ح ذ و / الحذاء: تفاوت میان نسخهها
صفحهای تازه حاوی «رده:ح <span dir="rtl">الحِذاءِ</span> <span dir="rtl">کفش</span> <span dir="rtl">درآمد</span> <span dir="rtl">واژه</span><span dir="rtl">شناسی «حِذاء»</span> <span dir="rtl">حِذاء در زبان عربی، معادل کفش و پای</span><span dir="rtl">افزار در زبان فارسی است. در زبان عربی، «نَعل» و «خُفّ» نیز به معنای کفش...» ایجاد کرد |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| (۲ نسخهٔ میانیِ ایجادشده توسط همین کاربر نشان داده نشد) | |||
| خط ۴: | خط ۴: | ||
<span dir="rtl">کفش</span> | <span dir="rtl">کفش</span> | ||
<span dir="rtl">درآمد</span> | = <span dir="rtl">درآمد</span> = | ||
<span dir="rtl">واژه</span><span dir="rtl">شناسی «حِذاء»</span> | <span id="واژهشناسی-حذاء"></span> | ||
== <span dir="rtl">واژه</span><span dir="rtl">شناسی «حِذاء»</span> == | |||
<span dir="rtl">حِذاء در زبان عربی، معادل کفش و پای</span><span dir="rtl">افزار در زبان فارسی است. در زبان عربی، «نَعل» و «خُفّ» نیز به معنای کفش اند. نعل یا همان دمپایی و صندل، کفشی است که همۀ روی پا را نمی</span><span dir="rtl">پوشاند. خُف به معنای پایپوشی نرم از چرم است که روی پا را می</span><span dir="rtl">پوشاند و در فارسی به آن موزه گفته میشود.</span><ref><span dir="rtl">«الحذاء: النعل» (لسان العرب: ج۱۴ ص۱۶۹) و «الحِذاء بالمدّ: النعل»</span> <span dir="rtl">(النهایة: ج۱ ص۳۵۷). نیز، ر. ک: کتاب العین: ج۲ ص۴۲ مادّۀ «نعل» و مجمع البحرين: ج۵ ص۴۹ مادّۀ «خفف».</span></ref> | <span dir="rtl">حِذاء در زبان عربی، معادل کفش و پای</span><span dir="rtl">افزار در زبان فارسی است. در زبان عربی، «نَعل» و «خُفّ» نیز به معنای کفش اند. نعل یا همان دمپایی و صندل، کفشی است که همۀ روی پا را نمی</span><span dir="rtl">پوشاند. خُف به معنای پایپوشی نرم از چرم است که روی پا را می</span><span dir="rtl">پوشاند و در فارسی به آن موزه گفته میشود.</span><ref><span dir="rtl">«الحذاء: النعل» (لسان العرب: ج۱۴ ص۱۶۹) و «الحِذاء بالمدّ: النعل»</span> <span dir="rtl">(النهایة: ج۱ ص۳۵۷). نیز، ر. ک: کتاب العین: ج۲ ص۴۲ مادّۀ «نعل» و مجمع البحرين: ج۵ ص۴۹ مادّۀ «خفف».</span></ref> | ||
<span dir="rtl">نگاه اجمالی</span> | <span id="نگاه-اجمالی"></span> | ||
== <span dir="rtl">نگاه اجمالی</span> == | |||
<span dir="rtl">فصل نخست در بارۀ ترغیب به پوشیدن کفش است. پا از مهم</span><span dir="rtl">ترین اعضای بدن انسان</span> <span dir="rtl">است. مطالعات باستان</span><span dir="rtl">شناختی و تصاویر کتیبه</span><span dir="rtl">ها نشان می</span><span dir="rtl">دهد که استفاده از کفش، قدمتی به</span> <span dir="rtl">اندازۀ عمر انسان در زمین دارد. انسان</span><span dir="rtl">ها برای محافظت از پاهای خود در برابر سرما، گرما، سنگ و اشیای تیز و بُرنده، از انواع مختلف پای</span><span dir="rtl">افزار استفاده می</span><span dir="rtl">کرده</span><span dir="rtl">اند.</span> | <span dir="rtl">فصل نخست در بارۀ ترغیب به پوشیدن کفش است. پا از مهم</span><span dir="rtl">ترین اعضای بدن انسان</span> <span dir="rtl">است. مطالعات باستان</span><span dir="rtl">شناختی و تصاویر کتیبه</span><span dir="rtl">ها نشان می</span><span dir="rtl">دهد که استفاده از کفش، قدمتی به</span> <span dir="rtl">اندازۀ عمر انسان در زمین دارد. انسان</span><span dir="rtl">ها برای محافظت از پاهای خود در برابر سرما، گرما، سنگ و اشیای تیز و بُرنده، از انواع مختلف پای</span><span dir="rtl">افزار استفاده می</span><span dir="rtl">کرده</span><span dir="rtl">اند.</span> | ||
| خط ۲۸: | خط ۳۰: | ||
<span dir="rtl">روایات همچنین به در آوردن کفش در برخی جاها توصیه کرده</span><span dir="rtl">اند: هنگام ورود به کعبه و هنگام غذا خوردن یا استراحت.</span><ref><span dir="rtl">ر.ک: ح۶٠ ص۶۵.</span></ref> <span dir="rtl">در مورد سایر مسجدها، به وارسی کفش</span><span dir="rtl">ها از جهت آلوده نبودن و وارد نکردن آلودگی</span><span dir="rtl">ها به مسجد و نیز به قرار دادن آنها در جای محفوظ، توصیه شده است. البتّه با توجّه به کفش</span><span dir="rtl">های امروزی و آداب عرفی ورود به بخش مفروش مسجدها و مکان</span><span dir="rtl">های زیارتی، ادب و بهداشت، اقتضا می</span><span dir="rtl">کند که کفش</span><span dir="rtl">ها در آورده شوند.</span> | <span dir="rtl">روایات همچنین به در آوردن کفش در برخی جاها توصیه کرده</span><span dir="rtl">اند: هنگام ورود به کعبه و هنگام غذا خوردن یا استراحت.</span><ref><span dir="rtl">ر.ک: ح۶٠ ص۶۵.</span></ref> <span dir="rtl">در مورد سایر مسجدها، به وارسی کفش</span><span dir="rtl">ها از جهت آلوده نبودن و وارد نکردن آلودگی</span><span dir="rtl">ها به مسجد و نیز به قرار دادن آنها در جای محفوظ، توصیه شده است. البتّه با توجّه به کفش</span><span dir="rtl">های امروزی و آداب عرفی ورود به بخش مفروش مسجدها و مکان</span><span dir="rtl">های زیارتی، ادب و بهداشت، اقتضا می</span><span dir="rtl">کند که کفش</span><span dir="rtl">ها در آورده شوند.</span> | ||
<span dir="rtl">الفَصلُ الأوَّل: لُبسُ الحِذاءِ</span> | <span id="الفصل-الأول-لبس-الحذاء"></span> | ||
= <span dir="rtl">الفَصلُ الأوَّل: لُبسُ الحِذاءِ</span> = | |||
<span dir="rtl">فصل یکم</span><span dir="rtl">: پوشیدن کفش</span> | <span dir="rtl">فصل یکم</span><span dir="rtl">: پوشیدن کفش</span> | ||
نسخهٔ کنونی تا ۷ ژوئن ۲۰۲۶، ساعت ۱۴:۲۰
الحِذاءِ
کفش
درآمد
واژهشناسی «حِذاء»
حِذاء در زبان عربی، معادل کفش و پایافزار در زبان فارسی است. در زبان عربی، «نَعل» و «خُفّ» نیز به معنای کفش اند. نعل یا همان دمپایی و صندل، کفشی است که همۀ روی پا را نمیپوشاند. خُف به معنای پایپوشی نرم از چرم است که روی پا را میپوشاند و در فارسی به آن موزه گفته میشود.[۱]
نگاه اجمالی
فصل نخست در بارۀ ترغیب به پوشیدن کفش است. پا از مهمترین اعضای بدن انسان است. مطالعات باستانشناختی و تصاویر کتیبهها نشان میدهد که استفاده از کفش، قدمتی به اندازۀ عمر انسان در زمین دارد. انسانها برای محافظت از پاهای خود در برابر سرما، گرما، سنگ و اشیای تیز و بُرنده، از انواع مختلف پایافزار استفاده میکردهاند.
روایات پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان: در بارۀ کیفیت، رنگ و چگونگی پوشیدن و در آوردن کفش، بیانگر توجّه فراوان ایشان به کفش است. محتمل است این توجّه، به منظور تغییر فرهنگ جاهلی در نپوشیدن کفش یا استفادۀ ناصحیح از آن بوده باشد. بر پایۀ روایات، عادت به پوشيدن کفش، از مرگ بد، جلوگيرى مىکند.[۲] همچنین کفش نیکو و مناسب، حافظ سلامت بدن و طول عمر انسان،[۳] يارى دهنده بر نماز و طهارت،[۴] و زینت مردان[۵] است.
در روایات به کیفیت کفش و ساخت آن نیز توجّه گردیده است. پاشنهدار بودن کفش،[۶] انحنای سمت چپ کفش پای راست و سمت راست پای چپ[۷] و وجود بند برای نگه داشتن کفش[۸] از جملۀ این موارد است. رعایت این نکات، به سلامت تن و دوری از درد کمر و پا، یاری میرسانَد.
در انتخاب رنگ لباس و کفش، هر چند موقعیت جغرافیایی، کاری و اجتماعیِ انسان نقش دارد، ولی روایات در بارۀ رنگ کفش، سفارشهایی دارند که نشان دهندۀ اهمّیت آن و ارتباط آن با سلامت انسان است.
برای نمونه، برخی روایات استفاده از کفش سیاه را برای بینایی زیانآور و موجب افسردگی دانستهاند[۹] و به استفاده از رنگ زرد و سفید سفارش کردهاند. به احتمال، هوای گرم عربستان و جذب گرمای بیشتر از سوی اشیای تیرهرنگ در مقایسه با رنگهای روشن، زمینۀ این توصیهها را فراهم آورده است. پا در درون کفشهای مشکی، داغ میگشته و به سلامت انسان زیان میزده است. از این رو، روایات، اِشکالی در پوشیدن چکمۀ مشکی ـ که معمولاً در هوای برفی و بارانی و مسیرهای گِلی استفاده میشود ـ ندیدهاند. همچنین احتمال دارد کراهت کفش سیاه، مختص روزگاری بوده است که کفش مشکی از چرم گرانقیمت برخی حیوانات تهیّه میشد، و افراد آن را برای فخرفروشی می پوشیدهاند، یا در جهت همسو نگشتن با سیاهجامگان هوادار عبّاسیان بوده باشد.[۱۰]
بر پایۀ روایات، کفشهای سفر و حضر و حتّی مهمانی میتوانند در رنگ و شکل، متفاوت باشند.[۱۱] از این رو با آن که بهترین رنگ براى کفشها، رنگ زرد است و رنگ قرمز در وطن کراهت دارد امّا در سفر مشکلی ندارد. احتمال دارد نکوهش و ستایش رنگ کفشها، با فضای سیاسی و اجتماعی هر دوره، یا وضعیت جغرافیایی منطقه و نیز بهای چرم و مادّهای که کفش از آن تهیّه میشده است، مرتبط باشد.
در احادیث همچنین آداب و شیوههایی برای پوشیدن کفش بیان شده است، مانند: ایستاده نپوشیدن کفش،[۱۲] راه نرفتن با یک لنگۀ کفش،[۱۳] مقدّم کردن پای راست در پوشیدن و مؤخّر کردن آن به هنگام بیرون آوردن کفش.[۱۴]
روایات همچنین به در آوردن کفش در برخی جاها توصیه کردهاند: هنگام ورود به کعبه و هنگام غذا خوردن یا استراحت.[۱۵] در مورد سایر مسجدها، به وارسی کفشها از جهت آلوده نبودن و وارد نکردن آلودگیها به مسجد و نیز به قرار دادن آنها در جای محفوظ، توصیه شده است. البتّه با توجّه به کفشهای امروزی و آداب عرفی ورود به بخش مفروش مسجدها و مکانهای زیارتی، ادب و بهداشت، اقتضا میکند که کفشها در آورده شوند.
الفَصلُ الأوَّل: لُبسُ الحِذاءِ
فصل یکم: پوشیدن کفش
۱ / ۱: فَوائِدُ لُبسِ الحِذاءِ
۱ / ۱: فواید پوشیدن کفش
- رسول اللّه صلی الله علیه و آله _ في قَولِهِ تَعالىٰ: (خُذُوا زِينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ) _: النَّعلَ وَ الخاتَمَ.[۱۶]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله - در بارۀ این سخن خداوند متعال: (زینت خود را هنگام رفتن به مسجد، با خود بردارید) -: [یعنی] کفش و انگشتری خود را.
- امام باقر علیه السلام: پوشيدن کفش، مايۀ امان از بيمارى سل است.
- الإمام الصادق علیه السلام: إدمانُ لُبسِ الخُفِّ أمانٌ مِنَ السِّلِِّ. [۱۹]
- امام صادق علیه السلام: مداومت بر پوشيدن کفش، مايۀ امان از بيمارى سل است.
- الإمام الصادق علیه السلام: الخُفُّ مَصَحَّةٌ لِلبَصَرِِ.[۲۰]
- امام صادق علیه السلام: پوشیدن کفش، مايۀ سلامت بینایی است.
- الإمام الصادق علیه السلام: لُبسُ الخُفِّ يَزيدُ في قُوَّةِ البَصَرِِ.[۲۱]
- امام صادق علیه السلام: پوشیدن کفش، بر نيروى بينايى مىافزايد.
- الإمام الصادق علیه السلام: إدمانُ الخُفِّ يَقي ميتَةَ السَّوءِ.[۲۲]
- امام صادق علیه السلام: مداومت بر پوشيدن کفش، از مرگ بد جلوگيرى مىکند.
- ثواب الأعمال عن معاویة بن وهب عن الإمام الصادق علیه السلام: إدمانُ لُبسِ الخُفِّ أمانٌ مِنَ الجُذامِ.
قالَ: قُلتُ: فِي الشِّتاءِ أم فِي الصَّيفِ؟
قالَ: شِتاءً كانَ أو صَيفاً.[۲۳]
- ثواب الأعمال - به نقل از معاویة بن وهب -: امام صادق علیه السلام فرمود: «مداومت بر پوشیدن کفش، از جُذام ایمن میدارد».
گفتم: در زمستان یا تابستان؟
فرمود: «زمستان باشد یا تابستان».
- الإمام الصادق علیه السلام: أوَّلُ مَنِ اتَّخَذَ النَّعلَينِ إبراهيمُ علیه السلام.[۲۴]
- امام صادق علیه السلام: نخستين کسى که صندل پوشید، ابراهيم علیه السلام بود.
- الإمام الصادق علیه السلام: مِن وَصِيَّةِ لُقمانَ لِابنِهِ: يا بُنَيَّ، سافِر بِسَيفِكَ و خُفِّكَ و عِمامَتِكَ و خِبائِكَ و سِقائِكَ و إبرَتِكَ و خُيوطِكَ و مِخرَزِكَ، و تَزَوَّد مَعَكَ مِنَ الأَدوِيَةِ ما تَنتَفِعُ بِها أنتَ و مَن مَعَكَ، و كُن لِأَصحابِكَ موافِقاً إلّا في مَعصِيَةِ اللّهِ عزّ و جلّ.[۲۵]
- امام صادق علیه السلام - از سفارشهاى لقمان به پسرش -: پسرم! با شمشير و کفش و دستار و خيمه و مَشک و سوزن و نخ و درفشت سفر کن و داروهايى که به کار خودت و همراهانت مىآيد، با خود بردار و با همسفرانت سازگار باش، جز در معصيت خداوند عزّ و جلّ».
۱ / ۲: اِستِجادَةُ الحِذاءِ
۱ / ۲: پوشیدن کفشِ خوب و مناسب
- كتاب من لا يحضره الفقيه عن رسول اللّهِ صلی الله علیه و آله: مَن أرادَ البَقاءَ و لا بَقاءَ، فَليُباكِرِ الغَداءَ، وَ ليُجَوِّدِ الحِذاءَ، وَ ليُخَفِّفِ الرِّداءَ، وَ ليُقِلَّ مُجامَعَةَ النِّساءِ.
قيلَ: يا رَسولَ اللّهِ، و ما خِفَّةُ الرِّداءِ؟
قالَ: قِلَّةُ الدَّينِ.[۲۶]
- کتاب من لا يحضره الفقيه: پيامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «هر که مىخواهد جاودانه بماند - که البتّه جاودانگى، در کار نيست -، صبح زود صبحانه بخورد، کفش نيکو [و مناسب] بپوشد، جامهای سبُک بر گیرد، و با زنان، کمتر آمیزش کند».
گفتند: اى پيامبر خدا! سبُکى جامه چيست؟
فرمود: «اندک بودن بدهی».
- رسول اللّه صلی الله علیه و آله: مَنِ اتَّخَذَ نَعلاً فَليَستَجِدها.[۲۷]
- پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر کس کفشی میپوشد، کفش خوب بپوشد.
- دعائم الإسلام عن الإمام الحسين علیه السلام: قالَ لي رَسولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله: يا بُنَيَّ!... اِستَجِدِ النِّعالَ؛ فَإنَّها خَلاخيلُ الرِّجالِ.[۲۸]
- دعائم الإسلام - به نقل از امام حسين علیه السلام -: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به من فرمود: «فرزندم!... صندل خوب به پا کن که آن، زينتافزار پاى مردان است».
- الإمام عليّ علیه السلام: اِستِجادَةُ الحِذاءِ؛ وِقايَةٌ لِلبَدَنِ، و عَونٌ عَلَى الصَّلاةِ وَ الطَّهورِ.[۲۹]
- امام علی علیه السلام: کفش خوب به پا کردن، نگه دارندۀ بدن و کمک به نماز و طهارت است.
- الإمام الصادق علیه السلام: جَوِّدُوا الحَذوَ؛ فَإنَّهُ مَكبَتَةٌ[۳۰] لِلعَدُوِّ و زِيادَةٌ في ضَوءِ البَصَرِ،... و عَلَيكُم بِالسِّواكِ؛ فَإنَّهُ يُذهِبُ وَسوَسَةَ الصَّدرِ، و أدمِنُوا الخُفَّ؛ فَإنَّهُ أمانٌ مِنَ السِّلِّ.[۳۱]
- امام صادق علیه السلام: کفش خوب بپوشید؛ زیرا پوشیدن کفش خوب موجب خواری دشمن و زیاد شدن نور چشم است... و مسواک بزنید؛ زیرا مسواک زدن، وسوسۀ سینه را از بین میبرد. بر پوشیدنِ کفش مداومت ورزید؛ زیرا این کار، مایۀ ایمنی از [بیماریِ] سل است.
۱ / ۳: كَيفِيَّةُ الحِذاءِ
۱ / ۳: نوعِ کفش
- مکارم الأخلاق: كانَ صلی الله علیه و آله يَلبَسُ النَّعلَينِ بِقِبالَينِ[۳۲]، و كانَت مُخَصَّرَةً مُعَقَّبَةً[۳۳] حَسَنَةَ التَّخصيرِ مِمّا يَلي مُقَدَّمَ العَقِبِ، مُستَوِيَةً لَيسَت بِمُلَسَّنَةً، و كانَ مِنها ما يَكونُ في مَوضِعِ الشَّيءِ الخارِجِ قَليلاً. و كانَ كَثيراً ما يَلبَسُ السِّبتِيَّةَ[۳۴] الَّتي لَيسَ لَها شَعرٌ. و كانَ إذا لَبِسَ بَدَأَ بِاليُمنىٰ، و إذا خَلَعَ بَدَأَ بِاليُسرىٰ. و كانَ يَأمُرُ بِلُبسِ النَّعلَينِ جَميعاً و تَركِها جَميعاً؛ كَراهَةَ أن يَلبَسَ واحِدَةً دونَ اُخرىٰ. و كانَ يَلبَسُ مِنَ الخِفافِ مِن كُلِّ ضَربٍ[۳۵].[۳۶]
- مکارم الأخلاق: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله صندل دوبندی میپوشید که میانباریک و پاشنهدار بود و قوس آن به خوبی از نزدیک پاشنه شروع میشد. جلوی کفشش یکنواخت بود و زبانه نداشت. کنارۀ کف در خارج از محلّ دوخت رویه، خیلی کم بود. بیشتر وقتها [کفشی از] چرم دبّاغی شدۀ بدون مو میپوشید. هنگام پوشیدن کفش، از پای راست شروع میکرد و هنگام در آوردن آن، ابتدا کفش پای چپش را در میآورد. همیشه میفرمود که یا هر دو لنگۀ کفش را بپوشند و یا هیچ یک را نپوشند و پوشیدن تنها یک لنگه را خوش نمیداشت. ایشان از پاپوشها، همۀ انواع آنها را میپوشید.
- الإمام عليّ علیه السلام: لا تَحتَذُوا المَلسَ[۳۷]؛ فَإنَّها حِذاءُ فِرعَونَ، و هُوَ أوَّلُ مَنِ اتَّخَذَ المَلسَ.[۳۸]
- امام علی علیه السلام: کفشِ مستطیلشکل نپوشید که پایافزار فرعون است و او نخستين کسى بود که مستطیلشکل پوشید.
- الإمام الباقر علیه السلام: إنّي لَأَمقُتُ الرَّجُلَ لا أراهُ مُعَقَّبَ النَّعلَينِ.[۳۹]
- امام باقر علیه السلام: من از مردى که میبینم صندلش پاشنه ندارد، خوشم نمىآيد.
- الکافي عن عبدالله بن عثمان عن رجل عن مِنهال: كُنتُ عِندَ أبي عَبدِ اللهِ علیه السلام و عَلَيَّ نَعلٌ مَمسوحَةٌ[۴۰]، فَقالَ: هٰذا حِذاءُ اليَهودِ!
فَانصَرَفَ مِنهالٌ فَأَخَذَ سِكّيناً فَخَصَّرَها بِها.[۴۱]
- الکافی - به نقل از عبد اللّٰه بن عثمان، به نقل از مردى -: نزد امام صادق علیه السلام بودم و صندلی که کنارۀ آن صاف (بدون قوس و تورفتگی) بود، به پا داشتم. فرمود: «اين، کفش يهود است». مِنهال رفت و کاردی برداشت و وسطش را قوس داد.
- الکافي عن إسحاق الحَذّاء: أرسَلَ إلَيَّ أبو عَبدِ اللهِ علیه السلام و نَحنُ بِمِنىً: ایتِني و مَعَكَ كِنفُكَ[۴۲].
قالَ: فَأَتَيتُهُ في مِضرَبِهِ[۴۳] فَسَلَّمتُ عَلَيهِ، فَرَدَّ عَلَيَّ و أومَأَ إلَيَّ أنِ اجلِس، فَجَلَستُ، ثُمَّ تَناوَلَ نَعلاً جَديداً فَرَمىٰ بِها إلَيَّ، فَلَمّا أرَدتُ أن أذهَبَ قُلتُ: جُعِلتُ فِداكَ، لَو وَهَبتَ لي هٰذِهِ النَّعلَ و كُنتُ أحذو عَلَيها.
فَرَمىٰ إلَيَّ بِالفَردِ الآخَرِ فَقالَ: واحِدَةٌ أيُّ شَيءٍ تَنفَعُكَ؟!
قالَ: و كانَت مُعَقَّبَةً، مُخَصَّرَةً مِن وَسَطِها، لَها قِبالانِ، و لَها رُؤوسٌ، فَقالَ: هٰذا حَذوُ النَّبِيِّ صلی الله علیه و آله.[۴۴]
- الکافى - به نقل از اسحاق کفّاش -: ما در مِنا بوديم که امام صادق علیه السلام به دنبالم فرستاد که: «نزد من بيا و خورجین ابزارت را هم بياور».
به خيمۀ امام رفتم و به ايشان سلام کردم. امام علیه السلام جواب سلامم را داد و به من اشاره نمود که بنشين. نشستم. سپس يک لنگه کفش نو برداشت و آن را به من داد. هنگامى که خواستم بروم، گفتم: فدايت شوم! کاش این لنگه را به من ببخشید تا کفشهايى مانند آن بدوزم.
امام علیه السلام لنگۀ ديگر را نیز به من داد و فرمود: «يک لنگه چه سودى برايت دارد؟!».
آن کفش، پاشنهدار و از وسط دارای تورفتگی بود و دو بند و چند سر داشت [و نوکتیز نبود]. امام علیه السلام فرمود: «اين، کفش پيامبر صلی الله علیه و آله است».
- الکافي عن محمّد بن الفَيض من تَيم الرّباب: سَمِعتُ أبا عَبدِ اللهِ علیه السلام يَقولُ: إنّي لَأَمقُتُ الرَّجُلَ أرىٰ في رِجلِهِ نَعلاً غَيرَ مُخَصَّرَةٍ.[۴۵]
- الکافی - به نقل از محمّد بن فَيض، از قبيلۀ تَيم رِباب -: از امام صادق علیه السلام شنیدم که مىفرمايد: «ناخشنودم ببینم کسی کفشی پوشیده که از وسط، بدون قوس و تورفتگی است».
- الکافي عن الإمام الصادق علیه السلام: أنَّهُ كَرِهَ عَقدَ شِراكِ[۴۶] النَّعلِ. و أخَذَ نَعلَ أحَدِهِم و حَلَّ شِراكَها.[۴۷]
- الکافی: امام صادق علیه السلام بستن بند صندل را دوست نمىداشت و صندل یک نفرشان (یک نفر از یارانش) را گرفت و بند آن را گشود.
- الکافي عن أبي عِمران عن رجل عن الإمام الصادق علیه السلام: أنَّهُ نَظَرَ إلىٰ نَعلٍ شِراكُها مَعقودَةٌ، فَتَناوَلَها أبو عَبدِ اللهِ علیه السلام فَحَلَّها، ثُمَّ قالَ: لا تَعقِد.[۴۸]
- الکافی - به نقل از ابو عمران، از مردی -: امام صادق علیه السلام به صندلی که بندهايش بسته بود، نگريست. آن را گرفت و بندهايش را گشود و سپس فرمود: «نبند».
بیان
توضیح
قال المجلسي رحمه الله في بیان وجه کراهة عقد الشراك: «المراد عقد الشّراك قبل اللبس، و قیل: عقده في ظهر القدم، بل یعقد خلف القدم، و هما بعیدان. و یحتمل أن یکون في زمانهم شراكٌ لا یحتاج إلی العقد کما هو الموجود الآن أیضاً، أو المراد العقد الّتی تکون في أصل الشراك سوی ما یعقد عند اللبس. و هو أظهر».[۴۹]
علّامه مجلسی رحمه الله در توضیح چرایی کراهت داشتن بند کفش، چنین میگوید: «برخی گفتهاند که مقصود، بند بستن پیش از پوشیدن است و برخی دیگر گفتهاند که مقصود، ممنوعیّتِ بند بستن روی پاست؛ یعنی باید پشت پا بسته شود. هر دو قول، بعید است. احتمال میرود که در زمان امامان:، بندهایی در کفشها بوده که به بستن نیاز نداشته است، همان گونه که اکنون نیز چنین بندهایی هست، یا این که مقصود، آن است که خود بند [برای زینت] بسته باشد، نه آن که هنگام پوشیدن کفش بسته باشد. این احتمال، آشکارتر است».
- الکافي عن عليّ بن سويد: نَظَرَ إلَيَّ أبُو الحَسَنِ علیه السلام و عَلَيَّ نَعلانِ مَمسوحَتانِ، فَأَخَذَهُما وَ قَلَبَهُما ثُمَّ قالَ لي: أ تُرِيدُ أن تَهَوَّدَ؟!
قالَ: قُلتُ: جُعِلتُ فِداكَ إنَّما وَهَبَهُما لي إنسانٌ.
قالَ: فَلا بَأسَ.[۵۰]
- الکافی - به نقل از على بن سويد -: امام کاظم علیه السلام به من نگریست و صندلی صاف و بدون تورفتگیِ وسط به پا داشتم. آن را گرفت و چرخاند و سپس به من فرمود: «آيا مىخواهى يهودى شوى؟!».
گفتم: فدايت شوم! این کفش را کسى به من هدیه داده است.
فرمود: «پس اشکالى ندارد».
۱ / ۴: ألوانُ الحِذاءِ
۱ / ۴: رنگ کفش
- الإمام الباقر علیه السلام: مَن لَبِسَ نَعلاً صَفراءَ، لَم يَزَل يَنظُرُ في سُرورٍ ما دامَت عَلَيهِ؛ لِأَنَّ اللهَ عزّ و جلّ يَقولُ: (صَفْرَاءُ فَاقِعٌ لَوْنُهَا تَسُرُّ النَّاظِرِينَ).[۵۱]
- امام باقر علیه السلام: هر کس صندل زرد بپوشد، تا زمانی که آن را به پا دارد، در شادى به سر مىبرد؛ زيرا خداوند عزّ و جلّ مىفرمايد: (زردِ روشنِ يکدست که رنگش، بيندگان را شاد مىکند).
- الکافي عن زِياد بنِ المُنذِر: دَخَلتُ عَلىٰ أبي جَعفَرٍ علیه السلام و عَلَيَّ خُفٌّ مَقشورٌ، فَقالَ: يا زِيادُ، ما هٰذَا الخُفُّ الَّذي أراهُ عَلَيكَ؟
قُلتُ: خُفٌّ اتَّخَذتُهُ.
فَقالَ: أ ما عَلِمتَ أنَّ البيضَ مِنَ الخِفافِ _ يَعنِي المَقشورَةَ _ مِن لِباسِ الجَبابِرَةِ و هُم أوَّلُ مَنِ اتَّخَذَها، وَ الحُمرَ مِن لِباسِ الأَكاسِرَةِ و هُم أوَّلُ مَنِ اتَّخَذَها، وَ السّودَ مِن لِباسِ بَني هاشِمٍ و سُنَّةٌ؟![۵۲]
- الکافی - به نقل از زياد بن مُنذر -: به حضور امام باقر علیه السلام رسیدم، در حالى که کفشِ تراشخوردهای[۵۳] به پا داشتم. فرمود: «اى زياد! اين چه کفشی است که به پاى تو مىبينم؟».
گفتم: کفشی است که انتخاب کردهام.
فرمود: «آيا نمىدانى که کفش سفيد - یعنی تراش خورده - پوشش جبّاران است و آنان نخستين کسانى بودند که آن را به پا کردند، و [کفش] قرمز، پوشش کسرايان است و آنان نخستين کسانی بودند که این نوع کفش را به کار گرفتند و کفش سياه، پوشش بنی هاشم است و سنّت است؟».
- الکافي عن الفضل بن دُكَين عن سَدير الصَّيرفيّ: دَخَلتُ عَلىٰ أبي عَبدِ اللهِ علیه السلام و عَلَيَّ نَعلٌ بَيضاءُ، فَقالَ: يا سَديرُ، ما هٰذِهِ النَّعلُ؟ اِحتَذَيتَها عَلىٰ عِلمٍ؟
قُلتُ: لا وَ اللهِ جُعِلتُ فِداكَ.
فَقالَ: مَن دَخَلَ السّوقَ قاصِداً لِنَعلٍ بَيضاءَ، لَم يُبلِها[۵۴] حَتّىٰ يَكتَسِبَ مالاً مِن حَيثُ لا يَحتَسِبُ.
قالَ أبو نُعَيمٍ[۵۵]: أخبَرَني سَديرٌ أنَّهُ لَم يُبلِ تِلكَ النَّعلَ حَتَّى اكتَسَبَ مِئَةَ دينارٍ مِن حَيثُ لا يَحتَسِبُ.[۵۶]
- الکافی - به نقل از فضل بن دُکَین، از سَدير صَيرفى -: به حضور امام صادق علیه السلام رسیدم، در حالى که صندلی سفيد به پا داشتم. فرمود: «ای سدیر! اين صندل چيست؟ آن را دانسته پوشيدهاى؟».
گفتم: نه به خدا، فدايت شوم!
فرمود: «هر کس به قصد تهيّۀ صندل سفيد وارد بازار شود، آن را هنوز کهنه نکرده، مالى به دست مىآورد که نمىداند از کجا به او رسيده است».
ابو نُعَيم (راوى پيش از سَدير) مىگويد: سَدير به من گفت: آن صندل را کهنه نکرده بودم که صد دينار از جايى به دست آوردم؛ جایی که تصوّرش را هم نمىکردم.
- الکافی عن داوود الرَّقّيّ: خَرَجتُ مَعَ أبي عَبدِ اللهِ علیه السلام إلىٰ يَنبُعَ[۵۷]، فَلَمّا خَرَجَ رَأَيتُ عَلَيهِ خُفّاً أحمَرَ، فَقُلتُ لَهُ: جُعِلتُ فِداكَ، ما هٰذَا الخُفُّ الأَحمَرُ الَّذي أراهُ عَلَيكَ؟
فَقالَ: خُفٌّ اتَّخَذتُهُ لِلسَّفَرِ، و هُوَ أبقىٰ عَلَى الطّينِ وَ المَطَرِ و أحمَلُ لَهُ.
قُلتُ: فَأَتَّخِذُها و ألبَسُها؟
قالَ: أمّا فِي السَّفَرِ فَنَعَم، و أمّا فِي الحَضَرِ فَلا تَعدِلَنَّ بِالسَّوادِ شَيئاً.[۵۸]
- الکافی - به نقل از داوود رَقّى -: با امام صادق علیه السلام عازم يَنبُع[۵۹] شدیم. هنگامى که [از منزل] بيرون آمد، ديدم کفشی قرمز به پا کرده است. به ایشان گفتم: فدايت شوم! اين کفش قرمز چيست که به پاى شما مىبينم؟
فرمود: «کفشی است که براى سفر تهیّه کردهام و آن در برابر گِل و باران، پايدارتر و مقاومتر است».
گفتم: پس من نیز چنین کفشی را تهیّه کنم و بپوشم؟
فرمود: «در سفر، آرى؛ امّا در حضر، هيچ چيزى مانند کفش سياه نمىشود».
- الإمام الصادق علیه السلام: مِنَ السُّنَّةِ الخُفُّ الأَسوَدُ وَ النَّعلُ الصَّفراءُ.[۶۰]
- امام صادق علیه السلام: [پوشيدنِ] کفش سياه و صندل زرد، از سنّت است.
- الکافي عن ابن محبوب عمّن ذكره عن الإمام الصادق علیه السلام: أنَّهُ نَظَرَ إلىٰ بَعضِ أصحابِهِ و عَلَيهِ نَعلٌ سَوداءُ، فَقالَ: ما لَكَ و لِلنَّعلِ السَّوداءِ؟! أ ما عَلِمتَ أنَّها تُضِرُّ بِالبَصَرِ، و تُرخِي الذَّكَرَ، و هِيَ بِأغلَى الثَّمَنِ مِن غَيرِها، و ما لَبِسَها أحَدٌ إلّا اختالَ فيها؟![۶۱]
- الکافی - به نقل از ابن محبوب، به نقل از کسى که نام برده است -: امام صادق علیه السلام به يکى از يارانش که صندل سیاه به پا داشت، نگريست و فرمود: «تو را با صندل سیاه، چه کار؟! مگر نمىدانى که برای بینایی مضر است و اندام نرینه را سست مىکند و از ديگر کفشها هم گرانتر است و کسى آن را نپوشيد، جز آن که دچار تکبّر شد؟».
- الکافي عن حَنان بن سَدير: دَخَلتُ عَلىٰ أبي عَبدِ اللهِ علیه السلام و في رِجلي نَعلٌ سَوداءُ، فَقالَ: يا حَنانُ، ما لَكَ و لِلسَّوداءِ؟! أ ما عَلِمتَ أنَّ فيها ثَلاثَ خِصالٍ: تُضعِفُ البَصَرَ، و تُرخِي الذَّكَرَ، و تورِثُ الهَمَّ، و مَعَ ذٰلِكَ مِن لِباسِ الجَبّارينَ؟!
قالَ: فَقُلتُ: فَما ألبَسُ مِنَ النِّعالِ؟
قالَ: عَلَيكَ بِالصَّفراءِ؛ فَإنَّ فيها ثَلاثَ خِصالٍ: تَجلُو البَصَرَ، و تَشُدُّ الذَّكَرَ، و تَدرَأُ الهَمَّ، و هِيَ مَعَ ذٰلِكَ مِن لِباسِ النَّبِيّينَ.[۶۲]
- الکافی - به نقل از حنان بن سَدير -: نزد امام صادق علیه السلام رفتم، در حالى که صندل سياهی به پا داشتم. فرمود: «اى حنان! تو را به صندل سياه، چه کار؟! آيا نمىدانى که آن سه ويژگى دارد: چشم را ضعیف و اندام نرينه را سست مىکند و اندوه مىآورد و افزون بر اينها، پوشش متکبّران است؟».
گفتم: پس صندل چه رنگی بپوشم؟
فرمود: «زرد بپوش که در آن، سه ويژگى است: ديده را روشنى مىبخشد، اندام نرينه را قوى مىکند و اندوه را مىبَرد و افزون بر اينها، پوشش پيامبران است».
- الکافي عن عُبَيد بن زُرارة: رَآني أبو عَبدِ اللهِ علیه السلام و عَلَيَّ نَعلٌ سَوداءُ، فَقالَ: يا عُبَيدُ، ما لَكَ و لِلنَّعلِ السَّوداءِ؟ أ ما عَلِمتَ أنَّ فيها ثَلاثَ خِصالٍ: تُرخِي الذَّكَرَ، و تُضعِفُ البَصَرَ، و هِيَ أغلىٰ ثَمَناً مِن غَيرِها، و إنَّ الرَّجُلَ لَيَلبَسُها و ما يَملِكُ إلّا أهلَهُ و وَلَدَهُ فَيَبعَثُهُ اللهُ جَبّاراً؟![۶۳]
- الکافی - به نقل از عُبيد بن زُراره -: امام صادق علیه السلام مرا ديد که صندل سياهی به پا دارم. فرمود: «اى عُبيد! تو را با صندل سياه چه کار؟! آيا نمىدانى که در آن، سه ويژگى هست: اندام نرينه را سست و بينايى را ضعیف مىکند و از ديگر کفشها گرانتر است؟ مرد آن را مىپوشد، در حالى که تنها دارايىاش، زن و فرزند اوست. پس، خداوند او را متکبّر محشور مىکند».
بیان
توضیح
وردت في بعض الروايات عدم استحباب ارتداء الحذاء الأبيض، مع الثناء على صنع و ارتداء النعال البيضاء. و هٰذه النقطة عكسها في اللون الأسود؛ أي ذكرت الروايات كراهة ارتداء النعال السوداء و ضررها على البصر و تسببها في الاكتئاب، مع استحباب اللون الأسود في الحذاء.
و في التفسير نقول: أما بالنسبة لكراهة الحذاء الأبيض، فيمكن أن ننظر إليها، استناداً إلى صريح الرواية، على أنها خاصة بتشابهها مع لباس الظالمين في عصر الأئمة علیهم السلام، و هو تشابه غير موجود في النعال و لا يظهر في عصرنا.
و أمّا بالنسبة للون الأسود، فبسبب أنّ الناس عادة ما يرتدون النعال في الصيف و في الجو الحار، فمن الأفضل ألا يكون لونها داكناً أو أسوداً حتّىٰ لا تمتص حرارة أكثر. و لهذا لا بأس بارتداء الحذاء الأسود الذي يرتدى عادة في الشتاء و الجو البارد و الممطر و الأماكن الطينية.
و جديراً بالذكر أنه استناداً إلى الروايات، يمكن أن يختلف لون حذاء السفر و الحضر. و لذٰلك، على الرغم من أن أفضل لون للأحذية هو اللون الأصفر و أن اللون الأحمر مكروه في الوطن، إلا أن هٰذا اللون الأحمر لا بأس به في السفر.
برخی روایات، استفاده از چکمۀ سفید (یا کفش چرمی سفید) را ناپسند دانستهاند؛ ولی تهیّه کردن و پوشیدن صندل سفید را ستودهاند. این نکته در رنگ سیاه بر عکس است؛ یعنی روایات، پوشیدن صندل سیاه را مکروه و برای بینایی، زیانآور و موجب افسردگی خواندهاند؛ ولی رنگ سیاه را در چکمه مطلوب دانستهاند.
در توضیح میگوییم: در بارۀ کراهت چکمۀ سفید، میتوان بر پایۀ تصریح روایت، آن را ناظر به شباهت با پوشش زورگویان روزگار امامان: دانست؛ شباهتی که در صندل نبوده و در زمان ما نیز به چشم نمیآید.
در بارۀ رنگ سیاه نیز به احتمال، چون به گونۀ معمول در تابستان و هوای گرم از صندل استفاده میشود، پس بهتر است به رنگ تیره و مشکی نباشد تا گرمای کمتری جذب کند. به همین دلیل، اشکالی در پوشیدن چکمۀ مشکی که معمولاً در زمستان و هوای سرد و بارانی و مسیرهای گِلی استفاده میشود، نیست.
گفتنی است که بر پایۀ روایات، رنگ کفشهای سفر و حَضَر میتواند متفاوت باشد. از این رو، با آن که بهترین رنگ برای کفشها، رنگ زرد است و رنگ قرمز در وطن کراهت دارد، امّا همین رنگ قرمز، در سفر مشکلی ندارد.
الفَصلُ الثّاني: آدابُ الاِحتِذاءِ
فصل دوم: آداب پوشیدن کفش
۲ / ۱: الاِحتِذاءُ الکامِلُ
۲ / ۱: پوشیدن دو لنگۀ کفش
- رسول الله صلی الله علیه و آله: مَنِ انقَطَعَ شِسعُ نَعلِهِ فَلا يَمشِ في نَعلٍ واحِدَةٍ حَتّىٰ يُصلِحَ شِسعَهُ و لا يَمشِ في خُفٍّ واحِدٍ.[۶۴]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر کس بند یک لنگۀ صندلش پاره شد [و نتوانست آن را بپوشد]، با یک لنگه راه نرود تا بندش را درست کند و با یک لنگۀ کفش نباید راه برود.
- رسول الله صلی الله علیه و آله _ لِعَلِيٍّ علیه السلام _: يا عَلِيُّ، ثَلاثَةٌ يُتَخَوَّفُ مِنهُنَّ الجُنونُ: التَّغَوُّطُ بَينَ القُبورِ، وَ المَشيُ في خُفٍّ واحِدٍ، وَ الرَّجُلُ يَنامُ وَحدَهُ.[۶۵]
- پيامبر خدا صلی الله علیه و آله - خطاب به علی علیه السلام -: ای علی! سه کار است که در آنها بيم ديوانگی است: قضای حاجت کردن ميان قبرها، راه رفتن با يک لنگه کفش، و اين که انسان، تنها بخوابد.
- رسول الله صلی الله علیه و آله: لا يَمشي أحَدُكُم في نَعلٍ واحِدٍ، و لا خُفٍّ واحِدٍ؛ لِيَخلَعهُما جَميعاً، أو لِيَمشِ فيهِما جَميعاً.[۶۶]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هیچ یک از شما با یک لنگۀ صندل یا کفش راه نرود. یا هیچ یک را نپوشد، یا هر دو را با هم بپوشد.
- دعائم الإسلام: عَن رَسولِ اللهِ صلی الله علیه و آله أنَّهُ نَهىٰ أن يَأكُلَ أحَدٌ بِشِمالِهِ، أو يَشرَبَ بِشِمالِهِ، أو يَمشِيَ في نَعلٍ واحِدٍ.[۶۷]
- دعائم الإسلام: پيامبر خدا صلی الله علیه و آله از خوردن با دست چپ يا آشاميدن با دست چپ و يا راه رفتن با يک لنگۀ صندل نهى فرمود.
- رسول اللّه صلی الله علیه و آله: مَن شَرِبَ ماءً و هو قائِمٌ، أو تَخَلّىٰ[۶۸] عَلىٰ قَبرٍ، أو باتَ عَلىٰ غَمَرٍ[۶۹]، أو مَشىٰ في حِذاءٍ واحِدٍ، فَعَرَضَ لَهُ الشَّيطانُ؛ لَم يُفارِقهُ إلّا أن يَشاءَ اللهُ.[۷۰]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر که ایستاده آب بخورد یا در قبرستان قضای حاجت کند یا شب با لب و دهان چربناک از گوشت بخوابد یا با یک لنگۀ کفش راه برود، شیطان به سراغش میآید و از او جدا نمیشود مگر آن که خدا بخواهد.
- الإمام الباقر علیه السلام: مَن مَشىٰ في حِذاءٍ واحِدٍ فَأَصابَهُ مَسٌّ مِنَ الشَّيطانِ، لَم يَدَعهُ إلّا ما شاءَ اللهُ.[۷۱]
- امام باقر علیه السلام: هر کس با يک لنگۀ کفش راه برود و آسيبى از شيطان به او برسد، ديگر او را رها نمىکند، مگر آن که خدا بخواهد.
- الکافی عن الحَلَبيّ عن الإمام الصادق علیه السلام: لا تَمشِ في حِذاءٍ واحِدٍ.
قُلتُ: و لِمَ؟
قالَ: لِأَنَّهُ إن أصابَكَ مَسٌ مِنَ الشَّيطانِ لَم يَكَد يُفارِقُكَ إلّا ما شاءَ اللهُ.[۷۲]
- الکافی - به نقل از حلبی -: امام صادق علیه السلام فرمود: «با يک لنگۀ کفش راه مرو».
گفتم: چرا؟
فرمود: «چون اگر آسيبى از شيطان به تو رسد، ديگر از تو جدا نمىشود، مگر آن که خدا بخواهد».
۲ / ۲: البَدءُ بِالیَمینِ
۲ / ۲: آغاز کردن از سمت راست
- رسول اللّه صلی الله علیه و آله: إذا لَبِستُم و تَوَضَّأْتُم فَابدَؤوا بِمَيامِنِكُم. [۷۳]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر گاه چیزی میپوشید یا وضو میگیرید، از دست راستتان آغاز کنید.
- رسول الله صلی الله علیه و آله: أحفِهِما جَميعاً، أوِ انعَلهُما[۷۴] جَميعاً، فَإذا لَبِستَ فَابدَأ بِاليَمينِ، و إذا خَلَعتَ فَابدَأ بِاليُسرىٰ.[۷۵]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: یا هر دو پایت برهنه باشد، یا هر دو دارای صندل باشد. هر وقت هم [صندل] میپوشی، از پای راست آغاز کن و هر وقت در میآوری، از پای چپ آغاز کن.
- رسول الله صلی الله علیه و آله: إذا انتَعَلَ أحَدُكُم فَليَبدَأ بِاليَمينِ، و إذا نَزَعَ فَليَبدَأ بِالشِّمالِ؛ لِتَكُنِ اليُمنىٰ أوَّلَهُما تُنعَلُ و آخِرَهُما تُنزَعُ.[۷۶]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر گاه یکی از شما صندل میپوشد، از پای راست آغاز کند و هر گاه در میآورد، از پای چپ آغاز کند. پای راست باید در پوشیدن صندل، اوّل باشد و در بیرون آوردن، آخر.
- الإمام الباقر علیه السلام: مِنَ السُّنَّةِ خَلعُ الخُفِّ اليَسارِ قَبلَ اليَمينِ، و لُبسُ اليَمينِ قَبلَ اليَسارِ.[۷۷]
- امام باقر علیه السلام: درآوردن لنگۀ چپ کفش، پيش از راست و پوشيدن لنگۀ راست، پيش از چپ، از سنّت است.
- الإمام الصادق علیه السلام: إذا لَبِستَ نَعلَكَ أو خُفَّكَ فَابدَأ بِاليَمينِ، و إذا خَلَعتَ فَابدَأ بِاليَسارِ.[۷۸]
- امام صادق علیه السلام: هنگامى که صندل یا کفشت را به پا مىکنى، از پاى راست و هنگامى که از پا در مىآورى، از پاى چپ آغاز کن.
- الإمام الصادق علیه السلام _ كانَ يَقولُ _: إذا لَبِسَ أحَدُكُم نَعلَهُ فَليَلبَسِ اليَمينَ قَبلَ اليَسارِ، و إذا خَلَعَها فَليَخلَعِ اليُسرىٰ قَبلَ اليُمنىٰ.[۷۹]
- امام صادق علیه السلام - مىفرمود -: هنگامى که يکى از شما صندلش را مىپوشد، لنگۀ راستش را پيش از لنگۀ چپ بپوشد و هنگامى که بيرون مىآورد، لنگۀ چپ را پيش از راست بيرون آورد.
۲ / ۳: الدُّعاءُ بِالمَأْثورِ
۲ / ۳: خواندن دعا
- الفقه المنسوب للإمام الرضا علیه السلام: إذا لَبِستَ الخُفَّ أوِ النَّعلَ فَابدَأ بِرِجلِكَ اليُمنىٰ قَبلَ اليُسرىٰ، و إذا أرَدتَ لُبسَهُ فَقُل: «بِسمِ اللهِ وَ الحَمدُ لِلهِ، اللّٰهُمَّ صَلِّ عَلىٰ مُحَمَّدٍ و آلِ مُحَمَّدٍ، اللّٰهُمَّ وَطِّئ قَدَمَيَّ فِي الدُّنيا وَ الآخِرَةِ و ثَبِّتهُما عَلَى الإيمانِ، و لا تُزِلَّهُما يَومَ زَلزَلَةِ الأَقدامِ. اللّٰهُمَّ و قِني مِن جَميعِ الآفاتِ وَ العاهاتِ وَ الأَذىٰ».
و إذا أرَدتَ أن تَنزِعَهُما فَقُلِ: «اللّٰهُمَّ فَرِّج عَنّي كُلَّ هَمٍّ و غَمٍّ، و لا تَنزِع عَنّي حُلَّةَ الإيمانِ».[۸۰]
- الفقه المنسوب للإمام الرضا علیه السلام: هر گاه کفش یا صندل پوشیدی، از پای راستت آغاز کن، بعد پای چپت، و چون خواستی بپوشی، بگو: «به نام خدا و ستایش، خدای را. خدایا! بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست. خدایا! گام [برداشتن]هایم را در دنیا و آخرت آسان گردان و بر ایمان استوارشان بدار و در روزی که گامها میلغزند، از لغزش نگاهشان بدار. بار خدایا! مرا از همۀ آفتها و مرضها و گزندها حفظ کن».
و هر گاه خواستی آنها را از پایت در آوری، بگو: «خدایا! هر گونه غم و اندوهی را از من بر طرف فرما و جامۀ ایمان را از تن من خارج مگردان».
- مکارم الأخلاق: الدُّعاءُ المَروِيُّ عِندَ لُبسِ الخُفِّ وَ النَّعلِ، يَلبَسُهُما جالِساً و يَقولُ: «بِسمِ اللهِ و بِاللَّهِ، اللّٰهُمَّ صَلِّ عَلىٰ مُحَمَّدٍ و آلِ مُحَمَّدٍ، و وَطِّئ قَدَمَيَّ فِي الدُّنيا وَ الآخِرَةِ، و ثَبِّتهُما عَلَى الصِّراطِ يَومَ تَزِلُّ فيهِ الأَقدامُ».
فَإذا خَلَعَهُما فَمِن قِيامٍ و يَقولُ: «بِسمِ اللهِ، الحَمدُ لِلهِ الَّذي رَزَقَني ما اُوَقّي بِهِ قَدَمَيَّ مِنَ الأَذىٰ، اللّٰهُمَّ ثَبِّتهُما عَلىٰ صِراطِكَ، و لا تُزِلَّهُما عَن صِراطِكَ السَّوِيِّ».[۸۱]
- مکارم الأخلاق: دعای روایت شده برای پوشیدن کفش یا صندل. آنها را نشسته میپوشد و میگوید: «به نام خدا و به کمک خدا. خدایا! بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست و گام[برداشتن]هایم را در دنیا و آخرت آسان گردان، و در آن روزی که گامها میلغزند، آنها را بر صراط استوار بدار».
و هر گاه خواست کفشهایش را از پا در آورد، بایستد و بگوید: «به نام خدا. ستایش، خدای را که چیزی روزیام کرد که با آن پاهایم را از گزند، حفظ میکنم. خدایا! آنها را در راهت استوار بدار و از راه راستت ملغزان».
۲ / ۴: تَصليحُ الحِذاءِ
۲ / ۴: تعمیر کفش
- رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: خَمسٌ لَستُ بِتارِكِهِنَّ حَتَّى المَماتِ: لِباسُ الصّوفِ، و رُكوبِيَ الحِمارَ مُؤكَفاً[۸۲]، و أكلي مَعَ العَبيدِ، و خَصفِيَ[۸۳] النَّعلَ بِيَدي، و تَسليمي عَلَى الصِّبيانِ؛ لِتَكونَ سُنَّةً مِن بَعدي.[۸۴]
- پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: پنج کار است که تا دم مرگ، ترکشان نمیکنم: پوشیدن پشمينه، سوار شدن بر الاغ پالاندار، غذا خوردن با غلامان، وصله زدن کفش با دستان خود، و سلام کردن به کودکان، تا پس از من، سنّت شوند.
- رسول الله صلی الله علیه و آله: مَن رَقَعَ ذَيلَهُ، و خَصَفَ نَعلَهُ، و عَفَّرَ وَجهَهُ[۸۵]؛ فَقَد بَرِئَ مِنَ الكِبرِ.[۸۶]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: کسی که دامن لباسش را بالا زند و صندلش را وصله کند و چهره بر خاک ساید، از تکبّر، مبرّاست.
- الإمام عليّ علیه السلام _ في خُطبَةٍ لَهُ _: و لَقَد كانَ في رَسولِ اللهِ صلی الله علیه و آله كافٍ لَكَ فِي الاُسوَةِ،... و لَقَد كانَ صلی الله علیه و آله يَأكُلُ عَلَى الأَرضِ، و يَجلِسُ جِلسَةَ العَبدِ، و يَخصِفُ بِيَدِهِ نَعلَهُ، و يَرقَعُ بِيَدِهِ ثَوبَهُ، و يَركَبُ الحِمارَ العارِيَ و يُردِفُ خَلفَهُ، و يَكونُ السِّترُ عَلىٰ بابِ بَيتِهِ فَتَكونُ فيهِ التَّصاويرُ فَيَقولُ: يا فُلانَةُ _ لِإحدىٰ أزواجِهِ _ غَيِّبيهِ عَنّي؛ فَإنّي إذا نَظَرتُ إلَيهِ ذَكَرتُ الدُّنيا و زَخارِفَها.[۸۷]
- امام على علیه السلام - در يکى از سخنرانیهای خود -: سرمشق بودن پيامبر خدا صلی الله علیه و آله براى تو کافى است.… ایشان روى زمينِ [بى فرش] غذا مىخورد و همچون برده مىنشست و با دست خود، صندلش را وصله مىزد و با دست خود، جامهاش را پينه مىکرد و بر چارپای برهنه سوار مىشد و يک نفر را هم بر ترک خود مىنشاند و [آن گاه که] پردهاى نقش و نگاردار بر درِ اتاقش آويخته بود، به همسرش فرمود: «فلانى! اين پرده را از برابر چشم من دور کن؛ چرا که هر گاه نگاهم به آن مىافتد، به ياد دنيا و زر و زيور آن مىافتم».
- مسند ابن حنبل عن عروة عن عائشة: أنَّها سُئِلَت: ما كان رَسولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله يَعمَلُ في بَيتِهِ؟ قالَت: كانَ يَخيطُ ثَوبَهُ، و يَخصِفُ نَعلَهُ، و يَعمَلُ ما يَعمَلُ الرِّجالُ في بُيوتِهِم.[۸۸]
- مسند ابن حنبل - به نقل از عروه -: از عایشه سؤال شد: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در منزلش چه کار میکرد؟ گفت: لباسش را میدوخت، کفشش را تعمیر میکرد، و کارهایی را که مردها در منزل انجام میدهند، انجام میداد.
- الأمالي للطوسي عن أبي سعید الخدري: خَرَجَ إلَينا رَسولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و قَدِ انقَطَعَ شِسعُ نَعلِهِ، فَدَفَعَها إلىٰ عَلِيٍّ علیه السلام يُصلِحُها، ثُمَّ جَلَسَ و جَلَسنا حَولَهُ كَأَنَّما عَلىٰ رُؤوسِنا الطَّيرُ، فَقالَ: إنَّ مِنكُم مَن يُقاتِلُ عَلىٰ تَأويلِ القُرآنِ، كَما قاتَلتُ النّاسَ عَلىٰ تَنزيلِهِ.
فَقالَ أبو بَكرٍ: أنَا هُوَ يا رَسولَ اللهِ؟
قالَ: لا.
فَقالَ عُمَرُ: أنا هُوَ يا رَسولَ اللهِ؟
فَقالَ: لا، و لٰكِنَّهُ خاصِفُ النَّعلِ.
قالَ: فَأَتَينا عَلِيّاً نُبَشِّرُهُ بِذٰلِكَ، فَكَأَنَّهُ لَم يَرفَع بِهِ رَأساً، و كَأَنَّهُ قَد سَمِعَهُ قَبلُ.[۸۹]
- الأمالی طوسی - به نقل از ابو سعید خُدری -: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به میان ما آمد، در حالی که بند صندلش پاره شده بود. آن را به علی علیه السلام داد تا تعمیرش کند. سپس نشست و ما پیرامون او ساکت و بیحرکت نشستیم. پس فرمود: «در میان شما کسی هست که بر اساس تأویل [و باطن] قرآن میجنگد، همچنان که من بر اساس تنزیل [و ظاهر] آن جنگیدم».
ابو بکر گفت: آن کس منم، ای پیامبر خدا!
فرمود: «نه».
عمر گفت: منم، ای پیامبر خدا؟
فرمود: «نه، بلکه آن کسی است که در حال وصله زدن کفش است».
ما نزد علی رفتیم تا این را به او بشارت دهیم؛ امّا او سرش را بالا نیاورد و گویا قبلاً آن را شنیده بود.
- مسند ابنحنبل عن أبي سعيدٍ الخدريّ: كُنّا جُلوساً نَنتَظِرُ رَسولَ اللّهِ صلی الله علیه و آله، فَخَرَجَ عَلَينا مِن بَعضِ بُيوتِ نِسائِهِ، قالَ: فَقُمنا مَعَهُ، فَانقَطَعَت نَعلُهُ، فَتَخَلَّفَ عَلَيها عَلِيٌّ علیه السلام يَخصِفُها، فَمَضىٰ رَسولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله و مَضَينا مَعَهُ، ثُمَّ قامَ يَنتَظِرُهُ و قُمنا مَعَهُ، فَقالَ: إنَّ مِنكُم مَن يُقاتِلُ عَلىٰ تَأويلِ هٰذَا القُرآنِ كَما قاتَلتُ عَلىٰ تَنزيلِهِ.
فَاستَشرَفنا و فينا أبو بكرٍ و عُمَرُ، فَقالَ: لا، و لٰكِنَّهُ خاصِفُ النَّعلِ.
قالَ: فَجِئنا نُبَشِّرُهُ. قال: و كَأَنَّهُ قَد سَمِعَهُ.[۹۰]
- مسند ابن حنبل - به نقل از ابو سعيد خُدرى -: ما نشسته بوديم و انتظار پيامبر خدا صلی الله علیه و آله را مىکشيديم که ایشان از خانۀ يکى از همسرانش به سوى ما بيرون آمد. ما برایش به پا خاستيم. در این هنگام، صندلش پاره شد. على علیه السلام ماند تا آن را وصله زند و پيامبر خدا صلی الله علیه و آله رفت و ما به همراه او رفتيم. آن گاه به انتظار على علیه السلام ایستاد و ما هم با او ايستاديم. آن گاه فرمود: «کسى از شما بر اساس تأويل [و باطن] اين قرآن خواهد جنگيد، چنان که من بر اساس تنزيل [و ظاهر] آن جنگيدم».
همۀ ما چشم به ایشان دوختیم [و منتظر بودیم که کدام یک از ما را نام میبرد]. در ميان ما ابو بکر و عمر نيز بودند. فرمود: «[شما] نه؛ بلکه آن وصله زنندۀ کفش».
سراغ على علیه السلام رفتیم تا مژدهاش دهيم؛ ولى گويا آن را شنيده بود.
- الإرشاد: لَمّا تَوَجَّهَ أميرُ المُؤمِنينَ علیه السلام إلَى البَصرَةِ، نَزَلَ الرَّبَذَةَ[۹۱]، فَلَقِيَهُ بِها آخِرُ الحاجِّ، فَاجتَمَعوا لِيَسمَعوا مِن كَلامِهِ و هُوَ في خِبائِهِ.
قالَ ابنُ عَبّاسٍ: فَأَتَيتُهُ فَوَجَدتُهُ يَخصِفُ نَعلاً، فَقُلتُ لَهُ: نَحنُ إلىٰ أن تُصلِحَ أمرَنا أحوَجُ مِنّا إلىٰ ما تَصنَعُ!
فَلَم يُكَلِّمني حَتّىٰ فَرَغَ مِن نَعلِهِ، ثُمَّ ضَمَّها إلىٰ صاحِبَتِها ثُمَّ قالَ لي: قَوِّمها!
فَقُلتُ: لَيسَ لَها قيمَةٌ!
قالَ: عَلىٰ ذاكَ.
قُلتُ: كَسرُ دِرهَمٍ.
قالَ: وَ اللهِ! لَهُما أحَبُّ إلَيَّ مِن أمرِكُم هٰذا، إلّا أن اُقيمَ حَقّاً أو أدفَعَ باطِلاً.[۹۲]
- الإرشاد: چون امير مؤمنان علیه السلام رهسپار بصره شد، در رَبَذه فرود آمد. در آن جا آخرين گروه حاجيان به ديدار امام علیه السلام آمدند و جمع شدند تا سخنش را بشنوند، در حالی که او در خیمهاش بود.
ابن عبّاس گفت: من نزد امام علیه السلام آمدم، ديدم لنگۀ صندلی را تعمیر میکند. گفتم: پرداختن به اصلاح کار ما، لازمتر از اين کارى است که مىکنيد! امام علیه السلام به من چيزى نگفت، تا آن که صندلش را وصله کرد و آن را کنار لنگۀ ديگرش گذاشت و آن گاه فرمود: «اين را قيمت بگذار».
گفتم: قيمتى ندارد!
فرمود: «يک چيزى بگو!».
گفتم: کمتر از یک درهم.
فرمود: «به خدا سوگند که اين [دو لنگه صندل کهنه]، نزد من، محبوبتر از فرمانروايى بر شماست، مگر آن که حقّى را بر افرازم، يا باطلى را از ميان بردارم».
- الإمام الصادق علیه السلام: مَن خَصَفَ نَعلَهُ، و رَقَّعَ ثَوبَهُ، و حَمَلَ سِلعَتَهُ؛ فَقَد بَرِئَ مِنَ الكِبرِ.[۹۳]
- امام صادق علیه السلام: هر کس صندل خود را خود، وصله کند و جامهاش را خود، پينه زند و بارَش را خود حمل کند، از تکبّر به دور میمانَد.
- الکافي عن عبد الرحمان بن كثير: كُنتُ أمشي مَعَ أبي عَبدِ اللهِ علیه السلام فَانقَطَعَ شِسعُ نَعلِهِ، فَأَخرَجتُ مِن كُمّي شِسعاً فَأَصلَحَ بِهِ نَعلَهُ، ثُمَّ ضَرَبَ يَدَهُ عَلىٰ كَتِفِيَ الأَيسَرِ و قالَ: يا عَبدَ الرَّحمانِ بنَ كَثيرٍ، مَن حَمَلَ مُؤمِناً عَلىٰ شِسعِ نَعلِهِ، حَمَلَهُ اللهُ عزّ و جلّ عَلىٰ ناقَةٍ دَمكاءَ[۹۴] حينَ يَخرُجُ مِن قَبرِهِ حَتّىٰ يَقرَعَ بابَ الجَنَّةِ.[۹۵]
- الکافی - به نقل از عبد الرحمان بن کثير -: با امام صادق علیه السلام پیادهروی میکردم که بند صندل ایشان پاره شد. من بندى از آستينم بيرون آوردم و ایشان صندلش را درست کرد.[۹۶] سپس دستش را بر شانۀ چپم زد و فرمود: «اى عبد الرحمان بن کثير! هر کس مؤمنى را در راه رفتن، با بند صندلی از خود يارى دهد، خداوند عزّ و جلّ او را از هنگام بيرون آمدن از قبر تا کوبيدن درِ بهشت، بر شترى تندرو میبرد».
۲ / ۵: نَفيُ الاِستِئثارِ في لُبسِ الحِذاءِ
۲ / ۵: نفی خودترجیحی در پوشیدن کفش
- المعجم الأوسط عن عامر بن ربيعة: بَينا رَسولُ اللَّه صلی الله علیه و آله يَطوفُ بِالبَيتِ، إذِ انقَطَعَ شِسعُهُ، فَحَلَّ رَجُلٌ شِسعاً مِن نَعلِهِ ثُمَّ ناوَلَهُ إيّاهُ، فَأَبىٰ أن يَأخُذَهُ، و قالَ: هٰذِهِ أثَرَةٌ[۹۷]، و لا أقبَلُ أثَرَةً.[۹۸]
- المعجم الأوسط - به نقل از عامر بن ربيعه -: پيامبر خدا صلی الله علیه و آله مشغول طواف خانۀ خدا بود که بند صندلش پاره شد. مردى بند صندل خود را باز کرد و به ايشان داد. پيامبر صلی الله علیه و آله از پذيرفتن آن امتناع ورزيد و فرمود: «اين، خودخواهی است و من خودخواهی را نمىپذيرم».
- الکافي عن يعقوب السّرّاج: كُنّا نَمشي مَعَ أبي عَبدِ اللهِ علیه السلام و هو يُريدُ أن يُعَزِّيَ ذا قَرابَةٍ لَهُ بِمَولودٍ لَهُ، فَانقَطَعَ شِسعُ نَعلِ أبي عَبدِ اللهِ علیه السلام، فَتَناوَلَ نَعلَهُ مِن رِجلِهِ ثُمَّ مَشىٰ حافِياً، فَنَظَرَ إلَيهِ ابنُ أبي يَعفورٍ فَخَلَعَ نَعلَ نَفسِهِ مِن رِجلِهِ و خَلَعَ الشِّسعَ مِنها و ناوَلَهُ أبا عَبدِ اللهِ علیه السلام، فَأَعرَضَ عَنهُ كَهَيئَةِ المُغضَبِ ثُمَّ أبىٰ أن يَقبَلَهُ، ثُمَّ قالَ: ألا إنَّ صاحِبَ المُصيبَةِ أولىٰ بِالصَّبرِ عَلَيها. فَمَشىٰ حافِياً حَتّىٰ دَخَلَ عَلَى الرَّجُلِ الَّذي أتاهُ لِيُعَزِّيَهُ[۹۹].[۱۰۰]
- الکافی - به نقل از يعقوب سرّاج -: با امام صادق علیه السلام پیادهروی میکردیم و امام قصد داشت مرگ فرزند يکى از خويشاوندانش را به او تسليت بگويد. در این میان، بند صندل ایشان پاره شد. صندل خود را از پايش در آورد و به دست گرفت و پابرهنه به راه افتاد. ابن ابى يعفور که امام را چنین دید، صندل خود را از پايش در آورد و بند آن را بيرون کشيد و به امام صادق علیه السلام تقدیم کرد. امام با حالتی خشمگونه از او روى گرداند و آن را نپذيرفت. سپس فرمود: «بدانید! شخص گرفتار، خود به صبر کردن بر آن گرفتاری سزاوارتر است». آن گاه، پابرهنه رفت تا بر مردى که به قصد تسليت دادنش رفته بود، وارد شد.
۲ / ۶: آدابٌ اُخریٰ
۲ / ۶: دیگر آداب
- رسول اللّه صلی الله علیه و آله: مَن كانَ يُؤمِنُ بِاللهِ وَ اليَومِ الآخِرِ، فَلا يَلبَسُ خُفَّيهِ حَتّىٰ يَنفُضَهُما.[۱۰۱]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر کس به خدا و آخرت ایمان دارد، صندلهایش را نپوشد تا این که آنها را بتکاند.
- رسول الله صلی الله علیه و آله: ألزِم نَعلَيكَ قَدَمَيكَ، فَإن خَلَعتَهُما فَاجعَلهُما بَينَ رِجلَيكَ، و لا تَجعَلهُما عَن يَمينِكَ، و لا عَن يَمينِ صاحِبِكَ، و لا وَراءَكَ؛ فَتُؤذِيَ مَن خَلفَكَ.[۱۰۲]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: صندلهایت را از پایت در نیاور و اگر در آوردی، آنها را بین پاهایت قرار بده و آنها را در سمت راست خودت یا سمت راست کناریات یا پشت سرت نگذار که [با بوی آن] پشت سریات را اذیّت کنی.
الفَصلُ الثّالِث: مَواضِعُ یَنبَغي خَلعُ الحِذاءِ فیها
فصل سوم: جاهایی که درآوردن کفش، شایسته است
۳ / ۱: عِندَ دُخولِ المَسجِدِ و نَحوِهِ
۳ / ۱: هنگام ورود به مسجد و مانند آن
الکتاب
قرآن
(فَلَمَّا أَتَاهَا نُودِيَ يَا مُوسىٰ * إِنِّي أَنَا رَبُّكَ فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوىً).[۱۰۳]
(چون نزد آن آتش آمد، نداد داده شد: اى موسى! * منم پروردگارت. پس کفش خود را از پاى بیرون آور. تو در وادىِ مقدّس طُوىٰ هستى).
الحدیث
حدیث
- الإمام الصادق علیه السلام: إذا أرَدتَ دُخولَ الكَعبَةِ فَاغتَسِل قَبلَ أن تَدخُلَها، و لا تَدخُلها بِحِذاءٍ.[۱۰۴]
- امام صادق علیه السلام: هر گاه خواستى داخل کعبه شوى، پيش از ورود، غسل کن و با کفش
وارد نشو.
- أخبار مكّة للأزرقي عن سعيد بن عمرو الهُذَليّ عن أبيه: رَأَيتُ قُرَيشاً يَفتَحونَ البَيتَ فِي الجاهِلِيَّةِ يَومَ الإثنَينِ وَ الخَميسِ، و كانَ حُجّابُهُ يَجلِسونَ عِندَ بابِهِ، فَيَرتَقِي الرَّجُلُ إذا كانوا لا يُريدونَ دُخولَهُ فَيُدفَعُ و يُطرَحُ، و رُبَّما عَطِبَ[۱۰۵]، و كانوا لا يَدخُلونَ الكَعبَةَ بِحِذاءٍ؛ يُعظِمونَ ذٰلِكَ، و يَضَعونَ نِعالَهُم تَحتَ الدَّرَجَةِ.[۱۰۶]
- أخبار مکّة، ازرقى - به نقل از سعيد بن عمرو هُذَلى، از پدرش -: قريش را ديدم که در جاهليت، روزهاى دوشنبه و پنجشنبه، درِ کعبه را مىگشودند و دربانان، کنار در مىنشستند. هر گاه کسى بالا مىرفت که دوست نداشتند وارد کعبه شود، او را میراندند و پرت مىکردند و چه بسا وی جان میباخت. آنها با کفش وارد کعبه نمىشدند و اين را [جُرمی] بزرگ مىشمردند و صندلهاى خود را زير پلّکان مىگذاشتند.
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: صندلهای خود را جلوی درِ مسجدهایتان وارسی کنید [که آلودگی نداشته باشند].[۱۰۹]
- رسول الله صلی الله علیه و آله: لِلدّاخِلِ فِي المَسجِدِ عَشرُ خِصالٍ: أوَّلُها: أن يَتَعاهَدَ خُفَّيهِ أو نَعلَيهِ،.…[۱۱۰]
- پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: کسى که وارد مسجد مىشود، بايد ده کار انجام دهد: نخست آن که کفش یا صندل خود را وارسى کند [که آلوده نباشد].…
- رسول الله صلی الله علیه و آله: مَن أرادَ أن يَدخُلَ المَسجِدَ فَنَظَرَ في أسفَلِ خُفَّيهِ أو نَعلَيهِ، تَقولُ المَلائِكَةُ: طِبتَ و طابَت لَكَ الجَنَّةُ، اُدخُل بِسَلامٍ.[۱۱۱]
- پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: کسى که مىخواهد وارد مسجد شود، چنانچه زير کفش یا صندل خود را وارسى کند [که آلوده نباشد]، فرشتگان مىگويند: «آفرین به تو! بهشت، گواراى تو باد! به سلامت، وارد شو».
۳ / ۲: عِندَ الطَّعامِ
۳ / ۲: هنگام غذا خوردن
- رسول اللّه صلی الله علیه و آله: اِخلَعوا نِعالَكُم عِندَ الطَّعامِ؛ فَإنَّهُ سُنَّةٌ جَميلَةٌ، و أروَحُ لِلقَدَمَينِ.[۱۱۲]
- پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: در هنگام غذا خوردن، کفشهايتان را در آوريد؛ زيرا این کار، هم يک سنّت زيباست و هم موجب آسایش بیشتر پاهاست.
- رسول الله صلی الله علیه و آله: إذا قُرِّبَ لِأَحَدِكُم طَعامُهُ و في رِجلَيهِ نَعلانِ، فَليَنزِع نَعلَيهِ؛ فَإنَّهُ أروَحُ لِلقَدَمَينِ، و هُوَ مِنَ السُّنَّةِ.[۱۱۳]
- پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر گاه برای یکى از شما غذايش را آوردند و او کفش به پا داشت، آنها را در آورد؛ زيرا اين کار، هم پاها را راحتتر مىکند و هم از سنّت است.
- رسول الله صلی الله علیه و آله: إذا وُضِعَ الطَّعامُ فَاخلَعوا نِعالَكُم؛ فَإنَّهُ أروَحُ لِأَقدامِكُم.[۱۱۴]
- پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر گاه غذا را آوردند، کفشهايتان را در آوريد؛ زيرا اين کار، موجب آسایش بیشتر پاهاست.
۳ / ۳: لِلاِستِراحَةِ
۳ / ۳: برای استراحت
- الکافي عن عبد الرّحمان بن أبي عبد اللَّه: كُنتُ مَعَ أبي عَبدِ اللهِ علیه السلام، فَدَخَلَ عَلىٰ رَجُلٍ فَخَلَعَ نَعلَهُ، ثُمَّ قالَ: اِخلَعوا نِعالَكُم؛ فَإنَّ النَّعلَ إذا خُلِعَتِ استَراحَتِ القَدَمانِ.[۱۱۵]
- الکافی - به نقل از عبد الرحمان بن ابى عبد اللّه -: همراه امام صادق علیه السلام بودم که نزد مردى رفت و صندل خود را بيرون آورد. سپس فرمود: «صندلهايتان را درآورید؛ زیرا با در آوردن آنها، پاها استراحت مىکنند».
- ↑ «الحذاء: النعل» (لسان العرب: ج۱۴ ص۱۶۹) و «الحِذاء بالمدّ: النعل» (النهایة: ج۱ ص۳۵۷). نیز، ر. ک: کتاب العین: ج۲ ص۴۲ مادّۀ «نعل» و مجمع البحرين: ج۵ ص۴۹ مادّۀ «خفف».
- ↑ ر.ک: ح۶.
- ↑ ر.ک: ح۱۰.
- ↑ ر.ک: ح۱۳.
- ↑ ر.ک: ح۱۲.
- ↑ «إنِّي لَأَمْقُتُ الرَّجُلَ لا أراهُ مُعَقَّبَ النَّعلَينِ».
- ↑ «کانَ صلی الله علیه و آله يَلبَسُ النَّعلَينِ بِقِبالَينِ و کانَت مُخَصَّرَةً مُعَقَّبَةً حَسَنَةَ التَّخصيرِ مِمّا يَلي مُقَدَّمَ العَقِبِ مُستَوِيَةً لَيسَت بِمُلَسَّنَةً».
- ↑ «کانَت مُعَقَّبَةً مُخَصَّرَةً مِن وَسَطِها لَها قِبالانِ و لَها رُءوسٌ فَقَالَ: هٰذا حَذوُ النَّبِيِّ صلی الله علیه و آله».
- ↑ «الکافي عن ابن محبوب عمَّن ذَکَرَهُ عن أبي عبد اللّه علیه السلام أنَّهُ نَظَرَ إلىٰ بَعضِ أصحابِهِ و عَلَيهِ نَعلٌ سَوداءُ فَقالَ: ما لَكَ و لِلنَّعلِ السَّوداءِ أ ما عَلِمتَ أنَّها تُضِرُّ بِالبَصَرِ و تُرخِي الذَّکَرَ و هِيَ بِأَغلَى الثَّمَنِ مِن غَيرِها و ما لَبِسَها أحَدٌ إلَّا اختالَ فيها».
- ↑ «الکافي عن حنان بن سدير: دخلت عَلىٰ أبي عَبدِ اللّهِ علیه السلام و في رِجلي نَعلٌ سَوداءُ فَقالَ: يا حَنانُ! ما لَكَ و لِلسَّوداءِ؟ أ ما عَلِمتَ أنَّ فيها ثَلاثَ خِصالٍ تُضعِفُ البَصَرَ و تُرخِي الذَّکَرَ و تورِثُ الهَمَّ و مَعَ ذٰلِكَ مِن لِباسِ الجَبّارينَ...».
- ↑ الکافي عن داود الرَّقِّيِّ: خَرَجتُ مَعَ أبي عَبدِ اللّهِ علیه السلام إلىٰ يَنبُعَ فَلَمّا خَرَجَ رَأَيتُ عَلَيهِ خُفّاً أحمَرَ فَقُلتُ لَهُ جُعِلتُ فِداكَ! ما هٰذَا الْخُفُّ الأَحمَرُ الَّذي أراهُ عَلَيكَ؟ فَقَالَ: خُفٌّ اتَّخَذتُهُ لِلسَّفَرِ و هُوَ أبقَىٰ علَى الطّينِ وَ المَطَرِ و أحمَلُ لَهُ. قُلتُ: فَأَتَّخِذُها و ألبَسُها قالَ: أمّا فِي السَّفَرِ فَنَعَم و أمّا فِي الحَضَرِ فَلا تَعدِلَنَ بِالسَّوادِ شَيئاً».
- ↑ «کَرِهَ أن يَتَنَعَّلَ الرَّجُلُ و هُوَ قائِمٌ».
- ↑ «لا تَمشِ في نَعلٍ واحِدٍ».
- ↑ «إذا انتعل أحدکم فليبدأ باليمين وإذا نزع فليبدأ بالشمال».
- ↑ ر.ک: ح۶٠ ص۶۵.
- ↑ مكارم الأخلاق: ج۱ ص۲۶۸ ح۸۱۰؛ الفردوس: ج۲ ص۱۶۵ ح۲۸۳۰ عن أنس.
- ↑
الخُفّ لُغةً: الشيء المستوي، و الخُفّ للبعیر کالحافر للفرس. و عرفاً: ما یُلبس في الرجل من جلد رقیق، أو الحذاء الساتر للکعبین (اُنظر: معجم المصطلحات و الألفاظ الفقهیة: ج۲ ص۴۰ و معجم ألفاظ الفقه الجعفري: ص۱۷۸).
- ↑
الكافي: ج۶ ص۴۶۶ ح۲ عن منيع.
- ↑
الكافي: ج۶ ص۴۶۶ ح۳ عن مبارك غلام العقرقوفي، الأمالي للطوسي: ص۶۶۷ ح۱۳۹۶ نحوه.
- ↑
طبّ الأئمّة لابني بسطام: ص۸۴ عن الحلبي، بحار الأنوار: ج۶۲ ص۱۴۷ ح۱۵.
- ↑
الكافي: ج۶ ص۴۶۶ ح۱ عن سلمة بن أبي حبّة، ثواب الأعمال: ص۴۳ ح۱، مكارم الأخلاق: ج۱ ص۲۶۵ ح۷۹۴ کلاهما عن الإمام الباقر علیه السلام.
- ↑
الكافي: ج۶ ص۴۶۷ ح۶ عن أبي سلمة السرّاج.
- ↑ ثواب الأعمال: ص۴۴ ح۲، مكارم الأخلاق، ج۱ ص۲۶۵ ح۷۹۵.
- ↑
الكافي: ج۶ ص۴۶۲ ح۲ عن السکونی، بحار الأنوار: ج۱۲ ص۱۳ ح۳۸.
- ↑
الكافي: ج۸ ص۳۰۳ ح۴۶۶ عن حمّاد بن عيسى، کتاب من لا يحضره الفقيه: ج۲ ص۲۸۲ ح۲۴۵۸، المحاسن: ج۲ ص۱۰۷ ح۱۲۸۸، بحار الأنوار: ج۷۶ ص۲۷۰ ح۲۶.
- ↑ كتاب من لا يحضره الفقيه: ج۳ ص۵۵۵ ح۴۹۰۲، عيون أخبار الرضا علیه السلام: ج۲ ص۳۸ ح۱۱۲عن الإمام الرضا عن آبائه عن الإمام عليّ: نحوه، مكارم الأخلاق: ج۱ ص۴۵۹ ح۱۵۵۸، بحار الأنوار: ج۶۶ ص۳۴۱ ح۱ و راجع عيون الأخبار لابن قتيبة: ج۳ ص۲۷۱.
- ↑
الكافي: ج۶ ص۴۶۲ ح۳ عن السکونی عن الإمام الصادق علیه السلام، قرب الإسناد: ص۷۰ ح۲۲۳ عن الإمام الصادق عن أبیه علیهما السلام، بحار الأنوار: ج۷۹ ص۲۹۷ ح۱؛ المعجم الأوسط: ج۱ ص۲۴۰ ح۷۸۵ عن أبي هریرة نحوه.
- ↑
دعائم الإسلام: ج۲ ص۱۶۴ ح۵۹۱؛ كنز العمّال: ج۱۵ ص۴۱۲ ح۴۱۶۲۷ نقلاً عن الديلمي عن أنس عنه صلی الله علیه و آله نحوه.
- ↑
الكافي: ج۶ ص۴۶۲ ح۱ عن أبي بصير عن الإمام الصادق علیه السلام، الخصال: ص۶۱۱ ح۱۰ عن الإمام الصادق عن آبائه عنه علیهم السلام، مكارم الأخلاق: ج۱ ص۲۶۶ ح۷۹۹ عن الإمام الصادق عنه علیهما السلام، بحار الأنوار: ج۱۰ ص۹۰ ح۱.
- ↑
الکَبْت: الصَّرف و الإذلال. یقال: کبتَ الله العدوَّ؛ أي صَرَفه و أذَلَّه (لسان العرب: ج۲ ص۷۶ «کبت»).
- ↑
الأمالي للطوسي: ص۶۶۷ ح۱۳۹۶.
- ↑
القِبال: زِمام النَّعل (النهاية: ج۴ ص۸ «قبل»).
- ↑
المُعَقَّبَة: التي لها عَقِب. و عَقِبُ النّعل: مُؤخّرها (لسان العرب: ج۱ ص۶۱۲ «عقب»).
- ↑
السِّبت: جلود البقر المدبوغة بالقَرَظ تُحذیٰ منه النِّعال السِّبتِیّة. و نِعالٌ سِبتِیّة: لا شَعر علیها (لسان العرب: ج۲ ص۳۶ «سبت»).
- ↑
الضَّرب: الصِّنف من الأشیاء (لسان العرب: ج۱ ص۵۵۰ «ضرب»).
- ↑
مكارم الأخلاق: ج۱ ص۹۰ ح۱۶۵، بحار الأنوار: ج۱۶ ص۲۵۲ ح۳۵.
- ↑
قال المجلسي رحمه الله: في بعض النسخ: «المَلس»، من الملاسة؛ أي الذي یساوي وسطه و طرفاه و لا یکون مُخَصَّراً. و في بعضها: «المُلَسَّن» بالنون، قال في النهایة: فیه: «أنّ نعله کانت ملَسَّنَة»؛ دقیقة علی شکل اللسان، و قیل: هي التي جعل لها لسان، و لسانها: الهَنَة الناتِئة في مقدّمها. انتهی... قال في الدروس: یکره النعال الملس و الممسوحة، بل ینبغي المخَصَّرة، و لا یُترك تعقیب النَّعل (مرآة العقول: ج۲۲ ص۳۴۶).
- ↑
الكافي: ج۶ ص۴۶۳ ح۴ عن الحسن بن راشد، الخصال: ص۶۱۵ ح۱۰، علل الشرائع: ص۵۳۳ ح۱ کلاهما عن الإمام الصادق عن آبائه عنه علیهم السلام نحوه، بحار الأنوار: ج۱۰ ص۹۴ ح۱.
- ↑
الكافي: ج۶ ص۴۶۳ ح۵ عن محمّد بن مسلم، مكارم الأخلاق: ج۱ ص۲۶۷ ح۸۰۲.
- ↑
النَّعل الممسوحة: التي لیست مُخَصّرة (مجمع البحرین: ج۳ ص۱۶۹۵ «مسح»).
- ↑ الكافي: ج۶ ص۴۶۳ ح۶، مكارم الأخلاق: ج۱ ص۲۶۷ ح۸۰۴، مجمع البحرين: ج۲ ص۴۱۴.
- ↑
أي وعاء آلات الإسکاف (روضة المتّقین: ج۷ ص۶۳۸).
- ↑ المِضرَب: الفُسطاط العظیم، و هو فُسطاط المَلِك و الفُسطاط: ضَرب من الأبنیة في السَّفَر (تاج العروس: ج۲ ص۱۷۱ «ضرب» و ج۱۰ ص۳۶۷ «فسط»).
- ↑ الكافي: ج۶ ص۴۶۳ ح۷.
- ↑
الكافي: ج۶ ص۴۶۳ ح۸.
- ↑
الشِّراك: أحد سُیور النعل التي تکون علی وَجهها (النهایة: ج۲ ص۴۶۷ «شرك»).
- ↑
الكافي: ج۶ ص۴۶۴ ح۱۰، مكارم الأخلاق: ج۱ ص۲۶۸ ح۸۰۶.
- ↑
الكافي: ج۶ ص۴۶۴ ح۱۲.
- ↑ مرآة العقول: ج۲۲ ص۳۴۸.
- ↑ الكافي: ج۶ ص۴۶۴ ح۹.
- ↑
الكافي: ج۶ ص۴۶۶ ح۶ عن جابر الجعفي، تفسير العيّاشي: ج۱ ص۱۳۸ ح۱۶۳، مجمع البيان: ج۱ ص۲۷۴ كلاهما عن الإمام الصادق علیه السلام نحوه، بحار الأنوار: ج۱۳ ص۲۶۱ ح۱.
- ↑ الكافي: ج۶ ص۴۶۷ ح۵.
- ↑
به نظر میرسد این گونه کفشها که کفشهایی اشرافی به شمار میآمدند، در آن روزگار به رنگ سفید ساخته میشدند.
- ↑ بَلِيَ الثَّوبُ [و غَیرُه] یَبلیٰ بَلاءً: خَلُقَ، فهو بالٍ (المصباح المنیر: ص۶۲ «بلی»).
- ↑ أبو نُعيم كنية الفضل بن دُكين، و هو من رواة العامّة المشهورين.
- ↑ الكافي: ج۶ ص۴۶۵ ح۳، ثواب الأعمال: ص۴۳ ح۱، أعلام الدين: ص۳۶۴ نحوه.
- ↑
یَنبُع: هي عن یمین رَضویٰ لمن کان منحدراً من المدینة إلی البحر علی لیلة من رَضویٰ من المدینة علی سبع مَراحل، و فیها عیون عِذاب غزیرة و هي قریة غَنّاء. و بها وقوف لعليّ بن أبي طالب علیه السلام یتولّاها ولده (معجم البلدان: ج۵ ص۴۴۹).
- ↑ الكافي: ج۶ ص۴۶۶ ح۴، المحاسن: ج۲ ص۱۲۹ ح۱۳۶۰، مكارم الأخلاق: ج۱ ص۲۶۵ ح۷۹۶ کلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۷۶ ص۲۷۲ ح۳۰.
- ↑
یَنبُع، منطقهای است در سمت راستِ رَضویٰ، برای کسی از مدینه به سمت دریا [ی سرخ] سرازیر شده است، با فاصلۀ یک شب راه از رضوی و هفت منزل از مدینه. این منطقه چشمههای جوشان آب شیرین دارد و آبادی ثروتمندی است و در آن موقوفاتی متعلّق به علی بن ابی طالب علیه السلام هست که نوادگانش متولّی آن اند (معجم البلدان: ج۵ ص۴۴۹).
- ↑
مکارم الأخلاق: ج۱ ص۲۷۱ ح۸۲۱.
- ↑
الكافي: ج۶ ص۴۶۵ ح۱.
- ↑ الكافي: ج۶ ص۴۶۵ ح۲، الخصال: ص۹۹ ح۵۰، ثواب الأعمال: ص۴۳ ح۱ کلاهما نحوه.
- ↑
الكافي: ج۶ ص۴۶۵ ح۴.
- ↑
صحيح مسلم: ج۳ ص۱۶۶۱ ح۷۱ عن جابر، سنن أبي داوود: ج۴ ص۷۰ ح۴۱۳۷، سنن النسائي: ج۸ ص۲۱۷ کلاهما نحوه.
- ↑
کتاب من لا يحضره الفقيه: ج۴ ص۳۵۹ ح۵۷۶۲ عن حمّاد بن عمرو عن الإمام الصادق عن آبائه علیهم السلام، الكافي: ج۶ ص۵۳۴ ح۱۰ عن الإمام الکاظم علیه السلام، الخصال: ج۱ ص۱۲۵ ح۱۲۲ عن الإمام الصادق عن آبائه علیهم السلام عنه صلی الله علیه و آله، بحار الأنوار: ج۷۷ ص۴۵ ح۲.
- ↑
سنن ابن ماجة: ج۲ ص۱۱۹۵ ح۳۶۱۷ عن أبي هريرة، المصنّف لابن أبي شيبة: ج۶ ص۴۱ ح۱، مسند الشاميّين: ج۴ ص۲۸۲ ح۳۲۹۹ نحوه.
- ↑
دعائم الإسلام: ج۲ ص۱۱۹ ح۳۹۹، بحار الأنوار: ج۶۶ ص۳۸۹ ح۲۶.
- ↑
من الخَلاء؛ و هو قضاء الحاجة (لسان العرب: ج۱۴ ص۲۳۹ «خلا»).
- ↑
الغَمَر _ بالتحریك _: الدّسَم و الزهومة من اللحم (النهایة: ج۳ ص۳۸۵ «غمر»).
- ↑
مكارم الأخلاق: ج۱ ص۲۷۰ ح۸۱۵ عن الإمام الباقر علیه السلام.
- ↑
الكافي: ج۶ ص۴۶۸ ح۵ عن محمّد بن مسلم، مشكاة الأنوار: ص۵۴۹ ح۱۸۴۴، بحار الأنوار: ج۸۰ ص۱۸۲ ح۳۰.
- ↑ الكافي: ج۶ ص۴۶۷ ح۴ عن الحلبي.
- ↑
مكارم الأخلاق: ج۱ ص۲۲۶ ح۶۶۵، بحار الأنوار: ج۸۰ ص۳۳۹ ح۱۶.
- ↑
یقال نَعَلت و انتَعلت: إذا لَبست النَّعل (النهایة: ج۵ ص۸۳ «نعل»).
- ↑
مسند ابن حنبل: ج۳ ص۳۸۱ ح۹۳۱۷ عن أبي هریرة، صحيح ابن حبّان: ج۱۲ ص۲۷۵ ح۵۴۵۹، مسند إسحاق بن راهويه: ج۱ ص۱۴۲ ح۷۳.
- ↑
صحيح البخاري: ج۵ ص۲۲۰۰ ح۵۵۱۷ عن أبي هریرة، سنن الترمذي: ج۴ ص۲۴۵ ح۱۷۷۹، مسند ابن حنبل: ج۳ ص۴۹۴ ح۱۰۰۱۰.
- ↑
الكافي: ج۶ ص۴۶۷ ح۱ عن محمّد بن مسلم، مكارم الأخلاق: ج۱ ص۲۶۸ ح۸۰۸ نحوه.
- ↑
الكافي: ج۶ ص۴۶۷ ح۲ عن أبي بصیر.
- ↑
الكافي: ج۶ ص۴۶۷ ح۳ عن ابن القدّاح.
- ↑ الفقه المنسوب للإمام الرضا علیه السلام: ص۳۹۷، الأمان: ص۶۳ نحوه.
- ↑ مكارم الأخلاق: ج۱ ص۲۶۸ ح۸۰۹، المقنع، صدوق: ص۵۴۵.
- ↑
الإکاف و الاُکاف: من المراکب؛ شبه الرحال و الأقتاب (لسان العرب: ج۹ ص۸ «أکف»).
- ↑
خَصَفَ النعلَ یخصفُها خَصفاً: ظاهرَ بعضها علی بعض و خَرَزَها، من الخَصف؛ الضمّ و الجمع (لسان العرب: ج۹ ص۷۱ «خصف»).
- ↑
الخصال: ص۲۷۲ ح۱۳ عن إسماعيل بن أبي زياد عن الإمام الصادق عن أبيه علیهما السلام، بحار الأنوار: ج۱۶ ص۲۲۰ ح۱۱.
- ↑
المراد بتعفیر الوجه السجود علی التراب (اُنظر: النهایة: ج۳ ص۲۶۲ «عفر»).
- ↑
الأمالي للطوسي: ص۵۳۸ ح۱۱۶۲ عن أبي ذرّ، مكارم الأخلاق: ج۲ ص۳۸۱ ح۲۶۶۱، بحار الأنوار: ج۷۷ ص۹۰ ح۳، تنبيه الغافلين: ج۱ ص۱۸۴ح۲۳۳ عن الحسن نحوه.
- ↑
نهج البلاغة: الخطبة ۱۶۰، مكارم الأخلاق: ج۱ ص۳۷، بحار الأنوار: ج۱۶ ص۲۸۵ ح۱۳۶.
- ↑
مسند ابن حنبل: ج۹ ص۴۳۶ ح۲۴۹۵۷؛ مكارم الأخلاق: ج۱ ص۴۸ ح۹، تنبيه الخواطر: ج۱ ص۴۲ کلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۱۶ ص۲۳۰ ح۳۵.
- ↑ الأمالي للطوسی: ص۲۵۴ ح۴۵۸، العمدة: ص۲۲۵ ح۳۵۵ نحوه، بحار الأنوار: ج۳۲ ص۲۹۶ ح۲۵۶.
- ↑ مسند ابن حنبل: ج۴ ص۱۶۳ ح۱۱۷۷۳؛ الكافي: ج۵ ص۱۲ ح۲ عن حفص بن غياث عن الإمام الصادق عن أبيه علیهما السلام نحوه، بحار الأنوار: ج۳۲ ص۳۰۱ ذیل ح۲۶۲.
- ↑
الرَّبَذَة: من قرى المدينة على ثلاثة أيّام، قريبة من ذات عرق، على طريق الحجاز إذا رحلت من فيد تريد مكّة، و بهذا الموضع قبر أبي ذرّ الغفاري (معجم البلدان: ج۳ ص۲۴).
- ↑ الإرشاد: ج۱ ص۲۴۷، نهج البلاغة: الخطبة ۳۳ نحوه، بحار الأنوار: ج۳۲ ص۱۱۳ ح۹۰.
- ↑
الكافي: ج۸ ص۲۳۱ ح۳۰۲ عن إسحاق بن عمّار، الخصال: ص۱۰۹ ح۷۸، ثواب الأعمال: ص۲۱۳ ح۱ کلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۷۴ ص۱۴۷ ح۲.
- ↑
دَمکاء: أي سریعة المرّ. و الدَّمْك: أسرَعُ عَدْوِ الأرنب. و الدَّموك: البکرة السریعة، و کذٰلك کلّ شيء سریع المرّ (مجمع البحرین: ج۱ ص۶۱۰ «دمك»).
- ↑
الكافي: ج۶ ص۴۶۴ ح۱۳.
- ↑
گفتنی است کفشهای صندل (بَندی) در آن روزگار، بسیار ساده بودند و از یک کفۀ (کفیِ) چرم و یک رشتۀ بلند یا چند رشتۀ کوتاه کَنَف یا لیف خُرما (و گاهی بافتۀ نخی) درست میشدند و از آن جا که پاره شدن این رشتهها (بندها) زیاد اتفاق میافتاد، به همراه داشتنِ بندِ (رشتۀ) اضافی طبیعی بود.
- ↑
استَأثَرَ بالشيء علی غیره: خَصَّ به نفسَه و استَبَدَّ به. و یُقال: قد أخَذَه بِلا أثَرَةٍ و بلا إثْرَةٍ و بلا استِئثار: أي لم یَستأثِر علی غیره و لم یأخذ الأجود (لسان العرب: ج۴ ص۷ «أثر»).
- ↑
المعجم الأوسط: ج۳ ص۱۴ ح۲۸۴۰، مسند أبي يعلىٰ: ج۶ ص۳۶۹ ح۷۱۶۹ نحوه؛ نثر الدرّ: ج۱ ص۲۴۷ نحوه.
- ↑
قال الفیض: المصيبة في الحديثين [أي هٰذا الحدیث و حدیث آخر أورده الکلیني في الکافي] إنّما هي انقطاع شسع النعل، و إنّما وقعت بحسب الاتّفاق في الجنازة و العزاء، و ليس لهما مدخل فيها، و إنّما كان صاحبهما غيره علیه السلام (الوافي: ج۴ ص۳۴۴ ذیل ح۲۰۸۲)
- ↑
الكافي: ج۶ ص۴۶۴ ح۱۴، بحار الأنوار: ج۴۷ ص۴۶ ح۶۴.
- ↑
المعجم الكبير: ج۸ ص۱۳۷ ح۷۶۲۰ عن أبي اُمامة، مسند الشاميّين: ج۱ ص۳۱۲ ح۵۴۷، حياة الحيوان الكبرىٰ: ج۲ ص۲۴۰؛ بحار الأنوار: ج۶۴ ص۲۵۳ ذیل ح۷.
- ↑
سنن ابن ماجة: ج۱ ص۴۶۰ ح۱۴۳۲ عن أبي هریرة.
- ↑ طه: ۱۱ _ ۱۲.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۵۲۸ ح۳ عن معاوية بن عمّار، تهذيب الأحكام: ج۵ ص۲۷۶ ح۹۴۵، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج۲ ص۵۵۶ من دون إسناد إلى أحد من أهل البيت علیهم السلام نحوه، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۳۷۲ ح۷.
- ↑
عَطِبَ: هَلَكَ (المصباح المنیر: ص۴۱۶ «عطب»).
- ↑
أخبار مكّة للأزرقي: ج۱ ص۱۷۴.
- ↑
تعَهَّدَ الشيء و تَعاهَدَه و اعتَهَدَه: تفَقَّدَه و أحدثَ العهدَ به (لسان العرب: ج۳ ص۳۱۴ «عهد»). و قال العلّامة المجلسي: قال الشیخ البهائي: المراد إمّا تعاهدها من أن تکون فیه نجاسة، أو تعاهدها أي محافظتها لئلّا تُسرَق (ملاذ الأخیار: ج۵ ص۴۸۲).
- ↑
تهذيب الأحكام: ج۳ ص۲۵۶ ح۷۰۹ عن عبد اللّٰه بن ميمون القدّاح عن الإمام الصادق عن أبيه علیهما السلام، مكارم الأخلاق: ج۱ ص۲۶۹ ح۸۱۱، بحار الأنوار: ج۸۳ ص۳۶۷ ح۲۳؛ المصنّف لعبد الرزّاق: ج۱ ص۳۸۸ ح۱۵۱۵ عن عطاء.
- ↑
در متن عربی حدیث، «تَعاهَدوا» آمده است؛ یعنی: رسیدگی کنید. علامه مجلسی از شیخ بهایی نقل میکند که این واژه در این جا دو معنا میتواند داشته باشد: یکی این که وارسی کنید که آلوده به نجاست نباشد و دومی آن که مراقبت کنید [یا به کسی بسپارید] که سرقت نشود. (ملاذ الأخیار: ج۵ ص۴۸۲).
- ↑
المواعظ العدديّة: ص۳۷۱.
- ↑
حلية الأولياء: ج۵ ص۲۰۴ الرقم ۳۲۵ عن عقبة بن عامر، تاريخ أصبهان: ج۱ ص۲۲۶ الرقم ۳۴۴، تاريخ دمشق: ج۳۶ ص۳۹۳ ح۷۳۷۹.
- ↑
المحاسن: ج۲ ص۲۳۶ ح۱۷۲۲ عن النوفلي، مكارم الأخلاق: ج۱ ص۲۷۰ ح۸۱۷ نحوه، بحار الأنوار: ج۶۶ ص۴۱۹ ح۲۹؛ المستدرك على الصحيحين: ج۳ ص۳۹۵ ح۵۴۹۶ و ليس فيه «و أروح للقدمين» عن أنس.
- ↑
مسند أبي يعلىٰ: ج۴ ص۱۷۹ ح۴۱۷۲ عن أنس.
- ↑
سنن الدارمي: ج۱ ص۵۴۲ ح۲۰۰۷ عن أنس؛ الأمالي للطوسي: ص۳۱۱ ح۶۳۲ عن أنس نحوه، بحار الأنوار: ج۶۶ ص۴۱۶ ح۱۷.
- ↑
الكافي: ج۶ ص۴۶۴ ح۱۵.