جهنّم

نسخهٔ تاریخ ‏۱۹ ژوئیهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۱۰:۴۸ توسط Khaleghitajabadi (بحث | مشارکت‌ها)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

جهنّم (نسخه آزمایشی)

دوزخ

درآمد

جهنّم (دوزخ) نامی است برای کانون خشم خداوند بر جنایت‌پیشگان در آخرت و نماد بروز و تجلّیگاه عدالت الهی برای مجرمانی که در دنیا به خود و دیگران ستم کرده و جزایی در خور نیافته‌اند. تبهکارانی که از فرمان عقل و ره‌نمودهای فرستادگان الهی سرپیچی کردهاند و فساد و تباهی، سراسر وجود و زندگی آنان را در بر گرفته است، پس از محاسبه و رسیدگی دقیق به پروندۀ اعمالشان در دوزخ مجازات خواهند شد.

واژۀ «جهنّم (دوزخ)» و واژگان مترادف یا ناظر به آن در قرآن بسیار پربسامدند، تا جایی که واژههای ناظر به آن و عذاب آن در آخرت، حدود ۲۵۰ بار در قرآن به کار رفته‌اند. «جهنّم» ۷۷ بار، «جحیم» ۲۵ بار، «نار» ۱۱۸ بار (و دو مورد در بارۀ آتش برزخ)، «سعیر» شانزده بار، «سَقَر» چهار بار، «حطمه» دو بار، «هاویه» یک بار، «لظیٰ» یک بار، «اَثام» یک بار، و «سجّین» دو بار به کار رفته است. گاه نیز با الفاظی همچون «دار البوار» به آن اشاره شده است.

شمار فراوان ترساندن بندگان از دوزخ، طبقات آن و ابعاد عذاب اخروی، نشاندهندۀ اثرپذیری بندگان از هشدار در بارۀ دوزخ است.

واژهشناسى «جهنّم»

واژهشناسان در بارۀ ريشۀ واژۀ «جهنّم» اختلاف نظر دارند. برخى بر اين باورند كه اين واژه، عبرانى است و اصل آن، «كِهِنّام» بوده و با تعريب، «جهنّم» شده است.

برخى، ريشۀ عبرانى آن را «جهينوم» يا «جحينوم» دانستهاند، كه محلّى در چهار كيلومترى قدس بوده و زبالههاى شهر و لاشههاى حيوانات را در آنجا مىريختند و مىسوزاندند.

برخى اين كلمه را فارسى معرّب مىدانند. به تونل زير حمّام كه حرارت در آن مىدمند تا زمين حمّام را گرم كند نيز جهنّم مىگويند.

شايد به دليل مشكوک بودن عربيت اين واژه، ابن فارس، آن را در مقاييس اللغة نياورده؛ امّا ابن منظور در علّت نام‌گذاری آن مىگويد:

الجهنام: القعر البعید، و بئر جهنّم و جهنام، بکسر الجیم و الهاء: بعیدة القعر، و به سمّیت جهنّم لبعد قعرها.

جهنام: عمق زياد. چاه جهنّم و جِهنام، چاهى است كه ژرف باشد. جهنّم را به خاطر عمقش به اين نام ناميدهاند.

جهنّم، در قرآن و حديث

واژۀ «جهنّم»، هر ريشهاى كه داشته باشد، در قرآن و حديث، براى تبيين جايگاه مجازات تبهكاران به كار رفته و به نظر مىرسد كه عرب پيش از اسلام نيز با اين واژه آشنا بوده است.

واژۀ «جهنّم» در قرآن، ۷۷ بار تكرار شده و در نُه مورد، مضافٌ إليه «نار» قرار گرفته است و در همۀ اين موارد، مقصود از آن، جايگاه مجازات تبهكاران در قيامت است (واژۀ «نار» در قرآن، كاربردهاى مختلفى دارد كه در جای خود خواهد آمد).

تكرار اضافۀ «نار» به «جهنّم» در قرآن، بيانگر آن است كه «جهنّم» عين «نار» نيست و اين اضافه به اصطلاح، اضافۀ بيانيّه نيست. از سوى ديگر، جهنّم داراى معنايى متناسب با «نار» است. از اين رو معناى «بئر بعيدة القعر» كه لسان العرب براى آن ذكر مىكند، تقويت مىشود، چنان كه احاديثى با تعابيرى از قبيل «حُفَر النيران»، مؤيّد ديگرى براى اين تفسيرند.

واژهشناسی نامهای دیگر «جهنّم (دوزخ)» و طبقات آن، پس از پایان فصل اوّل خواهد آمد.

یاد کردن فراوان از جهنّم و عذابهای آن، سبب پدید آمدن پرسشها و شبهههایی در بارۀ آن می‌‌گردد که به اجمال به چند مورد از آنها اشاره میکنیم:

پرسش اوّل: فراوانی یادکرد جهنّم و عذاب آن، برای چیست؟

خداوند - تبارک و تعالی - ارحم الراحمین است و رحمت او بر غضبش پیشی گرفته است. رحمت او عام است و همۀ مخلوقات - حتّی غیر انسانها - را در بر میگیرد. با این وجود، فراوانی یادکرد دوزخ و عذاب آن، برای تذکّر و یادآوری به مؤمنان و غیر مؤمنان است که خود را ایمن نپندارند و از راه حق، پای بیرون ننهند.

انسان، فراموشکار است. همچنین وسوسههای شیطانی زود در او اثر میکنند و هوس‌ها نیز سبب لغزش او میشوند و همین به تعدّی به حریم الهی و ظلم و تجاوز به دیگران می‌انجامد. از این رو باید همیشه به او یادآوری کرد که: ای انسان! تو در گرو اعمال خود هستی و شکستن حرمت الهی و سرپیچی از فرمان‌های او، عذاب اخروی را به دنبال دارد که فراتر از عذاب دنیوی است.

پرسش دوم: حكمت خلقت زندان وحشتناكى به نام «جهنّم» با ويژگىهايى كه براى آن ذكر شده، چيست؟ آيا بهتر نبود كه خداوند مهربان - كه مهربانترينِ مهربانان است -، چنين زندانى را نمىآفريد و همۀ مجرمان را مىبخشيد، يا در همين جهان با انواع مشكلات، آنان را مجازات مىكرد و يا در كيفر آنان به محروم كردنشان از نعمتهاى بهشت جاويد، اكتفا مىنمود؟

پرسش سوم: چه تناسبى ميان جُرم دنيايى و آن جزای دوزخی وجود دارد؛ چرا كه جرم محدود، هر قدر هم سنگين باشد، تناسبى با كيفر نامحدود در آن زندان وحشتناک ندارد؟

پرسش چهارم: آفريدن چنين زندان ترسناکی، آيا با حكمت و رحمت آفريدگار، بلكه با عدل الهى، سازگار است؟

براى پاسخ دادن به اين پرسشها، شناخت انواع كيفرها و ماهيت جهنّم، ضرورى است.

انواع كيفرها

به طور كلّى، كيفر كارهاى ناشايست را به سه دسته مىتوان تقسيم كرد:

۱. كيفرهاى قانونى (قراردادى)

خاستگاه اين نوع از كيفرها، قوانين و مقرّراتى است كه به وسيلۀ قانونگذار با هدف ايجاد نظم، پيشگيرى از جرم، تربيت مجرم و حمايت از ستم‌ديده، وضع شده اند.

بديهى است كه در اين نوع كيفرها براى رعايت عدالت، تناسب ميان جرم و جزا، ضرورى است.

۲. كيفرهاى تكوينى دنيوى

خاستگاه اين نوع از كيفرها، قانون و مقرّرات نيست تا گفته شود: بايد عدل و تناسب جُرم و مجازات رعايت شود؛ بلكه اين نوع از كيفرها اثر طبيعى و ذاتى جرم و جنايت است.

اثر طبيعى خوردن سم، مرگ است. نمىتوان گفت كه «بين اين جُرم كه در مدّت زمان بسيار كوتاه انجام مىگيرد و محروم شدن هميشگى از نعمت زندگى، چه تناسبى وجود دارد؟!»؛ زيرا رابطۀ جرم و كيفر، قراردادى نيست.

۳. كيفرهاى تكوينى اخروى

مىتوان گفت که خاستگاه كيفرهاى جهان آخرت نيز مانند كيفرهاى تكوينى دنيوى، اعتبارى و قراردادى نيست؛ امّا رابطۀ تكوينى آنها با اعمال زشت و كردارهاى ناپسند، قوىتر از رابطۀ كيفرهاى تكوينى دنيوى است، بدين معنا كه رابطۀ تكوينى كيفرهاى دنيوى، رابطۀ علّت و معلول است؛ ولى رابطۀ كيفرهاى تكوينى اخروى، رابطۀ اتّحاد ظاهر و باطن است.

گفتنى است كه در نصوص اسلامى، رابطۀ عمل و جزاى اخروى، دو گونه تصوير شده است:

يک. رابطۀ كشت و درو

در شمارى از احاديث، رابطۀ عمل و جزاى اخروى، رابطۀ درخت و ميوۀ آن، معرّفى گرديده است، مانند آنچه از پيامبر صلی الله علیه و آله نقل شده كه مىفرمايد:

الدُّنیا مَزرَعَةُ الآخِرَةِ.

دنيا، كشتزار آخرت است.

مَن یَزرَع خَیراً یوشِکُ أن یَحصُدَ رَغبَةً، وَ مَن یَزرَع شَرّاً یوشِکُ أن یَحصُدَ نَدامَةً، وَ لِکُلِّ زارِعٍ ما زَرَعَ.

هر كه خوبى بكارد، زودا كه منفعت بِدرَوَد و هر كه بدى بكارد، به زودى پشيمانى مىدِرَود. و هر كشتگر، آن می‌دِرود كه كاشت.

کَما لا یُجتَنى مِنَ الشَّوکِ العِنَبُ کَذٰلکَ لا یَنزِلُ الفُجّارُ مَنازِلَ الأَبرارِ، و هُما طَریقانِ، فَأَیَّهُما أخَذتُم أدرَکتُم إلَیهِ.

همان گونه كه از بوتۀ خار، انگور چيده نمىشود، بدكاران نيز در منازل نيكوكاران، فرود نمىآيند. دو راهوجود دارد. هر كدام را در پيش گيريد، به همان مىرسيد.

نيز از امام على علیه‌السلام روايت شده است كه:

ثَمَرَةُ العَمَلِ الصّالِحِ کَأَصلِهِ.

ميوۀ كار نيک، همانند ريشۀ آن است.

ثَمَرَةُ العَمَلِ السَّیِّئِ کَأَصلِهِ.

ميوۀ كار بد، همانند ريشۀ آن است.

بر پايۀ اين گونه احاديث، هر كار نيک يا بد انسان، همانند درختى است كه ميوۀ آن، پس از مرگ و در عالم آخرت ظاهر مىشود. بهشت، ميوۀ خوبىها و دوزخ، ميوۀ بدىهاست. بنا بر اين، باغ دل‌گشاى بهشت و زندان ترسناک جهنّم (دوزخ)، حاصل عمل خود انسان است، نه چيز ديگر، و همان طور كه حاصل درخت تيغ و حنظل، تيغ و حنظل است، نه ميوۀ انگور، محصول كفر و كارهاى زشت نيز زندان دوزخ است، نه باغ بهشت:

(مَنْ كَفَرَ فَعَلَيْهِ كُفْرُهُ وَمَنْ عَمِلَ صَالِحًا فَلِأَنْفُسِهِمْ يَمْهَدُونَ.

هر كه كفر ورزد، كفرش به زيان اوست و كسانى كه كار شايسته كنند، [فرجام نيک را] به سود خودشان آماده مىكنند).

بر اين اساس، كيفرهاى تكوينى اخروى، همانند كيفرهاى تكوينى دنيوى، محصول و معلول كارهاى ناشايست اند، با اين تفاوت كه برخى از اعمال، ميوهشان زودرس است و در همين جهان آثار تكوينى آنها ظاهر مىگردد؛ ولى برخى ديگر، ميوهشان پس از مرگ و در عالم آخرت آشكار مىشود.

دو. رابطۀ ظاهر و باطن (تجسّم اعمال)

با تأمّل در شمارى از آيات و احاديث مىتوان گفت كه رابطۀ تكوينى عمل و جزاى اخروى، بيش از رابطۀ علّت و معلول است.

قرآن كريم و احاديث اسلامى، تعبيرهاى دقيق و لطيفى در مورد پاداش و كيفر اخروى دارند كه از آنها چنین استفاده مىشود كه بهشت و جهنّم، تجسّم كارهاى نيک و بد انسان در دنيا هستند:

الف - پيش فرستادن و پس گرفتن عمل

قرآن با قاطعيت تمام، عمل نيک و بد انسان را پيشفرستادۀ خود او براى زندگىِ پس از مرگ مىداند:

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ وَلْتَنْظُرْ نَفْسٌ مَا قَدَّمَتْ.

اى كسانى كه ايمان آوردهايد! از خدا پروا كنيد، و هر كس بايد بنگرد [که براى فردايش] چه چيز از پيش فرستاده است).

اين آيه نشان مىدهد كه انسان در جهان آخرت عيناً كارهايى را كه پيش فرستاده، تحويل مىگيرد، چنان كه در آيۀ ديگر مىخوانيم:

(وَاتَّقُوا يَوْمًا تُرْجَعُونَ فِيهِ إِلَى اللهِ ثُمَّ تُوَفَّى كُلُّ نَفْسٍ مَا كَسَبَتْ وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ.

و از روزى بپرهیزید كه در آن روز، شما را به سوى خدا باز مىگردانند. سپس به هر كس آنچه انجام داده، به طور كامل باز پس داده مىشود و به آنها ستم نخواهد شد).

ب - حاضر يافتن عمل

شمارى از آيات به روشنى دلالت دارند كه انسان، عمل نيک و بد خود را در قيامت، حاضر مىيابد:

(يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ مَا عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُحْضَرًا وَمَا عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَيْنَهَا وَبَيْنَهُ أَمَدًا بَعِيداً.

روزى كه هر كس آنچه را از كار نيک انجام داده، حاضر مىبيند و آرزو مىكند که ميان او و آنچه از اعمال بد انجام داده، فاصلۀ زمانى زيادى باشد).

(وَوَجَدُوا مَا عَمِلُوا حَاضِرًا وَلَا يَظْلِمُ رَبُّكَ أَحَداً.

و همۀ اعمال خود را حاضر مىبينند و پروردگارت به هيچ كس ستم نمىكند).

ج - ديدن عمل

در سورۀ زلزال مىخوانيم كه انسانها حتّى كوچکترين كار نيک و بد خود را می‌بینند:

(فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ * وَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ.

پس هر كس هم‌وزن ذرّهاى كار خير انجام دهد، آن را مىبيند * و هر كس هم‌وزن ذرّهاى كار بد انجام دهد، آن را مىبيند).

د - جزا، چيزى جز عمل نيست

در بسيارى از موارد، هنگامى كه قرآن موضوع عذاب وحشتناک جهنّم (دوزخ) را مطرح مىنمايد، براى دفع شبهۀ ظلم و عدم تناسب جرم و جزا، تصريح مىكند كه اين جزا، چيزى جز همان عمل دوزخيان نيست. در برخى از آيات، اين معنا به صورت سؤال، مطرح شده است، مانند:

(وَمَنْ جَاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَكُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِی النَّارِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلَّا مَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ.

و کسانی كه اعمال بدى انجام دهند، به صورت، در آتش افكنده مىشوند. آيا جزايى جز آنچه عمل مىكرديد، خواهيد داشت؟!).

(هَلْ يُجْزَوْنَ إِلَّا مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ.

آيا جز آنچه را عمل مىكردند، پاداش داده مىشوند؟!).

همچنين در برخى آيات، تصريح شده كه آنچه تبهكاران مىبينند، جزاى عمل آنهاست، مانند:

(اصْلَوْهَا فَاصْبِرُوا أَوْ لَا تَصْبِرُوا سَوَاءٌ عَلَيْكُمْ إِنَّمَا تُجْزَوْنَ مَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ.

در آن (آتش) وارد شويد. صبر كنيد يا نكنيد، براى شما يكسان است؛ چرا كه تنها به اعمالتان جزا داده مىشويد).

و برخى آيات، تصريح مىكنند كه دوزخيان به چيزى جز عمل، جزا داده نمىشوند:

(وَمَا تُجْزَوْنَ إِلَّا مَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ.

و جز به آنچه انجام مىداديد، مجازات نمىشويد).

در حديثى نيز آمده است كه جبرئيل به پيامبر خدا صلی الله علیه و آله گفت:

یا مُحَمَّدُ! عِش ما شِئتَ فَإنَّکَ مَیِّتٌ، وَ أحبِب مَن أحبَبتَ فإنَّکَ مُفارِقُهُ، وَ اعمَل ما شِئتَ فإنَّکَ مُلاقیهِ.

اى محمّد! هر چه مىخواهى، زندگى كن، که سرانجام مىميرى. هر كس را مىخواهى دوست بدار، که سرانجام از او جدا مىشوى، و هر كارى را كه مىخواهى، بكن؛ امّا بدان كه آن را ديدار خواهى كرد.

ه‍ - همراهى هميشگى عمل

از قيس بن عاصم، يكى از اصحاب پيامبر خدا صلی الله علیه و آله، روايت شده كه مىگويد: روزى با گروهى از بنى تميم به حضور پیامبر رسيديم. من گفتم: اى پيامبر خدا! ما را نصيحتى كن كه از آن بهرهمند گرديم؛ چرا كه ما گروهى هستيم كه در صحرا در گردشیم.

پيامبر صلی الله علیه و آله در پاسخ، ضمن مطالبى فرمود:

إنَّهُ لا بُدَّ لَکَ یا قَیسُ مِن قَرینٍ یُدفَنُ مَعَکَ وَ هُوَ حَىٌّ، وَ تُدفَنُ مَعَهُ وَ أنتَ مَیِّتٌ، فَإن کانَ کَریماً أکرَمَکَ، وَ إن کانَ لَئیماً أسلَمَکَ، ثُمَّ لا یُحشَرُ إلّا مَعَکَ، وَ لا تُبعَثُ إلّا مَعَهُ، وَ لا تُسأَلُ إلّا عَنهُ، وَ لا تَجعَلهُ إلّا صالِحاً، فإنَّهُ إن صَلُحَ أنِستَ بِه، وَ إن فَسَدَ لا تَستَوحِشُ إلّا مِنهُ، وَ هُوَ فِعلُکَ.

اى قيس! ناچار، تو را همدمى است كه با تو دفن مىشود و او زنده است و تو با او دفن مىشوى، در حالى كه تو مردهاى. اگر كريم و بزرگوار باشد، تو را گرامى مىدارد و اگر پست و فرومايه باشد، تو را به زانو در مىآورد. سپس آن همدم جز با تو محشور نمىشود و تو جز با آن، بر انگيخته نمىشوى و جز در بارۀ او از

تو بازخواست نمىشود. پس آن را جز شايسته و صالح قرار مده؛ زيرا اگر خوب باشد، با وى اُنس مىگيرى و اگر بد باشد، جز از او وحشت نمىكنى. آن همدم، كردار توست.

از امام على علیه‌السلام نيز روايت شده كه فرمود:

أعمالُ العِبادِ فى عاجِلِهم، نُصبُ أعیُنِهِم فى آجالِهِم.

كردار بندگان در دنياى آنان، پيش ديدههایشان در آخرت آنان است.

اين گونه آيات و احاديث را كه به روشنى بر تجسّم اعمال دلالت دارند، مىتوان چنين تفسير كرد كه در قيامت، كارهاى نيک، زيبا مجسّم مىشوند و نيكوكاران در كنار ساير نعمتهاى بهشت، از همراهى آنها نيز بهرهمند مىگردند.

شمارى از محقّقان نيز بر اين باورند كه اين آيات و احاديث، نشان مىدهند كه رابطۀ تكوينى عمل و جزا، رابطۀ وحدت ظاهر و باطن است و بهشت، تجسّم كارهاى نيک و دوزخ، تجسّم كارهاى زشت است و در جهان آخرت، اعمال انسانها به صورت بهشت و جهنّم به آنها باز گردانده مىشود، چنان كه در حديثى، از پيامبر خدا صلی الله علیه و آله آمده است:

إنَّما هِىَ أعمالُکُم تُرَدُّ إلَیکُم.

جز اين نيست كه آنها (نعمتها و عذابهاى قيامت)، كردار شمایند كه به سوى شما باز مىگردند.

بنا بر اين باور، جزاى آخرت، در واقع، عين كردار دنياست و چيزى جدا از عمل نيست.

بر اين اساس، مىتوان گفت كه بى ترديد، بخشى از كيفرهاى اخروى، تكوينى و نتيجۀ كردار زشت انسان و يا تجسّم آناند. از اين رو، طرح شبهۀ تناسبِ جرم و جزا در مورد كيفرهاى اخروى، بمانند كيفرهاى تكوينى دنيوى، بىمعناست.

البتّه بايد ديد آيا همۀ كيفرهاى اخروى، تكوينىاند، يا ممكن است بخشى از آنها قراردادى باشد، كه به نظر مىرسد دليل قاطعى براى نفى كيفرهاى قراردادى در آخرت، وجود ندارد. حكمت اين نوع كيفر (كيفر قراردادى)، آثار تربيتى آن در دنياست؛ زيرا اعتقاد به وجود مجازات شديد اخروى در مقابل كارهاى ناشايست و پاداش بهشت جاويد در برابر كارهاى شايسته يا حتّى احتمال مجازات و پاداش اخروى، انسان را به نيكوكارى و دادورزى در دنيا، وادار مىنمايد. در روايتى آمده است كه:

خَلَقَ اللّهُ تَعالىٰ جَهَنَّمَ مِن فَضلِ رَحمَتِهِ سَوطاً یَسوقُ اللهُ بِهِ عِبادَهُ إلَى الجَنَّةِ.

خداى متعال، جهنّم (دوزخ) را از فزونىِ رحمت خويش، به سان تازيانهاى آفريد كه با آن، بندگانش را به سوى بهشت براند.

گفتنى است كه با توجّه به عدل الهى در كيفر مجرمان، تناسب جرم و جزا (مجازات) در موضوع كيفرهاى قراردادى اخروى، همانند كيفرهاى تكوينى، نه تنها منع عقلى ندارد، بلكه قطعى و غير قابل ترديد است.

نكتۀ بسيار مهم و شایان توجّه در بارۀ تناسب معصيت الهى و كيفرهاى اخروى، اين است كه از منظر عقل، نافرمانى كسى كه نعمتهايش به انسان، نامتناهى است، بىنهايت قبيح است و نافرمان از او (گنهكار)، مستحقّ سختترين كيفرهاست، چنان كه از امام زين العابدين علیه‌السلام نقل شده كه خطاب به خداوند متعال، عرضه مىدارد:

یا إلٰهى! لَو بَکَیتُ إلَیکَ حَتّىٰ تَسقُطَ أشفارُ عَینَىَّ، وَ انتَحَبتُ حَتّىٰ یَنقَطِعَ صَوتى وَ قُمتُ لَکَ حَتّىٰ تَنتَشِرَ قَدَماىَ وَ رَکَعتُ لَکَ حَتّىٰ یَنخَلِعَ صُلبى وَ سَجَدتُ لَکَ حَتّىٰ تَتَفَقَّأَ حَدَقَتاىَ، وَ أکَلتُ تُرابَ الأَرضِ طولَ عُمُرى وَ شَرِبتُ ماءَ الرَّمادِ آخِرَ دَهرى، وَ ذَکَرتُکَ فی خِلالِ ذلِکَ حَتّىٰ یَکِلَّ لِسانى، ثُمَّ لَم أرفَع طَرفى إلىٰ آفاقِ السَّماءِ استِحیاءً مِنکَ مَا استَوجَبتُ بِذٰلِکَ مَحوَ سَیّئَةٍ واحِدَةٍ مِن سَیِّئاتى وَ إن کُنتَ تَغفِرُ لى حینَ أستَوجِبُ مَغفِرَتَکَ، وَ تَعفو عنّى حینَ أستِحَقُّ عَفوَکَ فَإنَّ ذلِکَ غَیرُ واجِبٍ لى بِاستِحقاقٍ وَ لا أنَا أهلٌ لَهُ بِاستیجابٍ، إذ کانَ جَزائى مِنکَ فی أوّلِ ما عَصَیتُکَ النّارَ، فَإن تُعَذِّبنى فَأَنتَ غَیرُ ظالِمٍ لى.

معبود من! اگر به درگاهت، چندان بنالم كه پلکهاى چشمانم بيفتند و چندان زار بزنم كه صدايم بريده شود و چندان در برابرت بِايستم كه پاهايم ورم كنند و چندان برايت ركوع كنم كه استخوان پشتم از هم بگسلد و چندان برايت سجده كنم كه تخم چشمانم از كاسه در آيد و در همۀ عمر، خاک زمين بخورم و تا پايان زندگىام آب تيره بنوشم و در اين ميان، چندان به ياد تو گويا باشم كه زبانم از كار بيفتد و آن گاه از شرم تو، گوشۀ چشمم را به اطراف آسمان نيندازم، با اين همه، سزاوار آن نيستم كه گناهى از گناهان من، پاک شود. حال اگر مستوجب آمرزش تو شوم و تو مرا بيامرزى، و مستحقّ بخشش تو شوم و تو مرا ببخشايى، اين آمرزش و بخشايش، به سبب استحقاق من و سزاوار بودن من نيست؛ زيرا كيفرم از همان آغاز نافرمانىام، آتش [دوزخ] بود. پس اگر عذابم كنى، به من ستم نكردهاى.

حقیقت جهنّم (دوزخ)

گروهی از عالمان مسلمان، جهنّم (دوزخ) یا کیفرهای اخروی را تجسّم اعمال ناشایست انسان دانستهاند که چیزی غیر از مجازات قراردادی یا تکوینی است و رابطۀ کیفر / جهنّم با عمل ناشایست انسان، رابطۀ «اتّحاد» و «عینیت» است. استناد آنان به آیاتی همچون این دو آیه است:

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ وَلْتَنْظُرْ نَفْسٌ مَا قَدَّمَتْ لِغَدٍ.

ای کسانی که ایمان آوردهاید! حریم خدا را پاس دارید و هر کس باید بنگرد که برای فردایش چه چیزی از پیش فرستاده است).

و

(وَاتَّقُوا يَوْمًا تُرْجَعُونَ فِيهِ إِلَى اللهِ ثُمَّ تُوَفَّى كُلُّ نَفْسٍ مَا كَسَبَتْ وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ.

و از روزی بترسید که به سوی خدا باز گردانده میشوید. سپس به هر کس آنچه انجام داده، به گونۀ کامل، باز پس داده میشود و به آنها ستم نخواهد شد).

از این آیات و آیات دیگر معلوم میشود که جهنّم (دوزخ) و عذابهای آن، چیزی جز صورت باطنی آنچه خودمان ساختهایم، نیست، هر چند در دنیا آنها را نشناسیم. اگر کار زشت در وجود انسان به ملکه تبدیل شود، صورت باطنی آن - که عذاب اخروی است - نیز دائمی خواهد بود که به معنای خلود در دوزخ است.

البتّه این ادّعا با ظاهر بسیاری از آیات ناسازگار است که بهشت را تفضّل الهی بر انسان میداند که او با کار نیکوی خود، استحقاق دریافت آن را پیدا کرده است. همچنین خلقت بهشت و جهنّم قبل از خلقت آدم علیه‌السلام و حوّا و حضور آنان در بهشت، نشاندهندۀ جدا بودن نعمتهای بهشتی و عذاب جهنّم از وجود انسان است.

تأمّل در آیات و روایات فراوان بهشت و جهنّم (دوزخ)، نشان ‌دهندۀ وجود مستقلّ این دو، فراتر از اعمال مکلّفان است که قبل از انسانها وجود داشته و در قیامت، انسانها داخل آن میشوند. آیات یاد شده نیز دلالت روشنی بر ادّعای مدّعیان ندارند، بلکه بیان زیبا، هنری و عالمانهای هستند که نشان دهندۀ مطابقت جزا با عمل انسان است.

پذیرش تجسّم اعمال - که برخی آیات بر آن دلالت دارند - نیز نمیتواند نفی کنندۀ وجود بهشت و جهنّم فراتر از باطن اعمال انسان باشد.

مباحث دیگری در بارۀ عذاب جهنّم - که عذاب روحانی یا عذاب جسمانی است - مطرح شده که ارتباط مستقیمی با جهنّم ندارند و در بحثِ عذاب، به آنها پرداخته خواهد شد.

الفَصلُ الأَوَّل: أَسماءُ جَهَنَّمَ

فصل یکم: نام‌های دوزخ

۱ / ۱: النّارُ

۱ / ۱: نار (آتش)

الكتاب

قرآن

(وَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِى أُعِدَّت لِلكَافِرِينَ).[۱]

(و بترسید از آتشى که براى کافران آماده شده است).

(فَمَن زُحزِحَ عَنِ النَّارِ و أُدخِلَ الجَنَّةَ فَقَد فَازَ).[۲]

(پس هر که را از آتش به دور دارند و به بهشت در آورند، قطعاً کامیاب شده است).

الحديث

حدیث

  1. رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله: اِعلَموا - عِبادَ اللّهِ - أَنَّ العَبدَ يُبعَثُ يَومَ القِيامَةِ عَلىٰ ما ماتَ، وَ قَد خَلَقَ اللهُ عزّ و جلّ الجَنَّةَ وَ النّارَ، فَمَنِ اختارَ النّارَ عَلَى الجَنَّةِ انقَلَبَ بِالخَيبَةِ، وَ مَنِ اختارَ الجَنَّةَ فَقَد فازَ وَ انقَلَبَ بِالفَوزِ؛ لِقَولِ اللّٰهِ عزّ و جلّ: (فَمَن زُحزِحَ عَنِ النَّارِ و أُدخِلَ الجَنَّةَ فَقَد فَازَ).[۳]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: بدانيد - اى بندگان خدا - كه بنده در روز قيامت، بر همان حال كه مرده است، بر انگيخته مىشود. خداوند بهشت و آتش را آفريد. پس هر آن كه آتش را بر بهشت برگزيند، ناكام مىشود، و هر آن كه بهشت را برگزيند، كامياب مىشود و به كاميابى مىرسد، به دليل اين سخن خداوند: (پس هر که را از آتش به دور دارند و در بهشت در آورند، قطعاً کامیاب شده است).

 

  1. حلية الأولياء عن الفضيل: أَشرَفتُ لَيلةً عَلىٰ عَلِيٍّ علیه‌السلام وَ هُوَ في صَحنِ الدّارِ، وَ هُوَ يَقولُ: النّارُ، و مَتَى الخَلاصُ مِنَ النّارِ؟![۴]

 

  1. حلیة الأولیاء - به نقل از فضيل -: شبى بر على علیه‌السلام در حالی که در حياط خانهاش بود، سرک كشيدم و ديدم كه مىگويد: «آتش، و كِى مىتوان از آتش، رهايى يافت؟!».

۱ / ۲: الجَحيمُ

۱ / ۲: جَحیم (آتش افروخته)

الكتاب

قرآن

(ثُمَّ إِنَّهُم لَصَالُوا الجَحِيمِ).[۵]

(سپس به یقین، آنان به جَحیم (آتش افروخته) در مىآیند).

(وَ إِذَا الجَحِيمُ سُعِّرَت).[۶]

(و آن گاه که جَحیم (آتش افروخته) برافروخته شود).

الحديث

حديث

  1. الإمام عليّ علیه‌السلام: بِالمَوتِ تُختَمُ الدُّنيا، وَ بِالدُّنيا تُحرَزُ الآخِرَةُ، وَ بِالقِيامَةِ تُزلَفُ[۷] الجَنَّةُ [لِلمُتَّقينَ][۸]، وَ تُبَرَّزُ الجَحيمُ لِلغاوينَ.[۹]

 

  1. امام على علیه‌السلام: با مردن، دنيا به پايان مىرسد و با دنيا، آخرت به دست مىآيد. با فرا رسيدن قيامت، بهشت [براى پرهيزگاران] نزديک مىشود و جَحیم (آتش افروخته) براى گمراهان، آشكار مىگردد.

۱ / ۳: السَّعيرُ

۱ / ۳: سَعیر (آتش شُعله‌ور)

الكتاب

قرآن

(وَقَالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا كُنَّا فِي أَصْحَابِ السَّعِيرِ * فَاعْتَرَفُوا بِذَنْبِهِمْ فَسُحْقًا لِأَصْحَابِ السَّعِيرِ).[۱۰]

(و می‌گویند: «اگر [آموزه‌های الهی را] شنیده بودیم یا تعقّل کرده بودیم، در میان اهلِ سَعیر (آتشِ شعله‌ور) نبودیم». * پس به گناهِ خود اعتراف می‌کنند. مرگ باد بر اهل سَعیر (آتش شُعله‌ور)!).

الحديث

حديث

  1. الإمام زين العابدين علیه‌السلام: إِنَّ في جَهَنَّمَ لَوادِياً يُقالُ لَهُ: سَعيرٌ؛ إِذا خَبَت جَهَنَّمُ فُتِحَ بِسَعيرِها، و هُوَ قَولُ اللّٰهِ: (كُلَّمَا خَبَت زِدنَاهُم سَعِيرًا).[۱۱]

 

  1. امام زین العابدین علیه‌السلام: در دوزخ، درّهاى است كه به آن، «سَعير (آتش شعله‌ور)» مىگويند و هر گاه آتش دوزخ فرو نشيند، درِ سَعیر (آتش شعله‌ور) باز مىشود و اين، معناى سخن خداوند است كه: (و هر بار که آتش آن فرو نشیند، آتش شعله‌وری بر ایشان مىافزاییم).

۱ / ۴: الحُطَمَةُ

۱ / ۴: حُطَمه (آتش در هم شکننده)

الكتاب

قرآن

(وَيلٌ لِّكُلِّ هُمَزَةٍ لُّمَزَةٍ * الَّذِى جَمَعَ مَالًا وَ عَدَّدَهُ * يَحسَبُ أَنَّ مَالَهُ أَخلَدَهُ * كَلَّا لَيُنـبَذَنَّ فِى الحُطَمَةِ * وَ مَا أَدرَاكَ مَا الحُطَمَةُ * نَارُ اللهِ المُوقَدَةُ * الَّتِى تَطَّـلِعُ عَلَى الأَفْئِدَةِ * إِنَّهَا عَلَيهِم مُّؤصَدَةٌ * فِى عَمَدٍ مُّمَدَّدَةٍ).[۱۲]

(واى بر هر بدگوى عیبجویى * که مالى گرد آورْد و آن را شمرد. * مىپندارد که مالش او را جاوید کرده است * ولى نه! قطعاً در آتشِ در هم شکننده، فرو افکنده خواهد شد * و تو چه می‌دانی آتش در هم شکننده چیست * آتشِ افروختۀ خداست * که بر دلها مىرسد؛ * آتشى که آنان را در میان مىگیرد * با ستونهایى دراز).

الحديث

حدیث

  1. تفسيرالقمّي - في قَولِهِ تَعالیٰ: (كَلَّا لَيُنـبَذَنَّ فِى الحُطَمَةِ) -: الحُطَمَةُ: النّارُ الَّتي تُحَطِّمُ كُلَّ شَيءٍ. ثُمَّ قالَ: (وَ مَا أَدرَاكَ) يا مُحَمَّدُ (مَا الحُطَمَةُ * نَارُ اللهِ المُوقَدَةُ * الَّتِى تَطَّـلِعُ عَلَى الأَفئِدَةِ)، قال: تَلتَهِبُ عَلَى الفُؤادِ.[۱۳]

 

  1. تفسیر القمّى - در بارۀ این سخن خداوند متعال: (هرگز! حتماً در حُطَمه فرو افکنده خواهد شد) -: حُطَمه، آتشى است كه همه چيز را در هم می‌شکند. سپس فرمود: (اى محمّد! تو چه مىدانى حُطَمه چیست؟ * آتش بر افروختۀ خداوند است * که بر دلها مىرسد). فرمود: [يعنى] بر دلها شعله مىكشد.

 

  1. الإمام عليّ علیه‌السلام: اِعلَموا أَنَّهُ لَيسَ لِهذَا الجِلدِ الرَّقيقِ صَبرٌ عَلَى النّارِ،... أَ عَلِمتُم أَنَّ مالِكاً إِذا غَضِبَ عَلَى النّارِ حَطَمَ بَعضُها بَعضاً لِغَضَبِهِ، وَ إِذا زَجَرَها تَوَثَّبَت بَينَ أَبوابِها جَزَعاً مِن زَجرَتِهِ؟![۱۴]

 

  1. امام علی علیه‌السلام: بدانيد كه اين پوستِ نازک، تاب آتش ندارد.… آيا مىدانيد كه مالک (فرشتۀ دوزخيان) آن گاه كه بر آتش، خشم گيرد، از خشم او، آتش به تلاطم در مىآيد و آن گاه كه بر آن نهيب بزند، از نهيب او، بىتابانه ميان درهايش در هم مىجهد؟!

۱ / ۵: سَقَرُ

۱ / ۵: سَقَر

الكتاب

قرآن

(إِنَّ المُجرِمِينَ فِى ضَلَالٍ وَ سُعُرٍ * يَومَ يُسحَبُونَ فِى النَّارِ عَلىٰ وُجُوهِهِم ذُوقُوا مَسَّ سَقَرَ).[۱۵]

(قطعاً بزهکاران در گمراهى و جنوناند * روزى که در آتش به صورت، کشیده مىشوند [و به آنان گفته مىشود:] بچشید [طعم] سَقَر را).

الحديث

حدیث

  1. الإمام الباقر علیه‌السلام: إِنَّ في جَهَنَّمَ لَجَبَلاً يُقالُ لَهُ: الصَّعدىٰ، وَ إِنَّ فِي الصَّعدىٰ لَوادِياً يُقالُ لَهُ: سَقَرُ، وَ إِنَّ في سَقَرَ لَجُبّاً يُقالُ لَهُ: هَبهَبٌ؛ كُلَّما كُشِفَ غِطاءُ ذٰلِكَ الجُبِّ ضَجَّ أَهلُ النّارِ مِن حَرِّهِ، وَ ذٰلِكَ مَنازِلُ الجَبّارينَ.[۱۶]

 

  1. امام باقر علیه‌السلام: در دوزخ، كوهى است كه به آن، «صَعدىٰ» مىگويند و در صعدىٰ، پرتگاهى است كه به آن، «سَقَر» مىگويند و در سقر، چاهى است كه به آن، «هَبهَب» مىگويند و هر بار كه درِ آن چاه برداشته شود، دوزخيان از حرارت آن، فرياد بر مىآورند. اين چاه، جايگاه متكبّران است.

 

  1. الإمام الصادق علیه‌السلام: إِنَّ في جَهَنَّمَ لَوادِياً لِلمُتَكَبِّرينَ يُقالُ لَهُ: سَقَرُ؛ شَكا إِلَی اللّٰهِ عزّ و جلّ شِدَّةَ حَرِّهِ، وَ سَأَلَهُ أَن يَأذَنَ لَهُ أَن يَتَنَفَّسَ، فَتَنَفَّسَ فَأَحرَقَ جَهَنَّمَ.[۱۷]

 

  1. امام صادق علیه‌السلام: در دوزخ، درّهاى مخصوص متكبّران است كه به آن، «سَقَر» مىگويند. آن از گرماى زياد خود، به خداوند شكايت كرد و از او درخواست نمود تا اجازهاش دهد نفس بكشد، و نفس كشيد و دوزخ را سوزاند!

۱ / ۶: لَظىٰ

۱ / ۶: لَظیٰ (آتشِ زبانه‌کش)

الكتاب

قرآن

(كَلَّا إِنَّهَا لَظَىٰ * نَزَّاعَةً لِّلشَّوَىٰ * تَدعُوا مَن أَدبَرَ وَ تَوَلَّىٰ * وَ جَمَعَ فَأَوعَىٰ).[۱۸]

(نه چنین است [که می‌پندارند]! آن، آتشِ زبانهکش است * بر کَنَندۀ پوست سر و اندام. * هر که را پشت کرده و روى بر تافته * و [مال حرام] گرد آورده و انباشته، فرا مىخوانَد).

الحديث

حدیث

  1. الإمام عليّ علیه‌السلام - يَذكُرُ أَخاهُ عَقيلاً حينَ طَلَبَ مِنهُ علیه‌السلام صاعاً مِن بُرٍّ مِن بَيتِ المالِ يَسُدُّ بِهِ جَوعَةَ صِبيَةٍ لَهُ -:... فَأَحمَيتُ لَهُ حَديدَةً، ثُمَّ أَدنَيتُها مِن جِسمِهِ لِيَعتَبِرَ بِها، فَضَجَّ ضَجيجَ ذي دَنَفٍ[۱۹] مِن أَلَمِها، وَ كادَ أَن يَحتَرِقَ مِن ميسَمِها[۲۰]، فَقُلتُ لَهُ: ثَكِلَتكَ[۲۱] الثَّواكِلُ يا عَقيلُ! أَ تَئِنُّ مِن حَديدَةٍ أَحماها إِنسانُها لِلَعِبِهِ، وَ تَجُرُّني إِلىٰ نارٍ سَجَّرَها جَبّارُها لِغَضَبِهِ؟! أَ تَئِنُّ مِنَ الأَذىٰ، وَ لا أَئِنُّ مِن لَظىٰ؟![۲۲]

 

  1. امام على علیه‌السلام - در یادکرد از برادرش عقيل كه از ايشان پيمانهاى از گندمِ بيت المال خواست تا با آن، شكم دخترش را سير كند -: آهنى را تفته كردم و سپس آن را به بدن او نزديک ساختم تا از آن عبرت بگيرد. او از حرارت آن، مانند بيمار مُشرِف به مرگ، فرياد بر آورد و نزديک بود از داغىِ آن بسوزد. به او گفتم: مادرانِ فرزندمرده، بر تو بگريند، اى عقيل! آيا خود از آهنى مىنالى كه انسانى از سرِ شوخى، تفتهاش كرده و با اين حال، مىخواهى مرا به سوى آتشى بكشانى كه پروردگار بزرگش، آن را با خشم خود، افروخته است؟! تو از گزندى مىنالى و من از آتشِ زبانهكش ننالم؟!

 

  1. الإمام الصادق علیه‌السلام: قالَ عيسَى ابنُ مَريَمَ علیه‌السلام: وَيلٌ لِلعُلَماءِ السَّوءِ كَيفَ تَلَظّىٰ عَلَيهِمُ النّارُ![۲۳]

 

  1. امام صادق علیه‌السلام: عيسى بن مریم علیه‌السلام گفت: واى بر عالمانِ بد، كه آتش [دوزخ] چگونه براى آنان، زبانه می‌کشد!

 

  1. عنه علیه‌السلام - في دُعاءِ القُرآنِ -: اللّٰهُمَّ اجعَلهُ لَنا رَيّاً يَومَ الظَّمَإِ، و فَوزاً يَومَ الجَزاءِ، مِن نارٍ حامِيَةٍ قَليلَةِ البُقيا[۲۴] عَلىٰ مَن بِهَا اصْطَلىٰ، وَ بِحَرِّها تَلَظّىٰ.[۲۵]

 

  1. امام صادق علیه‌السلام - در دعای قرآن -: خدايا! آن را براى ما وسيلۀ سيرابى در روز تشنگى قرار ده و نيز مايۀ رهايى در روز پاداش، از آتش سوزانى كه به هر كس در آن سوزد و به شعلهاش گرفتار آيد، رحم نمىكند.

۱ / 7: الهاوِيَةُ

۱ / ۷: هاویه (سیاه‌چال آتشین)

الكتاب

قرآن

(وَ أَمَّا مَن خَفَّت مَوَازِينُهُ * فَأُمُّهُ هَاوِيَةٌ * وَ مَا أَدرَاكَ مَاهِيَه * نَارٌ حَامِيَةُ).[۲۶]

(و امّا کسی که کارهای [نیک] او وزنی ندارد * جایش، هاویه (سیاه‌چال آتشین) است * و تو چه مىدانى که آن چیست؟! * آتشى است سوزنده).

الحديث

حدیث

  1. الإمام عليّ علیه‌السلام: أَلا وَ إِنَّ الدُّنيا دارٌ غَرّارَةٌ خَدّاعَةٌ، تَنكِحُ في كُلِّ يَومٍ بَعلاً، وَ تَقتُلُ في كُلِّ لَيلَةٍ أَهلاً، وَ تُفَرِّقُ في كُلِّ ساعَةٍ شَملاً، فَكَم مِن مُنافِسٍ فيها وَ راكِنٍ إِلَيها مِنَ الأُمَمِ السّالِفَةِ قَد قَذَفَتهُم فِي الهاوِيَةِ، وَ دَمَّرَتهُم تَدميراً، وَ تَبَّرَتهُم[۲۷] تَتبيراً.[۲۸]

 

  1. امام على علیه‌السلام: آگاه باشيد كه دنيا، سرايى فريبنده و حيلهگر است. هر روز، شويى مىكند و هر شب، همسرى را مىكُشد و هر ساعتى، جمعى را از هم مىپراكند. چه بسيارند امّتهايى كه در گذشته، براى اين دنيا سخت كوشيدند و به آن روى آوردند؛ ولى دنيا آنان را در هاویه (سياهچال آتشین) پرتاب نمود و به كلّى تباه و نابودشان كرد.

۱ / ۸: الأَثامُ

۱ / ۸: اَثام (کیفرگاه)

الكتاب

قرآن

(وَ الَّذِينَ لَا يَدعُونَ مَعَ اللهِ إِلَـهًا ءَاخَرَ و لَا يَقتُلُونَ النَّفسَ الَّتِى حَرَّمَ اللهُ إِلَّا بِالحَقِّ وَ لَا يَزنُونَ وَ مَن يَفعَل ذٰلِكَ يَلقَ أَثَامًا * یُضَـٰعَفْ لَهُ العَذَابُ يَومَ القِيَـٰمَةِ و يَخلُد فِيهِ مُهَانًا).[۲۹]

([بندگان خدا] کسانى هستند که با خداوند، معبود دیگرى را نمىخوانند و جانى را که خدا [کشتنش را] حرام کرده، جز به حق نمىکُشند و زنا نمىکنند، و هر که اینها را انجام دهد، به اَثام (کیفرگاه) در خواهد آمد. * در روز قیامت، عذابش دوچندان مىگردد و در آن، خوار [و ذلیل]، ماندگار مىشود).

الحديث

حدیث

  1. المعجم الكبير عن لقمان بن عامر: جِئتُ أَبا أُمامَةَ الباهِليَّ فَقُلتُ: حَدِّثنا ما سَمِعتَ مِن رَسُولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله.

فَقالَ: قالَ رَسولُ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله: لَو أَنَّ صَخرَةً وَزَنَت عَشرَ خَلِفاتٍ[۳۰] قُذِفَ بِها مِن شَفيرِ جَهَنَّمَ، ما بَلَغَت قَعرَها سَبعينَ خَريفاً، حَتّىٰ يَنتَهِىَ إِلىٰ غَيٍّ وَ أَثامٍ.

قيلَ: وَ ما غَيٌّ وَ أَثامٌ؟

قالَ: بِئرانِ في أَسفَلِ جَهَنَّمَ يَسيلُ مِنهُما صَديدُ أَهلِ النّارِ، وَ هُمَا اللَّذانِ ذَكَرَهُما اللهُ في كِتابِهِ: (أَضَاعُوا الصَّلَوٰةَ وَ اتَّبَعُوا الشَّهَوَاتِ فَسَوفَ يَلقَونَ غَيًّا)[۳۱]، (وَ مَن يَفعَل ذٰلِكَ يَلقَ أَثَامًا).[۳۲]

  1. المعجم الکبیر - به نقل از لقمان بن عامر -: نزد ابو امامۀ باهلى رفتم و گفتم: برايمان حديثى بگو كه از پيامبر خدا صلی الله علیه و آله شنيدهاى.

گفت: پيامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «اگر تختهسنگى به وزن ده شتر حامله از لبۀ دوزخ
[به درون آن] پرتاب شود، هفتاد خزان (و سال)، طول مى
كشد تا به غَى و اَثام، در قعر دوزخ برسد».

گفته شد: غَى و اَثام چيستند؟

فرمود: «دو چاه در ته دوزخ اند كه چركابۀ دوزخيان از آنها جارى مىشود، و اين دو، همان است كه خداوند متعال در كتابش فرموده است: (نماز را تباه ساختند و از هوسها پیروى کردند. پس به زودى به غَى خواهند رسید)، (و هر کس این کارها را انجام دهد، به اَثام مىرسد).

۱ / 9: سِجّينٌ

۱ / ۹: سِجّین (زندان ابدی)

الكتاب

قرآن

(كَلَّا أَنَّ كِتَـٰبَ الفُجَّارِ لَفِى سِجِّينٍ * وَ مَا أَدرَاكَ مَا سِجِّينٌ).[۳۳]

(نه چنین است [که مىپندارند]! کارنامۀ بدکاران در «سجّین (زندان ابدی)» است * و تو چه مىدانى که «سجّین» چیست؟!).

الحديث

حدیث

  1. رسول اللّه صلی الله علیه و آله: أَنَّ المَلَكَ لَيَصعَدُ بِعَمَلِ العَبدِ مُبتَهِجاً بِهِ، فَإِذا صَعِدَ بِحَسَناتِهِ يَقولُ اللهُ عزّ و جلّ: اِجعَلوها في سِجّينٍ؛ إِنَّهُ لَيسَ إِيّايَ أَرادَ بِها.[۳۴]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: فرشته با خوشحالى، عمل بنده را [به درگاه خدا] بالا مىبرد و چون كارهاى نيک او را بالا برد، خداوند مىفرمايد: «آنها را در سجّين (زندان ابدی) بگذاريد. او اين كارها را براى من انجام نداده است».

توضيحى در بارۀ نامهاى دوزخ

از نگاه قرآن، تبهكارانى كه از فرمان عقل و رهنمودهاى فرستادگان الهى سرپيچى كردهاند و فساد و تباهى، سراسر زندگى آنها را فرا گرفته، در رستاخيز، پس از محاسبه و رسيدگى دقيق به پروندۀ اعمالشان، در جايگاهى كه انواع عذابهاى غير قابل تصوّر وجود دارد، مجازات خواهند شد. قرآن، از اين جايگاه با تعبيرهاى مختلفى ياد كرده است، مانند:

۱. جهنّم

این واژه در «درآمد» بررسی شد.

۲. نار

دومين نام دوزخ، «نار» است.

واژهشناسى «نار»

واژۀ «نار» و «نور» از نگاه برخى از واژهشناسان عرب، به يک ريشه مىرسند. ابن فارس در اين باره مىگويد:

النون و الواو و الراء أصل صحيح يدلّ على إضاءة و اضطراب و قلّة ثبات. منه النور و النار، سمّيا بذلک من طريقة الإضاءة، و لأنّ ذلک يكون مضطرباً سريع الحركة.

ن و ر، يک ريشۀ صحيح است كه بر روشنى و موج و كمثباتى دلالت مىكند. «نار» و «نور» از همين ريشهاند و ناميده شدنشان به اين نام، از اين روست كه نورافشاناند و اين از آن جهت است كه موّاج و شتاباناند.

برخى از پژوهشگران در تبيين رابطۀ «نار» و «نور» گفتهاند:

إنّ الضوء و الحرارة متلازمان؛ فإنّهما یتحصّلان من التموّج و الاهتزاز الشدید فى ذرّات الشىء و داخله. فإذا کان النظر إلى جهة الضوء یقال: إنّه نور و یطلق علیه النور، و إذا لوحظ النظر إلى جهة الحرارة یطلق علیه النار و یناسبها وجود الألف الدالّ على التشعشع و الارتفاع و التلألؤ.

روشنى و حرارت، همراه هميشگىاند، كه از موج و حركت تند در ذرّات و داخل يک شىء به دست مىآيند. وقتى به حيث نور آن نگريسته شود، می‌گویند آن نور است و بر آن، «نور» اطلاق مىگردد و وقتى به حيث گرمايش آن نگريسته شود، به آن «نار» گفته مىشود و وجود الف در نار، كه بر شعاع و رفعت و برافروختگى دلالت دارد، با آن مناسبت دارد.

نار، در قرآن و حديث

در قرآن، كلمۀ «نار» بدون الف و لام و با الف و لام، در مجموع، ۱۴۵ بار تكرار شده كه در ۱۱۸ مورد، آتش دوزخ، دو مورد، آتش برزخ و ۲۵ مورد، آتش دنيا، مراد است. كاربردهاى آتش در قرآن را بدين سان مىتوان خلاصه كرد:

۱. آتش، يكى از نشانههاى توحيد؛

۲. آتش، مبدأ آفرينش جن و شيطان؛

۳. آتش، مبدأ مشاهدات موسى علیه‌السلام در آغاز نبوّت؛

۴. آتش، آن چیزی كه ابراهيم علیه‌السلام در آن افكنده شد؛

۵. مَثَل زدن به آتش؛

۶. آتش جنگ؛

۷. آتش گرفتارىها و سختىهاى دنيا؛

۸. آتش گناه؛

۹. آتش برزخ؛

۱۰. آتش دوزخ؛

گفتنى است كه در قرآن، كلمۀ «نار»، هنگامى كه براى آتش دوزخ به كار رفته، با كلمۀ «دوزخ» تركيب گرديده است. در احاديث نيز كلمۀ «نار» بارها در آتش دوزخ به كار رفته است.

۳. جحيم

سومين نام دوزخ، «جحيم» است كه لفظاً و معناً مشابه نام نخست آن است.

واژهشناسى «جحيم»

واژۀ «جحيم» در لغت، به معناى آتشى است كه به شدّت برافروخته شده باشد. خليل بن احمد در اين باره مىگويد:

الجحیم: النار الشدید التأجّج و الالتهاب. و جاحم الحرب: شدّة القتل فى معرکتها.

جحيم، آتش تند شعلهور و سركش است. جاحم الحرب، به معناى كشتار هولناک در جنگ است.

امّا جوهرى در تبيين واژۀ «جحيم» آورده است:

الجحیم: اسم من أسماء النار و کلّ نارٍ عظیمة فی مهواة فهی جحیم، من قوله تعالى: (قَالُوا ابنُوا لَهُ بُنيَـنًا فَأَلقُوهُ فِى الجَحِيمِ) و الجاحم: المکان الشدید الحرّ.

جحيم، از نامهاى آتش است و هر آتش زياد داخل گودال را «جحيم» گويند كه برگرفته از اين سخن خداوند متعال است: (گفتند: براى او خانهاى بسازيد و او را در آتشى بزرگ بيندازيد). جاحم، جاى بسيار داغ است.

به نظر مىرسد همان طور كه بسيارى از واژهشناسان گفتهاند، اصل در معناى «جحيم»، همان معناى اوّل يعنى آتشى است كه به شدّت برافروخته شده و آنچه جوهرى در معناى آن آورده، يكى از مصداق‌های آن است.

جحيم، در قرآن و حديث

در قرآن كريم، واژۀ «جحيم»، ۲۶ بار تكرار شده كه ۲۵ بار، در آتش دوزخ و يک بار در آتشى كه نمروديان افروختند و ابراهيم علیه‌السلام را در آن افكندند، به كار رفته است. در احاديث نيز اين واژه، مكرّر در معناى آتش دوزخ، به كار رفته است.

بنا بر اين، قرآن و حديث، اين واژه را در معناى لغوى آن، به كار بردهاند.

۴. سعير

چهارمين نام دوزخ، «سعير» است.

واژهشناسى «سعير»

اين واژه در اصل به معناى افروخته شدن چيزى و بالا آمدن آن است. بدين جهت به آتشى كه زبانه مىكشد و بالا مىآيد، «سعير» گفته مىشود. ابن فارس مىگويد:

السین و العین و الراء أصل واحد یدلّ على اشتعال الشىء و اتّقاده و ارتفاعه. من ذلک السعیر سعیر النار.

س ع ر، ريشهاى است كه بر شعله كشيدن، آتش زدن و بالا رفتن دلالت دارد. از همين واژه است سعير النار (شعلۀ آتش).

سعير، در قرآن و حديث

در قرآن، واژۀ «سعير» شانزده بار و واژۀ «سُعِّرت» يک بار آمده است. در قرآن، واژۀ «سعير» گاهى در توصيف آتش دوزخ، به كار رفته است، مانند:

(مَأْوَاهُمْ جّهَنَّمُ كُلَّمَا خَبَتْ زِدْنَاهُمْ سَعِيرًا.

جايگاهشان دوزخ است. هر زمان آتش آن فرو نشيند، آتش شعله‌وری بر آنان مىافزاييم).

قرار گرفتن اين واژه در برابر «جنّت (بهشت)»، مانند: (فَرِيقٌ فِى الجَنَّةِ وَ فَرِيقٌ فِى السَّعِيرِ؛ گروهى در بهشت و گروهى در سَعیر (آتش شعله‌ور)ند). و تعبير «أصحاب السعير» در چند آيۀ ديگر، قرينهاند كه «سعير» علاوه بر معناى وصفى، يكى از نامهاى دوزخ نيز هست. در احاديث نيز از دوزخ با عنوان «سعير» در ترکیباتی مانند: «حرّ السعير» و «عذاب السعير»، یاد شده است.

۵. حُطَمه

پنجمين نام دوزخ، «حُطَمه» است.

واژهشناسى «حُطَمه»

حطمه، صيغۀ مبالغه است از مادّۀ «حطم» به معناى در هم شكستن. از اين رو به سالهاى قحطى، «حُطمه (بر وزن لُقمه)» گفته مىشود؛ زيرا همه چيز را در هم مىشكند. نيز به محلّى از اطراف كعبه كه ميان حجر الأسود و درِ خانه واقع شده، «حطيم» گفته مىشود؛ زيرا در اثر ازدحام و فشار مردم، گويا استخوانها در هم مىشكند. ابن فارس در اين باره آورده است:

الحاء و الطاء و المیم أصل واحد، و هو کسر الشیء. یقال: حطمت الشیء حطماً: کسرته... و الحطمة: السنة الشدیدة، لأنّها تحطم کلّ شىء.

ح ط م، يک ريشه است و آن، شكستن چيزى است. گفته مىشود: «حطمتُ الشىء حطما»، يعنى: آن را شكستم. حُطمه، به معناى قحطى شديد است؛ چون همه چيز را در هم مىشكند.

بنا بر اين، نامگذارى دوزخ به «حُطمه» بدين جهت است كه آتش دوزخ، همه چيز را در هم مىشكند و متلاشى مىسازد.

حُطَمه، در قرآن و حديث

واژۀ «حُطَمه» دو بار در سورۀ هُمَزه، تكرار شده است. قرآن در توضيح اين نام، اوّلاً براى تصوير مبالغه و بيان عظمت آن، «نار (آتش)» را به «اللّه» اضافه مىكند و ثانياً از ويژگىهاى آن مىگويد كه: آتشى است كه نه تنها ظاهر جسم، بلكه جان و دل را هم مىسوزاند:

(وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْحُطَمَةُ * نَارُ اللهِ الْمُوقَدَةُ * الَّتِي تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَةِ.

و تو چه مىدانى «حطمه» چيست؟! * آتش برافروختۀ خداوند است * كه بر دلها مىرسد).

اين بيان، مؤيّد آن است كه در كاربرد واژۀ «حطمه» براى دوزخ، به معناى لغوى آن توجّه شده است؛ چرا كه آتش دوزخ تا اعماق جان انسانِ تبهكار نفوذ مىكند و آن را در هم مىشكند. در حديثى آمده است كه آتش دوزخ، علاوه بر اين كه دوزخيان را به شدّت در هم مىشكند و خرد مىكند، خودِ پارهها و تودههاى آتش نيز يكديگر را در هم مىشكنند. متن حديث چنين است:

تُعرَضُ لِلنّاسِ جَهَنَّمُ کَأَنَّها سَرابٌ یَحطِمُ بَعضُها بَعضا.

دوزخ، چونان سرابى كه شعلههاى آن بر يكديگر فرو مىكوبند، بر مردم نمايان مىشود.

سيّد رضى در توضيح اين حديث مىگويد:

اين گفته، مَجاز است؛ زيرا منظور پيامبر خدا - كه درود و سلام بر او باد - شدّت شعله و در هم پيچيدن زبانهاش است، چنان كه گويى بخشهايى از آن، بخشهاى ديگر را در هم مىكوبد؛ يعنى خرد مىكند و در هم مىشكند. «حَطم» به معناى شكستن است. احتمال هم دارد كه مراد، اين باشد كه دوزخ، تن عذاب شوندگان را در هم مىشكند و آنها را جزئى از دوزخ قرار مىدهد؛ زيرا آنان مدام در آن ماندگارند و از آن بيرون نمىآيند.

۶. سَقَر

ششمين نام دوزخ، «سَقَر» است.

واژهشناسى «سَقَر»

واژۀ «سقر» در اصل به معناى سوختن و دگرگون شدن به وسيلۀ آتش است. ابن فارِس مىگويد:

السين و القاف و الراء أصل يدلّ على إحراق أو تلويح بنار، يقال: سقرتهُ الشمس، إذا لوّحته.

س ق ر، ريشهاى است كه بر سوزاندن يا داغ كردن با آتش، دلالت دارد. گفته مىشود: «سقرته الشمس»، يعنى آفتاب، او را داغ كرد.

بعضى اين واژه را عربى مىدانند و بر اين باورند كه وجه نام‌گذاری آتش دوزخ به «سقر»، اين است كه جسم را ذوب مىنمايد؛ ولى برخى ديگر معتقدند كه اين نام، عجمى است.

سَقَر، در قرآن و حديث

در قرآن، چهار بار كلمۀ «سقر» به كار رفته و در همۀ موارد، مقصود از آن، آتش دوزخ است. در يكى از اين موارد، «سقر» چنين تعريف شده است:

(وَمَا أَدْرَاكَ مَا سَقَرُ * لَا تُبْقِی وَلَا تَذَرُ * لَوَّاحَةٌ لِلْبَشَرِ.

و تو چه مىدانى «سقر» چيست؟ * [آتشى است كه] نه چيزى را باقى مىگذارد و نه چيزى را رها مىسازد * پوست تن را به کلّی تغییر می‌دهد).

اين تعريف، نشان مىدهد كه در نامگذارى دوزخ به «سقر»، به ريشۀ لغوى آن توجّه شده است.

با عنايت به اين كه آيات ياد شده، بيانگر جايگاه يكى از سران شرک و كفر (وليد بن مغيره) است، مىتوان گفت: «سقر» در دوزخ، نام جايگاهى است كه عذاب آن، بيش از ساير مكانهاى دوزخ است. به اين معنا در شمارى از احاديث، تصريح شده است.

۷. لَظىٰ

هفتمين نام دوزخ، «لَظىٰ» است.

واژهشناسى «لظىٰ»

برخى از واژهشناسان، اين واژه را به زبانه و شعلۀ خالص آتش، تفسير كردهاند و برخى از آنان، آن را به معناى آتش مىدانند. خليل بن احمد فراهيدى مىگويد:

لَظىٰ: هو اللهب الخالص.

لَظىٰ، شعلۀ ناب (بدون دود) است.

امّا ابن منظور مىگويد:

اللظى: النار، و قیل: اللهب الخالص... و لظى: اسم جهنّم، نعوذ باللّهمنها، غیر مصروف، و هى معرفة لا تنوّن و لا تنصرف للعلمیّة و التأنیث، و سمّیت بذلک لأنّها أشدّ النیران.

لظىٰ، آتش است و گفته شده شعلۀ خالص است... و لظىٰ، نام جهنّم است كه از آن به خدا پناه مىبريم. اين كلمه، غير منصرف است و تنوين نمىگيرد. غير منصرف بودنش به خاطر علم بودن و مؤنّت بودن است. ناميده شدن آن به «لظىٰ»، به سبب سختترين آتش بودن آن است.

بنا بر اين، از نظر واژهشناسى، كلمۀ «لظىٰ» اگر با تنوين بيايد، صفت آتش است؛ ولى اگر بدون تنوين بيايد، نام عام يا خاصّ آن است. البتّه از بعضى احاديث استفاده مىشود كه لظىٰ، نام يكى از دركات دوزخ است.

لظىٰ، در قرآن و حديث

واژۀ «لظىٰ»، تنها يک بار در قرآن آمده است:

(كَلَا إِنَّهَا لَظَى * نَزَّاعَةً لِّلشَّوَى.

نه چنين است! آن، شعلههاى سوزان آتش است * بر كَنندۀ پوست سر و اندام).

مرجع ضمير «إنّها» در اين آيه، اگر «نار» باشد، «لظى» معناى وصفى آن را در بر دارد و ديگر، نام دوزخ نخواهد بود، مانند:

(فَأَنذَرتُكُم نَارًا تَلَظَّى.

پس شما را از آتشى كه زبانه مىكشد، بيم مىدهم).

امّا اگر ضمير «إنّها» ضمير مبهم يا ضمير قصّه باشد - چنان كه بسيارى از واژهشناسان و مفسّران گفتهاند -، «لظىٰ» نامى از نامهاى دوزخ است. گفتنى است كه برخى از احاديث نيز اين معنا را تأييد می‌کنند.

۸. هاويه

هشتمين نام دوزخ، «هاويه» است.

واژهشناسى «هاويه»

اين واژه در اصل، از مادّۀ «هوى» به معناى افتادن به پايين و سقوط كردن از بلندى است. ابن فارس مىگويد:

الهاء و الواو و الیاء أصل صحیح یدلّ على خلوّ و سقوط... و یقال: هوى الشیء یهوى: سقط. و هاویة: جهنّم، لأنّ الکافر یهوى فیها. و الهاویة: کلّ مهواة، و الهوّة: الوهدة العمیقة.

ه‍ و ى، ريشۀ صحيحى است كه بر رها شدن و فرو افتادن، دلالت مىكند. گفته مىشود: «هوى الشىء يهوى»، يعنى: سقوط كرد. هاويه، دوزخ است؛ براى اين است كه كافر در آن، سقوط مىكند. هاويه، به هر گودالى گفته مىشود. هوّه، گودال عميق است.

بنا بر اين، ناميده شدن جهنّم به «هاويه»، بِدان جهت است كه تبهكاران در چنين جايگاه عميق و خطرناكى سقوط مىكنند.

هاويه، در قرآن و حديث

واژۀ «هاويه» تنها يک بار در قرآن آمده است:

(وَأَمَّا مَنْ خَفَّتْ مَوَازِينُهُ * فَأُمُّهُ هَاوِيَةٌ * وَمَا أَدْرَاكَ مَا هِيَهْ * نَارٌ حَامِيَةٌ.

و امّا كسى كه کارهای [نیک] او وزنی ندارد * جایش «هاويه (سیاه‌چال آتشین)» است * و تو چه مىدانى که آن چيست؟! * آتشى است سوزنده).

كلمۀ «اُمّ» در اين آيه، به معناى جايگاه و قرارگاه است. بنا بر اين، معناى آيه، اين است كه جايگاه كسانى كه اعمال نيک آنان وزن و ارزشى ندارد، پرتگاه سوزان و عميق دوزخ است.

گفتنى است كه از برخى احاديث نيز استفاده مىشود كه در نامگذارى دوزخ به «هاويه»، به عميق بودن دوزخ و سقوط دوزخيان در آن، عنايت بوده است.

۹. اَثام

نهمين نام دوزخ، «اَثام» است.

واژهشناسى «اَثام»

واژۀ «اَثام» از ريشۀ «إثم» به معناى گناه است و «اَثام»، به معناى كيفر گناه است. خليل بن احمد مىگويد:

و الأثام فى جملة التفسیر: عقوبة الإثم.

اثام در تفاسير، كيفر گناه، معنا شده است.

همچنين ابن منظور مىنويسد:

و الأثام جزاء الإثم.

اَثام، كيفر گناه است.

از اين رو، دوزخ را مىتوان «اَثام» ناميد؛ زيرا جايگاه كيفر گنهكاران است.

اَثام، در قرآن و حديث

در قرآن، يک بار كلمۀ «اَثام» آمده است:

(وَ الَّذِينَ لَا يَدعُونَ مَعَ اللهِ إِلَـهًا ءَاخَرَ و لَا يَقتُلُونَ النَّفسَ الَّتِى حَرَّمَ اللهُ إِلّا بِالحَقِّ وَ لا يَزنُونَ و مَن يَفعَل ذَ لِكَ يَلقَ أَثَامًا.

و كسانى كه معبود ديگرى را با خداوند نمىخوانند و انسانى را كه خداوند خونش را حرام شمرده، جز به حق نمىكُشند و زنا نمىكنند، و هر كس چنين كند، مجازات سختى خواهد ديد).

مفسّران غالباً همانند واژهشناسان، «أثام» را به كيفر گناه، تفسير كردهاند؛ امّا يكى از آنان اين واژه را به وادىاى در دوزخ تفسير كرده است. اين معنا از ابن عمر، قتاده، مجاهد، عكرمه و سعيد بن جبير نيز گزارش شده است. برخى نيز اين واژه را نامى از نامهاى دوزخ دانستهاند.

۱۰. سجّين

دهمين نام دوزخ، «سجّين» است.

واژهشناسى «سجّين»

واژۀ «سجّین»، صيغۀ مبالغه از مادّۀ «سجن» به معناى زندان است. بنا بر اين، «سجّين» جايگاه ابدى تبهكاران است كه به دليل وجود انواع عذابها در آن - كه قابل مقايسه با سختترين زندانهاى دنيوى نيست -، چنين ناميده شده است.

ابن منظور مىگويد:

سجّین: فِعّیل من السجن، و السجّین، السجن، و سجّین: وادٍ فى جهنّم، نعوذ باللّهمنها، مشتقٌّ من ذلک.

سجّين، صيغۀ مبالغه از «سجن» است. سجّين، همان سجن (زندان) است. سجّين، وادىاى در دوزخ - كه از آن به خدا پناه مىبريم -، از همين ريشه مشتق شده است.

راغب اصفهانى نيز اين واژه را چنين معنا كرده است:

و السجّین: اسم لجهنّم بإزاء عِلّیّین، و زید لفظه تنبیها على زیادة معناه.

سجّين، نامى است براى جهنّم در برابر علّيّين. بر اصل آن، براى توجّه به زيادت معنايش [حروفى] افزوده شده است.

سجّين، در قرآن و حديث

در قرآن، اين واژه دو بار به كار رفته است:

(كَلَّا إِنَّ كِتَابَ الْفُجَّارِ لَفِي سِجِّينٍ * وَمَا أَدْرَاكَ مَا سِجِّينٌ.

نه چنين است [كه آنها مىپندارند]! به يقين، نامۀ اعمال بدكاران، در «سجّين» است * و تو چه مىدانى سجّين چيست؟!).

كلمۀ «كتاب» در اين آيه، به معناى مكتوب است، ولی نه به معناى نوشتۀ چيزى با قلم در كاغذ؛ بلكه به معناى قضاى حتمى الهى است، بدين معنا كه سرنوشت قطعى تبهكاران، زندانى ابدى است كه به دليل وجود انواع سختىها در آن، قابل توصيف نيست. بنا بر اين، آيۀ (وَمَا أَدْرَاكَ مَا سِجِّينٌ)، تأكيد بر اين است كه عذابهاى زندان دوزخ، فوق ادراک و توصيف اند. برخى از روايات نيز به همين معنا اشاره دارند.

چند نظريّه در بارۀ نامهاى دوزخ

در تبيين و تحليل نامهاى دوزخ، چند نظريّه يا احتمال وجود دارد:

یک. اشاره به ويژگىهاى دوزخ

بسيارى از واژهشناسان و مفسّران، هر يک از نامهاى دوزخ را اشاره به بُعدى از ابعاد و ويژگىاى از ويژگىهاى دوزخ مىدانند. مثلاً دوزخ، «دوزخ» ناميده مىشود؛ چون آتش آن به سختى بر انسان حمله مىكند، يا اين كه از عمق زيادى برخوردار است، يا «جحيم» ناميده مىشود؛ چون به شدّت، افروخته است، يا «لظى» ناميده مىشود؛ چون زبانه مىكشد، يا «سقر» ناميده مىشود؛ چون چهره را دگرگون مىنمايد، يا «حطمه» ناميده مىشود؛ چون همه چيز را در هم مىشكند و در عمق جان نفوذ مىكند، يا «هاويه» ناميده مىشود؛ چون تبهكاران در عمق آن سقوط مىنمايند و يا.…

دو. اشاره به طبقات دوزخ

نظريّۀ ديگر، اين است كه شمارى از نامهاى ياد شده، به طبقات دوزخ اشاره دارند، چنان كه در حديثى از امام على علیه‌السلام آمده است:

إنَّ جَهَنَّمَ لَها سَبَعَةُ أبوابٍ أطباقٍ بَعضُها فَوقَ بَعضٍ - و وَضَعَ إحدى یَدَیهِ عَلى الاُخرى، فَقالَ: هٰکَذا - و إنَّ اللهَ وَضَعَ الجِنانَ عَلى العَرضِ، وَ وَضَعَ النِّیرانَ بَعضَها فَوقَ بَعضٍ، فَأَسفَلُها جَهَنَّمَ، وَ فَوقُها لَظىٰ، وَ فَوقُها الحُطَمَةُ، وَ فَوقُها سَقَرُ، وَ فَوقُها الجَحِیمُ، وَ فَوقُها السَّعِیرُ، و فَوقُها الهاوِیَةُ.

جهنّم دارای هفت در [و به تعبیر دیگر: دارای هفت] طبقه است که روی یکدیگر قرار گرفته‌اند. این گونه (دستانش را بر روى هم گذاشت) خداوند، باغهاى بهشت را در كنار هم قرار داد و عذابهاى آتش را بر روى هم. طبقۀ زيرين آن، جهنّم است. بالاى آن، لظىٰ است. بالايش حُطَمه و بر بالاى آن، جحيم و بر روى آن، سعير و بالاى آن، هاويه است.

بنا بر اين روايت، درهاى دوزخ، با طبقات آن هماهنگند، بدين معنا كه براى هر طبقه، درِ ويژهاى است. اين معنا در احاديث ديگر نيز آمده است. البتّه طولى بودن طبقات دوزخ و عرضى بودن طبقات بهشت در اين حديث، مؤيّدى ندارد و با توجّه به ضعف سند آن، چرا نمىتواند اثبات كند.

سه. اشاره به درهاى دوزخ

احتمال سوم، اين است كه نامهاى ياد شده به درهاى دوزخ اشاره دارند، بدين معنا كه درهاى هفتگانۀ دوزخ كه در قرآن آمده، به اين نامها، ناميده شدهاند.

چهارم. اشاره به مكانهایى خاص در دوزخ

شمارى از احاديث، دلالت دارند كه برخى از نامهاى ياد شده، مانند سعير و سقر، نام درّههاى خاصّى در دوزخاند. با توجّه به اين احاديث، مىتوان گفت برخى از نامهايى كه توضيح داده شدند، نام همۀ دوزخ و برخى از نامها، نام نقاط خاصّى از آن هستند، چنان كه در دوزخ، نقاط ديگرى نيز به نامهاى «حصينه»، «هبهب»، «غسّاق»، «صعدى» و... وجود دارد.

گفتنى است كه موارد ياد شده، احتمالاتى هستند كه نمىتوانند چيزى را اثبات كنند.

بنا بر اين، اظهار نظر قطعى در مورد چگونگى نامهاى دوزخ، ممكن نيست. آنچه به ذهن نزديکتر مىرسد، اين است كه شمارى از نامهاى ياد شده، نام دوزخ و شمارى، اوصاف آناند، چنان كه ناميده شدن بخشهايى از دوزخ به نامهايى كه بدانها اشاره شد، بعيد نيست.

الفَصلُ الثّاني: خَلقُ جَهَنَّمَ

فصل دوم: آفرینش دوزخ

۲ / ۱: حِكمَةُ خَلقِ جَهَنَّمَ

۲ / ۱: حکمت آفرینش دوزخ

۲ / ۱ - ۱: جَزاءٌ للظالِمین

۲ / ۱ - ۱: سزای کار بد

الكتاب

قرآن

(إِنِّي أُرِيدُ أَنْ تَبُوءَ بِإِثْمِي وَإِثْمِكَ فَتَكُونَ مِنْ أَصْحَابِ النَّارِ وَذٰلِكَ جَزَاءُ الظَّالِمِينَ).[۳۵]

(من مىخواهم تو با گناه من و گناه خودت [به سوى خدا] باز گردى و در نتیجه از اهل آتش باشى، و این است سزاى ستمکاران).

(وَمَنْ يَقُلْ مِنْهُمْ إِنِّي إِلٰهٌ مِنْ دُونِهِ فَذٰلِكَ نَجْزِيهِ جَهَنَّمَ كَذٰلِكَ نَجْزِي الظَّالِمِينَ).[۳۶]

(و هر کس از آنها بگوید: «من معبودی غیر او و در برابر او هستم»، او را به دوزخ کیفر مىدهیم. [آرى] ستمکاران را این گونه کیفر مىدهیم).

(سَرَابِيلُهُمْ مِنْ قَطِرَانٍ وَ تَغشىٰوُجُوهَهُمُ النَّارُ * لِيَجْزِيَ اللهُ كُلَّ نَفْسٍ مَا كَسَبَتْ أَنَّ اللهَ سَرِيعُ الْحِسَابِ).[۳۷]

(جامههایشان از قَطران (مادّه‌ای قیر مانند، گداخته و بدبو) است و آتش، چهرههایشان را فرا مىگیرد * تا خداوند به هر کس پاداش هر چه کرده است بدهد و خداوند حسابرسی سریع است).

(ذٰلِكَ جَزَاءُ أَعْدَاءِ اللهِ النَّارُ لَهُمْ فِيهَا دَارُ الْخُلْدِ جَزَاءً بِمَا كَانُوا بِآيَاتِنَا يَجْحَدُونَ).[۳۸]

(آن (آتش)، کیفر دشمنان خداست، که آنها را در [میان] آن، خانۀ جاودانه است، به سزاى آن‌ که نشانههاى ما را انکار مىکردند).

(قَالَ اذْهَبْ فَمَنْ تَبِعَكَ مِنْهُمْ فَإِنَّ جَهَنَّمَ جَزَاؤُكُمْ جَزَاءً مَوْفُورًا).[۳۹]

([خداوند] گفت: برو که هر کس از آنان تو را پیروى کند، مسلّماً دوزخ جزاى شماست، جزایى کامل و فراوان).

الحديث

حدیث

  1. رسول اللّه صلی الله علیه و آله: إِنَّ اللهَ خَلَقَ الجَنَّةَ ثَواباً لِأَولِيائِهِ؛ فَحَفَّها بِالجودِ وَ الكَرَمِ، وَ خَلَقَ النّارَ عِقاباً لِأَعدائِهِ؛ فَحَفَّها بِاللُّؤمِ وَ البُخلِ.[۴۰]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: خداوند، بهشت را پاداشى براى دوستانش آفرید و آن را در ميان بخشندگى و آقايى نهاد، و دوزخ را كيفرى براى دشمنانش آفرید و آن را در ميان پَستى و بخل قرار داد.

 

  1. الإمام عليّ علیه‌السلام: كَفىٰبِالنّارِ عِقاباً وَ وَبالاً[۴۱].[۴۲]

 

  1. امام على علیه‌السلام: آتش، خود، براى كيفر و مجازات، كافى است.

۲ / ۱ - ۲: مَوعِظَةٌ لِلعِبادِ

۲ / ۱ - ۲: پندآموزی بندگان

الكتاب

قرآن

(قُل أَنَّ الخاسِرِينَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنفُسَهُم وَ أَهلِيهِم يَومَ القِيامَةِ أَلا ذٰلِكَ هُوَ الخُسرانُ المُبِينُ* لَهُم مِن فَوقِهِم ظُلَلٌ مِنَ النَّارِ وَ مِن تَحتِهِم ظُلَلٌ ذٰلِكَ يُخَوِّفُ اللهُ بِهِ عِبادَهُ يا عِبادِ فَاتَّقُونِ).[۴۳]

(بگو: زیانکاران، در حقیقت، همان کسانى هستند که به خود و کسانشان در روز قیامت زیان رساندهاند. آرى، این، همان زیان آشکار است. * آنان از بالاى سرشان، چترهایى از آتش خواهند داشت و از زیر پایشان، طبقهایى [آتشین]. این، همان [کیفرى] است که خدا بندگانش را به آن بیم مىدهد. اى بندگان من! از من بترسید).

(وَ اتَّقُوا النَّارَ الَّتيأُعِدَّت لِلكافِرينَ).[۴۴]

(و بترسید از آتشى که براى کافران آماده شده است).

الحديث

حدیث

  1. رسول اللّه صلی الله علیه و آله: عَجِبتُ لِمَن يَحتَمي مِنَ الطَّعامِ مَخافَةَ الدّاءِ، كَيفَ لا يَحتَمي مِنَ الذُّنوبِ مَخافَةَ النّارِ؟![۴۵]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: در شگفتم از كسى كه از بيم بيمارى، از غذا پرهيز مىكند، چگونه از بيم آتش، از گناهان پرهيز نمىكند!

 

  1. الإمام عليّ علیه‌السلام - في تَوصِفَة الإِسلامِ ـ: فَالإيمانُ مِنهاجُهُ، وَ الصّالِحاتُ مَنارُهُ، وَ الفِقهُ مَصابيحُهُ، وَ الدُّنيا مِضمَارُهُ، وَ المَوتُ غَايَتُهُ، وَ القِيامَةُ حَلبَتُهُ، وَ الجَنَّةُ سُبقَتُهُ، وَ النّارُ نَقِمَتُهُ، وَ التَّقوىٰ عُدَّتُهُ، وَ المُحسِنونَ فُرسانُهُ.[۴۶]

 

  1. امام علی علیه‌السلام - در توصیف اسلام -: پس ايمان، راهِ راستِ آن است و كارهاى شايسته، چراغِ خانۀ آن، و دانشمندى در دين، چراغ‌هاى آن، و دنيا ميدانِ آن، و مرگ، آخر و عاقبتِ آن، و قيامت، اسبانِ جمع شدۀ آن براى دوانيدن، و بهشت، پيشى گرفتنِ آن، و آتش دوزخ، سختىِ آن، و پرهيزگارى، اسباب و عدّۀ آن، و نيكوكاران، سوارانِ آن.

 

  1. عنه علیه‌السلام: النّارُ مَوعِظَةُ المُتَّقينَ.[۴۷]

 

  1. امام على علیه‌السلام: آتش [دوزخ]، مايۀ پند گرفتن پرهيزگاران است.

 

  1. عنه علیه‌السلام: مَن أَشفَقَ مِنَ النّارِ، رَجَعَ عَنِ المُحَرّمَاتِ.[۴۸]

 

  1. امام علی علیه‌السلام: كسى كه از دوزخ بترسد، از حرامها روى میگرداند.

 

  1. الإمام الصادق علیه‌السلام: بِتَمامِ الإِیمانِ دَخَلَ المُؤمِنونَ الجَنَّةَ، وَ بِالزِّيادَةِ فِي الإِیمانِ تَفاضَلَ المُؤمِنونَ بِالدَّرَجاتِ عِندَ اللهِ، وَ بِالنُّقصانِ دَخَلَ المُفَرِّطونَ النّارَ.[۴۹]

 

  1. امام صادق علیه‌السلام: به سبب كامل شدن ايمان، مؤمنان به بهشت مىروند، و به سبب فزونى ايمان [يكى بر ديگرى]، درجات مؤمنان در نزد خدا، متفاوت مىشود و به سبب كاسته شدن ايمان، كوتاهى كنندگان، به آتش مىروند.

 

  1. إحياء العلوم: فِي الخَبَرِ: خَلَقَ اللهُ تَعالیٰ جَهَنَّمَ مِن فَضلِ رَحمَتِهِ سَوطاً يَسوقُ اللهُ بِهِ عِبادَهُ إِلَى الجَنَّةِ.[۵۰]

 

  1. إحیاء علوم الدین: در خبر است كه: «خداى بزرگ، دوزخ را از فزونىِ رحمت خويش، به سان تازيانهاى آفريد كه با آن، بندگانش را سوى بهشت براند».

 

  1. الإمام الباقر علیه‌السلام: أَنَّ اللّهَ عزّ و جلّ لَمّا أَخرَجَ ذُرِّيَّةَ آدَمَ علیه‌السلام مِن ظَهرِهِلِيَأخُذَ عَلَيهِمُ المِيثاقَ بِالرُّبوبِيَّة لَهُ وَ بِالنُّبُوَّةِ لِكُلِّ نَبِيٍّ، فَكانَ أَوَّلَ مَن أَخَذَ لَهُ عَلَيهِمُ المِيثاقَ بِنُبُوَّتِهِ مُحَمَّدُ بنُ عَبدِ اللهِ صلی الله علیه و آله ثُمَّ قَالَ اللّهُ عزّ و جلّ لِآِدَم:

«... أَنَا الخَالِقُ العالِمُ، بِعِلمي خالَفتُ بَينَ خَلقِهِم، وَ بِمَشيئَتي يَمضي فيهِم أَمري، و إِلىٰ تَدبيري و تَقديري صائِرونَ، لا تَبديلَ لِخَلقي إِنَّما خَلَقتُ الجِنَّ وَ الإِنسَلِيَعبُدُونِ،وَ خَلَقتُ الجَنَّةَ لِمَن أَطاعَني وَ عَبَدَني مِنهُم وَ اتَّبَعَ رُسُلِي وَ لا أُبالي، وَ خَلَقتُ النّارَ لِمَن كَفَرَ بي وَ عَصانِي وَ لَم يَتَّبِع رُسُلي وَ لا أُبالي، وَ خَلَقتُكَ وَ خَلَقتُ ذُرِّيَّتَكَ مِن غَيرِ فاقَةٍ بي إِلَيكَ وَ إِلَيهِم، و إِنَّما خَلَقتُكَ و خَلَقتُهُم لِأَبلُوَكَ و أَبلُوَهُمأَيُّكُم أَحسَنُ عَمَلاً في دارِ الدُّنيَا في حَياتِكُم و قَبلَ مَماتِكُم، فَلِذٰلِكَ خَلَقتُ الدُّنيَا وَ الآخِرَةَ وَ الحَياةَ وَ المَوتَ وَ الطَّاعَةَ وَ المَعصِيَةَ وَ الجَنَّةَ وَ النّارَ».[۵۱]

  1. امام باقر علیه‌السلام: چون خداوند ذريّۀ آدم علیه‌السلام را از پشت او بيرون آورد تا از آنها براى پروردگارى خودش و [ايمان آوردن به] نبوّت هر پيامبرى پيمان بگيرد، نخستين كسى كه براى نبوّتش از آنها پيمان گرفت، محمّد بن عبد اللّه صلی الله علیه و آله بود.

سپس خداوند به آدم فرمود: «... من آفريدگار دانا هستم. از سرِ دانايى خود، آنان را گونه‌گون آفريدم، و فرمان من بنا به خواست من، در ميان آنان محقّق مى‌شود، و همگى سر در [گرو] تدبير و تقدير من دارند، و آفرينش من دگرگونى نمى‌پذيرد. من، پرى و آدمى را در حقيقت، براى اين آفريدم كه بندگى‌ام نمايند، و بهشت را براى كسانى از آنها خلق كردم كه مرا اطاعت و بندگى كنند و از فرستادگانم پيروى نمايند و باک ندارم، و آتش را براى كسى خلق نمودم كه به من كافر شود و نافرمانى‌ام كند و از فرستادگانم پيروى ننمايد و باک ندارم، و تو را و ذريّۀ تو را آفريدم، بى آن كه به تو و آنان نيازى داشته باشم؛ بلكه تو و آنها را آفريدم تا آزمايشتان كنم كه كدامينتان در سراى دنيا، در زندگى و پيش از مردنتان، نيک‌كردارتريد. پس، دنيا و آخرت و زندگى و مرگ و طاعت و معصيت و بهشت و دوزخ را بدين منظور آفريدم».

۲ / ۲: خَلقُ جَهَنَّمَ

۲ / ۲: آفرینش دوزخ

الكتاب

قرآن

(وَ بُرِّزَتِ الجَحِيمُ لِمَن يَرىٰ).[۵۲]

(و جَحیم (آتش افروخته) براى هر که ببیند، آشکار مىگردد).

(وَ اتَّقُوا النَّارَ الَّتيأُعِدَّت لِلكافِرينَ).[۵۳]

(و بترسید از آتشى که براى کافران آماده شده است).

الحديث

حدیث

  1. رسول اللّه صلی الله علیه و آله: خَلَقَ اللّهُ الجَنَّةَ قَبلَ النّارِ، وَ لَو خَلَقَ النّارَ قَبلَ الجَنَّةِ لَخَلَقَ العَذابَ قَبلَ الرَّحمَةِ.[۵۴]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله:خدا، بهشت را پيش از آتش [دوزخ] آفريد. اگر آتش را پيش از بهشت آفريده بود، در واقع، عذاب را پيش از رحمت آفريده بود.

 

  1. عنه صلی الله علیه و آله: إِنَّ الجَنَّةَ فِي السَّماءِ، وَ إِنَّ النّارَ فِي الأَرضِ.[۵۵]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: بهشت، در آسمان است و آتش [دوزخ]، در زمین.

 

  1. التوحيد عن عبد السلام بن صالح الهَرَويّ- فِي مَسائِلَ سَأَلَ عَنهَا الإِمامَ الرِّضا علیه‌السلام -: يَابنَ رَسولِ اللّهِ، فَأَخبِرني عَنِ الجَنَّةِ وَ النّارِ أَ هُمَا اليَومَ مَخلُوقَتانِ؟

فَقالَ: نَعَم، وَ أَنَّ رَسولَ اللّهِ صلی الله علیه و آله قَد دَخَلَ الجَنَّةَ وَ رَأَى النّارَ لَمّا عُرِجَ بِهِ إِلَى السَّماءِ.

قَالَ: فَقُلتُ لَهُ: أَنَّ قَوماً يَقولونَ: إِنَّهُمَا اليَومَ مُقَدَّرَتانِ غَيرُ مَخلُوقَتَينِ.

فَقَالَ علیه‌السلام: ما أُولٰئِكَ مِنّا وَ لَا نَحنُ مِنهُم، مَن أَنكَرَ خَلقَ الجَنَّةِ وَ النّارِ فَقَد كَذَّبَ النَّبِيَّ صلی الله علیه و آله وَ كَذَّبَنا، وَ لا مِن وَلايَتِنا عَلىٰ شَيءٍ، وَ يَخلُدُ في نارِ جَهَنَّمَ.[۵۶]

  1. التوحید - به نقل از عبد السلام بن صالح هروی، در میان پرسش‌هایی که از امام رضا علیه‌السلام پرسید -: [گفتم:] اى پسر پيامبر خدا! بفرما كه آيا بهشت و دوزخ، هم‌اكنون آفريده شده‌اند؟

فرمود: «آرى. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله زمانى كه به معراج برده شد، وارد بهشت گرديد و دوزخ را هم دید».

گفتم: عدّه‌اى مى‌گويند: بهشت و دوزخ فعلاً مقدّرند و هنوز آفريده نشده‌اند.

فرمود: «اين عدّه، از ما نيستند و ما از آنها نيستيم. هر كس آفريده شدن بهشت و دوزخ را منكِر شود، پيامبر صلی الله علیه و آله و ما را تكذيب كرده است و از ولايت ما بهره اى ندارد و در آتش دوزخ، جاودانه خواهد شد».

۲ / ۳: حَقیقَةُ جَهَنّمَ

۲ / ۳: حقیقت دوزخ

الكتاب

قرآن

(أَ فَحَسِبَ الَّذينَ كَفَرُوا أَن يَتَّخِذُوا عِبادي مِن دُونيأَولِياءَ إِنَّا أَعتَدنا جَهَنَّمَلِلكافِرينَ نُزُلاً).[۵۷]

(پس آیا کسانى که کفر ورزیدند، گمان کردهاند که [اگر] بندگان من [مانند فرشتگان و عیسى و غیر آنها] را به جاى من، یاران و سرپرستان خود گیرند [آنها را سود مىبخشد؟ هرگز!] بىتردید، ما دوزخ را براى پذیرایى کافران آماده کردهایم).

(سَنُلقيفيقُلُوبِ الَّذينَ كَفَرُوا الرُّعبَ بِما أَشرَكُوا بِاللهِ ما لَم يُنَزِّل بِهِ سُلطاناً وَ مَأواهُمُ النَّارُ وَ بِئسَ مَثوَى الظَّالِمينَ).[۵۸]

(به زودى، در دلهاى کسانى که کفر ورزیدهاند، وحشت خواهیم افکند؛ زیرا چیزى را با خدا شریک گردانیدهاند که [خدا] بر [حقّانیت] آن، دلیلى نازل نکرده است و جایگاهشان آتش است و جایگاه ستمگران، چه بد است!).

(إِنَّ الَّذينَ كَفَرُوا بِآياتِنا سَوفَ نُصليهِم ناراً كُلَّما نَضِجَت جُلُودُهُم بَدَّلناهُم جُلُوداً غَيرَها لِيَذُوقُوا العَذابَأَنَّ اللهَ كانَ عَزيزاً حَكيماً).[۵۹]

(به زودى، کسانى را که به آیات ما کفر ورزیدهاند، در آتش در مىآوریم که هر چه پوستشان بسوزد، پوستهاى دیگرى بر جایش مىنهیم تا عذاب را بچشند. آرى! خداوند، تواناى حکیم است).

(مَثَلُ الجَنَّةِ الَّتيوُعِدَ المُتَّقُونَ تَجري مِن تَحتِهَا الأَنهارُ أُكُلُها دائِمٌ وَ ظِلُّها تِلكَ عُقبَى الَّذينَ اتَّقَوا وَ عُقبَى الكافِرينَ النَّارُ).[۶۰]

(وصف بهشتى که به پرهیزگاران وعده داده شده، این است که از زیر [ساختمانها و درختان] آن، همواره نهرها در جریان است. میوه و خوراکى و روزىِ فراوان آن، دائمى و سایهاش همیشگى است. این، سرانجام کسانى است که تقوا ورزیدهاند، و سرانجام کافران هم آتش است).

(وَ الَّذينَ كَفَرُوا لَهُم نارُ جَهَنَّمَ لا يُقضىٰعَلَيهِم فَيَمُوتُوا وَ لا يُخَفَّفُ عَنهُم مِن عَذابِها كَذٰلِكَ نَجزي كُلَّ كَفُورٍ).[۶۱]

(و[لى] کسانى که کافر شدهاند، آتش دوزخ براى آنان خواهد بود. حکم [مرگ] بر آنان جارى نمىشود تا بمیرند، و نه عذابِ آن از آنان کاسته می‌شود. [آرى،] هر ناسپاسى را چنین کیفر مىدهیم).

(يَومَ يُحمیٰ عَلَيها فينارِ جَهَنَّمَ فَتُكوىٰٰ بِها جِباهُهُم وَ جُنُوبُهُم وَ ظُهُورُهُم هذا ما كَنَزتُم لِأَنفُسِكُم فَذُوقُوا ما كُنتُم تَكنِزُونَ).[۶۲]

(روزى که آن [گنجینه]ها را در آتش دوزخ بگدازند، آن گاه پیشانى و پهلو و پشت آنان را با آنها داغ می‌کنند [و گفته مىشود] که: این است آنچه براى خود مىاندوختید. پس بچشید آنچه را مىاندوختید!).

(يَومَ هُم عَلَى النَّارِ يُفتَنُونَ * ذُوقُوا فِتنَتَكُم هذَا الَّذي كُنتُم بِهِ تَستَعجِلُونَ).[۶۳]

(همان روز که آنان به آتش، عقوبت مىشوند * [به آنان گفته مىشود:] بچشید این عذابتان را که با شتاب، خواستار آن بودید!).

(لِيَميزَ اللهُ الخَبيثَ مِنَ الطَّيِّبِ وَ يَجعَلَ الخَبيثَ بَعضَهُ عَلىبَعضٍ فَيَركُمَهُ جَميعاً فَيَجعَلَهُ فيجَهَنَّمَأُولٰئِكَ هُمُ الخاسِرُونَ).[۶۴]

([کفر و هزینههاى آنها سبب شده] تا خداوند، پلید را از پاک جدا سازد و [در آخرت] پلیدها را روى یکدیگر نهد. پس همه را انباشته سازد، آن گاه در دوزخ قرار دهد. [آرى!] آنها همان زیانکاران ‌اند).

(يَومَ يَقُولُ المُنافِقُونَ وَ المُنافِقاتُ لِلَّذينَ آمَنُوا انظُرُونا نَقتَبِس مِن نُورِكُمقيلَ ارجِعُوا وَراءَكُم فَالتَمِسُوا نُوراً فَضُرِبَ بَينَهُم بِسُورٍ لَهُ بابٌ باطِنُهُ فيهِ الرَّحمَةُ وَ ظاهِرُهُ مِن قِبَلِهِ العَذابُ).[۶۵]

(روزى که مردان و زنان منافق به کسانى که ایمان آوردهاند، مىگویند: به ما بنگرید تا از نورتان روشنى گیریم. به آنها گفته مىشود: به پشت سرتان (دنیا) باز گردید و [از آن جا] نورى بجویید. در این هنگام، میان آنان (مؤمنان و منافقان) دیوارى که داراى در است، بر پا مىشود. در طرف داخل آن [که به سوى بهشت است] رحمت است و بیرونش [که به سوى دوزخ است] عذاب است).

(إِنَّ الَّذينَ يَكتُمُونَ ما أَنزَلَ اللهُ مِنَ الكِتابِ وَ يَشتَرُونَ بِهِ ثَمَناً قَليلاً أُولٰئِكَ ما يَأكُلُونَ فيبُطُونِهِم إِلَّا النَّارَ وَ لا يُكَلِّمُهُمُ اللهُ يَومَ القِيامَةِ وَ لا يُزَكِّيهِم وَ لَهُم عَذابٌ أَليمٌ)[۶۶]

(کسانى که آنچه از کتاب را که خداوند نازل کرده، پنهان مىدارند و بدان، بهاى ناچیزى به دست مىآورند، آنان، جز آتش در شکمهاى خویش فرو نمىبرند و خداوند روز قیامت، با آنان سخن نخواهد گفت و پاکشان نخواهد کرد و عذابى دردناک خواهند داشت).

(إِنَّ الَّذينَ يَأكُلُونَ أَموالَ اليَتامىٰظُلماً إِنَّما يَأكُلُونَ فيبُطُونِهِم ناراً وَ سَيَصلَونَ سَعيراً).[۶۷]

(در حقیقت، کسانى که اموال یتیمان را به ستم مىخورند، جز این نیست که آتشى را در شکم خود فرو مىبرند و به زودى، وارد آتشی شعله‌ور خواهند شد).

الحديث

حدیث

  1. الإمام الباقر علیه‌السلام - في قَولِهِ تَعالی: (إِنَّ الَّذِينَ يَأكُلُونَ أَموالَ اليَتامیٰ ظُلماً إِنَّما يَأكُلُونَ فِي بُطُونِهِم ناراً وَ سَيَصلَونَ سَعِيراً)[۶۸] -: و ذٰلِكَ أَنَّ آكِلَ مَالِ اليَتيمِ يَجيءُ يَومَالقِيامَةِ وَ النّارُ تَلتَهِبُ فِي بَطنِهِ حَتّىٰ يَخرُجَ لَهَبُ النّارِ مِن فيهِ، حَتّىٰ يَعرِفَهُ كُلُّ أَهلِ الجَمعِ أَنَّهُ آكِلُ مالِ اليَتيمِ.[۶۹]

 

  1. امام باقر علیه‌السلام - در بارۀ این سخن خداوند متعال: (کسانى که دارایی یتیمان را به ستم مىخورند، جز این نیست که آتشی را در شکم خود فرو مىبرند و به زودى، وارد آتشی شعله‌ور خواهند شد) -: روز قيامت، خورندۀ مال يتيم، در حالى مىآيد که آتش در شکم او شعله مىکشد و زبانۀ آتش از دهانش بيرون مىزند، چنان که اهل محشر مىفهمند که او خورندۀ مال يتيم است.

 

  1. الإمام الکاظم علیه‌السلام: قيلَ لِلصّادِقِ علیه‌السلام أَخبِرنا عَنِ الطّاعونِ.

فَقالَ: عَذابُاللّهِ لِقَومٍ، وَ رَحمَةٌ لِآخرِينَ.

قالوا: و كَيفَ تَكونُ الرَّحمَةُ عَذاباً؟

قَالَ: أَ ما تَعرِفونَ أَنَّ نيرانَ جَهَنَّمَ عَذابٌعَلَى الكفّارِ، و خَزَنَةُ جَهَنَّمَ مَعَهُم فيها فَهِيَ رَحمَةٌ عَلَيهِم؟[۷۰]

  1. امام کاظم علیه‌السلام: به [پدرم، امام] صادق علیه‌السلام گفته شد: از طاعون به ما خبر بده.

فرمود: «براى عدّهاى، عذاب خداست و براى عدّهاى، رحمت است».

گفته شد: چگونه رحمت، عذاب است؟

فرمود: «مگر نمىدانيد كه آتشهاى دوزخ براى كافران عذاب است؛ امّا براى دوزخبانان كه با كافران در آن جا هستند، رحمت است [و عذاب نمىكشند]؟!».

۲ / ۴: شُعورُ جَهَنَّمَ

۲ / ۴: آگاهی و درک دوزخ

الكتاب

قرآن

(وَ أَعتَدنا لِمَن كَذَّبَ بِالسَّاعَةِ سَعِيراً* إِذا رَأَتهُم مِن مَكانٍ بَعِيدٍ سَمِعُوا لَها تَغَيُّظاً وَ زَفِيراً).[۷۱]

(براى کسى که قیامت را تکذیب کند، آتشى شعله‌ور مهیّا کردیم. * هر گاه که آنها را از جایى دور ببیند، خشم و خروش آن را مىشنوند).

الحديث

حدیث

  1. مجمع البيان: رُوِيَ عَنِ النَّبِيِّ صلی الله علیه و آله أَنَّهُ سُئِلَ عَن مَعنَى الآيَةِ: (ثُمَّ نُنَجِّي الَّذِينَ اتَّقَوا وَ نَذَرُ الظَّالِمِينَ فِيها جِثِيًّا)[۷۲]، فَقالَ: إِنَّ اللهَ تَعالیٰ يَجعَلُ النّارَ كَالسَّمنِ الجامِدِ، وَ يَجمَعُ عَلَيهَا الخَلقَ، ثُمَّ يُنادِي المُنادي: أَن خُذي أَصحابَكِ وَ ذَري أَصحابي. قالَ صلی الله علیه و آله: فَوَالَّذي نَفسي بِيَدِهِ! لَهِيَ أَعرَفُ بِأَصحابِها مِنَ الوالِدَةِ بِوَلَدِها.[۷۳]

 

  1. مجمع البیان: روايت شده است كه از پيامبر صلی الله علیه و آله در بارۀ معناى آيۀ (سپس کسانى را که پروا داشتهاند، نجات مىدهیم و ستمگران را در آتش، به زانو در افتاده، رها مىسازیم) سؤال شد. فرمود: «خداى متعال، آتش را مانند روغن جامد مىگرداند و آفريدگان را بر روى آن گرد مىآورد. آن گاه، جارچى بانگ مىزند كه: "يارانت را بگير و ياران مرا رها كن"». پيامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «سوگند به آن كه جانم در دست اوست، آتش [دوزخ]، ياران خود را بهتر مىشناسد تا مادر، فرزندش را».

۲ / ۵: كَلامُ جَهَنَّمَ

۲ / ۵: سخن دوزخ

الكتاب

قرآن

(يَومَ نَقُولُ لِجَهَنَّمَ هَلِ امتَلَأتِ وَ تَقُولُ هَل مِن مَزِيدٍ).[۷۴]

(روزى که به دوزخ مىگوییم: «آیا پُر شدى؟»، مىگوید: آیا باز هم هست؟!).

الحديث

حدیث

  1. رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: تُكَلِّمُ النّارُ يَومَ القِيامَةِ ثَلاثَةً: أَميراً، وَ قارِئاً، وَ ذا ثَروَةٍ مِنَ المالِ. فَتَقولُ لِلأَميرِ: يا مَن وَهَبَ اللهُ لَهُ سُلطاناً فَلَم يَعدِل! فَتَزدَرِدُهُ[۷۵] كَما يَزدَرِدُ الطَّيرُ حَبَّ السِّمسِمِ. وَ تَقولُ لِلقارِئِ: يا مَن تَزَيَّنَ لِلنّاسِ وَ بارَزَ اللهَ بِالمَعاصي! فَتَزدَرِدُهُ. وَ تَقولُ لِلغَنِيِّ: يا مَن وَهَبَ اللهُ لَه دُنياً كَثيرَةً واسِعَةً فَيضاً، وَ سَأَلَهُ الفَقيرُ اليَسيرَ قَرضاً، فَأَبىٰ إِلّا بُخلاً! فَتَزدَرِدُهُ.[۷۶]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: آتش [دوزخ] در روز رستاخيز، با سه كس سخن مىگويد: فرمانروا، قارى قرآن، و توانگر مالدار. به فرمانروا مىگويد: «اى كسى كه خدا قدرتش بخشيد و دادگرى نكرد!». سپس او را فرو مىبلعد، چنان كه مرغ، دانۀ كنجد را مىبلعد. به قارى مىگويد: «اى كسى كه در ظاهر، خود را براى مردم آراست؛ ولى [در باطن] با گناهان به مبارزه با خدا بر خاست!» و او را نيز فرو مىبلعد، و به توانگر مىگويد: «اى كسى كه خداوند، دنياى بسيار و سرشار به او بخشيد و نادار، اندكى وام از او خواست؛ ولى او بخل ورزيد!» و او را هم فرو مىبلعد.

 

  1. عنه صلی الله علیه و آله: مَن سَأَلَ اللهَ الجَنَّةَ ثَلاثَ مَرّاتٍ قالَتِ الجَنَّةُ: اللّٰهُمَّ أَدخِلهُ الجَنَّةَ. وَ مَنِ استَجارَ مِنَ النّارِ ثَلاثَ مَرّاتٍ، قالَتِ النّارُ: اللّٰهُمَّ أَجِرهُ مِنَ النّارِ.[۷۷]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر كس از خداوند، بهشت را سه بار درخواست كند، بهشت مىگويد: «بار خدايا! او را به بهشت در آور» و هر كس از آتش سه بار به خدا پناه برد، آتش مىگويد: «بار خدايا! او را از آتش پناه ده».

 

  1. الإمام عليّ علیه‌السلام: مَن سَأَلَ اللهَ الجَنَّةَ، قالَتِ الجَنَّةُ: يا رَبِّ! أَعطِ عَبدَكَ ما سَأَلَهُ. وَ مَنِ استَجارَ مِنَ النّارِ، قالَتِ النّارُ: يا رَبِّ! أَجِر عَبدَكَ مِمَّا استَجارَكَ.[۷۸]

 

  1. امام على علیه‌السلام: هر كس از خدا بهشت را درخواست كند، بهشت مىگويد: «پروردگارا! آنچه بندهات خواست، به او عطا فرما» و هر كس از آتش به خدا پناه برد، آتش مىگويد: «پروردگارا! بندهات را از آنچه از تو زنهار خواست، زنهار ده».

راجع: ص۲۵۰ (الاستعاذة من جهنّم).

ر. ک: ص۲۵۱ (پناه بردن به خدا از دوزخ).

۲ / ۶: تَسبِيحُ جَهَنَّمَ

۲ / ۶: تسبیحگویی دوزخ

  1. رسول اللَّه صلی الله علیه و آله - فِي الدُّعاءِ المَعروفِ بِالأَسماءِ الحُسنىٰ-: يا اللهُ وَ أَسأَلُكَ بِاسمِكَ الَّذي أثبَتَّ بِهِ البَردَةَ مُطبِقَةً عَلَى النّارِ بِقُدرَتِكَ، فَهِيَ مُسَبِّحَةٌ لَكَ بِذٰلِكَ الاسمِ، لا تَفتُرُ مِنَ التَّسبيحِ وَ التَّقديسِ خَشيَةَ أَن تَذوبَ مِن وَهَجِ النّارِ الكُبرىٰ.

يا اللهُ وَ أَسأَلُكَ بِاسمِكَ الَّذي أَثبَتَّ بِهِ جَهَنَّمَ بِجَميعِ ما خَلَقتَ فيها عَلىٰ مَتنِ الرّيحِ فَاستَقَرَّت عَلَيهِ بِقُدرَتِكَ، فَهِيَ مُسَبِّحَةٌ لَكَ بِذٰلِكَ الاسمِ، لا تَفتُرُ مِنَ التَّسبيحِ وَ التَّقديسِ لِئَلّا تَختَرِقَ بِهَا الرّيحُ فَتَذرِيَها[۷۹].[۸۰]

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله - در دعاى معروف به «أسماءُ الحُسنى» -: اى خداوند يكتا! از تو درخواست مىكنم، به نام تو كه با آن، برف را بر روى آتش، با قدرت خود، مستقر كردى و آن برف، به خاطر آن نام، تسبيحگوى توست و از تسبيح و تقديس تو، كوتاهى نمىكند، از ترس اين كه مبادا از زبانههاى آتش بزرگ، ذوب شود.

اى خداوند يكتا! از تو درخواست مىكنم به نام تو كه با آن، دوزخ را در ميان باد، مستقر كردى و با قدرت تو، در آن قرار گرفت و دوزخ به خاطر آن نام، تسبيحگوى توست و از تسبيح و تقديس، كوتاهى نمىكند، تا مبادا آن باد، توفانى شود و دوزخ را بپراكَنَد.

الفَصلُ الثّالِث: التَّحذيرُ مِن جَهَنَّمَ

فصل سوم: بر حذر داشتن از دوزخ

۳ / ۱: الإِفصاحُ عَن جَهَنَّمَ

۳ / ۱: رونمایی از دوزخ

الکتاب

قرآن

(وَ قُلِ الحَقُّ مِن رَبِّكُم فَمَن شاءَ فَليُؤمِن وَ مَن شاءَ فَليَكفُر إِنَّا أَعتَدنا لِلظَّالِمينَ ناراً أَحاطَ بِهِم سُرادِقُها وَ إِن يَستَغيثُوا يُغاثُوا بِماءٍ كَالمُهلِ يَشوِي الوُجُوهَ بِئسَ الشَّرابُ وَ ساءَت مُرتَفَقاً).[۸۱]

(و بگو: حق، از پروردگارتان [رسیده] است. پس هر که خواست، بگرود و هر که خواست، انکار کند. ما براى ستمگران، آتشى آماده کردهایم که سراپردهاش آنان را در بر مىگیرد و اگر فریادرسى جویند، به آبى چون مسِ گداخته که چهرههایشان را بریان مىکند، یارى مىشوند. وه، چه بد شرابى و چه زشت جایگاهى است!).

(وَ يَقُولُونَ مَتىٰ هذَا الوَعدُ إِن كُنتُم صادِقينَ * لَو يَعلَمُ الَّذينَ كَفَرُوا حينَ لا يَكُفُّونَ عَن وُجُوهِهِمُ النَّارَ وَ لا عَن ظُهُورِهِم وَ لا هُم يُنصَرُونَ).[۸۲]

(و می‌گویند: «اگر راست می‌گویید، این وعده (قیامت) کِی خواهد بود؟!». * کاش آنان که کافر شدهاند، مىدانستند که آن هنگام، آتش را نه از چهرههاى خود و نه از پشتشان باز نمىتوانند داشت و خود، مورد حمایت قرار نمىگیرند).

(وَ إِذا تُتلىٰعَلَيهِم آياتُنا بَيِّناتٍ تَعرِفُ فيوُجُوهِ الَّذينَ كَفَرُوا المُنكَرَ يَكادُونَ يَسطُونَ بِالَّذينَ يَتلُونَ عَلَيهِم آياتِنا قُل أَ فَأُنَبِّئُكُم بِشَرٍّ مِن ذلِكُمُ النَّارُ وَعَدَهَا اللهُ الَّذينَ كَفَرُوا وَ بِئسَ المَصيرُ).[۸۳]

(و هر گاه آیات روشن ما بر آنان خوانده مىشود، در چهرۀ کسانى که کفر ورزیدهاند، انکار را درمىیابى. چیزى نمانده بر کسانى که آیات ما را بر ایشان تلاوت مىکنند، حملهور شوند. بگو: آیا شما را به بدتر از این خبر دهم؛ همان آتشى که خدا آن را به کسانى که کفر ورزیدهاند، وعده داده است؟ و چه بدسرانجامى است!).

(وَ كَذٰلِكَ حَقَّت كَلِمَةُ رَبِّكَ عَلَى الَّذينَ كَفَرُوا أَنَّهُم أَصحابُ النَّارِ).[۸۴]

(و بدین سان، فرمان پروردگارت در بارۀ کسانى که کفر ورزیدند، به حقیقت پیوست که آنان اهل آتشاند).

(وَ يَومَ يُعرَضُ الَّذينَ كَفَرُوا عَلَى النَّارِ أَ لَيسَ هذا بِالحَقِّ قالُوا بَلىٰوَ رَبِّنا قالَ فَذُوقُوا العَذابَ بِما كُنتُم تَكفُرُونَ).[۸۵]

(و روزى که کافران بر آتش [دوزخ] عرضه مىشوند، [به آنها گفته مىشود:] آیا این حق نیست؟ مىگویند: چرا، سوگند به پروردگارمان [که حق است]. [خداوند] مىگوید: پس این عذاب را بچشید به کیفر آن که کفر مىورزیدید).

(إلَّا مَن رَحِمَ رَبُّكَ وَ لِذٰلِكَ خَلَقَهُم وَ تَمَّت كَلِمَةُ رَبِّكَ لَأَملَأَنَّ جَهَنَّمَمِنَ الجِنَّةِ وَ النَّاسِ أَجمَعينَ).[۸۶]

([و همۀ مردمان در اختلاف خواهند بود] مگر کسی را که پروردگارت به او رحم کند و آنها را برای همین آفرید و فرمان پروردگارت قطعی شده است [که]: دوزخ را از همۀ [سرکشانِ] جن و اِنس پُر خواهم کرد).

(وَ سيقَ الَّذينَ كَفَرُوا إِلىٰجَهَنَّمَزُمَراً حَتّیٰ إِذا جاؤُوها فُتِحَت أَبوابُها وَ قالَ لَهُم خَزَنَتُها أَ لَم يَأتِكُم رُسُلٌ مِنكُم يَتلُونَ عَلَيكُم آياتِ رَبِّكُم وَ يُنذِرُونَكُم لِقاءَ يَومِكُم هذا قالُوا بَلىٰوَ لٰكِن حَقَّت كَلِمَةُ العَذابِ عَلَى الكافِرينَ).[۸۷]

(و کسانى که کافر شدهاند، گروه گروه به سوى دوزخ رانده مىشوند تا این که چون بِدان مىرسند، درهاى آن گشوده مىگردد و نگهبانانش به آنان مىگویند: «مگر فرستادگانى از خودتان بر شما نیامدند که آیات پروردگارتان را بر شما بخوانند و شما را به دیدار چنین روزى هشدار دهند؟». مىگویند: «چرا»؛ ولى فرمان عذاب، بر کافران، واجب آمد).

الحديث

حدیث

  1. رسول اللّه صلی الله علیه و آله: يا بَني عَبدِ المُطَّلِبِ، إِنَّ الرّائِدَ لا يَكذِبُ أَهلَهُ، وَ الَّذي بَعَثَني بِالحَقِّ لَتَموتُنَّ كَما تَنامونَ، وَ لَتُبعَثُنَّ كَما تَستَيقِظونَ، وَ ما بَعدَ المَوتِ دارٌ إِلّا جَنَّةٌ أَو نارٌ، وَ خَلقُ جَميعِ الخَلقِ وَ بَعثُهُم عَلَى اللّهِ عزّ و جلّ كَخَلقِ نَفسٍ واحِدَةٍ و بَعثِها؛ قالَ اللّهُ تَعالىٰ: (ما خَلقُكُم وَ لا بَعثُكُم إِلّا كَنَفسٍ واحِدَةٍ)[۸۸].[۸۹]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: اى فرزندان عبد المطّلب! هيچ بَلَد و راه‌نمايى به خانواده‌اش دروغ نمىگويد. سوگند به آن كه مرا به حق بر انگيخته است، همان گونه كه مىخوابيد، خواهيد مُرد، و همان گونه كه از خواب بر مىخيزيد، برانگيخته خواهيد شد و پس از مرگ، خانه‌اى جز بهشت يا آتش نيست، و آفرينش و بر انگيختن تمام آفريده‌ها براى خداوند - تبارک و تعالی - به سان آفرينش و بر انگيختن يک آفريده است. خداوند متعال مى‌فرمايد: (آفرینش و بر انگیختن شما [در نزد ما]، جز مانند [آفرینش] یک تن نیست).

 

  1. الإمام الصادق علیه‌السلام: لَمّا كانَتِ اللَّيلَةُ الَّتي أُصيبَ حَمزَةُ في يَومِها دَعاهُ رَسولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله فَقالَ: يا حَمزَةُ يا عَمَّ رَسولِ اللّهِ، يوشِكُ أَن تَغيبَ غَيبَةً بَعيدَةً، فَما تَقولُ لَو وَرَدتَ عَلَى اللّهِ تَبارَكَ و تَعالىٰ وَ سَأَلَكَ عَن شَرائِعِ الإِسلامِ وَ شُروطِ الإِيمانِ؟

فَبَكىٰ حَمزَةُ وَ قالَ: بِأَبي أَنتَ وَ أُمّي! أَرشِدني وَ فَهِّمني.

فَقالَ: يا حَمزَةُ تَشهَدُ أَن لا إلٰهَ إِلَّا اللّهُ مُخلِصاً، وَ أَنّي رَسولُ اللّهِ بَعَثَني بِالحَقِّ.

فَقالَ حَمزَةُ: شَهِدتُ.

قالَ: وَ أَنَّ الجَنَّةَ حَقٌّ، وَ أَنَّ النّارَ حَقٌّ، وَ أَنَّ السّاعَةَ آتِيَةٌ لا رَيبَ فيها، وَ الصِّراطَ حَقٌّ، وَ الميزانَ حَقٌّ، وَ (فَمَن يَعمَل مِثقالَ ذَرَّةٍ خَيراً يَرَهُ * وَ مَن يَعمَل مِثقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ)[۹۰] وَ(فَرِيقٌ فِي الجَنَّةِ وَ فَرِيقٌ فِي السَّعِيرِ)[۹۱] وَ أَنَّ عَلِيّاً أَميرُ المُؤمِنينَ.

قالَ حَمزَةُ: شَهِدتُ وَ أقرَرتُ وَ آمَنتُ وَ صَدَّقتُ.[۹۲]

  1. امام صادق علیه‌السلام: در شبِ آن روزى كه حمزه به شهادت رسيد، پيامبر خدا او را فرا خواند و فرمود: «اى حمزه، اى عموى پيامبر خدا! زودا كه تو از ميان ما مدّتی طولانی می‌روى. پس اگر بر خداوند - تبارک و تعالى - وارد شدى و از تو در بارۀ باورهاى اسلام و شروط ايمان پرسيد، چه مى‌گويى؟». حمزه گريست و گفت: پدر و مادرم به فدايت! مرا راه‌نمايى كن و به من تعليم ده.

پيامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «اى حمزه! از سرِ اخلاص، گواهى مى‌دهى كه معبودى جز خداى يگانه نيست و من، فرستادۀ خدايم و مرا به حق فرستاده است».

حمزه گفت: گواهى مى‌دهم.

فرمود: «و گواهى مى‌دهى كه بهشت، راست است و دوزخ، راست است و قيامت، آمدنى است و ترديدى در آن نيست، و صراط، راست است و ترازو، راست است و (هر کس هم‌وزن ذرّه‌اى کار نیک کند، آن را مى‌بیند و هر کس هم‌وزن ذرّه‌اى کار بد کند، آن را مى‌بیند) و (گروهى در بهشت اند و گروهى در آتش شعله‌ور)، و اين كه على، امير مؤمنان است».

حمزه گفت: [به همۀ اينها] شهادت مى‌دهم و گواهى مى‌دهم و ايمان دارم و تصديق مى‌كنم.

  1. رسول اللّه صلی الله علیه و آله: أَمّا عَلامَةُ المُوقِنِ فَسِتَّةٌ: أَيقَنَ باللّهِ حَقّاً فَآمَنَ بِهِ، وَ أَيقَنَ بِأَنَّ المَوتَ حَقٌّ فحَذِرَهُ، و أيقَنَ بِأَنَّ البَعثَ حَقٌّ فخافَ الفَضيحَةَ، وَ أَيقَنَ بِأَنَّ الجَنّةَ حَقٌّ فَاشتاقَ إِلَيها، و أَيقَنَ بَأَنَّ النّارَ حَقٌّ فَظَهَرَ سَعيُهُ لِلنَّجاةِ مِنها، وَ أَيقَنَ بِأَنَّ الحِسابَ حَقٌّ فَحاسَبَ نَفسَهُ.[۹۳]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: نشانۀ اهل يقين، شش چيز است: به حقّانیت خدا يقين پيدا كرده و از اين رو به او ايمان آورده است، يقين پيدا كرده كه مرگ راست است و از اين رو از آن در حذر است، يقين پيدا كرده كه رستاخيز، راست است و از اين رو، از رسوايى [در آن روز] مى‌ترسد، يقين پيدا كرده كه بهشت، راست است و از اين رو، مشتاق آن است، يقين پيدا كرده كه دوزخ راست است و از اين رو، براى نجات از آن مى‌كوشد، و يقين پيدا كرده كه حساب، راست است و از اين رو، از خود حساب مى‌كشد.

۳ / ۲: الإِنذارُ وَ التَّخویفُ بِجَهَنَّمَ

۳ / ۲: هشدار دادن و ترساندن به دوزخ

الكتاب

قرآن

(فَأَنذَرتُكُم ناراً تَلَظَّىٰ * لا يَصلاها إِلَّا الأَشقَى* الَّذِي كَذَّبَ وَ تَوَلَّىٰ * وَ سَيُجَنَّبُهَا الأَتقَىٰ).[۹۴]

(پس، شما را به آتشى که زبانه مىکشد، هشدار دادم. * جز نگونبختترین [مردم، کسى] در آن در نمىآید؛ * همان که تکذیب کرد و رُخ بر تافت * و پرهیزگارترین [مردم]، از آن دور داشته خواهد شد).

(قُل أَنَّ الخاسِرِينَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنفُسَهُم وَ أَهلِيهِم يَومَ القِيامَةِ أَلا ذٰلِكَ هُوَ الخُسرانُ المُبِينُ* لَهُم مِن فَوقِهِم ظُلَلٌ مِنَ النَّارِ وَ مِن تَحتِهِم ظُلَلٌ ذٰلِكَ يُخَوِّفُ اللهُ بِهِ عِبادَهُ يا عِبادِ فَاتَّقُونِ).[۹۵]

(بگو: زیانکاران، در حقیقت، همان کسانى هستند که به خود و کسانشان در روز قیامت زیان رساندهاند. آرى، این، همان زیان آشکار است. * آنان از بالاى سرشان چترهایى از آتش خواهند داشت و از زیر پایشان نیز طبقهایى [آتشین]. این، همان [کیفرى] است که خدا بندگانش را به آن بیم مىدهد. اى بندگان من! از من بترسید).

(وَ اتَّقُوا النَّارَ الَّتِي أُعِدَّت لِلكافِرِينَ).[۹۶]

(و بترسید از آتشى که براى کافران آماده شده است).

(كُلُّ نَفسٍ ذائِقَةُ المَوتِ وَ إِنَّما تُوَفَّونَ أُجُورَكُم يَومَ القِيامَةِ فَمَن زُحزِحَ عَنِ النَّارِ وَ أُدخِلَ الجَنَّةَ فَقَد فازَ وَ مَا الحَياةُ الدُّنيا إِلَّا مَتاعُ الغُرُورِ).[۹۷]

(هر جاندارى، چشندۀ مرگ است و همانا روز رستاخیز، پاداش‌هایتان به طور کامل به شما داده مى‌شود. پس هر که از آتش به دورش دارند و او را به بهشت در آورند، قطعاً کامیاب شده است و زندگى دنیا، جز مایۀ فریب نیست).

الحديث

حدیث

  1. الكافي عن عليّ بن أسباط عنهم: فيما وَعَظَ اللّهُ عزّ و جلّ بِهِ عيسىٰعلیه‌السلام:... يا عيسىٰ، اُهرُب إِلَيَّ مَعَ مَن يَهرُبُ، مِن نارٍ ذاتِ لَهَبٍ، وَ نارٍ ذاتِ أَغلالٍ وَ أَنكالٍ، لا يَدخُلُها رَوحٌ[۹۸]، وَ لا يَخرُجُ مِنها غَمٌّ أَبَداً، قِطَعٌ كَقِطَعِ اللَّيلِ المُظلِمِ، مَن يَنجُ مِنها يَفُز، وَ لَن يَنجُوَ مِنها مَن كانَ مِنَ الهالِكينَ. هِيَ دارُ الجَبّارينَ وَ العُتاةِ الظّالِمينَ، وَ كُلِّ فَظٍّ غَليظٍ، وَ كُلِّ مُختالٍ فَخورٍ.

يا عيسىٰ،بِئسَتِ الدّارُ لِمَن رَكَنَ إِلَيها! وَ بِئسَ القَرارُ دارُ الظّالِمينَ، إِنّي أُحَذِّرُكَ نَفسَكَ فَكُن بي خَبيراً.[۹۹]

  1. الکافى - به نقل از على بن اسباط، از پيامبر صلی الله علیه و آله يا اهل بيت: -: در اندرزهاى خداوند به عيسى علیه‌السلام آمده است: «... اى عيسى! همراه با آنان كه از آتشِ شعلهور و آتشِ پر از غُل و زنجير مىگريزند، به سوى من بگريز؛ آتشى كه هرگز هيچ شادىاى وارد آن نمىشود و هيچ اندوهى از آن خارج نمىگردد؛ آتشى كه پارههايش همچون پارههاى شبِ تار است. هر كه از اين آتش بِرَهَد، كامياب است و آن كه از هلاک شوندگان باشد، هرگز از اين آتش نخواهد رَست. اين آتش، سراى متكبّران و سركشانِ ستمگر و هر سنگدل درشتخو و هر مغرور خودستايى است.

اى عيسى! چه بد سرايى است [اين سراى آتش] براى آن كه بِدان اعتماد كرده، و چه بد جايگاهى است سراى ستمگران! من هشدارت مىدهم كه مراقب خويش باشى. پس حواست به من باشد».

  1. المصنّف لابن أبي شيبة عن النُّعمان بن بشير: سَمِعتُ رَسولَ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله - و هُوَ عَلَى المِنبَرِ - يَقولُ: «أُنذِرُكُمُ النّارَ!» حَتّىٰ سَقَطَ إِحدىٰعِطفَي رِدائِهِ عَن مِنكَبَيهِ.[۱۰۰]

 

  1. المصنّف، ابن ابى شيبه - به نقل از نعمان بن بشير -: از پيامبر خدا صلی الله علیه و آله در حالى كه بر منبر بود، شنيدم كه مىفرمايد: «شما را از آتش، زنهار مىدهم!». [چندان اين جمله را با شور و حرارت فرمود كه] يكى از گوشههاى ردايش از دوشش افتاد.

 

  1. رسول اللّه صلی الله علیه و آله: يا مَعشَرَ المُسلِمينَ! اِرغَبوا فيما رَغَّبَكُمُ اللّهُ فيهِ، وَ احذَروا مِمّا حَذَّرَكُمُ اللّهُ مِنهُ، وَ خافوا مِمّا خَوَّفَكُمُ اللّهُ بِهِ مِن عَذابِهِ و عِقابِهِ و مِن جَهَنَّمَ؛ فَإِنَّها لَو كانَت قَطرَةٌ مِنَ الجَنَّةِ مَعَكُم في دُنياكُمُ الَّتي أَنتُم فيها حَلَّتها لَكُم، وَ لَو كانَت قَطرَةٌ مِنَ النّارِ مَعَكُم في دُنياكُمُ الَّتي أَنتُم فيها خَبَّثَتها عَلَيكُم.[۱۰۱]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: اى گروه مسلمانان! رغبت كنيد به چيزى كه خداوند، شما را بدان ترغيب كرده است و حذر كنيد از آنچه خداوند، شما را از آن بر حذر داشته است. از عذاب و كيفر خدا و از دوزخ - كه شما را از آن ترسانده است - بترسيد؛ زيرا در دنيايى كه در آن به سر مىبريد، اگر قطرهاى از بهشت همراه شما باشد، دنيا را براى شما روا [و گوارا] مىگردانَد، و در دنيايى كه در آن به سر مىبريد، اگر قطرهاى از آتش با شما باشد، دنيا را بر شما [تلخ و] ناپاک مىسازد.

 

  1. عنه صلی الله علیه و آله: ما رَأَيتُ مِثلَ النّارِ نامَ هارِبُها! وَ لا مِثلَ الجَنَّةِ نامَ طالِبُها![۱۰۲]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: چيزى را چون آتش [دوزخ] نديدهام كه گريزان از آن، خفته باشد، و نه چونان بهشت كه جويندۀ آن، خفته باشد!

 

  1. عنه صلی الله علیه و آله: كُلُّ نَعيمٍ دونَ الجَنَّةِ صَغيرٌ، وَ كُلُّ بَلاءٍ دونَ النّارِ يَسيرٌ.[۱۰۳]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر نعمتى در برابر بهشت، خُرد است و هر رنج و بلايى در برابر آتش [دوزخ]، اندک.

 

  1. الإمام عليّ علیه‌السلام - في ذِكرِ النَّبِيِّ صلی الله علیه و آله -: بَلَّغَ عَن رَبِّهِ مُعذِراً، و نَصَحَ لِأُمَّتِهِ مُنذِراً، و دَعا إِلَی الجَنَّةِ مُبَشِّراً، و خَوَّفَ مِنَ النّارِ مُحَذِّراً.[۱۰۴]

 

  1. امام على علیه‌السلام - در يادكرد پيامبر صلی الله علیه و آله -: رسالت پروردگار خود را ابلاغ كرد تا بهانه‌اى نمانْد، و با هشدار دادن، براى امّت خود، خيرخواهى نمود، و با بشارت دادن، به بهشت فرا خواند و با هشدار دادن، از آتش ترساند.

 

  1. عنه علیه‌السلام: اِتَّقوا ناراً حَرُّها شَديدٌ، وَ قَعرُها بَعيدٌ، وَ حِليَتُها حَديدٌ، وَ شَرابُها صَديدٌ.[۱۰۵]

 

  1. امام على علیه‌السلام: بترسيد از آتشى كه گرمايَش سخت و ژرفايش دور است و زيورش آهن [تفته] و نوشيدنىاش چركابه!

 

  1. عنه علیه‌السلام - في صِفَةِ نارِ جَهَنَّمَ -: فَاللّهَ اللّهَ عِبادَ اللّهِ! فَإِنَّ الدُّنيا ماضِيَةٌ بِكُم عَلىٰسَنَنٍ[۱۰۶]، وَ أَنتُم وَ السّاعَةُ في قَرَنٍ وَ كَأَنَّها قَد جاءَت بِأَشراطِها، وَ أَزِفَت بِأَفراطِها[۱۰۷]، وَ وَقَفَت بِكُم عَلىٰصِراطِها، وَ كَأَنَّها قَد أَشرَفَت بِزَلازِلِها، وَ أَناخَت بِكَلاكِلِها[۱۰۸]، وَ انصَرَمَتِ الدُّنيا بِأَهلِها، وَ أَخرَجَتهُم مِن حِضنِها، فَكانَت كَيَومٍ مَضىٰ، أو شَهرٍ انقَضىٰ، وَ صار جَديدُها رَثّاً، وَ سَمينُها غَثّاً[۱۰۹]، في مَوقِفٍ ضَنكِ المَقامِ، وَ أُمورٍ مُشتَبِهَةٍ عِظامٍ، وَ نارٍ شَديدٍ كَلَبُها[۱۱۰]، عالٍ لَجَبُها[۱۱۱]، ساطِعٍ لَهَبُها، مُتَغَيِّظٍ زَفيرُها، مُتَأَجِّجٍ سَعيرُها، بَعيدٍ خُمودُها، ذاكٍ[۱۱۲] وَقودُها، مَخوفٍ وَعيدُها، عَمٍ[۱۱۳] قَرارُها، مُظلِمَةٍ أَقطارُها، حامِيَةٍ قُدورُها، فَظيعَةٍ أُمورُها.[۱۱۴]

 

  1. امام على علیه‌السلام - در توصیف آتش دوزخ -: خدا را خدا را - اى بندگان خدا - كه دنيا همۀ شما را بر يک راه مىبرد [همان راه منتهى به آخرت كه گذشتگان نيز رفتند]، و شما و [زمانِ] قيامت، به يک ريسمان بسته شدهايد[۱۱۵] و تو گويى قيامت [هم‌اکنون] نشانههاى خود را آورده، پرچمهايش را نزديک ساخته و شما را بر گذرگاه صراط، نگه داشته است، و گويا [هماكنون] زلزلههايش را پيش آورده و [چونان اشترى] سينۀ خويش را بر زمين نهاده [و تحقّق يافته] است. دنيا از اهل خود، بريده و آنان را از آغوش خويش بيرون افكنده است. گويا روزى بود كه گذشت، يا ماهى بود كه به پايان رسيد. تازۀ آن، كهنه گرديده و فربۀ آن، لاغر گشته است؛ در جايگاهى تنگ، با كارهايى در هم و بزرگ و آتشى سخت گزنده كه هياهويش بلند است و زبانهاش سركش و خروشش خشمآلود و شعلهاش فروزان و فسرده شدنش دور و دير، و هيمهاش پرشعله و تهديدش خوفانگيز، ژرفایَش ناپيدا، كران تا كرانش غرقه در تاريكى، ديگهايش جوشان، و كارهايش وحشتناک است.

 

  1. عنه علیه‌السلام - في وَصِيَّتِهِ لِأَصحابِهِ -: أَلا وَ إِنَّهُ لا فَقرَ بَعدَ الجَنَّةِ، أَلا وَ إِنَّهُ لا غِنىٰبَعدَ النّارِ؛ لا يُفَكُّ أَسيرُها، وَ لا يَبرَأُ ضَريرُها.[۱۱۶]

 

  1. امام على علیه‌السلام - در سفارش به ياران خود -: آگاه باشيد كه پس از [دستيابى به] بهشت، فقرى نيست. آگاه باشيد كه پس از [گرفتار شدن به] دوزخ، توانگرىاى نيست. اسير دوزخ، آزاد نمىگردد و نابينايش بهبود نمىيابد.

 

  1. عنه علیه‌السلام: ما شَرٌّ بِشَرٍّ بَعدَهُ الجَنَّةُ، وَ ما خَيرٌ بِخَيرٍ بَعدَهُ النّارُ. وَ كُلُّ نَعيمٍ دونَ الجَنَّةِ مَحقورٌ، وَ كُلُّ بَلاءٍ دونَ النّارِ عافيَةٌ.[۱۱۷]

 

  1. امام على علیه‌السلام: شرّى كه بهشت را در پى داشته باشد، شر نيست، و خيرى كه در پىِآن، آتش باشد، خير نيست. هر نعمتى در قياس با بهشت، ناچيز است و هر بلا و رنجى در برابر دوزخ، عافيت است.

 

  1. عنه علیه‌السلام: اعلَموا أَنَّهُ لَيسَ لِهٰذَا الجِلدِ الرَّقيقِ صَبرٌ عَلَى النّارِ، فَارحَموا نُفوسَكُم؛ فَإِنَّكُم قَد جَرَّبتُموها في مَصائِبِ الدُّنيا.

أَ فَرَأَيتُم جَزَعَ أَحَدِكُم مِنَ الشَّوكَةِ تُصيبُهُ، وَ العَثرَةِ تُدميهِ، وَ الرَّمضاءِ تُحرِقُهُ؟! فَكَيفَ إِذا كانَ بَينَ طابِقَينِ مِن نارٍ، ضَجيعَ حَجَرٍ، وَ قَرينَ شَيطانٍ! أَ عَلِمتُم أَنَّ مالِكاً إِذا غَضِبَ عَلَى النّارِ حَطَمَ بَعضُها بَعضاً لِغَضَبِهِ، وَ إِذا زَجَرَها تَوَثَّبَت بَينَ أَبوابِها جَزَعاً مِن زَجرَتِهِ؟!

أَيُّها اليَفَنُ[۱۱۸] الكَبيرُ، الَّذي قَد لَهَزَهُ القَتِيرُ[۱۱۹]! كَيفَ أَنتَ إِذَا التَحَمَت أَطواقُ النّارِ بِعِظامِ الأَعناقِ! وَ نَشَبَتِ الجَوامِعُ حَتّىٰ أَكَلَت لُحومَ السَّواعِدِ؟![۱۲۰]

  1. امام على علیه‌السلام: بدانيد كه اين پوستِ نازک، تاب آتش ندارد. پس بر خويشتن رحم كنيد، كه شما خود را در رنج و سختىهاى دنيا آزمودهايد [و مىدانيد كه ياراى تحمّل كوچکترين سختىهاى آن را نداريد، چه رسد به آتش آخرت]!

آيا ديدهايد كه هر يک از شما، از خارى كه در بدن او مىخَلَد يا از لغزيدنى كه خونينش مىكند يا از ديگى داغ كه پايش را مىسوزاند، چه سان بىتابى مىكند؟ پس چگونه است آن گاه كه ميان دو لايه از آتش قرار گيرد و همبستر سنگ باشد و همدم شيطان؟! آيا مىدانيد كه مالک (فرشتۀ دوزخيان) آن گاه كه بر آتش، خشم گيرد، از خشم او آتش به تلاطم در مىآيد، و آن گاه كه بر آن نهيب بزند، از نهيب او، بىتابانه ميان درهايش در هم مىجهد؟!

اى پير سالخورده، كه موى سپيد [و ناتوانىِ پيرى] وجودت را فرا گرفته است! چه حالى خواهى داشت آن گاه كه طوقهاى آتش به استخوانهاى گردن فرو چسبد، و كُندهها[ى آتشين] چنان فرو گيرند كه گوشت ساعدها را بخورند؟!

الفَصلُ الرّابِع: الحَثُّ عَلىٰ ذِكرِ جَهَنَّمَ وَ الاِستِعاذَةِ مِنها

فصل چهارم: تشویق به یاد کردن از دوزخ و پناه بردن از آن به خدا

۴ / ۱: ذِكرُ جَهَنَّمَ

۴ / ۱: یاد کردن دوزخ

  1. رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: اُذكُروا مِنَ النّارِ ما شِئتُم، فَلا تَذكُرونَ مِنها شَيئاً إِلّا وَ هِيَ أَشَدُّ مِنهُ.[۱۲۱]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: در بارۀ آتش هر چه خواستيد، بگوييد؛ زيرا هر چه از آن بگوييد، باز هم بدتر و سختتر از آن وجود دارد.[۱۲۲]

 

  1. المطالب العالية عن عبد اللَّه بن عمر: سَمِعتُ رَسولَ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله يَقولُ: لا تَنسَوُا العَظيمَينِ. قُلنا: وَ مَا العَظيمانِ؟ قالَ: الجَنَّةُ وَ النّارُ.

فَذَكَرَ رَسولُ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله ما ذَكَرَ ثُمَّ بَكىٰحَتّىٰ جَرىٰ- أَو بَلَّ - الدَّمعُ جانِبَي لِحيَتِهِ، ثُمَّ قالَ: وَ الَّذي نَفسُ مُحَمَّدٍ بِيَدِهِ! لَو تَعلَمونَ مِنَ الأَمرِ ما أَعلَمُ لَمَشَيتُم إِلَىالصَّعيدِ فَحَثَيتُم عَلىٰرُؤوسِكُمُ التُّرابَ.[۱۲۳]

  1. المطالب العالیة - به نقل از عبد اللّهبن عمر -: از پيامبر صلی الله علیه و آله شنيدم كه مىفرمايد: «دو بزرگ را فراموش نكنيد». گفتيم: دو بزرگ چيست؟ فرمود: «بهشت و آتش».

آن گاه، پيامبر خدا صلی الله علیه و آله [از دوزخ] گفت و گفت. سپس چندان گريست كه اشک از دو گوشۀ محاسنش جارى شد (/ آنها را تر كرد). سپس فرمود: «سوگند به آن كه جان محمّد در دست اوست، اگر آنچه من در اين باره مىدانم، شما نيز مىدانستيد، سر به صحرا مىگذاشتيد و خاک بر سر خود مىريختيد».

  1. الإمام عليّ علیه‌السلام: أَكثِر ذِكرَ الآخِرَةِ وَ ما فيها مِنَ النَّعيمِ وَ العَذابِ الأَليمِ؛ فَإِنَّ ذٰلِكَ يُزَهِّدُكَ فِي الدُّنيا وَ يُصَغِّرُها عِندَكَ.[۱۲۴]

 

  1. امام على علیه‌السلام: از آخرت و نعمتها و عذاب دردناک آن، بسيار ياد كن؛ زيرا اين كار، تو را به دنيا بىرغبت مىسازد و آن را در نزد تو، خوار و بىمقدار مىگرداند.

 

  1. عنه علیه‌السلام - في وَصفِ المُتَّقينَ -: هُم وَ الجَنَّةُ كَمَن قَد رَآها؛ فَهُم فيها مُنَعَّمونَ، وَ هُم وَ النّارُ كَمَن قَد رَآها؛ فَهُم فيها مُعَذَّبونَ... أَمَّا اللَّيلَ فَصافّونَ أَقدامَهُم، تالينَ لِأَجزاءِ القُرآنِ، يُرَتِّلونَها تَرتيلًا، يُحَزِّنونَ بِهِ أَنفُسَهُم، وَ يَستَثيرونَ بِهِ دَواءَ دائِهِم؛ فَإِذا مَرّوا بِآيَةٍ فيها تَشويقٌ رَكَنوا إِلَيها طَمَعاً، وَ تَطَلَّعَت نُفوسُهُم إِلَيها شَوقاً، وَ ظَنّوا أَنَّها نُصبُ أعيُنِهِم، وَ إِذا مَرّوا بِآيَةٍ فيها تَخويفٌ أَصغَوا إِلَيها مَسامِعَ قُلوبِهِم، وَ ظَنّوا أَنَّ زَفيرَ جَهَنَّمَ وَ شَهيقَها في أُصولِ آذانِهِم، فَهُم حانونَ عَلىٰأَوساطِهِم، مُفتَرِشونَ لِجِباهِهِم وَ أَكُفِّهِم وَ رُكَبِهِم وَ أَطرافِ أَقدامِهِم يَطلُبونَ إِلَى اللهِ تَعالیٰ في فَكاكَ رِقابِهِم.[۱۲۵]

 

  1. امام على علیه‌السلام - در توصیف پرهيزگاران -: آنان به بهشت چنان باور دارند كه گويى آن را مىبينند؛ پس، [از هماكنون] از نعمتهايش برخوردارند، و آتش را چنان باور دارند كه گويا آن را می‌بینند؛ پس، [از هماينک] در آن، عذاب مىكشند.… شبهنگام، بر پا مىخيزند و آيات قرآن را شمرده و با درنگ، تلاوت مىكنند. با آن، جانهاى خويش را اندوهناک مىسازند و داروى درد خود را در آن مىجويند. پس، هر گاه به آيهاى تشويقآميز برخورند، به آن اميد مىبندند و جانهايشان مشتاق آن مىشود و آن [نعمت] را در برابر ديدگان خويش مىپندارند و هر گاه به آيهاى تهديدآميز رسند، گوش دل به آن مىسپارند و چنان مىپندارند، كه خروشِ دم و بازدمِ دوزخ، در بيخ گوشهايشان است. پس، كمرهاى خويش را [به ركوع] خم مىكنند، و پيشانى و دست و زانوان و سرانگشتان پاهاى خود را بر زمين مىزنند و از خداوند، آزادىِ خويش را [از دوزخ] مىطلبند.

 

  1. الإمام زين العابدين علیه‌السلام: أَلا وَ مَنِ اشتاقَ إِلَى الجَنَّةِ سَلا[۱۲۶] عَنِ الشَّهَواتِ، وَ مَن أَشفَقَ مِنَ النّارِ رَجَعَ عَنِ المُحَرَّماتِ، وَ مَن زَهِدَ فِي الدُّنيا هانَت عَلَيهِ المَصائِبُ.

أَلا إِنَّ للّٰهِ عِباداً كَمَن رَأىٰأَهلَ الجَنَّةِ فِي الجَنَّةِ مُخَلَّدينَ، وَ كَمَن رأىٰأَهلَ النّارِ فِي النّارِ مُعَذَّبينَ، شُرورُهُم مَأمونَةٌ، وَ قُلوبُهُم مَحزونَةٌ، أَنفُسُهُم عَفيفَةٌ، وَ حَوائِجُهُم خَفيفَةٌ، صَبَروا أَيّاماً قَليلَةً، فَصاروا بِعُقبىٰراحَةٍ طَويلَةٍ، أَمَّا اللَّيلَ فَصافّونَ أَقدامَهُم، تَجري دُموعُهُم عَلىٰخُدودِهِم وَ هُم يَجأَرونَ[۱۲۷] إِلىٰرَبِّهِم، يَسعَونَ في فَكاكَ رِقابِهِم، وَ أَمَّا النَّهارَ فَحُلَماءُ، عُلماءُ، بَرَرَةٌ، أَتقِياءُ، كَأَنَّهُمُ القِداحُ[۱۲۸]، قَد بَراهُمُ[۱۲۹] الخَوفُ مِنَ العِبادَةِ، يَنظُرُ إِلَيهِمُ النّاظِرُ فَيَقولُ: مَرضىٰ- وَ ما بِالقَومِ مِن مَرَضٍ - أَم خولِطوا! فَقَد خالَطَ القَومَ أَمرٌ عَظيمٌ؛ مِن ذِكرِ النّارِ وَ ما فيها.[۱۳۰]

  1. امام زین العابدین علیه‌السلام: بدانيد كه هر كس مشتاق بهشت باشد، از هوسهاى خويش غافل مىشود و آن كه از آتش بهراسد، از حرامها روى مىگرداند و آن كه به دنيا بىرغبت باشد، مصيبتها بر او آسان مىگردند.

بدانيد كه خداوند، بندگانى دارد كه [در دنيا] چونان كسى هستند كه بهشتيان را در بهشت، جاويدان مىبيند و [نيز] چونان كسى هستند كه دوزخيان را در دوزخ، گرفتار عذاب مىبيند. گزندشان به كسی نمىرسد و دلهايشان اندوهناک و جانهايشان خويشتندار و نيازهايشان اندک است. چند روزۀ اندک [دنيا] را تحمّل كردهاند و در نتيجه، به فرجامى آسوده و بىپايان، دست يافتهاند. شبهنگام، بر پا مىخيزند و اشکهايشان بر گونههايشان روان مىشود و به پروردگار خويش پناه مىبرند و براى آزادىِ خود [از عذاب دوزخ] مىكوشند؛ ولى هنگام روز، مردمانى هستند بردبار، دانا، نيكوكار و پرهيزگار. [از لاغرى و نحيفى،] گويى تيرهايى تراشخوردهاند و ترس از عبادت، آنان را تراش داده است. ديگران كه او را مىبينند، يا مىگويند: «بيمار است» - در حالى كه اين طايفه را هيچ بيمارىاى نيست - و يا [مىگويند:] «قاطى كردهاند!»، در صورتى كه پديدهاى بزرگ - يعنى ياد دوزخ و عذابهاى آن -، با وجود آنان در آميخته است [و آنان را اين گونه، پريشان و در هم ساخته است].

  1. الإمام الباقر علیه‌السلام: بَكىٰأَبو ذَرٍّ مِن خَشيَةِ اللّٰهِ عزّ و جلّ حَتَّی اشتَكىٰبَصَرَهُ، فَقيلَ لَهُ: يا أَبا ذَرٍّ، لَو دَعَوتَ اللهَ أَن يَشفِيَ بَصَرَكَ!

فَقالَ: إِنّي عَنهُ لَمَشغولٌ، وَ ما هُوَ مِن أَكبَرِ هَمّي.

قالوا: وَ ما يَشغَلُكَ عَنهُ؟

قالَ: العَظيمَتانِ: الجَنَّةُ وَ النّارُ.[۱۳۱]

  1. امام باقر علیه‌السلام: ابو ذر - كه خدايش رحمت كند - از ترس خداى چندان گريست كه ديدهاش آسيب ديد. به او گفته شد: اى ابو ذر! خوب است دعا كنى كه خداوند ديدهات را شفا بخشد.

گفت: من از آن غافلم و ديدهام بزرگترين غم و اندوه من نيست.

گفتند: چه چيزى تو را از آن غافل ساخته است؟

گفت: آن دو امر بزرگ: بهشت و دوزخ.

۴ / ۲: الاِستِعاذَةُ مِن جَهَنّمَ

۴ / ۲: پناه بردن به خدا از دوزخ

الكتاب

قرآن

(الَّذِينَ يَذكُرُونَ اللهَ قِياماً وَ قُعُوداً وَ عَلىٰجُنُوبِهِم وَ يَتَفَكَّرُونَ فِي خَلقِ السَّماواتِ وَ الأَرضِ رَبَّنا ما خَلَقتَ هذا باطِلًا سُبحانَكَ فَقِنا عَذابَ النَّارِ* رَبَّنا إِنَّكَ مَن تُدخِلِ النَّارَ فَقَد أَخزَيتَهُ وَ ما لِلظَّالِمِينَ مِن أَنصارٍ).[۱۳۲]

(آنان که ایستاده و نشسته و به پهلو خفته، خدا را یاد مىکنند و در آفرینش آسمانها و زمین مىاندیشند[، مىگویند]: اى پروردگار ما! اینها را بیهوده نیافریدهاى، که تو [از بیهودهکارى] منزّهى. پس ما را از عذاب آتش، نگه دار. * اى پروردگار ما! تو هر که را در آتش ببرى، بى گمان، خوارش ساختهاى، و ستمکاران را هیچ یاورى نیست).

(وَ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا اصرِف عَنَّا عَذابَ جَهَنَّمَ أَنَّ عَذابَها كانَ غَراماً).[۱۳۳]

(و کسانى که مىگویند: اى پروردگار ما! عذاب دوزخ را از ما بگردان که به راستى، عذابش سخت و دائمى است).

(الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنا إِنَّنا آمَنَّا فَاغفِر لَنا ذُنُوبَنا وَ قِنا عَذابَ النَّارِ).[۱۳۴]

(کسانى که مىگویند: اى پروردگار ما! ما ایمان آوردیم. پس گناهانمان را بیامرز و از عذاب آتش، نگاهمان بدار).

الحديث

حدیث

  1. رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: عوذوا بِاللهِ مِن عَذابِ القَبرِ وَ مِن عَذابِ جَهَنَّمَ.[۱۳۵]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: از عذاب قبر و از عذاب دوزخ، به خدا پناه ببريد.

 

  1. عنه صلی الله علیه و آله: أَعوذُ بِاللهِ مِن حالِ أَهلِ النّارِ.[۱۳۶]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: به خدا پناه مىبرم از حال و روز دوزخيان.

 

  1. عنه صلی الله علیه و آله: اللّٰهُمَّ إِنّي أَعوذُ بِكَ مِنَ الفَقرِ، وَ مِن وَسواسِ الصَّدرِ، وَ مِن شَتاتِ الأَمرِ، وَ مِن عَذابِ النّارِ.[۱۳۷]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: بار خدايا! من از نادارى و از وسوسۀ سينه و از پراكندگى كار و از عذاب آتش، به تو پناه مىبرم.

 

  1. فاطمة علیهاالسلام- في دُعائِها -: رَبِّ أَستَجيرُكَ مِنَ النّارِ فَأَجِرني، رَبِّ أَعوذُ بِكَ مِنَ النّارِ فَأَعِذني.[۱۳۸]

 

  1. فاطمه علیهاالسلام - در دعای خود -: پروردگارا! در برابر آتش، از تو حمايت مىطلبم. پس مرا حمايت فرما. پروردگارا! از آتش، به تو پناه مىبرم. پس مرا پناه ده.

 

  1. الإمام عليّ علیه‌السلام - في ذکرِ أَحوالِ الآخِرَةِ -: وَ أَعظَمُ ما هُنالِكَ بَلِيَّةً نُزولُ الحَميمِ[۱۳۹]، وَ تَصليَةُ الجَحيمِ، وَ فَوراتُ السَّعيرِ، وَ سَوراتُ الزَّفيرِ. لا فَترَةٌ مُريحَةٌ، وَ لا دَعَةٌ[۱۴۰] مُزيحَةٌ، وَ لا قُوَّةٌ حاجِزَةٌ، وَ لا مَوتَةٌ ناجِزَةٌ، وَ لا سِنَةٌ[۱۴۱] مُسَلِّيَةٌ، بَينَ أَطوارِ المَوتاتِ، وَ عَذابِ السّاعاتِ، إِنّا بِاللهِ عائِذونَ.[۱۴۲]

 

  1. امام على علیه‌السلام - در بیان احوال آخرت -: بزرگترين بلاى آن جا، پذيرايى شدن با آب جوشان و در افتادن در دوزخ فروزان و فَوَرانهاى آتش سوزان و غليانهاى شعلههاى خروشان است. نه دَمى، آتش، فروكش مىكند تا آسايشى بيايد و نه رها شدنى در كار است تا رنج بزدايد، و نه نيرويى كه [عذاب را] باز دارد، و نه مرگى يکباره، و نه اندک خوابى كه آرامش بخشد؛ بلكه با انواع مرگها [و شكنجههاى مرگآور] و عذابهاى پياپى، سپرى مىشود. ما به خدا پناه مىبريم.

 

  1. عنه علیه‌السلام - مِمّا كانَ يَدعو بِهِ في قُنوتِ صَلاةِ الوَترِ -: يا مَن كَرَّمَني وَ شَرَّفَني وَ نَعَّمَني، أَعوذُ بِكَ مِنَ الزَّقّومِ، وَ أَعوذُ بِكَ مِنَ الحَميمِ، وَ أَعوذُ بِكَ مِن مَقيلٍ فِي النّارِ، بَينَ أَطباقِ النّارِ، في ظِلالِ النّارِ، يَومَ النّارِ، يا رَبَّ النّارِ.

اللّهُمَّ إِنّي أَسأَلُكَ مَقيلًا فِي الجَنَّةِ، بَينَ أَنهارِها وَ أَشجارِها وَ ثِمارِها وَ رَيحانِها وَ خَدَمِها وَ أَزواجِها.

اللّهُمَّ إِنّي أَسأَلُكَ خَيرَ الخَيرِ: رِضوانَكَ وَ الجَنَّةَ، وَ أَعوذُ بِكَ مِن شَرِّ الشَّرِّ: سَخَطِكَ وَ النّارِ. هذا مَقامُ العائِذِ بِكَ مِنَ النّارِ.[۱۴۳]

  1. امام على علیه‌السلام - در یکی از دعاهايى كه در قنوت نماز وَتْر مىخواند -: اى آن كه مرا گرامى داشتى و شرافت بخشيدى و نعمتم دادى! از زَقّوم، به تو پناه مىبرم و از آب جوشان، به تو پناه مىبرم و - اى پروردگار آتش - از خفتن در آتش در ميان طبقات آتش، در سايههاى آتش، در روز آتش، به تو پناه مىبرم.

بار خدايا! آسودن در بهشت را در ميان جويباران و درختان و ميوهها و گلها و خدمتكاران و همسران بهشتى، از تو مىخواهم.

بار خدايا! بهترينِ بهترينها را كه همان خشنودىات و بهشت است، از تو مىخواهم و از بدترينِ بدها كه همان، خشم تو و آتشت است، به تو پناه مىبرم. اينک در پيشگاه تو، كسى ايستاده كه از آتش به تو پناه آورده است.

  1. الإمام الصادق علیه‌السلام: اللّٰهُمَّ إِنّي أَسأَلُكَ بِعَزائِمِ مَغفِرَتِكَ، وَ بِواجِبِ رَحمَتِكَ، السَّلامَةَ مِن كُلِّ إِثمٍ، وَ الغَنيمَةَ مِن كُلِّ بِرٍّ، وَ الفَوزَ بِالجِنَّةِ، وَ النَّجاةَ مِنَ النّارِ.[۱۴۴]

 

  1. امام صادق علیه‌السلام: بار خدايا! به حقّ موجبات آمرزشت و به رحمتِ واجب گشتهات [بر خويش]، از تو مىخواهم كه مرا از هر گناهى به سلامت دارى و از هر نيكى [و طاعتى] بهرهمند سازى و به بهشت نائل گردانى و از آتش برهانى.

 

  1. عنه علیه‌السلام: إِنَّ القُرآنَ لا يُقرَأُ هَذرَمَةً[۱۴۵]، وَ لٰكِنْ يُرَتَّلُ تَرتيلًا، فَإِذا مَرَرتَ بِآيَةٍ فيها ذِكرُ الجَنَّةِ فَقِف عِندَها وَ سَلِ اللّٰهَ عزّ و جلّ الجَنَّةَ، وَ إِذا مَرَرتَ بِآيَةٍ فيها ذِكرُ النّارِ فَقِف عِندَها وَ تَعَوَّذ بِاللهِ مِنَ النّارِ.[۱۴۶]

 

  1. امام صادق علیه‌السلام: قرآن را نبايد تند تند خواند؛ بلكه بايد شمرده و با درنگ، تلاوت كرد. هر گاه به آيهاى رسيدى كه در آن از بهشت ياد شده است، لختى [از تلاوت] دست نگه دار و از خداوند بهشت را بخواه، و هر گاه به آيهاى رسيدى كه در آن از دوزخ ياد شده است، لختى دست نگه دار و از آتش به خدا پناه ببر.

 

  1. الإمام الكاظم علیه‌السلام: اللّٰهُمَّ صَلِّ عَلىٰمُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ ارحَمنا وَ أَعتِقنا مِنَ النّارِ.[۱۴۷]

 

  1. امام کاظم علیه‌السلام: بار خدايا! بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست و بر ما رحمت آور و از آتش، آزادمان گردان.

۴ / ۳: البُکاءُ لِذِکرِ جَهَنَّمَ

۴ / ۳: گریستن از ترس دوزخ

  1. الامام الصادق علیه‌السلام لِمَن سَأَلَهُ عَنِ البُكاءِ فِي الصَّلاةِ أَ يَقطَعُ الصَّلاةَ؟: إِن بَكىٰ لِذِكرِ جَنَّةٍ أَو نارٍ فَذٰلِكَ هُوَ أَفضَلُ الأَعمالِ فِي الصَّلاةِ، وَ إِن كانَ ذَكَرَ مَيِّتًا لَهُ، فَصَلاتُهُ فاسِدَةٌ.[۱۴۸]

 

  1. امام صادق علیه‌السلام - خطاب به کسی که پرسیده بود: آيا گریه در نماز، آن را باطل مى‌كند؟ -: اگر بر اثر به ياد آوردن بهشت يا دوزخ بگريد، اين، برترين اعمال در نماز است، و اگر به ياد مرده‌اش افتاده باشد، نمازش باطل است.

 

  1. معاني الأَخبار عن أَبي ذرٍّ: قُلتُ: يا رَسولَ اللّٰهِ، فَما كانَت صُحُفُ موسىٰعلیه‌السلام؟

قالَ:كانَت عِبَراً كُلُّها: عَجِبتُ لِمَن أَيقَنَ بِالمَوتِ لِمَ يَفرَحُ؟! وَ لِمَن أَيقَنَ بِالنّارِ لِمَ يَضحَكُ؟![۱۴۹]

  1. معانى الأخبار - به نقل از ابو ذر -: گفتم: اى پيامبر خدا! نبشتههاى موسى علیه‌السلام چه بوده است؟

فرمود: «سراسر اندرز بوده است[، از جمله اين كه]: "در شگفتم چرا كسى كه به مردن يقين دارد، شادى مىكند! و چرا كسى كه به آتش يقين دارد، مىخندد!"».

الفَصلُ الخامِس: مُواصَفاتُ جَهَنَّمَ

فصل پنجم: ویژگی‌های دوزخ

۵ / ۱: أَبوابُ جَهَنَّمَ وَ طَبَقاتُها

۵ / ۱: درهای دوزخ و طبقه‌های آن

الكتاب

قرآن

(وَ أَنَّ جَهَنَّمَ لَمَوعِدُهُم أَجمَعِينَ* لَها سَبعَةُ أَبوابٍ لِكُلِّ بابٍ مِنهُم جُزءٌ مَقسُومٌ).[۱۵۰]

(و قطعاً وعدهگاه همۀ آنان، دوزخ است. * هفت در دارد و هر درى، [برای ورود] بخشى معیّن از آنان).

(وَ سِيقَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِلىٰجَهَنَّمَ زُمَراً حَتّیٰ إِذا جاؤُوها فُتِحَت أَبوابُها وَ قالَ لَهُم خَزَنَتُها أَ لَم يَأتِكُم رُسُلٌ مِنكُم يَتلُونَ عَلَيكُم آياتِ رَبِّكُم وَ يُنذِرُونَكُم لِقاءَ يَومِكُم هذا قالُوا بَلىٰوَ لٰكِن حَقَّت كَلِمَةُ العَذابِ عَلَى الكافِرِينَ* قِيلَ ادخُلُوا أَبوابَ جَهَنَّمَ خالِدِينَ فِيها فَبِئسَ مَثوَى المُتَكَبِّرِينَ).[۱۵۱]

(و کسانى که کافر شدهاند، گروه گروه به سوى دوزخ رانده مىشوند تا این که چون بِدان مىرسند، درهاى آن گشوده مىگردد و نگهبانانش به آنان مىگویند: «مگر فرستادگانى از خودتان بر شما نیامدند که آیات پروردگارتان را بر شما بخوانند و شما را به دیدار چنین روزى هشدار دهند؟». مىگویند: «چرا»؛ ولى فرمان عذاب، بر کافران، واجب آمد * و گفته مىشود: «از درهاى دوزخ وارد شوید. جاودانه در آن بمانید». وه، که چه بد جایى است جاى سرکشان!).

الحديث

حدیث

  1. رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: إِنَّ لِلنّارِ سَبعَةَ أَبوابٍ.[۱۵۲]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: آتش، هفت در دارد.

 

  1. الإمام عليّ علیه‌السلام: أَبوابُ النّارِ بَعضُها فَوقَ بَعضٍ، يُبدَأُ بِالأَسفَلِ فَيُملَأُ؛ فَهُوَ أَسفَلُ سافِلينَ، ثُمَّ الَّذي يَليهِ، ثُمَّ الَّذي يَليهِ، حَتّىٰ يُملَأَ النّارُ.[۱۵۳]

 

  1. امام على علیه‌السلام: درهاى دوزخ، يكى بر روى ديگرى است كه از پايينترين - كه همان اسفلُ السافلين است - آغاز مىشود و پر مىگردد. سپس نوبت ديگرى مىرسد و سپس ديگرى، تا آن كه دوزخ [از دوزخيان] پر مىشود.

 

  1. رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: لَمّا أُسرِيَ بي إِلَى السَّماءِ قالَ لي جَبرَئيلُ علیه‌السلام: قَد أُمِرتُ بِعَرضِ الجَنَّةِ وَ النّارِ عَلَيكَ.

قالَ: فَرَأَيتُ الجَنَّةَ وَ ما فيها مِنَ النَّعيمِ، وَ رَأَيتُ النّارَ وَ ما فيها مِن عَذابٍ أَليمٍ... ثُمَّ رَأَيتُ أَبوابَ جَهَنَّمَ:

فَإِذا عَلَى البابِ الأَوَّلِ مِنها مَكتوبٌ ثَلاثُ كَلِماتٍ، وَ هِيَ: مَن رَجَا اللهَ تَعالیٰ سَعِدَ، وَ مَن خافَ اللهَ تَعالیٰ أَمِنَ، وَ الهالِكُ المَغرورُ مَن رَجا غَيرَ اللهِ وَ خافَ سِواهُ.

و عَلَى البابِ الثّاني مَكتوبٌ ثَلاثُ كَلِماتٍ: مَن أَرادَ أَن لا يَكونَ عُرياناً يَومَ القِيامَةِ فَليَكسُ الجُلودَ العارِيَةَ فِي الدُّنيا، وَ مَن أَرادَ أَن لا يَكونَ عَطشاناً يَومَ العَطَشِ فَليَسقِ العَطشانَ فِي الدُّنيا، وَ مَن أَرادَ أَن لا يَكونَ جائِعاً فِي القِيامَةِ فَليُطعِمِ البُطونَ الجائِعَةَ فِي الدُّنيا.

و عَلَى البابِ الثالِثِ مَكتوبٌ ثَلاثُ كَلِماتٍ: لَعَنَ اللهُ الكاذِبينَ، لَعَنَ اللهُ الباخِلينَ، لَعَنَ اللهُ الظّالِمينَ.

و عَلَى البابِ الرّابِعِ مَكتوبٌ ثَلاثُ كَلِماتٍ: أَذَلَّ اللهُ مَن أَهانَ الإِسلامَ، أَذَلَّ اللهُ مَن أَهانَ أَهلَ بَيتِ النَّبِيِّ، لَعَنَ اللهُ مَن أَعانَ الظّالِمينَ عَلىٰظُلمِ المَخلوقينَ.

و عَلَى البابِ الخامِسِ مَكتوبٌ ثَلاثُ كَلِماتٍ: لا تَتَّبِعِ الهَوىٰ؛فَإِنَّ الهَوىٰمُجانِبُ الإِيمانِ، وَ لا تُكثِر مَنطِقَكَ فيما لا يَعنيكَ؛ فَتَقنُطُ مِن رَحمَةِ اللهِ تَعالیٰ، وَ لا تَكُن عَوناً لِلظّالِمينَ.

و عَلَى البابِ السّادِسِ مَكتوبٌ: أَنَا حَرامٌ عَلَى المُتَهَجِّدينَ، أَنَا حَرامٌ عَلَى المُتَصَدِّقينَ، أَنَا حَرامٌ عَلَى الصّائِمينَ.

و عَلَى البابِ السّابِعِ مَكتوبٌ ثَلاثُ كَلِماتٍ: حاسِبوا أَنفُسَكُم قَبلَ أَن تُحاسَبوا، وَبِّخوا أَنفُسَكُم قَبلَ أَن تُوَبَّخوا، اُدعُوا اللّٰهَ عزّ و جلّ قَبلَ أَن تَرِدوا عَلَيهِ وَ لا تَقدِرونَ عَلىٰذٰلِكَ.[۱۵۴]

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: شبى كه مرا به آسمان بردند، جبرئيل علیه‌السلام به من گفت: «من مأمورم كه بهشت و آتش را به تو نشان دهم».

پس من، بهشت و نعمتهاى آن را و آتش و عذاب دردناكى را كه در آن بود، دیدم.… سپس درهاى دوزخ را ديدم.

بر نخستين درِ آن، سه جمله نوشته شده بود، چنين: «آن كه به خداى متعال اميدوار باشد، به سعادت مىرسد. آن كه از خداى متعال بترسد، در امان است، و تباه شدۀ فريب خورده، كسى است كه به غير خدا اميدوار باشد و از غير او بترسد».

بر درِ دوم نيز اين سه جمله نوشته شده بود: «هر كه مىخواهد در روز رستاخيز برهنه نباشد، بر بدنهاى برهنه در دنيا جامه بپوشاند. هر كه مىخواهد در روز تشنگى تشنه نباشد، در دنيا تشنه را سيراب كند. هر كه مىخواهد در روز رستاخيز گرسنه نباشد، در دنيا شكمهاى گرسنه را غذا دهد».

بر درِ سوم، اين سه جمله نوشته شده بود: «لعنت خدا بر دروغگويان! لعنت خدا بر بخلورزان! لعنت خدا بر ستمكاران!».

بر درِ چهارم، اين سه جمله نوشته شده بود: «خدا خوار گردانَد كسى را كه اسلام را خوار مىكند! خدا خوار گردانَد كسى را كه اهل بيت پيامبر صلی الله علیه و آله را خوار مىكند! خدا لعنت كند كسى را كه به ستمگران، در ستم كردن به آفریدگان، يارى مىرسانَد!».

بر درِ پنجم، اين سه جمله نوشته شده بود: «پيروى هوس مكن؛ زيرا هوس، از ايمان به دور است. بيهوده بسيار سخن مگو؛ چرا كه از رحمت خداى متعال نوميد مىگردى. و ياور ستمگران مباش».

بر درِ ششم، اين [سه جمله] نوشته شده بود: «من بر شبزندهداران، حرام هستم. من بر صدقه دهندگان، حرام هستم. من بر روزهگيران، حرام هستم».

بر درِ هفتم، اين سه جمله نوشته شده بود: «به حساب خود برسيد، پيش از آن كه به حساب شما رسيدگی شود. خويشتن را سرزنش كنيد، پيش از آن كه سرزنش شويد. خداى را بخوانيد، پيش از آن كه نزد او بياييد و ديگر توان اين كار (خواندن خداوند) را نداشته باشيد».

  1. الإمام زين العابدين علیه‌السلام: لِلنّارِ سَبعَةُ أَبوابٍ: بابٌ يَدخُلُ مِنهُ فِرعونُ وَ هامانُ وَ قارونُ، وَ بابٌ يَدخُلُ مِنهُ المُشرِكونَ وَ الكُفّارُ مِمَّن لَم يُؤمِن بِاللهِ طَرفَةَ عَينٍ، وَ بابٌ يَدخُلُ مِنهُ بَنو أُمَيَّةَ؛ هُوَ لَهُم خاصَّةً لا يُزاحِمُهُم فيهِ أَحَدٌ وَ هُوَ بابُ لَظى، وَ هُوَ بابُ سَقَرَ، وَ هُوَ بابُ الهاوِيَةِ تَهوي سَبعينَ خَريفاً، وَ كُلَّما هَوىٰبِهِم سَبعينَ خَريفاً فارَ بِهِم فَورَةً قَذَفَ بِهِم في أَعلاها سَبعينَ خَريفاً، ثُمَّ تَهوي بِهِم كَذٰلِكَ سَبعينَ خَريفاً، فَلا يَزالونَ هٰكَذا أَبَداً خالِدينَ مُخَلَّدينَ، وَ بابٌ يَدخُلُ مِنهُ مُبغِضونا وَ مُحارِبونا وَ خاذِلونا، وَ إِنَّهُ لَأَعظَمُ الأَبوابِ وَ أَشَدُّها حَرّاً.[۱۵۵]

 

  1. امام زین العابدین علیه‌السلام: آتش، هفت در دارد كه از يک درِ آن، فرعون و هامان و قارون وارد مىشوند، از يک درش، مشركان و كافرانى داخل مىشوند كه چشم بر هم زدنى به خدا ايمان نياوردهاند، و از يک درش، بنى اميّه داخل مىشوند و مختصّ آنان است و كسى ديگر با آنان از آن در، وارد نمىشود، و [دو در ديگر] درِ آتشِ زبانه‌کش و درِ دوزخ است و [ششمى] درِ سياهچال كه تا عمق آن، هفتاد سال راه است و هر بار كه پس از هفتاد سال در آن فرو افتند، چنان فَوَرانى مىكند كه آنان را دوباره به بالاى آن پرتاب مىكند و اين نيز هفتاد سال طول مىكشد [تا به بالاى سياهچال برسند]. سپس بار ديگر در آن فرو مىافتند و باز هفتاد سال طول مىكشد تا به قعر آن برسند، و پيوسته و هميشه چنين خواهند بود و [در اين حالت،] جاويدان و ابدى مىمانند.

از يک درِ ديگر [كه درِ هفتم است]، دشمنان ما و كسانى كه با ما مىجنگند و [كسانى كه] تنهايمان مىگذارند، داخل مىشوند. اين، بزرگترين و سوزانترين درِ دوزخ است. [۱۵۶]

۵ / ۲: وَقودُ جَهَنَّمَ

۵ / ۲: سوخت دوزخ

الكتاب

قرآن

(فَإِن لَم تَفعَلُوا وَ لَن تَفعَلُوا فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِي وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الحِجارَةُ أُعِدَّت لِلكافِرِينَ).[۱۵۷]

(پس اگر این کار (آوردن یک سوره مانند قرآن) را نکنید - که نمىتوانید کرد -، پس بترسید از آتشى که سوخت آن، مردمان و سنگهایند و براى کافران، آماده گشته است).

(وَ أَمَّا القاسِطُونَ فَكانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً).[۱۵۸]

(و امّا کجروان، هیزم دوزخ خواهند بود).

(وَ اقتَرَبَ الوَعدُ الحَقُّ فَإِذا هِيَ شاخِصَةٌ أَبصارُ الَّذِينَ كَفَرُوا يا وَيلَنا قَد كُنَّا فِي غَفلَةٍ مِن هٰذا بَل كُنَّا ظالِمِينَ* إِنَّكُم وَ ما تَعبُدُونَ مِن دُونِ اللهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ أَنتُم لَها وارِدُونَ* لَو كانَ هٰؤُلاءِ آلِهَةً ما وَرَدُوها وَ كُلٌّ فِيها خالِدُونَ* لَهُم فِيها زَفِيرٌ وَ هُم فِيها لا يَسمَعُونَ).[۱۵۹]

(و وعدۀ حق نزدیک مىگردد. ناگهان دیدگان کسانى که کفر ورزیدهاند، خیره مىشود [و مىگویند] که: «اى واى بر ما که از این روز در غفلت بودیم! بلکه ما ستمگر بودیم». * در حقیقت، شما و آنچه غیر از خدا مىپرستید، هیمۀ دوزخید. شما وارد آن خواهید شد. * اگر اینها خدایانى [واقعى] بودند، وارد آن نمىشدند و حال آن که جملگى در آن، ماندگارند. * آنان در آن جا، نالهاى زار دارند و در آن جا [چیزى] نمىشنوند».

الحديث

حدیث

  1. الإمام عليّ علیه‌السلام: وَقودُ النّارِ يَومَ القِيامَةِ كُلُّ غَنِيٍّ بَخِلَ بِمالِهِ عَلَى الفُقَراءِ، وَ كُلُّ عالِمٍ باعَ الدّينَ بِالدُّنيا.[۱۶۰]

 

  1. امام على علیه‌السلام: سوخت[۱۶۱] آتش روز قيامت، هر توانگرى است كه از بخشيدن مال خويش به تهىدستان، بخل ورزد و [نيز] هر عالِمى كه دين را به دنيا بفروشد.

 

  1. الكافي عن عُثمانَ بنِ عيسىٰ عن رجلٍ عنِ الإمامِ الباقرِ علیه‌السلام: إِنَّهُ كانَت عِندَهُ امرَأَةٌ تُعجِبُهُ، وَ كانَ لَها مُحِبّاً، فَأَصبَحَ يَوماً وَ قَد طَلَّقَها وَ اغتَمَّ لِذٰلِكَ، فَقالَ لَهُ بَعضُ مَواليهِ: جُعِلتُ فِداكَ، لِمَ طَلَّقتَها؟ فَقالَ: إِنّي ذَكَرتُ عَلِيّاً علیه‌السلام فَتَنَقَّصَتهُ، فَكَرِهتُ أَن أُلصِقَ جَمرَةً مِن جَمرِ جَهَنَّمَ بِجِلدي.[۱۶۲]

 

  1. الکافى - به نقل از عثمان بن عيسى، از مردى ديگر -: امام باقر علیه‌السلام به يكى از همسران خود، علاقۀ شديدى داشت. روزى او را طلاق داد و از طلاق دادنش غمگين بود. يكى از خدمتكاران ايشان گفت: فدايت شوم! چرا طلاقش داديد؟ فرمود: «من از على علیه‌السلام ياد كردم و او از ايشان، بد گفت. بنا بر اين، خوش نداشتم كه اخگرى از اخگرهاى دوزخ را به پوستم بچسبانم».

۵ / ۳: سُرادِقُ جَهَنَّمَ

۵ / ۳: سراپردۀ دوزخ

الكتاب

قرآن

(وَ قُلِ الحَقُّ مِن رَبِّكُم فَمَن شاءَ فَليُؤمِن وَ مَن شاءَ فَليَكفُر إِنَّا أَعتَدنا لِلظَّالِمِينَ ناراً أَحاطَ بِهِم سُرادِقُها وَ إِن يَستَغِيثُوا يُغاثُوا بِماءٍ كَالمُهلِ يَشوِي الوُجُوهَ بِئسَ الشَّرابُ وَ ساءَت مُرتَفَقاً).[۱۶۳]

(و بگو: حق، از پروردگارتان [رسیده] است. پس هر که خواست، بگرود و هر که خواست، انکار کند. ما براى ستمگران، آتشى آماده کردهایم که سراپردهاش آنان را در بر مىگیرد و اگر فریادرسى جویند، به آبى چون مسِ گداخته که چهرههایشان را بریان مىکند، یارى مىشوند. وه، چه بد شرابى و چه زشت جایگاهى است!).

الحديث

حدیث

  1. الإمام الباقر علیه‌السلام - كانَ يَقولُ -: إِذا كانَ يَومُ القِيامَةِ جُعِلَ سُرادِقُ مِن نارٍ، وَ جُعِلَ فيهِ أَعوانُ الظّالِمينَ، وَ تُجعَلُ لَهُم أَظافيرُ مِن حَديدٍ يَحُكّونَ بِها أَبدانَهُم، حَتّىٰ تَبدُوَ أَفئِدَتُهُم، وَ يَقولونَ: رَبَّنا، أَ لَم نَعبُدكَ؟!

فَيُقالُ: بَلىٰ، وَ لٰكِنَّكُم كُنتُم أَعواناً لِلظّالِمينَ.[۱۶۴]

  1. امام باقر علیه‌السلام - در سخنی همواره مىفرمود -: چون روز قيامت شود، سراپردهاى از آتش بر پا مىگردد و دستياران ستمگران را در آن، جاى مىدهند و ناخنهايى از آهن برايشان قرار مىدهند كه با آنها بدنهايشان را مىخارانند، چندان كه قلبهايشان نمايان مىشود و مىگويند: پروردگارا! مگر ما تو را عبادت نكرديم؟

گفته مىشود: «چرا؛ ولی شما يار ستمگران بوديد».

  1. الكافي عن زياد ابن أَبي سَلَمَةَ: دَخَلتُ عَلىٰأَبِي الحَسَنِ موسىٰعلیه‌السلام فَقالَ لي: يا زِيادُ، إِنَّكَ لَتَعمَلُ عَمَلَ السُّلطانِ؟ قالَ: قُلتُ: أَجَل.

قالَ لي: وَ لِمَ؟

قُلتُ: أَنَا رَجُلٌ لي مُرُوَّةٌ وَ عَلَيَّ عِيالٌ، وَ لَيسَ وَراءَ ظَهري شَيءٌ.

فَقالَ لي: يا زِيادُ، لَأَن أَسقُطَ مِن حالِقٍ[۱۶۵] فَأَتَقَطَّعَ قِطعَةً قِطعَةً، أَحَبُّ إِلَيَّ مِن أَن أَتَوَلّىٰلِأَحَدٍ مِنهُم عَمَلاً، أَو أَطَأَ بِساطَ أَحَدِهِم، إِلّا لِماذا؟

قُلتُ: لا أَدري جُعِلتُ فِداكَ!

فَقالَ: إِلّا لِتَفريجِ كُربَةٍ عَن مُؤمِنٍ، أَو فَكِّ أَسرِهِ، أَو قَضاءِ دَينِهِ. يا زيادُ، أَنَّ أَهوَنَ ما يَصنَعُ اللهُ بِمَن تَوَلّىٰلَهُم عَمَلًا أَن يَضرِبَ عَلَيهِ سُرادِقٌ مِن نارٍ إِلیٰ أَن يَفرُغَ اللهُ مِن حِسابِ الخَلائِقِ.[۱۶۶]

  1. الکافى - به نقل از زياد بن ابى سلمه -: خدمت امام كاظم علیه‌السلام رسيدم. به من فرمود: «اى زياد! تو براى حكومت، كار مىكنى؟». گفتم: بله.

به من فرمود: «چرا؟».

گفتم: من مردى آبرومند و عيالوارم و پشتوانهاى [مالى] هم ندارم.

به من فرمود: «اى زياد! اگر از فراز كوهى بلند فرو افتم و تكّه تكّه شوم، برايم خوشتر از آن است كه براى يكى از اينها (ظالمان و حاکمان جور) عهدهدار كارى شوم، يا بر فرش يكى از آنان قدم بگذارم، مگر براى چه؟».

گفتم: نمىدانم، قربانت گردم!

فرمود: «مگر براى غم‌گساری از مؤمنى، يا آزاد كردن او از بند، يا اداى دَينش. اى زياد! هر كس براى اينان عهدهدار كارى شود، كمترين كارى كه خدا با او مىكند، اين است كه خيمهاى از آتش بر او مىزند تا آن گاه كه خداوند از حسابرسىِ خلايق، آسوده گردد».

۵ / ۴: سَمومُ جَهَنَّمَ

۵ / ۴: باد سوزان دوزخ

(وَ أَصـحابُ الشِّمـالِ مـا أَصحـابُ الشِّمـالِ* فِي سَـمُومٍ وَ حَمِيمٍ* وَ ظِلٍّ مِن يَحمُومٍ* لا بارِدٍ وَ لا كَرِيمٍ* إِنَّهُم كانُوا قَبلَ ذٰلِكَ مُترَفِينَ* وَ كانُوا يُصِرُّونَ عَلَى الحِنثِ العَظِيمِ* وَ كانُوا يَقُولُونَ أَ إِذا مِتنا وَ كُنَّا تُراباً وَ عِظاماً أَ إِنَّا لَمَبعُوثُونَ* أَ وَ آباؤُنَا الأَوَّلُونَ* قُل أَنَّ الأَوَّلِينَ وَ الآخِرِينَ* لَمَجمُوعُونَ إِلىٰمِيقاتِ يَومٍ مَعلُومٍ).[۱۶۷]

(و دست‌چپی‌ها؛ دست‌چپی‌ها کیان اند؟! * در میان بادِ سوزان و آب جوشان * و در سایهاى از دود تار * نه خنک و نه خوش. * آنان بودند که پیش از این، نازپروردگان بودند * و بر گناه بزرگ، پافشارى مىکردند * و مىگفتند: «آیا چون مُردیم و خاک و استخوان شدیم، واقعاً [باز] زنده مىگردیم؟ * و آیا پدران گذشتۀ ما [نیز زنده مىشوند]؟». * بگو: در حقیقت، اوّلین و آخرین [آدمیان] * قطعاً همه در وعدهگاه روزى معلوم، گرد آورده مىشوند).

۵ / ۵: مَقامِعُ جَهَنَّمَ

۵ / ۵: گُرزهای دوزخ

الكتاب

قرآن

(هذانِ خَصمانِ اختَصَمُوا فِي رَبِّهِم فَالَّذِينَ كَفَرُوا قُطِّعَت لَهُم ثِيابٌ مِن نارٍ يُصَبُّ مِن فَوقِ رُؤُسِهِمُ الحَمِيمُ* يُصهَرُ بِهِ ما فِي بُطُونِهِم وَ الجُلُودُ* وَ لَهُم مَقامِعُ مِن حَدِيدٍ* كُلَّما أَرادُوا أَن يَخرُجُوا مِنها مِن غَمٍّ أُعِيدُوا فِيها وَ ذُوقُوا عَذابَ الحَرِيقِ).[۱۶۸]

(این دو گروه، دشمنان یکدیگرند که در بارۀ پروردگارشان با هم ستیزه مىکنند، و کسانى که کفر ورزیدند، جامههایى از آتش برایشان بریده شده و از بالاى سرشان، آب جوشان ریخته مىشود * [تا] آنچه در شکمهاى آنهاست با پوستشان، بِدان گداخته گردد * و براى آنان گرزهایى آهنین است * هر بار که بخواهند از اندوه آن بیرون آیند، به درون آن باز گردانیده مىشوند و [به آنها گفته مىشود:] بچشید آتش سوزان را!).

الحديث

حدیث

  1. رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: لَو ضَرَبَ مِقمَعٌ مِن حَديدِ جَهَنَّمَ الجَبَلَ لَتَفَتَّتَ - كَما يُضرَبُ بِهِ أَهلُ النّارِ - فَصارَ رَماداً.[۱۶۹]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: اگر يكى از گرزهاى آهنين دوزخ بر كوه كوبيده شود، از هم مىپاشد - چنان كه با آن بر اهل دوزخ كوبيده مىشود - و خاكستر مىگردد.

 

  1. عنه صلی الله علیه و آله: وَ الَّذي نَفسي بِيَدِهِ! لَو أَنَّ مِقماعاً واحِداً مِمّا ذَكَرَهُ اللهُ في كِتابِهِ وُضِعَ عَلىٰجِبالِ الأَرضِ لَساخَت إِلىٰأَسفَلِ سَبعِ أَرَضينَ، و لَما أَطاقَتهُ، فَكَيفَ بِمَن يُقمَعُ بِهِيَومَ القِيامَةِ فِي النّارِ؟![۱۷۰]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: سوگند به آن كه جانم در دست اوست، اگر يک گرز از گرزهايى كه خداوند در كتابش از آنها ياد كرده، بر كوههاى زمين نهاده شود، كوهها به قعر زمين هفتم فرو مىروند و آن را تحمّل نتوانند كرد، چه رسد به كسى كه در روز قيامت، با آن گرزها در آتش بر او بكوبند.

 

  1. الإمام الصادق علیه‌السلام: مَرَّ سَلمانُ عَلَى الحَدّادينَ بِالكوفَةِ، فَرَأَىٰشابّاً صَعِقَ وَ النّاسُ قَدِ اجتَمَعوا حَولَهُ، فَقالوا لَهُ: يا أَبا عَبدِ اللّٰهِ، هذَا الشابُّ قَد صُرِعَ، فَلَو قَرَأتَ في أُذُنِهِ.

قالَ: فَدَنا مِنهُ سَلمانُ، فَلَمّا رَآهُ الشابُّ أَفاقَ، وَ قالَ: يا أَبا عَبدِ اللّٰهِ؛ لَيسَ بي ما يَقولُ هٰؤُلاءِ القَومُ، وَ لٰكِنّي مَرَرتُ بِهٰؤُلاءِ الحَدّادينَ وَ هُم يَضرِبونَ بِالمِرزَباتِ[۱۷۱]، فَذَكَرتُ قَولَهُ تَعالیٰ: (وَ لَهُم مَقامِعُ مِن حَدِيدٍ)[۱۷۲] فَذَهَبَ عَقلي خَوفاً مِن عِقابِ اللهِ تَعالیٰ.

فَاتَّخَذَهُ سَلمانُ أَخاً، وَ دَخَلَ قَلبَهُ حَلاوَةُ مَحَبَّتِهِ فِي اللهِ تَعالیٰ، فَلَم يَزَل مَعَهُ حَتّىٰ مَرِضَ الشابُّ، فَجاءَهُ سَلمانُ فَجَلَسَ عِندَ رَأَسِهِ وَ هُوَ يَجودُ بِنَفسِهِ، فَقالَ: يا مَلَكَ المَوتِ ارفُق بِأَخي، فَقالَ: يا أَبا عَبدِ اللّٰهِ، إِنّي بِكُلِّ مُؤمِنٍ رَفيقٌ.[۱۷۳]

  1. امام صادق علیه‌السلام: سلمان - که خداوند از او خشنود باد - در كوفه از بازار آهنگران گذر كرد. جوانى را ديد كه از هوش رفته و مردم، پيرامون او گرد آمدهاند. به سلمان گفتند: اى ابو عبد اللّه! اين جوان غش كرده. خوب است دعايى در گوش او بخوانى.

سلمان، نزديک او رفت. چشم جوان كه به او افتاد، به هوش آمد و گفت: اى ابو عبد اللّه! من آن طور كه اين جماعت مىگويند، [صرعى] نيستم؛ بلكه چون گذرم بر اين آهنگران افتاد و ديدم كه با پتک مىكوبند، به ياد اين سخن خداوند متعال افتادم كه: (و براى آنان گُرزهایى آهنین است). پس، از ترس كيفر خداى متعال، هوش از سرم رفت.

پس از آن، سلمان، او را به برادرى گرفت و شيرينىِ عشق او به خداوند متعال، در دل سلمان افتاد و هميشه با او بود، تا اين كه آن جوان بيمار شد. سلمان نزد او آمد و او در حال جان دادن بود. بر بالينش نشست و گفت: «اى فرشتۀ مرگ! با برادرم مدارا كن». فرشتۀ مرگ گفت: اى ابو عبد اللّه! من با هر مؤمنى مدارا مىكنم.

۵ / ۶: سَلاسِلُ جَهَنَّمَ

۵ / ۶: زنجیرهای دوزخ

الكتاب

قرآن

(إِنَّا أَعتَدنا لِلكافِرِينَ سَلاسِلَ وَ أَغلالًا وَ سَعِيراً).[۱۷۴]

(ما براى کافران، زنجیرها و کُندها و زبانۀ آتش، آماده ساختهایم).

(خُذُوهُ فَغُلُّوهُ* ثُمَّ الجَحِيمَ صَلُّوهُ* ثُمَّ فِي سِلسِلَةٍ ذَرعُها سَبعُونَ ذِراعاً فَاسلُكُوهُ).[۱۷۵]

(او را بگیرید و به کند و زنجیرش کشید. * سپس او را به آتش افروخته در افکنید. * سپس به زنجیرى که درازاى آن هفتاد گز است، بکِشید).

(الَّذِينَ كَذَّبُوا بِالكِتابِ وَ بِما أَرسَلنا بِهِ رُسُلَنا فَسَوفَ يَعلَمُونَ* إِذِ الأَغلالُ فِي أَعناقِهِموَ السَّلاسِلُ يُسحَبُونَ* فِي الحَمِيمِ ثُمَّ فِي النَّارِ يُسجَرُونَ).[۱۷۶]

(کسانى که کتاب را و آنچه فرستادگانمان را با آن فرستادیم، تکذیب کردند، به زودى خواهند دانست * آن گاه که کُندها در گردنهایشان [افتد] و با زنجیرها کشانیده شوند * در میان جوشاب سپس در آتش، برافروخته شوند).

الحديث

حدیث

  1. الإمام الحسن علیه‌السلام: إِنَّ اللهَ تَعالیٰ لَم يَجعَلِ الأَغلالَ في أَعناقِ أَهلِ النّارِ لِأَنَّهُم أَعجَزوهُ، وَ لٰكِن إِذا أُطفِئَ بِهِمُ اللَّهَبُ أَرسَبَهُم في قَعرِها! ثُمَّ غُشيَ عَلَيهِ، فَلَمّا أَفاقَ مِن غَشوَتِهِ قالَ: يَابنَ آدَمَ، نَفسَكَ نَفسَكَ! فَإِنَّما هِيَ نَفسٌ واحِدَةٌ؛ إِن نَجَت نَجَوتَ، وَ إِن هَلَكَت لَم يَنفَعكَ نَجاةٌ مِن نَجاةٍ.[۱۷۷]

 

  1. امام حسن علیه‌السلام: اين كه خداى متعال، گردن دوزخيان را در كُند و زنجير مىكند، به اين دليل نيست كه از عهدۀ مهار آنان بر نمىآيد؛ بلكه هر گاه شعلۀ آتش خاموش گردد، آنان را به قعر دوزخ مىفرستد. سپس از هوش مىروند و چون به هوش مىآيند، مىفرمايد: «اى پسر آدم! جان خويش را در ياب، جان خويش را در ياب، كه يک جان بيش نيست. اگر به سلامت رست، نجات مىيابى و اگر تباه شد، هيچ چيز برای نجات تو سود نخواهد بخشيد».

۵ / 7: كِلابُ جَهَنَّمَ

۵ / ۷: سگ‌های دوزخ

  1. رسول اللَّه صلی الله علیه و آله - في مَوعِظَتِهِ لِمُعاذِ بنِ جَبَلٍ -: لا تُمَزِّقِ النّاسَ فَيُمَزِّقَكَ كِلابُ أَهلِ النّارِ، قالَ اللهُ: (وَ النَّاشِطاتِ نَشطاً)[۱۷۸]، أَ تَدري مَا النّاشِطاتُ؟ كِلابُ أَهلِ النّارِ، تَنشِطُ اللَّحمَ وَ العَظمَ.[۱۷۹]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله - در اندرزهای خود به معاذ بن جبل -: مردم را از هم مَدَر كه [اگر چنين كنى،] سگهاى اهل دوزخ نيز تو را از هم مىدرند. خداوند فرموده است: (سوگند به ناشطات!). آيا مىدانى «ناشطات» چيست؟ سگهاى اهل دوزخ كه گوشت و استخوان را به دندان مىگزند.

 

  1. عنه صلی الله علیه و آله: لا تَجالَسوا مَعَ شارِبِ الخَمرِ، وَ لا تَعودوا مَرضاهُم، وَ لا تُشَيِّعوا جَنائِزَهُم، وَ لا تُصَلّوا عَلىٰأَمواتِهِم؛ فَإِنَّهُم كِلابُ أَهلِ النّارِ، كَما قالَ اللهُ عزّ و جلّ: (قالَ اخسَؤُوا فِيها وَ لا تُكَلِّمُونِ)[۱۸۰].[۱۸۱]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: با شرابخواران، همنشينى نكنيد و اگر بيمار شدند، به عيادتشان نرويد و در تشييع جنازههايشان شركت ننماييد و بر مردهشان نماز نخوانيد؛ زيرا آنها سگهاى اهل آتشاند و خداى عزّ و جلّ [در بارۀ آنان] فرموده است: (مىفرماید: در آن [آتش] گم شوید[۱۸۲] و با من سخن مگویید).

۵ / ۸: أَشجارُ جَهَنَّمَ

۵ / ۸: درختان دوزخ

الكتاب

قرآن

(أَ ذٰلِكَ خَيرٌ نُزُلًا أَم شَجَرَةُ الزَّقُّومِ* إِنَّا جَعَلناها فِتنَةً لِلظَّالِمِينَ* إِنَّها شَجَرَةٌ تَخرُجُ فِي أَصلِ الجَحِيمِ* طَلعُها كَأَنَّهُ رُؤُوسُ الشَّياطِينِ* فَإِنَّهُم لَآكِلُونَ مِنها فَمالِؤُونَ مِنهَا البُطُونَ* ثُمَّ أَنَّ لَهُم عَلَيها لَشَوباً مِن حَمِيمٍ* ثُمَّ أَنَّ مَرجِعَهُم لَإِلَى الجَحِيمِ).[۱۸۳]

(آیا براى پذیرایى، این بهتر است یا درخت زقّوم؟! * ما آن را عذابى براى ستمکاران گردانیدیم. * آن، درختى است که از قعر جَحیم (آتش افروخته) مىروید. * میوهاش گویى چون کلّههاى دیوان است. * پس دوزخیان از آن مىخورند و شکمها را از آن پر مىکنند. * سپس بر سر آن، معجونى از آب جوشان براى آنان است. * سپس بازگشت آنان بى گمان، به سوى جحیم است).

الحديث

حدیث

  1. الإمام عليّ علیه‌السلام: رُبَّما خَوَّفَنا رَسولُ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله فَيَقولُ: وَ الَّذي نَفسُ مُحَمَّدٍ بِيَدِهِ! لَو أَنَّ قَطرَةً مِنَ الزَّقّومِ[۱۸۴] قَطَرَت عَلىٰجِبالِ الأَرضِ لَساخَت أَسفَلَ سَبعِ أَرَضينَ وَ لَما أَطاقَتهُ، فَكَيفَ بِمَن هُوَ طَعامُهُ؟![۱۸۵]

 

  1. امام على علیه‌السلام: گاه پيامبر خدا صلی الله علیه و آله ما را بيم مىداد و مىفرمود: «سوگند به آن كه جان محمّد در دست اوست، اگر يک قطره از زقّوم بر كوههاى زمين بچكد، كوهها به زير زمين هفتم فرو مىروند و در برابر آن قطره، تاب نمىآورند. پس چگونه خواهد بود كسى كه زقّوم، خوراک اوست!؟».

 

  1. رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: البُخلُ شَجَرَةٌ مِن أشجارِ النّارِ، لَها أغصانٌ مُتَدَلِيَّةٌ فِي الدُّنيا، فَمَن كانَ بَخيلًا تَعَلَّقَ بِغُصنٍ مِن أغصانِها، فَساقَهُ ذٰلِكَ الغُصنُ إلَى النّارِ.[۱۸۶]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: بُخل، درختى از درختان آتش (دوزخ) است كه شاخههايى از آن در دنيا آويزان شدهاند. پس هر كه بخيل است، [در واقع،] به شاخهاى از شاخههاى آن درخت، آويخته است و آن شاخه او را به سوى آتش مىكشد.

راجع: ص۲۳۰ (طعامهم).

ر. ک: ص۳۰۱ (خوراک آنان).

۵ / 9: أَظلالُ جَهَنَّمَ

۵ / ۹: سایه‌های دوزخ

الكتاب

قرآن

(انطَلِقُوا إِلىٰما كُنتُم بِهِ تُكَذِّبُونَ* انطَلِقُوا إِلىٰظِلٍّ ذِي ثَلاثِ شُعَبٍ* لا ظَلِيلٍ وَ لا يُغنِي مِنَ اللّٰهَبِ).[۱۸۷]

(بروید به سوى همان چیزى که تکذیبش مىکردید. * بروید به سوى آن سایۀ سه‌شاخه * که نه سایه مىکند و نه از شعله[ى آتش] نگه مىدارد).

الحديث

حدیث

  1. الإمام الباقر علیه‌السلام: إِذَا استَوىٰأَهلُ النّارِ إِلَی النّارِ لِيُنطَلقَ بِهِم قَبلَ أَن يَدخُلُوا النّارَ، فَيُقالُ لَهُم: ادخُلوا إِلىٰظِلٍّ ذي ثَلاثِ شُعَبٍ مِن دُخانِ النّارِ، فَيَحسَبونَ أَنَّهَا الجَنَّةُ، ثُمَّ يُدخَلونَ النّارَ أَفواجاً أَفواجاً، وَ ذٰلِكَ نِصفَ النَّهارِ.[۱۸۸]

 

  1. امام باقر علیه‌السلام: آن گاه كه اهل آتش به سوى آتش صف مىكشند تا بُرده شوند، پيش از آن كه وارد آتش گردند، به آنان مىگويند: «به سايهاى سه‌شاخه از دود آتش برويد». آنان مىپندارند كه آن بهشت است. پس گروه گروه وارد آتش مىشوند و آن، هنگام نيمروز است.

۵ / ۱۰: قَعرُ جَهَنَّمَ

۵ / ۱۰: ژرفای دوزخ

  1. المعجم الأوسط عن أَبي سعيد الخُدريّ: سَمِعَ رَسولُ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله صَوتاً هالَهُ[۱۸۹]، فَأَتاهُ جِبريلُ علیه‌السلام، فَقالَ رَسولُ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله: ما هذَا الصَّوتُ يا جِبريلُ؟!

فَقالَ: هٰذِهِ صَخرَةٌ هَوَت مِن شَفيرِ جَهَنَّمَ مِن سَبعينَ عاماً، فَهٰذا حينَ بَلَغَت قَعرَها؛ فَأَحَبَّ اللهُ أَن يُسمِعَكَ صَوتَها.

فَما رُؤِيَ رَسولُ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله بَعدَ ذٰلِكَ اليَومِ ضاحِكاً مِلءَ فيهِ حَتّىٰ قَبَضَهُ اللهُ.[۱۹۰]

  1. المعجم الأوسط - به نقل از ابو سعيد خُدرى -: پيامبر خدا صلی الله علیه و آله صدايى شنيد كه او را به وحشت انداخت. جبرئيل علیه‌السلام نزدش آمد. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله پرسيد: «اين، چه صدايى بود، اى جبرئيل؟».

گفت: تختهسنگى بود كه هفتاد سال پيش، از لبۀ دوزخ فرو افتاده بود و اكنون به قعر آن رسيد. خدا دوست داشت كه صداى آن را به گوش تو برساند.

از آن روز به بعد، تا وقتى پيامبر خدا صلی الله علیه و آله زنده بود، ديده نشد كه دهانش را كاملاً به خنده بگشايد.

۵ / ۱۱: مُواصَفاتُ نارِ جَهَنَّم

۵ / ۱۱: ویژگی‌های آتش دوزخ

۵ / ۱۱ - ۱: حَرارَةُ نارِ جَهَنَّمَ

۵ / ۱۱ - ۱: سوزندگی دوزخ

الكتاب

قرآن

(فَرِحَ المُخَلَّفُونَ بِمَقعَدِهِم خِلافَ رَسُولِ اللهِ وَ كَرِهُوا أَن يُجاهِدُوا بِأَموالِهِم وَ أَنفُسِهِم فِي سَبِيلِ اللهِ وَ قالُوا لا تَنفِرُوا فِي الحَرِّ قُل نارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرًّا لَو كانُوا يَفقَهُونَ* فَليَضحَكُوا قَلِيلًا وَ ليَبكُوا كَثِيراً جَزاءً بِما كانُوا يَكسِبُونَ).[۱۹۱]

(بر جاى ماندگان، به [در خانه] نشستنِ خود پس از پیامبر خدا [و همراه نشدن با او]، شادمان شدند و از این که با مال و جان خود در راه خدا جهاد کنند، کراهت داشتند و [به دیگر مسلمانان نیز] گفتند: «در این گرما بیرون نروید». بگو: «اگر در یابید، آتش دوزخ گرمتر است». * از این پس، کم بخندند و به [جزاى] آنچه به دست مىآورند، بسیار بگریند).

الحديث

حدیث

  1. رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: نارُكُم هٰذِهِ جُزءٌ مِن سَبعينَ جُزءاً مِن نارِ جَهَنَّمَ، لِكُلِّ جُزءٍ مِنها حَرُّها.[۱۹۲]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: اين آتشِ [دنيايىِ] شما، يكى از هفتاد جزء آتش دوزخ است كه هر جزئى از آن، گرماى خود را دارد. [۱۹۳]

 

  1. الإمام عليّ علیه‌السلام: نارُكُم هٰذِهِ جُزءٌ مِن سَبعينَ جُزءاً مِن نارِ جَهَنَّمَ، وَ لَولا أَنَّها غُسِلَت بِسَبعينَ ماءً ما أَطاقَ آدَمِيٌّ أَن يُسعِرَها، وَ إِنَّ لَها يَومَ القِيامَةِ لَصَرخَةً لا يَبقىٰمَلَكٌ مُقَرَّبٌ وَ لا نَبِيٌّ مُرسَلٌ إِلّا جَثا عَلىٰرُكبَتَيهِ مِن صَرخَتِها، وَ لَو أَنَّ رَجُلًا مِن أَهلِ النّارِ عُلِّقَ بِالمَشرِقِ لَاحتَرَقَ أَهلُ المَغرِبِ مِن حَرِّهِ.[۱۹۴]

 

  1. امام على علیه‌السلام: اين آتش شما، جزئى از هفتاد جزء آتش دوزخ است، در حالى كه [همين آتش نيز] اگر با هفتاد آب شسته نشده بود، هيچ آدمى طاقت نداشت كه آن را بر افروزد. همين آتش در روز قيامت، [از داغىِ آتش دوزخ] چنان فريادى مىكشد كه تمام فرشتگان مقرّب و پيامبران مرسل، از فرياد آن به زانو در مىآيند. اگر مردى از اهل آتش [دوزخ]، در مشرق آويزان شود، اهالى مغرب از گرماى آن مىسوزند.

۵ / ۱۱ - ۲: سَوادُ نارِ جَهَنَّمَ

۵ / ۱۱ - ۲: سیاهی دوزخ

  1. رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: تَحسَبونَ أَنَّ نارَ جَهَنَّمَ مِثلُ نارِكُم هٰذِهِ؟! هِيَ أَشَدُّ سَواداً مِنَ القارِ، هِيَ جُزءٌ مِن بِضعَةٍ وَ سِتّينَ جُزءاً مِنها، أَو نَيِّفٍ وَ أَربَعينَ جُزءاً.[۱۹۵]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: مىپنداريد كه آتش دوزخ، همانند اين آتش شماست؟! [نه،] آن (آتش دوزخ)، از قير هم سياهتر است. اين آتش دنيا، جزئى است از شصت و اندى جزء آن، يا چهل و اندى جزء آن.

 

  1. عنه صلی الله علیه و آله: يُنشِئُ اللهُ سَحابَةً لِأَهلِ النّارِ سَوداءَ مُظلِمَةً، فَيُقالُ: يا أَهلَ النّارِ! أَيَّ شَيءٍ تَطلُبونَ؟

فَيَذكُرونَ بِها سَحابَةَ الدُّنيا، فَيَقولونَ: يا رَبَّنَا الشَّرابَ!

فَيُمطِرُهُم أَغلالًا تَزيدُ في أَغلالِهِم، وَ سَلاسِلَ تَزيدُ في سَلاسِلِهِم، وَ جَمراً تَلتَهِبُ عَلَيهِم.[۱۹۶]

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: خداوند، ابر سياه تاريكى را براى اهل آتش پديد مىآورد و گفته مىشود: «اى اهل آتش! چه مىخواهيد؟». دوزخيان با ديدن آن، به ياد ابرهاى دنيا مىافتند و مىگويند: پروردگارا! نوشيدنى!

پس خداوند بر آنان كُند و زنجيرهايى فرو مىبارانَد كه بر كُند و زنجيرهايشان مىافزايد، و اخگرهايى مىبارانَد كه بر آنان شعلهور مىشوند.

  1. تفسير القميّ عن أَبي بصير عن الإمام الصادق علیه‌السلام، قال: قُلتُ لَهُ: يَابنَ رَسولِ اللهِ خَوِّفني؛ فَإِنَّ قَلبي قَد قَسا.

فَقالَ علیه‌السلام: يا أَبا مُحَمَّدٍ، استَعِدَّ لِلحَياةِ الطَّويلَةِ؛ فَإِنَّ جَبرَئيلَ جاءَ إِلىٰرَسولِ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله وَ هُوَ قاطِبٌ[۱۹۷]، وَ قَد كانَ قَبلَ ذٰلِكَ يَجيءُ وَ هُوَ مُبتَسِمٌ، فَقالَ رَسولُ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله: يا جَبرَئيلُ، جِئتَنِي اليَومَ قاطِباً؟!

فَقالَ: يا مُحَمَّدُ، قَد وُضِعَت مَنافِخُ النّارِ.

فَقالَ: وَ ما مَنافِخُ النّارِ يا جَبرَئيلُ؟

فَقالَ: يا مُحَمَّدُ، إِنَّ اللّٰهَ عزّ و جلّ أَمَرَ بِالنّارِ فَنُفِخَ عَلَيها أَلفَ عامٍ حَتَّی ابيَضَّت، وَ نُفِخَ عَلَيها أَلفَ عامٍ حَتَّی احمَرَّت، ثُمَّ نُفِخَ عَلَيها أَلفَ عامٍ حَتَّی اسوَدَّت، فَهِيَ سَوداءُ مُظلِمَةٌ. لَو أَنَّ قَطرَةً مِنَ الضَّريعِ[۱۹۸] قَطَرَت في شَرابِ أَهلِ الدُّنيا لَماتَ أَهلُها مِن نَتنِها. وَ لَو أَنَّ حَلقَةً مِنَ السِّلسِلَةِ - الَّتي طولُها سَبعونَ ذِراعاً - وُضِعَت عَلَى الدُّنيا لَذابَتِ الدُّنيا مِن حَرِّها. وَ لَو أَنَّ سِربالًا مِن سَرابيلِ أَهلِ النّارِ عُلِّقَ بَينَ السَّماءِ وَ الأَرضِ لَماتَ أَهلُ الأَرضِ مِن ريحِهِ وَ وَهَجِهِ!

فَبَكىٰرَسولُ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله وَ بَكىٰجَبرَئيلُ. فَبَعَثَ اللهُ إِلَيهِما مَلَكاً، فَقالَ لَهُما: إِنَّ رَبَّكُما يُقرِئُكُمَا السَّلامَ وَ يَقولُ: قَد آمَنتُكُما أَن تُذنِبا ذَنباً أُعَذِّبُكُما عَلَيهِ.

فَقالَ أَبو عَبدِ اللّٰهِ علیه‌السلام: فَما رَأىٰرَسولُ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله جَبرَئيلَ علیه‌السلام مُبتَسِماً بَعدَ ذٰلِكَ.

ثُمَّ قالَ: إِنَّ أَهلَ النّارِ يُعَظِّمونَ النّارَ، وَ إِنَّ أَهلَ الجَنَّةِ يُعَظِّمونَ الجَنَّةَ وَ النَّعيمَ. وَ إِنَّ أَهلَ جَهَنَّمَ إِذا دَخَلوها هَوَوا فيها مَسيرَةَ سَبعينَ عاماً، فَإِذا بَلَغوا أَعلاها قُمِعوا بِمَقامِعِ الحَديدِ وَ أُعيدوا في دَرَكِها. هٰذِهِ حالُهُم، وَ هُوَ قَولُ اللّٰهِ عزّ و جلّ: (كُلَّما أَرادُوا أَن يَخرُجُوا مِنها) الَخ، ثُمَّ تُبَدَّلُ جُلودُهُم جُلوداً غَيرَ الجُلودِ الَّتي كانَت عَلَيهِم.

فَقالَ أَبو عبدِ اللّٰهِ علیه‌السلام: حَسبُكَ يا أَبا مُحَمَّدٍ؟ قُلتُ: حَسبي، حَسبي.[۱۹۹]

  1. تفسیر القمّى - به نقل از ابو بصير -: به امام صادق علیه‌السلام گفتم: اى پسر پيامبر خدا! در من خوف ايجاد كن كه دلم سخت گشته است.

فرمود: «اى ابو محمّد! براى زندگىِ طولانى آماده شو؛ چرا كه جبرئيل با چهرهاى گرفته، نزد پيامبر خدا صلی الله علیه و آله آمد، در حالى كه پيش از آن، تبسّمكنان مىآمد. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: "اى جبرئيل! [چرا] امروز با چهرهاى گرفته، نزد من آمدهاى؟".

جبرئيل گفت: اى محمّد! دَمههاى آتش نصب شد.

پيامبر صلی الله علیه و آله فرمود: "دمههاى آتش چيست، اى جبرئيل؟".

گفت: اى محمّد! به دستور خداوند، هزار سال در آتش دميده شد تا سفيد گرديد و هزار سال ديگر در آن دميده شد تا سرخ گشت. سپس هزار سال در آن دميده شد تا سياه گرديد. بنا بر اين، آتش دوزخ، سياه و تاريک است. اگر قطرهاى از خارِ سم در نوشيدنىِ اهل دنيا بچكد، همۀ آنها از بوى تعفّن آن مىميرند و اگر حلقهاى از زنجيرِ هفتاد گزى آن، بر اهل دنيا نهاده شود، همۀ آنان از حرارتش آب مىشوند و اگر جامهاى از جامههاى اهل آتش، ميان آسمان و زمين آويزان گردد، همۀ اهل زمين از بوى آن و از برافروختگىاش مىميرند.

در اين هنگام، پيامبر خدا صلی الله علیه و آله گریست و جبرئيل گريست. پس خداوند، فرشتهاى را به سوى آن دو فرستاد كه به ايشان گفت: پروردگارتان به شما سلام مىرساند و مىفرمايد: شما را از اين كه گناهى كنيد تا به سبب آن عذابتان كنم، مصون داشتم».

امام صادق علیه‌السلام فرمود: «از آن زمان به بعد، پيامبر خدا صلی الله علیه و آله ديگر جبرئيل را متبسّم نديد.

اهل آتش، آتش را بزرگ مىشمارند و اهل بهشت نيز بهشت و نعمتهاى آن را بزرگ مىشمارند. اهل دوزخ چون وارد آن شوند، بعد از هفتاد سال در قعرش فرو مىافتند و چون [دوباره] به بالاى آن رسند، با گرزهاى آهنى بر سرشان كوفته مىشود و به قعر آن باز مىگردند، و پيوسته بر اين حالاند. اين، همان سخن خداى است كه: (هر گاه بخواهند از آن خارج شوند،...). سپس پوستهايشان به پوستى ديگر تبديل مىشود».

امام صادق علیه‌السلام فرمود: «كافى است، اى ابو محمّد؟». گفتم: كافى است، كافى است.

۵ / ۱۱ - ۳: زَفيرُ جَهَنَّمَ

۵ / ۱۱ - ۳: خروش دوزخ

الكتاب

قرآن

(إِذا رَأَتهُم مِن مَكانٍ بَعِيدٍ سَمِعُوا لَها تَغَيُّظاً وَ زَفِيراً).[۲۰۰]

(هر گاه [دوزخ] آنها را از فاصلۀ دور ببیند، خشم و خروش آن را مىشنوند).

(وَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِم عَذابُ جَهَنَّمَ وَ بِئسَ المَصِيرُ* إِذا أُلقُوا فِيها سَمِعُوا لَها شَهِيقاً وَ هِيَ تَفُورُ).[۲۰۱]

(سزاى کسانى که به پروردگارشان کافر شدند، عذاب دوزخ است، و بد جایگاهى است [دوزخ!] * آن گاه که در آن، افکنده شوند، خروشى از آن مىشنوند، در حالى که مىجوشد).

الحديث

حدیث

  1. الإمام عليّ علیه‌السلام - في أَحوالِ الآخِرَةِ -: وَ أَعظَمُ ما هُنالِكَ بَلِيَّةً: نُزولُ الحَميمِ، وَ تَصليَةُ الجَحيمِ، وَ فَوراتُ السَّعيرِ، وَ سَوراتُ الزَّفيرِ.[۲۰۲]

 

  1. امام على علیه‌السلام - در احوال آخرت -: بزرگترين بلاى آن جا، پذيرايى شدن با آب
    جوشان است و در افتادن در جَحیم (آتش افروخته) و فَوَرانهاى سَعیر (آتش شعله‌ور) شعلۀ آتش و غليانهاى شعلههاى خروشان.

 

  1. الإمام الباقر علیه‌السلام - في بَيانِ صِفَةِ عَذابِ الكافِرينَ يَومَ القِيامَةِ -: فَمِن ضيقِ مَنازِلِهِم عَلَيهِم، وَ مِن ريحِها وَ شِدَّةِ سَوادِها، وَ زَفيرِها وَ شَهيقِها وَ تَغَيُّظِها وَ نَتنِهَا؛ اسودَّتوُجوهُهُم وَ عَظُمَت ديدانُهُم.[۲۰۳]

 

  1. امام باقر علیه‌السلام - در بيان چگونگى عذاب كافران در روز رستاخيز -: از تنگىِ جايگاههايشان، از بوى [تعفّن] آن جا، از شدّت سياهىاش، و از فرياد و خروش و خشم سختگيرانه و بوى گند آن جايگاهها، چهرههايشان سياه مىگردد و كِرمهايشان [كه در قبر يا در دوزخ، او را مىخورند] بزرگ مىشود.

راجع: ص۵۰۰ (مجيء جهنّم) و ص۲۵۰ (الاستعاذة من جهنّم).

ر.ک: ص۵۰۱ (آورده شدن دوزخ) و ص۲۵۱ (پناه بردن به خدا از دوزخ).

۵ / ۱۱ - ۴: شَرَرُ جَهَنَّمَ

۵ / ۱۱ - ۴: شرارۀ دوزخ

الكتاب

قرآن

(إِنَّها تَرمِي بِشَرَرٍ كَالقَصرِ* كَأَنَّهُ جِمالَتٌ صُفرٌ).[۲۰۴]

([دوزخ] چون کاخى [بلند]، شراره مىافکند؛ * [شرارههایى که] گویى شتران زردرنگ اند).

الحديث

حدیث

  1. رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: لَو أَنَّ شَرَرَةً مِن شَرَرِ جَهَنَّمَ بِالمَشرِقِ، لَوَجَدَ حَرَّها مَن بِالمَغرِبِ.[۲۰۵]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: اگر شراره‌ای از شراره‌های دوزخ در مشرق باشد، گرمايَش را كسى كه در مغرب است، حس مىكند.

۵ / ۱۱ - ۵: شُواظُ جَهَنَّمَ

۵ / ۱۱ - ۵: زبانۀ دوزخ

الكتاب

قرآن

(يُرسَلُ عَلَيكُما شُواظٌ مِن نارٍ وَ نُحاسٌ فَلا تَنتَصِرانِ* فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ).[۲۰۶]

(پس، بر سرِ شما از آتش و مس، فرو فرستاده خواهد شد و [از کسى] یارى نتوانید طلبید. * پس کدام یک از نعمتهاى پروردگارتان را انکار می‌کنید).

الحديث

حدیث

  1. رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: مَعاشِرَ النّاسِ! لا تَمُنّوا عَلَيَّ بِإِسلامِكُم، بَل لا تَمُنّوا عَلَى اللهِ فَيُحبِطَ عَمَلَكُم، وَ يَسخَطَ عَلَيكُم، وَ يَبتَلِيَكُم بِشُواظٍ مِن نارٍ و نُحاسٍ[۲۰۷]، إِنَّ رَبَّكُم لَبِالمِرصادِ[۲۰۸].[۲۰۹]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: اى مردم! براى اسلام آوردنتان، بر من منّت مگذاريد و بلكه بر خدا هم منّت منهيد كه [در اين صورت،] عمل شما را بىحاصل مىگرداند، بر شما خشم مىگيرد و به شعله‌هایی از آتش و مس [گداخته]، گرفتارتان مىسازد. به راستى كه پروردگار شما در كمين [گنهكاران] است.

الفَصلُ السّادِس: العَذابُ النَّفسِيُّ لِأَهلِ جَهَنَّمَ

فصل ششم: دردهای روحی در آتش

۶ / ۱: شِدَّةُ الخِزيِ

۶ / ۱: خواریِ بسیار

الكتاب

قرآن

(رَبَّنا إِنَّكَ مَن تُدخِلِ النَّارَ فَقَد أَخزَيتَهُ وَ ما لِلظَّالِمِينَ مِن أَنصارٍ).[۲۱۰]

(پروردگارا! هر که را وارد آتش [دوزخ] کردى، به راستى که خوارش کردى، و ستمکاران، هیچ یاورى ندارند).

(وَ لَعَذابُ الآخِرَةِ أَخزىٰوَ هُم لا يُنصَرُونَ).[۲۱۱]

(عذاب آخرت، خوار کنندهتر است و به آنها، کمکى نمىشود).

الحديث

حدیث

  1. رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: إِنَّ العارَ لَيَلزَمُ المَرءَ يَومَ القِيامَةِ حَتّىٰ يَقولَ: يا رَبِّ! لَإِرسالُكَ بي إِلَی النّارِ أَيسَرُ عَلَيَّ مِمّا أَلقىٰ. وَ إِنَّهُ لَيَعلَمُ ما فيها مِن شِدَّةِ العَذابِ![۲۱۲]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: ننگ در روز قيامت، آدمى را رها نمىكند، چندان كه مىگويد: «پروردگارا! مرا به آتش بفرستى، برايم آسانتر است از اين حالى كه دارم»، با آن كه از سختىِ عذاب آن آگاه است.

 

  1. الإقبال عن أَمير المؤمنين وَ الأَئمّة من ولده:- في مُناجاةٍ كانوا يَدعونَ بِها في شَهرِ شَعبانَ -: إلٰهي! قَد سَتَرتَ عَلَيَّ ذُنوباً فِي الدُّنيا وَ أَنَا أَحوَجُ إِلىٰسَترِها عَلَيَّ مِنكَ فِي الأُخرىٰ. إلٰهي! قَد أَحسَنتَ إِلَيَّ إِذ لَم تُظهِرها لِأَحَدٍ مِن عِبادِكَ الصّالِحينَ، فَلا تَفضَحني يَومَ القِيامَةِ عَلىٰرُؤوسِ الأَشهادِ.[۲۱۳]

 

  1. الإقبال - به نقل از امير مؤمنان و امامان از نسل او:، در مناجاتى كه در ماه شعبان داشتند -: معبود من! در دنيا گناهان بسيارى را از من پوشاندى كه من به پوشاندن آنها در آخرت، نيازمندترم.

معبود من! به من فراوان احسان كردى، به گونهاى كه براى هيچ يک از بندگان خوبت، آنها را بر ملا نكردى. پس در روز قيامت، در ملأ عام، رسوايم مكن.

۶ / ۲: شِدَّةُ التَّحقيرِ

۶ / ۲: تحقیر بسیار

الكتاب

قرآن

(تَلفَحُ وُجُوهَهُمُ النَّارُ وَ هُم فِيها كالِحُونَ* أَ لَم تَكُن آياتِي تُتلىعَلَيكُم فَكُنتُم بِها تُكَذِّبُونَ* قالُوا رَبَّنا غَلَبَت عَلَينا شِقوَتُنا وَ كُنَّا قَوماً ضالِّينَ* رَبَّنا أَخرِجنا مِنها فَإِن عُدنا فَإِنَّا ظالِمُونَ* قالَ اخسَؤُوا فِيها وَ لا تُكَلِّمُونِ).[۲۱۴]

(آتش، چهرههاى آنان را مىسوزاند و آنان در آن جا ترشرویند. * آیا آیات من بر شما خوانده نمىشد و آن را تکذیب نمی کردید؟! * مىگویند: «پروردگارا! شقاوت ما، بر ما چیره شد و ما مردمى گمراه بودیم. * پروردگارا! ما را از این جا بیرون ببر. پس اگر باز هم [به بدى] بر گشتیم، در آن صورت، ستمگر خواهیم بود». * مىفرماید: در آن، گم شوید و با من سخن مگویید).

الحديث

حدیث

  1. صحيح مسلم عن أَنَس بن مالك: إِنَّ رَجُلاً قالَ: يا رَسولَ اللّٰهِ! كَيفَ يُحشَرُ الكافِرُ عَلىٰ وَجهِهِ يَومَ القِيامَةِ؟

قال: أَ لَيسَ الَّذي أَمشاهُ عَلىٰ رِجلَيهِ في الدُّنيا قادِراً عَلىٰ أَن يُمشِيَهُ عَلىٰ وَجهِهِ يَومَ القِيامَةِ؟[۲۱۵]

  1. صحیح مسلم - به نقل از انس بن مالک -: مردى گفت: اى پيامبر خدا! چگونه كافر در روز قيامت، واژگونه به محشر مىآيد؟

فرمود: «آيا كسى كه او را در دنيا روى دو پايش راه مىبرد، قادر نيست كه در روز قيامت وى را سرنگون راه ببرد؟».

  1. الإمام عليّ علیه‌السلام: يا كُمَيلُ، مَن لا يُسكَنُ الجَنَّةَ فَبَشِّرهُ بِعَذابٍ أَليمٍ وَ خِزيٍ مُقيمٍ، وَ أَكبالٍ وَ مَقامِعَ وَ سَلاسِلَ طُوالٍ وَ مُقَطَّعاتِ النِّيرانِ... يا كُمَيلُ، ثُمَّ يُنادونَ اللهَ تَقَدَّسَت أَسماؤُهُ بَعدَ أَن يَمكُثُوا أَحقابَاً[۲۱۶]: اِجعَلنا عَلَى الرَّخاءِ[۲۱۷]. فَيُجيبُهُم: (اخسَؤُوا فِيها وَ لا تُكَلِّمُونِ).[۲۱۸]

 

  1. امام على علیه‌السلام: اى كميل! كسى را كه در بهشت ساكن نمىشود، به عذابى دردناک و خوارىِ پايدار و گرزها و زنجيرهاى ضخيم و بلند و پارههاى آتش، بشارت ده.… ای کمیل! سپس، پس از آن كه دورانهايى چند را در آن مىمانند، خداوندِ پاکنام را ندا مىدهند كه: «ما را در آرامش و رفاه قرار ده» و خدا پاسخشان مىدهد: (در آن گم شوید و با من سخن مگویید).

راجع: ص۲ صلی الله علیه و آله ۲ (قبح الوجوه).

ر. ک: ص۲۹۳ (زشتی چهره).

۶ / ۳: شِدَّةُ الحُزنِ

۶ / ۳: اندوه بسیار

الكتاب

قرآن

(كُلَّما أَرادُوا أَن يَخرُجُوا مِنها مِن غَمٍّ أُعِيدُوا فِيها وَ ذُوقُوا عَذابَ الحَرِيقِ).[۲۱۹]

(هر زمان که بخواهند از اندوهى از آن بیرون آیند، دو باره به آن باز گردانیده مىشوند و [گفته مىشود:] بچشید عذاب سوزان را).

الحديث

حدیث

  1. رسول الله صلی الله علیه و آله: ما مِن هَمٍّ إِلّا وَ لَهُ فَرَجٌ، إِلّا هَمُّ أَهلِ النّارِ.[۲۲۰]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هيچ اندوهى نيست، مگر آن كه [سرانجام،] گشايشى دارد، جز اندوه اهل آتش.

 

  1. الإمام عليّ علیه‌السلام: مَن يَبتَغِ غَيرَ الإِسلامِ دِيناً تَتَحَقَّق شِقوَتُهُ، وَ تَنفَصِم عُروَتُهُ، وَ تَعظُم كَبوَتُهُ، وَ يَكُن مَآبُهُ إِلَی الحُزنِ الطَّويلِ وَ العَذابِ الوَبيلِ.[۲۲۱]

 

  1. امام على علیه‌السلام: هر كس دينى غير از اسلام بجويد، بدبختىاش محقّق مىشود و دستگيرهاش مىگسلد و فرو افتادنش سخت و فرجامش اندوهِ دور و دراز و عذاب دلخراش خواهد بود.

۶ / ۴: شِدَّةُ الحَسرَةِ

۶ / ۴: حسرت شدید

الكتاب

قرآن

(أَن تَقُولَ نَفسٌ يا حَسرَتىٰعَلىٰما فَرَّطتُ فِي جَنبِ اللهِ وَ إِن كُنتُ لَمِنَ السَّاخِرِينَ).[۲۲۲]

(تا آن که [مبادا] کسى بگوید: دریغا بر آنچه در حضور خدا کوتاهى ورزیدم. بىتردید، من از ریشخند کنندگان بودم!).

(كَذٰلِكَ يُرِيهِمُ اللهُ أَعمالَهُم حَسَراتٍ عَلَيهِم وَ ما هُم بِخارِجِينَ مِنَ النَّارِ).[۲۲۳]

(این گونه خداوند کارهایشان را - که برایشان مایۀ حسرتهاست - به آنان مىنمایاند و از آتش بیرون آمدنى نیستند).

(يَقُولُ يا لَيتَنِي قَدَّمتُ لِحَياتِي* فَيَومَئِذٍ لا يُعَذِّبُ عَذابَهُ أَحَدٌ).[۲۲۴]

(می‌گوید: «کاش براى زندگانى خود، [چیزى] پیش فرستاده بودم!». * پس در آن روز، هیچ کس چون عذاب کردن او، عذاب نمىکند).

(وَ يَومَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلىيَدَيهِ يَقُولُ يا لَيتَنِي اتَّخَذتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلًا).[۲۲۵]

(و روزى است که ستمکار، دستهاى خود را مىگَزد [و] مىگوید: اى کاش با پیامبر، راهى بر مىگرفتم!).

الحديث

حدیث

  1. رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: لا يَدخُلُ أَحَدٌ الجَنَّةَ إِلّا أُرِيَ مَقعَدَهُ مِنَ النّارِ لَو أَساءَ؛ لِيَزدادَ شُكراً. وَ لا يَدخُلُ النّارَ أَحَدٌ إِلّا أُرِيَ مَقعَدَهُ مِنَ الجَنَّةِ لَو أَحسَنَ؛ لِيَكونَ عَلَيهِ حَسرَةً.[۲۲۶]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هيچ كس نيست كه وارد بهشت شود، مگر آن كه جايگاهش در آتش - كه اگر بدى مىكرد، به آن جا مىرفت - به او نشان داده مىشود تا سپاسگزارىاش افزون شود، و هيچ كس نيست كه وارد آتش شود، مگر آن كه جايگاهش در بهشت - كه اگر كار نيک مىكرد، به آن جا مىرفت - به او نمايانده مىشود تا مايۀ [افزايش] دريغ و افسوس او گردد.

 

  1. الإمام عليّ علیه‌السلام - في صِفَةِ جَهَنَّمَ -: يا كُمَيلُ، فَعِندَها يَيأَسونَ مِنَ الكَرَّةِ، وَ اشتَدَّتِ الحَسرَةُ، وَ أَيقَنوا بِالهَلَكَةِ وَ المَكثِ جَزاءً بِما كَسَبوا وَ عُذِّبوا.[۲۲۷]

 

  1. امام على علیه‌السلام - در توصیف دوزخ -: اى كميل! در اين هنگام، از باز گشت، مأيوس مىشوند و دچار حسرت شديد مىگردند و به هلاكت خويش و ماندگارى در آتش، يقين مىكنند، به سزاى اعمالى كه كردهاند، و عذاب و شكنجه مىشوند.

راجع: الجنّة و النار في الکتاب والسنّة: ص۳۱ صلی الله علیه و آله (وراثة أَهل الجنّة).

ر. ک: بهشت و دوزخ از نگاه قرآن و حدیث: ج۱ ص۵۸۷ (وراثت بهشتیان).

۶ / ۵: نارُ الفِراقِ

۶ / ۵: آتش جدایی [از پروردگار]

الكتاب

قرآن

(كَلَّا إِنَّهُم عَن رَبِّهِم يَومَئِذٍ لَمَحجُوبُونَ).[۲۲۸]

(نه! آنان در آن روز، از پروردگارشان پوشیدهاند).

الحديث

حدیث

  1. الإمام عليّ علیه‌السلام: نارُ الفُرقَةِ أَحَرُّ مِن نارِ جَهَنَّمَ.[۲۲۹]

 

  1. امام على علیه‌السلام: آتشِ جدايى، سوزانتر از آتش دوزخ است.

 

  1. عنه علیه‌السلام - فِي الدُّعاءِ المَعروفِ بِدُعاءِ كُمَيلٍ -: يا إلٰهي وَ رَبّي وَ سَيِّدي وَ مَولايَ! لِأَيِّ الأُمورِ إِلَیكَ أَشكو، وَ لِما مِنها أَضِجُّ وَ أَبكي؟ أَ لِأَليمِ العَذابِ وَ شِدَّتِهِ، أَم لِطولِ البَلاءِ وَ مُدَّتِهِ؟ فَلَئِن صَيَّرتَني لِلعُقوباتِ مَعَ أَعدائِكَ، وَ جَمَعتَ بَيني وَ بَينَ أَهلِ بَلائِكَ، وَ فَرَّقتَ بَيني وَ بَينَ أَحِبّائِكَ وَ أَولِيائِكَ، فَهَبني - يا إلٰهي وَ سَيِّدي وَ مَولايَ وَ رَبّي - صَبَرتُ عَلىٰعَذابِكَ، فَكَيفَ أَصبِرُ عَلىٰفِراقِكَ؟! وَ هَبني صَبَرتُ عَلىٰحَرِّ نارِكَ، فَكَيفَ أَصبِرُ عَنِ النَّظَرِ إِلىٰكَرامَتِكَ؟! أَم كَيفَ أَسكُنُ فِي النّارِ وَ رَجائي عَفوُكَ؟![۲۳۰]

 

  1. امام على علیه‌السلام - در دعاى معروف به دعاى كميل -: اى معبود و پروردگار من و اى آقا و سَرور من! از كدامين كار به تو شِكوه كنم و براى كدام يک از آنها بنالم و بگريم: براى دردناكى و سختىِ عذاب، يا براى درازناكى گرفتارى و بلا؟ كه اگر مرا با دشمنانت همكيفر گردانى و مرا با سزامندانِ گرفتارى و بلايت در يک جا گرد آورى، و بين من و دوستان و اوليايت جدايى افكنى، گيرم كه - اى معبود و آقای من و اى سَرور و پروردگارم - بر عذابت شكيب ورزيدم؛ امّا چگونه بر جدايى از تو شكيبايى كنم؟! گيرم كه بر سوز آتش تو شكيب ورزيدم؛ امّا چگونه بر محروم ماندن از ديدن كرامت تو شكيبايى كنم؟! يا چگونه در آتش جاى گيرم، در حالى كه به بخشايش تو اميد بستهام؟!

راجع: الجنّة و النار في الکتاب والسنّة: ص۵۴۳ (الفصل التاسع: أَحوال أَهل النّار).

راجع: بهشت و دوزخ از نگاه قرآن و حدیث: ج۲ ص۲۱۷ (فصل نهم: احوال دوزخیان).

۶ / ۶: رَهَقُ الذِّلَّةِ

۶ / ۶: خواریِ فراگیر

الكتاب

قرآن

(وَ الَّذِينَ كَسَبُوا السَّيِّئاتِ جَزاءُ سَيِّئَةٍ بِمِثلِها وَ تَرهَقُهُم ذِلَّةٌ ما لَهُم مِنَ اللهِ مِن عاصِمٍ كَأَنَّما أُغشِيَت وُجُوهُهُم قِطَعاً مِنَ اللَّيلِ مُظلِماً أُولٰئِكَ أَصحابُ النَّارِ هُم فِيها خالِدُونَ).[۲۳۱]

(و کسانى که مرتکب بدىها شدهاند، [بدانند که] جزاى بدى، چیزى مانند آن است و خوارى، آنان را فرو مىگیرد. آنان در مقابل خدا، هیچ حمایتگرى ندارند. گویى چهرههایشان با پارههایى از شب تار، پوشیده شده است. آنان همدم آتشاند و در آن جاودانه خواهند بود).

الحديث

حدیث

  1. الإمام الباقر علیه‌السلام - في قَولِهِ تَعالیٰ: (وَ الَّذِيـنَ كَسَبُوا السَّيِّئاتِ جَزاءُ سَيِّئَةٍ بِمِثلِها وَ تَرهَقُهُم ذِلَّةٌ ما لَهُم مِنَ اللهِ مِن عاصِمٍ) -: هٰؤُلاءِ أَهلُ البِدَعِ وَ الشُّبُهاتِ وَ الشَّهَواتِ، يُسَوِّدُ اللهُ وُجوهَهُم ثُمَّ يَلقَونَهُ... وَ يُلبِسُهُمُ الذُّلَّ وَ الصَّغارَ.[۲۳۲]

 

  1. امام باقر علیه‌السلام - در بارۀ اين سخن خداى متعال: (و کسانى که مرتکب بدىها شدهاند، [بدانند که] جزاى بدى، چیزى مانند آن است و خوارى، آنان را فرا مىگیرد. در مقابل خدا، هیچ حمایتگرى ندارند) -: اينان، همان بدعتگذاران و شبههافكنان و پيروان خواهشهاى نفسانى هستند. خدا روى آنها را سياه مىكند، سپس [با روسياهى] به ديدار او مىروند... و [خدا] جامۀ خوارى و خفّت را بر آنان مىپوشاند.

الفَصلُ السّابِع: خَصائِصُ أَهلِ جَهَنَّمَ

فصل هفتم: ویژگی‌های دوزخیان

7 / ۱: قُبحُ الوُجوهِ

۷ / ۱: زشتی چهره

الكتاب

قرآن

(وَ مَن خَفَّت مَوازِينُهُ فَأُولٰئِكَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنفُسَهُم فِي جَهَنَّمَ خالِدُونَ* تَلفَحُ وُجُوهَهُمُ النَّارُ وَ هُم فِيها كالِحُونَ* أَلَم تَكُن آياتِي تُتلىعَلَيكُم فَكُنتُم بِها تُكَذِّبُونَ* قالُوا رَبَّنا غَلَبَت عَلَينا شِقوَتُنا وَ كُنَّا قَوماً ضالِّينَ* رَبَّنا أَخرِجنا مِنها فَإِن عُدنا فَإِنَّا ظالِمُونَ* قالَ اخسَؤُوا فِيها وَ لا تُكَلِّمُونِ).[۲۳۳]

(و کسانى که کفۀ میزان [اعمال]شان سبک باشد، آنان به خویشتن زیان زدهاند و همیشه در دوزخ مىمانند. * آتش، چهرههاى آنان را مىسوزاند و آنان در آن جا ترشرویند. * آیا آیات من بر شما خوانده نمىشد و آن را تکذیب نمی‌کردید؟! * مىگویند: «پروردگارا! شقاوت ما، بر ما چیره شد و ما مردمى گمراه بودیم. * پروردگارا! ما را از این جا بیرون بر. پس اگر دوباره [به بدى] بازگشتیم، در آن صورت، ستمگر خواهیم بود». * مىفرماید: در آن، گم شوید و با من سخن مگویید).

الحديث

حدیث

  1. رسول اللّه صلی الله علیه و آله: إِنَّ اللهَ إِذا قالَ لِأَهلِ النّارِ: (اخسَؤُوا فِيها وَ لا تُكَلِّمُونِ)،عادَت وُجوهُهُم قِطَعَ لَحمٍ لَيسَ فيها أَفواهٌ وَ لا مَناخِرُ، يَتَرَدَّدُ النَّفَسُ في أَجوافِهِم.[۲۳۴]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: آن گاه كه خداوند به دوزخيان می‌گويد: (در آن، گم شوید و با من سخن مگویید)، صورتهايشان به قطعهاى گوشت تبديل مىشود، آن سان كه در آن، نه دهانى باشد و نه حفرۀ بينىاى، و نَفَس در درونشان به شماره مىافتد.

7 / ۲: سَوادُ الوُجوهِ

۷ / ۲: سیاهی چهره

الكتاب

قرآن

(وَ الَّذِينَ كَسَبُوا السَّيِّئاتِ جَزاءُ سَيِّئَةٍ بِمِثلِها وَ تَرهَقُهُم ذِلَّةٌ ما لَهُم مِنَ اللهِ مِن عاصِمٍ كَأَنَّما أُغشِيَت وُجُوهُهُم قِطَعاً مِنَ اللَّيلِ مُظلِماً أُولٰئِكَ أَصحابُ النَّارِ هُم فِيها خالِدُونَ).[۲۳۵]

(و کسانى که مرتکب بدىها شدهاند، [بدانند که] جزاى بدى، چیزى مانند آن است و خوارى، آنان را فرو مىگیرد. آنان در مقابل خدا، هیچ حمایتگرى ندارند. گویى چهرههایشان با پارههایى از شب تار، پوشیده شده است. آنان همدم آتشاند و در آن جاودانه خواهند بود).

الحديث

حدیث

  1. الإمام الصادق علیه‌السلام - في قَولِ اللّٰهِ عزّ و جلّ(كَأَنَّما أُغشِيَت وُجُوهُهُم قِطَعاً مِنَ اللَّيلِ مُظلِماً) -: أَ ما تَرَى البَيتَ إِذا كانَ اللَّيلُ كانَ أَشَدَّ سَواداً مِن خارِجٍ، فَلِذٰلِكَ هُم يَزدادونَ سَواداً.[۲۳۶]

 

  1. امام صادق علیه‌السلام - در بارۀ اين سخن خداى: (گویى چهرههایشان با پارههایى از شب تار، پوشیده شده است) -: نمىبينى اتاق را كه چون شب مىشود، از فضاى بيرون، سياهتر و تاريکتر است؟ به همين سان، آنان سياهتر و تاريکتر مىشوند.

 

  1. رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: يَبعَثُ اللهُ المُقَنِّطينَ[۲۳۷] يَومَ القِيامَةِ مُغَلَّبَةً وُجوهُهُم - يَعني غَلَبَةَ السَّوادِ عَلَى البَياضِ - فَيُقالُ لَهُم: هٰؤُلاءِ المُقَنِّطونَ مِن رَحمَةِ اللهِ تَعالیٰ.[۲۳۸]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: در روز رستاخيز، خداوند، نوميد كنندگان [مردم از رحمت حق] را در حالى بر مىانگيزد كه سياهىِ روى آنان بر سفيدى آن، غالب است و گفته مىشود: «اينان، نوميد كنندگان از رحمت خداى متعال هستند».

 

  1. الإمام عليّ علیه‌السلام: يا أَهلَ الانحِرافِ وَ الصُّدودِ عَنِ اللهِ - عَزَّ ذِكرُهُ - وَ رَسولِهِ وَ صِراطِهِ وَ أَعلامِ الأَزمِنَةِ! أَيقِنوا بِسَوادِ وُجوهِكُم وَ غَضَبِ رَبِّكُم؛ جَزاءً بِما كُنتُم تَعمَلونَ.[۲۳۹]

 

  1. امام على علیه‌السلام: اى كجروان و اى كسانى كه [مردم را] از خداى بلندنام و پيامبر او و [از] راه خدا و نشانههاى زمانها[۲۴۰] باز مىداريد! يقين بداريد كه به سزاى كارهايى كه مىكنيد، روسياهى و خشم پروردگارتان را براى خود مىخريد.

7 / ۳: تَبَدُّلُ الجُلودِ

۷ / ۳: پوست انداختن

الكتاب

قرآن

(إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآياتِنا سَوفَ نُصلِيهِم ناراً كُلَّما نَضِجَت جُلُودُهُم بَدَّلناهُم جُلُوداً غَيرَها لِيَذُوقُوا العَذابَ أَنَّ اللهَ كانَ عَزِيزاً حَكِيماً).[۲۴۱]

(به زودى، کسانى را که به آیات ما کفر ورزیدهاند، در آتش در مىآوریم [و] هر چه پوستشان بسوزد، پوستهاى دیگرى بر جایش مىنهیم تا عذاب را بچشند. آرى! خداوند، پیروزمند فرزانه است).

الحديث

حدیث

  1. تفسير القمّي- في قَولِهِ تَعالیٰ: (كُلَّما نَضِجَت جُلُودُهُم بَدَّلناهُم جُلُوداً غَيرَها لِيَذُوقُوا العَذابَ أَنَّ اللهَ كانَ عَزِيزاً حَكِيماً) -: قيلَ لِأَبي عَبدِ اللّٰهِ علیه‌السلام: كَيفَ تُبَدَّلُ جُلودٌ غَيرَها؟ قالَ: أَ رَأَيتَ لَو أَخَذتَ لَبِنَةً فَكَسَرتَها وَ صَيَّرتَها تُراباً، ثُمَّ ضَرَبتَها فِي القالَبِ، أَ هِيَ الَّتي كانَت؟ إنَّما هيَ ذٰلِكَ، وَ حَدَثَ تَفسيراً[۲۴۲] آخَرَ وَ الأَصلُ واحِدٌ.[۲۴۳]

 

  1. تفسیر القمّى - در بارۀ اين سخن خداى متعال: (هر چه پوستشان بسوزد، پوستهاى دیگرى بر جایش مىنهیم تا عذاب را بچشند. آرى! خداوند، تواناى حکیم است) -: به امام صادق علیه‌السلام گفته شد: چگونه پوستهاى ديگرى جاىگزين آن مىشود؟ فرمود: «به من بگو كه اگر خشتى را بردارى و خُردش كنى و خاكش گردانى، سپس آن را [دوباره] قالب بزنى، آيا اين خشت، همان خشت اوّل است؟ بى گمان، همان خشت اوّل است؛ امّا تغييرى ديگر رخ داده است، ولی مادّه يكى است».

7 / ۴: العَمیٰ وَ البَكَمُ وَ الصَّمَمُ

۷ / ۴: کوری و گنگی و کری

الكتاب

قرآن

(وَ لَقَد ذَرَأنا لِجَهَنَّمَ كَثِيراً مِنَ الجِنِّ وَ الإِنسِ لَهُم قُلُوبٌ لا يَفقَهُونَ بِها وَ لَهُم أَعيُنٌ لا يُـبصِرُونَ بِها وَ لَهُم آذانٌ لا يَسمَعُونَ بِها أُولٰئِكَ كَالأَنعامِ بَل هُم أَضَلُّ أُولٰئِكَ هُمُ الغافِلُونَ).[۲۴۴]

(ما بسیارى از جنّیان و انسانها را براى دوزخ آفریدیم. آنان، دلهایى دارند که با آن نمىاندیشند، و چشمانى دارند که با آن نمىبینند، و گوشهایى دارند که با آن نمىشنوند. آنان، همانند چارپایاناند؛ بلکه بدترند. آنان، همان غافلاناند).

(وَ نَـحشُرُهُم يَومَ القِيامَةِ عَلىٰوُجُوهِهِم عُمياً وَ بُكماً وَ صُمًّا مَأواهُم جَهَنَّمُ كُلَّما خَبَت زِدناهُم سَعِيراً).[۲۴۵]

(روز قیامت، آنها را کور و لال و کَر، محشور مىکنیم. جایگاهشان، دوزخ است. هر گاه شعلهاش آرام شود، آن را شعلهور مىکنیم).

(وَ نَحشُرُهُ يَومَ القِيامَةِ أَعمىٰ).[۲۴۶]

(او را در قیامت، کور محشور مىکنیم).

الحديث

حدیث

  1. الإمام الباقر علیه‌السلام - لِعَمرِو بنِ ثابِتٍ -: إِنَّ أَهلَ النّارِ يَتَعاوَونَ فيها كَما يَتَعاوَى الكِلابُ وَ الذِّئابُ مِمّا يَلقَونَ مِن أَلَمِ العَذابِ، ما ظَنُّكَ يا عَمرُو بِقَومٍ(لا يُقضىٰعَلَيهِم فَيَمُوتُوا وَ لا يُخَفَّفُ عَنهُم مِن عَذابِها)، عِطاشٍ فيها جِياعٍ، كَليلَةٍ أَبصارُهُم، صُمٍّ بُكمٍ عُميٍ، مُسوَدَّةٍ وُجوهُهُم، خاسِئينَ فيها نادِمينَ، مَغضوبٍ عَلَيهِم فَلا يُرحَمونَ، وَ مِنَ العَذابِ لا يُخَفَّفُ عَنهُم، وَ فِي النّارِ يُسجَرونَ[۲۴۷]، وَ مِنَ الحَميمِ يَشرَبونَ، وَ مِنَ الزَّقّومِ يَأكُلونَ، وَ بِكَلاليبِ النّارِ يُخطَمونَ[۲۴۸]، وَ بِالمَقامِعِ يُضرَبونَ، وَ المَلائِكَةُ الغِلاظُ الشِّدادُ لايَرحَمونَ، فَهُم فِي النّارِ يُسحَبونَ عَلىٰوُجوهِهِم، وَ مَعَ الشَّياطينِ يُقرَنونَ، وَ فِي الأَنكالِ وَ الأَغلالِ يُصفَدونَ، إِن دَعَوا لَم يُستَجَب لَهُم، وَ إِن سَأَلُوا حاجَةً لَم تُقضَ لَهُم!! هٰذِهِ حالُ مَن دَخَلَ النّارَ.[۲۴۹]

 

  1. امام باقر علیه‌السلام - خطاب به عمرو بن ثابت -: اهل آتش، از درد عذابى كه مىكشند، در دوزخ مانند سگها و گرگها زوزه مىكشند. چه مىپندارى - اى عمرو - در بارۀ گروهى كه (نه فرمان مرگشان مىرسد تا بمیرند و نه از عذابشان در آتش کاسته مىشود)؟! در آن، تشنه و گرسنهاند. چشمانشان ناتوان گشته است. كر و لال و كورند، سيهرويند، در آن جا مطرود و زبون و پشيمان اند، مورد خشماند و هيچ رحمى به آنان نمىشود. در عذابشان دمى تخفيف داده نمىشود؛ [بلكه] آتش آنان، بى وقفه شعله مىكشد. از آب جوشان مىنوشند و از زقّوم مىخورند. با چنگکهاى آتشين مهار مىشوند و با گرز كوفته مىشوند. فرشتگان دژخيم درشتخوى، به آنان رحم نمىكنند و در آتش، آنان را به رو در افتاده، مىكِشند. با شيطانها به يک بند كشيده مىشوند و آنان را به كُند و زنجير مىبندند. اگر دعا كنند، دعايشان پذيرفته نمىشود و اگر چيزى بخواهند، درخواستشان برآورده نمىگردد. اين است حال و روز كسى كه وارد آتش [دوزخ] گردد.

 

  1. الإمام الصادق علیه‌السلام: فَاتَّقُوا اللهَ وَ كُفُّوا أَلسِنَتَكُم إِلّا مِن خَيرٍ، وَ إيّاكُم أَن تُزلِقُوا أَلسِنَتَكُم بِقَولِ الزُّورِ وَ البُهتانِ وَ الإثمِ وَ العُدوانِ،فَإِنَّکُم إِن كَفَفتُم أَلسِنَتَكُم عَمّا يَكرَهُهُ اللهُ مِمّا نَهاكُم عَنهُ، كانَ خَيراً لَكُم عِندَ رَبِّكُم مِن أَن تُزلِقُوا أَلسِنَتَكُم بِهِ، فَإِنَّ زَلَقَ اللِّسانِ في ما يَكرَهُ اللهُ وَ ما يَنهىٰ عَنهُ مَرداةٌ لِلعَبدِ عِندَ اللّٰهِ، وَ مَقتٌ مِنَ اللهِ، وَ صَمَمٌ وَ عَمیًوَ بَكَمٌ يُورِثُهُ اللهُ إِیّاهُ يَومَ القِيامَةِ، فَتَصيروا كَما قالَ اللهُ: (صُمٌّ بُكمٌ عُميٌ فَهُم لا يَرجِعُونَ)[۲۵۰]؛ يعني لا يَنطِقونَ(وَ لا يُؤذَنُ لَهُم فَيَعتَذِرُونَ)[۲۵۱].[۲۵۲]

 

  1. امام صادق علیه‌السلام: از خدا بترسيد و زبانهايتان را جز از خير، نگه داريد. مبادا زبانهايتان را به سخن دروغ و بهتان و گناه و تجاوز بلغزانيد؛ زيرا اگر زبانهايتان را از آنچه خدا ناخوش مىدارد و شما را از آن نهى كرده است، نگه داريد، اين از نظر پروردگارتان براى شما بهتر است از اين كه زبانهايتان را به آن چيز بلغزانيد؛ چرا كه حركت دادن زبان به آنچه خداوند آن را ناخوش مىدارد و شما را از آن نهى مىكند، از نظر خداوند، موجب هلاكت بنده و مايۀ خشم خداست، و خداوند در روز قيامت، آن بنده را كر و كور و لال مىگرداند و چنان مىشويد كه خداوند فرموده است: (کرند، لالاند، کورند. پس نمىفهمند) یعنى سخن نمىگویند (و رخصت نمىیابند تا پوزش بخواهند).

الفَصلُ الثّامِن: مَعيشَةُ أَهلِ جَهَنَّمَ

فصل هشتم: زندگی دوزخیان

۸ / ۱: لِباسُهُم

۸ / ۱: پوشاک آنان

الكتاب

قرآن

(سَرابِيلُهُم مِن قَطِرانٍ وَ تَغشىٰوُجُوهَهُمُ النَّارُ).[۲۵۳]

(جامههایشان از قَطران است و آتش، چهرههایشان را فرا مىگیرد).

الحديث

حدیث

  1. الإمام الباقر علیه‌السلام - في قَولِهِ تَعالیٰ: (سَرابِيـلُهُم مِن قَطِرانٍ) -: هُوَ الصُّفرُ الحارُّ الذائِبُ، يَقولُ: انتَهىٰحَرُّهُ[۲۵۴]، يَقولُ اللهُ: (وَ تَغشىٰوُجُوهَهُمُ النَّارُ) سَربَلوا ذٰلِكَ الصُّفرَ فَتَغشَىٰوُجوهَهُمُ النّارُ.[۲۵۵]

 

  1. امام باقر علیه‌السلام - در بارۀ اين سخن خداى متعال: (جامههایشان از قطران است) -: آن (قَطران)، مسِ داغِ ذوب شده است كه به نهايت درجۀ داغى رسيده است. خداوند مىفرمايد: (و آتش، چهرههایشان را فرا مىگیرد). آن مس را بر تن پوشيدهاند و آتش[آن]، چهرههايشان را فرا مىگيرد.

۸ / ۲: طَعامُهُم

۸ / ۲: خوراک آنان

الكتاب

قرآن

(هَل أَتاكَ حَدِيثُ الغاشِيَةِ* وُجُوهٌ يَومَئِذٍ خاشِعَةٌ* عامِلَةٌ ناصِبَةٌ* تَصلىٰناراً حامِيَةً* تُسقىٰمِن عَينٍ آنِيَةٍ* لَيسَ لَهُم طَعامٌ إِلَّا مِن ضَرِيعٍ* لا يُسمِنُ وَ لا يُغنِي مِن جُوعٍ).[۲۵۶]

(آیا خبر «غاشیه» به تو رسیده است؟ * در آن روز، چهرههایى زبوناند * که تلاش کرده و رنج بردهاند. * [ناچار] در آتشى سوزان در می‌آیند. * از چشمهاى داغ نوشانیده مىشوند. * خوراکى جز خار خشک ندارند که نه فربه مىکند و نه گرسنگى را باز مىدارد).

(فَلَيسَ لَهُ اليَومَ هاهُنا حَمِيمٌ* وَ لا طَعامٌ إِلَّا مِن غِسلِينٍ).[۲۵۷]

(در آن روز، آن جا، برایش دوستى صمیمى نیست* و غذایى جز چرکابه نیست).

(إِنَّ شَجَرَةَ الزَّقُّومِ* طَعامُ الأَثِيمِ* كَالمُهلِ يَغلِي فِي البُطُونِ* كَغَليِ الحَمِيمِ* خُذُوهُ فَاعتِلُوهُ إِلىٰسَواءِ الجَحِيمِ* ثُمَّ صُبُّوا فَوقَ رَأسِهِ مِن عَـذابِ الحَمِيمِ* ذُق إِنَّكَ أَنتَ العَزِيزُ الكَرِيمُ* أَنَّ هذا ما كُنتُم بِهِ تَمتَرُونَ).[۲۵۸]

(درخت زقّوم * خوراک گناهپیشه است * چون مس گداخته، در شکمها مىگدازد * همانند جوشش آب جوشان. * او را بگیرید و به میان آتش افروخته‌اش کشانید. * آن گاه، از عذاب آب جوشان بر سرش فرو ریزید. * [به او بگویید:] بچش که تو همان ارجمند بزرگوارى! * این است همان چیزى که در بارۀ آن تردید مىکردید).

(ثُمَّ إِنَّكُمْ أَيُّهَا الضَّالُّونَ الْمُكَذِّبُونَ * لَآكِلُونَ مِنْ شَجَرٍ مِنْ زَقُّومٍ * فَمَالِئُونَ مِنْهَا الْبُطُونَ * فَشَارِبُونَ عَلَيْهِ مِنَ الْحَمِيمِ * فَشَارِبُونَ شُرْبَ الْهِيمِ * هَذَا نُزُلُهُمْ يَوْمَ الدِّينِ).[۲۵۹]

(سپس شما - اى گمراهان دروغپرداز - * قطعاً از درختى از زقّوم خواهید خورد * و از آن، شکمهایتان را خواهید آکند * و روى آن از آب جوش مىنوشید * مانند نوشیدن اُشتران تشنه. * این است پذیرایى آنان در روز جزا).

(إِنَّ لَدَينا أَنكالًا وَ جَحِيماً* وَ طَعاماً ذا غُصَّةٍ وَ عَذاباً أَلِيماً).[۲۶۰]

(در حقیقت، پیش ما زنجیرها و آتش افروخته است * و غذایى گلوگیر و عذابى پردرد).

الحديث

حدیث

  1. رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: الضَّريعُ شَيءٌ يَكونُ فِي النّارِ شِبهُ الشَّوكِ، أَمَرُّ مِنَ الصَّبِرِ، أَنتَنُ مِنَ الجيفَةِ، و أَشَدُّ حَرّاً مِنَ النّارِ، سَمّاهُ اللهُ الضَّريعَ. إِذا طَعِمَهُ صاحِبُهُ لا يَدخُلُ البَطنَ وَ لا يَرتَفِعُ إِلَی الفَمِ، فَيَبقىٰبَينَ ذٰلِكَ، وَ لا يُغني مِن جوعٍ.[۲۶۱]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: ضريع،[۲۶۲] چيزى است در آتش، كه شبيه خار است و از صبر زرد، تلختر و از مردار، متعفّنتر و از آتش، داغتر است. خداوند، آن را ضريع ناميده است. چيزى است كه هر گاه شخصى آن را بخورد، نه به شكم فرو مىرود و نه به دهان، بالا مىآيد؛ بلكه در بين آن دو مىماند و گرسنگى را بر طرف نمىكند.

 

  1. سنن التّرمذي عن ابنِ عبّاسٍ: إِنَّ رَسولَ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله قَرَأَ هٰذِهِ: (اتَّقُوا اللهَ حَقَّ تُقاتِهِ وَ لا تَـمُـوتُنَّ إِلَّا وَ أَنـتُم مُسلِمُونَ)، قالَ رَسولُ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله: لَو أَنَّ قَطرَةً مِنَ الزَّقّومِ قُطِرَت في دارِ الدُّنيا لَأَفسَدَت عَلىٰأَهلِ الدُّنيا مَعايِشَهُم، فَكَيفَ بِمَن يَكونُ طَعامُهُ؟![۲۶۳]

 

  1. سنن الترمِذى - به نقل از ابن عبّاس -: پيامبر خدا صلی الله علیه و آله اين آيه را خواند: (از خدا چنان که سزامند پرواست، پروا بدارید و جز مسلمان نمیرید) و فرمود: (اگر قطرهاى از زقّوم در دنیا بچکد، زندگىِ مردم دنیا را بر آنان تباه مىگرداند. پس چگونه است حال کسى که خوراکش زقّوم است؟!).

 

  1. رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: لَو أَنَّ دَلواً صُبَّ مِن غِسلينٍ[۲۶۴] في مَطلَعِ الشَّمسِ، لَغَلَت مِنهُ جَماجِمُ مَن في مَغرِبِها.[۲۶۵]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: اگر يک سطل از چركاب دوزخيان در مشرق زمين ريخته شود، كاسۀ سر كسانى كه در مغرب زمين هستند، از آن به جوش مىآيد.

راجع: ص۲7۰ (أشجار جهنّم).

ر. ک: ص۲۷۱ (درختان دوزخ).

۸ / ۳: شَرابُهُم

۸ / ۳: نوشیدنی آنان

الكتاب

قرآن

(وَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَهُم شَرابٌ مِن حَمِيمٍ وَ عَذابٌ أَلِيمٌ بِما كانُوا يَكفُرُونَ).[۲۶۶]

(و کسانى که کافر شدند، به سزاى کفرشان، شربتى از آب جوشان و عذابى پردرد خواهند داشت).

(وَ سُقُوا ماءً حَمِيماً فَقَطَّعَ أَمعاءَهُم).[۲۶۷]

(آبى جوشان نوشانده مىشوند و رودههایشان را از هم فرو می‌پاشد).

(وَ استَفتَحُوا وَ خابَ كُلُّ جَبَّارٍ عَنِيدٍ* مِن وَرائِهِ جَهَنَّمُ وَ يُسقىٰمِن ماءٍ صَدِيدٍ* يَتَجَرَّعُهُ وَ لا يَكادُ يُسِيغُهُ وَ يَأتِيهِ المَوتُ مِن كُلِّ مَكانٍ وَ ما هُوَ بِمَيِّتٍ وَ مِن وَرائِهِ عَذابٌ غَلِيظٌ).[۲۶۸]

(و [پیامبران از خدا] گشایش خواستند و [سرانجام] هر زورگوى لجوجى نومید شد. * دوزخ پیش روى اوست و به او آبى از خونِ آمیخته به چرک نوشانده مىشود.‌* آن را جرعه جرعه مىنوشد و نمىتواند آن را فرو بَـرَد و مرگ از هر سویى به جانبش مىآید؛ ولى نمىمیرد و عذاب سخت به دنبال دارد).

(وَ أَمَّا إِن كانَ مِنَ المُكَذِّبِينَ الضَّالِّينَ* فَنُزُلٌ مِن حَمِيمٍ* وَ تَصلِيَةُ جَحِيمٍ).[۲۶۹]

(و امّا اگر از دروغزنان گمراه باشد * پس با آبى جوشان پذیرایى خواهد شد * و [با] افتادن در آتش افروخته).

راجع: الأنعام: 7۰، الكهف: ۱9، الصّافّات: ۶7، ص: ۵۶ - ۵7، الواقعة: ۴۲ و ۵۴ - ۵۵، النّبأ: ۲۱ – ۲۵، الغاشية: ۴ - ۵.

ر. ک: انعام: آیۀ ۷۰، کهف: آیۀ ۱۹، صافّات: آیۀ ۶۷، ص: آیۀ ۵۶ - ۵۷، واقعه: آیۀ ۴۲و ۵۴ - ۵۵، نبأ: آیۀ ۲۱ - ۲۵، غاشیه: آیۀ ۴ - ۵.

الحديث

حدیث

  1. رسول اللَّه صلی الله علیه و آله - في قَولِهِ تَعالیٰ: (وَ يُسقىٰمِن ماءٍ صَدِيدٍ * يَتَجَرَّعُهُ) -: يُقَرَّبُ إِلىٰفيهِ فَيَكرَهُهُ، فَإِذا أُدنِيَ مِنهُ شَوىٰ وَجهَهُ وَ وَقَعَت فَروَةُ رَأسِهِ، فَإِذا شَرِبَهُ قَطَّعَ أَمعاءَهُ حَتّىٰ تَخرُجَ مِن دُبُرِهِ، يَقولُ اللهُ: (وَ سُقُوا ماءً حَمِيماً فَقَطَّعَ أَمعاءَهُم)، وَ يَقولُ: (وَ إِن يَستَغِيثُوا يُغاثُوا بِماءٍ كَالمُهلِ يَشوِي الوُجُوهَ بِئسَ الشَّرابُ).[۲۷۰]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله - در بارۀ اين سخن خداى متعال: (و به او آبى از خونِ آميخته به چرک نوشانده مىشود. * آن را جرعه جرعه مىنوشد) -: [آن نوشيدنى،] نزديک دهانش برده مىشود و او آن را ناخوش مىدارد. چون به نزديكش برده شد، چهرهاش را بريان مىكند و پوست سرش مىافتد، و همين كه آن را نوشيد، رودههايش را از هم فرو مىپاشد، به گونهاى كه از مخرجش بيرون مىآيد. خداوند مىفرمايد: (و آبى جوشان نوشانده مىشوند و رودههايشان را از هم فرو مىپاشد) و مىفرمايد: (و اگر فريادرسى جويند، با آبى چون مسِ گداخته يارى مىشوند كه چهرهها را بريان مىكند. چه بد نوشيدنىاى است!).

 

  1. عنه صلی الله علیه و آله: إِنَّ الحَميمَ[۲۷۱] لَيُصَبُّ عَلىٰرُؤوسِهِم، فَيَنفُذُ الحَميمُ حَتّىٰ يَخلُصَ إِلىٰجَوفِهِ، فَيَسلِتَ ما في جَوفِهِ حَتّىٰ يَمرُقَ مِن قَدَمَيهِ وَ هُوَ الصَّهرُ، ثُمَّ يُعادُ كَما كانَ.[۲۷۲]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: جوشاب بر سر آنان ريخته مىشود و آن جوشاب در سرشان فرو مىرود تا به شكمشان مىرسد و آنچه را درون آن است، ذوب مىكند و از پاهايش خارج مىشود - و اين، همان «صَهَر (موادّ مذاب)» است - و دوباره از نو آغاز مىشود.

 

  1. عنه صلی الله علیه و آله: لَعَنَ اللهُ الخَمرَ وَ غارِسَها وَ عاصِرَها وَ شارِبَها... مَن شَرِبَها لَم يَقبَلِ اللهُ لَهُ صَلاةً أَربَعينَ يَوماً، فَإِن ماتَ وَ في بَطنِهِ شَيءٌ مِن ذٰلِكَ كانَ حَقّاً عَلَى اللّٰهِ عزّ و جلّ أَن يَسقِيَهُ مِن طينَةِ خَبالٍ؛ وَ هِيَ صَديدُ أَهلِ النّارِ وَ ما يَخرُجُ مِن فُروجِ الزُّناةِ، فَيَجتَمِعُ ذٰلِكَ في قُدورِ جَهَنَّمَ فَيَشرَبُهُ أَهلُ النّارِ، فَيُصهَرُ بِهِ ما في بُطونِهِم وَ الجُلودُ.[۲۷۳]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: خدا لعنت كند شراب را و كِشت كنندۀ [درخت] آن را و افشرندۀ آن را و نوشندهاش را...! كسى كه آن را بنوشد، خداوند تا چهل روز نمازش را نمىپذيرد و اگر بميرد و قطرهاى از آن در شكمش باشد، بر خداوند است كه از «طينت خبال» به او بنوشاند و آن، زردابۀ بدن دوزخيان و چركابهاى است كه از فرج زنان زناكار، خارج مىشود. اينها در ديگهاى دوزخ جمع مىشود و اهل آتش آن را مىنوشند و معده و رودههاى آنها و پوستشان را ذوب مىكند.

 

  1. الخصال عن أَبي موسىالأشعري: قالَ رسولُ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله: ثَلاثَةٌ لا يَدخُلونَ الجَنَّةَ: مُدمِنُ خَمرٍ، وَ مُدمِنُ سِحرٍ، وَ قاطِعُ رَحِمٍ. وَ مَن ماتَ مُدمِنَ خَمرٍ سَقاهُ اللهُ عزّ و جلّ مِن نَهرِ الغُوطَةِ.

قيلَ: وَ ما نَهرُ الغُوطَةِ؟

قالَ صلی الله علیه و آله: نَهرٌ يَجري مِن فُروجِ المومِساتِ، يُؤذي أَهلَ النّارِ ريحُهُنَّ.[۲۷۴]

  1. الخصال - به نقل از ابو موسى اشعرى -: پيامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «سه كس به بهشت نمىروند: بادهگسار، جادوگر و بُرندۀ پيوند خويشاوندى. كسى كه بادهگسار بميرد، خداوند از نهر غوطه به او مىنوشاند».

گفته شد: نهر غوطه چيست؟

فرمود: «نهرى است كه از چركابۀ فرجهاى زنان روسپى جارى مىشود و بوى آن، دوزخيان را آزار مىدهد».

۸ / ۴: مَكانُهُم

۸ / ۴: جایگاه آنان

الكتاب

قرآن

(وَ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا اصرِف عَنَّا عَذابَ جَهَنَّمَ أَنَّ عَذابَها كانَ غَراماً* إِنَّها ساءَت مُستَقَرًّا وَ مُقاماً).[۲۷۵]

(و کسانى که مىگویند: پروردگارا! عذاب دوزخ را از ما باز گردان، که عذابش دائمى است. * در حقیقت، آن، بد قرارگاه و جایگاهى است!).

(وَ إِذا أُلقُوا مِنها مَكاناً ضَيِّقاً مُقَرَّنِينَ دَعَوا هُنالِكَ ثُبُوراً).[۲۷۶]

(و چون آنان را به زنجیر کشیده در تنگنایى از آن بیندازند، آن جاست که مرگ را مىخواهند).

الحديث

حدیث

  1. رسول اللّٰهِ صلی الله علیه و آله - في قَولِهِ تَعالیٰ: (وَ إِذا أُلقُوا مِنها مَكاناً ضَيِّقاً) -: وَ الَّذي نَفسي بِيَدِهِ! إنَّهُم يُستَكرَهونَ فِي النّارِ كَما يُستَكرَهُ الوَتَدُ فِي الحائِطِ.[۲۷۷]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله - در بارۀ اين سخن خداى متعال: (و چون آنان را در تنگنایى بیندازند) -: سوگند به آن كه جانم در دست اوست، آنان را به زور در آتش مىافكنند، چنان كه ميخ را به زور در ديوار مىكوبند.

راجع: ص278 (زفير جهنّم).

ر. ک: ص۲۷۹ (خروش دوزخ).

۸ / ۵: قَرينُهُم

۸ / ۵: همبند آنان

الكتاب

قرآن

(وَ مَن يَعشُ عَن ذِكرِ الرَّحمنِ نُقَيِّض لَهُ شَيطاناً فَهُوَ لَهُ قَرِينٌ* وَ إِنَّهُم لَيَصُدُّونَهُم عَنِ السَّبِيلِوَ يَحسَبُونَ أَنَّهُم مُهتَدُونَ* حَتّیٰ إِذا جاءَنا قالَ يا لَيتَ بَينِي وَ بَينَكَ بُعدَ المَشرِقَينِ فَبِئسَ القَرِينُ* وَ لَن يَنفَعَكُمُ اليَومَ إِذ ظَلَمتُم أَنَّكُم فِي العَذابِ مُشتَرِكُونَ).[۲۷۸]

(و هر که از یاد خداى مهربان دل بگرداند، شیطانى بر او مىگماریم تا همبندى براى وى باشد * و مسلّماً آنها ایشان را از راه باز مىدارند و آنها مىپندارند که راهیافتگاناند‌* تا آن گاه که او [با همبندش] به حضور ما مىآید، [خطاب به شیطان] مىگوید: «اى کاش میان من و تو، فاصلۀ خاور تا باختر بود، که چه بد همبندى هستى!» * و امروز هرگز [پشیمانى] براى شما سود نمىبخشد؛ چون ستم کردید. در حقیقت، شما در عذاب، مشترک خواهید بود).

(أَلقِيا فِي جَهَنَّمَ كُلَّ كَفَّارٍ عَنِيدٍ* مَنَّاعٍ لِلخَيرِ مُعتَدٍ مُرِيبٍ* الَّذِي جَعَلَ مَعَ اللهِ إِلهاً آخَرَ فَأَلقِياهُ فِي العَذابِ الشَّدِيدِ* قالَ قَرِينُهُ رَبَّنا ما أَطغَيتُهُ وَ لٰكِنْ كانَ فِي ضَلالٍ بَعِيدٍ* قالَ لا تَختَصِمُوا لَدَيَّ وَ قَد قَدَّمتُ إِلَيكُم بِالوَعِيدِ* ما يُبَدَّلُ القَولُ لَدَيَّ وَ ما أَنَا بِظَلَّامٍ لِلعَبِيدِ).[۲۷۹]

([به آن دو فرشته خطاب مىشود:] هر کافر سرسختى را در دوزخ فرو افکنید * هر باز دارنده از خیرى [و] هر متجاوز شکّاکى را * که با خداوند، معبودی دیگر قرار داد. او را در عذاب شدید فرو افکنید. * [شیطانِ] همبندش مىگوید: پروردگارا! من او را به عصیان وا نداشتم؛ بلکه خودش در گمراهىِ دور و درازى بود. * [خدا] مىفرماید: «در پیشگاه من، با یکدیگر مستیزید که از پیش، به شما هشدار داده بودم. * پیش من، حکم، دگرگون نمىشود و من به بندگانم ستمکار نیستم).

الحديث

حدیث

  1. رسول اللّه صلی الله علیه و آله: مَن خَفَّ لِسُلطانٍ جائرٍ في حاجَةٍ، كانَ قَرينَهُ فِي النّارِ.[۲۸۰]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر كس براى فرمانرواى ستمگرى در كارى بشتابد، همبند او در آتش خواهد بود.

 

  1. الإمام عليّ علیه‌السلام: أَ فَرَأَيتُم جَزَعَ أَحَدِكُم مِنَ الشَّوكَةِ تُصيبُهُ، وَ العَثرَةِ تُدميهِ، وَ الرَّمضاءِ تُحرِقُهُ؟ فَكَيفَ إِذا كانَ بَينَ طابِقَينِ مِن نارٍ، ضَجيعَ حَجَرٍ، وَ قَرينَ شَيطانٍ؟![۲۸۱]

 

  1. امام على علیه‌السلام: آيا ديدهايد كه هر يک از شما وقتى خارى به او مىخَلَد، يا پايش به جايى مىخورد و خونى مىشود، يا داغى مىسوزاندش، چگونه بىتابى مىكند؟ حال، چگونه خواهد بود آن گاه كه در ميان دو طبقه از آتش و همبستر سنگى و همبند شيطانى باشد؟!

 

  1. تفسير القمّي: في رِوايَةِ أَبي الجارودِ عَن أَبي جَعفَرٍ [الباقِرِ] علیه‌السلام في قَولِهِ: (وَ إِذَا النُّفُوسُ زُوِّجَت)[۲۸۲]، قالَ: أَمّا أَهلُ الجَنَّةِ فَزُوِّجُوا الخَيراتِ الحِسانِ، وَ أَمّا أَهلُ النّارِ فَمَعَ كُلِّإنسانٍ مِنهُم شَيطانٌ. يَعني قُرِنَت نُفوسُ الكافِرينَ وَ المُنافِقينَ بِالشَّياطينِ فَهُم قُرَناؤُهُم.[۲۸۳]

 

  1. تفسیر القمّى - به نقل از ابو الجارود، از امام باقر علیه‌السلام در بارۀ اين سخن خداوند: (و آن گاه که جانها جفت گردانیده شوند) -: بهشتيان با زنان نكوخوى زيبا، جفت گردانيده مىشوند، و دوزخيان، با هر نفرشان يک اهريمن همبند مىشود؛ يعنى جانهاى كافران و منافقان، با اهريمنان به يک بند، بسته مىشود. پس، آنها همبند آنان‌اند.

راجع: ص۳9۲ (الرّكون إلى الظّالم).

ر. ک: ص۳۹۳ (گرایش به ستمگر).

۸ / ۶: حَياتُهُم

۸ / ۶: زندگی آنان

الكتاب

قرآن

(فَذَكِّرْ إِنْ نَفَعَتِ الذِّكْرىٰ * سَيَذَّكَّرُ مَنْ يَخْشىٰ * وَيَتَجَنَّبُهَا الْأَشْقَى * الَّذِي يَصْلَى النَّارَ الْكُبْرىٰ * ثُمَّ لَا يَمُوتُ فِيهَا وَلَا يَحْيَا).[۲۸۴]

(پس پند ده، اگر پند سود مىبخشد. * آن کس که بترسد، به زودى عبرت مىگیرد * و نگونبخت، خود را از آن، دور مىدارد؛ * همان کس که در آتش بزرگ در مىآید. * سپس نه در آن مىمیرد و نه زندگانى مىیابد).

(إِنَّهُ مَن يَأتِ رَبَّهُ مُجرِماً فَإِنَّ لَهُ جَهَنَّمَ لا يَمُوتُ فِيها وَ لا يَحْيَا).[۲۸۵]

(هر که به نزد پروردگارش گنهکار رود، دوزخ براى اوست که نه در آن مىمیرد و نه زندگانى مىیابد).

(مِن وَرائِهِ جَهَنَّمُ وَ يُسقىٰمِن ماءٍ صَدِيدٍ* يَتَجَرَّعُهُ وَ لا يَكادُ يُسِيغُهُ وَ يَأتِيهِ المَوتُ مِن كُلِّ مَكانٍ وَ ما هُوَ بِمَيِّتٍ وَ مِن وَرائِهِ عَذابٌ غَلِيظٌ).[۲۸۶]

([آن کس که] دوزخ پیش روى اوست و به او از آبى آمیخته به خون و چرک نوشانده مىشود * آن را جرعه جرعه مىنوشد و نمىتواند آن را فرو بَرَد و مرگ از هر طرف به سویش مىآید؛ ولى نمىمیرد و عذابى سنگین به دنبال دارد).

الحديث

حدیث

  1. الإمام عليّ علیه‌السلام: إِنَّ أَهلَ النّارِ لَمّا غَلَى الزَّقّومُ وَ الضَّريعُ في بُطونِهِم كَغَليِ الحَميمِ، سَأَلُوا الشَّرابَ، فَأُتُوا بِشَرابٍ غَسّاقٍ وَ صَديدٍ (يَتَجَرَّعُهُ وَ لا يَكادُ يُسِيغُهُ وَ يَأتِيهِ المَوتُ مِن كُلِّ مَكانٍ وَ ما هُوَ بِمَيِّتٍ وَ مِن وَرائِهِ عَذابٌ غَلِيظٌ)[۲۸۷]، وَ حَميمٌ تَغلي بِهِ جَهَنَّمُ مُنذُ خُلِقَت (كَالمُهلِ يَشوِي الوُجُوهَ بِئسَ الشَّرابُ وَ ساءَت مُرتَفَقاً)[۲۸۸].[۲۸۹]

 

  1. امام على علیه‌السلام: دوزخيان، چون زقّوم و خارِ خشک، در شكمهايشان مانند آب جوش، به غلغل آمد، آب درخواست مىكنند. پس نوشيدنىاى از زردآب و چركاب برايشان آورده مىشود كه ([هر یک از آنان] آن را جرعه جرعه مىنوشد؛ ولى نمىتواند آن را فرو ببرد. مرگ از هر طرف به سویش مىآید؛ ولى نمىمیرد و عذابى سخت به دنبال دارد) و نيز آبى جوشان كه از زمانى كه دوزخ آفريده شده است، (همچنان در آن جا همانند مسِ گداخته مىجوشد و چهرهها را بریان مىکند. چه بد نوشیدنىاى است آن، و چه بد رامشگاهى است!).

۸ / 7: تَنَوُّعُ العَذابِ فی جَهَنَّمَ

۸ / ۷ : گوناگونی عذابهای دوزخ

  1. الإِمام عليّ علیه‌السلام: أَنَّ أَروَاحَ القَدَرِيَّةِ يُعرَضُونَ عَلَى النَّارِ غُدُوّاً وَ عَشِيّاً حَتَّی تَقُومَ السَّاعَةُ، فَإِذَا قَامَتِ السَّاعَةُ عُذِّبُوا مَعَ أَهلِ النَّارِ بِأَلوَانِ العَذَابِ،فَيَقُولُونَ: يَا رَبَّنَا، عَذَّبتَنَا خَاصَّةً وَ تُعَذِّبُنَا عَامَّةً؟!

فَيَرُدُّ عَلَيهِم: (ذُوقُوا مَسَّ سَقَرَ * إِنَّا كُلَّ شَيءٍ خَلَقناهُ بِقَدَرٍ)[۲۹۰].[۲۹۱]

  1. امام علی علیه‌السلام: ارواح قَدَريّه[۲۹۲] صبح و شام بر آتش عرضه میشوند تا زمانى كه قيامت بر پا شود. پس از برپايى قيامت، همراه دوزخيان با انواع عذاب‌ها مجازات مىشوند. در اين هنگام مىگويند: ما را به طور مخصوصى عذاب نمودى و اكنون نيز با ساير دوزخيان عذاب مىكنى؟

به آنان پاسخ میدهد: (طعم سَقَر را بچشيد * همانا هر چيزى را با اندازهگيرى آفريديم).

  1. عنه علیه‌السلام: فَاحذَروا نَاراً قَعرُها بَعيدٌ، وَ حَرُّها شَديدٌ، وَ عَذَابُها جَديدٌ، دارٌ لَيسَ فيهَا رَحمَةٌ، وَ لَا تُسمَعُ فيها دَعوَةٌ، وَ لا تُفَرَّجُ فيها كُربَةٌ.[۲۹۳]

 

  1. امام على علیه‌السلام: بترسيد از آتشى كه ژرفايش ناپيدا، گرمايش سخت و عذابش تازه است! سرايى است كه در آن، هيچ رحمى نيست، هيچ دعا و فريادى شنيده نمىشود، و هيچ اندوهى گشاده نمىگردد.

 

  1. عنه علیه‌السلام - فی وَصفِ عَذابِ المُجرِمینَ فی النّار -: العَذابُأَبَداً شَديدٌ، وَ العِقابُ أَبَداً جَديدٌ، لَا الدّارُ زائِلَةٌ فَتَفنىٰ، وَ لا آجالُ القَومِ تُقضىٰ.[۲۹۴]

 

  1. امام علی علیه‌السلام - در بارۀ چگونگی کیفر مجرمان در آتش -: عذاب، ابدى و سخت است و كيفر، هميشگى و تازه. نه خانه از بين رفتنى است كه نابود شود و نه عمر دوزخيان بهسرآمدنى است.

 

  1. الإمام الباقر علیه‌السلام - لِعَمرِو بنِ ثابِتٍ -: إِنَّ أَهلَ النّارِ يَتَعاوَونَ فيها كَما يَتَعاوَى الكِلابُ وَ الذِّئابُ مِمّا يَلقَونَ مِن أَلَمِ العَذابِ، ما ظَنُّكَ يا عَمرُو بِقَومٍ(لا يُقضىعَلَيهِم فَيَمُوتُوا وَ لا يُخَفَّفُ عَنهُم مِن عَذابِها)، عِطاشٍ فيها جِياعٍ، كَليلَةٍ أَبصارُهُم، صُمٍّ بُكمٍ عُميٍ، مُسوَدَّةٍ وُجوهُهُم، خاسِئينَ فيها نادِمينَ، مَغضوبٍ عَلَيهِم فَلا يُرحَمونَ، وَ مِنَ العَذابِ لا يُخَفَّفُ عَنهُم، وَ فِي النّارِ يُسجَرونَ[۲۹۵]، وَ مِنَ الحَميمِ يَشرَبونَ، وَ مِنَ الزَّقّومِ يَأكُلونَ، وَ بِكَلاليبِ النّارِ يُخطَمونَ[۲۹۶]، وَ بِالمَقامِعِ يُضرَبونَ، وَ المَلائِكَةُ الغِلاظُ الشِّدادُ لا يَرحَمونَ، فَهُم فِي النّارِ يُسحَبونَ عَلىٰوُجوهِهِم، وَ مَعَ الشَّياطينِ يُقرَنونَ، وَ فِي الأَنكالِ وَ الأَغلالِ يُصفَدونَ، إِن دَعَوْا لَم يُستَجَب لَهُم، وَ إِن سَأَلُوا حاجَةً لَم تُقضَ لَهُم!! هٰذِهِ حالُ مَن دَخَلَ النّارَ.[۲۹۷]

 

  1. امام باقر علیه‌السلام - خطاب به عمرو بن ثابت -: اهل آتش، از درد عذابى كه مىكشند، در دوزخ مانند سگها و گرگها زوزه مىكشند. چه مىپندارى - اى عمرو - در بارۀ گروهى كه (نه فرمان مرگشان مىرسد تا بمیرند و نه از عذابشان در آتش کاسته مىشود)؟! در آن، تشنه و گرسنهاند، چشمانشان ناتوان گشته است، كر و لال و كورند، سيهرويند، در آن جا مطرود و زبون و پشيمان اند، مورد خشماند و هيچ رحمى به آنان نمىشود. در عذابشان دمى تخفيف داده نمىشود؛ [بلكه] آتش آنان، بى وقفه شعله مىكشد. از آب جوشان مىنوشند و از زقّوم مىخورند. با چنگکهاى آتشين مهار مىشوند و با گرز كوفته مىشوند. فرشتگان دژخيم درشتخوى، به آنان رحم نمىكنند و در آتش، آنان را به رو در افتاده، مىكِشند. با شيطانها به يک بند كشيده مىشوند و آنان را به كُند و زنجير مىبندند. اگر دعا كنند، دعايشان پذيرفته نمىشود و اگر چيزى بخواهند، درخواستشان برآورده نمىگردد. اين است حال و روز كسى كه وارد آتش دوزخ می‌گردد.

۸ / ۸: الخُلودُ فی جَهَنَّمَ و الخُروجُ مِنها

۸ / ۸: جاودانگی در دوزخ و بیرون آمدن از آن

الکتاب

قرآن

(أَ لَم يَعلَمُوا أَنَّهُ مَن يُحادِدِ اللهَ وَ رَسُولَهُ فَأَنَّ لَهُ نارَ جَهَنَّمَ خالِداً فيها ذٰلِكَ الخِزيُ العَظيمُ).[۲۹۸]

(آیا ندانستهاند که هر کس با خدا و پیامبر او در افتد، برایش آتش دوزخ است که در آن، جاودانه خواهد بود. این، همان رسوایى بزرگ است).

(وَعَدَ اللهُ المُنافِقينَ وَ المُنافِقاتِ وَ الكُفَّارَ نارَ جَهَنَّمَ خالِدينَ فيها هِيَ حَسبُهُم وَ لَعَنَهُمُ اللهُ وَ لَهُم عَذابٌ مُقيمٌ).[۲۹۹]

(خدا به مردان و زنان منافق و به کافران، آتش دوزخ را وعده داده است. در آن، جاودانهاند [و] آن برایشان کافى است، و خدا لعنتشان کرده و براى آنان، عذابى ماندگار است).

(وَ إِن تَعجَب فَعَجَبٌ قَولُهُم أَ إِذا كُنَّا تُراباً أَ إِنَّا لَفيخَلقٍ جَديدٍ أُولٰئِكَ الَّذينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِم وَ أُولٰئِكَ الأَغلالُ فيأَعناقِهِم وَ أُولٰئِكَ أَصحابُ النَّارِ هُم فيها خالِدُونَ).[۳۰۰]

(اگر تو در شگفت مى‌آیى، شگفت، این سخن آنان است که: آیا آن هنگام که خاک شویم، آفرینشى نو خواهیم داشت؟ اینان کسانى هستند که به پروردگارشان کفر ورزیده‌اند و بر گردن‌هایشان غُل‌هاست و آنان اهل آتش‌ اند و در آن، جاودانه اند).

(وَ مَن خَفَّت مَوازينُهُ فَأُولٰئِكَ الَّذينَ خَسِرُوا أَنفُسَهُم فيجَهَنَّمَخالِدُونَ).[۳۰۱]

(و کسانى که کفۀ میزان [اعمال]شان سبک باشد، آنان به خویشتن زیان زدهاند و همیشه در دوزخ مىمانند).

(ثُمَّ قيلَ لِلَّذينَ ظَلَمُوا ذُوقُوا عَذابَ الخُلدِ هَل تُجزَونَ إِلَّا بِما كُنتُم تَكسِبُونَ).[۳۰۲]

(سپس به کسانى که ستم کردهاند، گفته مىشود: «بچشید عذاب جاویدان را! آیا جز به کیفر آنچه به دست مىآوردید، جزا داده مىشوید؟»).

(ذٰلِكَ جَزاءُ أَعداءِ اللهِ النَّارُ لَهُم فيها دارُ الخُلدِ جَزاءً بِما كانُوا بِآياتِنا يَجحَدُونَ).[۳۰۳]

(آن (آتش)، کیفر دشمنان خداست، که آنها را در آن، خانۀ جاودانه است، به سزاى آن که نشانههاى ما را انکار مىکردند).

(إلَّا بَلاغاً مِنَ اللهِ وَ رِسالاتِهِ وَ مَن يَعصِ اللهَ وَ رَسُولَهُ فَإِنَّ لَهُ نارَ جَهَنَّمَ خالِدينَ فيها أَبَداً).[۳۰۴]

([وظیفۀ من نیست] مگر رساندن [توحید و شئون جلال و جمال] از جانب خداوند و [رساندن] رسالتهاى او و آنان که خدا و فرستادۀ او را نافرمانى کنند، بىتردید براى آنان آتش دوزخ است که جاودانه در آن ماندگار خواهند بود).

(يُريدُونَ أَن يَخرُجُوا مِنَ النَّارِ وَ ما هُم بِخارِجينَ مِنها وَ لَهُم عَذابٌ مُقيمٌ).[۳۰۵]

(مىخواهند که از آتش بیرون آیند، در حالى که از آن، بیرون آمدنى نیستند و برایشان عذابى پایدار خواهد بود).

(وَ يَومَ يَحشُرُهُم جَميعاً يا مَعشَرَ الجِنِّ قَدِ استَكثَرتُم مِنَ الإِنسِ وَ قالَ أَولِياؤُهُم مِنَ الإِنسِ رَبَّنَا استَمتَعَ بَعضُنا بِبَعضٍ وَ بَلَغنا أَجَلَنَا الَّذي أَجَّلتَ لَنا قالَ النَّارُ مَثواكُم خالِدينَ فيها إِلَّا ما شاءَ اللهُ أَنَّ رَبَّكَ حَكيمٌ عَليمٌ).[۳۰۶]

(و [یاد کن] روزى را که همۀ آنان را گرد مىآورد [و مىفرماید:] «اى گروه جنّیان! از آدمیان، [پیروانِ] فراوان یافتید» و هواخواهان آنها از [نوع] انسان مىگویند: پروردگارا! برخى از ما از برخى دیگر بهرهبردارى کرد و به پایانى که براى ما معیّن کردى، رسیدیم. [خدا] مىفرماید: «جایگاه شما آتش است. در آن، ماندگار خواهید بود، مگر این که خدا بخواهد». آرى، پروردگار تو حکیم و داناست).

(فَأَمَّا الَّذينَ شَقُوا فَفِي النَّارِ لَهُم فيها زَفيرٌ وَ شَهيقٌ * خالِدينَ فيها ما دامَتِ السَّماواتُ وَ الأَرضُ إِلَّا ما شاءَ رَبُّكَ أَنَّ رَبَّكَ فَعَّالٌ لِما يُريدُ).[۳۰۷]

(امّا کسانى که تیرهبخت شدهاند، در آتش، فریاد و نالهاى دارند. * تا آسمانها و زمین برجاست، در آن، ماندگار خواهند بود، مگر آنچه پروردگارت بخواهد؛ زیرا پروردگار تو، همان کند که مىخواهد).

راجع: البقرة: ۳9، ۸۱، ۱۸۲، ۲۱7، ۲۵7، ۲7۵، آل عمران: ۸۸، ۱۱۶ النساء: ۱۴، 9۳، ۱۶9، المائده:۸۰، الأنعام: ۱۲۸، الأعراف: ۳۶، التوبة: ۱7، ۶۳، ۶۸، یونس: ۲7، الرعد: ۵، النحل: ۲9، الأنبیاء: 99، المؤمنون: ۱۰۳، الفرقان: ۶9، السّجدة: ۱۴، الأحزاب: ۶۵، الزمر: 7۲، غافر:۸۶، الزخرف:7۴، محمد: ۱۵، المجادله: ۱7، الحشر: ۱7، التغابن: ۱۰، البیّنه: ۶.

ر. ک: بقره: آیۀ ۳۹، ۸۱، ۱۸۲، ۲۱۷، ۲۵۷، ۲۷۵، آل عمران: آیۀ ۸۸، ۱۱۶، نساء: آیۀ ۱۴، ۹۳، ۱۶۹، مائده: آیۀ ۸۰، انعام: آیهٔ ۱۲۸، اعراف: آیۀ ۳۶، توبه: آیۀ ۱۷، ۶۳، ۶۸، یونس: آیۀ ۲۷، رعد: آیۀ ۵، نحل: آیۀ ۲۹، انبیا: آیۀ ۹۹، مومنون: آیۀ ۱۰۳، فرقان: آیۀ ۶۹، سجده: آیۀ ۱۴، احزاب: آیۀ ۶۵، زمر: آیۀ ۷۲، غافر: آیۀ ۸۶، زخرف: آیۀ ۷۴، محمد: آیۀ ۱۵، مجادله: آیۀ ۱۷، حشر: آیۀ ۱۷، تغابن: آیۀ ۱۰، بینه: آیۀ۶.

الحدیث

حدیث

  1. الكافي عن أَبي هاشم عن الإمام الصادق علیه‌السلام: إِنَّما خُلِّدَ أَهلُ النّارِ فِي النّارِ لِأَنَّ نِيَّاتِهِم كانَت فِي الدُّنيا أَن لَو خُلِّدوا فِيها أَن يَعصُوا اللهَ أَبَداً، وَ إِنَّمَا خُلِّدَ أَهلُ الجَنَّةِ فِي الجَنَّةِ لِأَنَّ نِيّاتِـهِم كانَت فِي الدُّنيا أَن لَو بَقُوا فيها أَن يُطيعُوا اللهَ أَبَداً؛ فَبِالنِّيّاتِ خُلِّدَ هٰؤُلاءِ وَ هٰؤُلَاءِ.

ثُمَّ تَلا قَولَهُ تَعَالَىٰ (قُل كُلٌّ يَعمَلُ عَلىشاكِلَتِهِ)[۳۰۸]، قَالَ: عَلىٰ نِيَّتِهِ.[۳۰۹]

  1. الکافى - به نقل از ابو هاشم -: امام صادق علیه‌السلام فرمود: «دوزخيان از آن رو در دوزخ، جاويدان اند كه در دنيا نيّتشان آن بود كه اگر در دنيا جاويدان بمانند، تا ابد، خدا را نافرمانى كنند و بهشتيان نيز از آن رو در بهشت، جاويدان اند كه در دنيا نيّتشان آن بود كه اگر در دنيا جاويدان بمانند، تا ابد، خدا را فرمان برند. پس به سبب نيّت‌هاست كه آنان و اينان جاويدان اند».

ايشان سپس اين سخن خداى متعال را تلاوت نمود: (بگو: هر کس بر حسب شاکلۀ خویش عمل مى‌کند) و فرمود: «يعنى بر حسب نيّت خويش».

۸ / ۸ - ۱: مَن يُخَلَّدُ فِي جَهَنَّمَ

۸ / ۸ - ۱: آن که در دوزخ جاودانه می‌ماند

الكتاب

قرآن

(إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا مِن أَهلِ الكِتابِ وَ المُشرِكِينَ فِي نارِ جَهَنَّمَ خالِدِينَ فِيها أُولٰئِكَ هُم شَرُّ البَرِيَّةِ).[۳۱۰]

(کسانى از اهل کتاب که کفر ورزیدهاند و [نیز] مشرکان، در آتش دوزخاند [و] در آن، جاویداناند. اینان، بدترین آفریدگاناند).

(وَ مَن يَعصِ اللهَ وَ رَسُولَهُ فَإِنَّ لَهُ نارَ جَهَنَّمَ خالِدِينَ فِيها أَبَداً).[۳۱۱]

(و کسى که از خدا و فرستادۀ او سرپیچى کند، برایش آتش دوزخ است و در آن براى همیشه ماندگار است).

(وَعَدَ اللهُ المُنافِقِينَ وَ المُنافِقاتِ وَ الكُفَّارَ نارَ جَهَنَّمَ خالِدِينَ فِيها هِيَ حَسبُهُم وَ لَعَنَهُمُ اللهُ وَ لَهُم عَذابٌ مُقِيمٌ).[۳۱۲]

(خدا به مردان و زنان منافق و به کافران، آتش دوزخ را وعده داده است. در آن، جاودانهاند [و] آن برایشان کافى است، و خدا لعنتشان کرده و براى آنان، عذابى ماندگار است).

(وَ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا وَ استَكبَرُوا عَنها أُولٰئِكَ أَصحابُ النَّارِ هُم فِيها خالِدُونَ).[۳۱۳]

(و کسانى که آیات ما را دروغ شمردند و از [پذیرش] آنها سر باز زدند، آنان اهل آتشاند و در آن، جاودانهاند).

(إِنَّ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا وَ استَكبَرُوا عَنها لا تُفَتَّحُ لَهُم أَبوابُ السَّماءِ وَ لا يَدخُلُونَ الجَنَّةَحتَّیٰ يَلِجَ الجَمَلُ فِي سَمِّ الخِياطِ وَ كَذٰلِكَ نَجزِي المُجرِمِينَ* لَهُم مِن جَهَنَّمَ مِهادٌ وَ مِن فَوقِهِم غَواشوَ كَذٰلِكَ نَجزِي الظَّالِمِينَ).[۳۱۴]

(کسانى که آیات ما را دروغ شمردند و در [پذیرش] آنها تکبّر ورزیدند، درهاى آسمان برایشان گشوده نمىشود و به بهشت در نمىآیند، مگر آن که طناب در سوراخ سوزن داخل شود و بدین سان، مجرمان را سزا مىدهیم. * براى آنان از دوزخ، بسترى و از بالایشان پوششهاست و این گونه ستمگران را سزا مىدهیم).

(إِنَّ المُجرِمِينَ فِي عَذابِ جَهَنَّمَ خالِدُونَ* لا يُفَتَّرُ عَنهُم وَ هُم فِيهِ مُبلِسُونَ* وَ ما ظَلَمناهُم وَ لٰكِن كانُوا هُمُ الظَّالِمِينَ* وَ نادَوا يا مالِكُ لِيَقضِ عَلَينا رَبُّكَ قالَ إِنَّكُم ماكِثُونَ).[۳۱۵]

(مجرمان در عذاب دوزخ، جاودانهاند. * [عذاب] از آنان سبُک نمىشود و آنان در آن، نومیدند * و ما به آنان ستم نکردیم؛ بلکه خود ستمکارند * و ندا مىدهند که: «اى مالک! [بگو:] پروردگارت جان ما را بستاند!». پاسخ مىدهد: شما ماندگارید).

(أَ لَم يَعلَمُوا أَنَّهُ مَن يُحادِدِ اللهَ وَ رَسُولَهُ فَأَنَّ لَهُ نارَ جَهَنَّمَ خالِداً فِيها ذٰلِكَ الخِزيُ العَظِيمُ).[۳۱۶]

(آیا ندانستهاند که هر کس با خدا و پیامبر او در افتد، برایش آتش دوزخ است که در آن، جاودانه خواهد بود. این، همان رسوایى بزرگ است).

(كَمَثَلِ الشَّيطانِ إِذ قالَ لِلإِنسانِ اكفُر فَلَمَّا كَفَرَ قالَ إِنِّي بَرِيءٌ مِنكَ إِنِّي أَخافُ اللهَ رَبَّ العالَمِينَ* فَكانَ عاقِبَتَهُما أَنَّهُما فِي النَّارِ خالِدَينِ فِيها وَ ذٰلِكَ جَزاءُ الظَّالِمِينَ).[۳۱۷]

(همچون حکایت شیطان، که به انسان گفت: «کافر شو» و چون وى کافر شد، گفت: «من از تو بیزارم؛ زیرا من از خدا، پروردگار جهانیان، مىترسم» و فرجام هر دوشان، آن است که هر دو در آتش، جاویدان مىمانند و سزاى ستمکاران، این است).

الحديث

حدیث

  1. الإمام عليّ علیه‌السلام: أَمّا أَهلُ المَعصِيَةِ فَخُلِّدوا فِي النّارِ، وَ أُوثِقَ مِنهُمُ الأَقدامُ، وَ غُلَّ مِنهُمُ الأَيدي إِلَى الأَعناقِ، وَ أُلبِسَ أَجسادُهُم سَرابيلَ القَطِرانِ، وَ قُطِّعَت لَهُم مُقَطَّعاتٌ مِنَ النّارِ. هُم في عَذَابٍ قَدِ اشتَدَّ حَرُّهُ، وَ نارٌ قَد أُطبِقَ عَلىٰأَهلِها، فَلا يُفَتَّحُ عَنهُم أَبَداً، وَ لا يُدخَلُ عَلَيهِم ريحٌ أَبَداً، وَ لا يَنقَضي مِنهُمُ الغَمُّ أَبَداً، وَ العَذابُ أَبَداً شَديدٌ، وَ العِقابُ أَبَداً جَديدٌ، لَا الدّارُ زائِلَةً فَتَفنىٰ، وَ لا آجالُ القَومِ تُقضىٰ.[۳۱۸]

 

  1. امام على علیه‌السلام: معصيتكاران براى هميشه در آتش مىمانند. پاهاى آنان را مىبندند و دستهايشان را به گردن در غُل مىكنند و پيراهنهاى قطران (مادّه‌ای قیر مانند، گداخته و بدبو) بر تن آنان مىپوشانند و جامههايى از آتش برايشان بريده مىشود. آنان در عذابى هستند كه بسيار داغ است و در آتشى جاى دارند كه بر اهل خود، فرو بسته است و هرگز از هم باز نمىشود، و هيچ گاه بادى بر آنان نمىوزد و تا ابد، اندوهشان بر طرف نمىشود و عذاب، ابدى و سخت است و كيفر، هميشگى و تازه. نه خانه از بين رفتنى است كه نابود شود و نه عمر دوزخيان بهسرآمدنى است.

 

  1. عنه علیه‌السلام - فِي الدُّعاءِ المَعروفِ بِدُعاءِ كُمَيلٍ -: فَبِاليَقينِ أَقطَعُ لَو لا ما حَكَمتَ بِهِ مِن تَعذيبِ جاحِديكَ، وَ قَضَيتَ بِهِ مِن إِخلادِ مُعانِديكَ، لَجَعَلتَ النّارَ كُلَّها بَرداً وَ سَلاماً، وَ ما كانَ لِأَحَدٍ فيها مَقَرّاً وَ لا مُقاماً، لٰكِنَّكَ تَقَدَّسَت أَسماؤُكَ أَقسَمتَ أَن تَملَأَها مِنَ الكافِرينَ، مِنَ الجِنَّةِ وَ النّاسِ أَجمَعينَ، وَ أَن تُخَلِّدَ فيهَا المُعانِدينَ، وَ أَنتَ جَلَّ ثَناؤُكَ قُلتَ مُبتَدِئاً، وَ تَطَوَّلتَ بِالإِنعامِ مُتَكَرِّماً: (أَ فَمَن كانَ مُؤمِناً كَمَن كانَ فاسِقاً لا يَستَوُونَ)[۳۱۹].[۳۲۰]

 

  1. امام على علیه‌السلام - در دعاى معروف به دعاى كميل -: يقين دارم كه اگر نبود كه حكم كردهاى تا منكِرانِ تو عذاب شوند و عنادورزان با تو، [در آتش] جاودانه بمانند، بى گمان، تمام آتش [دوزخ] را سرد و بىگزند مىساختى و هيچ كس را در آن، جا و مكانى نبود؛ امّا تو - كه نامهايت پاک اند -، سوگند ياد كردهاى كه آن را از كافرانِ جن و انس، آكنده سازى و عنادورزان را در آن، جاودانه دارى، و تو - كه ثنايت بزرگ است و از سر بخشندگى، بى دريغ، نعمت ارزانى داشتهاى -، خود فرمودهاى: (آیا آن که مؤمن است، همانند کسى است که [بىایمان و] نافرمان است؟! یکسان نیستند).

 

  1. الإمام الصادق علیه‌السلام: إِنَّ اللهَ - تَبارَكَ و تَعالیٰ - لا يُدخِلُ النّارَ مُؤمِناً وَ قَد وُعِدَ الجَنَّةَ، وَ لا يُخرِجُ مِنَ النّارِ كافِراً وَ قَد أَوعَدَهُ النّارَ وَ الخُلودَ فيها.[۳۲۱]

 

  1. امام صادق علیه‌السلام: خداوند - تبارک و تعالى - مؤمن را كه به او وعدۀ بهشت داده شده است، به آتش در نمىآورد و كافر را كه به او وعدۀ آتش و جاودانگى در آن داده است، از آتش بيرون نمىبرد.

 

  1. الإمام الكاظم علیه‌السلام: لا يُخَلِّدُ اللهُ فِي النّارِ إِلّا أَهلَ الكُفرِ وَ الجُحودِ، وَ أَهلَ الضَّلالِ وَ الشِّركِ. ومَنِ اجتَنَبَ الكَبائِرَ مِنَ المُؤمِنينَ لَم يُسأَل عَنِ الصَّغائِرِ؛ قالَ اللهُ تَبارَكَ وَ تَعالیٰ: (إِن تَجتَنِبُوا كَبائِرَ ما تُنهَونَ عَنهُ نُكَفِّر عَنكُم سَيِّئاتِكُم وَ نُدخِلكُم مُدخَلًا كَرِيماً)[۳۲۲].[۳۲۳]

 

  1. امام کاظم علیه‌السلام: خداوند، جز كافران و منكِران و گمراهان و مشركان را در آتش، جاودانه نمىسازد و مؤمنانى كه از گناهان بزرگ دورى كنند، در بارۀ گناهان كوچک بازخواست نمىشوند. خداوند - تبارک و تعالى - فرموده است: (اگر از گناهان بزرگ که از آنها نهى شدهاید، دورى کنید، بدىهاى شما را از شما مىزداییم و شما را در جایگاهى ارجمند در مىآوریم).

راجع: الجنّة و النار في الکتاب والسنّة: ص۳۱۵ (خلود أَهل الجنّة).

ر.ک: بهشت و دوزخ از نگاه قرآن وحدیث: ج۱ ص۵۷۹ (جاودانگی بهشتیان).

۸ / ۸ - ۲: مَن يُخرَجُ مِن جَهَنَّمَ

۸ / ۸ - ۲: خارج شوندگان از دوزخ

الكتاب

قرآن

(وَ يَومَ يَحشُرُهُم جَمِيعاً يا مَعشَرَ الجِنِّ قَدِ استَكثَرتُم مِنَ الإِنسِ وَ قالَ أَولِياؤُهُم مِنَ الإِنسِ رَبَّنَا استَمتَعَ بَعضُنا بِبَعضٍ وَ بَلَغنا أَجَلَنَا الَّذِي أَجَّلتَ لَنا قالَ النَّارُ مَثواكُم خالِدِينَ فِيها إِلَّا ما شاءَ اللهُ أَنَّ رَبَّكَ حَكِيمٌ عَلِيمٌ).[۳۲۴]

(و [یاد کن] روزى را که همۀ آنان را گرد مىآورد [و مىفرماید:] «اى گروه جنّیان! از آدمیان، [پیروانِ] فراوان یافتید» و هواخواهان آنها از [نوع] انسان مىگویند: پروردگارا! برخى از ما از برخى دیگر بهرهبردارى کردیم و به پایانى که براى ما معیّن کردى، رسیدیم. [خداوند] مىفرماید: «جایگاه شما آتش است. در آن، ماندگار خواهید بود، مگر آنچه را خدا بخواهد». آرى، پروردگار تو حکیم و داناست).

(فَأَمَّا الَّذِينَ شَقُوا فَفِي النَّارِ لَهُم فِيها زَفِيرٌ وَ شَهِيقٌ* خالِدِينَ فِيها ما دامَتِ السَّماواتُ وَ الأَرضُ إِلَّا ما شاءَ رَبُّكَ أَنَّ رَبَّكَ فَعَّالٌ لِما يُرِيدُ).[۳۲۵]

(امّا کسانى که تیرهبخت شدهاند، در آتش، فریاد و نالهاى دارند. * تا آسمانها و زمین بر جایند، در آن، ماندگار خواهند بود، مگر آنچه پروردگارت بخواهد؛ زیرا پروردگار تو، همان کند که مىخواهد).

(إِنَّ جَهَنَّمَ كانَت مِرصاداً* لِلطَّاغِينَ مَآباً* لابِثِينَ فِيها أَحقاباً* لا يَذُوقُونَ فِيها بَرداً وَ لا شَراباً* إِلَّا حَمِيماً وَ غَسَّاقاً* جَزاءً وِفاقاً* إِنَّهُم كانُوا لا يَرجُونَ حِساباً* وَ كَذَّبُوا بِآياتِنا كِذَّاباً* وَ كُلَّ شَيءٍ أَحصَيناهُ كِتاباً* فَذُوقُوا فَلَن نَزِيدَكُم إِلَّا عَذاباً).[۳۲۶]

(آرى، دوزخ، کمینگاهى بوده * [و] براى سرکشان، بازگشتگاهى است * [که] روزگارانى در آن، درنگ کنند. * در آن جا نه خنکى مىچشند و نه شربتى * جز آب جوشان و چرکابهاى، * کیفری مناسب [با جُرم آنها]. * آنان بودند که به [روزِ] حساب، امید نداشتند * و آیات ما را سخت تکذیب مىکردند * و حال آن که هر چیزى را بر شمرده، [به صورت] کتابى در آوردهایم. * پس بچشید که جز عذاب، هرگز بر شما نمىافزاییم).

الحديث

حدیث

  1. رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: لا يَخرُجُ مِنَ النّارِ مَن دَخَلَها حَتّىٰ يَمكُثَ فيها أَحقاباً، وَ الحُقبُ: بِضعٌ وَ سِتّونَ سَنَةً، وَ السَّنَةُ ثَلاثُمِئَةٍ وَ سِتّونَ يَوماً، كُلُّ يَومٍ كَأَلفِ سَنَةٍ مِمّا تَعُدّونَ، فَلا يَتَّكِلَنَّ أَحَدٌ أَن يَخرُجَ مِنَ النّارِ.[۳۲۷]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: كسى كه وارد آتش گردد، از آن خارج نخواهد شد تا آن كه چندين حُقب را در آن بماند. حُقب، شصت و اندى سال است، و سال، سيصد و شصت روز كه هر روزى، به اندازۀ هزار سال از سالهايى است كه شما مىشماريد. بنا بر اين، هيچ كس نبايد دل به اين خوش كند كه از آتش خارج مىشود.

 

  1. الإمام الصادق علیه‌السلام - في قَولِ اللّٰهِ عزّ و جلّ: (لابِثِينَ فِيها أَحقاباً) -: الأَحقابُ ثَمانِيَةُ أَحقابٍ، وَ الحُقبَةُ ثَمانونَ سَنَةً، وَ السَّنَةُ ثَلاثُمِئَةٍ وَ سِتّونَ يَوماً، وَ اليَومُ كَأَلفِ سَنَةٍ مِمّا تَعُدّونَ.[۳۲۸]

 

  1. امام صادق علیه‌السلام - در بارۀ اين سخن خداوند: (حُقب‌هایی را در آن، درنگ کنند) -: حُقبه‌ها هشت حُقبه اند. حُقبه هشتاد سال است و سال، سيصد و شصت روز كه هر روزش به اندازۀ هزار سال از سالهايى است كه شما حساب مىكنيد.

 

  1. مجمع البيان عن حُمران: سَأَلتُ أَبا جَعفَرٍ علیه‌السلام عَن هٰذِهِ الآيَةِ[۳۲۹]، فَقالَ: هٰذِهِ فِي الَّذينَ يَخرُجونَ مِنَ النّارِ.[۳۳۰]

 

  1. مجمع البیان - به نقل از حمران -: از امام باقر علیه‌السلام در بارۀ اين آيه[۳۳۱] پرسيدم. فرمود: «اين در بارۀ كسانى است كه [سرانجام] از آتش خارج مىشوند».

 

  1. الزهد للحُسين بنِ سَعيدٍ عن حُمرانَ: قُلتُ لِأَبي عَبدِ اللّٰهِ علیه‌السلام: إِنَّهُ بَلَغَنا أَنَّهُ يَأتي عَلىٰجَهَنَّمَحَتّىٰ يَصطَفِقَ[۳۳۲] أَبوابُها؟!

فَقالَ: لا وَ اللّٰهِ، إِنَّهُ الخُلودُ.

قُلتُ: (خالِدِينَ فِيها ما دامَتِ السَّماواتُ وَ الأَرضُ إِلَّا ما شاءَ رَبُّكَ)[۳۳۳]؟!

فَقالَ: هٰذِهِ فِي الَّذينَ يُخرَجونَ مِنَ النّارِ.[۳۳۴]

  1. الزهد، حسين بن سعيد - به نقل از حمران -: به امام صادق علیه‌السلام گفتم: به ما [حديث] رسيده است كه دوزخ عمرش به سر مىآيد، به طورى كه درهايش باد مىخورد.[۳۳۵]

فرمود: «نه به خدا! آن جا ابدى است».

گفتم: (تا آسمانها و زمین بر جایند، در آن ماندگار خواهند بود، مگر آنچه پروردگارت بخواهد)؟[۳۳۶]

فرمود: «اين [آيه]، در بارۀ كسانى است كه [سرانجام] از آتش خارج مىشوند [و محكوم به عذاب ابدى نشدهاند]».

  1. رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: يَدخُلُ النّارَ أَقوامٌ مِن أُمَّتي حَتّىٰ إِذا كانوا حُمَماً[۳۳۷] أُدخِلُوا الجَنَّةَ، فَيَقولُ أَهلُ الجَنَّةِ: مَن هٰؤُلاءِ؟ فَيُقالُ: هُمُ الجَهَنَّمِيّونَ.[۳۳۸]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: مردمانى از امّت من، وارد آتش مىشوند و هنگامى كه زغال شدند، آنها را به بهشت خواهند برد. اهل بهشت مىگويند: اينها كيستند؟ گفته مىشود: «اينان دوزخيان اند».

 

  1. عنه صلی الله علیه و آله: وَ الَّذي بَعَثَني بِالحَقِّ بَشيراً! لا يُعَذِّبُ اللهُ بِالنّارِ مُوَحِّداً أَبَداً، وَ إِنَّ أَهلَ التَّوحيدِ لَيَشفَعونَ فَيُشَفَّعونَ.

ثُمَّ قالَ علیه‌السلام: إِنَّهُ إِذا كانَ يَومُ القِيامَةِ، أَمَرَ اللهُ - تَبارَكَ وَ تَعالیٰ - بِقَومٍ ساءَت أَعمالُهُم في دارِ الدُّنيا إِلَى النَّارِ، فَيَقولونَ: يا رَبَّنا! كَيفَ تُدخِلُنَا النّارَ وَ قَد كُنّا نُوَحِّدُكَ في دارِ الدُّنيا؟ وَ كَيفَ تُحرِقُ بِالنّارِ أَلسِنَتَنا وَ قَد نَطَقَت بِتَوحيدِكَ في دارِ الدُّنيا؟ وَ كَيفَ تُحرِقُ قُلوبَنا وَ قَد عَقَدَت عَلىٰأَن لا إلٰهَ إِلّا أَنتَ؟ أَم كَيفَ تُحرِقُ وُجوهَنا وَ قَد عَفَّرناها لَكَ فِي التُّرابِ؟ أَم كَيفَ تُحرِقُ أَيدِيَنا وَ قَد رَفَعناها بِالدُّعاءِ إِلَيكَ؟!

فَيَقولُ اللهُ جَلَّ جَلالُهُ: عِبادي! ساءَت أَعمالُكُم في دارِ الدُّنيا، فَجَزاؤُكُم نارُ جَهَنَّمَ.

فَيَقولونَ: يا رَبَّنا! عَفوُكَ أَعظَمُ أَم خَطيئَتُنا؟ فَيَقولُ عزّ و جلّ: بَل عَفوي.

فَيَقولونَ: رَحمَتُكَ أَوسَعُ أَم ذُنوبُنا؟ فَيَقولُ عزّ و جلّ: بَل رَحمَتي.

فَيَقولونَ: إقرارُنا بِتَوحيدِكَ أَعظَمُ أَم ذُنوبُنا؟ فَيَقولُ عزّ و جلّ: بَل إِقرارُكُم بِتَوحيدي أَعظَمُ.

فَيَقولونَ: يا رَبَّنا! فَليَسَعنا عَفوُكَوَ رَحمَتُكَ الَّتي وَسِعَت كُلَّ شَيءٍ.

فَيَقولُ اللهُ جَلَّ جَلالُهُ: مَلائِكَتي، وَ عِزَّتي وَ جَلالي! ما خَلَقتُ خَلقاً أَحَبَّ إِلَيَّ مِنَ المُقِرّينَ بِتَوحيدي وَ أَن لا إلٰهَ غَيري، وَ حَقٌّ عَلَىَّ أَن لا أُصلِيَ بِالنّارِ أَهلَ تَوحيدِي. أَدخِلوا عِبادِيَ الجَنَّةَ.[۳۳۹]

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: سوگند به آن كه مرا به حق، بشارت دهنده فرستاد، خداوند، هيچ يكتاپرستى را هرگز (/ براى هميشه و تا ابد) با آتش، عذاب نمىكند. يكتاپرستان شفاعت مىكنند و شفاعتشان پذيرفته مىشود.

چون روز رستاخيز شود، خداوند - تبارک و تعالى - دستور مىدهد گروهى را كه در دنيا كردارهايشان بد بوده است، به آتش ببرند. آنان مىگويند: پروردگارا! چگونه ما را به آتش مىبرى، حال آن كه ما در دنيا تو را يكتا مىدانستيم؟ و چگونه زبانهاى ما را با آتش مىسوزانى، در حالى كه در دنيا از يكتايىِ تو سخن گفتهاند؟ و چگونه دلهاى ما را مىسوزانى، حال آن كه به اين كه معبودی جز تو نيست، ايمان داشتهاند؟ يا چگونه چهرههاى ما را مىسوزانى، در حالى كه آنها را براى تو بر خاک مىنهاديم؟ يا چگونه دستهايمان را مىسوزانى، در حالى كه آنها را به دعا، به سوى تو بر مىداشتيم؟

خداوند مىفرمايد: «بندگان من! كردارهاى شما در دنيا بد بود و سزاى شما آتش دوزخ است».

مىگويند: پروردگارا! بخشايش تو بزرگتر است يا خطاى ما؟ خداوند مىفرمايد: «البتّه كه بخشايش من».

مىگويند: رحمت تو پهناورتر است يا گناهان ما؟ خداوند عزّ و جلّ مىفرمايد: «البتّه كه رحمت من».

مىگويند: اقرار ما به يكتايىِ تو، بزرگتر است يا گناهانمان؟ خداوند مىفرمايد: «البتّه كه اقرار شما به يكتايىِ من».

مىگويند: پروردگارا! پس بخشايش و رحمت تو كه همه چيز را در بر گرفته است، بايد ما را نيز در بر بگيرد.

خداوند عزّ و جلّ مىفرمايد: «فرشتگان من! به عزّت و جلالم سوگند، هيچ مخلوقى نيافريدم كه نزد من، محبوبتر از كسانى باشد كه به يكتايىِ من و اين كه معبودی جز من نيست، اقرار داشته باشند، و بر من است كه اهل توحيدم را به آتش نبرم. بندگان مرا به بهشت وارد سازید».

  1. عنه صلی الله علیه و آله: إِنَّهُ إِذا كانَ يَومُ القِيامَةِ وَ سَكَنَ أَهلُ الجَنَّةِ الجَنَّةَ وَ أَهلُ النّارِ النّارَ، مَكَثَ عَبدٌ فِي النّارِ سَبعينَ خَريفاً - وَ الخَريفُ سَبعونَ سَنَةً -، ثُمَّ إِنَّهُ يَسأَلُ اللّٰهَ عزّ و جلّ وَ يُناديهِ فَيَقولُ: يا رَبِّ! أَسأَلُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ أَهلِ بَيتِهِ لَمّا رَحِمتَنى.

فَيُوحِى اللهُ - جَلَّ جَلالُهُ - إِلىٰجَبرَئيلَ علیه‌السلام: اِهبِط إِلىٰعَبدي فَأَخرِجهُ. فَيَقولُ جَبرَئيلُ: وَ كَيفَ لي بِالهُبوطِ فِي النّارِ؟ فَيَقولُ اللهُ تَبارَكَ وَ تَعالیٰ: إِنّي قَد أَمَرتُها أَن تَكونَ عَلَيكَ بَرداً وَ سَلاماً. قالَ: فَيَقولُ: يا رَبِّ! فَما عِلمي بِمَوضِعِهِ؟ فَيَقولُ: إِنَّهُ في جُبٍّ مِن سِجّينٍ.

فَيَهبِطُ جَبرَئيلُ علیه‌السلام إِلَى النّارِ فَيَجِدُهُ مَعقولًا عَلىٰوَجهِهِ، فَيُخرِجُهُ، فَيَقِفُ بَينَ يَدَىِاللّٰهِ عزّ و جلّ، فَيَقولُ اللهُ تَعالیٰ: يا عَبدي! كَم لَبِثتَ فِي النّارِ تُناشِدُني؟ فَيَقولُ: يا رَبِّ! ما أُحصيهِ.

فَيَقولُ اللهُ عزّ و جلّ لَهُ: أَما وَ عِزَّتي وَ جَلالي! لَولا ما سَأَلتَني بِحَقِّهِم عِندي لَأَطَلتُ هَوانَكَ فِي النّارِ، وَ لٰكِنَّهُ حَتمٌ عَلىٰنَفسي أَن لا يَسأَلَني عَبدٌ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ أَهلِ بَيتِهِ إِلّا غَفَرتُ لَهُ ما كانَ بَيني وَ بَينَهُ، وَ قَد غَفَرتُ لَكَ اليَومَ. ثُمَّ يُؤمَرُ بِهِ إِلَى الجَنَّةِ.[۳۴۰]

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: چون روز رستاخيز شود و بهشتيان در بهشت و دوزخيان در دوزخ جاى گيرند، بندهاى تا هفتاد پاييز - كه هر پاييز، هفتاد سال است -، در آتش مىماند. سپس از خداى عزّ و جلّ درخواست مىكند و او را مىخواند و مىگويد: پروردگارا! به حقّ محمّد و خاندانش، از تو مىخواهم تا بر من رحم آورى.

خداوند عزّ و جلّ به جبرئيل علیه‌السلام وحى مىكند كه: «به سوى بندهام فرود بيا و او را [از آتش] بيرون آور». جبرئيل علیه‌السلام مىگويد: چگونه من به ميان آتش روم؟ خداوند - تبارک و تعالى - مىفرمايد: «من به آتش فرمان دادهام كه براى تو، سرد و بىگزند شود». جبرئيل علیه‌السلام مىگويد: پروردگارا! جاى او را نمىدانم. خداوند مىفرمايد: «او درون چاهى در سجّين (زندان ابدی) است».

جبرئيل علیه‌السلام به سوى آتش فرود مىآيد و او را به رو افكنده، مىيابد. پس بيرونش مىآورد و او در برابر خداوند مىايستد. خداوند متعال به او مىفرمايد: «اى بندۀ من! چه مدّت است كه در آتش، مرا سوگند مىدهى؟». مىگويد: پروردگارا! حسابش را ندارم.

خداوند به او مىفرمايد: «به عزّت و جلالم سوگند كه اگر به حقّ آنان، از من درخواست نمىكردى، بى گمان، خوارىِ تو را در آتش به درازا مىكشاندم؛ ولى بر خويش لازم ساختهام كه هر بندهاى به حقّ محمّد و خاندانش از من درخواستى كند، گناهانى را كه ميان من و او بوده است، بر وى ببخشايم. امروز نيز تو را بخشيدم». سپس امر مىشود كه او را به بهشت ببرند.

  1. عنه صلی الله علیه و آله: لَيَخرُجَنَّ قَومٌ مِن أُمَّتي مِنَ النّارِ بِشَفاعَتي، يُسَمَّونَ: «جَهَنَّمِيّونَ».[۳۴۱]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: به راستى، گروهى از امّتم با شفاعت من، از آتش خارج مىشوند كه به آنان «دوزخيان» مىگويند.

 

  1. عنه صلی الله علیه و آله: ما مِن مُؤمِنٍ دَعا لِلمُؤمِنينَ وَ المُؤمِناتِ إِلّا رَدَّ اللهُ عزّ و جلّ عَلَيهِ مِثلَ الَّذي دَعا لَهُم بِهِ مِن كُلِّ مُؤمِنٍ وَ مُؤمِنَةٍ مَضىٰمِن أوَّلِ الدَّهرِ أَو هُوَ آتٍ إِلىٰيَومِ القِيامَةِ.

إِنَّ العَبدَ لَيُؤمَرُ بِهِ إِلَى النّارِ يَومَ القِيامَةِ فَيُسحَبُ، فَيَقولُ المُؤمِنونَ وَ المُؤمِناتُ: يا رَبِّ! هٰذَا الَّذيكانَ يَدعو لَنا، فَشَفِّعنا فيهِ. فَيُشَفِّعُهُمُ اللهُ عزّ و جلّ فيهِ، فَيَنجو.[۳۴۲]

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هيچ مؤمنى نيست كه براى مردان و زنان مؤمن دعا كند، مگر آن كه خداوند همانند آنچه براى آنها دعا كرده است، از جانب هر مرد و زن مؤمنى كه از آغاز روزگار بوده يا تا روز قيامت خواهد آمد، به او بر مىگرداند.

در روز قيامت، دستور مىرسد كه بنده را به آتش برند و او را كِشان كِشان مىبرند؛ امّا مردان و زنان مؤمن مىگويند: «پروردگارا! اين همان كسى است كه براى ما دعا مىكرد. پس شفاعت ما را در حقّ او بپذير» و خداوند عزّ و جلّ هم شفاعتشان را در بارۀ او مىپذيرد و آن بنده نجات مىيابد.

  1. عنه صلی الله علیه و آله: يَخرُجُ مِنَ النّارِ مَن كانَ في قَلبِهِ مِثقالُ ذَرَّةٍ مِنَ الإيمانِ.[۳۴۳]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: آن كه در دلش به اندازۀ ذرّهاى ايمان باشد، از آتش خارج مىشود.

 

  1. عنه صلی الله علیه و آله: يَقولُ اللهُ عزّ و جلّ: أَخرِجوا مِنَ النّارِ مَن كانَ في قَلبِهِ مِقدارُ حَبَّةٍ مِن خَردَلٍ إيماناً. ثُمَّ يَقولُ: وَ عِزَّتي وَ جَلالي! لا أَجعَلُ مَن آمَنَ بي ساعَةً مِن لَيلٍ أَو نَهارٍ مَعَ مَن لَم يُؤمِن بي.[۳۴۴]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: خداوند عزّ و جلّ مىفرمايد: «هر كه را به اندازۀ دانۀ خردلى ايمان در دل اوست، از آتش بيرون آوريد». سپس مىفرمايد: «به عزّت و جلالم سوگند، كسى را كه يک ساعت از شب يا روزى را به من ايمان آورده است، با كسى كه [هرگز] به من ايمان نياورده است، [در يک جايگاه] قرار نمىدهم».

 

  1. السنن الكبرىعن أَبي سعيد الخُدريّ عن رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: إِذا دَخَلَ أَهلُ الجَنَّةِ الجنّةَ وَ أَهلُ النّارِ النّارَ، يَقولُ اللهُ عزّ و جلّ: مَن كانَ في قَلبِهِ مِثقالُ خَردَلَةٍ مِن خَيرٍ فَأَخرِجوهُ.

فَيُخرَجونَ قَدِ امتَحَشوا[۳۴۵] وَ عادوا حُمَماً، قالَ: فَيُلقَونَ في نَهرٍ يُقالُ لَهُ: «نَهَرُ الحَياةِ»، قالَ: فَيَنبُتونَ فيهِ كَما تَنبُتُ الحَبَّةُ في حَميلِ السَّيلِ.

فَقالَ رَسولُ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله: أَ لَم تَرَوا أَنَّها تَنبُتُ صَفراءَ مُلتَوِيَةً؟![۳۴۶]

  1. السنن الکبرى - به نقل از ابو سعيد خُدرى -: پيامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «پس از آن كه بهشتيان به بهشت و دوزخيان به آتش رفتند، خداوند مىفرمايد: هر كه در دلش به وزن خردلى خوبى هست، او را بيرون آوريد.

پس آنها را - كه از شدّت سوختگى، زغال شدهاند - بيرون مىآورند و در نهرى به نام "نهر زندگانى" مىاندازند. آنان در آن نهر، مانند روييدنِ بذرهاى موجود در خس و خاشاک سيل، شروع به روييدن مىكنند».

آن گاه پيامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «آيا نديدهايد كه اين بذرها چگونه زرد و در هم پيچيده مىرويند؟ [آزاد شدگان از آتش نيز همين گونه خواهند روييد]».

  1. الزهد للحُسينِ بنِ سَعيدٍ عن حُمرانَ: سَمِعتُ أَبا جَعفَرٍ علیه‌السلام يَقولُ: إِنَّ الكُفّارَ وَ المُشرِكينَ يَرَونَ أَهلَ التَّوحيدِ فِي النّارِ، فَيَقولونَ: ما نَرىٰتَوحيدَكُم أَغنىٰعَنكُم شَيئاً، وَ ما أَنتُم وَ نَحنُ إِلّا سَواءٌ!

قالَ: فَيَأنَفُ لَهُمُ الرَّبُّ عزّ و جلّ، فَيَقولُ لِلمَلائِكَةِ: اِشفَعوا، فَيَشفَعونَ لِمَن شاءَ اللهُ، وَ يَقولُ لِلمُؤمِنينَ مِثلَ ذٰلِكَ، حَتّىٰ إِذا لَم يَبقَ أَحَدٌ تَبلُغُهُ الشَّفاعَةُ، قالَ تَبارَكَ وَ تَعالیٰ: أَنَا أَرحَمُ الرّاحِمينَ، اُخرُجوا بِرَحمَتي. فَيَخرُجونَ كَما يَخرُجُ الفَراشُ.

قالَ: ثُمَّ قالَ أَبو جَعفَرٍ علیه‌السلام: ثُمَّ مُدَّتِ العَمَدُ وَ أُعمِدَت[۳۴۷] عَلَيهِم، وَ كانَ وَ اللهِ الخُلودُ.[۳۴۸]

  1. الزهد، حسين بن سعيد - به نقل از حمران -: از امام باقر علیه‌السلام شنيدم كه مىفرمايد: «كافران و مشركان، اهل توحيد را در آتش مىبينند (/سرزنش مىكنند) و مىگويند: نمىبينيم كه توحيد شما به كارتان آمده باشد و ما و شما يکسانيم!

پروردگار به غيرت مىآيد و به فرشتگان مىفرمايد: "شفاعت كنيد" و آنها براى هر كه خدا بخواهد شفاعت مىكنند. خداوند به مؤمنان نيز چنان مىفرمايد و چون كسى نماند كه مشمول شفاعت شود، خداوند - تبارک و تعالى - مىفرمايد: "من مهربان‌ترينِ مهربانانم. به مهرِ من، [اى دوزخيان اهل توحيد!] خارج شويد" و آنها پروانهوار بيرون مىزنند».

امام باقر علیه‌السلام سپس فرمود: «آن گاه، ستونها كشيده مىشوند و كافران و مشركان را در ميان مىگيرند[۳۴۹] و به خدا سوگند كه از آن پس، جاودانگى است».

  1. الإمام الصادق علیه‌السلام: مَن سَعىٰفي حاجَةِ أَخيهِ المُسلِمِ طَلَبَ وَجهِ اللّٰهِ، كَتَبَ اللهُ عزّ و جلّ لَهُ أَلفَ أَلفِ حَسَنَةٍ؛ يَغفِرُ فيها لِأَقارِبِهِ وَ جيرانِهِ وَ إِخوانِهِ وَ مَعارِفِهِ وَ مَن صَنَعَ إِلَیهِ مَعروفاً فِيالدُّنيا، فَإِذا كانَ يَومُ القِيامَةِ قيلَ لَهُ: اُدخُلِ النّارَ، فَمَن وَجَدتَهُ فيها صَنَعَ إِلَیكَ مَعروفاً فِي الدُّنيا فَأَخرِجهُ بِإِذنِ اللّٰهِ عزّ و جلّ، إِلّا أَن يَكونَ ناصِباً.[۳۵۰]

 

  1. امام صادق علیه‌السلام: هر كس كه براى خشنودى خدا، در رفع حاجت برادر مسلمانش بكوشد، خداوند برايش هزار هزار ثواب مىنويسد، از جمله آن كه خويشان و همسايگان و برادران [دينى] و آشنايان او را مىآمرزد. نيز اگر كسى در دنيا به او نيكى كرده باشد، در روز قيامت به او گفته خواهد شد: «وارد آتش شو و هر كس را يافتى كه در دنيا به تو نيكى كرده است، با اجازۀ خداوند بيرون بياور، مگر آن كه ناصبى (دشمن ائمّه:) باشد».

 

  1. عنه علیه‌السلام: أَصحابُ الحُدودِ فُسّاقٌ؛ لا مُؤمِنونَ وَ لا كافِرونَ، وَ لا يُخَلَّدونَ فِي النّارِ، وَ يُخرَجونَ مِنها يَوماً، وَ الشَّفاعَةُ جائِزَةٌ لَهُم وَ لِلمُستَضعَفينِ إِذَا ارتَضَى اللهُ عزّ و جلّ دينَهُم.[۳۵۱]

 

  1. امام صادق علیه‌السلام: حَد خورندگان،[۳۵۲] فاسق (نافرمان) اند؛ نه مؤمن اند و نه كافر. آنها در آتش، جاويدان نمىمانند؛ بلكه [سرانجام،] روزى از آن خارج مىشوند، و شفاعت كردن در حقّ آنها امكانپذير است و نيز در حقّ مستضعفان [كه گمراهىشان به سبب ظلم قدرتمندان بوده است]، البتّه چنانچه خداوند دين آنها را بپسندد.

 

  1. الإمام الرضا علیه‌السلام: مُذنِبو أَهلِ التَّوحيدِ لا يُخَلَّدونَ فِي النّارِ وَ يُخرَجونَ مِنها، وَ الشَّفاعَةُ جائِزَةٌ لَهُم.[۳۵۳]

 

  1. امام رضا علیه‌السلام: گنهكارانِ يكتاپرست، در آتش، جاويدان نمىمانند؛ بلكه [سرانجام] از آن، رهايى مىيابند و شفاعت در حقّ آنان، امكانپذير است.

الفَصلُ التّاسِع: الاِحتِجاجُ عَلیٰ أَهلِ جَهَنَّمَ

فصل نهم: احتجاج‌ها بر دوزخیان

9 / ۱: اِحتِجاجُ اللهِ عَلىٰأَهلِ جَهَنَّمَ

۹ / ۱: احتجاج خداوند بر دوزخیان

الكتاب

قرآن

(وَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَهُم نارُ جَهَنَّمَ لا يُقضىٰعَلَيهِم فَيَمُوتُوا وَ لا يُخَفَّفُ عَنهُم مِن عَذابِها كَذٰلِكَ نَجزِي كُلَّ كَفُورٍ* وَ هُم يَصطَرِخُونَ فِيها رَبَّنا أَخرِجنا نَعمَل صالِحاً غَـيرَ الَّذِي كُنَّا نَعمَلُ أَ وَ لَم نُعَمِّركُم ما يَتَذَكَّرُ فِيهِ مَن تَذَكَّرَ وَ جاءَكُمُ النَّذِيرُ فَذُوقُوا فَما لِلظَّالِمِينَ مِن نَصِيرٍ).[۳۵۴]

(و[لى] کسانى که کافر شدند، آتش دوزخ براى آنان خواهد بود. [حکم مرگ] بر ایشان [جارى] نمىشود تا بمیرند، و نه عذابِ آن از ایشان کاسته می‌شود. [آرى،] هر ناسپاسى را چنین کیفر مىدهیم * و آنان در آن جا فریاد بر مىآورند: «پروردگارا! ما را بیرون بیاور، تا غیر از آنچه مىکردیم، کار شایسته کنیم». مگر شما را [آن قدر] عمر دراز ندادیم که هر کس باید در آن عبرت گیرد، عبرت مىگرفت؟ و [آیا] براى شما هشدار دهنده نیامد؟ پس بچشید که براى ستمگران، یاورى نیست).

(وَ امتازُوا اليَومَ أَيُّهَا المُجرِمُونَ* أَ لَم أَعهَد إِلَيكُم يا بَنِي آدَمَ أَن لا تَعبُدُوا الشَّيطانَ إِنَّهُ لَكُم عَدُوٌّ مُبِينٌ* وَ أَنِ اعبُدُونِي هذا صِراطٌ مُستَقِيمٌ* وَ لَقَد أَضَلَّ مِنكُم جِبِلًّا كَثِيراً أَ فَلَم تَكُونُوا تَعقِلُونَ* هذِهِ جَهَنَّمُ الَّتِي كُنتُم تُوعَدُونَ).[۳۵۵]

(و اى گناهکاران! امروز [از بىگناهان] جدا شوید. * اى فرزندان آدم! مگر با شما عهد نکرده بودم که شیطان را مپرستید - که وى دشمن آشکار شماست - * و این که مرا بپرستید؟ این است راه راست! * و [او] گروهى انبوه از میان شما را سخت گم‌راه کرد. آیا تعقّل نمىکردید؟ * این است دوزخى که به شما وعده داده مىشد!).

الحديث

حدیث

  1. رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: يُؤمَرُ يَومَ القيامَةِ بِناسٍ مِنَ النّاسِ إِلَی الجَنَّةِ، حَتّىٰ إِذا دَنَوا مِنها وَ استَنشَقوا رائِحَتَها وَ نَظَروا إِلیٰ قُصورِها وَ إِلیٰ ما أَعَدَّ اللهُ لِأَهلِها فيها نودوا أَنِ اصرِفوهُم عَنها، لا نَصيبَ لَهُم فيها!

فَيَرجِعونَ بِحَسرَةٍ ما رَجَعَ الأَوَّلونَ بِمِثلِها، فَيَقولونَ: يا رَبَّنا! لَو أَدخَلتَنَا النّارَ قَبلَ أَن تُرِيَنا ما أَرَيتَنا مِن ثَوابِكَ وَ ما أَعدَدتَ فيها لِأُولٰئِكَ كانَ أَهوَنَ عَلَينا!

قالَ: ذاكَ أَرَدتُ بِكُم، كُنتُم إِذا خَلَوتُم بارَزتُموني بِالعَظيمِ، وَ إِذا لَقيتُمُ النّاسَ لَقيتُموهُم مُخبِتينَ[۳۵۶]، تُراؤونَ النّاسَ بِخِلافِ ما تُعطوني بِقُلوبِكُم، هِبتُمُ النّاسَ وَ لَم تَهابوني، وَ أَجلَلتُمُ النّاسَ وَ لَم تُجِلّوني، وَ تَرَكتُم لِلنّاسِ وَ لَم تَترُكوا لي! فَاليَومَ أُذيقُكُمُ العَذابَ الأَليمَ ما حَرَمتُكُم مِنَ الثَّوابِ.[۳۵۷]

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: در روز قيامت، امر مىشود كه گروهى از مردم را به سوى بهشت ببرند. هنگامى كه نزديک آن مىرسند و بوى بهشت را استشمام مىكنند و چشمشان به كوشکهاى آن و ديگر چيزهايى مىافتد كه خداوند براى بهشتيان آماده كرده است، ندا مىآيد كه: «آنان را برگردانيد كه بهرهاى در آن ندارند».

پس با چنان حسرت و افسوسى باز مىگردند كه هيچ كس با چنان حسرتى باز نگشته است. مىگويند: پروردگارا! اگر پيش از آن كه به ما نشان دهى آنچه را نشانمان دادى، از پاداشت و نعمتهايى كه در بهشت آماده كردهاى، ما را به آتش مىبردى، برايمان آسانتر بود.

خداوند مىفرمايد: «اين كار را به عمد، با شما كردم؛ چرا كه شما در خلوت خود، با انجام گناهان به جنگ با من بر مىخاستيد؛ ولى هر گاه با مردم رو به رو مىشديد، فروتنانه برخورد مىكرديد. به وارونه آنچه را در دلهايتان با من بوديد، به مردم وانمود مىكرديد. از مردم مىترسيديد و از من نمىترسيديد. مردم را بزرگ مىداشتيد و مرا بزرگ نمىداشتيد. به خاطر مردم، [گناه و خلاف را] ترک مىكرديد و به خاطر من ترک نمىكرديد. پس، امروز با محروم كردنتان از پاداش، عذاب دردناکی را به شما مىچشانم».

راجع: ص۳۶۴ و ۳۸۸ (الکفر) و ص۴۲۲ (الریاء) و ص۵۱۲ (أَوّل من يدخل جهنّم).

ر.ک: ص۳۶۵ (کفر) و ص۴۲۳ (ریا) و ص۵۱۳ (نخستین کسی که وارد دوزخ می‌شود).

9 / ۲: اِحتِجاجُ خَزَنَةِ جَهَنَّمَ عَلىٰ أَهلِها

۹ / ۲: احتجاج نگهبانان دوزخ بر دوزخیان

الكتاب

قرآن

(وَ سِيقَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِلىٰجَهَنَّمَ زُمَراً حَتّیٰ إِذا جاؤُها فُتِحَت أَبوابُها وَ قالَ لَهُم خَزَنَتُها أَ لَم يَأتِكُم رُسُلٌ مِنكُم يَتلُونَ عَلَيكُم آياتِ رَبِّكُم وَ يُنذِرُونَكُم لِقاءَ يَومِكُم هذا قالُوا بَلىٰوَ لٰكِن حَقَّت كَلِمَةُ العَذابِ عَلَى الكافِرِينَ).[۳۵۸]

(و کسانى که کافر شدهاند، گروه گروه به سوى دوزخ رانده می‌شوند، تا چون بِدان رسند، درهاى آن [به رویشان] گشوده مىگردد و نگهبانانش به آنان مىگویند: مگر فرستادگانى از خودتان برای شما نیامدند که آیات پروردگارتان را بر شما بخوانند و شما را به دیدار چنین روزى هشدار دهند؟ مىگویند: «چرا»؛ ولى فرمان عذاب بر کافران، واجب آمد).

(وَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِم عَذابُ جَهَنَّمَ وَ بِئسَ المَصِيرُ* إِذا أُلقُوا فِيها سَمِعُوا لَها شَهِيقاً وَ هِيَ تَفُورُ* تَكادُ تَمَيَّزُ مِنَ الغَيظِ كُلَّما أُلقِيَ فِيها فَوجٌ سَأَلَهُم خَزَنَتُها أَ لَم يَأتِكُم نَذِيرٌ* قالُوا بَلىٰقَد جاءَنا نَذِيرٌ فَكَذَّبنا وَ قُلنا ما نَزَّلَ اللهُ مِن شَيءٍ إِن أَنتُم إِلَّا فِي ضَلالٍ كَبِيرٍ).[۳۵۹]

(و کسانى که پروردگارشان را انکار کردند، عذاب دوزخ خواهند داشت و چه بد سرانجامى است! * چون در آن جا افکنده شوند، از آن خروشى مىشنوند، در حالى که مىجوشد. نزدیک است که از خشم، شکافته شود. هر بار که گروهى در آن افکنده شوند، نگاهبانان آن از آنان مىپرسند: مگر بیم‌دهندهاى سوی شما نیامد؟* مىگویند: «چرا، بیم ‌دهندهاى به سوى ما آمد؛ امّا تکذیب کردیم و گفتیم: خدا چیزى فرو نفرستاده است. شما جز در گم‌راهى بزرگ نیستید»).

الحديث

حدیث

  1. الإمام الباقر علیه‌السلام: وَ أَنزَلَ في سورَةِ تَبارَكَ: (كُلَّما أُلقِيَ فِيها فَوجٌ سَأَلَهُم خَزَنَتُها أَ لَم يَأتِكُم نَذِيرٌ* قالُوا بَلىٰقَد جاءَنا نَذِيرٌ فَكَذَّبنا وَ قُلنا ما نَزَّلَ اللهُ مِن شَيءٍ)، فَهٰؤُلاءِ مُشرِكونَ.[۳۶۰]

 

  1. امام باقر علیه‌السلام: در سورۀ تبارک نازل فرمود: (هر بار که گروهی در آن (دوزخ) افکنده شوند، نگاهبانان آن از آنان مىپرسند: مگر بیم دهندهاى سوى شما نیامد؟ * مىگویند: چرا، بیم دهندهاى به سوی آمد؛ امّا تکذیب کردیم و گفتیم: خدا چیزى فرو نفرستاده است). اینها مشرکاناند.

 

  1. الإمام الصادق علیه‌السلام - لَمّا سَأَلَهُ رَجُلٌ فَقالَ: لِأَيِّ شَيءٍ بَعَثَ اللهُ الأَنبِياءَ وَ الرُّسُلَ إِلَى النّاسِ؟ -: (لِئَلّا يَكونَ لِلنّاسِ عَلَى اللهِ حُجَّةٌ بَعدَ الرُّسُلِ)[۳۶۱] وَ لِئَلّا يَقولوا (ما جاءَنا مِنبَشيرٍ وَ لا نَذيرٍ)[۳۶۲]، وَ لِيَكُونَ حُجَّةُ اللهِ عَلَيهِم. أَ لا تَسمَعُ اللّٰهَ عزّ و جلّ يَقولُ حِكايَةً عَن خَزَنَةِ جَهَنَّمَ وَ احتِجاجِهِم عَلىٰأَهلِ النّارِ بِالأَنبِياءِ وَ الرُّسُلِ: (أَ لَم يَأتِكُم نَذِيرٌ* قالُوا بَلىٰقَد جاءَنا نَذِيرٌ فَكَذَّبنا وَ قُلنا ما نَزَّلَ اللهُ مِن شَيءٍ إِن أَنتُم إِلَّا فِي ضَلالٍ كَبِيرٍ)[۳۶۳]؟[۳۶۴]

 

  1. امام صادق علیه‌السلام - در پاسخ سؤال مردى كه از ايشان پرسيد: براى چه خداوند، پيامبران و رسولان را به سوى مردم فرستاده است؟ -: براى اين كه با آمدن پيامبران، ديگر مردم را بر خداوند، حجّتى نباشد. نگويند: نويد دهنده و بيم دهندهاى نزد ما نيامد! و خدا بر آنها حجّت داشته باشد. آيا نشنيدهاى كه خداوند عزّ و جلّ از زبان دوزخبانان كه به وجود پيامبران و رسولان بر اهل دوزخ احتجاج مىكنند، مىفرمايد: (آیا بیم دهندهاى براى شما نیامد؟ مىگویند: «چرا، بیم دهندهاى به سوی ما آمد؛ امّا تکذیب کردیم و گفتیم: خدا چیزى فرو نفرستاده است. شما جز در گم‌راهى بزرگ نیستند»)؟

راجع: ص۳۵۲ (طلب الطعام وَ الشراب).

ر.ک: ص۳۵۳ (درخواست غذا و نوشیدنی).

9 / ۳: شَهادَةُ جَوارِحِ أَهلِ جَهَنَّمَ عَلَيهِم

۹ / ۳: گواهی اعضای بدن دوزخیان بر ضدّ آنان

الكتاب

قرآن

(وَ يَومَ يُحشَرُ أَعداءُ اللهِ إِلَى النَّارِ فَهُم يُوزَعُونَ* حَتّیٰ إِذا ما جاؤُوها شَهِدَ عَلَيهِم سَمعُهُم وَ أَبصارُهُم وَ جُلُودُهُم بِما كانُوا يَعمَلُونَ).[۳۶۵]

(و [یاد کن] روزى را که دشمنان خدا به سوى آتش گرد آورده و بازداشت [و دسته دسته تقسیم] مىشوند * تا چون بِدان رسند، گوششان و دیدگانشان و پوستشان به آنچه مىکردهاند، بر ضدّشان گواهى دهند).

(اليَومَ نَختِمُ عَلىأَفواهِهِم وَ تُكَلِّمُنا أَيدِيهِم وَ تَشهَدُ أَرجُلُهُم بِما كانُوا يَكسِبُونَ).[۳۶۶]

(امروز بر دهانهاى آنان مُهر مىنهیم و دستهایشان با ما سخن مىگویند و پاهایشان بدانچه فرا هم مىساختند، گواهى مىدهند).

الحديث

حدیث

  1. المستدرك على الصّحيحين عن أَنس بن مالك: ضَحِكَ رَسولُ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله ذاتَ يَومٍ أَو تَبَسَّمَ، فَقالَ رَسولُ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله: أَ لا تَسأَلونّي مِن أَيِّ شَيءٍ ضَحِكتُ؟ فَقالَ: عَجِبتُ مِن مُجادَلَةِ العَبدِ رَبَّهُ يَومَ القِيامَةِ، يَقُولُ: يا رَبِّ! أَ لَيسَ وَعَدتَني أَن لا تَظلِمَني؟ قالَ: بَلىٰ، قالَ: فَإِنّي لا أَقبَلُ عَلَيَّ شَهادَةَ شاهِدٍ إِلّا مِن نَفسي. فَيَقولُ: أَ وَ لَيسَ كَفىٰبي شَهيداً وَ بِالمَلائِكَةِ الكِرامِ الكاتِبينَ؟

قالَ: فَيُرَدِّدُ هذا الكَلامَ مَرّاتٍ، فَيَختِمُ عَلىٰفيهِ وَ تَكَلَّمُ أَركانُهُ بِما كانَ يَعمَلُ، فَيَقُولُ: بُعداً لَكُم وَ سُحقاً عَنكُم! كُنتُ أُجادِلُ.[۳۶۷]

  1. المستدرک على الصحیحین - به نقل از اَ نَس بن مالک -: روزی، پيامبر خدا صلی الله علیه و آله خنديد يا تبسّم كرد و سپس فرمود: «آيا نمىپرسيد كه از چه چيز مىخندم؟». فرمود: «از مجادله بنده با پروردگارش در روز قيامت تعجّب كردم. بنده مىگويد: پروردگارا! مگر تو مرا وعده ندادى كه به من ستم نكنى؟ خداوند مىفرمايد: ̎چرا̎. بنده مىگويد: پس، من هم شهادت هيچ گواهى را نمىپذيرم، مگر اين كه آن گواه از خودم باشد. خداوند مىفرمايد: ̎آيا گواهىِ خود من و فرشتگان بزرگوار نويسندۀ اعمال، كافى نيست؟̎ و اين سخن را چند بار تكرار مىكند. سپس دهان او را مُهر مىكنند و اندامهايش از آنچه انجام دادهاند، سخن مىگويند. بنده به آنها مىگويد: گم شويد، مرگتان باد! من از شما دفاع مىكردم».

 

  1. الإمام عليّ علیه‌السلام - في خُطبَةٍ بَليغَةٍ خالِيَةٍ مِنَ الأَلِفِ؛ في أَحوالِ الإِنسانِ يَومَ القيامَةِ -: يُلجِمُهُ[۳۶۸] عَرَقُهُ، وَ يَحفِزُهُ[۳۶۹] قَلَقُهُ، عَبَرتُهُ غَيرُ مَرحومَةٍ، وَ صَرخَتُهُ غَيرُ مَسموعَةٍ، وَ حُجَّتُهُ غَيرُ مَقبولَةٍ، وَ تَؤولُ[۳۷۰] صَحيفَتُهُ، وَ تُبَيَّنُ جَريرَتُهُ، وَ نَطَقَ كُلُّ عُضوٍ مِنهُ بِسوءِ عَمَلِهِ؛ فَشَهِدَت عَينُهُ بِنَظَرِهِ، وَ يَدُهُ بِبَطشِهِ، وَ رِجلُهُ بِخَطوِهِ، وَ جِلدُهُ بِمَسِّهِ، وَ فَرجُهُ بِلَمسِهِ، وَ يُهَدِّدُهُ مُنكَرٌ وَ نَكيرٌ، وَ كَشَفَ عَنهُ بَصيرٌ، فسُلسِلَ جِيدُهُ[۳۷۱]، وَ غُلَّت يَدُهُ، وَ سيقَ يُسحَبُ وَحدَهُ، فَوَرَدَ جَهَنَّمَ بِكَربٍ شَديدٍ، وَ ظَلَّ يُعَذَّبُ في جَحيمٍ، وَ يُسقىٰشَربَةً مِن حَميمٍ، تَشوي وَجهَهُ، وَ تَسلَخُ جِلدَهُ، يَضرِبُهُ زِبنِيَّتُهُ[۳۷۲] بِمِقمَعٍ مِن حَديدٍ، يَعودُ جِلدُهُ بَعدَ نُضجِهِ بِجِلدٍ جَديدٍ، يَستَغيثُ فَيُعرِضُ عَنهُ خَزَنَةُ جَهَنَّمَ، وَ يَستَصرِخُ فَيَلبَثُ حُقُبَهُ[۳۷۳] بِنَدَمٍ، نَعوذُ بِرَبٍّ قَديرٍ مِن شَرِّ كُلِّ مَصيرٍ.[۳۷۴]

 

  1. امام على علیه‌السلام - در خطبهاى رسا و خالى از حرف الف، در بارۀ احوال انسان در روز رستاخيز -: عرقش بر گوشههاى دهانش سرازير مىشود. تشويش و بىقرارى، طاقت از كف او مىربايد؛ امّا نه بر اشک او رحمى آورده مىشود، نه فريادش شنيده مىشود و نه حجّتش پذيرفته مىگردد. كارنامهاش به دست او داده مىشود و جرم و گناهانش برای او آشكار مىگردد. هر عضوى از او به كارهاى بدش گويا مىشود: چشمش به نگاههاى [نامشروع] خويش گواهى مىدهد، دستش به ضربهاى كه زده، پايش به گامى كه برداشته، پوستش به تماسى كه برقرار كرده و شرمگاهش به آميزشى كه كرده است. منكر و نكير، تهديدش مىكنند و پرده از ديدش كنار مىرود.[۳۷۵] به گردنش زنجير مىكشند و بر دستانش كُند مىزنند. تک و تنها او را مىكِشند و با غم و اندوهى سخت، وارد دوزخ مىگردد. پس در آتشِ افروخته (جحيم)، پيوسته عذاب و شكنجه مىشود و از جوشاب، چنان شربتى به او مىنوشانند كه چهرهاش بريان و پوستش كنده مىشود. دوزخبانان با گرز آهنين، بر او مىكوبند. پوست سوختۀ او دوباره از نو مىرويد. فرياد كمک سر مىدهد؛ امّا نگهبانان دوزخ به او اعتنايى نمىكنند و [او باز] فرياد مىزند. پس روزگارى دراز، با پشيمانى درنگ مىكند. پناه مىبريم به پروردگار توانا از شرّ هر فرجامى!

 

  1. تفسير العيّاشي عن أَبي مُعمَّر السّعديّ: أَتىٰعَلِيّاً علیه‌السلام رَجُلٌ فَقالَ: يا أَميرَ المُؤمِنينَ، إِنّي شَكَكتُ في كِتابِ اللهِ المُنزَلِ.

فَقالَ لَهُ عَلِيٌّ علیه‌السلام: ثَكِلَتكَ أُمُّكَ! وَ كَيفَ شَكَكتَ فيكِتابِ اللهِ المُنزَلِ؟

فَقالَ لَهُ الرَّجُلُ: لِأَنّي وَجَدتُ الكِتابَ يُكَذِّبُ بَعضُهُ بَعضاً وَ يَنقُضُ بَعضُهُ بَعضاً!

قالَ: فَهاتِ الَّذي شَكَكتَ فيهِ.

فَقالَ: لِأَنَّ اللهَ يَقُولُ: (يَومَ يَقُومُ الرُّوحُ وَ المَلائِكَةُ صَفًّا لا يَتَكَلَّمُونَ إِلَّا مَن أَذِنَ لَهُ الرَّحمنُ وَ قالَ صَواباً)[۳۷۶]، وَ يَقُولُ حَيثُ استُنطِقُوا، فَقالوا: (وَ اللهِ رَبِّنا ما كُنَّا مُشرِكِينَ)، فَصَوابٌ ذٰلِكَ؟ وَ يَقولُ: (يَومَ القِيامَةِ يَكفُرُ بَعضُكُم بِبَعضٍ وَ يَلعَنُ بَعضُكُم بَعضاً)، وَ يَقُولُ: (إِنَّ ذٰلِكَ لَحَقٌّ تَخاصُمُ أَهلِ النَّارِ)، وَ يَقُولُ(لا تَختَصِمُوا لَدَيَّ)، وَ يَقُولُ: (اليَومَ نَختِمُ عَلىأَفواهِهِم وَ تُكَلِّمُنا أَيدِيهِم وَ تَشهَدُ أَرجُلُهُم بِما كانُوا يَكسِبُونَ)، فَمَرَّةً يَتَكَلَّمونَ، وَ مَرَّةً لا يَتَكَلَّمُونَ، وَ مَرَّةً يُنطِقُ الجُلودَ وَ الأَيدِيَ وَ الأَرجُلَ، وَ مَرَّةً لا يَتَكَلَّمُونَ إِلّا مَن أَذِنَ لَهُ الرَّحمٰنُ وَ قالَ صَواباً، فَأَنّىٰذٰلِكَ يا أَميرَ المُؤمِنينَ؟

فَقالَ لَهُ علیه‌السلام: أَنَّ ذٰلِكَ لَيسَ في مَوطِنٍ واحِدٍ، وَ هِيَ في مَواطِنَ في ذٰلِكَ اليَومِ
الَّذي مِقدارُهُ خَمسونَ أَلفَ سَنَةٍ، فَجَمَعَ اللهُ الخَلائِقَ في ذٰلِكَ اليَومِ في مَوطِنٍ يَتَعارَفونَ فيهِ، فَيُكَلِّمُ بَعضُهُم بَعضاً وَ يَستَغفِرُ بَعضُهُم لِبَعضٍ، أُولٰئِكَ الَّذينَ بَدَت مِنهُمُ الطّاعَةُ مِنَ الرُّسُلِ وَ الأَتباعِ، وَ تَعاوَنوا عَلَى البِرِّ وَ التَّقوىٰفي دارِ الدُّنيا. وَ يَلعَنُ أَهلُ المَعاصيبَعضُهم بَعضاً مِنَ الَّذينَ بَدَت مِنهُمُ المَعاصي في دارِ الدُّنيا، وَ تَعاوَنوا عَلَى الظُّلمِ وَ العُدوانِ في دارِ الدُّنيا، وَ المُستَكبِرُونَ مِنهُم، وَ المُستَضعَفُونَ يَلعَنُ بَعضُهُم بَعضاً وَ يُكَفِّرُ بَعضُهُم بَعضاً.

ثُمَّ يُجمَعُونَ في مَوطِنٍ يَفِرُّ بَعضُهُم مِن بَعضٍ، وَ ذٰلِكَ قَولُهُ(يَومَ يَفِرُّ المَرءُ مِن أَخِيهِ * وَ أُمِّهِ وَ أَبِيهِ* وَ صاحِبَتِهِ وَ بَنِيهِ) إِذا تَعاوَنوا عَلَى الظُّلمِ وَ العُدوانِ في دارِ الدُّنيا، (لِكُلِّ امرِئٍ مِنهُم يَومَئِذٍ شَأنٌ يُغنِيهِ).

ثُمَّ يُجمَعونَ في مَوطِنٍ يَبكُونَ فيهِ، فَلَو أَنَّ تِلكَ الأَصواتِ بَدَت لِأَهلِ الدُّنيا لَأَذهَلَت جَميعَ الخَلائِقِ عَن مَعايِشِهم، وَ صَدَعَتِ الجِبالَ إِلّا ما شاءَ اللهُ، فَلا يَزالونَ يَبكونَ حَتّىٰ يَبكونَ الدَّمَ.

ثُمَّ يَجتَمِعونَ في مَوطِنٍ يُستَنطَقُونَ فيهِ، فَيَقولونَ: (وَ اللهِ رَبِّنا ما كُنَّا مُشرِكِينَ) وَ لا يُقِرّونَ بِما عَمِلوا، فَيُختَمُ عَلىٰأَفواهِهِم وَ يُستَنطَقُ الأَيدِي وَ الأَرجُلُ وَ الجُلُودُ، فَتَنطِقُ، فَتَشهَدُ بِكُلِّ مَعصِيَةٍ بَدَت مِنهُم، ثُمَّ يُرفَعُ الخاتَمُ عَن أَلسِنَتِهِم فَيَقولونَ لِجُلودِهِم وَ أَيديهِم وَ أَرجُلِهِم: لِمَ شَهِدتُم عَلَينا؟ فَتَقولُ: أَنطَقَنا اللهُ الَّذي أَنطَقَ كُلَّ شَيءٍ!

ثُمَّ يَجتَمِعونَ في مَوطِنٍ يُستَنطَقُ فيهِ جَميعُ الخَلائِقِ، فَلا يَتَكلَّمُ أَحَدٌ (إِلَّا مَن أَذِنَ لَهُ الرَّحمٰنُ وَ قالَ صَواباً). وَ يَجتَمِعونَ في مَوطِنٍ يَختَصِمونَ فيهِ، وَ يُدانُ لِبَعضِ الخَلائِقِ مِن بَعضٍ، وَ هُوَ القَولُ. وَ ذٰلِكَ كُلُّهُ قَبلَ الحِسابِ.

فَإِذا أُخِذَ بِالحِسابِ، شُغِلَ كُلُّ امرِئٍ بِما لَدَيهِ. نَسأَلُ اللهَ بَرَكَةَ ذٰلِكَ اليَومِ.[۳۷۷]

  1. تفسیر العیّاشى - به نقل از ابو معمّر سعدى -: مردى نزد على علیه‌السلام آمد و گفت: اى امير مؤمنان! من در كتاب آسمانى خدا، دچار شک شدهام.

على علیه‌السلام به او فرمود: «مادرت در سوگت بنشنيد! چگونه در كتاب آسمانى خدا، دچار شک شدهاى؟».

مرد به ایشان گفت: چونملاحظه كردهام كه آياتقرآن، يكديگر را نفىو نقض مىكنند.

فرمود: «بگو آنچه را كه در آن شک كردهاى».

مرد گفت: خداوند مىفرمايد: (روزى که روح و فرشتگان، به صف مىایستند. هیچ کس سخن نمىگوید، مگر کسى که [خداى] مهربان به او اجازه دهد، و او حقیقت را مىگوید) و در جايى ديگر، از قول آنها مىفرمايد: (به پروردگارمان خدا، سوگند که ما مشرک نبودیم) و مىفرمايد: (روز قیامت، بعضى از شما بعضى دیگر را انکار و برخى از شما برخى دیگر را لعنت مىکنند) و مىفرمايد: (این مجادلۀ اهل آتش، قطعاً راست است) و مىفرمايد: (در حضور من مجادله مکنید) و مىفرمايد: (امروز بر دهانهاى آنان مُهر مىنهیم و دستهایشان با ما سخن مىگویند و پاهایشان بدانچه فرا هم مىآوردند، گواهى مىدهند). يک بار [مىفرمايد كه] سخن مىگويند و يک بار، سخن نمىگويند. يک بار پوستها و دستها و پاها سخن مىگويند، يک بار سخن نمىگويند، مگر آن كه [خداى] مهربان اجازه دهد و حقيقت را بگويند. اينها چگونه است، اى امير مؤمنان؟

به او فرمود: «اينها در يک جا نيستند؛ بلكه هر كدام مربوط به موطنى از آن روزى مىشود كه پنجاه هزار سال طول مىكشد. در آن روز، خداوند، خلايق را در موطنى گرد مىآورد و در آن جا خلايق با يكديگر آشنا مىشوند و با هم سخن مىگويند و هر يک براى ديگرى طلب آمرزش مىكند. اينان كسانى هستند كه در سراى دنيا از پيامبران و پيروان آنها فرمانبردارى كردهاند و در كارهاى نيک و پرهيزگارى، همديگر را كمک رساندهاند؛ امّا گنهكاران، يكديگر را لعنت مىكنند و اينان كسانى هستند كه در سراى دنيا از آنان گناه سر زده و در ستم و تجاوز به يكديگر كمک كردهاند، اعم از مستكبران و مستضعفان. آنان يكديگر را لعنت مىكنند و برخىشان برخى ديگر را انكار مىنمايند.

سپس در موطنى ديگر گرد مىآيند كه در آن جا از يكديگر مىگريزند، و اين است سخن خدا كه: (روزى که آدمى از برادرش * و مادر و پدرش * و همسر و فرزندانش مىگریزد)؛ زيرا در سراى دنيا بر ستم و تجاوز همكارى كردهاند. (در آن روز، هر کسى از آنان را کارى است که او را به خود مشغول مىدارد).

سپس در موطنى ديگر گرد مىآيند كه در آن جا مىگِريند، به طورى كه اگر آن صداها براى مردم دنيا آشكار شود، همۀ خلايق را از زندگىشان باز مىدارد و كوهها از هم مىشكافند، مگر آنچه خدا بخواهد. پس پيوسته مىگريند تا جايى كه خون گريه مىكنند.

سپس در موطنى ديگر گرد مىآيند و در آن جا از آنها مىخواهند كه سخن بگويند. پس مىگويند: (به پروردگارمان خدا سوگند که ما مشرک نبودهایم) و به كارهايى كه مىكردهاند، اقرار نمىكنند. از اين رو، خداوند بر دهانهايشان مُهر مىزند و از دستها و پاها و پوستها مىخواهد كه سخن بگويند، و آنها به سخن مىآيند و به هر گناهى كه از آنها سر زده است، گواهى مىدهند. آن گاه مُهر از زبانهايشان برداشته مىشود و به پوستها و دستها و پاهاى خود مىگويند: چرا عليه ما گواهى داديد؟! و آنها مىگويند: ما را همان خدايى به سخن آورد كه هر چيزى را به سخن آورده است.

سپس در موطنى ديگر گرد مىآيند و از همۀ خلايق خواسته مىشود كه سخن بگويند و هيچ كس زبان به سخن نمىگشايد، (مگر کسى که [خداى] مهربان به او اجازه دهد و حقیقت را مىگوید). سپس در موطنى ديگر گرد مىآيند و در آن جا با يكديگر مجادله مىكنند و برخى خلايق، برخى ديگر را محكوم مىكنند و اين، همان گفتن [حقيقت در سخن خداوند] است. همۀ اينها پيش از حسابرسى است، و چون كار حسابرسى شروع شود، هر فردى به كار خود مشغول مىگردد. از خداوند، بركت آن روز را مىخواهيم».

  1. الإمام الباقر علیه‌السلام: لَيسَت تَشهَدُ الجَوارِحُ عَلىٰمُؤمِنٍ، إِنَّما تَشهَدُ عَلىٰمَن حَقَّت عَلَيهِ كَلِمَةُ العَذابِ، فَأَمَّا المُؤمِنُ فَيُعطیٰ كِتابَهُ بِيَمينِهِ، قالَ اللهُ عزّ و جلّ: (فَمَن أُوتِيَ كِتابَهُ بِيَمِينِهِ فَأُولٰئِكَ يَقرَؤُونَ كِتابَهُم وَ لا يُظلَمُونَ فَتِيلًا).[۳۷۸]

 

  1. امام باقر علیه‌السلام: اعضاى بدن، عليه مؤمن شهادت نمىدهند؛ بلكه عليه كسى شهادت مىدهند كه سزاوار عذاب است؛ امّا مؤمن، كارنامهاش به دست راست او داده مىشود. خداوند فرموده است: (کسى که کارنامۀ او به دست راستش داده شود، اینان کارنامۀ خویش را مىخوانند و به قدر نَخَک هستۀ خرمایى به آنها ستم نمىشود).

9 / ۴: مُكالَمَةُ أَهلِ الجَنَّةِ وَ النّارِ

۹ / ۴: گفتگوی بهشتیان و دوزخیان

الكتاب

قرآن

(وَ نادىٰأَصحابُ الجَنَّةِ أَصحابَ النَّارِ أَن قَد وَجَدنا ما وَعَدَنا رَبُّنا حَقًّا فَهَل وَجَدتُم ما وَعَدَ رَبُّكُمحَقًّا قالُوا نَعَم فَأَذَّنَ مُؤَذِّنٌ بَينَهُم أَن لَعنَةُ اللهِ عَلَى الظَّالِمِينَ).[۳۷۹]

(و بهشتیان، دوزخیان را ندا مىدهند که: «ما آنچه را پروردگارمان به ما وعده داده بود، درست یافتیم. آیا شما [نیز] آنچه را پروردگارتان وعده داده بود، راست و درست یافتید؟». مىگویند: آرى. پس آواز دهندهاى میان آنان آواز در مىدهد که: لعنت خدا بر ستمکاران باد!).

(وَ نادىٰأَصحابُ النَّارِ أَصحابَ الجَنَّةِ أَن أَفِيضُوا عَلَينا مِنَ الماءِ أَو مِمَّا رَزَقَكُمُ اللهُ قالُوا أَنَّ اللهَ حَرَّمَهُما عَلَى الْكافِرِينَ).[۳۸۰]

(و دوزخیان، بهشتیان را ندا مىدهند که: «از آن آب یا از آنچه خدا روزىِ شما کرده، بر ما فرو ریزید». مىگویند: خدا آنها را بر کافران، حرام کرده است).

الحديث

حدیث

  1. الدّروع الواقية: فيِ الحَديثِ عَنِ النَّبيِّ صلی الله علیه و آله: أَنَّهم يَعرِفونَ أَنَّ أَهلَ الجَنَّةِ في نَعيمٍ عَظيمٍ فَيُؤَمِّلونَ أَن يُطعِموهُم أَو يَسقوهُم لِيَخِفَّ عَنهُم بَعضُ العَذابِ الأَليمِ، كَما قالَ جَلَّ جَلالُهُ: (وَ نادىٰأَصحابُ النَّارِ أَصحابَ الجَنَّةِ أَن أَفِيضُوا عَلَينا مِنَ الماءِ أَو مِمَّا رَزَقَكُمُ اللهُ)، قالَ: فَيُحبَسُ عَنهُمُ الجَوابُ أَربَعينَ سَنَةً، ثُمَّ يُجيبونَهُم بِلِسانِ الاحتِقارِ وَ التَّهَوُّنِ: (إِنَّ اللهَ حَرَّمَهُما عَلَى الْكافِرِينَ)! فَيَرَونَ أَنَّ الخَزَنَةَ عِندَهُم يُشاهِدونَ ما قَد نَزَلَ بِهِم مِنَ المَصائِبِ، فَيُؤَمِّلونَ أَن يَجِدُوا عِندَهُم فَرَجاً بِسَبَبٍ مِنَ الأَسبابِ، فَقالَ اللهُ جَلَّ جَلالُهُ: (وَ قالَ الَّذِيـنَ فِي النَّارِ لِخَزَنَةِ جَهَنَّمَ ادعُوا رَبَّكُم يُخَفِّف عَنَّا يَوماً مِنَ العَذابِ)[۳۸۱].[۳۸۲]

 

  1. الدروع الواقیة: در حديث، از پيامبر صلی الله علیه و آله آمده است كه آنان (دوزخيان) مىدانند كه بهشتيان در ناز و نعمتى بزرگ به سر مىبرند. پس آرزو مىكنند كه بهشتيان به آنها غذايى يا آبى دهند تا عذاب دردناک آنان، اندكى تخفيف يابد. خداوند در اين باره فرموده است: (و دوزخیان، بهشتیان را ندا مىدهند که: از آن آب یا از آنچه خدا روزىِ شما کرده، بر ما فرو ریزید)؛ امّا چهل سال پاسخى نمىشنوند. سپس با زبان تحقير و خفّت به آنها جواب مىدهند: (خدا آنها را بر کافران، حرام کرده است). پس چشمشان به دوزخبانان مىافتد كه شاهد بلاها و عذابهايى هستند كه بر سرشان آمده است. آرزو مىكنند به سببى از اسباب، نزد آنان به گشايشى دست يابند. خداوند عزّ و جلّ [در اين باره] فرموده است: (و کسانى که در آتشاند، به نگهبانان دوزخ مىگویند: پروردگارتان را بخوانید تا یک روز از این عذاب را به ما تخفیف دهد!).

9 / ۵: شِدَّةُ التَّخاصُمِ

۹ / ۵: ستیزه‌گری بسیار

الكتاب

قرآن

(هَذَا وَإِنَّ لِلطَّاغِينَ لَشَرَّ مَآبٍ * جَهَنَّمَ يَصْلَوْنَهَا فَبِئْسَ الْمِهَادُ * هَذَا فَلْيَذُوقُوهُ حَمِيمٌ وَغَسَّاقٌ * وَآخَرُ مِنْ شَكْلِهِ أَزْوَاجٌ * هَذَا فَوْجٌ مُقْتَحِمٌ مَعَكُمْ لَا مَرْحَبًا بِهِمْ إِنَّهُمْ صَالُوا النَّارِ * قَالُوا بَلْ أَنْتُمْ لَا مَرْحَبًا بِكُمْ أَنْتُمْ قَدَّمْتُمُوهُ لَنَا فَبِئْسَ الْقَرَارُ * قَالُوا رَبَّنَا مَنْ قَدَّمَ لَنَا هَذَا فَزِدْهُ عَذَابًا ضِعْفًا فِي النَّارِ * وَقَالُوا مَا لَنَا لَا نَرَىٰ رِجَالًا كُنَّا نَعُدُّهُمْ مِنَ الْأَشْرَارِ * أَتَّخَذْنَاهُمْ سِخْرِيًّا أَمْ زَاغَتْ عَنْهُمُ الْأَبْصَارُ * أَنَّ ذَلِكَ لَحَقٌّ تَخَاصُمُ أَهْلِ النَّارِ).[۳۸۳]

(این است [حال بهشتیان] و براى طغیانگران، به راستى که بدفرجامى است * به دوزخ مىروند که چه بد آرامگاهى است! * این، جوشاب و چرکاب است. باید آن را بچشند * و از همین گونه، انواع دیگر [عذابها]. * اینها گروهى هستند که با شما به اجبار وارد [آتش] مىشوند. بدا به حال آنها! [زیرا] آنان داخل آتش مىشوند. * [به رؤساى خود] مىگویند: «بلکه بر خود شما خوش مباد! این عذاب را شما خود براى ما از پیش فرا هم آوردید، و چه بد قرارگاهى است!». * مىگویند: «پروردگارا! هر کس این عذاب را از پیش براى ما فرا هم آورده، عذاب او را در آتش، دو چندان کن» * و مىگویند: «ما را چه شده است که مردانى را نمی‌بینیم که ما آنان را از اشرار مىشمردیم * [و] آنان را [در دنیا] به ریشخند مىگرفتیم، یا چشمان [ما] بر آنها نمىافتد؟». * این ستیزۀ اهل آتش، قطعاً راست است).

(احْشُرُوا الَّذِينَ ظَلَمُوا وَأَزْوَاجَهُمْ وَمَا كَانُوا يَعْبُدُونَ * مِنْ دُونِ اللهِ فَاهْدُوهُمْ إِلیٰ صِرَاطِ الْجَحِيمِ * وَقِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْئُولُونَ * مَا لَكُمْ لَا تَنَاصَرُونَ * بَلْ هُمُ الْيَوْمَ مُسْتَسْلِمُونَ * وَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ يَتَسَاءَلُونَ * قَالُوا إِنَّكُمْ كُنْتُمْ تَأْتُونَنَا عَنِ الْيَمِينِ * قَالُوا بَلْ لَمْ تَكُونُوا مُؤْمِنِينَ * وَمَا كَانَ لَنَا عَلَيْكُمْ مِنْ سُلْطَانٍ بَلْ كُنْتُمْ قَوْمًا طَاغِينَ * فَحَقَّ عَلَيْنَا قَوْلُ رَبِّنَا إِنَّا لَذَائِقُونَ * فَأَغْوَيْنَاكُمْ إِنَّا كُنَّا غَاوِينَ * فَإِنَّهُمْ يَوْمَئِذٍ فِي الْعَذَابِ مُشْتَرِكُونَ * إِنَّا كَذَلِكَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمِينَ * إِنَّهُمْ كَانُوا إِذَا قِيلَ لَهُمْ لَا إِلٰهَ إِلَّا اللهُ يَسْتَكْبِرُونَ * وَيَقُولُونَ أَئِنَّا لَتَارِكُوا آلِهَتِنَا لِشَاعِرٍ مَجْنُونٍ * بَلْ جَاءَ بِالْحَقِّ وَصَدَّقَ الْمُرْسَلِينَ * إِنَّكُمْ لَذَائِقُو الْعَذَابِ الْأَلِيمِ * وَمَا تُجْزَوْنَ إِلَّا مَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ).[۳۸۴]

(‌کسانى را که ستم کردهاند، با همردیفانشان و آنچه غیر از خدا مىپرستیدهاند، گرد آورید * و همه را به راه جحیم (آتش افروخته) هدایت کنید * و آنان را باز دارید که آنها بازخواست خواهند شد. * شما را چه شده است که همدیگر را یارى نمىکنید؟! * [نه!] بلکه امروز، آنان [از روی ناگریزی] تسلیم و فرمانبرند * و بعضى به بعضى دیگر روى مىآورند و از یکدیگر مىپرسند. * مىگویند: «شما [ظاهراً] از درِ راستى با ما در مىآمدید». * [متّهمان] مىگویند: «[نه!] بلکه شما باایمان نبودید * و ما هیچ تسلّطى بر شما نداشتیم؛ بلکه خودتان سرکش بودید. * پس فرمان پروردگارمان بر ما سزاوار آمد که ما واقعاً باید [عذاب را] بچشیم * و شما را گمراه کردیم؛ زیرا خودمان گمراه بودیم». * پس آنان در آن روز، در عذاب، شریک یکدیگرند. * آرى، ما با مجرمان چنین رفتار مىکنیم * [چرا که] آنان بودند که وقتى به ایشان گفته مىشد: «معبودی جز خداى یگانه نیست»، تکبّر مىورزیدند * و مىگفتند: «آیا ما براى شاعرى دیوانه، دست از خدایانمان بر داریم؟!» * ولى نه! [او] حقیقت را آورده و فرستادگان را تصدیق کرده است. * در واقع، شما عذاب پردرد را خواهید چشید * و جز آنچه مىکردید، جزا نمىیابید).

(وَ إِذ يَتَحاجُّونَ فِي النَّارِ فَيَقُولُ الضُّعَفاءُ لِلَّذِينَ استَكبَرُوا إِنَّا كُنَّا لَكُم تَبَعاً فَهَل أَنتُم مُغنُونَ عَنَّا نَصِيباً مِنَ النَّارِ* قالَ الَّذِينَ استَكبَرُوا إِنَّا كُلٌّ فِيها أَنَّ اللهَ قَد حَكَمَ بَينَ العِبادِ).[۳۸۵]

(‌و آن گاه که در آتش، شروع به آوردن حجّت مىکنند، زیردستان به کسانى که گردنکش بودند، مىگویند: «ما پیرو شما بودیم. پس آیا مىتوانید پارهاى از این آتش را از ما دفع کنید؟». * کسانى که گردنکشى مىکردند، مىگویند: اکنون همۀ ما در آن هستیم. خداست که میان بندگان، داورى کرده است).

(وَبُرِّزَتِ الْجَحِيمُ لِلْغَاوِينَ * وَقِيلَ لَهُمْ أَيْنَ مَا كُنْتُمْ تَعْبُدُونَ * مِنْ دُونِ اللهِ هَلْ يَنْصُرُونَكُمْ أَوْ يَنْتَصِرُونَ * فَكُبْكِبُوا فِيهَا هُمْ وَالْغَاوُونَ * وَجُنُودُ إِبْلِيسَ أَجْمَعُونَ * قَالُوا وَهُمْ فِيهَا يَخْتَصِمُونَ * تَاللهِ إِنْ كُنَّا لَفِي ضَلَالٍ مُبِينٍ * إِذْ نُسَوِّيكُمْ بِرَبِّ الْعَالَمِينَ * وَمَا أَضَلَّنَا إِلَّا الْمُجْرِمُونَ * فَمَا لَنَا مِنْ شَافِعِينَ * وَلَا صَدِيقٍ حَمِيمٍ * فَلَوْ أَنَّ لَنَا كَرَّةً فَنَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ * أَنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنِينَ).[۳۸۶]

(‌و آتشِ افروخته، براى گمراهان، نمودار مىگردد * و به آنان گفته مىشود: «کجایند آن چیزهایى که به جاى خدا مىپرستیدید؟! * آیا یارىتان مىکنند، یا خود را یارى مىدهند؟». * پس آنها و همۀ گمراهان در آن افکنده مىشوند. * و [نیز] همۀ سپاهیان ابلیس * آنها در آن جا با یکدیگر ستیزه مىکنند * [و] مىگویند: «سوگند به خدا که ما در گمراهىِ آشکارى بودیم * آن گاه که شما را با پروردگار جهانیان، برابر مىکردیم * و جز تبهکاران، ما را گمراه نکردند * در نتیجه، نه شفاعتگرانى داریم * و نه دوستى نزدیک * و اى کاش بازگشتى داشتیم تا از مؤمنان مىشدیم!». * به راستى که در این، عبرتى است؛ ولى بیشترشان مؤمن نبودند).

(قالَ ادخُلُوا فِي أُمَمٍ قَد خَلَت مِن قَبلِكُم مِنَ الجِنِّ وَ الإِنسِ فِي النَّارِ كُلَّما دَخَلَت أُمَّةٌ لَعَنَت أُختَها حَـتّیٰ إِذَا ادَّارَكُوا فِيها جَمِيعاً قالَت أُخراهُم لِأُولاهُم رَبَّنا هٰؤُلاءِ أَضَلُّونا فَآتِهِم عَذاباً ضِعفاً مِنَ النَّارِ قالَ لِكُلٍّ ضِعفٌ وَ لٰكِنْ لا تَعلَمُونَ* وَ قالَت أُولاهُم لِأُخراهُم فَما كانَ لَكُم عَلَينا مِنفَضلٍ فَذُوقُوا العَذابَ بِما كُنتُم تَكسِبُونَ).[۳۸۷]

(‌مىفرماید: «به میان امّتهایى از پرى و آدمى بروید که پیش از شما وارد آتش شدند» و هر بار که امّتى وارد [آتش] شود، همتایش را لعنت مىکند، تا آن که چون همگى در آن به هم پیوستند، پیروانشان در بارۀ پیشوایانشان مىگویند: پروردگارا! اینان ما را گمراه کردند. پس عذاب آتشى دو چندان به آنان بده. [خدا] مىفرماید: «براى هر کدام، دو چندان است؛ ولى شما نمىدانید» * و پیشوایانشان به پیروانشان مىگویند: شما بر ما امتیازى ندارید. پس به سزاى آنچه به دست مىآوردید، عذاب را بچشید).

الحديث

حدیث

  1. الإمام الباقر علیه‌السلام - في قَولِهِ تَعالیٰ: (كُلَّما دَخَـلَت أُمَّةٌ لَعَنَـت أُخـتَها حَـتَّىٰ إِذَا ادَّارَكُوا فِـيـها جَـمِيعاً) -: بَـرِئَ بَـعضُهُم مِن بَـعضٍ وَ لَعَـنَ بَـعضُهُم بَـعضاً، يُريدُ بَعضُهُم أَن يَحُجَّ بَعضاً رَجاءَ الفَلجِ[۳۸۸] فَيُفلِتوا مِن عَظيمِ ما نَزَلَ بِهِم، وَ لَيسَ بِأَوانِ بَلویٰوَ لَا اختِبارٍ وَ لا قَبولِ مَعذِرَةٍ، وَ لاتَ حينَ نَجاةٍ![۳۸۹]

 

  1. امام باقر علیه‌السلام - در بارۀ اين سخن خداى متعال: (هر بار که امّتى وارد [آتش] گردد، همتایش را لعنت مىکند، تا آن که چون همگى در آن به هم پیوستند) -: اين عدّه از آن عدّه بيزارى مىجويند و آن عدّه اين عدّه را لعنت مىكنند. عدّهاى با عدّهاى ديگر احتجاج مىكنند، بدان اميد كه [در اين ستيزهگرى] چيره شوند و از بلاى بزرگى كه بر آنان فرود آمده است، بِرَهَند، غافل از اين كه آن هنگام، نه موقع امتحان است، نه هنگام پذيرش پوزش، و نه هنگام رهايى.

 

  1. الإمام الصادق علیه‌السلام - لِأصحابِهِ -: إِذَا استَقَرَّ أَهلُ النّارِ فِي النّارِ يَفقِدونَكُم فَلا يَرَونَ مِنكُم أَحَداً، فَيَقولُ بَعضُهُم لِبَعضٍ: (ما لَنا لا نَرىٰرِجالًا كُنَّا نَعُدُّهُم مِنَ الأَشرارِ* أَتَّخَذناهُم سِخرِيًّا أَم زاغَت عَنهُمُ الأَبصارُ)، قالَ: وَ ذٰلِكَ قَولُ اللّٰهِ عزّ و جلّ: (إِنَّ ذٰلِكَ لَحَقٌّ تَخاصُمُ أَهلِ النَّارِ)[۳۹۰]؛ يَتَخاصَمونَ فيكُم فيما كانوا يَقولونَ فِي الدُّنيا.[۳۹۱]

 

  1. امام صادق علیه‌السلام - خطاب به ياران خود -: آن گاه كه دوزخيان در آتش قرار گيرند، شما [مؤمنان] را گم مىكنند و هيچ يک از شما را نمىبينند. در اين هنگام، به يكديگر مىگويند: (ما را چه شده است که مردانى را نمىبینیم که ما آنان را از اشرار مىشمردیم * [و] آنان را [در دنیا] به ریشخند مىگرفتیم، یا چشمان [ما] بر آنها نمىافتد؟». * این، سخن خداى عزّ و جلّ است که: (این ستیزۀ اهل آتش، قطعاً راست است). آنان در بارۀ شما، در بارۀ آنچه در دنيا مىگفتند، با يكديگر ستيزه (بگو مگو) مىكنند.

9 / ۶: مَلامَةُ أَصحابِ الأَعرافِ أَصحابَ جَهَنَّمَ

۹ / ۶: سرزنش دوزخیان از سوی اعرافیان

الكتاب

قرآن

(وَ إِذا صُرِفَت أَبصارُهُم تِلقاءَ أَصحابِ النَّارِ قالُوا رَبَّنا لا تَجعَلنا مَعَ القَومِ الظَّالِمِينَ* وَ نادىٰأَصحابُ الأَعرافِ رِجالًا يَعرِفُونَهُم بِسِيماهُم قالُوا ما أَغنىٰعَنكُم جَمعُكُم وَ ما كُنتُم تَستَكبِرُونَ* أَ هٰؤُلاءِ الَّذِينَ أَقسَمتُم لا يَنالُهُمُ اللهُ بِرَحمَةٍ ادخُلُوا الجَنَّةَ لا خَوفٌ عَلَيكُم وَ لا أَنتُم تَحزَنُونَ).[۳۹۲]

(و چون چشمانشان به سوى دوزخیان گردانیده شود، مىگویند: «پروردگارا! ما را در زمرۀ گروه ستمکاران قرار مده» * و اهل اَعراف، مردانى را که آنان را از سیمایشان مىشناسند، ندا مى‌دهند [و] مىگویند: «جمعیت شما و آن [همه] گردنکشى که مىکردید، به حال شما سودى نداشت. * آیا اینان، همان کسان نبودند که سوگند یاد مىکردید که خدا آنان را به رحمتى نخواهد رسانید؟ [اینک] به بهشت وارد شوید. نه بیمى بر شماست و نه اندوهگین مىشوید).

الحديث

حدیث

  1. مجمع البيان عن ابن عبّاس: (وَ نادىٰ) أَي وَ سَيُنادي(أَصحابُ الأَعرافِ رِجالًا) مِن أَصحابِ النّارِ (يَعرِفُونَهُم بِسِيماهُمْ) أَي بِصِفاتِهِم؛ يَدعونَهُم بِأَساميهِم وَ كُناهُم، وَ يُسَمّونَ رُؤَساءَ المُشرِكينَ.[۳۹۳]

 

  1. مجمع البیان - به نقل از ابن عبّاس -: (ندا دادند) یعنی: ندا می‌دهند (و اهل اعراف، مردانى را) از اهل آتش (که آنها را از سیمایشان مىشناسند) يعنى: با خصوصيّاتشان آنها را مىشناسند و با نام و كنيه صدايشان مىزنند و سرانِ مشركان را نام مىبرند.

9 / 7: أَمانيُّ أَهلِ جَهَنَّمَ

۹ / ۷: آرزوهای دوزخیان

9 / 7 - ۱: طَلَبُ التَّخفيفِ

۹ / ۷ - ۱: درخواست کاهش کیفر

الكتاب

قرآن

(وَ قالَ الَّذِينَ فِي النَّارِ لِخَزَنَةِ جَهَنَّمَ ادعُوا رَبَّكُم يُخَفِّف عَنَّا يَوماً مِنَ العَذابِ* قالُوا أَ وَ لَم تَكُ تَأتِيكُم رُسُلُكُم بِالبَيِّناتِ قالُوا بَلىٰقالُوا فَادعُوا وَ ما دُعاءُ الكافِرِينَ إِلَّا فِي ضَلالٍ* إِنَّا لَنَنصُرُ رُسُلَنا وَ الَّذِينَ آمَنُوا فِي الحَياةِ الدُّنيا وَ يَومَ يَقُومُ الأَشهادُ* يَومَ لا يَنفَعُ الظَّالِمِينَ مَعذِرَتُهُم وَ لَهُمُ اللَّعنَةُ وَ لَهُم سُوءُ الدَّارِ).[۳۹۴]

(و کسانى که در آتشاند، به نگهبانان دوزخ مىگویند: پروردگارتان را بخوانید تا یک روز از این عذاب را به ما تخفیف دهد. * مىگویند: «مگر پیامبرانتان دلایل روشن به سوى شما نیاوردند؟». مىگویند: چرا. مىگویند: «پس بخوانید؛ ولى دعاى کافران جز در بیراهه نیست». * در حقیقت، ما فرستادگان خود را و [نیز] کسانى را که گرویدهاند، در زندگى دنیا و روزى که گواهان بر پا مىایستند، یارى مىکنیم؛ * همان روزى که ستمگران را پوزشخواهىشان سود نمىبخشد و براى آنان لعنت است و برایشان بدفرجامىِ آن سراى است).

الحديث

حدیث

  1. الدّر المنثور عن ابن جُرَيج: بَلَغَنا أَنَّ أَهلَ النّارِ نادَوا خَزَنَةَ جَهَنَّمَ أَنِ (ادعُوا رَبَّكُم يُخَفِّف عَنَّا يَوماً مِنَ العَذابِ)، فَلَم يُجيبوهُم ما شاءَ اللهُ، فَلَمّا أَجابوهُم بَعدَ حينٍ قالوا لَهُم: (فَادعُوا وَ ما دُعاءُ الكافِرِينَ إِلّا فِي ضَلالٍ)[۳۹۵].

ثُمَّ (نَادَوْا يَا مَالِكُ) لِخازِنِ النّارِ (لِيَقضِ عَلَينا رَبُّكَ)، فَسَكَتَ عَنهُم مالِكٌ مِقدارَ أَربَعينَ سَنَةً، ثُمَّ أَجابَهُم فَقالَ: (إِنَّكُم ماكِثُونَ)[۳۹۶].

ثُمَّ نادَىالأَشقِياءُ رَبَّهُم فَقالوا: (رَبَّنا أَخرِجنا مِنها فَإِن عُدنا فَإِنَّا ظالِمُونَ)، فسكَتَ عَنهُم... مِقدارَ الدُّنيا، ثُمَّ أَجابَهُم بَعدَ ذٰلِكَ: (اخسَؤُوا فِيها وَ لا تُكَلِّمُونِ)[۳۹۷].[۳۹۸]

  1. الدرّ المنثور - به نقل از ابن جُرَيج -: روايت شده است كه دوزخيان به نگهبانان دوزخ مىگويند که: (پروردگارتان را بخوانید تا یک روز از این عذاب را به ما تخفیف دهد)؛ ولى آنان تا مدّتى كه خدا بخواهد، پاسخ دوزخيان را نمىدهند و پس از مدّتى كه پاسخشان را مىدهند، مىگويند: (پس بخوانید؛ ولى دعاى کافران جز در بیراهه نیست).

سپس به نگهبان دوزخ مىگويند: (اى مالک! پروردگارت [را بخوان تا] جان ما را بستاند)؛ ولى مالک نيز تا چهل سال، پاسخ ايشان را نمىدهد و سپس در پاسخشان مىگويد: (شما ماندگارید).

سپس تيرهبختان، پروردگارشان را مىخوانند و مىگويند: (پروردگارا! ما را از این جا (آتش) بیرون بیاور. اگر دوباره [به بدى] باز گشتیم، در آن صورت، ستمگر خواهیم بود) و خدا به اندازۀ [عمرِ] دنيا... در پاسخ آنان سكوت مىكند و سپس پس از آن، پاسخشان مىدهد كه: (در آن، گم شوید و با من سخن مگویید).

9 / 7 - ۲: طَلَبُ الشَّفيعِ وَ الصَّديقِ

۹ / ۷ - ۲: درخواست شفیع و دوست

الكتاب

قرآن

(فَما لَنا مِن شافِعِينَ* وَ لا صَدِيقٍ حَمِيمٍ).[۳۹۹]

(پس ما نه شفاعت کنندگانى داریم * و نه دوستى دلسوز).

الحديث

حدیث

  1. الإمام الصادق علیه‌السلام: لَقَدعَظُمَت مَنزِلَةُ الصَّديقِ حَتّیٰ إِنَّ أَهلَ النّارِ لِيَستَغيثونَ بِهِ، وَ يَدعونَهُ فِي النّارِ قَبلَ القَريبِ وَ الحَميمِ؛ قالَ اللهُ عزّ و جلّ مُخبِراً عَنهُم: (فَما لَنا مِن شافِعِينَ* وَ لا صَدِيقٍ حَمِيمٍ).[۴۰۰]

 

  1. امام صادق علیه‌السلام: به راستى كه دوست، چنان جايگاه والايى دارد كه حتّى دوزخيان نيز از او فريادخواهى مىكنند و قبل از خويشاوندان و نزديكان، او را در آتش به كمک مىخوانند. خداوند عزّ و جلّ به نقل از آنان مىفرمايد: (ما نه شفاعت کنندگانى داریم * و نه دوستى دلسوز).

9 / 7 - ۳: طَلَبُ الطَّعامِ وَالشَّرابِ

۹ / ۷ - ۳: درخواست غذا و نوشیدنی

الكتاب

قرآن

(وَ نادىٰأَصحابُ النَّارِ أَصحابَ الجَنَّةِ أَن أَفِيضُوا عَلَينا مِنَ الماءِ أَو مِمَّا رَزَقَكُمُ اللهُ قالُوا أَنَّ اللهَ حَرَّمَهُمَا عَلَى الْكَافِرِينَ).[۴۰۱]

(و دوزخیان، بهشتیان را ندا مىدهند که: «از آن آب یا از آنچه خدا روزى‌تان کرده، بر ما فرو ریزید». مىگویند: خدا آنها را بر کافران، حرام کرده است).

(وَ إِن يَستَغِيثُوا يُغاثُوا بِماءٍ كَالمُهلِ يَشوِي الوُجُوهَ بِئسَ الشَّرابُ وَ ساءَت مُرتَفَقاً).[۴۰۲]

(و اگر فریادرسى جویند، به آبى چون مسِ گداخته به دادشان رسیده می‌شود که چهرهها را بریان مىکند. چه بد نوشیدنی‌ای است و چه زشت جایگاهى!).

الحديث

حدیث

  1. الكافي عن زُرارةَ: سَأَلتُ أَبا جَعفَرٍ علیه‌السلام عَن قَولِ اللّٰهِ عزّ و جلّ: (يَومَ تُبَدَّلُ الأَرضُ غَيرَ الأَرضِ)[۴۰۳]، قالَ: تُبَدَّلُ خُبزَةً نَقِيَّةً يَأَكُلُ مِنهَا النّاسُ حَتّىٰ يَفرُغوا مِنَ الحِسابِ.

فَقالَ لَهُ قائِلٌ: إنَّهُم لَفي شُغُلٍ يَومَئِذٍ عَنِ الأَكلِ وَ الشُّربِ!

فَقالَ: إِنَّ اللّٰهَ عزّ و جلّ خَلَقَ ابنَ آدَمَ أَجوَفَ، وَ لا بُدَّ لَهُ مِنَ الطَّعامِ وَ الشَّرابِ. أَ هُم أَشَدُّ شُغلًا يَومَئِذٍ أَم مَن فِي النّارِ؟ فَقَدِ استَغاثوا، وَ اللهُ عزّ و جلّ يَقولُ: (وَ إِن يَستَغِيثُوا يُغاثُوا بِماءٍ كَالمُهلِ يَشوِي الوُجُوهَ بِئسَ الشَّرابُ).[۴۰۴]

  1. الکافى - به نقل از زراره -: از امام باقر علیه‌السلام در بارۀ اين سخن خداوند عزّ و جلّ: (روزى که زمین به زمینى دیگر بَدَل مىشود) پرسیدم. فرمود: «به گِرده نانى خالص تبديل مىشود و مردم از آن مىخورند تا آن گاه كه از حسابرسى فارغ شوند».

كسى به ایشان گفت: در آن روز، آنان چندان گرفتارند كه به خوردن و آشاميدن نمىرسند!

فرمود: «خداوند آدمىزاده را ميانتهى آفريده است و ناگزير از خوردن و آشاميدن است. آيا در آن روز، آنان گرفتارترند يا كسانى كه در آتشاند؟ [حتّى] كسانى هم كه در آتشاند، آب [و غذا] مىطلبند، و خداوند مىفرمايد: (و اگر چیزی بطلبند، با آبى چون مسِ گداخته به دادشان رسيده مىشود كه چهرهها را بريان مىكند. چه بد نوشيدنى‌ای است!).

  1. الإمام الباقر أو الإمام الصادق علیهما السلام: أَنَّ أَهلَ النّارِ يَموتونَ عِطاشیٰ، و يَدخُلونَ قُبورَهُم عِطاشیٰ، و يُحشَرُونَ عِطاشیٰ، و يَدخُلونَ جَهَنَّمَ عِطاشیٰ، فَتُرفَعُ لَهُم قَراباتُهُم مِنَ الجَنَّةِ، فَيَقولونَ: (أَفِيضُوا عَلَينا مِنَ الماءِ أَو مِمَّا رَزَقَكُمُ اللهُ).[۴۰۵]

 

  1. امام باقر یا امام صادق علیهما السلام: اهل آتش، تشنه مىميرند و تشنه وارد قبرهايشان مىشوند و تشنه به حشر مىآيند و تشنه داخل دوزخ مىشوند. پس، خويشاوندانشان را از دور در بهشت مىبينند و به آنها مىگويند: (از آن آب یا از آنچه خدا روزىتان کرده است، بر ما فرو ریزید).

 

  1. الإمام الصادق علیه‌السلام: (يَومَ التَّنادِ)[۴۰۶] يَومٌ يُنادي أَهلُ النّارِ أَهلَ الجَنَّةِ: (أَن أَفِيضُوا عَلَينا مِنَ الماءِ أَو مِمَّا رَزَقَكُمُ اللهُ).[۴۰۷]

 

  1. امام صادق علیه‌السلام: (روزِ ندا دادن به یکدیگر) روزى است كه دوزخيان به بهشتيان ندا مىدهند (که: از آن آب یا از آنچه خدا روزىتان کرده است، بر ما فرو ریزید).

9 / 7 - ۴: تَمَنِّي الرُّجوعِ إِلَی الدُّنيا

۹ / ۷ - ۴: آرزوی بازگشت به دنیا

الكتاب

قرآن

(إِذ تَبَرَّأَ الَّذِينَ اتُّبِعُوا مِنَ الَّذِينَ اتَّبَعُوا وَ رَأَوُا العَذابَ وَ تَقَطَّعَت بِهِمُ الأَسبابُ* وَ قالَ الَّذِينَ اتَّبَعُوا لَو أَنَّ لَنا كَرَّةً فَنَتَبَرَّأَ مِنهُم كَما تَبَرَّؤُا مِنَّا كَذٰلِكَ يُرِيهِمُ اللهُ أَعمالَهُم حَسَراتٍ عَلَيهِم وَ ما هُم بِخارِجِينَ مِنَ النَّارِ).[۴۰۸]

(آن گاه که پیشوایان از پیروان بیزارى جویند و عذاب را مشاهده کنند و میانشان پیوندها بریده گردد. * و پیروان مىگویند: «کاش براى ما بازگشتى بود تا همان گونه که [آنان] از ما بیزارى جستند، [ما نیز] از آنان بیزارى مىجستیم! این گونه خداوند، کارهایشان را - که براى آنان، مایۀ حسرتهاست - به آنان مىنمایاند و از آتش، بیرون آمدنى نیستند).

(وَ لَو تَرىٰإِذ وُقِفُوا عَلَى النَّارِ فَقالُوا يا لَيتَنا نُرَدُّ وَ لا نُكَذِّبَ بِآياتِ رَبِّنا وَ نَكُونَ مِنَ المُؤمِنِينَ).[۴۰۹]

(و اى کاش [منکران را] هنگامى که بر آتش عرضه مىشوند، مىدیدى که مىگویند: کاش باز گردانده مىشدیم و [دیگر] آیات پروردگارمان را تکذیب نمىکردیم و از مؤمنان مىشدیم!).

(فَلَو أَنَّ لَنا كَرَّةً فَنَكُونَ مِنَ المُؤمِنِينَ).[۴۱۰]

(اى کاش که بازگشتى براى ما بود و از مؤمنان مىشدیم!).

راجع: الأحزاب: ۶۶، الفرقان: ۲ علیه‌السلام، الزمر: ۵۸ - ۶۰، الفجر: ۲۳ - ۲۴.

ر. ک: احزاب: آیۀ ۶۶، فرقان: آیۀ ۲۷، زمر: آیۀ ۵۸ - ۶۰، فجر: آیۀ ۲۳ - ۲۴.

الحديث

حدیث

  1. الإمام الصادق علیه‌السلام: إِذا ماتَ الكافِرُ شَيَّعَهُ سَبعونَ أَلفاً مِنَ الزَّبانِيَةِ إِلىٰقَبرِهِ، وَ إِنَّهُ لَيُناشِدُ حامِليهِ بِصَوتٍ يَسمَعُهُ كُلُّ شَيءٍ إِلّا الثَّقَلانِ وَ يَقولُ: لَو أَنَّ لي كَرَّةً فَأَكونَ مِنَ المُؤمِنينَ! وَ يَقولُ: اِرجِعوني لَعَلّي أَعمَلُ صالِحاً فيما تَرَكتُ! فَتُجيبُهُ الزَّبانِيَّةُ: كَلّا إِنَّها كَلِمَةٌ أَنتَ قائِلُها! وَ يُناديهِم مَلَكٌ: لَو رُدَّ لَعادَ لِما نُهِيَ عَنهُ.

فَإِذا أُدخِلَ قَبرَهُ و فارَقَهُ النّاسُ، أَتاهُ مُنكَرٌ وَ نَكيرٌ في أَهوَلِ صورَةٍ، فَيُقيمانِهِ ثُمَّ يَقولانِ لَهُ: مَن رَبُّكَ، وَ ما دينُكَ، وَ مَن نَبِيُّكَ؟ فَيَتَلَجلَجُ لِسانُهُ وَ لا يَقدِرُ عَلَى الجَوابِ، فَيَضرِبانِهِ ضَربَةً مِن عَذابِ اللهِ يَذعَرُ لَها كُلُّ شَيءٍ. ثُمَّ يَقولانِ لَهُ: مَن رَبُّكَ، وَ ما دينُكَ، وَ مَن نَبِيُّكَ؟ فَيَقولُ: لا أَدري! فَيَقولانِ لَهُ: لا دَرَيتَ وَ لا هُديتَ وَ لا أَفلَحتَ.

ثُمَّ يَفتَحانِ لَهُ باباً إِِلَی النّارِ، وَ يُنزِلانِ إِلَیهِ الحَميمَ مِن جَهَنَّمَ؛ وَ ذٰلِكَ قَولُ اللّٰهِ عزّ و جلّ:
(وَ أَمَّا إِن كانَ مِنَ المُكَذِّبِينَ الضَّالِّينَ* فَنُزُلٌ مِن حَمِيمٍ) يَعني فِي القَبرِ (وَ تَصلِيَةُ جَحِيمٍ) يَعني فِي الآخِرَةِ.[۴۱۱]

  1. امام صادق علیه‌السلام: هر گاه كافر بميرد، هفتاد هزار دوزخبان، او را به سوى قبرش تشييع مىكنند و او با صدايى كه جز پريان و آدميان، همۀ موجودات آن را مىشنوند، حاملان تابوتش را سوگند مىدهد و مىگويد: كاش مرا بازگشتى [دوباره به دنيا]بود تا از مؤمنان مىشدم! و مىگويد: مرا بر گردانيد تا شايد در آنچه وا نهادهام، كار نيكى انجام دهم؛ امّا دوزخبانان پاسخش مىدهند: «هرگز! اين، سخنى است كه تو مىگويى» و فرشتهاى به آنان ندا مىدهد: «اگر هم باز گردانيده شود، باز همان كارهايى را مىكند كه از آن نهى شده بود».

چون او را در گورش نهند و مردم پراكنده شوند، نكير و منكر در هولناکترين چهره به نزدش مىآيند و او را مىشناسند. سپس به وى مىگويند: «پروردگارت كيست؟ دينت چيست؟ پيامبرت چه كسى است؟». او زبانش بند مىآيد و نمىتواند پاسخ دهد. پس منكر و نكير، چنان ضربتى از عذاب خدا بر او مىكوبند كه همۀ موجودات، از آن به وحشت مىافتند. دوباره به او مىگويند: «پروردگارت كيست؟ دينت چيست؟ پيامبرت چه كسى است؟». او مىگويد: نمىدانم. نكير و منكر به او مىگويند: «نه دانستى و نه راه يافتى و نه رستگار شدى».

سپس درى به سوى آتش برايش مىگشايند و از جوشاب دوزخ برايش فرود مىآورند. اين است سخن خداوند كه: (و امّا اگر از دروغزنانِ گمراه باشد * پس با آب جوشان پذیرایى مىشود) يعنى در قبر (و در آتش افروخته جاى مىگیرد) يعنى در آخرت.

  1. عنه علیه‌السلام: أَنَّ المَيِّتَ إِذا كانَ مِن أَهلِ الجَنَّةِ نادىٰ: عَجِّلوا بي، وَ إِن كانَ مِن أَهلِ النّارِ نادىٰ: رُدّوني.[۴۱۲]

 

  1. امام صادق علیه‌السلام: ميّت اگر از اهل بهشت باشد، [به حاملانِ خود] صدا مىزند: «زودتر مرا ببريد!» و اگر از اهل آتش باشد، صدا مىزند: «مرا بر گردانيد!».

9 / 7 - ۵: تَمَنِّي الجَهلِ بِحِسابِ أَعمالِهِم

۹ / ۷ - ۵: آرزوی ناآگاهی از پروندۀ اعمالشان

الكتاب

قرآن

(وَ أَمَّا مَن أُوتِيَ كِتابَهُ بِشِمالِهِ فَيَقُولُ يا لَيتَنِي لَم أُوتَ كِتابِيَه* وَ لَم أَدرِ ما حِسابِيَه).[۴۱۳]

(و آن کسى که نامۀ [عمل] او به دست چپش داده مىشود، مىگوید: اى کاش نامهام به من داده نشده بود * و از حسابم، خبردار نمىشدم!).

الحديث

حدیث

  1. الإمام الباقر علیه‌السلام: وَ أُنزِلَ فِي الحاقَّةِ: (وَ أَمَّا مَن أُوتِيَ كِتابَهُ بِشِمالِهِ فَيَقُولُ يا لَيتَنِي لَم أُوتَ كِتابِيَه* وَ لَم أَدرِ ما حِسابِيَه* يا لَيتَها كانَتِ القاضِيَةَ* ما أَغنىٰعَنِّي مالِيَه) إِلىٰقَولِهِ (إِنَّهُ كانَ لا يُؤمِنُ بِاللهِ العَظِيمِ)[۴۱۴]، فَهٰذا مُشرِكٌ.[۴۱۵]

 

  1. امام باقر علیه‌السلام: در سورۀ حاقّه نازل شده است: (و آن کسى که نامۀ [عمل] او به دست چپش داده مىشود، مىگوید: اى کاش نامهام به من داده نشده بود * و از حسابم، خبردار نمىشدم! * اى کاش آن (مرگ)، کار را تمام می‌کرد! * مالم سودى برایم نداشت) تا اين جا كه: (او به خداى بزرگ، ایمان نیاورده است). اين شخص، همان مشرک است.

9 / 7 - ۶: تَمَنِّي النَّجاةِ وَ لَو بِفِداءِ ما فِي الأَرضِ وَ أَعَزِّ النّاسِ

۹ / ۷ - ۶: آرزوی رهایی، هر چند به قیمت فدا شدن بهترین داشته‌ها

الكتاب

قرآن

(قالُوا رَبَّنا أَمَتَّنَا اثنَتَينِ وَ أَحيَيتَنَا اثنَتَينِ فَاعتَرَفنا بِذُنُوبِنا فَهَل إِلىٰخُرُوجٍ مِن سَبِيلٍ).[۴۱۶]

(مىگویند: «پروردگارا! دو بار ما را به مرگ رساندى و دو بار ما را زنده گرداندى. به گناهانمان اعتراف کردیم. پس آیا راه بیرونشدنى [از آتش] هست؟»).

(إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا لَو أَنَّ لَهُم ما فِي الأَرضِ جَمِيعاً وَ مِثلَهُ مَعَهُ لِيَفتَدُوا بِهِ مِن عَذابِ يَومِ القِيامَةِ ما تُقُبِّلَ مِنهُم وَ لَهُم عَذابٌ أَلِيمٌ* يُرِيدُونَ أَن يَخرُجُوا مِنَ النَّارِ وَ ما هُم بِخارِجِينَ مِنها وَ لَهُم عَذابٌ مُقِيمٌ).[۴۱۷]

(کسانى که کفر ورزیدند، اگر تمام آنچه در زمین است، براى آنان باشد و مانند آن را [نیز] با آن [داشته باشند] تا به وسیلۀ آن، خود را از عذاب روز قیامت باز خرند، از آنان پذیرفته نمىشود و عذابى پردرد خواهند داشت. * مىخواهند که از آتش بیرون آیند، در حالى که از آن، بیرون آمدنى نیستند و برایشان عذابى پایدار خواهد بود).

(يُبَصَّرُونَهُم يَوَدُّ المُجرِمُ لَو يَفتَدِي مِن عَذابِ يَومِئِذٍ بِبَنِيهِ* وَ صاحِبَتِهِ وَ أَخِيهِ* وَ فَصِيلَتِهِ الَّتِي تُؤوِيهِ* وَ مَن فِي الأَرضِ جَمِيعاً ثُمَّ يُنجِيهِ* كَلَّا إِنَّها لَظىٰ* نَزَّاعَةً لِلشَّوىٰ).[۴۱۸]

(آنان را به ایشان نشان مىدهند. گنهکار، آرزو مىکند که کاش براى رهایى از عذاب آن روز، مىتوانست پسران خود را به عوض دهد * و [نیز] همسر و برادرش را * و قبیلهاش را که به او پناه مىدهند * و هر کس را که در روى زمین است، همه را [عوض مىداد] و آن گاه خود را مىرهانید. * هرگز! آن، آتش زبانهکش است * [آتشى] بر کَنَندۀ پوست سر و اندام).

(لِلَّذِينَ استَجابُوا لِرَبِّهِمُ الحُسنىٰوَ الَّذِينَ لَم يَستَجِيبُوا لَهُ لَو أَنَّ لَهُم ما فِي الأَرضِ جَمِيعاً وَ مِثلَهُ مَعَهُ لَافتَدَوا بِهِ أُولٰئِكَ لَهُم سُوءُ الحِسابِ وَ مَأواهُم جَهَنَّمُ وَ بِئسَ المِهادُ).[۴۱۹]

(براى کسانى که پروردگارشان را اجابت کردهاند، پاداشى بس نیکوست؛ ولى کسانى که وى را اجابت نکردهاند، اگر سراسر آنچه در زمین است و مانند آن را با آن داشته باشند، قطعاً آن را براى بازخرید خود خواهند داد؛ [امّا] آنان به سختى بازخواست مىشوند و جایشان در دوزخ است و چه بد جایگاهى است!).

الحديث

حدیث

  1. رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: يَقولُ اللهُ تَعالیٰ لِأَهوَنِ أَهلِ النّارِ عَذاباً يَومَ القِيامَةِ: لَو أَنَّ لَكَ ما فِي الأَرضِ مِن شَيءٍ أَ كُنتَ تَفتَدي بِهِ؟

فَيَقولُ: نَعَم.

فَيَقولُ: أَرَدتُ مِنكَ أَهوَنَ مِن هٰذا وَ أَنتَ في صُلبِ آدَمَ؛ أَلّا تُشرِكَ بي شَيئاً، فَأَبيتَ إِلّا أَن تُشرِكَ بي![۴۲۰]

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: خداوندِ متعال در روز قيامت، به آن كس از اهل دوزخ كه عذابش از همه سبکتر است، مىفرمايد: «اگر هر آنچه در زمين است، از آنِ تو بود. آيا حاضر بودى آن را فديۀ خود دهى؟».

او مىگويد: آرى.

مىفرمايد: «من از تو كمتر از اين را خواستم، در حالى كه تو در پشت آدم بودى؛ این كه چيزى را شريک من قرار ندهى؛ امّا تو نخواستى، جز اين كه به من شرک بورزى».

  1. عنه صلی الله علیه و آله: يُؤتىٰبِرَجُلٍ مِن أَهلِ النّارِ فَيَقولُ لَهُ: يَابنَ آدَمَ، كَيفَ وَجَدتَ مَنزِلَكَ؟

فَيَقولُ: أَي رَبِّ! شَرَّ مَنزِلٍ.

فَيَقولُ: أَ تَفتَدي مِنهُ بِطِلاعِ الأَرضِ ذَهَباً؟

فَيَقولُ: نَعَم أَي رَبِّ.

فَيَقولُ: كَذَبتَ! قَد سَأَلتُكَ ما هُوَ أَقَلُّ مِن ذٰلِكَ فَلَم تَفعَل. فَيُرَدُّ إِلَی النّارِ.[۴۲۱]

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: مردى از اهل آتش را مىآورند و خداوند به او مىفرمايد: «اى پسر آدم! منزل خود را چگونه يافتى؟».

مىگويد: پروردگارا! بدترين منزل است.

خداوند مىفرمايد: «آيا حاضرى به اندازۀ زمين، طلا بدهى تا خود را از اين منزل آزاد گردانى؟».

مىگويد: آرى، اى پروردگار من!

خداوند مىفرمايد: «دروغ مىگويى! كمتر از اين را از تو خواستم و تو ندادى». آن گاه، به سوى آتش بر گردانده مىشود.

راجع: ص528 (أَهون الناس عذاباً).

ر. ک: ص۵۲۹ (کم‌عذاب‌ترینِ مردم).

9 / 7 - 7: تَمَنِّي المَوتِ

۹ / ۷ - ۷: آرزوی مرگ

الكتاب

قرآن

(وَ نادَوا يا مالِكُ لِيَقضِ عَلَينا رَبُّكَ قالَ إِنَّكُم ماكِثُونَ).[۴۲۲]

(و فریاد مىکشند: «اى مالک! [بگو:] پروردگارت جان ما را بستاند». [در پاسخ] می‌گوید: شما ماندگارید.

(وَ أَمَّا مَن أُوتِيَ كِتابَهُ بِشِمالِهِ فَيَقُولُ يا لَيتَنِي لَم أُوتَ كِتابِيَه* وَ لَم أَدرِ ما حِسابِيَه* يا لَيتَها كانَتِ القاضِيَةَ).[۴۲۳]

(و کسى که نامۀ [عمل] او به دست چپش داده مىشود، مىگوید: اى کاش نامه‌ام به من داده نشده بود * و از حسابم، خبردار نمی‌شدم! * اى کاش آن (مرگ)، کار را تمام مىکرد!).

الحديث

حدیث

  1. الإمام عليّ علیه‌السلام: مَن لا يَسكُنُ الجَنَّةَ فَبَشِّرهُ بِعَذابٍ أَليمٍ، وَ خِزيٍ مُقيمٍ، وَ أَكبالٍ وَ مَقامِعَ، وَ سَلاسِلَ طِوالٍ، وَ مُقَطَّعاتِ النّيرانِ، وَ مُقارِنَةِ كُلِّ شَيطانٍ. الشَّرابُ صَديدٌ، وَ اللِّباسُ حَديدٌ، وَ الخَزَنَةُ فَظَظَةٌ، وَ النّارُ مُلتَهِبَةٌ، وَ الأَبوابُ موثَقَةٌ مُطبَقَةٌ، يُنادونَ فَلا يُجابونَ، وَ يَستَغيثونَ فَلا يُرحَمونَ، نِداؤُهُم: (يا مـالِكُ لِيَقضِ عَلَينا رَبُّكَ قالَ إِنَّكُم ماكِثُونَ * لَقَد جِئناكُم بِالحَقِّ وَ لٰكِنَّ أَكثَرَكُم لِلحَقِّ كارِهُونَ)[۴۲۴].[۴۲۵]

 

  1. امام على علیه‌السلام: كسى كه در بهشت ساكن نشد، او را به عذاب پردرد و خوارىِ ماندگار، و دستبندها و گُرزها، و زنجيرهاى دراز و پارههاى آتش، و همبند بودن با شيطانها نوید ده. [در آن جا] نوشيدنی، خون آميخته به چرک و جامه آهن و نگهبانان دژخيم و آتش شعلهكشان است و درها سخت بسته و محكم اند. صدا مىزنند؛ امّا پاسخ داده نمىشوند. فريادخواهى مىكنند؛ ولى به آنان رحم نمىشود. فريادشان اين است كه: (اى مالک! [بگو] پروردگارت ما را بمیراند. مىگوید: «شما ماندگارید». * ما حق را براى شما آوردیم؛ ولی بیشترتان حق را ناخوش می‌داشتید).

 

  1. تفسير القمّي: (إِنَّ المُجرِمِينَ فِي عَذابِ جَهَنَّمَ خالِدُونَ* لا يُفَتَّرُ عَنهُم وَ هُم فِيهِ مُبلِسُونَ) أَي آيِسُونَ مِنَ الخَيرِ، فَذٰلِكَ قَولُ أَميرِ المُؤمِنينَ علیه‌السلام: وَ أَمّا أَهلُ المَعصِيَةِ فَخَلَدُوا فِي النّارِ، وَ أُوثِقَ مِنهُمُالأَقدامُ، وَ غُلَّ مِنهُمُ الأَيدي إِلَى الأَعناقِ، وَ أُلبِسَ أَجسادُهُم سَرابيلَ القَطِرانِ، وَ قُطِّعَت لَهُم مُقَطَّعاتٌ مِنَ النّارِ، هُم في عَذابٍ قَدِ اشتَدَّ حَرُّهُ، وَ نارٍ قَد أُطبِقَ عَلىٰأَهلِها، فَلا يُفَتَّحُ عَنهُم أَبَداً، وَ لا يَدخُلُ عَلَيهِم ريحٌ أَبداً، وَ لا يَنقَضي مِنهُمُ الغَمُّ أَبَداً، وَ العَذابُ أَبَداً شَديدٌ، وَ العِقابُ أَبَداً جَديدٌ، لَا الدّارُ زائِلَةٌ فَتَفنىٰ، وَ لا آجالُ القَومِ تُقضیٰ.

ثُمَّ حَكىٰنِداءَ أَهلِ النّارِ فَقالَ: (وَ نادَوا يا مالِكُ لِيَقضِ عَلَينا رَبُّكَ)، قالَ: أَي نَموتُ، فَيَقولُ مالِكٌ: (إِنَّكُم ماكِثُونَ).[۴۲۶]

  1. تفسیر القمّى: (همانا مجرمان در عذاب دوزخ، ماندگارند. * عذاب از آنان تخفیف نمىیابد و آنها در آن جا نومیدند) يعنى از خير نوميدند. اين، همان سخن امير مؤمنان علیه‌السلام است كه: «و گنهكاران در آتش، جاويداناند و پاهايشان را مىبندند و دستهايشان به گردنهايشان به كند و زنجير بسته مىشود و جامههايى از قطران بر تن آنان مىپوشانند و تكّههايى از آتش برايشان مىبُرند و در عذابى سخت داغ و در آتشى هستند كه اهل خود را فرو مىپوشاند و هرگز دَرَش به روى آنان باز نمىشود، و هرگز بادى بر آنان نمىوزد، و هرگز غم و اندوهشان پايان نمىپذيرد، و عذاب همواره سخت و شديد است، و هر دم كيفرى نو مىبينند. نه خانه از بين مىرود و نه عمر آنان به سر مىآيد.

سپس خداوند، فرياد اهل آتش را بازگو كرده، مىفرمايد: (و فریاد مىکشند: اى مالک! [بگو] پروردگارت بر ما حکم کند) يعنى بميريم، و مالک مىگويد: (شما ماندگارید).

الفَصلُ العاشِر: موجِباتُ دُخولِ جَهَنَّمَ

فصل دهم: عوامل دوزخی شدن

۱۰ / ۱: الموجِباتُ الاعتِقادِیَّةُ

۱۰ / ۱: عوامل اعتقادی

۱۰ / ۱ - ۱: الكُفرُ

۱۰ / ۱ - ۱: کفر

الكتاب

قرآن

(أَ فَمَن كانَ عَلىٰبَيِّنَةٍ مِن رَبِّهِ وَ يَتلُوهُ شاهِدٌ مِنهُ وَ مِن قَبلِهِ كِتابُ مُـوسىٰ إِماماً وَ رَحمَةً أُولٰئِكَ يُؤمِنُونَ بِهِ وَ مَن يَكفُر بِهِ مِنَ الأَحزابِ فَالنَّارُ مَوعِدُهُ).[۴۲۷]

(آیا کسى که از جانب پروردگارش بر حجّتى روشن است و شاهدى از [خویشان] او، پیرو آن است، [دروغ مىبافد،] در حالى که پیش از وى نیز کتاب موسى راهبر و مایۀ رحمت بوده است؟! آنان [که در جستجوى حقیقتاند] به آن مىگروند، و هر کس از گروهها[ى مخالف] به آن کفر ورزد، آتش، وعدهگاه اوست).

(وَ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ كَذَّبُوا بِآياتِنا أُولٰئِكَ أَصحابُ النَّارِ خالِدِينَ فِيها وَ بِئسَ المَصِيرُ).[۴۲۸]

(و کسانى که کفر ورزیدند و آیات ما را تکذیب کردند، آنان اهل آتشاند و در آن جاویداناند، و چه بد فرجامى است!).

(وَ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ كَذَّبُوا بِآياتِنا أُولٰئِكَ أَصحابُ النَّارِ هُم فِيها خالِدُونَ).[۴۲۹]

(و کسانى که کافر شدند و آیات ما را تکذیب کردند، آنان اهل آتشاند و در آن جاویداناند).

(وَ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآياتِنا هُم أَصحابُ المَشأَمَةِ* عَلَيهِم نارٌ مُؤصَدَةٌ)[۴۳۰].[۴۳۱]

(و کسانى که به آیات ما کفر ورزیدند، آناناند ناخجستگان شوم. * بر آنان، آتشى سرپوشیده احاطه دارد).

(وَ كَذٰلِكَ حَقَّت كَلِمَةُ رَبِّكَ عَلَى الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّهُم أَصحابُ النَّارِ).[۴۳۲]

(و بدین سان، فرمان پروردگارت در بارۀ کسانى که کفر ورزیدند، به حقیقت پیوست که آنان اهل آتشاند).

(وَ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ كَذَّبُوا بِآياتِنا أُولٰئِكَ أَصحابُ الجَحِيمِ).[۴۳۳]

(و کسانى که کفر ورزیدند و آیات ما را دروغ شمردند، ایشان سزاوار آتشِ افروختهاند).

الحديث

حدیث

  1. رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: إِنَّ الكافِرَ إِذا حَضَرَ، بُشِّرَ بِعَذابِ اللهِ وَ عُقوبَتِهِ.[۴۳۴]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: كافر، چون مرگش فرا رسد، به عذاب خدا و كيفر او بشارت داده مىشود.

 

  1. عنه صلی الله علیه و آله: الدُّنيا جَنَّةُ الكافِرِ، وَ القَبرُ سِجنُهُ، وَ النّارُ مَأواهُ.[۴۳۵]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: دنيا، بهشت كافر است؛ گور، زندان او و آتش، سراى او.

۱۰ / ۱ - ۲: الشِّركُ

۱۰ / ۱ - ۲: شرک

الكتاب

قرآن

(سَنُلقِي فِي قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُوا الرُّعبَ بِما أَشرَكُوا بِاللهِ ما لَم يُنَزِّل بِهِ سُلطاناً وَ مَأواهُمُ النَّارُ وَ بِئسَ مَثوَى الظَّالِمِينَ).[۴۳۶]

(به زودى، در دلهاى کسانى که کفر ورزیدهاند، وحشت خواهیم افکند؛ زیرا چیزى را با خدا شریک گردانیدهاند که [خدا] بر [حقّانیت] آن، دلیلى نازل نکرده است و جایگاهشان آتش است و جایگاه ستمگران، چه بد است!).

(لَقَد كَفَرَ الَّذِينَ قالُوا أَنَّ اللهَ هُوَ المَسِيحُ ابنُ مَريَمَ وَ قالَ المَسِيحُ يا بَنِي إِسرائِيلَ اعبُدُوا اللهَ رَبِّي وَ رَبَّكُم إِنَّهُ مَن يُشرِك بِاللهِ فَقَد حَرَّمَ اللهُ عَلَيهِ الجَنَّةَ وَ مَأواهُ النَّارُ وَ ما لِلظَّالِمِينَ مِن أَنصارٍ).[۴۳۷]

(هر آینه کافر گشتند آنان که گفتند: «خدا همان مسیح پسر مریم است»، در حالى که مسیح، خود گفت: «اى بنى اسرائیل! خداوند را بپرستید که پروردگار من و پروردگار شماست. هر که به خدا شرک ورزد، هر آینه خدا بهشت را بر او حرام مىگرداند و جایگاهش آتش است و ستمکاران یاورانى ندارند»).

(ذٰلِكَ مِمَّا أَوحىٰإِلَيكَ رَبُّكَ مِنَ الحِكمَةِ وَ لا تَجعَل مَعَ اللهِ إِلٰهاً آخَرَ فَتُلقىٰفِي جَهَنَّمَ مَلُوماً مَدحُوراً).[۴۳۸]

(این [سفارشها] از حکمتهایى است که پروردگارت به تو وحى کرده است و با خداى یگانه، معبودى دیگر قرار مده، و گرنه، نکوهیده و مطرود در دوزخ افکنده خواهى شد).

الحديث

حدیث

  1. رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: إِنَّ اللّٰهَ عزّ و جلّ يُحاسِبُ كُلَّ خَلقٍ إِلّا مَن أَشرَكَ بِاللّٰهِ؛ فَإِنَّهُ لا يُحاسَبُ يَومَالقِيامَةِ وَ يُؤمَرُ بِهِ إِلَی النّارِ.[۴۳۹]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: خداوند هر مخلوقى را حسابرسى مىكند، مگر از كسى كه به خدا شرک ورزد. چنين كسى در روز قيامت حسابرسى نمىشود و دستور مىرسد كه او را [يک‌راست] به آتش برَند.

 

  1. عنه صلی الله علیه و آله: مَن ماتَ يُشرِكُ بِاللهِ شَيئاً، دَخَلَ النّارَ.[۴۴۰]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر كس در حالِ شرک ورزيدن به خدا بميرد، وارد آتش مىشود.

 

  1. الدّرّ المنثور عن جابر: سُئِلَ رَسولُ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله عَنِ الموجِبَتَينِ، قالَ: (مَن جاءَ بِالحَسَنَةِ فَلَهُ خَيرٌ مِنها وَ هُم مِن فَزَعٍ يَومَئِذٍ آمِنُونَ * وَ مَن جاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَكُبَّت وُجُوهُهُم فِي النَّارِ هَل تُـجزَونَ إِلَّا ما كُنـتُم تَعمَلُونَ)[۴۴۱]، قالَ: مَن لَقِيَ اللهَ لا يُشرِكُ بِهِ شَيئاً دَخَلَ الجَنَّةَ، وَ مَن لَقِيَ اللهَ يُشرِكُ بِهِ دَخَلَ النّارَ.[۴۴۲]

 

  1. الدرّ المنثور - به نقل از جابر -: از پيامبر خدا صلی الله علیه و آله در بارۀ دو چيز واجب كننده[ى بهشت و دوزخ] سؤال شد. فرمود: (هر كس نيكى به ميان آورَد، پاداشى بهتر از آن خواهد داشت و آنان از هراس آن روز، ايمناند، و هر كس بدى به ميان آورَد، به رو در آتش [دوزخ] سرنگون مىشود. آيا جز آنچه مىكرديد، سزا داده مىشويد؟!) و فرمود: «هر كس خدا را بدون آن كه بدو شرک بياورد، ملاقات كند، به بهشت مىرود و هر كس با شرک به خدا او را ديدار كند، به آتش مىرود».

۱۰ / ۱ - ۳: النِّفاقُ

۱۰ / ۱ - ۳: دورویی

الكتاب

قرآن

(وَعَدَ اللهُ المُنافِقِينَ وَ المُنافِقاتِ وَ الكُفَّارَ نارَ جَهَنَّمَ خالِدِينَ فِيها هِيَ حَسبُهُم وَ لَعَنَهُمُ اللهُ وَ لَهُمعَذابٌ مُقِيمٌ).[۴۴۳]

(خدا به مردان و زنانِ دورو و کافران، آتش دوزخ را وعده داده است که در آن، جاودانهاند. آن برایشان کافى است، و خدا لعنتشان کرده و براى آنان عذابى پایدار است).

(وَ يُعَذِّبَ المُنافِقِينَ وَ المُنافِقاتِ وَ المُشرِكِينَ وَ المُشرِكاتِ الظَّانِّينَ بِاللهِ ظَنَّ السَّوءِ عَلَيهِم دائِرَةُ السَّوءِ وَ غَضِبَ اللهُ عَلَيهِم وَ لَعَنَهُم وَ أَعَدَّ لَهُم جَهَنَّمَ وَ ساءَت مَصِيراً).[۴۴۴]

(و [تا] مردان و زنان دورو و مردان و زنان مشرک را که به خدا گمان بد بردهاند، عذاب کند. بدِ زمانه بر آنان باد! و خدا بر آنان خشم نموده و لعنتشان کرده و دوزخ را براى آنان آماده گردانیده و [چه] بد سرانجامى است!).

(أَ لَم تَرَ إِلَى الَّذِينَ نافَقُوا يَقُولُونَ لِإِخوانِهِمُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِن أَهلِ الكِتابِ لَئِن أُخرِجتُم لَنَخرُجَنَّ مَعَكُم وَ لا نُطِيعُ فِيكُم أَحَداً أَبَداً وَ إِن قُوتِلتُم لَنَنصُرَنَّكُم وَ اللهُ يَشهَدُ إِنَّهُم لَكاذِبُونَ).[۴۴۵]

(مگر کسانى را که دورویى کردند، ندیدى که به برادران اهل کتاب خود - که از درِ کفر در آمده بودند - مىگفتند: «اگر اخراج شدید، حتماً با شما بیرون خواهیم آمد و بر ضدّ شما هرگز از کسى فرمان نخواهیم برد، و اگر با شما جنگیدند، حتماً شما را یارى خواهیم کرد» و خدا گواهى مىدهد که قطعاً آنان دروغگویاناند).

الحديث

حدیث

  1. رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: إِنَّ «لا إلٰهَ إِلّا اللهُ» كَلِمَةٌ عَظيمَةٌ كَريمَةٌ عَلَى اللّٰهِ عزّ و جلّ، مَن قالَها مُخلِصاً استَوجَبَ الجَنَّةَ، و مَن قالَها كاذِباً عَصَمَت مالَهُ وَ دَمَهُ وَ كانَ مَصيرُهُ إِلَی النّارِ.[۴۴۶]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: به راستى كه «لا إله إلّا اللّه (هیچ معبودی جز خداوند یکتا نیست)»، شعارى بزرگ و ارجمند در نزد خداوند عزّ و جلّ است. هر كه آن را با اخلاص بگويد، شايستۀ بهشت مىشود و هر كه آن را به دروغ [و نه از صميم دل] بگويد، مال و جانش مصون مىماند؛ ولى فرجامش آتش است.

 

  1. عنه صلی الله علیه و آله: مَن كانَ لَهُ وَجهانِ فِي الدُّنيا، كانَ لَهُ يَومَ القِيامَةِ لِسانانِ مِن نارٍ.[۴۴۷]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: كسى كه در دنيا دو رو داشته باشد، در روز رستاخيز، دو زبان از جنس آتش خواهد داشت.

 

  1. عنه صلی الله علیه و آله: وَيلٌ لِلمُنافِقِ مِنَ النّارِ.[۴۴۸]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: واى بر منافق از آتش!

 

  1. الإمام عليّ علیه‌السلام: أُحَذِّرُكُم أَهلَ النِّفاقِ؛ فَإِنَّهُمُ الضّالّونَ المُضِلّونَ، وَ الزّالّونَ المُزِلّونَ؛ يَتَلَوَّنونَ أَلواناً، وَ يَفتَنّونَ افتِناناً، وَ يَعمِدونَكُم بِكُلِّ عِمادٍ، وَ يَرصُدونَكُم بِكُلِّ مِرصادٍ[۴۴۹]، قُلوبُهُم دَويَّةٌ، وَ صِفاحُهُم نَقِيَّةٌ، يَمشونَ الخَفاءَ، وَ يَدِبّونَ الضَّرّاءَ، وَصفُهُم دَواءٌ، وَ قَولُهُم شِفاءٌ، وَ فِعلُهُمُ الدّاءُ العَياءُ. حَسَدَةُ الرَّخاءِ، وَ مُؤَكِّدُو البَلاءِ، وَ مُقَنِّطُو الرَّجاءِ. لَهُم بِكُلِّ طَريقٍ صَريعٌ، وَ إِلىٰكُلِّ قَلبٍ شَفيعٌ، وَ لِكُلِّ شَجوٍ دُموعٌ. يَتَقارَضونَ الثَّناءَ، وَ يَتَراقَبونَ الجَزاءَ. إِن سَأَلوا أَلحَفوا[۴۵۰]، وَ إِن عَذَلوا[۴۵۱] كَشَفوا، وَ إِن حَكَموا أَسرَفوا. قَد أَعَدّوا لِكُلِّ حَقٍّ باطِلًا، وَ لِكُلِّ قائِمٍ مائِلًا، وَ لِكُلِّ حَيٍّ قاتِلًا، وَ لِكُلِّ بابٍمِفتاحاً، وَ لِكُلِّ لَيلٍ مِصباحاً. يَتَوَصَّلونَ إِلَی الطَّمَعِ بِاليَأسِ؛ لِيُقيموا بِهِ أَسواقَهُم، وَ يُنفِقوا بِهِ أَعلاقَهُم. يَقولونَ فَيُشَبِّهونَ، وَ يَصِفونَ فَيُمَوِّهونَ. قَد هَوَّنُوا الطَّريقَ، وَ أضلَعُوا المَضيقَ؛ فَهُم لُمَةُ الشَّيطانِ، وَ حُمَةُ النّيرانِ: (أُولئِكَ حِزبُ الشَّيطانِ أَلا أَنَّ حِزبَ الشَّيطانِ هُمُ الخاسِرُونَ).[۴۵۲]

 

  1. امام على علیه‌السلام: شما را از دورويان بر حذر مىدارم؛ زيرا آنان مردمانى گمراه و گمراهكنندهاند. خود لغزيدهاند و ديگران را نيز مىلغزانند. هر دم به رنگى در مىآيند و هر گاه نيرنگى مىسازند و با هر وسيلهاى و از هر راهى، قصد [فريب و اغواى] شما مىكنند و در هر كمينگاهى، به كمين شما مىنشينند. دلهايشان پر از بيمارى، ولى چهرهها [و ظاهر]شان آراسته و پاكيزه است. در نهان، راه مىروند و پنهانى مىجنبند.[۴۵۳] شرح و بيانشان دارو و گفتارشان شفاست؛ امّا كردارشان دردِ بىدرمان است. حسودانِ نعمت و آسايش [ديگران] اند و به رنج و گرفتارى [مردمان] دامن مىزنند و بذر نوميدى مىپاشند. در هر راهى، به خاک هلاكت افكندهاى دارند و براى رخنه در هر دلى، وسيلهاى [از زبانبازى و تملّق]، و براى هر غم و اندوهى، اشکهايى [دروغين]. به يكديگر، مدح و ستايش قرض مىدهند و از يكديگر چشمداشت پاداش [متقابل] دارند. اگر چيزى بخواهند، پافشارى مىكنند و هر گاه خرده‌گيرى كنند، پرده می‌درند و اگر حكم كنند، زيادهروى [و ستم] مى‌کنند. در برابر هر حقّى، باطلى در چنته دارند و در برابر هر راستىاى، كژىاى و براى هر زندهاى، قاتلى و براى هر درى، كليدى و براى هر شبى، چراغى. چشم نداشتن و بىنيازى را دستاويز طمع قرار مىدهند تا از اين راه، بازار خود را داغ كنند و به كالاهايشان رونق بخشند. سخن كه مىگويند، ايجاد شبهه مىكنند و هنگامى كه وصف مىكنند، حقيقت را وارونه جلوه مىدهند. راه [ورود به مسير باطل] را آسان مىكنند و تنگۀ[آن را] كج و پيچ در پيچ مىسازند [تا افراد به راحتى قدم به راه باطل گذارند. آن گاه، در پيچ و خمهاى آن سرگردان شوند و بيرون شدن از آن، برايشان ناممكن يا دشوار گردد]. اينان، دار و دستۀ شيطاناند و زبانههاى انبوه آتش. (آنان، حزب شیطاناند و بدانید که حزب شیطان، زیانکارند).

۱۰ / ۱ - ۴: الاِرتِدادُ

۱۰ / ۱ - ۴: برگشتن از دین

الكتاب

قرآن

(وَ مَن يَرتَدِد مِنكُم عَن دِينِهِ فَيَمُت وَ هُوَ كافِرٌ فَأُولٰئِكَ حَبِطَت أَعمالُهُم فِي الدُّنيا وَ الآخِرَةِ وَ أُولٰئِكَ أَصحابُ النَّارِ هُم فِيها خالِدُونَ).[۴۵۴]

(و آن کس از شما که از دین خود برگردد و کافر بمیرد، چنین کسانى کردارهایشان در دنیا و آخرت تباه مىشود، و آنان، اهل آتشاند و در آن جاویداناند).

الحديث

حدیث

  1. رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: يَرِدُ عَلَيَّ يَومَ القِيامَةِ رَهطٌ مِن أَصحابي فَيُجلَونَ عَنِ الحَوضِ، فَأَقولُ: يا رَبِّ أَصحابي! فَيَقولُ: إِنَّكَ لا عِلمَ لَكَ بِما أَحدَثوا بَعدَكَ! إِنَّهُمُ ارتَدّوا عَلىٰأَدبارِهِمُ القَهقَرىٰ.[۴۵۵]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: در روز رستاخيز، دستهاى از يارانم نزد من مىآيند؛ امّا آنها را از حوض [كوثر] دور مىكنند. من مىگويم: پروردگارا! آنها ياران مناند. خدا مىفرمايد: «تو نمىدانى كه پس از تو، چه كردند! آنها به عقب باز گشتند».

 

  1. صحيح البخاري عن أبي حازِم عن سهل بن سعد: قالَ النَّبِيُّ صلی الله علیه و آله: إِنّي فَرَطُكُم[۴۵۶] عَلَى الحَوضِ، مَن مَرَّ عَلَيَّ شَرِبَ، وَ مَن شَرِبَ لَم يَظمَأ أَبَداً. لَيَرِدَنَّ عَلَيَّ أَقوامٌ أَعرِفُهُم وَ يَعرِفونَني، ثُمَّ يُحالُ بَيني وَ بَينَهُم.

قالَ أَبو حازِمٍ: فَسَمِعَنِي النُّعمانُ بنُ أَبي عَيّاشٍ، فَقالَ: هٰكَذا سَمِعتَ مِن سَهلٍ؟

فَقُلتُ: نَعَم.

فَقالَ: أَشهَدُ عَلىٰأَبي سَعيدٍ الخُدرِيِّ لَسَمِعتُهُ وَ هُوَ يَزيدُ فيها:

فَأَقولُ: إِنَّهُم مِنّي؟ فَيُقالُ: إِنَّكَ لا تَدري ما أَحدَثوا بَعدَكَ! فَأَقولُ: سُحقاً سُحقاً لِمَن غَيَّرَ بَعدي.[۴۵۷]

  1. صحیح البخارى - به نقل از ابو حازم -: سهل بن سعد گفت: پيامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «من پيشرو[۴۵۸] شما در كنار حوض [كوثر] هستم. كسى كه [از آن] بنوشد، ديگر هرگز تشنه نخواهد شد. مردمانى بر من وارد مىشوند كه هم من آنها را مىشناسم و هم آنها مرا مىشناسند. سپس ميان من و آنان مانعى ايجاد مىشود».

نعمان بن ابى عيّاش [اين حديث را] از من شنيد و گفت: اين گونه از سهل شنيدى؟

گفتم: آرى.

گفت: گواهى مىدهم كه [من نیز همین را] از ابو سعيد خُدرى شنيدم؛ ولى [پیامبر صلی الله علیه و آله] اين عبارت را نيز مىافزود: «پس من مىگويم: [پروردگارا!] آنان از [امّت] مناند. در جواب گفته مىشود: "تو نمىدانى كه پس از تو، چهها كردند" و من مىگويم: نابود باد، نابود باد آن كه پس از من، [آيين و سنّتم را] دگرگون ساخت!».

  1. الإمام عليّ علیه‌السلام: وَ الَّذي نَفسي بِيَدِهِ! لَتُفَرَّقَنَّ هٰذِهِ الأُمَّةُ عَلىٰثَلاثٍ وَ سَبعينَ فِرقَةً، كُلُّها فِي النّارِ إِلّا فِرقَةً واحِدَةً: (وَ مِمَّن خَلَقنا أُمَّةٌ يَهدُونَ بِالحَقِّ وَ بِهِ يَعدِلُونَ)، فَهٰذِهِ الَّتي تَنجو مِن هٰذِهِ الأُمَّةِ.[۴۵۹]

 

  1. امام على علیه‌السلام: سوگند به آن كه جانم در دست اوست، اين امّت به هفتاد و سه فرقه پراكنده مىشوند كه همۀ آنها در آتش اند، مگر يک فرقه: (و از کسانى که آفریدیم، امّتى هستند که به حق، هدایت مىکنند و به حق، داورى مىنمایند). اين، همان فرقۀ نجاتيافتۀ اين امّت است.

۱۰ / ۱ - ۵: مُخالَفَةُ القُرآنِ

۱۰ / ۱ - ۵: مخالفت با قرآن

الكتاب

قرآن

(وَ الَّذِينَ سَعَوا فِي آياتِنا مُعاجِزِينَ أُولٰئِكَ أَصحابُ الجَحِيمِ).[۴۶۰]

(و کسانى که در [ستیز با] آیات ما مىکوشند تا [به خیال خود،] عاجز کنندگان ما باشند، آنان اهل آتش افروختهاند).

(أَ لَم تَرَ إِلَى الَّذِينَ يُجادِلُونَ فِي آياتِ اللهِ أَنّىٰ يُصرَفُونَ* الَّذِينَ كَذَّبُوا بِالكِتابِ وَ بِما أَرسَلنا بِهِ رُسُلَنا فَسَوفَ يَعلَمُونَ* إِذِ الأَغلالُ فِي أَعناقِهِم وَ السَّلاسِلُ يُسحَبُونَ* فِي الحَمِيمِ ثُمَّ فِي النَّارِ يُسجَرُونَ).[۴۶۱]

(آیا کسانى را که در [ابطال] آیات خدا مجادله مىکنند، ندیدهاى که تا کجا منحرف شدهاند؟ * کسانى که کتاب [خدا] و آنچه را که فرستادگان خود را بِدان گسیل داشتهایم، تکذیب کردهاند، به زودى خواهند دانست * هنگامى که غُلها در گردنهایشان مىافتد و با زنجیرها کشانیده مىشوند * در میان جوشاب، و آن گاه در آتش، بر افروخته مىشوند).

الحديث

حدیث

  1. رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: عَلَيكُم بِالقُرآنِ؛ فَإِنَّهُ شافِعٌ مُشَفَّعٌ، وَ ماحِلٌ مُصَدَّقٌ، وَ مَن جَعَلَهُ أَمامَهُ قادَه إِلَی الجَنَّةِ، وَ مَن جَعَلَهُ خَلفَهُ ساقَهُ إِلَی النّارِ.[۴۶۲]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: به قرآن، چنگ در زنيد؛ زيرا قرآن، شفاعت كنندهاى است كه شفاعتش پذيرفته مىشود، و خبر برنده‌ای است كه تصديق مىگردد.[۴۶۳] هر كه قرآن را پيشواى خود قرار دهد، قرآن او را به بهشت رهبرى مىكند؛ ولى هر كه آن را پشت سر خود قرار دهد، به سوى آتش ره‌سپارش مىدهد.

 

  1. عنه صلی الله علیه و آله: القُرآنُ هُدىً مِنَ الضَّلالَةِ، وَ تِبيانٌ مِنَ العَمىٰ، وَ استِقالَةٌ مِنَ العَثرَةِ، وَ نورٌ مِنَ الظُّلمَةِ، وَ ضِياءٌ مِنَ الأَحداثِ، وَ عِصمَةٌ مِنَ الهَلَكَةِ، وَ رُشدٌ مِنَ الغَوايَةِ، وَ بَيانٌ مِنَ الفِتَنِ، وَ بَلاغٌ مِنَ الدُّنيا إِلَی الآخِرَةِ، وَ فيهِ كمالُ دينِكُم، وَ ما عَدَلَ أَحَدٌ عَنِ القُرآنِ إِلّا إِلَی النّارِ.[۴۶۴]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: قرآن، در گمراهىها راهنماست و زدايندۀ كورىها و نجات دهنده از لغزش است. نورى است در تاريكى و پرتوى در رخدادها [و بدعتها]. نگه دارنده از نابودى و ارشاد كننده در كجراهه‌هاست. در فتنهها روشنگر است و از [حضيضِ] دنيا به [سعادت] آخرت مىرساند. كمال دين شما، در آن است و هيچ كس از قرآن منحرف نمىشود، مگر آن كه به سوى دوزخ خواهد رفت.

۱۰ / ۱ - ۶: البِدعَةُ فِي الدّينِ

۱۰ / ۱ - ۶: بدعت‌گذاری در دین

  1. رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: أَصحابُ البِدَعِ كِلابُ النّارِ.[۴۶۵]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: بدعتگذاران، سگهاى آتش اند.

 

  1. عنه صلی الله علیه و آله: كُلُّ بِدعَةٍ ضَلالَةٌ، وَ كُلُّ ضَلالَةٍ سَبيلُها إِلَی النّارِ.[۴۶۶]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر بدعتى، گمراهى است و هر گمراهىاى، راهش به سوى آتش است.

 

  1. الإمام عليّ علیه‌السلام - في قَولِهِ تَعالیٰ: (الَّذِيـنَ اسوَدَّت وُجُوهُهُم)[۴۶۷] -: إِنَّهُم أَهلُ البِدَعِوَ الأَهواءِ مِن هٰذِهِ الأُمَّةِ.[۴۶۸]

 

  1. امام على علیه‌السلام - در بارۀ اين سخن خداى متعال: (کسانى که چهرههایشان سیاه گشته است) -: آنان بدعتگذاران و فرقهگرايان اين امّت اند.

 

  1. الإمام زين العابدين علیه‌السلام: إِذا رَأَيتُمُ الرَّجُلَ قَد حَسُنَ سَمتُهُ[۴۶۹] وَ هَديُهُ، وَ تَماوَتَ في مَنطِقِهِ، وَ تَخاضَعَ في حَرَكاتِهِ، فَرُوَيداً لا يَغُرَّنَّكُم... حَتّىٰ تَنظُروا أَ مَعَ هَواهُ يَكونُ عَلىٰعَقلِهِ، أَو يَكونُ مَعَ عَقلِهِ عَلىٰهَواهُ؟ وَ كَيفَ مَحَبَّتُهُ لِلرِّئاساتِ الباطِلَةِ، وَ زُهدُهُ فيها؟ فَإِنَّ فِي النّاسِ مَن خَسِرَ الدُّنيا وَ الآخِرَةَ؛ يَترُكُ الدُّنيا لِلدُّنيا، وَ يَرىٰأَنَّ لَذَّةَ الرِّئاسَةِ الباطِلَةِ أَفضَلُ مِن لَذَّةِ الأَموالِ وَ النِّعَمِ المُباحَةِ المُحَلَّلَةِ، فَيَترُكُ ذٰلِكَ أَجمَعَ طَلَباً لِلرِّئاسَةِ الباطِلَةِ حَتّىٰ: (وَ إِذا قِيلَ لَهُ اتَّقِ اللهَ أَخَذَتهُ العِزَّةُ بِالإِثمِ فَحَسبُهُ جَهَنَّمُ وَ لَبِئسَ المِهادُ).[۴۷۰]

فَهُوَ يَخبِطُ خَبطَ[۴۷۱] عَشواءَ، يَقودُهُ أَوَّلُ باطِلٍ إِلىٰأَبعَدِ غاياتِ الخَسارَةِ، وَ يُمِدُّهُ رَبُّهُ بَعدَ طَلَبِهِ لِما لا يَقدِرُ عَلَيهِ في طُغيانِهِ، فَهُوَ يُحِلُّ ما حَرَّمَ اللهُ، وَ يُحَرِّمُ ما أَحَلَّ اللهُ، لا يُبالي ما فاتَ مِن دينِهِ إِذا سَلِمَت لَهُ رِئاسَتُهُ الَّتي قَد شَقِيَ مِن أَجلِها، فَأُولٰئِكَ الَّذينَ غَضِبَ اللهُ عَلَيهِم وَ لَعَنَهُم وَ أَعَدَّ لَهُم عَذاباً مُهيناً. وَ لٰكِنَّ الرَّجُلَ كُلَّ الرَّجُلِ نِعمَ الرَّجُلُ هُوَ الَّذي جَعَلَ هَواهُ تَبَعاً لِأَمرِ اللّٰهِ.[۴۷۲]

  1. امام زین العابدین علیه‌السلام: اگر ديديد مردى ظاهر الصلاح است، در گفتارش دم از زهد و پارسايى مىزند و در حركات و رفتارهايش فروتنى مىنمايد، مراقب باشيد كه فريبتان ندهد... تا آن كه ببينيد آيا با هوس خويش است و مخالف خِرَدش، يا با خِرد خويش است و مخالف هَوَسش، و ببينيد كه عشق و علاقۀ او به رياستهاى دروغين يا بىرغبتىاش به آنها، چگونه است؛ زيرا در ميان مردم، كسانى هستند كه دنيا و آخرت، هر دو را مىبازند. دنيا را براى دنيا رها مىكنند و لذّت رياست پوچ را از لذّت ثروت و نعمتهاى روا و حلال، برتر مىدانند. بنا بر اين، [چنين كسى] براى رسيدن به رياست پوچ، از همۀ آنها مىگذرد تا آن جا كه (چون به او گفته شود: «از خدا بترس!»، نخوت، او را به گناه مىکشانَد. پس دوزخ براى او بس است و چه بد بسترى است!).

پس چنین کسی کورکورانه حرکت میکند. نخستین باطل، او را به دورترین پایانههای زیان و بازَندگی میکشاند و پروردگارش او را که در طلب چیزی بر آمده که توان به دست آوردنش را ندارد، در طغیانش فرو میبرد، به طوری که آنچه را خدا حرام کرده، او حلال می‌کند و آنچه را خدا حلال کرده، او حرام میکند و برایش مهم نیست که دینش از بین برود؛ مهم این است که آنچه برای به دست آوردنش رنج برده، برایش بماند. اینان، همان کسانی هستند که خداوند بر آنان خشم گرفته و لعنتشان کرده و عذابی خفّتآور برایشان آماده ساخته است؛ بلکه مَرد، تماممَرد، نیکومَرد، آن کسی است که هوس خویش را پیرو فرمان خداوند گرداند.

۱۰ / ۱ - 7: مُخالَفَةُ النَّبيِّ صلی الله علیه و آله و أَهلِ البَيتِ

۱۰ / ۱ - ۷: مخالفت با پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیت

  1. رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: إِنَّ اللّٰهَ عزّ و جلّ نَصَبَ عَلِيّاً عَلَماً بَينَهُ وَ بَينَ خَلقِهِ؛ فَمَن عَرَفَهُ كانَ مُؤمِناً، وَ مَنأَنكَرَهُ كانَ كافِراً، وَ مَن جَهِلَهُ كانَ ضالّاً، وَ مَن عَدَلَ بَينَهُ وَ بَينَ غَيرِهِ كانَ مُشرِكاً، وَ مَن جاءَ بِوَلايَتِهِ دَخَلَ الجَنَّةَ، وَ مَن جاءَ بِعَداوَتِهِ دَخَلَ النّارَ.[۴۷۳]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: خداوند على را نشانى ميان خود و خلقش قرار داد. پس هر كه او را بشناسد [و به او معتقد باشد]، مؤمن است و هر كه انكارش كند، كافر است و هر كه او را نشناسد، گمراه است و هر كه او را با ديگران همسنگ داند، مشرک است و هر كس ولايت او را داشته باشد، به بهشت مىرود و هر كس با او دشمنى داشته باشد، به آتش مىرود.

 

  1. الإمام الصادق علیه‌السلام: مَن سَرَّهُ أَن يَعلَمَ أَنَّ اللهَ يُحِبُّهُ فَليَعمَل بِطاعَةِ اللهِ وَ ليَتَّبِعنا، أَ لَم يَسمَع قَولَ اللّٰهِ عزّ و جلّ لِنَبِيِّهِ صلی الله علیه و آله: (قُل إِن كُنتُم تُحِبُّونَ اللهَ فَاتَّبِعُونِي يُحبِبكُمُ اللهُ وَ يَغفِر لَكُم ذُنُوبَكُم)؟ وَ اللّٰهِ! لا يُطيعُ اللهَ عَبدٌ أَبَداً إِلّا أَدخَلَ اللهُ عَلَيهِ في طاعَتِهِ اتِّباعَنا، وَ لا وَ اللّٰهِ! لا يَتَّبِعُنا عَبدٌ أَبَداً إِلّا أَحَبَّهُ اللهُ، وَ لا وَ اللّٰهِ! لا يَدَعُ أَحَدٌ اتِّباعَنا أَبَداً إِلّا أَبغَضَنا، وَ لا وَ اللّٰهِ! لا يُبغِضُنا أَحَدٌ أَبَداً إِلّا عَصَى اللّٰهَ، وَ مَن ماتَ عاصِياً للَّهِ أَخزاهُ اللهُ وَ أَكَبَّهُ عَلىٰ وَجهِهِ فِي النّارِ.[۴۷۴]

 

  1. امام صادق علیه‌السلام: هر كس خوشحال مىشود كه بداند خداوند او را دوست دارد، پس به فرمان خدا عمل كند و از ما پيروى نمايد. مگر سخن خداوند به پيامبرش را نشنيده است كه: (بگو: اگر خدا را دوست مىدارید، از من پیروى کنید تا خدا نیز شما را دوست بدارد و گناهانتان را بیامرزد)؟ به خدا سوگند كه هيچ بندهاى هرگز از خدا اطاعت نمىكند، مگر آن كه خداوند، او را پيرو ما نيز قرار مىدهد. به خدا سوگند، هيچ بندهاى هرگز از ما پيروى نمىكند، مگر آن كه خداوند، او را دوست مىدارد. به خدا سوگند، هرگز كسى پيروى از ما را رها نمىكند، مگر آن كه ما را دشمن داشته است. به خدا سوگند، هرگز كسى ما را دشمن نمىدارد، مگر آن كه خدا را نافرمانى كرده است. هر كس با نافرمانىِ خدا بميرد، خداوند، او را خوار مىگرداند و در آتش سرنگونش مىسازد.

 

  1. الإمام الهادي علیه‌السلام - فِي الزِّيارَةِ الجامِعَةِ الَّتي یُزارُ بِهَا الأَئِمَّةُ: -: مَنِ اتَّبَعَكُم فَالجَنَّةُ مَأواهُ، وَ من خالَفَكُم فَالنّارُ مَثواهُ.[۴۷۵]

 

  1. امام هادى علیه‌السلام - در زيارت جامعه كه با آن، امامان: را زيارت مىكنند -: هر كه از شما پيروى كند، بهشت، خانۀ اوست و هر كه با شما مخالفت ورزد، آتش، جايگاه اوست.

۱۰ / ۱ - ۸: بُغضُ النَّبيِّ صلی الله علیه و آله و أَهلِ البَيتِ

۱۰ / ۱ - ۸: کینه‌توزی با پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیت

  1. رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: وَ الَّذي نَفسي بِيَدِهِ! لا يُبغِضُنا أَهلَ البَيتِ رَجُلٌ إِلّا أَدخَلَهُ اللهُ النّارَ.[۴۷۶]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: سوگند به آن كه جان من در دست اوست، هيچ مردى كينۀ ما اهل بيت را در دل نمىگيرد، مگر آن كه خداوند، او را به آتش مىبرد.

 

  1. عنه صلی الله علیه و آله: مَن سَبَّ عَلِيّاً فَقَد سَبَّني، وَ مَن سَبَّني فَقَد سَبَّ اللّٰهَ، وَ مَن سَبَّ اللهَ أَدخَلَهُ اللهُ نارَ جَهَنَّمَ خالِداً فيها مُخَلَّداً وَ لَهُ عَذابٌ مُقيمٌ.[۴۷۷]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر كس به على ناسزا گويد، به من ناسزا گفته است و هر كه به من ناسزا گويد، به خدا ناسزا گفته است و هر كه به خدا ناسزا گويد، خداوند، او را وارد آتش دوزخ مىكند و در آن، جاويدان و ابدى خواهد بود و عذابى ماندگار خواهد داشت.

 

  1. عنه صلی الله علیه و آله: مَن أَحَبَّ فاطِمَةَ ابنَتي فَهُوَ فِي الجَنَّةِ مَعي، وَ مَن أَبغَضَها فَهُوَ فِي النّارِ.[۴۷۸]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر كس دخترم فاطمه را دوست داشته باشد، او در بهشت با من خواهد بود و هر كس او را دشمن بدارد، در آتش است.

 

  1. عنه صلی الله علیه و آله: الحَسَنُ وَ الحُسَينُ ابنايَ؛ مَن أَحَبَّهُما أَحَبَّني، وَ مَن أَحَبَّني أَحَبَّهُ اللهُ، وَ مَن أَحَبَّهُ اللهُ أَدخَلَهُ الجَنَّةَ، وَ مَن أَبغَضَهُما أَبغَضَني، وَ مَن أَبغَضَني أَبغَضَهُ اللهُ، وَ مَن أَبغَضَهُ اللهُ أَدخَلَهُ النّارَ.[۴۷۹]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: حسن و حسين، فرزندان مناند. هر كس آن دو را دوست داشته باشد، مرا دوست داشته است و هر كس مرا دوست بدارد، خدا او را دوست مىدارد و هر كه خدا دوستش بدارد، او را به بهشت مىبرد، و هر كس آن دو را دشمن داشته باشد، مرا دشمن داشته است و هر كه مرا دشمن بدارد، خداوند، او را دشمن مىدارد و هر كه خدا دشمنش بدارد، او را به آتش مىبَرَد.

 

  1. المعجم الأوسط عن ابنِ عُمَرَ: سَمِعتُ رَسولَ اللَّه صلی الله علیه و آله يَقولُ وَ هُوَ في حَجَّةِ الوَداعِ، وَ هُوَ عَلىٰناقَتِهِ وَ يَدُهُ عَلىمَنكِبِ عَلِيٍّ: اللّٰهُمَّ هَل بَلَّغتُ، اللّٰهُمَّ هَل بَلَّغتُ؟ هذَا ابنُ عَمّي وَ أَبو وُلدِي، اللّٰهُمَّ كُبَّ مَن عاداهُ فِي النّارِ.[۴۸۰]

 

  1. المعجم الأوسط - به نقل از ابن عمر -: از پيامبر خدا صلی الله علیه و آله در حَجّة الوداع در حالى كه بر ناقۀ خويش سوار و دستش بر شانۀ على علیه‌السلام بود، شنيدم مىفرمايد: «بار خدايا! آيا [پيام را] رساندم؟ بار خدايا! آيا [پيام را] رساندم؟ اين، پسرعموى من و پدر فرزندان من است. بار خدايا! هر كس را كه با او دشمنى كند، در آتش سرنگون ساز».

 

  1. الإمام الحسن علیه‌السلام - لِمُعاوِيَةَ بنِ حُدَيجٍ -: يا مُعاوِيَةَ بنَ حُدَيجٍ، إِيّاكَ وَ بُغضَنا؛ فَإِنَّرَسولَ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله قالَ: «لا يُبغِضُنا وَ لا يَحسُدُنا أَحَدٌ إِلّا ذيدَ عَنِ الحَوضِ يَومَ القِيامَةِ بِسِياطٍ مِن نارٍ».[۴۸۱]

 

  1. امام حسن علیه‌السلام - خطاب به معاوية بن حُدَيج -: اى معاويه! از كينورزى با ما بپرهيز؛ چرا كه پيامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «هيچ كس با ما كينورزى نمی‌کند يا نسبت به ما بدخواهى نمی‌نماید، مگر آن كه در روز قيامت با تازيانههايى آتشين، [از حوض كوثر] دور رانده مىشود».

 

  1. الإمام الكاظم علیه‌السلام: مَن تَقَدَّمَ إِلىٰوَلايَتِنا أُخِّرَ عَن سَقَرَ، وَ مَن تَأَخَّرَ عَنّا تَقَدَّمَ إِلىٰسَقَرَ.[۴۸۲]

 

  1. امام کاظم علیه‌السلام: هر كس به ولايت ما نزديک شود، از دوزخ دور مىماند و هر كس از ما دور بماند، به دوزخ نزديک مىشود.[۴۸۳]

 

  1. عنه علیه‌السلام: مَن أَبغَضَنا فَقَد أَبغَضَ مُحَمَّداً، وَ مَن أَبغَضَ مُحَمَّداً فَقَد أَبغَضَ اللّٰهَ، وَ مَن أَبغَضَ اللّٰهَ عزّ و جلّ كانَ حَقّاً عَلَى اللهِ أَن يُصلِيَهُ النّارَ وَ ما لَهُ من نَصيرٍ.[۴۸۴]

 

  1. امام کاظم علیه‌السلام: هر كس ما را دشمن بدارد، در واقع، محمّد صلی الله علیه و آله را دشمن داشته است و هر كس محمّد صلی الله علیه و آله را دشمن بدارد، در واقع، خدا را دشمن داشته است و هر كس خدای عزّ و جلّ را دشمن بدارد، بر خداست كه او را در آتش بكشاند، در حالى كه هيچ ياورى ندارد.

۱۰ / ۱ - 9: ظُلمُ أَهلِ البَيتِ

۱۰ / ۱ - ۹: ستم‌ورزی به اهل بیت

  1. رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: الوَيلُ لِظالِمي أَهلِ بَيتي! كَأَنّي بِهِم غَداً مَعَ المُنافِقينَ فِي الدَّركِ الأَسفَلِ مِنَ النّارِ.[۴۸۵]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: واى بر كسانى كه بر اهل بيت من ستم كنند! گويا آنان را مىبينم كه فرداى قيامت، با منافقان در طبقۀ زيرين آتشاند.

 

  1. الإمام زين العابدين علیه‌السلام - في فَضلِ كَربَلاءَ وَ زِيارَةِ الحُسَينِ علیه‌السلام -: يوحِي اللهُ إِلَی السَّماواتِ وَ الأَرضِ وَ الجِبالِ وَ البِحارِ وَ مَن فيهِنَّ:... وَ عِزَّتي وَ جَلالي! لَأُعَذِّبَنَّ مَن وَتَرَ رَسولي وَ صَفِيّي، وَ انتَهَكَ حُرمَتَهُ، وَ قَتَلَ عِترَتَهُ، وَ نَبَذَ عَهدَهُ، وَ ظَلَمَ أَهلَ بَيتِهِ، عَذاباً لا أُعَذِّبُهُ أَحَداً مِنَ العالَمينَ.[۴۸۶]

 

  1. امام زین العابدین علیه‌السلام - در بارۀ فضيلت كربلا و زيارت امام حسين علیه‌السلام -: خداوندِ آسمانها و زمين و كوهها و درياها و هر موجودى كه در آنهاست...، وحى مىكند: «به عزّت و جلالم سوگند، هر آن كس كه به فرستادهام و برگزيدهام ستم كرد، حرمت او را زير پا نهاد، عترتش را كشت، پيمانش را دور افكنْد و به خاندانش ستم نمود، او را چنان عذابى می‌كنم كه هيچ كس از جهانيان را آن سان عذاب نمىنمايم».

۱۰ / ۱ - ۱۰: نَكثُ بَيعَةِ الإِمامِ

۱۰ / ۱ - ۱۰: شکستن بیعت با امام

  1. رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: يَجيءُ كُلُّ ناكِثٍ بَيعَةَ إِمامٍ أَجذَمَ، حَتّىٰ يَدخُلَ النّارَ.[۴۸۷]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر كس بيعت با امامى را بشكند، [در روز قيامت] دست‌بريده مىآيد، تا آن كه وارد آتش شود.

 

  1. الجمل عن الحارث بن سَريع: لَمّا ظَهَرَ أميرُ المُؤمِنينَ علیه‌السلام عَلىٰأَهلِ البَصرَةِ وَ قَسَمَ ما حَواهُ العَسكَرُ، قامَ فيهِم خَطيباً، فَحَمِدَ اللهَ وَ أَثنىٰعَلَيهِ وَ صَلّىٰعَلىٰرَسولِهِ، وَ قالَ:

أَيُّهَا النّاسُ! إِنَّ اللّٰهَ عزّ و جلّ ذو رَحمَةٍ واسِعَةٍ وَ مَغفِرَةٍ دائِمَةٍ لِأَهلِ طاعَتِهِ، وَ قَضىٰأَنَّ نَقِمَتَهُ وَ عِقابَهُ عَلىٰأَهلِ مَعصِيَتِهِ.

يا أَهلَ البَصرَةِ! يا أَهلَ المُؤتَفِكَةِ! وَ يا جُندَ المَرأَةِ، وَ أَتباعَ البَهيمَةِ! رَغا فَأَجَبتُم، وَ عُقِرَ فَانهَزَمتُم، أَحلامُكُم دِقاقٌ، وَ عَهدُكُم شِقاقٌ، وَ دينُكُم نِفاقٌ، وَ أَنتُم فَسَقَةٌ مُرّاقٌ.

يا أَهلَ البَصرَةِ! أَنتُم شَرُّ خَلقِ اللّٰهِ، أَرضُكُم قَريبَةٌ مِنَ الماءِ، بَعيدَةٌ مِنَ السَّماءِ. خَفَّت عُقولُكُم، وَ سَفِهَت أَحلامُكُم. شَهَرتُم سُيوفَكُم، وَ سَفَكتُم دِماءَكُم، وَ خالَفتُم إِمامَكُم. فَأَنتُم أَكلَةُ الآكِلِ، وَ فَريسَةُ الظّافِرِ، فَالنّارُ لَكُم مُدَّخَرٌ، وَ العارُ لَكُم مَفخَرٌ.

يا أَهلَ البَصرَةِ! نَكَثتُم بَيعَتي، وَ ظاهَرتُم عَلَيَّ ذَوي عَداوَتي، فَما ظَنُّكُم يا أَهلَ البَصرَةِ الآنَ؟![۴۸۸]

  1. الجمل - به نقل از حارث بن سريع -: [پس از جنگ جمل] هنگامى كه امير مؤمنان علیه‌السلام بر بصريان چيره شد و آنچه را سپاهيان به دست آورده بودند، تقسيم كرد، در ميان آنان به خطابه ايستاد و پس از حمد و ثناى الهى و درود فرستادن بر پيامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «اى مردم! خداوند توانا و بزرگ، نسبت به فرمانبردارانش مِهرى بىكران و آمرزشى پاينده دارد و خشم و كيفرش را براى نافرمانانش رقم زده است.

اى بصريان! اى مردمِ شهرِ واژگون شده[۴۸۹] و اى سپاهيانِ زن (عايشه) و اى پيروان حيوانِ (جَمَل) بىزبان كه بانگ بر آورْد و شما در پىِ آن روان گشتيد و چون پى شد، در هم شكستيد! انديشههايتان خام است[۴۹۰] و پيمانتان سست، و دينتان نفاق، و خود مردمانى سركش و نافرمانيد.

اى بصريان! شما بدترينِ خلق خدا هستيد. سرزمينتان به آب، نزديک و از آسمان، به دور است. خردهايتان سبک و انديشههايتان سست است. شمشيرهايتان را بر كشيديد، خونهايتان را ريختيد و با پيشوايتان ناسازگارى در پيش گرفتيد. پس شما طعمۀ خورندهايد و شكارِ پيروز شونده. آتش برايتان اندوخته شده و ننگ برايتان نازش است.

اى بصريان! شما بيعت خويش را با من، شكستيد و دشمنان مرا بر ضدّ من يارى داديد. پس اينک چه گمان مىكنيد، اى بصريان؟!».

۱۰ / ۱ - ۱۱: مُحارَبَةُ الإِمامِ عَلِيٍّ علیه‌السلام

۱۰ / ۱ - ۱۱: جنگیدن با امام علی علیه‌السلام

  1. تاريخ بغداد عن أبي أيّوب: سَمِعتُ رَسولَ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله يَقولُ لِعَمّارٍ: يا عَمّارُ، تَقتُلُكَ الفِئَةُ الباغيَةُ، وَ أَنتَ إِذ ذاكَ مَعَ الحَقِّ وَ الحَقُّ مَعَكَ.

يا عَمّارَ بنَ ياسِرٍ، إِن رَأَيتَ عَليًّا قَد سَلَكَ وادياً وَ سَلَكَ النّاسُ وادياً غَيرَهُ، فَاسلُك مَعَ عَليٍّ؛ فَإِنَّهُ لَن يُدليَكَ في رَدىً، وَ لَن يُخرِجَكَ مِن هُدىً.

يا عَمّارُ، مَن تَقَلَّدَ سَيفاً أَعانَ بِهِ عَليّاً عَلىٰعَدُوِّهِ قَلَّدَهُ اللهُ يَومَ القيامَةِ وِشاحَينِ مِن دُرٍّ، وَ مَن تَقَلَّدَ سَيفاً أَعانَ بِهِ عَدُوَّ عَليٍّ عَلَيهِ قَلَّدَهُ اللهُ يَومَ القيامَةِ وِشاحَينِ مِن نارٍ.[۴۹۱]

  1. تاریخ بغداد - به نقل از ابو ايّوب -: از پيامبر خدا صلی الله علیه و آله شنيدم كه به عمّار مىفرمايد: «اى عمّار! گروه ياغى، در حالى تو را مىكشند كه تو در آن هنگام، با حق هستى و حق با توست.

اى عمّار بن ياسر! اگر على را ديدى كه از راهى مىرود و مردم از راهى ديگر، تو با على برو؛ چرا كه او تو را به نابودى نمىكشانَد و هرگز از راه درست بيرونت نمىبَرَد.

اى عمّار! هر كس شمشيرى حمايلِ كند تا با آن، على را در برابر دشمنش يارى دهد، خداوند در روز قيامت، بر او دو حمايل دُرنشان مىبندد، و هر كس شمشيرى حمايل كند تا با آن، دشمن على را در برابرش يارى رساند، خداوند در روز قيامت، دو حمايل از آتش بر او مىبندد».

  1. الإمام عليّ علیه‌السلام - مِن كِتابٍ كَتَبَهُ إِلىٰمُعاوِيَةَ جَواباً عَلىٰكِتابٍ مِنهُ إِلَیهِ -: أَمّا طَلَبُكَ إِلَيَّ الشّامَ، فَإِنّي لَم أَكُن لِأُعطِيَكَ اليَومَ ما مَنَعتُكَ أَمسِ. وَ أَمّا قَولُكَ: «إنَّ الحَربَ قَد أَكَلَتِ العَرَبَ إِلّا حُشاشاتِ أَنفُسٍ بَقِيَت»، أَلا وَ مَن أَكَلَهُ الحَقُّ فَإِلَى الجَنَّةِ، وَ مَن أَكَلَهُ الباطِلُ فَإِلَى النّارِ.[۴۹۲]

 

  1. امام على علیه‌السلام - در نامه‌ای که در پاسخ نامۀ معاويه نوشت -: امّا اين كه شام را از من خواستهاى [كه به تو واگذار کنم]، من كسى نيستم كه آنچه را ديروز از تو دريغ ورزيدم، امروز به تو ببخشم. و اين كه گفتهاى: جنگ، عربها را خورده و تنها نيمجانهايى باقى مانده است، آگاه باش كه هر كس حق، او را خورده [و در راه حق كشته شده]، رهسپار بهشت گشته است، و هر كس كه باطل، او را طعمۀ خويش كرده، راه دوزخ را در پيش گرفته است.

۱۰ / ۲: الموجِباتُ الأَخلاقیَّةُ وَ العَمَلِیَّةُ

۱۰ / ۲: عوامل اخلاقی و عملی

۱۰ / ۲ - ۱: الغَفلَةُ

۱۰ / ۲ - ۱: غفلت

الكتاب

قرآن

(وَ لَقَد ذَرَأنا لِجَهَنَّمَ كَثِيراً مِنَ الجِنِّ وَ الإِنسِ لَهُم قُلُوبٌ لا يَفقَهُونَ بِها وَ لَهُم أَعيُنٌ لا يُبصِرُونَ بِها وَ لَهُم آذانٌ لا يَسمَعُونَ بِها أُولٰئِكَ كَالأَنعامِ بَل هُم أَضَلُّ أُولٰئِكَ هُمُ الغافِلُونَ).[۴۹۳]

(ما بسیارى از جنّیان و انسانها را براى دوزخ آفریدیم. آنان، دلهایى دارند که با آن نمىاندیشند، و چشمانى دارند که با آن نمىبینند، و گوشهایى دارند که با آن نمىشنوند. آنان، همانند چارپایاناند؛ بلکه بدتر. آنان، همان غافلاناند).

(إِنَّ الَّذِينَ لا يَرجُونَ لِقاءَنا وَ رَضُوا بِالحَياةِ الدُّنيا وَ اطمَأَنُّوا بِها وَ الَّذِينَ هُم عَن آياتِنا غافِلُونَ*أُولٰئِكَ مَأواهُمُ النَّارُ بِما كانُوا يَكسِبُونَ).[۴۹۴]

(کسانى که امیدى به دیدار ما ندارند و به زندگىِ دنیا دل خوش کرده و بِدان اطمینان یافتهاند و کسانى که از آیات ما غافلاند، آنان به کیفر آنچه به دست مىآورند، جایگاهشان آتش است).

(قُتِلَ الخَرَّاصُونَ* الَّذِينَ هُم فِي غَمرَةٍ ساهُونَ* يَسئَلُونَ أَيَّانَ يَومُ الدِّينِ* يَومَ هُم عَلَى النَّارِ يُفتَنُونَ* ذُوقُوا فِتنَتَكُم هذَا الَّذِي كُنتُم بِهِ تَستَعجِلُونَ).[۴۹۵]

(مرگ بر دروغپردازان؛ * همانان که در ورطۀ نادانى، بىخبرند. * مىپرسند: «روز پاداش، کى است؟» * همان روز که آنان به آتش، عقوبت مىشوند. * [به آنان گفته مىشود:] بچشید این عذابتان را که با شتاب، خواستار آن بودید!).

الحديث

حدیث

  1. رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: أَلا رُبَّ مَسرورٍ وَ مَغبونٍ وَ هُوَ لا يَشعُرُ؛ يَأكُلُ وَ يَشرَبُ وَ يَضحَكُ، وَ حَقٌّ لَهُ مِنَ اللهِ أَن يَصلَى السَّعيرَ.[۴۹۶]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: اى بسا شادمانى كه زيانكار است و خود نمىداند. در حالى مىخورد و مىنوشد و مىخندد كه سزاوار است خداوند، او را در آتش شعله‌ور در افكند.

 

  1. الإمام عليّ علیه‌السلام: لا تَكُن غافِلًا عَن دينِكَ، حَريصاً عَلىدُنياكَ، مُستَكثِراً مِمّا لا يَبقىٰعَلَيكَ، مُستَقِلّاً مِمّا يَبقىٰلَكَ، فَيورِدُكَ ذٰلِكَ العَذابَ الشَّديدَ.[۴۹۷]

 

  1. امام على علیه‌السلام: از دين خود غافل و به دنيايت آزمند مباش تا [مبادا] از آنچه برايت نمىماند، بسيار گرد آورى و از آنچه برايت مىماند، اندک داشته باشى و در نتيجه، تو را به آن عذاب سخت در آورد.

 

  1. عنه علیه‌السلام: ما بالُ مَن خالَفَكُم أَشَدُّ بَصيرَةً في ضَلالَتِهِم، وَ أَبذَلُ لِما في أَيدِيهِم مِنكُم؟! ما ذاكَ إِلّا أَنَّكُم رَكَنتُم إِلَی الدُّنيا؛ فَرَضيتُم بِالضَّيمِ، وَ شَحَحتُم عَلَى الحُطامِ، وَ فَرَّطتُم فيما فيه عِزُّكُم وَ سَعادَتُكُم وَ قُوَّتُكُم عَلیٰ مَن بَغىٰعَلَيكُم. لا مِن رَبِّكُم تَستَحيونَ فيما أَمَرَكُم بِهِ، وَ لا لِأَنفُسِكُم تَنظُرونَ، وَ أَنتُم في كُلِّ يَومٍ تُضامونَ، وَ لا تَنتَبِهونَ مِن رَقدَتِكُم، وَ لا يَنقَضي فُتورُكُم! أَ ما تَرونَ إِلىٰبِلادِكُم وَ دينِكُم كُلَّ يَومٍ يَبلىٰوَ أَنتُم في غَفلَةِ الدُّنيا؟! يَقولُ اللهُ عزّ و جلّ: (وَ لا تَركَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ وَ ما لَكُم مِن دُونِ اللهِ مِن أَولِياءَ ثُمَّ لا تُنصَرُونَ).[۴۹۸]

 

  1. امام على علیه‌السلام: چه شده است كه مخالفان شما، در گمراهىشان بينشدارتر از شما هستند و در بذل و بخششِ آنچه دارند، گشادهدستتر از شمايند؟! اين نيست مگر از آن رو كه شما به دنيا دل بستهايد و به ستم و خوارى رضايت دادهايد، به حطام دنيا حريص گشتهايد و در آنچه مايۀ عزّت و سعادت شما و موجب قدرت شما در برابر كسى است كه بر شما سركشى و تعدّى كرده، كوتاهى ورزيدهايد. نه از پروردگارتان در آنچه به شما فرمان داده است [و آن را به جا نمىآوريد]، شرم مىداريد و نه به فكر خويشتنيد. هر روز با شما بدرفتارى و ستم مىشود؛ ولى شما از خواب [غفلت] خود، بيدار نمىشويد و سستىتان به سر نمىآيد. آيا به سرزمينتان و دينتان نمىنگريد كه هر روز كهنه مىشود و شما همچنان در غفلت دنيازدگى به سر مىبريد؟! خداوند مىفرمايد: (و به کسانى که ستم کردهاند، متمایل مشوید که آتش به شما مىرسد و در برابر خدا براى شما دوستانى نخواهد بود و سرانجام، یارى نخواهید شد).

۱۰ / ۲ - ۲: الِاستِكبارُ

۱۰ / ۲ - ۲: خودبزرگ‌بینی

الكتاب

قرآن

(فَأَمَّا الَّذِيـنَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فَيُوَفِّيهِم أُجُورَهُم وَ يَزِيدُهُم مِن فَضلِهِ وَ أَمَّا الَّذِيـنَ استَنكَفُوا وَ استَكبَرُوا فَيُعَذِّبُهُم عَذاباً أَلِيماً وَ لا يَجِدُونَ لَهُم مِن دُونِ اللهِ وَلِيًّا وَ لا نَصِيراً).[۴۹۹]

(امّا کسانى که ایمان آوردهاند و کارهاى شایسته کردهاند، پاداششان را به تمام خواهد داد و از فضل خود، به ایشان افزونتر مىبخشد، و امّا کسانى که [از پذیرش حق] خوددارى ورزیدهاند و بزرگى (/تکبّر) فروختهاند، آنان را به عذابى دردناک دچار مىسازد و در برابر خدا، براى خود، یار و یاورى نخواهند یافت).

(وَ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا وَ استَكبَرُوا عَنها أُولٰئِكَ أَصحابُ النَّارِ هُم فِيها خالِدُونَ).[۵۰۰]

(و کسانى که آیات ما را دروغ انگاشتند و از پذیرش آنها تکبّر ورزیدند، آنان همدم آتشاند و در آن جاویداناند).

(إِنَّ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا وَ استَكبَرُوا عَنها لا تُفَتَّحُ لَهُم أَبوابُ السَّماءِ وَ لا يَدخُلُونَ الجَنَّةَ حَتّیٰ يَلِجَ الجَمَلُ فِي سَمِّ الخِياطِ وَ كَذٰلِكَ نَجزِي المُجرِمِينَ).[۵۰۱]

(کسانى که آیات ما را دروغ انگاشتند و از [پذیرفتن] آنها تکبّر ورزیدند، درهاى آسمان برایشان گشوده نمىگردد و وارد بهشت نمىشوند، مگر شتر در سوراخ سوزن داخل شود،[۵۰۲] و بزهکاران را اینچنین کیفر مىدهیم).

(أَن تَقُولَ نَفسٌ يا حَسرَتىٰعَلىٰما فَرَّطتُ فِي جَنبِ اللهِ وَ إِن كُنتُ لَمِنَ السَّاخِرِينَ* أَو تَقُولَ لَو أَنَّ اللهَ هَدانِي لَكُنتُ مِنَ المُتَّقِينَ* أَو تَقُولَ حِينَ تَرَى العَذابَ لَو أَنَّ لِي كَرَّةً فَأَكُونَ مِنَ المُحسِنِينَ* بَلىٰقَد جاءَتكَ آياتِي فَكَذَّبتَ بِها وَ استَكبَرتَ وَ كُنتَ مِنَ الكافِرِينَ).[۵۰۳]

(تا آن که [مبادا] کسى بگوید: «دریغا بر آنچه در حضور خدا کوتاهى نمودم! بى تردید، من از ریشخند کنندگان بودم» * یا بگوید: «اگر خدا هدایتم مىکرد، مسلّماً از پرهیزگاران بودم» * یا چون عذاب را ببیند، بگوید: «کاش مرا برگشتى بود تا از نیکوکاران مىشدم!». * آرى، نشانههاى من برای تو آمدند؛ ولى آنها را تکذیب کردى و تکبّر ورزیدى و از کافران شدى).

الحديث

حدیث

  1. رسول اللّه صلی الله علیه و آله: مَن تَكَبَّرَ عَلَى اللهِ دَرَجَةً، وَضَعَهُ اللهُ دَرَجَةً؛ حَتّىٰ يَجعَلَهُ في أَسفَلِ السّافِلينَ.[۵۰۴]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر كس در برابر خدا يک درجه بزرگى نمايد، خداوند، او را يک درجه پست و پايين مىآورد [و اين ادامه دارد] تا جايى كه وى را در اسفل السافلين قرار دهد.

 

  1. الإمام عليّ علیه‌السلام: أَنَّ اللّٰهَ عزّ و جلّ يَستَجيبُ لِكُلِّ مَن دَعاهُ، وَ يورِدُ النّارَ مَن عَصاهُ وَ كُلَّ مُستَكبِرٍ عَن عِبادَتِهِ، قالَ اللهُ عزّ و جلّ: (ادعُونِي أَستَجِب لَكُم أَنَّ الَّذِينَ يَستَكبِرُونَ عَن عِبادَتِي سَيَدخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرِينَ).[۵۰۵]

 

  1. امام على علیه‌السلام: خداوند به هر كسى كه او را بخواند، پاسخ مىدهد، و هر كه را نافرمانىاش كند و از عبادتش تكبّر ورزد، به آتش مىبرد. خداوند عزّ و جلّ فرموده است: (مرا بخوانید تا پاسختان دهم. همانا کسانى که به عبادت من تکبّر مىورزند، زود است که با خوارى، وارد دوزخ شوند).

 

  1. الإمام الباقر علیه‌السلام: الكِبرُ مَطايَا النّارِ.[۵۰۶]

 

  1. امام باقر علیه‌السلام: تكبّر، مَركبِ آتش است.

 

  1. عنه علیه‌السلام: العِزُّ رِداءُ اللّٰهِ، وَ الكِبرُ إزارُهُ، فَمَن تَناوَلَ شَيئاً مِنهُ أَكَبَّهُ اللهُ في جَهَنَّمَ.[۵۰۷]

 

  1. امام باقر علیه‌السلام: عزّت [و عظمت]، رداى خداوند و والايى (كبريا) پاى‌جامۀ اوست. پس هر كه چيزى از آن را [براى خود] بر گيرد، خداوند، او را در دوزخ سرنگون مىسازد.

 

  1. الإمام الصادق علیه‌السلام: الكِبرُ رِداءُ اللّٰهِ، فَمَن نازَعَ اللهُ شَيئاً مِن ذٰلِكَ أَكَبَّهُ اللهُ فِي النّارِ.[۵۰۸]

 

  1. امام صادق علیه‌السلام: كبر [و بزرگى]، رداى خداست. بنا بر اين، هر كس در چيزى از آن با خداوند بستيزد، خداوند، او را در آتش سرنگون مىسازد.

۱۰ / ۲ - ۳: الظُّلمُ

۱۰ / ۲ - ۳: ستم‌ورزی

الكتاب

قرآن

(فَاليَومَ لا يَملِكُ بَعضُكُم لِبَعضٍ نَفعاً وَ لا ضَرًّا وَ نَقُولُ لِلَّذِينَ ظَلَمُوا ذُوقُوا عَذابَ النَّارِ الَّتِي كُنتُم بِها تُكَذِّبُونَ).[۵۰۹]

(اکنون براى یکدیگر، اختیاردارِ هیچ سود و زیانى نیستید و [ما] به کسانى که ستم کردهاند، مىگوییم: بچشید عذاب آتشى را که آن را دروغ مىشمردید!).

(ثُمَّ قِيلَ لِلَّذِينَ ظَلَمُوا ذُوقُوا عَذابَ الخُلدِ هَل تُجزَونَ إِلَّا بِما كُنتُم تَكسِبُونَ).[۵۱۰]

(سپس به کسانى که ستم کردهاند، گفته مىشود: «بچشید عذاب جاویدان را! آیا جز به کیفر آنچه به دست مىآوردید، جزا داده مىشوید؟»).

الحديث

حدیث

  1. رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: قالَ رَبُّكُم: وَ عِزَّتي وَ جَلالي! لَأَنتَقِمَنَّ مِنَ الظّالِمِ في عاجِلِهِ وَ آجِلِهِ.[۵۱۱]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: پروردگارتان فرمود: «به عزّت و جلالم سوگند، حتماً در دنيا و آخرت، از ظالم، انتقام مىگيرم».

 

  1. عنه صلی الله علیه و آله: الحَمدُ للَّهِ الَّذي... جَعَلَ الجَنَّةَ ثَوابَ المُتَّقينَ، وَ النّارَ عِقابَ الظّالِمينَ.[۵۱۲]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: ستايش، خداوند را كه... بهشت را پاداش پرهيزگاران قرار داد و آتش را كيفر ستمكاران.

 

  1. عنه صلی الله علیه و آله: أَهلُ الجَورِ وَ أَعوانُهُم فِي النّارِ.[۵۱۳]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: ستمگران و ياران آنان، در آتشاند.

 

  1. الإمام عليّ علیه‌السلام: الظُّلمُ يوجِبُ النّارَ.[۵۱۴]

 

  1. امام على علیه‌السلام: ستم، آتش را [بر ستمگر] واجب مىگرداند.

 

  1. عنه علیه‌السلام: هَيهاتَ أَن يَنجوَ الظّالِمُ مِن أَليمِ عَذابِ اللهِ وَ عَظيمِ سَطَواتِهِ.[۵۱۵]

 

  1. امام على علیه‌السلام: هرگز چنين نخواهد شد كه ستمگر، از عذاب دردناک خداوند و كيفرهاى سهمگين او بِرَهَد.

 

  1. الإمام الصادق علیه‌السلام: مَن حَبَسَ حَقَّ المُؤمِنِ، أَقامَهُ اللهُ عزّ و جلّ يَومَ القِيامَةِ خَمسَمِئَةِ عامٍ عَلىٰرِجلَيهِ حَتّىٰ يَسيلَ عَرَقُهُ أَو دَمُهُ، وَ يُنادي مُنادٍ مِن عِندِ اللّٰهِ: «هٰذَا الظّالِمُ الَّذي حَبَسَ عَنِ اللهِ حَقَّهُ»، فَيُوَبَّخُ أَربَعينَ يَوماً، ثُمَّ يُؤمَرُ بِهِ إِلَی النّارِ.[۵۱۶]

 

  1. امام صادق علیه‌السلام: هر كس حقّ مؤمن را نگه دارد [و نپردازد]، خداوند در روز قيامت، پانصد سال او را سر پا نگه مىدارد، چندان كه عرق او يا خونش سرازير شود، و منادىاى از جانب خداوند، ندا مىدهد كه: «اين، همان ستمكارى است كه حقّ خدا را از او باز داشت». وى تا چهل روز، توبيخ خواهد شد و سپس دستور مىدهند كه او را به آتش ببرند.

 

  1. الكافي عن عليّ بن أسباط عنهم علیهم‌السلام: فيما وَعَظَ اللهُ عزّ و جلّ بِهِ عيسىٰعلیه‌السلام:... يا عيسىٰ، بِئسَتِ الدّارُ لِمَن رَكَنَ إِلَيها، و بِئسَ القَرارُ دارُ الظّالِمينَ.[۵۱۷]

 

  1. الکافى - به نقل از على بن اسباط، از معصومان: -: در اندرزهاى خداوند به عيسى علیه‌السلام آمده است: «اى عيسى! بد سرايى است [دوزخ] براى كسى كه در آن سكونت گزيند و بد قرارگاهى است جايگاه ستمگران!».

۱۰ / ۲ - ۴: الرُّكونُ إِلَی الظّالِمِ

۱۰ / ۲ - ۴: گرایش به ستمگر

الكتاب

قرآن

(وَ لا تَركَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ وَ ما لَكُم مِن دُونِ اللهِ مِن أَولِياءَ ثُمَّ لا تُنصَرُونَ).[۵۱۸]

(و به سوى کسانى که ستم کردهاند، متمایل مشوید، که آتش به شما مىرسد و در برابر خدا، دوستانى نخواهید داشت [که حمایتتان کنند] و سرانجام، یارى نخواهید شد).

(وَ لَقَد أَرسَلنا مُوسىٰ بِآياتِنا وَ سُلطانٍ مُبِينٍ* إِلىٰفِرعَونَ وَ مَلَائِهِ فَاتَّبَعُوا أَمرَ فِرعَونَ وَ ما أَمرُ فِرعَونَ بِرَشِيدٍ* يَقدُمُ قَومَهُ يَومَ القِيامَةِ فَأَورَدَهُمُ النَّارَ وَ بِئسَ الوِردُ المَورُودُ).[۵۱۹]

(و به راستى، موسى را با آیات خود و حجّتى آشکار فرستادیم * به سوى فرعون و سران [قوم] وى؛ ولى [سران] از فرمان فرعون پیروى کردند، در حالى که فرمان فرعون، صواب نبود. * روز قیامت، [فرعون] پیشاپیش قومش مىرود و آنان را به آتش در مىآورد، و [دوزخ] چه ورودگاه بدى براى وارد شوندگان است!).

الحديث

حدیث

  1. الإمام الصادق علیه‌السلام - في قَولِهِ تَعالیٰ: (وَ لا تَركَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ) -: هُوَ الرَّجُلُ يَأتِي السُّلطانَ، فَيُحِبُّ بَقاءَهُ إِلىٰأَن يُدخِلَ يَدَهُ إِلىٰكيسِهِ فَيُعطِيَهُ.[۵۲۰]

 

  1. امام صادق علیه‌السلام - در بارۀ اين سخن خداى متعال: (و به کسانى که ستم کردهاند، متمایل مشوید که آتش به شما مىرسد) -: [حتّى در اين حد كه] شخص، نزد سلطان رود و دوست بدارد كه او زنده بماند تا دستش را در كيسهاش كند و به او دهشى كند [نيز تمايل به ستمگر است].

 

  1. رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: مَن تَوَلّىٰخُصومَةَ ظالمٍ أَو أَعانَ عَلَيها، ثُمَّ نَزَلَ بِهِ مَلَكُ المَوتِ، قالَ لَهُ:

أَبشِر بِلَعنَةِ اللهِ وَ نارِ جَهَنَّمَ وَ بِئسَ المَصيرُ.[۵۲۱]

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر كس دفاع از [ادّعاى] ستمكارى را بر عهده بگيرد يا در آن دعوا به او كمک كند، هنگامى كه فرشتۀ مرگ بر او نازل مىشود، به او خواهد گفت: «بشارت باد تو را به لعنت خدا و آتش دوزخ! و چه بد سرانجامى است!».

 

  1. عنه صلی الله علیه و آله: مَن مَدَحَ سُلطاناً جائِراً أَو تَخَفَّفَ وَ تَضَعضَعَ لَهُ طَمَعاً فيهِ، كانَ قَرينَهُ فِي النّارِ.[۵۲۲]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر كس به اميد رسيدن به نوايى از سلطان ستمگر، او را مدح گويد يا خود را در برابرش خوار و خفيف گرداند، همدم او در آتش خواهد بود.

 

  1. عنه صلی الله علیه و آله: مَن وَلِيَ جائِراً عَلىٰجَورٍ، كانَ قَرينَ هامانَ في جَهَنَّمَ.[۵۲۳]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر كس ستمگرى را در ستمش يارى رساند، همدم هامان در دوزخ است.

 

  1. عنه صلی الله علیه و آله: إِذا كانَ يَومُ القِيامَةِ نادىٰمُنادٍ: أَينَ الظَّلَمَةُ وَ أَعوانُ الظَلَمَةِ وَ أَشياعُ الظَلَمَةِ! حَتّىٰ مَن لاقَ لَهُم دَواةً، وَ حَتّىٰ مَن بَرىٰلَهُم قَلَماً. قالَ: فَيُجمَعونَ في تابوتٍ واحِدٍ، ثُمَّ يُقذَفونَ في نارِ جَهَنَّمَ.[۵۲۴]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: چون روز قيامت شود، فريادگرى بانگ مىزند كه: «كجايند ستمگران و ياوران ستمگران و پيروان ستمگران؛ حتّى كسى كه براى آنان (ستمگران)، دواتى را ليقه كرده و حتّى كسى كه برايشان قلمى تراشيده است؟». در اين هنگام، همۀ آنان را در يک تابوت مىگذارند و سپس در آتش دوزخ پرتابشان مىكنند.

۱۰ / ۲ - ۵: السِّعايَةُ إِلَىالظّالِمِ

۱۰ / ۲ - ۵: بدگویی نزد ستمگر

  1. رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: مَن سَعىٰبِأَخيهِ إِلىٰسُلطانٍ لَم يَبدُ لَهُ مِنهُ سَوءٌ وَ لا مَكروهٌ، أَحبَطَ اللهُ عزّ و جلّ كُلَّ عَمَلٍ عَمِلَهُ، فَإِن وَصَلَ إِلَیهِ مِنهُ سَوءٌ أَو مَكروهٌ أَو أَذىً جَعَلَهُ اللهُ في طَبَقَةٍ مَعَ هامانَ في جَهَنَّمَ.[۵۲۵]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر كس از برادرِ [مؤمنِ] خود نزد حاكمى بدگويى كند، حتّى اگر آن حاكم، بدى و رفتار ناخوشايندى با آن مؤمن نكند، خداوند عزّ و جلّ تمام اعمالى را كه انجام داده است، باطل مىگرداند. حال اگر از او به آن مؤمن، بدى يا ناگوارى يا آزارى رسد، خداوند، او را با هامان در يک طبقۀ دوزخ قرار خواهد داد.

 

  1. الإمام الصادق علیه‌السلام: مَن رَوَّعَ مُؤمِناً بِسُلطانٍ لِيُصيبَهُ مِنهُ مَكروهٌ فَلَم يُصِبهُ، فَهُوَ فِي النّارِ. وَ مَن رَوَّعَ مُؤمِناً بِسُلطانٍ لِيُصيبَهُ مِنهُ مَكروهٌ فَأَصابَهُ، فَهُوَ مَعَ فِرعَونَ وَ آلِ فِرعَونَ فِي النّارِ.[۵۲۶]

 

  1. امام صادق علیه‌السلام: هر كس مؤمنى را از فرمانروايى بترساند تا از او به وى بدى و گزندى رسد امّا نرسد، چنان كسى در آتش است و هر كس مؤمنى را از سلطانى بترساند تا از او به وى بدى و گزندى برسد و برسد، چنان كسى با فرعون و فرعونيان در آتش خواهد بود.

۱۰ / ۲ - ۶: البَغي

۱۰ / ۲ - ۶: تجاوز

  1. رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: مَن بَغىٰعَلىٰفَقيرٍ أَو تَطاوَلَ عَلَيهِ وَ استَحقَرَهُ، حَشَرَهُ اللهُ يَومَ القِيامَةِ مِثلَ الذَّرَّةِ في صورَةِ رَجُلٍ حَتّىٰ يَدخُلَ النّارَ.[۵۲۷]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر كس به حقوق نادارى تجاوز كند، يا بر او دست يابد و كوچكش كند، خداوند در قيامت، او را همانند مورى خُرد در شكل مردى محشور مىكند تا وارد آتش [دوزخ] شود.

 

  1. الإمام عليّ علیه‌السلام: أَيُّهَا النّاسُ! إِنَّ البَغيَ يَقودُ أَصحابَهُ إِلَی النّارِ.[۵۲۸]

 

  1. امام على علیه‌السلام: اى مردم! شورش [بر پیشوای عادل]، اهلش را به دوزخ مىكشاند.

۱۰ / ۲ - 7: الفِسقُ

۱۰ / ۲ - ۷: بزهکاری

الكتاب

قرآن

(وَ أَمَّا الَّذِينَ فَسَقُوا فَمَأواهُمُ النَّارُ كُلَّما أَرادُوا أَن يَخرُجُوا مِنها أُعِيدُوا فِيها وَ قِيلَ لَهُم ذُوقُوا عَذابَ النَّارِ الَّذِي كُنتُم بِهِ تُكَذِّبُونَ).[۵۲۹]

(و امّا بزهکاران، پس جایگاهشان آتش است. هر بار که بخواهند از آن بیرون بیایند، به آن باز گردانیده مىشوند و به آنان گفته مىشود: بچشید عذاب آتشى را که دروغش مى‌شمردید!).

الحديث

حدیث

  1. رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: العَبدُ إِذا شَرِبَ شَربَةً مِنَ الخَمرِ، ابتَلاهُ اللهُ بِخَمسَةِ أَشياءَ: الأَوَّلُ: قَسا قَلبُهُ. وَ الثّاني: تَبَرَّأَ مِنهُ جَبرائيلُ وَ ميكائِيلُ وَ إِسرافيلُ وَ جَميعُ المَلائِكَةِ. وَ الثّالِثُ: تَبَرَّأَ مِنهُ جَميعُ الأَنبياءِ وَ الأَئِمَّةِ:. وَ الرّابِعُ: تَبَرَّأَ مِنهُ الجَبّارُ جَلَّ جَلالُهُ. وَ الخامِسُ: قَولُهُ عزّ و جلّ: (وَ أَمَّا الَّذِينَ فَسَقُوا فَمَأواهُمُ النَّارُ كُلَّما أَرادُوا أَن يَخرُجُوا مِنها أُعِيدُوا فِيها وَ قِيلَ لَهُم ذُوقُوا عَذابَ النَّارِ الَّذِي كُنتُم بِهِ تُكَذِّبُونَ).[۵۳۰]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: بنده هر گاه جرعهاى شراب بنوشد، خداوند، او را به پنج چيز مبتلا مىسازد: اوّل: دلش سنگ می‌شود. دوم: جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل و همۀ فرشتگان از او بيزارى مىجويند. سوم: همۀ پيامبران و امامان: از او بيزارى مىجويند. چهارم: خداوند بزرگ از او بيزارى مىجويد. و پنجم: اين سخن خداوند [شامل حال او مىشود]: (و امّا بزهکاران، جایگاهشان آتش است. هر بار که بخواهند از آن بیرون بیایند، به آن باز گردانیده مىشوند و به آنان گفته مىشود: بچشید عذاب آن آتشى را که دروغش مىشمردید!).

 

  1. الإمام الصّادق علیه‌السلام: لا تَقبَل في ذي رَحِمِكَ وَ أَهلِ الرِّعايَةِ مِن أَهلِ بَيتِكَ قَولَ مَن حَرَّمَ اللهُ عَلَيهِ الجَنَّةَ وَ جَعَلَ مَأواهُ النّارَ، فَإِنَّ النَّمَّامَ شاهِدُ زورٍ وَ شَريكُ إِبليسَ فِي الإِغراءِ بَينَ النّاسِ، وَ قَد قالَ اللهُ تَعالیٰ: (يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِن جاءَكُم فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا أَنتُصِيبُوا قَوماً بِجَهالَةٍ فَتُصبِحُوا عَلىما فَعَلتُم نادِمِينَ).[۵۳۱]

 

  1. امام صادق علیه‌السلام: در بارۀ خويشاوندت و افراد خانوادهات، سخن كسى را كه خدا بهشت را بر او حرام كرده و آتش را جايگاهش قرار داده است، نپذير؛ زيرا سخن‌چين، گواهِ دروغگو و شريک شيطان در فتنهانگيزى ميان مردم است. خداوند متعال فرموده است: (اى کسانى که ایمان آوردهاید! اگر بزهکاری برایتان خبرى آورد، وارسى کنید که مبادا ندانسته به گروهى آسیب برسانید و آن گاه از آنچه کردهاید، پشیمان شوید).

۱۰ / ۲ - ۸: الإِسرافُ

۱۰ / ۲ - ۸: زیاده‌روی

الكتاب

قرآن

(وَ يا قَومِ ما لِي أَدعُوكُم إِلَى النَّجاةِ وَ تَدعُونَنِي إِلَى النَّارِ* تَدعُونَنِي لِأَكفُرَ بِاللهِ وَ أُشرِكَ بِهِ ما لَيسَ لِي بِهِ عِلمٌ وَ أَنَا أَدعُوكُم إِلَى العَزِيزِ الغَفَّارِ* لا جَرَمَ أَنَّما تَدعُونَنِي إِلَيهِ لَيسَ لَهُ دَعوَةٌ فِي الدُّنيا وَ لا فِي الآخِرَةِ وَ أَنَّ مَرَدَّنا إِلَى اللهِ وَ أَنَّ المُسرِفِينَ هُم أَصحابُ النَّارِ).[۵۳۲]

(اى قوم من! چه شده است که من شما را به نجات فرا مىخوانم ولى [شما] مرا به آتش فرا مىخوانید؟! * مرا فرا مىخوانید تا به خدا کفر ورزم و چیزى را که بدان علمى ندارم، شریک او گردانم؛ ولى من شما را به سوى آن ارجمند بسیار آمرزنده دعوت مىکنم. * آنچه مرا به سوى آن دعوت مىکنید، به ناچار، نه در دنیا [در خور] فراخواندن است و نه در آخرت، و در حقیقت، برگشت ما به سوى خداست. و زیادهروان، همدمان آتشاند).

الحديث

حدیث

  1. الإمام عليّ علیه‌السلام: اِعمَلوا وَ أَطيعوا، لا تَتَّكِلوا وَ لا تَستَصغِروا عُقوبَةَ اللّٰهِ عزّ و جلّ؛ فَإِنَّ مِنَ المُسرِفينَ مَن لا تَلحَقُهُ شَفاعَتُنا إِلّا بَعدَ عَذابِ ثَلاثِمِئَةِ أَلفِ سَنَةٍ.[۵۳۳]

 

  1. امام على علیه‌السلام: عمل كنيد و [از خدا و ما] فرمان ببريد، [و به غير اين دو] تكيه نكنيد[۵۳۴] و كيفر خداوند را دست كم نگيريد؛ زيرا در ميان زيادهروان،[۵۳۵] كسانى هستند كه شفاعت ما به آنان نمىرسد، مگر پس از سيصد هزار سال عذاب.

۱۰ / ۲ - 9: تَوَلّي أَعداءِ اللّٰهِ

۱۰ / ۲ - ۹: دوستی کردن با دشمنان خدا

الكتاب

قرآن

(أَ لَم تَرَ إِلَى الَّذِينَ تَوَلَّوا قَوماً غَضِبَ اللهُ عَلَيهِم ما هُم مِنكُم وَ لا مِنهُم وَ يَحلِفُونَ عَلَى الكَذِبِ وَ هُم يَعلَمُونَ* أَعَدَّ اللهُ لَهُم عَذاباً شَدِيداً إِنَّهُم ساءَ ما كانُوا يَعمَلُونَ* اتَّخَذُوا أَيمانَهُم جُنَّةً فَصَدُّوا عَن سَبِيلِ اللهِ فَلَهُم عَذابٌ مُهِينٌ* لَن تُغنِيَ عَنهُم أَموالُهُم وَ لا أَولادُهُم مِنَ اللهِ شَيئاً أُولٰئِكَ أَصحابُ النَّارِ هُم فِيها خالِدُونَ).[۵۳۶]

(آیا ندیدهاى کسانى را که قومى را که مورد خشم خدایند، به دوستى گرفتهاند؟ آنها نه از شمایند و نه از ایشان، و به دروغ، سوگند یاد مىکنند و خودشان هم مىدانند. * خدا براى آنان عذابى سخت آماده کرده است. راستى که چه بد مىکردند! * سوگندهاى خود را سپرى قرار داده بودند و از راه خدا باز داشتند و آنان عذابى خفّتآور خواهند داشت. * در برابر خداوند، نه از اموالشان و نه از اولادشان، هرگز کارى ساخته نیست. آنها دوزخىاند و در آن، جاودانه خواهند بود).

(تَرىٰكَثِيراً مِنهُم يَتَوَلَّونَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَبِئسَ ما قَدَّمَت لَهُم أَنفُسُهُم أَن سَخِطَ اللهُ عَلَيهِم وَ فِي العَذابِ هُم خالِدُونَ).[۵۳۷]

(بسیارى از آنان را مىبینى که با کسانى که کفر ورزیدهاند، دوستى مىکنند. راستى چه زشت است آنچه براى خود پیش فرستادند! [در نتیجه] خدا بر آنان خشم گرفت و پیوسته در عذاب مىمانند).

(وَ قالَ الَّذِينَ اتَّبَعُوا لَو أَنَّ لَنا كَرَّةً فَنَتَبَرَّأَ مِنهُم كَما تَبَرَّؤُا مِنَّا كَذٰلِكَ يُرِيهِمُ اللهُ أَعمالَهُم حَسَراتٍ عَلَيهِم وَ ما هُم بِخارِجِينَ مِنَ النَّارِ).[۵۳۸]

(و پیروان مىگویند: «کاش براى ما بازگشتى بود تا همان گونه که آنان از ما بیزارى جستند، ما نیز از آنان بیزارى مىجستیم!». این گونه خداوند، کارهایشان را - که برایشان مایۀ حسرتهاست - به آنان مىنمایاند و از آتش، بیرون آمدنى نیستند).

الحديث

حدیث

  1. رسول اللَّه صلی الله علیه و آله عن جبرئيل علیه‌السلام عن اللَّه تعالىٰ: وَ عِزَّتي وَ جَلالي! لَأُعَذِّبَنَّ كُلَّ رَعِيَّةٍ في الإِسلامِ دانَت بِوَلايَةِ إِمامٍ جائِرٍ لَيسَ مِنَ اللّٰهِ عزّ و جلّ وَ إِن كانَتِ الرَّعِيَّةُ في أَعمالِها بَرَّةً تَقِيَّةً، وَ لَأَعفُوَنَّ عَن كُلِّ رَعِيَّةٍ دانَت لِوَلايَةِ إِمامٍ عادِلٍ مِنَ اللهِ تَعالیٰ وَ إِن كانَتِ الرَّعِيَّهُ في أَعمالِها طالِحَةً مُسيئَةً.[۵۳۹]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله - به نقل از جبرئيل علیه‌السلام -: خداى متعال فرمود: «به عزّت و جلالم سوگند كه هر جامعۀ مسلمانى را كه به ولايت پيشواى ستمگرِ نامنصوب از جانب خداوند عزّ و جلّ گردن نهد، عذاب مىكنم، اگر چه كردار آن جامعه، نيک و پرهيزگارانه باشد و هر جامعهاى را كه به ولايت پيشواى دادگرِ منصوب از جانب خداوند متعال گردن نهد، مىبخشم، اگرچه كردار آن جامعه، بد و ناپسند باشد».

 

  1. الإمام الصادق علیه‌السلام - في قَولِهِ تَعالیٰ: (وَ ما هُم بِخارِجِينَ مِنَ النَّارِ) -: أَعداءُ عَلِيٍّ علیه‌السلام هُمُ المُخَلَّدونَ فِي النّارِ أَبَدَ الآبِدينَ وَ دَهرَ الدّاهِرينَ.[۵۴۰]

 

  1. امام صادق علیه‌السلام - در بارۀ آيۀ (و از آتش، بیرون آمدنى نیستند) -: دشمنان على علیه‌السلام تا ابد و براى هميشه، در آتش، جاويداناند.

۱۰ / ۲ - ۱۰: الفَسادُ فِي الأَرضِ

۱۰ / ۲ - ۱۰: فسادگری در زمین

الكتاب

قرآن

(إِنَّما جَزاءُ الَّذِينَ يُحارِبُونَ اللهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَسعَونَ فِي الأَرضِ فَساداً أَن يُقَتَّلُوا أَو يُصَلَّبُوا أَو تُقَطَّعَ أَيدِيهِم وَ أَرجُلُهُم مِن خِلافٍ أَو يُنفَوا مِنَ الأَرضِ ذٰلِكَ لَهُم خِزيٌ فِي الدُّنيا وَ لَهُم فِي الآخِرَةِ عَذابٌ عَظِيمٌ).[۵۴۱]

(سزاى کسانى که با خدا و پیامبر او مىجنگند و در زمین به فساد مىکوشند، جز این نیست که کشته شوند یا بر دار آویخته گردند یا دست و پایشان در خلاف جهت یکدیگر، بریده شود یا از آن سرزمین، تبعید گردند. این، رسوایىِ آنان در دنیاست و در آخرت نیز عذابى بزرگ خواهند داشت).

الحديث

حدیث

  1. سنن النسائي عن أبي هريرة: جاءَ رَجُلٌ إِلىٰرَسولِ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله، فَقالَ: يا رَسولَ اللّٰهِ، أَ رَأَيتَ إِن عُدِيَ عَلىٰمالي؟ قالَ: فَأَنشِد بِاللّٰهِ.

قالَ: فَإِن أَبَوْا عَلَيَّ؟ قالَ: فَأَنشِد بِاللّٰهِ.

قالَ: فَإِن أَبَوْا عَلَيَّ؟ قالَ: فَأَنشِد بِاللّٰهِ.

قالَ: فَإِن أَبَوْا عَليَّ؟ قالَ: فَقاتِل؛ فَإِن قُتِلتَ فَفِي الجَنَّةِ، وَ إِن قَتَلتَ فَفِي النّارِ.[۵۴۲]

  1. سنن النسائى - به نقل از ابو هريره -: مردى خدمت پيامبر خدا صلی الله علیه و آله آمد و گفت: اى پيامبر خدا! اگر به مال من تجاوز شود، چه كنم؟ فرمود: «[متجاوز را] به خدا سوگند ده [كه از تعدّى به مال تو، دست بر دارد و آن را پس دهد]».

گفت: اگر نپذيرفت، چه؟ فرمود: «باز به خدا سوگند ده».

گفت: اگر باز نپذيرفت؟ فرمود: «ديگر باره به خدا سوگند ده».

گفت: اگر باز هم نپذيرفت؟ فرمود: «بجنگ، كه اگر كشته شدى، در بهشتى، و اگر كشتى، [او] در آتش است».

  1. رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: إِذا أَشارَ المُسلِمُ عَلىٰأَخيهِ المُسلِمِ بِالسِّلاحِ فَهُما عَلىٰجُرُفِ جَهَنَّمَ[۵۴۳]، فإِذا قَتَلَهُ خَرّا جَميعاً فيها.[۵۴۴]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر گاه مسلمان با اسلحه به برادر مسلمانش اشاره كند [و او را نشانه بگيرد]، هر دو در لبۀ پرتگاه دوزخاند و اگر او را كشت، هر دو در آتش فرو مىافتند.[۵۴۵]

۱۰ / ۲ - ۱۱: عِبادَةُ الطّاغوتِ

۱۰ / ۲ - ۱۱: بندگی طاغوت

الكتاب

قرآن

(اللهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخرِجُهُم مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَولِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخرِجُونَهُم مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ أُولٰئِكَ أَصحابُ النَّارِ هُم فِيها خالِدُونَ).[۵۴۶]

(خدا سَرور کسانى است که ایمان آوردهاند. آنان را از تاریکىها به سوى روشنایى به در مىبرد و کسانى که کفر ورزیدهاند، سَرورانشان طاغوت (عصیانگران) اند که آنان را از روشنایى، به سوى تاریکىها به در مىبرند. آنان اهل آتشاند و در آن، جاویداناند).

(وَ لَقَد أَرسَلنا مُوسىٰ بِآياتِنا وَ سُلطانٍ مُبِينٍ* إِلىٰفِرعَونَ وَ مَلَائِهِ فَاتَّبَعُوا أَمرَ فِرعَونَ وَ ما أَمرُ فِرعَونَ بِرَشِيدٍ* يَقدُمُ قَومَهُ يَومَ القِيامَةِ فَأَورَدَهُمُ النَّارَ وَ بِئسَ الوِردُ المَورُودُ* وَ أُتبِعُوا فِيهٰذِهِ لَعنَةً وَ يَومَ القِيامَةِ بِئسَ الرِّفدُ المَرفُودُ).[۵۴۷]

(همانا ما موسى را با نشانهها و دلیل روشن فرستادیم * به سوى فرعون و سران [قوم] وى؛ ولى [آنان] از فرمان فرعون پیروى کردند و فرمان فرعون، مایۀ رشد و نجات نبود. * روز قیامت، پیشاپیش قومش مىآید و آنان را وارد آتش مىکند و چه بد آبشخوری است که به آن وارد می‌شوند! در این [دنیا] و روز رستاخیز با لعنت بدرقه می‌شوند. چه بد داده‌ای به آنان داده می‌شود!).

الحديث

حدیث

  1. الإمام الصادق علیه‌السلام: بَينا عيسَى بنُ مَريَمَ علیه‌السلام في سِياحَتِهِ إِذ مَرَّ بِقَريَةٍ، فَوَجَدَ أَهلَها مَوتىٰفِي الطَّريقِ وَ الدّورِ، فَقالَ: إِنَّ هٰؤُلاءِ ماتوا بِسَخطَةٍ، وَ لَو ماتوا بِغَيرِها تَدافَنوا.

قالَ: فَقالَ أَصحابُهُ: وَدِدنا أَنّا عَرَفنا قِصَّتَهُم. فَقيلَ لَهُ: نادِهِم يا روحَ اللّٰهِ!

فَقالَ: يا أَهلَ القَريَةِ!

فَأَجابَهُ مُجيبٌ مِنهُم: لَبَّيكَ يا روحَ اللّٰهِ!

قالَ: ما حالُكُم و ما قِصَّتُكُم؟

قالَ: أَصبَحنا في عافيَةٍ و بِتنا فِي الهاوِيَةِ.

فَقالَ: مَا الهاوِيَةُ؟

قالَ: بِحارٌ مِن نارٍ فيها جِبالٌ مِنَ النّارِ.

قالَ: وَ ما بَلَغَ بِكُم ما أَرىٰ؟

قالَ: حُبُّ الدُّنيا وَ عِبادَةُ الطّاغوتِ.

قالَ: وَ ما بَلَغَ مِن حُبِّكُمُ الدُّنيا؟

قالَ: كَحُبِّ الصَّبِيِّ لِأُمِّهِ؛ إِذا أَقبَلَت فَرِحَ، وَ إِذا أَدبَرَت حَزِنَ.

قالَ: وَ ما بَلَغَ مِن عِبادَتِكُمُ الطّاغوتَ؟

قالَ: كانوا إِذا أَمَرونا أَطَعناهُم.

قالَ: فَكَيفَ أَجَبتَني أَنتَ مِن دونِهِم؟

قالَ: لِأَنَّهُم مُلجَمونَ بِلُجُمٍ مِن نارٍ، عَلَيهِم مَلائِكَةٌ غِلاظٌ شِدادٌ، وَ إِنّي كُنتُ فيهِم وَ لَم أَكُن مِنهُم، فَلَمّا أَصابَهُمُ العَذابُ أَصابَني مَعَهُم، فَأَنَا مُعَلَّقٌ بِشَعرَةٍ، أَخافَ أَن أُكَبكَبَ فِي النّارِ.

قالَ: فَقالَ عيسىٰعلیه‌السلام لِأَصحابِهِ: النَّومُ عَلَى المَزابِلِ وَ أَكلُ خُبزِ الشَّعيرِ يَسيرٌ مَعَ سَلامَةِ الدّينِ.[۵۴۸]

  1. امام صادق علیه‌السلام: عيسى بن مريم علیه‌السلام در حال گشت و گذار بود كه به آبادىاى رسيد. ديد كه مردم آن، در كوچهها و خانهها همگى مردهاند. گفت: «اينان بر اثر خشم [الهى] مردهاند؛ زيرا اگر به علّت چيزى جز آن مرده بودند، يكديگر را دفن مىكردند».

يارانش گفتند: دوست داريم داستان آنها را بدانيم. يكى به عيسى علیه‌السلام گفت: آنان را صدا بزن، اى روح خدا!

عيسى علیه‌السلام گفت: «اى مردمِ آبادى!».

از ميان آنان، يكى جواب او را داد: بله، اى روح خدا!

عيسى علیه‌السلام فرمود: «در چه حاليد و داستان شما چه بوده؟».

گفت: ما در عافيت بوديم؛ ولى اكنون در سياهچاليم.

فرمود: «سياهچال چيست؟».

گفت: درياهايى از آتش كه در آن، كوههايى از آتش است.

فرمود: «چه چيزى شما را به اين جا كشاند كه مىبينم؟».

گفت: علاقه به دنيا و بندگى طاغوت.

فرمود: «علاقۀ شما به دنيا، تا چه اندازه بود؟».

گفت: مانند علاقۀ كودک به مادرش كه هر گاه [نزد او] مىآيد، شاد مىشود و چون مىرود، اندوهگين مىگردد.

فرمود: «بندگى شما نسبت به طاغوت، چه سان بود؟».

گفت: [آن سان كه] هر گاه به ما فرمانى مىدادند، از آنان اطاعت مىكرديم.

فرمود: «چرا تو جواب مرا دادى و نه ديگران؟».

گفت: چون بر [دهان] آنان، لگامهايى از آتش زده شده و فرشتگانى دژخيم و درشتخو، بر آنها گماشته شدهاند. من نيز در ميان آنان بودم، ولى از آنها نبودم؛ امّا چون عذاب به آنان رسيد، دامن مرا هم گرفت و اكنون من به مويى آويزانم و مىترسم كه در آتش فرو افتم.

عيسى علیه‌السلام به يارانش فرمود: «خفتن در زبالهدانىها و خوردن نان جوين، با وجود سالم بودن دين، آسان است».

۱۰ / ۲ - ۱۲: عِصيانُ اللهِ وَ الرَّسولِ

۱۰ / ۲ - ۱۲: نافرمانی از خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله

الكتاب

قرآن

(وَ مَن يَعصِ اللهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَتَعَدَّ حُدُودَهُ يُدخِلهُ ناراً خالِداً فِيها وَ لَهُ عَذابٌ مُهِينٌ).[۵۴۹]

(و هر که از خدا و پیامبر او نافرمانى کند و از حدود مقرّر او تجاوز نماید، [خداوند] وى را در آتشى در مىآورد که همواره در آن خواهد بود و عذابى خفّتآور خواهد داشت).

(ذٰلِكَ بِأَنَّهُم شَاقُّوا اللهَ وَ رَسُولَهُ وَ مَن يُشاقِقِ اللهَ وَ رَسُولَهُ فَإِنَّ اللهَ شَدِيدُ العِقابِ* ذلِكُم فَذُوقُوهُ وَ أَنَّ لِلكافِرِينَ عَذابَ النَّارِ).[۵۵۰]

(این [کیفر]، بِدان سبب است که آنان با خدا و پیامبر او به مخالفت بر خاستند و هر که با خدا و پیامبر او به مخالفت بر خیزد، قطعاً خدا سختکیفر است. * این [عذاب دنیا] را بچشید و براى کافران، عذاب آتش خواهد بود).

الحديث

حدیث

  1. رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: مَن يُطِعِ الشَّيطانَ يَعصِ اللّٰهَ، وَ مَن يَعصِ اللهَ يُعَذِّبهُ اللهُ.[۵۵۱]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر كه از شيطان فرمان بَرد، خدا را نافرمانى كرده است و هر كه خدا را نافرمانى كند، خداوند عذابش مىكند.

 

  1. عنه صلی الله علیه و آله: النّارُ لِمَن رَكِبَ مُحَرَّماً، وَ الجَنَّةُ لِمَن تَرَكَ الحَلالَ، فَعَلَيكَ بِالزُّهدِ؛ فَإِنَّ ذٰلِكَ مِمّا يُباهِي اللهُ بِهِ المَلائِكَةَ، وَ بِهِ يُقبِلُ اللهُ عَلَيكَ بِوَجهِهِ، وَ يُصَلّي عَلَيكَ الجَبّارُ.[۵۵۲]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: آتش، براى كسى است كه مرتكب حرامى شود و بهشت، از آنِ كسى است كه [نه فقط حرام، بلكه] حلال را ترک گويد. پس بر تو باد زهدورزى؛ زيرا زهد، از جمله چيزهايى است كه خداوند با آن، بر فرشتگان، مباهات مىكند و به سبب آن است كه خداوند به تو روى مىنمايد و خداى جبّار، بر تو درود مىفرستد.

 

  1. الإمام عليّ علیه‌السلام: مَن يَعصِ اللهَ وَ رَسولَهُ فَقَد خَسِرَ خُسراناً مُبيناً، وَ استَحَقَّ عَذاباً أَليماً.[۵۵۳]

 

  1. امام على علیه‌السلام: هر كه خدا و پيامبرش را نافرمانى كند، گرفتار زيانى آشكار شده و سزاوار عذابى دردآور گشته است.

 

  1. الإمام الصادق علیه‌السلام: مَن لَم يَنتَهِ عَمّا نَهَى اللهُ عَنهُ فَقَد عَصاهُ، فَإِن ماتَ عَلىٰمَعصِيَتِهِ أَكَبَّهُ اللهُ عَلىٰوَجهِهِ فِي النّارِ.[۵۵۴]

 

  1. امام صادق علیه‌السلام: هر كه از آنچه خداوند نهى كرده است، باز نايستد، در واقع، او را نافرمانى كرده است و اگر در حال نافرمانىِ خدا بميرد، خداوند او را در آتش سرنگون مىسازد.

 

  1. كتاب من لا يحضره الفقيه عن أَبانَ بنِ عُثمانَ الأَحمَرِ عَنِ الإمامِ الصّادقِ علیه‌السلام: أَنَّهُ جاءَ إِلَیهِ رَجُلٌ، فَقالَ لَهُ: بِأَبي أَنتَ وَ أُمّي يَابنَ رَسولِ اللّٰهِ! عَلِّمنِي مَوعِظَةً.

فَقالَ لَهُ علیه‌السلام: إِن كانَ اللهُ تَبارَكَ وَ تَعالیٰ قَد تَكَفَّلَ بِالرِّزقِ، فَاهتِمامُكَ لِماذا؟ وَ إِن كانَ الرِّزقُ مَقسوماً، فَالحِرصُ لِماذا؟ وَ إِن كانَ الحِسابُ حَقّاً، فَالجَمعُ لِماذا؟ وَ إِن كانَ الخَلَفُ مِنَ اللّٰهِ عزّ و جلّ حَقّاً، فَالبُخلُ لِماذا؟ وَ إِن كانَتِ العُقوبَةُ مِنَ اللّٰهِ عزّ و جلّ النّارَ، فَالمَعصِيَةُ لِماذا؟![۵۵۵]

  1. کتاب من لایحضره الفقیه - به نقل از ابان بن عثمان احمر -: مردى خدمت امام صادق علیه‌السلام آمد و گفت: پدر و مادرم به فدايت، اى فرزند پيامبر خدا! به من اندرزى بياموز.

به او فرمود: «اگر خداوند - تبارک و تعالى - روزى را ضمانت كرده است، پس دلواپسىات براى چيست؟ و اگر روزى قسمت شده است، پس حرص زدن براى چيست؟ و اگر حسابرسى [روز قيامت] حقيقت دارد، پس گرد آوردن [اموال] براى چيست؟ و اگر عوض دادن از جانب خداوند راست است، پس بخل ورزيدن براى چيست؟ و اگر كيفر خداوند آتش است، پس نافرمانى براى چيست؟!».

۱۰ / ۲ - ۱۳: كَثرَةُ الخَطيئَةِ

۱۰ / ۲ - ۱۳: فراوانیِ گناه

الكتاب

قرآن

(بَلىٰمَن كَسَبَ سَيِّئَةً وَ أَحاطَت بِهِ خَطِيئَتُهُ فَأُولٰئِكَ أَصحابُ النَّارِ هُم فِيها خالِدُونَ).[۵۵۶]

(آرى، کسى که بدىاى به دست آورد و گناهش او را در میان بگیرد، پس چنین کسانى اهل آتشاند و در آن، ماندگار خواهند بود).

(وَ قَد أَضَلُّوا كَثِيراً وَ لا تَزِدِ الظَّالِمِينَ إِلَّا ضَلالًا * مِمَّا خَطِيئاتِهِم أُغرِقُوا فَأُدخِلُوا ناراً فَلَم يَجِدُوا لَهُم مِن دُونِ اللهِ أَنصاراً).[۵۵۷]

(و بسیارى را گمراه کردهاند و [بار خدایا!] جز بر گمراهىِ ستمکاران میفزا. * به سبب گناهانشان، غرقه گشتند و [پس از مرگ،] به درون آتشى برده شدند و براى خود، در برابر خدا یارانى نیافتند).

الحديث

حدیث

  1. رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: مَن لَم يَحسِب كَلامَهُ مِن عَمَلِهِ؛ كَثُرَت خَطاياهُ، وَ حَضَرَ عَذابُهُ.[۵۵۸]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر كس گفتارش را از كردارش به شمار نياورَد، گناهانش بسيار مىشود و عذابش حاضر مىگردد.

 

  1. الإمام عليّ علیه‌السلام: مَن كَثُرَ كَلامُهُ كَثُرَ خَطَؤُهُ، وَ مَن كَثُرَ خَطَؤُهُ قَلَّ حَياؤُهُ، وَ مَن قَلَّ حَياؤُهُ قَلَّ وَرَعُهُ، وَ مَن قَلَّ وَرَعُهُ ماتَ قَلبُهُ، وَ مَن ماتَ قَلبُهُ دَخَلَ النّارَ.[۵۵۹]

 

  1. امام على علیه‌السلام: هر كه بسيار گويد، بسيار خطا مىكند و هر كه بسيار خطا كند، حيايش اندک مىشود و هر كه حيايش اندک شود، پارسايىاش اندک مىشود و هر كه پارسايىاش اندک شود، دلش مىميرد و هر كه دلش بميرد، وارد آتش مىشود.[۵۶۰]

 

  1. الإمام الصادق علیه‌السلام: إيّاكُم وَ مَعاصِيَ اللهِ أَن تَركَبوها؛ فَإِنَّهُ مَنِ انتَهَكَ مَعاصِيَ اللهَ فَرَكِبَها فَقَد أَبلَغَ فِي الإِساءَةِ إِلىٰنَفسِهِ، وَ لَيسَ بَينَ الإِحسانِ وَ الإِساءَةِ مَنزِلَةٌ، فَلِأَهلِ الإِحسانِ عِندَ رَبِّهِمُ الجَنَّةُ، وَ لِأَهلِ الإِساءَةِ عِندَ رَبِّهِمُ النّارُ.[۵۶۱]

 

  1. امام صادق علیه‌السلام: زنهار! خداوند را نافرمانى نكنيد؛ زيرا هر كس خداوند را نافرمانى كند، در حقيقت، به خويشتن بسى بد كرده است. ميان نيكى كردن و بدى كردن، حدّ وسطى نيست؛ نيكوكاران، نزد پروردگارشان بهشت دارند و بدى كنندگان، نزد پروردگارشان آتش.

۱۰ / ۲ - ۱۴: الفُجورُ

۱۰ / ۲ - ۱۴: تبهکاری (هرزگی)

الكتاب

قرآن

(وَ أَنَّ الفُجَّارَ لَفِي جَحِيمٍ).[۵۶۲]

(همانا تبهکاران، در آتشِ افروخته اند).

الحديث

حدیث

  1. رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: إِنَّ الكَذِبَ يَهدي إِلَی الفُجورِ، وَ إِنَّ الفُجورَ يَهدي إِلَی النّارِ.[۵۶۳]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: همانا دروغ گفتن، [آدمى را] به كجروى مىكشاند و كجروى نيز به آتش رهنمون مىشود.

 

  1. الدرّ المنثور عن أبي هریرة: قالَ رسولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: لا تَغبِطَنَّ فاجِرَاً بِنِعمَةٍ؛ فَإِنَّ مِن وَرائِهِ طالِباً حَثيثَاً. وَ قَرَأَ رَسولُ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله: (مَأواهُم جَهَنَّمُ كُلَّما خَبَت زِدناهُم سَعِيراً).[۵۶۴]

 

  1. الدرّ المنثور - به نقل از ابو هریره -: پيامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «هرگز براى نعمتى كه يک تبهکار (گناه‌پیشه) دارد، غبطه مخور؛ چرا كه جويندهاى كوشا (مرگ)، در پى اوست». آن گاه پيامبر خدا صلی الله علیه و آله [اين آيه را] تلاوت كرد: (جایگاه آنان دوزخ است. هر بار که آتش آن فرو نشیند، زبانه‌ای تازه برایشان مىافزاییم).

۱۰ / ۲ - ۱۵: الشَّقاوَةُ

۱۰ / ۲ - ۱۵: تیره‌بختی

الكتاب

قرآن

(فَأَمَّا الَّذِينَ شَقُوا فَفِي النَّارِ لَهُم فِيها زَفِيرٌ وَ شَهِيقٌ).[۵۶۵]

(امّا کسانى که تیرهبخت شدهاند، در آتش، فریاد و نالهاى دارند).

(فَذَكِّر إِن نَفَعَتِ الذِّكرىٰ* سَيَذَّكَّرُ مَن يَخشىٰ* وَ يَتَجَنَّبُهَا الأَشقَى * الَّذِي يَصلَى النَّارَ الكُبرى).[۵۶۶]

(پس اگر پند دادن سودمند باشد، پند ده. * هر کس اهل خشیت است، پند مىگیرد * و هر کس اهل شقاوت است، از آن مىگذرد؛ * همان که به بزرگ‌ترین آتش وارد می‌شود).

(فَأَنذَرتُكُم ناراً تَلَظّىٰ * لا يَصلاها إِلَّا الأَشقَى* الَّذِي كَذَّبَ وَ تَوَلّیٰ).[۵۶۷]

(شما را از آتشِ زبانه‌کش بیم مىدهم. * جز نگونبختترین [مردم]، در آن در نمىآید؛ * آن که دروغ پنداشت و روى گردانْد).

الحديث

حدیث

  1. مجمع البيان عن ابن عبّاس: إِنَّ رَجُلاً كانَت لَهُ نَخلَةٌ فَرعُها في دارِ رَجُلٍ فَقيرٍ ذي عِيالٍ، وَ كانَ الرَّجُلُ إِذا جاءَ فَدَخَلَ الدّارَ وَ صَعِدَ النَّخلَةَ لِيَأخُذَ مِنهَا التَّمرَ، فَرُبَّما سَقَطَتِ التَّمرَةُ فَيَأخُذُها صِبيانُ الفَقيرِ، فَيَنزِلُ الرَّجُلُ مِنَ النَّخلَةِ حَتّىٰ يَأخُذَ التَّمرَ مِن أَيديهِم، فَإِن وَجَدَها في فيّ[۵۶۸] أَحَدِهِم أَدخَلَ إِصبَعَهُ حَتّىٰ يَأَخُذَ التَّمرَةَ مِن فيهِ.

فَشَكا ذٰلِكَ الرَّجُلُ إِلَی النَّبِيِّ صلی الله علیه و آله وَ أَخبَرَهُ بِما يَلقىٰمِن صاحِبِ النَّخلَةِ. فَقالَ لَهُ النَّبِيُّ صلی الله علیه و آله: «اِذهَب».

و لَقِيَ رَسولُ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله صاحِبَ النَّخلَةِ، فَقالَ: تُعطيني نَخلَتَكَ المائِلَةَ الَّتي فَرعُها في دارِ فُلانٍ وَ لَكَ بِها نَخلَةٌ فِي الجَنَّةِ؟

فَقالَ لَهُ الرَّجُلُ: إِنَّ لي نَخلاً كَثيراً، وَ ما فيهِ نَخلَةٌ أَعجَبُ إلَيَّ تَمرَةً مِنها!

قالَ: ثُمَّ ذَهَبَ الرَّجُلُ، فَقالَ رَجُلٌ كانَ يَسمَعُ الكَلامَ مِن رَسولِ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله: يا رَسولَ اللّٰهِ، أَ تُعطيني ما أَعطَيتَ الرَّجُلَ نَخلَةً فِي الجَنَّةِ إِن أَنَا أَخَذتُها؟

قالَ: نَعَم.

فَذَهَبَ الرَّجُلُ وَ لَقِيَ صاحِبَ النَّخلَةِ فَساوَمَها مِنهُ، فَقالَ لَهُ: أَ شَعَرتَ أَنَّ مُحَمَّداً أَعطاني بِها نَخلَةً فِي الجَنَّةِ، فَقُلتُ لَهُ: يُعجِبُني تَمرَتُها، وَ إِنَّ لي نَخلًا كَثيراً فَما فيهِ نَخلَةٌ أَعجَبُ إلَيَّ تَمرَةً مِنها!

فَقالَ لَهُ الآخَرُ: أَ تُريدُ بَيعَها؟

فَقالَ: لا، إِلّا أَن أُعطىٰما لا أَظُنُّهُ أُعطىٰ.

قالَ: فَما مُناكَ؟

قالَ: أَربَعونَ نَخلَةً.

فَقالَ الرَّجُلُ: جِئتَ بِعَظيمٍ! تَطلُبُ بِنَخلَتِكَ المائِلَةِ أَربَعينَ نَخلَةً؟! ثُمَّ سَكَتَ عَنهُ، فَقالَ لَهُ: أَنَا أُعطيكَ أَربَعينَ نَخلَةً.

فَقالَ لَهُ: أَشهِد إِن كُنتَ صادِقاً.

فَمَرَّ إلى أُناسٍ فَدَعاهُم فَأَشهَدَ لَهُ بِأَربَعينَ نَخلَةً. ثُمَّ ذَهَبَ إِلَی النَّبِيِّ صلی الله علیه و آله فَقالَ: يا رَسولَ اللّٰهِ، إِنَّ النَّخلَةَ قَد صارَت في مِلكي، فَهِيَ لَكَ.

فَذَهَبَ رَسولُ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله إِلىٰصاحِبِ الدّارِ، فَقالَ لَهُ: النَّخلَةُ لَكَ وَ لِعِيالِكَ. فَأَنزَلَ اللهُ تَعالیٰ: (وَ اللَّيلِ إِذا يَغشى)[۵۶۹] السّورَةَ.

وعَن عطاءٍ قالَ: اسمُ الرَّجُلِ أَبُو الدَّحداحِ، (فَأَمَّا مَن أَعطىٰوَ اتَّقىٰ)[۵۷۰] هُوَ أَبُو الدَّحداحِ(وَ أَمَّا مَن بَخِلَ وَ استَغنىٰ)[۵۷۱] وَ هُوَ صاحِبُ النَّخلَةِ، وَ قَولُهُ: (لا يَصلاها إِلّا الأَشقَىٰ)[۵۷۲] وَ هُوَ صاحِبُ النَّخلَةِ، (وَ سَيُجَنَّبُهَا الأَتقىٰ)[۵۷۳] هُوَ أَبُو الدَّحداحِ(وَ لَسَوفَ يَرضىٰ)[۵۷۴] إِذا دَخَلَ الجَنَّةَ.

قالَ: وَ كانَ النَّبِيُّ صلی الله علیه و آله يَمُرُّ بِذٰلِكَ الحُشِّ[۵۷۵] وَ عُذوقُهُ دانِيَةٌ، فَيَقولُ: عُذوقٌ وَ عُذوقٌ لِأَبِي الدَّحداحِ فِي الجَنَّةِ.[۵۷۶]

  1. مجمع البیان: ابن عبّاس گفت: مردى نخلى داشت كه شاخهاش در سراى مردى درويش و عيالوار، آويخته بود. هنگامى كه صاحب نخل مىآمد و وارد سرا[ى آن درويش] مىشد تا از درخت، بالا رود و خرماى آن را بچيند، گاهى مىشد كه خرمايى مىافتاد و كودكان مرد درويش، آن را بر مىداشتند. صاحب نخل، از درخت، پايين مىآمد و خرما را از دستشان مىستاند و اگر يكى از آنها خرمايى در دهانش نهاده بود، انگشت خويش را در دهان او فرو مىبرد و خرما را بيرون مىآورد.

مرد درويش، از اين كار، به پيامبر صلی الله علیه و آله شِكوه نمود و به ايشان گفت كه از دست صاحب نخل، چه مىكشد. پيامبر صلی الله علیه و آله به او فرمود: «اينک تو برو».

پيامبر خدا صلی الله علیه و آله هنگامى كه صاحب نخل را ديد، به او فرمود: «آن نخل خميدهات را كه شاخهاشدر سراىفلانكساست، به منمىدهى تا به جاىآن، نخلىدر بهشتداشته باشى؟».

مرد به ایشان گفت: من نخلهاى بسيار دارم؛ ولى خرماى هيچ يک از آنها به نيكويىِ خرماى آن نخل نيست.

آن مرد اين را گفت و رفت. مردى كه سخنان پيامبر خدا صلی الله علیه و آله را مىشنيد، به ایشان گفت: اى پيامبر خدا! اگر من آن نخل را از او بگيرم، آيا نخلى را كه در بهشت به آن مرد مىدادى، به من مىدهى؟

پيامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «آرى».

مرد رفت و صاحب نخل را يافت و آن را از او خريدار شد. صاحب نخل به او گفت: آيا تو فهميدى كه محمّد به من گفته كه آماده است به جاى آن، نخلى در بهشت به من بدهد و من به او گفتم كه خرماى آن، خوشايند من است [نیز گفتم که] و من نخلهاى بسيارى دارم؛ ولى در ميان آنها خرماى هيچ نخلى، به نيكويىِ خرماى آن نيست؟

آن ديگرى به صاحب نخل گفت: مىخواهى آن را بفروشى يا نه؟

گفت: نه، مگر اين كه به من، آن بهايى را دهند كه گمان نمىكنم بدهند.

گفت: مگر چه مىخواهى؟

گفت: چهل نخل.

مرد گفت: سخن بزرگى گفتى! براى يک نخل خميده، چهل نخل مىطلبى!؟ سپس لختى خاموش ماند و آن گاه گفت: من چهل نخل به تو مىدهم.

صاحب نخل گفت: گواه بگير، اگر راست مىگويى.

پس، مرد خريدار، نزد عدّهاى رفت و آنان را فرا خواند و گواهشان گرفت كه چهل نخل، به آن مرد مىدهد. سپس به نزد پيامبر صلی الله علیه و آله رفت و گفت: اى پيامبر خدا! آن نخل، از آنِ من شد. پس اينک، از آنِ شما باشد.

پيامبر خدا صلی الله علیه و آله به نزد صاحبِ آن سرا رفت و به او فرمود: «آن نخل، از آنِ تو و خانوادۀ تو باشد». در اين هنگام، خداى متعال، سورۀ (سوگند به شب، آن گاه كه پرده مىافكند) را فرو فرستاد.

از عطا نقل است كه گفت: نام آن مرد [خريدار]، ابو دَحداح است. (پس امّا آن که داد و پروا داشت)، يعنى ابو دحداح. (و امّا آن که بخل ورزید و خود را بىنیاز دید)، يعنى صاحب آن نخل، و سخن خدا: (جز نگونبختترین [مردم]، در آن [آتش] در نمی‌آید)، يعنى صاحب آن نخل. (و با پَرواترین [مردم]، از آن [آتش]، دور نگاه داشته خواهد شد)، يعنى ابو دحداح. (و قطعاً به زودى، خشنود خواهد شد)، يعنى زمانى كه به بهشت در مىآيد.

عطا گفت: پيامبر صلی الله علیه و آله هر گاه بر آن نخلستان كه [ابو دحداح به جاى آن يک نخل، به صاحب آن داده بود و] خوشههايش آويزان بود، مىگذشت، مىفرمود: «از اين خوشهها براى ابو دحداح در بهشت، بسيار خواهد بود».

  1. تفسير القمّي عن عبد الرحمٰن بن كثير عن الإمام الصادق علیه‌السلام - في قَولِهِ تَعالیٰ: (فَأَنذَرتُكُم ناراً تَلَظَىٰ* لا يَصلاها إِلَّا الأَشقَى* الَّذِي كَذَّبَ وَ تَوَلَّى)[۵۷۷] -: في جَهَنَّمَ وادٍ فيهِ نارٌ لا يَصلاها إِلّا الأَشقىٰ، الَّذي كَذَّبَ رَسولَ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله في عَلِيٍّ علیه‌السلام وَ تَوَلّىٰعَن وَلايَتِهِ.

ثُمَّ قالَ علیه‌السلام: النّيرانُ بَعضُها دونَ بَعضٍ، فَما كانَ مِن نارِ هٰذَا الوادي فَلِلنُّصّابِ.[۵۷۸]

  1. تفسیر القمّى - به نقل از عبد الرحمان بن كثير، از امام صادق علیه‌السلام در بارۀ آيۀ (پس شما را از آتشى بیم می‌دهم که زبانه مىکشد * جز نگونبختترین [مردم]، در آن در نمی‌آید؛ * همان کسى که تکذیب کرد و رخ بر تافت) -: «در دوزخ، درّهاى هست كه در آن، آتشى بر پاست و جز نگونبختترينِ مردم، كسى در آن نمىافتد؛ همان كسى كه سخن پيامبر خدا صلی الله علیه و آله را در بارۀ على علیه‌السلام تكذيب كرد و از ولايت او، رخ بر تافت».

سپس فرمود: «طبقات آتش، يكى فروتر از ديگرى است. آتش آن درّه، مخصوص ناصبيان است».

  1. الإمام الصادق علیه‌السلام: السَّعادَةُ سَبَبُ خَيرٍ تَمَسَّكَ بِهِ السَّعيدُ فَيَجُرُّهُ إِلَی النَّجاةِ، وَ الشَّقاوَةُ سَبَبُ خِذلانٍ تَمَسَّكَ بِهِ الشَّقِيُّ فَيَجُرُّهُ إِلَی الهَلَكَةِ، وَ كُلٌّ بِعِلمِ اللّٰهِ.[۵۷۹]

 

  1. امام صادق علیه‌السلام: خوشبختى، رشتۀ خيرى است كه خوشبخت، به آن چنگ زده و آن رشته او را به سوى نجات مىكشاند. بدبختى نيز رشتۀ بىتوفيقى است كه بدبخت، به آن آويخته و آن رشته او را به هلاكت مىكشاند، و اين هر دو، به علم خداى متعال است.

۱۰ / ۲ - ۱۶: القَسوَةُ

۱۰ / ۲ - ۱۶: سنگ‌دلی

  1. الإمام الصادق علیه‌السلام: جاءَ رَجُلٌ إِلَی النَّبِيِّ صلی الله علیه و آله فَقالَ: ما قَبَّلتُ صَبِيّاً قَطُّ. فَلَمّا وَلّىٰقالَرَسولُ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله: هٰذا رَجُلٌ عِندي أَنَّهُ مِن أَهلِ النّارِ.[۵۸۰]

 

  1. امام صادق علیه‌السلام: مردى خدمت پيامبر صلی الله علیه و آله آمد و گفت: من هرگز كودكى را نبوسيدهام. چون رفت، پيامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «اين، مردى است كه به نزد من، اهل آتش است».

 

  1. أُسد الغابة عن أَبي عامر الأشعريّ: إِنَّ رَجُلًا سَأَلَ النَّبِيَّ صلی الله علیه و آله عَن أَهلِ النّارِ، فَقالَ رَسولُ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله: لَقَد سَأَلَ عَن عَظيمٍ! كُلُّ شَديدٍ قَبَعثَرِيٍّ.

قالَ: وَ مَا القَبَعثَرِيُّ؟

قالَ: الشَّديدُ عَلَى الصّاحِبِ.[۵۸۱]

  1. اُسد الغابة - به نقل از ابو عامر اشعرى -: مردى از پيامبر صلی الله علیه و آله در بارۀ اهل آتش پرسيد. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «سؤال بزرگى كردى. هر درشتخوى هَیولاصِفتی [اهل آتش است]».

گفت: قَبَعثَرى كيست؟

فرمود: «سختگير بر يار».

۱۰ / ۲ - ۱7: إيثارُ الدُّنيا عَلَى الآخِرَةِ

۱۰ / ۲ - ۱۷: ترجیح دادن دنیا بر آخرت

الكتاب

قرآن

(فَإِذا جاءَتِ الطَّامَّةُ الكُبرى* يَومَ يَتَذَكَّرُ الإِنسانُ ما سَعى* وَ بُرِّزَتِ الجَحِيمُ لِمَن يَرى* فَأَمَّا مَن طَغى* وَ آثَرَ الحَياةَ الدُّنيا* فَإِنَّ الجَحِيمَ هِيَ المَأوىٰ).[۵۸۲]

(پس آن گاه که هنگامۀ بزرگ، فرا رسد * آن روز است که انسان، آنچه را در پىِ آن کوشیده است، به یاد مىآورد * و جَحیم (آتش افروخته) براى هر که ببیند، آشکار مىگردد. * امّا هر که سرکشی کند * و زندگىِ [پستِ] دنیا را بر گزیند * پس جایگاه [او]، همان آتش افروخته است).

(مَن كانَ يُرِيدُ الحَياةَ الدُّنيا وَ زِينَتَها نُوَفِّ إِلَيهِم أَعمالَهُم فِيها وَ هُم فِيها لا يُبخَسُونَ* أُولٰئِكَ الَّذِينَ لَيسَ لَهُم فِي الآخِرَةِ إِلَّا النَّارُ وَ حَبِطَ ما صَنَعُوا فِيها وَ باطِلٌ ما كانُوا يَعمَلُونَ).[۵۸۳]

(کسانى که زندگى دنیا و زیور آن را بخواهند، [جزاى] کارهایشان را در آن جا به طور کامل به آنها مىدهیم و به آنان در آن جا، کم داده نخواهد شد * اینان، کسانى هستند که در آخرت، جز آتش برایشان نخواهد بود و آنچه در آن جا کردهاند، به هدر رفته و آنچه انجام مىدادهاند، باطل گردیده است).

(وَ يَومَ يُعرَضُ الَّذِينَ كَفَرُوا عَلَى النَّارِ أَذهَبتُم طَيِّباتِكُم فِي حَياتِكُمُ الدُّنيا وَ استَمتَعتُم بِها فَاليَومَ تُجزَونَ عَذابَ الهُونِ بِما كُنتُم تَستَكبِرُونَ فِي الأَرضِ بِغَيرِ الحَقِّ وَ بِما كُنتُمتَفسُقُونَ).[۵۸۴]

(و در آن روز، کسانى را که کفر ورزیدهاند، بر آتش عرضه مىدارند [و به آنان مىگویند]: نعمتهاى پاکیزۀ خود را در زندگىِ دنیایتان [خودخواهانه] صرف کردید و از آنها برخوردار شدید. پس امروز، به سزاى آن که در زمین، به ناحق، سرکشى مىنمودید و به سبب آن که نافرمانى مىکردید، به عذاب خفّتآور، کیفر مىیابید).

(مَن كانَ يُرِيدُ العاجِلَةَ عَجَّلنا لَهُ فِيها ما نَشاءُ لِمَن نُرِيدُ ثُمَّ جَعَلنا لَهُ جَهَنَّمَ يَصلاها مَذمُوماً مَدحُوراً).[۵۸۵]

(هر کس خواهان [دنیاى] زودگذر است، به زودى، هر که را بخواهیم، [نصیبى] از آن به او مىدهیم. آن گاه، دوزخ را - که خوار و رانده، داخل آن خواهد شد - براى او مقرّر مىداریم).

الحديث

حدیث

  1. رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله: أَلا إِنَّ الدُّنيا حُلوَةٌ خَضِرَةٌ، فَرُبَّ مُتَخَوِّضٍ فِي الدُّنيا مِن مالِ اللهِ وَ رَسولِهِ لَيسَ لَهُ يَومَ القِيامَةِ إِلَّا النّارُ.[۵۸۶]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هان! دنيا شيرين و خُرّم است. پس بسا كسى كه در دنيا فرو مىرود و از مال خدا و پيامبر او مىخورد؛ امّا در روز قيامت، نصيبى جز آتش ندارد.

 

  1. عنه صلی الله علیه و آله: مَن عَرَضتَ لَهُ دُنيا وَ آخِرَةٌ، فَاختارَ الدُّنيا عَلَى الآخِرَةِ، لَقِيَ اللهَ يَومَ القيامَةِ وَ لَيسَت لَهُ حَسَنَةٌ يَتَّقي بِهَا النّارَ.[۵۸۷]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر كس امر دنيوى و اخروى برايش پيش آيد و او دنيا را بر آخرت بر گزيند، روز قيامت در حالى خدا را ديدار خواهد كرد كه هيچ كار نيكى ندارد تا با آن خود را از آتش حفظ نمايد.

 

  1. عدّة الداعي عن النبيّ صلی الله علیه و آله: لَيَجيئَنَّ أَقوامٌ يَومَ القِيامَةِ لَهُم مِنَ الحَسَناتِ كَجِبالِ تِهامَةِ، فَيُؤمَرُ بِهِم إِلَی النّارِ.

فَقيلَ: يا نَبِيَّ اللّٰهِ! أَ مُصَلّونَ؟

قالَ: كانوا يُصَلّونَ وَ يَصومونَ وَ يَأخُذونَ وَهناً مِنَ اللَّيلِ، لٰكِنَّهُم كانوا إِذا لاحَ لَهُم شَيءٌ مِنَ الدُّنيا وَثَبوا عَلَيهِ.[۵۸۸]

  1. عدّة الداعى: پيامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «در روز قيامت، مردمانى مىآيند كه به اندازۀ كوههاى تِهامه كار نيک دارند؛ امّا امر مىشود كه آنان را به سوى آتش ببرند».

گفته شد: اى پيامبر خدا! آيا از نمازگزاران بودهاند؟

فرمود: «آنها، هم نماز مىخواندند و هم روزه مىگرفتند و هم پاسى از شب را به عبادت مىپرداختند؛ امّا هر گاه چيزى از دنيا در دسترسشان قرار می‌گرفت، بر آن می‌جهیدند».

  1. رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: مَن عَظَّمَ صاحِبَ دُنيا وَ أَحَبَّهُ لِطَمَعِ دُنياهُ، سَخِطَ اللهُ عَلَيهِ وَ كانَ في دَرَجَةٍ مَعَ قارونَ فِي التّابوتِ الأَسفَلِ مِنَ النّارِ.[۵۸۹]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر كس دنيادارى را به چشمداشت دنيايش، احترام نهد و دوستش بدارد، خداوند بر او خشم مىگيرد و با قارون در تابوتِ زيرين آتش، همدرجه خواهد بود.

 

  1. الأمالي للمفيد عن الحسن بن أَبي الحسن البصري عن الإمام عليّ علیه‌السلام: إِنَّ كُلَّ عامِلٍ فِي الدُّنيا لِلآخِرَةِ لا بُدَّ أَن يُوَفّىٰأَجرَ عَمَلِهِ فِي الآخِرَةِ، وَ كُلَّ عامِلِ دُنيا[۵۹۰] لِلدُّنيا عُمالَتُهُ[۵۹۱] فِي الآخِرَةِ نارُ جَهَنَّمَ.

ثُمَّ تَلا أَميرُ المُؤمِنينَ علیه‌السلام قَولَهُ تَعالیٰ: (فَأَمَّا مَن طَغىٰ* وَ آثَرَ الحَياةَ الدُّنيا* فَإِنَّ الجَحِيمَ هِيَ المَأوىٰ).[۵۹۲]

  1. الأمالى، مفید - به نقل از حسن بن ابى الحسن بصرى -: امام على علیه‌السلام فرمود: «هر كس در دنيا براى آخرت كار كند، قطعاً مزد كار خود را در آخرت به طور كامل دريافت مىكند، و هر كس به امور دينىاش براى رسيدن به دنيا عمل كند، مزد او در آخرت، آتش دوزخ خواهد بود».

سپس امير مؤمنان علیه‌السلام اين سخن خداوند متعال را تلاوت كرد: (امّا آن کس که سرکشى کند و زندگى دنیا را بر گزیند * جایگاه [او]، همان جَحیم (آتش افروخته) است).

۱۰ / ۲ - ۱۸: اِتِّباعُ الشَّهَواتِ

۱۰ / ۲ - ۱۸: هوسرانی

الكتاب

قرآن

(فَخَلَفَ مِن بَعدِهِم خَلفٌ أَضاعُوا الصَّلاةَ وَ اتَّبَعُوا الشَّهَواتِ فَسَوفَ يَلقَونَ غَيًّا).[۵۹۳]

(آن گاه، پس از آنان جانشینانى به جاى ماندند که نماز را تباه ساختند و از هوسها پیروى کردند و به زودى، [سزاى] گمراهىِ خود را خواهند دید).

(فَلا يَصُدَّنَّكَ عَنها مَن لا يُؤمِنُ بِها وَ اتَّبَعَ هَواهُ فَتَردى).[۵۹۴]

(پس هرگز نباید کسى که به آن (قیامت) ایمان ندارد و از هوس خویش پیروى کرده است، تو را از [ایمان به] آن باز دارد، که هلاک خواهى شد).

(يا داوُدُ إِنَّا جَعَلناكَ خَلِيفَةً فِي الأَرضِ فَاحكُم بَينَ النَّاسِ بِالحَقِّ وَ لا تَتَّبِعِ الهَوىٰ فَيُضِلَّكَ عَن سَبِيلِ اللهِ أَنَّ الَّذِينَ يَضِلُّونَ عَن سَبِيلِ اللهِ لَهُم عَذابٌ شَدِيدٌ بِما نَسُوا يَومَ الحِسابِ).[۵۹۵]

(اى داوود! ما تو را در زمین، جانشین گردانیدیم. پس میان مردم به حق داورى کن و از هوس، پیروى مکن که تو را از راه خدا به در مىکند. در حقیقت، کسانى که از راه خدا به در مىروند، به سزاى آن که روز حساب را فراموش کردهاند، عذابى سخت خواهند داشت).

الحديث

حدیث

  1. رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله: أَكثَرُ ما تَلِجُ بِهِ أُمَّتِي النّارَ الأَجوَفانِ: البَطنُ وَ الفَرجُ.[۵۹۶]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: بيشترين چيزى كه امّت من به سبب آن به دوزخ مىروند، دو [عضو] ميان‌تهى است: شكم و فرج.

 

  1. عنه صلی الله علیه و آله: مَن قَبَّلَ غُلاماً مِن شَهوَةٍ، أَلجَمَهُ اللهُ يَومَ القِيامَةِ بِلِجامٍ مِنَ النّارِ.[۵۹۷]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر كس پسرى را از روى شهوت ببوسد، خداوند در روز قيامت، لگامى از آتش بر او مىزَنَد.

 

  1. الإمام عليّ علیه‌السلام: الهَوىٰيَقودُ إِلَی النّارِ.[۵۹۸]

 

  1. امام على علیه‌السلام: هوس، به سوى آتش مىكشاند.

 

  1. الإمام الكاظم علیه‌السلام - لِهِشامِ بنِ الحَكَمِ - يا هِشامُ! رَحِمَ اللهُ مَنِ استَحيا مِنَ اللهِ حَقَّ الحَياءِ؛ فَحَفِظَ الرَّأسَ وَ ما حَوىٰ، وَ البَطنَ وَ ما وَعىٰ، وَ ذَكَرَ المَوتَ وَ البِلىٰ، وَ عَلِمَ أَنَّ الجَنَّةَ مَحفوفَةٌ بِالمَكارِهِ وَ النّارَ مَحفوفَةٌ بِالشَّهَواتِ.[۵۹۹]

 

  1. امام کاظم علیه‌السلام - خطاب به هشام بن حكم -: اى هشام! رحمت خدا بر آن كه از خدا چنان كه بايد، شرم كند و سر و آنچه را كه سر در خود دارد، و شكم و آنچه را كه شكم در خود جاى مىدهد، نگهدارى كند [تا از بدانديشى و حرامخوارى، دور بماند] و به ياد مردن و پوسيده شدن باشد، و بداند كه بهشت را ناخوشايندها در بر گرفتهاند و آتش را هوسها!

راجع: الجنّة و النار في الکتاب والسنّة: ص۲۰7 (تجشّم المكاره).

ر. ک: بهشت و دوزخ از نگاه قرآن و حدیث: ج۱ ص۳۷۳ (تحمّل ناملایمات).

۱۰ / ۲ - ۱9: الكَذِبُ

۱۰ / ۲ - ۱۹: دروغ گفتن

الكتاب

قرآن

(وَ يَجعَلُونَ لِلَّهِ ما يَكرَهُونَ وَ تَصِفُ أَلسِنَتُهُمُ الكَذِبَ أَنَّ لَهُمُ الحُسنىٰلا جَرَمَ أَنَّ لَهُمُ النَّارَ وَ أَنَّهُم مُفرَطُونَ).[۶۰۰]

(و چیزى را که خوش نمىدارند، براى خدا قرار مىدهند، و زبانشان دروغپردازى مىکند که سرانجامِ نیکو، از آنِ ایشان است. حقّا که آتش براى آنان است و به سوى آن، پیش فرستاده خواهند شد).

(قُتِلَ الخَرَّاصُونَ* الَّذِينَ هُم فِي غَمرَةٍ ساهُونَ* يَسئَلُونَ أَيَّانَ يَومُ الدِّينِ* يَومَ هُم عَلَى النَّارِ يُفتَنُونَ).[۶۰۱]

(مرگ بر دروغپردازان * همانان که در ورطۀ نادانى، بىخبرند * مىپرسند: روز پاداش، کِى است؟ * همان روز که آنان بر آتش، عقوبت مىشوند).

الحديث

حديث

  1. الإمام عليّ علیه‌السلام: الكَذِبُ فِي العاجِلَةِ عارٌ، وَ فِي الآجِلَةِ عَذابُ النّارِ.[۶۰۲]

 

  1. امام على علیه‌السلام: دروغ گفتن، در دنيا ننگ است و در آخرت، مايۀ عذاب آتش.

۱۰ / ۲ - ۲۰: الرِّياءُ

۱۰ / ۲ - ۲۰: ریا

  1. الإمام الصادق علیه‌السلام: يُجاءُ بِعَبدٍ يَومَ القِيامَةِ قَد صَلّىٰ، فَيَقولُ: يا رَبِّ! صَلَّيتُ ابتِغاءَ وَجهِكَ. فَيُقالُ لَهُ: بَل إنَّكَ صَلَّيتَ ليُقالَ: ما أَحسَنَ صَلاةَ فُلانٍ! اِذهَبوا بِهِ إِلَی النّارِ.

ويُجاءُ بِعَبدٍ قَد قاتَلَ، فَيَقولُ: يا رَبِّ! قاتَلتُ ابتِغاءَ وَجهِكَ. فَيُقالُ لَهُ: بَل قاتَلتَ لِيُقالَ ما أَشجَعَ فُلاناً! اِذهَبوا بِهِ إِلَی النّارِ.

وَ يُجاءُ بِعَبدٍ قَد تَعَلَّمَ القُرآنَ، فَيَقولُ: يا رَبِّ! تَعَلَّمتُ القُرآنَ ابتِغاءَ وَجهِكَ. فَيُقالُ لَهُ: بَل تَعَلَّمتَ لِيُقالَ: ما أَحسَنَ صَوتَ فُلانٍ! اِذهَبوا بِهِ إِلَی النّارِ.

وَ يُجاءُ بِعَبدٍ قَد أَنفَقَ مالَهُ، فَيَقولُ: يا رَبِّ! أَنفَقتُ مالي ابتِغاءَ وَجهِكَ. فَيُقالُ لَهُ: بَل أَنفَقتَهُ لَيُقالَ: ما أَسخىٰفُلاناً! اِذهَبوا بِهِ إِلَی النّارِ.[۶۰۳]

  1. امام صادق علیه‌السلام: روز قيامت، بندهاى را كه نماز گزارده است، مىآورند. مىگويد: «پروردگارا! من به خاطر تو، نماز خواندم»؛ امّا به او گفته مىشود: نه؛ بلكه تو به خاطر اين نماز خواندى كه بگويند: «فلانى چه نماز خوبى مىخواند!». او را به آتش ببريد.

سپس بندهاى را كه جنگيده است، مىآورند. مىگويد: «پروردگارا! من به خاطر تو جنگيدم»؛ امّا به او گفته مىشود: نه؛ بلكه تو به خاطر اين جنگيدى كه بگويند: «فلانى، چه آدم شجاعى است!». او را به آتش ببريد.

آن گاه بندهاى را كه قرآن آموخته است، مىآورند. مىگويد: «پروردگارا! من به خاطر تو، قرآن آموختم»؛ امّا به او گفته مىشود: نه؛ بلكه آموختى تا بگويند: «فلانى، چه آواز خوشى دارد!». او را به آتش ببريد.

سپس بندهاى را كه مالش را انفاق كرده است، مىآورند. او مىگويد: «پروردگارا! من به خاطر تو، اموالم را انفاق كردم»؛ امّا به او گفته مىشود: نه؛ بلكه از آن انفاق كردى تا بگويند: «فلانى، چه سخاوتمند است!». او را به آتش ببريد.

  1. عنه علیه‌السلام: الرِّياءُ مِنَ الجَفاءِ، وَ الجَفاءُ فِي النّارِ[۶۰۴].[۶۰۵]

 

  1. امام صادق علیه‌السلام: خودنمايى، نوعى جفا [در حقّ پروردگار] است و جفا، جايگاهش در آتش [دوزخ] است.

۱۰ / ۲ - ۲۱: سوءُ الخُلُقِ

۱۰ / ۲ - ۲۱: بداخلاقی

  1. رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: إِيّاكُم وَ سوءَ الخُلُقِ؛ فَإِنَّ سوءَ الخُلُقِ فِي النّارِ لا مَحالَةَ.[۶۰۶]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: از بداخلاقى بپرهيزيد؛ زيرا بداخلاقى، قطعاً در آتش است.

 

  1. عنه صلی الله علیه و آله - لمّا قيلَ لَهُ: إِنَّ فُلانَةَ تَقومُ اللَّيلَ وَ تَصومُ النَّهارَ وَ تَفعَلُ وَ تَصَدَّقُ، وَ تُؤذي جيرانَها بِلِسانِها! -: لا خَيرَ فيها، هِيَ مِن أَهلِ النّارِ.[۶۰۷]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله - هنگامى كه به ايشان گفته شد: فلان زن، شبها را به نماز مىگذراند و روزها را روزه مىگيرد و كار خير مىكند و صدقه مىدهد؛ ولى همسايگانش از زبان او در آزارند -: خيرى در او نيست. او از اهل آتش است.

۱۰ / ۲ - ۲۲: البُخلُ

۱۰ / ۲ - ۲۲: بُخل

  1. رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: البُخلُ شَجَرَةٌ مِن أَشجارِ النّارِ لَها أَغصانٌ مُتَدَلِّيَةٌ فِي الدُّنيا، فَمَن كانَ بَخيلًا تَعَلَّقَ بِغُصنٍ مِن أَغصانِها، فَساقَهُ ذٰلِكَ الغُصنُ إِلَی النّارِ.[۶۰۸]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: بخل، درختى از درختان آتش [دوزخ] است و شاخههايش در دنيا آويزاناند. پس آن كه بخيل باشد، به شاخهاى از شاخههاى آن درخت، آويخته است و آن شاخه، او را به سوى آتش مىبَرَد.

 

  1. الإمام الصادق علیه‌السلام: أَيُّما مُؤمِنٍ بَخِلَ بِجاهِهِ عَلىٰأَخيهِ المُؤمِنِ وَ هُوَ أَوجَهُ جاهاً مِنهُ، إِلّا مَسَّهُ قَتَرٌ وَ ذِلَّةٌ فِي الدُّنيا وَ الآخِرَةِ، وَ أَصابَت وَجهَهُ يَومَ القِيامَةِ نَفَحاتُ النّيرانِ مُعَذَّباً كانَ أَو مَغفوراً لَهُ.[۶۰۹]

 

  1. امام صادق علیه‌السلام: هيچ مؤمنى نيست كه از برادر مؤمنش [نفوذ و] اعتبار بيشترى داشته باشد و آن را از او دريغ ورزد،[۶۱۰] مگر آن كه در دنيا و آخرت، دچار پستى و خوارى مىشود و روز قيامت، نَفَسهاى آتش بر چهرۀ او مىخورَد، چه اهل عذاب باشد يا آمرزيده.

۱۰ / ۲ - ۲۳: الغَضَبُ

۱۰ / ۲ - ۲۳: خشم گرفتن

  1. رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: ما غَضِبَ أَحَدٌ إِلّا أَشفىٰ[۶۱۱] عَلىٰجَهَنَّمَ.[۶۱۲]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هيچ كس خشم نگرفت، مگر اين كه در آستانۀ دوزخ قرار گرفت.

 

  1. الإمام الباقر علیه‌السلام: إِنَّ الرَّجُلَ لَيَغضَبُ فَما يَرضىٰأَبَداً حَتّىٰ يَدخُلَ النّارَ.[۶۱۳]

 

  1. امام باقر علیه‌السلام: شخصى خشم مىگيرد و هرگز [از طرف مقابلش] راضى نمىشود، تا وارد آتش شود.

۱۰ / ۲ - ۲۴: طَلَبُ العِلمِ للدُّنيا

۱۰ / ۲ - ۲۴: دانش‌اندوزی، برای دنیا

  1. رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: مَن تَعَلَّمَ العِلمَ يُريدُ بِهِ الدُّنيا، وَ آثَرَ عَلَيهِ حُبَّ الدُّنيا وَ زينَتَهَا، اِستَوجَبَ سَخَطَ اللهِ عَلَيهِ، وَ كانَ فِي الدَّركِ الأَسفَلِ مِنَ النّارِ مَعَ اليَهودِ وَ النَّصارَى الَّذينَ نَبَذوا كِتابَ اللهِ تَعالیٰ. قالَ اللهُ تَعالیٰ: (فَلَمَّا جاءَهُم ما عَرَفُوا كَفَرُوا بِهِ فَلَعنَةُ اللهِ عَلَى الكافِرِينَ)[۶۱۴].[۶۱۵]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر كس دانش را براى دنيا بياموزد و علاقه به دنيا و زيور آن را بر دانش ترجيح دهد، مستوجب خشم خدا مىشود و با يهود و نصارا - كه كتاب خداى متعال را دور افكندند -، در پايينترين طبقۀ دوزخ خواهد بود. خداوند متعال [در بارۀ يهود و نصارا] فرموده است: (پس چون آنچه را مىشناختند، برايشان آمد، آن را انكار كردند. پس لعنت خدا بر كافران باد!).

 

  1. عيسى علیه‌السلام: وَيلٌ لِلعُلَماءِ السَّوءِ كَيفَ تَلَظّىٰعَلَيهِمُ النّارُ![۶۱۶]

 

  1. عیسى علیه‌السلام: واى بر عالمانِ بد، كه آتش [دوزخ] چگونه براى آنان، زبانه می‌کشد!

۱۰ / ۲ - ۲۵: الكُفرانُ

۱۰ / ۲ - ۲۵: ناسپاسی

الكتاب

قرآن

(وَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَهُم نارُ جَهَنَّمَ لا يُقضىٰعَلَيهِم فَيَمُوتُوا وَ لا يُخَفَّفُ عَنهُم مِن عَذابِها كَذٰلِكَ نَجزِي كُلَّ كَفُورٍ* وَ هُم يَصطَرِخُونَ فِيها رَبَّنا أَخرِجنا نَعمَل صالِحاً غَيرَ الَّذِي كُنَّا نَعمَلُ أَ وَ لَم نُعَمِّركُم ما يَتَذَكَّرُ فِيهِ مَن تَذَكَّرَ وَ جاءَكُمُ النَّذِيرُ فَذُوقُوا فَما لِلظَّالِمِينَ مِن نَصِيرٍ).[۶۱۷]

(و[لى] کسانى که کافر شدهاند، آتش دوزخ براى آنان خواهد بود. [حکم مرگ] بر آنان [جارى] نمىشود تا بمیرند، و نه عذابِ آن از ایشان کاسته شود. این چنین، هر ناسپاسى را چنین کیفر مىدهیم * و آنان در آن جا فریاد بر مىآورند: «پروردگارا! ما را بیرون بیاور تا غیر از آنچه مىکردیم، کار شایسته کنیم». مگر شما را [آن قدر] عمر دراز ندادیم که هر کس که باید در آن عبرت گیرد، عبرت مىگرفت، و [آیا] براى شما هشدار دهنده نیامد؟ پس بچشید که براى ستمگران، یاورى نیست).

(وَ إِذا مَسَّ الإِنسانَ ضُرٌّ دَعا رَبَّهُ مُنِيباً إِلَيهِ ثُمَّ إِذا خَوَّلَهُ نِعمَةً مِنهُ نَسِيَ ما كانَ يَدعُوا إِلَيهِ مِن قَبلُ وَ جَعَلَ لِلَّهِ أَنداداً لِيُضِلَّ عَن سَبِيلِهِ قُل تَمَتَّع بِكُفرِكَ قَلِيلًا إِنَّكَ مِن أَصحابِ النَّارِ).[۶۱۸]

(به انسان، هر گاه آسیبى مىرسد، پروردگارش را اِنابهکنان مىخوانَد. سپس که نعمتى از او گرفته مىشود، آنچه را که پیشتر مىخوانْد، از یاد مىبرد و براى خداوند، شریکانى قرار مىدهد تا از راه او گمراه کند. بگو: «با کفرت، اندکى بهره ببر. تو از اهل آتشى»).

الحديث

حدیث

  1. رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: يُؤتىٰبِعَبدٍ يَومَ القِيامَةِ فَيوقَفُ بَينَ يَدَيِ اللّٰهِ عزّ و جلّ، فَيَأمُرُ بِهِ إِلَی النّارِ، فَيَقولُ: أَي رَبِّ! أَمَرتَ بي إِلَی النّارِ وَ قَد قَرَأتُ القُرآنَ؟

فَيَقولُ اللهُ: أَي عَبدي، إِنّي أَنعَمتُ عَلَيكَ وَ لَم تَشكُر نِعمَتي. فَيَقولُ: أَي رَبِّ! أَنعَمتَ عَلَيَّ بِكَذا فَشَكَرتُكَ بِكَذا، وَ أَنعَمتَ عَلَيَّ بِكَذا وَ شَكَرتُكَ بِكَذا. فَلا يَزالُ يُحصِي النِّعَمَةَ وَ يُعَدِّدُ الشُّكرَ.

فَيَقولُ اللهُ تَعالیٰ: صَدَقتَ عَبدي، إِلّا أَنَّكَ لَم تَشكُر مَن أَجرَيتُ لَكَ نِعمَتي عَلىٰيَدَيهِ، وَ إِنّي قَد آلَيتُ عَلىٰنَفسي أَن لا أَقبَلَ شُكرَ عَبدٍ لِنِعمَةٍ أَنعَمتُها عَلَيهِ حَتّىٰ يَشكُرَ مَن ساقَها مِن خَلقي إلَيهِ.[۶۱۹]

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: بندهاى در روز قيامت آورده و در پيشگاه خداوند عزّ و جلّ نگه داشته مىشود و دستور داده مىشود كه وارد آتش گردد. مىگويد: پروردگارا! دستور دادى وارد آتشم كنند، در حالى كه من، قرآن مىخواندم!؟

خداوند مىفرمايد: «بندۀ من! من به تو نعمت ارزانى داشتم و تو سپاسگزارى نكردى». او مىگويد: پروردگارا! به من، فلان مقدار، نعمت دادى. من هم فلان مقدار، سپاسگزارى كردم. و همين طور نعمتها را شماره مىكند و از تعداد شكرگزارىاش ياد مىكند.

خداوند متعال مىفرمايد: «بندۀ من! راست گفتى؛ امّا از كسى كه نعمت من از طريق او به دست تو رسيد، سپاسگزارى نكردى، در حالى كه من با خودم عهد كردهام كه شكرِ نعمتِ بندهاى را كه به او نعمتى دادهام، نپذيرم، مگر اين كه از كسى كه آن نعمت را به او رسانده، سپاسگزارى كند».

۱۰ / ۲ - ۲۶: قَتلُ المُؤمِنِ

۱۰ / ۲ - ۲۶: کشتن مؤمن

الكتاب

قرآن

(وَ مَن يَقتُل مُؤمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فِيها وَ غَضِبَ اللهُ عَلَيهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ عَذاباً عَظِيماً).[۶۲۰]

(و هر کس عمداً مؤمنى را بکشد، کیفرش دوزخ است که در آن، ماندگار خواهد بود، و خدا بر او خشم مىگیرد و لعنتش مىکند و عذابى بزرگ برایش آماده ساخته است).

الحديث

حدیث

  1. رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: كُلُّ ذَنبٍ عَسَى اللهُ أَن يَغفِرَهُ، إِلّا مَن ماتَ مُشرِكاً، أَو مَن قَتَلَ مُؤمِناً مُتَعَمِّداً.[۶۲۱]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: در هر گناهى، اميدِ آن است كه خدا آن را ببخشايد، بجز [گناه] كسى را كه مشرک بميرد، يا مؤمنى را به عمد بكشد.

 

  1. عنه صلی الله علیه و آله: وَ الَّذي بَعَثَني بِالحَقِّ! لَو أَنَّ أَهلَ السَّماءِ وَ الأَرضِ شَرِكوا في دَمِ امرِئٍ مُسلِمٍ وَ رَضوا بِهِ، لَأَكَبَّهُمُ اللهُ عَلىٰمَناخِرِهِم فِي النّارِ.[۶۲۲]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: سوگند به آن كه مرا به حق بر انگيخت، اگر اهل آسمان و زمين در خون مرد مسلمانى شريک شوند و بدان رضايت دهند، خداوند، همۀ آنان را به بينىشان در آتش سرنگون مىسازد.

 

  1. الإمام الباقر علیه‌السلام - في قَولِهِ تَعالیٰ: (مَن قَتَلَ نَفساً بِغَيرِ نَفسٍ أَو فَسادٍ فِي الأَرضِ فَكَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً)[۶۲۳] -: لَهُ فِي النّارِ مَقعَدٌ لَو قَتَلَ النّاسَ جَميعاً لَم يَرِد إِلّا إلیٰ ذٰلِكَ المَقعَدِ.[۶۲۴]

 

  1. امام باقر علیه‌السلام - در بارۀ اين سخن خداوند: (هر که کسى را جز به قصاص قتل یا به [کیفر] فسادى در زمین، بکُشد، چنان است که گویى همۀ مردم را کشته است) -: [يعنى] چنين كسى، جايگاهى در آتش دارد كه اگر همۀ مردم را هم مىكُشت، باز به همان جايگاه وارد مىشد.

 

  1. الكافي عن أَبي حمزة عن الإمام الباقر أَو الإمام الصّادق۸: أُتِيَ رَسولُ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله فَقيلَ لَهُ: يا رَسولَ اللّٰهِ، قَتيلٌ في جُهَينَةَ! فَقامَ رَسولُ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله يَمشي، حَتَّی انتَهىٰإِلىٰمَسجِدِهِم.

قالَ: وَ تَسامَعَ النّاسُ فَأَتَوهُ. فَقالَ: مَن قَتَلَ ذا؟

قالوا: يا رَسولَ اللّٰهِ، ما نَدري!

فَقالَ: قَتيلٌ بَينَ المُسلِمينَ لا يُدرىٰمَن قَتَلَهُ؟! وَ الَّذي بَعَثَني بِالحَقِّ! لَو أَنَّ أَهلَ السَّماءِ وَ الأَرضِ شَرِكوا في دَمِ امرِئٍ مُسلِمٍ وَ رَضوا بِهِ، لَأَكَبَّهُمُ اللهُ عَلىٰمَناخِرِهِم فِي النّارِ - أَو قالَ: عَلىٰوُجوهِهِم -.[۶۲۵]

  1. الکافى - به نقل از ابو حمزه، از امام باقر يا امام صادق۸ -: نزد پيامبر خدا علیه‌السلام آمدند و گفتند: اى پيامبر خدا! در [محلّۀ قبيلۀ] جُهَينه، مقتولى افتاده است. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله بر خاست و پياده رفت تا به مسجد آنان رسيد.

خبر [آمدن پيامبر]، در ميان مردم پيچيد و نزد ايشان آمدند. فرمود: «چه كسى او را كشته است؟».

گفتند: نمىدانيم، اى پيامبر خدا!

فرمود: «كشتهاى در ميان مسلمانان است و معلوم نيست چه كسى او را كشته است؟! سوگند به آن كه مرا به حق بر انگيخت، اگر اهل آسمان و زمين [همگى] در خون مرد مسلمانى شريک شوند و به آن، رضايت دهند، خداوند، همۀ آنها را به بينىهايشان - يا فرمود: به صورتهايشان - در آتش مىافكند».

  1. تهذيب الأحكام عن زيدِ بنِ عليًّ عن آبائِهِ: قالَ رَسولُ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله: إِذَا التَقَى المُسلِمانِ بِسَيفِهِما[۶۲۶] عَلىٰغَيرِ سُنَّةٍ، القاتِلُ وَ المَقتولُ فِي النّارِ.

فَقيلَ: يا رَسولَ اللّٰهِ! القاتِلُ، فَما بالُ المَقتولِ؟!

قالَ صلی الله علیه و آله: لِأَنَّهُ أَرادَ قَتلاً.[۶۲۷]

  1. تهذیب الأحکام - به نقل از زيد بن على، از پدرانش: -: پيامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «هر گاه دو مسلمان بر يكديگر شمشير كشند، بدون آن كه پاى [دفاع از] سنّتى در ميان باشد، قاتل و مقتول، هر دو در آتشاند».

گفته شد: اى پيامبر خدا! قاتل آرى، مقتول چرا؟

فرمود: «چون او هم قصد آدمکُشی داشته است».

۱۰ / ۲ - ۲7: شَهادَةُ الزُّورِ

۱۰ / ۲ - ۲۷: شهادت دروغ

  1. رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: مَن شَهِدَ شَهادَةَ زورٍ عَلىٰأَحَدٍ مِنَ النّاسِ، عُلِّقَ بِلِسانِهِ مَعَ المُنافِقينَ فِي الدَّركِ الأَسفَلِ مِنَ النّارِ.[۶۲۸]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر كس به زيان یکی، از مردم شهادت دروغ دهد، همراه با منافقان در پايينترين طبقۀ آتش، به زبانش آويخته مىشود.

 

  1. الإمام الصادق علیه‌السلام: شاهِدُ الزّورِ لا تَزولُ قَدَماهُ حَتّىٰ تَجِبَ لَهُ النّارُ.[۶۲۹]

 

  1. امام صادق علیه‌السلام: گواهى دهنده به دروغ، هنوز قدم از جاى خود بر نداشته كه آتش [دوزخ] بر او واجب مىشود.

۱۰ / ۲ - ۲۸: اِقتِطاعُ حَقِّ المُسلِمِ

۱۰ / ۲ - ۲۸: به چنگ خود آوردن حقّ مسلمان

  1. سنن الدارمي عن أَبي أُمامَةَ: إِنَّ رَسولَ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله قالَ: مَنِ اقتَطَعَ حَقَّ امرِئٍ مُسلِمِ بِيَمينِهِ، فَقَد أَوجَبَ اللهُ لَهُ النّارَ وَ حَرَّمَ عَلَيهِ الجَنَّةَ.

فَقالَ لَهُ رَجُلٌ: وَ إِن كانَ شَيئاً يَسيراً يا رَسولَ اللّٰهِ؟

قال: وَ إِن قَضيباً مِن أَراكٍ[۶۳۰].[۶۳۱]

  1. سنن الدارمى - به نقل از ابو امامه -: پيامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «هر كس با سوگندِ خود، حقّ مسلمانى را از آنِ خود گرداند، خداوند، آتش را بر او واجب و بهشت را بر وى حرام مىگرداند».

مردى به ايشان گفت: اگر چه چيز اندكى باشد، اى پيامبر خدا؟

فرمود: «اگرچه تكّهاى از شاخۀ درخت مسواک باشد».

۱۰ / ۲ - ۲9: أَكلُ مالِ اليَتيمِ

۱۰ / ۲ - ۲۹: خوردن مال یتیم

الكتاب

قرآن

(إِنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوَالَ الْيَتَامَى ظُلْمًا إِنَّمَا يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ نَارًا وَ سَيَصْلَوْنَ سَعِيرًا).[۶۳۲]

(در حقیقت، کسانى که اموال یتیمان را به ستم مىخورند، جز این نیست که آتشى در شکم خود فرو مىبرند و به زودى، وارد آتشی شعله‌ور خواهند شد).

الحديث

حدیث

  1. صحيح ابن حبّان عن أَبي برزة: إِنَّ رَسولَ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله قالَ: يُبعَثُ يَومَ القِيامَةِ قَومٌ مِن قُبورِهِم تَأَجَّجُ أَفواهُهُم ناراً.

فَقيلَ: مَن هُم يا رَسولَ اللّٰهِ؟

قالَ: أَ لَمتَرَ اللهَ يَقولُ: (إِنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوَالَ الْيَتَامَى ظُلْمًا إِنَّمَا يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ نَارًا).[۶۳۳]

  1. صحیح ابن حبّان - به نقل از ابو برزه -: پيامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «در روز قيامت، گروهى از گورهايشان بر انگيخته مىشوند كه از دهانهايشان آتش، شعله مىكشد».

گفته شد: آنان چه كسانى هستند، اى پيامبر خدا؟

فرمود: «آيا نديدهاى كه خدا مىفرمايد: (در حقیقت، کسانى که اموال یتیمان را به ستم مىخورند، جز این نیست که آتشى در شکم خود فرو مىبرند)؟».

  1. كتاب من لا يحضره الفقيه عن أَبي بصير: قُلتُ لِأَبي جَعفَرٍ علیه‌السلام: أَصلَحَكَ اللهُ، ما أَيسَرَ ما يَدخُلُ بِهِ العَبدُ النّارَ؟

قالَ: مَن أَكَلَ مِن مالِ اليَتيمِ دِرهَماً، وَ نَحنُ اليَتيمُ.[۶۳۴]

  1. کتاب من لا یحضره الفقیه - به نقل از ابو بصير -: به امام باقر علیه‌السلام گفتم: به سلامت باشید! كمترين چيزى كه خدا به سبب آن، بنده را به آتش مىبرد، چيست؟

فرمود: «[كارِ] كسى كه يک دِرَم از مال يتيم را بخورد، و [مقصود از] يتيم، ما [اهل بيت] هستيم».

۱۰ / ۲ - ۳۰: أَكلُ مالِ الحَرامِ

۱۰ / ۲ - ۳۰: خوردن مال حرام

الكتاب

قرآن

(يا أَيُّهَا الَّـذِينَ آمَـنُوا لا تَـأكُلُوا أَموالَكُـم بَـينَكُم بِـالباطِلِ إِلَّا أَن تَـكُونَ تِـجـارَةً عَـن تَـراضٍ مِـنكُـم وَ لا تَـقتُلُوا أَنفُسَـكُم أَنَّ اللهَ كانَ بِـكُم رَحِيماً* وَ مَـن يَـفعَل ذٰلِكَ عُدوانـاً وَ ظُلـماً فَسَوفَ نُصلِيهِ ناراً وَ كانَ ذٰلِكَ عَلَى اللهِ يَسِيراً).[۶۳۵]

(اى کسانى که ایمان آوردهاید! اموال یکدیگر را به ناروا نخورید، مگر آن که داد و ستدى با رضایت یکدیگر، میان شما انجام گرفته باشد، و خودتان را مکُشید؛ زیرا خدا همواره با شما مهربان است * و هر کس از روى تجاوز و ستم چنین کند، به زودى، وى را درون آتشى مىبریم و این کار، براى خدا آسان است).

(يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَنَّ كَثِيراً مِنَ الأَحبارِ وَ الرُّهبانِ لَيَأكُلُونَ أَموالَ النَّاسِ بِالباطِلِ وَ يَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ اللهِ وَ الَّذِينَ يَكنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الفِضَّةَ وَ لا يُنفِقُونَها فِي سَبِيلِ اللهِ فَبَشِّرهُم بِعَذابٍ أَلِيمٍ* يَومَ يُحمىٰعَلَيها فِي نارِ جَهَنَّمَ فَتُكوىٰبِها جِباهُهُم وَ جُنُوبُهُم وَ ظُهُورُهُم هذا ما كَنَزتُم لِأَنفُسِكُم فَذُوقُوا ما كُنتُم تَكنِزُونَ).[۶۳۶]

(اى کسانى که ایمان آوردهاید! بسیارى از دانشمندان یهود و راهبان، اموال مردم را به ناروا مىخورند و از راه خدا باز مىدارند، و کسانى که زر و سیم را گنجینه مىکنند و آن را در راه خدا هزینه نمىکنند، آنان را به عذابى دردناک خبر ده * روزى که آن [گنجینهها] را در آتش دوزخ بگدازند، آن گاه پیشانى و پهلو و پشت آنان را با آنها داغ کنند [و گفتهشود که:] «این است آنچه براى خود اندوختید. پس بچشید آنچه را مىاندوختید!»).

الحديث

حدیث

  1. رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: مَنِ اكتَسَبَ مالًا مِن غَيرِ حِلِّهِ، كانَ رادَّهُ[۶۳۷] إِلَی النّارِ.[۶۳۸]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر كس مالى را از غير حلال به دست آورد، آن مال، او را به سوى آتش خواهد برد.

 

  1. عنه صلی الله علیه و آله: مَن لَم يُبالِ مِن أَينَ اكتَسَبَ المالَ، لَم يُبالِ اللهُ عزّ و جلّ مِن أَينَ أَدخَلَهُ النّارَ.[۶۳۹]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر كس باكى نداشته باشد كه از چه راهى مال و ثروت به دست مىآورد، خداوند هم باكى ندارد كه از چه راهى او را به آتش ببرد.

 

  1. عنه صلی الله علیه و آله: لا يُعجِبُكَ امرُؤٌ أَصابَ مالاً مِن غَيرِ حِلِّهِ، فَإِن أَنفَقَ مِنهُ لَم يُقبَل مِنهُ، وَ ما بَقِيَ كانَ زادَهُ إِلَی النّارِ.[۶۴۰]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: مردى كه از ناروا به مال و ثروتى دست يافته است، تو را به تحسين وا ندارد؛ زيرا اگر از آن مال چيزى انفاق كند، از او پذيرفته نمىشود و آنچه هم باقى بماند، رهتوشۀ او به سوى آتش خواهد بود.

 

  1. الإمام عليّ علیه‌السلام: إِنَّ أَعظَمَ الحَسَراتِ يَومَ القِيامَةِ حَسرَةُ رَجُلٍ كَسَبَ مالًا في غَيرِ طاعَةِ اللّٰهِ، فَوَرِثَهُ رَجُلٌ فَأَنفَقَهُ في طاعَةِ اللهِ سُبحانَهُ؛ فَدَخَلَ بِهِ الجَنَّةَ وَ دَخَلَ الأَوَّلُ بِهِ النّارَ.[۶۴۱]

 

  1. امام على علیه‌السلام: سختترينِ افسوسها در روز رستاخيز، افسوس مردى است كه مالى را به ناروا و در غير طاعت خدا گرد آورده باشد و آن مال، به مردى به ارث رسيده كه او آن را در راه طاعت خداوند سبحان خرج كرده باشد و بدان سبب، به بهشت برود و آن اوّلى به سبب همان مال، به دوزخ رود.

 

  1. الإمام الصادق علیه‌السلام: مَن أَكَلَ مالَ أَخيهِ ظُلماً وَ لَم يَرُدَّهُ إلَيهِ، أَكَلَ جَذوَةً مِنَ النّارِ يَومَ القِيامَةِ.[۶۴۲]

 

  1. امام صادق علیه‌السلام: هر كس مال برادر [دينى] خود را به ستم بخورد و به او باز نگرداند، در روز قيامت، اخگرى از آتش خواهد خورد.

۱۰ / ۲ - ۳۱: أَكلُ الرِّبا

۱۰ / ۲ - ۳۱: خوردن ربا

الكتاب

قرآن

(وَ أَحَلَّ اللهُ البَيعَ وَ حَرَّمَ الرِّبا فَمَن جاءَهُ مَوعِظَةٌ مِن رَبِّهِ فَانتَهىٰفَلَهُ ما سَلَفَ وَ أَمرُهُ إِلَى اللهِ وَ مَن عادَ فَأُولٰئِكَ أَصحابُ النَّارِ هُم فِيها خالِدُونَ).[۶۴۳]

(خداوند، داد و ستد را حلال و ربا را حرام گردانیده است. پس هر که اندرزى از جانب پروردگارش به او رسید و [از رباخوارى] باز ایستاد، آنچه گذشته، از آنِ اوست و کارش به خدا واگذار مىشود؛ ولى کسانى که [به رباخوارى] باز گردند، آنان اهل آتشاند و در آن ماندگار خواهند بود).

الحديث

حدیث

  1. رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: مَن أَكَلَ الرِّبا، مَلَأَ اللهُ بَطنَهُ مِن نارِ جَهَنَّمَ بِقَدرِ ما أَكَلَ. وَ إِنِ اكتَسَبَ مِنهُ مالًا، لا يَقبَلُ اللهُ تَعالیٰ مِنهُ شَيئاً مِن عَمَلِهِ، وَ لَم يَزَل في لَعنَةِ اللهِ وَ المَلائِكَةِ ما كانَ عِندَهُ مِنهُ قيراطٌ.[۶۴۴]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر كس ربا خورَد، خداوند به همان اندازه كه [ربا] خورده است، شكم او را از آتش دوزخ پر مىكند، و اگر از آن [ربا] مالى كسب كند، خداوند بزرگ، هيچ عملى را از او نمىپذيرد و تا زمانى كه قيراطى از آن در نزد او باشد، پيوسته در لعنت خدا و فرشتگان خواهد بود.

 

  1. الإمام الصادق علیه‌السلام: إِنَّ التَّوبَةَ مُطَهِّرَةٌ مِن دَنَسِ الخَطيئَةِ، قالَ: (يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ وَ ذَرُوا ما بَقِيَ مِنَ الرِّبا إِن كُنتُم مُؤمِنِينَ) إِلىٰقَولِهِ(لا تَظلِمُونَ)[۶۴۵]، فَهٰذا ما دَعَا اللهُ إِلَیهِ عِبادَهُ مِنَ التَّوبَةِ، وَ وَعَدَ عَلَيها مِن ثَوابِهِ، فَمَن خالَفَ ما أَمَرَ اللهُ بِهِ مِنَ التَّوبَةِ سَخِطَ اللهُ عَلَيهِ، وَ كانَتِ النّارُ أَولىٰبِهِ وَ أَحَقَّ.[۶۴۶]

 

  1. امام صادق علیه‌السلام: توبه، پاک كنندۀ آلودگى گناه است. [خداوند] فرموده است (اى كسانى كه ايمان آوردهايد! از خدا بترسيد و اگر مؤمنيد، آنچه را که از ربا باقى مانده است، وا گذاريد... نه ستم مىبينيد). در اين جا خداوند، بندگانش را به توبه فرا خوانده و به آن، وعدۀ پاداش داده است. بنا بر اين، هر كس كه از فرمان خدا به توبه، سرپيچى كند، خداوند بر او خشم مىگيرد و آتش به او سزاوارتر و شايستهتر خواهد بود.

۱۰ / ۲ - ۳۲: الفِرارُ مِنَ الزَّحفِ

۱۰ / ۲ - ۳۲: گریختن از میدان جهاد

الكتاب

قرآن

(وَ مَن يُوَلِّهِم يَومَئِذٍ دُبُرَهُ إِلَّا مُتَحَرِّفاً لِقِتالٍ أَو مُتَحَيِّزاً إِلىٰفِئَةٍ فَقَد باءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللهِ وَ مَأواهُ جَهَنَّمُ وَ بِئسَ المَصِيرُ).[۶۴۷]

(و هر که در آن هنگام (هنگام نبرد) به آنان پشت کند - مگر کسى که هدفش کنارهگیرى براى نبردى [مجدّد] یا پیوستن به جمعى [دیگر از همرزمانش] باشد - قطعاً گرفتار خشم خدا خواهد شد و جایگاهش دوزخ خواهد بود و چه بد سرانجامى است!).

الحديث

حدیث

  1. الإمام عليّ علیه‌السلام: اِستَحيوا مِنَ الفَرِّ! فَإِنَّهُ عارٌ فِي الأَعقابِ، وَ نارٌ يَومَ الحِسابِ.[۶۴۸]

 

  1. امام على علیه‌السلام: از گريختن، شرم بداريد؛ زيرا اين كار، مايۀ ننگ براى فرزندان شما و آتش در روز حسابرسى است.

۱۰ / ۲ - ۳۳: تَركُ الصَّلاةِ

۱۰ / ۲ - ۳۳: ترک نماز

الكتاب

قرآن

(ما سَلَكَكُم فِي سَقَرَ* قالُوا لَم نَكُ مِنَ المُصَلِّينَ).[۶۴۹]

(چه چیزى شما را به دوزخ آورْد؟ * مىگویند: از نمازگزاران نبودیم).

الحديث

حدیث

  1. رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: لا تُضَيِّعوا صَلاتَكُم؛ فَإِنَّ مَن ضَيَّعَ صَلاتَهُ حُشِرَ مَعَ قارونَ وَ هامانَ، وَ كانَ حَقّاً عَلَى اللهِ أَن يُدخِلَهُ النّارَ مَعَ المُنافِقينَ، فَالوَيلُ لِمَن لَم يُحافِظ عَلىٰصَلاتِهِ![۶۵۰]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: نمازتان را فرو مگذاريد كه هر كس نمازش را فرو گذارَد، با قارون و هامان محشور مىشود و بر خداست كه او را با منافقان، وارد آتش كند. پس واى بر آن كس كه از نمازش مراقبت نكند!

 

  1. الإمام عليّ علیه‌السلام: تَعاهَدُوا الصَّلاةَ، وَ حافِظوا عَلَيها، وَ استَكثِروا مِنها، وَ تَقَرَّبوا بِها؛ فَإِنَّها كانَت عَلَى المُؤمِنينَ كِتاباً مَوقوتاً، وَ قَد عَلِمَ ذٰلِكَ الكُفّارُ حينَ سُئِلوا: (ما سَلَكَكُم فِي سَقَرَ* قالُوا لَم نَكُ مِنَ المُصَلِّينَ).[۶۵۱]

 

  1. امام على علیه‌السلام: به نماز اهتمام بورزيد و بر آن مواظبت كنيد، و بسيار نماز بگزاريد و با آن، خود را به خدا نزديک سازيد. نماز در وقت‌هایی معيّن، بر مؤمنان واجب گشته است. كافران نيز اين را مىدانستهاند؛ زيرا هنگامى كه از آنان سؤال مىشود: (چه چیزى شما را به دوزخ آورْد؟ * مىگویند: از نمازگزاران نبودیم).

۱۰ / ۲ - ۳۴: الإِفتاءُ بِغَيرِ عِلمٍ

۱۰ / ۲ - ۳۴: فتوا دادن بدون آگاهی

الكتاب

قرآن

(وَ يَومَ القِيامَةِ تَرَى الَّذِينَ كَذَبُوا عَلَى اللهِ وُجُوهُهُم مُسوَدَّةٌ).[۶۵۲]

(روز قیامت، کسانى را که بر خدا دروغ بستهاند، روسیاه مىبینى).

(وَ مَن أَظلَمُ مِمَّنِ افتَرىعَلَى اللهِ كَذِباً أَو كَذَّبَ بِآياتِهِ).[۶۵۳]

(و کیست ستمکارتر از آن که بر خدا دروغ ببندد، یا آیات او را دروغ شمارد؟!).

(قُلْ اللهُ أَذِنَ لَكُمْ أَمْ عَلَى اللهِ تَفْتَرُونَ).[۶۵۴]

(آیا خدا به شما اجازه داده است، یا به خدا دروغ مىبندید؟).

الحديث

حدیث

  1. رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله: إِذا سُئِلتَ عَن عِلمٍ لا تَعلَمُهُ فَقُل: «لا أَعلَمُهُ»؛ تَنجُ مِن تَبِعَتِهِ. وَ لا تُفتِ النّاسَ بِما لا عِلمَ لَكَ بِهِ؛ تَنجُ مِن عَذابِ يَومِ القِيامَةِ.[۶۵۵]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر گاه در بارۀ چيزى از تو سؤال شد كه آن را نمىدانى، بگو: «نمىدانم»
    تا از گناه [و مسئوليت] آن بِرَهى و براى مردم، ندانسته فتوا مده تا از عذاب روز قيامت، رهايى يابى.

 

  1. الإمام الباقر علیه‌السلام: مَن أَفتَى النّاسَ بِغَيرِ عِلمٍ وَ لا هُدىً، لَعَنَتهُ مَلائِكَةُ الرَّحمَةِ وَ مَلائِكَةُ العَذابِ، وَ لَحِقَهُ وِزرُ مَن عَمِلَ بِفُتياهُ.[۶۵۶]

 

  1. امام باقر علیه‌السلام: هر كس بدون دانش يا بدون هدايتى [از جانب خدا] براى مردم فتوا دهد، هم فرشتگان رحمت و هم فرشتگان عذاب، بر او نفرين مىفرستند و گناه كسى كه به فتواى او عمل كند، بر عهدۀ اوست.

۱۰ / ۲ - ۳۵: قَذفُ المُحصَناتِ

۱۰ / ۲ - ۳۵: تهمت زدن به زنان پاک‌دامن

الكتاب

قرآن

(إِنَّ الَّذِينَ يَرمُونَ المُحصَناتِ الغافِلاتِ المُؤمِناتِ لُعِنُوا فِي الدُّنيا وَ الآخِرَةِ وَ لَهُم عَذابٌ عَظِيمٌ).[۶۵۷]

(کسانى که به زنان پاکدامنِ بىخبر [از همه جا] و باایمان، نسبت زِنا مىدهند، در دنیا و آخرت، لعنت شدهاند و براى آنها، عذابى سخت خواهد بود).

الحديث

حدیث

  1. رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: لا يَقذِفُ امرَأَتَهُ إِلّا مَلعونٌ - أَو قالَ: مُنافِقٌ -؛ فَإِنَّ القَذفَ مِنَ الكُفرِ، وَ الكُفرُ فِي النّارِ.[۶۵۸]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: به زن خود، تهمت [زنا] نمىزند، مگر شخص ملعون - یا منافق -؛ زيرا تهمت زدن، از كفر است و كفر، در آتش است.

۱۰ / ۲ - ۳۶: شُربُ المُسكِرِ

۱۰ / ۲ - ۳۶: شرابخواری

  1. رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: أَقسَمَ رَبّي أَن لا يَشرَبَ عَبدٌ لي فِي الدُّنيا خَمراً إِلّا سَقَيتُهُ مِثلَ ما شَرِبَ مِنها مِنَ الحَميمِ يَومَ القِيامَةِ؛ مُعَذَّباً أَو مَغفوراً لَهُ، وَ لا يَسقيها عَبدٌ لي صَبِيّاً صَغيراً أَو مَملوكاً إِلّا سَقَيتُهُ مِثلَ ما سَقاهُ مِنَ الحَميمِ يَومَ القيامَةِ؛ مُعَذَّباً بَعدُ أَو مَغفوراً لَهُ.[۶۵۹]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: پروردگارم سوگند ياد كرده است كه: «بندۀ من در دنيا شرابى نمىخورد، مگر اين كه به همان اندازه از آبِ جوش [دوزخ] در قيامت، به او مىنوشانم، عذاب شود يا آمرزيده شود. هر بندهاى از بندگان من كه ساقى شراب باشد، كودک باشد يا برده، به همان اندازه در قيامت، آب جوش به او مىنوشانم، عذاب شود يا آمرزيده شود».

 

  1. ثواب الأعمال عن عمّار عن إلامام الصّادق علیه‌السلام، قال: سُئِلَ عَنِ الرَّجُلِ إِذا شَرِبَ المُسكِرَ ما حالُهُ؟ قالَ: لا يَقبَلُ اللهُ صَلاتَهُ أَربَعينَ يَوماً، وَ لَيسَ لَهُ تَوبَةٌ فِي الأَربَعينَ، وَ إِن ماتَ فيها دَخَلَ النّارَ.[۶۶۰]

 

  1. ثواب الأعمال - به نقل از عمّار -: از امام صادق علیه‌السلام در بارۀ حال و روزِ كسى كه ميخوارگى كرده، پرسيده شد.

فرمود: «خداوند تا چهل روز، نمازش را نمىپذيرد و تا چهل روز، توبهاش پذيرفته نمىشود و اگر در آن چهل روز بميرد، وارد آتش مىشود».

۱۰ / ۲ - ۳7: الکِتابَةُ في مَعصِيَةِ اللّٰهِ

۱۰ / ۲ - ۳۷: قلم‌ زدن در نافرمانی خدا

  1. رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: يُؤتىٰبِصاحِبِ القَلَمِ يَومَ القِيامَةِ في تابوتٍ مِن نارٍ مُقفَّلٍ عَلَيهِ بِأَقفالٍ مِن نارٍ، فَيُنظَرُ قَلَمُهُ فيمَ أَجراهُ؛ فَإِن كانَ أَجراهُ في طاعَةِ اللهِ وَ رِضوانِهِ فُكَّ عَنهُ التابوتُ، وَ إِن أَجراهُ في مَعصِيَةِ اللهِ هَوىٰبِهِ التّابوتُ سَبعينَ خَريفاً؛ حَتّىٰ بارِي القَلَمِ وَ لائِقُ الدَّواةِ.[۶۶۱]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: اهل قلم، در روز قيامت، در تابوتى آتشين كه قفلهاى متعدّدِ آتشين دارد، آورده مىشود تا بررسىشود در بارۀ چه چيزى قلم زده است. اگر در راه طاعت و رضاى خدا نوشته باشد، تابوتش باز مىشود؛ امّا اگر در راه نافرمانى خدا نوشته باشد، تابوت، او را به مدّت هفتاد سال پرتاب مىكند، حتّى قلمتراش و ليقهسازِ دوات را.

۱۰ / ۲ - ۳۸: الغَدرُ

۱۰ / ۲ - ۳۸: حیله‌گری

  1. رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: يَجيءُ كُلُّ غادِرٍ يَومَ القِيامَةِ بِإِمامٍ مائِلٍ شِدقُهُ[۶۶۲] حَتّىٰ يَدخُلَ النّارَ.[۶۶۳]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر حیله‌گری (دغلكارى)، روز قيامت، با پيشواىِ لُپ افتاده [و چانهْ‌كج شدۀ خویش] مىآيد تا وارد آتش مىشود.

۱۰ / ۲ - ۳9: الغِشُّ

۱۰ / ۲ - ۳۹: فریبکاری

  1. الإمام الصادق علیه‌السلام: مَن غَشَّ أَخاهُ وَ حَقَّرَهُ وَ ناواهُ، جَعَلَ اللهُ النّارَ مَأواهُ.[۶۶۴]

 

  1. امام صادق علیه‌السلام: هر كس برادرش را بفريبد و تحقير كند و با او دشمنى نمايد، خداوند، آتش را جايگاه او قرار مىدهد.

۱۰ / ۲ - ۴۰: الخِيانَةُ

۱۰ / ۲ - ۴۰: خیانت

  1. رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: مَن خانَ أَمانَةً فِي الدُّنيا وَ لَم يَرُدَّها عَلىٰأَربابِها، ماتَ عَلىٰغَيرِ دينِ الإِسلامِ، وَ لَقِيَ اللّٰهَ عزّ و جلّ وَ هُوَ عَلَيهِ غَضَبانُ؛ فَيُؤمَرُ بِهِ إِلَی النّارِ فَيُهوىٰبِهِ في شَفيرِ جَهَنَّمَ أَبَدَ الآبِدينَ.[۶۶۵]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر كس در دنيا در امانتى خيانت كند و آن را به صاحبانش بر نگرداند، غير مسلمان مىميرد و با خداوند عزّ و جلّ ملاقات مىكند، در حالى كه خدا از او خشمگين است و دستور مىدهد كه در آتش افكنده شود و براى هميشه، در گوشهاى از دوزخ رها مىشود.

۱۰ / ۲ - ۴۱: الإيذاءُ

۱۰ / ۲ - ۴۱: آزار رساندن

  1. رسول اللّه صلی الله علیه و آله: مَن كانَ مُؤذِياً لِجارِهِ مِن غَيرِ حَقٍّ، حَرَمَهُ اللهُ ريحَ الجَنَّةِ، وَ مَأواهُ النّارُ.[۶۶۶]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر كس به ناحق، همسايهاش را بيازارد، خداوند، نسيم بهشت را بر او حرام مىكند و جايگاهش آتش است.

 

  1. عنه صلی الله علیه و آله: يُسَلِّطُ اللهُ الجَرَبَ عَلىٰأَهلِ النّارِ، فَيَحُكّونَ حَتّىٰ تَبدُوَ عِظامُهُم، فَيُقالُ لَهُم: هَل يُؤذيكُم هٰذا؟ فيَقولونَ: إيوَ اللّٰهِ! فَيُقالُ: هٰذا بِما كُنتُم تُؤذونَ المُؤمِنينَ.[۶۶۷]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: خداوند بر دوزخيان، [بيمارىِ] گَرى مسلّط مىكند، چندان كه از بس خود را مىخارانند، استخوانهايشان آشكار مىشود. پس به آنها گفته مىشود: «آيا اين بلا شما را آزار مىدهد؟» و آنها مىگويند: آرى، به خدا سوگند! گفته مىشود: «اين [بلا] به خاطرِ آزاری است که به مؤمنان می‌رساندید».

۱۰ / ۲ - ۴۲: النَّميمَةُ

۱۰ / ۲ - ۴۲: سخن‌چینی

  1. رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: مَن مَشىٰفي نَميمَةٍ بَينَ اثنَينِ، سَلَّطَ اللهُ عَلَيهِ في قَبرِهِ ناراً تُحرِقُهُ إِلىٰيَومِ القِيامَةِ، وَ إِذا خَرَجَ مِن قَبرِهِ سَلَّطَ اللهُ عَلَيهِ تِنّيناً أَسوَدَ يَنهَشُ لَحمَهُ حَتّىٰ يَدخُلَ النّارَ.[۶۶۸]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر كس ميان دو كس به سخنچينى بپردازد، خداوند، آتشى را در قبرش بر او مسلّط مىكند كه تا روز قيامت، او را مىسوزانَد و هنگامى كه از قبرش بيرون بيايد، خداوند، رُتِيلى سياه را بر او مسلّط مىكند و او را نيش مىزند تا وارد آتش شود.

 

  1. عنه صلی الله علیه و آله: صاحِبُ النَّميمَةِ لا يَستَريحُ مِن عَذابِ اللّٰهِ عزّ و جلّ فِي الآخِرَةِ.[۶۶۹]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: سخنچين، در آخرت، از عذاب خداوند آرام ندارد.

۱۰ / ۲ - ۴۳: الغيبَةُ

۱۰ / ۲ - ۴۳: غیبت

  1. رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: كانَ المُغتابُ فِي النّارِ خالِداً فيها وَ بِئسَ المَصيرُ.[۶۷۰]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: غيبت كننده، همواره در آتش خواهد بود و آن، چه بد فرجامى است!

 

  1. الإمام الصادق علیه‌السلام: مَن قالَ في مُؤمِنٍ ما رَأَتهُ عَيناهُ وَ سَمِعَتهُ أُذناهُ، فَهُوَ مِنَ الَّذينَ قالَ اللهُ عزّ و جلّ: (إِنَّ الَّذِينَ يُحِبُّونَ أَن تَشِيعَ الفاحِشَةُ فِي الَّذِينَ آمَنُوا لَهُم عَذابٌ أَلِيمٌ).[۶۷۱]

 

  1. امام صادق علیه‌السلام: هر كس در حقّ مؤمنى، آنچه را كه با چشمانش ديده و با گوشهايش شنيده، بگويد، او از كسانى است كه خداوند در بارهشان فرموده است: (آنان که دوست دارند فحشا در میان مؤمنان رایج شود، عذاب دردناکى برایشان هست).

 

  1. رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: مَنِ اغتابَ مُؤمِناً غازِياً أَو آذاهُ أَو خَلَفَهُ في أَهلِهِ بِسوءٍ، نُصِبَ لَهُ يَومَ القِيامَةِ فَيَستَغرِقُ حَسَناتِهِ، ثُمَّ يُركَسُ فِي النّارِ؛ إِذا كانَ الغازي في طاعَةِ اللّٰهِ عزّ و جلّ.[۶۷۲]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر كس از مؤمن رزمندهاى غيبت كند يا آزارش دهد يا در غياب او به خانوادهاش بدى كند، روز قيامت، ترازويى براى [رسيدگى به اعمال] او نصب مىشود و حسناتش از ميان مىرود و آن گاه، وارونه در آتش انداخته مىشود، تا زمانى كه آن رزمنده، در طاعت خداوند عزّ و جلّ باشد.

۱۰ / ۲ - ۴۴: البُهتانُ

۱۰ / ۲ - ۴۴: بهتان

  1. رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: مَنِ اغتابَ مُؤمِناً بِما لَيسَ فيهِ، انقَطَعَتِ العِصمَةُ بَينَهُما، وَ كانَ المُغتابُ فِي النّارِ خالِداً فيها وَ بِئسَ المَصيرُ.[۶۷۳]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر كس پشت سر مؤمنى چيزى بگويد كه در او نيست، رشته[ی برادریِ] ميان آن دو، گسسته مىشود و غيبت كننده در آتش، جاويدان خواهد بود و اين، بد سرانجامى است!

۱۰ / ۲ - ۴۵: الفُحشُ

۱۰ / ۲ - ۴۵: ناسزاگویی

  1. رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: إِنَّ الفُحشَ مِنَ البَذاءِ[۶۷۴]، وَ البَذاءُ فِي النّارِ.[۶۷۵]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: ناسزاگويى، از بدزبانى است و بدزبانى، در آتش است.

 

  1. عنه صلی الله علیه و آله: مَن شانَ عَلىٰمُسلِمٍ كَلِمَةً يَشينُهُ بِها بِغَيرِ حَقٍّ، أَشانَهُ اللهُ بِها فِي النّارِ يَومَ القِيامَةِ.[۶۷۶]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر كس كلمهاى ننگآور، به ناحق در حقّ مسلمانى بگويد و او را رسوا كند، خداوند در قيامت در آتش، او را رسوا مىكند.

۱۰ / ۲ - ۴۶: تَعييرُ المُؤمِنِ

۱۰ / ۲ - ۴۶: سرزنش مؤمن

  1. الإمام الصادق علیه‌السلام: مَن عابَ أَخاهُ بِعَيبٍ، فَهُوَ مِن أَهلِ النّارِ.[۶۷۷]

 

  1. امام صادق علیه‌السلام: هر كس برادر مؤمنش را با عيبى، عيبناک نشان دهد، از اهل آتش است.

۱۰ / ۲ - ۴7: الاِمتِناعُ مِن قَضاءِ حاجَةِ المُؤمِنِ

۱۰ / ۲ - ۴۷: خودداری از تأمین نیاز مؤمن

  1. الإمام الصادق علیه‌السلام: أَيُّما مُؤمِنٍ مَنَعَ مُؤمِناً شَيئاً مِمّا يَحتاجُ إِلَیهِ وَ هُوَ يَقدِرُ عَلَيهِ مِن عِندِهِ أَو مِن عِندِ غَيرِهِ، أَقامَهُ اللهُ يَومَ القِيامَةِ مُسوَدّاً وَجهُهُ، مُزرَقَّةً عَيناهُ، مَغلولَةً يَداهُ إِلىٰعُنُقِهِ، فَيُقالُ: هذَا الخائِنُ الَّذي خانَ اللهَ وَ رَسولَهُ! ثُمَّ يُؤمَرُ بِهِ إِلَی النّارِ.[۶۷۸]

 

  1. امام صادق علیه‌السلام: هر مؤمنى كه توانايى دارد نياز مؤمنى را خود يا از طريق ديگرى برآورده كند و نكند، خداوند در قيامت، او را روسياه، كبودچشم و دست بسته به گردن، محشور مىكند. سپس گفته مىشود: «اين، آن خائنى است كه به خدا و پيامبر خدا، خيانت كرده است». آن گاه، دستور داده مىشود تا وارد آتش [دوزخ] شود.

 

  1. عنه علیه‌السلام: أَيُّما رَجُلٍ مِن شيعَتِنا أَتىٰرَجُلًا مِن إِخوانِهِ، فَاستَعانَ بِهِ في حاجَتِهِ فَلَم يُعِنهُ وَ هُوَ يَقدِرُ، إِلّا ابتَلاهُ اللهُ بِأَن يَقضِيَ حَوائِجَ غَيرِهِ مِن أَعدائِنا، يُعَذِّبُهُ اللهُ عَلَيها يَومَ القِيامَةِ.[۶۷۹]

 

  1. امام صادق علیه‌السلام: هر يک از شيعيان كه نزد يكى ديگر از برادرانش برود و از او براى تأمين نيازش از وى كمک بخواهد و او در حالى كه مىتواند كمک كند، كمک نكند، خداوند، او را به بر آوردن نيازهاى دشمنان ما مبتلا مىكند و خداوند، او را به خاطر آن در قيامت، كيفر مىدهد.

۱۰ / ۲ - ۴۸: تَزيينُ المَرأَةِ لِغَيرِ زَوجِها

۱۰ / ۲ - ۴۸: آرایشِ زن برای غیر شوهرش

  1. الإمام عليّ علیه‌السلام: نَهىٰرَسوُل اللّٰهِ صلی الله علیه و آله... أَن تَتَزَيَّنَ [أَيِ المَرأَةُ] لِغَيرِ زَوجِها، فَإِن فَعَلَت كانَ حَقّاً عَلَى اللّٰهِ عزّ و جلّ أَن يُحرِقَها بِالنّارِ.[۶۸۰]

 

  1. امام على علیه‌السلام: پيامبر خدا صلی الله علیه و آله... از آرايش زن براى غير شوهرش منع فرمود و اگر زنى چنين كند، بر خداست كه او را با آتش بسوزانَد.

۱۰ / ۲ - ۴9: قَطعُ الرَّحِمِ

۱۰ / ۲ - ۴۹: قطع رابطه با خویشاوندان

  1. رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: إِنَّ الرَّحِمَ لَها لِسانٌ يَومَ القِيامَةِ ذَلقٌ، تَقولُ: يا رَبِّ! صِل مَن وَصَلَني، وَ اقطَع مَن قَطَعَني. فَالرَّجُلُ لَيُرىٰبِسَبيلِ خَيرٍ، إِذا أَتَتهُ الرَّحِمُ الَّتي قَطَعَها فَتَهوي بِهِ إِلىٰأَسفَلِ قَعرٍ فِي النّارِ.[۶۸۱]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: خويشاوندى، در قيامت، زبانى گوياست كه مىگويد: «پروردگارا! هر كسى كه با من پيوند داشته، با او پيوند داشته باش و هر كسى كه با من قطعِ پيوند كرده، با او قطعِ رابطه كن». پس به شخص، راه خوبى نشان داده مىشود، تا اين كه خويشاوندىاى كه او بُريده، نزدش مىآيد و او را به قعر آتش [دوزخ]، پرتاب مىكند.

۱۰ / ۲ - ۵۰: هِجرانُ الإِخوانِ

۱۰ / ۲ - ۵۰: قهر با برادران

  1. رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: مَن هَجَرَ أَخاهُ فَوقَ ثَلاثٍ فَهُوَ فِي النّارِ، إِلّا أَن يَتَدارَكَهُ اللهُ بِكَرامَتِهِ.[۶۸۲]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر كس بيش از سه روز با برادرش قهر كند، در آتش [دوزخ] است، مگر اين كه خداوند با بزرگوارى خود، آن را جبران كند.

 

  1. الإمام عليّ علیه‌السلام: نَهىٰرَسولُ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله... عَنِ الهِجرانِ، فَمَن كانَ لا بُدَّ فاعِلًا فَلا يَهجُر أَخاهُ أَكثَرَ مِن ثَلاثَةِ أَيّامٍ، فَمَن كانَ مُهاجِراً لِأَخيهِ أَكثَرَ مِن ذٰلِكَ كانَتِ النّارُ أَولىٰبِهِ.[۶۸۳]

 

  1. امام على علیه‌السلام: پيامبر خدا صلی الله علیه و آله... از قهر با برادران، نهى كرده است و [فرموده كه] اگر ناچار به آن شد، بيشتر از سه روز نباشد. اگر كسى بيش از سه روز با برادرش قهر كند، آتش [دوزخ] برايش سزاوارتر است.

۱۰ / ۲ - ۵۱: عَدَمُ حِفظِ اللِّسانِ

۱۰ / ۲ - ۵۱: مهار نکردن زبان

  1. الكافي عن قيس أَبي إسماعيل رفعه: جاءَ رَجُلٌ إِلَی النَّبِيِّ صلی الله علیه و آله فَقالَ: يا رَسولَ اللّٰهِ، أَوصِني. فَقالَ صلی الله علیه و آله: اِحفَظ لِسانَكَ.

قالَ: يا رَسولَ اللّٰهِ، أَوصِنيِ. قالَ صلی الله علیه و آله: اِحفَظ لِسانَكَ.

قالَ: يا رَسولَ اللّٰهِ، أَوصِني. قالَ صلی الله علیه و آله: احفَظ لِسانَكَ. وَيحَكَ! وَ هَل يَكُبُّ النّاسَ عَلىٰمَناخِرِهِم فِي النّارِ إِلّا حَصائِدُ أَلسِنَتِهِم؟![۶۸۴]

  1. الکافى - به نقل از ابو اسماعيل قيس كه سند حديث را به پيامبر خدا صلی الله علیه و آله رسانده است -: مردى خدمت پيامبر صلی الله علیه و آله رسيد و گفت: اى پيامبر خدا! به من، سفارشى كن. فرمود: «زبانت را حفظ كن».

[دوباره] گفت: اى پيامبر خدا! به من، سفارشى كن. فرمود: «زبانت را حفظ كن».

[باز] گفت: اى پيامبر خدا! به من، سفارشى كن. فرمود: «زبانت را حفظ كن. واى بر تو! آيا مردم را جز محصول زبانهايشان، بر بينىشان در آتش مىافكند؟!».

  1. الإمام عليّ علیه‌السلام: بِاللِّسانِ كُبَّ أَهلُ النّارِ فِي النّارِ.[۶۸۵]

 

  1. امام على علیه‌السلام: به خاطر زبان، دوزخيان در آتش، انداخته مىشوند.

 

  1. الإمام الصادق علیه‌السلام: ما مِن يَومٍ إِلّا وَ كُلُّ عُضوٍ مِن أَعضاءِ الجَسَدِ يُكَفِّرُ اللِّسانَ، يَقولُ: نَشَدتُكَ اللهَ أَن نُعَذَّبَ فيكَ![۶۸۶]

 

  1. امام صادق علیه‌السلام: هيچ عضوى از بدن نيست، مگر اين كه هر روز، در برابر زبان، سرِ تعظيم فرود مىآورد و مىگويد: «تو را به خدا سوگند مىدهم [كه خودت را نگه دار] تا به خاطر تو، عذاب نشويم».

۱۰ / ۲ - ۵۲: اِستِماعُ الغِناءِ

۱۰ / ۲ - ۵۲: گوش سپردن به غِنا

  1. الكافي عن محمّد بن مسلم عن الإمام الباقر علیه‌السلام، قالَ: سَمِعتُهُ يَقولُ: الغِناءُ مِمّا وَعَدَ اللهُ عزّ و جلّ عَلَيهِ النّارَ. وَ تَلا هٰذِهِ الآيَةَ: (وَ مِنَ النَّاسِ مَن يَشتَرِي لَهوَ الحَدِيثِ لِيُضِلَّ عَن سَبِيلِ اللهِ بِغَيرِ عِلمٍ وَ يَتَّخِذَها هُزُواً أُولٰئِكَ لَهُم عَذابٌ مُهِينٌ)[۶۸۷].[۶۸۸]

 

  1. الکافى - به نقل از محمّد بن مسلم -: شنيدم كه امام باقر علیه‌السلام مىفرمود: «غِنا، از چيزهايى است كه خداوند براى آن، وعدۀ آتش [دوزخ] داده است». سپس اين آيه را تلاوت فرمود: (و برخى از مردمان، کسانى هستند که سخنِ بیهوده را خریدارند تا [مردم را] بدون داشتن دانش، از راه خدا، گمراه کنند و آن را به ریشخند گیرند. آنان، برایشان عذابى ذلّتبار است).

۱۰ / ۲ - ۵۳: السُّؤالُ مِن غَیرِ حاجَةٍ

۱۰ / ۲ - ۵۳: درخواست بدون نیاز

  1. الإمام الصادق علیه‌السلام: ما مِن عَبدٍ يَسأَلُ مِن غَيرِ حاجَةٍ، فَيَموتُ، حَتّىٰ يُحوِجَهُ اللهُ إِلَيها وَ يُثبِتُ اللهُ لَهُ بِهَا النّارَ.[۶۸۹]

 

  1. امام صادق علیه‌السلام: هر كس بدون نياز، درخواست كند، نمىميرد، مگر اين كه خداوند، او را به آن محتاج نمايد و آتش [دوزخ] را برايش قطعى كند.

۱۰ / ۲ - ۵۴: تَركُ العَمَلِ بِالعِلمِ

۱۰ / ۲ - ۵۴: عمل نکردن به دانش

  1. رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: يَطَّلِعُ قَومٌ مِن أَهلِ الجَنَّةِ إِلىٰقَومٍ مِن أَهلِ النّارِ، فَيَقولونَ: ما أَدخَلَكُمُ النّارَ؟! وَ إِنَّما دَخَلنَا الجَنَّةَ بِفَضلِ تَأديبِكُم وَ تَعليمِكُم؟!

فَيَقولونَ: إِنّا كُنّا نَأمُرُكُم بِالخَيرِ وَ لا نَفعَلُهُ.[۶۹۰]

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: گروهى از بهشتيان، به گروهى از دوزخيان مىنگرند و مىگويند: چه چيزى موجب شد كه به آتش در آييد، در حالى كه ما به لطفِ تعليم و تربيت شما، وارد بهشت شديم؟

آن دوزخيان مىگويند: [علّتش اين است كه] ما، شما را به كارهاى خوب توصيه مىكرديم؛ ولى خودمان، آنها را انجام نمىداديم.

  1. عنه صلی الله علیه و آله: إِنَّ أَشَدَّ أَهلِ النّارِ نَدامَةً وَ حَسرَةً رَجُلٌ دَعا عَبداً إِلَی اللّٰهِ، فَاستَجابَ لَهُ وَ قَبِلَ مِنهُ فَأَطاعَ اللّٰهَ، فَأَدخَلَهُ اللهُ الجَنَّةَ، وَ أَدخَلَ الدّاعِيَ النّارَ بِتَركِهِ عِلمَهُ وَ اتِّباعِهِ الهَوىٰوَ طولِ الأَمَلِ. أَمَّا اتِّباعُ الهَوىٰفَيَصُدُّ عَنِ الحَقِّ، وَ طولُ الأَمَلِ يُنسِي الآخِرَةَ.[۶۹۱]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: پشيمانترين و پُرافسوسترينِ دوزخيان، مردى است كه بندهاى را به سوى خدا فرا خوانده است و او دعوتش را پاسخ گفته و از او پذيرفته و خدا را اطاعت كرده است و خداوند نيز وى را به بهشت در آورده؛ ولى آن دعوتگر را به سبب عمل نكردن به علمش و پيروى كردنش از هواى نفس و داشتن آرزوى دراز، به آتش در آورده است؛ زيرا پيروى كردن از هواى نفس، از حق، باز مىدارد و آرزوى دراز، آخرت را از ياد مىبَرَد.

الفَصلُ الحادِي عَشَر: مَوانِعُ دُخولِ جَهَنَّمَ

فصل یازدهم: موانع دوزخی شدن

۱۱ / ۱: المَوانِعُ الاِعتِقادیَّةُ

۱۱ / ۱: موانع اعتقادی

۱۱ / ۱ - ۱: الإيمانُ

۱۱ / ۱ - ۱: ایمان

الكتاب

قرآن

(يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا هَل أَدُلُّكُم عَلىتِجارَةٍ تُنجِيكُم مِن عَذابٍ أَلِيمٍ* تُؤمِنُونَ بِاللهِ وَ رَسُولِهِ وَ تُجاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللهِ بِأَموالِكُم وَ أَنفُسِكُم ذلِكُم خَيرٌ لَكُم إِن كُنتُم تَعلَمُونَ).[۶۹۲]

(اى کسانى که ایمان آوردهاید! آیا شما را به داد و ستدى راهنمایى کنم که از عذابى دردناک نجاتتان بخشد؟ * به خدا و فرستادۀ او، ایمان بیاورید و با مال و جان خود، در راه خدا جهاد کنید. این، براى شما بهتر است، اگر بدانید).

الحديث

حدیث

  1. سنن ابن ماجة عن ابن عمر: كُنّا مَعَ رَسولِ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله في بَعضِ غَزَواتِهِ، فَمَرَّ بِقَومٍ، فَقالَ: مَنِ القَومُ؟ فَقالوا: نَحنُ المُسلِمونَ. وَ امرَأَةٌ تُحصِبُ[۶۹۳] تَنّورَها، وَ مَعَهَا ابنٌ لَها، فَإِذَا ارتَفَعَ وَهَجُ التَّنّورِ تَنَحَّت بِهِ، فَأَتَتِ النَّبِيَّ صلی الله علیه و آله فَقالَت: أَنتَ رَسولُ اللّٰهِ؟ قالَ: نَعَم. قالَت: بِأَبي أَنتَ وَ أُمّي! أَ لَيسَ اللهُ بِأَرحَمِ الرّاحِمينَ؟ قالَ: بَلىٰ. قالَت: أَ وَ لَيسَ اللهُ بِأَرحَمَ بِعِبادِهِ مِنَ الأُمِّ بِوَلَدِها؟ قالَ: بَلىٰ.، قالَت: فَإِنَّ الأُمَّ لا تُلقي وَلَدَها فِي النّارِ!

فَأَكَبَّ رَسولُ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله يَبكي، ثُمَّ رَفَعَ رَأسَهُ إِلَيها فَقالَ: إِنَّ اللهَ لا يُعَذِّبُ مِن عِبادِهِ إِلّا المارِدَ المُتَمَرِّدَ، الَّذي يَتَمَرَّدُ عَلَى اللهِ وَ أَبىٰأَن يَقولَ: لا إلٰهَ إِلّا اللهُ.[۶۹۴]

  1. سنن ابن ماجة - به نقل از ابن عمر -: همراه پيامبر خدا صلی الله علیه و آله به يكى از غزوه‌های ايشان مىرفتيم كه بر مردمانى گذشت. پرسيد: «شما كيستيد؟». گفتند: ما مسلمانيم. زنى مشغول هيزم كردن به تنورش بود و پسربچّهاى با خود داشت. شعلۀ تنور كه بالا مىآمد، بچّهاش را از آن، دور مىكرد. آن زن، نزد پيامبر صلی الله علیه و آله آمد و گفت: تو پيامبر خدايى؟ فرمود: «آرى». گفت: پدر و مادرم به فدايت! آيا خداوند، مهربانترينِ مهربانان نيست؟ فرمود: «چرا». گفت: آيا خداوند به بندگانش، مهربانتر از مادر به فرزندش نيست؟ فرمود: «چرا». زن گفت: ولى مادر، فرزندش را در آتش نمىاندازد!

پيامبر خدا صلی الله علیه و آله شروع به گريستن كرد. سپس سرش را به طرف آن زن كرد و فرمود: «خداوند، از بندگانش تنها آن نافرمانِ سركشى را عذاب مىكند كه در برابر خدا، سركشى مىنمايد و از گفتن "لا إله إلّا اللّه" امتناع مىورزد».

  1. التوحيد عن ابن عبّاس: قالَ رَسولَ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله: وَ الَّذي بَعَثَني بِالحَقِّ بَشيراً! لا يُعَذِّبُ اللهُ بِالنّارِ مُوَحِّداً أَبَداً، وَ إِنَّ أَهلَ التَّوحيدِ لَيَشفَعونَ فَيُشَفَّعونَ.

ثُمَّ قالَ علیه‌السلام: إِنَّهُ إِذا كانَ يَومُ القِيامَةِ، أَمَرَ اللهُ تَبارَكَ وَ تَعالیٰ بِقَومٍ ساءَت أَعمالُهُم في دارِ الدُّنيا إِلَی النّارِ، فَيَقولونَ: يا رَبَّنا، كَيفَ تُدخِلُنَا النّارَ وَ قَد كُنّا نُوَحِّدُكَ في دارِ الدُّنيا؟! وَ كَيفَ تُحرِقُ بِالنّارِ أَلسِنَتَنا وَ قَد نَطَقَت بِتَوحيدِكَ في دارِ الدُّنيا؟! وَ كَيفَتُحرِقُ قُلوبَنا وَ قَد عَقَدَت عَلىٰأَن لا إلٰهَ إِلّا أَنتَ؟! أَم كَيفَ تُحرِقُ وُجوهَنا وَ قَد عَفَّرناها لَكَ فِي التُّرابِ؟! أَم كَيفَ تُحرِقُ أَيدِيَنا وَ قَد رَفَعناها بِالدُّعاءِ إِلَيكَ؟!

فَيَقولُ اللهُ جَلَّ جَلالُهُ: عِبادي! ساءَت أَعمالُكُم في دارِ الدُّنيا، فَجَزاؤُكُم نارُ جَهَنَّمَ.

فَيَقولونَ: يا رَبَّنا! عَفوُكَ أَعظَمُ أَم خَطيئَتُنا؟

فَيَقولُ عزّ و جلّ: بَل عَفوي.

فَيَقولونَ: رَحمَتُكَ أَوسَعُ أَم ذُنوبُنا؟

فَيَقولُ عزّ و جلّ: بَل رَحمَتي.

فَيَقولونَ: إِقرارُنا بِتَوحيدِكَ أَعظَمُ أَم ذُنوبُنا؟

فَيَقولُ عزّ و جلّ: بَل إِقرارُكُم بِتَوحيدي أَعظَمُ.

فَيَقولونَ: يا رَبَّنا! فَليَسَعنا عَفوُكَ وَ رَحمَتُكَ الَّتي وَسِعَت كُلَّ شَيءٍ.

فَيَقولُ اللهُ جَلَّ جَلالُهُ: مَلائِكَتي! وَ عِزَّتي وَ جَلالي، ما خَلَقتُ خَلقاً أَحَبَّ إِلَيَّ مِنَ المُقِرّينَ لي بِتَوحيدي، وَ أَن لا إلٰهَ غَيري، وَ حَقٌّ عَلَيَّ أَن لا أُصلِيَ بِالنّارِ أَهلَ تَوحيدي، أَدخِلوا عِبادِيَ الجَنَّةَ.[۶۹۵]

  1. التوحید - به نقل از ابن عبّاس -: پيامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «سوگند به آن كه مرا به راستى، نويد دهنده بر انگيخت، خداوند، هرگز هيچ يكتاپرستى را با آتش، عذاب نمىكند و [بلكه] يكتاپرستان [براى ديگران] شفاعت مىكنند و شفاعتشان هم پذيرفته مىشود».

سپس فرمود: «چون روز قيامت شود، خداوند - تبارک و تعالى - دستور مىدهد تا عدّهاى را كه در سراى دنيا كردارهايشان بد بوده است، به سوى آتش ببرند. آنها مىگويند: پروردگارا! چگونه ما را به آتش در مىآورى، حال آن كه در سراى دنيا، تو را به يگانگى مىپرستيديم؟! و چگونه زبانهايمان را در آتش مىسوزانى، با آن كه در سراى دنيا به توحيد تو، گويا بودهاند؟! و چگونه دلهاى ما را مىسوزانى، در حالى كه معتقد بودهاند كه معبودی جز تو نيست؟! يا چگونه چهرههاى ما را مىسوزانى، با آن كه آنها را براى تو بر خاک نهادهايم؟! يا چگونه دستان ما را مىسوزانى، در حالى كه آنها را به دعا، به سوى تو بلند كردهايم؟!

خداوند مىفرمايد: "بندگان من! كردارهاى شما در سراى دنيا بد بود. پس سزاى شما، آتش دوزخ است".

مىگويند: پروردگارا! بخشايش تو بزرگتر است يا خطاهاى ما؟

خداوند عزّ و جلّ مىفرمايد: "بخشايش من".

مىگويند: رحمت تو، پهناورتر است يا گناهان ما؟

مىفرمايد: " رحمت من".

مىگويند: اقرار ما به يكتايى تو، بزرگتر است يا گناهان ما؟

خداوند مىفرمايد: "اقرار شما به يكتايى من، بزرگتر است".

مىگويند: پروردگارا! پس بايد بخشايش و رحمت تو - كه همه چيز را در بر گرفته است -، ما را نيز در بر بگيرد.

خداوند مىفرمايد: "فرشتگان من! به عزّت و جلالم سوگند، هيچ مخلوقى را نيافريدهام كه نزد من، محبوبتر از كسانى باشد كه به يكتايى من و اين كه معبودی جز من نيست، اقرار دارند. بر من است كه يكتاپرستانم را به آتش، در نياورم. بندگانم را به بهشت در آوريد!"».

  1. رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: لَن يُوافِيَ عَبدٌ يَومَ القِيامَةِ يَقولُ: «لا إِلٰهَ إِلّا اللهُ» يَبتَغي بِها وَجهَ اللّٰهِ، إِلّا حَرَّمَ اللهُ عَلَيهِ النّارَ.[۶۹۶]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: روز قیامت، هر بندهاى كه به قصد قربت، «لا إله إلّا اللّه» گفته باشد، چيزى دريافت نمىكند، جز اين كه خداوند، آتش را بر او حرام مىگردانَد.

 

  1. الإمام عليّ علیه‌السلام: إِنَّ اللّٰهَ عزّ و جلّ دَلَّكُم عَلىٰتِجارَةٍ تُنجيكُم مِن عَذابٍ أَليمٍ، وَ تُشفي بِكُم عَلَى الخَيرِ: الإِیمانِ بِاللهِ وَ الجِهادِ في سَبيلِ اللّٰهِ، وَ جَعَلَ ثَوابَهُ مَغفِرَةً لِلذَّنبِ وَ مَساكِنَ طَيِّبَةً في جَنّاتِ عَدنٍ.[۶۹۷]

 

  1. امام على علیه‌السلام: خداوند عزّ و جلّ شما را به داد و ستدى راهنمايى فرمود كه از عذاب دردناک، نجاتتان مىدهد و به خير [و نيكى] نزديكتان مىسازد. [که همان] ايمان آوردن به خدا و جهاد كردن در راه خدا[ست]، و پاداش آن را هم آمرزش گناه و سكونتگاههاى پاكيزۀ خود در بهشتهاى جاويدان، قرار داد.

 

  1. عنه علیه‌السلام - فِي الدُّعاءِ -: اللّٰهُمَّ أَلبِسني خُشوعَ الإِیمانِ بِالعِزِّ قَبلَ خُشوعِ الذُّلِّ فِي النّارِ.[۶۹۸]

 

  1. امام على علیه‌السلام - در دعا -: بار خدايا! جامۀ خشوع و عزّتمندانۀ ايمان را بر من بپوشان، پيش از آن كه جامۀ خشوعِ خوارى در آتش [دوزخ]، بر من پوشانيده شود.

 

  1. عنه علیه‌السلام - فِي الدُّعاءِ المَعروفِ بِدُعاءِ كُمَيلٍ -: يا إِلٰهي وَ سَيِّدي وَ رَبّي! أَ تُراكَ مُعَذِّبي بِنارِكَ بَعدَ تَوحيدِكَ، وَ بَعدَ مَا انطَوىٰعَلَيهِ قَلبي مِن مَعرِفَتِكَ، وَ لَهِجَ[۶۹۹] بِهِ لِساني مِن ذِكرِكَ، وَ اعتَقَدَهُ ضَميري مِن حُبِّكَ، وَ بَعدَ صِدقِ اعتِرافي وَ دُعائي خاضِعاً لِرُبوبِيَّتِكَ.

هَيهاتَ! أَنتَ أَكرَمُ مِن أَن تُضَيِّعَ مَن رَبَّيتَهُ، أَو تُبَعِّدَ مَن أَدنَيتَهُ، أَو تُشَرِّدَ مَن آوَيتَهُ، أَو تُسَلِّمَ إِلَی البَلاءِ مَن كَفَيتَهُ وَ رَحِمتَهُ.

و لَيتَ شِعري يا سَيِّدي وَ إِلٰهي وَ مَولايَ! أَ تُسَلِّطُ النّارَ عَلىوُجوهٍ خَرَّت لِعَظَمَتِكَساجِدَةً، وَ عَلىٰأَلسُنٍ نَطَقَت بِتَوحيدِكَ صادِقَةً، وَ بِشُكرِكَ مادِحَةً، وَ عَلىٰقُلوبٍ اعتَرفَت بِإِلٰهِيَّتِكَ مُحَقِّقَةً، وَ عَلىٰضَمائِرَ حَوَت مِنَ العِلمِ بِكَ حَتّىٰ صارَت خاشِعَةً، وَ عَلىٰجَوارِحَ سَعَت إِلىٰأَوطانِ تَعَبُّدِكَ طائِعَةً، وَ أَشارَت بِاستِغفارِكَ مُذعِنَةً؟!

ما هٰكَذَا الظَّنُّ بِكَ، وَ لا أُخبِرنا بِفَضلِكَ عَنكَ، يا كَريمُ يا رَبِّ، وَ أَنتَ تَعلَمُ ضَعفي عَن قَليلٍ مِن بَلاءِ الدُّنيا وَ عُقوباتِها، وَ ما يَجري فيها مِنَ المَكارِهِ عَلىٰأَهلِها، عَلىٰأَنَّ ذٰلِكَ بَلاءٌ وَ مَكروهٌ قَليلٌ مَكثُهُ، يَسيرٌ بَقاؤُهُ، قَصيرٌ مُدَّتُهُ، فَكَيفَ احتِمالي لِبَلاءِ الآخِرَةِ وَ جَليلِ وُقوعِ المَكارِهِ فيها؟! وَ هُوَ بَلاءٌ تَطولُ مُدَّتُهُ، وَ يَدومُ مَقامُهُ، وَ لا يُخَفَّفُ عَن أَهلِهِ؛ لِأَنَّهُ لا يَكونُ إِلّا عَن غَضَبِكَ وَ انتِقامِكَ وَ سَخَطِكَ، وَ هٰذا ما لا تَقومُ لَهُ السَّماواتُ وَ الأَرضُ.

يا سَيِّدي، فَكَيفَ لي وَ أَنَا عَبدُكَ الضَّعيفُ الذَّليلُ الحَقيرُ المِسكينُ المُستَكينُ![۷۰۰]

  1. امام على علیه‌السلام - در دعاى معروف به «دعاى كميل» -: اى معبود من و اى سَرور و اى پروردگار من! آيا به راستى مرا با آتشت عذاب خواهى كرد، پس از آن كه به يكتايى تو اقرار كردم و پس از آن كه شناخت تو را در دل پروراندم و زبانم پيوسته از تو ياد كرد و عشق تو، با جانم در آميخت و از سرِ صدق به تو اعتراف كردم و تو را خواندم و در برابر پروردگارىات، سرِ تسليم فرود آوردم؟

هرگز! تو بزرگوارتر از آنى كه آن را كه پروردهاى، تباه سازى، يا آن را كه به خود نزديک ساختهاى، از خويشتن دور گردانى، يا آن را كه سرپناه دادهاى، آواره نمايى، يا كسى را كه در سايۀ حمايت و رحمت خود آوردهاى، به دست بلا بسپارى.

كاش مىدانستم - اى آقا و معبود و سَرور من - كه آيا آتش را بر چهرههايى چيره مىگردانى كه در برابر عظمت تو، سجدهكنان، به خاک افتادهاند، و بر زبانهايى كه صادقانه، به يكتايىِ تو گويا شدهاند و ستايشكنان، به شُكرگزارى از تو پرداختهاند، و بر دلهايى كه حقيقتاً به خدايىِ تو اعتراف كردهاند، و بر درونهايى كه از شناخت تو آكنده شده، چندان كه خاشع گشتهاند، و بر اندامهايى كه دادخواهانه، به سوى جايگاههاى عبوديت و پرستش تو دويدهاند و اعترافكنان [به گناهانشان]، از تو آمرزش طلبيدهاند!

[هرگز] چنين گمانى به تو نمىرود و به لطف تو، خبرى هم در اين باره، از تو به ما نرسيده است، اى بزرگوار، اى پروردگار! تو، ناتوانىِ مرا در برابر اندکبلا و كيفرهاى دنيا و ناملايماتى كه بر اهل آن مىگذرد، مىدانى، با آن كه اين بلاها و ناملايمات، درنگش اندک و دورانش ناچيز و مدّتش كوتاه است. پس چگونه تاب تحمّل بلاى آخرت و ناملايمات بزرگ آن جا را دارم، در حالى كه بلاى آن، مدّتش طولانى و درنگش هميشگى است و بر اهل آن (بلا و كيفر) تخفيف نمىيابد؛ زيرا آن بلا، از خشم و انتقام و ناخشنودى تو سرچشمه مىگيرد و اين، چيزى است كه آسمانها و زمين، ياراى ايستادگى در برابرش را ندارند، چه رسد به من - اى سَرورم - كه من، بندۀ ناتوان و خوار و حقير و بيچاره و بينواى تواَم!

  1. الكافي عن زرارة: قُلتُ لِأَبي جَعفَرٍ علیه‌السلام: يَدخُلُ النّارَ مُؤمِنٌ؟ قالَ: لا وَ اللّٰهِ.[۷۰۱]

 

  1. الکافى - به نقل از زُراره -: به امام باقر علیه‌السلام گفتم: مؤمن به آتش مىرود؟ فرمود: «به خدا، نه».

 

  1. الإمام الصادق علیه‌السلام: بِتَمامِ الإِیمانِ دَخَلَ المُؤمِنونَ الجَنَّةَ، وَ بِالزِّيادَةِ فِي الإِیمانِ تَفاضَلَ المُؤمِنونَ بِالدَّرَجاتِ عِندَ اللّٰهِ، وَ بِالنُّقصانِ دَخَلَ المُفَرِّطونَ النّارَ.[۷۰۲]

 

  1. امام صادق علیه‌السلام: به سبب كامل شدن ايمان، مؤمنان به بهشت مىروند، و به سبب فزونى ايمان [يكى بر ديگرى]، درجات مؤمنان در نزد خدا، متفاوت مىشود، و به سبب كاسته شدن ايمان، كوتاهى كنندگان، به آتش مىروند.

 

  1. التوحيد عن أَبي بصير عن الإمام الصادق علیه‌السلام - في قَولِ اللّٰهِ عزّ و جلّ: (هُوَ أَهلُ التَّقوىوَ أَهلُ المَغفِرَةِ)[۷۰۳] -: قالَ اللهُ تَبارَكَ وَ تَعالیٰ: أَنَا أَهلٌ أَن أُتَّقىٰ وَ لا يُشرِكَ بي عَبدي شَيئاً، وَ أَنَا أَهلٌ إِن لَم يُشرِك بي عَبدي شَيئاً أَن أُدخِلَهُ الجَنَّةَ.

وقالَ علیه‌السلام: إِنَّ اللهَ - تَبارَكَ وَ تَعالیٰ - أَقسَمَ بِعِزَّتِهِ وَ جَلالِهِ أَن لا يُعَذِّبَ أَهلَ تَوحيدِهِ بِالنّارِ أَبَداً.[۷۰۴]

  1. التوحید - به نقل از ابو بصير، از امام صادق علیه‌السلام در بارۀ اين سخن خداوند: (او اهل پرهیزگارى و اهل آمرزش است) -: خداوند - تبارک و تعالى - مىفرمايد: «من، سزاوار آنم كه از من، پروا داشته شود و بندهام چيزى را شريک من نگردانَد. من سزاوار آنم كه اگر بندهام چيزى را شريک من قرار ندهد، او را به بهشت در آورم».

خداوند - تبارک و تعالى - به فرّ و شُكوه خويش، سوگند ياد كرده است كه يكتاپرستانش را هرگز با آتش، عذاب نكند.

  1. الإمام الصادق علیه‌السلام: إِنَّ اللهَ - تَبارَكَ وَ تَعالیٰ - حَرَّمَ أَجسادَ المُوَحِّدينَ عَلَى النّارِ.[۷۰۵]

 

  1. امام صادق علیه‌السلام: خداوند - تبارک و تعالى - پيكرهاى يكتاپرستان را بر آتش، حرام كرده است.

 

  1. عنه علیه‌السلام - لَمّا سُئِلَ: لِمَ سُمِّيَ المُؤمِنُ مُؤمِناً؟ -: لِأَنَّهُ اشتَقَّ لِلمُؤمِنِ اسماً مِن أَسمائِهِ تَعالیٰ، فَسَمّاهُ مُؤمِناً، وَ إِنَّما سُمِّيَ المُؤمِنُ لِأَنَّهُ يُؤمَنُ مِن عَذابِ اللهِ تَعالیٰ.[۷۰۶]

 

  1. امام صادق علیه‌السلام - آن گاه كه از ايشان پرسيدند: چرا مؤمن، مؤمن ناميده شده است؟ -: چون خداوند، نامى از نامهاى خود را براى مؤمن بر گرفت و او را مؤمن ناميد. به اين دليل، مؤمن ناميده شده كه از عذاب خداوند متعال، در امان است.

 

  1. كتاب من لا يحضره الفقيه عن أَبي هاشم الجعفريّ: أَصابَتني ضيقَةٌ شَديدَةٌ، فصِرتُ إِلىٰأَبِي الحَسَنِ عَلِيِّ بنِ مُحَمَّدٍ علیهما السلام، فَاستأذَنتُ عَلَيهِ فَأَذِنَ لي، فَلَمّا جَلَستُ قالَ: يا أَبا هاشِمٍ، أَيَّ نِعَمِ اللّٰهِ عزّ و جلّ عَلَيكَ تُريدُ أَن تُؤَدِّيَ شُكرَها؟

قالَ أَبو هاشِمٍ: فَوَجَمتُ[۷۰۷] فَلَم أَدرِ ما أَقولُ لَهُ!

فَابتَدَأَني علیه‌السلام، فَقالَ: إِنَّ اللّٰهَ عزّ و جلّ رَزَقَكَ الإِيمانَ فَحَرَّمَ بِهِ بَدَنَكَ عَلَى النّارِ.…[۷۰۸]

  1. کتاب من لایحضره الفقیه - به نقل از ابو هاشم جعفرى -: من به شدّت، دچار تنگدستى شدم. پس نزد امام هادى علیه‌السلام رفتم. مرا به حضور پذيرفت. چون نشستم، فرمود: «اى ابو هاشم! شُكر كدام يک از نعمتهاى خداوند را مىخواهى به جا بياورى؟».

من، زبانم بند آمد (/ خجالت كشيدم) و ندانستم كه به ايشان، چه بگويم.

امام علیه‌السلام خود شروع كرد و فرمود: «به تو، ايمان، روزى نمود و به سبب آن، بدنت را بر آتش، حرام ساخت».

۱۱ / ۱ - ۲: وَلايَةُ النَّبيِّ صلی الله علیه و آله و أَهلِ البَيتِ

۱۱ / ۱ - ۲: ولایت پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیت

  1. رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: وَلايَتي وَ وَلايَةُ أَهلِ بَيتي أَمانٌ مِنَ النّارِ.[۷۰۹]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: ولايت من و ولايت اهل بيت من، [مايۀ] امان از آتش است.

 

  1. عنه صلی الله علیه و آله: مَا اختَلَطَ حُبّي بِقَلبِ عَبدٍ فَأَحَبَّني إِلّا حَرَّمَ اللهُ جَسَدَهُ عَلَى النّارِ.[۷۱۰]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: محبّت من، با دل هيچ بندهاى در نياميخت و مرا دوست نداشت، مگر آن كه خداوند، بدن او را بر آتش، حرام گردانيد.

 

  1. عنه صلی الله علیه و آله عن جبرئيل عن ميكائيل عن إسرافيلَ عن اللَّوحِ عن القلم، قالَ: يَقولُ اللهُ - تَبارَكَ وَ تَعالیٰ -: وَلايَةُ عَلِيِّ بنِ أَبي طالِبٍ - صَلَواتُ اللهِ عَلَيهِ - حِصني، فَمَن دَخَلَ حِصني أَمِنَ ناري.[۷۱۱]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله - به نقل از جبرئيل، از ميكائيل، از اسرافيل، از لوح، از قلم -: خداوند - تبارک و تعالى – می‌فرماید: «ولايت على بن ابى طالب - كه درودهاى خدا بر او باد - دژِ من است. هر كس به دژِ من وارد شود، از آتشم در امان خواهد بود».

 

  1. عنه صلی الله علیه و آله: إِذا كانَ يَومُ القِيامَةِ وَ نُصِبَ الصِّراطُ عَلىٰجَهَنَّمَ، لَم يَجُز عَلَيهِ إِلّا مَن مَعَهُ جَوازٌ فيهِ وَلايَةُ عَلِيِّ بنِ أَبي طالِبٍ، وَ ذٰلِكَ قَولُهُ تَعالیٰ: (وَ قِفُوهُم إِنَّهُم مَسؤُلُونَ)[۷۱۲]؛ يَعني عَن وَلايَةِ عَليِّ بنِ أَبي طالِبٍ علیه‌السلام.[۷۱۳]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: چون روز قيامت شود و [پُل] صراط بر روى دوزخ نصب گردد، تنها آن كس از آن مىگذرد كه با خود، گذرنامهاى داشته باشد كه در آن، ولايتِ على بن ابى طالب آمده باشد و اين، سخن خداوند متعال است كه: (آنان را نگه دارید که باید بازخواست شوند) يعنى در بارۀ ولايت على بن ابى طالب علیه‌السلام.

 

  1. الإمام عليّ علیه‌السلام: إذا حَمَلَ أهلُ وَلايَتِنا عَلىٰصِراطِ يَومِ القِيامَةِ، نادىٰمُنادٍ: يا نارُ اخمُدي! فَتَقولُ النّارُ: عَجِّلوا جوزوني؛ فَقَد أطفَأَ نورُكُم لَهَبي![۷۱۴]

 

  1. امام على علیه‌السلام: آن گاه كه پيروان ولايت ما روز قيامت بر صراط قرار گيرند، منادىاى ندا مىدهد: «اى آتش، خاموش شو!» و آتش مىگويد: «زود باشيد از من بگذريد كه نورتان، شعلۀ مرا خاموش كرد».

۱۱ / ۲: المَوانِعُ الأَخلاقیَّةُ

۱۱ / ۲: موانع اخلاقی

۱۱ / ۲ - ۱: التَّقوىٰ

۱۱ / ۲ - ۱: پرهیزگاری

الكتاب

قرآن

(فَأَنذَرتُكُم ناراً تَلَظّىٰ* لا يَصلاها إِلَّا الأَشقَى* الَّذِي كَذَّبَ وَ تَوَلَّى* وَ سَيُجَنَّبُهَا الأَتقَى).[۷۱۵]

(پس شما را از آتشى که زبانه مىکشد، هشدار دادم. * جز نگونبختترین [مردم] در آن وارد نمی‌شود؛ همان که تکذیب کرد و رُخ بر تافت * و پرهیزگارترین [مردم] از آن، دور داشته خواهد شد).

الحديث

حدیث

  1. رسول اللّه صلی الله علیه و آله: مَنِ اشتاقَ إِلَی الجَنَّةِ سارَعَ إِلَی الخَيراتِ، وَ مَن أَشفَقَ مِنَ النّارِ لَهىٰ[۷۱۶]عَنِ الشَّهَواتِ.[۷۱۷]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: كسى كه مشتاق بهشت است، به سوى كارهاى نيک مىشتابد، و كسى كه از آتش [دوزخ] مىترسد، از هَوَسها دست بر مىدارد.

 

  1. عنه صلی الله علیه و آله: مَن عَرَضَت لَهُ فاحِشَةٌ أَو شَهوَةٌ فَاجتَنَبَها مِن مَخافَةِ اللّٰهِ عزّ و جلّ؛ حَرَّمَ اللهُ عَلَيهِ النّارَ، وَ آمَنَهُ مِنَ الفَزَعِ الأَكبَرِ، وَ أَنجَزَ لَهُ ما وَعَدَهُ في كِتابِهِ في قَولِهِ تَبارَكَ وَ تَعالیٰ: (وَ لِمَن خافَ مَقامَ رَبِّهِ جَنَّتانِ)[۷۱۸].[۷۱۹]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر كس [موقعيت] فحشا يا هَوَسبازی برايش پيش بيايد و از ترس خداوند عزّ و جلّ از آن دورى كند، خداوند، آتش را بر او حرام مىگردانَد و او را از آن وحشت سهمگين (روز قيامت) در امان می‌دارد و آنچه را در كتاب خود در آيۀ (و براى آن كه از مقام و عظمت پروردگارش بترسد، دو بهشت خواهد بود) به او وعده داده، برايش عملى مىسازد.

 

  1. عنه صلی الله علیه و آله: مَن خافَ النّارَ تَرَكَ الشَّهَواتِ.[۷۲۰]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: آن كه از آتش [دوزخ] بترسد، هوسها را ترک مىگويد.

 

  1. الإمام الصادق علیه‌السلام: مَن مَلَكَ نَفسَهُ إِذا رَغِبَ، وَ إِذا رَهِبَ، وَ إِذَا اشتَهىٰ، وَ إِذا غَضِبَ، وَ إِذا رَضِيَ؛ حَرَّمَ اللهُ جَسَدَهُ عَلَى النّارِ.[۷۲۱]

 

  1. امام صادق علیه‌السلام: هر كس در هنگام خواستن يا ترسيدن يا هوس يا خشم و يا خشنودى، خود را نگه دارد، خداوند، بدن او را بر آتش [دوزخ]، حرام مىگرداند.

۱۱ / ۲ - ۲: التَّوبَهُ وَ الاستِغفارُ

۱۱ / ۲ - ۲: توبه و آمرزش‌خواهی

  1. الإمام عليّ علیه‌السلام: لَو أَنَّ النّاسَ حينَ عَصَوا تابوا وَ استَغفَروا؛ لَم يُعَذَّبوا وَ لَم يَهلِكوا.[۷۲۲]

 

  1. امام على علیه‌السلام: اگر مردم، زمانى كه [خدا را] نافرمانى مىكنند، توبه بنمايند و آمرزش بطلبند، عذاب نمىشوند و نابود نمىگردند.

 

  1. عنه علیه‌السلام: اللّٰهُمَّ! وَ أَستَغفِرُكَ لِكُلِّ ذَنبٍ أَدناني مِن عَذابِكَ.[۷۲۳]

 

  1. امام على علیه‌السلام: بار خدايا! براى هر گناهى كه مرا به عذابت نزديک مىكند، از تو آمرزش مىطلبم.

 

  1. الإمام الباقر علیه‌السلام: كانَ رَسولُ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله يَقولُ: «مُقامي فيكُم وَ الاستِغفارُ، لَكُم حِصنٌ حَصينٌ مِنَ العَذابِ»، فَمَضىٰأَكبَرُ الحِصنَينِ وَ بَقِيَ الاستِغفارُ، فَأَكثِروا مِنهُ؛ فَإِنَّهُ مَمحاةٌ لِلذُّنوبِ، قالَ اللهُ عزّ و جلّ: (وَ ما كانَ اللهُ لِيُعَذِّبَهُم وَ أَنتَ فِيهِم وَ ما كانَ اللهُ مُعَذِّبَهُم وَ هُميَستَغفِرُونَ)[۷۲۴].

 

  1. امام باقر علیه‌السلام: پيامبر خدا صلی الله علیه و آله مىفرمود: «وجود من در ميان شما و آمرزشخواهى [شما] براى خودتان، دژى استوار در برابر عذاب است». دژ بزرگتر، رفت و آمرزشخواهى، مانده است. پس تا مىتوانيد، طلب آمرزش كنيد كه اين كار، گناهان را پاک مىكند. خداوند فرموده است: (تا تو در میان آنان هستى، خداوند، عذابشان نمىکند، و تا زمانى که طلب آمرزش مىکنند، خداوند، آنان را عذاب نمىکند).

 

  1. الإمام زين العابدين علیه‌السلام: مَن أَشفَقَ مِنَ النّارِ، بادَرَ بِالتَّوبَةِ إِلَی اللهِ مِن ذُنوبِهِ، وَ راجَعَ عَنِ المَحارِمِ.[۷۲۵]

 

  1. امام زین العابدین علیه‌السلام: هر كه از آتش [دوزخ] بترسد، از گناهان خود به درگاه خدا، توبه مىكند و از حرامها دست بر مىدارد.

۱۱ / ۲ - ۳: ذِكرُ اللّٰهِ

۱۱ / ۲ - ۳: یاد خدا

  1. رسول اللّه صلی الله علیه و آله: مَن أَكثَرَ ذِكرَ اللّٰهِ عزّ و جلّ أَحَبَّهُ اللهُ، وَ مَن ذَكَرَ اللهَ كَثيراً كُتِبَت لَهُ بَراءَتانِ: بَراءَةٌ مِنَ النّارِ، وَ بَراءَةٌ مِنَ النِّفاقِ.[۷۲۶]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر كس خداوند را بسيار ياد كند، خداوند، او را دوست مىدارد، و هر كس خدا را بسيار ياد كند، دو بَرات آزادى برايش نوشته مىشود: بَرات آزادى از آتش و بَرات آزادى از نفاق.

 

  1. عنه صلی الله علیه و آله: مَن صَلَّى الفَجرَ ثُمَّ جَلَسَ في مَجلِسِهِ يَذكُرُ اللّٰهَ عزّ و جلّ حَتّىٰ تَطلُعَ الشَّمسُ؛ سَتَرَهُاللهُ عزّ و جلّ مِنَ النّارِ، سَتَرَهُ اللهُ عزّ و جلّ مِنَ النّارِ، سَتَرَهُ اللهُ عزّ و جلّ مِنَ النّارِ.[۷۲۷]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر كس نماز صبح را بخواند و سپس در جاى خود بنشيند و تا طلوع آفتاب، خداوند عزّ و جلّ را ياد كند، خداوند عزّ و جلّ او را از آتش [دوزخ] حفظ مىكند، خداوند عزّ و جلّ او را از آتش [دوزخ]، حفظ مىكند، خداوند عزّ و جلّ او را از آتش [دوزخ] حفظ مىكند.

 

  1. الإمام عليّ علیه‌السلام: أَفيضوا في ذِكرِ اللهِ - جَلَّ ذِكرُهُ - فَإِنَّهُ أَحسَنُ الذِّكرِ، وَ هُوَ أَمانٌ مِنَ النِّفاقِ، وَ بَراءَةٌ مِنَ النّارِ، وَ تَذكيرٌ لِصاحِبِهِ.[۷۲۸]

 

  1. امام على علیه‌السلام: خداوند را - كه يادش بِشكوه باد - بسيار ياد كنيد؛ زيرا ياد او، بهترين ياد، ايمنى از نفاق، بَرات آزادى از آتش، و موجب ياد شدن از ياد كننده [در نزد ياد شونده، يعنى خداوند] است.

۱۱ / ۲ - ۴: خَشيَةُ اللّٰهِ

۱۱ / ۲ - ۴: خداترسی

  1. رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: مَن عَرَضَت لَهُ فاحِشَةٌ أَو شَهوَةٌ فَاجتَنَبَها مِن مَخافَةِ اللّٰهِ عزّ و جلّ؛ حَرَّمَ اللهُ عَلَيهِ النّارَ، وَ آمَنَهُ مِنَ الفَزَعِ الأَكبَرِ.[۷۲۹]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر كس [موقعيت] فحشا يا شهوترانى برايش پيش آيد و از ترس خداوند عزّ و جلّ از آن دوری کند، خداوند، آتش [دوزخ] را بر او حرام مىگردانَد او را از آن وحشت بزرگ (قيامت)، در امان مىدارد.

 

  1. عنه صلی الله علیه و آله: مَن قَدَرَ عَلَى امرَأَةٍ أَو جارِيَةٍ حَراماً، فَتَرَكَها مَخافَةَ اللّٰهِ؛ حَرَّمَ اللهُ عزّ و جلّ عَلَيهِ النّارَ، وَ آمَنَهُ اللهُ تَعالیٰ مِنَ الفَزَعِ الأَكبَرِ، وَ أَدخَلَهُ اللهُ الجَنَّةَ. وَ إِن أَصابَها حَراماً؛ حَرَّمَ اللهُ عَلَيهِ الجَنَّةَ، وَ أَدخَلَهُ النّارَ.[۷۳۰]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر كس بتواند با زن يا كنيزى مرتكب حرامى شود، امّا از ترس خداوند عزّ و جلّ آن را رها كند، خداوند متعال، آتش را بر او حرام مىسازد و او را از وحشت بزرگ (قيامت) در امان مىدارد و او را به بهشت مىبَرَد، و اگر مرتكب حرام شود، خداوند، بهشت را بر او حرام مىسازد و وى را به آتش در مىآورد.

 

  1. الإمام زين العابدين علیه‌السلام: إِنَّ أَنجاكُم مِن عَذابِ اللهِ أَشَدُّكُم خَشيَةً للَّهِ.[۷۳۱]

 

  1. امام زین العابدین علیه‌السلام: رَهيدهترينِ شما از عذاب خداوند، كسى است كه ترس او از خداوند، بيشتر باشد.

۱۱ / ۲ - ۵: البُكاءُ مِن خَشیَةِ اللهِ

۱۱ / ۲ - ۵: گریستن برای خدا

  1. رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: مَن بَكىٰعَلىٰذَنبِهِ حَتّىٰ تَسيلَ دُموعُهُ عَلىٰلِحيَتِهِ، حَرَّمَ اللهُ ديباجَةَ وَجهِهِ عَلَى النّارِ.[۷۳۲]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر كس بر گناه خويش بگِريد، چندان كه اشکهايش بر ريش او جارى شود، خداوند، رُخسارۀ او را بر آتش، حرام مىگرداند.

 

  1. عنه صلی الله علیه و آله: مَن ذَكَرَ اللهَ فَفَاضَت عَيناهُ مِن خَشيَةِ اللهِ حَتّىٰ يُصيبَ الأَرضَ مِن دُموعِهِ، لَم يُعَذِّبهُ اللهُ تَعالیٰ يَومَ القِيامَةِ.[۷۳۳]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر كس خدا را ياد كند و از ترس خداوند، اشک از چشمانش جارى شود، به طورى كه از اشکهايش بر زمين بريزد، خداوند، روز قيامت، او را عذاب نمىكند.

 

  1. الإمام زين العابدين علیه‌السلام: إِلٰهي! أَ تُحرِقُ بِالنّارِ عَيني وَ كانَت مِن خَوفِكَ باكِيَةً؟![۷۳۴]

 

  1. امام زین العابدین علیه‌السلام: معبودا! آيا چشمان مرا كه از ترس تو گريان بودهاند، به آتش مىسوزانى؟!

 

  1. الإمام الباقر علیه‌السلام: لَمّا كَلَّمَ اللهُ موسَى بنَ عِمرانَ علیه‌السلام قالَ مُوسىٰ:... إلٰهي! ما جَزاءُ مَن دَمَعَت عَيناهُ مِن خَشيَتِكَ؟

قالَ: يا موسىٰ، آمَنُ وَجهَهُ مِن حَرِّ النّارِ.[۷۳۵]

  1. امام باقر علیه‌السلام: آن گاه كه خداوند عزّ و جلّ با موسى بن عمران علیه‌السلام سخن گفت، موسى گفت:... معبودا! پاداش كسى كه چشمانش از ترس تو اشک بريزند، چيست؟

فرمود: «اى موسى! چهرۀ او را از گرماى آتش، در امان مىدارم».

  1. الإمام الصادق علیه‌السلام: ما مِن عَينٍ إِلّا و هِيَ باكِيَةٌ يَومَ القِيامَةِ إِلّا عَيناً بَكَت مِن خَوفِ اللّٰهِ، وَ مَا اغرَورَقَت عَينٌ بِمائِها مِن خَشيَةِ اللّٰهِ عزّ و جلّ إِلّا حَرَّمَ اللهُ عزّ و جلّ سائِرَ جَسَدِهِ عَلَى النّارِ، وَ لا فاضَت عَلىٰخَدِّهِ فَرَهِقَ ذٰلِكَ الوَجهَ قَتَرٌ وَ لا ذِلَّةٌ. وَ ما مِن شَيءٍ إِلّا وَ لَهُ كَيلٌ وَ وَزنٌ، إِلّا الدَّمعَةُ؛ فَإِنَّ اللّٰهَ عزّ و جلّ يُطفي بِاليَسيرِ مِنهَا البِحارَ مِنَ النّارِ؛ فَلَو أَنَّ عَبداً بَكىٰفي أُمَّةٍ لَرَحِمَ اللهُ عزّ و جلّ تِلكَ الأُمَّةَ بِبُكاءِ ذٰلِكَ العَبدِ.[۷۳۶]

 

  1. امام صادق علیه‌السلام: هيچ چشمى نيست، مگر آن كه در روز قيامت، گريان است، بجز چشمى كه از خوف خدا گريسته باشد، و هيچ چشمى از ترس خداوند عزّ و جلّ اشكبار نگشت، مگر آن كه خداوند عزّ و جلّ بقيّۀ بدن او را نيز بر آتش، حرام كرد، و اگر اشكش بر رُخسارش سرازير شود، هرگز گرد زبونى و خوارى، بر آن رُخ نمىنشيند. هر چيزى [و عملى از اعمال انسان] پيمانه و وزنى دارد، مگر اشک؛ چرا كه خداوند عزّ و جلّ با اندکِ آن، درياهاى آتش را خاموش مىسازد، و اگر در ميان امّتى يک بنده [از خوف خدا] بگِريد، خداوند عزّ و جلّ به واسطۀ گريۀ آن بنده، بر آن امّت، رحم مىآورد.

۱۱ / ۲ - ۶: مَحَبَّةُ اللّٰهِ

۱۱ / ۲ - ۶: خدادوستی

  1. الإمام عليّ علیه‌السلام: يا إلٰهي وَ سَيِّدي وَ رَبّي! أَ تُراكَ مُعَذِّبي بِنارِكَ بَعدَ تَوحيدِكَ، وَ بَعدَ مَا انطَوىٰعَلَيهِ قَلبي مِن مَعرِفَتِكَ، وَ لَهِجَ بِهِ لِساني مِن ذِكرِكَ، وَ اعتَقَدَهُ ضَميري مِن حُبِّكَ؟![۷۳۷]

 

  1. امام على علیه‌السلام: معبودا، سَرورا، پروردگارا! آيا به راستى مرا با آتشت، عذاب خواهى كرد، پس از آن كه به يكتايى تو ايمان آوردهام و پس از آن كه شناخت تو در قلبم آميخته است و زبانم به ياد و نام تو گويا گشته و نهادم با محبّت تو گِره خورده است؟!

 

  1. الكافي عن أَبي حمزة: رَأَيتُ عَلِيَّ بنَ الحُسَينِ علیهما السلام في فِناءِ الكَعبَةِ فِي اللَّيلِ و هُوَ يُصَلّي، فَأَطالَ القيامَ حَتّىٰ جَعَلَ مَرَّةً يَتَوَكَّأُ عَلىٰرِجلِهِ اليُمنىٰوَ مَرَّةً عَلىٰرِجلِهِ اليُسرىٰ، ثُمَّ سَمِعتُهُ يَقولُ بِصَوتٍ كَأَنَّهُ باكٍ: يا سَيِّدي، تُعَذِّبُني وَ حُبُّكَ في قَلبي؟![۷۳۸]

 

  1. الکافى - به نقل از ابو حمزه -: امام زين العابدين علیه‌السلام را شبهنگام، در آستان كعبه ديدم كه به نماز، ايستاده است و چندان قيام خود را به درازا كشانْد كه گاه بر پاى راست خود و گاه بر پاى چپش تکیه می‌داد. سپس شنيدم كه با صدايى اندوهناک مىگويد: «اى سَرور من! آيا مرا عذاب خواهى كرد، در حالى كه مِهر تو در دلم جاى دارد؟!».

 

  1. الإمام الصادق علیه‌السلام: إِنَّ النّاسَ يَعبُدونَ اللّٰهَ عزّ و جلّ عَلىٰثَلاثَةِ أَوجُهٍ: فَطَبَقَةٌ يَعبُدونَهُ رَغبَةً في ثَوابِهِ، فَتِلكَ عِبادَةُ الحُرَصاءِ؛ وَ هُوَ الطَّمَعُ، وَ آخَرونَ يَعبُدونَهُ فَرَقاً[۷۳۹] مِنَ النّارِ، فَتِلكَ عِبادَةُ العَبيدِ؛ وَ هِيَ الرَّهبَةُ، وَ لٰكِنّي أَعبَدُهُ حُبّاً لَهُ عزّ و جلّ، فَتِلكَ عِبادَةُ الكِرامِ؛ وَ هُوَ الأَمنُ؛ لِقَولِهِ عزّ و جلّ: (وَ هُم مِن فَزَعٍ يَومَئِذٍ آمِنُونَ)[۷۴۰]، وَ لِقَولِهِ عزّ و جلّ: (قُل إِن كُنتُم تُحِبُّونَ اللهَ فَاتَّبِعُونِي يُحبِبكُمُ اللهُ وَ يَغفِر لَكُم ذُنُوبَكُم)[۷۴۱]، فَمَن أَحَبَّ اللهَ أَحَبَّهُ اللهُ عزّ و جلّ، وَ مَن أَحَبَّهُ اللهُ عزّ و جلّ كانَ مِنَ الآمِنينَ.[۷۴۲]

 

  1. امام صادق علیه‌السلام: مردم، خداوند عزّ و جلّ را سه گونه عبادت مىكنند: يک طبقه، او را از سرِ اشتياق به پاداشش عبادت مىكنند كه اين، عبادت آزمندان است و اين، طمع است. گروهى ديگر، او را از ترس آتش، عبادت مىكنند كه اين، عبادتِ بندگان است و اين [نشئت گرفته از] بيم است؛ ولى من از سرِ محبّت به او عبادتش مىكنم كه اين، عبادتِ آزادگان است و اين، [مايۀ] امن [و امان] است، به دليل اين سخن خداى عزّ و جلّ كه: (و آنان از وحشت آن روز، در اماناند) و به دليل اين سخن خداى عزّ و جلّ: (بگو: اگر خدا را دوست دارید، از من پیروى کنید تا خداوند نیز دوستتان بدارد و گناهان شما را بر شما ببخشاید). پس هر كه خدا را دوست بدارد، خداوند عزّ و جلّ نيز او را دوست مىدارد، و هر كه خداوند عزّ و جلّ دوستش بدارد، از امانيافتگان است.

۱۱ / ۲ - 7: حُسنُ الخُلُقِ

۱۱ / ۲ - ۷: خوش‌خویی

  1. رسول اللّه صلی الله علیه و آله: مَن كانَ هَيِّناً لَيِّنا قَريباً، حَرَّمَهُ اللهُ عَلَى النّارِ.[۷۴۳]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر كس آرام و نرمخو و خونگرم باشد، خداوند، او را بر آتش [دوزخ] حرام مىگردانَد.

 

  1. الإمام الصادق علیه‌السلام: قالَ رَسولُ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله: أَ لا أُخبِرُكُم بِمَن تَحرُمُ عَلَيهِ النّارُ غَداً؟

قيلَ: بَلىٰيا رَسولَ اللّٰهِ.

قالَ: الهَيِّنُ اللَّيِّنُ القَريبُ السَّهلُ.[۷۴۴]

  1. امام صادق علیه‌السلام: پيامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «آيا شما را از كسى كه فردا[ى قيامت] آتش بر او حرام است، خبر ندهم؟».

گفته شد: چرا، اى پيامبر خدا!

فرمود: «شخص آرام و نرمخو و خونگرم و آسانگير».

۱۱ / ۲ - ۸: كَظمُ الغَيظِ

۱۱ / ۲ - ۸: فرو خوردن خشم

  1. رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: مَن كَفَّ غَضَبَهُ عَنِ النّاسِ، كَفَّ اللهُ - تَبارَكَ وَ تَعالیٰ - عَنهُ عَذابَ يَومِالقِيامَةِ.[۷۴۵]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر كس خشم خود را از مردم باز بدارد، خداوند - تبارک و تعالى - عذاب روز قيامت را از او باز مىدارد.

۱۱ / ۲ - 9: السَّخاءُ

۱۱ / ۲ - ۹: بخشندگی

  1. الإمام الكاظم علیه‌السلام: كانَ أَميرُ المُؤمِنينَ علیه‌السلام يوصي أَصحابَهُ، يَقولُ:... وَ لْيَكُن... طَبيعَتُكُمُ السَّخاءَ[۷۴۶]؛ فَإِنَّهُ لا يَدخُلُ الجَنَّةَ بَخيلٌ، وَ لا يَدخُلُ النّارَ سَخِيٌّ[۷۴۷].

 

  1. امام کاظم علیه‌السلام: امير مؤمنان علیه‌السلام به يارانش سفارش مىكرد و مىفرمود: «... بايد... سرشت شما، بخشندگى باشد؛ زيرا هيچ بخيلى وارد بهشت نمىشود و هيچ بخشندهاى به آتش نمىرود».

 

  1. الكافي عن مسعدة بن صدقة: قالَ أَبو عَبدِ اللّٰهِ علیه‌السلام لِبَعضِ جُلَسائِهِ: أَ لا أُخبِرُكَ بِشَيءٍ يُقَرِّبُ مِنَ اللّٰهِ، وَ يُقَرِّبُ مِنَ الجَنَّةِ، وَ يُباعِدُ مِنَ النّارِ؟

فَقالَ: بَلىٰ!

فَقالَ: عَلَيكَ بِالسَّخاءِ؛ فَإِنَّ اللهَ خَلَقَ خَلقاً بِرَحمَتِهِ لِرَحمَتِهِ، فَجَعَلَهُم لِلمَعروفِ أَهلًا وَ لِلخَيرِ مَوضِعاً وَ لِلنّاسِ وَجهاً، يُسعىٰإِلَيهِم لِكَي يُحيوهُم كَما يُحيِى المَطَرُ الأَرضَ المُجدِبَةَ، أُولٰئِكَ هُمُ المُؤمِنونَ الآمِنونَ يَومَ القِيامَةِ.[۷۴۸]

  1. الکافى - به نقل از مسعدة بن صدقه -: امام صادق علیه‌السلام به يكى از همنشينانش فرمود: «آيا تو را از چيزى خبر ندهم كه به خدا و بهشت، نزديک مىكند و از آتش [دوزخ]، دور مىگردانَد؟».

گفت: چرا؟

فرمود: «بخشنده باش؛ زيرا خداوند، به رحمت خويش، خَلقى را براى رحمت خويش آفريد و آنان را اهل نيكى كردن و جايگاه خير و محلّ توجّه [و مراجعۀ] مردم قرار داد كه براى مردم مىكوشند تا آنان را زنده كنند، همچنان كه باران، زمين خشک را زنده مىكند. ايناناند همان مؤمنانى كه روز قيامت، در اماناند».

۱۱ / ۲ - ۱۰: طَاعَةُ اللّٰهِ

۱۱ / ۲ - ۱۰: فرمانبری از خداوند

  1. رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: طاعَةُ الخالِقِ أَمانٌ مِنَ العَذابِ.[۷۴۹]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: فرمانبرى از آفريدگار، [مايۀ] ايمنى از عذاب است.

 

  1. الإمام زين العابدين علیه‌السلام: اِشتَغِلوا في هٰذِهِ الدُّنيا بِطاعَةِ اللّٰهِ، وَ اغتَنِموا أَيّامَها، وَ اسعَوا لِما فيهِ نَجاتُكُم غَداً مِن عَذابِ اللّٰهِ.[۷۵۰]

 

  1. امام زین العابدین علیه‌السلام: در اين دنيا، به طاعت خدا مشغول شويد و روزهاى آن را غنيمت بشماريد و در آنچه فردا[ى قيامت]، شما را از عذاب خدا مىرَهاند، بكوشيد.

 

  1. عنه علیه‌السلام - لِطاووسٍ الفقيه -: يا طاووسُ، دَع عَنّي حَديثَ أَبي وَ أُمّي وَ جَدّي! خَلَقَ اللهُ الجَنَّةَ لِمَن أَطاعَهُ وَ أَحسَنَ وَ لَو كانَ عَبداً حَبَشِيّاً، وَ خَلَقَ النّارَ لِمَن عَصاهُ وَ لَو كانَ قُرَشِيّاً؛ أَ ما سَمِعتَ قَولَهُ تَعالیٰ: (فَإِذا نُفِخَ فِي الصُّورِ فَلا أَنسابَ بَينَهُميَومَئِذٍ وَ لا يَتَساءَلُونَ)[۷۵۱]؟ وَ اللّٰهِ! لا يَنفَعُكَ غَداً إِلّا تَقدِمَةٌ تُقَدِّمُها مِن عَمَلٍ صالِحٍ.[۷۵۲]

 

  1. امام زین العابدین علیه‌السلام - خطاب به طاووس فقيه -: اى طاووس! سخن گفتن از پدر و مادرم و جدّم را رها كن! خداوند، بهشت را براى كسى آفريد كه از او فرمان ببَرد و كار نيک انجام دهد، اگر چه بندهاى حبشى باشد؛ و آتش را براى كسى آفريد كه او را نافرمانى كند، اگر چه قُرَشى باشد. مگر نشنيدهاى سخن خداوند متعال را كه: (چون در شیپور [قیامت] دمیده شود، پس در آن روز، میانشان نسبت خویشاوندى نیست و از [حال] یکدیگر نمىپرسند)؟ به خدا سوگند، فرداى قیامت، تو را سود نمىبخشد، مگر همان کردار نیکى که پیشتر فرستاده باشى.

 

  1. الإمام الصادق علیه‌السلام: إِذا هَمَمتَ بِشَيءٍ مِنَ الخَيرَ فَلا تُؤَخِّرهُ؛ فَإِنَّ اللّٰهَ عزّ و جلّ رُبَّمَا اطَّلَعَ عَلَى العَبدِ و هُوَ عَلىٰشَيءٍ مِنَ الطّاعَةِ، فَيَقولُ: وَ عِزَّتي وَ جَلالي! لا أُعَذِّبُكَ بَعدَها أَبَداً.[۷۵۳]

 

  1. امام صادق علیه‌السلام: هر گاه آهنگِ كار نيكى كردى، [انجام دادن] آن را به تأخير ميفكن؛ زيرا خداوند عزّ و جلّ، گاه بنده را در حال طاعتى مىبيند و مىفرمايد: «به عزّت و جلالم سوگند كه بعد از اين، ديگر تو را عذاب نخواهم كرد».

۱۱ / ۲ - ۱۱: الصَّلاةُ

۱۱ / ۲ - ۱۱: نماز

  1. رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: إِنَّ للَّهِ مَلَكاً يُنادي عِندَ كُلِّ صَلاةٍ: يا بَني آدَمَ! قوموا إِلىٰنيرانِكُمُ الَّتي أَوقَدتُموها عَلىٰأَنفُسِكُم، فَأَطفِئوها بِالصَّلاةِ.[۷۵۴]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: خداوند، فرشتهاى دارد كه به هنگام هر نماز، بانگ مىزند: «اى فرزندان آدم! بر خيزيد و آتشهايى را كه براى خويش افروختهايد، با نماز خاموش كنيد».

 

  1. عنه صلی الله علیه و آله: تَكونُ صَلاةُ العَبدِ عِندَ المَحشَرِ تاجاً عَلىٰرَأسِهِ، وَ نوراً عَلىٰوَجهِهِ، وَ لِباساً عَلىٰبَدَنِهِ، وَ سَتراً بَينَهُ وَ بَينَ النّارِ.[۷۵۵]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: نماز بنده، در محشر، تاجى بر سرِ او، نورى بر چهرهاش و جامهاى بر تَنَش مىشود و پردهاى ميان او و آتش مىگردد.

 

  1. عنه صلی الله علیه و آله: حافِظوا عَلَى الصَّلَواتِ الخَمسِ؛ فَإِنَّ اللّٰهَ عزّ و جلّ إِذا كانَ يَومُ القِيامَةِ يَدعُو العَبدَ، فَأَوَّلُ شَيءٍ يَسأَلُ عَنهُ الصَّلاةُ، فَإِن جاءَ بِها تامَّةً وَ إِلّا زَخَّ بِهِ فِي النّارِ.[۷۵۶]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: نمازهاى پنجگانه را پاس بداريد؛ زيرا چون روز قيامت شود، خداوند عزّ و جلّ بنده را فرا مىخواند و از نخستين چيزى كه مىپرسد، نماز است. اگر آن را كامل آورده بود[، نجات مىيابد]، و گر نه، او را در آتش [دوزخ]، پرتاب مىكند.

 

  1. الإمام الصادق علیه‌السلام: ما مِن قَدَمٍ سَعَت إِلَی الجُمُعَةِ، إِلّا حَرَّمَ اللهُ جَسَدَها عَلَى النّارِ.[۷۵۷]

 

  1. امام صادق علیه‌السلام: هيچ گامى نيست كه به سوى نماز جمعه برداشته شود، جز آن كه خداوند، بدن او را بر آتش [دوزخ] حرام مىگردانَد.

 

  1. رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: ما مِن عَبدٍ اهتَمَّ بِمَواقيتِ الصَّلاةِ وَ مَواضِعِ الشَّمسِ، إِلّا ضَمِنتُ لَهُ الرَّوحَ عِندَ المَوتِ، وَ انقِطاعَ الهُمومِ وَ الأَحزانِ، وَ النَّجاةَ مِنَ النّارِ.[۷۵۸]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر بندهاى به اوقات نماز و وضعيتهاى خورشيد، توجّه نشان دهد، راحتى در وقت مُردن و بر طرف شدن غم و اندوهها و رهايى از آتش [دوزخ] را برايش ضمانت مىكنم.

 

  1. عنه صلی الله علیه و آله: صَلاةُ اللَّيلِ مَرضاةُ الرَّبِ، وَ حُبُّ المَلائِكَةِ، وَ سُنَّةُ الأَنبِياءِ، وَ نورُ المَعرِفَةِ، وَ أَصلُ الإيمانِ، وَ راحَةُ الأَبدانِ، وَ كَراهِيَةٌ لِلشَّيطانِ، وَ سِلاحٌ عَلَىالأَعداءِ، وَ إِجابَةٌ لِلدُّعاءِ، وَ قَبولٌ لِلأَعمالِ، وَ بَرَكَةٌ فِي الرِّزقِ، وَ شَفيعٌ بَينَ صاحِبِها وَ بَينَ مَلَكِ المَوتِ، وَ سِراجٌ في قَبرِهِ، وَ فِراشٌ تَحتَ جَنبَيهِ، وَ جَوابُ مُنكَرٍ و نَكيرٍ، وَ مونِسٌ وَ زائِرٌ في قَبرِهِ، فَإِذا كانَ يَومُ القِيامَةِ كانَتِ الصّلاةُ ظِلّاً عَلَيهِ، وَ تاجاً عَلىٰرَأسِهِ، وَ لِباساً عَلىٰبَدَنِهِ، وَ نوراً يَسعىٰبَينَ يَدَيهِ، وَ سَتراً بَينَهُ وَ بَينَ النّارِ.[۷۵۹]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: نماز شب، [مايۀ] خشنودى خداوند و محبّت فرشتگان مىشود و سنّت پيامبران، نور معرفت، ريشۀ ايمان و [موجب] آسودگى بدنها و نفرت شيطان و سلاحى در برابر دشمنان است و موجب اجابت دعا و پذيرش اعمال، بركت در روزى و شفيع ميان نمازِ شبخوان و مَلَک الموت است و چراغى در گور او، بسترى در زير پهلويش، پاسخى براى منكر و نَكير، و مونس و بازديد كنندهاى در گور اوست. پس چون روز قيامت شود، نماز [شب]، سايهاى بر فراز او و تاجى بر سرش، جامهاى بر تنش، نورى پيشاپيشِ او، و پردهاى ميان او و آتش مىشود.

 

  1. الإمام الرضا علیه‌السلام: عَلَيكُم بِصَلاةِ اللَّيلِ؛ فَما مِن عَبدٍ يَقومُ في آخِرِ اللَّيلِ فَيُصَلّي ثَمانِيَ رَكَعاتٍ وَ رَكعَتَينِ لِلشَّفعِ وَ رَكعَةً لِلوَترِ، ثُمَّ قَنَتَ وَ استَغفَرَ اللهَ في قُنوتِهِ سَبعينَ مَرَّةً، إِلّا أُجيرَ مِن عَذابِ القَبرِ وَ عَذابِ النّارِ.[۷۶۰]

 

  1. امام رضا علیه‌السلام: بر شما باد خواندن نماز شب؛ زيرا هيچ بندهاى نيست كه در آخرِ شب بر خيزد و هشت ركعت [نماز]، دو ركعت [نماز] شَفع و يک ركعت [نماز] وَتر بگزارد، سپس قنوت بخواند و در قنوتش هفتاد بار از خدا آمرزش بخواهد، مگر آن كه از عذاب قبر و از عذاب آتش [دوزخ]، پناه داده مىشود.

۱۱ / ۲ - ۱۲: الصِّيامُ

۱۱ / ۲ - ۱۲: روزه

  1. رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: الصَّومُ جُنَّةٌ[۷۶۱] مِنَ النّارِ.[۷۶۲]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: روزه، سپرى در برابر آتش [دوزخ] است.

 

  1. الإمام الباقر علیه‌السلام: قالَ رَسولُ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله لَمّا حَضَرَ شَهرُ رَمَضانَ، وَ ذٰلِكَ في ثَلاثٍ بَقينَ مِن شَعبانَ، قالَ لِبِلالٍ: نادِ فِي النّاسِ. فَجُمِعَ النّاسُ، ثُمَّ صَعِدَ المِنبَرَ، فَحَمِدَ اللهَ وَ أَثنىٰعَلَيهِ، ثُمَّ قالَ:

أَيُّهَا النّاسُ! إِنَّ هٰذَا الشَّهرَ قَد خَصَّكُمُ اللهُ بِهِ وَ حَضَرَكُم، وَ هُوَ سَيِّدُ الشُّهورِ، لَيلَةٌ فيهِ خَيرٌ مِن أَلفِ شَهرٍ، تُغلَقُ فيهِ أَبوابُ النّارِ وَ تُفتَحُ فيهِ أَبوابُ الجِنانِ.[۷۶۳]

  1. امام باقر علیه‌السلام: پيامبر خدا صلی الله علیه و آله در آستانۀ فرا رسيدن ماه رمضان، يعنى سه روز مانده از ماه شعبان، به بلال فرمود: «در ميان مردم، ندا بده [تا جمع گردند]». مردم جمع شدند. ايشان، بر منبر رفت و حمد و ثناى الهى را به جا آورد و سپس فرمود: «اى مردم! اين ماه كه خداوند، شما را بدان مفتخر ساخته است و به زودى از راه مىرسد، آقاى ماههاست. يک شب آن، از هزار ماه، بهتر است. در اين ماه، درهاى آتش [دوزخ]، بسته و درهاى بهشت، باز مىشوند».

 

  1. الإمام عليّ علیه‌السلام: إِنَّ أَفضَلَ ما يَتَوسَّلُ بِهِ المُتَوَسِّلونَ الإيمانُ بِاللهِ وَ رَسولِهِ، وَ الجِهادُ في سَبيلِ اللّٰهِ، وَ كَلِمَةُ الإِخلاصِ؛ فَإِنَّهَا الفِطرَةُ، وَ إِقامُ الصَّلاةِ؛ فَإِنَّهَا المِلَّةُ، وَ إيتاءُ الزَّكاةِ؛ فَإِنَّها مِن فَرائِضِ اللّٰهِ عزّ و جلّ، وَ الصَّومُ؛ فَإِنَّهُ جُنَّةٌ مِن عَذابِهِ.[۷۶۴]

 

  1. امام على علیه‌السلام: بهترين وسيلۀ تقرّب به خدا، براى آنان كه جوياى وسيلۀ تقرّب هستند، ايمان به خدا و پيامبرِ اوست و جهاد در راه خدا، و [اظهار] شعار اخلاص (توحيد) - كه [آواى] فطرت است - و بر پا داشتن نماز - كه عين دين است -، و دادن زكات - كه از واجبات خداوند عزّ و جلّ است -، و گرفتن روزه - كه سپرى در برابر عذاب اوست -.

 

  1. الإمام زين العابدين علیه‌السلام: حَقُّ الصَّومِ أَن تَعلَمَ أَنَّهُ حِجابٌ ضَرَبَهُ اللهُ عزّ و جلّ عَلىٰلِسانِكَ وَ سَمعِكَ وَ بَصَرِكَ وَ بَطنِكَ وَ فَرجِكَ لِيَستُرَكَ بِهِ مِنَ النّارِ، فَإِن تَرَكتَ الصَّومَ خَرَقتَسِترَ اللهِ عَلَيكَ.[۷۶۵]

 

  1. امام زین العابدین علیه‌السلام: حقّ روزه، اين است كه بدانى روزه، پردهاى است كه خداوند عزّ و جلّ بر زبان و گوش و چشم و شكم و شرمگاه تو زده است تا بدان وسيله، تو را از آتش [دوزخ] بپوشاند. پس اگر روزه را ترک كردى، پردۀ خدا را بر خود دريدهاى.

 

  1. الإمام الصادق علیه‌السلام: إِنَّ العَبدَ يَصومُ اليَومَ الحارَّ يُريدُ ما عِندَ اللّٰهِ، فَيُعتِقُهُ اللهُ بِهِ مِنَ النّارِ. وَ لا تَستَقِلَّ ما يُتَقَرَّبُ بِهِ إِلَی اللّٰهِ عزّ و جلّ وَ لَو شِقَّ تَمرَةٍ.[۷۶۶]

 

  1. امام صادق علیه‌السلام: بنده، روز گرمى را براى پاداش خدا، روزه مىگيرد و خدا به واسطۀ همان روزه، او را از آتش [دوزخ] مىرَهاند. آنچه را موجب تقرّب به خداوند عزّ و جلّ مىشود، كوچک مشمار، اگر چه [صدقه دادنِ] نصف خرمايى باشد.

۱۱ / ۲ - ۱۳: الزَّكاةُ

۱۱ / ۲ - ۱۳: زکات

  1. الإمام عليّ علیه‌السلام: إِنَّ الزَّكاةَ جُعِلَت مَعَ الصَّلاةِ قُرباناً لِأَهلِ الإِسلامِ، فَمَن أَعطاها طَيِّبَ النَّفسِ بِها فَإِنَّها تُجعَلُ لَهُ كَفّارَةً، وَ مِنَ النّارِ حِجازاً[۷۶۷] وَ وِقايَةً.[۷۶۸]

 

  1. امام على علیه‌السلام: در كنار نماز، براى نزديک شدن مسلمانان به خدا، زكات قرار داده شد. پس، آن كس كه زكات را با رضايتِ خاطر بپردازد، كفّارۀ گناهان او و باز دارنده و نگه دارندۀ او از آتش [دوزخ]، قرار داده مىشود.

۱۱ / ۲ - ۱۴: الإِنفاقُ

۱۱ / ۲ - ۱۴: انفاق کردن

  1. رسول اللّه صلی الله علیه و آله: اِتَّقُوا النّارَ وَ لَو بِشِقِّ تَمرَةٍ! اِتَّقُوا النّارَ وَ لَو بِشَربَةٍ مِن ماءٍ![۷۶۹]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: خود را از آتش [دوزخ]، حفظ كنيد، اگر چه با [انفاق] نصف خرمايى! خود را از آتش [دوزخ] حفظ كنيد، اگر چه با [انفاق] جرعۀ آبى!

 

  1. عنه صلی الله علیه و آله: اِتَّقُوا النّارَ وَ لَو بِشِقِّ تَمرَةٍ، فَمَن لَم يَجِد فَبِكَلِمَةٍ طَيِّبَةٍ.[۷۷۰]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: خود را از آتش [دوزخ] نگه داريد، اگر چه با نصف خرمايى، و اگر كسى [آن را هم] نداشت، با گفتن سخن پاكيزهاى.

 

  1. الإمام عليّ علیه‌السلام: الصَّدَقَةُ جُنَّةٌ عَظيمَةٌ مِنَ النّارِ لِلمُؤمنِ.[۷۷۱]

 

  1. امام على علیه‌السلام: صدقه، سپر بزرگى براى مؤمن در برابر آتش [دوزخ] است.

 

  1. الإمام الصادق علیه‌السلام: إِذا أَرَدتَ شَيئاً مِنَ الخَيرِ فَلا تُؤَخِّرهُ؛ فَإِنَّ العَبدَ لَيَصومُ اليَومَ الحارَّ يُريدُ بِهِ ما عِندَ اللّٰهِ عزّ و جلّ فَيُعتِقُهُ اللهُ مِنَ النّارِ، وَ يَتَصَدَّقُ بِصَدَقَةٍ يُريدُ بِها وَجهَ اللهِ فَيُعتِقُهُ اللهُ مِنَ النّارِ.[۷۷۲]

 

  1. امام صادق علیه‌السلام: هر گاه ارادۀ كار خيرى كردى، آن را به تأخير مينداز؛ زيرا بنده در يک روز داغ، به قصد پاداش خداوند عزّ و جلّ، روزه مىگيرد و خداوند [به سبب همان]، او را از آتش [دوزخ] مىرَهاند و [يا] براى رضاى خدا صدقهاى مىدهد و خداوند، او را [به سبب همان]، از آتش [دوزخ] مىرَهاند.

۱۱ / ۲ - ۱۵: الجِهادُ

۱۱ / ۲ - ۱۵: جهاد کردن

  1. رسول اللّه صلی الله علیه و آله: لا يَجتَمِعُ غُبارٌ في سَبيلِ اللهِ وَ دُخانُ جَهَنَّمَ في جَوفِ عَبدٍ أَبَداً.[۷۷۳]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: غبار [جهاد] در راه خدا و دود دوزخ، هرگز در درون بندهاى با هم جمع نمىشوند.

 

  1. عنه صلی الله علیه و آله: الغُزاةُ إِذا هَمّوا بِالغَزوِ كَتَبَ اللهُ لَهُم بَراءَةً مِنَ النّارِ، فَإِذا تَجَهَّزوا لِغَزوِهِم باهَى اللهُ بِهِمُ المَلائِكَةَ.[۷۷۴]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: رزمندگان، آن گاه كه آهنگ نبرد كنند، خداوند برايشان بَرات آزادى از آتش را مىنويسد و چون خود را براى نبرد تجهيز كنند، خداوند به وجود آنان بر فرشتگان، فخر مىفروشد.

۱۱ / ۲ - ۱۶: تَحصيلُ العِلمِ

۱۱ / ۲ - ۱۶: آموختن دانش

  1. رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: مَن أَحَبَّ أَن يَنظُرَ إِلىٰعُتَقاءِ اللهِ مِنَ النّارِ فَلَينظُر إِلَی المُتَعَلِّمينَ، فَوَ الَّذي نَفسي بِيَدِهِ! ما مِن مُتَعَلِّمٍ يَختَلِفُ إِلىٰبابِ العالِـمِ إِلّا كَتَبَ اللهُ لَهُ بِكُلِّ قَدَمٍ عِبادَةَ سَنَةٍ، وَ بَنَى اللهُ لَهُ بِكُلِّ قَدَمٍ مَدينَةً فِي الجَنَّةِ، وَ يَمشي عَلَى الأَرضِ وَ هِيَ تَستَغفِرُ لَهُ، وَ يُمسي وَ يُصبِحُ مَغفوراً لَهُ، وَ شَهِدَتِ المَلائِكَةُ أَنَّهُم عُتَقاءُ اللهِ مِنَ النّارِ.[۷۷۵]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر كس دوست دارد که به آزادشدگانِ خدا از آتش بنگرد، به فراگيرندگان دانش نگاه كند؛ زيرا - سوگند به آن كه جانم در دست اوست - هيچ فراگيرندۀ دانشى نيست كه به درِ خانۀ عالِم، آمد و شد كند، مگر آن كه خداوند براى هر گامى، يک سال عبادت برايش مىنويسد و براى هر گامى، يک شهر در بهشت برايش مىسازد و هنگامى كه راه مىرود، زمين برايش طلب آمرزش مىكند. او شب و روز خود را با آمرزش الهى سپرى مىكند و فرشتگان، گواهى مىدهند كه آنان آزادشدگانِ خدا از آتشاند.

۱۱ / ۲ - ۱7: تَأليفُ الكِتابِ

۱۱ / ۲ - ۱۷: نگارش اثر

  1. رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: المُؤمِنُ إِذا ماتَ وَ تَرَكَ وَرَقَةً واحِدَةً عَلَيها عِلمٌ، تَكونُ تِلكَ الوَرَقَةُ يَومَ القِيامَةِ سِتراً فيما بَينَهُ وَ بَينَ النّارِ.[۷۷۶]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: مؤمن هر گاه بميرد و يک برگ از علم به جاى بگذارد، در روز قيامت، آن برگ، پردهاى ميان او و آتش خواهد بود.

۱۱ / ۲ - ۱۸: وَعيُ القُرآنِ وَ قِراءَتُهُ وَ العَمَلُ بِهِ

۱۱ / ۲ - ۱۸: پاسداری از قرآن و قرائت آن و عمل کردن به آن

  1. رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: لا يُعَذِّبُ اللهُ قَلباً وَعَى القُرآنَ.[۷۷۷]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: خداوند، قلبى را كه قرآن را در خود جاى داده باشد، عذاب نمىكند.

 

  1. عنه صلی الله علیه و آله - لِسَلمانَ -: عَلَيكَ بِقِراءَةِ القُرآنِ؛ فَإِنَّ قِراءَتَهُ كَفّارَةٌ لِلذُّنوبِ، وَ سِترَةٌ مِنَ النّارِ، وَ أَمانٌ مِنَ العَذابِ.[۷۷۸]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله - خطاب به سلمان -: بر تو باد قرائت قرآن؛ زيرا قرائت آن، كفّارهاى براى گناهان و پردهاى در برابر آتش دوزخ، و [مايۀ] ايمنى از عذاب است.

۱۱ / ۲ - ۱9: الصَّلاةُ عَلَى النَّبِيِّ صلی الله علیه و آله وَ آلِهِ

۱۱ / ۲ - ۱۹: صلوات فرستادن بر پیامبر صلی الله علیه و آله و خاندان او

  1. رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: الصَّلاةُ عَلَيَّ نورٌ عَلَى الصِّراطِ، وَ مَن كانَ لَهُ عَلَى الصِّراطِ مِنَ النّورِ لَم يَكُن مِن أَهلِ النّارِ.[۷۷۹]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: صلوات بر من، نورى بر روى صراط است و كسى كه در روى صراط، نور داشته باشد، از اهل آتش نخواهد بود.

 

  1. عنه صلی الله علیه و آله: مَن ذُكِرتُ عِندَهُ فَلَم يُصَلِّ عَلَيَّ دَخَلَ النّارَ، فَأَبعَدَهُ اللهُ.[۷۸۰]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر كس در نزد او از من نام برده شود و [و از سر بی‌اعتنایی] بر من صلوات نفرستد، به آتش مىرود و خداوند، او را [از رحمت خود] دور كناد![۷۸۱]

 

  1. ثواب الأعمال عن الصَّبّاح بن سَيابة عن الإمام الصادق علیه‌السلام: أَ لا أُعَلِّمُكَ شَيئاً يَقِي اللهُ بِهِ وَجهَكَ مِن حَرِّ جَهَنَّمَ؟

قالَ: قُلتُ: بلىٰ.

قالَ: قُل بَعدَ الفَجرِ: «اللّٰهُمَّ صَلِّ عَلىٰمُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ» مِئَةَ مَرَّةٍ؛ يَقي بِهِ وَجهَكَ مِن حَرِّ جَهَنَّمَ.[۷۸۲]

  1. ثواب الأعمال - به نقل از صبّاح بن سَيابه -: امام صادق علیه‌السلام فرمود: «آيا چيزى را به تو نياموزم كه چهرهات را از حرارت دورخ، نگه دارد؟».

گفتم: چرا.

فرمود: «پس از نماز صبح، صد مرتبه بگو: "اللّٰهمّ صلّ على محمّد و آل محمّد". گفتن آن، چهرهات را از حرارت دوزخ، نگه مىدارد».

راجع: نهج الذكر: ج۲ ص۴79 (الصلاة على النبيّ وَ آله وَ الأنبياء).

ر. ک: نهج الذکر: ج۴ ص۳۲۱ (صلوات فرستادن بر پیامبر و خاندان او و بر دیگر پیامبران).

۱۱ / ۲ - ۲۰: زِيارَةُ قُبورِ أَهلِ البَيتِ

۱۱ / ۲ - ۲۰: زیارت قبور اهل بیت

  1. الإمام الصادق علیه‌السلام - لِابنِ مارِدٍ لَمّا سَأَلَهُ عَن ثَوابِ زِيارَةِ أَميرِ المُؤمِنينَ علیه‌السلام -: يَابنَ مارِدٍ، مَن زارَ جَدّي عارِفاً بِحَقِّهِ كَتَبَ اللهُ لَهُ بِكُلِّ خُطوَةٍ حَجَّةً مَقبولَةً وَ عُمرَةً مَبرورَةً. وَ اللّٰهِ! يَابنَ مارِدٍ، ما يُطعِمُ اللهُ النّارَ قَدَماً اغبَرَّت في زِيارَةِ أَميرِ المُؤمِنينَ علیه‌السلام ماشِياً كانَ أَو راكِباً. يَابنَ مارِدٍ، اكتُب هذَا الحَديثَ بِماءِ الذَّهَبِ.[۷۸۳]

 

  1. امام صادق علیه‌السلام - در پاسخ سؤال ابن مارد در بارۀ ثواب زيارت امير مؤمنان علیه‌السلام -: اى پسر مارد! هر كس جدّ مرا با شناختِ حقّ او زيارت كند، خداوند براى هر گامى كه بر مىدارد، يک حج و يک عمرۀ پذيرفته شده مىنويسد. به خدا سوگند - اى پسر مارد - كه خداوند، قدمى را كه در راه رفتن به زيارت امير مؤمنان علیه‌السلام غبار گرفته باشد - چه پياده برود و چه سواره -، خوراک آتش نمىكند. اى پسر مارد! اين حديث را با آب طلا بنويس.

 

  1. عنه علیه‌السلام: مَن زارَ قَبرَ الحُسَينِ علیه‌السلام للَّهِ وَ فِي اللّٰهِ؛ أَعتَقَهُ اللهُ مِنَ النّارِ، وَ آمَنَهُ يَومَ الفَزَعِ الأَكبَرِ.[۷۸۴]

 

  1. امام صادق علیه‌السلام: هر كس براى خدا و در راه خدا، قبر حسين علیه‌السلام را زيارت كند، خداوند، او را از آتش، آزاد مىسازد و در آن روز وحشت بزرگ، او را ايمن مىدارد.

 

  1. كامل الزيارات عن عليّ بن ميمونٍ الصائغ عن الإمام الصادق علیه‌السلام: يا عَليُّ، زُرِ الحُسَينَ وَ لا تَدَعهُ.

قالَ: قُلتُ: ما لِمَن أَتاهُ مِنَ الثَّوابِ؟

قالَ: مَن أَتاهُ ماشِياً كَتَبَ اللهُ لَهُ بِكُلِّ خُطوَةٍ حَسَنَةً، وَ مَحا عَنهُ سَيِّئَةً، وَ رَفَعَ لَهُ دَرَجَةً. فَإِذا أَتاهُ وَكَّلَ اللهُ بِهِ مَلَكَينِ يَكتُبانِ ما خَرَجَ مِن فيهِ مِن خَيرٍ، وَ لا يَكتُبانِ ما يَخرُجُ مِن فيهِ مِن شَرٍّ وَ لا غَيرِ ذٰلِكَ. فَإِذَا انصَرَفَ وَدَّعوهُ وَ قالوا: يا وَلِيَّ اللهِ مَغفوراً لَكَ، أَنتَ مِن حِزبِ اللهِ وَ حِزبِ رَسولِهِ وَ حِزبِ أَهلِ بَيتِ رَسولِهِ. وَ اللّٰهِ! لا تَرَى النّارَ بِعَينِكَ أَبَداً، وَ لا تَراكَ وَ لا تَطعَمُكَ أَبَداً.[۷۸۵]

  1. کامل الزیارات - به نقل از على بن ميمون صائغ -: امام صادق علیه‌السلام به من فرمود: «اى على! [قبر] حسين علیه‌السلام را زيارت كن و رهايش مكن».

گفتم: كسى كه به زيارت او برود، چه پاداشى دارد؟

فرمود: «هر كس پياده به زيارتش برود، خداوند براى هر گامى، يک ثواب برايش مىنويسد و يک گناه از او مىزدايد و او را يک درجه بالا مىبرد، و چون نزد [قبر] او برسد، خداوند، دو فرشته بر وى مىگمارد كه هر خوبىاى را كه از دهانش خارج شود، مىنويسند؛ ولى هر بدىاى را كه از دهانش در آيد، نمىنويسند - و از اين دو حال هم خارج نيست - و چون بر گردد، با او بدرود مىگويند و مىگويند: "اى دوست خدا! تو آمرزيده شدى. تو از حزب خدا و حزب پيامبر او و حزب خاندان پيامبرش هستى. به خدا سوگند كه هرگز آتش را به چشم خود نخواهى ديد و آن نيز تو را نخواهد ديد، و هرگز آتش تو را نخواهد خورد"».

  1. رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: سَتُدفَنُ بَضعَةٌ مِنّي بِأَرضِ خُراسانَ، لا يَزورُها مُؤمِنٌ إِلّا أَوجَبَ اللهُ لَهُ الجَنَّةَ، وَ حَرَّمَ جَسَدَهُ عَلَى النّارِ.[۷۸۶]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: در آينده، پارهاى از تن من، در خاک خراسان دفن خواهد شد. هر مؤمنى كه او را زيارت كند، خداوند عزّ و جلّ بهشت را براى وى واجب مىسازد و بدنش را بر آتش حرام مىگرداند.

۱۱ / ۲ - ۲۱: تَحَمُّلُ الأَذىٰفي أَهلِ البَيتِ

۱۱ / 2 - ۲۱: تحمّل آزار در راه اهل بیت

  1. الإمام زين العابدين علیه‌السلام: أَيُّما مُؤمِنٍ مَسَّهُ أَذىً فينا، فَدَمَعَت عَيناهُ حَتّىٰ تَسيلَ عَلىٰخَدِّهِ مِن مَضاضَةِ ما أُوذِيَ فينا، صَرَفَ اللهُ عَن وَجهِهِ الأَذىٰوَ آمَنَهُ يَومَ القِيامَةِ مِن سَخَطِهِ وَ النّارِ.[۷۸۷]

 

  1. امام زین العابدین علیه‌السلام: هر مؤمنى كه به خاطر ما آزارى به او رسد و از درد آزارى كه در راه ما به او رسيده است، اشكش بر گونهاش جارى شود، خداوند، آن گزند و آزار را از چهرۀ او دور مىكند و در روز قيامت، وى را از خشم خود و از آتش، در امان مىدارد.

۱۱ / ۲ - ۲۲: البُكاءُ عَلىمَصائِبِ أَهلِ البَيتِ

۱۱ / ۲ - ۲۲: گریستن بر آزردگی‌های اهل بیت

  1. الإمام الصادق علیه‌السلام: مَن ذُكِرنا عِندَهُ فَفاضَت عَيناهُ، حَرَّمَ اللهُ وَجهَهُ عَلَى النّارِ.[۷۸۸]

 

  1. امام صادق علیه‌السلام: هر كه در نزد او از ما ياد شود و چشمانش اشكبار گردد، خداوند، چهرهاش را بر آتش، حرام مىگرداند.

۱۱ / ۲ - ۲۳: إِحياءُ لَيلَةِ القَدرِ

۱۱ / ۲ - ۲۳: احیای شب قدر

  1. رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: مَن أَحيىٰلَيلَةَ القَدرِ، حُوِّلَ عَنهُ العَذابُ إِلَی السَّنَةِ القابِلَةِ.[۷۸۹]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر كس شب قدر را احيا بدارد، تا سال آينده، عذاب از او برگردانده مىشود.

۱۱ / ۲ - ۲۴: غَمُّ العِيالِ

۱۱ / ۲ - ۲۴: غمخواری برای خانواده

  1. رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: غَمُّ العِيالِ سِترٌ مِنَ النّارِ.[۷۹۰]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: غمخوارى براى خانواده، پردهاى در برابر آتش است.

 

  1. عنه صلی الله علیه و آله: نِعمَ الوَلَدُ البَناتُ المُخَدَّراتُ، مَن كانَت عِندَهُ واحِدَةٌ جَعَلَهَا اللهُ سِتراً لَهُ مِنَ النّارِ، وَ مَن كانَت عِندَهُ اثنَتانِ أَدخَلَهُ اللهُ بِهِمَا الجَنَّةَ.[۷۹۱]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: چه خوش فرزندانى هستند دختران پردهنشين (باحجاب و باحيا)! هر كس يک دختر [اينچنينى] داشته باشد، خداوند، او را براى وى، پردهاى در برابر آتش قرار مىدهد و هر كس دو دختر داشته باشد، خداوند به واسطۀ آن دو، او را به بهشت مىبَرَد.

۱۱ / ۲ - ۲۵: الأَكلُ مِن كَدِّ اليَدِ

۱۱ / ۲ - ۲۵: خوردن از دست‌رنج

  1. رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: مَن أَكَلَ مِن كَدِّ يَدِهِ، نَظَرَ اللهُ إِلَيهِ بِالرَّحمَةِ ثُمَّ لا يُعَذِّبُهُ أَبَداً.[۷۹۲]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر كه از دسترنج خويش بخورد، خداوند به او به مِهر مىنگرد و پس از آن [كه خداوند به او به مهر نگريست]، هرگز عذابش نخواهد كرد.

۱۱ / ۲ - ۲۶: خِدمَةُ الزَّوجِ

۱۱ / ۲ - ۲۶: خدمت به شوهر

  1. رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: أَيُّمَا امرَأَةٍ خَدَمَت زَوجَها سَبعَةَ أَيّامٍ، غَلَقَ اللهُ عَنها سَبعَةَ أَبوابِ النّارِ.[۷۹۳]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر زنى كه هفت روز به شوى خويش خدمت كند، خداوند، هفت درِ دوزخ را بر روى او مىبندد.

 

  1. عنه صلی الله علیه و آله: أَيُّمَا امرَأَةٍ رَفَعَت مِن بَيتِ زَوجِها شَيئاً مِن مَوضِعٍ إِلىٰمَوضِعٍ تُريدُ بِهِ صَلاحاً، نَظَرَ اللهُ عزّ و جلّ إِلَيها، وَ مَن نَظَرَ اللهُ إِلَیهِ لَم يُعَذِّبهُ.[۷۹۴]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر زنى كه براى مرتّب كردن، چيزى را در خانۀ شوهرش جا به جا كند، خداى توانا و بزرگ به او نظر مىكند و خدا هر كس را كه بر او نظر كند، عذاب نخواهد كرد.

۱۱ / ۲ - ۲7: البِرُّ بِالوالِدَينِ

۱۱ / ۲ - ۲۷: نیکی به پدر و مادر

  1. رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: لَن يَدخُلَ النّارَ البارُّ بِوالِدَيهِ.[۷۹۵]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: كسى كه به پدر و مادرش نيكى كند، هرگز به آتش نمىرود.

۱۱ / ۲ - ۲۸: البِرُّ بِالإِخوانِ

۱۱ / ۲ - ۲۸: نیکی به برادران دینی

  1. الإمام الصادق علیه‌السلام: إِنَّ البارَّ بِالإِخوانِ لَيُحِبُّهُ الرَّحمٰنُ، وَ في ذٰلِكَ مَرغَمَةٌ لِلشَّيطانِ وَ تَزَحزُحٌ عَنِ النّيرانِ.[۷۹۶]

 

  1. امام صادق علیه‌السلام: كسى كه با برادران [دينىاش] مهربان باشد، خداى مهربان، او را دوست دارد. اين كار، بينىِ شيطان را به خاک مىمالد و آتش را دور مىگرداند.

۱۱ / ۲ - ۲9: قَضاءُ حاجَةِ الضَّريرِ

۱۱ / ۲ - ۲۹: برآوردن نیاز نابینا

  1. رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: مَن كَفىٰضَريراً حاجَةً مِن حَوائِجِ الدُّنيا وَ مَشىٰلَهُ فيها حَتّىٰ يَقضِيَ اللهُ لَهُ حاجَتَهُ، أَعطاهُ اللهُ بَراءَةً مِنَ النِّفاقِ وَ بَراءَةً مِنَ النّارِ.[۷۹۷]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر كس به نابينايى در رفع يكى از نيازهاى دنيایىاش كمک نمايد و در آن نياز، با او همراهى كند تا آن كه خداوند نيازش را بر آوَرَد، خداوند به او برات دوری از نفاق و برات دوری از آتش عطا مىكند.

۱۱ / ۲ - ۳۰: إِقالَةُ المُسلِمِ

۱۱ / ۲ - ۳۰: پذیرش فسخ معاملۀ فرد پشیمان

  1. الإمام الباقر أو الإمام الصادق علیهما السلام: أَيُّما مُسلِمٌ أَقالَ مُسلِماً نَدامَةً في بَيعٍ، أَقالَهُ اللهُ عزّ و جلّ عَذابَ يَومِ القِيامَةِ.[۷۹۸]

 

  1. امام باقر يا امام صادق علیهما السلام: هر مسلمانى به تقاضاى مسلمانى كه [از معامله] پشيمان شده است، فسخ معامله را بپذيرد، خداوند عزّ و جلّ او را از عذاب روز قيامت، معاف مىدارد.

۱۱ / ۲ - ۳۱: الدِّفاعُ عَن عِرضِ المُؤمِنِ

۱۱ / ۲ - ۳۱: دفاع از آبروی مؤمن

  1. رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: مَن رَدَّ عَن عِرضِ أَخيهِ المُسلِمِ، كانَ حَقّاً عَلَى اللّٰهِ عزّ و جلّ أَن يَرُدَّ عَنهُ نارَ جَهَنَّمَ يَومَ القِيامَةِ.[۷۹۹]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر که از آبروى برادر مسلمانش دفاع كند، بر خداوند عزّ و جلّ است كه در روز قيامت، آتش دوزخ را از او دور كند.

 

  1. عنه صلی الله علیه و آله: مَن رَدَّ عَن عِرضِ أَخيهِ، كانَ لَهُ حِجاباً مِنَ النّارِ.[۸۰۰]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر كس از آبروى برادرش دفاع كند، اين كار، مانع او در برابر آتش [دوزخ] مىشود.

الفَصلُ الثّاني عَشَر: نِظامُ جَهَنَّمَ

فصل دوازدهم: نظام دوزخ

۱۲ / ۱: مُواجَهَةُ جَهَنَّمَ

۱۲ / ۱: مواجه شدن با دوزخ

(وَ رَأَى الْمُجْرِمُونَ النَّارَ فَظَنُّوا أَنَّهُمْ مُواقِعُوها وَ لَمْ يَجِدُوا عَنْها مَصْرِفاً)[۸۰۱]

(و گنهکاران، آتش [دوزخ] را مىبینند. پس مىدانند که حتماً در آن وارد شدنى هستند و هیچ راه بازگشتى از آن نمىیابند).

(لَوْ يَعْلَمُ الَّذينَ كَفَرُوا حينَ لا يَكُفُّونَ عَنْ وُجُوهِهِمُ النَّارَ وَ لا عَنْ ظُهُورِهِمْ وَ لا هُمْ يُنْصَرُونَ.* بَلْ تَأْتيهِمْ بَغْتَةً فَتَبْهَتُهُمْ فَلا يَسْتَطيعُونَ رَدَّها وَ لا هُمْ يُنْظَرُونَ)[۸۰۲]

(کاش آنان که کافر شدهاند، مىدانستند که آن هنگام، آتش را نه از چهرههاى خود و نه از پشتشان باز نمىتوانند داشت و خود، مورد حمایت قرار نمىگیرند * بلکه آتش به طور ناگهانى به آنان مىرسد و ایشان را بهتزده مىکند، به گونهاى که نه مىتوانند آن را بر گردانند و نه به آنان، مهلت داده مىشود).

(وَ يَوْمَ يُحْشَرُ أَعْداءُ اللهِ إِلَى النَّارِ فَهُمْ يُوزَعُونَ * حَتّیٰ إِذا ما جاؤُوها شَهِدَ عَلَيْهِمْ سَمْعُهُمْ وَ أَبْصارُهُمْ وَ جُلُودُهُمْ بِما كانُوا يَعْمَلُونَ)[۸۰۳]

(و [یاد کن] روزى را که دشمنان خدا به سوى آتش، گرد آورده و بازداشت [و دسته دسته تقسیم] مىشوند * تا چون بِدان رسند، گوششان و دیدگانشان و پوستشان به آنچه مىکردهاند، بر ضدّشان گواهى دهند).

(وَ يَوْمَ يُعْرَضُ الَّذينَ كَفَرُوا عَلَى النَّارِ أَذْهَبْتُمْ طَيِّباتِكُمْ فيحَياتِكُمُ الدُّنْيا وَ اسْتَمْتَعْتُمْ بِها فَالْيَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذابَ الْهُونِ بِما كُنْتُمْ تَسْتَكْبِرُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَ بِما كُنْتُمْ تَفْسُقُونَ)[۸۰۴]

(و در آن روز، کسانى را که کفر ورزیدهاند، بر آتش عرضه مىدارند [و به آنان مىگویند]: نعمتهاى پاکیزۀ خود را در زندگىِ دنیایتان [خودخواهانه] صرف کردید و از آنها برخوردار شدید. پس امروز، به سزاى آن که در زمین به ناحق، سرکشى مىنمودید و به سبب آن که نافرمانى مىکردید، به عذاب خفّتآور، کیفر می‌شوید).

(وَ يَوْمَ يُعْرَضُ الَّذينَ كَفَرُوا عَلَى النَّارِ أَ لَيْسَ هذا بِالْحَقِّ قالُوا بَلىٰوَ رَبِّنا قالَ فَذُوقُوا الْعَذابَ بِما كُنْتُمْ تَكْفُرُونَ)[۸۰۵]

(و روزى که کافران بر آتش [دوزخ] عرضه مىشوند، [به آنها گفته مىشود:] آیا این حق نیست؟ مىگویند: چرا، سوگند به پروردگارمان [که آن، حق است]. [خداوند] مىگوید: پس این عذاب را بچشید به کیفر آن که کفر مىورزیدید).

(وَ عَرَضْنا جَهَنَّمَيَوْمَئِذٍ لِلْكافِرينَ عَرْضاً)[۸۰۶]

(و آن روز، دوزخ را آشکارا به کافران بنمایانیم).

(فَوَ رَبِّكَ لَنَحْشُرَنَّهُمْ وَ الشَّياطينَ ثُمَّ لَنُحْضِرَنَّهُمْ حَوْلَ جَهَنَّمَجِثِيًّا)[۸۰۷]

(به پروردگارت سوگند که هر آینه آنان را با شیطانها محشور خواهیم کرد. سپس در حالى که به زانو در آمدهاند، آنان را گرداگرد دوزخ، حاضر خواهیم ساخت).

(وَ نَسُوقُ الْمُجْرِمينَ إِلىٰجَهَنَّمَوِرْداً)[۸۰۸]

(و مجرمان را تشنه به سوى دوزخ مىرانیم).

۱۲ / ۲: مَجيءُ جَهَنَّمَ

۱۲ / ۲: آورده شدن دوزخ

الكتاب

قرآن

(وَ جِيءَ يَومَئِذٍ بِجَهَنَّمَ يَومَئِذٍ يَتَذَكَّرُ الإِنسانُ وَ أَنّىٰ لَهُ الذِّكرىٰ* يَقُولُ يا لَيتَنِي قَدَّمتُ لِحَياتِي* فَيَومَئِذٍ لا يُعَذِّبُ عَذابَهُ أَحَدٌ* وَ لا يُوثِقُ وَثاقَهُ أَحَدٌ).[۸۰۹]

(و دوزخ را در آن روز می‌آورند. آن روز است که انسان پند مىگیرد؛ ولى کجا او را جاى پند گرفتن است؟! * مىگوید: «کاش براى زندگانىِ خود، چیزى پیش فرستاده بودم». * پس در آن روز، هیچ کس چون عذاب کردن او، عذاب نمىکند و هیچ کس چون در بند کشیدن او، در بند نمىکشد).

الحديث

حدیث

  1. رسول الله صلی الله علیه و آله: أَخبَرَنِي الرّوحُ الأَمينُ أَنَّ اللهَ لا إِلٰهَ غَيرُهُ إِذا وَقَفَ الخَلائِقَ وَ جَمَعَ الأَوَّلينَ وَ الآخِرينَ، أُتِيَ بِجَهَنَّمَ تُقادُ بِأَلفِ زِمامٍ، أَخَذَ بِكُلِّ زِمامٍ مِئَةُ أَلفِ مَلَكٍ مِنَ الغِلاظِ الشِّدادِ، وَ لَها هَدَّةٌ وَ تَحَطُّمٌ وَ زَفيرٌ وَ شَهيقٌ، وَ إِنَّها لَتَزفِرُ الزَّفرَةَ فَلَولا أَنَّ اللّٰهَ عزّ و جلّ أَخَّرَها إِلَی الحِسابِ لَأَهلَكَتِ الجَميعَ.

ثُمَّ يَخرُجُ مِنها عُنُقٌ يُحيطُ بِالخَلائِقِ؛ البَرِّ مِنهُم وَ الفاجِرِ، فَما خَلَقَ اللهُ عَبداً مِن عِبادِهِ - مَلَكٍ وَ لا نَبِيٍّ - إِلّا وَ يُنادي: يا رَبِّ، نَفسي نَفسي!! وَ أَنتَ تَقولُ: يا رَبِّ، أُمَّتي أُمَّتي!![۸۱۰]

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: روح الأمين علیه‌السلام به من خبر داد كه خداوند يگانه و يكتا، هر گاه خلايق را به موقف آورَد و همۀ مردمان را، از اوّلين تا آخرين نفر، جمع كند، دوزخ را در حالى مىآورند كه هزار افسار بر اوست و هر افسارى را صد هزار فرشتۀ دژخيم و درشتخو مىكشند و او نيز لگد مىكوبد و هر چيزى را در هم مىشكند و مىغرّد و مىخروشد و آه و ناله سر مىدهد، و اگر نبود كه خداوند عزّ و جلّ آ[نا]ن[۸۱۱] را تا پس از حسابرسى مهلت داده است، همگان را نابود مىكرد.

سپس تنورهای از آن بيرون مىزند كه خلايق را از نيک و بد، در ميان مىگيرد. خداوند، هيچ بندهاى از بندگانش را از فرشته و پیامبر نيافريده است، مگر آن كه [در اين هنگام] فرياد خواهد زد: «پروردگارا! به دادم برس، به دادم برس»؛ ولى تو مىگويى: «پروردگارا! امّتم را درياب، امّتم را در ياب».

  1. عنه صلی الله علیه و آله: هَل تَدرونَ ما تَفسيرُ هذِهِ الآيَةِ: (كَلَّا إِذا دُكَّتِ الأَرضُ دَكًّا)؟ قالَ: إِذا كانَ يَومُ القيامَةِ تُقادُ جَهَنَّمُ بِسَبعينَ أَلفَ زِمامٍ بِيَدِ سَبعينَ أَلفَ مَلَكٍ، فَتَشرُدُ شَردَةً، لَولا أَنَّ اللهَ تَعالیٰ حَبَسَها لَأَحرَقتِ السَّماواتِ وَ الأَرضَ.[۸۱۲]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: آيا مىدانيد كه تفسير اين آيه: (‌نه چنان است، آن گاه که زمین سخت در هم کوبیده شود) چیست؟ چون روز قيامت شود، دوزخ را در حالى كه هفتاد هزار افسار دارد و هفتاد هزار فرشته آن را مىكشند، مىآورند و آن، چنان مىگريزد كه اگر خداوند آن را نگه ندارد، آسمانها و زمين را مىسوزاند.

۱۲ / ۳: وُرودُ جَهَنَّمَ وَ الخُروجُ مِنها

۱۲ / ۳: وارد شدن به دوزخ و بیرون آمدن از آن

الكتاب

قرآن

(فَوَ رَبِّكَ لَنَحشُرَنَّهُم وَ الشَّياطِينَ ثُمَّ لَنُحضِرَنَّهُم حَولَ جَهَنَّمَ جِثِيًّا* ثُمَّ لَنَنزِعَنَّ مِن كُلِّ شِيعَةٍ أَيُّهُم أَشَدُّ عَلَى الرَّحمنِ عِتِيًّا* ثُمَّ لَنَحنُ أَعلَمُ بِالَّذِينَ هُم أَولىبِها صِلِيًّا* وَ إِن مِنكُم إِلَّا وارِدُها كانَ عَلىرَبِّكَ حَتماً مَقضِيًّا* ثُمَّ نُنَجِّي الَّذِينَ اتَّقَوا وَ نَذَرُ الظَّالِمِينَ فِيها جِثِيًّا).[۸۱۳]

(به پروردگارت سوگند که هر آینه آنان را با شیطانها محشور خواهیم کرد. سپس در حالى که به زانو در آمدهاند، آنان را گرداگرد دوزخ، حاضر خواهیم ساخت. * سپس، از هر دستهاى، کسانى از آنان را که بر خداى مهربان سرکشتر بودهاند، بیرون خواهیم کشید. * سپس، به کسانى که براى رفتن به آن (دوزخ) سزاوارترند، خود داناتریم * و هیچ کس از شما نیست، مگر این که وارد آن مىشود. این امر، همواره بر پروردگارت حکمى قطعى است. * سپس کسانى را که پرهیزگار بودهاند، مىرهانیم و ستمکاران را در آن (دوزخ) به زانو در افتاده رها مىکنیم).

الحديث

حدیث

  1. مسند ابن حنبل عن جابر بن عبد اللَّه - في قَولِهِ تَعالیٰ: (‌وَ إِنْ مِنْكُمْ إِلّا وَارِدُهَا) -: سَمِعتُ رَسولَ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله يَقولُ: الوُرودُ الدُّخولُ؛ لا يَبقىٰبَرٌّ وَ لا فاجِرٌ إِلّا دَخَلَها، فَتَكونُ عَلَى المُؤمِنِ بَرداً وَ سَلاماً كَما كانَت عَلىٰإِبراهيمَ، حَتّىٰ إِنَّ لِلنّارِ - أَو قالَ: لِجَهَنَّمَ - ضَجيجاً مِن بَردِهِم، ثُمَّ يُنَجِّي اللهُ الَّذينَ اتَّقَوا وَ يَذَرُ الظّالِمينَ فيها جِثِيّاً.[۸۱۴]

 

  1. مسند ابن حنبل - به نقل از جابر بن عبد اللّه، در بارۀ این سخن خداوند متعال: (و هیچ کس از شما نیست، مگر این که وارد آن می‌شود) -: از پيامبر خدا صلی الله علیه و آله شنيدم كه مىفرمايد: «ورود، به معناى داخل شدن است.[۸۱۵] هيچ نيكوكار و بدكارى نيست، مگر اين كه به دوزخ مىرود؛ امّا همچنان كه آتش بر ابراهيم سرد شد، دوزخ نيز بر مؤمن سرد و خنک مىگردد، تا جايى كه آتش - يا دوزخ - از سردىِ آنان فريادش بلند مىشود. سپس خداوند، پرهيزگاران را مىرهاند و ستمكاران را به زانو در افتاده، در آن رها مىكند».

 

  1. رسول اللَّه صلی الله علیه و آله - في قَولِ اللّٰهِ عزّ و جلّ: (‌وَ إِن مِنكُم إِلّا وارِدُها) -: يَرِدُ النّاسُ النّارَ، ثُمَّ يَصدُرونَ مِنها بِأَعمالِهِم؛ فَأَوَّلُهُم كَلَمحِ البَرقِ، ثُمَّ كَالرّيحِ، ثُمَّ كَحُضرِ[۸۱۶] الفَرَسِ، ثُمَّ كَالرّاكِبِ في رِجلِهِ[۸۱۷]، ثُمَّ كَشَدِّ[۸۱۸] الرَّجُلِ، ثُمَّ كَمَشيِهِ.[۸۱۹]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله - در بارۀ این سخن خداوند متعال: (و هیچ کس از شما نیست، مگر این که وارد آن مىشود) -: مردم [به دوزخ] وارد مىشوند و سپس بر وفق كردارهايشان، از آن خارج مىشوند: يكى چون برق جهان، يكى چون باد، يكى چون اسبِ تازان، يكى چون اشترسوار، يكى چون مردِ دوان، و يكى قدمزنان.

 

  1. عنه صلی الله علیه و آله: إِنَّ اللهَ يُعَذِّبُ المُوَحِّدينَ في جَهَنَّمَ بِقَدرِ نُقصانِ إيمانِهِم، ثُمَّ يَرُدُّهُم إِلَی الجَنَّةِ خُلوداً دائِماً بِإيمانِهِم.[۸۲۰]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: خداوند، يكتاپرستان را به اندازۀ كاستىِ ايمانشان در دوزخ، عذاب مىكند. سپس آنان را به بهشت مىبرد كه به سبب ايمانشان در آن، جاويدان و هميشگى مىمانند.

 

  1. الإمام الصادق علیه‌السلام - في قَولِهِ تَعالیٰ: (وَ إِن مِنكُم إِلّا وارِدُها) -: أَ ما تَسمَعُ الرَّجُلَيَقولُ: وَرَدنا ماءَ بَني فُلانٍ؟ فَهُوَ الوِردُ وَ لَم يَدخُلهُ.[۸۲۱]

 

  1. امام صادق علیه‌السلام - در بارۀ اين سخن خداى متعال: (و هیچ کس از شما نیست، مگر این که وارد آن مىشود) -: مگر نشنيدهاى كه شخص مىگويد: «بر آب فلان قبيله وارد شديم»؟! يعنى به آن رسيديم، نه اين كه داخل آب شديم.

۱۲ / ۴: صِفَةُ حَشرِ المُجرِمينَ إِلىٰجَهَنَّمَ

۱۲ / ۴: چگونگی روانه‌ساختن بزهکاران به سوی دوزخ

الكتاب

قرآن

(الَّذِينَ يُحشَرُونَ عَلىوُجُوهِهِم إِلىٰجَهَنَّمَ أُولٰئِكَ شَرٌّ مَكاناً وَ أَضَلُّ سَبِيلًا).[۸۲۲]

(کسانى که به رو در افتاده به سوى دوزخ رانده مىشوند، آنان بدترین جاى و گمترین راه را دارند).

(وَ مَن جاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَكُبَّت وُجُوهُهُم فِي النَّارِ هَل تُجزَونَ إِلَّا ما كُنتُم تَعمَلُونَ).[۸۲۳]

(و کسانى که بدى آورند، به رو در آتش، سرنگون مىشوند. آیا جز آنچه مىکردید، سزا داده مىشوید؟).

(وَ نَسُوقُ المُجرِمِينَ إِلىٰجَهَنَّمَ وِرداً* لا يَملِكُونَ الشَّفاعَةَ إِلَّا مَنِ اتَّخَذَ عِندَ الرَّحمنِ عَهداً).[۸۲۴]

(و مجرمان را تشنه به سوى دوزخ مىرانیم. * آنان اختیار شفاعت ندارند، جز آن کس که از جانب [خداى] مهربان، پیمان گرفته است).

(يُعرَفُ المُجرِمُونَ بِسِيماهُم فَيُؤخَذُ بِالنَّواصِي وَ الأَقدامِ* فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ* هذِهِ جَهَنَّمُ الَّتِي يُكَذِّبُ بِهَا المُجرِمُونَ* يَطُوفُونَ بَينَها وَ بَينَ حَمِيمٍ آنٍ* فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ).[۸۲۵]

(بزهکاران از نشانشان شناخته مىشوند. پس، از [ناحیۀ] پیشانى و پاهایشان گرفته مىشوند. * پس کدام یک از نعمتهاى پروردگارتان را منکرید؟ * این است آن دوزخى که بزهکاران، آن را دروغ مىخوانند. * میان آتش و میان آب جوشان، سرگرداناند. * پس کدام یک از نعمتهاى پروردگارتان را منکرید؟).

(إِنَّ الَّذِينَ يُلحِدُونَ فِي آياتِنا لا يَخفَونَ عَلَينا أَ فَمَن يُلقىٰفِي النَّارِ خَيرٌ أَم مَن يَأتِي آمِناً يَومَ القِيامَةِ اعمَلُوا ما شِئتُم إِنَّهُ بِما تَعمَلُونَ بَصِيرٌ).[۸۲۶]

(کسانى که در آیات ما کژ مىروند، بر ما پوشیده نیستند. آیا کسى که در آتش افکنده مىشود، بهتر است یا کسى که روز قیامت، آسوده‌خاطر مىآید؟ هر چه مىخواهید، بکنید که او به آنچه انجام مىدهید، بیناست).

(يَومَ تُبَدَّلُ الأَرضُ غَيرَ الأَرضِ وَ السَّماواتُ وَ بَرَزُوا لِلَّهِ الواحِدِ القَهَّارِ* وَ تَرَى المُجرِمِينَ يَومَئِذٍ مُقَرَّنِينَ فِي الأَصفادِ* سَرابِيلُهُم مِن قَطِرانٍ وَ تَغشىٰوُجُوهَهُمُ النَّارُ).[۸۲۷]

(روزى که زمین به غیر این زمین، و آسمانها [به غیر این آسمانها] مبدّل مىگردند و [مردم] در برابر خداى یگانه قهّار، ظاهر مىشوند * و در آن روز، بزهکاران را مىبینى که با هم در زنجیرها بسته شدهاند. * تنپوشهایشان از قطران (مادّه‌ای قیرمانند، گداخته و بدبو) است و چهرههایشان را آتش مىپوشاند).

الحديث

حدیث

  1. صحيح البخاري عن أَنس: إِنَّ رَجُلًا قالَ: يا نَبِيَّ اللّٰهِ، كَيفَ يُحشَرُ الكافِرُ عَلىٰوَجهِهِ يَومَ القِيامَةِ؟

قال صلی الله علیه و آله: أَ لَيسَ الَّذي أَمشاهُ عَلَى الرِّجلَينِ فِي الدُّنيا قادِراً عَلىٰ أَن يُمشِيَهُ عَلىٰوَجهِهِ يَومَ القِيامَةِ؟![۸۲۸]

  1. صحیح البخارى - به نقل از اَ نَس -: مردى گفت: اى پيامبر خدا! چگونه در روز رستاخيز، كافر، وارونه محشور مىشود؟

فرمود: «آيا آن كس كه او را در دنيا بر دو پا راه مىبرد، قادر نيست كه در روزِ رستاخيز، او را بر رويش راه برد؟».

  1. رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: الكافِرُ إِذا خَرَجَ مِن قَبرِهِ صُوِّرَ لَهُ عَمَلُهُ في صورَةٍ سَيِّئَةٍ وَ بِشارَةٍ سَيِّئَةٍ، فَيَقولُ: ما أَنتَ؟ فَوَ اللهِ إِنّي لَأَراكَ امرَأَ سَوءٍ! فَيَقولُ: أَنَا عَمَلُكَ. فَيَنطَلِقُ بِهِ حَتّىٰ يُدخِلَهُ النّارَ.[۸۲۹]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: وقتى كافر از گورش بيرون مىآيد، كردارش با صورتى زشت و بشارتى بد در برابرش ظاهر مىگردد. كافر مىگويد: تو كيستى كه - به خدا سوگند - تو را بد آدمى مىبينم؟ او مىگويد: «من كردار تو هستم». پس او را مىبَرد و وارد آتش مىكند.

 

  1. عنه صلی الله علیه و آله: أَيُّما والٍ وَلِيَ أَمرَ أُمَّتي مِن بَعدي، أُقيمَ يَومَ القِيامَةِ عَلىٰحَدِّ الصِّراطِ وَ نَشَرَتِ المَلائِكَةُ صَحيفَتَهُ، فَإِن نَجا فَبِعَدلِهِ، وَ إِن جارَ انتَقَضَ بِهِ الصِّراطُ انتِقاضَةً تُزيلُ ما بَينَ مَفاصِلِهِ حَتّىٰ يَكونَ بَينَ كُلِّ عُضوٍ وَ عُضوٍ مِن أَعضائِهِ مَسيرَةُ مِئَةِ عامٍ يُخرَقُ بِهِ الصِّراطُ، فَأَوَّلُ ما يَلقىٰبِهِ النّارَ أَنفُهُ وَ حُرُّ وَجهِهِ.[۸۳۰]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر حكمرانى كه پس از من، زمام امور امّتم را به دست گيرد، روز قيامت، او را بر لبۀ صراط نگه مىدارند و فرشتگان، نامۀ اعمالش را مىگشايند. پس اگر [در دنيا] به عدالت رفتار كرده بود، نجات مىيابد و اگر ستم كرده بود، صراط، او را چنان تكانى مىدهد كه بندهاى بدنش را از هم جدا مىكند، به طورى كه هر عضوى از اعضايش به اندازۀ صد سال راه، از ديگرى فاصله مىگيرد و صراط، شكاف مىخورد و نخستين جا از او كه به آتش مىرسد، بينى و برآمدگى گونههاى اوست.

 

  1. عنه صلی الله علیه و آله: مَن قَرَأَ القُرآنَ يُريدُ بِهِ السُّمعَةَ وَ التِماسَ شَيءٍ، لَقِيَ اللّٰهَ عزّ و جلّ يَومَ القِيامَةِ وَ وَجهُهُ عَظمٌ لَيسَ عَلَيهِ لَحمٌ، وَ زَجَّ[۸۳۱] القُرآنُ في قَفاهُ حَتّىٰ يُدخِلَهُ النّارَ وَ يَهوي فيها مَعَ مَن يَهوي.[۸۳۲]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر كس قرآن را به قصد شهرت و [يا] درخواست چيزى تلاوت كند، روز قيامت با چهرهاى از اسكلت بدون گوشت، خداوند عزّ و جلّ را ديدار مىكند و قرآن او را از پشت سرش هُل مىدهد تا آن كه او را به آتش در مىآورَد و او در آن سقوط مىكند و در كنار ديگر سقوط كنندگان در آتش قرار مىگيرد.

 

  1. الإمام الصادق علیه‌السلام: إِنَّ أَهلَ النّارِ يُعَظِّمونَ النّارَ، وَ إِنَّ أَهلَ الجَنَّةِ يُعَظِّمونَ الجَنَّةَ وَ النَّعيمَ، وَ إِنَّ أَهلَ جَهَنَّمَ إِذا دَخَلوها هَوَوا فيها مَسيرَةَ سَبعينَ عاماً، فَإِذا بَلَغوا أَعلاها قُمِعوا بِمَقامِعِ الحَديدِ، وَ أُعيدوا في دَركِها، هٰذِهِ حالُهُم، وَ هُوَ قولُ اللّٰهِ عزّ و جلّ: (كُلَّما أَرادُوا أَن يَخرُجُوا مِنها مِن غَمٍّ أُعِيدُوا فِيها وَ ذُوقُوا عَذابَ الحَرِيقِ)[۸۳۳]، ثُمَّ تُبَدَّلُ جُلودُهُم جُلوداً غَيرَ الجُلودِ الَّتي كانَت عَلَيهِم.[۸۳۴]

 

  1. امام صادق علیه‌السلام: اهل دوزخ، دوزخ را باعظمت مىيابند و اهل بهشت نيز بهشت و نعمتهاى آن را باعظمت مىيابند. اهل دوزخ، هر گاه به دوزخ وارد شوند، مدّت هفتاد سال همچنان در حال سقوطاند و چون به بالاى آن رسيدند، با گرزهاى آهنى بر سرشان مىكوبند و دوباره به قعر آن فرو مىافتند. اين وضع، همچنان تكرار مىشود و اين، سخن خداوند عزّ و جلّ است، آن جا كه مىفرمايد: (هر بار بخواهند از [شدّت] غم، از آن بیرون روند، به آن باز گردانیده مىشوند [که]: بچشید عذاب آتش سوزان را!). سپس پوستهايشان به پوستهاى ديگرى غير از آنچه داشتهاند، تبديل مىشود.

۱۲ / ۵: صِفَةُ مُواجَهَةِ خَزَنَةِ جَهَنَّمَ لِلمُجرِمينَ

۱۲ / ۵: چگونگی برخورد دوزخبانان با گنهکاران

الكتاب

قرآن

(يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنفُسَكُم وَ أَهلِيكُم ناراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الحِجارَةُ عَلَيها مَلائِكَةٌ غِلاظٌ شِدادٌ لا يَعصُونَ اللهَ ما أَمَرَهُم وَ يَفعَلُونَ ما يُؤمَرُونَ).[۸۳۵]

(اى کسانى که ایمان آوردهاید! خودتان و کسانتان را از آتشى که سوختِ آن، مردم و سنگهایند، حفظ کنید. بر آن آتش، فرشتگان خَشِن و سختگیر [گماشته شده]اند [که] از آنچه خدا به آنان دستور داده، سرپیچى نمىکنند و آنچه را که مأمورند، انجام مىدهند).

(سَأُصلِيهِ سَقَرَ* وَ ما أَدراكَ ما سَقَرُ* لا تُبقِي وَ لا تَذَرُ* لَوَّاحَةٌ لِلبَشَرِ* عَلَيها تِسعَةَ عَشَرَ* وَ ما جَعَلنا أَصحابَ النَّارِ إِلَّا مَلائِكَةً وَ ما جَعَلنا عِدَّتَهُم إِلَّا فِتنَةً لِلَّذِينَ كَفَرُوا لِيَستَيقِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الكِتابَ وَ يَزدادَ الَّذِينَ آمَنُوا إِيماناً وَ لا يَرتابَ الَّذِينَ أُوتُوا الكِتابَ وَ المُؤمِنُونَ وَ لِيَقُولَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَرَضٌ وَ الكافِرُونَ ما ذا أَرادَ اللهُ بِهذا مَثَلًا كَذٰلِكَ يُضِلُّ اللهُ مَن يَشاءُ وَ يَهدِي مَن يَشاءُ وَ ما يَعلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ إِلَّا هُوَ وَ ما هِيَ إِلَّا ذِكرىٰلِلبَشَرِ).[۸۳۶]

(زودا که او را به سَقَر در آورم! * و تو چه می دانی سَقَر چیست؟ * نه باقى مىگذارد و نه رها مىکند. * پوستها را سیاه مىگرداند. * بر آن (دوزخ)، نوزده [نگهبان] است * و ما گماردگان بر آتش را جز فرشتگان نگردانیدیم و شمار آنها را جز آزمایشى براى کسانى که کافر شدهاند، قرار ندادیم تا آنان که اهل کتاباند، یقین کنند و بر ایمان مؤمنان افزوده شود و اهل کتاب و مؤمنان نیز به شک نیفتند، و تا کسانى که در دلهایشان بیمارى است و [نیز] کافران بگویند: خدا از این وصف کردن، چه چیزى را اراده کرده است؟ این گونه، خدا هر که را بخواهد، گمراه مىکند و هر که را بخواهد، هدایت مىکند، و [شمارِ] سپاهیان پروردگارت را جز او نمىداند، و این [آیات]، جز یادآورىاى براى بشر نیست).

الحديث

حدیث

  1. تفسير القمّي عن هشام بن سالم عن الإمام الصادق علیه‌السلام عن رسول اللَّه صلی الله علیه و آله - في حَديثِ المِعراجِ -: سَمِعتُ صَوتاً أَفزَعَني، فَقالَ جَبرَئيلُ: أَ تَسمَعُ يا مُحَمَّدُ؟ قُلتُ: نَعَم، قالَ: هٰذِهِ صَخرَةٌ قَذَفتُها عَن شَفيرِ جَهَنَّمَ مُنذُ سَبعينَ عاماً فَهٰذا حينَ استَقَرَّت.

قالوا: فَما ضَحِكَ رَسولُ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله حَتّىٰ قُبِضَ.

قالَ: فَصَعِدَ جَبرَئيلُ وَ صَعِدتُ مَعَهُ إِلىٰسَماءِ الدُّنيا وَ عَلَيها مَلَكٌ يُقالُ لَهُ: إِسماعيلُ، وَ هُوَ صاحِبُ الخَطفَةِ الَّتي قالَ اللهُ عزّ و جلّ: (إِلَّا مَن خَطِفَ الخَطفَةَ فَأَتبَعَهُ شِهابٌ ثاقِبٌ)، وَ تَحتَهُ سَبعونَ أَلفَ مَلَكٍ، تَحتَ كُلِّ مَلَكٍ سَبعونَ أَلفَ مَلَكٍ، فَقالَ: يا جَبرَئيلُ، مَن هٰذا مَعَكَ؟ فَقالَ: مُحَمَّدٌ صلی الله علیه و آله. قالَ: أَ وَ قَد بُعِثَ؟ قالَ: نَعَم. فَفَتَحَ البابَ فَسَلَّمتُ عَلَيهِ وَ سَلَّمَ عَلَيَّ، وَ استَغفَرتُ لَهُ وَ استَغفَرَ لي، وَ قالَ: مَرحَباً بِالأَخِ النّاصِحِ، وَ النَّبِيِّ الصّالِحِ.

وَ تَلَقَّتنِي المَلائِكَةُ حَتّىٰ دَخَلتُ سَماءَ الدُّنيا، فَما لَقِيَني مَلَكٌ إِلّا كانَ ضاحِكاً مُستَبشِراً، حَتّىٰ لَقِيَني مَلَكٌ مِنَ المَلائِكَةِ لَم أَرَ أَعظَمَ خَلقاً مِنهُ، كَريهُ المَنظَرِ ظاهِرُ الغَضَبِ، فَقالَ لي مِثلَ ما قالوا مِنَ الدُّعاءِ إِلّا أَنَّهُ لَم يَضحَك، وَ لَم أَرَ فيهِ مِنَ الاستِبشارِ وَ ما رَأَيتُ مِمَّن ضَحِكَ مِنَ المَلائِكَةِ، فَقُلتُ: مَن هٰذا يا جَبرَئيلُ، فَإِنّي قَد فَزِعتُ؟ فَقالَ: يَجوزُ أَن تَفزَعَ مِنهُ، وَ كُلُّنا نَفزَعُ مِنهُ، هذا مالِكٌ خازِنُ النّارِ، لَم يَضحَك قَطُّ، وَ لَم يَزَل مُنذُ وَلّاهُ اللهُ جَهَنَّمَ يَزدادُ كُلَّ يَومٍ غَضَباً وَ غَيظاً عَلىٰأَعداءِ اللهِ وَ أَهلِ مَعصِيَتِهِ، فَيَنتَقِمُ اللهُ بِهِ مِنهُم، وَ لَو ضَحِكَ إِلىٰأَحَدٍ قَبلَكَ أَو كانَ ضاحِكاً لِأَحَدٍ بَعدَكَ لَضَحِكَ إِلَيكَ، وَ لٰكِنَّهُ لا يَضحَكُ.

فَسَلَّمتُ عَلَيهِ، فَرَدَّ عَلَيَّ السَّلامَ وَ بَشَّرَني بِالجَنَّةِ، فَقُلتُ لِجَبرَئيلِ - وَ جَبرَئيلُ بِالمَكانِ الَّذي وَصَفَهُ اللهَ (مُطاعٍ ثَمَّ أَمِينٍ)[۸۳۷] -: أَ لا تَأمُرُهُ أَن يُرِيَنِي النّارَ؟ فَقالَ لَهُ جَبرَئيلُ: يا مالِكُ! أَرِ مُحَمَّداً النّارَ. فَكَشَفَ عَنها غِطاءَها وَ فَتَحَ باباً مِنها، فَخَرَجَ مِنها لَهَبٌ ساطِعٌ فِي السَّماءِ وَ فارَت، فَارتَعَدتُ حَتّىٰ ظَنَنتُ لَيَتَناوَلُني مِمّا رَأَيتُ، فَقُلتُ لَهُ: يا جَبرَئيلُ، قُل لَهُ فَليَرُدَّ عَلَيها غِطاءَها! فَأَمَرَها، فَقالَ لَها: اِرجِعي، فَرَجَعَت إِلیٰ مَكانِهَا الَّذي خَرَجَت مِنهُ.[۸۳۸]

  1. تفسیر القمّى - به نقل از هشام بن سالم، از امام صادق علیه‌السلام، در بيانِ حديث معراج -: پيامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «صدايىشنيدم كه مرا به وحشتانداخت. جبرئيل گفت: شنيدى، اى محمّد؟ گفتم: آرى. گفت: اين [صداى] خَرسنگى بود كه هفتاد سال پيش، از لبۀ دوزخ انداختم و اكنون به تهِ آن رسيد». [اصحاب] گفتند: از آن پس، پيامبر خدا صلی الله علیه و آله تا زنده بود، خنده به لبانش نيامد.

پيامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «پس، جبرئيل بالا رفت و من همراه او تا آسمان دنيا بالا رفتم. بر آن آسمان، فرشتهاى گمارده شده بود كه به او اسماعيل مىگويند. او صاحب همان رُبايشى است كه خداوند عزّ و جلّ فرموده است: (مگر آن کسى که ربود، ربودنى. پس، بر او شعلۀ روشنى از پس در آمد) و در زير [فرمانِ] او، هفتاد هزار فرشته بودند و زير [فرمانِ] هر يک از آنها نيز هفتاد هزار فرشته. او (اسماعيل) گفت: اى جبرئيل! اين كه همراه توست، كيست؟ جبرئيل گفت: محمّد صلی الله علیه و آله. گفت: مگر برانگيخته شده است؟ گفت: آرى. پس، آن فرشته در را گشود و به او سلام كردم و او به من سلام كرد. برايش طلب آمرزش كردم و او نيز برايم طلب آمرزش كرد و گفت: خوش آمدى، اى برادر مخلص و اى پيامبر پاک!

و فرشتگان به استقبالم آمدند تا آن كه وارد آسمان دنيا شدم. به هر فرشتهاى كه بر مىخوردم، خندان و شادان بود، تا آن كه به فرشتهاى از فرشتگان بر خوردم كه هنوز مخلوقى تنومندتر از او نديدهام و چهرهاى زشت و خشمآلود داشت. او نيز همانند ديگر فرشتگان برايم دعا كرد؛ امّا نخنديد و آن شادمانى و خندهاى را كه در ديگر فرشتگان ديدم، در او ندیدم. گفتم: اين كيست، اى جبرئيل؟ به راستى كه ترسيدم! گفت: جا دارد كه از او بترسى. همۀ ما از او مىترسيم. اين، مالک، دوزخبان است. او هرگز نخنديده استو از زمانىكه خداوند، او را بر دوزخ گماشته، هر روز، خشم و كيناو بر دشمنان خدا و گنهكاران، افزوده مىشود. خداوند به وسيلۀ او، از آنان انتقام مىگيرد. اگر بنا بود پيش از تو يا پس از تو به روى كسى بخندد، قطعاً به روى تو مىخنديد؛ امّا او [هرگز] نمىخندد.

به او سلام كردم. سلامم را پاسخ گفت و به بهشت، نويدم داد. به جبرئيل - كه مقامش چنان است كه خداوند در وصف او فرموده: ([فرمانش] اطاعت شده و [نزد خداوند،] امين است) - گفتم: به او دستور نمىدهى كه آتش را به من نشان دهد؟ جبرئيل به او گفت: اى مالک! آتش را به محمّد، نشان بده. او درپوش آن را برداشت و درى از آن را گشود. شعلهاى درخشان از آن به آسمان رفت و فوران كرد. چنان لرزهاى بر من افتاد كه خيال كردم آنچه ديدم، مرا فرو خواهد گرفت. به جبرئيل گفتم: اى جبرئيل! به او بگو درپوش آن را بگذارد. مالک، دستور داد و به شعله گفت: بر گرد. شعله به جاى خود باز گشت».

  1. الإمام الباقر علیه‌السلام: إِنَّ رَسولَ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله حَيثُ أُسرِيَ بِهِ إِلَی السَّماءِ لَم يَمُرَّ بِخَلقٍ مِن خَلقِ اللهِ إِلّا رَأىٰ مِنهُ ما يُحِبُّ مِنَ البِشرِ وَ اللُّطفِ وَ السُّرورِ بِهِ، حَتّىٰ مَرَّ بِخَلقٍ مِن خَلقِ اللهِ فَلَم يَلتَفِت إِلَیهِ وَ لَم يَقُل لَهُ شَيئاً، فَوَجَدَهُ قاطِباً عابِساً، فَقالَ: يا جَبرَئيلُ! ما مَرَرتُ بِخَلقٍ مِن خَلقِ اللهِ إِلّا رَأَيتُ البِشرَ وَ اللُّطفَ وَ السُّرورَ مِنهُ إِلّا هٰذا، فَمَن هٰذا؟ قالَ: هٰذا مالِكٌ خازِنُ النّارِ، وَ هٰكَذا خَلَقَهُ رَبُّهُ.

قالَ: فَإِنّي أُحِبُّ أَن تَطلُبَ إِلَیهِ أَن يُرِيَنِي النّارَ. فَقالَ لَهُ جَبرَئيلُ: إِنَّ هٰذا مُحَمَّدٌ[۸۳۹] رَسولُ اللّٰهِ، وَ قَد سَأَلَني أَن أَطلُبَ إِلَیكَ أَن تُرِيَهُ النّارَ.

قالَ: فَأَخَرجَ لَهُ عُنُقاً مِنها فَرَآها، فَمَا افتَرَّ[۸۴۰] ضاحِكاً حَتّىٰ قَبَضَهُ اللهُ عزّ و جلّ.[۸۴۱]

  1. امام باقر علیه‌السلام: پيامبر خدا صلی الله علیه و آله در شبى كه به آسمان برده شد، بر هر مخلوقى از مخلوقات خدا كه مىگذشت، خوشرويى و مهربانى و شادمانى را در او مىديد، تا آن كه بر مخلوقى از مخلوقات خدا گذشت؛ ولى آن مخلوق به پيامبر صلی الله علیه و آله توجّه نكرد و چيزى به ايشان نگفت. پيامبر صلی الله علیه و آله او را اخمكرده و ترشرو ديد. به جبرئيل فرمود: «اى جبرئيل! من بر هر مخلوقى از مخلوقات خدا كه گذشتم، او را خوشرو و مهربان و شادمان ديدم، بجز اين يكى. مگر او كيست؟». جبرئيل گفت: او مالک، دوزخبان است و پروردگارش او را اين گونه آفريده است.

پيامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «دوست دارم از او بخواهى آتش را به من نشان دهد». جبرئيل به مالک گفت: اين، محمّد، پيامبر خداست و از من خواسته كه از تو بخواهم آتش را به او نشان دهى.

مالک، تنورهاى از آن را براى پيامبر صلی الله علیه و آله بيرون آورد و ايشان آن را ديد و از آن پس، تا زمانى كه خداوند عزّ و جلّ جانش را ستاند، لبانش به خنده باز نشد.

  1. الإمام الصادق علیه‌السلام: إِنَّ نيرانَ جَهَنَّمَ عَذابٌ عَلَى الكُفّارِ، وَ خَزَنَةُ جَهَنَّمَ مَعَهُم فيها، فَهِيَ رَحمَةُ اللهِ عَلَيهِم.[۸۴۲]

 

  1. امام صادق علیه‌السلام: آتشهاى دوزخ، براى كافران، عذاب است و نگهبانان دوزخ، با كافران، در آن هستند؛ امّا همين [دوزخ]، براى نگهبانانش رحمت است.

راجع: ص350 (طلب التخفيف).

ر. ک: ص۳۵۱ (درخواست کاهش کیفر).

۱۲ / ۶: أَوّلُ مَن يَدخُلُ جَهَنَّمَ

۱۲ / ۶: نخستین کسی که وارد دوزخ می‌شود

  1. رسول اللّه صلی الله علیه و آله: أَوَّلُ مَن يَدخُلُ النّارَ أَميرٌ مُتَسَلِّطٌ لَم يَعدِل، وَ ذو ثَروَةٍ مِنَ المالِ لَم يُعطِ المالَ حَقَّهُ، وَ فَقيرٌ فَخورٌ.[۸۴۳]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: نخستين كسى كه به آتش وارد مىشود، فرمانرواى قدرتمندى است كه دادگرى نکرده است، و ثروتمندى كه حقوق مال خود را نپرداخته، و نيز تهىدست متكبّر.

 

  1. عنه صلی الله علیه و آله: إِنَّ فُقَراءَ المُسلِمينَ يَدخُلونَ الجَنَّةَ قَبلَ أَغنِيائِهِم بِمِقدارِ أَربَعينَ عاماً، حَتّىٰ يَتَمَنّىٰ أَغنِياءُ المُسلِمينَ يَومَ القِيامَةِ أَنَّهُم كانوا فُقَراءَ فِي الدُّنيا. وَ إِنَّ أَغنِياءَ الكُفّارِ لَيَدخُلونَ النّارَ قَبلَ فُقَرائِهِم بِمِقدارِ أَربَعينَ عاماً، حَتّىٰ يَتَمَنّىٰأَغنِياءُ الكُفّارِ أَنَّهُم كانوا فِي الدُّنيا فُقَراءَ.[۸۴۴]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: تهىدستان مسلمان به اندازۀ چهل سال زودتر از توانگرانشان وارد بهشت مىشوند، تا جايى كه توانگران مسلمان، در روز قيامت، آرزو مىكنند كه كاش در دنيا تهىدست بودند؛ و توانگران كافر به اندازۀ چهل سال زودتر از تهىدستانشان وارد آتش مىشوند تا جايى كه توانگران كافر، آرزو مىكنند كه كاش در دنيا تهىدست بودند.

 

  1. عنه صلی الله علیه و آله: أَيُّمَا امرَأَةٍ آذَت زَوجَها بِلِسانِها، لَم يَقبَلِ اللهُ عزّ و جلّ مِنها صَرفاً وَ لا عَدلًا وَ لا حَسَنَةً مِن عَمَلِها حَتّىٰ تُرضِيَهُ، وَ إِن صامَت نَهارَها وَ قامَت لَيلَها وَ أَعتَقَتِ الرِّقابَ وَ حَمَلَت عَلىٰ جِيادِ الخَيلِ في سَبيلِ اللّٰهِ، وَ كانَت في أَوَّلِ مَن يَرِدُ النّارَ. وَ كَذٰلِكَ الرَّجُلُ إِذا كانَ لَها ظالِماً.[۸۴۵]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر زنى كه شوهرش را با زبانش بيازارد، تا زمانى كه او را از خود راضى نگرداند، خداوند عزّ و جلّ از او هيچ هزينه و انفاق و هيچ كردار نيكى را نمىپذيرد، هرچند روزها را روزه بگيرد و شبهايش را به عبادت بگذراند و بندهها آزاد كند و بهترين اسبها را در راه خدا [به جهاد] بفرستد. او در زمرۀ نخستين كسانى خواهد بود كه به آتش وارد مىشوند. همچنين است مرد، اگر به زنش ستم كند.

 

  1. الإمام الباقر علیه‌السلام: إِنَّ أَوَّلَ أَهلِ النّارِ دُخولًا إِلَی النّارِ أَهلُ المُنكَرِ.[۸۴۶]

 

  1. امام باقر علیه‌السلام: نخستين دوزخيانى كه وارد آتش مىشوند، کسانی اند که رفتارشان آلوده به گناه و ناشایست است.

 

  1. تنبيه الخواطر: أَوحَى اللهُ تَعالیٰ إِلىٰموسىٰعلیه‌السلام: مَن ماتَ تائِباً مِنَ الغيبَةِ فَهُوَ آخِرُ مَن يَدخُلُ الجَنَّةَ، وَ مَن ماتَ مُصِرّاً عَلَيها فَهُوَ أَوَّلُ مَن يَدخُلُ النّارَ.[۸۴۷]

 

  1. تنبیه الخواطر: خداى متعال به موسى علیه‌السلام وحى فرمود كه: «هر كس از غيبت، توبه كرده باشد و بميرد، آخرين كسى است كه وارد بهشت مىشود و هر كس در حال ادامه بر آن از دنيا برود، نخستين كسى است كه وارد آتش مى‌گردد».

راجع: ص۵۳۶ (إبليس وَ أَتباعه).

ر.ک: ص۵۳۷ (شیطان و پیروانش).

۱۲ / 7: أَشَدُّ النّاسِ عَذاباً

۱۲ / ۷: سخت کیفرترینِ مردم

الكتاب

قرآن

(فَوَقاهُ اللهُ سَيِّئاتِ ما مَكَرُوا وَ حاقَ بِآلِ فِرعَونَ سُوءُ العَذابِ* النَّارُ يُعرَضُونَ عَلَيها غُدُوًّا وَ عَشِيًّا وَ يَومَ تَقُومُ السَّاعَةُ أَدخِلُوا آلَ فِرعَونَ أَشَدَّ العَذابِ).[۸۴۸]

(پس، خدا او را از پیامدهای بد نیرنگ آنان حفظ کرد و فرعونیان را عذاب سخت فرا گرفت * [این که:] هر صبح و شام بر آتش عرضه مىشوند و در روزى که رستاخیز بر پا می‌شود، [فریاد مىرسد:] فرعونیان را در سختترین کیفر در آورید).

الحديث

حدیث

  1. رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: إِنَّ مِن أَشَدِّ النّاسِ عَذاباً، أَشَدَّهُم عَذاباً فِي الدُّنيا لِلنّاسِ.[۸۴۹]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: از جمله سخت‌کیفرترین مردم [در قيامت]، افرادی هستند که مردم را در دنیا دچار سخت‌ترین عذاب [و اذیّت] مىکنند.

 

  1. عنه صلی الله علیه و آله: مَن دَلَّ سُلطاناً عَلَى الجَورِ قُرِنَ مَعَ هامانَ[۸۵۰]، وَ كانَ هُوَ وَ السُّلطانُ مِن أَشَدِّ أَهلِ النّارِ عَذاباً.[۸۵۱]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر كس حاکمی را به ستم راهنمايى كند، هم‌نشین هامان[۸۵۲] مىشود و عذاب او و آن حاکم، از همۀ دوزخيان، سختتر است.

 

  1. عنه صلی الله علیه و آله - لَمّا سَأَلَهُ الإِمامُ عَلِيٌّ علیه‌السلام: ما مَنزِلةُ إِمامٍ جائِرٍ مُعتَدٍ لَم يُصلِح لِرَعِيَّتِهِ وَ لَم يَقُم فيهِم بِأَمرِ اللهِ تَعالیٰ؟ -: هُوَ رابِعُ أَربَعَةٍ مِن أَشَدِّ الناسِ عَذاباً يَومَ القِيامَةِ: إِبليسُ، و فِرعَونُ، وَ قاتِلُ النَّفسِ، وَ رابِعُهُم سُلطانٌ جائِرٌ.[۸۵۳]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله - هنگامی که امام على علیه‌السلام از ايشان پرسيد: پيشواى ستمگر و متجاوزى كه به اصلاح رعيّتش نپردازد و فرمان خداى متعال را در ميان آنها بر پا ندارد، چه جايگاهى دارد؟ -: او در روز قيامت، يكى از چهار نفرى است كه سختترين عذاب را دارند: ابليس، فرعون، قاتل، و چهارمين آنها، حاکم ستمگر است.

 

  1. عنه صلی الله علیه و آله: إِنَّ أَشَدَّ النّاسِ عَذاباً يَومَ القِيامَةِ مَن قَتَلَ نَبِيّاً، أَو قَتَلَهُ نَبِيٌّ، أَو قَتَلَ أَحَدَ والِدَيهِ، وَ المُصَوِّرونَ، وَ عالِمٌ لَم يَنتَفِع بِعِلمِهِ.[۸۵۴]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: سخت‌کیفرترین مردم در روز قيامت، كسى است كه پيامبرى را بكشد يا به دست پيامبرى كشته شود، يا يكى از والدينش را بكشد، و [نيز براى] صورتگران و عالِمى كه از علم خود استفاده نكند.

 

  1. عنه صلی الله علیه و آله: أَشَدُّ النّاسِ عَذاباً يَومَ القِيامَةِ عالِمٌ لَم يَنفَعهُ عِلمُهُ.[۸۵۵]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: سخت‌کیفرترينِ مردم در روز قيامت، دانشمندى است كه دانشش او را سود نبخشیده است.

 

  1. عنه صلی الله علیه و آله: مَن تَعَلَّمَ القُرآنَ يُريدُ بِهِ رِياءً وَ سُمعَةً، لِيُمارِيَ بِهِ السُّفَهاءَ، وَ يُباهِيَ بِهِ العُلَماءَ، وَ يَطلُبُ بِهِ الدُّنيا؛ بَدَّدَ اللهُ عزّ و جلّ عِظامَهُ يَومَ القِيامَةِ، وَ لَم يَكُن فِي النّارِ أَشَدُّ عَذاباً مِنهُ، وَ لَيسَ نَوعٌ مِن أَنواعِ العَذابِ إِلّا و يُعَذَّبُ بِهِ مِن شِدَّةِ غَضَبِ اللهِ عَلَيهِ وَ سَخَطِهِ.[۸۵۶]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر كس قرآن را براى خودنمايى و شهرتطلبى بياموزد تا با آن به مجادله با نادانان بپردازد و بر دانايان، فخر بفروشد و به وسيلۀ آن، دنيا را بجويد، خداوند<math display="inline">\Upsilon</math> عزّ و جلّ در روز قيامت، استخوانهايش را خُرد مىكند و در آتش، كسى سختتر از او عذاب نمىشود و هيچ نوع عذابى نيست، مگر اين كه از شدّت خشم و غضب خدا بر او، با آن، عذاب و شكنجه مىشود.

 

  1. عنه صلی الله علیه و آله:أَشَدُّ الناسِ عَذابا يَومَ القِيامَةِ الَّذينَ يُضاهونَ بِخَلقِ اللّهِ[۸۵۷].[۸۵۸]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: سخت‌کیفرترينِ مردم در روز قيامت، كسانى هستند كه براى مخلوقات خداوند، شبيه مىسازند.[۸۵۹]

توضيحى در بارۀ حكمِ ساختن مجسّمه

احاديث فراوانى از پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله در کتاب‌های روايى شيعه و اهل سنّت و نيز احاديث متعدّدى از امامان اهل بيت: مبنى بر حرمت مجسّمه‌سازى انسان و حيوانات و موجودات زنده آمده است.[۸۶۰]

اكثر فقهاى مذاهب اسلامى اعم از اهل سنّت و اماميّه، بر اساس اين روايات، به حرمت مجسّمه‌سازى موجود زنده، فتوا دادهاند و حتّى برخى فقهاى شيعه مانند صاحب جواهر،[۸۶۱] شيخ انصارى[۸۶۲] در كتاب المكاسب و آيةاللّهخويى در مصباح الفقاهة[۸۶۳] و فقهاىاهل سنّت مانند عبد الرحمن جزيرى در الفقه على المذاهب الأربعة[۸۶۴] و دكتر وهبه زحيلى در الفقه الإسلامى[۸۶۵] ادّعاى اجماع كردهاند.

امّا برخى فقهاى متقدّم اماميّه مانند شيخ طوسى در تفسير التبيان[۸۶۶] و طبرسى در مجمع البيان[۸۶۷] به كراهت قائل شده و حرمت را به بتسازى اختصاص دادهاند. از معاصران نيز برخى از فقها همين گونه فتوا دادهاند.[۸۶۸]

منشأ اين اختلاف فتوا، اختلاف برداشت در موقّت بودن حكم حرمت مجسّمه‌سازى (صورتگرى) است كه در احاديث متعدّد از پيامبر خدا صلی الله علیه و آله و امامان اهل بيت: رسيده است. گروه اوّل از فقها آن حكم را يک تكليف ثابت دانستهاند؛ امّا گروه دوم، آن را حكم موقّت و مختص به شرايط صدر اسلام می‌دانند كه هنوز رسوبات بتپرستى در ذهن مسلمانان وجود داشته و احياناً با نقّاشى و مجسّمه‌سازى، معبودهاى مشركان و تكريم و احترام و تقديس آنان و جلوههاى شرک و بتپرستى، گاه و بى گاه بروز مىكرده است.

يكى از فقهاى معاصر مىگويد:

ظاهر گروهى از احاديث، آن است كه تحريم مجسّمهسازى و نقّاشى صُوَر انسان و حيوان به خاطر مبارزه با ترويج بتپرستى آن زمان بوده است. شدّت لحن اين روايات در توبيخ صورتگرى و تعيين عذابهاى شديد براى نقّاشان و مجسّمهسازان، شاهدى است بر اين‌ كه مقصود، صورتگرى عادى نيست، مانند: «أشَدُّ النّاسِ عَذاباً یَومَ القِیامَةِ رَجُلٌ قَتَلَ نَبیّاً أو قَتَلَهُ نَبیٌّ و رَجُلٌ یُضِلُّ النّاسَ بِغَیرِ عِلمٍ وَمُصَوِّرُ التَّماثیلِ؛ شديدترين عذاب روز قيامت، براى كسى است كه پيامبرى را به قتل برساند، يا پيامبرى او را مستحقّ قتل بداند و او را بكشد و كسى كه مردم را به خاطر جهل و ناآگاهى گم‌راه سازد، و نيز كسى كه مجسّمهسازى كند».[۸۶۹]

روشن است كه اين عذابهاى بسيار سخت، تناسبى با هر نقّاشى و مجسّمهسازىاى ندارد؛ زيرا اين كارها – که بر فرض گناه بودن، از آدمكُشى و زنا و شرابخوارى و ديگر كبائر بزرگ نیستند - چگونه می‌توانند هم‌تراز با پيامبركُشى باشند؟ بنا بر اين، مقصود از اين صورتگرى بايد چيزى باشد كه واقعاً همسنگ و برابر پيامبركشى و جنگ با خدا و خروج از دين باشد كه همان «بت‌سازى» است[۸۷۰] و نه هنرهایی مثل مجسّمه‌سازی و نقاشی امروز.[۸۷۱]

  1. رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: أَشَدُّ أَهلِ النّارِ عَذاباً مَن وَصَفَ عَدلًا ثُمَّ خالَفَ إِلىٰغَيرِهِ.[۸۷۲]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: سخت‌کیفرترينِ دوزخيان، كسى است كه از عدالت [و حق] سخن بگويد و خود، خلاف آن، عمل كند.

 

  1. الإمام عليّ علیه‌السلام: أَشَدُّ النّاسِ عَذاباً يَومَ القِيامَةِ المُتَسَخِّطُ لِقَضاءِ اللّٰهِ.[۸۷۳]

 

  1. امام على علیه‌السلام: سخت‌کیفرترينِ مردم در روز قيامت، كسى است كه از قضاى الهى ناخشنود باشد.

 

  1. عنه علیه‌السلام: أَشَدُّ النّاسِ عُقوبَةً رَجُلٌ كافَأَ الإِحسانَ بِالإِساءَةِ.[۸۷۴]

 

  1. امام على علیه‌السلام: سختترين كيفر (مجازات) را مردى خواهد داشت كه نيكى را به بدى پاسخ دهد.

 

  1. الإمام الباقر علیه‌السلام - في قَولِهِ تَعالیٰ: (وَ لا تَقرَبُوا الزِّنىٰإِنَّهُ كانَ فاحِشَةً) -: مَعصِيَةً وَ مَقتاً، فَإِنَّ اللهَ يَمقُتُهُ وَ يُبغِضُهُ. قَولُهُ: (وَ ساءَ سَبِيلًا)[۸۷۵]: وَ هُوَ أَشَدُّ النّاسِ عَذاباً، وَ الزِّنا مِن أَكبَرِ الكَبائِرِ.[۸۷۶]

 

  1. امام باقر علیه‌السلام - در بارۀ اين سخن خداى متعال: (به زنا نزدیک نشوید که فحشاست) -: يعنى معصيت است و منفور؛ چرا كه خدا آن را دشمن مىدارد و از آن نفرت دارد. فرمود: (و بد راهى است!) يعنى چنين كسى سخت‌کیفرترينِ مردم است. زنا از بزرگترين گناهان بزرگ است.

 

  1. رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: أَشَدُّ النّاسِ عَذاباً يَومَ القِيامَةِ مَن أَقَرَّ نُطفَتَهُ في رَحِمٍ مُحَرَّمٍ عَلَيهِ.[۸۷۷]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: سخت‌کیفرترينِ مردم در روز قيامت،كسى است كه نطفۀ خود را در رحمى كه بر او حرام است، جاى دهد.

 

  1. جامع الأحاديث عن رِفاعة النَّحّاس: قالَ لي أَبوعَبدِ اللّٰهِ علیه‌السلام: يا رِفاعَةُ، أَ لا أُحَدِّثُكَ بِأَشَدِّ أَهلِ النّارِ عَذاباً؟ قُلتُ: بَلىٰ. قالَ: مَن أَعانَ عَلىٰمُؤمِنٍ بِشَطرِ كَلِمَةٍ.

ثُمَّ قالَ: أَ لا أُخبِرُكَ بِأَشَدَّ مِن هٰذا عَذاباً؟ قُلتُ: بَلىٰ. قالَ: مَنِ ادَّخَرَ عَنهُ شَيئاً يَحتاجُ إِلَیهِ في دُنياهُ و آخِرَتِهِ، فَأُولٰئِكَ يَلعَنُهُمُ اللهُ وَ يَلعَنُهُمُ اللّاعِنونَ.

ثُمَّ قالَ: أَ لا أُخبِرُكُم بِأَشَدَّ مِن هٰذَينِ؟ قُلتُ: بَلىٰ. قالَ: مَنِ اغتابَ عَلَيهِ شَيئاً في قَولٍ لِكَي يَغتابَهُ وَ يَرُدَّ عَلَيهِ، فَهُوَ يَومَ القِيامَةِ مِمَّن قالَ اللهُ: (فَذُوقُوا فَلَن نَزِيدَكُم إِلَّا عَذاباً).[۸۷۸]

  1. جامع الأحادیث - به نقل از رِفاعۀ نَحّاس -: امام صادق علیه‌السلام به من فرمود: «اى رفاعه! آيا از سخت‌کیفرترينِ دوزخيان برايت نگويم؟». گفتم: بفرماييد. فرمود: «كسى كه [حتّى] نيم كلمه بر ضدّ مؤمن، كمک كند».

سپس فرمود: «آيا تو را از سخت‌کیفرتر از او خبر ندهم؟». گفتم: بفرماييد. فرمود: «كسى كه چيزى را كه مؤمن در دنيا و آخرتش بِدان نياز دارد، از او دريغ ورزد. اينان را خدا و لعنت كنندگان، لعنت مىكنند».

سپس فرمود: «آيا تو را از سخت‌کیفرتر از اين دو، خبر ندهم؟». گفتم: بفرماييد. فرمود: «كسى كه در غياب مؤمن، سخنى بر ضدّ او بگويد، به طورى كه او نيز [وادار شود] از او غيبت كند و پاسخش را بدهد. چنين فردى در روز قيامت، از كسانى است كه خداوند فرموده است: (پس بچشید که جز بر عذابتان نمىافزاییم)».

۱۲ / ۸: مَن يُضاعَفُ لَهُ العَذابُ

۱۲ / ۸: کسانی که دو چندان عذاب می‌شوند

الكتاب

قرآن

(الَّذِيـنَ يَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ اللهِ وَ يَبغُونَها عِـوَجـاً وَ هُـم بِالآخِـرَةِ هُم كـافِـرُونَ* أُولٰئِكَ لَم يَكُونُوا مُعجِزِينَ فِي الأَرضِ وَ ما كانَ لَهُم مِن دُونِ اللهِ مِن أَولِياءَ يُضاعَفُ لَهُمُ العَذابُ ما كانُوا يَستَطِيعُونَ السَّمعَ وَ ما كانُوا يُبصِرُونَ).[۸۷۹]

(همانان که مردم را از راه خدا باز مىدارند و آن را کج مىخواهند و به آخرت ناباورند * آنان در زمین، درمانده کنندگان [خدا] نیستند و جز خدا دوستانى ندارند. عذاب براى آنان، دو چندان مىشود. آنان توان شنیدن [حق را] نداشتند و [حق را] نمىدیدند).

(وَ عِبادُ الرَّحمنِ الَّذِينَ يَمشُونَ عَلَى الأَرضِ هَوناً وَ إِذا خاطَبَهُمُ الجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً* وَ الَّذِينَ يَبِيتُونَ لِرَبِّهِم سُجَّداً وَ قِياماً* وَ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا اصرِف عَنَّا عَذابَ جَهَنَّمَ أَنَّ عَذابَها كانَ غَراماً* إِنَّها ساءَت مُستَقَرًّا وَ مُقاماً* وَ الَّذِينَ إِذا أَنفَقُوا لَم يُسرِفُوا وَ لَم يَقتُرُوا وَ كانَ بَينَ ذٰلِكَ قَواماً* وَ الَّذِينَ لا يَدعُونَ مَعَ اللهِ إِلهاً آخَرَ وَ لا يَقتُلُونَ النَّفسَ الَّتِي حَرَّمَ اللهُ إِلّا بِالحَقِّ وَ لا يَزنُونَ وَ مَن يَفعَل ذٰلِكَ يَلقَ أَثاماً* يُضاعَف لَهُ العَذابُ يَومَ القِيامَةِ وَ يَخلُد فِيهِ مُهاناً).[۸۸۰]

(و بندگان [خداى] مهربان، کسانىهستند که روى زمین، به نرمى گام بر مىدارند و چون نادانان، آنان را طرف خطاب قرار دهند، به ملایمت پاسخ مىدهند * و آنان [اند] که در حال سجده یا ایستاده، شب را به روز مىآورند * و کسانى که مىگویند: «پروردگارا! عذاب دوزخ را از ما باز گردان که عذابش سخت و دائمى است * و بد قرارگاه و جایگاهى است!» * و کسانى هستند که چون انفاق مىکنند، نه ولخرجى مىکنند و نه تنگ مىگیرند و میان این دو [روش]، حدّ وسط را بر مىگزینند * و کسانى هستند که با خدا معبودى دیگر نمىخوانند و کسى را که خدا [خونش را] حرام کرده است، جز به حق نمىکشند و زنا نمىکنند و هر کس اینها را انجام دهد، سزایش را خواهد دید. * در روز قیامت، عذاب براى او دو چندان مىشود و پیوسته در آن، خوار مىماند).

(الَّذِينَ كَفَرُوا وَ صَدُّوا عَن سَبِيلِ اللهِ زِدناهُم عَذاباً فَوقَ العَذابِ بِما كانُوا يُفسِدُونَ).[۸۸۱]

(کسانى که کفر ورزیدند و از راه خدا باز داشتند، به [سزاى] آن که فساد مىکردند، عذابى بر عذابشان مىافزاییم).

(قالَ ادخُلُوا فِي أُمَمٍ قَد خَلَت مِن قَبلِكُم مِنَ الجِنِّ وَ الإِنسِ فِي النَّارِ كُلَّما دَخَلَت أُمَّةٌ لَعَنَت أُختَها حَتّیٰ إِذَا ادَّارَكُوا فِيها جَمِيعاً قالَت أُخراهُم لِأُولاهُم رَبَّنا هٰؤُلاءِ أَضَلُّونا فَآتِهِم عَذاباً ضِعفاً مِنَ النَّارِ قالَ لِكُلٍّ ضِعفٌ وَ لٰكِنْ لا تَعلَمُونَ).[۸۸۲]

(مىفرماید: «در میان امّتهایى از جن و انس که پیش از شما بودهاند، داخل آتش شوید». هر بار که امّتى [در آتش] در آید، همکیشان خود را لعنت مىکند تا وقتى که همگى در آن به هم بپیوندند. [آن گاه] پیروانشان در بارۀ پیشوایانشان مىگویند: «پروردگارا! اینان ما را گمراه کردند. پس دو برابر، عذاب آتش به آنان بده». [خدا] مىفرماید: براى هر کدام [عذاب] دو چندان است؛ ولى شما نمىدانید).

(يا نِساءَ النَّبِيِّ مَن يَأتِ مِنكُنَّ بِفاحِشَةٍ مُبَيِّنَةٍ يُضاعَف لَهَا العَذابُ ضِعفَينِ وَ كانَ ذٰلِكَ عَلَى اللهِ يَسِيراً).[۸۸۳]

(اى زنان پیامبر! هر کس از شما کار زشت آشکارى کند، عذابش دو چندان خواهد بود، و این بر خدا همواره آسان است).

الحديث

حدیث

  1. رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: مَن مَشىٰفي قَطيعَةٍ بَينَ اثنَينِ كانَ عَلَيهِ مِنَ الوِزرِ بِقَدرِ ما لِمَن أَصلَحَ بَينَ اثنَينِ مِنَ الأَجرِ، مَكتوبٌ عَلَيهِ لَعنَةُ اللهِ حَتّىٰ يَدخُلَ جَهَنَّمَ، فَيُضاعَفَ لَهُ العَذابُ.[۸۸۴]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر كس در جدايى انداختن ميان دو كس بكوشد، گناهش به اندازۀ پاداش كسى است كه ميان دو كس آشتى مىافكند، و لعنت خدا بر او نوشته شده است تا آن كه به دوزخ وارد شود و دو چندان عذاب گردد.

 

  1. الإمام زين العابدين علیه‌السلام: لِمُسيئِنا ضِعفانِ مِنَ العَذابِ.[۸۸۵]

 

  1. امام زین العابدین علیه‌السلام: براى گنهكارِ [خاندان] ما، دو برابر عذاب است.

۱۲ / 9: مَن يُخَفَّفُ عَنهُ العَذابُ

۱۲ / ۹: کسانی که عذابشان تخفیف می‌یابد

  1. رسول اللّه صلی الله علیه و آله - لِعَدِيِّ بنِ حاتِمٍ -: إِنَّ اللهَ دَفَعَ عَن أَبيكَ العَذابَ الشَّديدَ لِسَخاءِ نَفسِهِ.[۸۸۶]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله - خطاب به عَدىّ بن حاتم -: خداوند، عذاب سخت را از پدرت، به خاطر سخاوتش برداشت.

 

  1. المستدرك على الصحيحين عن عبد اللّٰه بن مسعود: عَنِ النَّبِيِّ صلی الله علیه و آله قالَ: ما أَحسَنَ مُحسِنٌ مِن مُسلِمٍ وَ لا كافِرٍ إِلّا أَثابَهُ اللهُ.

قالَ: فَقُلنا: يا رَسولَ اللّٰهِ، ما إِثابَةُ اللهِ الكافِرَ؟

قالَ: إِن كانَ قَد وَصَلَ رَحِماً، أَو تَصَدَّقَ بِصَدَقَةٍ، أَو عَمِلَ حَسَنَةً؛ أَثابَهُ اللهُ المالَ وَ الوَلَدَ وَ الصِّحَّةَ وَ أَشباهَ ذٰلِكَ.

قالَ: فَقُلنا: ما إِثابَتُهُ فِي الآخِرَةِ؟

فَقالَ: عَذاباً دونَ العَذابِ. قالَ: وَ قَرَأَ رَسولُ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله: (أَدخِلُوا آلَ فِرعَونَ أَشَدَّ العَذابِ)[۸۸۷].[۸۸۸]

  1. المستدرک على الصحیحین - به نقل از عبد اللّهبن مسعود -: پيامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «هيچ نيكوكارى از مسلمان و كافر، نيكى نمىكند، مگر آن كه خداوند به او پاداش مىدهد».

گفتيم: اى پيامبر خدا! پاداش خدا به كافر چيست؟

فرمود: «اگر صلۀ رحمى كرده يا صدقهاى داده يا كار نيكى كرده باشد، خداوند به او مال و فرزند و سلامت و مانند اينها پاداش مىدهد».

گفتيم: پاداشش در آخرت چيست؟

فرمود: «عذابى تخفيفيافته». سپس پيامبر خدا صلی الله علیه و آله اين آيه را خواند: (فرعونيان را در سختترين عذاب در آوريد).

  1. الإمام الصادق علیه‌السلام: قِراءَةُ القُرآنِ فِي المُصحَفِ تُخَفِّفُ العَذابَ عَنِ الوالِدينَ وَ لَو كانا كافِرَينِ.[۸۸۹]

 

  1. امام صادق علیه‌السلام: خواندن قرآن از روى آن، عذاب پدر و مادر را سبُک مىگرداند، اگرچه آن دو كافر باشند.

۱۲ / ۱۰: مَن يَتَأَذّىٰبِهِم أَهلُ النّارِ

۱۲ / ۱۰: کسانی که دوزخیان، از دستشان آزار می‌بینند

  1. رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: العُلَماءُ رَجُلانِ: رَجُلٌ عالِمٌ آخِذٌ بِعِلمِهِ؛ فَهذا ناجٍ. وَ عالِمٌ تارِكٌ لِعِلمِهِ؛ فَهـٰذا هالِكٌ. وَ إِنَّ أَهلَ النّارِ لَيَتَأَذَّونَ مِن ريحِ العالِمِ التّارِكِ لِعِلمِهِ.

و إِنَّ أَشَدَّ أَهلِ النّارِ نَدامَةً وَ حَسرَةً رَجُلٌ دَعا عَبداً إِلَی اللّٰهِ، فَاستَجابَ لَهُ وَ قَبِلَ مِنهُ، فَأَطاعَ اللّٰهَ، فَأَدخَلَهُ اللهُ الجَنَّةَ، وَ أَدخَلَ الدّاعيَ النّارَ بِتَركِهِ عِلمَهُ وَ اتِّباعِهِالهَوىٰوَ طولِ الأَمَلِ.[۸۹۰]

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: عالمان، دو دستهاند: عالمى كه به علمش عمل مىكند، او نجاتيافته است، و عالمى كه به علمش بىاعتناست، او هلاک‌شدهاست. اهل آتش، از بوى عالم بىعمل، اذيّت مىشوند.

بدترين پشيمانى و حسرت در ميان اهل آتش، از آنِ مردى است كه كسى را به سوى خدا دعوت مىكند و او آن را مىپذيرد و قبول مىكند و از خدا اطاعت مىنمايد و خدا او را به بهشت مىبرد؛ امّا دعوت كننده را به خاطر ترک عملش و پيروى از هوس و آرزوى طولانى، به درون آتش مىبرد.

  1. عنه صلی الله علیه و آله: مَنِ اغتابَ امرَءاً مُسلِماً بَطَلَ صَومُهُ، وَ نُقِضَ وُضوؤُهُ، وَ جاءَ يَومَ القيامَةِ تَفوحُ مِن فيهِ رائِحَةٌ أَنتَنُ مِنَ الجيفَةِ، يَتَأَذّىٰبِها أَهلُ المَوقِفِ، فَإِن ماتَ قَبلَ أَن يَتوبَ ماتَ مُستَحِلّاً لِما حَرَّمَ اللهُ عزّ و جلّ.[۸۹۱]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر كس از مسلمانى غيبت كند، روزه و وضويش باطل است و روز قيامت مىآيد، در حالى كه بوى گندى بدتر از بوى لاشه از دهانش خارج مىشود، به گونهاى كه اهل موقِف، از آن اذيّت مىشوند. اين شخص، اگر قبل از توبه بميرد، در حالى مُرده كه حرام خداوند عزّ و جلّ را حلال شمرده است.

 

  1. عنه صلی الله علیه و آله: يُؤتىٰبِالزّاني يَومَ القِيامَةِ حَتّىٰ يَكونَ فَوقَ أَهلِ النّارِ، فَيَقطُرُ قَطرَةٌ مِن فَرجِهِ فَيَتَأَذّىٰبِها أَهلُ جَهَنَّمَ مِن نَتنِها، فَيَقولُ أَهلُ جَهَنَّمَ لِلخُزّانِ: ما هٰذِهِ الرّائِحَةُ المُنتِنَةُ الَّتي قَد آذَتنا؟ فَيُقالُ لَهُم: هٰذِهِ رائِحَةُ زانٍ. و تُؤتىٰبِامرَأَةٍ زانِيَةٍ فَيَقطُرُ قَطرَةٌ مِن فَرجِها، فَيَتَأَذّىٰبِها أَهلُ النّارِ مِن نَتنِها.[۸۹۲]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: روز قيامت، مرد زناكار آورده مىشود، تا بالاى همۀ دوزخيان قرار مىگيرد.، قطرهاى از نرينگىاش مىچكد و دوزخيان، از گندش آزرده مىشوند. دوزخيان به دوزخبانان مىگويند: اين بوى گند چیست كه ما را آزار داد؟ به آنان گفته مىشود: اين، بوى زناكار است. و زنى زناكار آورده مىشود. از مادينگىاش قطرهاى مىچكد و دوزخيان، از گند آن، آزرده مىشوند.

 

  1. عنه صلی الله علیه و آله: أَلا وَ مَن زَنا بِامرَأَةٍ مُسلِمَةٍ أَو يَهودِيَّةٍ أَو نَصرانِيَّةٍ أَو مَجوسِيَّةٍ، حُرَّةٍ أَو أَمَةٍ، ثُمَّ لَم يَتُب مِنهُ وَ ماتَ مُصِرّاً عَلَيهِ؛ فَتَحَ اللهُ لَهُ في قَبرِهِ ثَلاثَمِئَةِ بابٍ، تَخرُجُ مِنها حَيّاتٌ وَ عَقارِبُ وَ ثُعبانُ النّارِ، فَهُوَ يَحتَرِقُ إِلىٰيَومِ القِيامَةِ، فَإِذا بُعِثَ مِن قَبرِهِ تَأَذَّى النّاسُ مِن نَتنِ ريحِهِ، فَيُعرَفُ بِذٰلِكَ وَ بِما كانَ يَعمَلُ في دارِ الدُّنيا، حَتّىٰ يُؤمَرَ بِهِ إِلَی النّارِ.[۸۹۳]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر كس با زن مسلمان یا زن يهودى یا زن نصرانى و يا زن مجوسى - آزاده باشند يا كنيز - زنا كند و از آن كار، توبه ننمايد و بر آن اصرار بورزد، خداوند در قبرش، سيصد در باز مىكند و از آنها، مارها و كژدُمها و اژدهاى آتش [دوزخ]، بيرون مىآيند. او تا روز قيامت مىسوزد و زمانى كه از قبرش بيرون آورده شود، مردم از گند بويش آزرده مىشوند و با اين و با آنچه در دنيا عمل مىكرده، شناخته مىشود، تا دستور وارد شدن به آتش مىگيرد.

 

  1. ثواب الأعمال عن زيد بن عليّ علیه‌السلام: قالَ أَميرُ المُؤمِنينَ علیه‌السلام: إِذا كانَ يومُ القِيامَةِ أَهَبَّ اللهُ ريحاً مُنتِنَةً يَتَأَذّىٰبِها أَهلُ الجَمعِ، حَتّىٰ إِذا هَمَّتَ أَن تُمسِكَ بِأَنفاسِ النّاسِ ناداهُم مُنادٍ: هَل تَدرونَ ما هٰذِهِ الرّيحُ الَّتي قَد آذَتكُم؟

فَيَقولونَ: لا، فَقَد آذَتنا وَ بَلَغَت مِنّا كُلَّ مَبلَغٍ!

قالَ: فَيُقالُ: هٰذِهِ الرّيحُ ريحُ فُروجِ الزُّناةِ الَّذينَ لَقُوا اللهَ بِالزِّنا ثُمَّ لَم يَتوبوا، فَالعَنوهُم لَعَنَهُمُ اللهُ.

قالَ: فَلا يَبقىٰفِي المَوقِفِ أَحَدٌ إِلّا قالَ: اللّٰهُمَّ العَنِ الزُّناةَ![۸۹۴]

  1. ثواب الأعمال - به نقل از زيد بن على علیه‌السلام -: امير مؤمنان علیه‌السلام فرمود: «وقتى قيامت بر پا شود، خداوند، بادى بدبو را به جريان مىاندازد كه اهل قيامت با آن، اذيّت مىشوند، تا جايى كه مىخواهد نفَس مردم را بند بياورد. منادى ندا مىدهد: آيا مىدانيد كه اين، چه بويى بود كه شما را آزرد؟

مىگويند: نه. ما را به سختى آزرد و به هر يک از ما، آسيبى جدّى رسانْد.

گفته مىشود: اين، بوى زناكاران است كه با زناى بدون توبه، به محضر خدا رسيدهاند. پس لعنتشان كنيد كه خدا، لعنتشان كند».

امير مؤمنان فرمود: «در موقف، كسى نمىمانَد، مگر اين كه زناكاران را لعنت مىكند».

۱۲ / ۱۱: أَهوَنُ النّاسِ عَذاباً

۱۲ / ۱۱: کم‌عذاب‌ترینِ مردم

  1. رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: إِنَّ أَهوَنَ أَهلِ النّارِ عَذاباً يَومَ القِيامَةِ لَرَجُلٌ توضَعُ في أَخمَصِ[۸۹۵] قَدَمَيهِ جَمرَةٌ يَغلي مِنها دِماغُهُ.[۸۹۶]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: كمعذابترينِ دوزخيان در روز قيامت، كسى است كه در گودى كف پاهايش اخگرى آتش مىنهند كه از [حرارت] آن، مغزش به جوش مىآيد.

 

  1. الكافي عن عبيد اللَّه بن الوليد الوصّافي: سَمِعتُ أَبا جَعفَرٍ علیه‌السلام يَقولُ:... إِنَّ مُؤمِناً كانَ في مَملَكَةِ جَبّارٍ، فَوَلِعَ[۸۹۷] بِهِ، فَهَرَبَ مِنهُ إِلىٰدارِ الشِّركِ، فَنَزَلَ بِرَجُلٍ مِن أَهلِ الشِّركِ فَأَظَلَّهُ وَ أَرفَقَهُ وَ أَضافَهُ، فَلَمّا حَضَرَهُ المَوتُ أَوحَى اللهُ عزّ و جلّ إِلَيهِ: «وَ عِزَّتي وَ جَلالي! لَو كانَ لَكَ في جَنَّتي مَسكَنٌ لَأَسكَنتُكَ فيها، وَ لٰكِنَّها مُحَرَّمَةٌ عَلىٰمَن ماتَ بي مُشرِكاً، وَ لٰكِن يا نارُ هيديهِ وَ لا تُؤذيهِ[۸۹۸]»، وَ يُؤتىٰبِرِزقِهِ طَرَفَيِ النَّهارِ.

قُلتُ: مِنَ الجَنَّةِ؟ قالَ: مِن حَيثُ شاءَ اللّٰهُ.[۸۹۹]

  1. الکافى - به نقل از عبید اللّهبن وليد وصّافى -: از امام باقر علیه‌السلام شنيدم كه مىفرمايد: «مؤمنى در كشور پادشاهى ستمگر، زندگى مىكرد و آن پادشاه در آزار او مىكوشيد. آن مؤمن از دست او به سرزمين شرک گريخت و بر يكى از مشركان وارد شد و آن مشرک، او را سرپناه داد و با او مهربانى كرد و پذيرايىاش نمود. پس چون مرگ آن مشرک فرا رسيد، خداوند عزّ و جلّ به او الهام فرمود كه: "به عزّت و جلالم سوگند، اگر در بهشتم براى تو مسكنى بود، هر آينه تو را در آن جاى مىدادم؛ ولى بهشت بر كسى كه در حال شرک به من بميرد، حرام شده است؛ امّا - اى آتش - او را بترسان؛ ولى آزارش مده!". روزىِ او، صبح و عصر مىرسد».

گفتم: از بهشت؟ فرمود: «از هر جا كه خدا بخواهد».

  1. الإمام الصادق عن آبائِهِ: قالَ رَسولُ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله: إِنَّ أَهوَنَ أَهلِ النّارِ عَذاباً عَبدُ اللهِ بنُ جَذعانَ. فَقيلَ لَهُ: وَ لِمَ يا رَسولَ اللّٰهِ؟ قالَ: إِنَّهُ كانَ يُطعِمُ الطَّعامَ.[۹۰۰]

 

  1. امام صادق علیه‌السلام - به نقل از پدرانش: -: پيامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «در ميان اهل آتش، عبد اللّهبن جذعان، عذابش از همه سبُکتر است». گفته شد: چرا، اى پيامبر خدا؟ فرمود: «چون مردم را اطعام مىكرد».

 

  1. الإمام الكاظم علیه‌السلام: كانَ في بَني إِسرائیلَ رَجُلٌ مُؤمِنٌ، وَ كانَ لَهُ جارٌ كافِرٌ، وَ كانَ يَرفُقُ بِالمُؤمِنِ وَ يُوَلِّيهِ المَعروفَ فِي الدُّنيا، فَلَمّا أَن ماتَ الكافِرُ بَنَى اللهُ لَه بَيتاً فِي النّارِ مِن طينٍ، فَكانَ يَقيهِ حَرَّها، وَ يَأتيهِ الرِّزقُ مِن غَيرِها، وَ قيلَ لَهُ: هذا بِما كُنتَ تُدخِلُ عَلىٰجارِكَ المُؤمِنِ فُلانِ بنِ فُلانٍ مِنَ الرِّفقِ، وَ تُوَلِّيهِ مِنَ المَعروفِ فِي الدُّنيا.[۹۰۱]

 

  1. امام کاظم علیه‌السلام: در ميان بنى اسرائيل، مردى مؤمن بود كه همسايهاى كافر داشت. او با آن مؤمن با مهربانى رفتار مىكرد و به او نيكى مىنمود. چون كافر از دنيا رفت، خداوند در آتش، خانهاى از گِل برايش ساخت كه او را از گرماى آن حفظ مىكرد و روزىاش از غير آن مىرسيد. به او گفته شد: «اين براى آن است كه تو در دنيا با همسايۀ مؤمنت، فلانی فرزند فلانی، با مهربانى رفتار مىكردى و به او نيكى مىنمودى».

راجع: ص۵۲۴ (من يخفّف عنه العذاب).

ر.ک: ص۵۲۵ (کسانی که عذابشان تخفیف می‌یابد).

۱۲ / ۱۲: دَرَكاتُ جَهَنَّمَ

۱۲ / ۱۲: طبقات دوزخ

الكتاب

قرآن

(إِنَّ المُنافِقِينَ فِي الدَّركِ الأَسفَلِ مِنَ النَّارِ وَ لَن تَجِدَ لَهُم نَصِيراً).[۹۰۲]

(منافقان در پایینترین طبقۀ آتشاند و هرگز برایشان یاورى نمىیابى).

(كَلَّا لَيُنبَذَنَّ فِي الحُطَمَةِ* وَ ما أَدراكَ مَا الحُطَمَةُ* نارُ اللهِ المُوقَدَةُ* الَّتِي تَطَّلِعُ عَلَى الأَفئِدَةِ).[۹۰۳]

(نه! قطعاً در آتشِ در هم شکننده، فرو افکنده خواهد شد * و تو چه مىدانى آتشِ در هم شکننده چیست؟ * آتش افروختۀ خداست * که به دلها مىرسد).

الحديث

حدیث

  1. رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: إِنَّ النّارَ تَأكُلُ أَهلَها حَتّىٰ إِذَا اطَّلَعتَ عَلىٰأَفئِدَتِهِمُ انتَهَت، ثُمَّ يَعودُ كَما كانَ، ثُمَّ يَستَقبِلُهُ أَيضاً، فَيَطَّلِعُ عَلىٰفُؤادِهِم، فَهُوَ كَذٰلِكَ أَبَداً؛ فَذٰلِكَ قَولُهُ: (نارُ اللهِ المُوقَدَةُ * الَّتِي تَطَّلِعُ عَلَى الأَفئِدَةِ)[۹۰۴].[۹۰۵]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: آتش، اهل خود را مىخورد تا اين كه به دلهايشان مىرسد و باز مىايستد. سپس دوزخيان به حال اوّل خود باز مىگردند و آتش دوباره آنها را مىخورد تا به دلهايشان برسد، و تا ابد، همين وضع ادامه دارد. اين است سخن خداى متعال كه: (آتش افروختۀ خداست * که به دلها مىرسد).

 

  1. عنه صلی الله علیه و آله: «الوَيلُ» وادٍ في جَهَنَّمَ، يَهوي فيهِ الكافِرُ أَربَعينَ خَريفاً قَبلَ أَن يَبلُغَ قَعرَهُ.[۹۰۶]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: وَيل، پرتگاهى در دوزخ است كه كافر در آن سقوط مىكند و چهل سال طول مىكشد که به تهِ آن برسد.

 

  1. منية المريد: قال [رَسولُ اللهِ] صلی الله علیه و آله: استَعيذوا بِاللهِ مِن «جُبِّ الخِزيِ».

قيلَ: وَ ما هُوَ يا رَسولَ اللّٰهِ؟

قالَ: وادٍ في جَهَنَّمَ أُعِدَّ لِلمُرائينَ.[۹۰۷]

  1. منیة المُرید: پيامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «از جُبّ الخِزى (چاهِ رسوايى و خوارى) به خدا پناه ببريد».

گفته شد: آن چيست، اى پيامبر خدا؟

فرمود: «درّهاى است در دوزخ كه براى رياكاران، آماده شده است».

  1. رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: جاءَني جَبرَئيلُ مُتَغَيِّرَ اللَّونِ، فَقُلتُ: يا جَبرَئيلُ، ما لي أَراكَ مُتَغَيِّرَ اللَّونِ؟

قالَ: اطَّلَعتُ فِي النّارِ فَرَأَيتُ وادِياً في جَهَنَّمَ يَغلي، فَقُلتُ: يا مالِكُ، لِمَن هٰذا؟ فَقالَ: لِثَلاثِ نَفَرٍ: لِلمُحتَكِرينَ، وَ المُدمِنينَ عَلَى الخَمرِ، وَ القَوّادينَ.[۹۰۸]

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: جبرئيل با رخسارى رنگ برگشته نزد من آمد. گفتم: «اى جبرئيل! چه شده است كه تو را رنگ برگشته مىبينم؟».

گفت: به آتش نگريستم. درّهاى را در دوزخ ديدم كه مىجوشد. گفتم: اى مالک! اين براى چه كسانى است؟ گفت: براى سه دسته: احتكار كنندگان، دائم الخمرها و واسطه‌گران بی‌عفّتی.

  1. جامع الأخبار عن أَنَسٍ: قالَ رَسولُ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله: إِنَّ في جَهَنَّمَ لَوَادِياً يَستَغيثُ مِنهُ أَهلُ النّارِ كُلَّ يَومٍ سَبعينَ أَلفَ مَرّةٍ، وَ في ذٰلِكَ الوادي بَيتٌ مِن نارٍ، وَ في ذٰلِكَ البَيتِ جُبٌّ مِن نارٍ، وَ في ذٰلِكَ الجُبِّ تابوتٌ مِن نارٍ، وَ في ذٰلِكَ التّابوتِ حَيَّةٌ لَها أَلفُ رَأسٍ، في كُلِّ رَأسٍ أَلفُ فَمٍ، في كُلِّ فَمٍ عَشَرَةُ آلافِ نابٍ، وَ كُلُّ نابٍ أَلفُ ذِراعٍ.

قالَ أَنَسٌ: قُلتُ: يا رَسولَ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله، لِمَن يَكونُ هٰذَا العَذابُ؟

قالَ صلی الله علیه و آله: لِشارِبِ الخَمرِ مِن حَمَلَةِ القُرآنَ.[۹۰۹]

  1. جامع الأخبار - به نقل از انس بن مالک -: پيامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «در دوزخ، درّهاى است كه دوزخيان، روزى هفتاد هزار بار از آن [به درگاه خدا] فريادخواهى مىكنند. در آن درّه، اتاقى از آتش است و در آن اتاق، چاهى از آتش و در آن چاه، صندوقى از آتش و در آن صندوق، مارى هزار سر است كه در هر سرى، هزار دهان و در هر دهانى، ده هزار نيش و هر نيشى هزار گز است».

گفتم: اى پيامبر خدا! اين عذاب براى چه كسى است؟

فرمود: «براى قرآندانى است كه شراب بنوشد».

  1. الكافي عن سَدير عن الإمام الباقر علیه‌السلام: يُؤتىٰ شارِبُ الخَمرِ يَومَ القِيامَةِ مُسوَدّاً وَجهُهُ، مُدلَعاً لِسانُهُ، يَسيلُ لُعابُهُ عَلىٰصَدرِهِ، وَ حَقٌّ عَلَى اللّٰهِ عزّ و جلّ أَن يَسقِيَهُ مِن طينَةِ خَبالٍ - أَو قالَ: مِن بِئرِ خَبالٍ -.

قُلتُ: وَ ما بِئرُ خَبالٍ؟

قالَ: بِئرٌ يَسيلُ فيها صَديدُ الزُّناةِ.[۹۱۰]

  1. الکافى - به نقل از سَدير -: امام باقر علیه‌السلام فرمود: «روز قيامت، شرابخوار را در حالى مىآورند كه رويش سياه و زبانش آويزان است و آب دهانش بر سينهاش كش كرده است، و بر خداوند عزّ و جلّ است كه از زرداب دوزخيان به او بنوشاند» يا فرمود: «از چاه زرداب».

گفتم: چاه زرداب چيست؟

فرمود: «چاهى است كه زردابِ [فرج] روسپيان، در آن مىريزد».

  1. الإمام الصادق علیه‌السلام: إِنَّ عَلِيّاً علیه‌السلام قالَ: إِنَّ في جَهَنَّمَ رَحاً تَطحَنُ، أَ فَلا تَسأَلونّي ما طَحنُها؟ فَقيلَ: وَ ما طَحنُها يا أَميرَ المُؤمِنينَ؟

فَقالَ علیه‌السلام: العُلَماءُ الفَجَرَةُ، وَ القُرّاءُ الفَسَقَةُ، وَ الجَبابِرَةُ الظَّلَمَةُ، وَ الوُزَراءُ الخَوَنَةُ، وَ العُرَفاءُ الكَذَبَةُ.

وإنَّ فِي النّارِ لَمَدينَةً يُقالُ لَها: «الحَصينَةُ»، أَ فَلا تَسأَلونّي ما فيها؟

فَقيلَ لَهُ: وَ ما فيها يا أَميرَ المُؤمِنينَ؟

قال علیه‌السلام: فيها أَيدِي النّاكِثينَ.[۹۱۱]

  1. امام صادق علیه‌السلام: على علیه‌السلام فرمود: «در دوزخ، آسيابى است كه آرد مىكند. آيا از من نمىپرسيد كه چه آرد مىكند؟».

گفتند: چه آرد مىكند، اى امير مؤمنان؟

فرمود: «عالمان تباهكار و قاريان گنهكار و حکومتگرانِ ستمگر و وزيران خيانتكار و خبرآوران[۹۱۲] دروغگو را.

در آتش دوزخ، شهرى است كه به آن، حَصينه مىگويند. آيا از من نمىپرسيد كه در آن شهر چيست؟».

به ایشان گفتند: در آن چيست، اى امير مؤمنان؟

فرمود: «دستهاى بیعتشكنان در آن است».

  1. عنه علیه‌السلام: إِنَّ فِي النّارِ لَناراً يَتَعَوَّذُ مِنها أَهلُ النّارِ، ما خُلِقَت إِلّا لِكُلِّ مُتَكَبِّرٍ جَبّارٍ عَنيدٍ، وَ لِكُلِّ شَيطانٍ مَريدٍ، وَ لِكُلِّ مُتَكَبِّرٍ لا يُؤمِنُ بِيَومِ الحِسابِ، وَ لِكُلِّ ناصِبِ العَداوَةِ لِآلِ مُحَمَّدٍ.[۹۱۳]

 

  1. امام صادق علیه‌السلام: در آتش [دوزخ]، آتشى است كه اهل آتش از آن به خدا پناه مىبرند. آن آتش، فقط براى هر متكبّر مغرور خيرهسرى، و براى هر شيطان سركشى، و براى هر متكبّرى كه به روز حسابرسى ايمان ندارد، و براى هر دشمن كينهتوز خاندان محمّد صلی الله علیه و آله، آفريده شده است.

 

  1. عنه علیه‌السلام: إِنَّ مِنَ العُلَماءِ مَن يُحِبُّ أَن يَخزُنَ عِلمَهُ وَ لا يُؤخَذَ عَنهُ، فَذاكَ فِي الدَّركِ الأَوَّلِ مِنَ النّارِ.

وَ مِنَ العُلَماءِ مَن إِذا وُعِظَ أَنِفَ وَ إِذا وَعَظَ عَنَفَ، فَذاكَ فِي الدَّركِ الثّاني مِنَ النّارِ.

وَ مِنَ العُلَماءِ مَن يَرىٰأَن يَضَعَ العِلمَ عِندَ ذَوِي الثَّروَةِ وَ الشَّرَفِ، وَ لا يَرىٰلَهُ فِي المَساكينِ وَضعاً، فَذاكَ فِي الدَّركِ الثّالِثِ مِنَ النّارِ.

وَ مِنَ العُلَماءِ مَن يَذهَبُ في عِلمِهِ مَذهَبَ الجَبابِرَةِ وَ السَّلاطينِ، فَإِن رُدَّ عَلَيهِ شَيءٌ مِن قَولِهِ أَو قُصِّرَ في شَىءٍ مِن أَمرِهِ غَضِبَ، فَذاكَ فِي الدّرِكِ الرّابِعِ مِنَ النّارِ.

وَ مِنَ العُلَماءِ مَن يَطلُبُ أَحاديثَ اليَهودِ وَ النَّصارىٰلِيُعزَّرَ بِهِ وَ يَكثُرَ بِهِ حَديثُهُ، فَذاكَ فِي الدَّركِ الخامِسِ مِنَ النّارِ.

وَ مِنَ العُلَماءِ مَن يَضَعُ نَفسَهُ لِلفُتيا وَ يَقولُ: سَلوني، وَ لَعَلَّهُ لا يُصيبُ حَرفاً واحِداً، وَ اللهُ لا يُحِبُّ المُتَكَلِّفينَ، فَذاكَ فِي الدَّركِ السّادِسِ مِنَ النّارِ.[۹۱۴]

  1. امام صادق علیه‌السلام: در ميان عالِمان، كسانى هستند كه دوست دارند دانش خويش را پنهان بدارند و [كسى] از آنان نياموزد. چنين كسانى در دَرَکِ[۹۱۵] اوّلِ آتشاند.

در ميان عالمان، كسانى هستند كه هر گاه پندشان دهند، نمىپذيرند و چون پند مىدهند، درشتى مىكنند. چنين كسانى در دَرَک دوم آتشاند.

در میان عالمان، كسانى هستند كه دانش [خود] را در اختيار ثروتمندان و بزرگان قرار مىدهند و مستمندان را شايستۀ دانش خود نمىدانند. چنين كسانى در دَرَک سوم آتشاند.

در میان عالمان، كسانى هستند كه در علم خويش، چونان متكبّران و پادشاهان رفتار مىكنند [يعنى] اگر چيزى از گفتۀ او را رد كنند يا در [اطاعت] امر او كوتاهىاى كنند، به خشم مىآيد. چنين كسانى در دَرَک چهارم آتشاند.

در میان عالمان، كسانى هستند كه در جستجوى احاديث يهود و نصارا هستند تا بِدان وسيله، حديث خود را قوّت و افزونى بخشند. چنين كسانى در دَرَک پنجم آتشاند.

در میان عالمان، كسانى هستند كه خويشتن را در مسند فتوا قرار مىدهند و مىگويند: «از من بپرسيد»، در صورتى كه شايد حتّى يک كلمه درست نگويند و خدا مدّعيان بىصلاحيّت را دوست نمىدارد. چنين كسانى در دَرَک ششم آتشاند.

  1. الإمام الكاظم علیه‌السلام - في قَولِهِ تَعالیٰ: (فَخَلَفَ مِن بَعدِهِم خَلفٌ أَضاعُوا الصَّلاةَ وَ اتَّبَعُوا الشَّهَواتِ فَسَوفَ يَلقَونَ غَيًّا) -: هُوَ جَبَلٌ مِن صُفرٍ[۹۱۶] يَدورُ في وَسَطِ جَهَنَّمَ.[۹۱۷]

 

  1. امام کاظم علیه‌السلام - در بارۀ اين سخنِ خداى متعال: (پس بعد از آنان، جانشینانى آمدند که نماز را تباه کردند و از هوسها پیروى نمودند و زودا که غَى را خواهند دید) -: غَى، كوهى است از مس كه در ميانۀ دوزخ مىچرخد.

الفَصلُ الثّالِثَ عَشَر:طائِفَةٌ مِنَ المُبَشَّرينَ بِجَهَنَّمَ

فصل سیزدهم: گروهی از تهدید شدگان به دوزخ

۱۳ / ۱: إِبليسُ وَ أَتباعُهُ

۱۳ / ۱: شیطان و پیروانش

الكتاب

قرآن

(فَسَجَدَ المَلائِكَةُ كُلُّهُم أَجمَعُونَ* إِلَّا إِبلِيسَ استَكبَرَ وَ كانَ مِنَ الكافِرِينَ*... قالَ فَالحَقُّ وَ الحَقَّ أَقُولُ* لَأَملَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنكَ وَ مِمَّن تَبِعَكَ مِنهُم أَجمَعِينَ).[۹۱۸]

(پس، همۀ فرشتگان سر به سجده کردند * مگر ابلیس که تکبّر نمود و از کافران شد*... [خداوند] فرمود: حق [از من] است و حق را مىگویم: * هر آینه دوزخ را از تو و از هر کس از آنان که تو را پیروى کند، از همگىشان خواهم انباشت).

راجع: النساء: ۱۱۶ - ۱۲۱، الأعراف: ۱۸، الحجر: ۳۲ - ۴۰، الإسراء: ۶۱ - ۶۳، مريم: ۶۶ - ۶۸، الشعراء: 9۱ - 9۵، الصافّات: ۶۲ - ۶۵، الحشر: ۱۶ - ۱7.

ر.ک: نساء: آیۀ ۱۱۶ - ۱۲۱، اعراف: آیۀ ۱۸، حجر: آیۀ ۳۲ - ۴۰، اسرا: آیۀ ۶۱ - ۶۳، مریم: آیۀ ۶۶ - ۶۸، شعرا: آیۀ ۹۱ - ۹۵، صافّات: آیۀ ۶۲ - ۶۵، حشر: آیۀ ۱۶ - ۱۷.

الحديث

حدیث

  1. رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: أَوَّلُ مَن يُكسىٰحُلَّةً مِنَ النّارِ إِبليسُ، فَيَضَعُها عَلىٰحاجِبِهِ وَ يَسحَبُها مِن خَلفِهِ، وَ ذُرِّيَّتُهُ مِن بَعدِه، وَ هُوَ يُنادي: «و ا ثُبوراه» وَ يُنادونَ: «يا ثُبورَهُم»، حَتّىٰ يَقِفوا عَلَى النّارِ، فَيَقولُ: «يا ثُبوراه» وَ يَقولونَ: «يا ثُبورَهُم»، فَيُقالُ لَهُم: (لا تَدعُوا اليَومَ ثُبُوراً واحِداً وَ ادعُوا ثُبُوراً كَثِيراً)[۹۱۹].[۹۲۰]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: نخستين كسى كه جُبّهاى از آتش بر او پوشانيده مىشود، ابليس است كه آن جبّه را تا بالاى ابروى خود مىآورد و از پشت سرش مىكشد و فرزندانش در پى او حركت مىكنند. ابليس فرياد مىزند: «واى كه نابود شدم!» و فرزندانش نيز فرياد مىزنند: «واى كه نابود شديم!» تا آن كه به كنارۀ آتش مىرسند و مىايستند و مىگويد: «واى كه نابود شدم!» و فرزندانش مىگويند: «واى كه نابود شديم!». به آنها گفته مىشود: (امروز، [براى خود] يک بار نابودى مخواهيد؛ بلكه بسيار نابودى بخواهيد).

راجع: ص۵۱۴ (أَشد النّاس عذاباً).

ر.ک: ص۵۱۵ (سخت کیفرترینِ مردم).

۱۳ / ۲: قابيلُ

۱۳ / ۲: قابیل

الكتاب

قرآن

(إِنِّي أُرِيدُ أَن تَبُوءَ بِإِثمِي وَ إِثمِكَ فَتَكُونَ مِن أَصحابِ النَّارِ وَ ذٰلِكَ جَزاءُ الظَّالِمِينَ).[۹۲۱]

(من مىخواهم تو با گناه من و گناه خودت [به سوى خدا] باز گردى و در نتیجه از اهل آتش باشى، و این است سزاى ستمکاران).

الحديث

حدیث

  1. الإمام عليّ صلی الله علیه و آله - في جَوابِ یَهودِيٍّ سَأَلَهُ بَعضَ الأَسئِلَةِ عَن مِعراجِ رَسولِ اللّٰه صلی الله علیه و آله -:... فَقالَ لَهُ جَبرَئیلُ: یا مالِكُ، هٰذا نَبِيُّ الرَّحمَةِ مُحَمَّدٌ... فَقالَ رَسولُ اللهِ صلی الله علیه و آله: مُرهُ أَن يَكشِفَ طَبَقاً مِنَ النّارِ، فَكَشَفَ، فَإِذا قابيلُ[۹۲۲] وَ نُمرودُ وَ فِرعَونُ وَ هامانُ.[۹۲۳]

 

  1. امام علی علیه‌السلام - در پاسخ یهودی‌ای که در بارۀ معراج پیامبر خدا صلی الله علیه و آله پرسش‌هایی کرده بود -: جبرئیل به دوزخبان گفت: ای مالک! این پیامبر رحمت، محمّد صلی الله علیه و آله است... پیامبر خدا صلی الله علیه و آله [به جبرئیل] فرمود: «به او فرمان بده تا درِ طبقهاى از آتش را كنار زند» و مالک آن را كنار زد. پس، قابيل و نمرود و فرعون و هامان در آن بودند.

 

  1. الإمام الباقر علیه‌السلام: أَنَّ قابيلَ بنَ آدَمَ مُعَلَّقٌ بِقُرونِهِ في عَينِ الشَّمسِ، تَدورُ بِهِ حَيثُ دارَت في زَمهَريرِها[۹۲۴] وَ حَميمِها إِلىٰيَومِ القِيامَةِ، فَإِذا كانَ يَومُ القِيامَةِ صَيَّرَهُ اللهُ إِلَى النّارِ.[۹۲۵]

 

  1. امام باقر علیه‌السلام: قابيل پسر آدم، با كاكلهايش از قرص خورشيد، آويزان است و تا روز قيامت، خورشيد او را با خود در سرما و گرماى شديدش مىچرخاند و چون روز قيامت شود، خداوند، وى را به آتش مىافكند.

۱۳ / ۳: آلُ فِرعَونَ

۱۳ / ۳: فرعونیان

الكتاب

قرآن

(وَ لَقَد أَرسَلنا مُوسىٰ بِآياتِنا وَ سُلطانٍ مُبِينٍ* إِلىٰفِرعَونَ وَ مَلَائِهِ فَاتَّبَعُوا أَمرَ فِرعَونَ وَ ما أَمرُ فِرعَونَ بِرَشِيدٍ* يَقدُمُ قَومَهُ يَومَ القِيامَةِ فَأَورَدَهُمُ النَّارَ وَ بِئسَ الوِردُ المَورُودُ* وَ أُتبِعُوا فِي هذِهِ لَعنَةً وَ يَومَ القِيامَةِ بِئسَ الرِّفدُ المَرفُودُ).[۹۲۶]

(وما موسى را با نشانههاى خود و حجّتى نمایان فرستادیم * به سوى فرعون و سرانِ [قوم] او؛ ولى [سران] از فرمان فرعون پیروى کردند و فرمان فرعون، صواب نبود * روز قیامت، پیشاپیش قومش مىرود و آنان را به آتش در مىآورد و چه ورودگاه بدى براى واردان است! * و در این دنیا و روز قیامت به لعنت، بدرقه شدهاند، و چه بد عطایى نصیب آنان مىشود!).

(وَ يا قَومِ ما لِي أَدعُوكُم إِلَى النَّجاةِ وَ تَدعُونَنِي إِلَى النَّارِ* تَدعُونَنِي لِأَكفُرَ بِاللهِ وَ أُشرِكَ بِهِ ما لَيسَ لِي بِهِ عِلمٌ وَ أَنَا أَدعُوكُم إِلَى العَزِيزِ الغَفَّارِ* لا جَرَمَ أَنَّما تَدعُونَنِي إِلَيهِ لَيسَ لَهُ دَعوَةٌ فِي الدُّنيا وَ لا فِي الآخِرَةِ وَ أَنَّ مَرَدَّنا إِلَى اللهِ وَ أَنَّ المُسرِفِينَ هُم أَصحابُ النَّارِ* فَسَتَذكُرُونَ ما أَقُولُ لَكُم وَ أُفَوِّضُ أَمرِي إِلَى اللهِ أَنَّ اللهَ بَصِيرٌ بِالعِبادِ * فَوَقاهُ اللهُ سَيِّئاتِ ما مَكَرُوا وَ حاقَ بِآلِ فِرعَونَ سُوءُ العَذابِ * النَّارُ يُعرَضُونَ عَلَيها غُدُوًّا وَ عَشِيًّا وَ يَومَ تَقُومُ السَّاعَةُ أَدخِلُوا آلَ فِرعَونَ أَشَدَّ العَذابِ* وَ إِذ يَتَحاجُّونَ فِي النَّارِ فَيَقُولُ الضُّعَفاءُ لِلَّذِينَ استَكبَرُوا إِنَّا كُنَّا لَكُم تَبَعاً فَهَل أَنتُم مُغنُونَ عَنَّا نَصِيباً مِنَ النَّارِ* قالَ الَّذِينَ استَكبَرُوا إِنَّا كُلٌّ فِيها أَنَّ اللهَ قَد حَكَمَ بَينَ العِبادِ).[۹۲۷]

(و اى قوم من! چه شده است که من شما را به نجات فرا مىخوانم و شما مرا به آتش فرا مىخوانید؟ * مرا فرا مىخوانید تا به خدا کافر شوم و چیزى را که بدان علمى ندارم، با او شریک گردانم، و من شما را به سوى آن توانمندِ آمرزنده فرا مىخوانم * آنچه مرا به سوى آن مىخوانید، به ناچار، نه در دنیا و نه در آخرت [در خورِ] خواندن نیست و در حقیقت، بازگشت ما به سوى خداست و افراطگران، همدمان آتشاند * پس، به زودى آنچه را به شما مىگویم، به یاد خواهید آورد و کارم را به خدا مىسپارم. همانا خداست که به [حال] بندگان، بیناست * پس، خدا او را از عواقب سوء آنچه نیرنگ مىکردند، حمایت نمود و فرعونیان را عذاب سخت، فرا گرفت * صبح و شام بر آتش عرضه مىشوند و روزى که رستاخیز بر پا شود[، فریاد مىرسد که:] فرعونیان را در سختترین عذاب در آورید * و آن گاه که در آتش شروع به حجّتآورى مىکنند، زیردستان به کسانى که گردنکش بودند، مىگویند: ما پیرو شما بودیم. پس آیا مىتوانید پارهاى از این آتش را از ما دفع کنید؟ * کسانى که گردنکشى مىکردند، مىگویند: اکنون همۀ ما در آن هستیم. خداست که میان بندگان داورى کرده است).

الحديث

حدیث

  1. تفسير القمّي: قالَ رَجُلٌ لِأَبي عَبدِ اللّٰهِ علیه‌السلام: ما تَقولُ في قَولِ اللّٰهِ عزّ و جلّ: (النَّارُ يُعرَضُونَ عَلَيها غُدُوًّا وَ عَشِيًّا)؟

فَقالَ أَبو عَبدِ اللّٰهِ علیه‌السلام: ما يَقولُ[۹۲۸] النّاسُ فيها؟

فَقالَ: يَقولونَ إِنَّها في نارِ الخُلدِ، وَ هُم لا يُعَذَّبُونَ فيما بَينَ ذٰلِكَ.

فَقالَ علیه‌السلام: فَهُم مِنَ السُّعَداءِ.

فَقيلَ لَهُ: جُعِلتُ فِداكَ، فَكَيفَ هٰذا؟

فَقَال: إِنَّما هٰذا فِي الدُّنيا، وَ أَمّا فِي نارِ الخُلدِ فَهُوَ قَولُهُ: (وَ يَومَ تَقُومُ السَّاعَةُ أَدخِلُوا آلَ فِرعَونَ أَشَدَّ العَذابِ).[۹۲۹]

  1. تفسیر القمّى: مردى به امام صادق علیه‌السلام گفت: در بارۀ اين سخن خداوند عزّ و جلّ: (صبح و شام بر آتش عرضه مىشوند) چه مىگوييد؟

امام صادق علیه‌السلام فرمود: «مردم در بارۀ آن چه مىگويند؟».

گفت: مىگويند: اين در مورد آتشِ جاويدان است و فرعونيان تا آن زمان، عذابى نمىشوند.

امام علیه‌السلام فرمود: «پس، آنها از نيکبختاناند!».

گفته شد: قربانت كردم! پس منظور چيست؟

فرمود: «اين (عرضه شدن صبح و شام فرعونيان بر آتش) در دنياست؛ امّا در بارۀ آتش جاويدان مىفرمايد: (و روزى که رستاخیز بر پا شود، [فریاد مىرسد که:] فرعونیان را در سختترین عذاب در آورید)».

راجع: ص۵۳۸ (قابيل).

ر. ک: ص۵۳۹ (قابیل).

۱۳ / ۴: اِمرَأَةُ نُوحٍ وَ امرَأَةُ لوطٍ

۱۳ / ۴: همسر نوح و همسر لوط

الكتاب

قرآن

(ضَرَبَ اللهُ مَثَلًا لِلَّذِينَ كَفَرُوا امرَأَتَ نُوحٍ وَ امرَأَتَ لُوطٍ كانَتا تَحتَ عَبدَينِ مِن عِبادِنا صالِحَينِ فَخانَتاهُما فَلَم يُغنِيا عَنهُما مِنَ اللهِ شَيئاً وَ قِيلَ ادخُلَا النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِينَ).[۹۳۰]

(خدا براى کسانى که کفر ورزیدهاند، زن نوح و زن لوط را مَثَل آورده که هر دو در نکاح دو بنده از بندگان شایستۀ ما بودند و[لی] به آنها خیانت کردند، و کارى از دست [شوهران] آنها در برابر خدا ساخته نبود، و [به آن دو] گفته شد: با داخل شوندگان، داخل آتش شوید).

الحديث

حدیث

  1. المستدرك على الصّحيحين عنِ ابنِ عبّاسٍ - في قَولِهِ تَعالیٰ: (فَخانَتاهُما) -: ما زَنَتا، أَمَّا امرَأَةُ نوحٍ فَكانَت تَقولُ لِلنّاسِ: إِنَّهُ مَجنونٌ، وَ أَمَّا امرَأَةُ لوطٍ فَكانَت تَدُلُّ عَلَى الضَّيفِ، فَذٰلِكَ خِيانَتُهُما.[۹۳۱]

 

  1. المستدرک على الصحیحین - به نقل از ابن عبّاس، در بارۀ اين سخن خداى متعال: (و به آن دو، خیانت کردند) -: آن دو (زن نوح و زن لوط) زنا ندادند؛ بلكه زن نوح به مردم مىگفت: «اين مرد، ديوانه است» و زن لوط، مردم را از ورود ميهمانان، آگاه كرد. اين بود خيانت آن دو.

۱۳ / ۵: أَبُو لَهَبٍ وَ امرَأَتُهُ

۱۳ / ۵: ابو لهب و همسرش

الكتاب

قرآن

(تَبَّت يَدا أَبِي لَهَبٍ وَ تَبَّ* ما أَغنىٰعَنهُ مالُهُ وَ ما كَسَبَ * سَيَصلىٰناراً ذاتَ لَهَبٍ * وَ امرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الحَطَبِ * فِي جِيدِها حَبلٌ مِن مَسَدٍ).[۹۳۲]

(بریده باد دو دست ابو لهب و مرگش باد! * دارایى او و آنچه اندوخت، سودش نکرد. * به زودى در آتشی پُرزبانه در مىآید * و زنش، آن هیمهکش [آتشافروز] * بر گردنش طنابى از لیف خرماست).

الحديث

حدیث

  1. صحيح البخاري عن ابن عبّاس: أَنَّ النَّبِيَّ صلی الله علیه و آله خَرَجَ إِلَی البَطحاءِ، فَصَعِدَ إِلَى الجَبَلِفَنادىٰ: «يا صَباحاه»، فَاجتَمَعَت إِلَيهِ قُرَيشٌ، فَقالَ: أَ رَأَيتُم إِن حَدَّثتُكُم أَنَّ العَدُوَّ مُصَبِّحُكُم أَو مُمَسِّيكُم أَ كُنتُم تُصَدِّقونَني؟ قالوا: نَعَم.

قالَ: فَإِنّي نَذيرٌ لَكُم بَينَ يَدَي عَذابٍ شَديدٍ.

فَقالَ أَبو لَهَبٍ: أَ لِهٰذا جَمَعتَنا؟ تَبّاً لَكَ!

فَأَنزَلَ اللهُ عزّ و جلّ: (تَبَّت يَدا أَبِي لَهَبٍ وَ تَبَّ) إِلىٰآخِرِها.[۹۳۳]

  1. صحیح البخارى - به نقل از ابن عبّاس -: پيامبر صلی الله علیه و آله به وادى بَطحا بيرون رفت و بالاى كوه رفت و فرياد زد: «هشدار، هشدار!». پس، قريش نزد او گرد آمدند. فرمود: «آيا اگر به شما بگويم كه دشمن بر شما روزخون و شبيخون زده است، سخنم را باور مىكنيد؟». گفتند: آرى.

فرمود: «پس اينک من پيشاپيش، شما را از عذابى سخت، هشدار مىدهم».

ابو لهب گفت: براى همين ما را گرد آوردى؟ مرگت باد!

پس، خداوند عزّ و جلّ [سورۀ]: (بریده باد دو دست ابو لهب!) را تا آخرش فرو فرستاد.

  1. الإمام الصّادق علیه‌السلام: إِذا قَرَأَتُم: (تَبَّت يَدا أَبِي لَهَبٍ وَ تَبَّ) فَادعوا عَلىٰأَبي لَهَبٍ؛ فَإِنَّهُ كانَ مِنَ المُكَذِّبينَ الَّذينَ يُكَذِّبونَ بِالنَّبِيِّ صلی الله علیه و آله وَ ما جاءَ بِهِ مِن عِندِ اللّٰهِ عزّ و جلّ.[۹۳۴]

 

  1. امام صادق علیه‌السلام: هر گاه سورۀ (تَبَّت يَدا أَبِي لَهَبٍ وَ تَبَّ) را خواندید، بر ابو لهب نفرین بفرستید؛ زیرا او از تکذیب‌کنندگانی بود که پیامبر و آنچه را او از نزد خداوند عزّ و جلّ آورد، تکذیب می‌کرد.

۱۳ / ۶: أَبو جَهلٍ

۱۳ / ۶: ابو جهل

  1. الدُّرُّ المنثور عن ابن عبّاسٍ: مَرَّ أَبو جَهلٍ بِرَسولِ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله وَ هُوَ جالِسٌ، فَلَمّا نَفَذَ قالَ رَسولُ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله: (أَولىٰلَكَ فَأَولىٰ* ثُمَّ أَولىٰلَكَ فَأَولىٰ)[۹۳۵]، فَسَمِعَ أَبو جَهلٍ فَقالَ: مَن تُوَعِّدُ يا مُحَمَّدُ؟ قالَ: إِيّاكَ. فَقالَ: بِمَ تُوَعِّدُني؟ فَقالَ: أُوَعِّدُكَ بِالعَزيزِ الكَريمِ. فَقالَ أَبو جَهلٍ: أَ لَيسَ أَنا العزيزَ الكَريمَ؟

فَأَنزَلَ اللهُ: (إِنَّ شَجَرَةَ الزَّقُّومِ * طَعامُ الأَثِيمِ)[۹۳۶] إِلىٰقَولِهِ: (ذُق إِنَّكَ أَنتَ العَزِيزُ الكَرِيمُ)[۹۳۷].

فَلَمّا بَلَغَ أَبا جَهلٍ ما نَزَلَ فيهِ جَمَعَ أَصحابَهُ، فَأَخرَجَ إِلَيهِم زُبداً وَ تَمراً فَقالَ: تَزَقَّمُوا[۹۳۸] مِنهذا، فَوَ اللهِ ما يَتَوَعَّدُكُم مُحَمَّداً إِلّا بِهٰذا!

فَأَنزَلَ اللهُ: (إِنَّها شَجَرَةٌ تَخرُجُ فِي أَصلِ الجَحِيمِ)[۹۳۹] إِلىٰقَولِهِ: (ثُمَّ أَنَّ لَهُم عَلَيها لَشَوباً مِن حَمِيمٍ)[۹۴۰]، فَقالَ فِي الشَّوبِ: إِنَّها تَختَلِطُ بِاللَّبَنِ فَتَشُوبُهُ بِها، فَإِنَّ لَهُم عَلىٰما يَأكُلُونَ لَشَوباً مِن حَميمٍ.[۹۴۱]

  1. الدر المنثور - به نقل از ابن عباس -: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله نشسته بود که ابوجهل بر ایشان گذشت. چون رد شد، پيامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: (واى بر تو! واى بر تو! * باز هم واى بر تو! واى بر تو!). ابو جهل شنيد و گفت: چه كسى را بيم مىدهى، اى محمّد؟ فرمود: «تو را». گفت: مرا از چه بيم مىدهى؟ فرمود: «از ارجمند بزرگوار، بيمت مىدهم». ابو جهل گفت: مگر من ارجمند بزرگوار نيستم؟

پس خداوند، [آيۀ] (همانا درخت زقّوم * خوراک گنهپیشه است) تا آیۀ (بچش که تو همان ارجمند بزرگوارى) را فرو فرستاد.

چون ابو جهل شنيد كه اين آيات در بارهاش نازل شده است، يارانش را گرد آورد و طعامى از كره و خرما برايشان تهيّه كرد و گفت: زقّوم[۹۴۲] بخوريد؛ زيرا به خدا سوگند، محمّد، شما را به چيزى جز اين، بيم نمىدهد.

پس خداوند، اين آيات را فرو فرستاد: (آن (زقّوم)، درختى است که از قعر آتش سوزان مىروید) تا آيۀ (سپس آنان را بر سر آن، آمیغى از آب جوشان است). آميغ، آميختۀ زقّوم با شير است. پس، به آنان بعد از (/افزون بر) آنچه مىخورند، آميغى از آب جوشان مىنوشانند.

  1. تفسير القمّي- في قَولِهِ تَعالى: (إِنَّ شَجَرَةَ الزَّقُّومِ* طَعامُ الأَثِيمِ)[۹۴۳] -: نَزَلَت في أَبي جَهلٍ. وَ قولُهُ: (كَالمُهلِ)، قالَ: المُهلُ الصُّفرُ المُذابُ(يَغلِي فِي البُطُونِ* كَغَليِ الحَمِيمِ)[۹۴۴]، وَ هُوَ الَّذي قَد حَمِيَ وَ بَلَغَ المُنتَهىٰ.

ثُمَّ قالَ: (خُذُوهُ فَاعتِلُوهُ)[۹۴۵] أَي اضغَطوهُ مِن كُلِّ جانِبٍ، ثُمَّ انزِلوا بِهِ إِلىٰسَواءِ الجَحيمِ، ثُمَّ يُصَبُّ عَلَيهِ ذٰلِكَ الحَميمُ، ثُمَّ يُقالُ لَهُ: (ذُق إِنَّكَ أَنتَ العَزِيزُ الكَرِيمُ)، فَلَفظُهُ خَبَرٌ وَ مَعناهُ حِكايَةٌ عَمَّن يَقولُ لَهُ ذٰلِكَ؛ وَ ذٰلِكَ أَنّ أَبا جَهلٍ كانَ يَقُولُ: أَنا العَزيزُ الكَريمُ، فَيُعَيَّرُ[۹۴۶] بِذٰلِكَ فِي النّارِ.[۹۴۷]

  1. تفسیر القمّى: آيۀ (همانا درخت زقّوم * خوراک گناه‌پیشه است) در بارۀ ابو جهل نازل شد. (مانند مُهل)، مُهل، مس گداخته است. (در شکم‌ها می‌جوشد * همانند جوشش حمیم)، حميم، آبى است كه به نهايت داغى رسيده است.

سپس فرمود: (خُذُوهُ فَاعتِلُوهُ) يعنى: او را [بگيريد و] از هر سو فشارش دهيد، آن گاه در ميان آتش دوزخش اندازيد. سپس آن آب جوشان بر او ريخته مىشود و سپس به او مىگويند: (بچش که تو همان ارجمند بزرگوارى). لفظ اين جمله (تو همان ارجمند بزرگوارى)، خبر است؛ امّا معنايش نقل قول از كسى است كه اين جمله به او گفته مىشود؛ چرا كه ابو جهل مىگفت: «من ارجمند بزرگوارم». پس با اين جمله او را در آتش، سرزنش [و ريشخند] مىكنند.

  1. السنن الكبرىللنسائيّ عن ابن عبّاس: صَلَّىالنَّبِيُّ صلی الله علیه و آله، فَجاءَ أَبو جَهلٍ فَقالَ: أَ لَم أَنهَكَ عَن هٰذا؟ وَ اللهِ إِنَّكَ لَتَعلَمُ ما بِها نادٍ أَكثَرُ مِنّي!

فَأَنزَلَ اللهُ عزّ و جلّ: (فَليَدعُ نادِيَهُ* سَنَدعُ الزَّبانِيَةَ). قالَ ابنُ عَبّاسٍ: وَ اللهِ لَو دَعا نادِيَهُ لَأَخَذَتهُ الزَّبانِيَةُ.[۹۴۸]

  1. السنن الکبرى، نسایى - به نقل از ابن عبّاس -: پيامبر صلی الله علیه و آله مشغول نماز شد که ابو جهل آمد و گفت: مگر تو را از اين كار نهى نكردم؟ به خدا سوگند، تو خود مىدانى كه در مكّه انجمنى فزونتر از انجمن من نيست.

پس خداوند عزّ و جلّ اين آيات را فرو فرستاد: (پس [بگو] تا انجمن خود را بخواند. * به زودى، ما هم آتشبانان را فرا مىخوانیم). به خدا سوگند اگر ابو جهل قوم خود را فرا مىخواند، آتشبانان، او را فرو مىگرفتند.

  1. دلائل النّبوّة للبيهقيّ عن الشَّعبيّ: أَنَّ رَجُلًا قالَ لِلنَّبِيِّ صلی الله علیه و آله: إِنّي مَرَرتُ بِبَدرٍ، فَرَأَيتُ رَجُلًا يَخرُجُ مِنَ الأَرضِ، فَيَضرِبُهُ رَجُلٌ بِمِقمَعَةٍ مَعَهُ حَتّىٰ يَغيبَ فِي الأَرضِ، ثُمَّ يَخرُجُ، فَيَفعَلُ بِهِ مِثلَ ذٰلِكَ، قالَ ذٰلِكَ مِراراً!.

فَقالَ رَسولُ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله: ذاكَ أَبو جَهلِ بنُ هِشامٍ، يُعَذَّبُ إِلىٰيَومِ القِيامَةِ.[۹۴۹]

  1. دلائل النبوّة، بیهقى - به نقل از شعبى -: مردی به پيامبر صلی الله علیه و آله گفت: من از بدر مىگذشتم كه ديدم مردى از زمين بيرون مىآيد و مردى ديگر با پتک بر او مىكوبد، به طورى كه دوباره در زمين فرو مىرود، و باز بيرون مىآيد و دوباره با او چنين مىشود و بارها اين كار تكرار شد.

پيامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «او ابو جهل بن هشام است كه تا روز قيامت، همچنان عذاب مىشود».

۱۳ / 7: أُبَيُّ بنُ خَلَفٍ

۱۳ / ۷: اُبَيّ بن خَلَف

  1. السيرة النّبويّة لابن هشام: مَشىٰأُبَيُّ بنُ خَلَفٍ إِلىٰرَسولِ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله بِعَظمٍ بالٍ قَد أَرفَتَ[۹۵۰]، فَقالَ: يا مُحَمَّدُ! أَنتَ تَزعُمُ أَنَّ اللهَ يَبعَثُ هٰذا بَعدَما أَرَمَّ[۹۵۱]؟! ثُمَّ فَتَّهُ في يَدِهِ، ثُمَّ نَفَخَهُ فِي الرّيحِ نَحوَ رَسولِ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله.

فَقالَ رَسولُ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله: نَعَم، أَنَا أَقُولُ ذٰلِكَ، يَبعَثُهُ اللهُ وَ إِيّاكَ بَعدَما تَكونانِ هٰكَذا، ثُمَّ يُدخِلُكَ اللهُ النّارَ.

فَأَنزَلَ اللهُ تَعالیٰ فيهِ: (وَ ضَرَبَ لَنا مَثَلًا وَ نَسِيَ خَلقَهُ قالَ مَن يُحيِ العِظامَ وَ هِيَ رَمِيمٌ* قُل يُحيِيهَا الَّذِي أَنشَأَها أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ هُوَ بِكُلِّ خَلقٍ عَلِيمٌ* الَّذِي جَعَلَ لَكُم مِنَ الشَّجَرِ الأَخضَرِ ناراً فَإِذا أَنتُم مِنهُ تُوقِدُونَ)[۹۵۲].[۹۵۳]

  1. السیرة النبویّة، ابن هشام: اُبىَّ بن خَلَف با استخوانى پوسيده و خرد شده نزد پيامبر خدا صلی الله علیه و آله رفت و گفت: اى محمّد! تو مىگويى كه خداوند، اين را كه پوسيده شده، زنده مىكند؟ سپس آن را در دستش نرم كرد و به طرف پيامبر خدا به دست باد داد.

پيامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «آرى، من اين را مىگويم. خداوند، آن را و تو را پس از آن كه چنين شدهايد، زنده مىگرداند و آن گاه تو را به آتش مىبرد».

پس خداوند متعال، اين آيات را در بارهاش فرو فرستاد: (و براى ما مَثَلى آورد و آفرینش خود را فراموش کرد. گفت: چه کسى این استخوانها را که چنین پوسیده است، زندگى مىبخشد؟ * بگو: همان کسى که نخستین بار، آن را پدید آورد و اوست که به هر گونه آفرینشى داناست * همو که برایتان از درخت سبزفام، اخگر نهاد که از آن آتش مىافروزید).

  1. الدّرّ المنثور عن ابن عبّاس- في قَولِهِ تَعالیٰ: (وَ يَومَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلىيَدَيهِ)[۹۵۴] -: أُبَيُّ بنُ خَلَفٍ وَ عُقبَةُ بنُ أَبي مُعَيطٍ، وَ هُما الخَليلانِ في جَهَنَّمَ عَلىٰمِنبَرٍ مِن نارٍ.[۹۵۵]

 

  1. الدرّ المنثور - به نقل از ابن عبّاس، در بارۀ آيۀ: (و روزى که ستمگر، دستانش را به دندان می‌گزد) -: اُبىّ بن خلف و عُقبة بن ابى مُعَيط كه [در جاهليت] با هم دوست بودند، در دوزخ بر منبرى از آتش جاى مىگيرند.

۱۳ / ۸: أُمَيَّةُ بنُ خَلَفٍ

۱۳ / ۸: امیّة بن خلف

  1. تفسير الفخر الرازيّ عن ابن عبّاس- في قَولِهِ تَعالیٰ: (لا يَصلاها إِلّا الأَشقىٰ)[۹۵۶] -: نَزَلَت في أُمَيَّةَ بنِ خَلَفٍ وَ أَمثالِهِ الَّذينَ كَذَّبُوا مُحَمَّداً صلی الله علیه و آله وَ الأَنبياءَ قَبلَهُ.[۹۵۷]

 

  1. تفسیر الفخر الرازى - به نقل از ابن عبّاس، در بارۀ آيه (و به آن [دوزخ] وارد نشود، مگر نگونبختترين) -: در بارۀ اُميّة بن خَلَف و همتايان او كه محمّد صلی الله علیه و آله و پيامبران پيش از او را تكذيب كردند، نازل شد.

 

  1. السيرة النّبويّة لابن هشامٍ: أُمَيَّةُ بنُ خَلَفِ بنِ وَهبِ بنِ حُذافَةَ بنِ جُمَحٍ، كانَ إِذا رَأىٰرَسولَ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله هَمَزَهُ وَ لَمَزَهُ، فَأَنزَلَ اللهُ تَعالیٰ فيهِ: (وَيلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ * الَّذِي جَمَعَ مالاً وَ عَدَّدَهُ * يَحسَبُ أَنَّ مالَهُ أَخلَدَهُ* كَلَّا لَيُنبَذَنَّ فِي الحُطَمَةِ * وَ ما أَدراكَ مَا الحُطَمَةُ * نارُ اللهِ المُوقَدَةُ * الَّتِي تَطَّلِعُ عَلَى الأَفئِدَةِ * إِنَّها عَلَيهِم مُؤصَدَةٌ * فِي عَمَدٍ مُمَدَّدَةٍ)[۹۵۸].[۹۵۹]

 

  1. السیرة النبویّة، ابن هشام: اميّة بن خَلَف بن وَهْب بن حُذافة بن جُمَح، هر گاه پيامبر خدا صلی الله علیه و آله را مىديد، به ايشان زخم زبان و پوزخند مىزد. پس خداوند متعال، اين سوره را در بارۀ او فرو فرستاد: (واى بر هر بدگوى عيبجويى * همو كه مالى گرد آورد و بر شمردش! * پندارد كه مالش او را جاويد كرده است * [ولى] نه! قطعاً در آتش خرد كننده فرو افكنده خواهد شد * و تو چه می‌دانى آتشِ خرد كننده چيست؟ * آتش افروختۀ خداست * آتشى كه به دلها مىرسد * آن، آنان را در میان فرا می‌گیرد * در ستونهايى دراز).

۱۳ / 9: عُتبَةُ بنُ رَبيعَةَ

۱۳ / ۹: عُتبة بن ربيعه

  1. صحيح مسلم عن أَنس: أَنَّ رَسولَ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله تَرَكَ قَتلىٰبَدرٍ ثَلاثاً، ثُمَّ أَتاهُم فَقامَ عَلَيهِم فَناداهُم، فَقالَ: يا أَبا جَهلِ بنَ هِشامٍ، يا أُمَيَّةَ بنَ خَلَفٍ، يا عُتبَةَ بنَ رَبيعَةَ، يا شَيبَةَ بنَ رَبيعَةَ! أَ لَيسَ قَد وَجَدتُم ما وَعَدَ رَبُّكُم حَقّاً؟ فَإِنّي قَد وَجَدتُ ما وَعَدَني رَبّي حَقّاً.

فَسَمِعَ عُمَرُ قَولَ النَّبِيِّ صلی الله علیه و آله، فَقالَ: يا رَسولَ اللّٰهِ، كَيفَ يَسمَعوا وَ أَنّىٰيُجيبوا[۹۶۰] وَ قَد جَيَّفوا؟

قالَ: وَ الَّذي نَفسي بِيَدِهِ! ما أَنتُم بِأَسمَعَ لِما أَقولُ مِنهُم، وَ لٰكِنَّهُم لا يَقدِرونَ أَن يُجيبوا. ثُمَّ أَمَرَ بِهِم فَسُحِبوا فَأُلقوا في قَليبِ[۹۶۱] بَدرٍ.[۹۶۲]

  1. صحیح مسلم - به نقل از اَنَس بن مالک -: پيامبر خدا صلی الله علیه و آله كشتگان بدر را سه روز وا نهاد و سپس نزد آنها آمد و در كنارشان ايستاد و صدا زد: «اى ابو جهل بن هشام! اى اميّة بن خلف! اى عتبة بن ربيعه! اى شيبة بن ربيعه! آيا آنچه را پروردگارتان به شما وعده داد، راست نيافتيد؟ من كه آنچه را پروردگارم به من وعده داده بود، راست يافتم».

عمر، سخن پيامبر صلی الله علیه و آله را شنيد. گفت: اى پيامبر خدا! چگونه بشنوند و چه سان پاسخ دهند، در حالى كه به مردارى تبديل شدهاند؟

پيامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «سوگند به آن كه جانم در دست اوست، آنها سخنِ مرا همان گونه مىشنوند كه شما مىشنويد؛ ولی نمىتوانند پاسخ دهند». سپس دستور داد جسد آنان را كشان كشان بردند و در چاه بدر انداختند.

  1. صحيح البخاريّ عن قيس بن عَبّاد عن عليّ بن أَبي طالب علیه‌السلام - أَنَّهُ قالَ -: أَنا أَوَّلُ مَن يَجثو بَينَ يَدَيِ الرَّحمٰنِ لِلخُصومَةِ يَومَ القِيامَةِ. وَ قالَ قَيسُ بنُ عَبّادٍ: وَ فيهِم أُنزِلَت: (هذانِ خَصمانِ اختَصَمُوا فِي رَبِّهِم)[۹۶۳] قالَ: هُمُ الَّذينَ تَبارَزوا يَومَ بَدرٍ، حَمزَةُ وَ عَلِيٌّ وَ عُبَيدَةُ - أَو أَبو عُبَيدَةَ بنُ الحارِثِ -، وَ شَيبَةُ بنُ رَبيعَةَ وَ عُتبَةُ بنُ رَبيعَةَ وَ الوَليدُ بنُ عُتبَةَ.[۹۶۴]

 

  1. صحیح البخارى - به نقل از قيس بن عبّاد -: على بن ابى طالب علیه‌السلام فرمود: «روز قيامت، من نخستين كسى هستم كه در پيشگاه [خداى] مهربان براى شكايت زانو مىزنم». آيۀ (اين دو [گروه] دشمنان يكديگرند كه در بارۀ پروردگارشان با يكديگر ستيزه مىكنند) در باره اين كسان نازل شد؛ همان كسانى كه در جنگ بدر با يكديگر به مبارزه برخاستند: حمزه و على و عبيده (/ ابو عبيدة بن حارث)، و شيبة بن ربيعه، عتبة بن ربيعه و وليد بن عتبه.

 

  1. سعد السّعود عن ابن عبّاس: خَرَجَ عُتبَةُ وَ شَيبَةُ وَ الوَليدُ لِلبِرازِ، وَ خَرَجَ عُبَيدُ اللهِ بنُ رَواحَةَ مِن ناحِيَةٍ أُخرىٰ، قالَ: فَكَرِهَ رَسولُ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله أَن تَكونَ الحَربُ[۹۶۵] أَوَّلَ ما لَقِيَ بِالأَنصارِ، فَبَدَأَ بِأَهلِ بَيتِهِ فَقالَ رَسولُ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله: مُروهُم أَن يَرجِعُوا إِلىٰمَصافّهِم، إِنَّما يُريدُ القَومُ بَني عَمِّهِم.

فَدَعا رَسولُ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله عَلِيّاً وَ حَمزَةَ وَ عُبَيدَةَ بنَ الحَرثِ بنِ عَبدِ المُطَّلِبِ، فَبَرَزوا بَينَ يَدَيهِ بِالسِّلاحِ، فَقالَ: اِجعَلاهُ بَينَكُما. وَ خافَ عَلَيهِ الحَداثَةَ.

فَقالَ: اِذهَبُوا فَقاتِلُوا عَن حَقِّكُم وَ بِالدّينِ الَّذي بُعِثَ بِهِ نَبِيُّكُم، إِذ جاؤُوا بِباطِلِهملِیُطفِئوا نورَ اللهِ بِأَفواهِهِم، اِذهَبوا في حِفظِ اللهِ - أَو: في عَونِ اللهِ -.

فَخَرَجوا يَمشونَ، حَتّىٰ كانُوا قَريباً يَسمَعونَ الصَّوتَ، فَصاحَ بِهِم عُتبَةُ: انتَسِبوا نَعرِفكُم، فَإِن تَكُونُوا أَكفاءَ نُقاتِلُكُم. وَ فيهِم نَزَلَت هٰذِهِ الآيَةُ: (هذانِ خَصمانِ اختَصَمُوا فِي رَبِّهِم فَالَّذِينَ كَفَرُوا قُطِّعَت لَهُم ثِيابٌ مِن نارٍ).[۹۶۶]

  1. سعد السعود - به نقلاز ابن عبّاس -: عتبه و شيبه و وليد براى مبارزه به ميدان آمدند و عبيد اللّهبن رواحه از ديگر سو به ميدان آمد؛ امّا پيامبر خدا صلی الله علیه و آله خوش نداشت كه نخستين كشتۀ جنگ از انصار باشد. از اين رو، از خانوادۀ خودش آغاز كرد و فرمود: «به آنها بگوييد به صفوف خود، باز گردند. هدف آن جماعت، عموزادگانشان است».

آن گاه پيامبر خدا صلی الله علیه و آله على و حمزه و عبيدة بن حارث بن عبد المطّلب را فرا خواند و آن سه با سلاحهاى خود در برابر ايشان حاضر شدند. پيامبر صلی الله علیه و آله [به حمزه و عبيده] فرمود: «او (على) را در وسط خود قرار دهيد» و نگران جوانى او بود.

آن گاه فرمود: «برويد و به خاطر حقّانيت خود و دينى كه خداوند، آن را به وسيلۀ پيامبرش فرستاده است، بجنگيد؛ چرا كه آنها با باطل خويش آمدهاند تا نور خدا را با دهانهاى خود، خاموش كنند. برويد در امان خدا (/ به يارى خدا)».

آن سه، روانۀ ميدان شدند و چندان نزديک شدند كه صداى يكديگر را مىشنيدند. عتبه فرياد زد: خودتان را معرّفى كنيد تا شما را بشناسيم، كه اگر همسنگ ما باشيد، با شما مىجنگيم. پس آيۀ (اين دو [گروه]، دشمنان يكديگرند كه در بارۀ پروردگارشان با يكديگر ستيزه مىكنند. پس كسانى كه كافر شدند، جامههايى از آتش برايشان بريده شده است) در بارۀ اینان نازل شد.

۱۳ / ۱۰: الوَليدُ بنُ المُغيرَةِ

۱۳ / ۱۰: ولید بن مُغیره

  1. السيرة النّبويّة لابن هشام: أَنَّ الوَليدَ بنَ المُغيرَةِ اجتَمَعَ إِلَیهِ نَفَرٌ مِن قُرَيشٍ، وَ كانَ ذا سِنٍّ فيهِم، وَ قَد حَضَرَ المَوسِمُ، فَقالَ لَهُم: يا مَعشَرَ قُرَيشٍ! إِنَّهُ قَد حَضَرَ هذا المَوسِمُ، وَ إنّ وُفودَ العَرَبِ سَتَقدَمُ عَلَيكُم فيهِ، وَ قَد سَمِعوا بِأَمرِ صاحِبِكُم هٰذا، فَأَجمِعُوا فيه رَأياً واحِداً، وَ لا تَختَلِفوا فَيُكَذِّبَ بَعضُكُم بَعضاً وَ يَرُدَّ قَولُكُم بَعضُهُ بَعضاً.

قالوا: فَأَنتَ يا أَبا عَبدِ شَمسٍ، فَقُل وَ أَقِم لَنا رَأياً نَقولُ بِهِ.

قالَ: بَل أَنتُم فَقولوا أَسمَع.

قالوا: نَقُولُ: كاهِنٌ؟

قالَ: لا وَ اللهِ ما هُوَ بِكاهِنٍ، لَقَد رَأَينَا الكُهّانَ فَما هُوَ بِزَمزَمَةِ الكاهِنِ وَ لا سَجعِهِ![۹۶۷]

قالوا: فَنَقولُ: مَجنُونٌ؟

قالَ: ما هُوَ بِمَجنُونٍ، لَقَد رَأَينَا الجُنونَ وَ عَرَفناهُ، فَما هُوَ بِخَنِقِهِ وَ لا تَخالُجِهِ وَ لا وَسوَسَتِهِ!

قالوا: فَنَقولُ: شاعِرٌ؟

قالَ: ما هُوَ بِشاعِرٍ، لَقَد عَرَفنَا الشِّعرَ كُلَّهُ رَجَزَهُ وَ هَزَجَهُ وَ قَريضَهُ وَ مَقبوضَهُ وَ مَبسوطَهُ، فَما هُوَ بِالشِّعرِ!

قالُوا: فَنَقولُ: ساحِرٌ؟

قالَ: ما هُوَ بِساحِرٍ، لَقَد رَأَينَا السُّحّارَ وَ سِحرَهُم، فَما هُوَ بِنَفثِهِم وَ لا عَقدِهِم!

قالوا: فَما نَقولُ يا أَبا عَبدِ شَمسٍ؟

قالَ: وَ اللهِ أَنَّ لِقَولِهِ لَحَلاوَةً، وَ أَنَّ أَصلَهُ لَعَذقٌ[۹۶۸]، وَ أَنَّ فَرعَهُ لَجَناةٌ، وَ ما أَنتُم بِقائِلينَ مِنهٰذا شَيئاً إِلّا عُرِفَ أَنَّهُ باطِلٌ، وَ أَنَّ أَقرَبَ القَولِ فيهِ لَأَن تَقولوا «ساحِرٌ»، جاءَ بِقَولٍ هُوَ سِحرٌ يُفَرِّقُ بِهِ بَينَ المَرءِ وَ أَبيهِ، وَ بَينَ المَرءِ وَ أَخيهِ، وَ بَينَ المَرءِ وَ زَوجَتِهِ، وَ بَينَ المَرءِ وَ عَشيرَتِهِ.

فَتَفَرَّقوا عَنهُ بِذٰلِكَ، فَجَعَلوا يَجلِسونَ بِسُبُلِ النّاسِ حينَ قَدِمُوا المَوسِمَ، لا يَمُرُّ بِهِم أَحَدٌ إِلّا حَذَّروهُ إِيّاهُ، وَ ذَكَروا لَهُم أَمرَهُ. فَأَنزَلَ اللهُ تَعالیٰ فِي الوَليدِ بنِ المُغيرَةِ وَ في ذٰلِكَ مِن قَولِهِ: (ذَرنِي وَ مَن خَلَقتُ وَحِيداً* وَ جَعَلتُ لَهُ مالًا مَمدُوداً* وَ بَنِينَ شُهُوداً* وَ مَهَّدتُ لَهُ تَمهِيداً* ثُمَّ يَطمَعُ أَن أَزِيدَ* كَلَّا إِنَّهُ كانَ لِآياتِنا عَنِيداً)[۹۶۹] أَي خَصيماً.[۹۷۰]

  1. السیرة النبویّة، ابن هشام: موسم [حج] فرا رسيده بود. گروهى از قريش نزد وليد بن مغيره - كه از بقيّۀ آنان مسنتر بود -، جمع شدند. وليد به آنان گفت: اين موسم فرا رسيده است و به زودى، گروههاى عرب بر شما وارد مىشوند. آنها قضيّۀ اين همشهرى شما (پيامبرى محمّد صلی الله علیه و آله) را شنيدهاند. پس همگى در بارۀ او يک‌رأى شويد و به طورى كه يكى ديگرى را تكذيب كند و گفتههايتان متناقض باشد، اختلاف نكنيد.

آن عدّه گفتند: اى ابو عبد شمس! تو خود بگو و رأيى بياور كه ما نيز همان را بگوييم.

وليد گفت: نه، شما بگوييد. من مىشنوم.

گفتند: مىگوييم او كاهن است.

وليد گفت: نه به خدا، او كاهن نيست. ما كاهنان را ديدهايم. او نه مانند كاهن، زير لب زمزمه مىكند و نه مانند آنها سجع مىگويد.

گفتند: مىگوييم جنزده است.

گفت: او جنزده نيست؛ ما جنزدگان را ديدهايم و با آن آشناييم، در حالى كه او نه دچار خفگى مىشود، نه تشنّج و نه هذيانگويى.

گفتند: مىگوييم شاعر است.

وليد گفت: او شاعر نيست. ما انواع شعر را از رجَز و هزَج و قَريض و مَقبوض و مبسوط، مىشناسيم. سخنان او شعر نيست.

گفتند: مىگوييم جادوگر است.

وليد گفت: او جادوگر هم نيست. ما جادوگران و جادوى آنها را ديدهايم، در صورتى كه او نه مانند جادوگران مىدمد و نه گره مىزند.

گفتند: پس چه بگوييم، اى ابو عبد شمس؟

گفت: به خدا سوگند كه سخن او حلاوتى دارد، ريشهاش استوار و ميوهاش چيدنى است. پس، هر يک از اينها را بگوييد، نادرستى آن دانسته می‌شود. بهترين سخن در بارۀ او، آن است كه بگوييد او جادوگر است. سخنانى آورده كه افسون است و به واسطۀ آن، ميان پدر و پسر و برادر و برادر و زن و شوهر و افراد عشيره جدايى مىاندازد.

پس، آن عدّه، همداستان بر اين رأى، از نزد وليد پراكنده شدند و بر سر راه مردمانى كه به حج مىآمدند، مىنشستند و هر كس را كه بر آنان مىگذشت، از پيامبر صلی الله علیه و آله بر حذر مىداشتند و از جادوگر بودن او برايش مىگفتند. پس خداوند متعال در بارۀ وليد بن مغيره و اين ماجرا، اين آيات را فرو فرستاد: (مرا وا گذار با آن که [او را] تنها آفریدم * و دارایى بسیار به او بخشیدم * و پسرانى آماده [به خدمت، دادم] * و برایش [عیش خوش] آماده کردم. * باز هم طمع دارد که بیفزایم * ولى نه؛ چرا که او دشمن آیات ما بود).

  1. المستدرك على الصّحيحين عن ابن عبّاس: أَنَّ الوَليدَ بنَ المُغيرَةِ جاءَ إِلَى النَّبِيِّ صلی الله علیه و آله فَقَرَأَ عَلَيهِ القُرآنَ، فَكَأَنَّهُ رَقَّ لَهُ، فَبَلَغَ ذٰلِكَ أَبا جَهلٍ فَأَتاهُ، فَقالَ: يا عَمِّ، أَنَّ قَومَكَ يَرَونَأَن يَجمَعوا لَكَ مالًا.

قال: لِمَ؟

قال: لِيُعطوكَهُ؛ فَإنَّكَ أَتَيتَ مُحَمَّداً لِتَعرِضَ لِما قِبَلَهُ.

قالَ: قَد عَلِمَت قُرَيشٌ أَنّي مِن أَكثَرِها مالًا!

قالَ: فَقُل فيهِ قَولًا يَبلُغُ قَومَكَ أَنَّكَ مُنكِرٌ لَهُ أَو أنَّكَ كارِهٌ لَهُ.

قالَ: وَ ماذا أَقولُ؟! فَوَاللهِ ما فيكُم رَجُلٌ أَعلَمُ بِالأَشعارِ مِنّي، وَ لا أَعلَمُ بِرَجزٍ وَ لا بِقَصيدَةٍ مِنّي، وَ لا بِأَشعارِ الجِنِّ، وَ اللّٰهِ! ما يُشبِهُ الَّذي يَقولُ شَيئاً مِن هٰذا. وَ وَ اللّٰهِ! أَنَّ لِقَولِهِ الَّذي يَقولُ حَلاوَةً، وَ أَنَّ عَلَيهِ لَطَلاوَةً، وَ إِنَّهُ لَمُثمِرٌ أَعلاهُ، مُغدِقٌ[۹۷۱] أَسفَلُهُ، وَ إِنَّهُ لَيَعلو وَ ما يُعلىٰ، وَ إِنَّهُ لَيَحطِمُ ما تَحتَهُ[۹۷۲].

قالَ: لايَرضىٰعَنكَ قَومُكَ حَتّىٰ تَقُولَ فيهِ.

قالَ: فَدَعني حَتّىٰ أُفَكِّرَ. فَلَمّا فَكَّرَ قالَ: هذا سِحرٌ يُؤثَرُ، يَأثُرُهُ عَن غَيرِهِ.

فَنَزَلَت(ذَرنِي وَ مَن خَلَقتُ وَحِيداً).[۹۷۳]

  1. المستدرک على الصحیحین - به نقل از ابن عبّاس -: وليد بن مغيره نزد پيامبر صلی الله علیه و آله آمد. ايشان برای او قرآن خواند و گويا او تحت تأثير قرار گرفت. خبر به ابو جهل رسيد. نزد وليد آمد و گفت: عمو جان! قومت در نظر دارند برايت مالى جمع كنند.

وليد گفت: چرا؟

ابو جهل گفت: تا به تو بدهند؛ چون تو نزد محمّد رفتهاى تا از جانب او به نوايى برسى.

وليد گفت: قريش، خوب مىدانند كه من ثروتمندترين مرد قريش هستم.

ابو جهل گفت: پس در بارۀ او چيزى بگو كه قومت بدانند تو منكر او هستى يا او را خوش نمىدارى.

وليد گفت: چه بگويم؟ به خدا سوگند، در ميان شما هيچ كس نيست كه به اندازۀ من شعر بشناسد و به رجز و قصيده و اشعار جنّيان، آگاهتر از من باشد. به خدا سوگند كه آنچه او مىگويد، به هيچ يک از اينها نمىماند. به خدا سوگند، سخن او، حلاوت و زيبايى خاصّى دارد و [چون درختى است كه] شاخههايش پر از ميوه است و ريشهاش شاداب. بالاتر از هر سخنى است و بالاتر از آن وجود ندارد و آنچه را پايينتر از آن است، خُرد مىكند.

ابو جهل گفت: قومت از تو راضى نمىشوند، تا آن كه در بارۀ او چيزى بگويى.

وليد گفت: پس بگذار تا بينديشم. و چون انديشيد، گفت: سخنان او جادوست و تأثيرى متفاوت با ديگر جادوها دارد.

پس، اين آيه نازل شد: (مرا با آن که [او را] تنها آفریدم، وا گذار).

۱۳ / ۱۱: العاصُ بنُ وائلِ بنِ هِشامٍ

۱۳ / ۱۱: عاص بن وائل بن هِشام

  1. الإمام الباقر علیه‌السلام - في قَولِهِ تَعالیٰ: (أَ فَرَأَيتَ الَّذِي كَفَرَ بِآياتِنا وَ قالَ لَأُوتَيَنَّ مالًا وَ وَلَداً)[۹۷۴] -: وَ ذٰلِكَ أَنَّ العاصَ بنَ وائِلِ بنِ هِشامٍ القُرَشِيَّ ثُمَّ السَّهمِيَّ وَ هُوَ أَحَدُ المُستَهزِئينَ، وَ كانَ لِخَبّابِ بنِ الأَرَتِّ عَلَى العاصِ بنِ وائِلٍ حَقٌّ فَأَتاهُ يَتَقاضاهُ، فَقالَ لَهُ العاصُ: أَ لَستُم تَزعُمونَ أَنَّ فِي الجَنَّةِ الذَّهَبَ وَ الفِضَّةَ وَ الحَريرَ؟

قالَ: بَلىٰ.

قالَ: فَمَوعِدُ ما بَيني وَ بَينَكَ الجَنَّةُ، فَوَاللهِ لَأُوتَيَنَّ فيها خَيراً مِمّا أُوتيتُ فِي الدُّنيا! (كَلَّا سَيَكفُرُونَ بِعِبادَتِهِم وَ يَكُونُونَ عَلَيهِم ضِدًّا)[۹۷۵]، الضِّدُّ القَرينُ الَّذي يَقتَرِنُ بِهِ.[۹۷۶]

  1. امام باقر علیه‌السلام - در بارۀ این سخن خداوند متعال: (آیا دیدى کسى را که به آیات ما کفر ورزید و گفت: «قطعاً به من مال و فرزند بسیار داده خواهد شد»؟) -: عاص بن وائل بن هشام قرشى سهمى، يكى از مسخره كنندگان [پيامبر صلی الله علیه و آله] بود. خبّاب بن اَرَت از عاص بن وائل، طلبى داشت. نزد او رفت و آن را از او مطالبه نمود. عاص به او گفت: آيا شما نمىگوييد كه در بهشت، طلا و نقره و حرير است؟

خبّاب گفت: چرا.

عاص گفت: پس وعدۀ من و تو، در بهشت؛ زيرا - به خدا سوگند - در آن جا به من بهتر از اموالى كه در دنيا داده شدهام، داده خواهد شد. (هرگز! به زودى [آن معبودان] عبادت آنان را انكار مىكنند و ضدّ آنان مىگردند)، «ضد» يعنى چيزى كه با شخص، قرين و هم‌نشين مىشود.

  1. مجمع البيان عن ابن عبّاس- في سورَةِ الكَوثَرِ -: نَزَلَتِ السّورَةُ فِي العاصِ بنِ وائِلٍ السَّهمِيِّ، وَ ذٰلِكَ أَنَّهُ رَأىٰرَسولَ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله يَخرُجُ مِنَ المَسجِدِ، فَالتَقَيا عِندَ بابِ بَني سَهمٍ وَ تَحَدَّثا، وَ أُناسٌ مِن صَناديدِ قُرَيشٍ جُلوسٌ فِي المَسجِدِ، فَلَمّا دَخَلَ العاصُ قالوا: مَنِ الَّذي كُنتَ تَتَحَدَّثُ مَعَهُ؟

قالَ: ذٰلِكَ الأَبتَرُ!

وَ كانَ قَد تُوُفِّيَ قَبلَ ذٰلِكَ عَبدُ اللهِ ابنُ رَسولِ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله وَ هُوَ مِن خَديجَةَ، وَ كانوا يُسَمّونَ مَن لَيسَ لَهُ ابنٌ أَبتَرَ، فَسَمَّتهُ قُرَيشٌ عِندَ مَوتِ ابنِهِ أَبتَرَ وَ صُنبوراً.[۹۷۷]

  1. مجمع البیان - به نقل از ابن عبّاس، در بارۀ سورۀ كوثر -: اين سوره در بارۀ عاص بن وائل سهمى نازل شد و علّتش آن بود كه وى ديد پيامبر خدا صلی الله علیه و آله از مسجد [الحرام] خارج مىشود. جلوى باب بنى سهم به هم رسيدند و به گفتگو پرداختند. عدّهاى از بزرگان قريش در مسجد نشسته بودند. چون عاص وارد مسجد شد، به او گفتند: با كه سخن مىگفتى؟

گفت: با آن اَبتر.[۹۷۸]

پيامبر خدا صلی الله علیه و آله از خديجه پسرى داشت به نام عبد اللّهكه قبلاً از دنيا رفته بود و آنها به كسى كه پسر نداشت، «ابتر» مىگفتند. از اين رو، زمانى كه عبد اللّهدر گذشت، قريش نام اَبتر يا صُنبور[۹۷۹] را بر پيامبر صلی الله علیه و آله گذاشتند.

  1. تفسير ابن كثير عن ابن عبّاس: أَنَّ العاصَ بنَ وائِلٍ أَخَذَ عَظماً مِنَ البَطحاءِ فَفَتَّهُ بِيَدِهِ، ثُمَّ قالَ لِرَسولِ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله: أَ يُحيِي اللهُ - تَعالیٰ - هٰذا بَعدَ ما أَرىٰ؟

فَقالَ رَسولُ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله: نَعَم، يُميتُكَ اللهُ، ثُمَّ يُحييكَ، ثُمَّ يُدخِلُكَ جَهَنَّمَ.[۹۸۰]

  1. تفسیر ابن کثیر - به نقل از ابن عبّاس -: عاص بن وائل، تكّه استخوانى از بَطحا برداشت و آن را با دستش نرم كرد. آن گاه به پيامبر خدا صلی الله علیه و آله گفت: آيا خداوند، اين [استخوان نرم شدهاى] را كه مىبينم، زنده مىگرداند؟

پيامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «آرى، خداوند، تو را مىميراند و سپس زندهات مىكند و آن گاه تو را به دوزخ مىبرد».

۱۳ / ۱۲: عَبدُ اللهِ بنُ أُبَيٍّ

۱۳ / ۱۲: عبد الله بن اُبَی

  1. تفسير القمّي- في قَولِهِ تَعالیٰ: (استَغفِر لَهُم أَو لا تَستَغفِر لَهُم إِن تَستَغفِر لَهُم سَبعِينَ مَرَّةً فَلَن يَغفِرَ اللهُ لَهُم) -: إِنَّها نَزَلَت لَمّا رَجَعَ رَسولُ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله إِلَى المَدينَةِ وَ مَرِضَ عَبدُ اللهِ بنُ أُبَيٍّ، وَ كانَ ابنُهُ عَبدُ اللهِ بنُ عَبدِ اللهِ مُؤمِناً، فَجاءَ إِلىٰرَسولِ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله وَ أَبوهُ يَجودُ بِنَفسِهِ، فَقالَ: يا رَسولَ اللّٰهِ، بِأَبي أَنتَ وَ أُمّي إِنَّكَ إِن لَم تَأتِ أَبي كانَ ذٰلِك عاراً عَلَينا.

فَدَخَلَ إِلَيهِ رَسولُ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله وَ المُنافِقونَ عِندَهُ، فَقالَ ابنُهُ عَبدُ اللهِ بنُ عَبدِ اللّٰهِ: يا رَسولَ اللّٰهِ، استَغفِرِ اللهَ لَهُ، فَاستَغفَرَ لَهُ.

فَقالَ الثّاني: أَ لَم يَنهَكَ اللهُ يا رَسُولَ اللهِ أَن تُصَلِّيَ عَلَيهِم أَو تَستَغفِرَ لَهُم؟ فَأَعرَضَ عَنهُ رَسولُ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله، فَأَعادَ عَلَيهِ، فَقالَ لَهُ: وَيلَكَ! إِنّي خُيِّرتُ فَاختَرتُ، إِنَّ اللهَ يَقُولُ: (استَغفِر لَهُم أَو لا تَستَغفِر لَهُم إِن تَستَغفِر لَهُم سَبعِينَ مَرَّةً فَلَن يَغفِرَ اللهُ لَهُم)[۹۸۱].

فَلَمّا ماتَ عَبدُ اللّٰهِ، جاءَ ابنُهُ إِلىٰرَسولِ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله فَقالَ: بِأَبي أَنتَ وَ أُمّي يا رَسولَ اللّٰهِ، إِن رَأَيتَ أَن تَحضُرَ جَنازَتَهُ. فَحَضَرَهُ رَسولُ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله وَ قامَ عَلىٰقَبرِهِ.

فَقالَ لَهُ الثّاني: يا رَسولَ اللّٰهِ، أَ لَم يَنهَكَ اللهُ أَن تُصَلِّيَ عَلىٰأَحَدٍ مِنهُم ماتَ أَبداً وَ أَن تَقومَ عَلىٰقَبرِهِ؟

فَقالَ لَهُ رَسولُ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله: وَيلَكَ! وَ هَل تَدري ما قُلتُ؟ إِنَّما قُلتُ: اللّٰهُمَّ احشُقَبرَهُ ناراً، وَ جَوفَهُ ناراً، وَ أَصلِهِ النّارَ. فَبَدا مِن رَسولِ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله ما لَم يَكُن يُحِبُّ.[۹۸۲]

  1. تفسیر القمّى - در بارۀ این سخن خداوند متعال: (برایشان آمرزش بخواهى یا آمرزش نخواهى، اگر هفتاد بار هم برایشان آمرزش بخواهى، خدا هرگز آنان را نخواهد آمرزید) -: اين آيه هنگامى نازل شد كه پيامبر خدا صلی الله علیه و آله به مدينه باز گشت و عبد اللّهبن اُبَى [منافق] بيمار شد. فرزند او عبد اللّهبن عبد اللّهكه فردى مؤمن بود، چون پدرش را در حال جان دادن ديد، نزد پيامبر خدا صلی الله علیه و آله آمد و گفت: اى پيامبر خدا! پدر و مادرم به فدايت! اگر به بالين پدرم نياييد، اين براى ما يک ننگ خواهد بود.

پس پيامبر خدا صلی الله علیه و آله به نزد عبد اللّهبن اُبَى رفت. منافقان نيز آن جا بودند. فرزندش عبد اللّهبن عبد اللّهگفت: اى پيامبر خدا! برايش از خدا طلب مغفرت كنيد. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله برايش مغفرت طلبيد.

[خليفۀ] دوم گفت: اى پيامبر خدا! مگر خداوند، شما را از نماز خواندن بر آنان (منافقان) يا طلب مغفرت برايشان نهى نكرده است؟ پيامبر خدا صلی الله علیه و آله رويش را از او بر گرداند. او گفتهاش را تكرار كرد. پيامبر صلی الله علیه و آله به او فرمود: «واى بر تو! من مخيّر شدهام و انتخاب كردم. خداوند مىفرمايد: (برایشان آمرزش بخواهى یا برایشان آمرزش نخواهى، اگر هفتاد بار هم برایشان آمرزش بخواهى، خدا هرگز آنان را نخواهد آمرزید)».

چون عبد اللّهمُرد، فرزندش باز نزد پيامبر خدا صلی الله علیه و آله آمد و گفت: پدر و مادرم به فدايت، اى پيامبر خدا! اگر صلاح بدانيد، بر جنازۀ او حاضر شويد. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله حاضر شد و كنار قبرش ايستاد.

[خليفۀ] دوم باز گفت: اى پيامبر خدا! مگر خدا شما را نهىنكرده استكه هر گاه يكىاز آنها مُرد، بر او نماز نخوانى و كنار قبرش نايستى؟

پيامبر خدا صلی الله علیه و آله به او فرمود: «واى بر تو! آيا مىدانى من چه گفتم؟ گفتم: خدايا! قبر او را و شكمش را آكنده از آتش گردان و او را در آتش افكن». بنا بر اين، از پيامبر خدا صلی الله علیه و آله كارى سر زد كه دوست نداشت.

۱۳ / ۱۳: الوَليدُ بنُ عُقبَةَ

۱۳ / ۱۳: ولید بن عُقبه

  1. تفسير الطّبريّ عن عطاء بن يسار - في قَولِهِ تَعالیٰ: (أَ فَمَن كانَ مُؤمِناً كَمَن كانَ فاسِقاً لا يَستَوُونَ * أَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فَلَهُم جَنَّاتُ المَأوىٰنُزُلًا بِما كانُوا يَعمَلُونَ* وَ أَمَّا الَّذِينَ فَسَقُوا فَمَأواهُمُ النَّارُ كُلَّما أَرادُوا أَن يَخرُجُوا مِنها أُعِيدُوا فِيها وَ قِيلَ لَهُم ذُوقُوا عَذابَ النَّارِ الَّذِي كُنتُم بِهِ تُكَذِّبُونَ)[۹۸۳]: نَزَلَت بِالمَدينَةِ في عَلِيِّ بنِ أَبي طالِبٍ علیه‌السلام وَ الوَليدِ بنِ عُقبَةَ بنِ أَبي مُعَيطٍ.

كانَ بَينَ الوَليدِ وَ بَينَ عَلِيٍّ علیه‌السلام كَلامٌ، فَقالَ الوَليدُ بنُ عُقبَةَ: أَنا أَبسَطُ مِنكَ لِساناً، وَ أَحَدُّ مِنك سِناناً، وَ أَرَدُّ مِنكَ لِلكَتيبَةِ. فَقالَ عَلِيٌّ علیه‌السلام: اُسكُت فَإِنّكَ فاسِقٌ!

فَأَنزَلَ اللهُ فيهِما: (أَ فَمَن كانَ مُؤمِناً كَمَن كانَ فاسِقاً لا يَستَوُونَ) إِلىٰقَولِهِ: (بِهِ تُكَذِّبُونَ).[۹۸۴]

  1. تفسیر الطبرى - به نقل از عطاء بن يسار، در بارۀ این سخن خداوند متعال: (آیا کسى که مؤمن است، همانند کسى است که نافرمان است؟ یکسان نیستند * کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته کردهاند، به پاداش آنچه انجام مىدادند، در باغهایى که در آنها جای‌گزین مىشوند، پذیرایى مىگردند * و امّا کسانى که نافرمانى کردهاند، جایگاهشان آتش است. هر بار که بخواهند از آن بیرون بیایند، در آن، باز گردانیده مىشوند و به آنان گفته مىشود: بچشید عذاب آن آتشى را که دروغش مىشمردید!) -: اين آيات در مدينه و در بارۀ على بن ابى طالب علیه‌السلام و وليد بن عقبة بن ابى مُعَيط[۹۸۵] نازل شده است.

[ماجرا بدين شرح است كه] ميان وليد و على، سخنى در گرفت. وليد بن عقبه گفت: من از تو زبانآورتر و جنگاورتر و لشكرشكنترم. على علیه‌السلام گفت: خاموش! كه تو نافرمانى. پس، خداوند، در بارۀ آن دو، اين آيات را فرو فرستاد: (آیا کسى که مؤمن است، همانند کسى است که نافرمان است؟ یکسان نیستند) تا (دروغش مىشمردید).

۱۳ / ۱۴: عَمرُو بنُ العاصِ

۱۳ / ۱۴: عمرو بن عاص

  1. تفسير القمّي- في قَولِهِ تَعالیٰ: (يَومَ يُدَعُّونَ إِلىٰنارِ جَهَنَّمَ دَعًّا)[۹۸۶] -: قالَ رَسولُ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله لَمّا مَرَّ بِعَمرِو بنِ العاصِ وَ عُقبَةَ بنِ أَبي مُعَيطٍ وَ هُما في حائِطٍ يَشرَبانِ وَ يُغَنِّيانِ بِهذا البَيتِ في حَمزَةَ بنِ عَبدِ المُطَّلبِ حينَ قُتِلَ:

كَم مِن حَوارِيٍّ تَلوحُ عِظامُهُ وَراءَ الحَربِ [عِند] أَن يُجَرَّ فَيُقبَرا

فَقالَ النَّبِيُّ صلی الله علیه و آله: اللّٰهُمَّ العَنهُما وَ اركُسهُما[۹۸۷] فِي الفِتنَةِ رَكساً، وَ دُعَّهُما فِي النّارِ دَعّاً.[۹۸۸]

  1. تفسیر القمّى - در بارۀ این سخن خدای متعال: (روزى که به سوى آتش دوزخ کشیده مىشوند، چه کشیدنى) -: عمرو بن عاص[۹۸۹] و عقبة بن ابى مُعَيط، در باغى مشغول نوشيدن شراب بودند و اين بيت را در باره حمزة بن عبد المطلّب - كه به شهادت رسيده بود -، به آواز مىخواندند:

اى بسا يارى كه استخوانهايش پيداست /

از پس جنگ و هنوز به گور سپرده نشده است!

پيامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «بار خدايا! اين دو را در عذاب فرو افكن و سخت به سوى آتش بكشان».

  1. مسند ابن حنبل عن أَبي غادية: قُتِلَ عَمّارُ بنُ ياسِرٍ، فَأُخبِرَ عَمرُو بنُ العاصِ، قالَ: سَمِعتُ رَسولَ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله يَقولُ: «إِنَّ قاتِلَهُ وَ سالِبَهُ فِي النّارِ»، فَقيلَ لِعَمروٍ: فَإِنَّكَ هُوَ ذا تُقاتِلُهُ! قالَ: إِنَّما قالَ: قاتِلُهُ وَ سالِبُهُ.[۹۹۰]

 

  1. مسند ابن حنبل - به نقل از ابو غاديه -: عمّار بن ياسر كشته شد. خبر به عمرو بن عاص دادند. گفت: از پيامبر خدا صلی الله علیه و آله شنيدم كه مىفرمود: «قاتل و غارتگر او، در آتش است».

كسى به عمرو گفت: تو خودت قاتل او هستى!

گفت: فرمود: «قاتل و غارتگر او!».

۱۳ / ۱۵: السّابُّ لِعَلیٍّ علیه‌السلام

۱۳ / ۱۵: ناسزاگو به علی علیه‌السلام

  1. المعجم الكبير عن عليّ بن أَبي طلحة مولى بني أُميّة: حَجَّ مُعاوِيَةُ بنُ أَبي سُفيانَ وَ حَجَّ مَعَهُ مُعاوِيَةُ بنُ حُدَيجٍ، وَ كانَ مِن أَسَبِّ النّاسِ لِعَلِيٍّ، فَمَرَّ فِي المَدينَةِ في مَسجِدِ الرَّسولِ صلی الله علیه و آله وَ الحَسَنُ بنُ عَلِيٍّ۸ جالِسٌ في نَفَرٍ مِن أَصحابِهِ، فَقيلَ لَهُ: هذا مُعاوِيَةُ بنُ حُدَيجٍ السّابُ لِعَلِيٍّ۸. فَقالَ: عَلَيَّ بِالرَّجُلِ. فَأَتاهُ الرَّسولُ فَقالَ: أجِب. قالَ: مَن؟ قالَ: الحَسَنُ بنُ عَلِيّ۸ يَدعوكَ. فَأَتاهُ فَسَلَّمَ عَلَيهِ.

فَقالَ لَهُ الحَسَنُ بنُ عَلِيٍّ علیهما السلام: أَنتَ مُعاوِيَةُ بنُ حُدَيجٍ؟

قالَ: نَعَم. فَرَدَّ عَلَيهِ ثَلاثاً.

فَقالَ لَهُ الحَسَنُ علیه‌السلام: السّابُّ لِعَلِيٍّ! فَكَأَنَّهُ استَحيىٰ.

فَقالَ لَهُ الحَسَنُ علیه‌السلام: أَمَ وَ اللّٰهِ! لَئِن وَرَدتَ عَلَيهِ الحَوضَ - وَ ما أَراكَ أَن تَرِدَهُ - لَتَجِدَنَّهُ مُشَمِّرَ الإِزارِ عَلىٰساقٍ يَذودُ المُنافِقينَ ذَودَ غَريبَةِ الإِبِلِ، قَولَ الصّادِقِ المَصدُوقِ: (وَ قَد خابَ مَنِ افتَرىٰ).[۹۹۱]

  1. المعجم الکبیر - به نقل از على بن ابى طلحه (وابستۀ بنى اميّه) -: سالى، معاوية بن ابى سفيان به حج رفت و معاوية بن حُدَيج نيز او را همراهى مىكرد. او از ناسزاگوترين مردمان به على علیه‌السلام بود. روزى در مدينه از مسجد پيامبر صلی الله علیه و آله گذشت. حسن بن على علیه‌السلام با گروهى از يارانش نشسته بودند. به ايشان گفته شد: اين، معاوية بن حديج است كه به على علیه‌السلام ناسزاگويى مىكند. حسن علیه‌السلام فرمود: «او را نزد من بياوريد». فرستادۀ حسن علیه‌السلام نزد معاويه بن حديج رفت و گفت: با تو كار دارد. گفت: چه كسى؟ گفت: حسن بن على. معاويه نزد حسن علیه‌السلام آمد و سلام كرد.

حسن بن على علیه‌السلام به او فرمود: «تو معاوية بن حديج هستى؟».

گفت: بله! و سه بار تكرار كرد.

حسن علیه‌السلام به او فرمود: «همان كه به على ناسزا مىگويد؟». گويا او خجالت كشيد.

حسن علیه‌السلام به او فرمود: «به خدا سوگند، اگر كنار حوض [كوثر] بر او وارد شوى - كه فكر نمىكنم وارد شوى - او را خواهى ديد كه دامان جامه‌اش را بالا زده است و منافقان را می‌راند، چنان كه شتر غريبه [از آب] رانده می‌شود. اين، سخن آن راستگوىِ تأييد شده به راستگويى است: (و زيان كرد هر كه دروغ بست)».

۱۳ / ۱۶: قاتِلُ عَليٍّ علیه‌السلام

۱۳ / ۱۶: قاتل علی علیه‌السلام

  1. الإمام الرّضا عن آبائه عن الإمام عليّ: أَنَّ رَسولَ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله خَطَبَنا ذاتَ يَومٍ فَقالَ: أَيُّها النّاسُ! إِنَّهُ قَد أَقبَلَ إِلَيكُم شَهرُ اللّٰهِ.…

فَقُمتُ فَقُلتُ: يا رَسولَ اللّٰهِ، ما أَفضَلُ الأَعمالِ في هٰذَا الشَّهرِ؟

فَقالَ: يا أَبَا الحَسَنِ، أَفضَلُ الأَعمالِ في هٰذَا الشَّهرِ الوَرَعُ عَن مَحارِمِ اللّٰهِ عزّ و جلّ، ثُمَّ بَكىٰ.

فَقُلتُ: يا رَسولَ اللّٰهِ! ما يُبكيكَ؟

فَقالَ: يا عَلِيُّ، أَبكي لِما يُستَحَلُّ مِنكَ في هٰذَا الشَّهرِ! كَأَنّي بِكَ وَ أَنتَ تُصَلّي لِرَبِّكَ وَ قَد انبَعَثَ أَشقَىالأَوَّلينَ وَ الآخِرينَ، شَقيقُ عاقِرِ ناقَةِ ثَمودَ، فَضَرَبَكَ ضَربَةً عَلىٰقَرنِكَ فَخَضَبَ مِنها لِحيَتَكَ.

قالَ أميرُ المُؤمِنينَ علیه‌السلام: فَقُلتُ: يا رَسولَ اللّٰهِ، وَ ذٰلِكَ في سَلامَةٍ مِن ديني؟

فَقالَ صلی الله علیه و آله: في سَلامَةٍ مِن دينِكَ.

ثُمَّ قالَ صلی الله علیه و آله: يا عَلِيُّ! مَن قَتَلَكَ فَقَد قَتَلَني، وَ مَن أَبغَضَكَ فَقَد أَبغَضَني، وَ مَن سَبَّكَ فَقَد سَبَّني.[۹۹۲]

  1. امام رضا علیه‌السلام - به نقل از پدرانش، از امام على علیه‌السلام -: روزى، پيامبر خدا صلی الله علیه و آله براى ما خطبه خواند و فرمود: «اى مردم! ماه خدا به شما روى آورده است...».

من برخاستم و گفتم: اى پيامبر خدا! برترين اعمال در اين ماه چيست؟

فرمود: «اى ابو الحسن! برترين اعمال در اين ماه، خوددارى از حرامهاى خداوند عزّ و جلّ است» و سپس گريست.

گفتم: چرا گريه مىكنيد، اى پيامبر خدا؟

فرمود: «اى على! براى آن گريه مىكنم كه در اين ماه، ريختن خون تو روا شمرده مىشود. گويا تو را مىبينم كه در حال گزاردنِ نماز براى پروردگارت هستى و شقىترين انسان از آغاز تا پايان عالم، که همتای پى كنندۀ ناقۀ ثمود است، بر فرق تو ضربت مىزند و محاسنت را از خون آن، رنگين مىسازد».

من گفتم: اى پيامبر خدا! آيا آن هنگام در سلامت دينم هستم؟

فرمود: «در سلامت دينت هستى».

سپس فرمود: «اى على! هر كس تو را بكشد، مرا كشته است و هر كس تو را دشمن بدارد، مرا دشمن داشته و هر كس به تو ناسزا گويد، به من ناسزا گفته است».

  1. الکافی عن عليّ بن إِبراهيم العَقيليّ يَرفعه، قال: لَمّا ضَرَبَ ابنُ مُلجَمٍ أَميرَ المُؤمِنينَ علیه‌السلام قالَ لِلحَسَنِ علیه‌السلام: يا بُنَيَّ، إِذا أَنَا مِتُّ فَاقتُلِ ابنَ مُلجَمٍ، وَ احفِر لَهُ فِي الكُناسَةِ - وَ وَصَفَ العَقيلِيُّ المَوضِعَ عَلى بابِ طاقِ المَحامِلِ، مَوضِعُ الشُّوَّاءِ وَ الرُّؤَّاسِ -، ثُمَّ ارْمِ بِهِ فيهِ؛ فَإِنَّهُ وادٍ مِن أَودِيَةِ جَهَنَّمَ.[۹۹۳]

 

  1. الکافی - به نقل از على بن ابراهيم عقيلى كه سند حديث را به معصوم علیه‌السلام مىرساند -: چون ابن ملجم بر امير مؤمنان علیه‌السلام ضربت زد، به حسن فرمود: «پسرم! هر گاه مُردم، ابن ملجم را بكش و برايش در "كُناسه" چالهاى بِكَن» و كناسه جايى است در باب طاق المحامل، محلّ كبابىها و كلّهپاچه‌فروشىها). «سپس او را در آن بينداز؛ زيرا آن جا، درّهاى از درّههاى دوزخ است».

۱۳ / ۱7: قاتِلُ الحُسَينِ علیه‌السلام

۱۳ / ۱۷: قاتل امام حسین علیه‌السلام

  1. رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: إِنَّ فِي النّارِ مَنزِلَةً لَم يَكُن يَستَحِقُّها أَحَدٌ مِنَ النّاسِ إِلّا بِقَتلِ الحُسَينِ بنِ عَلِيٍّ صَلَواتُ اللهِ عَلَيهِما، وَ يَحيَى بنِ زَكَرِيّا علیهما السلام.[۹۹۴]

 

  1. پیامبر خد صلی الله علیه و آله ا: در آتش، جايگاهى است كه هيچ انسانى سزاوار آن نمىشود، مگر با كشتن حسين بن على - كه درودهاى خدا بر آن دو باد - و كشتن يحيى بن زكريّا علیه‌السلام.

 

  1. عنه صلی الله علیه و آله: إِنَّ قاتِلَ الحُسَينِ بنِ عَلِيٍّ علیهما السلام في تابوتٍ مِن نارٍ، عَلَيهِ نِصفُ عَذابِ أَهلِ الدُّنيا، وَ قَد شُدَّت يَداهُ وَ رِجلاهُ بِسَلاسِلَ مِن نارٍ، مُنَكَّسٌ فِي النّارِ حَتّىٰ يَقَعَ في قَعرِ جَهَنَّمَ، وَ لَهُ ريحٌ يَتَعَوَّذُ أَهلُ النّارِ إِلىٰرَبِّهِم مِن شِدَّةِ نَتنِهِ، وَ هُوَ فيها خالِدٌ ذائِقُ العَذابِ الأَليمِ، مَعَ جَميعِ مَن شايَعَ عَلىٰقَتلِهِ، كُلَّما نَضِجَت جُلودُهُم بَدَّلَ اللهُ عزّ و جلّ عَلَيهِمُ الجُلودَ حَتّىٰ يَذوقُوا العَذابَ الأَليمَ، لا يُفَتَّرُ عَنهُم ساعَةً، وَ يُسقَونَ مِن حَميمِ جَهَنَّمَ، فَالوَيلُ لَهُم مِن عَذابِ اللهِ تَعالیٰ فِي النّارِ.[۹۹۵]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: قاتل حسين بن على علیه‌السلام، در تابوتى از آتش است و نصف عذاب اهل دنيا به او وارد مىشود، در حالى كه دستها و پاهايش را با زنجيرهايى از آتش بستهاند و در آتش سرنگون مىشود تا آن كه به قعر دوزخ مىافتد. بويى دارد كه اهل آتش از شدّت تعفّن آن به پروردگارشان پناه مىبرند. او و تمام كسانى كه در كشتن حسين شركت داشتهاند، در آن، جاويدان اند و عذاب دردناک مىچشند. هر بار كه پوستهايشان مىسوزد، خداوند عزّ و جلّ پوست ديگرى بر آنان مىروياند تا آن كه [پيوسته] عذاب دردناک را حس كنند! لحظهاى عذابشان سبُک نمىشود و از جوشاب دوزخ به آنان نوشانيده مىشود. پس واى بر آنان از عذاب خداى متعال در آتش!

 

  1. عنه صلی الله علیه و آله: وَلَدِيَ الحُسَينُ يُقتَلُ ظُلماً وَ عُدواناً، أَلا وَ مَن قَتَلَهُ يُدخَلُ في تابوتٍ مِن نارٍ، وَ يُعَذَّبُ بِعَذابِ نِصفِ أَهلِ النّارِ، وَ قَد غُلَّت يَداهُ وَ رِجلاهُ، وَ لَهُ رائِحَةٌ يَتَعَوَّذُ أَهلُ النّارِ مِنها هُوَ وَ مَن شايَعَ وَ بايَعَ أَو رَضِيَ بِذٰلِكَ(كُلَّما نَضِجَت جُلُودُهُم بَدَّلناهُم جُلُوداً غَيرَها لِيَذُوقُوا العَذابَ)[۹۹۶]، لا يُفَتَّرُ عَنهُم ساعَةً وَ يُسقَونَ مِن حَميمِ جَهَنَّمَ، فَالوَيلُ لَهُم مِن عَذابِ جَهَنَّمَ.[۹۹۷]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: فرزندم حسين، به ستم و تجاوز، كشته مىشود. آگاه باشيد كه هر كس او را بكشد، او را در صندوقى از آتش مىگذارند و با عذابِ نصف اهل آتش، عذاب مىشود، در حالى كه دستها و پاهايش را بستهاند. چنان بوى متعفّنى دارد كه اهل آتش از آن بو به خدا پناه مىبرند. او (قاتل حسین علیه‌السلام ) و كسى كه [از او] پيروى كرده و با او بيعت كرده و به كار او رضايت داده است، پيوسته در عذاباند، چنان كه (هر گاه پوستهایشان بسوزد، پوست دیگرى بر آنان مىرویانیم تا عذاب را بچشند) و لحظهاى عذاب از آنان سبُک نمی‌شود و از جوشاب دوزخ به آنان نوشانيده مىشود. پس واى بر آنان از عذاب دوزخ!

 

  1. عنه صلی الله علیه و آله: أَوحَى اللهُ تَبارَكَ وَ تَعالیٰ إِلىٰجَبرَئيلَ علیه‌السلام أَنِ اهبِط إِلىٰنَبِيّي مُحَمَّدٍ... وَ قُل لَهُ: يا مُحَمَّدُ... قاتِلُ الحُسَينِ أَنَا مِنهُ بَريءٌ وَ هُوَ مِنّي بَريءٌ؛ لِأَنَّهُ لا يَأتي يَومَ القِيامَةِ أَحَدٌ إِلّا وَ قاتِلُ الحُسَينِ علیه‌السلام أَعظَمُ جُرماً مِنهُ. قاتِلُ الحُسَينِ يَدخُلُ النّارَ يَومَ القِيامَةِ مَعَ الَّذينَ يَزعُمونَ أَنَّ مَعَ اللهِ إلٰهاً آخَرَ، وَ النّارُ أَشوَقُ إِلىٰقاتِلِ الحُسَينِ مِمَّن أَطاعَ اللهَ إِلَی الجَنَّةِ.[۹۹۸]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: خداوند - تبارک و تعالى - به جبرئيل علیه‌السلام وحى فرمود كه: «بر پيامبرم محمّد، فرود آى... و به او بگو: اى محمّد!... من از قاتل حسين، بيزارم و او (قاتل حسين علیه‌السلام) نيز از من بيزار است؛ زيرا در روز قيامت، هيچ كس نمىآيد، مگر آن كه جرم قاتل حسين، از او بزرگتر است. در روز قيامت، قاتل حسين به همراه كسانى كه براى خدا شريک قائل شدهاند، وارد آتش مىشود و اشتياق آتش به قاتل حسين، بيشتر از اشتياق كسى كه خدا را اطاعت كرده، به بهشت است.

 

  1. الملهوف- في قَضِيَّةِ مَجلِسِ يَزيدَ -: دَعا يَزيدُ بِقَضيبِ خَيزَرانٍ فَجَعَلَ يَنكُتُ[۹۹۹] بِهِ ثَنايَا الحُسَينِ علیه‌السلام، فَأَقبَلَ عَلَيهِ أَبو بَرزَةَ الأَسلَمِيُّ، وَ قالَ: وَيحَكَ يا يَزيدُ! أَ تَنكُتُ بِقَضيبِكَ ثَغرَ الحُسَينِ بنِ فاطِمَةَ؟! أَشهَدُ لَقَد رَأَيتُ النَّبِيَّ صلی الله علیه و آله يَرشُفُ ثَناياهُ وَ ثَنايا أَخيهِ الحَسَنِ وَ يَقولُ:

أَنتُما سَيِّدا شَبابِ أَهلِ الجَنَّةِ، قَتَلَ اللهُ قاتِليكُما وَ لَعَنَهُ، وَ أعَدَّ لَهُ جَهَنَّمَ وَ ساءَت مَصيراً.

قالَ الرّاوي: فَغَضِبَ يَزيدُ وَ أَمَرَ بِإِخراجِهِ. فَأُخرِجَ سَحباً.[۱۰۰۰]

  1. الملهوف - در بيانِ ماجراى مجلس يزيد -: يزيد، چوب خيزرانى خواست و با آن به دندانهاى حسين علیه‌السلام مىزد. ابو بَرزۀ اَسلمى رو به او كرد و گفت: واى بر تو، اى يزيد! با چوب خود به دهان حسين پسر فاطمه مىزنى؟! من با چشم خود ديدم كه پيامبر صلی الله علیه و آله دندانهاى پيشين او و برادرش حسن را مىمكيد و مىفرمود: «شما دو تن، سَروَر جوانان اهل بهشتيد. خدا قاتل شما را بكشد و لعنت كند و دوزخ را برايش آماده سازد كه بد بازگشتگاهى است!».

يزيد، خشمگين شد و دستور داد او را [از مجلس] بيرون كنند و كشان كشان بيرونش بردند.

  1. ثواب الأعمال عن عَيص بن القاسم: ذُكِرَ عِندَ أَبي عَبدِ اللّٰهِ علیه‌السلام قاتِلُ الحُسينِ علیه‌السلام، فَقالَ بَعضُ أَصحابِهِ: كُنتُ أَشتَهي أَن يَنتَقِمَ اللهُ مِنهُ فِي الدُّنيا!

قالَ: كَأَنَّكَ تَستَقِلُّ لَهُ عَذابَ اللّٰهِ؟ وَ ما عِندَ اللهِ أَشَدُّ عَذاباً وَ أشَدُّ نَكالاً.[۱۰۰۱]

  1. ثواب الأعمال - به نقل از عيص بن قاسم -: در محضر امام صادق علیه‌السلام از قاتل [امام] حسين علیه‌السلام ياد شد. يكى از ياران ايشان گفت: دلم مىخواست كه خداوند در همين دنيا از او انتقام مىگرفت.

امام علیه‌السلام فرمود: «گويا تو عذاب خدا را براى او اندک شمردهاى، در حالى كه عذاب خدا [در آخرت] سختتر و زجرآورتر است!».

۱۳ / ۱۸: أَبُو الخَطّابِ

۱۳ / ۱۸: ابو الخطّاب

  1. الإمام الصّادق علیه‌السلام: لا يَدخُلُ المُغيرَةُ وَ أَبُو الخَطّابِ الجَنَّةَ إِلّا بَعدَ رَكَضاتٍ فِي النّارِ.[۱۰۰۲]

 

  1. امام صادق علیه‌السلام: مغيره و ابو الخطّاب[۱۰۰۳] به بهشت نمىروند، مگر پس از آن كه مدّتى را در آتش، بالا و پایین بروند (جِلِز و وِلِز کنند).

 

  1. رجال الكشّي عن حنان بن سدير عن الإمام الصادق علیه‌السلام: إِنّي لَأَنْفَسُ[۱۰۰۴] عَلىٰأَجسادٍ أُصلِيَت مَعَهُ - يَعني أَبَا الخَطّابِ - [۱۰۰۵] النّارَ.[۱۰۰۶]

 

  1. رجال الکشّی - به نقل از حَنان بن سَدیر -: امام صادق علیه‌السلام فرمود: «براى كسانى كه همراه او (ابو الخطّاب) به آتش مىروند، افسوس مىخورم».
  1. آل عمران: ۱۳۱.
  2. آل عمران: ۱۸۵.
  3. ثواب الأعمال: ص۳۴۶ ح۱ عن أبي هريرة و ابن عبّاس، أعلام الدين: ص۴۲۶ نحوه، بحار الأنوار: ج۷۶ ص۳۷۳ ح۳۰.
  4. حلية الأولياء: ج۸ ص۲9۷ الرقم ۴۳۰، تهذيب الكمال: ج۲۱ ص۱۰۰ الرقم ۴۱۲۱، سير أعلام النبلاء: ج۸ ص۴۴۴ الرقم ۱۱۵.

  5. المطفّفين: ۱۶.
  6. التكوير: ۱۲.
  7. الزُلفَةُ و الزُلفیٰ: القُربَةُ. أزلفَهُ: قَرَّبَهُ (المصباح المنير: ص۲۵۴ «زلف»).

  8. ما بين المعقوفين لا یوجد في نهج البلاغة، و أثبتناه من المصادر الأُخرى لاقتضاء السیاق. علماً أنّ النسخة التي اعتمدها ابن أبي الحدید في شرحه علی نهج البلاغة توجد فیها هذه الکلمة. أُنظر: شرح نهج البلاغة: ج9 ص۲۰۲.

  9. نهج البلاغة: الخطبة ۱۵۶، الأمالي للمفيد: ص۲۷۷ ح۳، الأمالي للطوسي: ص۳۷ ح۴۰ كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۶۷ ص۶۷ ح۲۶.

  10. الملك: ۱۰ - ۱۱.
  11. تفسير العيّاشي: ج۳ ص۸۲ ح۲۶۱۱، تفسير القمّي: ج۲ ص۲9، بحار الأنوار: ج۸ ص۲9۱ ح۲9.

  12. الهمزة: ۱ - 9.
  13. تفسيرالقمّي: ج۲ ص۴۴۱؛ تفسير ابن كثير: ج۸ ص۵۰۱ نحوه.

  14. نهج البلاغة: الخطبة ۱۸۳، الدروع الواقية: ص۲۷۱، تنبيه الخواطر: ج۱ ص۶۷، بحار الأنوار: ج۸ ص۳۰۶ ح۶۸.

  15. القمر: ۴۷ - ۴۸.
  16. ثواب الأعمال: ص۳۲۴ ح۱ عن ميسر، المحاسن: ج۱ ص۲۱۴ ح۳9۰، روضة الواعظين: ج۲ ص۲۷9 ح۱۱۵۱ و فيه «سعر» بدل «سقر» في الموضعين و فيهما «صعود» بدل «الصعدى»، بحار الأنوار: ج۸ ص۲9۷ ح۴9.

  17. الكافي: ج۲ ص۳۱۰ ح۱۰ عن ابن بكير، ثواب الأعمال: ص۲۶۵ ح۷، الزهد للحسين بن سعيد: ص۱۰۳ ح۲۸۱، بحار الأنوار: ج۸ ص۲9۴ ح۳۸.

  18. المعارج: ۱۵ - ۱۸.
  19. الدَّنَف: المرضُ الملازِم. و قد دَنِفَ المريضُ: أي ثَقِلَ. و أدنَفَهُ المَرَضُ (الصحاح: ج۴ ص۱۳۶۰ «دنف»).

  20. الميسَم: الحديدةُ التي يُكویٰ بها (النهاية: ج۵ ص۱۸۶ «وسم»).

  21. ثَكلَتكَ: أي فَقَدَتكَ (النهاية: ج۱ ص۲۱۷ «ثكل»).

  22. نهج البلاغة: الخطبة ۲۲۴، الأمالي للصدوق: ص۷۲۱ ح9۸۸ عن الإمام الصادق عن آبائه عنه علیهم‌السلام نحوه، إرشاد القلوب: ج۲ ص۲۱۶، بحار الأنوار: ج۴۰ ص۳۴۷ ح۲9.

  23. ‬ الكافي: ج۱ ص۴۷ ح۲ عن حفص بن غياث، منية المريد: ص۱۴۱ و فيه «تَصلىٰ» بدل «كيف تلظّى» من دون إسنادٍ إلی الإمام الصادق علیه‌السلام، بحار الأنوار: ج۲ ص۳9 ح۶۷.

  24. ‬ یقال: أبقَیتُ علیه أُبقي إبقاءً؛ إ ذا رَحِمتَهُ و أَشفَقتَ علیه. و الاسم البُقیا (النهایة: ج۱ ص۱۴۷ «بقی»).

  25. ‬ الکافي: ج۲ص ۵۷۵ ح۱.

  26. القارعة: ۸ - ۱۱.
  27. تَبَّرَهُ تَتبيراً: أي كَسَّرَهُ و أهلَكهُ (النهاية: ج۱ ص۱۷9 «تبر»).

  28. الأمالي للطوسي: ص۶۸۵ ح۱۴۵۶ عن ابن عبّاس، بحار الأنوار: ج۷۷ ص۳۷۴ ح۳۶.

  29. الفرقان: ۶۸ - ۶9.
  30. الخَلِفَة: الحاملُ مِنَ النّوقِ و تُجمَعُ علیٰ خَلِفات و خَلائف (النهایة: ج۲ ص۶۸ «خلف»).
  31. مريم: ۵9.
  32. المعجم الكبير: ج۸ ص۱۷۵ ح۷۷۳۱، مسند الشاميّين: ج۲ ص۴۰۵ ح۱۵۸9، البعث و النشور: ص۲۷۴ ح۴۷۴ و فيه «نهران» بدل «بئران».
  33. المطفّفين: ۷ - ۸.
  34. الكافي: ج۲ ص۲9۵ ح۷ عن السّكوني عن الإمام الصّادق علیه‌السلام، منية المريد: ص۳۱۸ عن الإمام الصّادق علیه‌السلام عنه صلی الله علیه و آله، الجعفريّات: ص۱۶۳ عن الإمام الصّادق عن آبائه علیهم‌السلام عنه صلی الله علیه و آله نحوه، بحار الأنوار: ج۷۲ ص۲۸۷ ح۷.

  35. المائدة: ۲9.
  36. الأنبیاء: ۲9.
  37. إبراهیم: ۵۰ - ۵۱.
  38. فصّلت: ۲۸.
  39. الإسراء: ۶۳.
  40. مستدرك الوسائل: ج۱۵ ص۲۵9 ح۱۸۱۷۷ نقلاً عن كتاب الأخلاق لأبي القاسم الكوفي.

  41. الوَبال في الأصل: الثقل و المکروه، و یرید به في الحدیث العذاب في الآخرة (اُنظر: النهایة: ج۵ ص۱۴۶ «وبل»).

  42. نهج البلاغة: الخطبة ۸۳، تحف العقول: ص۲۱۱ نحوه، بحار الأنوار: ج۷۷ ص۴۲۷ ح۴۴؛ حلية الأولياء: ج۱ ص۷9 عن ابن عجلان عن جعفر بن محمّد عن أبيه عن جدّه علیهم‌السلام.

  43. الزمر: ۱۵ و ۱۶.
  44. آل عمران: ۱۳۱.
  45. كتاب من لا يحضره الفقيه: ج۳ ص۳۵9 ح۴۲۷۲، الأمالي للصدوق: ص۲۴۷ ح۲۶۵ عن الإمام الصادق عن آبائه علیهم‌السلام عنه صلی الله علیه و آله، مكارم الأخلاق: ج۱ ص۳۱۵ ح۱۰۰۶، بحار الأنوار: ج۷۳ ص۳۴۷ ح۳۴.

  46. الکافي: ج۲ ص۴9 ح۱.

  47. الکافي: ج۲ ص۵۰ ح۱ عن جابر الجعفی عن الامام الباقر علیه‌السلام، الأمالي للمفيد: ص۲۷۶ ح۳ نحوه، بحار الأنوار: ج۶۸ ص۳۵۰ ح۱۸؛ دستور معالم الحكم: ص9۴ نحوه.

  48. الكافي: ج۲ ص۵۰ ح۱ عن جابر الجعفی عن الامام الباقر علیه‌السلام، تحف العقول: ص۱۶۴ نحوه، الغارات: ج۱ ص۱۴۰، بحار الأنوار: ج۶۸ ص۳۵۰ ح۱۸.

  49. الکافي: ج۲ ص۳۷ح۱ عن أبی عمرو الزبيري، تفسير العيّاشي: ج۳ ص9۰ ح۲۶۳۶، دعائم الإسلام: ج۱ ص9 نحوه، بحار الأنوار: ج۶9 ص۲۸ ح۶.

  50. إحياء العلوم: ج۴ ص۲۲۰؛ المحجّة البيضاء: ج۷ ص۲۶۲.

  51. الکافي: ج۲ ص۸ و 9 ح۲ عن حبيب السجستاني، علل الشرائع: ص۱۰ ح۴، الإختصاص: ص۳۳۲، بحار الأنوار: ج۶۷ ص۱۱۶ ح۲۴.
  52. النازعات: ۳۶.
  53. آل عمران: ۱۳۱.
  54. بحار الأنوار: ج۶۰ ص۲۵۷ نقلًا عن كتاب ذكر الأقاليم و البلدان و الجبال و الأنهار و الأشجار عن ابن عبّاس.

  55. المستدرك على الصحيحين: ج۴ ص۶۱۳ ح۸۶9۸ عن عبد اللّه بن سلام، شعب الإيمان: ج۱ ص۳۳۱ ح۳۶۶؛ التبيان في تفسير القرآن: ج۸ ص۴9۸ عن الحسن من دون إسناد إلى أحدٍ من أهل البيت علیه‌السلام.

  56. التوحيد: ص۱۱۸ ح۲۱، عيون أخبار الرضا علیه‌السلام: ج۱ ص۱۱۶ ح۳، الاحتجاج: ج۲ ص۳۸۱ ح۲۸۶، بحار الأنوار: ج۸ ص۲۸۴ ح۸.
  57. الکهف:۱۰۲.
  58. آل عمران: ۱۵۱.
  59. النساء: ۵۶.
  60. الرعد: ۳۵.
  61. الفاطر: ۳۶ ـ ۳۷.
  62. التوبة: ۳۴ ـ ۳۵.
  63. الذاریات: ۱۳ ـ ۱۴.
  64. الأنفال: ۳۷.
  65. الحدید: ۱۳.
  66. 66 البقرة: ۱۷۴ ـ ۱۷۵.
  67. النساء: ۱۰.
  68. 68 النساء: ۱۶9.

  69. الکافی: ج۲ ص۳۱ ح۱ عن محمّد بن سالم، بحار الأنوار: ج۶9 ص۸9 ح۳۰.

  70. عيون أخبار الرضا علیه‌السلام: ج۲ ص۳ ح۵ عن أحمد بن الحسن الحسيني عن الإمام العسكري عن آبائه علیهم‌السلام و ج۱ ص۲۷۴ ح9 عن الإمام العسكري عن ابیه عن الامام الرضا عنه علیهم‌السلام علل الشرائع: ص۲9۸ ح۳ عن الإمام الجواد عن أبيه عنه علیهم‌السلام بحار الأنوار: ج۶ ص۱۲۱ ح۱.
  71. الفرقان: ۱۱ - ۱۲.
  72. مريم: ۷۲.

  73. مجمع البيان: ج۶ ص۸۱۲، بحار الأنوار: ج۸ ص۲۵۰.

  74. ق: ۳۰.
  75. الازدراد: الابتلاع (لسان العرب: ج۳ ص۱9۴ «زرد»).

  76. الخصال: ص۱۱۱ ح۸۴ عن السكوني عن الإمام الصادق عن آبائه علیهم‌السلام بحار الأنوار: ج۸ ص۲۸۵ ح۱۲.

  77. سنن الترمذي: ج۴ ص۷۰۰ ح۲۵۷۲ عن أنس، سنن ابن ماجة: ج۲ ص۱۴۵۳ ح۴۳۴۰، سنن النسائي:
    ج۸ ص۲۷9.

  78. الخصال: ص۶۳۱ ح۱۰ عن أبي بصير عن الإمام الصادق عن آبائه علیهم‌السلام تحف العقول: ص۱۲۰، عدّة الداعي: ص۱۵۲، بحار الأنوار: ج۱۰ ص۱۰9 ح۱.

  79. ذَرَتهُ الرّیحُ وَ أَذرَتهُ: إذا أَطارَته (النهایة: ج۲ ص۱۵9 «ذرا»).
  80. البلد الأمين: ص۴۱۳، بحار الأنوار: ج9۳ ص۲۵۷ ح۱.
  81. الکهف: ۲9.
  82. الأنبیاء: ۳۸ ـ ۳9.
  83. الحجّ: ۷۲.
  84. غافر: ۶.
  85. الأحقاف: ۳۴.
  86. هود: ۱۱9.
  87. الزمر: ۷۱.
  88. لقمان: ۲۸.

  89. الاعتقادات للصدوق (المطبوعة في مصنفات الشیخ المفید ج۵): ص۶۴ ح۱9، المناقب لابن شهر آشوب: ج۱ ص۴۶، بحار الأنوار: ج۷ ص۴۷ ح۳۱؛ أنساب الأشراف: ج۱ ص۱۳۴ عن جعفر بن عبد اللّٰه بن أبي الحكم نحوه.

  90. الزلزلة: ۷ ـ ۸.
  91. الشورى: ۷.
  92. طرف من الأنباء و المناقب: ص۱۲۵، الصراط المستقيم: ج۲ ص۸9 ح۳ کلاهما عن عيسى بن المستفاد عن الإمام الكاظم علیه‌السلام، بحار الأنوار: ج۲۲ ص۲۷9 ح۳۲.
  93. تحف العقول: ص۲۰، بحار الأنوار: ج۱ ص۱۲۰ ح۱۱.

  94. الليل: ۱۴ ـ ۱۷.
  95. ‬ الزّمر: ۱۵ ـ ۱۶.
  96. ‬ آل عمران: ۱۳۱.
  97. ‬ الأنبیاء: ۳۵.
  98. الرَّوح: نسیم الریح (النهایة: ج۲ ص۲۷۲ «روح).

  99. الكافي: ج۸ ص۱۳۶ ح۱۰۳، تنبيه الخواطر: ج۲ ص۱۴۲ عن الإمام الصادق علیه‌السلام، تحف العقول: ص۴9۸ من دون إسنادٍ إلى أحدٍ من أهل البيت علیهم‌السلام نحوه، بحار الأنوار: ج۱۴ ص۲9۳ ح۱۴.
  100. المصنّف لابن أبي شيبة: ج۸ ص9۴ ح۲۰، الزهد لهنّاد: ج۱ ص۱۶۸ ح۲۳9.

  101. البعث و النشور: ص۳۰۳ ح۵۴۶ عن أنس.

  102. سنن الترمذي: ج۴ ص۷۱۵ ح۲۶۰۱ عن أبي هريرة؛ نهج البلاغة: الخطبة ۲۸ نحوه، الإرشاد: ج۱ ص۲۳۶ کلاهما عن الإمام عليّ علیه‌السلام، بحار الأنوار: ج۷۷ ص۳۳۳ ح۲۱.

  103. جامع الأخبار: ص۳۱۷ ح۸9۱، بحار الأنوار: ج۷۱ ص9۳ ح۴۶.

  104. نهج البلاغة: الخطبة ۱۰9 و راجع غرر الحكم: ج۳ ص۲۷۰ ح۴۴۵۷.

  105. نهج البلاغة: الخطبة ۱۲۰، بحار الأنوار: ج۸ ص۳۰۶ ح۶۷؛ البداية و النهاية: ج۸ ص۷ عن الأصبغ بن نباتة نحوه.

  106. السَّنَن: الطريقة، و سننُ الطريق: مَحَجَّتُهُ (لسان العرب: ج۱۳ ص۲۲۶ «سنن»). و المراد إنّ الدنيا تفعل بكمفعلها بمن سبقكم (صبحي الصالح).

  107. الفَرط: العَلَم المستقيم يُهتدىٰ به، و الفَرَط: الذي يتقدّم (مجمع البحرين: ج۳ ص۱۳۸۴ «فرط»).

  108. ‬. الكَلْكَل: الصّدر من كلّ شيء، و قيل: هو ما بين التّرقُوَتين (لسان العرب: ج۱۱ ص۵9۶ «كلل»).

  109. غَثّ: أي مهزول (النهایة: ج۳ ص۳۴۲ «غثث»).

  110. الکَلَب: الغضب، و شيء شبیه بالجنون (اُنظر: لسان العرب: ج۱، ص۷۲۲ و ۷۲۳ «کلب»).

  111. اللّجَب: الصوت والصیاح والجَلَبَة (لسان العرب: ج۱ ص۷۳۰ «لجب»).

  112. ذَكتَ النار: اشتدّ لهبها و اشتعلت (لسان العرب: ج۱۴ ص۲۸۷ «ذكا»).

  113. من التعمية و الاخفاء و التلبيس (النهاية: ج۳ ص۳۰۴ «عما»).

  114. نهج البلاغة: الخطبة ۱9۰، بحار الأنوار: ج۷ ص۲۰۷ ح9۵.

  115. همچون دو شتر، كه به یک ریسمان بسته شده باشند.

  116. الكافي: ج۲ ص۲۱۶ ح۲، تنبيه الخواطر: ج۲ ص۲۰۲ كلاهما عن أبي جميلة عن الإمام الصادق علیه‌السلام، بحار الأنوار: ج۶۸ ص۲۱۲ ح۲.

  117. الكافي: ج۸ ص۲۴ ح۴ عن جابر بن يزيد الجعفي عن الإمام الباقر علیه‌السلام، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج۴ ص۳9۲ ح۵۷۳۴، نهج البلاغة: الحكمة ۳۸۷، بحار الأنوار: ج۸ ص۱99 ح۲۰۳.

  118. اليَفَنُ: الشيخ الكبير (النهاية: ج۵ ص۲99 «يفن»).
  119. لَهزَهُ القَتِير: خالطه الشيب (مجمع البحرين: ج۳ ص۱۶۵۱ «لهز»).
  120. نهج البلاغة: الخطبة ۱۸۳، الدروع الواقية: ص۲۷۱، تنبيه الخواطر: ج۱ ص۶۷، بحار الأنوار: ج۸ ص۳۰۶ ح۶۸.
  121. تنبيه الغافلين: ص۷۰ ح۵۸، سير أعلام النبلاء: ج۴ ص۴۰۶ عن محمّد بن عليّ من دون إسنادٍ إليه صلی الله علیه و آله.

  122. یعنى: از سختىها و رنجهاى دوزخ، هر چه بگویید، باز كم گفتهاید.

  123. المطالب العالية: ج۳ ص۲۱9 ح۳۳۰9، الرّقة و البكاء لابن أبي الدنيا: ص۱۰9 ح۱۰۲ نحوه، صفة النار لابن أبي الدنيا: ص۱۵ ح۲.
  124. تحف العقول: ص۷۶، بحار الأنوار: ج۷۷ ص۲۰۵ ح۱.

  125. نهج البلاغة: الخطبة ۱9۳، صفات الشيعة: ص9۷ ح۳۵ عن الإمام الصادق عن أبيه عنه علیهم‌السلام تحف العقول: ص۱۵9، بحار الأنوار: ج۶۷ ص۳۱۵ ح۵۰.

  126. سَلا: أي صَبَرَ (اُنظر: مجمع البحرين: ج۲ ص۸۷۵ «سلا»).

  127. جَأَرَ یَجأَرُ: رفَعَ صوته مع تضرّع و استغاثة (لسان العرب: ج۴ ص۱۱۲ «جأر»).
  128. القِدح: السهم، یقال للسَّهم أوّل ما یقطع «قِطع»، ثم یُنحت و یُبریٰ فیسمّیٰ «بَرِیّاً»، ثم یُقَوّم فیسمّیٰ «قِدحاً»... (النهایة: ج۴ ص۲۰ «قدح»).
  129. بَریٰ العودَ و القَلَم و القِدحَ و غیرَها: تَحَتَهُ (لسان العرب: ج۱۴ ص۷۰ «بري»).
  130. الكافي: ج۲ ص۱۳۲ ح۱۵ عن أبيحمزة عن الإمام الباقر علیه‌السلام، تحف العقول: ص۲۸۱ نحوه، بحار الأنوار: ج۷۳ ص۴۳ ح۱۸؛ عيون الأخبار لابن قتيبة: ج۲ ص۳۵۳ نحوه.
  131. الخصال: ص۴۰ ح۲۵ عن إسماعيل بن أبي زياد عن الإمام الصادق علیه‌السلام، الأمالي للطوسي: ص۷۰۲ ح۱۵۰۰ عن موسى بن بكر عن العبد الصالح علیه‌السلام، بحار الأنوار: ج۲۲ ص۴۳۱ ح۴۰.
  132. آل عمران: ۱9۱ - ۱9۲.
  133. الفرقان: ۶۵.
  134. آل عمران: ۱۶.
  135. السنن الكبرى للنسائي: ج۴ ص۴۶۲ ح۷9۴۶ عن أبي هريرة.

  136. سنن الترمذي: ج۵ ص۵۷۸ ح۳۵99 عن أبي هريرة، سنن ابن ماجة: ج۲ ص۱۲۵۰ ح۳۸۰۴، مشكاة المصابيح: ج۱ ص۷۶۳ ح۲۴9۳.

  137. كتاب من لا يحضره الفقيه: ج۲ ص۵۴۳ ح۳۱۳۵ عن معاوية بن عمّار عن الإمام الصادق علیه‌السلام، الإقبال: ج۲ ص۱۸۰ من دون إسنادٍ إلى أحدٍ من أهل البيت علیهم‌السلام بحار الأنوار: ج9۸ ص۲۸۵.

  138. فلاح السائل: ص۴۲۲ ح۲9۰، بحار الأنوار: ج۸۶ ص۱۰۴ ح۸.

  139. الحَمیم: الماء الحارّ الشدید الحرارة، یُسقیٰ منه أهل النار، أو یُصبّ علی أبدانهم (مجمع البحرین: ج۱ ص۴۶۰ «حمم»). و عبارة الحدیث تدلّ علی نزولهم فیه.

  140. الدَّعَة: الراحة و خفض العَیش (المصباح المنیر: ص۶۵۳ «ودع»).

  141. السِّنَة: ثَقلَة النَّوم. و قیل النعاس؛ و هو أوّل النوم. و الوَسَن: أوّل النوم، و الهاء في السِّنَة عوض من الواو المحذوف (لسان العرب: ج۱۳ ص۴۴9 «وسن»).

  142. نهج البلاغة: الخطبة ۸۳، بحار الأنوار: ج۶ ص۲۴۴ ح۶9.

  143. كتاب من لا يحضره الفقيه: ج۱ ص۴9۲ ح۱۴۱۲، بحار الأنوار: ج۸۷ ص۲۷۰ ح۶۷.
  144. تهذيب الأحكام: ج۳ ص۷۴ ح۲۳۳، الإقبال: ج۱ ص۱۰۱، بحار الأنوار: ج9۷ ص۳۷۴ ح۱.

  145. الهَذْرَمَة: السرعة في القراءة (مجمع البحرين: ج۳ ص۱۸۶9 «هذرم»).

  146. الكافي: ج۲ ص۶۱۷ ح۲ عن عليّ بن أبي حمزة و ص۶۱۸ ح۵، مجمع البيان: ج۱۰ ص۵۶9 كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج9۲ ص۲۱۶ ح۲۰.

  147. مهج الدعوات: ص۲9۰، البلد الأمين: ص۳9۳، بحار الأنوار: ج9۵ ص۴۵۰ ح۱ نقلاً عن الكتاب العتيق الغروي.

  148. التهذيب: ج۲ ص۳۱۷ ح۱۲9۴، الاستبصار: ج۱ ص۴۰۸ ح۱۵۵۸ كلاهما عن أَبي حنيفة.

  149. معاني الأخبار: ص۳۳۴ ح۱، الأمالي للطوسي: ص۵۴۰ ح۱۱۶۳ نحوه، بحار الأنوار: ج۱۲ ص۷۱ ح۱۴؛ صحيح ابن حبّان: ج۲ ص۷۸ ح۳۶۱.
  150. الحجر: ۴۳ - ۴۴.
  151. الزمر: ۷۱ - ۷۲ و راجع غافر: ۷۶، النّحل: ۲9.
  152. المستدرك على الصحيحين: ج۴ ص۶۰۷ ح۸۶۸۳ عن لقيط بن عامر؛ الخصال: ص۳۶۱ ح۵۱ عن محمّد بن الفضل الزرقي عن الإمام الصادق عن أبیه عن جدّه علیهم‌السلام الأمالي للصدوق: ص۱۲۳ ح۱۱۳، بحار الأنوار: ج۸ ص۱۷۰ ح۱۱۲.

  153. المصنّف لابن أبي شيبة: ج۸ ص9۲ ح۱۰ عن هبيرة، تفسير الطبري: ج۸ الجزء ۱۴ ص۳۵، الزهد لهنّاد: ج۱ ص۱۷۳ ح۲۴۷ كلاهما نحوه.

  154. الفضائل: ص۱۲۸ عن ابن مسعود، بحار الأنوار: ج۸ ص۱۴۴ ح۷.
  155. الخصال: ص۳۶۱ ح۵۱ عن محمّد بن الفضيل الزرقي عن الإمام الصادق عن أبيه علیهماالسلام، بحار الأنوار: ج۸ ص۲۸۵ ح۱۱.

  156. شاید مراد از «ابواب» در این جا، طبقات یا به تعبیر درستتر، دَرَكات دوزخ باشد.
  157. البقرة: ۲۴.
  158. الجنّ: ۱۵.
  159. الأنبياء: 9۷ - ۱۰۰.
  160. غرر الحكم: ح۱۰۱۲۶، عيون الحكم و المواعظ: ص۵۰۳ ح9۲۲۷.

  161. مقصود، هیمه و هیزم و هر چیزی است که مثل هیزم عمل می‌کند.

  162. الكافي: ج۶ ص۵۵ ح۱، وسائل الشيعة: ج۱۵ ص۲۶9 ح۲۷۸۸۵.

  163. الكهف: ۲9.
  164. درر الأحاديث النبويّة: ص۳۶.
  165. في الطبعة المعتمدة: «جالق» بالجیم، و الظاهر أنّه تصحیف إذ لم نعثر علی معنی مناسب له في قوامیس اللغة. فالصواب ما أثبتناه کما في طبعة دار الحدیث و جمیع المصادر الأُخری. قال ابن الأثیر: مِن حالِق: أي من جبل عالٍ (النهایة: ج۱ ص۴۲۶ «حلق»).
  166. الكافي: ج۵ ص۱۰9 ح۱، تهذيب الأحكام: ج۶ ص۳۳۳ ح9۲۴، بحار الأنوار: ج۴۸ ص۱۷۲ ح۱۳.
  167. الواقعة: ۴۱ - ۵۰.
  168. الحجّ: ۱9 - ۲۲.
  169. المستدرك على الصحيحين: ج۴ ص۶۴۴ ح۸۷۷۷ عن أبي سعيد الخدري، مسند ابن حنبل: ج۴ ص۱۶۶ ح۱۱۷۸۶ نحوه؛ تنبيه الخواطر: ج۱ ص۳۰۱ عن أبي سعيد الخدري نحوه.

  170. الدروع الواقية: ص۲۷۴ عن زيد بن عليّ عن أبيه عن جدّه عن الإمام عليّ علیهم‌السلام بحار الأنوار: ج۸ ص۳۰۲ ح۶۱.

  171. المِرزَبات: واحدتُها مِرزَبَة؛ وهي المِطرَقَة الکبیرة التي تکون للحَدّاد (اُنظر: النهایة: ج۲ ص۲۱9 «رزب»).
  172. الحجّ: ۲۱.
  173. الأمالي للمفيد: ص۱۳۶ ح۴ عن عمر بن يزيد، رجال الكشي: ج۱ ص۷۲ ح۳، بحار الأنوار: ج۲۲ ص۳۸۵ ح۲۶.
  174. الدّهر: ۴.
  175. الحاقّة: ۳۰ - ۳۲.
  176. غافر: ۷۰ - ۷۲.
  177. إرشاد القلوب: ص۳۶؛ الدّر المنثور: ج۴ ص۶۰۶ نقلاً عن ابن أبي شيبة و الخطيب نحوه.

  178. النازعات: ۲.

  179. فلاح السائل: ص۲۳۱ ح۱۲۸ عن معاذ، عدّة الداعي: ص۲۲9، بحار الأنوار: ج۷۰ ص۲۴۸ ح۲۰؛ الدّر المنثور: ج۸ ص۴۰۵ نقلاً عن ابن مردويه عن معاذ.

  180. المؤمنون: ۱۰۸.

  181. جامع الأخبار: ص۴۲۴ ح۱۱۸۱، بحار الأنوار: ج۷9 ص۱۴۸ ح۶۴.

  182. در آیۀ قرآن، واژۀ «اِخسأ» آمده كه بیشتر براى راندن حیوانات و از جمله سگ، به كار مىرود؛ چِخ.

  183. الصافّات: ۶۲ - ۶۸.
  184. الزَقُّوم: شجرة مُرّة كريهة الطعم و الرائحة، يُكره أهل النار على تناولها (مجمع البحرين: ج۲ ص۷۷۵ «زقم»).

  185. الدروع الواقية: ص۲۷۳ عن زيد بن عليّ عن أبيه عن جدّه علیهم‌السلام بحار الأنوار: ج۸ ص۳۰۲ ح۶۱.

  186. الأمالي للطوسي: ص۴۷۵ ح۱۰۳۶ عن سعيد بن مسلمة عن الإمام الصادق عن آبائه، قرب الإسناد: ص۱۱۷ ح۴۰9 عن الإمام الصادق عن أبيه علیهماالسلام عنه صلی الله علیه و آله نحوه، بحار الأنوار: ج۸ ص۱۷۱ ح۱۱۴؛ شعب الأيمان: ج۷ ص۴۳۵ ح۱۰۸۷۵ عن سعيد بن مسلمة الأموي عن الإمام الصادق عن أبيه عن جدّه علیهم‌السلام عنه صلی الله علیه و آله.

  187. المرسلات: ۲9 - ۳۱ و راجع الزمر: ۱۶، الواقعة: ۴۳.
  188. تفسير القمّي: ج۲ ص۱۱۳ عن أبي الجارود، بحار الأنوار: ج۸ ص۱۲۴ ح۲۲.

  189. الهَول: الخَوف و الأمر الشدید. و قد هالَهُ یَهولُه فهو هائل و مَهول (النهایة: ج۵ ص۲۸۲ «هول»).

  190. المعجم الأوسط: ج۱ ص۲۴9 ح۸۱۵، تاريخ بغداد: ج۴ ص۲۷۰ الرقم ۲۰۱۶.
  191. التوبة: ۸۱ -۸۲.
  192. سنن الترمذي: ج۴ ص۷۱۰ ح۲۵9۰ عن أبي سعيد الخدري، سنن الدارمي: ج۲ ص۷9۷ ح۲۷۴۰ و ليس فيه ذيله، البعث و النشور: ص۲۸۴ ح۴9۷ نحوه.

  193. یعنى: حرارت آتش دوزخ، هفتاد برابر بیشتر از آتش متعارف دنیوى است.

  194. مسند زيد: ص۴۱۶ عن الإمام زين العابدين عن أبيه علیهماالسلام، الزهد للحسین بن سعید: ص۱۰۱ ح۲۷۵ عن زید بن عليّ عن آبائه علیهم‌السلام عنه صلی الله علیه و آله، تفسير القمّي: ج۱ ص۳۶۶ عن الإمام الصادق علیه‌السلام و کلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۸ ص۲۸۸ ح۲۱.

  195. البعث و النشور: ص۲۸۶ ح۵۰۱ عن أبي هريرة.

  196. المعجم الأوسط: ج۴ ص۲۴۷ ح۴۱۰۳.
  197. القُطوب: تَزَوّي ما بینَ العَینینِ عندَ العُبوسِ، یقال: رأیتُه غَضبانَ قاطِباً (لسان العرب: ج۱، ص۶۸۰ «قطب»).
  198. الضَّریع: نبات أخضر مُنتِن. و قال ابن الأثیر: هو نَبتٌ بالحجاز له شوك کبار یقال له: الشِّبرِق. و قیل: الضّریع طعام أهل النار، و هذا لا یعرفه العَرَب (اُنظر: لسان العرب: ج۸ ص۲۲۳ «ضرع»).
  199. تفسير القمّي: ج۲ ص۸۱، بحار الأنوار: ج۸ ص۲۸۰ ح۱.
  200. الفرقان: ۱۲.
  201. الملك: ۷ ـ ۸.
  202. نهج البلاغة: الخطبة ۸۳، بحار الأنوار: ج۶ ص۲۴۴ ح۶9.

  203. الاختصاص: ص۳۶۲ عن جابر الجعفي، بحار الأنوار: ج۸ ص۳۲۱ ح99.

  204. المرسلات: ۳۲ ـ ۳۳.
  205. المعجم الأوسط: ج۴ ص۸۸ ح۳۶۸۱ عن أنس، كنز العمّال: ج۱۴ ص۵۲۳ ح۳9۴۸۷ نقلاً عن ابن مردويه.

  206. الرحمٰن: ۳۵ - ۳۶.
  207. عن الضحّاك بن مزاحم الهلالي - في ذِكرِ احتِجاجٍ جَرىبَينَ نافِعِ بنِ الأَزرَقِ وعَبدِ اللّٰهِ بنِ عَبّاسٍ -: قالَ لَهُ نافِعُبنُ الأَرزَقُ: أخبِرني عَن قَولِ اللّٰهِ عزّ و جلّ [الرحمن: ۳۵]: (يُرْسَلُ عَلَيْكُما شُواظٌ مِنْ نارٍ) مَا الشُّواظُ؟ قالَ: اللَّهَبُ الَّذي لا دُخانَ فيهِ.

    قالَ: و هَل كانَتِ العَرَبُ تَعرِفُ ذٰلِكَ قَبلَ أن يَنزِلَ الكِتابُ عَلىٰمُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله؟ قالَ: نَعَم، أ ما سَمِعتَ قَولَ أُمَيَّةَ بنِ أبِي الصَّلتِ:...

    يَمانِيّاً يَظَلُّ يَشُبُّ كيراً و يَنفُخُ دائِباً لَهَبَ الشُّواظِ.

    (المعجم الكبير: ج۱۰ ص۲۴۸ ح۱۰۵9۷، تفسير ابن كثير: ج۷ ص۴۷۲).

  208. إشارة إلی الآیة ۱۴ من سورة الفجر.

  209. اليقين: ص۳۵۴، الاحتجاج: ج۱ ص۱۵۰ كلاهما عن علقمة بن محمّد الحضرمي عن الإمام الباقر علیه‌السلام، العدد القويّة: ص۱۷۶ ح۸ كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۳۷ ص۲۱۱ ح۸۶.

  210. آل عمران: ۱9۲.
  211. فصّلت: ۱۶.
  212. المستدرك على الصحيحين: ج۴ ص۶۲۰ ح۸۷۲۰ عن جابر بن عبد اللّٰه.

  213. الإقبال: ج۳ ص۲9۷، المصباح للكفعمي: ص۴9۴، البلد الأمين: ص۳۱۶ كلاهما عن الإمام العسكري عن آبائه عن الإمام عليّ علیهم‌السلام نحوه، بحار الأنوار: ج9۴ ص9۷ ح۱۳.

  214. المؤمنون: ۱۰۴ - ۱۰۸.
  215. صحيح مسلم: ج۴ ص۲۱۶۱ ح۵۴؛ مجمع البيان: ج۶ ص۶۸۲، بحار الأنوار: ج۸ ص۲۵۵.
  216. أحقاباً: قوله تعالی: (لَابِثِينَ فِيهَا أَحْقَابًا): هو جمع حُقُب - بضمّتین - و حُقب - مثل قُفل و أقفال -؛ أي ماکثینَ فیها زماناً کثیراً. و فیه أقوال: قیل: معناه أحقاباً لا انقطاع لها، کلّما مضی حُقبٌ جاء بعده حُقب آخر، و الحُقب ثمانون سنة من سِني الآخرة. و قیل: الأحقاب ثلاثة و أربعون حُقباً، کلّ حُقب سبعون خریفاً، کلّ خریف سبعمئة سنة، کلّ سنة ثلاثمئة و ستّون یوماً، کلّ یوم ألف سنة (مجمع البحرین: ج۱ ص۴۳۱ «حقب»).

  217. في المصدر: «الرجا»، و التصويب من بحار الأنوار.

  218. بشارة المصطفى: ص۳۰ عن كميل بن زياد، بحار الأنوار: ج۷۷ ص۲۷۶.

  219. الحجّ: ۲۲.
  220. تفسير القمّي: ج۱ ص۳۶۴ عن أبي بصير عن الإمام الصادق علیه‌السلام، بحار الأنوار: ج۷۱ ص۲۴۲ ح۲.

  221. نهج البلاغة: الخطبة ۱۶۱.

  222. الزمر: ۵۶.
  223. البقرة: ۱۶۷.
  224. الفجر: ۲۴ - ۲۵.
  225. الفرقان: ۲۷.
  226. صحيح البخاري: ج۵ ص۲۴۰۲ ح۶۲۰۰ عن أبي هريرة؛ مجمع البيان: ج۱۰ ص۴۵۰، جامع الأخبار: ص۵۱۵ ح۱۴۵۱ كلاهما نحوه.

  227. بشارة المصطفى: ص۳۰ عن كميل بن زياد، بحار الأنوار: ج۷۷ ص۲۷۶.

  228. المطفّفين: ۱۵.
  229. 229 المواعظ العدديّة: ص۶۱.

  230. مصباح المتهجّد: ص۸۴۷ ح9۱۰ عن كميل، الإقبال: ج۳ ص۳۳۵، المصباح للكفعمي: ص۷۴۰، بحار الأنوار: ج۷۰ ص۱9۶ ذیل ح۲.

  231. يونس: ۲۷.
  232. تفسير القمّي: ج۱ ص۳۱۱ عن أبي الجارود، بحار الأنوار: ج۲ ص۲9۸ ح۲۰.

  233. المؤمنون: ۱۰۳ - ۱۰۸.
  234. صفة النار لابن أبي الدنيا: ص۷۳ ح9۶ عن حذيفة، الدّر المنثور: ج۶ ص۱۲۱.

  235. يونس: ۲۷.
  236. الكافي: ج۸ ص۲۵۳ ح۳۵۵ عن أبي بصير، تفسير العيّاشي: ج۲ ص۲۷۷ ح۱9۵۲، بحار الأنوار: ج۵9 ص۱۸ ح۱۲.

  237. القُنوطُ: هو أشدُّ اليأس من الشيء (النهاية: ج۴ ص۱۱۳ «قنط»).

  238. النوادر للراوندي: ص۱۳۱ ح۱۶۳، جامع الأحاديث للقمّي: ص۱۴۰ و فيه «مغلّسة» بدل «مغلّبة»، بحار الأنوار: ج۷۲ ص۳۳۸ ح۳.

  239. الكافي: ج۸ ص۲۵ ح۴ عن جابر الجعفي عن الإمام الباقر علیه‌السلام، المحتضر: ص۲۸۳ عن الإمام الباقر عنه علیهماالسلام.

  240. یا: بزرگانِ روزگاران؛ یعنى نشانهها و حجّتهاى خداوند در طول روزگاران، كه همان اوصیا و ائمّه علیهم‌السلام هستند.

  241. النساء: ۵۶.
  242. كذا في المصدر، و في البحار نقلاً عنه: «تغيير»، و الظاهر أنّه الصّواب.

  243. تفسير القمّي: ج۱ ص۱۴۱، بحار الأنوار: ج۸ ص۲۸۸ ح۲۰.

  244. الأعراف: ۱۷9.
  245. الإسراء: 9۷.
  246. طه: ۱۲۴.
  247. يُسجَرُون: أي يُقذفون فيها ويوقد عليهم (مجمع البحرين: ج۲ ص۸۲۰ «سجر»).

  248. الخِطَام: هو الحَبْل الذي يُقاد به البعير(النهاية: ج۲ ص۵۱ «خطم»).

  249. الأمالي للصدوق: ص۶۵۱ ح۸۸۶ عن عمرو بن ثابت، تنبيه الخواطر: ج۲ ص۵۵۷، بحار الأنوار: ج۸
    ص۲۸۱ ح۳.

  250. البقرة: ۱۸.

  251. المرسلات: ۳۶.

  252. الكافي: ج۸ ص۳ ح۱ عن إسماعيل بن مخلّد السرّاج، بحار الأنوار: ج۷۸ ص۲۱۱ ح9۳.

  253. إبراهيم: ۵۰.
  254. انتهى الأمر: بلغ نهايته، و هي أقصى ما يمكن أن يبلغه (مجمع البحرين: ج۳ ص۱۸۴۲ «نهي»).

  255. تفسير القمّي: ج۱ ص۳۷۲ عن أبي الجارود، بحار الأنوار: ج۸ ص۲۸۸ ح۲۳.

  256. الغاشية: ۱ - ۷.
  257. الحاقّة: ۳۵ - ۳۶.
  258. الدّخان: ۴۳ - ۵۰.
  259. الواقعة: ۵۱ - ۵۶.
  260. المزّمّل: ۱۲ - ۱۳.
  261. الفردوس: ج۲ ص۴۳۴ ح۳9۰۵ عن ابن عبّاس، تفسير القرطبي: ج۲۰ ص۳۰ و ليس فيه ذيله من «إذا طعمه صاحبه...»؛ مجمع البيان: ج۱۰ ص۷۲۶ عن ابن عبّاس و ليس فيه ذيله من «إذا طعمه صاحبه...»، بحار الأنوار: ج۷ ص۱۶9.

  262. خارِ سُم یا شبرق.

  263. سنن الترمذي: ج۴ ص۷۰۶ ح۲۵۸۵، سنن ابن ماجة: ج۲ ص۱۴۴۶ ح۴۳۲۵، مسند ابن حنبل: ج۱ ص۶۴۴ ح۲۷۳۵.

  264. الغِسلين: ما يَسيل من جلود أهل النار؛ كالقَيح و غيره. و قيل: ما انغَسَلَ من لحوم أهل النّار و دمائهم. و قالالكلبي: هو ما أنضجَت النار من لحومهم و سقط أكلوه. و قال الضحّاك: الغِسلينِ و الضريع شجرٌ في النار (لسان العرب: ج۱۱ ص۴9۵ «غسل»).

  265. الأمالي للطوسي: ص۵۳۳ ح۱۱۶۲ عن أبي ذرّ، مكارم الأخلاق: ج۲ ص۳۷۰ ح۲۶۶۱، بحار الأنوار: ج۷۷ ص۸۲ ح۳.

  266. يونس: ۴.
  267. محمّد: ۱۵.
  268. إبراهيم: ۱۵ - ۱۷.
  269. الواقعة: 9۲ - 9۴.
  270. سنن الترمذي: ج۴ ص۷۰۵ ح۲۵۸۳ عن أبي أُمامة؛ التبيان في تفسير القرآن: ج۶ ص۲۸۴، مجمع البيان: ج۶ ص۴۷۴، بحار الأنوار: ج۸ ص۲۴۴.

  271. الحَمِيمْ: الماء الحارّ الشديد الحرارة يُسقی منه أهل النار، أو يُصبّ على أبدانهم (مجمع البحرين: ج۱ ص۴۶۰ «حمم»).

  272. سنن الترمذي: ج۴ ص۷۰۵ ح۲۵۸۲ عن أبي هريرة، مسند ابن حنبل: ج۳ ص۳۰9 ح۸۸۷۳ و فيه إلى«قدميه»، المستدرك على الصحيحين: ج۲ ص۴۲۰ ح۳۴۵۸ و فيهما «الجمجمة» بدل «الحميم» فی الموضع الأخیر.

  273. كتاب من لا يحضره الفقيه: ج۴ ص۸ ح۴9۶۸، الأمالي للصدوق: ص۵۱۱ ح۷۰۷، مجمع البيان: ج۶ ص۴۷۴ نحوه و كلّها عن الحسين بن زيد عن الإمام الصّادق عن آبائه علیهم‌السلام بحار الأنوار: ج۷9 ص۱۲۶ ح۵.

  274. الخصال: ص۱۷9 ح۲۴۳، معاني الأخبار: ص۳۳۰ ح۱، بحار الأنوار: ج۷9 ص۱۲9 ح۱۵؛ مسند ابن حنبل: ج۷ ص۱۳9 ح۱9۵۸۶ نحوه.
  275. الفرقان: ۶۵ -۶۶.
  276. الفرقان: ۱۳.
  277. تفسیر الفخر الرازي: ج۲۴ ص۵۶؛ مجمع البيان: ج۷ ص۲۵۷، بحار الأنوار: ج۸ ص۲۵۵.

  278. الزخرف: ۳۶ - ۳9.
  279. ق: ۲۴ - ۲9.
  280. ثواب الأعمال: ص۳۳۱ ح۱ عن ابن عبّاس، أعلام الدين: ص۴۱۱، عوالي اللآلي: ج۱ ص۳۶۵ ح۵۸، بحار الأنوار: ج۷۶ ص۳۶۰ ح۳۰.

  281. نهج البلاغة: الخطبة ۱۸۳، الدروع الواقية: ص۲۷۱، تنبيه الخواطر: ج۱ ص۶۷، بحار الأنوار: ج۸ ص۳۰۶ ح۶۸.

  282. التكوير: ۷.

  283. تفسير القمّي: ج۲ ص۴۰۷، بحار الأنوار: ج۸ ص۳۱۳ ح۸۶.

  284. الأعلى: 9 - ۱۳.
  285. طه: ۷۴.
  286. إبراهيم: ۱۶ - ۱۷.
  287. إبراهيم: ۱۷.

  288. الكهف: ۲9.

  289. تفسير العيّاشي: ج۲ ص۴۰۴ ح۲۲۶۴ عن مسعدة بن صدقة عن الإمام الصادق عن أَبیه عن جده علیهم‌السلام بحار الأنوار: ج۸ ص۳۰۲ ح۵۸.

  290. القمر: ۴۸ - ۴9.
  291. ثواب الاعمال: ص۲۱۲
  292. اصطلاح «قدریّه» گاهی به کسانی گفته می‌شود که قدرت بندگان را مستقل می‌دانند، به گونه‌ای که خداوند هیچ دخالتی در آن ندارد، مانند اکثر معتزله؛ و گاهی به کسانی گفته می‌شود که به عکس، جبرگرایند و هیچ قدرتی برای بندگان قائل نیستند، مانند اشاعره. در روایات ما، «قدریّه» بیشتر به معنای اول به کار رفته است (ر.ک: مرآة العقول: ج۲۵ ص۱۸۳).

  293. نهج البلاغة: الكتاب ۲۷، الأمالي للمفيد: ص۲۶۰ ح۳، الأمالي للطوسي: ص۲9 ح۳۱ کلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۸ ص۳۲۴ ح۱۰۱.

  294. تفسير القمّي: ج۲ ص۲۸9، بحار الأنوار: ج۸ ص۲9۲ ح۳۴.

  295. يُسجَرُون: أي يُقذفون فيها و يوقد عليهم (مجمع البحرين: ج۲ ص۸۲۰ «سجر»).

  296. الخِطَام: هو الحَبْل الذي يُقاد به البعير (النهاية: ج۲ ص۵۱ «خطم»).

  297. الأمالي للصدوق: ص۶۵۱ ح۸۸۶ عن عمرو بن ثابت، تنبيه الخواطر: ج۲ ص۵۵۷، بحار الأنوار: ج۸
    ص۲۸۱ ح۳.

  298. . التوبة: ۶۳.
  299. التوبة: ۶۸.
  300. الرعد: ۵.
  301. المؤمنون: ۱۰۳.
  302. یونس: ۵۲.
  303. فصّلت: ۲۸.
  304. الجن: ۲۳.
  305. المائدة: ۳۷.
  306. الأنعام: ۱۲۸.
  307. هود: ۱۰۶ ـ ۱۰۷.
  308. الإسراء: ۸۴. و كأَنّ الاستشهاد بالآية مبنيّ على أَنّ المدار في الأعمال على النيّة التابعة للحالة التي اتّصفت النفس بها من العقائد و الأَخلاق الحسنة و السيّئة، فإذا كانت النفس على العقائد الثابتة و الأَخلاق الحسنة الراسخة التي لا يتخلّف عنها الأعمال الصالحة الكاملة لو بقي في الدنيا أَبداً فبتلك الشاكلة و الحالة استحقّ الخلود في الجنّة، و إِن كانت النفس على خلاف ذلك استحقّ الخلود في النار (هامش الکافي).
  309. الكافي: ج۲ ص۸۵ ح۵، علل الشرائع: ص۵۲۳ ح۱، المحاسن: ج۲ ص۵۶ ح۱۱۶۵، بحار الأنوار: ج۸ ص۳۴۷ ح۵.
  310. البيّنة: ۶.
  311. الجنّ: ۲۳.
  312. التوبة: ۶۸.
  313. الأعراف: ۳۶.
  314. الأعراف: ۴۰ - ۴۱.
  315. الزخرف: ۷۴ - ۷۷.
  316. التوبة: ۶۳.
  317. الحشر: ۱۶ - ۱۷.
  318. تفسير القمّي: ج۲ ص۲۸9، بحار الأنوار: ج۸ ص۲9۲ ح۳۴.

  319. السجدة: ۱۸.

  320. مصباح المتهجّد: ص۸۴۸ ح9۱۰ عن كميل، المصباح للكفعمي: ص۷۴۲، البلد الأمين: ص۱9۰.

  321. الخصال: ص۶۰۸ ح9 عن الأعمش، عيون أخبار الرضا علیه‌السلام: ج۲ ص۱۲۵ ح۱ عن الإمام الرضا علیه‌السلام، تنبيه الخواطر: ج۲ ص۲۶۷ نحوه، بحار الأنوار: ج۸ ص۳۶۲ ح۲۶.

  322. النساء: ۳۱.

  323. التوحيد: ص۴۰۷ ح۶ عن محمّد بن أبي عمير، مشكاة الأنوار: ص۵۶۵ ح۱9۰۴، بحار الأنوار: ج۸ ص۳۵۱ ح۱.

  324. الأنعام: ۱۲۸.
  325. هود: ۱۰۶ - ۱۰۷.
  326. النبأ: ۲۱ - ۳۰.
  327. مجمع البيان: ج۱۰ ص۶۴۳ عن ابن عمر، بحار الأنوار: ج۸ ص۲۷۶؛ الفردوس: ج۴ ص۳۵۸ ح۷۰۲9 عن ابن عمر نحوه.

  328. معاني الأخبار: ص۲۲۱ ح۱، بحار الأنوار: ج۸ ص۲۸۳ ح۷.

  329. أي قوله تعالى: (لابِثِينَ فِيها أَحْقاباً).

  330. مجمع البيان: ج۱۰ ص۶۴۳، تفسير القمّي: ج۲ ص۴۰۲ عن الإمام الصادق علیه‌السلام و فيه «لا يخرجون» بدل «يخرجون».

  331. (پاره‌هایی از زمان را در آن، درنگ کنند).

  332. تَصطَفِقُ: أي تَضطَرِبُ (الصحاح: ج۴ ص۱۵۰۸ «صفق»).

  333. هود: ۱۰۷.
  334. الزهد للحسين بن سعيد: ص۱۷۷ ح۲۶۸، تفسير العيّاشي: ج۲ ص۳۲۴ ح۲۰۵۵ عن الإمام الباقر علیه‌السلام نحوه، بحار الأنوار: ج۸ ص۳۴۶ ح۳.
  335. كنایه از این كه دیگر كسى در دوزخ نمىماند تا درهایش به روى او بسته شود و خالى از جمعیت خواهد شد.

  336. یعنى: پس معناى این آیه كه بیانگر عدم جاودانگى است، چه مىشود؟
  337. الحُمَمَةُ: الفَحمَةُ، وجَمعُها حُمَمٌ (النهاية: ج۱ ص۴۴۴ «حمم»).

  338. مسند ابن حنبل: ج۴ ص۲۵۱ ح۱۲۲۶۰ عن أنس، الزهد لابن المبارك: ص۴۴۷ ح۱۲۶۷، نوادر الأُصول: ج۱ ص۳۰۰.

  339. التوحيد: ص۲9 ح۳۱ عن ابن عبّاس، الأمالي للصدوق: ص۳۷۲ ح۴۶9، روضة الواعظين: ج۱ ص۱۱9 ح۱۳9، بحار الأنوار: ج۳ ص۱ ح۱.
  340. الأمالي للمفيد: ص۲۱۸ ح۶ عن جابر الجعفی عن الإمام الباقر عن آبائه علیهم‌السلام بحار الأنوار: ج۲۷ ص۳۱۲ ح۵.
  341. سنن الترمذي: ج۴ ص۷۱۵ ح۲۶۰۰ عن عمران بن حصين، صحيح البخاري: ج۵ ص۲۴۰۱ ح۶۱9۸، سنن أبي داوود: ج۴ ص۲۳۶ ح۴۷۴۰ كلاهما نحوه.

  342. الكافي: ج۲ ص۵۰۸ ح۵ عن حسين بن علوان عن الإمام الصادق علیه‌السلام، ثواب الأعمال: ص۱9۴ ح۴ عن الإمام الصادق عن أبيه علیهماالسلام عنه صلی الله علیه و آله، الأمالي للطوسي: ص۴۸۱ ح۱۰۵۱ عن الإمام الصادق عن آبائه علیهم‌السلام عنه صلی الله علیه و آله نحوه، بحار الأنوار: ج9۳ ص۳۸۵ ح۱۰.
  343. سنن الترمذي: ج۴ ص۷۱۴ ح۲۵9۸ عن أبي سعيد الخدري.

  344. إرشاد القلوب: ص۱۰۷؛ المعجم الصغير: ج۲ ص۴۱ عن أنس نحوه.

  345. امتَحَشوا: أي احترقوا. و المَحش: احتراق الجلد و ظهور العظم (النهایة: ج۴ ص۳۰۲ «محش»).
  346. السنن الكبرى: ج۱۰ ص۳۲۲ ح۲۰۷۷9، مسند أبي يعلى: ج۲ ص۷۴ ح۱۲۱۴ و فيه «إيمان» بدل «خير».
  347. و أُصمدت (خ. ل).
  348. الزهد للحسين بن سعيد: ص۱۷۷ ح۲۶۴، مجمع البيان: ج۱۰ ص۸۱9 نحوه، بحار الأنوار: ج۸ ص۲۷9.
  349. شاید اشاره باشد به آیات ۸ و ۹ از سوره هُمَزه.
  350. الكافي: ج۲ ص۱9۷ ح۶ عن أبي أيّوب الخزّاز.

  351. الخصال: ص۶۰۸ ح9 عن الأعمش، بحار الأنوار: ج۸ ص۴۰ ح۲۲.

  352. یعنى: كسانى كه مرتكب گناهانى چون زنا و شرابخواری می‌شوند و مجازات حد بر آنها جاری می‌گردد.

  353. عيون أخبار الرضا علیه‌السلام: ج۲ ص۱۲۵ ح۱ عن الفضل بن شاذان، بحار الأنوار: ج۸ ص۴۰ ح۲۳.

  354. فاطر: ۳۶ ـ ۳۷.
  355. يس: ۵9 ـ ۶۳.
  356. الإخبات: الخشوع و التواضع (النهایة: ج۲ ص۴ «خبت»).
  357. البعث و النشور: ص۳۲۸ ح۵99 عن عديّ بن حاتم، المعجم الكبير: ج۱۷ ص۸۶ ح۱99، المعجم الأوسط: ج۵ ص۳۳۶ ح۵۴۷۸.
  358. الزمر: ۷۱.
  359. الملك: ۶ - 9.
  360. الكافي: ج۲ ص۳۰ ح۱ عن محمّد بن سالم، بحار الأنوار: ج۶9 ص۸۷ ح۳۰.

  361. النّساء: ۱۶۵.

  362. المائدة: ۱9.

  363. الملك: ۸ - 9.

  364. علل الشرائع: ص۱۲۱ ح۴ عن أبي بصير، بحار الأنوار: ج۱۱ ص۳9 ح۳۷.

  365. فصّلت: ۱9 - ۲۰.
  366. يس: ۶۵.
  367. المستدرك على الصحيحين: ج۴ ص۶۴۴ ح۸۷۷۸، مسند أبي يعلى: ج۴ ص۱۰۵ ح۳9۶۲، تفسير الطبري: ج۱۲ الجزء ۲۴ ص۱۰۷ کلاهما نحوه.
  368. يُلجِمُهم: يصل إلى أفواههم فيصير لهم بمنزلة اللجام يمنعهم من الكلام (النهاية: ج۴ ص۲۳۴ «لجم»).

  369. الحَفَز: الحَثّ و الإعجال (النهاية: ج۱ ص۴۰۷ «حفز»).

  370. آل يَؤُول: أي رجع و صار إليه (النهاية: ج۱ ص۸۰ «أول»).

  371. الجيد: العُنُق (النهاية: ج۱ ص۳۲۴).

  372. الزَّبَانِيَة: الغلاظ الشداد واحدهم زِبنِيّة، و هم هؤلاء الملائکة الذین قال اللّٰه فیهم: (عَلَيها مَلائِكَةٌ غِـلاظٌ شِدادٌ) (تاج العروس: ج۱۸ ص۲۵۵ «زبن»).

  373. تقدّم بیان معناه في ذیل باب «شدّة التحقیر».

  374. المصباح للكفعمي: ص9۷۰، أعلام الدين: ص۷۳ نحوه، بحار الأنوار: ج۷۷ ص۳۴۲ ح۲۸، شرح نهج البلاغة لابن أبي الحدید: ج۱9 ص۱۴۲ نحوه.

  375. در بیشتر منابع، در متن عربی این حدیث، به جاى «كشف عنه بصیر»، جملۀ «كشف له حیث یصیر» یا «كشف له عن حیث یصیر» آمده كه معنایش این است: «آن جا كه به سویش روان است [یعنى جایگاهش در دوزخ]، برایش مكشوف مىشود» و ظاهراً این ضبط جمله، درستتر است، و اللّهأعلم.

  376. النبأ: ۳۸.
  377. تفسير العيّاشي: ج۲ ص9۳ ح۱۴۱۱، التوحيد: ص۲۵۵ ح۵ عن أبي المعمر السّعداني، الاحتجاج: ج۱ ص۵۶۱ ح۱۳۷ كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۷ ص۳۱۳ ح۷.
  378. الكافي: ج۲ ص۳۲ ح۱ عن محمّد بن سالم، بحار الأنوار: ج۷ ص۳۱۸ ح۱۴.

  379. الأعراف: ۴۴.
  380. الأعراف: ۵۰.
  381. غافر: ۴9.

  382. الدروع الواقية: ص۲۷۷، بحار الأنوار: ج۸ ص۳۰۴ ح۶۳.

  383. ص: ۵۵ - ۶۴.
  384. الصافّات: ۲۲ - ۳9.
  385. غافر: ۴۷ - ۴۸.
  386. الشعراء: 9۱ - ۱۰۳.
  387. الأعراف: ۳۸ - ۳9.
  388. الفَلج: الظفَر و الفَوز. و قد فَلَجَ الرجلُ علی خَصمِه یَفلُج فلجاً (لسان العرب: ج۲ ص۳۴۷ «فلج»).

  389. الكافي: ج۲ ص۳۱ ح۱ عن محمّد بن سالم، بحار الأنوار: ج۶9 ص۸۸ ح۳۰.

  390. ص: ۶۲ - ۶۴.

  391. الكافي: ج۸ ص۱۴۱ ح۱۰۴ عن عنبسة، بحار الأنوار: ج۸ ص۳۵۴ ح۵.

  392. الأعراف: ۴۷ - ۴9.
  393. مجمع البيان: ج۴ ص۶۵۴، بحار الأنوار: ج۸ ص۳۳۳.

  394. غافر: ۴9 - ۵۲.
  395. غافر: ۵۰.

  396. الزخرف: ۷۷.
  397. المؤمنون: ۱۰۷ - ۱۰۸.
  398. الدّر المنثور: ج۶ ص۱۲۰ نقلاً عن ابن جرير و ابن المنذر.
  399. الشعراء: ۱۰۰ - ۱۰۱.
  400. الأمالي للطوسي: ص۵۱۷ ح۱۱۳۳ عن الحسن بن صالح بن حيّ و ص۶۰9 ح۱۲۵9، بحار الأنوار: ج۷۴ ص۱۷۶ ح۱۱.

  401. الأعراف: ۵۰.
  402. الكهف: ۲9.
  403. إبراهيم: ۴۸.

  404. الكافي: ج۶ ص۲۸۷ ح۴، المحاسن: ج۲ ص۱۵9 ح۱۴۳۴، تفسير العيّاشي: ج۳ ص9۴ ح۲۶۵۴ نحوه، بحار الأنوار: ج۷ ص۱۰9 ح۳۶.
  405. تفسير العيّاشي: ج۲ ص۱۴9 ح۱۵9۱ عن إبراهيم بن عبد الحميد، بحار الأنوار: ج۸ ص۳۳۸ ح۱۷ و راجع: تفسير الطبري: ج9 الجزء ۱۶ ص۱۲۷.

  406. غافر: ۳۲.

  407. معاني الأخبار: ص۱۵۶ ح۱ عن حفص بن غياث، تفسير العيّاشي: ج۲ ص۱۵۰ ح۱۵9۲، تفسير القمّي: ج۲ ص۲۵۶ من دون إسناد إلى أحدٍ من أهل البيت علیهم‌السلام بحار الأنوار: ج۷ ص۵9 ح۵.

  408. البقرة: ۱۶۶ - ۱۶۷.
  409. الأنعام: ۲۷.
  410. الشعراء: ۱۰۲.
  411. الأمالي للصدوق: ص۳۶۵ ح۴۵۵ عن سليمان بن مقبل المديني عن الإمام الكاظم علیه‌السلام، تنبيه الخواطر: ج۲ ص۱۶۷ عن الإمام عليّ علیه‌السلام، جامع الأخبار: ص۴۷۸ ح۱۳۳9، بحار الأنوار: ج۶ ص۲۲۲ ح۲۲.
  412. ذكرى الشيعة: ج۱ ص۳9۴، بحار الأنوار: ج۸۱ ص۲۶۰ ح9.

  413. الحاقّة: ۲۵ - ۲۶.
  414. الحاقّة: ۲۵ - ۳۳.

  415. الكافي: ج۲ ص۳۰ ح۱ عن محمّد بن سالم، بحار الأنوار: ج۶9 ص۸۸ ح۳۰.

  416. غافر: ۱۱.
  417. المائدة: ۳۶ - ۳۷ و راجع آل عمران: 9۱، يونس: ۵۴، الزمر: ۴۷.
  418. المعارج: ۱۱ - ۱۶.
  419. الرعد: ۱۸.
  420. صحيح البخاري: ج۵ ص۲۳99 ح۶۱۸9 عن أنس، صحيح مسلم: ج۴ ص۲۱۶۰ ح۵۱، مسند ابن حنبل: ج۴ ص۲۵۶ ح۱۲۲9۱.
  421. مسند ابن حنبل: ج۴ ص۴۷۷ ح۱۳۵۱۱ عن أنس، المستدرك على الصحيحين: ج۲ ص۸۵ ح۲۴۰۵ و ليس فيه «فيردّ إلى النار»، البعث و النشور: ص۳۲۸ ح۶۰۰.
  422. الزخرف: ۷۷.
  423. الحاقّة: ۲۵ - ۲۷.
  424. الزخرف: ۷۷ و ۷۸.

  425. بشارة المصطفى: ص۳۰ عن كميل، بحار الأنوار: ج۷۷ ص۲۷۶ ح۱.

  426. تفسير القمّي: ج۲ ص۲۸9، بحار الأنوار: ج۸ ص۲9۲ ح۳۴.
  427. هود: ۱۷.
  428. التغابن: ۱۰.
  429. البقرة: ۳9.
  430. مؤصدة: مطبقة، أوصدتُ الباب: أطبقته و أحكمته (مفردات ألفاظ القرآن: ص۸۷۲).
  431. البلد: ۱9 - ۲۰.
  432. غافر: ۶.
  433. المائدة: ۱۰ و ۸۶، الحديد: ۱9.
  434. صحيح البخاري: ج۵ ص۲۳۸۶ ح۶۱۴۲ عن عبادة بن الصامت، سنن الدارمي: ج۲ ص۷۶۸ ح۲۶۵۴، المعجم الأوسط: ج۴ ص۳۳۸ ح۴۳۷۰؛ بحار الأنوار: ج۸۱ ص۲۶۷ ذیل ح۲۴.

  435. الجعفريّات: ص۲۰۴ عن الإمام الكاظم عن آبائه علیهم‌السلام الخصال: ص۱۰۸ ح۷۴ عن الإمام الكاظم عن أبيه علیهم‌السلام تحف العقول: ص۳۶۳ عن الإمام الصادق علیه‌السلام، بحار الأنوار: ج۷۸ ص۲۴۶ ح۶۶.

  436. آل ‬عمران: ۱۵۱.
  437. المائدة: ۷۲.
  438. الإ‬سراء: ۳9.
  439. عيون أخبار الرضا علیه‌السلام: ج۲ ص۳۴ ح۶۶، صحيفة الإمام الرضا علیه‌السلام: ص۱۰۰ ح۴۰ كلاهما عن أحمد بن عامر الطائي عن الإمام الرضا عن آبائه علیهم‌السلام جامع الأخبار: ص۵۰۰ ح۱۳۸۶، بحار الأنوار: ج۷ ص۲۶۰ ح۷.

  440. صحيح مسلم: ج۱ ص9۴ ح۱۵۱ عن جابر؛ التوحيد: ص۲۰ ح۸، ثواب الأعمال: ص۱۶ ح۲ كلاهما عن جابر، بحار الأنوار: ج9۳ ص۲۰۳ ح۴۱.

  441. النّمل: ۸9 - 9۰.

  442. الدرّ المنثور: ج۶ ص۳۸۵ نقلاً عن ابن مردويه.

  443. التوبة: ۶۸.
  444. الفتح: ۶.
  445. الحشر: ۱۱.
  446. التوحيد: ص۲۳ ح۱۸ عن أحمد بن عبد اللَّه الجويباري عن الإمام الرضا عن آبائه علیهم‌السلام بحار الأنوار: ج۳ ص۵ ح۱۳؛ كنز العمّال: ج۱ ص۶۲ ح۲۲۰ نقلاً عن ابن النجّار عن أنس.

  447. الخصال: ص۳۸ ح۱۸ عن عمار، مكارم الأخلاق: ج۱ ص۳۷9 ح۲۶۶۱ نحوه، بحار الأنوار: ج۷۵ ص۲۰۴ ح۷؛ سنن أبي داود: ج۴ ص۲۶۸ ح۴۸۷۳ عن عمار.

  448. تحف العقول: ص۲۲، بحار الأنوار: ج۱ ص۱۲۲ ح۱۱.

  449. قال ابن أبي الحديد: قوله: «يَفتَنّون»: يَتَشعّبون فُنوناً؛ أي ضروباً. «و يعمدونكم»: أي يهدّونكم و يفدحونكم؛ يقال: عمده المرض أي هَدَّهُ. «بعماد»: أي بأمر فادح وخَطب مؤلم. «و يرصدونكم»: يعدّون المكائد لكم، أرصدتُ: أعددت (شرح نهج البلاغة: ج۱۰ ص۱۶۶).

  450. ألحَفَ: إذا ألحَّ في المسألة و لزمها (النهاية: ج۴ ص۲۳۷ «لحف»).

  451. العَذلُ: المَلَامةُ، يقال: عَذَلتُ فلاناً فاعتذل؛ أي لام نفسه و أعتَبَ (الصحاح: ج۵ ص۱۷۶۲ «عذل»).

  452. نهج البلاغة: الخطبة ۱9۴، بحار الأنوار: ج۷۲ ص۱۷۷ ح۶.

  453. عبارت «یَدِبّون الضرّاء»، ضرب المثلى است براى كسى كه به دوستش نیرنگ مىزند. ضرّاء، به معناى درخت انبوه و تنومند و در هم پیچیده است كه در پشت آن، مخفى شوند. شاید هم مراد این باشد كه آهسته و سر به زیر، راه مىروند؛ ولى به ناگاه، زهر خود را مىریزند.

  454. البقرة: ۲۱۷.
  455. صحيح البخاري: ج۵ ص۲۴۰۷ ح۶۲۱۳ عن أبي هريرة؛ مجمع البيان: ج۲ ص۸۰9، الإيضاح: ص۲۳۲، بحار الأنوار: ج۲۸ ص۲۴ ح۳۴.

  456. فَرَطُکُم علی الحوض: أي متقدِّمُکم إلیه (النهایة: ج۳ ص۴۳۴ «فرط»).

  457. صحيح البخاري: ج۵ ص۲۴۰۶ ح۶۲۱۲، صحيح مسلم: ج۴ ص۱۷9۳ ح۲۶ نحوه؛ الطرائف: ص۳۷۶ نحوه، بحار الأنوار: ج۲۸ ص۲۶.
  458. واژۀ «فَرَط» كه در حدیث آمده، به معناى كسى است كه پیش از دیگران به سرچشمه مىرسد تا دَلوها را آماده و حوضچهها را گرد كند و آنها را آب بنوشاند؛ آن كه پیش از قوم مىرود تا اسباب آبخور را درست كند.

  459. تفسير العيّاشي: ج۲ ص۱۷۷ ح۱۶۶۵ عن ابن الصهبان البكري، مجمع البيان: ج۴ ص۷۷۳، بحار الأنوار: ج۲۸ ص۶ ح۸؛ الدرّ المنثور: ج۳ ص۶۱۷ نقلاً عن أبي الشيخ عن الإمام عليّ علیه‌السلام و راجع الأمالي للمفيد: ص۲۱۳ ح۳.

  460. الحجّ: ۵۱.
  461. غافر: ۶9 - ۷۲.
  462. الكافي: ج۲ ص۵99 ح۲ عن السكوني عن الإمام الصادق عن آبائه علیهم‌السلام تفسير العياشي: ج۱ ص۷۴ ح۱ عن الإمام الصادق عن آبائه علیهم‌السلام عنه صلی الله علیه و آله، بحار الأنوار: ج۷۷ ص۱۳۴ ح۴۶؛ المعجم الكبير: ج۱۰ ص۱9۸ ح۱۰۴۵۰ عن ابن مسعود.

  463. یعنى: كسى كه از قرآن پیروى كند و به احكام و فرمانهاى آن عمل نماید، قرآن، شفاعتش مىكند و شفاعتش در نزد خدا پذیرفته مىشود؛ ولى كسى كه به دستورهای آن عمل نكند و بر خلاف آنها رفتار نماید، قرآن نیز در قیامت، این رفتار او را گزارش مىدهد و گزارش او تصدیق خواهد شد.

  464. الكافي: ج۲ ص۶۰۰ ح۸، تفسير العياشي: ج۱ ص۷۸ ح۷ نحوه و کلاهما عن الإمام الصادق علیه‌السلام، بحار الأنوار: ج9۲ ص۲۶ ح۲۸.

  465. كنز العمّال: ج۱ ص۲۱۸ ح۱۰9۴ نقلاً عن أبي حاتم الخزاعي في جزئه عن أبي أُمامة.

  466. كمال الدين: ص۲۵۷ ح۱ عن عبد الرحمن بن سمرة، الكافي: ج۱ ص۵۶ ح۸، تهذيب الأحكام: ج۳ ص۶9 ح۲۲۶ کلاهما عن الإمام الباقر و الإمام الصادق علیهماالسلام، بحار الأنوار: ج۳۶ ص۲۲۷ ح۳.

  467. آل عمران: ۱۰۶.

  468. مجمع البيان: ج۲ ص۸۰9؛ تاريخ دمشق: ج۴۳ ص۱۰ ح9۰۷۴ عن ابن عمر نحوه.

  469. السَّمْتُ: حُسْنُ النحو في مذهب الدين (تاج العروس: ج۳ ص۷۳ «سمت»).

  470. البقرة: ۲۰۶.

  471. خَبَطَهُ خَبْطَ عشواء: ركبه على غير بصيرة (القاموس المحيط: ج۴ ص۳۶۲ «عشا»).
  472. الاحتجاج: ج۲ ص۱۵9 ح۱9۲ عن الإمام العسكري عن الإمام الرضا علیهماالسلام، تنبيه الخواطر: ج۲ ص99، التفسير المنسوب إلى الإمام العسكري علیه‌السلام: ص۵۳ ح۲۷، بحار الأنوار: ج۲ ص۸۴ ح۱۰.
  473. الأمالي للطوسي: ص۴۸۷ ح۱۰۶۷ عن المفضّل بن عمر عن الإمام الصادق عن آبائه علیهم‌السلام الكافي: ج۲ ص۳۸۸ ح۲۰ عن الإمام الباقر علیه‌السلام، بحار الأنوار: ج۳۸ ص۱۱9 ح۶۳.

  474. الكافي: ج۸ ص۱۴ ح۱ عن إسماعيل بن جابر و إسماعيل بن مخلّد السرّاج، بحار الأنوار: ج۷۸ ص۲۲۴ ح9۳.

  475. تهذيب الأحكام: ج۶ ص9۸ ح۱۷۷ عن موسى بن عبد اللَّه النخعي، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج۲ ص۶۱۳ ح۳۲۱۳، عيون أخبار الرضا علیه‌السلام: ج۲ ص۲۷۵ ح۱، بحار الأنوار: ج۱۰۲ ص۱۳۰ ح۴.

  476. صحيح ابن حبّان: ج۱۵ ص۴۳۵ ح۶9۷۸ عن أبي سعيد الخدريّ، المستدرك على الصحيحين: ج۳ ص۱۶۲ ح۴۷۱۷، سير أعلام النبلاء: ج۲ ص۱۲۳.

  477. الاحتجاج: ج۲ ص۵۵ ح۱۵۴ عن الإمام الحسن علیه‌السلام، الفضائل: ص9۶ نحوه، بحار الأنوار: ج۴۴ ص9۱ ح۵؛ المناقب للخوارزمي: ص۱۳۷ عن ابن عبّاس.

  478. مئة منقبة: ص۱۱۶ عن سلمان، إرشاد القلوب: ص۲9۴، بحار الأنوار: ج۲۷ ص۱۱۶ ح9۴.

  479. المستدرك على الصحيحين: ج۳ ص۱۸۱ ح۴۷۷۶ عن سلمان؛ إعلام الورى: ج۱ ص۴۳۲ عن سلمان.

  480. المعجم الأوسط: ج۶ ص۳۰۰ ح۶۴۶۸، كنز العمّال: ج۵ ص۲9۱ ح۱۲9۱۴ نقلاً عن ابن النجار.

  481. المعجم الأوسط: ج۳ ص۳9 ح۲۴۰۵ عن معاوية بن حديج، المعجم الكبير: ج۳ ص۸۱ ح۲۷۲۶ نحوه.

  482. الكافي: ج۱ ص۴۳۴ ح9۱ عن محمّد بن الفضيل، مجمع البيان: ج۱۰ ص۵9۱، تأويل الآيات الظاهرة: ج۲ ص۷۳۷ ح۷، بحار الأنوار: ج۲۴ ص۳۳۸ ح۵9.

  483. این سخن امام كاظم علیه‌السلام، در تفسیر آیۀ (لِمَن شَآءَ مِنكُمْ أَن يَتَقَدَّمَ أَوْ يَتَأَخَّرَ؛ هر یک از شما كه بخواهد، مختار است كه جلو بیفتد یا عقب بماند) (مدّثّر: آیۀ ۳۷) است.

  484. كامل الزيارات: ص۵۵۳ ح۸۴۲ عن عبد الرحمٰن بن مسلم، بحار الأنوار: ج۱۰۰ ص۱۲۲ ح۲۶.

  485. عيون أخبار الرضا علیه‌السلام: ج۲ ص۴۷ ح۱۷۷، صحيفة الإمام الرضا علیه‌السلام: ص۱۲۲ ح۸۰ كلاهما عن أحمد بن عامر الطائي عن الإمام الرضا عن آبائه علیهم‌السلام تأويل الآيات الظاهرة: ج۲ ص۷۶۸ ح۱۳ كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۲۷ ص۲۰۵ ح۱۰.

  486. كامل الزيارات: ص۴۴۷(نقلًا عن هامش المصدر)، بحار الأنوار: ج۲۸ ص۵9 ح۲۳.

  487. الكافي: ج۲ ص۳۳۷ ح۲ عن السكوني عن الإمام الصادق علیه‌السلام، بحار الأنوار: ج۷ ص۲۰۱ ح۸۱.

  488. الجمل: ص۴۰۷.
  489. مؤتفكه: شهرى كه خداوند، آن را به سبب غرق شدن مردمش در گناه، بر سر آنان آوار كرده باشد؛ زمینِ سوخته از خشكى و قحطى. مؤتفكات: شهرهایى كه خداوند، آنها را ویران و بر سر مردمش خراب كرد، مانند سدوم و عموره. در حدیث آمده كه بصره نیز یكى از مؤتفكات بوده است.
  490. در الاحتجاج، الغارات و...، به صورت: «أخلاقكم دقاق» آمده است؛ یعنى خُلق و خویتان پست و تباه است.
  491. تاريخ بغداد: ج۱۳ ص۱۸۷ الرقم ۷۱۶۵؛ كشف اليقين: ص۲۶9 ح۳۰۶ نحوه، الطرائف: ص۱۰۴ ح۱۵۳، بحار الأنوار: ج۳۸ ص۳۲ ح۱۰.
  492. نهج البلاغة: الكتاب ۱۷، المناقب لابن شهرآشوب: ج۳ ص۱۷9، بحار الأنوار: ج۳۳ ص۱۰۴ ح۴۰۷.

  493. الأعراف: ۱۷9.
  494. يونس: ۷ - ۸.
  495. الذاريات: ۱۰ - ۱۴.
  496. دعائم الإسلام: ج۱ ص۲۲۱، بحار الأنوار: ج۸۲ ص۱۶۸ ح۳.

  497. غرر الحكم: ح۱۰۴۰۷، عيون الحكم و المواعظ: ص۵۲۷ ح9۵9۸.

  498. الخصال: ص۶۳۴ ح۱۰ عن أبي بصير و محمّد بن مسلم عن الإمام الصادق عن آبائه علیهم‌السلام تفسير فرات: ص۳۶۸ نحوه، بحار الأنوار: ج۱۰ ص۱۱۲ ح۱.

  499. النساء: ۱۷۳.
  500. الأعراف: ۳۶.
  501. الأعراف: ۴۰.
  502. واژۀ «جمل» كه در متن عربی آیه آمده، هم به معناى شتر است (چنان‌که بسیاری از مترجمان قرآن، آن را برگزیده‌اند) و هم به طناب‌كِشتى گفته مىشود. از این رو، ترجمۀ آیه را چنین نیز گفتهاند: مگر طناب كشتى، از سوراخ سوزن بگذرد.
  503. الزمر: ۵۶ - ۵9.
  504. مسند ابن حنبل: ج۴ ص۱۵۲ ح۱۱۷۲۴ عن أبي سعيد الخدري، مسند أبي يعلى: ج۲ ص۳۸ ح۱۱۰۴، موارد الضمآن: ص۴۷۸ ح۱9۴۲.

  505. كتاب من لا يحضره الفقيه: ج۱ ص۴۳۱ ح۱۲۶۳، مصباح المتهجّد: ص۳۸۲ ح۵۰۸ نحوه، الدعوات: ص۳۶ ح۸۵، بحار الأنوار: ج۸9 ص۲۳۸ ح۶۸.

  506. ثواب الأعمال: ص۲۶۵ ح۶ عن سعد بن طريف.

  507. الكافي: ج۲ ص۳۰9 ح۳، ثواب الأعمال: ص۲۶۴ ح۱ كلاهما عن العلاء بن الفضيل عن الإمام الصادق علیه‌السلام، عوالي اللآلي: ج۱ ص۳۵9 ح۳۲ و فيه «جادل» بدل «تناول»، بحار الأنوار: ج۷۳ ص۲۱۳ ح۳.

  508. الكافي: ج۲ ص۳۱۰ ح۵ عن ليث المرادي، الزهد للحسين بن سعيد: ص۶۲ ح۱۶۴، مشكاة الأنوار: ص۴۰۱ ح۱۳۲۸ کلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۷۳ ص۲۱۵ ح۵.

  509. سبأ: ۴۲.
  510. يونس: ۵۲.
  511. المعجم الكبير: ج۱۰ ص۲۷۸ ح۱۰۶۵۲ عن ابن عبّاس، المعجم الأوسط: ج۱ ص۱۵ ح۳۶، تاريخ أصبهان: ج۲ ص۵ الرقم 9۳۵.

  512. دلائل الإمامة: ص۸9 ح۲۴ عن جابر، بحار الأنوار: ج۱۰۳ ص۲۷۰ ح۲۱ نقلاً عن مسند فاطمة علیهاالسلام.

  513. المستدرك على الصحيحين: ج۴ ص۱۰۰ ح۷۰۰۷ عن حذيفة، الفردوس: ج۲ ص۴۷۰ ح۴۰۰۰.

  514. غرر الحكم: ح۷9۴، عيون الحكم و المواعظ: ص۳۰ ح۴۸۲.

  515. غرر الحكم: ح۱۰۰۴۴، عيون الحكم و المواعظ: ص۵۱۲ ح9۳۱۶.

  516. الكافي: ج۲ ص۳۶۷ ح۲ عن يونس بن ظبيان، الخصال: ص۳۲۸ ح۲۰، المحاسن: ج۱ ص۱۸۶ ح۳۰۳ کلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۷ ص۲۰۱ ح۸۴.

  517. الكافي: ج۸ ص۱۳۱ و ۱۳۶ ح۱۰۳، تحف العقول: ص۴9۸ من دون إسناد إلى أحدٍ من أهل البيت: تنبيه الخواطر: ج۲ ص۱۴۲ عن الإمام الصادق علیه‌السلام، بحار الأنوار: ج۱۴ ص۲9۳ ح۱۴.

  518. هود: ۱۱۳.
  519. هود: 9۶ - 9۸.
  520. الكافي: ج۵ ص۱۰۸ ح۱۲.

  521. كتاب من لا يحضره الفقيه: ج۴ ص۱۱ ح۴9۶۸، الأمالي للصدوق: ص۵۱۲ ح۷۰۷ کلاهما عن الحسين بن زيد عن الإمام الصادق عن آبائه علیهم‌السلام مكارم الأخلاق: ج۲ ص۳۱۱ ح۲۶۵۵ عن الإمام الصادق عن آبائه علیهم‌السلام عنه صلی الله علیه و آله، بحار الأنوار: ج۷۵ ص۳۶9 ح۳.
  522. كتاب من لا يحضره الفقيه: ج۴ ص۱۱ ح۴9۶۸، الأمالي للصدوق: ص۵۱۲ ح۷۰۷ کلاهما عن الحسين بن زيد عن الإمام الصادق عن آبائه علیهم‌السلام مكارم الأخلاق: ج۲ ص۳۱۱ ح۲۶۵۵ عن الإمام الصادق عن آبائه علیهم‌السلام عنه صلی الله علیه و آله، بحار الأنوار: ج۷۵ ص۳۶9 ح۳.

  523. كتاب من لا يحضره الفقيه: ج۴ ص۱۱ ح۴9۶۸، الأمالي للصدوق: ص۵۱۲ ح۷۰۷ و فيه «دلّ» بدل «وَلي» و کلاهما عن الحسين بن زيد عن الإمام الصادق عن آبائه علیهم‌السلام مكارم الأخلاق: ج۲ ص۳۱۱ ح۲۶۵۵ عن الإمام الصادق عن آبائه علیهم‌السلام عنه صلی الله علیه و آله، بحار الأنوار: ج۷۵ ص۳۶9 ح۳.

  524. كتاب الورع لابن حنبل: ص9۳ عن ابن مسعود، تفسير القرطبي: ج۱۳ ص۲۶۳ نحوه؛ تنبيه الخواطر: ج۱ ص۵۴ عن ابن مسعود نحوه.

  525. ثواب الأعمال: ص۳۳۷ ح۱ عن ابن عبّاس، أعلام الدين: ص۴۱۶، بحار الأنوار: ج۷۶ ص۳۵9 ح۳۰؛ المطالب العالية: ج۲ ص۲۲۵ ح۲۰۸۳ عن ابن عبّاس نحوه.

  526. الكافي: ج۲ ص۳۶۸ ح۲، ثواب الأعمال: ص۳۰۶ ح۱، الاختصاص: ص۲۳۸، بحار الأنوار: ج۷۵ ص۱۴9 ح۷.

  527. ثواب الأعمال: ص۳۳۵ ح۱ عن أبي هريرة و ابن عبّاس، أعلام الدين: ص۴۱۵ نحوه، بحار الأنوار: ج۷ ص۲۱۴ ح۱۱۶.

  528. الكافي: ج۲ ص۳۲۷ ح۴ و ج۸ ص۶۷ ح۲۳ كلاهما عن عليّ بن رئاب و يعقوب السّراج عن الإمام الصادق علیه‌السلام، بحار الأنوار: ج۷۵ ص۲۷۷ ح۱۶.

  529. السجدة: ۲۰.
  530. جامع الأخبار: ص۴۲۵ ح۱۱۸۴، بحار الأنوار: ج۷9 ص۱۴9 ح۵۸.

  531. الأمالي للصدوق: ص۷۱۰ ح9۷۸، بحار الأنوار: ج۷۵ ص۲۶۴ ح۳.

  532. غافر: ۴۱ - ۴۳.
  533. معاني الأخبار: ص۲۸۸ ح۲ عن الحسن بن عليّ الناصري عن أبيه عن الإمام الجواد عن آبائه علیهم‌السلام الاعتقادات للصّدوق (المطبوعة فی مصنّفات الشیخ المفید ج۵): ص۵۱، بحار الأنوار: ج۶ ص۱۶۵ ح9.

  534. یعنى: تنها به عمل و طاعت خویش تكیه كنید و براى نجات خود از عذاب الهى، به این و آن و حتّى به شفاعت ما تكیه نكنید.

  535. یعنى: كسانى كه بر خویشتن اسراف و ستم كردهاند.

  536. المجادلة: ۱۴ - ۱۷.
  537. المائدة: ۸۰.
  538. البقرة: ۱۶۷.
  539. الأمالي للطوسي: ص۶۳۴ ح۱۳۰۸ عن حبيب السجستاني عن الإمام الباقر عن آبائه علیهم‌السلام الكافي: ج۱ ص۳۷۶ ح۴، فضائل الشيعة: ص۵۴ ح۱۲ کلاهما عن الإمام الباقر علیه‌السلام، بحار الأنوار: ج۲۷ ص۱9۳ ح۵۱.

  540. تفسير العيّاشي: ج۱ ص۱۷۴ ح۲۵۱ عن منصور بن حازم، الزهد للحسين بن سعيد: ص9۶ ح۲۶۰ و فيه «لا تدركهم الشفاعة» بدل «أبد الآبدين و دهر الداهرين»، تفسير فرات: ص۱۲۲ ح۱۳۲، بحار الأنوار: ج۸ ص۳۶۲ ح۳۷.

  541. المائدة: ۳۳.
  542. سنن النسائي: ج۷ ص۱۱۴، مسند ابن حنبل: ج۳ ص۲۴۲ ح۸۴۸۳، السنن الكبرى: ج۸ ص۵۸۳ ح۱۷۶۴۰ نحوه.
  543. الظاهر أنّ المراد هو أن يُشير كلٌّ منهما بالسلاح على صاحبه، فيستحقّا بذلك عذاب جهنّم.

  544. سنن النسائي: ج۷ ص۱۲۴ عن أبي بكرة.

  545. ظاهراً مراد، آن است كه هر دو قصد كشتن یكدیگر را داشته باشند، كه در این صورت، هر دو، مستحقّ عذاب خواهند شد.

  546. البقرة: ۲۵۷.
  547. هود: 9۵ - 99.
  548. ثواب الأعمال: ص۳۰۳ ح۱ عن سهل الحلواني، معاني الأخبار: ص۳۴۱ ح۱، مشكاة الأنوار: ص۴۶۱ ح۱۵۳۸ عن الإمام الصادق عن أبیه علیهماالسلام و کلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۱۴ ص۳۲۲ ح۳۳.
  549. النساء: ۱۴.
  550. الأنفال: ۱۳ ـ ۱۴.
  551. الكافي: ج۸ ص۸۲ ح۳9، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج۴ ص۴۰۳ ح۵۸۶۸ کلاهما عن أبي الصباح عن الإمام الصادق علیه‌السلام، الزهد للحسين بن سعيد: ص۱۴، بحار الأنوار: ج۷۳ ص۳۴۸ ح۳9.

  552. مكارم الأخلاق: ج۲ ص۳۴۳ ح۲۶۶۰ عن ابن مسعود، بحار الأنوار: ج۷۷ ص9۶ ح۱.

  553. الكافي: ج۱ ص۱۴۲ ح۷ عن الحارث الأعور، التوحيد: ص۳۳ ح۱، بحار الأنوار: ج۴ ص۲۶۷ ح۱۴.

  554. الكافي: ج۸ ص۱۱ ح۱ عن اسماعيل بن جابر و إسماعيل بن مخلّد السراج، بحار الأنوار: ج۷۸ ص۲۲۰ ح9۳.

  555. كتاب من لا يحضره الفقيه: ج۴ ص۳9۳ ح۵۸۳۶، التوحيد: ص۳۷۶ ح۲۱، مختصر بصائر الدرجات: ص۱۳۸، بحار الأنوار: ج۷۸ ص۱9۰ ح۱.
  556. البقرة: ۸۱.
  557. نوح: ۲۴ ـ ۲۵.
  558. الكافي: ج۲ ص۱۱۵ ح۱۵، تنبيه الخواطر: ج۲ ص۱9۰ كلاهما عن الإمام الصادق علیه‌السلام، بحار الأنوار: ج۷۱ ص۳۰۴ ح۷9.

  559. نهج البلاغة: الحكمة ۳۴9، تحف العقول: ص۸9، بحار الأنوار: ج۷۱ ص۲9۱ ح۶۲؛ دستور معالم الحكم: ص۲۸.

  560. این نیز محتمل است كه مراد از «قلّت» - که در متن عربی حدیث آمده - فقدان باشد، چنان كه در زبان عرب، این معنا رایج است. در این صورت، قلّت حیا و قلّت ورع یعنى: بىحیایى و ناپارسایى.

  561. الكافي: ج۸ ص۱۱ ح۱ عن إسماعيل بن جابر و إسماعيل بن مخلّد السراج، بحار الأنوار: ج۷۸ ص۲۲۰ ح9۳.

  562. الانفطار: ۱۴.
  563. صحيح البخاري: ج۵ ص۲۲۶۱ ح۵۷۴۳ عن ابن مسعود؛ الأمالي للصدوق: ص۵۰۵ ح۶9۶ عن الحارث الأعور عن الإمام عليّ علیه‌السلام، جامع الأخبار: ص۴۱۷ ح۱۱۵۷، بحار الأنوار: ج۷۲ ص۲۵9 ح۲۴.

  564. الدرّ المنثور: ج۵ ص۳۴۲ نقلاً عن شعب الإيمان، البداية و النهاية: ج۸ ص۱۱۰، تاريخ دمشق: ج۶۷ ص۳۶۴ كلاهما عن أبي هريرة من دون إسنادٍ إلى النبيّ صلی الله علیه و آله نحوه.

  565. هود: ۱۰۶.
  566. الأعلى: 9 ـ ۱۲.
  567. الليل: ۱۴ ـ ۱۶.
  568. أي: في فَمِهِ.

  569. الليل: ۱.
  570. الليل: ۵.
  571. 571 الليل: ۸.
  572. الليل: ۱۵.
  573. 573 الليل: ۱۷.
  574. الليل: ۲۱.
  575. الحُشُّ: البُستان، و قيل: يقال لبستانِ النخل (المصباح المنير: ص۱۳۷ «حشّ»).
  576. مجمع البيان: ج۱۰ ص۷۵9، بحار الأنوار: ج۲۲ ص۶۰؛ أسباب نزول القرآن: ص۴۷۷ ح۸۵۲ نحوه و ليس فيه ذيله من «عن عطاء...».
  577. الليل: ۱۴ - ۱۶.

  578. تفسير القمّي: ج۲ ص۴۲۶، بحار الأنوار: ج۸ ص۳۱۳ ح۸۷.
  579. الاحتجاج: ج۲ ص۲۴۳، بحار الأنوار: ج۱۰ ص۱۸۴ ح۲.

  580. الكافي: ج۶ ص۵۰ ح۷، تهذيب الأحكام: ج۸ ص۱۱۳ ح۳9۱، عدّة الداعي: ص۷9، بحار الأنوار: ج۱۰۴ ص99 ح۷۲.

  581. أُسد الغابة: ج۶ ص۱۸۵ الرقم ۶۰۴۶، كنز العمّال: ج۱۶ ص۱۰۲ ح۴۴۰۶۳ نقلاً عن الشيرازي في الألقاب و الديلمي نحوه.
  582. النازعات: ۳۴ - ۳9.
  583. هود: ۱۵ - ۱۶.
  584. الأحقاف: ۲۰.
  585. الإسراء: ۱۸.
  586. المستدرك على الصحيحين: ج۴ ص۷۶ ح۶9۳۲ عن حمنة، مسند ابن حنبل: ج۱۰ ص۲99، صحيح ابن حبّان: ج۱۰ ص۳۷۰ ح۴۵۱۲ کلاهما نحوه.

  587. كتاب من لا يحضره الفقيه: ج۴ ص۱۴ ح۴9۶۸ عن الحسين بن زيد عن الإمام الصادق عن آبائه علیهم‌السلام ثواب الأعمال: ص۳۳۴، مكارم الأخلاق: ج۲ ص۳۱۴ ح۲۶۵۵ عن الإمام الصادق عن آبائه علیهم‌السلام عنه صلی الله علیه و آله، بحار الأنوار: ج۷۶ ص۳۶۲ ح۳۰.

  588. عدّة الداعي: ص۲9۵، التحصين لابن فهد: ص۲9 ح۵۲ نحوه، بحار الأنوار: ج۷۰ ص۲۸۶ ح۸؛ الفردوس: ج۵ ص۴9۸ ح۸۸۷۵ عن أنس نحوه.
  589. ثواب الأعمال: ص۳۳۱ ح۱ عن أبي هريرة و عبد اللَّه بن عبّاس، أعلام الدين: ص۴۱۱، بحار الأنوار: ج۷۶ ص۳۶۰ ح۳۰.

  590. في النسخة التي بأیدینا «ديناً»، و التصویب من بحار الأنوار: ج۱۰۳ ص۳۲ ح۶۰.

  591. العُمالَة: رِزق العامل الذي جُعل له على ما قُلِّدَ مِن العمل (لسان العرب: ج۱۱ ص۴۷۶ «عمل»).

  592. الأمالي للمفيد: ص۱۲۰ ح۳، بحار الأنوار: ج۷۷ ص۴۲۳ ح۴۱.
  593. مريم: ۵9.
  594. طه: ۱۶.
  595. ص: ۲۶.
  596. الكافي: ج۲ ص۷9 ح۵ عن السكوني عن الإمام الصادق علیه‌السلام، الخصال: ص۷۸ ح۱۲۶ نحوه، بحار الأنوار: ج۷۱ ص۲۶9 ح۵؛ سنن الترمذي: ج۴ ص۳۶۳ ح۲۰۰۴ عن أبي هريرة نحوه.

  597. الكافي: ج۵ ص۵۴۸ ح۱۰ عن طلحة بن زيد عن الإمام الصادق علیه‌السلام، مكارم الأخلاق: ج۱ ص۵۰۸ ح۱۷۶۸، إرشاد القلوب: ص۱9۰ نحوه، بحار الأنوار: ج۷9 ص۷۲ ح۲۷.

  598. تحف العقول: ص۱۵۱، بحار الأنوار: ج۷۷ ص۲9۱ ح۲.

  599. تحف العقول: ص۳9۰، بحار الأنوار: ج۱ ص۱۴۲ ح۳۰.

  600. النحل: ۶۲.
  601. الذاريات: ۱۰ - ۱۳.
  602. غرر الحكم: ج۲ ص۳۱ ح۱۷۰۸، عيون الحكم و المواعظ: ص۲۶ ح۲99 نحوه.

  603. الزهد للحسين بن سعيد: ص۱۳۱ ح۱۶9 عن أبي بصير، بحار الأنوار: ج۷۲ ص۳۰۱ ح۴۴.
  604. الظاهر أنّ المراد من قوله علیه‌السلام: «و الجفاء في النار» أنّ الخلق سيُجزَون بنفس أعمالهم السيئة؛ و يشهد بذلك الآيات و الأَحاديث الدالّة على مسألة تجسّم الأَعمال.

  605. مشكاة الأنوار: ص۴۱۱ ح۱۳۷۲.

  606. عيون أخبار الرضا علیه‌السلام: ج۲ ص۳۱ ح۴۱ عن داوود بن سليمان الفرّاء عن الإمام الرضا عن آبائه علیهم‌السلام مجمع البيان: ج۱۰ ص۵۰۰ عن الإمام الرضا عن آبائه علیهم‌السلام عنه صلی الله علیه و آله، بحار الأنوار: ج۷۱ ص۳۸۶ ح۳۱؛ الفردوس: ج۳ ص۱9 ح۴۰۳۳ عن الإمام عليّ علیه‌السلام عنه صلی الله علیه و آله.

  607. الأدب المفرد: ص۴۸ ح۱۱9 عن أبي هريرة؛ مشكاة الأنوار: ص۳۷۵ ح۱۲۳۵، تنبيه الخواطر: ج۱ ص9۰ كلاهما نحوه،بحار الأنوار: ج۷۱ ص۳9۴ ح۶۳.

  608. الأمالي للطوسي: ص۴۷۵ ح۱۰۳۶ عن سعيد بن مسلمة عن الإمام الصادق عن آبائه علیهم‌السلام قرب الإسناد: ص۱۱۷ ح۴۰9 عن الإمام الصادق عن أبيه علیهماالسلام عنه صلی الله علیه و آله نحوه، بحار الأنوار: ج۷۳ ص۳۰۳ ح۱۴؛ شعب الأيمان: ج۷ ص۴۳۵ ح۱۰۸۷۵ عن سعيد بن مسلمة عن الإمام الصادق عن أبيه عن جدّه علیهم‌السلام عنه صلی الله علیه و آله نحوه.

  609. الأمالي للطوسي: ص۶۷۰ ح۱۴۱۱ عن الحسين، تنبيه الخواطر: ج۲ ص۸۰، بحار الأنوار: ج۷۴ ص۳۱۷ ح۷۸.

  610. یعنى: از نفوذ و اعتبار خود، جهت كارگشایى براى برادرش استفاده نكند.

  611. أشْفى: أي أشرَفَ عليه، و لا يكاد يقال أشفىإلّا في الشرّ (النهاية: ج۲ ص۴۸9 «شفا»).

  612. منية المريد: ص۳۲۰، بحار الأنوار: ج۷۳ ص۲۶۷ ح۲۱.

  613. الكافي: ج۲ ص۳۰۲ ح۲ عن ميسّر، الأمالي للصدوق: ص۴۲۰ ح۵۵۸ عن الإمام الصادق عنه علیهماالسلام، منية المريد: ص۳۲۰، بحار الأنوار: ج۷۳ ص۲۷۲.

  614. البقرة: ۸9.

  615. مكارم الأخلاق: ج۲ ص۳۴۸ ح۲۶۶۰ عن ابن مسعود، ثواب الأعمال: ص۳۳۲ ح۱، أعلام الدين: ص۴۱۲ كلاهما نحوه و ليس فيهما الآية، بحار الأنوار: ج۷۷ ص99 ح۱.

  616. الكافي: ج۱ ص۴۷ ح۲ عن حفص بن غياث عن الإمام الصادق علیه‌السلام، منية المريد: ص۱۴۱ نحوه، بحار الأنوار: ج۲ ص۳9 ح۶۷.

  617. فاطر: ۳۶ - ۳۷.
  618. الزمر: ۸.
  619. الأمالي للطوسي: ص۴۵۰ ح۱۰۰۵ عن أبي الصلت الهروي عن الإمام الرضا عن آبائه علیهم‌السلام بحار الأنوار: ج۷ ص۲۲۴ ح۱۴۱؛ تاريخ بغداد: ج۱۰ ص۳۴۳ الرقم ۵۴۷9 عن أبي الصلت الهروي عن الإمام الرضا عن آبائه علیهم‌السلام عنه صلی الله علیه و آله نحوه.
  620. النساء: 9۳.
  621. صحيح ابن حبّان: ج۱۳ ص۳۱۸ ح۵9۸۰ عن أبي الدرداء، سنن أبي داوود: ج۴ ص۱۰۳ ح۴۲۷۰، المستدرك على الصحيحين: ج۴ ص۳9۱ ح۸۰۳۲ کلاهما نحوه.

  622. الكافي: ج۷ ص۲۷۲ ح۸، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج۴ ص9۷ ح۵۱۷۰ کلاهما عن أبي حمزة عن أحدهما۸، بحار الأنوار: ج۱۰۴ ص۳۸۳ ح۳؛ سنن الترمذي: ج۴ ص۱۷ ح۱۳9۸ عن أبي سعيد الخدري نحوه.

  623. المائدة: ۳۲.

  624. الكافي: ج۷ ص۲۷۲ ح۶ عن محمّد بن مسلم، تفسير العيّاشي: ج۲ ص۳۸ ح۱۲۴۷ نحوه، بحار الأنوار: ج۱۰۴ ص۳۸۰ ح۵۷.

  625. الكافي: ج۷ ص۲۷۲ ح۸، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج۴ ص9۷ ح۵۱۷۰، ثواب الأعمال: ص۳۲۸ ح۱، بحار الأنوار: ج۱۰۴ ص۳۸۳ ح۳.
  626. كذا في المصدر، و في جميع المصادر الأُخرى: «بسيفيهما».

  627. تهذيب الأحكام: ج۶ ص۱۷۴ ح۳۴۷، علل الشرائع: ص۴۶۲ ح۴، بحار الأنوار: ج۱۰۰ ص۲۱ ح۱۰؛ صحيح البخاري: ج۱ ص۲۰ ح۳۱ عن أبي بكرة نحوه.
  628. كتاب من لا يحضره الفقيه: ج۴ ص۱۵ ح۴9۶۸ عن الحسين بن زيد عن الإمام الصادق عن آبائه علیهم‌السلام ثواب الأعمال: ص۳۳۶ ح۱ نحوه، مكارم الأخلاق: ج۲ ص۳۱۵ ح۲۶۵۵ عن الإمام الصادق عن آبائه علیهم‌السلام عنه صلی الله علیه و آله، بحار الأنوار: ج۱۰۴ ص۳۱۰ ح۳.

  629. الكافي: ج۷ ص۳۸۳ ح۲ عن هشام بن سالم، ثواب الأعمال: ص۲۶۸ ح۱، الأمالي للصدوق: ص۵۷۰ ح۷۷۱، بحار الأنوار: ج۱۰۴ ص۳۱۰ ح۶.

  630. الأَراكُ: شجر من الحمض يُستاك بقضبانِهِ (المصباح المنير: ص۱۲ «أرك»).
  631. سنن الدارمي: ج۲ ص۷۱۸ ح۲۵۰۵؛ جامع الأحاديث للقمّي: ص۲۸۶ نحوه، بحار الأنوار: ج۱۰۴ ص۲۰۷ ح9.
  632. النساء: ۱۰.
  633. صحيح ابن حبّان: ج۱۲ ص۳۷۷ ح۵۵۶۶، مسند أبي يعلى: ج۶ ص۴۶۶ ح۷۴۰۳، موارد الظمآن: ص۶۳9 ح۲۵۸۰.
  634. كتاب من لا يحضره الفقيه: ج۲ ص۴۱ ح۱۶۵۰، كمال الدين: ج۵۲۲ ح۵۰، تفسير العيّاشي: ج۱ ص۳۷۴ ح۸9۰، بحار الأنوار: ج۷۵ ص۱۰ ح۳۴.
  635. النساء: ۲9 ـ ۳۰.
  636. التوبة: ۳۴ ـ ۳۵.
  637. كذا في الطبعة المعتمدة للمصدر، و في بحار الأنوار و مستدرك الوسائل (ج ۱۳ ص۶۷) كلاهما نقلاً عن المصدر: «كان زادَه»، و في المستدرك (ج ۱۳ ص۲۲): «كان رائدَه»، و كلاهما محتمل.

  638. الاختصاص: ص۲۴9، بحار الأنوار: ج۱۰۳ ص۱۰ ح۴۵.

  639. مكارم الأخلاق: ج۲ ص۳۷۵ ح۲۶۶۱ عن أبي ذرّ، عدّة الداعي: ص۷۳، تنبيه الخواطر: ج۲ ص۶۲، بحار الأنوار: ج۷۷ ص۸۶ ح۳.

  640. الأُصول السّتة عشر (كتاب عاصم بن حميد): ص۱۵۸ عن أبي عبيدة عن الإمام الباقر علیه‌السلام؛ المعجم الكبير: ج۱۰ ص۱۰۷ ح۱۰۱۱۱ عن ابن مسعود نحوه.

  641. نهج البلاغة: الحكمة ۴۲9، روضة الواعظين: ج۲ ص۵۲۶ ح۱۷۶۰، بحار الأنوار: ج۱۰۳ ص۱۲ ح۵۷.

  642. الكافي: ج۲ ص۳۳۳ ح۱۵ عن أبي بصير، ثواب الأعمال: ص۳۲۲ ح۸، بحار الأنوار: ج۷۵ ص۳۱۳ ح۲۴.

  643. البقرة: ۲۷۵.
  644. ثواب الأعمال: ص۳۳۶ ح۱ عن ابن عبّاس، أعلام الدين: ص۴۱۶، جامع الأخبار: ص۴۰۶ ح۱۱۲۱ نحوه، بحار الأنوار: ج۷9 ص۳۶۴ ح۳۰.

  645. البقرة: ۲۷۸ - ۲۷9.

  646. تفسير العيّاشي: ج۱ ص۲۷9 ح۶۱۷ عن أبي عمرو الزبيري، بحار الأنوار: ج۱۰۳ ص۱۲۳ ح۴۱.

  647. الأنفال: ۱۶.
  648. نهج البلاغة: الخطبة ۶۶، خصائص الأئمّة علیهم‌السلام: ص۷۶، بحار الأنوار: ج۳۲ ص۶۰۵ ح۴۷۸؛ مروج الذهب: ج۲ ص۳۸9 عن ابن عبّاس و فيه «استقبحوا» بدل «استحيوا».

  649. المدّثّر: ۴۲ - ۴۳.
  650. عيون أخبار الرضا علیه‌السلام: ج۲ ص۳۱ ح۴۶، صحيفة الإمام الرضا علیه‌السلام: ص۱۵۲ ح9۱ كلاهما عن أحمد بن عامر الطائي عن الإمام الرضا عن آبائه علیهم‌السلام جامع الأخبار: ص۱۸۶ ح۴۵9 كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۸۲ ص۲۰۲ ح۲.

  651. الكافي: ج۵ ص۳۶ ح۱ عن عقيل الخزاعي، نهج البلاغة: الخطبة ۱99 نحوه، بحار الأنوار: ج۳۳ ص۴۴۶ ح۶۵9.

  652. الزمر: ۶۰.
  653. الأنعام: ۲۱.
  654. يونس: ۵9.
  655. الأمالي للطوسي: ص۵۲۷ ح۱۱۶۲ عن أبي ذرّ، مكارم الأخلاق: ج۲ ص۳۶۴ ح۲۶۶۱، تنبيه الخواطر: ج۲ ص۵۳، بحار الأنوار: ج۷۷ ص۷۶ ح۳.

  656. الكافي: ج۱ ص۴۲ ح۳ عن أبي عبيدة الحذّاء، تهذيب الأحكام: ج۶ ص۲۲۳ ح۵۳۱، المحاسن: ج۱ ص۳۲۶ ح۶۵۸، بحار الأنوار: ج۲ ص۱۱۸ ح۲۳.

  657. النور: ۲۳.
  658. جامع الأخبار: ص۴۴۶ ح۱۲۵۷، بحار الأنوار: ج۱۰۳ ص۲۴9 ح۳۴.

  659. الكافي: ج۶ ص۳9۶ ح۱ عن أبي الربيع الشامي عن الإمام الصادق علیه‌السلام، الأمالي للصدوق: ص۵۰۲ ح۶۸۸ عن الإمام الصادق علیه‌السلام عنه صلی الله علیه و آله و فيه صدره إلى «مغفوراً له»، روضة الواعظين: ج۲ ص۵۰9 ح۱۵۶۵ و ليس فيه ذيله من «و لا يسقيها...» و کلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۷9 ص۱۲۵ ح۴.

  660. ثواب الأعمال: ص۲9۲ ح۱۴، بحار الأنوار: ج۷9 ص۱۴۰ ح۴9.

  661. المعجم الكبير: ج۱۱ ص۱۵۱ ح۱۱۴۵۰ عن ابن عبّاس، المعجم الأوسط: ج۲ ص۲۶۰ ح۱9۳۲، الفردوس: ج۵ ص۴۶۱ ح۸۷۵۸.

  662. الشِّدق: جانب الفَم (لسان العرب: ج۱ ص۱۷۲ «شدق»).

  663. الكافي: ج۲ ص۳۳۷ ح۲، بحار الأنوار: ج۷ ص۲۰۱ ح۸۱.

  664. تحف العقول: ص۳۰۳، بحار الأنوار: ج۷۸ ص۲۸۱ ح۱.

  665. ثواب الأعمال: ص۳۳۶ ح۱ عن أبي هريرة و ابن عبّاس، أعلام الدين: ص۴۱۶، بحار الأنوار: ج۷۶ ص۳۶۴ ح۳۰.

  666. ثواب الأعمال: ص۳۳۳ ح۱ عن أبي هريرة و ابن عبّاس، أعلام الدين: ص۴۱۳، بحار الأنوار: ج۷۶ ص۳۶۲ ح۳۰.

  667. تنبيه الخواطر: ج۱ ص۵۶؛ الفردوس: ج۵ ص۴۸9 ح۸۸۵۲ عن أنس نحوه.

  668. ثواب الأعمال: ص۳۳۵ ح۱ عن أبي هريرة و ابن عبّاس، أعلام الدين: ص۴۱۵، بحار الأنوار: ج۷۶ ص۳۶۳ ح۳۰.

  669. الأمالي للطوسي: ص۵۳۷ ح۱۱۶۲ عن أبي ذرّ، مكارم الأخلاق: ج۲ ص۳۷9 ح۲۶۶۱، تنبيه الخواطر: ج۲ ص۶۴، بحار الأنوار: ج۷۷ ص۸9 ح۳.

  670. الأمالي للصدوق: ص۱۶۴ ح۱۶۳۳ عن علقمة عن الإمام الصادق عن آبائه علیهم‌السلام مشكاة الأنوار: ص۱۶۲ ح۶9، جامع الأخبار: ص۴۱۲ ح۱۱۴۳، بحار الأنوار: ج۷۰ ص۲ ح۴.

  671. الكافي: ج۲ ص۳۵۷ ح۲، الأمالي للصدوق: ص۴۱۷ ح۵۴9، الاختصاص: ص۲۲۷، بحار الأنوار: ج۷۵ ص۲۴۰ ح۲.

  672. الكافي: ج۵ ص۸ ح۱۰ عن السكوني عن الإمام الصادق علیه‌السلام، ثواب الأعمال: ص۳۰۵ ح۱ عن الإمام الصادق عن أبيه علیهماالسلام عنه صلی الله علیه و آله، النوادر للراوندي: ص۱۴۱ ح۱9۲ نحوه و ليس فيه ذيله، بحار الأنوار: ج۱۰۰ ص۱۲ ح۲۵.

  673. الأمالي للصدوق: ص۱۶۴ ح۱۶۳ عن الإمام الصادق علیه‌السلام عن آبائه علیهم‌السلام قصص الأنبياء للراوندي: ص۲۰۳ ح۲۶۴، بحار الأنوار: ج۱۰۴ ص۳۱۴ ح۱.

  674. البَذاء، الفُحش و الکلام القبیح (اُنظر: لسان العرب: ج۱۴ ص۶9 «بذا»).

  675. المعجم الكبير: ج۲۲ ص۴۱۴ ح۱۰۲۴ عن ابن مسعود عن فاطمة علیهاالسلام؛ دلائل الإمامة: ص۶۶ ح۱ عن ابن مسعود عن فاطمة علیهاالسلام عنه صلی الله علیه و آله.

  676. المستدرك على الصحيحين: ج۴ ص۳۵۳ ح۷۸9۳ عن أبي ذرّ، شعب الأيمان: ج۷ ص۱۰۷ ح9۶۵۸ نحوه.

  677. الاختصاص: ص۲۴۰، بحار الأنوار: ج۷۵ ص۲۶۰ ح۵۸.

  678. الكافي: ج۲ ص۳۶۷ ح۱ عن فرات بن أحنف، ثواب الأعمال: ص۲۸۶ ح۱، المحاسن: ج۱ ص۱۰۰ ح۷۱، بحار الأنوار: ج۷ ص۲۰۱ ح۸۳.

  679. الكافي: ج۲ ص۳۶۶ ح۲ عن أبي بصير، ثواب الأعمال: ص۲9۷ ح۱، المحاسن: ج۱ ص۱۸۴ ح۲9۸، بحار الأنوار: ج۷۵ ص۱۸۱ ح۲۱.

  680. كتاب من لا يحضره الفقيه: ج۴ ص۶ ح۴9۶۸، الأمالي للصدوق: ص۵۰9 ح۷۰۷ كلاهما عن الحسين بن زيد عن الإمام الصادق عن آبائه علیهم‌السلام مكارم الأخلاق: ج۲ ص۳۰۸ ح۲۶۵۵ عن الإمام الصادق عن آبائه عنه علیهم‌السلام بحار الأنوار: ج۱۰۳ ص۲۴۳ ح۱۳.

  681. الكافي: ج۲ ص۱۵۶ ح۲9 عن الوصّافي عن الإمام زين العابدين علیه‌السلام، بحار الأنوار: ج۷۴ ص۱۳۰ ح9۶.

  682. المعجم الكبير: ج۱۸ ص۳۱۵ ح۸۱۵ عن فضالة بن عبيد، المصنّف لابن أبي شيبة: ج۶ ص9۵ ح۴ نحوه.

  683. كتاب من لا يحضره الفقيه: ج۴ ص۱۰ ح۴9۶۸، الأمالي للصدوق: ص۵۱۲ ح۷۰۷ كلاهما عن الحسين بن زيد عن الإمام الصادق عن آبائه علیهم‌السلام مكارم الأخلاق: ج۲ ص۳۱۱ ح۲۶۵۵ عن الإمام الصادق عن آبائه عنه علیهم‌السلام بحار الأنوار: ج۷۵ ص۱۸۸ ح۸.

  684. الكافي: ج۲ ص۱۱۵ ح۱۴، تحف العقول: ص۵۶، بحار الأنوار: ج۷۱ ص۳۰۳ ح۷۸.
  685. الخصال: ص۶۳۵ ح۱۰ عن أبي بصير و محمّد بن مسلم عن الإمام الصادق عن آبائه علیهم‌السلام بحار الأنوار: ج۱۰ ص۱۱۳ ح۱.

  686. الكافي: ج۲ ص۱۱۵ ح۱۲، بحار الأنوار: ج۷۱ ص۳۰۲ ح۷۶.

  687. لقمان: ۶.

  688. الكافي: ج۶ ص۴۳۱ ح۴، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج۴ ص۵۸ ح۵۰9۲، فقه الرضا: ص۲۸۱ کلاهما من دون إسنادٍ إلى أحدٍ من أهل البيت: بحار الأنوار: ج۷9 ص۲۴۶ ح۲۳.

  689. الكافي ج۴ ص۱9 ح۳ عن مالك بن حصين السكوني، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج۲ ص۷۰ ح۱۷۵۴، مكارم الأخلاق: ج۱ ص۲9۶ ح9۲۷، بحار الأنوار: ج9۶ ص۱۵۴ ح۲۱.

  690. الأمالي للطوسي: ص۵۲۷ ح۱۱۶۲ عن أبي ذرّ، مكارم الأخلاق: ج۲ ص۳۶۴ ح۲۶۶۱، أعلام الدين: ص۱9۰، بحار الأنوار: ج۷۷ ص۷۶ ح۳.
  691. الكافي: ج۱ ص۴۴ ح۱، الخصال: ص۵۱ ح۶۳ نحوه و كلاهما عن سليم بن قيس عن الإمام عليّ علیه‌السلام، منية المريد: ص۱۴۶ عن الإمام عليّ علیه‌السلام عنه صلی الله علیه و آله، بحار الأنوار: ج۲ ص۱۰۶ ح۲.

  692. الصفّ: ۱۰ - ۱۱.
  693. الحَصَبُ: الحَطَبُ عامّة، و هي لغة أهل اليمن (تاج العروس: ج۱ ص۴۲۶ «حصب»).

  694. سنن ابن ماجة: ج۲ ص۱۴۳۶ ح۴۲9۷، الفردوس: ج۱ ص۱۶۷ ح۶۱۸ و فيه ذيله من «إنّ اللّٰه لا يعذّب...».
  695. التوحيد: ص۲9 ح۳۱، الأمالي للصدوق: ص۳۷۲ ح۴۶9، روضة الواعظين: ج۱ ص۱۱9 ح۱۳9، بحار الأنوار: ج۳ ص۱ ح۱.
  696. صحيح البخارى: ج۵ ص۲۳۶۰ ح۶۰۵9 عن عتبان بن مالك، السنن الكبرى للنسائي: ج۶ ص۲۷۳ ح۱۰9۴۷، مسند ابن حنبل: ج9 ص۲۰۰ ح۲۳۸۳۱.

  697. الكافي: ج۵ ص۳9 ح۴ عن مالك بن أعين، الإرشاد: ج۱ ص۲۶۵، بحار الأنوار: ج۳۲ ص۵۶۶ ح۴۷۱؛ تاريخ الطبري: ج۵ ص۱۶ عن أبي عمرة الأنصاري نحوه.

  698. مهج الدعوات: ص۱۲9، مصباح المتهجّد: ص۵9۸ ح۶9۲، الإقبال: ج۱ ص۱۷۷ کلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج9۴ ص۲۳۸ ح9.

  699. لَهِج به: أُغْرِيَ به فَثَابَر عليه (القاموس المحيط: ج۱ ص۲۰۶ «لهج»).

  700. مصباح المتهجّد: ص۸۴۶ ح9۱۰ عن كميل، الإقبال: ج۳ ص۳۳۴، البلد الأمين: ص۱۸9.
  701. الكافي: ج۲ ص۳۸۵ ح۷، رجال الكشي: ج۱ ص۳۵۴ الرقم ۲۲۳ عن الإمام الصادق علیه‌السلام نحوه، بحار الأنوار: ج۷۲ ص۱۶۷ ح۳۴.

  702. الكافي: ج۲ ص۳۷ ح۱ عن أبي عمرو الزبيري، تفسير العيّاشي: ج۳ ص9۰ ح۲۶۳۶، دعائم الإسلام: ج۱ ص9، بحار الأنوار: ج۶9 ص۲۸ ح۶.

  703. المدّثّر: ۵۶.

  704. التوحيد: ص۲۰ ح۶، بحار الأنوار: ج۳ ص۴ ح۸.
  705. التوحيد: ص۲۰ ح۷ عن أبي بصير، بحار الأنوار: ج۳ ص۴ ح9.

  706. قضاء حقوق المؤمنين: ص۳۸ ح۴۷، بحار الأنوار: ج۶۷ ص۶۳ ح۷ و راجع إرشاد القلوب: ص۷۷.

  707. الوُجوم: السکوت علی غَیظ. و الواجم: الذي اشتدّ حُزنه حتی أمسك عن الکلام (لسان العرب: ج۱۲ ص۶۳۰ «وجم»).
  708. كتاب من لا يحضره الفقيه: ج۴ ص۴۰۱ ح۵۸۶۳، الأمالي للصدوق: ص۴9۷ ح۶۸۲، بحار الأنوار: ج۷۲ ص۳۲۶ ح۷.
  709. الأمالي للصدوق: ص۵۶۰ ح۷۵۰ عن ابن عبّاس، بشارة المصطفى: ص۱۷۶ نحوه، بحار الأنوار: ج۲۷ ص۸۸ ح۳۵.

  710. حلية الأولياء: ج۷ ص۲۵۵ الرقم ۳9۷ عن ابن عمر.

  711. معاني الأخبار: ص۳۷۱ ح۱، عيون أخبار الرضا علیه‌السلام: ج۲ ص۱۳۶ ح۱ کلاهما عن عليّ بن بلال عن الإمام الرضا عن آبائه علیهم‌السلام بحار الأنوار: ج۳9 ص۲۴۶ ح۱؛ شواهد التنزيل: ج۱ ص۱۷۰ ح۱۸۱ عن ابن عمر نحوه.

  712. الصافّات: ۲۴.

  713. الأمالي للطوسي: ص۲9۰ ح۵۶۴ عن أنس، بشارة المصطفى: ص۱۴۴، بحار الأنوار: ج۸ ص۶۷ ح۱۱؛ المناقب لابن المغازلي: ص۲۴۲ ح۲۸9 عن أنس و ليس فيه ذيله من «و ذلك قوله تعالى...».

  714. قرب الإسناد: ص۱۰۲ ح۳۴۳ عن ابن علوان عن الإمام الصادق عن أبيه علیهماالسلام، بحار الأنوار: ج۶۸ ص۱۶ ح۱9.

  715. الليل: ۱۴ - ۱۷.
  716. لَهیٰ عن الشيء: إذا تشاغَلَ بغیره، یَلهیٰ (لسان العرب: ج۱۵ ص۲۵9 «لها»).

  717. شعب الأيمان: ج۷ ص۳۷۰ ح۱۰۶۱۸ عن الحارث عن الإمام عليّ علیه‌السلام؛ الكافي: ج۲ ص۵۰ ح۱ عن جابر الجعفی عن الامام الباقر عن الامام عليّ علیهماالسلام، نهج البلاغة: الحكمة ۳۱ عن الإمام عليّ علیه‌السلام و كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۶۸ ص۳۵۱ ح۱9.

  718. الرحمٰن: ۴۶.

  719. كتاب من لا يحضره الفقيه: ج۴ ص۱۴ ح۴9۶۸، الأمالي للصدوق: ص۵۱۴ ح۷۰۷ کلاهما عن الحسين بن زيد عن الإمام الصادق عن آبائه علیهم‌السلام مكارم الأخلاق: ج۲ ص۳۱۴ ح۲۶۵۵ عن الإمام الصّادق عن آبائه علیهم‌السلام عنه صلی الله علیه و آله، بحار الأنوار: ج۷ ص۳۰۳ ح۶۰.

  720. مكارم الأخلاق: ج۲ ص۳۴۱ ح۲۶۶۰ عن ابن مسعود، بحار الأنوار: ج۷۷ ص9۴ ح۱.

  721. كتاب من لا يحضره الفقيه: ج۴ ص۴۰۰ ح۵۸۶۰ عن شعيب العقرقوفي، ثواب الأعمال: ص۱9۲ ح۱، تحف العقول: ص۳۶۱ کلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۷۱ ص۳۵۸ ح۱.

  722. غرر الحكم: ج۵ ص۱۱۳ ح۷۵۸۳، عيون الحكم والمواعظ: ص۴۱۷ ح۷۰۷۷.

  723. البلد الأمين: ص۴۳، بحار الأنوار: ج۸۷ ص۳۳۲ ح۳۷.

  724. ثواب الأعمال: ص۱9۷ ح۳ عن عبداللّٰه بن محمد الجعفي، تفسير العياشي: ج۲ ص۱9۲ ح۱۷۲۴ نحوه، جامع الأخبار: ص۱۴۶ ح۳۱9، بحار الأنوار: ج9۳ ص۲۷9 ح۱۳.

  725. تحف العقول: ص۲۸۱، بحار الأنوار: ج۷۸ ص۱۳9 ح۲۵.

  726. الكافي: ج۲ ص۵۰۰ ح۳ عن داوود بن سرحان عن الإمام الصادق علیه‌السلام، وسائل الشيعة: ج۴ ص۱۱۸۱ ح۸9۸۸.

  727. الأمالي للصدوق: ص۶۷۲ ح9۰۱ عن عمير بن مأمون العطاردي عن الإمام الحسن علیه‌السلام، بحار الأنوار: ج۸۵ ص۳۲۰ ح۴؛ المعجم الأوسط: ج9 ص۱۸۲ ح9۴۸۳ عن الحكم بن عتيبة عن الإمام الحسن علیه‌السلام نحوه.

  728. تحف العقول: ص۱۴9، بحار الأنوار: ج۷۷ ص۲9۲ ح۲.

  729. كتاب من لا يحضره الفقيه: ج۴ ص۱۴ ح۴9۶۸، الأمالي للصدوق: ص۵۱۴ ح۷۰۷ کلاهما عن الحسين بن زيد عن الإمام الصادق عن آبائه علیهم‌السلام مكارم الأخلاق: ج۲ ص۳۱۴ ح۲۶۵۵ عن الإمام الصادق عن آبائه علیهم‌السلام بحار الأنوار: ج۷۰ ص۳۶۵ ح۱۳.

  730. ثواب الأعمال: ص۳۳۴ ح۱ عن أبي هريرة و ابن عبّاس، أعلام الدين: ص۴۱۴، بحار الأنوار: ج۷۶ ص۳۶۲ ح۳۰.

  731. الكافي: ج۸ ص۶9 ح۲۴ عن أبي حمزة، مشكاة الأنوار: ص۱۴۳ ح۳۴۲، تحف العقول: ص۲۷9، بحار الأنوار: ج۷۸ ص۱۳۶ ح۱۳.

  732. مكارم الأخلاق: ج۲ ص9۵ ح۲۲۶۷، روضة الواعظين: ج۲ ص۴۲۴ ح۱۴۷۳، بحار الأنوار: ج9۳ ص۳۳۶ ح۳۰؛ تاريخ أصبهان: ج۱ ص۲۱۰ الرقم ۳۰9 عن أنس.

  733. المستدرك على الصحيحين: ج۴ ص۲۸9 ح۷۶۶۸ عن أنس، المعجم الأوسط: ج۲ ص۱۷۸ ح۱۶۴۱ و ج۶ ص۱9۶ ح۶۱۷۱.

  734. بحار الأنوار: ج9۴ ص۱۴۰ نقلاً عن بعض الكتب.

  735. فضائل الأشهر الثلاثة: ص۸۸ ح۶۸ عن زياد بن المنذر، الأمالي للصدوق: ص۲۷۷ ح۳۰۷ عن الإمام الهادي عن آبائه عن الإمام عليّ علیهم‌السلام مكارم الأخلاق: ج۲ ص9۴ ح۲۲۶۵ کلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۶9 ص۴۱۲ ح۱۳۱.
  736. الكافي: ج۲ ص۴۸۲ ح۲ عن محمّد بن مروان، الأمالي للمفيد: ص۱۴۳ ح۱، الزهد للحسين بن سعيد: ص۷۶ ح۲۰۵ كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج9۰ ص۳۳۵ ح۲9.

  737. مصباح المتهجّد: ص۸۴۶ ح9۱۰ عن كميل بن زياد، الإقبال: ج۳ ص۳۳۴، البلد الأمين: ص۱۸9.

  738. الكافي: ج۲ ص۵۷9 ح۱۰، بحار الأنوار: ج۴۶ ص۱۰۷ ح۱۰۰ و راجع: جمال الأُسبوع: ص۱۳۴.

  739. الفَرَق: الخَوف و الفزَع (النهایة: ج۳ ص۴۳۸ «فرق»).

  740. النمل: ۸9.

  741. آل عمران: ۳۱.

  742. الخصال: ص۱۸۸ ص۲۵9 عن يونس بن ظبيان، علل الشرائع: ص۱۲ ح۸، مشكاة الأنوار: ص۲۲۰ ح۶۰۸، بحار الأنوار: ج۷۰ ص۲۰۵ ح۱۳.

  743. المستدرك على الصحيحين: ج۱ ص۲۱۵ ح۴۳۵ عن أبي هريرة، السنن الكبرى: ج۱۰ ص۳۲۷ ح۲۰۸۰۶ فيه «سهلًا» بدل «قريباً»، شعب الأيمان: ج۶ ص۲۷۱ ح۸۱۲۳.

  744. الخصال: ص۲۳۸ ح۸۳ عن عبداللّٰه بن سنان، ثواب الأعمال: ص۲۰۵ ح۱، بحار الأنوار: ج۷۵ ص۵۱ ح۴؛ سنن الترمذي: ج۴ ص۶۵۴ ح۲۴۸۸ عن ابن مسعود و ليس فيه «الليّن».
  745. الكافي: ج۲ ص۳۰۵ ح۱۴ عن أبي حمزة عن الإمام الباقر علیه‌السلام، ثواب الأعمال: ص۱۶۱ ح۱، الزهد للحسين بن سعيد: ص۶ ح9 کلاهما عن الإمام الباقر علیه‌السلام نحوه، بحار الأنوار: ج۷۱ ص۴۲۶ ح۷۱.

  746. في بعض النسخ: «وإيّاكم و البخل! و عليكم بالسّخاء» (هامش المصدر).

  747. تحف العقول: ص۳9۰، بحار الأنوار: ج۷۸ ص۳۰۵ ح۱.

  748. الكافي: ج۴ ص۴۱ ح۱۲، قرب الإسناد: ص۷۲ ح۲۳۴.
  749. جامع الأخبار: ص۲۳9 ح۶۱۱ عن المسيّب عن الإمام عليّ علیه‌السلام، بحار الأنوار: ج۷۶ ص۱۶ ح۲.

  750. الكافي: ج۸ ص۱۶ ح۲ عن أبي حمزة، الأمالي للمفيد: ص۲۰۲ ح۳۳، العدد القوية: ص۶۱ ح۷9، بحار الأنوار: ج۷۸ ص۱۵۰ ح۱۱.

  751. المؤمنون: ۱۰۱.

  752. المناقب لابن شهر آشوب: ج۴ ص۱۵۱، بحار الأنوار: ج۴۶ ص۸۲ ح۷۵؛ تاريخ دمشق: ج۴۱ ص۳۵9 عن الحسن بن الحسن بن عليّ بن أبي طالب علیهم‌السلام نحوه.

  753. الكافي: ج۲ ص۱۴۳ ح۷ عن هشام بن سالم، الأمالي للمفيد: ص۲۰۵ ح۳۶، بحار الأنوار: ج۶۸ ص۲۲۳ ح۳۶.

  754. المعجم الأوسط: ج9 ص۱۷۳ ح9۴۵۲ عن أنس، المعجم الصغير: ج۲ ص۱۳۰ نحوه؛ الإقبال: ج۳ ص۳۶۷ من دون إسنادٍ إلى أحدٍ من أهل البيت علیهم‌السلام.

  755. الخصال: ص۵۲۲ ح۱۱ عن ضمرة بن حبيب، بحار الأنوار: ج۸۲ ص۲۳۲ ح۵۶.

  756. صحيفة الإمام الرضا علیه‌السلام: ص۱۵۱ ح9۰، عيون أخبار الرضا علیه‌السلام: ج۲ ص۳۱ ح۴۵ و ليس فيه صدره و كلاهما عن أحمد بن عامر الطائي عن الإمام الرّضا عن آبائه علیهم‌السلام جامع الأخبار: ص۱۸۶ ح۴۵۸، بحار الأنوار: ج۸۲ ص۲۰۲ ح۱.

  757. الأمالي للصدوق: ص۴۴9 ح۶۰۵ عن عبداللّٰه بن بكير، روضة الواعظين: ج۲ ص۱۶۶ ح۸۷۲، بحار الأنوار: ج۸9 ص۱۸۴ ح۱9.

  758. الأمالي للمفيد: ص۱۳۶ ح۵ عن سويد بن غفلة عن الإمام عليّ علیه‌السلام، بحار الأنوار: ج۸۳ ص9 ح۵.

  759. إرشاد القلوب: ص۱9۱ عن الإمام الصادق عن آبائه علیهم‌السلام بحار الأنوار: ج۸۷ ص۱۶۱ ح۵۲ و راجع جامع الأخبار: ص۱۸۳ ح۴۴۴.

  760. الدعوات: ص۲۷۲ ح۷۷۸، روضة الواعظين: ج۲ ص۱۴۱ ح۸۰۱ نحوه، بحار الأنوار: ج۸۷ ص۱۶۱ ح۵۳.

  761. الجُنَّة: الوِقایة (النهایة: ج۱ ص۳۰۸ «جنن»).

  762. الكافي: ج۲ ص۱9 ح۵ عن زرارة عن الإمام الباقر علیه‌السلام، تهذيب الأحكام: ج۴ ص۱9۱ عن الإمام الصادق علیه‌السلام عنه صلی الله علیه و آله، بحار الأنوار: ج۶۸ ص۳۳۳ ح۱۰؛ سنن الترمذي: ج۳ ص۱۳۶ ح۷۶۴ عن أبي هريرة.

  763. الكافي: ج۴ ص۶۷ ح۵، تهذيب الأحكام: ج۴ ص۱9۲ ح۵۴9، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج۲ ص9۶ ح۱۸۳۲، بحار الأنوار: ج9۶ ص۳۶۳ ح۳.
  764. كتاب من لا يحضره الفقيه: ج۱ ص۲۰۵ ح۶۱۳، علل الشرائع: ص۲۴۷ ح۱، الزهد للحسين بن سعيد: ص۱۳، بحار الأنوار: ج۶9 ص۳۸۶ ح۵۱.

  765. كتاب من لا يحضره الفقيه: ج۲ ص۶۲۰ ح۳۲۱۴ عن ثابت بن دينار، الخصال: ص۵۶۶ ح۱، تحف العقول: ص۲۵۸، بحار الأنوار: ج۷۴ ص۴ ح۱.

  766. الكافي: ج۲ ص۱۴۲ ح۵ عن بشير بن يسار، تنبيه الخواطر: ج۲ ص۱9۶، بحار الأنوار: ج۷۱ ص۲۲۲ ح۳۴.

  767. حِجاباً (خ. ل).

  768. نهج البلاغة: الخطبة ۱99، بحار الأنوار: ج9۶ ص۲۳ ح۵۳.

  769. عيون أخبار الرضا علیه‌السلام: ج۱ ص۲9۶ ح۵۳، فضائل الأشهر الثلاثة: ص۷۸ ح۶۱، الإقبال: ج۱ ص۲۶ كلّها عن الحسن بن عليّ بن فضال عن الإمام الرضا عن آبائه علیهم‌السلام بحار الأنوار: ج9۶ ص۳۱۷ ح9.

  770. صحيح البخاري: ج۵ ص۲۳9۵ ح۶۱۷۴ عن عديّ بن حاتم، صحيح مسلم: ج۲ ص۷۰۴ ح۶۸؛ الجعفریّات: ص۵۸ عن الإمام الكاظم عن آبائه علیهم‌السلام عنه صلی الله علیه و آله، بحار الأنوار: ج9۶ ص۱۳۱ ح۱۴.

  771. الخصال: ص۶۳۵ ح۱۰ عن أبي بصير ومحمّد بن مسلم عن الإمام الصادق عن آبائه علیهم‌السلام تحف العقول: ص۱۲۳، بحار الأنوار: ج۱۰ ص۱۱۳ ح۱.

  772. الأمالي للصدوق: ص۴۴۸ ح۶۰۲ عن بشار بن يسار، بحار الأنوار: ج۷۱ ص۲۱۵ ح۱۴.

  773. سنن النسائي: ج۶ ص۱۳ عن أبي هريرة، سنن ابن ماجة: ج۲ ص9۲۷ ح۲۷۷۴؛ عدّة الداعي: ص۱۵۵ نحوه.

  774. مجمع البيان: ج۲ ص۸۸۴ عن الإمام الرضا عن الإمام الحسين عن الإمام عليّ علیهم‌السلام بحار الأنوار: ج۱۰۰ ص۱۲ ح۲۷.

  775. منية المريد: ص۱۰۰، بحار الأنوار: ج۱ ص۱۸۴ ح9۵.

  776. الأمالي للصدوق: ص9۱ ح۶۴ عن أنس، منية المريد: ص۳۴۱، عدّة الداعي: ص۶۸، بحار الأنوار: ج۲ص۱۴۴ ح۱.

  777. الأمالي للطوسي: ص۷ ح۷ عن عقبة بن عامر، بحار الأنوار: ج9۲ ص۱۷۸ ح۶؛ نوادر الأُصول: ج۲ ص۲۴۰ عن أبي أُمامة نحوه.

  778. جامع الأخبار: ص۱۱۳ ح۱9۷، بحار الأنوار: ج9۲ ص۱۷ ح۱۸.

  779. جامع الأخبار: ص۱۵۶ ح۳۶۳، بحار الأنوار: ج9۴ ص۶۴ ح۵۲.

  780. الكافي: ج۲ ص۴9۵ ح۱9، المحاسن: ج۱ ص۱۷9 ح۲۸۰، الأمالي للصدوق: ص۶۷۶ ح9۱۸ نحوه و كلّها عن محمّد بن هارون عن الإمام الصادق علیه‌السلام، بحار الأنوار: ج9۴ ص۴9 ح۷.

  781. نیز شاید این جمله، دعایى نباشد و بدین معنا باشد: «از رحمت خدا دور است» یا «خدا او را از رحمتش دور ساخته است». این دو وجه، در بارۀ احادیث بعدى نیز گفتنى است.

  782. ثواب الأعمال: ص۱۸۶ ح۱، بحار الأنوار: ج۸۶ ص۱۳۵ ح۱۶.
  783. تهذيب الأحكام: ج۶ ص۲۱ ح۴9، إرشاد القلوب: ص۴۴۲، فرحة الغري: ص۷۵، بحار الأنوار: ج۱۰۰ ص۲۶۰ ح۱۰.

  784. كامل الزيارات: ص۲۷۶ ح۴۳۰ عن حذيفة بن منصور، بحار الأنوار: ج۱۰۱ ص۲۰ ح9.

  785. كامل الزيارات: ص۲۵۵ ح۳۸۳، بحار الأنوار: ج۱۰۱ ص۲۴ ح۲۴.
  786. كتاب من لا يحضره الفقيه: ج۲ ص۵۸۵ ح۳۱9۴، عيون أخبار الرضا علیه‌السلام: ج۲ ص۲۵۵ ح۴، الأمالي للصدوق: ص۱۱۶ ح۱۰۷ كلاهما عن محمد بن عمّارة عن الإمام الصادق عن آبائه علیهم‌السلام بحار الأنوار: ج۱۰۲ ص۳۱ ح۱.

  787. ثواب الأعمال: ص۱۰۸ ح۱، كامل الزيارات: ص۲۰۱ ح۲۸۵، تفسير القمّي: ج۲ ص۲9۲ كلّها عن محمّد بن مسلم عن الإمام الباقر علیه‌السلام، بحار الأنوار: ج۴۴ ص۲۸۱ ح۱۴.

  788. كامل الزيارات: ص۲۰۷ ح۲9۶ عن فضيل بن فضالة، بحار الأنوار: ج۴۴ ص۲۸۵ ح۲۲.

  789. الإقبال: ج۱ ص۳۴۵، بحار الأنوار: ج9۸ ص۱۴۵.

  790. جامع الأخبار: ص۲۳9 ح۶۱۱ عن المسيّب عن الإمام عليّ علیه‌السلام، بحار الأنوار: ج۷۶ ص۱۶ ح۲.

  791. مكارم الأخلاق: ج۱ ص۴۷۲ ح۱۶۱۳، روضة الواعظين: ج۲ ص۲۴۶ ح۱۰۴۸، بحار الأنوار: ج۱۰۴ ص9۱ ح۵.

  792. جامع الأخبار: ص۳9۰ ح۱۰۸۷، بحار الأنوار: ج۱۰۳ ص9 ح۴۰.

  793. إرشاد القلوب: ص۱۷۵، عوالي اللآلي: ج۱ ص۲۷۰ ح۸۱ نحوه.

  794. الأمالي للصدوق: ص۴9۶ ح۶۷۸ عن أبي خالد الكعبي عن الإمام الصادق علیه‌السلام، الأمالي للطوسي: ص۶۱۸ ح۱۲۷۳ عن الإمام الصادق علیه‌السلام، بحار الأنوار: ج۱۰۳ ص۲۵۱ ح۴9.

  795. مستدرك الوسائل: ج۱۵ ص۱۷۵ ح۱۷9۰۸ نقلاً عن أبي القاسم الكوفي في كتاب الأخلاق و راجع كنز العمّال: ج۱۵ ص۸۴۲ ح۴۳۳۴۷.

  796. الكافي: ج۴ ص۴۱ ح۱۵ عن جميل بن درّاج، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج۲ ص۶۱ ح۱۷۰۷، الأمالي للمفيد: ص۲9۱ ح9 نحوه، بحار الأنوار: ج۷۱ ص۳۵۰ ح۳.

  797. كتاب من لا يحضره الفقيه: ج۴ ص۱۶ ح۴9۶۸، الأمالي للصدوق: ص۵۱۶ ح۷۰۷ كلاهما عن الحسين بن زيد عن الإمام الصادق عن آبائه علیهم‌السلام مكارم الأخلاق: ج۲ ص۳۱۶ ح۲۶۵۵ عن الإمام الصادق عن آبائه علیهم‌السلام عنه صلی الله علیه و آله، بحار الأنوار: ج۷۴ ص۳۸۸ ح۱.

  798. المؤمن: ص۵۱ ح۱۲۵ عن أبي حمزة و راجع کتاب من لا يحضره الفقيه: ج۳ ص۱9۶ ح۳۷۳۸.

  799. مسند ابن حنبل: ج۱۰ ص۴۲۸ ح۲۷۶۰۶ عن أبي الدرداء؛ مجمع البيان: ج۸ ص۴۸۴ عن أمّ الدرداء، بحار الأنوار: ج۷۱ ص۱۱9.

  800. الأمالي للمفيد: ص۳۳۸ ح۲ عن أبي الدرداء، الأمالي للطوسي: ص۱۱۵ ح۱۷۷، بحار الأنوار: ج۷۵ ص۲۵۳ ح۳۴؛ السنن الكبرى: ج۸ ص۲9۰ ح۱۶۶۸۴ عن أبي الدرداء.

  801. الکهف: ۵۳.
  802. الأنبیاء: ۳9 - ۴۰.
  803. فصّلت: ۱9 - ۲۰.
  804. الأحقاف: ۲۰.
  805. الأحقاف: ۳۴.
  806. الکهف: ۱۰۰.
  807. مریم: ۶۸.
  808. مریم: ۸۶.
  809. الفجر: ۲۳ - ۲۶.
  810. الكافي: ج۸ ص۳۱۲ ح۴۸۶، الأمالي للصدوق: ص۲۴۱ ح۲۵۶ كلاهما عن جابر عن الإمام الباقر علیه‌السلام، تفسير القمّي: ج۲ ص۴۲۱ عن الإمام الباقر علیه‌السلام و کلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۷ ص۱۲۵ ح۱.
  811. در برخی منابع همچون تفسیر القمّی (ج ۲ ص۴۲۱) در متن عربی حدیث، تعبیر «أخّرهم إلی الحساب» به جای «أخّرها إلی الحساب» ضبط شده که افزودۀ داخل کروشه مبتنی بر آن است.

  812. الأمالي للطوسي: ص۳۳۷ ح۶۸۴ عن داود بن سليمان عن الإمام الرضا عن آبائه علیهم‌السلام صحيفة الإمام الرضا علیه‌السلام: ص۱۵۳ ح9۴، بحار الأنوار: ج۷ ص۱۲۶ ح۲؛ کنز العمّال: ج۲ ص۵۵۱ ح۴۷۰۴ نقلاً عن ابن مردويه عن الإمام عليّ علیه‌السلام عنه صلی الله علیه و آله.

  813. مريم: ۶۸ - ۷۲.
  814. مسند ابن حنبل: ج۵ ص۸۰ ح۱۴۵۲۷؛ مجمع البيان: ج۶ ص۸۱۲، بحار الأنوار: ج۸ ص۲۴9.

  815. یعنى كلمۀ «وارد» كه در آیۀ بالا آمده، به معناى «داخل شونده» است.

  816. الحُضْر: العدْو (النهاية: ج۱ ص۳9۸ «حضر»).

  817. كالرّاكِبِ في رِجْلِه: أي كعدوه و جريه (هامش المصدر). و لعلّ الصّواب: «كالراكب في رَحْلِهِ» كما في سنن الدارمي.

  818. الشَدّ: العَدو (النهاية: ج۲ ص۴۵۲ «شدد»).

  819. سنن الترمذي: ج۵ ص۳۱۷ ح۳۱۵9 عن ابن مسعود؛ مجمع البيان: ج۶ ص۸۱۲، روضة الواعظين: ج۲ ص۲۱۱ ح9۶۵ کلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۸ ص۲۴9.

  820. تاريخ دمشق: ج۳۵ ص۳۶۷ ح۷۲۱۸ عن أنس و ج۴9 ص۳۴۱.

  821. تفسير القمّي: ج۲ ص۵۲ عن الحسين بن أبي العلا، بحار الأنوار: ج۸ ص۲9۲ ح۳۱.

  822. الفرقان: ۳۴.
  823. النمل: 9۰.
  824. مريم: ۸۶ - ۸۷.
  825. الرحمٰن: ۴۱ - ۴۵.
  826. فصّلت: ۴۰.
  827. إبراهيم: ۴۸ - ۵۰.
  828. صحيح البخاري: ج۴ ص۱۷۸۴ ح۴۴۸۲، صحيح مسلم: ج۴ ص۲۱۶۱ ح۵۴، مسند ابن حنبل: ج۴ ص۴۵۶ ح۱۳۳9۱ و فيه «في النار» بدل «يوم القيامة».
  829. تفسير الطبري: ج۷ الجزء ۱۱ ص۸۸ عن قتادة.

  830. الأمالي للطوسي: ص۷۲۸ ح۱۵۳۰ عن مالك بن أوس بن الحدثان عن الإمام عليّ علیه‌السلام، بحار الأنوار: ج۳۲ ص۱۷ ح۷؛ شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد: ج۷ ص۳۶ عن الإمام عليّ علیه‌السلام عنه صلی الله علیه و آله نحوه.

  831. الزَّجّ: الطعن بالزُّجّ؛ و هي الحدیدة التي ترکّب في أسفل الرمح، و السنان یُرَکّب في عالیته. زَجَّهُ یَزُجّه زَجّاً (اُنظر: تاج العروس: ج۳ ص۳۸۸ و ۳۸9 «زجج»).

  832. ثواب الأعمال: ص۳۳۷ ح۱ عن أبي هريرة و عبد اللّٰه بن عبّاس، أعلام الدين: ص۴۱۷، بحار الأنوار: ج۷۶ ص۳۶۵ ح۳۰.

  833. 833 الحجّ: ۲۲.

  834. تفسير القمّي: ج۲ ص۸۱ عن أبي بصير، بحار الأنوار: ج۸ ص۲۸۰ ح۱.

  835. التحريم: ۶.
  836. المدّثّر: ۲۶ - ۳۱.
  837. التكوير: ۲۱.
  838. تفسير القمّي: ج۲ ص۴، بحار الأنوار: ج۱۸ ص۳۲۰ ح۳۴.
  839. جاء في المصدر بالنصب، و الظاهر أنّ الأَصحّ بالرفع كما في جمیع المصادر الأُخری باعتباره خبر «إنّ».
  840. افْتَرَّ فلان ضاحكاً: أي أبدىأسنانه (الصحاح: ج۲ ص۷۸۰ «فرر»).
  841. الأمالي للصدوق: ص۶9۶ ح9۵۲ عن زرارة، الزهد للحسين بن سعيد: ص99 ح۲۷۱، تفسير العيّاشي: ج۳ ص۳۳ ح۲۴۵۲ کلاهما عن الإمام الصادق علیه‌السلام نحوه، بحار الأنوار: ج۸ ص۲۸۴ ح9.
  842. عيون أخبار الرضا علیه‌السلام: ج۲ ص۳ ح۵ عن أحمد بن الحسن الحسيني عن الإمام العسكري عن آبائه علیهم‌السلام علل الشرائع: ص۲9۸ ح۳ عن الإمام الجواد عن أبيه عن جدّه عن الإمام الصادق علیهم‌السلام بحار الأنوار: ج۶ ص۱۲۱ ح۱.

  843. عيون أخبار الرضا علیه‌السلام: ج۲ ص۲۸ ح۲۰، صحيفة الإمام الرضا علیه‌السلام: ص۸۳ ح۸ كلاهما عن أحمد بن عامر الطائي عن الإمام الرضا عن آبائه علیهم‌السلام بحار الأنوار: ج۷۳ ص۲9۰ ح۱۰؛ مسند ابن حنبل: ج۳ ص۴۱۲ ح9۴9۷ عن أبي هريرة نحوه.

  844. کنز العمّال: ج۶ ص۴۷۵ ح۱۶۶۲۰ نقلاً عن الديلمي عن أبي برزة الأسلمي، الفردوس: ج۱ ص۲۳۱ ح۸۸۳ و ليس فيه ذيله من «حتّى يتمنّى أغنياء الكفّار».

  845. كتاب من لا يحضره الفقيه: ج۴ ص۱۴ ح۴9۶۸، الأمالي للصدوق: ص۵۱۵ ح۷۰۷ كلاهما عن الحسين بن زيد عن الإمام الصادق عن آبائه علیهم‌السلام مكارم الأخلاق: ج۲ ص۳۱۴ ح۲۶۵۵ عن الإمام الصادق عن آبائه علیهم‌السلام عنه صلی الله علیه و آله، بحار الأنوار: ج۷۶ ص۳۳۴ ح۱.

  846. الزهد للحسين بن سعيد: ص9۵ ح۷9 عن عبداللّٰه بن الوليد الوصّافي، الأمالي للصدوق: ص۳۲۷ ح۳۸۳، روضة الواعظين: ج۲ ص۲۵۰ ح۱۰۶۰، بحار الأنوار: ج۷۴ ص۴۰۷ ح۱.

  847. تنبيه الخواطر: ج۱ ص۱۱۶، لبّ اللّباب للراوندي: ج۲ ص۳۵۸.

  848. غافر: ۴۵ - ۴۶.
  849. مسند ابن حنبل: ج۵ ص۲۳۱ ح۱۵۳۳۳ عن هشام بن حكيم، مسند الشاميّين: ج۱ ص۴۴ ح۳۶، تاريخ دمشق: ج۴۷ ص۲۶۵ ح۱۰۲۲۱.

  850. هَامَان: من نواكر [أي خدم] فرعون (مجمع البحرين: ج۳ ص۱۸۸۳ «همن») و الظاهر أنّه کان وزیراً لفرعون.

  851. ثواب الأعمال: ص۳۳۱ ح۱ عن ابن عبّاس، أعلام الدين: ص۴۱۱، عوالي اللآلي: ج۱ ص۳۶۵ ح۵۸، بحار الأنوار: ج۷۶ ص۳۶۰ ح۳۰.

  852. هامان، یکی از کارگزاران و مشاور ارشد فرعون بوده که در قرآن کریم، از وی چندین بار در ردیف فرعون یاد شده است.

  853. ثواب الأعمال: ص۳۳۸ ح۱ عن أبي هريرة و ابن عبّاس، أعلام الدين: ص۴۱۸، بحار الأنوار: ج۷۶ ص۳۶۶ ح۳۰.

  854. شعب الأيمان: ج۶ ص۱9۷ ح۷۸۸۸ عن ابن عبّاس؛ روضة الواعظين: ج۱ ص۵۱ ح۵۴ و ليس فيه «أو قتله نبيّ» و «المصوّرون».

  855. المعجم الصغير: ج۱ ص۱۸۳ عن أبي هريرة؛ منية المريد: ص۱۵۳ و فيه «لم ينفعه اللّٰه بعلمه»، عدّة الداعي: ص۶۷ عن الإمام الصادق علیه‌السلام نحوه، بحار الأنوار: ج۲ ص۳۸ ح۶۴.

  856. ثواب الأعمال: ص۳۴۶ ح۱ عن ابن عبّاس، أعلام الدين: ص۴۲۶، بحار الأنوار: ج۷۶ ص۳۷۲ ح۳۰.

  857. أراد المصوّرين، الذينَ يُضاهونَ خَلقَ اللّٰهِ وَ يُعارِضونَهُ (مجمع البحرين: ج۲ ص۱۰۸۸ «ضهى»).

  858. صحيح البخاري: ج۵ ص۲۲۲۱ ح۵۶۱۰، صحيح مسلم: ج۳ ص۱۶۶۸ ح9۲، سنن النسائي: ج۸ ص۲۱۴، مسند ابن حنبل: ج9 ص۲۸۰ ح۲۴۱۳۶، السنن الكبرى: ج۷ ص۴۳9 ح۱۴۵۷۳ كلّها عن عائشة، کنز العمّال: ج۴ ص۳۶ ح9۳۷۲.

  859. مراد، صورتگران (مجسّمه‌سازان و نقاشان) اند. توضیحی در بارۀ این گونه احادیث، در صفحۀ بعد آمده است. نیز، ر.ک: همین دانش‌نامه: مدخل (الحرفة «حرفه»).

  860. ر.ک: شرح نووى بر صحیح مسلم: ج۱۳ ـ ۱۴ ص۳۲۹ ح۲۱۰۶، وسائل الشیعة: ج۳ ص۵۶۰ ـ ۵۶۳.
  861. جواهر الكلام: ج۲۲ ص۴۱.
  862. کتاب المكاسب، شیخ انصارى: «النوع الرابع ما یحرم الاكتساب به لكونه عملاً محرّماً فى نفسه».
  863. مصباح الفقاهة، آیة اللّهخویى: ج۱ ص۲۸۶.
  864. الفقه على المذاهب الأربعة: ج۲ ص۳۹ ح۴۱.
  865. الفقه الإسلامى و ادلّته: ج۴ ص۲۶۷۴.
  866. التبیان فى تفسیر القرآن: ج۱ ص۲۳۶.
  867. مجمع البیان: ج۱ ص۲۱۲ ذیل آیۀ ۵۱ سورۀ بقره.
  868. أنوار الفقاهة (المكاسب المحرّمة): ص۱۱۳.
  869. ر.ک: مستدرک الوسائل: ج۱۳ ص۲۱۰ ح۴ باب ۷۵ (أبواب ما یكتسب به).
  870. المكاسب المحرّمه، امام خمینی: ج۱ ص۱۶۹.
  871. برگرفته از دائرة المعارف فقه مقارن، آیة اللّهناصر مكارم شیرازى: ج۱ ص۳۵۹ بند ۳.
  872. جامع الأحاديث للقمّي (الغایات): ص۲۳۳، الكافي: ج۲ ص۳۰۰ ح۲، مستطرفات السرائر: ص۱۶۳ ح۱ کلاهما عن الإمام الصادق علیه‌السلام نحوه، بحار الأنوار: ج۷۲ ص۲۲۴ ح۲.

  873. غرر الحكم: ج۲ ص۴۴۳ ح۳۲۲۵، عيون الحكم و المواعظ: ص۱۱۵ ح۲۵۵۳.

  874. غرر الحكم: ج۲ ص۴۴۱ ح۳۲۱۷، عيون الحكم و المواعظ: ص۱۱۶ ح۲۵۵۸.

  875. النساء: ۲۲.

  876. تفسير القمّي: ج۲ ص۱9 عن أبي الجارود، بحار الأنوار: ج۷9 ص۱9 ح۵.

  877. دعائم الإسلام: ج۲ ص۴۴۷ ح۱۵۶۲ عن الإمام الصادق عن آبائه علیهم‌السلام الكافي: ج۵ ص۵۴۱ ح۱، ثواب الأعمال: ص۳۱۳ ح۷ كلاهما عن الإمام الصادق علیه‌السلام نحوه، بحار الأنوار: ج۷9 ص۲۶ ح۲۸.

  878. جامع الأحاديث للقمّي (الغایات): ص۲۳۳.
  879. هود: ۱9 - ۲۰.
  880. الفرقان: ۶۳ - ۶9.
  881. النحل: ۸۸.
  882. الأعراف: ۳۸.
  883. الأحزاب: ۳۰.
  884. ثواب الأعمال: ص۳۳9 ح۱ عن ابن عبّاس، أعلام الدين: ص۴۲۰، بحار الأنوار: ج۷۶ ص۳۶۷ ح۳۰.

  885. معاني الأخبار: ص۱۰۶ ح۱ عن الحسن بن موسى الوشّاء البغدادي، عيون أخبار الرضا علیه‌السلام: ج۲ ص۲۳۲ ح۱، بحار الأنوار: ج۴۳ ص۲۳۰ ح۲.

  886. الاختصاص: ص۲۵۳، فقه الرضا: ص۳۶۲ نحوه، بحار الأنوار: ج۷۱ ص۳۵۴ ح۱۶.

  887. فاطر: ۴۶.
  888. المستدرك على الصحيحين: ج۲ ص۲۷۸ ح۳۰۰۱، تهذيب الكمال: ج۱۴ ص۷۴ ح۳۰۶۱، تفسير ابن كثير: ج۷ ص۱۳۸.
  889. الكافي: ج۲ ص۶۱۳ ح۴ عن الحسن بن راشد عن جدّه، ثواب الأعمال: ص۱۲۸ ح۱، عدّة الداعي: ص۲۷۲ کلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج9۲ ص۱9۶ ح۴.

  890. الكافي: ج۱ ص۴۴ ح۱، الخصال: ص۵۱ ح۶۳، منية المريد: ص۱۴۶ كلّها عن سليم بن قيس عن الإمام عليّ علیه‌السلام، بحار الأنوار: ج۲ ص۱۰۶ ح۲.
  891. كتاب من لا يحضره الفقيه: ج۴ ص۱۵ ح۴9۶۸، الأمالي للصدوق: ص۵۱۵ ح۷۰۷ كلاهما عن الحسين بن زيد عن الإمام الصادق عن آبائه علیهم‌السلام مكارم الأخلاق: ج۲ ص۳۰۶ ح۲۶۵۵ عن الإمام الصادق عن آبائه علیهم‌السلام عنه صلی الله علیه و آله، بحار الأنوار: ج۷۵ ص۲۴۷ ح۱۰.

  892. الجعفريّات: ص99، النوادر للراوندي: ص۱۸۰ ح۳۰۶ كلاهما عن الإمام الكاظم عن آبائه علیهم‌السلام دعائم الإسلام: ج۲ ص۴۴۸ ح۱۵۶۳، بحار الأنوار: ج۸ ص۳۱۷ ح9۸.

  893. كتاب من لا يحضره الفقيه: ج۴ ص۱۲ ح۴9۶۸، الأمالي للصدوق: ص۵۱۳ ح۷۰۷ كلاهما عن الحسين بن زيد عن الإمام الصادق عن آبائه علیهم‌السلام مكارم الأخلاق: ج۲ ص۳۱۲ ح۲۶۵۵ عن الإمام الصادق عن آبائه علیهم‌السلام عنه صلی الله علیه و آله، بحار الأنوار: ج۷۵ ص۳۸9 ح۶.

  894. ثواب الأعمال: ص۳۱۲ ح۲، المحاسن: ج۱ ص۱9۴ ح۳۳۳، روضة الواعظين: ج۲ ص۴۴9 ح۱۵۵۷، بحار الأنوار: ج۷ ص۲۱۷ ح۱۲۱ و راجع: كنز العمّال: ج۵ ص۴۵۵ ح۱۳۵9۴.
  895. الأخمَصُ من القدم: الموضع الذي لا يلصق بالأرض منها عند الوطء (النهاية: ج۲ ص۸۰ «خمص»).

  896. صحيح البخاري: ج۵ ص۲۴۰۰ ح۶۱9۳ عن النعمان بن بشير، صحيح مسلم: ج۱ ص۱9۶ ح۳۶۳، سنن الترمذي: ج۴ ص۷۱۶ ح۲۶۰۴ کلاهما نحوه.

  897. ولِعَ بِه: أي لَجّ في أمره و حرص على إيذائه (تاج العروس: ج۱۱ ص۵۳۲ «ولع»).

  898. أي حرِّكِيه من غير أن تؤذيه؛ من قولهم علیهم‌السلام هُدتُ الشيءَ: حرّكته (مجمع البحرين: ج۳ ص۱۸۱۳ «هيد»).

  899. الكافي: ج۲ ص۱۸9 ح۳، المؤمن: ص۵۰ ح۱۲۳، أعلام الدين: ص۴۴۳ کلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۸ ص۳۱۴ ح9۲.
  900. المحاسن: ج۲ ص۱۴۶ ح۱۳۸۵ عن السكوني، الجعفريّات: ص۱9۱، النوادر للراوندي: ص۱۰۶ ح۷9 كلاهما عن الإمام الكاظم عن آبائه علیهم‌السلام بحار الأنوار: ج۸ ص۳۱۶ ح9۶.

  901. ثواب الأعمال: ص۲۰۳ ح۱ عن عليّ بن يقطين، بحار الأنوار: ج۸ ص۲9۷ ح۴۸.

  902. النساء: ۱۴۵.
  903. الهمزه: ۴ - ۷.
  904. الهمزه: ۶ - ۷.

  905. الزهد لابن المبارك (الملحقات): ص۸۷ ح۳۰۶ عن خالد بن أبي عمران.

  906. سنن الترمذي: ج۵ ص۳۲۰ ح۳۱۶۴ عن أبي سعيد الخدري، مسند ابن حنبل: ج۴ ص۱۵۰ ح۱۱۷۱۲، صحيح ابن حبّان: ج۱۶ ص۵۰۸ ح۷۴۶۷.

  907. منية المريد: ص۳۱۸، بحار الأنوار: ج۷۲ ص۳۰۳ ح۵۰.
  908. إرشاد القلوب: ص۱۷۴.
  909. جامع الأخبار: ص۴۲۲ ح۱۱۷۲، إرشاد القلوب: ص۱۷۳، بحار الأنوار: ج۷9 ص۱۴۸ ح۵۸.
  910. الكافي: ج۶ ص۳9۶ ح۳، تهذيب الأحكام: ج9 ص۱۰۳ ح۴۴۸.
  911. ثواب الأعمال: ص۳۰۲ ح۱ عن مسعدة بن زياد، الخصال: ص۲9۶ ح۶۵، أعلام الدين: ص9۶، بحار الأنوار: ج۸ ص۳۱۱ ح۷۸.
  912. واژۀ «عُرَفاء» در متن عربى، جمع «عریف» است كه به شخصى در قبیله مىگویند كه کارگزار رئیس قبیله است و اوضاع و اخبار مردمش را به وی گزارش مىدهد.
  913. تفسير القمّي: ج۲ ص۲۵۷ عن منصور بن يونس، بحار الأنوار: ج۸ ص۲9۵ ح۴۴.

  914. الخصال: ص۳۵۲ ح۳۳، منية المريد: ص۱۳9، أعلام الدين: ص9۷، بحار الأنوار: ج۲ ص۱۰۸ ح۱۱.
  915. «دَرَک» و جمعش «دركات»، در مقابل «درجه» و جمع آن، «درجات» است. اوّلى را در مورد دوزخ به كار مىبرند و به معناى طبقات زیرین یا تحتانى است، و دومى را در بارۀ بهشت به كار مىبرند كه به معناى طبقات بالایى و فوقانى است.

  916. صُفْر - بالضمّ، و كسر الصاد لغة -: النُحاس(مجمع البحرين: ج۲ ص۱۰۳۵ «صفر»).

  917. تأويل الآيات الظاهرة: ج۱ ص۳۰۵ ح۱۲ عن عيسى بن داوود النجّار، بحار الأنوار: ج۲۳ ص۲۲۴ ح۳۷.

  918. ص: ۷۳ - ۸۵.
  919. الفرقان: ۱۴.

  920. مسند ابن حنبل: ج۴ ص۳۰۴ ح۱۲۵۳۸ عن أنس، المصنّف لابن أبي شيبة: ج۸ ص۳۴۵ ح۱۷۵، المنتخب من مسند عبد بن حميد: ص۳۶۸ ح۱۲۲۵.

  921. المائدة: ۲9.
  922. في المصدر: «هابيل»، و التصويب من بحار الأنوار.

  923. الغيبة للنّعماني: ص۱۰۱ ح۳۰ عن أبي أيّوب المؤدّب عن أبيه، بحار الأنوار: ج۱۰ ص۲۵ ح۱۳.

  924. الزمهرير: شِدَّةُ البَردِ (النهاية: ج۲ ص۳۱۴ «زمهر»).

  925. تفسير العيّاشي: ج۲ ص۳۵ ح۱۲۴۰ عن جابر الجعفي، بحار الأنوار: ج۱۱ ص۲۴۴ ح۴۱.

  926. هود: 9۶ - 99.
  927. غافر: ۴۱ - ۴۸.
  928. في النسخة الّتي بأيدينا: «تقول»، و ما أثبتناه من بحار الأنوار.
  929. تفسير القمّي: ج۲ ص۲۵۸، بحار الأنوار: ج۶ ص۲۸۵ ح۶.
  930. التحريم: ۱۰.
  931. المستدرك على الصحيحين: ج۲ ص۵۳۸ ح۳۸۳۳؛ التبيان في تفسير القرآن: ج۱۰ ص۵۲، مجمع البيان: ج۱۰ ص۴۷9 كلاهما بزيادة «كافرة» بعد «امرأة نوح»، بحار الأنوار: ج۱۱ ص۳۰۸.

  932. المسد: ۱ - ۵.
  933. صحيح البخاري: ج۴ ص۱9۰۲ ح۴۶۸۸؛ مجمع البيان: ج۱۰ ص۸۵۱ نحوه، بحار الأنوار: ج۱۸ ص۱۷۵.
  934. ثواب الأعمال: ص۱۵۵ ح۱، بحار الأنوار: ج۸۵ ص۴۸ ح۴۱.

  935. القيامة: ۳۴ - ۳۵.

  936. الدخان: ۴۳ - ۴۴.
  937. الدخان: ۴9.
  938. تَزَقَّموا: أي کُلوا. و قیل: أکل الزبد و التمر بلُغة إفریقیة: الزَّقّوم (النهایة: ج۲ ص۳۰۶ «زقم»).
  939. الصافّات: ۶۴.
  940. الصافّات: ۶۷.
  941. الدرّ المنثور: ج۷ ص9۶ نقلاً عن ابن مردويه و راجع تفسير الطبري: ج۱۳ الجزء ۲۵ ص۱۴۲ و زاد المسير: ج۵ ص۴۰.
  942. زقّوم: به زبان مردم شمال افریقا، غذایى تهیّه شده از كره و خرما است (النهایة: ج۲ ص۳۰۶ «زقم»)، هر چند در میان عرب حجاز، بر هر چیز تلخ و سَمّی اطلاق می‌شود.
  943. الدخان: ۴۳ - ۴۴.

  944. الدخان: ۴۵ - ۴۶.

  945. الدخان: ۴۷.
  946. في الطبعة الّتي بأيدينا: «تعيّر»، و ما أثبتناه من بحار الأنوار.
  947. تفسير القمّي: ج۲ ص۲9۲، بحار الأنوار: ج۸ ص۳۱۳ ح۸۴.
  948. السنن الكبرى للنسائي: ج۶ ص۵۱۸ ح۱۱۶۸۴، سنن الترمذي: ج۵ ص۴۴۴ ح۳۳۴9 نحوه؛ المناقب لابن شهر آشوب: ج۱ ص۵۴ نحوه، بحار الأنوار: ج۱۸ ص۲۰۱ ح۳۲.
  949. دلائل النّبوّة للبيهقي: ج۳ ص۸9، تاريخ الإسلام للذّهبي: ج۲ ص9۷، السّيرة النبويّة لابن كثير: ج۲ ص۴۴۵.
  950. رَفَتَ و أرفَتَ: أي تَكسَّرَ (النهاية: ج۲ ص۲۴۱ «رفت»).

  951. أرَمَّ: إذا بَلي (النهاية: ج۲ ص۲۶۶ «رمم»).

  952. يس: ۷۸ - ۸۰.
  953. السّيرة النبويّة لابن هشام: ج۱ ص۳۸۷، السّيرة النبويّة لابن كثير: ج۲ ص۵۵.
  954. الفرقان: ۲۷.

  955. الدرّ المنثور: ج۶ ص۲۵۳ نقلاً عن ابن مردويه.

  956. الليل: ۱۵.

  957. تفسير الفخر الرّازي: ج۳۱ ص۲۰۳، تفسير القرطبي: ج۲۰ ص۸۷ و ليس فيه «و الأنبياء قبله».

  958. الهمزة: ۱ - 9.

  959. السّيرة النبويّة لابن هشام: ج۱ ص۳۸۲، لباب النّقول: ص۲۱۶، سبل الهدىو الرّشاد: ج۲ ص۴۶۴.

  960. في هامش المصدر: هکذا هو في عامّة النسخ المعتمدة: «کیف یَسمعوا، و أنّیٰ یُجیبوا» من غیر نون، و هي لغة صحیحة و إن کانت قلیلة الإستعمال، و سبق بیانها مرّات. انتهی.
  961. القَليبُ: البئر ما کانت. و قیل: هي البئر العادیّة القدیمة التي لا یُعلم لها ربٌّ و لا حافِر، تکون بالبراري (لسان العرب: ج۱ ص۶۸9 «قلب»).
  962. صحيح مسلم: ج۴ ص۲۲۰۳ ح۷۷، السنن الكبرىللنّسائي: ج۱ ص۶۶۵ ح۲۲۰۲، مسند ابن حنبل: ج۴ ص۵۷۲ ح۱۴۰۶۶ كلاهما نحوه.
  963. الحجّ: ۱9.

  964. صحيح البخاري: ج۴ ص۱۴۵۸ ح۳۷۴۷؛ العمدة: ص۳۱۱ ح۵۱9، سعد السّعود: ص۱۰۲، بحار الأنوار: ج۳۶ ص۲۲ ح۴.

  965. في النسخة التي بأیدینا «بالجرّة»، و ما أثبتناه من بحار الأنوار.

  966. سعد السّعود: ص۱۰۳، بحار الأنوار: ج۱9 ص۳۱۳ ح۶۱.
  967. سَجَعَ الرجلُ کلامَه: إذا جعل لکلامه فَواصل کقوافي الشعر و لم یکن موزوناً (المصباح المنیر: ص۲۶۷ «سجع»).
  968. العَذقُ: النخلة (لسان العرب: ج۱۰ ص۲۳۸ «عذق»). يُشبِّهُه بالنخلة التي ثبت أصلها.
  969. المدّثّر: ۱۱ - ۱۶.
  970. السّيرة النبويّة لابن هشام: ج۱ ص۲۸۸، تاريخ الإسلام للذّهبي: ج۱ ص۱۵۵، تفسير ابن كثير: ج۴ ص۴۶۸.
  971. المُغدِق: من الغَدقِ و هو الماء الكثير - إشارة لكثرة الخير - (مجمع البحرين: ج۲ ص۱۳۰۶ «غدق»).
  972. و فی النسخة التی بأیدینا «فاتحته»، و الصواب ما أثبتناه كما في المصادر الأُخرى.
  973. المستدرك على الصحيحين: ج۲ ص۵۵۰ ح۳۸۷۲، تفسير الطبري: ج۱۴ الجزء ۲9 ص۱۵۶، أسباب النّزول: ص۴۶۸ ح۸۴۲.
  974. مريم: ۷۷.

  975. مريم: ۸۲.
  976. تفسير القمّي: ج۲ ص۵۴ عن أبي الجارود.
  977. مجمع البيان: ج۱۰ ص۸۳۶، بحار الأنوار: ج۱۷ ص۲۰۳؛ أسباب النّزول: ص۴9۴ ح۸۷۲.
  978. بى‌دنباله، اجاق‌كور.
  979. صُنبور: اَبتر، مردى كه نه فرزندى دارد و نه برادرى، به طورى كه با مردن او نامش از بین مىرود، فرد ضعیف و خوار و بىكس و بىفرزند و بىیاور (لسان العرب: مادّۀ «صنبر»).
  980. تفسير ابن كثير: ج۶ ص۵۸۰، زاد المسير: ج۶ ص۲۸۳، تفسير ابن أبي حاتم: ج۱۰ ص۳۲۰۲ ح۱۸۱۲۰.
  981. التوبة: ۸۰.
  982. تفسير القمّي: ج۱ ص۳۰۲، عوالي اللآلي: ج۲ ص۵9 ح۱۵۸ نحوه، بحار الأنوار: ج۲۲ ص9۶ ح۴9.
  983. السجدة: ۱۸ - ۲۰.

  984. تفسير الطبري: ج۱۱ الجزء ۲۱ ص۱۰۷؛ التبيان في تفسير القرآن: ج۸ ص۳۰۵، تفسير القمّي: ج۲ ص۱۷۰ عن الإمام الباقر علیه‌السلام و کلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۳۵ ص۳۳۷ ح۲.
  985. ولید بن عقبة بن ابى معیط ابان بن ابى ذكوان بن امیّة بن عبد شمس بن عبد مناف اموى، برادر مادرى عثمان بن عفّان است. مادر این دو، اروى دختر كریز بن ربیعة بن حبیب بن عبد شمس است. كریز، كسى بود كه بر مسلمانان بسیار سخت مىگرفت و به پیامبر صلی الله علیه و آله آزار مىرساند. او در جنگ بدر، اسیر و با فدیه آزاد شد.

    ولید و برادرش عماره در فتح مكّه مسلمان شدند. ولید، از آن پس، تحت حمایت عثمان بزرگ شد و در زمان خلافت عثمان، با بركنارى سعد بن ابى وقّاص، به فرماندارى كوفه رسید. با كشته شدن عثمان، ولید به دنبال فتنهاى، از فرماندارى بر كنار شد و پس از آن، دیگر نه با امام على علیه‌السلام و نه با غیر او همراه نشد؛ امّا معاویه را در جنگش با على علیه‌السلام با نگارش نامه و سرودن شعر، به جنگ تشویق مىكرد. ولید در دوران خلافت معاویه مُرد.

  986. طور: ۱۳.

  987. رَکَستُ الشيء رَکساً: قلَبته و ردَدتُ أوّلَه علی آخِره. و أرکستُه: ردَدتُه علی رأسه (المصباح المنیر: ص۲۳۷ «رکس»). و کلاهما یصحّ هنا.
  988. تفسير القمّي: ج۲ ص۳۳۲، وقعة صفّين: ص۲۱9 نحوه، بحار الأنوار: ج۲۰ ص۷۶ ح۱۴؛ سير أعلام النبلاء: ج۳ ص۱۳۲ عن أبي برزة نحوه.
  989. عمرو بن عاص بن وائل سهمى قریشى، مادرش نابغه دختر خزیمه است. وى در دوران جاهلى، از سرسختترین دشمنان اسلام بود و در صلح حدیبیه اسلام آورد. پیامبر صلی الله علیه و آله او را به فرماندهى سپاه ذات السلاسل گماشت و ابو بكر و عمر را به معاونت وى برگزید. آن گاه او را به فرماندارى عُمان انتخاب كرد. عمرو، در دوران عمر، از فرماندهان سپاه در جهاد با شامیان بود. او قنسرین را فتح كرد و با مردم حلب و منبج و انطاكیه قرار مصالحه گذاشت. عمر، او را والى فلسطین و سپس والى مصر كرد و او آن را فتح نمود؛ ولى بعدها عثمان او را بر كنار كرد. در فتنۀ میان امام على علیه‌السلام و معاویه، او جانب معاویه را گرفت و معاویه او را در سال ۳۸ ق به استاندارى مصر برگزید و خراج آن جا را به مدّت شش سال به او واگذار نمود و بدینسان، او اموال بىشمارى به دست آورد. عمرو سرانجام در قاهره مُرد.

  990. مسند ابن حنبل: ج۶ ص۲۳۱ ح۱۷۷9۱، الطّبقات الكبرى: ج۳ ص۲۶۱، أنساب الأشراف: ج۳ ص۱۰۱9 کلاهما نحوه.

  991. المعجم الكبير: ج۳ ص9۱ ح۲۷۵۸، مسند أبي يعلى: ج۶ ص۱۷۵ ح۷۳۸، سير أعلام النبلاء: ج۳ ص۳9 الرقم۱۰.
  992. عيون أخبار الرضا علیه‌السلام: ج۱ ص۲9۵ و ۲9۷ ح۵۳، الإقبال: ج۱ ص۲۷ نقلاً عن الطّبري في بشارة المصطفى و كلاهما عن الحسن بن علي بن فضّال عن الإمام الرضا عن آبائه علیهم‌السلام روضة الواعظين: ج۲ ص۱9۶ ح9۳۷، بحار الأنوار: ج۴۲ ص۱9۰ ح۱.
  993. الکافی: ج۱ ص۳۰۰ ح۷.

  994. ثواب الأعمال: ص۲۵۷ ح۲، كامل الزيارات: ص۱۶۲ ح۲۰۲ كلاهما عن جابر الجعفي عن الإمام الباقر علیه‌السلام، بحار الأنوار: ج۴۴ ص۳۰۱ ح9.

  995. عيون أخبار الرضا علیه‌السلام: ج۲ ص۴۷ ح۱۷۸، صحيفة الرضا علیه‌السلام: ص۱۲۳ ح۸۱ و ليس فيه «مع جميع من شايع على قتله» و كلاهما عن أحمد بن عامر الطائي عن الإمام الرضا عن آبائه علیهم‌السلام بحار الأنوار: ج۴۴ ص۳۰۰ ح۳؛ المناقب لابن المغازلي: ص۶۶ ح9۵ عن أحمد بن عامر الطائي عن الإمام الرضا عن آبائه علیهم‌السلام عنه صلی الله علیه و آله نحوه.

  996. النساء: ۵۶.

  997. بحار الأنوار: ج۴۵ ص۳۲۱ نقلاً عن السدّي.

  998. كمال الدين: ص۲۸۳ ح۳۶ عن ابن عبّاس، بحار الأنوار: ج۴۳ ص۲۴9 ح۲۴.

  999. يَنكُتُ بِقضيبٍ: أي يضرب بطرفه (النهاية: ج۵ ص۱۱۳ «نكت»).

  1000. الملهوف: ص۲۱۴، مثير الأحزان: ص۱۰۰، بحار الأنوار: ج۴۵ ص۱۳۲؛ الفتوح: ج۵ ص۱۲9.
  1001. ثواب الأعمال: ص۲۵۷ ح۱، بحار الأنوار: ج۴۴ ص۳۰۱ ح۸.
  1002. رجال الكشّي: ج۲ ص۴9۴ ح۴۰۸ عن محمّد بن الصباح.

  1003. مقصود، مُغیرة بن سعید بِجِلی (صحابی امام باقر علیه‌السلام) و ابو الخَطّاب محمّد بن ابی زینب (صحابی امام صادق علیه‌السلام) است که در حقّ امامان علیهم‌السلام غُلُو می‌کردند و جایگاه أئمه را به صورتی افراطی بالا می‌بردند.

  1004. نَفِسَ به: أي ضَنَّ به. يقال نَفِست عليه الشيءَ نفاسةً: إذا لم تره يستأهله (الصحاح: ج۳ ص9۸۵ «نفس»).

  1005. الظّاهر أنّ ما بين الشارحتين من كلام الرّاوي.

  1006. رجال الكشّي: ج۲ ص۶۳۴ ح۶۳۸، خلاصة الأقوال: ص۲۱۸، التحرير الطّاووسي: ص۸۷ الرّقم ۱۲۰ و فيهما «أُصيبت» بدل «أُصليت»، بحار الأنوار: ج۲۵ ص۲۸۰ ح۲۴.