ح ر س / الحراسة

نسخهٔ تاریخ ‏۷ ژوئن ۲۰۲۶، ساعت ۱۴:۰۷ توسط Khaleghitajabadi (بحث | مشارکت‌ها) (صفحه‌ای تازه حاوی «رده:ح <span id="الحراسة"></span> = <span dir="rtl">الحِراسَة</span> = <span dir="rtl">نگهبانی</span> <span id="درآمد1"></span> = <span dir="rtl">درآمد</span><ref><span dir="rtl">به قلم پژوهشگر ارجمند، حجّة الإسلام و المسلمین عبد الهادی مسعودی.</span></ref> = <span id="واژهشناسی-حراست"></span> == <span dir="rtl">واژه‌ش...» ایجاد کرد)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

الحِراسَة

نگهبانی

درآمد[۱]

واژه‌شناسی «حِراست»

حرس، مادّهای با دو معنای متفاوت است که از میان آنها معنای «حفاظت و نگهبانی» در این مَدخل، مورد نظر است.[۲] حفاظت از مرزها، اشخاص و نیز جاهایی که بیم نفوذ دشمن و خرابکاران می‌رود، از مقدّسترین عبادات شمرده می‌شود. روایات متعدّدی در این باب بر لزوم حراست و ضرورت وجود حارس اتّفاق نظر دارند. از نگاه تاریخی نیز پیامبر خدا صلی الله علیه و آله حارسان متعدّدی داشتهاند که نام آنها در این مَدخل آمده و در رأس آنان، علی بن ابی طالب علیه السلام قرار دارد.

گفتنی است بر پایۀ برخی روایات، پس از نزول آیۀ (وَاللهُ يَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ) پیامبر خدا صلی الله علیه و آله محافظان خود را مرخّص نمود و در واقع به حفظ و حراست مستقیم الهی توکّل نمود. شاید همین محافظت مستقیم الهی در بارۀ امام علی علیه السلام نیز جریان داشته و مانع اتّخاذ محافظ از سوی ایشان شده است. بدیهی است تا هنگامی که تضمین الهی در کار نباشد، حفاظت از خود و افراد و اشیای باارزش، لازم و دارای پاداش است.

نگاه اجمالی

مَدخل «حراست»، روایات فراوانی ندارد. دلیل این امر، آن است که اوّلاً بخش مهمّی از آیات و روایات مربوط، در مدخلهای «ثَغر (مرز)» و «الجهاد (جهاد)» و «الحرب (جنگ)» آمده‌اند و یا در مدخل «المُرابطة (مرزبانی)» خواهند آمد و در این جا باید از تکرار آنها پرهیز می‌شد، و ثانیاً محافظت از خود و کشور و بویژه رهبران جامعه، امری عقلایی و رایج بوده و هست. با این همه، روایات فصل نخست با ذکر فضیلتهای متعدّد برای کسانی که به حراست میپردازند، مسلمانان را به حراست و محافظت از افراد و اشیای باارزش ترغیب میکنند. فصل دوم نیز نگاهی تاریخی به حراست از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله دارد و جایگاه محافظت شدن و نیز برخی از محافظان جان بر کف ایشان را معرّفی مینماید.

الفَصلُ الأَوَّل: فَضلُ الحِراسَةِ

فصل یکم: فضیلت نگهبانی

  1. رسول اللّٰهصلی الله علیه و آله: حَرَسُ لَيلَةٍ في سَبيلِ اللهِ تَعالیٰ أفضَلُ مِن ألفِ لَيلَةٍ يُقامُ لَيلُها و يُصامُ نَهارُها.[۳]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: يک شب نگهبانى دادن در راه خدا، برتر است از هزار شبانهروز که شبهايش به عبادت و روزهايش به روزهدارى سپرى شود.

 

  1. رسول اللّٰهصلی الله علیه و آله: حُرِّمَتِ النّارُ عَلیٰ عَينٍ سَهِرَت في سَبيلِ اللهِ.[۴]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: آتش بر چشمى که در جهاد در راه خدا، شببیداری کشیده باشد،حرام شده است.

 

  1. رسول اللّهصلی الله علیه و آله: لَأَن أحرُسَ ثَلاثَ لَيالٍ مُرابِطاً مِن وَراءِ بَيضَةِ المُسلِمينَ[۵]، أحَبُّ إلَيَّ مِن أن تُصيبَني لَيلَةُ القَدرِ في أحَدِ المَسجِدَينِ: المَدينَةِ أو بَيتِ المَقدِسِ.[۶]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: سه شب مرزبانى در مرزهاى مسلمانان، نزد من محبوبتر از آن است که شب قدر را در يکى از دو مسجد مدينه يا بيت المقدّس درک کنم.

 

  1. رسول اللّهصلی الله علیه و آله: أ لا اُنَبِّئُكُم بِلَيلَةٍ أفضَلَ مِن لَيلَةِ القَدرِ؟ حارِسٌ حَرَسَ في أرضِ خَوفٍ لَعَلَّهُ لا يَرجِعُ إلیٰ أهلِهِ.[۷]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: آیا میخواهید شبی را به شما معرّفی کنم که از شب قدر بافضیلتتر است؟ [شبی است که] یک سرباز در سرزمینی [ناامن و] ترسناک پاسداری میکند و ممکن است دیگر نزد خانوادهاش باز نگردد.

 

  1. رسول اللّهصلی الله علیه و آله: مَن حَرَسَ لَيلَةً مِن ساحِلِ البَحرِ، كانَ أفضَلَ مِن عِبادَةِ رَجُلٍ في أهلِهِ ألفَ سَنَةٍ، السَّنَةُ ثَلاثُمِئَةٍ و سِتّونَ يَوماً، كُلُّ يَومٍ ألفُ[۸] سَنَةٍ.[۹]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: کسی که یک شب را در ساحل دریا پاسداری کند، بافضیلتتر از کسی است که نزد خانوادهاش هزار سال عبادت کند؛ هزار سالی که هر سالش سیصد و شصت روز باشد و هر روزش هزار سال!

 

  1. رسول اللّهصلی الله علیه و آله: عَينانِ لا تَمَسُّهُما النّارُ: عَينٌ بَكَت مِن خَشيَةِ اللهِ، و عَينٌ باتَتَ تَحرُسُ في سَبيلِ اللهِ.[۱۰]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: دو چشم اند که آتش به آنها نمىرسد: چشمى که از ترس خدا بگريد و چشمى که شبها در راه خدا نگهبانى دهد.

 

  1. رسول اللّهصلی الله علیه و آله: حُرِّمَ عَلیٰ عَينَينِ أن تَنالَهُمَا النّارُ: عَينٌ بَكَت مِن خَشيَةِ اللهِ، و عَينٌ باتَت تَحرُسُ الإسلامَ و أهلَهُ مِن أهلِ الكُفرِ.[۱۱]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: رسيدنِ آتش به دو چشم، ممنوع شده است: چشمى که از ترس خدا گريسته باشد و چشمى که شبها از اسلام و مسلمانان در برابر اهل کفر، نگهبانى کرده باشد.

 

  1. رسول اللّهصلی الله علیه و آله: كُلُّ عَينٍ باكِيَةٌ يَومَ القِيامَةِ إلّا ثَلاثَ أعيُنٍ: عَينٌ بَكَت مِن خَشيَةِ اللهِ تَعالیٰ، و عَينٌ غَضَّت عَن مَحارِمِ اللهِ تَعالیٰ، و عَينٌ حَرَسَت في سَبيلِ اللهِ تَعالیٰ.[۱۲]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر چشمی روز قیامت گریان است، مگر سه چشم: چشمی که از پروای خداوند گریسته باشد و چشمی که به حرام خداوند نگاه نکرده باشد و چشمی که در راه خدا [بیداری کشیده و] پاسداری کرده باشد.

 

  1. رسول اللّهصلی الله علیه و آله: سَبعَةٌ يُظِلُّهُمُ اللهُ تَحتَ ظِلِّ عَرشِهِ يَومَ لا ظِلَّ إلّا ظِلُّهُ:... و عَينٌ حَرَسَت في سَبيلِ اللهِ.[۱۳]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: در آن روزی که هیچ سایه [و پناهی] جز [پناه و] سایۀ خداوند نیست، هفت گروهاند که خداوند آنان را در سایۀ عرش خویش قرار میدهد:... و [صاحب] چشمی که در راه خدا پاسداری کرده است.

 

  1. رسول اللّهصلی الله علیه و آله: مَن حَرَسَ مِن وَراءِ المُسلِمينَ في سَبيلِ اللهِ تَبارَكَ و تَعالیٰ مُتَطَوِّعاً لا يَأْخُذُهُ سُلطانٌ، لَم يَرَ النّارَ بِعَينَيهِ إلّا تَحِلَّةَ القَسَمِ[۱۴]؛ فَإنَّ اللهَ تَبارَكَ و تَعالیٰ يَقولُ: (وَإنْ مِنْكُمْ إلَّا وَارِدُهَا)[۱۵].[۱۶]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر کس مسلمانان را در راه خداوندِ بلندمرتبه و والا و اطاعت او پاسداری کند، اسیر هیچ سلطانی نخواهد شد و آتش [دوزخ] را از نزدیک نخواهد دید، مگر به مقداری که خداوندِ بلندمرتبه و والا، سوگند یاد کرده و فرموده است: (هیچ کس از شما نیست، مگر آن که وارد آتش خواهد شد).

 

  1. رسول اللّهصلی الله علیه و آله: رَحِمَ اللهُ حارِسَ الحَرَسِ.[۱۷]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: خداوند، نگهبان نگهبانان را رحمت کند!

راجع: هٰذه الموسوعة: عنوان «المرابطة» و «الثغر» و «الحرب».

ر.ک: همین دانش‌نامه: مدخل‌های «مرزبانی» و «مرز» و «جنگ».

الفَصلُ الثاني: حِراسَةُ النَّبِيِّ صلی الله علیه و آله

فصل دوم: نگهبانی از پیامبر صلی الله علیه و آله

۲ / ۱: مَحرَسُ النَّبِيِّ صلی الله علیه و آله

۲ / ۱: محلّ نگهبانی از پيامبر صلی الله علیه و آله

  1. وفاء الوفاء عن موسى بن سَلَمَة: سَأَلتُ جَعفَرَ بنَ عَبدِ اللهِ بنِ الحُسَينِ عَن اُسطوانِ عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ علیه السلام، فَقالَ: إنَّ هٰذِهِ المَحرَسَ كانَ عَلِيُّ بنُ أبي طالِبٍ علیه السلام يَجلِسُ في صَفحَتِها الَّتي تَلِي القَبرَ مِمّا يَلي بابَ رَسولِ اللهِ صلی الله علیه و آله، يَحرُسُ النَّبِيَّ صلی الله علیه و آله.[۱۸]

 

  1. وفاء الوفاء - به نقل از موسى بن سلمه -: از جعفر بن عبد اللّٰهبن حسين در بارۀ ستون على بن ابى طالب [در مسجد پيامبر صلی الله علیه و آله] پرسيدم. گفت: اين، جايگاه پاسدارىِ على بن ابى طالب بود که در سَمتى از آن - که کنار درِ خانۀ پيامبر خدا صلی الله علیه و آله بود و اکنون کنار قبر است -، مىنشست و از پيامبر صلی الله علیه و آله محافظت مىکرد.

۲ / ۲: حُرّاسُ النَّبِيِّ صلی الله علیه و آله

۲ / ۲: محافظان پيامبر صلی الله علیه و آله

۲ / ۲ - ۱: اِبنُ مَسعودٍ

۲ / ۲ - ۱: ابن مسعود

  1. مسند ابن حنبل عن عبد اللّهبن مسعود: لَمَّا انصَرَفنا مِن غَزوَةِ الحُدَيبِيَةِ، قالَ رَسولُ اللهِ صلی الله علیه و آله: مَن يَحرُسُنَا اللَّيلَةَ؟

قالَ عَبدُ اللهِ: فَقُلتُ: أنا[۱۹]. حَتّیٰ عادَ مِراراً، قُلتُ: أنا يا رَسولَ اللهِ.

قالَ: فَأَنتَ إذاً.

قالَ: فَحَرَستُهُم، حَتّیٰ إذا كانَ وَجهُ الصُّبحِ أدرَكَني قَولُ رَسولِ اللهِ صلی الله علیه و آله: «إنَّكَ تَنامُ»، فَنِمتُ، فَما أيقَظَنا إلّا حَرُّ الشَّمسِ في ظُهورِنا.[۲۰]

  1. مسند ابن حنبل - به نقل از عبد اللّٰهبن مسعود -: هنگامى که از رويارويى حُدَيبيه باز گشتيم، پيامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «چه کسى امشب از ما پاسدارى مىکند؟».

گفتم: من. [پيامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «تو خوابت مىبرد»].[۲۱] چند بار اين گفتگو تکرار شد که گفتم: من ای پيامبر خدا!

فرمود: «باشد، تو [نگهبانی کن]».

من به نگهبانی از آنان پرداختم که نزديک روشنايى صبح، سخن پيامبر صلی الله علیه و آله که «خوابت مىبرد»، اتّفاق افتاد و من خوابم برد و تا آن گاه که گرماى خورشيد به پشتمان نخورد، بيدار نشديم.

  1. مسند ابن حنبل عن القاسم بن عبد الرحمن عن أبيه عن عبد اللّٰه: سَرَينا[۲۲] لَيلَةً مَعَ النَّبِيِّ صلی الله علیه و آله، قالَ: قُلنا: يا رَسولَ اللهِ، لَوِ امتَسَسنَا الأَرضَ فَنِمنا و رَعَت رِكابُنا. قالَ: فَفَعَلَ، قالَ: فَقالَ: لِيَحرُسنا بَعضُكُم. قالَ عَبدُ اللهِ: فَقُلتُ: أنَا أحرُسُكُم، قالَ: فَأَدرَكَنِي النَّومُ فَنِمتُ، لَم أستَيقِظ إلّا وَ الشَّمسُ طالِعَةٌ.[۲۳]

 

  1. مسند ابن حنبل - به نقل از قاسم بن عبد الرحمان، از پدرش، از عبد اللّٰه[بن مسعود] -: شبى با پيامبر صلی الله علیه و آله حرکت کرديم. گفتيم: ای پیامبر خدا! کاش پیاده میشدیم و شب را مىخوابيديم و مرکبهايمان هم مىچريدند! پیامبر صلی الله علیه و آله چنین کرد و فرمود: «يکى از شما نگهبانی دهد». گفتم: من از شما نگهبانی میکنم. [نزديک صبح] خواب، مرا ربود و با طلوع خورشيد بود که بيدار شدم.

۲ / ۲ - ۲: أبو أيّوبَ

۲ / ۲ - ۲: ابو ایّوب

  1. السيرة النبويّة لإبن هشام _ في قَضِيَّةِ فَتحِ خَيبَرَ _: و باتَ أبو أيّوبَ خالِدُ بنُ زَيدٍ _ أخو بَنِي النَّجّارِ _ مُتَوَشِّحاً سَيفَهُ، يَحرُسُ رَسولَ اللهِ صلی الله علیه و آله، و يُطيفُ بِالقُبَّةِ، حَتّیٰ أصبَحَ رَسولُ اللهِ صلی الله علیه و آله، فَلَمّا رَأیٰ مَكانَهُ قالَ: ما لَكَ يا أبا أيّوبَ؟

قالَ: يا رَسولَ اللهِ، خِفتُ عَلَيكَ مِن هٰذِهِ المَرأَةِ [أي صَفِيَّةَ]، و كانَتِ امرَأَةً قَد قَتَلتَ أباها و زَوجَها و قَومَها، و كانَت حَديثَةَ عَهدٍ بِكُفرٍ، فَخِفتُها عَلَيكَ.

فَزَعَموا أنَّ رَسولَ اللهِ صلی الله علیه و آله قالَ: اللّٰهُمَّ احفَظ أبا أيّوبَ كَما باتَ يَحفَظُني.[۲۴]

  1. السيرة النبويّة، ابن هشام - در ماجراى فتح خيبر -: ابو ايّوب خالد بن يزيد، از قبيلۀ بنى نجّار، شب را در حالى سپرى کرد که شمشيرش را به گردنش افکنده بود و از پيامبر صلی الله علیه و آله نگهبانی مىکرد و گِرد چادر مىچرخيد. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله صبح که بيدار شد، او را در آن جا ديد و فرمود: «چه مىکنى، اى ابو ايّوب؟».

گفت: اى پيامبر خدا! از اين زن [يعنى صفيّه] بر شما ترس داشتم. او زنى بود که پدرش [حُییّ بن اخطب] و همسر و خاندانش را کشتهای و تازه مسلمان شده است. پس ترسيدم آسيبى به شما بزند.

[مسلمانان] بر اين باورند که پيامبر خدا صلی الله علیه و آله گفته است: «خدايا! از ابو ايّوب محافظت بفرما، همان گونه که امشب از من محافظت کرد».

۲ / ۲ - ۳: أبو ذَرٍّ الغِفارِيُّ

۲ / ۲ - ۳: ابو ذر غِفاری

  1. دلائل النبوّة لأبي نعيم عن أبي ذرٍّ الغفاري: كانَ النَّبِيُّ صلی الله علیه و آله لا يَنامُ إلّا و نَحنُ حَولَهُ؛ مِن مَخافَةِ الغَوائِلِ[۲۵].[۲۶]

 

  1. دلائل النبوّة، ابو نعيم - به نقل از ابو ذر غِفارى -: پيامبر صلی الله علیه و آله نمىخوابيد، جز آن که ما گرداگردش بوديم، مبادا او را مورد سوء قصد قرار دهند.

۲ / ۲ - ۴: أبو رَيحانَةَ

۲ / ۲ - ۴: ابو ریحانه

  1. مسند ابن حنبل عن أبي ريحانة: كُنّا مَعَ رَسولِ اللهِ صلی الله علیه و آله في غَزوَةٍ، فَأَتَينا ذاتَ لَيلَةٍ إلیٰ شَرَفٍ[۲۷] فَبِتنا عَلَيهِ، فَأَصابَنا بَرَدٌ شَديدٌ، حَتّیٰ رَأَيتُ مَن يَحفِرُ فِي الأَرضِ حُفرَةً يَدخُلُ فيها و يُلقي عَلَيهِ الحَجَفَةَ _ يَعني: التُّرسَ -، فَلَمّا رَأیٰ ذٰلِكَ رَسولُ اللهِ صلی الله علیه و آله مِنَ النّاسِ نادیٰ: مَن يَحرُسُنا في هٰذِهِ و أدعو لَهُ بِدُعاءٍ يَكونُ فيهِ فَضلٌ؟

فَقالَ رَجُلٌ مِنَ الأَنصارِ: أنا يا رَسولَ اللهِ.

فَقالَ: اُدنُه، فَدَنا، فَقالَ: مَن أنتَ؟

فَتَسَمّیٰ لَهُ الأَنصارِيُّ، فَفَتَحَ رَسولُ اللهِ صلی الله علیه و آله بِالدُّعاءِ فَأَكثَرَ مِنهُ.

قالَ أبو رَيحانَةَ: فَلَمّا سَمِعتُ ما دَعا بِهِ رَسولُ اللهِ صلی الله علیه و آله، فَقُلتُ: أنَا رَجُلٌ آخَرُ.

فَقالَ: اُدنُه، فَدَنَوتُ، فَقالَ: مَن أنتَ؟

قالَ: فَقُلتُ: أنَا أبو رَيحانَةَ.

فَدَعا بِدُعاءٍ هو دونَ ما دَعا لِلأَنصارِيِّ. ثُمَّ قالَ: حُرِّمَتِ النّارُ عَلیٰ عَينٍ دَمَعَت أو بَكَت مِن خَشيَةِ اللهِ، و حُرِّمَتِ النّارُ عَلیٰ عَينٍ سَهِرَت في سَبيلِ اللهِ.[۲۸]

  1. مسند ابن حنبل - به نقل از ابو ريحانه -: در جنگى همراه پيامبر خدا صلی الله علیه و آله بوديم. شبى به بالاى بلندىاى رسيديم و همان جا خوابيديم. هوا خیلی سرد شد، چندان که برخى را ديدم که زمين را مىکَنند و داخل آن مىشوند و سپر را به روى خود مىکشند. پيامبر صلی الله علیه و آله چون اين حالت مردم را ديد، ندا داد: «چه کسى امشب، از ما محافظت مىکند تا برايش دعايى بابرکت و بافضيلت بکنم؟».

مردى از انصار گفت: من، اى پيامبر خدا!

پيامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «نزديک بيا».

آن مرد نزدیک شد و پیامبر پرسيد: «تو کيستى؟».

انصارى، نام خود را گفت و پيامبر خدا صلی الله علیه و آله شروع به دعا کردن براى او کرد و فراوان دعايش نمود.

چون دعاى پيامبر خدا صلی الله علیه و آله را در حقّ او شنيدم، گفتم: من هم آمادۀ پاسدارى هستم.

پيامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «نزديک بيا». نزديک شدم. پيامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «تو کيستى؟».

گفتم: من ابو ريحانه هستم.

پيامبر صلی الله علیه و آله برايم دعا کرد؛ امّا کمتر از دعا براى مرد انصارى. سپس فرمود: «آتش بر چشمى که از بيم خدا اشک بريزد يا بگريد، حرام شده است. آتش بر چشمى که در راه خدا بيدارى کشيده باشد، حرام شده است».

۲ / ۲ - ۵: أبو قَتادَةَ

۲ / ۲ - ۵: ابو قَتاده

  1. المعجم الصغير عن عبد اللّهبن أبي قتادة عن أبيه أبي قتادة بن الحارث بن ربعي: أنَّهُ حَرَسَ النَّبِيَّ صلی الله علیه و آله لَيلَةَ بَدرٍ[۲۹]، فَقالَ رَسولُ اللهِ صلی الله علیه و آله: اللّٰهُمَّ احفَظ أبا قَتادَةَ كَما حَفِظَ نَبِيَّكَ هٰذِهِ اللَّيلَةَ.[۳۰]

 

  1. المعجم الصغير - به نقل از عبد اللّٰهبن ابى قتاده، در بارۀ پدرش ابو قتادة بن حارث بن ربعى -: او در شب جنگ بدر[۳۱] از پيامبر صلی الله علیه و آله پاسدارى کرد و پيامبر خدا صلی الله علیه و آله گفت: «خدايا! از ابو قتاده محافظت کن، همان گونه که او امشب از پيامبرت محافظت کرد».

۲ / ۲ - ۶: اِبنُ الأَدرَعِ

۲ / ۲ - ۶: ابن اَدرَع

  1. مسند ابن حنبل عن ابن الأدرع: كَنتُ أحرُسُ النَّبِيَّ صلی الله علیه و آله ذاتَ لَيلَةٍ، فَخَرَجَ لِبَعضِ حاجَتِهِ، قالَ: فَرَآني فَأَخَذَ بِيَدي فَانطَلَقنا، فَمَرَرنا عَلیٰ رَجُلٍ يُصَلّي يَجهَرُ بِالقُرآنِ، فَقالَ النَّبِيُّ صلی الله علیه و آله: عَسیٰ أن يَكونَ مُرائِياً.

قالَ: قُلتُ: يا رَسولَ اللهِ، يُصَلّي، يَجهَرُ بِالقُرآنِ؟!

قالَ: فَرَفَضَ[۳۲] يَدي ثُمَّ قالَ: إنَّكُم لنتَنالوا هٰذَا الأَمرَ بِالمُغالَبَةِ.

قالَ: ثُمَّ خَرَجَ ذاتَ لَيلَةٍ و أنَا أحرُسُهُ لِبَعضِ حاجَتِهِ، فَأَخَذَ بِيَدي، فَمَرَرنا عَلیٰ رَجُلٍ يُصَلّي بِالقُرآنِ، قالَ: فَقُلتُ: عَسیٰ أن يَكونَ مُرائِياً!

فَقالَ النَّبِيُّ صلی الله علیه و آله: كَلّا إنَّهُ أوّابٌ[۳۳].

قالَ: فَنَظَرتُ، فَإذا هُوَ عَبدُ اللهِ ذُو النِّجادَينِ (ذُو البِّجادَینِ).[۳۴]

  1. مسند ابن حنبل - به نقل از ابن اَدرَع -: شبى از پيامبر صلی الله علیه و آله پاسدارى مىکردم. ايشان براى کارى بيرون آمد و مرا ديد. دستم را گرفت و با هم رفتيم. بر مردى گذشتيم که در نمازش قرآن را بلند مىخواند. پيامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «شايد رياکار باشد!».

گفتم: اى پيامبر خدا! او نماز مىخواند و قرآن را در نماز، بلند مىخواند؟!

پس، دستم را رها کرد و سپس فرمود: «شما با سختگيرى بر خود به اين امر (حقيقت دين) نمىرسيد».[۳۵]

شبى ديگر نيز من از پيامبر صلی الله علیه و آله محافظت مىکردم که باز براى کارى بيرون آمد و دست مرا گرفت و بر مردى گذشتيم که در نماز، قرآن مىخواند. گفتم: شايد او رياکار باشد!

پيامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «هرگز! او اهل بازگشت و توبه است».

نگاه کردم، ديدم عبد اللّٰهذو نَجادَين است.

۲ / ۲ - ۷: أنَسُ بنُ أبي مَرثَدٍ الغَنَوِيُّ

۲ / ۲ - ۷: اَنَس بن ابی مَرثَد غَنَوی

  1. سنن أبي داوود عن سهل بن الحنظلية: أنَّهُم ساروا مَعَ رَسولِ اللهِ صلی الله علیه و آله يَومَ حُنَينٍ فَأَطنَبُوا[۳۶] السَّيرَ، حَتّیٰ كانَت عَشِيَّةً... ثُمَّ قالَ: مَن يَحرُسُنَا اللَّيلَةَ؟

قالَ أنَسُ بنُ أبي مَرثَدٍ الغَنَوِيُّ: أنَا يا رَسولَ اللهِ.

قالَ: فَاركَب.

فَرَكِبَ فَرَساً لَهُ، فَجاءَ إلیٰ رَسولِ اللهِ صلی الله علیه و آله فَقالَ لَهُ رَسولُ اللهِ صلی الله علیه و آله: اِستَقبِل هٰذَا الشِّعبَ[۳۷] حَتّیٰ تَكونَ في أعلاهُ، و لا نُغَرَّنَّ مِن قِبَلِكَ اللَّيلَةَ.[۳۸]

  1. سنن أبى داوود - به نقل از سهل بن حنظليّه -: در نبرد حُنَين، همراه پيامبر خدا صلی الله علیه و آله مسير زيادى را طى کردند تا شب فرا رسيد.… پيامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «چه کسى امشب از ما محافظت مىکند؟».

اَنَس بن ابى مَرثَد غَنَوى گفت: من، اى پيامبر خدا!

پيامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «سوار شو».

او سوار اسبش شد و نزد پيامبر خدا صلی الله علیه و آله آمد. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله به او فرمود: «اين گردنه را بگير و برو تا به بالايش برسى. مبادا امشب از جاى تو، شبيخون بخوريم!».

۲ / ۲ - ۸: أنَسُ بنُ مالِكٍ

۲ / ۲ - ۸: اَنَس بن مالک

  1. تفسير الآلوسي عن أنس: كُنتُ مَعَ النَّبِيِّ صلی الله علیه و آله في سَفَرٍ، فَقالَ: مَن يَكلَؤنَا[۳۹] اللَّيلَةَ؟ فَقُلتُ: أنا.[۴۰]

 

  1. تفسیر الآلوسی - به نقل از اَنَس -: همراه پيامبر صلی الله علیه و آله در سفر بوديم که فرمود: «چه کسى امشب از ما محافظت مىکند؟». گفتم: من.

۲ / ۲ - ۹: بِلالٌ

۲ / ۲ - ۹: بِلال

  1. الوافي بالوفيات _ في ذِكرِ حُرّاسِ النَّبِيِّ صلی الله علیه و آله _: حَرَسَهُ سَعدُ بنُ مُعاذٍ يَومَ بَدرٍ، و ذَكوانُ بنُ عَبدِ قَيسٍ و مُحَمَّدُ بنُ مَسلَمَةَ بِاُحُدٍ، وَ الزُّبَيرُ يَومَ الخَندَقِ، و عَبّادُ بنُ بِشرٍ و سَعدُ بنُ أبي وَقّاصٍ و أبو أيّوبَ بِخَيبَرَ، و بِلالٌ بِوادِي القُریٰ[۴۱].[۴۲]

 

  1. الوافى بالوفيات - در يادکرد از محافظان پيامبر صلی الله علیه و آله -: سعد بن مُعاذ در جنگ بدر از پيامبر صلی الله علیه و آله پاسدارى مىکرد و در جنگ اُحُد، ذکوان بن عبد قيس و محمّد بن مَسلمه، و در جنگ خندق، زبير و در جنگ خيبر، سعد بن ابى وقّاص و ابو ايّوب، و در وادی القری[۴۳]، بِلال.

 

  1. عيون الأثر _ في ذِكرِ حُرّاسِهِ صلی الله علیه و آله _: حَرَسَهُ يَومَ بَدرٍ حينَ نامَ فِي العَريشِ: سَعدُ بنُ مُعاذٍ، و يَومَ اُحُدٍ مُحَمَّدُ بنُ مَسلَمَةَ، و يَومَ الخَندَقِ الزُّبَيرُ بنُ العَوّامِ.

و حَرَسَهُ لَيلَةَ بَنیٰ بِصَفِيَّةَ أبو أيّوبَ الأَنصارِيُّ بِخَيبَرَ أو بِبَعضِ طَريقِها، فَذَكَرَ أنَّ رَسولَ اللهِ صلی الله علیه و آله قالَ: اللّٰهُمَّ احفَظ أبا أيّوبَ كَما باتَ يَحفَظُني.

و حَرَسَهُ بِوادِي القُریٰ: بِلالٌ و سَعدُ بنُ أبي وَقّاصٍ و ذَكوانُ بنُ عَبدِ قَيسٍ.

  1. عيون الأثر - در يادکرد از محافظان پيامبر صلی الله علیه و آله -: در جنگ بدر، هنگامى که پيامبر صلی الله علیه و آله در خیمۀ فرماندهى خوابيده بود،[۴۴] سعد بن مُعاذ از او محافظت مىکرد و در جنگ اُحُد، محمّد بن مَسلمه و در نبرد خندق، زبير بن عوّام.

محافظ پيامبر صلی الله علیه و آله در جنگ خيبر يا بخشى از مسير آن در نخستين شبى که نزد صفّيه [دختر حُیّی بن اَخطب] به سر برد، ابو ايّوب انصارى بود. گفتهاند که پيامبر خدا برايش چنين دعا کرد: «خدايا! ابو ايّوب را حفظ کن، همان گونه که امشب مرا حفظ کرد».

محافظان پيامبر صلی الله علیه و آله در وادی القُریٰ، بِلال، سعد بن ابى وقّاص و ذَکوان بن عبد قيس بودند.

۲ / ۲ - ۱۰: حُذَيفَةُ

۲ / ۲ - ۱۰: حُذَیفَه

  1. مجمع البيان: إنَّ النَّبِيَّ صلی الله علیه و آله لَمّا نَزَلَت هٰذِهِ الآيَةُ: (وَاللهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ)[۴۵]، قالَ لِحُرّاسٍ مِن أصحابِهِ كانوا يَحرُسونَهُ _ مِنهُم سَعدٌ و حُذَيفَةُ _: اِلحَقوا بِمَلاحِقِكُم؛ فَإنَّ اللهَ تَعالیٰ عَصَمَني مِنَ النّاسِ.[۴۶]

 

  1. مجمع البيان: روايت شده: هنگامى که آيۀ: (و خداوند، تو را از [گزند] مردم حفظ مىکند) نازل شد، پيامبر صلی الله علیه و آله به يارانش که از او محافظت مىکردند - و سعد و حُذَيفه از آنان بودند -، فرمود: «در پى کار خود برويد که خداوند متعال، مرا از مردم حفظ مىکند».

 

  1. أسباب النزول عن عائشة: سَهِرَ رَسولُ اللهِ صلی الله علیه و آله ذاتَ لَيلَةٍ، فَقُلتُ: يا رَسولَ اللهِ، ما شَأنُكَ؟

قالَ: ألا رَجُلٌ صالِحٌ يَحرُسُنَا اللَّيلَةَ!

فَقالَت: بَينَما نَحنُ في ذٰلِكَ سَمِعتُ صَوتَ السِّلاحِ، فَقالَ: مَن هٰذا؟

قالَ: سَعدٌ و حُذَيفَةُ، جِئنا نَحرُسُكَ.

فَنامَ رَسولُ اللهِ صلی الله علیه و آله حَتّیٰ سَمِعتُ غَطيطَهُ[۴۷].[۴۸]

  1. أسباب النزول - به نقل از عايشه -: پيامبر خدا صلی الله علیه و آله شبى بيدار ماند. گفتم: اى پيامبر خدا! چه شده است؟

فرمود: «آيا مرد شايستهاى نيست که امشب از ما محافظت کند؟».

در اين گفتگو بوديم که صداى [به هم خوردن] سلاح را شنيدم. پيامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «کيست؟».

سعد و حذيفه گفتند: آمدهايم تا از شما محافظت کنيم.

پس پيامبر خدا صلی الله علیه و آله خوابيد تا آن جا که خُر و پفش را شنيدم.

۲ / ۲ - ۱۱: ذَكوانُ

۲ / ۲ - ۱۱: ذَکوان

  1. شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد عن الواقدي _ في ذِكرِ غَزوَةِ اُحُدٍ _: فَلَبِسَ ذَكوانُ دِرعَهُ، و أخَذَ دَرَقَتَهُ، فَكانَ يَطوفُ عَلَى العَسكَرِ تِلكَ اللَّيلَةَ، و يُقالُ: كانَ يَحرُسُ رَسولَ اللهِ صلی الله علیه و آله لَم يُفارِقهُ.[۴۹]

 

  1. شرح نهج البلاغة، ابن ابى الحديد - به نقل از واقدى، در يادکرد از جنگ اُحُد -: ذَکوان، زرهش را به تن کرد و سپرش را بر گرفت و آن شب، گِرد لشکر مىچرخيد. گفته مىشود: از پيامبر خدا صلی الله علیه و آله محافظت مىکرد و از او جدا نمىشد.

۲ / ۲ - ۱۲: زِيادُ بنُ أسيدٍ

۲ / ۲ - ۱۲: زیاد بن اَسید

  1. الإمام الباقر علیه السلام _ في ذِکرِ فَتحِ مَكَّةَ _: كانَ العَبّاسُ بنُ عَبدِ المُطَّلِبِ خَرَجَ يَتَلَقّیٰ رَسولَ اللهِ صلی الله علیه و آله، و مَعَهُ أبو سُفيانَ بنُ الحارِثِ و عَبدُ اللهِ بنُ أبي اُمَيَّةَ، و قَد تَلَقّاهُ بِنيقِ العُقابِ[۵۰]، و رَسولُ اللهِ صلی الله علیه و آله في قُبَّتِهِ، و عَلیٰ حَرَسِهِ يَومَئِذٍ زِيادُ بنُ أسيدٍ.[۵۱]

 

  1. امام باقر علیه السلام - در یادکرد از فتح مکّه -: عبّاس بن عبد المطّلب براى ديدار پيامبر خدا صلی الله علیه و آله از مکّه بيرون آمد و ابو سفيان بن حارث و عبد اللّٰهبن ابى اميّه هم با او بودند. او پيامبر صلی الله علیه و آله را در نيق العُقاب[۵۲] ديدار کرد. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله در خيمهاش بود و آن روز، زياد بن اَسيد، فرماندهى محافظان پيامبر صلی الله علیه و آله را به عهده داشت.

۲ / ۲ - ۱۳: سارِيَةُ

۲ / ۲ - ۱۳: ساریه

  1. تاريخ دمشق: أتیٰ [اُسَيدُ بنُ أبي إياسٍ] رَسولَ اللهِ صلی الله علیه و آله و سارِيَةُ قائِمٌ بِالسَّيفِ عِندَ رَأسِهِ يَحرُسُهُ.[۵۳]

 

  1. تاريخ دمشق: اُسَيد بن ابى اِياس نزد پيامبر خدا صلی الله علیه و آله آمد، در حالى که ساريه با شمشير نزد سر پيامبر صلی الله علیه و آله ايستاده بود و از ايشان محافظت مىکرد.

۲ / ۲ - ۱۴: سَعدُ بنُ أبي وَقّاصٍ

۲ / ۲ - ۱۴: سعد بن ابی وقّاص

  1. صحيح البخاري عن عائشة: أرِقَ النَّبِيُّ صلی الله علیه و آله ذاتَ لَيلَةٍ، فَقالَ: لَيتَ رَجلاً صالِحاً مِن أصحابي يَحرُسُنِي اللَّيلَةَ! إذ سَمِعنا صَوتَ السِّلاحِ، قالَ: مَن هٰذا؟ قيلَ: سَعدٌ يا رَسولَ اللهِ، جِئتُ أحرُسُكَ.

فَنامَ النَّبِيُّ صلی الله علیه و آله حَتّیٰ سَمِعنا غَطيطَهُ.[۵۴]

  1. صحيح البخارى - به نقل از عايشه -: پيامبر صلی الله علیه و آله شبى نتوانست بخوابد و فرمود: «کاش مردى شايسته از يارانم، امشب از من پاسدارى مىکرد!» که صداى [به هم خوردن] سلاح شنيدیم. فرمود: «کيستى؟». گفته شد: سعد، اى پيامبر خدا! آمدهام تا از شما محافظت کنم.

پس پيامبر صلی الله علیه و آله خوابيد، تا آن جا که خر و پفش را شنيديم.

  1. الاستيعاب: كانَ [سَعدُ بنُ أبي وَقّاصٍ] أحَدَ الفُرسانِ الشُّجعانِ مِن قُرَيشٍ الَّذينَ كانوا يَحرُسونَ رَسولَ اللهِ صلی الله علیه و آله في مَغازيهِ.[۵۵]

 

  1. الاستيعاب: سعد بن ابى وقّاص، يکى از سوارکاران شجاع قريش بود که از پيامبر خدا صلی الله علیه و آله در جنگهايش محافظت مىکردند.

۲ / ۲ - ۱۵: سَعدُ بنُ مُعاذٍ

۲ / ۲ - ۱۵: سعد بن مُعاذ

  1. السيرة النبويّة لابن هشام عن ابن إسحاق _ في ذِكرِ غَزوَةِ بَدرٍ الكُبریٰ _: لَمّا وَضَعَ القَومُ أيدِيَهُم يَأْسِرونَ، و رَسولُ اللهِ صلی الله علیه و آله فِي العَريشِ[۵۶]، و سَعدُ بنُ مُعاذٍ قائِمٌ عَلیٰ بابِ العَريشِ الَّذي فيهِ رَسولُ اللهِ صلی الله علیه و آله، مُتَوَشِّحُ السَّيفِ، في نَفَرٍ مِنَ الأَنصارِ يَحرُسونَ رَسولَ اللهِ صلی الله علیه و آله؛ يَخافونَ عَلَيهِ كَرَّةَ العَدُوِّ.[۵۷]

 

  1. السيرة النبويّة، ابن هشام - به نقل از ابن اسحاق، در يادکرد از نبرد بزرگ بدر -: هنگامى که مسلمانان شروع به اسير گرفتن کردند، پيامبر خدا صلی الله علیه و آله در سراپردۀ فرماندهى بود و سعد بن مُعاذ بر درگاه آن ايستاده و با شمشيرى آويخته از گردن و به همراه تنى چند از انصار، از پيامبر خدا صلی الله علیه و آله محافظت مىکرد؛ چون از هجوم دو بارۀ دشمن بيم داشتند.

۲ / ۲ - ۱۶: عَبّادُ بنُ بِشرٍ

۲ / ۲ - ۱۶: عَبّاد بن بِشر

  1. الطبقات الكبرىٰ _ في ذِكرِ غَزوَةِ الخَندَقِ _: كانَ عَبّادُ بنُ بِشرٍ عَلیٰ حَرَسِ قُبَّةِ رَسولِ اللهِ صلی الله علیه و آله مَعَ غَيرِهِ مِنَ الأَنصارِ يَحرُسونَهُ كُلَّ لَيلَةٍ.[۵۸]

 

  1. الطبقات الکبرى - در يادکرد از نبرد خندق -: عَبّاد بن بِشر، فرمانده پاسداران خيمۀ پيامبر خدا صلی الله علیه و آله بود و با ديگر انصاريان، هر شب از ایشان محافظت مىکردند.

 

  1. إمتاع الأسماع _ في ذِكرِ غَزوَةِ الخَندَقِ _: كانَ عَبّادُ بنُ بِشرٍ ألزَمَ النّاسِ لِقُبَّةِ رَسولِ اللهِ صلی الله علیه و آله يَحرُسُها.[۵۹]

 

  1. إمتاع الأسماع - در يادکرد از نبرد خندق -: عبّاد بن بِشر، بيشتر از ديگر مردمان، گرد خيمۀ پيامبر خدا صلی الله علیه و آله مىچرخيد و نگهبانی مىکرد.

۲ / ۲ - ۱۷: عَبّاسُ بنُ عَبدِ المُطَّلِبِ

۲ / ۲ - ۱۷: عبّاس بن عبد المطّلب

  1. المعجم الصغير عن أبي سعيد الخدري: كانَ العَبّاسُ _ عَمُّ رَسولِ اللهِ صلی الله علیه و آله _ فيمَن يَحرُسُهُ.[۶۰]

 

  1. المعجم الصغير - به نقل از ابو سعيد خُدرى -: عبّاس، عموى پيامبر خدا صلی الله علیه و آله، جزو کسانى بود که از ايشان محافظت مىکردند.

۲ / ۲ - ۱۸: عِصمَةُ بنُ مالِكٍ

۲ / ۲ - ۱۸: عصمة بن مالک

  1. تفسير ابن كثير عن عصمة بن مالك: كُنّا نَحرُسُ رَسولَ اللهِ صلی الله علیه و آله بِاللَّيلِ، حَتّیٰ نَزَلَت: (وَاللهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ)[۶۱] فَتَرَكَ الحَرَسَ.[۶۲]

 

  1. تفسير ابن کثير - به نقل از عصمة بن مالک -: ما در شب از پيامبر خدا صلی الله علیه و آله پاسدارى مىکرديم، تا آن که آيۀ (و خداوند، تو را از [گزند] مردم حفظ مىکند) نازل شد. پس محافظان را مرخّص کرد.

۲ / ۲ - ۱۹: عَلِىُّ بنُ أبي طالِبٍ علیه السلام

۲ / ۲ - ۱۹: علی بن ابی طالب علیه السلام

  1. تفسير السمرقندي _ في ذِكرِ غَزوَة بَدرٍ ‌_: كانَ عَلِيٌّ علیه السلام وَ الزُّبَيرُ يَحرُسانِ رَسولَ اللهِ صلی الله علیه و آله.[۶۳]

 

  1. تفسير السمرقندى - در يادکرد از نبرد بدر -: على علیه السلام و زبير، از پيامبر خدا صلی الله علیه و آله پاسدارى مىکردند.

راجع: ۲ / ۱. مَحرَس النبيّ صلی الله علیه و آله.

ر.ک: ۲ / ۱. محلّ نگهبانی از پیامبر صلی الله علیه و آله.

۲ / ۲ - ۲۰: الفاكِهُ بنُ سَكَنٍ الأنصارِيُّ

۲ / ۲ - ۲۰: فاکه بن سَکَن انصاری

  1. اُسد الغابة: الفاكِهُ بنُ سَكَنِ بنِ زَيدِ بنِ خَنساءَ بنِ كَعبِ بنِ عُبَيدِ بنِ عَدِيِّ بنِ غَنمِ بنِ كَعبِ بنِ سَلَمَةَ الأَنصارِيُّ السُّلَمِيُّ، شَهِدَ المَشاهِدَ كُلَّها بَعدَ بَدرٍ، و كانَ حارِسَ رَسولِ اللهِ صلی الله علیه و آله.[۶۴]

 

  1. اُسد الغابة: فاکه بن سَکَن بن زيد بن خَنساء بن کعب بن عُبَيد بن عدىّ بن غنم بن کعب بن سَلَمۀ انصارى سُلَمى، در همۀ نبردهاى پس از بدر، حضور داشت و محافظ پيامبر خدا صلی الله علیه و آله بود.

۲ / ۲ - ۲۱: مُحَمَّدُ بنُ مَسلَمَةَ

۲ / ۲ - ۲۱: محمّد بن مَسلمه

  1. تاريخ الإسلام عن إسحاق بن أبي فروة: كانَ مُحَمَّدُ [بنُ مَسلَمَةَ] يُقالُ لَهُ: حارِسُ نَبِيِّ اللهِ صلی الله علیه و آله.[۶۵]

 

  1. تاريخ الإسلام - به نقل از اسحاق بن ابى فروه -: به محمّد بن مَسلمه گفته مىشد: پاسدار پيامبر خدا.

 

  1. شرح كتاب السير: ذُكِرَ فِي المَغازي أنَّ مُحَمَّدَ بنَ مَسلَمَةَ كانَ عَلیٰ حَرَسِ رَسولِ اللهِ صلی الله علیه و آله في بَعضِ اللَّيالي.[۶۶]

 

  1. شرح کتاب السير: در مغازى[۶۷] ذکر شده است که محمّد بن مَسلمه برخى شبها مسئول محافظان پيامبر خدا صلی الله علیه و آله بود.

۲ / ۲ - ۲۲: المُغيرَةُ بنُ شُعبَةَ الثَّقَفِيُّ

۲ / ۲ - ۲۲: مُغیرة بن شُعبۀ ثَقَفی

  1. الوافي بالوفيّات: وَقَفَ المُغيرَةُ بنُ شُعبَةَ الثَّقَفِيُّ عَلیٰ رَأسِهِ[۶۸] بِالسَّيفِ يَومَ الحُدَيبِيَةِ.[۶۹]

 

  1. الوافى بالوفيّات: در ماجراى حديبيه، مغيرة بن شعبۀ ثقفى با شمشير، بالاى سر پيامبر صلی الله علیه و آله به نگهبانی ايستاد.

۲ / ۲ - ۲۳: المِقدادُ بنُ الأَسوَدِ

۲ / ۲ - ۲۳: مِقداد بن اَسوَد

  1. المستدرك على الصحيحين عن أبي راشد الحرّاني: رَأَيتُ المِقدادَ بنَ الأَسوَدِ _ حارِسَ رَسولِ اللهِ صلی الله علیه و آله _ جالِساً عَلیٰ تابوتٍ[۷۰] مِن تَوابيتِ الصَّيارِفَةِ بِحِمصٍ.[۷۱]

 

  1. المستدرک علی الصحیحین - به نقل از ابو راشد حرّانی -: مقداد بن اسود، محافظ پیامبر خدا صلی الله علیه و آله را دیدم که در حِمص، روی یکی از صندوقهای چوبی صرّافان نشسته بود.

۲ / ۲ - ۲۴: آخَرونَ

۲ / ۲ - ۲۴: دیگران

  1. تفسير السمعاني: رُوِيَ أنَّ أصحابَ النَّبِيِّ صلی الله علیه و آله افتَرَقوا يَومَ بَدرٍ فِرقَتَينِ: فِرقَةً كانَت تُقاتِلُ و تَأْسِرُ، و فِرقَةً تَحرُسُ رَسولَ اللهِ صلی الله علیه و آله، ثُمَّ تَنازَعوا، فَقالَتِ الفِرقَةُ المُقاتِلَةُ: الغَنائِمُ لَنا؛ قاتَلنا و أسَرنا، و قالَ الآخَرونَ: كُنّا رِدءاً[۷۲] لَكُم، و نَحرُسُ رَسولَ اللهِ؛ فَالغَنيمَةُ بَينَنا!

فَنَزَلَ قَولُهُ تَعالیٰ: (يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْأَنْفَالِ)[۷۳].[۷۴]

  1. تفسير السمعانى: روايت شده که ياران پيامبر صلی الله علیه و آله در جنگ بدر، دو دسته شدند. دستهاى مىجنگيدند و اسير مىگرفتند و دستهاى، از پيامبر خدا صلی الله علیه و آله محافظت مىکردند. سپس [بر سر تقسيم غنائم] با يکديگر درگير شدند. دستۀ جنگجو مىگفتند: غنيمت، حقّ ماست. ما جنگيدهايم و اسير گرفتهايم! و دستۀ ديگر مىگفتند: ما ياور و پشتيبان شما بوديم و از پيامبر خدا حفاظت مىکرديم. پس غنيمت بايد ميان ما [نیز] تقسيم شود. در اين حال، آيۀ (از تو در بارۀ انفال مىپرسند) نازل شد.

 

  1. السنن الكبرىٰ عن أبي أمامة الباهلي: سَأَلتُ عُبادَةَ بنَ الصّامِتِ عَنِ الأَنفالِ، قالَ: فينا _ أصحابِ بَدرٍ _ نَزَلَت، و ذٰلِكَ أنَّ رَسولَ اللهِ صلی الله علیه و آله حَينَ التَقَى النّاسُ بِبَدرٍ نَفَلَ كُلَّ امرِئٍ ما أصابَ، و كُنّا أثلاثاً: ثُلُثٌ يُقاتِلونَ العَدُوَّ و يَأسِرونَ، و ثُلُثٌ يَجمَعونَ النَّفلَ، و ثُلُثٌ قِيامٌ دونَ رَسولِ اللهِ صلی الله علیه و آله يَخشَونَ عَلَيهِ كَرَّةَ العَدُوِّ حَرَساً لَهُ.[۷۵]

 

  1. السنن الکبرى - به نقل از ابو اُمامۀ باهلى -: از عبادة بن صامت در بارۀ [آيۀ] انفال پرسيدم. گفت: در بارۀ ما بدريان نازل شد؛ زيرا پيامبر خدا صلی الله علیه و آله به هنگام رويارويى مسلمانان با قريش در جنگ بدر، به هر کس همان را داد که به آن، دست يافته بود. ما سه دسته بوديم: دستهاى با دشمن مىجنگيدند و اسير مىگرفتند، دستهاى غنيمتها را گرد مىآوردند و دستۀ سوم به گِرد پيامبر خدا صلی الله علیه و آله نگهبانی میکردند تا مبادا دشمن به او هجوم بياورد.

 

  1. المغازي _ في ذِكرِ أحداثِ ما قَبلَ الخُروجِ إلیٰ اُحُدٍ _: باتَت وُجوهُ الأَوسِ وَ الخَزرَجِ _ سَعدُ بنُ مُعاذٍ، و اُسيدُ بنُ حُضَيرٍ، و سَعدُ بنُ عُبادَةَ، في عِدَّةٍ _ لَيلَةَ الجُمُعَةِ عَلَيهِمُ السِّلاحُ، فِي المَسجِدِ بِبابِ النَّبِيِّ صلی الله علیه و آله؛؛ خَوفاً مِن بَياتِ المُشرِكينَ، و حَرَسَتِ المَدينَةَ تِلكَ اللَّيلَةَ حَتّیٰ أصبَحوا.[۷۶]

 

  1. المغازى - در يادکرد از وقايع پيش از بيرون رفتن به سوى اُحُد -: سعد بن مُعاذ، اُسَيد بن حُضَير و سعد بن عُباده، سرشناسان دو قبيلۀ اوس و خزرج، همراه چند تن، از بيم شبيخون زدن مشرکان، شب جمعه را با سلاح و در مسجد، جلوى درگاه خانۀ پيامبر صلی الله علیه و آله به سر بردند و در آن شب، از مدينه محافظت کردند تا صبح شد.

 

  1. الطبقات الكبرى _ في ذِكرِ أحداثِ غَزوَةِ اُحُدٍ _: أقبَلَ [رَسولُ اللهِ صلی الله علیه و آله] يَصُفُّ أصحابَهُ، و يُسَوِّي الصُّفوفَ عَلیٰ رِجلَيهِ، و جَعَلَ مَيمَنَةً و مَيسَرَةً، و عَلَيهِ دِرعانِ و مِغفَرٌ و بَيضَةٌ، و جَعَلَ اُحُداً خَلفَ ظَهرِهِ وَ استَقبَلَ المَدينَةَ، و جَعَلَ عَينَينِ _ جَبَلاً بِقَناةَ _ عَن يَسارِهِ، و جَعَلَ عَلَيهِ خَمسينَ مِنَ الرُّماةِ، وَ استَعمَلَ عَلَيهِم عَبدَ اللهِ بنَ جُبَيرٍ، و أوعَزَ إلَيهِم فَقالَ: قوموا عَلیٰ مَصافِّكُم هٰذِهِ، فَاحموا ظُهورَنا، فَإن رَأَيتُمونا قَد غَنِمنا فَلا تَشرَكونا، و إن رَأَيتُمونا نُقتَلُ فَلا تَنصُرونا.

و أقبَلَ المُشرِكونَ قَد صَفّوا صُفوفَهُم، وَ استَعمَلوا عَلَى المَيمَنَةِ خالِدَ بنَ الوَليدِ، و عَلَى المَيسَرَةِ عِكرِمَةَ بنَ أبي جَهلٍ... فَصاحَ طَلحَةُ بنُ أبي طَلحَةَ صاحِبُ اللِّواءِ: مَن يُبارِزُ؟ فَبَرَزَ لَهُ عَلِيُّ بنُ أبي طالِبٍ علیه السلام، فَالتَقَيا بَينَ الصَّفَّينِ، فَبَدَرَهُ عَلِيٌّ فَضَرَبَهُ عَلیٰ رَأسِهِ حَتّیٰ فَلَقَ هامَتَهُ، فَوَقَعَ، و هُوَ كَبشُ الكَتيبَةِ، فَسُرَّ رَسولُ اللهِ صلی الله علیه و آله بِذٰلِكَ، و أظهَرَ التَّكبيرَ، و كَبَّرَ المُسلِمونَ، و شَدّوا عَلیٰ كَتائِبِ المُشرِكينَ يَضرِبونَهُم حَتّیٰ نَغَضَت[۷۷] صُفوفُهُم.…

فَلَمّا قُتِلُ أصحابُ اللِّواءِ انكَشَفَ المُشرِكونَ مُنهَزِمينَ لا يَلوونَ عَلیٰ شَيءٍ، و نِساؤهُم يَدعونَ بِالوَيلِ، و تَبِعَهُمُ المُسلِمونَ يَضَعونَ السِّلاحَ فيهِم حَيثُ شاؤوا، حَتّیٰ أجهَضوهُم[۷۸] عَنِ العَسكَرِ، وَ وَقَعوا يَنتَهِبونَ العَسكَرَ و يَأْخُذونَ ما فيهِ مِنَ الغَنائِمِ، و تَكَلَّمَ الرُّماةُ الَّذينَ عَلیٰ عَينَينِ وَ اختَلَفوا بَينَهُم، و ثَبَتَ أميرُهُم عَبدُ اللهِ بنُ جُبَيرٍ في نَفَرٍ يَسيرٍ دونَ العَشَرَةِ مَكانَهُم، و قالَ: لا اُجاوِزُ أمرَ رَسولِ اللهِ صلی الله علیه و آله، و وَعَظَ أصحابَهُ و ذَكَّرَهُم أمرَ رَسولِ اللهِ صلی الله علیه و آله، فَقالوا: لَم يُرِد رَسولُ اللهِ صلی الله علیه و آله هٰذا، قَدِ انهَزَمَ المُشرِكونَ فَما مُقامُنا هاهُنا؟! فَانطَلَقوا يَتبَعونَ العَسكَرَ يَنتَهِبونَ مَعَهم و خَلُّوا الجَبَلَ.

و نَظَرَ خالِدُ بنُ الوَليدِ إلیٰ خَلاءِ الجَبَلِ و قِلَّةِ أهلِهِ، فَكَرَّ بِالخَيلِ، و تَبِعَهُ عِكرِمَةُ بنُ أبي جَهلٍ، فَحَمَلوا عَلیٰ مَن بَقِيَ مِنَ الرُّماةِ فَقَتَلوهُم، و قُتِلَ أميرُهُم عَبدُ اللهِ بنُ جُبَيرٍ رحمه الله، وَ انتَقَضَت صُفوفُ المُسلِمينَ، وَ استَدارَت رَحاهُم، و حالَتِ الرّيحُ فَصارَت دَبوراً، و كانَت قَبلَ ذٰلِكَ صَباً[۷۹]، و نادیٰ إبليسُ لَعَنَهُ اللهُ: أنَّ مُحَمَّداً قَد قُتِلَ! وَ اختَلَطَ المُسلِمونَ فَصاروا يَقتَتِلونَ عَلیٰ غَيرِ شِعارٍ، و يَضرِبُ بَعضُهُم بَعضاً، ما يَشعُرونَ بِهِ مِنَ العَجَلَةِ وَ الدَّهشِ...[۸۰].

  1. الطبقات الکبری - در یادکرد از وقایع نبرد اُحُد -: [پیامبر خدا صلی الله علیه و آله] یارانش را به صف کرد و پیاده [و نه بر روی اسب] صفهایشان را منظّم ساخت و گروهی را در جناح راست و گروهی را در جناح چپ سامان داد، در حالی که دو زره به تن و یک کلاهخود پارچهای و یک کلاهخود آهنی به سر داشت. او اُحُد را پشت سر، مدینه را رو به رو، و «عَینَین» را - که کوهی در وادی «قنات» بود - سمت چپ قرار داد و پنجاه تیرانداز را به فرماندهی عبد اللّٰه بن جُبَیر بالای آن گماشت و به آنان سفارش کرد و فرمود: «در جای خود باقی بمانید و مراقب پشت سر ما باشید. اگر دیدید ما [پیروز شدیم و] غنیمت گرفتیم، [در غنیمت گرفتن] با ما شریک نشوید و اگر دیدید ما کشته میشویم، ما را یاری نکنید [بلکه همچنان در موضع خود بمانید]».

مشرکان با صف‌های منظّم پیش آمدند و فرمانده جناح راست را خالد بن ولید، و فرمانده جناح چپ را عِکرمة بن ابی جهل قرار دادند. طلحة بن ابی طلحه، پرچمدار مشرکان، فریاد زد: چه کسی مبارزه میکند؟ علی بن ابی طالب علیه السلام برای مبارزه با او آمد و میان دو لشکر، با یکدیگر رو در رو شدند. آن گاه علی در یک غافلگیری سریع، چنان ضربهای زد که سرش را شکافت و او که پهلوان لشکر بود، بر زمین افتاد. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله شادمان شد و تکبیری آشکار گفت و مسلمانان نیز تکبیر گفتند و بر دستههای مشرکان یورش بردند و آن قدر زدند که صفهاشان از هم پاشید.…

وقتی پرچمداران، [یکی پس از دیگری] کشته شدند، مشرکان شکست خوردند و بی آن که پشت سرشان را نگاه کنند، فرار کردند، حال آن که زنانشان شیون میکردند. مسلمانان، آنان را تعقیب کردند و هر گونه که میخواستند، هدف قرارشان میدادند تا آن که از لشکر دورشان کردند و به گردآوری غنائم شروع کردند. تیراندازانی که بر «عینین» بودند، بحث و اختلاف کردند [که بروند سراغ غنائم یا بمانند]. فرمانده آنان، عبد اللّٰه بن جُبَیر همراه با تعدادی کمتر از ده نفر در آن جا ماند و گفت: من از فرمان پیامبر خدا صلی الله علیه و آله سرپیچی نمیکنم. او یارانش را موعظه کرد و فرمان پیامبر صلی الله علیه و آله را به یادشان آورد. یارانش پاسخ دادند که: مقصود پیامبر، این نبوده است. مشرکان شکست خوردهاند. ما برای چه بمانیم؟ آن گاه کوه را رها کردند و به سرعت در پی لشکر رفته، مشغول جمع کردن غنائم شدند.

خالد بن ولید نگریست که کوه خلوت است و تعداد کمی از آن محافظت میکنند. پس با گروهی از سواران برای یورش دوباره، باز گشت و عکرمة بن ابی جهل نیز در پی او رفت. آن گاه بر تیراندازانی که باقی مانده بودند، حمله کردند و همه را از جمله فرماندهشان عبد اللّٰه بن جبیر را کشتند. صف‌های مسلمانان در هم شکست و جنگ به سود مشرکان گردید. باد که پیش از آن به صورت «صبا» بود، به «دَبور» تبدیل شد. ابلیس - که لعنت خدا بر او باد - بانگ زد که: محمّد کشته شد! مسلمانان در هم ریختند، به گونهای که بی‌هدف میجنگیدند و از شتابزدگی و ترس، یکدیگر را به اشتباه میزدند.…

  1. صحیح البخاری عن البراء: لَقِينَا المُشرِكينَ يَومَئِذٍ، و أجلَسَ النَّبِيُّ صلی الله علیه و آله جَيشاً مِن الرُّماةِ و أمَّرَ عَلَيهِم عَبدَ اللَّه،و قالَ: لا تَبرَحوا، إن رَأَيتُمونا ظَهَرنا عَلَيهِم فَلا تَبرَحوا، و إن رَأَيتُموهُم ظَهَروا عَلَينا فَلا تُعينونا.

فَلَمّا لَقيناهُم هَرَبوا، حَتّىٰ رَأَيتُ النِّساءَ يَشتَدِدنَ[۸۱] فِي الجَبَلِ، رَفَعنَ عَن سوقِهِنَّ، قَد بَدَت خَلاخِلُهُنَّ.

فَأَخَذوا يَقولونَ: الغَنيمَةَ الغَنيمَةَ! فَقالَ عَبدُ اللهِ: عَهِدَ إلَيَّ النَّبِيُّ صلی الله علیه و آله أن لا تَبرَحوا، فَأَبَوا، فَلَمّا أبَوا صُرِفَت وُجوهُهُم، فَاُصيبَ سَبعونَ قَتيلاً.[۸۲]

  1. صحیح البخاری - به نقل از بَراء -: در آن روز (نبرد اُحُد) با مشرکان رو به رو شدیم. پیامبر صلی الله علیه و آله گُردانی از تیراندازان را گماشت و عبد اللّٰه بن جُبَیر را فرمانده آنان کرد و فرمود: «این جا را ترک نکنید! اگر دیدید بر دشمن پیروز شدیم، جایتان را رها نکنید و اگر دیدید دشمن بر ما پیروز شد، به یاری ما نیایید».

هنگامی که با آنان (دشمن) رو به رو شدیم، [شکست خوردند و] فرار کردند، تا آن جا که دیدم زنان [مشرکان]، با شتاب به کوه میروند، [به گونه‌ای که] پوشش ساقهاشان را بالا زدند و خلخالهاشان آشکار شد.

آن گاه تیراندازان گفتند: «غنیمت! غنیمت!». عبد اللّٰه گفت: «پیامبر با من عهد کرد که این جا را ترک نکنید»؛ امّا آنان فرمان نبردند و چون سرپیچی کردند [و دشمن سوء استفاده کرد و به آنان یورش آورد]، سرگشته به این سو و آن سو روی چرخاندند و در نتیجه، هفتاد نفر [از مسلمانان] کشته شدند.

  1. المغازي _ في ذِكرِ غَزوَةِ حَمراءِ الأَسَدِ _: لَمّا صَلّیٰ رَسولُ اللهِ صلی الله علیه و آله الصُّبحَ يَومَ الأَحَدِ و مَعَهُ وُجوهُ الأَوسِ وَ الخَزرَجِ، و كانوا باتوا فِي المَسجِدِ عَلیٰ بابِهِ؛ سَعدُ بنُ عُبادَةَ، و حُبابُ بنُ المُنذِرِ، و سَعدُ بنُ مُعاذٍ، و أوسُ بنُ خَولِيٍّ، و قَتادَةُ بنُ النُّعمانِ، و عُبَيدُ بنُ أوسٍ، في عِدَّةٍ مِنهُم.[۸۳]

 

  1. المغازى، واقدى - در يادکرد از نبرد حمراء الأسد -: هنگامى که پيامبر خدا صلی الله علیه و آله نماز صبح روز يکشنبه را خواند، سرشناسان دو قبيلۀ اوس و خزرج با او بودند. آنها شب را در مسجد و جلوى درِ خانۀ پيامبر صلی الله علیه و آله به صبح رسانده بودند: سعد بن عُباده، حُباب بن مُنذِر، سعد بن مُعاذ، اوس بن خَولى، قَتادة بن نُعمان، عُبَيد بن اوس و چند تن ديگر از انصار.

 

  1. السيرة النبويّة لابن هشام عن جابر بن عبداللّهالأنصاري: خَرَجنا مَعَ رَسولِ اللهِ صلی الله علیه و آله في غَزوَةِ ذاتِ الرِّقاعِ مِن نَخلٍ[۸۴]، فَأَصابَ رَجُلٌ امرَأَةَ رَجُلٍ مِنَ المُشرِكينَ، فَلَمَّا انصَرَفَ رَسولُ اللهِ صلی الله علیه و آله قافِلاً[۸۵]، أتیٰ زَوجُها، و كانَ غائِباً، فَلَمّا اُخبِرَ الخَبَرَ حَلَفَ: لا يَنتَهي حَتّیٰ يُهَريقَ في أصحابِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله دَماً! فَخَرَجَ يَتبَعُ أثَرَ رَسولِ اللهِ صلی الله علیه و آله.

فَنَزَلَ رَسولُ اللهِ صلی الله علیه و آله مَنزِلاً، فَقالَ: مَن رَجُلٌ يَكلَؤنا[۸۶] لَيلَتَنا هٰذِهِ؟ قالَ: فَانتَدَبَ رَجُلٌ مِنَ المُهاجِرينَ، و رَجُلٌ آخَرُ مِنَ الأَنصارِ، فَقالا: نَحنُ يا رَسولَ اللهِ، قالَ: فَكونا بِفَمِ الشِّعبِ.

قالَ: و كانَ رَسولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و أصحابُهُ قَد نَزَلوا إلیٰ شِعبٍ مِنَ الوادي، و هُما عَمّارُ بنُ ياسِرٍ و عَبّادُ بنُ بِشرٍ، فيما قالَ ابنُ هِشامٍ.

قالَ ابنُ إسحاقَ: فَلَمّا خَرَجَ الرَّجُلانِ إلیٰ فَمِ الشِّعبِ، قالَ الأَنصارِيُّ لِلمُهاجِرِيِّ: أيَّ اللَّيلِ تُحِبُّ أن أكفِيَكَهُ، أوَّلَهُ أم آخِرَهُ؟ قالَ: بَلِ اكفِني أوَّلَهُ. قالَ: فَاضطَجَعَ المُهاجِرِيُّ فَنامَ، و قامَ الأَنصارِيُّ يُصَلّي.

قالَ: و أتَى الرَّجُلُ، فَلَمّا رَأیٰ شَخصَ الرَّجُلِ عَرَفَ أنَّهُ رَبيئَةُ[۸۷] القَومِ. قالَ: فَرَمیٰ بِسَهمٍ، فَوَضَعَهُ فيهِ. قالَ: فَنَزَعَهُ و وَضَعَهُ، فَثَبَتَ قائِماً. قالَ: ثُمَّ رَماهُ بِسَهمٍ آخَرَ فَوَضَعَهُ فيهِ. قالَ: فَنَزَعَهُ فَوَضَعَهُ، و ثَبَتَ قائِماً، ثُمَّ عادَ لَهُ بِالثّالِثِ، فَوَضَعَهُ فيهِ. قالَ: فَنَزَعَهُ فَوَضَعَهُ، ثُمَّ رَكَعَ و سَجَدَ، ثُمَّ أهَبَّ[۸۸] صاحِبَهُ فَقالَ: اِجلِس، فَقَد اُثبِتُّ. قالَ: فَوَثَبَ، فَلَمّا رَآهُما الرَّجُلُ عَرَفَ أن قَد نَذَرا بِهِ، فَهَرَبَ.

قالَ: و لَمّا رَأىٰ المُهاجِرِيُّ ما بِالأَنصارِيِّ مِنَ الدِّماءِ، قالَ: سُبحانَ اللهِ! أ فَلا أهبَبتَني أوَّلَ ما رَماكَ؟!

قالَ: كُنتُ في سورَةٍ أقرَؤها فَلَم اُحِبَّ أن أقطَعَها حَتّیٰ اُنفِدَها، فَلَمّا تابَعَ عَلَيَّ الرَّميُ رَكَعتُ فَآذَنتُكَ. وَ ٱيمُ اللهِ، لَولا أن اُضَيِّعَ ثَغراً أمَرَني رَسولُ اللهِ صلی الله علیه و آله بِحِفظِهِ، لَقُطِعَ نَفَسي قَبلَ أن أقطَعَها أو اُنفِدَها.[۸۹]

  1. السيرة النبويّة، ابن هشام - به نقل از جابر بن عبد اللّٰهانصارى -: در نبرد «ذات الرقاع»[۹۰] همراه پيامبر خدا صلی الله علیه و آله از نخل[۹۱] راه افتاديم و مردى [از مسلمانان] به همسر مردى از مشرکان دست يافت. هنگامى که پيامبر خدا صلی الله علیه و آله باز مىگشت، همسر آن زن که غايب بود، در رسيد و چون از ماجرا باخبر شد، سوگند ياد کرد که تا خون يکى از ياران پيامبر صلی الله علیه و آله را نريزد، [از تعقيب آنان] دست نکشد و در پى پيامبر خدا صلی الله علیه و آله آمد.

پيامبر خدا صلی الله علیه و آله در محلّى فرود آمد و فرمود: «مردى هست که امشب از ما محافظت کند؟». مردى از مهاجران و مردى از انصار داوطلب شدند و گفتند: ما، اى پيامبر خدا! فرمود: «پس در دهانۀ درّه مستقر باشيد».

پيامبر خدا صلی الله علیه و آله و يارانش در يکى از درّهها فرود آمده بودند و آن دو تن، عمّار بن ياسر و عبّاد بن بِشر بودند.

ابن اسحاق گفت: هنگامى که آن دو تن به دهانۀ درّه رفتند، مرد انصارى به مهاجر گفت: کدام بخش از شب را دوست دارى که من نگهبانی بدهم: ابتدا يا انتهايش را؟ او گفت: تو بخش نخست را به عهده بگير. مهاجر، دراز کشيد و خوابيد و مرد انصارى به نماز ايستاد.

آن مرد مشرک آمد و چون هيکل مرد انصارى را ديد، فهميد که او ديدهبان لشکر است. تيرى انداخت و بر بدن آن مرد انصارى نشست. مرد انصارى آن را کند و فرو انداخت و همچنان ايستاد. تيرى ديگر انداخت و در بدنش نشست. مرد انصارى آن را کند و فرو انداخت و همچنان در [حال نماز] ايستاد. تير سومى نيز همانند دو تير ديگر انداخت که بر بدنش نشست. آن را هم کند و فرو انداخت و به رکوع و سجده رفت. آن گاه همراهش، [مرد مهاجر] را بيدار کرد و گفت: [برخيز و] بنشين که تير به بدنم کارگر افتاده است. مرد مهاجر از جا پريد و چون آن مرد مشرک فهميد که آن دو متوجّهش شدهاند، گريخت.

مرد مهاجر چون حال و خون مرد انصارى را ديد، گفت: سبحان اللّٰه! چرا در همان تير اوّل، مرا بيدار نکردى؟

انصارى گفت: در حال خواندن سورهاى بودم که دوست نداشتم آن را قطع کنم تا به پايانش ببرم. چون تيرهاى ديگرى به من انداخت، رکوع کردم و تو را آگاه کردم. سوگند به خدا، اگر کارم به تباهشدن مرزى که پيامبر خدا صلی الله علیه و آله به نگهدارىاش فرمان داده بود، نمىانجاميد، يا سوره را به پايان مىبردم يا قبل از آن جان مىدادم.

  1. تفسير القمّي _ في بَيانِ غَزوَةِ الأَحزابِ _: كانَ رَسولُ اللهِ صلی الله علیه و آله أمَرَ أصحابَهُ أن يَحرُسُوا المَدينَةَ بِاللَّيلِ، و كانَ أميرُ المُؤمِنينَ علیه السلام عَلَى العَسكَرِ كُلِّهِ بِاللَّيلِ يَحرُسُهُم، فَإن تَحَرَّكَ أحَدٌ مِن قُرَيشٍ نابَذَهُم[۹۲].[۹۳]

 

  1. تفسیر القمّی - در یادکرد از نبرد احزاب -: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به یارانش فرمان میداد که در شب از مدینه نگهبانی کنند و امیر مؤمنان علیه السلام نیز در شب از همۀ لشکر نگهبانی میکرد و اگر کسی از قریش حرکتی میکرد، به جنگ او میرفت.

 

  1. إعلام الوریٰ _ في ذِكرِ خُروجِ النَّبِيِّ صلی الله علیه و آله إلیٰ مَكَّةَ _: كانَ النَّبِيُّ صلی الله علیه و آله وَضَعَ حَرَساً عَلَى المَدينَةِ، و كانَ عَلَى الحَرَسِ حارِثَةُ بنُ النُّعمانِ.[۹۴]

 

  1. إعلام الوریٰ - در یادکرد حرکت پیامبر صلی الله علیه و آله به سوی مکّه -: پیامبر صلی الله علیه و آله نگهبانانی را بر مدینه گمارد و فرمانده آنان را حارثة بن نعمان قرار داد.

 

  1. سنن أبي داوود عن سهل بن الحنظليّة: إنَّهُم ساروا مَعَ رَسولِ اللهِ صلی الله علیه و آله يَومَ حُنَينٍ فَأَطنَبُوا[۹۵] السَّيرَ، حَتّیٰ كانَت عَشِيَّةً، فَحَضَرتُ الصَّلاةَ عِندَ رَسولِ اللهِ صلی الله علیه و آله، فَجاءَ رَجُلٌ فارِسٌ فَقالَ: يا رَسولَ اللهِ، إنِّي انطَلَقتُ بَينَ أيديكُم حَتّیٰ طَلَعتُ جَبَلَ كَذا و كَذا، فَإذا أنَا بِهَوازِنَ عَلیٰ بَكرَةِ آبائِهِم[۹۶]؛ بِظُعُنِهِم[۹۷] و نَعَمِهِم و شائِهِم، اِجتَمَعوا إلیٰ حُنَينٍ.

فَتَبَسَّمَ رَسولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و قالَ: تِلكَ غَنيمَةُ المُسلِمينَ غَداً إن شاءَ اللهُ. ثُمَّ قالَ: مَن يَحرُسُنَا اللَّيلَةَ؟ قالَ أنَسُ بنُ أبي مَرثَدٍ الغَنَوِيُّ: أنَا يا رَسولَ اللهِ. قالَ صلی الله علیه و آله: فَاركَب. فَرَكِبَ فَرَساً لَهُ، فَجاءَ إلیٰ رَسولِ اللهِ صلی الله علیه و آله، فَقالَ لَهُ رَسولُ اللهِ صلی الله علیه و آله: اِستَقبِل هٰذَا الشِّعبَ[۹۸] حَتّیٰ تَكونَ في أعلاهُ، و لا نُغَرَّنَّ مِن قِبَلِكَ اللَّيلَةَ.

فَلَمّا أصبَحنا خَرَجَ رَسولُ اللهِ صلی الله علیه و آله إلیٰ مُصَلّاهُ، فَرَكَعَ رَكعَتَينِ، ثُمَّ قالَ: هَل أحسَستُم فارِسَكُم؟ قالوا: يا رَسولَ اللهِ، ما أحسَسناهُ! فَثَوَّبَ بِالصَّلاةِ[۹۹]، فَجَعَلَ رَسولُ اللهِ صلی الله علیه و آله يُصَلّي و هُوَ يَلتَفِتُ إلَى الشِّعبِ، حَتّیٰ إذا قَضیٰ صَلاتَهُ و سَلَّمَ، قالَ: أبشِروا فَقَد جاءَكُم فارِسُكُم.

فَجَعَلنا نَنظُرُ إلیٰ خِلالِ الشَّجَرِ فِي الشِّعبِ، فَإذا هو قَد جاءَ حَتّیٰ وَقَفَ عَلیٰ رَسولِ اللهِ صلی الله علیه و آله، فَسَلَّمَ فَقالَ: إنِّي انطَلَقتُ حَتّیٰ كُنتُ في أعلیٰ هٰذَا الشِّعبِ حَيثُ أمَرَني رَسولُ اللهِ صلی الله علیه و آله، فَلَمّا أصبَحتُ أطلَعتُ الشِّعبَينِ كِلَيهِما، فَنَظَرتُ فَلَم أرَ أحَداً.

فَقالَ لَهُ رَسولُ اللهِ صلی الله علیه و آله: هَل نَزَلتَ اللَّيلَةَ؟ قالَ: لا، إلّا مُصَلِّياً أو قاضِياً حاجَةً.

فَقالَ لَهُ رَسولُ اللهِ صلی الله علیه و آله: قَد أوجَبتَ، فَلا عَلَيكَ ألّا تَعمَلَ بَعدَها.[۱۰۰]

  1. سنن أبی داوود - به نقل از سهل بن حنظلیّه -: مسلمانان در روز [جنگ] حنین، با پیامبر خدا صلی الله علیه و آله همراه شدند و مسافت بسیاری را طی کردند تا آن که شب شد. من در نماز پیامبر خدا صلی الله علیه و آله حاضر شدم. مردی اسبسوار به سوی او آمد و گفت: ای پیامبر خدا! من جلوتر از شما میرفتم تا آن که به بالای فلان کوه رسیدم. ناگهان از آن جا دیدم که قبیلۀ هوازِن، همگی در حنین جمع شدهاند همراه با زنان و شتران و گوسفندانشان.

پیامبر صلی الله علیه و آله لبخندی زد و فرمود: «اینها إن شاء اللّٰه فردا غنائم مسلمانان خواهند بود». سپس فرمود: «چه کسی امشب از ما پاسداری میکند؟». انس بن ابی مَرثَد غَنَوی گفت: من، ای پیامبر خدا! فرمود: «پس [بر مرکبی] سوار شو». او بر اسبش سوار شد و نزد پیامبر خدا صلی الله علیه و آله آمد. به او فرمود: «این گردنه را طی کن تا به بالایش برسی. مبادا از جای تو امشب شبیخون بخوریم!».

هنگام صبح، پیامبر صلی الله علیه و آله به جایگاه نماز آمد و دو رکعت [نافله] به جای آورد و فرمود: «آیا خبری از سوارتان [اَنَس] دارید؟». پاسخ دادند: ای پیامبر خدا! خبری نداریم. ندا آمد که وقت نماز است. پیامبر مشغول نماز شد و در همین حال، به گردنه هم توجّه داشت تا آن که نماز را تمام کرد و سلام داد و فرمود: «بشارت بر شما! سوارتان آمد».

وقتی به لابه لای درختان گردنه نگاه کردیم، او را دیدیم که میآید. نزد پیامبر خدا رسید و سلام کرد و گفت: من آن قدر رفتم تا به بالاترین نقطۀ گردنه رسیدم، همان جا که پیامبر صلی الله علیه و آله امر کرده بود. هنگام صبح [وقتی هوا روشن شد] بر هر دو گردنه مشرف بودم. خوب نگاه کردم؛ امّا کسی را ندیدم.

پیامبر صلی الله علیه و آله به او فرمود: «دیشب پایین نیامدی؟». پاسخ داد: نه، مگر برای نماز یا قضای حاجت.

پیامبر صلی الله علیه و آله به او فرمود: «خوب کردی! پس از این، وظیفۀ دیگری نداری».

  1. سبل الهدىٰ و الرشاد _ في ذِكرِ غَزوَةِ حُنَينٍ _: رَجَعَ رَسولُ اللهِ صلی الله علیه و آله إلیٰ مَنزِلِهِ و قُبَّتِهِ و قَد ضُرِبَت لَهُ، وَ الأَسریٰ مُكَتَّفونَ حَولَهُ، و إذا نَفَرٌ حَولَ قُبَّتِهِ، و في قُبَّتِهِ زَوجاتُهُ اُمُّ سَلَمَةَ و مَيمونَةُ، حَولَهَا النَّفَرُ الَّذينَ يَحرُسونَ رَسولَ اللهِ صلی الله علیه و آله؛ و هُم عَبّادُ بنُ بِشرٍ، و أبو نائِلَةَ، و مُحَمَّدُ بنُ مَسلَمَةَ.[۱۰۱]

 

  1. سبل الهدى و الرشاد - در يادکرد از نبرد حنين -: پيامبر خدا صلی الله علیه و آله به منزلگاه و خيمهاى که برايش زده بودند، باز گشت. اسيرانِ در بند شده، بر گِرد او بودند و تنى چند نيز گرداگرد خيمه بودند و در خيمه، اُمّ سلمه و ميمونه، همسران پيامبر، حضور داشتند. گرد خيمه نيز چند تن از پيامبر خدا صلی الله علیه و آله پاسدارى مىکردند و آنها عَبّاد بن بِشر، ابو نائله و محمّد بن مَسلمه بودند.

 

  1. عيون الأثر _ في ذِكرِ حُرّاسِهِ صلی الله علیه و آله _: حَرَسَهُ يَومَ بَدرٍ حينَ نامَ فِي العَريشِ: سَعدُ بنُ مُعاذٍ، و يَومَ اُحُدٍ: مُحَمَّدُ بنُ مَسلَمَةَ، و يَومَ الخَندَقِ: الزُّبَيرُ بنُ العَوّامِ.

و حَرَسَهُ لَيلَةَ بَنیٰ بِصَفِيَّةَ: أبو أيّوبَ الأَنصارِيُّ بِخَيبَرَ أو بِبَعضِ طَريقِها، فَذَكَرَ أنَّ رَسولَ اللهِ صلی الله علیه و آله قالَ: اللّٰهُمَّ احفَظ أبا أيّوبَ كَما باتَ يَحفَظُني.

و حَرَسَهُ بِوادِي القُریٰ[۱۰۲]: بِلالٌ، و سَعدُ بنُ أبي وَقّاصٍ، و ذَكوانُ بنُ عَبدِ قَيسٍ. و كانَ عَلیٰ حَرَسِهِ: عَبّادُ بنُ بِشرٍ.

فَلَمّا نَزَلَت: (وَاللهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ) تَرَكَ الحَرَسَ.[۱۰۳]

  1. عيون الأثر - در يادکرد از محافظان پيامبر صلی الله علیه و آله -: در [نبرد] بدر، هنگامى که پيامبر صلی الله علیه و آله در سراپردۀ فرماندهى خوابيده بود،[۱۰۴] سعد بن مُعاذ از او پاسدارى مىکرد و در [نبرد] اُحُد، محمّد بن مَسلمه و در روز [نبرد] خندق، زبير بن عوّام.

محافظ پيامبر صلی الله علیه و آله در جنگ خيبر يا بخشى از مسير آن در نخستين شبى که نزد صفّيه [دختر حُیّی بن اخطب] به سر برد، ابو ايّوب انصارى بود. گفتهاند که پيامبر خدا صلی الله علیه و آله برايش چنين دعا کرد: «خدايا! ابو ايّوب را حفظ کن، همان گونه که امشب مرا حفظ کرد».

و محافظان پيامبر صلی الله علیه و آله در وادی القری،[۱۰۵] بلال، سعد بن ابى وقّاص و ذَکوان بن عبد قيس بودند و مسئوليت محافظان بر عهدۀ عبّاد بن بِشر بود. چون آيۀ (و خداوند، تو را از [گزند] مردم حفظ مىکند) نازل شد، پيامبر صلی الله علیه و آله محافظان را مرخّص کرد.

  1. الإمام عليّ علیه السلام _ في كِتابِهِ إلیٰ زِيادِ بنِ النَّضرِ و شُرَيحِ بنِ هانِئٍ قَبلَ وَقعَةِ صِفّينَ _: إذا غَشِيَكُم لَيلٌ فَنَزَلتُم فَحُفّوا عَسكَرَكُم بِالرِّماحِ وَ الأَترِسَةِ، و رُماتُكُم يَلونَ تِرَسَتَكُم و رِماحَكُم، و ما أقَمتُم فَكَذٰلِكَ فَافعَلوا؛ كَي لا تُصابَ لَكُم غَفلَةٌ، و لا تُلفیٰ مِنكُم غِرَّةٌ، فَما قَومٌ حَفّوا عَسكَرَهُم بِرِماحِهِم و تِرَسَتِهِم مِن لَيلٍ أو نَهارٍ إلّا كانوا كَأَنَّهُم في حُصونٍ.

وَ احرُسا عَسكَرَكُما بِأَنفُسِكُما، و إيّاكُما أن تَذوقا نَوماً حَتّیٰ تُصبِحا، إلّا غِراراً[۱۰۶] أو مَضمَضَةً[۱۰۷].[۱۰۸]

  1. امام علی علیه السلام - در نامۀ خود به زیاد بن نضر و شُرَیح بن هانی، پیش از جنگ صفّین -: اگر شب شما را فرا گرفت و فرود آمدید، گرداگرد لشکر، نیزهها و سپرها را حصار قرار دهید و تیراندازان را پشت این نیزهها و سپرها بگمارید و چون برخاستید، [در روز نیز] همین کار را بکنید تا غافلگیر نشوید و [از جانب دشمن] نیرنگی به شما نرسد. هر گروهی که اطراف لشکرش را در شب یا روز، با نیزه و سپر انباشته کند، مانند آن است که در دژی مستحکم قرار گرفته است.

خودتان از لشکرتان پاسداری کنید و مبادا تا صبح خواب را بچشید، مگر اندکی یا چرت زدنی.

  1. الوافي بالوفيّات _ في ذِكرِ حُرّاسِ النَّبِيِّ صلی الله علیه و آله _: حَرَسَهُ سَعدُ بنُ مُعاذٍ يَومَ بَدرٍ، و ذَكوانُ بنُ عَبدِ قَيسٍ و مُحَمَّدُ بنُ مَسلَمَةَ بِاُحُدٍ، وَ الزُّبَيرُ يَومَ الخَندَقِ، و عَبّادُ بنُ بِشرٍ و سَعدُ بنُ أبي وَقّاصٍ و أبو أيّوبَ بِخَيبَرَ، و بِلالٌ بِوادِي القُریٰ. فَلَمّا نَزَلَت: (وَاللهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ)[۱۰۹] تَرَكَ الحَرَسَ.

و وَقَفَ المُغيرَةُ بنُ شُعبَةَ الثَّقَفِيٌّ عَلیٰ رَأسِهِ بِالسَّيفِ يَومَ الحُدَيبِيَةِ، و كانَ الضَّحّاكُ بنُ سُفيانَ الكِلابِيُّ سَيّافَهُ.[۱۱۰]

  1. الوافى بالوفيّات - در يادکرد از محافظان پيامبر صلی الله علیه و آله -: سعد بن مُعاذ در روز بدر از پيامبر صلی الله علیه و آله محافظت مىکرد و در اُحُد، ذکوان بن عبد قيس و محمّد بن مَسلمه، و در روز خندق، زبير و در خيبر، عبّاد بن بِشر، سعد بن ابى وقّاص و ابو ايّوب و در وادی القری، بلال. پس هنگامى که آيۀ (و خداوند، تو را از [گزند] مردم حفظ مىکند) نازل شد، پيامبر صلی الله علیه و آله محافظان را مرخّص کرد.

در ماجراى حديبيه هم مغيرة بن شعبۀ ثقفى با شمشير، بالاى سر پيامبر صلی الله علیه و آله ايستاده بود و ضحّاک بن سفیان کلابی، شمشیردار او بود.

  1. تاريخ خليفة بن خيّاط _ في ذِكرِ حُرّاسِ النَّبِيِّ صلی الله علیه و آله _: حَرَسَهُ بِبَدرٍ: سَعيدُ بنُ زَيدٍ الأَنصارِيُّ، و حينَ رَجَعَ مِن بَدرٍ: ذَكوانُ بنُ عَبدِ قَيسٍ، و بِاُحُدٍ: مُحَمَّدُ بنُ مَسلَمَةَ، و فِي الخَنَدقِ: الزُّبَيرُ ابنُ العَوّامِ و غَيرُهُ، و بِخَيبَرَ لَيلَةَ بَنیٰ بِصَفِيَّةَ: أبو أيّوبَ، و بِتَبوكَ: أبو قَتادَةَ، و قَد حَرَسَهُ: سَعدُ بنُ مالِكٍ و عائِذُ بنُ عَمرٍو المُزَنِيُّ[۱۱۱].[۱۱۲]

 

  1. تاريخ خليفة بن خيّاط - در يادکرد از محافظان پيامبر صلی الله علیه و آله -: سعيد بن زيد انصارى در [جنگ] بدر از پيامبر صلی الله علیه و آله محافظت کرد و هنگام بازگشت از بدر، ذکوان بن عبد قيس، و محمّد بن مَسلمه در [جنگ] اُحُد، و زبير بن عوّام و ديگران در [جنگ] خندق، و ابو ايّوب در خيبر، شبى که پيامبر صلی الله علیه و آله با صفيّه به سر برد، و در تبوک، ابو قَتاده و سعد بن مالک و عائذ بن عمرو مُزَنى [از پيامبر صلی الله علیه و آله حفاظت کردند].

 

  1. فتح البارى: تَتَبَّعَ بَعضُهُم أسماءَ مَن حَرَسَ النَّبِيَّ صلی الله علیه و آله فَجُمِعَ مِنهُم: سَعدُ بنُ مُعاذٍ، و مُحَمَّدُ بنُ مَسلَمَةَ، وَ الزُّبَيرُ، و أبو أيّوبَ، و ذَكوانُ بنُ عَبدِ القَيسِ، وَ الأَدرَعُ السُّلَمِيُّ، و ابنُ الأَدرَعِ _ وَ اسمُهُ مِحجَنٌ، و يُقالُ: سَلَمَةُ -، و عَبّادُ بنُ بِشرٍ، وَ العَبّاسُ، و أبو رَيحانَةَ.[۱۱۳]

 

  1. فتح البارى: برخى سيرهنگاران، نامهاى محافظان پيامبر صلی الله علیه و آله را جستجو کرده و اينها را گرد آوردهاند: سعد بن مُعاذ، محمّد بن مَسلمه، زبير، ابو ايّوب، ذکوان بن عبد القيس، ادرع سُلَمى و فرزند ادرع به نام مِحجَن - که سلَمه هم گفته شده است -، عبّاد بن بِشر، عبّاس و ابو ريحانه.

 

  1. السيرة الحلبيّة: سَعدُ بنُ مُعاذٍ حَرَسَهُ صلی الله علیه و آله لَيلَةَ يَومِ بَدرٍ، أيِ اللَّيلَةَ الَّتي صَبيحَتُها ذٰلِكَ اليَومُ، و في ذٰلِكَ اليَومِ لَم يَحرُسُه صلی الله علیه و آله إلّا أبو بَكرٍ الصِّدّيقُ شاهِراً سَيفَهُ حينَ نامَ بِالعَريشِ. و في كَلامِ بَعضِهِم أنَّ سَعدَ بنَ مُعاذٍ كانَ مَعَ أبي بَكرٍ فِي العَريشِ يَحرُسانِهِ صلی الله علیه و آله في بَدرٍ.

و مُحَمَّدُ بنُ مَسلَمَةَ حَرَسَهُ صلی الله علیه و آله يَومَ اُحُدٍ، وَ الزُّبَيرُ بنُ العَوّامِ حَرَسَهُ صلی الله علیه و آله يَومَ الخَندَقِ، وَ المُغيرَةُ بنُ شُعبَةُ حَرَسَهُ يَومَ الحُدَيبِيَةِ، و أبو أيّوبَ الأَنصارِيُّ حَرَسَهُ صلی الله علیه و آله لَيلَةَ بَنیٰ بِصَفِيَّةَ بِبَعضِ طُرُقِ خَيبَرَ، و بِلالٌ و سَعدُ بنُ أبي وَقّاصٍ و ذَكوانُ بنُ عَبدِ قَيسٍ حَرَسوهُ صلی الله علیه و آله بِوادِي القُریٰ.

و حَرَسَهُ صلی الله علیه و آله ابنُ أبي مَرثَدٍ الغَنَوِيُّ فِي اللَّيلَةِ الَّتي كانَت في صَبيحَتِها وَقعَةَ حُنَينٍ، حَيثُ قالَ صلی الله علیه و آله: «أ لا رَجُلٌ يَحرُسُنَا اللَّيلَةَ؟»، فَقالَ: أنَا يا رَسولَ اللهِ، فَدَعا لَهُ صلی الله علیه و آله.

و بَعدَ نُزولِ الآيَةِ _ و هِيَ: (وَاللهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ) _ تَرَكَ الحَرَسَ.[۱۱۴]

  1. السيرة الحلبيّة: سعد بن معاذ در شبی که صبحش جنگ بدر رخ داد، از پيامبر صلی الله علیه و آله که در سراپردۀ فرماندهی خوابیده بود، محافظت کرد؛ ولی روز پيکار، کسى جز ابو بکر با شمشير آختهاش، نگهبان پيامبر صلی الله علیه و آله نبود. البتّه برخى گفتهاند: سعد بن معاذ و ابوبکر، هر دو با هم در سراپردۀ فرماندهى، از پيامبر صلی الله علیه و آله محافظت مىکردند.

محمّد بن مَسلمه در روز اُحُد، از پيامبر صلی الله علیه و آله محافظت کرد و زبير بن عوّام در جنگ خندق، و مغيرة بن شعبه در ماجراى حديبيه، و ابو ايّوب انصارى در بخشى از مسير خيبر در شبى که پيامبر صلی الله علیه و آله نزد صفيّه به سر برد، و بلال و سعد بن ابى وقّاص و ذکوان بن عبد قيس، در وادی القری از پيامبر صلی الله علیه و آله محافظت کردند.

ابن ابى مَرثَد غَنَوى هم در شبى که فردايش جنگ حنين رخ داد، از پيامبر صلی الله علیه و آله محافظت کرد، هنگامى که فرمود: «آيا مردى نيست که امشب از ما محافظت کند؟» و او گفت: من هستم، اى پيامبر خدا! پيامبر صلی الله علیه و آله هم برايش دعا کرد. [پيامبر صلی الله علیه و آله] پس از نازل شدن آيۀ (و خداوند، تو را از [گزند] مردم حفظ مىکند)، محافظان را مرخّص کرد.

۲ / ۳: حِراسَةُ اللهِ لِلنَّبِيِّ صلی الله علیه و آله

۲ / ۳: حفاظت خداوند از پیامبر صلی الله علیه و آله

  1. مجمع البيان: رُوِيَ أنَّ النَّبِيَّ صلی الله علیه و آله لَمّا نَزَلَت هٰذِهِ الآيَةُ [أي قَولَهُ تَعالیٰ: (وَاللهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ)]، قالَ لِحُرّاسٍ مِن أصحابِهِ كانوا يَحرُسونَهُ _ مِنهُم سَعدٌ و حُذَيفَةُ _: اِلحَقوا بِمَلاحِقِكُم؛ فَإنَّ اللهَ تَعالیٰ عَصَمَني مِنَ النّاسِ.[۱۱۵]

 

  1. مجمع البيان: روايت شده است: هنگامى که اين آيه: (و خداوند، تو را از [گزند] مردم حفظ مىکند) نازل شد، پيامبر صلی الله علیه و آله به يارانش که از او محافظت مىکردند - و سعد و حذيفه از آنان بودند -، فرمود: «در پى کار خود برويد که خداوند متعال، مرا از مردم حفظ مىکند».

 

  1. المعجم الكبير عن ابن عبّاس: كانَ رَسولُ اللهِ صلی الله علیه و آله يُحرَسُ، فَكانَ يُرسِلُ مَعَهُ عَمُّهُ أبو طالِبٍ كُلَّ يَومٍ رَجلاً مِن بَني هاشِمٍ يَحرُسونَهُ، حَتّیٰ نَزَلَت هٰذِهِ الآيَةُ (يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ) إلیٰ قَولِهِ: (وَاللهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ)، فَأَرادَ عَمُّهُ أن يُرسِلَ مَعَهُ مَن يَحرُسُهُ، فَقالَ: يا عَمِّ، إنَّ اللهَ عزّ و جلّ قَد عَصَمَنى مِنَ الجِنِّ وَ الإنسِ.[۱۱۶]

 

  1. المعجم الکبیر - به نقل از ابن عبّاس -: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله محافظت میشد. عموی ایشان، ابوطالب، هر روز مردی از بنی هاشم را میفرستاد تا از ایشان محافظت کند تا آن که این آیه نازل شد: (ای فرستاده [ی ما]! آنچه را از سوی خدایت به تو نازل شده، ابلاغ کن) تا این سخن: (خداوند، تو را از [گزند] مردم حفظ میکند). عموی پیامبر خواست کسی را برای حفاظت بفرستد؛ امّا پیامبر فرمود: «ای عمو! خداوند عزّ و جلّ مرا از جن و انس حفظ کرده است».

 

  1. المعجم الأوسط عن أبي سعيد الخدري: كانَ العَبّاسُ عَمُّ رَسولِ اللهِ صلی الله علیه و آله فيمَن يَحرُسُهُ، فَلَمّا نَزَلَت هٰذِهِ الآيَةُ: (يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ)، تَرَكَ رَسولُ اللهِ صلی الله علیه و آله الحَرَسَ.[۱۱۷]

 

  1. المعجم الأوسط - به نقل از ابو سعيد خُدرى -: عبّاس، عموى پيامبر خدا صلی الله علیه و آله، از محافظان ايشان بود. هنگامى که اين آيه: (اى فرستاده [ی ما]! آنچه را از سوى خدايت به تو نازل شده، ابلاغ کن که اگر نکنى، رسالت او را ادا نکردهاى و خداوند، تو را از [گزند] مردم حفظ مىکند) نازل شد، پيامبر صلی الله علیه و آله محافظان را مرخّص کرد.

 

  1. دلائل النبوّة عن أبي ذرّ الغفاري: كانَ النَّبِيُّ صلی الله علیه و آله لا يَنامُ إلّا و نَحنُ حَولَهُ مِن مَخافَةِ الغَوائِلِ، حَتّیٰ نَزَلَت آيَةُ العِصمَةِ: (وَاللهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ).[۱۱۸]

 

  1. دلائل النبوّة، ابو نعيم - به نقل از ابو ذر غِفارى -: پيامبر صلی الله علیه و آله نمىخوابيد، جز آن که ما گرداگردش بوديم که مبادا او را مورد سوء قصد قرار دهند، تا اين که آيۀ حفاظت [خداوند از پيامبر صلی الله علیه و آله] نازل شد: (و خداوند، تو را از [گزند] مردم حفظ مىکند).

 

  1. سنن الترمذي عن عائشة: كانَ النَّبِيُّ صلی الله علیه و آله يُحرَسُ، حَتّیٰ نَزَلَت هٰذِهِ الآيَةُ: (وَاللهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ)، فَأَخرَجَ رَسولُ اللهِ صلی الله علیه و آله رَأسَهُ مِنَ القُبَّةِ فَقالَ لَهُم: يا أيُّهَا النّاسُ انصَرِفوا، فَقَد عَصَمَنِيَ اللهُ.[۱۱۹]

 

  1. سنن الترمذى - به نقل از عايشه -: از پيامبر صلی الله علیه و آله حفاظت مىشد تا اين که اين آيه نازل شد: (و خداوند، تو را از [گزند] مردم حفظ مىکند). پس پيامبر خدا صلی الله علیه و آله سر از خيمه بيرون آورد و به آنان (محافظانش) فرمود: «اى مردم! برويد، که خداوند، مرا حفظ مىکند».

 

  1. تفسير ابن كثير عن عصمة بن مالك الخطمي[۱۲۰]: كُنّا نَحرُسُ رَسولَ اللهِ صلی الله علیه و آله بِاللَّيلِ، حَتّیٰ نَزَلَت: (وَاللهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ)، فَتَرَكَ الحَرَسَ.[۱۲۱]

 

  1. تفسير ابن کثير - به نقل از عصمة بن مالک خَطمى -: ما در شب از پيامبر خدا صلی الله علیه و آله محافظت مىکرديم، تا آن که اين آيه نازل شد: (و خداوند، تو را از [گزند] مردم حفظ مىکند). پس محافظان را مرخّص کرد.

 

  1. تفسير فرات عن محمّد بن كعب القُرَظيّ: كانَ النَّبِيُّ صلی الله علیه و آله يَتَحارَسُهُ أصحابُهُ، فَأَنزَلَ اللهُ: (يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ)، فَتَرَكَ الحَرَسَ حينَ أخبَرَهُ اللهُ تَعالیٰ أنَّهُ يَعصِمُهُ مِنَ النّاسِ.[۱۲۲]

 

  1. تفسير فرات - به نقل از محمّد بن کعب قُرَظى -: ياران پيامبر صلی الله علیه و آله از او حفاظت مىکردند. آن گاه خداوند، [آيۀ] (اى فرستاده! آنچه را خدايت به سوى تو نازل کرده است، ابلاغ کن که اگر نکنى، رسالت او را ادا نکردهاى و خداوند، تو را از [گزند] مردم حفظ مىکند) نازل کرد. پس پيامبر صلی الله علیه و آله پس از اين خبرِ خداى متعال که او را از [گزندِ] مردم نگهدارى مىکند، محافظان را مرخّص کرد.

 

  1. التوحيد عن يحيى بن أبي كثير: قيلَ لِأَميرِ المُؤمِنينَ علیه السلام: أ لا نَحرُسُكَ؟

قالَ: حَرَسَ كُلَّ امرِئٍ أجَلُهُ.[۱۲۳]

  1. التوحید - به نقل از یحیی بن ابی کثیر -: به امیر مؤمنان علیه السلام گفته شد: آیا نمی‌‌خواهید از شما محافظت کنیم؟

فرمود: «محافظ هر انسانی، اَجَل اوست».

  1. الإمام الحسن عن أمير المؤمنين علیهما السلام: كانَ فيمَسجِدِ الكوفَةِ يَوماً، فَلَمّا جَنَّهُ اللَّيلُ أقبَلَ رَجُلٌ مِن بابِ الفيلِ عَلَيهِ ثِيابٌ بيضٌ، فَجاءَ الحَرَسُ و شُرطَةُ الخَميسِ، فَقالَ لَهُم أميرُ المُؤمِنينَ: ما تُريدونَ؟!

فَقالوا: رَأَينا هٰذَا الرَّجُلَ أقبَلَ إلَينا فَخَشِينا أن يَغتالَكَ.

فَقالَ: كَلّا، اِنصَرِفوا رَحِمَكُمُ اللهُ، أ تَحفَظُونّي مِن أهلِ الأَرضِ؟ فَمَن يَحفَظُني مِن أهلِ السَّماءِ؟!

وَ مَكَثَ الرَّجُلُ عِندَهُ مَلِيّاً يَسأَلُهُ، فَقالَ: يا أميرَ المُؤمِنينَ، لَقَد ألبَستَ الخِلافَةَ بَهاءً و زِينَةً و كَمالاً.…[۱۲۴]

  1. امام حسن علیه السلام: امیر مؤمنان روزی در مسجد کوفه بود. وقتی شب همه جا را فرا گرفت، مردی از باب الفیل [وارد شد و] جلو آمد که لباس سفیدی به تن داشت. محافظان و مأموران ویژه [برای جلوگیری از آن مرد] آمدند. امیر مؤمنان به آنان فرمود: «چه میخواهید؟».

پاسخ دادند: دیدیم این مرد به سمت ما میآید. ترسیدیم که به شما سوء قصد کند.

فرمود: «هرگز [نمیتواند آسیبی بزند]! به دنبال کار خود بروید، خدا شما را رحمت کند! آیا میخواهید مرا از اهل زمین محافظت کنید؟ پس چه کسی مرا از اهل آسمان محافظت میکند؟».

آن مرد، مدّتی طولانی نزد ایشان بود و خواستههایش را مطرح کرد و سپس گفت: ای امیر مؤمنان! حقیقتاً شما به خلافت، لباس زینت و بها و کمال پوشاندهای.…

  1. الإمام الصادق علیه السلام: كانَ لِعَلِيٍّ علیه السلام غُلامٌ اسمُهُ قَنَبرٌ، و كانَ يُحِبُّ عَلِيّاً علیه السلام حُبّاً شديداً، فَإذا خَرَجَ عَلِيٌّ علیه السلام خَرَجَ عَلیٰ أثَرِهِ بِالسَّيفِ، فَرَآهُ ذاتَ لَيلَةٍ فَقالَ: يا قَنبَرُ، ما لَكَ؟

قالَ: جِئتُ لِأَمشِيَ خَلفَكَ؛ فَإنَّ النّاسَ كَما تَراهُم يا أميرَ المُؤمِنينَ، فَخِفتُ عَلَيكَ.

قالَ: وَيحَكَ، أ مِن أهلِ السَّماءِ تَحرُسُني أم مِن أهلِ الأَرضِ؟!

قالَ: لا، بَل مِن أهلِ الأَرضِ.

قالَ: إنَّ أهلَ الأَرضِ لا يَستَطيعونَ لي شَيئاً إلّا بِإذنِ اللهِ عزّ و جلّ مِنَ السَّماءِ، فَارجِع. فَرَجَعَ.[۱۲۵]

  1. امام صادق علیه السلام: على علیه السلام غلامى به نام قنبر داشت که ايشان را بسيار دوست مىداشت. هر گاه على علیه السلام بيرون مىرفت، قنبر با شمشير خود در پى ایشان روانه مىشد. شبى قنبر را ديد. فرمود: «چه مىخواهى، قنبر؟».

گفت: آمدهام که پشت سر شما حرکت کنم. اى امير مؤمنان! مردم را که مىشناسى؛ من بر جان شما بيمناکم!

فرمود: «واى بر تو! آيا از اهل آسمان مرا محافظت مىکنى يا از اهل زمين؟!».

گفت: نه، از اهل زمين.

فرمود: «مردم روى زمين نمىتوانند به من آسيبى برسانند، مگر آن که اذن خداوند عزّ و جلّ از آسمان در رسد. پس، تو بر گرد» و قنبر باز گشت.

  1. الإمام زين العابدين علیه السلام: دَخَلَ الحُسَينُ بنُ عَلِيٍّ علیه السلام عَلیٰ مُعاوِيَةَ، فَقالَ لَهُ: ما حَمَلَ أباكَ عَلیٰ أن قَتَلَ أهلَ البَصرَةِ، ثُمَّ دارَ عَشِيّاً في طُرُقِهِم في ثَوبَينِ؟!

فَقالَ علیه السلام: حَمَلَهُ عَلیٰ ذٰلِكَ عِلمُهُ أنَّ ما أصابَهُ لَم يَكُن لِيُخطِئَهُ، و أنَّ ما أخطَأَهُ لَم يَكُن لِيُصيبَهُ.

قالَ: صَدَقتَ.

قالَ: و قيلَ لِأَميرِ المُؤمِنينَ علیه السلام لَمّا أرادَ قِتالَ الخَوارِجِ: لَوِ احتَرَزتَ يا أميرَ المُؤمِنينَ!

فَقالَ علیه السلام:

أيَّ يَومَيَّ مِنَ المَوتِ أفِرّ يَومَ لَم يُقدَر أم يَومَ قُدِر

يَومَ ما قُدِّرَ لا أخشَى الرَّدیٰ و إذا قُدِّرَ لَم يُغنِ الحَذَر[۱۲۶]

  1. امام زين العابدين علیه السلام: حسين بن علی علیه السلام بر معاويه وارد شد. معاويه به او گفت: چه چيز، پدرت را وا داشت که بصريان را بکُشد و شبِ همان روز، با دو جامۀ معمولى، در خيابانها و کوچههايشان بچرخد؟

فرمود: «علمش به اين که در آنچه به او بايد برسد، خطا نمىرود و آنچه خطا رفته، نبايد مىرسيده است، او را به اين کار [شجاعانه] وا داشت».

معاويه گفت: راست گفتى.

هنگامى که امير مؤمنان علیه السلام تصميم به جنگ با خوارج گرفت، به ایشان گفته شد: اگر از اين کار پرهيز مىکردى، بهتر بود!

فرمود:

«کدام روز از مرگ بگريزم /

روزى که مقدّر شده، يا روزى که مقدّر نشده؟

روزى که مقدّر نشده، از مرگ نمىهراسم /

و روزى که مقدّر شده، پرهيز، سودى ندارد».

  1. التوحيد عن أبي حيّان التيمي عن أبيه _ و كانَ مَعَ عَلِيٍّ علیه السلام يَومَ صِفّينَ و فيما بَعدَ ذٰلِكَ _: بَينا عَلِيُّ بنُ أبي طالِبٍ علیه السلام يُعَبِّي الكَتائِبَ يَومَ صِفّينَ، و مُعاوِيَةُ مُستَقبِلُهُ عَلیٰ فَرَسٍ لَهُ يَتَأَكَّلُ[۱۲۷] تَحتَهُ تَأَكُّلاً، و عَلِيٌّ علیه السلام عَلیٰ فَرَسِ رَسولِ اللهِ صلی الله علیه و آله المُرتَجِزِ[۱۲۸] و بِيَدِهِ حَربَةُ رَسولِ اللهِ صلی الله علیه و آله، و هُوَ مُتَقَلِّدٌ سَيفَهُ «ذُو الفَقارِ».

فَقالَ رَجُلٌ مِن أصحابِهِ: اِحتَرِس يا أميرَ المُؤمِنينَ؛ فَإنّا نَخشیٰ أن يَغتالَكَ هٰذَا المَلعونُ!

فَقالَ علیه السلام: لَئِن قُلتَ ذاكَ؛ إنَّهُ غَيرُ مَأمونٍ عَلیٰ دينِهِ، و إنَّهُ لَأَشقَى القاسِطينَ[۱۲۹]، و ألعَنُ الخارِجينَ عَلَى الأَئِمَّةِ المُهتَدينَ، و لٰكِن كَفیٰ بِالأَجَلِ حارِساً، لَيسَ أحَدٌ مِنَ النّاسِ إلّا و مَعَهُ مَلائِكَةٌ حَفَظَةٌ يَحفَظونَهُ مِن أن يَتَرَدّیٰ في بِئرٍ أو يَقَعَ عَلَيهِ حائِطٌ أو يُصيبَهُ سوءٌ، فَإذا حانَ أجَلُهُ خَلَّوا بَينَهُ و بَينَ ما يُصيبُهُ. و كَذٰلِكَ أنا، إذا حانَ أجَلِي انبَعَثَ أشقاها فَخَضَبَ هٰذِهِ مِن هٰذا _ و أشارَ إلیٰ لِحيَتِهِ و رَأسِهِ _، عَهداً مَعهوداً، و وَعداً غَيرَ مَكذوبٍ.[۱۳۰]

  1. التوحيد - به نقل از ابو حيّان تَيمى، از پدرش که در روز صفّين و پس از آن، با على علیه السلام بود -: در روز صفّين، على بن ابى طالب علیه السلام سپاهيان (گُردان‌ها) را آرايش مىداد و معاويه رو به روى او بر اسبش نشسته بود و اسب در زير او بىقرارى مىکرد. على علیه السلام نيز بر اسب پيامبر خدا، مُرتَجِز،[۱۳۱] نشسته بود و نيزۀ پيامبر خدا در دستش بود و شمشيرش ذو الفقار را حمايل کرده بود.

مردى از يارانش گفت: مواظب باش - اى امير مؤمنان -؛ چرا که مىترسيم اين ملعون، تو را غافلگيرانه بکُشد!

امام علیه السلام فرمود: «درست است. او به دينش پايبند نيست و شقاوتپيشهترينِ ستمگران و ملعونترينِ کسانى است که بر پيشوايان هدايت، خروج کردهاند؛ امّا [بدان که] اَجَل، بهترين نگهبان است. هيچ يک از مردم نيست، مگر آن که با او فرشتگان نگهبانى هستند که وى را از اين که در چاهى بيفتد يا ديوارى بر او آوار شود يا گزندى به او برسد، حفظ مىکنند. پس چون اَجَلش فرا رسد، او را با آنچه قرار است بر سرش آيد، تنها مىگذارند. من نيز هر گاه اَجَلم فرا رسد، شقىترينِ اشقيا برانگيخته مىشود و اين [محاسن] را به [خونِ] اين [سَر] آغشته مىسازد» و به محاسن و سرش اشاره نمود و افزود: «اين، قولى قطعى و وعدهاى راست است [که پيامبر خدا به من گفته است]».

  1. وقعة صفّين عن أبي إسحاق: خَرَجَ عَلِيٌّ علیه السلام يَومَ صِفّينَ و في يَدِهِ عَنَزَةٌ[۱۳۲]، فَمَرَّ عَلیٰ سَعيدِ بنِ قَيسٍ الهَمدانِيِّ، فَقالَ لَهُ سَعيدٌ: أ ما تَخشیٰ يا أميرَ المُؤمِنينَ أن يَغتالَكَ أحَدٌ و أنتَ قُربَ عَدُوِّكَ؟

فَقالَ لَهُ عَلِيٌّ علیه السلام: إنَّهُ لَيسَ مِن أحَدٍ إلّا عَلَيهِ مِنَ اللهِ حَفَظَةٌ يَحفَظونَهُ مِن أن يَتَرَدّیٰ في قَليبٍ[۱۳۳]، أو يَخِرَّ عَلَيهِ حائِطٌ، أو تُصيبَهُ آفَةٌ، فَإذا جاءَ القَدَرُ خَلَّوا بَينَهُ و بَينَهُ.[۱۳۴]

  1. وقعة صِفّين - به نقل از ابو اسحاق -: در روز[ى از جنگ] صفّين، على علیه السلام با نيزهاى کوتاه در دست، بیرون آمد و بر سعيد بن قيس هَمْدانى گذشت. سعيد به ایشان گفت: اى امير مؤمنان! آيا بيم ندارى در حالى که نزديک دشمن حرکت مىکنى، کسى قصد جانِ تو کند؟

على علیه السلام به وى فرمود: «خداوند براى هر کس نگاهبانانى گماشته که او را نگاه مىدارند از اين که در چاهى افتد يا ديوارى بر وى فرو ريزد يا گزندى به او رسد، و آن گاه که قَدَر در رسد، او را به تقدير، وا می‌نهند».

  1. العدد القويّة عن أبي مجلز: جاءَ رَجُلٌ مِن مُرادٍ إلیٰ أميرِ المُؤمِنينَ علیه السلام و هو يُصَلّي فِي المَسجِدِ، فَقالَ لَهُ: اِحتَرِس؛ فَإنَّ اُناساً مِن مُرادٍ يُريدونَ قَتلَكَ.

فَقالَ: إنَّ مَعَ كُلِّ رَجُلٍ مَلَكَينِ يَحفَظانِهِ مِمّا لَم يُقَدَّر، فَإذا جاءَ القَدَرُ خَلَّيا بَينَهُ و بَينَهُ، و إنَّ الأَجَلَ جُنَّةٌ[۱۳۵] حَصينَةٌ.[۱۳۶]

  1. العُدد القويّة - به نقل از ابو مجلز -: مردى از قبيلۀ مراد به نزد امير مؤمنان علیه السلام آمد، در حالى که ایشان در مسجد نماز مىخواند. گفت: مواظب خود باش. کسانى از [قبيلۀ] مراد، قصد کشتن تو را دارند.

فرمود: «با هر کسی دو فرشته است که او را از آنچه مقدّر نيست، حفظ مىکنند. وقتى که تقدير فرا برسد، او را با تقدير وا مىگذارند. اَجَل، سپر مستحکمى است».

  1. تاريخ دمشق عن يعلى بن مرّة: اِئتَمَرنا أن نَحرُسَ عَلِيّاً علیه السلام كُلَّ لَيلَةٍ مِنّا عَشَرَةٌ، قالَ: فَخَرَجنا و مَعَنَا السِّلاحُ، و صَلّیٰ كَما كانَ يُصَلّي، ثُمَّ أتانا فَقالَ: ما شَأْنُ السِّلاحِ؟

قالَ: قُلنا: اِئتَمَرنا بِأَن نَحرُسَكَ كُلَّ لَيلَةٍ مِنّا عَشَرَةٌ.

قالَ: مِن أهلِ السَّماءِ أو مِن أهلِ الأَرضِ؟

قُلنا: نَحنُ أهوَنُ _ أو أضعَفُ أو أصغَرُ، أو كَلِمَةً نَحوَ ذٰلِكَ _ أن نَحرُسَكَ مِن أهلِ السَّماءِ!

قالَ: إنَّ أهلَ الأَرضِ لا يَعمَلونَ بِعَمَلٍ حَتّیٰ يُقضیٰ فِي السَّماءِ، فَإنَّ عَلَيَّ جُنَّةً حَصينَةً إلیٰ يَومي.

و ذَكَرَ أنَّهُ لا يَذوقُ عَبدٌ حَلاوَةَ الإيمانِ حَتّیٰ يَستَيقِنَ يَقيناً غَيرَ ظانٍّ أنَّ ما أصابَهُ لَم يَكُن لِيُخطِئَهُ، و أنَّ ما أخطَأَهُ لَم يَكُن لِيُصيبَهُ.[۱۳۷]

  1. تاریخ دمشق - به نقل از یعلی بن مرّه -: قرار گذاشتیم که ده نفر از ما هر شب از علی علیه السلام محافظت کند. از این رو، با سلاح بیرون آمدیم. [علی علیه السلام آمد و] مثل همیشه نماز خواند. آن گاه نزد ما آمد و گفت: «سلاح برای چیست؟».

گفتیم: قرار گذاشتیم ده نفر از ما هر شب از شما محافظت کند.

فرمود: «[محافظت] از اهل آسمان یا اهل زمین؟».

گفتیم: ما پایینتر - یا سستتر یا کوچکتر یا تعبیری مانند آن - از آنیم که در برابر اهل آسمان از شما محافظت کنیم.

فرمود: «اهل زمین هیچ عملی انجام نمیدهند، مگر این که در آسمان، مقدّر شده است. من سپری مستحکم دارم تا روز [اَجَل معهود]م، فرا رسد».

همچنین فرمود: «هیچ عبدی شیرینی ایمان را نمیچشد تا زمانی که صد در صد یقین کند که آنچه به او رسیده، نمیتوانسته به خطا رود و آنچه خطا رفته، نمیتوانسته به او برسد».

  1. به قلم پژوهشگر ارجمند، حجّة الإسلام و المسلمین عبد الهادی مسعودی.
  2. «الحاء و الراء و السين أصلان: أحدهما الحِفظ، و الآخر زمانٌ. فالأوّل حَرَسَهُ يَحرُسُه حَرساً. و الحَرَسُ: الحُرّاس (معجم مقاییس اللغة: ج۲ ص۳۸ مادّۀ «حرس»)، «الحَرَسُ: هم الحُرّاس و الأحراس، و الفعل: حَرَسَ يَحرُسُ. و يَحتَرِس أي: يحترز، فعل لازم» (کتاب العین: ج۳ ص۱۳۷ مادّۀ «حرس»)، «حَرَسَهُ يَحرُسُهُ حِراسَةً: أي حَفِظه. و تَحَرَّستُ من فُلان و احتَرَستُ منه بمعنىً، أي: تحَفَّظت منه» (الصحاح: ج۳ ص۹۱۶ مادّۀ «حرس»).
  3. مسند ابن حنبل: ج۱ ص۱۳۵ ح۴۳۳ عن عثمان بن عفّان، المستدرك على الصحيحين: ج۲ ص۹۱ ح۲۴۲۶، المعجم الكبير: ج۱ ص۹۱ ح۱۴۵.
  4. مسند ابن حنبل: ج۶ ص۹۹ ح۱۷۲۱۳ عن أبي ريحانة، سنن النسائي: ج۶ ص۱۵ نحوه؛ الأمان: ص۱۳۴ عن أبي ريحانة، بحار الأنوار: ج۲۲ ص۱۱۷ ذيل ح۸۸.

  5. بَيضَةُ المسلمين: جماعتهم (مجمعالبحرين: ج۱ ص۲۰۸ «بيض»).

  6. شعب الإيمان: ج۴ ص۴۳ ح۴۲۹۲ عن أبي اُمامة، كنز العمّال: ج۴ ص۳۲۸ ح۱۰۷۴۴ نقلاً عن أبي الشيخ.

  7. السنن الكبرىٰ للنسائي: ج۵ ص۲۷۳ ح۸۸۶۸ عن ابن عمر، المستدرك على الصحيحين: ج۲ ص۹۰ ح۲۴۲۴، السنن الكبرىٰ: ج۹ ص۲۵۱ ح۱۸۴۴۴.

  8. في المصادر الاُخرى: «كألف» بدل «ألف»، و هو الأنسب.

  9. مسند أبي يعلىٰ: ج۴ ص۲۱۵ ح۴۲۶۷ عن أنس، تاريخ دمشق: ج۸ ص۳۵۷ ح۲۲۳۲، الفردوس: ج۳ ص۴۷۸ ح۵۴۷۸.

  10. سنن الترمذي: ج۴ ص۱۷۵ ح۱۶۳۹ عن ابن عبّاس، مسند الشاميّين: ج۳ ص۳۳۷ ح۲۴۲۷، مسند الشهاب: ج۱ ص۲۱۲ ح۳۲۰.

  11. المستدرك على الصحيحين: ج۲ ص۹۲ ح۲۴۳۱ عن أبي هريرة، التاريخ الكبير (كتاب الكنیٰ): ج۸ ص۵۰ الرقم ۴۳۶، شعب الإيمان: ج۴ ص۱۷ ح۴۲۳۵.

  12. تنبیه الغافلین للسمرقندي: ص۴۹۵ ح۷۷۸، المستدرك على الصحيحين: ج۲ ص۹۲ ح۲۴۳۰، المعجم الكبير: ج۱۹ ص۴۱۶ ح۱۰۰۳ كلاهما نحوه.

  13. كنز العمّال: ج۱۵ ص۹۰۶ ح۴۳۵۶۳ نقلاً عن البيهقي في الأسماء عن أبي هريرة.

  14. أي لا تمسّه النار إلّا مَسَّةً یسیرة مثل تحِلّة قسم الحالف؛ کما یحلف الإنسان علی الشيء أن یفعله فیفعل منه الیسیر یحلّل به یمینه. تقول العرب: ضَرَبه تحلیلاً؛ إذا لم یبالغ في ضربه، و هٰذا مثل في القلیل المُفرِط في القِلَّة (اُنظر: النهایة: ج۱ ص۴۲۹ _ ۴۳۰ «حلل»).

  15. مريم: ۷۱.

  16. مسند ابن حنبل: ج۵ ص۳۰۸ ح۱۵۶۱۲ عن سهل بن معاذ عن أبيه، المعجم الكبير: ج۲۰ ص۱۸۵ ح۴۰۲، مسند أبي يعلى: ج۲ ص۱۷۹ ح۱۴۸۸.

  17. سنن ابنماجة: ج۲ ص۹۲۵ ح۲۷۶۹ عن عقبة بن عامر، المستدرك على الصحيحين: ج۲ ص۹۵ ح۲۴۳۸، السنن الكبرىٰ: ج۹ ص۲۵۲ ح۱۸۴۴۶.

  18. وفاء الوفاء: ج۲ ص۴۵، شرح إحقاق الحقّ: ج۸ ص۳۴۸ نقلاً عن تاريخ المدينة المنوّرة للسمهودي.

  19. في المعجم الكبير و مسند أبي يعلىٰ هنا: «فقالَ رسولُ اللّهِصلی الله علیه و آله: إنّكَ تَنامُ»، و الظاهر أنّه سقط من المصدر بقرينة ذيل الرواية.
  20. مسند ابن حنبل: ج۲ ص۴۱ ح۳۷۱۰، المعجم الكبير: ج۱۰ ص۲۲۵ ح۱۰۵۴۸، مسند أبي يعلىٰ: ج۵ ص۱۳۰ ح۵۲۶۳ كلاهما نحوه.
  21. اين افزوده از مسند أبى يعلى و المعجم الکبير طبرانى است که ذيل روايت نيز بر آن دلالت دارد.
  22. السُّریٰ: السَّیر باللیل. یقال: سَریٰ یَسري سُریً، و أسریٰ یُسري إسراءً، لُغتان (النهایة: ج۲ ص۳۶۴ «سری»).

  23. مسند ابن حنبل: ج۲ ص۱۶۵ ح۴۳۰۷، صحيح ابن حبّان: ج۴ ص۴۴۹ ح۱۵۸۰، المصنّف لابن أبي شيبة: ج۱ ص۵۳۱ ح۵ کلاهما نحوه.

  24. السيرة النبويّة لابن هشام: ج۳ ص۳۵۴، السيرة النبويّة لابن كثير: ج۳ ص۴۰۲، البداية و النهاية: ج۴ ص۲۱۲.
  25. غالَهُ الشيءُ غَولاً و اغتالَه: أهلکه، و أخَذَه من حیث لم یَدرِ. و اغتالَهُ: قَتَلَه غیلَةً (لسان العرب: ج۱۱ ص۵۰۷ «غول»).

  26. دلائل النبوّة لأبي نعيم: ج۱ ص۱۹۹ ح۱۵۱، الدرّ المنثور: ج۳ ص۱۱۸.

  27. الشَّرَف: أعلی الشيء. و الشَّرَف: کلّ نَشْزٍ من الأرض قد أشرف علی ما حَوله سواء کان رملاً أو جبلاً (اُنظر: لسان العرب: ج۹ ص۱۷۰ «شرف»).

  28. مسند ابن حنبل: ج۶ ص۹۹ ح۱۷۲۱۳، المستدرك على الصحيحين، ج۲ ص۹۲ ح۲۴۳۲ نحوه؛ الأمان: ص۱۳۴ نحوه، بحار الأنوار: ج۲۲ ص۱۱۶ ذيل ح۸۸.
  29. قال ابن حجر في ذيل هٰذا الحديث: ليلة بدر غلط؛ فإنّه لم يشهد بدراً (الإصابة: ج۷ ص۲۷۳).

  30. المعجم الصغير: ج۲ ص۱۵۲، تاريخ بغداد: ج۱۴ ص۴۴۰ الرقم ۷۸۱۳، الإصابة: ج۷ ص۲۷۳ الرقم ۱۰۴۱۱.

  31. ابن حجر در ذیل این حدیث مىگويد: «ابو قتاده در جنگ بدر حضور نداشته و از اين رو احتمال دارد که شب ديگرى بوده است».

  32. رَفَضتُ الشيءَ: ترکتُه (لسان العرب: ج۷ ص۱۵۶ «رفض»).
  33. الأوّابُ: كالتّوابُ، و هو الراجع إلى اللّٰهتعالى بترك المعاصي و فعل الطاعات (مفردات ألفاظ القرآن: ص۹۷ «أوب»). و في تاريخ دمشق: «أوّاه» بدل «أوّاب»: و هو المتأوّهُ المُتضرِّعُ، و قيل: الكثير البكاء (النهاية: ج۱ ص۸۲ «أوه»).
  34. مسند ابن حنبل، ج۷ ص۱۳ ح۱۸۹۹۳، اُسد الغابة: ج۲ ص۵۱۵ الرقم ۲۱۵۱، تاريخ دمشق: ج۲۲ ص۱۰۲ نحوه.
  35. مقصود، آن است که قرب الهى با سختگيرى بر خود و جنگیدن با غرايز طبيعى حاصل نمىآيد؛ بلکه بايد عبادت را با رفق و نرمى انجام داد.
  36. أطنَبَ في الشيء: إذا بالغ فیه و اجتهد (اُنظر: لسان العرب: ج۱ ص۵۶۲ «طنب»).

  37. الشِّعب: ما انفرَجَ بین جَبَلَین. و الشِّعب: مسیل الماء في بطن من الأرض (لسان العرب: ج۱ ص۴۹۹ «شعب»).
  38. سنن أبي داوود: ج۳ ص۹ ح۲۵۰۱، السنن الكبریٰ للنسائي: ج۵ ص۲۷۳ ح۸۸۷۰، المستدرك علیٰ الصحيحين: ج۲ ص۹۳ ح۲۴۳۳ کلاهما نحوه.
  39. كَلَأهُ يَكلَؤُه: حرسه و حفظه (لسان العرب: ج۱ ص۱۴۶ «كلأ»).

  40. تفسير الآلوسي: ج۲۴ ص۸، تاريخ بغداد: ج۲ ص۱۹۳ الرقم ۶۱۷ و ليس فيه ذيله، نصب الراية: ج۲ ص۱۵۹.

  41. وادي القرى: وادٍ بين الشام و المدينة، و هو بين تيماء و خيبر، فيه قرى كثيرة و بها سُمّي وادي القرىٰ، وادي القریٰ (معجم البلدان: ج۴ ص۳۳۸).

  42. الوافي بالوفيات: ج۱ ص۸۸؛ المناقب لابن شهرآشوب: ج۱ ص۱۶۳ نحوه، بحار الأنوار: ج۲۲ ص۲۴۸ ح۱.

  43. وادی القریٰ: درّهای در مسیر مدینه به شام و میان تیما و خیبر است. از آن رو که روستاهای بسیاری در این درّه واقع شدهاند، وادی القُری (درّۀ روستاها) نامیده شده است.

  44. مقصود، شبی است که فردايش جنگ بدر روى داد.

  45. المائدة: ۶۷.

  46. مجمع البيان: ج۳ ص۳۴۵، التبيان في تفسير القرآن: ج۳ ص۵۷۴ نحوه، بحار الأنوار: ج۱۷ ص۱۷۶؛ تفسير الطبري: ج۴ الجزء ۶ ص۳۰۸ عن عبد اللّهبن شقيق نحوه.

  47. الغطيط: الصوتُ الذي يَخرجُ مَعَ نَفَسِ النائمِ (النهاية: ج۳ ص۳۷۲ «غطط»).
  48. أسباب النزول: ص۲۰۴ ح۴۰۴، تفسير القرطبي: ج۶ ص۲۴۴، تفسير الثعلبي: ج۴ ص۹۱ ح۹۷ و فيهما «يحرسني» بدل «يحرسنا».
  49. شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد: ج۱۴ ص۲۲۹، إمتاع الأسماع: ج۱ ص۱۳۶، سبل الهدیٰ و الرشاد: ج۴ ص۱۸۷ كلاهما نحوه.

  50. نيق العُقاب: موضع بين مكّة و المدينة، قرب الجحفة (معجم البلدان: ج۵ ص۳۳۳).

  51. إعلام الوریٰ: ج۱ ص۲۱۹، بحار الأنوار: ج۲۱ ص۱۲۷ ح۲۲.

  52. نيق العقاب، جايى در بين مکّه و مدينه و در نزديکى جُحفه است.

  53. تاريخ دمشق: ج۲۰ ص۲۱ ح۴۵۸۸ عن أبي هريرة، سبل الهدیٰ و الرشاد: ج۶ ص۲۷۱ و ۳۶۶.

  54. صحيح البخاري: ج۶ ص۲۶۴۲ ح۶۸۰۴، صحيح مسلم: ج۴ ص۱۸۷۵ ح۳۹، الأدب المفرد: ص۲۵۹ ح۸۷۸.
  55. الاستيعاب: ج۲ ص۱۷۲ الرقم ۹۶۸، تهذيب الكمال: ج۱۰ ص۳۱۲ الرقم ۲۲۲۹، تهذيب التهذيب: ج۲ ص۲۸۸ الرقم ۲۶۵۴.

  56. العَريشُ: ما يُستَظَلُّ به، يبنىٰ من سعف النخل مثل الكوخ (مجمعالبحرين: ج۲ ص۱۱۹۲ «عرش»).

  57. السيرة النبوية لابن هشام: ج۲ ص۲۸۰، تاريخ الطبري: ج۲ ص۴۴۹، الكامل في التاريخ: ج۱ ص۵۳۲.

  58. الطبقات الكبرىٰ: ج۲ ص۶۷، عيون الأثر: ج۲ ص۳۷ و فيه «عماد» بدل «عبّاد» و ليس فيه «قبّة».

  59. إمتاع الأسماع: ج۱ ص۲۳۴، سبل الهدیٰ و الرشاد: ج۴ ص۳۷۶ نحوه.

  60. المعجم الصغير: ج۱ ص۱۴۹، المعجم الأوسط: ج۴ ص۲۱ ح۳۵۱۰، تفسير ابن كثير: ج۳ ص۱۴۴.

  61. المائدة: ۶۷.

  62. تفسير ابن كثير: ج۳ ص۱۴۴، الدرّ المنثور: ج۳ ص۱۱۸ نقلاً عن الطبراني و ابن مردويه.

  63. تفسير السمرقندي: ج۲ ص۷.

  64. اُسد الغابة: ج۴ ص۳۳۳ الرقم ۴۱۹۹.

  65. تاريخ الإسلام: ج۴ ص۱۱۵، تاريخ دمشق: ج۵۵ ص۲۸۲.

  66. شرح كتاب السير: ج۱ ص۲۹۳ الرقم ۳۹۳ و راجع الوافي بالوفيّات: ج۱ ص۸۹.

  67. مقصود از «مغازى»، کتابهايى هستند که در بارۀ غزوهها و نبردهاى پيامبر خدا صلی الله علیه و آله نگاشته شدهاند.

  68. أي علی رأس رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله.

  69. الوافي بالوفيّات: ج۱ ص۸۸، سبل الهدیٰ و الرشاد: ج۱۱ ص۳۹۹.

  70. التابوت: الصُّندوق (تاج العروس: ج۱ ص۳۲۹ «توب»).

  71. المستدرك على الصحيحين: ج۳ ص۳۹۳ ح۵۴۸۷.

  72. الرِّدءُ: المعين. و فلان رِدءٌ لفلان، أي ينصره و يشدّ ظهره (لسان العرب: ج۱ ص۸۴ «ردأ»).

  73. الأنفال: ۱.
  74. تفسير السمعاني: ج۱ ص۲۴۶ _ ۲۴۷.
  75. السنن الكبرىٰ: ج۶ ص۴۷۸ ح۱۲۷۱۴.

  76. المغازي: ج۱ ص۲۰۸، شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد: ج۱۴ ص۲۲۱، سبل الهدیٰ و الرشاد: ج۴ ص۱۸۳ نحوه؛ بحار الأنوار: ج۲۰ ص۱۲۵ ذيل ح۵۰.

  77. نَغَضَت: أي تحرّكت و وَهَت (النهاية: ج۵ ص۸۷ «نغض»).
  78. أجهَضوهُم: أي بالغوا في النكاية فيهم (لسان العرب: ج۶ ص۵۹ «جهض»).
  79. الدَّبور: ریح تأتي من دُبُر الکعبة ممّا یذهب نحو المشرق. و هي التي تقابل الصبا و القَبول، و تهبّ من نحو المغرب، و الصبا تقابلها من ناحیة المشرق. و دَبَرَت الریح: أي تحوّلت دَبوراً (اُنظر: لسان العرب: ج۴ ص۲۷۲ «دبر»). و سَمّیت [الصبا] بذٰلك لأنّها تستقبل البیت؛ و کأنّها تحِنّ إلیه (تاج العروس: ج۱۹ ص۵۹۱ «صبو»).
  80. الطبقات الكبرىٰ: ج۲ ص۳۹ و ۴۱، مسند ابن حنبل: ج۱ ص۶۱۶ ح۲۶۰۹، السيرة النبويّة لابن كثير: ج۳ ص۴۶ کلاهما نحوه.
  81. یشتَدِدْنَ: أي یَعْدونَ. اشتَدَّ: أسرَعَ وعَدا (لسان العرب: ج۳ ص۲۳۴ «شدد»).
  82. صحيح البخاري: ج۴ ص۱۴۸۶ ح۳۸۱۷، سنن أبي داوود: ج۳ ص۵۱ ح۲۶۶۲، تاريخ الطبري: ج۲ ص۵۰۷ کلاهما نحوه.
  83. المغازي: ج۱ ص۳۳۴، إمتاع الأسماع: ج۱ ص۱۷۸ نحوه.

  84. نَخلٌ: موضع بنجد من أرض غطفان (معجم البلدان: ج۵ ص۲۷۶).

  85. قَفَلَ: رجع من السفر. و قیل: القُفول: رجوع الجُند بعد الغزو (تاج العروس: ج۱۵ ص۶۲۳ «قفل»).

  86. كَلَأكَ: أي حَفظَكَ و حَرسَكَ (لسان العرب: ج۱ ص۱۴۵ «كلأ»).
  87. رَبَأ القومَ: اطّلَعَ لهم على شرفٍ. و الربيئة: الطليعةُ (لسان العرب: ج۱ ص۸۲ «ربأ»).
  88. هَبَّ من نَومِه: انتَبَه. و أهبَّهُ: نَبَّهَه (لسان العرب: ج۱ ص۷۷۸ «هبب»).
  89. السيرة النبوية لابن هشام: ج۳ ص۲۱۸، سنن أبي داوود: ج۱ ص۵۰ ح۱۹۸، مسند ابن حنبل: ج۵ ص۱۱۰ ح۱۴۷۱۰ کلاهما نحوه؛ بحار الأنوار: ج۲۰ ص۱۷۷ ح۲.
  90. واقعۀ ذات الرقاع، دو ماه پس از جنگ با يهوديان بنى نضير و قبيلۀ غطفان روى داد. در اين رويارويى، جنگى رخ نداد (ر.ک: موسوعة التاريخ الإسلامي: ج۲ ص۴۲۱).

  91. نخل: جايى در صحراى شمال عربستان در منطقۀ نجد است.

  92. المُنابَذَة: تحیّز کلّ واحد من الفریقین في الحرب. و قد نابَذَهم الحرب و نبَذَ إلیهم علی سَواء. و نابَذَه الحربَ: کاشَفَه (لسان العرب: ج۳ ص۳۱۲ «نبذ»).

  93. تفسير القمّي: ج۲ ص۱۸۶، بحار الأنوار: ج۲۰ ص۲۳۰ ح۳.

  94. إعلام الورى: ج۱ ص۲۱۶، بحار الأنوار: ج۲۱ ص۱۲۵ ح۲۲.

  95. أطنَبَ: بالغ فيه (لسان العرب: ج۱ ص۵۶۲ «طنب»).

  96. علی بَکرَة آبائهم: هٰذه کلمة للعرب یریدون بها الکثرة و تَوَفُّر العدد، و أنَّهم جاؤوا جمیعاً لم یتخلّف منهم أحد، و لیس هناك بکرة في الحقیقة؛ و هي التي یُستقی علیها الماء، فاستُعیرت في هٰذا الموضع (النهایة: ج۱ ص۱۴۹ «بکر»).

  97. الظُّعُنُ: النساء، واحدتها: ظعينة (النهاية: ج۳ ص۱۵۷ «ظعن»).

  98. الشِّعبُ: ما انفرج بين جبلين، و الشُعبُ: مسيل الماء في بطن من الأرض (لسان العرب: ج۱ ص۴۹۹ «شعب»).
  99. التثویب _ هاهنا _: إقامة الصلاة (النهایة: ج۱ ص۲۲۶ «ثوب»).
  100. سنن أبي داوود: ج۳ ص۹ ح۲۵۰۱، المستدرك على الصحيحين: ج۲ ص۹۳ ح۲۴۳۳، السنن الكبرىٰ: ج۹ ص۲۵۱ ح۱۸۴۴۳.
  101. سبل الهدىٰ و الرشاد: ج۵ ص۳۱۹.

  102. وادي القرى: وادٍ بين الشام و المدينة، و هو بين تيماء و خيبر، فيه قرى كثيرة و بها سُمّي وادي القرى (معجم البلدان: ج۴ ص۳۳۸).
  103. عيون الأثر: ج۲ ص۴۰۲.
  104. مقصود، شبى است که فردايش جنگ بدر روى داد.

  105. وادی القریٰ، درّهای در مسیر مدینه به شام و میان تیما و خیبر است. از آن رو که روستاهای بسیاری در این درّه واقع شدهاند، وادی القریٰ (درّۀ روستاها) نامیده شده است (معجم البلدان: ج۴ ص۳۳۸).
  106. غِرارُ النوم: قِلَّتُه (النهاية: ج۳ ص۳۵۶ «غرر»).
  107. قال الجزري: لمّا جعل للنوم ذوقاً أمرهم ألّا ينالوا منه إلّا بألسنتهم و لا يُسيغوه، فشبّهَهُ بالمضمضة بالماء، و إلقائه من الفم من غیر ابتلاع (النهاية: ج۴ ص۳۳۸ «مضمض»).
  108. وقعة صفّين: ص۱۲۴، بحار الأنوار: ج۳۲ ص۴۱۱ ح۳۷۳؛ شرح نهجالبلاغة لابن أبي الحديد: ج۳ ص۱۹۳.
  109. المائدة: ۶۷.

  110. الوافي بالوفيّات: ج۱ ص۸۸؛ المناقب لابن شهرآشوب: ج۱ ص۱۶۳ نحوه، بحار الأنوار: ج۲۲ ص۲۴۸ ح۱.
  111. في المصدر: «المري»، و التصويب من تاريخ دمشق.

  112. تاريخ خليفة بن خيّاط: ص۶۳، تاريخ دمشق: ج۴ ص۳۳۴.

  113. فتح الباري: ج۱۳ ص۲۱۹ ذيل ح۷۲۳۱.

  114. السيرة الحلبيّة: ج۳ ص۳۲۷ و راجع سبل الهدیٰ و الرشاد: ج۱۱ ص۳۹۷ و ۳۹۸ و۳۹۹.
  115. مجمع البيان: ج۳ ص۳۴۵، بحار الأنوار: ج۱۷ ص۱۷۶.

  116. المعجم الكبير: ج۱۱ ص۲۰۵ ح۱۱۶۶۳، أسباب النزول: ص۲۰۵ ح۴۰۵، تفسير ابن كثير: ج۳ ص۱۴۵.

  117. المعجم الأوسط: ج۴ ص۲۱ ح۳۵۱۰، المعجم الصغير: ج۱ ص۱۴۹، تفسير ابن كثير: ج۳ ص۱۴۴.

  118. دلائل النبوّة لأبي نعيم: ج۱ ص۱۹۹ ح۱۵۱، الدرّ المنثور: ج۳ ص۱۱۸.

  119. سنن الترمذي: ج۵ ص۲۵۱ ح۳۰۴۶، المستدرك على الصحيحين: ج۲ ص۳۴۳ ح۳۲۲۱، السنن الكبرىٰ: ج۹ ص۱۴ ح۱۷۷۳۰.

  120. في الطبعة المعتمدة: «الخظمي»، و الصواب ما أثبتناه کما مرّ بیانه في (حرّاس النبيّ صلی الله علیه و آله / عصمة بن مالك الحظمی).

  121. تفسير ابن كثير: ج۳ ص۱۴۴، الدرّ المنثور: ج۳ ص۱۱۸ نقلاً عن الطبراني و ابن مردويه.

  122. تفسير فرات: ص۱۳۱ ح۱۵۲.

  123. التوحيد: ص۳۷۹ ح۲۵؛ حلية الأولياء: ج۱ ص۷۵ الرقم ۴ عن يحيیٰ بن أبي كثير.
  124. المناقب لابن شهرآشوب: ج۲ ص۲۴۷ عن عبداللّٰه بن الحسن بن الحسن علیه السلام عن أبیه، بحار الأنوار: ج۳۹ ص۱۳۲ ذيل ح۴.
  125. التوحيد: ص۳۳۸ ح۷ عن العرزمي، الكافي: ج۲ ص۵۹ ح۱۰، مشكاة الأنوار: ص۴۵ ح۲۵ كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۵ ص۱۰۴ ح۲۹ و راجع المصنّف لعبد الرزّاق: ج۱۱ ص۱۲۴ ح۲۰۰۹۶.
  126. فضائل أمیر المؤمنین علیه السلام لابن عقدة: ص۸۹، ح۸۹؛ التوحيد: ص۳۷۵ ح۱۹ عن عمرو بن جميع عن الإمام الصادق عن آبائه علیهم السلام.
  127. تأكّل: غضبَ و هاجَ و اشتدّ، و هو من المجاز (تاج العروس: ج۱۴ ص۲۴ «أكل»).

  128. سُمّي به لحُسنِ صَهِيله (النهاية: ج۲ ص۲۰۰ «رجز»).

  129. القاسِطون: الذين قسطوا؛ أي جاروا حين حاربوا إمام الحقّ، كمعاوية و أتباعه (مجمع البحرين: ج۳ ص۱۴۷۸ «قسط»).
  130. التوحيد: ص۳۶۸ ح۵، بحار الأنوار: ج۵ ص۱۱۳ ح۴۰.
  131. به اين سبب، آن اسب را «مُرتَجِز» گفتهاند که شيهههاى زيبايى مىکشيده است.

  132. العَنَزَة: عَصاً في قَدرِ نصف الرمح أو أکثر شیئاً، فیها سنان مثل سنان الرمح. و قیل: في طرفها الأسفل زُجّ کزُجّ الرمح. یتوکّأ علیها الشیخ الکبیر (لسان العرب: ج۵ ص۳۸۴ «عنز»).

  133. القَليب: البئر التي لم تُطوَ [و في المنجد: طَویٰ البئرَ: بَناه بالأحجار] (النهاية: ج۴ ص۹۸ «قلب»).
  134. وقعة صفّين: ص۲۵۰، شرح الأخبار: ج۲ ص۵ ح۳۸۴ نحوه، بحار الأنوار: ج۳۲ ص۴۷۰ ح۴۰۸؛ تهذيب الكمال: ج۲۱ ص۵۶۷ الرقم ۴۳۳۸ نحوه.
  135. الجُنَّة: الوقایة (النهایة: ج۱ ص۳۰۸ «جنن»).
  136. العدد القويّة: ص۲۳۸ ح۱۵، خصائص الأئمّة علیهم السلام: ص۱۱۴ نحوه، بحار الأنوار: ج۴۲ ص۲۲۲ ح۳۱؛ الطبقات الكبرىٰ: ج۳ ص۳۴.
  137. تاريخ دمشق: ج۴۲ ص۵۵۳.