ج ه ل / الجهل و الجهالة

الجهل (نسخه آزمایشی)

جهل

درآمد

واژهشناسی «جهل»

جهل، مادّهای دو معنایی است[۱] که یک معنای آن ناآگاهی است. این معنا، مفهومی عدمی است و در برابر علم قرار میگیرد.[۲] معنای دیگر جهل، سبکسری (نابُردباری) و نابِخردی (سَفاهت) است که مفهومی وجودی و در برابر عقل است.[۳] هر کدام از این دو معنا در قرآن و حدیث، فراوان دیده میشود، هر چند جهل به معنای نابُردباری و سَفاهت / نابخردی (تعقّل نَوَرزیدن)، بیشتر نکوهش شده و خطرناکتر است. بر پایۀ متون اسلامى، جهل به معنای دوم - که در برابر عقل است - همانند عقل، سربازان فراوانی دارد و در عرصههای متعدّد و متنوّعی از زندگی آدمی نمود مییابد.

نگاه اجمالی

بر پایۀ دو معنایی بودن جهل، متون این مَدخل (عنوان)، در دو بخش (مبحث) کلّیِ «جهل در برابر علم» و «جهل در برابر عقل» آمدهاند. این البتّه به معنای جدایی و گسست کامل احادیثِ ناظر به این دو موضوع نیست. برخی روایات میتوانند در هر دو بخش جای گیرند؛ ولی به دلیل گریز از تکرار، از آنها در یک جا استفاده گردیده است.

در بخش نخستِ این مَدخل و فصل اوّل آن، ابتدا به معناشناسی «جهل در برابر علم» پرداخته شده و سپس کسانی که در متون دینی، به این معنا «جاهل» خوانده شدهاند، معرّفی گشتهاند. در فصل دوم، به گونههای این جهل اشاره شده است. برخی ناآگاهیها زیانآورند و نمیتوان آنها را نادیده گرفت. وظیفۀ آدمیان، زدودن این جهلهاست. برخی جهلها نیز اگر مفید نباشند، زیانی هم ندارند و با توجّه به عمر محدود آدمی و فرصت اندک او، نیازی به وقتگذاری برای از میان بردن آنها نیست. فصل سوم در نکوهش جهل است که روشن است بیشتر متوجّه جهلهای زیانبار است. فصل چهارم به زیانهای ناآگاهی اشاره دارد؛ گمراهی و تباهی عمل و دچار گشتن به دشمنی با عالمان و برخی فتنهها از پیامدهای ناگوار جهل است. فصل پنجم به وظایف جاهل میپردازد. کسی که دانستیهای مورد نیاز خود را نیاموخته است، باید در آموختن آنها بکوشد و از اظهار نظر در بارۀ آنها بپرهیزد و به نادانی خویش اقرار کند، نه آنکه با اظهار فضل دروغین خویش، دیگران را گمراه کند. همچنین او نباید آنچه را نمیداند، انکار کند و در بارۀ آن، آگاهیهای نادرستی ارائه دهد. در این میان، روایاتی وجود دارند که در برخی جاها به جاهل تخفیفهایی دادهاند. در فصل ششم، به چگونگی تعامل با شخص ناآگاه اشاره شده است. بر آگاهان است که ناآگاهان را به خود، نزدیک سازند و دانش خویش را به آنان بیاموزند.

در بخش دوم، متون ناظر به «جهل در برابر عقل» آمده است. در این جا نیز فصل نخست به معنای این «جهل» و نشانهشناسی آن اختصاص دارد: این که این «جهل» - که همان تعقّل نکردن و نابِخرَدی است - چگونه در رفتارهای آدمی نمود مییابد و ویژگیهای نابخردان چیست. در همین فصل به سربازان جهالت نیز پرداخته شده و از نابخردترین افراد، سخن به میان آمده است. فصل دوم، مختصّ نکوهش جهالت و جاهلان نابخرد است. فصل سوم نیز پیامدهای زیانبار این‌گونه جهالت را بازگو میکند. خودفریبی و نافرمانی الهی و کفر و لغزش و خواری و شرارت و مرگ روح و هلاکت جان (در عرصۀ فردی) و بیاعتمادی و اختلاف و تفرقه (در عرصۀ اجتماعی)، همه از آثار سوء نابخردی هستند. فصل چهارم ویژۀ کارهایی است که سزاست فرد نابخرد به آنها بپردازد: ابتدا باید از گرفتار شدن به جهالت به خدا پناه ببریم؛ ولی اگر چنین نشد و در بند نابخردی خویش گرفتار شدیم، باید شیوۀ اعتذار و استغفار را پیش بگیریم و در همه حال، تقوا بورزیم. فصل پایانی و پنجم، وظایف دیگران را در برابر شخص نابخرد، معیّن میکند. رفتار ما در برابر نابخردی جاهلان، باید همراه با آرامش و سکوت و تعقّل و گریز از رویارویی باشد. باید با بردباری خویش، چنین افرادی را آرام کنیم، هر چند هیچ گاه نباید به نابخردان، اعتماد کامل نمود و لازم است فاصله ای ایمن را از آنان برای خود حفظ کنیم.

المبحث الأوّل: الجَهلُ المُضادُّ لِلعِلمِ

مبحث یکم: جهل در مقابل علم

الفَصلُ الأَوَّل: مَعنَی الجَهلِ وَ الجاهِلِ

فصل یکم: معنای جهل و جاهل (ناآگاهی و ناآگاه)

  1. رسول اللّهصلی الله علیه و آله: مَن لَم يَرَ أنَّ لِلهِ عِندَهُ نِعمَةً إلّا في مَطعَمٍ وَ مَشرَبٍ، قَلَّ عِلمُهُ و كَثُرَ جَهلُهُ.[۴]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: آن كه نعمت خداوند را جز در خوراكى و نوشيدنى نمىبيند، دانشش اندک و نادانی‌اش بسيار است.

 

  1. عنه صلی الله علیه و آله: مَن قالَ: «أنَا عالِمٌ»، فَهُوَ جاهِلٌ.[۵]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر كه بگويد: «من عالِمم»، او شخص جاهلی است.

 

  1. عنهصلی الله علیه و آله: كَفیٰ بِالمَرءِ فِقهاً إذا عَبَدَ اللهَ، و كَفیٰ بِالمَرءِ جَهلاً إذا أُعجِبَ بِرَأيِهِ.[۶]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: در دانایی مرد، همین بس که خدا را عبادت کند، و در نادانی مرد، همین بس که شیفتۀ رأی خود باشد.

 

  1. عنهصلی الله علیه و آله: حَسبُكَ مِنَ الجَهلِ أن تُظهِرَ كُلَّ ما عَلِمتَ.[۷]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: در نادانى تو، همين بس كه هر چه مىدانى، اظهار كنى.

 

  1. الإمام عليّ علیه‌السلام: لا تَتَكَلَّم بِكُلِّ ما تَعلَمُ؛ فَكَفیٰ بِذٰلِكَ جَهلاً.[۸]

 

  1. امام على علیه‌السلام: به هر چه میدانى، زبان مگشا، كه اين كار، براى نادانى تو بس است.

 

  1. عنه علیه‌السلام: حَسبُكَ مِنَ العِلمِ أن تَخشَى اللهَ، و حَسبُكَ مِنَ الجَهلِ أن تُعجَبَ بِعِلمِكَ.[۹]

 

  1. امام على علیه‌السلام: از دانش، تو را همين بس كه از خدا بترسى و از نادانى، تو را همين بس كه به دانش خود ببالى.

 

  1. عنه علیه‌السلام: مَنِ ادَّعیٰ مِنَ العِلمِ غايَتَهُ، فَقَد أظهَرَ مِن جَهلِهِ نِهايَتَهُ.[۱۰]

 

  1. امام على علیه‌السلام: هر كه ادّعا كند كه به پايانِ دانش رسيده است، اوج نادانی خود را نشان داده است.

 

  1. عنه علیه‌السلام: الجاهِلُ لا يَعرِفُ العالِمَ؛ لِأَنَّهُ لَم يَكُن عالِماً.[۱۱]

 

  1. امام على علیه‌السلام: جاهل، عالِم را نمىشناسد؛ زيرا قبلاً عالِم نبوده است.

 

  1. عنه علیه‌السلام: العالِمُ يَنظُرُ بِقَلبِهِ و خاطِرِهِ، الجاهِلُ يَنظُرُ بِعَينِهِ و ناظِرِهِ.[۱۲]

 

  1. امام على علیه‌السلام: دانا با دل و انديشۀ خود مینگرد و نادان با چشم و ديدۀ خود.

 

  1. عنه علیه‌السلام: مَن كَتَمَ عِلماً فَكَأَنَّهُ جاهِلٌ.[۱۳]

 

  1. امام على علیه‌السلام: هر كس دانش را پنهان نگه دارد، مانند نادان خواهد بود.

 

  1. عنه علیه‌السلام - فِي الحِكَمِ المَنسوبَةِ إلَيهِ -: إنَّ امرَأً عَرَفَ حَقيقَةَ الأَمرِ و زَهِدَ فيهِ لَأَحمَقُ، و إنَّ امرَأً جَهِلَ حَقيقَةَ الأَمرِ مَعَ وُضوحِهِ لَجاهِلٌ.[۱۴]

 

  1. امام على علیه‌السلام - در حکمتهای منسوب به ایشان -: اگر کسی حقیقت امر را بشناسد و به آن رغبت نورزد، احمق است و اگر کسی حقیقت امر را با وجود روشنی‌اش نشناسد، جاهل است.

 

  1. عنه علیه‌السلام: العالِمُ مَن عَرَفَ قَدرَهُ، و كَفیٰ بِالمَرءِ جَهلاً أن لا يَعرِفَ قَدرَهُ.[۱۵]

 

  1. امام على علیه‌السلام: عالِم، كسى است كه منزلت خود را بشناسد و آدمى را همين نادانى بس كه منزلت خود را نشناسد.

 

  1. عنه علیه‌السلام: العالِمُ مَن عَرَفَ قَدرَهُ، الجاهِلُ مَن جَهِلَ أمرَهُ.[۱۶]

 

  1. امام على علیه‌السلام: عالم، كسى است كه قدر خويش را بشناسد و جاهل، كسى است كه شأن خود را نشناسد.

 

  1. عنه علیه‌السلام: كَفیٰ بِالمَرءِ جَهلاً أن يَجهَلَ قَدرَهُ.[۱۷]

 

  1. امام على علیه‌السلام: در ناآگاهى آدمى، همين بس كه قدر [و اندازۀ] خود را نشناسد.

 

  1. عنه علیه‌السلام: الجاهِلُ مَن جَهِلَ قَدرَهُ.[۱۸]

 

  1. امام على علیه‌السلام: ناآگاه، كسى است كه قدر خويش را نشناسد.

 

  1. عنه علیه‌السلام: كَفیٰ بِالمَرءِ جَهلاً أن يَجهَلَ نَفسَهُ.[۱۹]

 

  1. امام على علیه‌السلام: انسان را همين ناآگاهی بس كه خودش را نشناسد.

 

  1. عنه علیه‌السلام: كَفیٰ بِالمَرءِ جَهلاً أن يَجهَلَ عُيوبَ نَفسِهِ، و يَطعَنَ عَلَى النّاسِ بِما لا يَستَطيعُ التَّحَوُّلَ عَنهُ.[۲۰]

 

  1. امام على علیه‌السلام: در ناآگاهى آدمى، همين بس كه عيبخود را نداند و از مردم بر كارى خرده گيرد كه خود نمىتواند از آن دست بردارد.

 

  1. عنه علیه‌السلام: كَفیٰ بِالمَرءِ جَهلاً أن يَجهَلَ عَيبَهُ.[۲۱]

 

  1. امام على علیه‌السلام: در ناآگاهى آدمى، همين بس كه عيبخويش را نشناسد.

الفَصلُ الثّاني: أصنافُ الجَهلِ

فصل دوم: انواع جهل (ناآگاهی)

أ - ما لا یَسَعُ النَّاسَ جَهلُهُ

الف - آنچه عذر مردم در ندانستنش پذیرفته نیست

  1. سنن الدارمي عن أبي ذرٍّ: أمَرَنا رَسولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله أن لا يَغلِبونا عَلىٰ ثَلاثٍ: أن نَأمُرَ بِالمَعروفِ، و نَنهىٰ عَنِ المُنكَرِ، و نُعَلِّمَ النّاسَ السُّنَنَ.[۲۲]

 

  1. سُنَنُ الدّارِمى - به نقل از ابو ذر -: پيامبر خدا صلی الله علیه و آله به ما فرمان داد كه در سه چيز بر ما چيره نگردند: به معروف فرمان دهيم، از منكَر باز داريم و سنّتها را به مردم بياموزيم.

 

  1. الإمام عليّ علیه‌السلام: و أمّا ما فَرَضَهُ اللّهُ عزّ و جلّ مِنَ الفَرائِضِ في كِتابِهِ فَدَعائِمُ الإِسلامِ، و هِيَ خَمسُ دَعائِمَ، و عَلىٰ هٰذِهِ الفَرائِضِ بُنِيَ الإِسلامُ، فَجَعَلَ سُبحانَهُ لِكُلِّ فَريضَةٍ مِن هٰذِهِ الفَرائِضِ أربَعَةَ حُدودٍ، لا يَسَعُ أحَداً جَهلُها: أوَّلُهَا الصَّلاةُ، ثُمَّ الزَّكاةُ، ثُمَّ الصِّيامُ، ثُمَّ الحَجُّ، ثُمَّ الوَلايَةُ؛ و هِيَ خاتِمَتُها وَ الحافِظَةُ لِجَميعِ الفَرائِضِ وَ السُّنَنِ.[۲۳]

 

  1. امام على علیه‌السلام: و آن فرايضى كه خداوند در كتابش واجب كرده است، پايههاى اسلاماند كه پنج عددند و اسلام، بر اين فرايض بنا شده است. خداوند سبحان، براى هر يک از اين فريضهها چهار حد معيّن كرده است كه كسى نمىتواند آنها را ناديده انگارد. نخستين آنها نماز، سپس زكات و پس از آن، روزه و حج و در پايان، ولايت است كه نگاهبان همۀ فریضهها و سنّتهاست.

 

  1. عنه علیه‌السلام: العِلمُ عِلمانِ: عِلمٌ لا يَسَعُ النّاسَ إلَّا النَّظَرُ فيهِ و هُوَ صِبغَةُ الإِسلامِ، و عِلمٌيَسَعُ النّاسَ تَركُ النَّظَرِ فيهِ و هُوَ قُدرَةُ اللّهِ عزّ و جلّ.[۲۴]

 

  1. امام على علیه‌السلام: دانش، دو گونه است: دانشی که مردم، ناگزیر از فراگیری آن هستند و آن، دین اسلام است و دانشی که مردم، اجازه دارند آن را وا گذارند و آن، قدرت خداوند عزّ و جلّ است.[۲۵]

 

  1. عنه علیه‌السلام: عَلَيكُم بِطاعَةِ مَن لا تُعذَرونَ بِجَهالَتِهِ.[۲۶]

 

  1. امام على علیه‌السلام: بر شما باد فرمانبرى از كسى كه در نشناختن او عذرتان پذيرفته نيست.

 

  1. عنه علیه‌السلام - في كِتابِهِ إلىٰ مُعاوِيَةَ -: اِتَّقِ اللّهَ في ما لَدَيكَ، وَ انظُر في حَقِّهِ عَلَيكَ، وَ ارجِع إلىٰ مَعرِفَةِ ما لا تُعذَرُ بِجَهالَتِهِ.[۲۷]

 

  1. امام على علیه‌السلام - در نامهاش به معاويه -: در آنچه نزد توست، تقوا داشته باش و در حقّش بر عهدهات بنگر و به شناخت آنچه عذرى در ندانستنش ندارى، بازگرد.

 

  1. الكافي عن عيسى بن السريّ أبي اليَسَع: قُلتُ لِأَبي عَبدِ اللّٰهِ علیه‌السلام: أخبِرني بِدَعائِـمِ الإِسلامِ الَّتي لا يَسَعُ أحَداً التَّقصيرُ عَن مَعرِفَةِ شَيءٍ مِنهَا، الَّذي مَن قَصَّر َعَن مَعرِفَةِ شَيءٍ مِنها فَسَدَ عَلَيهِ دينُهُ‌، و لَم يَقبَلِ اللّٰهُ مِنهُ عَمَلَهُ‌، و مَن عَرَفَها و عَمِلَ بِها، صَلَحَ لَهُ دينُهُ و قَبِلَ مِنهُ عَمَلَهُ‌، و لَم يَضِق بِهِ مِمّا هُوَ فيهِ لِجَهلِ شَيءٍ مِنَ الاُمورِ جَهِلَهُ[۲۸]، فَقالَ‌:

شَهادَةُ أن لا إلٰهَ إلَّا اللّٰهُ‌، وَ الإِيمانُ بِأَنَّ مُحَمَّداً رَسولُ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله، وَ الإِقرارُ بِما جاءَ بِهِ مِن عِندِ اللّٰهِ‌، و حَقٌّ فِي الأَموالِ الزَّكاةُ‌، وَ الوِلايَةُ الَّتي أمَرَ اللّٰهُ عزّ و جلّ بِها: وِلايَةُ آلِ مُحَمَّدِ صلی الله علیه و آله. قالَ‌: فَقُلتُ لَهُ‌: هَل فِي الوِلايَةِ شَيءٌ دونَ شَيءٍ‌، فَضلٌ يُعرَفُ لِمَن أخَذَ بِهِ؟

قالَ‌: نَـعَـم، قــالَ اللّٰهُ عزّ و جلّ: (يٰـا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيــعُوا اللّٰهَ وَ أَطِيــعُوا الرَّسُــولَ وَ أُولِي الْأَمْــرِ مِنْكُمْ‌)[۲۹] و قالَ رَسولُ اللّٰهِ علیه‌السلام: مَن ماتَ و لا يَعرِفُ إمامَهُ ماتَ ميتَةً جاهِلِيَّةً‌، و كانَ رَسولَ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله، و كانَ عَلِيّاً علیه‌السلام، و قالَ الآخَرونَ‌: كانَ مُعاوِيَةَ‌، ثُمَّ كانَ الحَسَنَ علیه‌السلام، ثُمَّ كانَ الحُسَينَ علیه‌السلام، و قالَ الآخَرونَ‌: يَزيدُ بنُ مُعاوِيَةَ و حُسَينُ بنُ عَلِيٍّ‌، و لا سَواءَ و لا سَواءَ‌، قالَ‌: ثُمَّ سَكَتَ‌، ثُمَّ قالَ‌: أزيدُكَ؟ فَقالَ لَهُ حَكَمٌ الأَعوَرُ: نَعَم، جُعِلتُ فِداكَ‌.

قالَ‌: ثُمَّ كانَ عَلِيَّ بنَ الحُسَينِ‌، ثُمَّ كانَ مُحَمَّدَ بنَ عَلِيٍّ أبا جَعفَرٍ، و كانَتِ الشّيعَةُ قَبلَ أن يَكونَ أبو جَعفَرٍ و هُم لا يَعرِفونَ مَناسِكَ حَجِّهِم، و حَلالَهُم و حَرامَهُم، حَتّىٰ كانَ أبو جَعفَرٍ فَفَتَحَ لَهُم و بَيَّنَ لَهُم مَناسِكَ حَجِّهِم، و حَلالَهُم و حَرامَهُم، حَتّىٰ صارَ النّاس يَحتاجونَ إلَيهِم مِن بَعدِ ما كانوا يَحتاجونَ إلَى النّاسِ‌، و هٰكَذا يَكونُ الأَمرُ، وَ الأَرضُ لا تَكونُ إلّا بِإِمامٍ‌، و مَن ماتَ لا يَعرِفُ إمامَهُ ماتَ ميتَةً جاهِلِيَّةً‌، و أَحوَجُ ما تَكونُ إلىٰ ما أنتَ عَلَيهِ إذ بَلَغَت نَفسُكَ هٰذِهِ - و أَهوىٰ بِيَدِهِ إلىٰ حَلقِهِ - وَ انقَطَعَت عَنكَ الدُّنيا، تَقولُ‌: لَقَد كُنتُ عَلىٰ أمرٍ حَسَنٍ‌.[۳۰]

  1. الكافى - به نقل از ابو اليَسع، عيسى بن سَرىّ -: به امام صادق علیه‌السلام گفتم: مرا از پايههاى اسلام خبر ده؛ پايههايى كه هيچ كس حق ندارد در شناخت هيچ يک از آنها كوتاهى كند؛ پايههايى كه هر كس در شناخت ذرّهاى از آنها كوتاهى كند دينش تباه می‌شود و خداوند عمل او را نمی‌پذيرد، و هر كس آن پايهها را بشناسد و به آنها عمل كند دينش سامان می‌گیرد و عملش از او پذيرفته می‌گردد، و ندانستن چيزهای ديگر، او را به تنگنا نمى‌اندازد [و به دين او آسيبى نمی‌رساند].

فرمود: «گواهى دادن به اين كه معبودى جز خدا نيست، و ايمان داشتن به اين كه محمد صلی الله علیه و آله فرستاده خداست، و گردن نهادن به آنچه او از نزد خدا آورده است، و حقّ زكات در اموال، و ولايت كه خداى عزّ و جلّ به آن فرمان داده است: [يعنى] ولايت خاندان محمد صلی الله علیه و آله».

به ايشان گفتم: آيا در بارۀ ولايت [از كتاب و سنّت] مستندی در دست است که اختصاصی باشد[۳۱] و فضیلتی براى كسى كه به آن چنگ مىزند، شناخته شده باشد؟

فرمود: «بله، خداى عزّ و جلّ فرموده است: (اى كسانى كه ايمان آوردهايد، از خدا فرمان بريد و از پيامبر و اولياى امرتان اطاعت كنيد). پيامبر خدا صلی الله علیه و آله هم فرموده است: كسى كه بميرد و امامش را نشناسد به مرگ جاهلى مرده است. امام، پيامبر خدا صلی الله علیه و آله بوده است و على علیه‌السلام. ديگران گفتهاند: معاويه بوده است، سپس حسن بود، سپس حسين بود. عدّه‌ای ديگر گفتهاند: يزيد بن معاويه و حسين بن على. [هرگز] يكسان نيستند و يكسان نيستند».[۳۲]

آن گاه، سكوت كرد و سپس فرمود: «برايت بيشتر بگويم؟».

حَكَم اعور عرض كرد: آرى، فدايت گردم!

فرمود: «سپس على بن حسين، سپس ابو جعفر محمّد بن على. تا قبل از ابو جعفر، شيعيان مناسک حجّ خود و حلال و حرامشان را نمىدانستند، تا آن كه ابو جعفر آمد و [دَرِ علم و معرفت را] به رويشان باز كرد و مناسک حجّشان و حلال و حرامشان را براى آنها بيان فرمود، به طورى كه حالا مردم [غیر امامیّه] به آنان نياز دارند، در صورتى كه قبلاً آنان به مردم، محتاج بودند. قضيّه اين گونه است.[۳۳] زمين، بدون امام نيست و هر كس بميرد و امامش را نشناسد، به مرگى جاهلى مرده است. بيشترين نياز تو به اين عقيدهات (ولايت و امامت) زمانى است كه جانت به اين جا برسد» و دستش را سوى گلويش بُرد [و افزود:] «و دنيايت به سر آيد. [آن زمان] خواهى گفت: راستى كه در راهی درست (بر عقيدهاى نيكو) بودم».

  1. الكافي عن عليّ بن أبي حمزة عن أبي بصير، قال: سَمِعتُهُ يَسأَلُ أبا عَبدِاللهِ علیه‌السلام، فَقالَ لَهُ: جُعِلتُ فِداكَ، أخبِرني عَنِ الدّينِ الَّذِي افتَرَضَ اللّهُ عَلَى العِبادِ ما لا يَسَعُهُم جَهلُهُ و لا يُقبَلُ مِنهُم غَيرُهُ، ما هُوَ؟.…

فَقالَ: شَهادَةُ أن لا إلٰهَ إلَّا اللّهُ، و أنَّ مُحَمَّداً رَسولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله، و إقامُ الصَّلاةِ، و إيتاءُ الزَّكاةِ، و حِجُّ البَيتِ مَنِ استَطاعَ إلَيهِ سَبيلًا، و صَومُ شَهرِ رَمَضانَ. ثُمَّ سَكَتَ قَليلًا، ثُمَّ قالَ: و الوَلايَةُ - مَرَّتَينِ -.[۳۴]

  1. الكافى - به نقل از على بن حمزه -: شنيدم كه ابو بصیر از امام صادق علیه‌السلام مىپرسد و مىگويد: فدايت شوم! مرا از دينى كه خداوند عزّ و جلّ بر بندگانش واجب كرده است و اختيار نشناختن آن را ندارند و جز آن از ايشان پذيرفته نمىشود، آگاه كن كه چيست.…

فرمود: «گواهى به اين كه معبودی جز خداوند يگانه نيست و اين كه محمّد صلی الله علیه و آله پيامبر خداست و بر پا داشتن نماز و دادن زكات و حجّ خانه خدا براى كسى كه بِدان راهى دارد و روزۀ ماه رمضان». سپس اندكى خاموش ماند و دو بار فرمود: «و ولايت».

  1. الإمام الصادق علیه‌السلام: أحسِنُوا النَّظَرَ في ما لا يَسَعُكُم جَهلُهُ، وَ انصَحوا لِأَنفُسِكُم، و جاهِدوا في طَلَبِ ما لا عُذرَ لَكُم في جَهلِهِ؛ فَإِنَّ لِدينِ اللّهِ أركاناً لا يَنفَعُ مَن جَهِلَها شِدَّةُ اجتِهادِهِ في طَلَبِ ظاهِرِ عِبادَتِهِ، و لا يَضُرُّ مَن عَرَفَها فَدانَ بِها حُسنُ اقتِصارٍ، و لا سَبيلَ لِأَحَدٍ إلىٰ ذٰلِكَ إلّا بِعَونٍ مِنَاللّهِ عزّ و جلّ.[۳۵]

 

  1. امام صادق علیه‌السلام: در آنچه امكان ناديده گرفتنش را نداريد، نيک بنگريد و خيرخواه خود باشيد و در پىِ چيزى كه در نشناختنش عذرى نداريد، بكوشيد؛ چرا كه براى دين خدا، پايههايى است كه اگر كسى آنها را نشناسد، سختكوشىاش در عمل به عبادتهاى ظاهرى، سودى نمىدهد و آن كه آنها را مىشناسد و به آنها ايمان دارد، عمل (عبادت) اندكش به وى زيانى نمىرساند و كسى را به اين شناختْ راه نيست، جز با يارى خداوند عزّ و جلّ.

 

  1. الإمام الکاظم علیه‌السلام: أوجَبُ العِلمِ عَلَيكَ ما أنتَ مَسؤولٌ عَنِ العَمَلِ بِهِ.[۳۶]

 

  1. امام کاظم علیه‌السلام: لازمترين دانش بر تو آن است كه از عمل بِدان، پرسيده مىشوى.

 

  1. عيسى علیه‌السلام: كَيفَ يَصيرُ إلَى الجَنَّةِ مَن لا يُبصِرُ مَعالِمَ الدّينِ؟![۳۷]

 

  1. عيسى بن مريم علیه‌السلام: چگونه رهسپار بهشت شود كسى كه نشانههاى دين را نمىشناسد؟!

ب - ما لا یَضُرُّ مِنَ الجَهلِ

ب - آنچه ندانستنش زیانی ندارد

  1. رسول اللّه صلی الله علیه و آله: عِلمُ النَّسَبِ عِلمٌ لا يَنفَعُ، و جَهالَةٌ لا تَضُرُّ.[۳۸]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: نسبشناسى، دانشى است كه سودى نمىبخشد و ندانستنش زيانى نمىرساند.

 

  1. المراسيل عن زيد بن أسلم: قيلَ: يا رَسولَ اللّهِ، ما أعلَمَ فُلاناً! قالَ صلی الله علیه و آله: بِمَ؟ قالوا: بِأَنسابِ النّاسِ.

قالَ: عِلمٌ لا يَنفَعُ، و جَهالَةٌ لا تَضُرُّ.[۳۹]

  1. المراسيل - به نقل از زيد بن اسلم -: گفته شد:اى پيامبر خدا! فلانى چه قدر داناست! فرمود: «به چه چيز؟». گفتند: به نسبهاى مردم.

فرمود: «دانشى است كه سودى نمىبخشد و ندانستنش زيانى نمىرساند».

  1. جامع بيان العلم عن أبي هريرة: إنَّ النَّبِيَّ صلی الله علیه و آله دَخَلَ المَسجِدَ فَرَأىٰ جَمعاً مِنَ النّاسِ عَلىٰ رَجُلٍ، فَقالَ: و ما هٰذا؟

قالوا: يا رَسولَ اللّهِ، رَجُلٌ عَلّامَةٌ.

قالَ: و مَا العَلّامَةُ؟

قالوا: أعلَمُ النّاسِ بِأَنسابِ العَرَبِ، و أعلَمُ النّاسِ بِعَرَبِيَّةٍ، و أعلَمُ النّاسِ بِشِعرٍ، و أعلَمُ النّاسِ بِمَا اختَلَفَ فيهِ العَرَبُ.

فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله: هذا عِلمٌ لا يَنفَعُ، و جَهلٌ لا يَضُرُّ.[۴۰]

  1. جامع بيان العلم - به نقل از ابو هريره -: پيامبر صلی الله علیه و آله داخل مسجد شد و ديد گروهى از مردم، گِرد مردى را گرفتهاند. فرمود: «چه خبر است؟».

گفتند:اى پيامبر خدا! مردى علّامه آمده است.

فرمود: «چه علّامهاى؟».

گفتند: داناترينِ مردم به نَسَبهاى عرب و داناترينِ مردم به عربيّت و داناترينِ مردم به شعر و داناترينِ مردم به آنچه عرب در آن اختلاف كرده است.

پيامبر خدا فرمود: «اين، دانشى است كه سودى نمىبخشد و ندانستن آن هم زيانى ندارد».

  1. الإمام الكاظم علیه‌السلام: دَخَلَ رَسولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله المَسجِدَ فَإِذا جَماعَةٌ قَد أطافوا بِرَجُلٍ، فَقالَ: ما هٰذا؟

فَقيلَ: عَلّامَةٌ.

فَقالَ: و مَا العَلّامَةُ؟

فَقالوا لَهُ: أعلَمُ النّاسِ بِأَنسابِ العَرَبِ و وَقائِعِها، و أيّامِ الجاهِلِيَّةِ، وَ الأَشعارِ العَرَبِيَّةِ.

فَقالَ النَّبِيُّ صلی الله علیه و آله: ذاكَ عِلمٌ لا يَضُرُّ مَن جَهِلَهُ، وَ لا يَنفَعُ مَن عَلِمَهُ.[۴۱]

  1. امام كاظم علیه‌السلام: پيامبر خدا صلی الله علیه و آله داخل مسجد شد و ديد گروهى بر گِرد مردى حلقه زدهاند. فرمود: «چه خبر است؟».

گفته شد: علّامهاى است.

فرمود: «چه علّامهاى؟».

گفتند: داناترينِ مردم به نَسَبهاى عرب و وقايع و جنگهاى جاهليت و شعرهاى عربى.

پيامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «اين، دانشى است كه به آن كه نداند، زيانى نمىرساند و به آن كه مىداند، سودى نمىبخشد».

  1. الإمام العسکري علیه‌السلام - فِي التَّفسیرِ المَنسوبِ إلَیهِ -: لَقَد مَرَّ أمیرُ المُؤمِنینَ علیه‌السلام عَلیٰ قَومٍ مِن أخلاطِ المُسلِمینَ... و هُم قُعودٌ في بَعضِ المَساجِدِ... إذا هُم یَخوضونَ في أمرِ القَدَرِ و غَیرِهِ مِمَّا اختَلَفَ النّاسُ فیهِ... فَوَقَفَ عَلَیهِم، فَسَلَّمَ، فَرَدُّوا عَلَیهِ و أوسَعوا و قاموا إلَیهِ یَسألونَهُ القُعودَ إلَیهِم، فَلَم یَحفِل بِهِم، ثُمَّ قالَ لَهُم - و ناداهُم -: «یا مَعشَرَ المُتَکَلَّمینَ في ما لا یَعنیهِم و لا یَرِدُ عَلَیهِم! أ لَم تَعلَموا أنَّ لِلهِ عِباداً قَد أسکَتَتهُم خَشیَتُهُ... و إنَّهُم لَهُمُ الفُصَحاءُ العُقَلاءُ الألِبّاءُ العالِمونَ بِاللهِ و أیّامِهِ؟!... فَأینَ أنتُم مِنهُم - یا مَعشَرَ المُبتَدِعینَ‌ -‌‌؟! أ لَم تَعلَموا أنَّ أعلَمَ النّاسِ بِالقَدَرِ أسکَتُهُم عَنُه، و أنَّ أجهَلَ النّاسِ بِالقَدَرِ أنطَقُهُم فیهِ؟!».[۴۲]

 

  1. امام عسکری علیه‌السلام - در تفسیر منسوب به ایشان -: امیر المؤمنین علیه‌السلام از کنار جماعتی - که از هر گروهی از مسلمانان، کسی در میانشان بود - عبور کرد... در حالی که آنها در مسجدی نشسته بودند... و در بارۀ مسئلۀ [قَضا و] قَدَر و چند مسئلۀ دیگر از مسائل اختلافیِ بین مسلمان‌ها، بحث می‌کردند.… ایشان بالای سرشان ایستاد و به آنها سلام کرد. آنها هم جواب سلام ایشان را دادند و برای ایشان جا باز کردند و پیش پایش بلند شدند و درخواست کردند که نزدشان بنشیند؛ اما ایشان به جمع آنها نپیوست؛ بلکه به آنها خطاب کرد و گفت: «ای گروهِ بحث‌کننده در موضوعاتی که به دردشان نمی‌‌خورد و ربطی به آنها ندارد! آیا نمی‌دانید که خداوند، بندگانی دارد که بیم از او، ساکتشان کرده است... در حالی که به یقین، زبان‌آور و خردمند و فهمیده و خداشناس و به روزهای خدا آگاه اند؟!... شما کجایید و آنها کجا - ای گروه بدعت‌گذار -! آیا نمی‌دانید که آگاه‌ترینِ مردم در موضوع قَدَر (تقدیر)، ساکت‌ترینِ آنها در این موضوع است و ناآگاه‌ترینِ مردم در موضوع قَدَر، پُرگوترینِ آنهاست؟!».

بیانٌ

توضیح

ورد في الروايتین المنسوبتین إلى أمير المؤمنين عليّ بن أبي طالب علیه‌السلام ما يدل على أن الجهل قد يكون مفيدًا في بعض المواقف.[۴۳] كما ورد في نص آخر منسوب إليه أنّ عمل بعض الجهال قد يكون أيسر.[۴۴] و هناك نصّ ثالث يرى أن الجهل ضروري لبدء بعض الأعمال.[۴۵] و لكن، تجدر الإشارة إلى أنّ هذه الروايات و الآراء لا يوجد لها سند صحيح، و لم يعثر على أيّ دليل حديثي موثوق به يؤكد صحّتها. و لذلك، فقد تمّ الاكتفاء بذكرها في الهامش.

دو روایت علوی، جهل را گاه سودمند خواندهاند.[۴۶] در یک متن منسوب به امام علی علیه‌السلام نیز کار برخی جاهلان آسان دانسته شده[۴۷] و متنی دیگر، جهل را برای اقدام به کارها لازم دانسته است.[۴۸] هیچ یک از این روایات و متون، سند و منبع معتبری ندارد و شواهد و مؤیّدات حدیثی برای آنها یافت نشد. از این رو، به نقل آنها در پانوشت اکتفا شد.

ج - ما یَنبَغِي الجَهلُ بِهِ

ج - آنچه ندانستنش شایسته است

  1. رسول اللّه صلی الله علیه و آله: مَنِ اقتَبَسَ عِلماً مِنَ النُّجومِ، اقتَبَسَ شُعبَةً مِنَالسِّحرِ؛ زادَ ما زادَ.[۴۹]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر كس دانشى در بارۀ ستارهگویی (تنجیم) فرا بگيرد، شاخهاى از سِحر آموخته است؛ هر چه پیش‌تر، بيشتر.

 

  1. الإمام عليّ علیه‌السلام: أيُّهَا النّاسُ! إيّاكُم و تَعَلُّمَ النُّجومِ، إلّا ما يُهتَدىٰ بِهِ في بَرٍّ أو بَحرٍ؛ فَإِنَّها تَدعو إلَى الكَهانَةِ، وَ المُنَجِّمُ كَالكاهِنِ، وَ الكاهِنُ كَالسّاحِرِ، وَ السّاحِرُ كَالكافِرِ، وَ الكافِرُ فِي النّارِ.[۵۰]

 

  1. امام على علیه‌السلام:اى مردم! زنهار از فراگيرى نجوم (ستاره‌گویی)،[۵۱] جز آن اندازه كه در خشكى و دريا با آن، راهيابى مىكنند؛ زيرا نجوم به كهانت، فرا مىخوانَد و منجّم، چون كاهن است و كاهن، چون ساحر و ساحر، چون كافر و كافر، در آتش است.

 

  1. الإمام الصادق علیه‌السلام - في جَوابِ الزِّنديقِ لَمّا قالَ لَهُ: ما تَقولُ في عِلمِ النُّجومِ؟ -: هُوَ عِلمٌ قَلَّت مَنافِعُهُ وَ كَثُرَت مَضَرّاتُهُ؛ لِأَنَّهُ لا يُدفَعُ بِهِ المَقدورُ و لا يُتَّقىٰ بِهِ المَحذورُ، إن أخبَرَ المُنَجِّمُ بِالبَلاءِ لَم يُنجِهِ التَّحَرُّزُ مِنَ القَضاءِ، و إن أخبَرَ هُوَ بِخَيرٍ لَم يَستَطِع تَعجيلَهُ، و إن حَدَثَ بِهِ سوءٌ لَم يُمكِنهُ صَرفُهُ. وَ المُنَجِّمُ يُضادُّ اللّهَ في عِلمِهِ، بِزَعمِهِ أنَّهُ يَرُدُّ قَضاءَ اللّهِ عَن خَلقِهِ.[۵۲]

 

  1. امام صادق علیه‌السلام - در پاسخ غير مسلمانى كه از ايشان، در بارۀ ستارهگویى پرسيده بود -: دانشى است كه منافعش اندک و زيانهايش فراوان است؛ زيرا با آن، نه مىتوان مقدّرات را دور كرد و نه از محذورات، حذر كرد. اگر منجّم از بلا خبر دهد، پرهيز، وى را از سرنوشتش نمىرهانَد و اگر به امر خيرى خبر دهد، نمىتواند آن را جلو بيندازد و اگر حادثۀ بدى برايش پيش بيايد، نمىتواند آن را باز گرداند، و منجّم، با اين پندار كه قضاى الهى را از خلقش باز مىگردانَد، در دانشش با خدا ضدّيت مىكند.

 

  1. الإمام عليّ علیه‌السلام: مَن تَعَلَّمَ مِنَ السِّحرِ شَيئاً كانَ آخِرَ عَهدِهِ بِرَبِّهِ، و حَدُّهُ القَتلُ إلّا أَن يَتُوبَ.[۵۳]

 

  1. امام على علیه‌السلام: هر كه چيزى از جادو بياموزد، [اين] پايان عهد او با پروردگارش خواهد بود و كيفرش آن است كه كشته شود، مگر اين كه توبه كند.

 

  1. الخصال عن نصر بن قابوس: سَمِعتُ أبا عَبدِ اللّهِ علیه‌السلام يَقولُ: السّاحِرُ مَلعونٌ.… و قالَ علیه‌السلام: المُنَجِّمُ كَالكاهِنِ، وَ الكاهِنُ كَالسّاحِرِ، وَ السّاحِرُ كَالكافِرِ، وَ الكافِرُ فِي النّارِ.[۵۴]

 

  1. الخصال - به نقل از نصر بن قابوس -: شنيدم كه امام صادق علیه‌السلام مىفرمايد: «ساحر، ملعون است...» و فرمود: «منجّم (ستاره‌گو)، مانند كاهن است و كاهن، مانند ساحر و ساحر، مانند كافر است و كافر، در آتش است».

 

  1. الإمام عليّ علیه‌السلام: شَرُّ العِلمِ ما أفسَدتَ بِهِ رَشادَكَ.[۵۵]

 

  1. امام على علیه‌السلام: بدترين دانش، آن است كه هدايتت را بِدان تباه كنى.

 

  1. عنه علیه‌السلام: رُبَّ عِلمٍ أدّىٰ إلىٰ مَضَلَّتِكَ.[۵۶]

 

  1. امام على علیه‌السلام: بسى دانش كه به گمراهىات مىانجامد!

 

  1. عنه علیه‌السلام: رُبَّ مَعرِفَةٍ أدَّت إلىٰ تَضليلٍ.[۵۷]

 

  1. امام على علیه‌السلام: بسى شناخت كه به گمراهى مىكشانَد!

 

  1. عنه علیه‌السلام: رُبَّ عالِـمٍ قَتَلَهُ عِلمُهُ.[۵۸]

 

  1. امام على علیه‌السلام: بسى دانشمند كه دانشش وى را كشته است!

 

  1. عنه علیه‌السلام: كُلُّ عِلمٍ لا يُؤَيِّدُهُ عَقلٌ، مَضَلَّةٌ.[۵۹]

 

  1. امام على علیه‌السلام: هر دانشی که خرد، آن را تأیید نکند، گمراهی است.

بیانٌ

توضیح

يتبيّن من التأمّل في نصّ هذه الأحاديث أنّ المقصود من علم النجوم المحرّم تعلّمه ليس العلم بمفهومه المعاصر، بل المقصود هو تعلّم علم یعتقد تأثير النجوم في مصير الإنسان، وَ یزعم استطاعة التنبّؤ بالقضاء وَ القدر عن طريق النظر فی النجوم.

و أمّا السحر فیحرم تعلّمه و تعلیمه فی أکثر الموارد، وَ لکن قد یجب تعلّمه للمقابلة مع السحرة الفجرة و التخلّص منهم. و للمزید راجع علم الفقه.

با دقّت در متن اين احاديث معلوم مىشود که مقصود از علم نجومى كه آموختن آن تحريم شده است، دانش ستارهشناسى به مفهوم امروزى آن نيست؛ بلكه مقصود، علمی است که نقش ستارگان را در سرنوشت انسان باور دارد و ادّعا میکند که میتواند از طریق نگریستن در ستارگان، از قضا و قدر خبر دهد.

در بارۀ سِحر نیز در بیشتر موارد، یادگیری و یاددهی آن حرام است؛ ولی گاه یادگیری آن برای رویارویی با ساحران بدکردار و رهایی از جادوی آنان واجب میشود که تفصیل آن را باید در علم فقه جویا شد.

الفَصلُ الثّالِث: ذَمُّ الجَهلِ

فصل سوم: سرزنش جهل (ناآگاهی)

  1. رسول اللّهصلی الله علیه و آله: قَلبٌ لَيسَ فيهِ شَيءٌ مِنَ الحِكمَةِ كَبَيتٍ خَرِبٍ، فَتَعَلَّموا و عَلِّموا، و تَفَقَّهوا و لا تَموتوا جُهّالاً، فَإِنَّ اللهَ عزّ و جلّ لا يَعذِرُ عَلَى الجَهلِ.[۶۰]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: دلى كه در آن چيزى از حكمت نباشد، مانند خانهاى مخروبه است. پس، دانش بياموزيد و بياموزانيد و فهميدگى به دست آوريد و نادان نميريد؛ زيرا خداوند، عذرِ نادانستن را نمىپذيرد.

 

  1. عنهصلی الله علیه و آله: إذا أرادَ اللهُ بِقَومٍ خَيراً أكثَرَ فُقَهاءَهُم و قَلَّلَ جُهّالَهُم؛ حَتّیٰ إذا تَكَلَّمَ العالمُ وَجَدَ أعواناً، و إذا تَكَلَّمَ الجاهِلُ قُهِرَ. و إذا أرادَ اللهُ بِقَومٍ شَرّاً أكثَرَ جُهّالَهُم وَ قَلَّلَ فُقَهاءَهُم؛ حَتّیٰ إذا تَكَلَّمَ الجاهِلُ وَجَدَ أعواناً، و إذا تَكَلَّمَ الفَقيهُ قُهِرَ.[۶۱]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: خداوند، هر گاه براى قومى خير بخواهد، دينشناسانِ آنان را میافزايد و جاهلانشان را میكاهد. پس هر گاه دينشناس سخن بگويد، ياورانى میيابد و هر گاه جاهل لب به سخن بگشايد، طرد میشود. و خداوند، هر گاه براى قومى بدى اراده كند، جاهلانِ آنان را افزايش میدهد و دينشناسانشان را كم میكند. پس هر گاه جاهل سخن بگويد، ياورانى میيابد و هر گاه دينشناس لب به سخن گشايد، طرد میشود.

 

  1. عنهصلی الله علیه و آله: مَا استَرذَلَ اللهُ عَبداً إلّا حَظَرَ عَنهُ العِلمَ وَ الأَدَبَ.[۶۲]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: خداوند، هيچ بندهاى را پست نشمرْد، مگر آن كه او را از دانش و ادب محروم ساخت.

 

  1. الإمام عليّ علیه‌السلام: إذا أرذَلَ اللهُ عَبداً حَظَرَ عَلَيهِ العِلمَ.[۶۳]

 

  1. امام على علیه‌السلام: هر گاه خداوند [بخواهد] بندهاى را پست گرداند، او را از دانش، بىبهره سازد.

 

  1. عنه علیه‌السلام: اِبنُ آدَمَ أشبَهُ شَيءٍ بِالمِعيارِ: إمّا ناقِصٌ بِجَهلٍ، أو راجِحٌ بِعِلمٍ.[۶۴]

 

  1. امام على علیه‌السلام: آدمىزاده، شبیهترين چيز به ترازوست: يا سبُک است به خاطر نادانى، يا سنگين است به خاطر دانايى.

 

  1. عنه علیه‌السلام: الجاهِلُ صَغيرٌ و إن كانَ شَيخاً، وَ العالِمُ كَبيرٌ و إن كانَ حَدَثاً.[۶۵]

 

  1. امام على علیه‌السلام: نادان، كوچک است، هر چند بزرگسال باشد و دانا بزرگ است، هر چند كمسال باشد.

 

  1. عنه علیه‌السلام: الجاهِلُ كَزَلَّةِ العالِمِ صَوابُهُ.[۶۶]

 

  1. امام على علیه‌السلام: كارِ درستِ آدم نادان، در حدّ لغزش آدمِ داناست.

 

  1. عنه علیه‌السلام: عالِمٌ مُعانِدٌ خَيرٌ مِن جاهِلٍ مُساعِدٍ.[۶۷]

 

  1. امام على علیه‌السلام: دانای ستيزهگر، از نادانِ ياريگر بهتر است.

 

  1. عنه علیه‌السلام: الجَهلُ بِالفَضائِلِ مِن أقبَحِ الرَّذائِلِ.[۶۸]

 

  1. امام على علیه‌السلام: نشناختن فضيلتها، از زشتترينْ رذيلتهاست.

 

  1. عنه علیه‌السلام: كَفی بِالجَهلِ ذَمّاً أن يَبرَأ مِنهُ مَن هُوَ فيهِ![۶۹]

 

  1. امام على علیه‌السلام: در زشتى ناآگاهى، همین بس كه ناآگاه از آن بيزارى میجويد.

 

  1. عنه علیه‌السلام: الجاهِلُ حَيرانُ.[۷۰]

 

  1. امام على علیه‌السلام: ناآگاه، سرگردان است.

 

  1. عنه علیه‌السلام: لا غِنیٰ لِجاهِلٍ.[۷۱]

 

  1. امام على علیه‌السلام: هيچ بىنيازىاى، براى نادان نيست.

 

  1. عنه علیه‌السلام: العالِمُ حَيٌّ بَينَ المَوتیٰ، الجاهِلُ مَيِّتٌ بَينَ الأَحياءِ.[۷۲]

 

  1. امام على علیه‌السلام: دانشمند، زندهاى ميان مردگان است و ناآگاه، مردهاى ميان زندگان.

 

  1. عنه علیه‌السلام - فِي الحِكَمِ المَنسوبَةِ إلَيهِ -: الجَهلُ بِالفَضائِلِ عِدلُ المَوتِ.[۷۳]

 

  1. امام على علیه‌السلام - در حكمتهاى منسوب به ايشان -: ناآگاهى از ارزشهای اخلاقی، برابر مرگ است.

 

  1. عنه علیه‌السلام: الجاهِلُ صَخرَةٌ لا يَنفَجِرُ ماؤُها، و شَجَرَةٌ لا يَخضَرُّ عودُها، و أرضٌ لا يَظهَرُ عُشبُها.[۷۴]

 

  1. امام على علیه‌السلام: ناآگاه، سنگى است كه از آن آب نمیجوشد و درختى است كه چوبش سبز نمیگردد و زمينى است كه سبزه در آن نمیرويد.

 

  1. عنه علیه‌السلام: جَهلُ المَرءِ بِعُيوبِهِ مِن أكبَرِ ذُنوبِهِ.[۷۵]

 

  1. امام على علیه‌السلام: ناآگاهى انسان از عيبهاى خويش، از بزرگترين گناهان اوست.

 

  1. الإمام الباقر علیه‌السلام: إنَّ قَلباً لَيسَ فيهِ شَيءٌ مِنَ العِلمِ، كَالبَيتِ الخَرابِ الَّذي لا عامِرَ لَهُ.[۷۶]

 

  1. امام باقر علیه‌السلام: دلى كه در آن چيزى از دانش نباشد، مانند خانۀ ويرانهاى است كه آباد كنندهاى ندارد.

 

  1. لقمان علیه‌السلام: لَأَن يَضرِبَكَ الحَكيمُ فَيُؤذِيَكَ، خَيرٌ مِن أن يُدهِنَكَ الجاهِلُ بِدُهنٍ طَيِّبٍ.[۷۷]

 

  1. لقمان علیه‌السلام: به راستى كه اگر حكيم، تو را بزند و رنجيده شوى، بهتر از اين است كه نادان، تو را با روغنِ خوشبو بمالد.

الفَصلُ الرَّابِع: مَضارُّ الجَهلِ

فصل چهارم: آسیب‌های جهل (ناآگاهی)

أ - الضَّلالَةُ

الف - گمراهی

  1. رسول اللّهصلی الله علیه و آله: الجَهلُ ضَلالَةٌ.[۷۸]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: ناآگاهی، گمراهى است.

 

  1. عنه صلی الله علیه و آله: إنَّ اللهُ لا يَقبِضُ العِلمَ انتِزاعاً يَنتَزِعُهُ مِنَ العِبادِ، و لٰكِن يَقبِضُ العِلمَ بِقَبضِ العُلَماءِ، حَتّىٰإذا لَم يُبقِ عالِماً، اتَّخَذَ النّاسُ رُؤوساً جُهّالاً، فَسُئِلوا فَأَفتَوا بِغَيرِ عِلمٍ، فَضَلّوا و أضَلّوا.[۷۹]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: خداوند، علم را با كشيدن، از چنگ مردم، در نمیآوَرَد؛ بلكه با گرفتن علما از مردم، علم را از آنان پس میگيرد، و هر زمان كه عالمى باقى نگذارَد، مردم، ناآگاهان را بزرگان خود میسازند و از آنان میپرسند و آنان نيز از روى جهل، پاسخ میدهند. بدين طريق، خود، گمراه میشوند و ديگران را گمراه میسازند.

 

  1. الإمام عليّ علیه‌السلام: مَن كَثُرَ نِزاعُهُ بِالجَهلِ، دامَ عَماهُ عَنِ الحَقِّ.[۸۰]

 

  1. امام علی علیه‌السلام: کسی که از سر ناآگاهی، زیاد ستیزه کند، کوریاش از حق، دوام می‌یابد.

 

  1. عنه علیه‌السلام: لا يَزكو مَعَ الجَهلِ مَذهَبٌ.[۸۱]

 

  1. امام على علیه‌السلام: هيچ آيينى، با ناآگاهی رُشد نمیكند.

 

  1. الإمام الصادق علیه‌السلام: لا خَيرَ في مَن لا يَتَفَقَّهُ مِن أَصحابِنا. يا بَشيرُ، إِنَّ الرَّجُلَ مِنهُمإِذا لَم يَستَغنِ بِفِقهِهِ، احتاجَ إِلَيهِم، فَإِذَا احتاجَ إِلَيهِم، أَدخَلُوهُفيبابِضلالَتِهِمو هُوَ لا يَعلَمُ.[۸۲]

 

  1. امام صادق علیه‌السلام: هر يک از ياران ما كه دينشناس نباشد، خيرى در او نيست.اى بشير! هر مردى از آنان كه در فقه بىنياز نباشد، به آنها (عالمان غير شيعه) نیازمند میشود و هر گاه به آنها نيازمند شود، او را بى آن كه متوجّه شود، در گمراهى خويش وارد می‌سازند.

 

  1. الإمام العسكريّ علیه‌السلام - في حَديثٍ طَويلٍ -: قالَ جَعفَرُ بنُ مُحَمَّدٍ الصّادِقُ علیه‌السلام:... إنَّ مَنِ اتَّبَعَ هَواهُ و أُعجِبَ بِرَأيِهِ، كانَ كَرَجُلٍ سَمِعتُ غُثاءَ العامَّةِ تُعَظِّمُهُ وَ تَصِفُهُ[۸۳]، فَأَحبَبتُ لِقاءَهُ مِن حَيثُ لا يَعرِفُني؛ لِأَنظُرَ مِقدارَهُ و مَحَلَّهُ، فَرَأَيتُهُ قَد أحدَقَ بِهِ خَلقٌ كَثيرٌ مِن غُثاءِ العامَّةِ، فَوَقَفتُ مُنتَبِذاً عَنهُم، مُتَغَشِّياً بِلِثامٍ أنظُرُ إِلَيهِ وإلَيهِم، فَما زالَ يُراوِغُهُم حَتّیٰ خالَفَ طَريقَهُم و فارَقَهُم، و لَم يَقِرَّ، فَتَفَرَّقَتِ العَوامُّ عَنهُ لِحَوائِجِهِم، و تَبِعتُهُ أَقتَفي أَثَرَهُ، فَلَم يَلبَث أَن مَرَّ بِخَبّازٍ، فَتَغَفَّلَهُ فَأَخَذَ مِن دُكّانِهِ رَغيفَينِ مُسارَقَةً، فَتَعَجَّبتُ مِنهُ، ثُمَّ قُلتُ في نَفسي: لَعَلَّهُ مُعامَلَةٌ! ثُمَّ مَرَّ بَعدَهُ بِصاحِبِ رُمّانٍ، فَما زالَ بِهِ حَتّیٰ تَغَفَّلَهُ فَأَخَذَ مِن عِندِهِ رُمّانَتَينِ مُسارَقَةً، فَتَعَجَّبتُ مِنهُ، ثُمَّ قُلتُ في نَفسي: لَعَلَّهُ مُعامَلَةٌ! ثُمَّ أقولُ: و ما حاجَتُهُ إذاً إلَى المُسارَقَةِ؟! ثُمَّ لَم أزَل أتبَعُهُ حَتّیٰ مَرَّ بِمَريضٍ فَوَضَعَ الرَّغيفَينِ وَ الرُّمّانَتَينِ بَينَ يَدَيهِ و مَضیٰ. و تَبِعتُهُ حَتَّى استَقَرَّ في بُقعَةٍ مِنَ الصَّحراءِ، فَقُلتُ لَهُ: يا عَبدَ اللّهِ، لَقَد سَمِعتُ بِكَ و أَحبَبتُ لِقاءَكَ فَلَقيتُكَ، و لٰكِنّي رَأَيتُ مِنكَ ما شَغَلَ قَلبي، و إنّي سائِلُكَ عَنهُ لِيَزولَ بِهِ شُغُلُ قَلبي.

قالَ: ما هُوَ؟

قُلتُ: رَأَيتُكَ مَرَرتَ بِخَبّازٍ و سَرَقتَ مِنهُ رَغيفَينِ، ثُمَّ بِصاحِبِ الرُّمّانِ و سَرَقتَ مِنهُ رُمّانَتَينِ!

قالَ: فَقالَ لي: قَبلَ كُلِّ شَيءٍ حَدِّثني مَن أنتَ؟

قُلتُ: رَجُلٌ مِن وُلدِ آدَمَ علیه‌السلام مِن اُمَّةِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله.

قالَ: حَدِّثني مَن أنتَ؟

قُلتُ: رَجُلٌ مِن أهلِ بَيتِ رَسولِ اللهِ صلی الله علیه و آله.

قالَ: أينَ بَلَدُكَ؟

قُلتُ: المَدينَةُ.

قالَ: لَعَلَّكَ جَعفَرُ بنُ مُحَمَّدِ بنِ عَلِيِّ بنِ الحُسَينِ بنِ عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ:؟

قُلتُ: بَلیٰ.

فَقالَ لي: فَما يَنفَعُكَ شَرَفُ أصلِكَ مَعَ جَهلِكَ بِما شُرِّفتَ بِهِ و تَركِكَ عِلمَ جَدِّكَ و أَبيكَ لِئَلّا تُنكِرَ ما يَجِبُ أن يُحمَدَ و يُمدَحَ عَلَيهِ فاعِلُهُ؟!

قُلتُ: و ما هُوَ؟

قالَ: القُرآنُ، كِتابُ اللهِ.

قُلتُ: و مَا الَّذي جَهِلتُ مِنهُ؟

قالَ: قَولُ اللهِ عزّ و جلّ: (مَن جاءَ بِالحَسَنَةِ فَلَهُ عَشرُ أمثالِها ومَن جاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلا يُجزى إلّا مِثلَها)،[۸۴] وإنّي لَمّا سَرَقتُ الرَّغيفَينِ كانَت سَيِّئَتَينِ، و لَمّا سَرَقتُ الرُّمّانَتَينِ كانَت سَيِّئَتَينِ؛ فَهٰذِهِ أربَعُ سَيِّئاتٍ، فَلَمّا تَصَدَّقتُ بِكُلِّ واحِدٍ مِنهُما كانَ لي بِها أربَعينَ حَسَنَةً، فَانتَقَصَ مِن أربَعينَ حَسَنَةً أربَعٌ بِأَربَعِ سَيِّئاتٍ، بَقِيَ لي سِتٌّ وثَلاثونَ حَسَنَةً!

قُلتُ: ثَكِلَتكَ اُمُّكَ! أنتَ الجاهِلُ بِكِتابِ اللهِ، أما سَمِعتَ أنَّهُ عزّ و جلّ يَقولُ: (إنَّما يَتَقَبَّلُ اللهُ مِنَ المُتَّقينَ)[۸۵]؟ إنَّكَ لَمّا سَرَقتَ رَغيفَينِ كانَت سَيِّئَتَينِ، و لَمّا سَرَقتَ رُمّانَتَينِ كانَت أيضاً سَيِّئَتَينِ، و لَمّا دَفَعتَهُما إلیٰ غَيرِ صاحِبَيهِما بِغَيرِ أمرِ صاحِبَيهِما كُنتَ إنَّما أضَفتَ أربَعَ سَيِّئاتٍ إلیٰ أربَعِ سَيِّئاتٍ، و لَم تُضِف أربَعينَ حَسَنَةً إلیٰ أربَعِ سَيِّئاتٍ! فَجَعَلَ يُلاحِظُني! فَانصَرَفتُ و تَرَكتُهُ.

قالَ الصّادِقُ علیه‌السلام: بِمِثلِ هٰذَا التَّأويلِ القَبيحِ المُستَكرَهِ يَضِلُّونَ و يُضِلُّونَ.[۸۶]

  1. امام عسکری علیه‌السلام - در حدیثی طولانی -: جعفر بن محمّد [امام] صادق علیه‌السلام فرمود: «هر کس از هوای نفس خویش پیروی کند و نظر خود را بپسندد، مانند همان کسی است كه شنيده بودم مردم سادهلوح، او را مىستايند و او را به بزرگى ياد مىكنند، و من دوست داشتم او را ببينم، بی آن که مرا بشناسد تا شخصيّت او را ارزيابى كنم. روزى، او را ديدم كه جمعيّت زيادى از تودۀ مردم گِردش را گرفتهاند. چهرهام را پوشاندم و دور از جمعیت به تماشای او و مردم ایستادم. او پيوسته به چپ و راست میرفت تا این که راهش را از مردم جدا نمود و جایی نایستاد تا این که مردم از گِردش پراکنده شدند و در پی کار خود رفتند. من به دنبالش رفتم، طولی نکشید که به یک نانوا رسيد و از غفلتش سوء استفاده نمود و دو عدد نان دزديد. من تعجّب كردم؛ ولى با خود گفتم: شايد با نانوا داد و ستدى دارد. آن گاه به شخصى رسيد كه انار داشت. از غفلت او هم سوء استفاده کرد و دو عدد انار دزدانه برداشت. باز تعجّب کردم و با خود انديشيدم كه شايد با این هم داد و ستدی دارد. با خود گفتم: پس چه نیازی به دزدى داشت؟ پس همچنان به دنبال او رفتم تا به بيمارى رسيد. دو قرص نان و دو انار را جلوى او نهاد و رفت، من هم به دنبالش رفتم تا در جایی از بيابان ايستاد. [خود را به او رساندم و] گفتم:اى بندۀ خدا! آوازۀ نيكى تو را شنيده بودم و دوست داشتم كه تو را ملاقات کنم. ملاقاتت کردم؛ ولی از تو كارهای عجيبى دیدم كه فكرم را پريشان ساخته است. از تو مىپرسم تا برايم توضيح دهى و خيالم آسوده شود.

گفت: چه ديدى؟

گفتم: دیدم كه به یک نانوا رسيدى و از او دو نان دزديدى! و سپس از کنار انارفروش گذشتى و از او نيز دو انار دزدیدى!

او در پاسخ من گفت: پيش از هر چيز، به من بگو تو كيستى؟

گفتم: يكى از فرزندان آدم علیه‌السلام از امّت محمّد صلی الله علیه و آله.

بار ديگر گفت: از چه كسانى؟

گفتم: فردى از دودمان پیامبر خدا صلی الله علیه و آله.

پرسيد: در كجا زندگى مىكنى؟

گفتم: مدينه.

گفت: شايد تو جعفر بن محمّد بن على بن حسين بن على بن ابی طالب هستى؟

گفتم: آرى.

به من گفت: ولى اين شرافت خانوادگى برايت سودى نخواهد داشت با اين ناآگاهیات به آنچه مايۀ شرافت توست و نیز کنار نهادن علم جدّ و پدرت، که اگر چنين نبود، چگونه عملى را ناپسند میشمری كه انجامدهندهاش شايستۀ ستودن و سپاسگزارى است؟

گفتم: علم به چه چیزی را کنار نهادهام؟

پاسخ داد: كتاب خدا، قرآن را.

گفتم: چه چيز از آن را ندانستهام؟

گفت: سخن خداوند: (هر كسی كه عمل نيكى انجام دهد، پاداشش ده برابر است و هر كسى كه به كردار زشتى دست يازد، كيفرش برابر با آن است). هنگامی که دو نان دزديدم، دو گناه کردم و براى دزديدن دو انار هم دو گناه نمودم و در مجموع، چهار گناه کردهام. حال چون هر يک از آنها را در راه خدا صدقه دادم، چهل ثواب خواهم داشت. از چهل عمل نیک، چهار کردار زشت كم مىشود و سى و شش عمل نیک برايم باقى مىماند.

گفتم: مادرت به عزايت بنشيند! تو هستی که به كتاب خدا جاهلی! مگر نشنيدهاى كه خداوند عزّ و جلّ مىفرمايد: (خدا فقط از متّقیان مىپذيرد)؟ چون دو نان دزديدى، به دو گناه دچار گرديدى و برای سرقت دو انار هم دو گناه ديگر، و چون مال مردم را به جاى اين كه به خودشان باز گردانى، بدون رضايت آنان به ديگرى دادى، چهار گناه بر آن افزودى، نه آن که چهل عمل نیک به چهار گناه، افزوده باشی!

او به من مینگريست که از او روی گرداندم و باز گشتم و رهايش ساختم».

[امام صادق علیه‌السلام] فرمود: «با اين گونه تفسيرهاى ناپسند است که گمراه مىشوند و گمراه میکنند».

ب - فَسادُ العَمَلِ

ب - تباهی عمل

  1. رسول اللّهصلی الله علیه و آله: إنَّ قَليلَ العَمَلِ يَنفَعُ مَعَ العِلمِ، و إنَّ كَثيرَ العَمَلِ لا يَنفَعُ مَعَ الجَهلِ.[۸۷]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: عمل اندک همراه با دانش، سود میدهد و عمل فراوان با ناآگاهی، بهرهاى نمىدهد.

 

  1. الإمام الكاظم علیه‌السلام - لِهِشامِ بنِ الحَكَمِ -: يا هِشامُ! قَليلُ العَمَلِ مِنَ العالِمِ مَقبولٌ مُضاعَفٌ، و كَثيرُ العَمَلِ مِن أهلِ الهَویٰ وَ الجَهلِ مَردودٌ.[۸۸]

 

  1. امام كاظم علیه‌السلام - خطاب به هشام بن حكم -: اى هشام! عملِ (عبادتِ) اندک از عالِم، چند برابر، [حساب و] پذيرفته میشود و عملِ (عبادتِ) زياد از هواپرستان و نادانان پذيرفته نمیگردد.

 

  1. الإمام عليّ علیه‌السلام: المُتَعَبِّدُ عَلیٰ غَيرِ فِقهٍ كَحِمارِ الطّاحونَةِ؛ يَدورُ و لا يَبرَحُ[۸۹]! و رَكعَتانِ مِن عالِمٍ خَيرٌ مِن سَبعينَ رَكعَةً مِن جاهِلٍ؛ لِأَنَّ العالِمَ تَأتيهِ الفِتنَةُ فَيَخرُجُ مِنها بِعِلمِهِ، و تَأتِي الجاهِلَ فَتَنسِفُهُ[۹۰] نَسفاً، و قَليلُ العَمَلِ مَعَ كَثيرِ العِلمِ خَيرٌ مِن كَثيرِ العَمَلِ مَعَ قَليلِ العِلمِ وَ الشَّكِّ وَ الشُّبهَةِ.[۹۱]

 

  1. امام على علیه‌السلام: كسى كه بدون فهم (شناختْ) عبادت كند، مانند خرِ آسياست كه پيوسته به دور خودش میچرخد و از آن جدا نمیشود. دو ركعت نماز عالم، بهتر از هفتاد ركعت نماز جاهل است؛ زيرا دانا، چون گرفتار فتنه شود، با دانش خويش از آن بيرون مىآيد؛ امّا همان فتنه، چون به نادان برسد، وى را از جا بر مىكَنَد. و عملِ اندكى كه با علمِ بسيار همراه باشد، بهتر است از عملِ بسيارى كه با علمِ اندک و شک و شبهه همراه باشد.

ج - عَداوَةُ ما یَجهَلونَ بِهِ و لا یَعرِفونَهُ

ج - دشمنی با آنچه نمی‌دانند و نمی‌شناسند

  1. الإمام عليّ علیه‌السلام: قُلتُ أربَعاً أنزَلَ اللهُ تَعالیٰ تَصديقي بِها في كِتابِهِ... قُلتُ: مَن جَهِلَ شَيئاً عاداهُ، فَأَنزَلَ اللهُ: (بَلْ كَذَّبُواْ بِمَا لَمْ يُحِيطُواْ بِعِلْمِهِ وَ لَمَّا يَاْتِهِمْ تَاْوِيلُهُ)[۹۲].…[۹۳]

 

  1. امام على علیه‌السلام: چهار سخن گفتهام كه خداوند، مرا در قرآن، تأييد فرموده است.… من گفتهام: هر كه چيزى را نداند، با آن دشمنى مىورزد. پس خداوند نازل فرمود: (بلكه چيزى را دروغ شمردند كه به علم آن، احاطه ندارند و هنوز تفسيرش به آنان نرسيده است).

 

  1. عنه علیه‌السلام: النّاسُ أعداءُ ما جَهِلوا.[۹۴]

 

  1. امام على علیه‌السلام: مردم، دشمن چيزى هستند كه نمىدانند.

 

  1. عنه علیه‌السلام: المَرءُ عَدُوُّ ما جَهِلَهُ.[۹۵]

 

  1. امام على علیه‌السلام: انسان، دشمن چيزى است كه نمىداند.

 

  1. عنه علیه‌السلام: مَن جَهِلَ شَيئاً عاداهُ.[۹۶]

 

  1. امام على علیه‌السلام: هر كه چيزى را نداند، با آن دشمنی میورزد.

راجع: هذه الموسوعة: (الحُرّیة (۲) / ۳ـ۶. حریة الاطّلاع).

ر. ک: همین دانش‌نامه: مَدخل «آزادی (الحُریَّة ۲)» / ۳ - ۶. آزادی دسترس به اطلاعات.

  1. عنه علیه‌السلام: مَن جَهِلَ شَيئاً عابَهُ.[۹۷]

 

  1. امام على علیه‌السلام: هر كه چيزى را نداند، بر آن خرده میگیرد.

 

  1. عنه علیه‌السلام: مَن قَصُرَ عَن مَعرِفَةِ شَيءٍ عابَهُ.[۹۸]

 

  1. امام على علیه‌السلام: هر كه از شناخت چيزى در ماند، بر آن خرده میگيرد.

 

  1. عنه علیه‌السلام: ما ضادَّ العُلَماءَ كَالجُهّالِ.[۹۹]

 

  1. امام على علیه‌السلام: هيچ كس مانند نادانان، با دانشمندان، مخالفت نكرد.

 

  1. عنه علیه‌السلام: لا يَستَخِفُّ بِالعِلمِ و أَهلِهِ إلّا أحمَقُ جاهِلٌ.[۱۰۰]

 

  1. امام على علیه‌السلام: كسى جز احمق ناآگاه، دانش و اهل دانش را خفيف نمىشمارد.

 

  1. عنه علیه‌السلام: لا تُعادوا ما تَجهَلونَ، فَإِنَّ أكثَرَ العِلمِ في ما لا تَعرِفونَ.[۱۰۱]

 

  1. امام على علیه‌السلام: با آنچه نمىدانيد، دشمنى نكنيد؛ زيرا بيشتر دانش در چيزهايى است كه شما نمىدانيد.

 

  1. الإمام الباقر علیه‌السلام: العُلَماءُ مِنَ الجُهّالِ في جَهدٍ و جِهادٍ؛ إن وَعَظَت قالُوا: طَغَت، و إن عَلَّمُوا الحَقَّ الَّذي تَرَكوا قالُوا: خالَفَت، و إنِ اعتَزَلوهُم قالُوا: فارَقَت، و إِن قالُوا: هاتُوا بُرهانَكُم عَلیٰ ما تُحَدِّثونَ قالُوا: نافَقَت، و إن أَطاعوهُم قالوا: عَصَتِ اللهَ عزّ و جلّ. فَهَلَكَ جُهّالٌ في ما لا يَعلَمونَ، اُمِّيُّونَ في ما يَتلونَ، يُصَدِّقونَ بِالكِتابِ عِندَ التَّعريفِ و يُكَذِّبونَ بِهِ عِندَ التَّحريفِ، فَلا يُنكِرُونَ، اُولٰئِكَ أَشباهُ الأَحبارِ وَ الرُّهبانِ، قادَةٌ فِي الهَویٰ، سادَةٌ فِي الرَّدیٰ.[۱۰۲]

 

  1. امام باقر علیه‌السلام: علما از دست اين ناآگاهان، به ستوه آمدهاند؛ [چرا كه] اگر اندرز دهند، [آن ناآگاهان] میگويند: ياغى شده است. اگر حق را - كه رهايش كردهاند - تعليم دهند [و به آن عمل كنند]، میگويند: [با حق] به مخالفت برخاسته اند [؛ چرا كه فقط عقايد خودشان را بر حق میدانند و سخنان دیگر را باطل میشمارند] و اگر گوشهگيرى اختيار كنند، میگويند: راه جدايى [از امّت] را در پيش گرفتهاند، و اگر بگويند: براى سخنان خود، برهان بياوريد، میگويند: منافق شدهاند، و اگر از آنها اطاعت كنند، میگويند: از خداوند، نافرمانى كردهاند. هلاک شدند اين نادانان، در آنچه نمىدانند و [هلاک شدند] این ناآگاهان، در آنچه [از كتاب خدا] تلاوت میكنند؛ چرا که اين كه به زبان، كتاب خدا را تصديق میكنند؛ امّا با تحريف آن، در واقع، آن را تكذيب میكنند و اين عمل خود را زشت هم نمىدانند. اينان، شبيه همان اَحبار و راهبان اند؛ پيشاهنگان هوس اند و مهترانِ وادى هلاكت!

راجع: ص۶۶ (ما یحرم علی الجاهل/ الإنکار).

ر. ک: ص۶۷ (آنچه بر جاهل «ناآگاه» حرام است / انکار کردن).

د - الفِتنَةُ

د - فریب خوردن

  1. الإمام عليّ علیه‌السلام: قَطَعَ ظَهري رَجُلانِ مِنَ الدُّنيا: رَجُلٌ عَليمُ اللِّسانِ فاسِقٌ، و رَجُلٌ جاهِلُ القَلبِ ناسِكٌ؛ هٰذا يَصُدُّ بِلِسانِهِ عَن فِسقِهِ، و هٰذا بِنُسُكِهِ عَن جَهلِهِ، فَاتَّقُوا الفاسِقَ مِنَ العُلَماءِ، وَ الجاهِلَ مِنَ المُتَعَبِّدينَ، اُولٰئِكَ فِتنَةُ كُلِّ مَفتونٍ، فَإِنّي سَمِعتُ رَسولَ اللهِ صلی الله علیه و آله يَقولُ: «يا عَلِيُّ، هَلاكُ اُمَّتي عَلیٰ يَدَي كُلِّ مُنافِقٍ عَليمِ اللِّسانِ».[۱۰۳]

 

  1. امام على علیه‌السلام: در دنيا دو كس پشت مرا شكستند: مرد زبانبازِ تبهكار و مرد نادانْ‌رَوانِ عبادتپيشه. او با زبان خود، تبهكاریاش را میپوشاند و اين با عبادتِ خود، نادانیاش را. پس، از علماىِ تبهكار و عبادت‌پيشگانِ نادان بپرهيزيد كه اينان مايۀ اغواى هر سادهلوح اغوا شدهاى هستند. از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله شنيدم كه میفرمايد: «اى على! هلاكت امّت من به دست منافقان زبان‌باز است».

 

  1. عنه علیه‌السلام: قَصَمَ ظَهري رَجُلانِ: عالِمٌ مُتَهَتِّكٌ، و جاهِلٌ مُتَنَسِّكٌ؛ هٰذا يُضِلُّ النّاسَ عَن عِلمِهِ بِتَهَتُّكِهِ، وَ هٰذا يَدعُوهُم إلىٰ جَهِلِهِ بِتَنَسُّكِهِ.[۱۰۴]

 

  1. امام على علیه‌السلام: دو كس كمر مرا شكستند: عالِم پردهدر و نادان عبادتگر. اين با پردهدرى، مردم را از علمش گمراه مىكند و آن با عبادتش، مردم را به نادانیاش دعوت مىكند.

 

  1. عنه علیه‌السلام: كُلُّ جاهِلٍ مَفتونٌ.[۱۰۵]

 

  1. امام على علیه‌السلام: هر ناآگاهى، فتنه زده است.

 

  1. الإمام الباقر علیه‌السلام: إيّاكُم وَ الجُهّالَ مِنَ المُتَعَبِّدينَ، وَ الفُجّارَ مِنَ العُلَماءِ؛ فَإِنَّهُم فِتنَةُ كُلِّ مَفتونٍ.[۱۰۶]

 

  1. امام باقر علیه‌السلام: زنهار از عابدانِ ناآگاه و علماىِ نابه‌كار؛ زيرا اينها مايۀ فريب هر فريب خوردهاى هستند.

 

  1. الإمام عليّ علیه‌السلام - في وَصفِ أقوامٍ -: قَد خاضُوا بِحارَ الفِتَنِ، و أَخَذوا بِالبِدَعِ دونَ السُّنَنِ، و تَوَغَّلُوا الجَهلَ، وَ اطَّرَحُوا العِلمَ.[۱۰۷]

 

  1. امام على علیه‌السلام - در توصیف برخی اقوام -: در درياهاى فتنهها، فرو رفتند و سنّتها را رها كرده، بدعتها را گرفتند و در ناآگاهى، غرقه گشتند و دانش را به دور افكندند.

ه‍ - قِلّةُ الصَّبرِ

ه‍ - کم‌صبری

(وَ کَیفَ تَصبرُ علیٰ ما لَم تُحِط بِهِ خُبراً).[۱۰۸]

(و چگونه می‌توانی در برابر چیزی که به آن، احاطه [ی علمی] نداری، شکیبا باشی؟!)

و - النَوادِرُ

و - گوناگون

  1. رسول اللّهصلی الله علیه و آله: العِلمُ وَ المالُ يَستُرانِ كُلَّ عَيبٍ، وَ الجَهلُ وَ الفَقرُ يَكشِفانِ كُلَّ عَيبٍ.[۱۰۹]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: دانش و دارايى، هر عيبى را مىپوشانند و تنگدستى و ناآگاهى، هر عيبى را آشكار مىسازند.

 

  1. عنه صلی الله علیه و آله: مَن لَم يَنفَعهُ فِقهُهُ ضَرَّهُ جَهلُهُ.[۱۱۰]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: آن كه فهمش به او سود نرسانَد، ناآگاهىاش به او آسيب می‌رساند.

 

  1. الإمام عليّ علیه‌السلام - في بَيانِ الصِّفاتِ اللّازِمَةِ لِكاتِبِ الوالي -: لا يَجهَلُ مَبلَغَ قَدرِ نَفسِهِ فِي الاُمورِ؛ فَإِنَّ الجاهِلَ بِقَدرِ نَفسِهِ يَكونُ بِقَدرِ غَيرِهِ أَجهَلَ.[۱۱۱]

 

  1. امام على علیه‌السلام - در بيان ويژگىهاى لازم برای مُنشى حاكم -: به جایگاه خود در کارها ناآگاه نباشد؛ زیرا هر کس که جایگاه خود را نمیشناسد، به جایگاه دیگری ناآگاهتر است.

 

  1. عنه علیه‌السلام: مَن جَهِلَ نَفسَهُ كانَ بِغَيرِ نَفسِهِ أَجهَلَ.[۱۱۲]

 

  1. امام على علیه‌السلام: كسى كه از خودش آگاه نیست(خود را نمی‌شناسد)، در شناخت دیگران، ناتوانتر است.

 

  1. عنه علیه‌السلام: لا تَجهَل نَفسَكَ؛ فَإنَّ الجاهِلَ مَعرِفَةَ نَفسِهِ جاهِلٌ بِكُلِّ شَيءٍ.[۱۱۳]

 

  1. امام على علیه‌السلام: به خويشتن ناآگاه مباش؛ زيرا كسى كه خود را نشناسد، هيچ چيز را نمىشناسد.

 

  1. عنه علیه‌السلام: عَجِبتُ لِمَن يَجهَلُ نَفسَهُ كَيفَ يَعرِفُ رَبَّهُ![۱۱۴]

 

  1. امام على علیه‌السلام: در شگفتم از كسى كه خويشتن را نمىشناسد، چگونه [توقّع دارد] پروردگارش را بشناسد!

 

  1. عنه علیه‌السلام: كَيفَ يَعرِفُ غَيرَهُ مَن يَجهَلُ نَفسَهُ؟![۱۱۵]

 

  1. امام على علیه‌السلام: كسى كه خود را نمىشناسد، چگونه ديگرى را بشناسد؟!

 

  1. عنه علیه‌السلام: مَن جَهِلَ قَدرَهُ جَهِلَ كُلَّ قَدرٍ.[۱۱۶]

 

  1. امام على علیه‌السلام: هر كه قدر خود را نشناسد، قدر هر چیز دیگری را نیز نمیشناسد.

 

  1. عنه علیه‌السلام: مَن جَهِلَ قَدرَهُ عَدا طَورَهُ.[۱۱۷]

 

  1. امام على علیه‌السلام: هر كه قدر خود را نشناسد، پا از حدّ خويش فراتر مینهد.

 

  1. عنه علیه‌السلام: مَن لَم يَعرِف نَفسَهُ بَعُدَ عَن سَبيلِ النَّجاةِ، و خَبَطَ فِي الضَّلالِ وَ الجَهالاتِ.[۱۱۸]

 

  1. امام على علیه‌السلام: هر كه خود را نشناخت، از راه نجات، دور افتاد و در وادى گمراهى و ناآگاهیها قدم نهاد.

 

  1. عنه علیه‌السلام: أَفضَلُ العَقلِ مَعرِفَةُ الإِنسانِ نَفسَهُ؛ فَمَن عَرَفَ نَفسَهُ عَقَلَ، و مَن جَهِلَها ضَلَّ.[۱۱۹]

 

  1. امام على علیه‌السلام: برترين خردورزى، آگاهی انسان از خویشتن است. پس، هر كه خود را شناخت، خردمند شد و هر كه خود را نشناخت، گمراه گشت.

 

  1. عنه علیه‌السلام: مَن لَم يَهدِهِ العِلمُ أضَلَّهُ الجَهلُ.[۱۲۰]

 

  1. امام على علیه‌السلام: کسی را كه دانش ره ننمايد، ناآگاهى گمراه مىكند.

 

  1. عنه علیه‌السلام: كَما أنَّ العِلمَ يَهدِي المَرءَ ويُنجيهِ، كَذٰلِكَ الجَهلُ يُضِلُّهُ و يُرديهِ.[۱۲۱]

 

  1. امام على علیه‌السلام: همانگونه كه دانش، مرد را ره مىنمايد و نجات مىبخشد، ناآگاهى نيز وى را گمراه و پست مىسازد.

 

  1. عنه علیه‌السلام: إنَّ العِلمَ يَهدي و يُرشِدُ و يُنجي، و إنَّ الجَهلَ يُغوي و يُضِلُّ و يُردي.[۱۲۲]

 

  1. امام على علیه‌السلام: دانش، ره مىنمايد و ارشاد مىكند و نجات مىبخشد و ناآگاهى، گمراه مىكند و به بيراهه مىبرد و پست مىگرداند.

 

  1. عنه علیه‌السلام: جَهلُ الغَنِيِّ يَضَعُهُ، و عِلمُ الفَقيرِ يَرفَعُهُ.[۱۲۳]

 

  1. امام على علیه‌السلام: ناآگاهىِ توانگر، وى را پست مىسازد و دانشِ نادار، او را بر مىافرازد.

 

  1. عنه علیه‌السلام: حِكمَةُ الدَّنِيِّ تَرفَعُهُ، و جَهلُ الشَّريفِ يَضَعُهُ.[۱۲۴]

 

  1. امام على علیه‌السلام: حكمتِ فرودست، او را بر مىافرازد و نادانى فرادست، او را پست مىسازد.

 

  1. عنه علیه‌السلام - فِي الحِكَمِ المَنسوبَةِ إلَيهِ -: مَوقِعُ الصَّوابِ مِنَ الجُهّالِ مِثلُ مَوقِعِ الخَطَأِ مِنَ العُلَماءِ.[۱۲۵]

 

  1. امام على علیه‌السلام - در حكمتهاى منسوب به ايشان -: جایگاه کار خوب ناآگاهان، مثل جایگاه خطای دانشمندان است.

 

  1. عنه علیه‌السلام: مَن جَهِلَ مَوضِعَ قَدَمِهِ زَلَّ.[۱۲۶]

 

  1. امام على علیه‌السلام: آن كه نمی‌داند پايش را کجا می‌گذارد، خواهد لغزيد.

 

  1. عنه علیه‌السلام: الجَهلُ يُزِلُّ القَدَمَ، و يورِثُ النَّدَمَ.[۱۲۷]

 

  1. امام على علیه‌السلام: ناآگاهى، پا را میلغزاند و پشيمانى به جاى میگذارد.

 

  1. عنه علیه‌السلام: مَن جَهِلَ نَفسَهُ أَهمَلَها.[۱۲۸]

 

  1. امام على علیه‌السلام: هر كه نفس خود را نشناخت، به حال خود رهايش ساخت.

 

  1. الإمام الصادق علیه‌السلام - في ذِکرِ مُناجاةِ اللهِ عزّ و جلّ لِمُوسیٰ علیه‌السلام -: إنَّ عِبادِيَ الصّالِحينَ زَهِدوا فِي الدُّنيا بِقَدرِ عِلمِهِم، و سائِرَ الخَلقِ رَغِبوا فيها بِقَدرِ جَهلِهِم.[۱۲۹]

 

  1. امام صادق علیه‌السلام - در بیان مناجات خداوند عزّ و جلّ با موسى علیه‌السلام -: بندگانِ نيک من، به اندازۀ دانششان [و شناختِ حقيقتِ دنيا] به دنيا زهد ورزيدند و ساير مردمان به اندازۀ ناآگاهىشان به آن مشتاق شدند.

 

  1. عنه علیه‌السلام: المِراءُ داءٌ دَوِيٌّ، و لَيسَ في الإِنسانِ خَصلَةٌ شَرٌّ مِنهُ، و هُوَ خُلُقُ إبليسَ و نِسبَتُهُ، فَلا يُماري في أَيِّ حالٍ كانَ إلّا مَن كانَ جاهِلاً بِنَفسِهِ و بِغَيرِهِ، مَحرُوماً مِن حَقائِقِ الدِّين.[۱۳۰]

 

  1. امام صادق علیه‌السلام: بگومگو (ستیزهگری زبانی)، دردی بىدرمان است و در انسان، صفتى بدتر از آن نیست و آن، خوى ابلیس و شناس‌نامۀ اوست. پس بدانید جز آنان که به خود و دیگرى، ناآگاه و از حقایق دین، محروم اند، کسی نیست که در هر جایی بگومگو کند!

 

  1. الإمام الجواد علیه‌السلام: مَن لَم يَعرِفِ المَوارِدَ أعيَتهُ المَصادِرُ.[۱۳۱]

 

  1. امام جواد علیه‌السلام: هر كس نداند كارى را از كجا آغاز كند، در به سرانجام رساندن آن، درمیمانَد.

الفَصلُ الخامِسُ: أحکامُ الجاهِلِ

فصل پنجم: وظایف جاهل (ناآگاه)

۵ / ۱: ما یَجِبُ عَلَی الجاهِلِ

۵ / ۱: آنچه بر جاهل (ناآگاه)، واجب است

أ - التَّعَـلُّمُ

الف - آموختن

  1. رسول اللّهصلی الله علیه و آله: لا يَنبَغي لِلعالِمِ أن يَسكُتَ عَلیٰ عِلمِهِ، و لا يَنبَغي لِلجاهِلِ أن يَسكُتَ عَلیٰ جَهلِهِ، قالَ اللهُ جَلَّ ذِكرُهُ: (فَسْـأٔلُواْ أهْلَ ٱلذِّكْرِ إن كُنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ)[۱۳۲].[۱۳۳]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: سزاوار نيست که عالِم با داشتن علم، خاموشى گزيند و سزاوار نيست ناآگاه با ناآگاهىِ خود، دست روی دست بگذارد. خداوند متعال میفرمايد: (پس اگر نمىدانيد، از اهل اطلاع، جويا شويد).

 

  1. عنهصلی الله علیه و آله: ذَنبُ العالِمِ [واحِدٌ][۱۳۴]، و ذَنبُ الجاهِلِ ذَنبانِ؛ العالِمُ يُعَذَّبُ عَلیٰ رُكوبِهِ الذَّنبَ، وَ الجاهِلُ يُعَذَّبُ عَلیٰ رُكوبِهِ الذَّنبَ و تَركِ العِلمِ.[۱۳۵]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: گناه دانا، یکی و گناه نادان، دو تاست. دانا بر ارتکاب گناه، کیفر میشود و نادان بر ارتکاب گناه و نیاموختن.

 

  1. عنهصلی الله علیه و آله: مَن لَم يَصبِر عَلیٰ ذُلِّ التَّعَلُّمِ ساعَةً، بَقِيَ في ذُلِّ الجَهلِ أبَداً.[۱۳۶]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر كس بر خوارىِ ساعتى دانش آموختن صبر نكند، براى هميشه در خوارى ناآگاهى میماند.

 

  1. الإمام عليّ علیه‌السلام - مِن خُطبَةٍ لَهُ -: أيُّهَا النّاسُ، إنّا قَد أصبَحنا في دَهرٍ عَنودٍ، و زَمَنٍ كَنودٍ[۱۳۷]، يُعَدُّ فيهِ المُحسِنُ مُسيئاً، و يَزدادُ الظّالِمُ فيهِ عُتُوّاً، لا نَنتَفِعُ بِما عَلِمنا، و لا نَسأَلُ عَمّا جَهِلنا.[۱۳۸]

 

  1. امام على علیه‌السلام - در یکی از خطبههای خود -:اى مردم! ما در روزگارى منحرف و زمانهاى ناسپاس به سر میبريم. نيكوكار، بدكار به شمار میآيد و ستمكار، بيش از پيش بر طغيانش میافزايد. از آنچه میدانيم، بهرهمند نمىشويم و آنچه را نمىدانيم، نمىپرسيم.

 

  1. عنه علیه‌السلام: قالَ رَجُلٌ: يا رَسولَ اللهِ، ما يَنفي عَنّي حُجَّةَ الجَهلِ؟ قالَ: العِلمُ، قالَ: فَما يَنفي عَنّي حُجَّةَ العِلمِ؟ قالَ: العَمَلُ.[۱۳۹]

 

  1. امام على علیه‌السلام: مردى گفت:اى پیامبر خدا! چه چيز، حجّت ناآگاهى را از من دور میسازد؟ فرمود: «دانش». گفت: چه چيز، حجّت دانش را از من بر مىدارد؟ فرمود: «عمل».

 

  1. رسول اللّه صلی الله علیه و آله: تَعَلَّمُوا الفَرائِضَ و عَلِّموها، فَإِنَّهُ نِصفُ العِلمِ، و هُوَ يُنسىٰ، و هُوَ أوَّلُ شَيءٍ يُنزَعُ مِن أُمَّتي.[۱۴۰]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: فرايض (احکام خدا) را ياد بگيريد و ياد بدهيد؛ چرا كه نيمى از دانش است و فراموش مىشود و نخستين چيزى است كه از امّتم رخت بر مىبندد.

 

  1. عنه صلی الله علیه و آله: تَعَلَّمُوا العِلمَ و عَلِّموهُ النّاسَ، تَعَلَّمُوا الفَرائِضَ و عَلِّموهُ النّاسَ، تَعَلَّمُوا القُرآنَ و عَلِّموهُ النّاسَ، فَإِنِّي امرُؤٌ مَقبوضٌ، وَ العِلمُ سَيُقبَضُ و تَظهَرُ الفِتَنُ حَتّىٰ يَختَلِفَ اثنانِ في فَريضَةٍ لا يَجِدانِ أحَداً يَفصِلُ بَينَهُما.[۱۴۱]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: دانش را فرا گيريد و به مردم بياموزيد. فرايض (احکام خدا) را ياد بگيريد و به مردم ياد دهيد. قرآن را فرا گيريد و به مردم بياموزيد كه من، انسانى رفتنىهستم و دانش به زودى جمع مىگردد و فتنهها آشكار مىشوند، تا آن جا كه دو تن در اجرای فريضهاى (حکمی الهی) اختلاف مىكنند و كسى را نمىيابند تا ميان آن دو داورى كند.

 

  1. الإمام عليّ علیه‌السلام: لا يَستَحيِ الجاهِلُ إذا لَم يَعلَم أن يَتَعَلَّمَ.[۱۴۲]

 

  1. امام على علیه‌السلام: ناآگاه، وقتى [چيزى را] نمىداند، نبايد از آموختن، شرم كند.

 

  1. عنه علیه‌السلام: لا يَستَحيِي الجاهِلُ إذا سُئِلَ عَمّا لا يَعلَمُ أن يَتَعَلَّمَ.[۱۴۳]

 

  1. امام على علیه‌السلام: اگر سؤالى از ناآگاه شد كه نمىداند، از يادگيرى آن خجالت نكشد.

 

  1. رسول اللّه صلی الله علیه و آله: عَلَيكُم بِمُذاكَرَةِ العِلمِ، فَإِنَّ بِالعِلمِ تَعرِفونَ الحَلالَ مِنَ الحَرامِ.[۱۴۴]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: همواره در حال گفتگوى علمى باشيد؛ چرا كه با علم، حلال را از حرام، باز مىشناسيد.

 

  1. عنه صلی الله علیه و آله: رَحِمَ اللّهُ مَن تَعَلَّمَ فَريضَةً أو فَريضَتَينِ فَعَمِلَ بِهِما أو عَلَّمَهُما مَن يَعمَلُ بِهِما.[۱۴۵]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: خداوند، بيامرزد كسى را كه يک يا دو فريضه را فرا گرفت، پس به آنها عمل كرد و يا به كسى آموخت كه به آنها عمل كند!

 

  1. الإمام عليّ علیه‌السلام: اِعلَموا أيُّهَا النّاسُ، أنَّهُ مَن لَم يَملِك لِسانَهُ يَندَم، و مَن لا يَتَعَلَّم يَجهَل، و مَن لا يَتَحَلَّم لا يَحلُم.[۱۴۶]

 

  1. امام على علیه‌السلام: اى مردم! بدانيد هر كه زبانش را مهار نكند، پشيمان میشود، و هر كه نياموزد، ناآگاه میشود، و هر كه خود را به بُردباری وا ندارد، بردبار نمیگردد.

 

  1. الإمام عليّ علیه‌السلام: إذا كُنتَ جاهِلاً فَتَعَلَّم.[۱۴۷]

 

  1. امام على علیه‌السلام: اگر ناآگاهى، ياد بگير.

 

  1. عنه علیه‌السلام: لا يَستَنكِفَنَّ مَن لَم يَكُن يَعلَمُ أن يَتَعَلَّمَ.[۱۴۸]

 

  1. امام على علیه‌السلام: آن كه نمىداند، هرگز از يادگيرى خوددارى نكند.

 

  1. عنه علیه‌السلام: عِلَّةُ الجَهلِ تُعرَضُ عَلَى العالِمِ.[۱۴۹]

 

  1. امام على علیه‌السلام: بيمارى ناآگاهى، بر دانا عرضه میشود [تا او با دانایی خود، آن را درمان کند].

 

  1. عنه علیه‌السلام: رُدُّوا الجَهلَ بِالعِلمِ.[۱۵۰]

 

  1. امام على علیه‌السلام: نادانی را با دانايى، پس بزنید.

 

  1. عنه علیه‌السلام: ضادُّوا الجَهلَ بِالعِلمِ.[۱۵۱]

 

  1. امام على علیه‌السلام: به وسيلۀ دانش با ناآگاهى بستيزيد.

 

  1. عنه علیه‌السلام: مَن قابَلَ جَهلَهُ بِعِلمِهِ فازَ بِالحَظِّ الأَسعَدِ.[۱۵۲]

 

  1. امام على علیه‌السلام: هر کس با دانش خویش به رویارویی ناآگاهیاش برود، به بهرهاش از خوشبختی دست مییابد.

 

  1. عنه علیه‌السلام: سَل عَمّا لا بُدَّ لَكَ مِن عِلمِهِ وَ لا تُعذَرُ في جَهلِهِ.[۱۵۳]

 

  1. امام على علیه‌السلام: آنچه را بايد بدانى سؤال کن و [بدان که] در ندانستن آن، عذر نداری.

 

  1. الإمام زين العابدين علیه‌السلام: إنَّ اللهَ تَبارَكَ وَ تَعالی أوحیٰ إِلیٰ دانِيالَ:... إنَّ أحَبَّ عَبيدي إلَيَّ التَّقِيُّ الطّالِبُ لِلثَّوابِ الجَزيلِ، اللّازِمُ لِلعُلَماءِ، التّابِعُ لِلحُلَماءِ، القابِلُ عَنِ الحُكَماءِ.[۱۵۴]

 

  1. امام زين العابدين علیه‌السلام: خداوند - تبارک و تعالى - به دانيال وحى فرمود: «... محبوبترينِ بندگانم در نزد من، آن پرهيزگارى است كه پاداش بسيار میجوید، پيوسته با دانشوران است و پيرو بردباران و پذيرنده از فرزانگان است».

 

  1. عنه علیه‌السلام: اللّٰهُمَّ صَلِّ عَلیٰ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ اجعَلنا مِنَ الَّذينَ اشتَغَلوا بِالذِّكرِ عَنِ الشَّهَواتِ، و خالَفوا دَواعِيَ العِزَّةِ بِواضِحاتِ المَعرِفَةِ، و قَطَعوا أستارَ نارِ الشَّهَواتِ بِنَضحِ ماءِ التَّوبَةِ، و غَسَلوا أوعِيَةَ الجَهلِ بِصَفوِ ماءِ الحَياةِ.[۱۵۵]

 

  1. امام زين العابدين علیه‌السلام: بار خدايا! بر محمّد و خاندان او درود فرست و ما را از كسانى قرار ده كه به جاى هوسها به ياد تو مشغول اند، و به واسطۀ روشنايىهاى معرفت، با انگيزههاى خودبزرگبينى، مخالفت ورزيدهاند و با ريختن آب توبه، پردههاى آتش هوسها را دريدهاند و با زلال آب زندگى، ظرفهاى جهل را شستهاند.

 

  1. كفاية الأثر عن عبد الغفّار بن القاسم عن الإمام الباقر علیه‌السلام: ألا إنَّ مَفاتيحَ العِلمِ السُّؤالُ. و أَنشَأَ يَقولُ:

شِفاءُ العَمی طولُ و إنَّما تَمامُ العَمی السُّكوتِ الجَهلِ[۱۵۶]

  1. كفاية الأثر - به نقل از عبد الغفّار بن قاسم -: امام باقر علیه‌السلام فرمود: «هان! بدانيد كه كليد دانش، پرسيدن است» و اين شعر را خواند:

«درمان نابينايى، استمرار پرسيدن است و /

تمام نابينايى در استمرار سكوت بر ناآگاهى».

  1. الإمام الباقر علیه‌السلام: سارِعُوا في طَلَبِ العِلمِ، فَوَ الَّذي نَفسي بِيَدِهِ، لَحَديثٌ واحِدٌ في حَلالٍ و حَرامٍ تَأخُذُهُ عَن صادِقٍ، خَيرٌ مِنَ الدُّنيا و ما حَمَلَت مِن ذَهَبٍ و فِضَّةٍ.[۱۵۷]

 

  1. امام باقر علیه‌السلام: در طلب دانش شتاب ورزيد كه سوگند به آن كه جانم در دست اوست، يک حديث در حلال و حرام كه از خبر دهندۀ راستگو مىگيرى، بهتر از دنيا و همۀ زر و سيم آن است.

 

  1. عنه علیه‌السلام:تَفَقَّهوا فِي الحَلالِ وَ الحَرامِ، و إلّا فَأَنتُم أعرابٌ[۱۵۸].[۱۵۹]

 

  1. امام باقر علیه‌السلام: در حلال و حرام، ژرفکاوی كنيد، و گرنه شما نيز چون اعراب باديهنشين خواهيد بود.

 

  1. الإمام الصادق علیه‌السلام – و قَد سُئِلَ عَن قَولِهِ تَعالیٰ: (فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَة)[۱۶۰] -: إنَّ اللهَ تَعالیٰ يَقولُ لِلعَبدِ يَومَ القِيامَةِ: عَبدي، أ كُنتَ عالِماً؟ فَإِن قالَ: نَعَم، قالَ لَهُ: أَ فَلا عَمِلتَ بِما عَلِمتَ؟ وَ إِن قالَ: كُنتُ جاهِلاً، قالَ لَهُ: أ فَلا تَعَلَّمتَ حَتّیٰ تَعمَلَ؟ فَيَخصِمُهُ، و ذٰلِكَ الحُجَّةُ البالِغَةُ.[۱۶۱]

 

  1. امام صادق علیه‌السلام - در توضيح سخن خداوند: (حجّت قاطع، ويژۀ خداست) -: خداوند متعال در روز قيامت به بنده میفرمايد: «بندۀ من! آيا میدانستى؟». اگر پاسخ دهد: آرى، خداوند به او میفرمايد: «پس چرا به آنچه مىدانستى، عمل نكردى؟!» و اگر پاسخ دهد: نمىدانستم، به او میفرمايد: «چرا نياموختى تا [بدانى و] عمل كنى». بدین ترتیب، آن بنده محكوم می‌شود و اين است آن حجّت قاطع.

 

  1. عنه علیه‌السلام: اِسأَلِ العُلَماءَ ما جَهِلتَ.[۱۶۲]

 

  1. امام صادق علیه‌السلام: آنچه را نمىدانى، از دانایان بپرس.

 

  1. عنه علیه‌السلام: لَيتَ السِّياطَ عَلى رُؤوسِ أصحابي حَتّى يَتَفَقَّهوا فِي الحَلالِ وَ الحَرامِ.[۱۶۳]

 

  1. امام صادق علیه‌السلام: كاش تازيانههايى بالای سرِ يارانم بود تا در حلال و حرام، ‌ژرف‌اندیشی مىكردند!

 

  1. علل الشرائع عن زرارة و محمّد بن مسلم و بريد العجليّ: قالَ رَجُلٌ لِأَبي عَبدِاللّهِ علیه‌السلام: إنَّ لِيَ ابناً قَد أحَبَّ أن يَسأَلَكَ عَن حَلالٍ و حَرامٍ، لا يَسأَلُكَ عَمّا لا يَعنيهِ؟ فَقالَ: و هَل يَسأَلُ النّاسُ عَن شَيءٍ أفضَلَ مِنَ الحَلالِ وَ الحَرامِ؟![۱۶۴]

 

  1. علل الشرائع - به نقل از زُراره و محمّد بن مسلم و بُرَيد عِجْلى -: مردى به امام صادق علیه‌السلام گفت: پسرى دارم كه دوست دارد در بارۀ حلال و حرام از تو بپرسد. [آيا چنين است كه] از چيزهايى كه به كارش نمىآيد، مىپرسد؟

فرمود: «آیا مردم از چیزی برتر از حلال و حرام پرسیدهاند؟!».

ب - التَوَقُّفُ

ب - باز ایستادن

الكتاب

قرآن

(وَلَا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولَئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْئُولاً).[۱۶۵]

(چیزی را که بِدان علم نداری، دنبال مکن؛ زیرا گوش و چشم و قلب، همه مورد پرسش واقع خواهند شد).

(وَ تَقُولُونَ بِأَفْوَاهِكُم مَّا لَيْسَ لَكُم بِهِ عِلْمٌ).[۱۶۶]

(با زبانهای خود، چیزی را که بِدان علم ندارید، میگویید).

راجع: النساء: ۸۳.

ر.ک: نساء: آیۀ ۸۳.

الحديث

حدیث

  1. رسول اللّهصلی الله علیه و آله - لِعَلِيٍّ علیه‌السلام -: يا عَلِيُّ، مِن صِفاتِ المُؤمِنِ أن يَكونَ... بَرِيّاً مِنَ المُحَرَّماتِ، واقِفاً عِندَ الشُّبُهاتِ.[۱۶۷]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله - خطاب به على علیه‌السلام -:اى على! از ويژگىهاى مؤمن، آن است كه... از محرّمات به دور باشد و در برخورد با تردیدها، درنگ كند.

 

  1. عنهصلی الله علیه و آله: لا وَرَعَ كَالوُقوفِ عِندَ الشُّبهَةِ.[۱۶۸]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: هيچ پارسايىاى چون باز ايستادن به هنگام تردید نيست.

 

  1. الإمام عليّ علیه‌السلام: إنَّ الدُّنيا لَم تَكُن لِتَستَقِرَّ إلّا عَلیٰ ما جَعَلَهَا اللهُ عَلَيهِ مِنَ النَّعماءِ وَ الاِبتِلاءِ وَ الجَزاءِ فِي المَعادِ، أو ما شاءَ مِمّا لا تَعلَمُ، فَإِن أشكَلَ عَلَيكَ شَيءٌ مِن ذٰلِكَ فَاحمِلهُ عَلیٰ جَهالَتِكَ، فَإِنَّكَ أوَّلُ ما خُلِقتَ بِهِ[۱۶۹] جاهِلاً، ثُمَّ عُلِّمتَ، و ما أكثَرَ ما تَجهَلُ مِنَ الأَمرِ و يَتَحَيَّرُ فيهِ رَأيُكَ، و يَضِلُّ فيهِ بَصَرُكَ، ثُمَّ تُبصِرُهُ بَعدَ ذٰلِكَ![۱۷۰]

 

  1. امام على علیه‌السلام: دنيا پا بر جا نمانده، مگر بر پایه‌هایی که خدا مقرّر داشته، از نعمتها و آزمايش و پاداش در روز رستاخيز يا بر پایه‌های دیگری که او خواسته و تو نمىدانى. پس اگر فهم چيزى از اين امور بر تو مشكل شد، فرض را بر ناآگاهى خود بگذار؛ زيرا تو در نخستين بار كه آفريده شدى، ناآگاه بودى و سپس دانا شدى؛ و چه بسيارند چيزهایى كه تو به آنها ناآگاهى و انديشهات در آنها سرگردان و بينايىات در آنها سرگردان است و سپس در آنها بينا میشوى.

 

  1. عنه علیه‌السلام: أفضَلُ العِلمِوُقوفُ الرَّجُلِ عِندَ عِلمِهِ.[۱۷۱]

 

  1. امام على علیه‌السلام: بالاترين حق، ايستادن آدمى در همان جايى است كه علمش را دارد.

 

  1. الإمام زين العابدين علیه‌السلام: إن وَضَحَ لَكَ أمرٌ فَاقبَلهُ، و إلّا فَاسكُت تَسلَم، و رُدَّ عِلمَهُ إلَى اللهِ؛ فَإِنَّكَ في أوسَعَ مِمّا بَينَ السَّماءِ وَ الأَرضِ.[۱۷۲]

 

  1. امام زين العابدين علیه‌السلام: اگر چیزی (حقیقتی) برايت آشكار شد، آن را بپذير، و گرنه سكوت كن تا سالم بمانى و دانش آن را به خداوند بسپار؛ زيرا تو در وسعتى بيش از ميان آسمان و زمينى.

 

  1. الإمام الباقر علیه‌السلام: الوُقوفُ عِندَ الشُّبهَةِ خَيرٌ مِنَ الاِقتِحامِ فِي الهَلَكَةِ، و تَركُكَ حَديثاً لَم تُروَهُ خَيرٌ مِن رِوايَتِكَ حَديثاً لَم تُحصِهِ.[۱۷۳]

 

  1. امام باقر علیه‌السلام: درنگ به هنگام شبهه، از فرو غلتيدن در هلاكت بهتر است و رها كردن حديثى كه خود، آن را روايت نكردهاى،[۱۷۴] بهتر است از روايت حديثى كه به حدود آن احاطه نداری.

 

  1. عنه علیه‌السلام: إنَّ اللهَ عزّ و جلّ أحَلَّ حَلالاً، و حَرَّمَ حَراماً، و فَرَضَ فَرائِضَ، و ضَرَبَ أمثالاً، و سَنَّ سُنَناً...، فَإِن كُنتَ عَلیٰ بَيِّنَةٍ مِن رَبِّكَ و يَقينٍ مِن أمرِكَ و تِبيانٍ مِن شَأنِكَ، فَشَأنُكَ، و إلّا فَلا تَرومَنَّ[۱۷۵] أمراً أنتَ مِنهُ في شَكٍّ و شُبهَةٍ.[۱۷۶]

 

  1. امام باقر علیه‌السلام: به راستى كه خداوندِ عزّ و جلّ، امورى را حلال و امورى ديگر را حرام كرد؛ كارهايى را واجب ساخت و مَثَل‌هايى را بيان نمود و سنّت‌هايى را پايه گذارى كرد.… اگر بيّنهاى از سوى خداوند دارى و به كارت يقين دارى و امورت روشن است، [دنبال كن] و گرنه دنبال امر مشکوک مرو.

 

  1. الكافي عن زرارة بن أعين: سَأَلتُ أبا جَعفَرٍ علیه‌السلام: ما حَقُّ اللهِ عَلَى العِبادِ؟ قالَ: أن يَقولوا ما يَعلَمونَ، و يَقِفوا عِندَ ما لا يَعلَمونَ.[۱۷۷]

 

  1. الکافی - به نقل از زراره -: از امام باقر علیه‌السلام پرسیدم: حقّ خدا بر بندگان چیست؟ فرمود: «این که آنچه را میدانند، بگویند و از آنچه نمیدانند، زبان باز دارند».

 

  1. الإمام الصادق علیه‌السلام: لَو أنَّ العِبادَ إذا جَهِلوا وَقَفوا و لَم يَجحَدوا، لَم يَكفُروا.[۱۷۸]

 

  1. امام صادق علیه‌السلام: اگر بندگان، زمانى كه نمىدانستند، درنگ مىكردند و به انكار بر نمىخاستند، كافر نمىشدند.

 

  1. الكافي عن هاشم بن سالم: قُلتُ لِأَبي عَبدِاللهِ علیه‌السلام: ما حَقُّ اللهِ عَلیٰ خَلقِهِ؟ فَقالَ: أن يَقولوا ما يَعلَمونَ، و يَكُفّوا عَمّا لا يَعلَمونَ، فَإِذا فَعَلوا ذٰلِكَ فَقَد أدَّوا إلَى اللهِ حَقَّهُ.[۱۷۹]

 

  1. الكافى - به نقل از هشام بن سالم -: به امام صادق علیه‌السلام گفتم: حقّ خداوند بر بندگان چيست؟ فرمود: «آنچه را كه میدانند، بر زبان آورند و از آنچه نمىدانند، باز ايستند. اگر چنين كنند، حقّ خداوند را ادا كردهاند».

 

  1. الإمام الرضا علیه‌السلام - فِي القَومِ الَّذينَ وصَفَهُم عَبدُ اللهِ بنُ جُندَبٍ بِأَنَّهُم كانوا لَهُ إِخواناً، ثُمَّ صارُوا مِن أهلِ الخِلافِ -: إنَّ هٰؤُلاءِ القَومَ سَنَحَ لَهُم شَيطانٌ اغتَرَّهُم بِالشُّبهَةِ، و لَبَّسَ عَلَيهِم أمرَ دينِهِم...، و أَرادُوا الهُدیٰ مِن تِلقاءِ أنفُسِهِم فَقالوا: لِمَ، و مَن، و كَيفَ؟ فَأَتاهُمُ الهُلكُ مِن مَأمَنِ احتِياطِهِم، و ذٰلِكَ بِما كَسَبَت أيديهِم، و ما رَبُّكَ بِظَلّامٍ لِلعَبيدِ. و لَم يَكُن ذٰلِكَ لَهُم و لا عَلَيهِم، بَل كانَ الفَرضُ عَلَيهِم وَالواجِبُ لَهُم مِن ذٰلِكَ الوُقوفَ عِندَ التَّحَيُّرِ، و رَدَّ ما جَهِلوهُ مِن ذٰلِكَ إلیٰ عالِمِهِ و مُستَنبِطِهِ؛ لِأَنَّ اللهَ يَقولُ في مُحكَمِ كِتابِهِ: (وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَى ٱلرَّسُولِ وَ إِلی أُوْلِى ٱلَامْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ ٱلَّذِينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ)[۱۸۰]؛ يَعني آلَ مُحَمَّدٍ، و هُمُ الَّذينَ يَستَنبِطونَ مِن القُرآنَ، و يَعرِفونَ الحَلالَ وَ الحَرامَ، و هُمُ الحُجَّةُ لِلهِ عَلیٰ خَلقِهِ.[۱۸۱]

 

  1. امام رضا علیه‌السلام - در بارۀ کسانی كه به گفتۀ عبد اللَّه بن جُندَب شيعه بودند و سپس به مخالفان پيوستند -: شیطان بر اینان وارد شد و با شبهه، فریبشان داد و کار دینشان را بر آنان مشتبه ساخت... آنان در پی هدایت [من درآوردی] از پیش خودشان بودند و به همین خاطر، از چرایی و کیستی و چگونگی میپرسیدند. پس هلاکتشان از همان جای امن احتیاطشان آمد و این به دلیل دستاوردهای گناهآلود خودشان بود؛ چرا که خداوند به بندگانش ستم نمیکند. هدایتجوییِ این گونه، نه حقّشان بود و نه بر عهدهشان؛ بلکه وظيفۀ واجب آنان در اين باره، آن بود كه هنگام سرگردانى، درنگ كنند و آنچه را نمىدانستند، به داناى آن و استنباط كنندهاش ارجاع دهند؛ چرا كه خداوند در كتاب استوارش مىفرمايد: (اگر آن را به پيامبر و اولياى امر خود ارجاع دهند، قطعاً از ميان آنان، كسانىهستند كه [مىتوانند درست و نادرستِ] آن را در يابند). مقصود، خاندان محمّد صلی الله علیه و آله است. ايناناند كسانى كه از قرآن، استنباط مىكنند و حلال و حرام را مىشناسند. اينان، حجّت خدا بر خلق اويند.

راجع: میزان الحکمة: ج۵ ص۴۶ صلی الله علیه و آله (الشبهة / وجوب الوقوف عند الشبهة).

ر. ک: میزان الحکمة: ج۵ ص۴۶۹ (شبهه / وجوب درنگ در هنگام پیش‌ آمدن شبهه).

ج - الاعتِرافُ بِالجَهلِ

ج - اعتراف به ناآگاهی

  1. الإمام عليّ علیه‌السلام: اِعلَم أنَّ الرَّاسِخينَ فِي العِلمِ: هُمُ الَّذينَ أغناهُم عَنِ اقتِحامِ السُّدَدِ المَضروبَةِ دونَ الغُيوبِ، الإِقرارُ بِجُملَةِ ما جَهِلوا تَفسيرَهُ مِنَ الغَيبِ المَحجُوبِ، فَمَدَحَ اللهُ تَعالَى اعتِرافَهُم بِالعَجزِ عَن تَناوُلِ ما لَم يُحيطوا بِهِ عِلماً، و سَمّیٰ تَركَهُمُ التَّعَمُّقَ في ما لَم يُكَلِّفهُمُ البَحثَ عَن كُنهِهِ رُسوخاً.[۱۸۲]

 

  1. امام على علیه‌السلام: بدان كه استواران در علم، كسانى هستند كه اقرار به همۀ آنچه در پس پردۀ غيب است و تفسيرش را نمىدانند، آنان را از اين كه بخواهند به زور از درهاى غيب وارد شوند، بىنياز كرده است. پس، خداوند بزرگ، اعتراف آنان را به ناتوانى از رسيدن به آنچه در حيطۀ دانششان نيست، ستود و خوددارى آنان را از غور كردن در آنچه به بحث و جستجو از كُنه آن مكلّف نشدهاند، استوارى در علم ناميد.

 

  1. عنه علیه‌السلام: غايَةُ العَقلِ الاِعتِرافُ بِالجَهلِ.[۱۸۳]

 

  1. امام على علیه‌السلام: نهايتِ خردمندى، اعتراف به ناآگاهى است.

 

  1. عنه علیه‌السلام: لا يَستَحيِي الجاهِلُ إذا سُئِلَ عَمّا لا يَعلَمُ أن يَقولَ: لا أعلَمُ.[۱۸۴]

 

  1. امام علی علیه‌السلام: اگر سؤالى از جاهل شد در بارۀ چیزی كه نمىداند، از اين كه بگويد «نمىدانم»، خجالت نكشد.

 

  1. الإمام زين العابدين علیه‌السلام - فِي الدُّعاءِ -: سَيِّدي أنَا الصَّغيرُ الَّذي رَبَّيتَهُ، و أنَا الجاهِلُ الَّذي عَلَّمتَهُ.[۱۸۵]

 

  1. امام زين العابدين علیه‌السلام - در دعا -: سَرورم! منم آن كوچكى كه تربيتش كردى. منم آن ناآگاهى كه علمش آموختى.

 

  1. الإمام الباقر علیه‌السلام: ما عَلِمتُم فَقولوا، و ما لَم تَعلَموا فَقولوا: اللهُ أعلَمُ.[۱۸۶]

 

  1. امام باقر علیه‌السلام: آنچه را که میدانيد، بگوييد و آنچه را که نمىدانيد، بگوييد: «خداوند، داناتر است».

۵ / ۲: ما یَحرُمُ عَلَی الجاهِلِ

۵ / ۲: آنچه بر جاهل (ناآگاه)، حرام است

أ - الإِنكارُ

الف - انکار کردن

الكتاب

قرآن

(بَلْ كَذَّبُوا بِمَا لَمْ يُحِيطُوا بِعِلْمِهِ وَلَمَّا يَأْتِهِمْ تَأْوِيلُهُ كَذَلِكَ كَذَّبَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَانْظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الظَّالِمِينَ).[۱۸۷]

(بلكه چيزى را دروغ شمردند كه به علمِ آن احاطه نداشتند و تفسیرش به آنان نرسیده بود. کسانی که پیش از آنان بودند نیز پیامبران را به همین گونه دروغگو شمردند. پس بنگر که عاقبت ستمکاران، چگونه بوده است).

الحديث

حدیث

  1. الإمام عليّ علیه‌السلام - في وَصِيَّتِهِ لاِبنِهِ الحَسَنِ علیه‌السلام -: إنَّ الجاهِلَ مَن عَدَّ نَفسَهُ بِما جَهِلَ مِن مَعرِفَةِ العِلمِ عالِماً، و بِرَأيِهِ مُكتَفِياً، فَما يَزالُ لِلعُلَماءِ مُباعِداً، و عَلَيهِم زارِياً[۱۸۸]، و لِمَن خالَفَهُ مُخَطِّئاً، و لِما لَم يَعرِف مِنَ الاُمورِ مُضَلِّلاً، فَإِذا وَرَدَ عَلَيهِ مِنَ الاُمورِ ما لَم يَعرِفهُ أنكَرَهُ و كَذَّبَ بِهِ، و قالَ بِجَهالَتِهِ: ما أعرِفُ هٰذا، و ما أراهُ كانَ، و ما أظُنُّ أن يَكونَ، و أَنّیٰ كانَ؟! و ذٰلِكَ لِثِقَتِهِ بِرَأيِهِ، و قِلَّةِ مَعرِفَتِهِ بِجَهالَتِهِ. فَما يَنفَكُّ بِما يَریٰ مِمّا يَلتَبِسُ عَلَيهِ رَأيُهُ مِمّا[۱۸۹] لا يَعرِفُ لِلجَهلِ مُستَفيداً، و لِلحَقِّ مُنكِراً، و فِي الجَهالَةِ مُتَحَيِّراً، و عَن طَلَبِ العِلمِ مُستَكبِراً.[۱۹۰]

 

  1. امام على علیه‌السلام - در سفارش به فرزندش حسن علیه‌السلام -: به راستى كه نادان، كسى است كه خود را در آنچه نمىداند، دانا بشمرد و به انديشه و رأى خويش، اكتفا ورزد، و هميشه از عالمان دورى گزيند و از آنان عیبجویی كند و آن را که با او مخالفت ورزد، خطاكار قلمداد كند و چیزهایی را که نمی‌شناسد، گمراه کننده معرّفی نماید. پس هر زمان كه برای او چیزی مطرح شود كه آن را نمىشناسد، انكار كند و دروغ شمرَد و از روى ناآگاهى بگويد: «اين را نمىشناسم» و «فکر نكنم در گذشته وجود داشته» و «گمان نمیکنم که در آينده محقّق گردد» و «کجا چنین چیزی است؟!». اين همه بر پايۀ اعتماد به انديشه و شناخت اندكش به ناآگاهى خويش است. چنین کسی به علّت مشتبه شدن کار [بر او]، از آنچه معتقد است، جدا نمی‌گردد و از آنچه می‌بیند، برای [برطرف کردن] جهل خود، بهرهای نمی‌برد، و منكر حقيقت می‌گردد و در نادانى خويش سرگردان می‌شود و از طلب دانش، سر باز می‌زند.

 

  1. عنه علیه‌السلام: لَو حَدَّثتُكُم ما سَمِعتُ مِن فَمِ أبِي القاسِمِ صلی الله علیه و آله لَخَرَجتُم مِن عِندي و أنتُم تَقولونَ: إنَّ عَلِيّاً مِن أكذَبِ الكَذّابينَ و أفسَقِ الفاسِقينَ، قالَ تَعالیٰ: (بَلْ كَذَّبُواْ بِمَا لَمْ يُحِيطُواْ بِعِلْمِهِ).[۱۹۱]

 

  1. امام على علیه‌السلام: اگر آنچه را از زبان پيامبر صلی الله علیه و آله شنيدم، برايتان بگويم، از نزد من خارج میشويد، در حالى كه میگوييد: به راستى كه على، دروغگوترينِ دروغگويان و بدكارترينِ بدكاران است. خداوند متعال فرمود: (بلكه دروغ شمردند آنچه را به علمش احاطه نداشتند).

ب - الإِخبارُ

ب - خبردادن

  1. الإمام عليّ علیه‌السلام: لا خَيرَ فِي الصَّمتِ عَنِ الحُكمِ، كَما أنَّهُ لا خَيرَ فِي القَولِ بِالجَهلِ.[۱۹۲]

 

  1. امام على علیه‌السلام: در نگفتن حكمت، خيرى نيست، چنان كه در سخن گفتن از روى ناآگاهى خيرى نيست.

 

  1. عنه علیه‌السلام: لا تُخبِر بِما لَم تُحِط بِهِ عِلماً.[۱۹۳]

 

  1. امام على علیه‌السلام: از آنچه احاطۀ علمى بِدان ندارى، خبر مده.

 

  1. عنه علیه‌السلام: لا تَقولوا بِما لا تَعرِفونَ، فَإِنَّ أكثَرَ الحَقِّ في ما تُنكِرونَ.[۱۹۴]

 

  1. امام على علیه‌السلام: آنچه را نمىشناسيد، بر زبان مرانيد؛ زيرا بيشترين حقيقت، در چيزى است كه انكار میكنيد.

 

  1. الإمام زين العابدين علیه‌السلام: اللّٰهُمَّ إنّي أعوذُ بِكَ مِن... أن نَعضُدَ ظالِماً... أو نَقولَ فِي العِلمِ بِغَيرِ عِلمٍ.[۱۹۵]

 

  1. امام زين العابدين علیه‌السلام: بار خدايا! به تو پناه میبرم از اين كه... به ستمگرى يارى رسانم... يا در مسئله‌ای علمی، سخنى ندانسته بر زبان آورم.

 

  1. الإمام الصادق علیه‌السلام: إنَّ اللهَ خَصَّ عِبادَهُ بِآيَتَينِ مِن كِتابِهِ: ألّا يَقولوا حَتّیٰ يَعلَموا، و لا يَرُدّوا ما لَم يَعلَموا، و قالَ عزّ و جلّ: (ألَمْ يُؤْخَذْ عَلَيْهِم مِّيثَـٰقُ ٱلْكِتَـٰبِ أن لَا يَقُولُواْ عَلَى ٱللهِ إلّا ٱلْحَقَّ)[۱۹۶]، و قالَ: (بَلْ كَذَّبُواْ بِمَا لَمْ يُحِيطُواْ بِعِلْمِهِ وَ لَمَّا يَاْتِهِمْ تَاْوِيلُهُ).[۱۹۷]

 

  1. امام صادق علیه‌السلام: خداوند، بندگانش را به دو آيه از كتابش اختصاص داده است: اين كه تا ندانند، نگويند، و ندانسته چیزی را انکار نکنند، و خداوند عزّ و جلّ فرمود: (آيا از آنان، پيمان كتاب [آسمانى] گرفته نشده كه جز به حق، در بارۀ خدا سخن نگويند) و فرمود: (بلكه دروغ شمردند آنچه را به علمش احاطه پيدا نكردند و تأويلش به آنان نرسيد).

ج - الإِفتاءُ

ج - فتوا دادن

  1. رسول اللّهصلی الله علیه و آله: مَن أفتَى النّاسَ بِغَيرِ عِلمٍ، كانَ ما يُفسِدُهُ مِنَ الدّينِ أكثَرَ مِمّا يُصلِحُهُ.[۱۹۸]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: آن كه ندانسته به مردم فتوا دهد، آنچه را از دين تباه میكند، بيش از آن است كه اصلاح میكند.

 

  1. عنه صلی الله علیه و آله: مَن أفتَى النّاسَ بِغَيرِ عِلمٍ، و هُوَ لا يَعلَمُ النّاسِخَ مِنَ المَنسوخِ وَ المُحكَمَ مِنَ المُتَشابِهِ، فَقَد هَلَكَ و أَهلَكَ.[۱۹۹]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: آن كه ندانسته به مردم فتوا دهد، در حالى كه ناسخ و منسوخ، و محكم و متشابه را نمىداند، هلاک میشود و هلاک میگرداند.

 

  1. عنه صلی الله علیه و آله: مَن أفتَى النّاسَ بِغَيرِ عِلمٍ لَعَنَتهُ مَلائِكَةُ السَّماواتِ وَ الأَرضِ.[۲۰۰]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر كه ندانسته براى مردم فتوا دهد، فرشتگان آسمانها و زمين، او را نفرين مىكنند.

 

  1. عنه صلی الله علیه و آله:مَن أُفتِيَ بِفُتيا غَيرَ ثَبتٍ فَإِنَّما إثمُهُ عَلیٰ مَن أفتاهُ.[۲۰۱]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: آن كه فتوايى تحقيق نشده به وى داده شود، همانا گناهش بر كسى است كه فتوا داده است.

 

  1. الإمام الباقر علیه‌السلام: مَن أفتَى النّاسَ بِغَيرِ عِلمٍ و لا هُدىً مِنَ اللهِ لَعَنَتهُ مَلائِكَةُ الرَّحمَةِ و مَلائِكَةُ العَذابِ، و لَحِقَهُ وِزرُ مَن عَمِلَ بِفُتياهُ.[۲۰۲]

 

  1. امام باقر علیه‌السلام: آن كه به مردم از روى ناآگاهى و بدون هدايتى الهى فتوا دهد، فرشتگان رحمت و فرشتگان عذاب، او را نفرين میكنند و عقوبت كسانى كه بِدان فتوا عمل كنند، به او میرسد.

راجع: هذه الموسوعة: (الافتراء / الافتراء علی الله).

ر. ک: همین دانش‌نامه: (اِفترا / دروغ بستن به خدا).

د - ما رُفِعَ عَن الجاهِلِ

د - آنچه از گردن جاهل (ناآگاه) برداشته شده

  1. رسول اللّهصلی الله علیه و آله: رُفِعَ عَن أُمَّتي تِسعَةٌ: الخَطَأُ، وَ النِّسيانُ، و ما اُكرِهُوا عَلَيهِ، و ما لا يَعلَمونَ.…[۲۰۳]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: [مسئوليت] نُه چيز، از امّت من برداشته شده است: خطا، فراموشى، آنچه بِدان مجبور شوند، آنچه ندانند.…

 

  1. الإمام الصادق علیه‌السلام: رَفَعَ اللهُ عَن هٰذِهِ الأُمَّةِ أربَعاً: ما لا يَستَطيعونَ، و مَا استُكرِهوا عَلَيهِ، و ما نَسوا، و ما جَهِلوا حَتّیٰ يَعلَموا.[۲۰۴]

 

  1. امام صادق علیه‌السلام: خداوند، چهار چیز را از این امّت برداشته است: آنچه را نمیتوانند، آنچه را به آن وادار میشوند، آنچه را فراموش میکنند، و آنچه را نمیدانند تا آن گاه که بدانند.

 

  1. عنه علیه‌السلام - في حَديثٍ لَهُ عَنِ الحَجِّ -: أيُّ رَجُلٍ رَكِبَ أمراً بِجَهالَةٍ فَلا شَيءَ عَلَيهِ.[۲۰۵]

 

  1. امام صادق علیه‌السلام - در حدیثی در بارۀ حج -: هر کس کاری ناآگاهانه از او سر بزند، چیزی بر گردنش نیست.

راجع: هذه الموسوعة: (الرُّخصَة).

ر. ک: همین دانش‌نامه: مَدخل (رُخصت).

توضیح

بخشی از راهکار دین برای سعادتمند کردن مردمان، وضع احکام و پافشاری بر اجرای صحیح آنهاست. بر این پایه، نیاز است که مردم از این احکام آگاهی بیابند و سپس آنها را به عمل در آورند. در واقع، این وظیفۀ همۀ گروندگان به یک آیین است که برنامه‌ها و دستورهای آن را بگیرند و آنها را به گونۀ درست اجرا نمایند. برخی آیات شریف قرآن کریم و روایات متعدّدی از پیامبر و ائمّه: نیز آدمیان را به دانستن و پرسیدن و جستجوی معارف و احکام دینی ترغیب کرده و هیچ انسانِ قادر به آموختن را از این وظیفۀ دینی استثنا ننموده است.[۲۰۶]

در این میان و به دلیل برخی محدویتهای بشری، مانند زمانبر بودن آموختن، دوری مسافت، در دسترس نبودن عالمان در همۀ زمانها و مکانها و یا اشتغال فرد به اموری پیشبینی نشده ولی لازم و حیاتی، زدودن جهل میسّر نیست. روشن است که چنین شخصی به اختیار و انتخاب خود، یا از سر کاهلی و بیاعتنایی به دین، جاهل و بی اطّلاع از احکام دین نمانده است. با این حال، او وظیفه دارد در نخستین زمان ممکن، به آموختن دین، روی بیاورد و جهلش را بزداید. با این همه، او فقط تا زمانی که عذری مقبول نزد شارع مقدّس دارد، در عمل نکردن به تکلیف خویش یا انجام دادن نادرست آن، معذور خواهد بود. چنین فردی «جاهل قاصر» (و نه مقصّر) خوانده میشود و به دلیل بیتقصیر بودن و غیر اختیاری بودن جهلش، کیفر نمیشود.[۲۰۷] روایات اخیر ناظر به چنین فردی و چنین استثنایی هستند.

افزون بر این، روایات یاد شده میتوانند جهل به موضوع را نیز در بر بگیرند. توضیح کوتاه، این که: فقیهان، میان جهل به حکم و جهل به موضوع، فرق نهادهاند. ما مکلّف به دانستن احکام هستیم و مثلاً لازم است حکم طهارت و نجاست اشیاء و حرمت و حلّیت خوراکیها را بدانیم؛ ولی لزومی ندارد که تحقیق کنیم فلان چیز، نجس شده یا هنوز پاک مانده است، یا فلان گوسفند را قصّاب مسلمان به درستی ذبح کرده است یا نه. در این گونه موارد - که وضعیت موضوع حکم شرعی نامعلوم است -، فقیهان، برخی قواعد را از روایات استخراج کردهاند که دستۀ بزرگی از جاهلان را معذور میشمارد. نمونههای متعدّدی را میتوان در: ازدواج با زنان مطلّقه، صید حیوان در حالت احرام، استفاده از آب برای شرب یا وضو و از این قبیل ارائه داد که تفصیل آنها در کتابهای فقهی آمده است.[۲۰۸]

الفَصلُ السّادِسُ: مُواجَهَةُ الجَاهِلِ

فصل ششم: رفتار با جاهل (ناآگاه)

  1. الإمام عليّ علیه‌السلام - في وَصِيَّتِهِ لِزِيادِ بنِ النَّضِرِ حينَ أنفَذَهُ عَلیٰ مُقَدِّمَتِهِ إلیٰ صِفّينَ -: تَعَلَّم مِن عالِمِهِم، و عَلِّم جاهِلَهُم، وَ احلُم عَن سَفيهِهِم؛ فَإِنَّكَ إنَّما تُدرِكُ الخَيرَ بِالعِلمِ و كَفِّ الأَذی وَ الجَهلِ.[۲۰۹]

 

  1. امام على علیه‌السلام - خطاب به زياد بن نضر، آن گاه كه او را پيشاپيش سپاه خود، به صفّين اعزام كرد -: از دانايشان دانش بياموز، به جاهلشان دانش بياموزان و با نابخردشان بردبارى كن؛ همانا خير را با دانش و پرهيز از آزار و از ناآگاهى، به دست میآورى.

 

  1. عنه علیه‌السلام - في مَوعِظَتِهِ لِهَمّامٍ -: يا هَمّامُ، المُؤمِنُ هُوَ الكَيِّسُ الفَطِنُ... مُعَلِّمٌ لِلجاهِلِ.[۲۱۰]

 

  1. امام على علیه‌السلام - در اندرز خود به همّام -:اى همّام! مؤمن، زيرک و تيزهوش... و ياد دهنده به ناآگاه است.

 

  1. الإمام الصادق علیه‌السلام: قَرَأتُ في كِتابِ عَلِيٍّ علیه‌السلام: إنَّ اللهَ لَم يَأخُذ عَلَى الجُهّالِ عَهداً بِطَلَبِ العِلمِ، حَتّیٰ أخَذَ عَلَى العُلَماءِ عَهداً بِبَذلِ العِلمِ لِلجُهّالِ؛ لِأَنَّ العِلمَ كانَ قَبلَ الجَهلِ.[۲۱۱]

 

  1. امام صادق علیه‌السلام: در كتاب على علیه‌السلام خواندم كه خداوند از ناآگاهان، پيمان بر طلب علم نگرفت، مگر اين كه پيشتر، از دانايان، پيمان گرفت كه به ناآگاهان علم بخشند؛ زيرا علم، بر جهل، مقدّم بوده است.

 

  1. عنه علیه‌السلام: الرِّجالُ أربَعَةٌ‌: رَجُلٌ يَعلَمُ و يَعلَمُ أنَّهُ يَعلَمُ فَذاكَ عالِمٌ فَتَعَلَّموا مِنهُ‌، و رَجُلٌ يَعلَمُ و لا يَعلَمُ أنَّهُ يَعلَمُ فَذاكَ نائِمٌ فَأَنبِهوهُ‌، و رَجُلٌ لا يَعلَمُ و يَعلَمُ أنَّهُ لا يَعلَمُ فَذاكَ جاهِلٌ فَعَلِّموهُ‌، و رَجُلٌ لا يَعلَمُ و لا يَعلَمُ أنَّهُ لا يَعلَمُ فَذاكَ أحمَقٌ فَاجتَنِبوهُ‌.[۲۱۲]

 

  1. امام صادق علیه‌السلام: انسان‌ها چهار دسته‌ اند: شخصى كه مى‌داند و مى‌داند كه مى‌داند. او عالِم است. از او بياموزيد؛ شخصى كه مى‌داند و نمى‌داند كه مى‌داند. اين شخص، خواب است. بيدارش كنيد؛ شخصى كه نمى‌داند و مى‌داند كه نمى‌داند. او ناآگاه است. تعليمش دهيد؛ شخصى كه نمى‌داند و نمى‌داند كه نمى‌داند. او احمق است. از او دورى كنيد.

 

  1. الإمام الكاظم علیه‌السلام - لِهِشامِ بنِ الحَكَمِ -: يا هِشامُ، تَعَلَّم مِنَ العِلمِ ما جَهِلتَ، و عَلِّمِ الجاهِلَ مِمّا عُلِّمتَ. عَظِّمِ العالِمَ لِعِلمِهِ و دَع مُنازَعَتَهُ، و صَغِّرِ الجاهِلَ لِجَهلِهِ، و لا تَطرُدهُ، و لٰكِن قَرِّبهُ و عَلِّمهُ.[۲۱۳]

 

  1. امام كاظم علیه‌السلام - خطاب به هشام بن حكم -:اى هشام! آنچه را نمىدانى، بياموز؛ از آنچه آموختى، به ناآگاه بياموز؛ عالم را براى علمش بزرگ شمار و با او بگومگو نکن، و ناآگاه را براى ناآگاهىاش كوچک شمار؛ امّا او را طرد مكن؛ بلكه او را به خود، نزديک ساز و آموزش ده.

 

  1. عيسى علیه‌السلام: طوبیٰ لِمَن تَعَلَّمَ مِنَ العُلَماءِ ما جَهِلَ، و عَلَّمَ الجاهِلَ مِمّا عُلِّمَ. طوبیٰ لِمَن عَظَّمَ العُلَماءَ لِعِلمِهِم و تَرَكَ مُنازَعَتَهُم، و صَغَّرَ الجُهّالَ لِجَهلِهِم، و لا يَطرُدُهُم و لٰكِن يُقَرِّبُهُم وَ يُعَلِّمُهُم.[۲۱۴]

 

  1. عيسى علیه‌السلام: خوشا به حال كسى كه آنچه را نمىداند، از دانايان بياموزد و آنچه را میداند، به ناآگاهان آموزش دهد! خوشا به حال كسى كه علما را به خاطر علمشان احترام نهد و از ستيزه کردن با آنان دست بردارد و ناآگاهان را به سبب ناآگاهي‌شان خُرد شمارد، اما آنان را طرد نكند، بلكه به خود نزديک كند و به آنان علم بياموزد.

 

  1. الإمام الرضا علیه‌السلام - في كِتابِهِ إلی مُحَمَّدِ بنِ سِنانٍ -: حَرَّمَ اللهُ عزّ و جلّ التَّعَرُّبَ بَعدَ الهِجرَةِ؛ لِلرُّجوعِ عَنِ الدّينِ، و تَركِ المُؤازَرَةِ لِلأَنبِياءِ وَ الحُجَجِ:، و ما في ذٰلِكَ مِنَ الفَسادِ و إبطالِ حَقِّ كُلِّ ذي حَقٍّ - لا لِعِلَّةِ سُكنَى البَدوِ؛ و لِذٰلِكَ لَو عَرَفَ الرَّجُلُ الدّينَ كامِلاً لَم يَجُز لَهُ مُساكَنَةُ أهلِ الجَهلِ -، وَ الخَوفِ عَلَيهِ؛ لِأَنَّهُ لا يُؤمَنُ أن يَقَعَ مِنهُ تَركُ العِلمِ وَ الدُّخولُ مَعَ أهلِ الجَهلِ وَ التَّمادي في ذٰلِكَ.[۲۱۵]

 

  1. امام رضا علیه‌السلام - در نامۀ خود به محمّد بن سنان -: خداوند عزّ و جلّ تعرّب (باديهنشينى) پس از هجرت را حرام كرد تا كسى از دين بر نگردد و از كمک كردن به پيامبران و پيشوايان، رها نشود و [نيز] براى آن كه اين، سبب تباهى و از ميان رفتن حقوق صاحبان حق است، نه از آن رو كه باديهنشينى، نارواست؛ بلکه بدين جهت که اگر كسى دين را به كمال بشناسد، روا نيست كه در ميان ناآگاهان، سُكنا گزيند. دليل اين نگرانى، آن است كه او مصون از آن نيست كه دانش را رها كند و در جرگۀ ناآگاهان قرار گيرد و در اين راه، پيش رود.

المبحث الثاني: الجَهلُ المُضادُّ لِلعَقلِ

مبحث دوم: جهل در مقابل عقل

الفَصلُ الأَوَّل: تَبیینُ الجَهالَةِ

فصل یکم: تبیین جهل (نابخردی)

۱ / ۱: الجَهالَةُ و عَلائِمُها

۱ / ۱: جهل (نابخردی) و نشانههای آن

  1. الإمام عليّ علیه‌السلام: الرُّكونُ إلَى الدُّنيا مَعَ ما تُعايِنُ مِنها جَهلٌ.[۲۱۶]

 

  1. امام على علیه‌السلام: دل بستن به دنيا، با وجود آن همه [دگرگونیهایی] كه از آن میبينى، نابخردى است.

 

  1. عنه علیه‌السلام: طاعَةُ الجَهولِ تَدُلُّ عَلَى الجَهلِ.[۲۱۷]

 

  1. امام على علیه‌السلام: فرمان بردن از نادان، نشانگر نابخردى است.

 

  1. عنه علیه‌السلام: طاعَةُ الجَهولِ و كَثرَةُ الفُضولِ تَدُلّانِ عَلَى الجَهلِ.[۲۱۸]

 

  1. امام على علیه‌السلام: پيروى از نادان و زيادهگویی فراوان، بر نابخردى دلالت دارد.

 

  1. عنه علیه‌السلام: مَن قَعَدَ بِهِ العَقلُ قامَ بِهِ الجَهلُ.[۲۱۹]

 

  1. امام على علیه‌السلام: هر كه را خردورزى بنشاند، نابخردى، او را بر میخيزاند.[۲۲۰]

 

  1. عنه علیه‌السلام: إنَّ الزُّهدَ فِي الجَهلِ بِقَدرِ الرَّغبَةِ فِي العَقلِ.[۲۲۱]

 

  1. امام على علیه‌السلام: به اندازۀ رغبت به خردورزی، بىرغبتى به نابخردى حاصل می‌شود.

 

  1. عنه علیه‌السلام: كَفیٰ بِالمَرءِ جَهلاً أن يُنكِرَ عَلَى النّاسِ ما يَأتي مِثلَهُ.[۲۲۲]

 

  1. امام على علیه‌السلام: در نابخردى شخص، همين بس كه كارى را كه خود انجام میدهد، براى مردم، زشت شمارد.

 

  1. الإمام عليّ علیه‌السلام: كَفیٰ بِالمَرءِ جَهلاً أن يَرتَكِبَ ما نُهِيَ عَنهُ.[۲۲۳]

 

  1. امام على علیه‌السلام: براى نابخردى آدمى، همين بس كه آنچه را از آن نهى شده، انجام دهد.

 

  1. عنه علیه‌السلام: لا تَرُدَّ عَلَى النّاسِ كُلَّ ما حَدَّثوكَ بِهِ، فَكَفیٰ بِذٰلِكَ جَهلاً.[۲۲۴]

 

  1. امام على علیه‌السلام: همۀ آنچه را مردم به تو گفتند، انكار منما كه براى نابخردى، همين بس است.

 

  1. عنه علیه‌السلام: كَفیٰ بِالمَرءِ جَهلاً أن يَرضیٰ عَن نَفسِهِ.[۲۲۵]

 

  1. امام على علیه‌السلام: براى نابخردى آدمى، همين بس كه از خود، راضى باشد.

 

  1. عنه علیه‌السلام: كَفیٰ بِالمَرءِ جَهلاً أن يَضحَكَ مِن غَيرِ عَجَبٍ.[۲۲۶]

 

  1. امام على علیه‌السلام: در نابخردى انسان، همين بس كه بدون شگفتی بخندد.

 

  1. عنه علیه‌السلام: إنَّ مِنَ الجَهلِ النَّومَ مِن غَيرِ سَهَرٍ.[۲۲۷]

 

  1. امام على علیه‌السلام: از نشانههاى نابخردى، خواب بدون شبزندهدارى است.

 

  1. عنه علیه‌السلام: رَغبَتُكَ فِي المُستَحيلِ جَهلٌ.[۲۲۸]

 

  1. امام على علیه‌السلام: آرزوى مُحال داشتن، از نابخردى است.

 

  1. عنه علیه‌السلام: وُقوعُكَ في ما لا يَعنيكَ جَهلٌ مُضِلٌّ.[۲۲۹]

 

  1. امام علی علیه‌السلام: پرداختنت به کار بیهوده، بی‌خِردی و موجب گم‌راهی است.

 

  1. عنه علیه‌السلام: الجَهلُ في ثَلاثٍ: في تَبَدُّلِ الإِخوانِ، وَ المُنابَذَةِ بِغَيرِ بَيانٍ، وَ التَّجَسُّسِ عَمّا لا يَعني.[۲۳۰]

 

  1. امام علی علیه‌السلام: نابخردی، در سه چیز است: در عوض کردن دوستان، مخالفت کردن بدون دلیل و برهان، و تجسّس در بارۀ چیزهای بیهوده.

 

  1. الإمام الحسن علیه‌السلام - في خُطبَةٍ لَهُ -: أيُّهَا النّاسُ، أنَا اُخبِرُكُم عَن أخٍ لي كانَ مِن أعظَمِ النّاسِ في عَيني... كانَ خارِجاً مِن سُلطانِ الجَهالَةِ، فَلا يَمُدُّ يَدَهُ إلّا عَلیٰ ثِقَةٍ لِمَنفَعَةٍ.[۲۳۱]

 

  1. امام حسن علیه‌السلام - در یکی از سخنرانیهای خود -: به شما خبر میدهم از برادرى كه بزرگترينِ مردمان در چشم من بود.… او از سيطرۀ نادانى رهيده بود. پس دست به کاری نمیزد، مگر بعد از کسب اطمینان از مفید بودن آن.

 

  1. الإمام الحسين علیه‌السلام: مِن عَلاماتِ أسبابِ الجَهلِ المُماراةُ لِغَيرِ أهلِ الكُفرِ.[۲۳۲]

 

  1. امام حسین علیه‌السلام: از نشانههاى اسباب نابخردى، جَدَل کردن با غیر کافران است.

 

  1. الإمام الصادق علیه‌السلام: الجَهلُ في ثَلاثٍ: الكِبرِ، و شِدَّةِ المِراءِ، وَ الجَهلِ بِاللهِ، فَاُولٰئِكَ هُمُ الخاسِرونَ.[۲۳۳]

 

  1. امام صادق علیه‌السلام: نابخردى، در سه چیز است: خودبزرگبینی، جَدَل بسیار و نشناختن خداوند. اینان، همان زیانکاران اند.

 

  1. عنه علیه‌السلام: إنَّ مِنَ الجَهلِ الضِّحكَ مِن غَيرِ عَجَبٍ.[۲۳۴]

 

  1. امام صادق علیه‌السلام: از نشانههاى نابخردى، خندۀ بدون شگفتى است.

 

  1. الإمام الكاظم علیه‌السلام: كَفیٰ بِكَ جَهلاً أن تَركَبَ ما نُهيتَ عَنهُ.[۲۳۵]

 

  1. امام كاظم علیه‌السلام: براى نابخردىات همين بس كه آنچه را از آن نهى شدهای، انجام دهی.

 

  1. عيسى علیه‌السلام - لِلحَوارِيّينَ -: اِعلَموا أنَّ فيكُم خَصلَتَينِ مِنَ الجَهلِ: الضِّحكَ مِن غَيرِ عَجَبٍ، وَ الصُّبحَةَ[۲۳۶] مِن غَيرِ سَهَرٍ.[۲۳۷]

 

  1. عيسى علیه‌السلام - خطاب به حواريان -: بدانيد در شما دو نشانه از نابخردى است: خنديدن بدون شگفت زدگى و خواب صبحگاهان، بدون شبزندهدارى.

 

  1. لقمان علیه‌السلام: كَفیٰ بِكَ جَهلاً أن تَنهیٰ عَمّا تَركَبُ، وَ كَفیٰ بِكَ عَقلاً أن يَسلَمَ النّاسُ مِن شَرِّكَ.[۲۳۸]

 

  1. لقمان علیه‌السلام: براى ناآگاهىات، همين بس كه ديگران را از آنچه خود انجام میدهى، نهى كنى و براى خردمندىات، همين بس كه مردم از بدى تو در امان باشند.

 

  1. مصباح الشريعة - فيما نَسَبَهُ إلَى الإِمامِ الصّادِقِ علیه‌السلام -: الجَهلُ صورَةٌ رُكِّبَت في بَني آدَمَ، إقبالُها ظُلمَةٌ و إدبارُها نورٌ، وَ العَبدُ مُتَقَلِّبٌ مَعَها كَتَقَلُّبِ الظِّلِّ مَعَ الشَّمسِ[۲۳۹]، أَ لا تَریٰ إلَى الإِنسانِ تارَةً تَجِدُهُ جاهِلاً بِخِصالِ نَفسِهِ حامِداً لَها، عارِفاً بِعَيبِها في غَيرِهِ ساخِطاً لَها! وَ تارَةً تَجِدُهُ عالِماً بِطِباعِهِ ساخِطاً لَها، حامِداً لَها في غَيرِهِ! فَهُوَ مِنهُ مُتَقَلِّبٌ[۲۴۰] بَينَ العِصمَةِ وَ الخِذلانِ؛ فَإِن قابَلَتهُ العِصمَةُ أصابَ، و إن قابَلَهُ الخِذلانُ أخطَأَ.

و مِفتاحُ الجَهلِ الرِّضا وَ الاِعتِقادُ بِهِ، و مِفتاحُ العِلمِ الاِستِبدالُ مَعَ إصابَةِ
مُوافَقَةِ التَّوفيقِ
[۲۴۱]. و أَدنیٰ صِفَةِ الجاهِلِ دَعواهُ العِلمَ[۲۴۲] بِلَا استِحقاقٍ، و أوسَطُهُ الجَهلُ بِالجَهلِ، و أَقصاهُ جُحودُهُ. و لَيسَ شَيءٌ إثباتُهُ[۲۴۳] حَقيقَةُ نَفيِهِ إلَا الجَهلُ وَ الدُّنيا وَ الحِرصُ، فَالكُلُّ مِنهُم كَواحِدٍ[۲۴۴]، وَ الواحِدُ مِنهُم كَالكُلِّ.[۲۴۵]

  1. مصباح الشریعة - در آنچه به امام صادق علیه‌السلام نسبت داده است -: نابخردی، آمیزهای است كه در فرزندان آدم نهاده شده است. روى آوردن آن، تاريكى است و بازگشتش روشنى. انسان با این آمیزه همیشه همراه است، مانند سايه با خورشيد. آيا انسان را نمىبينى كه گاه به خصلتهاى خود، ناآگاه است و خود را میستاید، با آن كه همان را در ديگران عیب می‌شمارد و آن را دشمن میدارد، و گاه او را میبينى كه سرشتى را در خود میشناسد و آن را دشمن میدارد و همان را در ديگران میستايد!؟ پس اين انسان، ميان پارسایی و پَستی، در حركت است. اگر به پارسایی روى آورد، به مقصد [سعادت] میرسد و اگر به پَستی روى آورد، راه را به خطا میرود.

كليد نادانى، خودپسندی و خودباوری است و كليد دانایی، دگرگون کردن این خصلت است، به شرط همراهى توفيق. كم‌ترين خصلت نابخرد، ادّعاى دانایی است بیآن که شایستۀ آن باشد و مرتبۀ بعد از آن، ناآگاهى او به جهل خويش است و بدتر از همه، انكار جهل خویش است. هيچ چيز نيست كه اثبات آن در حقيقت، نفى آن باشد، جز نادانى، دنيا [پرستی] و آزمندی. و همۀ آنها مانند يكى است و يكى از آنها، مانند همه است (همه هیچ اند و هیچ، بیارزش).

۱ / ۲: الجُهّال و خَصائصُهُم

۱ / ۲: جاهلان (نابخردان) و ویژگیهای آنان

الكتاب

قرآن

(وَ إذْ قَالَ مُوسَی لِقَوْمِهِ إنَّ ٱللهَ يَاْمُرُكُمْ أن تَذْبَحُواْ بَقَرَةً قَالُواْ أتَتَّخِذُنَا هُزُوًا قَالَ أعُوذُ بِاللهِ أنْ أكُونَ مِنَ الْجاهِلين).[۲۴۶]

(و آن گاه كه موسى به قومش گفت: «خدا به شما دستور میدهد كه ماده گاوى را سر ببريد»، آنان گفتند: آيا ما را به ريشخند میگيرى؟ گفت: «به خدا پناه میبرم [از اين] كه از نابخردان باشم»).

(وَ جَـٰاوَزْنَا بِـبَنِى إِسْرَاءِيلَ ٱلْبَحْرَ فَأَتَوْاْ عَلَى قَوْمٍ يَعْكُفُونَ عَلَى أَصْنَامٍ لَّهُمْ قَالُواْ يَـمُوسَى ٱجْعَل لَّنَا إِلَـٰها كَمَا لَهُمْ ءَالِهَةٌ قَالَ إِنَّكُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ).[۲۴۷]

(و بنى اسرائيل را از دريا گذرانديم. پس به گروهى رسيدند كه بر [پرستش] بتهايى كه داشتند، روى آورده و گرد آمده بودند. گفتند:اى موسى! همان گونه كه آنها معبودهايى دارند، تو نيز براى ما معبودى قرار ده! گفت: حقّا كه شما گروهى هستيد كه نابخردى مىكنيد).

(و یـٰقَوْمِ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَیهِ مَالاً إِنْ أَجْرِىَ إِلَّا عَلَى ٱللهِ وَ مَا أَنَا بِطَارِدِ ٱلَّذِیـنَ ءَامَنُوا إِنَّهُم مُّـلَاقُوا رَبِّهِمْ وَ لَـٰكِنِّى أَرَاكُمْ قَوْمًا تَجْهَلُونَ).[۲۴۸]

اى قوم من! بر اين [رسالت]، مالی از شما درخواست نمىکنم. مُزد من جز بر عهدۀ خدا نيست و کسانى را که ايمان آوردهاند، نمیرانم. بیگمان، آنان پروردگارشان را ديدار خواهند کرد؛ ولى شما را قومى مىبينم که نابخردى مىکنيد).

(قَالَ يَـٰنُوحُ إنَّهُ لَيْسَ مِنْ أهْلِكَ إنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صَـٰـلِحٍ فَلَا تَسْـٔلْنِ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إنِّى أعِظُكَ أن تَكُونَ مِنَ ٱلْجَـٰهِلِينَ).[۲۴۹]

(فرمود:اى نوح! او در حقيقت، از خانوادۀ تو نيست. او كردارى ناشايست است. پس چيزى را كه بِدان علم ندارى، از من مخواه. من به تو اندرز میدهم كه مبادا از نابخردان باشى).

(قَالَ رَبِّ ٱلسِّجْنُ أحَبُّ إلَىَّ مِمَّا يَدْعُونَنِى إلَيْهِ وَ إلّا تَصْرِفْ عَنِّى كَيْدَهُنَّ أصْبُ إلَيْهِنَّ وَ أكُن مِّنَ ٱلْجَـٰهِلِينَ).[۲۵۰]

(گفت: پروردگارا! زندان را از آنچه آنان مرا به آن میخوانند، دوستتر میدارم و اگر مكر آنان را از من نگردانى، به آنان متمايل میشوم و از نابخردان خواهم بود).

(أَئِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ ٱلرِّجَالَ شَهْوَةً مِّن دُونِ ٱلنِّسَاءِ بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ).[۲۵۱]

(آيا شما با مردها به جاى زنان به شهوت مىآميزيد؟! بلكه شما گروهى هستيد كه جهالت مىورزيد).

(قُلْ أَفَغَيْرَ ٱللهِ تَاْمُرُونِّى أَعْبُدُ أَيُّهَا ٱلْجَـٰهِلُونَ).[۲۵۲]

(بگو:اى نابخردان! آيا مرا دستور میدهيد كه جز خدا را بپرستم؟).

(وَ اذْكُرْ أَخَا عَادٍ إِذْ أَنذَرَ قَوْمَهُ بِالْأَحْقَافِ وَ قَدْ خَلَتِ النُّذُرُ مِن بَينْيَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ أَلَّا تَعْبُدُواْ إِلَّا اللهُ إِنىّأَخَافُ عَلَيْكمُعَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ*قَالُواْ أَ جِئْتَنَا لِتَأْفِكَنَا عَنْ ءَالهَِتِنَا فَأْتِنَا بِمَا تَعِدُنَا إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِين* قَالَ إِنَّمَا ٱلْعِلْمُ عِندَ ٱللهِ وَ أُبَلِّغُكُم مَّا أُرْسِلْتُ بِهِ وَ لَـٰكِنِّى أَرَاكُمْ قَوْمًا تَجْهَلُونَ).[۲۵۳]

([سرگذشت هود] برادر قوم عاد را ياد كن، آن زمان كه قومش را در سرزمين «احقاف» بيم داد، در حالى كه پيامبران بسيارى قبل از او در گذشتههاى دور و نزديک آمده بودند كه: جز خداى يگانه را نپرستيد [و] من بر شما از عذاب روزى بزرگ مىترسم * آنها گفتند: آيا آمدهاى كه ما را [با دروغهايت] از معبودانمان باز گردانى؟! اگر راست مىگويى، عذابى را كه به ما وعده مىدهى، بياور * گفت: علم [آن]، تنها نزد خداست. من آنچه را به آن فرستاده شدهام، به شما مىرسانم؛ ولى شما را قومى مىبينيم كه پيوسته در نابخردى هستيد).

راجع: البقرة: ۱7۰ ـ ۱7۱، المائدة: ۵۸، الحشر: ۱۴.

ر.ک: بقرة: آیۀ ۱۷۰ ـ ۱۷۱، مائده: آیۀ ۵۸، حشر: آیۀ ۱۴.

الحدیث

حدیث

  1. رسول اللّهصلی الله علیه و آله: الدُّنيا دارُ مَن لا دارَ لَهُ، و مالُ مَن لا مالَ لَهُ، و لَها يَجمَعُ مَن لا عَقلَ لَهُ، و شَهَواتِها يَطلُبُ مَن لا فَهمَ لَهُ، و عَلَيها يُعادي مَن لا عِلمَ لَهُ، و عَلَيها يَحسُدُ مَن لا فِقهَ لَهُ، و لَها يَسعَىٰ مَن لا يَقينَ لَهُ.[۲۵۴]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: دنيا سراىِ كسى است كه سرايى ندارد و مالِ كسى است كه مالى ندارد. كسى براى دنيا جمع میكند كه خِرَد ندارد و کسی در پی خواستههای دنیوی میرود که فهم ندارد، و كسى بر سر آن به دشمنى بر میخيزد كه از شناخت، بىبهره است و كسى به خاطر آن حسادت میورزد كه دانایی ندارد و كسى براى آن تلاش میكند كه [به آخرت] يقين ندارد.

 

  1. عنهصلی الله علیه و آله: أطِع رَبَّكَ تُسَمّیٰ عاقِلاً، و لا تَعصِهِ تُسَمّیٰ جاهِلاً.[۲۵۵]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: پروردگارت را اطاعت كن تا خردمند ناميده شوى، و او را نافرمانى مكن كه نابخرد ناميده می‌شوى.

 

  1. عنه صلی الله علیه و آله: إنَّ الجاهِلَ مَن عَصَى اللهَ و إن كانَ جَميلَ المَنظَرِ عَظيمَ الخَطَرِ.[۲۵۶]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: نابخرد، كسى است كه خدا را نافرمانى كند، هر چند خوشسيما و بلندپايه باشد.

 

  1. عنه صلی الله علیه و آله - لِمَن سَأَلَهُ عَن أعلامِ الجاهِلِ -: إن صَحِبتَهُ عَنّاكَ[۲۵۷]، وَ إنِ اعتَزَلتَهُ شَتَمَكَ، و إن أعطاكَ مَنَّ عَلَيكَ، و إن أعطَيتَهُ كَفَرَكَ، و إن أسرَرتَ إلَيهِ خانَكَ، و إن أسَرَّ إلَيكَ اتَّهَمَكَ، و إنِ استَغنیٰ بَطِرَ و كانَ فَظّاً غَليظاً، و إِنِ افتَقَرَ جَحَدَ نِعمَةَ اللهِ و لَم يَتَحَرَّج، و إن فَرِحَ أسرَفَ وَ طَغیٰ، و إن حَزِنَ أيِسَ، و إن ضَحِكَ فَهَقَ[۲۵۸]، و إن بَكیٰ خارَ[۲۵۹]، يَقَعُ فِي الأَبرارِ، و لا يُحِبُّ اللهَ و لا يُراقِبُهُ، و لا يَستَحيي مِنَ اللهِ و لا يَذكُرُهُ، و إن أرضَيتَهُ مَدَحَكَ و قالَ فيكَ مِنَ الحَسَنَةِ ما لَيسَ فيكَ، و إن سَخِطَ عَلَيكَ ذَهَبَت مِدحَتُهُ و وَقَعَ مِنَ السّوءِ ما لَيسَ فيكَ؛ فَهٰذا مَجرَى الجاهِلِ.[۲۶۰]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله - در پاسخ كسى كه از خُلق و خوى نابخرد پرسيده بود -: اگر با او همنشين شوى، تو را خسته میكند و اگر از او كنارهگيرى كنى، تو را دشنام میدهد، و اگر چيزى به تو ببخشد، منّت میگذارد و اگر چيزى را به او ببخشى، ناسپاسى میكند و اگر رازى در اختيارش بگذارى، خيانت میكند و اگر رازى در اختيار تو نهد، تو را [به افشاى آن] متّهم میسازد، و اگر بىنياز شود، سرمستی میكند و سرسخت و خشن میشود و اگر تنگدست شود، بىپروا نعمتهاى خدا را انكار میكند، و اگر شاد باشد، زيادهروى و طغيان میکند و اگر غمين باشد، نااميد میگردد، اگر بخندد، قهقهه میزند و اگر گريه كند، در هم شكسته میشود. از نیکان، بدگویی میكند و خدا را دوست نمىدارد و در رفتارش مراقب او نیست. از خداوند، حيا نمیكند و به ياد او نیست و اگر او را خشنود كنى، تو را میستايد و آنچه از خوبىها در تو نيست، به تو نسبت میدهد و اگر ناراضى گردد، ستايش نمیكند و آنچه از بدى در تو نيست، به تو نسبت میدهد. اين، روش نابخرد است.

 

  1. عنه صلی الله علیه و آله: صِفَةُ الجاهِلِ: أن يَظلِمَ مَن خالَطَهُ، و يَتَعَدّیٰ عَلیٰ مَن هُوَ دونَهُ، و يَتَطاوَلَ عَلیٰ مَن هُوَ فَوقَهُ، كَلامُهُ بِغَيرِ تَدَبُّرٍ، إن تَكَلَّمَ أثِمَ، و إن سَكَتَ سَها، و إن عَرَضَت لَهُ فِتنَةٌ سارَعَ إلَيها فَأَردَتهُ، و إن رَأیٰ فَضيلَةً أعرَضَ و أبطَأَ عَنها، لا يَخافُ ذُنوبَهُ القَديمَةَ، و لا يَرتَدِعُ فيما بَقِيَ مِن عُمُرِهِ مِنَ الذُّنوبِ، يَتَوانیٰ عَنِ البِرِّ وَ يُبطِئُ عَنهُ، غَيرُ مُكتَرِثٍ لِما فاتَهُ مِن ذٰلِكَ أو ضَيَّعَهُ؛ فَتِلكَ عَشرُ خِصالٍ مِن صِفَةِ الجاهِلِ الَّذي حُرِمَ العَقلَ.[۲۶۱]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: ويژگى نابخرد، آن است كه بر كسى كه با او رفت و آمد دارد، ستم میكند و بر زيردستان، تجاوز روا میدارد و در برابر بالادستان، گردنكشى میكند. سخن او بدون انديشه است. اگر سخن بگويد، گناه میكند و اگر خاموش باشد، غفلت میورزد و اگر فتنهای برايش پيش آيد، به سويش میشتابد و به دست آن هلاک میشود، و اگر فضيلتى را ببيند، از آن رو میگرداند و كُند میشود. از گناهان گذشتهاش هراس ندارد و در باقى ماندۀ عمر، از گناهان دست نمیكشد. در كار نيک سُستى میكند و کاهلی مینماید و باکی ندارد که آن را انجام ندهد یا آن را تباه گرداند. اينها ده خصلت از ويژگىهاى نابخرد است كه از نعمت خرد، محروم است.

 

  1. عنه صلی الله علیه و آله: سِتُّ خِصالٍ تُعرَفُ فِي الجاهِلِ: الغَضَبُ مِن غَيرِ شَرٍّ، وَ الكَلامُ في غَيرِ نَفعٍ، وَ العَطِيَّةُ في غَيرِ مَوضِعِها، و إفشاءُ السِّرِّ، وَ الثِّقَةُ بِكُلِّ أحَدٍ، و أن لا يَعرِفَ عَدُوَّهُ مِن صَديقِهِ.[۲۶۲]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: شش خصلت در نابخرد يافت میشود: خشم بدون [زمينۀ] بدى، سخنِ بيهوده، بخشش در غير جايگاهش، آشكار ساختن راز، اعتماد به هر كس، و [این که] دوستش را از دشمنش باز نمی‌شناسد.

 

  1. عنه صلی الله علیه و آله: إنَّ الجاهِلَ لا يَكشِفُ إلّا عَن سَوأَةٍ و إن كانَ حَصيفاً[۲۶۳] ظَريفاً عِندَ النّاسِ.[۲۶۴]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: نابخرد، تنها بدىها را آشكار میكند، گرچه در ميان مردمان، دورانديش و خوشمحضر به شمار آید.

 

  1. الإمام عليّ علیه‌السلام: لا يَجتَرِئُ عَلَى اللّهِ إلّا جاهِلٌ شَقِيٌّ.[۲۶۵]

 

  1. امام على علیه‌السلام: بر خداوند جرئت نمیكند، مگر نابخرد بدبخت.

 

  1. نهج البلاغة عن الإمام عليّ علیه‌السلام: أنَّهُ قيلَ لَهُ: صِف لَنَا العاقِلَ، فَقالَ علیه‌السلام: هُوَ الَّذي يَضَعُ الشَّيءَ مَواضِعَهُ. فَقيلَ: فَصِف لَنَا الجاهِلَ، فَقالَ: قَد فَعَلتُ[۲۶۶].[۲۶۷]

 

  1. نهج البلاغة: به امير مؤمنان گفته شد كه: خردمند را براى ما وصف كن. فرمود: «خردمند، كسى است كه هر چيز را بر جاى خود نهد». گفته شد: نابخرد را براى ما وصف كن. فرمود: «وصف كردم».

 

  1. الإمام عليّ علیه‌السلام: العاقِلُ مَن وَضَعَ الأَشياءَ مَواضِعَها، وَ الجاهِلُ ضِدُّ ذٰلِكَ.[۲۶۸]

 

  1. امام على علیه‌السلام: خردمند، آن است كه هر چيز را بر جاى خود نهد و نابخرد، بر خلاف اين است.

 

  1. عنه علیه‌السلام: العاقِلُ عَدُوُّ لَذَّتِهِ، الجاهِلُ عَبدُ شَهوَتِهِ.[۲۶۹]

 

  1. امام على علیه‌السلام: خردمند، دشمن لذّت خويش است و نابخرد، بندۀ هوس‌های خويش.

 

  1. عنه علیه‌السلام: لا عَقلَ لِمَن يَتَجاوَزُ حَدَّهُ وَ قَدرَهُ.[۲۷۰]

 

  1. امام على علیه‌السلام: آن كه از مرز و اندازۀ خويش بگذرد، خردمند نيست.

 

  1. عنه علیه‌السلام: مِن طَبائِعِ الجُهّالِ التَّسَرُّعُ إلَى الغَضَبِ في كُلِّ حالٍ.[۲۷۱]

 

  1. امام على علیه‌السلام: از خوى مردمان نابخرد، اين است كه در هر حالى زود خشم میگيرند.

 

  1. عنه علیه‌السلام: إنَّ قُلوبَ الجُهّالِ تَستَفِزُّهَا الأَطماعُ، و تَرتَهِنُهَا المُنیٰ، و تَستَعلِقُهَا الخَدائِعُ.[۲۷۲]

 

  1. امام على علیه‌السلام: دلهاى نابخردان را طمعها بر میانگيزند و آرزوها گروگان میگيرند و فريبها به دام میاندازند.

 

  1. عنه علیه‌السلام - مِن كِتابِهِ إلیٰ عَوسَجَةَ بنِ شَدّادٍ -: أمّا بَعدُ، فَإِنَّ جُهّالَ العِبادِ تُستَفَزُّ قُلوبُهُم بِالأَطماعِ، حَتّیٰ تَستَعلِقَ الخَدائِعَ، فَتَرينَ[۲۷۳] بِالمُنیٰ.[۲۷۴]

 

  1. امام علی علیه‌السلام - در نامۀ خود به عوسَجَة بن شدّاد -: امّا بعد، بندگان نابخرد، دلهایشان به طمع از جا کنده میشود تا این که به دام نیرنگ میافتند و سپس در آرزو گرفتار میشوند.

 

  1. عنه علیه‌السلام: أيُّهَا النّاسُ، اِعلَموا أنَّهُ لَيسَ بِعاقِلٍ مَنِ انزَعَجَ مِن قَولِ الزّورِ فيهِ، و لا بِحَكيمٍ مَن رَضِيَ بِثَناءِ الجاهِلِ عَلَيهِ. النّاسُ أبناءُ ما يُحسِنونَ، و قَدرُ كُلِّ امرِئٍ ما يُحسِنُ، فَتَكَلَّموا فِي العِلمِ تَبَیَّنْ أقدارُكُم.[۲۷۵]

 

  1. امام على علیه‌السلام: اى مردم! بدانيد كه به راستى، خردمند نيست آن كه از سخن ناروا در بارهاش ناراحت گردد، و حكيم نيست، كسى كه از ستايش نادان خشنود گردد. مردم، فرزند چيزى هستند كه میدانند و منزلت هر شخص به اندازۀ دانش اوست. پس در [حوزۀ علم و] دانش سخن گوييد تا منزلَتتان آشكار گردد.

 

  1. عنه علیه‌السلام: كَفیٰ بِالعالِمِ جَهلاً أن يُنافِيَ عِلمَهُ عَمَلُهُ.[۲۷۶]

 

  1. امام على علیه‌السلام: در نابخردى دانشمند، همين بس كه كردارش با دانشش منافات داشته باشد.

 

  1. الإمام الصادق علیه‌السلام: إنَّ في كتابِ عَلِيٍّ صَلَواتُ اللهِ عَلَيهِ: إنَّما مَثَلُ الدُّنيا كَمَثَلِ الحَيَّةِ؛ ما أليَنَ مَسَّها و في جَوفِهَا السَّمُّ النّاقِعُ، يَحذَرُهَا الرَّجُلُ العاقِلُ، و يَهوي إلَيهَا الصَّبِيُّ الجاهِلُ.[۲۷۷]

 

  1. امام صادق علیه‌السلام: در کتاب علی - که درودهای خدا بر او باد - چنین آمده است: حكايت دنيا، در حقيقت، حكايت مار است كه پوستى بس نرم دارد؛ امّا در درونش زَهر كُشنده است. آدم خردمند، از آن پرهيز میكند؛ امّا كودک بی‌خبر، دست به سويش دراز مینمايد.

 

  1. الإمام عليّ علیه‌السلام - في وَصفِ المُقَصِّرينَ -: يُبادِرُ مِنَ الدُّنيا إلیٰ ما يَفنیٰ، و يَدَعُ جاهِلاً ما يَبقیٰ.[۲۷۸]

 

  1. امام علی علیه‌السلام - در توصیف مقصّران -: به سوی چیزی از دنیا میشتابد که فانی است و چیزی را نابخردانه فرو مینهد که باقی است.

 

  1. عنه علیه‌السلام: الجاهِلُ لا يَرعَوي.[۲۷۹]

 

  1. امام على علیه‌السلام: نابخرد، پشيمان نمیشود و از كار زشت، دست نمیكشد.

 

  1. عنه علیه‌السلام: الجاهِلُ مَنِ انخَدَعَ لِهَواهُ و غُرورِهِ.[۲۸۰]

 

  1. امام على علیه‌السلام: نابخرد، كسى است كه فريفتۀ هواى نفس و فريب آن شود.

 

  1. عنه علیه‌السلام: الجاهِلُ مَن خَدَعَتهُ المَطالِبُ.[۲۸۱]

 

  1. امام على علیه‌السلام: نابخرد، كسى است كه خواستهها او را فريب میدهند.

 

  1. عنه علیه‌السلام: إنَّمَا الجاهِلُ مَنِ استَعبَدَتهُ المَطالِبُ.[۲۸۲]

 

  1. امام على علیه‌السلام: نابخرد، در حقيقت، كسى است كه خواهشها او را بردۀ خود كرده باشند.

 

  1. عنه علیه‌السلام: الجاهِلُ مَن أطاعَ هَواهُ في مَعصِيَةِ رَبِّهِ.[۲۸۳]

 

  1. امام على علیه‌السلام: نابخرد، كسى است كه در معصيت پروردگارش از هواى نفس فرمان برد.

 

  1. عنه علیه‌السلام: غُرورُ الجاهِلِ بِمُحالاتِ الباطِلِ.[۲۸۴]

 

  1. امام على علیه‌السلام: نابخرد، فريفتۀ كارهاى به دست نيامدنى و بيهوده گردد.

 

  1. عنه علیه‌السلام: العاقِلُ يَعتَمِدُ عَلیٰ عَمَلِهِ، الجاهِلُ يَعتَمِدُ عَلیٰ أمَلِهِ.[۲۸۵]

 

  1. امام على علیه‌السلام: خردمند، به عمل خويش تكيه میكند. نابخرد، به آرزوى خويش تكيه مینمايد.

 

  1. عنه علیه‌السلام: الجاهِلُ يَعتَمِدُ عَلیٰ أمَلِهِ، و يُقَصِّرُ في عَمَلِهِ.[۲۸۶]

 

  1. امام على علیه‌السلام: نابخرد، به آرزويش تكيه میكند و در عملش كوتاهى میورزد.

 

  1. عنه علیه‌السلام: طَلَبُ المَراتِبِ وَ الدَّرَجاتِ بِغَيرِ عَمَلٍ جَهلٌ.[۲۸۷]

 

  1. امام على علیه‌السلام: جستجوى رتبه و مقام، بدون كار و تلاش، نابخردى است.

 

  1. عنه علیه‌السلام: رَغبَةُ العاقِلِ فِي الحِكمَةِ، و هِمَّةُ الجاهِلِ فِي الحَماقَةِ.[۲۸۸]

 

  1. امام على علیه‌السلام: ميلِ خردمند، به حكمت است و همتِ نابخرد، در کار حماقت.

 

  1. عنه علیه‌السلام: الجاهِلُ يَميلُ إلیٰ شِكلِهِ[۲۸۹].[۲۹۰]

 

  1. امام على علیه‌السلام: نابخرد، به همتاى خود، گرايش دارد.

 

  1. عنه علیه‌السلام: العاقِلُ يَطلُبُ الكَمالَ، الجاهِلُ يَطلُبُ المالَ.[۲۹۱]

 

  1. امام على علیه‌السلام: خردمند، در جستجوى كمال است و نابخرد، در جستجوى ثروت.

 

  1. عنه علیه‌السلام: الجاهِلُ يَستَوحِشُ مِمّا يَأنَسُ بِهِ الحَكيمُ.[۲۹۲]

 

  1. امام على علیه‌السلام: آنچه خردمند بِدان اُنس میگيرد، نابخرد از آن میرمد.

 

  1. عنه علیه‌السلام: لِسانُ الجاهِلِ مِفتاحُ حَتفِهِ[۲۹۳].[۲۹۴]

 

  1. امام على علیه‌السلام: زبان نابخرد، كليد مرگ اوست.

 

  1. عنه علیه‌السلام: لِسانُ الجَهلِ الخُرقُ.[۲۹۵]

 

  1. امام على علیه‌السلام: خشونت، زبان نابخردى است.

 

  1. عنه علیه‌السلام: اللِّسانُ مِعيارٌ أطاشَهُ[۲۹۶] الجَهلُ، و أَرجَحَهُ العَقلُ.[۲۹۷]

 

  1. امام على علیه‌السلام: زبان، ترازويى است كه كفّۀ آن را نابخردى، سبک و خردمندى، سنگين میکند.

 

  1. عنه علیه‌السلام: الجاهِلُ مَنِ استَغَشَّ النَّصيحَ.[۲۹۸]

 

  1. امام على علیه‌السلام: نابخرد، كسى است كه خيرخواه [خویش] را نیرنگباز بشمارد.

 

  1. عنه علیه‌السلام: قَد جَهِلَ مَنِ استَنصَحَ أَعداءَهُ.[۲۹۹]

 

  1. امام على علیه‌السلام: نابخرد است آن كه از دشمنانش خيرخواهى طلبد.

 

  1. عنه علیه‌السلام: زُهدُكَ في راغِبٍ فيكَ نُقصانُ عَقلٍ، و رَغبَتُكَ في زاهِدٍ فيكَ ذُلُّ نَفسٍ.[۳۰۰]

 

  1. امام على علیه‌السلام: بىرغبتى تو به كسى كه به تو راغب است، كمعقلی است، و رغبت تو به كسى كه به تو بىرغبت است، [مايۀ] خوارى نفس است.

 

  1. عنه علیه‌السلام - فِي الحِكَمِ المَنسوبَةِ إلَيهِ -: الجاهِلُ يَذُمُّ الدُّنيا و لا يَسخو بِإِخراجِ أقَلِّها، يَمدَحُ الجودَ و يَبخَلُ بِالبَذلِ، يَتَمَنَّى التَّوبَةَ بِطولِ الأَمَلِ، و لا يُعَجِّلُها لِخَوفِ حُلولِ الأَجَلِ، يَرجو ثَوابَ عَمَلٍ لَم يَعمَل بِهِ، و يَفِرُّ مِنَ النّاسِ لِيُطلَبَ، و يُخفي شَخصَهُ لِيَشتَهِرَ، و يَذُمُّ نَفسَهُ لِيُمدَحَ، و يَنهیٰ عَن مَدحِهِ و هُوَ يُحِبُّ أن لا يُنتَهیٰ مِنَ الثَّناءِ عَلَيهِ.[۳۰۱]

 

  1. امام على علیه‌السلام - در حكمتهاى منسوب به ايشان -: نابخرد، دنيا را مذمّت میكند؛ امّا به بخشيدن كمترين مقدارش تن نمىدهد؛ جود را میستايد و از بخشش، بخل میورزد؛ با آرزوهاى طولانى در آرزوى توبه است و توبه را از ترس آمدن مرگ، جلو نمىاندازد؛ به اميد پاداشِ كارى است كه انجام نداده است؛ از مردم فرار میكند تا طلبش كنند و خود را پنهان میدارد تا مشهور گردد؛ خود را سرزنش میكند تا مدحش گويند؛ و ديگران را از ثناگويى نهى میكند، با آن كه دوست میدارد كه ستايش كردن از او ادامه یابد.

 

  1. عنه علیه‌السلام: لا تَرَى الجاهِلَ إلّا مُفرِطاً أو مُفَرِّطاً.[۳۰۲]

 

  1. امام على علیه‌السلام: نادان را نمیبينى، مگر در حال افراط یا تفریط.

 

  1. عنه علیه‌السلام: لا يُرَى الجاهِلُ إلّا مُفَرِّطاً.[۳۰۳]

 

  1. امام على علیه‌السلام: نابخرد، جز در حال كوتاهى كردن ديده نمىشود.

راجع: موسوعة الإمام عليّ بن أبي طالب علیه‌السلام: ج۳ ص۵7۱ (دراسة حول المارقين وَ جذور انحرافهم).

ر. ک: دانش‌نامۀ امیر المؤمنین علیه‌السلام: ج۶ ص۲۹۳ (پژوهشی در بارۀ مارقین و ریشه‌های انحراف آنان).

  1. عنه علیه‌السلام - فِي الحِكَمِ المَنسوبَةِ إلَيهِ -: إثباتُ الحُجَّةِ عَلَى الجاهِلِ سَهلٌ، و لٰكِنَّ إقرارَهُ بِها صَعبٌ.[۳۰۴]

 

  1. امام علی علیه‌السلام - در حکمتهای منسوب به ایشان -: اقامۀ دلیل برای نابخرد، آسان است؛ امّا اقرار وی به آن، سخت است.

 

  1. عنه علیه‌السلام - فِي الحِكَمِ المَنسوبَةِ إلَيهِ -: يَمنَعُ الجاهِلَ أن يَجِدَ ألَمَ الحُمقِ المُستَقِرِّ في قَلبِهِ، ما يَمنَعُ السَّكرانَ أن يَجِدَ مَسَّ الشَّوكَةِ في يَدِهِ.[۳۰۵]

 

  1. امام على علیه‌السلام - در حكمتهاى منسوب به ايشان -: آنچه نمی‌گذارد نابخرد، درد حماقت را در جان خود احساس کند، همان است که نمی‌گذارد مست، فرو رفتن خار را در دست خود، احساس كند.

 

  1. عنه علیه‌السلام: مُعاداةُ الرِّجالِ مِن شِيَمِ الجُهّالِ.[۳۰۶]

 

  1. امام على علیه‌السلام: دشمنى با مردمان، از خصلتهاى نابخردان است.

 

  1. عنه علیه‌السلام: الجاهِلُ لا يَعرِفُ تَقصيرَهُ، و لا يَقبَلُ مِنَ النَّصيحِ لَهُ.[۳۰۷]

 

  1. امام على علیه‌السلام: نابخرد، كوتاهى خود را نمىشناسد و از خيرخواهش چیزی نمىپذيرد.

 

  1. عنه علیه‌السلام - فِي الحِكَمِ المَنسوبَةِ إلَيهِ -: أوَّلُ رَأيِ العاقِلِ آخِرُ رَأيِ الجاهِلِ.[۳۰۸]

 

  1. امام علی علیه‌السلام - در حکمتهای منسوب به ایشان -: آغاز فکر خردمند، انتهای فکر نابخرد است.

 

  1. عنه علیه‌السلام: ما أعجَبَ بِرَأيِهِ إلّا جاهِلٌ.[۳۰۹]

 

  1. امام على علیه‌السلام: تنها جاهل است كه شيفتۀ رأى خويش است.

 

  1. عنه علیه‌السلام: الجاهِلُ لا يَرتَدِعُ، و بِالمَواعِظِ لا يَنتَفِعُ.[۳۱۰]

 

  1. امام على علیه‌السلام: نابخرد، باز نمىايستد (هيچ نهى‌ای در او اثر نمىكند) و اندرزها سودش نمىدهد.

 

  1. عنه: مَن لَم يَرتَدِع يَجهَل.[۳۱۱]

 

  1. امام على علیه‌السلام: هر كه [از گناهان] باز نايستد، نابخردى میكند.

 

  1. عنه علیه‌السلام: فِكرُ الجاهِلِ غَوايَةٌ.[۳۱۲]

 

  1. امام على علیه‌السلام: انديشۀ نابخرد، گمراهى است.

 

  1. الإمام عليّ علیه‌السلام: غَضَبُ الجاهِلِ في قَولِهِ، و غَضَبُ العاقِلِ في فِعلِهِ.[۳۱۳]

 

  1. امام على علیه‌السلام: خشم نابخرد، در گفتار اوست و خشم خردمند در رفتارش.

 

  1. عنه علیه‌السلام: رَأيُ الجاهِلِ يُردي.[۳۱۴]

 

  1. امام على علیه‌السلام: انديشۀ (نظرِ) نابخرد، نابود میگردانَد.

 

  1. عنه علیه‌السلام: ضالَّةُ الجاهِلِ غَيرُ مَوجودَةٍ.[۳۱۵]

 

  1. امام على علیه‌السلام: گمشدۀ نادان، وجود ندارد.

 

  1. عنه علیه‌السلام: كَثرَةُ الأَمانيِّ مِن فَسادِ العَقلِ.[۳۱۶]

 

  1. امام على علیه‌السلام: فراوانى آرزوها، از تباهى خرد است.

 

  1. عنه علیه‌السلام: الأَمانِيُّ هِمَّةُ الجُهّالِ.[۳۱۷]

 

  1. امام علی علیه‌السلام: آرزوها همّت نابخردان اند.

 

  1. عنه علیه‌السلام: غِنَى العاقِلِ بِعِلمِهِ، غِنَى الجاهِلِ بِمالِهِ.[۳۱۸]

 

  1. امام على علیه‌السلام: سرمايۀ خردمند، دانش اوست و سرمايۀ نابخرد، ثروت او.

 

  1. عنه علیه‌السلام: ثَروَةُ الجاهِلِ في مالِهِ و أمَلِهِ.[۳۱۹]

 

  1. امام على علیه‌السلام: ثروتِ نابخرد، در دارايى و آرزوى اوست.

 

  1. عنه علیه‌السلام: إنَّ الجاهِلَ مِن جَهلِهِ في إغواءٍ، و مِن هَواهُ في إغراءٍ، فَقَولُهُ سَقيمٌ و فِعلُهُ ذَميمٌ.[۳۲۰]

 

  1. امام على علیه‌السلام: نابخرد از روى نابخردى در گمراه كردن است و از روى هوا در فريب است. از اين رو، گفتار او بيمار و رفتارش نكوهيده است.

 

  1. الإمام الصادق علیه‌السلام: مِن أخلاقِ الجاهِلِ الإِجابَةُ قَبلَ أن يَسمَعَ، وَ المُعارَضَةُ قَبلَ أن يَفهَمَ، وَ الحُكمُ بِما لا يَعلَمُ.[۳۲۱]

 

  1. امام صادق علیه‌السلام: از ویژگىهاى نابخرد، پاسخ گفتن پیش از شنیدن و مخالفت کردن پیش از فهمیدن و حکم دادن به چیزى است که نمىداند.

 

  1. عنه علیه‌السلام: کَفَیٰ بِخَشیَةِ اللهِ عِلماً، و كَفَىٰبِالاِغتِرارِ بِهِ جَهلاً.[۳۲۲]

 

  1. امام صادق علیه‌السلام: بیم از خداوند، در دلالت بر دانایی بس است و فریفته شدن به [کَرَمِ] او، بر نابخردی.

 

  1. عنه علیه‌السلام: العاقِلُ غَفورٌ، وَ الجاهِلُ خَتورٌ[۳۲۳].[۳۲۴]

 

  1. امام صادق علیه‌السلام: خردمند، بخشاينده است و نابخرد، فريبكار.

 

  1. مصباح الشريعة - فيما نَسَبَهُ إِلَى الإمام الصادق علیه‌السلام -: مَن حَكَمَ بِخَبَرٍ بِلا مُعايَنَةٍ فَهُوَ جاهِلٌ مَأخوذٌ بِجَهلِهِ، وَ مَأثومٌ بِحُكمِهِ.[۳۲۵]

 

  1. مصباح الشریعة علیه‌السلام - در سخنى که به امام صادق علیه‌السلام نسبت داده است -: هر کس بر پایۀ خبر و بدون دیدن [و آگاهی] حکم دهد، نابخردی است که به خاطر نابخردی‌اش بازخواست میشود و در حکم دادنش گنهکار است.

 

  1. الإمام الكاظم علیه‌السلام: تَعَجُّبُ الجاهِلِ مِنَ العاقِلِ أكثَرُ مِن تَعَجُّبِ العاقِلِ مِنَ الجاهِلِ.[۳۲۶]

 

  1. امام كاظم علیه‌السلام: شگفتىِ نابخرد از خردمند، بيشتر از شگفتىِ خردمند از نابخرد است.

 

  1. الإمام الهادي علیه‌السلام: الجاهِلُ أسيرُ لِسانِهِ.[۳۲۷]

 

  1. امام هادى علیه‌السلام: نابخرد، اسير زبان خويش است.

 

  1. عنه علیه‌السلام: الهُزءُ فُكاهَةُ السُّفَهاءِ، و صِناعَةُ الجُهّالِ.[۳۲۸]

 

  1. امام هادى علیه‌السلام: مسخره كردن، شوخى ابلهان و كار نابخردان است.

 

  1. عيسى علیه‌السلام: بِحَقٍّ أقولُ لَكُم، إنَّ الحَكيمَ يَعتَبِرُ بِالجاهِلِ، وَ الجاهِلُ يَعتَبِرُ بِهَواهُ.[۳۲۹]

 

  1. عيسى علیه‌السلام: به راستى به شما مىگويم: انسانِ حكيم از نابخرد، پند مىگيرد و نابخرد، از هواى نفْس خويش.[۳۳۰]

۱ / ۳: جُنُود الجَهلِ

۱ / ۳: لشکریان جهل (نابخردی)

  1. الكافي عن سماعة بن مهران: كُنتُ عِندَ أبي عَبدِاللّهِ علیه‌السلام و عِندَهُ جَماعَةٌ مِن مَواليهِ، فَجَریٰ ذِكرُ العَقلِ وَ الجَهلِ، فَقالَ أبو عَبدِاللّهِ علیه‌السلام: اِعرِفُوا العَقلَ و جُندَهُ وَ الجَهلَ و جُندَهُ، تَهتَدوا.

قالَ سَماعَةُ: فَقُلتُ: جُعِلتُ فِداكَ، لا نَعرِفُ إلّا ما عَرَّفتَنا، فَقالَ أبو عَبدِاللّهِ علیه‌السلام: إنَّ اللّهَ عزّ و جلّ خَلَقَ العَقلَ - و هُوَ أَوَّلُ خَلقٍ مِنَ الرّوحانِيّينَ عَن يَمينِ العَرشِ - مِن نورِهِ، فَقالَ لَهُ: أدبِر فَأَدبَرَ؛ ثُمَّ قالَ لَهُ: أَقبِل فَأَقبَلَ، فَقالَ اللّهُ تَبارَكَ و تَعالیٰ: خَلَقتُكَ خَلقاً عَظيماً و كَرَّمتُكَ عَلیٰ جَميعِ خَلقي.

قالَ: ثُمَّ خَلَقَ الجَهلَ مِنَ البَحرِ الأُجاجِ ظُلمانِيّاً[۳۳۱]، فَقالَ لَهُ: أدبِر فَأَدبَرَ، ثُمَّ قالَ لَهُ: أقبِل فَلَم يُقبِل، فَقالَ لَهُ: اِستَكبَرتَ، فَلَعَنَهُ.

ثُمَّ جَعَلَ لِلعَقلِ خَمسَةً و سَبعينَ جُنداً، فَلَمّا رَأَى الجَهلُ ما أكرَمَ اللهُ بِهِ العَقلَ و ما أَعطاهُ، أضمَرَ لَهُ العَداوَةَ.

فَقالَ الجَهلُ: يا رَبِّ، هٰذا خَلقٌ مِثلي خَلَقتَهُ و كَرَّمتَهُ و قَوَّيتَهُ و أنَا ضِدُّهُ و لا قُوَّةَ لي بِهِ، فَأَعطِني مِنَ الجُندِ مِثلَ ما أعطَيتَهُ، فَقالَ: نَعَم، فَإِن عَصَيتَ بَعدَ ذٰلِكَ أخرَجتُكَ و جُندَكَ مِن رَحمَتي، قالَ: قَد رَضيتُ. فَأَعطاهُ خَمسَةً و سَبعينَ جُنداً.

فَكانَ مِمّا أَعطَى العَقلَ مِنَ الخَمسَةِ وَ السَّبعينَ الجُندَ: الخَيرُ و هُوَ وَزيرُ العَقلِ، و جَعَلَ ضِدَّهُ الشَّرَّ و هُوَ وَزيرُ الجَهلِ، وَ الإِيمانُ و ضِدَّهُ الكُفرَ، وَ التَّصديقُ و ضِدَّهُ الجُحودَ، وَ الرَّجاءُ و ضِدَّهُ القُنوطَ، وَ العَدلُ و ضِدَّهُ الجَورَ، وَ الرِّضا و ضِدَّهُ السَّخَطَ، وَ الشُّكرُ و ضِدَّهُ الكُفرانَ، وَ الطَّمَعُ و ضِدَّهُ اليَأسَ، وَ التَّوَكُّلُ و ضِدَّهُ الحِرصَ، وَ الرَّأفَةُ و ضِدَّهَا القَسوَةَ، وَ الرَّحمَةُ و ضِدَّهَا الغَضَبَ، وَ العِلمُ و ضِدَّهُ الجَهلَ، وَ الفَهمُ و ضِدَّهُ الحُمقَ، وَ العِفَّةُ و ضِدَّهَا التَّهَتُّكَ، وَ الزُّهدُ و ضِدَّهُ الرَّغبَةَ، وَ الرِّفقُ و ضِدَّهُ الخُرقَ، وَ الرَّهبَةُ و ضِدَّهُ الجُرأَةَ، وَ التَّواضُعُ و ضِدَّهُ الكِبرَ، وَ التُّؤَدَةُ و ضِدَّهَا التَّسَرُّعَ، وَ الحِلمُ و ضِدَّهَا السَّفَهَ، وَ الصَّمتُ و ضِدَّهُ الهَذَرَ، وَ الاِستِسلامُ و ضِدَّهُ الاِستِكبارَ، وَ التَّسليمُ و ضِدَّهُ الشَّكَّ، وَ الصَّبرُ و ضِدَّهُ الجَزَعَ، وَ الصَّفحُ و ضِدَّهُ الاِنتِقامَ، وَ الغِنیٰ و ضِدَّهُ الفَقرَ، وَ التَّذَكُّرُ و ضِدَّهُ السَّهوَ، وَ الحِفظُ و ضِدَّهُ النِّسيانَ، وَ التَّعَطُّفُ و ضِدَّهُ القَطيعَةَ، وَ القُنوعُ و ضِدَّهُ الحِرصَ، وَ المُؤاساةُ و ضِدَّهَا المَنعَ، وَ المَوَدَّةُ و ضِدَّهَا العَداوَةَ، وَ الوَفاءُ و ضِدَّهُ الغَدرَ، وَ الطّاعَةُ و ضِدَّهَا المَعصِيَةَ، وَ الخُضوعُ و ضِدَّهُ التَّطاوُلَ، وَ السَّلامَةُ و ضِدَّهَا البَلاءَ، وَ الحُبُّ و ضِدَّهُ البُغضَ، وَ الصِّدقُ و ضِدَّهُ الكَذِبَ، وَ الحَقُّ و ضِدَّهُ الباطِلَ، وَ الأَمانَةُ و ضِدَّهَا الخِيانَةَ، وَ الإِخلاصُ و ضِدَّهُ الشَّوبَ، وَ الشَّهامَةُ و ضِدَّهَا البَلادَةَ، وَ الفَهمُ و ضِدَّهُ الغَباوَةَ، وَ المَعرِفَةُ و ضِدَّهَا الإِنكارَ، وَ المُداراةُ و ضِدَّهَا المُكاشَفَةَ، و سَلامَةُ الغَيبِ و ضِدَّهَا المُماكَرَةَ، و الكِتمانُ و ضِدَّهُ الإِفشاءَ، و الصَّلاةُ و ضِدَّهَا الإِضاعَةَ، و الصَّومُ و ضِدَّهُ الإِفطارَ، و الجِهادُ و ضِدَّهُ النُّكولَ، و الحَجُّ و ضِدَّهُ نَبذَ الميثاقِ، و صَونُ الحَديثِ و ضِدَّهُ النَّميمَةَ، و بِرُّ الوالِدَينِ و ضِدَّهُ العُقوقَ، و الحَقيقَةُ و ضِدَّهَا الرِّياءَ، وَ المَعروفُ و ضِدَّهُ المُنكَرَ، و السَّترُ و ضِدَّهُ التَّبَرُّجَ، و التَّقِيَّةُ و ضِدَّهَا الإِذاعَةَ، وَ الإِنصافُ و ضِدَّهُ الحَمِيَّةَ، وَ التَّهيِئَةُ و ضِدَّهَا البَغيَ، و النَّظافَةُ و ضِدَّهَا القَذَرَ، و الحَياءُ و ضِدَّهَا الجَلَعَ، و القَصدُ و ضِدَّهُ العُدوانَ، و الرّاحَةُ و ضِدَّهَا التَّعَبَ، و السُّهولَةُ و ضِدَّهَا الصُّعوبَةَ، و البَرَكَةُ و ضِدَّهَا المَحقَ، و العافِيَةُ و ضِدَّهَا البَلاءَ، و القَوامُ و ضِدَّهُ المُكاثَرَةَ، و الحِكمَةُ و ضِدَّهَا الهَویٰ، و الوَقارُ و ضِدَّهُ الخِفَّةَ، و السَّعادَةُ و ضِدَّهَا الشَّقاوَةَ، و التَّوبَةُ و ضِدَّهَا الإِصرارَ، و الاِستِغفارُ و ضِدَّهُ الاِغتِرارَ، و المُحافَظَةُ و ضِدَّهَا التَّهاوُنَ، و الدُّعاءُ و ضِدَّهُ الاِستِنكافَ، و النَّشاطُ و ضِدَّهُ الكَسَلَ، و الفَرَحُ و ضِدَّهُ الحُزنَ، و الاُلفَةُ و ضِدَّهَا الفُرقَةَ، و السَّخاءُ و ضِدَّهُ البُخلَ.

فَلا تَجتَمِعُ هٰذِهِ الخِصالُ كُلُّها مِن أجنادِ العَقلِ إلّا في نَبِيٍّ أو وَصِيِّ نَبِيٍّ، أو مُؤمِنٍ قَدِ امتَحَنَ اللهُ قَلبَهُ لِلإِيمانِ. و أمّا سائِرُ ذٰلِكَ مِن مَوالينا، فَإِنَّ أحَدَهُم لا يَخلو مِن أن يَكونَ فيهِ بَعضُ هٰذِهِ الجُنودِ حَتّیٰ يَستَكمِلَ و يَنقیٰ مِن جُنودِ الجَهلِ، فَعِندَ ذٰلِكَ يَكونُ فِي الدَّرَجَةِ العُليا مَعَ الأَنبِياءِ و الأَوصِياءِ، و إنَّما يُدرَكُ ذٰلِكَ بِمَعرِفَةِ العَقلِ و جُنودِهِ، و بِمُجانَبَةِ الجَهلِ و جُنودِهِ. وَفَّقَنَا اللهُ و إيّاكُم لِطاعَتِهِ و مَرضاتِهِ.[۳۳۲]

  1. الکافي - به نقل از سَماعة بن مِهران -: در محضر امام صادق علیه‌السلام بودم و شمارى از دوستدارانش نيز نزد ايشان بودند. سخن از خرد و نابخردى به ميان آمد. امام صادق علیه‌السلام فرمود: «خرد و نابخردى و سپاهيان هر يک از آن دو را بشناسيد تا در راه راست گام برداريد».

گفتم: فدايت گردم! ما چيزى جز آنچه شما به ما آموختهايد، نمىدانيم.

امام صادق علیه‌السلام فرمود: «خداوند عزّ و جلّ خرد را - كه نخستين آفريده از روحانيانِ[۳۳۳] سمت راست عرش است - از نور خويش آفريد و به او فرمود: برگرد و او بر گشت. سپس فرمود: رو كن و او رو كرد. سپس خداوند - تبارک و تعالى - به او فرمود: تو را آفريدهاى شگفت آفريدم، و بر همۀ آفريدگانم برترىات بخشيدم.

سپس نابخردى را از درياى شور و تلخ، تاريک آفريد، و به او فرمود: برگرد و او بر گشت. سپس به او فرمود: رو كن و او رو نكرد. پس به او فرمود: بزرگى فروختى! و او را لعنت فرمود.

سپس براى خرد، هفتاد و پنج سرباز قرار داد. نابخردى، چون اين گراميداشت و دِهِش خداوند را به خرد ديد، دشمنى او را به دل گرفت و گفت: پروردگارا! اين نيز چون من، يک آفريده است. او را آفريدى و ارجمند داشتى و نيرومندش ساختى و من كه دشمن او هستم، در برابرش نيرويى ندارم. پس، آن اندازه سرباز كه به او دادى، به من نيز عطا كن. خدا فرمود: باشد؛ امّا اگر پس از آن، نافرمانى كردى، تو و سربازانت را از رحمتم بيرون مىكنم. نابخردى گفت: پذيرفتم. پس، خداوند به او نيز هفتاد و پنج سرباز[۳۳۴] داد.

آن هفتاد و پنج سربازى كه در اختيار خرد نهاد، بدين شرح است: نيكى - كه وزير خرد است - و ضدّ آن را بدى نهاد - که آن وزير نابخردى است - و ايمان - و ضدّ آن را كفر [نهاد] - و تصديق - و ضدّ آن را انكار [نهاد] - و اميد - و ضدّ آن را نوميدى [نهاد] - و داد - و ضدّ آن را بيداد [نهاد] - و خرسندى - و ضدّ آن را ناخرسندى [نهاد] - و سپاسگزارى - و ضدّ آن را ناسپاسى [نهاد] - و چشمداشت - و ضدّ آن را يأس [نهاد] - و توكّل [به خدا] - و ضدّ آن را آزمندى [نهاد] - و نرمدلى - و ضدّ آن را سختدلى [نهاد] - و مهر - و ضدّ آن را خشم [نهاد] - و دانش - و ضدّ آن را بىدانشى [نهاد] - و فهم - و ضدّ آن را حماقت [نهاد] - و خوددارى[۳۳۵] - و ضدّ آن را پردهدرى [نهاد] - و دنياگريزى - و ضدّ آن را دنياگزينى [نهاد] - و نرمش - و ضدّ آن را درشتى [نهاد] - و بيمناكى - و ضدّ آن را بىباكى [نهاد] - و فروتنى - و ضدّ آن را خودبزرگبينى [نهاد] - و درنگورزى - و ضدّ آن را شتابزدگى [نهاد] - و بردبارى - و ضدّ آن را سَبُكى [نهاد] - و سكوت[۳۳۶] - و ضدّ آن را ورّاجى [نهاد] - و گردن نهادن[۳۳۷] - و ضدّ آن را گردنكشى [نهاد] - و پذيرفتن - و ضدّ آن، دودلى را [نهاد] - و شكيبايى - و ضدّ آن، بىتابى را [نهاد] - و عفو كردن - و ضدّ آن، انتقام را [نهاد] - و بىنيازى[۳۳۸] - و ضدّ آن، گداصفتى را [نهاد] - و يادآورى - و ضدّ آن، غفلت را [نهاد] - و به ياد سپردن - و ضدّ آن، فراموشى را [نهاد] - و پيوستن - و ضدّ آن، بريدن[۳۳۹] را [نهاد] - و قناعت - و ضدّ آن، آزمندى را [نهاد] - و كمک كردن مالى - و ضدّ آن، دريغ ورزيدن را [نهاد] - و دوستى خالصانه - و ضدّ آن، دشمنى كينهورزانه را [نهاد] - و پيماندارى - و ضدّ آن، پيمانشكنى را [نهاد] - و فرمانبردارى - و ضدّ آن، نافرمانى را [نهاد] - و خضوع - و ضدّ آن، برترىجويى (/ خودبرتربينى) را [نهاد] - و سلامت - و ضدّ آن را بلا [نهاد] - و عشق - و ضدّ آن را نفرت [نهاد] - و راستى - و ضدّ آن را دروغ [نهاد] - و درست - و ضدّ آن را نادرست [نهاد] - و امانت - و ضدّ آن را خيانت [نهاد] - و ناب و خالص بودن - و ضدّ آن را آميختگى و ناخالصى [نهاد] - و زيركى - و ضدّ آن را گولى [نهاد] - و فهميدگى - و ضدّ آن را ابلهى [نهاد] - و شناخت - و ضدّ آن را نشناختن [نهاد] - و مدارا - و ضدّ آن را ستيزهگرى [نهاد] - و يکرنگى - و ضدّ آن را نيرنگبازى [نهاد] - و پنهاندارى - و ضدّ آن را فاشسازى [نهاد] - و نماز [درست] - و ضدّ آن را تباه كردن [نماز] [نهاد] - و روزه - و ضدّ آن را روزهخوارى [نهاد] - و جهاد - و ضدّ آن را خوددارى از جهاد [نهاد] - و حج - و ضدّ آن را وا نهادن اين پيمان [نهاد] - و سخندارى - و ضدّ آن را سخنچينى [نهاد] - و فرمان بردن از پدر و مادر - و ضدّ آن را نافرمانى [نهاد] - و روراستى - و ضدّ آن را رياست [نهاد] - و معروف - و ضدّ آن را منكر [نهاد] - و پوشش - و ضدّ آن را بىحجابى [نهاد] - و رازدارى - و ضدّ آن را پخش كردن [راز] [نهاد] - و انصاف - و ضدّ آن را جانبدارى [نهاد] - و آمادگى حقپذيرى - و ضدّ آن را از حد گذشتن [نهاد] - و پاكيزگى - و ضدّ آن را پستى [نهاد] - و آزرم - و ضدّ آن را بىشرمى [نهاد] - و ميانهروى - و ضدّ آن را زيادهروى [نهاد] - آسودگى - و ضدّ آن را رنج و زحمت [نهاد] - و آسانى - و ضدّ آن را سختى [نهاد] - و بالندگى - و ضدّ آن را كاهندگى [نهاد] - و آسايش - و ضدّ آن را گرفتارى [نهاد] - و بسندگى - و ضدّ آن را فزونخواهى [نهاد] - و فرزانگى - و ضدّ آن را هوس [نهاد] - و سنگينى - و ضدّ آن را سبكى [نهاد] - و خوشبختى - و ضدّ آن را شوربختى [نهاد] - و دست كشيدن از گناه - و ضدّ آن را ادامه دادن به گناه [نهاد] - و آمرزشخواهى - و ضدّ آن را غفلت [نهاد] - و نگهدارى - و ضدّ آن را سهلانگارى [نهاد] - و دعا كردن - و ضدّ آن را سر باز زدن [نهاد] - و كوشايى - و ضدّ آن را تنبلى [نهاد] - و شادى - و ضدّ آن را اندوه [نهاد] - و پيوستگى - و ضدّ آن را جدايى [نهاد] - و سخاوت - و ضد آن را بُخل نهاد -.

اين سربازانِ خرد، تنها در پيامبر يا وصىّ پيامبر و يا مؤمنى كه خداوند دلش را براى ايمان خالص ساخته است، به طور كامل گرد مىآيند؛ امّا بقيّۀ دوستداران ما، در هر يک از آنان، برخى از اين سربازان وجود دارند تا آن كه كامل گردد و از سربازان نابخردى پيراسته شود. در اين هنگام، با پيامبران و اوصيا در بالاترين درجه خواهد بود و اين، تنها با شناخت خرد و سربازانش و دورى كردن از نابخردى و سربازانش به دست مىآيد. خداوند، ما و شما را به فرمانبردارى از خويش و موجبات خشنودىاش موفّق بدارد».

  1. الإمام عليّ علیه‌السلام: سِلاحُ الجَهلِ السَّفَهُ.[۳۴۰]

 

  1. امام على علیه‌السلام: جنگافزار نابخردى، سبکسرى است.

راجع: موسوعة معارف الکتاب و السنَّة: ج۵ ص۴۳9 (الإنسان / تعریف الإنسان / ترکیب العقل و الشهوة).

ر. ک: دانشنامۀ قرآن و حدیث: ج۹ ص۲۹ (انسان / تعریف انسان / ترکیب خِرد و خواهش).

۱ / ۴: أَجهَلُ النّاسِ

۱ / ۴: جاهل‌ترینِ (نابخردترینِ) مردم

  1. رسول اللّهصلی الله علیه و آله: أنقَصُ النّاسِ عَقلاً أطوَعُهُم لِلشَّيطانِ و أعمَلُهُم بِطاعَتِهِ.[۳۴۱]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: كمخردترينِ مردمان، رام ترينِ آنان در برابر شيطان و عاملترينِ آنان به دستورهاى وى است.

 

  1. عنهصلی الله علیه و آله: أنقَصُ النّاسِ عَقلاً أخوَفُهُم لِلسُّلطانِ و أَطوَعُهُم لَهُ.[۳۴۲]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: كمخردترينِ مردم، كسى است كه از پادشاه، بیشتر بترسد و بيشتر، از او پيروى كند.

 

  1. الإمام الصادق علیه‌السلام: أنقَصُ النّاسِ عَقلاً مَن ظَلَمَ دونَهُ، و لَم يَصفَح عَمَّنِ اعتَذَرَ إلَيهِ.[۳۴۳]

 

  1. امام صادق علیه‌السلام: كمخردترينِ مردم، كسى است كه به زيردستان، ستم روا دارد و از كسى كه عذر آورده، نگذرد.

 

  1. الإمام عليّ علیه‌السلام: إنَّ أجهَلَ النّاسِ مَن لَم يَعرِف قَدرَهُ.[۳۴۴]

 

  1. امام على علیه‌السلام: نابِخْردترينِ مردم، كسى است كه اندازۀ خود را نداند.

 

  1. عنه علیه‌السلام: لا جَهلَ أعظَمُ مِن تَعَدِّي القَدرِ.[۳۴۵]

 

  1. امام على علیه‌السلام: نابخردیای بزرگتر از گذشتن از حد و اندازۀ خود نیست.

 

  1. عنه علیه‌السلام: أعظَمُ الجَهلِ جَهلُ الإِنسانِ أمرَ نَفسِهِ.[۳۴۶]

 

  1. امام على علیه‌السلام: بزرگترين نابخردى، ناآگاهى انسان به نفسِ خويشتن است.

 

  1. عنه علیه‌السلام - فِي الحِكَمِ المَنسوبَةِ إلَيهِ -: أجهَلُ الجُهّالِ مَن عَثَرَ بِحَجَرٍ مَرَّتَينِ.[۳۴۷]

 

  1. امام على علیه‌السلام - در حكمتهاى منسوب به ايشان -: نابخردترينِ نابخردان، كسى است كه بر يک سنگ، دو بار بلغزد.

 

  1. عنه علیه‌السلام: أجهَلُ النّاسِ مُسيءٌ مُستَأنِفٌ.[۳۴۸]

 

  1. امام على علیه‌السلام: نابخردترينِ مردم، بدكارِ تكرار كننده است.

 

  1. رسول اللّهصلی الله علیه و آله: أعقَلُ النّاسِ مُحسِنٌ خائِفٌ، و أجهَلُهُم مُسيءٌ آمِنٌ.[۳۴۹]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: خردمندترينِ مردم، نيكوكارِ ترسان [از كيفر خدا] است و نابخردترينِ آنها، بدكارِ آسودهخاطر [از عذاب خدا].

 

  1. الإمام عليّ علیه‌السلام: أجهَلُ النّاسِ المُغتَرُّ بِقَولِ مادِحٍ مُتَمَلِّقٍ؛ يُحَسِّنُ لَهُ القَبيحَ و يُبَغِّضُ إلَيهِ النَّصيحَ.[۳۵۰]

 

  1. امام على علیه‌السلام: نابخردترينِ مردم، كسى است كه فريفتۀ سخنان ستايندۀ چاپلوسى شود كه زشت را در نظر او زيبا مینمايانَد و راهنماى خيرخواه را منفور او میسازد.

 

  1. عنه علیه‌السلام: غايَةُ الجَهلِ تَبَجُّحُ[۳۵۱] المَرءِ بِجَهلِهِ.[۳۵۲]

 

  1. امام على علیه‌السلام: اوج نابخردى، اين است كه آدمى به نادانى خود ببالد.

 

  1. عنه علیه‌السلام: غايَةُ الجَهالَةِ إِضاعَةُ الوُدِّ و خِيانَةُ العَهدِ.[۳۵۳]

 

  1. امام على علیه‌السلام: نهایت نابخردی، تباه کردن دوستی و پیمانشکنی است.

 

  1. عنه علیه‌السلام: رَأسُ الجَهلِ الخُرقُ.[۳۵۴]

 

  1. امام على علیه‌السلام: اوج نابخردی، درشتی [و بدخویی] کردن با مردم است.

 

  1. عنه علیه‌السلام: أعظَمُ الجَهلِ: مُعاداةُ القادِرِ، وَ مُصادَقَةُ الفاجِرِ، وَ الثِّقَةُ بِالغادِرِ.[۳۵۵]

 

  1. امام على علیه‌السلام: بزرگترين نابخردى، دشمنى با توانمند، دوستى با تبهكار و اعتماد به نيرنگباز است.

 

  1. عنه علیه‌السلام: رَأسُ الجَهلِ مُعاداةُ النّاسِ.[۳۵۶]

 

  1. امام على علیه‌السلام: اوج نابخردى، دشمنى با مردم است.

 

  1. عنه علیه‌السلام: تَكَثُّرُكَ بِما لا يَبقیٰ لَكَ و لا تَبقیٰ لَهُ مِن أعظَمِ الجَهلِ.[۳۵۷]

 

  1. امام على علیه‌السلام: بزرگترين نابخردى، اين است كه آنچه را براى تو نمىماند و تو براى آن نمىمانى، زياد جمع كنى.

 

  1. عنه علیه‌السلام: كَثرَةُ الخَطَأِ تُنذِرُ بِوُفورِ الجَهلِ.[۳۵۸]

 

  1. امام على علیه‌السلام: فراوانی خطا، نابخردی فراوان را هشدار میدهد.

 

  1. عنه علیه‌السلام: رَأسُ الجَهلِ الجَورُ.[۳۵۹]

 

  1. امام على علیه‌السلام: ستمگرى، اوج نابخردی است.

 

  1. عنه علیه‌السلام: لا جَهلَ كَالتَّبذيرِ.[۳۶۰]

 

  1. امام على علیه‌السلام: هیچ نابخردیای چون ولخرجی نیست.

الفَصلُ الثّاني: ذَمُّ الجَهلِ وَ الجاهِلِ

فصل دوم: سرزنش جهل و جاهل (نابخردی و نابخرد)

الكتاب

قرآن

(إنَّا عَرَضْنَا ٱلَامَانَةَ عَلَى ٱلسَّمَـٰوَ ٰتِ وَ ٱلَارْضِ وَ ٱلْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أن يَحْمِلْنَهَا وَ أشْفَقْنَ مِنْهَا وَ حَمَلَهَا ٱلْإِنسَـٰنُ إنَّهُ كَانَ ظَـلُوما جَهُولاً).[۳۶۱]

(ما امانت [الهى] را بر آسمانها و زمين و كوهها عرضه داشتيم. آنها از پذيرفتنش خوددارى ورزيدند و از آن ترسيدند؛ ولى انسان، آن را پذيرفت. به راستى كه او ستمكارى نابخرد بود).

(إنَّ شَرَّ ٱلدَّوَابِّ عِندَ ٱللهِ ٱلصُّمُّ ٱلْبُكْمُ ٱلَّذِينَ لَا يَعْقِلُونَ).[۳۶۲]

(قطعاً بدترين جنبندگان نزد خدا، كران و لالانى هستند كه نمىانديشند).

راجع: البقرة: ۶7، هود: ۲9و ۴۶، یوسف: ۸9، النمل: ۵۵، الزمر: ۶۴، الأحقاف: ۲۳.

ر. ک: بقره: آیۀ ۶۷، هود: آیۀ ۲۹ و ۴۶، یوسف: آیۀ ۸۹، نمل: آیۀ ۵۵، زمر: آیۀ ۶۴، احقاف: آیۀ ۲۳.

الحديث

حدیث

  1. الإمام عليّ علیه‌السلام - مِن كَلامٍ لَهُ كانَ يوصي بِهِ أصحابَهُ -: تَعاهَدوا أمرَ الصَّلاةِ... ثُمَّ أداءَ الأَمانَةِ، فَقَد خابَ مَن لَيسَ مِن أهلِها، إنَّها عُرِضَت عَلَى السَّماواتِ المَبنِيَّةِ، وَ الأَرَضينَ المَدحُوَّةِ[۳۶۳]، وَ الجِبالِ ذاتِ الطّولِ المَنصوبَةِ، فَلا أطوَلَ و لا أعرَضَ و لا أعلیٰ و لا أعظَمَ مِنها، و لَوِ امتَنَعَ شَيءٌ بِطولٍ أو عَرضٍ أو قُوَّةٍ أو عِزٍّ لَامتَنَعنَ، و لٰكِن أشفَقنَ مِنَ العُقوبَةِ، و عَقَلنَ ما جَهِلَ مَن هُوَ أضعَفُ مِنهُنَّ، و هُوَ الإِنسانُ، (إِنَّهُ كَانَ ظَـلُوما جَهُولاً).[۳۶۴]

 

  1. امام على علیه‌السلام - از سخنان ايشان در سفارش به ياران خود -: از نماز، مراقبت كنيد... و ديگر، آن كه امانتگذار باشيد؛ زيرا كسى كه امانتگذار نيست، زيانكار است. امانت، به آسمانهاى افراشته و زمينهاى گسترده و كوههاى بلند، عرضه شد؛ زيرا چيزى بالاتر و گستردهتر و بلندتر و بزرگتر از اينها نبود. اگر بنا بود چيزى به خاطر درازى يا پهنى يا نيرومندى و يا صلابت، امانت را نپذيرد، هر آينه، اين سه بودند؛ امّا از عقوبت ترسيدند و چيزى را دانستند كه موجود ناتوانتر از آنها ندانست، و او انسان است. (به راستى كه او ستمكارى نابخرد بود).

 

  1. رسول اللّهصلی الله علیه و آله: صَديقُ كُلِّ امرِیءٍ عَقلُهُ، و عَدُوُّهُ جَهلُهُ.[۳۶۵]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: دوست هر كس، خِرد اوست و دشمنش، نابخردى او.

 

  1. عنهصلی الله علیه و آله: إنَّما يُدرَكُ الخَيرُ كُلُّهُ بِالعَقلِ، و لا دينَ لِمَن لا عَقلَ لَهُ.[۳۶۶]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: خير و خوبى، تماماً با خرد به دست میآيد و كسى كه خرد ندارد، دين ندارد.

 

  1. عنهصلی الله علیه و آله: يا عَلِيُّ، لا فَقرَ أَشَدُّ مِنَ الجَهلِ، و لا مالَ أَعوَدُ مِنَ العَقلِ.[۳۶۷]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله - خطاب به على علیه‌السلام -: اى على! هيچ فقرى بدتر از نابخردى (عدم تعقّل) نيست و هيچ سرمايهاى سودمندتر از خِرد نيست.

 

  1. عنهصلی الله علیه و آله: أفضَلُ العِبادَةِ تَركُ الجَهلِ.[۳۶۸]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: برترین عبادت، ترک نابخردی است.

 

  1. عنه صلی الله علیه و آله: طوبیٰ لِمَن تَرَكَ الجَهلَ، و آتَى الفَضلَ، و عَمِلَ بِالعَدلِ.[۳۶۹]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: خوشا به حال کسی که نابخردی را فرو گذارد و زیادی مالش را ببخشد و به عدالت رفتار کند.

 

  1. عنه صلی الله علیه و آله: لا اُحِبُّ الشَّيخَ الجاهِلَ، و لَا الغَنِيَّ الظَّلومَ، و لَا الفَقيرَ المُختالَ.[۳۷۰]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: بزرگسال نابخرد و توانگر ستمگر و فقیر متکبّر را دوست ندارم.

 

  1. عنه صلی الله علیه و آله: الزّاهِدُ الجاهِلُ مَسخَرَةُ الشَّيطانِ.[۳۷۱]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: پارساى نابخرد، بازیچۀ شيطان است.

 

  1. الإمام عليّ علیه‌السلام: لا غِنیٰ كَالعَقلِ، و لا فَقرَ كَالجَهلِ.[۳۷۲]

 

  1. امام على علیه‌السلام: هيچ سرمايهاى به سان خردمندى نيست و هيچ تنگدستىاى، مانند نابخردى.

 

  1. عنه علیه‌السلام: لا عَدُوَّ أضَرُّ مِنَ الجَهلِ.[۳۷۳]

 

  1. امام على علیه‌السلام: هيچ دشمنى، زيانبارتر از نابخردى نيست.

 

  1. عنه علیه‌السلام: عِبادَ اللهِ! لا تَركَنوا إلیٰ جَهالَتِكُم، و لا تَنقادوا لِأَهوائِكُم؛ فَإِنَّ النّازِلَ بِهٰذَا المَنزِلِ نازِلٌ بِشَفا جُرُفٍ هارٍ، يَنقُلُ الرَّدیٰ عَلیٰ ظَهرِهِ مِن مَوضِعٍ إلیٰ مَوضِعٍ لِرَأيٍ يُحدِثُهُ بَعدَ رَأيٍ، يُريدُ أن يُلصِقَ ما لا يَلتَصِقُ، و يُقَرِّبَ ما لا يَتَقارَبُ.[۳۷۴]

 

  1. امام على علیه‌السلام: بندگان خدا! به نابخردی خود اعتماد نکنید و در بند هوسهایتان نیفتید که اگر کسی به چنین منزلی وارد گردد، به کسی میماند که بر کنارۀ راهآبی ایستاده که سیل از زیر، آن را برده و سستش نموده است [و] هلاکتش را بر دوش به این سو و آن سو میکشد؛ چون نظرش بنیانی ندارد و پیوسته تغییر میکند. میخواهد چیزی را بچسباند که نمیچسبد و چیزی را نزدیک کند که نزدیک نمیشود.

 

  1. عنه علیه‌السلام: الجَهلُ فِي الإِنسانِ أضَرُّ مِنَ الآكِلَةِ فِي البَدَنِ.[۳۷۵]

 

  1. امام على علیه‌السلام: نابخردى براى انسان، زيانبارتر از [بيمارى] خوره (جُذام) براى بدن است.

 

  1. عنه علیه‌السلام: أسوَأُ السُّقمِ الجَهلُ.[۳۷۶]

 

  1. امام على علیه‌السلام: ناگوارترين بيمارى، نابخردی است.

 

  1. عنه علیه‌السلام: الجَهلُ أدوَأُ الدّاءِ.[۳۷۷]

 

  1. امام على علیه‌السلام: نابخردی، بدترين درد است.

 

  1. عنه علیه‌السلام: لا داءَ أعيیٰ[۳۷۸] مِنَ الجَهلِ.[۳۷۹]

 

  1. امام على علیه‌السلام: هيچ بيمارىاى، ناتوان كنندهتر از نابخردی (عدم تعقّل) نيست.

 

  1. عنه علیه‌السلام: الجَهلُ داءٌ و عَياءٌ.[۳۸۰]

 

  1. امام على علیه‌السلام: نابخردى، بيمارى و سستى است.

 

  1. عنه علیه‌السلام: دولَةُ الجاهِلِ كَالغَريبِ المُتَحَرِّكِ إلَى النُّقلَةِ.[۳۸۱]

 

  1. امام على علیه‌السلام: دولت نابخرد، مانند غريبى است كه براى نقل مكانْ در حركت است.

 

  1. عنه علیه‌السلام: مَن لا عَقلَ لَهُ لا تَرتَجيهِ.[۳۸۲]

 

  1. امام على علیه‌السلام: به آن كه از خِرَد بىبهره است، اميدوار مباش.

 

  1. عنه علیه‌السلام: لِسانُ البَرِّ يَأبیٰ سَفَهَ الجُهّالِ.[۳۸۳]

 

  1. امام على علیه‌السلام: زبان نيكوكار، [مهار دارد و] به سانِ زبان نابخردان، سبکی نمىكند.

 

  1. عنه علیه‌السلام: لا يَردَعُ الجَهولَ إلّا حَدُّ الحُسامِ.[۳۸۴]

 

  1. امام على علیه‌السلام: نابخرد را جز تيزىِ شمشير، چیزی باز نمىدارد.

 

  1. عنه علیه‌السلام - في ذَمِّ أهلِ البَصرَةِ بَعدَ وَقعَةِ الجَمَلِ -: أرضُكُم قَريبَةٌ مِنَ الماءِ، بَعيدَةٌ مِنَ السَّماءِ، خَفَّت عُقولُكُم، و سَفِهَت حُلومُكُم، فَأَنتُم غَرَضٌ لِنابِلٍ، و اُكلَةٌ لآكِلٍ، و فَريسَةٌ لِصائِلٍ.[۳۸۵]

 

  1. امام على علیه‌السلام - در نكوهش بصريان، پس از جنگ جمل -: سرزمين شما به آب، نزديک و از آسمان، دور است. شما مردمانى سبکمغز و سستانديشهايد. از اين رو [همواره] هدفى براى تيرانداز و لقمهاى براى خورنده و شكارى براى شكارچى هستید.[۳۸۶]

 

  1. عنه علیه‌السلام: أعظَمُ المَصائِبِ الجَهلُ.[۳۸۷]

 

  1. امام على علیه‌السلام: بزرگترين مصيبت، نابخردى است.

 

  1. عنه علیه‌السلام: مِن أشَدِّ المَصائِبِ غَلَبَةُ الجَهلِ.[۳۸۸]

 

  1. امام على علیه‌السلام: از سختترين مصيبتها، غلبۀ نابخردى [بر انسان] است.

 

  1. عنه علیه‌السلام: شَرُّ المَصائِبِ الجَهلُ.[۳۸۹]

 

  1. امام على علیه‌السلام: بدترينِ مصيبتها، نابخردى (عدم تعقّل) است.

 

  1. عنه علیه‌السلام: سُلطانُ الجاهِلِ يُبدي مَعايِبَهُ.[۳۹۰]

 

  1. امام على علیه‌السلام: سيطره (یافتنِ) نابخرد، عيبهايش را آشكار میكند.

 

  1. عنه علیه‌السلام: نِعمَةُ الجاهِلِ كَرَوضَةٍ عَلیٰ مَزبَلَةٍ.[۳۹۱]

 

  1. امام على علیه‌السلام: نعمت در دست نابخرد، مانند گلزارى است در زبالهدان.

 

  1. عنه علیه‌السلام: كُلَّما حَسُنَت نِعمَةُ الجاهِلِ ازدادَ قُبحاً فيها.[۳۹۲]

 

  1. امام على علیه‌السلام: نعمتهایی که در دست نابخرد است، هر چه نیکوتر باشد، زشتی او در آن نعمت بیشتر میشود.

 

  1. عنه علیه‌السلام: قَبيحٌ عاقِلٌ خَيرٌ مِن حَسَنٍ جاهِلٍ[۳۹۳].[۳۹۴]

 

  1. امام على علیه‌السلام: زشت خردمند، بهتر از زيباى نابخرد است.

 

  1. عنه علیه‌السلام: عَداوَةُ العاقِلِ خَيرٌ مِن صَداقَةِ الجاهِلِ.[۳۹۵]

 

  1. امام على علیه‌السلام: دشمنى خردمند، بهتر است از دوستى نابخرد.

 

  1. عنه علیه‌السلام: أبغَضُ الخَلائِقِ إلَى اللهِ تَعالىٰ الجاهِلُ؛ لِأَنَّهُ حَرَمَهُ ما مَنَّ بِهِ عَلیٰ خَلقِهِ، و هُوَ العَقلُ.[۳۹۶]

 

  1. امام على علیه‌السلام: مبغوضترينِ بندگان نزد خداوند متعال، نابخرد است؛ چرا كه خداوند، او را از نعمت عقل كه بر همۀ بندگانش ارزانى داشته، محروم كرده است.

 

  1. عنه علیه‌السلام: ما أوقَحَ الجاهِلَ![۳۹۷]

 

  1. امام على علیه‌السلام: نابخرد، چه قدر وقیح است!

 

  1. عنه علیه‌السلام: وَيلٌ لِمَن تَمادیٰ في جَهلِهِ، و طوبیٰ لِمَن عَقِلَ وَ اهتَدیٰ.[۳۹۸]

 

  1. امام على علیه‌السلام: وای بر کسی که جهلش طول بکشد! و خوش به حال کسی که خرد (تعقّل) ورزد و هدایت یابد!

 

  1. عنه علیه‌السلام: عَمَلُ الجاهِلِ وَبالٌ، و عِلمُهُ ضَلالٌ.[۳۹۹]

 

  1. امام على علیه‌السلام: كار نابخرد، مايۀ زيان است و دانش او، مايۀ گمراهى.

 

  1. عنه علیه‌السلام: أشقَى النّاسِ الجاهِلُ.[۴۰۰]

 

  1. امام على علیه‌السلام: بدفرجامترينِ مردمان، کسی است که تعقّل نمیکند (خِردوَرز نیست).

 

  1. عنه علیه‌السلام: لِلجاهِلِ في كُلِّ حالَةٍ خُسرانٌ.[۴۰۱]

 

  1. امام على علیه‌السلام: نابخرد (آن که تعقّل نمیکند)، در همه حال، بازنده (زيانكار) است.

 

  1. عنه علیه‌السلام: الجَهلُ أنكیٰ[۴۰۲] عَدُوٍّ.[۴۰۳]

 

  1. امام على علیه‌السلام: نابِخردی، كُشندهترين دشمن است.

 

  1. عنه علیه‌السلام: لا سَوءَةَ أشيَنُ[۴۰۴] مِنَ الجَهلِ.[۴۰۵]

 

  1. امام على علیه‌السلام: هيچ كار زشتى، رسوايىاش بيش از نابخردى نيست.

 

  1. عنه علیه‌السلام - فِي الحِكَمِ المَنسوبَةِ إلَيهِ -: ما أقبَحَ بِالصَّبيحِ الوَجهِ أن يَكونَ جاهِلاً! كَدارٍ حَسَنَةِ البِناءِ و ساكِنُها شَرٌّ، و كَجَنَّةٍ يَعمُرُها بومٌ، أو صِرمَةٍ[۴۰۶] يَحرُسُها ذِئبٌ.[۴۰۷]

 

  1. امام على علیه‌السلام - در حكمتهاى منسوب به ايشان -: چه قدر زشت است براى انسانِ خوشچهره كه نابخرد باشد، مانند خانۀ زيبايى كه ساكنانش پليد باشند، و يا باغى كه جغد، آن را آباد كند، يا گلۀ شترانى كه گرگى از آن پاسدارى كند!

 

  1. عنه علیه‌السلام: المُؤمِنُ هُوَ الكَيِّسُ الفَطِنُ... مَنفِيّاً جَهلُهُ.[۴۰۸]

 

  1. امام علی علیه‌السلام: مؤمن، انسانى زيرک و باهوش است... و نابخردى در او نيست.

 

  1. الإمام زين العابدين علیه‌السلام: إنَّ اللهَ تَبارَكَ وَ تَعالیٰ أوحیٰ إلیٰ دانِيالَ: إنَّ أمقَتَ عَبيدي إلَيَّ الجاهِلُ المُستَخِفُّ بِحَقِّ أهلِ العِلمِ، التّارِكُ لِلاِقتِداءِ بِهِم.[۴۰۹]

 

  1. امام زين العابدين علیه‌السلام: خداوند متعال به دانيال علیه‌السلام وحى فرمود كه: «منفورترينِ بندگانم در نزد من، آن نابِخْردی است كه حقّ [و حرمت] اهل دانش را سبُک میشمارد و آنان را سرمشق خويش قرار نمىدهد».

 

  1. الإمام الصادق علیه‌السلام - مِن دُعائِهِ عِندَ الصَّباحِ -: و إِنّي لِنَفسي لَظَلومٌ، و بِعُذري لَجَهولٌ، إلّا أن تَرحَمَني و تَعودَ بِحِلمِكَ عَلَيَّ، و تَدرَأَ عِقابَكَ، و تَلحَظَني بِالعَينِ الَّتي هَدَيتَني بِها مِن حَيرَةِ الشَّكِّ، و رَفَعتَني بِها مِن هُوَّةِ الجَهلِ، و نَعَشتَني بِها مِن فِتنَةِ الضَّلالَةِ.[۴۱۰]

 

  1. امام صادق علیه‌السلام - در دعای صباح -: و بی گمان، من بر خویش بسیار ستمگرم و عذری برای خود نمیدانم، مگر آن که تو بر من رحم کنی و با بردباریات به سوی من باز گردی و کیفرت را از من برداری و به دیدۀ هدایت به من بنگری و مرا از سرگشتگی تردید برهانی و از قعر چاه جهل (نابِخْردی) بر فرازی و از فتنۀ گمراهی بر کشی.

 

  1. عنه علیه‌السلام: لا مُصيبَةَ أعظَمُ مِنَ الجَهلِ.[۴۱۱]

 

  1. امام صادق علیه‌السلام: هيچ بدبختىاى، بزرگتر از نابخردى نيست.

 

  1. عنه علیه‌السلام: المُؤمِنُ... يَكيعُ[۴۱۲] عَنِ الخَنا[۴۱۳] وَ الجَهلِ.[۴۱۴]

 

  1. امام صادق علیه‌السلام: مؤمن... از هرزهگويى و نابخردی میگريزد.

 

  1. الإمام العسكريّ علیه‌السلام: رِياضَةُ الجاهِلِ و رَدُّ المُعتادِ عَن عادَتِهِ كَالمُعجِزِ.[۴۱۵]

 

  1. امام عسكرى علیه‌السلام: تربيت نابخرد و بازگرداندن آن كه به چيزى عادت كرده از عادتش، معجزه است.

 

  1. تنبیه الخواطر: قیلَ لِعیسیٰ علیه‌السلام: مَن أدَّبَكَ؟ قالَ: ما أدَّبَني أحَدٌ؛ رَأَيتُ قُبحَ الجَهلِ فَجانَبتُهُ.[۴۱۶]

 

  1. تنبيه الخواطر: به عيسى علیه‌السلام گفته شد: چه كسى تو را تربیت کرد؟

فرمود: «كسى مرا تربیت نکرد؛ بلكه زشتىِ نابخردى را ديدم و از آن دورى گزيدم».

  1. الإمام الهادي علیه‌السلام: الجَهلُ وَ البُخلُ أذَمُّ الأَخلاقِ.[۴۱۷]

 

  1. امام هادى علیه‌السلام: نابخردی و بخل، نكوهيدهترينِ خوى‌ها هستند.

 

  1. الإمام العسكريّ علیه‌السلام: الجَهلُ خَصمٌ، وَ الحِلمُ حُكمٌ.[۴۱۸]

 

  1. امام عسكرى علیه‌السلام: نابخردى، دشمن است و بردبارى، پادشاهی است.

الفَصلُ الثّالِثُ: مَضارُّ الجَهلِ

فصل سوم: آسیبهای جهل (نابخردی)

۳ / ۱: عِصيانُ اللهِ

۳ / ۱: نافرمانی از خدا

الکتاب

قرآن

(قَالَ هَلْ عَلِمْتُم مَّا فَعَلْتُم بِيُوسُفَ وَ أَخِيهِ إِذْ أَنتُمْ جَـٰهِلُونَ).[۴۱۹]

(گفت: آيا دانستيد وقتى كه نابخرد بوديد، با يوسف و برادرش چه كرديد؟).

الحدیث

حدیث

  1. الإمام الصادق علیه‌السلام - في قَولِهِ تَعالى: (وَإِنِّى لَغَفَّارٌ لِّمَن تَابَ وَ ءَامَنَ وَ عَمِلَ صَـٰـلِحا ثُمَّ ٱهْتَدَیٰ)[۴۲۰] -: لِهٰذِهِ الآيَةِ تَفسيرٌ، يَدُلُّ ذٰلِكَ التَّفسيرُ عَلی أنَّ اللهَ لا يَقبَلُ مَن عَمِلَ عَمَلاً إلّا مِمَّن لَقِيَهُ بِالوَفاءِ مِنهُ بِذٰلِكَ التَّفسيرِ، و مَا اشتَرَطَ فيهِ عَلَى المُؤمِنينَ، قالَ: (إِنَّمَا ٱلتَّوْبَةُ عَلَى ٱللهِ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ ٱلسُّوءَ بِجَهَـٰـلَةٍ)[۴۲۱]؛ يَعني كُلَّ ذَنبٍ عَمِلَهُ العَبدُ و إن كانَ بِهِ عالِماً، فَهُوَ جاهِلٌ حينَ خاطَرَ بِنَفسِهِ في مَعصِيَةِ رَبِّهِ، و قَد قالَ في ذٰلِكَ تَبارَكَ و تَعالی يَحكي قَولَ يوسُفَ لِإخوَتِهِ: (هَلْ عَلِمْتُم مَّا فَعَلْتُم بِيُوسُفَ وَ أَخِيهِ إِذْ أَنتُمْ جَـٰهِلُونَ)؛ فَنَسَبَهُم إلَى الجَهلِ؛ لِمُخاطَرَتِهِم بِأَنفُسِهِم في مَعصِيَةِ اللهِ.[۴۲۲]

 

  1. امام صادق علیه‌السلام - در بارۀ اين سخن خداوند متعال: (به يقين، من آمرزندۀ كسى هستم كه توبه كند و ايمان بياورد و كار شايسته نمايد و به راه راست، رهسپار شود) -: اين آيه تفسيرى دارد و اين تفسير، دلالت بر آن دارد كه خداوند، فقط عمل كسى را مىپذيرد كه با به كار بستن آن تفسير و آنچه در آن بر مؤمنان شرط كرده است، او را ديدار كند، و فرمود: (خدا، فقط توبۀ كسانى را مىپذيرد كه نابخردانه گناه مىكنند)؛ يعنى هر گناهى كه بنده انجامش دهد، اگر چه آگاهانه باشد، باز نابخردى است؛ چون خود را در خطر معصيت پروردگارش انداخته است. خداوند - تبارک و تعالى - در نقل سخن يوسف علیه‌السلام به برادرانش كه مىفرمايد: (آيا دانستيد وقتى كه نابخرد بوديد، با يوسف و برادرش چه كرديد؟)، آنان را به نابخردى نسبت داده است؛ چون خود را در خطر معصيت خداوند انداختند.

 

  1. الإمام زين العابدين علیه‌السلام - مِن دُعائِهِ في طَلَبِ العَفوِ وَ الاِستقالَةِ -:... و أنَا الَّذي بِجَهلِهِ عَصاكَ، و لَم تَكُن أهلاً مِنهُ لِذاكَ.[۴۲۳]

 

  1. امام زین العابدین علیه‌السلام - در دعای بخششخواهی و بازگشت -: من کسی هستم که به خاطر نابخردی‌اش نافرمانی‌‌ات کرد و تو سزاوار این نبودی.

 

  1. الإمام عليّ علیه‌السلام: وَيحَ العاصي ما أجهَلَهُ! و عَن حَظِّهِ ما أعدَلَهُ![۴۲۴]

 

  1. امام علی علیه‌السلام: وای بر نافرمان، که چه قدر نابخرد است و چه قدر دور است از بهرهاش!

 

  1. عنه علیه‌السلام - في دُعائِهِ -: أنتَ العالِمُ و أنَا الجاهِلُ، عَصَيتُكَ بِجَهلي، وَ ارتَكَبتُ الذُّنوبَ بِجَهلي، و أَلهَتنِي الدُّنيا بِجَهلي، و سَهَوتُ عَن ذِكرِكَ بِجَهلي، و رَكَنتُ إلَى الدُّنيا بِجَهلي.[۴۲۵]

 

  1. امام على علیه‌السلام - در دعاى خود -: تو دانایی و من نادانم، به سبب نابخردی‌ام، تو را نافرمانى كردم و به سبب نابخردیام، مرتكب گناهان شدم و به سبب نابخردیام، دنيا مرا به خود مشغول داشت و به سبب نابخردیام، از ياد تو غافل گشتم و به سبب نابخردیام، به دنيا ميل كردم.

 

  1. الإمام الباقر علیه‌السلام – في ما وَعَظَ بِهِ جَماعَةً مِنَ الشّيعَةِ و هُم ساهونَ لاهونَ -:... وَيلَكَ! إنَّما أنتَ لِصٌّ مِن لُصوصِ الذُّنوبِ؛ كُلَّما عَرَضَت لَكَ شَهوَةٌ أوِ ارتِكابُ ذَنبٍ سارَعتَ إلَيهِ و أَقدَمتَ بِجَهلِكَ عَلَيهِ فَارتَكَبتَهُ، كَأَنَّكَ لَستَ بِعَينِ اللهِ، أو كَأَنَّ اللهَ لَيسَ لَكَ بِالمِرصادِ.[۴۲۶]

 

  1. امام باقر علیه‌السلام - در اندرز به گروهی از شیعیان، در حالی که بیتوجّه و غافل بودند -: وای بر تو! تو دزدی از دزدان گناهی. هر گاه شهوتی برایت نمود یابد یا موقعیت گناهی پیش آید، به سویش میشتابی و با نابخردی به سویش گام بر میداری و آن را مرتکب میشوی. گویی که در دیدرس خدا نیستی، یا این که خداوند در کمین تو ننشسته است.

۳ / ۲: الکفر

۳ / ۲: کفر

الكتاب

قرآن

(وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنْزَلَ اللهُ قَالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مَا أَلْفَيْنَا عَلَيْهِ آبَاءَنَا أَوَلَوْ كَانَ آبَاؤُهُمْ لَا يَعْقِلُونَ شَيْئًا وَلَا يَهْتَدُونَ).[۴۲۷]

(و چون به آنان گفته شود: «از آنچه خدا نازل كرده است، پيروى كنيد»، مىگويند: «[نه؛] بلكه از چيزى كه پدران خود را بر آن يافتهايم، پيروى مىكنيم». آيا هر چند پدرانشان چيزى را درک نمىكرده و به راه صواب نمىرفتهاند [، باز در خور پيروى اند]؟).

(وَ مَثَلُ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ كَمَثَلِ ٱلَّذِى يَنْعِقُ بِمَا لَا يَسْمَعُ إلّا دُعَاءً وَ نِدَاءً صُمُّم بُكْمٌ عُمْىٌ فَهُمْ لَا يَعْقِلُونَ).[۴۲۸]

(و مَثَل [دعوت كنندۀ] كافران، چون مَثَل كسى است كه حيوانى را كه جز صدا و ندايى [مبهم، چيزى] نمىشنود، بانگ مىزند. [آرى،] كرند، لال اند، كورند و در نمىيابند).

(وَإذَا نَادَيْتُمْ إلَى ٱلصَّلَوٰةِ ٱتَّخَذُوهَا هُزُوًا وَلَعِبا ذَ ٰلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَا يَعْقِلُونَ).[۴۲۹]

(و هنگامى كه مردم را به نماز مىخوانيد، آن را به مسخره و بازى مىگيرند؛ زيرا آنان مردمى نابخردند).

(وَ لَوْ أَنَّنَا نَزَّلْنَا إِلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةَ وَ كَلَّمَهُمُ الْمَوْتَى وَ حَشَرْنَا عَلَيْهِمْ كُلَّ شَيْءٍ قُبُلًا مَا كَانُوا لِيُؤْمِنُوا إِلَّا أَنْ يَشَاءَ اللهُ وَ لَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ يَجْهَلُونَ).[۴۳۰]

(و اگر ما فرشتگان را به سوى آنان مىفرستاديم و [اگر] مردگان با آنان به سخن مىآمدند و همه چیز را دسته دسته در برابر آنان گرد مىآورديم، باز هم ايمان نمىآوردند، جز اين که خدا بخواهد؛ ولى بيشترشان نابخردى مىکنند).

الحديث

حدیث

  1. رسول اللّهصلی الله علیه و آله: إنَّما يُدرَكُ الخَيرُ كُلُّهُ بِالعَقلِ، و لا دينَ لِمَن لا عَقلَ لَهُ.[۴۳۱]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: همۀ خير (خوبى)، با خرد به دست میآيد و كسى كه خرد ندارد، دين ندارد.

 

  1. عنه صلی الله علیه و آله: قِوامُ المَرءِ عَقلُهُ، و لا دينَ لِمَن لا عَقلَ لَهُ.[۴۳۲]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: جانمايۀ آدمى، خرد اوست و كسى كه خرد ندارد، دين ندارد.

 

  1. عنه صلی الله علیه و آله: دينُ المَرءِ عَقلُهُ، و مَن لا عَقلَ لَهُ لا دينَ لَهُ.[۴۳۳]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: ديندارى آدمى، به خرد اوست و آن كه خردمند نيست، دین ندارد.

 

  1. الإمام عليّ علیه‌السلام: ما كَفَرَ الكافِرُ حَتّیٰ جَهِلَ.[۴۳۴]

 

  1. امام على علیه‌السلام: هيچ كس كافر نگشت، مگر زمانی که نابخردی کرد.

 

  1. عنه علیه‌السلام: الكافِرُ خَبٌّ[۴۳۵] لَئيمٌ خَؤونٌ مَغرورٌ بِجَهلِهِ مَغبونٌ.[۴۳۶]

 

  1. امام على علیه‌السلام: كافر، حيلهگرى پست و خيانتپيشهاى خودبين است كه فريفتۀ نابخردىاش شده است.

 

  1. عنه علیه‌السلام: الكافِرُ فاجِرٌ جاهِلٌ.[۴۳۷]

 

  1. امام على علیه‌السلام: كافر، تبهكارى نابخرد است.

 

  1. عنه علیه‌السلام: الجاهِلُ إذا جَمَدَ وَجَدَ، و إذا وَجَدَ ألحَدَ.[۴۳۸]

 

  1. امام على علیه‌السلام: نابخرد، هر گاه بخل ورزد، صاحب ثروت میشود و زمانى كه صاحب ثروت شود، سر از الحاد در میآورد.

 

  1. الكافي عن محمّد بن خالد عن بعض أصحابنا عن الإمام الصادق علیه‌السلام: لَيسَ بَينَ الإِيمانِ وَ الكُفرِ إلّا قِلَّةُ العَقلِ. قيلَ: و كَيفَ ذاكَ - يَابنَ رَسولِ اللهِ -؟ قالَ: إنَّ العَبدَ يَرفَعُ رَغبَتَهُ إلیٰ مَخلوقٍ، فَلَو أخلَصَ نِيَّتَهُ لِلهِ لَأَتاهُ الَّذي يُريدُ في أسرَعَ مِن ذٰلِكَ.[۴۳۹]

 

  1. الكافى - به نقل از محمّد بن خالد، از يكى از شيعيان -: امام صادق علیه‌السلام فرمود: «ميان ايمان و كفر، فاصلهای جز كمخردى نيست». گفته شد: چگونه،اى پسر پیامبر خدا؟ فرمود: «بنده، خواستِ خود را نزد مخلوق مىبرد، در حالى كه اگر نيّتش را براى خدا خالص میکرد، به آنچه مىخواهد، زودتر مىرسید».

 

  1. الإمام الصادق علیه‌السلام - في وَصِيَّتِهِ لاِبنِ جُندَبٍ -: يَابنَ جُندَبٍ، قَديماً عَمِرَ الجَهلُ و قَوِيَ أساسُهُ؛ و ذٰلِكَ لاِتِّخاذِهِم دينَ اللهِ لَعِباً، حَتّیٰ لَقَد كانَ المُتَقَرِّبُ مِنهُم إلَى اللهِ بِعِلمِهِ يُريدُ سِواهُ، اُولٰئِكَ هُمُ الظّالِمونَ.[۴۴۰]

 

  1. امام صادق علیه‌السلام - در سفارش به ابن جُندَب -:اى ابن جُندَب! ديرى است كه نابِخْرَدی، آباد و بنيانش نيرومند گرديده است و اين، از آن روست كه دين خدا را به بازى گرفتند تا بدانجا كه اگر كسى از ميان آنها با دانشش به خدا نزديكى مىجويد، [در واقع] جز او را مىخواهد. بىگمان، آنان ستمكارند.

 

  1. الكافي عن عليّ بن أسباط عنهم: في ما وَعَظَ اللهُ عزّ و جلّ بِهِ عيسیٰ علیه‌السلام:... يا عيسیٰ، لا تُشرِك بي شَيئاً... و كُن مَعَ الحَقِّ حَيثُما كانَ و إن قُطِّعتَ و أُحرِقتَ بِالنّارِ، فَلا تَكفُر بي بَعدَ المَعرِفَةِ، فَلا تَكونَنَّ مِنَ الجاهِلينَ.[۴۴۱]

 

  1. الکافی - به نقل از على بن اسباط، از يكى از امامان: -: در پندهاى خداوند به عيسى علیه‌السلام چنين آمده: «... اى عيسى! چيزى را شريک من مساز... هميشه با حق باش، هر جا كه باشد، گرچه پاره پاره شوى و به آتش سوزانده شوى. پس از شناخت، به من كفر مَوَرز تا در زمرۀ نابخردان نباشى».

۳ / ۳: الاغترار

۳ / ۳: فریب خوردن

  1. تفسير الثعلبيعن صالح بن مسمار: بَلَغَني أنَّ النَّبِيَّ صلی الله علیه و آله تَلا هٰذِهِ الآيَةَ (يَـٰأَيُّهَا ٱلْإِنسَـٰنُ مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ ٱلْكَرِيمِ)[۴۴۲]، قالَ: جَهلُهُ.[۴۴۳]

 

  1. تفسير الثعلبى- به نقل از صالح بن مِسمار -: به من خبر رسيد كه پيامبر صلی الله علیه و آله اين آيه را: (اى انسان! چه چيز، تو را به پروردگار بزرگوارت، گستاخ كرده است؟) تلاوت كرد و فرمود: «نابخردى او».

 

  1. الإمام عليّ علیه‌السلام - مِن كَلامِهِ عِندَ تِلاوَتِهِ: (يَـأَيُّهَا ٱلْإِنسَـنُ مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ ٱلْكَرِيمِ) -: أدحَضُ مَسؤولٍ حُجَّةً، و أَقطَعُ مُغتَرٍّ مَعذِرَةً، لَقَد أبرَحَ جَهالَةً بِنَفسِهِ[۴۴۴].[۴۴۵]

 

  1. امام على علیه‌السلام - در سخنان خود به هنگام تلاوت آيۀ: (اى انسان! چه چيز، تو را به پروردگار بزرگوارت گستاخ كرده است؟) -: [انسانى كه در اين آيه مورد سؤال قرار گرفته است] هر دليلى را براى گستاخ شدنش به خدا بياورد، دليلش نادرستترينِ دليلهاست. عذر [و بهانۀ] او از عذر [و بهانۀ] هر فريب خوردهاى بىپايهتر است و نابخردى، وجود او را سخت فرا گرفته است.

 

  1. عنه علیه‌السلام: الجَهلُ يَجلِبُ الغَرَرَ.[۴۴۶]

 

  1. امام على علیه‌السلام: نابخردی (عقل نَوَرزیدن)، فريب و زيان را جلب میكند.

 

  1. عنه علیه‌السلام: مَن جَهِلَ اغتَرَّ بِنَفسِهِ، و كانَ يَومُهُ شَرّاً مِن أمسِهِ.[۴۴۷]

 

  1. امام على علیه‌السلام: هر كه نابخرد باشد، فريب نفس خود را میخورد و امروزش بدتر از ديروزش است.

 

  1. عنه علیه‌السلام: كَسبُ الجَهلِ الغَفلَةُ وَ الاِغتِرارُ.[۴۴۸]

 

  1. امام على علیه‌السلام: دستاورد نابخردى، غفلت و فريب خوردگى است.

 

  1. الإمام زین العابدین علیه‌السلام: أي رَبِّ! بِأَنفُسِنَا استَخفَفنا عِندَ مَعصِيَتِكَ لا بِعَظَمَتِكَ، و بِجَهلِنَا اغتَرَرنا لا بِحِلمِكَ.[۴۴۹]

 

  1. امام زین العابدین علیه‌السلام: ای پروردگار من! هنگام نافرمانیات، خود را حقیر کردیم، نه عظمت تو را، و از نابخردی خود فریب خوردیم، نه از بردباری تو.

 

  1. الإمام الصادق علیه‌السلام - في ذِکرِ جُنودِ العَقلِ وَ الجَهلِ -: وَ الاِستِغفارُ و ضِدُّهُ الاِغتِرارُ.[۴۵۰]

 

  1. امام صادق علیه‌السلام - در ذکر سربازان عقل و جهل -: استغفار، سرباز عقل است و ضدّ آن، مغرور شدن [و استغفار نکردن، سرباز جهل است].

۳ / ۴: الذِّلَّةُ وَ الزَّلَّةُ

۳ / ۴: خواری و لغزش

  1. رسول اللّهصلی الله علیه و آله: ما أعَزَّ اللهُ بِجَهلٍ قَطُّ، و لا أذَلَّ بِحِلمٍ قَطُّ.[۴۵۱]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: خداوند، هرگز [كسى را] به سبب نابخردى عزيز نكرد، و هرگز به سبب بردبارى خوار نساخت.

 

  1. الإمام عليّ علیه‌السلام: مَن فاتَهُ العَقلُ لَم يَعدُهُ الذُّلُّ.[۴۵۲]

 

  1. امام على علیه‌السلام: آن كه خرد را از دست دهد، خوارى، دست از سرش برنمی‌دارد.

 

  1. عنه علیه‌السلام: كَم مِن عَزيزٍ أذَلَّهُ جَهلُهُ![۴۵۳]

 

  1. امام على علیه‌السلام: چه بسيار عزيزانى كه نابخردى، خوارشان ساخت!

 

  1. عنه علیه‌السلام: ذِلَّةُ الجَهلِ أعظَمُ ذِلَّةٍ.[۴۵۴]

 

  1. امام على علیه‌السلام: خوارى نابخردى، بزرگترين خوارى است.

 

  1. عنه علیه‌السلام: أذَلُّ الذُّلِّ الجَهلُ؛ لِأَنَّ صاحِبَهُ أصَمُّ، أبكَمُ، أعمیٰ، حَيرانُ.[۴۵۵]

 

  1. امام على علیه‌السلام: خوارترين خوارى، نابخردى است؛ چرا كه گرفتار آن، كر و لال و كور و سرگردان است.

 

  1. عنه علیه‌السلام: كَفی بِالجَهلِ ضَعَةً![۴۵۶]

 

  1. امام على علیه‌السلام: نابخردى (عَقلانیّت نداشتن)، براى خوارى و پستى، بس است.

 

  1. عنه علیه‌السلام: الجاهِلُ يَرفَعُ نَفسَهُ فَيَتَّضِعُ.[۴۵۷]

 

  1. امام على علیه‌السلام: نابخرد، خود را بلند میگرداند؛ امّا پست میشود.

 

  1. عنه علیه‌السلام: العَقلُ يَهدي و يُنجي، وَ الجَهلُ يُغوي و يُردي.[۴۵۸]

 

  1. امام على علیه‌السلام: خرد، هدايت میكند و رهايى میبخشد، و نابخردى، گمراه میسازد و پست میگرداند.

 

  1. عنه علیه‌السلام: الجَهلُ مَطِيَّةٌ شَموسٌ[۴۵۹]، مَن رَكِبَها زَلَّ، و مَن صَحِبَها ضَلَّ.[۴۶۰]

 

  1. امام على علیه‌السلام: نابخردى، مركبى چموش است؛ آن كه بر آن سوار شود، میلغزد و هر كه با آن همراه شود، گمراه میگردد.

 

  1. الإمام الصادق علیه‌السلام: الجَهلُ ذُلٌّ.[۴۶۱]

 

  1. امام صادق علیه‌السلام: نابخردی، خوارى است.

۳ / ۵: الشَّرُّ

۳ / ۵: بدی

  1. رسول اللّهصلی الله علیه و آله: الجَهلُ رَأسُ الشَّرِّ كُلِّهِ.[۴۶۲]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: نابخردى، بالاترينِ همۀ بدیهاست.

 

  1. عنه صلی الله علیه و آله: شَرُّ الدُّنيا وَ الآخِرَةِ مَعَ الجَهلِ.[۴۶۳]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: بدىِ دنيا و آخرت، با نابخردى است.

 

  1. الإمام عليّ علیه‌السلام: لا قَرينَ شَرٌّ مِنَ الجَهلِ.[۴۶۴]

 

  1. امام على علیه‌السلام: هيچ دوستى بدتر از نابخردى نيست.

 

  1. عنه علیه‌السلام: الجَهلُ أصلُ كُلِّ شَرٍّ.[۴۶۵]

 

  1. امام على علیه‌السلام: نابخردى، ريشۀ همۀ بدیهاست.

 

  1. عنه علیه‌السلام: بِالجَهلِ يُستَثارُ كُلُّ شَرٍّ.[۴۶۶]

 

  1. امام على علیه‌السلام: با نابخردى، هر بدىاى برانگيخته میشود.

 

  1. عنه علیه‌السلام: الجَهلُ مَعدِنُ الشَّرِّ.[۴۶۷]

 

  1. امام على علیه‌السلام: نابخردى، سرچشمۀ بدیهاست.

۳ / ۶: المَوتُ وَ الهَلاك

۳ / ۶: مرگ و هلاکت

  1. الإمام عليّ علیه‌السلام: مَنِ استَحكَمَت لي فيهِ خَصلَةٌ مِن خِصالِ الخَيرِ، احتَمَلتُهُ عَلَيها وَ اغتَفَرتُ فَقدَ ما سِواها، و لا أغتَفِرُ فَقدَ عَقلٍ و لا دينٍ؛ لِأَنَّ مُفارَقَةَ الدّينِ مُفارَقَةُ الأَمنِ، فَلا يُتَهَنَّأُ بِحَياةٍ مَعَ مَخافَةٍ، و فَقدُ العَقلِ فَقدُ الحَياةِ، و لا يُقاسُ إلّا بِالأَمواتِ.[۴۶۸]

 

  1. امام على علیه‌السلام: آن كه صفتى از صفات نيک در او پا بر جا شود، او را تحمّل میكنم و نبودِ ساير خصلتها را بر او میبخشم؛ امّا نبودِ خرد و دين را نمىبخشم؛ چرا كه از دست دادن دين، از ميان رفتن امنيت است و زندگى با ترس، گوارا نيست و از دست دادن خرد، از دست دادن زندگى است و جز با مردگان سنجيده نمیشود.

 

  1. عنه علیه‌السلام: الجَهلُ مُميتُ الأَحياءِ، و مُخَلِّدُ الشَّقاءِ.[۴۶۹]

 

  1. امام على علیه‌السلام: نابخردى، زندهها را میميراند و بدبختى را جاودانه میسازد.

 

  1. عنه علیه‌السلام: الجَهلُ مَوتٌ، التَّواني فَوتٌ.[۴۷۰]

 

  1. امام على علیه‌السلام: نابخردى، مرگ است و سستى، [موجب] دست نيافتن.

 

  1. عنه علیه‌السلام: الجاهِلُ مَيِّتٌ و إن كانَ حَيّاً.[۴۷۱]

 

  1. امام على علیه‌السلام: نابخرد، مرده است، گرچه زنده باشد.

 

  1. عنه علیه‌السلام: كَم مِن غَريقٍ هَلَكَ في بَحرِ الجَهالَةِ![۴۷۲]

 

  1. امام على علیه‌السلام: چه بسيار كسانى كه در درياى نابخردى، غرق و نابود شدند!

 

  1. عنه علیه‌السلام: الجَهلُ يُرديكَ[۴۷۳].[۴۷۴]

 

  1. امام على علیه‌السلام: نابخردى، پستت مىكند.

۳ / 7: الاِختِلافُ

۳ / ۷: اختلاف (تفرقه)

الكتاب

قرآن

(لَا يُقَـٰتِلُونَكُمْ جَمِيعًا إلّا فِى قُرًى مُّحَصَّنَةٍ أوْ مِن وَرَاءِ جُدُرِم بَاْسُهُم بَيْنَهُمْ شَدِيدٌ تَحْسَبُهُمْ جَمِيعًا وَ قُلُوبُهُمْ شَتَّیٰ ذَ ٰلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَّا يَعْقِلُونَ).[۴۷۵]

(آنان همه با شما نمیجنگند مگر در قريههاى داراى استحكامات، يا از پس ديوار. آنان سخت با يكديگر دشمناند. تو يکدل میپنداریشان و حال آن كه دلهايشان از هم جداست؛ زيرا آنان مردمى بىخردند).

الحديث

حدیث

  1. الإمام عليّ علیه‌السلام: لَو سَكَتَ الجاهِلُ مَا اختَلَفَ النّاسُ.[۴۷۶]

 

  1. امام على علیه‌السلام: اگر نابخرد خاموش میمانْد، ميان مردم، اختلاف پديد نمىآمد.

 

  1. عنه علیه‌السلام - مِن كَلامِهِ لأَهلِ الكوفَةِ -: أيُّهَا القَومُ الشّاهِدَةُ أبدانُهُمُ، الغائِبَةُ عَنهُم عُقولُهُمُ، المُختَلِفَةُ أهواؤُهُمُ، المُبتَلیٰ بِهِم اُمَراؤُهُم، صاحِبُكُم يُطيعُ اللهَ و أنتُم تَعصونَهُ! و صاحِبُ أهلِ الشّامِ يَعصِي اللهَ و هُم يُطيعونَهُ![۴۷۷]

 

  1. امام على علیه‌السلام - در سخنان خود خطاب به كوفيان -:اى مردمى كه پيكرهايشان پيداست و خردهايشان از وجود آنها رخت بر بسته است؛ خواهشها و هدفهایشان گونه گونه است و حاکمانشان به آنها گرفتار شدهاند! زمامدار شما خدا را فرمان میبرد و شما او را نافرمانى میكنيد؛ ولى زمامدار شاميان، خدا را نافرمانى میكند و آنها از او فرمان میبرند!

 

  1. عنه علیه‌السلام: أيَّتُهَا النُّفوسُ المُختَلِفَةُ، وَ القُلوبُ المُتَشَتِّتَةُ، الشّاهِدَةُ أبدانُهُم، وَ الغائِبَةُ عَنهُم عُقولُهُم، أَظأَرُكُم عَلَى الحَقِّ و أنتُم تَنفِرونَ عَنهُ نُفورَ المِعزیٰ مِن وَعوَعَةِ الَأَسَدِ![۴۷۸]

 

  1. امام على علیه‌السلام: اى جانهاى گونهگون و دلهاى پراكنده، كه پيكرهايشان پيداست و خردهايشان از آنان غايب است! شما را با مهر و محبّت به سوى حق میبرم؛ امّا شما از آن میرميد، همچون رميدن بز از نعرۀ شير!

۳ / ۸: هٰذِهِ المَضارُّ

۳ / ۸: آسیبهای دیگر

  1. الإمام عليّ علیه‌السلام: عُقبَى الجَهلِ مَضَرَّةٌ.[۴۷۹]

 

  1. امام على علیه‌السلام: پایان نابِخْرَدی، زیان است.

 

  1. عنه علیه‌السلام: الجَهلُ وَبالٌ[۴۸۰].[۴۸۱]

 

  1. امام على علیه‌السلام: نابخردى، بدفرجامی است.

 

  1. عنه علیه‌السلام: الجَهلُ وَ البُخلُ مَساءَةٌ و مَضَرَّةٌ.[۴۸۲]

 

  1. امام على علیه‌السلام: نابخردى و بخل، بدى و زيان اند.

 

  1. عنه علیه‌السلام: الحِرصُ وَ الشَّرَهُ وَ البُخلُ نَتيجَةُ الجَهلِ.[۴۸۳]

 

  1. امام على علیه‌السلام: آزمندى و سيرى ناپذيرى و بخل، زاييدۀ نابخردى اند.

 

  1. عنه علیه‌السلام: ما عَقَلَ مَن بَخِلَ بِإِحسانِهِ.[۴۸۴]

 

  1. امام على علیه‌السلام: خردمند نيست كسى كه از نيكى كردن، بخل ورزد.

 

  1. عنه علیه‌السلام: الحُمقُ مِن ثِمارِ الجَهلِ.[۴۸۵]

 

  1. امام على علیه‌السلام: حماقت، از ميوههاى نابخردی است.

 

  1. عنه علیه‌السلام: الخُلُقُ المَذمومُ مِن ثِمارِ الجَهلِ.[۴۸۶]

 

  1. امام على علیه‌السلام: خوى نكوهيده، از ميوههاى نابخردى است.

 

  1. عنه علیه‌السلام: اللَّهوُ مِن ثِمارِ الجَهلِ.[۴۸۷]

 

  1. امام على علیه‌السلام: سرگرمى (غفلت)، از ميوههاى نابخردى است.

 

  1. عنه علیه‌السلام: إنَّكُم لَن تُحَصِّلوا بِالجَهلِ أرَباً[۴۸۸]، و لَن تَبلُغوا بِهِ مِنَ الخَيرِ سَبَباً، و لَن تُدرِكوا بِهِ مِنَ الآخِرَةِ مَطلَباً.[۴۸۹]

 

  1. امام على علیه‌السلام: به راستى كه شما با نابخردى به هيچ خواستهاى نمیرسيد و با آن به هيچ سببى از اسباب خوبى دست نمیيابيد، و به هيچ مقصد آخرتى هم نائل نمیگرديد.

 

  1. عنه علیه‌السلام: رُبَّ صَديقٍ يُؤتیٰ مِن جَهلِهِ، لا مِن نِيَّتِهِ.[۴۹۰]

 

  1. امام علی علیه‌السلام: بسی دوست که از نابخردی‌اش [به دوستانش] ضربه وارد میشود، نه از خواست و نیّتش.

 

  1. عنه علیه‌السلام: مَن جَهِلَ قَلَّ اعتِبارُهُ.[۴۹۱]

 

  1. امام على علیه‌السلام: هر كه نابخرد باشد، پند گرفتنش اندک است.

 

  1. عنه علیه‌السلام: مَن جَهِلَ اُهمِلَ.[۴۹۲]

 

  1. امام على علیه‌السلام: هر كه نابخردی ورزد، [مردم] او را وا میگذارند [و رعایت او را نمیکنند].

 

  1. عنه علیه‌السلام: مَنِ استَطارَهُ الجَهلُ فَقَد عَصَى العَقلَ.[۴۹۳]

 

  1. امام على علیه‌السلام: هر کس که بی‌عقلی، او را بجنباند و از جای بر کند، عقل را نافرمانی میکند.

 

  1. عنه علیه‌السلام: مَن قَلَّ عَقلُهُ ساءَ خِطابُهُ.[۴۹۴]

 

  1. امام على علیه‌السلام: هر كه كمخرد باشد، بد سخن میگويد.

 

  1. عنه علیه‌السلام: مَن قَلَّ عَقلُهُ كَثُرَ هَزلُهُ.[۴۹۵]

 

  1. امام على علیه‌السلام: هر كه عقلش كم باشد، لودگی‌اش [و جدّى نبودنش] زياد است.

 

  1. عنه علیه‌السلام: كَثرَةُ الهَزلِ آيَةُ الجَهلِ.[۴۹۶]

 

  1. امام على علیه‌السلام: مسخرگى زياد، نشانۀ نابخردى است.

 

  1. عنه علیه‌السلام: مَن كَثُرَ مِزاحُهُ استُجهِلَ.[۴۹۷]

 

  1. امام على علیه‌السلام: هر كه زياد شوخى كند، نابخرد شمرده میشود.

 

  1. عنه علیه‌السلام: العامِلُ بِجَهلٍ كَالسّائِرِ عَلیٰ غَيرِ طَريقٍ؛ فَلا يَزیدُهُ جِدُّهُ فِي السَّيرِ إلّا بُعداً عَن حاجَتِهِ.[۴۹۸]

 

  1. امام علی علیه‌السلام: عمل‌کننده از روی بی‌عقلی، مانند مسافر در بیراهه است که سرعت سیرش جز بر دوری او از حاجتش نمیافزاید.

 

  1. عنه علیه‌السلام:الخِذلانُ مُمِدُّ الجَهلِ.[۴۹۹]

 

  1. امام على علیه‌السلام: خواری، مددكارِ نابخردى است.

 

  1. عنه علیه‌السلام: هٰذا كِتابُ اللهِ بَينَ أظهُرِنا، و عَهدُ رَسولِ اللهِ و سيرَتُهُ فينا، لا يَجهَلُ ذٰلِكَ إلّا جاهِلٌ عانِدٌ عَنِ الحَقِّ مُنكِرٌ.[۵۰۰]

 

  1. امام على علیه‌السلام: اين كتاب خدا در ميان ماست و عهد و سيرۀ پيامبر خدا، در ميان ماست. از اين حقيقت، جز نابخردِ روگردان از حق و انكار كننده، بىخبر نيست.

 

  1. عنه علیه‌السلام: مَن جَهِلَ كَثُرَ عِثارُهُ.[۵۰۱]

 

  1. امام على علیه‌السلام: كسى كه نابخرد باشد، لغزش او زياد مىشود.

 

  1. عنه علیه‌السلام: صَوابُ الجاهِلِ كَالزَّلَّةِ مِنَ العاقِلِ.[۵۰۲]

 

  1. امام على علیه‌السلام: درستى از جانب نابخرد، مثل لغزش از جانب خردمند است.

 

  1. عنه علیه‌السلام: الجَهلُ يُفسِدُ المَعادَ.[۵۰۳]

 

  1. امام على علیه‌السلام: نابخردى، آخرت را تباه میكند.

 

  1. عنه علیه‌السلام: الجَهلُ فَسادُ كُلِّ أمرٍ.[۵۰۴]

 

  1. امام على علیه‌السلام: نابخردى، مايۀ تباهى همه چيز است.

 

  1. الإمام الباقر علیه‌السلام: المُرُوَّةُ أن لا تَطمَعَ فَتَذِلَّ، و [لا][۵۰۵] تَسأَلَ فَتَقِلَّ، و لا تَبخَلَ فَتُشتَمَ، و لا تَجهَلَ فَتُخصَمَ.[۵۰۶]

 

  1. امام باقر علیه‌السلام: مردانگى، آن است که طمع نَوَرزى تا خوار نشوى، و خواهش نکنى تا نادار نشوى، و بخل نَوَرزى تا دشنام نشنوى، و نابخردى نکنى تا شکست نخورى.

الفَصْلُ الرَّابِعُ: ما یَنبَغِي لِلجاهِلِ

فصل چهارم: آنچه برای جاهل (نابخرد)، سزاوار است

۴ / ۱: الاِستِعاذَةُ بِاللهِ

۴ / ۱: پناه بردن به خدا

  1. سنن النسائي عن اُمّ سلمة: إنَّ النَّبِيَّ صلی الله علیه و آله كانَ إذا خَرَجَ مِن بَيتِهِ قالَ: بِاسمِ اللهِ، رَبِّ أعوذُ بِكَ مِن أن أزِلَّ أو أضِلَّ، أو أظلِمَ أو اُظلَمَ، أو أجهَلَ أو يُجهَلَ عَلَيَّ.[۵۰۷]

 

  1. سنن النسائى - به نقل از اُمّ سَلَمه -: پيامبر صلی الله علیه و آله هر گاه از خانهاش بیرون میآمد، میگفت: «به نام خدا. پروردگارا! به تو پناه میبرم از اين كه بلغزم يا گمراه شوم، يا ستم كنم يا به من ستم شود، يا نابخردى كنم يا با من به نابخردى رفتار شود».

 

  1. الإمام عليّ علیه‌السلام: اللّٰهُمَّ إنّي... أعوذُ بِكَ مِنَ الجَهلِ وَ الهَزلِ، و مِن شَرِّ القَولِ وَ الفِعلِ.[۵۰۸]

 

  1. امام على علیه‌السلام: بار خدايا! من... به تو پناه میبرم از نابخردى كردن و [بی جا] شوخى نمودن، و [نیز] از گفتار و كردار بد.

 

  1. عنه علیه‌السلام: إلٰهي... ألوذُ بِكَ مِن قسوَتي، و أعوذُ بِكَ مِن جُرأتي، و أستَجيرُ بِكَ مِن جَهلي، و أتَعَلَّقُ بِعُریٰ أسبابِكَ مِن ذَنبي.[۵۰۹]

 

  1. امام على علیه‌السلام: معبود من!... از نيروى خود، به تو پناه میبرم و از گستاخىام، به تو پناهنده میشوم و از نابخردىِ خود، از تو امان میجويم و از گناه خويش، به دستگيرههاى ريسمانهاى تو چنگ میزنم.

 

  1. الإمام الصادق علیه‌السلام: اللّٰهُمَّ بِكَ نُمسي و بِكَ نُصبِحُ، و بِكَ نَحيا و بِكَ نَموتُ، و إلَيكَ نَصيرُ، و أعوذُ بِكَ مِن أن أُذِلَّ أو أُذَلَّ، أو أُضِلَّ أو اُضَلَّ، أَو أَظلِمَ أو اُظلَمَ، أو أجهَلَ أو يُجهَلَ عَلَيَّ.[۵۱۰]

 

  1. امام صادق علیه‌السلام: بار خدايا! به يارى تو، روز را به شب و شب را به روز میرسانيم، و به كمک تو زندهايم، و به قدرت تو میميريم، و به سوى تو حركت میكنيم. به تو پناه میبرم از اين كه خوار کنم يا خوارم کنند، يا گمراه کنم يا گمراهم کنند، يا ستم كنم يا به من ستم شود، يا نابخردى كنم يا با من به نابخردى رفتار شود.

 

  1. الكافي عن عبدالرّحمٰن بن سيابة: أعطاني أبو عَبدِاللهِ علیه‌السلام هٰذَا الدُّعاءَ: الحَمدُ لِلهِ وَلِيِّ الحَمدِ و أهلِهِ و مُنتَهاهُ وَ مَحَلِّهِ... و أعوذُ بِكَ مِن أن أشتَرِيَ الجَهلَ بِالعِلمِ، وَ الجَفاءَ بِالحِلمِ، وَ الجَورَ بِالعَدلِ، وَ القَطيعَةَ بِالبِرِّ، وَ الجَزَعَ بِالصَّبرِ.[۵۱۱]

 

  1. الكافى - به نقل از عبد الرحمان بن سيابه -: امام صادق علیه‌السلام اين دعا را به من داد: «ستايش، خداوند را كه صاحب ستايش و سزامند آن و پايانه و جايگاه آن است... و [خدايا!] به تو پناه میبرم از اين كه نابخردى را به جاى دانايى بخرم، و تندى را به جاى بردبارى، و ستم را به جاى دادگرى، و بريدن از خويشان را به جاى نيكى به آنان، و ناشكيبى را به جاى شكيبايى».

 

  1. الإمام عليّ علیه‌السلام: أعوذُ بِكَ رَبّي أن أشتَرِيَ الجَهلَ بِالعِلمِ كَمَا اشتَریٰ غَيري، أوِ السَّفَهَ بِالحِلمِ.[۵۱۲]

 

  1. امام على علیه‌السلام: اى پروردگار من! به تو پناه میبرم از اين كه نابخردى را به جاى دانايى بخرم - چنان كه ديگران خريدند -، يا سبکسرى را به جاى بُردباری.

۴ / ۲: الاِستِغفارُ و الاِعتذار

۴ / ۲: استغفار و اعتذار به درگاه خداوند

  1. رسول اللّهصلی الله علیه و آله: اللّٰهُمَّ اغفِر لي خَطيئَتي و جَهلي، و إِسرافي في أمري، و ما أَنتَ أَعلَمُ بِهِ مِنّي.[۵۱۳]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: بار خدايا! خطا و نابخردى و زيادهروى‌ام را در كارهايم و آنچه را تو بِدان از من داناترى، بر من ببخشاى.

 

  1. الإمام عليّ علیه‌السلام: إلٰهي و سَيِّدي! فَأَسأَ لُكَ... أن تَهَبَ لي في هٰذِهِ اللَّيلَةِ، و في هٰذِهِ السّاعَةِ، كُلَّ جُرمٍ أجرَمتُهُ، و كُلَّ ذَنبٍ أذنَبتُهُ، و كُلَّ قَبيحٍ أسرَرتُهُ، و كُلَّ جَهلٍ عَمِلتُهُ.[۵۱۴]

 

  1. امام على علیه‌السلام: معبود من و سَرور من! از تو درخواست مىکنم... که در اين شب و در اين ساعت، هر جرمى را که مرتکب شدهام و هر گناهى را که انجام دادهام و هر زشتىاى را که مخفى داشتهام و هر کار جاهلانهاى را که انجام دادهام، بر من ببخشی.

 

  1. عنه علیه‌السلام: اللّٰهُمَّ اغفِر لي خَطايايَ و عَمدي و جَهلي، و هَزلي و جِدّي، و كُلُّ ذٰلِكَ عِندي.[۵۱۵]

 

  1. امام على علیه‌السلام: بار خدايا! هر گناهى را كه به خطا يا به عمد، يا از سر نابخردى يا شوخى از من سر زده است، بر من بيامرز که همۀ اینها را دارم.

 

  1. الإمام زين العابدين علیه‌السلام: اللّٰهُمَّ إنّي أعتَذِرُ إلَيكَ مِن جَهلي، و أستَوهِبُكَ سوءَ فِعلي.[۵۱۶]

 

  1. امام زين العابدين علیه‌السلام: خدايا! از نابخردىام به تو عذر مىآورم و از سوء رفتارم از تو طلب بخشش دارم.

۴ / ۳: التَّقویٰ

۴ / ۳: پرهیزگاری

  1. الإمامُ عليٌّ علیه‌السلام: إنَّ تَقوَى اللهِ دَواءُ دَاءِ قُلوبِكُم، و بَصَرُ عَمىٰأفئدتِكُم، و شِفاءُ مَرَضِ أجسادِكُم، و صَلاحُ فَسادِ صُدورِكُم، و طَهورُ دَنَسِ أنفُسِكُم، و جَلاءُ عَشا أبصارِكُم، و أمنُ فَزَعِ جَأشِكُم، و ضِياءُ سَوادِ ظُلمَتِكُم.[۵۱۷]

 

  1. امام على علیه‌السلام: همانا پروا کردن از خدا داروى درد قلبهاى شماست و بينا كنندۀ كورى دلهايتان و شفابخش بيمارى جسمهايتان و برطرف كنندۀ تباهى سينههايتان و پاک كنندۀ آلودگى جانهايتان و روشنىبخش ضعف چشمهايتان و فرو نشانندۀ ترس و اضطراب دلهايتان و روشنیبخش سياهى ظُلمتتان.

 

  1. الإمام الباقر علیه‌السلام: إنَّ اللهَ عزّ و جلّ يَقي بِالتَّقویٰ عَنِ العَبدِ ما عَزَبَ عَنهُ عَقلُهُ، و يَجلي بِالتَّقویٰ عَنهُ عَماهُ و جَهلَهُ.[۵۱۸]

 

  1. امام باقر علیه‌السلام: خداوند عزّ و جلّ به سببِ تقوا، آنچه را از چشمِ خِرد بنده دور ماند، نگه میدارد و با تقوا، كورى و نابخردى را از او دور میگرداند.

الفَصلُ الخامِسُ: ما یَنبَغي في مُواجَهَةِ الجاهِلِ

فصل پنجم: آنچه در رفتار با جاهل (نابخرد)، شایسته است

۵ / ۱: السَّلامُ عِندَ المُخاطَبَةِ

۵ / ۱: کناره‌گیری مُلایم از گفتگو

الكتاب

قرآن

(وَ عِبَادُ ٱلرَّحْمَـٰنِ ٱلَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى ٱلَارْضِ هَوْنا وَ إذَا خَاطَبَهُمُ ٱلْجَـٰهِلُونَ قَالُواْ سَلَـٰمًا).[۵۱۹]

(بندگان [خداى] رحمان، كسانى هستند كه با فروتنى، روى زمين راه مىروند و چون كه نابخردان با آنان وارد گفتگو شوند [، بزرگوارانه و با ملایمت]، خداحافظی میکنند).

الحديث

حدیث

  1. مسند ابن حنبل عن النّعمان بن مُقرّن: سَبَّ رَجُلٌ رَجُلاً عِندَهُ صلی الله علیه و آله، فَجَعَلَ الرَّجُلُ المَسبوبُ يَقولُ: عَلَيكَ السَّلامُ.

قالَ رَسولُ اللهِ صلی الله علیه و آله: أما إنَّ مَلَكاً بَينَكُما يَذُبُّ عَنكَ، كُلَّما يَشتِمُكَ هٰذا قالَ لَهُ: بَل أنتَ، و أنتَ أحَقُّ بِهِ. و إذا قُلتَ[۵۲۰] لَهُ: عَلَيكَ السَّلامُ، قالَ: لا، بَل لَكَ، أنتَ أحَقُّ بِهِ.[۵۲۱]

  1. مسند ابن حنبل - به نقل از نعمان بن مُقرّن -: مردى، شخصى را در نزد پيامبر صلی الله علیه و آله دشنام میداد و او در جواب میگفت: بر تو سلام!

پيامبر خدا صلی الله علیه و آله [خطاب به فردى كه با سلام، به دشنام دهنده جواب میداد،] فرمود: «آگاه باش! فرشتهاى در ميان شما دو نفر است كه از تو دفاع میكند. هر گاه او تو را دشنام میدهد، فرشته [به او] میگويد: تو چنينى؛ بلكه تو سزاوارترى، و وقتى تو در پاسخ میگويى: بر تو سلام، [آن فرشته] میگويد: نه؛ بلكه تو سزاوار سلام هستى».

  1. رسول اللّهصلی الله علیه و آله: اللّٰهُمَّ اجعَلنا مِنَ الَّذينَ إذا حَدَّثُوا صَدَقُوا... و إِذا جَهِلُوا رَجَعُوا... (وَ إذَا خَاطَبَهُمُ ٱلْجَـٰهِلُونَ قَالُواْ سَلَـٰمًا).[۵۲۲]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: خدایا! مرا از کسانی قرار ده که چون سخن میگویند، راست میگویند... و چون نابخردی میکنند، توبه میکنند و باز میگردند... (و چون نابخردان با آنان وارد گفتگو شوند [، بزرگوارانه و با ملایمت]، خداحافظی میکنند).

 

  1. عنهصلی الله علیه و آله - في وَصفِ الصّابِرينَ -: (و إذا خاطَبَهُمُ الجاهِلونَ قالُوا سَلاماً).[۵۲۳]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله - در توصیف شکیبایان -: (و چون نابخردان با آنان وارد گفتگو شوند، [بزرگوارانه و با ملایمت]، خداحافظی میکنند).

 

  1. الإمام عليّ علیه‌السلام: يا كُمَيلُ، في كُلِّ صِنفٍ قَومٌ أرفَعُ مِن قَومٍ، فَإِيّاكَ و مُناظَرَةَ الخَسيسِ مِنهُم و إن أسمَعوكَ؛ وَ احتَمِل و كُن مِنَ الَّذينَ وَصَفَهُمُ اللهُ: (وَ إذَا خَاطَبَهُمُ ٱلْجَـٰهِلُونَ قَالُواْ سَلَـٰمًا).[۵۲۴]

 

  1. امام علی علیه‌السلام: ای کمیل! در هر دسته از مردم، گروهی برتر از گروهی دیگر هستند. مبادا که با فرومایگان آنان مناظره کنی، حتّی اگر چیزی به تو گفتند. تحمّل کن و از کسانی باش که خداوند متعال این گونه توصیفشان کرده است: (و چون نابخردان با آنان در گفتگو شوند، [بزرگوارانه و با ملایمت] خداحافظی کن).

 

  1. عنه علیه‌السلام - في وَصفِ أصحابِهِ -: لَو رَأيتَهُم في نَهارِهِم إذاً لَرَأيتَ قَوماً (يَمْشُونَ عَلَى ٱلَارْضِ هَوْناً)، و يَقولونَ (لِلنّاسِ حُسناً)[۵۲۵]، (وَ إذَا خَاطَبَهُمُ ٱلْجَـٰهِلُونَ قَالُواْ سَلَـٰما)، (وَ إذَا مَرُّواْ بِاللَّغْوِ مَرُّواْ كِرَاماً)[۵۲۶].[۵۲۷]

 

  1. امام على علیه‌السلام - در توصیف ياران خود -: اگر در روز، آنان را ببينى، آنها را گروهى خواهى يافت كه (به نرمى بر زمين راه میروند) و با مردم به نيكى سخن میگويند (و اگر نابخردان با آنان در گفتگو شوند، [بزرگوارانه و با ملایمت] خدا حافظی می‌کنند) و (اگر به كارى لغو و بيهوده برخورد كنند به بزرگوارى از آن می‌گذرند).

 

  1. الإمام الصادق علیه‌السلام - في وَصفِ شيعَةِ أهلِ البَيتِ: -: إن خاطَبَهُم جاهِلٌ سَلَّمُوا، و إن لَجَأَ إلَيهِم ذُو الحاجَةِ مِنهُم رَحِمُوا، و عِندَ المَوتِ هُم لا يَحزَنونَ.[۵۲۸]

 

  1. امام صادق علیه‌السلام - در توصیف شيعيان اهل بیت: -: اگر فرد نابخردى با آنان در گفتگو شود، [به او] سلام میدهند، و اگر نيازمندى به آنان پناه برد، بر او ترحّم میكنند، و در هنگام مرگ، غمگين نیستند.

 

  1. الأغاني: كانَ إبراهيمُ[۵۲۹] شَديدَ الاِنحِرافِ عَن عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ علیه‌السلام، فَحَدَّثَ المَأمونَ يَوماً أنَّهُ رَأیٰ عَلِيّاً فِي النَّومِ، فَقالَ لَهُ: مَن أنتَ؟ فَأَخبَرَهُ أنَّهُ عَلِيُّ بنُ أبي طالِبٍ. فَمَشَينا حَتّیٰ جِئنا قَنطَرَةً، فَذَهَبَ يَتَقَدَّمُني لِعُبورِها، فَأَمسَكتُهُ وَ قُلتُ لَهُ: إنَّما أنتَ رَجُلٌ تَدَّعي هٰذَا الَأَمرَ بِإِمرَةٍ وَ نَحنُ أحَقُّ بِهِ مِنكَ! فَما رَأيتُ لَهُ فِي الجَوابِ بَلاغَةً كَما يوصَفُ عَنهُ!

فَقالَ: و أيُّ شَيءٍ قالَ لَكَ؟

فَقالَ: ما زادَني عَلیٰ أن قالَ: سَلاماً سَلاماً!

فَقالَ لَهُ المَأمونُ: قَد - وَ اللهِ - أجابَكَ أبلَغَ جَوابٍ.

قالَ: و كَيفَ؟!

قالَ: عَرَّفَكَ أنَّكَ جاهِلٌ لا يُجاوَبُ مِثلُكَ، قالَ اللهُ عزّ و جلّ: (وَ إذَا خَاطَبَهُمُ ٱلْجَـٰهِلُونَ قَالُواْ سَلَـٰما)!

فَخَجِلَ إبراهيمُ، وقالَ: لَيتَني لَم اُحَدِّثكَ بِهٰذَا الحَديثِ.[۵۳۰]

  1. الأغانى: ابراهيم [فرزند مهدی خليفۀ عبّاسى]، بسيار با علی بن ابی طالب علیه‌السلام دشمن بود. روزى به مأمون گفت كه على علیه‌السلام را در خواب ديده است و از او پرسيده: «كيستى؟». جواب داده است كه على بن ابى طالب است. [ابراهيم گفت:] مقدارى راه رفتيم تا به پلى رسيديم. خواست زودتر از من عبور كند. او را گرفتم و گفتم: «تو ادّعاى فرمانروايى دارى با آن كه ما بِدان شايستهتر هستيم. او در جواب، پاسخى بليغانه، آن گونه كه او را وصف میكنند، نداد.

مأمون گفت: مگر چه پاسخ داد؟

ابراهيم گفت: چيزى نگفت جز: به سلامت! به سلامت!

مأمون گفت: به خدا سوگند، بليغ ترين پاسخ را داده است».

ابراهيم گفت: «چه طور؟».

مأمون گفت: به تو فهمانده كه نابخردى و در خور گفتگو نيستى. خداوند عزّ و جلّ فرموده است: (و چون نابخردان با آنان وارد گفتگو شوند، [بزرگوارانه و با ملایمت]، خداحافظی میکنند».

ابراهيم شرمنده شد و گفت: «كاش اين قصّه را برايت نمىگفتم!»

راجع: موسوعة العقائد الإسلامية (المعرفة): ج۱ ص۲۸۰ ح۵۲۸ و ص۲۸۶ ح۵۸۲.

ر. ک: دانش‌نامۀ عقاید اسلامی (معرفت‌شناسی): ج۱ ص۴۰۵ ح۵۲۸ و ص۴۱۶ ح۵۸۲.

۵ / ۲: السُّكوتُ و تَركُ المُنازَعَةِ

۵ / ۲: سکوت و رها کردن نزاع

  1. رسول اللّهصلی الله علیه و آله: إنَّ موسیٰ علیه‌السلام لَقِيَ الخِضرَ علیه‌السلام فَقالَ: أوصِني، فَقالَ الخِضرُ:... يا موسیٰ، تَفَرَّغ لِلعِلمِ إن كُنتَ تُريدُهُ، فَإِنَّمَا العِلمُ لِمَن تَفَرَّغَ لَهُ... و أعرِض عَنِ الجُهّالِ، وَ احلُم عَنِ السُّفَهاءِ؛ فَإِنَّ ذٰلِكَ فَضلُ الحُلَماءِ و زَينُ العُلَماءِ، إذا شَتَمَكَ الجاهِلُ فَاسكُت عَنهُ سِلماً و جانِبهُ حَزماً، فَإِنَّ ما بَقِيَ مِن جَهلِهِ عَلَيكَ و شَتمِهِ إيّاكَ أكثَرُ.[۵۳۱]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: موسى علیه‌السلام، خضر علیه‌السلام را ملاقات كرد و گفت: مرا پند ده. خضر علیه‌السلام گفت: «... اى موسى! اگر دانش میخواهى، خودت را وقف آن ساز؛ زيرا دانش، از آنِ كسى است كه خود را وقف آن سازد... و از نابخردان، كنارهگيرى كن و در برابر ابلهان، بردبار باش؛ زيرا اين براى بردباران، فضيلت و براى آگاهان، زينت است. اگر نابخردى تو را دشنام داد، به ملايمت سكوت كن و با دورانديشى، از او كناره بگير؛ زيرا ثوابى كه از نابخردى و دشنام او به تو برايت باقى مانده، بيشتر است».

 

  1. الإمام عليّ علیه‌السلام: كَلامُ العاقِلِ قوتٌ، و جَوابُ الجاهِلِ سُكوتٌ.[۵۳۲]

 

  1. امام على علیه‌السلام: سخن خردمند، خوراک [جان] است و پاسخ به نابخرد، سكوت.

 

  1. عنه علیه‌السلام - فِي الحِكَمِ المَنسوبَةِ إلَيهِ -: لا تُنازِع جاهِلاً.[۵۳۳]

 

  1. امام على علیه‌السلام - در حكمتهاى منسوب به ايشان -: با نابخرد، نزاع مكن.

 

  1. عنه علیه‌السلام: لا تُنازِعِ السُّفَهاءَ و لا تَستَهتِر بِالنِّساءِ؛ فَإِنَّ ذٰلِكَ يُزري[۵۳۴] بِالعُقَلاءِ.[۵۳۵]

 

  1. امام على علیه‌السلام: با ابلهان، نزاع مكن و دلباختۀ زنان مشو؛ زيرا اين خصلتها، خردمندان را خوار میگرداند.

 

  1. عنه علیه‌السلام: لا تُعاتِبِ الجاهِلَ فَيَمقُتَكَ، و عاتِبِ العاقِلَ يُحبِبكَ.[۵۳۶]

 

  1. امام على علیه‌السلام: نابخرد را سرزنش مكن، كه دشمنت میشود، و خردمند را سرزنش كن تا دوست تو شود.

 

  1. الكافي عن محمّد بن مسلم: كَتَبَ أبو عَبدِ اللهِ علیه‌السلام إلَى الشّيعَةِ: لَيَعطِفَنَّ[۵۳۷] ذَوُو السِّنِّ مِنكُم وَ النُّهیٰ عَلیٰ ذَوِي الجَهلِ و طُلاّبِ الرِّئاسَةِ، أو لَتُصيبَنَّكُم لَعنَتي أجمَعينَ.[۵۳۸]

 

  1. الکافی - به نقل از محمّد بن مسلم -: امام صادق علیه‌السلام به شيعيان نوشت: «بايد بزرگترها و خردمندان شما براى افراد نابخرد و رياستطلب، دل بسوزانند [و نصيحت و ارشادشان كنند]، و گرنه نفرين من به همۀ شما مىرسد».

 

  1. عيون أخبار الرضا علیه‌السلام عَن مُوسَى بنِ مُحَمَّدٍ المُحارِبِيِّ عَن رَجُلٍ ذَكَرَ اسمَهُ عَن الإمام الرِّضا علیه‌السلام: أنَّ المَأمونَ قالَ لَهُ: هَل رُويتَ مِنَ الشِّعرِ شَيئاً؟ فَقالَ: قَد رُويتُ مِنهُ الكَثيرَ،...

قالَ: فَأَنشِدني أحسَنَ ما رُويتَهُ فِي السُّكوتِ عَنِ الجَاهِلِ، و تَركِ عِتابِ الصَّدِيقِ. فَقالَ علیه‌السلام:

إنّي لَيَهجُرُنِي الصَّديقُ تَجَنُّباً فَأُريهِ أنَّ لِهَجرِهِ أسبابا

وأَراهُ إن عاتَبتُهُ أغرَیتُهُ[۵۳۹] فَأَریٰ لَهُ تَركَ العِتابِ عِتَابا

وإذا بُلِيتُ بِجاهِلٍ مُتَحَكِّمٍ يَجِدُ المُحالَ مِنَ الاُمُورِ صَوابا

أولَيتُهُ مِنِّي السُّكوتَ ورُبَّما كانَ السُّكوتُ عَنِ الجَوابِ جَوابا

فَقالَ المَأمونُ: ما أحسَنَ هٰذا! هٰذا مَن قالَهُ؟ فَقالَ: لِبَعضِ فِتيانِنا.[۵۴۰]

  1. عيون أخبار الرضا علیه‌السلام - به نقل از موسى بن محمّد مُحاربى، از مردى كه نامش را گفت -: مأمون به امام رضا علیه‌السلام گفت: آيا چیزی از شعر هم برایت روایت شده [و در خاطر داری]؟ فرمود: «بسيار برایم روایت شده [و در خاطر دارم]».…

مأمون گفت: بهترين شعرى را كه در بارۀ سكوت در برابر نابخرد و نكوهش نكردن دوست برایت روایت شده، برايم بخوان.

امام علیه‌السلام فرمود:

«دوستم مرا تنها مىگذارد و دور مىشود/

ولى من براى آن، علّتهايى را در نظر مىآورم.

و چنين مىبينم كه اگر سرزنشش كنم، وى را برانگيختهام./

پس سرزنش نكردنش را خود، سرزنشى مىبينم.

و هر گاه گرفتار نابخردى زورگو مىگردم/

كه كارى ناشدنى را درست مىپندارد

در برابر او سكوت اختيار مىكنم كه بسا/

خاموش ماندن از پاسخ، خود، پاسخ است».

مأمون گفت: اين [شعر] چه زيبا بود! چه كسى آن را سروده است؟ فرمود: «برای يكى از جوانان ماست».

۵ / ۳: الحِلم

۵ / ۳: بردباری

  1. رسول اللّهصلی الله علیه و آله: ثَلاثٌ مَن لَم يَكُنَّ فيهِ لَم يَتِمَّ لَهُ عَمَلٌ: وَرَعٌ يَحجِزُهُ عَن مَعاصِي اللهِ، و خُلُقٌ يُداري بِهِ النّاسَ، و حِلمٌ يَرُدُّ بِهِ جَهلَ الجاهِلِ.[۵۴۱]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: سه چيز است كه در هر كس نباشد، هيچ عملى از او كامل نمیگردد: پارسايىاى كه او را از نافرمانى خدا باز دارد و خويى كه به وسيلۀ آن با مردم مدارا كند و بردبارىاى كه با آن نابخردی نادان را دفع سازد.

 

  1. عنهصلی الله علیه و آله: يا عَلِيُّ، ثَلاثٌ مِن مَكارِمِ الأَخلاقِ فِي الدُّنيا وَ الآخِرَةِ: أن تَعفُوَ عَمَّن ظَلَمَكَ، و تَصِلَ مَن قَطَعَكَ، و تَحلُمَ عَمَّن جَهِلَ عَلَيكَ.[۵۴۲]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله:اى على! سه چيز در دنيا و آخرت، از اخلاق نيكوست: گذشت كنى از كسى كه به تو ستم كرده، و پيوند بر قرار كنى با كسى كه از تو بُريده، و بردبارى كنى با كسى كه در حقّ تو نابخردى كرده است.

 

  1. عنهصلی الله علیه و آله: إذا كانَ يَومُ القِيامَةِ جَمَعَ اللهُ الخَلائِقَ في صَعيدٍ واحِدٍ... ثُمَّ يُنادي مُنادٍ آخَرُ يُسمِعُ آخِرَهُم كَما يُسمِعُ أوَّلَهُم، فَيَقولُ: أينَ أهلُ الفَضلِ؟ فَيَقومُ عُنُقٌ مِنَ النّاسِ، فَتَستَقبِلُهُم زُمرَةٌ مِنَ المَلائِكَةِ، فَيَقولونَ: ما فَضلُكُم هٰذَا الَّذي نودِيتُم بِهِ؟ فَيَقولونَ: كُنّا يُجهَلُ عَلَينا فِي الدُّنيا فَنَحتَمِلُ، و يُساءُ إلَينا فَنَعفو.

قالَ: فَيُنادي مُنادٍ مِن عِندِ اللهِ تَعالیٰ: صَدَقَ عِبادي، خَلُّوا سَبيلَهُم لِيَدخُلُوا الجَنَّةَ بِغَيرِ حِسابٍ.[۵۴۳]

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: چون روز قيامت شود، خداوند، خلايق را در یک صحرا گرد مىآورد... سپس ندا دهندهٔ ديگرى از جانب خدا با صدايى كه آن را به همگان میرساند، بانگ مىزند: «كجايند اهل فضیلت؟». پس، شمارى از مردم بر مىخيزند. گروهى از فرشتگان، جلوی آنها مىروند و مىگويند: اين فضيلت شما كه در بارۀ آن بانگ زده شديد، چه بوده است؟ مىگويند: ما در دنيا چنان بوديم كه هر گاه با ما بابخردانه رفتار مىشد، تحمّل مىكرديم و هر گاه به ما بدى مىشد، گذشت مىكرديم.

در اين هنگام، ندا دهندهاى از جانب خداى بلندمرتبه، بانگ مىزند: «بندگانم راست مىگويند. راه را بر آنان بگشاييد تا بدون حسابرسى، وارد بهشت شوند».

  1. عنه صلی الله علیه و آله: مَن جَمَعَ القُرآنَ فَنَولُهُ[۵۴۴] لا يَجهَلُ مَعَ مَن يَجهَلُ عَلَيه.[۵۴۵]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: كسى كه قرآن را [در سينۀ خود] گِرد آورده، شايسته است كه در برابر كسى كه با او نابخردى مىكند، نابخردى ننمايد.

 

  1. عنه صلی الله علیه و آله: صِفَةُ العاقِلِ أن يَحلُمَ عَمَّن جَهِلَ عَلَيهِ.[۵۴۶]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: ويژگى خردمند، اين است كه در برابر کسی که با وی رفتار نابخردانه دارد، بردباری نشان می‌دهد.

 

  1. صحيح مسلم عن أبي هريرة: إنَّ رَجُلاً قالَ: يا رَسولَ اللهِ، إنَّ لي قَرابَةً أصِلُهُم و يَقطَعوني[۵۴۷]، و اُحسِنُ إلَيهِم و يُسيؤونَ إلَيَّ، و أحلُمُ عَنهُم و يَجهَلونَ عَلَيَّ!

فَقالَ: لَئِن كُنتَ كَما قُلتَ فَكَأنَّما تُسِفُّهُمُ المَلَّ[۵۴۸]، و لا يَزالُ مَعَكَ مِنَ اللهِ ظَهيرٌ عَلَيهِم ما دُمتَ عَلیٰ ذٰلِكَ.[۵۴۹]

  1. صحیح مسلم - به نقل از ابو هریره -: مردی گفت: ای پیامبر خدا! من نزدیکانی دارم که با آنها پیوند بر قرار میکنم؛ ولی آنها از من میبُرند. به آنان نیکی میکنم؛ ولی آنها به من بدی میکنند. با آنها بردباری میکنم؛ ولی آنها با من نابخردانه رفتار میکنند.

[پیامبر خدا] فرمود: «اگر این گونه باشد که میگویی، تو باعث روسیاهی آنها [در پیشگاه خدا] هستی و همواره و تا هنگامی که این گونه باشی، پشتیبانی از سوی خداوند در برابر آنها داری».

  1. تاريخ أصبهان عن أبي أيّوب: وَقَفَ عَلَينا رَسولُ اللهِ صلی الله علیه و آله، قالَ: اِبتَغُوا الرِّفعَةَ عِندَ اللهِ. قُلنا: و ما هِيَ يا رَسولَ اللهِ؟ قالَ: تَحلُمُ عَمَّن جَهِلَ عَلَيكَ، و تَصِلُ مَن قَطَعَكَ، و تُعطي مَن حَرَمَكَ.[۵۵۰]

 

  1. تاریخ أصبهان - به نقل از ابو ایّوب -: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله بر سر ما ایستاد و فرمود: «والایی و بلندمرتبگی را نزد خدا بجویید». گفتیم: آن چیست، ای پیامبر خدا؟ فرمود: «در برابر کسی که با تو نابخردانه رفتار کرده است، بردباری کنی و با کسی که از تو بریده، پیوند بر قرار نمایی و به کسی که تو را محروم کرده است، عطا کنی».

 

  1. رسول اللّهصلی الله علیه و آله: مَن أرادَ أن يُشَرِّفَ اللهُ لَهُ البُنيانَ، و أن يَرفَعَ لَهُ الدَّرَجاتِ يَومَ القِيامَةِ فَليَعفُ عَمَّن ظَلَمَهُ، و ليُعطِ مَن حَرَمَهَ، وَ ليَصِل مَن قَطَعَهَ، و ليَحلُم عَلی مَن جَهِلَ عَلَيهِ.[۵۵۱]

 

  1. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله: هر کس میخواهد که خدا او را برافرازد و درجاتش را در روز قیامت بالا ببرد، باید از کسی که به او ستم کرده، در گذرد و به کسی که محرومش کرده، عطا کند و با کسی که از او بریده است، پیوند بر قرار کند و با کسی که با او نابِخْردانه رفتار کرده است، بردباری نماید.

 

  1. المستدرك على الصحيحين عن عبداللّهبن سلام: إنَّ اللهَ تَبارَكَ وَ تَعالی لَمّا أرادَ هُدیٰ زَيدِ بنِ سَعنَةَ، قالَ زَيدُ بنُ سَعنَةَ: ما مِن عَلاماتِ النُّبُوَّةِ شَيءٌ إلّا و قَد عَرَفتُها في وَجهِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله حينَ نَظَرتُ إلَيهِ، إلّا شَيئَينِ لَم أخبُرهُما[۵۵۲] مِنهُ: هَل يَسبِقُ حِلمُهُ جَهلَهُ، و لا يَزيدُهُ شِدَّةُ الجَهلِ عَلَيهِ إلّا حِلماً؟ فَكُنتُ ألطُفُ لَهُ لَأن اُخالِطَهُ فَأَعرِفَ حِلمَهُ مِن جَهلِهِ.

قالَ زَيدُ بنُ سَعنَةَ: فَخَرَجَ رَسولُ اللهِ صلی الله علیه و آله يَوماً مِنَ الحُجُراتِ و مَعَهُ عَلِيُّ بنُ أبي طالِبٍ علیه‌السلام، فَأَتاهُ رَجُلٌ عَلیٰ راحِلَتِهِ كَالبَدَوِيِّ، فَقالَ: يا رَسولَ اللهِ، إنَّ بُصریٰ قَريَةُ بَني فُلانٍ قَد أسلَموا و دَخَلوا فِي الإِسلامِ، و كُنتُ حَدَّثتُهُم إن أسلَموا أتاهُمُ الرِّزقُ رَغَداً، و قَد أصابَتهُم سَنَةٌ[۵۵۳] و شِدَّةٌ و قُحوطٌ مِنَ الغَيثِ، فَأَنَا أَخشیٰ - يا رَسولَ اللهِ - أن يَخرُجوا مِنَ الإِسلامِ طَمَعاً كَما دَخَلوا فيهِ طَمَعاً، فَإِن رَأَيتَ أن تُرسِلَ إلَيهِم بِشَيءٍ تُعينُهُم بِهِ فَعَلتَ. فَنَظَرَ [أي رَسولُ اللهِ صلی الله علیه و آله] إلیٰ رَجُلٍ و إلیٰ[۵۵۴] جانِبِهِ؛ أراهُ عَلِيّاً علیه‌السلام، فَقالَ: يا رَسولَ اللهِ! ما بَقِيَ مِنه شَيءٌ.

قالَ زَيدُ بنُ سَعنةَ: فَدَنَوتُ إلَيهِ فَقُلتُ: يا مُحَمَّدُ، هَل لَكَ أن تَبيعَني تَمراً مَعلوماً مِن حائِطِ بَني فُلانٍ إلیٰ أجَلِ كَذا وكَذا؟ فَقالَ: لا يا يَهودِيُّ، ولٰكِن أبيعُك تَمراً مَعلوماً إلی أجَلِ كَذا وكَذا، ولا اُسَمّي حائِطَ بَني فُلانٍ، فَقُلتُ: نَعَم، فَبايَعَني صلی الله علیه و آله، فَأَطلَقتُ هِمياني فَأَعطَيتُهُ ثَمانينَ مِثقالاً مِن ذَهَبٍ في تَمرٍ مَعلومٍ إلیٰ أجَلِ كَذا و كَذا، فَأَعطاهَا الرَّجُلَ فَقالَ: اِعدِل عَلَيهِم و أَعِنهُم بِها.

فَقالَ زَيدُ بنُ سَعنةَ: فَلَمّا كانَ قَبلَ مَحَلِّ الأَجَلِ بِيَومَينِ أو ثَلاثَةٍ، أتَيتُهُ فَأَخَذتُ بِمَجامِعِ قَميصِهِ و رِدائِهِ، و نَظَرتُ إلَيهِ بِوَجهٍ غَليظٍ، فَقُلتُ لَهُ: ألا تَقضيني يا مُحَمَّدُ حَقّي؟ فَوَاللهِ، ما عُلِمتُم - يا بَني عَبدِ المُطَّلِبِ - سَيِّئُ[۵۵۵] القَضاءِ مَطْلٌ[۵۵۶]، و لَقَد كانَ لي بِمُخالَطَتِكُم عِلمٌ.

و نَظَرتُ إلی عُمَرَ فَإذا عَيناهُ تَدورانِ في وَجهِهِ كَالفَلَكِ المُستَديرِ، ثُمَّ رَماني بِبَصَرِهِ فَقالَ: يا عَدُوَّ اللهِ! أ تَقولُ لِرَسولِ اللهِ صلی الله علیه و آله ما أسمَعُ و تَصنَعُ بِهِ ما أریٰ؟! فَوَ الَّذي بَعَثَهُ بِالحَقِّ، لَولا ما اُحاذِرُ قُوَّتَهُ[۵۵۷] لَضَرَبتُ بِسَيفي رَأسَكَ! و رَسولُ اللهِ صلی الله علیه و آله يَنظُرُ إلی عُمَرَ في سُكونٍ و تُؤَدَةٍ و تَبَسُّمٍ، ثُمَّ قالَ:

يا عُمَرُ، أنَا و هُوَ كُنّا أحوَجَ إلی غَيرِ هٰذا؛ أن تَأمُرَني بِحُسنِ الأَداءِ و تَأمُرَهُ بِحُسنِ التِّباعَةِ! اِذهَب بِهِ - يا عُمَرُ - فَأَعطِهِ حَقَّهُ و زِدهُ عِشرينَ صاعاً مِن تَمرٍ.

فَقُلتُ: ما هٰذِهِ الزِّيادَةُ - يا عُمَرُ -؟

قالَ: أمَرَني رَسولُ اللهِ صلی الله علیه و آله أن أزيدَكَ مَكانَ ما نَقِمتُكُ.

قُلتُ: أ تَعرِفُني - يا عُمَرُ -؟ قالَ: لا، مَن أنتَ؟

قُلتُ: زَيدُ بنُ سَعنَةَ. قالَ: الحِبرُ[۵۵۸]؟ قُلتُ: الحِبرُ، قالَ: فما دَعاكَ أن فَعَلتَ بِرَسولِ اللهِ صلی الله علیه و آله ما فَعَلتَ، وقُلتَ لَهُ ما قُلتَ؟

قُلتُ لَهُ: يا عُمَرُ! لَم يَكُن لَهُ مِن عَلاماتِ النُّبُوَّةِ شَيءٌ إلّا و قَد عَرَفتُهُ في وَجهِ رَسولِ اللهِ صلی الله علیه و آله حينَ نَظَرتُ إلَيهِ، إلّا اثنَينِ لَم أُخبُرهُما مِنهُ: هَل يَسبِقُ حِلمُهُ جَهلَهُ، و لا تَزيدُهُ شِدَّةُ الجَهلِ عَلَيهِ إلّا حِلماً؟ فَقَدِ اختَبَرتُهُما، فَاُشهِدُكَ يا عُمَرُ أنّي قَد رَضيتُ بِاللهِ رَبّاً، و بِالإِسلامِ ديناً، و بِمُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله نَبِيّاً، و اُشهِدُكَ أنَّ شَطرَ مالي - فَإِنّي أكثَرُهُم مالاً - صَدَقَةٌ عَلی اُمَّةِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله.

فَقالَ عُمَرُ: أو عَلیٰ بَعضِهِم؛ فَإِنَّكَ لا تَسَعُهُم! قُلتُ: أو عَلیٰ بَعضِهِم.

فَرَجَعَ زَيدٌ إلی رَسولِ اللهِ صلی الله علیه و آله، فَقالَ زَيدٌ: أشهَدُ أن لا إلٰهَ إلّا اللهُ، و أَشهَدُ أنَّ مُحَمَّداً عَبدُهُ و رَسولُهُ. و آمَنَ بِهِ و صَدَّقَهُ و بايَعَهُ، و شَهِدَ مَعَهُ مَشاهِدَ كَثيرَةً، ثُمَّ تُوُفِّيَ زَيدٌ في غَزوَةِ تَبوكَ مُقبِلاً غَيرَ مُدبِرٍ، و رَحِمَ اللهُ زَيداً.[۵۵۹]

  1. زيد بن سعنه گفت: روزى، پيامبر خدا صلی الله علیه و آله از حجرهها [ى خانهاش] بيرون آمد و على بن ابى طالب علیه‌السلام هم همراهش بود. مردى مانند صحرانشينان سوار بر شترش [نزد پيامبر صلی الله علیه و آله] آمد و گفت:اى پيامبر خدا! [اهالى] روستاى بُصرا، مسلمان شده و به دين اسلام در آمدهاند و من به آنها گفته بودم كه اگر اسلام بياورند، روزىشان فراوان مىشود و حال، خشکسالى و سختى و قحطى به آنها رسيده و من مىترسم -اى پيامبر خدا - كه از اسلام به طمع چيزهاى ديگر خارج شوند، همان گونه كه به اسلام نيز طمعكارانه وارد شدهاند! اگر صلاح مىبينى، به آنها كمک [مالى] برسان. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله به مردى در كنارش - كه فكر مىكنم على علیه‌السلام بود - نگريست. او گفت:اى پيامبر خدا! چيزى از آن [ذخيره] نمانده است.

زيد بن سعنه گفت: من به او (پيامبر صلی الله علیه و آله) نزديک شدم و به او گفتم:اى محمّد! آيا مىخواهى مقدار معيّنى خرما از باغ فلان قبيله به من بفروشى [و پولش را اكنون بگيرى] و خرما را فلان زمان بدهى؟ فرمود: «نه،اى يهودى! امّا مقدار معيّنى خرما [به طور كلّى] براى تحويل در فلان زمان به تو مىفروشم و معيّن نمىكنم كه از كدام باغ است». من موافقت كردم. او با من معامله كرد و من هم كيسۀ پولم را گشودم و هشتاد مثقال طلا در برابر مقدار معيّنى خرما براى تحويل در زمانى مشخّص به او (پيامبر صلی الله علیه و آله) دادم، و او نیز آن را به آن مرد داد و گفت: «به سوى آنها برگرد و با اين پول به آنها كمک برسان».

زيد بن سعنه گفت: دو سه روز به زمان تحويل مانده، به نزد پيامبر خدا صلی الله علیه و آله رفتم و جاى گرد آمدن پيراهن و ردايش را گرفتم و با چهرهاى خشن به او نگريستم و سپس گفتم:اى محمّد! آيا حقّ مرا نمىدهى؟ به خدا سوگند - اى فرزندان عبد المطّلب - مردم از شما بدحسابى و تأخير در پرداخت حق، سراغ ندارند و من هم با شما بودهام و اين را مىدانم!

آن گاه به عمر نگريستم كه چشمانش در صورتش مانند فَلَک دوّار مىچرخيد. او چشمش را به من دوخت و گفت:اى دشمن خدا! آيا آنچه را مىشنوم، به پيامبر مىگويى و آنچه را مىبينم، با او مىكنى؟! سوگند به آن كه او را به حق بر انگيخت، اگر از پيامبر خدا نمىترسيدم، با اين شمشيرم گردنت را مىزدم! پيامبر خدا صلی الله علیه و آله با آرامش و حوصله و تبسّم به عمر مىنگريست و سپس فرمود: «اى عمر! من و او به چيزى غير از اين كار تو، به تو نيازمندتريم. تو بايد مرا به نيكو ادا كردن [بدهىام] و او را به نيكو دادخواهى كردن، فرمان دهى. عمر! با او برو و حقّش را ادا كن و بيست مَن هم اضافه بر حقّش برايش بيفزاى».

گفتم: اين اضافه براى چيست؟

[عمر] گفت: پيامبر خدا صلی الله علیه و آله به من فرمان داد در برابر كيفر كارى كه با تو كردم، برايت بيفزايم.

گفتم:اى عمر! مرا مىشناسى؟ گفت: نه. تو كيستى؟

گفتم: من، زيد بن سعنه هستم. گفت: همان عالم [يهود]؟ گفتم: همان عالم. گفت: به چه انگيزهاى، آن سخنان را به پيامبر خدا گفتى و با او چنان رفتار كردى؟

گفتم:اى عمر! همۀ نشانههاى پيامبرى را در چهرۀ پيامبر خدا به هنگام نگريستن به او ديدم، جز دو نشانه كه آنها را نيافته بودم: [اين كه] آيا بردبارىاش بر جهالتش پيشى مىگيرد و آيا شدّت نابخردى، بر بردبارىاش مىافزايد، كه اكنون آنها را آزمودم و من تو را -اى عمر - شاهد مىگيرم كه به ربوبيت خداوند و به اين كه اسلام، دينم و محمّد، پيامبرم باشد، راضى شدم، و تو را گواه مىگيرم كه نيمى از دارايىام - كه من ثروتمندترينِ يهوديان [مدينه] هستم - صدقه براى امّت محمّد باشد.

عمر گفت: براى برخى از آنان؛ چرا كه [دارايى] تو گنجايش همۀ آنها را ندارد! گفتم: براى برخى از امّت محمّد.

زيد نزد پيامبر خدا صلی الله علیه و آله باز گشت و گفت: گواهى مىدهم كه معبودى جز خداى يگانه نيست و گواهى مىدهم كه محمّد، بنده و فرستادۀ اوست. آن گاه به او ايمان آورد و تصديقش كرد و با او بيعت نمود و همراه پيامبر خدا صلی الله علیه و آله در عرصههاى متعدّدى حاضر شد و در جنگ تبوک، در همان هنگام كه به سوى دشمن مىرفتند و نه در باز گشت، از دنيا رفت. خدا زيد را رحمت كند!

  1. الإمام عليّ علیه‌السلام: لا تَفضَحوا أنفُسَكُم لِتَشفوا غَيظَكُم، و إن جَهِلَ عَلَيكُم جاهِلٌ فَليَسَعهُ حِلمُكُم.[۵۶۰]

 

  1. امام على علیه‌السلام: برای این كه خشم خود را فرو نشانيد، خود را رسوا مسازيد. اگر نادانى با شما نابخردى كرد، بردبارى شما بايد آن را بپوشاند.

 

  1. عنه علیه‌السلام: لِكُلِّ شَيءٍ زَكاةٌ، و زَكاةُ العَقلِ احتِمالُ الجُهّالِ.[۵۶۱]

 

  1. امام على علیه‌السلام: هر چيزى را زكاتى است و زكات خِرَد، تحمّل كردن نابخردهاست.

 

  1. عنه علیه‌السلام: اِحتِمالُ الجاهِلِ صَدَقَةٌ.[۵۶۲]

 

  1. امام على علیه‌السلام: تحمّل نابخرد، صدقه است.

 

  1. عنه علیه‌السلام: إذا حَلُمتَ عَنِ الجاهِلِ فَقَد أوسَعتَهُ جَواباً.[۵۶۳]

 

  1. امام على علیه‌السلام: چون در برابر نابخردْ بردبارى نشان دهى، بی‌گمان، بهترين جواب را به او دادهاى.

 

  1. عنه علیه‌السلام: إِنّي لَأَرفَعُ نَفسي أن تَكونَ لَها حاجَةٌ لا يَسَعُها جودي، أو جَهلٌ لا يَسَعُهُ حِلمي.[۵۶۴]

 

  1. امام على علیه‌السلام: من خود را برتر از آن میدانم که نیازی در میان باشد و سخاوتم نتواند آن را بر طرف کند یا جهالتی باشد وبردباریام از پسِ آن بر نیاید.

 

  1. شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد: وَصَفَ الحَسَنُ البَصرِيُّ عَلِيّاً علیه‌السلام، فَقالَ: كانَ لا يَجهَلُ، و إن جُهِلَ عَلَيهِ حَلُمَ.[۵۶۵]

 

  1. شرح نهج البلاغة، ابن ابی الحدید: حسن بصری، علی علیه‌السلام را توصیف نمود و گفت: ناسنجیده رفتار نمیکرد و در برابر رفتار ناسنجیدۀ دیگران، بردباری مینمود.

 

  1. الإمام عليّ علیه‌السلام - مِن وَصِيَّتِهِ لاِبنِهِ الحَسَنِ علیه‌السلام -: اُوصيكَ بِمَغفِرَةِ الذَّنبِ، و كَظمِ الغَيظِ، و صِلَةِ الرَّحِمِ، وَ الحِلمِ عِندَ الجاهِلِ.[۵۶۶]

 

  1. امام على علیه‌السلام - در سفارش به فرزند خود، امام حسن علیه‌السلام -: سفارش میكنم تو را به بخشيدن گناه [ديگران در حقّ خودت] و فرو خوردن خشم، و رسیدگی به خویشاوندان، و بردبارى در برابر نابخرد.

 

  1. الإمام الصادق علیه‌السلام: المُؤمِنُ حَليمٌ لا يَجهَلُ، و إن جُهِلَ عَلَيهِ يَحلُمُ.[۵۶۷]

 

  1. امام صادق علیه‌السلام: مؤمن، بردبار است و نابخردى نمیكند، و اگر با نابخردى با او رفتار شود، بردبارى به خرج میدهد.

 

  1. الإمام الباقر علیه‌السلام: النّاسُ رَجُلانِ: مُؤمِنٌ و جاهِلٌ، فَلا تُؤذِ المُؤمِنَ، و لا تُجَهِّلِ الجاهِلَ فَتَكونَ مِثلَهُ.[۵۶۸]

 

  1. امام باقر علیه‌السلام: مردمان، دو گروه اند: مؤمن و نادان. به مؤمن، آزار مرسان و به نادان، نسبت نادانی مده، كه مانند او میشوى.

 

  1. عيون أخبار الرضا علیه‌السلام عن موسَی بنِ محمّدٍ المُحارِبي عَن رَجُلٍ ذَکَرَ اسمَهُ عَنِ الإمامِ الرِّضا علیه‌السلام: إنَّ المَأمونَ قالَ لَهُ علیه‌السلام: هَل رُويتَ مِنَ الشِّعرِ شَيئاً؟ فَقالَ: قَد رُويتُ مِنهُ الكَثيرَ.

فَقالَ: أنشِدني أحسَنَ ما رُويتَهُ فِي الحِلمِ. فَقالَ علیه‌السلام:

إذا كانَ دوني مَن بُليتُ بِجَهلِهِ أبَيتُ لِنَفسي أن تُقابِلَ بِالجَهلِ

وإن كانَ مِثلي في مَحَلّي مِنَ النُّهیٰ أخَذتُ بِحِلمي كَي أجِلَّ عَنِ المِثلِ

وإن كُنتُ أدنیٰ مِنهُ فِي الفَضلِوَالحِجیٰ عَرَفتُ لَهُ حَقَّ التَّقَدُّمِ وَالفَضلِ

فَقالَ لَهُ المَأمونُ: ما أحسَنَ هٰذا! مَن قالَهُ؟! فَقالَ: بَعضُ فِتيانِنا.[۵۶۹]

  1. عيون أخبار الرضا علیه‌السلام - به نقل از موسى بن محمّد مُحاربى، از مردى که نامش را گفت -: مأمون به امام رضا علیه‌السلام گفت: آيا چیزی از شعر هم روایت شده‌ای [و در خاطر داری]؟ فرمود: «بسيار روایت شدهام (به خاطر دارم)».

گفت: بهترين شعرى كه در بارۀ بردبارى برایت روایت شده، بخوان. امام رضا علیه‌السلام فرمود:

«اگر به نابخردى پايينتر از خود، گرفتار گردم/

مانع از آن میشوم كه نفْسم با نابخردى پاسخ دهد

و اگر با همتاى خود در خردمندى، برخورد كنم/

بردبارى پيشه میسازم تا از همانندم، برتر باشم

و اگر با بالاتر از خويش در دانش و خرد، رو به رو شوم/

براى او حقّ پيشتازى و فضيلت قائلم».

مأمون گفت: این [شعر] چه زيبا بود! چه كسى آن را سروده است؟

امام علیه‌السلام فرمود: «برای یکی از جوانان ماست».

راجع: موسوعة العقائد الإسلامية (المعرفة): ج۲ ص۴۰۵ (الحلم).

ر. ک: دانش‌نامۀ عقاید اسلامی (معرفت‌شناسی): ج۳ ص۳۶۹ (بردباری).

۵ / ۴: عَدَمُ الوُثوقِ

۵ / ۴: عدم اطمینان

  1. الإمام عليّ علیه‌السلام: لا يوثَقُ بِعَهدِ مَن لا عَقلَ لَهُ.[۵۷۰]

 

  1. امام على علیه‌السلام: به پيمان كسى كه خردمند نباشد، اعتماد نمیشود.

 

  1. عنه علیه‌السلام: كُن بِعَدُوِّكَ العاقِلِ أوثَقَ مِنكَ بِصَديقِكَ الجاهِلِ.[۵۷۱]

 

  1. امام على علیه‌السلام: به دشمن داناى خود بيشتر اطمينان داشته باش تا به دوست نابخردت.

 

  1. عنه علیه‌السلام: لا تَنتَصِح بِمَن فاتَهُ العَقلُ، و لا تَثِق بِمَن خانَهُ الأَصلُ؛ فَإِنَّ مَن فاتَهُ العَقلُ يَغُشُّ مِن حَيثُ يَنصَحُ، و مَن خانَهُ الأَصلُ يُفسِدُ مِن حَيثُ يُصلِحُ.[۵۷۲]

 

  1. امام على علیه‌السلام: برای كسى كه از خرد بىبهره است، خيرخواهى مكن و به كسى كه بىريشه است، اعتماد منما؛ زيرا آن كه خرد ندارد، ضرر میزند از جايى كه گمان میكند كه خيرخواهى میكند و كسى كه بىريشه است، به جاى درست كردن، ويران میسازد.

 

  1. عنه علیه‌السلام - فِي الحِكَمِ المَنسوبَةِ إلَيهِ -: اِنفَرِد بِسِرِّكَ و لا تودِعهُ حازِماً فَيَزِلَّ، و لا جاهِلاً فَيَخونَ.[۵۷۳]

 

  1. امام على علیه‌السلام - در حکمتهای منسوب به ایشان -: رازت را تنها براى خودت نگه دار و آن را [حتّى] به شخصى پخته مسپار، كه ممكن است بلغزد، و به نابخرد هم مسپار كه خيانت میكند.

 

  1. عنه علیه‌السلام: لا تُسِرَّ إلَى الجاهِلِ ما لا يُطيقُ كِتمانَهُ.[۵۷۴]

 

  1. امام على علیه‌السلام: رازت را به نابخردی که توان کتمانش را ندارد، نسپار.

 

  1. الإمام الصادق علیه‌السلام: قالَ لُقمانُ: يا بُنَيَّ، لا تَتَّخِذِ الجاهِلَ رَسولاً، فَإِن لَم تُصِب عاقِلاً حَكيماً يَكونُ رَسولَكَ فَكُن أنتَ رَسولَ نَفسِكَ.[۵۷۵]

 

  1. امام صادق علیه‌السلام: لقمان گفت: «اى پسرم! نابخرد را پيک خود انتخاب مكن. اگر شخص عاقل و حكيم كه فرستادۀ تو باشد، پيدا نكردى، خود، فرستادۀ خودت باش».

۵ / ۵: الإِعراضُ

۵ / ۵: روگردانی

الكتاب

قرآن

(خُذِ ٱلْعَفْوَ وَ اْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أعْرِضْ عَنِ ٱلْجَـٰهِلِينَ).[۵۷۶]

(گذشت پيشه کن و به [کار] پسنديده فرمان ده و از نابخردان، روی بگردان).

(وَ إذَا سَمِعُواْ ٱللَّغْوَ أعْرَضُواْ عَنْهُ وَ قَالُواْ لَنَآ أعْمَـٰـلُنَا وَ لَكُمْ أعْمَـٰـلُكُمْ سَلَـٰمٌ عَلَيْكُمْ لَا نَبْتَغِى ٱلْجَـٰهِلِينَ).[۵۷۷]

(و چون [سخن] لغوى بشنوند، از آن روى بر مىتابند و میگويند: كردارهاى ما از آنِ ما و كردارهاى شما از آنِ شماست. خدا نگهدارتان! جوياى [مصاحبت] نابخردان نيستيم).

الحديث

حدیث

  1. الكافي عن عليّ بن أسباط عنهم:: في ما وَعَظَ اللهُ عزّ و جلّ بِهِ عيسیٰ علیه‌السلام:... و تَقَرَّب إِلَيَّ بِالمَوَدَّةِ جُهدَكَ، و أَعرِض عَنِ الجاهِلينَ.[۵۷۸]

 

  1. الکافی - به نقل از علی بن اسباط، از معصومان: -: در اندرزهای خدای عزّ و جلّ به عیسی علیه‌السلام این بود که: «... و تا مىتوانى با محبّت ورزیدن، خودت را به من نزديک كن و از نابخردان، روى بگردان».

 

  1. رسول اللّهصلی الله علیه و آله: أحكَمُ النّاسِ مَن فَرَّ مِن جُهّالِ النّاسِ.[۵۷۹]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: حكيمترين انسان، كسى است كه از مردم نابخرد بگريزد.

 

  1. عنهصلی الله علیه و آله: رُبَّ عابِدٍ جاهِلٍ، و رُبَّ عالِـمٍ فاجِرٍ؛ فَاحذَرُوا الجُهّالَ مِنَ العُبّادِ، وَ الفُجّارَ مِنَ العُلَماءِ، فَإنَّ ذٰلِكَ فِتنَةُ الفُتَناءِ.[۵۸۰]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: بسى عابد نابخرد و بَسی عالِمِ بدكار! پس، از عابدان نابخرد و عالمانِ بدكار بپرهيزيد كه اينان، اساس فتنههايند.

 

  1. الإمام عليّ علیه‌السلام: كُفرُ النِّعمَةِ لُؤمٌ، و صُحبَةُ الجاهِلِ شُؤمٌ.[۵۸۱]

 

  1. امام على علیه‌السلام: ناسپاسى نعمت، پستى است و همنشينى با نابخرد، بديُمن است.

 

  1. عنه علیه‌السلام: كَفیٰ بِالمَرءِ جَهلاً أن يَرتَكِبَ ما نُهِيَ عَنهُ، و كَفیٰ بِهِ عَقلاً أن يُسلَمَ عَن شَرِّهِ، فَأَعرِض عَنِ الجَهلِ و أَهلِهِ.[۵۸۲]

 

  1. امام على علیه‌السلام: در نابخردی انسان، همین بس که آنچه را از آن نهی شده است، مرتکب شود و در خردورزی انسان، همین بس که از شرّش آسوده باشند. پس، از نابخردی و نابخردان دوری کن.

 

  1. عنه علیه‌السلام: مَن وادَّ السَّخيفَ أعرَبَ عَن سُخفِهِ.[۵۸۳]

 

  1. امام على علیه‌السلام: هر كه با کم‌خِردْ دوستى كند، نشانۀ کم‌خِردی اوست.

 

  1. عنه علیه‌السلام: مَنِ اصطَنَعَ[۵۸۴] جاهِلاً بَرهَنَ عَن وُفورِ جَهلِهِ.[۵۸۵]

 

  1. امام على علیه‌السلام: آن كه نابخرد را به دوستى برگزيند، بر زيادى نابخردىاش دليل آورده است.

 

  1. عنه علیه‌السلام: قَطيعَةُ الجاهِلِ تَعدِلُ صِلَةَ العاقِلِ.[۵۸۶]

 

  1. امام على علیه‌السلام: بريدن از نابخرد، برابر است با برقرارى ارتباط با خردمند.

 

  1. عنه علیه‌السلام: اِحذَرِ العاقِلَ إذا أغضَبتَهُ، وَ الكَريمَ إذا أهَنتَهُ، وَ النَّذلَ إذا أكرَمتَهُ، وَ الجاهِلَ إذا صاحَبتَهُ.[۵۸۷]

 

  1. امام على علیه‌السلام: بر حذر باش از خردمند، هنگامى كه او را به خشم آوردى، و از فرد بزرگوار، هنگامى كه به او اهانت كردى، و از فرومايه، هنگامى كه او را گرامى داشتى، و از نابخرد، هنگامى كه با او همنشين شدى.

 

  1. عنه علیه‌السلام - فِي الحِكَمِ المَنسوبَةِ إلَيهِ -: لا يُؤمِنَنَّكَ مِن شَرِّ جاهِلٍ قَرابَةٌ و لا جِوارٌ، فَإِنَّ أخوَفَ ما تَكونُ لِحَريقِ النّارِ أقرَبُ ما تَكونُ إلَيها.[۵۸۸]

 

  1. امام على علیه‌السلام - در حكمتهاى منسوب به ايشان -: نزديكى به نابخرد و همسايگى با او، تو را از شرّش ايمن نمیدارد؛ زيرا هرچه به آتش نزديکتر باشى، خطر سوختن برايت بيشتر است.

 

  1. عنه علیه‌السلام: مِن عَدَمِ العَقلِ مُصاحَبَةُ ذَوِي الجَهلِ.[۵۸۹]

 

  1. امام على علیه‌السلام: همنشينى با نادانان، از بىخردى است.

 

  1. عنه علیه‌السلام: لا تَصحَب مَن فاتَهُ العَقلُ، و لا تَصطَنِع مَن خانَهُ الأَصلُ؛ فَإِنَّ مَن لا عَقلَ لَهُ يَضُرُّكَ مِن حَيثُ يَریٰ أنَّهُ يَنفَعُكَ، و مَن لا أصلَ لَهُ يُسيءُ إلیٰ مَن يُحسِنُ إلَيهِ.[۵۹۰]

 

  1. امام على علیه‌السلام: با آن كه از خرد بىبهره است، مصاحبت مكن، و كسى را كه بىريشه است، ويژۀ خود مگردان؛ زيرا آن كه خردمند نيست، از جايى كه گمان میكند سود میرساند، به تو آسيب خواهد رساند، و آن كه بىريشه است، به هر كه به او خوبى كند، بد خواهد کرد.

 

  1. عنه علیه‌السلام: شَرُّ مَن صاحَبتَ الجاهِلُ.[۵۹۱]

 

  1. امام على علیه‌السلام: بدترين كسى كه با او همنشين میشوى، نابخرد است.

 

  1. عنه علیه‌السلام: شَرُّ الأَصحابِ الجاهِلُ.[۵۹۲]

 

  1. امام على علیه‌السلام: بدترينِ ياران، نابخرد است.

 

  1. عنه علیه‌السلام: مَن صَحِبَ جاهِلاً نَقَصَ مِن عَقلِهِ.[۵۹۳]

 

  1. امام على علیه‌السلام: هر كه با نابخرد همنشينى كند، از خردش كاسته میشود.

 

  1. عنه علیه‌السلام: لا تُوادُّوا الكافِرَ، و لا تُصاحِبُوا الجاهِلَ.[۵۹۴]

 

  1. امام على علیه‌السلام: با كافر دوستى مورزيد و با نابخرد همنشينى مكنيد.

 

  1. عنه علیه‌السلام: مَوَدَّةُ الجُهّالِ مُتَغَيِّرَةُ الأَحوالِ، وَشيكَةُ الاِنتِقالِ.[۵۹۵]

 

  1. امام على علیه‌السلام: دوستى نابخردان تغيير میپذيرد و زود رخت بر میبندد.

 

  1. عنه علیه‌السلام: مُصاحَبَةُ الجاهِلِ مِن أعظَمِ البَلاءِ.[۵۹۶]

 

  1. امام على علیه‌السلام: مصاحبت با نابخرد، از بزرگترین مصیبتهاست.

 

  1. عنه علیه‌السلام: اِحذَر مُجالَسَةَ الجاهِلِ، كَما تَأمَنُ مِن مُصاحَبَةَ العاقِلِ.[۵۹۷]

 

  1. امام على علیه‌السلام: از همنشینی با نابخرد، بر حذر باش، همان گونه که در همراهی با خردمند، آسودهخاطری.

 

  1. عنه علیه‌السلام: صَديقُ الجاهِلِ مَعرِضٌ[۵۹۸] لِلعَطَبِ.[۵۹۹]

 

  1. امام على علیه‌السلام: دوستِ آدم نابخرد، در معرض نابودى است.

 

  1. عنه علیه‌السلام: صَديقُ الجاهِلِ مَتعوبٌ مَنكوبٌ.[۶۰۰]

 

  1. امام على علیه‌السلام: دوستِ آدم نابخرد، در رنج و سختى است.

 

  1. عنه علیه‌السلام: لَيسَ مَن جالَسَ الجاهِلَ بِذي مَعقولٍ، مَن جالَسَ الجاهِلَ فَليَستَعِدَّ لِقِيلٍ و قالٍ.[۶۰۱]

 

  1. امام على علیه‌السلام: كسى كه با نابخرد بنشيند، خردمند نيست. كسى كه با نابخرد بنشيند، بايد خود را آمادۀ حرف و حدیث [مردم] كند.

 

  1. عنه علیه‌السلام - قالَهُ لِرَجُلٍ كَرِهَ لَهُ صُحبَةَ رَجُلٍ رَهِقٍ -:

فَلا تَصحَب أخَا الجَهلِ و إيّاكَ و إيّاهُ

فَكَم مِن جاهِلٍ أردیٰ[۶۰۲] حَليماً حينَ آخاهُ[۶۰۳]

  1. امام على علیه‌السلام - خطاب به مردی که دوست شدنش را با مردی سبکعقل، خوش نداشت -:

با دوست نابخرد مصاحبت نکن/

و از او بر حذر باش.

بسی نابخرد که زمین زده است/

با دوستیاش، بردبار را!

  1. الإمام زين العابدين علیه‌السلام: اللّٰهُمَّ صَلِّ عَلیٰ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ اجعَلنا مِمَّن جاسوا[۶۰۴] خِلالَ دِيارِ الظّالِمينَ، وَ استَوحَشوا مِن مُؤانَسَةِ الجاهِلين.[۶۰۵]

 

  1. امام زين العابدين علیه‌السلام: بار خدايا! بر محمّد و خاندان محمّد، درود فرست و ما را از كسانى قرار ده كه درون خانههاى ستمگران را [برای یافتن آنها و مجازات کردنشان] جستجو كردند و از همدلى با نابخردان رميدند.

 

  1. الإمام الصادق علیه‌السلام: يا مِهزَمُ، شيعَتُنا مَن... إن لَقِيَ مُؤمِناً أكرَمَهُ، و إن لَقِيَ جاهِلاً هَجَرَهُ.[۶۰۶]

 

  1. امام صادق علیه‌السلام: اى مِهزم! شيعۀ ما كسى است كه... اگر مؤمنى را ببيند، احترامش مىكند و اگر به نابخردى رسد، از او دورى مىكند.

 

  1. الإمام الكاظم علیه‌السلام: مُحادَثَةُ العالِـمِ عَلَى المَزابِلِ، خَيرٌ مِن مُحادَثَةِ الجاهِلِ عَلَى الزَّرابِيِّ[۶۰۷].[۶۰۸]

 

  1. امام كاظم علیه‌السلام: گفتگو با عالم در زبالهدانیها، بهتر از گفتگو با نابخرد بر فرشهاى زربافت است.

 

  1. الإمام العسكريّ علیه‌السلام: صَديقُ الجاهِلِ في تَعَبٍ.[۶۰۹]

 

  1. امام عسكرى علیه‌السلام: دوستِ فردِ نابخرد، رنجور است.

 

  1. تحف العقول: مُناجاةُ اللهِ عزّ و جلّ لِعيسيٰ علیه‌السلام: يا عيسیٰ... لا تَكُن مَعَ الجاهِلينَ؛ فَإنَّ الشَّيءَ يَكونُ مَعَ الشَّيءِ.[۶۱۰]

 

  1. تحف العقول: مناجات خداوند با عیسی [این بود]: ای عیسی!... همراه نابخردان مباش، که هر چیز با همراهش سنجیده میشود.

 

  1. لقمان علیه‌السلام - في ما وَعَظَ بِهِ وَلَدَهُ -: يا بُنَيَّ، لا تَرغَب في وُدِّ الجاهِلِ فَيَریٰ أنَّكَ تَرضیٰ عَمَلَهُ.[۶۱۱]

 

  1. لقمان علیه‌السلام - در اندرز به فرزندش -: اى پسرم! در دوستى با نابخرد، رغبت نشان نده؛ زيرا او خيال میكند كه تو از كار او خشنودى.

 

  1. الإمام عليّ علیه‌السلام - فِي الحِكَمِ المَنسوبَةِ إلَيهِ -: يَنبَغي لِلعاقِلِ أن يَمنَعَ مَعروفَهُ الجاهِلَ وَ اللَّئيمَ وَ السَّفيهَ؛ أمَّا الجاهِلُ فَلا يَعرِفُ المَعروفَ و لا يَشكُرُ عَلَيهِ، و أمَّا اللَّئيمُ فَأَرضٌ سَبخَةٌ لا تُنبِتُ، و أمَّا السَّفيهُ فَيَقولُ: إنَّما أعطاني فَرَقاً[۶۱۲] مِن لِساني.[۶۱۳]

 

  1. امام على علیه‌السلام - در حکمتهای منسوب به ایشان -: سزاوار است كه خردمند، خوبى را از نابخرد و فرومايه و ابله دريغ دارد؛ چرا كه نابخرد، خوبى را نمیشناسد و آن را سپاس نمیگويد و فرومايه، [همچون] شورهزارى است كه قابلِ كِشت نيست و ابله خواهد گفت: از ترس زبانم، به من بخشيد.
  1. معجم مقاییس اللغة: الجيم و الهاء و اللام أصلان: أحدهما خِلاف العِلْم، و الآخر الخِفّة و خِلاف الطُّمَأْنِينة.
  2. کتاب العین: الجَهْل: نقيض العلم. تقول: جَهِلَ فلان حقّه، و جَهِلَ علَيّ، و جَهِلَ بهذا الأمر. و الجَهَالَة: أن تفعل فعلاً بغير علم. و الجاهِلِيَّة الجَهْلَاء: زمانُ الفَترةِ قَبلَ الإسلام.
  3. المصباح المنیر: جَهِلْتُالشیءَ جَهْلًا و جَهَالَةً خِلَافُ عَلِمْتُهُ، و فِى الْمَثَلِ«كَفَى بالشَّكّجَهْلًا». و جَهِلَعَلَى غَيْرِهِ: سَفِهَ و أَخْطَأ.
  4. أعلام الدين: ص۲9۴، نزهة الناظر: ص۳۰ ح۲۵ نحوه، بحار الأنوار: ج۷۷ ص۱۷۲ ح۸ و راجع تحف العقول: ص۵۲ و مشكاة الأنوار: ص۴۶۷ ح۱۵۵۷.
  5. المعجم الأوسط: ج۷ ص۵9 ح۶۸۴۶ عن ابن عمر؛ منية المريد: ص۱۳۷، بحار الأنوار: ج۲ ص۱۱۰ ح۲۳.

  6. المعجم الأوسط: ج۸ ص۳۰۲ ح۸۶9۸ عن عبد اللّٰهبن عمرو، حلية الأولياء: ج۵ ص۱۷۴ الرقم ۳۲۳؛ جامع الأحاديث للقمّي: ص۱۱۰.

  7. تنبيه الخواطر: ج۲ ص۱۲۲، مصباح الشريعة: ص۴۲۵ عن الإمام الصادق علیه‌السلام نحوه.

  8. غرر الحكم: ج۶ ص۲۶۶ ح۱۰۱۸۷، عيون الحكم و المواعظ: ص۵۱۸ ح9۳9۸.

  9. الأمالي للطوسي: ص۵۶ ح۷۸ عن سليمان الغازي عن الإمام الرضا عن آبائه علیهم‌السلام، تنبيه الخواطر: ج۲ ص۷۸ و فیه «بعقلك، أو قال: بعلمك»، بحار الأنوار: ج۲ ص۴۸ ح۷.

  10. غرر الحكم: ج۵ ص۴۶۴ ح9۱9۳، عيون الحكم و المواعظ: ص۴۳۳ ح۷۴۶۲.

  11. نثر الدرّ: ج۳ ص۱۵۰، عيون الحكم و المواعظ: ص۵۳ ح۱۳۸۱؛ شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد: ج۲۰ ص۳۳۲ ح۸۱۳.

  12. غرر الحكم: ج۱ ص۳۲۵ ح۱۲۴۱، عيون الحكم و المواعظ: ص۴۶ ح۱۱۴9و ۱۱۵۰.

  13. كنز الفوائد: ج۱ ص۳۴9، نثر الدرّ: ج۱ ص۲۸۵ نحوه، بحار الأنوار: ج۲ ص۶۷ ح۱۲؛ جامع بيان العلم: ج۱ ص۶ من دون إسناد إلى النبيّ صلّی الله علیه و آله أو أحدٍ من أهل البيت علیهم‌السلام نحوه.

  14. شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد: ج۲۰ ص۳۱۳ ح۵99.

  15. نهج البلاغة: الخطبة ۱۰۳، الإرشاد: ج۱ ص۲۳۱ نحوه، إرشاد القلوب: ص۳۵، بحار الأنوار: ج۲ ص۵۸ ح۳۷.

  16. غرر الحكم: ج۱ ص۳۲۴ ح۱۲۳۸ و ۱۲۳9، عيون الحكم و المواعظ: ص۲9 ح۴۱۸ و ۴۱9.

  17. غرر الحكم: ج۴ ص۵۸۰ ح۷۰۵۴، عيون الحكم و المواعظ: ص۳۸۵ ح۶۵۱۷.

  18. غرر الحكم: ج۱ ص۲۸۱ ح۱۱۱۴، عيون الحكم و المواعظ: ص۴۴ ح۱۰۸۵.

  19. غرر الحكم: ج۴ ص۵۷۵ ح۷۰۷۳، عيون الحكم و المواعظ: ص۳۸۶ ح۶۵۴۱.

  20. غرر الحكم: ج۴ ص۵۸۴ ح۷۰۷۱، عيون الحكم و المواعظ: ص۳۸۶ ح۶۵۲۱.

  21. غرر الحكم: ج۴ ص۵۸۲ ح۷۰۶۱.

  22. سنن الدارمي: ج۱ ص۱۴۳ ح۵۴9، مسند ابن حنبل: ج۸ ص۱۰۶ ح۲۱۵۱۶.

  23. وسائل الشيعة: ج۱ ص۱۸ ح۳۵ نقلًا عن رسالة المحكم و المتشابه (تفسير النعماني)، بحار الأنوار: ج۶۸ ص۳9 ۱ ح۴۰.

  24. الخصال: ص۴۱ ح۳۰، كتاب سُليم بن قيس: ج۲ ص9۵۴ ح۸۷ كلاهما عن سليم بن قيس الهلالي، بحار الأنوار: ج۱ ص۲۰9 ح۱.

  25. ممكن است «قدرة» در متن عربى، تصحيف «قَدَر» به معناى تقدير اعمال باشد که چگونگى تعلّق گرفتن قدرت و دانش خدا به آن، مسئلهاى پيچيده و به تعبير امام على علیه‌السلام طريقی مُظلَم و بحری عميق است (ر. ک: بحار الأنوار: ج۱ ص۲۱۰).

  26. نهج البلاغة: الحكمة ۱۵۶، خصائص الأئمّة: ص۱۰۷، الإرشاد: ص۲۳۲ و زاد فيه «و المعرفة» بعد «بالطاعة»، بحار الأنوار: ج۲ ص۱۰۰ ح۵9.

  27. نهج البلاغة: الكتاب ۳۰، بحار الأنوار: ج۳۳ ص۸۳ ح۳9۸.

  28. كذا في المصدر و الطبعة الجديدة منه. و الصحيح: «إن جَهِلَهُ‌» كما في تفسير العيّاشي: ج١ ص٢۵٢ ح١٧۵.

  29. النساء ۵9.
  30. الكافى: ج٢ ص١٩ ح۶، تفسير العيّاشى: ج١ ص٢۵٢ ح١٧۵، رجال الكشّي: ج۲ ص۷۲۳ ح۷99 کلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۶٨ ص٣٣٧ ح١١.
  31. مجلسی در مرآة العقول می‌گويد: «در جملۀ "آيا در بارۀ ولايت، چيزى هست"، دو وجه محتمل است. يكى اينكه مراد، اين باشد كه آيا در باب امامت شرطى ويژه و امتيازى شناخته شده هست كه در فردى خاصو معيّن از خاندان محمّد وجود داشته باشد و اقتضا كند كه فقط او امام و ولىّ امر باشد؟... وجه دوم، اين است كه: آيا در بارۀ ولايت دليل خاصّى وجود دارد كه بر وجوب و لزوم آن دلالت بيشترى داشته باشد؟».
  32. فیض کاشانی در الوافى گويد: «يعنى نه على و معاويه يكساناند و نه حسين و يزيد تا امتياز و برترى معلوم نشود و اشتباه پيش آيد».
  33. علّامه مجلسی در مرآة العقول می‌گويد: «يعنى مسألۀ امامت هميشه اين گونه است: يک طرفش معصومى از اهل بيت قرار دارد، كه برترى و پارسايى و عصمت او آشكار و معلوم است و طرف ديگرش فردى نادان و تبهكار از خلفاى جور و ستم است كه نادانى و تبهكارىاش بر همگان آشكار و معلوم است».
  34. الكافي: ج۲ ص۲۲ ح۱۱، بحار الأنوار: ج۶9 ص۱۵ ح۱۶.
  35. كنز الفوائد: ج۲ ص۳۳، الإرشاد: ج۲ ص۲۰۵ نحوه، بحار الأنوار: ج۱ ص۲۰9 ح۱۲ و راجع روضة الواعظين: ج۱ ص9۷ ح9۱ و أعلام الدين: ص۸۷.

  36. نزهة الناظر: ص۱۲۲ ح۳، عدّة الداعي: ص۶۸، تنبيه الخواطر: ج۲ ص۱۵۴ عن الامام علی علیه‌السلام نحوه، بحار الأنوار: ج۱ ص۲۲۰ ح۵۴.

  37. تحف العقول: ص۵۰۶، بحار الأنوار: ج۱۴ ص۳۰9 ح۱۷.

  38. الجامع الصغير: ج۲ ص۱۶۰ ح۵۴۷۴ نقلًا عن ابن عبدالبرّ عن أبي هريرة؛ نثر الدرّ: ج۱ ص۲۶۸ نحوه.

  39. المراسيل: ص۲۳۳ ح۱، الأنساب: ج۱ ص۲۲ الرقم۱۴.
  40. جامع بيان العلم: ج۲ ص۲۳، الأنساب: ج۱ ص۲۲ الرقم۱۳.
  41. الكافي: ج۱ ص۳۲ ح۱ عن إبراهيم بن عبد الحميد، معاني الأخبار: ص۱۴۱ ح۱، الأمالي للصدوق: ص۳۴۰ ح۴۰۳، بحار الأنوار: ج۱ ص۲۱۱ ح۵ و راجع منية المريد: ص۳۸۱.
  42. التفسر المنسوب إلی الإمام العسکری علیه‌السلام: ص۶۳۵ ح۳۷۱، بحار الأنوار: ج9۷ ص۵۵ ح۱. و راجع: المدخل ح۲۱.

  43. الإمام عليّ علیه‌السلام: رُبَّ جاهِلٍ نَجاتُهُ جَهلُهُ (غرر الحكم: ح۵۳۰۱، عيون الحكم و المواعظ: ص۲۶۶ ح۴۸۵۱ و فيه «نجّاه» بدل «نجاته»)؛ و رُبَّ جَهلٍ أنفَعُ مِن علم (عيون الحكم و المواعظ: ص۲۶۷ ح۴۸۸9، غرر الحكم: ح۵۳۱9 و فيه «حلم» بدل «علم»).
  44. فِي الحِكَمِ المَنسوبَةِ إلَيهِ -: اثنانِ يَهونُ عَلَيهِما كُلُّ شَيءٍ: عالِمٌ عَرَفَ العَواقِبَ، وَ جاهِلٌ يَجهَلُ ما هُوَ فيهِ (شرح نهج البلاغة لابن ابی الحدید: ج۲۰ ص۲9 ۱ ح۳۳۳).
  45. إذا كانَ العَقلُ تِسعَةَ أجزاءٍ احتاجَ إلى جُزءٍ مِن جَهلٍ لِيُقدِمَ بِهِ صاحِبُهُ عَلَى الاُمورِ، فَإِنَّ العاقِلَ أبَداً مُتَوانٍ مُتَرَقِّبٌ مُتَخَوِّفٌ (شرح نهج البلاغة لابن ابی الحدید: ج۲۰ ص۲9۵ ح۳۷۵).
  46. بسی جاهل که نجاتش در جهلش است (غرر الحكم: ح۵۳۰۱، عيون الحكم و المواعظ: ص۲۶۶ ح۴۸۵۱)؛ چه بسا نادانىاى كه از دانايى، سودمندتر است (عيون الحكم و المواعظ: ص۲۶۷ ح۴۸۸۹، غرر الحكم: ح۵۳۱۹).
  47. دو نفرند كه همه چيز برايشان آسان است: دانايى كه پايان كارها را مىداند و نادانى كه موقعيت خود را نمىشناسد (شرح نهج البلاغة لابن ابی الحدید: ج۲۰ ص۲۹۱ ح۳۳۳).
  48. اگر خرد، نُه قسمت باشد، به يک قسمت نادانى [نيز] نياز دارد تا خردمند به كارها اقدام كند؛ زيرا خردمند، هميشه سهل‌انگار و مراقب و ترسان است (شرح نهج البلاغة لابن ابی الحدید: ج۲۰ ص۲۹۵ ح۳۷۵).
  49. سنن أبي داوود: ج۴ ص۱۶ ح۳9۰۵ عن ابن عبّاس؛ عوالی اللآلي: ج۱ ص۱۸۱ ح۲۴۲، بحار الأنوار: ج۵۸ ص۲۷۷ ح۷۶.

  50. نهج البلاغة: الخطبة ۷9، الاحتجاج: ج۱ ص۵۶۱ ح۱۳۶، بحار الأنوار: ج۳۳ ص۳۶۲ ح۵9 ۶؛ ربیع الأبرار: ج۱ ص۱۲۸.

  51. گفتنی است آنچه در عصر پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمّه علیهم‌السلام در میان اعراب با عنوان «علم نجوم» شناخته میشد، ترکیبی از یافتههای علمی و بافتههای کاهنان بود که عمدتاً برای طالع‌بینی و آیندهگویی از روی ستارگان (که امروزه «تَنجیم / ستاره‌گویی» نامیده میشود) به کار میرفت و نجوم به معنای علمی یا امروزین آن نبود.

  52. الاحتجاج: ج۲ ص۲۴۲، بحار الأنوار: ج۱۰ ص۱۸۳ ح۲.

  53. تهذیب الأحکام: ج۱۰ ص۱۴۸ ح۵۸۶ عَنإسحاق بن عمّار عن الإمام الصادق عن أبیه علیهماالسلام، قرب الإسناد: ص۱۵۲ ح۵۵۴ عَنالإمام الصادق عن أبیه عنه علیهم‌السلام نحوه، بحار الأنوار: ج٢ ص٢١٠ ح٧٩.

  54. الخصال: ص۲9۷ ح۶۷، بحار الأنوار: ج۵۸ ص۲۲۶ ح۷.

  55. غرر الحكم: ج۴ ص۱۶۷ ح۵۶9۴، عيون الحكم و المواعظ: ص۲9۴ ح۵۲۵۶.

  56. غرر الحكم: ج۴ ص۷۶ ح۵۳۵۲، عيون الحكم و المواعظ: ص۲۶۷ ح۴9۰۴.

  57. غرر الحكم: ج۴ ص۷۵ ح۵۳۴9، عيون الحكم و المواعظ: ص۲۶۵ ح۴۸۳۶.

  58. غرر الحكم: ج۴ ص۶۴ ح۵۳۰۰، عيون الحكم و المواعظ: ص۲۶۶ ح۴۸۵۲.

  59. غرر الحكم: ج۴ ص۵۳۲ ح۶۸۶9، عيون الحكم و المواعظ: ص۳۷۶ ح۶۳۴۵.

  60. الفردوس: ج۳ ص۲۰۸ ح۴۵9۰ عن ابن عمر، كنز العمّال: ج۱۰ ص۱۴۷ ح۲۸۷۵۰ نقلاً عن ابن السنّي؛ مجمع البيان: ج۲ ص۶۵9 نحوه و ليس فيه ذيله.

  61. الفقیه و المتفقه: ج۱ ص۴۲، الفردوس: ج۱ ص۲۴۶ ح9 ۵۲.

  62. مسند الشهاب: ج۲ ص۱۷ ح۷9۵ عن أبي هريرة؛ أعلام الدين: ص۸۰ ولیس فيه «و الأدب».

  63. نهج البلاغة: الحكمة ۲۸۸، عيون الحكم و المواعظ: ص۱۳۳ ح۲99۱، بحار الأنوار: ج۱ ص۱9۶ ح۱۸.

  64. تحف العقول: ص۲۱۲، كشف الغمّة: ج۳ ص۴۸۸ عن الإمام الجواد عنه علیهماالسلام نحوه، بحار الأنوار: ج۷۸ ص۵۰ ح۷۴.

  65. كنز الفوائد: ج۱ ص۳۱۸، أعلام الدین: ص۸۵، بحار الأنوار: ج۱ ص۱۸۳ ح۸۵؛ شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد: ج۲۰ ص۳۲۷ ح۷۵۰.

  66. غرر الحكم: ج۱ ص۳۰۴ ح۱۱۶۲، عیون الحکم و المواعظ: ص۳۰۳ ح۵۳۸۳ نحوه.

  67. غرر الحكم: ج۴ ص۳۵۲ ح۶۲9۷، عيون الحكم و المواعظ: ص۳۴۰ ح۵۸۰۰.

  68. غرر الحكم: ج۲ ص۱۲۱ ح۲۰۵۴، عيون الحكم و المواعظ: ص۲۰ ح۱۱۳.

  69. منية المريد: ص۱۱۰، بحار الأنوار: ج۱ ص۱۸۵ ح۱۰۷؛ الفصول المهمّة لابن الصبّاغ: ص۵۵۱.

  70. غرر الحكم: ج۱ ص۵۴ ح۱9۸.

  71. غرر الحكم: ج۶ ص۳۴۸ ح۱۰۴۵۰، عيون الحكم و المواعظ: ص۵۳۶ ح9۸۲۴.

  72. غرر الحكم: ج۲ ص۱۴۳ ح۲۱۱۷ و ۲۱۱۸، عيون الحكم و المواعظ: ص۶۵ ح۱۶۵۷ و ۱۶۵۸.

  73. شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد: ج۲۰ ص۲۵۸ ح۲۳.

  74. غرر الحكم: ج۲ ص۱۲9 ح۲۰۸۱، عيون الحكم و المواعظ: ص۶۳ ح۱۶۳۸.

  75. الإرشاد: ج۱ ص۲99، کنز الفوائد: ج۱ ص۲۷9، کشف الیقین: ص۲۱9 ح۲۲9، بحار الأنوار: ج۷۴ ص۴۱9.

  76. الأمالي للطوسي: ص۵۴۳ ح۱۱۶۵ عن مسعدة بن زياد الربعي عن الإمام الصادق علیه‌السلام، المحاسن: ج۱ ص۳۵۷ ح۷۵9، تنبیه الخواطر: ج۲ ص۶9 عن الإمام الصادق عنه علیهماالسلام و کلاهما نحوه؛ بحار الأنوار: ج۲ ص۵۲ ح۱۷.

  77. تنبيه الخواطر: ج۲ ص۲۶، بحار الأنوار: ج۱۳ ص۴۲۶ ح۲۱؛ ربیع الأبرار: ج۱ ص۵۰۵.

  78. شعب الایمان: ج۵ ص۳۸۸ ح۷۰۴۰ عن عائشة؛ جامع الأحاديث للقمّي: ص۷۰.

  79. صحيح البخاري: ج۱ ص۵۰ ح۱۰۰ عن عبد اللّٰه بن عمرو بن العاص؛ الأمالي للمفيد: ص۲۰ ح۱ عن ابن عمر نحوه، بحار الأنوار: ج۲ ص۱۲۱ ح۳۷.

  80. نهج البلاغة: الحكمة ۳۱، روضة الواعظین: ج۱ ص۱۲۳ ح۱۴۶، بحار الأنوار: ج۶۸ ص۳۴۸ ح۱۷.

  81. غرر الحكم: ج۶ ص۳۶۳ ح۱۰۵۴۲، عيون الحكم و المواعظ: ص۵۳۷ ح9۸۶۴.

  82. الكافي: ج۱ ص۳۳ ح۶ عن بشیر الدهان، منیة المرید: ص۳۷۵، بحار الأنوار: ج۱ ص۲۲۰ ح۵9.

  83. في المصدر: «و تسفه»، و التصويب من بحار الأنوار.

  84. الأنعام: ۱۶۰.
  85. المائدة: ۲۷.
  86. معاني الأخبار: ص۳۳ ح۴ عن محمّد بن زياد و محمّد بن يسار، الاحتجاج: ج۲ ص۲۸۶ ح۲۴۳، تنبیه الخواطر: ج۲ ص9۶ کلاهما عن الإمام الصادق علیه‌السلام نحوه، بحار الأنوار: ج۴۷ ص۲۳۸ ح۲۳.
  87. جامع بيان العلم: ج۱ ص۴۵ عن أنس، مسند الشهاب: ج۲ ص۱۲۱ ح۱۰۱۵، العقد الفرید: ج۲ ص9 کلاهما نحوه.

  88. الكافي: ج۱ ص۱۷ ح۱۲ عن هشام بن الحكم، تحف العقول: ص۳۸۷ و فيه «العاقل» بدل «العالم»، عدّة الداعي: ص۲۱9 نحوه، بحار الأنوار: ج۱ ص۱۳۸ ح۳۰.

  89. ما برحَ من مکانه: أي لم یفارقه (مجمع البحرین: ج۱ ص۱۳۴ «برح»).

  90. في المصدر: «فينسفه»، و التصويب من بحار الأنوار.

  91. الاختصاص: ص۲۴۵، بحار الأنوار: ج۱ ص۲۰۸ ح۱۰.

  92. یونس: ۳9.

  93. الأمالي للطوسي: ص۴9۴ ح۱۰۸۲ عن عبد العظيم بن عبد اللّه الحسني عن الإمام الجواد عن آبائه علیهم‌السلام، بحار الأنوار: ج۷۱ ص۲۸۳ ح۳۳.

  94. نهج البلاغة: الحكمة ۱۷۲ و ۴۳۸، خصائص الأئمّة علیهم‌السلام: ص۱۱۰، الاختصاص: ص۲۴۵.

  95. المناقب للخوارزمي: ص۳۷۵ ح۳۷۴ عن الجاحظ؛ شرح ابن ميثم علَی المئة كلمة: ص۸۱ ح۱9، عيون الحكم و المواعظ: ص۶۷ ح۱۷۰۸.

  96. الأمالي للطوسي: ص۴9۴ ح۱۰۸۲ عن عبد العظيم بن عبد اللّٰهالحسني عن الإمام الجواد عن آبائه علیهم‌السلام، تحف العقول: ص۴۰۶ عن الإمام الكاظم علیه‌السلام و فيه «أمراً» بدل «شيئاً»، كنز الفوائد: ج۲ ص۱۸۲، بحار الأنوار: ج۷۸ ص9۳ ح۱۰۴.

  97. كشف الغمّة: ج۳ ص۴9 ۰ عن الإمام الجواد علیه‌السلام، بحار الأنوار: ج۷۸ ص۷9 ح۶۱؛ شرح نهج البلاغة لابن أبي الحدید: ج۲۰ ص۳۰۸ ح۵۳۰.

  98. الإرشاد: ج۱ ص۳۰۱، کشف الیقین: ص۱۸۳، الدرّة الباهرة: ص۳۳ عن الإمام الصادق علیه‌السلام نحوه، بحار الأنوار: ج۷۸ ص۲۲۸ ح۱۰۶.

  99. غرر الحكم: ج۶ ص۸۳ ح9۶۱۲، عيون الحكم و المواعظ: ص۴۸۰ ح۸۸۲۷.

  100. غرر الحكم: ج۶ ص۴۰۷ ح۱۰۸۰۷، عيون الحكم و المواعظ: ص۵۴۱ ح۱۰۰۳۰.

  101. غرر الحكم: ج۶ ص۲۷۸ ح۱۰۲۴۶، عيون الحكم و المواعظ: ص۵۲۱ ح9۴۷9.

  102. الكافي: ج۸ ص۵۴ ح۱۶، بحار الأنوار: ج۷۸ ص۳۶۱ ح۲.

  103. الخصال: ص۶9 ح۱۰۳، مشكاة الأنوار: ص۲۳۸ ح۶۸۷، أعلام الدين: ص9 ۴، بحار الأنوار: ج۲ ص۱۰۶ ح۳.

  104. معدن الجواهر (المكتبة المرتضوية): ص۲۶، منية المريد: ص۱۸۱ نحوه، بحار الأنوار: ج۱ ص۲۰۸ ح۸.

  105. غرر الحكم: ج۴ ص۵۲۷ ح۶۸۴۵، عيون الحكم و المواعظ: ص۳۷۷ ح۶۳9۲.

  106. قرب الإسناد: ص۷۰ ح۲۲۶ عن مسعدة بن صدقة عن الإمام الصادق علیه‌السلام، بحار الأنوار: ج۱ ص۲۰۷ ح۳.

  107. غرر الحكم: ج۴ ص۴۸۷ ح۶۷۰۱، عيون الحكم و المواعظ: ص۳۶۷ ح۶۱۸۷ و راجع نهج البلاغة: الخطبة ۱۵۴.

  108. الکهف: ۶۸، و راجع یونس: ۳۲، و راجع أیضاً: ح۱۵۲ و ۱۵۶ و ۱۵۸.
  109. الفردوس: ج۳ ص۷۱ ح۴۲۰۰ عن ابن عبّاس.

  110. جامع بيان العلم: ج۱ ص۴۲ عن عبد اللّٰهبن عمرو، مسند الشاميّين: ج۲ ص۲۸۲ ح۱۳۴۵، مسند الشهاب: ج۱ ص۲۴۵ ح۳9 ۲ کلاهما نحوه.

  111. نهج البلاغة: الكتاب ۵۳، تحف العقول: ص۱۳9، بحار الأنوار: ج۳۳ ص۶۰۷ ح۷۴۴.

  112. غرر الحكم: ج۵ ص۳۳۴ ح۸۶۲۴، عيون الحكم و المواعظ: ص۴۶۰ ح۸۳۴۴.

  113. غرر الحكم: ج۶ ص۳۰۴ ح۱۰۳۳۷، عيون الحكم و المواعظ: ص۵۲۴ ح9۵۴۷.

  114. غرر الحكم: ج۴ ص۳۴۱ ح۶۲۷۰، عيون الحكم و المواعظ: ص۳۲9 ح۵۶۳9.

  115. غرر الحكم: ج۴ ص۵۶۵ ح۶99۸، عيون الحكم و المواعظ: ص۳۸۳ ح۶۴۶۷.

  116. غرر الحكم: ج۵ ص۳۸۷ ح۸۸۷۳، عيون الحكم و المواعظ: ص۴۵۸ ح۸۲9۸.

  117. غرر الحكم: ج۵ ص۱99 ح۷9۶۴، عيون الحكم و المواعظ: ص۴۳۰ ح۷۳۷9.

  118. غرر الحكم: ج۵ ص۴۲۶ ح9۰۳۴.

  119. غرر الحكم: ج۲ ص۴۴۲ ح۳۲۲۰، عيون الحكم و المواعظ: ص۱۱۵ ح۲۵۵۷.

  120. غرر الحكم: ج۵ ص۲۴۶ ح۸۱9۲، عيون الحكم و المواعظ: ص۴۴۴ ح۷۷۸۵.

  121. غرر الحكم: ج۴ ص۶۲۴ ح۷۲۱۷، عيون الحكم و المواعظ: ص۳9۸ ح۶۷۴۳ و فيه «يضرّه» بدل «يضلّه».

  122. غرر الحكم: ج۲ ص۶۰۳ ح۳۶۳۲، عيون الحكم و المواعظ: ص۱۵۴ ح۳۳۵9.

  123. غرر الحكم: ج۳ ص۳۶۷ ح۴۷۶۵، عيون الحكم و المواعظ: ص۲۲۳ ح۴۳۳۷.

  124. غرر الحكم: ج۳ ص۴۱۱ ح۴9۲۷، عيون الحكم و المواعظ: ص۲۳۴ ح۴۴۸۲.

  125. شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد: ج۲۰ ص۲۷۱ ح۱۳۰.

  126. غرر الحكم: ج۵ ص۱۸9 ح۷9۲۰، عيون الحكم و المواعظ: ص۴۲۴ ح۷۱۷۲.

  127. غرر الحكم: ج۱ ص۳۵۳ ح۱۳۳9، عيون الحكم و المواعظ: ص۴۸ ح۱۲۱۲.

  128. غرر الحكم: ج۵ ص۱۷۸ ح۷۸۵۶، عيون الحكم و المواعظ: ص۴۵۳ ح۸۱۲۴.

  129. الكافي: ج۲ ص۳۱۷ ح9 عن حفص بن غياث، ثواب الأعمال: ص۲۶۳ ح۱، الأمالي للصدوق: ص۷۶۵ ح۱۰۲۸ کلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۷۳ ص۲۱ ح۱۰.

  130. منية المريد: ص۱۷۱، مصباح الشريعة: ص۲۶۷، بحار الأنوار: ج۲ ص۱۳۴ ح۳۱.

  131. الدرّة الباهرة: ص۳9، نزهة الناظر: ص۲۰۸ ح۴۵۵، أعلام الدين: ص۳۰9، بحار الأنوار: ج۷۸ ص۳۶۴ ح۴.

  132. النحل: ۴۳، الأنبياء: ۷.

  133. المعجم الأوسط: ج۵ ص۲9۸ ح۵۳۶۵ عن جابر بن عبد اللّٰه، الفردوس: ج۵ ص۱۳9 ح۷۷۴۸.

  134. ما بين المعقوفين سقط من المصدر و أثبتناه من كنز العمّال: ج۱۰ ص۱۷۵ ح۲۸9۱۱.

  135. الفردوس: ج۲ ص۲۴۸ ح۳۱۶۵ عن ابن عبّاس.

  136. عوالي اللآلي: ج۱ ص۲۸۵ ح۱۳۵، بحار الأنوار: ج۱ ص۱۷۷ ح۵۰.

  137. الكُنود: كفر النعمة و الجحود (اُنظر: لسان العرب: ج۳ ص۳۸۱ «كند»).

  138. نهج البلاغة: الخطبة ۳۲، بحار الأنوار: ج۳۴ ص9۸ ح9۴۳؛ مطالب السؤول: ج۱ ص۱۴۸ نحوه.

  139. جامع بيان العلم: ج۲ ص۱۱، ربیع الأبرار: ج۳ ص۱۶۱؛ تنبیه الخواطر: ج۱ ص۶۴.

  140. سنن ابن ماجة: ج۲ ص9۰۸ ح۲۷۱9 عن أبي هريرة؛ السرائر: ج۳ ص۲۲۶، كشف الغمّة: ج۱ ص۲۶۰ نحوه.

  141. سننالدارمي: ج۱ ص۷۸ ح۲۲۵ عن ابنمسعود، مسند أبي يعلى: ج۵ ص۲9 ح۵۰۰۶ و راجع المستدرك على الصحيحين: ج۴ ص۳۶9 ح۷9۵۰ والسرائر: ج۳ ص۲۲۶.

  142. المحاسن: ج۱ ص۳۵۸ ح۷۶۴ عن ابن القدّاح عن الإمام الصادق عن أبيه علیهماالسلام، نهج البلاغة: الحكمة ۸۲، الخصال: ص۳۱۵ ح9۶ کلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۱ ص۱۷۶ ح۴۵.

  143. الخصال: ص۳۱۵ ح9 ۵، عيون أخبار الرضا علیه‌السلام: ج۲ ص۴۴ ح۱۵۵ كلاهما عن أحمد الطائي عن الإمام الرضا عن آبائه علیهم‌السلام، المحاسن: ج۱ ص7۱ ح۲۶ عن الإمام الصادق عن أبيه عنه علیهم‌السلام نحوه، بحار الأنوار: ج۲ ص۱۱۴ ح9.

  144. جامع الأخبار: ص۱۱۰ ح۱9۵ عن الإمام عليّ علیه‌السلام، بحار الأنوار: ج۱ ص۲۰۳ ح۲۱.

  145. جامع بيان العلم: ج۱ ص۴۲ عن أبي هريرة؛ تنبيه الخواطر: ج۲ ص۲۱۲.

  146. تحف العقول: ص9 ۴، الكافي: ج۸ ص۲۰ ح۴ عن الإمام الباقر عنه علیهماالسلام و فیه: «لا يعلم» بدل «لا يتعلّم»، بحار الأنوار: ج۷۷ ص۲۸۳ ح۱.

  147. غرر الحكم: ج۳ ص۱۸9 ح۴۱۶۵، عيون الحكم و المواعظ: ص۱۳۱ ح۲9۵۷.

  148. غرر الحكم: ج۶ ص۲۷۷ ح۱۰۲۴۲، عيون الحكم و المواعظ: ص۵۲۱ ح9۴۷۵.

  149. جامع الأخبار: ص۳۸۳ ح۱۰۷۲، بحار الأنوار: ج۴۱ ص۴۳ ح۲۱.

  150. غرر الحكم: ج۴ ص۸9 ح۵۴۰۵، عيون الحكم و المواعظ: ص۲۷۰ ح۴9۶۴.

  151. غرر الحكم: ج۴ ص۲۳۰ ح۵9۱۲، عيون الحكم و المواعظ: ص۳۱۰ ح۵۴۴۸.

  152. غرر الحكم: ج۵ ص۳۸۴ ح۸۸۵9، عيون الحكم و المواعظ: ص۴۵۷ ح۸۲۸۴.

  153. غرر الحكم: ج۴ ص۱۳۶ ح۵۵9۵، عيون الحكم و المواعظ: ص۲۸۴ ح۵۱۱۸.

  154. الكافي: ج۱ ص۳۵ ح۵ عن أبي حمزة؛ منية المريد: ص۱۱۱، جامع الأحاديث للقمّي: ص۱9۸ نحوه، بحار الأنوار: ج۱۴ ص۳۷9 ح۲۳.

  155. بحار الأنوار: ج9۴ ص۱۲۷ ح۱9 نقلاً عن الكتاب العتيق الغروي.

  156. كفاية الأثر: ص۲۵۳ عن عبد الغفّار بن القاسم، بحار الأنوار: ج۳۶ ص۳۵9 ح۲۲۸.
  157. المحاسن: ج۱ ص۳۵۶ ح۷۵۵ عن جابر الجعفي و ح۷۵۶ نحوه، مستطرفات السرائر: ص۱۵۷ ح۲۵ فيه «تنازعوا» بدل «سارعوا»، مشكاةالأنوار: ص۲۳۶ ح۶۷۳ عن الإمام الصادق علیه‌السلام، بحار الأنوار: ج۲ ص۱۴۶ ح۱۴.

  158. أي فأنتم في الجهل بالأحكام الشرعيّة كالأعراب الذين قال اللّه فيهم: (الْأَعْرابُ أَشَدُّ كُفْراً وَ نِفاقاً) الْآيَةَ. و الأعراب: سكّان البادية، (لسانالعرب: ج۱ ص۵۸۶ و ۵۸۷ «عرب»).

  159. المحاسن: ج۱ ص۳۵۶ ح۷۵۷ عن محمّد بن مسلم، بحار الأنوار: ج۱ ص۲۱۴ ح۱۴.

  160. الأنعام: ۱۴9.

  161. الأمالي للمفيد: ص۲۲۸ ح۶ عن مسعدة بن زياد و ص۲9۲ ح۱ نحوه، الأمالي للطوسي: ص9 ح۱۰، بحار الأنوار: ج۱ ص۱۷۸ ح۵۸.

  162. مشكاة الأنوار: ص۵۶۴ ح۱9۰۱، تنبيه الخواطر: ج۲ ص۲۳۱ عن لقمان علیه‌السلام و فيه «تعلّم من» بدل «اسأل»، بحار الأنوار: ج۱ ص۲۲۶ ح۱۷؛ تاريخ دمشق: ج۶۸ ص۶۸ عن عيسی علیه‌السلام و فيه «تعلّم من» بدل «اسأل».

  163. المحاسن: ج۱ ص۳۵۸ ح۷۶۵ عن إسحاق بن عمّار، الکافي: ج۱ ص۳۱ ح۸، منیة المرید: ص۱۱۲ کلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۱ ص۲۱۳ ح۱۲ و راجع السنن الكبرى: ج۶ ص۳۴۳.

  164. علل الشرائع: ص۳9 ۴ ص۱۰، المحاسن: ج۱ ص۳۵9 ح۷۶۸، بحار الأنوار: ج۱ ص۲۱۳ ح9.

  165. الإسراء: ۳۶.
  166. النور: ۱۵.
  167. التمحيص: ص۷۴ ح۱۷۱، بحار الأنوار: ج۶۷ ص۳۱۰ ح۴۵.

  168. نزهة الناظر: ص۳۰ ح۱9، نهج البلاغة: الحكمة ۱۱۳ عن الإمام عليّ علیه‌السلام، بحار الأنوار: ج۲ ص۲۶۰ ح۱۵.

  169. الظاهر زيادة «به» كما في تحف العقول: ص۷۲.

  170. نهج البلاغة: الكتاب ۳۱، تحف العقول: ص۷۲ نحوه، بحار الأنوار: ج۷۷ ص۲۲۰ ح۲.

  171. مطالب السؤول: ج۱ ص۲۱۲، بحار الأنوار: ج۷۸ ص۷ ح۶۰.

  172. كتاب سليم بن قيس: ج۲ ص۵۶۱ عن أبان بن أبي عيّاش، بحار الأنوار: ج۲ ص۲۱۱ ح۱۰۷.

  173. الكافي: ج۱ ص۵۰ ح9 عن أبي سعيد الزهري، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج۳ ص۱۱ ح۳۲۳۳ عن الإمام الصادق علیه‌السلام و فیه صدره، المحاسن: ج۱ ص۳۴۰ ح۶99 عن الإمام الباقر أو الإمام الصادق علیهماالسلام، بحار الأنوار: ج۲ ص۲۵9 ح۷.

  174. در بارۀ كلمۀ «لم تُروَهُ» - که در متن عربی حدیث آمده - وجههای گوناگونى احتمال داده شده (ر.ک: حاشيۀ ميرزا رفيعا: ص۱۷۴، شرح المازندرانى: ج۲ ص۲۳۶، مرآة العقول: ج۱ ص۱۶۸). امّا همۀ آن احتمالات، مشتمل بر اين معناست كه اگر حديثى از همۀ جهات برايت روشن نيست و از مصداقهای امر مشتبه است، باز ايستادن از آن و روايت نكردنش بهتر از روايت كردن آن است. (م)

  175. رام الشيء: طلبه (لسان العرب: ج۱۲ ص۲۵۸ «روم»).

  176. الكافي: ج۱ ص۳۵۷ ح۱۶، بحار الأنوار: ج۴۶ ص۲۰۴ ح۷9.

  177. الكافي: ج۱ ص۴۳ ح۷، التوحيد: ص۴۵9 ح۲۷ و فيه «حجّة اللَّه» بدل «حقّ اللَّه»، الأمالي للصدوق: ص۵۰۶ ح۷۰۱، بحار الأنوار: ج۲ ص۱۱۳ ح۲.

  178. الكافي: ج۲ ص۳۸۸ ح۱9 عن زرارة، المحاسن: ج۱ ص۳۴۰ ح۷۰۰ عن الإمام الباقر علیه‌السلام، بحار الأنوار: ج۲ ص۱۲۰ ح۳۱.

  179. الكافي: ج۱ ص۵۰ ح۱۲، المحاسن: ج۱ ص۳۲۴ ح۶۵۱، بحار الأنوار: ج۲ ص۱۱۸ ح۲۰.

  180. النساء: ۸۳.

  181. تفسير العيّاشي: ج۱ ص۴۲۲ ح۱۰۵۰ عن عبد اللّٰهبن جندب، بحار الأنوار: ج۲۳ ص۲9۶ ح۳۶.

  182. نهج البلاغة: الخطبة9۱، التوحيد: ص۵۵ ح۱۳، تفسير العيّاشي: ج۱ ص۲9۳ ح۶۴۵ کلاهما عن الإمام الصادق علیه‌السلام نحوه، بحار الأنوار: ج۵۷ ص۱۰۷ ح9۰.

  183. غرر الحكم: ج۴ ص۳۷۴ ح۶۳۷۵، عيون الحكم و المواعظ: ص۳۴۸ ح۵9۰۰.

  184. عيون أخبار الرضا علیه‌السلام: ج۲ ص۴۴ ح۱۵۵، الخصال: ص۳۱۵ ح9۵، صحیفة الإمام الرضا علیه‌السلام: ص۸۱ ح۱۷۷ کلاهما نحوه و كلّها عن أحمد بن عامر الطائي عن الإمام الرضا علیه‌السلام، بحار الأنوار: ج۶9 ص۳۷۶ ح۲۷.

  185. مصباح المتهجّد: ص۵۸9 ح۶9۱ عن أبي حمزة الثمالي، الإقبال: ج۱ ص۱۶۵، المصباح للكفعمي: ص۷۸۸، بحار الأنوار: ج9۸ ص۸۷ ح۲.

  186. الكافي: ج۱ ص۴۲ ح۴ عن زياد بن أبي رجاء، المحاسن: ج۱ ص۳۲۷ ح۶۶۰، تفسیر العیّاشي: ج۱ ص9۵ ح۶۶، بحار الأنوار: ج۲ ص۱۱9 ح۲۵.

  187. يونس: ۳9.
  188. زَریٰ عليه زَرياً: عابَه و استهزأ به... و الزاري على الإنسان: هو الذي يُنكِر عليه و لا يعُدّه شيئاً (اُنظر: المصباح المنير: ص۲۵۳ «زري»).

  189. في بحار الأنوار: «فما ینفكّ ممّا یَریٰ في ما یلتبس علیه رأیه و ممّا...» و هو الأنسب.

  190. تحف العقول: ص۷۳، بحار الأنوار: ج۷۷ ص۲۰۳ ح۱ نقلاً عن كتاب الرسائل للكليني و فيه «و في اللجاجة متجرّياً» بدل «و في الجهالة متحيّراً».

  191. ينابيع المودّة: ج۳ ص۲۰۳.

  192. الكافي: ج۸ ص۲۰ ح۴ عن جابر الجعفي عن الإمام الباقر علیه‌السلام، نهج البلاغة: الحكمة ۱۸۲، بحار الأنوار: ج۷۱ ص۲9۱ ذيل ح۶۲؛ أنساب الأشراف: ج۲ ص۳۵۸ عن الإمام الكاظم عن آبائه عنه علیهم‌السلام.

  193. غرر الحكم: ج۶ ص۲۶۵ ح۱۰۱۷9، عيون الحكم و المواعظ: ص۵۲۰ ح9۴۵۵.

  194. نهج البلاغة: الخطبة ۸۷، أعلام الدین: ص۱۲۸، غرر الحكم: ج۶ ص۲۷۸ ح۱۰۲۴۵، بحار الأنوار: ج۲ ص۵۶ ح۳۶.

  195. الصحيفة السجّادية: ص۴۵ الدعاء۸؛ شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد: ج۶ ص۱۸۵ عن الإمام عليّ علیه‌السلام.

  196. الأعراف: ۱۶9.

  197. الكافي: ج۱ ص۴۳ ح۸ عن أبي يعقوب بن إسحاق بن عبد اللّٰه، الأمالي للصدوق: ص۵۰۶ ح۷۰۲ و فيه «عيّر» بدل «خصّ»، تفسير العيّاشي: ج۲ ص۲۷۸ ح۱9۵۷ نحوه، بحار الأنوار: ج۲ ص۱۱۳ ح۳.

  198. عوالي اللآلي: ج۴ ص۶۵ ح۲۲، مسند الرضا علیه‌السلام: ص۷9، بحار الأنوار: ج۲ ص۱۲۱ ح۳۵.

  199. الكافي: ج۱ ص۴۳ ح9، المحاسن: ج۱ ص۳۲۶ ح۶۵9، الأمالي للصدوق: ص۵۰۷ ح۷۰۳ کلاهما نحوه و کلّها عن ابن شرمة عن الإمام الصادق عن أبيه عن جدّه علیهم‌السلام، بحار الأنوار: ج۲ ص۱۲۱ ح۳۶.

  200. عيون أخبار الرضا علیه‌السلام: ج۲ ص۴۶ ح۱۷۳ عن أحمد بن عامر الطائي عن الإمام الرضا عن آبائه علیهم‌السلام، المحاسن: ج۱ ص۳۲۵ ح۶۵۷ عن الإمام الصادق عن أبيه علیهم‌السلام عنه صلّی الله علیه و آله، بحار الأنوار: ج۲ ص۱۱۶ ح۱۲؛ تاريخ دمشق: ج۵۲ ص۲۰ ح۱۰9 ۱۴ عن الإمام الرضا عن آبائه علیهم‌السلام عنه صلّی الله علیه و آله و ليس فيه «الناس».

  201. سنن ابن ماجة: ج۱ ص۲۰ ح۵۳ عن أبي هريرة؛ منية المريد: ص۲۸۱ نحوه.

  202. الكافي: ج۷ ص۴۰9 ح۲ عن أبي عبيدة، تهذیب الأحکام: ج۶ ص۲۲۳ ح۵۳۱، المحاسن: ج۱ ص۳۲۶ ح۶۵۸، بحار الأنوار: ج۲ ص۱۱۸ ح۲۳.

  203. الخصال: ص۴۱۷ ح9 عن حريز بن عبد اللّٰهعن الإمام الصادق علیه‌السلام، الكافي: ج۲ ص۴۶۳ ح۲ عن الإمام الصادق علیه‌السلام عنه صلّی الله علیه و آله، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج۱ ص۵9 ح۱۳۲ کلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۵ ص۳۰۳ ح۱۴.

  204. دعائم الإسلام: ج۲ ص9۵ ح۲99.

  205. تهذيب الأحكام: ج۵ ص۷۳ ح۲۳9، عن عبد الصمد بن بشير.

  206. برای دیدن آیات و روایات این موضوع، ر.ک: ص۵۳ (فصل پنجم: وظایف جاهل «ناآگاه» / آنچه بر جاهل «ناآگاه» واجب است / آموختن).
  207. ر.ک: رسائل الشریف المرتضی: ج۲ ص۳۷۰ مسئله ۲۲، النور الساطع فی الفقه النافع: ص۹ - ۳۳ (معذورية الجاهل).
  208. ر.ک: الحدائق الناضرة: ج۱ ص۱۳۴، عوائد الأیّام: ص۲۴۷، عائدة ۲۵ (فی بيان حكم الخاطئ و الجاهل فی الحكم و الموضوع)، المکاسب، شیخ انصاری: ج۴ ص۳۳۸، هدایة المسترشدین: ج۳ ص۷۱۳ - ۷۲۲ (الجاهل بالحکم و الموضوع).
  209. تحف العقول: ص۱9۱، وقعة صفّين: ص۱۲۲ و فيه «بالحلم» بدل «بالعلم»، بحار الأنوار: ج۳۲ ص۴۱۰ ذيل ح۳۶9؛ شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد: ج۳ ص۱9۱ و فيه «بالحلم» بدل «بالعلم».

  210. الكافي: ج۲ ص۲۲۶ و ۲۲9 ح۱، أعلام الدين: ص۱۱۶ كلاهما عن عبد اللّٰهبن يونس عن الإمام الصادق علیه‌السلام، بحار الأنوار: ج۶۷ ص۳۶۶ ح۷۰.

  211. الكافي: ج۱ ص۴۱ ح۱ عن طلحة بن زيد، الأمالي للمفيد: ص۶۶ ح۱۲ عن الإمام عليّ علیه‌السلام نحوه، منية المريد: ص۱۸۵، بحار الأنوار: ج۲ ص۶۷ ح۱۴.

  212. أخبار الحمقى و المغفّلين: ص۴۶؛ معدن الجواهر: ص۱۳۰ ح۱۶۴ عن الإمام عليّ علیه‌السلام، عوالي اللآلي: ج۴ ص۷9 ح۷۴ عن بعضهم و کلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۱ ص۱9۵ ح۱۵.

  213. تحف العقول: ص۳9۴ و ۵۰۲ عن عيسیٰ علیه‌السلام نحوه، بحار الأنوار: ج۱ ص۱۴۸ ح۳۰.

  214. تحف العقول: ص۵۱۲، بحار الأنوار: ج۱۴ ص۳۱۷ ح۱۷.

  215. كتاب من لا يحضره الفقيه: ج۳ ص۵۶۶ ح۴9۳۴، عيون أخبار الرضا علیه‌السلام: ج۲ ص9۲ ح۱، علل الشرائع: ص۴۸۱ ح۱، بحار الأنوار: ج۷9 ص9 ح۱۰.

  216. نهج البلاغة: الحكمة ۳۸۴، تنبیه الخواطر: ج۲ ص۲9۷، بحار الأنوار: ج۷۱ ص۱9۰ ح۵۶؛ مطالب السؤول: ج۱ ص۲۳۶.

  217. غرر الحكم: ج۴ ص۲۵۰ ح۵9۸۸، عيون الحكم و المواعظ: ص۳۱۸ ح۵۵۴۸ و فيه «الجاهل» بدل «الجهول».

  218. غرر الحكم: ج۴ ص۲۵۲ ح۵99۸، عيون الحكم و المواعظ: ص۳۱۸ ح۵۵۳۶.

  219. المناقب لابن شهرآشوب: ج۲ ص۴9، الصراط المستقيم: ج۱ ص۲۲۲، غرر الحكم: ج۵ ص۳۵۰ ح۸۷۰۱، بحار الأنوار: ج۴۰ ص۱۶۴ ذيل ح۵۴.

  220. ممکن است مراد، این باشد: «کسی که برای عقل و قیام به فرمانهای او برنخیزد و بنشیند، برخیزانَد او را جهل از برای قیام به فرمانهای خود» (شرح آقا جمال خوانساری بر غرر الحکم: ج۵ ص۳۵۰ ذیل ح۸۷۰۱).

  221. غرر الحكم: ج۲ ص۵۰۳ ح۳۴۴۴، عيون الحكم و المواعظ: ص۱۵۰ ح۳۲9۳.

  222. غرر الحكم: ج۴ ص۵۸۴ ح۷۰۷۳، عيون الحكم و المواعظ: ص۳۸۶ ح۶۵۲۴.

  223. مطالب السؤول: ج۱ ص۲۳۰؛ بحار الأنوار: ج۷۸ ص۸ ح۶۴.

  224. نهج البلاغة: الكتاب ۶9، غرر الحكم: ج۶ ص۲۸۱ ح۱۰۲۵۱، عيون الحكم و المواعظ: ص۵۲۱ ح9۴۸۲ و فيهما «حمقاً» بدل «جهلاً»، بحار الأنوار: ج۲ ص۱۶۰ ح9.

  225. غرر الحكم: ج۴ ص۵۷۸ ح۷۰۴9، عيون الحكم و المواعظ: ص۳۸۵ ح۶۵۱۸.

  226. غرر الحكم: ج۴ ص۵۷9 ح۷۰۵۱، عيون الحكم و المواعظ: ص۳۸۵ ح۶۵۰۴ نحوه.

  227. الجعفريّات: ص۲۳۷ عن الإمام الكاظم عن آبائه علیهم‌السلام.

  228. غرر الحكم: ج۴ ص۸۴ ح۵۳۸۴، عيون الحكم و المواعظ: ص۲۶9 ح۴9۵۰.

  229. غرر الحكم: ج۶ ص۲۲۵ ح۱۰۰۸۰، عيون الحكم و المواعظ: ص۵۰۳ ح9۲۲۲.

  230. تحف العقول: ص۳۱۷، بحار الأنوار: ج۷۸ ص۲۳۰ ح۲۱.

  231. الكافي: ج۲ ص۲۳۷ ح۲۶، تحف العقول: ص۲۳۴ و ۲۳۵، مشكاة الأنوار: ص۴۲۱ ح۱۴۱۷ عن الإمام الحسن عن أبيه علیهماالسلام و فيه «لمنفعته» بدل «لمنفعة»، بحار الأنوار: ج۶9 ص۲9۴ ح۲۴.

  232. تحف العقول: ص۲۴۷، بحار الأنوار: ج۷۸ ص۱۱9 ح۱۴.

  233. الاختصاص: ص۲۴۴، بحار الأنوار: ج۱ ص۱۳۱ ح۲۶.

  234. الكافي: ج۲ ص۶۶۴ ح۷ عن السكوني، تحف العقول: ص۴۸۷ عن الإمام العسكريّ علیه‌السلام، مشكاة الأنوار: ص۳۳۶ ح۱۰۷۳ عن الإمام عليّ علیه‌السلام، بحار الأنوار: ج۷۶ ص۵9 ح۱۰.

  235. الكافي: ج۱ ص۱۶ ح۱۲ عن هشام بن الحكم، تحف العقول: ص۳۸۶، الدرّ النظیم: ص۶۷۰، بحار الأنوار: ج۷۸ ص۳۰۰ ح۱.

  236. الصُّبحَة: النوم أوّل النهار؛ لأنّه وقت الذِّكر ثمّ وقت طلب الكسب (النهاية: ج۳ ص۷ «صبح»).

  237. الزهد لابن المبارك: ص9۶ ح۲۸۳ عن عمران الكوفي، البداية و النهاية: ج۲ ص9۱، تنبیه الغافلین للسمرقندي: ص۱9۵.

  238. حلية الأولياء: ج۶ ص۶ الرقم۳۳۳ عن كعب الأحبار.

  239. أي كما أنّ شعاع الشمس قد يغلب على الظلّ و يضيءُ مكانه، و قد يكون بالعكس، فكذلك العلم و العقل قد يستوليان على النفس فيظهر له عيوب نفسه، و يؤوّل بعقله عيوب غيره ما أمكنه، و قد يستولي الجهل فيرى محاسن غيره مساوئ، و مساوئ نفسه محاسن (بحار الأنوار: ج۱ ص9۳).

  240. في الطبعة المعتمدة «منقلب»، و التصويب من طبعة المصطفوي و بحار الأنوار.

  241. و مفتاح الجهل الرضا بالجهل و الاعتقاد به، و بأنّه كمال لا ينبغي مفارقته، و مفتاح العلم طلب تحصيل العلم بدلاً عن الجهل، و الكمال بدلاً عن النقص، و ينبغي أن يعلم أنّ سعيه مع عدم مساعدة التوفيق لا ينفع، فيتوسّل بجنابه تعالى ليوفّقه (بحار الأنوار: ج۱ ص9۳).
  242. في المصدر: «بالعلم»، و الصواب ما أثبتناه کما في بحار الأنوار نقلاً عن المصدر.
  243. قوله: «إثباته»: أي عرفانه. قال الفيروزآبادي: أثبته: عرفه حقّ المعرفة. و ظاهر أنّ معرفة تلك الاُمور كما هي مستلزمة لتركها و نفيها، أو المعنى أنّ كلّ من أقرّ بثبوت تلك الأشياء لا محالة ينفيها عن نفسه، فالمراد بالدنيا حبّها. (بحار الأنوار: ج۱ ص9۳).
  244. و قوله: «فالكلّ كواحد»: لعلّ معناه أنّ هذه الخصال كخصلة واحدة؛ لتشابه مبادئها و انبعاث بعضها عن بعض و تقوّي بعضها ببعض، كما لا يخفى (بحار الأنوار: ج۱ ص9۳).
  245. مصباح الشريعة: ص۴۲۵، بحار الأنوار: ج۱ ص9۳ ح۱۵.
  246. البقرة: ۶۷.
  247. الأعراف: ۱۳۸.
  248. هود: 29.
  249. هود: ۴۶. النهي عن السؤال بغير علمٍ لا يستلزم تحقّق السؤال... لأنّ النهي عن الشيء لا يستلزم الارتكاب قبلاً... و من الدليل عليه قول نوح علیه‌السلام: (رَبِّ إنِّى أعُوذُ بِكَ أنْ أسْـٔلَكَ مَا لَيْسَ لِى بِهِ عِلْمٌ) في الآية التالية، و لو كان سأل شيئاً لقال: أعوذ بك من سؤالي ذلك، ليفيد المصدر المضاف إلى المفعول التحقّق و الارتكاب (راجع الميزان في تفسير القرآن: ج۱۰ ص۲۳۶ و ۲۳۷).
  250. يوسف: ۳۳.
  251. النمل: ۵۵.
  252. الزمر: ۶۴.
  253. الأحقاف: ۲۱-۲۳.
  254. مشکاة الأنوار: ص۴۶۷ ح۱۵۶۰، تنبیه الخواطر: ج۱ ص۷۰، روضة الواعظين: ج۲ ص۴۱۶ ح۱۴۵۶، بحار الأنوار: ج۷۳ ص۱۲۲ ح۱۱۱.

  255. حلية الأولياء: ج۶ ص۳۴۵ الرقم ۳9۴ عنأبي هريرة و أبي سعيد الخدري، المطالب العالية: ج۳ ص۲۱۵ ح۳۲9۷، الفردوس: ج۵ ص۲۸۲ ح۸۱9۰.

  256. كنز الفوائد: ج۱ ص۵۶، أعلام الدین: ص۱۶9، بحار الأنوار: ج۱ ص۱۶۰ ح۳9.

  257. يقال: لَقِيتُ من فلانٍ عَنْيةً و عَناءً: أي تَعَباً (لسان العرب: ج۱۵ ص۱۰۴ «عنا»).

  258. الفَهَق: الامتلاء (الصحاح: ج۴ ص۱۵۴۵ «فهق»). و المراد به هنا أنّه فتح فاه و امتلأ من الضحك.

  259. خار الحَرُّ، و الرجل يخور خُؤُورةً: ضعف و انكسر. خار الثور يخور خواراً: صاح (الصحاح: ج۲ ص۶۵۱ «خور»).

  260. تحف العقول: ص۱۸، بحار الأنوار: ج۱ ص۱۱9 ح۱۱.

  261. تحف العقول: ص۲9، بحار الأنوار: ج۱ ص۱۲9 ح۱۲.

  262. معدن الجواهر: ص۱۵9 ح۲۲۲؛ شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد: ج۲۰ ص۳۰۲ ح۴۵۳ و ص۲۷۷ ح۱9۳ کلاهما عن الإمام عليّ علیه‌السلام نحوه.

  263. الحصيف: المحكم العقل (الصحاح: ج۴ ص۱۳۴۴ «حصف»).

  264. المطالب العالية: ج۳ ص۱۷ ح۲۷۵۸ عن أبي الدرداء، تاريخ بغداد: ج۱۳ ص۲۲۳ نحوه.

  265. نهج البلاغة: الكتاب ۵۳، خصائص الأئمّة: ص۱۲۳، بحار الأنوار: ج۱۰۰ ص۴۷ ح9.

  266. يعني: أنّ الجاهل هو الذي لا يضع الشيء مواضعه.

  267. نهج البلاغة: الحكمة ۲۳۵، بحار الأنوار: ج۱ ص۱۶۰ ح۳۶؛ ربیع الأبرار: ج۳ ص۱۴۲.

  268. غرر الحكم: ج۲ ص۷9 ح۱9۱۱، عيون الحكم و المواعظ: ص۲۱ ح۱۳۴.

  269. غرر الحكم: ج۱ ص۱۲۳ ح۴۴۸ و ۴۴9، عيون الحكم و المواعظ: ص۳۳ ح۵۸۶ و ۵۸۷.

  270. غرر الحكم: ج۶ ص۳۸۶ ح۱۰۶۷۷، عيون الحكم و المواعظ: ص۵۳۸ ح99۱۱.

  271. غرر الحكم: ج۶ ص۲۸ ح9۳۵۱، عيون الحكم و المواعظ: ص۴۶9 ح۸۵۵۴ نحوه.

  272. الكافي: ج۱ ص۲۳ ح۱۶ عن السكوني عن الإمام الصادق عن أبيه علیهماالسلام، تحف العقول: ص۲۱9، بحار الأنوار: ج۷۸ ص۵۸ ح۱۳۰؛ شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد: ج۲۰ ص۲۵۶ ح۸ نحوه.

  273. رینَ بالرجل رَیناً: إذ ا وقع فیما لا یستطیع الخروج منه. و أصل الرَّین: الطَبع و التعطِیة (النهایة: ج۲ ص۲9۱ «رین»).

  274. الغارات: ج۱ ص۱۱۵، بحار الأنوار: ج۱۰۳ ص۳۴۵ ح۳۷.

  275. الكافي: ج۱ ص۵۰ ح۱۴، تحف العقول: ص۲۰۸، الاختصاص: ص۱، بحار الأنوار: ج۱ ص۲۰۴ ح۲۵.

  276. غرر الحكم: ج۴ ص۵۸۲ ح۷۰۶۳، عيون الحكم و المواعظ: ص۳۸۵ ح۶۵۱9 و فيه «بالمرء» بدل «بالعالم».

  277. الكافي: ج۲ ص۱۱۲ ح۵ عن غياث بن إبراهيم عن الإمام الصادق علیه‌السلام، نهج البلاغة: الحكمة ۱۱9، مشكاة الأنوار: ص۴۶۳ ح۱۵۴۳ کلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۷۳ ص۷۵ ح۳۸.

  278. تحف العقول: ص۱۵۸، بحار الأنوار: ج۷۷ ص۴۱۱ ح۳۷.

  279. غرر الحكم: ج۱ ص۱۶۸ ح۶۴۰، عيون الحكم و المواعظ: ص۳۲ ح۵۵۲.

  280. غرر الحكم: ج۱ ص۳۳9 ح۱۲۸۵، عيون الحكم و المواعظ: ص۴۷ ح۱۱۸۱.

  281. غرر الحكم: ج۱ ص۳۱۲ ح۱۱9۰. عيون الحكم و المواعظ: ص۲9 ح۴۲9 نحوه.

  282. غرر الحكم: ج۳ ص۷۵ ح۳۸۶۴، عيون الحكم و المواعظ: ص۱۷۷ ح۳۶۵۱.

  283. غرر الحكم: ج۲ ص۳۸ ح۱۷۴۸، عيون الحكم و المواعظ: ص۲۳ ح۱۶۷.

  284. غرر الحكم: ج۴ ص۳۷۸ ح۶۳9۱، عيون الحكم و المواعظ: ص۳۴9 ح۵9۲۲.

  285. غرر الحكم: ج۱ ص۳۲۴ ح۱۲۴۰، عيون الحكم و المواعظ: ص۱۸ ح۲۳ و ۲۴.

  286. غرر الحكم: ج۲ ص9۲ ح۱9۶۷، عيون الحكم و المواعظ: ص۵9 ح۱۴9۸.

  287. غرر الحكم: ج۴ ص۲۵۱ ح۵99۷، عيون الحكم و المواعظ: ص۳۱۸ ح۵۵۳۵.

  288. غرر الحكم: ج۴ ص9۴ ح۵۴۲۰، عيون الحكم و المواعظ: ص۲۷۰ ح۴9۷۰.

  289. الشِّکل: المِثل و المذهب (النهایة: ج۲ ص۴9۶ «شکل»).

  290. غرر الحكم: ج۱ ص۸۶ ح۳۲۷، عيون الحكم و المواعظ: ص۳9 ح۸۶۳.

  291. غرر الحكم: ج۱ ص۱۵۳ ح۵۷9، عيون الحكم و المواعظ: ص۳ ح۵۷۰ و ۵۷۱.

  292. غرر الحكم: ج۲ ص۴۴ ح۱۷۷۲، عيون الحكم و المواعظ: ص۵۳ ح۱۳۷۵ نحوه.

  293. الحَتف: الموت... و الهلاك (لسان العرب: ج9 ص۳۸ «حتف»).

  294. غرر الحكم: ج۵ ص۱۲۴ ح۷۶۱۱، عيون الحكم و المواعظ: ص۴۱9 ح۷۰۸9.

  295. غرر الحكم: ج۵ ص۱۲۴ ح۷۶۱۳، عيون الحكم و المواعظ: ص۴۱9 ح۷۰9۳.

  296. الطيش: الخِفّة (النهاية: ج۳ ص۱۵۳ «طيش»).

  297. تحف العقول: ص۲۰۷، بحار الأنوار: ج۷۸ ص۴۵ ح۴۷؛ ربيع الأبرار: ج۴ ص۲۵۳.

  298. غرر الحكم: ج۱ ص۳۶۶ ح۱۳9۴، عيون الحكم و المواعظ: ص۲۸ ح۳9۷.

  299. غرر الحكم: ج۴ ص۴۷۳ ح۶۶۶۳، عيون الحكم و المواعظ: ص۳۶۷ ح۶۱۷۷.

  300. بحار الأنوار: ج۷۴ ص۱۶۴ ح۲۸، نهج البلاغة: الحكمة ۴۵۱ و فیه «نُقصان حظٍّ» بدل «نُقصان عقلٍ».

  301. شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد: ج۲۰ ص۳۲۰ ح۶۷۰.

  302. نهج البلاغة: الحكمة ۷۰، بحار الأنوار: ج۱ ص۱۵9 ح۳۵.

  303. نثر الدرّ: ج۳ ص۱۵۴، غرر الحكم: ج۶ ص۳۸9 ح۱۰۶9۷، عيون الحكم و المواعظ: ص۵۳9 ح999۱.

  304. شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد: ج۲۰ ص۲9۴ ح۳۶۲.

  305. شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد: ج۲۰ ص۳۳۳ ح۸۲۲.

  306. غرر الحكم: ج۶ ص۱۲9 ح9۷۸۵، عيون الحكم و المواعظ: ص۴۸۸ ح9۰۴۱.

  307. غرر الحكم: ج۲ ص۵۴ ح۱۸۰9، عيون الحكم و المواعظ: ص۵۴ ح۱۳9۸ نحوه.

  308. شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد: ج۲۰ ص۲9۳ ح۳۵۶.

  309. غرر الحكم: ج۶ ص۵۳ ح9۴۷۱، عيون الحكم و المواعظ: ص۴۷۶ ح۸۷۲۷.

  310. غرر الحكم: ج۲ ص۳۵ ح۱۷۲9، عيون الحكم و المواعظ: ص۱۷ ح۸ و فيه صدره إلى قوله «لا يرتدع».

  311. غرر الحكم: ج۵ ص۲۴۵ ح۸۱۸۷، عيون الحكم و المواعظ: ص۴۴۴ ح۷۷۸۰.

  312. غرر الحكم: ج۴ ص۴۱۳ ح۶۵۳۱، عيون الحكم و المواعظ: ص۳۵۸ ح۶۰۶۷.

  313. كنز الفوائد: ج۱ ص۱99، بحار الأنوار: ج۱ ص۱۶۰ ح۴۳.

  314. غرر الحكم: ج۴ ص9۵ ح۵۴۲۵، عيون الحكم و المواعظ: ص۲۶9 ح۴9۴۱.

  315. غرر الحكم: ج۴ ص۲۲۷ ح۵۸9۸، عيون الحكم و المواعظ: ص۳۱۰ ح۵۴۵۷.

  316. غرر الحكم: ج۴ ص۵۸9 ح۷۰9۳، عيون الحكم و المواعظ: ص۳۸9 ح۶۵۶۶.

  317. عيون الحكم و المواعظ: ص۳۵ ح۷۰۳.

  318. غرر الحكم: ج۴ ص۳۷۶ ح۶۳۸۱ و ۶۳۸۲، عيون الحكم و المواعظ: ص۳۴۷ ح۵۸۶۷ و ۵۸۶۸.

  319. غرر الحكم: ج۳ ص۳۵۱ ح۴۷۰9، عيون الحكم و المواعظ: ص۲۱۸ ح۴۲۷۷.

  320. غرر الحكم: ج۲ ص۵۴۴ ح۳۵۴۸.

  321. الدرّة الباهرة: ص۳۱، نزهة الناظر: ص۱۷۴ ح۳۶۴، أعلام الدين: ص۳۰۳، بحار الأنوار: ج۷۸ ص۲۷۸ ح۱۱۳.

  322. تحف العقول: ص۳۶۴، تفسير القمّي: ج۲ ص۱۴۶، بحار الأنوار: ج۲ ص۲۷ ح۵؛ شعب الإيمان: ج۱ ص۴۷۲ ح۷۴۶ عن ابن مسعود من دون إسنادٍ إلی أحد من أهل البیت علیهم‌السلام.

  323. الخترُ: شبيه بالغدر والخديعة، وقيل: هو الخديعة بعينها (لسان العرب: ج۴ ص۲۲9 «ختر»).

  324. الكافي: ج۱ ص۲۷ ح۲9 عن مفضّل بن عمر، تحف العقول: ص۳۵۶، بحار الأنوار: ج۷۸ ص۲۶9 ح۱۰9.

  325. مصباح الشريعة: ص۳۵۲، بحار الأنوار: ج۲ ص۱۲۰ ح۳۴.

  326. تحف العقول: ص۴۱۴، بحار الأنوار: ج۷۸ ص۳۲۶ ح۳۳.

  327. نزهة الناظر: ص۲۱۶ ح۴۸۲، الدرّة الباهرة: ص۴۱، أعلام الدين: ص۳۱۱، بحار الأنوار: ج۷۸ ص۳۶۸ ح۳.

  328. نزهة الناظر: ص۲۱۸ ح۴9۰، الدرّة الباهرة: ص۴۲، بحار الأنوار: ج۷۵ ص۱۴۷ ح۲۰.

  329. تحف العقول: ص۵۱۱، بحار الأنوار: ج۱۴ ص۳۱۵ ح۱۷.

  330. اشاره به اين كه حكيم حتى از كارهايى كه نادان انجام مىدهد پند مىگيرد و از آن اجتناب مىكند، ولى نادان تنها در پى هوس خود مىرود، تو گويى پند آموزى جز آن ندارد.

  331. لیس المراد بالجهل هنا الجهل المرکّب؛ أعني الصور العلمیة الغیر مطابقة للواقع، و لا الجهل البسیط؛ أعني عدم العلم عمّا من شأنه العلم؛ لأنّ إطاعته و عصیانه غیر متصوّرة... لأنّ الجهل بهذین المعنیین من جنود الجهل المذکور هنا، و جُند الشئ غیره، و لأنّ الجهل بالمعنی الثاني أمرٌ عدميّ، و الأعدام غیر مخلوقة، سواء کانت مسلوباتٍ محضةً أو ملکاتٍ. بل المراد به مبدأ الشرور و المقابح، کما أنّ المراد بالعقل مبدأ الخیرات و المحاسن(شرح اُصول الكافي للمازندراني: ج۱ ص۲۶۶) و راجع: شرح حديث جنود عقل و جهل للسيّد روح اللّٰه الخمیني: ص۲۵۷.
  332. الكافي: ج۱ ص۲۱ ح۱۴، الخصال: ص۵۸9 ح۱۳ نحوه، بحار الأنوار: ج۱ ص۱۰9 ح۷.
  333. مقصود، جوهرهاى نورانى است كه وجودشان به اجسام تعلق ندارد (ر.ک: شرح اُصول الکافی صدر المتألهين: ج۱ ص۴۰۰).
  334. آنچه در ادامه به تفصيل ذكر مىشود، هفتاد و هشت ويژگى است، و منافاتى هم ميان اين دو رقم نيست؛ زيرا يا مفهوم عدد، مورد نظر نيست، يا برخى سپاهيانى كه تكرار شده اند براى تأكيد است، يا از طرف ناسخان اضافه شده اند، يا ناسخان در برخى بندها هر دو وجه را آوردهاند، غافل از آن كه يكى بدل از ديگرى است.
  335. عفّت، عبارت است از اعتدال نيروى شهوانى در هر چيزى، بدون گرايش به افراط و تفريط، يا عبارت است از نگهدارى شكم و شهوت از امور حرام و شبههناک. در برابر آن، پردهدرى و بىباكى است در ارتكاب امور حرام (ر.ک: الوافى: ج۱ ص۶۶، مرآة العقول: ج۱ ص۶۹).
  336. يعنى زبان در كام كشيدن از آنچه بِدان نياز و در آن سودى نيست (ر.ک: شرحهاى الكافى).
  337. علّامه فيض میگويد: «استسلام يعنى اطاعت و انقياد از هر آنچه حق است، و تسليم يعنى اذعان به حق بدون تزلزل و اضطراب» (ر.ک: الوافى: ج۱ ص۶۷، شرح ملّا صالح مازندرانى: ج۱ ص۳۰۹، مرآة العقول: ج۱ ص۷۰).
  338. مراد از بىنيازى و توانگرى، در اين جا، بىنيازى و توانگرى نفس است نه توانگرى مالى؛ زيرااى بسا خردمندى كه نادار و درويش است (ر.ک: حاشیۀ ميرزا رفيعا: ص۶۳).
  339. مراد، پيوستن و ارتباط با خويشاوندان است كه ضدّ آن، بريدن از خويشاوندان است (ر.ک: لسان العرب: ج۸ ص۲۸۰ مادّۀ «قطع»).
  340. غرر الحكم: ج۴ ص۱۲۷ ح۵۵۵۲، عيون الحكم و المواعظ: ص۲۸۴ ح۵۱۲۰.

  341. تاريخ بغداد: ج۱۳ ص۴۰ عن زيد بن علي عنأبيه عن جدّه عن الإمام عليّ:، الأوائل للطبراني: ص۲۲، تاريخ دمشق: ج۵۶ ص۲۰۸ ح۱۱۸۲۰.

  342. تحف العقول: ص۵۰، بحار الأنوار: ج۷۷ ص۱۵۴ ح۱۲۶.

  343. الدرّة الباهرة: ص۳۱، نزهة الناظر: ص۱۷۶ ح۳۶۸، أعلام الدين: ص۳۰۳، بحار الأنوار: ج۷۸ ص۲۷۸ ح۱۱۳.

  344. تاريخ دمشق: ج۴۲ ص۵۰۵ عن طليق؛ نهج البلاغة: الخطبة ۱۶، الإرشاد: ج۱ ص۲۳۱ نحوه.

  345. غرر الحكم: ج۶ ص۳۸۳ ح۱۰۶۵۴، عيون الحكم و المواعظ: ص۵۳۷ ح99۰۲.

  346. غرر الحكم: ج۲ ص۳۸۷ ح۲9۳۶، عيون الحكم و المواعظ: ص۱۱۸ ح۲۶۳9 ولیس فيه «أمر».

  347. شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد: ج۲۰ ص۳۳۲ ح۸۱۱.

  348. غرر الحكم: ج۲ ص۳۸۷ ح۲9۳۸، عيون الحكم و المواعظ: ص۱۱۴ ح۲۵۰۰.

  349. عوالي اللآلي: ج۱ ص۲9۲ ح۱۷۱، إرشاد القلوب: ص۱۱۳ نحوه و فیه «روي»، تنبیه الخواطر: ج۱ ص۸۷ من دون إسنادٍ إلی النبيّ أو أحد من أهل البیت:، بحار الأنوار: ج۱ ص۱۳۱ ح۱۷.

  350. غرر الحكم: ج۲ ص۴۵۲ ح۳۲۶۲، عيون الحكم و المواعظ: ص۱۲۳ ح۲۷9۷.

  351. يتبجّح: أي يتعظّم و يفتخر (النهاية: ج۱ ص9۶ «بجح»).

  352. غرر الحكم: ج۴ ص۳۷۳ ح۶۳۷۱، عيون الحكم و المواعظ: ص۳۵۰ ح۵9۵۰.

  353. عيون الحكم و المواعظ: ص۳۴۸ ح۵۸9۳.

  354. غرر الحكم: ج۴ ص۴۷ ح۵۲۲۵، عيون الحكم و المواعظ: ص۲۶۴ ح۴۸۰۴.

  355. غرر الحكم: ج۲ ص۴۷۸ ح۳۳۵۸، عيون الحكم و المواعظ: ص۱۲۶ ح۲۸۷۸.

  356. غرر الحكم: ج۴ ص۵۱ ح۵۲۴۷، عيون الحكم و المواعظ: ص۲۶۴ ح۴۸۱۴.

  357. غرر الحكم: ج۳ ص۳۱۶ ح۴۵۷۶، عيون الحكم و المواعظ: ص۱99 ح۴۰۳۴ نحوه.

  358. غرر الحكم: ج۴ ص۵۸9 ح۷۰9۲، عيون الحكم و المواعظ: ص۳۸9 ح۶۵۶۷.

  359. غرر الحكم: ج۴ ص۵۰ ح۵۲۳۸، عيون الحكم و المواعظ: ص۲۶۳ ح۴۷۷۷.

  360. غرر الحكم: ج۶ ص۳۴۷ ح۱۰۴۴۶، عيون الحكم و المواعظ: ص۵۳۲ ح9۶۸۵.

  361. الأحزاب: ۷۲.
  362. الأنفال: ۲۲.
  363. دَحا يَدحو: بَسَطَ وَوَسّعَ (النهاية: ج۲ ص۱۰۶ «دحا»).

  364. نهج البلاغة: الخطبة ۱99، الكافي: ج۵ ص۳۷ ح۱ عن عقيل الخزاعي نحوه، بحار الأنوار: ج۶۰ ص۲۸۱.

  365. المحاسن: ج۱ ص۳۰9 ح۶۱۰ عن الحسن بن جهم عن الإمام الرضا علیه‌السلام، الكافي: ج۱ ص۱۱ ح۴، عيون أخبار الرضا علیه‌السلام: ج۲ ص۲۴ ح۱ کلاهما عن الإمام الرضا علیه‌السلام، بحار الأنوار: ج۱ ص۸۷ ح۱۱.

  366. تحف العقول: ص۵۴، غرر الحكم: ج۶ ص۴۰۰ ح۱۰۷۶۸ عن الإمام عليّ علیه‌السلام و ليس فيه صدره، بحار الأنوار: ج۷۷ ص۱۵۸ ح۱۴۳؛ مكارم الأخلاق لابن أبي الدنيا: ص9۳ ح۱۱۱ عن مجمع بن جارية.

  367. الكافي: ج۱ ص۲۵ ح۲۵ عن السريّ بن خالد عن الإمام الصادق علیه‌السلام، کتاب من لا یحضره الفقیه: ج۴ ص۳۷۲ ح۵۷۶۲ عن الإمام الصادق عن آبائه علیهم‌السلام عنه صلّی الله علیه و آله، بحار الأنوار: ج۷۷ ص۶۱ ح۴؛ المعجم الكبير: ج۳ ص۶9 ح۲۶۸۸ عن الحارث عن الإمام عليّ علیه‌السلام عنه صلّی الله علیه و آله.

  368. كنز العمّال: ج۱۵ ص9۱۸ ح۴۳۵۸۴ نقلاً عن الديلمي عن معاذ.

  369. حلية الأولياء: ج۳ ص۲۲۱ الرقم۲۴۵ عن زيد بن أسلم.

  370. الزهد للحسين بن سعيد: ص۱۲۷ ح۱۵۷ عن ابن سنان عن الإمام الصادق علیه‌السلام، قرب الاسناد: ص۸۳ عن الإمام الصادق علیه‌السلام نحوه، بحار الأنوار: ج۷۲ ص۲۰۸ ح9.

  371. عوالي اللآلي: ج۱ ص۲۷۲ ح9۳.

  372. نهج البلاغة: الحكمة ۵۴، مشکاة الأنوار: ص۴۳۷ ح۱۴۶۸، روضة الواعظین: ج۱ ص۳۶ ح۱۰، بحار الأنوار: ج۱ ص9۵ ح۳۰.

  373. الإرشاد: ج۱ ص۳۰۴، كنز الفوائد: ج۱ ص۱99، بحار الأنوار: ج۱ ص9۵ ح۳۵؛ حلية الأولياء: ج۳ ح۱9۶ الرقم۲۴۲ عن عائذ بن حبيب عن الإمام الصادق علیه‌السلام.

  374. نهج البلاغة: الخطبة ۱۰۵، بحار الأنوار: ج۳۴ ص۲۳۷ ح99۸.

  375. غرر الحكم: ج۲ ص۵9 ح۱۸۳۰، عيون الحكم و المواعظ: ص۵۴ ح۱۴۱۱.

  376. غرر الحكم: ج۲ ص۳۷۷ ح۲۸۸۲.

  377. غرر الحكم: ج۱ ص۲۰۵ ح۸۲۰، عيون الحكم و المواعظ: ص۴۲ ح99۶.

  378. عَيَّ بالأمرِ و عَیِيَ: عجز عنه (لسان العرب: ج۱۵ ص۱۱۱ «عیا»).

  379. الفصول المهمّة لابن الصبّاغ: ص۵۴۰، مئة كلمة للجاحظ: ص۴۵ ح۲9؛ شرح ابن ميثم على المئة كلمة: ص۷۰ ح۱۲.

  380. غرر الحكم: ج۱ ص۱۸۲ ح۶۸9، عیون الحکم و المواعظ: ص۳۰ ح۴۶۸.

  381. غرر الحكم: ج۴ ص9 ح۵۱۰۸، عيون الحكم و المواعظ: ص۲۵۰ ح۴۶9۴.

  382. غرر الحكم: ج۵ ص۲۲۴ ح۸۰۸۸، عيون الحكم و المواعظ: ص۴۳۲ ح۷۴۵۶.

  383. غرر الحكم: ج۵ ص۱۳۲ ح۷۶۳۷، عيون الحكم و المواعظ: ص۴۲۰ ح۷۱۰۶.

  384. غرر الحكم: ج۶ ص۴۰9 ح۱۰۸۱۶، عيون الحكم و المواعظ: ص۵۴۱ ح۱۰۰۳۵.

  385. نهج البلاغة: الخطبة ۱۴، الجمل: ص۴۰۷، غرر الحكم: ج۳ ص۴۵۵ ح۵۰۷۶ کلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۳۲ ص۲۴۶ ح۱9۴.

  386. ابن ابى الحديد میگويد: قبلاً توضيح داديم و گفتيم كه بصره دو بار در آب درياى فارس غرق شد. مرادش از جملۀ «به آب، نزديک است» يعنى به غرق شدن و زير آب رفتن، نزديک است، و امّا جملۀ «از آسمان، دور است»، دانشمندان علم هيئت و دانش نجوم میگويند كه دورترين نقطۀ زمين از آسمان، «اُبُلّه» است و اين با سخن آنان سازگارى دارد.

    معناى دورى از آسمان در اين جا، دور بودن آن نقطۀ خاصّ زمين از دايرۀ معدّل النهار است. شهرها از اين جهت متفاوت اند. رصدها و ابزارهاى نجومى ثابت كردهاند كه دورترين نقطۀ مسكونى از دايرۀ معدّل النهار، اُبُلّه است و ابلّه، همان كرسى بصره است.

    اين مطلب از اختصاصات امير مؤمنان علیه‌السلام است؛ زيرا او از موضوعى خبر داده كه عربها با آن آشنايى نداشتند و متوجّه آن نمىشدند؛ بلكه فقط دانشمندان نكتهسنج و باريکبين، آن را در میيابند و اين، از اسرار و مطالب غريبِ بديع آنان است» (شرح نهج البلاغة، ابن ابى الحديد: ج۱ ص۲۶۸). احتمال هم دارد كه مراد از دورى بصره از آسمان، دورى از آسمان رحمت و آمادگى داشتن براى نزول عذاب باشد (ر.ک: بحار الأنوار: ج۳۲ ص۲۴۷).

  387. غرر الحكم: ج۲ ص۳۷۱ ح۲۸۴۴.

  388. غرر الحكم: ج۶ ص۱9 ح9۳۰۱.

  389. غرر الحكم: ج۴ ص۱۶۵ ح۵۶۸۰، عيون الحكم و المواعظ: ص۲9۳ ح۵۲۲۷.

  390. غرر الحكم: ج۴ ص۱۳۳ ح۵۵۷۸، عيون الحكم و المواعظ: ص۲۸۳ ح۵۰99.

  391. تنبيه الخواطر: ج۲ ص۱۷، غرر الحكم: ج۶ ص۱۷۰ ح99۵۶، عيون الحكم و المواعظ: ص۴9۷ ح9۱۵۷ و فيهما «نِعَم الجهّال» بدل «نعمة الجاهل»؛ ينابيع المودّة: ج۲ ص۴۱۴ ح۱۱۷، مئة كلمة للجاحظ: ص۵۷ ح۴۱.

  392. غرر الحكم: ج۴ ص۶۱9 ح۷۱9۸، عيون الحكم و المواعظ: ص۳9۶ ح۶۶99؛ شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد: ج۲۰ ص۳۴۳ ح9۴۳.

  393. وقال المحدّث الأرموي في تعليقة على ضبط الحديث ما معناه: ويمكن أن تُقرأ بالإضافة؛ أي إضافة «قبيح» و «حسن»، فتكون «قبيحُ عاقلٍ خيرٌ من حُسنِ جاهِلٍ» فيكون المعنى حينئذٍ مختلفاً.

  394. غرر الحكم: ج۴ ص۵۱۰ ح۶۷۸۷، عيون الحكم و المواعظ: ص۳۷۲ ح۶۳۰۳ نحوه.

  395. غرر الحكم: ج۴ ص۳۵۱ ح۶۲9۵، عيون الحكم و المواعظ: ص۳۳9 ح۵۷۸۱.

  396. غرر الحكم: ج۲ ص۴۷۸ ح۳۳۵9، عيون الحكم و المواعظ: ص۱۲۶ ح۲۸۸۵.

  397. غرر الحكم: ج۶ ص۷۶ ح9۵۸۶، عيون الحكم و المواعظ: ص۴۷۵ ح۸۷۰۲.

  398. غرر الحكم: ج۶ ص۲۲۷ ح۱۰۰۸9، عيون الحكم و المواعظ: ص۵۰۵ ح9۲۵۵.

  399. غرر الحكم: ج۴ ص۳۶۲ ح۶۳۲۷، عيون الحكم و المواعظ: ص۳۴۲ ح۵۸۵۳.

  400. غرر الحكم: ج۲ ص۳۷9۴.

  401. غرر الحكم: ج۵ ص۲۸ ح۷۳۲9، عيون الحكم و المواعظ: ص۴۰۳ ح۶۸۲۱.

  402. شبّه الجهل بالعدوّ الذي ینکیٰ فیك؛ أي یصیب منك ویقتل ویجرح إلی أن یؤدّي إلی الوَهَن. قال الزبیدي: نکیٰ العدوَّ ونکیٰ فیه ینکیٰ نِکایةً: إذا أصاب منه و قتل فیه و جرح فَوَهَنَ لذلك (تاج العروس: ج۲۰ ص۲۶۳ «نکي»).

  403. غرر الحكم: ج۱ ص۱۲9 ح۴۸۰، عيون الحكم و المواعظ: ص۲۶ ح۲9۰.

  404. الشَّین: العیب (النهایة: ج۲ ص۵۲۱ «شین»).

  405. غرر الحكم: ج۶ ص۳۸۱ ح۱۰۶۴۰، عيون الحكم و المواعظ: ص۵۳۴ ح9۷۶۲.

  406. الصِّرمَة: هي القطع من الإبل و الغنم (لسان العرب: ج۱۲ ص۳۳۸ «صرم»).

  407. شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد: ج۲۰ ص۳۰۶ ح۵۰۷.

  408. الكافي: ج۲ ص۲۲۶ و ۲۳۰ ح۱ عن عبد اللّٰهبن يونس عن الإمام الصادق علیه‌السلام، صفات الشيعة: ص99 ح۳۵ عن الإمام الصادق عن أبیه عنه علیهم‌السلام، تحف العقول: ص۱۶۱ و فیهما ذیله و «متغيّباً» بدل «منفيّاً»، بحار الأنوار: ج۶۷ ص۳۶۷ ح۷۰.

  409. الكافي: ج۱ ص۳۵ ح۵ عن أبي حمزة، منية المريد: ص۱۱۱، بحار الأنوار: ج۱ ص۱۸۵ ح۱۰9.

  410. بحار الأنوار: ج۸۶ ص۳۱۸ ح۶۷ نقلاً عن مجموع الدعوات لمحمّد بن هارون التلّعُكبري، مهج الدعوات: ص۲۲۷، البلد الأمين: ص۳۸۵ كلاهما نحوه.

  411. الاختصاص: ص۲۴۶، غرر الحكم: ج۶ ص۳۸۵ ح۱۰۶۷۳، عيون الحكم و المواعظ: ص۵۳۸ ح99۵۱ کلاهما عن الإمام عليّ علیه‌السلام و فيهما «أشدّ» بدل «أعظم»، بحار الأنوار: ج۱ ص9۴ ح۲۴.

  412. قال الطريحي: في حديث صفات المؤمن: «يَكيع عن الخنا و الجهل»؛ أي يهابهما و يجبن عنهما؛ يقال: كِعتُ عن الشيء، إذا هِبته وجَبُنت عنه (مجمع البحرين: ج۳ ص۱۶۰9 «كيع»).

  413. الخَنا: من قبيح الكلام، خَنا في منطقة يخنو خنا، مقصور. و الخَنا: الفُحش (لسان العرب: ج۱۴ ص۲۴۴ «خنا»).

  414. الكافي: ج۲ ص۲۳۱ ح۴، الخصال: ص۵۷۱ ح۲، صفات الشيعة: ص۱۱۴ ح۵۴ كلاهما بزيادة «الباطل» قبل «الخنا»، بحار الأنوار: ج۶۷ ص۲۷۲ ح۳.

  415. تحف العقول: ص۴۸9، بحار الأنوار: ج۷۸ ص۳۷۴ ح۳۰.

  416. تنبيه الخواطر: ج۱ ص9۶، بحار الأنوار: ج۱۴ ص۳۲۶ ح۴۵؛ إحياء العلوم: ج۳ ص۱۰۰ نحوه.

  417. نزهة الناظر: ص۲۱۸ ح۴۳9، الدرّة الباهرة: ص۴۲ و ليس فيه «الجهل»، الدرّ النظیم: ص۷۳۰، بحار الأنوار: ج۱ ص9۴ ح۲۶.

  418. الدرّة الباهرة: ص۴۴، نزهة الناظر: ص۲۲۶ ح۵۲۱، أعلام الدين: ص۳۱۳، بحار الأنوار: ج۷۸ ص۳۷۷ ح۳.

  419. يوسف: ۸9.
  420. طه: ۸۲.

  421. النساء: ۱۷.

  422. تفسير العيّاشي: ج۱ ص۳۷۷ ح9۰۴ عن أبي عمرو الزبيري، مجمع البيان: ج۳ ص۳۶ و فيه ذيله من «كلّ ذنب»، بحار الأنوار: ج۶ ص۳۲ ح۴۱؛ تفسير الآلوسي: ج۴ ص۲۳۸ و فيه ذيله من «كلّ ذنب».

  423. الصحيفة السجّاديّة: ص۶۸ الدعاء ۱۶، المزار الكبير: ص۱۵۷، بحار الأنوار: ج۱۰۰ ص۴۰۸ ح۶۶؛ شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد: ج۶ ص۱۸۰ عن الإمام عليّ و عنه علیهماالسلام.

  424. عيون الحكم و المواعظ: ص۵۰۳ ح9۲۱۲، غرر الحكم: ج۶ ص۲۲9 ح۱۰۰9۴ نحوه.

  425. الدروع الواقية: ص۲۴9، بحار الأنوار: ج9۷ ص۲۱9.

  426. تحف العقول: ص۲9۱، بحار الأنوار: ج۷۸ ص۱۷۰ ح۴.

  427. البقرة: ۱۷۰.
  428. البقرة: ۱۷۱.
  429. المائدة: ۵۸.
  430. الأنعام: ۱۱۱.
  431. تحف العقول: ص۵۴، غرر الحكم: ج۶ ص۴۰۰ ح۱۰۷۶۸ عن الإمام عليّ علیه‌السلام و ليس فيه صدره، بحار الأنوار: ج۷۷ ص۱۵۸ ح۱۴۳؛ مكارم الأخلاق لابن أبي الدنيا: ص9۳ ح۱۱۱ عن مجمع بن جارية.

  432. شعب الإيمان: ج۴ ص۱۵۷ ح۴۶۴۴ عن جابر بن عبد اللّٰه؛ كنز الفوائد: ج۲ ص۳۱، بحار الأنوار: ج۱ ص9۴ ح۱9.

  433. الجامع الصغير: ج۱ ص۶۵۲ ح۴۲۴۲ نقلاً عن أبي الشيخ في الثواب وابن النجّار عن جابر بن عبد اللّٰه.

  434. غرر الحكم: ج۶ ص۷۰ ح9۵۵۴، عيون الحكم و المواعظ: ص۴۷۶ ح۸۷۴۶.

  435. الخَبّ - بالفتح ـ: الخدّاع... الذي يسعى بين الناس بالفساد (النهاية: ج۲ ص۴ «خبب»).

  436. غرر الحكم: ج۲ ص۷۵ ح۱9۰۰، عيون الحكم و المواعظ: ص۵۷ ح۱۴۵۶.

  437. غرر الحكم: ج۱ ص۱۸۷ ح۷۱۵، عيون الحكم و المواعظ: ص۳۰ ح۴۶۳.

  438. غرر الحكم: ج۱ ص۳9۶ ح۱۵۳۴ و في نسخة: «الجاهل إذا جحد وحَّد، وإذا وحَّد ألحد».

  439. الكافي: ج۱ ص۲۸ ح۳۳ و راجع المحاسن: ج۱ ص۳9۵ ح۸۸۴.

  440. تحف العقول: ص۳۰۱، بحار الأنوار: ج۷۸ ص۲۸۰ ح۱.

  441. الكافي: ج۸ ص۱۳۱ و ۱۴۱ ح۱۰۳، تحف العقول: ص۵۰۰ من دون إسناد إلى أحد من أهل البيت علیهم‌السلام نحوه، بحار الأنوار: ج۱۴ ص۲99 ح۱۴.

  442. الانفطار: ۶.

  443. تفسير الثعلبي: ج۱۰ ص۱۴۶؛ مجمع البيان: ج۱۰ ص۶۸۲ نحوه، بحار الأنوار: ج۷ ص9۴.

  444. قال ابن أبي الحديد في بيان معاني كلامه علیه‌السلام: قال علیه‌السلام: «أدحض مسؤول حجّةً»، المبتدأ محذوف، و الحجّة الداحضة الباطلة. و المعذِرة - بكسر الذال -: العُذر. و يقال: لقد أبرحَ فلانٌ جهالةً، و أبرحَ لُؤماً، و أبرحَ شجاعةً، و أتى بالبرح من ذلك: أي بالشديد العظيم... و جهالةً منصوب على التمييز (شرح نهج البلاغة لابن أبي الحدید: ج۱۱ ص۲۴۰).

  445. نهج البلاغة: الخطبة ۲۲۳، بحار الأنوار: ج۷۱ ص۱9۲ ح۵9.

  446. غرر الحكم: ج۱ ص۲۰۵ ح۸۱۵، عيون الحكم و المواعظ: ص۲۴ ح۲۱۱ نحوه.

  447. غرر الحكم: ج۵ ص۳۵9 ح۸۷۴۴، عيون الحكم و المواعظ: ص۴۶۲ ح۸۳9۴.

  448. غرر الحكم: ج۴ ص۶۲۷ ح۷۲۲۷، عيون الحكم و المواعظ: ص۳9۷ ح۶۷۳۴.

  449. بحار الأنوار: ج9۴ ص۱۲۵ ذيل ح۱9 نقلاً عن الكتاب العتيق الغروي.

  450. الکافي: ج۱ ص۲۳ ح۱۴.

  451. الكافي: ج۲ ص۱۱۲ ح۵، مشكاةالأنوار: ص۳۷9 ح۱۲۴۵ كلاهما عن الإمامالصادق علیه‌السلام، بحار الأنوار: ج۷۱ ص۴۰۴ ح۱۵؛ مسند الشهاب: ج۲ ص۶ ح۷۷۱ عن ابن مسعود.

  452. غرر الحكم: ج۵ ص۳۵۰ ح۸۷۰۰، عيون الحكم و المواعظ: ص۴۶۱ ح۸۳۸۰.

  453. غرر الحكم: ج۴ ص۵۴۶ ح۶9۲۲، عيون الحكم و المواعظ: ص۳۷9 ح۶۴۲۲.

  454. غرر الحكم: ج۴ ص۲۳۵ ح۵9۳۵، عيون الحكم و المواعظ: ص۳۱۰ ح۵۴۶۶.

  455. نزهة الناظر: ص۱۱۰ ح۱9۴.

  456. غرر الحكم: ج۴ ص۵۶9 ح۷۰۱۲، عيون الحكم و المواعظ: ص۳۸۶ ح۶۵۲۵.

  457. غرر الحكم: ج۱ ص۱۷۸ ح۶۷۸، عيون الحكم و المواعظ: ص۲۴ ح۲۳۵.

  458. غرر الحكم: ج۲ ص۱۵۲ ح۲۱۵۱، عيون الحكم و المواعظ: ص۶۷ ح۱۷۱۲.

  459. شَمَسَ الفرس شُموساً: أي مَنَع ظهرَه (الصحاح: ج۳ ص9۴۰ «شمس»).

  460. غرر الحكم: ج۲ ص9۳ ح۱9۶9، عيون الحكم و المواعظ: ص۵9 ح۱۵۰۰.

  461. الكافي: ج۱ ص۲۶ ح۲9 عن مفضّل بن عمر، تحف العقول: ص۳۵۶، بحار الأنوار: ج۷۸ ص۲۶9 ح۱۰9.

  462. جامع الأحاديث للقمّي: ص۱۰۲ عن الإمام الكاظم عن آبائه علیهم‌السلام، بحار الأنوار: ج۷۷ ص۱۷۵ ح9 نقلاً عن الإمامة و التبصرة.

  463. مشكاة الأنوار: ص۲۳9 ح۶9۱، روضة الواعظين: ج۱ ص۵۵ ح۶۶، بحار الأنوار: ج۱ ص۲۰۴ ح۲۳.

  464. تحف العقول: ص9۳، كنز الفوائد: ج۱ ص۳۱9، أعلام الدین: ص۸۴ و فيهما «سوء شرّ» بدل «شرّ»، بحار الأنوار: ج۱ ص۱۸۳ ح۸۸.

  465. غرر الحكم: ج۱ ص۲۰۵ ح۸۱9.

  466. غرر الحكم: ج۳ ص۲۳۴ ح۴۳۲۱، عيون الحكم و المواعظ: ص۱۸9 ح۳9۰۲.

  467. غرر الحكم: ج۱ ص۱۷۳ ح۶۵۸، عيون الحكم و المواعظ: ص۱9 ح۷۳.

  468. الكافي: ج۱ ص۲۷ ح۳۰، تحف العقول: ص۲۱9، غرر الحكم: ج۳ ص۴۸ ح۳۷۸۵ كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۷۸ ص۵9 ح۱۳۱.

  469. غرر الحكم: ج۱ ص۳۸۱ ح۱۴۶۴.

  470. غرر الحكم: ج۱ ص۲۲ ح۴۷ و ۴۸، عيون الحكم و المواعظ: ص۳۶ ح۷۵۴ و ۷۵۵.

  471. غرر الحكم: ج۱ ص۲9۳ ح۱۱۲۵، عيون الحكم و المواعظ: ص۴۵ ح۱۰9۴.

  472. مطالب السؤول: ج۱ ص۲۳۴، بحار الأنوار: ج۷۸ ص۱۲ ح۷۰.

  473. الرَّدیٰ: الهلاك... و أردَيتُه: أي أهلكتُه (لسان العرب: ج۱۴ ص۳۱۶ «ردي»).

  474. غرر الحكم: ج۱ ص۴۵ ح۱۵۰، عيون الحكم و المواعظ: ص۳۴ ح۶۳۳.

  475. الحشر: ۱۴.
  476. كشف الغمّة: ج۳ ص۴9۴ عن الإمام الجواد علیه‌السلام، بحار الأنوار: ج۷۸ ص۸۱ ح۷۵.

  477. نهج البلاغة: الخطبة9۷، الإرشاد: ج۱ ص۲۷9، الاحتجاج: ج۱ ص۴۱۱ ح۸9 و فيهما صدره إلى «أهواؤهم»، بحار الأنوار: ج۳۴ ص۸۱ ح9 ۳۸.

  478. نهج البلاغة: الخطبة ۱۳۱، بحار الأنوار: ج۷۷ ص۲9۵ ح۳؛ تذكرة الخواصّ: ص۱۲۰ عن عبد اللّٰهبن صالح العجلي نحوه.

  479. غرر الحكم: ج۴ ص۳۶۳ ح۶۳۳۰، عيون الحكم و المواعظ: ص۳۴۱ ح۵۸۱۳.

  480. الوَبال: من وَبُلَ المرتَع وَبالاً... بمعنى وَخُمَ... و لمّا كان عاقبة المرعىٰ الوخيم إلى شرّ، قيل في سوء العاقبة: وَ بال، و العَمَل السیئّ: وَ بال على صاحبِهِ (المصباح المنير: ص۶۴۶ «وبل»).

  481. غرر الحكم: ج۱ ص۶۳ ح۲۳۷، عيون الحكم و المواعظ: ص۲۷ ح۳۶۲.

  482. غرر الحكم: ج۲ ص۷ ح۱۵۸۵، عيون الحكم و المواعظ: ص۴9 ح۱۲۵۷ و فیه «الحسد» بدل «البخل».

  483. غرر الحكم: ج۲ ص۲۸ ح۱۶9۴، عيون الحكم و المواعظ: ص۲۶ ح۳۰۴.

  484. غرر الحكم: ج۶ ص۷۶ ح9۵۸۸، عيون الحكم و المواعظ: ص۴۸۱ ح۸۸۷۵ و فیه «مَا عَقَدَ إِيمَانَه» بدل «ما عَقَلَ».

  485. غرر الحكم: ج۱ ص۳۱۳ ح۱۱9۷.

  486. غرر الحكم: ج۱ ص۳۳9 ح۱۲۸۱، عيون الحكم و المواعظ: ص۴۷ ح۱۱۷۷.

  487. غرر الحكم: ج۱ ص۶9 ح۲۶۷، عيون الحكم و المواعظ: ص۶۱ ح۱۵۸۴.

  488. الأرَبُ: الحاجة (المصباح المنیر: ص۱۱ «أرب»).

  489. غرر الحكم: ج۳ ص۶9 ح۳۸۵۶، عيون الحكم و المواعظ: ص۱۷۵ ح۳۶۳۸.

  490. غرر الحكم: ج۴ ص۷۲ ح۵۳۳۷، عيون الحكم و المواعظ: ص۲۶۶ ح۴۸۷۲.

  491. غرر الحكم: ج۵ ص۱۷۴ ح۷۸۳۷، عيون الحكم و المواعظ: ص۴۵۲ ح۸۱۰۸.

  492. غرر الحكم: ج۵ ص۱۴۴ ح۷۶۸۷، عيون الحكم و المواعظ: ص۴۵۱ ح۸۰۴۷.

  493. غرر الحكم: ج۵ ص۳۰۷ ح۸۴9۸، عيون الحكم و المواعظ: ص۴۴9 ح۷9۸۲.

  494. غرر الحكم: ج۵ ص۲۰۳ ح۷9۸۵، عيون الحكم و المواعظ: ص۴۳۰ ح۷۳۶۵.

  495. غرر الحكم: ج۵ ص۳۲۰ ح۸۵۵۶، عيون الحكم و المواعظ: ص۴۵۷ ح۸۲۶۵.

  496. غرر الحكم: ج۴ ص۵9۸ ح۷۱۲9، عيون الحكم و المواعظ: ص۳۸9 ح۶۵۷۱.

  497. غرر الحكم: ج۵ ص۱۸۳ ح۷۸۸۳، عيون الحكم و المواعظ: ص۴۵۳ ح۸۱۳۸.

  498. غرر الحكم: ج۲ ص۶۳ ح۱۸۴۷، عيون الحكم و المواعظ: ص۵۵ ح۱۴۲۲.

  499. غرر الحكم: ج۱ ص۱۸۸ ح۷۱9، عيون الحكم و المواعظ: ص۴۳ ح۱۰۱۲.

  500. شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد: ج۷ ص۴۰، بحار الأنوار: ج۳۲ ص۲۰ ح۷.

  501. غرر الحكم: ج۵ ص۲۸۵ ح۸۳9۰، عيون الحكم و المواعظ: ص۴۴۸ ح۷9۳۴.

  502. غرر الحكم: ج۴ ص۲۰۰ ح۵۸۲۱، عيون الحكم و المواعظ: ص۳۰۳ ح۵۳۸۳.

  503. غرر الحكم: ج۱ ص۲۱۳ ح۸۴۸، عيون الحكم و المواعظ: ص۳۵ ح۷۱۰.

  504. غرر الحكم: ج۱ ص۲۳۱ ح9۳۰، عيون الحكم و المواعظ: ص۳۱ ح۵۱۴.

  505. ما بين المعقوفين أثبتناه منمستدرك الوسائل: ج۸ ص۲۲۴ ح9۳۱۳.

  506. تحف العقول: ص۲9۳، بحار الأنوار: ج۸۷ ص۱۷۲ ح۵.

  507. سنن النسائي: ج۸ ص۲۶۸؛ نزهة الناظر: ص۵۶ ح۱۱۰ نحوه.

  508. مهج الدعوات: ص۱۳۲ عن محمّد بنالنعمان الأحول عنالإمام الصادق علیه‌السلام، بحار الأنوار: ج9۴ ص۲۴۰ ح9.

  509. الإختیار لابن باقي: ج۱ ص۲۰۵، بحار الأنوار: ج۸۷ ص۲۴۶ ح۵۶.

  510. كتاب من لا يحضره الفقيه: ج۱ ص۳۳۷ ح9۸۲ عن عمّار بن موسیٰ، مصباح المتهجّد: ص۱۱۵ ح۱9۱، فلاح السائل: ص۴۷۵ كلاهما من دون إسنادٍ إلى أحد من أهل البيت علیهم‌السلام نحوه، بحار الأنوار: ج۸۶ ص۲۸۷ ح۴۸.

  511. الكافي: ج۲ ص۵9۰ و ص۵9۲ ح۳۱، مصباح المتهجّد: ص۲۷۷ ح۳۸۳، جمال الاُسبوع: ص۱۴۳ كلاهما من دون إسنادٍ إلى أحد من أهل البيت علیهم‌السلام، بحار الأنوار: ج۸9 ص۳۰۲ ح۱۰.

  512. مهج الدعوات: ص۱۲۶، بحار الأنوار: ج9۴ ص۲۳۵ ح9.

  513. صحيح البخاري: ج۵ ص۲۳۵۰ ح۶۰۳۶ عن أبي موسى الأشعري؛ مهج الدعوات: ص۱۶9 عن الإمام عليّ علیه‌السلام، بحار الأنوار: ج9۵ ص۳9۴ ح۳۲.

  514. مصباح المتهجّد: ص۸۴۴ ح9۱۰، الإقبال: ج۳ ص۳۳۱، مصباح الزائر: ص۳۱۷.

  515. مهج الدعوات: ص۱۶9، بحار الأنوار: ج9۵ ص۳9۴ ح۳۲ نقلاً عن الكتاب العتيق الغروي.

  516. الصحيفة السجّادية: ص۱۲۶ الدعاء ۳۱.

  517. نهج البلاغة: الخطبة ۱9۸، بحار الأنوار: ج۷۰ ص۲۸۴ ح۶.

  518. الكافي: ج۸ ص۵۲ ح۱۶، بحار الأنوار: ج۷۸ ص۳۵9 ح۲.

  519. الفرقان: ۶۳.
  520. في المصدر «قال» و هو تصحیف ظاهر، قد صحّحناه من کنز العمّال: ج۳ ص۶۴۲ ح۸۳۰۲.
  521. مسند ابن حنبل: ج9 ص۱9۱ ح۲۳۸۰۶، تفسير ابن كثير: ج۶ ص۱۳۲.
  522. المصباح للكفعمي: ص۳۵۷، البلد الأمين: ص۳۵۰.

  523. مكارم الأخلاق: ج۲ ص۳۳9 ح۲۶۶۰ عن ابن مسعود، العدد القويّة: ص۲۰۵ ذيل ح۶ من دون إسنادٍ إلی النبي صلّی الله علیه و آله أو أحدٍ من أهل البيت علیهم‌السلام، بحار الأنوار: ج۷۷ ص9۳ ح۱.

  524. تحف العقول: ص۱۷۲، بشارة المصطفیٰ: ص۲۶ عن كميل بن زياد، بحار الأنوار: ج۷۷ ص۲۶۸ ح۱.

  525. البقره: ۸۳.

  526. الفرقان: ۷۲.

  527. صفات الشيعة: ص۱۲۰ ح۶۳ عن محمّد بن الحنفيّة، بحار الأنوار: ج۷ ص۲۲۰ ح۱۳۲.

  528. تحف العقول: ص۳۷۸، مشكاة الأنوار: ص۱۲۶ ح۲9۱ نحوه، بحار الأنوار: ج۷۸ ص۲۶۴ ح۱۶9.

  529. هو إبراهيم بن محمّد المهديّ، الخليفة العبّاسي، المكنّیٰ بأبي إسحاق (الأغاني: ج۱۰ ح۱۱9).

  530. الأغاني: ج۱۰ ص۱۵۷؛ المناقب لابن شهرآشوب: ج۳ ص۲۷۰ نحوه، بحار الأنوار: ج۳9 ص۸۶.
  531. منية المريد: ص۱۴۰، بحار الأنوار: ج۱ ص۲۲۶ ح۱۸؛ المعجم الأوسط: ج۷ ص۷۸ ح۶9۰۸ عن عمر بن الخطّاب نحوه.

  532. غرر الحكم: ج۴ ص۶۲۶ ح۷۲۲۴، عيون الحكم و المواعظ: ص۳9۵ ح۶۶۸۴.

  533. شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد: ج۲۰ ص۲۵9 ح۳9.

  534. زریٰ علیه زَرْیاً من باب رَمی، و زریَةً و زرایَةً - بالکسر -: عابه و استهزأ به (المصباح المنیر: ص۲۵۳ «زري»).

  535. غرر الحكم: ج۶ ص۳۴۰ ح۱۰۴۲۲، عيون الحكم و المواعظ: ص۵۱9 ح9۴۲۱.

  536. غرر الحكم: ج۶ ص۲۷۲ ح۱۰۲۱۵، عيون الحكم و المواعظ: ص۵۱9 ح9۴۱۴.

  537. في مرآة العقول: ج۲۶ ص۱9: «قوله علیه‌السلام: ليعطفنّ، من العطف بمعنىٰ الميل و الشفقة، أي ليترحّموا و يعطفوا علىٰ ذوي الجهل بأن ينهوهم عمّا ارتكبوه من المنكرات. و في بعض النسخ: عن ذوي الجهل، فالمراد هجرانهم و إعراضهم عنهم».

  538. الكافي: ج۸ ص۱۵۸ ح۱۵۲، تنبیه الخواطر: ج۲ ص۱۴۷، أعلام الدین: ص۲۳۶ کلاهما نحوه.

  539. وفي النسخة التی بایدینا: «أغربته»، وما أثبتناه من بحار الأنوار.
  540. عيون أخبار الرضا علیه‌السلام: ج۲ ص۱۷۴ ح۱، العدد القويّة: ص۲9۴ ح۲۱ نحوه، بحار الأنوار: ج۴9 ص۱۰۸ ح۲.
  541. الكافي: ج۲ ص۱۱۶ ح۱ عن السكوني عن الإمام الصادق علیه‌السلام، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج۴ ص۳۶۰ ح۵۷۶۲ عن الإمام الصادق عن آبائه علیهم‌السلام عنه صلّی الله علیه و آله، بحار الأنوار: ج۷۱ ص۴۲۲ ص۵9؛ شعب الإيمان: ج۶ ص۳۳9 ح۸۴۲۳ نحوه.

  542. كتاب من لا يحضره الفقيه: ج۴ ص۳۵۷ ح۵۷۶۲ عن حمّاد بن عمرو و أنس بن محمّد عن أبيه جميعاً عن الإمام الصادق عن آبائه علیهم‌السلام، الكافي: ج۲ ص۱۰۷ ح۳ عن الإمام الصادق علیه‌السلام، تحف العقول: ص۲9۳ عن الإمام الباقر علیه‌السلام و کلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۷۷ ص۴9 ح۲.

  543. الأمالي للطوسي: ص۱۰۳ ح۱۵۸ عن أبي حمزة الثمالي عن الإمام الباقر عن آبائه علیهم‌السلام، تنبیه الخواطر: ج۲ ص۱۸۰، دعائم الإسلام: ج۲ ص۳۲۵ ح۱۲۲۶ کلاهما عن الإمام الباقر عن آبائه علیهم‌السلام عنه صلّی الله علیه و آله نحوه، بحار الأنوار: ج۷ ص۱۷۱ ح۱.
  544. النَّوْل: الأجر و الحَظّ (مجمع البحرين: ج۳ ص۱۸۵۰ «نول»).

  545. الكافي: ج۲ ص۶۰۴ ح۵ عن عمرو بن جميع عن الإمام الصادق علیه‌السلام.

  546. تحف العقول: ص۲۸، بحار الأنوار: ج۱ ص۱۲9 ح۱۲؛ المطالب العالية: ج۳ ص۲۳ ح۲۷۷۱ عن ابن عبّاس.

  547. كذا في أكثر المصادر، و في بعضها: «و يقطعون»، و في النهاية لابن الأثير في «ملل»: «و يقطعونَني».

  548. أسفَفت الوَسْم: هو أن يُغرِز الجلدُ بإبرة ثمّ تُحشی المغارِزُ كُحلاً. و قيل: هو من سَفِفت الدواء أسَفُّه. و المَلّ و المَلّةُ: الرماد الحارّ الذي يُحمى لِيُدفَن فيه الخبز ليَنضج. أراد: إنّما تجعل المَلّة سُفوفاً يستَفّونَه؛ يعني أنّ عطاءك إيّاهم حرام عليهم، و نارٌ في بطونهم. أو أي تجعل وجوهَهم كلون الرماد (اُنظر النهاية: ج۲ ص۳۷۵ «سفف» و ج۴ ص۳۶۱ «ملل»).
  549. صحيح مسلم: ج۴ ص۱9۸۲ ح۲۲، مسند ابن حنبل: ج۳ ص۱۶۲ ح۷99۸، الأدب المفرد: ص۲9 ح۵۲.
  550. تاريخ أصبهان: ج۱ ص۱9۵ الرقم ۲۴۴.

  551. تاريخ بغداد: ج۴ ص۴۱۰ الرقم ۲۳۱۳، تاريخ دمشق: ج۶۱ ص۴۶۱ ح۱۲۶۸۵.

  552. خَبَرتُ الشيءَ أخبُرُ: عَلِمتُهُ، فأنا خَبيرٌ به (المصباح المنير: ص۱۶۲ «خبر»).

  553. أصابتهم السَّنَة: يَعنون به السنَة المَجدِبَة (لسان العرب: ج۱۴ ص۴۰۵ «سنا»).
  554. الظاهر زيادة الواو، و المناسب: «إلى».
  555. كذا، و لعلّ الصواب: «سَيِّئو».
  556. المَطْل: التسويف و المدافعة بالعدة و الدَّين (لسان العرب: ج۱۱ ص۶۲۴ «مطل»).
  557. کذا في المصدر، و الظاهر أنّ الأصحّ: «فَوتَه» کما في صحیح ابن حبّان.
  558. الحِبر و الحَبر: العالم ذِمِّيّاً كان أو مسلماً بعد أن يكون من أهل الكتاب... [و قال] الجوهري: الحِبر و الحَبر: واحد أحبار اليهود، و بالكسر أفصح (لسان العرب: ج۴ ص۱۵۷ «حبر»).
  559. المستدرك على الصحيحين: ج۳ ص۷۰۰ ح۶۵۴۷، صحيح ابن حبّان: ج۱ ص۵۲۱ - ۵۲۳ ح۲۸۸، السنن الكبرى: ج۶ ص۸۶ ح۱۱۲۸۴ کلاهما نحوه.
  560. غرر الحكم: ج۶ ص۲۷۷ ح۱۰۲۴۰، عيون الحكم و المواعظ: ص۵۲۱ ح9۴۷۳.

  561. غرر الحكم: ج۵ ص۱۸ ح۷۳۰۱، عيون الحكم و المواعظ: ص۴۰۲ ح۶۷۸۴.

  562. عیون المعجزات: ص۳۶ ميثم التمارّ، نوادر المعجزات: ص۱۳۴، بحار الأنوار: ج۵۷ ص۳۴۵ ح۳۶.

  563. غرر الحكم: ج۳ ص۱۶۲ ح۴۱۰۴، عيون الحكم و المواعظ: ص۱۳۶ ح۳۱۰۵.

  564. غرر الحكم: ج۳ ص۴۴ ح۳۷۷۸، عيون الحكم و المواعظ: ص۱۶9 ح۳۵۶۴.

  565. شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد: ج۱ ص۳۲۳.

  566. تحف العقول: ص۲۲۲، شرح الأخبار: ج۲ ص۴۴۳ ح۷9۴ نحوه، بحار الأنوار: ج۷۸ ص۶۲ ح۱۴۲؛ البداية و النهاية: ج۷ ص۳۲۸ و ليس فيه صدره.

  567. الكافي: ج۲ ص۲۳۵ ح۱۷، تنبيه الخواطر: ج۲ ص۲۰۲، أعلام الدين: ص۱۱۰، بحار الأنوار: ج۶۷ ص۳۵۸ ح۶۱.

  568. الخصال: ص۴9 ح۵۷ عن أبي حمزة الثمالي، بحار الأنوار: ج۷۴ ص۱۵۸ ح۷.

  569. عيون أخبار الرضا علیه‌السلام: ج۲ ص۱۷۴ ح۱، العدد القويّة: ص۲9۳ ح۲۱، بحار الأنوار: ج۴9 ص۱۰۷ ح۲.
  570. غرر الحكم: ج۶ ص۴۰۶ ح۱۰۸۰۴، عيون الحكم و المواعظ: ص۵۴۰ ح۱۰۰۱9.

  571. غرر الحكم: ج۴ ص۶۱۱ ح۷۱۷۸، عيون الحكم و المواعظ: ص۳9۲ ح۶۶۴۲.

  572. غرر الحكم: ج۶ ص۳۳۱ ح۱۰۳99، عيون الحكم و المواعظ: ص۵۲۷ ح9۵9۳ نحوه.

  573. نثر الدرّ: ج۳ ص۱۵۲، غرر الحكم: ج۲ ص۱۸۳ ح۲۳۰۶؛ شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد: ج۲۰ ص۳۲۷ ح۷۴۷.

  574. غرر الحكم: ج۶ ص۲۸۴ ح۱۰۲۶۵، عيون الحكم و المواعظ: ص۵۲۸ ح9۶۰۲.

  575. قصص الأنبياء للراوندي: ص۱9۶ ح۲۴۸ عن يحيی بن سعيد القطّان، بحار الأنوار: ج۱۳ ص۴۲۱ ح۱۶.

  576. الأعراف: ۱99.
  577. القصص: ۵۵.
  578. الكافي: ج۸ ص۱۳۱ و ۱۳۸ ح۱۰۳، الأمالي للصدوق: ص۶۱۱ ح۸۴۲ عن الإمام الصادق علیه‌السلام، تحف العقول: ص۴99، بحار الأنوار: ج۱۴ ص۲9۶ ح۱۴.

  579. كتاب من لا يحضره الفقيه: ج۴ ص۳9۵ ح۵۸۴۰ عن يونس بن ظبيان عن الإمام الصادق عن آبائه علیهم‌السلام، معاني الأخبار: ص۱9۶ ح۱ عن الإمام الصادق عن آبائه علیهم‌السلام عنه صلّی الله علیه و آله، مشكاة الأنوار: ص۲۴۱ ح۶9۸، بحار الأنوار: ج۱ ص۲۰۲ ح۱۳.

  580. تاريخ دمشق: ج۱۰ ص۱۷۱ ح۲۵۳۴ عن أبي اُمامة، الفردوس: ج۲ ص۲۶۸ ح۳۲۴9 نحوه.

  581. الكافي: ج۸ ص۲۴ ح۴ عن جابر الجعفي عن الإمام الباقر علیه‌السلام، تحف العقول: ص۸۰، بحار الأنوار: ج۷۷ ص۲۸۷ ح۱؛ دستور معالم الحكم: ص۲۲.

  582. مطالب السؤول: ج۱ ص۲۳۰، الفصول المهمّة لابن الصبّاغ: ص۵۵۴؛ بحار الأنوار: ج۷۸ ص۸ ح۶۴.

  583. غرر الحكم: ج۵ ص۲۵۶ ح۸۲۲9، عيون الحكم و المواعظ: ص۴۴۵ ح۷۸۳۷.

  584. اصطنعه: اتّخذه، و قوله تعالى: (وَٱصْطَنَعْتُكَ لِـنَفْسِي) تأويله: اخترتُك لإقامة حجّتي و جعلتُك بيني و بين خلقي. و قال الأزهري: أي ربّيتُك لخاصّة أمري(لسان العرب: ج۸ ص۲۰9، الصحاح: ج۳ ص۱۲۴۶ «صنع»).

  585. غرر الحكم: ج۵ ص۲۵۷ ح۸۲۴۱، عيون الحكم و المواعظ: ص۴۴۵ ح۷۸۳۱.

  586. نهج البلاغة: الكتاب ۳۱، خصائص الأئمّة علیهم‌السلام: ص۱۱۷، تحف العقول: ص۸۵، بحار الأنوار: ج۷۴ ص۱۶۵ ذيل ح۲۸.

  587. كنز الفوائد: ج۱ ص۳۶۸، بحار الأنوار: ج۷۴ ص۱۶۶ ح۳۰.

  588. شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد: ج۲۰ ص۳۰۵ ح۴9۸؛ نثر الدرّ: ج۴ ص۲۰۰ من دون إسنادٍ إلی النبيّ أو أحد من أهل البیت علیهم‌السلام.

  589. غرر الحكم: ج۶ ص۱9 ح9۲99، عيون الحكم و المواعظ: ص۴۷۲ ح۸۶۴۲.

  590. غرر الحكم: ج۶ ص۳۲۲ ح۱۰۳۸۳، عيون الحكم و المواعظ: ص۵۲۶ ح9۵۸۴ نحوه.

  591. غرر الحكم: ج۴ ص۱۶۶ ح۵۶9۱، عيون الحكم و المواعظ: ص۲9۳ ح۵۲۱۶.

  592. غرر الحكم: ج۴ ص۱۷۰ ح۵۷۰9، عيون الحكم و المواعظ: ص۲9۴ ح۵۲۵9.

  593. كنز الفوائد: ج۱ ص۱99، بحار الأنوار: ج۱ ص۱۶۰ ح۴۱.

  594. غرر الحكم: ج۶ ص۲۷۶ ح۱۰۲۳۸، عيون الحكم و المواعظ: ص۵۲۱ ح9۴۷۲.

  595. غرر الحكم: ج۶ ص۱۳۸ ح9۸۳۳، عيون الحكم و المواعظ: ص۴۸۷ ح9۰۰۷ نحوه.

  596. غرر الحكم: ج۶ ص۱۲9 ح9۷۸۸، عيون الحكم و المواعظ: ص۴۸9 ح9۰۵9.

  597. غرر الحكم: ج۲ ص۲۷9 ح۲۶۰۶، عيون الحكم و المواعظ: ص۱۰۴ ح۲۳۵۳.

  598. أو تضبَط: «مُعَرَّضٌ».

  599. غرر الحكم: ج۴ ص۲۱۰ ح۵۸۵۶، عيون الحكم و المواعظ: ص۳۰۲ ح۵۳۶۵.

  600. غرر الحكم: ج۴ ص۲۰۳ ح۵۸۲9، عيون الحكم و المواعظ: ص۳۰۱ ح۵۳۴۱.

  601. الكافي: ج۸ ص۲۲ ح۴ عن جابر الجعفي عن الإمام الباقر علیه‌السلام، تحف العقول: ص9۶، بحار الأنوار: ج۷۷ ص۲۸۵ ح۱.

  602. في المصدر «أودى»، وما أثبتناه من المصادر الاُخرى. و الردى: الهلاك... و أرديته: أي أهلكتُه (لسان العرب: ج۱۴ ص۳۱۶ «ردي»).
  603. البداية و النهاية: ج۸ ص۱۱، عیون الأخبار لابن قتیبة: ج۳ ص9۱، دستور معالم الحكم: ص۱۵۷ کلاهما نحوه.
  604. أي طافوا في خلال الديار ينظرون هل بقي أحد لم يقتلوه. و في الصحاح: جاسوا خلال الديار؛ أي تخلّلوها فطلبوا ما فيها (لسان العرب: ج۶ ص۴۳ «جوس»)، إشارة إلی الآیة ۵ من سورة الإسراء.

  605. بحار الأنوار: ج9۴ ص۱۲۶ ذيل ح۱9 نقلاً عن الكتاب العتيق الغروي؛ المعجم الصغير: ج۱ ص۲۰۱ من دون إسناد إلی النبيّ أو أحدٍ من أهل البيت علیهم‌السلام نحوه.

  606. الكافي: ج۲ ص۲۳۸ ح۲۷ عن مهزم الأسدي، دعائم الإسلام: ج۱ ص۶۴ عن الإمام الباقر علیه‌السلام، أعلام الدين: ص۱۱۳، بحار الأنوار: ج۶۸ ص۱۸۰ ح۳9.

  607. الزَّرابِيّ: الوَسائد (المصباح المنیر: ص۲۵۲ «زرب»).

  608. الكافي: ج۱ ص۳9 ح۲ عن إبراهيم بن عبدالحميد، الاختصاص: ص۳۳۵، بحار الأنوار: ج۱ ص۲۰۵ ح۲۷.

  609. تحف العقول: ص۴۸9، خصائص الأئمّة: ص۱۱9 عن الإمام عليّ علیه‌السلام، العدد القويّة: ص۳۰۰ عن الإمام الرضا علیه‌السلام و فیهما «في تعب» بدل «تعب»، بحار الأنوار: ج۷۸ ص۳۵۵.

  610. تحف العقول: ص۴9۶ - ۵۰۰، أعلام الدين: ص۲۳۳، بحار الأنوار: ج۱۴ ص۲99 ح۱۴.

  611. الزهد لابن حنبل: ص۱۳۲، المصنّف لعبد الرزّاق: ج۱۱ ص۱۳۸ ح۲۰۱۳۶، الزهد و الرقائق: ص۴۸۴ ح۱۳۷۴.

  612. الفَرَق - بالتحریك -: الخوف و الفزع (مجمع البحرین: ج۳ ص۱۳۸۸ «فرق»).

  613. شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد: ج۲۰ ص۳۰۱ ح۴۴۲؛ نثر الدرّ: ج۴ ص۱۸9 من دون إسناد إلی أحد من أهل البیت علیهم السلام.