ح ج ج / الحجّ
الحَجُّ (نسخه آزمایشی)
حج
درآمد
واژهشناسی «حج»
واژۀ «حج» به معنای یک عمل عبادی، برگرفته از مادّۀ مضاعف «ح ج ج» است. ابن فارس، چهار معنای لغوی برای این مادّه آورده که یکی از آنها «قصد» و مرتبط با روایات این باب است.[۱]
خلیل فراهیدی نیز کاربردهای متنوّعی را برای این مادّه گزارش کرده و یکی از معانی آن را «کثرة القَصد إلىٰ من یُعَظَّم (فراوانی قصد سفر کردن به سوی کسی که بزرگ داشته میشود)» دانسته است.
جوهری نیز پس از ذکر کاربردهای متعدّد چنین گفته است:
الحَجُّ: القصد، و رجل مَحجوجٌ أی مقصود، و قد حَجَّ بنو فُلانٍ فلاناً، إذا أطالوا الاختلاف إليه... هذا الأصلُ، ثمّ تُعورِفَ استعمالُه فی القصد إلىٰ مكّة للنُّسُک.[۲]
حجّ، یعنی قصد کردن، و مرد محجوج یعنی مرد قصد شده، و «فلان خاندان، فلانی را حج کردند»، یعنی: رفت و آمد نزد او را طول دادند. این، معنای اصلی است؛ ولی اکنون در قصد مکّه و انجام مناسک عبادی به کار میرود.
سخن ازهری به نقل از لیث - که یک معنای حج را «القصد و السیر إلی البیت (قصد و حرکت به سوی خانۀ کعبه)» دانسته -[۳] مؤیّد بخش پایانی گفتۀ جوهری است.
در بارۀ معنای اصطلاحی «حج» نیز باید گفت حج در شریعت اسلام، به مجموعۀ مناسک و اعمال متعدّدی گفته میشود که بر پایۀ آیات شریف قرآن و گفتار و رفتار معصومان علیهمالسلام شکل گرفته است. حج با لبّیک گفتن و احرام بستن آغاز میشود و با وقوف در عرفات و مشعر و بیتوته در مِنا و نیز طواف کعبه و سعی میان صفا و مَروه ادامه مییابد. حج همچنین در بر دارندۀ رَمی جمار و قربانی کردن است که تفصیل آنها در دانش فقه آمده است.
بر این پایه راغب اصفهانی، معنای اصلی حج را «القصد للزیارة» دانسته و با نگاه به کاربرد آن در برخی آیات قرآن، کاربرد اصطلاحی آن را «قصد خانۀ خدا برای اقامۀ مناسک» دانسته است.[۴] این معنا با معنای لغوی و بویژه با سخن جوهری، هماهنگ است. در غریب الحدیث نیز ابن اثیر، گفتۀ جوهری را پذیرفته است.[۵]
گرچه کاربردهای مادّۀ «ح جج» در قرآن و حدیث نیز چندمعنایی بودن این مادّه را نشان میدهند، ولی بی هیچ مشکلی میتوان با توجّه به سیاق، میان معنای عمل عبادی و معناهای دیگر مانند «محاجّه و احتجاج»، «حُجّت» و «حِجّ (سال)» را تمییز داد.
گفتنی است که معادل مادّۀ «حجج» در دیگر زبانهای سامی و نیز متون دینی پیش از اسلام، چندان دور از این معنا نیست. «حج» در عبری به معنای «برپایی جشن دینی»، در عربی شمالی و سریانی «گردهمایی برای جشن مذهبی» و در زبان آرامی «جشن گرفتن» است.[۶] حج در تورات به معنای «عید و جشن مذهبی» به صورت اسمی، ۶۲ بار و به صورت فعلی، شانزده بار آمده است.[۷]
واژهشناسی «عمره»
مادّۀ «ع م ر» و مشتقّات آن در زبان عربی، کاربردهای فراوان و متنوّعی دارند. خلیل، بسیاری از این کاربردها را گزارش کرده است. ابن فارس نیز همۀ آنها را به دو بُن معنایی «بقا و امتداد زمان» و «بلندی و علوّ چیزی، خواه صدا یا چیز دیگر» باز گردانده است. همو معنای دوم را رابط معنای لغوی با معنای اصطلاحی «عمره» در فقه دانسته است.
واژۀ «عمره» در اصطلاح شریعت، مجموعه اعمال عبادی پنجگانه (احرام، لبّیک گفتن، طواف کعبه، سعی میان صفا و مروه و تقصیر یعنی کوتاه نمودن مو یا ناخن) است که به دلیل بلند کردن صدا به تلبیه در آغاز این عمل، «عمره» نامیده شده است.[۸] گفتنی است که برخی واژهپژوهان و غریبنگاران مانند: جوهری، راغب و ابن اثیر، معنای «زیارت» را جزو معانی یا کاربردهای این مادّه آورده و از این رو نیازی به تبیین ارتباط معنای اصطلاحی «عمره» با معنای لغوی آن نداشتهاند.[۹]
معنای مکّه
مکّه، اسم علم و نام یک شهر مشهور است. از این رو نیازی به پِیجویی معنای مادّۀ آن نیست. در عین حال، برخی واژهشناسان عرب، آن را با مادّۀ «م ک ک» مرتبط دانستهاند. این مادّه نزد لغتشناسان و غریبنگاران به معنای مکیدن چیزی تا انتهای آن است، به گونهای که چیزی باقی ننهد، خواه مکیدن مخ از درون استخوان باشد یا مکیدن شیر از پستان.[۱۰]
در وجه ارتباط این مادّه با نام شهر مکّه، برخی واژهشناسان، ویژگی کمآبی شهر مکّه را مطرح کردهاند، گویی که آب آن تا انتها مکیده شده و از میان رفته است.[۱۱] برخی دیگر، از میان رفتن ستمکاران و ملحدان در آن جا[۱۲] یا بیرون کشیدن باد نخوت و غرور از جبّاران و متکبّران،[۱۳] یا قرار گرفتن آن در میانۀ زمین[۱۴] را وجه اشتقاق دانستهاند. گفتنی است این مادّه در زبانهای همخانوادۀ عربی مانند عبری، به معنای نابود یا خوار کردن به کار میرود[۱۵] که میتواند تأیید کنندۀ ارتباط معنایی نام شهر مکّه با مادّۀ آن باشد.
معنای بَکّه
در قرآن کریم و برخی احادیث، واژۀ «بکّه» نیز به عنوان نامی دیگر برای شهر مکّه به کار رفته است. مادّۀ «ب ک ک» به معنای «دقّ (کوبیدن و خرد کردن و ساییدن)» و نیز «تزاحم (فشردن یکدیگر)» است. در این صورت، وجه نامگذاری و ارتباط معنایی شهر مکّه با این مادّه را میتوان همان نابودی کژروان در بکّه یا فشرده شدن حاجیان در گرداگرد کعبه دانست.[۱۶]
گفتنی است برخی این واژه را همان مکّه میدانند که بر پایۀ قاعدۀ ابدال، حرف «م» به «باء» تبدیل شده است. برخی نیز بکّه را نام بطن مکّه دانستهاند.[۱۷]
معنای کعبه
مادّۀ «ک ع ب» بر بلندی و ارتفاع چیزی دلالت دارد. از این رو به استخوان برآمدۀ پا، «کعب» و به خانۀ برآمده در دل مسجد الحرام «کعبه» میگویند، هر چند به گفتۀ خلیل[۱۸] و جوهری[۱۹] و ابن فارس،[۲۰] چهارگوش بودن آن، در این نامگذاری مؤثّر بوده است. به گفتۀ خلیل، کعب به معنای تربیع (چهارگوش کردن) به کار رفته و عراقیان خانۀ چهارگوش را کعبه مینامیدهاند. گفتنی است که سخن غریبنگاران قرآنی[۲۱] و حدیثی[۲۲] نیز تفاوت چندانی با سخن لغتشناسان ندارد.
نگاه اجمالی
حج و عمره، دو عمل عبادی مهم در شریعت اسلامی اند و محلّ برگزاریشان، مسیر مکّه، درون مکّه (مسجد الحرام و پیرامونش) و نیز اطراف مکّه (عرفات و مشعر و مِنا) است. از این رو ابتدا در مبحث اوّل، به مکّه و سپس در مبحث دوم، به حج و عمره پرداخته شده است.
مبحث اوّل با عنوان «مکّۀ مکرّمه» در چهار فصل به ویژگیهای شهر مکّه و حرم آن، مسجد الحرام، کعبه، و نشانههای درون مسجد پرداخته است.
در فصل اوّل با عنوان «شهر مکّه»، از نامهای مکّه، فضیلت و ویژگیهای آن، کارهای حرام در حرم مکّی (مانند: ورود غیر مسلمان به آن، صید حیوانات، قطع درخت، تملّک اموال یافت شده) و کارهای ناشایست در آن (مانند: اقامت بیش از یک سال، بر افراشتن بنا و مطالبه از بدهکار) سخن گفتهایم. همچنین به کارهای سفارش شده در مکّه (مانند: نماز، روزه، ختم قرائت قرآن و انفاق) و برخی وظایف مکّیان در موسم حج (مانند: تخلیۀ گرداگرد کعبه به منظور تسهیل طواف حج و عمرهگزاران و تشبّه به مُحرمان در لباس و پوشش) اشاره کردهایم. نیز پیشینۀ تاریخی و تشریعی حرم مکّی و در پایان، آداب واجب و مستحبّی ورود به آن و خروج از آن (مانند: غسل کردن، مُحرم شدن، تواضع و خشوع داشتن، ورود از بالای مکّه، و خروج از پایین آن و صدقه دادن به هنگام ترک مکّه) آمده است.
در فصل دوم با عنوان «مسجد الحرام» به فضیلت این مسجد و نماز در آن، حدود آن، و آداب دخول به آن و خروج از آن بویژه دعاها و ذکرهای ویژۀ ورود به آن پرداخته شده است.
فصل سوم با عنوان «خانۀ خدا (بیت اللّٰه الحرام)»، نامهای خانۀ خدا (مانند: کعبه، بیت عتیق و بیت حرام) و نیز فضیلتهای آن (مانند: نخستین خانۀ بنا شده برای مردم، پاداش و آداب ورود به آن و آداب خروج از آن) آمده است. همچنین پیشینۀ ساخت کعبه در جاهلیّت و پیش از آن و مرمّت و تجدید بنای آن و نیز برخی ماجراهای مرتبط با کعبه (مانند: هجوم پیلسواران ابرهه به مکّه و وقایع پس از آن) در تاریخ اسلام، بیان شده است.
فصل چهارم با عنوان «نشانههای خدا در خانهاش» ـ که نامش از آیۀ قرآن بر گرفته شده ـ ، به نشانههای ماندگار گرداگرد کعبه و دیگر مکانهای پیرامون آن مانند: جای پای ابراهیم علیهالسلام بر سنگ زیر پایش در تجدید بنای کعبه (مقام ابراهیم)، سنگ سیاه مستقر در گوشۀ کعبه (الحجر الأسود)، خانه و مدفن اسماعیل علیهالسلام و مادرش و برخی دیگر از پیامبران (حِجر اسماعیل)، محلّ محصور میان درِ کعبه و حجر الأسود و مقام ابراهیم - که به دلیل ازدحام جمعیت و له شدن طواف کنندگان «حطیم» نامیده شده است و همچنین جایی در پشت کعبه - که برای چسبیدن به کعبه و پناه بردن به خدای مهربان قرار داده شده و به اعتبار نخست، «ملتزم» و به اعتبار دوم، «مستجار» نامیده شده - و نیز برخی از ارکان کعبه (مانند رکن یمانی) و دعاها و آداب ویژهشان پرداخته است. در ادامه، از چاه زمزم و نامها و تاریخچه و فضیلت نوشیدن از آب آن سخن گفته شده و نیز در بارۀ دفن پیامبران به گرد کعبه و پوشش و زیور کعبه و تبرّک جستن به پردۀ آن سخن گفته شده است. در پایان فصل نیز پاداش نگریستن به کعبه بیان گردیده است.
مبحث دوم با عنوان «حج و عمره» در بر دارندۀ اجزای این دو عمل عبادی و آداب و آثار آنها در شش فصل است.
فصل اوّل با عنوان «حج» در بارۀ وجوب و شروط حج و حکمت تشریع آن، فضیلت انجام حج (مانند: برتری بر نماز و روزه و انفاق مستحب و جایگزین جهاد شدن برای افراد کمتوان) و نیز حضور هر سالۀ امام زمان علیهالسلام در موسم آن، و تکرار و نیز پاداش آن، سخن گفته است. همچنین به صورت جداگانه از فضیلت حجگزار و کسی که پا در راه آن نهاده، و این که حجگزار، مهمان خدا و در ضمانت اوست و دعایش مستجاب است، سخن به میان آمده است. افزون بر این، به گونۀ جداگانه به آثار و برکات حج (مانند: حصول طهارت معنوی و نور باطن و بینیاز شدن، و خیر دنیا و آخرت یافتن) پرداخته است.
فصل دوم با عنوان «ترک و به تأخیر افکندن حج» در بر دارندۀ احادیثی است که در بارۀ ترک حج هشدار داده و ترک کنندۀ حج را «کافر» و «تارک شریعت» خوانده و او را در لحظۀ مرگ، پشیمان و خواهان بازگشت به دنیا و نابینای محشر دانسته و بر جلوگیری از تعطیلی حج پای فشردهاند.
در فصل سوم با عنوان «اعمال واجب حج» روایات ناظر به اعمال حج – یعنی پنج عمل عمره و سپس مناسک حج - آمده که بیشتر به حکمت، آداب انجام و نیز آثار و برکات و پاداش آنها ناظرند و چندان ناظر به مسائل فقهی نیستند. روایتها به ترتیب زمانی مناسک حج مرتّب شدهاند؛ یعنی ابتدا روایات ناظر به مواقیت پنجگانه (محلهای تعیین شده برای احرام بستن) آمدهاند و سپس چگونگی احرام، لبّیکگویی، محرّمات احرام، طواف و اموری مانند استلام حجر و دعا کردن در میان آن، نماز طواف، سعی میان صفا و مروه و تقصیر (کوتاه کردن مو یا ناخن در انتهای عمره) و پس از آن، روایات مربوط به اعمال حج: احرام حج در مکّه، حرکت به سوی عرفات و ادب وقوف در آن و پاداش بیکرانش، وقوف در مشعر الحرام و حرکت از آن به سوی مِنا برای رَمی جمار (پرتاب سنگ به نماد شیطان) در سه روز پیاپی، قربانی کردن و بیتوته (شب ماندن) در آن، و سپس به اعمال مکّه یعنی طواف زیارت و نماز آن، سعی میان صفا و مروه و در پایان، عمل واجب طواف نساء.
در فصل چهارم با عنوان «آداب حج» به آداب پیش از حج (از چگونه آماده شدن و شتافتن به سوی آن و یادگیری مسائل آن تا پاک کردن مال با پرداخت حقوق خدایی و انسانی متعلّق به آن، و توشهاندوزی برای پیمودن مسیر) و آداب برگزاری (مانند: خوشخویی و حسن معاشرت، یاری دادن به همراهان، حفاظت از رهتوشه و خرج راه خود، حضور در مکّه پیش از آغاز رسمی مراسم حج، سهیم کردن خویشان و نزدیکان در اعمال مستحبّی خود، طواف به نیابت از اهل بیت علیهمالسلام و کوشش برای زیارت امام عصر علیهالسلام، و دیگر چیزها مانند کمگویی جز در ذکر خدا، دوری از مجادله و ناسزاگویی و اجتناب از سوگند یاد کردن به نام مبارک خدا و تفاخر و دروغ و دیگر گناهان خُرد و کلان و تهی نمودن دل از همۀ اشتغالات دنیایی) و آداب پس از حج (آداب وداع با خانۀ خدا و نیز توصیۀ اهل بیت علیهمالسلام به زیارتشان در مدینه، صدقه دادن به منظور آمرزش گناهان احتمالی در موسم و حرم و خرید هدیه برای نزدیکان) و نیز سفارشهایی ناظر به پس از حج (دست کشیدن حجگزار از گناه تا در پرتو آن بتواند نور و طهارت معنوی حج را در روح خود نگاه دارد و شتافتن نزدیکان و دوستان حجگزار به دیدنش) بیان شده است.
در فصل پنجم با عنوان «پراکندهها» احادیثی گرد آمده که در فصلهای پیشین نمیگنجند؛ احادیثی در بارۀ: عمل سیاسی عبادی برائت از مشرکان در موسم حج، حجّ پیامبران و امامان، حجّ نیابی، حجّ کودکان، پاداش رسیدگی به خانوادۀ حجگزار و اندک بودن حجگزاران واقعی.
فصل ششم با عنوان «عمره، حجّ کوچکتر» به عمل عبادی بزرگ «عمره» پرداخته که هر چند از حج، سادهتر و کوچکتر است امّا جزء مهمّ آن به شمار میرود. عمره را میتوان به گونۀ مستقل و جدا از حج نیز در همۀ ایّام سال به جا آورد که در این فصل به فضیلت آن اشاره و به انجام فراوان آن بویژه در ماههای رجب و رمضان توصیه شده است. در پایان نیز به عمرههای مکرّر پیامبر صلی الله علیه و آله اشاره شده است.
المَبحَثُ الأَوَّل: مَكَّةُ المُكَرَّمَةُ
مبحث یکم: مكّۀ مكرّمه
الفَصلُ الأَوَّل: بَلَدُ مَكَّةَ
فصل یکم: شهر مکّه
۱ / ۱: أسماءُ مَكَّةَ
۱ / ۱: نامهای مکّه
الكتاب
قرآن
(إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِى بِبَكَّةَ مُبَارَكًا وَ هُدًى لِّلْعَـٰـلَمِينَ).[۲۳]
(همانا نخستین خانهاى که براى مردم نهاده شد، همان است که در بکّه است که فرخنده و [مایۀ] هدایت، براى جهانیان است).
(وَ هُوَ ٱلَّذِى كَفَّ أَيْدِيَهُمْ عَنكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ عَنْهُم بِبَطْنِ مَكَّةَ مِن بَعْدِ أَنْ أَظْفَرَكُمْ عَلَيْهِمْ وَ كَانَ ٱللهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرًا).[۲۴]
(و این، کتابى است فرخنده که نازلش کردیم [و] تصدیق کنندۀ چیزى است که پیش روى آن است و تا [مردمِ] اُمّ القرىٰ را و کسانى را که اطراف آن اند، بیم دهى، و کسانى که به آخرت ایمان دارند، به این [کتاب نیز] ایمان دارند و از نمازشان مراقبت میکنند).
(وَ هَـٰذَا كِتَـٰبٌ أَنزَلْنَـٰهُ مُبَارَكٌ مُّصَدِّقُ ٱلَّذِى بَيْنَ يَدَيْهِ وَ لِتُنذِرَ أُمَّ ٱلْقُرَیٰ وَ مَنْ حَوْلَهَا وَ ٱلَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالاْخِرَةِ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَ هُمْ عَلَیٰ صَلاَتِهِمْ يُحَافِظُونَ).[۲۵]
(و اوست آن که دستهاى آنان (مشرکان) را از شما و دستهاى شما را از آنان در وادى مکّه، پس از آن که بر آنان پیروزتان ساخت، باز داشت و خداوند به آنچه مىکنید، بیناست).
الحديث
حدیث
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله - في قَولِهِ تَعالیٰ -: (إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً) -: إنَّ الأَرضَ هُنا هِيَ مَكَّةُ؛ لِأَنَّ الأَرضَ دُحِيَت مِن تَحتِها.[۲۶]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله - در بارۀ این سخن خداوند متعال: (من در زمین، جانشینی خواهم گذاشت) -: زمین در این جا مکّه نام دارد؛ زیرا زمین از زیر آن گسترده شد.
- الإمام عليّ عليهالسلام - لَمّا سَأَلَهُ رَجُلٌ مِن أهلِ الشّامِ: لِمَ سُمِّيَت مَكَّةُ اُمَّ القُریٰ -: لِأَنَّ الأَرضَ دُحِيَت مِن تَحتِها.[۲۷]
- امام على علیهالسلام - در پاسخ مردى از شامیان که پرسید: چرا مکّه را «اُمُّ القرىٰ» نامیدهاند؟ -:زیرا زمین (خشکی) از زیر آن، گسترده شده است.
- الإمام الباقر عليهالسلام: إنَّ بَكَّةَ مَوضِعُ البَیتِ، و إنَّ مَكَّةَ الحَرَمُ، و ذٰلِكَ قَولُهُ تَعالیٰ: (ومَن دَخَلَهُ كَانَ ءَامِناً)[۲۸].[۲۹]
- امام باقر علیهالسلام: بکّه، جایگاه خانۀ خداست و مکّه، حَرَم است و این، همان سخن خداوند متعال است که: (هر کس وارد آن شود، ایمن است).
- الإمام الباقر عليهالسلام - لَمّا سُئِلَ: لِمَ سُمِّيَ النَّبِيُّ الاُمِّيَّ؟ -: لِأَنَّهُ نُسِبَ إلىٰ مَكَّةَ، و ذٰلِكَ قَولُ اللَّهِ عزّ وجلّ: (لِتُنذِرَ أُمَّ ٱلْقُرَیٰ وَ مَنْ حَوْلَهَا) فَأُمُّ القُرىٰ مَكَّةُ، فَقیلَ: «اُمِّيّ» لِذٰلِكَ.[۳۰]
- امام باقر علیهالسلام - در پاسخ این پرسش که: چرا به پیامبر صلی الله علیه و آله «اُمّی» گفته شده است؟ -: چون او اهل مکّه است. خداوند عز و جل فرموده است: (تا [مردمِ] اُمّ القرىٰ را و كسانى را كه اطراف آن اند، بيم دهى). مراد از «اُمّ القریٰ» مکّه است و به این سبب، به او اُمّی گفته شده است.
- تفسیر القرآن لابن المُنذِر عن وَبَرَة: صَلَّیتُ إلىٰ جَنبِ أبي جَعفَرٍ عليهالسلام بِمَكَّةَ، فَمَرَّتِ امرَأَةٌ فَرَدَدتُها، فَضَرَبَ بِيَدی، فَلَمّا صَلّىٰ، قالَ: أ تَدری لِمَ سُمِّيَت بَكَّةَ؟
قُلتُ: لا!
قالَ: لِأَنَّ النّاسَ تَبُكُّ فیها بَعضُهُم بَعضاً، و لَها سُنَّةٌ لَیسَت لِسائِرِ البُلدانِ.[۳۱]
- تفسیر القرآن، ابن مُنذِر - به نقل از وَبَره -: من در مکّه کنار ابو جعفر (امام باقر) علیهالسلام نماز میخواندم که زنی [از پهلویم] رد شد و من او را کنار زدم. ابو جعفر به دستم زد و چون نمازش را تمام کرد، فرمود: «آیا میدانی چرا بکّه را بکّه گفتهاند؟».
گفتم: خیر.
فرمود: «چون مردم در آن [به هنگام طواف بر اثر ازدحام] به یکدیگر فشار میآورند. این مکان، آدابی دارد که سایر شهرها ندارند».
- الإمام الصادق عليهالسلام: مَوضِعُ البَیتِ بَكَّةُ، وَ القَريَةُ مَكَّةُ.[۳۲]
- امام صادق علیهالسلام: محلّ خانۀ خدا «بکّه» است و آبادى، «مکّه» است.
- امام صادق علیهالسلام: مکّه را از این جهت، «بکّه» گفتهاند که مردم در آن [به هنگام طواف] به یکدیگر فشار مىآورند [و یکدیگر را هُل مىدهند].
- الإمام الصادق عليهالسلام: أسماءُ مَكَّةَ خَمسَةٌ: اُمُّ القُریٰ، و مَكَّةُ، و بَـكَّةُ، وَ البَسّاسَةُ؛ كانوا إذا ظَلَموا بِها بَسَّتهُم، أي أخرَجَتهُم و أَهلَكَتهُم، و اُمُّ رُحمٍ؛ كانوا إذا لَزِموها رُحِموا.[۳۵]
- امام صادق علیهالسلام: نامهاى مکّه، پنج تاست: اُمّ القرىٰ، مکّه، بَکّه، بَسّاسه (نابود کننده)؛ چون مردم وقتى در مکّه ظلم مىکردند، آنان را بیرون مىکرد و هلاک مىساخت، و اُمّ رُحْم؛ چرا که هر گاه معتکف مکّه مىشدند، مورد رحمت قرار مىگرفتند.
- علل الشرائع عن عبداللّٰه بن سنان: سَأَلتُ أبا عَبدِ اللّٰهِ عليهالسلام: لِمَ سُمِّيَتِ الكَعبَةُ بَكَّةَ؟ فَقالَ: لِبُكاءِ النّاسِ حَولَها و فیها.[۳۶]
- علل الشرائع - به نقل از عبد اللّه بن سنان -: از امام صادق علیهالسلام پرسیدم: چرا به کعبه، بکّه گفتهاند؟ فرمود: «به خاطر گریۀ مردم در اطراف آن و در خودِ آن».
- الكافي عن معاویة بن عمّار: قُلتُ لِأَبي عَبدِ اللهِ عليهالسلام: أقومُ اُصَلّی بِمَكَّةَ وَ المَرأَةُ بينَ يَدَيَّ جالِسَةٌ أو مارَّةٌ؟
فَقالَ: لا بَأسَ، إنَّما سُمِّيَت بَكَّةَ؛ لِأَنَّها تَبُكُّ فیهَا الرِّجالُ وَ النِّساءُ.[۳۷]
- الکافى - به نقل از معاویة بن عمّار -: به امام صادق علیهالسلام گفتم: در مکّه به نماز مىایستم، در حالى که در برابر من زن نشسته است یا عبور مىکند.
فرمود: «اشکالى ندارد. مکّه را به این جهت، بکّه گفتهاند که در آن، زنان و مردان [در اثر ازدحام،] به هم مىخورند».
- الإمام الكاظم عليهالسلام - لَمّا سَأَلَهُ عَلِيُّ بنُ جَعفَرٍ عَن مَكَّةَ: لِمَ سُمِّيَت بَكَّةَ؟ -: لِأَنَّ النّاسَ يَبُكُّ بَعضُهُم بَعضاً بِالأَیدی، و لا يَكونُ إِلّا فِي المَسجِدِ حَولَ الكَعبَةِ.[۳۸]
- امام کاظم علیهالسلام - در پاسخ سؤال على بن جعفر که پرسید: چرا مکّه را بکّه مىگویند؟ -: چون مردم یکدیگر را با دستهایشان هُل مىدهند و این جز در مسجد الحرام در پیرامون کعبه نیست.
- مشارق أنوار الیقین: سَأَلَ رَجُلٌ عَلِيّاً عليهالسلام: أینَ مَكَّةُ مِن بَكَّةَ؟ فقال: مَكَّةُ أكنافُ الحَرَمِ، و بَكَّةُ مَكانُ البَیتِ.
قالَ: و لِمَ سُمِّيَت مَكَّةَ؟ قالَ: لِأَنَّ اللهَ تَعالیٰ مَكَّ الأَرضَ مِن تَحتِها، أي دَحاها.
قالَ: فَلِمَ سُمِّيَت بَكَّةَ؟ قالَ: لِأَنَّها أبكَت[۳۹] عُیونَ الجَبّارینَ وَ المُذنِبینَ.[۴۰]
- مشارق أنوار الیقین: کسى از [امام] على علیهالسلام پرسید: جایگاه مکّه نسبت به بکّه چیست؟ فرمود: «مکّه، اطراف حرم است و بکّه، جاى خانۀ خدا (کعبه) است».
پرسید: چرا «مکّه» نامیده شده است؟ فرمود: «زیرا خداوند متعال، زمین را از زیر آن، گسترده[۴۱] است».
پرسید: پس چرا «بکّه» نامیده شده است؟ فرمود: «زیرا چشم جبّاران و گنهکاران را گریانده[۴۲] است».
- الإمام الرضا عليهالسلام: سُمِّيَت مَكَّةُ مَكَّةَ؛ لِأَنَّ النّاسَ كانوا يَمكونَ فیها، و كانَ يُقالُ لِمَن قَصَدَها: قَد مَكا، و ذٰلِكَ قَولُ اللهِ عزّ وجلّ: (وَ مَا كَانَ صَلاَتُهُمْ عِندَ ٱلْبَیْتِ إِلّا مُكَآءً وَ تَصْدِيَةً)[۴۳]، فَالمُكاءُ: التَّصفیرُ، وَ التَّصدِيَةُ: صَفقُ اليَدَينِ.[۴۴]
- امام رضا علیهالسلام: مکّه را از این رو «مکّه» گفتهاند که مردم [در جاهلیّت] در آن جا سوت مىکشیدند. کسى را هم که آهنگ این شهر مىکرد، مىگفتند: «قَد مَکا (سوت کشید)» و این، همان سخن خداوند عز و جل است که: (و نمازشان کنار خانۀ خدا، جز مُکاء و تصدیه نبود). مُکاء، سوت کشیدن است و تصدیه، کف زدن.
توضیح
واژۀ «مکّه» تنها یک بار در قرآن کریم آمده است؛[۴۵] ولى قرآن از شهر مکّه، در چهارده آیه با نامها و تعابیر دیگر یاد کرده است که عبارت اند از: «بَکّه»،[۴۶] «اُمّ القُرىٰ»،[۴۷] «البَلَد»،[۴۸] «البلد الأمین»،[۴۹] «البَلْدة»،[۵۰] «الحَرَم»،[۵۱] «قریتُک»،[۵۲] «مِن القَریَتَینِ»[۵۳] و «وادٍ غیرِ ذى زَرع».[۵۴]
در احادیث پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیهمالسلام نیز به پنج نام از نامهاى این سرزمین مقدّس، اشاره و وجه نامگذارى آنها بیان شده است که عبارت اند از: «مکّه»، «بَکّه»، «اُمُّ القُرىٰ»، «البَسّاسة» و «اُمّ رُحْم».
احادیث، دو وجه برای نامگذارى این شهر به «مکّه» بیان نمودهاند: یکی به سبب گسترده شدنِ (مکّ) زمین از شهر مکّه و دیگر به جهت کف زدن و سوت کشیدن (مُکاء) اعراب جاهلى هنگام زیارت کعبه.
برخى احادیث نیز در وجه نامگذارى به «بکّه» بیان کردهاند که این اسم، در واقع، نام محلّ کعبه است و هر گاه براى شهر مکّه به کار رود، از قرینههاى سخن، مىتوان پى برد که مقصود، گرداگرد کعبه در مسجد الحرام است و این، با ریشۀ لغوى آن نیز سازگار است؛ زیرا «بَکّ» به معناى ازدحام است که در پیرامون کعبه رخ مىدهد. وجه نامگذارى دیگر نامها نیز در احادیث باب آمده است.
مورّخان و لغتشناسان نیز بیش از سى نام براى شهر مکّه بر شمردهاند، همچون: «المَعاد»، «الصَّلاح»، «کوثىٰ»، «الحاطمة»، «الرأس» و «القادس».[۵۵] در بارۀ اشتقاق این نامها گفت و گوهای فراوانی در گرفته و بویژه در بارۀ «مکّه» و «بکّه»، نظرهای گوناگونی پدید آمده[۵۶] که با توجّه به احادیث اهل بیت علیهمالسلام در این باره، نیاز به آوردن آنها نیست و تنها میگوییم سبب فراوانى نامهاى مکّه، میتواند برخاسته از اهمّیت این شهر نزد همۀ قبیلههاى گوناگون عرب باشد که هر یک با نام خاصّى آن را مىشناختند.
۱ / ۲: فَضلُ مَكَّةَ
۱ / ۲: فضیلت مکّه
الكتاب
قرآن
(رَّبَّنَا إِنِّى أَسْكَنتُ مِن ذُرِّيَّتِى بِوَادٍ غَيْرِ ذِى زَرْعٍ عِندَ بَيْتِكَ ٱلْمُحَرَّمِ رَبَّنَا لِيُقِيمُواْ ٱلصَّلَوٰةَ فَاجْعَلْ أَفْـٔدَةً مِّنَ ٱلنَّاسِ تَهْوِى إِلَيْهِمْ وَ ٱرْزُقْهُم مِّنَ ٱلثَّمَرَ ٰتِ لَعَلَّهُمْ يَشْكُرُونَ).[۵۷]
(پروردگارا! من [یکى] از فرزندانم را در بیابانى خشک، کنار خانۀ تو ساکن ساختم - پروردگارا - تا نماز بر پا دارند. پس دلهاى مردم را علاقهمند به آنان کن و از ثمرات، به آنان روزى بخش. باشد که سپاس گویند).
(وَ قَالُواْ إِن نَّتَّبِعِ ٱلْهُدَیٰ مَعَكَ نُتَخَطَّفْ مِنْ أَرْضِنَا أَوَ لَمْ نُمَكِّن لَّهُمْ حَرَمًا ءَامِنًا يُجْبَیٰ إِلَيْهِ ثَمَرَ ٰتُ كُلِّ شَىْءٍ رِّزْقًا مِّن لَّدُنَّا وَ لَـٰكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لاَ يَعْلَمُونَ).[۵۸]
(و گفتند: اگر همراه تو از [نورِ] هدایت پیروى کنیم، از سرزمین خود، ربوده خواهیم شد. آیا ما حرمى ایمن را براى آنان فراهم نیاوردیم که بهرههاى هر چیز به سوى آنان آورده مىشود، که روزیای از سوى ماست؟ ولى بیشترشان نمىدانند).
(إِنَّمَا أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ رَبَّ هَـٰذِهِ ٱلْبَلْدَةِ ٱلَّذِى حَرَّمَهَا وَ لَهُ كُلُّ شَىْءٍ).[۵۹]
(همانا فرمان یافتهام که پروردگار این خانه را بپرستم؛ همو که آن را گرامى داشته و هر چیزى براى اوست).
(لاَ أُقْسِمُ بِهَـٰذَ ٱلْبَلَدِ * وَ أَنتَ حِلٌّ بِهَـٰذَا ٱلْبَلَدِ).[۶۰]
(سوگند به این شهر * در حالى که تو، در آن سکونت گزیدهاى).
الحديث
حدیث
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: إنَّ مَكَّةَ بَلَدٌ عَظَّمَهُ اللهُ و عَظَّمَ حُرمَتَهُ، خَلَقَ مَكَّةَ و حَفَّها بِالمَلائِكَةِ قَبلَ أن يَخلُقَ شَیئاً مِنَ الأَرضِ يَومَئِذٍ كُلِّها بِأَلفِ عامٍ، و وَصَلَ المَدینَةَ بِبَیتِ المَقدِسِ، ثُمَّ خَلَقَ الأَرضَ كُلَّها بَعدَ ألفِ عامٍ خَلقاً واحِداً.[۶۱]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: مکّه شهرى است که خداوند، آن را و حُرمتش را بزرگ داشته است. مکّه را هزار سال پیش از آن که چیزى از زمین را بیافریند، آفرید و آن را پُر از فرشتگان قرار داد و مدینه را به بیت المقدّس وصل کرد. آن گاه پس از هزار سال، در یک آفرینش، همۀ زمین را آفرید.
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: إنَّ لِلهِ عزّ وجلّ خِیاراً مِن كُلِّ ما خَلَقَهُ... فَأَمّا خِیارُهُ مِنَ البِقاعِ فَمَكَّةُ وَ المَدینَةُ و بيتُ المَقدِسِ.[۶۲]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: خداوند عز و جل از هر چه آفریده است، برگزیدهاى دارد...؛ امّا برگزیدۀ او از سرزمینها مکّه، مدینه و بیت المقدّس اند.
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله - مُخاطِباً مَكَّةَ -: إنّي لَأَعلَمُ أنَّكِ حَرَمُ اللهِ و أَمنُهُ، و أَحَبُّ البُلدانِ إلَى اللّٰهِ تَعالیٰ.[۶۳]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله - خطاب به مکّه -: من مىدانم که تو، حرم امن خدایى و نزد خداى متعال، محبوبترینِ شهرهایى.
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله - و كانَ واقِفاً بِالحَزوَرَةِ[۶۴] -: وَ اللّٰهِ، إنَّكِ لَخَیرُ أرضِ اللّٰهِ، و أَحَبُّ أرضِ اللّٰهِ إلَى اللّٰهِ، و لَولا أنّي اُخرِجتُ مِنكِ ما خَرَجتُ.[۶۵]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله - هنگامی که در حَزوَره (جایى در بازار مکّه) ایستاده بود -: به خدا سوگند، تو بهترین زمین خدا و محبوبترین سرزمین در نزد خدایى و اگر نبود این که مرا از تو بیرون کردند، بیرون نمىرفتم.
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله - مُخاطِباً مَكَّةَ -: ما أطيَبَكِ مِن بَلَدٍ، و أَحَبَّكِ إلَيَّ! و لَولا أنَّ قَومی أخرَجونی مِنكِ ما سَكَنتُ غَیرَكِ.[۶۶]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله - خطاب به مکّه -: چه شهر پاکى هستی و چه قدر نزد من محبوبى! اگر نبود که قومم مرا از تو بیرون کردند، در جایى جز تو ساکن نمىشدم.
- الإمام زین العابدین عليهالسلام: لَمّا بَعَثَ اللّٰهُ مُحَمَّداً صلّی اللّه عليه وآله بِمَكَّةَ، و أَظهَرَ بِها دَعوَتَهُ و نَشَرَ بِها كَلِمَتَهُ، و عابَ أدیانَهُم في عِبادَتِهِمُ الأَصنامَ، و أَخَذوهُ و أَساؤوا مُعاشَرَتَهُ، و سَعَوا في خَرابِ المَساجِدِ المَبنِيَّةِ كانَت لِقَومٍ مِن خِیارِ أصحابِ مُحَمَّدٍ و شیعَتهِ و شیعَةِ عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ عليهالسلام، كانَ بِفِناءِ الكَعبَةِ مَساجِدُ يُحیونَ فیها ما أماتَهُ المُبطِلونَ، فَسَعىٰ هٰؤُلاءِ المُشرِكونَ في خَرابِها، و أَذىٰ مُحَمَّدٍ و سائِرِ أصحابِهِ، وأَلجَؤوهُ إلَى الخُرُوجِ مِن مَكَّةَ إلَى المَدینَةِ، التَفَتَ خَلفَهُ إلَیها فَقالَ: «اللّٰهُ يَعلَمُ إنّي اُحِبُّكِ، و لَولا أنَّ أهلَكِ أخرَجونی عَنكِ لَما آثَرتُ عَلَیكِ بَلَداً، و لَا ابتَغَیتُ عَنكِ بَدَلاً، و إنّي لَمُغتَمٌّ عَلىٰ مُفارَقَتِكِ».
فَأَوحَى اللّٰهُ تَعالىٰ إلَیهِ: «یا مُحَمَّدُ، إنَّ العَلِيَّ الأَعلىٰ يَقرَأُ عَلَیكَ السَّلامَ، و يَقولُ: سَأَرُدُّكَ إلىٰ هٰذَا البَلَدِ ظافِراً غانِماً سالِماً، قادِراً قاهِراً»، و ذٰلِكَ قَولُهُ تَعالىٰ: (إِنَّ الَّذي فَرَضَ عَلَیْكَ الْقُرْآنَ لَرادُّكَ إِلىٰ مَعادٍ)[۶۷] يَعنی إلىٰ مَكَّةَ ظافِراً غانِماً.[۶۸]
- امام زین العابدین علیهالسلام: آن هنگام که خداوند محمّد صلی الله علیه و آله را در مکّه به پیامبری بر انگیخت و دعوتش را در آن جا آشکار و کلمهاش را منتشر ساخت و او عقاید آنان در باب بتپرستی را به باد انتقاد گرفت و بتپرستان بنای سختگیری و بدرفتاری با او را گذاشتند و در ویران کردن مساجدی که از آنِ گروهی از اصحاب برگزیدۀ محمّد و شیعیان او و شیعیان علی بن ابی طالب بود، کوشیدند، در آستانۀ کعبه مسجدهایی بود که این افراد، آنچه را باطلگرایان میرانده بودند، زنده نگه میداشتند. پس آن مشرکان در تخریب این مساجد و آزار و اذیّت محمّد و اصحابش کوشیدند و او را وا داشتند که از مکّه به سوی مدینه کوچ کند. پس او به جانب مکّه رو نمود و فرمود: «خدا میداند که من دوستت دارم و اگر اهل تو مرا از تو بیرون نکرده بودند، هیچ شهری را بر تو ترجیح نمیدادم و در پی جایگزینی برای تو نمیشدم و من از دوریِ تو اندوهگینم».
خداوند به او وحی فرمود: «ای محمّد! خدای متعال به تو سلام میرساند و میفرماید که: تو را پیروز و با دستانی پر و به سلامت و توانا و قدرتمند بدین شهر باز خواهم گرداند» و این، همان سخن خداوند است که فرمود: (همانا کسی که قرآن را بر تو فرض کرده است، تو را به سوی جایگاهت، باز خواهد گردانید)، یعنی پیروز و بهرهمند به مکّه باز خواهد گرداند.
- الإمام الباقر عليهالسلام: النّائِمُ بِمَكَّةَ كَالمُتَهَجِّدِ فِي البُلدانِ.[۶۹]
- امام باقر علیهالسلام: کسى که در مکّه بخوابد، همچون کسى است که در شهرهاى دیگر به تهجّد (شبزندهدارى) مىپردازد.
- ثواب الأعمال عن مَیسِر: كُنتُ عِندَ أبي جَعفَرٍ عليهالسلام و عِندَهُ فِي الفُسطاطِ نَحوٌ مِن خَمسینَ رَجُلاً، فَجَلَسَ بَعدَ سُكوتٍ مِنّا طَویلاً، فَقالَ:... أ تَدرونَ أيُّ البِقاعِ أفضَلُ عِندَ اللّٰهِ مَنزِلَةً؟
فَلَم يَتَكَلَّم أحَدٌ مِنّا، فَكانَ هُوَ الرّادَّ عَلیٰ نَفسِهِ، فَقالَ: ذٰلِكَ مَكَّةُ الحَرامُ الَّتي رَضِيَهَا اللّٰهُ لِنَفسِهِ حَرَماً، و جَعَلَ بيتَهُ فیها.[۷۰]
- ثواب الأعمال - به نقل از مَیسِر -: نزد ابو جعفر (امام باقر) علیهالسلام بودم و حدود پنجاه مرد در چادر او بودند. پس از سکوت طولانى ما، امام علیهالسلام فرمود: «... آیا مىدانید منزلت کدام سرزمین، نزد خدا بیشتر است؟».
هیچ کس سخنى نگفت. ایشان خود، جواب خویش را داد و فرمود: «آن، مکّةُ الحَرام است که خداوند، آن را به عنوان حرم خویش، پسندیده و خانهاش را در آن، قرار داده است».
- الإمام الصادق عليهالسلام: أحَبُّ الأَرضِ إلَـى اللّٰهِ تَعالیٰ مَكَّةُ، و ما تُربَةٌ أحَبَّ إلَى اللّٰهِ عزّ وجلّ مِن تُربَتِها، و لا حَجَرٌ أحَبَّ إلَى اللّٰهِ عزّ وجلّ مِن حَجَرِها، و لا شَجَرٌ أحبَّ إلَى اللّٰهِ عزّ وجلّ مِن شَجَرِها، و لا جِبالٌ أحَبَّ إلَى اللّٰهِ عزّ وجلّ مِن جِبالِها، و لا ماءٌ أحَبَّ إلَى اللّٰهِ عزّ وجلّ مِن مائِها.[۷۱]
- امام صادق علیهالسلام: محبوبترین سرزمین نزد خداوند، مکّه است و هیچ خاکى نزد خداوند عز و جل محبوبتر از خاک آن و هیچ سنگى نزد خداوند عز و جل محبوبتر از سنگ آن و هیچ درخت و کوه و آبى نزد خداوند عز و جل محبوبتر از درخت و کوه و آب آن نیست.
- الإمام الصادق عليهالسلام: وُجِدَ في حَجَرٍ: إنّي أنَا اللّٰهُ ذو بَكَّةَ، صَنَعتُها يَومَ خَلَقتُ السَّماواتِ وَ الأَرضَ، و يَومَ خَلَقتُ الشَّمسَ وَ القَمَرَ، وحَفَفتُها بِسَبعَةِ أملاكٍ حَفّاً، مُبارَكٌ لِأَهلِها فِي الماءِ وَ اللَّبَنِ، يَأتیها رِزقُها مِن سُبُلٍ، مِن أعلاها و أَسفَلِها وَ الثَّنِيَّةِ.[۷۲]
- امام صادق علیهالسلام: در سنگنوشتهاى چنین یافتند: «منم خدا، صاحبِ بکّه که وقتى آسمانها و زمین و خورشید و ماه را آفریدم، آن را آفریدم و هفت فرشته را بر گردِ آن گماشتم. در آب و شیر، براى مردمش برکت دارد و روزىِ آن، از راههایى از بالا و پایینش و از تپّه میآید».
- الإمام الصادق عليهالسلام: إنَّ إبراهیمَ عليهالسلام كانَ نازِلاً في بادِيَةِ الشّامِ... فَأَوحَى اللهُ إلَیهِ... ثُمَّ أمَرَهُ يُخرِجُ إسماعیلَ و اُمَّهُ، فَقالَ [إبراهیمُ عليهالسلام]: یا رَبِّ، إلیٰ أيِّ مَكانٍ؟
قالَ: إلیٰ حَرَمی و أَمنی، و أَوَّلِ بُقعَةٍ خَلَقتُها مِنَ الأَرضِ، و هِيَ مَكَّةُ.[۷۳]
- امام صادق علیهالسلام: ابراهیم علیهالسلام در صحرایى در شام، فرود آمده بود.… خداوند به او وحى کرد... و سپس فرمانش داد تا اسماعیل و مادرش را بیرون ببرد. ابراهیم علیهالسلام گفت: خدایا! به کجا؟ فرمود: «به حرم من و جایگاه امنِ من و نخستین قطعهاى از زمین که آفریدم و آن، مکّه است».
- الإمام الصادق عليهالسلام: مَن أماطَ أذىً عَن طَریقِ مَكَّةَ كَتَبَ اللّٰهُ لَهُ حَسَنَةً، و مَن كَتَبَ لَهُ حَسَنَةً لَم يُعَذِّبهُ.[۷۴]
- امام صادق علیهالسلام: کسى که مایۀ آزارى را از راه مکّه بردارد، خداوند براى او حسنهاى (ثوابى پایدار) مىنویسد و خدا، هر کس را که حَسَنهاى برایش نوشته باشد، عذاب نمىکند.
- الإمام الكاظم عليهالسلام: إنَّ إبراهیمَ - صَلَواتُ اللّهِ عَلَیهِ - لَمّا أسكَنَ إسماعیلَ - صَلَواتُ اللّهِ عَلَیهِ - و هاجَرَ مَكَّةَ، وَدَّعَهُما لِيَنصَرِفَ عَنهُما؛ بَكَیا، فَقالَ لَهُما إبراهیمُ عليهالسلام: ما يُبكیكُما؟! فَقَد خَلَّفتُكُما في أحَبِّ الأَرضِ إلَى اللّهِ، و في حَرَمِ اللّهِ.[۷۵]
- امام کاظم علیهالسلام: ابراهیم - که درودهاى خدا بر او باد - هنگامى که اسماعیل - که درودهاى خدا بر او باد - و هاجر را در مکّه اسکان داد، با آن دو، خداحافظى کرد تا برود. اسماعیل و هاجر شروع به گریستن کردند. ابراهیم به آنان فرمود: «چرا گریه میکنید؟ من شما را در محبوبترینِ زمینها نزد خدا و در حرم خدا، بر جاى میگذارم».
- تهذیب الأحكام عن عليّ بن مَهزِیار: سَأَلتُ أبَا الحَسَنِ عليهالسلام: المُقامُ أفضَلُ بِمَكَّةَ، أوِ الخُروجُ إلیٰ بَعضِ الأَمصارِ؟ فَكَتَبَ عليهالسلام: المُقامُ عِندَ بيتِ اللهِ أفضَلُ.[۷۶]
- تهذیب الأحکام - به نقل از على بن مهزیار -: از ابو الحسن (امام هادى) علیهالسلام پرسیدم: اقامت کردن در مکّه برتر است، یا رفتن به شهرى دیگر؟ ایشان نوشت: «اقامت کردن در کنار خانۀ خدا، برتر است».
راجع: ص۵۲ (ما یكره فعله فیها) و ص۵۴ (ما ینبغي الإهتمام به فیها).
ر.ک: ص۵۳ (آنچه در مکّه مکروه است) و ص۵۵ (آنچه در مکّه شایستهتر است).
۱ / ۳: خَصائِصُ مَكَّةَ
۱ / ۳: ویژگیهای مکّه
۱ / ۳ - ۱: الحُرمَةُ
۱ / ۳ - ۱: احترام داشتن
أ - أمنُ كُلِّ خائِفٍ دَخَلَها
الف - ايمنى هر ترسانى كه وارد مكّه مىشود
الكتاب
قرآن
(وَ إِذْ قَالَ إِبْرَ ٰهِيمُ رَبِّ ٱجْعَلْ هَـٰذَا بَلَدًا ءَامِنًا وَ ٱرْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ ٱلثَّمَرَ ٰتِ مَنْ ءَامَنَ مِنْهُم بِاللهِ وَ ٱلْيَوْمِ ٱلآخِرِ قَالَ وَ مَن كَفَرَ فَأُمَتِّعُهُ قَلِيلاً ثُمَّ أَضْطَرُّهُ إِلَیٰ عَذَابِ ٱلنَّارِ وَ بِئْسَ ٱلْمَصِيرُ).[۷۷]
(و آن گاه [را یاد کن] که ابراهیم گفت: پروردگارا! این را شهرى ایمن قرار بده و مردم آن را از میوهها روزى عطاکن؛ آنانى را که به خدا و روز واپسین، ایمان آوردهاند. [خداوند] گفت: و هر کس کفر ورزد، اندکى، او را برخوردار مىکنم. آن گاه او را گرفتار عذاب دوزخ مىسازم و بد سرانجامى است).
(فِيهِ ءَايَـٰتٌ بَيِّنَـٰتٌ مَّقَامُ إِبْرَ ٰهِيمَ وَ مَن دَخَلَهُ كَانَ ءَامِنًا وَ لِلّٰهِ عَلَى ٱلنَّاسِ حِجُّ ٱلْبَيْتِ مَنِ ٱسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً وَ مَن كَفَرَ فَإِنَّ ٱللهَ غَنِىٌّ عَنِ ٱلْعَـٰـلَمِينَ).[۷۸]
(در آن، نشانههایى روشن و روشنگر است: مقام ابراهیم و هر کس به آن وارد شود، ایمن خواهد بود، و حقّ خداست بر مردم، آهنگ آن خانه کردن، براى هر کس که راهى به سوى آن داشته باشد، و البتّه هر کس ناسپاسى کند، همانا خداوند از جهانیان، بىنیاز است).
(أَوَ لَمْ يَرَوْاْ أَنَّا جَعَلْنَا حَرَمًا ءَامِنًا وَ يُتَخَطَّفُ ٱلنَّاسُ مِنْ حَوْلِهِمْ أَفَبِالْبَـٰطِـلِ يُؤْمِنُونَ وَ بِنِعْمَةِ ٱللهِ يَكْفُرُونَ).[۷۹]
(آیا ندیدند که ما حرمى ایمن قرار دادیم، در حالى که مردم از اطرافشان ربوده مىشوند؟ پس آیا به باطل، ایمان مىآورند و به نعمت خدا، ناسپاسى مىکنند؟!).
(وَ ٱلتِّينِ وَ ٱلزَّيْتُونِ * وَ طُورِ سِينِينَ * وَ هَـٰذَا ٱلْبَلَدِ ٱلْأَمِينِ)[۸۰].[۸۱]
(سوگند به انجیر و زیتون * و [سوگند به] طور سینا، و [سوگند به] این شهر امن).
الحديث
حدیث
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: مَن قَتَلَ قَتیلاً و أَذنَبَ ذَنباً ثُمَّ لَجَأَ إلَى الحَرَمِ فَقَد أمِنَ؛ لا يُقادُ فیهِ ما دامَ فِي الحَرَمِ، و لا يُؤخَذُ، و لا يُؤذیٰ، و لا يُؤویٰ، و لا يُطعَمُ و لا يُسقیٰ، و لا يُبايَعُ، و لا يُضیفُ و لا يُضافُ.[۸۲]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر کس انسانى را بکشد یا گناهى کند و سپس به حرم پناه آورد، ایمن است. تا وقتى در حرم است، از او قصاص نمىشود، دستگیر و اذیّت نمىشود و [البتّه] به او پناه داده نمىشود، به او غذا و آب داده نمىشود، با او داد و ستد نمىشود، و نه مهمان مىکند و نه مهمان مىشود.
- الإمام عليّ عليهالسلام: قالَ رَسولُ اللّهِ صلّی اللّه عليه وآله: ألا لَعنَةُ اللهِ وَ المَلائِكَةِ وَ النّاسِ أجمَعینَ عَلیٰ مَن أحدَثَ فِي الإِسلامِ حَدَثاً، يَعنی يُحدِثُ فِي الحِلِّ فَيَلجَأُ إلَى الحَرَمِ! فَلا يُؤویهِ أحَدٌ، و لا يَنصُرُهُ، و لا يُضیفُهُ، حَتّیٰ يَخرُجَ إلَى الحِلِّ فَيُقامَ عَلَیهِ الحَدُّ.[۸۳]
- امام علی علیهالسلام: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «آگاه باشید! لعنت خدا و فرشتگان و همۀ مردم بر کسى است که در اسلام، چیزى پدید آورد، یعنى در محدودۀ بیرون حرم، جرمى مرتکب شود و آن گاه به حرم، پناهنده شود. پس [در این صورت،] کسى او را پناه نمیدهد و یارى نمیکند و مهمان نمیکند تا آن که از حرم به بیرون از حرم آید. آن گاه بر او حد جارى مىشود».
- تفسیر العيّاشي عن محمّد بن مسلم عن الإمام الباقر عليهالسلام، قال: سَأَلتُهُ عَن قَولِهِ سُبحانَهُ: (ومَن دَخَلَهُ كَانَ ءَامِنًا).
قالَ: يَأمَنُ فیهِ كُلُّ خائِفٍ، ما لَم يَكُن عَلَیهِ حَدٌّ مِن حُدودِ اللّٰهِ يَنبَغي أن يُؤخَذَ بِهِ.
قُلتُ: فَيَأمَنُ فیهِ مَن حارَبَ اللّٰهَ و رَسولَهُ و سَعیٰ فِي الأرضِ فَساداً؟
قالَ: هُوَ مِثلُ الَّذي يَكمُنُ بِالطَّریقِ فَيَأخُذُ الشّاةَ أوِ الشَّيءَ، فَیصنَعُ بِهِ الإِمامُ ما شاءَ.[۸۴]
- تفسیر العیّاشى - به نقل از محمّد بن مسلم -: از امام باقر علیهالسلام در بارۀ این سخن خداوند پرسیدم: «{و هر کس وارد آن (مکّه) شود، ایمن است)».
فرمود: «هر هراسناکى در آن ایمن است، تا وقتى که حدّى از حدود الهى که باید اجرا شود، بر گردن او نباشد».
گفتم: پس آیا هر که با خدا و پیامبرش بجنگد و در زمین فساد کند، در آن جا ایمن است؟
فرمود: «او همچون کسى است که در راه، کمین مىکند و گوسفند یا چیزى را مىرباید. امام، هر گونه که بخواهد، با او رفتار مىکند».
- الإمام الصادق عليهالسلام - في قَولِهِ تَعالیٰ: (و مَن دَخَلَهُ كَانَ ءَامِنًا) -: إذا أحدَثَ العَبدُ في غَیرِ الحَرَمِ، جِنايَةً ثُمَّ فَرَّ إلَى الحَرَمِ لَم يَسَع لِأَحَدٍ أن يَأخُذَهُ فِي الحَرَمِ، و لٰكِن يُمنَعُ مِنَ السّوقِ و لا يُبايَعُ، و لا يُطعَمُ و لا يُسقیٰ، و لا يُكَلَّمُ؛ فَإِنَّهُ إذا فُعِلَ ذٰلِكَ بِهِ یوشِكُ أن يَخرُجَ فَيُؤخَذَ.
وإذا جَنیٰ فِي الحَرَمِ جِنايَةً، اُقیمَ عَلَیهِ الحَدُّ فِي الحَرَمِ؛ لِأَنَّهُ لَم يَدَع لِلحَرَمِ حُرمَتَهُ.[۸۵]
- امام صادق علیهالسلام - در بارۀ این سخن خداوند متعال: (هر کس وارد آن شود، ایمن است) -: هر گاه کسى در غیر حرم جنایتى مرتکب شود و سپس به حرم بگریزد، هیچ کس حق ندارد او را در حرم دستگیر کند؛ ولى او را از بازار رفتن و داد و ستد و خوراک و آشامیدنى منع مىکنند و با او حرف نمىزنند. وقتى چنین کنند، امید است که از حرم بیرون آید و دستگیر شود.
و هر گاه در حرم جنایتى کند، در حرم بر او حد جارى مىشود؛ چرا که حرمت حرم را نگاه نداشته است.
- الكافي عن معاویة بن عمّار: سَأَلتُ أبا عَبدِ اللّٰهِ عليهالسلام عَن رَجُلٍ قَتَلَ رَجُلاً فِي الحِلِّ، ثُمَّ دَخَلَ الحَرَمَ.
فَقالَ: لا يُقتَلُ، و لا يُطعَمُ و لا يُسقیٰ، و لا يُبايَعُ و لا يُؤویٰ حَتّیٰ يَخرُجَ مِنَ الحَرَمِ، فَيُقامَ عَلَیهِ الحَدُّ.
قُلتُ: فَما تَقولُ في رَجُلٍ قَتَلَ فِي الحَرَمِ أو سَرَقَ؟
قالَ: يُقامُ عَلَیهِ الحَدُّ فِي الحَرَمِ صاغِراً؛ إنَّهُ لَم يَرَ لِلحَرَمِ حُرمَةً، وقَد قالَ اللّٰهُ تَعالیٰ: (فَمَنِ ٱعْتَدَیٰ عَلَیْكُمْ فَاعْتَدُواْ عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا ٱعْتَدَیٰ عَلَیْكُمْ)[۸۶]، فَقالَ: هٰذا هُوَ فِي الحَرَمِ، فَقالَ: (فَلاَ عُدْوَ ٰنَ إِلاَّ عَلَى ٱلظَّـٰـلِمِینَ)[۸۷].[۸۸]
- الکافى - به نقل از معاویة بن عمّار -: از امام صادق علیهالسلام در بارۀ مردى پرسیدم که فردى را در غیر حرم کشته و سپس وارد حرم شده است.
فرمود: «او را نمىکشند و به او غذا و آب نمىدهند و با او داد و ستد نمىکنند و پناهش نمىدهند، تا از حرم بیرون آید. آن گاه، حد بر او جارى مىشود».
گفتم: در بارۀ مردى که در حرم، مرتکب قتل و دزدى شده، چه مىگویید؟
فرمود: «در حرم، با ذلّت بر او حد جارى مىشود؛ چرا که حرمتى براى حرم قائل نشده، در حالی که خداوند متعال فرموده است: (هر کس به شما تعدّى کرد، به او همان گونه تعدّى کنید که او به شما تعدّى کرده است)».
فرمود: «این، آن جاست که در حرم باشد». آن گاه فرمود: «(هیچ [تعدّی و] تجاوزى نیست، مگر بر ستمکاران)».
- الإمام الصادق عليهالسلام - في قَولِهِ تَعالیٰ: (وَ مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً) -: إن سَرَقَ سارِقٌ بِغَیرِ مَكَّةَ، أو جَنىٰ جِنايَةً عَلىٰ نَفسِهِ، فَفَرَّ إلىٰ مَكَّةَ، لَم يُؤخَذ ما دامَ بِالحَرَمِ حَتّىٰ يَخرُجَ مِنهُ، و لٰكِن يُمنَعُ مِنَ السّوقِ، و لا يُبايَعُ، و لا يُجالَسُ، حَتّىٰ يَخرُجَ مِنهُ، فَيُؤخَذَ. و إن أحدَثَ فِي الحَرَمِ ذٰلِكَ الحَدَثَ، اُخِذَ فیهِ.[۸۹]
- امام صادق علیهالسلام - در بارۀ این سخن خداوند متعال: (و هر کس وارد آن شود، در امان است) -: اگر دزدى بیرون مکّه دزدى کرد یا جنایتى بر خود روا داشت و به مکّه گریخت، تا وقتى که در حرم است، دستگیر نمىشود تا از حرم بیرون رود؛ ولی از بازار و خرید و فروش و همنشینى با او منع مىشود تا از حرم بیرون رود و پس از آن دستگیر مىشود؛ امّا اگر آن کار را در خود حرم کرد، در حرم دستگیر مىشود.
- الكافي عن عبد الخالق الصَّیقَل: سَأَلتُ أبا عَبدِ اللّٰهِ عليهالسلام عَن قَولِ اللّٰهِ عزّ وجلّ: (وَ مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً).
فَقالَ: قَد سَأَلتَنی عَن شَیءٍ ما سَأَلَنی أحَدٌ إِلّا مَن شاءَ اللّٰهُ، قالَ: مَن أمَّ هٰذَا البَیتَ وهُوَ يَعلَمُ أنَّهُ البَیتُ الَّذي أمَرَهُ اللّٰهُ عزّ وجلّ بِهِ، وعَرَفَنا أهلَ البَیتِ حَقَّ مَعرِفَتِنا، كانَ آمِناً فِي الدُّنیا وَالآخِرَةِ.[۹۰]
- الکافی - به نقل از عبد الخالق صَیقَل -: از امام صادق علیهالسلام در بارۀ این سخن خداوند عز و جل: (و هر کس وارد آن شود، در امان است) پرسیدم؟
فرمود: «از من در بارۀ چیزى پرسیدى که جز کسى که خداوند خواسته، از من نپرسیده است». [آن گاه] فرمود: «هر کس آهنگ این خانه کند، در حالى که مىداند این خانهاى است که خداوند عز و جل او را به آن فرمان داده است، و ما اهل بیت را آن گونه که شایستۀ شناختن ماست، بشناسد، در دنیا و آخرت در امنیّت خواهد بود».[۹۱]
ب - أمنُ ما دَخَلَها مِنَ الوَحشِ وَ الطَّيرِ
ب - ايمنى حيوانات وحشى و پرندگان در مكّه
- الكافي عن عبداللّه بن سنان عن الإمام الصادق عليهالسلام، قال: سَأَلتُهُ عَن قَولِ اللهِ عزّ وجلّ: (و مَن دَخَلَهُ كَانَ ءَامِنًا)، البَیتَ عَنیٰ أمِ الحَرَمَ؟
قالَ: مَن دَخَلَ الحَرَمَ مِنَ النّاسِ مُستَجیراً بِهِ فَهُوَ آمِنٌ مِن سَخَطِ اللّٰهِ، و مَن دَخَلَهُ مِنَ الوَحشِ وَ الطَّیرِ كانَ آمِناً مِن أن يُهاجَ أو يُؤذیٰ، حَتّیٰ يَخرُجَ مِنَ الحَرَمِ.[۹۲]
- الکافى - به نقل از عبد الله بن سنان -: از امام صادق علیهالسلام در بارۀ این سخن خداوند عز و جل: (هر کس وارد آن شود، ایمن است) پرسیدم که: خداوند، کعبه را قصد کرده است یا حرم را؟
فرمود: «هر کس از آدمیان که به صورت پناهنده وارد حرم شود، از خشم خدا ایمن است و هر حیوان وحشى و پرندهاى وارد آن شود، ایمن از آن است که مورد هجوم یا آزار قرار گیرد، تا آن که از حرم بیرون رود».
- الإمام الصادق عليهالسلام - لَمّا سُئِلَ عَن طائِرٍ أهلِيّ اُدخِلَ الحَرَمَ حَيّاً -: لا يُمَسُّ؛ لِأَنَّ اللهَ تَعالیٰ يَقولُ: (ومَن دَخَلَهُ كَانَ ءَامِنًا).[۹۳]
- امام صادق علیهالسلام - آن گاه که از ایشان در بارۀ پرندهاى اهلى که زنده وارد حرم کردهاند، پرسیدند -: به آن دست نزنند؛ چرا که خداى متعال مىفرماید: (هر کس وارد آن شود، ایمن است).
- الإمام الصادق عليهالسلام - لَمّا سُئِلَ عَن ظَبیٍ دَخَلَ الحَرَمَ -: لا يُؤخَذُ و لا يُمَسُّ؛ إنَّ الله تَعالیٰ يَقولُ: (وَ مَن دَخَلَهُ كَانَ ءَامِنًا).[۹۴]
- امام صادق علیهالسلام - آن گاه که از ایشان در بارۀ آهویى پرسیدند که وارد حرم شده است -: آن را نگیرند و به آن دست نزنند. خداوند متعال مىفرماید: (هر کس وارد آن میشود، ایمن است).
ج - ما لا حُرمَةَ لَهُ فيها
ج - آنچه در مكّه حرام نيست
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: خَمسُ فَواسِقَ يُقتَلنَ فِي الحَرَمِ: الفَأرَةُ، وَ العَقرَبُ، وَ الحُدَيّا، وَ الغُرابُ، وَ الكَلبُ العَقورُ.[۹۵]
- پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: پنج حیوان است که در حرم کشته مىشوند: موش، عقرب، کلاغ، زاغ و سگ هار.
- الإمام الصادق عليهالسلام: يُقتَلُ فِي الحَرَمِ وَ الإِحرامِ: الأَفعیٰ، وَ الأَسوَدُ الغَدِرُ[۹۶]، و كُلُّ حَيَّةِ سَوءٍ، وَ العَقرَبُ، وَ الفَأرَةُ و هِيَ الفُوَیسِقَةُ. و يُرجَمُ الغُرابُ وَ الحَدَأَةُ رَجماً، فَإِن عَرَضَ لَكَ لُصوصٌ اِمتَنَعتَ مِنهُم.[۹۷]
- امام صادق علیهالسلام: در حرم و در حال احرام، [این چند حیوان:] افعى، مار بزرگ سیاه، هر مارِ خطرناک، عقرب و موش - که فاسقک است - کشته مىشوند و کلاغ و زاغ، با سنگ، رانده مىشوند. نیز اگر دزدان جلوى تو را گرفتند، دفاع کن.
- الإمام الصادق عليهالسلام: لا بَأسَ بِقَتلِ البُرغوثِ وَ القُمَّلَةِ وَ البَقَّةِ فِي الحَرَمِ.[۹۸]
- امام صادق علیهالسلام: کشتن کک، شپش و پشه در حرم، اشکالى ندارد.
۱ / ۳ - ۲: ما يَحرُمُ فِعلُهُ فيها
۱ / ۳ - ۲: آنچه انجام دادنش در مكّه حرام است
أ - نَقضُ الأَمنِ
الف - شكستن امنيّت
الكتاب
قرآن
(وَٱقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَ أَخْرِجُوهُم مِّنْ حَيْثُ أَخْرَجُوكُمْ وَ ٱلْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ ٱلْقَتْلِ وَ لَا تُقَـٰتِلُوهُمْ عِندَ ٱلْمَسْجِدِ ٱلْحَرَامِ حَتَّیٰ يُقَـٰتِلُوكُمْ فِيهِ فَإِن قَـٰتَلُوكُمْ فَاقْتُلُوهُمْ كَذَ ٰلِكَ جَزَاءُ ٱلْكَـٰفِرِينَ).[۹۹]
(و آنان (مشرکان) را هر جا یافتید، بکشید و از همان جا که بیرونتان کردند، بیرونشان کنید - و فتنه، شدیدتر از کشتن است - و با آنان، کنار مسجد الحرام نجنگید تا آن که آنان با شما در آن جا بجنگند. پس اگر آنان با شما جنگیدند، آنان را بکشید. کیفر کافران، این گونه است).
الحديث
حدیث
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله - يَومَ فَتحِ مَكَّةَ -: إنَّ اللّٰهَ حَرَّمَ مَكَّةَ يَومَ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الأَرضَ، و هِيَ حَرامٌ إلیٰ أن تَقومَ السَّاعَةُ، لَم تَحِلَّ لِأَحَدٍ قَبلي، و لا تَحِلُّ لِأَحَدٍ بَعدي، و لَم تَحِلَّ لي إِلّا ساعَةً مِن نَهارٍ.[۱۰۰]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله - در روز فتح مکّه -: خداوند، روزى که آسمانها و زمین را آفرید، مکّه را حُرمت بخشید[۱۰۱] و تا برپایى قیامت نیز این حرمت بر قرار است و این حرمت، براى هیچ کس پیش از من، برداشته نشده و براى هیچ کس پس از من نیز برداشته نخواهد شد و براى من جز ساعتى از یک روز (روز فتح مکّه) برداشته نشده است.
- الإمام الصادق عليهالسلام: إنَّ رَسولَ اللّٰهِ صلّی اللّه عليه وآله استَأذَنَ اللّٰهَ عزّ وجلّ في مَكَّةَ ثَلاثَ مَرّاتٍ مِنَ الدَّهرِ، فَأَذِنَ اللّٰهُ لَهُ فیها ساعَةً مِنَ النَّهارِ، ثُمَّ جَعَلَها حَراماً ما دامَتِ السَّماوَاتُ وَ الأَرضُ.[۱۰۲]
- امام صادق علیهالسلام: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در تمام عمر، سه بار از خداوند در بارۀ [جنگیدن در] مکّه اجازه خواست و خداوند [فقط] برای ساعتی از روز به او اجازه داد. سپس آن [شهر] را تا زمانی که آسمانها و زمین بر جایند، حُرمت بخشید.
- الاستیعاب عن عيّاش بن أبي ربیعة عن رسول اللّٰه صلّی اللّه عليه وآله - أنَّهُ قالَ -: لا تَزالُ هٰذِهِ الاُمَّةُ بِخَیرٍ ما عَظَّموا هٰذِهِ الحُرمَةَ حَقَّ تَعظیمِها - يَعنِي الكَعبَةَ وَ الحَرَمَ -، فَإِذا ضَيَّعُوها هَلَكُوا.[۱۰۳]
- الاستیعاب - به نقل از عیّاش بن ابی ربیعه -: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «این امّت تا زمانی که این حرمت» یعنی کعبه و حرم «را چنان که باید، بزرگ دارد، در خیر و خوبی است و زمانی که آن را زیر پا گذارد، هلاک خواهد شد».
- رسول اللّٰه صلّی اللّه عليه وآله: إنَّ النّاسَ لَم يُحَرِّمُوا مَكَّةَ، و لٰكِنَّ اللّٰهَ حَرَّمَها، فَهِيَ حَرامٌ إلىٰ يَومِ القِیامَةِ، و إنَّ مِن أعتَى النّاسِ عَلَى اللّٰهِ يَومَ القیامَةِ رَجُلٌ قَتَلَ فِي الحَرَمِ، و رَجُلٌ قَتَلَ غَیرَ قاتِلِهِ، و رَجُلٌ أخَذَ بِذُحولِ أهلِ الجاهِليَّةِ.[۱۰۴]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: این مردم نبودند که مکّه را حُرمت بخشیدند، بلکه خداوند آن را حُرمت بخشید. پس حرمت مکّه تا روز قیامت، بر قرار است. سرکشترین مردم بر خدا، کسى است که در حرم الهى مرتکب قتل شود و کسى که فردى را که قصد جان او را نداشته است، بکشد و کسى که کینههاى جاهلیّت را دوباره زنده کند.
- صحیح البخاري عن أبي شُرَیح - لِعَمرِو بنِ سَعیدٍ، و هُوَ يَبعَثُ البُعوثَ إلیٰ مَكَّةَ -: اِئذَن لي أيُّهَا الأَمیرُ اُحَدِّثكَ قَولاً قامَ بِهِ النَّبِيُّ صلّی اللّه عليه وآله الغَدَ مِن يَومِ الفَتحِ، سَمِعَتهُ اُذُنايَ و وَعاهُ قَلبي و أَبصَرَتهُ عَینايَ حینَ تَكَلَّمَ بِهِ، حَمِدَ اللّٰهَ و أَثنیٰ عَلَیهِ، ثُمَّ قالَ:
إنَّ مَكَّةَ حَرَّمَهَا اللّٰهُ و لَم يُحَرِّمهَا النّاسُ، فَلا يَحِلُّ لاِمرِئٍ يُؤمِنُ بِاللّٰهِ وَ اليَومِ الآخِرِ أن يَسفِكَ فیها دَماً، و لا يَعضِدَ[۱۰۵] بِها شَجَرَةً، فَإِن أحَدٌ تَرَخَّصَ لِقِتالِ رَسولِ اللّٰهِ فیها فَقولوا: إنَّ اللّٰهَ قَد أذِنَ لِرَسولِهِ و لَم يَأذَن لَكُم، و إنَّما أذِنَ لي فیها ساعَةً مِن نَهارٍ، ثُمَّ عادَت حُرمَتُهَا اليَومَ كَحُرمَتِها بِالأَمسِ، وَ ليُبَلِّغِ الشّاهِدُ الغائِبَ.[۱۰۶]
- صحیح البخارى - به نقل از ابو شُرَیح -: به عمرو بن سعید که گروههایى را به مکّه اعزام مىکرد، گفتم: اى امیر! اجازه بده سخنى را از قول پیامبر صلی الله علیه و آله در فرداى روز فتح مکّه برایت باز گویم که دو گوشم شنید و با قلبم دریافتم و دو چشمم دید، هنگامى که پیامبر صلی الله علیه و آله آن را گفت. پس از حمد و ثناى خدا فرمود: «مکّه را خداوند، حرمت بخشیده است و مردم، آن را حُرمت نبخشیدهاند! براى هر کس که به خدا و قیامت ایمان دارد، حلال نیست که در آن، خونى بریزد و درختى را قطع کند. پس اگر کسى در پى رخصت بود و به جنگ پیامبر صلی الله علیه و آله در مکّه استناد کرد، بگویید: خداوند به پیامبرش اجازه داد و به شما اجازه نداده است. همانا خداوند، تنها یک ساعت از یک روز را در آن به من اجازه داد. سپس حرمت امروزش، به مثل حرمت دیروزش باز گشت. [این سخن را] حاضر به غایب برساند».
- الإمام عليّ عليهالسلام: لا تَخرُجوا بِالسُّیوفِ إلَى الحَرَمِ، و لا يُصَلِّيَنَّ أحَدُكُم وبَینَ يَدَيهِ سَیفٌ، فَإِنَّ القِبلَةَ أمنٌ.[۱۰۷]
- امام على علیهالسلام: با شمشیرها به سوى حرم، بیرون نروید و هیچ یک از شما در حالى که در برابرش شمشیر است، نماز نخواند؛ چرا که قبله، امن است.
- الكافي عن أبي بصیر عن الإمام الصادق عليهالسلام، قال: سَأَلتُهُ عَنِ الرَّجُلِ يُریدُ مَكَّةَ أوِ المَدینَةَ، يُكرَهُ أن يَخرُجَ مَعَهُ بِالسِّلاحِ؟
فَقالَ: لا بَأسَ بِأَن يَخرُجَ بِالسِّلاحِ مِن بَلَدِهِ، و لٰكِن إذا دَخَلَ مَكَّةَ لَم يُظهِرهُ.[۱۰۸]
- الکافى - به نقل از ابو بصیر -: از امام صادق علیهالسلام پرسیدم: کسى که مىخواهد به مکّه یا مدینه برود، آیا همراه داشتن سلاح براى او مکروه است؟
فرمود: «اشکالى ندارد که سلاح را از شهر خود بیرون ببرد؛ ولى وقتى وارد مکّه مىشود، آن را آشکار نسازد».
- الكافي عن حَریز عن الإمام الصادق عليهالسلام: لا يَنبَغي أن يَدخُلَ الحَرَمَ بِسِلاحٍ إِلّا أن يُدخِلَهُ في جَوالِقَ[۱۰۹] أو يُغَيِّبَهُ - يَعني: يَلُفُّ عَلَى الحَدیدِ شَیئاً -.[۱۱۰]
- الکافى - به نقل از حَریز -: امام صادق علیهالسلام فرمود: «سزاوار نیست که کسی با سلاح به حرم وارد شود، مگر این که آن را در کیسهاى بگذارد یا پنهانش کند» یعنی چیزى دور سلاح بپیچد.
راجع: وسائل الشیعة: ج۱۳ (أبواب مقدّمات الطواف / الباب ۱۸ و ۱۹) و جواهر الكلام: ج۷ ص۶۵۸.
ر.ک: وسائل الشیعة: ج۱۳ (أبواب مقدّمات الطواف / الباب ۱۸ و ۱۹) و جواهر الکلام: ج۷ ص۶۵۸.
ب - دُخولُ غَيرِ المُسلِمِ
ب - ورود غير مسلمان
الكتاب
قرآن
(وَإِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثَابَةً لِلنَّاسِ وَأَمْنًا وَاتَّخِذُوا مِنْ مَقَامِ إِبْرَاهِيمَ مُصَلًّى وَعَهِدْنَا إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ أَنْ طَهِّرَا بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَالْعَاكِفِينَ وَالرُّكَّعِ السُّجُودِ).[۱۱۱]
(و ما خانه (کعبه) را براى مردم، محلّ اجتماع و ایمن قرار دادیم، و از مقام ابراهیم، جایگاه نماز بر گزینید، و به ابراهیم و اسماعیل فرمان دادیم که: خانۀ مرا براى طواف کنندگان و اعتکاف کنندگان و رکوع کنندگان و سجده کنندگان، پاک سازید).
(يَـٰأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ إِنَّمَا ٱلْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلاَ يَقْرَبُواْ ٱلْمَسْجِدَ ٱلْحَرَامَ بَعْدَ عَامِهِمْ هَـٰذَا وَ إِنْ خِفْتُمْ عَيْلَةً فَسَوْفَ يُغْنِيكُمُ ٱللهُ مِن فَضْلِهِ إِن شَاءَ إِنَّ ٱللهَ عَلِيمٌ حَكِيمٌ).[۱۱۲]
(اى کسانى که ایمان آوردهاید! جز این نیست که مشرکان، نجس [و پلید] هستند. پس نباید بعد از این سال، به مسجد الحرام نزدیک شوند و اگر از تهىدستى بیم داشتید، خداوند اگر بخواهد، از فضل خویش، بىنیازتان خواهد کرد. همانا خداوند، داناى حکیم است).
الحديث
حدیث
- تفسیر الطبري عن ابن عبّاس - في قَولِهِ تَعالیٰ: (لَا تُحِلُّوا شَعَائِرَ اللهِ) إلیٰ قَولِهِ: (وَلَا آمِّینَ الْبَیْتَ)[۱۱۳] -: فَنَهَى اللّٰهُ المُؤمِنینَ أن يَمنَعوا أحَداً أن يَحُجَّ البَیتَ أو يَعرِضُوا لَهُ مِن مُؤمِنٍ أو كافِرٍ، ثُمَّ أنزَلَ اللّهُ بَعدَ هٰذا: (إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلَا يَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ بَعْدَ عَامِهِمْ هَذَا).[۱۱۴]
- تفسیر الطبری - به نقل از ابن عبّاس، در بارۀ این سخن خداوند متعال: (شعائر خداوند را حلال ندانید... و نه آنها که قصد خانۀ خدا را دارند) -: خداوند، مؤمنان را نهی کرد از این که مانع یا متعرّض کسی شوند که قصد زیارت خانۀ خدا را دارد، خواه آن کس مؤمن باشد یا کافر. سپس این آیه را فرو فرستاد: (جز این نیست که مشرکان نجس [و پلید] هستند. پس نباید بعد از این سال به مسجد الحرام نزدیک شوند).
- الدرّ المنثور عن أبي هریرة: إنَّ رَسولَ اللّٰهِ صلّی اللّه عليه وآله قالَ عامَ الفَتحِ: لا يَدخُلُ المَسجِدَ الحَرامَ مُشرِكٌ.[۱۱۵]
- الدرّ المنثور - به نقل از ابو هریره -: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در سال فتح مکّه فرمود: «هیچ مشرکی حق ندارد داخل مسجد الحرام شود».
- الإمام عليّ عليهالسلام: إنَّ رَسولَ اللّٰهِ صلّی اللّه عليه وآله أمَرَنی أن اُبَلِّغَ عَنِ اللّٰهِ أن لا يَطوفَ بِالبَیتِ عُریانٌ و لا يَقرَبَ المَسجِدَ الحَرامَ مُشرِكٌ بَعدَ هٰذَا العامِ، و قَرَأَ عَلَیهِم (بَراءَةٌ مِنَ اللهِ وَ رَسُولِهِ إِلَى الَّذِینَ عاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِكِینَ * فَسِیحُوا فِي الْأَرْضِ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ)[۱۱۶]، فَأَحَلَّ اللّٰهُ لِلمُشرِكینَ الَّذینَ حَجُّوا تِلكَ السَّنَةَ أربَعَةَ أشهُرٍ حَتّىٰ يَرجِعوا إلىٰ مَأمَنِهِم ثُمَّ يُقتَلونَ حَیثُ وُجِدوا.[۱۱۷]
- امام علی علیهالسلام: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به من دستور داد تا از جانب خدا ابلاغ کنم که هیچ کس حق ندارد برهنه طواف کعبه کند و از این سال به بعد، هیچ مشرکی حق ندارد به مسجد الحرام نزدیک شود، و این را برایشان خواند: ([این،] اعلام بیزارى خدا و پیامبر او به کسانى از مشرکان است که با آنها عهد بستهاید * با این حال، چهار ماه [مهلت دارید که] در زمین [آزادانه] سیر کنید). پس خداوند به مشرکانی که در آن سال حج گزارده بودند، چهار ماه مهلت داد تا به جای امن خود برگردند و پس از آن، هر جا که یافت شوند، کشته خواهند شد.
- الإمام الصادق عليهالسلام - لَمّا سُئِلَ: لِمَ سُمِّيَ بيتُ اللّٰهِ الحَرامَ؟ -: لِأَنَّهُ حُرِّمَ عَلَى المُشرِكینَ أن يَدخُلوهُ.[۱۱۸]
- امام صادق علیهالسلام - آن گاه که از ایشان پرسیدند: چرا به خانۀ خدا، «بیت اللّه الحرام» مىگویند؟ -: چون بر مشرکان حرام است وارد آن شوند.
- الإمام الصادق عليهالسلام: لا يَدخُلُ أهلُ الذِّمَّةِ الحَرَمَ و لا دارَ الهِجرَةِ، و يُخرَجونَ مِنهُما.[۱۱۹]
- امام صادق علیهالسلام: ذمّیان (اهل کتابِ در پناه حکومت اسلام) نباید وارد حرم و سرزمینِ هجرت شوند و از این دو جا اخراج مىشوند.
- الإمام الصادق عليهالسلام - في قَولِهِ تَعالیٰ: (طَهِّرَا بيتِيَ لِلطَّـائِفِینَ وَ ٱلْعَـٰكِفِینَ وَ ٱلرُّكَّعِ ٱلسُّجُودِ) -: يَعنی نَحِّ عَنِهُ[۱۲۰] المُشرِكینَ.[۱۲۱]
- امام صادق علیهالسلام - در بارۀ این سخن خداوند متعال: (خانۀ مرا براى طواف کنندگان و اعتکاف کنندگان و رکوع کنندگان و سجده کنندگان، پاک سازید) -: یعنی مشرکان را از خانۀ خدا دور کن.
راجع: الدرّ المنثور: ج۴ ص۱۶۵ و المغنی لابن قدامة: ج۱۰ ص۶۱۶ و وسائل الشیعة: ج۱۳ ص۲۳۵ (الباب ۱۷) و ج۱۵ ص۱۳۲ (الباب ۵۲) و مجمع البیان: ج۵ ص۳۲.
ر.ک: الدرّ المنثور: ج۴ ص۱۶۵ و المغنی لابن قدامة: ج۱۰ ص۶۱۶ و وسائل الشیعة: ج۱۳ ص۲۳۵ (الباب ۱۷) و ج۱۵ ص۱۳۲ (الباب ۵۲) و مجمع البیان: ج۵ ص۳۲.
ج - الصَّيدُ و نَزعُ الشَّجَرِ
ج - شکار کردن و کندن بوته و درخت
- صحیح البخاري عن ابن عبّاس عن رسول اللّٰه صلّی اللّه عليه وآله - يَومَ افتَتَحَ مَكَّةَ -: هٰذا بَلَدٌ حَرَّمَهُ اللهُ يَومَ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الأَرضَ، و هُوَ حَرامٌ بِحُرمَةِ اللهِ إلیٰ يَومِ القِیامَةِ... لا يُعضَدُ شَوكُهُ، و لا يُنَفَّرُ صَیدُهُ، و لا يَلتَقِطُ لُقَطَتَهُ إِلّا مَن عَرَّفَها، و لا يُختَلیٰ خَلاها[۱۲۲].
قالَ العَبّاسُ: یا رَسولَ اللّٰهِ، إِلّا الإِذخِرَ[۱۲۳] فَإِنَّهُ لِقَینِهِم[۱۲۴] و لِبُیوتِهِم.
قالَ: إِلّا الإِذخِرَ.[۱۲۵]
- صحیح البخارى - به نقل از ابن عبّاس -: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در روز فتح مکّه فرمود: «این، شهرى است که خداوند، روزى که آسمانها و زمین را آفرید، حُرمتش بخشید و این شهر، با حرمت خداوند، تا روز قیامت، محترم است... نه خارَش چیده مىشود، نه شکارش رَمانده مىشود، نه [چیزِ] یافته شدهاش برداشته مىشود، مگر کسى که بخواهد اعلام کند [تا صاحبش پیدا شود] و گیاهان تازهروییدهاش چیده نمىشوند».
[پدرم] عبّاس گفت: اى پیامبر خدا! جز گیاهِ اِذخِر (گورگیاه)، که براى تزیین و براى خانههایشان است.
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «بجز اِذخِر (گورگیاه)».
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: الحَرَمُ لا يُختَلیٰ خَلاهُ، و لا يُعضَدُ شَجَرُهُ و لا شَوكُهُ، و لا يُنَفَّرُ صَیدُهُ... فَمَن أصَبتُموهُ اختَلیٰ أو عَضَدَ الشَّجَرَ أو نَفَّرَ الصَّیدَ، فَقَد حَلَّ لَكُم سَبُّهُ و أَن توجِعوهُ ظَهرَهُ بِمَا استَحَلَّ فِي الحَرَمِ.[۱۲۶]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: گیاهِ حرم را نباید چید، درخت و خارش را نباید قطع کرد و صیدش را نباید رَم داد.… پس اگر کسى را دیدید که گیاهى را چید یا درختى را قطع کرد یا صیدى را رَم داد، بر شما رواست که به سبب حرمتشکنیاش در حرم، به او ناسزا بگویید و پشتش را به درد آورید.
- الإمام الباقر عليهالسلام: حَرَّمَ اللّٰهُ حَرَمَهُ أن يُختَلیٰ خَلاهُ، أو يُعضَدَ شَجَرُهُ إِلّا الإِذخِرَ، أو يُصادَ طَیرُهُ.[۱۲۷]
- امام باقر علیهالسلام: خداوند، حرام ساخته که گیاه حرمش چیده یا درخت آن قطع شود - جز گیاه اِذخِر (گورگیاه) - یا پرندۀ آن صید گردد.
- الإمام الصادق عليهالسلام: لا تُنزَعُ مِن شَجَرِ مَكَّةَ إِلّا النَّخلُ و شَجَرُ الفاكِهَةِ.[۱۲۸]
- امام صادق علیهالسلام: از درخت مکّه چیزی نباید کند، جز درخت خرما و درخت میوه.
- الإمام الصادق عليهالسلام: كُلُّ شَیءٍ يَنبُتُ فِي الحَرَمِ فَهُوَ حَرامٌ عَلَى النّاسِ أجمَعینَ، إِلّا ما أنبَتَّهُ أنتَ وغَرَستَهُ.[۱۲۹]
- امام صادق علیهالسلام: هر چه در حرم مىروید، [چیدنش] بر همۀ مردم، حرام است، مگر آنچه را خودت رویانده و کاشتهاى.
راجع: وسائل الشیعة: ج۱۲ (أبواب تروك الإحرام / الأبواب ۸۶، ۸۷، ۸۸، ۹۰) و ج۱۳ (أبواب كفّارات الصید/ الأبواب ۱۰، ۱۶، ۲۱، ۲۹، ۳۰، ۳۳).
ر.ک: وسائل الشیعة: ج۱۲ (أبواب تروک الإحرام / الأبواب ۸۶ ـ ۸۸، ۹۰) و ج۱۳ (أبواب کفّارات الصید/ الأبواب ۱۰، ۱۶، ۲۱، ۲۹ـ۳۰، ۳۳).
د - ذَبحُ الصَّيدِ
د - ذبح شكار
- الإمام الصادق عليهالسلام: لا يُذبَحُ الصَّیدُ فِي الحَرَمِ و إن صیدَ فِي الحِلِّ.[۱۳۰]
- امام صادق علیهالسلام: شکار را در حرم نباید ذبح کرد، اگر چه در بیرون حرم صید شده باشد.
- الإمام الصادق عليهالسلام: لا يُذبَحُ بِمَكَّةَ إِلّا الإِبِلُ وَ البَقَرُ وَ الغَنَمُ وَ الدَّجاجُ.[۱۳۱]
- امام صادق علیهالسلام: در مکّه، جز شتر، گاو، گوسفند و مرغ نباید ذبح شود.
- كتاب من لا یحضره الفقیه عن شِهاب بن عبد ربّه: قُلتُ لِأَبي عَبدِ اللّٰهِ عليهالسلام: إنّي أتَسَحَّرُ بِفِراخٍ اُتِيَ بِها مِن غَیرِ مَكَّةَ، فَتُذبَحُ فِي الحَرَمِ، فَأَتَسَحَّرُ بِها؟
فَقالَ: بِئسَ السَّحورُ سَحورُكَ! أما عَلِمتَ أنَّ ما أدخَلتَ بِهِ الحَرَمَ حَيّاً فَقَد حَرُمَ عَلَیكَ ذَبحُهُ و إمساكُهُ؟![۱۳۲]
- کتاب من لا یحضره الفقیه - به نقل از شهاب بن عبد ربّه -: به امام صادق علیهالسلام گفتم: با جوجههایى که از غیر مکّه مىآورند، سَحَرى مىخورم. آنها را در حرم، ذبح مىکنند و با آن، سَحَرى مىخورم.
فرمود: «سحرىِ تو، سحرىِ بدى است! آیا نمىدانى آنچه را زنده وارد حرم کنى، ذبح و [یا] نگه داشتن آن بر تو حرام است؟».
راجع: الكافي: ج۴ ص۲۳۱ (باب ما يُذبح في الحرم).
ر.ک: الکافی: ج۴ ص۲۳۱ (باب ما یُذبح فی الحرم).
ه - تَمَلُّكُ اللُّقَطَةِ
ه - به مالکیّت در آوردن شىء پيدا شده
- الإمام الصادق عليهالسلام: اللُّقَطَةُ لُقَطَتانِ: لُقَطَةُ الحَرَمِ، تُعَرِّفُ سَنَةً؛ فَإِن وَجَدتَ صاحِبَها و إِلّا تَصَدَّقتَ بِها، و لُقَطَةُ غَیرِها، تُعَرِّفُ سَنَةً؛ فَإِن جاءَ صاحِبُها و إِلّا فَهِيَ كَسَبیلِ مالِكَ.[۱۳۳]
- امام صادق علیهالسلام: شىء پیدا شده، دو گونه است: یکى آنچه در حرم پیدا شده است که باید تا یک سال اعلام کنى. پس اگر صاحبش را یافتى که به او میدهی، و گرنه آن را صدقه مىدهى. یکى هم آنچه در غیر حرم پیدا شده که آن را هم تا یک سال اعلام مىکنى. اگر صاحبش آمد، به او مىدهى، و گرنه مىتوانى براى خودت بردارى.
- الكافي عن محمّد بن رَجاء الأرجانيّ: كَتَبتُ إلَى الطَّيِّبِ عليهالسلام [۱۳۴]: إنّي كُنتُ فِي المَسجِدِ الحَرامِ فَرَأَیتُ دِیناراً فَأَهوَیتُ إلَیهِ لِآخُذَهُ، فَإِذا أنَا بِآخَرَ، ثُمَّ بَحَثتُ الحَصیٰ فَإِذا أنَا بِثالِثٍ، فَأَخَذتُها فَعَرَّفتُها فَلَم يَعرِفها أحَدٌ، فَما تَریٰ في ذٰلِكَ؟
فَكَتَبَ: فَهِمتُ ما ذَكَرتَ مِن أمرِ الدَّنانیرِ، فَإِن كُنتَ مُحتاجاً فَتَصَدَّق بِثُلُثِها، و إن كُنتَ غَنِيّاً فَتَصَدَّق بِالكُلِّ.[۱۳۵]
- الکافى - به نقل از محمّد بن رجاء اَرجانى -: به امام هادى علیهالسلام نوشتم: در مسجد الحرام بودم که دینارى دیدم. خم شدم که آن را بردارم، دینار دیگرى دیدم. سنگریزهها را گشتم. دینار سومى یافتم. آنها را برداشتم و اعلام هم کردم؛ ولى صاحب آنها یافت نشد. نظرتان در این باره چیست؟
امام علیهالسلام نوشت: «آنچه را که از قضیّۀ دینارها نوشتى، فهمیدم. اگر نیازمندى، یکسوم آن را صدقه بده و اگر بینیازى، همه را صدقه بده».
راجع: وسائل الشیعة: ج۱۳ (أبواب مقدّمات الطواف / الباب ۲۸).
ر.ک: وسائل الشیعة: ج۱۳ (أبواب مقدّمات الطواف / الباب ۲۸).
۱ / ۳ - ۳: ما يُكرَهُ فِعلُهُ فيها
۱ / ۳ - ۳: آنچه در مكّه مكروه است
أ - الإقامَةُ فيها فَوقَ سَنَةٍ
الف - اقامت بيش از يک سال
- الكافي عن محمّد بن مسلم عن الإمام الباقر عليهالسلام: لا يَنبَغي لِلرَّجُلِ أن يُقیمَ بِمَكَّةَ سَنَةً.
قُلتُ: كَیفَ يَصنَعُ؟ قالَ: يَتَحَوَّلُ عَنها.[۱۳۶]
- الکافى - به نقل از محمّد بن مسلم -: امام باقر علیهالسلام فرمود: «شایسته نیست که انسان در مکّه یک سال بماند». گفتم: پس چه کند؟ فرمود: «به جایی دیگر برود».
- علل الشرائع عن أحمد بن محمّد السيّاري: رَویٰ جَماعَةٌ مِن أصحابِنا رَفَعوهُ إلیٰ أبي عَبدِ اللّٰهِ عليهالسلام أنَّهُ كَرِهَ المُقامَ بِمَكَّةَ، و ذٰلِكَ أنَّ رَسولَ اللّٰهِ صلّی اللّه عليه وآله اُخرِجَ عَنها، وَ المُقیمُ بِها يَقسو قَلبُهُ حَتّیٰ يَأتِيَ في غَیرِها.[۱۳۷]
- علل الشرائع - به نقل از احمد بن محمّد سیّارى -: عدّهای از شیعیان روایت کردهاند و سند حدیث را به معصوم رساندهاند که امام صادق علیهالسلام اقامت در مکّه را پسندیده نمىدانست و این به خاطر آن بود که پیامبر صلی الله علیه و آله را از این شهر بیرون کردند و کسى که مقیم مکّه شود، سنگدل مىشود تا آن که در جاى دیگرى اقامت کند.
راجع: ص۶۰ (كلّ ظلم فیها إلحاد)
و وسائل الشیعة: ج۱۳ (أبواب مقدّمات الطواف / الباب ۱۶).
ر.ک: ص۶۱ (هر گونه ظلمی در حرم، انحراف از حق است)
و وسائل الشیعة: ج۱۳ (أبواب مقدّمات الطواف / الباب ۱۶).
ب - رَفعُ البِناء
ب - افراشتن ساختمان
- الإمام الباقر عليهالسلام: لا يَنبَغي لِأَحَدٍ أن يَرفَعَ بِناءً فَوقَ الكَعبَةِ.[۱۳۸]
- امام باقر علیهالسلام: براى هیچ کس سزاوار نیست که ساختمانى بلندتر از کعبه بسازد.
ج - مُطالَبَةُ الغَريمِ
ج - طلب کردن مال از بدهکار
- الكافي عن سَماعة بن مِهران عن الإمام الصادق عليهالسلام، قال: سَأَلتُهُ عَن رَجُلٍ لي عَلَیهِ مالٌ، فَغابَ عَنّي زَماناً، فَرَأَیتُهُ يَطوفُ حَولَ الكَعبَةِ، أ فَأَتَقاضاهُ مالی؟ قالَ: لا، لا تُسَلِّم عَلَیهِ و لا تُرَوِّعهُ حَتّیٰ يَخرُجَ مِنَ الحَرَمِ.[۱۳۹]
- الکافی - به نقل از سماعة بن مهران -: از امام صادق علیهالسلام پرسیدم: مردى به من مالى بدهکار است. مدّتى از چشمم پنهان بود، تا این که او را در حال طواف کعبه دیدم. آیا مال خود را از او طلب کنم؟ فرمود: «نه، به او سلام نده و هراسانش مکن، تا آن که از حرم بیرون رود».
- فقه الرضا عليهالسلام: إن كانَ لَكَ عَلىٰ رَجُلٍ حَقٌّ فَوَجَدتَهُ بِمَكَّةَ أو فِي الحَرَمِ فَلا تُطالِبهُ بِهِ، و لا تُسَلِّم عَلَیهِ فَتُفزِعَهُ، إِلّا أن تَكونَ أعطَیتَهُ حَقَّكَ فِي الحَرَمِ، فَلا بَأْسَ أن تُطالِبَهُ فِي الحَرَمِ.[۱۴۰]
- فقه الرضا علیهالسلام: اگر از مردی طلبی داشتی و او را در مکّه یا در حرم دیدی، آن را از او مطالبه نکن و [حتّی] به او سلام نکن، مبادا بیمناکش سازی، مگر این که مالت را در حرم به او داده باشی. در این صورت، اشکالی ندارد در حرم از او مطالبه کنی.
راجع: المختلف: ج۱ ص۴۱۰ و الدروس: ص۳۷۲ و جامع المقاصد: ج۵ ص۱۰ و وسائل الشیعة: ج۱۳ (أبواب مقدّمات الطواف / الباب ۳۰).
ر.ک: المختلف: ج۱ ص۴۱۰ و الدروس: ص۳۷۲ و جامع المقاصد: ج۵ ص۱۰ و وسائل الشیعة: ج۱۳ (أبواب مقدّمات الطواف / الباب ۳۰).
فائِدَة
قال عليّ بن بابویه: لَو ظَفِرَ به فِي الحَرم لَم تَجُز مُطالبتُهُ، إِلّا أن يَكون قد أدانَهُ فیه.[۱۴۱] و قال العلّامة الحِلّيُّ في مُختَلَف الشّیعة: الأقربُ عِندی كَراهةُ ذلك عَلى تَقدیرِ الإدانَة خارجَ الحَرم، دونَ التَّحریم[۱۴۲]. و قال الشّهید في الدُّروس: لَو التَجَأَ الغَریمُ إلى الحَرم حَرُمتِ المُطالَبةُ. وَ الرِّوایةُ تَدُلُّ عَلى تَحریم المُطالَبة لو ظَفِرَ به فِي الحَرم مِن غَیر قَصدِ الاِلتِجاءِ.[۱۴۳]
نكته
على بن بابویه میگوید: «اگر بدهکار را در حرم بیابد، جایز نیست که از او مطالبه کند، مگر آن که در حرم به او قرض داده باشد». علّامه حلّى در مختلف الشیعة میگوید: «به نظر من اگر قرض دادن در خارج حرم بوده، مطالبۀ آن در حرم، کراهت دارد؛ ولى حرام نیست».
شهید در الدروس میگوید: «اگر بدهکار به حرمْ پناهنده شود، مطالبه کردن از او حرام است. روایت دلالت دارد که اگر بدهکار را در حرم یافت و وى اگرچه قصد پناهندگى به حرم نداشت، مطالبه حرام است».
۱ / ۳ – 4: ما يَنبَغِي الاِهتِمامُ بِهِ فيها
د - آنچه در مكّه شايستهتر است
أ - الصَّلاةُ
یک. نماز خواندن
- الإمام عليّ عليهالسلام: الصَّلاةُ فِي الحَرَمَینِ تَعدِلُ ألفَ صَلاةٍ.[۱۴۴]
- امام على علیهالسلام: نماز خواندن در دو حرمِ مکّه و مدینه، برابر با هزار نماز است.
- الإمام زین العابدین عليهالسلام: مَن صَلّیٰ بِمَكَّةَ سَبعینَ رَكعَةً، فَقَرَأَ في كُلِّ رَكعَةٍ بِ - «قُل هُوَ اللّٰهُ أحَدٌ»، و «إنّا أنزَلناهُ»، و آيَةِ السُّخرَةِ[۱۴۵]، و آيَةِ الكُرسِيِّ، لَم يَمُت إِلّا شَهیداً، وَ الطّاعِمُ بِمَكَّةَ كَالصّائِمِ فیما سِواها، و صِیامُ يَومٍ بِمَكَّةَ يَعدِلُ صِیامَ سَنَةٍ فیما سِواها، وَ الماشی بِمَكَّةَ في عِبادَةِ اللّٰهِ عزّ وجلّ.[۱۴۶]
- امام زین العابدین علیهالسلام: هر کس در مکّه هفتاد رکعت نماز بگزارد و در هر رکعت، [سورههای] «قل هو اللّه أحد» و «إنّا أنزلناه» و آیۀ سُخره[۱۴۷] و آیة الکرسى را بخواند، جز به شهادت نخواهد مُرد؛ و کسى که در مکّه غذا بخورد، همچون روزهدار در شهرهاى دیگر است و یک روز روزه گرفتن در مکّه، برابر با روزه گرفتنِ یک سال در جاهاى دیگر است و کسى که در مکّه راه برود، در حال عبادت خداست.
- الكافي عن إبراهیم بن شَیبَة: كَتَبتُ إلیٰ أبي جَعفَرٍ عليهالسلام أسأَلُهُ عَن إتمامِ الصَّلاةِ فِي الحَرَمَینِ، فَكَتَبَ إلَيَّ: كانَ رَسولُاللّٰهِ صلّی اللّه عليه وآله يُحِبُّ إكثارَ الصَّلاةِ فِي الحَرَمَینِ، فَأَكثِر فیهِما و أَتِمَّ.[۱۴۸]
- الکافى - به نقل از ابراهیم بن شیبه -: به امام باقر علیهالسلام نامه نوشتم و از تمامْ خواندن نماز در دو حرم مکّه و مدینه پرسیدم. امام علیهالسلام نوشت: «پیامبر خدا صلی الله علیه و آله زیاد نماز خواندن در این دو حرم را دوست داشت. پس تو نیز زیاد نماز بخوان و تمام بخوان».
راجع: ص۱۰۲ (فضل الصلاة في المسجد الحرام).
ر.ک: ص۱۰۳ (برتریِ نمازگزاردن در مسجد الحرام).
ب - الصِّيامُ
دو. روزه گرفتن
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: مَن أدرَكَ رَمَضانَ بِمَكَّةَ فَصامَ و قامَ مِنهُ ما تَيَسَّرَ لَهُ، كَتَبَ اللّٰهُ لَهُ مِئَةَ ألفِ شَهرِ رَمَضانَ فیما سواها، و كَتَبَ اللّٰهُ لَهُ... في كُلَّ يَومٍ حَسَنَةً، و في كُلَّ لَیلَةٍ حَسَنَةً.[۱۴۹]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: کسى که ماه رمضان در مکّه باشد و همۀ آن ماه را روزه بگیرد و تا آن جا که مىتواند نماز بخواند، خداوند براى او پاداش صد هزار رمضان در غیر مکّه را مىنویسد... و براى او هر روز، یک حسنه و هر شب، یک حسنه مىنویسد.
- الإمام زین العابدین عليهالسلام: صِیامُ يَومٍ بِمَكَّةَ يَعدِلُ صِیامَ سَنَةٍ فیما سِواها.[۱۵۰]
- امام زین العابدین علیهالسلام: یک روز روزه گرفتن در مکّه، برابر با روزۀ یک سال در جاى دیگر است.
ج - خَتمُ القُرآنِ
سه. ختم کردن قرآن
- الإمام زین العابدین عليهالسلام: مَن خَتَمَ القُرآنَ بِمَكَّةَ، لَم يَمُت حَتّیٰ يَریٰ رَسولَ اللّٰهِ صلّی اللّه عليه وآله، و يَریٰ مَنزِلَهُ فِي الجَنَّةِ.[۱۵۱]
- امام زین العابدین علیهالسلام: هر کس در مکّه ختم قرآن کند، نمىمیرد تا آن که پیامبر خدا را ببیند و جایگاهش در بهشت را بنگرد.[۱۵۲]
- الإمام الباقر عليهالسلام: مَن خَتَمَ القُرآنَ بِمَكَّةَ مِن جُمُعَةٍ إلیٰ جُمُعَةٍ أو أقَلَّ مِن ذٰلِكَ أو أكثَرَ، و خَتَمَهُ في يَومِ جُمُعَةٍ، كُتِبَ لَهُ مِنَ الأَجرِ وَ الحَسَناتِ مِن أوَّلِ جُمُعَةٍ كانَت فِي الدُّنیا إلیٰ آخِرِ جُمُعَةٍ تَكونُ فیها. و إن خَتَمَهُ في سائِرِ الأَيّامِ فَكَذٰلِكَ.[۱۵۳]
- امام باقر علیهالسلام: هر کس در مکّه، از جمعه تا جمعه یا در کمتر یا در بیشتر از آن، قرآن را ختم کند و پایان آن، روز جمعه باشد، براى او پاداش و حسنات از اوّلین جمعهاى که در دنیا بوده تا آخرین جمعهاى که در دنیا خواهد بود، نوشته مىشود. اگر در روزهاى دیگر نیز ختم کند، همین طور است.
د - الإِنفاقُ
چهار. انفاق کردن
- الإمام الصادق عليهالسلام: مَكَّةُ حَرَمُ اللّٰهِ و حَرَمُ رَسولِهِ و حَرَمُ أمیرِ المُؤمِنینَ عليهما السلام، الصَّلاةُ فیها بِمِئَةِ ألفِ صَلاةٍ، وَ الدِّرهَمُ فیها بِمِئَةِ ألفِ دِرهَمٍ.
وَ المَدینَةُ حَرَمُ اللّٰهِ و حَرَمُ رَسولِهِ و حَرَمُ أمیرِ المُؤمِنینَ صَلَواتُ اللّٰهِ عَلَیهِما، الصَّلاةُ فیها بِعَشرَةِ آلافِ صَلاةٍ، وَ الدِّرهَمُ فیها بِعَشرَةِ آلافِ دِرهَمٍ.
وَ الكوفَةُ حَرَمُ اللهِ و حَرَمُ رَسولِهِ و حَرَمُ أمیرِ المُؤمِنینَ عليهما السلام، الصَّلاةُ فیها بِأَلفِ صَلاةٍ، وَالدِّرهَمُ فیها بِأَلفِ دِرهَمٍ.[۱۵۴]
- امام صادق علیهالسلام: مکّه، حرم خدا و حرم پیامبر و حرم امیر مؤمنان است. نماز در آن، صد هزار نماز است و یک درهم انفاق در آن، برابر با صد هزار درهم است.
مدینه نیز حرم خدا و حرم پیامبر خدا و حرم امیر مؤمنان است. نماز در آن، ده هزار برابر و یک درهم انفاق در آن، ده هزار درهم است.
کوفه هم حرم خدا و حرم پیامبر خدا و حرم امیر مؤمنان است. نماز در آن، همچون هزار نماز است و یک درهم انفاق در آن، برابر هزار درهم است.
۱ / ۳ – 5: ما يَنبَغي لِأَهلِ مَكَّةَ
ه - آنچه براى اهل مکّه شايسته است
أ - تَخلِيَةُ المَطافِ لِطَوافِ الفَريضَةِ
یک. خالى گذاشتن مَطاف براى طواف واجب
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: أبلِغوا أهلَ مَكَّةَ وَ المُجاوِرینَ أن يُخَلُّوا بينَ الحُجّاجِ و بينَ الطَّوافِ وَ الحَجَرِ الأَسوَدِ و مَقامِ إبراهیمَ وَ الصَّفِّ الأَوَّلِ، مِن عَشرٍ تَبقیٰ مِن ذي القَعدَةِ إلیٰ يَومِ الصَّدَرِ[۱۵۵].[۱۵۶]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: به اهل مکّه و مجاوران برسانید که طواف و حجر الأسود و مقام ابراهیم و صف اوّل را از روز بیستم ذى قعده تا روز خروج، براى حُجّاج وا گذارند.
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: یا بَني عَبدِ مَنافٍ، لا تَمنَعوا أحَداً طافَ بِهٰذَا البَیتِ و صَلّیٰ أيَّةَ ساعَةٍ شاءَ، مِن لَیلٍ أو نَهارٍ.[۱۵۷]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: اى فرزندان عبد مَناف! جلوی هیچ کس را که میخواهد بر گِردِ این خانه طواف کند و نماز بخواند، در هر ساعتى از شب و روز که میخواهد، نگیرید.
- الإمام الصادق عليهالسلام: الطَّوافُ لِغَیرِ أهلِ مَكَّةَ أفضَلُ مِنَ الصَّلاةِ، وَ الصَّلاةُ لِأَهلِ مَكَّةَ أفضَلُ.[۱۵۸]
- امام صادق علیهالسلام: طواف براى غیر اهل مکّه، برتر از نماز است و براى اهل مکّه، نماز برتر است.
- تهذیب الأحكام عن حَریز: سَأَلتُ أباعَبدِ اللهِ عليهالسلام عَنِ الطَّوافِ لِغَیرِ[۱۵۹] أهلِ مَكَّةَ مِمَّن جاوَرَ بِها أفضَلُ أوِ الصَّلاةُ؟
فَقالَ: الطَّوافُ لِلمُجاوِرینَ أفضَلُ، وَ الصَّلاةُ لِأَهلِ مَكَّةَ وَ القاطِنینَ بِها أفضَلُ مِنَ الطَّوافِ.[۱۶۰]
- تهذیب الأحکام - به نقل از حَریز -: از امام صادق علیهالسلام پرسیدم: براى غیر اهل مکّه - یعنى مجاوران آن - آیا طواف برتر است یا نماز؟
فرمود: «براى مجاوران، طواف بهتر است؛ ولى براى اهل مکّه و ساکنان آن، نماز، برتر از طواف است».
- الإمام الصادق عليهالسلام: مَن أقامَ بِمَكَّةَ سَنَةً فَالطَّوافُ أفضَلُ لَهُ مِنَ الصَّلاةِ، و مَن أقامَ سَنَتَینِ خَلَطَ مِن ذا و مِن ذا، و مَن أقامَ ثَلاثَ سِنینَ كانَتِ الصَّلاةُ أفضَلَ لَهُ مِنَ الطَّوافِ.[۱۶۱]
- امام صادق علیهالسلام: کسى که یک سال در مکّه اقامت مىکند، طواف براى او برتر از نماز گزاردن [در مسجد الحرام] است. کسى که دو سال ساکن مکّه است، مخلوطى از نماز و طواف انجام دهد و هر که سه سال در مکّه اقامت میکند، نماز براى او برتر از طواف است.
- قرب الإسناد عن أحمد بن محمّد بن أبي نصر البَزَنطي عن الإمام الرضا عليهالسلام، قال: سَأَلتُهُ عَنِ المُقیمِ بِمَكَّةَ: الطَّوافُ لَهُ أفضَلُ أوِ الصَّلاةُ؟ قالَ: الصَّلاةُ.[۱۶۲]
- قرب الإسناد - به نقل از احمد بن محمّد بن ابى نصر بَزَنطى -: از امام رضا علیهالسلام پرسیدم: براى ساکن مکّه، طواف برتر است یا نماز؟ فرمود: «نماز».
ب - التَّشَبُّهُ بِالمُحرِمينَ
دو. همشکل شدن با افراد مُحرم
- تهذیب الأحكام عن معاویة بن عمّار عن الإمام الصادق عليهالسلام: لا يَنبَغي لِأَهلِ مَكَّةَ أن يَلبَسُوا القَمیصَ، و أَن يَتَشَبَّهوا[۱۶۳] بِالمُحرِمینَ شُعثاً غُبراً.
وقال عليهالسلام: يَنبَغي لِلسُّلطانِ أن يَأخُذَهُم بِذٰلِكَ.[۱۶۴]
- تهذیب الأحکام - به نقل از معاویة بن عمّار -: امام صادق علیهالسلام فرمود: «سزاوار نیست که اهل مکّه پیراهن بپوشند. سزاوار است که آنان هم مثل افراد مُحرم، غبارآلود و ژولیده باشند».
و فرمود: «سزاوار است که حکومت، آنان را به این کار وادار کند».
- الإمام الصادق عليهالسلام: يَنبَغي لِلمُتَمَتِّعِ إذا أحَلَّ أن لا يَلبَسَ قَمیصاً، و يَتَشَبَّهَ بِالمُحرِمینَ، و كَذٰلِكَ يَنبَغي لِأَهلِ مَكَّةَ أيّامَ الحَجِّ.[۱۶۵]
- امام صادق علیهالسلام: کسى که تمتّع انجام میدهد، وقتى از احرام بیرون آمد، سزاوار است که پیراهن نپوشد و همسان با افراد مُحرم باشد. اهل مکّه نیز شایسته است که در ایّام حج چنین کنند.
۱ / ۳ – 6: كُلُّ ظُلمٍ فيها إلحادٌ
و - هر گونه ظلمی در حرم، انحراف از حق است
الكتاب
قرآن
(إِنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ وَ يَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ ٱللهِ وَ ٱلْمَسْجِدِ ٱلْحَرَامِ ٱلَّذِى جَعَلْنَـٰهُ لِلنَّاسِ سَوَاءً ٱلْعَـٰكِفُ فِيهِ وَ ٱلْبَادِ وَ مَن يُرِدْ فِيهِ بِإِلْحَادٍ بِظُـلْمٍ نُّذِقْهُ مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ).[۱۶۶]
(مسلّماً کسانى که کافرند و از راه خدا و [ورود مؤمنان به] مسجد الحرام که آن را براى همۀ مردم، چه مقیم و حاضر و چه مسافر، یکسان قرار دادهایم، جلوگیرى مىکنند، [کیفرى بسیار سخت خواهند داشت] و هر که بخواهد در آن جا با انحراف از حق، به ستم رو آورد [و دست به شرک و هر گناهى بیالاید]، به او عذابى دردناک مىچشانیم).
الحديث
حدیث
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: اِحتِكارُ الطَّعامِ بِمَكَّةَ إلحادٌ.[۱۶۷]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: احتکار کردن طعام در مکّه، انحراف از حق است.
- الكافي عن معاویة بن عمّار: سَأَلتُ أبا عَبدِ اللهِ عليهالسلام عَن قَولِ اللهِ عزّ وجلّ: (وَ مَن يُرِدْ فِیهِ بِإِلْحَادٍ بِظُـلْمٍ) قالَ: كُلُّ ظُلمٍ إلحادٌ، و ضَربُ الخادِمِ في غَیرِ ذَنبٍ مِن ذٰلِكَ الإِلحادِ.[۱۶۸]
- الکافى - به نقل از معاویة بن عمّار -: در بارۀ آیۀ (و هر كه بخواهد در آن جا با انحراف از حق، به ستم رو آورد) از امام صادق علیهالسلام پرسیدم.
فرمود: «هر ستمى، انحراف از حق است و کتک زدن خادم بدون گناه، از همین نوع انحراف است».
- الكافي عن أبي الصباح الكِنانيّ: سَأَلتُ أبا عَبدِ اللهِ عليهالسلام عَن قَولِ اللهِ عزّ وجلّ: (وَ مَن يُرِدْ فِیهِ بِإِلْحَادٍ بِظُـلْمٍ نُّذِقْهُ مِنْ عَذَابٍ أَلِیمٍ)، فَقالَ: «كُلُّ ظُلمٍ يَظلِمُهُ الرَّجُلُ نَفسَهُ بِمَكَّةَ - مِن سَرِقَةٍ أو ظُلمِ أحَدٍ أو شَیءٍ مِنَ الظُّلمِ - فَإنّي أراهُ إلحاداً»؛ و لِذٰلِكَ كانَ يَتَّقي أن يَسكُنَ الحَرَمَ.[۱۶۹]
- الکافى - به نقل از ابو الصباح کنانى -: از امام صادق علیهالسلام در بارۀ آیۀ (و هر که بخواهد در آن جا با انحراف از حق، به ستم رو آورد [و دست به شرک و هر گناهى بیالاید]، به او عذابى دردناک مىچشانیم) پرسیدم.
فرمود: «هر ستمى که کسى در مکّه به خود کند، چه سرقت یا ظلم به دیگرى یا هر کار دیگرى که ستم باشد، من آن را انحراف از حق مىبینم». از این رو، امام علیهالسلام از سکونت در حرم، پرهیز داشت.
- الإمام الصادق عليهالسلام - في قَولِ اللهِ عزّ وجلّ: (وَ مَن يُرِدْ فِیهِ بِإِلْحَادٍ بِظُـلْمٍ) -: مَن عَبَدَ فیهِ غَیرَ اللهِ عزّ وجلّ، أو تَوَلّیٰ فیهِ غَیرَ أولِیاءِ اللهِ فَهُوَ مُلحِدٌ بِظُلمٍ، و عَلَى اللهِ - تَبارَكَ و تَعالیٰ - أن يُذیقَهُ مِن عَذابٍ ألیمٍ.[۱۷۰]
- امام صادق علیهالسلام - در بارۀ این سخن خداوند عز و جل: (و هر که بخواهد در آن جا با انحراف از حق، به ستم رو آورد) -: هر کس در آن جا غیر خدا را بپرستد، یا با غیر اولیاى خدا دوستى و همبستگى کند، او از سر ستم، مُنحرف از حق است و بر خداوند بلندمرتبه و والاست که به او عذابى دردناک بچشاند.
- الإمام الصّادق عليهالسلام - لَمّا سُئِلَ عَن أدنَى الإِلحادِ -: إنَّ الكِبرَ أدناهُ.[۱۷۱]
- امام صادق علیهالسلام - در پاسخ سؤال از کمترین حدّ انحراف از حق -: تکبّر، کمترین حدّ آن است.
- الكافي عن معاویة بن عمّار: اُتِيَ أبو عَبدِ اللّهِ عليهالسلام فِي المَسجِدِ، فَقیلَ لَهُ: إنَّ سَبُعاً مِنَ سِباعِ الطَّیرِ عَلَى الكَعبَةِ لَیسَ يَمُرُّ بِهِ شَيءٌ مِن حَمامِ الحَرَمِ إِلّا ضَرَبَهُ!
فَقالَ: اِنصِبوا لَهُ وَ اقتُلوهُ؛ فَإِنَّهُ قَد ألحَدَ.[۱۷۲]
- الکافی - به نقل از معاویة بن عمّار -: کسانی در مسجد [الحرام] به نزد امام صادق علیهالسلام آمدند و گفتند: پرندهاى وحشى بر بام کعبه نشسته است و هر کبوتر حرم را که از کنارش مىگذرد، مىزند. فرمود: «به آن حمله کنید و بکشیدش؛ چون انحراف از حق کرده است».
بیان
الإلحاد هو الانحراف عن الصراط المستقیم و طریق الحقّ.
و في الآیة الکریمة (وَمَنْ يُرِدْ فِيهِ بِإِلْحَادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ) عُدّ الظالمون ملحدین و وُعِدوا بالعذاب. و هذا یعني أنّ الظلم هو سبب للإلحاد؛ لأنّ الظلم نوعٌ من الانحراف و العُدول العمليّ عن الحقّ. و لکن الآیة الکریمة - إضافة إلی هذا- تشیر إلی حکم خاصّ لا یجري في غیر الحرم المکّيّ، و هو انطباق الملحد علی کلّ ظالم، کبیراً کان الظلم أو صغیراً، و اعتبرت الآیةُ الکریمة الظلمَ في مکّة ذنباً من الذنوب الکبیرة و وعدت مرتکبه بالعذاب الألیم.
و قد اُکّد هذا التعمیم و الشمول في الآیة الکریمة؛ لأنّ «مَنْ» لها عموم بَدليّ، و مفعول «یُرِد» محذوف، لیدلّ علی أيّ نوع من الأعمال و یشمله، مضافاً إلی ورود «إلحاد» و «ظلم» نکرتَین و بصیغة اسم الجنس، لیُفهم هذا الإطلاق.
فترکیب الآیة إذن هو بهذه الصورة و هو أنّ جملة «مَن یُرد...» هي اسم «إنّ» الواردة في صدر الآیة، و الباء في «بإلحاد» للملابسة، و في «بظلم» للسببیّة.
نكته
اِلحاد به معناى انحراف از راه راست و طریق حق است. در آیۀ {وَ مَنْ يُرِدْ فِيهِ بِإِلْحَادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ) ظالمان، مُلحد شمرده شدهاند و به آنان وعدۀ عذاب داده شده است. این به معناى سبب بودن ظلم براى الحاد است؛ زیرا ظلم، نوعى عدول عملى و انحراف از حق است. البتّه آیه، علاوه بر این، به حکم خاصّى اشاره دارد که در غیر حرم مکّه، جارى نیست. این حکم، تطبیق مُلحد بر هر ظالمى است، چه ظلم کوچک باشد و چه بزرگ. همچنین آیه، ظلم در مکّه را گناه کبیره مىشمرد و عذاب دردناک را وعده مىدهد و در آیه بر این تعمیم و شمول، تأکید شده است؛ زیرا «مَن»، عمومیّت بدلى دارد و مفعول «یُرِد»، حذف شده است تا هر گونه کارى را در بر گیرد. نیز «الحاد» و «ظلم»، هر دو به صورت نکره و اسم جنس آورده شدهاند تا این اطلاق را تفهیم کنند.
پس ترکیب آیه به این شکل است که جملۀ «مَن یُرِد...»، اسم «إنّ» در صدر آیه است و باء در «بإلحاد» باء مُلابسه (همراهى) و در «ظلم»، باء سببیّت است.
۱ / ۴: حُدودُ الحَرَمِ المَكِّيِّ
۱ / ۴: محدودۀ حرم مکّه
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: أنزَلَ جَبرَئیلُ عليهالسلام آدَمَ عليهالسلام مِنَ الصَّفا، و أَنزَلَ حَوّاءَ مِنَ المَروَةِ، و جَمَعَ بينَهُما فِي الخَیمَةِ. و كانَ عَمودُ الخَیمَةِ قَضیبَ یاقوتٍ أحمَرَ، فَأَضاءَ نورُهُ وضَوؤُهُ جِبالَ مَكَّةَ و ما حَولَها، وَ امتَدَّ ضَوءُ العَمودِ فَجَعَلَهُ اللهُ حَرَماً، فَهُوَ مَواضِعُ الحَرَمِ اليَومَ كُلُّ ناحِيَةٍ مِن حَیثُ بَلَغَ ضَوءُ العَمودِ، فَجَعَلَهُ اللهُ حَرَماً لِحُرمَةِ الخَیمَةِ وَ العَمودِ؛ لِأَنَّهُنَّ مِنَ الجَنَّةِ.[۱۷۳]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: جبرئیل، آدم را از صفا و حوّا را از مَروه فرود آورد و آن دو را در خیمهاى جمع کرد. ستون خیمه، از یاقوت سرخ بود. روشنایى و فروغ آن، کوههاى مکّه و اطراف آن را روشن ساخت و تا هر جا که نور آن ستون گسترش یافت، خداوند، آن جا را حرم قرار داد. پس امروز، محدودۀ حرم، جاهایى است که فروغ ستون به آن جا رسیده است. خداوند به احترام آن خیمه و ستون، آن جا را حرم قرار داده است؛ چرا که آنها از بهشت اند.
- الإمام الباقر عليهالسلام: حَرَّمَ اللهُ حَرَمَهُ - بَریداً في بَریدٍ - أن يُختَلیٰ خَلاهُ، و يُعضَدَ شَجَرُهُ، إِلّا شَجَرَةَ الإِذخِرِ.[۱۷۴]
- امام باقر علیهالسلام: خداوند، چهار فرسخ در چهار فرسخ از حرمش را حرام کرد که گیاهش را بچینند و درختش را قطع کنند، مگر درختِ اِذخر (گورگیاه، کاهِ مکّه) را.
- الإمام الصادق عليهالسلام - لَمّا سُئِلَ عَنِ انحِرافِ أصحابِنا ذاتَ اليَسارِ عَنِ القِبلَةِ و عَنِ السَّبَبِ فیهِ -: إنَّ الحَجَرَ الأَسوَدَ لَمّا اُنزِلَ بِهِ مِنَ الجَنَّةِ ووُضِعَ في مَوضِعِهِ جُعِلَ أنصابُ الحَرَمِ مِن حَیثُ يَلحَقُهُ النُّورُ؛ نورُ الحَجَرِ، فَهِيَ عَن يَمینِ الكَعبَةِ أربَعَةُ أمیالٍ، و عَن يَسارِها ثَمانِيَةُ أمیالٍ، كُلُّهُ اثنا عَشَرَ مِیلاً، فَإِذَا انحَرَفَ الإِنسانُ ذاتَ اليَمینِ خَرَجَ عَن حَدِّ القِبلَةِ لِقِلَّةِ أنصابِ الحَرَمِ، و إذَا انحَرَفَ ذاتَ اليَسارِ لَم يَكُن خارِجاً عَن حَدِّ القِبلَةِ.[۱۷۵]
- امام صادق علیهالسلام - در پاسخ پرسش از علّت انحراف یاران ما از قبله به جانب چپ -: زمانی که حجر الأسود از بهشت به زمین فرود آورده و در محلّ خود جاى داده شد، سنگهای تعیین کنندۀ حدود حرم، در آن جایى نصب شدند که نور - یعنی نور حجر الأسود - تا آن جا رسیده بود. این حدود، از سمت راست کعبه چهار میل و از سمت چپ آن، هشت میل است، که جمعاً دوازده میل میشود. بنا بر این، هر گاه انسان اندک انحرافى به جانب راست پیدا کند، به خاطر کم بودن حدّ حرم در سمت راست، از حدّ قبله [که همان حرم است] خارج میشود و هر گاه به جانب چپ اندکى منحرف شود، از حدّ قبله خارج نمیشود.
- الإمام الصادق عليهالسلام: إنَّ آدَمَ عليهالسلام بَقِيَ عَلَى الصَّفا أربَعینَ صَباحاً ساجِداً يَبكی عَلَى الجَنَّةِ، و عَلىٰ خُروجِهِ مِنَ الجَنَّةِ مِن جِوارِ اللَّهِ عزّ وجلّ، فَنَزَلَ عَلَیهِ جَبرَئیلُ عليهالسلام فَقالَ: یا آدَمُ، ما لَكَ تَبكي؟
فَقالَ: یا جَبرَئیلُ، ما لي لا أبكي و قَد أخرَجَنِيَ اللّٰهُ مِنَ الجَنَّةِ مِن جِوارِهِ، و أَهبَطَني إلَى الدُّنیا؟!
فَقالَ: یا آدَمُ تُب إلَیهِ.
قالَ: و كَیفَ أتوبُ؟
فَأَنزَلَ اللّٰهُ عَلَیهِ قُبَّةً مِن نُورٍ فیهِ مَوضِعُ البَیتِ، فَسَطَعَ نُورُها في جِبالِ مَكَّةَ، فَهُوَ الحَرَمُ، فَأَمَرَ اللّٰهُ جَبرَئیلَ أن يَضَعَ عَلَیهِ الأَعلامَ.[۱۷۶]
- امام صادق علیهالسلام: آدم علیهالسلام چهل روز در بالای کوه صفا در حال سجده بود و براى بهشت و خارج شدنش از جوار خداوند عز و جل در بهشت، گریه میکرد. پس، جبرئیل بر او نازل شد و گفت: ای آدم! چرا گریه میکنی؟
آدم گفت: ای جبرئیل! چرا گریه نکنم، در حالی که خداوند مرا از جوار خودش در بهشت بیرون کرد و به دنیا فرو فرستاد؟!
جبرئیل گفت: ای آدم! به درگاه او توبه کن.
آدم گفت: چگونه توبه کنم؟
پس خداوند، گنبدی از نور برای او فرو فرستاد که جایگاه کعبه در آن قرار داشت. نور آن گنبد در کوههای مکّه درخشید و آن جا حرم شد. پس خداوند به جبرئیل دستور داد آن را علامتگذاری کند.
- الكافي عن أحمد بن محمّد بن أبي نَصر: سَأَلتُ أبَا الحَسَنِ الرِّضا عليهالسلام عَنِ الحَرَمِ و أَعلامِهِ: كَیفَ صارَ بَعضُها أقرَبَ مِن بَعضٍ، و بَعضُها أبعَدَ مِن بَعضٍ؟
فَقالَ: إنَّ اللهَ عزّ وجلّ لَمّا أهبَطَ آدَمَ عليهالسلام مِنَ الجَنَّةِ هَبَطَ عَلیٰ أبي قُبَیسٍ، فَشَكا إلیٰ رَبِّهِ الوَحشَةَ، و أَنَّهُ لا يَسمَعُ ما كانَ يَسمَعُهُ فِي الجَنَّةِ، فَأَهبَطَ الله عزّ وجلّ علیه یاقوتَةً حَمراءَ، فَوَضَعَها في مَوضِعِ البَیتِ، فَكانَ يَطوفُ بِها آدَمُ عليهالسلام، فَكانَ ضَوؤُها يَبلُغُ مَوضِعَ الأَعلامِ، فَيُعَلَّمُ[۱۷۷] الأَعلامُ عَلیٰ ضَوئِها، و جَعَلَهُ اللهُ حَرَماً.[۱۷۸]
- الکافى - به نقل از احمد بن محمّد بن ابى نصر بَزَنطى -: از امام رضا علیهالسلام در بارۀ حرم و نشانههای محدودۀ آن پرسیدم و این که چرا محدودۀ آن، برخى نزدیکتر و برخى دورتر است.
فرمود: «خداوند عز و جل چون آدم علیهالسلام را از بهشت فرود آورد، او را بر کوه ابو قُبَیس فرود آورد. آدم، از احساس وحشت و از این که آنچه را در بهشت مىشنید، نمىشنود، به پروردگارش شکایت کرد.[۱۷۹] خداوند، یاقوت سرخى را فرود آورد و در محلّ کعبه قرار داد. آدم، بر گِردِ آن، طواف مىکرد و نور آن، تا نشانههای محدودۀ حرم مىرسید. از این رو، حد و حریم آن، نشانهگذارى شد. خداوند هم آن را حرم قرار داد».
- مستدرك الوسائل عن أبي الفُتوح الرازيّ في تفسیره: فِي الخَبَرِ: لَمّا فَرَغَ إبراهیمُ عليهالسلام مِن بِناءِ البَیتِ، أتاهُ جَبرَئیلُ عليهالسلام و عَلَّمَهُ مَناسِكَ الحَجِّ و مَعالِمَهُ و أَركانَهُ، و عَلَّمَهُ حُدودَ الحَرَمِ، و كُلُّ مَوضِعٍ كانَ مَلَكٌ واقِفاً فیهِ في عَهدِ آدَمَ عليهالسلام أمَرَهُ أن يَجعَلَ فیهِ عَلامَةً، و نَصَبَ فیهِ حَجَراً، وَ استَحكَمَهُ بِتُرابٍ حَطَّهُ حَولَهُ، و كانَ إبراهیمُ عليهالسلام أوَّلَ مَن وَجَدَ حُدودَ الحَرَمِ.
و كانَ كَذٰلِكَ إلىٰ أيّامِ قُصَيّ فَجَدَّدَها، إلىٰ أن كانَت في بَعضِ غَزَواتِ قُرَیشٍ، فَأَلقىٰ بَعضَ تِلكَ العَلاماتِ، فَحَزِنَ لِذٰلِكَ رَسولُ اللّٰهِ صلّی اللّه عليه وآله، فَجاءَهُ جَبرَئیلُ عليهالسلام و قالَ: أبشِر فَإِنَّهُم يَضَعونَ الأَعلامَ في مَحالِّها. ثُمَّ جاءَ و نادىٰ في قَبائِلِ قُرَیشٍ و قالَ: أ ما تَستَحیونَ؟! إنَّ اللّٰهَ تَعالىٰ أكرَمَكُم بِهٰذَا البَیتِ و هٰذَا الحَرَمِ، و قَد ضَيَّعتُم حُدودَهُ، وَ الآنَ يُذِلّونَكُم، و يَختَطِفونَكُم! فَقالوا: صَدَقتَ. فَجاؤوا فَوَضَعوا كُلَّ عَلامَةٍ قُلِعَت في مَوضِعِها.
فَجاءَ جَبرَئیلُ إلَى النَّبِيِّ صلّی اللّه عليه وآله و قالَ: كُلُّ عَلَمٍ قُلِعَ وَضَعُوهُ في مَحَلِّهِ، فَقالَ صلّی اللّه عليه وآله: إن شاءَ اللّٰهُ أصابُوا مَحَلَّهُ. فَقالَ جَبرَئیلُ: ما وَضَعوا حَجَراً في مَحَلِّهِ إِلّا كانَ مَعَهُ مَلَكٌ؛ لِئَلّا يُخطِئُوا.
و كانَ كَذٰلِكَ إلىٰ عامِ الفَتحِ، فَجَدَّدَها تَمیمُ بنُ أسَدٍ الخُزاعِيُّ، ثُمَّ كانَ في عَهدِ عُمَرَ، فَبَعَثَ أربَعَةً مِن قُرَیشٍ فَجَدَّدُوها، و جَدَّدَها عُثمانُ في أيّامِ إمارَتِهِ.
و قالَ: و جاءَ فِي الأَخبارِ أنَّ حَدَّهُ مِن طَرَفِ المَدینَةِ مِنَ التَّنعیمِ ثَلاثَةُ أمیالٍ، و مِن طَرَفِ اليَمَنِ سَبعَةُ أمیالٍ، و مِن طَرَفِ العِراقِ سَبعَةُ أمیالٍ، و مِن طَریقِ مَعَرَّةَ تِسعَةُ أمیالٍ.[۱۸۰]
- مستدرک الوسائل - به نقل از تفسیر ابو الفتوح رازی -: در خبر است که: چون ابراهیم علیهالسلام بناى خانه (کعبه) را تمام کرد، جبرئیل علیهالسلام به نزدش آمد و مناسک حج و معالم و ارکان آن را به او آموخت و حدود حرم را به او تعلیم داد، و هر کجا در عهد آدم، فرشتهاى ایستاده بود، دستور داد که در آن علامتى نهد و سنگى نصب کرد و پیرامونش را با خاک محکم ساخت. نخستین کسی که علامتهای حرم را پیدا کرد، ابراهیم بود.
و این علامتها همچنان بود تا به روزگار قُصَى. او آنها را تجدید کرد و علامتها همچنان بود تا قریش در یکی از غزوهها، بعضى از آن علامتها را افکندند. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله از این اتّفاق اندوهگین شد. پس، جبرئیل به نزدش آمد و گفت: بشارت باد تو را که آنان آن علامتها را در جاى خود مینهند. آن گاه پیامبر خدا آمد و در قبایل قریش ندا در داد و فرمود: «آیا شرم ندارید که خداى متعال، شما را با این خانه و این حرم گرامی داشت و شما حدود آن را از بین بردید و [در نتیجه] اکنون شما را ذلیل میکنند و میربایند؟!». گفتند: راست مىگویی. پس آمدند و آنچه از آن علامتها بر کنده شده بود، در جاى خود نهادند.
جبرئیل نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و گفت: هر علامتی را که بر کنده شده بود، در جای خود نهادند. پیامبر فرمود: «إن شاء اللّٰه که درست نهاده باشند». جبرئیل گفت: هیچ سنگى بر جاى ننهادند، مگر این که فرشتهاى با آن بود تا اشتباه ننهند.
این علامتها تا سال فتح (مکّه) همچنان بر جای بود و در آن سال، تمیم بن اَسَد خُزاعى آنها را تجدید کرد. پس از آن در عهد عمر، چهار مرد از قریش را فرستاد تا آنها را تجدید کردند و عثمان نیز در دورۀ فرمانرواییاش آنها را تجدید کرد.
در روایات آمده است که حدود حرم از جانب مدینه از تنعیم، سه میل است و از راه یمن، هفت میل و از راه عراق، هفت میل و از راه مَعَرّه، نُه میل.
توضيحی در بارۀ محدودۀ حرم
محدودۀ حرم در احادیث و اقوال علما، یک بَرید در یک بَرید، تعیین شده و چون هر بَرید، چهار فرسخ شرعى[۱۸۱] (حدود بیست کیلومتر) است، مساحت تقریبى حرم، شانزده فرسخ مربّع مىشود.[۱۸۲] این مساحت که اندکى از شهر قدیم مکّه بزرگتر است، به عنوان حرم امن خداوند، شناخته مىشود و احکام ویژهاى دارد.
در تعیین حدود حرم از هر طرف شهر مکّه، گفتههاى گوناگونى وجود دارد[۱۸۳] که مشهورترین و مقبولترین آنها،[۱۸۴] حدود حرم را این گونه بیان مىدارد:
- از طریق مدینه، به فاصلۀ سه میلى[۱۸۵] مکّه، اندکى پیش از تنعیم؛
- از طریق یمن، به فاصلۀ هفت میل در طرف اَضاة اللبن؛
- از طریق جَدّه در مُنقطَعُ الأعشاش به فاصلۀ ده میل؛
- از طریق طائف در راهى که از عَرَفه و از داخل نَمِره مىگذرد به فاصلۀ یازده میل؛[۱۸۶]
- از طریق عراق بر گردنۀ «خَلّ» در کوه مُقطَّع به فاصلۀ هفت میل؛
- از طریق جَعرانه در درّۀ آل عبد اللّٰه بن خالد، به فاصله نُه میل.
البتّه این فاصلهها تقریبى است و برخى، از روى دقّت نظر، فاصلۀ دقیق این حدود را تا دیوار مسجد الحرام نیز محاسبه کردهاند و به ذراع، بیان نمودهاند که مقدارى با اندازههاى یاد شده، متفاوت است. برای مثال، فاسى در بیان محدودۀ حرم از جهت طائف از راه عرفه مىگوید:
از دیوار بنى شیبه [در مسجد الحرام] تا عَلَمَین - که نشانۀ حدّ حرم اند از طرف عرفه، سى و هفت هزار و هفده ذراع کوچک (فاصلۀ سرانگشت تا آرنج) است.[۱۸۷]
شناخت و تعیین حدود حرم، مهم و در احکام فراوانى دخیل است و به علّت وجود نشانههایی که از هر طرف نهاده شدهاند، تشخیص آن آسان است. این نشانهها در همه سو، بِجز سمت جدّه و جَعرانه، به دست ابراهیم خلیل علیهالسلام و به راهنمایى جبرئیل علیهالسلام نصب گشتهاند[۱۸۸] و در طول تاریخ، بارها تجدید بنا شدهاند. از جملۀ تجدید کنندگان، مىتوان به اسماعیل علیهالسلام، قُصَى بن کِلاب و پیامبر خدا صلی الله علیه و آله اشاره کرد. بعدها نیز خلفا، بارها آنها را تجدید کردهاند.[۱۸۹]
تحقیقات معاصر نشان مىدهند که این نشانهها با همۀ پراکندگیشان در کوهها و بیابانهای اطراف مکّه، هنوز پا بر جا هستند،[۱۹۰] بویژه علائم ششگانهای که محدودۀ حرم را در راههاى ورودى آن، تعیین و تحدید مىکنند.
۱ / ۵: آدابُ دُخولِ مَكَّةَ[۱۹۱]
۱ / ۵: آداب ورود به مکّه[۱۹۲]
۱ / ۵ - ۱: الإِحرامُ
۱ / ۵ - ۱: احرام بستن
- الإمام الباقر عليهالسلام - عِندَما سُئِلَ: هَل يَدخُلُ الرَّجُلُ مَكَّةَ بِغَیرِ إحرامٍ؟ -: لا، إِلّا مَریضٌ أو مَن بِهِ بَطَنٌ[۱۹۳].[۱۹۴]
- امام باقر علیهالسلام - در پاسخ این پرسش که: آیا کسى مىتواند بدون احرام، واردمکّه شود؟ -: نه، مگر بیمار یا کسى که اسهال[۱۹۵] دارد.
- المصنّف لابن أبي شَیبَة عن طاووس بن كَیسان: إنَّ النَّبِيَّ صلّی اللّه عليه وآله لَم يَدخُل مَكَّةَ قَطُّ إِلّا مُحرِماً، إِلّا يَومَ فَتحِ مَكَّةَ.[۱۹۶]
- المصنّف، ابن ابی شیبه - به نقل از طاووس بن کَیسان -: پیامبر صلی الله علیه و آله هیچ گاه بدون احرام وارد مکّه نشد، مگر در روز فتح مکّه.
- الإمام الصادق عليهالسلام: حَرَّمَ اللهُ المَسجِدَ لِعِلَّةِ الكَعبَةِ، و حَرَّمَ الحَرَمَ لِعِلَّةِ المَسجِدِ، و وَجَبَ الإِحرامُ لِعِلَّةِ الحَرَمِ.[۱۹۷]
- امام صادق علیهالسلام: خداوند، مسجد الحرام را به خاطر کعبه، حُرمت بخشید و حرم را به خاطر مسجد الحرام، حُرمت بخشید و احرام را به خاطر حرم، واجب نمود.
- الإمام الكاظم عليهالسلام: مَن كانَ مِن مَكَّةَ عَلیٰ مَسیرَةِ عَشَرَةِ أمیالٍ، لَم يَدخُلها إِلّا بِإِحرامٍ.[۱۹۸]
- امام کاظم علیهالسلام: هر کس از مکّه به اندازۀ ده میل فاصله دارد، جز با احرام، وارد آن نشود.
۱ / ۵ - ۲: الغُسلُ
۱ / ۵ - ۲: غسل کردن
- الإمام الصادق عليهالسلام: أمَرَ اللهُ عزّ وجلّ إبراهیمَ عليهالسلام أن يَحُجَّ و يُحِجَّ إسماعیلَ عليهالسلام مَعَهُ و يُسكِنَهُ الحَرَمَ، فَحَجّا عَلیٰ جَمَلٍ أحمَرَ و ما مَعَهُما إِلّا جَبرَئیلُ عليهالسلام، فَلَمّا بَلَغا الحَرَمَ قالَ لَهُ جَبرَئیلُ عليهالسلام: یا إبراهیمُ، اِنزِلا فَاغتَسِلا قَبلَ أن تَدخُلَا الحَرَمَ. فَنَزَلا فَاغتَسَلا.[۱۹۹]
- امام صادق علیهالسلام: خداوند عز و جل به ابراهیم علیهالسلام فرمان داد که حج بگزارد و اسماعیل را هم همراه خود، حج دهد و او را ساکن حرم سازد. هر دو به آهنگ حرم، بر شترى سرخ سوار شدند، در حالى که جز جبرئیل همراهشان نبود. چون به حرم رسیدند، جبرئیل به او گفت: اى ابراهیم! فرود آیید و پیش از آن که وارد حرم شدید، غسل کنید. آن دو، فرود آمدند و غسل کردند.
- الإمام الصادق عليهالسلام: إنَّ اللهَ عزّ وجلّ يَقولُ في كِتابِهِ: (طَهِّرا بـيتِيَ لِلطَّائِفِینَ وَ الْعاكِفِینَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُود)[۲۰۰]، فَيَنبَغي لِلعَبدِ أن لا يَدخُلَ مَكَّةَ إِلّا و هُوَ طاهِرٌ، قَد غَسَلَ عَرَقَهُ وَ الأَذیٰ و تَطَهَّرَ.[۲۰۱]
- امام صادق علیهالسلام: خداوند عز و جل در کتابش مىفرماید: (خانهام را براى طوافکنندگان و پرستشگران و رکوع کنندگان و سجدهکنندگان، پاک کنید). پس شایسته است که بنده جز با پاکى، وارد مکّه نشود: عرق خود را بشوید و آلودگى را بزداید و غسل کند.
- الإمام عليّ عليهالسلام - في وَصفِ رَسولِ اللّهِ صلّی اللّه عليه وآله -: إنَّهُ كانَ إذا أرادَ الدُّخولَ إلَى الحَرَمِ اغتَسَلَ.[۲۰۲]
- امام علی علیهالسلام - در توصیف پیامبر خدا صلی الله علیه و آله -: هر گاه میخواست به حرم وارد شود، غسل میکرد.
- سنن الترمذي عن ابن عمر: اِغتَسَلَ النَّبِيُّ صلّی اللّه عليه وآله لِدُخولِهِ مَكَّةَ بِفَخٍّ.[۲۰۳]
- سنن الترمذى - به نقل از ابن عمر -: پیامبر صلی الله علیه و آله براى ورود به مکّه، در فَخ غسل کرد.
- الكافي عن أبي عُبَیدة الحذّاء: زامَلتُ أبا جَعفَرٍ عليهالسلام فیما بينَ مَكَّةَ وَ المَدینَةِ، فَلَمَّا انتَهىٰ إلَى الحَرَمِ اغتَسَلَ، و أَخَذَ نَعلَیهِ بِيَدَيهِ، ثُمَّ مَشىٰ فِي الحَرَمِ سَاعَةً.[۲۰۴]
- الکافی - به نقل از ابو عبیدۀ حذّاء -: در مسیرِ مکّه و مدینه، همکجاوۀ امام باقر علیهالسلام شدم. وقتى به [سرزمین] حرم رسید، غسل کرد و کفشهایش را به دستان (/ به دست) خود گرفت. سپس مدّتى در حرم پیاده رفت.
- الكافي عن الحَلَبيّ: أمَرَنا أبو عَبدِ اللهِ عليهالسلام أن نَغتَسِلَ مِن فَخٍّ، قَبلَ أن نَدخُلَ مَكَّةَ.[۲۰۵]
- الکافی - به نقل از حلبى -: امام صادق علیهالسلام به ما دستور داد پیش از آن که داخل مکّه شویم، در فَخ غسل کنیم.
- الإمام الصادق عليهالسلام: إذَا انتَهَیتَ إلَى الحَرَمِ إن شاءَ اللهُ فَاغتَسِل حینَ تَدخُلُهُ، و إن تَقَدَّمتَ فَاغتَسِل مِن بِئرِ مَیمونٍ، أو مِن فَخٍّ، أو مِن مَنزِلِكَ بِمَكَّةَ.[۲۰۶]
- امام صادق علیهالسلام: هر گاه به حرم رسیدى - اگر خدا خواست -، هنگام ورود، غسل کن و اگر جلوتر رفتى، در «بئر میمون» یا فخ یا در منزل خود در مکّه غسل کن.
- الإمام الباقر عليهالسلام: الغُسلُ في سَبعةَ عَشرَ مَوطِناً:... و إذا دَخَلتَ الحَرَمَینِ، و يَومِ تُحرِمُ، و يَومِ الزِّیارَةِ، و يَومِ تَدخُلُ البیتَ، و يَومِ التَّروِيَةِ، و يَومِ عَرَفَةَ.…[۲۰۷]
- امام باقر علیهالسلام: غسل در هفده مورد است:... و هنگامی که داخل دو حرم [مکّه و مدینه] میشوی، و روزی که مُحرم میشوی، و در روز زیارت [خانۀ خدا و طواف آن]، و روزى که داخل بیت اللّٰه میشوى، و روز ترویه (هشتم ذى حجّه) و روز عرفه (نهم ذى حجّه).…
- الإمام الصادق عليهالسلام: الغُسلُ مِنَ الجَنابَةِ، و يَومَ الجُمُعَةِ وَ العیدَینِ، و حینَ تُحرِمُ، و حینَ تَدخُلُ مَكَّةَ وَ المَدینَةَ، و يَومَ عَرَفَةَ، و يَومَ تَزورُ البَیتَ، و حینَ تَدخُلُ الكَعبَةَ، و في لَیلَةِ تِسعَ عَشرَةَ و إحدىٰ و عِشرینَ و ثَلاثٍ و عِشرِینَ مِن شَهرِ رَمَضانَ، و مَن غَسَّلَ مَيِّتاً.[۲۰۸]
- امام صادق علیهالسلام: [غسلها عبارت اند از:] غسل جنابت، غسل روز جمعه، غسل دو عید [قربان و فطر]، زمانی که احرام میبندی، زمانی که داخل مکّه و مدینه میشوی، غسل روز عرفه، غسل زیارت خانۀ خدا، غسل ورود به کعبه، و غسل شبهاى نوزدهم و بیست و یکم و بیست و سوم ماه رمضان و غسل مسّ میّت.
۱ / ۵ - ۳: التَّواضُعُ وَ الخُشوعُ
۱ / ۵ - ۳: فروتنی و خاکساری نمودن
- رسول الله صلّی اللّه عليه وآله: مَن دَخَلَ مَكَّةَ فَتَواضَعَ لِلهِ و آثَرَ رِضاهُ عَلىٰ جَمیعِ اُمورِهِ، لَم يَخرُج مِنها حَتّىٰ يُغفَرَ لَهُ.[۲۰۹]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر کس وارد مکّه شود و برای خدا فروتنی نماید و خشنودی او را بر همۀ امور خود ترجیح دهد، از مکّه خارج نشده گناهانش آمرزیده میشود.
- الكافي عن معاویة بن عمّار عنالإمام الصادق عليهالسلام - في دُخولِ مَکَّةَ -: مَن دَخَلَها بِسَكینَةٍ غُفِرَ لَهُ ذَنبُهُ.
قُلتُ: كَیفَ يَدخُلُها بِسَكینَةٍ؟ قالَ: يَدخُلُ غَیرَ مُتَكَبِّرٍ و لا مُتَجَبِّرٍ.[۲۱۰]
- الکافی - به نقل از معاویة بن عمّار، در بارۀ ورود به مکّه -: امام صادق علیهالسلام فرمود: «هر کس با آرامش به مکّه وارد شود، آمرزیده مىشود».
پرسیدم: چگونه با آرامش، وارد آن میشود؟ فرمود: «بدون حالت تکبّر و غرور وارد میشود».
- الكافي عن إسحاق بن عمّار عن الإمام الصادق عليهالسلام: لا يَدخُلُ مَكَّةَ رَجُلٌ بِسَكینَةٍ إِلّا غُفِرَ لَهُ.
قُلتُ: مَا السَّكینَةُ؟ قالَ: يَتَواضَعُ.[۲۱۱]
- الکافی - به نقل از اسحاق بن عمّار -: امام صادق علیهالسلام فرمود: «هیچ کس با آرامش به مکّه وارد نمىشود، مگر آن که آمرزیده مىشود».
گفتم: آرامش چیست؟ فرمود: «این که تواضع کند».
- الكافي عن أبان بن تَغلِب: كُنتُ مَعَ أبي عَبدِ اللهِ عليهالسلام مُزامَلَةً فیما بينَ مَكَّةَ وَ المَدینَةِ، فَلَمَّا انتَهیٰ إلَى الحَرَمِ نَزَلَ وَ اغتَسَلَ و أَخَذَ نَعلَیهِ بِيَدَيهِ، ثُمَّ دَخَلَ الحَرَمَ حافِیاً، فَصَنَعتُ مِثلَ ما صَنَعَ، فَقالَ: یا أبانُ، مَن صَنَعَ مِثلَ ما رَأَیتَنی صَنَعتُ تَواضُعاً لِلهِ مَحَا اللهُ عَنهُ مِئَةَ ألفِ سَيِّئَةٍ، و كَتَبَ لَهُ مِئَةَ ألفِ حَسَنَةٍ، و بَنَى اللهُ عزّ وجلّ لَهُ مِئَةَ ألفِ دَرَجَةٍ، و قَضیٰ لَهُ مِئَةَ ألفِ حاجَةٍ.[۲۱۲]
- الکافی - به نقل از ابان بن تَغلِب -: با امام صادق علیهالسلام در راه مکّه و مدینه همسفر بودم. چون به حرم رسید، فرود آمد و غسل کرد و کفشهایش را در دستان خود گرفت. سپس پابرهنه به حرم وارد شد. من نیز مانند او کردم. فرمود: «اى ابان! هر که از سر تواضع در برابر خدا، آن گونه عمل کند که من کردم، خداوند صد هزار گناه را از او محو مىکند، صد هزار حسنه براى او مىنویسد و صد هزار درجه براى او بنا مىنهد و صد هزار حاجت او را بر مىآورد».
- الإمام الصادق عليهالسلام: اُنظُروا إذا هَبَطَ الرَّجُلُ مِنكُم وادِيَ مَكَّةَ فَالبَسوا خُلقانَ ثِیابِكُم أو سَمِلَ[۲۱۳] ثِیابِكُم، فَإِنَّهُ لَم يَهبِط وادِيَ مَكَّةَ أحَدٌ لَیسَ في قَلبِهِ مِنَ الكِبرِ إِلّا غُفِرَ لَهُ.[۲۱۴]
- امام صادق علیهالسلام: بنگرید هر گاه یکى از شما به وادى مکّه سرازیر شد، جامههاى پوسیده و کهنۀ خویش را بپوشید؛ چرا که هیچ کس نیست که به وادى مکّه فرود آید و در دلش هیچ کِبرى نباشد، مگر آن که آمرزیده مىشود.
۱ / ۵ - ۴: الدُّخولُ مِن أعلاها
۱ / ۵ - ۴: ورود از بالاى شهر
- صحیح مسلم عن عائشة: إنَّ النَّبِيَّ صلّی اللّه عليه وآله لَمّا جاءَ إلیٰ مَكَّةَ دَخَلَها مِن أعلاها، و خَرَجَ مِن أسفَلِها.[۲۱۵]
- صحیح مسلم - به نقل از عایشه -: پیامبر صلی الله علیه و آله چون به مکّه آمد، از بالاى آن وارد شد و از پایین آن خارج گشت.
- الإمام الصادق عليهالسلام - في صِفَةِ حَجِّ رَسولِ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله -: و دَخَلَ مِن أعلیٰ مَكَّةَ مِن عَقَبَةِ المَدَنِيّینَ[۲۱۶]، و خَرَجَ مِن أسفَلِ مَكَّةَ مِن ذي طُوىً[۲۱۷].[۲۱۸]
- امام صادق علیهالسلام - در توصیف حجّ پیامبر خدا صلی الله علیه و آله -: از بالاى مکّه از گردنۀ مدنىها وارد شد و از پایین مکّه از ذى طوىٰ، بیرون رفت.
- الكافي عن یونس بن یعقوب: قُلتُ لِأَبي عَبدِ اللهِ عليهالسلام: مِن أینَ أدخُلُ مَكَّةَ، و قَد جِئتُ مِنَ المَدینَةِ؟
فَقالَ: اُدخُل مِن أعلیٰ مَكَّةَ، و إذا خَرَجتَ تُریدُ المَدینَةَ فَاخرُج مِن أسفَلِ مَكَّةَ.[۲۱۹]
- الکافی - به نقل از یونس بن یعقوب -: به امام صادق علیهالسلام گفتم: از کجا وارد مکّه شوم، در حالى که از مدینه آمده باشم؟
فرمود: «از بالاى مکّه وارد شو و هر گاه به قصد مدینه خارج شدى، از پایین مکّه بیرون رو».
راجع: ص۸۲ (الخروج من أسفلها).
ر.ک: ص۸۳ (بیرون رفتن از پایین شهر).
۱ / ۶: آدابُ الخُروجِ مِن مَكَّةَ
۱ / ۶: آداب بیرون رفتن از مکّه
۱ / ۶ - ۱: التَّصَدُّقُ
۱ / ۶ - ۱: صدقه دادن
- الإمام الصادق عليهالسلام: إذا أرَدتَ أن تَخرُجَ مِن مَكَّةَ فَاشتَرِ بِدِرهَمٍ تَمراً فَتَصَدَّق بِهِ قَبضَهً قَبضَةً، فَيَكونُ لِكُلِّ ما كانَ مِنكَ في إحرامِكَ و ما كانَ مِنكَ بِمَكَّةَ.[۲۲۰]
- امام صادق علیهالسلام: هر گاه خواستى از مکّه بیرون بروى، یک درهم خرما بخر و آن را مشت مشت، صدقه بده. این، کفّارۀ کارهای تو در احرام و مدّت اقامتت در مکّه خواهد بود.
- الكافي عن الحسن بن هارون: قُلتُ لِأَبي عَبدِ اللّهِ عليهالسلام: إنّي أكَلتُ خَبیصاً[۲۲۱] حَتّىٰ شَبِعتُ و أَنَا مُحرِمٌ. فَقالَ: إذا فَرَغتَ مِن مَناسِكِكَ، و أَرَدتَ الخُروجَ مِن مَكَّةَ، فَابتَع بِدِرهَمٍ تَمراً، فَتَصَدَّق بِهِ، فَيَكونَ كَفّارَةً لِذٰلِكَ و لِما دَخَلَ في إحرامِكَ مِمّا لا تَعلَمُ.[۲۲۲]
- الکافی - به نقل از حسن بن هارون -: به امام صادق علیهالسلام گفتم: من در حال احرام، آن قدر خبیص[۲۲۳] خوردم تا سیر شدم؟
فرمود: «وقتى از اعمال خود فارغ شدى و خواستى از مکّه خارج شوى، یک درهم خرما بخر و آن را صدقه بده. این، کفّارۀ آن کار و کارهای دیگری است که در حال احرامت از تو سر زده و تو نمىدانستى».
- الإمام الصادق عليهالسلام: إذا دَخَلتَ مَكَّةَ فَاشتَرِ بِدِرهَمٍ تَمراً فَتَصَدَّق بِهِ لِما كانَ مِنكَ في إحرامِكَ لِلعُمرَةِ، فَإِذا فَرَغتَ مِن حَجِّكَ فَاشتَرِ بِدِرهَمٍ تَمراً فَتَصَدَّق بِهِ، فَإِذا دَخَلتَ المَدینَةَ فَاصنَع مِثلَ ذٰلِكَ.[۲۲۴]
- امام صادق علیهالسلام: چون وارد مکّه شدى، یک درهم خرما بخر و به خاطر آنچه در حال احرام عمرهات از تو سر زده است، صدقه بده، و چون از حَجّت فارغ شدى، یک درهم خرما بخر و صدقه بده و به مدینه هم که وارد شدى، همین کار را بکن.
- تهذیب الأحكام عن الحسن بن هارون: قُلتُ لِأَبي عَبدِ اللَّهِ عليهالسلام: إنّي اُولَعُ بِلِحيَتی و أَنَا مُحرِمٌ فَتَسقُطُ الشَّعَراتُ. قالَ: إذا فَرَغتَ مِن إحرامِكَ فَاشتَرِ بِدِرهَمٍ تَمراً و تَصَدَّقْ بِهِ؛ فَإِنَّ تَمرَةً خَیرٌ مِن شَعرَةٍ.[۲۲۵]
- تهذیب الأحکام - به نقل از حسن بن هارون -: به امام صادق علیهالسلام گفتم: من در حال احرام با ریشم ور میروم و چند تار مویی میافتد.
فرمود: «از احرامت که در آمدی، یک درهم خرما بخر و آن را صدقه بده؛ چرا که یک خرما بهتر از یک تار موی است».
۱ / ۶ - ۲: الخُروجُ مِن أسفَلِها
۱ / ۶ - ۲: بیرون رفتن از پايين شهر
- صحیح مسلم عن ابن عمر: إنَّ رَسولَ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله كانَ يَخرُجُ مِن طَریقِ الشَّجَرَةِ و يَدخُلُ مِن طَریقِ المُعَرَّسِ[۲۲۶]، و إذا دَخَلَ مَكَّةَ دَخَلَ مِنَ الثَّنِيَّةِ العُلیا و يَخرُجُ مِنَ الثَّنِيَّةِ السُّفلیٰ.[۲۲۷]
- صحیح مسلم - به نقل از ابن عمر -: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله از راه مسجد شجره از مدینه بیرون مىرفت و از راه مُعَرَّس[۲۲۸] وارد مىشد، و هر گاه وارد مکّه مىشد، از بلندىِ بالا (شمال) وارد مىشد و از بلندىِ پایین، خارج مىگشت.
راجع: ص۸٠ (الدخول من أعلاها).
ر.ک: ص۸۱ (ورود از بالای شهر).
۱ / ۷: فَضلُ مَن ماتَ أو دُفِنَ فِي الحَرَمِ
۱ / ۷: برتریِ کسی که در حرم بمیرد یا دفن شود
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: مَن ماتَ في أحَدِ الحَرَمَینِ: مَكَّةَ وَ المَدینَةِ، لَم يُعرَض، و لَم يُحاسَب. و مَن ماتَ مُهاجِراً إلَى اللّٰهِ عزّ وجلّ، حُشِرَ يَومَ القِیامَةِ مَعَ أصحابِ بَدرٍ.[۲۲۹]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر کس در یکى از دو حرمِ مکّه یا مدینه بمیرد، اعمالش به او عرضه نمىشود و از او حسابرسی نمىگردد، و هر کس در حال هجرت به سوى خداوند عز و جل بمیرد، در روز قیامت با اصحاب بدر محشور مىشود.
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: مَن ماتَ في حَرَمِ اللّٰهِ، آمَنَهُ اللّٰهُ مِنَ الفَزَعِ الأَكبَرِ و أَدخَلَهُ الجَنَّةَ.[۲۳۰]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: کسى که در حرم خدا بمیرد، خداوند، او را از وحشت بزرگ [در روز قیامت] در امان میدارد و او را به بهشت میبَرَد.
- الكافي عن هارون بن خارجة: سَمِعتُ أبا عَبدِ اللّٰهِ عليهالسلام يَقولُ: مَن دُفِنَ فِي الحَرَمِ، أمِنَ مِنَ الفَزَعِ الأَكبَرِ.
فَقُلتُ لَهُ: مِن بَرِّ النّاسِ و فاجِرِهِم؟ قالَ: مِن بَرِّ النّاسِ و فاجِرِهِم.[۲۳۱]
- الکافی - به نقل از هارون بن خارجه -: شنیدم که امام صادق علیهالسلام مىفرماید: «هر کس در حرم به خاک سپرده شود، از وحشت بزرگ [در روز قیامت] ایمن خواهد بود».
به ایشان گفتم: چه آدمهای خوب و چه آدمهای بد؟ فرمود: «چه آدمهای خوب و چه آدمهای بد».
الفَصلُ الثّاني: المَسجِدُ الحَرامُ
فصل دوم: مسجد الحرام
۲ / ۱: فَضلُ المَسجِدِ الحَرامِ
۲ / ۱: برتریِ مسجد الحرام
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: أعظَمُ المَساجِدِ حُرمَةً و أَحَبُّها إلَى اللهِ و أَكرَمُها عَلَى اللهِ تَعالیٰ، المَسجِدُ الحَرامُ.[۲۳۲]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: محترمترین، محبوبترین و گرامىترینِ مسجدها نزد خداوند متعال، مسجد الحرام است.
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: فَضلُ المَسجِدِ الحَرامِ عَلیٰ مَسجِدي، كَفَضلِ مَسجِدي عَلَى المَساجِدِ.[۲۳۳]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: برترىِ مسجد الحرام بر مسجد من، همچون برترى مسجد من بر مسجدهای دیگر است.
- صحیح البخاري عن أبي ذرّ: قُلتُ: یا رَسولَ اللّٰهِ، أَيُّ مَسجِدٍ وُضِعَ أوَّلَ؟ قالَ: المَسجِدُ الحَرامُ. قُلتُ: ثُمَّ أيُّ؟ قالَ: ثُمَّ المَسجِدُ الأَقصیٰ. قُلتُ: كَم كانَ بينَهُما؟ قالَ: أربَعونَ.
ثُمَّ قالَ: حَیثُما أدرَكَتكَ الصَّلاةُ فَصَلِّ، وَ الأَرضُ لَكَ مَسجِدٌ.[۲۳۴]
- صحیح البخارى - به نقل از ابو ذر -: گفتم: ای پیامبر خدا! کدام مسجد، اوّل بنا شده است؟ فرمود: «مسجد الحرام». گفتم: سپس کدام مسجد؟ فرمود: «مسجد الأقصى». گفتم: فاصلۀ میان [ساختِ] این دو، چه مقدار بود؟ فرمود: «چهل سال».
سپس فرمود: «هر کجا که نماز، تو را در یافت (وقت آن رسید)، نماز بخوان، که زمین براى تو مسجد است».
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: لا تُشَدُّ الرِّحالُ إِلّا إلیٰ ثَلاثَةِ مَساجِدَ: مَسجِدِ الحَرامِ، و مَسجِدي، و مَسجِدِ الأَقصیٰ.[۲۳۵]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: بار [سفرِ زیارت] نمىبندند، مگر به سوى سه مسجد: مسجد الحرام، مسجد من و مسجد الأقصى.
- الإمام عليّ عليهالسلام: أربَعَةٌ مِن قُصورِ الجَنَّةِ فِي الدُّنیا: المَسجِدُ الحَرامُ، و مَسجِدُ الرَّسولِ، ومَسجِدُ بيتِ المَقدِسِ، و مَسجِدُ الكوفَةِ.[۲۳۶]
- امام على علیهالسلام: چهار مکان است که از قصرهاى بهشتى در دنیایند: مسجد الحرام، مسجد پیامبر، مسجد بیت المقدّس و مسجد کوفه.
۲ / ۲: حَدُّ المَسجِدِ الحَرامِ
۲ / ۲: محدودۀ مسجد الحرام
- الکافي عن الإمام الصادق عليهالسلام: خَطَّ إبراهیمُ۷ بِمَكَّةَ ما بينَ الحَزوَرَةِ[۲۳۷] إلَى المَسعیٰ، فَذٰلِكَ الَّذي كانَ خَطَّ إبراهیمُ عليهالسلام. يَعنِي المَسجِدَ.[۲۳۸]
- الکافی: امام صادق علیهالسلام فرمود: «ابراهیم علیهالسلام در مکّه بین حَزوَره[۲۳۹] تا مَسعیٰ را خط کشید و این، همان خطّى بود که ابراهیم علیهالسلام رسم کرد» یعنى مسجد الحرام.
- تهذیب الأحكام عن الحسین بن نُعَیم: سَأَلتُ أبا عَبدِ اللهِ عليهالسلام عَمّا زادوا فِي المَسجِدِ الحَرامِ عَنِ الصَّلاةِ فیهِ، فَقالَ: إنَّ إبراهیمَ و إسماعیلَ عليهما السلام حَدَّا المَسجِدَ ما بينَ الصَّفا وَ المَروَةِ، فَكانَ النّاسُ يَحُجّونَ مِنَ المَسجِدِ إلَى الصَّفا.[۲۴۰]
- تهذیب الأحکام - به نقل از حسین بن نُعَیم -: از امام صادق علیهالسلام در بارۀ نماز در محدودهاى که به مسجد الحرام افزودهاند، پرسیدم.
فرمود: «ابراهیم و اسماعیل، محدودۀ مسجد را بین صفا و مروه معیّن کردند. مردم هم از مسجد تا صفا حج مىکردند».
- الكافي عن جمیل بن دَرّاج: قالَ لَهُ[۲۴۱] الطَّيّارُ - و أَنَا حاضِرٌ -: هٰذَا الَّذي زِیدَ هُوَ مِنَ المَسجِدِ؟
فَقالَ: نَعَم، إنَّهُم لَم يَبلُغوا بَعدُ مَسجِدَ إبراهیمَ و إسماعیلَ صَلَّى اللّٰهُ عَلَیهِما[۲۴۲].[۲۴۳]
- الکافی - به نقل از جمیل بن دَرّاج -: من هم حاضر بودم که طیّار به ایشان[۲۴۴] گفت: آیا این چیزى که افزوده شده، جزء مسجد است؟ فرمود: «آرى، آنها هنوز به مسجد ابراهیم و اسماعیل - که خدا بر آن دو درود فرستد - نرسیدهاند».
- تفسیر العيّاشی عن عبد الصمد بن سعد: طَلَبَ أبو جَعفَرٍ[۲۴۵] أن يَشتَرِيَ مِن أهلِ مَكَّةَ بيوتَهُم لِيَزیدَ فِي المَسجِدِ، فَأَبَوا، فَأَرغَبَهُم فَامتَنَعوا، فَضاقَ بِذٰلِكَ، فَأَتیٰ أبا عَبدِ اللّٰهِ عليهالسلام فَقالَ لَهُ: إنّي سَأَلتُ هٰؤُلاءِ شَیئاً مِن مَنازِلِهِم و أَفنِيَتِهِم لِنَزیدَ فِي المَسجِدِ، وقَد مَنَعونی ذٰلِكَ، فَقَد غَمَّنی غَمّاً شَدیداً!
فَقالَ أبو عَبدِ اللهِ عليهالسلام: لِمَ يَغُمُّكَ ذٰلِكَ و حُجَّتُكَ عَلَیهِم فیهِ ظاهِرَةٌ؟
فَقالَ: و بِما أحتَجُّ عَلَیهِم؟
فَقالَ: بِكِتابِ اللهِ.
فَقالَ: في أيِّ مَوضِعٍ؟
فَقالَ: قَولُ اللهِ تَعالیٰ: (إِنَّ أَوَّلَ بيتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِى بِبَكَّةَ)[۲۴۶]، قَد أخبَرَكَ اللهُ أنَّ أوَّلَ بيتٍ وُضِعَ لِلنّاسِ لَلَّذی بِبَكَّةَ، فَإِن كانوا هُم نزَلوا قَبلَ البَیتِ فَلَهُم أفنِيَتُهُم، و إن كانَ البَیتُ قَدیماً قَبلَهُم فَلَهُ فِناؤُهُ.
فَدَعاهُم أبو جَعفَرٍ فَاحتَجَّ عَلَیهِم بِهٰذا، فَقالوا لَهُ: اِصنَع ما أحبَبتَ.[۲۴۷]
- تفسیر العیّاشى - به نقل از عبد الصمد بن سعد -: ابو جعفر (منصور دوانقى، خلیفۀ عبّاسى) خواست که خانههاى اهل مکّه را بخرد و به مسجد الحرام بیفزاید؛ ولى نفروختند. وى آنان را تشویق کرد؛ ولى آنان امتناع کردند. او از این مسئله دلتنگ شد. نزد امام صادق علیهالسلام آمد و گفت: من از اینان، بخشى از خانهها و آستانههایشان را خواستم تا به مسجد بیفزاییم؛ ولى ندادند. این مرا به شدّت اندوهگین ساخت.
امام صادق علیهالسلام فرمود: «آیا این تو را غمگین مىسازد، در حالى که حجّت (دلیلِ) تو بر آنان در این مسئله آشکار است؟».
گفت: چگونه بر آنان استدلال آورم؟
فرمود: «به وسیلۀ کتاب خدا».
گفت: در کجاى آن؟
فرمود: «این سخن خداوند متعال: (همانا نخستین خانهاى که براى مردم نهاده شد، همان است که در بکّه است). خداوند [در این آیه] خبر داده که همانا اوّلین خانهاى که براى مردم نهاده شده، همان خانهاى است که در مکّه است. اگر آنان پیش از کعبه در آن جا ولایت (مالکیّت) داشتهاند، آستانهها از آنِ آنان است؛ امّا اگر خانۀ خدا پیش از آنان بوده است، آستانۀ کعبه، متعلّق به آن است».
منصور، آنان را فرا خواند و با این آیه بر آنان احتجاج کرد. به او گفتند: آنچه دوست دارى، انجام بده.
- تفسیر العيّاشی عن الحسن بن عليّ بن النُّعمان: لَمّا بَنَى المَهدِيُّ[۲۴۸] فِي المَسجِدِ الحَرامِ بَقِيَت دارٌ في تَربیعِ المَسجِدِ، فَطَلَبَها مِن أربابِها فَامتَنَعوا، فَسَأَلَ عَن ذٰلِكَ الفُقَهاءَ، فَكُلٌّ قالَ لَهُ: إنَّهُ لا يَنبَغي أن يُدخِلَ شَیئاً فِي المَسجِدِ الحَرامِ غَصباً.
فَقالَ لَهُ عَلِيُّ بنُ يَقطینٍ: یا أمیرَ المُؤمِنینَ، لَو كَتَبتَ إلیٰ موسَى بنِ جَعفَرٍ لَأَخبَرَكَ بِوَجهِ الأَمرِ في ذٰلِكَ.
فَكَتَبَ إلیٰ والِي المَدینَةِ أن يَسأَلَ موسَى بنَ جَعفَرٍ عَن دارٍ أرَدنا أن نُدخِلَها فِي المَسجِدِ الحَرامِ، فَامتَنَعَ عَلَینا صاحِبُها، فَكَیفَ المَخرَجُ مِن ذٰلِكَ؟ فَقالَ ذٰلِكَ لِأَبِي الحَسَنِ عليهالسلام.
فَقالَ أبُو الحَسَنِ عليهالسلام: و لا بُدَّ مِنَ الجَوابِ في هٰذا؟
فَقالَ لَهُ: الأَمرُ لا بُدَّ مِنهُ.
فَقالَ لَهُ: اُكتُب: بِسمِ اللهِ الرَّحمٰنِ الرَّحیمِ، إن كانَتِ الكَعبَةُ هِيَ النّازِلَةَ بِالنّاسِ فَالنّاسُ أولیٰ بِفِنائِها، و إن كانَ النّاسُ هُمُ النّازِلونَ بِفِناءِ الكَعبَةِ فَالكَعبَةُ أولیٰ بِفِنائِها.
فَلَمّا أتَى الكِتابُ إلَى المَهدِيِّ أخَذَ الكِتابَ فَقَبَّلَهُ، ثُمَّ أمَرَ بِهَدمِ الدّارِ. فَأَتیٰ أهلُ الدّارِ أبَا الحَسَنِ عليهالسلام، فَسَأَلوهُ أن يَكتُبَ لَهُم إلَى المَهدِيِّ كِتاباً في ثَمَنِ دارِهِم، فَكَتَبَ إلَیهِ أنِ ارضَخ[۲۴۹] لَهُم شَیئاً. فَأَرضاهُم.[۲۵۰]
- تفسیر العیّاشى - به نقل از حسن بن على بن نعمان -: مهدى [عبّاسى]، چون مسجد الحرام را توسعه داد، خانهاى در گوشۀ مسجد ماند. از صاحبان آن خواست؛ ولى ندادند. در این باره از فقیهان پرسید. همه گفتند که سزاوار نیست چیزى را به غصب، جزء مسجد الحرام کند.
على بن یقطین به او گفت: اگر در این مسئله براى موسى بن جعفر علیهالسلام بنویسى، او در این باره راه حلّ درست را خواهد گفت.
[مهدى عبّاسى] به والی مدینه نوشت که از موسى بن جعفر بپرسد: در بارۀ خانهاى که مىخواهیم آن را جزء مسجد الحرام کنیم، ولى صاحب آن به ما نمىدهد، راه چاره چیست؟ والى، مسئله را به موسی بن جعفر گفت.
امام علیهالسلام فرمود: «آیا حتماً باید جواب داد؟».
گفت: آرى؛ چارهاى نیست.
فرمود: «بنویس: به نام خداوند مهرگستر مهربان. اگر کعبه بر مردم وارد شده است، مردم به آستانۀ خانههاى خود سزاوارترند و اگر مردم بر آستانۀ کعبه فرود آمدهاند، کعبه به آستانۀ خود، سزاوارتر است».
نامه به دست مهدى عبّاسی رسید. وى نامه را گرفت و بوسید و سپس دستور به تخریب آن خانه داد. صاحبان آن خانه، خدمت امام کاظم علیهالسلام رسیدند و از او خواستند نامهاى به مهدى عبّاسى بنویسد که قیمت خانههاشان را بپردازد. امام علیهالسلام به او نوشت: «چیزى به آنان بپرداز». او هم آنان را راضى ساخت.
توضيحی در بارۀ محدودۀ مسجد الحرام
ابراهیم علیهالسلام حدود مسجد الحرام را تعیین کرد؛[۲۵۱] ولى این حدود، در دوران جاهلیّت فراموش شد و مکّیان به تدریج، در حرم و درون مسجد، به خانهسازى پرداختند.[۲۵۲] با قدرت گرفتن اسلام و افزایش جمعیت مسلمانان، توسعۀ مسجد و بازگشت به حدود اوّلیۀ آن، ضرورى نمود. نخستین توسعه، به دست پیامبر خدا انجام گرفت[۲۵۳] و سپس عمر در سال هفده هجرى[۲۵۴] و عثمان در سال ۲۶ هجرى،[۲۵۵] توسعههاى بعدى را انجام دادند. عبد اللّه بن زبیر در سال ۶۵ هجرى و هنگام تجدید بناى کعبه، صحن مسجد را از شمال و جنوب، گسترش داد. ولید بن عبد الملک اموى نیز در سال ۹۱ هجرى از جنوب، آن را به ناحیۀ «صفا» و «باب بنى مَخزوم» رساند و در شمال، میان «حِجر اسماعیل» و «دارُ النَّدوه» تا «دارُ شَیبة بن عثمان» را توسعه داد.[۲۵۶]
در دوران خلافت عبّاسى، ابتدا منصور در سال ۱۳۷ هجرى، شمال و غرب مسجد را توسعه داد و آن را تا «باب بنى سهم»[۲۵۷] رساند و سپس مهدى عبّاسى، نخست در سال ۱۶۱ هجری، همۀ خانههاى باقى ماندۀ میان مسجد الحرام و مَسعىٰ را خراب کرد و حدّ مسجد را مَسعىٰ قرار داد و سپس در سال ۱۶۷، مسجد را از هر سو به اندازهاى توسعه داد که کعبه در وسط مسجد قرار گرفت و مسجد الحرام را از جهت شرق و غرب به حدّ اوّلیۀ خود رساند؛[۲۵۸] زیرا ابراهیم علیهالسلام حدّ شرقى مسجد را مَسعىٰ و حدّ غربى را «حَزوَره» قرار داده بود و حزوره همان بازار «حَنّاطین» است که حدّ غربى توسعۀ مسجد در روزگار مهدى عبّاسى است.
بر این اساس و همان گونه که از جواب امام صادق علیهالسلام در دو روایت اوّل همین فصل فهمیده مىشود، مسافتهاى اضافه شده، حکم مسجد الحرام را دارند؛ بلکه بخشى از آن هستند و غیر مسجد، شمرده نمىشوند. افزون بر این، از احادیث آخر این فصل،[۲۵۹] استفاده میشود که امام کاظم علیهالسلام نیز همچون امام صادق علیهالسلام این محدوده را از آغاز، جزو مسجد الحرام و ساختن منازل به وسیلۀ مکّیان را غصب محدودۀ مسجد مىداند.
بعد از آخرین توسعۀ عبّاسیان در روزگار المقتدر باللّه، سه توسعه در روزگار حکومت آل سعود بر عربستان در سالهاى ۱۳۷۵ و ۱۴۰۹ و ۱۴۳۴ - ۱۴۴۱ قمرى، صورت گرفته است. بر پایۀ این توسعهها، مساحت مسجد الحرام چندین برابر شده و از حدّ اوّلیه گذشته است. از این رو، برخى از فقیهان، در بارۀ جریان داشتن احکام ویژۀ مسجد الحرام در مکانهاى اضافه شدۀ اخیر، تردید دارند؛ ولى اغلب فقهای معاصر معتقدند چنین محوّطههایی، همین که در عرف، جزو مسجد الحرام به شمار آیند، کافى است تا احکام مسجد الحرام بر آنها جریان یابد.[۲۶۰]
۲ / ۳: آدابُ دُخولِ المَسجِدِ الحَرامِ
۲ / ۳: آداب ورود به مسجد الحرام
- الإمام الباقر عليهالسلام: إنَّهُ [عَلِيّاً عليهالسلام] كانَ إذا قَدِمَ مَكَّةَ بَدَأَ بِمَنزِلِهِ قَبلَ أن يَطوفَ.[۲۶۱]
- امام باقر علیهالسلام: هر گاه على علیهالسلام به مکّه وارد مىشد، پیش از آن که طواف کند، ابتدا به محلّ فرود آمدن خویش مىپرداخت.
- الإمام الصادق عليهالسلام: إذا دَخَلَ الحاجُّ أوِ المُعتَمِرُ مَكَّةَ بَدَأَ بِحِیاطَةِ رَحلِهِ، ثُمَّ قَصَدَ المَسجِدَ الحَرامَ.[۲۶۲]
- امام صادق علیهالسلام: هر گاه کسی که حج یا عمرهگزار است وارد مکّه مىشود، ابتدا وسایل خود را مستقر سازد و سپس آهنگ مسجد الحرام کند.
- تهذیب الأحكام عن عِمران الحَلَبيّ: سَأَلتُ أبا عَبدِ اللّٰهِ عليهالسلام: أ تَغتَسِلُ النِّساءُ إذا أتَینَ البَیتَ؟
فَقالَ: نَعَم، إنَّ الله تَعالیٰ يَقولُ: (طَهِّرَا بيتِيَ لِلطَّـائـِفِینَ وَ ٱلْعَـٰكِفِینَ وَ ٱلرُّكَّعِ ٱلسُّجُودِ)[۲۶۳]. و يَنبَغي لِلعَبدِ أن لا يَدخُلَ إِلّا و هُوَ طاهِرٌ، قَد غَسَلَ عَنهُ العَرَقَ وَ الأَذیٰ و تَطَهَّرَ.[۲۶۴]
- تهذیب الأحکام - به نقل از عمران حَلَبى -: از امام صادق علیهالسلام پرسیدم: آیا هر گاه زنان به خانۀ خدا مىروند، غسل کنند؟
فرمود: «آرى. خداوند میفرماید: (خانهام را براى طواف کنندگان و عبادت کنندگان و رکوع کنندگان و سجده کنندگان، پاک سازید). سزاوار است که بنده، جز با طهارت، وارد خانۀ خدا نشود و عرق و آلودگىها را شسته و پاک شده باشد».
- السنن الكبرى عن عَطاء: يَدخُلُ المُحرِمُ مِن حَیثُ شاءَ، و دَخَلَ النَّبِيُّ صلّی اللّه عليه وآله مِن بابِ بَني شَیبَةَ، و خَرَجَ مِن بابِ بَني مَخزومٍ إلَى الصَّفا.[۲۶۵]
- السنن الکبرى - به نقل از عطاء -: مُحرِم، از هر جا که خواست، وارد شود. پیامبر صلی الله علیه و آله از درِ بنى شیبه وارد شد و از درِ بنى مخزوم به سمت صفا خارج گشت.
- الإمام الصادق عليهالسلام - في شَرحِ المَأزِمَینِ[۲۶۶] -: إنَّهُ مَوضِعٌ عُبِدَ فیهِ الأَصنامُ، و مِنهُ اُخِذَ الحَجَرُ الَّذي نُحِتَ مِنهُ هُبَلٌ الَّذي رَمیٰ بِهِ عَلِيٌّ عليهالسلام مِن ظَهرِ الكَعبَةِ، لَمّا عَلا ظَهرَ رَسولِ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله، فَأَمَرَ بِهِ فَدُفِنَ عِندَ بابِ بَني شَیبَةَ، فَصارَ الدُّخولُ إلَى المَسجِدِ مِن بابِ بَني شَیبَةَ سُنَّةً لِأَجلِ ذٰلِكَ.[۲۶۷]
- امام صادق علیهالسلام - در شرح مَأزِمان[۲۶۸] -: آن جا محلّى است که بتها در آن پرستیده شدهاند و سنگى که بت «هُبَل» را از آن تراشیدند، از آن جا آورده شد؛ بتى که على علیهالسلام وقتى بر دوش پیامبر صلی الله علیه و آله بالا رفت، آن را از بام کعبه بر زمین افکند و به دستور پیامبر صلی الله علیه و آله، آن را کنار درِ بنى شیبه دفن کردند. از آن رو، ورود از درِ بنى شیبه به مسجد الحرام، سنّت گشت.
- كشف الغمّة عن أفلَحَ مَولی الإمام الباقر عليهالسلام: خَرَجتُ مَعَ مُحَمَّدِ بنِ عَلِيّ عليهالسلام حاجّاً، فَلَمّا دَخَلَ المَسجِدَ نَظَرَ إلَى البَیتِ فَبَكیٰ حَتّیٰ عَلا صَوتُهُ، فَقُلتُ: بِأَبی أنتَ و اُمّي، إنَّ النّاسَ يَنظُرونَ إلَیكَ، فَلَو رَفَقتَ بِصَوتِكَ قَلیلاً!
فَقالَ لي: وَیحَكَ یا أفلَحُ! و لِمَ لا أبكي؟! لَعَلَّ اللهَ تَعالیٰ أن يَنظُرَ إلَيَّ مِنهُ بِرَحمَةٍ فَأَفوزَ بِها عِندَهُ غَداً. ثُمَّ طافَ بِالبَیتِ، ثُمَّ جاءَ حَتّیٰ رَكَعَ عِندَ المَقامِ فَرَفَعَ رَأسَهُ مِن سُجودِهِ، فَإِذا مَوضِعُ سُجودِهِ مُبتَلٌّ مِن كَثرَةِ دُموعِ عَینَیهِ.[۲۶۹]
- کشف الغمّة - به نقل از افلح، غلام امام باقر علیهالسلام -: با امام باقر علیهالسلام براى حج بیرون رفتیم. چون وارد مسجد الحرام شد، به خانه (کعبه) نگریست و صدایش به گریه بلند شد. گفتم: پدر و مادرم فدایت! مردم نگاهت مىکنند. کمى آهستهتر!
به من فرمود: «واى بر تو، اى افلح! چرا نگریم؟ شاید خداى متعال با نظر رحمت، به من بنگرد و با این نگاه، فردا نزد او رستگار شوم» و سپس طواف کرد. آن گاه نزد مقام آمد و رکوع کرد (نماز خواند) و چون سر از سجده برداشت، آن قدر اشک ریخته بود که سجدهگاهش خیس شده بود.
- الإمام الباقر عليهالسلام: إذا دَخَلتَ المَسجِدَ الحَرامَ و حاذَیتَ الحَجَرَ الأَسوَدَ فَقُل:
أشهَدُ أن لا إلٰهَ إِلّا اللهُ وَحدَهُ لا شَریكَ لَهُ، و أَشهَدُ أنَّ مُحَمَّداً عَبدُهُ و رَسولُهُ، آمَنتُ بِاللهِ و كَفَرتُ بِالطّاغُوتِ و بِاللّاتِ وَ العُزّیٰ و بِعِبادَةِ الشَّیطانِ و بِعِبادَةِ كُلِّ نِدٍّ يُدعیٰ مِن دونِ اللهِ.
ثُمَّ ادنُ مِنَ الحَجَرِ وَ استَلِمهُ بِيَمینِكَ، ثُمَّ تَقولُ:
بِاسمِ اللهِ وَ اللهُ أكبَرُ، اللّٰهُمَّ أمانَتي أدَّیتُها و میثاقي تَعاهَدتُهُ، لِتَشهَدَ عِندَكَ لي بِالمُوافاةِ.[۲۷۰]
- امام باقر علیهالسلام: هر گاه وارد مسجد الحرام شدى و برابر حجر الأسود قرار گرفتى، بگو:
گواهى مىدهم که جز خداوند یکتا، معبودى نیست و شریکى ندارد و گواهی مىدهم که محمّد، بنده و فرستادۀ اوست. به خدا ایمان آورده و به طاغوت و لات و عُزّا و پرستش شیطان و عبادت هر که جز خدا خوانده شود، کفر ورزیدهام.
سپس نزدیک حجر الأسود برو و دست راستت را بر آن بکش و بگو:
به نام خدا، و خدا بزرگتر است. خدایا! امانتم را ادا کردم و به پیمانم وفا نمودم، تا نزد تو به وفا کردنم گواهى دهد.
- الكافي عن معاویة بن عمّار عن الإمام الصادق عليهالسلام: إذا دَخَلتَ المَسجِدَ الحَرامَ، فَادخُلهُ حافِیاً عَلَى السَّكینَةِ وَ الوَقارِ وَ الخُشوعِ. و قالَ: و مَن دَخَلَهُ بِخُشوعٍ غَفَرَ اللهُ لَهُ إن شاءَ اللهُ.
قُلتُ: مَا الخُشوعُ؟
قالَ: السَّكینَةُ، لا تَدخُلهُ بِتَكَبُّرٍ، فَإِذَا انتَهَیتَ إلیٰ بابِ المَسجِدِ فَقُم و قُل:
السَّلامُ عَلَیكَ أيُّهَا النَّبِيُّ و رَحمَةُ اللهِ و بَرَكاتُهُ، بِاسمِ اللهِ و بِاللهِ و مِنَ اللهِ و ما شاءَ اللهُ، وَ السَّلامُ عَلیٰ أنبِیاءِ اللهِ و رُسُلِهِ، وَ السَّلامُ عَلیٰ رَسولِ اللهِ، وَ السَّلامُ عَلیٰ إبراهیمَ، وَ الحَمدُ لِلهِ رَبِّ العالَمینَ.
فَإِذا دَخَلتَ المَسجِدَ فَارفَع يَدَيكَ وَ استَقبِلِ البَیتَ و قُل:
اللّٰهُمَّ إنّي أسأَلُكَ في مَقامي هٰذا في أوَّلِ مَناسِكی أن تَقبَلَ تَوبَتي، و أَن تَجاوَزَ عَن خَطیئَتي، و تَضَعَ عَنّي وِزري، الحَمدُ لِلهِ الَّذي بَلَّغَني بيتَهُ الحَرامَ، اللّٰهُمَّ إنّي أشهَدُ أنَّ هٰذا بيتُكَ الحَرامُ الَّذي جَعَلتَهُ مَثابَةً لِلنّاسِ و أَمناً مُبارَكاً و هُدىً لِلعالَمینَ، اللّٰهُمَّ إنّي عَبدُكَ، وَ البَلَدُ بَلَدُكَ، وَ البَیتُ بيتُكَ، جِئتُ أطلُبُ رَحمَتَكَ، و أَؤُمُّ طاعَتَكَ، مُطیعاً لِأَمرِكَ، راضِیاً بِقَدَرِكَ، أسأَلُكَ مَسأَلَةَ المُضطَرِّ إلَیكَ، الخائِفِ لِعُقوبَتِكَ، اللّٰهُمَّ افتَح لي أبوابَ رَحمَتِكَ، وَ استَعمِلني بِطاعَتِكَ و مَرضاتِكَ.[۲۷۱]
- الکافى - به نقل از معاویة بن عمّار -: امام صادق علیهالسلام فرمود: «هر گاه وارد مسجد الحرام شدى، پابرهنه و با آرامش و وقار و خشوع وارد شو» و فرمود: «هر کس با خشوع وارد آن شود، خداوند اگر بخواهد، او را مىآمرزد».
گفتم: خشوع چیست؟
فرمود: «آرامش قلب. با تکبّر، وارد آن مشو. هر گاه به درِ مسجد رسیدى، بِایست و بگو:
سلام و رحمت و برکات خدا بر تو، اى پیامبر! به نام خدا و به یارى خدا و از خدا و آنچه خداوند بخواهد. سلام بر پیامبران و فرستادگان خداوند و سلام بر پیامبر خدا و سلام بر ابراهیم! و ستایش، براى خداوند، پروردگار جهانیان است.
و چون وارد مسجد شدى، دستانت را بالا بگیر و به کعبه رو کن و بگو:
پروردگارا! در این جایگاه و در آغاز مناسکم، از تو مىخواهم که توبهام را
بپذیرى و از خطایم در گذرى و بار گناهم را فرو ریزى. ستایش، خدایى را که
مرا به خانۀ خویش رساند. خدایا! گواهى مىدهم که این، خانۀ حرام توست و آن را محلّ گرد آمدنِ مردم و ایمن و خجسته و هدایتگر جهانیان قرار دادهاى. خدایا! من بندۀ تو اَم، شهر، شهر توست و خانه، خانۀ توست. آمدهام و رحمت تو را مىطلبم و طاعت تو را قصد مىکنم. مطیع فرمان تو و راضى به تقدیر تو اَم. از تو میخواهم، مانند خواستن کسى که به تو نیازمند و از کیفرت هراسان است. خدایا! درهاى رحمتت را به رویم بگشاى و مرا در طاعت و آنچه موجب رضاى توست، به کار گیر.
- الإمام الصادق عليهالسلام: تَقولُ و أَنتَ عَلیٰ بابِ المَسجِدِ:
بِاسمِ اللهِ و بِاللهِ و مِنَ اللهِ و ما شاءَ اللهُ و عَلیٰ مِلَّةِ رَسولِ اللّٰهِ صلّی اللّه عليه وآله، و خَیرُ الأَسماءِ لِلهِ، وَ الحَمدُ لِلهِ.
وَ السَّلامُ عَلیٰ رَسولِ اللّهِ. السَّلامُ عَلیٰ مُحَمَّدِ بنِ عَبدِ اللهِ، السَّلامُ عَلَیكَ أيُّهَا النَّبِيُّ و رَحمَةُ اللهِ و بَرَكاتُهُ، السَّلامُ عَلیٰ أنبِیاءِ اللهِ و رُسُلِهِ، السَّلامُ عَلیٰ إبراهیمَ خَلیلِ الرَّحمٰنِ، السَّلامُ عَلَى المُرسَلینَ، وَ الحَمدُ لِلهِ رَبِّ العالَمینَ، السَّلامُ عَلَینا و عَلیٰ عِبادِ اللهِ الصّالِحینَ.
اللّٰهُمَّ صَلِّ عَلیٰ مُحَمَّدٍ و آلِ مُحَمَّدٍ، و بارِك عَلیٰ مُحَمَّدٍ و آلِ مُحَمَّدٍ، وَ ارحَم
مُحَمَّداً و آلَ مُحَمَّدٍ، كَما صَلَّیتَ و بارَكتَ و تَرَحَّمتَ عَلیٰ إبراهیمَ و آلِ إبراهیمَ،
إنَّكَ حَمیدٌ مَجیدٌ. اللّٰهُمَّ صَلِّ عَلیٰ مُحَمَّدٍ و آلِ مُحَمَّدٍ عَبدِكَ و رَسولِكَ، و عَلیٰ
إبراهیمَ خَلیلِكَ، و عَلیٰ أنبِیائِكَ و رُسُلِكَ، و سَلِّم عَلَیهِم، و سَلامٌ عَلَى المُرسَلینَ،
وَ الحَمدُ لِلهِ رَبِّ العالَمینَ.
اللّٰهُمَّ افتَح لي أبوابَ رَحمَتِكَ، وَ استَعمِلني في طاعَتِكَ و مَرضاتِكَ، وَ احفَظني بِحِفظِ الإِیمانِ أبَداً ما أبقَیتَني، جَلَّ ثَناءُ وَجهِكَ.
الحَمدُ لِلهِ الَّذي جَعَلَني مِنوَفدِهِ و زُوّارِهِ، و جَعَلَني مِمَّن يَعمُرُ مَساجِدَهُ، و جَعَلَني مِمَّن يُناجیهِ.
اللّٰهُمَّ إنّي عَبدُكَ و زائِرُكَ في بيتِكَ، و عَلیٰ كُلِّ مَأتِي حَقٌّ لِمَن أتاهُ و زارَهُ، و أَنتَ خَیرُ مَأتِي و أَكرَمُ مَزورٍ، فَأَسأَلُكَ یا اللهُ یا رَحمٰنُ، بِأَنَّكَ أنتَ اللهُ الّذي لا إلٰهَ إِلّا أنتَ، وَحدَكَ لا شَریكَ لَكَ، و بِأَنَّكَ واحِدٌ أحَدٌ صَمَدٌ، لَم تَلِد و لَم تولَد، و لَم يَكُن لَهُ كُفُواً أحَدٌ، و أَنَّ مُحَمَّداً عَبدُكَ و رَسولُكَ صَلَّى اللهُ عَلَیهِ و عَلیٰ أهلِ بيتِهِ؛ یا جَوادُ یا كَریمُ، یا ماجِدُ یا جَبّارُ یا كَریمُ، أسأَلُكَ أن تَجعَلَ تُحفَتَكَ إيّايَ بِزِیارَتي إيّاكَ أوَّلَ شَيءٍ تُعطیني فَكاكَ رَقَبَتي مِنَ النّارِ.
اللّٰهُمَّ فُكَّ رَقَبَتي مِنَ النّارِ - تَقولُها ثَلاثاً - و أَوسِع عَلَيَّ مِن رِزقِكَ الحَلالِ الطَّيِّبِ، وَ ادرَأ عَنّي شَرَّ شَیاطینِ الإِنسِ وَ الجِنِّ، و شَرَّ فَسَقَةِ العَرَبِ وَ العَجَمِ.[۲۷۲]
- امام صادق علیهالسلام: در حالى که بر درِ مسجد میایستى، میگویى:
به نام خدا و به یارى خدا و از خدا و آنچه خدا بخواهد و بر آیین پیامبر خدا صلی الله علیه و آله، و بهترینِ نامها از آنِ خدا و ستایش، براى خداست.
سلام بر فرستادۀ خدا! سلام بر محمّد بن عبد اللّه! سلام و رحمت و برکات خدا بر تو، اى پیامبر! سلام بر پیامبران و فرستادگان خدا و سلام بر ابراهیم، دوست خداوند و سلام بر فرستادگان! و ستایش، براى خدا، پروردگار جهانیان است. سلام بر ما و بر بندگان شایستۀ خدا!
خدایا! بر محمّد و خاندان محمّد، درود فرست و بر محمّد و خاندان محمّد، مبارک گردان و بر محمّد و خاندان محمّد، رحمت آور، آن گونه که بر ابراهیم و خاندان ابراهیم، درود و برکت و رحمت فرستادى. همانا تو پسندیده و شکوهمندى. خدایا! بر محمّد، بنده و فرستادهات، و [بر] خاندان محمّد، و بر ابراهیم، دوستت، و بر پیامبران و فرستادگانت، درود فرست. سلام بر فرستادگان باد! و ستایش، از آنِ خدا، پروردگار جهانیان است.
خدایا! درهاى رحمتت را بر من بگشاى و مرا در راه طاعت و رضاى خویش، به کار گیر و تا مرا زنده مىدارى، پیوسته در پناه ایمان، نگهدارم باش.
ستایش ذات تو، شکوهمند است.
ستایش، خدایى را که مرا از مهمانان و زائران خود، قرار داد و مرا از آنانى قرار داد که مساجدِ او را آباد مىکنند و مرا از کسانى قرار داد که با او مناجات مىکنند.
خدایا! من، بندۀ تو و زائر تو در خانۀ تو اَم و براى هر زائرى، بر عهدۀ زیارت شده، حقّى است و تو بهترین و گرامىترین کسى هستى که به زیارتت مىآیند.
پس - اى خدا، اى بخشنده - از تو مىخواهم، که خداى یکتا و بىشریکى
و یگانه و بىنیازى، و نه زادهاى و نه زاده شدهاى و همتایى ندارى و محمّد - که درود تو بر او و خاندانش باد - بنده و فرستادۀ توست، اى بخشنده، اى بزرگوار، اى شکوهمند، اى قدرتمند و اى باکرامت! از تو مىخواهم که نخستین هدیهات را براى این زیارت من، آزادىام از دوزخ قرار دهى.
خدایا! مرا از آتش برهان (سه بار مىگویى)، با روزىِ حلال و پاکیزهات بر من گشایش عطا کن و شرّ شیاطین انس و جن و شرّ فاسقان عرب و عجم را از من دور گردان.
- كشف الغمّة عن نَضر بن كثیر: دَخَلتُ أنَا و سُفیانُ عَلیٰ جَعفَرِ بنِ مُحَمَّدٍ عليهالسلام، فَقُلتُ: إنّي اُریدُ البَیتَ الحَرامَ، فَعَلِّمني ما أدعو بِهِ.
فَقالَ: إذا بَلَغتَ الحَرَمَ فَضَع يَدَكَ عَلَى الحائِطِ و قُل:
یا سابِقَ الفَوتِ، یا سامِعَ الصَّوتِ، یا كاسِيَ العِظامِ لَحماً بَعدَ المَوتِ.
ثُمَّ ادعُ بِما شِئتَ.[۲۷۳]
- کشف الغمّة - به نقل از نضر بن کثیر -: من و سفیان، خدمت امام صادق علیهالسلام رسیدیم. گفتم: به بیت اللّه الحرام مىروم. مرا دعایى بیاموز.
فرمود: «هر گاه به حرم رسیدى، دست خود را بر دیوار بگذار و بگو:
اى سبقت گیرنده بر فوت! اى شنواى صوت! اى آن که پس از مرگ، استخوان را با گوشت مىپوشانى!
و آن گاه هر چه خواستى، دعا کن».
- الإمام الصادق عليهالسلام: إذا دَخَلتَ المَسجِدَ الحَرامَ فَامشِ حَتّیٰ تَدنُوَ مِنَ الحَجَرِ الأَسوَدِ، فَتَستَقبِلُهُ و تَقولُ:
الحَمدُ لِلهِ الَّذي هَدانا لِهٰذا و ما كُنّا لِنَهتَدِيَ لَولا أن هَدانَا اللهُ، سُبحانَ اللهِ وَ الحَمدُ لِلهِ و لا إلٰهَ إِلّا اللهُ وَ اللهُ أكبَرُ، أكبَرُ مِن خَلقِهِ و أَكبَرُ مِمَّن أخشیٰ و أَحذَرُ. و لا إلٰهَ إِلّا اللهُ وَحدَهُ لا شَریكَ لَهُ، لَهُ المُلكُ و لَهُ الحَمدُ يُحیي و يُمیتُ و يُمیتُ و يُحیي، بِيَدِهِ الخَیرُ و هُوَ عَلیٰ كُلِّ شَيءٍ قَدیرٌ.
و تُصَلّي عَلَى النَّبِيِّ و آلِ النَّبِيِّ - صَلَّى اللهُ عَلَیهِ و عَلَیهِم - و تُسَلِّمُ عَلَى المُرسَلینَ، كَما فَعَلتَ حینَ دَخَلتَ المَسجِدَ، ثُمَّ تَقولُ:
اللّٰهُمَّ إنّي اُؤمِنُ بِوَعدِكَ و اُوفي بِعَهدِكَ.[۲۷۴]
- امام صادق علیهالسلام: چون وارد مسجد الحرام شدى، راه برو تا نزدیک حجر الأسود برسى. پس رو به آن کن و بگو:
ستایش، خدایى را که به این نعمت، رهنمایمان شد و اگر هدایت خدا نبود، راه نمىیافتیم. خداوند، منزّه است و ستایش، براى اوست و جز او، خدایى نیست و خدا بزرگتر است. خداوند از آفریدگانش بزرگتر است و بزرگتر از هر کسى است که از او ترسان و گریزانم. جز خدا هیچ معبودى نیست و یکتا و بىشریک است. پادشاهى و ستایش، از آنِ اوست، زنده مىکند و مىمیراند، و مىمیراند و حیات مىبخشد. همۀ خوبىها به دست اوست و او بر هر چیز، تواناست.
و [آن گاه] بر پیامبر و خاندان او، درود مىفرستى و بر پیامبران سلام مىدهى، همان گونه که هنگام ورود به مسجد انجام دادى. سپس مىگویى:
پروردگارا! به وعدهات باور دارم و به پیمانت وفادارم.
۲ / ۴: فَضلُ الصَّلاةِ فِي المَسجِدِ الحَرامِ
۲ / ۴: برتریِ نماز گزاردن در مسجد الحرام
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: فَضلُ المَسجِدِ الحَرامِ عَلیٰ مَسجِدي هٰذا مِئَةُ صَلاةٍ.[۲۷۵]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: برترىِ مسجد الحرام بر این مسجد من، صد نماز است.
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: صَلاةٌ في مَسجِدي أفضَلُ مِنألفِ صَلاةٍ فیما سِواهُ إِلّا المَسجِدَ الحَرامَ، و صَلاةٌ فِي المَسجِدِ الحَرامِ أفضَلُ مِن مِئَةِ ألفِ صَلاةٍ فیما سِواهُ.[۲۷۶]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: یک نماز در مسجد من، برتر از هزار نماز در مساجد دیگر است، مگر مسجد الحرام و یک نماز در مسجد الحرام، از صد هزار نماز در مساجد دیگر، برتر است.
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: صَلاةٌ فِي المَسجِدِ الحَرامِ مِئَةُ ألفِ صَلاةٍ، و صَلاةٌ في مَسجِدي ألفُ صَلاةٍ، و في بيتِ المَقدِسِ خَمسُمِئَةِ صَلاةٍ.[۲۷۷]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: یک نماز در مسجد الحرام، برابر با صد هزار نماز است و یک نماز در مسجد من، هزار نماز است و در بیت المقدّس، پانصد نماز است.
- الإمام الباقر عليهالسلام: صَلاةٌ فِي المَسجِدِ الحَرامِ أفضَلُ مِن مِئَةِ ألفِ صَلاةٍ في غَیرِهِ مِنَ المَساجِدِ.[۲۷۸]
- امام باقر علیهالسلام: یک نماز در مسجد الحرام، از صد هزار نماز در مساجد دیگر برتر است.
- الإمام الباقر عليهالسلام: مَن صَلّیٰ فِي المَسجِدِ الحَرامِ صَلاةً مَكتوبَةً، قَبِلَ اللهُ بِها مِنهُ كُلَّ صَلاةٍ صَلاّها مُنذُ يَومِ وَجَبَت عَلَیهِ الصَّلاةُ، و كُلَّ صَلاةٍ يُصَلّیها إلیٰ أن يَموتَ.[۲۷۹]
- امام باقر علیهالسلام: هر کس در مسجد الحرام یک نماز واجب بخواند، خداوند همۀ نمازهایى را که از روز واجب شدن نماز بر او، خوانده است و همۀ نمازهایى را که تا زمان مرگ مىخواند، از او قبول مىکند.
- الإمام الصادق عليهالسلام: أكثِروا مِنَ الصَّلاةِ وَ الدُّعاءِ في هٰذَا المَسجِدِ، أما إنَّ لِكُلِّ عَبدٍ رِزقاً يُجازُ إلَیهِ جَوزاً.[۲۸۰]
- امام صادق علیهالسلام: در این مسجد (مسجد الحرام) نماز و دعا زیاد بخوانید. آگاه باشید که براى هر بنده، روزىاى است که به سوى او سوق داده مىشود.
- الإمام الكاظم عليهالسلام: صَلِّ فِي المَسجِدِ الحَرامِ ما شِئتَ تَطَوُّعاً، و في مَسجِدِ الرَّسولِ ما شِئتَ تَطَوُّعاً، و عِندَ قَبرِ الحُسَینِ عليهالسلام؛ فَإِنِّي اُحِبُّ ذٰلِكَ.[۲۸۱]
- امام کاظم علیهالسلام: در مسجد الحرام و در مسجد پیامبر و در کنار قبر حسین علیهالسلام هر چه قدر که خواستی، نماز مستحبّی بخوان؛ چرا که من این کار را دوست دارم.
- كامل الزیارت عن إسحاق بن عمّار: قُلتُ لِأَبِي الحَسَنِ عليهالسلام: جُعِلتُ فِداكَ، أتَنَفَّلُ فِي الحَرَمَینِ و عِندَ قَبرِ الحُسَینِ عليهالسلام و أَنَا اُقَصِّرُ؟ قالَ: نَعَم، ما قَدَرتَ عَلَیهِ.[۲۸۲]
- کامل الزیارات - به نقل از اسحاق بن عمّار -: به ابو الحسن علیهالسلام گفتم: قربانت گردم! من در دو حرم (مکّه و مدینه) و در نزد قبر حسین علیهالسلام شکسته نماز میخوانم. با این حال آیا نماز نافله بخوانم؟ فرمود: «بله، تا جایی که میتوانی».
- الكافي عن أحمد بن محمّد بن أبي نَصر عن الإمام الرضا عليهالسلام، قالَ: سَأَلتُهُ عَنِ الرَّجُلِ يُصَلّي في جَماعَةٍ في مَنزِلِهِ بِمَكَّةَ أفضَلُ، أو وَحدَهُ فِي المَسجِدِ الحَرامِ؟ فَقالَ: وَحدَهُ.[۲۸۳]
- الکافى - به نقل از احمد بن محمّد بن ابى نصر -: از امام رضا علیهالسلام پرسیدم: کسى نماز را در خانهاش در مکّه به جماعت بخواند، افضل است، یا در مسجد الحرام به تنهایى بخواند؟ فرمود: «به تنهایى».
- عیون أخبار الرضا عليهالسلام عن موسى بن سَلام: اِعتَمَرَ أبُو الحَسَنِ الرِّضا عليهالسلام، فَلَمّا وَدَّعَ البَیتَ و صارَ إلیٰ بابِ الحَنّاطینَ لِيَخرُجَ مِنهُ وَقَفَ في صَحنِ المَسجِدِ في ظَهرِ الكَعبَةِ، ثُمَّ رَفَعَ يَدَيهِ فَدَعا، ثُمَّ التَفَتَ إلَینا، فَقالَ: نِعمَ المَطلوبُ بِهِ الحاجَةُ إلَیهِ، الصَّلاةُ فیهِ أفضَلُ مِنَ الصَّلاةِ في غَیرِهِ سِتّینَ سَنَةً أو شَهراً.[۲۸۴]
- عیون أخبار الرضا علیهالسلام - به نقل از موسى بن سلام -: امام رضا علیهالسلام عمره انجام داد. چون با کعبه وداع کرد و به درِ حنّاطین رسید که از آن جا خارج شود، در محوّطۀ مسجد، پشت کعبه ایستاد. سپس دستانش را بلند کرد و دعا نمود. آن گاه به ما توجّه کرد و فرمود: «چه جاى خوبى است براى حاجت بردن به نزد او! نماز در آن، برتر از شصت سال نماز در جاى دیگر است» و یا فرمود: «برتر از شصت ماه».
راجع: ص۵۴ (ما ینبغي فعله فیها / الصلاة) و ص۲۰۲ (أفضل مواضع المسجد الحرام).
ر.ک: ص۵۳ (آنچه در مکّه شایستهتر است)، و ص۲۰۳ (بهترین جای مسجد الحرام).
الفَصلُ الثّالِث: بَيتُ اللّهِ الحَرامُ
فصل سوم: خانۀ خدا
۳ / ۱: أسماءُ البَيتِ
۳ / ۱: نامهای خانۀ خدا
۳ / ۱ - ۱: الكَعبَةُ
۳ / ۱ - ۱: کعبه
الكتاب
قرآن
(جَعَلَ ٱللهُ ٱلْكَعْبَةَ ٱلْبَيْتَ ٱلْحَرَامَ قِيَـٰمًا لِّلنَّاسِ).[۲۸۵]
(خداوند، کعبه، آن خانۀ باحُرمت را وسیلۀ برپایى [و قوام دین و دنیای] مردم، قرار داد).
الحديث
حديث
- علل الشرائع: رُوِيَ عَن الصّادِقِ عليهالسلام أنَّهُ سُئِلَ: لِمَ سُمِّيَتِ الكَعبَةُ كَعبَةً؟ قالَ: لِأَنَّها مُرَبَّعَةٌ.
فَقیلَ لَهُ: و لِمَ صارَت مُرَبَّعَةً؟ قالَ: لِأَنَّها بِحِذاءِ البَیتِ المَعمورِ، و هُوَ مُرَبَّعٌ.
فَقیلَ لَهُ: و لِمَ صارَ البَیتُ المَعمورُ مُرَبَّعاً؟ قالَ: لِأَنَّهُ بِحِذاءِ العَرشِ، و هُوَ مُرَبَّعٌ.
فَقیلَ لَهُ: و لِمَ صارَ العَرشُ مُرَبَّعاً؟ قالَ: لِأَنَّ الكَلِماتِ الَّتي بُنِيَ عَلَیهَا الإِسلامُ أربَعٌ، و هِيَ: سُبحانَ اللهِ، وَ الحَمدُ لِلهِ، و لا إلٰهَ إِلّا اللهُ، وَ اللهُ أكبَرُ.[۲۸۶]
- علل الشرائع: روایت شده است که از امام صادق علیهالسلام سؤال شد: چرا کعبه را کعبه نامیدهاند؟ فرمود: «از آن جهت که چهارگوش است».
به ایشان گفته شد: براى چه چهارگوش است؟ فرمود: «بدان جهت که در مقابل "بیت المعمور" است و آن هم چهارگوش است».
به ایشان گفته شد: براى چه بیت المعمور، چهارگوش است؟ فرمود: «چون در برابر عرش است و آن، چهارگوش است».
به ایشان گفته شد: براى چه عرش، چهارگوش است؟ فرمود: «چون کلماتى که اسلام بر آنها استوار است، چهارتاست: سبحان اللّه، الحمد للّه، لا إله إلّا اللّه و اللّه أکبر».
- الإمام الحسین عليهالسلام: جاءَ رَجُلٌ مِنَ اليَهودِ إلَى النَّبِيِّ صلّی اللّه عليه وآله فَقالَ:... یا مُحَمَّدُ، أخبِرنی عَنِ الكلِماتِ الَّتي اختارَهَا اللّهُ لِإِبراهیمَ عليهالسلام حینَ بَنىٰ هٰذَا البَیتَ.
فَقالَ النَّبِيُّ صلّی اللّه عليه وآله: نَعَم، «سُبحانَ اللّهِ، وَ الحَمدُ لِلهِ، و لا إلٰهَ إِلّا اللّهُ، وَ اللّهُ أكبَرُ».
فَقالَ: یا مُحَمَّدُ، لِأَيِّ شَیءٍ بَنىٰ إبراهیمُ عليهالسلام الكَعبَةَ مُرَبَّعاً؟ قالَ: لِأَنَّ الكلِماتِ أربَعَةٌ.
قالَ: فَلِأَيِّ شَیءٍ سُمِّيَتِ الكَعبَةُ كَعبَةَ؟ قالَ: لِأَنَّها وَسَطُ الدُّنیا.[۲۸۷]
- امام حسین علیهالسلام: مردی یهودی نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و گفت:... ای محمّد! به من بگو آن کدام جملات است که خداوند برای ابراهیم علیهالسلام زمانی که این خانه را ساخت، برگزید؟
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «باشد! سبحان الله، و الحمد لله، و لا إله إلّا اللّٰه، و الله أکبر».
گفت: ای محمّد! چرا ابراهیم کعبه را چهارگوش ساخت؟ فرمود: «چون این جملات چهار تا بود».
گفت: چرا کعبه، کعبه نامیده شد؟ فرمود: «چون در وسط دنیاست».
۳ / ۱ - ۲: البَيتُ العَتيقُ
۳ / ۱ - ۲: بیت عتیق
الكتاب
قرآن
(ثُمَّ لْيَقْضُواْ تَفَثَهُمْ وَ لْيُوفُواْ نُذُورَهُمْ وَ لْيَطَّوَّفُواْ بِالْبَيْتِ ٱلْعَتِيقِ).[۲۸۸]
(سپس آلودگىها را از خود بزدایند و به نذر خویش وفا کنند و بر گرد بیت عتیق، طواف کنند).
(لَكُمْ فِيهَا مَنَـٰفِعُ إِلَیٰ أَجَلٍ مُّسَمًّى ثُمَّ مَحِلُّهَا إِلَى ٱلْبَيْتِ ٱلْعَتِيقِ).[۲۸۹]
(براى شما در [حیواناتِ] قربانى، منافعى است، تا سرآمدى معیّن. سپس جایگاه آنها، به سوى بیت عتیق است).
الحديث
حديث
- الكافي عن أبان بن عثمان عمّن أخبره عن الإمام الباقر عليهالسلام، قال: قُلتُ لَهُ: لِمَ سُمِّيَ البَیتُ العَتیقَ؟
قالَ: هُوَ بيتٌ حُرٌّ عَتیقٌ مِنَ النّاسِ، لَم يَملِكهُ أحَدٌ.[۲۹۰]
- الکافى - به نقل از ابان بن عثمان، از کسى که به او خبر داد -: از امام باقر علیهالسلام پرسیدم: چرا کعبه را بیت عتیق (خانۀ آزاد) نامیدهاند؟
فرمود: «چون خانهاى است آزاد و رها شده از سلطۀ مردم و هیچ کس، مالک آن نیست».
- الكافي عن أبي حمزة الثّماليّ: قُلتُ لِأَبي جَعفَرٍ عليهالسلام فِي المَسجِدِ الحَرامِ: لِأَيِّ شَيءٍ سَمّاهُ اللهُ العَتیقَ؟
فَقالَ: إنَّهُ لَیسَ مِن بيتٍ وَضَعَهُ اللهُ عَلیٰ وَجهِ الأَرضِ إِلّا لَهُ رَبٌّ و سُكّانٌ يَسكُنونَهُ، غَیرَ هٰذَا البَیتِ، فَإِنَّهُ لا رَبَّ لَهُ إِلَّا اللهُ، و هُوَ الحُرُّ.[۲۹۱]
- الکافى - به نقل از ابو حمزۀ ثمالى -: به امام باقر علیهالسلام در مسجد الحرام گفتم: خداوند، چرا این خانه را عتیق نامید؟
فرمود: «هیچ خانهاى نیست که خدا بر روى زمین قرار داده باشد، مگر آن که صاحب و ساکنانى دارد که در آن، سکونت مىگزینند، جز این خانه که جز خداوند عز و جل صاحبى ندارد و آزاد است».
- الإمام الصادق عليهالسلام: إنَّ الله أغرَقَ الأَرضَ كُلَّها يَومَ نوحٍ إِلّا البَیتَ، فَيَومَئِذٍ سُمِّيَ العَتیقَ؛ لِأَنَّهُ اُعتِقَ يَومَئِذٍ مِنَ الغَرَقِ.[۲۹۲]
- امام صادق علیهالسلام: خداوند در ماجراى نوح، همۀ زمین را زیر آب برد، جز خانۀ خدا را. آن روز، این خانه، «عتیق» نام نهاده شد؛ چرا که آن روز از غرق شدن رها شد.
- الإمام الصادق عليهالسلام - لَمّا سُئِلَ: لِمَ سُمِّيَ البَیتُ العَتیقُ -: لِأَنَّ اللهَ أعَتَقَهُ مِنَ الطّوفانِ.[۲۹۳]
- امام صادق علیهالسلام - هنگامی که از ایشان پرسیده شد: چرا کعبه، بیت عتیق نامیده شد؟ -: چون خداوند، آن را از توفان [نوح]، آزاد کرد.
۳ / ۱ - ۳: البَيتُ الحَرامُ
۳ / ۱ - ۳: بیت الحرام
الكتاب
قرآن
(جَعَلَ ٱللهُ ٱلْكَعْبَةَ ٱلْبَيْتَ ٱلْحَرَامَ قِيَـٰمًا لِّلنَّاسِ).[۲۹۴]
(خداوند، کعبه بیت الحرام را وسیلۀ برپایى [و قوام دین و دنیای] مردم، قرار داد).
(رَّبَّنَا إِنِّى أَسْكَنتُ مِن ذُرِّيَّتِی بِوَادٍ غَيْرِ ذِی زَرْعٍ عِندَ بَيْتِكَ ٱلْمُحَرَّمِ رَبَّنَا لِيُقِيمُواْ ٱلصَّلَوٰةَ فَاجْعَلْ أَفْـٔدَةً مِّنَ ٱلنَّاسِ تَهْوِى إِلَيْهِمْ وَ ٱرْزُقْهُم مِّنَ ٱلثَّمَرَ ٰتِ لَعَلَّهُمْ يَشْكُرُونَ).[۲۹۵]
(پروردگارا! من [بعضى] از ذریّۀ خویش را در سرزمینى خشک، کنار خانۀ باحُرمت تو قرار دادم - پروردگارا - تا نماز بر پا دارند. پس، دلهاى مردم را شیفتۀ آنان ساز و از میوهها روزىشان کن. باشد که سپاسگزارى کنند).
الحديث
حديث
- علل الشرائع عن حَنان: قُلتُ لِأَبي عَبدِ اللهِ عليهالسلام: لِمَ سُمِّيَ بيتُ اللهِ الحرامَ؟
قالَ: لِأَنَّهُ حُرِّمَ عَلَى المُشرِكینَ أن يَدخُلوهُ.[۲۹۶]
- علل الشرائع - به نقل از حنان -: به امام صادق علیهالسلام گفتم: چرا کعبه را «بیت اللّه الحرام» نامیدهاند؟
فرمود: «چون بر مشرکان حرام است که وارد آن شوند».
فائدة
ذُکر بیت الله سبع عشرة مرّة في القرآن الکریم، في أربع عشرة آیة: مرّتین بلفظ «الکعبة»، و سبع مرّات بلفظ «البیت»، و مرّة واحدة بلفظ «بیت»، و مرّتین بلفظ «البیت الحرام»، و مرّتین بلفظ «البیت العتیق»، و مرّة بلفظ «بیتك المحرّم»، و مرّتین بلفظ «بیتي».
و جدیر بالذکر أنّ «المسجد الحرام» ذُکر أیضاً في القرآن خمس عشرة مرّة، و جاء مرّة، واحدة بلفظ «المسجد».
توضيح
قرآن کریم، خانۀ خدا را هفده بار، در چهارده آیه یاد کرده است: دو بار با واژۀ «الکعبة»،[۲۹۷] هفت بار با واژۀ «البیت»،[۲۹۸] یک بار با واژۀ «بیت»،[۲۹۹] دو بار با واژۀ «البیت الحرام»،[۳۰۰] دو بار با واژۀ «البیت العتیق»،[۳۰۱] یک بار با واژۀ «بیتک المحرّم»[۳۰۲] و دو بار با واژۀ «بیتى».[۳۰۳]
گفتنى است که در قرآن، مسجد الحرام نیز پانزده بار با واژۀ «المسجد الحرام»[۳۰۴] و یک بار با واژۀ «المسجد»[۳۰۵] آمده است.
۳ / ۲: فَضلُ البَيتِ
۳ / ۲: برتریِ خانۀ خدا
۳ / ۲ - ۱: أوَّلُ بَيتٍ وُضِعَ لِلنّاسِ
۳ / ۲ - ۱: نخستین خانۀ بنا شده براى مردم
الكتاب
قرآن
(إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِى بِبَكَّةَ مُبَارَكًا وَ هُدًى لِّلْعَـٰـلَمِينَ).[۳۰۶]
(نخستین خانهاى که براى مردم نهاده شد، همان است که در مکّه است، فرخنده و هدایتگر براى جهانیان).
(وَ إِذْ جَعَلْنَا ٱلْبَيْتَ مَثَابَةً لِّلنَّاسِ وَ أَمْنًا وَ ٱتَّخِذُواْ مِن مَّقَامِ إِبْرَ ٰهِيمَ مُصَلًّى وَ عَهِدْنَا إِلَیٰ إِبْرَ ٰهِيمَ وَ إِسْمَـٰعِيلَ أَن طَهِّرَا بَيْتِىَ لِلطَّـالـئِفِينَ وَ ٱلْعَـٰكِفِينَ وَ ٱلرُّكَّعِ ٱلسُّجُودِ).[۳۰۷]
(و زمانى را [به یاد آور] که کعبه را محلّ گرد آمدن مردم و ایمن قرار دادیم، و از جایگاه ایستادن ابراهیم (مقام ابراهیم) نمازخانه بگیرید، و با ابراهیم و اسماعیل عهد کردیم که خانهام را براى طواف کنندگان و عبادت کنندگان و رکوع کنندگان و سجده کنندگان، پاکیزه سازید).
الحديث
حديث
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: أوَّلُ مَسجِدٍ وُضِعَ فِي الأَرضِ الكَعبَةُ، ثُمَّ بيتُ المَقدِسِ، و كانَ بينَهُما خَمسُمِئَةِ عامٍ.[۳۰۸]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: نخستین مسجدى که در زمین قرار داده شد، کعبه بود و سپس بیت المقدّس، و میان این دو، پانصد سال فاصله بود.
- أخبار مكّة للأزرقي عن ابن جُرَیج: بَلَغَنا أَنَّ اليَهودَ قالَت: بيتُ المَقدِسِ أعظَمُ مِنَ الكَعبَةِ؛ لِأَنَّهُ مُهاجَرُ الأَنبیاءِ، و لِأَنَّهُ فِي الأَرضِ المُقَدَّسَةِ، و قالَ المُسلِمونَ: الكَعبَةُ أعظَمُ. فَبَلَغَ ذٰلِكَ النَّبِيَّ صلّی اللّه عليه وآله، فَنَزَلَ: (إِنَّ أَوَّلَ بيتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبَارَكاً) حَتّىٰ بَلَغَ (فِیهِ آیاتٌ بَيِّناتٌ مَقامُ إِبْراهِیمَ)، و لَیسَ ذٰلِكَ في بيتِ المَقدِسِ، (وَ مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً)[۳۰۹]، و لَیسَ ذٰلِكَ في بيتِ المَقدِسِ.[۳۱۰]
- أخبار مکّة، ازرقی - به نقل از ابن جُرَیج -: به ما خبر رسیده است که یهودیان گفتند: بیت المقدّس مهمتر از کعبه است؛ چون هجرتگاه پیامبران بوده و [نیز] در سرزمین مقدّس واقع است. مسلمانان گفتند: کعبه مهمتر است. خبر به پیامبر صلی الله علیه و آله رسید. این آیه نازل شد: (نخستین خانهاى که براى [عبادت] مردم نهاده شد همان است که در مکّه است و فرخنده) تا (در آن، نشانههایى روشن است [از جمله] مقام ابراهیم). این ویژگی در بیت المقدّس نیست، (و هر کس وارد آن شود، در امان است). این ویژگی هم در بیت المقدّس نیست.
- الإمام عليّ عليهالسلام - في قَولِهِ تَعالیٰ: (إِنَّ أَوَّلَ بيتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِى بِبَكَّةَ مُبَارَكاً) -: كانَتِ البُیوتُ قَبلَهُ، و لٰكنَّهُ كانَ أوَّلَ بيتٍ وُضِعَ لِعِبادَةِ اللهِ.[۳۱۱]
- امام على علیهالسلام - در بارۀ آیۀ (نخستین خانهاى که براى مردم نهاده شد همان است که در مکّه است و فرخنده) -: پیش از کعبه هم خانهها بودند؛ ولى کعبه، اوّلین خانهاى بود که براى پرستش خداوند، قرار داده شد.
- المستدرك على الصحیحین عن خالد بن عَرعَرَة: سَأَلَ رَجُلٌ عَلِيّاً عليهالسلام عَن (إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبَارَكًا): أ هُوَ أوَّلُ بيتٍ بُنِيَ فِي الأَرضِ؟
قالَ: لا، و لٰكِنَّهُ أوَّلُ بيتٍ وُضِعَ فیهِ البَرَكَةُ وَ الهُدیٰ و مَقامُ إبراهیمَ، و مَن دَخَلَهُ كانَ آمِناً.[۳۱۲]
- المستدرک على الصحیحین - به نقل از خالد بن عرعره -: مردى از على علیهالسلام در بارۀ آیۀ (نخستین خانهاى که براى مردم نهاده شد، همان است که در مکّه است و فرخنده) پرسید: آیا کعبه، اوّلین خانهاى است که بر زمین بنا شد؟
فرمود: «نه؛ ولى اوّلین خانهاى است که برکت، هدایت و مقام ابراهیم در آن قرار داده شد و هر که وارد آن شود، ایمن است».
- الإمام الباقر عليهالسلام: لَمّا أرادَ اللّٰهُ عزّ وجلّ أن يَخلُقَ الأَرضَ، أمَرَ الرِّیاحَ الأَربَعَ فَضَرَبنَ مَتنَ الماءِ حَتّىٰ صارَ مَوجاً، ثُمَّ أزبَدَ فَصارَ زَبَداً واحِداً، فَجَمَعَهُ في مَوضِعِ البَیتِ، ثُمَّ جَعَلَهُ جَبَلاً مِن زَبَدٍ، ثُمَّ دَحَا الأَرضَ مِن تَحتِهِ، و هُوَ قَولُ اللّهِ: (إِنَّ أَوَّلَ بيتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِى بِبَكَّةَ مُبَارَكاً)، فَأَوَّلُ بُقعَةٍ خُلِقَت مِنَ الأَرضِ الكَعبَةُ ثُمَّ مُدَّتِ الأَرضُ مِنها.[۳۱۳]
- امام باقر علیهالسلام: چون خداوند عز و جل اراده کرد که زمین را بیافریند، بادهاى چهارگانه را فرمود تا به شدّت بر سطح آب وزیدند و موجى پدید آمد و آن موجِ به هم بر آمده، به تودهاى از کف تبدیل شد. پس آن کف را در جایگاه خانۀ خدا گرد آورد و سپس آن را کوهى از کف ساخت و آن گاه زمین را از زیر آن کوه گسترش داد. و این، معناى سخن خداوند عز و جل است که: (نخستین خانهاى كه براى مردم نهاده شد، همان است كه در مكّه است و فرخنده). پس نخستین قطعۀ زمین که آفریده شد، کعبه بود و پس از آن، زمین از آن جا گسترش یافت.
- الكافي عن محمّد بن عبد اللّه الصیقل: خَرَجَ عَلَینا أبُو الحَسَنِ - يَعنِي الرِّضا عليهالسلام - في یَومِ خَمسَةٍ و عِشرینَ مِن ذي القَعدَةِ، فَقالَ: صوموا؛ فإنّي أصبَحتُ صائِماً.
قُلنا: جُعِلنا فِداكَ، أيُّ یَومٍ هُوَ؟
فقالَ: یَومٌ نُشِرَت فیهِ الرَّحمَةُ، و دُحيَت فیهِ الأَرضُ، و نُصِبَت فیهِ الكَعبَةُ، و هَبَطَ فیهِ آدَمُ عليهالسلام.[۳۱۴]
- الکافى - به نقل از محمّد بن عبد اللَّه صیقل -: امام رضا علیهالسلام در روز بیست و پنجم ذى قعده به میان ما آمد و فرمود: «[امروز را] روزه بگیرید. من هم روزه هستم».
گفتیم: قربانت شویم! امروز، چه روزى است؟
فرمود: «روزى است که در آن، رحمت منتشر شد و زمین، گسترش یافت (دحو الأرض) و کعبه بر پا شد و آدم علیهالسلام [به زمین] هبوط کرد».
راجع: ص۱۳۶ (بدء بناء البیت).
ر.ک: ص۱۳۷ (آغاز بنای خانۀ خدا).
۳ / ۲ - ۲: أكرَمُ البُيوتِ
۳ / ۲ - ۲: گرامىترينِ خانهها
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: أكرَمُ البُیوتِ عَلیٰ وَجهِ الأَرضِ أربَعَةٌ: الكَعبَةُ، و بيتُ المَقدِسِ، و بيتٌ يُقرَأُ فیهِ القُرآنُ، وَ المَساجِدُ.[۳۱۵]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: گرامیترینِ خانهها در روى زمین، چهار خانه است: کعبه، بیت المقدّس، خانهاى که در آن قرآن خوانده مىشود، و مسجدها.
- السنن الكبرى عن ابن جریج: إنَّ النَّبِيَّ صلّی اللّه عليه وآله كانَ إذا رَأَى البَیتَ رَفَعَ يَدَيهِ و قالَ: اللّٰهُمَّ زِد هٰذَا البَیتَ تَشریفاً و تَعظیماً و تَكریماً و مَهابَةً، و زِد مَن شَرَّفَهُ و كَرَّمَهُ و عَظَّمَهُ مِمَّن حَجَّهُ أوِ اعتَمَرَهُ تَشریفاً و تَكریماً، و تَعظیماً و بِرّاً.[۳۱۶]
- السنن الکبری - به نقل از ابن جریج -: پیامبر صلی الله علیه و آله هر گاه کعبه را میدید، دستانش را به سوی آسمان بلند میکرد و میگفت: «بار خدایا! بر ارج و بزرگی و گرامی بودن و ابّهت این خانه بیفزا، و هر حجگزار و عمرهگزاری هم که آن را ارج مینهد و گرامی میدارد و بزرگ میشمارد و حرمتش مینهد، بر ارجمندی و گرامی بودن و بزرگیاش بیفزا».
- الإمام الكاظم أو الإمام الرضا عليهما السلام: إنَّ رَسولَ اللّٰهِ صلّی اللّه عليه وآله طافَ بِالكَعبَةِ، حَتّیٰ إذا بَلَغَ الرُّكنَ اليَمانِيَّ، رَفَعَ رَأسَهُ إلَى الكَعبَةِ، ثُمَّ قالَ: الحَمدُ لِلهِ الَّذي شَرَّفَكِ و عَظَّمَكِ، وَ الحَمدُ لِلهِ الَّذي بَعَثَني نَبِيّاً و جَعَلَ عَلِيّاً إماماً. اللّٰهُمَّ اهدِ لَهُ خِیارَ خَلقِكَ، و جَنِّبهُ شِرارَ خَلقِكَ.[۳۱۷]
- امام کاظم علیهالسلام یا امام رضا علیهالسلام: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله کعبه را طواف کرد و هنگامی که به رُکن یَمانى رسید، سرش را به سوى کعبه بلند کرد و سپس فرمود: «ستایش، خدایى را که تو را شرافت و عظمت بخشید و ستایش، خدایى را که مرا به پیامبرى بر انگیخت و على را امام قرار داد. خدایا! بهترین بندگانت را به سوى او رهنما باش و او را از بندگانِ بد خویش، دور بدار».
- رسول اللّٰه صلّی اللّه عليه وآله: إنَّ اللَّهَ عزّ وجلّ اختارَ مِن كُلِّ شَیءٍ شَیئاً، اِختارَ مِنَ الأَرضِ مَكَّةَ، وَ اختارَ مِن مَكَّةَ المَسجِدَ، وَ اختارَ مِنَ المَسجِدِ المَوضِعَ الَّذي فیهِ الكَعبَةُ.[۳۱۸]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: خداوند عز و جل از هر چیزى، چیزى را برگزید و از زمین[ها]، مکّه را برگزید و از مکّه، مسجد الحرام را و از مسجد [الحرام]، جایگاه کعبه را.
- الكافي عن زُرارة عن الإمام الباقر عليهالسلام: ما خَلَقَ اللهُ عزّ وجلّ بُقعَةً فِي الأَرضِ أحَبَّ إلَیهِ مِنها - ثُمَّ أومَأَ بِيَدِهِ نَحوَ الكَعبَةِ - و لا أكرَمَ عَلَى اللهِ عزّ وجلّ مِنها، لَها حَرَّمَ اللهُ الأَشهُرَ الحُرُمَ في كِتابِهِ يَومَ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الأَرضَ، ثَلاثَةً مُتَوالِيَةً لِلحَجِّ: شَوّالٌ و ذُو القَعدَةِ و ذُو الحِجَّةِ، و شَهرٌ مُفرَدٌ لِلعُمرَةِ، و هُوَ رَجَبٌ.[۳۱۹]
- الکافى - به نقل از زراره -: امام باقر علیهالسلام فرمود: «خداوند، هیچ خانهاى را بر روى زمین، محبوبتر و گرامىتر از آن، نیافریده است» و به سوى کعبه اشاره نمود [و فرمود:] «از روزى که آسمانها و زمین را آفرید، در کتاب خویش، ماههاى حرام را به خاطر حرمت آن (کعبه)، حرام ساخته است: سه ماه پیاپى براى حج (شوّال،[۳۲۰] ذى قعده و ذى حجّه) و یک ماه جدا براى عمره که رجب است».
- الإمام الصادق عليهالسلام: هٰذا بيتٌ استَعبَدَ اللهُ بِهِ خَلقَهُ؛ لِيَختَبِرَ طاعَتَهُم في إتیانِهِ، فَحَثَّهُم عَلیٰ تَعظیمِهِ و زِیارَتِهِ، و جَعَلَهُ مَحَلَّ أنبِیائِهِ و قِبلَةً لِلمُصَلّینَ إلَیهِ، فَهُوَ شُعبَةٌ مِن رِضوانِهِ، و طَریقٌ يُؤَدّي إلیٰ غُفرانِهِ، مَنصوبٌ عَلَى استِواءِ الكَمالِ و مَجمَعِ العَظَمَةِ وَ الجَلالِ، خَلَقَهُ اللهُ قَبلَ دَحوِ الأَرضِ بِأَلفَي عامٍ، فَأَحَقُّ مَن اُطیعَ فیما أمَرَ، وَ انتُهِيَ عَمّا نَهیٰ عَنهُ و زَجَرَ: اللهُ المُنشِئُ لِلأَرواحِ وَ الصُّوَرِ.[۳۲۱]
- امام صادق علیهالسلام: این، خانهاى است که خداوند به سبب آن، بندگانش را به عبادت فرا خوانده است تا طاعت آنان را در آمدن به سوى آن بیازماید. پس آنان را به گرامیداشت و زیارت آن بر انگیخته و آن را جایگاه پیامبرانش و قبلهگاه نمازگزاران ساخته است. پس کعبه، شعبهاى از رضاى او و راهى به سوى آمرزش خداوند است، بر راستاى کمال نهاده شده و مجمع عظمت و شُکوه است. خداوند، آن را دو هزار سال پیش از دَحوُ الأرض[۳۲۲] آفریده است. پس خدایى که پدید آورندۀ روحها و صورتهاست، شایستهترین کسى است که در امر و نهى، اطاعت شود.
- الإمام الصادق عن آبائه عليهمالسلام - في وَصفِ الكَعبَةِ -: البَیتُ حُجَّةُ اللهِ في أرضِهِ عَلیٰ خَلقِهِ.[۳۲۳]
- امام صادق علیهالسلام - به نقل از پدرانش علیهمالسلام، در توصیف کعبه -: خانۀ خدا در روى زمین، حجّت خدا بر بندگان اوست.
۳ / ۳: فَضلُ النَّظَرِ إلَى البَيتِ
۳ / ۳: برتریِ نگاه به خانۀ خدا
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: النَّظَرُ إلَى الكَعبَةِ عِبادَةٌ.[۳۲۴]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: نگاه کردن به کعبه، عبادت است.
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: النَّظَرُ إلَى الكَعبَةِ حُبّاً لَها عِبادَةٌ، و يَهدِمُ الخَطایا هَدماً.[۳۲۵]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: نگاه به کعبه از روى محبّت به آن، عبادت است و خطاها را کاملاً از بین مىبرد.
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: تُفتَحُ أبوابُ السَّماءِ و يُستَجابُ الدُّعاءُ في أربَعَةِ مَواطِنَ:... و عِندَ رُؤيَةِ الكَعبَةِ.[۳۲۶]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: در چهار هنگام، درهاى آسمان گشوده میشوند و دعا مستجاب میگردد:... و هنگام دیدن کعبه.
- الإمام عليّ عليهالسلام: إذا خَرَجتُم حُجّاجاً إلیٰ بيتِ اللهِ عزّ وجلّ فَأَكثِرُوا النَّظَرَ إلیٰ بيتِ اللهِ؛ فَإِنَّ لِلهِ مِئَةً و عِشرینَ رَحمَةً عِندَ بيتِهِ الحَرامِ، منها سِتّونَ لِلطّائِفینَ، و أَربَعونَ لِلمُصَلّینَ، و عِشرونَ لِلنّاظِرینَ.[۳۲۷]
- امام على علیهالسلام: هر گاه براى حجّ خانۀ خدا عز و جل بیرون آمدید، به خانۀ خدا بسیار بنگرید؛ چرا که خداوند، صد و بیست رحمت در کنار خانۀ خویش دارد: شصت رحمت براى طواف کنندگان، چهل رحمت براى نمازگزاران و بیست رحمت براى نگاه کنندگان.
- الكافي عن زُرارة: كُنتُ قاعِداً إلىٰ جَنبِ أبي جَعفَرٍ عليهالسلام و هُوَ مُحتَبٍ[۳۲۸] مُستَقبِلُ الكَعبَةِ، فَقالَ: أما إنَّ النَّظَرَ إلَیها عِبادَةٌ.[۳۲۹]
- الکافی - به نقل از زُراره -: کنار امام باقر علیهالسلام نشسته بودم و ایشان دستانش را دور زانوانش انداخته و رو به روى کعبه نشسته بود که فرمود: «هان! نگاه به آن، عبادت است».
- الإمام الصادق عليهالسلام: مَن نَظَرَ إلَى الكَعبَةِ لَم يَزَل تُكتَبُ لَهُ حَسَنَةٌ، و تُمحیٰ عَنهُ سَيِّئَةٌ، حَتّیٰ يَنصَرِفَ بِبَصَرِهِ عَنها.[۳۳۰]
- امام صادق علیهالسلام: هر کس به کعبه بنگرد، پیوسته براى او حسنه (کار نیک) نوشته مىشود و گناه از او محو مىشود، تا آن که نگاهش را از کعبه بر گیرد.
- الإمام الصادق عليهالسلام: مِن أیسَرِ ما [يُعطیٰ مَن][۳۳۱] يَنظُرُ إلَى الكَعبَةِ أن يُعطِيَهُ اللهُ بِكُلِّ نَظرَةٍ حَسَنَةً، و يَمحِيَ عَنهُ سَيِّئَةً، و يَرفَعَ لَهُ دَرَجَةً.[۳۳۲]
- امام صادق علیهالسلام: از کمترین پاداشى که به نگاه کننده به کعبه عطا میشود، این است که خداوند براى هر نگاه، حسنهای (کار نیکی) به او مىبخشد و گناهى را از او مىزداید و درجهاى براى او بالا مىبرد.
- الإمام الصادق عليهالسلام: مَن نَظَرَ إلَى الكَعبَةِ بِمَعرِفَةٍ؛ فَعَرَفَ مِن حَقِّنا و حُرمَتِنا مِثلَ الَّذي عَرَفَ مِن حَقِّها و حُرمَتِها، غَفَرَ اللهُ لَهُ ذُنوبَهُ، و كَفاهُ هَمَّ الدُّنیا وَ الآخِرَةِ.[۳۳۳]
- امام صادق علیهالسلام: هر کس با معرفت به کعبه بنگرد و حق و حرمت ما را به همان گونه بشناسد که حق و حرمت کعبه را مىشناسد، خداوند، گناهانش را مىآمرزد و او را در برابر اندوه دنیا و آخرت، کفایت مىکند.
۳ / ۴: دُخولُ البَيتِ وَ الخُروجُ مِنهُ
۳ / ۴: ورود به خانۀ خدا و خروج از آن
۳ / ۴ - ۱: استِحبابُ الدُّخولِ
۳ / ۴ - ۱: مستحب بودن ورود
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: مَن دَخَلَ البَیتَ دَخَلَ في حَسَنَةٍ، و خَرَجَ مِن سَيِّئَةٍ مَغفوراً لَهُ.[۳۳۴]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر کس وارد خانه (کعبه) مىشود، در حسنه وارد مىشود و از گناه - در حالی که آمرزیده شده - بیرون مىآید.
- الإمام الباقر عليهالسلام: كانَ أبي يَقولُ: الدّاخِلُ الكَعبَةَ يَدخُلُ وَ اللهُ راضٍ عَنهُ، و يَخرُجُ عُطُلاً مِنَ الذُّنوبِ[۳۳۵].[۳۳۶]
- امام باقر علیهالسلام: پدرم مىفرمود: «کسى که وارد کعبه مىشود، در حالى وارد مىشود که خداوند از او راضى است و پاک از گناهان بیرون مىآید».
- الإمام الباقر عليهالسلام - لَمّا سُئِلَ عَن دُخولِ الكَعبَةِ -: الدُّخولُ فیها دُخولٌ في رَحمَةِ اللهِ، وَ الخُروجُ مِنها خُروجٌ مِنَ الذُّنوبِ، مَعصومٌ فیما بَقِيَ مِن عُمُرِهِ، مَغفورٌ لَهُ ما سَلَفَ مِن ذُنوبِهِ.[۳۳۷]
- امام باقر علیهالسلام - هنگامی که در بارۀ ورود به کعبه از ایشان پرسیدند -: ورود به آن، ورود به رحمت خداست و بیرون آمدن از آن، بیرون آمدن از گناهان است و در باقىماندۀ عمرش، از گناهان، مصون است و گناهان گذشتهاش آمرزیده است.
- الإمام الصادق عليهالسلام - لَمّا سُئِلَ عَن دُخولِ البَیتِ -: نَعَم، إن قَدَرتَ عَلیٰ ذٰلِكَ فَافعَلهُ، و إن خَشیتَ الزِّحامَ فَلا تُغَرِّر بِنَفسِكَ.[۳۳۸]
- امام صادق علیهالسلام - هنگامی که در بارۀ ورود به کعبه از ایشان پرسیدند -: آرى، اگر مىتوانى، چنان کن و اگر از ازدحام بیم دارى، خود را به خطر نینداز.
- الإمام الصادق عليهالسلام: يُستَحَبُّ لِلصَّرورَةِ[۳۳۹] أن يَطَأَ المَشعَرَ الحَرامَ، و أَن يَدخُلَ البَیتَ.[۳۴۰]
- امام صادق علیهالسلام: براى کسى که حجّ اوّل اوست، مستحب است که بر مشعر الحرام گام بگذارد و [نیز] وارد کعبه شود.
- كتاب من لا یحضره الفقیه عن سلیمان بن مِهران: قُلتُ لِجَعفَرِ بنِ مُحَمَّدٍ:...: كَیفَ صارَ الصَّرورَةُ يُستَحَبُّ لَهُ دُخولُ الكَعبَةِ دونَ مَن قَد حَجَّ؟
فَقالَ: لِأَنَّ الصَّرورَةَ قاضي فَرضٍ، مَدعُوٌّ إلیٰ حَجِّ بيتِ اللهِ، فَيَجِبُ أن يَدخُلَ البَیتَ الَّذي دُعِيَ إلَیهِ لِيُكرَمَ فیهِ.[۳۴۱]
- کتاب من لا یحضره الفقیه - به نقل از سلیمان بن مهران -: به امام صادق علیهالسلام گفتم: چرا براى کسى که حجّ اوّل اوست، مستحب است وارد کعبه شود؛ ولى براى کسى که قبلاً حج گزارده، خیر؟
فرمود: «چون کسى که حجّ اوّلش را مىگزارد، حجّ واجب را ادا مىکند و به حجّ خانۀ خدا فرا خوانده شده است. پس باید وارد خانهاى شود که به سوى آن، دعوت شده، تا در آن جا مورد اکرام قرار بگیرد».
۳ / ۴ - ۲: آدابُ الدُّخولِ
۳ / ۴ - ۲: آداب ورود
- الإمام الصادق عليهالسلام: ما دَخَلَ رَسولُ اللّهِ صلّی اللّه عليه وآله الكَعبَةَ إِلّا مَرَّةً، و بَسَطَ فیها ثَوبَهُ تَحتَ قَدَمَیهِ و خَلَعَ نَعلَیهِ.[۳۴۲]
- امام صادق علیهالسلام: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله تنها یک بار داخل کعبه رفت و در آن جا جامهاش را زیر پاهایش پهن کرد و کفشهایش را هم در آورد.
- صحیح البخاري عن عبد الله بن عمر: إنَّ رَسولَ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله دَخَلَ الكَعبَةَ، و اُسامَةُ بنُ زَیدٍ، و بِلالٌ، و عُثمانُ بنُ طَلحَةَ الحَجَبِيُّ، فَأَغلَقَها عَلَیهِ ومَكَثَ فیها، فَسَأَلتُ بِلالاً حینَ خَرَجَ: ما صَنَعَ النَّبِيُّ صلّی اللّه عليه وآله؟
قالَ: جَعَلَ عَموداً عَن يَسارِهِ و عَموداً عَن يَمینِهِ و ثَلاثَةَ أعمِدَةٍ وَراءَهُ - و كانَ البَیتُ يَومَئِذٍ عَلیٰ سِتَّةِ أعمِدَةٍ - ثُمَّ صَلّیٰ.[۳۴۳]
- صحیح البخارى - به نقل از عبد اللّه بن عمر -: پیامبر خدا، اُسامة بن زید، بلال و عثمان بن طلحۀ حَجَبى وارد کعبه شدند. پیامبر صلی الله علیه و آله در را بست و مدّتى در کعبه ماند. وقتى بلال بیرون آمد، پرسیدم: پیامبر چه کرد؟
گفت: یک ستون را سمت راست خود و ستونى را سمت چپ خود و سه ستون را پشت سر خود قرار داد (کعبۀ آن روز، شش ستون داشت) و سپس نماز خواند.
- سنن النسائی عن عَطاء: عَن اُسامَةَ بنِ زَیدٍ أنَّهُ دَخَلَ هُوَ و رَسولُ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله البَیتَ، فَأَمَرَ بِلالاً فَأَجافَ البابَ، وَ البَیتُ إذ ذاكَ عَلیٰ سِتَّةِ أعمِدَةٍ، فَمَضیٰ حَتّیٰ إذا كانَ بينَ الاُسطُوانَتَینِ اللَّتَینِ تَلِیانِ بابَ الكَعبَةِ جَلَسَ، فَحَمِدَ اللهَ و أَثنیٰ عَلَیهِ، و سَأَلَهُ وَ استَغفَرَهُ. ثُمَّ قامَ حَتّیٰ أتیٰ مَا استَقبَلَ مِن دُبُرِ الكَعبَةِ، فَوَضَعَ وَجهَهُ و خَدَّهُ عَلَیهِ، و حَمِدَ اللهَ و أَثنیٰ عَلَیهِ، و سَأَلَهُ وَ استَغفَرَهُ. ثُمَّ انصَرَفَ إلیٰ كُلِّ رُكنٍ مِن أركانِ الكَعبَةِ، فَاستَقبَلَهُ بِالتَّكبیرِ وَ التَّهلیلِ وَ التَّسبیحِ وَ الثَّناءِ عَلَى اللهِ، وَ المَسأَلَةِ وَ الاِستِغفارِ، ثُمَّ خَرَجَ فَصَلّیٰ رَكعَتَینِ مُستَقبِلَ وَجهِ الكَعبَةِ، ثُمَّ انصَرَفَ فَقالَ: هٰذِهِ القِبلَةُ، هٰذِهِ القِبلَةُ.[۳۴۴]
- سنن النسائى - به نقل از عطا -: اُسامة بن زید روایت کرد که همراه پیامبر خدا وارد کعبه شد. پیامبر صلی الله علیه و آله به بلال دستور داد که در را ببندد. خانۀ کعبه آن روز، بر شش ستون استوار بود. پیامبر صلی الله علیه و آله رفت تا میان دو ستونى که نزدیک درِ کعبه است، نشست. خدا را حمد و ثنا گفت و از او طلبید و آمرزش خواست. سپس برخاست و آمد تا به مقابل پشت کعبه رسید. صورت بر آن نهاد و حمد و ثنا گفت و طلبید و آمرزش خواست. سپس به طرف هر یک از گوشههاى کعبه رفت و با تکبیر و «لا إله إلّا اللّه» و تسبیح و ثناى خدا و دعا و آمرزشخواهى، رو به روى آن قرار گرفت. آن گاه بیرون آمد و رو به کعبه، دو رکعت نماز خواند. آن گاه بر گشت و فرمود: «این قبله است، این قبله است».
- المستدرك علی الصحیحین عن عائشة: دَخَلَ رَسولُ اللّهِ صلّی اللّه عليه وآله الكَعبَةَ، ما خَلَفَ بَصَرُهُ مَوضِعَ سُجودِهِ حَتّىٰ خَرَجَ مِنها.[۳۴۵]
- المستدرک علی الصحیحین - به نقل از عایشه -: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله داخل کعبه شد و تا زمانی که از آن خارج گردید، چشمش را از جایگاه سجودش بر نداشت.
- الإمام الباقر عليهالسلام: مَن دَخَلَ هٰذَا البَیتَ عارفاً بِجَمیعِ ما أوجَبَهُ اللهُ عَلَیهِ، كانَ آمِناً فِي الآخِرَةِ مِنَ العَذابِ الدّائِمِ.[۳۴۶]
- امام باقر علیهالسلام: هر کس وارد این خانه شود، در حالى که هر چه را خداوند بر او واجب ساخته بشناسد، در آخرت از عذاب همیشگى ایمن خواهد بود.
- الإمام الصادق عليهالسلام: مَن دَخَلَ الكَعبَةَ بِسَكینَةٍ؛ و هُوَ أن يَدخُلَها غَیرَ مُتَكَبِّرٍ و لا مُتَجَبِّرٍ، غُفِرَ لَهُ.[۳۴۷]
- امام صادق علیهالسلام: هر کس با آرامش و بدون تکبّر و نخوت، وارد کعبه شود، آمرزیده مىشود.
- الإمام الصادق عليهالسلام: لا بُدَّ لِلصَّرورَةِ أن يَدخُلَ البَیتَ قَبلَ أن يَرجِعَ، فَإِذا دَخَلتَهُ فَادخُلهُ بِسَكینَةٍ و وَقارٍ، ثُمَّ ائتِ كُلَّ زاوِيَةٍ مِن زَوایاهُ، ثُمَّ قُل:
اللّٰهُمَّ إنَّكَ قُلتَ: (وَمَن دَخَلَهُ كَانَ ءَامِناً)، فَآمِنّي مِن عَذابِ يَومِ القِيامَةِ.
و صَلِّ بينَ العَمودَینِ اللَّذَینِ يَلِیانِ عَلَى الرُّخامَةِ الحَمراءِ، و إن كَثُرَ النّاسُ فَاستَقبِل كُلَّ زاوِيَةٍ في مَقامِكَ حَیثُ صَلَّیتَ، وَ ادعُ اللهَ وَ اسأَلهُ.[۳۴۸]
- امام صادق علیهالسلام: براى کسى که حجّ اوّلش را مىگزارد، واجب است که پیش از بازگشت از حج، وارد کعبه شود. پس هر گاه وارد آن شدى، با آرامش و وقار وارد شو. آن گاه به طرف هر یک از گوشههایش برو و بگو:
خدايا! تو فرمودهاى: (و هر كس وارد آن شود، ايمن است). پس مرا از عذاب روز قيامت، ايمن بدار.
و بین دو ستونى که پشت سرِ هم اند، روى سنگ سرخ، نماز بخوان و اگر مردم زیاد بودند، هر جا که نماز خواندى، در همان جا رو به هر گوشه کن و خدا را بخوان و از او بخواه.
- الإمام الصادق عليهالسلام: إذا أرَدتَ دُخولَ الكَعبَةِ فَاغتَسِل قَبلَ أن تَدخُلَها، و لا تَدخُلها بِحِذاءٍ، و تَقولُ إذا دَخَلتَ:
اللّٰهُمَّ إنَّكَ قُلتَ: (وَمَن دَخَلَهُ كَانَ ءَامِناً) فَآمِنّی مِن عَذابِ النّارِ.
ثُمَّ تُصَلّی رَكعَتَینِ بينَ الاُسطُوانَتَینِ عَلَى الرُّخامَةِ الحَمراءِ، تَقرَأُ فِي الرَّكعَةِ الاُولیٰ حم السَّجدَةِ، و فِي الثّانِيَةِ عَدَدَ آیاتِها مِنَ القُرآنِ، و تُصَلّی في زَوایاهُ، و تَقولُ:
اللّٰهُمَّ مَن تَهَيَّأَ أو تَعَبَّأَ أو أعَدَّ أوِ استَعَدَّ لِوِفادَةٍ إلیٰ مَخلوقٍ رَجاءَ رِفدِهِ و جائِزَتِهِ و نَوافِلِهِ و فَواضِلِهِ، فَإِلَیكَ یا سَيِّدي تَهيِئَتي و تَعبِئَتي و إعدادي وَ استِعدادي رَجاءَ رِفدِكَ و نَوافِلِكَ و جائِزَتِكَ، فَلا تُخَيِّبِ اليَومَ رَجائي، یا مَن لا يَخیبُ عَلَیهِ سائِلٌ، و لا يَنقُصُهُ نائِلٌ، فَإنّي لَم آتِكَ اليَومَ بِعَمَلٍ صالِحٍ قَدَّمتُهُ، و لا شَفاعَةِ مَخلوقٍ رَجَوتُهُ، و لٰكِنّي أتَیتُكَ مُقِرّاً بِالظُّلمِ وَ الإِساءَةِ عَلیٰ نَفسي، فَإِنَّهُ لا حُجَّةَ لي و لا عُذرَ، فَأَسأَلُكَ یا مَن هُوَ كَذٰلِكَ أن تُعطِيَني مَسأَلَتي، و تُقیلَني عَثرَتي، و تَقلِبَني بِرَغبَتي، و لا تَرُدَّني مَجبوهاً[۳۴۹] مَمنوعاً و لا خائِباً، یا عَظیمُ یا عَظیمُ یا عَظیمُ، أرجوكَ لِلعَظیمِ، أسأَلُكَ یا عَظیمُ أن تَغفِرَ لِيَ الذَّنبَ العَظیمَ، لا إلٰهَ إِلّا أنتَ.
ولا تَدخُلها بِحِذاءٍ، و لا تَبزُق فیها، و لا تَمتَخِط فیها. و لَم يَدخُلها رَسولُاللهِ صلّی اللّه عليه وآله إِلّا يَومَ فَتَحِ مَكَّةَ.[۳۵۰]
- امام صادق علیهالسلام: هر گاه خواستى وارد کعبه شوى، پیش از ورود، غسل کن و با کفش وارد نشو و هنگام ورود بگو:
خداوندا! تو فرمودهاى: (و هر کس وارد آن شود، ایمن است). پس مرا از عذاب آتش، ایمن بدار.
سپس بین دو ستون، بر روى سنگ سرخ، دو رکعت نماز بخوان: در رکعت اوّل، سورۀ «حم سجده» و در رکعت دوم، به تعداد آیههاى آن از [هر جاى] قرآن، و در گوشههاى آن نماز مىخوانى و مىگویى:
خدایا! هر کس مهیّا یا مجهّز شده یا آماده کرده یا آماده شده برای بار یافتن به دیدار مخلوقى [باشد] تا از پذیرایى و جایزه و احسان و عطاى او بهرهمند شود، - اى سَرورم - مهیّا بودن و مجهّز شدن و آماده کردن و آماده شدنِ من، به امید پذیرایى و احسان و جایزۀ توست. پس امروز، امیدم را ناامید مکن، اى کسی که درخواست کنندۀ او محروم نمىشود و هر چه ببخشد، چیزى از او کم نمىشود! امروز، نه کار شایستهاى به محضرت آوردهام و نه به امید شفاعت کسى غیر از تو آمدهام؛ ولى در حالى آمدهام که بر ستم و بدى به خویشتن معترفم. نه حجّتى دارم و نه بهانهاى. اى که این گونهاى! از تو مىخواهم که خواستهام را عطا کنى، لغزشم را ببخشایى و مرا [مطابق] با میل و آرزویم برگردانی و رنجور و تهىدست و ناکام بر نگردانى، اى بزرگ، اى بزرگ، اى بزرگ! براى خواستهاى بزرگ، به تو امید بستهام. از تو مىخواهم - اى بزرگ - که گناه بزرگ مرا ببخشایى. جز تو معبودى نیست.
و با کفش وارد کعبه نشو و آب دهان و بینى در آن نىفکن، و پیامبر خدا، جز روز فتح مکّه، وارد آن نشد.
- تهذیب الأحكام عن ذَریح: سَمِعتُ أبا عَبدِ اللهِ عليهالسلام فِي الكَعبَةِ، و هُوَ ساجِدٌ، و هُوَ يَقولُ:
لا يَرُدُّ غَضَبَكَ إِلّا حِلمُكَ، و لا يُجیرُ مِن عَذابِكَ إِلّا رَحمَتُكَ، و لا نَجاءَ مِنكَ إِلّا بِالتَّضَرُّعِ إلَیكَ، فَهَب لي یا إلٰهي فَرَجاً بِالقُدرَةِ الَّتي بِها تُحیی أمواتَ العِبادِ، و بِها تَنشُرُ مَیتَ البِلادِ، و لا تُهلِكنی یا إلٰهی غَمّاً حَتّیٰ تَستَجیبَ لي دُعائي و تُعَرِّفَنِي الإِجابَةَ.
اللّٰهُمَّ ارزُقنِي العافِيَةَ إلیٰ مُنتَهیٰ أجَلي، و لا تُشمِت بي عَدُوّي، و لا تُمَكِّنهُ مِن عُنُقي. مَن ذَا الَّذي يَرفَعُني إن وَضَعتَني؟! و مَن ذَا الَّذي يَضَعُني إن رَفَعتَني؟! و إن أهلَكتَني فَمَن ذَا الَّذي يَعرِضُ لَكَ في عَبدِكَ أو يَسأَلُكَ عَن أمرِكَ؟! فَقَد عَلِمتُ یا إلٰهي أنَّهُ لَیسَ في حُكمِكَ ظُلمٌ، و لا في نَقِمَتِكَ عَجَلَةٌ، و إنَّما يَعجَلُ مَن يَخافُ الفَوتَ، و يَحتاجُ إلَى الظُّلمِ الضَّعیفُ، و قَد تَعالَیتَ یا إلٰهي عَن ذٰلِكَ.
إلٰهي، فَلا تَجعَلني لِلبَلاءِ غَرَضاً، و لا لِنَقِمَتِكَ نَصباً، و مَهِّلني و نَفسي[۳۵۱]، و أَقِلني عَثرَتي، و لا تَرُدَّ يَدي في نَحری، و لا تُتبِعني بِبَلاءٍ عَلیٰ أثَرِ بَلاءٍ، فَقَد تَریٰ ضَعفي و تَضَرُّعي إلَیكَ، و وَحشَتي مِنَ النّاسِ و اُنسي بِكَ.
أعوذُ بِكَ اليَومَ فَأَعِذني، و أَستَجیرُ بِكَ فَأَجِرني، و أَستَعینُ بِكَ عَلَى الضَّرّاءِ فَأَعِنّي، و أَستَنصِرُكَ فَانصُرني، و أَتَوَكَّلُ عَلَیكَ فَاكفِني، و اُؤمِنُ بِكَ فَآمِنّي، و أَستَهدیكَ فَاهدِني، و أَستَرحِمُكَ فَارحَمني، و أَستَغفِرُكَ مِمّا تَعلَمُ فَاغفِر لي، و أَستَرزِقُكَ مِن فَضلِكَ الواسِعِ فَارزُقني، و لا حَولَ و لا قُوَّةَ إِلّا بِاللهِ العَلِيِّ العَظیمِ.[۳۵۲]
- تهذیب الأحکام - به نقل از ذَریح -: در کعبه، در حالى که امام صادق علیهالسلام در سجده بود، شنیدم که چنین مىگفت:
[خداوندا!] خشم تو را جز بردبارىات بر نمىگرداند و جز رحمت تو، پناه دهندهاى از عذابت نیست. نجاتی از [عذاب] تو نیست جز با تضرّع به درگاهت. بر من گشایشى عطا کن - اى خداى من - با آن قدرتى که مردگان را با آن زنده مىکنى و آبادىهاى مرده را حیات مىبخشى و مرا - اى خداى من - از اندوه، نمیران تا دعایم را اجابت کنى و اجابت را به من بشناسانى.
خدایا! تا فرصتِ پایانىام، مرا عافیت، روزى کن و مرا مایۀ شماتت دشمن قرار مده و او را بر من مسلّط نکن. اگر تو مرا فرو نهى، کیست که مرا رفعت بخشد؟! و اگر مرا بلند کنى، کیست که مرا پَست کند؟! و اگر هلاکم کنى، کیست که در بارۀ بندهات چیزى با تو بگوید، یا از کارَت بپرسد؟! همانا دانستهام - اى خداى من - که نه در حکم تو، ستم است و نه در انتقامت، شتاب. کسى در انتقام، شتاب مىکند که بیمِ از دست رفتن داشته باشد و کسی ناتوان است که نیازمند ستمگرى است و تو - اى خداى من - از این، پاک و والایى.
خدایا! مرا آماج بلا و هدف انتقامت قرار مده و مرا با خودم مهلت بده و از خطایم در گذر و دستم را ناامیدانه به گردنم باز مگردان و پیاپى بر من بلا نفرست، که مىبینى ضعیف و به درگاهت نالانم و از مردم، هراسان و با تو همدمم.
امروز به تو پناه مىآورم. پس پناهم ده، و از تو پناه مىخواهم. پس پناهم ده، و در گرفتارى، از تو یارى مىجویم. پس یارىام کن، و از تو نصرت مىخواهم. پس نصرتم ده، و بر تو تکیه مىکنم. پس کفایتم کن، و از تو ایمنى مىجویم. پس ایمنم ساز، و از تو هدایت مىجویم. پس راهنمایىام کن، و از تو رحمت مىخواهم. پس رحمتم کن، و از آنچه مىدانى، از تو آمرزش مىطلبم. پس مرا بیامرز، و از فضل گستردهات روزى مىطلبم. پس روزىام ده، و هیچ نیرو و توانى، جز از خداى والاى بزرگ نیست.
- الكافي عن أبي حمزة: رَأَیتُ عَلِيَّ بنَ الحُسَینِ عليهالسلام في فِناءِ الكَعبَةِ فِي اللَّیلِ و هُوَ يُصَلّي، فَأَطالَ القِیامَ حَتّیٰ جَعَلَ مَرَّةً يَتَوَكَّأُ عَلیٰ رِجلِهِ اليُمنیٰ، و مَرَّةً عَلیٰ رِجلِهِ اليُسریٰ، ثُمَّ سَمِعتُهُ يَقولُ بِصَوتٍ كَأَنَّهُ باكٍ:
یا سَيِّدي، تُعَذِّبني و حُبُّكَ في قَلبي؟! أما و عِزَّتِكَ، لَئِن فَعَلتَ لَتَجمَعَنَّ بيني و بينَ قَومٍ طالَما عادَیتُهُم فیكَ![۳۵۳]
- الکافى - به نقل از ابو حمزه -: امام زین العابدین علیهالسلام را شب، در آستانۀ کعبه دیدم که نماز مىخواند. نماز را آن قدر طول داد که گاهى تکیه به پاى راست خود داشت و گاهى بر پاى چپ. سپس شنیدم که با صدایى گویا، گریان مىگفت:
سَرور من! آیا عذابم مىکنى، در حالى که عشق تو در دل من است؟! به عزّتت سوگند، اگر چنین کنى، بین من و کسانى جمع مىکنى که زمانى طولانى، من به خاطر تو با آنان دشمنى کردهام.
- الكافي عن یونس بن یعقوب: رَأَیتُ أبا عَبدِ اللهِ عليهالسلام قَد دَخَلَ الكَعبَةَ، ثُمَّ أرادَ بينَ العَمودَینِ فَلَم يَقدِر عَلَیهِ، فَصَلّیٰ دونَهُ. ثُمَّ خَرَجَ، فَمَضیٰ حَتّیٰ خَرَجَ مِنَ المَسجِدِ.[۳۵۴]
- الکافى - به نقل از یونس بن یعقوب -: امام صادق علیهالسلام را دیدم که داخل کعبه شد و خواست بین دو ستون برود؛ ولى نتوانست. پس پایینتر از آن، نماز خواند و سپس رفت تا آن که از مسجد بیرون آمد.
- الكافي عن معاویة بن عمّار: رَأَیتُ العَبدَ الصّالِحَ عليهالسلام دَخَلَ الكَعبَةَ، فَصَلّیٰ رَكعَتَینِ عَلَى الرُّخامَةِ الحَمراءِ، ثُمَّ قامَ فَاستَقبَلَ الحائِطَ بينَ الرُّكنِ اليَمانِيِّ وَ الغَربِيِّ، فَوَقَعَ يَدُهُ عَلَیهِ، و لَزِقَ بِهِ و دَعا، ثُمَّ تَحَوَّلَ إلَى الرُّكݡنِ اليَمانِيِّ، فَلَصِقَ بِهِ و دَعا، ثُمَّ أتَى الرُّكنَ الغَربِيَّ، ثُمَّ خَرَجَ.[۳۵۵]
- الکافى - به نقل از معاویة بن عمّار -: عبد صالح (امام کاظم علیهالسلام) را دیدم که وارد کعبه شد و بر روی سنگ سرخ، دو رکعت نماز گزارد. سپس ایستاد و به دیوارِ میان رکن یمانى و غربى رو کرد. دستش را بر آن نهاد، به آن چسبید و دعا کرد. سپس به سوى رکن یمانى رفت و به آن چسبید و دعا کرد. سپس به طرف رکن غربى آمد و سپس خارج شد.
- الإمام الصادق عليهالسلام - لَمّا سُئِلَ عَن دُخولِ النِّساءِ الكَعبَةَ -: لَیسَ عَلَیهِنَّ، و إن فَعَلنَ فَهُوَ أفضَلُ.[۳۵۶]
- امام صادق علیهالسلام - در پاسخ این سؤال که: داخل شدن زنان به کعبه چگونه است؟ -: بر آنان واجب نیست؛ امّا اگر این کار را کردند، بهتر است.
۳ / ۴ - ۳: آدابُ الخُروجِ
۳ / ۴ - ۳: آداب خروج
- الكافي عن عبد الله بن سنان: سَمِعتُ أبا عَبدِ اللهِ عليهالسلام، و هُوَ خارِجٌ مِنَ الكَعبَةِ، و هُوَ يَقولُ:
«اللهُ أكبَرُ اللهُ أكبَرُ» حَتّیٰ قالَها ثَلاثاً، ثُمَّ قالَ:
اللّٰهُمَّ لا تُجهِد بَلاءَنا، رَبَّنا و لا تُشمِت بِنا أعداءَنا، فَإِنَّكَ أنتَ الضّارُّ النّافِعُ.
ثُمَّ هَبَطَ فَصَلّیٰ إلیٰ جانِبِ الدَّرَجَةِ، جَعَلَ الدَّرَجَةَ عَن يَسارِهِ مُستَقبِلَ الكَعبَةِ، لَیسَ بينَها و بينَهُ أحَدٌ، ثُمَّ خَرَجَ إلیٰ مَنزِلِهِ.[۳۵۷]
- الکافى - به نقل از عبد اللّه بن سنان -: از امام صادق علیهالسلام در حالى که از کعبه بیرون مىآمد، شنیدم که مىگفت: «اللّه أکبر، اللّه أکبر» (سه بار فرمود). سپس گفت:
خدایا! آزمایش ما را به مشقّت میفکن. پروردگارا! دشمنانمان را به شماتت ما مگمار، که تنها تو زیان و سود مىرسانى.
سپس فرود آمد و کنار نردبان نماز خواند، در حالى که نردبان را سمت چپ خود قرار داده و رو به کعبه بود و میان او و کعبه کسى حایل نبود. سپس به سوى خانهاش رفت.
- الكافي عن یونس: قُلتُ لِأَبي عَبدِ اللهِ عليهالسلام: إذا دَخَلتُ الكَعبَةَ كَیفَ أصنَعُ؟
قالَ: خُذ بِحَلقَتَيِ البابِ إذا دَخَلتَ، ثُمَّ امضِ حَتّیٰ تَأتِيَ العَمودَینِ، فَصَلِّ عَلَى الرُّخامَةِ الحَمراءِ، ثُمَّ إذا خَرَجتَ مِنَ البَیتِ فَنَزَلتَ مِنَ الدَّرَجَةِ، فَصَلِّ عَن يَمینِكَ رَكعَتَینِ.[۳۵۸]
- الکافى - به نقل از یونس -: به امام صادق علیهالسلام گفتم: وقتى وارد کعبه شدم، چه کنم؟
فرمود: «هر گاه وارد شدى، دو حلقۀ در را بگیر. سپس برو تا به دو ستون برسى. پس بر سنگ سرخ، نماز بخوان و چون از کعبه خارج شدى و از نردبان فرود آمدى، در سمت راست خود، دو رکعت نماز بخوان».
۳ / ۵: حَليُ البَیتِ و كِسوَتُهُ
۳ / ۵: زیور و پوشش خانۀ خدا
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله - لِعُثمانَ -: إنّي نَسیتُ أن آمُرَكَ أن تُخَمِّرَ القَرنَینِ[۳۵۹]؛ فَإِنَّهُ لَیسَ يَنبَغي أن يَكونَ فِي البَیتِ شَيءٌ يَشغَلُ المُصَلِّيَ.[۳۶۰]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله - خطاب به عثمان -: من فراموش کردم به تو فرمان دهم که روى دو شاخ [گوسفندى] را [که فدیۀ اسماعیل شد] بپوشانى؛ زیرا سزاوار نیست در کعبه چیزى باشد که نمازگزار را مشغول کند.
- الإمام الصادق عليهالسلام: إنَّ آدَمَ عليهالسلام هُوَ الَّذي بَنَى البَیتَ و وَضَعَ أساسَهُ، و أَوَّلُ مَن كَساهُ الشَّعرَ، و أَوَّلُ مَن حَجَّ إلَیهِ، ثُمَّ كَساهُ تُبَّعٌ[۳۶۱] بَعدَ آدَمَ عليهالسلام الأَنطاعَ[۳۶۲]، ثُمَّ كَساهُ إبراهیمُ عليهالسلام الخَصَفَ[۳۶۳]، و أَوَّلُ مَن كَساهُ الثِّیابَ سُلَیمانُ بنُ داوودَ عليهالسلام، كَساهُ القُباطِيَّ[۳۶۴].[۳۶۵]
- امام صادق علیهالسلام: آدم علیهالسلام کسى بود که کعبه را ساخت و بنیان آن را نهاد و اوّلین کسى بود که آن را با مو پوشاند و اوّلین کسى بود که حج گزارد. سپس تُبَّع، پس از آدم، آن را با پوشش چرمین پوشاند. سپس ابراهیم علیهالسلام آن را با پوششى بافته شده از شاخ و برگ خرما پوشاند و نخستین کسى که بر آن جامه پوشاند، سلیمان بن داوود علیهالسلام بود که با پارچۀ سفید قبطى، آن را پوشاند.
- أخبار مكّة للأزرقي عن ابن أبي مُلَیكَة: كانَت عَلَى الكَعبَةِ كِسىً كَثیرَةٌ مِن كِسوَةِ أهلِ الجاهِلِيَّةِ، مِنَ الأَنطاعِ وَ الأَكسِيَةِ وَ الكِرارِ[۳۶۶] وَ الأَنماطِ[۳۶۷]، فَكانَت رُكاماً بَعضُها فَوقَ بَعضٍ.[۳۶۸]
- أخبار مکّة، اَزرقى - به نقل از ابن ابى مُلَیکه -: پوششهاى زیادى از پوششهاى اهل جاهلیّت بر کعبه بود، مانند: پوشش چرمى، جامهها، عباها و نمدها، که روى هم انباشته شده بودند.
- أخبار مكّة للأزرقي عن إسماعیل بن إبراهیم بن أبي حبیبة عن أبيه: كُسِيَ البَیتُ فِي الجاهِلِيَّةِ الأَنطاعَ، ثُمَّ كَساهُ النَّبِيُّ صلّی اللّه عليه وآله الثِّیابَ اليَمانِيَّةَ، ثُمَّ كَساهُ عُمَرُ و عُثمانُ القُباطِيَّ، ثُمَّ كَساهُ الحَجّاجُ دیباجاً، و يُقالُ: أوَّلُ مَن كَساهُ الدّیباجَ يَزیدُ بنُ مُعاوِيَةَ، و يُقالُ: ابنُ الزُّبَیرِ، و يُقالُ: عَبدُ المَلِكِ بنُ مَروانَ.[۳۶۹]
- أخبار مکّة، اَزرقى - به نقل از اسماعیل بن ابراهیم بن ابى حبیبه، از پدرش -: در جاهلیّت، با پوششهاى چرمى، کعبه را پوشانده بودند. سپس پیامبر صلی الله علیه و آله با پارچههاى یَمَنى، آن را پوشاند. سپس عمر و عثمان، آن را با پارچههاى قِبطى پوشاندند. آن گاه حَجّاج، با دیبا آن را پوشاند، و میگویند اوّلین کسى که بر کعبه دیبا پوشاند، یزید بن معاویه بود و نیز میگویند ابن زبیر یا عبد الملک مروان بود.
- نهج البلاغة: لَمّا ذُكِرَ عِندَ عُمَرَ بنِ الخَطّابِ في أيّامِهِ حَليُ الكَعبَةِ و كَثرَتُهُ، قالَ قَومٌ: لَو أخَذتَهُ فَجَهَّزتَ بِهِ جُیوشَ المُسلِمینَ كانَ أعظَمَ لِلأَجرِ! و ما تَصنَعُ الكَعبَةُ بِالحَليِ؟!
فَهَمَّ عُمَرُ بِذٰلِكَ، و سَأَلَ عَنهُ أمیرَ المُؤمِنینَ عليهالسلام، فَقالَ عليهالسلام: إنَّ هٰذَا القُرآنَ اُنزِلَ عَلَى النَّبِيِّ صلّی اللّه عليه وآله، وَ الأَموالُ أربَعَةٌ: أموالُ المُسلِمینَ؛ فَقَسَّمَها بينَ الوَرَثَةِ فِي الفَرائِضِ، وَ الفَيءُ؛ فَقَسَّمَهُ عَلیٰ مُستَحِقّیهِ، وَ الخُمسُ؛ فَوَضَعَهُ اللهُ حَیثُ وَضَعَهُ، وَ الصَّدَقاتُ؛ فَجَعَلهَا اللهُ حَیثُ جَعَلَها. و كانَ حَليُ الكَعبَةِ فیها يَومَئِذٍ، فَتَرَكَهُ اللهُ عَلیٰ حالِهِ، و لَم يَترُكهُ نِسیاناً، و لَم يَخفَ عَلَیهِ مَكاناً، فَأَقِرَّهُ حَیثُ أقَرَّهُ اللهُ و رَسولُهُ.
فَقالَ لَهُ عُمَرُ: لَولاكَ لَافتَضَحنا. و تَرَكَ الحَليَ بِحالِهِ.[۳۷۰]
- نهج البلاغة: در دوران عمر، چون نزد او سخن از زیورهاى (پوششهاى) کعبه و فراوانى آنها گفته شد، گروهى گفتند: کاش آنها را برگیرى و سپاه مسلمانان را تجهیز کنى که پاداش آن، بیشتر است! کعبه، آرایش براى چه مىخواهد؟!
عمر، تصمیم به این کار گرفت و از امیر مؤمنان علیهالسلام در این باره پرسید. ایشان فرمود: «وقتى این قرآن بر پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شد، اموال، چهار بخش بودند. اموال مسلمانان، که آن را طبق سهم معیّن، میان وارثان تقسیم کرد؛ غنائم، که آن را بین مستحقّان آن، تقسیم کرد؛ خُمس، که خدا آن را در جایى خاص قرار داد؛ و صدقات (زکات)، که آن را نیز خداوند تعیین کرد. آن روز، پوششهاى کعبه بر کعبه بود؛ ولى خداوند، آن را بر همان حال وا گذاشت و از روى فراموشى نبود که آن را وا گذاشت و جایى هم از او پنهان نماند. پس بگذار همان جا که خدا و پیامبرش قرار داده، باقى بماند».
عمر گفت: اگر تو نبودى، رسوا شده بودیم! و پوششها را به همان حال گذاشت.
- الإمام الباقر عليهالسلام: إنَّ عَلِيَّ بنَ أبي طالِبٍ عليهالسلام كانَ يَبعَثُ بِكِسوَةِ البَیتِ في كُلِّ سَنَةٍ مِنَ العِراقِ.[۳۷۱]
- امام باقر علیهالسلام: على بن ابىطالب علیهالسلام همهساله، از عراق، پوشش کعبه را مىفرستاد.
راجع: ص۱۴۲ ح۲۲۵.
ر.ک: ص۱۴۳ ح۲۲۵.
۳ / ۶: التَّبَرُّكُ بِكِسوَةِ البَیتِ
۳ / ۶: تبرّک جستن به جامۀ خانۀ خدا
- الكافي عن عبد الملك: سَأَلتُ أبَا الحَسَنِ [الإمامَ الكاظِمَ] عليهالسلام عَن رَجُلٍ اشتَریٰ مِن كِسوَةِ الكَعبَةِ شَیئاً، فَقَضیٰ بِبَعضِهِ حاجَتَهُ و بَقِيَ بَعضُهُ في يَدِهِ، هَل يَصلُحُ بيعُهُ؟
قالَ: يَبیعُ ما أرادَ، و يَهَبُ ما لَم يُرِد، و يَستَنفِعُ بِهِ، و يَطلُبُ بَرَكَتَهُ.
قُلتُ: أ يُكَفَّنُ بِهِ المَيِّتُ؟ قالَ: لا.[۳۷۲]
- الکافى - به نقل از عبد الملک -: از امام کاظم علیهالسلام در بارۀ مردى پرسیدم که مقدارى از پوشش کعبه را خریده و با بخشى از آن، نیاز خود را بر طرف ساخته است؛ ولى بخشى هم در دست او مانده است. آیا مىتواند آن را بفروشد؟
فرمود: «آنچه را مىخواهد، بفروشد و آنچه را نمىخواهد، هدیه دهد و از آن سود ببرد و در پی برکت آن باشد».
گفتم: آیا مىتوان با آن، مرده را کفن کرد؟ فرمود: «نه».[۳۷۳]
- الكافي عن عبد الملك بن عُتبَة: سَأَلتُ أبا عَبدِ اللهِ عليهالسلام عَمّا يَصِلُ إلَینا مِن ثِیابِ الكَعبَةِ، هَل يَصلُحُ لَنا أن نَلبَسَ شَیئاً مِنها؟
قالَ: يَصلُحُ لِلصِّبیانِ وَ المَصاحِفِ وَ المِخَدَّةِ، تَبتَغي بِذٰلِكَ البَرَكَةَ إن شاءَ اللهُ.[۳۷۴]
- الکافى - به نقل از عبد الملک بن عُتبه -: از امام صادق علیهالسلام پرسیدم: آنچه از پوشش کعبه به دستمان مىرسد، آیا مىتوانیم بخشى از آن را بپوشیم؟
فرمود: «مىتوان براى کودکان، قرآنها و بالش از آن استفاده کرد. مىتوانى به خواست خدا بدین وسیله برکت بجویى».
- الإمام الصادق عليهالسلام: لا بَأسَ أن يَأخُذَ مِن دیباجِ الكَعبَةِ فَيَجعَلَهُ غِلافَ مُصحَفٍ، أو يَجعَلَهُ مُصَلّىً يُصَلّیٰ عَلَیهِ.[۳۷۵]
- امام صادق علیهالسلام: اشکالى ندارد که از دیباى کعبه بر گرفت و آن را روکش قرآن یا جانماز ساخت و روى آن نماز خواند.
۳ / ۷: بَدءُ بِناءِ البَيتِ
۳ / ۷: آغاز بناى خانۀ خدا
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: بَعَثَ اللهُ جِبریلَ عليهالسلام إلیٰ آدَمَ و حَوّاءَ، فَقالَ لَهُما: اِبنِیا لي بِناءً. فَخَطَّ لَهُماجِبریلُ عليهالسلام، فَجَعَلَ آدَمُ عليهالسلام يَحفِرُ و حَوّاءُ تَنقُلُ، حَتّیٰ أجابَهُ الماءُ، نودِيَ مِن تَحتِهِ: حَسبُكَ یا آدَمُ.
فَلَمّا بَنَیاهُ أوحَى اللهُ تَعالیٰ إلَیهِ أن يَطوفَ بِهِ، و قیلَ لَهُ: أنتَ أوَّلُ النّاسِ، و هٰذا أوَّلُ بيتٍ. ثُمَّ تَناسَخَتِ القُرونُ حَتّیٰ حَجَّهُ نوحٌ عليهالسلام. ثُمَّ تَناسَخَتِ القُرونُ حَتّیٰ رَفَعَ إبراهیمُ عليهالسلام القَواعِدَ مِنهُ.[۳۷۶]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: خداوند، جبرئیل علیهالسلام را نزد آدم و حوّا فرستاد و به آن دو فرمود: «براى من، خانهاى بسازید». جبرئیل علیهالسلام برایشان نقشه کشید. آدم، حفر مىکرد و حوّا [خاک را] منتقل مىکرد، تا این که به آب رسید. از زیر آن، ندا آمد: «بس است، اى آدم!».
پس چون خانه را ساختند، خداوند به او وحى فرمود که بر گِرد آن، طواف کند و به او گفته شد: «تو اوّلین کس هستى و این، اوّلین خانه است». سپس قرنها گذشت، تا آن که نوح، آن را دیدار کرد و سپس قرنها گذشت تا آن که ابراهیم، پایههاى آن را بر افراشت.
- الإمام الباقر عليهالسلام: أمَرَ اللهُ المَلائِكَةَ أن تَبنِيَ فِي الأَرضِ بيتاً لِيَطوفَ بِهِ مَن أصابَ ذَنباً مِن وُلدِ آدَمَ عليهالسلام كَما طافَتِ المَلائِكَةُ بِعَرشِهِ؛ فَيَرضیٰ عَنهُم كَما رَضِی عَنِ المَلائِكَةِ، فَبَنَوا مَكانَ البَیتِ بيتاً رُفِعَ زَمانَ الطّوفانِ، فَهُوَ فِي السَّماءِ الرّابِعَةِ، يَلِجُهُ كُلَّ يَومٍ سَبعونَ ألفَ مَلَكٍ لا يَعودونَ إلَیهِ أبَداً، وَ عَلیٰ أساسِهِ وَضَعَ إبراهیمُ عليهالسلام البَیتَ.[۳۷۷]
- امام باقر علیهالسلام: خداوند به فرشتگان فرمان داد که در زمین براى او خانهاى بسازند، تا هر که از فرزندان آدم گناه مىکند، بر گرد آن طواف نماید - آن گونه که فرشتگان، عرش خدا را طواف مىکنند - تا از آنان خشنود شود، همچنان که از فرشتگان، خشنود شد. پس در محلّ کعبه، خانهاى ساختند که زمان طوفان، بالا برده شد و اکنون در آسمان چهارم است. هر روز، هفتاد هزار فرشته بر گرد آن طواف مىکنند و هرگز به سوى آن بر نمىگردند. ابراهیم علیهالسلام نیز بر پایۀ همان، کعبه را بنا نهاد.
- علل الشرائع عن أبي خدیجة عن الإمام الصادق عليهالسلام، قال: قُلتُ لَهُ: لِمَ سُمِّيَ البَیتُ العَتیقَ؟
قالَ: إنَّ اللهَ عزّ وجلّ أنزَلَ الحَجَرَ الأَسوَدَ لِآدَمَ مِنَ الجَنَّةِ، و كانَ البَیتُ دُرَّةً بيضاءَ، فَرَفَعَهُ اللهُ إلَى السَّماءِ و بَقِيَ اُسُّهُ، فَهُوَ بِحِیالِ هٰذَا البَیتِ، يَدخُلُهُ كُلَّ يَومٍ سَبعونَ ألفَ مَلَكٍ لا يَرجِعونَ إلَیهِ أبَداً، فَأَمَرَ اللهُ إبراهیمَ و إسماعیلَ عليهما السلام يَبنِیانِ عَلَى القَواعِدِ.[۳۷۸]
- علل الشرائع - به نقل از ابو خدیجه -: به امام صادق علیهالسلام گفتم: چرا کعبه را بیت عتیق (خانۀ آزاد) نام نهادهاند؟
فرمود: «خداوند عز و جل از بهشت، حجر الأسود را براى آدم، فرود آورد. خانۀ کعبه، دُرّى سفید بود. پس خداوند، آن را به آسمان، بالا برد و پایهاش باقى ماند و آن، در مقابل این خانه است و هر روز، هفتاد هزار فرشته وارد آن مىشوند که هرگز دوباره به سوى آن باز نمىگردند. خداوند به ابراهیم و اسماعیل علیهما السلام فرمان داد که کعبه را بر همان پایهها بنا نهند».
- الإمام الباقر عليهالسلام: لَمّا أهبَطَ اللهُ آدَمَ مِنَ الجَنَّةِ قالَ: إنّي مُنزِلٌ مَعَكَ بيتاً يُطَّوَّفُ[۳۷۹] حَولَهُ كَما يُطافُ حَولَ عَرشي، و يُصَلّیٰ عِندَهُ كَما يُصَلّیٰ عِندَ عَرشي. فَلَمّا كانَ زَمَنُ الطّوفانِ رُفِعَ، فَكانَتِ الأَنبِیاءُ عليهمالسلام يَحُجّونَهُ و لا يَعلَمونَ مَكانَهُ، حَتّیٰ بَوَّأَهُ اللهُ لِإِبراهیمَ عليهالسلام فَأَعلَمَهُ مَكانَهُ، فَبَناهُ مِن خَمسَةِ أجبُلٍ: مِن حِراءَ، و ثَبیرٍ، و لُبنانٍ، و جَبَلِ الطّورِ، و جَبَلِ الحِمِرِّ[۳۸۰].[۳۸۱]
- امام باقر علیهالسلام: چون خداوند، آدم را از بهشت فرود آورد، فرمود: «من همراه تو خانهاى فرود مىآورم که بر گرد آن طواف شود، آن چنان که عرش من طواف مىشود، و نزد آن نماز خوانده شود، همچنان که نزد عرش من نماز خوانده مىشود». چون زمان طوفان فرا رسید، خانه به بالا برده شد. پیامبران، خانۀ خدا را حج مىکردند؛ ولى جاى آن را [دقیقاً] نمىدانستند، تا آن که خداوند، جاى آن را براى ابراهیم علیهالسلام مشخّص کرد. او هم خانه را با [سنگِ این] پنج کوه، بنا کرد: حِرا، ثَبیر، لُبنان، کوه طور و کوه حِمِر.
- الإمام الصادق عليهالسلام: كانَ مَوضِعُ الكَعبَةِ رَبوَةً مِنَ الأَرضِ بيضاءَ تُضیءُ كَضَوءِ الشَّمسِ وَ القَمَرِ، حَتّیٰ قَتَلَ ابنا آدَمَ أحَدُهُما صاحِبَهُ فَاسوَدَّت. فَلَمّا نَزَلَ آدَمُ عليهالسلام رَفَعَ اللهُ لَهُ الأَرضَ كُلَّها حَتّیٰ رَآها، ثُمَّ قالَ: هٰذِهِ لَكَ كُلُّها.
قالَ: یا رَبِّ، ما هٰذِهِ الأَرضُ البَیضاءُ المُنیرَةُ؟ قالَ: هِيَ في أرضی.[۳۸۲]
- امام صادق علیهالسلام: جایگاه کعبه، سرزمینى مرتفع و سفید بود که همچون خورشید و ماه مىدرخشید، تا آن که از دو فرزند آدم، یکى دیگرى را کشت. پس آن، سیاه شد. چون آدم فرود آمد، خداوند همه جاى آن زمین را براى او بالا آورد، تا آن را دید. سپس فرمود: «همۀ این، از آنِ توست».
گفت: خدایا! این زمینِ سفیدِ درخشان چیست؟ فرمود: «آن، زمین من است».
- الإمام عليّ عليهالسلام - في قَولِهِ تَعالیٰ: (إِنَّ أَوَّلَ بيتٍ وَضِعَ لِلنَّاسِ) -: أوَّلُ بيتٍ وُضِعَ لِلنّاسِمُبارَكاً فیهِ الهُدیٰ وَ الرَّحمَةُ وَ البَرَكَةُ، و أَوَّلُ مَن بَناهُ إبراهیمُ عليهالسلام، ثُمَّ بَناهُ قَومٌ مِنَ العَرَبِ مِن جُرهُمٍ[۳۸۳]، ثُمَّ هُدِمَ فَبَنَتهُ قُرَیشٌ.[۳۸۴]
- امام على علیهالسلام - در بارۀ این سخن خداوند متعال: (نخستین خانهاى که براى مردم نهاده شد، همان است که در مکّه است) -: اوّلین خانهاى که براى مردم قرار داده شد و خجسته بود و در آن هدایت و رحمت و برکت بود [کعبه بود] و ابراهیم، نخستین کسى بود که آن را بنا کرد. سپس قومى از عرب و از طایفۀ جُرهُم آن را ساختند. سپس ویران شد و قریش، آن را بنا کردند.
- الإمام الرضا عليهالسلام: إنَّ اللّٰهَ - تَبارَكَ و تَعالىٰ - قالَ لِلمَلائِكَةِ: (إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِیفَةً قالُوا أَ تَجْعَلُ فِیها مَنْ يُفْسِدُ فِیها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ)[۳۸۵]، فَرَدُّوا عَلَى اللهِ تَعالىٰ هٰذَا الجَوابَ، فَنَدِموا و لاذوا بِالعَرشِ وَ استَغفَروا، فَأَحَبَّ اللّهُ عزّ وجلّ أن يَتَعَبَّدَ بِمِثلِ ذٰلِكَ العِبادُ، فَوَضَعَ فِي السَّماءِ الرّابِعَةِ بيتاً بِحِذاءِ العَرشِ يُسَمَّى الضُّراحَ، ثُمَّ وَضَعَ فِي السَّماءِ الدُّنیا بيتاً يُسَمَّى المَعمورَ بِحِذاءِ الضُّراحِ، ثُمَّ وَضَعَ هٰذَا البَیتَ بِحِذاءِ البَیتِ المَعمورِ، ثُمَّ أمَرَ آدَمَ عليهالسلام فَطافَ بِهِ، فَتابَ اللّهُ عزّ وجلّ عَلَیهِ، و جَرىٰ ذٰلِكَ في وُلدِهِ إلىٰ يَومِ القِیامَةِ.[۳۸۶]
- امام رضا علیهالسلام: خداوند بلندمرتبه و والا به فرشتگان فرمود: (من مىخواهم در زمین، جانشینى قرار دهم. [فرشتگان] گفتند: آیا در آن، کسى را قرار مىدهى که در آن تبهکارى کند و خون بریزد؟!) و این جواب را به خداى متعال دادند؛ امّا بعد پشیمان شدند و به عرش پناه بردند و طلب بخشش کردند. از این رو، خداوند عز و جل دوست داشت که بندگان نیز دست به چنین عبادتى بزنند. پس در آسمان چهارم، خانهاى رو به روى عرش به نام ضُراح قرار داد. سپس در آسمان دنیا (آسمان زیرین) خانهاى رو به روى ضُراح به نام معمور نهاد و آن گاه کعبه را رو به روى بیت المعمور قرار داد. سپس به آدم علیهالسلام دستور داد گِرد آن طواف کند و خداوند عز و جل توبۀ او را پذیرفت و این کار در فرزندان او تا روز رستاخیز ادامه یافت.
۳ / ۸: تَجديدُ بِناءِ البَيتِ
۳ / ۸: بازسازی خانۀ خدا
الكتاب
قرآن
(وَإِذْ بَوَّأْنَا لِإِبْرَاهِيمَ مَكَانَ الْبَيْتِ أَنْ لَا تُشْرِكْ بِِي شَيْئًا وَطَهِّرْ بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَالْقَائِمِينَ وَالرُّكَّعِ السُّجُودِ).[۳۸۷]
(و زمانى را [به یاد آور] که براى ابراهیم، جایگاه خانۀ کعبه را آماده کردیم [و گفتیم] که: براى من چیزى را شریک قرار مده و خانۀ مرا براى طواف کنندگان و قیام کنندگان [به عبادت] و رکوع کنندگان و سجده کنندگان، پاکیزه گردان).
(وَإِذْ يَرْفَعُ إِبْرَاهِيمُ الْقَوَاعِدَ مِنَ الْبَيْتِ وَإِسْمَاعِيلُ رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ).[۳۸۸]
(و زمانى را [به یاد آور] که ابراهیم و اسماعیل، پایههاى خانه را بالا مىآوردند [و مىگفتند:] خداوندا! از ما بپذیر. همانا تو شنواى دانایى).
الحديث
حدیث
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: دَثَرَ مَكانُ البَیتِ فَلَم يَحُجَّهُ هودٌ و لا صالِحٌ عليهما السلام، حَتّیٰ بَوَّأَهُ اللهُ عزّ وجلّ لِإِبراهیمَ عليهالسلام.[۳۸۹]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: جایگاه کعبه محو شده بود. پس هود و صالح، آن را حج نکردند، تا آن که خداوند عز و جل جاى آن را براى ابراهیم مشخّص کرد.
- الإمام عليّ عليهالسلام: أوحَى اللهُ إلیٰ إبراهیمَ عليهالسلام أنِ ابنِ لي بيتاً فِي الأَرضِ اُعبَدُ فیهِ... و كانَ إبراهیمُ عليهالسلام يَبني و إسماعیلُ عليهالسلام يُناوِلُهُ الحَجَرَ، و يَرفَعُ إلَیهِ القَواعِدَ. فَلَمّا صارَ إلیٰ مَكانِ الرُّكنِ الأَسوَدِ قالَ إبراهیمُ لِإِسماعیلَ: أعطِنِی الحَجَرَ لِهٰذَا المَوضِعِ، فَلَم يَجِدهُ و تَلَكَّأَ، فَقالَ: اِذهَب فَاطلُبهُ، فَذَهَبَ لِيَأتِيَهُ بِهِ، فَأَتاهُ جَبرَئیلُ عليهالسلام بِالحَجَرِ الأَسوَدِ، فَجاءَ إسماعیلُ عليهالسلام و قَد وَضَعَهُ إبراهیمُ مَوضِعَهُ، فَقالَ: مَن جاءَكَ بِهٰذا؟ فَقالَ: مَن لَم يَتَّكِل عَلیٰ بِنائِكَ.
فَمَكَثَ البَیتُ حیناً، فَانهَدَمَ فَبَنَتهُ العَمالِقَةُ، ثُمَّ مَكَثَ حیناً فَانهَدَمَ فَبَنَتهُ جُرهُمٌ، ثُمَّ انهَدَمَ فَبَنَتهُ قُرَیشٌ.[۳۹۰]
- امام على علیهالسلام: خداوند به ابراهیم وحى کرد که: «در زمین، خانهاى برایم بساز که در آن، عبادت شوم»... و ابراهیم، بنّایى مىکرد و اسماعیل به او سنگ مىداد و پایهها را به سوى او بالا مىبرد. چون به محلّ حجر الأسود رسید، به اسماعیل گفت: براى این جا هم سنگ بده. اسماعیل، سنگ نیافت و متوقّف ماند. ابراهیم گفت: برو و پیدا کن. اسماعیل رفت تا بیابد که جبرئیل برایش حجر الأسود را آورد. اسماعیل آمد، در حالى که ابراهیم، حجر الأسود را در جایش نهاده بود. پرسید: این را که آورد؟ پاسخ داد: کسى که به ساختنِ تو تکیه نکرده است.
خانۀ خدا مدّتى بر پا بود، تا آن که ویران شد. عمالقه آن را ساختند. مدّتها همچنان بر جای بود، تا آن که دوباره خراب شد. جُرهُم آن را بنا کردند. سپس باز هم ویران شد و قریش آن را ساختند.
- الإمام الصادق عليهالسلام: أمَرَ اللهُ عزّ وجلّ إبراهیمَ عليهالسلام أن يَحُجَّ و يُحِجَّ إسماعیلَ عليهالسلام مَعَهُ و يُسكِنَهُ الحَرَمَ، فَحَجّا... فَلَمّا كانَ مِن قابِلٍ أذِنَ اللهُ لِإِبراهیمَ عليهالسلام فِي الحَجِّ و بِناءِ الكَعبَةِ. و كانَتِ العَرَبُ تَحُجُّ إلَیهِ، و إنَّما كانَ رَدماً إِلّا أنَّ قَواعِدَهُ مَعروفَةٌ، فَلَمّا صَدَرَ النّاسُ جَمَعَ إسماعیلُ عليهالسلام الحِجارَةَ، و طَرَحَها في جَوفِ الكَعبَةِ.
فَلَمّا أذِنَ اللهُ لَهُ فِي البِناءِ، قَدِمَ إبراهیمُ عليهالسلام فَقالَ: یا بُنَيَّ، قَد أمَرَنَا اللهُ بِبِناءِ الكَعبَةِ. و كَشَفا عَنها، فَإِذا هُوَ حَجَرٌ واحِدٌ أحمَرُ، فَأَوحَى اللهُ عزّ وجلّ إلَیهِ: ضَع بِناءَها عَلَیهِ، و أَنزَلَ اللهُ عزّ وجلّ أربَعَةَ أملاكٍ يَجمَعونَ إلَیهِ الحِجارَةَ، فَكانَ إبراهیمُ و إسماعیلُ عليهما السلام يَضَعانِ الحِجارَةَ وَ المَلائِكَةُ تُناوِلُهُما، حَتّیٰ تَمَّتِ اثنَی عَشَرَ ذِراعاً، و هَيَّئا لَهُ بابَینِ: باباً يُدخَلُ مِنهُ، و باباً يُخرَجُ مِنهُ، و وَضَعا عَلَیهِ عَتَباً و شَرَجاً مِن حَدیدٍ عَلیٰ أبوابِهِ.
و كانَتِ الكَعبَةُ عُریانَةً، فَصَدَرَ إبراهیمُ و قَد سَوَّى البَیتَ، و أَقامَ إسماعیلُ... و قالَت لَهُ المَرأَةُ [أی زَوجَتُهُ]، و كانَت عاقِلَةً: فَهَلّا تُعَلِّقُ عَلیٰ هٰذَینِ البابَینِ سِترَینِ، سِتراً مِن هاهُنا و سِتراً مِن هاهُنا؟ فَقالَ لَها: نَعَم. فَعَمِلا لَهُما سِترَینِ طولُهُمَا اثنا عَشَرَ ذِراعاً، فَعَلَّقاهُما عَلَى البابَینِ فَأَعجَبَهُما ذٰلِكَ، فَقالَت: فَهَلاّ أحوكُ لِلكَعبَةِ ثِیاباً فَتَستُرُها كُلَّها، فَإِنَّ هٰذِهِ الحِجارَةَ سَمِجَةٌ! فَقالَ لَها إسماعیلُ: بَلیٰ، فَأَسرَعَت في ذٰلِكَ، و بَعَثَت إلیٰ قَومِها بِصوفٍ كَثیرٍ تَستَغزِلُهُم...
و إنَّما وَقَعَ استِغزالُ النِّساءِ مِن ذٰلِكَ[۳۹۱] بَعضِهِنَّ لِبَعضٍ لِذٰلِكَ.[۳۹۲]
فَأَسرَعَت وَ استَعانَت في ذٰلِكَ، فَكُلَّما فَرَغَت مِن شِقَّةٍ عَلَّقَتها، فَجاءَ المَوسِمُ و قَد بَقِيَ وَجهٌ مِن وُجوهِ الكَعبَةِ، فَقالَت لِإِسماعیلَ عليهالسلام: كَیفَ نَصنَعُ بِهٰذَا الوَجهِ الَّذي لَم تُدرِكهُ الكِسوَةُ؟ فَكَسَوهُ خَصَفاً.
فَجاءَ المَوسِمُ، و جاءَتهُ العَرَبُ عَلیٰ حالِ ما كانَت تَأتیهِ، فَنَظَروا إلیٰ أمرٍ أعجَبَهُم، فَقالوا: يَنبَغي لِعامِلِ هٰذَا البَیتِ أن يُهدیٰ إلَیهِ، فَمِن ثَمَّ وَقَعَ الهَديُ، فَأَتیٰ كُلُّ فَخذٍ مِنَ العَرَبِ بِشَیءٍ يَحمِلُهُ مِن وَرَقٍ و مِن أشیاءَ غَیرِ ذٰلِكَ، حَتَّى اجتَمَعَ شَيءٌ كَثیرٌ، فَنَزَعوا ذٰلِكَ الخَصَفَ و أَتَمّوا كِسوَةَ البَیتِ، و عَلَّقوا عَلَیها بابَینِ.
و كانَتِ الكَعبَةُ لَیسَت بِمُسَقَّفَةٍ، فَوَضَعَ إسماعیلُ عليهالسلام فیها أعمِدَةً مِثلَ هٰذِهِ الأَعمِدَةِ الَّتي تَرَونَ مِن خَشَبٍ، و سَقَّفَها إسماعیلُ عليهالسلام بالجَرائِدِ و سَوّاها بِالطّینِ، فَجاءَتِ العَرَبُ مِنَ الحَولِ، فَدَخَلُوا الكَعبَةَ و رَأَوا عِمارَتَها، فَقالوا: يَنبَغي لِعامِلِ هٰذَا البَیتِ أن يُزادَ.
فَلَمّا كانَ مِن قابِلٍ جاءَهُ الهَديُ، فَلَم يَدرِ إسماعیلُ عليهالسلام كَیفَ يَصنَعُ؟ فَأَوحَى اللهُ عزّ وجلّ إلَیهِ أنِ انحَرهُ و أَطعِمهُ الحاجَّ... الحدیث.[۳۹۳]
- امام صادق علیهالسلام: خداوند عز و جل به ابراهیم علیهالسلام فرمان داد که حج بگزارد و اسماعیل را نیز همراه خود به حج آوَرَد و او را ساکن حرم سازد. پس هر دو، حج گزاردند.… سال بعد، خداوند به ابراهیم علیهالسلام اجازه داد که به حج برود و کعبه را بنا نهد. عربها نیز به حجّ کعبه مىرفتند. کعبه خراب شده بود؛ ولى پایههایش معلوم بود. چون مردم از سفر حج باز گشتند، اسماعیل سنگها را گرد آورد و آنها را داخل کعبه ریخت.
چون خداوند به او اذن داد که کعبه را بسازند، ابراهیم آمد و گفت: پسرم! خداوند، ما را به ساختن کعبه و بر آوردن آن، فرمان داده است. پس، آن دو، آن را آشکار کردند. آن وقت، کعبه یک ردیف سنگ سرخ بود. خداوند به او وحى کرد: «بناى کعبه را بر همین پایه بگذار». پس خداوند، چهار فرشته نازل کرد که براى او سنگ گردآورى مىکردند. ابراهیم و اسماعیل، سنگها را مىنهادند. فرشتگان هم سنگها را نزدیک مىآوردند، تا آن که به دوازده ذراع رسید. براى آن، دو در قرار دادند: یکى براى ورود و دیگرى براى خروج، و براى آن، آستانه (پلّه) و درگاهى از آهن قرار دادند.
کعبه عریان بود. ابراهیم، در حالى که کعبه را به پایان رسانده بود، بیرون آمد و اسماعیل را آن جا نهاد.… همسرش که زنى خردمند بود، به او گفت: کاش براى این دو در، دو پرده مىآویختى؛ پردهاى از این جا و پردهاى از آن جا! اسماعیل گفت: باشد. پس براى آن دو در، دو پرده به طول دوازده ذراع درست کردند و بر دو در، آویختند. از آن خوششان آمد. همسر اسماعیل گفت: چرا براى کعبه پوشش ندوزم که همۀ آن را بپوشانى؟ این سنگها، بدمنظرند. اسماعیل به او گفت: باشد. همسر اسماعیل، شتابان به این کار پرداخت و پشم بسیارى نزد قوم خود فرستاد و از آنان خواست که آن را نخ بریسند.
از همان جا این رسم در میان زنان رایج شد که براى نخریسى، از یکدیگر کمک بگیرند.
آن زن، شتاب کرد و براى این کار، کمک طلبید. از هر قطعهاى که فراغت مىیافت، بر کعبه مىآویخت. موسم حج فرا رسید و هنوز جاهایى از کعبه بدون پوشش بود. به اسماعیل گفت: براى این قسمت که پوشش بِدان نرسید، چه کنیم؟ پس آن را با چرمى وصلهزده پوشاندند.
در موسم حج، عربها، طبق عادت خود، به زیارت آمدند؛ ولى به چیزى نگریستند که مایۀ اعجابشان بود. گفتند: سزاوار است هدیهاى براى آن که چنین کرده، داده شود. و قربانى و هدیه، از آن جا رسم شد. هر تیرهاى از عرب، چیزى با خود مىآورد، نقره و چیزهاى دیگرى، تا آن که اشیاى زیادى گرد آمد. آن وصله را کندند و پوشش کعبه را کامل نمودند و بر آن، دو در گذاشتند.
کعبه آن زمان سقف نداشت. اسماعیل در آن، ستونهایى از چوب، مثل آنچه مىبینید، قرار داد و آن را با شاخ و برگ پوشاند و گِلاندود کرد. سال بعد که عربها آمدند و بناى کعبه را دیدند، گفتند: براى آن که چنین کرده، باید هدیه بیشترى داد.
سال بعد، قربانى براى او آمد. اسماعیل نمىدانست آن را چه کند. خداوند عز و جل به او وحى کرد: «قربانى را ذبح کن و حاجیان را طعام بده».…
۳ / ۹: البَيتُ فِي الجاهِلِيَّةِ
۳ / ۹: خانۀ خدا در جاهلیّت
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: قُصَيٌّ[۳۹۴] أوَّلُ مَن جَدَّدَ الكَعبَةَ بَعدَ كِلابِ بنِ مُرَّةَ.[۳۹۵]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: پس از کِلاب بن مُرّه، اوّلین کسى که کعبه را بازسازى کرد، قُصَى بود.
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله - لِعائِشَةَ -: یا عائِشَةُ، لَولا أنَّ قَومَكِ حَدیثُ عَهدٍ بِجاهِلِيَّةٍ لَأَمَرتُ بِالبَیتِ فَهُدِمَ، فَأَدخَلتُ فیهِ ما اُخرِجَ مِنهُ، و أَلزَقتُهُ بِالأَرضِ، و جَعَلتُ لَهُ بابَینِ: باباً شَرقِيّاً و باباً غَربِيّاً، فَبَلَغتُ بِهِ أساسَ إبراهیمَ عليهالسلام.[۳۹۶]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله - خطاب به عایشه -: اى عایشه! اگر نبود این که قوم تو، تازه از جاهلیّت رستهاند، دستور مىدادم کعبه را خراب کنند و آنچه را که از کعبه بیرون افتاده، جزء آن مىکردم و کف آن را با زمین، برابر مىساختم و براى آن دو در، درِ شرقى و درِ غربى، قرار مىدادم و به پایۀ ابراهیم مىرساندم.
- الإمام الباقر عليهالسلام: كانَ بابُ الكَعبَةِ عَلیٰ عَهدِ إبراهیمَ عليهالسلام و جُرهُمٍ بِالأَرضِ حَتّیٰ بَنَتها قُرَیشٌ، قالَ أبو حُذَیفَةَ بنُ المُغیرَةِ: یا مَعشَرَ قُرَیشٍ. اِرفَعوا بابَ الكَعبَةِ حَتّیٰ لا يُدخَلَ عَلَیكُم إِلّا بِسُلَّمٍ، فَإِنَّهُ لا يَدخُلُ عَلَیكُم إِلّا مَن أرَدتُم، فَإِن جاءَ أحَدٌ مِمَّن تَكرَهونَ رَمَیتُم بِهِ فَيَسقُطُ، فَكانَ نَكالاً لِمَن رَآهُ.
فَفَعَلَت قُرَیشٌ ذٰلِكَ، و رَدَمُوا الرَّدمَ الأَعلیٰ، و صَرَفُوا السَّیلَ عَنِ الكَعبَةِ و كَسَوهَا الوَصائِلَ.[۳۹۷]
- امام باقر علیهالسلام: در زمان ابراهیم و [قبیلۀ] جُرهُم، درِ کعبه چسبیده به زمین بود، تا آن که قریش، آن را بنا کردند. ابو حُذیفة بن مُغیره گفت: اى جماعت قریش! درِ کعبه را بالا ببرید، تا جز با پلّکان، کسى نتواند بالا رود و جز کسى که شما مىخواهید، وارد آن نشود. پس اگر کسى که شما نمىخواهید سراغ آن بیاید، پلّکان را مىکشید و مىافتد و این، عبرت براى بیننده مىشود.
قریش چنان کردند و سیلبند بالا را ترمیم کردند و سیل را از کعبه باز گرداندند و کعبه را با پارچههاى نقشدارِ یمانى پوشاندند.
- أخبار مكّة للأزرقي عن سعید بن عمرو الهُذَلي عن أبيهِ: رَأَیتُ قُرَیشاً يَفتَحونَ البَیتَ فِي الجاهِلِيَّةِ يَومَ الإثنَینِ وَ الخَمیسِ، و كانَ حُجّابُهُ يَجلِسونَ عِندَ بابِهِ، فَيَرتَقِي الرَّجُلُ إذا كانوا لا يُریدونَ دُخولَهُ فَيُدفَعُ و يُطرَحُ، و رُبَّما عَطِبَ، و كانوا لا يَدخُلونَ الكَعبَةَ بِحِذاءٍ؛ يُعَظِّمونَ ذٰلِكَ، و يَضَعونَ نِعالَهُم تَحتَ الدَّرَجَةِ.[۳۹۸]
- أخبار مکّة، ازرقى - به نقل از سعید بن عمرو هُذَلى، از پدرش -: قریش را دیدم که در جاهلیّت، روزهاى دوشنبه و پنجشنبه، درِ کعبه را مىگشودند و دربانان نزد در مىنشستند. هر گاه کسى بالا مىرفت که دوست نداشتند وارد کعبه شود، او را پرت مىکردند و گاهى مىمُرد. با کفش وارد کعبه نمىشدند و این را بزرگ مىشمردند و کفشهاى خود را زیر پلّکان مىگذاشتند.
- صحیح البخاري عن عائشة: سَأَلتُ النَّبِيَّ صلّی اللّه عليه وآله عَنِ الجَدرِ[۳۹۹] أ مِنَ البَیتِ هُوَ؟ قالَ: نَعَم.
قُلتُ: فَما لَهُم لَم يُدخِلوهُ فِي البَیتِ؟ قالَ: إنَّ قَومَكِ قَصَّرَت بِهِمُ النَّفَقَةُ.
قُلتُ: فَما شَأنُ بابِهِ مُرتَفِعاً؟ قالَ: فَعَلَ ذٰلِكَ قَومُكِ لِيُدخِلوا مَن شاؤوا و يَمنَعوا مَن شاؤوا، و لَولا أنَّ قَومَكِ حَدیثٌ عَهدُهُم بِالجاهِلِيَّةِ فَأَخافُ أن تُنكِرَ قُلوبُهُم أن اُدخِلَ الجَدرَ فِي البَیتِ، و أَن اُلصِقَ بابَهُ بِالأَرضِ.[۴۰۰]
- صحیح البخارى - به نقل از عایشه -: از پیامبر صلی الله علیه و آله پرسیدم: آیا دیوار هم جزء کعبه است؟ فرمود: «آرى».
گفتم: پس چرا آن را جزء کعبه و داخل آن قرار ندادند؟ فرمود: «قوم تو هزینۀ آن را نداشتند».
گفتم: چرا درِ کعبه بلند است؟ فرمود: «قوم تو، چنین کردند تا هر که را خواستند، وارد کنند و هر که را خواستند، جلوگیرى کنند و اگر نبود که قوم تو، تازه از جاهلیّت رستهاند و بیم دارم دلهایشان نپذیرد که دیوار را وارد کعبه کنم و درِ کعبه را به زمین بچسبانم [چنین مىکردم]».
- الإمام الصادق عليهالسلام: إنَّ قُرَیشاً فِي الجاهِلِيَّةِ هَدَمُوا البَیتَ، فَلَمّا أرادوا بِناءَهُ حیلَ بينَهُم و بينَهُ، و اُلقِيَ في روعِهِمُ الرُّعبُ حَتّیٰ قالَ قائِلٌ مِنهُم: لَيَأتي[۴۰۱] كُلُّ رَجُلٍ مِنكُم بِأَطيَبِ مالِهِ، و لا تَأتوا بِمالٍ اكتَسَبتُموهُ مِن قَطیعَةِ رَحِمٍ أو حَرامٍ. فَفَعَلوا، فَخُلِّيَ بينَهُم و بينَ بِنائِهِ.
فَبَنَوهُ، حَتَّى انتَهَوا إلیٰ مَوضِعِ الحَجَرِ الأَسوَدِ، فَتَشاجَروا فیهِ: أيُّهُم يَضَعُ الحَجَرَ الأَسوَدَ في مَوضِعِهِ! حَتّیٰ كادَ أن يَكونَ بينَهُم شَرٌّ، فَحَكَّموا أوَّلَ مَن يَدخُلُ مِن بابِ المَسجِدِ، فَدَخَلَ رَسولُ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله، فَلَمّا أتاهُم أمَرَ بِثَوبٍ فَبُسِطَ، ثُمَّ وَضَعَ الحَجَرَ في وَسَطِهِ، ثُمَّ أخَذَتِ القَبائِلُ بِجَوانِبِ الثَّوبِ فَرَفَعوهُ، ثُمَّ تَناوَلَهُ صلّی اللّه عليه وآله فَوَضَعَهُ في مَوضِعِهِ، فَخَصَّهُ اللهُ بِهِ.[۴۰۲]
- امام صادق علیهالسلام: در جاهلیّت، قریش، کعبه را خراب کردند و چون خواستند آن را بسازند، نتوانستند [و موانعى پیش آمد] و در دلهایشان هراس افتاد. یکى از آنها گفت: هر کس پاکترین مال خود را بیاورد و از مالى که از راه قطع رَحِم یا حرام به دست آوردهاید، نیاورید. آنان نیز چنین کردند. آن گاه امکان ساختن کعبه، برایشان مهیّا شد.
آن را ساختند تا به محلّ حجر الأسود رسیدند. میانشان گفتگو پیش آمد که چه کسى حجر الأسود را در جاى خودش کار بگذارد. نزدیک بود میانشان شرّى پدید آید که به داورىِ اوّلین کسى که از درِ مسجد وارد شود، تن دادند. پیامبر خدا وارد شد. چون نزد آنان آمد، فرمود تا پارچهاى بگستردند. سپس سنگ را میان آن نهاد. قبایل، گوشههاى پارچه را گرفتند و بلند کردند. سپس پیامبر صلی الله علیه و آله سنگ را برداشت و در جایش نهاد. خدا، او را مخصوص این کار ساخت.
- الكافي: رُوِيَ أنَّ مَعَدَّ بنَ عَدنانَ خافَ أن يَدرُسَ[۴۰۳] الحَرَمُ، فَوَضَعَ أنصابَهُ، و كانَ أوَّلَ مَن وَضَعَها، ثُمَّ غَلَبَت جُرهُمُ عَلىٰ وِلايَةِ البَیتِ، فكانَ يَلی مِنهُم كابِرٌ عَن كابِرٍ، حَتّىٰ بَغَت جُرهُمُ بِمَكَّةَ، وَ استَحَلّوا حُرمَتَها، و أَكَلوا مالَ الكَعبَةِ، و ظَلَمُوا مَن دَخَلَ مَكَّةَ، و عَتَوا و بَغَوا، و كانَت مَكَّةُ فِي الجاهِلِيَّةِ لا يَظلِمُ و لا يَبغی فیها و لا يَستَحِلُّ حُرمَتَها مَلِكٌ إِلّا هَلَكَ مَكانَهُ، و كَانَت تُسَمّىٰ بَكَّةَ؛ لِأَنَّها تَبُكُّ أعناقَ الباغینَ إذا بَغَوا فیها، و تُسَمّىٰ بَسّاسَةَ؛ كانوا إذا ظَلَموا فیها بَسَّتهُم و أَهلَكَتهُم، و تُسَمّىٰ اُمَّ رُحمٍ؛ كانوا إذا لَزِموها رُحِموا.
فَلَمّا بَغَت جُرهُمُ وَ استَحَلّوا فیها، بَعَثَ اللّهُ عزّ وجلّ عَلَیهِمُ الرُّعافَ وَ النَّملَ، و أَفناهُم. فَغَلَبَت خُزاعَةُ، وَ اجتَمَعَت لِيُجلوا مَن بَقِيَ مِن جُرهُمَ عَنِ الحَرَمِ، و رَئِیسُ خُزاعَةَ عَمرُو بنُ رَبیعَةَ بنِ حارِثَةَ بنِ عَمرٍو، و رَئیسُ جُرهُمَ عَمرُو بنُ الحارِثِ بنِ مُصاصٍ الجُرهُمِيُّ، فَهَزَمَت خُزاعَةُ جُرهُمَ، و خَرَجَ مَن بَقِيَ مِن جُرهُمَ إلىٰ أرضٍ مِن أرضِ جُهَینَةَ، فَجاءَهُم سَیلٌ أتِيّ، فَذَهَبَ بِهِم، و وَلِيَت خُزاعَةُ البَیتَ. فَلَم يَزَل في أیدِیهِم حَتّىٰ جاءَ قُصَيُّ بنُ كِلابٍ و أَخرَجَ خُزاعَةَ مِنَ الحَرَمِ، و وَلِيَ البَیتَک و غَلَبَ عَلَیهِ.[۴۰۴]
- الکافی: روایت شده است که مَعَدّ بن عدنان ترسید حدود حرم از بین برود. از این رو نشانههاى [معروف] آن را گذاشت و او نخستین کسى بود که این کار را کرد. پس از آن، جُرهُم[۴۰۵] تولیت کعبه را به دست گرفتند و از آن پس، بزرگانشان یکی پس از دیگری این سمت را بر عهده داشتند تا این که جرهم در مکّه طغیان کردند و حرمت آن را شکستند و مال کعبه را خوردند و به هر کس وارد مکّه میشد، ستم میکردند و سرکشى و تعدّی پیشه کردند. در دورۀ جاهلیّت چنین بود که هر شاهى در مکّه ستم و سرکشى مىکرد و حرمتش را میشکست، از بین مىرفت. مکّه «بکّه» نامیده مىشد؛[۴۰۶] چون گردن ستمکاران را وقتى در آن ستم کنند، مىکوبد و مىشکند و نیز «بسّاسه» نامیده مىشد؛ [زیرا] وقتى در آن ظلم مىکردند، آنان را خُرد مىکرد و به هلاکت مىافکند، و «اُمّ رُحم» نامیده مىشد؛ [چون] وقتى در کنارش بودند، مورد رحمت قرار مىگرفتند.
پس از آن، وقتى جُرهُم ستم روا داشتند و حرمت را پاس نداشتند، خداوند عز و جل خوندماغ[۴۰۷] و نمل[۴۰۸] را بر آنان فرستاد و نابودشان ساخت و قوم خُزاعه چیره شدند و گرد هم آمدند تا کسانى از جرهم را که مانده بودند، از حرم بیرون کنند. رئیس خزاعه[۴۰۹] عمرو بن ربیعة بن حارثة بن عمرو و رئیس جرهم، عمرو بن حارث بن مُصاص جرهمى بود. خزاعه جرهم را شکست دادند و تار و مار کردند و باقىماندگانِ جرهم به سوى یکى از مناطق سرزمین جُهَینه[۴۱۰] بیرون رفتند، که سیلى ناگهانى سراغشان آمد و آنان را بُرد و خزاعه متولّى کعبه شدند و همواره کعبه در دستشان بود تا قُصَى بن کِلاب آمد و خزاعه را از حرم بیرون کرد و عهدهدار کعبه شد و بر آن چیره گشت.
توضیحی در بارۀ بنا و بازسازی كعبه
بیت اللّه الحرام، بنایى به شکل مکعّب است و از این رو، به آن «کعبه» گفته میشود. تاریخ بناى کعبه چندان روشن نیست. روایات و اقوال مورّخان در این باره، به دو دسته تقسیم مىشود:
دستۀ نخست مىگوید: ابراهیم علیهالسلام کعبه را ساخته[۴۱۱] و پیش از او، چنین بنایى وجود نداشته است و خانهاى نیز با نام «کعبه» نداشتهایم.
دستۀ دیگر معتقد است که بنیانگذار کعبه، آدم علیهالسلام است.[۴۱۲]
براى جمع میان دو قول، مىتوان گفت که کعبه را آدم علیهالسلام در محلّ تعیین شده از جانب خداوند ساخت؛ ولى با توفان نوح، از میان رفت. بعدها و با راهنمایى خداوند در همان محل، کعبه به دست ابراهیم علیهالسلام تجدید بنا گردید و مناسک عبادى حج نیز به وى تعلیم شد. از این رو میتوان ابراهیم علیهالسلام را نیز بانی کعبه دانست؛ چون نقشى همپایه با آدم علیهالسلام در بنای کعبه دارد.
پس از ابراهیم علیهالسلام و در دورههای عرب جاهلی و تاریخ اسلام نیز سیل، پایههاى کعبه را بارها فرو ریخت و آن را ویران کرد. از این رو، خانۀ برآمده به دست ابراهیم و اسماعیل علیهما السلام پا بر جا نماند؛ ولی اعراب که سخت دلبستۀ حفظ شکل و جاى و بنیاد کعبه بودند، پس از هر ویرانى و آسیب، به مرمّت کعبه میپرداختند و تا آن جا که مقدورشان بود، مىکوشیدند خانه را به شکلى که در روزگار پدران و نیاکانشان داشت، بازسازى نمایند. از این رو، هیچ تغییرى در آن نمىدادند و صورت بنا را دگرگون نمىکردند.
به گفتۀ مورّخ عراقی، دکتر جواد علی، تا پنج سال پیش از اسلام، دیوارهاى کعبه سنگچین بود و سنگها بى آن که مَلاطى آنها را به هم بپیوندد، تا بالاى قدّ آدمى، روى هم چیده شده بود.
نیز گفتهاند: در عهد اسماعیل، نُه ذراع ارتفاع داشت و مسقَّف نبود و درى داشت که به زمین چسبیده بود. نخستین کسى که براى آن چفت گذاشت، تُبّع بود و سپس عبد المطّلب، درى آهنى براى آن ساخت و آن را با زرِ به دست آمده از دو آهوى زرّین - که بر اثر حفر چاه زمزم کشف شده بود - بیاراست. این، نخستین بارى بود که کعبه را مىآراستند.
این گونه وصف مورّخان از کعبه، در تصوّر ما ویرانهاى ابتدایى، ساده و مربّعگونه میسازد که دیوارهاى سنگىاش بى هیچ مَلاطى، آن را در بر گرفتهاند و هیچ حائلى کف آن را از اشعۀ سوزان خورشید و بارانهایى که بر مکّه فرود مىآید و گاه به شکل آب از دهانۀ چاهها بیرون مىزند، حفظ نمىکند. این خانه، در حقیقت، یک چهاردیوارى سنگى است که ارتفاع آن، از قامت انسان، تجاوز نمىکند.
پارهاى از مورّخان گفتهاند که عامر بن جادر اَزدى، پس از اسماعیل علیهالسلام، نخستین کسى بود که براى کعبه، جدار (دیوار) گذاشت. از این رو، «جادر (برآورندۀ جدار)» لقب گرفت.
باز به گفتۀ مورّخان، در نیمۀ اوّل قرن هفتم میلادى، یعنى پنج سال پیش از اسلام و زمانى که پیامبر خدا سی و پنج ساله بود، کعبه دچار آتشسوزى شد. در این هنگام، بر آن شدند تا خانه را بازسازى کنند و برایش سقفى چوبى بگذارند. پس، دست به کار شدند و دیوارها را - که پیشتر نُه ذراع ارتفاع داشت - تا هیجده ذراع بر آوردند و سقفى بر دو ردیف سه ستونۀ چوبى بر آن گذاشتند. همچنین درِ آن را از سطح زمین، بالاتر آوردند که جز با پلّکان نمىشد بِدان وارد شد. دیوارها را نیز با یک ردیف سنگ و یک ردیف چوب بر آوردند. در اخبار آمده است که پیامبر صلی الله علیه و آله چون در سال فتح مکّه وارد کعبه شد، کنار ستونى ایستاد و دعا کرد. در آن هنگام، کعبه شش ستون داشت.
مورّخان در بارۀ دلیل بازسازى کعبه گفتهاند که دیوارهاى کوتاه سنگى که ملاطى نداشتند، به تدریج، از هم گسیخته و سنگها بر زمین ریخته بودند. از این رو، بر آن شدند تا دیوارهایش را بر آورند و چون تنى چند از قریش و دیگران، گنج کعبه را که در چاهى در میان آن قرار داشت، دزدیده بودند، مردم بر مسقّف کردن آن، همداستان شدند.
این بناى تازه نیز بنایى فاخر نبود؛ اتاقى بود با سقفى چوبى که آن را مىپوشانْد و بر شش ستون در دو ردیف ایستاده بود. دیوارهایش نیز تا هیجده ذراع، بالا آمده بود و موادّ ساختمانى محکمتری داشت؛ ردیفى از چوب و ردیفى از سنگ و دیوارهایش در مجموع، پانزده ردیف چوبى و شانزده ردیف سنگى را تشکیل مىداد. بر سقف مسطّحش نیز ناودانى گذاشته بودند تا آب باران را تخلیه کند.
در هر حال، این بنای ساده از جهت مساحت، هنر، زیبایى و عظمت، با هیچ یک از معبدهاى عربى جنوب عربستان، مانند معبد «المقه» در شهر «مَأرِب» یا دیگر معابدى که پژوهشگران به آثار و بقایاى آنها دست یافتهاند، سنجیدنى نبود.[۴۱۳]
۳ / ۱۰: قِصَّةُ أصحابِ الفيلِ
۳ / ۱۰: داستان اصحاب فيل
الكتاب
قرآن
(أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحَابِ الْفِيلِ * أَلَمْ يَجْعَلْ كَيْدَهُمْ فِي تَضْلِيلٍ * وَأَرْسَلَ عَلَيْهِمْ طَيْرًا أَبَابِيلَ * تَرْمِيهِمْ بِحِجَارَةٍ مِنْ سِجِّيلٍ * فَجَعَلَهُمْ كَعَصْفٍ مَأْكُولٍ).[۴۱۴]
(آیا ندیدى پروردگارت، با فیلسواران چه کرد؟ * آیا نیرنگشان را در گمراهى قرار نداد؟ * و بر سر آنان، پرندگانى را دسته دسته فرستاد * که آنان را با سنگهایى از سِجّیل زدند * پس آنان را مانند برگى خورده شده، قرار داد).
الحديث
حدیث
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: جاءَتهُم طَیرٌ أبابیلُ مِثلَ الحِدَإِ في صورَةِ السِّباعِ.[۴۱۵]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: پرندگانی شبیه زَغَن (زاغ) و به شکل حیوانات درنده، دسته دسته به سراغشان آمدند.
- الإمام الصادق عليهالسلام: لَمّا أقبَلَ صاحِبُ الحَبَشَةِ بِالفیلِ يُریدُ هَدمَ الكَعبَةِ، مَرّوا بِإِبِلٍ لِعَبدِ المُطَّلِبِ فَاستاقوها، فَتَوَجَّهَ عَبدُ المُطَّلِبِ إلیٰ صاحِبِهِم يَسأَلُهُ رَدَّ إبـِلِهِ عَلَیهِ، فَاستَأذَنَ عَلَیهِ فَأَذِنَ لَهُ، و قیلَ لَهُ: إنَّ هٰذا شَریفُ قُرَیشٍ - أو عَظیمُ قُرَیشٍ - و هُوَ رَجُلٌ لَهُ عَقلٌ و مُرُوَّةٌ. فَأَكرَمَهُ و أَدناهُ، ثُمَّ قالَ لِتَرجُمانِهِ: سَلهُ ما حاجَتُكَ؟ فَقالَ لَهُ: إنَّ أصحابَكَ مَرّوا بِإِبِلٍ لي فَاستاقوها فَأَحبَبتُ أن تَرُدَّها عَلَيَّ.
قالَ: فَتَعَجَّبَ مِن سُؤالِهِ إيّاهُ رَدَّ الإِبِلِ، و قالَ: هٰذَا الَّذي زَعَمتُم أنَّهُ عَظیمُ قُرَیشٍ و ذَكَرتُم عَقلَهُ؟! يَدَعُ أن يَسأَلَنی أن أنصَرِفَ عَن بيتِهِ الَّذي يَعبُدُهُ! أما لَو سَأَلَنی أن أنصَرِفَ عَن هَدِّهِ لَانصَرَفتُ لَهُ عَنهُ.
فَأَخبَرَهُ التَّرجُمانُ بِمَقالَةِ المَلِكِ، فَقالَ لَهُ عَبدُ المُطَّلِبِ: إنَّ لِذٰلِكَ البَیتِ رَبّاً يَمنَعُهُ، و إنَّما سَأَلتُكَ رَدَّ إبـِلی لِحاجَتي إلَیها. فَأَمَرَ بِرَدِّها عَلَیهِ.[۴۱۶]
- امام صادق علیهالسلام: فرمانرواى حبشه [و سپاهش]، چون با فیل به قصد ویرانى کعبه آمدند، بر شترهاى عبد المطّلب گذر کردند. آنها شترها را ربودند. عبد المطّلب به سوى رئیس آنان رفت تا بخواهد شترهایش را برگردانند. اجازه گرفت و اجازه دادند. به فرمانروا گفتند: این، بزرگ قریش است و مردى هوشمند و جوانمرد است. او هم احترام کرد و نزدیکش ساخت. سپس به مترجم گفت: بپرس که چه مىخواهد؟ [عبد المطّلب] گفت: همراهانت به شترهاى من برخوردهاند و آنها را ربودهاند. دوست دارم شترهایم را به من باز گردانى.
وى از درخواست او تعجّب کرد و گفت: آیا این، همان است که گفتید بزرگ قریش است و از خِرد او یاد کردید؟ از من نخواست از خانهاى که او مىپرستد، باز گردم! اگر از من خواسته بود که از ویران ساختن آن چشم بپوشم، چنان مىکردم.
مترجم، سخن او را به عبد المطّلب باز گفت. وى پاسخ داد: این خانه، صاحبى دارد که از آن، دفاع مىکند. من از تو خواستم شترهاى مرا باز گردانى؛ چون به آنها نیاز دارم. پس دستور داد آنها را برگرداندند.
- الكافي عن أبي مریم عن الإمام الباقر عليهالسلام، قال: سَأَلتُهُ عَن قَولِ اللهِ عزّ وجلّ: (وَ أَرْسَلَ عَلَیْهِمْ طَیْراً أَبَابِیلَ * تَرْمِیهِم بِحِجَارَةٍ مِّن سِجِّیلٍ)، قالَ: كانَ طَیرٌ سافٌّ[۴۱۷] جاءَهُم مِن قِبَلِ البَحرِ،رُؤوسُها كَأَمثالِ رُؤوسِ السِّباعِ، و أَظفارُها كَأَظفارِ السِّباعِ مِنَ الطَّیرِ، مَعَ كُلِّ طائِرٍ ثَلاثَةُ أحجارٍ: في رِجلَیهِ حَجَرانِ، و في مِنقارِهِ حَجَرٌ، فَجَعَلَت تَرمیهِم بِها حَتّیٰ جُدِّرَت أجسادُهُم، فَقَتَلَهُم بِها، و ما كانَ قَبلَ ذٰلِكَ رُئِيَ شَيءٌ مِنَ الجُدَرِيِّ، و لا رَأَوا ذٰلِكَ مِنَ الطَّیرِ قَبلَ ذٰلِكَ اليَومِ و لا بَعدَهُ.
قالَ: و مَن أفلَتَ مِنهُم يَومَئِذٍ انطَلَقَ، حَتّیٰ إذا بَلَغوا حَضرَمَوتَ - و هُوَ وادٍ دونَ اليَمَنِ - أرسَلَ اللهُ عَلَیهِم سَیلاً فَغَرَّقَهُم أجمَعینَ. قالَ: و ما رُئِيَ في ذٰلِكَ الوادی ماءٌ قَطُّ قَبلَ ذٰلِكَ اليَومِ بِخَمسَ عَشرَةَ سَنَةً. قالَ: فَلِذٰلِكَ سُمِّيَ حَضرَمَوتَ حینَ ماتوا فیهِ.[۴۱۸]
- الکافى - به نقل از ابو مریم -: از امام باقر علیهالسلام در بارۀ این سخن خداوند عز و جل پرسیدم: (و بر سر آنان، پرندگانى را دسته دسته فرستاد * که آنان را با سنگهایى از سِجّیل زدند). فرمود: «پرندگانى ساف[۴۱۹] بودند که از سمت دریا سراغ آنان آمدند. سرهاى آنها، مثل سر درندگان و چنگالهایشان مانند پرندگانِ شکارى بود. هر پرنده، سه سنگ همراه داشت: دو سنگ در چنگها و یکى در منقار. با آن سنگها آن قوم را سنگباران مىکردند، تا آن که پیکرهایشان آبله گرفت و بر اثر آن، کشته شدند. پیش از آن، آبله[۴۲۰] دیده نشده بود و نیز این کار را از پرندگان، نه پیش از آن روز و نه پس از آن، هرگز ندیدند.
کسانى هم که از آن حادثه جان سالم به در برده بودند، چون به حضرموت (وادىاى نزدیک یمن) رسیدند، خداوند سیلى فرستاد و همه را غرق کرد» و فرمود: «از پانزده سال پیش، در آن وادى، هرگز آبى دیده نشده بود!» و فرمود: «به همین خاطر که آنان در آن جا مُردند، نام آن جا "حضرموت (مرگ، حاضر شد)" گردید».
۳ / ۱۱: ما جریٰ عَلَى البَيتِ في تاريخِ الإِسلامِ
۳ / ۱۱: آنچه در تاريخ اسلام بر خانۀ خدا گذشت
- صحیح البخاري عن عَمرو بن دینار و عُبَید اللّه بن أبي یزید: لَم يَكُن عَلیٰ عَهدِ النَّبِيِّ صلّی اللّه عليه وآله حَولَ البَیتِ حائِطٌ، كانوا يُصَلّونَ حَولَ البَیتِ، حَتّیٰ كانَ عُمَرُ فَبَنیٰ حَولَهُ حائِطاً.
قالَ عُبَیدُ اللّهِ: جَدرُهُ[۴۲۱] قَصیرٌ، فَبَناهُ ابنُ الزُّبَیرِ.[۴۲۲]
- صحیح البخارى - به نقل از عمرو بن دینار و عبید اللّه بن ابى یزید -: در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله، اطراف خانه (کعبه) دیوارى نبود و در پیرامون کعبه نماز مىخواندند. زمان عمر که فرا رسید، بر گرد آن، دیوار کشید.
عبید اللّه گفته است: دیوارش کوتاه بود. پس ابن زبیر، آن را بنا کرد [و بالا آورد].
- الإمام الصادق عليهالسلام: كانَتِ الكَعبَةُ عَلیٰ عَهدِ إبراهیمَ عليهالسلام تِسعَةَ أذرُعٍ، و كانَ لَها بابانِ، فَبَناها عَبدُ اللهِ بنُ الزُّبَیرِ فَرَفَعَها ثَمانِيَ عَشرَةَ ذِراعاً، فَهَدَمَهَا الحَجّاجُ فَبَناها سَبعَةً و عِشرینَ ذِراعاً.[۴۲۳]
- امام صادق علیهالسلام: ارتفاع کعبه در زمان ابراهیم علیهالسلام، نُه ذراع بود و دو در داشت. عبد اللّه بن زبیر، آن را بازسازی کرد و ارتفاعش را هیجده ذراع قرار داد. حَجّاج، آن را خراب کرد و آن را به ارتفاع بیست و هفت ذراع ساخت.
- الكافي عن أبان بن تَغلِب: لَمّا هَدَمَ الحَجّاجُ الكَعبَةَ، فَرَّقَ النّاسُ تُرابَها، فَلَمّا صاروا إلىٰ بِنائِها فَأَرادوا أن يَبنوها، خَرَجَت عَلَیهِم حَيَّةٌ، فَمَنَعَتِ النّاسَ البِناءَ حَتّىٰ هَرَبوا، فَأَتَوُا الحَجّاجَ فَأَخبَروهُ، فَخافَ أن يَكونَ قَد مُنِعَ بِناءَها، فَصَعِدَ المِنبَرَ، ثُمَّ نَشَدَ النّاسَ و قالَ: أنشُدُ اللّهَ عَبداً عِندَهُ مِمَّا ابتُلینا بِهِ عِلمٌ لَمّا أخبَرَنا بِهِ.
قالَ: فَقامَ إلَیهِ شَیخٌ، فَقالَ: إن يَكُن عِندَ أحَدٍ عِلمٌ، فَعِندَ رَجُلٍ رَأَیتُهُ جاءَ إلَى الكَعبَةِ، فَأَخَذَ مِقدارَها، ثُمَّ مَضىٰ. فَقالَ الحَجّاجُ: مَن هُو؟ قالَ: عَلِيُّ بنُ الحُسَینِ. فَقالَ: مَعدِنُ ذٰلِكَ.
فَبَعَثَ إلىٰ عَلِيِّ بنِ الحُسَینِ صَلَواتُ اللّهِ عَلَیهِما، فَأَتاهُ فَأَخبَرَهُ ما كانَ مِن مَنعِ اللّهِ إِيّاهُ البِناءَ. فَقالَ لَهُ عَلِيُّ بنُ الحُسَینِ عليهالسلام: یا حَجّاجُ، عَمَدتَ إلىٰ بِناءِ إبراهیمَ و إسماعیلَ عليهما السلام، فَأَلقَیتَهُ فِي الطَّریقِ، وَ انتَهَبتَهُ كَأَنَّكَ تَرىٰ أنَّهُ تُراثٌ لَكَ! اِصعَدِ المِنبَرَ، وَ أنشِدِ النّاسَ ألّا يَبقىٰ أحَدٌ مِنهُم أخَذَ مِنهُ شَیئاً إِلّا رَدَّهُ.
قالَ: فَفَعَلَ، فَأَنشَدَ النّاسَ ألّا يَبقىٰ مِنهُم أحَدٌ عِندَهُ شَيءٌ إِلّا رَدَّهُ. قالَ: فَرَدُّوهُ. فَلَمّا رَأىٰ جَمعَ التُّرابِ، أتىٰ عَلِيُّ بنُ الحُسَینِ - صَلَواتُ اللّهِ عَلَیهِما - فَوَضَعَ الأَساسَ، و أَمَرَهُم أن يَحفِروا. قالَ: فَتَغَيَّبَت عَنهُمُ الحَيَّةُ، و حَفَروا حَتَّى انتَهَوا إلىٰ مَوضِعِ القَواعِدِ، قالَ لَهُم عَلِيُّ بنُ الحُسَینِ عليهالسلام: تَنَحَّوا، فَتَنَحَّوا، فَدَنا مِنها، فَغَطّاها بِثَوبِهِ، ثُمَّ بَكىٰ، ثُمَّ غَطّاها بِالتُّرابِ بِيَدِ نَفسِهِ، ثُمَّ دَعَا الفَعَلَةَ، فَقالَ: ضَعوا بِناءَكُم، فَوَضَعُوا البِناءَ، فَلَمَّا ارتَفَعَت حِیطانُها، أمَرَ بِالتُّرابِ، فَقُلِّبَ، فَأُلقِيَ في جَوفِهِ؛ فَلِذٰلِكَ صارَ البَیتُ مُرتَفِعاً يُصعَدُ إلَیهِ بِالدَّرَجِ.[۴۲۴]
- الکافی - به نقل از ابان بن تغلب -: زمانی که حَجّاج کعبه را ویران کرد، مردم خاک آن را پراکنده ساختند. چون براى ساختِ آن رفتند و خواستند آن را بازسازى کنند، مارى در برابرشان بیرون آمد و مانع مردم در ساخت شد. مردم از ترس گریختند و پیش حَجّاج آمدند و او را از ماجرا خبر کردند. او هم ترسید که از ساخت آن منع شده باشد. از این رو بالاى منبر رفت و از مردم جویاى حال شد و گفت: هر بندهاى از آنچه به آن گرفتار شدیم خبرى دارد، او را به خدا سوگند مىدهم که ما را از آن آگاه کند.
پیرمردى برخاست و گفت: اگر پیش کسى اطّلاعى باشد، پیش مردى است که دیدم به سوى کعبه آمد و آن را اندازه گرفت و بعد رفت. حَجّاج گفت: چه کسى است؟ گفت: على بن حسین. گفت: معدن آن است.
این بود که در پى على بن حسین - که درودهای خدا بر آن دو باد - فرستاد و امام علیهالسلام آمد. حَجّاج هم جریان منع خداوند از ساخت بنا به وسیلۀ او را به آگاهىِ ایشان رساند. على بن حسین علیهالسلام به او فرمود: «اى حَجّاج! سراغ بناى ابراهیم و اسماعیل رفتى و آن را ویران ساختى و سر راه انداختى و یکسره به غارت بردى، چنان که گویى آن را ارث خود مىدانى. بر منبر برو و از مردم بخواه که هر کس چیزى از آن را برده است، برگرداند».
حَجّاج، این کار را کرد و از مردم خواست هر کسى چیزى از آن پیش اوست، برگرداند. مردم هم برگرداندند. وقتى دید خاکها گردآورى شده، على بن حسین - که درودهای خدا بر آن دو باد - آمد و سنگ پایه را کار گذاشت و به آنان فرمان داد جاى آن را بکنند. مار از دیدگانشان ناپدید شده بود، و کَندند تا به محلّ پایهها رسیدند. آن گاه على بن حسین علیهالسلام به آنان فرمود: «کنار بروید». کنار رفتند. امام علیهالسلام نزدیک پایهها رفت و آنها را با لباسش پوشاند و گریست. سپس با دست خود آنها را با خاک پوشاند. پس از آن، کارگران را صدا زد و فرمود: «بنایتان را بگذارید». آنها هم بنا را بر پا کردند و چون دیوارهاى آن بالا آمد، دستور داد خاک آوردند. خاکها زیر و رو و در درون خانه ریخته شد و از این رو خانه به اندازهاى بالا آمد که با نردبان داخل آن مىشدند.[۴۲۵]
توضیحی در بارۀ مرمّت كعبه
کعبه و مسجد الحرام، در طول تاریخ اسلام، بارها مرمّت شدهاند. این تعمیرات، معمولاً پس از سیلهاى فراوان مکّه و گاه پس از جنگها، انجام گرفته است.
الف - سيلها
از پیدایش اسلام تا کنون، حدود صد سیل به مسجد الحرام و کعبه، آسیب رسانده است که برخى از آنها به نامهاى خاصّى مشهور شدهاند، همچون: سیل «اُمّ نَهشَل» در روزگار خلافت عمر و سیلهای «حجاف» و «المخبل» در روزگار خلافت عبد الملک بن مروان و سیل «ابن حنظله» در روزگار مأمون.
ب - جنگها
با وجود قداست و حرمت کعبه، سه حملۀ بزرگ به مکّه، زیانهاى بزرگى را به کعبه وارد ساخت که عبارت اند از:
۱. حملۀ لشکر یزید بن معاویه به فرماندهى حُصَین بن نُمَیر (سال ۶۳ ق) جهت سرکوبى عبد اللّه بن زبیر؛
۲. حملۀ سپاه عبد الملک بن مروان به فرماندهى حَجّاج بن یوسف ثقفى (سال ۷۳ ق) جهت سرکوبى عبد اللّه بن زبیر؛
۳. حملۀ قِرمَطیان در روزگار عباسیّان (سال ۳۱۷ ق) و ربوده شدن حجر الأسود به دست آنان.
تعمیر بیت، به خلفا و پادشاهان و امیران مختلف مکّه نسبت داده شده است، مانند: عبد اللّه بن زبیر (سال ۶۴ ق)، عبد الملک بن مروان (سال ۷۴ ق)، سلطان سلیم عثمانى (سال ۹۶۰ ق) و سلطان مراد عثمانى (سال ۱۰۴۰ ق) و در آخرین ساخت و ساز (سال ۱۴۱۷ ق)،[۴۲۶] به دستور فهد بن عبد العزیز، بناى دورۀ عثمانى کعبه، کاملاً تخریب و تخلیه گردید و بر جاى آن، بناى جدید کعبه، با همان شکل و ابعاد بناى پیشین، با بِتُن مسلّح پىریزى و ساخته شد. کعبه در دهۀ اخیر نیز شاهد برخی مرمّتهای جزئی بوده است.
الفَصلُ الرّابِعُ: آياتُ بَيتِ اللهِ
فصل چهارم: نشانههاى خدا در خانهاش
۴ / ۱: جَوامِعُ الآیاتِ
۴ / ۱: مجموعۀ نشانهها
الكتاب
قرآن
(إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِى بِبَكَّةَ مُبَارَكًا وَ هُدًى لِّلْعَـٰـلَمِينَ * فِيهِ آيَاتٌ بَيِّنَـٰتٌ مَّقَامُ إِبْرَ ٰهِيمَ وَ مَن دَخَلَهُ كَانَ ءَامِنًا وَ لِلّٰهِ عَلَى ٱلنَّاسِ حِجُّ ٱلْبَيْتِ مَنِ ٱسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً وَ مَن كَفَرَ فَإِنَّ ٱللهَ غَنِىٌّ عَنِ ٱلْعَـٰـلَمِينَ).[۴۲۷]
(نخستین خانهاى که براى مردم قرار داده شد، همان است که در مکّه است، فرخنده و هدایتگر براى جهانیان. * در آن، نشانههایى روشن است: مقام ابراهیم، و هر کس وارد آن شود، ایمن است، و براى خداست بر عهدۀ مردم که آن خانه را حج کنند، هر کس که قدرت و راهى به سوى آن داشته باشد، و هر کس کفر ورزد [و ناسپاسى کند]، خداوند از جهانیان، بىنیاز است).
الحدیث
حدیث
- الكافي عن ابن سنان: سَأَلتُ أبا عَبدِ اللّٰهِ عليهالسلام عَن قَولِ اللّٰهِ عزّ وجلّ: (إِنَّ أَوَّلَ بيتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِى بِبَكَّةَ مُبَارَكاً وَ هُدىً لِّلْعَـٰـلَمِینَ * فِیهِ آيَاتٌ بَيِنَـٰتٌ)، ما هٰذِهِ الآیاتُ البَيِّناتُ؟ قالَ: مَقامُ إبراهیمَ حَیثُ قامَ عَلَى الحَجَرِ فَأَثَّرَت فیهِ قَدَماهُ، وَ الحَجَرُ الأَسوَدُ، و مَنزِلُ إسماعیلَ عليهالسلام.[۴۲۸]
- الکافى - به نقل از ابن سنان -: از امام صادق علیهالسلام در بارۀ این سخن خداوند عز و جل: (همانا اوّلین خانهاى که براى مردم قرار داده شد، همان است که در مکّه است، فرخنده و هدایتگر براى جهانیان. * در آن، نشانههایى روشن است) پرسیدم که: این نشانههاى روشن چیست؟ فرمود: «مقام ابراهیم - آن جا که بر روى سنگ ایستاد و قدمهاى او بر سنگ، اثر گذاشت - و حَجَر الأسود و خانۀ اسماعیل».
بیان
«آیات بيّنات»[۴۲۹] تُطلَقُ على الآثار الباقیة في مكَّة من العهد القدیم، و الّتي تَشمَل مقام إبراهیم، و الحَجَر الأسود، و حِجر إسماعیل. هذه الثلاثةُ منصوصٌ علیها كما وَرَدَ في الروایة.[۴۳۰]
و زاد علیها بعض المُفَسِّرین: الحَطیم، و زمزَم، و أَركان الكعبة الأربعة، و اعتَبَروا أماكنَ مكَّة المُقَدَّسة و الحَرَم - كالمَشعَر الحَرام و عَرَفاتٍ - مِن مصادیق «الآیات البيّنات» أیضاً.[۴۳۱]
واعتَبَر العلّامة الطباطبائيُّ كُلَّ الأقسام الثلاثة المذكورة في الآیة الشریفة: (مَّقَامُ إِبْرَ ٰهِیمَ وَ مَن دَخَلَهُ كَانَ ءَامِنًا وَ لِلّٰهِ عَلَى ٱلنَّاسِ حِجُّ ٱلْبَیْتِ) في مَقامِ توضیحِ الآیاتِ البَيِّناتِ.[۴۳۲]
توضیح
«نشانههای روشن»، بر آثار بر جای مانده در مکّه از زمانهای دیرین اطلاق میشود و شامل مقام (قدمگاه) ابراهیم، حجر الأسود، و حِجر اسماعیل میگردد. در روایات بر این سه به عنوان «نشانههای روشن» تصریح شده است. برخی مفسّران، حطیم، زمزم و چهار رکن کعبه را هم اضافه کردهاند و اماکن مکّه و حرم (مانند مشعر الحرام و عرفات) را نیز از مصداقهای «نشانههای روشن» به شمار آوردهاند.
علّامه طباطبایی هر سه قسم یاد شده در آیۀ شریف، یعنی «مقام إبراهیم»، «من دخله کان آمناً» و «و للّٰه علی الناس حجّ البیت» را در مقام توضیح «آیات بیّنات» دانسته است.
۴ / 2: مَقامُ إبراهيمَ و مَوضِعُهُ
۴ / 2: مقام ابراهیم و جایگاه آن
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: إنَّ اللهَ فَضَّلَ مَكَّةَ و جَعَلَ بَعضَها أفضَلَ مِن بَعضٍ، فَقالَ: (وَ ٱتَّخِذُواْ مِن مَّقَامِ إِبْرَ ٰهِیمَ مُصَلّىً)[۴۳۳].[۴۳۴]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: خداوند، مکّه را فضیلت داد و بخشى از آن را برتر از بخش دیگرش قرار داد و فرمود: (از مقام ابراهیم، جایگاه نماز بگیرید).
- الإمام الصادق عليهالسلام: نَزَلَ جَبرَئیلُ عليهالسلام عَلَى النَّبِيِّ صلّی اللّه عليه وآله فَقالَ: یا مُحَمَّدُ، السَّلامُ يُقرِئُكَ السَّلامَ و يَقولُ: خَلَقتُ السَّماواتِ السَّبعَ و ما فیهِنَّ، وَ الأَرَضینَ السَّبعَ و مَن عَلَیهِنَّ، و ما خَلَقتُ مَوضِعاً أعظَمَ مِنَ الرُّكنِ وَ المَقامِ.[۴۳۵]
- امام صادق علیهالسلام: جبرئیل علیهالسلام بر پیامبر صلی الله علیه و آله نازل گردید و گفت: ای محمّد! سلام[۴۳۶] به تو سلام میرساند و میفرماید: «من هفت آُسمان و هر آنچه را در آنهاست و هفت زمین و همۀ ساکنان آنها را آفریدم؛ امّا جایی باعظمتتر از رکن و مقام نیافریدم».
- الكافي عن زُرارة: قُلتُ لِأَبي جَعفَرٍ عليهالسلام: قَد أدرَكتَ الحُسَینَ عليهالسلام؟
قالَ: نَعَم، أذكُرُ و أَنَا مَعَهُ فِي المَسجِدِ الحَرامِ و قَد دَخَلَ فیهِ السَّیلُ وَ النّاسُ
يَقومونَ عَلَى المَقامِ[۴۳۷]، يَخرُجُ الخارِجُ يَقولُ: قَد ذَهَبَ بِهِ السَّیلُ! و يَخرُجُ مِنهُ الخَارِجُ فَيَقولُ: هُوَ مَكانَهُ! قالَ: فَقالَ لی: «یا فُلانُ، ما صَنَعَ هٰؤُلاءِ؟»، فَقُلتُ: أصلَحَكَ اللهُ، يَخافونَ أن يَكونَ السَّیلُ قَد ذَهَبَ بِالمَقامِ. فَقالَ: «نادِ: إنَّ اللهَ تَعالیٰ قَد جَعَلَهُ عَلَماً لَم يَكُن لِيَذهَبَ بِهِ، فَاستَقِرّوا».
و كانَ مَوضِعُ المَقامِ الَّذي وَضَعَهُ إبراهیمُ عليهالسلام عِندَ جِدارِ البَیتِ، فَلَم يَزَل هُناكَ حَتّیٰ حَوَّلَهُ أهلُ الجاهِلِيَّةِ إلَى المَكانِ الَّذي هُوَ فیهِ اليَومَ، فَلَمّا فَتَحَ النَّبِيُّ صلّی اللّه عليه وآله مَكَّةَ رَدَّهُ إلَى المَوضِعِ الَّذي وَضَعَهُ إبراهیمُ عليهالسلام، فَلَم يَزَل هُناكَ إلیٰ أن وُلِّيَ عُمَرُ بنُ الخَطّابِ، فَسَأَلَ النّاسَ: مَن مِنكُم يَعرِفُ المَكانَ الَّذي كانَ فیهِ المَقامُ؟ فَقالَ رَجُلٌ: أنَا قَد كُنتُ أخَذتُ مِقدارَهُ بِنِسعٍ[۴۳۸]، فَهُوَ عِندي، فَقالَ: اِیتِنی بِهِ. فَأَتاهُ بِهِ، فَقاسَهُ ثُمَّ رَدَّهُ إلیٰ ذٰلِكَ المَكانِ.[۴۳۹]
- الکافى - به نقل از زراره -: به امام باقر علیهالسلام گفتم: آیا حسین علیهالسلام را درک کردهاید؟
فرمود: «آرى. به یاد مىآورم که همراه او در مسجد الحرام بودم که سیل، وارد مسجد شد و مردم، در اطرافِ مقام ایستاده بودند [و تلاش میکردند تا آن را بنگرند]. برخى که بیرون مىرفتند، مىگفتند: مقام را سیل برد. بعضى هم مىگفتند: سر جاى خود است. به من فرمود: "فلانى! مردم چه کردند؟". گفتم: خداوند به صلاحت دارد! مردم، بیم آن دارند که سیل، مقام را برده باشد. فرمود: "ندا بده که خداوند، آن را نشانه قرار داده است و آن را نخواهد برد. پس آرام بگیرید".
جایگاه مقام که ابراهیم علیهالسلام آن را قرار داده بود، کنار دیوار کعبه بود. همچنان آن جا بود، تا آن که مردم جاهلیّت، آن را به جایگاه امروزش منتقل کردند. چون پیامبر صلی الله علیه و آله مکّه را فتح کرد، آن را به همان جایى برگرداند که ابراهیم نهاده بود. آن جا بود، تا آن که عمر بن خطّاب به حکومت رسید. از مردم پرسید: از شما چه کسى جایگاه قبلى آن را مىداند؟ مردى گفت: من جاى آن را با افسارى که هنوز نزد من است، اندازه گرفتهام. گفت: آن را برایم بیاور. آن را آورد. پس اندازه گرفت و مقام را به همان جا برگرداند».
- الإمام الصادق عليهالسلام: لَمّا أوحَى اللهُ تَعالیٰ إلیٰ إبراهیمَ عليهالسلام أن أذِّن فِي النّاسِ بِالحَجِّ، أخَذَ الحَجَرَ الَّذي فیهِ أثَرُ قَدَمَیهِ - و هُوَ المَقامُ - فَوَضَعَهُ بِحِذاءِ البَیتِ لاصِقاً بِالبَیتِ بِحِیالِ المَوضِعِ الَّذي هُوَ فیهِ اليَومَ، ثُمَّ قامَ عَلَیهِ فَنادیٰ بِأَعلیٰ صَوتِهِ بِما أمَرَهُ اللهُ تَعالیٰ بِهِ. فَلَمّا تَكَلَّمَ بِالكَلامِ لَم يَحتَمِلهُ الحَجَرُ، فَغَرِقَت رِجلاهُ فیهِ، فَقَلَعَ إبراهیمُ عليهالسلام رِجلَیهِ مِنَ الحَجَرِ قَلعاً.
فَلَمّا كَثُرَ النّاسُ و صاروا إلَى الشَّرِّ وَ البَلاءِ ازدَحَموا عَلَیهِ فَرَأَوا أن يَضَعوهُ في هٰذَا المَوضِعِ الَّذي هُوَ فیهِ اليَومَ؛ لِيَخلُوَ المَطافُ لِمَن يَطوفُ بِالبَیتِ.
فَلَمّا بَعَثَ اللهُ تَعالیٰ مُحَمَّداً صلّی اللّه عليه وآله رَدَّهُ إلَى المَوضِعِ الَّذي وَضَعَهُ فیهِ إبراهیمُ عليهالسلام، فَما زالَ فیهِ حَتّیٰ قُبِضَ رَسولُ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله، و في زَمَنِ أبي بَكرٍ و أَوَّلِ وِلايَةِ عُمَرَ.
ثُمَّ قالَ عُمَرُ: قَدِ ازدَحَمَ النّاسُ عَلیٰ هٰذَا المَقامِ، فَأَيُّكُم يَعرِفُ مَوضِعَهُ فِي الجاهِلِيَّةِ؟ فَقالَ لَهُ رَجُلٌ: أنَا أخَذتُ قَدرَهُ بِقَدرٍ. قالَ: وَ القَدرُ عِندَكَ؟ قالَ: نَعَم. قالَ: فَائتِ بِهِ. فَجاءَ بِهِ، فَأَمَرَ بِالمَقامِ فَحُمِلَ، و رُدَّ إلَى المَوضِعِ الَّذي هُوَ فیهِ السّاعَةَ.[۴۴۰]
- امام صادق علیهالسلام: چون خداوند متعال به ابراهیم علیهالسلام وحى کرد که: «مردم را به حج ندا بده»، [ابراهیم] سنگى (مقام) را که اثر گامهایش در آن است، رو به روى کعبه و چسبیده به کعبه، در همان جایى که امروز است، قرار داد. سپس بر آن ایستاد و فرمان خدا را با رساترین صدایش ندا داد. چون آن سخن را گفت، سنگ، تاب تحمّل او را نیاورد و پاهایش در آن فرو رفت. پس ابراهیم، پاهایش را از سنگ بر کند.
مردم، چون افزون شدند و به شَر و بلا گرویدند، بر آن ازدحام آوردند و تصمیم گرفتند که آن را در جایى که امروز قرار دارد، قرار دهند تا مطاف، براى طواف کنندگان خالى شود.
چون خداوند، محمّد صلی الله علیه و آله را بر انگیخت، آن را به همان جایگاهى که ابراهیم قرار داده بود، باز گرداند. آن همان جا بود، تا این که پیامبر خدا از دنیا رفت و زمان ابو بکر و اوایل حکومت عمر نیز همان جا بود.
سپس عمر گفت: مردم بر گرد مقام، در فشارند. کدام یک از شما جایگاهش را در جاهلیّت مىداند؟ مردى گفت: من، آن را اندازه گرفتهام. گفت: اندازه پیش توست؟ گفت: آرى. گفت: آن را بیاور. آورد. پس [عمر،] دستور داد که مقام را به آن جا بردند و به مکانى برگرداندند که اکنون است.
توضيحى در بارۀ مقام ابراهيم علیهالسلام
مقام ابراهیم، از نشانههاى روشن الهى و از نظر مشهور، همان سنگ معروف در نزدیکى کعبه است که هنگام بالا بردن پایههاى کعبه، زیر پاى ابراهیم علیهالسلام بوده است. در این سنگ، اثر قدم انسان، آشکارا دیده مىشود و این خود، معجزه و آیهاى الهى است که پاى انسان، در یک جسم سخت، فرو رود و اثر آن نیز سالیان دراز، باقى بماند و سیلها و جنگها و غارتها را پشت سر گذارد. سه تفسیر دیگر نیز در بارۀ مقام ابراهیم، از ابن عبّاس و مجاهد و عطا نقل شده است؛ ولى احادیث، همین نظر مشهور را تأیید مىکنند.
در بارۀ زمان وقوع این معجزۀ الهى و ایستادن ابراهیم علیهالسلام بر این سنگ، اختلاف نظر است. بعضى آن را هنگام بناى کعبه و بالا بردن پایههاى آن مىدانند و معتقدند که ابراهیم علیهالسلام بر آن مىایستاده است تا بتواند قسمت بالایى دیوار کعبه را بسازد. دستۀ دوم مىگویند: ابراهیم علیهالسلام هنگام اعلان حج، جهت امتثال امر (وَ أَذِّن فِى النَّاسِ بِالْحَجِّ)، بر روى این سنگ ایستاد. در این باره اقوال دیگرى هم وجود دارد که از جملۀ آنها قول قفّال است که مىگوید این سنگ، در تمام واقعههاى ذکر شده، به وسیلۀ ابراهیم علیهالسلام استفاده شده است.
تغییر مکان این سنگ از مسلّمات تاریخ[۴۴۱] است و بسیارى از کتابهاى سیره و حدیث و تاریخ، آن را از مکان کنونىاش به کعبه نزدیکتر و یا حتّى چسبیده به آن دانستهاند.[۴۴۲]
طبق آنچه از برخى احادیث به دست مىآید، ابتدا در جاهلیّت، آن را از کعبه دورتر بردند و سپس پیامبر صلی الله علیه و آله آن را پس از فتح مکّه به جاى نخستینش باز گرداند؛ یعنى همان مکانى که ابراهیم علیهالسلام آن را در آن جا نهاده بود.[۴۴۳] سپس عمر بن خطّاب، آن را به مکانى که هماکنون قرار دارد، انتقال داد.[۴۴۴] در علّت این انتقال، اختلاف کردهاند. برخى آن را به دلیل سیلى مىدانند که سنگ را با خود بُرد،[۴۴۵] برخى دیگر به جهت توسعه دادن مکان طواف[۴۴۶] و برخى به جهت این که زیر پاى طواف کنندگان قرار نگیرد.[۴۴۷]
۴ / 3: الحَجَرُ الأَسوَدُ
۴ / 3: حجر الأسود
۴ / 3 - ۱: الحَجَرُ يَمينُ اللهِ
۴ / 3 - ۱: حجر الأسود، دست خدا
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: الحَجَرُ يَمینُ اللّٰهِ في أرضِهِ، فَمَن مَسَحَهُ مَسَحَ يَدَ اللهِ.[۴۴۸]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: حَجَر الأسود، دست خدا در زمین است. بنا بر این، هر که آن را لمس کند، دست خدا را لمس کرده است.
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: الحَجَرُ الأَسود يَمینُ اللهِ فِي الأَرضِ، يُصافِحُ بِها عِبادَهُ.[۴۴۹]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: حجر الأسود، دست خدا در زمین است که با آن با بندگانش دست میدهد.
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: الحَجَرُ يَمینُ اللهِ فِي الأَرضِ، فَمَن مَسَحَ يَدَهُ عَلَى الحَجَرِ فَقَد بايَعَ اللهَ أن لا يَعصِيَهُ.[۴۵۰]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: حَجَر، دست خدا در زمین است. هر که دست خود را بر آن بکشد، با خدا بیعت کرده که او را نافرمانى نکند.
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: حَجَر، دست خداست. هر کس بخواهد، به وسیلۀ آن با خدا دست میدهد.[۴۵۳]
راجع: ص۳۳۶ (استلام الحجر و آدابه).
ر.ک: ص۳۳۷ (استلام حجر الأسود و آداب آن).
۴ / 3 - ۲: أصلُ الحَجَرِ
۴ / 3 - ۲: اصل حجر الأسود
- الكافي عن عُقبَة بن بشیر عن الإمام الباقر أو الإمام الصادق عليهما السلام: إنَّ اللهَ عزّ وجلّ أمَرَ إبراهیمَ عليهالسلام بِبِناءِ الكَعبَةِ، و أَن يَرفَعَ قَواعِدَها و يُرِيَ النّاسَ مَناسِكَهُم. فَبَنیٰ إبراهیمُ و إسماعیلُ عليهما السلام البَیتَ كُلَّ يَومٍ سافاً، حَتَّى انتَهیٰ إلیٰ مَوضِعِ الحَجَرِ الأَسوَدِ.
قالَ أبو جَعفَرٍ عليهالسلام: فَنادیٰ أبو قُبَیسٍ إبراهیمَ عليهالسلام: «إنَّ لَكَ عِندی وَدیعَةً»، فَأَعطاهُ الحَجَرَ فَوَضَعَهُ مَوضِعَهُ.[۴۵۴]
- الکافى - به نقل از عقبة بن بشیر -: امام باقر علیهالسلام یا امام صادق علیهالسلام فرمود: «خداوند عز و جل ابراهیم علیهالسلام را فرمان داد که کعبه را بسازد و پایههایش را بالا آورد و مناسک مردم را به آنان نشان دهد. ابراهیم و اسماعیل، هر روز، یک ردیف مىساختند تا به جایگاه حجر الأسود رسیدند».
امام باقر علیهالسلام فرمود: «پس کوه ابو قُبَیس، ابراهیم علیهالسلام را ندا داد: "تو نزد من، سپردهاى دارى". آن گاه حجر الأسود را به او داد و وى آن را در جایگاهش نهاد».
- الخصال: قالَ عَلِيّ عليهالسلام - في جَوابِ اليَهودِيِّ لَمّا سَأَلَهُ عَن أوَّلِ حَجَرٍ وُضِعَ عَلیٰ وَجهِ الأرضِ -: یا يَهودِيُّ، أنتُم تَقولونَ: أوَّلُ حَجَرٍ وُضِعَ عَلیٰ وَجهِ الأَرضِ الَّذي في بيتِ المَقدِسِ، و كَذَبتُم! هُوَ الحَجَرُ الَّذي نَزَلَ بِهِ آدَمُ مِنَ الجَنَّةِ.
قالَ [اليَهودِيُّ]: صَدَقتَ وَ اللهِ، إنَّهُ لَبِخَطِّ هارونَ و إملاءِ موسیٰ.[۴۵۵]
- الخصال: على علیهالسلام در پاسخ آن یهودى، در بارۀ سؤالش از اوّلین سنگى که بر روى زمین نهاده شد، فرمود: «ای یهودى! شما مىگویید: آن است که در بیت المقدّس است و دروغ مىگویید. اوّلین سنگ، آن است که آدم، آن را از بهشت، فرود آورد».
یهودى گفت: به خدا راست گفتى. این مطلب به املاى موسى و خطّ هارون، در دست است.
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: لَیسَ فِي الأَرضِ مِنَ الجَنَّةِ إِلّا ثَلاثَةُ أشیاءَ: غَرسُ العَجوَةِ[۴۵۶]، و أَواقٍ تَنزِلُ فِي الفُراتِ كُلَّ يَومٍ مِن بَرَكَةِ الجَنَّةِ، وَ الحَجَرُ.[۴۵۷]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: در روى زمین، جز سه چیز، از بهشت نیست: نهالِ عَجوه (نوعى خرماى خوب)، چند اَوقیه (پیمانه) آبى که هر روز از برکت بهشت در فرات مىریزد، و حجر الأسود.
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: الحَجَرُ الأَسوَدُ مِنَ الجَنَّةِ.[۴۵۸]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: حجر الأسود، از بهشت است.
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: الحَجَرُ الأَسوَدُ مِن حِجارَةِ الجَنَّةِ.[۴۵۹]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: حجر الأسود، از سنگهاى بهشت است.
- تفسیر العيّاشی عن المُنذِر الثَّوريّ عن الإمام الباقر عليهالسلام، قال: سَأَلتُهُ عَنِ الحَجَرِ، فَقالَ عليهالسلام: نَزَلَت ثَلاثَةُ أحجارٍ مِنَ الجَنَّةِ: الحَجَرُ الأَسوَدُ استَودَعَهُ إبراهیمَ، و مَقامُ إبراهیمَ، و حَجَرُ بَني إسرائیلَ.
قالَ أبو جَعفَرٍ عليهالسلام: إنَّ اللهَ تَعالَی استَودَعَ إبراهیمَ الحَجَرَ الأَبيَضَ، و كانَ أشَدَّ بياضاً مِنَ القَراطیسِ، فَاسوَدَّ مِن خَطایا بَني آدَمَ.[۴۶۰]
- تفسیر العیّاشى - به نقل از مُنذِر ثورى -: از امام باقر علیهالسلام در بارۀ حجر الأسود پرسیدم. فرمود: «سه سنگ از بهشت فرود آمدهاند: حجر الأسود که به ودیعت به ابراهیم سپرده است، مقام ابراهیم و سنگ بنى اسرائیل».
امام باقر علیهالسلام فرمود: «خداوند، سنگ سفید را به ابراهیم سپرد که سفیدتر از کاغذ بود؛ ولى در نتیجۀ گناهان فرزندان آدم، سیاه شد».
۴ / 3 - ۳: وَضعُ الحَجَرِ فِي الجاهِلِيَّةِ
۴ / 3 - ۳: نصب حجر الأسود در جاهلیّت
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: أنَا وَضَعتُ الرُّكنَ بِيَدی يَومَ اختَلَفَت قُرَیشٌ في وَضعِهِ.[۴۶۱]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: روزى که قریش در نهادن حجر الأسود در جاى خود اختلاف کردند، من با دستانم آن را نهادم.
- دلائل النبوّة للبیهقی عن ابن شِهاب: لَمّا بَلَغَ رَسولُ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله الحُلُمَ، أجمَرَتِ امرَأَةٌ الكَعبَةَ و طارَت شَرارَةٌ مِن مِجمَرَتِها في ثِیابِ الكَعبَةِ فَاحتَرَقَت، فَهَدَموها، حَتّیٰ إذا بَنَوها فَبَلَغوا مَوضِعَ الرُّكنِ، اختَصَمَت قُرَیشٌ فِي الرُّكنِ: أيُّ القَبائِلِ تَلی رَفعَهُ، فَقالوا: تَعالَوا نُحَكِّم أوَّلَ مَن يَطلُعُ عَلَینا.
فَطَلَعَ عَلَیهِم رَسولُ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله و هُوَ غُلامٌ عَلَیهِ وِشاحٌ نَمِرَةٌ[۴۶۲]، فَحَكَّموهُ، فَأَمَرَ بِالرُّكنِ فَوُضِعَ في ثَوبٍ، ثُمَّ أخرَجَ سَيَدَ كُلَّ قَبیلَةٍ فَأَعطاهُ ناحِيَةً مِنَ الثَّوبِ، ثُمَّ ارتَقیٰ هُوَ فَرَفَعوا إلَیهِ الرُّكنَ، فَكانَ هُوَ يَضَعُهُ.[۴۶۳]
- دلائل النبوّة، بیهقى - به نقل از ابن شهاب -: هنگامی که پیامبر خدا به سنّ بلوغ رسید، زنى کعبه را با بُخور و عود، معطّر مىساخت که از بُخوردان او، جرقّهاى در پردۀ کعبه افتاد و سوخت. کعبه را خراب کردند. چون آن را دوباره ساختند و به محلّ حجر الأسود رسیدند، قریش در این که کدام قبیله عهدهدار بالا آوردن آن رکن شود، با هم در افتادند. گفتند: اوّلین کسى که بر ما آشکار شود، او را داور قرار مىدهیم.
در این لحظه، پیامبر خدا آشکار شد، در حالى که تازهجوان بود و پارچهاى راه راه بر خود، حمایل کرده بود. او را به داورى برگزیدند. او دستور داد تا حجر الأسود را در پارچهاى نهادند. بزرگِ هر قبیله را طلبید و گوشهاى از پارچه را به او داد و خودش بالا رفت. حجر الأسود را [با آن پارچه] بالا آوردند و خودِ او، آن را در جایش نهاد.
۴ / 3 - ۴: الحَجَرُ في عَصرِ عَبدِالمَلِكِ
۴ / 3 - ۴: حجر الأسود در دوران عبد الملک
- كتاب من لا یحضره الفقیه: رُوِيَ أنَّ الحَجّاجَ لَمّا فَرَغَ مِن بِناءِ الكَعبَةِ، سَأَلَ عَلِيَّ بنَ الحُسَینِ عليهالسلام أن يَضَعَ الحَجَرَ في مَوضِعِهِ، فَأَخَذَهُ و وَضَعَهُ في مَوضِعِهِ.[۴۶۴]
- کتاب من لا یحضره الفقیه: روایت شده که چون حَجّاج از ساختن کعبه فارغ شد، از امام زین العابدین علیهالسلام خواست که حَجَر را در جاى خودش قرار دهد. ایشان نیز آن را گرفت و در جایگاهش نهاد.
- الخرائج و الجرائح: إنَّ الحَجّاجَ بنَ یوسُفَ لَمّا خَرَّبَ الكَعبَةَ، بِسَبَبِ مُقاتَلَةِ عَبدِاللهِ بنِ الزُّبَیرِ، ثُمَّ عَمَّروها، فَلَمّا اُعیدَ البَیتُ و أَرادوا أن يَنصِبُوا الحَجَرَ الأَسوَدَ، فَكُلَّما نَصَبَهُ عالِمٌ مِن عُلَمائِهِم أو قاضٍ من قُضاتِهِم أو زاهِدٌ مِن زُهّادِهِم يَتَزَلزَلُ و يَقَعُ و يَضطَرِبُ، و لا يَستَقِرُّ الحَجَرُ في مَكانِهِ.
فَجاءَهُ عَلِيُّ بنُ الحُسَینِ عليهما السلام و أَخَذَهُ مِن أیدیهِم، و سَمَّى اللهَ، ثُمَّ نَصَبَهُ فَاستَقَرَّ في مَكانِهِ، و كَبَّرَ النّاسُ.[۴۶۵]
- الخرائج و الجرائح: چون حَجّاج بن یوسف به جهت جنگ با عبد اللّه بن زبیر، کعبه را ویران کرد، سپس آن را آباد کردند. وقتى کعبه را تجدید بنا نمودند و خواستند حجر الأسود را نصب کنند، هر یک از عالمان، قاضیان یا زاهدانشان که آن را نصب مىکرد، سنگ مىلرزید و مىافتاد و در جاى خود ثابت نمىماند. امام زین العابدین علیهالسلام آمد و حجر الأسود را از دست آنان گرفت. بسم اللّه گفت و سپس آن را بر جایش نهاد. سنگ در همان جا ثابت ماند و مردم تکبیر گفتند.
۴ / 3 - ۵: الحَجَرُ في عَصرِ القَرامِطَةِ
۴ / 3 - ۵: حجر الأسود در عصر قِرمَطيان
- الخرائج و الجرائح عن جعفر بن محمّد بن قولَوَیه: لَمّا وصَلتُ بَغدادَ في سَنَةِ تِسعٍ و ثَلاثینَ و ثَلاثِمِئَةٍ لِلحَجِّ - و هِيَ السَّنَةُ الَّتي رَدَّ القَرامِطَةُ فیهَا الحَجَرَ إلیٰ مَكانِهِ مِنَ البَیتِ - كانَ أكبَرُ هَمِّی الظَفَرَ بِمَن يَنصِبُ الحَجَرَ، لِأَنَّهُ يَمضي في أثناءِ الكُتُبِ قِصَّةُ أخذِهِ، و أَنَّهُ يَنصِبُهُ في مَكانِهِ الحُجَّةُ فِي الزَّمانِ، كَما في زَمانِ الحَجّاجِ وَضَعَهُ زَینُ العابِدینَ عليهالسلام في مَكانِهِ فَاستَقَرَّ.
فَاعتَلَلتُ عِلَّةً صَعِبَةً خِفتُ مِنها عَلیٰ نَفسي، و لَم يَتَهَيَّأ لي ما قَصَدتُ لَهُ، فَاستَنَبتُ المَعروفَ بِابنِ هِشامٍ، و أَعطَیتُهُ رُقعَةً مَختومَةً، أسأَلُ فیها عَن مُدَّةِ عُمُری، و هَل تَكونُ المَنِيَّةُ في هٰذِهِ العِلَّةِ، أم لا؟ و قُلتُ: هَمّی إیصالُ هٰذِهِ الرُّقعَةِ إلیٰ واضِعِ الحَجَرِ في مَكانِهِ و أَخذُ جَوابِهِ، و إنَّما أندُبُكَ لِهٰذا.
فَقالَ المَعروفُ بِابنِ هِشامٍ: لَمّا حَصَلتُ بِمَكَّةَ و عُزِمَ عَلیٰ إعادَةِ الحَجَرِ، بَذَلتُ لِسَدَنَةِ البَیتِ جُملَةً تَمَكَّنتُ مَعَها مِنَ الكَونِ بِحَیثُ أریٰ واضِعَ الحَجَرِ في مَكانِهِ، و أَقَمتُ معي مِنهُم مَن يَمنَعُ عَنّي ازدِحامَ النّاسِ، فَكُلَّما عَمَدَ إنسانٌ لِوَضعِهِ اضطَرَبَ و لَم يَستَقِم، فَأَقبَلَ غُلامٌ أسمَرُ اللَّونِ حَسَنُ الوَجهِ، فَتَناوَلَهُ و وَضَعَهُ في مَكانِهِ، فَاستَقامَ كَأَنَّهُ لَم يَزُل عَنهُ، و عَلَت لِذٰلِكَ الأَصواتُ، وَ انصَرَفَ خارِجاً مِنَ البابِ.
فَنَهَضتُ مِن مَكاني أتبَعُهُ، و أَدفَعُ النّاسَ عَنّي يَمیناً و شِمالاً، حَتّیٰ ظُنَّ بِيَ الاِختِلاطُ فِي العَقلِ، وَ النّاسُ يَفرِجونَ لي، و عَیني لا تُفارِقُهُ، حَتَّى انقَطَعَ عَنِ النّاسِ، فَكُنتُ اُسرِعُ السَّیرَ خَلفَهُ، و هُوَ يَمشی عَلیٰ تُؤَدَةٍ[۴۶۶] و لا اُدرِكُهُ.
فَلَمّا حَصَلَ بِحَیثُ لا أحَدَ يَراهُ غَیري، وَقَفَ وَ التَفَتَ إلَيَّ فقالَ: هاتِ ما مَعَكَ، فَناوَلتُهُ الرُّقعَةَ، فَقالَ مِن غَیرِ أن يَنظُرَ فیها: قُل لَهُ: لا خَوفَ عَلَیكَ في هٰذِهِ العِلَّةِ، و يَكونُ ما لا بُدَّ مِنهُ بَعدَ ثَلاثینَ سَنَةً.
فَوَقَعَ عَلَيَّ الزَّمَعُ[۴۶۷] حَتّیٰ لَم اُطِق حَراكاً، و تَرَكَني وَ انصَرَفَ.[۴۶۸]
- الخرائج و الجرائح - به نقل از جعفر بن محمّد بن قولویه -: در سال سیصد و سی و نه - یعنی همان سالى که قرمطیان، حجر الأسود را به جاى خودش در کعبه برگرداندند - چون در سفر حج به بغداد رسیدم، بزرگترین اندیشهام این بود کسى را که حجر الأسود را در جاى خود مىنهد، در یابم؛ چون ماجراى ربودن حجر الأسود و این که آن سنگ را حجّت خدا در زمان بر جایش خواهد نهاد، در کتابها آمده است، آن گونه که در زمان حَجّاج، امام زین العابدین علیهالسلام آن را در جایش قرار داد تا قرار گرفت.
به سختى بیمار شدم، آن چنان که بیم جان داشتم. بنا بر این، آنچه در نظر داشتم، فراهم نگشت. کسى را به نام «ابن هشام» نایب گرفتم و به او نامۀ مُهر شدهاى دادم. در نامه پرسیده بودم که: عمرم چه قدر خواهد بود و آیا مرگ من در همین بیمارى است یا خیر؟ به آن نایب گفتم: خواستهام این است که این نامه به دست کسى برسد که حجر الأسود را بر جاى خودش مىنهد و جواب نامه گرفته شود. تو را براى این کار، نایب گرفتهام.
ابن هشام گفت: چون به مکّه رسیدم و تصمیم بر آن شد که حجر الأسود را به جاى خود باز گردانند، مَبلغى به خُدّام خانۀ خدا دادم که توانستم جایى باشم که قرار دهندۀ حجر الأسود بر جایش را ببینم. کسى را هم از خدّام، قرار دادم که مانع فشار مردم بر من شود.
هر کس که مىخواست حجر الأسود را بر جاى خود نهد، سنگ مىلرزید و قرار نمىگرفت. جوانى گندمگون و زیبارو آمد و آن را گرفت و در جایش نهاد که قرار گرفت، چنان که گویا اصلاً از جایش جدا نشده است. صداها برخاست. آن جوان خواست که از درِ مسجد بیرون رود. از جایم برخاستم و در پى او رفتم و مردم را از راست و چپ خود کنار مىزدم، تا آن جا که پنداشتند دیوانهام. مردم برایم راه مىگشودند و چشمم از او جدا نمىشد، تا آن که از مردم، جدا شد. من در پى او شتاب مىکردم و او آرام مىرفت و من به او نمىرسیدم.
چون به جایى رسیدم که جز من کسى نبود که او را ببیند، ایستاد و رو به من کرد و فرمود: «آنچه همراه دارى، بده». نامه را به او دادم. بى آن که به آن بنگرد، فرمود: «به او بگو: از این بیمارى، هراسى نداشته باش. مرگ تو نیز پس از سى سال خواهد بود».
مدهوش شدم. توان حرکت نداشتم و او مرا گذاشت و بر گشت.
۴ / ۴: حِجرُ إسماعيلَ و آدابُهُ
۴ / ۴: حِجر اسماعیل و آداب آن
- الإمام الصادق عليهالسلام: الحِجرُ بيتُ إسماعیلَ، و فیهِ قَبرُ هاجَرَ و قَبرُ إسماعیلَ.[۴۶۹]
- امام صادق علیهالسلام: حِجر، خانۀ اسماعیل است و قبر هاجر و قبر اسماعیل در آن قرار دارد.
- الإمام الصادق عليهالسلام: إنَّ إسماعیلَ - صَلَواتُ اللهِ عَلَیهِ - تُوُفِّي و هُوَ ابنُ مِئَةٍ و ثَلاثینَ سَنَةً، و دُفِنَ بِالحِجرِ مَعَ اُمِّهِ[۴۷۰].
- امام صادق علیهالسلام: اسماعیل - که درود خدا بر او باد - در صد و سى سالگى از دنیا رفت و در حِجر، در کنار مادرش دفن شد.
- الكافي عن معاویة بن عمّار: سَأَلتُ أبا عَبدِ اللهِ عليهالسلام عَنِ الحِجرِ: أ مِنَ البَیتِ هُوَ، أو فیهِ شَيءٌ مِنَ البَیتِ؟ فَقالَ: لا، و لا قُلامَةُ ظُفرٍ، و لٰكِنَّ إسماعیلَ دَفَنَ اُمَّهُ فیهِ فَكَرِهَ أن توطَأَ، فحَجَرَ عَلَیهِ حِجراً، و فیهِ قُبورُ أنبِیاءَ.[۴۷۱]
- الکافى - به نقل از معاویة بن عمّار -: از امام صادق علیهالسلام در بارۀ حِجر پرسیدم که: آیا جزء کعبه است، یا بخشى از کعبه در آن است؟
فرمود: «نه، حتّى به اندازۀ چیدۀ یک ناخن هم جزء آن نیست؛ لیکن اسماعیل علیهالسلام مادرش را آن جا به خاک سپرد و چون دوست نداشت که پا بر روى آن بگذارند، دور آن حصارى کشید. قبور پیامبرانى هم در آن جاست».
- الإمام الصادق عليهالسلام: دُفِنَ فِي الحِجرِ - مِمّا يَلِی الرُّكنَ الثّالِثَ - عَذاریٰ بَناتِ إسماعیلَ.[۴۷۲]
- امام صادق علیهالسلام: در حِجر، نزدیک رکن سوم، دخترانِ دوشیزۀ اسماعیل دفن شدهاند.
- الكافي عن أبي بِلال المَكّيّ: رَأَیتُ أبا عَبدِ اللهِ عليهالسلام دَخَلَ الحِجرَ مِن ناحِيَةِ البابِ، فَقامَ يُصَلّی عَلیٰ قَدرِ ذِراعَینِ مِنَ البَیتِ، فَقُلتُ لَهُ: ما رَأَیتُ أحَداً مِن أهلِ بيتِكَ يُصَلِّی بِحِیالِ المیزابِ!
فَقالَ: هٰذا مُصَلّیٰ شَبَّرَ و شَبیرٍ ابنَی هارونَ.[۴۷۳]
- الکافى - به نقل از ابو بلال مکّى -: امام صادق علیهالسلام را دیدم که از سمتِ درِ کعبه، وارد حجر شد و به فاصلۀ دو ذراع از کعبه به نماز ایستاد. گفتم: هیچ یک از خاندان تو را ندیدهام که در مقابل ناودان، نماز بخواند.
فرمود: «این جا محلّ نماز شَبَّر و شَبیر، پسران هارون است».
- كمال الدین عن أبي نَعیم الأنصاري عن الإمام المهديّ عليهالسلام: كانَ سَيِّدُ العابِدینَ عليهالسلام يَقولُ في سُجودِهِ في هٰذَا المَوضِعِ - و أَشارَ بِيَدِهِ إلَى الحِجرِ نَحوَ المیزابِ -:
عُبَیدُكَ بِفِنائِكَ، مِسكینُكَ بِبابِكَ، أسَأَلُكَ ما لا يَقدِرُ عَلَیهِ سِواكَ.[۴۷۴]
- کمال الدین - به نقل از ابو نعیم انصارى -: امام زمان علیهالسلام با اشاره به حِجر و سمت ناودان فرمود: «سَرورِ عابدان (زین العابدین علیهالسلام) در سجدۀ خود در این مکان مىگفت:
بندۀ ناچیزت، در آستان توست. نیازمندت، به آستان توست. از تو مىخواهم آنچه را که جز تو بر آن، توانا نیست».
- المناقب لابن شهرآشوب عن طاووس الفقیه: رَأَیتُ فِي الحِجرِ زَینَ العابِدینَ عليهالسلام يُصَلّی و يَدعو:
عُبَیدُكَ بِبابِكَ، أسیرُكَ بِفِنائِكَ، مِسكینُكَ بِفِنائِكَ، سائِلُكَ بِفِنائِكَ، يَشكو إلَیكَ ما لا يَخفیٰ عَلَیكَ.
و في خَبَرٍ: لاَ تَرُدَّنی عَن بابِكَ.[۴۷۵]
- المناقب، ابن شهرآشوب - به نقل از طاووس فقیه -: زین العابدین علیهالسلام را در حِجر دیدم که نماز مىخوانْد و چنین دعا مىکرد:
بندۀ ناچیز تو، به درگاه توست. اسیر تو، در آستانۀ توست. نیازمند تو، به درگاه توست. گداى تو، به آستانۀ توست. نزد تو شکایتى دارد، که بر تو پنهان نیست.
و در خبر دیگری آمده است: «مرا از درگاهت باز نگردان».
- الاُصول الستّة عشر عن عليّ بن مَزید بَيّاع السّابُريّ: رَأَیتُ أبا عَبدِ اللهِ عليهالسلام فِي الحِجرِ، تَحتَ المیزابِ، مُقبِلاً بِوَجهِهِ عَلَى البَیتِ باسِطاً يَدَيهِ، و هُوَ يَقولُ:
اللّٰهُمّ ارحَم ضَعفي و قِلَّةَ حیلَتي، اللّٰهُمَّ أنزِل عَلَيَّ كِفلَینِ مِن رَحمَتِكَ، و أَدِرَّ عَلَيَّ مِن رِزقِكَ الواسِعِ، وَ ادرَأ عَنّي شَرَّ فَسَقَةِ الجِنِّ وَ الإِنسِ، و شَرَّ فَسَقَةِ العَرَبِ وَ العَجَمِ. اللّٰهُمَّ أوسِع عَلَيَّ فِي الرِّزقِ و لاَ تُقَتِّر عَلَيَّ. اللّهُمَّ ارحَمني و لا تُعَذِّبني، اِرضَ عَنّي و لا تَسخَط عَلَيَّ، إنَّكَ سَمیعُ الدُّعاءِ قَریبٌ مُجیبٌ.[۴۷۶]
- الاُصول الستّة عشر - به نقل از على بن مزید بیّاع سابُرى -: امام صادق علیهالسلام را در حِجر، زیر ناودان دیدم که رو به طرف کعبه، دستان خویش را گشوده بود و چنین دعا مىکرد:
خدایا! بر ناتوانى و بیچارگى من، ترحّم کن. خدایا! مرا از رحمت خویش، دو نصیب عطا کن و از روزىِ گستردهات بر من ببار و شرّ فاسقانِ جن و اِنس و شرّ فاسقان عرب و عجم را از من دور کن. خدایا! روزىِ مرا گشاده گردان و بر من سخت مگیر. خدایا! بر من رحمت آور و عذابم مکن. از من خشنود باش و بر من خشم مگیر. تو شنواى دعا و نزدیک و اجابت کنندهاى.
- الكافي عن عمر بن اذینة: سَمِعتُ أبا عَبدِ اللّٰهِ عليهالسلام يَقولُ لَمَّا انتَهىٰ إلىٰ ظَهرِ الكَعبَةِ حینَ يَجوزُ الحِجرَ:
یا ذَا المَنِّ وَ الطَّولِ وَ الجودِ وَ الكَرَمِ، إنَّ عَمَلی ضَعیفٌ فَضاعِفهُ لي وَ تَقَبَّلهُ مِنّي، إنَّكَ أنتَ السَّمیعُ العَلیمُ.[۴۷۷]
- الکافى - به نقل از عمر بن اذینه -: از امام صادق علیهالسلام هنگامی که به پشت کعبه مىرسید و از حجر اسماعیل مىگذشت، شنیدم که مىفرماید:
اى دارندۀ نعمت و احسان و جود و کرامت! عمل من، ناچیز است. آن را براى من چند برابر ساز و از من بپذیر، که تو به راستى، شنواى دانایى.
- الكافي عن عبد الله بن مُسكان: حَدَّثَني أيّوبُ أخو اُدَیمٍ[۴۷۸] عَنِ الشَّیخِ، قالَ[۴۷۹]: قالَ لي أبي: كانَ أبي عليهالسلام إذَا استَقبَلَ المیزابَ قالَ:
اللّٰهُمَّ أعتِق رَقَبَتي مِنَ النّارِ، وَ أَوسِع عَلَيَّ مِن رِزقِكَ الحَلالِ، وَ ادرَأ عَنّي شَرَّ فَسَقَةِ الجِنِّ وَ الإِنسِ، و أَدخِلنِي الجَنَّةَ بِرَحمَتِكَ.[۴۸۰]
- الکافى - به نقل از عبد الله بن مُسکان -: ایّوب برادر اُدَیم، از شیخ (امام کاظم علیهالسلام) براى من روایت کرد که فرمود: «پدرم به من گفت: پدرم وقتى رو به روىِ ناودان [کعبه] مىایستاد، مىگفت:
خدایا! گردنم را از آتش دوزخ رهایى بخش، و روزىِ حلالت را بر من گسترش ده، و بدى نابکاران جن و اِنس را از من دفع کن و مرا با رحمت خود، وارد بهشت گردان».
۴ / 5: الحَطيمُ
۴ / 5: حَطیم
- الكافي عن معاویة بن عمّار: سَأَلتُ أبا عَبدِ اللّه عليهالسلام عَنِ الحَطیمِ، فَقالَ: هُوَ ما بينَ الحَجَرِ الأَسوَدِ و بينَ البابِ. و سَأَلتُهُ: لِمَ سُمِّيَ الحَطیمَ؟ فقالَ: لِأَنَّ النّاسَ يَحطِمُ بَعضُهُم بَعضاً هُناكَ.[۴۸۱]
- الکافى - به نقل از معاویة بن عمّار -: از امام صادق علیهالسلام در بارۀ حَطیم پرسیدم. فرمود: «میان حجر الأسود و درِ کعبه است». پرسیدم: چرا به آن، حَطیم مىگویند؟ فرمود: «چون در آن جا مردم همدیگر را فشار مىدهند».
- الكافي عن أبي بِلال المَكّي: رَأَیتُ أبا عَبدِ اللهِ عليهالسلام طافَ بِالبَیتِ، ثُمَّ صَلّیٰ فیما بينَ البابِ وَ الحَجَرِ الأَسوَدِ رَكعَتَینِ، فَقُلتُ لَهُ: ما رَأَیتُ أحَداً مِنكُم صَلّیٰ في هٰذَا المَوضِعِ!
فَقالَ: هٰذَا المَكانُ الّذي تیبَ عَلیٰ آدَمَ فیهِ.[۴۸۲]
- الکافى - به نقل از ابو بلال مکّى -: امام صادق علیهالسلام را دیدم که بر گرد کعبه طواف کرد. سپس میان درِ کعبه و حجر الأسود، دو رکعت نماز خواند. به ایشان گفتم: هیچ یک از شما را ندیدهام که این جا نماز بخواند!
فرمود: «این جا، همان جاست که توبۀ آدم پذیرفته شد».
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: أمَّنی جِبریلُ عِندَ بابِ الكَعبَةِ مَرَّتَینِ.[۴۸۳]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: کنار درِ کعبه، جبرئیل، دو بار امام جماعت من شد [و من به او اقتدا کردم].
- الإمام الصادق عليهالسلام - لَمّا سَأَلَهُ الحَلَبِيُّ عَنِ الحِجرِ -: إنَّكُم تُسَمّونَهُ الحَطیمَ، و إنَّما كانَ لِغَنَمِ إسماعیلَ، و إنَّما دَفَنَ فیهِ اُمَّهُ و كَرِهَ أن یوطَأَ قَبرُها، فَحَجَرَ عَلَیهِ، و فیهِ قُبورُ أنبِیاءَ.[۴۸۴]
- امام صادق علیهالسلام - آن گاه که حلبى از ایشان در بارۀ حِجر پرسید -: شما آن را حَطیم مىنامید. آن جا محلّ گوسفندان اسماعیل بود و مادرش را آن جا دفن کرد و خوش نداشت که پا بر آن گذاشته شود. پس، دور آن را حصارى کشید. قبر پیامبرانى هم در آن جاست.
راجع: ص۲۰۲ (أفضل مواضع المسجد الحرام).
ر.ک: ص۲۰۳ (بهترین جای مسجد الحرام).
۴ / 6: المُلتَزَمُ
۴ / 6: مُلتزَم
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: ما دَعا أحَدٌ بِشَیءٍ في هٰذَا المُلتَزَمِ إِلّا استُجیبَ لَهُ.[۴۸۵]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هیچ کس در این مُلتَزَم، چیزى از خدا نخواست، مگر آن که اجابت شد.
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: المُلتَزَمُ مَوضِعٌ يُستَجابُ فیهِ الدُّعاءُ، و ما دَعا عَبدٌ اللهَ دَعوَةً إِلّا استَجابَها.[۴۸۶]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: مُلتزَم، جایى است که دعا در آن پذیرفته است و هیچ بندهاى [در آن جا] چیزى از خدا نخواست، مگر این که آن را پذیرفت.
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: بينَ الرُّكنِ وَ المَقامِ مُلتَزَمٌ، ما يَدعو بِهِ صاحِبُ عاهَةٍ إِلّا بَرِئَ.[۴۸۷]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: میان رُکن و مقام، مُلتزَم است. هیچ دردمندى آن جا دعا نمىکند، مگر آن که بهبود مییابد.
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: طافَ آدَمُ عليهالسلام بِالبَیتِ سَبعاً حینَ نَزَلَ، ثُمَّ صَلّیٰ وُجاهَ[۴۸۸] بابِ الكَعبَةِ رَكعَتَینِ، ثُمَّ أتَى المُلتَزَمَ فَقالَ:
اللّٰهُمَّ إنَّكَ تَعلَمُ سَریرَتی و عَلانِيَتی فَاقبَل مَعذِرَتی، و تَعلَمُ ما في نَفسي و ما عِندی فَاغفِر لي ذُنوبي، و تَعلَمُ حاجَتي فأَعطِني سُؤلي. اللّٰهُمَّ إنّي أسأَلُكَ إیماناً يُباشِرُ قَلبي، و يَقیناً صادِقاً حَتّیٰ أعلَمَ أنَّهُ لَن يُصیبَني إِلّا ما كَتَبتَ لي، وَ الرِّضا بِما قَضَیتَ عَلَيَّ.
فَأَوحَى اللهُ تَعالیٰ إلَیهِ: یا آدَمُ، قَد دَعَوتَنی بِدَعَواتٍ وَ استَجَبتُ لَكَ، و لَن يَدعُوَنی بِها أحَدٌ مِن وُلدِكَ إِلّا كَشَفتُ هُمومَهُ و غُمومَهُ، و كَفَفتُ عَلَیهِ ضَیعَتَهُ، و نَزَعتُ الفَقرَ مِن قَلبِهِ، و جَعَلتُ الغِنیٰ بينَ عَینَیهِ، و تَجَرتُ لَهُ مِن وَراءِ تِجارَةِ كُلِّ تاجِرٍ، و أَتَتهُ الدُّنیا و هِيَ راغِمَةٌ و إن كانَ لا يُریدُها.[۴۸۹]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: آدم، هنگامى که [از بهشت] فرود آمد، هفت بار کعبه را طواف کرد. سپس در مقابل درِ کعبه دو رکعت نماز خواند. آن گاه به ملتزم آمد و چنین گفت:
خدایا! تو نهان و آشکارم را مىدانى. پس پوزشم را بپذیر، و آنچه را که در دل و نزد من است، مىدانى. پس گناهانم را ببخشاى، و نیازم را مىدانى. پس خواستهام را عطا کن. خدایا! از تو ایمانى مىخواهم که همنشین دلم باشد و یقینِ راستى [مىخواهم] تا آن که بدانم جز آنچه برایم نوشتهاى، به من نخواهد رسید، و [نیز] رضا به آنچه را که بر من حکم کردهاى.
خداوند متعال به او وحى کرد: «اى آدم! دعاهایى کردى و من اجابت کردم. این گونه دعا را هیچ یک از فرزندانت نخواهد کرد، مگر آن که نگرانیها و اندوهایش را بر طرف مىسازم و در بارۀ آنچه از دست داده، کفایتش مىکنم و تهىدستى را از قلبش بیرون مىکنم و توانگرى را میان دو چشمش قرار مىدهم و در پى تجارت هر تاجرى، براى او تجارت مىکنم [و به او سود مىدهم] و دنیا با خواری، نزد او مىآید، هر چند خودش آن را نخواهد».
- الإمام الصادق عليهالسلام: لَمّا طافَ آدَمُ بِالبَیتِ وَ انتَهیٰ إلَى المُلتَزَمِ قالَ لَهُ جَبرَئیلُ عليهالسلام: یا آدَمُ، أقِرَّ لِرَبِّكَ بِذُنوبِكَ في هٰذَا المَكانِ.…
فَأَوحَى اللهُ عزّ وجلّ إلَیهِ: یا آدَمُ، قَد غَفَرتُ ذَنبَكَ، قالَ: یا رَبِّ، و لِوُلدي أو لِذُرِّيَّتي؟[۴۹۰]
فَأَوحَى اللهُ عزّ وجلّ إلَیهِ: یا آدَمُ، مَن جاءَ مِن ذُرِّيَّتِكَ إلیٰ هٰذَا المَكانِ و أَقَرَّ بِذُنوبِهِ و تابَ كَما تُبتَ ثُمَّ استَغفَرَ، غَفَرتُ لَهُ.[۴۹۱]
- امام صادق علیهالسلام: چون آدم، خانۀ خدا را طواف کرد و به مُلتزَم رسید، جبرئیل علیهالسلام به او گفت: «اى آدم! در این مکان به گناهان خویش در برابر خدا اعتراف کن...».
پس خداوند عز و جل به او وحى کرد: «اى آدم! گناه تو را آمرزیدم».
گفت: پروردگارا! فرزندان یا ذریّهام [را نیز میآمرزی]؟
خداوند عز و جل به او وحى کرد: «اى آدم! هر یک از ذریّۀ تو که این جا بیاید و به گناهانش اقرار کند و توبه نماید - همچنان که تو توبه کردى - و سپس آمرزش بخواهد، او را مىآمرزم».
- الإمام عليّ عليهالسلام: أقِرّوا عِندَ المُلتَزَمِ بِما حَفِظتُم مِن ذُنوبِكُم و ما لَم تَحفَظوا، فَقولوا: «و ما حَفِظَتهُ عَلَینا حَفَظَتُكَ و نَسیناهُ، فَاغفِرهُ لَنا»؛ فَإِنَّهُ مَنأقَرَّ بِذَنبِهِ في ذٰلِكَ المَوضِعِ و عَدَّهُ و ذَكَرَهُ، وَ استَغفَرَ اللهَ مِنهُ، كانَ حَقّاً عَلَى اللهِ عزّ وجلّ أن يَغفِرَهُ لَهُ.[۴۹۲]
- امام على علیهالسلام: کنار مُلتزَم، به گناهان خویش، آنچه را یاد دارید و آنچه را یادتان نیست، اقرار کنید و بگویید: «آنچه را که نگهبانانِ تو از گناهان ما حفظ کردهاند و ما فراموش کردهایم، ببخشاى». همانا هر کس در این جایگاه، به گناه خود اعتراف کند و آنها را بر شمارد و یادآورى کند و از خداوند آمرزش بطلبد، بر خداوند عز و جل است که او را بیامرزد.
- الإمام الصادق عليهالسلام: إنَّ عَلِيَّ بنَ الحُسَینِ عليهالسلام إذا أتَى المُلتَزَمَ قالَ:
اللّٰهُمَّ إنَّ عِندی أفواجاً مِن ذُنوبٍ و أَفواجاً مِن خَطایا، و عِندَكَ أفواجٌ مِن رَحمَةٍ و أَفواجٌ مِن مَغفِرَةٍ، یا مَنِ استَجابَ لِأَبغَضِ خَلقِهِ إلَیهِ إذ قالَ: (أَنظِرْنِى إِلَیٰ يَوْمِ يُبْعَثُونَ)[۴۹۳]، اِستَجِب لي وَ افعَل بي كَذا و كَذا.[۴۹۴]
- امام صادق علیهالسلام: هر گاه علی بن حسین (زین العابدین) علیهالسلام کنار مُلتزَم مىآمد، مىگفت:
خدایا! مرا گروههایى از گناهان و گروههایى از خطاهاست و نزد تو گروههایى از رحمت و آمرزش است. اى کسى که دعاى مبغوضترین افراد نزد خود را اجابت کرد، آن گاه که گفت: (خدایا! مرا تا روزى که برانگیخته مىشوند، مهلت بده)! دعاى مرا هم مستجاب کن و با من چنین و چنان کن.…
- الكافي عن معاویة بن عمّار: عَن أبي عَبدِ اللهِ عليهالسلام أنَّهُ كانَ إذَا انتَهیٰ إلَى المُلتَزَمِ قالَ لِمَوالیهِ: أمیطوا عَنّي حَتّیٰ اُقِرَّ لِرَبّی بِذُنوبی في هٰذَا المَكانِ؛ فَإِنَّ هٰذا مَكانٌ لَم يُقِرَّ عَبدٌ لِرَبِّهِ بِذُنوبِهِ ثُمَّ استَغفَرَ اللهَ إِلّا غَفَرَ اللهُ لَهُ.[۴۹۵]
- الکافى - به نقل از معاویة بن عمّار -: هر گاه امام صادق علیهالسلام به مُلتزَم مىرسید، به غلامانش مىفرمود: «از من فاصله بگیرید تا در این مکان، نزد پروردگارم به گناهانم اقرار کنم. این جا، جایى است که هیچ بندهاى به گناهان خود نزد پروردگارش اعتراف نکرد و از خدا آمرزش نخواست، مگر آن که خداوند، او را آمرزید».
راجع: ص۳۳۰ (أدب الطواف) و ص۳۴۶ (أدعیة الطواف).
ر.ک: ص۳۳۱ (أداب طواف) و ص۳۴۷ (دعاهای طواف).
۴ / 7: المُستَجارُ
۴ / 7: مُستجار
- الإمام الصادق عليهالسلام: بَنیٰ إبراهیمُ عليهالسلام البَیتَ... و جَعَلَ لَهُ بابَینِ: بابٌ إلَى المَشرِقِ و بابٌ إلَى المَغرِبِ، وَ البابُ الَّذي إلَى المَغرِبِ يُسَمَّى المُستَجارَ.[۴۹۶]
- امام صادق علیهالسلام: ابراهیم، کعبه را ساخت... و براى آن، دو در قرار داد: درى به جانب مشرق و درى به جانب مغرب. دری که به جانب مغرب است، مُستجار[۴۹۷] نامیده میشود.
- الإمام زین العابدین عليهالسلام: لَمّا هَبَطَ آدَمُ إلَى الأَرضِ طافَ بِالبَیتِ، فَلَمّا كانَ عِندَ المُستَجارِ دَنا مِنَ البَیتِ، فَرَفَعَ يَدَيهِ إلَى السَّماءِ فَقالَ: یا رَبِّ، اغفِر لی. فَنودِی: إنّي قَد غَفَرتُ لَكَ.
قالَ: یا رَبِّ، و لِوُلدي. فَنودِی: یا آدَمُ، مَن جاءَني مِن وُلدِكَ فَباءَ بِذَنبِهِ[۴۹۸] بِهٰذَا المَكانِ، غَفَرتُ لَهُ.[۴۹۹]
- امام زین العابدین علیهالسلام: آدم چون به زمین فرود آمد، کعبه را طواف نمود. کنار مُستجار که رسید، به کعبه نزدیک شد و دستان خود را به سوى آسمان، بلند کرد و گفت: پروردگارا! مرا ببخشاى. ندا آمد: «تو را بخشودم».
گفت: پروردگارا! فرزندانم را نیز. ندا آمد: «اى آدم! هر یک از فرزندان تو که سراغ من آید و گناه خویش را این جا آورد، گناهش را مىآمرزم».
- الإمام الصادق عليهالسلام: إذا فَرَغتَ مِن طَوافِكَ و بَلَغتَ مُؤَخَّرَ الكَعبَةِ - و هُوَ بِحِذاءِ المُستَجارِ، دونَ الرُّكنِ اليَمانِيِّ بِقَلیلٍ - فَابسُط يَدَيكَ عَلَى البَیتِ، و أَلصِق بَطنَكَ و خَدَّكَ بِالبَیتِ، و قُل:
اللّٰهُمَّ، البَیتُ بيتُكَ، وَ العَبدُ عَبدُكَ، و هٰذا مَكانُ العائِذِ بِكَ مِنَ النّارِ.
ثُمَّ أقِرَّ لِرَبِّكَ بِما عَمِلتَ؛ فَإِنَّهُ لَیسَ مِن عَبدٍ مُؤمِنٍ يُقِرُّ لِرَبِّهِ بِذُنوبِهِ في هٰذَا المَكانِ إِلّا غَفَرَ اللّهُ لَهُ، إن شاءَ اللّهُ. و تَقولُ:
اللّٰهُمَّ مِن قِبَلِكَ الرَّوحُ وَ الفَرَجُ وَ العافِيَةُ، اللّٰهُمَّ إنّ عَمَلی ضَعیفٌ فَضاعِفهُ لي، وَ اغفِر لي مَا اطَّلَعتَ عَلَیهِ مِنّي و خَفِيَ عَلىٰ خَلقِكَ.
ثُمَّ تَستَجیرُ بِاللّهِ مِنَ النّارِ. و تَخَيَّر لِنَفسِكَ مِنَ الدُّعاءِ، ثُمَّ استَلِمِ الرُّكنَ اليَمانِيَّ، ثُمَّ ائتِ الحَجَرَ الأَسوَدَ.[۵۰۰]
- امام صادق علیهالسلام: هر گاه از طواف خود، فارغ شدى و به آخر کعبه (در مقابل مستجار، اندکى به رکن یمانى مانده) رسیدى، دستان خود را بر کعبه بگستر، شکم (بدن) خویش را به آن بچسبان و صورتت را بر کعبه بگذار و بگو:
خدایا! خانه، خانۀ توست. بنده، بندۀ توست و این جا، جایگاه کسى است که از دوزخ به تو پناه مىآورد.
سپس نزد پروردگارت به آنچه کردهاى، اقرار کن. به یقین، هیچ بندۀ مؤمنى نیست که در این جا به گناهان خود در مقابل خدا اقرار کند، مگر آن که خدا او را مىآمرزد، اگر بخواهد. و مىگویى:
خدایا! رحمت و گشایش و عافیت، از جانب توست. خدایا! عمل من اندک است. آن را برایم بیفزاى و آنچه را که تو از آن آگاهى و بر مردم پوشیده است، ببخشاى.
آن گاه از آتش، به خدا پناه مىبرى و [سپس] هر چه مىخواهى، براى خود دعا کن. سپس رکن یمانى را لمس کن و سراغ حجر الأسود برو.
- قرب الإسناد عن عليّ بن جعفر: رَأَیتُ أخي عليهالسلام يَطوفُ السُّبوعَینِ وَ الثَّلاثَةَ يَقرِنُها، غَیرَ أنَّهُ يَقِفُ فِي المُستَجارِ فَيَدعو في كُلِّ اُسبوعٍ، و يَأتِی الحَجَرَ فَيَستَلِمُهُ، ثُمَّ يَطوفُ.[۵۰۱]
- قرب الإسناد - به نقل از على بن جعفر -: برادرم [موسى بن جعفر علیهالسلام] را دیدم که دو یا سه طواف مىکرد (هر کدام، هفت دور) و طوافها را به هم مىپیوست، جز این که در مُستجار مىایستاد و سرِ هر هفت دور، دعا مىکرد و سراغ حجر الأسود مىآمد و آن را لمس مىکرد. سپس طواف مىکرد.
راجع: ص۱۸۰ (الملتزم).
ر.ک: ص۱۸۱ (مُلتزَم).
۴ / 8: الرُّكنُ اليَمانِيُّ
۴ / 8: رکن یمانی
- السنن الكبرى عن جابر بن عبد اللّه: إنَّ رَسولَ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله استَلَمَ الحَجَرَ فَقَبَّلَهُ، وَ استَلَمَ الرُّكنَ اليَمانِيَّ فَقَبَّلَ يَدَهُ.[۵۰۲]
- السنن الکبرى - به نقل از جابر بن عبد اللّه -: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله حجر الأسود را لمس کرد و بوسید و رُکن یَمانى را لمس کرد و دستِ خود را بوسید.
- المستدرك على الصحیحین عن ابن عبّاس: إنَّ رَسولَ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله قَبَّلَ الرُّكنَ اليَمانِيَّ، و وَضَعَ خَدَّهُ عَلَیهِ.[۵۰۳]
- المستدرک على الصحیحین - به نقل از ابن عبّاس -: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله، رُکن یَمانى را بوسید و گونۀ خود را بر آن نهاد.
- المصنّف لابن أبي شیبة عن مُجاهد: كانَ رَسولُ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله يَستَلِمُ الرُّكنَ اليَمانِيَّ، و يَضَعُ خَدَّهُ عَلَیهِ.[۵۰۴]
- المصنّف، ابن ابى شیبه - به نقل از مجاهد -: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله رکن یمانى را مىبوسید و صورت بر آن مىنهاد.
- المستدرك على الصحیحین عن ابن عمر: إنَّ نَبِيَّ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله كانَ إذا طافَ بِالبَیتِ مَسَحَ - أو قالَ: استَلَمَ - الحَجَرَ وَ الرُّكنَ في كُلِّ طَوافٍ.[۵۰۵]
- المستدرک على الصحیحین - به نقل از ابن عمر -: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله هر گاه خانۀ خدا را طواف مىکرد، در هر طواف، دست بر حجر الأسود و رُکن مىکشید.
- أخبار مكّة للأزرقي عن عَطاء: قیلَ: یا رَسولَ اللهِ، رَأَیناكَ تُكثِرُ استِلامَ الرُّكنِ اليَمانِيِّ!
فَقالَ: ما أتَیتُ عَلَیهِ قَطُّ إِلّا و جَبرَئیلُ عليهالسلام قائِمٌ عِندَهُ يَستَغفِرُ لِمَن استَلَمَهُ.[۵۰۶]
- أخبار مکّة، ازرقى - به نقل از عطا -: به پیامبر صلی الله علیه و آله گفته شد: اى پیامبر خدا! دیدیم که زیاد بر رکن یمانى دست مىکشى!
فرمود: «هرگز نزد رکن یمانى نیامدم، مگر آن که جبرئیل، کنار آن ایستاده بود و براى هر که بر آن دست مىکشید، طلب آمرزش مىکرد».
- صحیح البخاري عن ابن عمر: لَم أرَ النَّبِيَّ صلّی اللّه عليه وآله يَستَلِمُ مِنَ البَیتِ إِلّا الرُّكنَینِ اليَمانِيَّینِ.[۵۰۷]
- صحیح البخاری - به نقل از ابن عمر -: ندیدم که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله از خانۀ خدا جز دو رُکن یَمانى[۵۰۸] را لمس کند.
- المصنّف لعبد الرزّاق عن ابن عمر: كانَ رَسولُ اللّٰهِ صلّی اللّه عليه وآله يَستَلِمُ الرُّكنَ اليَمانِيَّ و رُكنَ الحَجَرِ، لا يَستَلِمُ الآخَرَینِ.[۵۰۹]
- المصنّف، عبد الرزّاق - به نقل از ابن عمر -: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله بر رُکن یَمانى و رُکن حجر الأسود دست مىکشید و بر دو رکن دیگر دست نمیکشید.
- الإمام الباقر عليهالسلام: كانَ رَسولُ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله لا يَستَلِمُ إِلّا الرُّكنَ الأَسوَدَ وَ اليَمانِيَّ، ثُمَّ يُقَبِّلُهُما و يَضَعُ خَدَّهُ عَلَیهِما. و رَأَیتُ أبي يَفعَلُهُ.[۵۱۰]
- امام باقر علیهالسلام: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله جز رُکن حجر الأسود و رُکن یَمانى را لمس نمىکرد. سپس این دو رُکن را مىبوسید و گونهاش را بر آنها مىگذاشت. پدرم را نیز دیدم که چنین مىکرد.
- سنن ابن ماجة عن حُمَید بن أبي سَوِيَّة: سَمِعتُ ابنَ هِشامٍ يَسأَلُ عَطاءَ بنَ أبي رَباحٍ عَنِ الرُّكنِ اليَمانِيَّ و هُوَ يَطوفُ بِالبَیتِ، فَقالَ عَطاءٌ: حَدَّثَني أبو هُرَیرَةَ أنَّ النَّبِيَّ صلّی اللّه عليه وآله قالَ: وُكِّلَ بِهِ سَبعونَ مَلَكاً، فَمَن قالَ: «اللّٰهُمَّ إنّي أسأَلُكَ العَفوَ وَ العافِيَةَ فِي الدُّنیا وَ الآخِرَةِ، رَبَّنا آتِنا فِي الدُّنیا حَسَنَةً و فِي الآخِرَةِ حَسَنَةً و قِنا عَذابَ النّارِ»، قالوا: آمینَ.
فَلَمّا بَلَغَ الرُّكنَ الأَسوَدَ قالَ: یا أبا مُحَمَّدٍ، ما بَلَغَكَ في هٰذَا الرُّكنِ الأَسوَدِ؟ فَقالَ عَطاءٌ: حَدَّثَني أبو هُرَیرَةَ أنَّهُ سَمِعَ رَسولَ اللّٰهِ صلّی اللّه عليه وآله يَقولُ: مَن فاوَضَهُ، فَإِنَّما يُفاوِضُ يَدَ الرَّحمانِ.[۵۱۱]
- سنن ابن ماجة - به نقل از حُمَید بن ابى سَویّه -: شنیدم که ابن هشام از عطاء بن ابى رَباح، در حالی که کعبه را طواف مىکرد، در بارۀ رکن یمانى پرسید. عطا گفت: ابو هریره به من گفته که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «هفتاد فرشته بر آن گماشته شدهاند. هر گاه کسى بگوید: "خدایا! من، بخشایش و عافیت در دنیا و آخرت را از تو مىخواهم. پروردگارا! در دنیا به ما حسنه ببخش و در آخرت به ما حسنه عطا کن و ما را از عذاب آتش نگه دار"، آنان مىگویند: آمین».
[ابن هشام] چون به رکن حجر الأسود رسید، گفت: اى ابو محمّد! در بارۀ این رکن حجر الأسود، به تو چه [حدیثى] رسیده است؟
عطا گفت: ابو هریره نقل کرد که از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیده که مىفرمود: «هر کس با حجر الأسود دست دهد، با دست [خداى] رحمان، دست داده [و بیعت کرده] است».
- الكافي عن أبي مریم: كُنتُ مَعَ أبي جَعفَرٍ عليهالسلام أطوفُ، فَكانَ لا يَمُرُّ في طَوافٍ مِن طَوافِهِ بِالرُّكنِ اليَمانِيِّ إِلّا استَلَمَهُ، ثُمَّ يَقولُ:
اللّٰهُمَّ تُب عَلَيَّ حَتّیٰ أتوبَ، وَ اعصِمني حَتّیٰ لا أعودَ.[۵۱۲]
- الکافى - به نقل از ابو مریم -: با امام باقر علیهالسلام مشغول طواف بودم. در هیچ یک از طوافهایش به رکن یمانى نمىرسید، مگر آن که آن را لمس مىکرد و سپس مىگفت:
خدایا! به سویم باز گرد [و توفیقى ده] تا توبه کنم و مرا نگه دار تا دوباره [به گناه] بر نگردم.
- الإمام الصادق عليهالسلام: الرُّكنُ اليَمانِيُّ بابٌ مِن أبوابِ الجَنَّةِ، لَم يُغلِقهُ اللهُ مُنذُ فَتَحَهُ.[۵۱۳]
- امام صادق علیهالسلام: رکن یمانى، درى از درهاى بهشت است. خداوند از وقتى که آن را گشوده، نبسته است.
- الإمام الصادق عليهالسلام: الرُّكنُ اليَمانِيُّ بابُنَا الّذي نَدخُلُ مِنهُ الجَنَّةَ.[۵۱۴]
- امام صادق علیهالسلام: رکن یمانى، درِ ماست که از این در، وارد بهشت مىشویم.
- الكافي عن زید الشحّام أبي اُسامة: كُنتُ أطوفُ مَعَ أبي عَبدِ اللهِ عليهالسلام، و كانَ إذَا انتَهیٰ إلَى الحَجَرِ مَسَحَهُ بِيَدِهِ و قَبَّلَهُ، و إذَا انتَهیٰ إلَى الرُّكنِ اليَمانِيِّ التَزَمَهُ. فَقُلتُ: جُعِلتُ فِداكَ، تَمسَحُ الحَجَرَ بِيَدِكَ و تَلتَزِمُ اليَمانِيَّ؟!
فَقالَ: قالَ رَسولُ اللّٰهِ صلّی اللّه عليه وآله: «ما أتَیتُ الرُّكنَ اليَمانِيَّ إِلّا وَجَدتُ جَبرَئیلَ عليهالسلام قَد سَبَقَني إلَیهِ يَلتَزِمُهُ».[۵۱۵]
- الکافى - به نقل از زید شحّام (ابو اُسامه) -: با امام صادق علیهالسلام مشغول طواف بودم. هر گاه به حجر الأسود مىرسید، دست به آن مىکشید و آن را مىبوسید و هر گاه به رکن یمانى مىرسید، خود را به آن مىچسباند. گفتم: فدایت شوم! به حجر الأسود دست مىکشى؛ ولى خود را به رکن یمانى مىچسبانى!
فرمود: «پیامبر خدا فرمود: هرگز سراغ رکن یمانى نیامدم، مگر آن که جبرئیل را دیدم که پیش از من، خود را به آن چسبانده است».
- الإمام الصادق عليهالسلام - حینَ يَجوزُ الرُّكنَ اليَمانِيَّ -: إنَّ في هٰذَا المَوضِعِ مَلَكاً اُعطِيَ سَماعَ أهلِ الأَرضِ، فَمَن صَلّیٰ عَلیٰ رَسولِ اللّٰهِ صلّی اللّه عليه وآله حینَ يَبلُغُهُ، أبلَغَهُ إيّاهُ.[۵۱۶]
- امام صادق علیهالسلام - آن گاه که از کنار رکن یمانى مىگذشت -: در این جا فرشتهاى است که شنوایىِ اهل زمین، به او داده شده است. هر کس وقتى به این جا مىرسد بر پیامبر صلی الله علیه و آله درود (صلوات) بفرستد، درود او را به پیامبر مىرساند.
- الإمام الصادق عليهالسلام: إنَّ اللهَ عزّ وجلّ وَكَّلَ بِالرُّكنِ اليَمانِيِّ مَلَكاً هِجّیراً[۵۱۷] يُؤَمِّنُ عَلیٰ دُعائِكُم.[۵۱۸]
- امام صادق علیهالسلام: خداوند عز و جل فرشتهاى را بر رکن یمانى گمارده که کارش این است که بر دعاى شما «آمین» بگوید.
- الكافي عن أبي الفرَج السِّنديّ عن الإمام الصادق عليهالسلام، قال: كُنتُ أطوفُ مَعَهُ بِالبَیتِ، فَقالَ: أيُّ هٰذا أعظَمُ حُرمَةً؟ فَقُلتُ: جُعِلتُ فِداكَ، أنتَ أعلَمُ بِهٰذا مِنّي! فَأَعادَ عَلَيَّ، فَقُلتُ لَهُ: داخِلُ البَیتِ.
فَقالَ: الرُّكنُ اليَمانِيُّ عَلىٰ بابٍ مِن أبوابِ الجَنَّةِ، مَفتُوحٌ لِشیعَةِ آلِ مُحَمَّدٍ، مَسدودٌ عَن غَیرِهِم، و ما مِن مُؤمِنٍ يَدعو بِدُعاءٍ عِندَهُ إِلّا صَعِدَ دُعاؤُهُ حَتّىٰ يَلصَقَ بِالعَرشِ، ما بينَهُ و بينَ اللّهِ حِجابٌ.[۵۱۹]
- الکافی - به نقل از ابو الفرج سِندى -: با امام صادق علیهالسلام خانۀ خدا را طواف میکردم که فرمود: «کدام اینها حرمت بیشترى دارد»؟ گفتم: فدایت شوم! شما بهتر میدانید. دو باره از من پرسید. به ایشان گفتم: «داخل خانه».
فرمود: «رکن یمانى، بر درى از درهاى بهشت قرار دارد، که براى شیعۀ خاندان محمّد گشوده است و براى دیگران، بسته. هیچ مؤمنى نیست که کنار آن دعایى بکند، مگر این که دعاى او بالا مىرود تا به عرش مىچسبد، به طوری که هیچ حجابی میان آن و خداوند نیست».
- عیون أخبار الرضا عليهالسلام عن أحمد بن موسى بن سعد عن الإمام الرضا عليهالسلام، قال: كُنتُ مَعَهُ فِي الطَّوافِ، فَلَمّا صِرنا مَعَهُ بِحِذاءِ الرُّكنِ اليَمانِيِّ أقامَ عليهالسلام فَرَفَعَ يَدَيهِ، ثُمَّ قالَ:
یا اللَّهُ، یا وَلِيَّ العافِیَةِ، و یا خالِقَ العافِیةِ، و یا رازِقَ العافِیَةِ، وَ المُنعِمَ بِالعافِیَةِ، وَ المَنّانَ بِالعافِیَةِ، وَ المُتَفَضِّلَ بِالعافِیَةِ عَلَيَّ و عَلىٰ جَمیعِ خَلقِكَ، یا رَحمانَ الدُّنیا وَ الآخِرَةِ و رَحیمَهُما، صَلِّ عَلىٰ مُحَمَّدٍ و آلِ مُحَمَّدٍ، وَ ارزُقنَا العافِيَةَ، و دَوامَ العافِيَةِ، و تَمامَ العافیَةِ، و شُكرَ العافیَةِ فِي الدُّنیا وَ الآخِرَةِ، یا أرحَمَ الرّاحِمینَ.[۵۲۰]
- عیون أخبار الرضا علیهالسلام - به نقل از احمد بن موسى بن سعد -: در طواف، همراه امام رضا علیهالسلام بودم. چون برابر رکن یمانى رسیدیم، ایشان ایستاد و دستانش را بالا برد و گفت:
اى خدا! اى صاحب عافیت و اى آفرینندۀ عافیت و اى روزىده عافیت و اى نعمت دهنده و منّت گذارنده و احسان کننده به عافیت بر من و بر همۀ بندگانت! اى مهربان و بخشایشگرِ دنیا و آخرت! بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست و ما را عافیت و دوام عافیت و کمال عافیت و شکر بر عافیت در دنیا و آخرت، روزى گردان، اى مهربانترینِ مهربانان!.
راجع: ص۳۳۰ (أدب الطواف) و ص۳۴۶ (أدعیة الطواف).
ر.ک: ص۳۳۱ (أداب طواف) و ص۳۴۷ (دعاهای طواف).
۴ / 9: زَمـزَمُ
۴ / 9: زمزم
۴ / 9 - ۱: أسماؤُها
۴ / 9 - ۱: نامهای زمزم
- الإمام الصادق عليهالسلام: أسماءُ زَمزَمَ: رَكضَةُ جَبرَئیلَ عليهالسلام، و حَفیرَةُ إسماعیلَ عليهالسلام، و حَفیرةُ عَبدِ المُطَّلِبِ، و زَمزَمُ، و بَرَّةُ، وَ المَضنونَةُ، وَ الرَّواءُ، و شُبعَةُ، و طَعامٌ، و مَطعَمٌ، و شِفاءُ سُقمٍ.[۵۲۱]
- امام صادق علیهالسلام: نامهاى زمزم، عبارت اند از: قدمگاه جبرئیل، چاه اسماعیل، چاه عبد المطّلب، زمزم، بَرّه (پُرخیر و سودمند)، مَضنونه (نفیس و ارزشمند)، رَواء (مایۀ سیرابى و آبرو)، شُبعه (سیر کننده)، طعام، مَطعَم، شفاى بیمارى.
- الإمام الصادق عليهالسلام: أسماءُ زَمزَمَ: رَكضَةُ جَبرَئیلَ عليهالسلام، و سُقیا إسماعیلَ عليهالسلام، و حَفیرَةُ عَبدِ المُطَّلِبِ، و زَمزَمُ، وَ المَضنونَةُ، وَ السُّقیا، و طَعامُ طُعمٍ، و شِفاءُ سُقمٍ[۵۲۲].[۵۲۳]
- امام صادق علیهالسلام: نامهاى زمزم، عبارت اند از: قدمگاه جبرئیل، آبخورى اسماعیل، چاه عبد المطّلب، زمزم، مورد بخل واقع شده، آبشخور، غذاى پُربرکت، و شفاى بیمارى.[۵۲۴]
- الإمام الصادق عليهالسلام - في ذِكرِ قِصَّةِ هاجَرَ -: لَمَّا ارتَفَعَ النَّهارُ عَطِشَ إسماعیلُ عليهالسلام و طَلَبَ الماءَ، فَقامَت هاجَرُ فِي الوادی في مَوضِعِ المَسعیٰ و نادَت: هَل فِي الوادی مِن أنیسٍ؟ فَغابَ عَنها إسماعیلُ، فَصَعِدَت عَلَى الصَّفا و لَمَعَ لَهَا السَّرابُ فِي الوادی، و ظَنَّت أنَّهُ ماءٌ، فَنَزَلَت في بَطنِ الوادی و سَعَت، فَلَمّا بَلَغَتِ المَسعیٰ غابَ عَنها إسماعیلُ. ثُمَّ لَمَعَ لَهَا السَّرابُ في ناحِيَةِ الصَّفا، فَهَبَطَت إلَى الوادی تَطلُبُ الماءَ، فَلَمّا غابَ عَنها إسماعیلُ عادَت حَتّیٰ بَلَغَتِ الصَّفا فَنَظَرَت، حَتّیٰ فَعَلَت ذٰلِكَ سَبعَ مَرّاتٍ.
فَلَمّا كانَ في الشَّوطِ السّابِعِ - و هِيَ عَلَى المَروَةِ - نَظَرَت إلیٰ إسماعیلَ و قَد ظَهَرَ الماءُ مِن تَحتِ رِجلِهِ، فَعادَت حَتّیٰ جَمَعَت حَولَهُ رَملاً، فَإنَّهُ كانَ سائِلاً فَزَمَّتهُ بِما جَعَلَتهُ حَولَهُ؛ فَلِذٰلِكَ سُمِّيَت «زَمزَمَ».[۵۲۵]
- امام صادق علیهالسلام - در بیان ماجرای هاجر -: چون روز بالا آمد، اسماعیل تشنه شد و آب طلبید. هاجر در وادىِ محلّ سعى ایستاد و ندا داد: آیا در این وادى، همدمى هست؟ و اسماعیل از چشم هاجر، ناپدید شد. هاجر، به بلندى صفا رفت. سراب وادى، در نظرش درخشید و پنداشت که آب است. به وادى، فرود آمد و دوید. چون به محلّ سعى رسید، اسماعیل از نظرش ناپدید شد. این بار، سراب در سوى صفا بر او جلوه کرد. باز در پى آب، به وادى فرود آمد و چون اسماعیل از نظرش ناپدید شد، دوباره به صفا باز گشت و نگاه کرد. این کار را هفت بار انجام داد.
نوبت هفتم که [هاجر] بر فراز مروه بود، به اسماعیل نگریست، در حالى که از زیر پایش آب، آشکار شده بود. باز گشت و ریگها را دور آن جمع کرد. چون آب در جریان بود، با آنچه اطرافش قرار داد، آب را جمع کرد. از این رو «زمزم»[۵۲۶] نامیده شد.
۴ / 9 - ۲: بَدؤُها
۴ / 9 - ۲: پيدايش زمزم
- مسند ابن حنبل عن أبي بن كَعب: إنَّ جِبریلَ لَمّا رَكَضَ زَمزَمَ بِعَقِبِهِ، جَعَلَت اُمُّ إسماعیلَ تَجمَعُ البَطحاءَ، فَقالَ النَّبِيُّ صلّی اللّه عليه وآله: رَحِمَ اللهُ هاجَرَ اُمَّ إسماعیلَ، لَو تَرَكَتها لَكانَت ماءً مَعیناً.[۵۲۷]
- مسند ابن حنبل - به نقل از اُبَىّ بن کعب -: چون جبرئیل علیهالسلام با پاشنۀ خود به زمزم زد، مادر اسماعیل شنها را بر گرد آن، جمع کرد. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «خداوند، هاجر، مادر اسماعیل، را رحمت کند! اگر زمزم را به حال خود گذاشته بود، به آبى جارى تبدیل مىشد».
- الإمام الصادق عليهالسلام: فَلَمّا وَلّیٰ إبراهیمُ عليهالسلام قالَت هاجَرُ: یا إبراهیمُ، إلیٰ مَن تَدَعُنا؟ قالَ: أدَعُكُما إلیٰ رَبِّ هٰذِهِ البَنِيَّةِ.
فَلَمّا نَفِدَ الماءُ و عَطِشَ الغُلامُ خَرَجَت حَتّیٰ صَعِدَت عَلَى الصَّفا، فَنادَت: هَل بِالبَوادی مِن أنیسٍ؟ ثُمَّ انحَدَرَت حَتّیٰ أتَتِ المَروَةَ فَنادَت مِثلَ ذٰلِكَ، ثُمَّ أقبَلَت راجِعَةً إلَى ابنِها، فَإِذا عَقِبُهُ يَفحَصُ في ماءٍ، فَجَمَعَتهُ فَساخَ[۵۲۸]، و لَو تَرَكَتهُ لَساحَ[۵۲۹].[۵۳۰]
- امام صادق علیهالسلام: چون ابراهیم روى گرداند [که باز گردد]، هاجر گفت: اى ابراهیم! ما را به که وا مىگذارى؟ گفت: شما را به خداى این بنا مىسپارم.
چون آب تمام شد و آن کودکْ تشنه گشت، هاجر بیرون آمد، تا آن که بر فراز صفا رفت و ندا داد: آیا در این وادىها کسى هست؟ سپس فرود آمد، تا آن که به مروه رسید و همان گونه ندا داد. سپس در حال بازگشت به نزد فرزندش بود که ناگهان دید در زیر پاشنۀ اسماعیل، آب است. آبها را جمع کرد و آب، همان جا رسوب کرد [و چشمه شد] و اگر آن را وا گذاشته بود، جارى مىشد.
- الإمام الصادق عليهالسلام: إنَّ إبراهیمَ عليهالسلام لَمّا خَلَّفَ إسماعیلَ عليهالسلام بِمَكَّةَ عَطِشَ الصَّبِيُّ، فَكانَ فیما بينَ الصَّفا وَ المَروَةِ شَجَرٌ، فَخَرَجَت اُمُّهُ حَتّیٰ قامَت عَلَى الصَّفا، فَقالَت: هَل بِالبَوادی مِن أنیسٍ؟ فَلَم يُجِبها أحَدٌ، فَمَضَت حَتَّى انتَهَت إلَى المَروَةِ، فَقالَت: هَل بِالبَوادی مِن أنیسٍ؟ فَلَم تُجَب، ثُمَّ رَجَعَت إلَى الصَّفا و قالَت ذٰلِكَ، حَتّیٰ صَنَعَت ذٰلِكَ سَبعاً، فَأَجرَى اللهُ ذٰلِكَ سُنَّةً.
و أَتاها جَبرَئیلُ فَقالَ لَها: مَن أنتِ؟ فَقالَت: أنَا اُمُّ وَلَدِ إبراهیمَ.
قالَ لَها: إلیٰ مَن تَرَكَكُم؟ فَقالَت: أما لَئِن قُلتَ ذاكَ لَقَد قُلتُ لَهُ حَیثُ أرادَ الذَّهابَ: یا إبراهیمُ، إلیٰ مَن تَرَكتَنا؟ فَقالَ: إلَى اللهِ عزّ وجلّ، فَقالَ جَبرَئیلُ عليهالسلام: لَقَد وَكَلَكُم إلیٰ كافٍ.
و كانَ النّاسُ يَجتَنِبونَ المَمَرَّ إلیٰ مَكَّةَ لِمَكانِ الماءِ، فَفَحَصَ الصَّبِيُّ بِرِجلِهِ، فَنَبَعَت زَمزَمُ، فَرَجَعَت مِنَ المَروَةِ إلَى الصَّبِيِّ و قَد نَبَعَ الماءُ، فَأَقبَلَت تَجمَعُ التُّرابَ حَولَهُ مَخافَةَ أن يَسیحَ الماءُ، و لَو تَرَكَتهُ لَكانَ سَیحاً.
فَلَمّا رَأَتِ الطَّیرُ الماءَ حَلَّقَت عَلَیهِ، فَمَرَّ رَكبٌ مِنَ اليَمَنِ يُریدُ السَّفَرَ، فَلَمّا رَأَوُا الطَّیرَ قالوا: ما حَلَّقَتِ الطَّیرُ إِلّا عَلیٰ ماءٍ! فَأَتَوهُم فَسَقَوهُم مِنَ الماءِ، فَأَطعَموهُمُ الرَّكبُ مِنَ الطَّعامِ، و أَجرَى اللهُ عزّ وجلّ لَهُم بِذٰلِكَ رِزقاً، و كانَ النّاسُ يَمُرّونَ بِمَكَّةَ فَيُطعِمونَهُم مِنَ الطَّعامِ، ويَسقونَهُم مِنَ الماءِ.[۵۳۱]
- امام صادق علیهالسلام: چون ابراهیم علیهالسلام اسماعیل را در مکّه جا گذاشت، کودکْ تشنه شد. میان صفا و مروه درختى بود. مادرش بیرون آمد، تا آن که بر صفا ایستاد و گفت: آیا در این وادیها، کسى هست؟ کسى پاسخش را نداد. رفت تا به مروه رسید و گفت: آیا در این وادىها، همدمى هست؟ پاسخى نشنید. دوباره به صفا باز گشت و همان را گفت و این کار را هفت بار انجام داد. از این رو، خداوند آن را سنّت قرار داد.
جبرئیل، نزد هاجر آمد و پرسید: «کیستى؟». گفت: کنیز ابراهیم.
به او گفت: «به امید چه کسى شما را این جا وا گذاشته است؟». گفت: اگر چنین مىگویى، [من نیز] به او هنگامى که خواست برود، گفتم: اى ابراهیم! ما را به که سپردى؟ و او گفت: به خداوند عز و جل. جبرئیل گفت: «شما را به کسى سپرده است که شما را بس است».
مردم از عبور از مکّه پرهیز داشتند؛ چون آب نبود. کودک با پاى خود به زمین زد و زمزم جوشید. هاجر از مروه به سوى کودک باز گشت، در حالى که آب، جوشیده بود. شروع کرد به جمع کردن خاک در اطراف آب، تا جارى نشود و اگر آن را وا گذاشته بود، آبِ جارى مىشد.
چون پرندگان آب را دیدند، بر گِرد آن جمع شدند. کاروانى از یمن به قصد سفر گذشت. چون کاروانیان، پرندگان را دیدند، گفتند: پرندگان جز پیرامون آب، جمع نمىشوند. پس به نزد هاجر و فرزندش آمدند و آنان به کاروانیان، آب و کاروانیان هم به آنان غذا دادند و خداوند عز و جل به این وسیله روزىِ ایشان را جارى ساخت. مردم از مکّه عبور مىکردند و از طعام به آنان مىخوراندند و آنان هم به آنها آب مىدادند.
- الإمام عليّ عليهالسلام: بينا عَبدُ المُطَّلِبِ نائِمٌ فِي الحِجرِ، اُتِيَ فَقیلَ لَهُ: اِحفِر بَرَّةَ. فَقالَ: و ما بَرَّةُ؟!
ثُمَّ ذَهَبَ عَنهُ، حَتّیٰ إذا كانَ الغَدُ نامَ في مَضجَعِهِ ذٰلِكَ، فَاُتِيَ فَقیلَ لَهُ: اِحفِرِ المَضنونَةَ. فَقالَ: و ما مَضنونَةُ؟!
ثُمَّ ذَهَبَ عَنهُ، حَتّیٰ إذا كانَ الغَدُ عادَ فَنامَ في مَضجَعِهِ، فَاُتِيَ فَقیلَ لَهُ: اِحفِر طیبَةَ. فَقالَ: و ما طیبَةُ؟!
ثُمَّ ذَهَبَ عَنهُ، فَلَمّا كانَ الغَدُ عادَ لِمَضجَعِهِ فَنامَ فیهِ، فَاُتِی فَقیلَ لَهُ: اِحفِر زَمزَمَ، فَقالَ: و ما زَمزَمُ؟! فَقالَ: لا تَنزِفُ و لا تُذِمُّ. ثُمَّ نُعِتَ لَهُ مَوضِعُها.
فَقامَ فَحَفَرَ حَیثُ نُعِتَ لَهُ، فَقالَت لَهُ قُرَیشٌ: ما هٰذا یا عَبدَ المُطَّلِبِ؟ فَقالَ: اُمِرتُ بِحَفرِ زَمزَمَ.
فَلَمّا كَشَفَ عَنهُ و أَبصَرُوا الطَّوِيَّ قالوا: یا عَبدَ المُطَّلِبِ، إنَّ لَنا لَحَقّاً فیها مَعَكَ، إنَّها لَبِئرُ أبينا إسماعیلَ! فَقالَ: ما هِيَ لَكُم، لَقَد خُصِصتُ بِها دونَكُم.[۵۳۲]
- امام على علیهالسلام: در حالى که عبد المطّلب در حِجر، خواب بود، شخصی به خواب او آمد و گفت: بَرّه را حفر کن. گفت: «بَرّه چیست؟».
آن شخص از خواب او رفت تا این که فردا باز در همان جا که خوابیده بود، شخصی به خواب او آمد و گفت: مضنونه را حفر کن. گفت: «مَضنونه چیست؟».
باز هم از خواب او رفت. روز بعد هم [به همان جا] بر گشت و در خوابگاهش خوابید. باز کسى نزد او آمد و گفت: طیبه را حفر کن. گفت: «طیبه چیست؟».
باز هم از خواب او رفت. فردا که شد، وى به خوابگاه خود بر گشت و آن جا خوابید. کسى نزد او آمد و گفت: زمزم را حفر کن. گفت: «زمزم چیست؟». گفت: نه خشک مىشود و نه آبش کم مىگردد. آن گاه جایش را براى او توصیف کرد.
[عبد المطّلب] برخاست و همان جا را که برایش توصیف کرده بود، کَند. قریش گفتند: اى عبد المطّلب! این، چه کارى است؟ گفت: «به حفر زمزم، مأمور شدهام». پس چون خاک را کنار زد و آب را دیدند، گفتند: اى عبد المطّلب! ما هم همراه تو در آن، سهمى داریم؛ چرا که این، چاه پدرمان اسماعیل است. گفت: «این، از آنِ شما نیست. تنها از آنِ من است».
۴ / 9 - ۳: فَضلُها
۴ / 9 - ۳: فضیلت زمزم
- رسول الله صلّی اللّه عليه وآله: ماءُ زَمزَمَ شِفاءٌ مِن كُلِّ داءٍ.[۵۳۳]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: آب زمزم، شفاى هر دردى است.
- رسول الله صلّی اللّه عليه وآله: ماءُ زَمزَمَ لِما شُرِبَ لَهُ؛ فَإن شَرِبتَهُ تَستَشفی بِهِ شَفاكَ اللهُ، و إن شَرِبتَهُ مُستَعیذاً عاذَكَ اللهُ، و إن شَرِبتَهُ لِیقطَعَ ظَمَأَكَ قَطَعَهُ.[۵۳۴]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: آب زمزم، به همان انگیزهاى که نوشیده مىشود[، اثرگذار است]. اگر آن را به قصد شفاى خود بنوشى، خدا شفایت مىدهد، و اگر به قصد پناهجویى بیاشامى، خدا پناهت مىدهد، و اگر به قصد سیراب شدن بنوشى، تشنگىات را بر طرف مىکند.
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: آب زمزم، شفاى دردى است که به خاطر آن نوشیده شود.
- رسول الله صلّی اللّه عليه وآله: خَیرُ ماءٍ عَلیٰ وَجهِ الأَرضِ ماءُ زَمزَمَ.[۵۳۷]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: آب زمزم، بهترین آب روى زمین است.
۴ / 9 - ۴: شُربُ مائِها
۴ / 9 - ۴: نوشیدن آب زمزم
- المحاسن عن أبي أيّوب المَدائنی عن بعض أصحابنا رفعه: كانَ أبُو الحَسَنِ عليهالسلام يَقولُ إذا شَرِبَ مِن زَمزَمَ: بِاسمِ اللهِ، الحَمدُ لِلهِ، الشُّكرُ لِلهِ.[۵۳۸]
- المحاسن - به نقل از ابو ایّوب مدائنى، از یکى از اصحاب که سند حدیث را به معصوم علیهالسلام رسانده است -: ابو الحسن (امام کاظم علیهالسلام) هر گاه از آب زمزم مىنوشید، مىفرمود: «به نام خدا. ستایش، براى خداست. شُکر، براى خداست».
- الإمام الصادق عليهالسلام: إذا فَرَغَ الرَّجُلُ مِن طَوافِهِ و صَلّیٰ رَكعَتَینِ فَليَأتِ زَمزَمَ، وَ ليَستَقِ مِنهُ ذَنوباً[۵۳۹] أو ذَنوبَینِ وَ ليَشرَب مِنهُ، وَ ليَصُبَّ عَلیٰ رَأسِهِ و ظَهرِهِ و بَطنِهِ و يَقولُ:
اللّٰهُمَّ اجعَلهُ عِلماً نافِعاً، و رِزقاً واسِعاً، و شِفاءً مِن كُلِّ داءٍ و سَقَمٍ.
ثُمَّ يَعودُ إلَى الحَجَرِ الأَسوَدِ.[۵۴۰]
- امام صادق علیهالسلام: هر گاه کسى از طواف خود فارغ شد و دو رکعت نماز خواند، نزد زمزم برود و یک یا دو دلو آب بکشد و از آن بنوشد و بر سر و پشت و شکم خود بریزد و بگوید:
خداوندا! این را دانشی سودمند و روزىاى گسترده و شفای هر درد و بیمارى قرار بده.
و سپس نزد حجر الأسود بر گردد.
- الكافي عن علی بن مَهزِیار: رَأَیتُ أبا جَعفَرٍ الثّانِيَ عليهالسلام لَیلَةَ الزِّیارَةِ طافَ طَوافَ النِّساءِ و صَلّیٰ خَلفَ المَقامِ، ثُمَّ دَخَلَ زَمزَمَ فَاستَقیٰ مِنها بِيَدِهِ بِالدَّلوِ الَّذي يَلِی الحَجَرَ، و شَرِبَ مِنهُ، و صَبَّ عَلیٰ بَعضِ جَسَدِهِ، ثُمَّ اطَّلَعَ في زَمزَمَ مَرَّتَینِ.
و أَخبَرَنی بَعضُ أصحابِنا أنَّهُ رَآهُ بَعدَ ذٰلِكَ بِسَنَةٍ فَعَلَ مِثلَ ذٰلِكَ.[۵۴۱]
- الکافى - به نقل از على بن مهزیار -: امام جواد علیهالسلام را در شب زیارت خانۀ خدا دیدم. طواف نساء را انجام داد و پشت مقام، نماز خواند. سپس وارد زمزم شد و به دست خود با دَلوى که نزدیک حَجَر الأسود بود، آب کشید و نوشید و بر بخشى از تنش ریخت. سپس دو بار به درون زمزم سر کشید [و نگریست].
یکى از یاران ما به من خبر داده که سال بعد نیز او را دیده که چنین کرده است.
۴ / 9 - ۵: إهداءُ مائِها
۴ / 9 - ۵: هدیه دادن آب زمزم
- حلیة الأولیاء عن ابن عبّاس: كانَ رَسولُ اللّهِ صلّی اللّه عليه وآله إذا أرادَ أن يُتحِفَ الرَّجُلَ بِتُحفَةٍ، سَقاهُ مِن ماءِ زَمزَمَ.[۵۴۲]
- حلیة الأولیاء - به نقل از ابن عبّاس -: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله هر گاه میخواست به کسی تحفهای بدهد، از آب زمزم به او مینوشاند.
- الإمام الباقر عليهالسلام: كانَ النَّبِيُّ صلّی اللّه عليه وآله يَستَهدی مِن ماءِ زَمزَمَ و هُوَ بِالمَدینَةِ.[۵۴۳]
- امام باقر علیهالسلام: پیامبر صلی الله علیه و آله وقتى در مدینه بود، درخواست مىنمود که از آب زمزم برایش هدیه بیاورند.
- المصنّف لعبد الرزّاق عن ابن أبي حسین: إنَّ النَّبِيَّ صلّی اللّه عليه وآله كَتَبَ إِلىٰ سُهَیلِ بنِ عَمرٍو: إن جاءَكَ كِتابی لَیلاً فَلا تُصبِحَنَّ، أو نَهاراً فَلا تُمسِيَنَّ؛ حَتّىٰ تَبعَثَ إلَيَّ ماءً مِن زَمزَمَ.
فَاستَعانَتِ امرَأَةُ سُهَیلٍ أُثَیلَةَ الخُزاعِيَّةَ جَدَّةَ أيّوبَ بنِ عَبدِ اللّهِ بنِ زُهَیرٍ، فَأَدلَجَتا[۵۴۴] و جَوارٍ مَعَهُما، فَلَم تُصبِحا حَتّىٰ فَرَتا مَزادَتَینِ[۵۴۵]، فَزَعَبَتاهُما و جَعَلَتاهُما في كُرَّینِ[۵۴۶] غوطِيَّینِ[۵۴۷] ثُمَّ مَلَأَتهُما ماءً، فَبَعَثَت بِهِما إلَى النَّبِيِّ صلّی اللّه عليه وآله.[۵۴۸]
- المصنّف، عبد الرزّاق - به نقل از ابن ابی حسین -: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به سهیل بن عمرو نوشت: «اگر نامهام شب به تو رسید، به صبح وا نگذار و اگر روز رسید، به شب وا نگذار و مقداری آب زمزم برایم بفرست».
همسر سهیل از اُثیلۀ خزاعی، مادربزرگ ایّوب بن عبد الله بن زهیر، کمک گرفت و هر دو با کمک کنیزانشان تا صبح نشده دو مشک بزرگ دوختند و آنها را با دو پارچۀ ضخیمِ غوطی، جلد کردند. سپس [همسر سهیل] آنها را پُر از آب نمود و برای پیامبر صلی الله علیه و آله فرستاد.
۴ / 10: أفضَلُ مَواضِعِ المَسجِدِ الحَرامِ
۴ / 10: بهترین جای مسجد الحرام
- كتاب من لا یحضره الفقیه عن أبي حَمزةَ الثُّمالی: قالَ لَنا عَلِيُّ بنُ الحُسَینِ زَینُ العابِدینَ عليهالسلام: أيُّ البِقاعِ أفضَلُ؟ فَقُلتُ: اللهُ و رَسولُهُ وَ ابنُ رَسولِهِ أعلَمُ!
فَقالَ: إنَّ أفضَلَ البِقاعِ ما بينَ الرُّكنِ وَ المَقامِ.[۵۴۹]
- کتاب من لا یحضره الفقیه - به نقل از ابو حمزۀ ثُمالى -: امام زین العابدین علیهالسلام به ما فرمود: «کدام قطعۀ زمین، برتر است؟». گفتم: خدا و پیامبرش و فرزند پیامبرش داناترند.
فرمود: «بهترین قطعۀ زمین، میان رُکن و مقام است».
- ثواب الأعمال عن مَیسر: کُنتُ عِندَ أبي جَعفَرٍ [الباقرِ] عليهالسلام و عِندَهُ فِي الفُسطاطِ نَحوٌ مِن خَمسینَ رَجُلاً، فَجَلَسَ بَعدَ سُکوتٍ مِنّا طَویلاً فَقالَ:... أ تَدرونَ أيُّ البِقاعِ أفضَلُ عِندَ اللهِ مَنزِلَةً؟ فَلَم يَتَكَلَّم أحَدٌ مِنّا، فَكانَ هُوَ الرّادَّ عَلیٰ نَفسِهِ، فَقالَ: ذٰلِكَ مَكَّةُ الحَرامُ الَّتي رَضِيَهَا اللهُ لِنَفسِهِ حَرَماً، و جَعَلَ بيتَهُ فیها.
ثُمَّ قالَ: أ تَدرونَ أيُّ البِقاعِ أفضَلُ فیها عِندَ اللهِ حُرمَةً؟ فَلَم يَتَكَلَّم أحَدٌ مِنّا، فَكانَ هُوَ الرّادَّ عَلیٰ نَفسِهِ، فَقالَ: ذاكَ المَسجِدُ الحَرامُ.
ثُمَّ قالَ: أ تَدرونَ أيُّ بُقعَةٍ فِي المَسجِدِ الحَرامِ أعظَمُ عِندَ اللهِ حُرمَةً؟ فَلَم يَتَكَلَّم أحَدٌ مِنّا، فَكانَ هُوَ الرّادَّ عَلیٰ نَفسِهِ، قالَ: ذاكَ ما بينَ الرُّكنِ الأَسوَدِ وَ المَقامِ و بابِ الكَعبَةِ، و ذٰلِكَ حَطیمُ إسماعیلَ عليهالسلام، ذاكَ الَّذي كانَ يُزَوِّدُ فیهِ غُنَیماتِهِ، و يُصَلّی فیهِ.[۵۵۰]
- ثواب الأعمال - به نقل از مَیسِر-: نزد ابو جعفر(امام باقر) علیهالسلام بودم. در آن خیمه، نزد او قریب پنجاه نفر نشسته بودند. امام علیهالسلام بعد از سکوت طولانی ما، خود، در صدد سخن گفتن بر آمد و فرمود: «آیا مىدانید کدام قطعۀ زمین، در نزد خداوند بامنزلتتر است؟». هیچ یک از ما پاسخى نگفت. خود ایشان، پاسخ خود را چنین داد: «آن، مکّه است که خداوند، آن را به عنوان حرم خویش، پسندیده و خانۀ خود را در آن قرار داده است».
سپس فرمود: «آیا مىدانید که در نزد خداوند، حرمتِ کدام مکان مکّه، بیشتر است؟». کسى از ما چیزى نگفت. باز ایشان خود، پاسخ را چنین داد: «آن، مسجد الحرام است».
سپس پرسید: «آیا مىدانید حرمتِ کجاى مسجد الحرام، بیشتر است؟». کسى از ما پاسخ نداد. خود ایشان فرمود: «میان رکنِ حجر الأسود و مقام ابراهیم و درِ کعبه. این جایگاه، حَطیم اسماعیل است. آن، جایى است که اندک گوسفندانش را غذا مىداد و در آن، نماز مىخواند».
- الكافي عن أبي عُبَیدة: قُلتُ لِأَبي عَبدِ اللهِ عليهالسلام: الصَّلاةُ فِي الحَرَمِ كُلِّهِ سَواءٌ؟ فَقالَ: یا أبا عُبَیدَةَ، مَا الصَّلاةُ فِي المَسجِدِ الحَرامِ كُلِّهِ سَواءً، فَكَیفَ يَكونُ فِي الحَرَمِ كُلِّهِ سَواءً؟!
قُلتُ: فَأَيُّ بِقاعِهِ أفضَلُ؟ قالَ: ما بينَ البابِ إلَى الحَجَرِ الأَسوَدِ.[۵۵۱]
- الکافى - به نقل از ابو عُبَیده -: از امام صادق علیهالسلام پرسیدم: آیا نماز در همه جاى حرم، یکسان است؟ فرمود: «اى ابو عبیده! نماز در همه جاى مسجد الحرام، یکسان نیست. چگونه در همه جاى حرم، یکسان باشد؟».
پرسیدم: پس کدام جایش برتر است؟ فرمود: «فاصلۀ میان درِ کعبه و حجر الأسود».
- الإمام الصادق عليهالسلام: إن تَهَيَّأَ لَكَ أن تُصَلِّيَ صَلَواتِكَ كُلَّهَا - الفَرائِضَ و غَیرَها - عِندَ الحَطیمِ فَافعَل؛ فَإِنَّهُ أفضَلُ بُقعَةٍ عَلیٰ وَجهِ الأَرضِ.[۵۵۲]
- امام صادق علیهالسلام: اگر برایت فراهم شد که همۀ نمازهاى واجب و غیر واجب را در حَطیم بخوانى، بخوان؛ چرا که آن جا برترین نقطۀ روى زمین است.
- الكافي عن زُرارة: سَأَلتُهُ عَنِ الرَّجُلِ[۵۵۳] يُصَلّی بِمَكَّةَ، يَجعَلُ المَقامَ خَلفَ ظَهرِهِ و هُوَ مُستَقبِلُ القِبلَةِ، فَقالَ: لا بَأسَ، يُصَلّی حَیثُ شاءَ مِنَ المَسجِدِ، بينَ يَدَي المَقامِ أو خَلفَهُ، و أَفضَلُهُ الحَطیمُ وَ الحِجرُ و عِندَ المَقامِ، وَ الحَطیمُ حِذاءُ البابِ.[۵۵۴]
- الکافى - به نقل از زراره -: از امام علیهالسلام [۵۵۵] پرسیدم: مردى در مکّه نماز مىخوانَد. رو به قبله مىایستد؛ ولى مقام ابراهیم را پشت سر خود قرار مىدهد.
فرمود: «اشکالى ندارد. مىتواند هر جاى مسجد نماز بخواند، جلوى مقام یا پشت آن، و بهترین جا، حَطیم و حِجر و کنار مقام است و حَطیم، مقابل درِ کعبه است».
- الكافي عن الحسن بن الجَهم: سَأَلتُ أبَا الحَسَنِ الرِّضا عليهالسلام عَن أفضَلِ مَوضِعٍ فِي المَسجِدِ يُصَلّیٰ فیهِ، قالَ: الحَطیمُ، ما بينَ الحَجَرِ و بابِ البَیتِ.
قُلتُ: وَ الَّذي يَلی ذٰلِكَ فِي الفَضلِ؟ فَذَكَرَ أنَّهُ عِندَ مَقامِ إبراهیمَ عليهالسلام.
قُلتُ: ثُمَّ الَّذي يَلیهِ فِي الفَضلِ؟ قالَ: فِي الحِجرِ.
قُلتُ: ثُمَّ الَّذي يَلی ذٰلِكَ؟ قالَ: كُلَّما دَنا مِنَ البَیتِ.[۵۵۶]
- الکافى - به نقل از حسن بن جَهم -: از امام رضا علیهالسلام پرسیدم: کدام جاى مسجد الحرام براى نماز خواندن، برتر است؟ فرمود: «حَطیم، میان حجر الأسود و درِ کعبه».
گفتم: در مرتبۀ بعد، کجا برتر است؟ فرمود: «کنار مقام ابراهیم».
گفتم: در مرتبۀ بعد، کجا؟ فرمود: «داخل حِجر».
گفتم: پس از آن، کجا؟ فرمود: «هر جا که به کعبه نزدیکتر باشد».
۴ / 11: مَدفَنُ الأَنبِياءِ فِي المَسجِدِ
۴ / 11: مدفن پیامبران در مسجد الحرام
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: كانَ النَّبِيُّ مِنَ الأَنبِیاءِ إذا هَلَكَت اُمَّتُهُ لَحِقَ بِمَكَّةَ، فَيَتَعَبَّدُ فیهَا النَّبِيُّ و مَن مَعَهُ حَتّیٰ يَموتَ فیها، فَماتَ بِها نوحٌ و هودٌ و صالِحٌ و شُعَیبٌ، و قُبورُهُم بينَ زَمزَمَ وَ الحَجَرِ.[۵۵۷]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: از میان پیامبران، هر پیامبرى که امّتش هلاک مىشد، به مکّه مىآمد و با همراهانش تا زمان مرگ، در آن به عبادت مىپرداختند. نوح، هود، صالح و شعیب، در مکّه از دنیا رفتند و قبرهاشان میان زمزم و حجر الأسود است.
- الإمام الباقر عليهالسلام: إنَّ ما بينَ الرُّكنِ وَ المَقامِ لَمَشحونٌ مِن قُبورِ الأَنبِیاءِ، و إنَّ آدَمَ لَفی حَرَمِ اللهِ عزّ وجلّ [۵۵۸].[۵۵۹]
- امام باقر علیهالسلام: در فاصلۀ میان رکن و مقام، پُر است از قبور پیامبران. آدم نیز در حرم خداوند عز و جل است. [۵۶۰]
- الإمام الصادق عليهالسلام: دُفِنَ ما بينَ الرُّكنِ اليَمانِيِّ وَ الحَجَرِ الأَسوَدِ سَبعونَ نَبِيّاً.[۵۶۱]
- امام صادق علیهالسلام: در فاصلۀ میان رکن یمانى و حجر الأسود، هفتاد پیامبر دفن شدهاند.
توضیحی در بارۀ مكانهاى مقدّس مسجد الحرام
۱. حَطيم
حطیم، بخشى از مسجد الحرام و مقدّسترین مکان آن است[۵۶۲] که حدود آن، عبارت اند از: رکن حجر الأسود، درِ کنونى کعبه و مقام ابراهیم.[۵۶۳] این منطقه، پُرازدحام است و مردم براى استلام حجر و رسیدن به درِ کعبه جهت دعا و وداع، یکدیگر را لِه مىکنند. از این رو، آن را «حَطیم» نامیدهاند؛ یعنى جایى که به همدیگر فشار مىآورند و یکدیگر را له مىکنند.
۲. مُلتَزَم
ملتزم که به آن «مُتَعَوَّذ»[۵۶۴] و «المَدعى»[۵۶۵] هم مىگویند، بخشى از دیوار پشت کعبه است که در نزدیکى رکن یمانى و تقریباً رو به روى درِ کنونى قرار دارد. این موضوع، مورد اتّفاق عالمان و فقیهان شیعه است؛[۵۶۶] ولى نزد محدّثان اهل سنّت، اختلافى است؛ چرا که برخى، آن را بخشی از مسجد الحرام میان رکن حجر الأسود تا مقام ابراهیم[۵۶۷] مىپندارند و بسیارى، آن را قطعهای از دیوار کعبه، میان درِ ورودی تا رکن حجر الأسود[۵۶۸] مىدانند. به احتمال، منشأ این قول، دعا و مناجات پیامبر صلی الله علیه و آله در این مکان و چسبیدن و التزام ایشان به این بخش از دیوار کعبه بوده است. شیعه نیز دعا کردن در این بخش از کعبه را بویژه هنگام وداع و بازگشت از مکّه مستحب مىداند، هر چند آن جا را ملتزم نمینامد.
۳. مُستَجار
مستجار، درِ غربى و خروجی کعبه بوده است که ابراهیم علیهالسلام آن را در پشت کعبه بنا نهاد و قریش، هنگام تجدید بناى کعبه، آن را مسدود کردند و سپس در دورۀ اسلامی برداشته شد. جاى این در، کنار مُلتزَم است و آداب و دعاهاى ویژۀ آن نیز همان دعاها و آداب ملتزم است. از این رو، محدّثان و فقیهان، آن جا را با ملتزم، یکى دانستهاند. تنها یک روایت، با سندى ضعیف، مستجار را میان حجر الأسود و درِ کعبه دانسته است.
المَبحَثُ الثاني: الحَجَّ و العُمرَة
پرونده:Media/image1.pngمبحث دوم: حج و عمره
الفَصلُ الأَوَّل: الحَجُّ
فصل یکم: حج
۱ / ۱: وُجوبُ الحَجِّ و شَرائِطُهُ
۱ / ۱: وجوب حج و شرطهاى آن
الكتاب
قرآن
(وَ لِلّٰهِ عَلَى ٱلنَّاسِ حِجُّ ٱلْبَيْتِ مَنِ ٱسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً وَ مَن كَفَرَ فَإِنَّ ٱللهَ غَنِىٌّ عَنِ ٱلْعَـٰٰـلَمِينَ).[۵۶۹]
(براى خداست به عهدۀ مردم، حجّ خانۀ خدا، هر کس که بتواند راهى بِدان بیابد، و هر که کفر ورزد، همانا خداوند از جهانیان، بىنیاز است).
الحدیث
حدیث
- الإمام عليّ عليهالسلام: فَرَضَ عَلَیكُم حَجَّ بيتِهِ الحَرامِ الَّذي جَعَلَهُ قِبلَةً لِلأَنامِ... فَرَضَ حَقَّهُ، و أَوجَبَ حَجَّهُ، و كَتَبَ عَلَیكُم وِفادَتَهُ، فَقالَ سُبحانَهُ: (وَلِلّٰهِ عَلَى ٱلنَّاسِ حِجُّ ٱلْبَیْتِ مَنِ ٱسْتَطَاعَ إِلَیْهِ سَبِیلاً وَ مَن كَفَرَ فَإِنَّ ٱللهَ غَنِىٌّ عَنِ ٱلْعَـٰـلَمِینَ).[۵۷۰]
- امام على علیهالسلام: [خداوند،] حجّ خانۀ خویش را بر شما واجب کرده است؛ خانهاى که آن را قبلۀ مردم قرار داده...، حقّ آن را فریضه و حجّ آن را واجب کرده و زیارتش را بر شما نوشته [و لازم دانسته] است. خداوند سبحان مىفرماید: (براى خداست به عهدۀ مردم، حجّ خانۀ خدا، هر کس که بتواند راهى بِدان بیابد،و هر که کفر ورزد، همانا خداوند از جهانیان، بىنیاز است).
- الإمام الباقر عليهالسلام: بُنِيَ الإِسلامُ عَلیٰ خَمسَةِ أشیاءَ: عَلَى الصَّلاةِ، وَ الزَّكاةِ، وَ الحَجِّ، وَ الصَّومِ، وَ الوَلايَةِ.[۵۷۱]
- امام باقر علیهالسلام: اسلام بر پنج چیز، بنا شده است: بر نماز، زکات، حج، روزه و ولایت.
- الكافي عن عمر بن اُذَینَة عن الإمام الصادق عليهالسلام، قال: سَأَلتُهُ عَن قَولِ اللهِ عزّ وجلّ: (وَ أَتِمُّواْ ٱلْحَجَّ وَ ٱلْعُمْرَةَ لِلّٰهِ)[۵۷۲]، قالَ: يَعنی بِتَمامِهِما: أداءَهُما، وَ اتِّقاءَ ما يَتَّقِی المُحرِمُ فیهِما.[۵۷۳]
- الکافى - به نقل از عمر بن اُذَینه -: از امام صادق علیهالسلام در بارۀ این سخن خدا: (حج و عمره را براى خدا تمام کنید) پرسیدم. فرمود: «مقصود از تمام کردن این دو، انجام آنها و پرهیز از چیزى است که مُحرِم در این دو، از آن پرهیز مىکند».
- الكافي عن عبد الرحمان بن الحَجّاج: قُلتُ لِأَبي عَبدِ اللهِ عليهالسلام: الحَجُّ عَلَى الغَنِيِّ وَ الفَقیرِ؟
فَقالَ: الحَجُّ عَلَى النّاسِ جَمیعاً، كِبارِهِم و صِغارِهِم، فَمَن كانَ لَهُ عُذرٌ عَذَرَهُ اللهُ.[۵۷۴]
- الکافى - به نقل از عبد الرحمان بن حَجّاج -: به امام صادق علیهالسلام گفتم: آیا حج بر توانگر و فقیر، واجب است؟
فرمود: «حج، بر عهدۀ همه است، چه بزرگ و چه کوچک. پس هر که عذرى داشته باشد، خداوند او را معذور داشته است».
- الإمام الصادق عليهالسلام: حَجُّ البَیتِ واجِبٌ لِمَنِ استَطاعَ إلَیهِ سَبیلاً، و هُوَ الزّادُ وَ الرّاحِلَةُ مَعَ صِحَّةِ البَدَنِ، و أَن يَكونَ لِلإِنسانِ ما يُخلِفُهُ عَلیٰ عِیالِهِ، و ما يَرجِعُ إلَیهِ بَعدَ حَجِّهِ.[۵۷۵]
- امام صادق علیهالسلام: حجّ خانۀ خدا، بر هر کس که استطاعت داشته باشد، واجب است و آن (استطاعت)، همان توشه، وسیلۀ سفر و تندرستى است و این که انسان چیزى داشته باشد که براى خانوادهاش بگذارد و نیز پس از بازگشت از حج هم چیزى داشته باشد.[۵۷۶]
- الكافي عن خالد بن جریر عن أبي الربیع الشاميّ: سُئِلَ أبو عَبدِ اللّهِ عليهالسلام عَن قَولِ اللّهِ عزّ وجلّ (مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیْهِ سَبِیلاً)، فَقالَ: ما يَقولُ النّاسُ؟ قالَ: فَقیلَ لَهُ: الزّادُ وَ الرّاحِلَةُ.
قالَ: فَقالَ أبو عَبدِ اللّهِ عليهالسلام: قَد سُئِلَ أبو جَعفَرٍ عليهالسلام عَن هٰذَا فَقالَ: «هَلَكَ النّاسُ إذاً! لَئِن كانَ مَن كانَ لَهُ زادٌ و رَاحِلَةٌ قَدرَ مَا يَقوتُ عِیالَهُ و يَستَغنی بِهِ عَنِ النّاسِ يَنطَلِقُ إلَیهِ، فَيَسلُبُهُم إيّاهُ، لَقَد هَلَكوا!».
فَقیلَ لَهُ: فَمَا السَّبیلُ؟ قالَ: فَقالَ: «السَّعَةُ فِي المالِ إذا كانَ يَحُجُّ بِبَعضٍ و يُبقی بَعضاً يَقوتُ بِهِ عِیالَهُ، أ لَیسَ قَد فَرَضَ اللّهُ الزَّكاةَ فَلَم يَجعَلها إِلّا عَلىٰ مَن يَملِكُ مِئَتَی دِرهَمٍ؟».[۵۷۷]
- الکافى - به نقل از خالد بن جریر، از ابو الربیع شامی -: از امام صادق علیهالسلام در بارۀ این سخن خداوند عز و جل: (كسی كه توانایی رفتن داشته باشد) پرسیده شد. فرمود: «مردم چه مىگویند؟». گفته شد: [مىگویند: مقصود از آن، داشتنِ] توشۀ سفر و مرکب است.
امام صادق علیهالسلام فرمود: «از [پدرم] ابو جعفر در این باره سؤال شد. فرمود: "در این صورت، مردم نابود شدهاند! اگر چنین باشد که هر کس تنها توانایی تهیّۀ توشۀ سفر و مرکبى را داشته باشد و این مبلغ را که به اندازۀ تأمین خوراک خانوادهاش و بىنیازی از مردم است، صرف تهیّۀ وسایل سفر کند و راهی حج شود و آن مال را از خانوادهاش بگیرد، آنان از میان خواهند رفت!".
به ایشان گفته شد: پس "[توانایی] رفتن" چیست؟ فرمود: "گشایش در مال، به گونهاى که بتواند با بخشى از آن حج گزارد و بخشى را بگذارد تا هزینۀ خانوادهاش را تأمین کند. آیا چنین نیست که خداوند، زکات را واجب کرده، امّا آن را تنها بر کسى که داراى دویست درهم [و نه کمتر] باشد، قرار داده است؟"».
- الإمام الصادق عليهالسلام: مَن حَجَّ حَجَّةَ الإِسلامِ فَقَد حَلَّ عُقدَةً مِنَ النّارِ مِن عُنُقِهِ.[۵۷۸]
- امام صادق علیهالسلام: هر کس حَجّةُ الإسلام (حجّ واجب) را انجام دهد، گِرهى از آتش را از گردن خویش گشوده است.
راجع: ص۲۸۶ (الفصل الثانی: تسویف الحجّ و تركه)، و وسائل الشیعة: ج۱۱ (أبواب وجوب الحجّ وَ شرائطه / الباب ۱۱ - ۱۴ و ۱۹ و ۲۱ و ۲۴ و ۲۵
و ۲۸ - ۳۰ و ۵۸ - ۶۰) و ج۱ ص۱۳ (باب وجوب العبادات الخمـس)
و جواهر الكلام: ج۶ ص۳۳۵ - ۳۴۲.
ر.ک: ص۲۸۷ (فصل دوم: به تأخیر انداختن حج و ترک آن)، و وسائل الشیعة: ج۱۱ (أبواب وجوب الحجّ و شرائطه / الباب ۱۱ - ۱۴ و ۱۹ و ۲۱ و ۲۴ ـ ۲۵ و ۲۸ - ۳۰ و ۵۸ و ۵۹ و ۶۰) و ج۱ ص۱۳ (باب وجوب العبادات الخمـس) و جواهر الکلام: ج۶ ص۳۳۵ - ۳۴۲.
۱ / ۲: حِكمَةُ الحَجِّ
۱ / ۲: حکمت حج
الكتاب
قرآن
(جَعَلَ ٱللهُ ٱلْكَعْبَةَ ٱلْبَيْتَ ٱلْحَرَامَ قِيَـٰمًا لِّلنَّاسِ).[۵۷۹]
(خداوند، [زیارتِ] کعبه را که بیت الحرام است، مایۀ قوام [و سامان دنیا و آخرت] مردم قرار داد).
(وَ أَذِّن فِى ٱلنَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجَالاً وَ عَلَیٰ كُلِّ ضَامِرٍ يَأْتِينَ مِن كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ * لِّيَشْهَدُواْ مَنَـٰفِعَ لَهُمْ وَ يَذْكُرُواْ ٱسْمَ ٱللهِ فِى أَيَّامٍ مَّعْلُومَـٰتٍ عَلَیٰ مَا رَزَقَهُم مِّنم بَهِيمَةِ ٱلْأَنْعَـٰمِ فَكُلُواْ مِنْهَا وَ أَطْعِمُواْ ٱلْبَائسَ ٱلْفَقِيرَ).[۵۸۰]
(مردم را براى حج فرا بخوان، که از هر راه دورى، پیاده و [سوار] بر هر شتر لاغرى، به سوى تو آیند * تا منافع خویش را شاهد باشند و در روزهایى معیّن، نام خدا را بر آنچه خداوند از چارپایان روزىشان کرده است، یاد کنند. پس، از آنها بخورید و به بیچارگانِ فقیر بخورانید).
الحدیث
حدیث
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: إِنَّما جُعِلَ الطَّوافُ بِالبَیتِ، وَ بينَ الصَّفا وَ المَروَةِ، وَ رَمی الجِمارِ لِإِقامَةِ ذِكرِ اللهِ.[۵۸۱]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: طوافِ خانۀ خدا و سعی میان صفا و مروه و رَمیِ جَمَرات در حقیقت براى بر پا داشتن یاد خدا قرار داده شدهاند.
- الإمام عليّ عليهالسلام: فَرَضَ عَلَیكُم حَجَّ بيتِهِ الحَرامِ، الَّذي جَعَلَهُ قِبلَةً لِلأَنامِ، يَرِدونَهُ وُرودَ الأَنعامِ، و يَألَهونَ إلَیهِ[۵۸۲] وُلوهَ الحَمامِ، و جَعَلَهُ سُبحانَهُ عَلامَةً لِتَواضُعِهِم لِعَظَمَتِهِ، و إذعانِهِم لِعِزَّتِهِ، وَ اختارَ مِن خَلقِهِ سُمّاعاً أجابوا إلَیهِ دَعوَتَهُ، و صَدَّقوا كَلِمَتَهُ، و وَقَفوا مَواقِفَ أنبِیائِهِ، و تَشَبَّهوا بِمَلائِكَتِهِ المُطیفینَ بِعَرشِهِ، يُحرِزونَ الأَرباحَ في مَتجَرِ عِبادَتِهِ، و يَتَبادَرونَ عِندَهُ مَوعِدَ مَغفِرَتِهِ، جَعَلَهُ سُبحانَهُ و تَعالیٰ لِلإِسلامِ عَلَماً، و لِلعائِذینَ حَرَماً.[۵۸۳]
- امام على علیهالسلام: [خداوند،] حجّ خانۀ خویش را بر شما واجب کرده است؛ خانهاى که آن را قبلهگاه مردم قرار داده است. حجگزاران، با شوق تمام، آن سان که ستورانِ به آب رسیده به آن هجوم مىکنند، به این خانه وارد مىشوند و همچون روى آوردن کبوتران [به آشیانه]، مشتاقانه به سوى آن مىشتابند. خداى سبحان، حج را نشانۀ تواضع مردم در پیشگاه عظمتش و [نشانۀ] تسلیم و پذیرش آنان نسبت به شُکوهش قرار داده است و از بندگان خویش، شنوایانى را برگزیده که دعوت او را لبّیک گفتهاند و سخن او را پذیرفتهاند و در جایگاههاى پیامآوران او ایستادهاند و [با طواف خویش،] شبیه فرشتگانى شدهاند که بر گردِ عرش خدا در طواف اند. در تجارتخانۀ خداپرستى، سود فراوان به دست مىآورند و به سوى میعادگاهِ بخشایشِ خداوند مىشتابند. خداوند متعال، حج را پرچم افراشتۀ اسلام و پناهگاه امنِ پناهجویان قرار داده است.
- الإمام عليّ عليهالسلام: أ لا تَرَونَ أنَّ اللهَ - جَلَّ ثَناؤُهُ - اختَبَرَ الأَوَّلینَ مِن لَدُن آدَمَ إلَى الآخِرینَ مِن هٰذَا العالَمِ بِأَحجارٍ لا تَضُرُّ و لا تَنفَعُ و لا تُبصِرُ و لا تَسمَعُ، فَجَعَلَها بيتَهُ الحَرامَ الَّذي جَعَلَهُ لِلنّاسِ قِیاماً.
ثُمَّ وَضَعَهُ بِأَوعَرِ بِقاعِ الأَرضِ حَجَراً، و أَقَلِّ نَتائِقِ[۵۸۴] الدُّنیا مَدَراً، و أَضيَقِ بُطونِ الأَودِيَةِ مَعاشاً، و أَغلَظِ مَحالِّ المُسلِمینَ مِیاهاً، بينَ جِبالٍ خَشِنَةٍ، و رِمالٍ دَمِثَةٍ، و عُیونٍ وَشِلَةٍ[۵۸۵]، و قُرىً مُنقَطِعَةٍ، و أَثَرٍ مِن مَواضِعِ قَطرِ السَّماءِ داثِرٍ، لَیسَ يَزكو بِهِ خُفٌّ و لا ظِلفٌ و لا حافِرٌ.
ثُمَّ أمَرَ آدَمَ و وُلدَهُ أن يَثنوا أعطافَهُم[۵۸۶] نَحوَهُ، فَصارَ مَثابَةً لِمُنتَجَعِ[۵۸۷] أسفارِهِم، و غايَةً لِمُلقیٰ رِحالِهِم، تَهوی إلَیهِ ثِمارُ الأَفئِدَةِ مِن مَفاوِزِ قِفارٍ[۵۸۸] مُتَّصِلَةٍ، و جَزائِرِ بِحارٍ مُنقَطِعَةٍ، و مَهاوی فِجاجٍ عَمیقَةٍ، حَتّیٰ يَهُزّوا مَناكِبَهُم ذُلُلاً، يُهَلِّلونَ لِلهِ حَولَهُ، و يَرمُلونَ[۵۸۹] عَلیٰ أقدامِهِم شُعثاً غُبراً لَهُ، قَد نَبَذُوا القِنعَ وَ السَّرابیلَ[۵۹۰] وَراءَ ظُهورِهِم، و حَسَروا بِالشُّعورِ حَلقاً عَن رُؤوسِهِمُ؛ اِبتِلاءً عَظیماً، وَ اختِباراً كَبیراً، وَ امتِحاناً شَدیداً، و تَمحیصاً بَلیغاً، و قُنوتاً مُبیناً، جَعَلَهُ اللهُ سَبَباً لِرَحمَتِهِ، و وُصلَةً و وَسیلَةً إلیٰ جَنَّتِهِ، و عِلَّةً لِمَغفِرَتِهِ، وَ ابتِلاءً لِلخَلقِ بِرَحمَتِهِ.
و لَو كانَ اللهُ - تَبارَكَ و تَعالیٰ - وَضَعَ بيتَهُ الحَرامَ و مَشاعِرَهُ العِظامَ بينَ جَنّاتٍ و أَنهارٍ و سَهلٍ و قَرارٍ، جَمَّ الأَشجارِ[۵۹۱]، دانِيَ الثِّمارِ، مُلتَفَّ النَّباتِ، مُتَّصِلَ القُریٰ، مِن بُرَّةٍ[۵۹۲] سَمراءَ، و رَوضَةٍ خَضراءَ، و أَریافٍ مُحدِقَةٍ، و عِراصٍ مُغدِقَةٍ، و زُروعٍ ناضِرَةٍ، و طُرُقٍ عامِرَةٍ، و حدائِقَ كَثیرَةٍ، لَكانَ قَد صَغُرَ الجَزاءُ عَلیٰ حَسَبِ ضَعفِ البَلاءِ.
ثُمَّ لَو كانَتِ الأَساسُ المَحمولُ عَلَیها، وَ الأَحجارُ المَرفوعُ بِها، بينَ زُمُرُّدَةٍ خَضراءَ، و یاقوتَةٍ حَمراءَ، و نورٍ و ضِیاءٍ، لَخَفَّفَ ذٰلِكَ مُصارَعَةَ الشَّكِّ فِي الصُّدورِ، و لَوَضَعَ مُجاهَدَةَ إبلیسَ عَنِ القُلوبِ، و لَنَفیٰ مُعتَلَجَ الرَّیبِ[۵۹۳] مِنَ النّاسِ. و لٰكِنَّ اللهَ عزّ وجلّ يَختَبِرُ عَبیدَهُ بِأَنواعِ الشَّدائِدِ، و يَتَعَبَّدُهُم بِأَلوانِ المَجاهِدِ، و يَبتَلیهِم بِضُروبِ المَكارِهِ؛ إخراجاً لِلتَّكَبُّرِ مِن قُلوبِهِم، و إسكاناً لِلتَّذَلُّلِ في أنفُسِهِم، و لِيَجعَلَ ذٰلِكَ أبواباً فُتُحاً إلیٰ فَضلِهِ، و أَسباباً ذُلُلاً لِعَفوِهِ و فِتنَتِهِ.[۵۹۴]
- امام على علیهالسلام: آیا نمىبینید که خداوند عز و جل پیشینیان را از زمان آدم علیهالسلام تا آخرین انسانهاى این عالم، به وسیلۀ سنگهایى آزمود که نه زیان مىرسانند و نه سود، و نه مىبینند و نه مىشنوند و آنها را خانۀ خویش (بیت اللّه الحرام) قرار داده، که مایۀ قوام [و سامان دنیا و آخرت] مردم قرار داده است؟
سپس آن (بیت اللّه الحرام) را در سرزمینى سنگلاخ و کمخاک و کلوخ، در درّهاى تنگ و کمآب، میان کوههایى خشن و ریگهایى نرم و چشمههایى کمآب و روستاهایى پراکنده و بىباران قرار داد که چارپایان در آن جا فربه نمىشوند.
آن گاه به آدم علیهالسلام و فرزندان او فرمان داد که رو به سوى آن آورند. پس خانۀ خدا، مقصدى براى سفرها و سرمنزلى براى بار انداختن آنان شد. دلها از همه سو، از بیابانهاى خشک و به هم پیوسته و جزایر پراکندۀ دریاها و عمق درّهها، با فروتنى، «لا إله إلّا اللّه»گویان و هَروَلهکنان به سوى آن شتافتند. غبارآلوده و ژولیدهموى، جامهها و روبندها را برون آوردند و پشت سر افکندند و زُلف از سر تراشیدند، که خداوند، آنان را چنین آزمود، با امتحانى بزرگ و آزمونى سخت و آزمایشى دشوار و گزینشى کارآمد و تواضعى روشن، و خداوند، آن را از روى مهربانى، سبب رحمت خویش و مایه و وسیلۀ رسیدن به بهشت و موجب آمرزش خویش و آزمون مردم قرار داد.
و اگر خداوند متعال، خانۀ خود و عبادتگاههایش را در میان باغستانها و نهرها و زمینهایى هموار و سرسبز و پُرمیوه و آباد و کشتزارهاى شاداب و آبادىهاى به هم پیوسته و دشتهایى خرّم و گندمزارهایى انبوه و بوستانهایى سرسبز و زمینهایى حاصلخیز و خرّم و جادّههایى آباد و باغهایى فراوان قرار مىداد، پاداش، به خاطر آسانى امتحان، کم مىشد.
و اگر پایههاى این خانه و سنگهاى بنایش از زمرّد سبز و یاقوت سرخ و با درخشش و روشنایى بود، در سینهها کمتر شک پدید مىآمد و تلاش ابلیس براى تسلّط بر دلها کاسته مىشد و مردم نیز کمتر گرفتار شک مىشدند؛ ولى خداوند عز و جل بندگان خود را با شدائد گوناگون مىآزماید و آنان را با مشکلات رنگارنگ، به بندگى مىکشد و با ناگوارىهاى مختلف امتحان مىکند، تا تکبّر را از دلهایشان بیرون بَرد و فروتنى را در جانهایشان قرار دهد و اینها را دریچههایى گشوده به سوى فضل خویش و ابزارى مهیّا براى بخشایش و آزمایش خود، قرار دهد.
- الكافي عن عیسى بن یونس: كانَ ابنُ أبي العَوجاءِ مِن تَلامِذَةِ الحَسَنِ البَصرِيِّ، فَانحَرَفَ عَنِ التَّوحیدِ... فَأَتیٰ أبا عَبدِ اللهِ عليهالسلام... فَقالَ: إلیٰ كَم تَدوسونَ هٰذَا البَیدَرَ[۵۹۵]، و تَلوذونَ بِهٰذَا الحَجَرِ، و تَعبُدونَ هٰذَا البَیتَ المَعمورَ بِالطّوبِ وَ المَدَرِ، و تُهَروِلونَ حَولَهُ هَروَلَةَ البَعیرِ إذا نَفَرَ؟! إنَّ مَن فَكَّرَ في هٰذا و قَدَّرَ عَلِمَ أنَّ هٰذا فِعلٌ أسَّسَهُ غَیرُ حَكیمٍ و لا ذي نَظَرٍ، فَقُل فَإِنَّكَ رَأسُ هٰذَا الأَمرِ و سَنامُهُ، و أَبوكَ اُسُّهُ و تَمامُهُ.
فَقالَ أبو عَبدِ اللهِ عليهالسلام: إنَّ مَن أضَلَّهُ اللهُ و أَعمیٰ قَلبَهُ استَوخَمَ الحَقَّ[۵۹۶] و لَم يَستَعذِبهُ، و صارَ الشَّیطانُ وَلِيَّهُ و رَبَّهُ و قَرینَهُ، یورِدُهُ مَناهِلَ الهَلَكَةِ ثُمَّ لا يُصدِرُهُ، و هٰذا بيتٌ استَعبَدَ اللهُ بِهِ خَلقَهُ لِيَختَبِرَ طاعَتَهُم في إتیانِهِ، فَحَثَّهُم عَلیٰ تَعظیمِهِ و زِیارَتِهِ، و جَعَلَهُ مَحَلَّ أنبِیائِهِ، و قِبلَةً لِلمُصَلّینَ إلَیهِ، فَهُوَ شُعبَةٌ مِن رِضوانِهِ، و طَریقٌ يُؤَدّی إلیٰ غُفرانِهِ، مَنصوبٌ عَلَى استِواءِ الكَمالِ و مَجمَعِ العَظَمَةِ وَ الجَلالِ.[۵۹۷]
- الکافى - به نقل از عیسى بن یونس -: ابن ابى العوجا از شاگردان حسن بصرى بود. که از مسیر توحید منحرف شد.… او نزد امام صادق علیهالسلام آمد و نشست... و گفت: تا کِى این خرمن را با پاها مىکوبید و به این سنگ، پناه مىآورید و این خانۀ افراشته از آجر و کلوخ را مىپرستید و همچون شتران فرارى، دور این خانه، هروله مىکنید؟ هر کس در این باره بیندیشد و ارزیابی کند، مىفهمد که این کار را کسى غیر فرزانه و بىاندیشه بنیان نهاده است. پس جواب بده، که تو، رئیس این آیین و قلّۀ آنى و پدرت پایه و نظام آن است.
امام صادق علیهالسلام فرمود: «خداوند، هر کس را گمراه و کوردل سازد، حق را برایش ناخوش مىدارد و [حق] به کامش گوارا نمىآید و شیطان، سررشتهدار و همنشین او مىشود و او را به وادىِ هلاکت مىکشاند و از آن بیرونش نمىآورد. این، خانهاى است که خداوند به وسیلۀ آن، بندگانش را به پرستش خود، فرا خوانده است تا در انجام آن، میزان طاعتشان را بیازماید. از این رو، بندگان را به بزرگداشت و زیارت آن تشویق کرده و آن را جایگاه پیامبران و قبلهگاه نمازگزاران قرار داده است. پس آن، شعبهاى از رضاى خدا و راهى به سوى آمرزش اوست که بر راستاى کمال و کانون عظمت و جلال، استوار شده است».
- علل الشرائع عن أبان بن عثمان عمّن أخبره عن الإمام الباقر عليهالسلام، قال: قُلتُ لَهُ: لِمَ سُمِّيَ الحَجُّ حَجّاً؟ قالَ: حَجَّ فُلانٌ، أي أفلَحَ فُلانٌ.[۵۹۸]
- علل الشرائع - به نقل از ابان بن عثمان، از کسی که به او خبر داده -: به امام باقر علیهالسلام گفتم: چرا به حج، حج گفته شده است؟ فرمود: «فلانى حج کرد، یعنى: رستگار شد».
- الإمام الصادق عليهالسلام - في قَولِهِ تَعالیٰ: (جَعَلَ اللهُ الْكَعْبَةَ الْبَیْتَ الْحَرامَ قِیاماً لِلنَّاسِ) -: جَعَلَهَا اللّهُ لِدینِهِم و مَعايِشِهِم.[۵۹۹]
- امام صادق علیهالسلام - در بارۀ این سخن خداوند متعال: (خداوند، [زیارتِ] کعبه را که بیت الحرام است، مایۀ قوام [و سامان دنیا و آخرت] مردم قرار داد) -: آن را برای [تقویت] دین و معیشتشان قرار داد.
- الكافي عن سَلَمَة بن مُحرِز: كُنتُ عِندَ أبي عَبدِ اللهِ عليهالسلام إذ جاءَهُ رَجُلٌ يُقالُ لَهُ: أبو الوَردِ، فَقالَ لِأَبي عَبدِ اللهِ عليهالسلام: رَحِمَكَ اللهُ، إنَّكَ لَو كُنتَ أرَحتَ بَدَنَكَ مِنَ المَحمِلِ!
فَقالَ أبو عَبدِ اللهِ عليهالسلام: یا أبَا الوَردِ، إنّي اُحِبُّ أن أشهَدَ المَنافِعَ الَّتي قالَ اللهُ تَبارَكَ وَ تَعالیٰ: (لِّيَشْهَدُواْ مَنَـٰفِعَ لَهُمْ). إنَّهُ لا يَشهَدُها أحَدٌ إِلّا نَفَعَهُ اللهُ؛ أمّا أنتُم فَتَرجِعونَ مَغفوراً لَكُم، و أَمّا غَیرُكُم فَيُحفَظونَ في أهالیهِم و أَموالِهِم.[۶۰۰]
- الکافى - به نقل از سَلَمَة بن مُحرِز -: نزد امام صادق علیهالسلام بودم که مردى به نام ابو الوَرد آمد و به امام صادق علیهالسلام گفت: رحمت خدا بر تو باد! کاش بدن خویش را از کجاوه [و رنج سفر،] آسوده مىساختى!
امام صادق علیهالسلام فرمود: «اى ابو الوَرد! من دوست دارم شاهد "منافعى" باشم که خداى متعال فرموده است: (تا شاهد منافعى براى خود باشند). همانا هیچ کس در حج حضور نمىیابد، مگر آن که خداوند، او را سود مىبخشد. شما، آمرزیده بر مىگردید؛ ولى دیگران، خانواده و ثروتشان حفظ مىشود».
- الكافي عن الربیع بن خَیثَم: شَهِدتُ أبا عَبدِ اللهِ عليهالسلام و هُوَ يُطافُ بِهِ حَولَ الكَعبَةِ فِي مَحمِلٍ، و هُوَ شَدیدُ المَرَضِ، فَكانَ كُلَّما بَلَغَ الرُّكنَ اليَمانِيَّ أمَرَهُم فَوَضَعوهُ بِالأَرضِ، فَأَخرَجَ يَدَهُ مِن كَوَّةِ المَحمِلِ حَتّیٰ يَجُرَّها عَلَى الأَرضِ، ثُمَّ يَقولُ: اِرفَعونی. فَلَمّا فَعَلَ ذٰلِكَ مِراراً في كُلِّ شَوطٍ، قُلتُ لَهُ: جُعِلتُ فِداكَ يَا بنَ رَسولِ اللهِ، إنَّ هٰذا يَشُقُّ عَلَیكَ!
فَقالَ: إنّي سَمِعتُ اللهَ عزّ وجلّ يَقولُ: (لِّيَشْهَدُواْ مَنَـٰفِعَ لَهُمْ).
فَقُلتُ: مَنافِعُ الدُّنیا أو مَنافِعُ الآخِرَةِ؟
فَقالَ: الكُلُّ.[۶۰۱]
- الکافى - به نقل از ربیع بن خَیثَم -: امام صادق علیهالسلام را در حالى دیدم که به شدّت بیمار بود و ایشان را داخل تخت روان، دور کعبه طواف مىدادند. پس هر گاه به رکن یمانى مىرسید، دستور مىداد تا او را بر زمین بگذارند. پس دستش را از دریچۀ آن تخت روان، بیرون مىآورد و بر زمین مىکشید و سپس مىفرمود: «بلندم کنید». چون این کار را چند بار، در هر دور انجام داد، به ایشان گفتم: فدایت شوم، اى پسر پیامبر! این کار برایتان دشوار است.
فرمود: «از خداوند شنیدهام که مىفرماید: (تا شاهد منافعى براى خودشان باشند)».
پرسیدم: منافع دنیا، یا منافع آخرت؟
فرمود: «همه[ی آنها]».
- مصباح الشریعة - فیما نَسَبَهُ إلَی الإِمامِ الصّادِقِ عليهالسلام -: وَ اعلَم بِأَنَّ اللّهَ لَم يَفتَرِضِ الحَجَّ و لَم يَخُصَّهُ مِن جَمیعِ الطّاعاتِ إِلّا بِالإِضافَةِ إلىٰ نَفسِهِ بِقَولِهِ تَعالىٰ: (وَ لِلّٰهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیْهِ سَبِیلاً)[۶۰۲]، و لا سَنَّ نَبِيُّهُ صلّی اللّه عليه وآله في حَلالٍ و حَرامٍ و مَناسِكَ إِلّا لِلِاِستِعدادِ وَ الإِشارَةِ إلَى المَوتِ وَ القَبرِ وَ البَعثِ وَ القِیامَةِ، و فَصلِ بيانِ السّابقة[۶۰۳] مِن الدُّخولِ فِي الجَنَّةِ أهلُها، و دُخولِ النّارِ أهلُها، بِمُشاهَدَةِ مَناسِكِ الحَجِّ مِن أوَّلِها إلىٰ آخِرِها، لِأُولِی الأَلبابِ و اُولِی النُّهىٰ.[۶۰۴]
- مصباح الشریعة - در سخنی که آن را به امام صادق علیهالسلام نسبت داده است -: بدان که خداوند متعال، حج را واجب نکرده و از میان همۀ طاعتها آن را امتیاز نبخشیده، جز با نسبت دادن آن به خود در این سخنش: (براى خداست به عهدۀ مردم، حجّ خانۀ خدا، هر كس كه بتواند راهى بِدان بيابد). همچنین پیامبرش صلی الله علیه و آله هیچ حلال و حرام و مناسکی را [در حج] سنّت ننهاد، مگر براى آماده نمودن و توجّه دادن خردمندان و اندیشهورزان به احوال مرگ و قبر و برانگیخته شدن و قیامت و توضیح دادن ورود اهل بهشت به بهشت و ورود اهل آتش به آتش با ملاحظۀ مناسک و اعمال حج از ابتدا تا آخرش.
- الإمام الرضا عليهالسلام - فیما كَتَبَ إلیٰ مُحَمَّدِ بنِ سِنانٍ في جَوابِ مَسائِلِهِ -: إنَّ عِلَّةَ الحَجِّ الوِفادَةُ إلَى اللهِ تَعالیٰ، و طَلَبُ الزِّیادَةِ، وَ الخُروجُ مِن كُلِّ مَا اقتَرَفَ، و لِيَكونَ تائِباً مِمّا مَضیٰ، مُستَأنِفاً لِما يَستَقبِلُ، و ما فیهِ مِنِ استِخراجِ الأَموالِ و تَعَبِ الأَبدانِ و حَظرِها عَنِ الشَّهَواتِ وَ اللَّذّاتِ، وَ التَّقَرُّبِ فِي العِبادَةِ إلَى اللهِ عزّ وجلّ و الخُضوعِ وَ الاِستِكانَةِ وَ الذُّلِّ، شاخِصاً فِي الحَرِّ وَ البَردِ وَ الأَمنِ وَ الخَوفِ، دائِباً في ذٰلِكَ دائِماً، و ما في ذٰلِكَ لِجَمیعِ الخَلقِ مِنَ المَنافِعِ وَ الرَّغبَةِ وَ الرَّهبَةِ إلَى اللهِ سُبحانَهُ و تَعالیٰ.
و مِنهُ تَركُ قَساوَةِ القَلبِ، و خَساسَةِ الأَنفُسِ، و نِسیانِ الذِّكرِ، وَ انقِطاعِ الرَّجاءِ وَ الأَمَلِ، و تَجدیدُ الحُقوقِ، و حَظرُ الأَنفُسِ عَنِ الفَسادِ، و مَنفَعَةُ مَن فِي المَشرِقِ وَ المَغرِبِ، و مَن فِي البَرِّ وَ البَحرِ مِمَّن يَحُجُّ و مِمَّن لا يَحُجُّ، مِن تاجِرٍ و جالِبٍ، و بائِعٍ و مشتري، و كاسِبٍ و مِسكینٍ، و قَضاءُ حَوائِجِ أهلِ الأَطرافِ وَ المَواضِعِ، المُمكِنِ لَهُمُ الاجتِماعُ فیها، كَذٰلِكَ لِيَشهَدوا مَنافِعَ لَهُم.[۶۰۵]
- امام رضا علیهالسلام - در آنچه به محمّد بن سنان در پاسخ سؤالهای او نوشت -: علّت حج، ورود به [میهمانسراى] خداى متعال و طلب افزایش و بیرون آمدن از گناهان است و براى آن که از گذشته توبه کند و عمل از سر گیرد و [نیز] در حج، خرج کردنِ ثروتها و رنج و خستگى و باز داشتن بدنها از خواستهها و لذایذ و در عبادت، به خدا نزدیک شدن و فروتنى و کرنش و مذلّت [در پیشگاه حق] و بیرون آمدن در گرما و سرما و ایمنى و ترس است، به صورت حرکتى پیوسته، و [نیز] در آن، براى همۀ مردم، منافعى است و شوق و کشش و بیم به سوى پروردگار سبحان است.
و [در حج،] رها کردن سنگدلى و بُخل و غفلت و ناامیدى است و تجدید حقوق و باز داشتن جانها از فساد و سود بردن هر که در شرق و غرب و خشکى و دریاست، چه حجگزار و چه تاجر و وارد کنندۀ کالا و فروشنده و خریدار و کاسب و بینوایى که حج نمىگزارند، و همچنین رفع نیازهاى مردم اطراف و جاهایى است که مىتوانند در آن جا گرد آیند، تا منافع خویش را شاهد باشند.
- علل الشرائع عن هشام بن الحَكَم: سَأَلتُ أبا عَبدِ اللهِ عليهالسلام فَقُلتُ لَهُ: مَا العِلَّةُ الَّتي مِن أجلِها كَلَّفَ اللهُ العِبادَ الحَجَّ وَ الطَّوافَ بِالبَیتِ؟
فَقالَ: إنَّ اللهَ تَعالىٰ خَلَقَ الخَلقَ... و أَمَرَهُم و نَهاهُم ما يَكونُ مِن أمرِ الطّاعَةِ فِي الدّینِ، و مَصلَحَتِهِم مِن أمرِ دُنیاهُم، فَجَعَلَ فیهِ الاِجتِماعَ مِنَ المَشرِقِ وَ المَغرِبِ؛ لِيَتَعارَفوا، و لِيَتَرَبَّحَ كُلُّ قَومٍ مِنَ التِّجاراتِ مِن بَلَدٍ إلیٰ بَلَدٍ، و لِيَنتَفِعَ بِذٰلِكَ المُكاری وَ الجَمّالُ، و لِتُعرَفَ آثارُ رَسولِ اللّٰهِ صلّی اللّه عليه وآله و تُعرَفَ أخبارُهُ، و يُذكَرَ و لا يُنسیٰ. و لَو كانَ كُلُّ قَومٍ إنَّما يَتَّكِلونَ عَلیٰ بِلادِهِم و ما فیها، هَلَكوا و خُرِبَتِ البِلادُ، و سَقَطَتِ الجَلَبُ وَ الأَرباحُ، و عَمِيَتِ الأَخبارُ، و لَم يَقِفوا عَلیٰ ذٰلِكَ. فَذٰلِكَ عِلَّةُ الحَجِّ.[۶۰۶]
- علل الشرائع - به نقل از هشام بن حکم -: از امام صادق علیهالسلام پرسیدم: به چه علّت، خداوند بندگان را مکلّف ساخته که حج بگزارند و کعبه را طواف کنند؟
فرمود: «خداوند متعال، مردمان را آفرید... و به آنان آنچه را که فرمانبردارى در دین است و مصلحت آنان در کار دنیایشان است، فرمان داد. پس در حج، گرد آمدن از شرق و غرب را قرار داد تا یکدیگر را بشناسند و هر کدامشان کالاهاى تجارتى را از شهرى به شهرى ببرند تا از این رهگذر، کرایه دهنده و شتربان، سود ببرند و تا آن که نشانههاى پیامبر خدا و اَخبار او شناخته و یاد شوند و فراموش نگردند. اگر هر قومى به شهرهاى خودشان و آنچه در آنهاست، اتّکا مىکردند، هلاک مىگشتند و شهرها ویران مىشدند و جذبِ کالا و سود بردنها از بین مىرفت و از خبرها آگاه نمىشدند. این است علّت حج».
- الإمام الصادق عليهالسلام: لا يَزالُ الدّینُ قائِماً ما قامَتِ الكَعبَةُ.[۶۰۷]
- امام صادق علیهالسلام: تا وقتى کعبه بر پاست، دین هم بر پاست.
- فاطمة عليها السلام: فَرَضَ اللهُ الإِیمانَ تَطهیراً مِنَ الشِّركِ... وَ الحَجَّ تَسنِيَةً لِلدّینِ[۶۰۸].[۶۰۹]
- فاطمه علیها السلام: خداوند، ایمان را براى پاک شدن از شرک... و حج را برای جلوهبخشى دین [و شُکوه اسلام] واجب کرد.
۱ / ۳: فَضلُ الحَجِّ
۱ / ۳: فضیلت حج
۱ / ۳ - ۱: إجابَةُ دَعوَةِ إِبراهيمَ عليهالسلام
۱ / ۳ - ۱: پاسخ دادن به دعوت ابراهيم علیهالسلام
الكتاب
قرآن
(وَ أَذِّن فِى ٱلنَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجَالاً وَ عَلَیٰ كُلِّ ضَامِرٍ يَأْتِينَ مِن كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ).[۶۱۰]
(میان مردم، اعلام حج کن تا پیاده و سوار بر هر مرکب لاغر، از هر راه دورى بیایند).
الحدیث
حدیث
- الإمام الباقر عليهالسلام: إنَّ اللهَ جلّ جلاله لَمّا أمَرَ إبراهیمَ عليهالسلام يُنادی فِي النّاسِ بِالحَجِّ، قامَ عَلَى المَقامِ، فَارتَفَعَ بِهِ حَتّیٰ صارَ بِإِزاءِ أبي قُبَیسٍ، فَنادیٰ فِي النّاسِ بِالحَجِّ، فَأَسمَعَ مَن في أصلابِ الرِّجالِ و أَرحامِ النِّساءِ إلیٰ أن تَقومَ السّاعَةُ.[۶۱۱]
- امام باقر علیهالسلام: چون خداوند - جلّ جلاله - به ابراهیم علیهالسلام فرمان داد که میان مردم نداى حج سر دهد، او بر «مقام» ایستاد و بالاى آن رفت، تا این که رو به روى کوه ابو قُبَیس قرار گرفت. پس در میان مردم، به حج ندا داد و به گوش همۀ آنان که تا برپایىِ قیامت، در صلب مردان و رحم زنان هستند، رساند.
- الإمام الصادق عليهالسلام: لَمّا اُمِرَ إبراهیمُ و إسماعیلُ عليهما السلام بِبِناءِ البَیتِ و تَمَّ بِناؤُهُ، قَعَدَ إبراهیمُ عليهالسلام عَلىٰ رُكنٍ، ثُمَّ نادىٰ: هَلُمَّ الحَجَّ، هَلُمَّ الحَجَّ... فَلَبَّى النّاسُ في أصلابِ الرِّجالِ: لَبَّیكَ داعِيَ اللهِ! لَبَّیكَ داعِيَ اللّهِ! فَمَن لَبّىٰ عَشراً يَحُجُّ عَشراً، و مَن لَبّىٰ خَمساً يَحُجُّ خَمساً، و مَن لَبّىٰ أكثَرَ مِن ذٰلِكَ فَبِعَدَدِ ذٰلِكَ، و مَن لَبّىٰ واحِداً حَجَّ واحِداً، و مَن لَم يُلَبِّ لَم يَحُجَّ.[۶۱۲]
- امام صادق علیهالسلام: چون ابراهیم و اسماعیل دستور برپایى خانۀ کعبه را یافتند و ساخت آن تمام شد، ابراهیم بر رکنى نشست و ندا داد: به حج بشتاب، به حج بشتاب!.… پس همۀ آنان که در پشت پدران بودند،[۶۱۳] پاسخ دادند: لبّیک، اى دعوتگر خدا! لبّیک اى دعوتگر خدا! پس، هر کس ده بار لبّیک گفت، ده بار حج مىگزارد و هر کس پنج بار لبّیک گفت، پنج حج مىگزارد و هر کس بیش از این لبّیک گفت، به همان تعداد حج مىگزارد و هر کس یک بار لبّیک گفت، یک بار، و هر کس هیچ لبّیکى نگفت، حج نمىرود.
- تفسیر القمّي - في قَولِهِ تَعالیٰ: (وَ أَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجالاً وَ عَلى كُلِّ ضامِرٍ يَأْتِینَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِیق)[۶۱۴] -: قالَ[۶۱۵]: لَمّا فَرَغَ إبراهیمُ مِن بِناءِ البَیتِ أمَرَهُ اللّهُ أن يُؤَذِّنَ فِي النّاسِ بِالحَجِّ، فَقالَ: یا رَبِّ، و ما يَبلُغُ صَوتی؟ فَقالَ اللّهُ: أذِّن، عَلَیكَ الأَذانُ و عَلَيَّ البَلاغُ.
وَ ارتَفَعَ عَلَى المَقامِ - و هُوَ يَومَئِذٍ مُلصَقٌ بِالبَیتِ - فَارتَفَعَ المَقامُ حَتّىٰ كانَ أطوَلَ مِنَ الجِبالِ، فَنادىٰ و أَدخَلَ إصبَعَیهِ في اُذُنَیهِ، و أَقبَلَ بِوَجهِهِ شَرقاً و غَرباً يَقولُ: أيُّهَا النّاسُ! كُتِبَ عَلَیكُمُ الحَجُّ إلَى البَیتِ العَتیقِ، فَأَجیبوا رَبَّكُم.
فَأَجابوهُ - مِن تَحتِ البُحورِ السَّبعَةِ، و مِن بينِ المَشرِقِ وَ المَغرِبِ إلىٰ مُنقَطَعِ التُّرابِ مِن أطرافِ الأَرضِ كُلِّها، و مِن أصلابِ الرِّجالِ و أَرحامِ النِّساءِ - بِالتَّلبِيَةِ: «لَبَّیكَ اللّٰهُمَّ لَبَّیكَ»؛ أوَ لا تَرَونَهُم يَأْتونَ يُلَبُّونَ؟ فَمَن حَجَّ مِن يَومِئِذٍ إلىٰ يَومِ القِیامَةِ فَهُم مِمَّنِ استَجابَ لِلهِ.[۶۱۶]
- تفسیر القمّی - در بارۀ این سخن خداوند متعال: (ميان مردم، اعلام حج كن تا پياده و سوار بر هر مركب لاغر، از هر راه دورى بيايند) -: گفت:[۶۱۷] هنگامی که ابراهیم از ساختن کعبه فراغت یافت، خداوند به او فرمان داد که مردم را با صدای بلند به حج دعوت کند. او گفت: پروردگارا! صدای من به گوش همۀ مردم نمیرسد. خداوند فرمود: «تو بانگ بر آور. وظیفۀ تو این است که بانگ بر آوری و من آن را به گوش همه میرسانم».
ابراهیم از مقام - که در آن روز به کعبه چسبیده بود - بالا رفت و مقام، آن قدر قد کشید که از کوهها بلندتر شد.[۶۱۸] ابراهیم در حالی که دو انگشتش را در گوشهایش کرده و صورتش را به چپ و راست میگرداند، بانگ بر آورد و گفت: ای مردم! حجّ بیت عتیق بر شما واجب شده است. پس، پروردگارتان را اجابت کنید.
آنها نیز از آن سوی دریاهای هفتگانه، از مشرق و مغرب، از تمام نواحی زمین و از صُلب مردان و رحِم زنان، او را اجابت کردند و گفتند: لَبَّیکَ اللّٰهُمّ لَبَّیک! آیا نمیبینید که حاجیان از هر طرف، لبّیکگویان [به سوی خانۀ خدا] میآیند؟ پس هر کس که از آن روز تا قیامت حج به جا میآورد، از جملۀ کسانی است که [در آن روز] دعوت خداوند را اجابت نموده است.
- المستدرك على الصحیحین عن ابن عبّاس: لَمّا بَنیٰ إبراهیمُ البَیتَ، أوحَى اللهُ إلَیهِ أن أذِّن فِي النّاسِ بِالحَجِّ، قالَ: فَقالَ إبراهیمُ: ألا إنَّ رَبَّكُم قَدِ اتَّخَذَ بيتاً و أَمَرَكُم أن تَحُجّوهُ، فَاستَجابَ لَهُ ما سَمِعَهُ مِن حَجَرٍ أو شَجَرٍ أو أكَمَةٍ أو تُرابٍ: لَبَّیكَ اللّٰهُمَّ لَبَّیكَ.[۶۱۹]
- المستدرک على الصحیحین - به نقل از ابن عبّاس -: چون ابراهیم علیهالسلام کعبه را بنا کرد، خداوند به او وحى نمود که: «مردم را به حج ندا بده». ابراهیم علیهالسلام گفت: «آگاه باشید! پروردگارتان خانهاى را برگزیده و شما را فرمان داده است که آن را زیارت کنید». پس، هر چیزى که نداى او را شنید، از سنگ و تپّه و خاک، پاسخ داد: لَبَّیکَ اللّٰهُمَّ لَبَّیک.
- قرب الإسناد عن عليّ بن جعفر عن الإمام الكاظم عليهالسلام، قال: سَأَلتُهُ عَنِ التَّلبِيَةِ، لِمَ جُعِلَت؟ قالَ: لِأَنَّ إبراهیمَ عليهالسلام حیثَ قالَ اللهُ تَبارَكَ و تَعالیٰ: (وَ أَذِّن فِىٱلنَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجَالاً)[۶۲۰] نادیٰ فَأَسمَعَ، فَأَقبَلَ النّاسُ مِن كُلِّ وَجهٍ يُلَبّونَ؛ فَلِذٰلِكَ جُعِلَتِ التَّلبِيَةُ.[۶۲۱]
- قرب الإسناد - به نقل از على بن جعفر -: از امام کاظم علیهالسلام علّت وجوبِ لبّیک گفتن را پرسیدم. فرمود: «علّتش آن است که ابراهیم علیهالسلام آن گاه که خداوند - تبارک و تعالى - فرمود: (میان مردم، اعلام حج کن تا پیاده به سوى تو آیند)، ندا داد و به گوش مردم رساند. پس مردم از هر سو، لبّیکگویان روى آوردند. از این جهت، "لبّیک گفتن" فریضه شد».
راجع: ص۳۰۹ (معنى التلبیة).
ر.ک: ص۳۱۰ (معنای لبّیک).
۱ / ۳ - ۲: جِهادُ الضُّعَفاءِ
۱ / ۳ - ۲: جهاد ناتوانان
- رسول اللّٰه صلّی اللّه عليه وآله: الحَجُّ جِهادُ الضَّعیفِ.[۶۲۲]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: حج، جهاد شخص ناتوان است.
- الكافي عن عبد الله بن یحیى الكاهليّ: سَمِعتُ أبا عَبدِ اللهِ عليهالسلام يَقولُ و يَذكُرُ الحَجَّ، فَقالَ: قالَ رَسولُ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله: هُوَ أحَدُ الجِهادَینِ، هُوَ جِهادُ الضُّعَفاءِ، و نَحنُ الضُّعَفاءُ.[۶۲۳]
- الکافى - به نقل از عبد اللّه بن یحیى کاهلى -: شنیدم که امام صادق علیهالسلام سخن مىگوید و از حج، یاد مىکند، از جمله این که فرمود: «پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: آن (حج)، نیمی از جهاد است. آن، جهاد ناتوانان است و ما ناتوانیم».
- الإمام الحسین عليهالسلام: جاءَ رَجُلٌ إلَى النَّبِيِّ صلّی اللّه عليه وآله فَقالَ: إنّي جَبانٌ و إنّي ضَعیفٌ، قالَ: هَلُمَّ إلیٰ جِهادٍ لا شَوكَةَ[۶۲۴] فیهِ، الحَجِّ.[۶۲۵]
- امام حسین علیهالسلام: مردى نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و گفت: من ترسو و ناتوانم. فرمود: «بشتاب به سوى جهادی که در آن جنگافزاری نیست؛ یعنى حج».
- صحیح البخاري عن عائشة عن رسول اللّٰه صلّی اللّه عليه وآله [، قالت]: سَأَلَهُ نِساؤُهُ عَنِالجِهادِ، فَقالَ: نِعمَ الجِهادُ الحَجُّ.[۶۲۶]
- صحیح البخارى - به نقل از عایشه -: همسران پیامبر صلی الله علیه و آله از ایشان در بارۀ جهاد پرسیدند. فرمود: «حج، خوب جهادى است!».
- السنن الكبری عن عائشة: قُلنا: یا رَسولَ اللهِ، نَرَى الجِهادَ أفضَلَ العَمَلِ، أ فَلا نُجاهِدُ مَعَكَ؟
قالَ: لا، و لٰكِنَّ أفضَلَ الجِهادِ حَجٌّ مَبرورٌ.[۶۲۷]
- السنن الکبری - به نقل از عایشه -: گفتیم: اى پیامبر خدا! ما بهترین عمل را جهاد مىدانیم. آیا با تو به جهاد نرویم؟
فرمود: «نه؛ ولى بهترین جهاد، حجّى پذیرفته شده است».
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: الحَجُّ مِنَ الجِهادِ، و نَفَقَتُهُ تُضاعَفُ سَبعَمِئَةِ ضِعفٍ.[۶۲۸]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: حج، از قبیل جهاد است و هر آنچه خرج کنید، هفتصد برابر مىشود.
راجع: ص۵۳۰ (فضل العمرة).
ر.ک: ص۵۳۱ (برتریِ عمره).
۱ / ۳ - ۳: أفضَلُ الأعمالِ بَعدَ الجِهادِ
۱ / ۳ - ۳: برترین اعمال پس از جهاد
- صحیح البخاري عن أبي هُرَیرة: سُئِلَ النَّبِيُّ صلّی اللّه عليه وآله: أيُّ الأَعمالِ أفضَلُ؟ قالَ: إیمانٌ بِاللهِ و رَسولِهِ.
قیلَ: ثُمَّ ماذا؟ قالَ: جِهادٌ في سَبیلِ اللهِ.
قیلَ: ثُمَّ ماذا؟ قالَ: حَجٌّ مَبرورٌ.[۶۲۹]
- صحیح البخارى - به نقل از ابو هریره -: از پیامبر صلی الله علیه و آله پرسیدند: کدام یک از کارها بافضیلتتر است؟ فرمود: «ایمان به خدا و پیامبرش».
گفته شد: سپس چه کارى؟ فرمود: «جهاد در راه خدا».
گفته شد: سپس چه کارى؟ فرمود: «حجّ پذیرفته شده».
- الإمام الصادق عليهالسلام: ما سَبیلٌ مِن سُبُلِ اللهِ أفضَلَ مِنَ الحَجِّ، إِلّا رَجُلٌ يَخرُجُ بِسَیفِهِ فَيُجاهِدُ في سَبیلِ اللهِ حَتّیٰ يُستَشهَدَ.[۶۳۰]
- امام صادق علیهالسلام: هیچ راهى از راههاى خدا برتر از حج نیست، مگر آن که کسى با شمشیرش در راه خدا بجنگد تا به شهادت برسد.
- كتاب من لا یحضره الفقیه: جاءَ رَجُلٌ إلیٰ عَلِيِّ بنِ الحُسَینِ عليهالسلام فَقالَ: قَد آثَرتَ الحَجَّ عَلَى الجِهادِ، و قَد قالَ اللهُ عزّ وجلّ: (إِنَّ ٱللهَ ٱشْتَرَیٰ مِنَ ٱلْمُؤْمِنِینَ أَنفُسَهُمْ وَ أَمْوَٰلَهُم بِأَنَّ لَهُمُ ٱلْجَنَّةَ) إلىٰ آخِرِها[۶۳۱]؟!
فَقالَ لَهُ عَلِيُّ بنُ الحُسَینِ عليهالسلام: فَاقرَأ ما بَعدَها.
فَقالَ: (ٱلتَّـائِبُونَ ٱلْعَـٰبِدُونَ ٱلْحَـٰمِدُونَ)[۶۳۲] إلیٰ أن بَلَغَ آخِرَ الآيَةِ.
فَقالَ عليهالسلام: إذا رَأَیتَ هٰؤُلاءِ، فَالجِهادُ مَعَهُم يَومَئِذٍ أفضَلُ مِنَ الحَجِّ.[۶۳۳]
- کتاب من لا یحضره الفقیه: مردى به حضور امام زین العابدین علیهالسلام آمد و گفت: حج را بر جهاد، مقدّم داشتهاى، در حالى که خداوند عز و جل مىفرماید: (خداوند، جانها و اموال مؤمنان را در مقابل بهشت، مىخرد) (تا آخر آیه)؟
امام علیهالسلام فرمود: «بعدش را هم بخوان».
او خواند: (توبه کنندگان، عبادتگران وستایشگران...) تا به آخر آیه رسید.
آن گاه فرمود: «هر گاه اینان را [با این اوصاف] دیدى، آن روز، جهاد همراه آنان، برتر از حج است».
۱ / ۳ - ۴: فَضلُهُ عَلَى الصَّلاةِ وَ الصَّومِ
۱ / ۳ - ۴: برتری حج بر نماز و روزه
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: لَحَجَّةٌ مَقبولَةٌ خَیرٌ من عِشرینَ صَلاةً نافِلَةً. و مَن طافَ بِهٰذَا البَیتِ طَوافاً أحصیٰ فیهِ اُسبوعَهُ و أَحسَنَ رَكعَتَیهِ، غَفَرَ اللهُ لَهُ.[۶۳۴]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: به حقیقت، یک حجّ پذیرفته، بهتر از بیست نماز مستحب است و هر کس هفت بار به دور این خانه بگردد و طواف کامل انجام دهد و دو رکعت نماز آن را نیکو به جا آورد، خداوند او را مىآمرزد.
- الإمام الصادق عليهالسلام: كانَ أبي يَقولُ: «الحَجُّ أفضَلُ مِنَ الصَّلاةِ وَ الصِّیامِ، إنَّمَا المُصَلّی يَشتَغِلُ عَن أهلِهِ ساعَةً، و إنَّ الصائِمَ يَشتَغِلُ عَن أهلِهِ بياضَ يَومٍ، و إنَّ الحاجَّ يُتعِبُ بَدَنَهُ، و يُضجِرُ نَفسَهُ، و يُنفِقُ مالَهُ، و يُطیلُ الغَیبَةَ عَن أهلِهِ، لا في مالٍ يَرجوهُ و لا إلیٰ تِجارَةٍ».
و كانَ أبي يَقولُ: «و ما أفضَلُ مِن رَجُلٍ يَجيءُ يَقودُ بِأَهلِهِ وَ النّاسُ وُقوفٌ بِعَرَفاتٍ يَمیناً و شِمالاً، يَأتی بِهِمُ الحَجَّ فَيَسأَلُ بِهِمُ اللهَ تَعالیٰ».[۶۳۵]
- امام صادق علیهالسلام: پدرم مىفرمود: «حج، برتر از نماز و روزه است. نمازگزار، ساعتى از وقتش را جدا از خانوادهاش است و روزهدار، یک روز را از خانوادهاش جداست؛ ولى حجگزار، بدن خویش را به رنج و خود را به دلتنگى مىافکند و مالش را خرج مىکند و از خانوادهاش مدّتى طولانى دور مىشود، نه به امید مالى و نه به قصد تجارتى».
پدرم مىفرمود: «و چه کسى برتر از مردى است که با خانوادهاش مىآید و در حالى که مردم در عرفات، در چپ و راستْ وقوف کردهاند، او هم آنها را به حج مىآورد و همراه آنان از خداوند متعال، مسئلت مىکند».
۱ / ۳ - ۵: فَضلُهُ عَلَى الصَّدَقَةِ
۱ / ۳ - ۵: برتری حج بر صدقه
- الإمام الصادق عليهالسلام: لَمّا أفاضَ رَسولُ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله تَلَقّاهُ أعرابِيّ فِي الأَبطَحِ، فَقالَ: یا رَسولَ اللهِ، إنّي خَرَجتُ اُریدُ الحَجَّ فَعاقَنی عائِقٌ، و أَنَا رَجُلٌ مَيِّلٌ كَثیرُ المالِ، فَمُرنی أصنَع في مالی ما أبلُغُ ما بَلَغَ الحاجُّ.
فَالتَفَتَ رَسولُ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله إلیٰ أبي قُبَیسٍ فَقالَ: لَو أنَّ أبا قُبَیسٍ لَكَ زِنَتَهُ ذَهَبَةٌ حَمراءُ أنفَقتَهُ في سَبیلِ اللهِ ما بَلَغتَ ما بَلَغَ الحاجُّ.[۶۳۶]
- امام صادق علیهالسلام: چون پیامبر خدا از مِنا کوچ کرد، بادیهنشینى در اَبطَح[۶۳۷] به ایشان بر خورد و گفت: اى پیامبر خدا! من به قصد حج به راه افتادم؛ ولى مانعى مرا از حج باز داشت و من مردى ثروتمند و پولدارم. دستور بده با مالم کارى کنم که به پاداش حاجیان نایل شوم.
پس پیامبر خدا رو به کوه ابو قُبَیس کرد و فرمود: «اگر به اندازۀ کوه ابو قُبَیس، طلاى سرخ داشته باشی و آن را در راه خدا انفاق کنی، هرگز به پاداشى نمىرسی که حجگزار مىرسد».
- علل الشرائع عن عبد الرحمان بن أبي عبد اللّه: قُلتُ لِأَبي عَبدِ اللهِ عليهالسلام: إنَّ ناساً مِن هٰؤُلاءِ القُصّاصِ يَقولونَ: إذا حَجَّ رَجُلٌ حَجَّةً ثُمَّ تَصَدَّقَ و وَصَلَ، كانَ خَیراً لَهُ.
فَقالَ: كَذَبوا، لَو فَعَلَ هٰذَا النّاسُ لَعُطِّلَ هٰذَا البَیتُ! إنَّ اللهَ تَعالیٰ جَعَلَ هٰذَا البَیتَ قِیاماً لِلنّاسِ.[۶۳۸]
- علل الشرائع - به نقل از عبد الرحمان بن ابى عبد اللّه -: به امام صادق علیهالسلام گفتم: برخى از این قصّهپردازان مىگویند که هر گاه کسى یک بار حج رود، سپس [به جاى دوباره حج رفتن] صدقه بدهد و صلۀ رحم انجام دهد، برایش بهتر است.
فرمود: «دروغ گفتهاند. اگر مردم چنین کنند، حج تعطیل مىشود. خداى متعال، این خانه را مایۀ قوام [و سامان گرفتنِ دنیا و آخرت] مردم قرار داده است».
بیان
يُفهَم من الروایة الأخیرة و روایات اُخرىٰ[۶۳۹] أنّ أفضليّة الحجّ على الصدقة تكون عند الإقبال على الصدقة بإزاء ما في الحجّ من مشقّة و عناء، ممّا یعطّل هذا المؤتمر العظیم أو يُضعفه. أمّا الآن - و عدد من یبتغون الحجّ أكبر ممّا تسعه الأماكن المقدّسة - فلا محلّ لهذا الاحتمال، و عندها یكون الإنفاق و الصدقة أفضل. و بناءً على روایة الكلیني و الصدوق[۶۴۰] عن الإمام الباقر عليهالسلام أفضل من سبعین حجّة؛ حیث یقول أبو بصیر عنه عليهالسلام: «لَأَن أعولَ أهلَ بيتٍ مِنَ المُسلِمینَ، و اُشبِعَ جَوعَتَهُم، و أَكسُوَ عَورَتَهُم، و أَكُفَّ وُجوهَهُم عَنِ النّاسِ، أحَبُّ إلَيَّ مِن أن أحُجَّ حَجَّةً و حَجَّةً و حَجَّةً - حَتَّى انتَهىٰ إلىٰ عَشرٍ و عَشرٍ و عَشرٍ - و مِثلَها و مِثلَها - حَتَّى انتَهىٰ إلىٰ سَبعینَ.
و من الجليّ أنّ هذه الموازنة و الترجیحات إنّما هي بين الحجّ المندوب و الصدقة المندوبة، لا الواجب و الفریضة؛ فإنّه لا یمكن أن یمنع المستحبّ أداء الفریضة.
توضیح
از روایت اخیر و روایات دیگر، فهمیده مىشود که برترى حج بر صدقه، در جایى است که به خاطر سختى و رنج حج، به صدقه رو آورده شود و این همایش عظیم، تعطیل یا تضعیف گردد. پس اکنون که خواستارانِ حج، فزونتر از ظرفیت مکانهاى مقدّس اند و مسئلۀ پیشگفته پیش نمىآید، صدقه، بسى برتر از حجّ استحبابى است. شاهد این معنا، روایت ابوبصیر از امام باقر علیهالسلام است که فرمود: «اگر هزینۀ زندگى خانوادهاى مسلمان را بپردازم، سیرشان سازم، آنها را بپوشانم و از مردم، بىنیازشان گردانم، نزد من، محبوبتر از آن است که حج بگزارم و حج بگزارم و حج بگزارم» و تا... هفتاد حج ادامه داد.
روشن است که این سنجشها و ترجیحها، میان حجّ مستحبّی و صدقۀ مستحبّی (انفاق) است و نه میان حجّ واجب و صدقۀ مستحبّی؛ چون هیچ مستحبّى نمىتواند جاى واجب را بگیرد یا از آن، بالاتر باشد.
۱ / ۳ - ۶: فَضلُ الإنفاقِ فيهِ
۱ / ۳ - ۶: فضیلت خرج کردن در راه حج
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: النَّفَقَةُ فِي الحَجِّ كَالنَّفَقَةِ في سَبیلِ اللهِ بِسَبعِمِئَةِ ضِعفٍ.[۶۴۱]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هزینه کردن در راه حج، هفتصد برابرِ انفاق در راه خدا پاداش دارد.
- الإمام عليّ عليهالسلام - في حَدیثِ الأَربَعِمِئَةِ -: دِرهَمٌ يُنفِقُهُ الرَّجُلُ فِي الحَجِّ يَعدِلُ ألفَ دِرهَمٍ.[۶۴۲]
- امام على علیهالسلام - در حدیث «چهارصدگانه» -: یک درهم که کسى در راه حج خرج کند، برابر با هزار درهم است.
- الإمام الصادق عليهالسلام: دِرهَمٌ تُنفِقُهُ فِي الحَجِّ أفضَلُ مِن عِشرینَ ألفَ دِرهَمٍ تُنفِقُها في حَقٍّ.[۶۴۳]
- امام صادق علیهالسلام: یک درهم که در راه حج خرج میکنى، برتر از بیست هزار درهم است که در راه حق انفاق میکنى.
- الإمام الصادق عليهالسلام: مَن أنفَقَ دِرهَماً فِي الحَجِّ، كانَ خَیراً لَهُ مِن مِئَةِ ألفِ دِرهَمٍ يُنفِقُها في حَقٍّ.[۶۴۴]
- امام صادق علیهالسلام: کسى که در راه حج، یک درهم خرج کند، براى او بهتر از صد هزار درهم است که در راه حق انفاق کند.
- الإمام الصادق عليهالسلام: دِرهَمٌ فِي الحَجِّ أفضَلُ مِن ألفَی ألفٍ فیما سِویٰ ذٰلِكَ مِن سَبیلِ اللهِ.[۶۴۵]
- امام صادق علیهالسلام: یک درهم در حج، برتر از دو میلیون درهم در غیر آن است که در راه خدا داده شود.
۱ / ۳ - ۷: حُسنُ الاِستِقراضِ لَهُ
۱ / ۳ - ۷: شايستگى قرض كردن براى حج
- تهذیب الأحكام عن عُقبَة: جاءَني سَدیرٌ الصَّیرَفِيُّ فَقالَ: إنَّ أبا عَبدِ اللهِ عليهالسلام يَقرَأُ عَلَیكَ السَّلامَ و يَقولُ لَكَ: ما لَكَ لا تَحُجُّ؟! اِستَقرِض و حُجَّ.[۶۴۶]
- تهذیب الأحکام - به نقل از عُقبه -: سَدیر صَیرَفى، نزد من آمد و گفت: امام صادق علیهالسلام به تو سلام مىرساند و به تو مىفرماید: «چرا حج نمىروى؟ قرض کن و به حج برو».
- تهذیب الأحكام عن معاویة بن وهب عن غیر واحد، قال: قُلتُ لِأَبي عَبدِ اللهِ عليهالسلام: إنّي رَجُلٌ ذو دَینٍ، أ فَأَتَدَيَّنُ و أَحُجُّ؟ فَقالَ: نَعَم، هُوَ أقضیٰ لِلدَّینِ.[۶۴۷]
- تهذیب الأحکام - به نقل از معاویة بن وهب، از چند نفر که هر کدام آنها گفت -: به امام صادق علیهالسلام گفتم: من مردى بدهکارم. آیا وام بگیرم و به حج بروم؟ فرمود: «آرى. حج، بهتر قرض را ادا مىکند».
- الكافي عن یعقوب بن شعیب: سَأَلتُ أبا عَبدِ اللّهِ عليهالسلام عَن رَجُلٍ يَحُجُّ بِدَینٍ و قَد حَجَّ حَجَّةَ الإسلامِ، قالَ: نَعَم، إنَّ اللّهَ سَيَقضي عَنهُ إن شاءَ اللّهُ.[۶۴۸]
- الکافی - به نقل از یعقوب بن شعیب -: از امام صادق علیهالسلام در بارۀ کسى پرسیدم که با بدهى حج مىگزارد، در حالى که حجّ واجب را به جا آورده است. فرمود: «آرى. خداوند بدهى او را ادا مىکند، إن شاء اللّه».[۶۴۹]
- الكافي عن موسى بن بكر الواسطی عن الإمام الكاظم عليهالسلام، قال: قُلتُ لَهُ: هَل يَستَقرِضُ الرَّجُلُ و يَحُجُّ إذا كانَ خَلفَ ظَهرِهِ ما يُؤَدّىٰ عَنهُ إذا حَدَثَ بِهِ حَدَثٌ؟ قالَ: نَعَم.[۶۵۰]
- الکافی - به نقل از موسى بن بکر واسطی -: به امام کاظم علیهالسلام گفتم: کسی که پشتوانۀ مالی داشته باشد به طوری که اگر برایش اتّفاقی افتاد، بتواند قرضش را ادا کند، آیا مىتواند قرض بگیرد و حج بگزارد؟ فرمود: «آرى».
۱ / ۳ - ۸: حُضورُ صاحِبِ الأَمرِ عليهالسلام كُلَّ سَنَةٍ
۱ / ۳ - ۸: حضور همهسالۀ امام زمان علیهالسلام در حج
- الإمام الصادق عليهالسلام: يَفقِدُ النّاسُ إمامَهُم فَيَشهَدُ الموسِمَ، فَيَراهُم ولا يَرَونَهُ.[۶۵۱]
- امام صادق علیهالسلام: مردم، امام خود را نمىیابند؛ ولى او در موسم (مراسم حج) حضور پیدا مىکند و آنان را مىبیند و آنان او را نمىبینند.
- كتاب من لا یحضره الفقیه عن محمّد بن عثمان العَمريّ[۶۵۲]: وَ اللهِ، إنَّ صاحِبَ هٰذَا الأَمرِ لَيَحضُرُ المَوسِمَ كُلَّ سَنَةٍ، يَرَى النّاسَ و يَعرِفُهُم و يَرَونَهُ و لا يَعرِفونَهُ.[۶۵۳]
- کتاب من لا یحضره الفقیه - به نقل از محمّد بن عثمان عَمرى[۶۵۴] -: به خدا سوگند، صاحب الأمر علیهالسلام، همهساله در موسم حج حضور مىیابد. او مردم را مىبیند و مىشناسد و مردم هم او را مىبینند؛ ولى او را نمىشناسند.
- كتاب من لا یحضره الفقیه عن عبد الله بن جعفر الحِميَريّ: سَأَلتُ مُحَمَّدَ بنَ عُثمانَ العَمرِيَّ فَقُلتُ لَهُ: رَأَیتَ صاحِبَ هٰذَا الأَمرِ؟ فَقالَ: نَعَم، و آخِرُ عَهدي بِهِ عِندَ بيتِ اللهِ الحَرامِ و هُوَ يَقولُ: اللّٰهُمَّ أنجِز لي ما وَعَدتَنی.
قالَ مُحَمَّدُ بنُ عُثمانَ: و رَأَیتُهُ - صَلَواتُ اللهِ عَلَیهِ - مُتَعَلِّقاً بِأَستارِ الكَعبَةِ فِي المُستَجارِ، و هُوَ يَقولُ: اللّٰهُمَّ انتَقِم لي مِن أعدائِكَ.[۶۵۵]
- کتاب من لا یحضره الفقیه - به نقل از عبد اللّه بن جعفر حِمیَرى -: از محمّد بن عثمان عَمرى - که خدا از او خشنود باد - پرسیدم: آیا صاحب الأمر را دیدهاى؟ گفت: آرى و آخرین بارى که ایشان را دیدم، کنار خانۀ خدا بود، در حالى که مىگفت: «خدایا! آنچه را به من وعده دادهاى، محقّق ساز».
محمّد بن عثمان گفت: و ایشان - که درود خدا بر او باد - را دیدم که در مستجار به پردههاى کعبه در آویخته است و مىگوید: «خدایا! انتقام مرا از دشمنانت بگیر».
- كمال الدین عن أبي محمّد الحسن بن وَجناء: كُنتُ ساجِداً تَحتَ المیزابِ في رابِعِ أربَعٍ و خَمسینَ حَجَّةً بَعدَ العَتَمَةِ، و أَنَا أتَضَرَّعُ فِي الدُّعاءِ، إذ حَرَّكَنی مُحَرِّكٌ، فَقالَ: قُم یا حَسَنَ بنَ وَجناءَ. فَقُمتُ، فَإِذا جارِيَةٌ صَفراءُ نَحیفَةُ البَدَنِ، أقولُ: إنَّها مِن أبناءِ أربَعینَ فَما فَوقَها، فَمَشَت بينَ يَدَيَّ، و أَنَا لا أسأَلُها عَن شَیءٍ، حَتّیٰ أتَت بي دارَ خَدیجَةَ عليها السلام، و فیها بيتٌ بابُهُ في وَسَطِ الحائِطِ، و لَهُ دَرَجُ ساجٍ يُرتَقیٰ، فَصَعِدَتِ الجارِيَةُ و جاءَني النِّداءُ: «اِصعَد یا حَسَنُ»، فَصَعِدتُ، فَوَقَفتُ بِالبابِ.
فَقالَ لي صاحِبُ الزَّمانِ عليهالسلام: «یا حَسَنُ، أتُراكَ خَفیتَ عَلَيَّ؟! وَ اللهِ، ما مِن وَقتٍ في حَجِّكَ إِلّا و أَنَا مَعَكَ فیهِ»، ثُمَّ جَعَلَ يَعُدُّ عَلَيَّ أوقاتی. فَوَقَعتُ مَغشِيّاً عَلیٰ وَجهی، فَحَسَستُ بِيَدٍ قَد وَقَعَت عَلَيَّ، فَقُمتُ، فَقالَ لی: «یا حَسَنُ، اِلزَم دارَ جَعفَرِ بنِ مُحَمَّدٍ عليهما السلام، و لا يُهِمَّنَّكَ طَعامُكَ و لا شَرابُكَ، و لا ما يَستُرُ عَورَتَكَ»، ثُمَّ دَفَعَ إلَيَّ دَفتَراً فیهِ دُعاءُ الفَرَجِ، و صَلاةٌ عَلَیهِ، فَقالَ: «بِهٰذا فَادعُ، و هٰكَذا فَصَلِّ عَلَيَّ، و لا تُعطِهِ إِلّا مُحِقّی أولِیائی، فَإِنَّ اللهَ جَلّ جَلالُهُ مُوَفِّقُكَ».[۶۵۶]
- کمال الدین - به نقل از ابو محمّد، حسن بن وَجنا -: در روز چهارم از حجّ پنجاه و چهارم خود، پس از نماز عشا زیر ناودان در سجده بودم و با ناله و زارى دعا میکردم که کسى مرا تکان داد و به من گفت: «اى حسن بن وجنا! برخیز». برخاستم و زنى لاغر و زردچهره دیدم که به نظرم چهلساله و بیشتر مىآمد. او جلوتر از من حرکت کرد و من چیزى از او نمىپرسیدم، تا این که به خانۀ خدیجه علیها السلام در آمد. در آن جا اتاقى بود که درش وسط دیوار قرار داشت، با پلّههایى چوبى که از آن بالا مىرفتند. آن زن، بالا رفت. صدایى به گوشم آمد که: «ای حسن! بیا بالا». بالا رفتم و دمِ در ایستادم.
صاحب الزمان علیهالسلام به من فرمود: «اى حسن! خیال کردى از چشم من پنهانى؟ به خدا سوگند، هیچ وقتى از حجّ تو نبوده است، مگر این که من همراه تو بودهام» و شروع کرد به شمردن آن وقتها براى من. پس بیهوش شدم و با صورت به زمین افتادم. سپس احساس کردم دستى بر من قرار گرفت. برخاستم. به من فرمود: «اى حسن! در مدینه، در خانۀ جعفر بن محمّد علیهالسلام اقامت کن و فکر آب و غذا و لباس مباش». سپس نوشتهاى به من داد که در آن، «دعاى فرج» و صلوات بر ایشان بود و فرمود: «با این دعا مرا بخوان و این گونه بر من صلوات بفرست و جز به دوستان خاصّ من، به کسى مده. همانا خداوند، توفیقت خواهد داد».
- الغیبة للطوسی عن محمّد بن أحمد الأنصاري: كُنتُ حاضِراً عِندَ المُستَجارِ بِمَكَّةَ و جَماعَةٌ زُهاءَ ثَلاثینَ رَجُلاً، لَم يَكُن مِنهُم مُخلِصٌ غَیرُ مُحَمَّدِ بنِ القاسِمِ العَلَوِيِّ، فَبَینا نَحنُ كَذٰلِكَ فِي اليَومِ السّادِسِ مِن ذي الحِجَّةِ سَنَةَ ثَلاثٍ و تِسعینَ و مِئَتَینِ، إذ خَرَجَ عَلَینا شابٌّ مِنَ الطَّوافِ، عَلَیهِ إزارانِ مُحرِمٌ بِهِما، و في يَدِهِ نَعلانِ.
فَلَمّا رَأَیناهُ قُمنا جَمیعاً هَیبَةً لَهُ، و لَم يَبقَ مِنّا أحَدٌ إِلّا قامَ، فَسَلَّمَ عَلَینا و جَلَسَ مُتَوَسِّطاً و نَحنُ حَولَهُ، ثُمَّ التَفَتَ يَمیناً و شِمالاً، ثُمَّ قالَ: أ تَدرونَ ما كانَ أبو عَبدِ اللهِ عليهالسلام يَقولُ في دُعاءِ الإِلحاحِ؟ قُلنا: و ما كانَ يَقولُ؟ قالَ: كانَ يَقولُ:
اللّٰهُمَّ إنّي أسأَلُكَ بِاسمِكَ الَّذي بِهِ تَقومُ السَّماءُ، و بِهِ تَقومُ الأَرضُ، و بِهِ تُفَرِّقُ بينَ الحَقِّ وَ الباطِلِ، و بِهِ تَجمَعُ بينَ المُتَفَرِّقِ، و بِهِ تُفَرِّقُ بينَ المُجتَمِعِ، و بِهِ أحصَیتَ عَدَدَ الرِّمالِ، و زِنَةَ الجِبالِ، و كَیلَ البِحارِ، أن تُصَلِّيَ عَلیٰ مُحَمَّدٍ و آلِ مُحَمَّدٍ، و أَن تَجعَلَ لي مِن أمری فَرَجاً.
ثُمَّ نَهَضَ و دَخَلَ الطَّوافَ فَقُمنا لِقِیامِهِ حَتَّى انصَرَفَ، و اُنسینا أن نَذكُرَ أمرَهُ، و أَن نَقولَ: مَن هُوَ، و أيُّ شَیءٍ هُوَ؟ إلَى الغَدِ في ذٰلِكَ الوَقتِ، فَخَرَجَ عَلَینا مِنَ الطَّوافِ، فَقُمنا لَهُ كَقِیامِنا بِالأَمسِ، و جَلَسَ في مَجلِسِهِ مُتَوَسِّطاً، فَنَظَرَ يَمیناً و شِمالاً و قالَ: أ تَدرونَ ما كانَ يَقولُ أمیرُ المُؤمِنینَ عليهالسلام بَعدَ صَلاةِ الفَریضَةِ؟ فَقُلنا: و ما كانَ يَقولُ؟ قالَ: كانَ يَقولُ:
إلَیكَ رُفِعَتِ الأَصواتُ و دُعِيَتِ الدَّعَواتُ، و لَكَ عَنَتِ الوُجوهُ، و لَكَ وُضِعَتِ الرِّقابُ، و إلَیكَ التَّحاكُمُ فِي الأَعمالِ، یا خَیرَ مَن سُئِلَ، و یا خَیرَ مَن أعطیٰ، یا صادِقُ یا بارِئُ، یا مَن لا يُخلِفُ المیعادَ، یا مَن أمَرَ بِالدُّعاءِ و وَعَدَ بِالإِجابَةِ، یا مَن قالَ: (ٱدْعُونِى أَسْتَجِبْ لَكُمْ)[۶۵۷]، یا مَن قالَ: (وَ إِذَا سَأَلَكَ عِبَادِى عَنِّى فَإِنِّى قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ ٱلدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْيَسْتَجِیبُواْ لِى وَ لْيُؤْمِنُواْ بِى لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ)[۶۵۸]، و یا مَن قالَ: (يَـٰعِبَادِىَ ٱلَّذِینَ أَسْرَفُواْ عَلَیٰ أَنفُسِهِمْ لاَ تَقْنَطُواْ مِن رَّحْمَةِ ٱللهِ إِنَّ ٱللهَ يَغْفِرُ ٱلذُّنُوبَ جَمِیعًا إِنَّهُو هُوَ ٱلْغَفُورُ ٱلرَّحِیمُ)[۶۵۹]، لَبَّیكَ و سَعدَیكَ،ها أنا ذا بينَ يَدَيكَ المُسرِفُ، و أَنتَ القائلُ: (لاَ تَقْنَطُواْ مِن رَّحْمَةِ ٱللهِ إِنَّ ٱللهَ يَغْفِرُ ٱلذُّنُوبَ جَمِیعًا).
ثُمَّ نَظَرَ يَمیناً و شِمالاً بَعدَ هٰذَا الدُّعاءِ، فَقالَ: أ تَدرونَ ما كانَ أمیرُ المُؤمِنینَ عليهالسلام يَقولُ في سَجدَةِ الشُّكرِ؟ فَقُلنا: و ما كانَ يَقولُ؟ قالَ: كانَ يَقولُ:
یا مَن لا يَزیدُهُ كَثرَةُ الدُّعاءِ إِلّا سَعَةً و عَطاءً، یا مَن لا تَنفَدُ خَزائِنُهُ، یا مَن لَهُ خَزائِنُ السَّماواتِ وَ الأَرضِ، یا مَن لَهُ خَزائِنُ ما دَقَّ و جَلَّ، لا تَمنَعُكَ إساءَتی مِن إحسانِكَ، أنتَ تَفعَلُ بِيَ الَّذي أنتَ أهلُهُ، فَإِنَّكَ أنتَ أهلُ الكَرَمِ وَ الجودِ، وَ العَفوِ وَ التَّجاوُزِ، یا رَبِّ یا اللهُ، لا تَفعَل بِيَ الَّذي أنَا أهلُهُ، فَإنّي أهلُ العُقوبَةِ و قَدِ استَحقَقتُها، لا حُجَّةَ لي و لا عُذرَ لي عِندَكَ، أبوءُ لَكَ بِذُنوبی كُلِّها و أَعتَرِفُ بِها كَی تَعفُوَ عَنّي، و أَنتَ أعلَمُ بِها مِنّي، أبوءُ لَكَ بِكُلِّ ذَنبٍ أذنَبتُهُ، و كُلِّ خَطیئَةٍ احتَمَلتُها، و كُلِّ سَيِّئَةٍ عَمِلتُها، رَبِّ اغفِر وَ ارحَم، و تَجاوَز عَمّا تَعلَمُ، إنَّكَ أنتَ الأَعَزُّ الأَكرَمُ.
و قامَ و دَخَلَ الطَّوافَ، فَقُمنا لِقِیامِهِ، و عادَ مِنَ الغَدِ في ذٰلِكَ الوَقتِ، فَقُمنا
لِإِقبالِهِ كَفِعلِنا فیما مَضیٰ، فَجَلَسَ مُتَوَسِّطاً و نَظَرَ يَمیناً و شِمالاً، فَقالَ: كانَ عَلِيُّ بنُ الحُسَینِ سَيِّدُ العابِدینَ عليهالسلام يَقولُ في سُجودِهِ، في هٰذَا المَوضِعِ - و أَشارَ بِيَدِهِ إلَى الحِجرِ - تَحتَ المیزابِ:
عُبَیدُكَ بِفِنائِكَ، مِسكینُكَ بِفِنائِكَ، فَقیرُكَ بِفِنائِكَ، سائِلُكَ بِفِنائِكَ، يَسأَلُكَ ما لا يَقدِرُ عَلَیهِ غَیرُكَ.
ثُمَّ نَظَرَ يَمیناً و شِمالاً، و نَظَرَ إلیٰ مُحَمَّدِ بنِ القاسِمِ مِن بينِنا، فَقالَ: یا مُحَمَّدَ بنَ القاسِمِ، أنتَ عَلیٰ خَیرٍ إن شاءَ اللهُ تَعالیٰ - و كانَ مُحَمَّدُ بنُ القاسِمِ يَقولُ بِهٰذَا الأَمرِ - ثُمَّ قامَ و دَخَلَ الطَّوافَ، فَما بَقِيَ مِنّا أحَدٌ إِلّا و قَد اُلهِمَ ما ذَكَرَهُ مِنَ الدُّعاءِ، و اُنسینا أن نَتَذاكَرَ أمرَهُ إِلّا في آخِرِ يَومٍ.
فَقالَ لَنا أبو عَلِيّ المَحمودِيُّ: یا قَومِ، أتَعرِفونَ هٰذا؟ هٰذا وَ اللهِ صاحِبُ زَمانِكُم. فَقُلنا: و كَیفَ عَلِمتَ یا أبا عَلِيّ؟ فَذَكَرَ أنَّهُ مَكَثَ سَبعَ سِنینَ يَدعو رَبَّهُ و يَسأَلُهُ مُعايَنَةَ صاحِبِ الزَّمانِ عليهالسلام.
قالَ: فَبَینا نَحنُ يَوماً عَشِيَّةَ عَرَفَةَ و إذا بِالرَّجُلِ بِعَینِهِ يَدعو بِدُعاءٍ وَعَیتُهُ، فَسَأَلتُهُ مِمَّن هُوَ؟ فَقالَ: مِنَ النّاسِ. قُلتُ: مِن أيِّ النّاسِ؟ قالَ: مِن عَرَبِها. قُلتُ: مِن أيِّ عَرَبِها؟ قالَ: مِن أشرَفِها. قُلتُ: و مَن هُم؟ قالَ: بَنو هاشِمٍ. قُلتُ: و مِن أيِّ بَني هاشِمٍ؟ فَقالَ: مِن أعلاها ذِروَةً و أَسناها. قُلتُ: مِمَّن؟ قالَ: مِمَّن فَلَقَ الهامَ، و أَطعَمَ الطَّعامَ، و صَلّیٰ وَ النّاسُ نِیامٌ.
قالَ: فَعَلِمتُ أنَّهُ عَلَوِيّ فَأَحبَبتُهُ عَلَى العَلَوِيَّةِ. ثُمَّ افتَقَدتُهُ مِن بينِ يَدَيَّ فَلَم أدرِ كَیفَ مَضیٰ، فَسَأَلتُ القَومَ الَّذینَ كانوا حَولَهُ: تَعرِفونَ هٰذَا العَلَوِيَّ؟ قالوا: نَعَم، يَحُجُّ مَعَنا في كُلِّ سَنَةٍ ماشِیاً. فَقُلتُ: سُبحانَ اللهِ، وَ اللهِ ما أریٰ بِهِ أثَرَ مَشیٍ.
قالَ: فَانصَرَفتُ إلَى المُزدَلِفَةِ كَئیباً حَزیناً عَلیٰ فِراقِهِ، و نِمتُ مِن لَیلَتی تِلكَ، فَإِذا أنَا بِرَسولِ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله فَقالَ: یا أحمَدُ، رَأَیتَ طَلِبَتَكَ. فَقُلتُ: و مَن ذاكَ یا سَيِّدي؟ فَقالَ: الَّذي رَأَیتَهُ في عَشِيَّتِكَ، و هُوَ صاحِبُ زَمانِكَ.
قالَ: فَلَمّا سَمِعنا ذٰلِكَ مِنهُ عاتَبناهُ أن لا يَكونَ أعلَمَنا ذٰلِكَ، فَذَكَرَ أنَّهُ كانَ يَنسیٰ أمرَهُ إلیٰ وَقتِ ما حَدَّثَنا بِهِ.[۶۶۰]
- الغیبة، طوسى - به نقل از محمّد بن احمد انصارى -: [در مکّه] کنار مستجار بودم. گروهى حدود سى نفر مرد نیز بودند و جز محمّد بن قاسم علوى، هیچ یک از آنان، مُخلِص (شیعه) نبود. در حالى که ما در روز ششم ذى حجّۀ سال ۲۹۳ بودیم، جوانى از طواف بیرون آمد که دو جامۀ احرام بر تن داشت و کفشهایش در دستش بود.
چون او را دیدیم، از هیبت او همۀ ما بدون استثنا برخاستیم. او بر ما سلام کرد و میان ما نشست و ما پیرامون او بودیم. سپس به راست و چپ نگاه کرد و گفت: «آیا مىدانید [امام] صادق علیهالسلام در دعاى اِلحاح چه مىگفت؟». گفتیم: چه مىگفت؟ گفت: «مىگفت:
پروردگارا! تو را به نامى مىخوانم که آسمان و زمین به سبب آن نام، بر پاست و به وسیلۀ آن، میان حق و باطل را جدا مىکنى و با آن، پراکندهها را گِرد مىآورى و با آن، گِردآمدهها را مىپراکنى و با آن، عدد ریگها و وزن کوهها و اندازۀ دریاها را مىشمارى. تو را مىخوانم که بر محمّد و دودمان محمّد درود فرستى و براى من در کارم گشایشى قرار دهى».
سپس برخاست و وارد طواف شد. با برخاستن او، ما نیز برخاستیم تا آن که او رفت و گویا ما یادمان رفته بود که حال او را یادآور شویم و بگوییم که او کیست و چه شد، تا فردا همان وقت که باز از طواف به طرف ما آمد. مثل دیروز براى او برخاستیم و در جاى خود، میان ما نشست. نگاهى به راست و چپ کرد و گفت: «آیا مىدانید امیر مؤمنان علیهالسلام پس از نماز واجب، چه مىگفت؟». گفتیم: چه مىگفت؟ گفت: «چنین مىگفت:
صداها به سوى تو بلند و دعاها به سوى توست و چهرهها براى تو خاشع اند و گردنها براى تو فرو افتادهاند و داورى در کارها، با توست. اى بهترین سؤال شده و اى بهترین بخشنده! اى راستگو، اى آفریدگار! اى آن که در وعده خلاف نمىکند! اى آن که به دعا فرمان دادى و وعدۀ اجابت فرمودى! اى آن که گفت: (مرا بخوانید تا پاسختان گویم)! اى آن که گفت: (هر گاه بندگانم از تو در بارۀ من پرسیدند، یقیناً من نزدیکم [و] دعاى دعا کننده را هر گاه که مرا بخواند، پاسخ مىدهم. پس مرا اجابت کنند و به من ایمان آورند. باشد که راه رشد بیابند)! اى آن که گفت: (اى بندگان من که در ستم به خود اسراف کردهاید! از رحمت خدا نومید نشوید. همانا خداوند، همۀ گناهان را مىآمرزد، [که] او آمرزندۀ مهربان است)! به فرمانم و پذیرایم. اینک این منم، اسرافکارى در برابرت و تویى گویندۀ این سخن که (از رحمت خدا مأیوس نشوید. همانا خداوند، همۀ گناهان را مىآمرزد)».
آن گاه پس از این دعا به راست و چپ نگریست و گفت: «آیا مىدانید که امیر مؤمنان در سجدۀ شکر چه مىگفت؟». گفتیم: چه مىگفت؟ گفت: «چنین مىگفت:
اى آن که بخشش زیاد، جز بر وسعت [دارایی] و عطای او نمىافزاید! اى آن که گنجینههایش بىپایان است! اى آن که گنجینههاى آسمانها و زمین، از آنِ اوست! اى آن که گنجینههاى آنچه ریز و درشت است، براى اوست! بدکارى من، مانع نیکوکارى تو نمىشود. تو با من، آن مىکنى که شایستۀ آنى، که تو اهل بخشش و سخاوتى و [اهلِ] بخشایش و گذشتى. پروردگارا! اى خدا! با من، آن مکن که من شایستۀ آنم، که همانا من شایستۀ کیفرم و مستحقّ آنم و دلیل و عذرى هم نزد تو ندارم. با همۀ گناهانم نزد تو مىآیم و به آنها اقرار مىکنم، تا از من در گذرى و تو به آنها داناتر از منى. با هر گناهى که مرتکب شدهام و هر خطایى که بر دوش کشیدهام و هر زشتى که انجام دادهام، به سوى تو باز مىگردم. پروردگارا! ببخشاى و رحم کن و از آنچه مىدانى، در گذر. تو قدرتمندترین و بزرگوارترینى».
[آن گاه] برخاست و وارد طواف شد. با برخاستن او، ما نیز برخاستیم. فردا در همان وقت، باز آمد. ما مثل گذشته براى آمدنش برخاستیم. در میانه نشست و نگاهى به راست و چپ افکند و با دستش به حِجر اشاره کرد و گفت: «زین العابدین علیهالسلام در سجدهاش در همین جا، یعنى زیر ناودان مىگفت:
بندۀ ناچیزت، در آستان توست. بیچارهات، در پیشگاه توست. نیازمندت، در درگاه توست. خواهندهات، در آستان توست. از تو چیزى مىخواهد که جز تو کسى بر آن، توانا نیست».
سپس به راست و چپ نگاه کرد و از میان ما نگاهى به محمّد بن قاسم افکند و فرمود: «اى محمّد بن قاسم! تو - اگر خداوند متعال بخواهد -، بر راه مستقیم هستى» و محمّد بن قاسم، معتقد به ولایت بود. سپس برخاست و وارد طواف شد. هیچ یک از ما نبود، مگر آن که دعاهایى را که او خواند، به خاطر داشت و گویا ما یادمان رفته بود که در بارۀ او صحبت کنیم، مگر در آخر روزى.
ابو على محمودى به ما گفت: اى گروه! آیا او را مىشناسید؟ او به خدا سوگند، صاحب زمان شماست. گفتیم: اى ابو على! از کجا دانستى؟ او گفت که هفت سال است که از پروردگارش خواسته صاحب الزمان علیهالسلام را ببیند.
گفت: یک روز، غروب عرفه، همان مرد را دیدم که همان دعایى را که فرا گرفته بودم، مىخواند. از او پرسیدم: از کیست؟ گفت: «از مردم». گفتم: از کدام مردم؟ گفت: «از مردم عرب». گفتم: از کدام تیرۀ عرب؟ گفت: «از باشرافتترین آنها». گفتم: آنان کیان اند؟ گفت: «بنى هاشم». گفتم: از کدام بنى هاشم؟ گفت: «از آنان که برترین و برجستهترین و درخشانترین نسب را دارند». گفتم: از کیان؟ گفت: «از آن که فرق سر [دشمن] را شکافت و [به محرومان] طعام خورانید و آن گاه که مردم در خواب بودند، به نماز ایستاد».
[ابو على] گفت: دانستم که او علوى است و به خاطر علوى بودن، به او علاقه پیدا کردم. سپس او را در برابر خودم گُم کردم و نفهمیدم چگونه رفت. از مردمى که اطراف او بودند، پرسیدم: آیا این علوى را مىشناسید؟ گفتند: آرى، همهساله با ما پیاده به حج مىآید. گفتم: سبحان اللّه! به خدا سوگند، نشانِ پیادهروى بر او نمىبینم.
غمگین و دلگرفته از فراق او، به مزدلفه آمدم و آن شب را خوابیدم. در خواب، پیامبر خدا را دیدم که فرمود: «اى احمد! خواستهات را دیدى؟». گفتم: او کیست، سَرور من؟ فرمود: «آن را که دیشب دیدى، صاحب زمانِ تو بود».
چون این را از او شنیدیم، او را سرزنش کردیم که چرا ما را از آن باخبر نساخته بود! او گفت: تا زمانى که با ما در این باره سخن گفت، این مسئله را فراموش کرده بود.
۱ / ۴: مَشَقَّةُ الحَجِّ
۱ / ۴: دشوارى حج
- الكافي عن عبد الله بن یحیى الكاهليّ: سَمِعتُ أبا عَبدِ اللهِ عليهالسلام يَقولُ و يَذكُرُ الحَجَّ، فَقالَ: قالَ رَسولُ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله: هُوَ أحَدُ الجِهادَینِ، هُوَ جِهادُ الضُّعَفاءِ و نَحنُ الضُّعَفاءُ، أما إنَّهُ لَیسَ شَيءٌ أفضَلَ مِنَ الحَجِّ إِلّا الصَّلاةُ، و فِي الحَجِّ لَهاهُنا صَلاةٌ، و لَیسَ فِي الصَّلاةِ قِبَلَكُم حَجٌّ.
لا تَدَعِ الحَجَّ و أَنتَ تَقدِرُ عَلَیهِ؛ أ ما تَرَیٰ أنَّهُ يَشعَثُ[۶۶۱] رَأْسُكَ، و يَقشَفُ[۶۶۲] فیهِ جِلدُكَ، و يُمتَنَعُ فیهِ مِنَ النَّظَرِ إلَى النِّساءِ؟! و إنّا نَحنُ لَهاهُنا و نَحنُ قَریبٌ و لَنا مِیاهٌ مُتَّصِلَةٌ ما نَبلُغُ الحَجَّ حَتّىٰ يَشُقَّ عَلَینا، فَكَیفَ أنتُم في بُعدِ البِلادِ!
و ما مِن مَلِكٍ و لا سُوقَةٍ[۶۶۳] يَصِلُ إلَى الحَجِّ إِلّا بِمَشَقَّةٍ؛ في تَغيِیرِ مَطعَمٍ أو مَشرَبٍ أو ریحٍ أو شَمسٍ لا يَستَطیعُ رَدَّها، و ذٰلِكَ قَولُهُ عزّ وجلّ (وَ تَحْمِلُ أَثْقَالَكُمْ إِلَیٰ بَلَدٍ لَّمْ تَكُونُواْ بَـٰـلِغِیهِ إِلّا بِشِقِّ ٱلْأَنفُسِ إِنَّ رَبَّكُمْ لَرَءُوفٌ رَّحِیمٌ)[۶۶۴].[۶۶۵]
- الکافى - به نقل از عبد اللّه بن یحیى کاهلى -: از امام صادق علیهالسلام شنیدم که از حج یاد مىکرد و فرمود: «پیامبر خدا فرمود: حج، یکى از دو جهاد است. حج، جهاد ضعیفان است و ماییم ضعیفان. آگاه باشید! هیچ چیزى جز نماز، برتر از حج نیست. در حج، نماز هم هست؛ ولى در نماز شما، حج نیست.
حج را وا نگذار، در حالى که توان انجام دادن آن را دارى. آیا نمىبینى که در حج موهایت ژولیده مىگردد و پوست بدنت، چرکین مىشود و نگاه به زنان، ممنوع است؟ ما که در این جاییم و نزدیک هستیم و همواره آب نیز داریم، رسیدن به حج، برایمان جز با مشقّت، ممکن نیست. شما که در شهرهاى دوردست هستید، وصفتان چگونه است!
نه شاه و نه رعیّت، جز با رنج و زحمت، به حج نمىتوانند رسید؛ جایگاه غذا و آبخورى و نیز آب و هوا تغییر مىکند و کسى را یاراى جلوگیرى از آن نیست و این، سخن خداوند عز و جل است که: (بارهایتان را به شهرى مىبرند که جز با رنجورى جانها، توان رسیدن به آن را ندارید. قطعاً پروردگارتان، دلسوز و مهربان است)».
۱ / ۵: ثَوابُ الحَجِّ
۱ / ۵: پاداش حج
- رسول اللّٰه صلّی اللّه عليه وآله: لَیسَ لِلحَجَّةِ المَبرورَةِ ثَوابٌ إِلّا الجَنَّةَ.[۶۶۶]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: برای حجّ پذیرفته شده، ثوابی جز بهشت نیست.
- رسول اللّٰه صلّی اللّه عليه وآله: العُمرَةُ إلَى العُمرَةِ كَفّارَةٌ لِما بينَهُما، وَ الحَجُّ المَبرورُ لَیسَ لَهُ جَزاءٌ إِلّا الجَنَّةَ.[۶۶۷]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر عمره تا عمرۀ دیگر، کفّارۀ [گناهان] میان آن دو است و پاداش حجّ پذیرفته شده، بهشت است.
- رسول اللّٰه صلّی اللّه عليه وآله: ما سَبَّحَ الحاجُّ مِن تَسبیحَةٍ و لا كَبَّرَ مِن تَكبیرَةٍ، إِلّا بُشِّرَ بِها بُشریٰ.[۶۶۸]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: حجگزار، هیچ تسبیح و تکبیرى نمىگوید، مگر آن که به سبب آن، بشارتى به او داده مىشود.
- رسول اللّٰه صلّی اللّه عليه وآله - لَمّا نَظَرَ إلیٰ قِطارِ جِمالِ الحَجیجِ -: لا تَرفَعُ خُفّاً إِلّا كُتِبَت لَهُم حَسَنَةٌ، و لا تَضَعُ إِلّا مُحِيَت عَنهُم سَيِّئَةٌ، و إذا قَضَوا مَناسِكَهُم قیلَ لَهُم: بَنَیتُم بِناءً فَلا تَهدِموهُ، كُفیتُم ما مَضیٰ فَأَحسِنوا فیما تَستَقبِلونَ.[۶۶۹]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله - آن گاه که به کاروان شترهاى حُجّاج نگاه کرد -: هیچ گامى بر نمىدارند، مگر آن که برایشان حَسَنه نوشته مىشود و هیچ گامى نمىگذارند، مگر آن که گناهى از آنان محو مىشود و هر گاه اعمال حجّ خود را به پایان برند، به آنان گفته مىشود: «بنایى ساختید. پس ویرانش نکنید. گناهان گذشتۀ شما بخشوده شد. براى آینده، کار نیک انجام دهید».
- رسول اللّٰه صلّی اللّه عليه وآله: الحاجُّ ثَلاثَةٌ: فَأَفضَلُهُم نَصیباً رَجُلٌ غُفِرَ لَهُ ذَنبُهُ ما تَقَدَّمَ مِنهُ و ما تَأَخَّرَ، و وَقاهُ اللهُ عَذابَ القَبرِ. و أَمَّا الَّذي يَلیهِ فَرَجُلٌ غُفِرَ لَهُ ذَنبُهُ ما تَقَدَّمَ مِنهُ، و يَستَأنِفُ العَمَلَ فیما بَقِيَ مِن عُمُرِهِ. و أَمَّا الَّذي يَلیهِ فَرَجُلٌ حُفِظَ في أهلِهِ و مالِهِ.[۶۷۰]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: حاجیان، سه گونه اند و بیشترین بهره، از آنِ کسى است که گناهان گذشته و آیندهاش بخشوده شود و خداوند، از عذاب قبر، نگاهش دارد. پس از او، کسى است که گناهان گذشتهاش آمرزیده شود و باید براى باقىماندۀ عمرش، عمل از سر گیرد. پس از او، کسى است که تنها خانواده و مالش حفظ مىشوند.
- رسول اللّٰه صلّی اللّه عليه وآله: أيُّ رَجـُلٍ خَرَجَ مِن مَنزِلِهِ حاجّاً أو مُعتَمِراً، فَكُلَّما رَفَعَ قَدَماً و وَضَعَ قَدَماً تَناثَرَتِ الذُّنوبُ مِن بَدَنِهِ كَما يَتَناثَرُ الوَرَقُ مِنَ الشَّجَرِ، فَإِذا وَرَدَ المَدینَةَ و صافَحَنی بِالسَّلامِ صافَحَتهُ المَلائِكَةُ بِالسَّلامِ، فَإِذا وَرَدَ ذَا الحُلَیفَةِ، وَ اغتَسَلَ طَهَّرَهُ اللهُ مِنَ الذُّنوبِ، و إذا لَبِسَ ثَوبَینِ جَدیدَینِ جَدَّدَ اللهُ لَهُ الحَسَناتِ، و إذا قالَ: «لَبَّیكَ اللّٰهُمَّ لَبَّیكَ»، أجابَهُ الرَّبُّ عزّ وجلّ بِـ«لَبَّیكَ و سَعدَیكَ، أسمَعُ كَلامَكَ، و أَنظُرُ إلَیكَ»، فَإِذا دَخَلَ مَكَّةَ و طافَ و سَعیٰ بينَ الصَّفا وَ المَروَةِ وَصَلَ اللهُ لَهُ الخَیراتِ.
فإِذا وَقَفوا في عَرَفاتٍ، و ضَجَّتِ الأَصواتُ بِالحاجاتِ، باهَى اللهُ بِهِم مَلائِكَةَ سَبعِ سَماواتٍ، و يَقولُ: «مَلائِكَتی و سُكّانَ سَماواتی، أما تَرَونَ إلیٰ عِبادی، أتَونی مِن كُلِّ فَجٍّ عَمیقٍ شُعثاً غُبراً، قد أنفَقُوا الأَموالَ، و أَتعَبُوا الأَبدانَ؟ فَوَعِزَّتی و جَلالی! لَأَهَبَنَّ مُسیئَهُم بِمُحسِنِهِم، و لَاُخرِجَنَّهُم مِنَ الذُّنوبِ كَيَومَ وَلَدَتهُم اُمَّهاتُهُم».
فَإِذا رَمَوُا الجِمارَ، و حَلَقُوا الرُّؤوسَ، و زارُوا البَیتَ، نادیٰ مُنادٍ مِن بُطنانِ العَرشِ: «اِرجِعوا مَغفوراً لَكُم، وَ استَأنِفُوا العَمَلَ».[۶۷۱]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر کس براى حج و عمره از خانهاش بیرون آید، با هر گامى که بر مىدارد و مىگذارد، گناهان از بدنش مىریزند، آن گونه که برگ از درخت، فرو مىریزد، و چون وارد مدینه شود و با سلام، با من مصافحه کند، فرشتگان با سلام، با او مصافحه مىکنند و چون به ذو الحُلَیفه وارد شود و غسل کند، خداوند او را از گناهان، پاک مىکند و چون دو جامۀ نو بپوشد، خداوند باز به او حسنات عطا مىکند و چون بگوید: «لَبَّیکَ اللّٰهُمَّ لَبَّیک»، خداوند عز و جل هم با «لبّیک و سَعدَیک» در پاسخ مىگوید: «کلامت را مىشنوم و به تو مىنگرم» و چون وارد مکّه شود و طواف و سعى میان صفا و مروه کند، خداوند خیرات را براى او پیوسته مىدارد.
و چون در «عرفات» وقوف کنند و صداى نالهها به نیازخواهیها بر آید، خداوند به آنان بر فرشتگانِ هفت آسمان مباهات کرده، مىگوید: «اى فرشتگانم و ساکنان آسمانهایم! آیا به بندگانم نمىنگرید که از هر درّۀ عمیق [و راه دورى]، ژولیده و غبارآلود نزد من آمدهاند و پولها خرج کرده و بدنها را به رنج افکندهاند؟ به عزّت و شُکوهم سوگند، بدکارشان را به خاطر نیکوکارشان خواهم بخشید و از گناهان، مانند روزى که مادرانشان آنان را زادند، بیرونشان خواهم آورد».
و چون رمى جمره کنند و سرها بتراشند و کعبه را زیارت کنند، یک منادى از دل عرش، ندا مىدهد: «باز گردید که بخشوده شدهاید و کار، از سر گیرید».
- رسول اللّٰه صلّی اللّه عليه وآله - لِرَجُلٍ مِنَ الأَنصارِ -: اِعلَم أنَّكَ إذا تَوَجَّهتَ إلیٰ سَبیلِ الحَجِّ ثُمَّ رَكِبتَ راحِلَتَكَ و قُلتَ: «بِاسمِ اللهِ»، و مَضَت بِكَ راحِلَتُكَ، لَم تَضَع راحِلَتُكَ خُفّاً و لَم تَرفَع خُفّاً إِلّا كَتَبَ اللهُ عزّ وجلّ لَكَ حَسَنَةً و مَحا عَنكَ سَيِّئَةً.
فَإِذا أحرَمتَ و لَبَّیتَ، كَتَبَ اللهُ تَعالیٰ لَكَ في كُلِّ تَلبِيَةٍ عَشرَ حَسَناتٍ و مَحا عَنكَ عَشرَ سَيِّئاتٍ.
فَإِذا طُفتَ بِالبَیتِ اُسبوعاً، كانَ لَكَ بِذٰلِكَ عِندَ اللّٰهِ عَهدٌ و ذِكرٌ یستحیی مِنكَ رَبُّكَ أن يُعَذِّبَكَ بَعدَهُ.
فَإِذا صَلَّیتَ عِندَ المَقامِ رَكعَتَینِ، كَتَبَ اللهُ لَكَ بِهِما ألفَی رَكعَةٍ مَقبولَةٍ.
فَإِذا سَعَیتَ بينَ الصَّفا وَ المَروَةِ سَبعَةَ أشواطٍ، كانَ لَكَ بِذٰلِكَ عِندَ اللهِ عزّ وجلّ مِثلُ أجرِ مَن حَجَّ ماشِیاً مِن بِلادِهِ، و مِثلُ أجرِ مَن أعتَقَ سَبعینَ رَقَبَةً مُؤمِنَةً.
و إذا وَقَفتَ بِعَرَفاتٍ إلیٰ غُروبِ الشَّمسِ، فَلَو كانَ عَلَیكَ مِنَ الذُّنوبِ مِثلُ رَملٍ عالِجٍ و زَبَدِ البَحرِ لَغَفَرَهَا اللهُ لَكَ.
فَإِذا رَمَیتَ الجِمارَ، كَتَبَ اللهُ لَكَ بِكُلِّ حَصاةٍ عَشرَ حَسَناتٍ فیما تَستَقبِلُ مِن عُمُرِكَ.
فَإِذا حَلَقتَ رَأسَكَ، كانَ لَكَ بِعَدَدِ كُلِّ شَعرَةٍ حَسَنَةٌ تُكتَبُ لَكَ فیما تَستَقبِلُ مِن عُمُرِكَ.
فَإِذا ذَبَحتَ هَديَكَ أو نَحَرتَ بُدنَتَكَ، كانَ لَكَ بِكُلِّ قَطرَةٍ مِن دَمِها حَسَنَةٌ تُكتَبُ لَكَ فیما تَستَقبِلُ مِن عُمُرِكَ.
فَإِذا طُفتَ بِالبَیتِ اُسبوعاً لِلزِّیارَةِ و صَلَّیتَ عِندَ المَقامِ رَكعَتَینِ، ضَرَبَ مَلَكٌ كَریمٌ عَلیٰ كِتفَیكَ فَقالَ: أمّا ما مَضیٰ فَقَد غُفِرَ لَكَ، فَاستَأنِفِ العَمَلَ فیما بينَكَ و بينَ عِشرینَ و مِئَةِ يَومٍ.[۶۷۲]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله - خطاب به مردى از انصار -: بدان! هنگامی که تو، رو به راه حج نهادى و بر مرکب خویش سوار شدى و بسم اللّٰه گفتى و مرکبت تو را به حرکت در آورد، هر گامى که مرکب تو بر مىدارد و هر قدمى که مىگذارد، خداوند عز و جل براى تو حسنهاى مىنویسد و گناهى مىزداید.
پس چون احرام بستى و لبّیک گفتى، با هر لبّیک، خداوند متعال براى تو ده حسنه مىنویسد و ده گناه از تو محو مىکند.
و چون خانۀ خدا را هفت بار طواف کردى، نزد خداوند، پیمان و یادى خواهى داشت که از آن پس، خدا شرم مىکند تو را عذاب کند.
و چون کنار مقامِ ابراهیم نماز خواندى، خداوند به پاداش آن، ثواب دو هزار رکعت نمازِ پذیرفته شده، برایت مىنویسد.
و چون میان صفا و مروه هفت بار سعى کردى، پاداش تو نزد خدا، مثل پاداش کسى است که از دیار خود، پیاده به حج آمده و همچون پاداش کسى که هفتاد بردۀ مؤمن آزاد کرده است.
و چون تا غروب آفتاب در عرفات، وقوف کردى، اگر گناهانت به اندازۀ ریگهاى صحرا و کفهاى دریا باشد، خداوند [همۀ] آنها را مىبخشاید.
و چون سنگریزه بر جمرات زدى، خداوند به پاداش هر سنگ، در باقىماندۀ عمرت ده حسنه [برایت] مىنویسد.
و چون سر را تراشیدى، خداوند در مقابل هر مو، حسنهاى در باقىماندۀ عمرت [برای تو] مىنویسد.
و چون قربانىات را سر بریدى یا شترت را نحر کردى، براى هر قطرۀ خون آن، در بازماندۀ عمرت حسنهاى دارى.
و چون هفت بار گِرد خانۀ خدا طواف کردى و دو رکعت نماز نزد مقام ابراهیم خواندى، فرشتهاى بزرگوار بر دوش تو مىزند و مىگوید: «گناهان گذشتهات آمرزیده شد. از هماکنون تا صد و بیست روز آینده، اعمالت را از سر گیر».
- الإمام الباقر عليهالسلام: إنَّ الحاجَّ إذا أخَذَ في جَهازِهِ، لَم يَخطُ خُطوَةً في شَیءٍ مِن جَهازِهِ إِلّا كَتَبَ اللهُ عزّ وجلّ لَهُ عَشرَ حَسَناتٍ، و مَحا عَنهُ عَشرَ سَيِّئاتٍ، و رَفَعَ لَهُ عَشرَ دَرَجاتٍ، حَتّیٰ يَفرُغَ مِن جَهازِهِ مَتیٰ ما فَرَغَ.
فَإِذَا استَقبَلَت بِهِ راحِلَتُهُ، لَم تَضَع خُفّاً و لَم تَرفَعهُ إِلّا كَتَبَ اللهُ عزّ وجلّ لَهُ مِثلَ ذٰلِكَ، حَتّیٰ يَقضِيَ نُسُكَهُ.
فَإِذا قَضیٰ نُسُكَهُ، غَفَرَ اللهُ لَهُ ذُنوبَهُ، و كانَ ذَا الحِجَّةِ وَ المُحَرَّمَ و صَفَرَ و شَهرَ رَبیعٍ الأَوَّلِ أربَعَةَ أشهُرٍ تُكتَبُ لَهُ الحَسَناتُ، و لا تُكتَبُ عَلَیهِ السَّيِّئاتُ، إِلّا أن يَأتِيَ بِموجِبَةٍ. فَإِذا مَضَتِ الأَربَعَةُ الأَشهُرِ خُلِطَ بِالنّاسِ.[۶۷۳]
- امام باقر علیهالسلام: همین که حجگزار شروع به تهیّۀ وسایل سفرش کند، هیچ گامى در راه تهیّۀ وسایلش بر نمىدارد، مگر آن که خداوند عز و جل ده حسنه برایش مىنویسد و ده گناه از او مىآمرزد و ده درجه بر او مىافزاید، تا آن گاه که از آمادهسازی وسایلش فارغ شود، هر چه قدر که طول بکشد.
و چون با مرکبش رو به سوى حج کند، با هر گامى که بر مىدارد و هر گامى که مىنهد، خداوند همان پاداش را براى او مىنویسد، تا اعمالش به پایان رسد.
چون اعمالش را به پایان رساند، خداوند گناهانش را مىآمرزد و در چهار ماهِ ذى حجّه، محرّم، صفر و ربیع الأوّل، حسنات او نوشته مىشود؛ ولى گناهانش ثبت نمىشود، مگر آن که گناه کبیرهاى مرتکب شود. پس از گذشت این چهار ماه، او مثل مردم دیگر است.
- الإمام الصادق عليهالسلام: إنَّ العَبدَ المُؤمِنَ حینَ يَخرُجُ مِن بيتِهِ حاجّاً لا يَخطو خُطوَةً و لا تخطو بِهِ راحِلَتُهُ إِلّا كَتَبَ اللهُ لَهُ بِها حَسَنَةً، و مَحا عَنهُ سَيِّئَةً، و رَفَعَ لَهُ بِها دَرَجَةً.
فَإِذا وَقَفَ بِعَرَفاتٍ فَلَو كانَت لَهُ ذُنوبٌ عَدَدَ الثَّریٰ رَجَعَ كَما وَلَدَتهُ اُمُّهُ، يُقالُ لَهُ: اِستَأنِفِ العَمَلَ، يَقولُ اللهُ: (فَمَن تَعَجَّلَ فِى يَوْمَیْنِ فَلاَ إِثْمَ عَلَیْهِ وَ مَن تَأَخَّرَ فَلاَ إِثْمَ عَلَیْهِ لِمَنِ ٱتَّقَى)[۶۷۴].[۶۷۵]
- امام صادق علیهالسلام: بندۀ مؤمن، وقتى به قصد حج از خانهاش بیرون مىآید، خود و مرکبش گامى بر نمىدارند، مگر این که خداوند، حسنهاى براى او مىنویسد، گناهى را از او محو مىکند و درجهاى را برایش مىافزاید.
و چون در عرفات وقوف کند، اگر گناهانش به اندازۀ دانههاى خاک هم باشد، چون برگردد، مثل روزى که مادرش او را به دنیا آورده، [پاک و بىگناه] خواهد بود و به او گفته مىشود: «اعمالت را دوباره از سر بگیر». خداوند مىفرماید: (کسى که عجله کند و ذکر خدا را در دو روز انجام دهد، گناهى بر او نیست و کسى که تأخیر افکند [و در سه روز انجام دهد]، گناهى بر او نیست، براى آن کس که تقوا پیشه کند).
- الإمام الصادق عليهالسلام: الحُجّاجُ يَصدُرون[۶۷۶] عَلیٰ ثَلاثَةِ أصنافٍ: صِنفٌ يُعتَقُ مِنَ النّارِ، و صِنفٌ يَخرُجُ مِن ذُنوبِهِ كَهَیئَةِ يَومَ وَلَدَتهُ اُمُّهُ، و صِنفٌ يُحفَظُ في أهلِهِ و مالِهِ، فَذاكَ أدنیٰ ما يَرجِعُ بِهِ الحاجُّ.[۶۷۷]
- امام صادق علیهالسلام: حُجّاج، سه گونه از حج باز مىگردند: یک گروه، از آتش، نجات مىیابند، گروهى از گناهانشان پاک مىشوند، مانند روزى که از مادر زاده شدهاند، و گروهى، تنها خانواده و مالشان حفاظت مىشوند. این، کمترین چیزى است که حجگزار آن را با خود مىآورد.
- الأمالي للصدوق عن المُشمَعِلّ الأَسديّ: خَرَجتُ ذاتَ سَنَةٍ حاجّاً، فَانصَرَفتُ إلیٰ أبي عَبدِ اللهِ الصّادِقِ جَعفَرِ بنِ مُحَمَّدٍ عليهالسلام فَقالَ: مِن أینَ بِكَ یا مُشمَعِلُّ؟ فَقُلتُ: جُعِلتُ فِداكَ، كُنتُ حاجّاً.
فَقالَ عليهالسلام: أوَ تَدری ما لِلحاجِّ مِنَ الثَّوابِ؟ فَقُلتُ: ما أدری حَتّیٰ تُعَلِّمَني.
فَقالَ: إنَّ العَبدَ إذا طافَ بِهٰذَا البَیتِ اُسبوعاً و صَلّیٰ رَكعَتَیهِ و سَعیٰ بينَ الصَّفا وَ المَروَةِ، كَتَبَ اللهُ لَهُ سِتَّةَ آلافِ حَسَنَةٍ، و حَطَّ عَنهُ سِتَّةَ آلافِ سَيِّئَةٍ، و رَفَعَ لَهُ سِتَّةَ آلافِ دَرَجَةٍ، و قَضیٰ لَهُ سِتَّةَ آلافِ حاجَةٍ؛ لِلدُّنیا كَذا، وَ ادَّخَرَ لَهُ لِلآخِرَةِ كَذا.
فَقُلتُ: جُعِلتُ فِداكَ، إنَّ هٰذا لَكَثیرٌ!
قالَ: أفَلا اُخبِرُكَ بِما هُوَ أكثَرُ مِن ذٰلِكَ؟ قالَ: قُلتُ: بَلیٰ.
فَقالَ عليهالسلام: لَقَضاءُ حاجَةِ امرِئٍ مُؤمِنٍ أفضَلُ مِن حَجَّةٍ و حَجَّةٍ و حَجَّةٍ - حَتّیٰ عَدَّ عَشرَ حِجَجٍ -.[۶۷۸]
- الأمالى، صدوق - به نقل از مُشمَعِل اسدى -: سالى به حج رفته بودم. در بازگشت، خدمت امام صادق علیهالسلام رسیدم. پرسید: «از کجا مىآیى، مشمعل؟». گفتم: فدایت شوم! به حج رفته بودم.
فرمود: «آیا مىدانى حجگزار، چه پاداشى دارد؟». گفتم: از شما مىآموزم.
فرمود: «هر گاه بنده، هفت بار دور این خانه را طواف کند و دو رکعت نماز طواف بخواند و میان صفا و مروه سعى کند، خداوند شش هزار حسنه براى او مىنویسد و شش هزار گناه او را مىبخشاید و شش هزار درجه بر او مىافزاید و شش هزار حاجت دنیایى او را بر مىآورد و به همین اندازه براى آخرتش ذخیره مىکند».
گفتم: فدایت شوم! اینها پاداش بسیارى است!
فرمود: «آیا به چیزى بیشتر و بالاتر از این، آگاهت کنم؟». گفتم: آرى.
فرمود: «اداى حاجتى از یک مؤمن، برتر است از حجّى و حجّى و حجّى» و تا ده حج بر شمرد.
- الإمام الصادق عليهالسلام: لَمّا حَجَّ موسىٰ عليهالسلام نَزَلَ عَلَیهِ جَبرَئیلُ عليهالسلام، فَقالَ لَهُ موسىٰ عليهالسلام: یا جَبرَئیلُ... ما لِمَن حَجَّ هٰذَا البَیتَ بِنِيَّةٍ صادِقَةٍ و نَفَقَةٍ طَيِّبَةٍ؟
قالَ: فَرَجَعَ إلَى اللهِ تَعالىٰ، فَأَوحَى اللهُ إلَیهِ: قُل لَهُ: أجعَلُهُ فِي الرَّفیقِ الأَعلیٰ مَعَ النَّبِيّینَ وَ الصِّدّیقینَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصّالِحینَ، و حَسُنَ اُولٰئِكَ رَفیقاً.[۶۷۹]
- امام صادق علیهالسلام: چون موسى علیهالسلام حج گزارد، جبرئیل علیهالسلام نازل شد. موسى علیهالسلام به او گفت: اى جبرئیل!... کسى که با نیّتى صادق و خرجى پاک [و حلال]، این خانه را زیارت کند، چه پاداشى دارد؟
جبرئیل علیهالسلام به سوى خداوند متعال باز گشت. خداوند وحى فرمود که: «به او بگو: او را در ملکوت اعلا، همراه پیامبران، صدّیقان، شهیدان و صالحان قرار مىدهم و اینان چه همراهان خوبى اند!».
- الإمام الصادق عليهالسلام: وَدَّ مَن فِي القُبورِ لَو أنَّ لَهُ حَجَّةً بِالدُّنیا و ما فیها.[۶۸۰]
- امام صادق علیهالسلام: کسى که در قبر است، آرزو دارد کاش در مقابل دنیا و آنچه در آن است، یک حج میداشت.
۱ / ۶: فَضلُ الإدمانِ عَلَی الحَجِّ
۱ / ۶: فضیلت مداومت بر حج
۱ / ۶ - ۱: الحَثُّ عَلَى الإِدمانِ عَلَیهِ
۱ / ۶ - ۱: تشویق به مداومت بر حج
- الكافي عن عُذافِر: قالَ أبو عَبدِ اللهِ عليهالسلام: ما يَمنَعُكَ مِنَ الحَجِّ في كُلِّ سَنَةٍ؟ قُلتُ: جُعِلتُ فِداكَ، العِیالُ.
فَقالَ: إذا مِتَّ فَمَن لِعِیالِكَ؟! أطعِم عِیالَكَ الخَلَّ وَ الزَّیتَ و حُجَّ بِهِم كُلَّ سَنَةٍ.[۶۸۱]
- الکافى - به نقل از عُذافر -: امام صادق علیهالسلام پرسید: «چه چیزى مانع مىشود که همهساله به حج بروى؟». گفتم: فدایت شوم! خانواده (عیالمندى).
فرمود: «اگر بمیرى، چه کسى به خانوادهات رسیدگى مىکند؟ به خانوادهات سرکه و روغن زیتون بخوران؛ ولى همهساله آنان را به حج ببر».
- الإمام الصادق عليهالسلام - لِعیسَى بنِ أبي مَنصور -: یا عیسیٰ، إنِ استَطَعتَ أن تَأكُلَ الخُبزَ وَ المِلحَ و تَحُجَّ في كُلِّ سَنَةٍ فَافعَل.[۶۸۲]
- امام صادق علیهالسلام - خطاب به عیسى بن ابى منصور -: ای عیسی! اگر بتوانى که نان و نمک بخورى ولى همهساله به حج بروى، چنین کن.
- الإمام الصادق عليهالسلام: إذا كانَ عَشِيَّةُ عَرَفَةَ بَعَثَ اللّٰهُ عزّ وجلّ مَلَكَینِ يَتَصَفَّحانِ وُجوهَ النّاسِ، فَإِذا فَقَدا رَجُلاً قَد عَوَّدَ نَفسَهُ الحَجَّ، قالَ أحَدُهُما لِصاحِبِهِ: یا فُلانُ، ما فَعَلَ فُلانٌ؟ فَيَقولُ: اللّهُ أعلَمُ، فَيَقولُ أحَدُهُمَا: اللّٰهُمَّ إن كانَ حَبَسَهُ عَنِ الحَجِّ فَقرٌ فَأَغنِهِ، و إن كانَ حَبَسَهُ دَینٌ فَاقضِ عَنهُ دَینَهُ، و إن كانَ حَبَسَهُ مَرَضٌ فَاشفِهِ، وإن كانَ حَبَسَهُ مَوتٌ فَاغفِر لَهُ وَ ارحَمهُ.[۶۸۳]
- امام صادق علیهالسلام: چون شامگاه عرفه فرا رسد، خداوند عز و جل دو فرشته را میفرستد که چهرههای مردم را وارسی میکنند و چون مردى را که هر سال عادت آمدن به حج داشته نیابند، یکى از آن دو به دیگری میگوید: فلانی! فلان شخص چه شده؟ و او میگوید: خدا بهتر میداند. آن گاه یکى از آن دو فرشته میگوید: خدایا! اگر فقر، او را از حج باز داشته است، بىنیازش کن، و اگر قرض بازش داشته، قرضش را ادا فرما، و اگر بیمارى او را باز داشته، شفایش ببخش، و اگر مرگ بازش داشته است، او را بیامرز و رحمتش کن.
- الكافي عن أبي هَمّام: قُلتُ لِلرِّضا عليهالسلام: الرَّجُلُ يَكونُ عَلَیهِ الدَّینُ و يَحضُرُهُ الشَّیءُ، أ يَقضی دَینَهُ أو يَحُجُّ؟ قالَ: يَقضی بِبَعضٍ و يَحُجُّ بِبَعضٍ.
قُلتُ: فَإِنَّهُ لا يَكونُ إِلّا بِقَدرِ نَفَقَةِ الحَجِّ. فَقالَ: يَقضی سَنَةً، و يَحُجُّ سَنَةً.
فَقُلتُ: اُعطِی المالَ مِن ناحِيَةِ السُّلطانِ؟ قالَ: لا بَأسَ عَلَیكُم.[۶۸۴]
- الکافى - به نقل از ابو هَمّام -: به امام رضا علیهالسلام گفتم: کسى قرض دارد. چیزى به دستش مىرسد. آیا با آن، قرضش را بدهد، یا به حج برود؟ فرمود: «با بخشى، قرضش را بدهد و با بخشى دیگر، به حج برود».
گفتم: تنها به اندازۀ مخارج حج است. فرمود: «یک سال قرضش را بدهد، یک سال به حج برود».
گفتم: اگر این مال، از سوى حکومت داده شود، چه؟ فرمود: «برایتان اشکالى ندارد».
- كتاب من لا یحضره الفقیه: قالَ الإِمامُ الصّادِقُ عليهالسلام: ما يَمنَعُ أحَدَكُم مِن أن يَحُجَّ كُلَّ سَنَةٍ؟! فَقیلَ لَهُ: لا يَبلُغُ ذٰلِكَ أموالُنا.
فَقالَ: أ ما يَقدِرُ أحَدُكُم إذا خَرَجَ أخوهُ أن يَبعَثَ مَعَهُ بِثَمَنِ اُضحِيَّةٍ، و يَأمُرَهُ أن يَطوفَ عَنهُ اُسبوعاً بِالبَیتِ و يَذبَحَ عَنهُ، فَإِذا كانَ يَومُ عَرَفَةَ لَبِسَ ثِیابَهُ و تَهَيَّأَ و أَتَىالمَسجِدَ، فَلا يَزالُ فِي الدُّعاءِ حَتّیٰ تَغرُبَ الشَّمسُ؟![۶۸۵]
- کتاب من لا یحضره الفقیه: امام صادق علیهالسلام فرمود: «چه چیزى مانع آن است که همهساله حج کنید؟». گفته شد: پولمان نمىرسد.
فرمود: «آیا کسى از شما نمىتواند اگر برادرش به حج مىرود، پول یک قربانى همراهش کند و درخواست کند که از طرف او هفت دور گِرد کعبه طواف کند و از طرف او قربانى کند و چون روز عرفه شد، جامههاى [احرام] خود را بپوشد و آماده شود و به مسجد برود و پیوسته در دعا باشد، تا خورشید، غروب کند؟!».
۱ / ۶ - ۲: الدُّعاءُ لِلإِدمانِ عَلَیهِ
۱ / ۶ - ۲: دعا کردن برای مداومت بر حج
- الإمام زین العابدین عليهالسلام: اللّٰهُمَّ وَ امنُن عَلَيَّ بِالحَجِّ وَ العُمرَةِ، و زِیارَةِ قَبرِ رَسولِكَ - صَلَواتُكَ عَلَیهِ و رَحمَتُكَ و بَرَكاتُكَ عَلَیهِ و عَلیٰ آلِهِ - و آلِ رَسولِكَ عَلَیهِمُ السَّلامُ أبَداً ما أبقَیتَني في عامی هٰذا و في كُلِّعامٍ، وَ اجعَل ذٰلِكَ مَقبولاً مَشكوراً، مَذكوراً لَدَیكَ، مَذخوراً عِندَكَ.[۶۸۶]
- امام زین العابدین علیهالسلام: خدایا! بر من منّت گذار، به [گزاردنِ] حج و عمره و زیارتِ قبر پیغمبرت - که درود و رحمت و برکاتت بر او و خاندانش باد - همواره، تا مرا زنده مىدارى، امسال و هر سال، و این حج و زیارت را پذیرفته و پاداش یافته قرار بده که نزد تو یاد شود و ذخیره قرار گیرد.
- الإمام زین العابدین عليهالسلام: اللّٰهُمَّ... أتمِم لي إنعامَكَ، إنَّكَ خَیرُ المُنعِمینَ، وَ اجعَل باقِيَ عُمُری فِي الحَجِّ وَ العُمرَةِ ابتِغاءَ وَجهِكَ یا رَبَّ العالَمینَ.[۶۸۷]
- امام زین العابدین علیهالسلام: خدایا! نعمتت را بر من تمام کن که تو، بهترین نعمت دهندگانى و باقىماندۀ عمرم را براى کسب رضاى تو در حج و عمره قرار بده، اى پروردگار جهانیان!
- الإمام الصادق عليهالسلام: تَقولُ إذا فَرَغتَ مِن نافِلَةِ العِشاءِ:
اللّٰهُمَّ إنّي أسأَلُكَ بِبَهائِكَ و جَلالِكَ و جَمالِكَ و عَظَمَتِكَ... و تَرزُقَنی في عامی هٰذا و في كُلِّ عامٍ الحَجَّ وَ العُمرَةَ، و تَغُضَّ بَصَری، و تُحَصِّنَ فَرجی، و تُوَسِّعَ رِزقی، و تَعصِمَنی مِن كُلِّ سوءٍ، یا أرحَمَ الرّاحِمینَ.[۶۸۸]
- امام صادق علیهالسلام: هر گاه از نافلۀ نماز عشا فارغ شدى، مىگویى:
خدایا! به حقّ جلوه و شُکوهت و زیبایى و عظمتت...، از تو مىخواهم که حج و عمره را در این سال و هر سال، روزىام سازى و چشمم را [از گناه] فرو پوشى و دامنم را پاک نگاه دارى و روزىِ مرا وسعت بخشى و مرا از هر بدى، حفظ کنى، اى مهربانترینِ مهربانان!
- الإمام الصادق عليهالسلام: تَقولُ في كُلِّ لَیلَةٍ مِن شَهرِ رَمَضانَ:
اللّٰهُمَّ رَبَّ شَهرِ رَمَضانَ الَّذي أنزَلتَ فیهِ القُرآنَ، وَ افتَرَضتَ عَلیٰ عِبادِكَ فیهِ الصِّیامَ، صَلِّ عَلیٰ مُحَمَّدٍ و آلِ مُحَمَّدٍ، وَ ارزُقني حَجَّ بيتِكَ الحَرامِ، و زِیارَةَ قَبرِ نَبِيِّكَ وَ الأَئِمَّةِ صَلَواتُكَ عَلَیهِم في عامي هٰذا و في كُلِّ عامٍ.[۶۸۹]
- امام صادق علیهالسلام: در هر شب ماه رمضان، مىگویى:
خدایا! اى پروردگار ماه رمضان؛ ماهى که در آن قرآن را فرو فرستادى و در این ماه، روزه را بر بندگانت واجب ساختى! بر محمّد و خاندان محمّد، درود فرست و امسال و هر سال، حجّ خانۀ خودت و زیارت قبر پیامبرت و امامان - که درود تو بر آنان باد - را روزىام کن.
- الإمام الصادق و الإمام الكاظم عليهما السلام: تَقولُ في شَهرِ رَمَضانَ مِن أوَّلِهِ إلیٰ آخِرِهِ، بَعدَ كُلِّ فَریضَةٍ:
اللّٰهُمَّ ارزُقني حَجَّ بيتِكَ الحَرامِ في عامي هٰذا و في كُلِّ عامٍ ما أبقَیتَني، في يُسرٍ مِنكَ و عافِيَةٍ و سَعَةِ رِزقٍ، و لا تُخلِني مِن تِلكَ المَواقِفِ الكَریمَةِ، وَ المَشاهِدِ الشَّریفَةِ، و زِیارَةِ قَبرِ نَبِيِّكَ صَلَواتُكَ عَلَیهِ و آلِهِ، و في جَمیعِ حَوائِجِ الدُّنیا وَ الآخِرَةِ فَكُن لي. اللّٰهُمَّ إنّي أسأَلُكَ فیما تَقضي و تُقَدِّرُ مِنَ الأَمرِ المَحتومِ في لَیلَةِ القَدرِ، مِنَ القَضاءِ الَّذي لا يُرَدُّ و لا يُبَدَّلُ، أن تَكتُبَني مِن حُجّاجِ بيتِكَ الحَرامِ، المَبرورِ حَجُّهُم، المَشكورِ سَعيُهُم، المَغفورِ ذُنوبُهُم، المُكَفَّرِ عَنهُم سَيِّئاتُهُم، وَ اجعَل فیما تَقضي و تُقَدِّرُ أن تُطیلَ عُمُري في طاعَتِكَ، و تُوَسِّعَ عَلَيَّ رِزقي، و تُؤَدِّيَ عَنّي أمانَتي و دَیني، آمینَ رَبَّ العالَمینَ.[۶۹۰]
- امام صادق علیهالسلام و امام کاظم علیهالسلام: در ماه رمضان، از آغاز تا پایانش، پس از هر نماز واجب مىگویى:
خدایا! امسال و هر سال، تا مرا زنده نگه میدارى، حجّ خانۀ خودت را روزىام کن، در آسانى و تندرستى و گشایش روزى، و مرا از آن جایگاههاى ارجمند و حرمهاى شریف و زیارت قبر پیامبرت محروم مکن و در همۀ نیازهاى دنیا و آخرت براى من باش. خداوندا! از تو مىخواهم در آن فرمان حتمى - که شب قدر، تقدیر مىکنى و رقم مىزنى؛ تقدیرى که برگشت و دگرگونى ندارد - مرا نیز از حجگزارانِ خانهات که حجّشان پذیرفته، تلاششان سپاس گزارده شده، گناهانشان بخشوده و بدىهایشان پوشانده شده است، بنویسى و در آنچه حکم و تقدیر مىکنى، این را نیز قرار بدهی که عمرم را در اطاعت خود دراز کنى، روزىِ مرا بر من بیفزایى و امانت و قرض مرا از سوى من ادا کنى. بپذیر، اى پروردگار جهانیان!
۱ / ۶ - ۳: آثارُ الإِدمانِ عَلَیهِ
۱ / ۶ - ۳: آثار مداومت بر حج
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: مَن أرادَ دُنیا و آخِرَةً فَليَؤُمَّ هٰذَا البَیتَ، و مَن رَجَعَ مِن مَكَّةَ و هُوَ يَنوِی الحَجَّ مِن قابِلٍ زیدَ في عُمُرِهِ.[۶۹۱]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر کس دنیا و آخرت میخواهد، آهنگ زیارت این خانه کند. هر کس از مکّه باز گردد، در حالى که تصمیم دارد سال آینده هم به حج برود، بر عمرش افزوده میشود.
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: لا يُحالِفُ الفَقرُ وَ الحُمّیٰ مُدمِنَ الحَجِّ وَ العُمرَةِ.[۶۹۲]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر کس پیوسته به حج و عمره برود، فقر و تب، گریبانگیر او نمىشوند.
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: كَثرَةُ الحَجِّ وَ العُمرَةِ تَمنَعُ العَیلَةَ.[۶۹۳]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: زیاد به حج و عمره رفتن، از تنگدستى جلوگیرى مىکند.
- الإمام الصادق عليهالسلام: ما رَأَیتُ شَیئاً أسرَعَ غِنىً و لا أنفىٰ لِلفَقرِ مِن إدمانِ حَجِّ هٰذَا البَیتِ.[۶۹۴]
- امام صادق علیهالسلام: ندیدهام که چیزى همانند مداومت بر زیارت این خانه (کعبه) چنان سریع توانگرى آورد و فقر را بزداید.
- الإمام الصادق عليهالسلام: عَلَیكُم بِحَجِّ هٰذَا البَیتِ فَأَدمِنوهُ، فَإِنَّ في إدمانِكُمُ الحَجَّ دَفعَ مَكارِهِ الدُّنیا عَنكُم و أَهوالِ يَومِ القِیامَةِ.[۶۹۵]
- امام صادق علیهالسلام: بر شما باد زیارت این خانه (کعبه)! پیوسته حجّ خانۀ خدا کنید؛ چرا که با پیوسته حج گزاردن، گرفتارىهاى دنیا و هراسهاى روز قیامت، از شما دفع مىشوند.
- الإمام الصادق عليهالسلام: مَن حَجَّ حَجَّتَینِ، لَم يَزَل في خَیرٍ حَتّیٰ يَموتَ.[۶۹۶]
- امام صادق علیهالسلام: هر کس دو بار به حج رود، همواره در خیر و برکت است تا بمیرد.
- الإمام الصادق عليهالسلام: مَن حَجَّ ثَلاثَ حِجَجٍ، لَم يُصِبهُ فَقرٌ أبَداً.[۶۹۷]
- امام صادق علیهالسلام: هر کس سه بار حج به جا آورد، هرگز به تنگدستى گرفتار نمىآید.
- الخصال عن منصور بن حازِم: سَأَلتُ أبا عَبدِ اللّهِ عليهالسلام عَمَّن حَجَّ أربَعَ حِجَجٍ، ما لَهُ مِنَ الثَّوابِ؟
قالَ: یا مَنصورُ، مَن حَجَّ أربَعَ حِجَجٍ لَم تُصِبهُ ضَغطَةُ القَبرِ أبَداً، و إذا ماتَ صَوَّرَ اللّهُ الحَجَّ الَّذي حَجَّ في صورَةٍ حَسَنَةٍ مِن أحسَنِ ما يَكونُ مِنَ الصُّوَرِ بينَ عَینَیهِ، تُصَلّي في جَوفِ قَبرِهِ حَتّىٰ يَبعَثَهُ اللّهُ مِن قَبرِهِ، و يَكونُ ثَوابُ تِلكَ الصَّلاةِ لَهُ، وَ اعلَم أنَّ صَلاةً مِن تِلكَ الصَّلاةِ تَعدِلُ ألفَ رَكعَةٍ مِن صَلاةِ الْآدَمِيّینَ.[۶۹۸]
- الخصال - به نقل از منصور بن حازم -: از امام صادق علیهالسلام پرسیدم: کسی که چهار بار به حج برود، چه ثوابی دارد؟
فرمود: «ای منصور! کسى که چهار نوبت به حج برود، هرگز فشار قبر به او نمیرسد، و چون مرگش فرا رسد، خداوند عز و جل ثواب حجهایى که کرده است، در زیباترین صورت ممکن مقابل دیدگانش مصوّر میسازد. آن در قبر او نماز میگزارد، تا روزى که خداوند عز و جل او را از قبر بر انگیزد و ثواب آن نمازها از آنِ او خواهد بود، و بدان که یک رکعت از آن نمازها با هزار رکعت از نماز آدمیان برابر است».
- الخصال عن أبي بكر الحَضرَميّ: قُلتُ لِأَبي عَبدِ اللهِ عليهالسلام: ما لِمَن حَجَّ خَمسَ حِجَجٍ؟ قالَ: مَن حَجَّ خَمسَ حِجَجٍ، لَم يُعَذِّبهُ اللهُ أبَداً.[۶۹۹]
- الخصال - به نقل از ابو بکر حضرمى -: به امام صادق علیهالسلام گفتم: پاداش کسى که پنج بار به حج برود، چیست؟ فرمود: «کسى که پنج بار به حج برود، خداوند هرگز عذابش نمىکند».
- الإمام الصادق عليهالسلام: مَن حَجَّ عَشرَ حِجَجٍ، لَم يُحاسِبهُ اللهُ أبَداً.[۷۰۰]
- امام صادق علیهالسلام: کسى که ده بار به حج برود، خداوند هرگز از او حساب نمىکشد.
- الإمام الصادق عليهالسلام: مَن حَجَّ عِشرینَ حَجَّةً، لَم يَرَ جَهَنَّمَ و لَم يَسمَع شَهیقَها و لا زَفیرَها.[۷۰۱]
- امام صادق علیهالسلام: هر کس بیست بار حج بگزارد، دوزخ را نخواهد دید و نعرهها و فریادهای جهنّم را نخواهد شنید.
- الإمام الصادق عليهالسلام: مَن حَجَّ خَمسینَ حَجَّةً، بَنَى اللهُ لَهُ مَدینَةً في جَنَّةِ عَدنٍ فیها مِئَةُ ألفِ قَصرٍ، في كُلِّ قَصرٍ حورٌ مِن حورِ العینِ، و أَلفُ زَوجَةٍ، و يُجعَلُ مِن رُفَقاءِ مُحَمَّدٍ صلّی اللّه عليه وآله فِي الجَنَّةِ.[۷۰۲]
- امام صادق علیهالسلام: هر کس پنجاه حج بگزارد، خداوند در بهشت جاودان براى او شهرى مىسازد با صد هزار قصر، در هر قصرى، یک حورى از حوریان بهشتى و هزار همسر، و از همراهان محمّد صلی الله علیه و آله در بهشت قرار مىگیرد.
- الإمام الكاظم عليهالسلام: مَن حَجَّ أربَعینَ حَجَّةً، قیلَ لَهُ: اِشفَع فیمَن أحبَبتَ، و يُفتَحُ لَهُ بابٌ مِن أبوابِ الجَنَّةِ يَدخُلُ مِنهُ هُوَ و مَن يَشفَعُ لَهُ.[۷۰۳]
- امام کاظم علیهالسلام: هر کس چهل بار حج بگزارد، به او مىگویند: «هر کس را مىخواهى، شفاعت کن» و درى از درهاى بهشت براى او گشوده مىشود و او و کسانى که شفاعتشان کرده، از آن وارد مىشوند.
- الإمام الرضا عليهالسلام: مَن حَجَّ أكثَرَ مِن خَمسینَ حَجَّةً، كانَ كَمَن حَجَّ خَمسینَ حَجَّةً مَعَ مُحَمَّدٍ وَ الأَوصِیاءِ صَلَواتُ اللهِ عَلَیهِم، و كانَ مِمَّن يَزورُهُ اللهُ عزّ وجلّ كُلَّ جُمُعَةٍ، و هُوَ مِمَّن يَدخُلُ جَنَّةَ عَدنٍ الَّتي خَلَقَهَا اللهُ عزّ وجلّ بِيَدِهِ، و لَم تَرَها عَینٌ، و لَم يَطَّلِع عَلَیها مَخلوقٌ. و ما مِن أحَدٍ يُكثِرُ الحَجَّ إِلّا بَنَى اللهُ لَهُ بِكُلِّ حَجَّةٍ مَدینَةً فِي الجَنَّةِ، فیها غُرَفٌ، في كُلِّ غُرفَةٍ مِنها حَوراءُ مِن حورِ العینِ، مَعَ كُلِّ حَوراءَ ثَلاثُمِئَةِ جارِيَةٍ، لَم يَنظُرِ النّاسُ إلیٰ مِثلِهِنَّ حُسناً و جَمالاً.[۷۰۴]
- امام رضا علیهالسلام: هر کس بیش از پنجاه بار حج بگزارد، همچون کسى است که پنجاه حج با محمّد و اوصیا - که درود خدا بر آنان باد - انجام داده است و از کسانى خواهد بود که خداوند عز و جل هر جمعه او را دیدار مىکند و از کسانى خواهد بود که وارد بهشت برینى مىشوند که خداوند، خودش با دست [قدرت] خود، آن را آفریده و نه چشمى آن را دیده و نه آفریدهاى از آن آگاه شده است، و هیچ کس نیست که زیاد حج انجام دهد، جز آن که خداوند عز و جل در مقابل هر حجّى براى او شهرى در بهشت مىسازد که در آن غرفههایى است و در هر غرفهاى، یکى از حوریان بهشتى و با هر حورى، سیصد کنیز که مردم هرگز به کسانى با حُسن و زیبایى آنان، نگاه نکردهاند.
۱ / ۶ - ۴: مَعنَى الإِدمانِ عَلَیهِ
۱ / ۶ - ۴: معنای مداومت بر حج
- الإمام الصادق عليهالسلام: مَن حَجَّ سَنَةً و سَنَةً لا، فَهُوَ مِمَّن أدمَنَ الحَجَّ.[۷۰۵]
- امام صادق علیهالسلام: کسى که یک سال در میان به حج رود، از کسانى است که بر حج مداومت ورزیده است.
- الإمام الصادق عليهالسلام: مَن حَجَّ ثَلاثَ حِجَجٍ مُتَوالِيَةٍ، ثُمَّ حَجَّ أو لَم يَحُجَّ، فَهُوَ بِمَنزِلَةِ مُدمِنِ الحَجِّ.[۷۰۶]
- امام صادق علیهالسلام: هر کس سه سال پیاپى به حج رود، پس از آن به حج برود یا نرود، به منزلۀ کسى است که پیوسته به حج مىرود.
- الكافي: رُوِيَ أنَّ مُدمِنَ الحَجِّ الَّذي إذا وَجَدَ الحَجَّ حَجَّ، كَما أنَّ مُدمِنَ الخَمرِ الَّذي إذا وَجَدَهُ شَرِبَهُ.[۷۰۷]
- الکافی: در روایت آمده است: دائم الحج، کسى است که هر گاه حج برایش فراهم شود، به حج میرود، چنان که دائم الخمر، کسى است که هر گاه شراب بیابد، مینوشد.
۱ / ۶ - ۵: كَراهَةُ عَدَمِ الإِدمانِ لِمَن يَقدِرُ عَلَيهِ
۱ / ۶ - ۵: کراهت مداومت نکردن بر حج براى كسى كه مىتواند
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: إنَّ اللهَ تَعالیٰ يَقولُ: مَن أنسَأتُ[۷۰۸] لَهُ في أجَلِهِ، و وَسَّعتُ عَلَیهِ في رِزقِهِ، و صَحَّحتُ لَهُ جِسمَهُ، و لَم يَزُرنی في كُلِّ خَمسَةِ أعوامٍ؛ فَهُوَ مَحرومٌ.[۷۰۹]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: خداوند متعال مىفرماید: «کسى که اجلش را به تأخیر انداختم و روزىاش را وسعت دادم و تندرستى به او بخشیدم، ولى هر پنج سال یک بار، به زیارت من نیاید، محروم است».
- الإمام الصادق عليهالسلام: مَن مَضَت لَهُ خَمسُ سِنینَ فَلَم يَفِد إلیٰ رَبِّهِ، و هُوَ مُوسِرٌ، إنَّهُ لَمَحرومٌ.[۷۱۰]
- امام صادق علیهالسلام: کسى که پنج سال بر او بگذرد و به زیارت خانۀ خدا نرود، در حالى که توانگر است، قطعاً شخصى محروم است.
- الإمام الصادق عليهالسلام: يَقولُ اللهُ تَبارَكَ و تَعالیٰ: إنَّ عَبداً إذا أوسَعتُ عَلَیهِ في رِزقِهِ لَم يَفِد إلَيَّ في كُلِّ أربَعٍ لَمَحرومٌ.[۷۱۱]
- امام صادق علیهالسلام: خداوند - تبارک و تعالى - مىفرماید: «بندهاى که وسعت روزى به او دادم، ولى هر چهار سال یک بار به زیارت من نیاید، محروم است».
۱ / ۶ - ۶: التَّحذيرُ لِمَن لا يَنوِي العَودَ
۱ / ۶ - ۶: هشدار به آن كه تصميم حجّ دوباره ندارد
- رسول الله صلّی اللّه عليه وآله: مَن خَرَجَ مِن مَكَّةَ و هُوَ لا يَنوِی العَودَ إلَیها، فَقَد قَرُبَ أجَلُهُ و دَنا عَذابُهُ.[۷۱۲]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: کسى که از مکّه باز گردد، در حالى که تصمیم به حجّ دوباره ندارد، به یقین، اَجَل و عذابش نزدیک شده است.
- تهذیب الأحكام عن أبي خدیجة[۷۱۳]: كُنّا مَعَ أبي عَبدِ اللهِ عليهالسلام و قَد نَزَلنَا الطَّریقَ، فَقالَ: تَرَونَ هٰذَا الجَبَلَ ثافِلاً[۷۱۴]؟ إنَّ يَزیدَ بنَ مُعاوِيَةَ لَمّا رَجَعَ مِن حَجِّهِ مُرتَحِلاً إلَى الشّامِ، ثُمَّ أنشَأَ يَقولُ:
إذا تَرَكنا ثافِلاً يَمینا
فَلَن نَعودَ بَعدَها سِنینا
لِلحَجِّ وَ العُمرَةِ ما بَقینا
فَأَماتَهُ اللهُ قَبلَ أجَلِهِ.[۷۱۵]
- تهذیب الأحکام - به نقل از ابو خدیجه (سالم بن مکرم) -: همراه امام صادق علیهالسلام بودیم و در مسیر، فرود آمدیم. ایشان فرمود: «این کوهِ ثافل[۷۱۶] را مىبینید؟ یزید بن معاویه چون از حج به سوى شام بر مىگشت، چنین شعر مىخواند:
آن گاه که کوهِ ثافل را در سمت راست، پشت سر گذاریم /
از این پس، تا سالیانى پس از این باز نخواهیم گشت /
برای حج و عمره، تا زندهایم.
خدا هم او را پیش از اجلش، گرفتار مرگ ساخت.
۱ / ۷: فَضلُ العَزمِ عَلَى الحَجِّ
۱ / ۷: پاداش نیّت حج داشتن
- الإمام الصادق عليهالسلام: إذا كانَ الرَّجُلُ مِن شَأنِهِ الحَجُّ كُلَّ سَنَةٍ، ثُمَّ تَخَلَّفَ سَنَةً فَلَم يَخرُج، قالَتِ المَلائِكَةُ الَّذینَ عَلَى الأَرضِ لِلَّذینَ عَلَى الجِبالِ: لَقَد فَقَدنا صَوتَ فُلانٍ! فَيَقولونَ: اُطلُبوهُ. فَيَطلُبونَهُ فَلا يُصیبونَهُ، فَيَقولونَ: اللّٰهُمَّ إن كانَ حَبَسَهُ دَینٌ فَأَدِّ عَنهُ، أو مَرَضٌ فَاشفِهِ، أو فَقرٌ فَأَغنِهِ، أو حَبسٌ فَفَرِّج عَنهُ، أو فِعلٌ فَافعَل بِهِ. وَ النّاسُ يَدعونَ لِأَنفُسِهِم و هُم يَدعونَ لِمَن تَخَلَّفَ.[۷۱۷]
- امام صادق علیهالسلام: وقتى رویّۀ کسى آن است که همهساله به حج رود و یک سال نرود، فرشتگان روى زمین، به فرشتگانى که بر کوهها[۷۱۸] هستند، مىگویند: «[امسال] صداى فلانى را نشنیدیم!». آنان مىگویند: خوب بگردید. مىگردند و او را نمىیابند. آن گاه مىگویند: «خدایا! اگر مانع او از حج، قرض است، قرضش را ادا کن و اگر بیمارى است، شفایش بخش و اگر تنگدستى است، توانگرش ساز و اگر حبس است، نجاتش بده و اگر کارى است، کارش را انجام بده». مردم براى خود دعا مىکنند؛ ولى آن فرشتگان، براى جاماندگان از حج، دعا مىکنند.
- الكافي عن زِیاد القَنديّ: قُلتُ لِأَبِي الحَسَنِ عليهالسلام: جُعِلتُ فِداكَ، إنّي أكونُ فِي المَسجِدِ الحَرامِ و أَنظُرُ إلَى النّاسِ يَطوفونَ بِالبَیتِ و أَنَا قاعِدٌ، فَأَغتَمُّ لِذٰلِكَ.
فَقالَ: یا زِیادُ، لا عَلَیكَ، فَإِنَّ المُؤمِنَ إذا خَرَجَ مِن بيتِهِ يَؤُمُّ الحَجَّ لا يَزالُ في طَوافٍ و سَعيٍ حَتّیٰ يَرجِعَ.[۷۱۹]
- الکافی - به نقل از زیاد قندى -: به امام کاظم علیهالسلام گفتم: فدایت شوم! من گاهى در مسجد الحرام مىنشینم و به مردم مىنگرم که مشغول طواف اند و اندوهگین مىشوم [که خودم، توفیق طواف ندارم].
فرمود: «اى زیاد! عیبى ندارد. مؤمن، هر گاه از خانهاش به نیّت حج بیرون آید، همواره در حال طواف و سعى است، تا آن که باز گردد».
۱ / ۸: فَضلُ مَن ماتَ في طَريقِ الحَجِّ
۱ / ۸: پاداش کسى که در مسير حج مىميرد
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: مَن ماتَ مُحرِماً، حُشِرَ مُلَبِّیاً.[۷۲۰]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر کس در حال اِحرام بمیرد، لبّیکگو بر انگیخته میشود.
- صحیح مسلم عن ابن عبّاس: إنَّ رَجُلاً أَوقَصَتهُ[۷۲۱] راحِلَتُهُ و هُوَ مُحرِمٌ، فَماتَ، فَقالَ رَسولُ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله: اِغسِلوهُ بِماءٍ و سِدرٍ، وكَفِّنوهُ في ثَوبَیهِ، و لا تُخَمِّروا رَأسَهُ و لا وَجهَهُ، فَإِنَّهُ يُبعَثُ يَومَ القِیامَةِ مُلَبِّیاً.[۷۲۲]
- صحیح مسلم - به نقل از ابن عبّاس -: مرد مُحرِمى را مرکبش به زمین زد و در اثر شکستن گردن، مُرد. پیامبر خدا فرمود: «او را با آب و سدر، غسل دهید و در همان لباس احرامش کفن کنید و سر و صورتش را نپوشانید. همانا او روز قیامت، لبّیکگویان بر انگیخته مىشود».
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: مَن ماتَ في هٰذَا الوَجهِ مِن حاجٍّ أو مُعتَمِرٍ، لَم يُعرَض و لَم يُحاسَب، و قیلَ لَهُ: اُدخُلِ الجَنَّةَ.[۷۲۳]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: کسى که در این مسیر (راه کعبه) بمیرد، به حج آمده باشد یا به عمره، او را براى حساب، به محشر نمىآورند و به او گفته مىشود: «وارد بهشت شو».
- الإمام الصادق عليهالسلام: الحَجُّ وَ العُمرَةُ سوقانِ مِن أسواقِ الآخِرَةِ، وَ العامِلُ بِهِما في جِوارِ اللهِ، إنأدرَكَ ما يَأمُلُ غَفَرَ اللهُ لَهُ، و إن قَصُرَ بِهِ أجَلُهُ وَقَعَ أجرُهُ عَلَىاللهِ.[۷۲۴]
- امام صادق علیهالسلام: حج و عمره، دو بازار از بازارهاى آخرت اند و گزارندۀ آنها در پناه خداست. اگر به آنچه مىخواهد، برسد، خدا او را مىآمرزد و اگر پیش از آن، اجلش در رسد، پاداشش بر عهدۀ خداست.
- الإمام الصادق عليهالسلام: مَن ماتَ في طَریقِ مَكَّةَ ذاهِباً أو جائِیاً، أمِنَ مِنَ الفَزَعِ الأَكبَرِ يَومَ القِیامَةِ.[۷۲۵]
- امام صادق علیهالسلام: کسى که در مسیر مکّه بمیرد، چه در رفتن و چه در بازگشت، از هول عظیم روز قیامت، ایمن خواهد بود.
راجع: ص۲۷۴ (في ضمان اللّه).
ر.ک: ص۲۷۵ (در ضمانت خداوند).
۱ / ۹: فَضلُ الحاجِّ
۱ / ۹: پاداش حجگزار
۱ / ۹ - ۱: وَفدُ اللّٰهِ
۱ / ۹ - ۱: باريافته خداوند
- رسول الله صلّی اللّه عليه وآله: وَفدُ اللهِ ثَلاثَةٌ: الغازي، وَ الحاجُّ، وَ المُعتَمِرُ.[۷۲۶]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: باریافتگان درگاه خداوند، سه گروه اند: رزمنده، حجگزار، و به جا آورندۀ عمره.
- الإمام عليّ عليهالسلام: الحاجُّ وَ المُعتَمِرُ وَفدُ اللهِ، و حَقٌّ عَلَى اللهِ أن يُكرِمَ وَفدَهُ و يَحبُوَهُ[۷۲۷] بِالمَغفِرَةِ.[۷۲۸]
- امام على علیهالسلام: حجگزار و عمرهگزار، باریافتگان خدایند و بر خداست که باریافتۀ خویش را گرامى بدارد و با آمرزش خویش، او را پاداش دهد.
- الإمام الحسن عليهالسلام: ثَلاثَةٌ في جِوارِ اللهِ تَعالیٰ:... و رَجُلٌ خَرَجَ حاجّاً أو مُعتَمِراً، لا يَخرُجُ إِلّا لِلهِ تَعالیٰ، فَهُوَ مِن وَفدِ اللّه تَعالیٰ حَتّیٰ يَرجِعَ إلیٰ أهلِهِ.[۷۲۹]
- امام حسن علیهالسلام: سه نفر، در پناه خداوند متعال اند:... مردى که براى حج یا عمره بیرون آید و جز براى خدا بیرون نیامده باشد. او از باریافتگان خداوند است، تا آن گاه که نزد خانوادهاش باز گردد.
- الإمام زین العابدین عليهالسلام - في رِسالَةِ الحُقوقِ -: حَقُّ الحَجِّ أن تَعلَمَ أنَّهُ وِفادَةٌ إلیٰ رَبِّكَ، و فِرارٌ إلَیهِ مِن ذُنوبِكَ، و فیهِ قَبولُ تَوبَتِكَ، و قَضاءُ الفَرضِ الَّذي أوجَبَهُ اللهُ تَعالىٰ عَلَیكَ.[۷۳۰]
- امام زین العابدین علیهالسلام - در رسالة الحقوق -: حقّ حج، آن است که بدانى حج، در آمدن به آستان پروردگارت و گریختن از گناهانت به سوى اوست و در آن، پذیرش توبۀ تو و اداى تکلیفى است که خداوند بر تو واجب ساخته است.
- الإمام الصادق عليهالسلام: الحاجُّ وَ المُعتَمِرُ وَفدُ اللهِ؛ إن سَأَلوهُ أعطاهُم، و إن دَعَوهُ أجابَهُم، و إن شَفَعوا شَفَّعَهُم، و إن سَكَتُوا ابتَدَأَهُم، و يُعَوَّضونَ بِالدِّرهَمِ ألفَ ألفِ دِرهَمٍ.[۷۳۱]
- امام صادق علیهالسلام: حجگزار و عمرهگزار، باریافتۀ خدایند. اگر چیزى از او بخواهند، عطا مىکند و اگر او را بخوانند، پاسخشان مىدهد و اگر شفاعت کنند، شفاعتشان را مىپذیرد و اگر سکوت کنند [و چیزى نخواهند]، خداوند، خود به بخشش آغاز مىکند و در مقابل هر درهم، هزار هزار درهم پاداش مىگیرند.
۱ / ۹ - ۲: ضَيفُ اللهِ
۱ / ۹ - ۲: میهمان خدا
- الخرائج و الجرائح: مِمّا أوحَى اللهُ إلیٰ آدَمَ عليهالسلام: أنَا اللهُ ذو بَكَّةَ، أهلُها جیرَتي، و زُوّارُها و أَضیافي، اُعَمِّرُهُ بِأَهلِ السَّماءِ و أَهلِ الأَرضِ، يَأتونَهُ أفواجاً شُعثاً غُبراً، يَعِجّونَ بِالتَّكبیرِ وَ التَّلبِيَةِ، فَمَنِ اعتَمَرَهُ لا يُریدُ غَیرَهُ فَقَد زارَني، و هُوَ وَفَدَ لي، و نَزَلَ بي، و حَقٌّ لي أن اُتحِفَهُ بِكَراماتي.[۷۳۲]
- الخرائج و الجرائح: از جمله چیزهایی که خداوند سبحان به آدم علیهالسلام وحى کرد، این بود: «منم خداى صاحب بَکّه. اهل آن، همسایگان من اند و زائرانش، باریافتگان و میهمانان من. آن [جا] را با آسمانیان و زمینیان، آباد مىکنم. گروه گروه، ژولیده و غبارآلود، به زیارت آن مىآیند و با تکبیر و لبّیکگویى، به درگاه خداوند مىنالند. پس هر که به قصد زیارت آید و جز آن نیّتى نداشته باشد، مرا دیدار کرده و او میهمان من است و بر من نازل شده و سزاوار است که با کرامتهاى خود به او هدیه دهم».
- الأمالي للصدوق عن خالد بن رِبعيّ: إنَّ أمیرَ المُؤمِنینَ عليهالسلام دَخَلَ مَكَّةَ في بَعضِ حَوائِجِهِ فَوَجَدَ أعرابِيّاً مُتَعَلِّقاً بِأَستارِ الكَعبَةِ، و هُوَ يَقولُ: یا صاحِبَ البَیتِ، البَیتُ بيتُكَ، وَ الضَّیفُ ضَیفُكَ، و لِكُلِّ ضَیفٍ مِن مُضَیفِهِ[۷۳۳] قِرىً[۷۳۴]، فَاجعَل قِرايَ مِنكَ اللَّیلَةَ المَغفِرَةَ.
فَقالَ أمیرُ المُؤمِنینَ عليهالسلام لِأَصحابِهِ: أ ما تَسمَعونَ كَلامَ الأَعرابِيِّ؟! قالوا: نَعَم. فَقالَ: اللهُ أكرَمُ مِن أن يَرُدَّ ضَیفَهُ.[۷۳۵]
- الأمالى، صدوق - به نقل از خالد بن رِبعى -: امیر مؤمنان علیهالسلام براى کارى که داشت، وارد مکّه شد. بادیهنشینى را دید که به پردههاى کعبه در آویخته و چنین مىگوید: اى صاحب خانه! خانه، خانۀ تو و میهمان، میهمان توست و هر میهمانى از میهمانىاش بهرهاى دارد. پس امشب، نصیب مرا آمرزشم قرار ده.
امیر مؤمنان به اصحابش فرمود: «آیا سخن بادیهنشین را مىشنوید؟». گفتند: آرى. فرمود: «خداوند، بزرگوارتر از آن است که میهمانش را رد کند».
- الإمام عليّ عليهالسلام - لَمّا سُئِلَ: لِمَ حُرِّمَ الصِّیامُ في أيّامِ التَّشریقِ؟ -: لِأَنَّ القَومَ زُوّارُ[۷۳۶] اللّهِ و هُم في ضِيَافَتِهِ، و لا يَجمُلُ بِمُضِیفٍ أن يُصَوِّمَ أضیافَهُ[۷۳۷].[۷۳۸]
- امام على علیهالسلام - هنگامی که از ایشان پرسیدند: چرا روزه در ایّام تشریق[۷۳۹] منع شد؟ -: زیرا مردم، زائران (دیدار کنندگان) خداوند هستند و آنان در مهمانىِ اویند و براى یک میزبان، زیبا نیست که مهمانان خود را به روزهدارى وا دارد.[۷۴۰]
- الإمام الصادق عليهالسلام: إنَّ ضَیفَ اللهِ عزّ وجلّ رَجُلٌ حَجَّ وَ اعتَمَرَ، فَهُوَ ضَیفُ اللهِ حَتّیٰ يَرجِعَ إلیٰ مَنزِلِهِ.[۷۴۱]
- امام صادق علیهالسلام: میهمان خداوند، کسى است که به حج و عمره برود. او تا به خانهاش برگردد، میهمان خداست.
- الإمام الصادق عليهالسلام - مِن دُعائِهِ بِعَرَفَةَ -: اللّٰهُمَّ... أنَا ضَیفُكَ، فَاجعَل قِرايَ اللَّیلَةَ الجَنَّةَ.[۷۴۲]
- امام صادق علیهالسلام - در دعایش در عرفات -: خدایا!... من مهمان تو اَم، پس پذیراییام را در این شب، بهشت قرار ده.
۱ / ۹ - ۳: في ضَمانِ اللّٰهِ
۱ / ۹ - ۳: در ضمانت خداوند
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: الحاجُّ في ضَمانِ اللهِ عزّ وجلّ مُقبِلاً و مُدبِراً، فَإِن أصابَهُ في سَفَرِهِ تَعَبٌ أو نَصَبٌ غُفِرَ لَهُ بِذٰلِكَ سَيِّئاتُهُ، و كانَ لَهُ بِكُلِّ قَدَمٍ يَرفَعُهُ ألفُ دَرَجَةٍ فِي الجَنَّةِ، و بِكُلِّ قَطرَةٍ تُصیبُهُ مِن مَطَرٍ أجرُ شَهیدٍ.[۷۴۳]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: حجگزار، چه در رفتن و چه در باز گشتن، در ضمانت خداست. پس اگر در سفرش به او رنج یا خستگى برسد، به خاطر آن، گناهانش آمرزیده مىشود و در برابر هر گامى که بر مىدارد، هزار درجه در بهشت بالا مىرود و مقابل هر قطرۀ بارانى که به او ببارد، پاداش یک شهید دارد.
- الإمام الصادق عليهالسلام: الحاجُّ وَ المُعتَمِرُ في ضَمانِ اللهِ، فَإِن ماتَ مُتَوَجِّهاً غَفَرَ اللهُ لَهُ ذُنوبَهُ، و إن ماتَ مُحرِماً بَعَثَهُ اللهُ مُلَبِّیاً، و إن ماتَ بِأَحَدِ الحَرَمَینِ بَعَثَهُ اللهُ مِنَ الآمِنینَ، و إن ماتَ مُنصَرِفاً غَفَرَ اللهُ لَهُ جَمیعَ ذُنوبِهِ.[۷۴۴]
- امام صادق علیهالسلام: حجگزار و عمرهگزار، در ضمانت خدایند. اگر در راهِ رفتن به حج و عمره بمیرد، خداوند گناهانش را مىآمرزد و اگر در حال احرام بمیرد، خداوند او را لبّیکگو بر مىانگیزاند و اگر در یکى از دو حرم (خانۀ خدا و حرم پیامبر صلی الله علیه و آله) بمیرد، خداوند او را در زمرۀ ایمن شدگان [از عذاب] محشور مىکند و اگر در بازگشت بمیرد، خداوند همۀ گناهانش را مىآمرزد.
- الإمام الصادق عليهالسلام: الحَجُّ وَ العُمرَةُ سوقانِ مِن أسواقِ الآخِرَةِ، اللّازِمُ لَهُما في ضَمانِ اللهِ؛ إن أبقاهُ أدّاهُ إلیٰ عِیالِهِ، و إن أماتَهُ أدخَلَهُ الجَنَّةَ.[۷۴۵]
- امام صادق علیهالسلام: حج و عمره، دو بازار از بازارهاى آخرت اند. کسى که پیوسته به حج و عمره مىرود، در ضمانت خداست. [خداوند،] اگر او را باقى بدارد، به خانوادهاش مىرساند و اگر او را بمیراند، وارد بهشتش مىکند.
- الإمام الصادق عليهالسلام: ضَمانُ الحاجِّ المُؤمِنِ عَلَى اللهِ؛ إن ماتَ في سَفَرِهِ أدخَلَهُ الجَنَّةَ، و إن رَدَّهُ إلیٰ أهلِهِ لَم يُكتَب عَلَیهِ ذَنبٌ بَعدَ وُصولِهِ إلیٰ أهلِهِ إلیٰ مُنتَهیٰ سَبعینَ لَیلَةً.[۷۴۶]
- امام صادق علیهالسلام: ضمانت حجگزارِ باایمان، بر خداست. اگر در سفرش بمیرد، او را وارد بهشت مىکند و اگر او را به خانوادهاش باز گرداند، پس از رسیدن به خانواده تا سپرى شدن هفتاد شب، گناهى براى او نوشته نمىشود.
- معانی الأخبار عن كُلَیب بن معاویة الأسديّ: قُلتُ لِأَبي عَبدِ اللهِ عليهالسلام: شیعَتُكَ تَقولُ: الحاجُّ أهلُهُ و مالُهُ في ضَمانِ اللهِ، و قَد يُخلَفُ في أهلِهِ، و قَد أراهُ يَخرُجُ فَيَحدُثُ عَلیٰ أهلِهِ الأَحداثُ!
فَقالَ عليهالسلام: إنَّما يُخلِفُهُ فیهِم بِما كانَ يَقومُ بِهِ، فَأَمّا ما كانَ حاضِراً لَم يَستَطِع دَفعَهُ فَلا.[۷۴۷]
- معانی الأخبار - به نقل از کُلَیب بن معاویۀ اسدى -: به امام صادق علیهالسلام گفتم: پیروان شما مىگویند: «خانواده و مال حجگزار، در ضمانت خدا هستند و خدا جانشین او در خانوادهاش است»، در حالى که گاهى مىبینم کسى به حج مىرود و براى خانوادهاش حوادثى پیش مىآید.
فرمود: «البتّه خداوند، جانشین او در کارهایى است که او به آنها رسیدگى مىکرد، نه در حوادثى که اگر حاضر هم بود، نمىتوانست آنها را دفع کند».
راجع: ص۲۶۸ (فضل من مات في طریقه).
ر.ک: ص۲۶۹ (پاداش کسی که در مسیر حج میمیرد).
۱ / ۹ - ۴: دَعوَتُهُ مُستَجابَةٌ
۱ / ۹ - ۴: دعایش مستجاب است
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: ثَلاثُ دَعَواتٍ مُستَجابَةٌ: دُعاءُ الحاجِّ في تَخَلُّفِ أهلِهِ، و دُعاءُ المَریضِ فَلا تُؤذوهُ و لا تُضجِروهُ، و دُعاءُ المَظلومِ.[۷۴۸]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: سه دعا مستجاب است: دعاى حجگزار در مورد مراقبت از خانوادهاش، دعاى بیمار - پس او را نیازارید و دلتنگ نکنید - و دعاى مظلوم.
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: الغازي في سَبیلِ اللهِ وَ الحاجُّ وَ المُعتَمِرُ، وَفدُ اللهِ؛ دَعاهُم فَأجابوهُ و سَألوهُ فَأَعطاهُم.[۷۴۹]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: جهادگر در راه خدا و حجگزار و عمرهگزار، باریافتگان خدایند. خداوند دعوتشان کرده است و آنان پاسخ گفتهاند. آنان هم از خدا درخواست کردهاند و او هم عطایشان کرده است.
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: الحُجّاجُ وَ العُمّارُ وَفدُ اللهِ عزّ وجلّ؛ يُعطیهِم ما سَأَلوا، و يَستَجیبُ لَهُم ما دَعَوا، و يُخلِفُ عَلَیهِم ما أنفَقوا، الدِّرهَمُ ألفُ ألفٍ.[۷۵۰]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: حجگزاران و عمرهگزاران، باریافتگان خدایند. هر چه بخواهند، به آنها مىدهد و دعایشان را مستجاب مىنماید و هر چه انفاق کنند، برایشان هزار هزار برابر جایگزین مىکند.
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: الحُجّاجُ وَ العُمّارُ وَفدُ اللهِ؛ إن دَعوهُ أجابَهُم، و إن استَغفَروهُ غَفَرَ لَهُم.[۷۵۱]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: حجگزاران و عمرهگزاران، میهمانان خدایند. اگر درخواست کنند، اجابتشان مىکند و اگر از او آمرزش بخواهند، آنان را میآمرزد.
- رسول اللّٰه صلّی اللّه عليه وآله: مَن خَرَجَ حاجّاً أو مُعتَمِراً فَلَهُ بِكُلِّ خُطوَةٍ حَتّىٰ يَرجِعَ مِئَةُ ألفِ ألفِ حَسَنَةٍ... و كانَ في ضَمانِ اللّهِ تَعالىٰ؛ فَإِن تَوَفّاهُ أدخَلَهُ الجَنَّةَ، و إن رَجَعَ رَجَعَ مَنصُوراً مَغفُوراً لَهُ مُستَجاباً لَهُ، فَاغتَنِموا دَعوَتَهُ؛ فَإِنَّ اللّهَ لا يَرُدُّ دُعاءَهُ، فَإِنَّهُ يُشَفَّعُ في مِئَةِ ألفِ ألفِ رَجُلٍ يَومَ القِیامَةِ.[۷۵۲]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: کسی که برای حج یا عمره خارج شود، به ازای هر قدمی که بر میدارد، تا زمانی که بر میگردد، هزار هزار حسنه برایش نوشته میشود... و در ضمانت خداوند متعال است. اگر جانش را گرفت، او را به بهشت میبرد و اگر باز گشت، با نصرت و آمرزش الهی و دعای اجابت شده باز میگردد. بنا بر این، دعای او را غنیمت شمارید؛ زیرا خداوند دعای او را رد نمیکند؛ چرا که روز قیامت، شفاعت او برای صد هزار هزار مرد پذیرفته میشود.
راجع: ص۲۷۰ (وفد اللّٰه) و ص۵۲۷ (ثواب من خلف الحاجّ في أهله).
ر.ک: ص۲۷۱ (بار یافتۀ خدا) و ص۵۲۸ (پاداشیاری رساندن به خانوادۀ حجگزار).
۱ / ۱۰: آثارُ الحَجِّ
۱ / ۱۰: آثار حج
۱ / ۱۰ - ۱: الطَّهارَةُ
۱ / ۱۰ - ۱: پاک شدن از گناهان
- رسول اللّٰه صلّی اللّه عليه وآله: حُجّوا؛ فَإِنَّ الحَجَّ يَغسِلُ الذُّنوبَ كَما يَغسِلُ الماءُ الدَّرَنَ[۷۵۳].[۷۵۴]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: به حجّ خانۀ خدا بروید؛ زیرا حج، گناهان را میشوید، همچنان که آب، چرک را.
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: تابِعوا بينَ الحَجِّ وَ العُمرَةِ؛ فَإِنَّهُما يَنفِیانِ الفَقرَ وَ الذُّنوبَ كَما يَنفِی الكیرُ[۷۵۵] خَبَثَ الحَدیدِ.[۷۵۶]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: پیوسته حج و عمره بگزارید؛ چرا که این دو، فقر و گناهان را از بین مىبرند، آن گونه که کورۀ آهنگرى، زنگارِ آهن را مىبرد.
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: مَن حَجَّ لِلهِ فَلَم يَرفَث[۷۵۷] و لَم يَفسُق، رَجَعَ كَيَومَ وَلَدَتهُ اُمُّهُ.[۷۵۸]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: کسى که براى خدا حج بگزارد و [در حالت احرام] آمیزش و گناه نکند، مانند روزى که مادرش او را زاده، [پاک از گناه] از حج باز میگردد.
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: مَن خَرَجَ حاجّاً يُریدُ وَجهَ اللهِ، فَقَد غَفَرَ اللهُ لَهُ ما تَقَدَّمَ مِن ذَنبِهِ و ما تَأَخَّرَ، و شُفِّعَ فیمَن دَعا لَهُ.[۷۵۹]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: کسى که به قصد حج به راه افتد و جز خدا نیّتى نداشته باشد، به یقین، خداوند گناهان گذشته و آیندهاش را مىبخشاید و شفاعتِ او را در بارۀ کسى که دعایش کند، مىپذیرد.
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: مَعاشِرَ النّاسِ! ما وَقَفَ بِالمَوقِفِ مُؤمِنٌ إِلّا غَفَرَ اللهُ لَهُ ما سَلَفَ مِن ذَنبِهِ إلیٰ وَقتِهِ ذٰلِكَ، فَإِذَا انقَضَت حَجَّتُهُ استُؤنِفَ عَمَلُهُ.[۷۶۰]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: اى مردم! در موقف (مِنا و عرفات) هیچ مؤمنى وقوف نمىکند، مگر آن که خداوند، گناهان گذشتهاش تا آن لحظه را مىبخشاید و چون حجّ او پایان یابد، عملش از سر گرفته مىشود.
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: اللّٰهُمَّ اغفِر لِلحاجِّ، و لِمَنِ استَغفَرَ لَهُ الحاجُّ.[۷۶۱]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: خدایا! حجگزار و کسى را که حجگزار براى او آمرزش مىطلبد، بیامرز.
- الإمام زین العابدین عليهالسلام: الحاجُّ مَغفورٌ لَهُ، و مَوجوبٌ لَهُ الجَنَّةُ، و مُستَأنَفٌ لَهُ العَمَلُ، و مَحفوظٌ في أهلِهِ و مالِهِ.[۷۶۲]
- امام زین العابدین علیهالسلام: حجگزار، آمرزیده است و بهشت براى او واجب شده است و عمل را از سر مىگیرد و خانواده و مالش در حفظ خدایند.
- الكافي عن عبد الأعلى: قالَ أبو عَبدِ اللّٰهِ عليهالسلام: كانَ أبي يَقولُ: «مَن أمَّ هٰذَا البَیتَ حاجّاً أو مُعتَمِراً مُبَرَّأً مِنَ الكِبرِ، رَجَعَ مِن ذُنوبِهِ كَهَیئَةِ يَومَ وَلَدَتهُ اُمُّهُ»، ثُمَّ قَرَأَ: (فَمَن تَعَجَّلَ فِى يَوْمَیْنِ فَلاَ إِثْمَ عَلَیْهِ...)[۷۶۳].[۷۶۴]
- الکافی - به نقل از عبد الأعلى -: امام صادق علیهالسلام فرمود: «پدرم امام باقر علیهالسلام میفرمود: "کسى که به نیّت حج یا عمره، به زیارت این خانه بیاید و از کِبْر مبرّا باشد، بىگناه بر مىگردد، همچون روزى که مادرش او را زاده است" و سپس این آیه را خواند: (کسى که در دو روز [یازدهم و دوازدهم ذی حجّه] شتاب کند،[۷۶۵] گناهى بر او نیست)».
- الإمام الصادق عليهالسلام: مَن حَجَّ يُریدُ بِهِ الله و لا يُریدُ بِهِ رِیاءً و لا سُمعَةً، غَفَرَ اللهُ لَهُ البَتَّةَ.[۷۶۶]
- امام صادق علیهالسلام: کسى که با اخلاص و به خاطر خدا حج کند و قصد ریا و شهرتطلبى نداشته باشد، حتماً خدا او را مىآمرزد.
- الإمام الصادق عليهالسلام - في بَیانِ فَضیلَةِ الحَجِّ -: إنَّ العَبدَ لَيَخرُجُ مِن بيتِهِ فَيُعطي قَسماً[۷۶۷]، حَتّیٰ إذا أتَى المَسجِدَ الحَرامَ طافَ طَوافَ الفَریضَةِ، ثُمَّ عَدَلَ إلیٰ مَقامِ إبراهیمَ فَصَلّیٰ رَكعَتَینِ، فَيَأتیهِ مَلَكٌ فَيَقومُ عَن يَسارِهِ، فَإِذَا انصَرَفَ ضَرَبَ بِيَدِهِ عَلیٰ كَتِفَیهِ فَيَقولُ: یا هٰذا، أمّا ما مَضیٰ فَقَد غُفِرَ لَكَ، و أَمّا ما يُستَقبَلُ فَجِدَّ.[۷۶۸]
- امام صادق علیهالسلام - در بیان فضیلت حج -: بنده، از خانهاش خارج مىشود و چیزی میبخشد و میآید تا وقتى به مسجد الحرام مىرسد، طواف واجب را انجام مىدهد و سپس به نزد مقام ابراهیم رفته، دو رکعت نماز طواف مىخواند. آن گاه فرشتهاى مىآید و سمت چپ او مىایستد. پس چون باز گشت، [فرشته] دستش را بر شانههاى او مىزند و مىگوید: «فلانى! گذشتههایت، آمرزیده شدند؛ امّا در بارۀ آینده بکوش».
- الإمام الصادق عليهالسلام - لَمّا سَأَلَهُ رَجُلٌ فِي المَسجِدِ الحَرامِ: مَن أعظَمُ النّاسِ وِزراً؟ -: مَن يَقِفُ بِهٰذَینِ المَوقِفَینِ: عَرَفَةَ وَالمُزدَلِفَةِ، و سَعىٰ بينَ هٰذَینِ الجَبَلَینِ، ثُمَّ طافَ بِهٰذَا البَیتِ، و صَلّىٰ خَلفَ مَقامِ إبراهیمَ عليهالسلام، ثُمَّ قالَ في نَفسِهِ أو ظَنَّ أنَّ اللّهَ لَم يَغفِر لَهُ، فَهُوَ مِن أعظَمِ النّاسِ وِزراً.[۷۶۹]
- امام صادق علیهالسلام - در پاسخ مردی که در مسجد الحرام از ایشان پرسید: گنهکارترینِ مردم چه کسی است؟ -: کسى که در این دو موقف، عرفه و مشعر الحرام، وقوف کند و میان این دو کوه سعى و سپس طواف این خانه کند و پشت مقام ابراهیم علیهالسلام نماز بگزارد، آن گاه در دل خود بگوید یا گمان کند که خداوند او را نبخشیده است، او از جملۀ مردمانى است که گناه آنان از همه بزرگتر است.
۱ / ۱۰ - ۲: الغِنىٰ
۱ / ۱۰ - ۲: بینیاز شدن
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: حُجّوا، لَن تَفتَقِروا.[۷۷۰]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: حج کنید، که هرگز نیازمند نمىشوید.
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: الحَجُّ وَ العُمرَةُ يَنفِیانِ الفَقرَ وَ الذُّنُوبَ، كَما يَنفِی الكیرُ خَبَثَ الحَدیدِ.[۷۷۱]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: حج و عمره، فقر را میزُدایند، همان گونه که کورۀ آهنگرى، زنگار آهن را میزداید.
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: حُجّوا، تَستَغنوا.[۷۷۲]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: حج کنید، که بىنیاز مىگردید.
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: مَعاشِرَ النّاسِ! حُجّوا البَیتَ؛ فَما وَرَدَهُ أهلُ بيتٍ إِلّا استَغنَوا، و لا تَخَلَّفوا عَنهُ إِلّا افتَقَروا.[۷۷۳]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: اى مردم! حجّ خانۀ خدا کنید؛ زیرا هیچ خانوادهاى وارد خانۀ خدا نمىشود، مگر آن که بىنیاز مىگردند و از حج گزاردن، تخلّف نمىکنند، مگر آن که تنگدست مىشوند.
- الإمام عليّ عليهالسلام: إنَّ أفضَلَ ما تَوَسَّلَ بِهِ المُتَوَسِّلونَ إلَى اللهِ - سُبحانَهُ و تَعالیٰ - الإِیمانُ بِهِ و بِرَسولِهِ... و حَجُّ البَیتِ وَ اعتِمارُهُ، فَإِنَّهُما يَنفِیانِ الفَقرَ، و يَرحَضانِ[۷۷۴] الذَّنبَ.[۷۷۵]
- امام على علیهالسلام: برترین چیزهایى که متوسّلان به درگاه خدا، به آن توسّل مىجویند، ایمان به خدا و پیامبرش... و حجّ خانۀ خدا و عمره است. همانا این دو (حج و عمره) فقر را مىزدایند و گناه را مىشویند.
- الإمام زین العابدین عليهالسلام: حُجُّوا وَ اعتَمِروا؛ تَصِحَّ أبدانُكُم، و تَتَّسِع أَرزاقُكُم، و تُكفَونَ[۷۷۶] مَؤوناتِ عِیالِكُم.[۷۷۷]
- امام زین العابدین علیهالسلام: حج و عمره بروید، تا تندرست شوید و روزىهایتان وسعت یابد و مخارج خانوادهتان تأمین شود.
- الكافي عن إسحاق بن عمّار: قُلتُ لِأَبي عَبدِ اللهِ عليهالسلام: إنّي قَد وَطَّنتُ نَفسي عَلیٰ لُزومِ الحَجِّ كُلَّ عامٍ بِنَفسي، أو بِرَجُلٍ مِن أهلِ بيتي بِمالي.
فَقالَ: و قَد عَزَمتَ عَلیٰ ذٰلِكَ؟ قُلتُ: نَعَم.
قالَ: إن فَعَلتَ ذٰلِكَ فَأَبشِر بِكَثرَةِ المالِ.[۷۷۸]
- الکافی - به نقل از اسحاق بن عمّار -: به امام صادق علیهالسلام گفتم: من، خود را آماده کردهام که هر سال، خود یا کسى از خانوادهام با مال من به حج برود.
فرمود: «آیا بر این کار، مصمّم هستى؟». گفتم: آرى.
فرمود: «اگر چنین کنى، مژده باد که مالت زیاد خواهد شد».[۷۷۹]
- تفسیر العيّاشي عن إسحاق بن عمّار عن الإمام الصادق عليهالسلام: الحاجُّ لا يُملِقُ أبَداً.
قُلتُ: و مَا الإِملاقُ؟ قالَ: الإِفلاسُ.[۷۸۰]
- تفسیر العیّاشی - به نقل از اسحاق بن عمّار -: امام صادق علیهالسلام فرمود: «حجگزار، هرگز گرفتار اِملاق نمىشود». گفتم: املاق چیست؟ فرمود: «ورشکستگى [و تنگدستى]».
راجع: ص۲۶۰ (آثار الإدمان علیه).
ر.ک: ص۲۶۱ (آثار مداومت بر حج).
۱ / ۱۰ - ۳: النّورُ
۱ / ۱۰ - ۳: نورانیّت
- الإمام الصادق عليهالسلام: الحاجُّ لا يَزالُ عَلَیهِ نورُ الحَجِّ ما لَم يُلِمَّ بِذَنبٍ.[۷۸۱]
- امام صادق علیهالسلام: حجگزار، تا زمانی که خود را به گناهى نیالوده، نورانیّت حج با اوست.
راجع: ص۴۲۰ ح۷۳۷، و ص۴۲۸ ح۷۵۸، و ص۵۳۰ (فضل العمرة)
و بحار الأنوار: ج۹۹ ص۲۵۹ ح۳۷.
ر.ک: ص۴۲۱ ح۷۳۷ و ص۴۲۸ ح۷۵۸ و ص۵۳۱ (برتریِ عمره)
و بحار الأنوار: ج۹۹ ص۲۵۹ ح۳۷.
۱ / ۱۰ - ۴: خَيرُ الدُّنيا وَ الآخِرَةِ
۱ / ۱۰ - ۴: خیر دنیا و آخرت
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: مَن أرادَ الدُّنیا وَ الآخِرَةَ فَليَؤُمَّ هٰذَا البَیتَ؛ فَما أتاهُ عَبدٌ يَسأَلُ الله دُنیا إِلّا أعطاهُ اللهُ مِنها، و لا يَسأَلُهُ آخِرَةً إِلّا ادَّخَرَ لَهُ مِنها.[۷۸۲]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر کس دنیا و آخرت مىخواهد، آهنگ این خانه کند، که بندهاى بِدان روى نیاورده و از خدا دنیا را نخواسته، مگر آن که خداوند از آن، به او داده است و آخرت را از او نخواسته، جز آن که از آن برایش اندوخته است.
راجع: ص۳۸۸ (ثواب الوقوف بعرفات).
ر.ک: ص۳۸۹ (پاداش وقوف در عرفات).
الفَصلُ الثّاني: تَسويفُ الحَجِّ وَ تَركُهُ
فصل دوم: به تأخیر انداختن حج و ترک آن
۲ / ۱: التَّحذيرُ مِن تَركِ الحَجِّ
۲ / ۱: هشدار در بارۀ ترک حج
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: ما مِن عَبدٍ و لا أمَةٍ يَدَعُ الحَجَّ و هُوَ يَجِدُ السَّبیلَ إلَیهِ، لِحاجَةٍ مِن حَوائِجِ الدُّنیا، إِلّا نَظَرَ إلَى المُحَلِّقینَ قَبلَ أن يَقضِيَ اللّهُ تِلكَ الحاجَةَ.[۷۸۳]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هیچ مرد یا زنى نیست که حج را براى حاجتى دنیایى وا گذارد، در حالى که راهى براى [به جا آوردن] آن دارد، مگر آن که با حاجیانِ سر تراشیده [و بازگشته از حج] رو به رو میشود، پیش از آن که خداوند، آن حاجت دنیایىاش را روا کرده باشد.
- الإمام الباقر عليهالسلام: ما مِن عَبدٍ يُؤثِرُ عَلَى الحَجِّ حاجَةً مِن حَوائِجِ الدُّنیا، إِلّا نَظَرَ إلَى المُحَلِّقینَ قَدِ انصَرَفوا قَبلَ أن تُقضىٰ لَهُ تِلكَ الحاجَةُ.[۷۸۴]
- امام باقر علیهالسلام: هیچ بندهای، حاجتى از حاجتهای دنیایى را بر حجّ [واجب] مقدّم نمیدارد، مگر آن که با حاجیانِ سر تراشیده رو به رو میشود که از حج باز گشتهاند، پیش از آن که آن حاجت دنیایىاش بر آورده شده باشد.
- الإمام الباقر عليهالسلام: كانَ في وَصِيَّةِ أمیرِ المُؤمِنینَ عليهالسلام: لاتَترُكوا حَجَّ بيتِ رَبِّكُم فَتَهلِكوا.[۷۸۵]
- امام باقر علیهالسلام: در وصیّت امیر مؤمنان علیهالسلام چنین بود: «حجّ خانۀ پروردگارتان را ترک نکنید، که هلاک خواهید شد».
- الإمام الصادق عليهالسلام: لَیسَ في تَركِ الحَجِّ خِيَرَةٌ.[۷۸۶]
- امام صادق علیهالسلام: در ترک حج، هیچ خیرى نیست.
- الكافي عن سَماعَة عن الإمام الصادق عليهالسلام، قال: قالَ لی: ما لَكَ لا تَحُجُّ فِي العامِ؟
فَقُلتُ: مُعامَلَةٌ كانَت بيني و بينَ قَومٍ و أَشغالٌ، و عَسیٰ أن يَكونَ ذٰلِكَ خِيَرَةً.
فَقالَ: لا وَ اللهِ، ما فَعَلَ اللهُ لَكَ في ذٰلِكَ مِن خِيَرَةٍ.
ثُمَّ قالَ: ما حُبِسَ عَبدٌ عَن هٰذَا البَیتِ إِلّا بِذَنبٍ، و ما يَعفو أكثَرُ.[۷۸۷]
- الکافی - به نقل از سَماعه -: امام صادق علیهالسلام به من فرمود: «چرا امسال به حج نمىروى؟».
گفتم: میان من و قومى، داد و ستدی در جریان است و نیز مشغلههایی دیگر داشتم که امیدوارم در آن، خیرى باشد.
فرمود: «نه، به خدا! خداوند در آن براى تو خیرى قرار نمىدهد».
سپس فرمود: «هیچ بندهاى از زیارت این خانه محروم نمىشود، مگر به خاطر گناهى، و آنچه خداوند مىبخشاید، بیشتر است».
راجع: ص۲۹۴ (التحذیر من تعطیل البیت).
ر.ک: ص۲۹۵ (هشدار در بارۀ تعطیل کردن خانۀ خدا).
۲ / ۲: صِفَةُ تارِكِ الحَجِّ
۲ / ۲: ويژگىهای ترک کنندۀ حج[۷۸۸]
۲ / ۲ - ۱: كافِرٌ
۲ / ۲ - ۱: کافر است
الكتاب
قرآن
(وَ لِلّٰهِ عَلَى ٱلنَّاسِ حِجُّ ٱلْبَيْتِ مَنِ ٱسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً وَ مَن كَفَرَ فَإِنَّ ٱللهَ غَنِيٌّ عَنِ ٱلْعَـٰـلَمِينَ).[۷۸۹]
(براى خدا بر عهدۀ مردم است حجّ خانۀ خدا، [بر] کسی که راهی به آن داشته باشد و هر که کفر ورزد، همانا خداوند از جهانیان، بىنیاز است).
الحدیث
حدیث
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله - في وَصِيَّتِهِ لِعَلِيّ عليهالسلام -: یا عَلِيُّ، كَفَرَ بِاللهِ العَظیمِ مِن هٰذِهِ الاُمَّةِ عَشَرَةٌ:...، و مَن وَجَدَ سَعَةً فَماتَ و لَم يَحُجَّ[۷۹۰].[۷۹۱]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله - در وصیّت به على علیهالسلام -: اى على! از این امّت، ده گروه به خداوند، کافر شدهاند:... کسانى که توانگرند و بى آن که به حج بروند، از دنیا مىروند.
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله - مِمّا أوصیٰ بِهِ عَلِيّاً عليهالسلام -: یا عَلِيُّ، تارِكُ الحَجِّ و هُوَ مُستَطیعٌ كافِرٌ، يَقولُ اللهُ تَبارَكَ و تَعالیٰ: (وَ لِلّٰهِ عَلَى ٱلنَّاسِ حِجُّ ٱلْبَیْتِ مَنِ ٱسْتَطَاعَ إِلَیْهِ سَبِیلاً وَ مَن كَفَرَ فَإِنَّ ٱللهَ غَنِيٌّ عَنِ ٱلْعَـٰـلَمِینَ). یا عَلِيُّ، مَن سَوَّفَ الحَجَّ حَتّیٰ يَموتَ بَعَثَهُ اللهُ يَومَ القِیامَةِ يَهودِيّاً أو نَصرانِيّاً.[۷۹۲]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله - از آنچه به على علیهالسلام وصیّت کرد -: اى على! ترک کنندۀ حج در حال استطاعت، کافر است. خداى متعال مىفرماید: (براى خدا بر عهدۀ مردم است حجّ خانۀ خدا، [بر] کسى که راهى به آن داشته باشد و هر که کفر ورزد، همانا خداوند از جهانیان، بىنیاز است). اى على! هر کس حج را آن قدر تأخیر بیندازد تا مرگش فرا رسد، خداوند در روز قیامت، او را یهودى یا نصرانى بر مىانگیزد.
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: مَن مَلَكَ زاداً و راحِلَةً تُبَلِّغُهُ إلیٰ بيتِ اللهِ و لَم يَحُجَّ، فَلا عَلَیهِ أن يَموتَ يَهودِيّاً أو نَصرانِيّاً، و ذٰلِكَ أنَّ اللهَ يَقولُ في كِتابِهِ: (وَ لِلّٰهِ عَلَى ٱلنَّاسِ حِجُّ ٱلْبَیْتِ مَنِ ٱسْتَطَاعَ إِلَیْهِ سَبِیلاً).[۷۹۳]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر کس رهتوشه و مرکبى داشته باشد که او را به خانۀ خدا برساند، ولى به حج نرود، فرقى نیست که یهودى بمیرد یا نصرانى (مسلمان نمىمیرد). این، بِدان جهت است که خداوند در قرآن مىفرماید: (براى خدا بر عهدۀ مردم است حجّ خانۀ خدا، [بر] کسی که راهی به آن داشته باشد).
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: مَن لَم يَمنَعهُ عَنِ الحَجِّ حاجَةٌ ظاهِرَةٌ، أو سُلطانٌ جائِرٌ، أو مَرَضٌ حابِسٌ، فَماتَ ولَم يَحُجَّ؛ فَليَمُت إن شاءَ يَهودِيّاً و إن شاءَ نَصرانِيّاً.[۷۹۴]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: کسى که حاجتى آشکار، یا حاکمى ستمگر، یا بیمارى باز دارندهاى او را از حج باز ندارد، ولى بى آن که حج انجام دهد، از دنیا برود، مىخواهد یهودى بمیرد و مىخواهد نصرانى بمیرد (مسلمان نمىمیرد).
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: أيُّهَا النّاسُ! إنَّ اللهَ فَرَضَ الحَجَّ عَلیٰ مَنِ استَطاعَ إلَیهِ سَبیلاً، و مَن لَم يَفعَل فَليَمُت عَلیٰ أيِّ حالٍ شاءَ؛ يَهودِيّاً أو نَصرانِيّاً أو مَجوسِيّاً، إِلّا أن يَكونَ بِهِ مَرَضٌ حابِسُهُ، أو مَنعٌ مِن سُلطانٍ جائِرٍ. ألا لا نَصیبَ لَهُ في شَفاعَتی، و لا يَرِدُ حَوضی، ألا هَل بَلَّغتُ![۷۹۵]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: اى مردم! خداوند، حج را بر کسى که قدرت و راهى بر آن داشته باشد، واجب ساخت و هر کس [حجّ واجبش را] انجام ندهد، به هر حالى که مىخواهد، بمیرد: یهودى، مسیحى یا مجوس، مگر آن که بیمارىاى داشته باشد که نگذارد، یا حاکم ستمگرى مانع شود. آگاه باشد که او را در شفاعت من، بهرهاى نیست و بر حوض من وارد نمىشود. هشدار! آیا رساندم؟
۲ / ۲ - ۲: تارِكٌ لِلشَّريعَةِ
۲ / ۲ - ۲: ترک کنندۀ دستور اسلام است
- الإمام الصادق عليهالسلام: إذا قَدَرَ الرَّجُلُ عَلیٰ ما يَحُجُّ بِهِ، ثُمَّ دَفَعَ ذٰلِكَ عَنهُ و لَیسَ لَهُ شُغلٌ يَعذِرُهُ بِهِ، فَقَد تَرَكَ شَریعَةً مِن شَرائِعِ الإِسلامِ.[۷۹۶]
- امام صادق علیهالسلام: هر کس توان حج رفتن داشته باشد، ولى نرود، بى آن که کارى داشته باشد که عذر او به حساب آید، به یقین، دستورى از دستورهاى اسلام را ترک کرده است.
- الإمام الصادق عليهالسلام - لَمّا سُئِلَ عَنِ الرَّجُلِ يُسَوِّفُ الحَجَّ، لا يَمنَعُهُ مِنهُ إِلّا تِجارَةٌ تَشغَلُهُ أو دَینٌ لَهُ -: لا عُذرَ لَهُ، لَیسَ يَنبَغي لَهُ أن يُسَوِّفَ الحَجَّ، فَإِن ماتَ فَقَد تَرَكَ شَریعَةً مِن شَرائِعِ الإِسلامِ.[۷۹۷]
- امام صادق علیهالسلام - وقتی از ایشان در بارۀ مردى پرسیدند که حج رفتن را به تأخیر مىاندازد و جز تجارتى که او را مشغول ساخته، یا قرضى که دارد، چیزى مانع رفتن او نیست -: عذرش پذیرفته نیست. سزاوار نیست که حج را تأخیر بیندازد [و امروز و فردا کند]. پس اگر بمیرد، قطعاً یکى از دستورهاى اسلام را ترک کرده است.
- الكافي عن زید الشحّام: قُلتُ لِأَبي عَبدِ اللّهِ عليهالسلام: التّاجِرُ يُسَوِّفُ[۷۹۸] الحَجَّ؟ قالَ: لَیسَ لَهُ عُذرٌ، و إن ماتَ فَقَد تَرَكَ شَریعَةً مِن شَرائِعِ الإِسلامِ.[۷۹۹]
- الکافی - به نقل از زید شحّام -: به امام صادق علیهالسلام گفتم: تاجری حجّش را به تأخیر میاندازد [حکمش چیست]؟ فرمود: «عذری ندارد و اگر بمیرد، قطعاً یکى از دستورهاى اسلام را ترک کرده است».
- الإمام الكاظم عليهالسلام - في قَولِهِ تَعالیٰ: (هَلْ نُنَبِّئُكُم بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمَـٰلاً)[۸۰۰] -: إنَّهُمُ الَّذینَ يَتَمادَونَ[۸۰۱] بِحَجِّ الإِسلامِ و يُسَوِّفونَهُ.[۸۰۲]
- امام کاظم علیهالسلام - در تفسیر این سخن خدای متعال: (آيا به شما خبر دهيم كه زيانكارترين افراد، كيان اند؟) -: آنان کسانى هستند که حجّ واجب را به تأخیر مىاندازند و امروز و فردا مىکنند [تا از دست برود].
۲ / ۲ - ۳: يَسأَلُ الرَّجعَةَ عِندَ المَوتِ
۲ / ۲ - ۳: هنگام مرگ، خواستار بازگشت به زندگى است
- الإمام الصادق عليهالسلام - لَمّا سُئِلَ عَن قَولِ اللهِ عزّ وجلّ: (فَأَصَّدَّقَ وَ أَكُن مِّنَ ٱلصَّـٰـلِحِینَ)[۸۰۳] -: «أصَّدَّقُ»: مِنَ الصَّدَقَةِ. و «أَكُن مِنَ الصّالِحینَ»: أي أحُجَّ.[۸۰۴]
- امام صادق علیهالسلام - آن گاه که از ایشان در بارۀ این سخن خداوند عز و جل: (فَأَصَّدَّقَ وَأَكُنْ مِنَ الصَّالِحِينَ)[۸۰۵] پرسیدند -: (أصّدّق)، یعنى: صدقه دهم و (از صالحان باشم) یعنى: حج به جا آورم.
- المنتخب من مسند عبد بن حمید عن ابن عبّاس: قالَ رَسولُ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله: «مَن كانَ عِندَهُ مالٌ يُبَلِّغُهُ الحَجَّ فَلَم يَحُجَّ، أو عِندَهُ مالٌ تَجِبُ فیهِ الزَّكاةُ فَلَم يُزَكِّهِ؛ سَأَلَ الرَّجعَةَ عِندَ المَوتِ».
قالوا: يَا بنَ عَبّاسٍ، إنَّما كُنّا نَریٰ هٰذا لِلكافِرِ!
قالَ: أنَا أقرَأُ عَلَیكُم بِذٰلِكَ قُرآناً. ثُمَّ قَرَأَ: (يَـٰأَيُّهَا ٱلَّذِینَ ءَامَنُواْ لاَ تُلْهِكُمْ أَمْوَ ٰلُكُمْ وَ لاَ أَوْلَـٰدُكُمْ عَن ذِكْرِ ٱللهِ) حتّیٰ بَلَغَ (فَأَصَّدَّقَ وَ أَكُن مِّنَ ٱلصَّـٰـلِحِینَ)[۸۰۶].[۸۰۷]
- المنتخب من مسند عبد بن حمید - به نقل از ابن عبّاس -: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «کسى که ثروتى دارد که او را به حجّ [واجب] مىرساند امّا حج انجام ندهد، یا ثروتى دارد که زکات را بر او واجب مىکند، ولى زکات آن را نپردازد، هنگام مرگ [از کسانى خواهد بود که] درخواست مىکند دوباره برگردد [تا جبران کند]».
مردم گفتند: اى ابن عبّاس! ما فکر میکردیم این تنها برای کافران است.
من در این باره، برای شما از قرآن مىخوانم. سپس این آیات را قرائت کرد: (اى كسانى كه ايمان آوردهايد! اموال و اولادتان شما را از ياد خدا باز ندارند) تا رسید به این جا (تا صدقه دهم و از صالحان باشم).
۲ / ۲ - ۴: يُحشَرُ أعمیٰ
۲ / ۲ - ۴: روز قيامت، نابينا برانگيخته مىشود
- الكافي عن أبي بَصیر: سَأَلتُ أبا عَبدِ اللّٰهِ عليهالسلام عَن قَولِ اللّٰهِ عزّ وجلّ: (وَ مَن كَانَ فِى هَـٰذِهِ أَعْمَىٰ فَهُوَ فِى ٱلْآخِرَةِ أَعْمَیٰ وَ أَضَلُّ سَبِیلاً)[۸۰۸]، فَقالَ: ذٰلِكَ الَّذي يُسَوِّفُ نَفسَهُ الحَجَّ - يَعنی حَجَّةَ الإِسلامِ - حَتّیٰ يَأتِيَهُ المَوتُ.[۸۰۹]
- الکافى - به نقل از ابو بصیر -: از امام صادق علیهالسلام در بارۀ این سخن خداوند عز و جل: (هر که در این دنیا کوردل باشد، در آخرت، کوردل و گمراهتر خواهد بود) پرسیدم. فرمود: «مقصود، کسى است که حجّ واجب خود را با امروز و فردا کردن، به تأخیر مىاندازد، تا این که مرگش فرا مىرسد».
- الكافي عن أبي بصیر: سَمِعتُ أبا عبدِ اللّٰهِ عليهالسلام يَقولُ: مَن ماتَ و هُوَ صَحیحٌ موسِرٌ لَم يَحُجَّ فَهُوَ مِمَّن قالَ الله عزّ وجلّ: (وَ نَحْشُرُهُو يَوْمَ ٱلْقِيَـٰمَةِ أَعْمَیٰ)[۸۱۰].
قالَ: قُلتُ: سُبحانَاللّٰهِ! أعمیٰ؟!
قالَ: نَعَم، إنَّ الله عزّ وجلّ أعماهُ عَن طَریقِ الحَقِّ.[۸۱۱]
- الکافى - به نقل از ابو بصیر -: شنیدم که امام صادق علیهالسلام مىفرمود: «کسى که بمیرد، در حالى که تندرست و توانگر باشد و به حج نرفته باشد، از کسانى است که خداوند در بارۀ آنان فرموده است: (در روز قيامت، او را نابينا بر مىانگيزيم).
گفتم: سبحان اللّٰه! نابینا؟
فرمود: «آرى، خداوند او را نسبت به راه حق نابینا کرده است».
- الإمام الصادق عليهالسلام: (وَ مَن كَانَ فِى هَـٰذِهِ أَعْمَیٰ فَهُوَ فِى ٱلْأَخِرَةِ أَعْمَیٰ وَ أَضَلُّ سَبِیلاً) نَزَلَت فیمَن يُسَوِّفُ الحَجَّ حَتّیٰ ماتَ و لَم يَحُجَّ، فَهُوَ أعمیٰ، فَعَمِيَ عَن فَریضَةٍ مِن فَرائِضِ اللّٰهِ.[۸۱۲]
- امام صادق علیهالسلام: [آیۀ] (هر که در اين دنيا کوردل باشد، در آخرت، کوردل و گمراهتر خواهد بود) در بارۀ کسانى نازل شده که حج را آن قدر به تأخیر مىاندازند تا این که حج نکرده مىمیرند. پس او نابینایى است که نسبت به فریضهاى از واجباتِ الهى کور شده است.
۲ / ۳: التَّحذيرُ مِن تَعطيلِ البَيتِ
۲ / ۳: هشدار در بارۀ تعطيل کردن خانۀ خدا
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: لَو تَرَكَ النّاسُ الحَجَّ عاماً واحِداً ما نوظِروا.[۸۱۳]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: اگرمردم حتّی یک سال حج رفتن را ترک کنند، به آنان مهلت داده نخواهد شد [و کیفر میشوند].
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: إذا تَرَكَت اُمَّتي هٰذَا البَیتَ أن تَؤُمَّهُ لَم تُناظَر.[۸۱۴]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر گاه امّتم آمدن به زیارت این خانه را ترک کنند، به آنان مهلت داده نخواهد شد.
- الإمام عليّ عليهالسلام: اللهَ اللهَ في بيتِ رَبِّكُم، فَلا يَخلو ما بَقیتُم؛ فَإِنَّهُ إن تُرِكَ لَم تُناظَروا[۸۱۵].[۸۱۶]
- امام على علیهالسلام: خدا را، خدا را، در بارۀ خانۀ پروردگارتان! تا هستید، مبادا که از شما خالى باشد، که اگر زیارتِ خانۀ خدا ترک شود، مهلت داده نخواهید شد.
- الكافي عن سَدیر: ذَكَرتُ لِأَبي جَعفَرٍ عليهالسلام البَیتَ، فَقالَ: لَو عَطَّلوهُ سَنَةً واحِدَةً لَم يُناظَروا.[۸۱۷]
- الکافى - به نقل از سَدیر -: در حضور امام باقر علیهالسلام خانۀ خدا را یاد کردم. فرمود: «اگر حتّی یک سال آن را تعطیل کنند، مهلت داده نخواهند شد».
- الكافي عن حسین الأحمَسيّ عن الإمام الصادق عليهالسلام: لَو تَرَكَ النّاسُ الحَجَّ لَما نوظِرُوا العَذابَ - أو قالَ: اُنزِلَ عَلَیهِمُ العَذابُ -.[۸۱۸]
- الکافى - به نقل از حسین اَحمَسى -: امام صادق علیهالسلام فرمود: «اگر مردم حج را ترک کنند، در نزول عذاب، مهلتى به آنان داده نمىشود» یا که فرمود: «عذاب بر آنان فرود مىآید».
- الإمام الصادق عليهالسلام: إنَّ اللهَ لَيَدفَعُ بِمَن يَحُجُّ مِن شیعَتِنا عَمَّن لا يَحُجُّ، و لَو أجمَعوا عَلیٰ تَركِ الحَجِّ لَهَلَكوا.[۸۱۹]
- امام صادق علیهالسلام: همانا خداوند، به سبب شیعیانى از ما که حج مىگزارند، عذاب را از آنان که حج نمىکنند، دفع مىکند. اگر همه حج را ترک کنند، همه هلاک مىشوند.
- الإمام الصادق عليهالسلام: لَو عَطَّلَ النّاسُ الحَجَّ لَوَجَبَ عَلَى الإِمامِ أن يُجبِرَهُم عَلَى الحَجِّ إن شاؤوا و إن أبَوا؛ لِأَنَّ هٰذَا البَیتَ إِنَّما وُضِعَ لِلحَجِّ.[۸۲۰]
- امام صادق علیهالسلام: اگر مردم، حج را ترک کنند، قطعاً بر امام، واجب است که مردم را - چه بخواهند و چه نخواهند - به حج وادار کند؛ چرا که این خانه، براى حج قرار داده شده است.
- الإمام الصادق عليهالسلام: لَو أنَّ النّاسَ تَرَكُوا الحَجَّ لَكانَ عَلَى الوالی أن يُجبِرَهُم عَلیٰ ذٰلِكَ، و عَلَى المُقامِ عِندَهُ... فَإن لَم يَكُن لَهُم أموالٌ أنفَقَ عَلَیهِم مِن بيتِ مالِ المُسلِمینَ.[۸۲۱]
- امام صادق علیهالسلام: اگر مردم، حجّ خانۀ خدا را ترک کنند، وظیفۀ زمامدار است که آنان را به حج و اقامت نزد خانۀ خدا وادار کند... و اگر پول نداشتند، از بیت المال مسلمانان، خرج آنان را بپردازد.
راجع: ص۲۸۶ (التحذیر من ترك الحج).
ر.ک: ص۲۸۷ (هشدار در بارۀ ترک حج).
الفصل الثّالث: فَرائِضُ الحَجِّ
فصل سوم: واجبات حج
۳ / ۱: جَوامِعُ فَرائِضِ الحَجِّ
۳ / ۱: کلّيات واجبات حج
- الإمام عليّ عليهالسلام: أمّا حُدودُ الحَجِّ فَأَربَعَةٌ، و هِيَ: الإِحرامُ، وَ الطَّوافُ بِالبَیتِ، وَ السَّعيُ بينَ الصَّفا وَ المَروَةِ، وَ الوُقوفُ فِي المَوقِفَینِ وَ ما يَتبَعُها وَ يَتَّصِلُ بِها، فَمَن تَرَكَ هٰذِهِ الحُدودَ وَجَبَ عَلَیهِ الكَفّارَةُ وَ الإِعادَةُ.[۸۲۲]
- امام على علیهالسلام: حدود حج، چهار چیز است: احرام، طواف کعبه، سعى بین صفا و مروه، و وقوف در دو موقف (عرفات و مِنا) و آنچه متّصل و مربوط به این اعمال است. هر کس این حدود را ترک کند، واجب است کفّاره بدهد و دوباره حج کند.
- الإمام الصادق عليهالسلام: فَرائِضُ الحَجِّ: الإِحرامُ، وَ التَّلبِيَةُ الأَربَعُ، وَ هِيَ: «لَبَّیكَ اللّٰهُمَّ لَبَّیكَ، لَبَّیكَ لا شَریكَ لَكَ لَبَّیكَ، إنَّ الحَمدَ وَ النِّعمَةَ لَكَ وَ المُلكَ، لا شَریكَ لَكَ»، وَ الطَّوافُ بِالبَیتِ لِلعُمرَةِ فَریضَةٌ، و رَكعَتاهُ عِندَ مَقامِ إبراهیمَ عليهالسلام فَریضَةٌ، وَ السَّعيُ بينَ الصَّفا وَ المَروَةِ فَریضَةٌ، و طَوافُ الحَجِّ فَریضَةٌ، و رَكعَتاهُ عِندَ المَقامِ فَریضَةٌ، و بَعدَهُ السَّعيُ بينَ الصَّفا وَ المَروَةِ فَریضَةٌ، و طَوافُ النِّساءِ فَریضَةٌ، و رَكعَتاهُ عِندَ المَقامِ فَریضَةٌ، و لا يُسعیٰ بَعدَهُ بينَ الصَّفا وَ المَروَةِ، وَ الوُقوفُ بِالمَشعَرِ فَریضَةٌ، وَ الهَديُ لِلمُتَمَتِّعِ فَریضَةٌ، فَأَمَّا الوُقوفُ بِعَرَفَةَ فَهُوَ واجِبٌ، وَ الحَلقُ سُنَّةٌ، و رَميُ الجِمارِ سُنَّةٌ.[۸۲۳]
- امام صادق علیهالسلام: واجبات حج، عبارت اند از: احرام، تلبیۀ چهارگانه: «لَبّیکَ اللّٰهُمَّ لَبَّیک، لَبَّیکَ لا شَریکَ لَکَ لَبَّیک. إنَّ الحَمدَ و النِّعمَةَ لک و المُلک، لا شَریکَ لَکَ؛ لبّیک، اى خدا، لبّیک! لبّیک و تو شریکى ندارى، لبّیک! همانا ستایش و نعمت و فرمانروایى، تنها از آنِ توست. تو شریکى نداری». نیز طواف خانۀ خدا براى عمره، واجب است و دو رکعت نماز طواف در کنار مقام ابراهیم، واجب است، و سعى بین صفا و مروه، واجب است، و طواف حج، واجب است و دو رکعت نماز طواف حج، نزدیک مقام ابراهیم، واجب است و پس از آن، سعى بین صفا و مروه، واجب است و طواف نساء، واجب است و دو رکعت نماز طواف نساء در نزدیکى مقام ابراهیم، واجب است - و پس از آن، سعى بین صفا و مروه نشود - و وقوف در مشعر، واجب است و قربانى - براى کسى که حجّ تمتّع مىکند - واجب است. وقوف در عرفات، واجب است و سر تراشیدن و رمى جمرات، سنّت است.
بیان
تُطلَق الفریضة في الروایات على الواجبات التي جَعَلَها اللّهُ مُباشِرة، وما أوجَبَه رسولُ اللّهِ صلّی اللّه عليه وآله يُقالُ له: السُّنّةُ. و لا یجوز تركُ أيّ منهما في مقام العَمَل و التَّكلیف. و ینبغی الالتفات إلی أنّ السُّنّةَ سُنَّتان: سُنَّةُ واجبٍ و فریضةٍ، و سُنَّةُ تطوُّعٍ و مُستَحَبٍّ.[۸۲۴]
توضیح
در احادیث، به اعمالى که با دستور مستقیم خداوند، واجب شدهاند، «فریضه» گفته مىشود و آنچه پیامبر صلی الله علیه و آله واجب کرده است، «سنّت» نامیده مىشود و در مقام عمل و انجام وظیفه، هیچ یک، ترک شدنی نیست.
گفتنى است که «سنّت»، خود، دو گونه دارد و افزون بر سنّت واجب، سنّت مستحب (مَندوب) نیز داریم.
۳ / ۲: واجِباتُ عُمرَةِ التَّمَتُّعِ
۳ / ۲: واجبات عمرۀ تمتّع
۳ / ۲ - ۱: الإِحرامُ
۳ / ۲ - ۱: احرام
أ - حِكمَةُ الإِحرامِ
الف - حكمت احرام بستن
- الإمام الصادق عليهالسلام: وَجَبَ الإِحرامُ لِعِلَّةِ الحَرَمِ.[۸۲۵]
- امام صادق علیهالسلام: احرام، به خاطر حرم، واجب شد.
- الإمام الرضا عليهالسلام: فَإِن قیلَ: فَلِمَ اُمِروا بِالإِحرامِ؟ قیلَ: لِأَن يَخشَعوا قَبلَ دُخولِهِم حَرَمَ اللهِ و أَمنَهُ، و لِئَلّا يَلهوا و يَشتَغِلوا بِشَیءٍ مِن اُمورِ الدُّنیا و زینَتِها و لَذّاتِها، و يَكونوا صابِرینَ فیما هُم فیهِ، قاصِدینَ نَحوَهُ، مُقبِلینَ عَلَیهِ بِكُلِّيَّتِهِم، مَعَ ما فیهِ مِنَ التَّعظیمِ لِلهِ عزّ وجلّ و لِبَیتِهِ، وَ التَّذَلُّلِ لِأَنفُسِهِم عِندَ قَصدِهِم إلَى اللّه تَعالیٰ، و وِفادَتِهِم إلَیهِ، راجینَ ثَوابَهُ، راهِبینَ مِن عِقابِهِ، ماضینَ نَحوَهُ، مُقبِلینَ إلَیهِ بِالذُّلِّ وَ الاِستِكانَةِ وَ الخُضوعِ.[۸۲۶]
- امام رضا علیهالسلام: اگر سؤال شود: چرا مردم به بستن احرام مأمور شدهاند؟ گفته میشود: برای این که پیش از ورود به حرمِ امن خداوند، خشوع (حالت خاکساری) پیدا کنند و به چیزى از کارهاى دنیا و زینتها و لذّتهاى آن، سرگرم و مشغول نشوند و در راه آنچه به سوى آن آمدهاند، شکیبا باشند و با همۀ وجودشان رو به خانۀ خدا آورند. همچنین در احرام، بزرگداشت خداوند عز و جل و خانۀ او و فروتنى براى حاجیان است، آن گاه که مىخواهند به سوى خدا بروند و بر او وارد شوند، در حالى که به پاداش او امیدوار، از کیفرش بیمناک و به سوى او روان اند و با فروتنى و تواضع و خضوع، رو به سوى او مىکنند.
ب - مَواقيتُ الإِحرامِ
ب - میقاتهای احرام
- الإمام الصادق عليهالسلام: الإِحرامُ مِن مَواقیتَ خَمسَةٍ وَقَّتَها رَسولُ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله، لا يَنبَغي لِحاجٍّ و لا لِمُعتَمِرٍ أن يُحرِمَ قَبلَها و لا بَعدَها،... و لا يَنبَغي لِأَحَدٍ أن يَرغَبَ عَن مَواقیتِ رَسولِ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله.[۸۲۷]
- امام صادق علیهالسلام: احرام، از میقاتهاى پنجگانه است که پیامبر خدا تعیین کرده است. سزاوار نیست که حجگزار و عمرهگزار پیش از آنها یا پس از آنها احرام ببندند... و سزاوار نیست کسى از میقاتهاى پیامبر خدا روىگردان شود.
- الإمام الصادق عليهالسلام: مِن تَمامِ الحَجِّ وَ العُمرَةِ أن تُحرِمَ مِنَ المَواقیتِ الَّتي وَقَّتَها رَسولُاللهِ صلّی اللّه عليه وآله، و لا تُجاوِزَها إِلّا و أَنتَ مُحرِمٌ، فَإِنَّهُ وَقَّتَ لِأَهلِ العِراقِ - و لَم يَكُن يَومَئِذٍ عِراقٌ[۸۲۸] - بَطنَ العَقیقِ[۸۲۹] مِن قِبَلِ أهلِ العِراقِ، و وَقَّتَ لِأَهلِ اليَمَنِ يَلَملَمَ[۸۳۰]، و وَقَّتَ لِأَهلِ الطّائِفِ قَرنَ المَنازِلِ[۸۳۱]، و وَقَّتَ لِأَهلِ المَغرِبِ الجُحفَةَ[۸۳۲] و هِيَ مَهيَعَةُ، و وَقَّتَ لِأَهلِ المَدینَةِ ذَا الحُلَیفَةِ[۸۳۳]، و مَن كانَ مَنزِلُهُ خَلفَ هٰذِهِ المَواقیتِ مِمّا يَلی مَكَّةَ فَوَقتُهُ مَنزِلُهُ.[۸۳۴]
- امام صادق علیهالسلام: از تمامیّت حج و عمره، آن است که از میقاتهایى احرام ببندى که پیامبر خدا تعیین کرده است و جز با حالت احرام، از آنها نگذرى. همانا پیامبر صلی الله علیه و آله براى اهل عراق، «وادى عقیق»[۸۳۵] را میقات قرار داد - با آن که آن هنگام، هنوز عراق نبود - و براى مردم یمن، «یَلَملَم» را معیّن ساخت و براى طائفیان، «قَرن المنازل» را و براى اهل مغرب (شامیان)، «جُحفه» را - که همان «مَهیَعه» است - و براى اهل مدینه، «ذو الحُلَیفه» را، و هر که خانهاش بعد از این میقاتها به طرف مکّه باشد، همان منزلش میقات اوست.
- الإمام الصادق عليهالسلام - لَمّا سُئِلَ لِأَيِّ عِلَّةٍ أحرَمَ رَسولُ اللّهِ صلّی اللّه عليه وآله مِن مَسجِدِ الشَّجَرَةِ و لَم يُحرِم مِن مَوضِعٍ دُونَهُ؟ -: لِأَنَّهُ لَمّا اُسرِيَ بِهِ إلَى السَّماءِ و صارَ بِحِذاءِ الشَّجَرَةِ، و كانَتِ المَلائِكَةُ تَأتي إلَى البَیتِ المَعمورِ بِحِذاءِ المَواضِعِ الَّتي هِيَ مَواقیتُ سِوَى الشَّجَرَةِ، فَلَمّا كانَ فِي المَوضِعِ الَّذي بِحِذاءِ الشَّجَرَةِ نُودِيَ: یا مُحَمَّدُ، قالَ: «لَبَّیكَ!»، قالَ: أ لَم أجِدكَ يَتیماً فَآوَیتُ، و وَجَدتُكَ ضالّاً فَهَدَیتُ؟ قالَ النَّبِيُّ صلّی اللّه عليه وآله: «إنَّ الحَمدَ وَ النِّعمَةَ وَ المُلكَ لَكَ، لا شَریكَ لَكَ لَبَّیكَ»؛ فَلِذٰلِكَ أحرَمَ مِنَ الشَّجَرَةِ دونَ المَواضِعِ كُلِّها.[۸۳۶]
- امام صادق علیهالسلام - در پاسخ این سؤال که: چرا پیامبر خدا صلی الله علیه و آله از مسجد شجره مُحرم شد و از جایی قبل از آن مُحرم نشد؟ -: زیرا پیامبر زمانی که به معراج برده شد و مقابل شجره رسید و فرشتگان از مقابل میقاتهای دیگر، به غیر از میقات شجره، به بیت المعمور میآمدند، از مقابل میقات شجره ندا آمد: ای محمّد! پیامبر گفت: «لبّیک». گفت: آیا تو را یتیم نیافتم و پناهت دادم؟ آیا گمشدهات نیافتم و راهنماییات کردم؟ پیامبر گفت: «همانا ستایش و نعمت و فرمانروایى، تنها از آنِ توست. شریکى نداری، لبّیک». از این رو، پیامبر خدا از شجره مُحرم شد و نه از هیچ جای دیگر.
- معانی الأخبار عن عبد اللّه بن عطاء: قُلتُ لِأَبي جَعفَرٍ عليهالسلام: إنَّ النّاسَ يَقولونَ: إنَّ عَلِيَّ بنَ أبي طالِبٍ - صَلَواتُ اللهِ عَلَیهِ - قالَ: إنَّ أفضَلَ الإِحرامِ أن تُحرِمَ مِن دُوَیرَةِ أهلِكَ.
فَأَنكَرَ ذٰلِكَ أبو جَعفَرٍ عليهالسلام فَقالَ: إنَّ رَسولَ اللّهِ صلّی اللّه عليه وآله كانَ مِن أهلِ المَدینَةِ، و وَقَّتَهُ مِن ذي الحُلَیفَةِ، و إنَّما كانَ بينَهُما سِتَّةُ أمیالٍ، و لَو كانَ فَضلاً لَأَحرَمَ رَسولُ اللّهِ صلّی اللّه عليه وآله مِنَ المَدینَةِ، و لٰكِنَّ عَلِيّاً - صَلَواتُ اللهِ عَلَیهِ - كانَ يَقولُ: تَمَتَّعوا مِن ثِیابِكُم إلىٰ وَقتِكُم[۸۳۷].[۸۳۸]
- معانى الأخبار - به نقل از عبد اللّٰه بن عطا -: به امام باقر علیهالسلام گفتم: مردم مىگویند: على بن ابى طالب - که درودهاى خدا بر او باد - فرموده است: «بهترین اِحرام، آن است که در همان محلّ سکونت خود، مُحرِم شوى».
امام باقر علیهالسلام انکار کرد و استدلال نمود که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله ساکن مدینه بود و میقات او ذو الحُلَیفه بود و میان این دو، شش میل فاصله است. اگر این، فضیلت بود، ایشان مىباید از مدینه مُحرِم مىشد؛ بلکه على - که درودهاى خدا بر او باد - مىفرمود: تا میقاتتان، از همان جامههایتان استفاده کنید».
- صحیح البخاري عن ابن عبّاس: إنَّ النَّبِيَّ صلّی اللّه عليه وآله وَقَّتَ لِأَهلِ المَدینَةِ ذَا الحُلَیفَةِ، و لِأَهلِ الشّامِ الجُحفَةَ، و لِأَهلِ نَجدٍ قَرنَ المَنازِلِ، و لِأَهلِ اليَمَنِ يَلَملَمَ. هُنَّ لَهُنَّ و لِمَن أتیٰ عَلَیهِنَّ مِن غَیرِهِنَّ مِمَّن أرادَ الحَجَّ وَ العُمرَةَ، و مَن كانَ دونَ ذٰلِكَ فَمِن حَیثُ أنشَأَ، حَتّیٰ أهلُ مَكَّةَ مِن مَكَّةَ[۸۳۹].[۸۴۰]
- صحیح البخارى - به نقل از ابن عبّاس -: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله براى اهل مدینه، «ذو الحُلَیفه» را میقات قرار داد و براى شامیان، «جُحفه» را و براى اهل نَجد، «قرن المنازل» را و براى اهل یمن، «یَلَملَم» را. این میقاتها براى آنان و کسانى هستند که بر این مکانها وارد مىشوند و آهنگِ حج و عمره میکنند. هر که از اینها به مکّه نزدیکتر باشد، از هر جا که حرکت کند، [همان جا میقاتش است] حتّى اهل مکّه [میقاتشان] از مکّه است.
ج-كَيفِيَّةُ الإِحرامِ
ج - چگونگی احرام
- الإمام الصادق عليهالسلام: لا يَكونُ إحرامٌ إِلّا في دُبُرِ صَلاةٍ مَكتوبَةٍ أحرَمتَ في دُبُرِها بَعدَ التَّسلیمِ. و إن كانَت نافِلَةً صَلَّیتَ رَكعَتَینِ و أَحرَمتَ في دُبُرِهِما، فَإِذَا انفَتَلتَ مِن صَلاتِكَ فَاحمَدِ اللهَ و أَثنِ عَلَیهِ، و صَلِّ عَلَى النَّبِيِّ صلّی اللّه عليه وآله و قُل:
اللّٰهُمَّ إنّي أسأَلُكَ أن تَجعَلني مِمَّنِ استَجابَ لَكَ و آمَنَ بِوَعدِكَ وَ اتَّبَعَ أمرَكَ، فَإنّي عَبدُكَ و في قَبضَتِكَ، لا اُوقیٰ إِلّا ما وَقَیتَ[۸۴۱]، و لا آخُذُ إِلّا ما أعطَیتَ، و قَد ذَكَرتَ الحَجَّ فَأَسأَلُكَ أن تَعزِمَ لي عَلَیهِ، و عَلیٰ كِتابِكَ و سُنَّةِ نَبِيِّكَ، و تُقَوِّيَنی عَلیٰ ما ضَعُفتُ عَنهُ، و تَسَلَّم مِنّي مَناسِكی في يُسرٍ مِنكَ و عافِيَةٍ، وَ اجعَلني مِن وَفدِكَ الَّذي رَضیتَ وَ ارتَضَیتَ و سَمَّیتَ و كَتَبتَ. اللّٰهُمَّ فَتَمِّم لي حَجَّتی و عُمرَتی.
اللّٰهُمَّ إنّي اُریدُ التَّمَتُّعَ بِالعُمرَةِ إلَى الحَجِّ عَلیٰ كِتابِكَ و سُنَّةِ نَبِيِّكَ صلّی اللّه عليه وآله، فَإِن عَرَضَ لي شَيءٌ يَحبِسُني فَخَلِّني حَیثُ حَبَستَني لِقَدَرِكَ الَّذي قَدَّرتَ عَلَيَّ، اللّٰهُمَّ إن لَم تَكُن حَجَّةً فَعُمرَةٌ، أحرَمَ لَكَ شَعري و بَشَري و لَحمي و دَمي و عِظامي و مُخِّي و عَصَبي مِنَ النِّساءِ وَ الثِّیابِ وَ الطِّیبِ، أبتَغي بِذٰلِكَ وَجهَكَ وَ الدّارَ الآخِرَةَ.
و يُجزیكَ أن تَقولَ هٰذا مَرَّةً واحِدَةً حینَ تُحرِمُ. ثُمَّ قُم فَامشِ هُنَیئَةً، فَإِذَا استَوَت بِكَ الأَرضُ - ماشِیاً كُنتَ أو راكِباً - فَلَبِّ.[۸۴۲]
- امام صادق علیهالسلام: احرام [انجام] نمىشود، مگر پس از نماز واجب، که بعد از سلام آن، مُحرِم مىشوى، و اگر نماز مستحب باشد، دو رکعت نماز مىخوانى و پس از سلام دادن، احرام مىبندى، و چون از نمازت فارغ شدى، خدا را حمد و ثنا کن و بر پیامبر صلی الله علیه و آله درود فرست و بگو:
خدایا! از تو مىخواهم مرا از آنانى قرار دهى که به ندایت پاسخ گفته و به وعدهات ایمان آورده و فرمانت را پیروى کردهاند. من، بندۀ تو و در اختیار تو اَم. [از هیچ خطری] محفوظ نمىمانم، مگر [از آنچه] تو حفظ کنى و چیزی به دست نمىآورم، مگر آنچه تو عطا کنى. [تو] حج را یاد کردهاى. پس، از تو مىخواهم که تصمیم مرا بر آن بر اساس کتابَت (قرآن) و سیرۀ پیامبرت استوار سازى و بر آنچه ناتوان از انجامش هستم، نیرویم بخشى و اعمال مرا با آسان کردنِ انجام آن همراه با تندرستی، از من بپذیرى و مرا از میهمانان خود قرار دهى؛ همان کسانى که [از ایشان] راضى شدهای و عملشان را پسندیدهاى و [از آنان] نام برده و نوشتهاى. خدایا! حج و عمرهام را کامل به پایان برسان.
خدایا! من مىخواهم طبق کتاب تو و سیرۀ پیامبرت با عمرۀ تمتّع، به حج بروم. پس اگر مانعى از اتمام حجّم جلوگیرى کرد، همان جا مرا از احرام، خارج ساز. خدایا! اگر حج نصیبم نشد، پس عمره را قسمتم ساز. براى تو، مو و پوستم، و گوشت و خونم، و استخوان و مغز و عصبم را بر زنان و لباسها و بوى خوش، حرام مىکنم و با این کار، رضایت تو و سراى آخرت را مىجویم.
اگر هنگام احرام، این را یک بار هم بگویى، کافى است. پس بر پا خیز و کمى راه برو. وقتى زمین در برابرت هموار شد - چه پیاده باشى یا سواره - لبّیک بگو.
- الإمام الصادق عليهالسلام: إذا أرَدتَ الإِحرامَ وَ التَّمَتُّعَ، فَقُل:
اللّٰهُمَّ إنّي اُریدُ ما أمَرتَ بِهِ مِنَ التَّمَتُّعِ بِالعُمرَةِ إلَى الحَجِّ، فَيَسِّر ذٰلِكَ لي و تَقَبَّلهُ مِنّي و أَعِنّي عَلَیهِ، و حِلَّني حَیثُ حَبَستَني لِقَدَرِكَ الَّذي قَدَّرتَ عَلَيَّ، أحرَمَ لَكَ شَعري و بَشَري مِنَ النِّساءِ وَ الطّیبِ وَ الثِّیابِ.
و إن شِئتَ قُلتَ حینَ تَنهَضُ، و إن شِئتَ فَأَخِّرهُ حَتّیٰ تَركَبَ بَعیرَكَ و تَستَقبِلَ القِبلَةَ فَافعَل.[۸۴۳]
- امام صادق علیهالسلام: هر گاه نیّت احرام و تمتّع داشتى، بگو:
خدایا! مىخواهم آنچه را که فرمان دادهاى [یعنى] عمرۀ تمتّع برای حج را، انجام دهم. پس، آن را بر من آسان گردان و از من بپذیر و بر آن یارىام کن و مرا هر جا که به تقدیرت [از رفتن] باز داشتى، از احرام در آور. مو و پوستم را بر زنان و بوى خوش و لباس، حرام مىسازم.
[این را] اگر مىخواهى، در هنگام برخاستن بگو و اگر مىخواهى، تأخیر بینداز، تا بر مرکبت سوار شوى و به قبله رو کنى.
- الإمام الصادق عليهالسلام: إذَا انتَهَیتَ إلَى العَقیقِ مِن قِبَلِ العِراقِ، أو إلَى الوَقتِ مِن هٰذِهِ المَواقیتِ، و أَنتَ تُریدُ الإِحرامَ إن شاءَ اللهُ، فَانتِف إبطَیكَ، و قَلِّم أظفارَكَ، وَ اطلِ عانَتَكَ، و خُذ مِن شارِبِكَ، و لا يَضُرُّكَ بِأَيِّ ذٰلِكَ بَدَأتَ، ثُمَّ استَك وَ اغتَسِل وَ البَس ثَوبَیكَ، وَ ليَكُن فَراغُكَ مِن ذٰلِكَ إن شاءَ اللهُ عِندَ زَوالِ الشَّمسِ، و إن لَم يَكُن عِندَ زَوالِ الشَّمسِ فَلا يَضُرُّكَ، غَیرَ إنّي اُحِبُّ أن يَكونَ ذاكَ - مَعَ الاِختِیارِ - عِندَ زَوالِ الشَّمسِ.[۸۴۴]
- امام صادق علیهالسلام: وقتى از سوى عراق، به «عقیق» یا به یکى از این میقاتها رسیدى و به خواست خداوند، خواستى احرام ببندى، موهاى زیر بغل خود را بچین، ناخنهایت را بگیر، موى شرمگاهت را بزداى، سبیلت را کوتاه کن و فرقى نمىکند که از کدام یک آغاز کنى. سپس مسواک بزن و غسل کن و دو جامۀ احرام بپوش و چنان کن که فراغتت از این کارها، هنگام ظهر باشد و اگر ظهر نشد، عیبى ندارد، جز این که دوست دارم این کار، در صورت اختیار، هنگام ظهر باشد.
- تهذیب الأحكام عن حَمّاد بن عیسیٰ: سَأَلتُ أبا عَبدِ اللهِ عليهالسلام عَنِ التَّهَيُّؤِ لِلإِحرامِ، فَقالَ: تَقلیمُ الأَظفارِ و أَخذُ الشّارِبِ، و حَلقُ العانَةِ.[۸۴۵]
- تهذیب الأحکام - به نقل از حمّاد بن عیسى -: از امام صادق علیهالسلام در بارۀ آمادگى براى احرام پرسیدم. فرمود: «ناخن گرفتن، کوتاه کردن سبیل و تراشیدن موى شرمگاه».
د-تَلبِيَةُ الإِحرامِ
د - تلبیۀ احرام
أوّلاً: مَعنَى التَّلبِيَةِ
یکم. معنای لبّيک
- علل الشرائع عن أبان عمّن أخبره عن الإمام الباقر عليهالسلام، قال: قُلتُ لَهُ: لِمَ سُمِّيَتِ التَّلبِيَةُ[۸۴۶] تَلبِيَةً؟ قالَ: إجابَةً، أجابَ موسیٰ عليهالسلام رَبَّهُ.[۸۴۷]
- علل الشرائع - به نقل از ابان، از کسى که براى او روایت کرد -: به امام باقر علیهالسلام گفتم: چرا به لبّیکگویى، «تلبیه» مىگویند؟ فرمود: «به خاطر این که [کلمۀ] اجابت است. موسى علیهالسلام پروردگارش را چنین جواب داد».
- الإمام عليّ عليهالسلام: جاءَ جَبرَئیلُ عليهالسلام إلَى النَّبِيِّ صلّی اللّه عليه وآله فَقالَ لَهُ: إنَّ التَّلبِيَةَ شِعارُ المُحرِمِ فَارفَع صَوتَكَ بِالتَّلبِيَةِ:
لَبَّیكَ اللّٰهُمَّ لَبَّیكَ، لَبَّیكَ لا شَریكَ لَكَ لَبَّیكَ، إنَّ الحَمدَ وَ النِّعمَةَ لَكَ وَ المُلكَ، لا شَریكَ لَكَ لَبَّیكَ.[۸۴۸]
- امام علی علیهالسلام: جبرئیل نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و به ایشان گفت: لبّیک گفتن، شعار شخص مُحرم است. پس صداى خود را به تلبیه بلند کن:
لبّیک، اى خدا، لبّیک! لبّیک، تو شریکى ندارى، لبّیک! همانا ستایش و نعمت و فرمانروایى، تنها از آنِ توست. تو شریکى نداری، لبّیک!
- كتاب من لا یحضره الفقیه عن سلیمان بن جعفر: سَأَلتُ أبَا الحَسَنِ عليهالسلام عَنِ التَّلبِيَةِ و عِلَّتِها، فَقالَ: إنَّ النّاسَ إذا أحرَموا ناداهُمُ الله، فَقالَ: عِبادی و إمائی، لَأُحَرِّمَنَّكُم عَلَى النّارِ كَما أحرَمتُم لي، فَقَولُهُم: «لَبَّیكَ اللّٰهُمَّ لَبَّیكَ»، إجابَةٌ لِلهِ عزّ وجلّ عَلیٰ نِدائِهِ لَهُم.[۸۴۹]
- کتاب من لا یحضره الفقیه - به نقل از سلیمان بن جعفر -: از امام رضا علیهالسلام در بارۀ لبّیک گفتن و علّت آن پرسیدم. فرمود: «وقتى مردم احرام ببندند، خداوند متعال ندایشان مىدهد و مىگوید: "اى مردان و زنانی که بندۀ مَنید! شما را بر آتش، حرام خواهم کرد؛ زیرا شما به خاطر من احرام بستید". آن گاه مردم در مقام اجابت خداوند عز و جل که آنان را ندا داد، مىگویند: لبّیک، اى خدا، لبّیک!».
- رسول الله صلّی اللّه عليه وآله - في بَیانِ فَضلِ اُمَّةِ مُحَمَّدٍ صلّی اللّه عليه وآله عَلىٰ جَمیعِ الاُمَمِ في كَلامِ موسیٰ عليهالسلام مَعَ اللهِ _: فَنادیٰ رَبُّنا عزّ وجلّ: یا اُمَّةَ مُحَمَّدٍ! فَأَجابوهُ كُلُّهُم و هُم في أصلابِ آبائِهِم و أَرحامِ اُمَّهاتِهِم: «لَبَّیكَ اللّٰهُمَّ لَبَّیكَ، لَبَّیكَ لا شَریكَ لَكَ لَبَّیكَ، إنَّ الحَمدَ وَ النِّعمَةَ لَكَ وَ المُلكَ، لا شَریكَ لَكَ لَبَّیكَ»، فَجَعَلَ اللهُ عزّ وجلّ تِلكَ الإِجابَةَ شِعارَ الحَجِّ.[۸۵۰]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله - در بیان فضیلت امّت محمّد بر اُمّتهای دیگر در گفتگوى موسى علیهالسلام با خداوند -: پروردگارمان ندا داد: «اى اُمّت محمّد!» و همۀ آنان، در حالى که در صُلب پدران و رَحِم مادرانشان بودند، پاسخ دادند: «لبّیک، اى خدا، لبّیک! لبّیک، تو شریکى ندارى، لبّیک! همانا ستایش و نعمت و فرمانروایى، تنها از آنِ توست. تو شریکى ندارى، لبّیک!». پس خداوند عز و جل همین پاسخ را شعار حج قرار داد.
راجع: ص۲۲۶ (إجابة دعوة إبراهیم عليهالسلام).
ر.ک: ص۲۲۷ (پاسخ دادن به دعوت ابراهیم علیهالسلام).
ثانیاً: كَیفِيَّةُ التَّلبِيَةِ[۸۵۱]
دوم. چگونگی لبّيکگويى[۸۵۲]
- صحیح البخاري عن ابن عمر: إنَّ تَلبِيَةَ رَسولِ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله:
لَبَّیكَ اللّٰهُمَّ لَبَّیكَ، لَبَّیكَ لا شَریكَ لَكَ لَبَّیكَ، إنَّ الحَمدَ وَ النِّعمَةَ لَكَ وَ المُلكَ، لا شَریكَ لَكَ.[۸۵۳]
- صحیح البخارى - به نقل از ابن عمر -: لبّیکگویى پیامبر خدا چنین بود:
لبّیک (گوش به فرمانم)، ای خدا، لبّیک! لبّیک، تو شریکى نداری، لبّیک! همانا ستایش و نعمت و فرمانروایى، تنها از آنِ توست. تو شریکى نداری.
- الإمام الصادق عليهالسلام: إنَّ رَسولَ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله لَمَّا انتَهیٰ إلَى البَیداءِ[۸۵۴] - حَیثُ المیلُ - قُرِّبَت لَهُ ناقَةٌ فَرَكِبَها، فَلَمَّا انبَعَثَت بِهِ لَبّیٰ بِالأَربَعِ... فَقالَ:
لَبَّیكَ اللّٰهُمَّ لَبَّیكَ، لَبَّیكَ لا شَریكَ لَكَ لَبَّیكَ، إنَّ الحَمدَ وَ النِّعمَةَ لَكَ وَ المُلكَ، لا شَریكَ لَكَ.[۸۵۵]
- امام صادق علیهالسلام: چون پیامبر خدا به بَیداء[۸۵۶] - در یک میلى مکّه - رسید، شترى نزدیکش آوردند. سوار آن شد و چون شتر حرکت کرد، پیامبر صلی الله علیه و آله لبّیکهاى چهارگانه را چنین گفت:
لبّیک، اى خدا، لبّیک! لبّیک، تو شریکى ندارى، لبّیک! همانا ستایش و نعمت و فرمانروایى، تنها از آنِ توست. تو شریکى نداری.
- الإمام الصادق عليهالسلام: لَمّا لَبّیٰ رَسولُ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله قالَ:
لَبَّیكَ اللّٰهُمَّ لَبَّیكَ، لَبَّیكَ لا شَریكَ لَكَ لَبَّیكَ، إنَّ الحَمدَ وَ النِّعمَةَ لَكَ وَ المُلكَ، لا شَریكَ لَكَ لَبَّیكَ، لَبَّیكَ ذَا المَعارِجِ لَبَّیكَ.
و كانَ عليهالسلام يُكثِرُ مِن «ذِی المَعارِجِ»، و كانَ يُلَبّی كُلَّما لَقِيَ راكِباً، أو عَلا أكَمَةً[۸۵۷]، أو هَبَطَ وادِیاً، و مِن آخِرِ اللَّیلِ، و في أدبارِ الصَّلَواتِ.[۸۵۸]
- امام صادق علیهالسلام: پیامبر خدا چون لبّیک بر زبان آورد، گفت:
لبّیک، اى خدا، لبّیک! لبّیک، تو شریکى ندارى، لبّیک! همانا ستایش و نعمت و فرمانروایى، تنها از آنِ توست. تو شریکى ندارى. لبّیک، اى صاحب آسمانهای بلند، لبّیک!
ایشان «اى صاحب آسمانهای بلند!» را زیاد مىفرمود و هر گاه به سوارهاى بر مىخورد، یا به بالاى تپّهاى مىرسید، یا به دشتى سرازیر مىشد و [نیز] آخر شب و پس از نمازها لبّیک مىگفت.
- السنن الكبرى عن خُزَیمَة بن ثابت: إنَّ النَّبِيَّ صلّی اللّه عليه وآله كانَ إذا فَرَغَ مِن تَلبِيَتِهِ سَأَلَ اللهَ رِضوانَهُ و مَغفِرَتَهُ، وَ استَعاذَ بِرَحمَتِهِ مِنَ النّارِ.[۸۵۹]
- السنن الکبرى - به نقل از خُزَیمة بن ثابت -: هر گاه پیامبر صلی الله علیه و آله از لبّیکگویى فارغ مىشد، از خداوند، رضوان و آمرزش مىطلبید و از آتش دوزخ به رحمتش پناه مىبرد.
- الإمام الصادق عليهالسلام: التَّلبِيَةُ[۸۶۰]:
لَبَّیكَ اللّٰهُمَّ لَبَّیكَ، لَبَّیكَ لا شَریكَ لَكَ لَبَّیكَ، إنَّ الحَمدَ وَ النِّعمَةَ لَكَ وَ المُلكَ، لا شَریكَ لَكَ، لَبَّیكَ ذَا المَعارِجِ لَبَّیكَ، لَبَّیكَ داعِیاً إلیٰ دارِ السَّلامِ لَبَّیكَ، لَبَّیكَ غَفّارَ الذُّنوبِ لَبَّیكَ، لَبَّیكَ أهلَ التَّلبِيَةِ لَبَّیكَ، لَبَّیكَ ذَا الجَلالِ وَ الإِكرامِ لَبَّیكَ، لَبَّیكَ مَرهوباً و مَرغوباً إلَیكَ لَبَّیكَ[۸۶۱]، لَبَّیكَ تُبدِئُ وَ المَعادُ إلَیكَ لَبَّیكَ، لَبَّیكَ كَشّافَ الكُرَبِ العِظامِ لَبَّیكَ، لَبَّیكَ عَبدُكَ وَ ابنُ عَبدَیكَ لَبَّیكَ، لَبَّیكَ یا كَریمُ لَبَّیكَ».
تَقولُ ذٰلكَ في دُبُرِ كُلِّ صَلاةٍ مَكتوبَةٍ أو نافِلَةٍ، و حینَ يَنهَضُ بِكَ بَعیرُكَ، و إذا عَلَوتَ شَرَفاً، أو هَبَطتَ وادِیاً، أو لَقیتَ راكِباً، أوِ استَیقَظتَ مِن مَنامِكَ، وَ بِالأَسحارِ، و أَكثِر مَا استَطَعتَ، وَ اجهَر بِها، و إن تَرَكتَ بَعضَ التَّلبِيَةِ فَلا يَضُرُّكَ، غَیرَ أنَّ تَمامَها أفضَلُ.
وَ اعلَم أنَّهُ لا بُدَّ لَكَ مِنَ التَّلبِیاتِ الأَربَعِ في أوَّلِ الكَلامِ، و هِيَ الفَریضَةُ، و هِيَ التَّوحیدُ، و بِها لَبَّى المُرسَلونَ. و أَكثِر مِن «ذِي المَعارِجِ»، فَإِنَّ رَسولَ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله كانَ يُكثِرُ مِنها.
و أَوَّلُ مَن لَبّیٰ إبراهیمُ عليهالسلام، قالَ: «إنَّ اللهَ يَدعوكُم إلیٰ أن تَحُجّوا بيتَهُ»، فَأَجابوهُ بِالتَّلبِيَةِ، فَلَم يَبقَ أحَدٌ أخَذَ میثاقَهُ بِالمُوافاةِ في ظَهرِ رَجُلٍ و لا بَطنِ امرَأَةٍ إِلّا أجابَ بِالتَّلبِيَةِ.[۸۶۲]
- امام صادق علیهالسلام: لبّیکگویى، چنین است [که بگویى]:
لبّیک، اى خداوند، لبّیک! لبّیک، تو را شریکى نیست، لبّیک! همانا ستایش و نعمت و پادشاهى، تنها از آنِ توست. تو را شریکی نیست. لبّیک، اى صاحب آسمانهای بلند، لبّیک! لبّیک، اى فرا خواننده به خانۀ امن، لبّیک! لبّیک، اى آمرزندۀ گناهان، لبّیک! لبّیک، اى شایستۀ لبّیکگویى، لبّیک! لبّیک، اى صاحب شُکوه و بزرگوارى، لبّیک! لبّیک، دیگران از تو بیم دارند و به تو مشتاق اند، لبّیک! لبّیک، آغاز و بازگشت، به سوى توست، لبّیک! لبّیک، اى بر طرف سازندۀ گرفتارىهاى بزرگ، لبّیک! لبّیک، منم بندهات و فرزند دو بندهات، لبّیک! لبّیک، اى بزرگوار، لبّیک!
اینها را پس از هر نماز واجب یا مستحب، هنگام برخاستنِ مرکبت، هنگامى که به بلندى مىرسى، هنگامى که در دشتْ سرازیر مىشوى، آن گاه که به سوارهاى مىرسى، یا آن گاه که از خواب بر مىخیزى و در سحرگاهان، مىگویى و تا مىتوانى، زیاد بگو و آشکار بگو. اگر بخشى از این لبّیک را نگویى، زیانى ندارد؛ ولی گفتن همۀ آن، بهتر است.
بدان که چهار لبّیکى که در اوّل بود، ضرورى و واجب است و اینها، توحیدند و پیامبران نیز این گونه لبّیک گفتهاند. لبّیک، ای صاحب آسمانهای بلند را زیاد بگو؛ چرا که پیامبر خدا آن را زیاد مىگفت.
اوّلین کسى که لبّیک گفت، ابراهیم علیهالسلام بود. فرمود: «خداوند، شما را به حجّ خانۀ خویش فرا مىخواند» و او را با لبّیک، پاسخ دادند. پس هیچ کس در صلب مردان و شکم زنان که پیمان وفادارى بسته بود، نماند، مگر این که با لبّیک، پاسخ گفت.
ثالثاً: ثَوابُ التَّلبِيَةِ
سوم. ثواب لبّيکگويى
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: ما مِن حاجٍّ يُضْحی مُلَبِّیاً حَتّیٰ تَزولَ الشَّمسُ، إِلّا غابَت ذُنوبُهُ مَعَها.[۸۶۳]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هیچ حجگزارى نیست که روز را با لبّیک گفتن به سر آورد، مگر آن که با ناپدید شدن خورشید، گناهانش ناپدید میشود.
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: مَن أضحیٰ يَوماً مُلَبِّیاً حَتّیٰ تَغرُبَ الشَّمسُ، غَرَبَت بِذُنوبِهِ؛ فَعادَ كَما وَلَدَتهُ اُمُّهُ.[۸۶۴]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: کسى که یک روز تا غروب آفتاب «لبّیک» بگوید، گناهانش از بین میرود و همچون زمانى میشود که مادرش او را به دنیا آورده است.
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: مَن لَبّیٰ في إحرامِهِ سَبعینَ مَرَّةً إیماناً وَ احتِساباً، أشهَدَ اللهُ لَهُ ألفَ ألفِ مَلَكٍ بِبَراءَةٍ مِنَ النّارِ و بَراءَةٍ مِنَ النِّفاقِ.[۸۶۵]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: کسى که در اِحرامش، از روى ایمان و امید به پاداش الهى، هفتاد بار «لبّیک» بگوید، خداوند، هزار هزار فرشته را شاهد مىگیرد که او را از دوزخ و نفاق، رهایى داده است.
رابعاً: تَلبِيَةُ الأَشیاءِ مَعَ المُلَبّي
چهارم. لبّیکگوییِ همه چیز، همصدا با لبّيکگو
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: ما مِن مُلَبٍّ يُلَبّي إِلّا لَبّیٰ ما عَن يَمینِهِ وشِمالِهِ مِن حَجَرٍ أو شَجَرٍ أو مَدَرٍ، حَتّیٰ تَنقَطِعَ الأَرضُ مِن هاهُنا و هاهُنا.[۸۶۶]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هیچ لبّیکگویى نیست که صدایش به لبّیک بلند شود، مگر آن که هر چه در جانب راست و چپ اوست از سنگ و درخت و کلوخ، تا آن جا که چشم کار میکند، [همصدا با او] لبّیک میگویند.
- الإمام عليّ عليهالسلام: ما مِن مُهِلٍّ يُهِلُّ بِالتَّلبِيَةِ إِلّا أهَلَّ مَن عَن يَمینِهِ مِن شَيءٍ إلیٰ مَقطَعِ التُّرابِ، و مَن عَن يَسارِهِ إلیٰ مَقطَعِ التُّرابِ، و قالَ لَهُ المَلَكانِ: «أبشِر یا عَبدَ اللهِ»، و ما يُبَشِّرُ اللهُ عَبداً إِلّا بِالجَنَّةِ.[۸۶۷]
- امام على علیهالسلام: هیچ لبّیکگویى نیست که صدایش به لبّیک بلند شود، مگر آن که هر چه در سمت راست و سمت چپ او در چشمانداز اوست، لبّیک مىگوید و دو فرشته به او مىگویند: «مژده باد بر تو، اى بندۀ خدا!» و خداوند، هیچ بندهاى را جز به بهشت، مژده نمىدهد.
خامساً: آدابُ التَّلبِيَةِ
پنجم. آداب لبّیک گفتن
= الأوّل: الخُشوعُ =
یک. خشوع (خاکساری)
- عوالي اللآلي عن سُفیان بن عُيَینَة: حَجَّ زَینُ العابِدینَ عليهالسلام، فَلَمّا أحرَمَ وَ استَوَت بِهِ راحِلَتُهُ اصفَرَّ لَونُهُ و وَقَعَت عَلَیهِ الرِّعدَةُ، و لَم يَستَطِع أن يُلَبِّيَ، فَقیلَ: ألا تُلَبّی؟
فَقالَ: «أخشیٰ أن يَقولَ لی: لا لَبَّیكَ و لا سَعدَیكَ!»، فَلَمّا لَبّیٰ خَرَّ مَغشِيّاً عَلَیهِ و سَقَطَ عَن راحِلَتِهِ، فَلَم يَزَل يَعتَریهِ ذٰلِكَ حَتّیٰ قَضیٰ حَجَّهُ.[۸۶۸]
- عوالى اللآلى - به نقل از سفیان بن عُیَینه -: امام زین العابدین علیهالسلام به حج رفت. چون احرام بست و بر مرکب خویش قرار گرفت، رنگش زرد شد و به لرزه افتاد و نتوانست لبّیک بگوید. کسى گفت: لبّیک نمىگویى؟ فرمود: «مىترسم خداوند در پاسخ من بگوید: لا لَبَّیکَ و لا سَعدَیک!» و چون لبّیک گفت، بیهوش شد و از مرکبش افتاد. این حالت، همچنان به او دست مىداد، تا آن که حجّش را به پایان برد.
- الخصال عن مالك بن أنس: حَجَجتُ مَعَهُ [الإِمامِ الصّادِقِ عليهالسلام] سَنَةً، فَلَمَّا استَوَت بِهِ راحِلَتُهُ عِندَ الإِحرامِ كانَ كُلَّما هَمَّ بِالتَّلبِيَةِ انقَطَعَ الصَّوتُ في حَلقِهِ، و كادَ يَخِرَّ مِن راحِلَتِهِ، فَقُلتُ: قُل يَا بنَ رَسولِ اللهِ، و لا بُدَّ لَكَ مِن أن تَقولَ.
فَقالَ: يَابنَ أبي عامِرٍ، كَیفَ أجسُرُ أن أقولَ: «لَبَّیكَ اللّٰهُمَّ لَبَّیكَ» و أَخشیٰ أن يَقولَ تَعالیٰ لي: لا لَبَّیكَ و لا سَعدَیكَ؟![۸۶۹]
- الخصال - به نقل از مالک بن اَنَس -: سالى با امام صادق علیهالسلام به حج رفتم. هنگام احرام، چون بر مرکبش قرار گرفت، هر چه مىخواست لبّیک بگوید، صدایش در گلو مىشکست و نزدیک بود که از مرکبش بیفتد. گفتم: اى پسر پیامبر! بگو. ناچار باید لبّیک بگویى.
فرمود: «اى پسر ابو عامر! چگونه جرئت کنم و بگویم "لبّیک اللّٰهمَّ لبّیک"، در حالى که بیم دارم خداى متعال به من بگوید: "لا لبّیک و لا سعدیک"؟!».
= الثاني: الإِكثارُ =
دو. زیاد لبّيک گفتن
- كتاب الاُمّ عن محمّد بن المُنكَدِر: إنَّ النَّبِيَّ صلّی اللّه عليه وآله كانَ يُكثِرُ مِنَ التَّلبِيَةِ.[۸۷۰]
- کتاب الاُمّ - به نقل از محمّد بن مُنکَدِر -: پیامبر صلی الله علیه و آله لبّیک را زیاد تکرار مىکرد.
- الإمام الصادق عليهالسلام: إذا أحرَمتَ مِن مَسجِدِ الشَّجَرَةِ، فَإِن كُنتَ ماشِیاً لَبَّیتَ مِن مَكانِكَ مِنَ المَسجِدِ، تَقولُ:
لَبَّیكَ اللّٰهُمَّ لَبَّیكَ، لَبَّیكَ لا شَریكَ لَكَ لَبَّیكَ، لَبَّیكَ ذَا المَعارِجِ لَبَّیكَ، لَبَّیكَ بِحَجَّةٍ تَمامُها عَلَیكَ.
وَ اجهَر بِها كُلَّما رَكِبتَ، و كُلَّما نَزَلتَ، وكُلَّما هَبَطتَ وادِیاً، أو عَلَوت أكَمَةً، أو لَقیتَ راكِباً، و بِالأَسحارِ.[۸۷۱]
- امام صادق علیهالسلام: هر گاه از مسجدِ شجره احرام بستى، اگر پیادهاى، از همان جا که در مسجد هستى، لبّیک بگو و چنین مىگویى:
لبّیک، اى خدا، لبّیک! لبّیک، تو شریکى ندارى، لبّیک! لبّیک، اى صاحب آسمانهای بلند، لبّیک! لبّیک، با حجّى که اتمام آن، بر عهدۀ توست!
و هر گاه سوار یا پیاده شدى و هر گاه به دشتى سرازیر شدى یا بر فراز تپّهاى بر آمدى یا سوارهاى دیدى و در هنگام سحر، این لبّیک را آشکارا بگو.
= الثالث: رَفعُ الصَّوتِ لِلرِّجالِ =
سه. بلند گفتن لبّيک (براى مردان)
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: أتاني جَبرَئیلُ عليهالسلام فَقالَ: إنَّ اللّهَ عزّ وجلّ يَأمُرُكَ أن تَأمُرَ أصحابَكَ أن يَرفَعوا أصواتَهُم بِالتَّلبِيَةِ، فَإِنَّها شِعارُ الحَجِّ.[۸۷۲]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: جبرئیل علیهالسلام نزد من آمد و گفت: خداوند عز و جل به تو دستور میدهد که به یارانت فرمان دهى صداهایشان را به لبّیک گفتن، بلند سازند؛ چرا که لبّیک، شعار حج است.
- الكافي عن حَریز رفعه: إنَّ رَسولَ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله لَمّا أحرَمَ أتاهُ جَبرَئیلُ عليهالسلام فَقالَ لَهُ: مُر أصحابَكَ بِالعَجِّ وَ الثَّجِّ - وَالعَجُّ: رَفعُ الصَّوتِ بِالتَّلبِيَةِ، وَ الثَّجُّ: نَحرُ البُدنِ -.[۸۷۳]
- الکافى - به نقل از حریز، در حدیثى که سند آن را به معصوم علیهالسلام رسانده است -: وقتى پیامبر خدا احرام بست، جبرئیل علیهالسلام نزد او آمد و گفت: به اصحابت به «عَجّ» و «ثَجّ» دستور بده. «عجّ»، بلند گفتن لبّیک و «ثجّ»، قربانى کردن شتر است.
- مسند ابن حنبل عن السائب بن خَلّاد: إنَّ جَبرَئیلَ عليهالسلام أتَى النَّبِيَّ صلّی اللّه عليه وآله فَقالَ: كُن عَجّاجاً ثَجّاجاً - وَ العَجُّ: التَّلبِيَةُ، وَ الثَّجُّ: نَحرُ البُدنِ -.[۸۷۴]
- مسند ابن حنبل - به نقل از سائب بن خلّاد -: جبرئیل علیهالسلام نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و گفت: «عَجّاج و ثَجّاج باش!». عَجّ، لبّیک گفتن و ثَجّ، قربانى کردن شتر است.
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: إنَّ اللهَ - تَبارَكَ و تَعالَی - اِختارَ... مِنَ الحَجِّ أربَعَةً: الثَّجَّ، وَ العَجَّ، وَ الإِحرامَ، وَ الطَّوافَ.[۸۷۵]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: [خداوند] از حج، چهار چیز را بر گزیده است: قربانى کردن، لبّیک گفتن، احرام و طواف.
- الإمام الصادق عليهالسلام: إن كُنتَ ماشِیاً فَاجهَر بِإِهلالِكَ و تَلبِيَتِكَ مِنَ المَسجِدِ، و إن كُنتَ راكِباً فَإِذا عَلَت بِكَ راحِلَتُكَ البَیداءَ.[۸۷۶]
- امام صادق علیهالسلام: اگر پیاده بودى، صدایت را به «لا إله إلّا اللّه» و لبّیک گفتن از مسجد [شجره]، بلند کن و اگر سواره بودى، وقتى مرکبت تو را به بیابان بَیداء رساند.
- الإمام الصادق عليهالسلام: إنَّ اللهَ عزّ وجلّ وَضَعَ عَنِ النِّساءِ أربَعاً: الإِجهارَ بِالتَّلبِيَةِ، وَ السَّعيَ بينَ الصَّفا وَ المَروَةِ - يَعنِي الهَروَلَةَ -، و دُخولَ الكَعبَةِ، وَ استِلامَ الحَجَرِ الأَسوَدِ.[۸۷۷]
- امام صادق علیهالسلام: خداوند عز و جل چهار چیز را از زنان برداشته است: بلند لبّیک گفتن، سعى کردن با حالت هروله میان صفا و مروه، وارد کعبه شدن و دست کشیدن به حجر الأسود.
- الإمام الصادق عليهالسلام: لَیسَ عَلَى النِّساءِ جَهرٌ بِالتَّلبِيَةِ.[۸۷۸]
- امام صادق علیهالسلام: بلند لبّیک گفتن، بر زنان لازم نیست.
= الرابع: قَطعُ التَّلبِيَةِ عِندَ رُؤيَةِ بُيوتِ مَكَّةَ =
چهار. قطع لبّيک با ديدن خانههاى مكّه
- الإمام الصادق عليهالسلام: المُتَمَتِّعُ إذا نَظَرَ إلیٰ بيوتِ مَكَّةَ قَطَعَ التَّلبِيَةَ.[۸۷۹]
- امام صادق علیهالسلام: آن که حجّ تمتّع میگزارد، هر گاه چشمش به خانههاى مکّه افتاد، لبّیکگویى را قطع کند.
- الإمام الصادق عليهالسلام: إذا دَخَلتَ مَكَّةَ و أَنتَ مُتَمَتِّعٌ فَنَظَرتَ إلیٰ بيوتِ مَكَّةَ، فَاقطَعِ التَّلبِيَةَ. و حَدُّ بيوتِ مَكَّةَ الَّتي كانَت قَبلَ اليَومِ عَقَبَةُ المَدَنِيّینَ، و إنَّ النّاسَ قَد أحدَثوا بِمَكَّةَ ما لَم يَكُن، فَاقطَعِ التَّلبِيَةَ، و عَلَیكَ بِالتَّكبیرِ وَ التَّهلیلِ وَ التَّحمیدِ وَ الثَّناءِ عَلَى اللهِ عزّ وجلّ بِمَا استَطَعتَ.[۸۸۰]
- امام صادق علیهالسلام: هر گاه در عمرۀ تمتّع وارد مکّه شدى، چون به خانههاى مکّه نگاه انداختى، لبّیک گفتن را قطع کن. حدّ خانههاى مکّه قبل از امروز، عقبۀ اهل مدینه بود؛ ولى مردم در مکّه بناهایى پدید آوردند که پیشتر نبود. پس لبّیک را قطع کن و تا مىتوانى تکبیر و تهلیل (لا إله إلّا اللّه) بگو و خدا را حمد و ثنا بگو.
ه - ما لا يَجوزُ لِلمُحرِمِ
ه - آنچه برای مُحرم، جایز نیست
الكتاب
قرآن
(يَـٰأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لاَ تَقْتُلُواْ ٱلصَّيْدَ وَ أَنتُمْ حُرُمٌ وَ مَن قَتَلَهُ مِنكُم مُّتَعَمِّدًا فَجَزَاءٌ مِّثْلُ مَا قَتَلَ مِنَ ٱلنَّعَمِ يَحْكُمُ بِهِ ذَوَا عَدْلٍ مِّنكُمْ هَدْيًا بَـٰـلِغَ ٱلْكَعْبَةِ أَوْكَفَّـٰرَةٌ طَعَامُ مَسَـٰكِينَ أَوْ عَدْلُ ذَ ٰلِكَ صِيَامًا لِّيَذُوقَ وَبَالَ أَمْرِهِ عَفَا ٱللهُ عَمَّا سَلَفَ وَ مَنْ عَادَ فَيَنتَقِمُ ٱللهُ مِنْهُ وَ ٱللهُ عَزِيزٌ ذُو ٱنتِقَامٍ * أُحِلَّ لَكُمْ صَيْدُ ٱلْبَحْرِ وَ طَعَامُهُ مَتَـٰعًا لَّكُمْ وَ لِلسَّيَّارَةِ وَ حُرِّمَ عَلَيْكُمْ صَيْدُ ٱلْبَرِّ مَادُمْتُمْ حُرُمًا وَ ٱتَّقُواْ ٱللهَ ٱلَّذِى إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ).[۸۸۱]
(اى کسانى که ایمان آوردهاید! در حالى که مُحرِمید، شکار را مکشید، و هر کس از شما عمداً آن را بکشد، باید از چارپایان، نظیر آنچه کشته است، کفّارهاى بدهد، که [نظیر بودنِ] آن را دو عادل از میان شما تصدیق کنند، و به صورت قربانى به کعبه برسد، یا کفّارهاى که [با آن،] مستمندان را خوراک بدهد، یا معادلش روزه بگیرد، تا سزاى زشتکارى خود را بچشد. خداوند از آنچه در گذشته واقع شده، عفو کرده است؛ ولى هر کس تکرار کند، خدا از او انتقام مىگیرد و خداوند، توانا و صاحبانتقام است. * صید دریا و مأکولات آن براى شما حلال شده است تا براى شما و مسافران، بهرهاى باشد، و[لى] صید بیابان، مادام که مُحرِمید، بر شما حرام گردیده است و از خدایى که به سویش گرد آورده خواهید شد، پروا کنید).
الحدیث
حدیث
- صحیح البخاري عن عبد الله بن عُمَر: قامَ رَجُلٌ فَقالَ: یا رَسولَ اللهِ، ماذا تَأمُرُنا أن نَلبَسَ مِنَ الثِّیابِ فِي الإِحرامِ؟
فَقالَ النَّبِيُّ صلّی اللّه عليه وآله: لا تَلبَسُوا القَمیصَ، و لَا السَّراویلاتِ، و لَا العَمائِمَ، و لَا البَرانِسَ، و لَا الخِفافَ إِلّا أن يَكونَ أحَدٌ لَیسَت لَهُ نَعلانِ فَليَلبَسِ الخُفَّینِ، وَ ليَقطَع أسفَلَ مِنَ الكَعبَینِ. و لا تَلبَسوا شَیئاً مَسَّهُ الزَّعفَرانُ و لَا الوَرسُ، و لا تَنتَقِبِ المَرأَةُ المُحرِمَةُ، و لا تَلبَسِ القُفّازَینِ[۸۸۲].[۸۸۳]
- صحیح البخارى - به نقل از عبد اللّه بن عمر -: مردى برخاست و پرسید: اى پیامبر خدا! در احرام، مىفرمایى چه بپوشیم؟
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «پیراهن، شلوار، شبکلاه، عمامه و چکمه نپوشید، مگر کسى که نعلین ندارد، چکمه بپوشد و آنها را از پایین قوزک پا قطع کند. لباسى را که زعفران و وَرْس به آن خورده است، نپوشید. زن مُحرِم، صورت خویش را نپوشاند و دستکش به دست نکند».
- الإمام الصادق عليهالسلام: لا تَمُسَّ شَیئاً مِنَ الطِّیبِ و أَنتَ مُحرِمٌ، و لا مِنَ الدُّهنِ، وَ اتَّقِ الطّیبَ، و أَمسِك عَلیٰ أنفِكَ مِنَ الرّیحِ الطَّيِّبَةِ، و لا تُمسِك عَلَیها مِنَ الرّیحِ المُنتِنَةِ؛ فَإنَّهُ لا يَنبَغي لِلمُحرِمِ أن يَتَلَذَّذَ بِریحٍ طَيِّبَةٍ. وَ اتَّقِ الطّیبَ في زادِكَ، فَمَنِ ابتُلِيَ بِشَیءٍ مِن ذٰلِكَ فَليُعِد غُسلَهُ وَ ليَتَصَدَّق بِصَدَقَةٍ بِقَدرِ ما صَنَعَ. و إنَّما يَحرُمُ عَلَیكَ مِنَ الطّیبِ أربَعَةُ أشیاءَ: المِسكُ وَ العَنبَرُ وَ الوَرسُ وَ الزَّعفَرانُ، غَیرَ أنَّهُ يُكرَهُ لِلمُحرِمِ الأَدهانُ الطَّيِّبَةُ، إِلّا المُضطَرَّ إلَى الزَّیتِ أو شِبهِهِ يَتَداویٰ بِهِ.[۸۸۴]
- امام صادق علیهالسلام: در حال احرام، عطر مزن، روغن مزن، از بوى خوش بپرهیز، بینى خود را از بوى خوش بگیر؛ ولى از بوى بد، نه؛ زیرا سزاوار نیست که مُحرم از بوى خوش، لذّت ببرد، و از چیزهاى خوشبوىِ توشهات بپرهیز. پس هر کس به چیزى از اینها مبتلا شد، غسلش را دوباره انجام دهد و به اندازۀ توان، صدقه دهد. از بوهاى خوش، چهار چیز بر تو حرام است: مشک، عنبر، وَرس[۸۸۵] و زعفران. علاوه بر این، براى مُحرم، روغنهاى خوشبو مکروه است، مگر کسى که ناچار باشد با روغن زیتون و مثل آن مداوا کند.
- الإمام الصادق عليهالسلام: لا تَستَحِلَّنَّ شَیئاً مِنَ الصَّیدِ و أَنتَ حَرامٌ و لا و أَنتَ حَلالٌ فِي الحَرَمِ، و لا تَدُلَّنَّ عَلَیهِ مُحِلّاً و لا مُحرِماً فَيَصطادوهُ، و لا تُشِر إلَیهِ فَيُستَحَلَّ مِن أجلِكَ، فَإِنَّ فیهِ فِداءً لِمَن تَعَمَّدَهُ.[۸۸۶]
- امام صادق علیهالسلام: هرگز در حالى که مُحرِم هستى و حتّی هنگامى که مُحرم نیستی، امّا در حرم هستی، شکار را حلال نشمار و مُحرم و غیر مُحرم را هم به محلّ شکار، راهنمایى مکن که آن را صید کنند و به سوى آن، اشاره هم مکن که به خاطر اشارهات، آن را حلال شمرند [و شکار کنند]؛ چرا که در این شکار، بر عهدۀ کسى که عمداً انجام دهد، قربانى است.
- الإمام الصادق عليهالسلام: اِجتَنِب في إحرامِكَ صَیدَ البَرِّ كُلَّهُ، و لا تَأكُل مِمّا صادَهُ غَیرُكَ، و لا تُشِر إلَیهِ فَيَصیدَهُ.[۸۸۷]
- امام صادق علیهالسلام: در حال احرام خود، از هر نوع شکار صحرایی بپرهیز و از آنچه دیگرى شکار کرده، مخور و به شکار، اشاره مکن که دیگرى آن را صید کند.
- الإمام الصادق عليهالسلام: المُحرِمُ لا يَنكِحُ، و لا يُنكَحُ، و لا يَخطِبُ، و لا يَشهَدُ النِّكاحَ، و إن نَكَحَ فَنِكاحُهُ باطِلٌ.[۸۸۸]
- امام صادق علیهالسلام: مُحرِم، نه ازدواج مىکند و نه به ازدواج کسى در مىآید و نه خواستگارى مىکند و نه گواه ازدواج کسی مىشود و اگر هم ازدواج کند، ازدواجش باطل است.
- الإمام الصادق عليهالسلام: لا تَنظُر فِي المِرآةِ و أَنتَ مُحرِمٌ؛ لِأَنَّهُ مِنَ الزّینَةِ، و لا تَكتَحِلِ المَرأَةُ المُحرِمَةُ بِالسَّوادِ؛ إنَّ السَّوادَ زینَةٌ.[۸۸۹]
- امام صادق علیهالسلام: در حالى که مُحرِم هستى، به آینه نگاه نکن؛ زیرا این، نوعى زینت است و زن در حال احرام، سرمۀ سیاه نکشد، که آن هم زینت است.
- الكافي عن عبد الله بن المُغیرَة: سَأَلتُ أبَا الحَسَنِ عليهالسلام عَنِ الظِّلالِ لِلمُحرِمِ، فَقالَ: أضحِ[۸۹۰] لِمَن أحرَمتَ لَهُ.
قُلتُ: إنّي مَحرورٌ، و إنَّ الحَرَّ يَشتَدُّ عَلَي؟ قالَ: أما عَلِمتَ أنَّ الشَّمسَ تَغرُبُ بِذُنوبِ المُحرِمینَ؟[۸۹۱]
- الکافى - به نقل از عبد اللّه بن مُغیره -: از امام کاظم علیهالسلام در بارۀ [رفتن در] سایه براى مُحرِم پرسیدم. فرمود: «براى آن کسى که به خاطر او احرام بستهاى، زیر آفتاب برو».
گفتم: من گرمایى هستم و گرما براى من طاقتفرساست. فرمود: «آیا نمىدانى که خورشید، با غروبِ خود، گناهان مُحرِمان را مىبرد؟».
راجع: وسائل الشیعة: ج۱۲ ص۴۱۵ - ۵۶۵ (أبواب تروك الإحرام).
ر. ک: وسائل الشیعة: ج۱۲ ص۴۱۵ – ۵۶۵ (أبواب تروک الإحرام).
== توضيحی در بارۀ محرّمات احرام ==
مُحرّمات احرام، ۲۴ چیز است که نوزده مورد آنها بین مرد و زن مشترک است، یکى مختص به زنان است و چهار مورد نیز مخصوص مردان.
موارد مشترک:
۱. در آینه نگریستن؛
۲. استفاده از هر نوع بوى خوش؛
۳. سرمه کشیدن براى زینت؛
۴. روغن مالیدن؛
۵. انگشتر به دست کردن براى زینت؛
۶. هر گونه لذّت جنسى بردن مانند: آمیزش، بوسیدن و تماس؛
۷. استمنا؛
۸. عقد خواندن براى خود یا دیگران و گواه آن گشتن؛
۹. زدودن مو؛
۱۰. چیدن و کوتاه کردن ناخن؛
۱۱. کشیدن دندان؛
۱۲. خون انداختن تن، هر چند در حدّ خراش و یا از مسواک زدن باشد؛
۱۳. کشتن حشرات بدن، مانند شپش و کک؛
۱۴. سلاح بستن (ولى همراه داشتن آن در بارِ سفر، فقط مکروه است)؛
۱۵. شکار کردن حیوانات زمینى (غیر پرنده) و یا خوردن گوشت چنین شکارهایى؛
۱۶. کندن درخت و گیاهِ روییده در حرم و یا قطع آنها، جز آنچه استثنا شده است؛
۱۷. فسوق (دروغ گفتن و فحش و تفاخر)؛
۱۸. جدال («لا و اللّه» و «بلى و اللّه» گفتن)؛
۱۹. استفاده از زیورآلات؛
آنچه به مردان، اختصاص دارد:
۲۰. لباس دوخته پوشیدن؛
۲۱. پوشیدن چیزى که همۀ روى پا را بگیرد؛
۲۲. پوشاندن سر؛
۲۳. سایهبان، بالاى سر قرار دادن یا زیر سایهبانى رفتن؛
آنچه ویژۀ زنان است:
۲۴. پوشاندن چهره.
و ـ ما لا يَنبَغي لِلمُحرِمِ
و ـ آنچه برای مُحرم، شایسته نیست
- الكافي عن الحسین بن المختار: قُلتُ لِأَبي عَبدِ اللهِ عليهالسلام: يُحرِمُ الرَّجُلُ فِي الثَّوبِ الأَسوَدِ؟ قالَ: لا يُحرِمُ فِي الثَّوبِ الأَسوَدِ، و لا يُكَفَّنُ بِهِ المَيِّتُ.[۸۹۲]
- الکافى - به نقل از حسین بن مختار -: به امام صادق علیهالسلام گفتم: مرد مىتواند در لباس سیاه، احرام ببندد؟ فرمود: «در پارچۀ سیاه، احرام نبندد و مُرده را با آن، کفن نکند».
- الكافي عن حَمّاد بن عیسیٰ عن الإمام الصادق عليهالسلام: لَیسَ لِلمُحرِمِ أن يُلَبِّيَ مَن دَعاهُ حَتّیٰ يَقضِيَ إحرامَهُ.
قُلتُ: كَیفَ يَقولُ؟ قالَ: يَقولُ: یا سَعدُ.[۸۹۳]
- الکافى - به نقل از حمّاد بن عیسى -: امام صادق علیهالسلام فرمود: «اگر کسى مُحرم را صدا زد، در پاسخ، "لبّیک" نگوید، تا آن که از احرام در آید».
پرسیدم: پس چه بگوید؟ فرمود: بگوید «ای سَعد!».[۸۹۴]
- الإمام الصادق عليهالسلام: لا بَأسَ بِأَن يَدخُلَ المُحرِمُ الحَمّامَ، و لٰكِن لا يَتَدَلَّكُ.[۸۹۵]
- امام صادق علیهالسلام: عیبى ندارد که مُحرم، به حمّام برود؛ ولى کیسه نکشد.
- الإمام الصادق عليهالسلام: يُكرَهُ الاِحتِباءُ[۸۹۶] لِلمُحرِمِ، و يُكرَهُ فِي المَسجِدِ الحَرامِ.[۸۹۷]
- الكافي عن عليّ بن جعفر عن أخیه الإمام الكاظم عليهالسلام، قال: سَأَلتُهُ عَنِ المُحرِمِ يُصارِعُ، هَل يَصلُحُ لَهُ؟ قالَ: لا يَصلُحُ لَهُ؛ مَخافَةَ أن يُصیبَهُ جُراحٌ أو يَقَعَ بَعضُ شَعرِهِ.[۹۰۰]
- الکافى - به نقل از على بن جعفر، برادر امام کاظم علیهالسلام -: از ایشان (امام کاظم علیهالسلام) پرسیدم: آیا کُشتى گرفتن براى مُحرم رواست؟ فرمود: «روا نیست؛ چون بیم آن است که زخمى شود یا بعضى از موهاى او بریزد».
۳ / ۲ - ۲: الطَّوافُ
۳ / ۲ - ۲: طواف
أ - فَضلُ الطَّوافِ[۹۰۱]
الف - فضیلت طواف[۹۰۲]
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: ما مِن طائِفٍ يَطوفُ بِهٰذَا البَیتِ حینَ تَزولُ الشَّمسُ حاسِراً عَن رَأسِهِ حافِیاً، يُقارِبُ بينَ خُطاهُ، و يَغُضُّ بَصَرَهُ، و يَستَلِمُ الحَجَرَ في كُلِّ طَوافٍ، مِن غَیرِ أن يُؤذِيَ أحَداً، و لا يَقطَعُ ذِكرَ اللّهِ عزّ وجلّ عَن لِسانِهِ، إِلّا كَتَبَ اللّهُ عزّ وجلّ لَهُ بِكُلِّ خُطوَةٍ سَبعینَ ألفَ حَسَنَةٍ، و مَحا عَنهُ سَبعینَ ألفَ سَيِّئَةٍ، و رَفَعَ لَهُ سَبعینَ ألفَ دَرَجَةٍ، و أَعتَقَ عَنهُ سَبعینَ ألفَ رَقَبَةٍ، ثَمَنُ كُلِّ رَقَبَةٍ عَشَرَةُ آلافِ دِرهَمٍ، و شُفِّعَ في سَبعینَ مِن أهلِ بيتِهِ، و قُضِيَت لَهُ سَبعونَ ألفَ حاجَةٍ، إن شاءَ فَعاجِلَهُ و إن شاءَ فَآجِلَهُ[۹۰۳].[۹۰۴]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هیچ طواف کنندهاى نیست که هنگام ظهر گِردِ این خانه طواف کند، در حالى که سربرهنه و پابرهنه است و گامهاى کوتاه بر مىدارد و دیدهاش را پایین انداخته است و در هر طوافى، بى آن که کسى را آزار دهد، حجر الأسود را استلام مىکند و ذکر خداوند عز و جل را از زبانش قطع نمىکند، مگر این که خداوند عز و جل برایش با هر گامى، هفتاد هزار نیکى مىنویسد و هفتاد هزار بدى را از او پاک مىکند و هفتاد هزار درجه او را بالا مىبرد و از طرف او هفتاد هزار برده آزاد مىکند که بهاى هر بردهاى، ده هزار درهم است، و او شفاعت کنندۀ هفتاد نفر از خاندانش مىگردد و هفتاد هزار نیازش برآورده مىگردد، اگر خواست، در دنیا و اگر خواست، در آخرت.
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: زَینُ الكَعبَةِ الطَّوافُ.[۹۰۵]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: طواف، زینت کعبه است.
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: إنَّ اللهَ يُباهی بِالطّائِفینَ.[۹۰۶]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: خداوند به طواف کنندگان افتخار میکند.
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: يُنزِلُ اللهُ كُلَّ يَومٍ عِشرینَ و مِئَةَ رَحمَةٍ: سِتّونَ مِنها لِلطَّوّافینَ، و أَربَعونَ لِلعاكِفینَ حَولَ البَیتِ، و عِشرونَ مِنها لِلنّاظِرینَ إلَى البَیتِ.[۹۰۷]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: خداوند، در هر روز، یکصد و بیست رحمت فرو مىفرستد: شصت رحمت، براى طواف کنندگان است، چهل رحمت، براى مقیمان اطراف خانۀ خداست و بیست رحمت، براى تماشاگران خانۀ خدا.
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: مَن طافَ بِالبَیتِ سَبعاً يُحصیهِ كُتِبَت لَهُ بِكُلِّ خُطوَةٍ حَسَنَةٌ، و مُحِيَت عَنهُ سَيِّئَةٌ، و رُفِعَت لَهُ بِهِ دَرَجَةٌ، و كانَ لَهُ عَدلُ رَقَبَةٍ.[۹۰۸]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر کس هفت بار، خانۀ خدا را طواف کند و آن را بشمارَد، براى هر گامش حَسَنهاى نوشته مىشود و گناهى از او محو مىگردد و یک درجه بر او افزوده مىشود و [ثوابى] برابر با آزاد کردن یک برده دارد.
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: مَن طافَ بِالبَیتِ سَبعاً و لا يَتَكَلَّمُ إِلّا بِسُبحانَ اللهِ وَ الحَمدُ لِلهِ و لا إلٰهَ إِلّا اللهُ وَ اللهُ أكبَرُ، و لا حَولَ و لا قُوَّةَ إِلّا بِاللهِ، مُحِيَت عَنهُ عَشرُ سَيِّئاتٍ، و كُتِبَت لَهُ عَشرُ حَسَناتٍ، و رُفِعَ لَهُ بِها عَشرُ دَرَجاتٍ. و مَن طافَ فَتَكَلَّمَ و هُوَ في تِلكَ الحالِ خاضَ فِي الرَّحمَةِ بِرِجلَیهِ، كَخائِضِ الماءِ بِرِجلَیهِ.[۹۰۹]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر کس هفت بار بر گِرد کعبه طواف کند و سخنى جز «سبحان اللّه و الحمد لله و لا إله إلّا اللّه و اللّه أکبر و لا حَولَ و لا قُوَّةَ إلّا باللّه» نگوید، ده گناه از او محو مىشود و ده حَسَنه براى او نوشته مىشود و به وسیلۀ آن، ده درجه بالا مىرود، و هر کس طواف کند و در آن حال، حرف بزند، با دو پایش در رحمت فرو رفته است، همچون کسى که با دو پایش در آب، فرو مىرود.
- الإمام الباقر عليهالسلام: ما مِن عَبدٍ مُؤمِنٍ طافَ بِهٰذَا البَیتِ اُسبوعاً و صَلّیٰ رَكعَتَینِ وأَحسَنَ طَوافَهُ و صَلاتَهُ، إِلّا غَفَرَ اللهُ لَهُ.[۹۱۰]
- امام باقر علیهالسلام: هیچ بندۀ باایمانى نیست که هفت بار این خانه (کعبه) را طواف کند و دو رکعت نماز بگزارد و طواف و نمازش را نیکو به جا آورَد، مگر آن که خداوند، او را مىآمرزد.
- الإمام الصادق عليهالسلام: كانَ أبي يَقولُ: مَن طافَ بِهٰذَا البَیتِ اُسبوعاً و صَلّیٰ رَكعَتَینِ في أيِّ جَوانِبِ المَسجِدِ شاءَ، كَتَبَ اللهُ لَهُ سِتَّةَ آلافِ حَسَنَةٍ، و مَحا عَنهُ سِتَّةَ آلافِ سَيِّئَةٍ، و رَفَعَ لَهُ سِتَّةَ آلافِ دَرَجَةٍ، و قَضیٰ لَهُ سِتَّةَ آلافِ حاجَةٍ، فَما عَجَّلَ مِنها فَبِرَحمَةِ اللهِ، و ما أخَّرَ مِنها فَشَوقاً إلیٰ دُعائِهِ.[۹۱۱]
- امام صادق علیهالسلام: پدرم مىفرمود: «هر کس هفت بار این خانه را طواف کند و دو رکعت نماز در هر جاى مسجد که بخواهد، بخواند، خداوند شش هزار حسنه برایش مىنویسد و شش هزار گناه از او مىزُداید و شش هزار درجه بر او مىافزاید و شش هزار نیازِ او را برآورده مىکند. هر کدام از این نیازها زود برآورده شود، به خاطر رحمت خداست و هر کدام به تأخیر افتد، به خاطر اشتیاق خداوند به دعاى اوست».
- الإمام الصادق عليهالسلام: إنَّ لِلكَعبَةِ لَلَحظَةً في كُلِّ يَومٍ يُغفَرُ لِمَن طافَ بِها أو حَنَّ قَلبُهُ إلَیها أو حَبَسَهُ عَنها عُذرٌ.[۹۱۲]
- امام صادق علیهالسلام: در هر روز، براى کعبه لحظهاى است که هر کس در آن لحظه کعبه را طواف کند، یا قلبش به کعبه مشتاق شود، ولى عذرى او را از طواف کعبه باز دارد،[۹۱۳] آمرزیده مىشود.
- الإمام الصادق عليهالسلام: الطَّوافُ مِن كِبارِ الحَجِّ، و مَن تَرَكَ الطَّوافَ الواجِبَ مُتَعَمِّداً فَلا حَجَّ لَهُ.[۹۱۴]
- امام صادق علیهالسلام: طواف، از اعمال بزرگ حج است. هر کس طواف واجب را عمداً ترک کند، حج نگزارده است.
ب - آدابُ الطَّوافِ
ب - آداب طواف
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: إنَّمَا الطَّوافُ صَلاةٌ، فَإِذا طُفتُم فَأَقِلُّوا الكَلامَ.[۹۱۵]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: طواف کعبه، [همچون] نماز است. پس هنگام طواف، کم حرف بزنید.
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: الطَّوافُ بِالبَیتِ صَلاةٌ، إِلّا أنَّ اللهَ أحَلَّ لَكُم فیهِ الكَلامَ، فَمَن يَتَكَلَّمُ فَلا يَتَكَلَّمُ إِلّا بِخَیرٍ.[۹۱۶]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: طواف خانۀ خدا، [همچون] نماز است، جز این که خداوند، سخن گفتن در طواف را برایتان حلال کرده است. پس اگر کسى سخنى مىگوید، جز به خیر، سخن نگوید.
- الكافي عن عبد الرحمان بن سَیابَة: سَأَلتُ أبا عَبدِ اللّٰهِ عليهالسلام عَنِ الطَّوافِ فَقُلتُ: اُسرِعُ و اُكثِرُ أو اُبطِئُ؟ قالَ: مَشیٌ بينَ المَشيَینِ.[۹۱۷]
- الکافى - به نقل از عبد الرحمان بن سَیابه -: از امام صادق علیهالسلام در بارۀ طواف پرسیدم که: تند و باشتاب بروم و زیاد طواف کنم، یا کُند [و آهسته]؟ فرمود: «راه رفتنى میانه».
- الكافي عن أيّوب بن الحُرّ الجُعفيّ: قُلتُ لِأَبي عَبدِاللّٰهِ عليهالسلام: القِراءَةُ - و أَنَا أطوفُ - أفضَلُ أو أذكُرُ الله تَبارَكَ و تَعالىٰ؟ قالَ: القِراءَةُ.
قُلتُ: فَإِن مَرَّ بِسَجدَةٍ و هُوَ يَطوفُ؟ قالَ: يُومِئُ بِرَأسِهِ إلَى الكَعبَةِ.[۹۱۸]
- الکافی _ به نقل از ایّوب بن حُرّ جُعفی -: به امام صادق علیهالسلام گفتم: در حالى که طواف مىکنم، قرائت قرآن بهتر است یا این که ذکر خداوند را بگویم؟ فرمود: «قرائت».
گفتم: اگر [طوافگزار] در حالى که طواف مىکند، به [آیۀ] سجده رسید [چه کند]؟ فرمود: «با سرِ خود به کعبه اشاره کند».[۹۱۹]
- صحیح البخاري عن سالم عن أبيه: رَأَیتُ رَسولَ اللّٰهِ صلّی اللّه عليه وآله حینَ يَقدَمُ مَكَّةَ، إذَا استَلَمَ الرُّكنَ الأَسوَدَ أوَّلَ ما يَطوفُ يَخُبُّ[۹۲۰] ثَلاثَةَ أطوافٍ مِنَ السَّبعِ.[۹۲۱]
- صحیح البخارى - به نقل از سالم، از پدرش -: پیامبر خدا را وقتى به مکّه مىآمد، هنگام لمس رُکنِ حجر الأسود دیدم. در آغاز طواف، سه دور از هفت دور طواف را با حالتى شبیه دویدن، انجام مىداد.
- الإمام الصادق عن أبيه عليهما السلام عن جابر: لَمّا قَدِمَ النَّبِيُّ صلّی اللّه عليه وآله مَكَّةَ دَخَلَ المَسجِدَ فَاستَلَمَ الحَجَرَ، ثُمَّ مَضیٰ عَلیٰ يَمینِهِ فَرَمَلَ ثَلاثاً و مَشیٰ أربَعاً، ثُمَّ أتَى المَقامَ فَقالَ: (وَ ٱتَّخِذُواْ مِن مَّقَامِ إِبْرَ ٰهِیمَ مُصَلّىً)، فَصَلّیٰ رَكعَتَینِ وَ المَقامُ بينَهُ و بينَ البَیتِ، ثُمَّ أتَى الحَجَرَ بَعدَ الرَّكعَتَینِ فَاستَلَمَهُ، ثُمَّ خَرَجَ إلَى الصَّفا.[۹۲۲]
- امام صادق علیهالسلام - به نقل از پدرش علیهالسلام، از جابر [بن عبد اللّه] -: چون پیامبر صلی الله علیه و آله به مکّه آمد، وارد مسجد الحرام شد و حجر الأسود را لمس کرد. سپس از سمت راست آن، سه دور طواف را هَروَلهکنان انجام داد و چهار دور را راه رفت. سپس کنار مقام ابراهیم علیهالسلام آمد و فرمود: (از مقام ابراهیم، جاىِ نماز برگزینید). آن گاه، دو رکعت نماز خواند، در حالى که مقام ابراهیم، میان او و کعبه قرار داشت. پس از آن دو رکعت، آمد و بر حجر الأسود، دست کشید و سپس به طرف «صفا» بیرون رفت.
- صحیح مسلم عن أبي الطُّفَیل: قُلتُ لِابنِ عَبّاسٍ: أرَأَیتَ هٰذَا الرَّمَلَ بِالبَیتِ ثَلاثَةَ أطوافٍ و مَشيَ أربَعَةِ أطوافٍ: أ سُنَّةٌ هُوَ؟ فَإِنَّ قَومَكَ يَزعُمونَ أنَّهُ سُنَّةٌ.
فَقالَ: صَدَقوا و كَذَبوا!
قُلتُ: ما قَولُكَ: صَدَقوا و كَذَبوا؟!
قالَ: إنَّ رَسولَ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله قَدِمَ مَكَّةَ فَقالَ المُشرِكونَ: إنَّ مُحَمَّداً و أَصحابَهُ لا يَستَطیعونَ أن يَطوفوا بِالبَیتِ مِنَ الهُزلِ! و كانوا يَحسُدونَهُ. فَأَمَرَهُم رَسولُ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله أن يَرمُلوا ثَلاثاً، و يَمشوا أربَعاً.[۹۲۳]
- صحیح مسلم - به نقل از ابو طُفَیل -: به ابن عبّاس گفتم: به نظر تو، این تند رفتن (هَروَله) در سه دور طواف و راه رفتنِ معمولى در چهار دور [بعد]، سنّت [و مستحب] است؟ قوم تو مىپندارند که سنّت است.
گفت: راست گفتند و دروغ گفتند.
گفتم: چگونه هم راست گفتند و هم دروغ؟
گفت: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وارد مکّه شد. مشرکان گفتند: محمّد و یارانش از بیرَمَقی و ضعف نمىتوانند کعبه را طواف کنند! و به او حسد مىورزیدند. این بود که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به اصحاب دستور داد سه دور را هَروَلهکنان بروند و چهار دور را راه بروند.
- قرب الإسناد عن بَكر بن محمّد: خَرَجتُ أطوفُ و أَنَا إلیٰ جَنبِ أبي عَبدِ اللهِ عليهالسلام حَتّیٰ فَرَغَ مِن طَوافِهِ، ثُمَّ مالَ فَصَلّیٰ رَكعَتَینِ مَعَ رُكنِ البَیتِ وَ الحَجَرِ، فَسَمِعتُهُ يَقولُ ساجِداً:
سَجَدَ وَجهي لَكَ تَعَبُّداً و رِقّاً، و لا إلٰهَ إِلّا أنتَ حَقّاً حَقّاً، الأَوَّلُ قَبلَ كُلِّ شَيءٍ، وَ الآخِرُ بَعدَ كُلِّ شَيءٍ، و ها أنَا ذا بينَ يَدَيكَ، ناصِيَتي بِيَدِكَ، فَاغفِر لي إنَّهُ لا يَغفِرُ الذَّنبَ العَظیمَ غَیرُكَ، فَاغفِر لي فَإنّي مُقِرٌّ بِذُنوبي عَلیٰ نَفسي، و لا يَدفَعُ الذَّنبَ العَظیمَ غَیرُكَ.
ثُمَّ رَفَعَ رَأسَهُ و وَجهُهُ مِنَ البُكاءِ كَأَنَّما غُمِسَ فِي الماءِ.[۹۲۴]
- قرب الإسناد - به نقل از بکر بن محمّد -: رفتم در کنار امام صادق علیهالسلام به طواف مشغول شدم. هنگامی که طوافش تمام شد، کنارِ رُکنِ کعبه و حجر الأسود رفت و دو رکعت نماز خواند. شنیدم که در سجده مىگفت:
رویم براى تو به سجده در افتاده است، از سر بندگى و بردگى. به راستى و درستى که معبودى جز تو نیست. پیش از هر چیزى بودهاى و پس از هر چیزى خواهى بود. اینک، من در پیشگاه تو هستم و اختیارم در دست توست. پس مرا بیامرز که جز تو، گناه بزرگ را نمىبخشاید. مرا ببخشاى که به گناهانم بر خویش، اقرار مىکنم و گناه بزرگ را جز تو، کسى بر طرف نمىکند.
امام علیهالسلام سپس سرش را بلند کرد. از گریه صورتش چنان بود که گویا در آب، فرو برده شده است.
- قرب الإسناد عن سَعدان بن مسلم: رَأَیتُ أبَا الحَسَنِ موسیٰ عليهالسلام استَلَمَ الحَجَرَ، ثُمَّ طافَ، حَتّیٰ إذا كانَ اُسبوعٌ التَزَمَ وَسَطَ البَیتِ، و تَرَكَ المُلتَزَمَ الَّذي يَلتَزِمُ أصحابُنا، و بَسَطَ يَدَهُ عَلَى الكَعبَةِ، فَمَكَثَ ما شاءَ اللهُ، ثُمَّ مَضیٰ إلَى الحَجَرِ فَاستَلَمَهُ، و صَلّیٰ خَلفَ مَقامِ إبراهیمَ عليهالسلام، ثُمَّ عادَ إلَى الحَجَرِ فَاستَلَمَهُ، ثُمَّ مَضیٰ حَتّیٰ إذا بَلَغَ المُلتَزَمَ في آخِرِ السُّبوعِ التَزَمَ وَسَطَ البَیتِ و بَسَطَ يَدَهُ، ثُمَّ استَلَمَ الحَجَرَ، و صَلّیٰ رَكعَتَینِ خَلفَ مَقامِ إبراهیمَ عليهالسلام، ثُمَّ استَلَمَ الحَجَرَ و طافَ، حَتّیٰ إذا كانَ آخِرُ السُّبوعِ التَزَمَ وَسَطَ البَیتِ، ثُمَّ استَلَمَ الحَجَرَ، ثُمَّ صَلّیٰ رَكعَتَینِ خَلفَ مَقامِ إبراهیمَ عليهالسلام، ثُمَّ عادَ إلَى الحَجَرِ فَاستَلَمَ ما بينَ الحَجَرِ إلَى البابِ، ثُمَّ مَكَثَ ما شاءَ اللهُ، ثُمَّ أتَى الحَجَرَ فَصَلّیٰ ثَمانِيَ رَكَعاتٍ، فَكانَ آخِرُ عَهدِهِ بِالبَیتِ تَحتَ المیزابِ، و بَسَطَ يَدَهُ و دَعا، ثُمَّ مَكَثَ ما شاءَ اللهُ، ثُمَّ خَرَجَ مِن بابِ الحَنّاطینَ.[۹۲۵]
- قرب الإسناد - به نقل از سَعدان بن مسلم -: امام موسی کاظم علیهالسلام را دیدم که دست بر حجر الأسود کشید و سپس طواف کرد. دور هفتم که تمام شد، به وسط خانۀ خدا آمد و «مُلتزَم» را که شیعیان براى دعا به آن مىچسبند، رها کرد. دستش را بر کعبه گشود و مقدارى درنگ کرد. سپس کنار حجر الأسود رفت و بر آن دست کشید و پشت مقام ابراهیم علیهالسلام نماز خواند. دوباره باز گشت و حجر الأسود را لمس کرد. سپس رفت تا در دور هفتمِ طواف به مُلتزم رسید. به وسط خانۀ خدا آمد و دست خود را گشود. باز حجر الأسود را لمس کرد و پشت مقام ابراهیم علیهالسلام دو رکعت، نماز خواند. سپس حجر الأسود را لمس کرد و به طواف پرداخت، تا این که آخر دور هفتم به وسط خانۀ خدا آمد و باز بر حجر الأسود دست کشید. سپس دو رکعت نماز، پشت مقام ابراهیم علیهالسلام گزارد. باز نزد حجر الأسود آمد و میان حجر الأسود و درِ کعبه را دست کشید. سپس مدّتى درنگ کرد و کنار حجر الأسود آمد و هشت رکعت نماز خواند. آخرین دیدارش با کعبه، زیر ناودان بود. دست خود را گشود و دعا کرد. سپس مدّتى توقّف کرد و آن گاه از درِ حنّاطان، بیرون رفت.
- امام صادق علیهالسلام: طواف را در حالى رها کن که هنوز به آن میل دارى.
راجع: ص۱۸۰ (الملتزم) و ص۱۸۴ (المستجار) و ص۱۸۶ (الركن الیمانيّ).
ر.ک: ص۱۸۱ (ملتزم) و ص۱۸۵ (مستجار) و ص۱۸۷ (رکن یمانی).
ج - الاِستِكثارُ مِنَ الطَّوافِ في غَيرِ الزِّحامِ
ج - زیاد طواف کردن در صورت شلوغ نبودن
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: اِستَكثِروا مِنَ الطَّوافِ، فَإِنَّهُ أقَلُّ شَیءٍ یوجَدُ في صَحائِفِكُم يَومَ القِیامَةِ.[۹۲۸]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: بسیار طواف کنید؛ چرا که طواف، کمترین چیزى است که در قیامت، در نامههاى اعمالتان دیده میشود.
- الإمام الصادق عليهالسلام: طَوافٌ قَبلَ الحَجِّ أفضَلُ مِن سَبعینَ طَوافاً بَعدَ الحَجِّ.[۹۲۹]
- امام صادق علیهالسلام: یک طواف پیش از حج [در دهۀ اوّل ذى حجّه]، برتر از هفتاد طواف بعد از حج است.
- الإمام الصادق عليهالسلام: أوَّلُ ما يُظهِرُ القائِمُ مِنَ العَدلِ أن يُنادِيَ مُنادیهِ أن يُسَلِّمَ صاحِبُ النّافِلَةِ لِصاحِبِ الفَریضَةِ الحَجَرَ الأَسوَدَ وَ الطَّوافَ.[۹۳۰]
- امام صادق علیهالسلام: اوّلین عدالتى که قائم علیهالسلام آشکار مىسازد، این است که منادىِ او ندا مىدهد: «آن که طواف مستحب به جا مىآورَد، حجر الأسود و طواف را به کسى واگذار کند که طواف او واجب است».
- الكافي عن عیسی أبي الفرج السندي: سَأَلَ أبانٌ أبا عَبدِ اللّهِ عليهالسلام: أ كانَ لِرَسولِ اللّهِ صلّی اللّه عليه وآله طَوافٌ يُعرَفُ بِهِ؟ فَقالَ: كانَ رَسولُ اللّهِ صلّی اللّه عليه وآله يَطوفُ بِاللَّیلِ وَ النَّهارِ عَشَرَةَ أسابیعَ؛ ثَلاثَةً أوَّلَ اللَّیلِ، و ثَلاثَةً آخِرَ اللَّیلِ، وَ اثنَینِ إذا أصبَحَ، وَ اثنَینِ بَعدَ الظُّهرِ، و كانَ فیما بينَ ذٰلِكَ راحَتُهُ.[۹۳۱]
- الکافى - به نقل از عیسی ابو الفرج سندی -: اَبان از امام صادق علیهالسلام پرسید: آیا براى پیامبر خدا صلی الله علیه و آله طوافى بود که به [نام] ایشان معروف باشد؟ فرمود: «پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در شبانهروز، ده دوره طواف مىکرد: سه تا آغاز شب، و سه تا آخر شب، و دو تا وقتى صبح مىشد و دو تا بعد از ظهر، و استراحت او میان این وقتها بود».
- الكافي عن عبد الرحمان بن الحَجّاج: قُلتُ لِأَبي عَبدِ اللهِ عليهالسلام: إنّي اُریدُ الجِوارَ، فَكَیفَ أصنَعُ؟ قالَ: إذا رَأَیتَ الهِلالَ - هِلالَ ذي الحِجَّةِ - فَاخرُج إلَى الجِعرانَةِ[۹۳۲]، فَأَحرِم مِنها بِالحَجِّ.
فَقُلتُ لَهُ: كَیفَ أصنَعُ إذا دَخَلتُ مَكَّةَ، اُقیمُ إلیٰ يَومِ التَّروِيَةِ لا أطوفُ بِالبَیتِ؟ قالَ: تُقیمُ عَشراً لا تَأتِي الكَعبَةَ؟! إنَّ عَشراً لَكَثیرٌ، إنَّ البَیتَ لَیسَ بِمَهجورٍ.[۹۳۳]
- الکافى - به نقل از عبد الرحمان بن حَجّاج -: به امام صادق علیهالسلام گفتم: مىخواهم مجاور مکّه شوم. چه کنم؟ فرمود: «هر گاه هِلال ماه ذى حجّه را دیدى، به جِعرانه برو و از آن جا براى حج، مُحرِم شو».
به ایشان گفتم: وقتى وارد مکّه شدم و تا روز تَرویه مىمانم و کعبه را طواف نمىکنم، چه کنم؟ فرمود: «ده روز مىمانى و به کعبه نمىروى؟! ده روز، زیاد است. کعبه، مهجور (ترک شده) نیست [و نباید باشد]».
- الإمام الصادق عليهالسلام: يُستَحَبُّ أن تَطوفَ ثَلاثَمِئَةٍ و سِتِّینَ اُسبوعاً عَدَدَ أيّامِ السَّنَةِ، فَإِن لَم تَستَطِع فَثَلاثَمِئَةٍ و سِتِّینَ شَوطاً، فَإِن لَم تَستَطِع فَما قَدَرتَ عَلَیهِ مِنَ الطَّوافِ.[۹۳۴]
- امام صادق علیهالسلام: مستحب است به عدد روزهاى سال، سیصد و شصت بار، طواف هفتتایى بگزارى. اگر نتوانستى، سیصد و شصت دور، و اگر این را هم نتوانستى، آن اندازه طواف بگزار که مىتوانى.
د - اِستِلامُ الحَجَرِ وَ آدابُهُ
د - استلام حجر الأسود و آداب آن
أوّلاً: اِستِحبابُ الاِستِلامِ
یکم. مستحب بودن اِستلام
- الإمام الصادق عليهالسلام: كانَ رَسولُ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله يَستَلِمُهُ [الحَجَرَ] في كُلِّ طَوافِ فَریضَةٍ و نافِلَةٍ.[۹۳۵]
- امام صادق علیهالسلام: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در هر طواف واجب و مستحب، بر حجر الأسود، دست مىکشید.
- المستدرك على الصحیحین عن جابر بن عبد اللّه: دَخَلنا مَكَّةَ عِندَ ارتِفاعِ الضُّحیٰ، فَأَتَى النَّبِيُّ صلّی اللّه عليه وآله بابَ المَسجِدِ، فَأَناخَ راحِلَتَهُ، ثُمَّ دَخَلَ المَسجِدَ، فَبَدَأَ بِالحَجَرِ، فَاستَلَمَهُ و فاضَت عَیناهُ بِالبُكاءِ، ثُمَّ رَمَلَ ثَلاثاً و مَشیٰ أربَعاً حَتّیٰ فَرَغَ، فَلَمّا فَرَغَ قَبَّلَ الحَجَرَ، و وَضَعَ يَدَيهِ عَلَیهِ و مَسَحَ بِهِما وَجهَهُ.[۹۳۶]
- المستدرک على الصحیحین - به نقل از جابر بن عبد اللّٰه -: روز، بر آمده بود که وارد مکّه شدیم. پیامبر صلی الله علیه و آله کنار درِ مسجد آمد و شترش را خوابانْد. سپس وارد مسجد شد و از حجر الأسود، آغاز کرد و بر آن دست کشید و چشمانش پُر از اشک شد. سپس سه دور را هَروَلهکنان و چهار دور را [معمولى] پیمود تا فارغ شد. پس از فراغت، حجر الأسود را بوسید، دستانش را بر آن نهاد و سپس به صورتش کشید.
- سنن ابن ماجة عن ابن عمر: اِستَقبَلَ رَسولُ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله الحَجَرَ، ثُمَّ وَضَعَ شَفَتَیهِ عَلَیهِ يَبكی طَویلاً، ثُمَ التَفَتَ فَإِذا هُوَ بِعُمَرَ بنِ الخَطّابِ يَبكی، فَقالَ: یا عُمَرُ، هاهُنا تُسكَبُ العَبَراتُ.[۹۳۷]
- سنن ابن ماجة - به نقل از ابن عمر -: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله رو به حجر الأسود کرد، لبهاى خود را بر آن نهاد و بسیار گریست. سپس روى برگردانْد. عمر بن خطّاب را دید که مىگِرید. فرمود: «اى عمر! این جاست که اشکها باید بریزد!».
- مسند أبي یعلى عن ابن عُمَر: رَأَیتُ رَسولَ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله يَستَلِمُ الحَجَرَ، فَما مَرَرتُ بِهِ مُنذُ رَأَیتُهُ إِلّا استَلَمتُهُ.[۹۳۸]
- مسند أبى یعلى - به نقل از ابن عمر -: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله را دیدم که بر حجر الأسود، دست میکشید. از وقتى که این را دیدم، بر حجر الأسود نگذشتهام، مگر آن که بر آن دست کشیدهام.
- الكافي عن معاویة بن عمّار: سَأَلتُ أبا عَبدِ اللهِ عليهالسلام عَن رَجُلٍ حَجَّ و لَم يَستَلِمِ الحَجَرَ، فَقالَ: هُوَ مِنَ السُّنَّةِ، فَإِن لَم يَقدِر فَاللهُ أولیٰ بِالعُذرِ.[۹۳۹]
- الکافى - به نقل از معاویة بن عمّار -: از امام صادق علیهالسلام پرسیدم: مردى حج انجام داده، ولى بر حجر الأسود، دست نکشیده است. فرمود: «این، مستحب است. اگر نتواند، خداوند، به عذرپذیرى، شایستهتر است».
راجع: ص۱۸۶ (الركن الیمانيّ).
ر.ک: ص۱۸۷ (رکن یمانی).
ثانیاً: حِكمَةُ الاِستِلامِ
دوم. حكمتِ استلام
- دعائم الإسلام عليهالسلام: قالَ أبو جَعفَرٍ [الباقِرُ] عليهالسلام: الحَجَرُ كَالمیثاقِ، وَ استِلامُهُ كَالبَیعَةِ. و كانَ إذَا استَلَمَهُ قالَ:
اللّٰهُمَّ أمانَتي أدَّیتُها، و میثاقي تَعاهَدتُهُ، لِیشهَدَ لي عِندَكَ بِالبَلاغِ.[۹۴۰]
- دعائم الإسلام: امام باقر علیهالسلام فرمود: «حجر الأسود، مانند پیمان است و دست کشیدن بر آن، مانند بیعت است. ایشان هر گاه بر آن دست مىکشید، مىگفت:
خدایا! این، امانت من است که ادا کردم و پیمان من است که تجدید عهد کردم، تا نزد تو براى من، گواهى دهد که [خودم را] رساندم.
- الإمام الصادق عليهالسلام: مَرَّ عُمَرُ بنُ الخَطّابِ عَلَى الحَجَرِ الأَسوَدِ، فَقالَ: وَ اللّه یا حَجَرُ، إنّا لَنَعلَمُ أنَّكَ حَجَرٌ لا تَضُرُّ و لا تَنفَعُ! إِلّا أنّا رَأَینا رَسولَ صلّی اللّه عليه وآله يُحِبُّكَ، فَنَحنُ نُحِبُّكَ.
فَقالَ لَهُ أمیرُ المُؤمِنینَ عليهالسلام: كَیفَ يَا بنَ الخَطّابِ؟ فَوَاللّهِ، لَيَبعَثَنَّهُ اللّهُ يَومَ القِیامَةِ و لَهُ لِسانٌ و شَفَتانِ، فَيَشهَدُ لِمَن وافاهُ، و هُوَ يَمینُ اللّهِ في أرضِهِ يُبايِعُ بِها خَلقَهُ.
فَقالَ عُمَرُ: لا أبقانَا اللّهُ في بَلَدٍ لا يَكونُ فیهِ عَلِيُّ بنُ أبي طالِبٍ.[۹۴۱]
- امام صادق علیهالسلام: عمر بن خطّاب بر حجر الأسود گذر کرد و [خطاب به آن] گفت: به خدا -اى سنگ- ما مىدانیم که تو سنگى هستى که سود و زیانى نمىرسانى، جز آن که پیامبر خدا را دیدیم که تو را دوست مىدارد. پس ما هم تو را دوست مىداریم.
امیر مؤمنان [در انتقاد از دعاى عمر] به او فرمود: «چه طور [در بارۀ حجر الأسود چنین میگویی]، پسر خَطّاب؟ سوگند به خدا که خداوند، آن را روز قیامت بر مىانگیزانَد، در حالى که زبان و دو لب دارد و براى هر کس که حج گزارده، گواهى خواهد داد. او دست خدا در روى زمین است که به وسیلۀ آن با بندگانش بیعت مىکند».
عمر گفت: خداوند، ما را زنده ندارد در آن سرزمینى که على بن ابى طالب در آن نباشد!
- الكافي عن الحَلَبيّ: قُلتُ لِأَبي عَبدِ اللّٰهِ عليهالسلام: لِمَ جُعِلَ استِلامُ الحَجَرِ؟ فَقالَ: إنَّ الله عزّ وجلّ حَیثُ أخَذَ میثاقَ بَني آدَمَ دَعَا الحَجَرَ مِنَ الجَنَّةِ، فَأَمَرَهُ فَالتَقَمَ المیثاقَ، فَهُوَ يَشهَدُ لِمَن وافاهُ بِالمُوافاةِ.[۹۴۲]
- الکافى - به نقل از حَلَبى -: به امام صادق علیهالسلام گفتم: چرا دست کشیدن به حجر الأسود، سنّت شده است؟ فرمود: «آن گاه که خداوند عز و جل از فرزندان آدم علیهالسلام پیمان گرفت، حجر الأسود را از بهشت، فرا خواند و به آن، دستور داد. آن هم پیمان را [گرفت و] بلعید.[۹۴۳] پس حجر الأسود، براى هر که به پیمان وفا کند، به وفا گواهى مىدهد».
- الإمام الصادق عليهالسلام: إنَّ الله - تَبارَكَ و تَعالیٰ - لَمّا أخَذَ مَواثیقَ العِبادِ، أمَرَ الحَجَرَ فَالتَقَمَها، و لِذٰلِكَ يُقالُ: «أمانَتی أدَّیتُها و میثاقی تَعاهَدتُهُ، لِتَشهَدَ لي بِالمُوافاةِ».[۹۴۴]
- امام صادق علیهالسلام: خداوند - تبارک و تعالى - چون از بندگان پیمان گرفت، به حجر الأسود فرمان داد و آن، پیمانها را [بر گرفت و] فرو بُرد. از این رو، [خطاب به حجر الأسود] گفته مىشود: «امانت من است که آن را ادا کردم و پیمان من است که بدان، وفا کردم، تا برایم گواهى دهى که وفا کردم».
راجع: ص۱۶۸ (الحجر یمین اللّه).
ر.ک: ص۱۶۹ (حجر الأسود، دست خدا).
ثالثاً: كَیفِيَّةُ الاِستِلامِ
سوم. چگونگی استلام
- الكافي عن یعقوب بن شُعَیب: سَأَلتُ أبا عَبدِ اللهِ عليهالسلام عَنِ استِلامِ الرُّكنِ، قالَ: اِستِلامُهُ أن تُلصِقَ بَطنَكَ بِهِ، وَ المَسحُ أن تَمسَحَهُ بِيَدِكَ.[۹۴۵]
- الکافى - به نقل از یعقوب بن شعیب -: از امام صادق علیهالسلام در بارۀ استلام رُکن پرسیدم. فرمود: «استلام، به این صورت است که شکم خود را به آن بچسبانى و مسح، آن است که بر آن، دست بِکشى».
- الكافي عن سعید الأعرج عن الإمام الصادق عليهالسلام، قال: سَأَلتُهُ عَنِ استِلامِ الحَجَرِ مِن قِبَلِ البابِ، فَقالَ: أ لَیسَ إنَّما تُریدُ أن تَستَلِمَ الرُّكنَ؟ قُلتُ: نَعَم. قالَ: يُجزیكَ حَیثُ ما نالَت يَدُكَ.[۹۴۶]
- الکافى - به نقل از سعید اعرج -: از امام صادق علیهالسلام در بارۀ استلام حجر الأسود از طرف درِ کعبه پرسیدم. فرمود: «مگر نمىخواهى رُکن را استلام کنى؟». گفتم: چرا. فرمود: «از هر جا که دستت برسد، براى تو کافى است». [۹۴۷]
رابعاً: التَّكبيرُ
چهارم. تکبیر گفتن
- الإمام الصادق عليهالسلام: لمّا نَظَرَ آدَمُ من الصفا و قَد وُضِعَ الحَجَرُ فِي الرُّكنِ، كَبَّرَ اللهَ و هَلَّلَهُ و مَجَّدَهُ، فَلِذٰلِكَ جَرَتِ السُّنَّةُ بِالتَّكبیرِ وَ استِقبالِ الرُّكنِ الَّذي فیهِ الحَجَرُ مِنَ الصَّفا.[۹۴۸]
- امام صادق علیهالسلام: چون آدم علیهالسلام از [بالای کوه] صفا نظر کرد و دید که حجر الأسود در رُکن نهاده شده، خدا را بزرگ داشت (تکبیر گفت) و تهلیل نمود و تمجید کرد. از این رو، سنّت جارى شد که [به هنگام آغاز سعى] تکبیر بگویند و از سمتِ صفا به رُکنى رو کنند که حجر الأسود، در آن است.
- الكافي عن یعقوب بن شُعَیب: قُلتُ لِأَبي عَبدِ اللّٰهِ عليهالسلام: ما أقولُ إذَا استَقبَلتُ الحَجَرَ؟ فَقالَ: كَبِّر، و صَلِّ عَلیٰ مُحَمَّدٍ و آلِهِ.
و سَمِعتُهُ إذا أتَى الحَجَرَ يَقولُ: اللهُ أكبَرُ، السَّلامُ عَلیٰ رَسولِ اللّٰهِ صلّی اللّه عليه وآله.[۹۴۹]
- الکافى - به نقل از یعقوب بن شعیب -: به امام صادق علیهالسلام گفتم: وقتى رو به روى حجر الأسود قرار گرفتم، چه بگویم؟ فرمود: «تکبیر بگو و بر محمّد صلی الله علیه و آله و خاندان او درود فرست».
و شنیدم که خود امام علیهالسلام، چون نزدیک حجر الأسود مىرسید، مىگفت: «اللّه أکبر! سلام بر پیامبر خدا باد!».
خامساً: الدُّعاءُ
پنجم. دعا کردن
- الإمام الحسن عليهالسلام - حینَ التَزَمَ الرُّكنَ -:
إلٰهي! أنعَمتَ عَلَيَّ فَلَم تَجِدني شاكِراً، وَ ابتَلَیتَني فَلَم تَجِدني صابِراً، فَلا أنتَ سَلَبتَ النِّعمَةَ بِتَركِ الشُّكرِ، و لا أَنتَ أدَمتَ الشِّدَّةَ بِتَركِ الصَّبرِ. إلٰهي! ما يَكونُ مِنَ الكَریمِ إِلّا الكرَمُ[۹۵۰].[۹۵۱]
- امام حسن علیهالسلام - وقتى خود را به رُکن (حجر الأسود) مىچسبانْد، چنین دعا مىکرد -:
خدایا! بر من، نعمت دادى و مرا سپاسگزار نیافتى و مرا به بلا افکندى و شکیبایم نیافتى؛ امّا نه با ناسپاسى، نعمتت را از من گرفتى و نه با ناشکیبایى، گرفتارى مرا دوام بخشیدى. خدایا! از بزرگوار، جز بزرگى [و کَرَم] نمىآید.
- الإمام الصادق عليهالسلام: إذا دَنَوتَ مِنَ الحَجَرِ الأَسوَدِ فَارفَع يَدَيكَ، وَ احمَدِ اللهَ و أَثنِ عَلَیهِ، و صَلِّ عَلَى النَّبِيِّ صلّی اللّه عليه وآله، وَ اسأَلِ اللهَ أن يَتَقَبَّلَ مِنكَ، ثُمَّ استَلِمِ الحَجَرَ و قَبِّلهُ، فَإِن لَم تَستَطِع أن تُقَبِّلَهُ فَاستَلِمهُ بِيَدِكَ، فَإِن لَم تَستَطِع أن تَستَلِمَهُ بِيَدِكَ فَأَشِر إلَیهِ، و قُل:
اللّٰهُمَّ أمانَتي أدَّیتُها، و میثاقي تَعاهَدتُهُ؛ لِتَشهَدَ لي بِالمُوافاةِ. اللّٰهُمَّ تَصدیقاً بِكِتابِكَ، و عَلیٰ سُنَّةِ نَبِيِّكَ، أشهَدُ أن لا إلٰهَ إِلّا اللهُ وَحدَهُ لا شَریكَ لَهُ، و أَنَّ مُحَمَّداً عَبدُهُ و رَسولُهُ، آمَنتُ بِاللهِ، و كَفَرتُ بِالجِبتِ وَ الطّاغوتِ و بِاللّاتِ وَ العُزّیٰ و عِبادَةِ الشَّیطانِ، و عِبادَةِ كُلِّ نِدٍّ يُدعیٰ مِن دونِ اللهِ.
فَإِن لَم تَستَطِع أن تَقولَ هٰذا كُلَّهُ فَبَعضَهُ، و قُل:
اللّٰهُمَّ إلَیكَ بَسَطتُ يَدی، و فیما عِندَكَ عَظُمَت رَغبَتي، فَاقبَل سَیحَتي[۹۵۲]، وَ اغفِر لي وَ ارحَمني. اللّٰهُمَّ إنّي أعوذُ بِكَ مِنَ الكُفرِ وَ الفَقرِ و مَواقِفِ الخِزيِ فِي الدُّنیا وَ الآخِرَةِ.[۹۵۳]
- امام صادق علیهالسلام: هر گاه به حجر الأسود نزدیک شدى، دستانت را بالا ببر و خدا را حمد و ثنا بگو و بر پیامبر صلی الله علیه و آله درود فرست و از خدا بخواه که از تو بپذیرد. سپس به حجر الأسود دست بکش و آن را ببوس. اگر نتوانستى ببوسى، بر آن دست بکش و اگر نتوانستى دست بکشى، به آن اشاره کن و بگو:
خدایا! امانتم را ادا کردم و پیمانم بود که آن را تجدید کردم تا براى من بر وفاى به عهد و پیمان، گواهى دهد. خدایا! کتاب تو را و سنّت پیامبرت را پذیرفتهام. گواهى مىدهم که جز خداى یکتا و بىشریک، معبودى نیست و محمّد، بنده و فرستادۀ اوست. به خدا ایمان آوردم و به جِبت[۹۵۴] و طاغوت و لات و عُزّا و پرستش شیطان و پرستش هر آنچه جز خدا نظیر او خوانده مىشود، کفر ورزیدم.
پس اگر همۀ اینها را نتوانى بگویى، بخشى از آن را بگو، و بگو:
خدایا! دستم را به سویت گشودهام. رغبت من به آنچه نزد توست، افزون است. پس این سفر[۹۵۵] مرا قبول کن و مرا بیامرز و بر من، رحمت آور. خدایا! از کفر و فقر و جایگاههاى خوارى در دنیا و آخرت، به تو پناه مىبرم.
سادساً: تَركُ الاِستِلامِ عِندَ الزِّحامِ
ششم. استلام نکردن هنگام شلوغی
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله - لِعُمَرَ بنِ الخَطّابِ -: یا عُمَرُ، إنَّكَ رَجُلٌ قَوِيّ، لا تُزاحِم عَلَى الحَجَرِ فَتُؤذِيَ الضَّعیفَ، إن وَجَدتَ خَلوَةً فَاستَلِمهُ، و إِلّا فَاستَقبِلهُ فَهَلِّل و كَبِّر.[۹۵۶]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله - خطاب به عمر بن خطّاب -: اى عمر! تو مردى تنومندى. براى رسیدن به حجر الأسود، فشار نیاور که ناتوان را مىآزارى. اگر خلوتى یافتى، آن را لمس کن، و گرنه رو به آن بِایست و «لا إله إلّا اللّه» و تکبیر (اللّه أکبر) بگو.
- صحیح مسلم عن عائشة: طافَ النَّبِيُّ صلّی اللّه عليه وآله في حَجَّةِ الوَداعِ حَولَ الكَعبَةِ عَلیٰ بَعیرِهِ يَستَلِمُ الرُّكنَ؛ كَراهِيَةَ أن يُضرَبَ عَنهُ النّاسُ[۹۵۷].[۹۵۸]
- صحیح مسلم - به نقل از عایشه -: در حَجّة الوداع، پیامبر خدا صلی الله علیه و آله سوار بر شتر خود، گِرد کعبه طواف کرد و رُکن را لمس کرد؛ چون خوش نداشت که مردم را از [اطراف] آن، کنار بزنند.
- صحیح مسلم عن أبي الطُّفَیل: رَأَیتُ رَسولَ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله يَطوفُ بِالبَیتِ، و يَستَلِمُ الرُّكنَ بِمِحجَنٍ[۹۵۹] مَعَهُ، و يُقَبِّلُ المِحجَنَ.[۹۶۰]
- صحیح مسلم - به نقل از ابو طُفَیل -: پیامبر خدا را دیدم که کعبه را طواف مىکرد و با عصایى که در دستش بود، حجر الأسود را لمس مىکرد و آن عصا را مىبوسید.
- السنن الكبرى عن الحارث: عَن عَلِيّ عليهالسلام أنَّهُ كانَ إذا مَرَّ بِالحَجَرِ الأَسوَدِ فَرَأیٰ عَلَیهِ زِحاماً استَقبَلَهُ و كَبَّرَ، و قالَ: اللّٰهُمَّ تَصدیقاً بِكِتابِكَ و سُنَّةِ نَبِيِّكَ.[۹۶۱]
- السنن الکبرى - به نقل از حارث -: هر گاه على علیهالسلام بر حجر الأسود مىگذشت و بر [گِرد] آن، ازدحام مىدید، رو به آن میکرد و تکبیر مىگفت و مىگفت: «خدایا! به کتاب تو و سنّت پیامبرت، باور دارم».
- الإمام الصادق عليهالسلام: كُنّا نَقولُ: لا بُدَّ أن نَستَفتِحَ بِالحَجَرِ و نَختِمَ بِهِ، فَأَمَّا اليَومَ فَقَد كَثُرَ النّاسُ.[۹۶۲]
- امام صادق علیهالسلام: پیشتر مىگفتیم که باید به حجر الأسود آغاز کرد و به آن، ختم نمود؛ ولى امروز، مردم فراوان شدهاند.
- الكافي عن سَیف التمّار: قُلتُ لِأَبي عَبدِ اللهِ عليهالسلام: أتَیتُ الحَجَرَ الأَسوَدَ فَوَجَدتُ عَلَیهِ زِحاماً، فَلَم ألقَ إِلّا رَجُلاً مِن أصحابِنا، فَسَأَلتُهُ فَقالَ: لا بُدَّ مِنِ استِلامِهِ.
فَقالَ عليهالسلام: إن وَجَدتَهُ خالِیاً، و إِلّا فَسَلِّم مِن بَعیدٍ.[۹۶۳]
- الکافى - به نقل از سیف تمّار -: به امام صادق علیهالسلام گفتم: نزد حجر الأسود رفتم. آن جا را پُر از ازدحام یافتم و جز یک نفر از شیعیان، کسى را نیافتم. از او پرسیدم. گفت: باید بر آن، دست بکِشى. امام علیهالسلام فرمود: «اگر آن را خالى دیدى[، استلام کن]، و گرنه از دور، سلام بده».
- الكافي عن حَمّاد بن عثمان: إنَّ رَجُلاً أتیٰ أبا عَبدِ اللهِ عليهالسلام و هُوَ فِي الطَّوافِ فَقالَ: یا أبا عَبدِاللهِ، ما تَقولُ فِي استِلامِ الحَجَرِ؟ فَقالَ: اِستَلَمَهُ رَسولُ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله.
فَقالَ: ما أراكَ استَلَمتَهُ! فَقالَ: أكرَهُ أن اُؤذِيَ ضَعیفاً أو أتَأَذّیٰ.
فَقالَ: قَد زَعَمتَ أنَّ رَسولَ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله اِستَلَمَهُ! فَقالَ: بَلیٰ، و لٰكِن كانَ رَسولُ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله إذا رَأَوهُ عَرَفوا لَهُ حَقَّهُ، و أَنَا فَلا يَعرِفونَ لي حَقّی.[۹۶۴]
- الکافى - به نقل از حماد بن عثمان -: مردى در حال طواف، خدمت امام صادق علیهالسلام آمد و گفت: اى ابو عبد اللّه! در بارۀ دست کشیدن بر حجر الأسود، چه مىگویى؟ فرمود: «پیامبر خدا بر آن دست کشید».
گفت: ندیدم که تو بر آن دست بکشى! فرمود: «دوست ندارم [بر اثر ازدحام] ناتوانى را بیازارم یا خودم آزرده شوم».
گفت: گفتى که پیامبر خدا، آن را لمس کرد. فرمود: «آرى؛ ولى پیامبر خدا را چون مىدیدند، حقّ او را مىشناختند [و راه را باز مىکردند]؛ ولى من، حقّم را نمىشناسند».
- الكافي عن عبد الرحمان بن الحَجّاج عن الإمام الصادق عليهالسلام: كُنتُ أطوفُ و سُفیانُ الثَّورِيُّ قَریبٌ مِنّي، فَقالَ: یا أبا عَبدِ اللّٰهِ، كَیفَ كانَ رَسولُ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله يَصنَعُ بِالحَجَرِ إذَا انتَهیٰ إلَیهِ؟ فَقُلتُ: كانَ رَسولُ اللّٰهِ صلّی اللّه عليه وآله يَستَلِمُهُ في كُلِّ طَوافِ فَریضَةٍ و نافِلَةٍ.
قالَ [الإِمامُ الصّادِقُ عليهالسلام]: فَتَخَلَّفَ عَنّي قَلیلاً، فَلَمَّا انتَهَیتُ إلَى الحَجَرِ جُزتُ و مَشَیتُ فَلَم أستَلِمهُ، فَلَحِقَنی فَقالَ: یا أبا عَبدِ اللّٰهِ، ألَم تُخبِرنی أنَّ رَسولَ اللّٰهِ صلّی اللّه عليه وآله كانَ يَستَلِمُ الحَجَرَ في كُلِّ طَوافٍ، فَریضَةٍ و نافِلَةٍ؟! قُلتُ: بَلیٰ.
قالَ: فَقَد مَرَرتَ بِهِ فَلَم تَستَلِم! فَقُلتُ: إنَّ النّاسَ كانوا يَرَونَ لِرَسولِ اللّٰهِ صلّی اللّه عليه وآله ما لا يَرَونَ لي، و كانَ إذَا انتَهیٰ إلَى الحَجَرِ أفرَجوا لَهُ حَتّیٰ يَستَلِمَهُ، و إنّي أكرَهُ الزِّحامَ.[۹۶۵]
- الکافى - به نقل از عبد الرحمان بن حَجّاج -: امام صادق علیهالسلام فرمود: «مشغول طواف بودم. سفیان ثورى هم نزدیک من بود. گفت: اى ابو عبد اللّه! وقتى پیامبر خدا به حجر الأسود مىرسید، چه مىکرد؟ گفتم: "پیامبر خدا در هر طواف، چه واجب و چه مستحب، بر آن دست مىکشید".
و [در طواف] کمى از من عقب افتاد. چون به حجر الأسود رسیدم، از آن عبور کردم و رفتم و بر آن، دست نکشیدم. خود را به من رساند و گفت: اى ابو عبد اللّه! مگر نگفتى که پیامبر خدا در هر طواف واجب و مستحب، آن را لمس مىکرد؟ گفتم: "آرى".
گفت: امّا [دیدم] از کنار آن گذشتى و استلام نکردى. گفتم: "مردم براى پیامبر خدا جایگاهى مىدیدند که براى من نمىبینند. هر گاه به حجر الأسود مىرسید، براى او راه باز مىکردند تا بر آن دست بکشد و من، فشار آوردن بر مردم را دوست ندارم"».
- الكافي عن محمّد الحَلَبيّ: سَأَلتُ أبا عَبدِ اللهِ عليهالسلام عَنِ الحَجَرِ، إذا لَم أستَطِع مَسَّهُ و كَثُرَ الزِّحامُ. فَقالَ: أمَّا الشَّیخُ الكَبیرُ وَ الضَّعیفُ وَ المَریضُ فَمُرَخَّصٌ، و ما اُحِبُّ أن تَدَعَ مَسَّهُ إِلّا أن لا تَجِدَ بُدّاً.[۹۶۶]
- الکافى - به نقل از محمّد حَلَبى -: از امام صادق علیهالسلام در باره حجر الأسود پرسیدم که: اگر شلوغ بود و نتوانستم بر حجر الأسود دست بکشم[، تکلیف چیست]؟ فرمود: «پیرمرد و ناتوان و بیمار، رخصت دارند. دوست ندارم که دست کشیدن بر آن را رها کنى، مگر آن که چارهاى نداشته باشى».
- الكافي عن محمّد بن عُبَید اللّه: سُئِلَ الرِّضا عليهالسلام عَنِ الحَجَرِ الأَسوَدِ، و هَل يُقاتَلُ عَلَیهِ النّاسُ إذا كَثُروا؟ قالَ: إذا كانَ كَذٰلِكَ، فَأَومِ إلَیهِ إیماءً بِيَدِكَ.[۹۶۷]
- الکافى - به نقل از محمّد بن عبید اللّه -: از امام رضا علیهالسلام در بارۀ حجر الأسود پرسیدند که: آیا اگر مردم، بسیار بودند، براى لمس حجر الأسود، باید با آنان ستیزه کرد؟ فرمود: «هر گاه چنین بود، با دستت به آن، اشاره کن».
- الكافي عن أبي عبد اللّه بن صالح: أنَّهُ رَآهُ [الإمامَ المَهدِيَّ عليهالسلام] عِندَ الحَجَرِ الأَسوَدِ وَ النّاسُ يَتَجاذَبونَ عَلَیهِ، و هُوَ يَقولُ: ما بِهٰذا اُمِرُوا.[۹۶۸]
- الکافی - به نقل از ابو عبد اللّه بن صالح -: [امام مهدی علیهالسلام] را کنار حجر الأسود دید[م] در حالى که مردم بر سرِ [دست کشیدن و بوسیدن] آن، یکدیگر را مىکشیدند و او مىفرمود: «چنین دستورى به آنها داده نشده است».
هـ - أدعِيَةُ الطَّوافِ
ه - دعاهای طواف
- مسند ابن حنبل عن عبد اللّٰه بن سائب: سَمِعتُ رَسولَ اللّٰهِ صلّی اللّه عليه وآله يَقرَأُ بينَ الرُّكنِ اليَمانِيِّ وَ الحَجَرِ:
(رَبَّنَا ءَاتِنَا فِى ٱلدُّنْيَا حَسَنَةً وَ فِى ٱلْأَخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنَا عَذَابَ ٱلنَّارِ).[۹۶۹]
- مسند ابن حنبل - به نقل از عبد اللّه بن سائب -: پیامبر خدا را بین رُکن یمانى و حجر الأسود دیدم که مىگفت:
(پروردگارا! در دنیا به ما نیکى عطا کن و در آخرت هم به ما نیکى عطا کن و ما را از آتش [دوزخ]، نگه دار).
- كنز العمّال عن ابن مسعود: إنَّ النَّبِيَّ صلّی اللّه عليه وآله طافَ بِالبَیتِ، ثُمَّ وَضَعَ يَدَهُ عَلَیهِ و دَعا:
اللّٰهُمَّ البَیتُ بيتُكَ، و نَحنُ عَبیدُكَ، و نَواصینا بِيَدِكَ، و تَقَلُّبُنا في قَبضَتِكَ، فَإِن تُعَذِّبنا فَبِذُنوبِنا، و إن تَغفِر لَنا فَبِرَحمَتِكَ، فَرَضتَ حَجَّكَ لِمَنِ استَطاعَ إلَیهِ سَبیلاً، فَلَكَ الحَمدُ عَلیٰ ما جَعَلتَ لَنا مِنَ السَّبیلِ، اللّٰهُمَّ ارزُقنا ثَوابَ الشّاكِرینَ.[۹۷۰]
- کنز العمّال - به نقل از ابن مسعود -: پیامبر صلی الله علیه و آله کعبه را طواف کرد. سپس دست بر آن گذاشت و چنین دعا کرد:
خدایا! خانه، خانۀ توست و ما، بندگان توییم و پیشانى (اختیار) ما، در دست توست و رفت و آمد ما، در قبضۀ قدرت توست. اگر عذابمان کنى، به سبب گناهان ماست و اگر ما را ببخشایى، به سبب رحمت توست. حجّ خود را بر هر کس که راهى [و توانى براى رفتن] به سوى آن داشته باشد، واجب ساختى. ستایش، تو راست که براى ما این راه را قرار دادى. خدایا! پاداش سپاسگزاران را روزىِ ما کن.
- شعب الإيمان عن عبد الأعلى التَّيميّ: قالَت خَدیجَةُ عليها السلام: یا رَسولَ اللهِ، ما أقولُ و أَنَا أطوفُ بِالبَیتِ؟ قالَ: قُولی:
اللّٰهُمَّ اغفِر لي ذُنوبي و خَطایاي و عَمدي و إسرافي في أمري، إنَّكَ إن لا تَغفِر لي تُهلِكنی.[۹۷۱]
- شُعَب الإیمان - به نقل از عبد الأعلى تَیمى -: خدیجه علیها السلام گفت: اى پیامبر خدا! در حالى که طواف خانۀ خدا مىکنم، چه بگویم؟ فرمود: «بگو:
خدایا! گناهان و خطاهایم را و عمد و اسرافم را در کارم، ببخشا؛ زیرا اگر تو مرا نیامرزى، هلاکم مىکنى».
- أخبار مكّة للأزرقي عن سعید بن المُسَيَّب: إنَّ النَّبِيَّ صلّی اللّه عليه وآله كانَ إذا مَرَّ بِالرُّكنِ اليَمانِيِّ قالَ:
اللّٰهُمَّ إنّي أعوذُ بِكَ مِنَ الكُفرِ وَ الذُّلِّ وَ الفَقرِ، و مَواقِفِ الخِزيِ فِي الدُّنیا وَ الآخِرَةِ، (رَبَّنا آتِنا فِي الدُّنیا حَسَنَةً و فِي الآخِرَةِ حَسَنَةً و قِنا عَذابَ النّارِ).
فَقالَ رَجُلٌ: یا رَسولَ اللهِ، أرَأَیتَ إن كُنتُ عَجِلاً! قالَ: وَ إن كُنتَ أسرَعَ مِن بَرقِ الخُلَّبِ[۹۷۲].[۹۷۳]
- أخبار مکّة، ازرقى - به نقل از سعید بن مسَیَّب -: پیامبر صلی الله علیه و آله چون بر رُکن یمانى مىگذشت، چنین مىگفت:
خدایا! به تو پناه مىبرم از کفر و خوارى و تنگدستى و جایگاههاى خوارى در دنیا و آخرت. {پروردگارا! در دنیا و آخرت، به ما نیکى عطا کن و ما را از عذاب آتش [دوزخ]، نگه دار).
مردى [به ایشان] گفت: ای پیامبر خدا! اگر عجله داشتم چه کنم؟ فرمود: «اگر چه شتابانتر از ابرِ رعد و برقدار باشى».
- أخبار مكّة للأزرقي عن عُثمان: إنَّ رَجُلاً كانَ عَلیٰ عَهدِ رَسولِ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله يَقولُ بينَ الرُّكنِ الأَسوَدِ وَ الرُّكنِ اليَمانِيِّ ثَلاثَ مَرّاتٍ: «اللّٰهُمَّ أنتَ اللهُ، و أَنتَ الرَّحمانُ، لا إلٰهَ غَیرُكَ، و أَنتَ الرَّبُّ لا رَبَّ غَیرُكَ، و أَنتَ القائِمُ الدّائِمُ الَّذي لا تَغفُلُ، و أَنتَ الَّذي خَلَقتَ ما يُریٰ و ما لا يُریٰ، و أَنتَ عَلِمتَ كُلَّ شَیءٍ بِغَیرِ تَعلیمٍ».
فَسَمِعَ النَّبِيُّ صلّی اللّه عليه وآله مِن صَنیعِهِ فَقالَ: إن كانَ قالَهُ - وَ اللهُ أعلَمُ - بَشِّروهُ بِالجَنَّةِ و أَخبِروهُ أنَّهُ في قَومِهِ مِثلُ صاحِبِ یاسینَ في قَومِهِ.[۹۷۴]
- أخبار مکّة، ازرقى - به نقل از عثمان -: در روزگار پیامبر خدا، مردى میان رُکن حجر الأسود و رُکن یَمانى، سه بار چنین مىگفت: «خدایا! تو خدایى، تو بخشندهاى. معبودى جز تو نیست. تو پروردگارى و پروردگارى جز تو نیست. تو بر پا ایستادۀ دائمى هستى که غفلت نمىکنى. تویى که آنچه دیدنى و نادیدنى است، آفریدى و تویى که بدون آموختن، هر چیز را مىدانى».
پیامبر صلی الله علیه و آله از کارش باخبر شد و فرمود: «اگر چنین گفته است - و خدا داناتر است -، او را به بهشت، مژده دهید و خبر دهید که او در میان قوم خودش، مثل صاحب یاسین[۹۷۵] در میان قوم خود است».
- الإمام الصادق عليهالسلام: طُف بِالبَیتِ سَبعَةَ أشواطٍ، و تَقولُ فِي الطَّوافِ:
اللّٰهُمَّ إنّي أسأَلُكَ بِاسمِكَ الَّذي يُمشیٰ بِهِ عَلیٰ طُلَلِ الماءِ[۹۷۶] كَما يُمشیٰ بِهِ عَلیٰ جَدَدِ الأَرضِ[۹۷۷]، و أَسأَلُكَ بِاسمِكَ الَّذي يَهتَزُّ لَهُ عَرشُكَ، و أَسأَلُكَ بِاسمِكَ الَّذي تَهتَزُّ لَهُ أقدامُ مَلائِكَتِكَ، و أَسأَلُكَ بِاسمِكَ الَّذي دَعاكَ بِهِ مُوسیٰ مِن جانِبِ الطّورِ فَاستَجَبتَ لَهُ و أَلقَیتَ عَلَیهِ مَحَبَّةً مِنكَ، و أَسأَلُكَ بِاسمِكَ الَّذي غَفَرتَ بِهِ لِمُحَمَّدٍ صلّی اللّه عليه وآله ما تَقَدَّمَ مِن ذَنبِهِ و ما تَأَخَّرَ و أَتمَمتَ عَلَیهِ نِعمَتَكَ، أن تَفعَلَ بي كَذا - ما أحبَبتَ مِنَ الدُّعاءِ -.
و كُلَّمَا انتَهَیتَ إلیٰ بابِ الكَعبَةِ فَصَلِّ عَلَى النَّبِيِّ صلّی اللّه عليه وآله، و تَقولُ فیما بينَ الرُّكنِ اليَمانِيِّ وَ الحَجَرِ الأَسوَدِ:
(رَبَّنَا ءَاتِنَا فِى ٱلدُّنْيَا حَسَنَةً وَ فِى ٱلْأَخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنَا عَذَابَ ٱلنَّارِ).
و قُل فِي الطَّوافِ:
اللّٰهُمَّ إنّي إلَیكَ فَقیرٌ، و إنّي خائِفٌ مُستَجیرٌ، فَلا تُغَيِّر جِسمي، و لا تُبَدِّلِ اسمي.[۹۷۸]
- امام صادق علیهالسلام: گرد خانۀ خدا، هفت دور طواف کن. در طواف مىگویى:
خدایا! تو را به آن نامت مىخوانم که با آن، بر سینۀ دریاها و بر جادّههاى زمین، راه مىروند و به آن نامى که عرش تو از آن به اهتزاز در مىآید و به نامى که گامهاى فرشتگانت از آن به لرزه مىافتد و به نامى که موسى علیهالسلام از سوى وادى طور، تو را با آن، صدا کرد و پاسخش را دادى و محبّتى از خویش را بر او گستراندى و به نامى مىخوانمت که به خاطر آن، گذشته و آیندۀ محمّد صلی الله علیه و آله را بخشودى و نعمتت را بر او تمام ساختى، از تو مىخواهم که با من، چنین و چنان کنى» (هر دعایى که مىخواهى، بکن).
و هر بار که به درِ کعبه رسیدى، بر پیامبر خدا درود فرست و بین رُکن یمانى و حجر الأسود مىگویى:
(پروردگارا! در دنیا و آخرت، به ما نیکى عطا کن و ما را از عذاب آتش [دوزخ]، نگاهم دار).
و در طواف بگو:
خداوندا! به تو نیازمندم و من، بیمناک و پناهندهام. نه جسمم را دگرگون ساز و نه نامم را عوض کن.
- الإمام الصادق عليهالسلام: كانَ عَلِيُّ بنُ الحُسَینِ عليهالسلام إذا بَلَغَ الحَجَرَ، قَبلَ أن يَبلُغَ المیزابَ، يَرفَعُ رَأسَهُ ثُمَّ يَقولُ:
اللّٰهُمَّ أدخِلنِي الجَنَّةَ بِرَحمَتِكَ - و هُوَ يَنظُرُ إلَى المیزابِ - و أَجِرني بِرَحمَتِكَ مِنَ النّارِ، و عافِني مِنَ السُّقمِ، و أَوسِع عَلَيَّ مِنَ الرِّزقِ الحَلالِ، وَ ادرَأ عَنّي شَرَّ فَسَقَةِ الجِنِّ وَ الإِنسِ، و شَرَّ فَسَقَةِ العَرَبِ وَ العَجَمِ.[۹۷۹]
- امام صادق علیهالسلام: امام زین العابدین علیهالسلام در طواف، هر گاه به حِجر مىرسید، پیش از رسیدن به ناودان، سرش را بلند مىکرد و مىگفت:
خدایا! به رحمت خود، مرا وارد بهشت کن (در حالى که به ناودان مىنگریست) «و به رحمت خویش، از دوزخ، پناهم ده و از بیمارى، عافیتم بخش و از روزىِ حلال، بر من وسعت بده و شرّ فاسقانِ جن و اِنس و شرّ فاسقان عرب و عجم را از من، دور کن.
- الإمام الصادق عليهالسلام: إذا كُنتَ فِي الطَّوافِ السّابِعِ فَائتِ المُتَعَوَّذَ، و هُوَ إذا قُمتَ في دُبُرِ الكَعبَةِ حِذاءَ البابِ، فَقُل:
اللّٰهُمَّ البَیتُ بيتُكَ، وَ العَبدُ عَبدُكَ، و هٰذا مَقامُ العائِذِ بِكَ مِنَ النّارِ، اللّٰهُمَّ مِن قِبَلِكَ الرَّوحُ وَ الفَرَجُ.
ثُمَّ استَلِمِ الرُّكنَ اليَمانِيَّ، ثُمَّ ائتِ الحَجَرَ فَاختِم بِهِ.[۹۸۰]
- امام صادق علیهالسلام: هر گاه در دور هفتم طواف بودى، به مُتعوّذ[۹۸۱] برو و آن، جایى است در پشت کعبه، رو به روى درِ آن. سپس بگو:
خدایا! خانه، خانۀ توست و بنده، بندۀ توست و این جا، جایگاه پناه آورنده به تو از دوزخ است. خدایا! شادى و گشایش، از سوى توست.
سپس رُکن یَمانى را لمس کن. سپس به طرف حجر الأسود برو و طواف را به آن ختم کن.
- تهذیب الأحكام عن أبي بصیر عن الإمام الصادق عليهالسلام: كُلَّمَا انتَهَیتَ إلیٰ بابِ الكَعبَةِ فَصَلِّ عَلَى النَّبِيِّ صلّی اللّه عليه وآله، و تَقولُ فِي الطَّوافِ:
اللّٰهُمَّ إنّي إلَیكَ فَقیرٌ، و إنّي خائِفٌ مُستَجیرٌ، فَلا تُبَدِّلِ اسمي و لا تُغَيِّر جِسمي.
فَإِذَا انتَهَیتَ إلیٰ مُؤَخَّرِ الكَعبَةِ - و هُوَ المُستَجارُ دونَ الرُّكنِ اليَمانِيِّ بِقَلیلٍ - فِي الشَّوطِ السّابِعِ فَابسُط يَدَيكَ عَلَى الأَرضِ و أَلصِق خَدَّكَ و بَطنَكَ بِالبَیتِ، ثُمَّ قُل:
اللّٰهُمَّ البَیتُ بيتُكَ، وَ العَبدُ عَبدُكَ، و هٰذا مَكانُ العائِذِ بِكَ مِنَ النّارِ.
ثُمَّ أقِرَّ لِرَبِّكَ بِما عَمِلتَ مِنَ الذُّنوبِ، فَإِنَّهُ لَیسَ مِن عَبدٍ مُؤمِنٍ يُقِرُّ لِرَبِّهِ بِذُنوبِهِ في هٰذَا المَكانِ إِلّا غُفِرَ لَهُ إن شاءَ اللهُ؛ فَإِنَّ أبا عَبدِ اللهِ عليهالسلام قالَ لِغِلمانِهِ: أمیطوا عَنّي حَتّیٰ اُقِرَّ لِرَبّي بِما عَمِلتُ:
اللّٰهُمَّ مِن قِبَلِكَ الرَّوحُ وَ الفَرَجُ وَ العافِيَةُ، اللّٰهُمَّ إنَّ عَمَلی ضَعیفٌ فَضاعِفهُ لي، وَ اغفِر لي مَا اطَّلَعتَ عَلَیهِ مِنّي و خَفِيَ عَلیٰ خَلقِكَ.
و تَستَجیرُ بِاللهِ مِنَ النّارِ و تَختارُ لِنَفسِكَ مِنَ الدُّعاءِ.
ثُمَّ استَقبِلِ الرُّكنَ اليَمانِيَّ وَ الرُّكنَ الَّذي فیهِ الحَجَرُ الأَسوَدُ فَاختِم بِهِ، و إن لَم تَستَطِع فَلا يَضُرُّكَ، و تَقولُ:
اللّٰهُمَّ قَنِّعني بِما رَزَقتَني، و بارِك لي فیما آتَیتَني.[۹۸۲]
- تهذیب الأحکام - به نقل از ابو بصیر -: امام صادق علیهالسلام فرمود: «هر بار که به درِ کعبه رسیدى، بر پیامبر صلی الله علیه و آله درود فرست و در طواف بگو:
خدایا! به تو نیازمندم و من، بیمناک و پناهنده ام. نامم را عوض مکن و جسمم را تغییر مده.
و چون در دور هفتم به آخر کعبه - که مُستجار است، کمى به رُکن یَمانى مانده - رسیدى، دستانت را باز کن و صورت و شکم خود را به کعبه بچسبان و سپس بگو:
خدایا! خانه، خانۀ تو و بنده، بندۀ توست و این جا، جایگاه پناه آورنده به تو از آتش است.
سپس در پیشگاه خدا، به گناهانت اعتراف کن؛ زیرا هیچ بندهاى در این مکان، در آستان خداوند به گناهانش اعتراف نمىکند، مگر آن که آمرزیده مىشود، إن شاء اللّه!».
امام صادق علیهالسلام به غلامانش فرمود: «از من فاصله بگیرید، تا در پیشگاه پروردگارم، به آنچه کردهام، اعتراف کنم. [آن گاه گفت:]
خدایا! شادى و گشایش و عافیت، از سوى توست. خدایا! عملم اندک است. بر آن بیفزا و بر آنچه تو از کار من آگاه شدى و بر بندگانت پنهان است، ببخشاى.
آن گاه، از آتش، به خدا پناه مىجویى و هر دعایى که براى خودت خواستى، مىطلبى.
سپس رو به رُکن یَمانى و رُکنى که حجر الأسود در آن است، بیاور و طواف را به آن ختم کن و اگر نتوانستى، عیبى ندارد. و مىگویى:
خدایا! به آنچه روزىام دادهاى، قانعم گردان و آنچه را به من دادهاى، برایم مبارک کن.
- الكافي عن عبد السلام بن عبد الرحمان: قُلتُ لِأَبي عَبدِ اللهِ عليهالسلام: دَخَلتُ طَوافَ الفَریضَةِ فَلَم يُفتَح لي شَيءٌ مِنَ الدُّعاءِ إِلّا الصَّلاةُ عَلیٰ مُحَمَّدٍ و آلِ مُحَمَّدٍ، و سَعَیتُ فَكانَ كَذٰلِكَ!
فَقالَ: ما اُعطِيَ أحَدٌ مِمَّن سَأَلَ أفضَلَ مِمّا اُعطیتَ.[۹۸۳]
- الکافی - به نقل از عبد السلام بن عبد الرحمان -: به امام صادق علیهالسلام گفتم: وارد طوافِ واجب شدم. هیچ دعایى بر زبانم جارى نشد، مگر درود بر پیامبر و خاندان او. سعى [صفا و مروه] هم که کردم، چنین بود.
فرمود: «به هیچ درخواست کنندهاى، چیزى برتر از آنچه به تو عطا شده، عطا نشده است».[۹۸۴]
- عیون أخبار الرضا عليهالسلام عن أحمد بن موسى بن سعد عن الإمام الرضا عليهالسلام، قال: كُنتُ مَعَهُ فِي الطَّوافِ، فَلَمّا صِرنا مَعَهُ بِحِذاءِ الرُّكنِ اليَمانِيِّ أقامَ عليهالسلام، فَرَفَعَ يَدَيهِ، ثُمَّ قالَ:
یا اللهُ، یا وَلِيَّ العافِيَةِ، و یا خالِقَ العافِيَةِ، و یا رازِقَ العافِيَةِ، وَ المُنعِمَ بِالعافِيَةِ، وَ المَنّانَ بِالعافِيَةِ، وَ المُتَفَضِّلَ بِالعافِيَةِ عَلَيَّ و عَلیٰ جَمیعِ خَلقِكَ، یا رَحمانَ الدُّنیا وَ الآخِرَةِ و رَحیمَهُما، صَلِّ عَلیٰ مُحَمَّدٍ و آلِ مُحَمَّدٍ، وَ ارزُقنَا العافِيَةَ، و دَوامَ العافِيَةِ، و تَمامَ العافِيَةِ، و شُكرَ العافِيَةِ فِي الدُّنیا وَ الآخِرَةِ، یا أرحَمَ الرّاحِمینَ.[۹۸۵]
- عیون أخبار الرضا علیهالسلام - به نقل از احمد بن موسى بن سعد -: در طواف، همراه امام رضا علیهالسلام بودم. چون برابر رکن یمانى رسیدیم، ایشان ایستاد و دستانش را بالا برد و گفت:
اى خدا! اى صاحب عافیت، و اى خالق عافیت، و اى روزىده عافیت، و اى نعمت دهنده و منّت گذارنده و احسان کننده به عافیت بر من و همۀ بندگانت! اى مهربان و بخشایشگرِ دنیا و آخرت! بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست و ما را عافیت و دوام عافیت و کمال عافیت و شکر بر عافیت در دنیا و آخرت، روزى گردان، اى مهربانترینِ مهربانان!
راجع: ص۱۸٠ (الملتزم) و ص۱۸۴ (المستجار) و ص۱۸۶ (الركن الیماني).
ر.ک: ص۱۸۱ (ملتزم) و ص۱۸۵ (مُستجار) و ص۱۸۷ (رکن یمانی).
۳ / ۲ - ۳: صَلاةُ الطَّوافِ[۹۸۶]
۳ / ۲ - ۳: نماز طواف[۹۸۷]
- الإمام الباقر أو الإمام الصادق عليهما السلام: لا يَنبَغي أن تُصَلِّيَ رَكعَتَی طَوافِ الفَریضَةِ إِلّا عِندَ مَقامِ إبراهیمَ عليهالسلام، فَأَمَّا التَّطَوُّعُ فَحَیثُ شِئتَ مِنَ المَسجِدِ.[۹۸۸]
- امام باقر علیهالسلام یا امام صادق علیهالسلام: دو رکعت نماز طواف واجب را جز کنار مقام ابراهیم علیهالسلام سزاوار نیست بخوانى؛ ولى نماز طواف مستحب را هر جاى مسجد که خواستى، بخوان.
- الإمام الصادق عليهالسلام: إذا فَرَغتَ مِن طَوافِكَ فَائتِ مَقامَ إبراهیمَ عليهالسلام، فَصَلِّ رَكعَتَینِ وَ اجعَلهُ أماماً،[۹۸۹] وَ اقرَأ فِي الاُولیٰ مِنهُما سورَةَ التَّوحیدِ «قُل هُوَ اللهُ أحَدٌ»، و فِي الثّانِيَةِ «قُل یا أيُّهَا الكافِرونَ»، ثُمَّ تَشَهَّد، وَ احمَدِ اللهَ و أَثنِ عَلَیهِ، و صَلِّ عَلَى النَّبِيِّ صلّی اللّه عليه وآله، وَ اسأَلهُ أن يَتَقَبَّلَ مِنكَ. و هاتانِ الرَّكعَتانِ هُمَا الفَریضَةُ، لَیسَ يُكرَهُ لَكَ أن تُصَلِّيَهُما في أيِّ السّاعاتِ شِئتَ؛ عِندَ طُلوعِ الشَّمسِ و عِندَ غُروبِها، و لا تُؤَخِّرهُما، ساعَةَ تَطوفُ و تَفرُغُ فَصَلِّهِما.[۹۹۰]
- امام صادق علیهالسلام: هر گاه از طوافت فراغت یافتى، نزد مقام ابراهیم علیهالسلام برو و دو رکعت نماز بگزار و مقام ابراهیم علیهالسلام را پیشِ روى خود، قرار بده. در رکعت اوّل، سورۀ توحید و در رکعت دوم، سورۀ کافرون را بخوان. سپس تشهّد بخوان و حمد و ثناى الهى بگو و بر پیامبر صلی الله علیه و آله صلوات فرست و از خداوند بخواه که از تو قبول کند. این دو رکعت، واجب است. در هر ساعتى مىخواهى، بخوان، هنگام طلوع خورشید و غروب آن؛ ولى از هنگامى که طوافت را به جا مىآورى و فارغ مىشوى، تأخیر مینداز و آن دو رکعت را بخوان.
- الإمام الصادق عليهالسلام: تَدعو بِهٰذَا الدُّعاءِ في دُبُرِ رَكعَتَي طَوافِ الفَریضَةِ، تَقولُ بَعدَ التَّشَهُّدِ:
اللّٰهُمَّ ارحَمني بِطَواعِيَتي إيّاكَ و طَواعِيَتي رَسولَكَ صلّی اللّه عليه وآله، اللّٰهُمَّ جَنِّبني أن أتَعَدّیٰ حُدودَكَ، وَ اجعَلني مِمَّن يُحِبُّكَ و يُحِبُّ رَسولَكَ و مَلائِكَتَكَ و عِبادَكَ الصّالِحینَ.[۹۹۱]
- امام صادق علیهالسلام: پس از دو رکعت نماز طواف واجب، این دعا را مىخوانى:
خدایا! به خاطر اطاعتم از تو و پیامبرت صلی الله علیه و آله، بر من رحمت آور. خدایا! از این که از محدودۀ اطاعت تو خارج شوم، مرا دور کن و مرا از دوستداران خودت و پیامبرت و فرشتگانت و بندگانِ صالحت قرار بده.
- الكافي عن الحسین بن عثمان: رَأَیتُ أبَا الحَسَنِ موسیٰ عليهالسلام يُصَلّی رَكعَتَی طَوافِ الفَریضَةِ بِحِیالِ المَقامِ، قَریباً مِن ظِلالِ المَسجِدِ.[۹۹۲]
- الکافى - به نقل از حسین بن عثمان -: امام کاظم علیهالسلام را دیدم که دو رکعت نماز طواف واجب را مقابل مقام ابراهیم علیهالسلام، نزدیک سایبانهاى مسجد الحرام مىخواند.[۹۹۳]
- ربیع الأبرار: رُئِيَ الحُسَینُ بنُ عَلِيّ عليهالسلام يَطوفُ بِالبَیتِ، ثُمَّ صارَ إلَى المَقامِ فَصَلّیٰ، ثُمَّ وَضَعَ خَدَّهُ عَلَى المَقامِ فَجَعَلَ يَبكي و يَقولُ:
عُبَیدُكَ بِبابِكَ، سائِلُكَ بِبابِكَ، مِسكینُكَ بِبابِكَ.
يُرَدِّدُ ذٰلِكَ مِراراً.[۹۹۴]
- ربیع الأبرار: حسین بن علی علیهالسلام را دیدند که خانۀ خدا را طواف میکند. سپس نزد مقام ابراهیم علیهالسلام آمد و نماز گزارد. آن گاه، صورت بر مقام نهاد و شروع به گریه کرد و مىگفت:
بندۀ کوچک تو، در آستان توست! گدای تو و بینواى تو در پیشگاه توست!
این را پیوسته تکرار مىکرد.
- الكافي عن معاویة بن عمّار عن الإمام الصادق عليهالسلام: إذا فَرَغتَ مِنَ الرَّكعَتَینِ فَائتِ الحَجَرَ الأَسوَدَ، و قَبِّلهُ، وَ استَلِمهُ أو أشِر إلَیهِ؛ فَإِنَّهُ لا بُدَّ مِن ذٰلِكَ.
و قالَ: إن قَدَرتَ أن تَشرَبَ مِن ماءِ زَمزَمَ قَبلَ أن تَخرُجَ إلَى الصَّفا فَافعَل. و تَقولُ حینَ تَشرَبُ:
اللّٰهُمَّ اجعَلهُ عِلماً نافِعاً، و رِزقاً واسِعاً، و شِفاءً مِن كُلِّ داءٍ و سَقَمٍ.[۹۹۵]
- الکافى - به نقل از معاویة بن عمّار -: امام صادق علیهالسلام فرمود: «وقتى که از گزاردنِ دو رکعت نمازِ طواف فارغ شدى، به سوى حجر الأسود برو و آن را ببوس و استلام یا به آن اشاره کن، که چارهاى جز آن نیست».
و فرمود: «اگر توانستى پیش از رفتن به صفا از آب زمزم بنوشى، این کار را بکن و هنگامى که مىنوشى، بگو:
خدایا! آن را دانشى سودمند و روزىاى گسترده و شفاى هر بیمارى و دردى قرار ده.
۳ / ۲ - ۴: السَّعيُ[۹۹۶]
۳ / ۲ - ۴: سَعی[۹۹۷]
أ - فَضلُ المَسعىٰ
الف - فضیلت مَسعیٰ (محلّ سعی)
- الإمام الصادق عليهالسلام: ما مِن بُقعَةٍ أحَبَّ إلَى اللهِ مِنَ المَسعیٰ؛ لِأَنَّهُ يَذِلُّ فیها كُلُّ جَبّارٍ.[۹۹۸]
- امام صادق علیهالسلام: نزد خداوند، هیچ بقعهاى محبوبتر از محلّ سعى[۹۹۹] نیست؛ زیرا هر گردنکشى در آن، خوار مىشود.
ب - حِكمَةُ السَّعيِ
ب - حکمتِ سعی
الكتاب
قرآن
(إِنَّ ٱلصَّفَا وَ ٱلْمَرْوَةَ مِن شَعَائِرِ ٱللهِ فَمَنْ حَجَّ ٱلْبَيْتَ أَوِ ٱعْتَمَرَ فَلاَ جُنَاحَ عَلَيْهِ أَن يَطَّوَّفَ بِهِمَا وَ مَن تَطَوَّعَ خَيْرًا فَإِنَّ ٱللهَ شَاكِرٌ عَلِيمٌ).[۱۰۰۰]
(صفا و مروه، از شعائر خداست. پس هر کس حج و عمرۀ خانۀ خدا را به جا آورد، عیبى ندارد که بین آن دو، طواف (سعى) کند و هر که نیکى انجام دهد، خداوند، سپاسگزار و داناست).
الحدیث
حدیث
- الإمام الصادق عليهالسلام: جُعِلَ السَّعيُ بينَ الصَّفا وَ المَروَةِ مَذَلَّةً لِلجَبّارینَ.[۱۰۰۱]
- امام صادق علیهالسلام: سعى بین صفا و مروه واجب شده است براى خوار کردن جبّاران.
- الإمام الصادق عليهالسلام: صارَ السَّعيُ بينَ الصَّفا وَ المَروَةِ؛ لِأَنَّ إبراهیمَ عليهالسلام عَرَضَ لَهُ إبلیسُ، فَأَمَرَهُ جَبرَئیلُ عليهالسلام، فَشَدَّ عَلَیهِ فَهَرَبَ مِنهُ، فَجَرَت بِهِ السُّنَّةُ - يَعنی بِالهَروَلَةِ -.[۱۰۰۲]
- امام صادق علیهالسلام: سعى بین صفا و مروه، از آن جهت واجب شد که شیطان، خود را به ابراهیم علیهالسلام نشان داد. جبرئیل علیهالسلام به ابراهیم علیهالسلام دستور داد که به او حمله کند. شیطان هم گریخت. از این رو، سنّت «هَروَله» قرار داده شد.
- قرب الإسناد عن عليّ بن جعفر عن الإمام الكاظم عليهالسلام، قال: سَأَلتُهُ عَنِ السَّعي بينَ الصَّفا وَ المَروَةِ، فَقالَ: جُعِلَ لِسَعيِ إبراهیمَ عليهالسلام.[۱۰۰۳]
- قرب الإسناد - به نقل از على بن جعفر -: از ایشان (امام کاظم علیهالسلام) در بارۀ سعى میان صفا و مروه پرسیدم. فرمود: «به خاطر سعى ابراهیم علیهالسلام، قرار داده شده است».
راجع: ص۳۵۴ (صلاة الطواف) و ص۱۹۴ (زمزم / بدؤها).
ر.ک: ص۳۵۵ (نماز طواف) و ص۱۹۵ (پیدایش زمزم).
ج - آدابُ السَّعيِ
ج - آداب سعی
- رسول الله صلّی اللّه عليه وآله: لَیسَ عَلَى النِّساءِ جُمُعَةٌ و لا جَماعَةٌ، و لا أذانٌ و لا إقامَةٌ، و لا عِیادَةُ مَریضٍ، و لَا اتِّباعُ جَنازَةٍ، و لا هَروَلَةٌ بينَ الصَّفا وَ المَروَةِ، و لَا استِلامُ الحَجَرِ، و لا حَلقٌ، و لا تَوَلِّی القَضاءِ، و لا تُستَشارُ، و لا تَذبَحُ إِلّا عِندَ الضَّرورَةِ، و لا تَجهَرُ بِالتَّلبِيَةِ.[۱۰۰۴]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: شرکت در نماز جمعه و جماعت، گفتن اذان و اقامه، عیادت بیمار، تشییع جنازه، هروله میان صفا و مروه، استلام حجر الأسود، تراشیدن سر، و تصدّى منصب قضا بر زنان لازم نیست، و آنان مورد مشورت واقع نمیشوند و جز به هنگام ضرورت ذبح نمیکنند و صدای خود را به تلبیه بلند نمیکنند.
- الكافي عن معاویة بن عمّار عن الإمام الصادق عليهالسلام، قال: سَأَلتُهُ عَنِ الرَّجُلِ يَسعىٰ بينَ الصَّفا وَ المَروَةِ راكِباً، قَالَ: لا بَأسَ، وَ المَشيُ أفضَلُ.[۱۰۰۵]
- الکافى - به نقل از معاویة بن عمّار -: از امام صادق علیهالسلام در بارۀ کسى پرسیدم که سعى میان صفا و مروه را سواره مىگزارد. فرمود: «اشکالى ندارد؛ امّا پیاده فضیلتش بیشتر است».
- الكافي عن معاویة بن عمّار عن الإمام الصادق عليهالسلام: إنَّ رَسولَ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله حینَ فَرَغَ مِن طَوافِهِ و رَكعَتَیهِ قالَ: «أبدَأُ بِما بَدَأَ اللهُ عزّ وجلّ بِهِ مِن إتیانِ الصَّفا، إنَّ اللهَ عزّ وجلّ يَقولُ: (إِنَّ ٱلصَّفَا وَ ٱلْمَرْوَةَ مِن شَعَائِرِ ٱللهِ)».
قالَ أبو عَبدِ اللهِ عليهالسلام: ثُمَّ اخرُج إلَى الصَّفا مِنَ البابِ الَّذي خَرَجَ مِنهُ رَسولُ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله - و هُوَ البابُ الَّذي يُقابِلُ الحَجَرَ الأَسوَدَ - حَتّیٰ تَقطَعَ الوادِيَ، و عَلَیكَ السَّكینَةُ وَ الوَقارُ، فَاصعَد عَلَى الصَّفا حَتّیٰ تَنظُرَ إلَى البَیتِ و تَستَقبِلَ الرُّكنَ الَّذي فیهِ الحَجَرُ الأَسوَدُ، وَ احمَدِ اللهَ و أَثنِ عَلَیهِ. ثُمَّ اذكُر مِن آلائِهِ و بَلائِهِ و حُسنِ ما صَنَعَ إلَیكَ ما قَدَرتَ عَلیٰ ذِكرِهِ. ثُمَّ كَبِّرِ اللهَ سَبعاً، وَ احمَدهُ سَبعاً، و هَلِّلهُ سَبعاً، و قُل:
لا إلٰهَ إِلّا اللهُ وَحدَهُ لا شَریكَ لَهُ، لَهُ المُلكُ و لَهُ الحَمدُ، يُحیي و يُمیتُ، و هُوَ حَيّ لا يَموتُ، و هُوَ عَلیٰ كُلِّ شَيءٍ قَدیرٌ - ثَلاثَ مَرّاتٍ-.
ثُمَّ صَلِّ عَلَى النَّبِيِّ صلّی اللّه عليه وآله، و قُل:
اللهُ أكبَرُ عَلیٰ ما هَدانا، وَ الحَمدُ لِلهِ عَلیٰ ما أولانا، وَ الحَمدُ لِلهِ الحَيِّ القَيُّومِ، وَ الحَمدُ لِلهِ الحَيِّ الدّائِمِ- ثَلاثَ مَرّاتٍ-.
و قُل:
أشهَدُ أن لا إلٰهَ إِلّا اللهُ، و أَشهَدُ أنَّ مُحَمَّداً عَبدُهُ و رَسولُهُ، لا نَعبُدُ إِلّا إيّاهُ، مُخلِصینَ لَهُ الدّینَ و لَو كَرِهَ المُشرِكونَ - ثَلاثَ مَرّاتٍ -.
اللّٰهُمَّ إنّي أسأَلُكَ العَفوَ وَ العافِيَةَ وَ اليَقینَ فِي الدُّنیا وَ الآخِرَةِ - ثَلاثَ مَرّاتٍ -.
اللّٰهُمَّ آتِنا فِي الدُّنیا حَسَنَةً و فِي الآخِرَةِ حَسَنَةً، و قِنا عَذابَ النّارِ - ثَلاثَ مَرّاتٍ -.
ثُمَّ كَبِّرِ اللهَ مِئَةَ مَرَّةٍ، و هَلِّل مِئَةَ مَرَّةٍ، وَ احمَد مِئَةَ مَرَّةٍ، و سَبِّح مِئَةَ مَرَّةٍ، و تَقولُ:
لا إلٰهَ إِلّا اللهُ وَحدَهُ، أنجَزَ وَعدَهُ، و نَصَرَ عَبدَهُ، و غَلَبَ الأَحزابَ وَحدَهُ، فَلَهُ المُلكُ، و لَهُ الحَمدُ، وَحدَهُ وَحدَهُ. اللّٰهُمَّ بارِك لي فِي المَوتِ و فیما بَعدَ المَوتِ، اللّٰهُمَّ إنّي أعوذُ بِكَ مِن ظُلمَةِ القَبرِ و وَحشَتِهِ، اللّٰهُمَّ أظِلَّني في ظِلِّ عَرشِكَ يَومَ لا ظِلَّ إِلّا ظِلُّكَ.
و أَكثِر مِن أن تَستَودِعَ رَبَّكَ دینَكَ و نَفسَكَ و أَهلَكَ.
ثُمَّ تَقولُ:
أستَودِعُ اللهَ الرَّحمٰنَ الرَّحیمَ الَّذي لا يُضَيِّعُ وَدائِعَهُ نَفسي و دیني و أهلي. اللّٰهُمَّ استَعمِلني عَلیٰ كِتابِكَ و سُنَّةِ نَبِيِّكَ، و تَوَفَّني عَلیٰ مِلَّتِهِ، و أَعِذني مِنَ الفِتنَةِ.
ثُمَّ تُكَبِّرُ ثَلاثاً، ثُمَّ تُعیدُها مَرَّتَینِ، ثُمَّ تُكَبِّرُ واحِدَةً، ثُمَّ تُعیدُها، فَإِن لَم تَستَطِع هٰذا فَبَعضَهُ.
و قالَ أبو عَبدِ اللهِ عليهالسلام: و إنَّ رَسولَ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله كانَ يَقِفُ عَلَى الصَّفا بِقَدرِ ما يَقرَأُ سورَةَ البَقَرَةِ مُتَرَتِّلاً.[۱۰۰۶]
- الکافى - به نقل از معاویة بن عمّار -: امام صادق علیهالسلام فرمود: «پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وقتى از طواف و دو رکعت نماز آن، فراغت یافت، فرمود: "از جایى آغاز مىکنم که خداوند، به آن آغاز کرده است و به صفا میروم. خداوند عز و جل مىفرماید: (صفا و مروه، از شعائر خداست}"».
امام صادق فرمود: «سپس به سوى صفا روانه شو، از همان درى که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله روانه شد - که همان درِ مقابل حجر الأسود است - و آن وادى را با آرامش و وقار، طى کن. پس بر صفا بالا برو تا به کعبه بنگرى و رو به رُکنى باشى که حجر الأسود در آن است. پس خدا را حمد و ثنا بگو و نعمتها و نیکىهایش را به تو، تا آن جا که میتوانى، یاد کن. سپس هفت بار "اللّٰه أکبر"، هفت بار "الحمد للّٰه"و هفت بار "لا إله إلّا اللّٰه"بگو و سه مرتبه چنین بگو:
جز خداى یکتا، معبودى نیست. شریکى ندارد. سلطنت و ستایش، از آنِ اوست. زنده مىکند و مىمیرانَد و او زندهاى است که مرگ ندارد و بر هر چیزى تواناست.
سپس بر پیامبر صلی الله علیه و آله درود بفرست و سه بار بگو:
خدا بزرگتر است بر این که هدایتمان کرد. ستایش، خدا را بر این که ما را آزمود و ستایش، از آنِ خداى زندۀ پا بر جا و ابدى است.
و سه بار بگو:
گواهی مىدهم که جز خدا، معبودى نیست و محمّد، بنده و فرستادۀ اوست. جز او را نمىپرستیم. دین را براى او خالص ساختهایم، هرچند مشرکان را ناخوش آید.
[و] سه بار [بگو]:
خدایا! از تو خواستار گذشت، عافیت و یقین هستم.
[و] سه بار [بگو]:
خدایا! در دنیا به ما نیکى و در آخرت، نیکى عطا کن و ما را از عذاب آتش، نگه دار.
سپس صد بار "اللّه أکبر"، صد بار "لا إله إلّا اللّه"، صد بار "الحمد للّه" و صد بار "سبحان اللّه" بگو. آن گاه بگو:
جز خداى یکتا معبودى نیست. به وعدهاش وفا کرد، بندهاش را نصرت بخشید و به تنهایى بر احزاب، غالب گشت. سلطنت و ستایش، تنها و تنها از آنِ اوست. خدایا! در مُردن و پس از آن، برایم برکت قرار بده. خدایا! از تاریکى و وحشت قبر، به تو پناه مىبرم. خدایا! آن روز که سایهاى جز سایۀ تو نیست، مرا در سایهسار عرش خویش، قرار ده.
و دین و جان و خانوادهات را پیوسته به خداوند بسپار.
سپس میگویی:
دین و جان و خانوادهام را به خداى مهرگسترِ مهربانى مىسپارم که امانتها را ضایع نمىکند. خدایا! مرا طبق کتاب خود و سیرۀ پیامبرت، به کار گیر و بر آیین او بمیران و از فتنه نگاهم دار.
سپس سه بار تکبیر بگو. سپس دوباره آن دعا را دو بار بگو و یک بار تکبیر بگو و بار دیگر، دعا را بخوان. اگر این همه را نتوانستى، بخشى از آن را بگو».
امام صادق علیهالسلام فرمود: «پیامبر خدا به اندازۀ زمان خواندن سورۀ بقره با ترتیل، بر صفا مىایستاد».
- الموطّأ عن جابر بن عبد الله: إنَّ رَسولَ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله كانَ إذا وَقَفَ عَلَى الصَّفا يُكَبِّرُ ثَلاثاً، و يَقولُ:
لا إلٰهَ إِلّا اللهُ وَحدَهُ لا شَریكَ لَهُ، لَهُ المُلكُ و لَهُ الحَمدُ، و هُوَ عَلیٰ كُلِّ شَيءٍ قَدیرٌ.
يَصنَعُ ذٰلِكَ ثَلاثَ مَرّاتٍ، و يَدعو، و يَصنَعُ عَلَى المَروَةِ مِثلَ ذٰلِكَ.[۱۰۰۷]
- الموطّأ - به نقل از جابر بن عبد اللّه -: پیامبر خدا هر گاه بر صفا مىایستاد، سه بار تکبیر مىگفت و مىگفت:
جز خداى یکتا، معبودى نیست. شریکى ندارد. سلطنت و ستایش، از آنِ اوست و او بر هر چیزى تواناست.
این کار را سه بار انجام مىداد و دعا مىخواند و مانند همین را در مَروه انجام مىداد.
- صحیح مسلم عن جابر بن عبد الله - في ذِكرِ حَجَّةِ النَّبِيِّ صلّی اللّه عليه وآله -: ثُمَّ خَرَجَ مِنَ البابِ إلَى الصَّفا، فَلَمّا دَنا مِنَ الصَّفا قَرَأَ: (إِنَّ ٱلصَّفَا وَ ٱلْمَرْوَةَ مِن شَعَائِرِ ٱللهِ)، أبدَأُ بِما بَدَأَ اللهُ بِهِ. فَبَدَأَ بِالصَّفا فَرَقِيَ عَلَیهِ، حَتّیٰ رَأَى البَیتَ، فَاستَقبَلَ القِبلَةَ، فَوَحَّدَ اللهَ و كَبَّرَهُ، و قالَ:
لا إلٰهَ إِلّا اللهُ، وَحدَهُ لا شَریكَ لَهُ، لَهُ المُلكُ و لَهُ الحَمدُ، يُحیي و يُمیتُ، و هُوَ عَلیٰ كُلِّ شَيءٍ قَدیرٌ، لا إلٰهَ إِلّا اللهُ وَحدَهُ، أَنجَزَ وَعدَهُ، و نَصَرَ عَبدَهُ، و هَزَمَ الأَحزَابَ وَحدَهُ.
ثُمَّ دَعا بينَ ذٰلِكَ، و قالَ مِثلَ هٰذا ثَلاثَ مَرّاتٍ.
ثُمَّ نَزَلَ إلَى المَروَةِ، حَتّیٰ إذَا انصَبَّت قَدَماهُ في بَطنِ الوادِی سَعیٰ، حَتّیٰ إذا صَعِدَتا مَشیٰ حَتّیٰ أتَى المَروَةَ، فَفَعَلَ عَلَى المَروَةِ كَما فَعَلَ عَلَى الصَّفا، حَتّیٰ إذا كانَ آخِرُ طَوافِهِ عَلَى المَروَةِ.[۱۰۰۸]
- صحیح مسلم - به نقل از جابر بن عبد اللّه، در بارۀ چگونگی حجّ پیامبر خدا -: سپس از درِ مسجد الحرام به طرف صفا بیرون رفت. چون به صفا نزدیک شد، آیۀ (صفا و مروه، از شعائر خداست) را خواند و فرمود: «به آنچه خدا آغاز کرده، آغاز مىکنم». پس، از صفا شروع کرد. بالاى آن رفت، تا آن جا که خانۀ خدا را دید. سپس «لا إله إلّا اللّه» و تکبیر گفت و فرمود:
هیچ معبودى جز خدا نیست، تنهاى بىشریک. سلطنت و ستایش، از آنِ اوست. زنده مىکند و مىمیرانَد و او بر هر چیزى تواناست. معبودى جز خدا نیست. یکتاست، به وعدهاش عمل کرد و بندهاش را یارى رساند و به تنهایى گروهها[ى مشرک] را پراکنده ساخت.
سپس در این فاصله دعا کرد و سه بار، آن را تکرار نمود.
سپس به سوى مروه فرود آمد، تا آن که گامهایش در ریگزار میانِ آن وادى (بین صفا و مروه) قرار گرفت، تا آن که بالا رفت و به مروه رسید. بر فراز مروه نیز، چنان کرد که بر صفا کرده بود و پایان سعیش بر مروه بود.
- الكافي عن عليّ بن النُّعمان یرفعه: كانَ أمیرُ المُؤمِنینَ عليهالسلام إذا صَعِدَ الصَّفَا استَقبَلَ الكَعبَةَ، ثُمَّ رَفَعَ يَدَيهِ يَقولُ:
اللّٰهُمَّ اغفِر لي كُلَّ ذَنبٍ أذنَبتُهُ قَطُّ، فَإِن عُدتُ فَعُد عَلَيَّ بِالمَغفِرَةِ، إنَّكَ أنتَ الغَفورُ الرَّحیمُ، اللّٰهُمَّ افعَل بي ما أنتَ أهلُهُ، فَإِنَّكَ إن تَفعَل بي ما أنتَ أهلُهُ تَرحَمنی، و إن تُعَذِّبني فَأَنتَ غَنِيّ عَن عَذابي و أَنَا مُحتاجٌ إلیٰ رَحمَتِكَ، فَیا مَن أنَا مُحتاجٌ إلیٰ رَحمَتِهِ ارحَمني.
اللّٰهُمَّ فَلا تَفعَل بي ما أنَا أهلُهُ، فَإِنَّكَ إن تَفعَل بي ما أنَا أهلُهُ تُعَذِّبني و لَم تَظلِمني، أصبَحتُ أتَّقي عَدلَكَ و لا أخافُ جَورَكَ، فَیا مَن هُوَ عَدلٌ لا يَجورُ، ارحَمني.[۱۰۰۹]
- الکافى - به نقل از على بن نعمان، در حدیثى که سندش را به معصوم علیهالسلام رسانده است -: امیر مؤمنان علیهالسلام وقتى از صفا بالا مىرفت، رو به کعبه دستهایش را بالا مىبرد و مىگفت:
خدایا! همه گناهان مرا ببخشاى. اگر باز هم گناه کردم، تو باز ببخشاى. تو آمرزندۀ مهربانى. خدایا! با من چنان کن که تو شایستۀ آنى. اگر آن گونه که تو شایستۀ آنى با من رفتار کنى، مرا مىآمرزى و اگر عذابم کنى، تو از عذابم بىنیازى، ولى من به رحمت تو نیازمندم. اى آن که به رحمت او محتاجم! بر من رحم کن.
خدایا! با من چنان مکن که من، شایستۀ آنم، که اگر چنان کنى که من شایستۀ آنم، عذابم خواهى کرد، بى آن که بر من ستم کنى. در حالى هستم که از عدل تو پروا دارم و از ستمت نمىترسم. اى دادگرِ بىستم! بر من، رحم کن.
- الكافي عن زرارة: سَأَلتُ أبا جَعفَرٍ عليهالسلام: كَیفَ يَقولُ الرَّجُلُ عَلَى الصَّفا وَ المَروَةِ؟ قَالَ: يَقولُ:
لا إلٰهَ إِلّا اللّٰهُ وَحدَهُ لا شَریكَ لَهُ، لَهُ المُلكُ و لَهُ الحَمدُ، يُحیي و يُمیتُ و هوَ عَلىٰ كُلِّ شَيءٍ قَدیرٌ»، ثَلاثَ مَرّاتٍ.[۱۰۱۰]
- الکافى - به نقل از زراره -: از امام باقر علیهالسلام پرسیدم: انسان روى [کوه] صفا و مروه چه بگوید؟ فرمود: «معبودى جز خداوند نیست، تنهاى بىشریک است. مُلک، از اوست و ستایش، برای اوست. زنده مىکند و مىمیراند و او بر هر چیز، تواناست».
- الكافي عن جمیل: قُلتُ لِأَبي عَبدِ اللّٰهِ عليهالسلام: هَل مِن دُعاءٍ مُوَقَّتٍ أقولُهُ عَلَى الصَّفا وَالمَروَةِ؟ فَقالَ: تَقولُ إذا وَقَفتَ عَلَى الصَّفا:
لا إلٰهَ إِلّا اللّٰهُ وَحدَهُ لا شَریكَ لَهُ، لَهُ المُلكُ، و لَهُ الحَمدُ، يُحیی ويُمیتُ، و هُوَ عَلىٰ كُلِّ شَيءٍ قَدیرٌ _ ثَلاثَ مَرّاتٍ _.[۱۰۱۱]
- الکافى - به نقل از جمیل -: به امام صادق علیهالسلام گفتم: آیا دعاى معیّنى هست که روى [کوه] صفا و مروه بخوانم؟ فرمود: «وقتى روى صفا ایستادى، سه بار مىگویى:
معبودى جز خداوند نیست. تنهاى بىشریک است. مُلک، از آنِ اوست و ستایش برای اوست، زنده مىکند و مىمیراند و او بر هر چیز، تواناست».
- الإمام الصادق عليهالسلام: انحَدِر مِنَ الصَّفا ماشِیاً إلَى المَروَةِ، و عَلَیكَ السَّكینَةُ وَ الوَقارُ حَتّىٰ تَأتِيَ المَنارَةَ و هِيَ عَلىٰ طَرَفِ المَسعىٰ، فَاسعَ مِلءَ فُروجِكَ و قُل:
بِسمِ اللّٰهِ وَ اللّٰهُ أكبَرُ و صَلَّى اللّٰهُ عَلىٰ مُحَمَّدٍ و عَلىٰ أهلِ بيتِهِ، اللّٰهُمَّ اغفِر وَ ارحَم و تَجاوَز عَمّا تَعلَمُ و أَنتَ الأَعَزُّ الأَكرَمُ.
حَتّىٰ تَبلُغَ المَنارَةَ الاُخرىٰ، فَإِذا جاوَزتَها فَقُل:
یا ذَا المَنِّ وَ الفَضلِ وَ الكَرَمِ وَ النَّعماءِ وَ الجودِ اغفِر لي ذُنوبي، إنَّهُ لا يَغفِرُ الذُّنوبَ إِلّا أنتَ.
ثُمَّ امشِ و عَلَیكَ السَّكینَةُ وَ الوَقارُ حَتّىٰ تَأتِيَ المَروَةَ فَاصعَد عَلَیها حَتّىٰ يَبدُوَ لَكَ البَیتُ، وَ اصنَع عَلَیها كَما صَنَعتَ عَلَى الصَّفا، و طُف بينَهُما سَبعَةَ أشواطٍ، تَبدَءُ بِالصَّفا وَ تَختِمُ بِالمَروَةِ.[۱۰۱۲]
- امام صادق علیهالسلام: از صفا پایین بیا و با آرامش و وقار، پیاده به طرفِ مروه روان شو تا به مناره برسى که در ابتداى محلّ هروله است. آن وقت با سرعت برو و بگو:
به نام خداوند، و خداوند بزرگتر است، و درود خداوند بر محمّد و خاندان او. خدایا! ببخش و رحم کن و از آنچه مىدانى، بگذر و تو عزیزترین و کریمترین هستى.
تا به منارۀ دیگر برسى. وقتى از آن گذشتى، بگو:
اى صاحب احسان و فضل و کرم و نعمت و جود! گناهانم را براى من ببخش، که گناهان را کسى جز تو نمىبخشد.
سپس حرکت کن و تا مىتوانى، با آرامش و وقار برو تا به مروه برسى. سپس بالاى آن برو تا کعبه هویدا شود، و بر مروه همان کن که بر صفا کردى، و میان صفا و مروه هفت بار بگرد؛ از صفا آغاز مىکنى و به مروه پایان مىدهى.
- الكافي عن محمّد بن عمر بن یزید عن بعض أصحابه: كُنتُ وَراءَ أبي الحَسَنِ موسیٰ عليهالسلام عَلَى الصَّفا - أو عَلَى المَروَةِ - و هُوَ لا يَزیدُ عَلیٰ حَرفَینِ:
اللّٰهُمَّ إنّي أسأَلُكَ حُسنَ الظَّنِّ بِكَ في كُلِّ حالٍ، و صِدقَ النِّيَّةِ فِي التَّوَكُّلِ عَلَیكَ.[۱۰۱۳]
- الکافى - به نقل از محمّد بن عمر بن یزید، از یکى از یارانش -: پشت سرِ امام کاظم علیهالسلام بالاى صفا یا مروه بودم و او بیش از این دو سخن، چیزى نمىگفت:
خدایا! از تو مىخواهم حُسن ظنّ به خودت را در هر حال، و نیّت صادق در توکّل بر تو را.
- الإمام الصادق عليهالسلام: مَن أرادَ أن يَكثُرَ مالُهُ فَليُطِلِ الوُقوفَ عَلَى الصَّفا وَ المَروَةِ.[۱۰۱۴]
- امام صادق علیهالسلام: هر که مىخواهد ثروتش زیاد شود، ایستادن بر صفا و مروه را طول دهد.
- الإمام الصادق عليهالسلام: لا يُجلَسُ بينَ الصَّفا وَ المَروَةِ إِلّا مِن جَهدٍ.[۱۰۱۵]
- امام صادق علیهالسلام: میان صفا و مروه نمىتوان نشست مگر از روى خستگى.
د - ثَوابُ السَّعيِ
د – پاداش سعی
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: الحاجُّ... إذا سَعیٰ بينَ الصَّفا وَ المَروَةِ خَرَجَ مِن ذُنوبِهِ.[۱۰۱۶]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: حجگزار... وقتى بین صفا و مروه سعى کند، از گناهانش بیرون مىآید.
- الإمام زین العابدین عليهالسلام: السّاعی بينَ الصَّفا وَ المَروَةِ تَشفَعُ لَهُ المَلائِكَةُ، فَتُشَفَّعُ فیهِ بِالإِیجابِ[۱۰۱۷].[۱۰۱۸]
- امام زین العابدین علیهالسلام: فرشتگان، براى کسى که میان صفا و مروه سعى کند، شفاعت مىکنند و شفاعتشان در بارۀ او پذیرفته مىشود؛ چون خداوند پذیرش شفاعتشان را بر خود واجب کرده است.
- الإمام الباقر عليهالسلام: إنَّ رَجُلاً مِنَ الأَنصارِ جاءَ إلَى النَّبِيِّ صلّی اللّه عليه وآله يَسأَلُهُ فَقالَ لَهُ رَسولُ اللّهِ صلّی اللّه عليه وآله... فَإِذا سَعَیتَ بينَ الصَّفا وَ المَروَةِ كانَ لَكَ مِثلُ أجرِ مَن حَجَّ ماشِیاً مِن بِلادِهِ، و مِثلُ أجرِ مَن أعتَقَ سَبعینَ رَقَبَةً مُؤمِنَةً.[۱۰۱۹]
- امام باقر علیهالسلام: مردی از انصار نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد تا از ایشان سؤالاتی بپرسد. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به او فرمود: «... چون میان صفا و مروه سعى به جاى آورى، براى تو، اجری همانند اجر کسى خواهد بود که پیاده از سرزمین خود به حج رفته باشد و نیز همانند اجر کسى که هفتاد بردۀ مؤمن را آزاد کرده باشد».
۳ / ۲ - 5: التَّقصيرُ
۳ / ۲ - 5: تقصیر
- الإمام الصادق عليهالسلام: إذا فَرَغتَ مِن سَعيِكَ و أَنتَ مُتَمَتِّعٌ فَقَصِّر مِن شَعرِكَ مِن جَوانِبِهِ و لِحيَتِكَ، و خُذ مِن شارِبِكَ، و قَلِّم أظفارَكَ، و أَبقِ مِنها لِحَجِّكَ، و إذا فَعَلتَ ذٰلِكَ فَقَد أحلَلتَ مِن كُلِّ شَيءٍ يُحِلُّ مِنهُ المُحرِمُ و أَحرَمتَ مِنهُ، فَطُف بِالبَیتِ تَطَوُّعاً ما شِئتَ.[۱۰۲۰]
- امام صادق علیهالسلام: وقتی عمرۀ تمتّع به جا میآورى، چون از سعى فارغ شدى، از موى اطراف سر و ریش خود بزن و مقدارى از سبیلت را بچین و ناخنهایت را بگیر و مقدارى را براى حجّ خود، نگاه دار. چون چنین کردى، از هر چه از آن، احرام بسته بودى، از احرام بیرون آمدهاى. پس هر قدر که خواستى، بر گِرد کعبه طواف مستحب کن.
- الإمام الصادق عليهالسلام: تُقَصِّرُ المَرأَةُ مِن شَعرِها لِعُمرَتِها قَدرَ أنمُلَةٍ.[۱۰۲۱]
- امام صادق علیهالسلام: زن براى عمرۀ خود به اندازۀ یک بند انگشت از موى خود کوتاه مىکند.
- الإمام الصادق عليهالسلام: طَوافُ المُتَمَتِّعِ أن يَطوفَ بِالكَعبَةِ و يَسعیٰ بينَ الصَّفا وَ المَروَةِ و يُقَصِّرَ مِن شَعرِهِ، فَإِذا فَعَلَ ذٰلِكَ فَقَد أحَلَّ.[۱۰۲۲]
- امام صادق علیهالسلام: طواف کسی که عمرۀ تمتّع به جا میآورد، آن است که کعبه را طواف کند، میان صفا و مروه سعى کند و از موى خود، کوتاه کند. اگر چنین کرد، از احرام در آمده است.
- الإمام الصادق عليهالسلام: طُف بِالبَیتِ سَبعاً، و صَلِّ رَكعَتَینِ عِندَ مَقامِ إبراهیمَ عليهالسلام، وَ اسعَ بينَ الصَّفا وَ المَروَةِ، و قَصِّر مِن شَعرِكَ، فَإِذا كانَ يَومُ التَّروِيَةِ فَاغتَسِل، و أَهِلَّ بِالحَجِّ، وَ اصنَع كَما يَصنَعُ النّاسُ.[۱۰۲۳]
- امام صادق علیهالسلام: هفت بار بر گِرد خانۀ خدا طواف کن، نزد مقام ابراهیم علیهالسلام دو رکعت نماز بخوان و بین صفا و مروه سعى کن و از موى خود بچین و چون روز ترویه رسید، غسل کن و براى حج، احرام ببند و مانند مردم، انجام بده.
۳ / ۳: واجِباتُ حَجِّ التَّمَتُّعِ
۳ / ۳: واجبات حجّ تمتّع
۳ / ۳ - ۱: الإِحرامُ
۳ / ۳ - ۱: احرام بستن
- الإمام الصادق عليهالسلام: إنَّ آدَمَ عليهالسلام لَمّا اُمِرَ بِالتَّوبَةِ قالَ جَبرَئیلُ عليهالسلام لَهُ: «قُم یا آدَمُ»، فَخَرَجَ بِهِ يَومَ التَّروِيَةِ، فَأَمَرَهُ أن يَغتَسِلَ و يُحرِمَ... فَلَمّا كانَ يَومُ الثّامِنِ مِن ذي الحِجَّةِ أخرَجَهُ جَبرَئیلُ عليهالسلام إلیٰ مِنیً فَباتَ بِها، فَلَمّا أصبَحَ أخرَجَهُ إلیٰ عَرَفاتٍ، و كانَ قَد عَلَّمَهُ حینَ أخرَجَهُ مِن مَكَّةَ الإِحرامَ، و عَلَّمَهُ بِالتَّلبِيَةِ، فَلَمّا زالَتِ الشَّمسُ يَومَ عَرَفَةَ قَطَعَ التَّلبِيَةَ.[۱۰۲۴]
- امام صادق علیهالسلام: چون آدم علیهالسلام به توبه فرمان داده شد، جبرئیل علیهالسلام به او گفت: «اى آدم! برخیز». پس او را روز تَرویه روانه کرد و به او دستور داد غسل کند و مُحرِم شود.… پس چون روز هشتم ذى حجّه شد، جبرئیل علیهالسلام او را به سوى مِنا روانه کرد. شب، آن جا ماند. چون صبح شد، او را به سوى عرفات، بُرد و آن گاه که او را از مکّه روانه کرد، احرام و لبّیکگویى را به او یاد داده بود. روز عرفه، هنگام زوال خورشید (ظهر)، لبّیک گفتن را قطع کرد.
- الإمام الصادق عليهالسلام: المُتَمَتِّعُ... يُحرِمُ بِالحَجِّ يَومَ التَّروِيَةِ.[۱۰۲۵]
- امام صادق علیهالسلام: آن که عمرۀ تمتّع انجام داده...، روز ترویه، براى حج، احرام مىبندد.
- الإمام الصادق عليهالسلام: إذا كانَ يَومُ التَّروِيَةِ صَنَعتَ ما صَنَعتَ فِي العَقیقِ، ثُمَّ أحرَمتَ بينَ الرُّكنِ وَ المَقامِ بِالحَجِّ، فَلا تَزالُ مُحرِماً حَتّیٰ تَقِفَ بِالمَواقِفِ، ثُمَّ تَرمِي الجَمَراتِ، و تَذبَحُ و تُحِلُّ و تَغتَسِلُ، ثُمَّ تَزورُ البَیتَ، فَإِذا أنتَ فَعَلتَ ذٰلِكَ أحلَلتَ.[۱۰۲۶]
- امام صادق علیهالسلام: روز ترویه که رسید، همان کار [وادى] عقیق را انجام مىدهى. سپس میان رُکن و مقام، احرام حج مىبندى و پیوسته مُحرِم مىمانى تا این که در مواقف عرفات و مشعر، وقوف کنى و بر جَمَرات، سنگ بزنى و قربانى کنى و لباس احرام، از تن بیرون آورى و غسل نمایى و خانۀ خدا را زیارت کنى که اگر این گونه کردى، از احرام، بیرون مىآیى.
- الإمام الصادق عليهالسلام: إذا أرَدتَ أن تُحرِمَ يَومَ التَّروِيَةِ فَاصنَع كَما صَنَعتَ حینَ أرَدتَ أن تُحرِمَ، و خُذ مِن شارِبِكَ، و مِن أظفارِكَ، وَ اطْلِ عانَتَكَ إن كانَ لَكَ شَعرٌ، وَ انتِف إبطَكَ، وَ اغتَسِل، وَ البَس ثَوبَیكَ، ثُمَّ ائتِ المَسجِدَ الحَرامَ فَصَلِّ فیهِ سِتَّ رَكَعاتٍ قَبلَ أن تُحرِمَ، و تَدعُو اللهَ و تَسأَلُهُ العَونَ، و تَقولُ:
اللّٰهُمَّ إنّي اُریدُ الحَجَّ فَيَسِّرهُ لي، و حُلَّني حَیثُ حَبَستَني لِقَدَرِكَ الَّذي قَدَّرتَ عَلَيَّ.
و تَقولُ:
أحرَمَ لَكَ شَعري و بَشَري و لَحمي و دَمي مِنَ النِّساءِ وَ الثِّیابِ وَ الطّیبِ، اُریدُ بِذٰلِكَ وَجهَكَ وَ الدّارَ الآخِرَةَ، و حُلَّني حَیثُ حَبَستَني لِقَدَرِكَ الَّذي قَدَّرتَ عَلَيَّ.
ثُمَّ تُلَبّي مِنَ المَسجِدِ الحَرامِ كَما لَبَّیتَ حینَ أحرَمتَ، و تَقولُ:
لَبَّیكَ بِحَجَّةٍ تَمامُها و بَلاغُها عَلَیكَ.
فَإِن قَدَرتَ أن يَكونَ رَواحُكَ إلیٰ مِنیً حینَ زَوالِ الشَّمسِ، و إِلّا فَمَتیٰ ما تَيَسَّرَ لَكَ مِن يَومِ التَّروِيَةِ.[۱۰۲۷]
- امام صادق علیهالسلام: هر گاه خواستى روز ترویه مُحرِم شوى، همان کارى را بکن که هنگام احرام (عمرۀ تمتّع) کردى. موى شاربت را بچین، ناخن بگیر، اگر شرمگاهت مو دارد، بزُدای و نیز موى زیر بغلت را و غسل کن و جامههاى احرامت را بپوش و به مسجد الحرام برو و پیش از احرام، در آن جا شش رکعت نماز بخوان و دعا کن و از خداوند، یارى بطلب و بگو:
خدایا! مىخواهم به حج بروم. برایم آسانش کن و هر جا که از رفتن بازم داشتى، مرا به آن تقدیرت که بر من مقدّر ساختى، از احرام، به در آور.
و بگو:
مو، پوست، گوشت و خونم را بر زنان و لباسها و بوهاى خوش، براى تو حرام مىکنم و با این کار، تنها تو و سراى آخرت را مىخواهم. هر جا که از رفتن بازم داشتى، مرا به آن تقدیرت که بر من مقدّر داشتى، از احرام، در آور.
سپس از مسجد الحرام، لبّیک بگو، آن گونه که هنگام احرام مىگفتى و بگو:
لبّیک، با حجّى که کمال و رسایى آن، بر توست!
پس اگر بتوانى که رفتنت به مِنا هنگام ظهر باشد، چنین کن، و گرنه هر وقتى که از روز ترویه برایت آسان باشد.
راجع: ص۳٠٠ (فرائض الحجّ / واجبات عمرة التمتّع / الإحرام)
و وسائل الشیعة: ج۱۳ ص۵۱۹ (أبواب إحرام الحجّ)
و ج۱۱ ص۳۳۹ (أبواب المواقیت/الباب ۲۱).
ر.ک: ص۳۰۱ (واجبات حج / واجبات عمرۀ تمتّع / احرام)
و وسائل الشیعة: ج۱۳ ص۵۱۹ (أبواب إحرام الحجّ)
و ج۱۱ ص۳۳۹ (أبواب المواقیت/ الباب ۲۱).
۳ / ۳ - ۲: الوُقوفُ بِعَرَفاتٍ[۱۰۲۸]
۳ / ۳ - ۲: وقوف در عرفات
أ - آدابُ الخُروجِ إلیٰ عَرَفاتٍ[۱۰۲۹]
الف - آداب رفتن به عرفات
- علل الشرائع عن عبید الله بن عليّ الحَلَبيّ عن الإمام الصادق عليهالسلام، قال: سَأَلتُهُ: لِمَ سُمِّيَ يَومُ التَّروِيَةِ يَومَ التَّروِيَةِ؟
قالَ: لِأَنَّهُ لَم يَكُن بِعَرَفاتٍ ماءٌ، و كانوا يَستَقونَ مِن مَكَّةَ مِنَالماءِ لِرَيِّهِم، و كانَ يَقولُ بَعضُهُم لِبَعضٍ: تَرَوَّیتُم تَرَوَّیتُم، فَسُمِّيَ يَومَ التَّروِيَةِ لِذٰلِكَ.[۱۰۳۰]
- علل الشرائع - به نقل از عبید اللّه بن على حلبى -: از امام صادق علیهالسلام پرسیدم: چرا به روز تَرویه،[۱۰۳۱] ترویه مىگویند؟
فرمود: «چون در عرفات، آب نبود و حجّاج براى آب نوشیدن، از مکّه آب مىآوردند و به همدیگر مىگفتند: تَرَوَّیتم؟ تَرَوَّیتم؟ (آب برداشتید؟ آب برداشتید؟). از این رو، آن روز، روز ترویه نام گرفت».
- الإمام الصادق عليهالسلام: سُمِّيَتِ التَّروِيَةُ؛ لِأَنَّ جَبرَئیلَ عليهالسلام أتیٰ إبراهیمَ عليهالسلام يَومَ التَّروِيَةِ، فَقالَ: «یا إبراهیمُ، اِرتَوِ مِنَ الماءِ لَكَ و لِأَهلِكَ»، و لَم يَكُن بينَ مَكَّةَ و عَرَفاتٍ ماءٌ، ثُمَّ مَضیٰ بِهِ إلَى المَوقِفِ فَقالَ: «اِعتَرِف وَ اعرِف مَناسِكَكَ»؛ فَلِذٰلِكَ سُمِّيَت عَرَفَةَ، ثُمَّ قالَ لَهُ: «اِزدَلِف إلَى المَشعَرِ الحَرامِ»؛ فسُمِّيَتِ المُزدَلِفَةَ.[۱۰۳۲]
- امام صادق علیهالسلام: روز ترویه را ترویه نامیدند؛ چون جبرئیل علیهالسلام در چنین روزى، نزد ابراهیم علیهالسلام آمد و گفت: «اى ابراهیم! براى خود و خانوادهات، آب بردار» و میان مکّه و عرفات، آبى نبود. آن گاه [جبرئیل علیهالسلام] به موقفِ (توقّفگاه) عرفات رفت و به ابراهیم علیهالسلام گفت: «اعتراف کن و با عبادات خویش، عارف (آشنا) شو». از این رو، آن روز، «عرفه» نامیده شد. سپس به او گفت: «به مشعر نزدیک شو (اِزدَلِف)». به این جهت، نام آن جا مُزدَلِفه[۱۰۳۳] شد.
- تهذیب الأحكام عن محمّد بن مسلم: سَأَلتُ أبا جَعفَرٍ عليهالسلام: هَل صَلّیٰ رَسولُ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله الظُّهرَ بِمِنیً يَومَ التَّروِيَةِ؟ فَقالَ: نَعَم، وَ الغَداةَ بِمِنیً يَومَ عَرَفَةَ.[۱۰۳۴]
- تهذیب الأحکام - به نقل از محمّد بن مسلم -: از امام باقر علیهالسلام پرسیدم: آیا پیامبرخدا صلی الله علیه و آله روز تَرویه، نماز ظهر را در مِنا خواند؟ فرمود: «آرى. روز عَرَفه نماز صبح را هم در مِنا خواند».
- الإمام الصادق عليهالسلام: إذا كانَ يَومُ التَّروِيَةِ... فَأَهِلَّ بِالحَجِّ... و صَلِّ الظُّهرَ إن قَدَرتَ بِمِنیً.[۱۰۳۵]
- امام صادق علیهالسلام: روز تَرویه که شد، احرام حج ببند... و اگر توانستى، نماز ظهر را در مِنا بخوان.
- الإمام الصادق عليهالسلام: يَنبَغي لِلإِمامِ أن يُصَلِّيَ الظُّهرَ بِمِنیً يَومَ التَّروِيَةِ، و يَبیتَ بِها، و يُصبِحَ حَتّیٰ تَطلُعَ الشَّمسُ، ثُمَّ يَخرُجَ.[۱۰۳۶]
- امام صادق علیهالسلام: سزاوار است امام، نماز ظهر روز تَرویه را در مِنا بگزارد و شب عرفه را در مِنا بخوابد و صبح روز عرفه (نهم ذى حجّه) بعد از طلوع خورشید، از مِنا به عرفه برود.
- الإمام الصادق عليهالسلام: إذا كانَ يَومُ التَّروِيَةِ إن شاءَ اللهُ فَاغتَسِل، وَ البَس ثَوبَیكَ، وَ ادخُلِ المَسجِدَ حافِیاً، و عَلَیكَ السَّكینَةُ وَ الوَقارُ، ثُمَّ صَلِّ رَكعَتَینِ عِندَ مَقامِ إبراهیمَ عليهالسلام أو فِي الحِجرِ، ثُمَّ اقعُد حَتّیٰ تَزولَ الشَّمسُ، فَصَلِّ المَكتوبَةَ، ثُمَّ قُل في دُبُرِ صَلاتِكَ كَما قُلتَ حینَ أحرَمتَ مِنَ الشَّجَرَةِ، و أَحرِم بِالحَجِّ، ثُمَّ امضِ و عَلَیكَ السَّكینَةُ وَ الوَقارُ، فَإِذَا انتَهَیتَ إلَى الرَّفضاءِ[۱۰۳۷] دونَ الرَّدمِ[۱۰۳۸] فَلَبِّ، فَإِذَا انتَهَیتَ إلَى الرَّدمِ و أَشرَفتَ عَلَى الأَبطَحِ[۱۰۳۹] فَارفَع صَوتَكَ بِالتَّلبِيَةِ حَتّیٰ تَأتِيَ مِنیً.[۱۰۴۰]
- امام صادق علیهالسلام: روز تَرْویه که شد، به خواست خدا، غسل کن و سپس جامههاى احرامت را بپوش و پابرهنه، با آرامش و وقار وارد مسجد الحرام شو. سپس کنار مقام ابراهیم علیهالسلام یا در حِجر اسماعیل، دو رکعت نماز بخوان و بنشین تا ظهر شود. آن وقت نماز واجب را بخوان و بعد از نمازت، همان را بگو که هنگام احرام از مسجد شجره گفتى. آن گاه، احرام حج ببند و سپس با آرامش و وقار، روانه شو. پس چون به قبل از رَدم[۱۰۴۱] رسیدى، لبّیک بگو و چون به ردم رسیدى و به دشت مکّه رو آوردى، صدایت را به لبّیکگویی بلند کن، تا به مِنا برسى.
- الإمام الصادق عليهالسلام: إذا تَوَجَّهتَ إلیٰ مِنیً فَقُل:
اللّٰهُمَّ إيّاكَ أرجو، و إيّاكَ أدعو، فَبَلِّغني أمَلي، و أَصلِح لي عَمَلي.[۱۰۴۲]
- امام صادق علیهالسلام: هر گاه روى به مِنا نهادى، بگو:
پروردگارا! تنها به تو امید دارم و تنها تو را مىخوانم. پس مرا به آرزویم برسان و عمل مرا اصلاح کن.
- الإمام الصادق عليهالسلام: إذَا انتَهَیتَ إلیٰ مِنیً فَقُل:
اللّٰهُمَّ هٰذِهِ مِنیً، و هٰذِهِ مِمّا مَنَنتَ بِها عَلَینا مِنَ المَناسِكِ، فَأَسأَلُكَ أن تَمُنَّ عَلَینا بِما مَنَنتَ بِهِ عَلیٰ أنبِیائِكَ، فَإِنَّما أنَا عَبدُكَ و في قَبضَتِكَ.…
و حَدُّ مِنیً مِنَ العَقَبَةِ إلیٰ وادی مُحَسِّرٍ.[۱۰۴۳]
- امام صادق علیهالسلام: چون به مِنا رسیدى، بگو:
خدایا! این، مِناست و این، از جمله عباداتى است که با آن، بر ما منّت نهادهاى. از تو مىخواهم که با آنچه بر پیامبرانت منّت نهادهاى، بر من منّت نهى. همانا من، بندۀ تو و در اختیار تو اَم.…
حدّ مِنا، از عَقَبه تا وادى مُحَسِّر است.
ب - وَجهُ تَسمِيَةِ عَرَفاتٍ
ب - علّت نامگذاری «عرفات»
- علل الشرائع عن معاویة بن عمّار: سَأَلتُ أبا عَبدِ اللهِ عليهالسلام عَن عَرَفاتٍ: لِمَ سُمِّيَت عَرَفاتٍ؟ فَقالَ: إنَّ جَبرَئیلَ عليهالسلام خَرَجَ بِإبراهیمَ - صَلَواتُ اللهِ عَلَیهِ - يَومَ عَرَفَةَ، فَلَمّا زالَتِ الشَّمسُ قالَ لَهُ جَبرَئیلُ عليهالسلام: «یا إبراهیمُ، اِعتَرِف بِذَنبِكَ وَ اعرِف مَناسِكَكَ»؛ فَسُمِّيَت عَرَفاتٍ لِقَولِ جَبرَئیلَ عليهالسلام: «اِعتَرِف»، فَاعتَرَفَ.[۱۰۴۴]
- علل الشرائع - به نقل از معاویة بن عمّار -: از امام صادق علیهالسلام در بارۀ علّت نامگذارى عرفات پرسیدم. فرمود: «جبرئیل علیهالسلام ابراهیم علیهالسلام را روز عرفه بیرون آورد و چون ظهر شد، به وى گفت: اى ابراهیم! به گناهت اعتراف کن و مناسکت را بشناس.[۱۰۴۵] از این رو، عرفات نامیده شد؛ چون که جبرئیل علیهالسلام گفت: "اعتراف کن" و او هم اعتراف کرد».
ج - مُباهاةُ اللهِ بِأَهلِها
ج - افتخار خداوند به اهل عرفات
- رسول الله صلّی اللّه عليه وآله: إنَّ اللهَ عزّ وجلّ يُباهی مَلائِكَتَهُ عَشِيَّةَ عَرَفَةَ بِأَهلِ عَرَفَةَ فَيَقولُ: اُنظُروا إلیٰ عِبادی أتَونی شُعثاً غُبراً.[۱۰۴۶]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: غروب عرفه، خداوند عز و جل با اهل عرفه بر فرشتگان افتخار مىکند و مىفرماید: «به بندگانم بنگرید! ژولیده و غبارآلود، نزد من آمدهاند». [۱۰۴۷]
- رسول الله صلّی اللّه عليه وآله: إِنَّ اللهَ تَطَوَّلَ عَلیٰ أَهلِ عَرَفاتٍ يُباهی بِهِمُ المَلائِكَةَ، يَقولُ: یا مَلائِكَتی، اُنظُروا إلیٰ عِبادی شُعثاً غُبراً، أقبَلوا يَضرِبونَ إلَيَّ مِن كُلِّ فَجٍّ عَمیقٍ، فَاُشهِدُكُم إنّي قَد أجَبتُ دُعاءَهُم، و شَفَّعتُ رَغبَتَهُم، و وَهَبتُ مُسیئَهُم لِمُحسِنِهِم، و أَعطَیتُ مُحسِنَهُم جَمیعَ ماسَأَلَــنی، غَیرَ التَّبِعاتِ الَّتي بينَهُم.[۱۰۴۸]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: خداوند، بر اهل عرفات، نعمت داده و به وسیلۀ آنان، بر فرشتگان مباهات کرده است. مىفرماید: «اى فرشتگان من! به بندگانم بنگرید. ژولیده و غبارآلود، از هر راه دورى، راه سپرده و آمدهاند. شما را گواه مىگیرم که دعایشان را مستجاب کرده و خواستهشان را بر آوردهام. خطاکارشان را به خاطرِ نیکوکارشان بخشیدم و به نیکوکارانشان، هر چه از من خواستند، عطا کردم، جز گناهانى را که میان خودشان دارند (حقّ الناس)».
- رسول الله صلّی اللّه عليه وآله: ما مِن يَومٍ أكثَرَ من أن يُعتِقَ اللهُ فیهِ عَبداً مِنَ النّارِ مِن يَومِ عَرَفَةَ، و إنَّهُ لَيَدنو ثُمَّ يُباهی بِهِمُ المَلائِكَةَ فَيَقولُ: ما أرادَ هٰؤُلاءِ؟[۱۰۴۹]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: در هیچ روزى به اندازۀ روز عرفه، خداوند، بندگان را از آتش [دوزخ]، آزاد نمىکند. همانا خداوند، نزدیک مىشود و به اهل عرفات بر فرشتگان، مباهات مىکند و مىفرماید: «اینها چه مىخواهند؟».
د - مَكانَتـُها فِي الحَجِّ
د - اهمّیت عرفات در حج
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: الحَجُّ عَرَفاتٌ، الحَجُّ عَرَفاتٌ، اَلحَجُّ عَرَفاتٌ. أيّامُ مِنیً ثَلاثٌ، (فَمَن تَعَجَّلَ فِى يَوْمَیْنِ فَلاَ إِثْمَ عَلَیْهِ وَ مَن تَأَخَّرَ فَلاَ إِثْمَ عَلَیْهِ)[۱۰۵۰]، و مَن أدرَكَ عَرَفَةَ قَبلَ أن يَطلُعَ الفَجرُ فَقَد أدرَكَ الحَجَّ.[۱۰۵۱]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: حج، عرفات است. حج، عرفات است. حج، عرفات است. روزهاى مِنا، سه روز است. (پس، هر که [به انجام آن] در دو روز شتاب کند، گناهى بر او نیست و هر که تأخیر کند، گناهى بر او نیست). هر کس پیش از طلوع فجر، عرفه را در یابد، حج را درک کرده است.
- سنن الترمذي عن عبد الرحمان بن يَعمُر: إنَّ ناساً مِن أهلِ نَجدٍ أتَوا رَسولَ اللّٰهِ صلّی اللّه عليه وآله و هُوَ بِعَرَفَةَ فَسَأَلوهُ، فَأَمَرَ مُنادِیاً فَنادَىٰ: الحَجُّ عَرَفَةُ، مَن جاءَ لَیلَةَ جَمعٍ قَبلَ طُلوعِ الفَجرِ فَقَد أدرَكَ الحَجَّ. أيّامُ مِنیً ثَلاثَةٌ، (فَمَن تَعَجَّلَ فِى يَوْمَیْنِ فَلاَ إِثْمَ عَلَیْهِ وَ مَن تَأَخَّرَ فَلاَ إِثْمَ عَلَیْهِ).[۱۰۵۲]
- سنن الترمذى - به نقل از عبد الرحمان بن یَعمُر -: در عرفات، عدّهاى از مردم نجد نزد پیامبر خدا صلی الله علیه و آله آمدند و از ایشان، سؤال کردند. فرمود تا منادى ندا دهد: «حج، عرفه است. هر کس شبهنگام، قبل از طلوع فجر، به مشعر الحرام بیاید، حج را درک کرده است. روزهاى مِنا، سه روز است. (پس، هر که [به انجام آن] در دو روز شتاب کند، گناهى بر او نیست و هر که تأخیر کند، گناهى بر او نیست)».
هـ - آدابُ الوُقوفِ
ه - آداب حضور
- رسول الله صلّی اللّه عليه وآله: عَرَفَةُ كُلُّها مَوقِفٌ، وَ ارتَفِعوا عَن بَطنِ عُرَنَةَ[۱۰۵۳].[۱۰۵۴]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: همه جاى عرفات، موقِف است. پس، از وادی عُرَنه[۱۰۵۵] بالا روید.
- الإمام الصادق عليهالسلام: عَرَفَاتٌ كُلُّها مَوقِفٌ، و أَفضَلُ المَوقِفِ سَفحُ الجَبَلِ.[۱۰۵۶]
- امام صادق علیهالسلام: همه جاى عرفات، موقف است و بهترین جا براى وقوف، دامنۀ کوه است.
- الإمام الصادق عليهالسلام: قِف في مَیسَرَةِ الجَبَلِ، فَإِنَّ رَسولَ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله وَقَفَ بِعَرَفَاتٍ في مَیسَرَةِ الجَبَلِ، فَلَمّا وَقَفَ جَعَلَ النّاسُ يَبتَدِرونَ أخفافَ ناقَتِهِ فَيَقِفونَ إلیٰ جانِبِهِ، فَنَحّاها فَفَعَلوا مِثلَ ذٰلِكَ، فَقالَ: «أيُّهَا النّاسُ، إنَّهُ لَیسَ مَوضِعَ أخفافِ ناقَتِيَ المَوقِفُ، و لٰكِنَّ هٰذا كُلَّهُ مَوقِفٌ»[۱۰۵۷]، و أَشارَ بِيَدِهِ إلَى المَوقِفِ. و فَعَلَ مِثلَ ذٰلِكَ فِي المُزدَلِفَةِ، فَإِذا رَأَیتَ خَلَلاً فَسُدَّهُ بِنَفسِكَ و راحِلَتِكَ؛ فَإِنَّ اللهَ عزّ وجلّ يُحِبُّ أن تُسَدَّ تِلكَ الخِلالُ، وَ انتَقِل عَنِ الهِضابِ[۱۰۵۸]، وَ اتَّقِ الأَراكَ[۱۰۵۹].[۱۰۶۰]
- امام صادق علیهالسلام: در سمت چپ کوه، وقوف کن؛ چرا که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در عرفات، در سمت چپ کوه، وقوف کرد و چون ایستاد، مردم به محلّ فرود آمدن شتر او هجوم آوردند و در اطراف آن، وقوف مىکردند که پیامبر صلی الله علیه و آله ناقه را دور کرد و آنان نیز چنین کردند. پس فرمود: «اى مردم! محلّ پاى شتر من، موقف نیست. همۀ این منطقه، موقف است» و با دست، به موقف اشاره نمود. در مُزدَلِفه نیز چنین کرد. پس هر جاى خالىاى را دیدى، با خودت و وسایلت آن جا را پُر کن. خداوند دوست دارد که این جاهاى خالى پُر شود. از رفتن به بلندىها دست بردار و از منطقۀ اراک[۱۰۶۱] هم بپرهیز.
- الإمام الصادق عليهالسلام: لا يَصلُحُ الوُقوفُ بِعَرَفَةَ عَلیٰ غَیرِ طَهارَةٍ.[۱۰۶۲]
- امام صادق علیهالسلام: وقوف در عرفات، بدون وضو شایسته نیست.
- تهذیب الأحكام عن أبي بِلال المَكّيّ: رَأَیتُ أبا عَبدِ اللهِ عليهالسلام بِعَرَفَةَ أتیٰ بِخَمسینَ نَواةً، فَكانَ يُصَلّی بِــ «قُل هُوَ اللهُ أحَدٌ»، فَصَلّیٰ مِئَةَ رَكعَةٍ بِــ «قُل هُوَ اللهُ أحَدٌ»، و خَتَمَها بِآيَةِ الكُرسِيِّ. فَقُلتُ لَهُ: جُعِلتُ فِداكَ، ما رَأَیتُ أحَداً مِنكُم صَلّیٰ هٰذِهِ الصَّلاةَ هاهُنا!
فَقالَ: ما شَهِدَ هٰذَا المَوضِعَ نَبِيّ و لا وَصِيُّ نَبِيّ إِلّا صَلّیٰ هٰذِهِ الصَّلاةَ.[۱۰۶۳]
- تهذیب الأحکام - به نقل از ابو بلال مکّى -: امام صادق علیهالسلام را در عرفات دیدم که پنجاه هسته[۱۰۶۴] آورده بود و با سورۀ توحید، نماز مىخواند. صد رکعت نماز، با سورۀ توحید خواند و با «آیة الکرسى» به پایان بُرد. گفتم: فدایت شوم! هیچ یک از شما را ندیدهام که این جا این نماز را بخواند.
فرمود: «در این مکان، هیچ پیامبر یا وصىّ پیامبرى حضور نیافته، مگر آن که این نماز را خوانده است».
- كنز الفوائد: رُوِيَ أنَّ أمیرَ المُؤمِنینَ عليهالسلام سُئِلَ عَنِالوُقوفِ بِالحِلِّ - يَعنِی الوُقوفَ بِعَرَفاتٍ - و لِمَ لَم يَكُن فِي الحَرَمِ؟ فَقالَ: لِأَنَّ الكَعبَةَ بيتُهُ وَ الحَرَمَ دارُهُ، فَلَمّا قَصَدوهُ وافِدینَ وَقَفَهُم بِالبابِ يَتَضَرَّعونَ إلَیهِ.[۱۰۶۵]
- کنز الفوائد: روایت شده است که از امیر مؤمنان علیهالسلام در بارۀ وقوف در حِل (خارج حرم) در عرفات پرسیدند که: چرا در حَرَم نیست؟ فرمود: «زیرا کعبه، اندرون خانه است و حرم، خود خانه. چون حجّاج، رو به خدا مىآورند، آنان را در آستانۀ در نگه مىدارد تا به درگاهش تضرّع و ناله کنند».
- الإمام الصادق عليهالسلام: يَقِفُ النّاسُ بِعَرَفَةَ يَدعونَ و يَرغَبونَ، و يَسأَلونَ اللهَ مِن فَضلِهِ بِما قَدَروا عَلَیهِ، حَتّیٰ تَغرُبَ الشَّمسُ.[۱۰۶۶]
- امام صادق علیهالسلام: مردم در عرفات وقوف مىکنند، دعا مىکنند، رغبت نشان مىدهند و تا مىتوانند، از فضل و رحمت الهى مسئلت مىکنند، تا آن که خورشید، غروب کند.
- تهذیب الأحكام عن أبي یحییٰ زكريّا المَوصِليّ: سَأَلتُ العَبدَ الصّالِحَ عليهالسلام عَن رَجُلٍ وَقَفَ بِالمَوقِفِ، فَأَتاهُ نَعيُ أبيهِ أو نَعيُ بَعضِ وُلدِهِ قَبلَ أن يَذكُرَ اللهَ بِشَیءٍ أو يَدعُوَ، فَاشتَغَلَ بِالجَزَعِ وَ البُكاءِ عَنِ الدُّعاءِ، ثُمَّ أفاضَ.
فَقالَ: لا أریٰ عَلَیهِ شَیئاً، و قَد أساءَ فَليَستَغفِرِ اللهَ، أما لَو صَبَرَ وَ احتَسَبَ لَأَفاضَ مِنَ المَوقِفِ بِحَسَناتِ أهلِ المَوقِفِ جَمیعاً، مِن غَیرِ أن يَنقُصَ مِن حَسَناتِهِم شَيءٌ.[۱۰۶۷]
- تهذیب الأحکام - به نقل از ابو یحیى زکریّای موصلى -: از عبد صالح (امام کاظم علیهالسلام) دربارۀ مردى پرسیدم که در موقف، وقوف کرده است و پیش از آن که خدا را بخواند و دعایى کند، خبر مرگ پدر یا یکى از فرزندانش به او مىرسد و او مشغول گریه و زارى میشود و از دعا باز مىماند و سپس کوچ مىکند.
فرمود: «چیزى بر عهدهاش نیست. بد کرده است. از خداوند، آمرزش بخواهد؛ ولى اگر براى خدا شکیبایى کرده بود، هنگام کوچ از موقف عرفات، حَسَنات همۀ اهل موقف را هم با خود مىبُرد، بى آن که از حسنات آنان، چیزى کاسته شود».
- الإقبال عن القاسم بن حسین النیسابوريّ: رَأَیتُ أبا جَعفَرٍ عليهالسلام عِندَما وَقَفَ بِالمَوقِفِ مَدَّ يَدَيهِ جَمیعاً، فَما زالَتا مَمدودَتَینِ إلىٰ أن أفاضَ، فَما رَأَیتُ أحَداً أقدَرَ عَلىٰ ذٰلِكَ مِنهُ.[۱۰۶۸]
- الإقبال - به نقل از قاسم بن حسین نیشابورى -: امام باقر علیهالسلام را دیدم که هنگام ایستادن در موقف، دو دستش را دراز کرد و همچنان دو دست او دراز بود تا از موقف بیرون آمد. من هیچ کس را در این کار، از او تواناتر ندیدم.
- الإقبال عن عليّ بن داوود: رَأَیتُ أَبا عَبدِ اللّهِ عليهالسلام فِي المَوقِفِ آخِذاً بِلِحيَتِهِ و مَجامِعِ ثَوبِهِ و هُوَ يَقولُ بِإِصبَعِهِ اليُمنیٰ مُنَكِّسَ الرَّأسِ: هٰذِهِ رُمَّتي[۱۰۶۹] بِما جَنَیتُ.[۱۰۷۰]
- الإقبال - به نقل از علی بن داوود -: امام صادق علیهالسلام را در موقف دیدم که محاسن و گریبانش را گرفته و در حالی که سرش را به زیر افکنده بود، با انگشت دست راستش اشاره میکرد و میگفت: «با تمام وجودم و جُرم و گناهی که از من سر زده، در اختیار تو اَم».
- الإقبال عن حمّاد بن عبد اللّه: كُنتُ قَریباً مِن أبي الحَسَنِ موسىٰ عليهالسلام بِالمَوقِفِ، فَلَمّا هَمَّتِ الشَّمسُ لِلغُروبِ أخَذَ بِيَدِهِ اليُسرىٰ بِمَجامِعِ ثَوبِهِ، ثُمَّ قالَ:
اللّٰهُمَّ إنّي عَبدُكَ وَ ابنُ عَبدِكَ، إن تُعَذِّبني فَبِاُمورٍ قَد سَلَفَت مِنّي، و أَنَا بينَ يَدَيكَ بِرُمَّتی، و إن تَعفُ عَنّي فَأَهلُ العَفوِ أنتَ یا أهلَ العَفوِ، یا أحَقَّ مَن عَفَیٰ، اِغفِر لي و لِأَصحابی.
وحَرَّكَ دابَّتَهُ فَمَرَّ.[۱۰۷۱]
- الإقبال - به نقل از حمّاد بن عبد اللّه -: در موقف، نزدیک امام کاظم علیهالسلام بودم. نزدیک غروب خورشید که شد، امام علیهالسلام با دست چپ خود، گریبان خود را گرفت و گفت:
بار خدایا! من، بندۀ تو و فرزند بندۀ تو هستم. اگر عذابم کنى، به سبب امورى است که پیشتر، از من سر زده است و اینک، من با تمام وجودم در اختیار تو اَم. اگر مرا ببخشى، تو اهل بخشایشى. اى اهل بخشایش، اى سزاوارترین کس به گذشت کردن! مرا و یاران مرا بیامرز».
و مَرکبش را هِى زد و رفت.
و - أدعِيَةُ الوُقوفِ بِعَرَفاتٍ
و - دعاهای وقوف در عرفات
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله - لِلإمامِ عَلِيّ عليهالسلام -: ألا اُعَلِّمُكَ دُعاءَ يَومِ عَرَفَةَ، و هُوَ دُعاءُ مَن كانَ قَبلي مِنَ الأَنبِیاءِ عليهمالسلام؟ قالَ: تَقولُ:
لا إلٰهَ إِلّا اللهُ وَحدَهُ لا شَریكَ لَهُ، لَهُ المُلكُ و لَهُ الحَمدُ، يُحیي و يُمیتُ و هُوَ حَيّ لا يَموتُ، بِيَدِهِ الخَیرُ و هُوَ عَلیٰ كُلِّ شَيءٍ قَدیرٌ. اللّٰهُمَّ لَكَ الحَمدُ كَالَّذي تَقُولُ، و خَیراً مِمّا نَقولُ، و فَوقَ ما يَقولُ القائِلونَ. اللّٰهُمَّ لَكَ صَلاتي و نُسُكي و مَحیاي و مَماتي، و لَكَ بَراءَتي، و بِكَ حَولي، و مِنكَ قُوَّتي. اللّٰهُمَّ إنّي أعوذُ بِكَ مِنَ الفَقرِ، و مِن وَساوِسِ الصُّدورِ، و مِن شَتاتِ الأَمرِ، و مِن عَذابِ القَبرِ. اللّٰهُمَّ إنّي أسأَلُكَ خَیرَ الرِّیاحِ، و أَعوذُ بِكَ مِن شَرِّ ما تَجيءُ بِهِ الرِّیاحُ، و أَسأَلُكَ خَیرَ اللَّیلِ و خَیرَ النَّهارِ. اللّٰهُمَّ اجعَل في قَلبي نوراً، و في سَمعي و بَصَري نوراً، و لَحمي و دَمي و عِظامي و عُروقي و مَقعَدي و مَقامي و مَدخَلي و مَخرَجي نوراً، و أَعظِم لي نوراً یا رَبِّ يَومَ ألقاكَ، إنَّكَ عَلیٰ كُلِّ شَیءٍ قَدیرٌ.[۱۰۷۲]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله - خطاب به امام على علیهالسلام -: آیا دعاى روز عرفه را به تو بیاموزم که دعاى پیامبرانِ پیش از من است؟ مىگویى:
جز خداى یکتاى بىشریک، معبودى نیست. سلطنت و ستایش، از آنِ اوست. زنده مىکند و مىمیرانَد و او زندهاى است که نمىمیرد. خیر، در دست اوست و او بر هر چیزى تواناست. خدایا! ستایش، براى توست، آن گونه که خود مىستایى و بهتر از آنچه ما مىگوییم و بالاتر از آنچه گویندگان مىگویند. خدایا! نماز و عبادتم، زندگى و مرگم و بیزارى جستنم براى توست، و توان و نیرویم، از توست. خدایا! از فقر و وسوسههاى درون و پراکندگى کار و عذاب قبر، به تو پناه مىبرم. خدایا! بهترین نسیمها را از تو مىطلبم و از شرّ آنچه توفانها مىآورَد، به تو پناه مىبرم و از تو، خیرِ شب و روز را مىخواهم. خدایا! در دل و گوش و چشمم و در گوشت و خون و استخوانها و رگهایم، در جایگاه نشستن و ایستادنم، و در ورود و خروجم، نور و روشنایى قرار بده و روزى که تو را دیدار مىکنم، فروغ مرا بزرگ بدار، که تو بر هر چیزى توانایى.
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: مَن دَعا بِهٰذَا الدُّعاءِ عَشِيَّةَ عَرَفَةَ - ما لَم يَدعُ بِإِثمٍ أو قَطیعَةِ رَحِمٍ - إِلّا استُجیبَ لَهُ:
سُبحانَ الَّذي فِي السَّماءِ عَرشُهُ، سُبحانَ الَّذي فِي الأَرضِ مَوطِئُهُ، سُبحانَ الَّذي فِي البَحرِ سَبیلُهُ، سُبحانَ الَّذي فِي القُبورِ قَضاؤُهُ، سُبحانَ الَّذي فِي الجَنَّةِ رَحمَتُهُ، سُبحانَ الَّذي فِي النّارِ سُلطانُهُ، سُبحانَ الَّذي فِي الهَواءِ رَوحُهُ، سُبحانَ الَّذي رَفَعَ السَّماءَ، سُبحانَ الَّذي وَضَعَ الأَرضَ، سُبحانَ الَّذي لا مَنجیٰ مِنهُ إِلّا إلَیهِ.[۱۰۷۳]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر کس شامگاه عرفه این دعا را بخواند، تا وقتى که به گناه یا قطع رحِم دعوت نکند، دعایش مستجاب است:
منزّه است خدایى که عرش او در آسمان است! منزّه است خدایى که قدمگاهش در زمین است! منزّه است آن که راهش در دریاست! منزّه است خدایى که حکم و قضاى او در گورهاست! منزّه است آن که رحمتش در بهشت است! منزّه است آن که فرمانروایىاش در دوزخ است! منزّه است آن که آسایش [بندگان] او در [بهرهگیرى از جریان] هواست! منزّه است آن که آسمان را بر افراشت! منزّه است آن که زمین را گسترد! منزّه است آن که از او جز به سوى او، راه نجاتى نیست!
- الإمام الصادق عليهالسلام: إنَّ رَسولَ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله وَقَفَ بِعَرَفاتٍ، فَلَمّا هَمَّتِ الشَّمسُ أن تَغیبَ قَبلَ أن تَندَفِعَ قالَ:
اللّٰهُمَّ إنّي أعوذُ بِكَ مِنَ الفَقرِ، و مِن تَشَتُّتِ الأَمرِ، و مِن شَرِّ ما يَحدُثُ بِاللَّیلِ وَ النَّهارِ. أمسیٰ ظُلمي مُستَجیراً بِعَفوِكَ، و أَمسیٰ خَوفي مُستَجیراً بِأَمانِكَ، و أَمسیٰ ذُلّي مُستَجیراً بِعِزِّكَ، و أَمسیٰ وَجهِيَ الفاني مُستَجیراً بِوَجهِكَ الباقي. یا خَیرَ مَن سُئِلَ، و یا أجوَدَ مَن أعطیٰ، جَلِّلني بِرَحمَتِكَ، و أَلبِسني عافِيَتَكَ، وَ اصرِف عَنّي شَرَّ جَمیعِ خَلقِكَ.[۱۰۷۴]
- امام صادق علیهالسلام: پیامبر خدا در عرفات وقوف کرد. همین که خورشید خواست غروب کند، قبل از غروب، چنین دعا کرد:
خدایا! از فقر، پراکندگى کار و از شرّ آنچه در شب و روز پیش مىآید، به تو پناه مىبرم. امشب، ظلمم را به پناه عفو تو آوردهام و بیمم را به پناه امان تو. خوارىام را پناهندۀ عزّت تو ساختهام و چهرۀ فانىام را در پناه ذاتِ باقى تو قرار دادهام. اى بهترین کسى که از او مىخواهند! اى بهترین کسى که مىبخشد! جامۀ رحمت و عافیتت را بر من بپوشان و شرّ همۀ آفریدههایت را از من بگردان.
- الإمام الصادق عليهالسلام: إذا غَدَوتَ إلیٰ عَرَفَةَ فَقُل و أَنتَ مُتَوَجِّهٌ إلَیها:
اللّٰهُمَّ إلَیكَ صَمَدتُ، و إيّاكَ اعتَمَدتُ، و وَجهَكَ أرَدتُ، فَأَسأَلُكَ أن تُبارِكَ
لي في رِحلَتي، و أَن تَقضِيَ لي حاجَتي، و أَن تَجعَلني مِمَّن تُباهي بِهِ اليَومَ مَن هُوَ أفضَلُ مِنّي.
ثُمَّ تُلَبّی و أَنتَ غادٍ إلیٰ عَرَفاتٍ.[۱۰۷۵]
- امام صادق علیهالسلام: هر گاه صبح به طرف عرفات رفتى، در حالِ رفتن بگو:
خدایا! رو به تو آورده و بر تو اعتماد کردهام و تو را طلبیدهام. از تو مىخواهم که کوچ مرا مبارک گردانى، حاجتم را بر آورى و مرا از کسانى قرار دهى که امروز به آنها، بر برتر از من، مباهات مىکنى.
سپس لبّیک مىگویى، در حالى که رو به عرفات مىروى.
- الإمام الصادق عليهالسلام: إذا وَقَفتَ بِعَرَفاتٍ، فَاحمَدِ اللّهَ، و هَلِّلهُ، و مَجِّدهُ، و أَثنِ عَلَیهِ، و كَبِّرهُ مِئَةَ تَكبیرَةٍ، وَ اقرَأ «قُل هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ» مِئَةَ مَرَّةٍ، و تَخَيَّر لِنَفسِكَ مِنَ الدُّعاءِ ما أحبَبتَ، وَ اجتَهِد؛ فَإِنَّهُ يَومُ دُعاءٍ و مَسأَلَةٍ، و تَعَوَّذ بِاللّهِ مِنَ الشَّیطانِ؛ فَإِنَّ الشَّیطانَ لَن يُذهِلَكَ في مَوضِعٍ أحَبَّ إلَیهِ مِن أن يُذهِلَكَ في ذٰلِكَ المَوضِعِ، و إيّاكَ أن تَشتَغِلَ بِالنَّظَرِ إلَى النّاسِ، و أَقبِل قِبَلَ نَفسِكَ، وَ ليَكُن فیما تَقولُ:
اللّٰهُمَّ رَبَّ المَشاعِرِ كُلِّها، فُكَّ رَقَبَتي مِنَ النّارِ، و أَوسِع عَلَيَّ مِنَ الرِّزقِ الحَلالِ، وَ ادرَأ عَنّي شَرَّ فَسَقَةِ الجِنِّ وَ الإِنسِ. اللّٰهُمَّ لا تَمكُر بي، و لا تَخدَعني، و لا تَستَدرِجني، یا أسمَعَ السّامِعینَ، و یا أبصَرَ النّاظِرینَ، و یا أسرَعَ الحاسِبینَ، و یا أرحَمَ الرّاحِمینَ، أسأَلُكَ أن تُصَلِّيَ عَلىٰ مُحَمَّدٍ و آلِ مُحَمَّدٍ، و أَن تَفعَلَ بي كَذا و كَذا.
وَ ليَكُن فیما تَقولُ و أَنتَ رافِعٌ يَدَيكَ إلَى السَّماءِ:
اللّٰهُمَّ حاجَتي الَّتي إن أعطَیتَها لَم يَضُرَّني ما مَنَعتَني[۱۰۷۶]، و إن مَنَعتَنيها لَم يَنفَعني ما أعطَیتَني، أسأَلُكَ خَلاصَ رَقَبَتي مِنَ النّارِ. اللّٰهُمَّ إنّي عَبدُكَ و مِلكُ يَدِكَ، و ناصِيَتي بِيَدِكَ، و أَجَلي بِعِلمِكَ، أسأَلُكَ أن تُوَفِّقَني لِما يُرضیكَ عَنّي، و أَن تَسَلَّمَ مِنّي مَناسِكِيَ الَّتي أرَیتَها إبراهیمَ خَلیلَكَ عليهالسلام، و دَلَلتَ عَلَیها حَبیبَكَ مُحَمَّداً صلّی اللّه عليه وآله.
وَ ليَكُن فیما تَقولُ:
اللّٰهُمَّ اجعَلني مِمَّن رَضیتَ عَمَلَهُ، و أَطَلتَ عُمُرَهُ، و أَحيَیتَهُ بَعدَ المَوتِ حَیاةً طَيِّبَةً.[۱۰۷۷]
- امام صادق علیهالسلام: وقتى در عرفات وقوف کردى، خداوند را ستایش کن و «لا إله إلّا اللّه» بگو و او را فراوان تمجید کن و ثناى او بگو. همچنین صد بار «اللّه أکبر» بگو و صد بار سورۀ توحید بخوان و براى خود هر دعایى که دوست داشتى، انتخاب کن [و بخوان] و تلاش کن، که روز عرفه، روز دعا و طلب است. از شیطان به خداوند، پناه ببر؛ زیرا شیطان، هیچ جایى توجّه تو را از میان نمىبرد که محبوبتر از این باشد که تو را در عرفات دچار بىتوجّهى کند. مبادا مشغول تماشاى مردم شوى؛ فقط به خودت توجّه کن، و از جمله چیزهایى که مىگویى، این باشد:
خدایا! اى پروردگار همۀ مشعرها! گردن مرا از آتش رهایى بخش، و از روزىِ حلال بر من وسعت بده، و شرّ فاسقان جِن و اِنس را از من برگردان. خدایا! با من مکر و نیرنگ مکن و فریبم مده و مرا به تدریج و پلّه پلّه گرفتار نساز.[۱۰۷۸] اى شنواترین شنوندگان، و اى بیناترین بینندگان، و اى سریعترین حسابرسان، و اى مهربانترینِ مهربانان! از تو مىخواهم بر محمّد و خاندان محمّد درود فرستى و با من، چنین و چنان کنى.
نیز از چیزهایى که مىگویى، در حالى که دستان خود را به طرف آسمان بالا بردهاى، این باشد:
خدایا! حاجتم این است؛ حاجتى که اگر آن را به من بدهى، دیگر از هر آنچه از من باز داشتى، به من زیانى نمىزند، و اگر مرا از آن باز دارى [و عطا نکنى]، دیگر هر آنچه به من بدهى، براى من سودى ندارد. از تو رهایى از آتش را مىطلبم. خدایا! من بندۀ تو و مملوکِ دستِ [قدرت] تو هستم و همۀ اختیار من در دست توست و پایان عمرم در قید دانش توست. از تو مىخواهم که مرا در آنچه مایۀ خشنودی توست، موفّق بدارى، و مناسکِ مرا که به خلیل خود، ابراهیم، نشان دادى و حبیب خود، محمّد صلی الله علیه و آله را به آن رهنمون شدى، از من دریافت کنى.
نیز از چیزهایى که مىگویى، این باشد:
خدایا! مرا از کسانى قرار ده که از عملِ آنان خشنودى و عمر آنان را دراز کردى و آنان را پس از مرگ، به زندگانىِ پاک زنده داشتى.
- الإمام الصادق عليهالسلام: إنَّما تُعَجِّلُ الصَّلاةَ و تَجمَعُ بينَهُما لِتُفَرِّغَ نَفسَكَ لِلدُّعاءِ؛ فَإِنَّهُ يَومُ دُعاءٍ و مَسأَلَةٍ. ثُمَّ تَأتِي المَوقِفَ و عَلَیكَ السَّكینَةُ وَ الوَقارُ، فَاحمَدِ اللهَ و هَلِّلهُ و مَجِّدهُ و أَثنِ عَلَیهِ، و كَبِّرهُ مِئَةَ مَرَّةٍ، وَ احمَدهُ مِئَةَ مَرَّةٍ، و سَبِّحهُ مِئَةَ مَرَّةٍ، وَ اقرَأ «قُل هُوَ اللهُ أحَدٌ» مِئَةَ مَرَّةٍ، و تَخَيَّر لِنَفسِكَ مِنَ الدُّعاءِ ما أحبَبتَ، وَ اجتَهِد؛ فَإِنَّهُ يَومُ دُعاءٍ و مَسأَلَةٍ، و تَعَوَّذ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیمِ؛ فَإِنَّ الشَّیطانَ لَن يُذهِلَكَ في مَوطِنٍ قَطُّ أحَبَّ إلَیهِ مِن أن يُذهِلَكَ في ذٰلِكَ المَوطِنِ، و إيّاكَ أن تَشتَغِلَ بِالنَّظَرِ إلَى النّاسِ، و أَقبِل قِبَلَ نَفسِكَ، وَ ليَكُن فیما تَقولُهُ:
اللّٰهُمَّ إنّي عَبدُكَ فَلا تَجعَلني مِن أخيَبِ وَفدِكَ، وَ ارحَم مَسیري إلَیكَ مِنَ الفَجِّ العَمیقِ.
وَ ليَكُن فیما تَقولُ:
اللّٰهُمَّ رَبَّ المَشاعِرِ كُلِّها، فُكَّ رَقَبَتي مِنَ النّارِ، و أَوسِع عَلَيَّ مِن رِزقِكَ الحَلالِ، وَ ادرَأ عَنّي شَرَّ فَسَقَةِ الجِنِّ وَ الإِنسِ.
و تَقولُ:
اللّٰهُمَّ لا تَمكُر بي، و لا تَخدَعني، و لا تَستَدرِجني».
و تَقولُ:
اللّٰهُمَّ إنّي أسأَلُكَ بِحَولِكَ و جودِكَ و كَرَمِكَ و مَنِّكَ و فَضلِكَ، یا أسمَعَ السّامِعینَ، و یا أبصَرَ النّاظِرینَ، و یا أسرَعَ الحاسِبین، و یا أرحَمَ الرّاحِمینَ، أن تُصَلِّيَ عَلیٰ مُحَمَّدٍ و آلِ مُحَمَّدٍ، و أَن تَفعَلَ بي كَذا و كَذا.
وَ ليَكُن فیما تَقولُ و أَنتَ رافِعٌ رَأسَكَ إلَى السَّماءِ:
اللّٰهُمَّ حاجَتي إلَیكَ الَّتي إن أعطَیتَنيها لَم يَضُرَّني ما مَنَعتَني، وَ الَّتي إن مَنَعتَنيها لَم يَنفَعني ما أعطَیتَني، أسأَلُكَ خَلاصَ رَقَبَتي مِنَ النّارِ.
وَ ليَكُن فیما تَقولُ:
اللّٰهُمَّ إنّي عَبدُكَ و مُلكُ يَدِكَ، ناصِيَتي بِيَدِكَ، و أَجَلی بِعِلمِكَ، أسأَلُكَ أن تُوَفِّقَني لِما يُرضیكَ عَنّي، و أَن تَسَلَّمَ مِنّي مَناسِكِيَ الَّتي أرَیتَها خَلیلَكَ إبراهیمَ صَلَواتُ اللهِ عَلَیهِ، و دَلَلتَ عَلَیها نَبِيَّكَ مُحَمَّداً صلّی اللّه عليه وآله.
وَ ليَكُن فیما تَقولُ:
اللّٰهُمَّ اجعَلني مِمَّن رَضیتَ عَمَلَهُ، و أَطَلتَ عُمرَهُ، و أَحيَیتَهُ بَعدَ المَوتِ حَیاةً طَيِّبَةً.
و يُستَحَبُّ أن تَطلُبَ عَشِيَّةَ عَرَفَةَ بِالعِتقِ وَ الصَّدَقَةِ.[۱۰۷۹]
- امام صادق علیهالسلام: نماز را زود مىخوانى و بین دو نماز، جمع مىکنى تا دلت براى دعا، فارغ و آسوده باشد؛ چرا که آن روز، روز دعا و خواستن است. با آرامش و وقار، به موقف بیا، خدا را ستایش و تمجید کن و «لا إله إلّا اللّه» بگو و لبّیک و ثنایش بگو و صد بار «اللّه أکبر»، صد بار «الحمد للّه» و صد بار «سبحان اللّه» بگو، صد بار [سورۀ] (قُلْ هُوَ اللهُ) بخوان و هر چه مىخواهى، دعا بخوان و بکوش- که آن روز، روز نیایش و دعاست- و از شیطانِ رانده شده به خداوند، پناه ببر؛ زیرا محبوبترین جا نزد شیطان براى غافل ساختن تو، همان مکان است. از این که مشغول تماشاى مردم شوى، بپرهیز، به خودت بپرداز و از خواستههایت، این باشد:
بار خدایا! من، بندۀ تو اَم. مرا از بىبهرهترین میهمانانت قرار مده و بر آمدنم به سوى تو از راهى دراز، رحم کن.
و نیز در گفتههایت این باشد:
خدایا! اى پروردگار همۀ عبادتگاهها! از آتش [دوزخ] رهایىام ده، روزیام را وسعت بخش و شرّ فاسقانِ جن و انس را از من، دور کن.
و مىگویى:
خدایا! با من به مکر و خدعه، رفتار مکن و به تدریج، مرا کیفر مده.
و مىگویى:
خدایا! تو را به نیرو و بخشش و بزرگوارى و منّت و احسانت مىخوانم - اى شنواترینِ شنوندگان، و اى بیناترینِ بینندگان، و اى سریعترینِ حسابگران، و اى مهربانترینِ مهربانان - که بر پیامبر و دودمان او درود فرستى و با من چنین کنى (حاجتهایت را مىخواهى).
و نیز در حالى که سرت را به آسمان بلند کردهاى، مىگویى:
خدایا! حاجتم به درگاه تو، حاجتى است که اگر عطا کنى، ردّ حاجتهاى دیگرم بىزیان است و اگر روا نکنى، بر آوردن حاجتهاى دیگرم بىفایده است. از تو، رهایى از دوزخ را مىخواهم.
و در دعاهایت این باشد:
خدایا! بنده و بردۀ تو اَم. اختیارم در دست تو و اَجَلم بسته به علم توست. از تو مىخواهم که به آنچه موجب خشنودى تو از من است، توفیقم دهى و عبادتهایم را بپذیرى؛ عبادتهایى که به دوستت ابراهیم - که درود خدا بر او باد - نشان دادى و به آن، پیامبرت محمّد صلی الله علیه و آله را راهنمایى کردى.
و در دعاهایت این باشد:
خدایا! مرا از آنانى قرار ده که عملشان را پسندیدهاى و عمرشان را طولانى کردهاى و پس از مرگ، به زنگانیِ پاک، زندهشان ساختهاى.
و مستحب است شام عرفه را با بنده آزاد کردن و صدقه دادن بجویى.
- الإمام الصادق عليهالسلام: إذا غَرَبَتِ الشَّمسُ يَومَ عَرَفَةَ فَقُل:
اللّٰهُمَّ لا تَجعَلهُ آخِرَ العَهدِ مِن هٰذَا المَوقِفِ، وَ ارزُقنیهِ أبَداً ما أبقَیتَني، وَ اقلِبني اليَومَ مُفلِحاً مُنجِحاً مُستَجاباً لي، مَرحوماً مَغفوراً لي بِأَفضَلِ ما يَنقَلِبُ بِهِ اليَومَ أحَدٌ مِن وَفدِكَ و حُجّاجِ بيتِكَ الحَرامِ، وَ اجعَلني اليَومَ مِن أكرَمِ وَفدِكَ عَلَیكَ، و أَعطِني أفضَلَ ما أعطَیتَ أحَداً مِنهُم مِنَ الخَیرِ وَ البَرَكَةِ وَ الرَّحمَةِ وَ الرِّضوانِ وَ المَغفِرَةِ، و بارِك لي فیما أرجِعُ إلَیهِ مِن أهلٍ أو مالٍ أو قَلیلٍ أو كَثیرٍ، و بارِك لَهُم فِيَّ.
فَإِذا أفَضتَ فَاقتَصِد فِي السَّیرِ، و عَلَیكَ بِالدَّعَةِ، وَ اترُكِ الوَجیفَ[۱۰۸۰] الَّذي يَصنَعُهُ كَثیرٌ مِنَ النّاسِ فِي الجِبالِ وَ الأَودِيَةِ.[۱۰۸۱]
- امام صادق علیهالسلام: چون خورشید روز عرفه غروب کرد، بگو:
خدایا! این وقوف را آخرین وقوفم در این جا قرار مده و تا زندهام، روزىام گردان و امروز، مرا رستگار، کامیاب، مستجاب و آمرزیده باز گردان، به بهترین چیزى که هر یک از میهمانانت و زائران خانهات باز مىگردند. امروز، مرا از گرامىترین میهمانانت قرار بده و بهترین خیر و برکت و رحمت و رضوان و آمرزشى را که به آنان مىدهى، به من هم عطا کن. بازگشتم را به خانواده و مالم، چه کم باشد، چه بسیار، مبارک گردان و به آنان هم نسبت به من، برکت بده.
پس چون کوچ کردى، آرام برو و آرامش داشته باش و تند رفتنى را که بسیارى از مردم در این کوه و دشت انجام مىدهند، ترک کن.
راجع: كنز الدعاء: ج۳ ص۱۸۵ (دعوات شهر ذي الحجّة) وص ۲۹۳ (الدعوات المأثورة عند الوقوف بعرفات).
ر.ک: کنز الدعاء: ج۳ ص۱۸۵ (دعوات شهر ذی الحجّة)
و ص۲۹۳ (الدعوات المأثورة عند الوقوف بعرفات).
ز - ثَوابُ الوُقوفِ بِعَرَفاتٍ
ز - پاداش وقوف در عرفات
- الترغیب و الترهیب عن أنَس: وَقَفَ النَّبِيُّ صلّی اللّه عليه وآله بِعَرَفاتٍ، و قَد كادَتِ الشَّمسُ أن تَؤوبَ، فَقالَ: یا بِلالُ، أنصِت لِيَ النّاسَ. فَقامَ بِلالٌ فَقالَ: أنصِتوا لِرَسولِ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله، فَأَنصَتَ النّاسُ.
فَقالَ:
مَعشَرَ النّاسِ! أتانی جَبرائیلُ عليهالسلام آنِفاً فَأَقرَأَنی مِن رَبِّيَ السَّلامَ، و قالَ: إنَّ اللهَ عزّ وجلّ غَفَرَ لِأَهلِ عَرَفاتٍ، و أَهلِ المَشعَرِ، و ضَمِنَ عَنهُمُ التَّبِعاتِ.
فَقامَ عُمَرُ بنُ الخَطّابِ، فَقالَ: یا رَسولَ اللهِ، هٰذا لَنا خاصَّةً؟ قالَ: هٰذا لَكُم، و لِمَن أتیٰ مِن بَعدِكُم إلیٰ يَومِ القِیامَةِ.[۱۰۸۲]
- الترغیب و الترهیب - به نقل از اَ نَس -: پیامبر صلی الله علیه و آله در عرفات، وقوف کرد. نزدیک غروب خورشید، فرمود: «اى بلال! مردم را خاموش کن تا به سخنم گوش دهند». بلال برخاست و گفت: به سخن پیامبر خدا، گوش فرا دهید! مردم، ساکت شدند.
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «اى مردم! جبرئیل، هماینک نزد من آمد و از سوی پروردگارم به من سلام رساند و گفت: خداوند عز و جل اهل عرفات و اهل مشعر را آمرزید و بدهکارىهاى آنان را تضمین نمود».[۱۰۸۳]
عمربن خطّاب برخاست و گفت: اى پیامبر خدا! آیا این، ویژۀ ماست؟ فرمود: «این، براى شما و همۀ کسانى است که پس از شما تا روز قیامت مىآیند».
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: ما مِن مُسلِمٍ يَقِفُ عَشِيَّةَ عَرَفَةَ بِالمَوقِفِ فَيَستَقبِلُ القِبلَةَ بِوَجهِهِ، ثُمَّ يَقولُ: «لا إلٰهَ إِلّا اللهُ وَحدَهُ لا شَریكَ لَهُ، لَهُ المُلكُ و لَهُ الحَمدُ، و هُوَ عَلیٰ كُلِّ شَيءٍ قَدیرٌ» مِئَةَ مَرَّةٍ، ثُمَّ يَقرَأُ: «قُل هُوَ اللهُ أحَدٌ» مِئَةَ مَرَّةٍ، ثُمَّ يَقولُ: «اللّٰهُمَّ صَلِّ عَلیٰ مُحَمَّدٍ كَما صَلَّیتَ عَلیٰ إبراهیمَ و آلِ إبراهیمَ إنَّكَ حَمیدٌ مَجیدٌ، و عَلَینَا مَعَهُم» مِئَةَ مَرَّةٍ، إِلّا قالَ اللهُ تَعالیٰ: یا مَلائِكَتي! ما جَزاءُ عَبدي هٰذا؟ سَبَّحَني و هَلَّلَني، و كَبَّرَني و عَظَّمَني، و عَرَفَني، و أَثنیٰ عَلَيَّ، و صَلّیٰ عَلیٰ نَبِيّي. اِشهَدوا مَلائِكَتي إنّي قَد غَفَرتُ لَهُ، و شَفَّعتُهُ في نَفسِهِ، و لَو سَأَلَني عَبدي هٰذا لَشَفَّعتُهُ في أهلِ المَوقِفِ كُلِّهِم.[۱۰۸۴]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هیچ مسلمانى نیست که غروب عرفه در موقف عرفات، رو به قبله وقوف کند و صد بار بگوید: «معبودى جز خدا نیست. یکتا و بىشریک است. فرمانروایى و ستایش، از آنِ اوست و او بر هر چیزى تواناست» و سپس صد بار [سورۀ] (قُلْ هُوَ اللهُ أَحَدٌ) را بخواند و سپس صد بار بگوید: «خدایا! آن گونه که بر ابراهیم و خاندان ابراهیم، درود فرستادى، بر محمّد، درود فرست. همانا ستوده و شکوهمندى و بر ما نیز همراه آنان، درود فرست»، مگر آن که خداى متعال مىفرماید: «فرشتگانم! پاداش این بندۀ من چیست؟ مرا تسبیح گفت و تهلیل کرد، تکبیر گفت و بزرگ داشت، مرا شناخت و مرا ستود و بر پیامبرم درود فرستاد. اى فرشتگان من! گواه باشید که من، او را بخشودم و شفاعت او را در بارۀ خودش پذیرفتم و اگر این بندهام از من بخواهد، شفاعت او را در بارۀ همۀ اهل عرفات، خواهم پذیرفت».
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: مِنَ الذُّنوبِ ذُنوبٌ لا تُغفَرُ إِلّا بِعَرَفاتٍ.[۱۰۸۵]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: برخى از گناهان، جز در عرفات، بخشوده نمىشوند.
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله - حینَ سُئِلَ: لِأَيِّ شَيءٍ أمَرَ اللّهُ بِالوُقوفِ بِعَرَفاتٍ بَعدَ العَصرِ؟ -: وَ الَّذي بَعَثَني بَالحَقِّ بَشیراً و نَذیراً! إنَّ لِلهِ باباً فِي السَّماءِ الدُّنیا يُقالُ لَهُ: بابُ الرَّحمَةِ، و بابُ التَّوبَةِ، و بابُ الحاجاتِ، و بابُ التَّفَضُّلِ، و بابُ الإِحسانِ، و بابُ الجودِ، و بابُ الكَرَمِ، و بابُ العَفوِ؛ و لا يَجتَمِعُ بِعَرَفاتٍ أحَدٌ إِلّا استَأهَلَ مِنَ اللّهِ في ذٰلِكَ الوَقتِ هٰذِهِ الخِصالَ. و إنَّ لِلهِ عزّ وجلّ مِئَةَ ألفِ مَلَكٍ، مَعَ كُلِّ مَلَكٍ مِئَةٌ و عِشرونَ ألفَ مَلَكٍ، و لِلهِ رَحمَةٌ عَلىٰ أهلِ عَرَفاتٍ يُنزِلُها عَلىٰ أهلِ عَرَفاتٍ، فَإِذَا انصَرَفوا أشهَدَ اللّهُ مَلائِكَتَهُ بِعِتقِ أهلِ عَرَفاتٍ مِنَ النّارِ، و أَوجَبَ اللّهُ عزّ وجلّ لَهُمُ الجَنَّةَ، و نادىٰ مُنادٍ: اِنصَرِفوا مَغفورینَ فَقَد أرضَیتُموني و رَضیتُ عَنكُم.[۱۰۸۶]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله - در پاسخ این سؤال که: چرا خدا دستور وقوف در عرفات بعد از عصر داده است؟ -: سوگند به آن خدایی که مرا به راستى، نوید دهنده و هشدار دهنده بر انگیخت، براى خدا در آسمانِ دنیا دری است که به آن، درِ رحمت، درِ توبه، درِ حاجات، درِ تفضّل، درِ احسان، درِ بخشندگی، درِ کَرَم و درِ عفو میگویند و هر که در این وقت در عرفات جمع آید، از جانب خداوند، مستحقّ این چیزها میگردد، و خداوند عز و جل را صد هزار فرشته است و با هر کدام صد و بیست هزار دیگر و براى خدا بر اهل عرفات رحمتی است که آن را بر اهل عرفات فرو میفرستد. و چون برگردند، خدا فرشتگان خود را گواه میگیرد که اهل عرفات از دوزخ آزادند و بهشت بر آنها واجب است و ندا دهندهای بانگ میزند که: «آمرزیده برگردید. شما مرا خشنود کردید و از شما خشنودم».
- الإمام الصادق عليهالسلام: ما أحَدٌ يَنقَلِبُ مِنَ المَوقِفِ مِن بَرِّ النّاسِ و فاجِرِهِم، مُؤمِنِهِم و كافِرِهِم، إِلّا بِرَحمَةٍ و مَغفِرَةٍ: يُغفَرُ لِلكافِرِ ما عَمِلَ في سَنَةٍ، و لا يُغفَرُ لَهُ ما قَبلَهُ، و لا ما يَفعَلُ بَعدَ ذٰلِكَ. و يُغفَرُ لِلمُؤمِنِ مِن شیعَتِنا جَمیعُ ما عَمِلَ في عُمُرِهِ، و جَمیعُ ما يَعمَلُهُ في سَنَةٍ بَعدَما يَنصَرِفُ إلىٰ أهلِهِ مِن يَومِ يَدخُلُ إلىٰ أهلِهِ سَنَةً، و يُقالُ لَهُ بَعدَ ذٰلِكَ: قَد غُفِرَ لَكَ و طَهُرتَ مِنَ الدَّنَسِ، فَاستَقبِل وَ استَأنِفِ العَمَلَ. و حاجٌّ غُفِرَ لَهُ ما عَمِلَ في عُمُرِهِ و لا يُكتَبُ عَلَیهِ سَيِّئَةٌ فیما يَستَأنِفُ، و ذٰلِكَ أن تُدرِكَهُ العِصمَةُ مِنَ اللّهِ، فَلا يَأتِيَ بِكَبیرَةٍ أبَداً، فَما دونَ الكَبائِرِ مَغفورٌ لَهُ.[۱۰۸۷]
- امام صادق علیهالسلام: هیچ انسانی، از نیک و بد و مؤمن و کافر، از موقف عرفات بر نمیگردد، مگر با بخشایش و آمرزش. برای کافر، گناهان یک سالش آمرزیده میشود و گناهان قبل از آن و گناهانی که بعد از آن مرتکب خواهد شد، آمرزیده نمیشود. برای مؤمن از شیعیان ما تمام گناهانی را که در گذشته مرتکب شده و نیز تمام گناهانی را که در یک سال بعد از مراجعتش، از زمانی که به میان خانوادهاش وارد میشود، تا یک سال میآمرزد و بعد از آن به او گفته میشود: «تا اکنون، آمرزیده و از آلودگی پاک شدی. از حالا به بعد، عملت را از نو شروع کن». یک گروه حجگزار هم هستند که تمام گناهان گذشتۀ آنان آمرزیده میشود و در آینده نیز گناهی برایشان نوشته نمیشود؛ چون مصونیتی از جانب خدا به آنان داده میشود که هرگز گناه کبیرهای مرتکب نمیشوند و گناهان پایینتر از آن هم برایشان آمرزیده میشود.
- الكافي عن سفیان بن عیینة عن الإمام الصادق عليهالسلام: سَأَلَ رَجُلٌ أبي بَعدَ مُنصَرَفِهِ مِنَ المَوقِفِ فَقالَ: أ تَرىٰ يُخَيِّبُ اللّهُ هٰذَا الخَلقَ كُلَّهُ؟!
فَقالَ أبي: ما وَقَفَ بِهٰذَا المَوقِفِ أحَدٌ إِلّا غَفَرَ اللّهُ لَهُ، مُؤمِناً كانَ أو كافِراً، إِلّا أنَّهُم في مَغفِرَتِهِم عَلىٰ ثَلاثِ مَنازِلَ: مُؤمِنٌ غَفَرَ اللّهُ لَهُ ما تَقَدَّمَ مِن ذَنبِهِ و ما تَأَخَّرَ، و أَعتَقَهُ مِنَ النّارِ، و ذٰلِكَ قَولُهُ عزّ وجلّ: (رَبَّنا آتِنا فِي الدُّنْیا حَسَنَةً وَ فِي الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنا عَذابَ النَّارِ أُولئِكَ لَهُمْ نَصِیبٌ مِمَّا كَسَبُوا وَ اللَّهُ سَرِیعُ الْحِسابِ)[۱۰۸۸].
و مِنهُم مَن غَفَرَ اللّهُ لَهُ ما تَقَدَّمَ مِن ذَنبِهِ، و قیلَ لَه: أحسِن فیما بَقِيَ مِن عُمُرِكَ، و ذٰلِكَ قَولُهُ: عزّ وجلّ (فَمَنْ تَعَجَّلَ فِي يَوْمَیْنِ فَلا إِثْمَ عَلَیْهِ وَ مَنْ تَأَخَّرَ فَلا إِثْمَ عَلَیْهِ)،[۱۰۸۹] يَعنی مَن ماتَ قَبلَ أن يَمضِيَ فَلا إثمَ عَلَیهِ، و مَن تَأَخَّرَ فَلا إثمَ عَلَیهِ لِمَنِ اتَّقَى الكَبائِرَ، و أَمَّا العامَّةُ فَيَقولونَ: (فَمَن تَعَجَّلَ في يَومَینِ فَلا إثمَ عَلَیهِ)، يَعنی فِي النَّفرِ الأَوَّلِ، (و مَن تَأَخَّرَ فَلا إثمَ عَلَیهِ)، يَعنی لِمَنِ اتَّقَى الصَّیدَ، أ فَتَرىٰ أنَّ الصَّیدَ يُحَرِّمُهُ اللّهُ بَعدَما أحَلَّهُ في قَولِهِ عزّ وجلّ: (وَ إِذا حَلَلْتُمْ فَاصْطادُوا)[۱۰۹۰]؟ و في تَفسیرِ العامَّةِ مَعناهُ: و إذا حَلَلتُم فَاتَّقُوا الصَّیدَ![۱۰۹۱]
و كافِرٌ وَقَفَ هٰذَا المَوقِفَ زِینَةَ الحَیاةِ الدُّنیا، غَفَرَ اللّهُ لَهُ ما تَقَدَّمَ مِن ذَنبِهِ إن تابَ مِنَ الشِّركِ فیما بَقِيَ مِن عُمُرِهِ، و إن لَم يَتُب وَفّاهُ أجرَهُ، و لَم يَحرِمهُ أجرَ هٰذَا المَوقِفِ، و ذٰلِكَ قَولُهُ عزّ وجلّ: (مَنْ كانَ يُرِیدُ الْحَیاةَ الدُّنْیا وَ زِینَتَها نُوَفِّ إِلَیْهِمْ أَعْمالَهُمْ فِیها وَ هُمْ فِیها لا يُبْخَسُونَ أُولئِكَ الَّذِینَ لَیْسَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ إِلّا النَّارُ وَ حَبِطَ ما صَنَعُوا فِیها وَ باطِلٌ ما كانُوا يَعْمَلُونَ)[۱۰۹۲].[۱۰۹۳]
- الکافی - به نقل از سفیان بن عیینه -: امام صادق علیهالسلام فرمود: «مردى از پدرم، پس از برگشتِ وى از موقف عرفات، پرسید: به نظر شما آیا خداوند، همۀ این خلایق را ناامید و محروم میسازد؟
پدرم گفت: "هیچ کسى در این موقف وقوف نکرد، مگر این که خداوند او را آمرزید - مؤمن باشد یا کافر -؛ امّا آنان در آمرزیده شدنشان سه رتبه [و گونه] دارند: یک گونه، مؤمن است که خداوند، گناه گذشته و آیندۀ او را بخشیده و او را از آتش رها ساخته است و این، همان سخن خداوند عز و جل است: (پروردگار ما! به ما در دنیا نیکىاى ده و در آخرت، نیکىاى ده و ما را از عذاب آتش نگه دار. آنان بهرهاى از آنچه به دست آوردند، دارند و خدا حسابرسی سریع است).
یک گونه از آنان، کسى است که خداوند، گناه گذشتۀ او را بخشیده و به او گفته شده در باقیماندۀ از عمرت، نیکى کن و این، همان سخن خداوند عز و جل است: (پس، هر کس [به انجام دادن آن] در دو روز عجله کند، گناهى بر او نیست و [نیز] هر که تأخیر کند، بر او گناهى نیست) یعنى کسى که پیش از آن که [به محلّ خود] برود، بمیرد، گناهى بر او نیست و هر که تأخیر کند، بر او نیز گناهی نیست و این براى کسى است که از گناهان کبیره پرهیز کند؛ امّا عامّه مىگویند: (پس هر کس در دو روز شتاب کند، گناهى بر او نیست) یعنى در کوچ اوّل (و هر که تأخیر کند، بر او نیز گناهى نیست) یعنى بر کسى که از شکار پرهیز کند. به نظر تو آیا خداوند پس از آن که شکار کردن را حلال کرده و فرموده: (و آن گاه که از احرام بیرون شدید، شکار کنید) آن را حرام میکند؟! در تفسیر عامّه معناى آیه مىشود: و هنگامى که از احرام بیرون شدید، از شکار پرهیز کنید.
و [گونۀ دیگر،] کافرى است که براى زیب و زیور زندگىِ دنیا در این موقِف وقوف کرده است. چنین کسی اگر در باقیماندۀ عمر خود از شرک توبه کند، خداوند گناهان گذشتۀ او را میآمرزد؛ امّا اگر توبه نکرد، مزدش را کامل میدهد و او را از مُزدِ این موقف محروم نمیسازد و این، همان سخن خداوند عز و جل است: (آن کسانى که زندگى دنیا و زیبایىِ آن را خواستند، همۀ اعمالشان را در دنیا به آنان مىدهیم و از آنان در دنیا کم گذاشته نخواهد شد. آنان کسانى هستند که برایشان در آخرت جز آتش نیست و آنچه در آن ساختند، از میان رفته است و آنچه مىکردند، باطل است)")».
- الإمام الكاظم عن آبائه عليهمالسلام: قیلَ: یا رَسولَ اللّٰهِ، أيُّ أهلِ عَرَفاتٍ أعظَمُ جُرماً؟ قالَ: الَّذي يَنصَرِفُ مِن عَرَفاتٍ و هُوَ يَظُنُّ أنَّهُ لَم يُغفَر لَهُ.
قالَ جَعفَرُ بنُ مُحَمَّدٍ عليهالسلام: يَعنِي الَّذي يَقنَطُ مِن رَحمَةِ اللهِ عزّ وجلّ.[۱۰۹۴]
- امام کاظم علیهالسلام - به نقل از پدرانش علیهمالسلام -: از پیامبر خدا پرسیده شد: چه کسى از اهل عرفات، جرمش بزرگتر است؟
فرمود: «آن که از عرفات، بر مىگردد و مىپندارد که آمرزیده نشده است».
[پدرم] جعفر بن محمّد علیهالسلام فرمود: «مقصود ایشان، کسى است که از رحمت خداوند، مأیوس باشد».
- الإمام الصادق عليهالسلام: الحاجُّ حُملانُهُ[۱۰۹۵] ضَمانُهُ عَلَى اللهِ، فَإِذا دَخَلَ المَسجِدَ الحَرامَ وَكَّلَ اللهُ بِهِ مَلَكَینِ يَحفَظانِ طَوافَهُ و صَلاتَهُ و سَعيَهُ، فَإِذا كانَ عَشِيَّةُ عَرَفَةَ ضَرَبا عَلیٰ مَنكِبِهِ الأَیمَنِ، و يَقولانِ لَهُ: یا هٰذا، أمّا ما مَضیٰ فَقَد كُفیتَهُ، فَانظُر كَیفَ تَكونُ فیما تَستَقبِلُ.[۱۰۹۶]
- امام صادق علیهالسلام: ضمانت مَرکب حجگزار، بر عهدۀ خداست [تا به مکّه برسد]. سپس هر گاه وارد مسجد الحرام شود، خداوند، دو فرشته بر او مىگمارد که از طواف و نماز و سعى او مراقبت کنند. سپس شامگاه عرفه که مىشود، بر شانۀ راست او مىزنند و به او مىگویند: «فلانى! در آنچه گذشته است، کفایت شدى. ببین در آینده چگونه خواهى بود».
- الكافي عن سعید بن يَسار: قالَ لي أبو عَبدِ اللهِ عليهالسلام - عَشِيَّةً مِنَ العَشِيّاتِ و نَحنُ بِمِنیً، و هُوَ يَحُثُّنی عَلَى الحَجِّ و يُرَغِّبُنی فیهِ -: یا سَعیدُ، أيُّما عَبدٍ رَزَقَهُ اللهُ رِزقاً مِن رِزقِهِ، فَأَخَذَ ذٰلِكَ الرِّزقَ فَأَنفَقَهُ عَلیٰ نَفسِهِ و عَلیٰ عِیالِهِ، ثُمَّ أخرَجَهُم قَد ضَحّاهُم بِالشَّمسِ حَتّیٰ يَقدَمَ بِهِم عَشِيَّةَ عَرَفَةَ إلَى المَوقِفِ فَيَقیلَ؛ أ لَم تَرَ فُرَجاً تَكونُ هُناكَ فیها خَلَلٌ و لَیسَ فیها أحَدٌ؟
فَقُلتُ: بَلیٰ جُعِلتُ فِداكَ.
فَقالَ: يَجيءُ بِهِم قَد ضَحّاهُم حَتّیٰ يَشعَبَ بِهِم تِلكَ الفُرَجَ[۱۰۹۷]، فَيَقولُ اللهُ تَبارَكَ و تَعالیٰ لا شَریكَ لَهُ: عَبدی رَزَقتُهُ مِن رِزقی، فَأَخَذَ ذٰلِكَ الرِّزقَ فَأَنفَقَهُ، فَضَحّیٰ بِهِ نَفسَهُ و عِیالَهُ، ثُمَّ جاءَ بِهِم حَتّیٰ شَعَبَ بِهِم هٰذِهِ الفُرجَةَ التِماسَ مَغفِرَتي؛ أغفِرُ لَهُ ذَنبَهُ، و أَكفیهِ ما أهَمَّهُ، و أَرزُقُهُ.
[قالَ سَعیدٌ:] مَعَ أشیاءَ قالَها نَحواً مِن عَشَرَةٍ.[۱۰۹۸]
- الکافى - به نقل از سعید بن یسار -: امام صادق علیهالسلام در یکى از غروبها که در مِنا بودیم، در حالى که مرا به حج، تشویق و ترغیب مىکرد، فرمود: «اى سعید! هر بندهاى که خداوند به او روزى داده باشد و او از آن روزى بردارد و خرج خود و خانوادهاش کند و سپس آنان را براى حج راه بیندازد و در برابر تابش خورشید قرار دهد، تا آن که غروب عرفه آنان را به موقف آورد و استراحت کند - آیا ندیدهاى شکافهایى را در آن جا که در آنها کسى نیست؟ -».
گفتم: چرا. دیدهام، فدایت شوم!
فرمود: «خانوادۀ خود را مىآورد و با آنها، این رخنهها و شکافهاى کوه را پُر مىکند. پس خداوند - تبارک و تعالى که شریکی ندارد - مىفرماید: "به بندهام، از روزىِ خویش دادم و او آن روزى را برداشت و خرج خود و خانوادهاش کرد. آن گاه، آنان را بیرون آورد. آنان را آورد تا با آنها این جاهاى خالى را پُر کند، در پىِ آمرزش من. گناهش را مىآمرزم و آنچه را موجب نگرانی او شده، بر عهده مىگیرم و روزىاش مىدهم"».
چیزهاى دیگرى هم فرمود، نزدیک به ده چیز.
۳ / ۳ - ۳: الوُقوفُ بِالمَشعَرِ الحَرامِ[۱۰۹۹]
۳ / ۳ - ۳: وقوف در مشعر الحرام
أ - الإِفاضَةُ مِن عَرَفاتٍ
الف - کوچ از عرفات
الكتاب
قرآن
(لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَن تَبْتَغُواْ فَضْلاً مِّن رَّبِّكُمْ فَإِذَا أَفَضْتُم مِّنْ عَرَفَـٰتٍ فَاذْكُرُواْ ٱللهَ عِندَ ٱلْمَشْعَرِ ٱلْحَرَامِ وَ ٱذْكُرُوهُ كَمَا هَدَلـٰكُمْ وَ إِن كُنتُم مِّن قَبْلِهِ لَمِنَ ٱلضَّالِّينَ).[۱۱۰۰]
(اشکالى بر شما نیست که در پىِ فضل [و احسان] پروردگارتان باشید. پس چون از عرفات کوچ کردید، خدا را نزد مشعر الحرام یاد کنید و به یاد او باشید، آن گونه که شما را هدایت کرد و پیش از آن، از گمراهان بودید).
الحدیث
حدیث
- سنن أبي داوود عن ابن عبّاس: أفاضَ رَسولُ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله مِن عَرَفَةَ و عَلَیهِ السَّكینَةُ، و رَدیفُهُ اُسامَةُ، و قالَ: «أيُّهَا النّاسُ! عَلَیكُم بِالسَّكینَةِ، فَإِنَّ البِرَّ لَیسَ بِإیجافِ[۱۱۰۱] الخَیلِ وَ الإِبِلِ»، فَما رَأَیتُها رافِعَةً يَدَيها عادِيَةً حَتّیٰ أتیٰ جَمعاً[۱۱۰۲].[۱۱۰۳]
- سنن أبى داوود - به نقل از ابن عبّاس -: پیامبر خدا با آرامش، در حالى که اُسامه پشت سرش سوار بود، از عرفات کوچ کرد و فرمود: «اى مردم! آرامش داشته باشید. نیکى، آن نیست که اسب و شتر را تند برانید». ندیدم که مَرکب پیامبر صلی الله علیه و آله گامهایش را به تاخت، بالا آورد و بدود، تا آن که به جمع[۱۱۰۴] رسید.
- صحیح البخاري عن سعبد بن جُبَیر: حَدَّثَنِي ابنُ عَبّاسٍ۲ أنَّهُ دَفَعَ مَعَ النَّبِيِّ صلّی اللّه عليه وآله يَومَ عَرَفَةَ، فَسَمِعَ النَّبِيُّ صلّی اللّه عليه وآله وَراءَهُ زَجراً شَدیداً و ضَرباً و صَوتاً لِلإِبِلِ، فَأَشارَ بِسَوطِهِ إلَیهِم، و قالَ: أيُّهَا النّاسُ! عَلَیكُم بِالسَّكینَةِ، فَإِنَّ البِرَّ لَیسَ بِالإیضاعِ[۱۱۰۵].[۱۱۰۶]
- صحیح البخارى - به نقل از سعید بن جُبَیر -: ابن عبّاس برایم گفت که: روز عرفه، همراه پیامبر صلی الله علیه و آله از عرفات کوچ کردم. پیامبر صلی الله علیه و آله از پشتِ سرش، سر و صداى بسیارى شنید که [براى تند راندن] بر شتران مىزدند و سر و صدا مىکردند. با شلّاقى که در دستش بود، به آنان اشاره کرد و فرمود: «اى مردم! آرامش داشته باشید. نیکى، در تند تاختن نیست».
- الكافي عن معاویة بن عمّار: قالَ أبو عَبدِ اللهِ عليهالسلام: إنَّ المُشرِكینَ كانوا يُفیضونَ مِن قَبلِ أن تَغیبَ الشَّمسُ، فَخالَفَهُم رَسولُ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله فَأَفاضَ بَعدَ غُروبِ الشَّمسِ.
و قالَ أبو عَبدِ اللهِ عليهالسلام: إذا غَرَبَتِ الشَّمسُ فَأَفِض مَعَ النّاسِ، و عَلَیكَ السَّكینَةُ وَ الوَقارُ، و أَفِض بِالاِستِغفارِ؛ فَإِنَّ اللهَ عزّ وجلّ يَقولُ: (ثُمَّ أَفِيضُواْ مِنْ حَيْثُ أَفَاضَ ٱلنَّاسُ وَ ٱسْتَغْفِرُواْ ٱللهَ إِنَّ ٱللهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ)، فَإِذَا انتَهَیتَ إلَى الكَثیبِ الأَحمَرِ[۱۱۰۷] عَن يَمینِ الطَّریقِ فَقُل:
اللّٰهُمَّ ارحَم مَوقِفی، و زِد في عِلمی، و سَلِّم لي دینی، و تَقَبَّل مَناسِكی.
و إيّاكَ وَ الوَجیفَ[۱۱۰۸] الَّذي يَصنَعُهُ النّاسُ؛ فَإِنَّ رَسولَ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله قالَ: «أيُّهَا النّاسُ! إنَّ الحَجَّ لَیسَ بِوَجیفِ الخَیلِ و لا إیضاعِ الإِبِلِ[۱۱۰۹]، و لٰكِنِ اتَّقُوا الله و سیروا سَیراً جَمیلاً، لا تَوَطَّؤوا[۱۱۱۰] ضَعیفاً و لا تَوَطَّؤوا مُسلِماً»، و تَوَأَّدوا[۱۱۱۱] وَ اقتَصِدوا فِي السَّیرِ؛ فَإِنَّ رَسولَ اللّٰهِ صلّی اللّه عليه وآله كانَ يَكُفُّ ناقَتَهُ حَتّیٰ يُصیبَ رَأسَها مُقَدَّمَ الرَّحلِ[۱۱۱۲]، و يَقولُ: «أيُّهَا النّاسُ! عَلَیكُم بِالدَّعَةِ»، فَسُنَّةُ رَسولِ اللّٰهِ صلّی اللّه عليه وآله تُتَّبَعُ.
قالَ مُعاوِيَةُ: و سَمِعتُ أبا عَبدِ اللّٰهِ عليهالسلام يَقولُ: «اللّٰهُمَّ أعتِقنی مِنَ النّارِ»، و كَرَّرَها حَتّیٰ أفاضَ [النّاسُ]،[۱۱۱۳] فَقُلتُ: ألا تُفیضُ، فَقَد أفاضَ النّاسُ؟ فَقالَ: إنّي أخافُ الزِّحامَ، و أَخافُ أن أشرَكَ في عَنَتِ[۱۱۱۴] إنسانٍ.[۱۱۱۵]
- الکافى - به نقل از معاویة بن عمّار -: امام صادق علیهالسلام فرمود: «مشرکان، پیش از غروب آفتاب کوچ مىکردند؛ ولى پیامبر خدا با آنان، مخالفت کرد و پس از غروب، کوچ کرد».
امام صادق علیهالسلام همچنین فرمود: «خورشید که غروب کرد، با آرامش و وقار، همراه مردم، کوچ کن و در هنگام کوچ، از خداوند، آمرزش بخواه، که خداوند عز و جل مىفرماید: (سپس از آن جا که مردم کوچ مىکنند، کوچ کنید و از خدا آمرزش بخواهید که خدا، آمرزنده و مهربان است). چون به کثیب الأحمر[۱۱۱۶] در سمت راست جادّه رسیدى، بگو:
خدایا! بر موقفم رحمت آور و علمم را افزون کن و دینم را به سلامت بدار و عباداتم را بپذیر.
و مبادا تند بتازى، آن گونه که بسیارى از مردم مىکنند؛ چرا که پیامبر خدا فرموده است: "ای مردم! حج، اسب تاختن و شتر دواندن نیست. از خدا پروا کنید و نیکو سیر کنید. ضعیف و مسلمانى را زیرِ پا قرار ندهید "و در رفتن حوصله کنید و میانهرو باشید؛ چرا که پیامبر خدا ناقۀ خویش را متوقّف مىکرد، تا آن جا که سرِ ناقه به جلوى کجاوه مىخورد و مىفرمود: "اى مردم! آرامش داشته باشید". پس سنّت پیامبر صلی الله علیه و آله باید پیروى شود».
همچنین از امام صادق علیهالسلام شنیدم که مىفرمود: «خدایا! از آتش، نجاتم ده» و این را تکرار مىکرد تا مردم، کوچ مىکردند. گفتم: کوچ نمىکنى؟ مردم رفتند. فرمود: «من، از شلوغى بیم دارم. مىترسم که در آزردن مردم، شریک شوم».
- المحاسن عن ابن فضّال عن رجل عن الإمام الصادق عليهالسلام مَن مَرَّ بِالمَأزِمَینِ[۱۱۱۷] و لَیسَ في قَلبِهِ كِبرٌ، نَظَرَ اللهُ إلَیهِ.
قُلتُ: ما الكِبرُ؟ قالَ: يَغمَصُ[۱۱۱۸] النّاسَ، و يَسفَهُ الحَقَّ.
و قالَ عليهالسلام: و مَلَكانِ مُوَكَّلانِ بِالمَأزِمَینِ يَقولانِ: «رَبِّ، سَلِّم سَلِّم».[۱۱۱۹]
- المحاسن - به نقل از ابن فضّال، از یکی از راویان -: امام صادق علیهالسلام فرمود: «هر کس بر مَأزِمَین (دو تنگه بر سرِ راه مَشعر) بگذرد و در دلش تکبّر نباشد، خداوند [با نظر رحمت] به او مىنگرد».
پرسیدم: کِبر چیست؟ فرمود: «مردم را برنجاند و حق را نپذیرد».
و فرمود: «دو فرشتۀ گمارده شده در مأزمین مىگویند:"خدایا! به سلامت دار! به سلامت دار!"».
ب - ثَوابُ الوُقوفِ بِمُزدَلِفَةَ
ب - پاداش وقوف در مزدلفه
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله - و هُوَ بِمِنیً -: لَو يَعلَمُ أهلُ الجَمعِ بِمَن حَلّوا أو بِمَن نَزَلوا، لَاستَبشَروا بِالفَضلِ مِن رَبِّهِم بَعدَ المَغفِرَةِ.[۱۱۲۰]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله - هنگامى که در مِنا بود-: اگر اهل جمع[۱۱۲۱] بدانند که در آستانۀ چه کسى فرود آمدهاند و بر چه کسى وارد شدهاند، از آمرزش و فضل پروردگارشان [که شامل حالشان شده] شادمان میشوند.
- سنن ابن ماجة: عن بِلال بن رَباح أنَّ النَّبِيَّ صلّی اللّه عليه وآله قالَ لَهُ غَداةَ جَمعٍ: یا بِلالُ، أسكِتِ النّاسَ - أو: أنصِتِ النّاسَ -، ثُمَّ قالَ: إنَّ اللهَ تَطَوَّلَ عَلَیكُم في جَمعِهِ هٰذا، فَوَهَبَ مُسیئَكُم لِمُحسِنِكُم، و أَعطیٰ مُحسِنَكُم ما سَأَلَ. اِدفَعوا بِاسمِ اللهِ.[۱۱۲۲]
- سنن ابن ماجة - به نقل از بلال بن رَباح -: صبحگاهِ مُزدَلفه، پیامبر صلی الله علیه و آله به من فرمود: «اى بلال! مردم را ساکت کن» یا «بگو مردم گوش دهند». سپس فرمود: «خداوند، در این مشعرش بر شما نعمت بخشید و گنهکارتان را به خاطر نیکوکارتان بخشود و به نیکوکارتان، هر چه طلبید، بخشید. با نام خدا حرکت کنید».
- الكافي عن أبي حمزة الثُّماليّ: قالَ رَجُلٌ لِعَلِيِّ بنِ الحُسَینِ عليهالسلام: تَرَكتَ الجِهادَ و خُشونَتَهُ، و لَزِمتَ الحَجَّ و لینَهُ!
و كانَ مُتَّكِئاً فَجَلَسَ، و قالَ: وَیحَكَ! أما بَلَغَكَ ما قالَ رَسولُ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله في حَجَّةِ الوَداعِ؟! إنَّهُ لَمّا وَقَفَ بِعَرَفَةَ و هَمَّتِ الشَّمسُ أن تَغیبَ، قالَ رَسولُ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله: «یا بِلالُ، قُل لِلنّاسِ فَليَنصِتوا»، فَلَمّا نَصَتوا قالَ رَسولُ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله: «إنَّ رَبَّكُم تَطَوَّلَ عَلَیكُم في هٰذَا اليَومِ فَغَفَرَ لِمُحسِنِكُم، و شَفَّعَ مُحسِنَكُم في مُسیئِكُم، فَأَفیضوا مَغفوراً لَكُم». و زادَ غَیرُ الثُّمالِيِّ أنَّهُ قالَ: «إِلّا أهلَ التَّبِعاتِ، فَإِنَّ اللهَ عَدلٌ يَأخُذُ لِلضَّعیفِ مِنَ القَوِيِّ».
فَلَمّا كانَت لَیلَةُ جَمعٍ، لَم يَزَل يُناجی رَبَّهُ و يَسأَلُهُ لِأَهلِ التَّبِعاتِ، فَلَمّا وَقَفَ بِجَمعٍ قالَ لِبِلالٍ: «قُل لِلنّاسِ فَليَنصِتوا»، فَلَمّا نَصَتوا قالَ: «إنَّ رَبَّكُم تَطَوَّلَ عَلَیكُم في هٰذَا اليَومِ فَغَفَرَ لِمُحسِنِكُم، و شَفَّعَ مُحسِنَكُم في مُسیئِكُم، فَأَفیضوا مَغفوراً لَكُم»، و ضَمِنَ لِأَهلِ التَّبِعاتِ مِن عِندِهِ الرِّضا.[۱۱۲۳]
- الکافى - به نقل از ابو حمزۀ ثُمالى -: مردى به امام زین العابدین علیهالسلام گفت: جهاد و سختى آن را رها کردهاى و به حج و راحتى آن پرداختهاى؟! امام علیهالسلام که تکیه داده بود، نشست و فرمود: «واى بر تو! آیا سخن پیامبر صلی الله علیه و آله در حجّة الوداع، به گوشت نرسیده که وقتى در عرفات، وقوف کرد، در آستانۀ غروب آفتاب فرمود: "اى بلال! به مردم بگو که گوش فرا دهند" و چون به گوش ایستادند، پیامبر خدا فرمود: "امروز، خدایتان بر شما نعمت ارزانى داشت و نیکوکارِ شما را بخشود و شفاعت نیکوکارتان را در بارۀ بدکارتان پذیرفت. کوچ کنید که آمرزیده شدهاید"». در حدیثِ غیر ابو حمزه، اضافه دارد که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «مگر کسانى که حقوق مردم بر عهدهشان است، که خداوند، عادل است و حقّ ضعیف را از قوى مىگیرد».[۱۱۲۴]
چون شب مَشعر شد، پیامبر صلی الله علیه و آله پیوسته با پروردگارش مناجات مىکرد و براى کسانى که حقوق مردم بر عهده دارند، درخواست مىکرد. چون در مشعر وقوف کرد، به بلال فرمود: «به مردم بگو گوش فرا دهند». چون گوش دادند، فرمود: «پروردگارتان، امروز بر شما نعمت داد: نیکوکارتان را بخشود و شفاعت نیکوکارتان را در بارۀ بدکارتان پذیرفت. کوچ کنید که آمرزیدهاید» و براى کسانى که حقوق دیگران را بر عهده دارند، از پیش خود، رضایت [صاحبان حق] را ضمانت کرد.
- الإمام الباقر عليهالسلام: إنَّ المُزدَلِفَةَ أكثَرُ بِلادِ اللّهِ هَوامّاً، فَإِذا كانَت لَیلَةُ التَّروِيَةِ نادىٰ مُنادٍ مِن عِندِ اللّهِ: یا مَعشَرَ الهَوامِّ! ارحَلنَ عَن وَفدِ اللّهِ.
قالَ: فَتَخرُجُ فِي الجِبالِ فَتَسَعُها حَیثُ لا تُرىٰ، فَإِذَا انصَرَفَ الحاجُّ عادَت.[۱۱۲۵]
- امام باقر علیهالسلام: مشعر الحرام از همۀ سرزمینهاى خداوند، حشرات بیشترى دارد. چون شب تَرویه مىشود، جارچىاى از سوى خداوند فریاد مىزند: «اى گروه حشرات! از پیش میهمانان خداوند، کوچ کنید».
آنها به کوهها مىروند و کوهها هم آنها را در خود جاى مىدهند، به گونهاى که دیده نمىشوند. هنگامی که حاجیان رفتند، حشرات بر مىگردند.
ج - أدَبُ الوُقوفِ
ج - آداب وقوف
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: المُزدَلِفَةُ كُلُّها مَوقِفٌ، وَ ارتَفِعوا عَن بَطنِ مُحَسِّرٍ.[۱۱۲۶]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: همه جاى مُزدَلفه، موقف است. از وادى محسِّر[۱۱۲۷] بالاتر بروید.
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: مَن أحيَا اللَّیالِيَ الأَربَعَ وَجَبَت لَهُ الجَنَّةُ: لَیلَةَ التَّروِيَةِ، و لَیلَةَ عَرَفَةَ، و لَیلَةَ النَّحرِ، و لَیلَةَ الفِطرِ.[۱۱۲۸]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر کس این چهار شب را شبزندهدارى کند، بهشت براى او واجب است: شبِ تَروِیه، شب عرفه، شب عید قربان و شب عید فطر.
- الإمام الباقر أو الإمام الصادق عليهما السلام: لا تُصَلِّ المَغرِبَ حَتّىٰ تَأتِيَ جَمعاً و إن ذَهَبَ ثُلُثُ اللَّیلِ.[۱۱۲۹]
- امام باقر علیهالسلام یا امام صادق علیهالسلام: نماز مغرب را نخوان تا به جمع (مَشعر) بروی، حتّی اگر یکسوم شب رفته باشد.
- الإمام الصادق عليهالسلام: لا تُصَلِّ المَغرِبَ حَتّیٰ تَأتِيَ جَمعاً، فَتُصَلِّيَ بِهَا المَغرِبَ وَ العِشاءَ الآخِرَةَ بِأَذانٍ واحِدٍ و إقامَتَینِ، وَ انزِل بِبَطنِ الوادی عَن يَمینِ الطَّریقِ قَریباً مِنَ المَشعَرِ، و يُستَحَبُّ لِلصَّرورَةِ[۱۱۳۰] أن يَقِفَ عَلَى المَشعَرِ الحَرامِ و يَطَأَهُ بِرِجلِهِ، و لا يُجاوِزَ الحِیاضَ لَیلَةَ المُزدَلِفَةِ[۱۱۳۱]، و يَقولُ:
اللّٰهُمَّ هٰذِهِ جَمعٌ، اللّٰهُمَّ إنّي أسأَلُكَ أن تَجمَعَ لي فیها جَوامِعَ الخَیرِ، اللّٰهُمَّ لا تُؤيِسني مِنَ الخَیرِ الَّذي سَأَلتُكَ أن تَجمَعَهُ لي في قَلبي، و أَطلُبُ إلَیكَ أن تُعَرِّفَني ما عَرَّفتَ أولِیاءَكَ في مَنزِلي هٰذا، و أَن تَقِيَني جَوامِعَ الشَّرِّ.
و إنِ استَطَعتَ أن تُحيِيَ تِلكَ اللَّیلَةَ فَافعَل؛ فَإِنَّهُ بَلَغَنا أنَّ أبوابَ السَّماءِ لا تُغلَقُ تِلكَ اللَّیلَةَ لِأَصواتِ المُؤمِنینَ، لَهُم دَوِيّ كَدَوِيِّ النَّحلِ، يَقولُ اللهُ جَلَّ ثَناؤُهُ: «أنَا رَبُّكُم، و أَنتُم عِبادی أدَّیتُم حَقّی، و حَقٌّ عَلَيَّ أن أستَجیبَ لَكُم»، فَيَحُطُّ اللهُ تِلكَ اللَّیلَةَ عَمَّن أرادَ أن يَحُطَّ عَنهُ ذُنوبَهُ، و يَغفِرَ لِمَن أرادَ أن يَغفِرَ لَهُ.[۱۱۳۲]
- امام صادق علیهالسلام: نماز مغرب را نخوان، تا به جَمع (مشعر) برسى و مغرب و عشا را با یک اذان و دو اقامه، آن جا بخوانى. در دل آن وادى، سمت راست جادّه و نزدیک مشعر، فرود آى. مستحب است براى کسى که نخستین حجّ اوست، بر مشعر الحرام بِایستد و گام بر آن نهد و شب مُزدَلفه از برکهها[۱۱۳۳] نگذرد و بگوید:
خدایا! این جا «جَمع» است. از تو مىخواهم که خیرهاى کامل را برایم جمع کنى. خدایا! مرا از خیرى که خواستم در دلم جمع آورى، مأیوس مکن. از تو مىخواهم آنچه را در این منزلگاه به اولیایت آموختى، به من بشناسانى و از همۀ بدىها نگاهم دارى.
و اگر بتوانى آن شب را بیدار بمانى، چنین کن. همانا به ما رسیده است که درهاى آسمان، آن شب به روى صداهاى مؤمنان، بسته نمىشود. برایشان همهمهاى است همچون همهمۀ زنبوران عسل. خداوند عز و جل مىفرماید: «من، پروردگار شمایم و شما، بندگان منید. حقّ مرا ادا کردید و بر من، حق است که دعایتان را مستجاب کنم». آن شب، خداوند، گناهان هر که را بخواهد، مىآمرزد و هر که را بخواهد، مىبخشاید.
- الإمام الصادق عليهالسلام: أصبِح عَلیٰ طُهرٍ بَعدَما تُصَلِّي الفَجرَ، فَقِف إن شِئتَ قَریباً مِنَ الجَبَلِ، و إن شِئتَ حَیثُ شِئتَ، فَإِذا وَقَفتَ فَاحمَدِ اللهَ عزّ وجلّ و أَثنِ عَلَیهِ، وَ اذكُر مِن آلائِهِ و بَلائِهِ ما قَدَرتَ عَلَیهِ، و صَلِّ عَلَى النَّبِيِّ صلّی اللّه عليه وآله، ثُمَّ ليَكُن مِن قَولِكَ:
اللّٰهُمَّ رَبَّ المَشعَرِ الحَرامِ، فُكَّ رَقَبَتي مِنَ النّارِ، و أَوسِع عَلَيَّ مِن رِزقِكَ الحَلالِ، وَ ادرَأ عَنّي شَرَّ فَسَقَةِ الجِنِّ وَ الإِنسِ. اللّٰهُمَّ أنتَ خَیرُ مَطلوبٍ إلَیهِ و خَیرُ مَدعُوٍّ و خَیرُ مَسؤولٍ، و لِكُلِّ وافِدٍ جائِزَةٌ، فَاجعَل جائِزَتي في مَوطِني هٰذا أن تُقیلَني عَثرَتي، و تَقبَلَ مَعذِرَتي، و أَن تَجاوَزَ عَن خَطیئَتي، ثُمَّ اجعَلِ التَّقویٰ مِنَ الدُّنیا زادي.
ثُمَّ أفِض حَیثُ يُشرِقُ لَكَ ثَبیرٌ[۱۱۳۴]، و تَرَى الإِبِلُ مَواضِعَ أخفافِها.[۱۱۳۵]
- امام صادق علیهالسلام: پس از نماز صبح، روز را با وضو آغاز کن. اگر خواستى، نزدیک کوه وقوف کن (قرار بگیر) و اگر خواستى، هر جایی که دوست داشتی. چون وقوف کردی، خداوند را حمد و ثنا بگو و نعمتها و آزمایشهاى او را به قدرِ توان، یاد کن و بر پیامبر صلی الله علیه و آله درود بفرست و از دعاهایت این باشد:
خدایا! اى پروردگار مشعر الحرام! از آتش [دوزخ]، رهایىام ده و روزىِ حلال مرا وسعت بخش و شرّ فاسقان جن و انس را از من، دور کن. خدایا! تو برترین کسى هستى که از تو مىطلبند و مىخوانند و درخواست میکنند. براى هر میهمانى، تحفهاى است. تحفۀ مرا در این جایگاه، این قرار بده که از لغزشم چشمپوشی کنی و پوزشم را بپذیرى و از گناهانم در گذرى و توشۀ مرا از دنیا تقوا قرار دهی.
سپس کوچ کن، وقتى که کوه ثَبیر[۱۱۳۶] بر تو نمایان شود و شتر، جاى پاى خود را ببیند (هوا روشن شده باشد).
- الكافي عن هارون بن خارجة: سَمِعتُ أبا عَبدِ اللّٰهِ عليهالسلام يَقولُ في آخِرِ كَلامِهِ حینَ أفاضَ:
اللّٰهُمَّ إنّي أعوذُ بِكَ أن أظلِمَ، أو اُظلَمَ، أو أقطَعَ رَحِماً، أو اُوذِيَ جاراً.[۱۱۳۷]
- الکافی - به نقل از هارون بن خارجه -: شنیدم که امام صادق علیهالسلام در آخرین سخنش به هنگام کوچیدن [از عرفات به سوى مشعر] مىگوید:
بار خدایا! به تو پناه مىبرم از این که ستم کنم یا به من ستم شود، یا رشتۀ خویشاوندى را ببُرم، یا همسایهاى را بیازارم.
- الإمام الصادق عليهالسلام: خُذ حَصَى الجِمارِ مِن جَمعٍ، و إن أخَذتَهُ مِن رَحلِكَ بِمِنیً أجزَأَكَ.[۱۱۳۸]
- امام صادق علیهالسلام: سنگریزههاى جَمَرات را از مشعر الحرام بردار و اگر از محلّ بار و بُنۀ خود در مِنا هم بردارى، تو را کفایت مىکند.
۳ / ۳ - 4: النُّزولُ بِمِنىً
۳ / ۳ - 4: فرود آمدن در مِنا
أ - الإِفاضَةُ مِنَ المَشعَرِ الحَرامِ[۱۱۳۹]
أ - کوچ از مشعر الحرام[۱۱۴۰]
- الإمام الصادق عليهالسلام: إنَّ رَسولَ اللّهِ صلّی اللّه عليه وآله عَجَّلَ النِّساءَ لَیلاً مِنَ المُزدَلِفَةِ إلىٰ مِنىً.[۱۱۴۱]
- امام صادق علیهالسلام: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله زنان را شبانه، زودتر، از مشعر الحرام به مِنا روانه ساخت.
- الإمام الصادق عليهالسلام: رَخَّصَ رَسولُ اللّهِ صلّی اللّه عليه وآله فی تَقدیمِ الثَّقَلِ وَ النِّساءِ الضُّعَفاءِ مِنَ المُزدَلِفَةِ إلىٰ مِنىً بِلَیلٍ.[۱۱۴۲]
- امام صادق علیهالسلام: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله اجازه داد که بار و بنهها و زنان ناتوان، شبانه و زودتر، از مُزدَلِفه حرکت کنند.
- الإمام الصادق عليهالسلام: إنَّ رَسولَ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله لَمّا أفاضَ مِن مُزدَلِفَةَ جَعَلَ يَسیرُ العَنَقَ[۱۱۴۳]، و هُوَ يَقولُ: أيُّهَا النّاسُ، السَّكینَةَ السَّكینَةَ، حَتّیٰ وَقَفَ عَلیٰ بَطنِ مُحَسِّرٍ.[۱۱۴۴]
- امام صادق علیهالسلام: پیامبر خدا چون از مُزدَلفه کوچ کرد، گاهگاهی [از کاروان] جلو میزد و [به جلو افتادگان] مىفرمود: «اى مردم! آرام، آرام!» تا آن که بر وادى محسِّر ایستاد.
- مسند ابن حنبل عن الفضل بن عبّاس: شَهِدتُ الإِفاضَتَینِ مَعَ رَسولِ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله، فَأَفاضَ وعَلَیهِ السَّكینَةُ و هُوَ كافٌّ بَعیرَهُ.[۱۱۴۵]
- مسند ابن حنبل - به نقل از فضل بن عبّاس -: من دو کوچ، همراه با پیامبر خدا صلی الله علیه و آله بودم. ایشان با وَقار و آرامش و در حالی که زمام شتر خود را میکشید [که تند نرود]، کوچ کرد.
- تهذیب الأحكام عن معاویة بن عمّار عن الإمام الصادق عليهالسلام: ثُمَّ أفِض حینَ يُشرِقُ لَكَ ثَبیرٌ، و تَرَى الإِبِلُ مَواضِعَ أخفافِها.
قالَ أبو عَبدِ اللهِ عليهالسلام: كانَ أهلُ الجاهِلِيَّةِ يَقولونَ: أشرِق ثَبیرُ - يَعنونَ الشَّمسَ - كَیما نُغیرَ. و إنَّما أفاضَ رَسولُ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله خِلافَ أهلِ الجاهِلِيَّةِ، كانوا يُفیضونَ بِإیجافِ الخَیلِ و إیضاعِ الإِبِلِ، فَأَفاضَ رَسولُ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله خِلافَ ذٰلِكَ بِالسَّكینَةِ وَ الوَقارِ وَ الدَّعَةِ، فَأَفِض بِذِكرِ اللهِ وَ الاِستِغفارِ، و حَرِّك بِهِ لِسانَكَ، فَإِذا مَرَرتَ بِوادی مُحَسِّرٍ - و هُوَ وادٍ عَظیمٌ بينَ جَمعٍ و مِنیً، و هُوَ إلیٰ مِنیً أقرَبُ - فَاسعَ فیهِ حَتّیٰ تُجاوِزَهُ؛ فَإِنَّ رَسولَ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله حَرَّكَ ناقَتَهُ، و هُوَ يَقولُ:
اللّٰهُمَّ سَلِّم عَهدي، وَ اقبَل تَوبَتي، و أَجِب دَعوَتي، وَ اخلُفني فیمَن تَرَكتُ بَعدي.[۱۱۴۶]
- تهذیب الأحکام - به نقل از معاویة بن عمّار -: امام صادق علیهالسلام فرمود: «چون کوه ثَبیر براى تو آشکار شود و شتر، جاى گام خود را ببیند، کوچ کن».
[سپس] امام صادق علیهالسلام فرمود: «مردم در جاهلیّت مىگفتند: ثَبیر! بتاب، تا غارت کنیم. منظورشان، روشنىِ آفتاب بود. پیامبر خدا بر خلاف عادت اهل جاهلیّت کوچ کرد. آنان با اسب تاختن و شتر دواندن، کوچ مىکردند و پیامبر خدا بر خلاف آنان، با آرامش و وقار کوچ کرد. پس با یاد خدا و آمرزشخواهى کوچ کن. ذکر خدا را بر زبانت جارى ساز و چون به وادى محسِّر رسیدى - که وادى بزرگى بین مشعر و مِناست و به مِنا نزدیکتر است -، شتابان از آن بگذر؛ زیرا پیامبر خدا صلی الله علیه و آله، شتر خود را در آن جا شتاباند، در حالى که مىفرمود:
خدایا! پیمانم را سلامت بدار، توبهام را بپذیر، دعایم را مستجاب کن و بین آنان که پشتِ سر نهاده و آمدهام، جانشین من باش.
- الإمام الصادق عليهالسلام: إذا مَرَرتَ بِوادي مُحَسِّرٍ فَاسعَ فیهِ، فَإِنَّ رَسولَ اللّهِ صلّی اللّه عليه وآله سَعىٰ فیهِ.[۱۱۴۷]
- امام صادق علیهالسلام: هر گاه به وادی مُحَسِّر رسیدی، سریع عبور کن؛ زیرا پیامبر خدا از آن سریع عبور کرد.
- سنن النسائی عن صفيّة بنت شَیبَة عن امرأة: رَأَیتُ رَسولَ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله يَسعیٰ في بَطنِ المَسیلِ و يَقولُ: لا يُقطَعُ الوادي إِلّا شَدّاً[۱۱۴۸].[۱۱۴۹]
- سنن النسائى - به نقل از صفیّه دختر شیبه، از زنى -: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله را دیدم که از وسط مسیل (وادى مُحَسِّر) شتابان مىگذشت و مىفرمود: «این وادى را جز به سرعت نباید پیمود».
ب - وَجهُ تَسمِيَةِ مِنىً
ب - علّت نامگذارى به مِنا
- الإمام الرضا عليهالسلام: العِلَّةُ الَّتي مِن أجلِها سُمِّيَت مِنیً مِنیً؛ أنَّ جَبرَئیلَ عليهالسلام قالَ هُناكَ لِإِبراهیمَ عليهالسلام: تَمَنَّ عَلیٰ رَبِّكَ ما شِئتَ. فَتَمَنّیٰ إبراهیمُ عليهالسلام في نَفسِهِ أن يَجعَلَ اللهُ مَكانَ ابنِهِ إسماعیلَ كَبشاً يَأمُرُهُ بِذَبحِهِ فِداءً لَهُ، فَاُعطِيَ مُناهُ.[۱۱۵۰]
- امام رضا علیهالسلام: علّت آن که به مِنا، مِنا گفته شده، این است که جبرئیل علیهالسلام در آن جا به ابراهیم علیهالسلام گفت: «هر چه مىخواهى، از خداوند تمنّا کن». ابراهیم علیهالسلام هم در دل خود از خدا تمنّا کرد که به جاى فرزندش اسماعیل علیهالسلام، قوچى به عنوان فدیه قرار داده شود و خداوند، دستور دهد که آن را سر ببُرد. خداوند هم تمنّای او را بر آورده کرد.
ج - آدابُ النُّزولِ بِمِنیً
ج - آداب فرود آمدن در مِنا
الكتاب
قرآن
(فَإِذَا قَضَيْتُم مَّنَـٰسِكَكُمْ فَاذْكُرُواْ ٱللهَ كَذِكْرِكُمْ ءَابَاءَكُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِكْرًا فَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يَقُولُ رَبَّنَا ءَاتِنَا فِى ٱلدُّنْيَا وَ مَا لَهُ فِى ٱلْأَخِرَةِ مِنْ خَلَـٰقٍ).[۱۱۵۱]
(و چون اعمال و آداب ویژۀ حجّ خود را به جاى آوردید، همان گونه که پدران خود را به یاد مىآورید، یا با یاد کردنى بیشتر، خدا را به یاد آورید، و از مردم، کسى است که مىگوید: پروردگارا! به ما، در همین دنیا عطا کن، حال آن که براى او در آخرت، نصیبى نیست).
الحدیث
حدیث
- مستطرفات السرائر عن الحَلَبيّ عن الإمام الصادق عليهالسلام، قال: سَأَلتُهُ عَن قَولِ اللهِ عزّ وجلّ: (فَاذْكُرُواْ ٱللهَ كَذِكْرِكُمْ ءَابَاءَكُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِكْراً)، قالَ عليهالسلام: كانَ المُشرِكونَ يَفتَخِرونَ بِمِنیً إذا كانَ أيّامُ التَّشریقِ، فَيَقولونَ: كانَ أبونا كَذا، و كانَ أبونا كَذا، فَيَذكُرونَ فَضلَهُم، فَقالَ: (فَاذْكُرُواْ ٱللهَ كَذِكْرِكُمْ ءَابَاءَكُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِكْراً).[۱۱۵۲]
- مستطرفات السرائر - به نقل از حلبى -: از امام صادق علیهالسلام در بارۀ این سخن خداوند عز و جل: (خدا را یاد کنید، آن گونه که پدرانتان را یاد مىکنید، یا بیشتر) پرسیدم. فرمود: «مشرکان در روزهاى تشریق، در مِنا به نیاکان خود افتخار مىکردند و مىگفتند: پدر ما چنین و چنان بود و فضایل آنها را یاد مىکردند. خداوند فرمود: (خدا را یاد کنید، همان گونه که پدرانتان را یاد مىکنید، یا بیشتر)».
- الإمام الصادق عليهالسلام - فـی قَولِ اللهِ عزّ وجلّ: (وَٱذْكُـرُواْ ٱللهَ فِى أَيَّامٍ مَّعْدُودَ ٰتٍ)[۱۱۵۳] -: هِيَ أيّامُ التَّشریقِ، كانوا إذا أقاموا بِمِنیً بَعدَ النَّحرِ تَفاخَروا، فَقالَ الرَّجُلُ مِنهُم: كانَ أبي يَفعَلُ كَذا وَ كَذا، فَقالَ اللهُ جَلَّ ثَناؤُهُ: (فَإِذَا أَفَضْتُم مِّنْ عَرَفَـٰتٍ... فَاذْكُرُواْ ٱللهَ كَذِكْرِكُمْ ءَابَاءَكُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِكْراً). وَ التَّكبیرُ:
اللهُ أكبَرُ، اللهُ أكبَرُ، لا إلٰهَ إِلّا اللهُ وَ اللهُ أكبَرُ، اللهُ أكبَرُ وَ لِلهِ الحَمدُ، اللهُ أكبَرُ عَلیٰ ما هَدانا، اللهُ أكبَرُ عَلیٰ ما رَزَقَنا مِن بَهیمَةِ الأَنعامِ.[۱۱۵۴]
- امام صادق علیهالسلام - در بارۀ این سخن خداوند عز و جل: (و خدا را در روزهایى معیّن، یاد کنید) -: آن، روزهاى تشریق[۱۱۵۵] است. مردم، پیشتر در مِنا پس از قربانى کردن به تفاخر مىپرداختند. یکى مىگفت: پدرم چنین و چنان مىکرد. خداى متعال فرمود: (چون از عرفات کوچ کردید...، خدا را یاد کنید، همچون یاد کردن پدرانتان، یا بیشتر). و تکبیر، آن است که بگویى:
خدا، بزرگترین است؛ خدا، بزرگترین است. معبودى جز خدا نیست و خدا، بزرگترین است. خدا، بزرگترین است و ستایش، از آنِ اوست. خدا، بزرگترین است، به پاس آن که ما را هدایت کرد. خدا، بزرگترین است، به پاس آن که از چارپایان، به ما روزى داد.
- الكافي عن محمّد بن مسلم: سَأَلتُ أبا عَبدِ اللهِ عليهالسلام عَن قَولِ اللهِ عزّ وجلّ: (وَ ٱذْكُرُواْ ٱللهَ فِى أَيَّامٍ مَّعْدُودَاتٍ)، قالَ: التَّكبیرُ في أيّامِ التَّشریقِ مِن صَلاةِ الظُّهرِ مِن يَومِ النَّحرِ إلیٰ صَلاةِ الفَجرِ مِن يَومِ الثّالِثِ، و فِي الأَمصارِ عَشرُ صَلَواتٍ، فَإِذا نُفِرَ بَعدَ الاُولیٰ أمسَكَ أهلُ الأَمصارِ، و مَن أقامَ بِمِنیً فَصَلّیٰ بِهَا الظُّهرَ وَ العَصرَ فَليُكَبِّر.[۱۱۵۶]
- الکافى - به نقل از محمّد بن مسلم -: از امام صادق علیهالسلام در بارۀ این سخن خداوند عز و جل: (و خدا را در روزهایی معیّن، یاد کنید) پرسیدم. فرمود: «مقصود، تکبیر در روزهاى تشریق، از نماز ظهر روز قربان تا نماز صبح روز سوم است و در شهرها، تکبیر پس از ده نماز است. اگر پس از نماز اوّل، کوچ کرد، اهل شهرها از تکبیر گفتن، دست بردارند و هر کس در مِنا ماند و نماز ظهر و عصر را آن جا خواند، تکبیر بگوید».
- الكافي عن زُرارَة: قُلتُ لِأَبي جَعفَرٍ عليهالسلام: التَّكبیرُ في أيّامِ التَّشریقِ في دُبُرِ الصَّلَواتِ؟ فَقالَ: التَّكبیرُ بِمِنیً في دُبُرِ خَمسَ عَشرَةَ صَلاةً، و في سائِرِ الأَمصارِ في دُبُرِ عَشرِ صَلَواتٍ. و أَوَّلُ التَّكبیرِ في دُبُرِ صَلاةِ الظُّهرِ يَومَ النَّحرِ، يَقولُ فیهِ:
اللهُ أكبَرُ، اللهُ أكبَرُ، لا إلٰهَ إِلّا اللهُ وَ اللهُ أَكبَرُ، اللهُ أكبَرُ و لِلهِ الحَمدُ، اللهُ أكبَرُ عَلیٰ ما هَدانا، اللهُ أكبَرُ عَلیٰ ما رَزَقَنا مِن بَهیمَةِ الأَنعامِ.
و إنَّما جُعِلَ في سائِرِ الأَمصارِ في دُبُرِ عَشرِ صَلَواتٍ؛ لِأَنَّهُ إذا نَفَرَ النّاسُ فِي النَّفرِ الأَوَّلِ أمسَكَ أهلُ الأَمصارِ عَنِ التَّكبیرِ، و كَبَّرَ أهلُ مِنیً ما داموا بِمِنیً إلَى النَّفرِ الأَخیرِ.[۱۱۵۷]
- الکافى - به نقل از زراره -: به امام باقر علیهالسلام گفتم: تکبیر در ایّام تشریق، پس از نمازهاست؟ فرمود: «تکبیر در مِنا، بعد از پانزده نماز است و در شهرهاى دیگر، بعد از ده نماز. اوّلین تکبیر، پس از نماز ظهر روز عید قربان است که مىگوید:
خدا، بزرگترین است؛ خدا، بزرگترین است. معبودى جز خدا نیست و خدا، بزرگترین است. خدا، بزرگترین است و ستایش، از آنِ اوست. خدا، بزرگترین است، به پاس آن که ما را هدایت کرد. خدا، بزرگترین است، به پاس آن که از چارپایان، به ما روزى داد.
و براى این جهت، در شهرهاى دیگر، پس از ده نماز قرار داده شده که مردم، چون در کوچ اوّل حرکت کنند، مردم شهرها از تکبیر دست بر دارند و اهل مِنا تا وقتى در مِنا هستند، تا کوچ آخرین گروه، تکبیر بگویند».
- الإمام الصادق عليهالسلام: صَلِّ في مَسجِدِ الخَیفِ - و هُوَ مَسجِدُ مِنیً، و كانَ مَسجِدَ رَسولِ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله عَلیٰ عَهدِهِ - عِندَ المَنارَةِ الَّتي في وَسَطِ المَسجِدِ، و فَوقَها إلَى القِبلَةِ نَحـواً مِن ثَلاثینَ ذِراعاً، و عَن يَمینِها و عَن يَسارِها و خَلفِها نَحواً مِن ذٰلِكَ، فَتَحَرَّ ذٰلِكَ فَإِنِ استَطَعتَ أن يَكونَ مُصَلاّكَ فیهِ فَافعَل؛ فَإِنَّهُ قَد صَلّیٰ فیهِ ألفُ نَبِيّ.
و إنَّما سُمِّيَ الخَیفَ لِأَنَّهُ مُرتَفِعٌ عَنِ الوادي، و مَا ارتَفَعَ عَنهُ يُسَمّیٰ خَیفاً.[۱۱۵۸]
- امام صادق علیهالسلام: در مسجد خَیف - که همان مسجد مِناست و مسجد پیامبر خدا در دوران ایشان بوده - نزد منارهاى که وسط مسجد است، نماز بخوان و نیز بالاى آن به فاصلۀ سى ذراع به سمت قبله و به همین مقدار از سمت راست و چپ و پشت آن، نماز بخوان. بکوش و آن را انجام بده. پس اگر توانستى که محلّ نمازت آن جا باشد، چنان کن؛ چرا که در آن مکان، هزار پیامبر، نماز خواندهاند.
از این جهت، به آن خیف مىگویند که از وادى مِنا، بلندتر است و هر چه بلندتر باشد، خیف نامیده مىشود.
د - ثَوابُ الوُقوفِ في مِنیً[۱۱۵۹]
د - پاداش وقوف در مِنا[۱۱۶۰]
- الإمام الصادق عليهالسلام: إذا أخَذَ النّاسُ مَنازِلَهُم بِمِنیً نادیٰ مُنادٍ: لَو تَعلَمونَ بِفِناءِ مَن حَلَلتُم، لَأَیقَنتُم بِالخَلَفِ بَعدَ المَغفِرَةِ.[۱۱۶۱]
- امام صادق علیهالسلام: هر گاه مردم، در جایگاه خود در مِنا استقرار یافتند، منادى ندا مىدهد: «اگر مىدانستید در آستان چه کسى فرود آمدهاید، پس از آمرزش الهى به جایگزینى [خرجهایی که کردهاید]، یقین پیدا مىکردید».
- الإمام الصادق عليهالسلام: إذا أخَذَ النّاسُ مَواطِنَهُم بِمِنیً، نادیٰ مُنادٍ مِن قِبَلِ اللهِ عزّ وجلّ: إن أرَدتُم أن أرضیٰ فَقَد رَضیتُ.[۱۱۶۲]
- امام صادق علیهالسلام: چون مردم در مِنا در جاى خود قرار گرفتند، از سوى خداوند، منادى ندا مىدهد: «اگر مىخواستید من راضى شوم، راضى شدم».
- الإمام الصادق عليهالسلام: إذا أفاضَ الرَّجُلُ مِن مِنیً، وَضَعَ مَلَكٌ يَدَهُ بينَ كَتِفَیهِ ثُمَّ قالَ: اِستَأنِف.[۱۱۶۳]
- امام صادق علیهالسلام: وقتى کسى از مِنا کوچ کرد، فرشتهاى دست خود را بر شانههاى او مىگذارد و مىگوید: «عمل، از سر گیر».
- كتاب من لا یحضره الفقیه - فِي الحاجِّ إذا نَفَرَ مِن مِنیً إلیٰ مَكَّةَ -: رُوِيَ أنَّهُ يَخرُجُ مِن ذُنوبِهِ كَهَیئَةِ يَومَ وَلَدَتهُ اُمُّهُ.[۱۱۶۴]
- کتاب من لا یحضره الفقیه - در بارۀ کسى که از مِنا به مکّه کوچ مىکند -: روایت شده است که از گناهانش پاک مىشود، همچون روزى که مادرش او را زاییده است.
۳ / ۳ - 5: رَميُ الجِمارِ[۱۱۶۵]
۳ / ۳ - 5: سنگ زدن به جَمَره[۱۱۶۶]
أ - حِكمَةُ الرَّميِ
أ - حكمتِ سنگ زدن
- الإمام عليّ عليهالسلام: إنَّ الجِمارَ إنَّما رُمِيَت لِأَنَّ جَبرَئیلَ عليهالسلام حینَ أریٰ إبراهیمَ عليهالسلام المَشاعِرَ بَرَزَ لَهُ إبلیسُ، فَأَمَرَهُ جَبرَئیلُ أن يَرمِيَهُ، فَرَماهُ بِسَبعِ حَصَیاتٍ، فَدَخَلَ عِندَ الجَمرَةِ الاُولیٰ تَحتَ الأَرضِ، فَأَمسَكَ، ثُمَّ بَرَزَ لَهُ عِندَ الثّانِيَةِ فَرَماهُ بِسَبعِ حَصَیاتٍ اُخَرَ، فَدَخَلَ تَحتَ الأَرضِ في مَوضِعِ الثّانِيَةِ، ثُمَّ بَرَزَ لَهُ في مَوضِعِ الثّالِثَةِ فَرَماهُ بِسَبعِ حَصَیاتٍ، فَدَخَلَ في مَوضِعِها.[۱۱۶۷]
- امام على علیهالسلام: جَمَرهها بدین سبب با سنگ زده مىشوند که چون جبرئیل علیهالسلام محلهاى عبادت را به ابراهیم علیهالسلام نشان داد، ابلیس بر او نمایان شد. جبرئیل علیهالسلام به او فرمان داد که وی را برانَد. او هم شیطان را با هفت سنگ راند. او کنار جَمَرۀ اوّل، زیرِ زمین پنهان شد و کنار جَمَرۀ دوم، سر بر آورد. با هفت سنگ دیگر، او را راند. در جاى دوم به زیرِ زمین رفت و از محلّ جَمَرۀ سوم، آشکار شد. با هفت سنگ، او را زد و او در همان جا به زیرِ زمین رفت.
- الإمام الصادق عليهالسلام: إنَّ عِلَّةَ رَميِ الجَمَراتِ أنَّ إبراهیمَ عليهالسلام تَراءیٰ لَهُ إبلیسُ عِندَها، فَأَمَرَهُ جِبرائیلُ عليهالسلام بِرَميِهِ بِسَبعِ حَصَیاتٍ، و أَن يُكَبِّرَ مَعَ كُلِّ حَصاةٍ، فَفَعَلَ و جَرَت بِذٰلِكَ السُّنَّةُ.[۱۱۶۸]
- امام صادق علیهالسلام: علّت رَمىِ جمرهها آن است که نزدیک آن محل، شیطان بر ابراهیم علیهالسلام نمایان شد. جبرئیل علیهالسلام به او دستور داد که با هفت سنگریزه، شیطان را بزند و با هر سنگ، تکبیر بگوید. او نیز چنان کرد و سنّت، بر این جارى شد.
- المستدرك على الصحیحین عن ابن عبّاس: جاءَ جَبرَئیلُ عليهالسلام إلیٰ رَسولِ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله، فَذَهَبَ بِهِ لِيُرِيَهُ المَناسِكَ، فَانفَرَجَ لَهُ ثَبیرٌ، فَدَخَلَ مِنیً فَأَراهُ الجِمارَ، ثُمَّ أراهُ عَرَفاتٍ، فَنَبَغَ الشَّیطانُ لِلنَّبِيِّ صلّی اللّه عليه وآله عِندَ الجَمرَةِ، فَرَماهُ بِسَبعِ حَصَیاتٍ حَتّیٰ ساخَ. ثُمَّ نَبَغَ لَهُ فِي الجَمرَةِ الثّانِيَةِ، فَرَماهُ بِسَبعِ حَصَیاتٍ حَتّیٰ ساخَ. ثُمَّ نَبَغَ لَهُ في جَمرَةِ العَقَبَةِ، فَرَماهُ بِسَبعِ حَصَیاتٍ حَتّیٰ ساخَ.[۱۱۶۹]
- المستدرک على الصحیحین - به نقل از ابن عبّاس -: جبرئیل علیهالسلام نزد پیامبر خدا آمد و او را بُرد تا عبادتگاهها را نشانش دهد. کوه ثَبیر، شکافته شد و وارد مِنا گشت. آن گاه جَمَرهها را نشانش داد و سپس عرفات را نشانش داد. شیطان، کنار جَمَره بر پیامبر صلی الله علیه و آله نمایان شد. ایشان با هفت سنگ او را راند، تا این که پنهان شد و از کنار جمرۀ دوم، سر بر آورد. پیامبر صلی الله علیه و آله با هفت سنگ او را زد، تا این که ناپدید شد. سپس در آخرین جمره، آشکار شد. هفت سنگ بر او زد، تا این که پنهان گشت. [۱۱۷۰]
ب - آدابُ الرَّمي[۱۱۷۱]
ب - آداب سنگ زدن[۱۱۷۲]
- الإمام الباقر عليهالسلام: لَمّا أقبَلَ رَسولُ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله مِن مُزدَلِفَةَ مَرَّ عَلیٰ جَمرَةِ العَقَبَةِ يَومَ النَّحرِ، فَرَماها بِسَبعِ حَصَیاتٍ، ثُمَّ أتیٰ إلیٰ مِنیً، و ذٰلِكَ مِنَ السُّنَّةِ.[۱۱۷۳]
- امام باقر علیهالسلام: پیامبر خدا، چون از مُزدَلفه آمد، روز عید قربان بر جَمَرۀ عقبه گذشت و هفت سنگ بر آن زد. سپس به مِنا آمد و این از سنّت است.
- صحیح البخاري عن الزُّهريّ: إنَّ رَسولَ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله كانَ إذا رَمَى الجَمرَةَ الَّتي تَلي مَسجِدَ مِنیً يَرمیها بِسَبعِ حَصَیاتٍ، يُكَبِّرُ كُلَّما رمیٰ بِحَصاةٍ، ثُمَّ تَقَدَّمَ أمامَها فَوَقَفَ مُستَقبِلَ القِبلَةِ رافِعاً يَدَيهِ یدعو، و كانَ يُطیلُ الوُقوفَ، ثُمَّ يَأتِي الجَمرَةَ الثّانِيَةَ فَيَرمیها بِسَبعِ حَصَیاتٍ، يُكَبِّرُ كُلَّما رَمیٰ بِحَصاةٍ، ثُمَّ يَنحَدِرُ ذاتَ اليَسارِ مِمّا يَلِی الوادِيَ فَيَقِفُ مُستَقبِلَ القِبلَةِ رافِعاً يَدَيهِ يَدعو، ثُمَّ يَأتِي الجَمرَةَ الَّتي عِندَ العَقَبَةِ فَيَرمیها بِسَبعِ حَصَیاتٍ، يُكَبِّرُ عِندَ كُلِّ حَصاةٍ، ثُمَّ يَنصَرِفُ و لا يَقِفُ عِندَها.[۱۱۷۴]
- صحیح البخارى - به نقل از زُهْرى -: پیامبر خدا، هر گاه به جمرهاى که نزدیک مسجد مِناست، سنگ مىزد، با هفت سنگ مىزد و با هر سنگى، تکبیر مىگفت. سپس جلو مىرفت و در مقابل آن، رو به قبله مىایستاد و دستانش را بلند مىکرد و دعا میخواند و ایستادن را طول مىداد. سپس نزد جمرۀ دوم مىآمد و هفت سنگ مىزد و با هر سنگى که مىزد، تکبیر مىگفت. سپس به سمت چپ وادى سرازیر مىشد و در حالى که دستانش را بلند کرده بود، دعا مىخواند و سپس نزد جَمَرهاى که نزدیک عقبه است، مىآمد. آن را هم هفت سنگ مىزد و با هر سنگى، تکبیر مىگفت. آن گاه بر مىگشت و نزد آن نمىمانْد.
- الإمام الباقر عليهالسلام: دَخَلنا عَلیٰ جابِرِ بنِ عَبدِ اللهِ فَقُلتُ: أخبِرنی عَن حَجَّةِ النَّبِيِّ صلّی اللّه عليه وآله، فَقالَ: إنَّ رَسولَ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله رَمَى الجَمرَةَ الَّتي عِندَ الشَّجَرَةِ بِسَبعِ حَصَیاتٍ، يُكَبِّرُ مَعَ كُلِّ حَصاةٍ مِنها حَصَى الخَذفِ، رَمیٰ مِن بَطنِ الوادي، ثُمَّ انصَرَفَ إلَى المَنحَرِ فَنَحَرَ.[۱۱۷۵]
- امام باقر علیهالسلام: نزد جابر بن عبد اللّه رفتیم. از او خواستم تا از حجّ پیامبر صلی الله علیه و آله به من خبر دهد. گفت: پیامبر خدا، به جَمَرهاى که نزدیک درخت است، هفت سنگ مىزد و با هر سنگى، تکبیر مىگفت و سنگها را با انگشت، پرتاب مىکرد. سنگ را از دلِ آن وادى مىزد، آن گاه به قربانگاه بر مىگشت و قربانى مىکرد.
- سنن أبي داوود عن سلیمان بن عَمرو بن الأحوص عن اُمّه: رَأَیتُ رَسولَ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله يَرمِی الجَمرَةَ مِن بَطنِ الوادي و هُوَ راكِبٌ، يُكَبِّرُ مَعَ كُلِّ حَصاةٍ، و رَجُلٌ مِن خَلفِهِ يَستُرُهُ، فَسَـأَلتُ عَنِ الرَّجُلِ فَقالوا: الفَضلُ بنُ العَبّاسِ، وَ ازدَحَمَ النّاسُ! فَقالَ النَّبِيُّ صلّی اللّه عليه وآله: یا أيُّهَا النّاسُ، لا يَقتُل بَعضُكُم بَعضاً، و إذا رَمَیتُمُ الجَمرَةَ فَارموا بِمِثلِ حَصَى الخَذفِ.[۱۱۷۶]
- سنن أبى داوود - به نقل از سلیمان بن عمرو بن احوص، از مادرش -: پیامبر خدا را دیدم که سواره، از دل وادى بر جَمَرات، سنگ مىزد و با هر سنگى، تکبیر مىگفت و مردى از پشتِ سرش، از او نگهبانى مىکرد. پرسیدم: آن مرد کیست؟ گفتند: فضل بن عبّاس است. مردم ازدحام کردند. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «همدیگر را به کُشتن ندهید. چون سنگ مىزنید، با نوک انگشتان، پرتاب کنید».
- سنن النسائي عن ابن عبّاس: قالَ لي رَسولُ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله غَداةَ العَقَبَةِ - و هُوَ عَلىٰ راحِلَتِهِ -: هاتِ القُط لي.
فَلَقَطتُ له حَصَیاتٍ هُنَّ حَصَى الخَذفِ، فَلَمّا وَضَعتُهُنَّ في يَدِهِ، قالَ: بِأَمثالِ هٰؤُلاءِ، و إيّاكُم وَ الغُلُوَّ فِي الدّینِ؛ فَإِنَّما أهلَكَ مَن كانَ قَبلَكُم الغُلُوُّ فِي الدّینِ.[۱۱۷۷]
- سنن النسائى - به نقل از ابن عبّاس -: پیامبر خدا صبح روزِ [رمىِ جمرۀ] عقبه، در حالی که سوار شترش بود، به من فرمود: «بیا سنگریزههاى رَمى را برایم جمع کن».
چون سنگریزهها را جمع کردم و در دستش قرار دادم، فرمود: «با مانند این ریگها [رمی کنید]! از زیادهروى در دین بپرهیزید. همانا پیشینیان شما را همین زیادهروى در دین، هلاک کرد».
- الكافي عن یعقوب بن شُعَیب: سَأَلتُ أبا عَبدِ اللهِ عليهالسلام عَنِ الجِمارِ، فَقالَ: قُم عِندَ الجَمرَتَینِ و لا تَقُم عِندَ جَمرَةِ العَقَبَةِ.
قُلتُ: هٰذا مِنَ السُّنَّةِ؟ قالَ: نَعَم.
قُلتُ: ما أقولُ إذا رَمَیتُ؟ فَقالَ: كَبِّر مَعَ كُلِّ حَصاةٍ.[۱۱۷۸]
- الکافى - به نقل از یعقوب بن شعیب -: از امام صادق علیهالسلام در بارۀ جَمَرهها پرسیدم. فرمود: «کنار دو جمره بِایست؛ ولى کنار جَمَرۀ عقبه نَایست».
پرسیدم: این، از سنّت است؟ فرمود: «آرى».
گفتم: هنگام پرتاب سنگ، چه بگویم؟ فرمود: «با هر سنگ، تکبیر بگو».
- الإمام الصادق عليهالسلام: اِرمِ في كُلِّ يَومٍ عِندَ زَوالِ الشَّمسِ، و قُل كَما قُلتَ حینَ رَمَیتَ جَمرَةَ العَقَبَةِ، فَابدَأ بِالجَمرَةِ الاُولیٰ، فَارمِها عَن يَسارِها في بَطنِ المَسیلِ، و قُل كَما قُلتَ يَومَ النَّحرِ، قُم عَن يَسارِ الطَّریقِ فَاستَقبِلِ القِبلَةَ، فَاحمَدِ اللهَ و أَثنِ عَلَیهِ، و صَلِّ عَلَى النَّبِيِّ صلّی اللّه عليه وآله، ثُمَّ تَقَدَّم قَلیلاً، فَتَدعو و تَسأَلُهُ أن يَتَقَبَّلَ مِنكَ، ثُمَّ تَقَدَّم أیضاً ثُمَّ افعَل ذٰلِكَ عِندَ الثّانِيَةِ، وَ اصنَع كَما صَنَعتَ بِالاُولیٰ، و تَقِفُ و تَدعُو اللهَ كَما دَعَوتَ، ثُمَّ تَمضی إلَى الثّالِثَةِ و عَلَیكَ السَّكینَةُ وَ الوَقارُ، فَارمِ و لا تَقِف عِندَها.[۱۱۷۹]
- امام صادق علیهالسلام: هر روز، هنگام ظهر، جَمَرات را سنگ بزن و آنچه را هنگام رَمىِ جَمَرۀ عقبه گفتى، بگو. پس، از جَمَرۀ اوّل، آغاز کن و آن را از طرف چپ، در دلِ وادى، سنگ بزن و آنچه را روز قربانى گفتى، بگو. سمت چپ جادّه، رو به قبله بِایست و خدا را حمد و ثنا بگو و بر پیامبر صلی الله علیه و آله درود فرست. سپس کمى جلو برو، دعا کن و از خدا بخواه که از تو قبول کند. باز هم جلوتر برو و سپس نزد جَمَرۀ دوم نیز چنین کن، آن گونه که با جَمَرۀ اوّلى کردى. بِایست و خدا را آن گونه که پیشتر خواندى، بخوان. سپس به سوى جَمَرۀ سوم برو و با آرامش و وقار، سنگ بزن؛ ولى کنار آن، نمان.
- الإمام الصادق عليهالسلام: خُذ حَصَى الجِمارِ، ثُمَّ ائتِ الجَمرَةَ القُصوَى الَّتي عِندَ العَقَبَةِ، فَارمِها مِن قِبَلِ وَجهِها و لا تَرمِها مِن أعلاها، و تَقولُ وَ الحَصیٰ في يَدِكَ:
اللّٰهُمَّ هٰؤُلاءِ حَصَیاتي فَأَحصِهِنَّ لي، وَ ارفَعهُنَّ في عَمَلي.
ثُمَّ تَرمی و تَقولُ مَعَ كُلِّ حَصاةٍ:
اللهُ أكبَرُ، اللّٰهُمَّ ادحَر عَنّي الشَّیطانَ، اللّٰهُمَّ تَصدیقاً بِكِتابِكَ و عَلیٰ سُنَّةِ نَبِيِّكَ صلّی اللّه عليه وآله، اللّٰهُمَّ اجعَلهُ حَجّاً مَبروراً، و عَمَلاً مَقبولاً، و سَعیاً مَشكوراً، و ذَنباً مَغفوراً.
وَ ليَكُن فیما بينَكَ و بينَ الجَمرَةِ قَدرَ عَشَرَةِ أذرُعٍ أو خَمسَةَ عَشَرَ ذِراعاً، فَإِذا أتَیتَ رَحلَكَ و رَجَعتَ مِنَ الرَّميِ فَقُل:
اللّٰهُمَّ بِكَ وَثِقتُ، و عَلَیكَ تَوَكَّلتُ، فَنِعمَ الرَّبُّ و نِعمَ المَولیٰ و نِعمَ النَّصیرُ.
و يُستَحَبُّ أن يُرمَى الجِمارُ عَلیٰ طُهرٍ.[۱۱۸۰]
- امام صادق علیهالسلام: سنگریزههاى جَمَره را بر گیر. نزد آخرین جَمَره - که کنار عقبه است - برو و از رو به رو، بر آن، سنگ بزن و از بالایش مزن. در حالى که سنگها در دست توست، مىگویى:
خدایا! اینها سنگریزههاى من است. آنها را براى من به شمار آور و همراه عملم، بالا ببر.
سپس سنگها را مىزنى و با هر سنگ مىگویى:
خدا، بزرگترین است. خدایا! شیطان را از من دور گردان. خدایا! به کتاب تو و سنّت و سیرۀ پیامبرت باور دارم. خدایا! این را حجّى پاداش یافته و عملى پذیرفته و تلاشى سپاس یافته و گناهى بخشوده قرار بده.
فاصلۀ میان تو و جَمَره، ده یا پانزده ذراع باشد. وقتى پیش وسایل خود برگشتى و از سنگ زدن باز آمدى، بگو:
خدایا! به تو اطمینان کردم و بر تو توکّل نمودم، که خوب پروردگار و مولا و یاورى هستى.
و مستحب است سنگها در حالت طهارت زده شوند.
- الكافي عن محمّد بن مسلم: سَأَلتُ أبا جَعفَرٍ عليهالسلام عَنِ الجِمارِ، فَقالَ: لا تَرمِ الجِمارَ إِلّا و أَنتَ عَلىٰ طُهرٍ.[۱۱۸۱]
- الکافی - به نقل از محمّد بن مسلم -: از ابو جعفر (امام باقر) علیهالسلام پرسیدم: آداب سنگ زدن چیست؟ فرمود: «جَمَرهها را سنگ مزن، جز در حالى که پاک و باوضو باشى».
- تهذیب الأحكام عن حُمَید بن مسعود: سَأَلتُ أبا عَبدِ اللّهِ عليهالسلام عَن رَميِ الجِمارِ عَلىٰ غَیرِ طَهورٍ، قالَ: الجِمارُ عِندَنا مِثلُ الصَّفا وَ المَروَةِ، حِیطانٌ، إن طُفتَ بينَهُما عَلىٰ غَیرِ طَهورٍ لَم يَضُرَّكَ، وَ الطُّهرُ أحَبُّ إلَيَّ، فَلا تَدَعهُ و أَنتَ قادِرٌ عَلَیهِ.[۱۱۸۲]
- تهذیب الأحکام - به نقل از حُمَید بن مسعود -: از امام صادق علیهالسلام پرسیدم: آیا میتوان رمی جمرات را بدون وضو انجام داد؟ فرمود: «جمرات در نزد ما مانند صفا و مروه، دو دیوار [و مُحَوّطه] هستند. اگر بدون وضو سعی صفا و مروه کنی، ضرری ندارد؛ امّا با وضو بودن نزد من بهتر است. تا میتوانی، آن را ترک نکن».
- الإمام الرضا عليهالسلام: حَصَى الجِمارِ تَكونُ مِثلَ الأَنمُلَةِ، و لا تَأخُذها سَوداءَ و لا بيضاءَ و لا حَمراءَ، خُذها كُحلِيَّةً مُنَقَّطَةً، تَخذِفُهُنَّ خَذفاً، و تَضَعُها عَلَى الإِبهامِ، و تَدفَعُها بِظُفرِ السَّبّابَةِ، وَ ارمِها مِن بَطنِ الوادی، وَ اجعَلهُنَّ عَن يَمینِكَ كُلَّهُنَّ، و لا تَرمِ عَلَى الجَمرَةِ، و تَقِفُ عِندَ الجَمرَتَینِ الاُولَيَینِ، و لا تَقِف عِندَ جَمرَةِ العَقَبَةِ.[۱۱۸۳]
- امام رضا علیهالسلام: سنگریزهها به اندازۀ بند انگشت باشد و از سنگهاى سیاه و سفید و سرخ، بر ندار. سنگهاى خال خال بردار و با نوک انگشتان بزن. سنگ را بر انگشت شست مىگذارى و آن را با ناخن انگشتِ اشاره مىاندازى. جَمَرهها را از وسط وادى، سنگ بزن و همۀ آنها را طرف راست خود، قرار ده. بالاى جَمَره را سنگ مزن. کنار جَمَرۀ اوّل و جمرۀ دوم بِایست؛ ولى کنار جَمَرۀ عَقَبه، نَایست.
ج - ثَوابُ الرَّميِ
ج - پاداش سنگ زدن
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: رَميُ الجِمارِ ذُخرُ يَومِ القِیامَةِ.[۱۱۸۴]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: سنگ زدن به جَمَرهها، ذخیرۀ روز قیامت است.
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: إذا رَمیتَ الجِمارَ، كانَ لَكَ نوراً يَومَ القِیامَةِ.[۱۱۸۵]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر گاه رَمیِ جَمَرات کردى، براى تو نورى در قیامت خواهد بود.
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله - لِرَجُلٍ مِنَ الأَنصارِ -: إذا رَمَیتَ الجِمارَ، كانَ لَكَ بِكُلِّ حَصاةٍ عَشرُ حَسَناتٍ تُكتَبُ لَكَ لِما تَستَقبِلُ مِن عُمُرِكَ.[۱۱۸۶]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله - خطاب به مردى از انصار -: وقتى رمی جَمَرات میکنى، برابر هر سنگریزهاى، ده حسنه دارى که در آیندۀ عمر تو براى تو نوشته مىشود. [۱۱۸۷]
- المعجم الكبیر عن ابن عمر: سَأَلَ رَجُلٌ النَّبِيَّ صلّی اللّه عليه وآله عَن رَميِ الجِمارِ: ما لَهُ فیه؟ فَسَمِعتُهُ يَقولُ: تَجِدُ ذٰلكَ عِندَ رَبِّكَ أحوَجَ ما تَكونُ إلَیهِ.[۱۱۸۸]
- المعجم الکبیر - به نقل از ابن عمر -: مردى در بارۀ رَمیِ جَمَرات از پیامبر خدا پرسید که: چه پاداشى دارد؟ شنیدم که ایشان مىفرمود: «آن را نزد پروردگارت، در روزى که بیشترین نیاز را به آن دارى، مىیابى».
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: إذا كانَ يَومُ عَرَفَةَ، غَفَرَ اللهُ تَعالیٰ لِلحاجِّ الخُلَّصِ. و إذا كانَ لَیلَةُ المُزدَلِفَةِ، غَفَرَ اللهُ تَعالیٰ لِلتُّجّارِ. و إذا كانَ يَومُ مِنیً، غَفَرَ اللهُ لِلجَمّالینَ. و إذا كانَ عِندَ جَمرَةِ العَقَبَةِ، غَفَرَ اللهُ لِلسُّؤّالِ. فَلا يَشهَدُ خَلقٌ ذٰلِكَ المَوقِفَ مِمَّن قالَ: «لا إلٰهَ إِلّا اللهُ» إِلّا غَفَرَ اللهُ لَهُ.[۱۱۸۹]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: چون روز عرفه شود، خداوند متعال، حجگزاران خالص را مىبخشاید و چون شام مُزدَلفه فرا رسد، خداوند متعال، بازرگانان را مىآمرزد و روز مِنا، خداوند، شترداران [و کرایهچیان] را مىآمرزد. چون زمان حضور در جَمَرۀ عَقَبه فرا رسد، خداوند، درخواست کنندگان را مىبخشاید. از آن انبوه مردمِ «لا إله إلّا اللّه»گو، کسى نمىمانَد، مگر آن که خداوند، او را مىآمرزد.
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: الحاجُّ إذا رَمَى الجِمارَ خَرَجَ مِن ذُنوبِهِ.[۱۱۹۰]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: حجگزار، وقتى بر جَمَرهها سنگ بزند، از گناهانش بیرون مىآید.
- الإمام الصادق عليهالسلام - في رَميِ الجِمارِ -: لَهُ بِكُلِّ حَصاةٍ يَرمی بِها تُحَطُّ عَنهُ كَبیرَةٌ موبِقَةٌ.[۱۱۹۱]
- امام صادق علیهالسلام - در بارۀ رَمىِ جَمَرهها -: براى او (حجگزار) در مقابل هر سنگى که مىزند، گناه کبیرۀ هلاکتبارى محو مىشود.
۳ / ۳ - 6: الاُضحِيَّةُ[۱۱۹۲]
۳ / ۳ - 6: قربانی کردن[۱۱۹۳]
الكتاب
قرآن
(ذَلِكَ وَمَنْ يُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللهِ فَإِنَّهَا مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ).[۱۱۹۴]
(این [مناسک حج] است و هر کس شعائر [و نشانههای] خدا را بزرگ بدارد، بی تردید، آن از تقواى دلهاست).
(وَالْبُدْنَ جَعَلْنَاهَا لَكُمْ مِنْ شَعَائِرِ اللهِ لَكُمْ فِيهَا خَيْرٌ فَاذْكُرُوا اسْمَ اللهِ عَلَيْهَا صَوَافَّ فَإِذَا وَجَبَتْ جُنُوبُهَا فَكُلُوا مِنْهَا وَأَطْعِمُوا الْقَانِعَ وَالْمُعْتَرَّ كَذَلِكَ سَخَّرْنَاهَا لَكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ * لَنْ يَنَالَ اللهَ لُحُومُهَا وَلَا دِمَاؤُهَا وَلَكِنْ يَنَالُهُ التَّقْوَى مِنْكُمْ كَذَلِكَ سَخَّرَهَا لَكُمْ لِتُكَبِّرُوا اللهَ عَلَى مَا هَدَاكُمْ وَبَشِّرِ الْمُحْسِنِينَ).[۱۱۹۵]
(و شترها را براى شما [در مراسم حج] از شعائر الهى قرار دادیم. در آنها براى شما، خیر و برکت است. پس نام خدا را [هنگام قربانى کردن] بر آنها ببرید، در حالى که به صف ایستادهاند، و چون پهلوهایشان آرام گرفت [و جان دادند]، از [گوشت] آنها بخورید و به مستمندان قانع و [نیز] مستمندانِ اهل توقّع بخورانید. این گونه آنها را مسخّر شما ساختیم، باشد که شکرگزار شوید * نه گوشتها و نه خونهاى آنها، هرگز به خدا نمىرسد؛ بلکه تقوای شما به او مىرسد این گونه خداوند، آنها را مسخّر شما ساخته تا او را به خاطر آن که شما را هدایت کرده، بزرگ بشمرید، و نیکوکاران را نَوید ده).
الحدیث
حدیث
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: إنَّما جُعِلَ هٰذَا الأَضحیٰ لِتَتَّسِعَ مَساكینُكُم مِنَ اللَّحمِ، فَأَطعِموهُم.[۱۱۹۶]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: قربانى کردن، براى آن واجب شده است که بینوایان، از گوشت، به وسعت و نوا برسند [و از آن، سیر شوند]. پس به آنان بخورانید.
- سنن الترمذي عن أبي بَكر: إنَّ النَّبِيَّ صلّی اللّه عليه وآله سُئِلَ: أيُّ الحَجِّ أفضَلُ؟ قالَ: العَجُّ وَ الثَّجُّ[۱۱۹۷].[۱۱۹۸]
- سنن الترمذى - به نقل از ابو بکر -: از پیامبر خدا پرسیدند: کدام حج، بافضیلتتر است؟ فرمود: «حجّی که در آن، صداها به تلبیه بلند شود و زیاد قربانی شود».
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: اِستَفرِهوا[۱۱۹۹] ضَحایاكُم، فَإِنَّها مَطایاكُم عَلَى الصِّراطِ.[۱۲۰۰]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: قربانىهاى خود را چاق و چلّه انتخاب کنید؛ چرا که آنها مرکبهاى شما براى گذر از صراط اند.
- الإمام عليّ عليهالسلام: سَمِعتُ رَسولَ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله يَخطُبُ يَومَ النَّحرِ، و هُوَ يَقولُ: هٰذا يَومُ الثَّجِّ وَ العَجِّ، وَالثَجُّ: تُهریقونَ فیهِ مِنَ الدِّماءِ، فَمَن صَدَقَت نِيَّتُهُ كانَت أوَّلُ قَطرَةٍ لَهُ كَفّارَةً لِكُلِّ ذَنبٍ، وَ العَجُّ الدُّعاءُ، فَعِجّوا إلَى اللهِ، فَوَالَّذی نَفسُ مُحَمَّدٍ بِيَدِهِ! لا يَنصَرِفُ مِن هٰذَا المَوضِعِ أحَدٌ إِلّا مَغفوراً لَهُ، إِلّا صاحِبَ كَبیرَةٍ مُصِرّاً عَلَیها، لا يُحَدِّثُ نَفسَهُ بِالإِقلاعِ عَنها.[۱۲۰۱]
- امام على علیهالسلام: شنیدم که پیامبر خدا روز عید قربان، خطبه مىخواند و مىفرماید: امروز، روز ثَجّ و عَجّ است. ثَجّ، خون قربانىهایى است که مىریزید. پس نیّت هر کس صادق باشد، اوّلین قطرۀ خونِ قربانى او، کفّارۀ همۀ گناهان اوست و عَجّ، دعاست. پس به درگاه خداوند، دعا کنید. سوگند به آن که جان محمّد صلی الله علیه و آله در دست اوست، از این جا هیچ کس بر نمىگردد، مگر این که آمرزیده میشود، جز کسى که گناه کبیره انجام داده و بر آن، اصرار ورزد و در دل خود، تصمیم بر ترک آن نداشته باشد.
- المحاسن عن بَشیر بن زید: قالَ رَسولُ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله لِفاطِمَةَ عليها السلام: اِشهَدي ذَبحَ ذَبیحَتِكِ، فَإِنَّ أوَّلَ قَطرَةٍ مِنها يُكَفِّرُ اللهُ بِها كُلَّ ذَنبٍ عَلَیكِ و كُلَّ خَطیئَةٍ عَلَیكِ.
فَسَمِعَهُ بَعضُ المُسلِمینَ فَقالَ: یا رَسولَ اللهِ، هٰذا لِأَهلِ بيتِكَ خاصَّةً، أم لِلمُسلِمینَ عامَّةً؟
قالَ: إنَّ اللهَ وَعَدَنی في عِترَتی أن لا يُطعِمَ النّارَ أحَداً مِنهُم، و هٰذا لِلنّاسِ عامَّةً.[۱۲۰۲]
- المحاسن - به نقل از بشیر بن زید -: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به فاطمه علیها السلام فرمود: «در صحنۀ ذبح قربانىات حاضر باش. همانا با اوّلین قطرۀ خون آن، خداوند، همۀ گناهان تو را مىآمرزد و از خطاهایت در مىگذرد».
بعضى از مسلمانان پرسيدند: اى پيامبر خدا! آيا اين، مخصوص خاندان توست، يا براى همۀ مسلمانان است؟
فرمود: «خداوند، مرا وعده داده كه به هيچ يک از عترت و خاندان من، آتش را نچشانَد. اين، براى همۀ مردم است».
- الإمام زین العابدین عليهالسلام: إذا ذَبَحَ الحاجُّ، كانَ فِداهُ مِنَ النّارِ.[۱۲۰۳]
- امام زین العابدین علیهالسلام: قربانى کردن حجگزار، فدیۀ او در برابر آتش است.
- علل الشرائع عن أبي بصیر عن الإمام الصادق عليهالسلام، قال: قُلتُ لَهُ: ما عِلَّةُ الاُضحِيَّةِ؟ فَقالَ: إنَّهُ يُغفَرُ لِصاحِبِها عِندَ أوَّلِ قَطرَةٍ تَقطُرُ مِن دَمِها إلَى الأَرضِ، و لِيَعلَمَ اللّهُ تَعالىٰ مَن يَتَّقیهِ بِالغَیبِ، قالَ اللّهُ تَعالىٰ: (لَنْ يَنالَ اللهَ لُحُومُها وَ لا دِماؤُها وَ لكِنْ يَنالُهُ التَّقْوى مِنْكُمْ)[۱۲۰۴].
ثُمَّ قالَ: اُنظُر كَیفَ قَبِلَ اللّهُ قُربانَ هابیلَ، و رَدَّ قُربانَ قابیلَ![۱۲۰۵]
- علل الشرائع - به نقل از ابو بصیر -: به امام صادق علیهالسلام گفتم: علّت قربانی کردن چیست؟ فرمود: «با اوّلین قطرۀ خونی که از قربانی به زمین میریزد، صاحب قربانی آمرزیده میشود و نیز برای این که خداوند متعال بداند چه کسی باتقواست. خداوند متعال فرموده است: (گوشتها و نه خونهای آنها (قربانیها) هرگز به خدا نمیرسد؛ بلکه تقوای شما به او میرسد)».
سپس فرمود: «بنگر که چرا خدا قربانیِ هابیل را پذیرفت و قربانی قابیل را رد کرد».
- الإمام الصادق عليهالسلام: إذَا اشتَرَیتَ هَديَكَ فَاستَقبِل بِهِ القِبلَةَ وَ انحَرهُ أوِ اذبَحهُ، و قُل:
وَجَّهتُ وَجهِي لِلَّذي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الأَرضَ حَنیفاً و ما أنَا مِنَ المُشرِكینَ، إنَّ صَلاتي و نُسُكي و مَحیاي و مَماتي لِلهِ رَبِّ العالَمینَ، لا شَریكَ لَهُ، و بِذٰلِكَ اُمِرتُ و أَنَا مِنَ المُسلِمینَ، اللّٰهُمَّ مِنكَ و لَكَ، بِاسمِ اللهِ وَ اللهُ أكبَرُ، اللّٰهُمَّ تَقَبَّل مِنّي.
ثُمَّ أمِرَّ السِّكّینَ و لا تَنخَعها[۱۲۰۶] حَتّیٰ تَموتَ.[۱۲۰۷]
- امام صادق علیهالسلام: وقتى قربانى خود را خریدى، آن را رو به قبله و قربانى کن و بگو:
رویم را به سوى آفریدگار آسمانها و زمین نمودهام. من بر دین حقّم و از مشرکان نیستم. نمازم و عبادتم و زندگىام و مرگم براى پروردگار جهانیان است که شریکى ندارد. به این، فرمان یافتهام و از مسلمانانم. خدایا! از تو و براى تو. به نام خدا، خدا بزرگترین است. خدایا! از من، قبول کن.
سپس، کارد بر گلویش بکش و تا جان نداده، سر را از بدنش جدا مکن [یا کارد را به نخاع (مغز حرام) مرسان تا بمیرد و بىحرکت شود، یا هر دو را مکن].
- الكافي عن أبي خدیجة: رَأَیتُ أبا عَبدِ اللهِ عليهالسلام و هُوَ يَنحَرُ بُدنَتَهُ مَعقولَةً يَدُهَا اليُسریٰ، ثُمَّ يَقومُ مِن جانِبِ يَدِهَا اليُمنیٰ و يَقولُ:
بِاسمِ اللهِ وَ اللهُ أكبَرُ، اللّٰهُمَّ هٰذا مِنكَ و لَكَ، اللّٰهُمَّ تَقَبَّلهُ مِنّي.
ثُمَّ يَطعَنُ في لَبَّتِها[۱۲۰۸]، ثُمَّ يُخرِجُ السِّكّینَ بِيَدِهِ، فَإِذا وَجَبَت[۱۲۰۹] قَطَعَ مَوضِعَ الذَّبحِ بِيَدِهِ.[۱۲۱۰]
- الکافى - به نقل از ابو خدیجه -: امام صادق علیهالسلام را در حالى دیدم که دست چپ شترِ قربانى خود را براى نحر کردن، بسته و خود، سمت راست آن ایستاده بود و مىگفت:
به نام خدا و خدا بزرگتر است. خدایا! این [قربانى] از تو و براى توست. خدایا! از من، قبول کن.
سپس، کارد را زیر گلوى شتر فرو بُرد. سپس آن را با دست خود بیرون آورد. چون شتر بر زمین افتاد و جان داد، با دست خویش، از محلّ ذبح، سر را قطع کرد.
- الإمام زین العابدین عليهالسلام: أمّا حَقُّ الهَديِ فَأَن تُخلِصَ بِهَا الإِرادَةَ إلیٰ رَبِّكَ، وَ التَّعَرُّضَ لِرَحمَتِهِ و قَبولِهِ، و لا تُریدَ عُیونَ النّاظِرینَ دونَهُ، فَإِذا كُنتَ كَذٰلِكَ لَم تَكُن مُتَكَلِّفاً و لا مُتَصَنِّعاً، و كُنتَ إنَّما تَقصِدُ إلَى اللهِ.[۱۲۱۱]
- امام زین العابدین علیهالسلام: حقّ قربانى، آن است که نیّت آن را براى خدا خالص سازى و خود را در معرض رحمت و قبول الهى قرار دهى و در پىِ نگاهِ بینندگان نباشى. اگر چنین بودى، خود را بیهوده به رنج نیفکندهاى و ظاهرسازى نکردهاى و مقصودت خدا بوده است.
- الإمام الصادق عليهالسلام: يَنبَغي لِمَن أهدیٰ هَدیاً تَطَوُّعاً أو ضَحّیٰ أن يَأكُلَ مِن هَديِهِ و اُضحِيَّتِهِ، ثُمَّ يَتَصَدَّقَ، و لَیسَ في ذٰلِكَ تَوقیتٌ؛ يَأكُلُ ما أحَبَّ، و يُطعِمُ و يَهدی و يَتَصَدَّقُ، قالَ اللهُ عزّ وجلّ: (فَكُلُواْ مِنْهَا وَ أَطْعِمُواْ ٱلْبَائِسَ ٱلْفَقِیرَ)[۱۲۱۲]، و قالَ تَعالیٰ: (فَكُلُواْ مِنْهَا وَ أَطْعِمُواْ ٱلْقَانِعَ وَ ٱلْمُعْتَرَّ)[۱۲۱۳].[۱۲۱۴]
- امام صادق علیهالسلام: سزاوار است کسى که قربانىِ مستحبّی مىکند، یا حجگزارى که قربانىاش را ذبح مىکند، از آن بخورد و صدقه دهد و این، اندازۀ خاصّى ندارد. هر مقدار که بخواهد، مىخورَد و اطعام مىدهد و هدیه و صدقه مىدهد. خداوند عز و جل فرموده است: (از آن بخورید و به گرفتار فقیر بخورانید) و فرموده است: (از آن بخورید و به مستمندان قانع و [نیز] مستمندان اهل توقّع بخورانید).
۳ / ۳ - 7: الحَلقُ[۱۲۱۵]
۳ / ۳ - 7: تراشيدن سر[۱۲۱۶]
الكتاب
قرآن
(لَقَدْ صَدَقَ اللهُ رَسُولَهُ الرُّؤْيَا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ إِنْ شَاءَ اللهُ آمِنِينَ مُحَلِّقِينَ رُءُوسَكُمْ وَمُقَصِّرِينَ لَا تَخَافُونَ فَعَلِمَ مَا لَمْ تَعْلَمُوا فَجَعَلَ مِنْ دُونِ ذَلِكَ فَتْحًا قَرِيبًا).[۱۲۱۷]
(خداوند، در عالم خواب، به پیامبرش، جز حق [و راستى] نشان نداد. حتماً همۀ شما، به خواست خدا، وارد مسجد الحرام مىشوید، در نهایت امنیت، در حالى که سرهایتان را تراشیده یا کوتاه کردهاید و ترسى ندارید. خداوند، چیزهایى مىدانست که شما نمىدانستید و پیش از آن، پیروزىِ نزدیکى قرار داده بود).
الحدیث
حدیث
- صحیح البخاري عن ابن عمر عن رسول الله صلّی اللّه عليه وآله: اللّٰهُمَّ ارحَمِ المُحَلِّقینَ.
قالوا: وَ المُقَصِّرینَ یا رَسولَ اللهِ؟ قالَ: اللّٰهُمَّ ارحَمِ المُحَلِّقینَ.
قالوا: وَ المُقَصِّرینَ یا رَسولَ اللهِ؟ قالَ: وَ المُقَصِّرینَ.[۱۲۱۸]
- صحیح البخارى - به نقل از ابن عمر -: پیامبر خدا فرمود: «خدایا! بر سَرتَراشیدگان، رحم کن».
گفتند: اى پیامبر خدا! کوتاه کنندگان موىِ سر، چه؟ فرمود: «خدایا! بر سَرتَراشیدگان، رحم کن».
گفتند: اى پیامبر خدا! کوتاه کنندگان موى سر، چه؟ فرمود: «و [رحمت خدا] بر کوتاه کنندگان موى سر!».
- الإمام الصادق عليهالسلام: اِستَغفَرَ رَسولُ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله لِلمُحَلِّقینَ ثَلاثَ مَرّاتٍ.[۱۲۱۹]
- امام صادق علیهالسلام: پیامبر خدا، براى سَرتَراشیدگان، سه بار از خداوند، آمرزش طلبید.
- رسول الله صلّی اللّه عليه وآله: لَیسَ عَلَى النِّساءِ حَلقٌ، إنَّما عَلَی النِّساءِ التَّقصیرُ.[۱۲۲۰]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: سر تراشیدن بر زنان نیست؛ بلکه بر زنان، کوتاه کردن است.
- تهذیب الأحكام عن معاویة عن الإمام الباقر عليهالسلام، قال: أمَرَ عليهالسلام الحَلّاقَ أن يَضَعَ الموسیٰ عَلیٰ قَرنِهِ الأَیمَنِ، ثُمَّ أمَرَهُ أن يَحلِقَ، و سَمّیٰ هُوَ و قالَ:
اللّٰهُمَّ أعطِنی بِكُلِّ شَعرَةٍ نوراً يَومَ القِیامَةِ.[۱۲۲۱]
- تهذیب الأحکام - به نقل از معاویة بن عمّار -: امام باقر علیهالسلام به سلمانى دستور داد تیغ را بر سمت راست سرش بگذارد. سپس فرمان داد که بتراشد و خود، «بسم اللّه» گفت و دعا کرد:
خدایا! در عوض هر تار مو، در روز قیامت، نورى به من عطا کن.
- الإمام الصادق عليهالسلام: إنَّ العَبدَ المُؤمِنَ... إذا حَلَقَ رَأسَهُ، لَم تسقُط شَعرَةٌ إِلّا جَعَلَ اللهُ لَهُ بِها نوراً يَومَ القِیامَةِ.[۱۲۲۲]
- امام صادق علیهالسلام: همانا بندۀ مؤمن... چون سرش را بتراشد، موى او نمىریزد، مگر آن که خداوند، در عوض آن، نورى در قیامت براى او قرار مىدهد.
- كتاب من لا یحضره الفقیه عن سلیمان بن مِهران: قُلتُ لِجَعفَرِ بنِ مُحَمَّدٍ عليهالسلام:... كَیفَ صارَ الحَلقُ عَلَیهِ [أيِ الصَّرورَةِ] واجِباً دونَ مَن قَد حَجَّ؟
قالَ: لِيَصیرَ بِذٰلِكَ موسَماً بِسِمَةِ الآمِنینَ، ألا تَسمَعُ اللهَ تَعالیٰ يَقولُ: (لَتَدْخُلُنَّ ٱلْمَسْجِدَ ٱلْحَرَامَ إِن شَاءَ ٱللهُ ءَامِنِينَ مُحَلِّقِينَ رُءُوسَكُمْ وَ مُقَصِّرِينَ لاَ تَخَافُونَ)؟![۱۲۲۳]
- کتاب من لا یحضره الفقیه - به نقل از سلیمان بن مهران -: به امام صادق علیهالسلام گفتم:... چگونه شد که سر تراشیدن بر آن که حجّ اوّل اوست، واجب گشت؛ ولى براى آن که پیشتر حج کرده است، نه؟
فرمود: «تا بدین وسیله، به نشانِ ایمان، نشاندار گردد. آیا سخن خداوند را نشنیدهاى که مىفرماید: (اگر خدا بخواهد، ایمن، وارد مسجد الحرام مىشوید، سَر تَراشیده و مو کوتاه کرده، در حالى که بیمى ندارید)؟».
- الإمام الصادق عليهالسلام: إنَّ المُؤمِنَ إذا حَلَقَ رَأسَهُ بِمِنیً ثُمَّ دَفَنَهُ، جاءَ يَومَ القِیامَةِ و كُلُّ شَعرَةٍ لَها لِسانٌ طَلقٌ تُلَبّی بِاسمِ صاحِبِها.[۱۲۲۴]
- امام صادق علیهالسلام: وقتى مؤمن، در مِنا سرِ خود را بتراشد و آن را دفن کند، روز قیامت به محشر مىآید، در حالى که هر تار مویش، زبانى گویا دارد که به نام صاحبش «لبّیک» مىگوید.
- تهذیب الأحكام عن معاویة بن عمّار عن الإمام الصادق عليهالسلام: «كانَ عَلِيُّ بنُ الحُسَینِ عليهالسلام يَدفِنُ شَعرَهُ في فُسطاطِهِ بِمِنىً و يَقولُ: «كانوا يَستَحِبُّونَ ذٰلِكَ».
قالَ: و كانَ أبو عَبدِ اللّهِ عليهالسلام يَكرَهُ أن يُخرَجَ الشَّعرُ مِن مِنىً، يَقولُ: «مَن أخرَجَهُ فَعَلَیهِ أن يَرُدَّهُ».[۱۲۲۵]
- تهذیب الأحکام - به نقل از معاویة بن عمّار -: امام صادق علیهالسلام فرمود: «علی بن الحسین علیهالسلام در مِنا موی خود را در همان خیمهاش دفن میکرد و میفرمود: آنها این کار را مستحب میدانستند».
امام صادق علیهالسلام بیرون بردن مو از مِنا را کراهت داشت و میفرمود: «هر کس آن را بیرون ببرد، باید برگرداند».
- الإمام الصادق عليهالسلام - في قَولِ اللهِ عزّ وجلّ: (ثُمَّ لْيَقْضُواْ تَفَثَهُمْ)[۱۲۲۶] -: إنَّ التَّفَثَ: هُوَ الحَلقُ، و ما في جِلدِ الإِنسانِ.[۱۲۲۷]
- امام صادق علیهالسلام - در بارۀ این سخن خداوند عز و جل: (سپس باید آلودگى خود را بزدایند) -: «آلودگی»، همان سَر تراشیدن و زدودن چیزى است که بر پوست انسان است.
۳ / ۳ - 8: طَوافُ الزِّيارَةِ و صَلاتُه
۳ / ۳ - 8: طواف زیارت و نماز آن
- الإمام الصادق عليهالسلام - في ذِکر ما یَنبغي فِعلُهُ یَومَ النَّحرِ - ثُمَّ احلِق رَأسَكَ وَ اغتَسِل، و قَلِّم أظفارَكَ، و خُذ مِن شارِبِكَ، و زُرِ البَیتَ، و طُف بِهِ اُسبوعاً، تَفعَلُ كَما صَنَعتَ يَومَ قَدِمتَ مَكَّةَ.[۱۲۲۸]
- امام صادق علیهالسلام - در یادکردِ آنچه باید روز عید قربان انجام داد-: سپس سرت را بتراش و غسل کن و ناخنهایت را بگیر و مقداری از سبیلت را کوتاه کن و کعبه را زیارت کن و هفت بار، به دور آن طواف کن. چنان انجام مىدهى که در روز ورود به مکّه انجام دادى.
- الكافی عن الحسین بن أبي العَلاء: سَأَلتُ أبا عَبدِ اللهِ عليهالسلام عَنِ الغُسلِ إذا زارَ البیتَ مِن مِنیً، فَقالَ: أنَا أغتَسِلُ مِن مِنیً، ثُمَّ أزورُ البَیتَ.[۱۲۲۹]
- الکافى - به نقل از حسین بن ابى العلا -: از امام صادق علیهالسلام در بارۀ غسل [حجگزار]، آن گاه که از مِنا مىآید و کعبه را زیارت مىکند، پرسیدم. فرمود: «من از مِنا غسل مىکنم. سپس به زیارت و طواف کعبه مىروم».
- الإمام الصادق عليهالسلام: يَنبَغي لِلمُتَمَتِّعِ أن يَزورَ البَیتَ يَومَ النَّحرِ أو مِن لَیلَتِهِ، و لا يُؤَخِّرَ ذٰلِكَ.[۱۲۳۰]
- امام صادق علیهالسلام: سزاوار است کسى که حجّ تمتّع به جا مىآورد، روز عید قربان یا شام آن روز، خانۀ خدا را زیارت کند و آن را به تأخیر نیندازد. [۱۲۳۱]
- الإمام الصادق عليهالسلام: لا بَأسَ أن يُؤَخِّرَ زِیارَةَ البَیتِ إلیٰ يَومِ النَّفرِ؛ إنَّما يُستَحَبُّ تَعجیلُ ذٰلِكَ مَخافَةَ الأَحداثِ وَ المَعاریضِ.[۱۲۳۲]
- امام صادق علیهالسلام: اشکالى ندارد که زیارت کعبه تا روز حرکت، به تأخیر افتد. تنها از بیم پیشامدها و حوادث، مستحب است که آن را زود انجام دهند.
- الإمام الصادق عليهالسلام - في زِیارَةِ البَیتِ يَومَ النَّحرِ -: زُرهُ، فَإِن شُغِلتَ فَلا يَضُرُّكَ أن تَزورَ البَیتَ مِنَ الغَدِ، و لا تُؤَخِّرهُ أن تَزورَ مِن يَومِكَ؛ فَإِنَّهُ يُكرَهُ لِلمُتَمَتِّعِ أن يُؤَخِّرَهُ، و مُوَسَّعٌ لِلمُفرِدِ أن يُؤَخِّرَهُ، فَإِذا أتَیتَ البَیتَ يَومَ النَّحرِ فَقُمتَ عَلیٰ بابِ المَسجِدِ، قُلتَ:
اللّٰهُمَّ أعِنّي عَلیٰ نُسُكِكَ، و سَلِّمني لَهُ، و سَلِّمهُ لي، أسأَلُكَ مَسأَلَةَ العَلیلِ الذَّلیلِ المُعتَرِفِ بِذَنبِهِ أن تَغفِرَ لي ذُنوبي، و أَن تَرجِعَني بِحاجَتي. اللّٰهُمَّ إنّي عَبدُكَ، وَ البَلَدُ بَلَدُكَ، وَ البَیتُ بيتُكَ، جِئتُ أطلُبُ رَحمَتَكَ، و أَؤُمُّ طاعَتَكَ؛ مُتَّبِعاً لِأَمرِكَ، راضِیاً بِقَدَرِكَ، أسأَلُكَ مَسأَلَةَ المُضطَرِّ إلَیكَ، المُطیعِ لِأَمرِكَ، المُشفِقِ مِن عَذابِكَ، الخائِفِ لِعُقوبَتِكَ، أن تُبَلِّغَني عَفوَكَ، و تُجیرَني مِنَ النّارِ بِرَحمَتِكَ.
ثُمَّ تَأتِي الحَجَرَ الأَسوَدَ فَتَستَلِمُهُ و تُقَبِّلُهُ، فَإِن لَم تَستَطِع فَاستَلِمهُ بِيَدِكَ و قَبِّل يَدَكَ، فَإِن لَم تَستَطِع فَاستَقبِلهُ و كَبِّر، و قُل كَما قُلتَ حینَ طُفت بِالبَیتِ يَومَ قَدِمتَ مَكَّةَ.
ثُمَّ طُف بِالبَیتِ سَبعَةَ أشواطٍ كَما وَصَفتُ لَكَ يَومَ قَدِمتَ مَكَّةَ، ثُمَّ صَلِّ عِندَ مَقامِ إبراهیمَ رَكعَتَینِ، تَقرَأُ فیهِما بِـ«قُل هُوَ اللهُ أحَدٌ»، و «قُل یا أيُّهَا الكافِرونَ»، ثُمَّ ارجِع إلَى الحَجَرِ الأَسوَدِ فَقَبِّلهُ إنِ استَطَعتَ، وَ استَقبِلهُ و كَبِّر، ثُمَّ اخرُج إلَى الصَّفا فَاصعَد عَلَیهِ، وَ اصنَع كَما صَنَعتَ يَومَ دَخَلتَ مَكَّةَ، ثُمَّ ائتِ المَروَةَ فَاصعَد عَلَیها، و طُف بينَهُما سَبعَةَ أشواطٍ، تَبدَأُ بِالصَّفا و تَختِمُ بِالمَروَةِ.[۱۲۳۳]
- امام صادق علیهالسلام - در بارۀ زیارت کعبه در روز عید قربان -: کعبه را زیارت کن و اگر ازدحام بود، اشکالى ندارد که فردا به زیارت آن بیایى؛ ولى آن را از امروز، به تأخیر مینداز؛ زیرا براى کسی که حجّ تمتّع مىگزارد، مکروه است، گرچه براى آن که حجّ اِفراد مىگزارد، وقتش فراخ است. پس چون روز عید قربان، به مسجد الحرام آمدى و بر درِ مسجد ایستادى، بگو:
خدایا! بر انجام دادن عبادتهایت یارىام ده. مرا براى آن و آن را براى من، سالم بدار. از تو خواستارم، همچون ناتوانِ خوارِ اعتراف کننده به گناه، که گناهانم را بیامرزى و حاجتم را بر آورى. خدایا! من، بندۀ تو اَم و شهر، شهر توست و خانه، خانۀ توست. آمدهام، رحمتت را مىطلبم و در پىِ فرمانبُردارى از تو اَم، پیرو فرمانت و راضى به تقدیرت. از تو همچون خواستنِ پریشان و فرمانبر و بیمناک از عذاب و کیفرت، مىخواهم که مرا به عفو خویش برسانى و با رحمت خود، از دوزخ، پناهم دهى.
سپس نزد حجر الأسود برو و آن را لمس کن و ببوس. اگر نتوانستى، دست بر آن بکش و دستت را ببوس. اگر نتوانستى، رو به آن بِایست و تکبیر بگو و مثل آن هنگام که روز ورود به مکّه در طواف گفتى، بگو.
سپس هفت بار دور کعبه طواف کن، مثل آنچه روز آمدن به مکّه برایت وصف کردم. آن گاه، دو رکعت نماز با [سورههای] (قُلْ هُوَ اللهُ أَحَدٌ) و (قُلْ یَأَیُّهَا الْکَفِرُونَ) کنار مقام ابراهیم علیهالسلام بگزار. سپس برگرد و حجر الأسود را ببوس - اگر مىتوانى - و رو به آن بِایست و تکبیر بگو. سپس به طرف صفا برو و بر فراز آن قرار بگیر، مثل روز ورودت به مکّه. آن گاه به سوی مروه برو و بر فراز آن قرار بگیر و هفت بار بین صفا و مروه، طواف کن؛ شروع از صفا و ختم به مروه.
راجع: ص۹۶ (آداب دخول المسجد الحرام).
ر.ک: ص۹۷ (آداب ورود به مسجد الحرام).
۳ / ۳ - 9: السَّعيُ
۳ / ۳ - 9: سعی
- الإمام الصادق عليهالسلام: عَلَى المُتَمَتِّعِ بِالعُمرَةِ إلَى الحَجِّ ثَلاثَةُ أطوافٍ بِالبَیتِ، و سَعیانِ بينَ الصَّفا وَ المَروَةِ، و عَلَیهِ إذا قَدِمَ مَكَّةَ طَوافٌ بِالبَیتِ، و رَكعَتانِ عِندَ مَقامِ إبراهیمَ عليهالسلام، و سَعيٌ بينَ الصَّفا وَ المَروَةِ، ثُمَّ يُقَصِّرُ، و قَد أحَلَّ هٰذا لِلعُمرَةِ. و عَلَیهِ لِلحَجِّ طَوافانِ، و سَعیٌ بينَ الصَّفا وَ المَروَةِ، و يُصَلّي عِندَ كُلِّ طَوافٍ بِالبَیتِ رَكعَتَینِ عِندَ مَقامِ إبراهیمَ عليهالسلام.[۱۲۳۴]
- امام صادق علیهالسلام: بر کسی که حجّ تمتّع انجام مىدهد، سه طواف بر گِرد کعبه و دو سعى میان صفا و مروه، واجب است و بر اوست که چون وارد مکّه شد، کعبه را طواف کند و دو رکعت نزد مقام ابراهیم علیهالسلام بخواند و بین صفا و مروه، سعى کند و تقصیر نماید. در این صورت، از احرام در آمده است. این براى عمره [ی تمتّع]؛ امّا براى حج، بر عهدۀ او دو طواف است و یک سعى میان صفا و مروه، و با هر طوافى بر گِرد کعبه، دو رکعت نماز نزد مقام ابراهیم علیهالسلام مىخوانَد.
راجع: ص۳56 (فرائض الحجّ / واجبات عمرة التمتّع / السعي)، و وسائل الشیعة: ج۱۱ (أبواب أقسام الحجّ / باب كیفيّة أنواع الحجّ).
ر.ک: ص۳۵۷ (واجبات حج / واجبات عمرۀ تمتّع / سعی بین صفا و مروه)،
و وسائل الشیعة: ج۱۱ (أبواب أقسام الحجّ / باب کیفیّة أنواع الحجّ).
۳ / ۳ - 10: طَوافُ النِّساءِ و صَلاتُه[۱۲۳۵]
۳ / ۳ - 10: طواف نساء و نماز آن[۱۲۳۶]
الكتاب
قرآن
(ثُمَّ لْيَقْضُواْ تَفَثَهُمْ وَ لْيُوفُواْ نُذُورَهُمْ وَ لْيَطَّوَّفُواْ بِالْبَيْتِ ٱلْعَتِيقِ).[۱۲۳۷]
(سپس آلودگىهایشان را بر طرف سازند و به نذرهاى خود، وفا کنند و بر گِرد خانۀ عتیق، طواف کنند).
الحدیث
حدیث
- الإمام الرضا عليهالسلام - في قَولِ اللهِ عزّ وجلّ: (وَ لْيَطَّوَّفُواْ بِالْبَیْتِ ٱلْعَتِیقِ) -: طَوافُ الفَریضَةِ، طَوافُ النِّساءِ.[۱۲۳۸]
- امام رضا علیهالسلام - در بارۀ این سخن خداوند عز و جل: (و بر گِرد خانۀ عتیق، طواف کنند) -: مقصود از طواف واجب، طواف نساء است.
- الإمام الصادق عليهالسلام - في ذِكرِ فَرائِضِ الحَجِّ -: طَوافُ النِّساءِ فَریضَةٌ.[۱۲۳۹]
- امام صادق علیهالسلام - در بیان واجبات حج -: طواف نساء، واجب است.
- الإمام الصادق عليهالسلام: إذا فَعَلتَ ذٰلِكَ [طَوافَ الزِّیارَةِ] فَقَد أحلَلتَ مِن كُلِّ شَيءٍ أحرَمتَ مِنهُ إِلّا النِّساءَ، ثُمَّ ارجِع إلَى البَیتِ و طُف بِهِ اُسبوعاً آخَرَ، ثُمَّ صَلِّ رَكعَتَینِ عِندَ مَقامِ إبراهیمَ عليهالسلام، ثُمَّ أحلَلتَ مِن كُلِّ شَيءٍ، و فَرَغتَ مِن حَجِّكَ كُلِّهِ و كُلِّ شَيءٍ أحرَمتَ مِنهُ.[۱۲۴۰]
- امام صادق علیهالسلام: چون چنین (طواف زیارت) کردی، از هر چیزى که بر تو حرام بوده، بیرون آمدهاى، مگر زنان. سپس به کعبه باز گرد و هفت دور دیگر، آن را طواف کن. سپس دو رکعت نماز، کنار مقام ابراهیم علیهالسلام بخوان. آن گاه از هر چیز [حرام] بیرون آمدهاى و از همۀ حجّ خود و هر چه بر تو حرام شده بود، فارغ شدهاى.
- تهذیب الأحكام عن إسحاق بن عمّار عن الإمام الصادق عليهالسلام: «لَولا ما مَنَّ اللّهُ بِهِ عَلَى النّاسِ مِن طَوافِ الوَداعِ، لَرَجَعوا إلىٰ مَنازِلِهِم و لا يَنبَغي لَهُم أن يَمَسّوا نِساءَهُم».
يَعني لا تَحِلُّ لَهُمُ النِّساءُ حَتّىٰ يَرجِعَ فَيَطوفَ بِالبَیتِ اُسبوعاً آخَرَ بَعدَما يَسعىٰ بينَ الصَّفا وَ المَروَةِ، و ذٰلِكَ عَلَى النِّساءِ وَ الرِّجالِ واجِبٌ.[۱۲۴۱]
- تهذیب الأحکام - به نقل از اسحاق بن عمّار -: امام صادق علیهالسلام فرمود: «اگر خدا با طوافِ وداع بر مردم منّت نمینهاد، به خانههایشان بر میگشتند، در حالی که حق نداشتند با زنانشان تماس بر قرار کنند».
به این معناست که زنان برایشان حلال نیست تا آن که برگردند و سعی میان صفا و مروه را به جا آورند و سپس هفت دور کعبه را طواف کنند. این بر زن و مرد، هر دو، واجب است.
راجع: الكافي: ج۴ ص۱۹۱، ۲۹۵، ۲۹۶، ۴۲۵، ۴۵۷، ۵۱۲، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۱۲۸، ۱۳۸، ۲۵۳، ۳۲۲، ۴۳۸، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۵۲۴، ۳۸۹، ۳۹۹، وسائل الشیعة: ج۱۳ ص۱۲۳ (الباب ۱۰) و ص۱۳۸ (الباب ۱۸) و ص۲۹۸ (الباب ۲) و ص۴۰۵ (الباب ۵۸) و ج۱۴ ص۲۳۲ (الباب ۱۳) و ص۲۴۲ (الباب ۱۹).
ر.ک: الکافی: ج۴ ص۱۹۱، ۲۹۵ ـ ۲۹۶، ۴۲۵، ۴۵۷، ۵۱۲، تهذیب الأحکام: ج۵ ص۱۲۸، ۱۳۸، ۲۵۳، ۳۲۲، ۴۳۸، کتـاب مـن لا یحضـره الفقیـه: ج۲ ص۵۲۴، ۳۸۹، ۳۹۹، وسائل الشیعة: ج۱۳ ص۱۲۳ (الباب ۱۰) و ص۱۳۸ (الباب ۱۸) و ص۲۹۸ (الباب ۲) و ص۴۰۵ (الباب ۵۸) و ج۱۴ ص۲۳۲ (الباب ۱۳) و ص۲۴۲ (الباب ۱۹).
الفَصلُ الرّابِع: آدابُ الحَجِّ
فصل چهارم: آداب حج
۴ / ۱: ما يَنبَغي قَبلَ المَوسِمِ
۴ / ۱: آنچه پيش از فرا رسيدن حج، شايسته است
۴ / ۱ - ۱: التَّهَيُّؤُ
۴ / ۱ - ۱: آمادگی
الكتاب
قرآن
(ٱلْحَجُّ أَشْهُرٌ مَّعْلُومَـٰتٌ فَمَن فَرَضَ فِیهِنَّ ٱلْحَجَّ فَلاَ رَفَثَ وَ لاَ فُسُوقَ وَ لاَ جِدَالَ فِى ٱلْحَجِّ وَ مَا تَفْعَلُواْ مِنْ خَیْرٍ يَعْلَمْهُ ٱللهُ وَ تَزَوَّدُواْ فَإِنَّ خَیْرَ ٱلزَّادِ ٱلتَّقْوَیٰ وَ ٱتَّقُونِ يَـٰأُوْلِى ٱلْأَلْبَـٰبِ).[۱۲۴۲]
(حج، در ماههایى معیّن است. پس هر کس در این [ماه]ها، حج را [بر خود] واجب گرداند، [بداند که] در اثناى حج، همبسترى و گناه و جدال [روا] نیست، و هر کار نیکى انجام مىدهید، خدا آن را مىداند. و براى خود، توشه بر گیرید که در حقیقت، بهترین توشه، پرهیزگارى است، و اى خردمندان! از من، پروا کنید).[۱۲۴۳]
الحدیث
حدیث
- الإمام عليّ عليهالسلام: إذا أرَدتُمُ الحَجَّ فَتَقَدَّموا في شِرَى الحَوائِجِ بِبَعضِ ما يُقَوّیكُم عَلَى السَّفَرِ؛ فَإِنَّ اللهَ عزّ وجلّ يَقولُ: (وَ لَوْ أَرَادُواْ ٱلْخُرُوجَ لَأَعَدُّواْ لَهُو عُدَّةً)[۱۲۴۴].[۱۲۴۵]
- امام على علیهالسلام: هر گاه خواستید به حج بروید، ابتدا برخى از آنچه شما را در سفر تقویت مىکند، خریدارى کنید؛ چرا که خداوند عز و جل مىفرماید: (اگر تصمیمِ بیرون رفتن داشتند، براى آن، امکانات فراهم مىکردند).
- الإمام الصادق عليهالسلام: مَنِ اتَّخَذَ مَحمِلاً لِلحَجِّ، كانَ كَمَن رَبَطَ فَرَساً في سَبِیلِ اللّهِ عزّ وجلّ.[۱۲۴۶]
- امام صادق علیهالسلام: کسى که مرکبى براى حج فراهم سازد، مانند کسى است که [برای جهاد] در راه خداوند عز و جل اسبى آماده سازد».
- الإمام الصادق عليهالسلام - لِعیسَى بنِ أبي مَنصورٍ -: یا عیسیٰ، إنّي اُحِبُّ أن يَراكَ اللهُ عزّ وجلّ فیما بينَ الحَجِّ إلَى الحَجِّ و أَنتَ تَتَهَيَّأُ لِلحَجِّ.[۱۲۴۷]
- امام صادق علیهالسلام - خطاب به عیسى بن ابى منصور -: اى عیسى! دوست دارم که خداوند عز و جل تو را در فاصلۀ بین دو حج، در حال آماده شدن براى حج ببیند.
- الإمام الصادق عليهالسلام: لَو أنَّ أحَدَكُم إذا رَبِحَ الرِّبحَ أخَذَ مِنهُ الشَّیءَ فَعَزَلَهُ، فَقالَ: هٰذا لِلحَجِّ، و إذا رَبِحَ أخَذَ مِنهُ و قالَ: هٰذا لِلحَجِّ، جاءَ إبّانُ الحَجِّ و قَدِ اجتَمَعَت لَهُ نَفَقَةٌ، عَزَمَ اللهَ[۱۲۴۸] فَخَرَجَ. و لٰكِنَّ أحَدَكُم يَربَحُ الرِّبحَ فَيُنفِقُهُ، فَإِذا جاءَ إبّانُ الحَجِّ أرادَ أن يُخرِجَ ذٰلِكَ مِن رَأسِ مالِهِ، فَيَشُقَّ عَلَیهِ.[۱۲۴۹]
- امام صادق علیهالسلام: هر گاه یکى از شما از سودى که مىبرَد، چیزى بردارد و کنار بگذارد و بگوید: «این براى حج»، باز اگر سودى ببرد، مقدارى کنار بگذارد و بگوید: «این براى حج»، موسم حج که فرا برسد، نزد او خرجىِ سفر فراهم است، خدا را قصد مىکند و به حج مىرود؛[۱۲۵۰] ولى برخى از شما، سودى را که به دست آورده است، خرج مىکند و هنگام حج که مىرسد، مىخواهد هزینۀ سفر را از سرمایهاش بردارد، در نتیجه، برایش دشوار مىآید.
- الإمام الصادق عليهالسلام: مَن أرادَ الحَجَّ فَتَهَيَّأَ لَهُ فَحُرِمَهُ، فَبِذَنبٍ حُرِمَهُ.[۱۲۵۱]
- امام صادق علیهالسلام: کسى که تصمیم به رفتن حج دارد و براى آن آماده شده، ولى محروم مىشود، به خاطر گناهى از حج، محروم شده است.
۴ / ۱ - ۲: الإِخلاص
۴ / ۱ - ۲: اخلاص
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: يَأتی عَلَى النّاسِ زَمانٌ يَكونُ فیهِ حَجُّ المُلوكِ نُزهَةً، و حَجُّ الأَغنِیاءِ تِجارَةً، و حَجُّ المَساكینِ مَسأَلَةً.[۱۲۵۲]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: زمانى بر مردم خواهد آمد که حجّ زمامداران، برای تفریح و حجّ ثروتمندان برای تجارت و حجّ فقیران برای درخواست [و گدایی] است.
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: يَأتی عَلَى النّاسِ زَمانٌ يَحُجُّ أغنِیاءُ اُمَّتي لِلنُّزهَةِ، و أَوساطُهُم لِلتِّجارَةِ، و قُرّاؤُهُم لِلرِّیاءِ وَ السُّمعَةِ، و فُقَراؤُهُم لِلمَسأَلَةِ.[۱۲۵۳]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: زمانى بر مردم خواهد آمد که ثروتمندان امّت من، براى تفریح، میانههاشان براى داد و ستد، قاریانشان براى خودنمایی و شهرتطلبى، و فقیرانشان براى درخواست [و گدایی] به حج مىروند.
- سنن ابن ماجة عن أنَس: حَجَّ النَّبِيُّ صلّی اللّه عليه وآله عَلیٰ رَحلٍ رَثٍّ[۱۲۵۴] و قَطیفَةٍ[۱۲۵۵] تُساوي أربَعَةَ دَراهِمَ أو لا تُساوي، ثُمَّ قالَ: اللّٰهُمَّ حَجَّةً لا رِیاءَ فیها و لا سُمعَةَ.[۱۲۵۶]
- سنن ابن ماجة - به نقل از انس -: پیامبر صلی الله علیه و آله با وسایلى کهنه و عبایی که چهار درهم مىارزید یا به آن هم نمىارزید، حج انجام داد. سپس فرمود: «خدایا! حجّى است که در آن، خودنمایى و شهرتطلبى نیست».
- الإمام الباقر عليهالسلام: إنَّ النَّبِيَّ صلّی اللّه عليه وآله حَمَلَ جِهازَهُ عَلیٰ راحِلَتِهِ، قالَ: هٰذِهِ حَجَّةٌ لا رِیاءَ فیها و لا سُمعَةَ.[۱۲۵۷]
- امام باقر علیهالسلام: پیامبر صلی الله علیه و آله بار و وسایل خود را بر روى مَرکب نهاد و فرمود: «این، حجّى است که در آن، خودنمایی و شهرتطلبى نیست».
- الإمام الصادق عليهالسلام: مَن حَجَّ يُریدُ بِهِ اللّهَ و لا يُریدُ بِهِ رِیاءً و لا سُمعَةً، غَفَرَ اللّهُ لَهُ البَتَّةَ.[۱۲۵۸]
- امام صادق علیهالسلام: کسى که با اخلاص و به خاطر خدا حج به جا آورد و قصد ریا و شهرتطلبى نداشته باشد، حتماً خدا او را میآمرزد.
- الإمام الصادق عليهالسلام: الحَجُّ حَجّانِ: حَجٌّ لِلهِ، و حَجٌّ لِلنّاسِ؛ فَمَن حَجَّ لِلهِ كانَ ثَوابُهُ عَلَى اللهِ الجَنَّةَ، و مَن حَجَّ لِلنّاسِ كانَ ثَوابُهُ عَلَى النّاسِ يَومَ القِیامَةِ.[۱۲۵۹]
- امام صادق علیهالسلام: حج، دو گونه است: حجّى براى خداست و حجّى براى مردم. پس کسى که براى خدا حج بگزارد، خداوند، پاداش او را بهشت قرار مىدهد، و کسى که براى مردم حج کند، در قیامت، پاداش او بر عهدۀ مردم است.
۴ / ۱ - ۳: التَّعجيلُ
۴ / ۱ - ۳: شتاب ورزیدن
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: مَن أرادَ الحَجَّ فَليَتَعَجَّل.[۱۲۶۰]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر کس مىخواهد به حج برود، بشتابد.
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: مَن أرادَ الحَجَّ فَليَتَعَجَّل؛ فَإِنَّهُ قَد يَمرَضُ المَریضُ و تَضِلُّ الضّالَّةُ، و تَعرِضُ الحاجَةُ.[۱۲۶۱]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر کس میخواهد حج برود، بشتابد؛ چون ممکن است بیمار شود، یا راه را گم کند یا کارى پیش آید.
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: عَجِّلُوا الخُروجَ إلیٰ مَكَّةَ؛ فَإِنَّ أحَدَكُم لا يَدری ما يَعرِضُ لَهُ مِن مَرَضٍ أو حاجَةٍ.[۱۲۶۲]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: براى مکّه رفتن، شتاب کنید؛ زیرا کسى نمىداند چه برایش پیش مىآید: بیمارى یا کارى.
۴ / ۱ - ۴: تَعَلُّمُ المَناسِكِ
۴ / ۱ - ۴: ياد گرفتن مناسک حج
الكتاب
قرآن
(رَبَّنَا وَ ٱجْعَلْنَا مُسْلِمَیْنِ لَكَ وَ مِن ذُرِّيَّتِنَا أُمَّةً مُّسْلِمَةً لَّكَ وَ أَرِنَا مَنَاسِكَنَا وَ تُبْ عَلَیْنا إِنَّكَ أَنتَ ٱلتَّوَّابُ ٱلرَّحِیمُ).[۱۲۶۳]
(پروردگارا! ما را تسلیم [فرمان] خود قرار ده و از نسل ما، امّتى فرمانبُردار خود [پدید آور] و آداب دینى ما را به ما نشان بده و بر ما ببخشاى، که تویى توبهپذیرِ مهربان).
الحدیث
حدیث
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: تَعَلَّموا مَناسِكَكُم، فَإِنَّها مِن دینِكُم.[۱۲۶۴]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: مناسک خود را بیاموزید، که جزو دین شماست.
- كتاب من لا یحضره الفقیه عن زُرارَة: قُلتُ لِأَبي عَبدِ اللهِ عليهالسلام: جَعَلَنِيَ اللهُ فِداكَ، أسأَلُكَ فِي الحَجِّ مُنذُ أربَعینَ عاماً فَتُفتینی!
فَقالَ: یا زُرارَةُ، بيتٌ يُحَجُّ قَبلَ آدَمَ عليهالسلام بِأَلفَی عامٍ، تُریدُ أن تَفنیٰ مَسائِلُهُ في أربَعینَ عاماً؟![۱۲۶۵]
- کتاب من لا یحضره الفقیه - به نقل از زراره -: به امام صادق علیهالسلام گفتم: فدایت شوم! چهل سال است که در بارۀ حج از تو مىپرسم و به من، فتوا مىدهى!
فرمود: «اى زراره! خانهاى که از دو هزار سال پیش از آدم علیهالسلام حج [و زیارت] مىشده، مىخواهى مسائل آن، در چهل سال تمام شود؟!».
- المستدرك على الصحیحین عن ابن عمر: كانَ رَسولُ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله إذا كانَ قَبلَ التَّروِيَةِ بِيَومٍ، خَطَبَ النّاسَ فَأَخبَرَهُم بِمَناسِكِهِم.[۱۲۶۶]
- المستدرک على الصحیحین - به نقل از ابن عمر -: پیامبر خدا، یک روز قبل از تَرویه براى مردم سخن مىگفت و آنان را از مناسکشان آگاه میساخت.
- أخبار مكّة: عَن مُحَمَّدِ بنِ إبراهیمَ التَّیمِيِّ عَن رَجُلٍ مِن قَومِهِ يُقالُ لَهُ: مُعاذُ بنُ عُثمانَ، أو عُثمانُ بنُ مُعاذٍ مِن أصحابِ رَسولِ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله، أنَّهُ سَمِعَ النَّبِيَّ صلّی اللّه عليه وآله يُعَلِّمُ النّاسَ مَناسِكَهُم بِمِنیً. قالَ: و فَتَحَ اللهُ تَعالیٰ أسماعَنا حَتّیٰ إنّا لَنَسمَعُهُ و نَحنُ في رِحالِنا.
قالَ: فَنَزَلَ المُهاجِرونَ شِعبَ المُهاجِرینَ، و نَزَلَ الأَنصارُ شِعبَ الأَنصارِ، و نَزَلَ النّاسُ مَنازِلَهُم، و عَلَّمَ النّاسَ مَناسِكَهُم، و قالَ: «اِرموا بِمِثلِ حَصَى الخَذفِ».[۱۲۶۷]
- أخبار مکّة: محمّد بن ابراهیم تَیمى، از مردى از قبیلۀ خود به نام مُعاذ بن عثمان یا عثمان بن مُعاذ، از اصحاب پیامبر خدا نقل مىکند که پیامبر صلی الله علیه و آله در مِنا، مَناسک مردم را به آنان مىآموخت. گفت: خداوند متعال، گوشهاى ما را گشود و شنوا کرد، تا آن جا که کنار وسایل خودمان بودیم و سخن او را مىشنیدیم.
مهاجران، در درّۀ مهاجران، فرود آمدند و انصار، در درّۀ انصار و مردم، در جاهاى خودشان و به مردم، مناسکشان را آموخت و فرمود: «رَمىِ جَمَره کنید، مثل ریگ انداختن با انگشت».
- إرشاد القلوب عن حُذیفة: أمَرَ رَسولُ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله المُؤَذِّنینَ فَأَذَّنوا[۱۲۶۸] في أهلِ السّافِلَةِ وَ العالِيَةِ: ألا إنَّ رَسولَ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله قَد عَزَمَ عَلَى الحَجِّ في عامِهِ هٰذا؛ لِيُفهِمَ النّاسَ حَجَّهُم و يُعَلِّمَهُم مَناسِكَهُم، فَيَكونَ سُنَّةً لَهُم إلیٰ آخِرِ الدَّهرِ.
قالَ: فَلَم يَبقَ أحَدٌ مِمَّن دَخَلَ فِي الإِسلامِ إِلّا حَجَّ مَعَ رَسولِ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله لِسَنَةِ عَشرٍ؛ لِيَشهَدوا مَنافِعَ لَهُم، و يُعَلِّمَهُم حَجَّهُم، و يُعَرِّفَهُم مَناسِكَهُم.
و خَرَجَ رَسولُ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله بِالنّاسِ - و خَرَجَ بِنِسائِهِ مَعَهُ - و هِيَ حَجَّةُ الوَداعِ، فَلَمَّا استَتَمَّ حَجُّهُم و قَضَوا مَناسِكَهُم، و عَرَّفَ النّاسَ جَمیعَ مَا احتاجوا إلَیهِ، و أَعلَمَهُم أنَّهُ قَد أقامَ لَهُم مِلَّةَ إبراهیمَ عليهالسلام، و قَد أزالَ عَنهُم جَمیعَ ما أحدَثَهُ المُشرِكونَ بَعدَهُ، و رَدَّ الحَجَّ إلیٰ حالَتِهِ الاُولیٰ.[۱۲۶۹]
- إرشاد القلوب - به نقل از حُذَیفه -: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به مؤذّنان دستور داد که در میان مردم منطقۀ پایین و بالا اعلام کردند: «آگاه باشید! پیامبر خدا امسال، آهنگِ حج دارد، تا به مردم، حجّ آنان را تفهیم کند و مناسکشان را به آنان بیاموزد، تا براى همیشه برایشان، سنّت باشد».
پس هیچ کس از آنان که مسلمان شده بودند، باقى نماند، مگر آن که در سال دهم [هجرى] با پیامبر خدا حج گزارد، تا شاهد منافعشان باشند و پیامبر صلی الله علیه و آله حجّشان را به آنان بیاموزد و مناسکشان را به آنان بشناسانَد.
و پیامبر خدا، مردم را بیرون آورد - و همسران خود را نیز با خود آورد - و آن، حَجّة الوداع (واپسین حج) بود. پس چون حجّشان پایان یافت و مناسک خود را به پایان بردند و مردم، همۀ آنچه را بِدان نیازمند بودند، شناختند، به آنان اعلام کرد که آیین ابراهیم علیهالسلام را برایشان بر پا داشته و همۀ آنچه را مشرکان پس از او پدید آورده بودند، از آنان زدوده و حج را به حالتِ نخستین آن، باز گردانده است.
- الإمام الصادق عليهالسلام: إنَّما لَبَّى النَّبِيُّ صلّی اللّه عليه وآله عَلَى البَیداءِ؛ لِأَنَّ النّاسَ لَم يَكونوا يَعرِفونَ التَّلبِيَةَ، فَأَحَبَّ أن يُعَلِّمَهُم كَیفَ التَّلبِيَةُ.[۱۲۷۰]
- امام صادق علیهالسلام: پیامبر صلی الله علیه و آله در صحرا (/ بیدا)[۱۲۷۱] «لبّیک» گفت؛ زیرا مردم، لبّیک گفتن را نمىدانستند و دوست داشت که چگونگى لبّیکگویى را به آنان بیاموزد.
- الإمام الصادق عليهالسلام: كانَتِ الشّیعَةُ قَبلَ أن يَكونَ أبو جَعفَرٍ عليهالسلام و هُم لا يَعرِفونَ مَناسِكَ حَجِّهِم و حَلالَهُم و حَرامَهُم، حَتّیٰ كانَ أبو جَعفَرٍ عليهالسلام، فَفَتَحَ[۱۲۷۲] لَهُم، و بَيَّنَ لَهُم مَناسِكَ حَجِّهِم و حَلالَهُم و حَرامَهُم، حَتّى صارَ النّاسُ يَحتاجونَ إلَیهِم مِن بَعدِ ما كانوا يَحتاجونَ إلَى النّاسِ. [۱۲۷۳]
- امام صادق علیهالسلام: تا قبل از ابو جعفر (باقر) علیهالسلام، شیعیان، مناسک حجّ خود و حلال و حرامشان را نمىشناختند، تا آن که ابو جعفر علیهالسلام آمد و [درِ علم و معرفت را] به رویشان باز کرد و مناسک حجّشان و حلال و حرامشان را براى آنها بیان فرمود، به طورى که مردم به شیعیان نیازمند شدند، در صورتى که قبلاً آنها به مردم محتاج بودند.
- كتاب من لا یحضره الفقیه: رُوِيَ عَن أبي حَنیفَةَ النُّعمانِ بنِ ثابِتٍ أنَّهُ قالَ: لَولا جَعفَرُ بنُ مُحَمَّدٍ ما عَلِمَ النّاسُ مَناسِكَ حَجِّهِم.[۱۲۷۴]
- کتاب من لا یحضره الفقیه: از ابو حنیفه، نعمان بن ثابت، نقل شده که گفت: اگر جعفر بن محمّد نبود، مردم، مناسک حجّ خود را نمىدانستند.
- الإمام الصادق عليهالسلام - في ذِکر ما يُقالُ مِنَ الدُّعاءِ في عَرَفاتٍ -:
و لیَکُن فیما تَقولُ و أنتَ رافعٌ یَدَیكَ:
... اللّٰهُمَّ إنّي عَبدُكَ وَ مِلكُ يَدِكَ، و ناصِيَتي بِيَدِكَ، و أَجَلی بِعِلمِكَ، أسأَلُكَ أن تُوَفِّقَني لِما يُرضیكَ عَنّي، و أَن تَسَلَّمَ مِنّي مَناسِكِيَ الَّتي أرَیتَها إبراهیمَ خَلیلَكَ، و دَلَلتَ عَلَیها حَبیبَكَ مُحَمَّداً صلّی اللّه عليه وآله.[۱۲۷۵]
- امام صادق علیهالسلام - در بیان دعایی که در عرفات خوانده مىشود -:
باید در حالی که دستانت را بالا گرفتهای، از جمله، چنین بگویی:
... خدایا! من، بنده و غلام تو اَم. کاکُل (اختیارِ) من، در دست توست و اَجَل من، وابسته به علم توست. از تو مىخواهم مرا به آنچه تو را از من خشنود مىسازد، توفیق دهى و مناسک مرا، آن چنان که به دوستت ابراهیم علیهالسلام نشان دادى و محبوبت محمّد صلی الله علیه و آله را بر آن، ره نمودى، از من بپذیرى.
- الإمام الصادق عليهالسلام: لَمّا بَلَغَ الوَقتُ الَّذي يُریدُ اللهُ عزّ وجلّ أن يَتوبَ عَلیٰ آدَمَ عليهالسلام فیهِ، أرسَلَ إلَیهِ جَبرَئیلَ عليهالسلام، فَقالَ: السَّلامُ عَلَیكَ یا آدَمُ الصّابِرُ لِبَلِيَّتِهِ، التّائِبُ عَن خَطیئَتِهِ، إنَّ اللهَ عزّ وجلّ بَعَثَني إلَیكَ لِاُعَلِّمَكَ المَناسِكَ الَّتي يُریدُ اللهُ أن يَتوبَ عَلَیكَ بِها.
فَأَخَذَ جَبرَئیلُ عليهالسلام بِيَدِ آدَمَ عليهالسلام حَتّیٰ أتیٰ بِهِ مَكانَ البَیتِ، فَنَزَلَ غَمامٌ مِنَ السَّماءِ فَأَظَلَّ مَكانَ البَیتِ. فَقالَ جَبرَئیلُ عليهالسلام: یا آدَمُ، خُطَّ بِرِجلِكَ حَیثُ أظَلَّ الغَمامُ؛ فَإِنَّهُ قِبلَةٌ لَكَ و لِآخِرِ عَقِبِكَ مِن وُلدِكَ. فَخَطَّ آدَمُ بِرِجلِهِ حَیثُ أظَلَّ الغَمامُ.
ثُمَّ انطَلَقَ بِهِ إلیٰ مِنیً، فَأَراهُ مَسجِدَ مِنیً، فَخَطَّ بِرِجلِهِ و مَدَّ خِطَّةَ المَسجِدِ الحَرامِ بَعدَما خَطَّ مَكانَ البَیتِ.
ثُمَّ انطَلَقَ بِهِ مِن مِنیً إلیٰ عَرَفاتٍ فَأَقامَهُ عَلَى المُعَرَّفِ، فَقالَ: إذا غَرَبَتِ الشَّمسُ فَاعتَرِف بِذَنبِكَ سَبعَ مَرّاتٍ، و سَلِ اللهَ المَغفِرَةَ وَ التَّوبَةَ سَبعَ مَرّاتٍ، فَفَعَلَ ذٰلِكَ آدَمُ عليهالسلام، و لِذٰلِكَ سُمِّيَ المُعَرَّفَ؛ لِأَنَّ آدَمَ اعتَرَفَ فیهِ بِذَنبِهِ، و جُعِلَ سُنَّةً لِوُلدِهِ يَعتَرِفونَ بِذُنوبِهِم كَمَا اعتَرَفَ آدَمُ، و يَسأَلونَ التَّوبَةَ كَما سَأَلَها آدَمُ.
ثُمَّ أمَرَهُ جَبرَئیلُ فَأَفاضَ مِن عَرَفاتٍ، فَمَرَّ عَلَى الجِبالِ السَّبعَةِ، فَأَمَرَهُ أن يُكَبِّرَ عِندَ كُلِّ جَبَلٍ أربَعَ تَكبیراتٍ، فَفَعَلَ ذٰلِكَ آدَمُ، حَتَّى انتَهیٰ إلیٰ جَمعٍ، فَلَمَّا انتَهیٰ إلیٰ جَمعٍ ثُلثَ اللَّیلِ فَجَمَعَ فیهِ المَغرِبَ وَ العِشاءَ الآخِرَةَ تِلكَ اللَّیلَةَ ثُلثَ اللَّیلِ في ذٰلِكَ المَوضِعِ.
ثُمَّ أمَرَهُ أن يَنبَطِحَ في بَطحاءِ جَمعٍ، فَانبَطَحَ في بَطحاءِ جَمعٍ حَتَّى انفَجَرَ الصُّبحُ. فَأَمَرَهُ أن يَصعَدَ عَلَى الجَبَلِ جَبَلِ جَمعٍ، و أَمَرَهُ إذا طَلَعَتِ الشَّمسُ أن يَعتَرِفَ بِذَنبِهِ سَبعَ مَرّاتٍ. و يَسأَلَ اللهَ التَّوبَةَ وَ المَغفِرَةَ سَبعَ مَرّاتٍ، فَفَعَلَ ذٰلِكَ آدَمُ كَما أمَرَهُ جَبرَئیلُ عليهالسلام؛ و إنَّما جَعَلَهُ اعتِرافَینِ لِيَكونَ سُنَّةً في وُلدِهِ، فَمَن لَم يُدرِك مِنهُم عَرَفاتٍ و أَدرَكَ جَمعاً فَقَد وافیٰ حَجَّهُ إلیٰ مِنیً.
ثُمَّ أفاضَ مِن جَمعٍ إلیٰ مِنیً، فَبَلَغَ مِنیً ضُحىً، فَأَمَرَهُ فَصَلّیٰ رَكعَتَینِ في مَسجِدِ مِنیً.
ثُمَّ أمَرَهُ أن يُقَرِّبَ لِلهِ قُرباناً لِيَقبَلَ مِنهُ، و يَعرِفَ أنَّ اللهَ عزّ وجلّ قَد تابَ عَلَیهِ، و يَكونَ سُنَّةً في وُلدِهِ القُربانُ. فَقَرَّبَ آدَمُ قُرباناً فَقَبِلَ اللهُ مِنهُ، فَأَرسَلَ ناراً مِنَ السَّماءِ فَقَبِلَت قُربانَ آدَمَ.
فَقالَ لَهُ جَبرَئیلُ: یا آدَمُ، إنَّ اللهَ قَد أحسَنَ إلَیكَ إذ عَلَّمَكَ المَناسِكَ الَّتي يَتوبُ بِها عَلَیكَ.[۱۲۷۶]
- امام صادق علیهالسلام: چون زمانى رسید که خداوند عز و جل مىخواست توبۀ آدم علیهالسلام را بپذیرد، جبرئیل علیهالسلام را نزد او فرستاد. جبرئیل علیهالسلام گفت: «سلام بر تو - اى آدم - که بر آزمون و گرفتارى خود، شکیبایى کردى و از خطاى خود، توبه کردى! خداوند، مرا به سوى تو فرستاده است تا اعمال و عباداتى را که خدا مىخواهد به سبب آنها توبۀ تو را بپذیرد، به تو بیاموزم».
پس جبرئیل علیهالسلام دست آدم علیهالسلام را گرفت و او را به محلّ کعبه آورد. ابرى از آسمان، فرود آمد و بر جاى کعبه، سایه انداخت. جبرئیل علیهالسلام گفت: «با پایت آن جا را که ابر بر آن سایه افکنده، علامت بگذار، که آن، قبلۀ تو و آخرین فرد از فرزندانِ توست». آدم علیهالسلام با پاى خود، آن جا را که ابر بر آن سایه افکنده بود، علامت گذاشت.
سپس او را به مِنا بُرد و مسجد مِنا را نشانش داد. پس با پایش علامت گذاشت و نقشۀ مسجد الحرام را [کشید و] امتداد داد، پس از آن که جاى کعبه را علامتگذارى کرد.
سپس او را از مِنا به عرفات برد و او را بر مکان اعتراف (عرفات) اقامت داد و گفت: «چون خورشید غروب کرد، هفت بار به گناه خود، اقرار کن و هفت بار از خدا آمرزش و توبه بخواه». آدم علیهالسلام چنان کرد و از این رو، آن جا به «مُعَرَّف» نام نهاده شد؛ چون آن جا آدم به گناه خود، اقرار کرد و براى فرزندان او سنّت شد که به گناهانشان اعتراف کنند، آن گونه که آدم اعتراف کرد و توبه بطلبند، آن گونه که آدم طلبید.
سپس جبرئیل علیهالسلام به او فرمان داد تا از عرفات، کوچ کرد و بر کوههاى هفتگانه گذشت و به او دستور داد که نزد هر کوه، چهار بار «تکبیر» بگوید. آدم علیهالسلام چنان کرد، تا آن که به مَشعَر رسید. چون در یکسوم شب، به مَشعَر رسید، نماز مغرب و عشا را آن شب در آن جا در یکسومِ نخستِ شب با هم خواند.
سپس به او دستور داد تا در وادى مَشعَر، به رو در افتد. او هم به رو در افتاد، تا آن که سپیده دمید. پس به او دستور داد بر کوه، کوه مَشعَر، بالا برود و دستور داد چون خورشید بر آمد، هفت بار به گناهش اعتراف کند و هفت بار از خدا توبه و آمرزش بخواهد. پس آدم علیهالسلام چنان کرد، همان گونه که جبرئیل علیهالسلام به او فرمان داده بود و آن را دو بار اعتراف قرار داد تا در فرزندانش سنّت باشد. پس هر کسى از آنان، عرفات را درک نکرد و مَشعَر را درک کرد، حجّ خود را [تا مِنا] کامل ساخته است.
سپس از مَشعَر به مِنا کوچ کرد و نیمروز، به مِنا رسید. به او دستور داد در مسجد مِنا دو رکعت نماز بخواند.
سپس دستور داد براى خدا قربانى کند تا از او بپذیرد و بداند که خداوند عز و جل توبۀ او را پذیرفته است و قربانى کردن در فرزندان او سنّت باشد. آدم علیهالسلام قربانى کرد و خدا از او پذیرفت. پس آتشى از آسمان فرستاد و قربانىِ آدم را پذیرفت.
جبرئیل علیهالسلام به او گفت: «اى آدم! خداوند، به تو نیکى کرد؛ زیرا مناسکى را که به سبب آنها توبۀ تو را مىپذیرد، به تو آموخت».
- الإمام الصادق عليهالسلام: أمَرَ اللهُ عزّ وجلّ إبراهیمَ عليهالسلام أن يَحُجَّ و يُحِجَّ إسماعیلَ عليهالسلام مَعَهُ وَ يُسكِنَهُ الحَرَمَ، فَحَجّا عَلیٰ جَمَلٍ أحمَرَ، و ما مَعَهُما إِلّا جَبرَئیلُ عليهالسلام، فَلَمّا بَلَغا الحَرَمَ قالَ لَهُ جَبرَئیلُ عليهالسلام: یا إبراهیمُ، اِنزِلا فَاغتَسِلا قَبلَ أن تَدخُلَا الحَرَمَ، فَنَزَلا فَاغتَسَلا، و أَراهُما كَیفَ یَتَهَیَّآنِ لِلإِحرامِ، فَفَعَلا. ثُمَّ أمَرَهُما فَأَهَلاّ بِالحَجِّ، و أَمَرَهُما بِالتَّلبِیاتِ الأَربَعِ الَّتي لَبّیٰ بِهَا المُرسَلونَ.
ثُمَّ صارَ بِهِما إلَى الصَّفا فَنَزَلا، و قامَ جَبرَئیلُ بينَهُما وَ استَقبَلَ البَیتَ، فَكَبَّرَ اللهَ و كَبَّرا، و هَلَّلَ اللهَ و هَلَّلا، و حَمِدَ اللهَ و حَمِدا، و مَجَّدَ اللهَ و مَجَّدا، و أَثنیٰ عَلَیهِ و فَعَلا مِثلَ ذٰلِكَ، و تَقَدَّمَ جَبرَئیلُ و تَقَدَّما يُثنِیانِ عَلَى اللهِ عزّ وجلّ و يُمَجِّدانِهِ، حَتَّى انتَهیٰ بِهِما إلیٰ مَوضِعِ الحَجَرِ، فَاستَلَمَ جَبرَئیلُ الحَجَرَ و أَمَرَهُما أن يَستَلِما، و طافَ بِهِما اُسبوعاً.
ثُمَّ قامَ بِهِما في مَوضِعِ مَقامِ إبراهیمَ عليهالسلام، فَصَلّیٰ رَكعَتَینِ و صَلَّیا، ثُمَّ أراهُمَا المَناسِكَ و ما يَعمَلانِ بِهِ، فَلَمّا قَضَیا مَناسِكَهُما أمَرَ اللهُ إبراهیمَ عليهالسلام بِالاِنصِرافِ، و أَقامَ إسماعیلُ عليهالسلام وَحدَهُ.[۱۲۷۷]
- امام صادق علیهالسلام: خداوند عز و جل به ابراهیم علیهالسلام فرمان داد که به حج برود و اسماعیل علیهالسلام را با خود به حج ببرد و او را در حرم، ساکن نماید. هر دو بر شترى سرخمو به حج رفتند و جز جبرئیل علیهالسلام، کسى با آنان نبود. چون به حرم رسیدند، جبرئیل علیهالسلام به او گفت: «اى ابراهیم! فرود آیید و پیش از آن که وارد حرم شوید، غسل کنید». فرود آمدند و غسل کردند و به آنان، نشان داد که چگونه براى اِحرام، آماده شوند. آنان نیز چنان کردند. سپس به آنها دستور داد براى حج، اِحرام بستند و آنان را به «لبّیک»هاى چهارگانهاى که فرستادگان با آنها لبّیک مىگویند، دستور داد.
سپس آن دو را به [کوه] صفا برد. پس فرود آمدند. جبرئیل علیهالسلام میان آن دو، رو به کعبه ایستاد و تکبیر گفت. آن دو هم تکبیر گفتند. سپس تهلیل گفت و آن دو نیز تهلیل گفتند. سپس خدا را ستود و آن دو هم ستودند. سپس خدا را تمجید کرد و آنان نیز تمجید کردند. سپس خدا را ثنا گفت و آن دو نیز چنان کردند. آن گاه جبرئیل علیهالسلام پیش رفت و آن دو نیز پیش رفتند، در حالى که خدا را ثنا و ستایش مىکردند، تا آن که آن دو را به جایگاه حجر الأسود رسانْد. جبرئیل علیهالسلام بر آن دست کشید و به آن دو فرمان داد که بر آن دست بکشند و آنان را هفت دور، طواف داد.
سپس آن دو را در محلّ مقام ابراهیم علیهالسلام نگاه داشت و دو رکعت نماز خوانْد و آنان هم خواندند. سپس مناسک و آنچه را آن جا انجام مىدهند، به آنان نشان داد. پس چون اعمالشان را به پایان بردند، خداوند به ابراهیم علیهالسلام فرمان داد که برگردد و اسماعیل علیهالسلام را آن جا تنها بگذارد.
- الإمام الباقر أو الإمام الصادق عليهما السلام: إنَّ اللهَ عزّ وجلّ أمَرَ إبراهیمَ عليهالسلام بِبِناءِ الكَعبَةِ و أَن يَرفَعَ قَواعِدَها، و يُرِيَ النّاسَ مَناسِكَهُم.[۱۲۷۸]
- امام باقر علیهالسلام یا امام صادق علیهالسلام: خداوند عز و جل به ابراهیم علیهالسلام فرمان داد که کعبه را بسازد و پایههاى آن را بالا آورَد و به مردم، مناسک و اعمالشان را نشان دهد.
۴ / ۱ - ۵: تَطهيرُ المالِ
۴ / ۱ - ۵: حلال كردن مال
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: مَن تَجَهَّزَ و في جَهازِهِ عَلَمٌ حَرامٌ، لَم يَقبَلِ اللهُ مِنهُ الحَجَّ.[۱۲۷۹]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر کس خود را براى سفر [خانۀ خدا] آماده سازد و در وسایلش [حتّى] پرچم حرامى باشد، خداوند حجّش را نمىپذیرد.
- كتاب من لا یحضره الفقیه: رُوِيَ عَنِ الأَئِمَّةِ عليهمالسلام أنَّهُم قالوا: مَن حَجَّ بِمالٍ حَرامٍ، نودِيَ عِندَ التَّلبِيَةِ: لا لَبَّیكَ عَبدی و لا سَعدَیكَ.[۱۲۸۰]
- کتاب من لا یحضره الفقیه: از امامان علیهمالسلام روایت شده است که فرمودهاند: هر کس با مالِ حرام به حج برود، هنگام لبّیک گفتن، به او خطاب میرسد: اى بندۀ من! نمىخواهم لبّیک و سعدیک[۱۲۸۱] تو را (چه اِطاعتی؟! و چه خوشامدى؟!).
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: إذا حَجَّ الرَّجُلُ بِمالٍ مِن غَیرِ حِلِّهِ فَقالَ: «لَبَّیكَ اللّٰهُمَّ لَبَّیكَ»، قالَ اللهُ: لا لَبَّیكَ و لا سَعدَیكَ، هٰذا مَردودٌ عَلَیكَ.[۱۲۸۲]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر گاه کسى با مال غیرِ حلال به حج برود، چون «لبّیک اللّٰهمّ لبّیک (در خدمتم، خدایا! در خدمتم!)» بگوید، خداوند مىفرماید: «چه اطاعتی؟! و چه خوشامدى؟! این به خودت بر مىگردد».
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: إذا خَرَجَ الرَّجُلُحاجّاً بِنَفَقَةٍ طَيِّبَةٍ، و وَضَعَ رِجلَهُ فِي الغَرزِ[۱۲۸۳] فَنادیٰ: «لَبَّیكَ اللّٰهُمَّ لَبَّیكَ»، ناداهُ مُنادٍ مِنَ السَّماءِ: لَبَّیكَ و سَعدَیكَ، زادُكَ حَلالٌ، و راحِلَتُكَ حَلالٌ، و حَجُّكَ مَبرورٌ غَیرُ مَأزورٍ.
و إذا خَرَجَ بِالنَّفَقَةِ الخَبیثَةِ، فَوَضَعَ رِجلَهُ فِي الغَرزِ فَنادیٰ: «لَبَّیكَ»، ناداهُ مُنادٍ مِنَ السَّماءِ: لا لَبَّیكَ و لاسَعدَیكَ، زادُكَ حَرامٌ، و نَفَقَتُكَ حَرامٌ، و حَجُّكَ مَأزورٌ غَیرُ مَبرورٍ.[۱۲۸۴]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر گاه کسى با خرجىِ پاک، براى حج، راه بیفتد و پا در رکاب بگذارد و بگوید: «لبّیک اللّٰهم لبّیک (در خدمتم، خدایا! در خدمتم)»، ندا دهندهاى از آسمان، او را ندا مىدهد: «لبّیک و سَعدَیْک![۱۲۸۵] توشهات، حلال و مَرکبت، حلال است و حجّ تو پذیرفته است و تو بدون گناهى» و هر گاه با خرجىِ ناپاک، بیرون بیاید و پا در رکاب بگذارد و «لبّیک» بگوید، ندا دهندهاى از آسمان ندایش دهد: «لا لبّیک و لا سَعدَیْک! رهتوشهات حرام و خرجىات، حرام است و حجّ تو گناهآلود و نامقبول است».
- الإمام الباقر عليهالسلام: لا يَقبَلُ اللّهُ عزّ وجلّ حَجّاً و لا عُمرَةً مِن مالٍ حَرامٍ.[۱۲۸۶]
- امام باقر علیهالسلام: خداوند عز و جل حج و عمرهای را که با مال حرام باشد، نمیپذیرد.
- الإمام الصادق عليهالسلام: إذَا اكتَسَبَ الرَّجُلُ مالاً مِن غَیرِ حِلِّهِ، ثُمَّ حَجَّ فَلَبّیٰ، نودِيَ: لا لَبَّیكَ و لا سَعدَیكَ. و إن كانَ مِن حِلِّهِ فَلَبّیٰ، نودِيَ: لَبَّیكَ و سَعدَیكَ[۱۲۸۷].[۱۲۸۸]
- امام صادق علیهالسلام: کسى که از راه غیرِ حلال، مالى به دست آورد و سپس حج برود و «لبّیک» بگوید، ندا مىرسد که: «نه لبّیک و نه سَعدَیک!» و اگر از راه حلال باشد، ندا مىرسد: «لبّیک و سعدیک! (در خدمتم و یاریگرم)».[۱۲۸۹]
- الإمام الصادق عليهالسلام: أربَعَةٌ لا تَجوزُ في أربَعَةٍ: الخِیانَةُ، وَ الغُلولُ، وَ السَّرِقَةُ، وَ الرِّبا؛ لا تَجوزُ في حَجٍّ و لا عُمرَةٍ و لا في جِهادٍ و لا صَدَقَةٍ.[۱۲۹۰]
- امام صادق علیهالسلام: چهار چیز در چهار مورد، جایز نیست: خیانت، اختلاس، دزدى و ربا. اینها در حج، عمره، جهاد و صدقه جایز نیستند.
۴ / ۱ - ۶: التَّزَوُّدُ مِن أطيَبِ الزّادِ
۴ / ۱ - ۶: توشه برداشتن از پاکیزهترین مالها
- الإمام الكاظم عليهالسلام: إنّا أهلُ بيتٍ، حَجُّ صَرورَتِنا و مُهورُ نِسائِنا و أَكفانُنا مِن طَهورِ أموالِنا.[۱۲۹۱]
- امام کاظم علیهالسلام: ما خاندانى هستیم که [هزینۀ] نخستین حجّمان و کابین زنانمان و [هزینۀ] کفنمان، از پاکترین اموال ماست.
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: ما مِن نَفَقَةٍ أحَبُّ إلَى اللهِ عزّ وجلّ مِن نَفَقَةِ قَصدٍ، و يُبغِضُ الإِسرافَ إِلّا فِي الحَجِّ وَ العُمرَةِ؛ فَرَحِمَ اللهُ مُؤمِناً كَسَبَ طَيِّباً، و أَنفَقَ مِن قَصدٍ، أو قَدَّمَ فَضلاً.[۱۲۹۲]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هیچ خرجىاى نزد خداوند عز و جل، محبوبتر از میانهروى در خرجى نیست و خداوند، از اسراف، نفرت دارد، مگر در حج و عمره. پس رحمت خدا بر مؤمنى که مالِ پاکیزه به دست آورد و با میانهروى خرج کند، یا نیکى و احسانى را پیش فرستد!
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: كُلُّ نَعیمٍ مَسؤولٌ عَنهُ صاحِبُهُ، إِلّا ما كانَ في غَزوٍ أو حَجٍّ.[۱۲۹۳]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: از هر صاحبنعمتى، در بارۀ آن نعمت، سؤال خواهد شد [که چگونه خرج کرده است]، مگر آنچه در جهاد یا حج، مصرف شود.
- الإمام الصادق عليهالسلام: كانَ عَلِيُّ بنُ الحُسَینِ عليهالسلام إذا سافَرَ إلیٰ الحَجِّ وَ العُمرَةِ تَزَوَّدَ مِن أطيَبِ الزّادِ، مِنَ اللَّوزِ وَ السُّكَّرِ وَ السَّویقِ المُحَمَّصِ وَ المُحَلّیٰ.[۱۲۹۴]
- امام صادق علیهالسلام: هر گاه علی بن حسین (زین العابدین) علیهالسلام براى حج و عمره به سفر مکّه مىرفت، از بهترین رهتوشهها با خود بر مىداشت، از بادام، شکر، و آردِ نرم و ترش و شیرین.
۴ / ۱ - ۷: الدُّعاءُ عِندَ الخُروجِ
۴ / ۱ - ۷: دعا هنگام عازم شدن به سفر حج
- الإمام الصادق عليهالسلام: إذا خَرَجتَ مِن بيتِكَ تُریدُ الحَجَّ وَ العُمرَةَ - إن شاءَ اللهُ - فَادعُ دُعاءَ الفَرَجِ، و هُوَ:
لا إلٰهَ إِلّا اللهُ الحَلیمُ الكَریمُ، لا إلٰهَ إِلّا اللهُ العَلِی العَظیمُ، سُبحانَ اللهِ رَبِّ السَّماواتِ السَّبعِ، و رَبِّ الأَرَضینَ السَّبعِ، و رَبِّ العَرشِ العَظیمِ، وَ الحَمدُ لِلهِ رَبِّ العالَمینَ.
ثُمَّ قُل:
اللّٰهُمَّ كُن لي جاراً مِن كُلِّ جَبّارٍ عَنیدٍ، و مِن كُلِّ شَیطانٍ مَریدٍ.
ثُمَّ قُل:
بِاسمِ اللهِ دَخَلتُ، و بِاسمِ اللهِ خَرَجتُ، و في سَبیلِ اللهِ. اللّٰهُمَّ إنّي اُقَدِّمُ بينَ يَدَي نِسیانی و عَجَلَتی بِاسمِ اللهِ و ما شاءَ اللهُ في سَفَری هٰذا، ذَكَرتُهُ أو نَسیتُهُ. اللّٰهُمَّ أنتَ المُستَعانُ عَلَى الاُمورِ كُلِّها، و أَنتَ الصّاحِبُ فِي السَّفَرِ، وَ الخَلیفَةُ فِي الأَهلِ. اللّٰهُمَّ هَوِّن عَلَینا سَفَرَنا، وَ اطوِ لَنَا الأَرضَ، و سَيِّرنا فیها بِطاعَتِكَ و طاعَةِ رَسولِكَ. اللّٰهُمَّ أصلِح لَنا ظَهرَنا، و بارِك لَنا فیما رَزَقتَنا، و قِنا عَذابَ النّارِ. اللّٰهُمَّ إنّي أعوذُ بِكَ مِن وَعثاءِ السَّفَرِ، و كَآبَةِ المُنقَلَبِ، و سوءِ المَنظَرِ فِي الأَهلِ وَ المالِ وَ الوَلَدِ. اللّٰهُمَّ أنتَ عَضُدی و ناصِری، بِكَ أحُلُّ و بِكَ أسیرُ. اللّٰهُمَّ إنّي أسأَلُكَ في سَفَری هٰذَا السُّرورَ وَ العَمَلَ بِما يُرضیكَ عَنّي. اللّٰهُمَّ اقطَع عَنّي بُعدَهُ و مَشَقَّتَهُ، وَ اصحَبنی فیهِ، وَ اخلُفنی في أهلي بِخَیرٍ، و لا حَولَ و لا قُوَّةَ إِلّا بِاللهِ. اللّٰهُمَّ إنّي عَبدُكَ و هٰذا حُملانُكَ[۱۲۹۵]، وَ الوَجهُ وَجهُكَ وَ السَّفَرُ إلَیكَ، و قَدِ اطَّلَعتَ عَلیٰ ما لَم يَطَّلِع عَلَیهِ أحَدٌ، فَاجعَل سَفَری هٰذا كَفَّارَةً لِما قَبلَهُ مِن ذُنوبي، و كُن عَوناً لي عَلَیهِ، وَ اكفِنی وَعثَهُ و مَشَقَّتَهُ، و لَقِّنی مِنَ القَولِ وَ العَمَلِ رِضاكَ، فَإِنَّما أنَا عَبدُكَ و بِكَ و لَكَ.
فَإِذا جَعَلتَ رِجلَكَ فِي الرِّكابِ فَقُل:
بِسمِ اللهِ الرَّحمٰنِ الرَّحیمِ، بِاسمِ اللهِ وَ اللهُ أكبَرُ.
فَإِذَا استَوَیتَ عَلیٰ راحِلَتِكَ وَ استَویٰ بِكَ مَحمِلُكَ فَقُل:
الحَمدُ لِلهِ الَّذي هَدانا لِلإِسلامِ، و عَلَّمَنَا القُرآنَ، و مَنَّ عَلَینا بِمُحَمَّدٍ صلّی اللّه عليه وآله. سُبحانَ اللهِ، (سُبحانَ الَّذي سَخَّرَ لَنا هٰذا و ما كُنّا لَهُ مُقرِنینَ * و إنّا إلیٰ رَبِّنا لَمُنقَلِبونَ)[۱۲۹۶] وَ الحَمدُ لِلهِ رَبِّ العالَمینَ. اللّٰهُمَّ أنتَ الحامِلُ عَلَى الظَّهرِ، وَ المُستَعانُ عَلَى الأَمرِ. اللّٰهُمَّ بَلِّغنا بَلاغاً يَبلُغُ إلیٰ خَیرٍ، بَلاغاً يَبلُغُ إلیٰ مَغفِرَتِكَ و رِضوانِكَ. اللّٰهُمَّ لا طَیرَ إِلّا طَیرُكَ، و لا خَیرَ إِلّا خَیرُكَ، و لا حافِظَ غَیرُكَ.[۱۲۹۷]
- امام صادق علیهالسلام: هر گاه از خانهات به قصد سفر حج و عمره بیرون مىروى، دعاى فرج را بخوان، که چنین است:
هیچ معبودی جز خداى بردبارِ بزرگوار نیست. هیچ معبودی جز خداى والا و بزرگ نیست. منزّه است خداى آسمانهاى هفتگانه و زمینهاى هفتگانه و پروردگار عرشِ بزرگ! و ستایش، مخصوص پروردگارِ جهانیان است.
سپس بگو:
خدایا! پناه من باش در مقابلِ هر طغیانگرِ سرکش و هر شیطانِ نافرمان.
سپس بگو:
به نام خدا، وارد شدم و به نام خدا و در راه خدا، خارج شدم. پروردگارا! من با «بسم اللّه» و «ما شاء اللّه» قبل از فراموشى و شتابم در این سفر، آغاز مىکنم، چه به یاد داشته باشم و چه فراموش کنم. خدایا! در همۀ کارها، تو یارى کنندهاى. تو، همراه مسافر و جانشین اویى در خانوادهاش. خدایا! سفرمان را آسان کن و زمین را زیرِ پایمان، در هم پیچ [که زود به مقصد برسیم] و سیرمان را در آن، همراه با طاعت خود و پیامبرت قرار ده. خدایا! مرکبهای ما را راهور و سالم گردان و در آنچه به ما روزى دادهاى، برکت قرار ده و ما را از عذاب آتش، نگه دار. خدایا! از رنج سفر و سرانجام بد در آن و صحنۀ ناگوار در مىان خانواده و مال و فرزند، به تو پناه مىبرم. خدایا! تو، بازو و یاور منى. به کمک تو فرود مىآیم و سفر مىکنم. خدایا! در این سفر، انجام دادن آنچه را که تو بر من مىپسندى و شادى از آن را از تو مىطلبم. خدایا! رنج و دورى راه را از من جدا کن، همراه من باش و در خانوادهام به نیکى، جانشین من باش و هیچ نیرویى، جز از سوی تو نیست. خدایا! من، بندۀ تو اَم و اینها رهتوشۀ من است. مقصد، تویى و سفر، به سوى توست و تو از چیزى آگاهى که کسى از آن، آگاه نیست. پس سفرم را کفّارۀ گناهان گذشتهام قرار بده و در این سفر، یاورم باش و رنج و مشقّت سفر را آسان ساز و سخن و عملى را که رضاى توست، به من تلقین نما، که من، فقط بندۀ تو و با تو و براى تو اَم.
و چون پا در رکاب نهادى، بگو:
به نام خداوند مهرگسترِ مهربان. به نام خدا و خدا، بزرگتر است.
و چون بر مَرکب نشستى و جاى گرفتى، بگو:
ستایش، از آنِ خدایى است که ما را به سوى اسلام، هدایت کرد و قرآن را به ما آموخت و با محمّد صلی الله علیه و آله بر ما منّت نهاد. منزّه است خدا! منزّه است آن که این وسیله را در اختیار ما قرار داد، که ما، توان آن را نداشتیم. ما به سوى پروردگارمان بر مىگردیم و ستایش، مخصوص پروردگارِ جهانیان است. خدایا! تو، ما را بر پشتِ این مَرکب نشاندى و تو، یارى دهنده در هر کارى. خدایا! ما را برسان، آن چنان که به خیر و خوبی بینجامد، به جایى که به آمرزش و رضوان تو برسیم. خدایا! هیچ شومى نیست جز آن شومیای که تو بخواهی، و هیچ خیرى نیست جز آن خیری که تو بخواهی و هیچ نگاه دارندهاى جز تو نیست».
۴ / ۲: ما يَنبَغي فِي المَوسِمِ
۴ / ۲: آنچه در مراسم حج، شايسته است
۴ / ۲ - ۱: حُسنُ الخُلقُ
۴ / ۲ - ۱: خوشخويى
- الإمام الباقر عليهالسلام: ما يُعبَأُ[۱۲۹۸] مَن يَسلُكُ هٰذَا الطَّریقَ إذا لَم يَكُن فیهِ ثَلاثُ خِصالٍ: وَرَعٌ يَحجِزُهُ عَن مَعاصِی اللهِ، و حِلمٌ يَملِكُ بِهِ غَضَبَهُ، و حُسنُ الصُّحبَةِ لِمَن صَحِبَهُ.[۱۲۹۹]
- امام باقر علیهالسلام: به کسى که این راه را مىپیماید، اگر سه ویژگى در او نباشد، توجّه و اعتنایى نمىشود (بهرهای نمیبرد): پارسایىاى که او را از معصیت الهى باز بدارد، و بردبارىاى که با آن مالک خشم خود باشد، و همراهى نیک با هر کس که همسفر اوست.
- الكافی عن معاویة بن عمّار: قالَ أبو عَبدِ اللهِ عليهالسلام:... اِتَّقِ المُفاخَرَةَ، و عَلَیكَ بِوَرَعٍ يَحجِزُكَ عَن مَعاصِی اللهِ عزّ وجلّ، فَإِنَّ اللهَ عزّ وجلّ يَقولُ: (ثُمَّ لْيَقْضُواْ تَفَثَهُمْ وَ لْيُوفُواْ نُذُورَهُمْ وَ لْيَطَّوَّفُواْ بِالْبَیْتِ ٱلْعَتِیقِ)[۱۳۰۰].
قالَ أبو عَبدِ اللهِ: مِنَ التَّفَثِ[۱۳۰۱] أن تَتَكَلَّمَ في إحرامِكَ بِكَلامٍ قَبیحٍ، فَإِذا دَخَلتَ مَكَّةَ و طُفتَ بِالبَیتِ و تَكَلَّمتَ بِكَلامٍ طَيِّبٍ، كانَ ذٰلِكَ كَفّارَةً.[۱۳۰۲]
- الکافى - به نقل از معاویة بن عمّار -: امام صادق علیهالسلام فرمود: «از فخرفروشى به دیگری بپرهیز، و بر تو باد ورعی که تو را از معصیت خدا نگه دارد؛ زیرا خداوند عز و جل مىفرماید: (سپس باید آلودگىهاى خود را از بین ببرند و به نذرهاى خود وفا کنند و بر گِرد خانۀ عتیق طواف کنند)».
امام صادق علیهالسلام فرمود: «از آلودگی،[۱۳۰۳] این است که در احرام خود، سخنى زشت بگویى. از این رو وقتى وارد مکّه شدى و طوافِ خانه کردى و سخنى پاک گفتى، این کفّارۀ آن خواهد بود».
۴ / ۲ - ۲: إعانَةُ الأَصحابِ
۴ / ۲ - ۲: كمک به همراهان
- الكافی عن إسماعیل الخَثعَميّ: قُلتُ لِأَبي عَبدِ اللهِ عليهالسلام: إنّا إذا قَدِمنا مَكَّةَ ذَهَبَ أصحابُنا يَطوفونَ و يَترُكونی أحفَظُ مَتاعَهُم!
قالَ: أنتَ أعظَمُهُم أجراً.[۱۳۰۴]
- الکافى - به نقل از اسماعیل خَثعَمى -: به امام صادق علیهالسلام گفتم: وقتى ما به مکّه مىرسیم، همراهان ما به طواف مىروند و مرا براى نگهدارى وسایلشان مىگذارند. فرمود: «پاداش تو، بیش از آنان است».
- الكافی عن مُرازِم بن حكیم: زامَلتُ مُحَمَّدَ بنَ مُصادِفٍ، فَلَمّا دَخَلنَا المَدینَةَ اعتَلَلتُ، فَكانَ يَمضی إلَى المَسجِدِ و يَدَعُنی وَحدی، فَشَكَوتُ ذٰلِكَ إلیٰ مُصادِفٍ، فَأَخبَرَ بِهِ أبا عَبدِ اللّٰهِ عليهالسلام، فَأَرسَلَ إلَیهِ: قُعودُكَ عِندَهُ أفضَلُ مِن صَلاتِكَ فِي المَسجِدِ.[۱۳۰۵]
- الکافى - به نقل از مُرازم بن حَکیم -: با محمّد بن مُصادف، همسفر بودم. چون به مدینه وارد شدیم، بیمار شدم. او به مسجدِ [پیامبر] مىرفت و مرا تنها مىگذاشت. از این کارش به مُصادف (پدر او) شِکوه کردم. او هم به امام صادق علیهالسلام خبر داد. ایشان به او چنین پیغام فرستاد: «نشستن تو کنار او، برتر از نماز خواندنت در مسجد است».
۴ / ۲ - ۳: التَّحَفُّظُ عَلَى النَّفَقَةِ
۴ / ۲ - ۳: مواظبت از رهتوشه
- الكافی عن أبي بصیر: سَأَلتُ أبا عَبدِ اللهِ عليهالسلام عَنِ المُحرِمِ يَشُدُّ عَلیٰ بَطنِهِ العِمامَةَ، قالَ: لا. ثُمَّ قالَ: كانَ أبي يَقولُ: يَشُدُّ عَلیٰ بَطنِهِ المِنطَقَةَ الَّتي فیها نَفَقَتُهُ يَستَوثِقُ مِنها، فَإِنَّها مِن تَمامِ حَجِّهِ.[۱۳۰۶]
- الکافى - به نقل از ابو بصیر -: از امام صادق علیهالسلام در بارۀ شخص مُحرِمى که دستار بر شکمش مىبندد، پرسیدم. فرمود: «نه». سپس فرمود: «پدرم مىفرمود: کمربندى را که خرجىاش در آن است، محکم به کمر ببندد، تا از آن مطمئن گردد، که با همین خرجى، مىتواند حجّش را تمام کند».
- كتاب من لا یحضره الفقیه عن صَفوان الجَمّال: قُلتُ لِأَبي عَبدِ اللهِ عليهالسلام: إنَّ معي أهلي و أَنَا اُریدُ الحَجَّ، فَأَشُدُّ نَفَقَتی في حَقوَيَّ؟[۱۳۰۷]
قالَ: نَعَم، فَإِنَّ أبي عليهالسلام كانَ يَقولُ: «مِن قُوَّةِ المُسافِرِ حِفظُ نَفَقَتِهِ».[۱۳۰۸]
- کتاب من لا یحضره الفقیه - به نقل از صفوان جمّال -: به امام صادق علیهالسلام گفتم: همراه خانوادهام قصد حج دارم و نفقهام را به کمرم مىبندم. [نظر شما چیست؟]
فرمود: «آرى [عیبى ندارد]. پدرم مىفرمود: حفظ کردن خرجى، از توانمندى مسافر است».
- كتاب من لا یحضره الفقیه عن یونس بن یعقوب: قُلتُ لِأَبي عَبدِ اللهِ عليهالسلام عَنِ الرَّجُلِ المُحرِمِ يَشُدُّ الهِمیانَ في وَسَطِهِ، فقالَ: نَعَم، و ما خَیرُهُ بَعدَ نَفَقَتِهِ؟![۱۳۰۹]
- کتاب من لا یحضره الفقیه - به نقل از یونس بن یعقوب -: به امام صادق علیهالسلام گفتم: مُحرِم، همیان خود را به کمر مىبندد. [چگونه است؟] فرمود: «آرى [عیبى ندارد]. بعد از [گم شدنِ] نفقهاش، چه خیرى براى اوست؟!».
- كتاب من لا یحضره الفقیه عن یعقوب بن سالم: قُلتُ لِأَبي عَبدِ اللهِ عليهالسلام: تَكونُ معي الدَّراهِمُ فیها تَماثیلُ و أَنَا مُحرِمٌ، فَأَجعَلُها في هِمیانی و أَشُدُّهُ في وَسَطی.
قالَ: لا بَأسَ، أوَ لَیسَ هِيَ نَفَقَتُكَ، و عَلَیهَا اعتِمادُكَ بَعدَ اللهِ؟![۱۳۱۰]
- کتاب من لا یحضره الفقیه - به نقل از یعقوب بن سالم -: به امام صادق علیهالسلام گفتم: همراه من، درهمهایى است که روى آنها تصویر است و من، در حال احرامم. آنها را در همیانم گذاشته، به کمر مىبندم.
فرمود: «عیبى ندارد. مگر نه این که آنها خرجىِ توست و پس از خداوند عز و جل، تکیهات به آنهاست؟!».
۴ / ۲ - ۴: المُقامُ بِمَكَّةَ قَبلَ الحَجِّ
۴ / ۲ - ۴: اقامت در مكّه پيش از حج
- الإمام الصادق عليهالسلام: مُقامُ يَومٍ قَبلَ الحَجِّ أفضَلُ مِن مُقامِ يَومَینِ بَعدَ الحَجِّ.[۱۳۱۱]
- امام صادق علیهالسلام: یک روز قبل از حج [در مکّه] ماندن، بهتر از دو روز ماندنِ پس از حج است.
۴ / ۲ - ۵: إشراكُ الغَيرِ في ثَوابِ الحَجِّ
۴ / ۲ - ۵: شریک ساختن دیگران در ثواب حج
- الإمام الصادق عليهالسلام - لِهِشامِ بنِ الحَكَمِ لَمّا سَأَلَهُ عَنِ الرَّجُلِ يُشرِكُ أباهُ و أَخاهُ و قَرابَتَهُ في حَجِّهِ -: إذاً يُكتَبَ لَكَ حَجٌّ مِثلُ حَجِّهِم، و تَزدادُ أجراً بِما وَصَلتَ.[۱۳۱۲]
- امام صادق علیهالسلام - در پاسخ هشام بن حَکَم که در بارۀ کسى که پدر و برادر و بستگانش را در حجّ خود شریک میکند، پرسیده بود -: در این صورت، براى تو پاداش حجّى مثل حجّ آنان نوشته میشود و پاداشى هم به خاطر صلۀ رَحِم به تو افزوده میشود.
- الإمام الصادق عليهالسلام: لَو أشرَكتَ ألفاً في حَجَّتِكَ لَكانَ لِكُلِّ واحِدٍ حَجَّةٌ، مِن غَیرِ أن تَنقُصَ حَجَّتُكَ شَیئاً.[۱۳۱۳]
- امام صادق علیهالسلام: اگر هزار نفر را هم در حجّ خود شریک سازى، براى هر یک، [پاداش] یک حج خواهد بود، بى آن که از [پاداش] حجّ تو، چیزى کاسته شود.
- الكافی عن معاویة بن عمّار عن الإمام الصادق عليهالسلام، قال: قُلتُ لَهُ اُشرِكُ[۱۳۱۴] أبَوَيَّ في حَجَّتی؟ قالَ: «نَعَم».
قُلتُ: اُشرِكُ إخوَتی في حَجَّتی؟ قالَ: نَعَم إنَّ اللّهَ عزّ وجلّ جاعِلٌ لَكَ حَجّاً و لَهُم حَجّاً، و لَكَ أجرٌ لِصِلَتِكَ إيّاهُم.
قُلتُ: فَأَطوفُ عَنِ الرَّجُلِ وَ المَرأَةِ و هُم بِالكُوفَةِ؟ فَقالَ: نَعَم، تَقولُ حینَ تَفتَتِحُ الطَّوافَ: اللّٰهُمَّ تَقَبَّل مِن فُلانٍ - الَّذي تَطوفُ عَنهُ-.[۱۳۱۵]
- الکافی - به نقل از معاویة بن عمّار-: به امام صادق علیهالسلام گفتم: آیا [مىتوانم] پدر و مادرم را در حجّ خود شریک سازم؟[۱۳۱۶] فرمود: «آرى».
گفتم: برادرانم را در حجّ خود شریک کنم؟ فرمود: «آرى؛ خداوند عز و جل براى تو حجّى قرار مىدهد و براى آنان حجّى، و براى تو به سبب صلهات به آنان هم اجرى نهفته است».
گفتم: پس، از طرف مرد و زنى که در کوفه اند، طواف کنم؟ فرمود: «آرى؛ هنگامى که طواف را آغاز مىکنى، مىگویى: خدایا! از فلانى بپذیر [یعنی] کسی که از طرفش طواف مىکنى».
- الكافی عن إسحاق بن عمّار عن الإمام الكاظم عليهالسلام، قال: سَأَلتُهُ عَنِ الرَّجُلِ يَحُجُّ فَيَجعَلُ حَجَّتَهُ و عُمرَتَهُ أو بَعضَ طَوافِهِ لِبَعضِ أهلِهِ و هُوَ عَنهُ غائِبٌ بِبَلَدٍ آخَرَ، قُلتُ: فَيَنقُصُ ذٰلِكَ مِن أجرِهِ؟
قالَ: لا، هِيَ لَهُ و لِصاحِبِهِ، و لَهُ أجرٌ سِوىٰ ذٰلِكَ بِما وَصَلَ.
قُلتُ: و هُوَ مَيِّتٌ، هَل يَدخُلُ ذٰلِكَ عَلَیهِ؟
قالَ: نَعَم حَتّىٰ يَكونُ مَسخوطاً عَلَیهِ فَيُغفَرُ لَهُ، أو يَكونُ مُضَيَّقاً عَلَیهِ فَيُوَسَّعُ عَلَیهِ.
قُلتُ: فَيَعلَمُ هُوَ في مَكانِهِ أنَّ عَمَلَ ذٰلِكَ لَحِقَهُ؟
قالَ: نَعَم.
قُلتُ: و إن كانَ ناصِباً يَنفَعُهُ ذٰلِكَ؟
قالَ: نَعَم، يُخَفَّفُ عَنهُ.[۱۳۱۷]
- الکافی - به نقل از اسحاق بن عمّار -: از امام کاظم علیهالسلام در بارۀ کسى که حج مىگزارد و حج و عمرهاش یا بخشى از طوافش را براى یکى از خویشان خود قرار مىدهد که غایب است و در شهرى دیگر است، پرسیدم: آیا این کار از اجر او مىکاهد؟
فرمود: «نه، حج، [هم] براى او و [هم] براى خویشاوند اوست و براى او به خاطر رعایت پیوند خویشاوندی، پاداشى جداگانه خواهد بود».
گفتم: آن شخص مرده است. آیا این عمل به او مىرسد؟
فرمود: «آرى، حتّى [چه بسا] مورد خشم است امّا بخشیده مىشود، یا در تنگناست و برایش گشایش پدید مىآید».
گفتم: در آن جا که هست، مىداند که عمل آن شخص به او رسیده است؟
فرمود: «آرى».
گفتم: و اگر آن شخص ناصبى باشد، سودى به حالش دارد؟
فرمود: «آرى، مایۀ تخفیف به او مىشود».
- الكافی عن الحلبی عن الإمام الصادق عليهالسلام، قال: قُلتُ لَهُ: الرَّجُلُ يَحُجُّ عَن أخیهِ أو عَن أبيهِ أو عَن رَجُلٍ مِنَ النّاسِ، هَل يَنبَغي لَهُ أن يَتَكَلَّمَ بِشَيءٍ؟
قالَ: نَعَم، يَقولُ بَعدَما يُحرِمُ:
اللّٰهُمَّ ما أصابَني في سَفَري هٰذا مِن تَعَبٍ أو شِدَّةٍ أو بَلاءٍ أو شَعَثٍ فَأْجُر فُلاناً فیهِ، وَأْجُرني في قَضائي عَنهُ[۱۳۱۸].[۱۳۱۹]
- الکافی - به نقل از حلبى -: به امام صادق علیهالسلام گفتم: انسان از طرف برادرش یا پدرش یا یکى از مردم حج مىگزارد. آیا برایش رواست چیزى بر زبان بگوید؟
فرمود: آرى، پس از آن که مُحرِم شد، مىگوید:
خدایا! در این سفرم، هر آنچه از خستگى یا سختى یا گرفتارى یا پریشانحالى به من رسید، فلانى را در آن مزد بده و مرا نیز در نیابتم از او پاداش بده.[۱۳۲۰]
- الكافی عن إبراهیم الحَضرَميّ: رَجَعتُ مِن مَكَّةَ، فَلَقیتُ أبَا الحَسَنِ مُوسىٰ عليهالسلام فِي المَسجِدِ و هُوَ قاعِدٌ فیما بينَ القَبرِ وَ المِنبَرِ، فَقُلتُ: يَا بنَ رَسولِ اللّهِ، إنّي إذا خَرَجتُ إلىٰ مَكَّةَ رُبَّما قالَ لِيَ الرَّجُلُ: «طُف عَنّي اُسبُوعاً، و صَلِّ رَكعَتَینِ»، فَأَشتَغِلُ عَن ذٰلِكَ، فَإِذا رَجَعتُ لَم أدرِ ما أقولُ لَهُ!
قالَ: إذا أتَیتَ مَكَّةَ، فَقَضَیتَ نُسُكَكَ، فَطُف اُسبُوعاً، و صَلِّ رَكعَتَینِ، ثُمَّ قُلِ: «اللّٰهُمَّ إنَّ هٰذَا الطَّوافَ و هاتَینِ الرَّكعَتَینِ عَن أبي و اُمّی، و عَن زَوجَتی، و عَن وُلدی، و عَن حامَّتی[۱۳۲۱]، و عَن جَمیعِ أهلِ بَلَدی، حُرِّهِم و عَبدِهِم، و أَبيَضِهِم و أَسوَدِهِم»، فَلا تَشاءُ أن تَقولَ[۱۳۲۲] لِلرَّجُلِ: إنّي قَد طُفتُ عَنكَ و صَلَّیتُ عَنكَ رَكعَتَینِ، إِلّا كُنتَ صادِقاً.
فَإذا أتَیتَ قَبرَ النَّبِيِّ صلّی اللّه عليه وآله فَقَضَیتَ ما يَجِبُ عَلَیكَ فَصَلِّ رَكعَتَینِ، ثُمَّ قِف عِندَ رَأسِ النَّبِيِّ صلّی اللّه عليه وآله ثُمَّ قُل: «السَّلامُ عَلَیكَ یا نَبِيَّ اللّهِ مِن أبي و اُمّی و زَوجَتی و وُلدی، و جَمیعِ حامَّتی، و مِن جَمیعِ أهلِ بَلَدی، حُرِّهِم و عَبدِهِم، و أَبيَضِهِم و أَسوَدِهِم»، فَلا تَشاءُ أن تَقولَ لِلرَّجُلِ: إنّي أقرَأتُ رَسولَ اللّهِ صلّی اللّه عليه وآله عَنكَ السَّلامَ، إِلّا كُنتَ صادِقاً.[۱۳۲۳]
- الکافی - به نقل از ابراهیم حضرمى -: از مکّه برگشتم و امام کاظم علیهالسلام را در مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله دیدار کردم، در حالى که ایشان میان قبر و منبر نشسته بود. گفتم: اى پسر پیامبر خدا! من هنگامى که راهىِ مکّه مىشوم، گاه کسى به من مىگوید: از طرف من هفت دور طواف کن و دو رکعت نماز بگزار؛ امّا سرگرم کارهاى دیگر مىشوم و از آن باز مىمانم و وقتى بر مىگردم، نمىدانم به او چه بگویم؟
فرمود: «وقتى وارد مکّه شدى و اعمالت را به جا آوردى، هفت بار [گِرد خانه] بگرد و دو رکعت نماز بگزار و بعد بگو: خدایا! این طواف و این دو رکعت از طرف پدرم و مادرم و از طرف همسرم و از طرف فرزندانم و از طرف نزدیکانم و از طرف همۀ اهل وطنم، آزادشان و بردهشان، سفیدشان و سیاهشان است. در این صورت اگر به شخص بگویى: من از طرفِ تو طواف کردم و از طرفِ تو دو رکعت نماز خواندم، راست گفتهاى.
هنگامى هم که سراغ قبر پیامبر صلی الله علیه و آله آمدى و آنچه بر تو لازم است، به جا آوردى، دو رکعت نماز بگزار. سپس در کنار سر پیامبر صلی الله علیه و آله بِایست و بگو: سلام بر تو، اى پیامبر خدا! از طرف پدرم و مادرم و همسرم و فرزندانم و همۀ نزدیکانم و از طرف همۀ اهل وطنم، آزادشان و بردهشان، و سفیدشان و سیاهشان! در این صورت اگر به شخص بگویى: من از طرف تو به پیامبر خدا صلی الله علیه و آله سلام گفتم، راست گفتهاى».
۴ / ۲ - ۶: الطَّوافُ نِيابَةً عَنِ الأئِمَّةِ عليهمالسلام
۴ / ۲ - ۶: طواف کردن به نیابت از امامان علیهمالسلام
- الكافی عن موسى بن القاسم: قُلتُ لِأَبي جَعفَرٍ الثّاني عليهالسلام: قَد أرَدتُ أن أطوفَ عَنكَ و عَن أبيكَ، فَقیلَ لی: إنَّ الأَوصِیاءَ لا يُطافُ عَنهُم.
فَقالَ لی: بَل طُف ما أمكَنَكَ، فَإِنّه جائِزٌ.
ثُمَّ قُلتُ لَهُ بَعدَ ذٰلِكَ بِثَلاثِ سِنینَ: إنّي كُنتُ استَأذَنتُكَ فِي الطَّوافِ عَنكَ و عَن أبيكَ، فَأَذِنتَ لي في ذٰلِكَ، فَطُفتُ عَنكُما ما شاءَ اللهُ، ثُمَّ وَقَعَ في قَلبي شَيءٌ فَعَمِلتُ بِهِ.
قالَ: وَ ما هُوَ؟
قُلتُ: طُفتُ يَوماً عَن رَسولِ اللّٰهِ صلّی اللّه عليه وآله - فَقالَ ثَلاثَ مَرّاتٍ: «صَلَّى اللهُ عَلیٰ رَسولِ اللهِ» -، ثُمَّ اليَومَ الثّانِي عَن أمیرِ المُؤمِنینَ عليهالسلام، ثُمَّ طُفتُ اليَومَ الثّالِثَ عَنِ الحَسَنِ عليهالسلام، وَ الرّابِعَ عَنِ الحُسَینِ عليهالسلام، وَ الخامِسَ عَن عَلِيِّ بنِ الحُسَینِ عليهالسلام، وَ السّادِسَ عَن أبي جَعفَرٍ مُحَمَّدِ بنِ عَلِيّ عليهالسلام وَ اليَومَ السّابِعَ عَن جَعفَرِ بنِ مُحَمَّدٍ عليهالسلام، وَ اليَومَ الثّامِنَ عَن أبيكَ موسیٰ عليهالسلام، وَ اليَومَ التّاسِعَ عَن أبيكَ عَلِيّ عليهالسلام، وَ اليَومَ العاشِرَ عَنكَ یا سَيِّدي، و هٰؤُلاءِ الَّذینَ أدینُ اللهَ بِوَلايَتِهِم.
فَقالَ: إذَاً - وَ اللهِ - تَدینَ اللهَ بِالدّینِ الَّذي لا يَقبَلُ مِنَ العِبادِ غَیرَهُ.
قُلتُ: وَ رُبَّما طُفتُ عَن اُمِّكَ فاطِمَةَ عليها السلام وَ رُبَّما لَم أطُف.
فَقالَ: اِستَكثِر مِن هٰذا، فَإِنَّهُ أفضَلُ ما أنتَ عامِلُهُ إن شاءَ اللهُ.[۱۳۲۴]
- الکافى - به نقل از موسى بن القاسم -: به امام جواد علیهالسلام گفتم: تصمیم گرفتم به نیابت از شما و پدرتان طواف کنم؛ ولى به من گفتند: به نیابت از اوصیا، طواف نمىکنند.
به من فرمود: «چرا. هر چه مىتوانى، طواف کن. جایز است».
سه سال بعد، به ایشان گفتم: پیشتر، از شما در بارۀ طواف به نیابت از شما و پدرتان اجازه گرفتم و اجازه دادید و من، از طرف شما طوافِ بسیار کردم. سپس چیزى بر دلم افتاد و به آن، عمل کردم.
امام علیهالسلام پرسید: «چه بود؟».
گفتم: روزى از طرف پیامبر خدا طواف کردم. امام علیهالسلام سه بار فرمود: «درود خدا بر پیامبر خدا باد!». [ادامه دادم:] سپس روز دوم، به نیابت از امیر مؤمنان و روز سوم، به نیابت از امام حسن علیهالسلام و روز چهارم، به نیابت از امام حسین علیهالسلام و روز پنجم، به نیابت از امام زین العابدین علیهالسلام و روز ششم، به نیابت از امام باقر علیهالسلام و روز هفتم، به نیابت از امام صادق علیهالسلام و روز هشتم، از سوى جدّت امام کاظم علیهالسلام و روز نهم، به نیابت از پدرت امام رضا علیهالسلام و روز دهم، به نیابت از شما - سَروَرم - و اینان، کسانى هستند که به ولایتشان معتقدم [و دین من، ولایت اینان است].
فرمود: «در این صورت، به دینى معتقدى که خداوند، جز آن را از بندگانش نمىپذیرد».
گفتم: گاهى هم از طرف مادرتان فاطمه علیها السلام طواف کردهام، گاهى هم نه.
فرمود: «این را بسیار انجام بده. این، برترین کارى است که انجام مىدهى، إن شاء اللّه».
۴ / ۲ - ۷: لِقاءُ الإِمامِ
۴ / ۲ - ۷: ملاقات با امام
- الإمام الباقر عليهالسلام: تَمامُ الحَجِّ لِقاءُ الإِمامِ.[۱۳۲۵]
- امام باقر علیهالسلام: تمام بودن حج، به دیدار با امام است.
- الإمام الصادق عليهالسلام: إذا حَجَّ أحَدُكُم فَليَختِم حَجَّهُ بِزِیارَتِنا؛ لِأَنَّ ذٰلِكَ مِن تَمامِ الحَجِّ.[۱۳۲۶]
- امام صادق علیهالسلام: هر گاه یکى از شما به حج میرود، باید حجّ خود را با دیدار ما به پایان بَرَد؛ چرا که این (دیدار با امام)، براى کامل شدن حج است.
- الكافی عن سَدیر: سَمِعتُ أبا جَعفَرٍ عليهالسلام و هُوَ داخِلٌ و أَنَا خارِجٌ، و أَخَذَ بِيَدی ثُمَّ استَقبَلَ البَیتَ، فَقالَ: یا سَدیرُ، إنَّما اُمِرَ النّاسُ أن يَأتوا هٰذِهِ الأَحجارَ فَيَطوفوا بِها، ثُمَّ يَأتونا فَيُعلِمونا وَلايَتَهُم لَنا، و هُوَ قَولُ اللّهِ: (وَ إِنِّى لَغَفَّارٌ لِّمَن تَابَ وَ ءَامَنَ وَ عَمِلَ صَـٰـلِحاً ثُمَّ ٱهْتَدَى)[۱۳۲۷] - ثُمَّ أومَأَ بِيَدِهِ إلیٰ صَدرِهِ - إلیٰ وَلايَتِنا.[۱۳۲۸]
- الکافى - به نقل از سَدیر -: امام باقر علیهالسلام در حالى که به [مسجد الحرام] وارد مىشد و من بیرون مىآمدم، دست مرا گرفت و سپس رو به کعبه کرد و شنیدم که فرمود: «اى سدیر! همانا مردم، مأمور شدهاند که نزد این سنگها آمده، طواف کنند و سپس نزد ما بیایند و ولایتشان را به ما اعلام نمایند و این، همان سخن خداوند است: (من آمرزندۀ کسى هستم که توبه کند و ایمان آورَد و عمل صالح انجام دهد و آن گاه، هدایت شود)». سپس به سینهاش اشاره کرد [و افزود]: «به ولایت ما».
- الإمام الباقر عليهالسلام: إنَّما اُمِرَ النّاسُ أن يَأتوا هٰذِهِ الأَحجارَ فَيَطوفوا بِها، ثُمَّ يَأتونا فَيُخبِرونا بِوِلايَتِهِم، و يَعرِضوا عَلَینا نَصرَهُم.[۱۳۲۹]
- امام باقر علیهالسلام: مردم فرمان داده شدهاند که سراغ این سنگها[ى خانۀ خدا] بیایند و گرد آن طواف کنند، سپس پیش ما آیند و ما را از ولایت خود آگاه سازند و نصرت و یارى خود را بر ما عرضه بدارند.
- الكافی عن الفُضَیل: نَظَرَ [أبو جَعفَرٍ عليهالسلام] إلَى النّاسِ يَطوفونَ حَولَ الكَعبَةِ، فَقالَ: هٰكَذا كانوا يَطوفونَ فِي الجاهِلِيَّةِ، إنَّما اُمِروا أن يَطوفوا بِها، ثُمَّ يَنفِروا إلَینا فَيُعلِمونا وَلايَتَهُم و مَوَدَّتَهُم، و يَعرِضوا عَلَینا نُصرَتَهُم. ثُمَّ قَرَأَ هٰذِهِ الآيَةَ: (فَاجْعَلْ أَفْـٔدَةً مِّنَ ٱلنَّاسِ تَهْوِى إِلَیْهِمْ)[۱۳۳۰].[۱۳۳۱]
- الکافى - به نقل از فُضَیل -: امام باقر علیهالسلام به مردمى که بر گِرد کعبه طواف مىکردند، نگاه کرد. سپس فرمود: «در جاهلیّت، این گونه طواف مىکردند. در حقیقت، به آنان دستور داده شده که بر گِرد کعبه طواف کنند، سپس به سوى ما بیایند و ولایت و دوستى و یارى خود را بر ما عرضه بدارند». آن گاه، این آیه را تلاوت کرد: ([خدایا!] دلهایى از مردم را چنان قرار بده که شیفتۀ آنان گردند).
- الإمام الباقر عليهالسلام - في قَولِهِ تَعالیٰ: (فَاجْعَلْ أَفْـٔدَةً مِّنَ ٱلنَّاسِ تَهْوِى إِلَیْهِمْ) -: يَنبَغي لِلنّاسِ أن يَحُجّوا هٰذَا البَیتَ و يُعَظِّموهُ؛ لِتَعظیمِ اللّٰهِ إيّاهُ، و أَن يَلقَونا حَیثُ كُنّا، نَحنُ الأَدِلّاءُ عَلَى اللهِ.[۱۳۳۲]
- امام باقر علیهالسلام - در تفسیر این سخن خداوند متعال: ([خدایا!] دلهایى از مردم را چنان قرار بده که شیفتۀ آنان گردند) -: سزاوار است که مردم، این خانه را زیارت کنند و بزرگ بدارند؛ چرا که خداوند، آن را بزرگ داشته است و سزاوار است هر جا که هستیم، به دیدار ما بیایند. ما راهنمایان [مردم] به سوى خداوندیم.
- الكافی عن عبداللّٰه بن سِنان عن ذَریح المُحارِبيّ: قُلتُ لِأَبي عَبدِاللّٰ عليهالسلام: إنَّ اللّٰهَ أمَرَني في كِتابِهِ بِأَمرٍ، فَأُحِبُّ أن أعمَلَهُ.
قالَ عليهالسلام: و ما ذاكَ؟
قُلتُ: قَولُ اللّٰهِ عزّ وجلّ: (ثُمَّ لْيَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَ لْيُوفُوا نُذُورَهُمْ).[۱۳۳۳]
قالَ عليهالسلام: (لْيَقْضُوا تَفَثَهُمْ) لِقاءُ الإِمامِ، (وَ لْيُوفُوا نُذُورَهُمْ) تِلكَ المَناسِكُ.
قالَ عَبدُ اللّٰهِ بنُ سِنانٍ: فَأَتیتُ أبا عَبدِ اللّٰهِ عليهالسلام فَقُلتُ: جُعِلتُ فِداكَ، قَولُ اللّٰهِ عزّ وجلّ: (ثُمَّ لْيَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَ لْيُوفُوا نُذُورَهُمْ)؟
قالَ عليهالسلام: أخَذُ الشّارِبِ، و قَصُّ الأَظفارِ، و ما أشبَهَ ذٰلِكَ.
قُلتُ: جُعِلتُ فِداكَ، إنَّ ذَریحاً المُحارِبِيَّ حَدَّثَني عَنكَ بِأَنَّكَ قُلتَ لَهُ: (لْيَقْضُوا تَفَثَهُمْ) لِقاءُ الإِمامِ، (وَ لْيُوفُوا نُذُورَهُمْ) تِلكَ المَناسِكُ!
فَقالَ عليهالسلام: صَدَقَ ذَریحٌ و صَدَقتَ؛ إنَّ لِلقُرآنِ ظاهِراً و باطِناً. و مَن يَحتَمِلُ ما يَحتَمِلُ ذَریحٌ؟![۱۳۳۴]
- الکافی - به نقل از عبد اللّٰه بن سنان، از ذَریح مُحاربى -: به امام صادق علیهالسلام گفتم: خداوند در کتابش به من دستورى داده که دوست دارم آن را انجام دهم.
فرمود: «آن چیست؟».
گفتم: این سخن خداوند عز و جل: (باید آلودگىشان را بزدایند و به نذرهاى خود وفا نمایند).
فرمود: «(آلودگىشان را بزدایند)، دیدار امام است و (به نذرهایشان وفا نمایند) همین مناسک است».
عبد اللّٰه بن سِنان [که یکی از راویان از ذریح است] گفت: خدمت امام صادق رسیدم و گفتم: فدایت گردم! معناى (آلودگىشان را بزدایند و به نذرهاى خود وفا نمایند) چیست؟
فرمود: «کوتاه کردن سبیل و چیدن ناخن و شبیه اینها».
گفتم: فدایت گردم! ذریح مُحاربى، از شما براى ما نقل کرد که به او گفتهاید: (آلودگىشان را بزدایند)، دیدار امام است و (به نذرهاى خود وفا نمایند)، انجام همین مناسک است؟
فرمود: «ذریح، راست گفته است و تو هم راست گفتى. قرآن، ظاهر و باطنى دارد؛ امّا آنچه ذریح در یافته و تحمّل کرده، چه کسى آن را در مىیابد و تحمّل مى کند؟!».
راجع: ص۴۹۰ (الختم بالمدینة).
ر.ک: ص۴۹۱ (رفتن به مدینه).
۴ / ۳: جَوامِعُ ما يَنبَغي فِي المَوسِمِ
۴ / ۳: مجموعۀ آنچه در مراسم حج، شايسته است
الكتاب
قرآن
(ٱلْحَجُّ أَشْهُرٌ مَّعْلُومَـٰتٌ فَمَن فَرَضَ فِیهِنَّ ٱلْحَجَّ فَلاَ رَفَثَ وَ لاَ فُسُوقَ وَ لاَ جِدَالَ فِى ٱلْحَجِّ وَ مَا تَفْعَلُواْ مِنْ خَیْرٍ يَعْلَمْهُ ٱللهُ وَ تَزَوَّدُواْ فَإِنَّ خَیْرَ ٱلزَّادِ ٱلتَّقْوَیٰ وَ ٱتَّقُونِ يَـٰأُوْلِى ٱلْأَلْبَـٰبِ).[۱۳۳۵]
(حج، در ماههایى معیّن است. پس کسانى که در این ماهها، حج را [با احرام بستن و آغاز مناسک] بر خود واجب کردهاند، در حج، آمیزش جنسى و گناه و جدال نیست، و آنچه کار نیک انجام دهید، خداوند، آن را مىداند. و زاد و توشه بر گیرید، که بهترین رهتوشه، پرهیزگارى است و از من پروا کنید، اى خردمندان!).
(يَا أيُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تُحِلُّوا شَعَائِرَ اللهِ وَلَا الشَّهْرَ الْحَرَامَ وَلَا الْهَدْيَ وَلَا الْقَلَائِدَ وَلَا آمِّینَ الْبَیْتَ الْحَرَامَ يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنْ رَبِّهِمْ وَرِضْوَانًا وَإِذَا حَلَلْتُمْ فَاصْطَادُوا وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَنْ صَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ أَنْ تَعْتَدُوا وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَى وَلَا تَعَاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَاتَّقُوا اللهَ إِنَّ اللهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ).[۱۳۳۶]
(اى کسانى که ایمان آوردهاید! شعائر [و حدود] خداوند را حلال ندانید و نه ماه حرام را، و نه قربانىهاى بىنشان و نشاندار را، و نه آنان را که به قصد خانۀ خدا، براى به دست آوردن خشنودى پروردگارشان آمدهاند و آن گاه که از احرام بیرون آمدید، صید کنید، و خصومت با گروهى که [در واقعۀ حدیبیه] شما را از آمدن به مسجد الحرام باز داشتند، شما را به تجاوز، وادار نکند و در نیکوکارى و پرهیزگارى، همدیگر را یارى کنید و در گناه و تعدّى، یکدیگر را یارى نرسانید و از خداوند، پروا کنید. همانا کیفر خداوند، سخت است).
الحدیث
حدیث
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله - في خُطبَتِهِ يَومَ الغَدیر -: مَعاشِرَ النّاسِ! حُجُّوا البَیتَ بِكَمالِ الدّینِ وَ التَّفَقُّهِ، و لا تَنصَرِفوا عَنِ المَشاهِدِ إِلّا بِتَوبَةٍ و إقلاعٍ.[۱۳۳۷]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله - در سخنرانى روز غدیر -: اى مردم! خانۀ خدا را با کمال دیندارى و دینشناسى زیارت کنید و از آن مکانهاى مقدّس، جز با توبه و رها ساختن [گناه]، باز نگردید.
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله - لَمّا سُئِلَ: ما بِرُّ الحَجِّ؟ -: إطعامُ الطَّعامِ، و طیبُ الكَلامِ.[۱۳۳۸]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله - هنگامى که پرسیده شد: نیکىِ حج چیست؟ -: به دیگران، طعام دادن و سخنِ پاکیزه گفتن.
- الإمام الباقر و الإمام الصادق عليهالسلام - حینَ سُئِلا عَن قَولِهِ تَعالیٰ: (وَ أَتِمُّواْ ٱلْحَجَّ وَ ٱلْعُمْرَةَ لِلّٰهِ) -: فَإِنَّ تَمامَ الحَجِّ وَ العُمرَةِ ألّا لا يَرفَثَ و لا يَفسُقَ و لا يُجادِلَ.[۱۳۳۹]
- امام باقر علیهالسلام و امام صادق علیهالسلام - هنگامى که در بارۀ سخن خداوند متعال: (حج و عمره را براى خدا به پایان برید) پرسیدند -: تمامیّت و کمال حجّ و عمره، آن است که آمیزش جنسى، گناه و مجادله در آن نباشد.
- الإمام الصادق عليهالسلام: إذا أحرَمتَ فَعَلَیكَ بِتَقوَى اللّٰهِ، و ذِكرِ اللّٰهِ كَثیراً، و قِلَّةِ الكَلامِ إِلّا بِخَیرٍ؛ فَإِنَّ مِن تَمامِ الحَجِّ وَ العُمرَةِ أن يَحفَظَ المَرءُ لِسانَهُ إِلّا مِن خَیرٍ، كَما قالَ اللهُ عزّ وجلّ، فَإِنَّ اللهَ عزّ وجلّ يَقولُ: (فَمَن فَرَضَ فِیهِنَّ ٱلْحَجَّ فَلاَ رَفَثَ وَ لاَ فُسُوقَ وَ لاَ جِدَالَ فِى ٱلْحَجِّ)، وَ الرَّفَثُ: الجِماعُ. وَ الفُسوقُ: الكَذِبُ وَ السِّبابُ. وَ الجِدالُ: قَولُ الرَّجُلِ: لا وَ اللهِ، و بَلیٰ وَ اللهِ.[۱۳۴۰]
- امام صادق علیهالسلام: هر گاه احرام بستى، پس بر تو باد پرواى خدا، فراوان یاد خدا نمودن، کم سخن گفتن، مگر به نیکى؛ چرا که کمال حج و عمره، آن است که انسان، زبان خویش را نگه دارد، مگر از خیر؛ چرا که خداوند عز و جل فرموده است: (پس در ماههاى حج، هر که حج را بر خود واجب کند، پس در حج، رَفَث و فسوق و جدال نیست). رَفَث، آمیزش است و فُسوق، دروغ و دشنام است و جدال، این است که انسان بگوید: «نه، و اللّه» و «آرى، و اللّه».
- تهذیب الأحكام عن عليّ بن جعفر: سَأَلتُ أخي موسیٰ عليهالسلام عَنِ الرَّفَثِ وَ الفُسوقِ وَ الجِدالِ، ما هُوَ؟ و ما عَلیٰ مَن فَعَلَهُ؟
فَقالَ: الرَّفَثُ: جِماعُ النِّساءِ. وَ الفُسوقُ: الكَذِبُ وَ المُفاخَرَةُ. وَ الجِدالُ: قَولُ الرَّجُلِ: لا وَ اللهِ، و بَلیٰ وَ اللهِ. فَمَن رَفَثَ فَعَلَیهِ بُدنَةٌ يَنحَرُها، و إن لَم يَجِد فَشاةٌ. و كَفّارَةُ الفُسوقِ [شَيءٌ][۱۳۴۱] يَتَصَدَّقُ بِهِ إذا فَعَلَهُ و هُوَ مُحرِمٌ.[۱۳۴۲]
- تهذیب الأحکام - به نقل از على بن جعفر -: از برادرم موسى بن جعفر علیهالسلام پرسیدم که: رَفَث و فُسوق و جِدال چیست؟ و هر که مرتکب آنها شود، کفّارهاش چیست؟
فرمود: «رَفَث، همبستر شدن با زنان است. فُسوق، دروغ و تفاخر است و جدال، آن است که کسى بگوید: "نه، و اللّه!" و "آرى، و اللّه". پس هر که آمیزش کند، کفّارهاش قربانى کردن یک شتر است و اگر پیدا نکند، یک گوسفند، و کفّارۀ دروغ و تفاخر در حال احرام، صدقه دادن است».
- مصباح الشریعة - فیما نَسَبَهُ إلَى الإِمامِ الصّادِقِ عليهالسلام -: إذا أرَدتَ الحَجَّ فَجَرِّد قَلبَكَ لِلهِ تَعالیٰ مِن كُلِّ شاغِلٍ و حِجابِ كُلِّ حاجِبٍ، و فَوِّض اُمورَكَ كُلَّها إلیٰ خالِقِكَ، و تَوَكَّل عَلَیهِ في جَمیعِ ما يَظهَرُ مِن حَرَكاتِكَ و سَكَناتِكَ، و سَلِّم لِقَضائِهِ و حُكمِهِ و قَدَرِهِ، و دَعِ الدُّنیا وَ الرّاحَةَ وَ الخَلقَ، وَ اخرُج مِن حُقوقٍ تَلزَمُكَ مِن جِهَةِ المَخلوقینَ، و لا تَعتَمِد عَلیٰ زادِكَ و راحِلَتِكَ و أَصحابِكَ و قُوَّتِكَ و شَبابِكَ و مالِكَ؛ مَخافَةَ أن يَصیروا لَكَ عَدُوّاً و وَبالاً، فَإِنَّ مَنِ ادَّعیٰ رِضَا اللهِ وَ اعتَمَدَ عَلیٰ شَيءٍ، صَيَّرَهُ عَلَیهِ عَدُوّاً و وَبالاً، لِيَعلَمَ أنَّهُ لَیسَ لَهُ قُوَّةٌ و لا حیلَةٌ، و لا لِأَحَدٍ إِلّا بِعِصمَةِ اللهِ و تَوفیقِهِ.
وَ استَعِدَّ استِعدادَ مَن لا يَرجُو الرُّجوعَ، و أَحسِنِ الصُّحبَةَ، و راعِ أوقاتَ فَرائِضِ اللهِ و سُنَنِ نَبِيِّهِ صلّی اللّه عليه وآله، و ما يَجِبُ عَلَیكَ مِنَ الأَدَبِ وَ الاِحتِمالِ وَ الصَّبرِ وَ الشُّكرِ وَ الشَّفَقَةِ وَ السَّخاءِ، و إیثارِ الزّادِ عَلیٰ دَوامِ الأَوقاتِ.
ثُمَّ اغسِل بِماءِ التَّوبَةِ الخالِصَةِ ذُنوبَكَ، وَ البَس كِسوَةَ الصِّدقِ وَ الصَّفاءِ وَ الخُضوعِ وَ الخُشوعِ، و أَحرِم مِن كُلِّ شَیءٍ يَمنَعُكَ عَن ذِكرِ اللهِ و يَحجُبُكَ عَن طاعَتِهِ، و لَبِّ بِمَعنیٰ إجابَةٍ صافِيَةٍ زاكِيَةٍ لِلهِ عزّ وجلّ في دَعوَتِكَ لَهُ، مُتَمَسِّكاً بِعُروَتِهِ الوُثقیٰ.
و طُف بِقَلبِكَ مَعَ المَلائِكَةِ حَولَ العَرشِ كَطَوافِكَ مَعَ المُسلِمینَ بِنَفسِكَ حَولَ البَیتِ.
و هَروِل هَروَلَةً مِن هَواكَ، و تَبَرِّیاً مِن جَمیعِ حَولِكَ و قُوَّتِكَ، فَاخرُج مِن غَفلَتِكَ و زَلّاتِكَ بِخُروجِكَ إلیٰ مِنیً، و لا تَتَمَنَّ ما لا يَحِلُّ لَكَ و لا تَستَحِقُّهُ.
وَ اعتَرِف بِالخَطایا بِعَرَفاتٍ، و جَدِّد عَهدَكَ عِندَ اللهِ بِوَحدانِيَّتِهِ.
و تَقَرَّب إلَى اللهِ ذا ثِقَةٍ[۱۳۴۳] بِمُزدَلِفَةَ. وَ اصعَد بِروحِكَ إلَى المَلأِ الأَعلیٰ بِصُعودِكَ إلَى الجَبَلِ.
وَ اذبَح حَنجَرَتَی الهَویٰ وَ الطَّمَعِ عِندَ الذَّبیحَةِ.
وَ ارمِ الشَّهَواتِ وَ الخَساسَةَ وَ الدَّناءَةَ وَ الذَّمیمَةَ عِندَ رَميِ الجَمَراتِ.
وَ احلِقِ العُیوبَ الظّاهِرَةَ وَ الباطِنَةَ بِحَلقِ رَأسِكَ.
وَ ادخُل في أمانِ اللهِ و كَنَفِهِ و سَترِهِ و كَلاءَتِهِ مِن مُتابَعَةِ مُرادِكَ بِدُخولِكَ الحَرَمَ، و زُرِ البَیتَ مُتَحَقِّقاً لِتَعظیمِ صاحِبِهِ و مَعرِفَةِ جَلالِهِ و سُلطانِهِ، وَ استَلِمِ الحَجَرَ رِضىً بِقِسمَتِهِ و خُضوعاً لِعِزَّتِهِ.
و وَدِّع ما سِواهُ بِطَوافِ الوَداعِ.
و صَفَّ روحَكَ و سِرَّكَ لِلِقاءِ اللهِ يَومَ تَلقاهُ بِوُقوفِكَ عَلَى الصَّفا.
و كُن ذا مُرُوَّةٍ مِنَ اللهِ تَقِيّاً[۱۳۴۴] أوصافكَ عِندَ المَروَةِ.
وَ استَقِم عَلیٰ شُروطِ حَجِّكَ هٰذا و وَفاءِ عَهدِكَ الَّذي عاهَدتَ بِهِ مَعَ رَبِّكَ و أَوجَبتَهُ إلیٰ يَومِ القِیامَةِ.[۱۳۴۵]
- مصباح الشریعة - در سخنی که به امام صادق علیهالسلام نسبت داده است -: هر گاه تصمیم به حج گرفتى، دلت را از هر بازدارندهاى، تنها براى خدا، خالى ساز و هر مانعى را دور گردان و همۀ کارهایت را به آفریدگارت وا گذار و در سکون و حرکتت، بر او توکّل کن و تسلیم قضا و حکم و تقدیر الهى باش و دنیا و آسایش و مردم را رها کن و حقّ مردم را ادا نما و بر توشه و مَرکب و همراهان و نیرو و جوانى و ثروتت، اتّکا نکن، مبادا که دشمن و دامنگیر تو شوند. همانا هر کس مدّعى خشنودى خدا باشد، ولى به چیزى دیگر اعتماد کند، خداوند، آن را دشمن و دامنگیر او مىگرداند، تا بداند که هیچ نیرو و تدبیرى براى کسی نیست، مگر با نگاهدارى و توفیقِ خداوند.
و آماده شو، همچون کسى که امید بازگشت ندارد. با همراهان، نیکو معاشرت کن و پیوسته مواظب اوقاتِ واجباتِ الهى و سنّتهاى پیامبرش صلی الله علیه و آله باش و همچنین آنچه در هر زمان، از ادب، تحمّل، شکیبایى، شُکر، مهربانى، بخشندگى و ایثارِ رهتوشه، بر تو واجب است، مراقبت کن.
سپس با آب توبۀ خالص، گناهانت را بشوى و اِحرام صدق و صفا و خضوع و خشوع بر بند و هر چه تو را از یاد خدا و طاعت او باز مىدارد، بر خود حرام کن. لبّیک تو، به معناى اجابت زلال و پاک براى خداوند عز و جل در دعوتش باشد، در حالى که به دستاویز محکم الهى چنگ زدهاى.
و همان گونه که با بدنت همراه مسلمانان بر گِرد کعبه طواف مىکنى، با قلبت همراه فرشتگان بر گِرد عرش، طواف کن.
و با هَروَلهات، از هواى نفسِ خود بگریز و از همۀ نیرو و توان خود، تبرّى بجوى. با بیرون رفتنت به سوى مِنا، از غفلت و لغزشهایت بیرون شو و آنچه را که برایت حلال نیست و مستحقّ آن نیستى، تمنّا مکن.
در عرفات، به گناهان اعتراف کن و پیمان یکتاپرستى را با خدایت تجدید کن.
و با اطمینان، در مُزدَلفه به خدایت تقرّب بجوى و با بالا رفتنت از کوه، روحت را به سوى ملکوت اعلا، روانه ساز.
و هنگام قربانى کردن، حنجره و رگهاى هوس و طمع را قطع کن و با رَمیِ جَمَرات، شهوتها، فرومایگى و پستى و ناپسندى را به دور افکن.
و با تراشیدن سر، عیبهاى آشکار و نهان را بتراش و بزُداى.
و با ورود خود به حرم خدا، در امان و حمایت خدا و پوشش و سرپرستى و عهدهدارىِ کارهایت از سوى او، وارد شو و کعبه را در حالى که به بزرگىِ صاحب آن و شناختِ عظمت و قدرت او باور دارى، زیارت کن و در حالى که راضى به قسمت الهى و خاضع در برابر عزّت او هستى، حجر الأسود را لمس کن.
و با طوافِ وداع، با هر چه جز اوست، وداع کن.
و با ایستادن بر کوه صفا، روح و درون خود را براى روز دیدار با خداوند، صفا [و جلا] ده.
و نزد مروه، صاحب مروّت و وارستگی باش و بر این شروطِ حجّ خود و به عهدى که با پروردگارت بستهاى و بر خود واجب ساختهاى، تا روز قیامت، وفادار و پایدار بمان.
- مستدرك الوسائل عن السيّد عبد الله سِبط المُحدّث الجزائريّ في «شرح النُّخبَة»: وَجَدتُ في عِدَّةِ مَواضِعَ، أوثَقُها بِخَطِّ بَعضِ المَشايِخِ الَّذینَ عاصَرناهُم مُرسَلاً، أنَّهُ لَمّا رَجَعَ مَولانا زَینُ العابِدینَ عليهالسلام مِنَ الحَجِّ استَقبَلَهُ الشِّبلِيُّ.
فَقالَ عليهالسلام لَهُ: حَجَجتَ یا شِبلِيُّ؟ قالَ: نَعَم يَا بنَ رَسولِ اللهِ.
فَقالَ عليهالسلام: أنَزَلتَ المیقاتَ، و تَجَرَّدتَ عَن مَخیطِ الثِّیابِ، وَ اغتَسَلتَ؟ قالَ: نَعَم.
قالَ: فَحینَ نَزَلتَ المیقاتَ، نَوَیتَ أنَّكَ خَلَعتَ ثَوبَ المَعصِيَةِ و لَبِستَ ثَوبَ الطّاعَةِ؟ قالَ: لا.
قالَ: فَحینَ تَجَرَّدتَ عَن مَخیطِ ثِیابِكَ، نَوَیتَ أنَّكَ تَجَرَّدتَ مِنَ الرِّیاءِ وَ النِّفاقِ وَ الدُّخولِ فِي الشُّبُهاتِ؟ قالَ: لا.
قالَ: فَحینَ اغتَسَلتَ، نَوَیتَ أنَّكَ اغتَسَلتَ مِنَ الخَطایا وَ الذُّنوبِ؟ قالَ: لا.
قالَ: فَما نَزَلتَ المیقاتَ، و لا تَجَرَّدتَ عَن مَخیطِ الثِّیابِ، ولَا اغتَسَلتَ!
ثُمَّ قالَ: تَنَظَّفتَ، و أَحرَمتَ، و عَقَدتَ بِالحَجِّ؟ قالَ: نَعَم.
قالَ: فَحینَ تَنَظَّفتَ و أَحرَمتَ و عَقَدتَ الحَجَّ، نَوَیتَ أنَّكَ تَنَظَّفتَ بِنورَةِ التَّوبَةِ الخالِصَةِ لِلهِ تَعالیٰ؟ قالَ: لا.
قالَ: فَحینَ أحرَمتَ، نَوَیتَ أنَّكَ حَرَّمتَ عَلیٰ نَفسِكَ كُلَّ مُحَرَّمٍ حَرَّمَهُ اللهُ عزّ وجلّ؟ قالَ: لا.
قالَ: فَحینَ عَقَدتَ الحَجَّ، نَوَیتَ أنَّكَ قَد حَلَلتَ كُلَّ عَقدٍ لِغَیرِ اللهِ؟ قالَ: لا.
قالَ لَهُ عليهالسلام: ما تَنَظَّفتَ، و لا أحرَمتَ، و لا عَقَدتَ الحَجَّ!
قالَ لَهُ: أدَخَلتَ المیقاتَ، و صَلَّیتَ رَكعَتَی الإِحرامِ، وَ لَبَّیتَ؟ قالَ: نَعَم.
قالَ: فَحینَ دَخَلتَ المیقاتَ، نَوَیتَ أنَّكَ بِنِيَّةِ الزِّیارَةِ؟ قالَ: لا.
قالَ: فَحینَ صَلَّیتَ الرَّكعَتَینِ، نَوَیتَ أنَّكَ تَقَرَّبتَ إلَىاللهِ بِخَیرِ الأَعمالِ مِنَ الصَّلاةِ و أَكبَرِ حَسَناتِ العِبادِ؟ قالَ: لا.
قالَ: فَحینَ لَبَّیتَ، نَوَیتَ أنَّكَ نَطَقتَ لِلهِ سُبحانَهُ بِكُلِّ طاعَةٍ وصَمَتَّ عَن كُلِّ مَعصِيَةٍ؟ قالَ: لا.
قالَ عليهالسلام لَهُ: ما دَخَلتَ المیقاتَ، و لا صَلَّیتَ، و لا لَبَّیتَ!
ثُمَّ قالَ لَهُ: أدَخَلتَ الحَرَمَ، و رَأَیتَ الكَعبَةَ، و صَلَّیتَ؟ قالَ: نَعَم.
قالَ عليهالسلام: فَحینَ دَخَلتَ الحَرَمَ، نَوَیتَ أنَّكَ حَرَّمتَ عَلیٰ نَفسِكَ كُلَّ غیبَةٍ تَستَغیبُهَا المُسلِمینَ مِن أهلِ مِلَّةِ الإِسلامِ؟ قالَ: لا.
قالَ: فَحینَ وَصَلتَ مَكَّةَ، نَوَیتَ بِقَلبِكَ أنَّكَ قَصَدتَ اللهَ؟ قالَ: لا.
قالَ عليهالسلام: فَما دَخَلتَ الحَرَمَ، و لا رَأَیتَ الكَعبَةَ، و لا صَلَّیتَ!
ثُمَّ قالَ: طُفتَ بِالبَیتِ، و مَسَستَ الأَركانَ، و سَعَیتَ؟ قالَ: نَعَم.
قالَ عليهالسلام: فَحینَ سَعَیتَ، نَوَیتَ أنَّكَ هَرَبتَ إلَى اللهِ و عَرَفَ مِنكَ ذٰلِكَ عَلاّمُ الغُیوبِ؟ قالَ: لا.
قالَ: فَما طُفتَ بِالبَیتِ، و لا مَسَستَ الأَركانَ، و لا سَعَیتَ!
ثُمَّ قالَ لَهُ: صافَحتَ الحَجَرَ، و وَقَفتَ بِمَقامِ إبراهیمَ عليهالسلام، و صَلَّیتَ بِهِ رَكعَتَینِ؟ قالَ: نَعَم.
فَصاحَ عليهالسلام صَیحَةً كادَ يُفارِقُ الدُّنیا، ثُمَّ قالَ: آه آه! ثُمَّ قالَ عليهالسلام: مَن صافَحَ الحَجَرَ الأَسوَدَ فَقَد صافَحَ اللهَ تَعالیٰ! فَانظُر یا مِسكینُ، لا تُضَيِّع أجرَ ما عَظُمَ حُرمَتُهُ، و تَنقُضِ المُصافَحَةَ بِالمُخالَفَةِ و قَبضِ الحَرامِ نَظیرَ أهلِ الآثامِ.
ثُمَّ قالَ عليهالسلام: نَوَیتَ حینَ وَقَفتَ عِندَ مَقامِ إبراهیمَ عليهالسلام أنَّكَ وَقَفتَ عَلیٰ كُلِّ طاعَةٍ، و تَخَلَّفتَ عَن كُلِّ مَعصِيَةٍ؟ قالَ: لا.
قالَ: فَحینَ صَلَّیتَ فیهِ رَكعَتَینِ، نَوَیتَ أنَّكَ صَلَّیتَ بِصَلاةِ إبراهیمَ عليهالسلام و أَرغَمتَ بِصَلاتِكَ أنفَ الشَّیطانِ؟ قالَ: لا.
قالَ لَهُ: فَما صافَحتَ الحَجَرَ الأَسوَدَ، و لا وَقَفتَ عِندَ المَقامِ، و لا صَلَّیتَ فیهِ رَكعَتَینِ!
ثُمَّ قالَ عليهالسلام لَهُ: أشرَفتَ عَلیٰ بِئرِ زَمزَمَ، و شَرِبتَ مِن مائِها؟ قالَ: نَعَم.
قالَ: نَوَیتَ أنَّكَ أشرَفتَ عَلَى الطّاعَةِ، و غَضَضتَ طَرفَكَ عَنِ المَعصِيَةِ؟ قالَ: لا.
قالَ عليهالسلام: فَما أشرَفتَ عَلَیها، و لا شَرِبتَ مِن مائِها!
ثُمَّ قالَ لَهُ عليهالسلام: أسَعَیتَ بينَ الصَّفا وَ المَروَةِ، و مَشیتَ و تَرَدَّدتَ بينَهُما؟ قالَ: نَعَم.
قالَ لَهُ: نَوَیتَ أنَّكَ بينَ الرَّجاءِ وَ الخَوفِ؟ قالَ: لا.
قالَ: فَما سَعَیتَ، و لا مَشَیتَ، و لا تَرَدَّدتَ بينَ الصَّفا وَ المَروَةِ!
ثُمَّ قالَ: أخَرَجتَ إلیٰ مِنیً؟ قالَ: نَعَم.
قالَ: نَوَیتَ أنَّكَ آمَنتَ النّاسَ مِن لِسانِكَ و قَلبِكَ و يَدِكَ؟ قالَ: لا.
قالَ: فَما خَرَجتَ إلیٰ مِنیً!
ثُمَّ قالَ لَهُ: أوَقَفتَ الوَقفَةَ بِعَرَفَةَ، و طَلَعتَ جَبَلَ الرَّحمَةِ، و عَرَفتَ وادِيَ نَمِرَةَ، و دَعَوتَ اللهَ سُبحانَهُ عِندَ المیلِ وَ الجَمَراتِ؟ قالَ: نَعَم.
قالَ: هَل عَرَفتَ بِمَوقِفِكَ بِعَرَفَةَ مَعرِفَةَ اللهِ سُبحانَهُ أمرَ المَعارِفِ وَ العُلومِ، و عَرَفتَ قَبضَ اللهِ عَلیٰ صَحیفَتِكَ وَ اطِّلاعِهِ عَلیٰ سَریرَتِكَ و قَلبِكَ؟ قالَ: لا.
قالَ: نَوَیتَ بِطُلوعِكَ جَبَلَ الرَّحمَةِ أنَّ اللهَ يَرحَمُ كُلَّ مُؤمِنٍ و مُؤمِنَةٍ و يَتَوَلّیٰ كُلَّ مُسلِمٍ و مُسلِمَةٍ؟ قالَ: لا، قالَ: فَنَوَیتَ عِندَ نَمِرَةَ أنَّكَ لا تَأمُرُ حَتّیٰ تَأتَمِرَ، و لا تَزجُرُ حَتّیٰ تَنزَجِرَ؟ قالَ: لا.
قالَ: فَعِندَما وَقَفتَ عِندَ العَلَمِ وَ النَّمِراتِ، نَوَیتَ أنَّها شاهِدَةٌ لَكَ عَلَى الطّاعاتِ، حافِظَةٌ لَكَ مَعَ الحَفَظَةِ بِأَمرِ رَبِّ السَّماواتِ؟ قالَ: لا.
قالَ: فَما وَقَفتَ بِعَرَفَةَ، و لا طَلَعتَ جَبَلَ الرَّحمَةِ، و لا عَرَفتَ نَمِرَةَ، و لا دَعَوتَ، و لا وَقَفتَ عِندَ النَّمِراتِ!
ثُمَّ قالَ: مَرَرتَ بينَ العَلَمَینِ، و صَلَّیتَ قَبلَ مُرورِكَ رَكعَتَینِ، و مَشَیتَ بِمُزدَلِفَةَ، ولَقَطتَ فیهَا الحَصیٰ، و مَرَرتَ بِالمَشعَرِ الحَرامِ؟ قالَ: نَعَم.
قالَ: فَحینَ صَلَّیتَ رَكعَتَینِ، نَوَیتَ أنَّها صَلاةُ شُكرٍ في لَیلَةِ عَشرٍ، تَنفی كُلَّ عُسرٍ و تُيَسِّرُ كُلَّ يُسرٍ؟ قالَ: لا.
قالَ: فَعِندَما مَشَیتَ بينَ العَلَمَینِ و لَم تَعدِل عَنهُما يَمیناً و شِمالاً، نَوَیتَ أن لا تَعدِلَ عَن دینِ الحَقِّ يَمیناً و شِمالاً، لا بِقَلبِكَ، و لا بِلِسانِكَ، و لا بِجَوارِحِكَ؟ قالَ: لا. قالَ: فَعِندَما مَشَیتَ بِمُزدَلِفَةَ و لَقَطتَ مِنهَا الحَصیٰ، نَوَیتَ أنَّكَ رَفَعتَ عَنكَ كُلَّ مَعصِيَةٍ و جَهلٍ، و ثَبَّتَّ كُلَّ عِلمٍ و عَمَلٍ؟ قالَ: لا.
قالَ: فَعِندَما مَرَرتَ بِالمَشعَرِ الحَرامِ، نَوَیتَ أنَّكَ أشعَرتَ قَلبَكَ إشعارَ أهلِ التَّقویٰ وَ الخَوفِ لِلهِ عزّ وجلّ؟ قالَ: لا.
قالَ: فَما مَرَرتَ بِالعَلَمَینِ، و لا صَلَّیتَ رَكعَتَینِ، و لا مَشَیتَ بِالمُزدَلِفَةِ، و لا رَفَعتَ مِنهَا الحَصیٰ، و لا مَرَرتَ بِالمَشعَرِ الحَرامِ!
ثُمَّ قالَ لَهُ: وَصَلتَ مِنیً، و رَمَیتَ الجَمرَةَ، و حَلَقتَ رَأسَكَ، و ذَبَحتَ
هَديَكَ، و صَلَّیتَ في مَسجِدِ الخَیفِ، و رَجَعتَ إلیٰ مَكَّةَ، و طُفتَ طَوافَ الإِفاضَةِ؟ قالَ: نَعَم.
قالَ: فَنَوَیتَ عِندَما وَصَلتَ مِنیً و رَمَیتَ الجِمارَ، أنَّكَ بَلَغتَ إلیٰ مَطلَبِكَ و قَد قَضیٰ رَبُّكَ لَكَ كُلَّ حاجَتِكَ؟ قالَ: لا.
قالَ: فَعِندَما رَمَیتَ الجِمارَ، نَوَیتَ أنَّكَ رَمَیتَ عَدُوَّكَ إبلیسَ و غَضِبتَهُ بِتَمامِ حَجِّكَ النَّفیسِ؟ قالَ: لا.
قالَ: فَعِندَما حَلَقتَ رَأسَكَ، نَوَیتَ أنَّكَ تَطَهَّرتَ مِنَ الأَدناسِ و مِن تَبِعَةِ بَني آدَمَ، و خَرَجتَ مِنَ الذُّنوبِ كَما وَلَدَتكَ اُمُّكَ؟ قالَ: لا.
قالَ: فَعِندَما صَلَّیتَ في مَسجِدِ الخَیفِ، نَوَیتَ أنَّكَ لاتَخافُ إِلّا اللهَ عزّ وجلّ و ذَنبَكَ، و لا تَرجو إِلّا رَحمَةَ اللهِ تَعالیٰ؟ قالَ: لا.
قالَ: فَعِندَما ذَبَحتَ هَديَكَ، نَوَیتَ أنَّكَ ذَبَحتَ حَنجَرَةَ الطَّمَعِ بِما تَمَسَّكتَ بِهِ مِن حَقیقَةِ الوَرَعِ، و أَنَّكَ اتَّبَعتَ سُنَّةَ إبراهیمَ عليهالسلام بِذَبحِ وَلَدِهِ و ثَمَرَةِ فُؤادِهِ و رَیحانِ قَلبِهِ، و حاجَّهُ[۱۳۴۶] سُنَّتَهُ لِمَن بَعدَهُ و قَرَّبَهُ إلَى اللهِ تَعالیٰ لِمَن خَلفَهُ؟ قالَ: لا.
قالَ: فَعِندَما رَجَعتَ إلیٰ مَكَّةَ و طُفتَ طَوافَ الإِفاضَةِ، نَوَیتَ أنَّكَ أفَضتَ مِن رَحمَةِ اللهِ تَعالیٰ، و رَجَعتَ إلیٰ طاعَتِهِ، و تَمَسَّكتَ بِوُدِّهِ، و أَدَّیتَ فَرائِضَهُ، وتَقَرَّبتَ إلَى اللهِ تَعالیٰ؟ قالَ: لا.
قالَ لَهُ زَینُ العابِدینَ عليهالسلام: فَما وَصَلتَ مِنیً، و لا رَمَیتَ الجِمارَ، و لا حَلَقتَ رَأسَكَ، و لا أدَّیتَ نُسُكَكَ، و لا صَلَّیتَ في مَسجِدِ الخَیفِ، و لا طُفتَ طَوافَ الإِفاضَةِ، و لا تَقَرَّبتَ! اِرجِع فَإِنَّكَ لَم تَحُجَّ.
فَطَفِقَ الشِّبلِيُّ يَبكی عَلیٰ ما فَرَّطَهُ في حَجِّهِ، و ما زالَ يَتَعَلَّمُ حَتّیٰ حَجَّ مِن قابِلٍ بِمَعرِفَةٍ ويَقینٍ[۱۳۴۷].[۱۳۴۸]
- مستدرک الوسائل - به نقل از سیّد عبد اللّه، نوادۀ محدّث جزائرى در شرح النُخبة -: در منابعى متعدّد، که موّثقترین آنها به خطّ برخى از اساتید معاصر ماست، به صورت حدیث مُرسَل، چنین یافتم: چون سَرورمان امام زین العابدین علیهالسلام از حج باز گشت، شِبلى [که او هم حج به جا آورده بود] به استقبال ایشان آمد.
امام علیهالسلام به او فرمود: «شِبلى! حج گزاردى؟». گفت: آرى، اى پسر پیامبر!
فرمود: «آیا در میقات، فرود آمدى و لباسهاى دوخته را بیرون آوردى و غسل کردى؟». گفت: آرى.
فرمود: «آن گاه که به میقات فرود آمدى، نیّت کردى که لباس نافرمانى را در آوری و لباس طاعت بپوشى؟». گفت: نه.
فرمود: «وقتى لباسهاى دوخته را در آوردى، نیّت کردى که خود را از ریا و نفاق و وارد شدن به شبههها، عریان کنى؟». گفت: نه.
فرمود: «وقتى غسل کردى، نیّت کردى که خود را از خطاها و گناهان، شستشو دهى؟». گفت: نه.
فرمود: «پس نه در میقات، فرود آمدهاى، نه خود را از لباسهاى دوخته، جدا ساختهاى و نه غسل کردهاى!».
سپس فرمود: «نظافت کردى و احرام بستى و تصمیم بر حج گرفتى؟». گفت: آرى.
فرمود: «وقتى نظافت کردى و احرام بستی و نیّت حج کردى، آیا نیّت کردى که با نورۀ[۱۳۴۹] توبۀ خالص، خود را پاک کنى؟». گفت: نه.
فرمود: «وقتى اِحرام بستى، نیّت کردى که همۀ محرّمات خدا را بر خود، حرام سازى؟». گفت: نه.
فرمود: «وقتى نیّت حج کردى، آیا نیّت کردى که هر گِرِه غیر خدایى را بگشایى؟». گفت: نه.
به او فرمود: «پس نه نظافت کردهاى، نه اِحرام بستهاى و نه نیّتِ حج کردهاى!».
به او فرمود: «آیا داخل میقات شدى و دو رکعت نمازِ احرام خواندى و لبّیک گفتى؟». گفت: آرى.
فرمود: «وقتى وارد میقات شدى، نیّت کردى که بر نیّت زیارت باشى؟». گفت: نه.
فرمود: «وقتى دو رکعت نماز خواندى، نیّت کردى که با نماز - که بهترینِ اعمال و بزرگترین حسنات بندگان است - به خدا تقرّب جویى؟». گفت: نه.
فرمود: «وقتى لبّیک گفتى، نیّت کردى که در طاعتِ محض او، سخن بگویى و از هر معصیت او، لب فرو بندى؟». گفت: نه.
به او فرمود: «پس نه داخل میقات شدهاى، نه نماز خواندهاى و نه لبّیک گفتهاى!».
سپس به او فرمود: «آیا وارد حرم شدى و کعبه را دیدى و نماز خواندى؟». گفت: آرى.
فرمود: «چون داخل حرم شدى، نیّت کردى که هر غیبت از هر مسلمانى را بر خود حرام کنى؟». گفت: نه.
فرمود: «وقتى به مکّه رسیدى، آیا در قلبت نیّت کردى که خدا را قصد کردهاى؟». گفت: نه.
فرمود: «پس نه داخل حرم شدهاى، نه کعبه را دیدهاى و نه نماز خواندهاى!».
سپس فرمود: «آیا کعبه را طواف کردى و رُکنها را لمس نمودى و سعى [بین صفا و مروه] کردى؟». گفت: آرى.
فرمود: «هنگامى که سعى مىکردى، نیّت کردى که به سوى خدا مىگریزى؟ و آیا خداى دانا به غیب، این را از تو شناخت؟». گفت: نه.
فرمود: «پس نه طواف کعبه کردهاى، نه رُکنها را لمس کردهاى و نه سعى نمودهاى!».
سپس به او فرمود: «آیا بر حجر الأسود، دست نهادى و کنار مقام ابراهیم علیهالسلام ایستادى و دو رکعت، نماز خواندى؟». گفت: آرى.
[این جا بود که] امام علیهالسلام صیحهاى کشید که نزدیک بود از دنیا برود. سپس فرمود: «آه! آه!». آن گاه فرمود: «هر کس بر حجر الأسود دست نهد، با خداى متعال، دست داده است. اى بیچاره! خوب بنگر، تا پاداش آنچه را که حرمتش بزرگ است، تباه نسازى و این دست دادن [و بیعت] را چون گناهکاران، با مخالفت و ارتکاب حرام نشکنى».
سپس فرمود: «وقتى کنار مقام ابراهیم علیهالسلام ایستادى، آیا نیّت کردى که بر هر طاعتى، استوار بمانى و از هر نافرمانىاى سر بپیچى؟». گفت: نه.
فرمود: «هنگامى که آن جا دو رکعت نماز خواندى، نیّت کردى که ابراهیمگونه، نماز بگزارى و با نمازت، بینىِ شیطان را به خاک بمالى؟». گفت: نه.
به او فرمود: «پس نه با حجر الأسود، دست دادهاى، نه در کنار مقام ابراهیم علیهالسلام ایستادهاى و نه در آن جا دو رکعت نماز خواندهاى!».
سپس به او فرمود: «آیا بر سرِ چاه زمزم رفتى و از آب آن نوشیدى؟». گفت: آرى.
فرمود: «آیا نیّت کردى که بر طاعت خدا، اِشراف یابی و چشم از گناه پوشیده بدارى؟». گفت: نه.
فرمود: «پس نه بر سرِ زمزم رفتهاى و نه از آبش نوشیدهاى!».
سپس به او فرمود: «آیا میان صفا و مروه، سعى کردى و بین آن دو، گام برداشتى؟». گفت: آرى.
فرمود: «آیا نیّت کردى که میان بیم و امید هستى؟». گفت: نه.
فرمود: «پس نه سعى کردهاى و نه راه رفتهاى و نه میان صفا و مروه، رفت و آمد کردهاى!».
سپس فرمود: «آیا به سوى مِنا رفتى؟». گفت: آرى.
فرمود: «آیا نیّت کردى که مردم را از زبان و قلب و دستت، ایمن سازى؟». گفت: نه.
فرمود: «پس به مِنا نرفتهاى!».
سپس به او فرمود: «آیا در عرفات، وقوف کردى و بالاى جَبَل الرَّحمه رفتى و وادىِ نَمِره را شناختى و کنار جَمَرهها، خداى سبحان را خواندى؟». گفت: آرى.
فرمود: «آیا با وقوفت در عرفات، آگاهى خداوند به کار معرفتها و دانشها را شناختى و پى بردى که خداوند، نامۀ عمل تو را دریافت مىکند و به آنچه در درون و قلبت مىگذرد، آگاه است؟». گفت: نه.
فرمود: «آیا با صعود بر جَبَل الرَّحمه، فکر کردى که خداوند، هر زن و مرد باایمان را مىآمرزد و هر زن و مرد مسلمان را سرپرستى مىکند؟». گفت: نه.
فرمود: «آیا نزد وادى نَمِره، نیّت کردى که فرمان ندهى تا آن که خود، فرمان ببرى، و نهى نکنى تا آن که خود، پرهیز کنى؟». گفت: نه.
فرمود: «آن گاه که کنار نشانه و نَمِرات ایستادى، فکر کردى که آنها بر طاعتهاى تو گواه باشند و به دستور خداوندِ آسمانها، همراه نگهبانان به نگاهبانى تو بپردازند؟». گفت: نه.
فرمود: «پس نه در عرفات، وقوف کردهاى، نه از جبل الرَّحمه بالا رفتهاى و نه نَمِره را شناختهاى و نه دعا کردهاى و نه کنار نَمِرات ایستادهاى!».
سپس فرمود: «آیا بین دو نشانه، مرور کردى و قبل از گذشتن از آن جا، دو رکعت، نماز خواندى و به مُزدَلفه رفتى و آن جا سنگریزه جمع کردى و بر مَشعَر الحرام گذشتى؟». گفت: آرى.
فرمود: «وقتى دو رکعت نماز خواندى، نیّت کردى که آن نماز، نمازِ شکر شبِ دهم است، که هر مشکلى را بر طرف مىسازد و هر آسانى را فراهم مىآورد؟». گفت: نه.
فرمود: «وقتى از میان دو نشانه گذشتى و به چپ و راست، توجّه نکردى، آیا نیّت کردى که از دین حق، به چپ و راست، روى نگردانى، نه با قلب، نه با زبان و نه با اعضایت؟». گفت: نه.
فرمود: «وقتى به مُزدَلفه رفتى و از آن جا سنگریزه جمع کردى، نیّت کردى که هر معصیت و نادانىای را از خویش بزُدایى و هر علم و عمل صالحى را در خود، مَلَکه سازى؟». گفت: نه.
فرمود: «وقتى بر مشعر الحرام گذر کردى، نیّت کردى که دلت را به بینش اهل تقوا و خوف از خدا بیارایى؟». گفت: نه.
فرمود: «پس نه بر دو نشانه، گذشتهاى، نه دو رکعت نماز خواندهاى، نه به مُزدَلفه رفتهاى، نه از آن، سنگریزه برداشتهاى و نه از مشعر الحرام، عبور کردهاى!».
سپس به او فرمود: «آیا به مِنا رسیدى و سنگریزه پرتاب کردى و سرت را تراشیدى و قربانىات را سر بُریدى و در مسجد خَیف، نماز گزاردى و به مکّه برگشتی و طواف کوچ را انجام دادى؟». گفت: آرى.
فرمود: «وقتى به مِنا رسیدى و رَمیِ جَمَرات کردى، آیا فکر کردى که به خواستهات رسیدى و خداوند، همۀ حاجتهایت را بر آورده است؟». گفت: نه.
فرمود: «وقتى سنگریزه به جَمَرات زدى، فکر کردى که دشمنت ابلیس را سنگباران کردهاى و با تمام [اعمال] حجّ گرانبهایت، او را به خشم آوردهاى؟». گفت: نه.
فرمود: «وقتى سرت را تراشیدى، آیا فکر کردى که از آلودگىها و از گناهان بنیآدم، پاک شدى و از گناهانت بیرون آمدى، همچون روزى که مادرت تو را زاد؟». گفت: نه.
فرمود: «وقتى در مسجد خَیف، نماز خواندى، فکر کردى که جز از خداى متعال و از گناه خویش نترسى و جز به رحمت خدا، امیدوار نباشى؟». گفت: نه.
فرمود: «آن گاه که قربانىات را سر بُریدى، فکر کردى که گلوى طمع را با حقیقتِ وَرَع و پرهیزگارى بُریدى و از سنّت ابراهیم علیهالسلام - که فرزندش، میوۀ دلش و گُل خوشبوى قلبش را به قربانگاه آورد و آن را سنّتى براى آیندگان و وسیلهاى براى تقرّب به خداوند براى نسلهاى بعد، قرار داد - پیروى کردى؟». گفت: نه.
فرمود: «چون به مکّه باز گشتى و طواف کوچ کردى، فکر کردى که از رحمت خدا کوچ کردی و به طاعت او باز گشتی و به مودّت او چنگ زدى و واجبات الهى را ادا کردى و به قُرب خدا رسیدى؟». گفت: نه.
زین العابدین علیهالسلام به او فرمود: «پس نه به مِنا رسیدهاى، نه سنگریزه پرتاب کردهاى، نه سرت را تراشیدهاى، نه اعمال حجّ خود را انجام دادهاى، و نه در مسجد خَیف، نماز خواندهاى و نه طوافِ کوچ به جا آوردهاى و نه به قرب خدا رسیدهاى! برگرد؛ زیرا تو حج به جا نیاوردهاى!».
شبلى، شروع به گریستن کرد، به خاطر آن کوتاهىهایى که در حجّش کرده بود و همواره مىآموخت، تا آن که سال بعد، با شناخت و یقین، حج به جا آورد.[۱۳۵۰]
۴ / ۴: ما يَنبَغي بَعدَ المَناسِكِ
۴ / ۴: آنچه پس از مراسم حج، شايسته است
۴ / ۴ - ۱: وَداعُ البَيتِ
۴ / ۴ - ۱: وداع با خانۀ خدا
- الكافي عن أبي إسماعیل: قُلتُ لِأَبي عَبدِ اللّٰهِ عليهالسلام: هُوَ ذا أخرُجُ - جُعِلتُ فِداكَ - فَمِن أینَ اُوَدِّعُ البَیتَ؟
قالَ: تَأتِي المُستَجارَ بينَ الحَجَرِ وَ البابِ، فَتُوَدِّعُهُ مِن ثَمَّ، ثُمَّ تَخرُجُ فَتَشرَبُ مِن زَمزَمَ، ثُمَّ تَمضی.
فَقُلتُ: أصُبُّ عَلیٰ رَأسی؟ فَقالَ: لا تَقرَبِ الصَّبَّ[۱۳۵۱].[۱۳۵۲]
- الکافى - به نقل از ابو اسماعیل -: به امام صادق علیهالسلام گفتم: فدایت شوم! هماینک، در حال خروج از مکّه اَم. با خانۀ خدا، از کجا خداحافظى کنم؟
فرمود: «کنار دیوار کعبه، بین حجر الأسود و درِ کعبه میروی و از آن جا وداع مىکنى. سپس میروی و از آب زمزم مىنوشى و آن گاه، خارج مىشوى».
گفتم: از آب زمزم بر سرم بریزم؟ فرمود: «نزدیک چنین کارى مشو!».[۱۳۵۳]
- الكافي عن قُثَم بن كَعب: قالَ أبو عَبدِ اللّٰهِ عليهالسلام: إنَّكَ لَتُدمِنُ الحَجَّ؟ قُلتُ: أجَل. قالَ: فَليَكُن آخِرُ عَهدِكَ بِالبَیتِ أن تَضَعَ يَدَكَ عَلَى البابِ و تَقولَ:
المِسكینُ عَلیٰ بابِكَ، فَتَصَدَّق عَلَیهِ بِالجَنَّةِ.[۱۳۵۴]
- الکافى - به نقل از قُثَم بن کعب -: امام صادق علیهالسلام به من فرمود: «آیا پیوسته به حج مىروى؟». گفتم: آرى.
فرمود: «آخرین دیدارت با کعبه، این باشد که دست بر درِ کعبه مینهی و مىگویى:
بینوا بر درگاه توست. پس بهشت را به او عطا کن».
- الكافي عن معاویة بن عمّار عن الإمام الصادق عليهالسلام: إذا أرَدتَ أن تَخرُجَ مِن مَكَّةَ و تَأتِيَ أهلَكَ، فَوَدِّعِ البَیتَ و طُف بِالبَیتِ اُسبوعاً، و إنِ استَطَعتَ أن تَستَلِمَ الحَجَرَ الأَسوَدَ وَ الرُّكنَ اليَمانِيَّ في كُلِّ شَوطٍ فَافعَل، و إِلّا فَافتَتِح بِهِ وَ اختِم بِهِ، فَإِن لَم تَستَطِع ذٰلِكَ فَمُوَسَّعٌ عَلَیكَ.
ثُمَّ تَأتِي المُستَجارَ فَتَصنَعُ عِندَهُ كَما صَنَعتَ يَومَ قَدِمتَ مَكَّةَ، و تَخَيَّر لِنَفسِكَ مِنَ الدُّعاءِ.
ثُمَّ استَلِمِ الحَجَرَ الأَسوَدَ. ثُمَّ ألصِق بَطنَكَ بِالبَیتِ، تَضَعُ يَدَكَ عَلَى الحَجَرِ، وَ الاُخریٰ مِمّا يَلِی البابَ، وَ احمَدِ اللهَ و أَثنِ عَلَیهِ، و صَلِّ عَلَى النَّبِيِّ صلّی اللّه عليه وآله، ثُمَّ قُل:
اللّٰهُمَّ صَلِّ عَلیٰ مُحَمَّدٍ عَبدِكَ و رَسولِكَ و نَبِيِّكَ، و أَمینِكَ و حَبیبِكَ، و نَجِيِّكَ و خِيَرَتِكَ. مِن خَلقِكَ. اللّٰهُمَّ كَما بَلَّغَ رِسالاتِكَ، و جاهَدَ في سَبیلِكَ، و صَدَعَ بِأَمرِكَ، و اُوذِيَ في جَنبِكَ، و عَبَدَكَ حَتّیٰ أتاهُ اليَقینُ.
اللّٰهُمَّ اقلِبني مُفلِحاً، مُنجِحاً، مُستَجاباً لي بِأَفضَلِ ما يَرجِعُ بِهِ أحَدٌ مِن وَفدِكَ مِنَ المَغفِرَةِ وَ البَرَكَةِ وَ الرِّضوانِ وَ العافِيَةِ.
اللّٰهُمَّ إن أمَتَّني فَاغفِر لي، و إن أحيَیتَنی فَارزُقنیهِ مِن قابِلٍ.
اللّٰهُمَّ لا تَجعَلهُ آخِرَ العَهدِ مِن بيتِكَ.
اللّٰهُمَّ إنِّي عَبدُكَ وَ ابنُ عَبدِكَ وَ ابنُ أمَتِكَ، حَمَلتَني عَلیٰ دَوابِّكَ، و سَيَّرتَني في بِلادِكَ، حَتّیٰ أقدَمتَني حَرَمَكَ و أَمنَكَ، و قَد كانَ في حُسنِ ظَنّي بِكَ أن تَغفِرَ لي ذُنوبي، فَإِن كُنتَ قَد غَفَرتَ لي ذُنوبي فَازدَد عَنّي رِضاً، و قَرِّبني إلَیكَ زُلفَیٰ و لا تُباعِدني، و إن كُنتَ لَم تَغفِر لي فَمِنَ الآنَ فَاغفِر لي قَبلَ أن تَنأیٰ عَن بيتِكَ داري، فَهٰذا أوانُ انصِرافی إن كُنتَ أذِنتَ لي، غَیرَ راغِبٍ عَنكَ و لا عَن بيتِكَ، و لا مُستَبدِلٍ بِكَ و لا بِهِ.
اللّٰهُمَّ احفَظني مِن بينِ يَدَي و مِن خَلفي، و عَن يَمیني و عَن شِمالي، حَتّیٰ تُبَلِّغَني أهلي، فَإِذا بَلَّغتَني أهلي فَاكفِني مَؤونَةَ عِبادِكَ و عِیالي، فَإِنَّكَ وَلِيُّ ذٰلِكَ مِن خَلقِكَ و مِنّي.
ثُمَّ ائتِ زَمزَمَ فَاشرَب مِن مائِها. ثُمَّ اخرُج و قُل:
آئِـبونَ تائِبونَ عـابِدونَ لِـرَبِّنا حامِدونَ، إلیٰ رَبِّنا راغِبونَ، إلَى اللهِ راجِعونَ إن شاءَ اللهُ.
قالَ: و إنَّ أبا عَبدِ اللّٰهِ عليهالسلام لَمّا وَدَّعَها و أَرادَ أن يَخرُجَ مِنَ المَسجِدِ الحَرامِ خَرَّ ساجِداً عِندَ بابِ المَسجِدِ طَویلاً، ثُمَّ قامَ فَخَرَجَ.[۱۳۵۵]
- الکافى - به نقل از معاویة بن عمّار -: امام صادق علیهالسلام فرمود: «چون خواستى از مکّه خارج شوی و نزد خانوادهات برگردى، با کعبه وداع کن و هفت بار به دور کعبه بگرد (طواف کن) و اگر مىتوانى، در هر دور، دست بر حجر الأسود و رُکن یَمانى بکش، و گرنه، تنها در آغاز و پایان طواف، چنان کن و اگر این را هم نتوانستى، آزادى.
سپس به مستجار میروی و نزد آن، همان کارى را که روز ورودت به مکّه انجام دادى، انجام مىدهى و سپس هر دعایى که خواستى، براى خودت مىخوانى.
سپس حجر الأسود را لمس کن. سپس شکم خود را به خانۀ خدا بچسبان، یک دست خود را بر حجر الأسود و دست دیگر را به طرف در قرار ده و خدا را حمد و ثنا بگو و بر پیامبر و خاندانش درود فرست و بگو:
خدایا! بر محمّد، بنده و فرستاده و پیامبرت، امین و محبوبت، همرازت و برگزیدۀ خلقت، درود فرست، همان گونه که او رسالت تو را رساند و در راه تو جهاد کرد و فرمان تو را آشکار ساخت و در راه تو و به خاطر تو، آزار دید و تو را عبادت کرد، تا این که اَجَلش در رسید.
خدایا! مرا رستگار، کامیاب و با دعای مستجاب برگردان، به بهترین چیزى که هر تیک از میهمانان تو با آن بر مىگردد، از آمرزش و برکت و رضوان و تندرستى.
خدایا! اگر مرا میراندى، بیامرزم، و اگر زندهام داشتى، سال آینده هم حج را روزىام کن.
خدایا! این را آخرین زیارت خانهات براى من، قرار مده.
خدایا! من، بندۀ تو و پسر بنده و کنیز تو هستم. مرا بر مرکبِ خودت نشاندى و در سرزمین خودت، سیر دادى، تا آن که به حرم و خانۀ امن خود رساندى. در گمان نیک من، این بود که گناهانم را مىآمرزى. اگر گناهانم را بخشودهاى، پس، از من بیشتر خشنود باش و به خودت نزدیکم کن و دورم مساز و اگر هنوز مرا نیامرزیدهاى، هماینک ببخشاى، پیش از آن که خانهام از خانهات دور شود. اینک، زمان بازگشت من است. اگر اذن بازگشت دهى، بى آن که به تو و خانهات، بىرغبت شده باشم، یا چیزى را به جاى تو و خانهات، برگزیده باشم.
خدایا! مرا از پیش رو، پشت سر، سمت راست و چپم نگه دار، تا آن که مرا به خانوادهام برسانى و مرا از هزینۀ بندگانت و خانوادهام کفایت کن؛ زیرا تو، عهدهدار آنى، از بندگانت و از من.
سپس به زمزم برو و از آن بنوش. سپس بیرون آى و بگو:
باز مىگردیم، توبهکنان و عبادتکنان. باز مىگردیم، در حالى که خدایمان را ستایشگریم و به سوى پروردگارمان مشتاقیم و به سوى او باز مىگردیم، إن شاء اللّه».
همانا امام صادق علیهالسلام چون با خانۀ خدا وداع کرد و خواست از مسجد الحرام بیرون آید، در آستانۀ درِ مسجد، مدّت طولانى به سجده افتاد. سپس برخاست و بیرون رفت.
- الكافي عن إبراهیم بن أبي محمود: رَأَیتُ أبَا الحَسَنِ عليهالسلام وَدَّعَ البَیتَ، فَلَمّا أرادَ أن يَخرُجَ مِن بابِ المَسجِدِ خَرَّ ساجِداً، ثُمَّ قامَ فَاستَقبَلَ الكَعبَةَ فَقالَ:
اللّٰهُمَّ إنّي أنقَلِبُ عَلیٰ أن لا إلٰهَ إِلّا أنتَ.[۱۳۵۶]
- الکافى - به نقل از ابراهیم بن ابى محمود -: امام رضا علیهالسلام را دیدم که با خانۀ خدا وداع مىکرد. چون خواست از درِ مسجد بیرون رود، به سجده افتاد. سپس برخاست، رو به کعبه کرد و گفت:
خدایا! من بر مىگردم، بر این عقیده که جز تو معبودى نیست.
- الكافي عن عليّ بن مهزیار: رَأَیتُ أبا جَعفَرٍ الثّانِيَ عليهالسلام في سَنَةِ خَمسَ عَشرَةَ[۱۳۵۷] و مِئَتَینِ وَدَّعَ البَیتَ بَعدَ ارتِفاعِ الشَّمسِ، و طافَ بِالبَیتِ يَستَلِمُ الرُّكنَ اليَمانِيَّ في كُلِّ شَوطٍ، فَلَمّا كانَ الشَّوطُ السّابِعُ استَلَمَهُ وَ استَلَمَ الحَجَرَ و مَسَحَ بِيَدِهِ، ثُمَّ مَسَحَ وَجهَهُ بِيَدِهِ، ثُمَّ أتَى المَقامَ فَصَلّیٰ خَلفَهُ رَكعَتَینِ، ثُمَّ خَرَجَ إلیٰ دُبُرِ الكَعبَةِ إلَى المُلتَزَمِ، فَالتَزَمَ البَیتَ و كَشَفَ الثَّوبَ عَن بَطنِهِ. ثُمَّ وَقَفَ عَلَیهِ طَویلاً يَدعو، ثُمَّ خَرَجَ مِن بابِ الحَنّاطینَ و تَوَجَّهَ.
قال: فَرَأَیتُهُ في سَنَةِ سَبعَ عَشرَةَ و مِئَتَینِ وَدَّعَ البَیتَ لَیلاً، يَستَلِمُ الرُّكنَ اليَمانِيَّ وَ الحَجَرَ الأَسوَدَ في كُلِّ شَوطٍ، فَلَمّا كانَ فِي الشَّوطِ السّابِعِ التَزَمَ البَیتَ في دُبُرِ الكَعبَةِ قَریباً مِنَ الرُّكنِ اليَمانِيِّ و فَوقَ الحَجَرِ المُستَطیلِ، و كَشَفَ الثَّوبَ عَن بَطنِهِ. ثُمَّ أتَی الحَجَرَ فَقَبَّلَهُ و مَسَحَهُ، و خَرَجَ إلَى المَقامِ فَصَلّیٰ خَلفَهُ، ثُمَّ مَضیٰ و لَم يَعُد إلَى البَیتِ. و كانَ وُقوفُهُ عَلَى المُلتَزَمِ بِقَدرِ ما طافَ بَعضُ أصحابِنا سَبعَةَ أشواطٍ و بَعضُهُم ثَمانِيَةً.[۱۳۵۸]
- الکافى - به نقل از على بن مهزیار -: امام جواد علیهالسلام را در سال دویست و پانزده دیدم که پس از بالا آمدن خورشید، با خانۀ خدا وداع میکند. خانۀ خدا را طواف نمود، در حالى که در هر دور، به رُکن یَمانى دست مىکشید. در دور هفتم، رُکن یَمانى و حجر الأسود را با دست خود لمس کرد و دستش را بر صورت خود کشید. آن گاه کنار مقام ابراهیم علیهالسلام آمد و پشت آن، دو رکعت نماز خواند. سپس به پشت کعبه، کنار ملتزم رفت، جامه از روى شکم خود کنار زد و خود را به خانۀ خدا چسبانید. مدّتى طولانى دعاکنان بر همان حالت مانْد. آن گاه، از درِ حنّاطان (گندمفروشان) بیرون آمد و رفت.
او را در سال دویست و هفده نیز دیدم که شب، خانۀ خدا را وداع مىکرد و در هر دور طواف، بر رُکن یمانى و حجر الأسود دست مىکشید. در دور هفتم، پشت کعبه، نزدیک رُکن یمانى و بالاى سنگ مستطیل، در حالى که لباس از روى شکم خود کنار زده بود، خود را به خانۀ خدا چسبانید، سپس پیش حجر الأسود رفت، آن را بوسید و بر آن، دست کشید و به طرف مقام ابراهیم علیهالسلام رفت و پشتِ مقام، نماز خواند. آن گاه رفت و به خانۀ خدا بازنگشت. توقّف او کنار مُلتزم، به اندازهاى بود که برخى از شیعیان، هفت دور و برخى هشت دور، طواف کردند.
۴ / ۴ - ۲: الخَتمُ بِالمَدينَةِ
۴ / ۴ - ۲: رفتن به مدینه
- الكافي عن أحمد بن أبي عبد اللّٰه، عن أبيه: سَأَلتُ أبا جَعفَرٍ [الجَوادَ] عليهالسلام: أبدَأُ بِالمَدینَةِ أو بِمَكَّةَ؟ قالَ: اِبدَأ بِمَكَّةَ وَ اختِم بِالمَدینَةِ، فَإِنَّهُ أفضَلُ.[۱۳۵۹]
- الکافى - به نقل از احمد بن ابى عبد اللّه [برقی]، از پدرش -: از امام جواد علیهالسلام پرسیدم: از مدینه شروع کنم یا مکّه؟ فرمود: «از مکّه آغاز کن و به مدینه ختم نما، که این، برتر است».
- الإمام الباقر عليهالسلام: اِبدَؤوا بِمَكَّةَ وَ اختِموا بِنا.[۱۳۶۰]
- امام باقر علیهالسلام: از مکّه آغاز کنید و به ما ختم نمایید.
راجع: ص۴۶۶ (لقاء الإمام)
و وسائل الشیعة: ج۱۴ ص۳۱۹ (الباب ۱).
ر.ک: ص۴۶۷ (ملاقات با امام)
و وسائل الشیعة: ج۱۴ ص۳۱۹ (الباب ۱).
۴ / ۴ - ۳: التَّعجيلُ فِي الرُّجوعِ
۴ / ۴ - ۳: زود باز گشتن
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: إذا قَضیٰ أحَدُكُم حَجَّهُ فَليُعَجِّلِ الرِّحلَةَ إلیٰ أهلِهِ؛ فَإِنَّهُ أعظَمُ لِأَجرِهِ.[۱۳۶۱]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر گاه یکى از شما حجّ خود را انجام داد، زود به سوى خانوادهاش باز گردد؛ چرا که این کار، پاداش او را بیشتر میکند.
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله - فِي الإقامَةِ بِمَکَّةَ بَعدَ إتمامِ النُّسُكِ -: ثَلاثٌ لِلمُهاجِرِ بَعدَ الصَّدَرِ[۱۳۶۲].[۱۳۶۳]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله - در بارۀ [مدّت] ماندن در مکّه، پس از پایان یافتن مَناسک -: بعد از رفتن مردم، براى مهاجر، سه روز است.
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: يُقیمُ المُهاجِرُ بِمَكَّةَ بَعدَ قَضاءِ نُسُكِهِ ثَلاثاً.[۱۳۶۴]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: مهاجر، پس از انجام دادن مراسم حجّ خود، سه روز در مکّه میمانَد.
- الإمام الصادق عليهالسلام: إذا فَرَغتَ مِن نُسُكِكَ فَارجِع، فَإِنَّهُ أشوَقُ لَكَ إلَى الرُّجوعِ.[۱۳۶۵]
- امام صادق علیهالسلام: اعمالت را که تمام کردی، [به شهر خود] برگرد؛ زیرا این کار، شوق تو را براى بازگشت مجدّد [به حج] بیشتر مىکند.
۴ / ۴ - ۴: التَّصَدُّقُ
۴ / ۴ - ۴: صدقه دادن
- الإمام الصادق عليهالسلام: يَنبَغي لِلحاجِّ إذا قَضیٰ نُسُكَهُ و أَرادَ أن يَخرُجَ، أن يَبتاعَ بِدِرهَمٍ تَمراً يَتَصَدَّقُ بِهِ، فَيَكونُ كَفّارَةً لِما لَعَلَّهُ دَخَلَ عَلَیهِ في حَجِّهِ مِن حَكٍّ أو قُمَّلَةٍ سَقَطَت أو نَحوِ ذٰلِكَ.[۱۳۶۶]
- امام صادق علیهالسلام: وقتى حجگزار، اعمالش را انجام داده و مىخواهد بیرون بیاید، سزاوار است که یک درهم خرما بخرد و آن را صدقه دهد، تا کفّارۀ چیزى باشد که شاید در حجّ او بر گردنش آمده است، مثل خاراندن بدن، یا شپشى که افتاده، یا مانند این.
- الإمام الصادق عليهالسلام: إذا دَخَلتَ مَكَّةَ فَاشتَرِ بِدِرهَمٍ تَمراً فَتَصَدَّق بِهِ لِما كانَ مِنكَ في إحرامِكَ لِلعُمرَةِ، فَإِذا فَرَغتَ مِن حَجِّكَ فَاشتَرِ بِدِرهَمٍ تَمراً فَتَصَدَّق بِهِ، فَإِذا دَخَلتَ المَدینَةَ فَاصنَع مِثلَ ذٰلِكَ.[۱۳۶۷]
- امام صادق علیهالسلام: چون وارد مکّه شدى، یک درهم خرما بخر و به خاطر آنچه در حال احرام عمرهات، از تو سر زده است، صدقه بده و چون از حجّ خویش فارغ شدى، یک درهم خرما بخر و صدقه بده و چون به مدینه وارد شدى نیز همین کار را بکن.
- الإمام الصادق عليهالسلام: يُستَحَبُّ لِلرَّجُلِ وَ المَرأَةِ ألّا يَخرُجا مِن مَكَّةَ حَتّیٰ يَشتَرِیا بِدِرهَمٍ تَمراً، فَيَتَصَدَّقا بِهِ لِما كانَ مِنهُما في إحرامِهِما و لِما كانَ في حَرَمِ اللهِ عزّ وجلّ.[۱۳۶۸]
- امام صادق علیهالسلام: براى زن و مرد، مستحب است که از مکّه بیرون نروند، مگر آن که یک درهم خرما بخرند و به خاطر آنچه در حالِ احرامشان و در حرم خداوند عز و جل از آنان سر زده است، صدقه دهند.
۴ / ۴ - ۵: شِراءُ الهَدِيَّةِ
۴ / ۴ - ۵: سوغات خریدن
- الإمام الصادق عليهالسلام: هَدِيَّةُ الحَجِّ مِنَ الحَجِّ.[۱۳۶۹]
- امام صادق علیهالسلام: سوغات حج، جزو حج است.
- الإمام الصادق عليهالسلام: الهَدِيَّةُ مِن نَفَقَةِ الحَجِّ.[۱۳۷۰]
- امام صادق علیهالسلام: سوغات، از هزینۀ حج است.
۴ / ۵: ما يَنبَغي بَعدَ الرُّجوعِ مِنَ الحَجِّ
۴ / ۵: آنچه پس از بازگشت از حج، شايسته است
۴ / ۵ - ۱: تَركُ الذُّنوبِ
۴ / ۵ - ۱: وا نهادن گناهان
- رسول الله صلّی اللّه عليه وآله: آيَةُ قَبولِ الحَجِّ تَركُ ما كانَ عَلَیهِ العَبدُ مُقیماً مِنَ الذُّنوبِ.[۱۳۷۱]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: نشانۀ قبولى حج، آن است که بنده، گناهانى را که مرتکب میشده، ترک کند.
- رسول الله صلّی اللّه عليه وآله: مِن عَلامَةِ قَبولِ الحَجِّ إذا رَجَعَ الرَّجُلُ عَمّا كانَ عَلَیهِ مِنَ المَعاصی، هٰذا عَلامَةُ قَبولِ الحَجِّ. و إن رَجَعَ مِنَ الحَجِّ ثُمَّ انهَمَكَ فیما كانَ مِن زِناءٍ أو خِیانَةٍ أو مَعصِيَةٍ فَقَد رُدَّ عَلَیهِ حَجُّهُ.[۱۳۷۲]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: از نشانههاى قبولىِ حج، آن است که فرد، از گناهانى که انجام میداده، برگردد. این، نشانۀ قبولى حج است؛ ولی اگر از حج باز گردد و همچنان در لجنزار زنا یا خیانت یا معصیت فرو رود، حجّ او به خودش برگردانده میشود.
۴ / ۵ - ۲: زِيارَةُ الحاجِّ
۴ / ۵ - ۲: رفتن به دیدن حاجیان
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: إذا لَقیتَ الحاجَّ فَسَلِّم عَلَیهِ و صافِحهُ، و مُرهُ أن يَستَغفِرَ لَكَ قَبلَ أن يَدخُلَ بيتَهُ، فَإِنَّهُ مَغفورٌ لَهُ.[۱۳۷۳]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر گاه حجگزار را دیدار کردى، به او سلام بده و با او مصافحه کن و بخواه که پیش از آن که وارد خانهاش شود، براى تو آمرزش بخواهد؛ زیرا خود او، آمرزیده است.
- الإمام عليّ عليهالسلام: إذا قَدِمَ أخوكَ مِن مَكَّةَ فَقَبِّل بينَ عَینَیهِ، و فاهُ الَّذي قَبَّلَ بِهِ الحَجَرَ الأَسوَدَ الَّذي قَبَّلَهُ رَسولُ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله، وَ العَینَ الَّتي نَظَرَ بِها إلیٰ بيتِ اللّٰهِ، و قَبِّل مَوضِعَ سُجودِهِ و وَجهَهُ.
و إذا هَنَّأتُموهُ فَقولوا لَهُ: قَبِلَ اللهُ نُسُكَكَ، و رَحِمَ سَعيَكَ، و أَخلَفَ عَلَیكَ نَفَقَتَكَ، و لا جَعَلَهُ آخِرَ عَهدِكَ بِبَیتِهِ الحَرامِ.[۱۳۷۴]
- امام على علیهالسلام: وقتى برادر دینىات از مکّه باز آمد، میان دو چشمش را و دهانش را که با آن حجر الأسود را بوسیده است، ببوس؛ حجر الأسودى که پیامبر خدا، آن را بوسیده است و نیز چشم او را ببوس، که با آن به خانۀ خداوند عز و جل نگریسته است و جای سجده کردنش (پیشانىاش) و صورتش را ببوس.
و هر گاه خواستید به حجگزار تهنیت بگویید، بگویید: «خداوند، عبادتهایت را قبول کند و سعى تو را مورد رحمت قرار دهد و خرج تو را جایگزین سازد و این حج را آخرین دیدار تو از خانهاش قرار ندهد!».
- تهذیب الأحكام عن عبد الوهّاب بن الصباح عن أبيه: لَقِيَ مُسلِمٌ مَولیٰ أبي عَبدِ اللّٰهِ عليهالسلام صَدَقَةَ الأَحدَبَ و قَد قَدِمَ مِن مَكَّةَ، فَقالَ لَهُ مُسلِمٌ: الحَمدُ لِلهِ الَّذي يَسَّرَ سَبیلَكَ، و هَدیٰ دَلیلَكَ، و أَقدَمَكَ بِحالِ عافِيَةٍ و قَد قَضَى الحَجَّ،[۱۳۷۵] و أَعانَ عَلَى السَّعَةِ، فَقَبِلَ اللهُ مِنكَ، و أَخلَفَ عَلَیكَ نَفَقَتَكَ، و جَعَلَها حَجَّةً مَبرورَةً و لِذُنوبِكَ طَهوراً.
فَبَلَغَ ذٰلِكَ أبا عَبدِ اللهِ عليهالسلام، فَقالَ لَهُ: كَیفَ قُلتَ لِصَدَقَةَ؟ فَأَعادَ عَلَیهِ.
فَقالَ له: مَن عَلَّمَكَ هٰذا؟ فَقالَ: جُعِلتُ فِداكَ! مَولايَ أبُو الحَسَنِ عليهالسلام.
فَقالَ لَهُ: نِعمَ ما تَعَلَّمتَ، إذا لَقیتَ أخاً مِن إخوانِكَ فَقُل لَهُ هٰكَذا، فَإِنَّ الهُدیٰ بِنا هُدىً، و إذا لَقیتَ هٰؤُلاءِ فَقُل لَهُم ما يَقولونَ.[۱۳۷۶]
- تهذیب الأحکام - به نقل از عبد الوهّاب بن صباح، از پدرش -: مُسلِم، غلام امام صادق علیهالسلام، صدقۀ اَحدَب را که از مکّه آمده بود، ملاقات کرد و به او گفت: ستایش، خدا را که راهت را آسان و راهنمایت را راهبر شد و با تندرستى، تو را باز آورد، در حالى که حج، انجام یافته است و تو را بر وسعت و گشایش، یارى کرد. خدا از تو قبول کند و مخارجت را جبران نماید و حجّ تو را مقبول و پاک کنندۀ گناهانت قرار دهد!
این سخن به گوش امام صادق علیهالسلام رسید. به غلامش فرمود: «به صدقه چه گفتى؟». او باز گفت.
به او فرمود: «این را چه کسى به تو آموخت؟». گفت: فدایت شوم! سَروَرم ابو الحسن (امام کاظم علیهالسلام).
به او فرمود: «خوب چیزى آموختهاى! هر گاه یکى از برادرانت را دیدار کردى، این چنین به او بگو. همانا هدایت، به وسیلۀ ما، هدایت است، و هر گاه اینان را دیدار کردى، به آنان بگو آنچه را که خود مىگویند».
- الإمام الصادق عليهالسلام: كانَ عَلِيُّ بنُ الحُسَینِ عليهالسلام يَقولُ: بادِروا بِالسَّلامِ عَلَى الحاجِّ وَ المُعتَمِرِ و مُصافَحَتِهِم، مِن قَبلِ أن تُخالِطَهُمُ الذُّنوبُ.[۱۳۷۷]
- امام صادق علیهالسلام: علی بن حسین (زین العابدین) علیهالسلام مىفرمود: «به کسانى که از حج و عمره بر مىگردند، سلام بگویید و با آنان، دست بدهید، پیش از آن که با گناهان در آمیزند».
- الإمام الصادق عليهالسلام: كانَ عَلِيُّ بنُ الحُسَینِ - صَلَواتُ اللهِ عَلَیهِما - يَقولُ: یا مَعشَرَ مَن لَم يَحُجَّ! اِستَبشِروا بِالحاجِّ و صافِحوهُم و عَظِّموهُم، فَإِنَّ ذٰلِكَ يَجِبُ عَلَیكُم؛ تُشارِكوهُم فِي الأَجرِ.[۱۳۷۸]
- امام صادق علیهالسلام: علی بن حسین (زین العابدین) علیهالسلام مىفرمود: «اى کسانى که حج نگزاردهاید! در بازگشت حجگزار شادمانی کنید و با آنان دست دهید و بزرگشان دارید که این، بر شما لازم است. در این صورت، در پاداش آنان، شریک خواهید شد».
- الإمام الباقر عليهالسلام: وَقِّرُوا الحاجَّ وَ المُعتَمِرینَ، فَإِنَّ ذٰلِكَ واجِبٌ عَلَیكُم.[۱۳۷۹]
- امام باقر علیهالسلام: حجگزار و عمرهگزاران را محترم بدارید، که این بر شما لازم است.
- الإمام الصادق عليهالسلام: مَن لَقِيَ حاجّاً فَصافَحَهُ، كانَ كَمَنِ استَلَمَ الحَجَرَ.[۱۳۸۰]
- امام صادق علیهالسلام: کسى که به دیدار حجگزار برود و با او دست دهد، همچون کسى است که حجر الأسود را لمس کرده است.
- الإمام الصادق عليهالسلام: مَن عانَقَ حاجّاً بِغُبارِهِ، كانَ كَأَنَّمَا استَلَمَ الحَجَرَ الأَسوَدَ.[۱۳۸۱]
- امام صادق علیهالسلام: کسى که با حجگزارِ تازه از گردِ راه رسیده معانقه کند، گویا حجر الأسود را لمس کرده است.
الفَصلُ الخامِس: النَّوادِرُ
فصل پنجم: گوناگون
۵ / ۱: البَراءَةُ مِنَ المُشرِكينَ
۵ / ۱: اعلام برائت از مشرکان
الكتاب
قرآن
(بَرَاءَةٌ مِنَ اللهِ وَرَسُولِهِ إِلَى الَّذِینَ عَاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِكِینَ * فَسِیحُوا فِي الْأَرْضِ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَاعْلَمُوا أَنَّكُمْ غَیْرُ مُعْجِزِی اللهِ وَأَنَّ اللهَ مُخْزِی الْكَافِرِینَ * وَأَذَانٌ مِنَ اللهِ وَرَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ يَوْمَ الْحَجِّ الْأَكْبَرِ أَنَّ اللهَ بَرِیءٌ مِنَ الْمُشْرِكِینَ وَرَسُولُهُ فَإِنْ تُبْتُمْ فَهُوَ خَیْرٌ لَكُمْ وَإِنْ تَوَلَّیْتُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّكُمْ غَیْرُ مُعْجِزِی اللهِ وَبَشِّرِ الَّذِینَ كَفَرُوا بِعَذَابٍ أَلِیمٍ).[۱۳۸۲]
([این آیات، اعلام] بیزارىای است از سوی خدا و پیامبرش به آن مشرکانى که با آنان پیمان بستهاید. * پس [اى مشرکان!] چهار ماه [دیگر با امنیّت کامل] در زمین بگردید و بدانید که شما نمىتوانید خدا را به ستوه آورید؛ و این خداست که رسوا کنندۀ کافران است * و [این آیات،] اعلامى است از جانب خدا و پیامبرش به مردم در روز حجّ اکبر که خدا و پیامبرش در برابر مشرکان، تعهّدى ندارند. [با این حال] اگر [از کفر] توبه کنید، آن براى شما بهتر است و اگر روى بگردانید، پس بدانید که شما، خدا را درمانده نخواهید کرد؛ و کسانى را که کفر ورزیدند، از عذابى دردناک، خبر ده).
(قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْرَاهِیمَ وَالَّذِیـنَ مَعَهُ إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآءُ مِنْكُـمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِـنْ دُونِ اللهِ كَفَرْنَا بِكُمْ وَبَـدَا بـينَنَا وَبَـیْنَكُمُ الْعَـدَاوَةُ وَالْبَغْضَـاءُ أَبَـدًا حَتَّى تُؤْمِنُوا بِاللهِ وَحْـدَهُ إِلّا قَوْلَ إِبْرَاهِیمَ لِأَبِیهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَكَ وَمَا أَمْلِكُ لَكَ مِنَ اللهِ مِنْ شَیْءٍ رَبَّنَا عَلَیْكَ تَوَكَّلْنَا وَإِلَیْكَ أَنَبْنَا وَإِلَیْكَ الْمَصِیرُ).[۱۳۸۳]
(قطعاً براى شما در [پیروى از] ابراهیم و کسانى که با اویند، سرمشقى نیکوست، آن گاه که به قوم خود گفتند: «ما از شما و از آنچه به جاى خدا مىپرستید، بیزاریم. به شما کفر مىورزیم و میان ما و شما دشمنى و کینۀ همیشگى پدیدار شده، تا وقتى که فقط به خدا ایمانآورید»، جز سخن ابراهیم به [نا]پدر[ىِ] خود [که گفت:] حتماً براى تو آمرزش خواهم خواست، با آن که در برابر خدا، اختیار چیزى را براى تو ندارم. اى پروردگار ما! بر تو اعتماد کردیم و به سوى تو باز گشتیم و فرجام به سوى توست).
الحدیث
حدیث
- تفسیر العيّاشي عن حَریز عن الإمام الصادق عليهالسلام: إنَّ رَسولَ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله بَعَثَ أبا بَكرٍ مَعَ «بَراءَةَ» إلَى المَوسِمِ لِيَقرَأَها عَلَى النّاسِ، فَنَزَلَ جَبرَئیلُ عليهالسلام فَقالَ: لا يُبَلِّغُ عَنكَ إِلّا عَلِيٌّ، فَدَعا رَسولُ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله عَلِيّاً عليهالسلام، فَأَمَرَهُ أن يَركَبَ ناقَتَهُ[۱۳۸۴] العَضباءَ، و أَمَرَهُ أن يَلحَقَ أبا بَكرٍ فَيَأخُذَ مِنهُ «بَراءَةَ»، وَ يَقرَأَهُ عَلَى النّاسِ بِمَكَّةَ. فَقالَ أبو بَكرٍ: أسَخطَةٌ؟ فَقالَ: لا، إِلّا أنَّهُ اُنزِلَ عَلَیهِ: لا يُبَلِّغُ إِلّا رَجُلٌ مِنكَ.
فَلَمّا قَدِمَ عَلِيٌّ عليهالسلام مَكَّةَ وَ كانَ يَومُ النَّحرِ بَعدَ الظُّهرِ، و هُوَ يَومُ الحَجِّ الأَكبَرِ، قامَ، ثُمَّ قالَ: إنّي رَسولُ رَسولِ اللهِ إلَیكُم. فَقَرَأَها عَلَیهِم: (بَرَاءَةٌ مِنَ اللهِ وَرَسُولِهِ إِلَى الَّذِینَ عَاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِكِینَ * فَسِیحُوا فِي الْأَرْضِ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ) عِشرینَ مِن ذي الحِجَّةِ وَ المحَرَّمِ و صَفَرٍ و شَهرِ رَبیعِ الأَوَّلِ، و عَشراً مِن شَهرِ رَبیعِ الآخَرِ. و قالَ: لا يَطوفُ بِالبَیتِ عُریانٌ و لا عُریانَةٌ، و لا مُشرِكٌ إِلّا مَن كانَ لَهُ عَهدٌ عِندَ رَسولِ اللهِ، فَمُدَّتُهُ إلیٰ هٰذِهِ الأَربَعَةِ الأَشهُرِ.
و في خَبَرِ مُحَمَّدِ بنِ مُسلِمٍ: فَقالَ: یا عَلِيُّ، هَل نَزَلَ فِيَّ شَيءٌ مُنذُ فارَقتُ رَسولَ اللهِ؟ قالَ: لا، و لٰكِن أبَى اللهُ أن يُبَلِّغَ عَن مُحَمَّدٍ إِلّا رَجُلٌ مِنهُ.
فَوافَى المَوسِمَ، فَبَلَّغَ عَنِ اللهِ و عَن رَسولِهِ بِعَرَفَةَ وَ المُزدَلِفَةِ و يَومَ النَّحرِ عِندَ الجِمارِ، و في أيّامِ التَّشریقِ كُلِّها، يُنادي: (بَرَاءَةٌ مِنَ اللهِ وَرَسُولِهِ إِلَى الَّذِینَ عَاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِكِینَ * فَسِیحُوا فِي الْأَرْضِ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ)، و لا يَطوفَنَّ بِالبَیتِ عُریانٌ.[۱۳۸۵]
- تفسیر العیّاشى - به نقل از حَریز -: امام صادق علیهالسلام فرمود: «پیامبر خدا صلی الله علیه و آله ابو بکر را همراه [آیات] برائت،[۱۳۸۶] به موسم [حج] فرستاد تا آن را برای مردم بخواند. جبرئیل علیهالسلام نازل شد و گفت: از سوى تو، کسی جز على، آن را نرساند. پیامبر خدا على علیهالسلام را فرا خواند و به او دستور داد تا بر شتر عَضبا سوار شود و به او دستور داد که خود را به ابو بکر برساند و [آیات] برائت را از او بگیرد و در مکّه برای مردم بخواند. ابو بکر گفت: آیا [پیامبر صلی الله علیه و آله بر من] خشم گرفته است؟ علی علیهالسلام فرمود: نه، جز این که بر او نازل شده: جز مردى از تو، آن را نمىرساند.
چون على علیهالسلام به مکّه آمد - و آن هنگام، بعد از ظهر روز قربان، روز حجّ اکبر بود -، ایستاد و سپس گفت: من، فرستادۀ پیامبر خدا به سوى شمایم. آن گاه، آیات برائت را برای آنان خواند: ([این آیات، اعلام] بیزارىاى است از سوى خدا و پیامبرش به مشرکانى که با آنان پیمان بستهاید. پس چهار ماه در زمین بگردید) [یعنی] بیست روز از ذى حجّه و تمام محرّم، صفر، ربیع اوّل و ده روز از ربیع ثانى، و فرمود: نه زن و مردِ عریان، حقّ طواف کعبه را دارند و نه مشرک، مگر کسى که با پیامبر خدا پیمانى دارد که مدّت آن پیمان، تا این چهار ماه است».
و در خبر محمّد بن مسلم [از امام صادق علیهالسلام] آمده است که: [ابو بکر] گفت: اى على! آیا از وقتى که از پیامبر جدا شدم، چیزى در بارۀ من، نازل شده است؟ فرمود: «نه؛ ولى خدا نخواسته است که پیامِ از سوى محمّد را جز مردى از خود او برساند».
پس به موسم رسید و در عرفه و مشعر و روز قربان کنار جَمَرات و در همۀ ایّام تشریق، از سوى خدا و پیامبرش، پیام را رساند و ندا مىداد: «(بیزارىاى است از سوى خدا و پیامبرش...) و عریان، حق ندارد کعبه را طواف کند».
- مسند ابن حنبل عن زید بن یثیع عن أبي بكر: أنَّ النَّبِيَّ صلّی اللّه عليه وآله بَعَثَهُ بِبَراءَةَ لِأَهلِ مَكَّةَ: لا يَحُجُّ بَعدَ العامِ مُشرِكٌ، و لا يَطوفُ بِالبَیتِ عُریانٌ، و لا يَدخُلُ الجَنَّةَ إِلّا نَفسٌ مُسلِمَةٌ. مَن كانَ بينَهُ و بينَ رَسولِ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله مُدَّةٌ فَأَجَلُهُ إلیٰ مُدَّتِهِ، وَ اللهُ بَریءٌ مِنَ المُشرِكینَ و رَسولُهُ.
قالَ: فَسارَ بِها ثَلاثاً، ثُمَّ قالَ لِعَلِيّ عليهالسلام: اِلحَقهُ، فَرُدَّ عَلَيَّ أبا بَكرٍ و بلِّغها أنتَ. قالَ: فَفَعَلَ.
قالَ: فَلَمّا قَدِمَ عَلَى النَّبِيِّ صلّی اللّه عليه وآله أبو بَكرٍ بَكیٰ، قالَ: یا رَسولَ اللهِ، حَدَثَ فِيَّ شَيءٌ؟!
قالَ: ما حَدَثَ فیكَ إِلّا خَیرٌ، و لٰكِن اُمِرتُ أن لا يُبَلِّغَهُ إِلّا أنَا أو رَجُلٌ مِنّي.[۱۳۸۷]
- مسند ابن حنبل - به نقل از زید بن یثیع -: پیامبر صلی الله علیه و آله او (ابو بکر) را با [آیههاى] برائت به سوى مردم مکّه فرستاد تا بگوید که: هیچ مشرکى پس از این سال به حج نیاید، برهنهاى به دور کعبه نچرخد، جز انسان مسلمان به بهشت وارد نمىشود، هر کسى با پیامبر خدا پیمانى دارد، فقط تا پایان مدّتش مهلت دارد و خداوند و پیامبرش از مشرکان بیزارند.
سه روز پس از حرکت ابو بکر، پیامبر صلی الله علیه و آله به على علیهالسلام فرمود: «خود را به او برسان و ابو بکر را به سوى من باز گردان و خودت آیهها را ابلاغ کن». پس على علیهالسلام همان کار را کرد.
چون ابو بکر بر پیامبر صلی الله علیه و آله وارد شد، گریست و گفت: اى پیامبر خدا! در بارۀ من، چیزى رُخ داده است؟
فرمود: «جز خیر، در بارۀ تو رخ نداده است؛ ولى فرمان یافتم که آن را کسی جز من یا مردى از خاندانم، ابلاغ نکند».
در بارۀ مراسم برائت از مشركان
یکى از واجبات سیاسى حج از دیدگاه امام خمینى رحمه الله، اعلان برائت از مشرکان است. براى آشنا شدن با مبانى این نظریّه و نقش اداى این فریضۀ مهم در پیشبرد اهداف و آرمانهاى اسلام در جهان امروز، چند مسئله باید بررسى شود:
معناى شرک و مشرک
شرک، ضدّ توحید و به معناى اعتقاد به قدرتهاى موهوم است. موحّد، حقیقتپرست و یکتاپرست است و مشرک، موهومپرست و مطیع قدرتهاى خیالى و پندارى است.
قدرتهاى موهوم که از سوی مشرکان پرستش میشوند، سه دسته اند و به تعبیر دیگر، در جهانبینى شرک و مشرکان، سه نوع بُت وجود دارد: بُت نفس، بُت جماد و بُت قدرتهاى طاغوتى.
قدرت موهوم، گاه بُت نفس امّاره است، چنان که در قرآن کریم، بدان چنین اشاره شده: (أَ فَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ؛[۱۳۸۸] پس آیا دیدى کسى را که هوس خودش را معبود خود قرار داده است؟)، گاه، بتهایى است که از جمادات مىساختند، مانند «لات» و «هُبَل» که پیش از بعثت پیامبر اسلام، در حجاز، پرستش میشدند و گاه، قدرتهاى نامشروع و حاکمیتهاى طاغوتى است. امام خمینى قدرتهاى استکبارى را بتهاى نوین نامیدهاند.
موحّد، حقیقتپرست و یکتاپرست است. موحّد، نه خودپرست است، نه جمادپرست و نه قدرتمندپرست. موحّد، فقط خدا را منشأ قدرت و اثر مىداند. از این رو، فقط او را مىپرستد و از او اطاعت مىکند. موحّد، فقط خدا را مالک سود و زیان مىداند و از این رو، فقط از او استمداد مىکند و از او بیم دارد، بر هیچ قدرتى جز خدا تکیه نمىکند و از هیچ قدرتى جز خدا نمىهراسد.
مشرک، موهومپرست و فرمانبر قدرتهاى خیالى است. گاه خود را مىپرستد، گاه ساختۀ خود را، گاه زورمداران جهان را و گاه هر سه را.
خطر بزرگى که امروز جوامع توحیدى را تهدید مىکند، شرک عملى به معناى سوم، یعنى پرستش و فرمانبرى بتهاى نوین و قدرتهاى استکبارى است و فلسفۀ برائت از مشرکان در جهان امروز، مبارزه با سلطهجویى قدرتهاى طاغوتى، استقلال، عزّت و اقتدار مسلمانان جهان است.
اديان الهى و برائت از مشركان
ابراهیم خلیل الرحمان، نخستین پیامبرى بود که با صراحت، مسئلۀ برائت از شرک و مشرکان را اعلام کرد و از این رو، قرآن، مسلمانان را به تأسّى از آن بزرگوار مىخواند:
(قَدْ کانَتْ لَکُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِی إِبْراهِیمَ وَ الَّذِینَ مَعَهُ إِذْ قالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآؤُا مِنْکُمْ وَ مِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللهِ.[۱۳۸۹]
و قطعاً براى شما در [پیروى از] ابراهیم و کسانى که با اویند، سرمشقى نیکوست، آن گاه که به قوم خود گفتند: «ما از شما و از آنچه به جاى خدا مىپرستید، بیزاریم»).
امّت اسلام، در اعلان برائت از مشرکان، به آن اسوۀ تاریخِ انبیا اقتدا کرده است؛ ولی با نگرش دقیق در قرآن کریم، به روشنى در مىیابیم که برائت از مشرکان، یکى از دو رکن اصلى توحید است و همۀ انبیاى الهى موظّف بودهاند در کنار دعوت مردم به پرستش اللّه، آنها را به اجتناب از قدرتهاى طاغوتى و برائت از همهگونه شرک و مشرک، دعوت نمایند:
(وَ لَقَدْ بَعَثْنا فِی کُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ.[۱۳۹۰]
و در حقیقت، در میان هر امّتى فرستادهاى بر انگیختیم [تا بگوید] که «خدا را بپرستید و از طاغوت بپرهیزید»).
طاغوت، تنها به معناى بتهاى ساخته و پرداختۀ عصر جاهلیّت نیست؛ بلکه روشنترین مصداق آن، قدرتهاى شرکآمیزى هستند که جامعه را به سوى مقصدى جز مقصد انبیاى الهى دعوت مىکنند.
امام صادق علیهالسلام در این باره و در توضیح کلمۀ «طاغوت» در آیۀ (وَ الَّذِيـنَ اجْتَنَبُوا الطَّاغُوتَ أَنْ يَعْبُدُوها؛[۱۳۹۱] آنان که خود را از طاغوت به دور مىدارند تا مبادا او را بپرستند) مىفرماید:
مَن أطاعَ جَبّارَاً فَقَد عَبَدَهُ.[۱۳۹۲]
[یعنى] هر که از جبّارى فرمان بَرد، او را پرستیده است.
نکتۀ مهمتر، شناخت توطئهاى پیچیده در تاریخ اسلام، براى پنهان کردن روشنترین مصداقهای طاغوت و شرک و مشرک است تا جوامع اسلامى از این ناحیه احساس خطر نکنند و برائت از مشرکان، به برائت از بتهاى عصر جاهلیّت اوّلى منحصر گردد.
امام صادق علیهالسلام در عصر خود، از این توطئۀ خطرناک پرده برداشته و با صراحت اعلام فرموده است که:
إنَّ بَنی اُمَیَّةَ أطلَقوا لِلنّاسِ تَعلیمَ الإیمانِ وَ لَم یُطلِقوا تَعلیمَ الشِّرکِ؛ لِکَى إذا حَمَلوهُم عَلَیهِ لَم یَعرِفوهُ.[۱۳۹۳]
بنى اُمیّه، تعلیم ایمان را آزاد گذاشتند و تعلیم شرک را آزاد نگذاشتند، تا اگر آنان را به شرک کشاندند، آن را نشناسند.
زمان و مكان برائت از مشركان
بى تردید، برائت از مشرکان، هیچ محدودیتى از نظر زمان و مکان ندارد و بر همۀ مسلمانان واجب است که در هر زمان و در هر مکان که ضرورت داشته باشد، برائت خود را به صورت انفرادى و اجتماعى، از مشرکان اعلام نمایند.
مسئلۀ مهم، این است که کدام مکان و کدام زمان براى اظهار برائت عمومى مسلمانان جهان از مشرکان، مناسبتر و ثمربخشتر است؟ بى تأمّل مىتوان گفت که: خانۀ توحید، شایستهترین مکان و موسم حج، بهترین زمان براى اظهار برائت مسلمانان جهان از شرک و مشرکان است.[۱۳۹۴] امام خمینى رحمه الله در این باره مىفرماید:
کدام خانهاى سزاوارتر از کعبه و خانۀ امن[۱۳۹۵] و طهارت[۱۳۹۶] و ناس[۱۳۹۷] که در آن، به هر چه تجاوز و ستم و استثمار و بردگى و دونصفتى و نامردمى است، عملاً و قولاً پشت شود و در تجدید میثاق (أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ)،[۱۳۹۸] بت الههها و اربابان «متفرّقون»،[۱۳۹۹] شکسته شود و خاطرۀ مهمترین و بزرگترین حرکت سیاسى پیامبر صلی الله علیه و آله در (وَ أَذانٌ مِنَ اللهِ وَ رَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ يَوْمَ الْحَجِّ الْأَكْبَرِ...)[۱۴۰۰] زنده بماند و تکرار شود؟! چرا که سنّت پیامبر صلی الله علیه و آله و اعلان برائت، کهنه شدنى نیست و نباید تنها اعلان برائت، به ایّام و مراسم منحصر شود، که باید مسلمانان، فضاى سراسر عالم را از محبّت و عشق نسبت به ذات حق، و نفرت و بغض عملى نسبت به دشمنان خدا، لبریز کنند.…
و چه بسا جاهلان متنسّک بگویند که قداست خانۀ حق و کعبۀ معظّمه را به شعار و تظاهرات و راهپیمایى و اعلان برائت، نباید شکست و حج، جاى عبادت و ذکر است، نه میدان صفآرایى و رزم، و نیز چه بسا عالمان متهتّک القا کنند که مبارزه و برائت و جنگ و ستیز، کار دنیاداران و دنیاطلبان بوده است و ورود در مسائل سیاسى، آن هم در ایّام حج، دونِ شأن روحانیون و علما مىباشد که خود این القائات نیز از سیاست مخفى و تحریکات جهانخواران به شمار مىرود.…
به هر حال، اعلان برائت در حج، تجدید میثاق، مبارزه و تمرین تشکّل مجاهدان براى ادامۀ نبرد با کفر و شرک و بتپرستىهاست و به شعار هم خلاصه نمىشود که سرآغاز علنى ساختن منشور مبارزه و سازماندهى جنود خدا در برابر جنود ابلیس و ابلیسصفتان است و از اصول اوّلیۀ توحید به شمار مىرود و اگر مسلمانان در خانۀ ناس و خانۀ خدا از دشمنان خدا اظهار برائت نکنند، پس در کجا مىتوانند اظهار نمایند؟ و اگر حرم و کعبه و مسجد و محراب، سنگر و پشتیبان سربازان خدا و مدافعان حرم و حرمت انبیا نیست، پس مأمن و پناهگاه آنان در کجاست؟
خلاصه، اعلان برائت، مرحلۀ اوّل مبارزه [است] و ادامه [دادن] آن مراحل دیگر [نیز] وظیفۀ ماست و در هر عصر و زمانى، جلوهها و شیوهها و برنامههاى متناسب خود را مىطلبد و باید دید که در عصرى همانند امروز که سران کفر و شرک، همۀ موجودیت توحید را به خطر انداختهاند و تمامى مظاهر ملّى، فرهنگى، دینى و سیاسى ملّتها را بازیچۀ هوسها و شهوتها نمودهاند، چه باید کرد.
آیا باید در خانهها نشست و با تحلیلهاى غلط و اهانت به مقام و منزلت انسانها و القاى روحیّۀ ناتوانى و عجز در مسلمانان، عملاً شیطان و شیطانزادگان را تحمّل کرد و جامعه را از وصول به خلوص - که غایت کمال و نهایت آمال است - منع کرد؟ و تصوّر نمود که مبارزۀ انبیا با بُت و بتپرستىها منحصر به سنگ و چوبهاى بىجان بوده است و نعوذ باللَّه، پیامبرانى چون ابراهیم علیهالسلام در شکستن بتها پیشقدم بودهاند و امّا در مصاف با ستمگران، صحنۀ مبارزه را ترک مىکردهاند، و حال آن که تمام بتشکنىها و مبارزات و جنگهاى حضرت ابراهیم علیهالسلام با نمرودیان و ماه و خورشید و ستارهپرستان، مقدّمۀ یک هجرت بزرگ [بوده] و همۀ آن هجرتها و تحمّل سختىها و سکونت در وادى «غیر ذی زرع»[۱۴۰۱] و ساختن بیت و فدیۀ اسماعیل علیهالسلام، مقدّمۀ بعثت و رسالتى است که در آن، ختم پیامآوران، سخن اوّلین و آخرین بانیان و مؤسّسان کعبه را تکرار مىکند و رسالت ابدى خود را با کلام ابدى (إِنَّنِي بَرِيءٌ مِمَّا تُشْرِكُـونَ)[۱۴۰۲] ابلاغ مىنماید - که اگر غیر از این، تحلیل و تفسیرى ارائه دهیم، اصلاً در زمان معاصر، بُت و بتپرستى وجود ندارد؟- و راستى کدام انسان عاقلى است که بتپرستى جدید و مدرن را در شکلها و افسونها و ترفندهاى ویژۀ خود، نشناخته باشد و از سلطهاى که بتخانههایى چون کاخ سیاه بر ممالک اسلامى و خون و ناموس مسلمین و جهان سوم پیدا کردهاند، خبر نداشته باشد؟[۱۴۰۳]
۵ / ۲: الأَنبِياءُ و حجُّ البَيتِ[۱۴۰۴]
۵ / ۲: حجگزارى پيامبران[۱۴۰۵]
- تفسیر العیاشی عن زُرارة: سُئِلَ أبو جَعفَرٍ عليهالسلام عَنِ البَیتِ، أ كانَ يُحَجُّ إلَیهِ قَبلَ أن يُبعَثَ النَّبِيُّ صلّی اللّه عليه وآله؟
قالَ: نَعَم، لا يَعلَمونَ أنَّ النّاسَ قَد كانوا يَحُجّونَ، و نُخبِرُكُم أنَّ آدَمَ و نوحاً و سُلَیمانَ عليهمالسلام قَد حَجُّوا البَیتَ بِالجِنِّ وَ الإِنسِ وَ الطَّیرِ، و لَقَد حَجَّهُ موسیٰ عليهالسلام عَلیٰ جَمَلٍ أحمَرَ، يَقولُ: «لَبَّیكَ لَبَّیكَ»، فَإِنَّهُ كَما قالَ اللهُ تَعالیٰ: (إِنَّ أَوَّلَ بيتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِى بِبَكَّةَ مُبَارَكاً وَ هُدًى لِّلْعَـٰـلَمِینَ)[۱۴۰۶].[۱۴۰۷]
- تفسیر العیّاشى - به نقل از زُراره -: از امام باقر علیهالسلام سؤال شد: آیا پیش از بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله خانۀ خدا زیارت مىشد؟
فرمود: «آرى. نمىدانند که مردم، پیشتر هم حج مىگزاردند و ما به شما خبر مىدهیم که آدم و نوح و سلیمان علیهمالسلام، همراه با جِن و اِنس و پرندگان، حجّ خانۀ خدا کردهاند. موسى علیهالسلام سوار بر شترى سرخمو، حج گزارْد، در حالى که مىگفت: لبّیک، لبّیک!». همانا خانۀ خدا، همان گونه است که خداوند متعال فرموده: (نخستین خانهاى که براى مردم قرار داده شد، همان است که در مکّه است، مبارک و هدایتگر جهانیان است)».
- الإمام الصادق عليهالسلام: لَمّا أفاضَ آدَمُ مِن مِنیً، تَلَقَّتهُ المَلائِكَةُ فَقالوا: یا آدَمُ، بَرَّ حَجُّكَ، أما إنَّهُ قَد حَجَجنا هٰذَا البَیتَ قَبلَ أن تَحُجَّهُ بِأَلفَی عامٍ.[۱۴۰۸]
- امام صادق علیهالسلام: وقتی آدم علیهالسلام از مِنا کوچ کرد، فرشتگان به استقبال او آمدند و گفتند: اى آدم! حَجّت قبول! آگاه باش که ما دو هزار سال پیش از حجّ تو، این خانه را زیارت کردهایم (حج گزاردهایم).
- الإمام الرضا عن آبائه عليهمالسلام: كانَ عَلِيُّ بنُ أبي طالِبٍ عليهالسلام بِالكوفَةِ في الجامِعِ، إذ قامَ إلَیهِ رَجُلٌ مِن أهلِ الشّامِ فَقالَ:... كَم حَجَّ آدَمُ مِن حَجَّةٍ؟
فَقالَ عليهالسلام: سَبعینَ حَجَّةً ماشِیاً عَلیٰ قَدَمَیهِ، و أَوَّلُ حَجَّةٍ حَجَّها كانَ مَعَهُ الصُّرَدُ[۱۴۰۹] يَدُلُّهُ عَلیٰ مَواضِعِ الماءِ، و خَرَجَ مَعَهُ مِنَ الجَنَّةِ، وَ قَد نُهِيَ عَن أكلِ الصُّرَدِ وَ الخُطّافِ[۱۴۱۰]...
فَقامَ إلَیهِ آخَرُ... و سَأَلَهُ عَن أوَّلِ مَن حَجَّ مِن أهلِ السَّماءِ.
فَقالَ لَهُ: جَبرَئیلُ صلّی اللّه عليه وآله.[۱۴۱۱]
- امام رضا علیهالسلام - به نقل از پدرانش علیهمالسلام -: على بن ابى طالب علیهالسلام در مسجد کوفه بود که مردى از اهل شام برخاست و پرسید:... آدم علیهالسلام چند بار حج کرد؟
فرمود: «هفتاد بار پیاده. اوّلین بارى که حج نمود، همراهش بازى شکارى بود تا او را به سوى آب، راهنمایى کند و همراه او از بهشت بیرون آمده بود، و از خوردن گوشت باز شکارى و پرستو، نهى شده بود...».
پس شخص دیگرى برخاست و پرسید: از آسمانیان، اوّلین کسى که حج گزارد، که بود؟
فرمود: «جبرئیل علیهالسلام».
- مسند ابن حنبل عن ابن عبّاس: لَمّا مَرَّ رَسولُ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله بِوادی عُسفانَ حینَ حَجَّ، قالَ: یا أبا بَكرٍ، أيُّ وادٍ هٰذا؟ قالَ: وادی عُسفانَ.
قالَ: لَقَد مَرَّ بِهِ هودٌ و صالِحٌ عليهما السلام عَلیٰ بَكَراتٍ[۱۴۱۲] حُمرٍ خُطُمُهَا[۱۴۱۳] اللّیفُ، اُزُرُهُمُ العَباءُ، و أَردِيَتُهُمُ النِّمارُ، يُلَبّونَ يَحُجّونَ البَیتَ العَتیقَ.[۱۴۱۴]
- مسند ابن حنبل - به نقل از ابن عبّاس -: پیامبر خدا چون هنگام حج از وادىِ عُسفان عبور کرد، فرمود: «اى ابو بکر! این، کدام وادى است؟». گفت: وادى عُسفان.
فرمود: «هود و صالح نیز سوار بر شترانى سرخمو، که زمام آنها از لیف خرما بود و پوشش آنان، عبا و ردایشان راهراه بود، از این وادى گذشتهاند، در حالى که لبّیک مىگفتند و براى حجّ خانۀ عتیق (کعبه) مىرفتند».
- الإمام الباقر أو الإمام الصادق عليهما السلام: إنَّ إبراهیمَ عليهالسلام أذَّنَ فِي النّاسِ بِالحَجِّ، فَقالَ: أيُّهَا النّاسُ! إنّي إبراهیمُ خَلیلُ اللهِ، إنَّ اللهَ يَأمُرُكُم أن تَحُجّوا هٰذَا البَیتَ فَحُجّوهُ. فَأَجابَهُ مَن يَحُجُّ إلیٰ يَومِ القِیامَةِ، و كانَ أوَّلُ مَن أجابَهُ مِن أهلِ اليَمَنِ.
قال: و حَجَّ إبراهیمُ عليهالسلام هُوَ و أَهلُهُ و وُلدُهُ.[۱۴۱۵]
- امام باقر علیهالسلام یا امام صادق علیهالسلام: ابراهیم علیهالسلام در میان مردم، به حج، ندا داد و گفت: «اى مردم! منم ابراهیم، خلیل خدا. خداوند، به شما فرمان داده است که این خانه را حج کنید. پس آن را حج کنید». پس تا روز قیامت، هر کسى که حج مىکند، به او پاسخ داده است. اوّلین کسى که دعوتش را پاسخ گفت، از اهل یمن بود.
و ابراهیم علیهالسلام و خانواده و فرزندانش، حج گزاردند.
- الإمام الرضا عليهالسلام: إنَّ الخِضرَ عليهالسلام شَرِبَ مِن ماءِ الحَیاةِ، فَهُوَ حَيّ لا يَموتُ حَتّیٰ يُنفَخَ فِي الصّورِ، و إنَّهُ لَيَأتینا فَيُسَلِّمُ، فَنَسمَعُ صَوتَهُ و لا نَریٰ شَخصَهُ، و إنَّهُ لَيَحضُرُ حَیثُما ذُكِرَ، فَمَن ذَكَرَهُ مِنكُم فَليُسَلِّم عَلَیهِ، و إنَّهُ لَيَحضُرُ المَوسِمَ كُلَّ سَنَةٍ فَيَقضی جَمیعَ المَناسِكِ، و يَقِفُ بِعَرَفَةَ، فَيُؤَمِّنُ عَلیٰ دُعاءِ المُؤمِنینَ، و سَيُؤنِسُ اللهُ بِهِ وَحشَةَ قائِمِنا في غَیبَتِهِ، و يَصِلُ بِهِ وَحدَتَهُ.[۱۴۱۶]
- امام رضا علیهالسلام: خضر علیهالسلام از آب حیات نوشید. پس زنده است و نمىمیرد، تا در صور، دمیده شود. او نزد ما مىآید و سلام مىدهد و ما صدایش را مىشنویم؛ ولى خودش را نمىبینیم. همانا او هر جا که یاد شود، حضور مىیابد. پس هر یک از شما که او را یاد کرد، بر او سلام دهد. همانا او هر سال، در موسم حج، حضور مىیابد و تمام مناسک را به جا مىآورد و در عرفات، وقوف مىکند و به دعاى مؤمنان، «آمین» مىگوید. به زودى، خداوند، او را انیس تنهایى قائمِ ما، در زمان غیبتش قرار میدهد و به وسیلۀ او، وى را از تنهایى در میآورد.
- الإمام الباقر عليهالسلام: حَجَّ موسَى بنُ عِمرانَ عليهالسلام و مَعَهُ سَبعونَ نَبِيّاً مِن بَني إسرائیلَ، خُطُمُ إبِلِهِم مِن لیفٍ، يُلَبّونَ و تُجیبُهُمُ الجِبالُ، و عَلیٰ موسیٰ عليهالسلام عَباءَتانِ قَطَوانِيَّتانِ[۱۴۱۷]، يَقولُ: لَبَّیكَ، عَبدُكَ ابنُ عَبدِكَ.[۱۴۱۸]
- امام باقر علیهالسلام: موسى بن عمران علیهالسلام حج گزارد، در حالى که همراهش هفتاد پیامبر از بنى اسرائیل بودند که زمام شترشان از لیف خرما بود، لبّیک مىگفتند و کوهها پاسخ لبّیکشان را مىدادند و بر دوش موسى علیهالسلام دو عباى پنبهاى بود و مىگفت: «لبّیک! [این،] بندۀ تو فرزند بندۀ تو[ست]».
- الإمام الباقر عليهالسلام: إنَّ سُلَیمانَ بنَ داوودَ عليهالسلام حَجَّ البَیتَ فِي الجِنِّ وَ الإِنسِ، وَ الطَّیرِ وَ الرِّیاحِ، و كَسَا البَیتَ القَباطِيَّ[۱۴۱۹].[۱۴۲۰]
- امام باقر علیهالسلام: سلیمان بن داوود علیهالسلام همراه جِن و اِنس و پرندگان و بادها، خانۀ خدا را حج نمود و بر کعبه، پارچهاى قبطى[۱۴۲۱] پوشاند.
- صحیح مسلم عن ابن عبّاس: سِرنا مَعَ رَسولِ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله بينَ مَكَّةَ وَ المَدینَةَ، فَمَرَرنا بِوادٍ، فَقالَ: أيُّ وادٍ هٰذا؟ فقالوا: وادِی الأَزرَقِ.
فقالَ: كَإنّي أنظُرُ إلیٰ موسیٰ عليهالسلام... واضِعاً إصبَعَیهِ في اُذُنَیهِ، لَهُ جُؤارٌ[۱۴۲۲] إلَى اللهِ بِالتَّلبِيَةِ، مارّاً بِهٰذَا الوادی.
قالَ: ثُمَّ سِرنا حَتّیٰ أتَینا عَلیٰ ثَنِيَّةٍ[۱۴۲۳]، فَقالَ: أيُّ ثَنِيَّةٍ هٰذِهِ؟ قالوا: ثَنِيَّةُ هَرشىٰ[۱۴۲۴] أو لِفتٍ.[۱۴۲۵]
فقالَ: كَإنّي أنظُرُ إلیٰ یونُسَ عَلیٰ ناقَةٍ حَمراءَ، عَلَیهِ جُبَّةُ صوفٍ، خِطامُ ناقَتِهِ لیفٌ خُلبَةٌ[۱۴۲۶]، مارّاً بِهٰذَا الوادی مُلَبِّیاً.[۱۴۲۷]
- صحیح مسلم - به نقل از ابن عبّاس -: با پیامبر خدا میان مکّه و مدینه بودیم. بر وادىاى گذشتیم. فرمود: «این، کدام وادى است؟». گفتند: وادى کبود.
فرمود: «گویا موسى علیهالسلام را مىبینم که دو انگشت خود را بر گوشهاى خود نهاده و با ناله و فریادِ همراهِ لبّیک به درگاه خدا، از این وادى مىگذرد».
سپس رفتیم تا به گردنهاى رسیدیم. پرسید: «این، کدام گردنه است؟». گفتند: گردنۀ هَرشا یا لِفت.
فرمود: «گویا به یونس علیهالسلام مىنگرم که سوار بر شترى سرخمو، با جُبّهاى پشمین، که زمام شترش از لیف خرماست، لبّیکگویان از این وادى مىگذرد».
- الإمام الصادق عليهالسلام: مَرَّ موسَی النَّبِيُّ عليهالسلام بِصِفاحِ الرَّوحاءِ[۱۴۲۸] عَلیٰ جَمَلٍ أحمَرَ خِطامُهُ مِن لیفٍ، عَلَیهِ عَباءَتانِ قَطَوانِيَّتانِ، و هُوَ يَقولُ: لَبَّیكَ یا كَریمُ لَبَّیكَ.
و مَرَّ یونُسُ بنُ مَتّیٰ عليهالسلام بِصِفاحِ الرَّوحاءِ و هُوَ يَقولُ: لَبَّیكَ كَشّافَ الكُرَبِ العِظامِ لَبَّیكَ.
و مَرَّ عیسَى بنُ مَريَمَ عليهالسلام بِصِفاحِ الرَّوحاءِ و هُوَ يَقولُ: لَبَّیكَ عَبدُكَ ابنُ أمَتِكَ لَبَّیكَ.
و مَرَّ مُحَمَّدٌ صلّی اللّه عليه وآله بِصِفاحِ الرَّوحاءِ و هُوَ يَقولُ: لَبَّیكَ ذَا المَعارِجِ لَبَّیكَ.[۱۴۲۹]
- امام صادق علیهالسلام: موساى پیامبر علیهالسلام بر کنارههاى رَوحا[۱۴۳۰] گذر کرد، در حالى که بر شترى سرخمو که زمامش از لیف خرما بود، سوار بود و بر دوشش دو عباى قَطوانى بود و مىگفت: «لبّیک! اى بزرگوار، لبّیک!».
و یونس بن مَتّى علیهالسلام بر کنارههاى رَوحا گذر کرد، در حالى که مىگفت: «لبّیک، اى بر طرف کنندۀ اندوههاى بزرگ، لبّیک!».
عیسى بن مریم علیهالسلام بر کنارههاى رَوحا گذشت، در حالى که مىگفت: «لبّیک، بندهات و فرزند بندهات، لبّیک!».
و محمّد صلی الله علیه و آله بر کنارههاى رَوحا گذر کرد، در حالى که مىگفت: «لبّیک اى دارندۀ همۀ برتریها، لبّیک!».
۵ / ۳: حَجُّ النَّبِيِّ صلّی اللّه عليه وآله
۵ / ۳: حجگزاری پیامبر صلی الله علیه و آله
- الإمام الصادق عليهالسلام: إنَّ رَسولَ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله أقامَ بِالمَدینَةِ عَشرَ سِنینَ لَم يَحُجَّ، ثُمَّ أنزَلَ اللهُ عَلَیهِ: (وَ أَذِّن فِى ٱلنَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجَالاً وَ عَلَیٰ كُلِّ ضَامِرٍ يَأْتِینَ مِن كُلِّ فَجٍّ عَمِیقٍ)[۱۴۳۱]، فَأَمَرَ المُؤَذِّنینَ أن يُؤَذِّنوا بِأَعلیٰ أصواتِهِم: «إنَّ رَسولَ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله يَحُجُّ مِن عامِهِ هٰذا»، فَعَلِمَ بِهِ مَن حَضَرَ المَدینَةَ و أَهلُ العَوالی وَ الأَعرابُ، فَاجتَمَعوا، فَحَجَّ رَسولُ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله. و إنَّما كانوا تابِعینَ يَنتَظِرونَ ما يُؤمَرونَ بِهِ فَيَصنَعونَهُ. أو يَصنَعُ شَیئاً فَيَصنَعونَهُ.
فَخَرَجَ رَسولُ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله في أربَعٍ بَقینَ مِن ذي القَعدَةِ، فَلَمَّا انتَهیٰ إلیٰ ذي الحُلَیفَةِ فَزالَتِ الشَّمسُ، ثُمَّ اغتَسَلَ، ثُمَّ خَرَجَ حَتّیٰ أتَى المَسجِدَ الَّذي عِندَ الشَّجَرَةِ فَصَلّیٰ فیهِ الظُّهرَ، و عَزَمَ بِالحَجِّ مُفرَداً، و خَرَجَ حَتَّى انتَهیٰ إلَى البَیداءِ عِندَ المیلِ الأَوَّلِ، فَصَفَّ النّاسُ لَهُ سِماطَینِ، فَلَبّیٰ بِالحَجِّ مُفرَداً، و ساقَ الهَديَ سِتّاً و سِتّینَ أو أربَعاً و سِتّینَ، حَتَّى انتَهیٰ إلیٰ مَكَّةَ في سَلخِ أربَعٍ مِن ذي الحِجَّةِ، فَطافَ بِالبَیتِ سَبعَةَ أشواطٍ، و صَلّیٰ رَكعَتَینِ خَلفَ مَقامِ إبراهیمَ عليهالسلام، ثُمَّ عادَ إلَى الحَجَرِ فَاستَلَمَهُ، و قَد كانَ استَلَمَهُ في أوَّلِ طَوافِهِ.
ثُمَّ قالَ: (إنَّ الصَّفا وَ المَروَةَ مِن شَعائِرِ اللهِ)[۱۴۳۲]، فَابدَؤوا بِما بَدَأَ اللهُ بِهِ.
و إنَّ المُسلِمینَ كانوا يَظُنّونَ أنَّ السَّعيَ بينَ الصَّفا وَ المَروَةِ شَيءٌ صَنَعَهُ المُشرِكونَ، فَأَنزَلَ اللهُ تَعالیٰ: (إِنَّ ٱلصَّفَا وَ ٱلْمَرْوَةَ مِن شَعَائِرِ ٱللهِ فَمَنْ حَجَّ ٱلْبَیْتَ أَوِ ٱعْتَمَرَ فَلاَ جُنَاحَ عَلَیْهِ أَن يَطَّوَّفَ بِهِمَا).
ثُمَّ أتیٰ إلَى الصَّفا فَصَعِدَ عَلَیهِ، فَاستَقبَلَ الرُّكنَ اليَمانِیَّ، فَحَمِدَ اللهَ و أَثنیٰ عَلَیهِ، و دَعا مِقدارَ ما يَقرَأُ سورَةَ البَقَرَةِ مُتَرَسِّلاً، ثُمَّ انحَدَرَ إلَى المَروَةِ، فَوَقَفَ عَلَیها كَما وَقَفَ عَلَى الصَّفا، حَتّیٰ فَرَغَ مِن سَعيِهِ.
ثُمَّ أتاهُ جَبرَئیلُ عليهالسلام و هُوَ عَلَى المَروَةِ فَأَمَرَهُ أن يَأمُرَ النّاسَ أن يُحِلّوا إِلّا سائِقَ الهَديِ. فَقالَ رَجُلٌ: أنُحِلُّ و لَم نَفرُغ مِن مَناسِكِنا؟ فَقالَ: نَعَم.
فَلَمّا وَقَفَ رَسولُ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله بِالمَروَةِ بَعدَ فَراغِهِ مِنَ السَّعيِ أقبَلَ عَلَى النّاسِ بِوَجهِهِ، فَحَمِدَ اللهَ و أَثنیٰ عَلَیهِ، ثُمَّ قالَ: إنَّ هٰذا جَبرَئیلُ عليهالسلام - و أَومیٰ بِيَدِهِ إلیٰ خَلفِهِ - يَأمُرُنی أن آمُرَ مَن لَم يَسُق هَدیاً أن يُحِلَّ، و لَوِ استَقبَلتُ مِن أمری مِثلَ مَا استَدبَرتُ لَصَنَعتُ مِثلَ ما أمَرتُكُم، و لٰكِنّی سُقتُ الهَديَ، و لا يَنبَغي لِسائِقِ الهَديِ أن يُحِلَّ حَتّیٰ يَبلُغَ الهَديَ مَحِلَّهُ.
قالَ لَهُ رَجُلٌ مِنَ القَومِ: لَنَخرُجَنَّ حُجّاجاً و شُعورُنا تَقطُرُ! فَقالَ لَهُ رَسولُ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله: أما إنَّكَ لَن تُؤمِنَ بَعدَها أبَداً.
فَقالَ لَهُ سُراقَةُ بنُ مالِكِ بنِ جَعشَمٍ الكِنانِيُّ: یا رَسولَ اللهِ، عَلِّمنا دینَنا كَأَنَّما خُلِقنَا اليَومَ، فَهٰذَا الَّذي أمَرتَنا بِهِ لِعامِنا هٰذا أم لِما يُستَقبَلُ؟ فَقالَ لَهُ رَسولُ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله: بَل هُوَ لِلأَبَدِ إلیٰ يَومِ القِیامَةِ. ثُمَّ شَبَّكَ أصابِعَهُ بَعضَها إلیٰ بَعضٍ و قالَ: دَخَلتُ العُمرَةَ فِي الحَجِّ إلیٰ يَومِ القِیامَةِ.
و قَدِمَ عَلِيّ عليهالسلام مِنَ اليَمَنِ عَلیٰ رَسولِ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله و هُوَ بِمَكَّةَ، فَدَخَلَ عَلیٰ فاطِمَةَ عليها السلام و هِيَ قَد أحَلَّت، فَوَجَدَ ریحاً طَيِّبَةً، و وَجَدَ عَلَیها ثِیاباً مَصبوغَةً، فَقالَ: ما هٰذا یا فاطِمَةُ؟! فَقالَت: أمَرَنا بِهٰذا رَسولُ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله.
فَخَرَجَ عَلِيٌّ عليهالسلام إلیٰ رَسولِ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله مُستَفتِیاً مُحَرِّشاً[۱۴۳۳] عَلیٰ فاطِمَةَ عليها السلام، فَقالَ: یا رَسولَ اللهِ، إنّي رَأَیتُ فاطِمَةَ قَد أحَلَّت و عَلَیها ثِیابٌ مَصبوغَةٌ! فَقالَ رَسولُ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله: أنَا أمَرتُ النّاسَ بِذٰلِكَ. و أَنتَ یا عَلِيُّ بِمَ أهلَلتَ؟ قالَ: قُلتُ یا رَسولَ اللهِ: «إهلالاً كَإِهلالِ النَّبِيِّ صلّی اللّه عليه وآله» فَقالَ لَهُ رَسولُ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله: كُن عَلیٰ إحرامِكَ مِثلی، و أَنتَ شَریكی في هَدیی.
و نَزَلَ رَسولُ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله بِمَكَّةَ بِالبَطحاءِ هُوَ و أَصحابُهُ، و لَم يَنزِلِ الدّورَ، فَلَمّا كانَ يَومُ التَّروِيَةِ عِندَ زَوالِ الشَّمسِ أمَرَ النّاسَ أن يَغتَسِلوا و يُهِلّوا بِالحَجِّ، و هُوَ قَولُ اللهِ الَّذي أنزَلَهُ عَلیٰ نَبِيِّهِ صلّی اللّه عليه وآله: (فَاتَّبِعُواْ مِلَّـةَ إِبْرَاهِیمَ حَنِیفاً)[۱۴۳۴]، فَخَرَجَ النَّبِيُّ صلّی اللّه عليه وآله و أَصحابُهُ مُهِلّینَ بِالحَجِّ حَتّیٰ أتَوا مِنیً، فَصَلَّى الظُّهرَ وَ العَصرَ وَ المَغرِبَ وَ العِشاءَ الآخِرَةَ وَ الفَجرَ، ثُمَّ غَدا وَ النّاسُ مَعَهُ، و كانَت قُرَیشٌ تُفیضُ مِنَ المُزدَلِفَةِ - و هِيَ جَمعٌ - و يَمنَعونَ النّاسَ أن يُفیضوا مِنها، فَأَقبَلَ رَسولُ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله و قُرَیشٌ تَرجو أن تَكونَ إفاضَتُهُ مِن حَیثُ كانوا يُفیضونَ، فَأَنزَلَ اللهُ عَلیٰ نَبِيِّهِ صلّی اللّه عليه وآله (ثُمَّ أَفِیضُواْ مِنْ حَیْثُ أَفَاضَ ٱلنَّاسُ وَ ٱسْتَغْفِرُواْ ٱللهَ)[۱۴۳۵]، يَعنی: إبراهیمَ و إسماعیلَ و إسحاقَ عليهمالسلام في إفاضَتِهِم مِنها و مَن كانَ بَعدَهُم.
فَلَمّا رَأَت قُرَیشٌ أنَّ قُبَّةَ رَسولِ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله قَد مَضَت، كَأَنَّهُ دَخَلَ في أنفُسِهِم شَيءٌ لِلَّذيكانوا يَرجونَ مِنَ الإِفاضَةِ مِن مَكانِهِم، حَتَّى انتَهیٰ إلیٰ نَمِرَةَ - و هِيَ بَطنُ عُرَنَةَ بِحِیالِ الأَراكِ[۱۴۳۶] - فَضَرَبَ قُبَّتَهُ، و ضَرَبَ النّاسُ أخبِيَتَهُم عِندَها.
فَلَمّا زالَتِ الشَّمسُ خَرَجَ رَسولُ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله و مَعَهُ فَرَسُهُ،[۱۴۳۷] و قَدِ اغتَسَلَ و قَطَعَ التَّلبِيَةَ حَتّیٰ وَقَفَ بِالمَسجِدِ، فَوَعَظَ النّاسَ و أَمَرَهُم و نَهاهُم، ثُمَّ صَلَّى الظُّهرَ وَ العَصرَ بِأَذانٍ واحِدٍ و إقامَتَینِ، ثُمَّ مَضیٰ إلَى المَوقِفِ فَوَقَفَ بِهِ، فَجَعَلَ النّاسُ يَبتَدِرونَ أخفافَ ناقَتِهِ يَقِفونَ إلیٰ جَنبِها، فَنَحّاها، فَفَعَلوا مِثلَ ذٰلِكَ، فَقالَ: أيُّهَا النّاسُ! إنَّهُ لَیسَ مَوضِعَ أخفافِ ناقَتِيَ المَوقِفُ، و لٰكِنَّ هٰذا كُلَّهُ مَوقِفٌ - و أَومیٰ بِيَدِهِ إلَى المَوقِفِ -، فَتَفَرَّقَ النّاسُ.
و فَعَلَ مِثلَ ذٰلِكَ بِمُزدَلِفَةَ، فَوَقَفَ حَتّیٰ وَقَعَ القُرصُ - قُرصُ الشَّمسِ - ثُمَّ أفاضَ، و أَمَرَ النّاسَ بِالدَّعَةِ[۱۴۳۸]، حَتَّى إذا انتَهیٰ إلَى المُزدَلِفَةِ - و هِيَ المَشعَرُ الحَرامُ - فَصَلَّى المَغرِبَ وَ العِشاءَ الآخِرَةَ بِأَذانٍ واحِدٍ و إقامَتَینِ، ثُمَّ أقامَ حَتّیٰ صَلّیٰ فیهَا الفَجرَ، و عَجَّلَ ضُعَفاءَ بَني هاشِمٍ بِاللَّیلِ، و أَمَرَهُم ألّا يَرمُوا الجَمرَةَ - جَمرَةَ العَقَبَةِ - حَتّیٰ تَطلُعَ الشَّمسُ، فَلَمّا أضاءَ لَهُ النَّهارُ أفاضَ حَتَّى انتَهیٰ إلیٰ مِنیً، فَرَمیٰ جَمرَةَ العَقَبَةِ.
و كانَ الهَديُ الَّذي جاءَ بِهِ رَسولُ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله أربَعاً و سِتّینَ، أو سِتّاً و سِتّینَ[۱۴۳۹]، و جاءَ عَلِيّ عليهالسلام بِأَربَعٍ و ثَلاثینَ، أو سِتٍّ و ثَلاثینَ، فَنَحَرَ رَسولُ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله مِنها سِتّاً و سِتّینَ، و نَحَرَ عَلِيّ عليهالسلام أربَعاً و ثَلاثینَ بَدَنَةً، و أَمَرَ رَسولُ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله أن يُؤخَذَ مِن كُلِّ بُدنَةٍ مِنها جَذوَةٌ مِن لَحمٍ، ثُمَّ تُطرَحَ في بُرمَةٍ[۱۴۴۰] ثُمَّ تُطبَخَ، فَأَكَلَ رَسولُ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله مِنها و عَلِيّ عليهالسلام، وحَسَیا مِن مَرَقِها، و لَم يُعطِ الجَزّارینَ جُلودَها و لا جِلالَها و لا قَلائِدَها، و تَصَدَّقَ بِهِ.
و حَلَقَ، و زارَ البَیتَ، و رَجَعَ إلیٰ مِنیً، فَأَقامَ بِها حَتّیٰ كانَ اليَومُ الثّالِثُ مِن آخِرِ أيّامِ التَّشریقِ، ثُمَّ رَمَى الجِمارَ، و نَفَرَ حَتَّى انتَهیٰ إلَى الأَبطَحِ. فَقالَت لَهُ عائِشَةُ: یا رَسولَ اللهِ، تَرجِعُ نِساؤُكَ بِحَجَّةٍ و عُمرَةٍ مَعاً، و أَرجِعُ بِحَجَّةٍ؟! فَأَقامَ بِالأَبطَحِ، و بَعَثَ مَعَها عبد الرَّحمانِ بنَ أبي بَكرٍ إلَى التَّنعیمِ[۱۴۴۱]، فَأَهَلَّت بِعُمرَةٍ، ثُمَّ جاءَت فَطافَت بِالبَیتِ، و صَلَّت رَكعَتَینِ عِندَ مَقامِ إبراهیمَ عليهالسلام، و سَعَت بينَ الصَّفا وَ المَروَةِ، ثُمَّ أتَتِ النَّبِيَّ صلّی اللّه عليه وآله، فَارتَحَلَ مِن يَومِهِ، و لَم يَدخُلِ المَسجِدَ، ولَم يَطُف بِالبَیتِ. و دَخَلَ مِن أعلیٰ مَكَّةَ مِن عَقَبَةِ المَدَنِيّینَ، و خَرَجَ مِن أسفَلِ مَكَّةَ مِن ذي طُوىً.[۱۴۴۲]
- امام صادق علیهالسلام: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله ده سال در مدینه ماند و حج نگزارد. سپس خداوند، این آیه را نازل فرمود: (میان مردم، اعلامِ حج کن تا مردم، پیاده و سوار بر هر مَرکب لاغر، از هر راه دورى بیایند). پس به جارچیان دستور داد با رساترین صدایشان اعلام کنند که: پیامبر خدا امسال به حج مىرود. این را همۀ مردم مدینه و کوهنشینان و بادیهنشینان دانستند. پس گِرد آمدند. پیامبر خدا نیز حج گزارد. آنان، تابع و منتظر فرمان بودند تا پیروى کنند، یا این که پیامبر صلی الله علیه و آله کارى کند تا آنان هم همان کار را انجام دهند.
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله چهار روز از ذى قعده مانده، بیرون رفت. چون به ذو الحُلَیفه رسید و ظهر شد، غسل کرد و بیرون رفت، تا به مسجدى که نزدیک شجره (درخت) است، آمد. نماز ظهر را در آن جا خواند و تصمیم به حجّ اِفراد [و عمرۀ مفرده] گرفت. به راه افتاد، تا به بَیدا رسید، نزدیک میل اوّل. مردم، در دو ردیف، براى او صف کشیدند. لبّیک حجّ اِفراد را گفت و شصت و شش یا شصت و چهار شتر براى قربانى کردن به همراه آورد، تا آن که آخر روز چهارم ذى حجّه به مکّه رسید. هفت دور، کعبه را طواف کرد و پشتِ مقام ابراهیم علیهالسلام دو رکعت نماز خواند. سپس به طرف حجر الأسود باز گشت و بر آن، دست کشید و در آغاز طواف خود نیز آن را لمس کرده بود.
سپس فرمود: (صفا و مروه، از شعائر خدا هستند). از جایى آغاز کنید که خداوند، آغاز کرده است».
و [چون] مسلمانان مىپنداشتند سعى میان صفا و مروه، از ساختههاى مشرکان است، خداوند متعال، این آیه را نازل فرمود: (صفا و مروه، از شعائر خدا هستند. پس کسى که به حج یا عمره میرود، اشکالى بر او نیست که میان آن دو را طواف کند).
سپس به صفا آمد و بر بالاى آن رفت و رو به رُکن یَمانى کرد. خدا را حمد و ثنا گفت و دعا کرد، به اندازهاى که سورۀ بقره، با آرامش خوانده شود. سپس به سوى مروه روان شد و آن جا نیز به اندازۀ توقّف در صفا ایستاد، تا آن که از سعى خود، فارغ شد.
در حالى که بالاى مروه بود، جبرئیل علیهالسلام آمد و فرمان داد که به مردم دستور دهد تا از اِحرام در آیند، مگر آنان که با خود، قربانى آوردهاند. مردى گفت: آیا از احرام در آییم، در حالى که هنوز از عبادات خویش، فراغت نیافتهایم؟ فرمود: «آرى».
چون پیامبر خدا پس از فراغت از سعى، بر مروه ایستاد، رو به مردم کرد و پس از حمد و ثناى الهى فرمود: «این، جبرئیل است (با دست، به پشتِ سر خود، اشاره کرد) که فرمانم مىدهد تا دستور دهم هر که قربانى همراه نیاورده، از احرام در آید. اگر من نیز این را پیشتر مىدانستم، آن چنان مىکردم که به شما دستور مىدهم؛ ولى من، قربانى همراه آوردهام و براى کسى که قربانى آورده، روا نیست که از احرام در آید، تا آن که قربانى به محلّ خود برسد».
مردى از آن میان به ایشان گفت: آیا ما به عنوان حاجیان بیرون آییم، در حالى که از موهاى ما آب مىچکد؟[۱۴۴۳] پیامبر خدا به او فرمود: «امّا تو، پس از این، هرگز ایمان نخواهى آورد».
سراقة بن مالک بن جعشم کنانى گفت: اى پیامبر خدا! دینمان را به ما چنان بیاموز که گویى امروز، آفریده شدهایم. این که فرمودى، براى امسال است یا براى آینده هم هست؟ پیامبر خدا به او فرمود: «براى همیشه است، تا روز قیامت». آن گاه، انگشتانش را در هم فرو برد و فرمود: «تا روز قیامت، عمره را داخل حج کردم».
على علیهالسلام از یمن بر پیامبر خدا - که در مکّه بود - وارد شد. نزد فاطمه علیها السلام رفت، در حالى که از احرام، در آمده بود و بوى خوش به مشام على علیهالسلام رسید و بر تن فاطمه علیها السلام جامههاى رنگى دید. گفت: اى فاطمه! این، چه کارى است؟! فاطمه علیها السلام گفت: پیامبر خدا به ما چنین دستور داد.
على علیهالسلام خدمت پیامبر خدا رفت، در حالى که نسبت به فاطمه علیها السلام حالتِ سؤال و عِتاب داشت و گفت: اى پیامبر خدا! فاطمه را دیدم که از احرام به در آمده و لباسهاى رنگى بر تن داشت. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «من به مردم، چنین دستور دادم و تو - اى على - چگونه احرام بستى؟». گفت: اى پیامبر خدا! گفتم: مُحرِم مىشوم، به همان گونهاى که پیامبر خدا، احرام بسته است. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به او فرمود: «پس مانند من، بر احرامت باقى بمان. تو در قربانىِ من، شریک منى».
پس پیامبر خدا و اصحابش در مکّه، در وادی شنزار شهر، فرود آمدند و وارد خانهها نشدند. چون روز تَروِیه (هشتم ذى حجّه) فرا رسید، هنگام ظهر به مردم دستور داد که غسل کنند و براى حج، مُحرم شوند. این، همان سخن خداوند است که بر پیامبرش نازل فرمود: (از آیین ابراهیم، پیروى کنید). پیامبر خدا و اصحاب، با حالتِ احرام حج، بیرون آمدند، تا آن که به مِنا رسیدند. نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا و صبح را آن جا خواند و سپس اوّلِ روز، همراه مردم، حرکت کرد. قریش، پیشتر، از مُزدَلفه کوچ مىکردند و نمىگذاشتند مردم، از آن جا کوچ کنند. پیامبر خدا آمد، در حالى که قریش، امید داشتند که کوچ پیامبر صلی الله علیه و آله از همان جایى باشد که آنان مىروند. خداوند، این آیه را بر پیامبرش نازل نمود: (سپس از آن جا کوچ کنید که مردم کوچ مىکنند و از خداوند، آمرزش بطلبید)، یعنى [همان جایى که] ابراهیم، اسماعیل، اسحاق و همۀ کسانی که پس از آنان، از آن جا کوچ مىکردند.
قریش، چون دیدند که هودج پیامبر صلی الله علیه و آله عبور کرد، گویا چیزى در دلشان وارد شد، به خاطر آن که امید داشتند پیامبر خدا از محلّ کوچ آنها کوچ کند، تا آن که به نَمِره رسیدند، که وادى عُرَنه است در مقابل اَراک.[۱۴۴۴] پیامبر خدا، خیمه زد. مردم هم خیمههایشان را آن جا زدند.
چون ظهر شد، پیامبر خدا بیرون آمد - در حالى که اسبش را به همراه داشت-[۱۴۴۵] و غسل کرد و لبّیک گفتن را قطع نمود، تا آن که در مسجد ایستاد و مردم را موعظه و امر و نهى فرمود. آن گاه، نماز ظهر و عصر را با یک اذان و دو اقامه خواند و به موقف رفت و وقوف کرد. مردم، شتابان شروع کردند به فرود آمدن و وقوف در نزدیکى محلّ گامهاى شتر پیامبر صلی الله علیه و آله. ایشان، ناقه را دورتر بُرد و آنان نیز چنان کردند. پس فرمود: «اى مردم! موقف، تنها جاى گامهاى شتر من نیست. همۀ این منطقه، موقف است» و با دست، به موقف، اشاره کرد و مردم، پراکنده شدند.
پیامبر صلی الله علیه و آله در مُزدَلفه نیز چنین کرد و وقوف نمود تا آن که قرص خورشید، غروب کرد. آن گاه، کوچ کرد و مردم را به آرامش، فرا خواند تا آن که به مُزدَلفه - که همان مشعر الحرام است - رسید. نماز مغرب و عشا را با یک اذان و دو اقامه خواند و آن جا ماند، تا آن که نماز صبح را آن جا برگزار کرد و شبانه، ضعیفانِ بنى هاشم را زودتر به مِنا فرستاد و به آنان دستور داد که جَمَرۀ عَقَبه را سنگ نزنند تا خورشید طلوع کند. پس چون روز، روشن شد، کوچ کرد تا به مِنا رسید و جَمَرۀ عَقَبه را سنگ زد.
پیامبر صلی الله علیه و آله شصت و چهار - یا شصت و شش -[۱۴۴۶] قربانى آورده بود. على علیهالسلام هم سى و چهار - یا سى و شش قربانى - آورده بود. پیامبر خدا شصت و شش شتر، قربانى کرد و على علیهالسلام سى و چهار شتر، قربانی کرد. پیامبر خدا دستور داد از هر قربانى، پارهاى از گوشت آن را بردارند و در ظرفى نهاده، بپزند. پیامبر صلی الله علیه و آله و على علیهالسلام از آن خوردند و از آب گوشت آن، تناول نمودند و به قصّابها چیزى از پوست، جُل[۱۴۴۷] و گردنآویزِ[۱۴۴۸] آنها نداد و همه را صدقه داد.
پیامبر صلی الله علیه و آله سرش را تراشید و خانۀ خدا را زیارت کرد و به مِنا باز گشت و تا روز سوم از روزهاى تشریق، در مِنا ماند. سپس جمَرهها را سنگ زد و کوچ کرد تا به وادى مکّه رسید. عایشه به ایشان گفت: اى پیامبر خدا! همسرانت با حج و عمره برگردند و من، تنها با حج برگردم؟ از این رو پیامبر خدا، در آن وادى مانْد و عبد الرحمان بن ابى بکر را همراه عایشه به تنعیم فرستاد. عایشه، از آن جا احرامِ عمره بست. سپس آمد و خانۀ خدا را طواف کرد و کنار مقام ابراهیم علیهالسلام دو رکعت نماز خواند و میان صفا و مروه، سعى کرد. آن گاه، نزد پیامبر صلی الله علیه و آله رفت. پیامبر خدا همان روز، کوچ کرد و دیگر وارد مسجد الحرام نشد و کعبه را طواف نکرد. [هنگام آمدن] از بالاى مکّه، از گردنۀ مدنىها وارد شد و از پایین مکّه، از ذى طوىٰ خارج گشت.
۵ / ۴: فَضلُ الحَجِّ نِيابَةً
۵ / ۴: ثواب حجّ نیابتی
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: إنَّ اللهَ عزّ وجلّ يُدخِلُ بِالحَجَّةِ الواحِدَةِ ثَلاثَةَ نَفَرٍ الجَنَّةَ: المَيِّتَ، وَ الحاجَّ عَنهُ، وَ المُنفِذَ ذٰلِكَ.[۱۴۴۹]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: خداوند عز و جل با یک حج، سه گروه را وارد بهشت مىکند: مُرده را، کسى را که براى او حجّ نیابتى کرده، و کسى را که براى او نایب گرفته است.
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: حَجَّةٌ لِلمَيِّتِ ثَلاثَةٌ: حَجَّةٌ لِلمَحجوجِ عَنهُ، وَ حَجَّةٌ لِلحاجِّ، وَ حَجَّةٌ لِلموصیٰ.[۱۴۵۰]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: یک حج به نیابت از مُرده، سه حج است: حجّى براى مُرده، حجّى براى نایبش، و حجّى براى عمل کننده به وصیّت مُرده.
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: مَن حَجَّ عَن مَيِّتٍ كُتِبَت عَنِ المَيِّتِ، و كُتِبَ لِلحاجِّ بَراءَةٌ مِنَ النّارِ.[۱۴۵۱]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: کسى که از طرف مُردهاى حج انجام دهد، هم براى آن مُرده و هم براى حجگزار، رهایى از آتش نوشته میشود.
- سنن الدارمی عن سَودَة بنت زَمعَة: جاءَ رَجُلٌ إلَى النَّبِيِّ صلّی اللّه عليه وآله فَقالَ: إنَّ أبي شَیخٌ كَبیرٌ لا يَستَطیعُ أن يَحُجَّ.
قالَ: أرَأَیتَ لَو كانَ عَلیٰ أبيكَ دَینٌ فَقَضَیتَهُ عَنهُ، قُبِلَ مِنهُ؟
قالَ: نَعَم.
قالَ: اللهُ أرحَمُ؛ حُجَّ عَن أبيكَ.[۱۴۵۲]
- سنن الدارمى - به نقل از سوده دختر زَمعه -: مردى به حضور پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و گفت: پدرم پیرمردى کهنسال است و نمىتواند حج به جا آورَد.
پیامبر خدا فرمود: «اگر پدرت قرضى داشت و از طرف او، آن را ادا میکردى، پذیرفته میشد؟».
گفت: آرى.
فرمود: «خداوند، مهربانتر است. [پس،] از طرف پدرت حج بگزار».
- الكافي عن ابن مُسكان عن الإمام الصادق عليهالسلام، قال: قُلتُ لَهُ: الرَّجُلُ يَحُجُّ عَن آخَرَ، ما لَهُ مِنَ الأَجرِ وَ الثَّوابِ؟
قالَ: لِلَّذي يَحُجُّ عَن رَجُلٍ أجرُ و ثَوابُ عَشرِ حِجَجٍ.[۱۴۵۳]
- الکافى - به نقل از ابن مُسکان -: به امام صادق علیهالسلام گفتم: کسى به نیابت از دیگرى حج مىگزارد. چه پاداش و ثوابى براى اوست؟
فرمود: «کسى که به نیابت از دیگرى حج مىگزارد، پاداشِ ده حج دارد». [۱۴۵۴]
- كتاب من لا یحضره الفقیه: سُئِلَ الصّادِقُ عليهالسلام عَنِ الرَّجُلِ يَحُجُّ عَن آخَرَ، أ لَهُ مِنَ الأَجرِ وَ الثَّوابِ شَيءٌ؟
فَقالَ: لِلَّذي يَحُجُّ عَنِ الرَّجُلِ أجرُ و ثَوابُ عَشرِ حِجَجٍ، و يُغفَرُ لَهُ و لِأَبیهِ و لِاُمِّهِ، و لِابنِهِ و لِاِبنَتِهِ، و لِأَخیهِ و لِاُختِهِ، و لِعَمِّهِ و لِعَمَّتِهِ، و لِخالِهِ و لِخالَتِهِ، إنَّ اللهَ واسِعٌ كَریمٌ.[۱۴۵۵]
- کتاب من لا یحضره الفقیه: از امام صادق علیهالسلام پرسیدند: مردى که از طرف دیگرى حج انجام مىدهد، چه اجر و ثوابى دارد؟
فرمود: «براى کسى که از طرف دیگرى حج مىگزارد، پاداش و ثواب ده حج است و خودش و پدر و مادرش و پسر و دخترش و برادر و خواهر و عمو و عمّه و دایى و خالهاش آمرزیده مىشوند. خداوند، بىنیاز و بزرگوار است».
- الكافي عن عبد الرحمان بن سِنان: كُنتُ عِندَ أبي عَبدِ اللهِ عليهالسلام إذ دَخَلَ عَلَیهِ رَجُلٌ، فَأَعطاهُ ثَلاثینَ دیناراً يَحُجُّ بِها عَن إسماعیلَ، و لَم يَترُك شَیئاً مِنَ العُمرَةِ إلَى الحَجِّ إِلّا اشتَرَطَهُ عَلَیهِ، حَتَّى اشتَرَطَ عَلَیهِ أن يَسعیٰ عَن وادی مُحَسِّرٍ، ثُمَّ قالَ: یا هٰذا، إذا أنتَ فَعَلتَ هٰذا كانَ لِإسماعیلَ حَجَّةٌ بِما أنفَقَ مِن مالِهِ، و كانَ لَكَ تِسعٌ بِما أتعَبتَ مِن بَدَنِكَ.[۱۴۵۶]
- الکافى - به نقل از عبد الرحمان بن سنان -: خدمت امام صادق علیهالسلام بودم که مردى به حضور ایشان آمد. امام علیهالسلام سى دینار به او پرداخت که به نیابت از اسماعیل (فرزند امام صادق علیهالسلام) حج بگزارد و چیزى از عمره تا حج نمانْد، مگر آن که بر او شرط کرد که انجام دهد و حتّى شرط کرد که در وادى محسِّر هم سعى (تند رفتن به صورت هَروَله) را انجام دهد. سپس فرمود: «فلانى! اگر این کارها را انجام دهى، براى اسماعیل که از مالش، خرج حج شده است، یک حج است و براى تو که بدن خود را به رنج مىافکنى، نُه حج خواهد بود».
- الغیبة للنعمانی عن حازِمِ بن حبیب: دَخَلتُ عَلیٰ أبي عَبدِ اللهِ عليهالسلام فَقُلتُ لَهُ: أصلَحَكَ اللهُ، إنَّ أبَوَيَّ[۱۴۵۷] هَلَكا و لَم يَحُجّا، و إنَّ اللهَ قَد رَزَقَ و أَحسَنَ، فَما تَقولُ فِي الحَجِّ عَنهُما؟
فَقالَ: اِفعَل، فَإِنَّهُ يَبرُدُ لَهُما.[۱۴۵۸]
- الغیبة، نعمانى - به نقل از حازم بن حبیب -: خدمت امام صادق علیهالسلام رسیدم و گفتم: خدا خیرت دهد! پدر و مادرم از دنیا رفتهاند و حج انجام ندادهاند. خداوند هم به من روزى داده و احسان کرده است. در بارۀ حج از طرف آن دو، چه نظر مىدهى؟
فرمود: «چنین کن. این حج، براى آن دو، گوارا [و شادىبخش] خواهد بود».
- رجال الكّشي عن الفضل بن هِشام الهَرَويّ: ذُكِرَ لي كَثرَةُ ما يَحُجُّ المَحمودِيُّ[۱۴۵۹]، فَسَأَلتُهُ عَن مَبلَغِ حَجّاتِهِ، فَلَم يُخبِرني بِمَبلَغِها، و قالَ: رُزِقتُ خَیراً كَثیراً وَ الحَمدُ لِلهِ.
فَقُلتُ لَهُ: فَتَحُجُّ عَن نَفسِكَ أو عَن غَیرِكَ؟
فَقالَ: عَن غَیري، بَعدَ حَجَّةِ الإِسلامِ أحُجُّ عَن رَسولِ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله، و أَجعَلُ ما أجازَنِيَ اللهُ عَلَیهِ لِأَولِیاءِ اللهِ، و أَهَبُ ما اُثابُ عَلیٰ ذٰلِكَ لِلمُؤمِنینَ وَ المُؤمِناتِ.
فقُلتُ: فَما تَقولُ في حَجِّكَ؟
فَقالَ: أقولُ: «اللّٰهُمَّ إنّي أهلَلتُ لِرَسولِكَ مُحَمَّدٍ صلّی اللّه عليه وآله، وجَعَلتُ جَزائی مِنكَ و مِنهُ لِأَولِیائِكَ الطّاهِرینَ عليهمالسلام، و وَهَبتُ ثَوابی لِعِبادِكَ المُؤمِنینَ وَ المُؤمِناتِ بِكِتابِكَ و سُنَّةِ نَبِيِّكَ صَلَّى اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ» إلیٰ آخِرِ الدُّعاءِ.[۱۴۶۰]
- رجال الکشّى - به نقل از فضل بن هشام هَرَوى -: برایم گفته مىشد که محمودى[۱۴۶۱] بسیار به حج مىرود. از او پرسیدم که چند بار به حج رفته است. تعداد آنها را به من نگفت و گفت: الحمد للّه، بسیار نصیبم شده است.
گفتم: از طرف خودت، حج به جا مىآورى یا به نیابت از دیگرى؟
گفت: بعد از حجّ واجب، از طرف دیگران حج مىگزارم. از طرف پیامبر خدا، حج مىگزارم و آنچه را که خداوند به من پاداش داده است، براى دوستان او قرار مىدهم و آنچه را که خداوند برای این کارم به من پاداش دهد، به زنان و مردان باایمان مىبخشم.
گفتم: در حجّ خود چه مىگویى؟
گفت: مىگویم: «خدایا! از سوى پیامبرت محمّد صلی الله علیه و آله احرام مىبندم و جزاى خودم را از سوى تو و او، براى اولیاى پاک تو قرار مىدهم و پاداش این هدیهام را به بندگانِ مؤمن تو، هدیه مىکنم، بر اساس کتاب تو و سنّت پیامبرت...» تا آخر دعا.
۵ / ۵: فَضلُ إحجاجِ الصَّبِيِّ
۵ / ۵: ثوابِ به حج بردن کودک
- صحیح مسلم عن ابن عبّاس: رَفَعَتِ امرَأَةٌ صَبِيّاً لَها، فَقالَت: یا رَسولَ اللهِ، أ لِهٰذا حَجٌّ؟ قالَ: نَعَم، و لَكِ أجرٌ.[۱۴۶۲]
- صحیح مسلم - به نقل از ابن عبّاس -: زنى [در حج]، فرزند خردسال خود را [در حضور پیامبر صلی الله علیه و آله] بلند کرد و پرسید: اى پیامبر خدا! آیا این هم حج دارد؟ فرمود: «آرى، و تو نیز [به سبب آوردن او] پاداش دارى».
- الكافي عن زُرارَة عن أحدهما عليهما السلام: إذا حَجَّ الرَّجُلُ بِابنِهِ و هُوَ صَغیرٌ فَإِنَّهُ يَأمُرُهُ أن يُلَبِّيَ و يَفرُضَ الحَجَّ، فَإِن لَم يُحسِن أن يُلَبِّيَ لَبّیٰ عَنهُ، و يُطافُ بِهِ، و يُصَلّیٰ عَنهُ.
قُلتُ: لَیسَ لَهُم ما يَذبَحونَ؟
قالَ: يُذبَحُ عَنِ الصِّغارِ و يَصومُ الكِبارُ[۱۴۶۳]، و يُتَّقیٰ عَلَیهِم ما يُتَّقیٰ عَلَى المُحرِمِ مِنَ الثِّیابِ وَ الطّیبِ، فَإِن قَتَلَ صَیداً فَعَلیٰ أبيهِ.[۱۴۶۴]
- الکافى - به نقل از زُراره -: امام باقر علیهالسلام یا امام صادق علیهالسلام فرمود: «هر گاه کسى کودک خُردسال خود را به حج آورد، به او دستور دهد که "لبّیک" بگوید و حج را بر او واجب کند. اگر خوب نتوانست لبّیک بگوید، خودش از طرف او لبّیک بگوید، او را طواف دهد و از طرف او نماز بخواند».
گفتم: کودکان، چیزى ندارند که قربانى کنند.
فرمود: «بزرگترها از جانب کودکان، قربانى کنند و خود روزه بگیرند و کودک را از آنچه بر مُحرِم، حرام است، از پوشیدنیها و بوى خوش، پرهیز دهند و اگر صیدى را کُشت، کفّارهاش بر پدر اوست».
- تهذیب الأحكام عن عبد الرحمان بن الحَجّاج: سَأَلتُ أبا عَبدِ اللهِ عليهالسلام - و كُنّا تِلكَ السَّنَةِ مُجاوِرینَ، و أَرَدنَا الإِحرامَ يَومَ التَّروِيَةِ - فَقُلتُ: إنَّ مَعَنا مَولوداً صَبِيّاً، فَقالَ: مُروا اُمَّهُ فَلتَلقَ حَمیدَةَ، فَلتَسأَلها كَیفَ تَفعَلُ بِصِبیانِها.
قالَ: فَأَتَتها فَسَأَلَتها، فَقالَت لَها: إذا كانَ يَومُ التَّروِيَةِ فَجَرِّدوهُ و غَسِّلوهُ كَما يُجَرِّدُ المُحرِمُ، ثُمَّ أحرِموا عَنهُ، ثُمَّ قِفوا بِهِ فِي المَواقِفِ، فَإِذا كانَ يَومُ النَّحرِ فَارموا عَنهُ، وَ احلِقوا رَأسَهُ، ثُمَّ زوروا بِهِ البَیتَ، ثُمَّ مُرُوا الخادِمَ أن يَطوفَ بِهِ البَیتَ و بينَ الصَّفا وَ المَروَةِ.[۱۴۶۵]
- تهذیب الأحکام - به نقل از عبد الرحمان بن حَجّاج -: در آن سال که ما مجاور مکّه بودیم و روز تَرویه (هشتم ذى حجّه) خواستیم احرام ببندیم، از امام صادق علیهالسلام پرسیدم: همراه ما فرزندِ خردسالى است. فرمود: «به مادرش بگویید با حمیده[۱۴۶۶] دیدار کند و از او بپرسد که با کودکانش چه کند».
آن زن رفت و از حمیده پرسید. حمیده به او پاسخ داد: چون روز تَرویه میشود، کودک را عریان کنید، غسلش دهید، همان گونه که مُحرِم، عریان مىشود. سپس از طرف او احرام ببندید و او را در موقفها هم وقوف دهید. روز عید قربان، از طرف او به جَمَرات، سنگ بزنید و سرش را بتراشید. سپس او را به زیارت خانۀ خدا ببرید و به خدمتکار بگویید که او را دور خانۀ خدا و بین صفا و مروه، طواف دهد.
- الإمام الصادق عليهالسلام: الصِّبیانُ يُطافُ بِهِم، و يُرمىٰ عَنهُم.[۱۴۶۷]
- امام صادق علیهالسلام: کودکان، طواف داده مىشوند و از طرف آنان سنگ زده مىشود.
۵ / ۶: ثَوابُ مَن خَلَفَ الحاجَّ في أهلِهِ
۵ / ۶: ثواب يارى رساندن به خانوادۀ حجگزار
- الإمام الباقر عليهالسلام: مَن خَلَفَ حاجّاً في أهلِهِ بخیر كانَ لَهُ كَأَجرِهِ، حَتّیٰ كَأَنَّهُ يَستَلِمُ الأَحجارَ.[۱۴۶۸]
- امام باقر علیهالسلام: کسى که [در غیاب حجگزار] به خانوادهاش رسیدگى کند، اجرى چون او دارد، تا حدّى که گویى سنگهاى کعبه را لمس کرده است.
- الإمام الصادق عليهالسلام: ثَلاثَةٌ دَعوَتُهُم مُستَجابَةٌ: الحاجُّ؛ فَانظُروا كَیفَ تَخلُفونَهُ، وَ الغازي في سَبیلِ اللهِ؛ فَانظُروا كَیفَ تَخلُفونَهُ، وَ المَریضُ؛ فَلا تُغیظوهُ و لا تُضجِروهُ.[۱۴۶۹]
- امام صادق علیهالسلام: دعاى سه گروه، مستجاب است: حجگزار. پس ببینید که چگونه به خانوادۀ او، رسیدگى مىکنید؛ و جنگجو در راه خدا. پس بنگرید که چگونه به خانوادۀ او سرکشى مىکنید؛ و بیمار. پس او را خشمگین و افسرده نکنید.
راجع: ص۲۷۶ (دعوته مستجابة).
ر.ک: ص۲۷۷ (دعایش مستجاب است).
۵ / ۷: ما أقَلَّ الحَجيجَ!
۵ / ۷: حجگزاران، چه اندک اند!
- رجال الكشّی عن أبي العَرَندَس الكِنديّ عن رجل من قریش: كُنّا بِفِناءِ الكَعبَةِ و أَبو عَبدِ اللهِ عليهالسلام قاعِدٌ، فَقیلَ لَهُ: ما أكثَرَ الحاجَّ!
فَقالَ عليهالسلام: ما أقَلَّ الحاجَّ! فَمَرَّ عَمرُو بنُ أبي المِقدامِ، فَقالَ: هٰذا مِنَ الحاجِّ.[۱۴۷۰]
- رجال الکشّى - به نقل از ابو العَرَندَس کِندى، از مردى از قریش -: در آستانۀ کعبه بودیم و امام صادق علیهالسلام نشسته بود. به ایشان گفته شد: حُجّاج چه بسیارند!
فرمود: «حجگزار، چه کم است!». پس عمرو بن ابى مِقدام عبور کرد. امام علیهالسلام فرمود: «این، از حاجیان است».
- بصائر الدرجات عن عبد الكریم بن كثیر: حَجَجتُ مَعَ أبي عَبدِ اللهِ عليهالسلام، فَلَمّا صِرنا في بَعضِ الطَّریقِ صَعِدَ عَلیٰ جَبَلٍ، فَأَشرَفَ فَنَظَرَ إلَى النّاسِ، فَقالَ: ما أكثَرَ الضَّجیجَ و أَقَلَّ الحَجیجَ![۱۴۷۱]
- بصائر الدرجات - به نقل از عبد الکریم بن کثیر -: با امام صادق علیهالسلام حج گزاردم. بخشى از راه را رفته بودیم که امام علیهالسلام بالاى کوهى رفت و از آن جا به مردم نگاه کرد و فرمود: «نالهها، چه بسیار است و حاجیان، چه اندک اند!».
الفَصلُ السّادِس: الحَجُّ الأصغَرُ (العُمرَةُ المُفرَدَةُ)
فصل ششم: حجّ اصغر (عمرۀ مفرده)
۶ / ۱: فَضلُ العُمرَةِ
۶ / ۱: فضیلت عمره
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله - في كِتابِهِ إلیٰ أهلِ اليَمَنِ بَعَثَهُ مَعَ عَمرِو بنِ حَزمٍ -: إنَّ العُمرَةَ الحَجُّ الأَصغَرُ.[۱۴۷۲]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله - در نامۀ خود به مردم یمن که آن را به وسیلۀ عمرو بن حزم فرستاد -: عمره، حجّ اصغر (کوچک) است.
- الكافي عن عُمَر بن اُذَینَة: كَتَبتُ إلیٰ أبي عَبدِ اللهِ عليهالسلام بِمَسائِلَ...، سَأَلتُهُ عَن قَولِهِ تَعالیٰ: (الْحَجِّ الْأَكْبَرِ)[۱۴۷۳] ما يَعني بِالحَجِّ الأكبَرِ؟
فَقالَ: الحَجُّ الأَكبَرُ: الوُقوفُ بِعَرَفَةَ و رَميُ الجِمارِ، وَ الحَجُّ الأَصغَرُ: العُمرَةُ.[۱۴۷۴]
- الکافى - به نقل از عمر بن اُذَینه -: پرسشهایى را خدمت امام صادق علیهالسلام نوشتم.… از ایشان در بارۀ سخن خدا (الْحَجِّ الْأَکْبَرِ) پرسیدم که: مقصود از «حجّ اکبر» چیست؟
فرمود: «حجّ اکبر، وقوف در عرفات و رَمیِ جَمَرات است و حجّ اصغر، عمره است».
- الكافي عن معاویة بن عمّار: سَأَلتُ أبا عَبدِ اللهِ عليهالسلام عَن (يَومِ الحَجِّ الأَكبَرِ)[۱۴۷۵]، فَقالَ: هُوَ يَومُ النَّحرِ، وَ الحَجُّ الأَصغَرُ العُمرَةُ.[۱۴۷۶]
- الکافى - به نقل از معاویة بن عمّار -: از امام صادق علیهالسلام در بارۀ (روز حجّ اکبر) پرسیدم. فرمود: «مقصود، روز عید قربان است و حجّ اصغر، همان عمره است».
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: اِعلَم أنَّ العُمرَةَ هِيَ الحَجُّ الأَصغَرُ، و أَنَّ عُمرَةً خَیرٌ مِنَ الدُّنیا و ما فیها، و حَجَّةٌ خَیرٌ مِن عُمرَةٍ.[۱۴۷۷]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: بدان که عمره، همان حجّ اصغر است و یک عمره، بهتر است از دنیا و آنچه در آن است و یک حج، بهتر از عمره است.
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: الحَجَّةُ ثَوابُهَا الجَنَّةُ، وَ العُمرَةُ كَفّارَةٌ لِكُلِّ ذَنبٍ.[۱۴۷۸]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: پاداش حج، بهشت است و عمره، کفّارۀ هر گناهی است.
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: العُمرَةُ إلَى العُمرَةِ كَفّارَةٌ لِما بينَهُما.[۱۴۷۹]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: عمره تا عمرۀ دیگر، کفّارۀ [گناهانِ] میان آن دو عمره است.
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: مَن حَجَّ أوِ اعتَمَرَ فَلَم يَرفَث و لَم يَفسُق، يَرجِع كَهَیئَةِ يَومَ وَلَدَتهُ اُمُّهُ.[۱۴۸۰]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر کس حج یا عمره انجام دهد و [در این حال] با همسرش آمیزش نکند و گناه نکند، باز مىگردد، مثل حالت روزى که مادرش او را به دنیا آورده است.
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: أربَعَةٌ لا تُرَدُّ لَهُم دَعوَةٌ حَتّیٰ تُفتَحَ لَهُم أبوابُ السَّماءِ و تَصیرَ إلَى العَرشِ: الوالِدُ لِوَلَدِهِ، وَ المَظلومُ عَلیٰ مَن ظَلَمَهُ، وَ المُعتَمِرُ حَتّیٰ يَرجِعَ، وَ الصّائِمُ حَتّیٰ يُفطِرَ.[۱۴۸۱]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: چهار نفرند که دعایشان رد نمىشود، تا آن که درهاى آسمان برایشان گشوده شود و دعایشان به عرش برسد: پدر براى فرزند خود، ستمدیده بر ضدّ ستمگر خویش، عمرهگزار تا آن که باز گردد، و روزهدار تا آن که روزه بگشاید.
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: جِهادُ الكَبیرِ وَ الصَّغیرِ وَ الضَّعیفِ وَ المَرأَةِ: الحَجُّ وَ العُمرَةُ.[۱۴۸۲]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: جهاد سالخورده و کمسال و ناتوان و زن، حج و عمره است.
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: الحَجُّ جِهادٌ، وَ العُمرَةُ تَطَوُّعٌ.[۱۴۸۳]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: حج، جهاد است و عمره، مستحب است.
- سنن الترمذي عن جابِر: إنَّ النَّبِيَّ صلّی اللّه عليه وآله سُئِلَ عَنِ العُمرَةِ، أ واجِبَةٌ هِيَ؟ قالَ: لا، و أَن تَعتَمِروا هُوَ أفضَلُ.[۱۴۸۴]
- سنن الترمذى - به نقل از جابر -: از پیامبر صلی الله علیه و آله در بارۀ عمره پرسیدند که: آیا واجب است؟ فرمود: «نه؛ ولى عمره انجام دادنتان، برتر است».
- فضائل الأشهر الثلاثة عن عبد الرحمان بن هُبَیرَة: كُنّا عِندَ رَسولِ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله يَوماً، فَقالَ: رَأَیتُ البارِحَةَ عَجايِبَ.
قال: فَقُلنا: یا رَسولَ اللهِ، و ما رَأَیتَ؟ حَدِّثنا فِداكَ أنفُسُنا و أَهلونا و أَولادُنا!
فَقالَ:... رَأَیتُ رَجُلاً مِن اُمَّتي من بينَ يَدَيهِ ظُلمَةٌ، و مِن خَلفِهِ ظُلمَةٌ، و عَن يَمینِهِ ظُلمَةٌ، و عَن شِمالِهِ ظُلمَةٌ، و مِن تَحتِهِ ظُلمَةٌ، مُستَنقِعاً فِي الظُّلمَةِ، فَجاءَهُ حَجُّهُ و عُمرَتُهُ فَأَخرَجاهُ مِنَ الظُّلمَةِ و أَدخَلاهُ النّورَ.[۱۴۸۵]
- فضائل الأشهر الثلاثة - به نقل از عبد الرحمان بن هبیره -: روزى در حضور پیامبر خدا بودیم. فرمود: «دیشب، شگفتىهایى دیدم!».
پرسیدیم: چه دیدى، اى پیامبر خدا؟ برایمان باز گو. جانمان و خانواده و فرزندانمان فدایت!
فرمود: «مردى از امّتم را دیدم که مقابلش تاریکى و پشتِ سرش تاریکى بود و [نیز] از سمت راست و چپش و از زیر پایش ظلمت و غرق در تاریکى بود. پس حج و عمرۀ او آمدند و او را از تاریکى رهاندند و وارد نور کردند».
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: مَن خَرَجَ مُعتَمِراً فَماتَ، كُتِبَ لَهُ أجرُ المُعتَمِرِ إلیٰ يَومِ القِیامَةِ.[۱۴۸۶]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر کس به قصد عمره بیرون رود و بمیرد، تا قیامت، براى او پاداشِ عمرهگزار نوشته میشود.
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله - لِعائِشَةَ في عُمرَتِها -: إنَّ لَكِ مِنَ الأَجرِ عَلیٰ قَدرِ نَصَبِكِ[۱۴۸۷] و نَفَقَتِكِ.[۱۴۸۸]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله - خطاب به عایشه، وقتى به عمره مىرفت -: پاداش تو، به اندازۀ رنجى است که مىبرى و خرجى است که مىکنى.
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: العُمرَةُ مِنَ الحَجِّ بِمَنزِلَةِ الرَّأسِ مِنَ الجَسَدِ، و بِمَنزِلَةِ الزَّكاةِ مِنَ الصِّیامِ.[۱۴۸۹]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: عمره نسبت به حج، مثل جایگاه سر نسبت به پیکر و مثل زکات [فطره] نسبت به روزه است.
- تهذیب الأحكام عن زُرارَة: قُلتُ لِأَبي جَعفَرٍ عليهالسلام: الَّذي[۱۴۹۰] يَلِی الحَجَّ فِي الفَضلِ؟ قالَ: العُمرَةُ المُفرَدَةُ، ثُمَّ يَذهَبُ حَیثُ شاءَ.[۱۴۹۱]
- تهذیب الأحکام - به نقل از زُراره -: به امام باقر علیهالسلام گفتم: چه چیزى در فضیلت، پس از حج است؟ فرمود: «عمرۀ مفرده. سپس هر جا که خواست، برود».
- الإمام الكاظم عليهالسلام: إنَّ اللهَ عزّ وجلّ أتَمَّ الصَّلاةَ الفَریضَةَ بِصَلاةِ النّافِلَةِ، و أَتَمَّ صِیامَ شَهرِ رَمَضانَ الفَریضَةَ بِصِیامِ النّافِلَةِ، و تَمَمَّ الحَجَّ بِالعُمرَةِ، و تَمَّمَ الزَّكاةَ بِالصَّدَقَةِ.[۱۴۹۲]
- امام کاظم علیهالسلام: خداوند عز و جل نماز واجب را با نماز مستحب (نافله) کامل ساخت و روزۀ ماه رمضان را با روزۀ مستحب و حج را با عمره و زکات را با صدقه کامل ساخت.
راجع: ص۲۴۸ (ثواب الحجّ) و ص۲۶۰ (آثار الإدمان) و ص۴۳۰ ح۲۷۰
و ص۲۷۴ ح۴۴۱ و ص۲۷۴ (في ضمان اللّه) و ص۲۸۰ ح۴۶۰.
ر.ک: ص۲۴۹ (پاداش حج) و ص۲۶۱ (آثار مداومت بر حج) و ص۴۳۱ ح۲۷۰ و ص۲۷۵ ح۴۴۱ و ص۲۷۵ (در ضمانت خداوند) و ص۲۸۱ ح۴۶۰.
۶ / ۲: لِكُلِّ شَهرٍ عُمرَةٌ
۶ / ۲: هر ماه، يک عمره
- الإمام الصادق عليهالسلام: إنَّ عَلِيّاً عليهالسلام كانَ يَقولُ: في كُلِّ شَهرٍ عُمرَةٌ.[۱۴۹۳]
- امام صادق علیهالسلام: على علیهالسلام مىفرمود: «در هر ماه، یک عمره است».
- الإمام الصادق عليهالسلام: السَّنَةُ اثنا عَشَرَ شَهراً، يُعتَمَرُ لِكُلِّ شَهرٍ عُمرَةٌ.[۱۴۹۴]
- امام صادق علیهالسلام: سال، دوازده ماه است. براى هر ماه، یک عمره انجام میشود.
- الكافي عن عليّ بن أبي حمزة عن الإمام الكاظم عليهالسلام: لِكُلِّ شَهرٍ عُمرَةٌ. فَقُلتُ: يَكونُ أقَلَّ؟ قالَ: لِكُلِّ عَشَرَةِ أيّامٍ عُمرَةٌ.[۱۴۹۵]
- الکافى - به نقل از على بن ابى حمزه -: امام کاظم علیهالسلام فرمود: «براى هر ماه، یک عمره است». پرسیدم: براى کمتر از آن هم مىشود؟ فرمود: «براى هر ده روز، یک عمره است».
بیان
قال العلّامة المجلسيُّ: اختَلَفَ الأَصحابُ في ذٰلك، فذَهَبَ السيّدُ المرتضىٰ و ابنُ إدریسَ و المحقّقُ و جماعةٌ إلىٰ جَوازِ الإتباعِ بين العُمرَتَین مطلَقاً. و قالَ ابنُ أبي عقیل: لا یجوزُ عُمرَتان في عام واحد. و قال الشَّیخ في المبسوط: أقَلُّ ما بينَ العُمرَتَینِ عَشَرَةُ أيّامٍ. و قال أبو الصَّلاح و ابنُ حَمزَةَ و المحقّقُ في النافع و العلّامةُ في المُختَلَف: أقَلُّهُ شَهرٌ. و يُمكِنُ المُناقَشَةُ في الروایات بعَدَمِ صِراحَتِها في المَنعِ مِن تَكَرُّرِ العُمرَةِ في الشهر الواحد؛ إذ مِن الجائزِ أن يَكونَ الوَجهُ في تخصیص الشهر تَأَكُّدَ استحبابِ إیقاعِ العُمرَةِ في كلِّ شَهرٍ.[۱۴۹۶]
و قال صاحب الجواهر: (و أقَلُّهُ) أي الفَصلِ بينَ العُمرَتَینِ (عَشرَةُ أيّامٍ)، بل هو خِيَرَةُ مَحكيِّ التَّحریرِ و التَّذكِرَةِ و المُنتَهىٰ و الإِرشادِ و التَّبصِرَةِ.[۱۴۹۷]
و قال الإمام الخُمَینيُّ: و اختَلَفُوا في مقدارِ الفَصلِ بينَ العُمرَتَینِ، و الأَحوطُ فیما دونَ الشَّهرِ الإِتیانُ بِها رَجاءً.[۱۴۹۸]
توضیح
علّامه مجلسی میگوید: علمای ما در این باره اختلاف نظر دارند: سیّد مرتضی، ابن ادریس، محقّق حِلّی و جمعی دیگر، پشت سر هم آوردنِ دو عمره را مطلقاً جایز میدانند. ابن ابی عقیل گفته است: به جا آوردن دو عمره در یک سال جایز نیست. شیخ طوسی در المبسوط گفته است: حدّ اقلّ فاصلۀ میان دو عمره، ده روز است. ابو الصلاح، ابن حمزه، محقّق حِلّی در النافع و علّامه حِلّی در المختلف گفتهاند: حدّ اقلّش یک ماه است. میتوان گفت که روایات در ممنوعیت تکرار عمره در یک ماه صراحت ندارند؛ زیرا میتوان دلیل تخصیص ماه را تأکید بر انجام دادن عمره در هر ماه دانست.
صاحب جواهر گفته است: «حدّ اقلّش» یعنی کمترین فاصلۀ بین دو عمره «ده روز است»؛ بلکه این، انتخابِ نقل شده از التحریر و التذکرة و المنتهی و الإرشاد و التبصرة است.
امام خمینی میگوید: در مقدار فاصلۀ میان دو عمره اختلاف نظر است. احوط، آن است که انجام آن در کمتر از یک ماه، به قصد رَجا باشد.
۶ / ۳: فَضلُ العُمرَةِ في رَجَبٍ
۶ / ۳: برتریِ عمره در ماه رجب
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: أفضَلُ العُمرَةِ عُمرَةُ رَجَبٍ.[۱۴۹۹]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: برترین عمره، عمرۀ رجب است.
- الإمام الصادق عليهالسلام: المُعتَمِرُ يَعتَمِرُ في أيِّ شُهورِ السَّنَةِ شاءَ، و أَفضَلُ العُمرَةِ عُمرَةُ رَجَبٍ.[۱۵۰۰]
- امام صادق علیهالسلام: عمرهگزار، در هر یک از ماههاى سال، مىتواند عمره انجام دهد و برترین عمره، عمرۀ رجب است.
- مصباح المتهجّد عنهم عليهمالسلام: إنَّ العُمرَةَ في رَجَبٍ تَلِی الحَجَّ فِي الفَضلِ.[۱۵۰۱]
- مصباح المتهجّد - به نقل از امامان علیهمالسلام -: عمرۀ ماه رجب، در فضیلت، پس از حج است.
- الإمام الصادق عليهالسلام - لَمّا سُئِلَ: أيُّ العُمرَةِ أفضَلُ؛ عُمرَةٌ في رَجَبٍ أو عُمرَةٌ في شَهرِ رَمَضانَ؟ -: لا، بَل عُمرَةٌ في شَهرِ رَجَبٍ أفضَلُ.[۱۵۰۲]
- امام صادق علیهالسلام - هنگامى که پرسیده شد: کدام عمره، برتر است؟ عمرۀ رجب یا عمره در رمضان؟ -: نه؛ بلکه عمره در ماه رجب، بافضیلتتر است.
- الإمام الصادق عليهالسلام: إذا أحرَمتَ و عَلَیكَ مِن رَجَبٍ يَومٌ و لَیلَةٌ، فَعُمرَتُكَ رَجَبِيَّةٌ.[۱۵۰۳]
- امام صادق علیهالسلام: اگر احرام بستى و از ماه رجب، هنوز یک شبانهروز باقى است، عمرۀ تو رجبیّه است.
- قرب الإسناد عن عليّ بن جعفر عن الإمام الكاظم عليهالسلام، قال: سَأَلتُهُ عَن عُمرَةِ رَجَبٍ ما هِيَ؟ قالَ: إذا أحرَمتَ في رَجَبٍ - و إن كانَ في يَومٍ واحِدٍ مِنهُ - فَقَد أدرَكتَ عُمرَةَ رَجَبٍ و إن قَدِمتَ في شَعبانَ، فَإِنَّها عُمرَةُ رَجَبٍ إن تُحرِم في رَجَبٍ.[۱۵۰۴]
- قرب الإسناد - به نقل از على بن جعفر -: از امام کاظم علیهالسلام پرسیدم: عمرۀ رجب چیست؟ فرمود: «هر گاه در ماه رجب، احرام بستى - هر چند یک روز از آن مانده باشد -، عمرۀ رجب را درک کردهاى، اگر چه در ماه شعبان برسى؛ چرا که اگر در ماه رجب احرام بستى، عمرۀ رجب است».
۶ / ۴: فَضلُ العُمرَةِ في رَمَضانَ
۶ / ۴: برتریِ عمره در ماه رمضان
- سنن أبي داوود عن اُمّ مَعقِل: لَمّا حَجَّ رَسولُ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله حَجَّةَ الوَداعِ، و كانَ لَنا جَمَلٌ، فَجَعَلَهُ أبو مَعقِلٍ في سَبیلِ اللهِ، و أَصابَنا مَرَضٌ و هَلَكَ أبو مَعقِلٍ، و خَرَجَ النَّبِيُّ صلّی اللّه عليه وآله، فَلَمّا فَرَغَ مِن حَجِّهِ جِئتُهُ، فَقالَ: یا اُمَّ مَعقِلٍ، ما مَنَعَكِ أن تَخرُجی مَعَنا؟
قالَت: لَقَد تَهَيَّأنا فَهَلَكَ أبو مَعقِلٍ، و كانَ لَنا جَمَلٌ هُوَ الَّذي نَحُجُّ عَلَیهِ، فَأَوصیٰ بِهِ أبو مَعقِلٍ في سَبیلِ اللهِ.
قالَ: فَهَلّا خَرَجتِ عَلَیهِ! فَإِنَّ الحَجَّ في سَبیلِ اللهِ. فَأَمّا إذ فاتَتكِ هٰذِهِ الحَجَّةُ مَعَنا فَاعتَمِری في رَمَضانَ؛ فَإِنَّها كَحَجَّةٍ.
فَكانَت تَقولُ: الحَجُّ حَجَّةٌ، وَ العُمرَةُ عُمرَةٌ، و قَد قالَ هٰذا لي رَسولُ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله، ما أدری: أ لي خاصَّةً؟[۱۵۰۵]
- سنن أبى داوود - به نقل از اُمّ مَعقِل -: چون پیامبر خدا آخرین حج را انجام داد، ما را شترى بود که ابو مَعقِل، آن را در راه خدا وصیّت کرده بود. ما دچار بیمارى شدیم و ابو مَعقِل از دنیا رفت. پیامبر خدا براى حج، بیرون آمد. چون از حجّ خود فارغ شد، خدمتش رسیدم. فرمود: «اى اُمّ مَعقِل! چه شد که با ما به حج نیامدى؟».
گفتم: آماده شده بودیم که ابو مَعقِل از دنیا رفت. شترى داشتیم که با آن به حج مىرفتیم؛ ولی ابو مَعقِل، وصیّت کرد که در راه خدا مصرف شود.
فرمود: «چرا با آن شتر به حج نیامدى؟ حج هم راه خداست. حال که حجّ با ما را از کف دادى، در ماه رمضان به عمره برو که همچون حج است».
اُمّ معقل مىگفت: حج، حج است و عمره، عمره است؛ امّا این را پیامبر خدا برایم فرمود. نمىدانم که آیا تنها براى من، چنین است!
- الكافي عن الولید بن صَبیح: قُلتُ لِأَبي عَبدِ اللهِ عليهالسلام: بَلَغَنا أنَّ عُمرَةً في شَهرِ رَمَضانَ تَعدِلُ حَجَّةً.
فَقالَ: إنَّما كانَ ذٰلِكَ فِي امرَأَةٍ وَعَدَها رَسولُ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله فَقالَ لَها: «اِعتَمِری في شَهرِ رَمَضانَ فَهِيَ لَكِ حَجَّةٌ».[۱۵۰۶]
- الکافى - به نقل از ولید بن صَبیح -: به امام صادق علیهالسلام گفتم: به ما چنین رسیده که عمره در ماه رمضان، با حج برابر است.
فرمود: «این، در مورد زنى است که پیامبر خدا به او وعده داد و فرمود: "در ماه رمضان، عمره بگزار، که براى تو، یک حج است"».
- الكافي عن حَمّاد بن عثمان: كانَ أبو عَبدِ اللهِ عليهالسلام إذا أرادَ العُمرَةَ انتَظَرَ إلیٰ صَبیحَةِ ثَلاثٍ و عِشرینَ مِن شَهرِ رَمَضانَ، ثُمَّ يَخرُجُ مُهِلّاً في ذٰلِكَ اليَومِ.[۱۵۰۷]
- الکافى - به نقل از حمّاد بن عثمان -: هر گاه امام صادق علیهالسلام مىخواست به عمره برود، منتظر صبح روز بیست و سوم ماه رمضان مىشد. آن گاه همان روز، احرامبسته، بیرون مىشد.
- الكافي عن عليّ بن حَدید: كُنتُ مُقیماً بِالمَدینَةِ في شَهرِ رَمَضانَ سَنَةَ ثَلاثَ عَشرَةَ و مِئَتَینِ، فَلَمّا قَرُبَ الفِطرُ كَتَبتُ إلیٰ أبي جَعفَرٍ عليهالسلام أسأَلُهُ عَنِ الخُروجِ في عُمرَةِ شَهرِ رَمَضانَ أفضَلُ، أو اُقیمُ حَتّیٰ يَنقَضِيَ الشَّهرُ و اُتِمَّ صَومي؟
فَكَتَبَ إلَيَّ كِتاباً قَرَأتُهُ بِخَطِّهِ: سَأَلتَ - رَحِمَكَ اللهُ - عَن أيِّ العُمرَةِ أفضَلُ، عُمرَةُ شَهرِ رَمضانَ أفضَلُ يَرحَمُكَ اللهُ.[۱۵۰۸]
- الکافى - به نقل از على بن حدید -: در ماه رمضان سال دویست و سیزده، مقیم مدینه بودم. چون عید فطر نزدیک شد، به امام جواد علیهالسلام نامه نوشتم و از ایشان پرسیدم: براى عمرۀ ماه رمضان خارج شوم، برتر است یا آن که صبر کنم تا ماه به پایان برسد و همۀ روزههایم را بگیرم؟
نامهاى به خطّ خویش برایم نوشت که: «رحمت خدا بر تو! پرسیدى که کدام عمره برتر است. عمره ماه رمضان، برتر است. خداى رحمتت کند!».
۶ / ۵: العُمرَةُ المُفرَدَةُ في أشهُرِ الحَجِّ
۶ / ۵: عمرۀ مفرده در ماههای حج
- رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: مَنِ اعتَمَرَ في أشهُرِ الحَجِّ[۱۵۰۹] وَ انصَرَفَ و لَم يَحُجَّ، فَهُوَ عُمرَةٌ مُفرَدَةٌ. و إن حَجَّ فَهُوَ مُتَمَتِّعٌ.[۱۵۱۰]
- پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: کسى که در ماههاى حج،[۱۵۱۱] عمره انجام دهد و برگردد و حج نگزارد، این، عمرۀ مفرده است و اگر حج بگزارد، عمرهاش تمتّع است.
- الإمام الصادق عليهالسلام: قَدِ اعتَمَرَ الحُسَینُ بنُ عَلِيّ عليهالسلام في ذي الحِجَّةِ، ثُمَّ راحَ يَومَ التَّروِيَةِ إلَى العِراقِ وَ النّاسُ يَروحونَ إلیٰ مِنیً، و لا بَأسَ بِالعُمرَةِ في ذي الحِجَّةِ لِمَن لا يُریدُ الحَجَّ.[۱۵۱۲]
- امام صادق علیهالسلام: حسین بن علی علیهالسلام در ذى حجّه، عمره انجام داد. سپس روز تَرویه (هشتم ذى حجّه) به سوى عراق حرکت کرد، در حالى که مردم به سوى مِنا مىرفتند، و کسى که نخواهد حج انجام دهد، عمره در ذى حجّه براى او اشکالى ندارد.
- الإمام الصادق عليهالسلام: لا بَأسَ بِالعُمرَةِ المُفرَدَةِ في أشهُرِ الحَجِّ، ثُمَّ يَرجِعُ إلیٰ أهلِهِ.[۱۵۱۳]
- امام صادق علیهالسلام: عمرۀ مفرده در ماههاى حج، اشکالى ندارد. سپس [شخص] به سوى خانوادۀ خود بر مىگردد.
- الإمام الصادق عليهالسلام: العُمرَةُ المَبتولَةُ[۱۵۱۴] يَطوفُ بِالبَیتِ و بِالصَّفا وَ المَروَةِ ثُمَّ يُحِلُّ، فَإِن شاءَ أن يَرتَحِلَ مِن ساعَتِهِ ارتَحَلَ.[۱۵۱۵]
- امام صادق علیهالسلام: عمرۀ مَبتوله (بُریده)[۱۵۱۶] آن است که شخص، خانۀ خدا را طواف کند و سعى صفا و مروه را انجام دهد و از احرام، در آید. پس اگر خواست همان ساعت برگردد، برمىگردد و کوچ مىکند.
۶ / ۶: عُمُراتُ النَّبِي صلّی اللّه عليه وآله
۶ / ۶: عمرههای پیامبر صلی الله علیه و آله
- الإمام الصادق عليهالسلام: اِعتَمَرَ رَسولُ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله ثَلاثَ عُمَرٍ مُفتَرِقاتٍ: عُمرَةً في ذي القَعدَةِ، أهَلَّ مِن عُسفانَ؛ و هِيَ عُمرَةُ الحُدَیبِيَةِ. و عُمرَةً أهَلَّ مِنَ الجُحفَةِ؛ و هِيَ عُمرَةُ القَضاءِ. و عُمرَةً أهَلَّ مِنَ الجِعرانَةِ بَعدَما رَجَعَ مِنَ الطّائِفِ مِن غَزوَةِ حُنَینٍ.[۱۵۱۷]
- امام صادق علیهالسلام: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله سه عمرۀ جدا جدا انجام داد: عمرهاى در ذى قعده که از عُسفان احرام بست - که عمرۀ حدیبیه است -، دیگرى عمرهاى که از جُحفه مُحرِم شد - که عمرۀ قضا بود -، و یکى هم عمرهاى که پس از بازگشت از جنگ حُنَین و طائف، از جِعرانه احرام بست.
- الخصال عن ابن عبّاس: إنَّ النَّبِيَّ صلّی اللّه عليه وآله اعتَمَرَ أربَعَ عُمَرٍ: عُمرَةَ الحُدَیبِيَةِ، و عُمرَةَ القَضاءِ مِن قابِلٍ، وَ الثّالِثَةَ مِن جِعرانَةَ، وَ الرّابِعَةَ الَّتي مَعَ حَجَّتِهِ.[۱۵۱۸]
- الخصال - به نقل از ابن عبّاس -: پیامبر صلی الله علیه و آله چهار عمره انجام داد: عمرۀ حدیبیه، عمرۀ قضا در سال بعد، سوم از جِعرانه، و چهارم همراه با حجّش.
- صحیح البخاري عن أبي إسحاق: سَأَلتُ مَسروقاً و عَطاءً و مُجاهِداً، فَقالوا: اِعتَمَرَ رَسولُ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله في ذي القَعدَةِ قَبلَ أن يَحُجَّ. و سَمِعتُ البُراءَ بنَ عازِبٍ يَقولُ: اِعتَمَرَ رَسولُ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله في ذي القَعدَةِ قَبلَ أن يَحُجَّ، مَرَّتَینِ.[۱۵۱۹]
- صحیح البخارى - به نقل از ابو اسحاق -: از مَسروق، عطا و مُجاهد پرسیدم. گفتند: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در ذى قعده، پیش از آن که حج بگزارد، عمره به جا آورْد. از بَراء بن عازِب نیز شنیدم که مىگفت: پیامبر صلی الله علیه و آله دو بار در ماه ذى قعده، پیش از آن که حج بگزارد، عمره به جا آورد.
- سنن الترمذي عن مُحَرِّش الكَعبيّ: إنَّ رَسولَ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله خَرَجَ مِنَ الجِعرانَةِ[۱۵۲۰] لَیلاً مُعتَمِراً، فَدَخَلَ مَكَّةَ لَیلاً فَقَضیٰ عُمرَتَهُ، ثُمَّ خَرَجَ عَن لَیلَتِهِ فَأَصبَحَ بِالجِعرانَةِ كَبائِتٍ، فَلَمّا زالَتِ الشَّمسُ مِنَ الغَدِ خَرَجَ مِن بَطنِ سَرِفٍ[۱۵۲۱] حَتّیٰ جاءَ مَعَ الطَّریقِ، طَریقِ جَمعٍ بِبَطنِ سَرِفٍ؛ فَمِن أجلِ ذٰلِكَ خَفِيَت عُمرَتُهُ عَلَى النّاسِ.[۱۵۲۲]
- سنن الترمذى - به نقل از مُحَرِّش کعبى -: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله شبانه به قصد عمره از جِعرانه بیرون آمد. شب به مکّه رسید و عمرهاش را انجام داد. همان شب، بیرون رفت و صبح در جِعرانه بود، همچون کسى که شب را آن جا باشد. هنگام ظهرِ فردا، از وسط سَرِف[۱۵۲۳] بیرون رفت، تا آن که به راه اصلى آمد؛ راه جمع (مُزدَلِفه) در میان [راه] سَرِف. از این رو، عمرۀ او بر مردم، پوشیده مانْد.
بیان
نقلت روایات مختلفة في بیان عدد عمرات الرسول الأکرم صلّی اللّه عليه وآله و زمانها، و من خلال الجمع بینها یمکن أن نخرج بهذه النتیجة:
إنّ عدد عُمَره صلّی اللّه عليه وآله المفردة کانت ثلاثاً، و الروایات التي ذکرت أنّها أربع نظرت إلی کلّ عمراته صلّی اللّه عليه وآله حتّی العمرة في حجّة الوداع. و الروایات التي قالت بأنّها عمرتان نظرت إلی عُمَره الواضحة. و بعبارة اُخریٰ إنّ عمرة النبيّ بعد غزوة حنین قد خفیت علی الکثیر؛ لأنّه أتیٰ من الجِعرانة إلی مکّة لیلاً، و رجع بعد أن أدّیٰ مناسك العمرة و الناس نائمون، و عند الصباح استیقظ معهم.
و أما بشأن زمن العمرات فأکثر المحدّثین یعتقدون أنّها کانت في ذي القعدة، و زاد بعضهم شوّال و رجب أیضاً.[۱۵۲۴]
نکته
در بارۀ تعداد و زمان عمرههاى پیامبر خدا صلی الله علیه و آله، روایات مختلفى نقل شده است که میتوان از مجموع آنها چنین نتیجه گرفت که: پیامبر خدا سه عمرۀ مفرده انجام داده است و روایاتى که عمرههاى ایشان را چهار بار گفتهاند، عمرۀ ایشان در حجّة الوداع را نیز به آنها افزودهاند و احادیثى که آنها را دو بار دانستهاند، تنها عمرههاى آشکار ایشان را بیان نمودهاند. به عبارت دیگر، پیامبر صلی الله علیه و آله پس از پیکار حُنَین، شبانه از جِعرانه به مکّه آمد و پس از گزاردن عمره، همان شب به جِعرانه باز گشت و صبح، مانند دیگران از خواب برخاست. از این رو، عمرۀ ایشان، بر بسیارى پوشیده مانْد.
بیشتر محدّثان، زمان وقوع عمرههاى پیامبر خدا را در ماه ذى قعده دانستهاند و برخى شوّال و رجب را نیز افزودهاند.[۱۵۲۵]
- ↑ «الحاء و الجیم اُصولٌ أربعة، فالأوّل القصد، و کلّ قَصدٍ حجٌّ» (معجم مقاییس اللغة: ج۲ ص۲۹ مادّۀ «حجّ»).
- ↑ الصحاح: ج۱ ص۳۰۳ مادّۀ «حجّ».
- ↑ تهذیب اللغة: ج۳ ص۲۵۰.
- ↑ «خصّ في تعارف الشرع بقصد بیت اللّه تعالى إقامة للنسك» (مفردات ألفاظ القرآن: ص۲۱۸ مادّۀ «حجج»).
- ↑ «الحَجُّ في اللغة: القصد، فخصّه الشرع بقصد معیّن ذي شروط معلومة... تقول: حَجَجتُ البَیتَ أحُجُّهُ حَجّاً» (النهایة: ج۱ ص۳۴۰ مادّۀ «حجج»).
- ↑ Gesenius, p. 260.
- ↑ Theological Dictionary of Old Testament, v. 4, p. 205. موسی خطاب به فرعون گفت: «خداوند چنین میفرماید: قوم مرا رها کن تا برای من در صحرا عید نگاه دارند יחֹגּוּ / yeḥogu» (خروج ۵: ۱). در گفت و گویی دیگر، سخن موسی چنین است: «زیرا که ما را عیدی חַג / ḥag برای خداوند است» (خروج ۱۰: ۹). «هر سال، هفت روز برای خداوند عید نگاه دارید חַגֹּתֶם חַג / ḥagotem ḥag (لاویان ۲۳: ۴۱). در دو جا در ترکیب «روز عید» yom ḥag این کلمه به کار رفته است (هوشع ۹: ۵؛ مزامیر ۸۱: ۳).
- ↑ «العین و المیم و الراء أصلان صحیحان، أحدهما یدلّ على بقاء و امتداد زمان، و الآخر على شيءٍ یعلو، من صوتٍ أو غیره» (معجم مقاییس اللغة: ج۴ ص۱۴۰ مادّۀ «عمر»).
- ↑ «العُمرَةُ في الحجّ، و أصلها من الزیارة، و الجمع العُمَر» (الصحاح: ج۲ ص۷۵۷ مادّۀ «عمر»). «الاعتمار و العمرة: الزیارة التي فیها عمارة الودّ، و جعل في الشریعة للقصد المخصوص» (مفردات ألفاظ القرآن: ص۵۸۶ مادّۀ «عمر»). «العُمرة: الزیارةُ. یقال: اعْتَمر فهو مُعتَمِر: أي زارَ و قَصَدَ، و هو في الشرع: زیارةُ البَیت الحرام بِشُروط مخصوصة مذکورة في الفقه» (النهایة: ج۳ ص۲۹۷ مادّۀ «عمر»).
- ↑ ر. ک: کتاب العین، معجم مقاییس اللغة، الصحاح، المحیط في اللغة، مفردات ألفاظ القرآن، النهایة.
- ↑ «یقال: سمِّیت مکّة لقلّة الماء بها، کأنّ ماءها قد امتُكّ» (معجم مقاییس اللغة: ج۵ ص۲۷۵ مادّۀ «مکک»).
- ↑ «قیل: سمِّیت لأنّها تمُكُّ مَن ظَلَمَ فیها، أي تُهلِکه و تَقصِمُه کما یمكُّ العظم» (همان). «تسمیتها بذلك لأنّها کانت تمكّ من ظلم بها، أي: تدقّه و تهلکه» (مفردات ألفاظ القرآن: ص۷۷۲ مادّۀ «مکک»).
- ↑ «سُمّیت مکّة لأنّها تمُكّ الجَبّارین أي تُخرج نَخوتهم، و قیل: لأنّها کانت تَمُكّ مَن ظلم و الحَدّ فیها، أي تَنقُصُه و تُهلِکُه» (المحیط فی اللغة: ج۶ ص۱۵۳ مادّۀ «مکک»). نیز، ر. ک: لسان العرب: ج۱۰ ص۴۹۱ مادّۀ «مکک».
- ↑ «قال الخلیل: سمّیت بذلك لأنّها وسط الأرض، کالمخّ الذي هو أصل ما في العظم» (مفردات ألفاظ القرآن: ص۷۷۲ مادّۀ «مکک»).
- ↑ Gesenius, p.471 BDB, p.568 مشکور، فرهنگ تطبیقی عربی با زبانهای سامی و ایرانی: ج۲ ص۵۸۵.
- ↑ «البَكّ: دقّ العنق. و سُمّیت مکّة بَکَّةً؛ لأنّ الناسَ یَبُكّ بعضهم بعضاً في الطواف، [أي] یدفع بعضهم بعضاً بالازدحام. و یقال: بل سمّیت؛ لأنّها کانت تَبُكُّ أعناق الجبابرة إذا ألحدوا فیها بظلم» (العین: ج۵ ص۲۸۵ مادّۀ «بکک»)، «بَكَّ فلان یَبُكُّ بَکَّةً، أي زَحَمَ، و تَباكَّ القومُ أي ازدحموا، و بَكَّ عنقه، أي دَقَّها. و بَکَّة: اسم بطن مکّة، سمِّیت بذلك لازدحام الناس. و یقال: سمِّیت لأنّها کانت تَبُكُّ أعناقَ الجبابرة» (الصحاح: ج۴ ص۱۵۷۵ مادّۀ «بکک») و «بكّ: الباء و الکاف في المضاعف أصلٌ یجمع التّزاحم و المغالبة. قال الخلیل:... و قال الحسن: أي یتباکّون فیها من کُلِّ وجهٍ» (معجم مقاییس اللغة: ج۱ ص۱۸۶ «بکک»).
- ↑ «بکّة: هي مکّة عن مجاهد، و جعله نحو: سَبَدَ رأسه و سَمَدَه، و ضربة لازب و لازم في کون الباء بدلاً من المیم... و قیل: بطن مکّة، و قیل: هي اسم المسجد، و قیل: هي البیت، و قیل: هي حیث الطواف، و سمّیِ بذلك من التباكّ، أي الازدحام؛ لأنّ الناس یزدحمون فیه للطواف، و قیل: سمّیت مکّة بَکَّة لأنّها تبكُّ أعناقَ الجبابرة إذا ألحدوا فیها بظلم» (مفردات ألفاظ القرآن: ص۱۳۹ مادّۀ «بکک») و «فَتَباكَّ الناس علیه، أي ازدحموا، و في حدیث مجاهد: من أسماء مكّة بَكّة، و قیل: بَكّة موضع البیت، و مكّة سائر البلد. و قیل: هما اسم البلدة، و الباء و المیم یتعاقبان. و سُمّیت بَكَّة؛ لأنّها تَبُكُّ أعناق الجبابرة، أي تدقّها. و قیل: لأنّ الناس یَبُكُّ بعضهم بعضاً في الطواف، أي یزحم و یدفع» (النهایة: ج۱ ص۱۵۰ مادّۀ «بکک»).
- ↑ «الکَعبُ: العُظَیم لکلّ ذي أربع، و کَعبُ الإنسان: ما أشرف فوق رُسغه عند قدمه، و کعب الفرس: عظم الوظیف، و عظم ناتئ من الساق من خلف. و الکعبة: البیت الحرام، و کَعبَتُهُ تربیع أعلاه. و أهل العراق یسمّون البیت المربَّع: کَعبة. و إنّما قیل: کعبةُ البیت فاُضیف إلیه؛ لأنّ کعبته تربّع أعلاه» (کتاب العین: ج۱
ص ۲۰۷ مادّۀ «کعب»). - ↑ «الکعبة: البیت الحرام، یقال: سُمِّي بذلك لِتَرَبُّعه» (الصحاح: ج۱ ص۲۱۳ مادّۀ «کعب»).
- ↑ «الکاف و العین و الباء أصل صحیح یَدلّ على نتوٍّ و ارتفاعٍ في الشيء. من ذلك الکَعب: کعب الرّجل، و هو عَظم طرَفَي السّاق عند ملتقَى القدمِ و السّاق. و الکعبة: بیتُ اللّه تعالى، یقال: سُمِّي لنتوِّه و تربیعه» (معجم مقاییس اللغة: ج۵ ص۱۸۶ مادّۀ «کعب»).
- ↑ «الکعبة: کلّ بیت على هیئته في التربیع، و بها سُمّیت الکعبة» (مفردات ألفاظ القرآن: ص۷۱۲ مادّۀ «کعب»).
- ↑ «کلُّ شيء علا و ارتَفَع فهو کَعب. و منه سُمّیَت الکَعبة للبیت الحرام، و قیل: سُمِّیت به لتَکعیبها، أي تَربیعها» (النهایة: ج۴ ص۱۷۹مادّۀ «کعب»).
- ↑ آل عمران: ۹۶.
- ↑ الفتح: ۲۴.
- ↑ الأنعام: ۹۲ و راجع الشورىٰ: ۷.
- ↑ تفسیر الثعالبی: ج۱ ص۲۰۴ عن ابن سابط.
- ↑
علل الشرائع: ص۵۹۳ ح۴۴ عن عبد اللّه بن أحمد بن عامر الطائيّ عن الإمام الرضا عن آبائه عليهمالسلام، عیون أخبار الرضا عليهالسلام: ج۱ ص۲۴۱ ح۱ عن الإمام الرضا عن آبائه عنه عليهمالسلام، بحار الأنوار: ج۱۰ ص۷۶ ح۱؛ تفسیر القرطبي: ج۱۶ ص۶ من دون إسناد إلى أحدٍ من أهل البیت عليهمالسلام.
- ↑
آل عمران: ۹۷.
- ↑
تفسیر العيّاشي: ج۱ ص۳۲۵ ح۷۳۳ عن جابر الجعفی، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۷۸ ح۱۰ و راجع تفسیر الطبري: ج۳ الجزء ۴ ص۹.
- ↑
علل الشرائع: ص۱۲۵ ح۲، معاني الأخبار: ص۵۳ ح۶ عن الإمام الجواد عليهالسلام، تفسیر العيّاشي: ج۲ ص۱۶۴ ح۱۶۲۹ كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۱۶ ص۱۳۳ ح۷۱.
- ↑ تفسیر القرآن لابن المنذر (دار المآثر): ج۱ ص۳۰۱ ح۷۲۶، تفسیر الفخر الرازي: ج۸ ص۱۶۱ نحوه.
- ↑
علل الشرائع: ص۳۹۷ ح۳ عن سعید بن عبد اللّه الأعرج، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۱۹۳ ح۲۱۱۹ من دون إسناد إلى أحدٍ من أهل البیت عليهمالسلام، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۷۸ ح۹.
- ↑
يَتَباكّون فیها: أي یدفع بعضهم بعضاً في الطواف (اُنظر: لسان العرب: ج۱۰ ص۴۰۲ «بكك»).
- ↑
علل الشرائع: ص۳۹۷ ح۱ عن العزرميّ، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۷۸ ح۷.
- ↑
الخصال: ص۲۷۸ ح۲۲ عن معاویة بن عمّار، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۷۷ ح۵ و راجع الكافي: ج۴ ص۲۱۱ ح۱۸ و كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۵۷ ح۲۳۴۹.
- ↑
علل الشرائع: ص۳۹۷ ح۲، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۱۹۳ ح۲۱۱۹ من دون إسناد إلى أحدٍ من أهل البیت عليهمالسلام، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۷۸ ح۸.
- ↑ الكافي: ج۴ ص۵۲۶ ح۷، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۴۵۱ ح۱۵۷۴، علل الشرائع: ص۳۹۷ ح۴ عن الإمام الباقر عليهالسلام نحوه، بحار الأنوار: ج۸۳ ص۳۳۷ ذیل ح۵.
- ↑
قرب الإسناد: ص۲۳۷ ح۹۲۹ عن علی بن جعفر، علل الشرائع: ص۳۹۸ ح۵ عن الإمام الصادق عليهالسلام و لیس فیه ذیله، تفسیر العيّاشي: ج۱ ص۳۲۶ ح۷۳۷ نحوه، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۷۷ ح۴.
- ↑ میدانیم كه ریشۀ بكاء «ب ك ی» و ریشۀ بكّة «ب ك ك» است. از این رو، اشتقاق یكی از دیگری بر پایۀ اشتقاق كبیر است.
- ↑ مشارق أنوار الیقین: ص۸۴ عن أحمد بن عبد العزیز الجلودی، إرشاد القلوب: ص۳۷۷ نحوه، بحار الأنوار: ج۱۰ ص۱۲۷ ح۶ و راجع الكافي: ج۴ ص۲۱۱ ح۱۸.
- ↑ معادل «گستردن» در عربى، واژۀ «مکّ» است.
- ↑ معادل «گرياندن» در عربى، واژۀ «بکّ» است.
- ↑
الأنفال: ۳۵.
- ↑
علل الشرائع: ص۳۹۷ ح۱ عن محمّد بن سنان، عیون أخبار الرضا عليهالسلام: ج۲ ص۹۰ ح۱ و لیس فیه «التصفیر»، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۷۷ ح۶.
- ↑ ر. ک: فتح: آیۀ ۲۴.
- ↑ ر. ک: آل عمران: آیۀ ۹۶.
- ↑ ر. ک: انعام: آیۀ ۹۲، شورا: آیۀ ۷.
- ↑ ر. ک: ابراهیم: آیۀ ۳۵، بلد: آیۀ ۱ - ۲، بقره: آیۀ ۱۲۶.
- ↑ ر. ک: تین: آیۀ ۳.
- ↑ ر. ک: نمل: آیۀ ۹۱.
- ↑ ر. ک: قصص: آیۀ ۵۷، عنکبوت: آیۀ ۶۷.
- ↑ ر. ک: محمّد: آیۀ ۱۳.
- ↑ ر. ک: زخرف: آیۀ ۳۱.
- ↑ ر. ک: ابراهیم: آیۀ ۳۷.
- ↑ أخبار مکّة، ازرقى: ج۱ ص۲۸۰ ـ ۲۸۲، أخبار مکّة، فاکهى: ج۲ ص۲۸۰، تاریخ امراء مکّة المکرّمة: ص۱۸.
- ↑ لسان العرب: ج۱۰ ص۴۰۲ و ۴۹۱، مفردات ألفاظ القرآن: ص۱۴۲ و ۷۷۲، کتاب العین: ص۹۲، النهایة: ج۱ ص۱۵۰.
- ↑ إبراهیم: ۳۷.
- ↑ القصص: ۵۷ و راجع العنكبوت: ۶۷.
- ↑ النمل: ۹۱.
- ↑ البلد: ۱ و ۲.
- ↑
فضائل بیت المقدس للمقدسی: ص۴۸ ح۱۴ عن عائشة، الفردوس: ج۲ ص۱۸۵ ح۲۹۲۸ و لیس فیه صدره.
- ↑
التفسیر المنسوب إلى الإمام العسكری عليهالسلام: ص۶۶۱، بحار الأنوار: ج۹۷ ص۴۷ ح۳۴ و راجع الخصال: ص۲۲۵ ح۵۸.
- ↑
أخبار مكّة للفاكهی: ج۲ ص۲۶۱ ح۱۴۷۸ عن الزهريّ، كنز العمّال: ج۱۴ ص۹۷ ح۳۸۰۳۹.
- ↑
الحَزْوَرَة: موضع بمكّة عند باب الحنّاطین (النهایة: ج۱ ص۳۸۰ «حزر»).
- ↑
سنن الترمذي: ج۵ ص۷۲۲ ح۳۹۲۵ عن عبد اللّه بن عديّ بن الحمراء الزهری، سنن ابن ماجة: ج۲ ص۱۰۳۷ ح۳۱۰۸، مسند ابن حنبل: ج۶ ص۴۴۹ ح۱۸۷۴۰.
- ↑
سنن الترمذي: ج۵ ص۷۲۳ ح۳۹۲۶ عن ابن عبّاس، المستدرك على الصحیحین: ج۱ ص۶۶۱ ح۱۷۸۷؛ عوالی اللآلي: ج۱ ص۱۸۶ ح۲۶۰.
- ↑ القصص: ۸۵.
- ↑ التفسیر المنسوب إلى الإمام الحسن العسكری عليهالسلام: ص۵۵۴ ح۳۲۹ عن الإمام العسكری عليهالسلام، بحار الأنوار: ج۲۱ ص۱۲۲ ح۲۰.
- ↑
كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۲۸ ح۲۲۶۱، المحاسن: ج۱ ص۱۴۴ ح۱۹۷ عن الإمام الصادق عن الإمام زین العابدین عليهما السلام و فیه «كالمتشحّط» بدل «كالمجتهد»، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۸۲ ح۳۵.
- ↑ ثواب الأعمال: ص۲۴۴ ح۳، تفسیر العيّاشي: ج۲ ص۴۱۷ ح۲۲۹۷، بحار الأنوار: ج۶۸ ص۸۶ ح۱۱.
- ↑
كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۴۳ ح۲۳۰۴ عن سعید بن عبد اللّه الأعرج.
- ↑
كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۴۴ ح۲۳۱۱ عن حریز، الكافي: ج۴ ص۲۲۵ ح۱، تفسیر العيّاشي: ج۱ ص۳۲۵ ح۷۳۶ كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۶۲ ح۳۸.
- ↑ تفسیر القمّي: ج۱ ص۶۰ عن هشام، مجمع البیان: ج۱ ص۳۹۰، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۳۶ ح۱۵ و راجع شعب الإیمان: ج۳ ص۴۳۲ ح۳۹۸۴.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۵۴۷ ح۳۴ عن إسحاق بن عمّار، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۲۸ ح۲۲۶۷ نحوه.
- ↑
تفسیر العيّاشي: ج۲ ص۴۱۵ ح۲۲۹۳عن الفضل بن موسىٰ الكاتب، بحار الأنوار: ج۱۲ ص۱۱۴ ح۴۷.
- ↑
تهذیب الأحكام: ج۵ ص۴۷۶ ح۱۶۸۱، وسائل الشیعة: ج۹ ص۳۴۱ ح۱۷۶۲۵.
- ↑ البقرة: ۱۲۶.
- ↑ آل عمران: ۹۷.
- ↑ العنكبوت: ۶۷ و راجع القصص: ۵۷.
- ↑ قال الطبرسيّ رحمه الله: یعني مكّة البلد الحرام، یأمن فیه الخائف في الجاهليّة و الإسلام، فالأمین یعني المؤمن من یدخله، و قیل: بمعنى الأمن، و یؤيّده قوله: (أَنَّا جَعَلْنَا حَرَمًا آمِنًا) (مجمع البیان: ج۱۰ ص۷۷۵ و راجع تفسیر الطبري: ج۱۱ الجزء ۲۱ ص۱۴).
- ↑ التین: ۱ - ۳.
- ↑
الجعفريّات: ص۷۱ عن الإمام الكاظم عن آبائه عليهمالسلام.
- ↑
الجعفريّات: ص۷۱ عن الإمام الكاظم عن آبائه عليهمالسلام.
- ↑ تفسیر العيّاشي: ج۱ ص۳۲۶ ح۷۳۹، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۷۴ ح۱۲.
- ↑ الكافي: ج۴ ص۲۲۶ ح۲ عن عبید اللّه بن عليّ الحلبي، تهذیب الأحكام: ج۱۰ ص۲۱۶ ح۸۵۳، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۴ ص۱۱۵ ح۵۲۲۹ كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۷۴ ح۱۴.
- ↑ البقرة: ۱۹۴.
- ↑ البقرة: ۱۹۳.
- ↑ الكافي: ج۴ ص۲۲۸ ح۴، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۴۱۹ ح۱۴۵۶ و ص۴۶۳ ح۱۶۱۴.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۲۲۷ ح۲ عن عليّ بن أبي حمزة؛ السنن الكبری: ج۹ ص۳۶۰ ح۱۸۷۸۷ عن ابن عبّاس من دون إسناد إلی أحد من أهل البیت عليهمالسلام نحوه.
- ↑ الكافي: ج۴ ص۵۴۵ ح۲۵، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۴۵۲ ح۱۵۷۹،كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۰۵ ح۲۱۴۸ نحوه.
- ↑ علّامه شعرانى در حاشیۀ الوافى مىگوید: «شاید معناى حدیث، این باشد که امنیّت حرم، امنیّتى تشریعى است؛ یعنى بر مردم واجب است کسى را که به حرم پناه آورده، به ستوه نیاورند (نه اینکه تکوینى باشد تا با آنچه حَجّاج [بن یوسف] و دیگران کردند، سازگار نباشد)، یا مقصود امنیّت در آخرت است، یا جمع میان امنیت تشریعى و امنیت در آخرت است».
- ↑ الكافي: ج۴ ص۲۲۶ ح۱ عن عبد اللّه بن سنان، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۴۴۹ ح۱۵۶۶، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۵۱ ح۲۳۲۷، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۷۴ ح۱۳.
- ↑
تهذیب الأحكام: ج۵ ص۳۴۸ ح۱۲۰۶ عن معاویة بن عمّار، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۶۲ ح۲۳۶۷، علل الشرائع: ص۴۵۱ ح۱، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۱۵۲ ح۲۴.
- ↑
تهذیب الأحكام: ج۵ ص۳۶۲ ح۱۲۵۸ عن محمّد بن مسلم، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۶۲ ح۲۳۶۸ عن محمّد بن مسلم عن أحدهما عليهما السلام.
- ↑
صحیح البخاري: ج۳ ص۱۲۰۴ ح۳۱۳۶ عن عائشة، صحیح مسلم: ج۲ ص۸۵۷ ح۶۸، سنن الترمذي: ج۳ ص۱۹۷ ح۸۳۷.
- ↑
قال المجلسی رحمه الله: في القاموس: الأسود: الحَيّة العظیمة. و قال: غَدِرَ اللیلُ - كفرِِحَ - أظلم، فهي غَدِرَة - كفَرِحَه -، فكأنّه استُعیر منه الغدر لشدید السواد من الحيّة كما ذُكر في المُنتَقیٰ و یحتمل أن یكون من الغَدر بمعنی المَكر (مرآة العقول: ج۱۷ ص۳۲۶).
- ↑
الكافي: ج۴ ص۳۶۳ ح۳ عن الحلبيّ، بحار الأنوار: ج۶۴ ص۲۴۸ ح۶.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۳۶۴ ح۱۱ عن زرارة، بحار الأنوار: ج۶۴ ص۳۱۱ ح۱.
- ↑ البقرة: ۱۹۱.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۲۲۶ ح۴ عن معاویة بن عمّار، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۴۵ ح۲۳۱۴، بحار الأنوار: ج۲۱ ص۱۳۵ ح۲۷؛ صحیح البخاري: ج۲ ص۶۵۲ ح۱۷۳۷ عن ابن عبّاس نحوه.
- ↑
منظور از حرمت بخشیدن به مکّه، همان حرام کردن انجام برخی اعمال در حال احرام و نیز حرام کردن برخی اعمال در مکّه حتّی در غیر حال احرام است و به همین خاطر است که به محدودهای که این احکام را دارد، حرم مکّه گفته میشود.
- ↑
كتاب من لا یحضره الفقیه؛ ج۲ ص۲۴۶ ح۲۳۱۵ عن كلیب الأسدي، وسائل الشیعة: ج۹ ص۶۸ ح۱۶۶۳۵.
- ↑
الاستیعاب: ج۳ ص۳۰۲ الرقم۲۰۳۲، سنن ابن ماجة: ج۲ ص۱۰۳۸ ح۳۱۱۰ نحوه؛ المناقب للكوفي: ج۲ ص۹۹ ح۵۸۶ و لیس فیه «یعنی الكعبة و الحرم» نحوه.
- ↑
المصنّف لعبد الرزّاق: ج۵ ص۱۳۹ ح۹۱۸۸، أخبار مكّة للأزرقي: ج۲ ص۱۲۵، سبل الهدی و الرشاد: ج۱ ص۲۰۵.
- ↑ يَعضِد: أي یقطع (النهایة: ج۳ ص۲۵۱ «عضد»).
- ↑ صحیح البخاري: ج۱ ص۵۱ ح۱۰۴، صحیح مسلم: ج۲ ص۹۸۷ ح۴۴۶، سنن الترمذي: ج۳ ص۱۷۳ ح۸۰۹.
- ↑
الخصال: ص۶۱۶ ح۱۰ عن أبي بصیر عن الإمام الرضا عن آبائه عليهمالسلام، علل الشرائع: ص۳۵۳ ح۱ عن الإمام الصادق عن آبائه عليهمالسلام، تحف العقول: ص۱۰۶، بحار الأنوار: ج۱۰ ص۹۴ ح۱.
- ↑ الكافي: ج۴ ص۲۲۸ ح۲، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۵۲ ح۲۳۳۱.
- ↑
الجوالِق - بكسر اللام و فتحها -: وعاء من الأوعیة معروف، معرّب (لسان العرب: ج۱۰ ص۳۶ «جلق»).
- ↑
الكافي: ج۴ ص۲۲۸ ح۱ عن حریز، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۵۲ ح۲۳۳۲.
- ↑ البقرة: ۱۲۵ و راجع سورة الحجّ: ۲۶.
- ↑ التوبة: ۲۸.
- ↑
المائدة: ۲.
- ↑
تفسیر الطبري: ج۴ الجزء۶ ص۶۱، تفسیر ابن كثیر: ج۳ ص۹، أحكام القرآن للجصّاص: ج۲ ص۳۷۹ كلاهما نحوه و راجع التبیان في تفسیر القرآن: ج۳ ص۴۱۸ و ۴۲۲.
- ↑
الدرّ المنثور: ج۴ ص۱۶۶ نقلاً عن ابن مردویه.
- ↑
التوبة: ۱ - ۲.
- ↑
تفسیر القمی: ج۱ ص۲۸۲ عن محمّد بن الفضیل عن الإمام الرضا عليهالسلام، علل الشرائع: ص۱۹۰ ح۲ عن ابن عبّاس من دون إسناد إلی الإمام عليّ عليهالسلام نحوه و لیس فیه الآیة، بحار الأنوار: ج۳۵ ص۲۹۲ ح۷؛ سنن الدارمي: ج۱ ص۳۵۴ ح۱۴۰۲ عن أبي هریرة نحوه و لیس فیه الآیة و راجع صحیح البخاري: ج۴ ص۱۷۱۰ ح۴۳۷۹.
- ↑
علل الشرائع: ص۳۹۸ ح۱ عن حنان، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۱۹۱ ح۲۱۱۱، مجمع البیان: ج۱ ص۳۸۲ كلاهما من دون إسناد إلى أحدٍ من أهل البیت عليهمالسلام، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۵۹ ح۲۰.
- ↑
دعائم الإسلام: ج۱ ص۳۸۱، مستدرك الوسائل: ج۱۱ ص۱۰۲ ح۱۲۵۳۲.
- ↑
في الطبعة التي بأیدینا:» نحي عن»، و ما أثبتناه من بحار الأنوار نقلاً عن المصدر.
- ↑
تفسیر القمّي: ج۱ ص۵۹، بحار الأنوار: ج۱۲ ص۹۲ ح۱.
- ↑
الخَلا: النبات الرَّطْب الرقیق مادام رَطْبًا. و اختلاؤه: قَطْعه (النهایة: ج۲ ص۷۵ «خلا»).
- ↑ الإذخِر - بكسر الهمزة-: حشیشة طيّبة الرائحة تُسقّف بها البیوت فوق الخشب (النهایة: ج۱ ص۳۳ «إذخر»).
- ↑ القین و القینة: العبد و الأمة، و التقيّن: التزيّن بألوان الزینة (العین: ص۶۹۴ «قین»).
- ↑ صحیح البخاري: ج۲ ص۶۵۲ ح۱۷۳۷؛ كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۴۶ ح۲۳۱۵ و ۲۳۱۶ عن كلیب الأسديّ عن الإمام الصادق عليهالسلام عنه صلی الله عليه وآله نحوه.
- ↑
الجعفريّات: ص۷۱ عن الإمام الكاظم عن آبائه عليهمالسلام، دعائم الإسلام: ج۱ ص۳۱۰ عن الإمام الصادق عن آبائه عليهمالسلام عنه صلی الله عليه وآله نحوه.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۲۲۵ ح۲ عن زرارة، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۳۸۱ ح۱۳۳۲.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۲۳۰ ح۱، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۳۸۰ ح۱۳۲۴، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۵۵ ح۲۳۴۵ كلاهما نحوه.
- ↑
تهذیب الأحكام: ج۵ ص۳۸۰ ح۱۳۲۵ عن حریز، الكافي: ج۴ ص۲۳۱ ح۲ و لیس فیه ذیله، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۵۴ ح۲۳۴۲.
- ↑
كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۶۱ ح۲۳۶۵ عن عبد اللّه بن سنان و ص۳۶۳ ح۲۷۱۷.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۲۳۲ ح۱ عن أبي بصیر، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۳۶۷ ح۱۲۷۹ نحوه، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۶۴ ح۲۳۷۹.
- ↑ كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۶۲ ح۲۲۷۰، وسائل الشیعة: ج۹ ص۲۰۰ ح۱۷۱۶۶.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۲۳۸ ح۱ عن إبراهیم بن عمر، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۴۲۱ ح۱۴۶۴، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۵۶ ح۲۳۴۹، بحار الأنوار: ج۱۰۴ ص۲۵۰ ح۱۰.
- ↑
هو الإمام الهادی عليهالسلام؛ لأنّ محمّد بن رجاء من أصحابه عليهالسلام.
- ↑ الكافي: ج۴ ص۲۳۹ ح۴، تهذیب الأحكام: ج۶ ص۳۹۵ ح۱۱۸۸، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۳ ص۲۹۳ ح۴۰۵۱.
- ↑ الكافي: ج۴ ص۲۳۰ ح۱، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۴۴۸ ح۱۵۶۳، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۵۴ ح۲۳۳۸، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۸۱ ح۲۱.
- ↑
علل الشرائع: ص۴۴۶ ح۲، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۱۹۴ ح۲۱۲۱ من دون إسناد إلى أحدٍ من أهل البیت عليهمالسلام، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۸۰ ح۲۵.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۲۳۰ ح۱ عن محمّد بن مسلم، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۴۴۸ ح۱۵۶۳، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۵۴ ح۲۳۳۸.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۲۴۱ ح۱، تهذیب الأحكام: ج۶ ص۱۹۴ ح۴۲۳.
- ↑
فقه الرضا عليهالسلام: ص۲۵۳، المقنع للصدوق: ص۳۶۹، السرائر: ج۲ ص۳۲ كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۱۰۳ ص۱۵۶ ح۶.
- ↑ الدروس: ج۳ ص۳۱۱.
- ↑ مختلف الشیعة: ج۵ ص۳۷۰.
- ↑ الدروس: ج۳ ص۳۱۱.
- ↑
الخصال: ص۶۲۸ ح۱۰ عن أبي بصیر و محمّد بن مسلم عن الإمام الصادق عن آبائه عليهمالسلام، تحف العقول: ص۱۱۷، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۷۳ ح۸.
- ↑
المراد من آیة السخرة قوله تعالى: (إِنَّ رَبَّكُمُ اللهُ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَالْأَرْضَ) إلى قوله (تَبارَكَ اللهُ رَبُّ الْعالَمِينَ)، و قیل: إلى قوله: (إِنَّ رَحْمَةَ اللهِ قَرِيبٌ مِنَ الْمُحْسِنِينَ) (الأعراف: ۵۴ - ۵۶).
- ↑
كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۲۷ ح۲۲۵۹، وسائل الشیعة: ج۹ ص۳۸۲ ح۱۷۷۶۸.
- ↑
اعراف: آیۀ ۵۴ ـ ۵۶.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۵۲۴ ح۱، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۴۲۵ ح۱۴۷۶.
- ↑
سنن ابن ماجة: ج۲ ص۱۰۴۱ ح۳۱۱۷ عن ابن عبّاس؛ فضائل الأشهر الثلاثة: ص۱۳۶ ح۱۴۵ عن ابن عبّاس نحوه، بحار الأنوار: ج۹۶ ص۳۴۹ ح۱۶.
- ↑
كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۲۷ ح۲۲۵۹، وسائل الشیعة: ج۹ ص۳۸۲ ح۱۷۷۶۸.
- ↑
تهذیب الأحكام: ج۵ ص۴۶۸ ح۱۶۴۰ عن خالد بن ماد القلانسيّ عن الإمام الصادق عليهالسلام، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۲۷ ح۲۲۵۷، المحاسن: ج۱ ص۱۴۴ ح۱۹۸ عن الإمام الباقر عليهالسلام، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۸۲ ح۳۶.
- ↑
در رؤیا یا دَمِ مرگ.
- ↑
الكافي: ج۲ ص۶۱۲ ح۴ عن أبي حمزة الثماليّ، ثواب الأعمال: ص۱۲۵ ح۱، عدّة الداعی: ص۲۷۰، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۸۳ ح۳۷.
- ↑ الكافي: ج۴ ص۵۸۶ ح۱ عن خلاّد القلانسيّ، تهذیب الأحكام: ج۶ ص۳۱ ح۵۸، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۱ ص۲۲۸ ح۶۸۰، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۲۴۲ ح۱۰.
- ↑
في الطبعة التي بأیدینا: «الصور»، و ما أثبتناه من كنز العمّال (ج۵ ص۵۴ ح۱۲۰۲۴) نقلاً عن المصدر.
- ↑
الفردوس: ج۱ ص۹۹ ح۳۲۵ عن أنس.
- ↑
سنن الترمذي: ج۳ ص۲۲۰ ح۸۶۸ عن جبیر بن مطعم، سنن ابن ماجة: ج۱ ص۳۹۸ ح۱۲۵۴، سنن النسائي: ج۵ ص۲۲۳.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۴۱۲ ح۲ عن حریز بن عبد اللّه، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۰۷ ح۲۱۵۸.
- ↑
في الطبعة التي بأیدینا «بغیر»، و الصحیح ما أثبتناه من وسائل الشیعة.
- ↑ تهذیب الأحكام: ج۵ ص۴۴۶ ح۱۵۵۵، وسائل الشیعة: ج۹ ص۳۹۸ ح۱۷۸۲۱.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۴۱۲ ح۱ عن هشام بن الحكم، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۴۴۷ ح۱۵۵۶، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۴۱۲ ح۲۸۴۵.
- ↑
قرب الإسناد: ص۳۸۳ ح۱۳۵۰، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۲۰۰ ح۱.
- ↑
قال المجلسي رحمه الله قال الفاضل التستري رحمه الله: کأنّ المراد: ينبغي أن يَتَشبّهوا (ملاذ الأخیار في فهم تهذیب الاخبار: ج۸ ص۴۷۹).
- ↑ تهذیب الأحكام: ج۵ ص۴۴۷ ح۱۵۵۷ عن معاویة بن عمّار، وسائل الشیعة: ج۹ ص۵۴۵ ح۱۸۳۴۳.
- ↑
المقنعة: ص۴۴۷، الكافي: ج۴ ص۴۴۱ ح۸ و لیس فیه ذیله، دعائم الإسلام: ج۱ ص۳۱۷، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۳۹۵ ح۳۳.
- ↑ الحجّ: ۲۵.
- ↑
المعجم الأوسط: ج۲ ص۱۳۳ ح۱۴۸۵ عنابن عمر، التاریخ الكبیر: ج۷ ص۲۵۵ الرقم ۱۰۸۳، شعب الإیمان: ج۷ ص۵۲۷ ح۱۱۲۲۱.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۲۲۷ ح۲، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۵۲ ح۲۳۲۹، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۴۲۰ ح۱۴۵۷ نحوه.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۲۲۷ ح۳، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۵۲ ح۲۳۳۰، علل الشرائع: ص۴۴۵ ح۱ كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۸۰ ح۲۴.
- ↑
الكافي: ج۸ ص۳۳۷ ح۵۳۳ عن أبي ولاّد.
- ↑
الكافي: ج۲ ص۳۰۹ ح۱ عن حدید بن حكیم الأزدي، معاني الأخبار: ص۳۹۴ ح۴۷ نحوه، منیة المرید: ص۳۳۰، بحار الأنوار: ج۷۳ ص۱۹۰ ح۱.
- ↑ الكافي: ج۴ ص۲۲۷ ح۱، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۵۱ ح۲۳۲۸، علل الشرائع: ص۴۵۳ ح۴ نحوه، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۱۵۳ ح۲۶.
- ↑
تفسیر العيّاشي: ج۱ ص۱۲۴ ح۱۲۵ عن عطاء، الكافي: ج۴ ص۱۹۶ ح۲، علل الشرائع: ص۴۲۱ ح۳ كلاهما نحوه و كلّها عن الإمام الباقر عن آبائه عليهمالسلام، بحار الأنوار: ج۱۱ ص۱۸۳ ح۳۶.
- ↑
تهذیب الأحكام: ج۵ ص۳۸۱ ح۱۳۳۲ عن زرارة، الكافي: ج۴ ص۲۲۵ ح۲ نحوه.
- ↑
تهذیب الأحكام: ج۲ ص۴۴ ح۱۴۲، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۱ ص۲۷۲ ح۸۴۵، علل الشرائع: ص۳۱۸ ح۱ عن المفضّل بن عمر، المناقب لابن شهر آشوب: ج۴ ص۲۵۸ كلّها نحوه، بحار الأنوار: ج۸۴ ص۴۹ ح۴.
- ↑ تفسیر القمّي: ج۱ ص۴۴ عن أبان بن عثمان الأحمر، بحار الأنوار: ج۹۹ص ۳۵ ح۱۴.
- ↑ في تهذیب الأحکام: «فَعُلَّمَتْ»، و هو الأنسب.
- ↑ الكافي: ج۴ ص۱۹۵ ح۱، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۴۴۸ ج۱۵۶۲ نحوه، عیون أخبار الرضا عليهالسلام: ج۱ ص۲۸۴ ح۳۱، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۷۲ ح۲.
- ↑ الوافى: یعنى آن نغمههاى خوش و شگفتانگیز تسبیح و تمجید فرشتگان را نمىشنید.
- ↑ مستدرك الوسائل: ج۹ ص۳۶۷ ح۱۱۰۹۷ نقلاً عن تفسیر روض الجنان.
- ↑ هر فرسخ شرعى، اندکى بیش از پنج کیلومتر است.
- ↑ حرم به شکل مربّع نیست؛ بلکه منظور، این است که مساحت حرم، به اندازۀ مربّعى است که ضلعش یک برید باشد (مستمسک العروة الوثقى: ج۱۱ ص۲۸۷، مدارک الأحکام: ج۸ ص۳۷۹، جواهر الکلام: ج۷ ص۴۰۰).
- ↑ أخبار مکّة، ازرقى: ج۲ ص۱۳۱ (به نقل از ابو ولید)، أخبار مکّة، فاکهى: ج۵ ص۸۹، شفاء الغرام بأخبار البلد الحرام: ج۱ ص۵۹؛ جواهر الکلام: ج۷ ص۴۰۱.
- ↑ ر. ک: شفاء الغرام بأخبار البلد الحرام: ج۱ ص۵۵، تاریخ الحرمین، عبّاس کراره: ص۲۳.
- ↑ هر میل، حدود هزار و هشتصد متر است.
- ↑ صاحب جواهر الکلام (ج ۷ ص۴۰۱) به نقل از سروجى، فاصلۀ حدّ طریق طائف را هفت میل ذکر مىکند و نووى (تهذیب الأسماء: ج۳ ص۸۲) رأى جمهور علما را همین مىداند.
- ↑ شفاء الغرام بأخبار البلد الحرام: ج۱ ص۵۹.
- ↑ أخبار مکّة، فاکهی: ج۵ ص۲۲۵، شفاء الغرام بأخبار البلد الحرام: ج۱ ص۵۵، جواهر الکلام: ج۷ ص۳۹۶، المفصل في تاریخ العرب: ج۶ ص۴۴۱.
- ↑ أخبار مکّة، ازرقى: ج۲ ص۱۲۹، أخبار مکّة، فاکهى: ج۲ ص۲۷۳، شفاء الغرام بأخبار البلد الحرام: ج۱ص ۵۵، الکافی: ج۴ ص۲۱۱ ح۱۸.
- ↑ الحرم المکّی الشریف و الأعلام المحیطة به: ص۷۱ و ۸۷.
- ↑ المراد من الآداب هنا أعمّ من السنن المندوبة و الواجبة كالإحرام.
- ↑ مقصود از آداب در اينجا اعم از آداب واجب و مستحب است.
- ↑
«مَنْ بِهِ بَطَن»: أي داء أو إسهال أو انتفاخ في البطن، و الظاهر أنّ المراد هنا هو الإسهال (راجع: مجمع البحرین: ج۶ ص٢١۵ «بطن»).
- ↑
كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۳۷۹ ح۲۷۵۳ عن محمّد بن مسلم، تهذیب الاحكام: ج۵ ص۴۴۸ ح۱۵۶۴ و ص۱۶۵ ح۵۵۱، الاُصول الستّة عشر(كتاب عاصم بن حمید الحنّاط): ص۱۶۷ ح۱۰۸ عن الإمام الصادق عليهالسلام.
- ↑
در متن حدیث، «مَن بِهِ بَطَنٌ» آمده است که به معناى کسى است که درد دل، اسهال، ناراحتى شکم و... دارد.
- ↑
المصنّف لابن أبي شیبة: ج۴ ص۲۸۹ ح۷، فتح الباری: ج۴ ص۶۱، الطبقات الكبری: ج۲ ص۱۴۰ نحوه.
- ↑
المحاسن: ج۲ ص۵۵ ح۱۱۶۲، علل الشرائع: ص۴۱۵ ح۱ نحوه، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۱۹۵ ح۲۱۲۲ من دون إسناد إلى أحدٍ من أهل البیت عليهمالسلام، بحار الأنوار، ج۹۹ ص۴۳ ح۲۸.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۳۲۵ ح۱۱ عن وردان، وسائل الشیعة: ج۹ ص۶۸ ح۱۶۶۳۱.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۲۰۲ ح۳ عن كلثوم بن عبدالمؤمن الحرّانیيّ، علل الشرائع: ص۵۸۶ ح۳۲، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۵۴ ح۶.
- ↑
البقرة: ۱۲۵.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۴۰۰ ح۳ عن محمّد الحلبی، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۹۸ ح۳۲۲، علل الشرائع: ص۴۱۱ ح۱ نحوه، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۳۶۹ ح۳.
- ↑
دعائم الإسلام: ج۱ ص۳۱۱، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۱۶۶ ح۱۰۳.
- ↑
سنن الترمذي: ج۳ ص۲۰۸ ح۸۵۲ عن ابن عمر، سنن الدارقطني: ج۲ ص۲۲۱ ح۲۵، تهذیب الكمال: ج۳۰ ص۹۵ الرقم ۶۵۱۷.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۳۹۸ ح۲، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۹۷ ح۳۱۷، المحاسن: ج۱ ص۱۴۳ ح۱۹۳ كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۴۶ ص۲۹۹ ح۳۹.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۴۰۰ ح۵، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۹۹ ح۳۲۳.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۴۰۰ ح۴ عن معاویة بن عمّار، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۹۷ ح۳۱۹، كتاب من لا یحضره الفقیه:ج۲ ص۵۲۹ من دون إسناد إلى أحدٍ منأهل البیت عليهمالسلام نحوه، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۱۳۶ ح۱۰.
- ↑
كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۱ ص۷۷ ح۱۷۲، تهذیب الأحكام: ج۱ ص۱۱۴ ح۳۰۲ عن محمّد بن مسلم عن أحدهما عليهما السلام، الخصال: ص۵۰۸ ح۱، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۱۳۳ ح۲.
- ↑
الكافي: ج۳ص۴۰ ح۱ عن معاویة بن عمّار، تهذیب الأحكام: ج۱ ص۱۱۱ ح۲۹۰، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۱ ص۷۸ ح۱۷۶ كلاهما نحوه.
- ↑
تاریخ الإسلام للذهبي: ج۲۶ ص۵۳۰ عن ابن عمر، تبیین الحقائق لفخر الدین الزیلعي (دار الكتاب الإسلامی): ج۲ ص۱۴، أخبار مكّة للفاكهي: ج۲ ص۳۱۴ ح۱۵۷۳.
- ↑ الكافي: ج۴ ص۴۰۱ ح۹، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۰۶ ح۲۱۵۰ نحوه، المحاسن: ج۱ ص۱۴۳ ح۱۹۲ و فیه صدره.
- ↑ الكافي: ج۴ ص۴۰۱ ح۱۰، وسائل الشیعة: ج۹ ص۳۲۰ ح۱۷۵۷۱.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۳۹۸ ح۱، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۹۷ ح۳۱۷، المحاسن: ج۱ ص۱۴۳ ح۱۹۳ نحوه، بحار الأنوار: ج۴۷ ص۵۴ ح۹۱.
- ↑
السَّمَل: الخلَق من الثیاب (النهایة: ج۲ ص۴۰۳ «سمل»).
- ↑
المحاسن: ج۱ ص۱۴۳ ح۱۹۴ عن هشام بن سالم، مكارم الأخلاق: ج۱ ص۲۴۸ ح۷۳۷، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۱۹۲ ح۴.
- ↑
صحیح مسلم: ج۲ ص۹۱۸ ح۲۲۴، سنن الترمذي: ج۳ ص۲۰۹ ح۸۵۳، السنن الكبرىٰ للنسائي: ج۲ ص۴۷۶ ح۴۲۴۱.
- ↑
العقبة: طریق وَعِرٌ في الجبل، أو مَرْقى صعب من الجبال، و عقبة المدنيّین في مكّة لمن جاء على طریق المدینة (اُنظر: لسان العرب: ج١ ص۶٢١ و مجمع البحرین: ج٢ ص١٢٧ «عقب»).
- ↑
ذو طوى - بضمّ الطاء و فتح الواو المخفّفة -: موضع عند باب مكّة، یستحبّ لمن دخل مكّة أن یغتسل به (النهایة: ج٣ ص١۴۶ «طوی»).
- ↑
الكافي: ج۴ ص۲۴۸ ح۴ عن معاویة بن عمّار، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۴۵۷ ح۱۵۸۸، بحار الأنوار: ج۲۱ ص۲۹۳ ح۱۳.
- ↑ الكافي: ج۴ ص۳۹۹ ح۱، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۹۸ ح۳۲۱.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۵۳۳ ح۲ عن أبي بصیر، وسائل الشیعة: ج۱۰ ص۲۳۵ ح۱۹۲۲۹.
- ↑
زاد هنا في المصادر الاُخری: «فیه زعفران». و الخبیص: طعام یعمل من التمر و السمن، فعیل بمعنى مفعول (اُنظر: المصباح المنیر: ص١۶٣ «خبص»).
- ↑
الكافي: ج۴ ص۳۵۴ ح۹، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۲۹۸ ح۱۰۰۸، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۳۵۰ ح۲۶۶۲، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۳۷۲ ح۷.
- ↑
خبیص غذایى است که با خرما و روغن درست مىکنند. در نقلهاى دیگرِ روایت، با قید «زعفران» آمده است. یعنى خبیصى که در آن زعفران بود، خوردم.
- ↑
معاني الأخبار: ص۳۴۰ ح۹، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۳۱۸ ح۱۹.
- ↑
تهذیب الأحكام: ج۵ ص۳۴۰ ح۱۱۷۶، الاستبصار: ج۲ ص۱۹۹ ح۸.
- ↑
المُعَرَّس: موضع التعریس – و هو نزول القوم في السفر من آخر اللیل للاستراحة – و به سمّی مُعرَّس ذي الحُلَیفة، عرّس به صلی الله عليه وآله و صلّى فیه الصبح، ثمّ رحل (لسان العرب: ج۶ ص۱۳۶«عرس»).
- ↑
صحیح مسلم: ج۲ ص۹۱۸ ح۲۲۳، سنن أبي داوود: ج۲ ص۱۷۴ ح۱۸۶۷ و ۱۸۶۶، مسند ابن حنبل: ج۲ ص۵۱۳ ح۶۲۹۲.
- ↑
معرّس، جایى است که آخر شب، افراد براى استراحت، فرود مىآیند. استراحتگاه «ذو الحُلَیفه» به این نام نامیده شده؛ چون پیامبر صلی الله علیه و آله در آن جا فرود آمد و نماز صبح را آن جا خواند و سپس حرکت کرد.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۵۴۸ ح۵، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۵۶۵ ح۳۱۵۷ نحوه و كلاهما عن إبراهیم بن محمّد بن أبي یحیی الأسلمی عن الإمام الصادق عليهالسلام، كامل الزیارات: ص۴۴ ح۱۴، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۳۸۷ ح۳ و راجع تهذیب الأحكام: ج۵ ص۲۳ ح۶۸.
- ↑
التحصین لابن فهد: ص۲۵، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۱ ص۱۳۹ ح۳۷۷، عوالي اللآلي: ج۴ ص۳۰ ح۱۰۰ كلاهما عن الإمام الصادق عليهالسلام نحوه.
- ↑ الكافي: ج۴ ص۲۵۸ ح۲۶، المحاسن: ج۱ ص۱۴۹ ح۲۱۲، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۲۹ ح۲۲۷۲ من دون إسناد إلی أحد من أهل البیت عليهمالسلام نحوه، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۳۸۷ ح۲.
- ↑
المستدرك على الصحیحین: ج۴ ص۵۳۱ ح۸۴۹۰ عن أبي سریحة، المعجم الكبیر: ج۳ ص۱۷۴ ح۳۰۳۵، مسند الطیالسی: ص۱۴۴ ح۱۰۶۹ نحوه.
- ↑
أخبار مكّة للأزرقي: ج۲ ص۶۴ عن عمرو بن شعیب.
- ↑ صحیحالبخاري: ج۳ ص۱۲۶۰ ح۳۲۴۳، صحیح مسلم: ج۱ ص۳۷۰ ح۱، سنن ابن ماجة: ج۱ ص۲۴۸ ح۷۵۳ نحوه.
- ↑
صحیح البخاري: ج۲ ص۶۵۹ ح۱۷۶۵ عن أبي سعید الخدري، صحیح مسلم: ج۲ ص۹۷۶ ح۴۱۵، سنن أبي داوود: ج۲ ص۲۱۶ ح۲۰۳۳.
- ↑
الأمالي للطوسي: ص۳۶۹ ح۷۸۸ عن عليّ بن عليّ بن رزین أخي دعبل الخزاعي عن الإمام الرضا عن آبائه عليهمالسلام، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۲۴۰ ح۴.
- ↑
الحَزوَرَة: التَّلّ الصغیر، و مَوضِعٌ بمکّةَ کان به سوقُها، بین الصفا و المَروة، قریب من موضع النخّاسین. و إنّما سُمّي حَزوَرة لمکان تلِّ صغیر هناك (اُنظر: النهایة: ج۱ ص۳۸۰ «حزور»، مجمع البحرین: ج۳ ص۲۶۵ «حزر») و راجع: أخبار مكّة للأزرقي: ج۲ ص۲۹۴، أخبار مكّة للفاكهي: ج۲ ص۸۷ ذیل ح۱۱۷۹.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۲۱۰ ح۱۲ و ص۵۲۷ ح۱۰ نحوه، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۴۵۴ ح۱۵۸۵، بحار الأنوار: ج۱۲ ص۱۰۴ ح۱۵.
- ↑
حزوره به معناى تپّۀ کوچک، جایى در حدّ فاصل صفا و مروه، نزدیک محلّ بردهفروشان بوده و بازارى داشته است. علّت نامگذارى به حزوره نیز وجود تپّهاى کوچک در آن جا بوده است (ر. ک: النهایة: ج۱ ص۳۸۰ و مجمع البحرین: ج۳ ص۲۶۵).
- ↑
تهذیب الأحكام: ج۵ ص۴۵۳ ح۱۵۸۴، الكافي: ج۴ ص۲۰۹ ح۱۱ و لیس فیه ذیله، بحار الأنوار: ج۱۲ ص۱۰۴ ح۱۴.
- ↑
الحدیث مضمر، و الظاهر أنّه الإمام الصادق عليهالسلام.
- ↑ قال المجلسي رحمه الله: لعلّ المراد أنّ للزائد أیضاً فضلاً؛ لكونه في زمنهما عليهما السلام مسجداً، فلا ینافي اختصاص فضل المسجد الحرام بما كان في زمن رسول اللّه صلی الله عليه وآله كما یدلّ سائر الأخبار (مرآة العقول: ج۱۸ ص۲۲۳).
- ↑ الكافي: ج۴ ص۵۲۶ ح۸، منتقى الجمان: ج۳ ص۴۸۰.
- ↑
به نام امام علیهالسلام تصریح نشده؛ ولى ظاهراً مقصود امام صادق علیهالسلام است.
- ↑
هو المنصور، الخلیفة العبّاسيّ.
- ↑ آل عمران: ۹۶.
- ↑ تفسیر العيّاشي: ج۱ ص۳۲۳ ح۷۲۸، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۸۳ ح۴۱.
- ↑
هو محمّد بن المنصور العبّاسيّ.
- ↑ الرَّضْخ: العطيّة القلیلة (لسان العرب: ج۳ ص۱۹ «رضخ»).
- ↑ تفسیر العيّاشي: ج۱ ص۳۲۳ ح۷۲۹، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۸۴ ح۴۲.
- ↑ ر. ک: ص۸۶ ح۱۳۶.
- ↑ تاریخ الیعقوبى: ج۱ ص۲۳۹، الطبقات الکبرى: ج۱ ص۷۰.
- ↑ ربیع الأبرار: ج۱ ص۳۶۵.
- ↑ أخبار مکّة، فاکهى: ج۲ ص۱۵۷، أخبار مکّة، ازرقى: ج۲ ص۶۹.
- ↑ أخبار مکّة، فاکهى: ج۲ ص۱۵۸، أخبار مکّة، ازرقى: ج۲ ص۶۹.
- ↑ أخبار مکّة، فاکهى: ج۲ ص۱۵۹، أخبار مکّة، ازرقى: ج۲ ص۷۰.
- ↑ أخبار مکّة، فاکهى: ج۲ ص۱۶۲، أخبار مکّة، ازرقى: ج۲ ص۷۲.
- ↑ أخبار مکّة، فاکهى: ج۲ ص۱۶۵ ـ ۱۷۴، أخبار مکّة، ازرقى: ج۲ ص۷۴ ـ ۸۱.
- ↑ وسائل الشیعة: ج۱۳ ص۲۱۷ ح۱۷۵۹۴ - ۱۷۵۹۵.
- ↑ العروة الوثقى: ج۱ ص۷۶۸ (أحکام صلاة المسافر، فصل ۶۹ مسألة ۱۱).
- ↑
الكافي: ج۴ ص۳۹۹ ح۲ عن طلحة بن زید، وسائل الشیعة: ج۹ ص۳۱۹ ح۱۷۵۶۶.
- ↑
دعائم الإسلام: ج۱ ص۳۱۱، مستدرك الوسائل: ج۹ ص۳۱۹ ح۱۱۰۰۲.
- ↑ البقرة: ۱۲۵.
- ↑ تهذیب الأحكام: ج۵ ص۲۵۱ ح۸۵۲، علل الشرائع: ص۴۱۱ ح۱، تفسیر العيّاشي: ج۱ ص۱۵۵ ح۲۰۰، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۳۶۹ ح۳.
- ↑
السنن الكبرىٰ: ج۵ ص۱۱۷ ذیل ح۹۲۰۹.
- ↑
المأزِمان: موضع بمكّة بین المشعر الحرام و عرفة، و هو شِعب بین جبلَین (معجم البلدان: ج۵ ص۴۰).
- ↑
كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۳۸ ح۲۲۹۲ عن سلیمان بن مهران، علل الشرائع: ص۴۵۰ ح۱، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۴۰ ح۲۲.
- ↑
مأزمین، نام محلّى میان عرفات و مشعر است که درّهاى میان دو کوه است (معجم البلدان: ج۵ ص۴۰).
- ↑ كشف الغمّة: ج۳ ص۷۹، بحار الأنوار: ج۴۶ ص۲۹۰ ح۱۴؛ تاریخ دمشق: ج۵۴ ص۲۸۰ نحوه.
- ↑ الكافي: ج۴ ص۴۰۳ ح۳، وسائل الشیعة: ج۹ ص۴۰۱ ح۱۷۸۳۱.
- ↑ الكافي: ج۴ ص۴۰۱ ح۱، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۱۰۰ ح۳۲۷.
- ↑ الكافي: ج۴ ص۴۰۲ ح۲ عن أبي بصیر، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۱۰۰ ح۳۲۸.
- ↑ كشف الغمّة: ج۳ ص۲۰۵، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۱۹۷ ح۱۲؛ تهذیب الكمال: ج۵ ص۹۲ الرقم۹۵۰ نحوه.
- ↑ الكافي: ج۴ ص۴۰۳ ح۲ عن أبي بصیر، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۱۰۲ ح۳۳۰.
- ↑
أخبار مكّة للأزرقي: ج۲ ص۶۴ عن ابن الزبیر.
- ↑
سنن ابن ماجة: ج۱ ص۴۵۰ ح۱۴۰۶ عن جابر، مسند ابن حنبل: ج۵ ص۲۱۴ ح۱۵۲۷۱، المنتخب من مسند عبد بن حمید: ص۱۸۵ ح۵۲۱ نحوه.
- ↑
شعب الإیمان: ج۳ ص۴۸۶ ح۴۱۴۴ عن جابر بن عبد اللّه، تاریخ أصبهان: ج۲ ص۴۲ الرقم ۱۰۲۱.
- ↑
ثواب الأعمال: ص۵۰ ح۱ عن الحسین بن خالد عن الإمام الرضا عن آبائه عليهمالسلام، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۲۴۱ ح۵.
- ↑
كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۱ ص۲۲۸ ح۶۸۱ عن أبي حمزة الثماليّ و ج۲ ص۲۰۹ ح۲۱۷۱ نحوه، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۲۳۱ ح۷.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۵۲۶ ح۴ عن الكاهلي، وسائل الشیعة: ج۳ ص۵۳۷ ح۶۵۲۵.
- ↑
كامل الزیارات: ص۴۲۶ ح۶۴۶ عن عليّ بن أبي حمزة البطائني، بحار الأنوار: ج۸۹ ص۷۹ ح۴.
- ↑
كامل الزیارات: ص۴۲۸ ح۶۵۳، بحار الأنوار: ج۸۹ ص۷۹ ح۴.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۵۲۷ ح۱۱، وسائل الشیعة: ج۳ ص۵۱۱ ح۶۴۴۰.
- ↑
عیون أخبار الرضا عليهالسلام: ج۲ ص۱۷ ح۴۲، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۳۷۰ ح۱.
- ↑ المائدة: ۹۷، و ذكرت الكعبة أیضاً في الآیة ۹۵.
- ↑ علل الشرائع: ص۳۹۸ ح۲، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۱۹۰ ح۲۱۱۰، مجمع البیان: ج۱ ص۳۸۲ كلاهما من دون إسناد إلى أحدٍ من أهل البیت عليهمالسلام نحوه، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۵۷ ح۹.
- ↑ الاختصاص: ص۳۳ عن الحسن بن عبد الله عن أبیه عن جدّه عن الإمام الصادق عن أبیه عليهما السلام، كتاب من لا یحضره الفقیه: ۲ ص۱۹۰ ح۲۱۰۹ عن رسول الله صلی الله عليه وآله و فیه: «سُمِّيَتِ الكَعبَةُ كَعبَةً لِأَنَّها وَسَطُ الدُّنیا»، علل الشرائع: ص۳۹۸ ح۱ عن الإمام الحسن عليهالسلام نحوه، بحار الأنوار: ج۹ ص۲۹۴ ح۵.
- ↑ الحجّ: ۲۹.
- ↑ الحجّ: ۳۳.
- ↑ الكافي: ج۴ ص۱۸۹ ح۶، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۱۹۱ ح۲۱۱۳ نحوه، علل الشرائع: ص۳۹۹ ح۳، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۵۹ ح۱۶.
- ↑ الكافي: ج۴ ص۱۸۹ ح۵، علل الشرائع: ص۳۹۹ ح۲ نحوه، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۵۸ ح۱۳.
- ↑
علل الشرائع: ص۳۹۹ ح۵ عن ذریح بن یزید المحاربي، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۱۹۱ ح۲۱۱۲ و لیس فیه صدره، تفسیر القمّي: ج۱ ص۳۲۸ نحوه، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۵۸ ح۱۴.
- ↑
كشف الغمّة: ج۳ ص۲۳۵؛ الفصول المهمّة لابن الصبّاغ: ج۲ ص۹۲۲.
- ↑ المائدة: ۹۷.
- ↑ إبراهیم: ۳۷.
- ↑ علل الشرائع: ص۳۹۸ ح۱، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۱۹۱ ح۲۱۱۱، مجمع البیان: ج۱ ص۳۸۲ كلاهما من دون إسناد إلى أحدٍ من أهل البیت عليهمالسلام، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۵۹ ح۲۰.
- ↑ ر. ک: مائده: آیۀ ۹۵ و ۹۷.
- ↑ ر. ک: بقره: آیۀ ۱۲۵ و ۱۲۷ و ۱۵۸، آل عمران: آیۀ ۹۷، انفال: آیۀ ۳۵، حج: آیۀ ۲۶، قریش: آیۀ ۳.
- ↑ ر. ک: آل عمران: آیۀ ۹۶.
- ↑ ر. ک: مائده: آیۀ ۲ و ۹۷.
- ↑ ر. ک: حج: آیۀ ۲۹ و ۳۳.
- ↑ ر. ک: ابراهیم: آیۀ ۳۷.
- ↑ ر. ک: بقره: آیۀ ۱۲۵، حج: آیۀ ۲۶.
- ↑ ر. ک: بقره: آیۀ ۱۴۴ و ۱۴۹ ـ ۱۵۰ و ۱۹۱ و ۱۹۶ و ۲۱۷، مائده: آیۀ ۲، انفال: آیۀ ۳۴، توبه: آیۀ ۷ و ۱۹ و ۲۸، اسرا: آیۀ ۱، حج: آیۀ ۲۵، فتح: آیۀ ۲۵ و ۲۷.
- ↑ ر. ک: اسرا: آیۀ ۷.
- ↑ آل عمران: ۹۶.
- ↑ البقرة: ۱۲۵.
- ↑
تاریخ إصبهان: ج۱ ص۲۱۳ الرقم ۳۱۲ عن الحارث عن الإمام عليّ عليهالسلام، السنن الكبرىٰ للنسائي: ج۶ ص۳۷۷ ح۱۱۲۸۱، شعب الإیمان: ج۳ ص۴۳۱ ح۳۹۸۲ كلاهما نحوه.
- ↑
آل عمران: ۹۷.
- ↑
أخبار مكة للأزرقي: ج۱ ص۷۵، تفسیر الثعلبی: ج۳ ص۱۱۴، تفسیر الآلوسی: ج۴ ص۴ كلاهما نحوه.
- ↑
تفسیر ابن كثیر: ج۲ ص۶۴ عن عامر الشعبی، تفسیر ابن أبي حاتم: ج۲ ص۴۰۲ ح۹۶۲.
- ↑ المستدرك على الصحیحین: ج۲ ص۳۲۱ ح۳۱۵۴، تاریخ الطبري: ج۱ ص۲۵۱، تفسیر الطبري: ج۳ الجزء ۴ ص۷ و ج۱ الجزء ۱ ص۵۵۱ كلاهما نحوه.
- ↑
كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۴۱ ح۲۲۹۶، الكافي: ج۴ ص۱۹۰ ح۷، تفسیر القمّي: ج۲ ص۶۹ عن الإمام الصادق عليهالسلام و كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۵۷ ص۸۶ ح۷۱.
- ↑ الكافي: ج۴ ص۱۴۹ ح۴، تهذیب الأحكام: ج۴ ص۳۰۴ ح۹۲۰، الإقبال: ج۲ ص۲۳كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۱۱ ص۲۱۷ ح۲۹.
- ↑
المواعظ العدديّة: ص۲۱۱.
- ↑
السنن الكبرىٰ: ج۵ ص۱۱۸ ح۹۲۱۳، المصنّف لابن أبي شیبة: ج۴ ص۵۴۱ ح۴، مسند الشافعي: ص۱۲۵، كلاهما نحوه.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۴۱۰ ح۱۹، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۱۰۷ ح۳۴۶ كلاهما عن إبراهیم بن عیسى عن أبیه عن أبي الحسن عليهالسلام، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۴۰ ح۲۲۹۵.
- ↑
الغیبة للنعماني: ص۶۷ ح۷ عن أبي بصیر عن الإمام الصادق عن آبائه عليهمالسلام، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۴۳ ح۲۳۰۶ عن الإمام الصادق عليهالسلام نحوه.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۲۴۰ ح۱، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۴۵۷ ح۲۹۶۱، تفسیر العيّاشي: ج۲ ص۲۳۲ ح۱۸۲۴ كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۴۶ ص۳۵۴ ح۶.
- ↑
در الوافى میگوید: «با وجودِ این که در این روایت، ماه شوّال از ماههاى حرام به شمار رفته نه ماه محرّم، سخن امام علیهالسلام را مىتوان به گونهاى توجیه کرد که چنین لازمهاى نداشته باشد و شوّال از ماههاى حرام نباشد، به این صورت که گفته شود: چون بیشتر ماههاى حرام براى حج و عمره است، رواست گفته شود خداوند، ماههاى حرام را حرام کرد. این که فرمود: سه ماه پى در پى براى حج، یعنى خداوند سه ماه را براى حج قرار داد که دو ماه آن از ماههاى حرام است». علّامه شعرانى در حاشیۀ الوافى مىگوید: «گویا راوى اشتباه کرده و شوّال را به جاى مُحرّم ذکر کرده است؛ چون شوّال در شمار ماههاى حرام نیست، بلکه از ماههاى حج است و چون در ذى حجّه است، یک ماه پیش از آن و یک ماه پس از آن نیز حرام شد تا حاجیان به حج بیایند و به وطن برگردند و راه امن باشد و جنگى در مسیر نباشد».
- ↑
الكافي: ج۴ ص۱۹۸ ح۱ عن عیسى بن یونس، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۵۰ ح۲۳۲۵، التوحید: ص۲۵۳ ح۴، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۲۹ ح۱.
- ↑
روز گسترده شدن و سفت شدن زمین از زیر کعبه، یعنی روز بیست و پنجم ذى قعده.
- ↑
تفسیر العيّاشي: ج۱ ص۱۲۸ ح۱۲۶ عن جابر الجعفيّ، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۶۳ ح۳۹.
- ↑
الأمالی للطوسي: ص۴۵۵ ح۱۰۱۶ عن أبي ذر، المناقب لابن شهر آشوب: ج۳ ص۲۰۲، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۶۰ ح۲۴؛ كنز العمّال: ج۱۲ ص۱۹۷ ح۳۴۶۴۷ نقلاً عن أبي الشیخ عن عائشة.
- ↑
جامع الأحادیث للقمّی: ص۱۲۶، المحاسن: ج۱ ص۱۴۵ ح۲۰۰ عن إسماعیل بن مسلم عن الإمام الصادق عن أبیه عليهما السلام عنه صلی الله عليه وآله و لیس فیه «عبادة».
- ↑
السنن الكبرىٰ: ج۳ ص۵۰۲ ح۶۴۶۰، المعجم الكبیر: ج۸ ص۱۶۹ ح۷۷۱۳.
- ↑
الخصال: ص۶۱۷ ح۱۰ عن أبي بصیر عن الإمام الصادق عنآبائه عليهمالسلام، المحاسن: ج۱ ص۱۴۴ ح۱۹۹ عن الإمام الصادق عنه عليهما السلام، تحف العقول: ص۱۰۷، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۵۹ ح۲۱.
- ↑
الاِحتباء: هو لن يَضمّ الإنسانُ رجلَیه إلی بَطنه إذا جَلَس، و بجمعهما بثوبٍ إلی ظهره، و یشدّه علیه. و قد یکون الاحتباء بالیدین عِوَض الثوب (النهایة: ج۱ ص۳۳۵ «حبا»).
- ↑
الكافي: ج۴ ص۲۳۹ ح۱، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۰۵ ح۲۱۴۴ و فیه «و روی»، تفسیر العيّاشي: ج۲ ص۲۳۲ ح۱۸۲۴ كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۴۶ ص۳۵۳ ح۶.
- ↑
الكافي: ج۴ص ۲۴۰ ح۴ عن سیف التمّار، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۰۵ ح۲۱۴۳، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۶۵ ح۴۵.
- ↑
ما بین المعقوفین لا یوجد في الطبعة التي بأیدینا، و أثبتناه من وسائل الشیعة (ج ۹ ص۳۶۵ ح۱۷۷۱۰) نقلاً عن المصدر.
- ↑
المحاسن: ج۱ ص۱۴۵ ح۲۰۱، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۶۱ ح۳۴.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۲۴۱ ح۶ عن عليّ بن عبد العزیز، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۰۴ ح۲۱۴۲.
- ↑
صحیح ابن خزیمة: ج۴ ص۳۳۳ ح۳۰۱۳ عن ابن عبّاس، السنن الكبرىٰ: ج۵ ص۲۵۸ ح۹۷۲۵، المعجم الكبیر: ج۱۱ ص۱۶۰ ح۱۱۴۹۰.
- ↑
«عُطُلاً من الذنوب» أي خالیاً و فاقداً عنها (اُنظر: لسان العرب، ج١١، ص۴۵۴ «عطل»).
- ↑
الكافي: ج۴ ص۵۲۷ ح۱، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۲۷۵ ح۹۴۳، المحاسن: ج۱ ص۱۴۶ ح۲۰۳ و لیس فیهما «أبی»، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۳۶۹ ح۶.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۵۲۷ ح۲، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۲۷۵ ح۹۴۴ كلاهما عن ابن القدّاح عن الإمام الصادق عليهالسلام، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۰۶ ح۲۱۴۹ عن الإمام الصادق عليهالسلام، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۳۷۰ ح۸.
- ↑
دعائم الإسلام: ج۱ ص۳۳۲، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۳۲۰ ح۲۸.
- ↑
الصَّرورة: الذي لم يَحجّ قَطّ (النهایة: ج۳ ص۲۲ «صرر»).
- ↑
الكافي: ج۴ ص۴۶۹ ح۳، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۱۹۱ ح۶۳۶، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۴۶۶ ح۲۹۸۳.
- ↑ كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۳۸ ح۲۲۹۲، علل الشرائع: ص۴۵۰ ح۱، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۴۰ ح۲۲.
- ↑
تهذیب الأحكام: ج۵ ص۴۹۱ ح۱۷۶۰ عن هشام بن الحكم، منتقى الجمان: ج۳ ص۴۵۲.
- ↑ صحیح البخاري: ج۱ ص۱۸۹ ح۴۸۳، صحیح مسلم: ج۲ ص۹۶۶ ح۳۸۸، سنن أبي داوود: ج۲ ص۲۱۳ ح۲۰۲۳.
- ↑
سنن النسائي: ج۵ ص۲۱۹، مسند ابن حنبل: ج۸ ص۱۹۳ ح۲۱۸۸۹، صحیح ابن خزیمة: ج۴ ص۳۲۹ ح۳۰۰۴.
- ↑
المستدرك علی الصحیحین: ج۱ ص۶۵۳ ح۱۷۶۱، صحیح ابن خزیمة: ج۴ ص۳۳۲ ح۳۰۱۲، السنن الكبری: ج۵ ص۲۵۸ ح۹۷۲۶ كلاهما نحوه و راجع الاُصول الستة عشر (نوادر عليّ بن أسباط): ص۳۴۱ ح۵۶۵.
- ↑
عوالی اللآلي: ج۲ ص۸۴ ح۲۲۷، مجمع البیان: ج۲ ص۷۹۹، متشابهات القرآن لابن شهر آشوب: ج۲ ص۱۸۲ كلاهما نحوه.
- ↑
كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۰۶ ح۲۱۵۰ و ص۲۰۴ ح۲۱۴۱ من دون إسناد إلى أحدٍ من أهل البیت عليهمالسلام نحوه، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۳۷۰ ح۸.
- ↑ الكافي: ج۴ ص۵۲۹ ح۶ عن سعید الأعرج، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۲۷۷ ح۹۴۷.
- ↑ الجَبهُ: الاستقبالُ بالمَكروه (النهایة: ج۱ ص۲۳۷ «جبه»).
- ↑ الكافي: ج۴ ص۵۲۸ ح۳ عن معاویة بن عمّار، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۲۷۶ ح۹۴۵.
- ↑ في المصادر الاُخری: «و نَفِّسنی»، و هو الأنسب.
- ↑ تهذیب الأحكام: ج۵ ص۲۷۶ ح۹۴۶، المقنعة: ص۴۲۵ من دون إسناد إلى أحدٍ من أهل البیت عليهمالسلام نحوه.
- ↑ الكافي: ج۲ ص۵۷۹ ح۱۰، بحار الأنوار: ج۴۶ ص۱۰۷ ح۱۰۰.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۵۳۰ ح۹، وسائل الشیعة: ج۹ ص۳۷۵ ح۱۷۷۴۵.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۵۲۹ ح۵، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۲۷۸ ح۹۵۱.
- ↑
تهذیب الأحكام: ج۵ ص۴۴۸ ح۱۵۶۱ عن عبد اللّه بن سنان، منتقى الجمان: ج۳ ص۴۵۲ و راجع كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۱ ص۲۹۸ ح۹۰۸.
- ↑ الكافي: ج۴ ص۵۲۹ ح۷، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۲۷۹ ح۹۵۶، قرب الإسناد: ص۴ ح۱، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۳۶۸ ح۱.
- ↑ الكافي: ج۴ ص۵۳۰ ح۱۰، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۲۷۸ ح۹۵۰.
- ↑
قوله صلی الله عليه وآله: «أن تخمّر القرنین» أي تغطّی قرني الكبش الذي فدى اللّه تعالى به إسماعیل عليهالسلام عن أعین الناس (عون المعبود في شرح سنن أبي داوود: ج۶ ص۷).
- ↑
سنن أبي داوود: ج۲ ص۲۱۵ ح۲۰۳۰ عن عثمان، مسند ابن حنبل: ج۵ ص۵۹۰ ح۱۶۶۳۷، المصنّف لابن أبي شیبة: ج۱ ص۴۹۷ ح۳ كلاهما نحوه.
- ↑
تُبَّع: ملِك في الزمان الأوّل، قیل: اسمه أسعدُ أبو کرب. و التبابِعة: ملوك الیمن. قیل: کان لا يُسمّی تُبّعاً حتی يملك حضرَموت و سبأ و حِميَر (النهایة: ج۱ ص۱۸۰ «تبع»).
- ↑
الأنطاع: جمع نَطْع، و هو بساط من الأدیم (تاج العروس: ج۱۱ ص۴۸۲ «نطع»).
- ↑
الخَصَفُ: سفائف تُسفّ من سعف النخل (تاج العروس: ج۱۲ ص۱۷۱ «خسف»).
- ↑
القبطيّة: ثیاب كتّان بیضٌ رِقاق تُعمل بِمصر، و الجمع قُباطِيّ و قَباطِيّ (لسان العرب: ج۷ ص۳۷۳ «قبط»).
- ↑
كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۳۵ ح۲۲۸۶ عن أبي بصیر، بحار الأنوار: ج۱۴ ص۷۵ ح۲۰ و راجع الكافي: ج۴ ص۲۰۴ ح۳.
- ↑
الكُرُّ: جنس من الثیاب الغلاظ (النهایة: ج۴ ص۱۶۲ «كرر»).
- ↑
الأنماط: ضربٌ من البُسْط له خَمْل رقیق (النهایة: ج۵ ص۱۱۹ «نمط»).
- ↑
أخبار مكّة للأزرقي: ج۱ ص۲۶۰.
- ↑
أخبار مكّة للأزرقي: ج۱ ص۲۵۳، الأوائل للعسكري: ص۳۵ و راجع معجمالأوائل: ص۲۳۱ و ۲۳۲.
- ↑ نهج البلاغة: الحكمة ۲۷۰، المناقب لابن شهر آشوب: ج۲ ص۳۶۸ نحوه، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۶۹ ح۱۰.
- ↑
قرب الإسناد: ص۱۳۹ ح۴۹۶ عن أبي البختريّ عن الإمام الصادق عليهالسلام، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۶۰ ح۲۵.
- ↑ الكافي: ج۳ ص۱۴۸ ح۵، تهذیب الأحكام: ج۱ ص۴۳۴ ح۱۳۹۱، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۱ ص۱۴۷ ح۴۱۳.
- ↑ در مرآة العقول آمده است: «نهى از کفن کردن مرده با پردۀ کعبه به دلیل حریر بودنش است؛ امّا جواز خرید و فروشش، به این دلیل است که وقف نیست، بلکه پس از یک سال نگهدارى، از آنِ خادمان بیت اللّٰه است، و یا با درآمد وقف آن، مىتوان چنین کارى کرد».
- ↑ الكافي: ج۴ ص۲۲۹ ح۱، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۴۴۹ ح۱۵۶۷، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۵۲ ح۲۳۳۳.
- ↑
كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۱ ص۲۶۴ ح۸۱۳ عن مسمع بن عبد الملك البصريّ، وسائل الشیعة: ج۹ ص۳۶۰ ح۱۷۶۹۱.
- ↑ دلائل النبوّة للبیهقی: ج۲ ص۴۵ عن عبد اللّه بن عمرو بن العاص، تاریخ دمشق: ج۷ ص۴۲۷ ح۲۰۳۷.
- ↑
دعائم الإسلام: ج۱ ص۲۹۲، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۴۶ ح۳۶.
- ↑ علل الشرائع: ص۳۹۹ ح۱، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۴۲ ح۲۳۰۲ نحوه، الكافي: ج۴ ص۱۸۸ ح۲ عن أبي خدیجة من دون إسناد إلى أحدٍ من أهل البیت عليهمالسلام، بحار الأنوار: ج۵۵ ص۵۷ ح۲.
- ↑
یقال: طافَ بالبیت طَوافاً وَ اطَّوَّف اطَّوّافاً، و الأصل: تَطَوَّفَ تَطَوُّفاً (لسان العرب: ج۹ ص۲۲۵ «طوف»).
- ↑
في بحار الأنوار نقلاً عن الراوندي:و جَبَلِ الحمر [الخَمَرِ]. قال الطبري: و هو جَبَلٌ بدمَشقَ.
- ↑
فقه القرآن للراوندي: ج۱ ص۲۹۲، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۶۵ ح۴۷؛ تفسیر الطبري: ج۱ الجزء ۱ ص۵۴۷ عن عبد اللّه بن عمرو من دون إسناد إلى أحدٍ من أهل البیت عليهمالسلام.
- ↑ الكافي: ج۴ ص۱۸۹ ح۴ عن عیسى بن عبد اللّه الهاشمي عن أبیه، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۴۲ ح۲۳۰۳، المناقب لابن شهر آشوب: ج۴ ص۲۶۸ كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۱۱ ص۲۱۷ ح۳۰.
- ↑
جُرهُم - بضمّ الجیم -: حيّ من الیمن، نزلوا مكّة (تاج العروس: ج۱۶ ص۱۰۷ «جرهم»).
- ↑
المناقب لابن شهرآشوب: ج۲ ص۴۳، بحار الأنوار: ج۹۲ ص۹۳ ح۴۲.
- ↑
البقرة: ۳۰.
- ↑
عیون أخبار الرضا عليهالسلام: ج۲ ص۹۱ ح۱ عن محمّد بن سنان، علل الشرائع: ص۴۰۶ ح۷ نحوه، بحار الأنوار: ج۵۸ ص۵۸ ح۵.
- ↑ الحج: ۲۶.
- ↑ البقرة: ۱۲۷.
- ↑
الفردوس: ج۲ ص۲۲۰ ح۳۰۷۲ عن عائشة، كنز العمّال: ج۱۲ ص۱۹۶ ح۳۴۶۴۰ نقلاً عن الزبیر بن بكّار في النسب.
- ↑ دعائم الإسلام: ج۱ ص۲۹۲، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۴۸ ح۳۷.
- ↑ لا توجد هذه الجملة «من ذلك» في بعض نسخ الکافي.
- ↑ في بعض نسخ الکافي: «من بعض» بدل «لبعض».
- ↑ الكافي: ج۴ ص۲۰۲ ح۳، علل الشرائع: ص۵۸۶ ح۳۲، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۳۲ ح۲۲۸۲ من دون إسناد إلى أحدٍ من أهل البیت عليهمالسلام نحوه، بحار الأنوار: ج۱۲ ص۹۳ ح۵.
- ↑
قُصَيُّ بنُ کلاب: هو الجَدّ الأعلیٰ للنبيّ صلی الله عليه وآله. فهو محمّد بن عبد الله بن عبد المطلّب بن هاشم بن عبد مناف بن قصيّ بن کلاب... بن عدنان (تاج الموالید: ص۶۹).
- ↑
الأوائل للطبرانی: ص۶۳ ح۳۵ عن أبي سعید الخدريّ، كنز العمّال: ج۱۲ ص۲۱۳ ح۳۴۷۱۹ نقلاً عن مسند الفردوس و فیه «أوّل من جدر».
قال عارف عبدالغنيّ: قام [قُصيّ بن كلاب] بهدم الكعبة، ثمّ بناه بنیاناً لم یبنهِ أحد قبله، و كان طول جدرانه تسعة أذرع، فجعله ثمانیة عشر ذراعاً دائماً، و سقّفها بخشب الدوم و جرید النخل (تاریخ اُمراء مكّة المكرّمة: ص۵۰).
- ↑
صحیح البخاري: ج۲ ص۵۷۴ ح۱۵۰۹ عن عائشة، مسند ابن حنبل: ج۱۰ ص۸۱ ح۲۶۰۸۸، السنن الكبرىٰ للنسائي: ج۲ ص۳۹۱ ح۳۸۸۶.
- ↑ أخبار مكّة للأزرقي: ج۱ ص۱۷۱ عن یحیی بن شبل.
- ↑
أخبار مكّة للأزرقي: ج۱ ص۱۷۴.
- ↑
قال الجزري: یرید الحِجر؛ لما فیه من اُصول حائط البیت (النهایة: ج۱ ص۲۴۶ «جدر»). و قال الزبیدي: الجَدْر حطیم الکعبة؛ لِما فیه من اُصول البیت. و في الأساس: و للحِجر ثلاثة أسماء: الحِجر، و الحطیم، و الجَدر؛ و هو أصل الجدار (تاج العروس: ج۶ ص۱۷۲ «جدر»). و في مقدّمة شرح الباري (ص ۹۵): أي الجدار الذي في الحِجر، و هو الأساس القدیم، و لیس المراد الحِجر کلّه.
- ↑ صحیح البخاري: ج۲ ص۵۷۴ ح۱۵۰۷، صحیح مسلم: ج۲ ص۹۷۳ ح۴۰۵، سنن ابن ماجة: ج۲ ص۹۸۵ ح۲۹۵۵ و فیه «الحِجْر» بدل «الجَدْر».
- ↑
في کتاب من لا یحضره الفقیه: «لِيَأْتِ» بدل «لیأتي».
- ↑ الكافي: ج۴ ص۲۱۷ ح۳ عن سعید بن عبد اللّه الأعرج، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۴۷ ح۲۳۲۰، بحار الأنوار: ج۱۵ ص۳۳۷ ح۷.
- ↑
دَرَسَ: عَفا و خَفِيَت آثارُهُ (المصباح المنیر: ص۱۹۲ «درس»).
- ↑ الكافي: ج۴ ص۲۱۱ ح۱۸، بحار الأنوار: ج۱۵ ص۱۷۰ ح۹۷؛ السیرة النبويّة لابن هشام: ج۱ ص۱۱۸ نحوه.
- ↑
جُرهُم: قبیلهاى از یمن، که خویشان سببى اسماعیل علیهالسلام به شمار مىرفتند و در مکّه ساکن شدند و اسماعیل علیهالسلام در میان آنان ازدواج کرد. از خداوند نافرمانى کردند و در بارۀ حرم کفر ورزیدند و خداوند نابودشان کرد (ر. ک: ترتیب کتاب العین: ج۱ ص۲۸۵ و الصحاح: ج۵ ص۱۸۸۶).
- ↑
بکّه: نام وسط و متن مکّه است و مکّه به این نام خوانده شده؛ چون مردم هنگام طواف همدیگر را هل مىدهند، یا به این سبب که گردن جبّاران را خُرد مىکند و مىشکند، چنان که در همین حدیث تفسیر شده است. گفته شده «بکّه» همان جاى کعبه است و «مکّه» بقیّۀ شهر است (ر.ک: الصحاح: ج۴ ص۱۵۷۶ و النهایة: ج۱ ص۱۵۰۶)..
- ↑ «رعاف» که در این نقل آمده، به معناى خوندماغ است. فیض کاشانى آن را «زعاف» خوانده که به معناى مرگ سریع و قتل سریع است و کنایه از طاعون است. مجلسى رحمه الله گفتۀ دیگرى دارد که احتمال مىرود «زُعاق» باشد، به معناى آب تلخ ناگوار که نمىتوان نوشید (ر. ک: الصحاح: ج۴ ص۱۳۶۵ و مصباح المنیر: ص۲۳۰ مادّۀ «رعف»).
- ↑ «نمل» به معناى مورچه است؛ امّا به نوعى بیمارى گفته مىشود که بر اثر آن، دانههایى مورچهمانند در پهلوى آدمى همراه با التهاب و سوزش بیرون مىآید و کمى خوب مىشود و همانند مورچه سراغ قسمتى دیگر مىرود. از این رو در معناى آن، هر دو احتمال وجود دارد. علّامه مجلسى و فیض کاشانى، هر دو به این مطلب اشاره کردهاند.
- ↑ خزاعه: شاخهاى از قبیلۀ اَزد. به این سبب نام «خزاعه» گرفتند که وقتى قبیلۀ ازد از مکّه بیرون شدند تا در مناطق مختلف پراکنده شوند، خزاعه از آنان پیروى نکردند و در مکّه ماندند. خزاعه از ریشۀ «خزع» به معناى سرپیچى کردن و ماندن است یا به سبب پراکنده شدنشان در مکّه است که از ریشۀ «تخزّع» به معناى پراکندگى است. چیزهاى دیگرى هم گفته شده است (ر.ک: الصحاح: ج۳ ص۱۲۰۳ و النهایة: ج۲ ص۲۸ و لسان العرب: ج۸ ص۷۰).
- ↑ جُهَینه: نام قبیلهاى و نیز نام شخصى است که پدر یکى از قبایل از عرب است (ر. ک: الصحاح: ج۵ ص۲۰۹۶ و لسان العرب: ج۱۳ ص۱۰۱).
- ↑ الکافی: ج۴ ص۲۰۶ ح۶، المیزان فی تفسیر القرآن: ج۳ ص۳۵۸، کنز العرفان: ج۱ ص۳۳۸. نیز، ر. ک: المفضّل من تاریخ العرب: ج۶ ص۴۳۰.
- ↑ الکافی: ج۴ ص۱۸۷ - ۱۹۰ و ۲۰۳، کتاب من لایحضره الفقیه: ج۲ ص۲۴۱ ح۲۲۹۹، تفسیر العیّاشی: ج۱ ص۶۰، علل الشرائع: ج۲ ص۴۰۶ ح۷، مستدرک الوسائل: ج۹ ص۳۲۸، تاریخ الیعقوبى: ج۱ ص۶ و ۲۵، أخبار مکّة، ازرقى: ج۱ ص۳۳ و ۳۶ - ۴۳، الکامل فى التاریخ: ج۱ ص۵۲. نیز، ر. ک: تفسیر الطبرى: ج۱ ص۵۴۶ ـ ۵۴۹.
- ↑ المفصّل فى تاریخ العرب: ج۶ ص۴۳۲ ـ ۴۳۵. نیز، ر. ک: أخبار مکّة، ازرقى: ج۱ ص۱۷.
- ↑ الفیل: ۱ - ۵.
- ↑
كنز العمّال: ج۲ ص۵۵۶ ح۴۷۱۸ نقلاً عن الدیلميّ عن الإمام عليّ عليهالسلام.
- ↑ الكافي: ج۴ ص۲۱۶ ح۲ عن هشام بن سالم و ج۱ ص۴۴۷ ح۲۵ نحوه، وسائل الشیعة: ج۹ ص۳۴۴ ح۱۷۶۳۸.
- ↑
أَسَفَّ الطائر: إذا دنا من الأرض في طیرانه (النهایة: ج۲ ص۳۷۵ «سفف»).
- ↑ الكافي: ج۸ ص۸۴ ح۴۴، بحار الأنوار: ج۱۵ ص۱۵۹ ح۸۹.
- ↑
واژۀ «سافّ» در متن عربى، وصف پرندگانى است كه در سطح پايين پرواز مىكنند.
- ↑
شعرانى رحمه الله در حاشیۀ الوافى میگوید: «آبله و حصبه، دو بیمارى است که در کتابهاى یونانیان از آنها نام برده نشده و نخستین کسى که از این دو بیمارى یاد کرده و در بارۀ آنها تحقیق نموده، محمّد بن زکریّاى رازى است. این مطلب را نفیسى در شرح الأسباب گفته و اظهار تعجّب کرده است از این که جالینوس این دو بیمارى را ذکر نکرده است. او سپس احتمال داده است که جالینوس در کتاب دیگرى غیر از کتاب معروفش الستّة عشر به این دو بیمارى پرداخته باشد؛ امّا حقیقت آن است که بیمارى آبله در دورۀ جالینوس هنوز در این کشور پدید نیامده بوده؛ بلکه آغاز پیدایش این بیمارى در لشکر ابرهه از طریق همان پرندگان بوده است؛ امّا رازى تصوّر کرده که این دو بیمارى از خبایث و خونى است که جنین در رحم تغذیه مىکند و باید پس از تولّد ظاهر شود. او این دو بیمارى را از قبیل بیمارىهاى مسرى که بر اثر عاملى بیرون از بدن به وجود مىآیند، قرار نداده است. حصبه همان بیمارىای است که ما امروز به آن سرخچه مىگوییم و جدری نیز همان آبله است».
- ↑ الجَدْر و الجدار: الحائط (لسان العرب: ج۴ ص۱۲۱ «جدر»).
- ↑ صحیح البخاري: ج۳ ص۱۳۹۲ ح۳۶۱۸.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۲۰۷ ح۷ و ح۸، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۴۷ ح۲۳۱۹ كلاهما نحوه.
- ↑ الكافي: ج۴ ص۲۲۲ ح۸، كتاب من لایحضره الفقیه: ج۲ ص۱۹۳ ح۲۱۱۶، علل الشرائع: ص۴۴۸ ح۱ كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۴۶ ص۱۱۵ ح۱.
- ↑ شعرانى رحمه الله در حاشیۀ الوافى نوشته است: «این، دلیل بر آن است که پیش از آن، درِ خانه بالا نبوده و ظاهراً در زمان عبد الله بن زبیر چنین بوده است؛ زیرا وقتى او کعبه را بنا کرد، به حدیث پیامبر خدا استناد کرد که عایشه روایت کرده که پیامبر صلی الله علیه و آله به او فرمود: "اگر چنین نبود که قوم تو چندان از دورۀ جاهلیّت فاصله ندارند - یا فرمود: چندان از زمان کفر فاصله ندارند -، گنج کعبه را در راه خدا خرج مىکردم و درِ آن را همسطح قرار مىدادم و مقدارى از حجر اسماعیل را جزوِ کعبه مىکردم". در روایت دیگرى آمده است: "کعبه را ویران مىکردم و آن را به زمین مىچسباندم و دو در براى آن مىگذاشتم: درِ شرقى و درِ غربى، و از حجر اسماعیل، شش ذراع به آن مىافزودم". ابن زبیر، آن را بر اساس این حدیث بنا نهاد. سپس وقتى حجّاج آن را خراب کرد، به همان وضع که بود، ساخت. در ادامه خواهد آمد که حدیث ابن زبیر دروغ است».
- ↑ گفتنى است که در یکى از بازسازىهاى مسجد الحرام در روزگار آل سعود، به سال ۱۳۷۵ق، حجر الأسود را - که شکستگىها و ریختگىهاى متعدّد داشت -، از رُکن حجر، خارج نمودند و با استفاده از سیمان، شکافهاى آن را پُر کرده، قطعات شکستۀ آن را دوباره به هم چسبانیدند.
- ↑ آل عمران: ۹۶ - ۹۷.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۲۲۳ ح۱، تفسیر العيّاشي: ج۱ ص۳۲۶ ح۷۳۸، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۳۴ ح۲۲۸۲ من دون إسناد إلى النبيّ أو أحدٍ من أهل البیت عليهمالسلام نحوه، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۲۳۲ ح۳.
- ↑ «آیات بيّنات» هي القراءة المشهورة، و قرأها ابن عبّاس: «آیة بيّنة» (التبیان في تفسیر القرآن: ج۲ ص۵۳۷).
- ↑ الكافي: ج۴ ص۲۲۳ ح۱، روضة المتّقین: ج۴ ص۱۱۳.
- ↑ مجمع البیان: ج۲ ص۷۹۸.
- ↑ المیزان في تفسیر القرآن: ج۳ ص۳۵۲. و قال: سِیقتْ هذه الجمل الثلاث - أعنی قوله: مقام إبراهیم، [من دخله كان آمنًا، وللّه علىالناس حجّ البیت] - كلّلغرضخاصّمن إخبار أو إنشاء حكم، ثمّ تتبيّن بها «الآیات» فتعطی فائدة البیان، كما یقال: فلان رجل شریف، هو ابن فلان، و یقری الضیف، و یجب علینا أن نتّبعه.
- ↑
البقرة: ۱۲۵.
- ↑
كامل الزیارات: ص۵۹ ح۳۸ عن مرازم عن الإمام الصادق عليهالسلام، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۲۴۱ ح۸.
- ↑
ثواب الأعمال: ص۲۵۰ ح۱۵ عن محمّد بنجعفر بن محمّد دیباجة، المحاسن: ج۱ ص۱۷۲ ح۲۶۵، الأمالی للصدوق: ص۵۷۲ ح۷۸۱ عن الإمام الصادق عن آبائه عليهمالسلام، بحار الأنوار: ج۲۷ ص۱۶۷ ح۳.
- ↑
از نامهای خداوند متعال.
- ↑ قال المجلسي رحمه الله: قوله عليهالسلام: «على المقام» أي یشرفون على المقام؛ لینظروا إلیه (مرآة العقول: ج۱۷ ص۶۶).
- ↑ النِّسعة - بالكسر -: سَیرٌ مضفور يُجعل زماماً للبعیر و غیره، و قد تُنسج عریضةً تُجعل على صدر البعیر، و الجمع: نُسْع و نِسَع و أَنساع (النهایة: ج۵ ص۴۸ «نسع»).
- ↑ الكافي: ج۴ ص۲۲۳ ح۲، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۴۳ ح۲۳۰۸ نحوه، بحار الأنوار: ج۳۱ ص۳۳.
- ↑ علل الشرائع: ص۴۲۳ ح۱ عن عمّار بن موسىٰ أو عن عمّار عن سلیمان بن خالد، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۲۳۲ ح۱ و راجع الطبقات الكبری (إحیاء التراث العربی): ص۳۳۶۴.
- ↑ ر. ک: أخبار مکّة، فاکهى: ج۱ ص۴۵۵ ش ۹۹۸؛ شفاء الغرام بأخبار البلد الحرام: ج۱ ص۲۰۷، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۲۳۰.
- ↑ ر. ک: وسائل الشیعة: ج۱۳ ص۴۲۳ ذیل ح۱۸۱۱۲، الطبقات الکبرى: ج۳ ص۲۸۴، فتح البارى: ج۶ ص۴۰۶ ضمن شرح حدیث ۳۳۶۵، مثیر الغرام الساکن: ص۳۱۳، شرح نهج البلاغة: ج۱۲ ص۷۵، تاریخ الخلفاء: ص۱۶۰.
- ↑ ر. ک: الکافى: ج۴ ص۲۲۳ ح۲ و ج۴ ص۵۹، علل الشرائع: ص۴۲۳ ح۱.
- ↑ ر. ک: الکافى: ج۴ ص۲۲۳ ح۲ و ج۴ ص۵۹، علل الشرائع: ص۴۲۳ ح۱.
- ↑ أخبار مکّة، ازرقى: ج۲ ص۳۳ ـ ۳۵، أخبار مکّة، فاکهى: ج۱ ص۴۵۶ ش۱۰۰۰.
- ↑ ر. ک: فتح البارى: ج۳ ص۱۶۹؛ علل الشرائع: ص۴۲۳ ح۱.
- ↑ ر. ک: أخبار مکّة، فاکهى: ج۱ ص۴۵۴ ش ۹۹۵.
- ↑
جامع الأحادیث للقمّی: ص۷۱ عن موسىٰ بن إبراهیم عن الإمام الكاظم عن آبائه عليهمالسلام.
- ↑
تاریخ بغداد: ج۶ ص۳۲۸ الرقم ۳۳۷۱ عن جابر بن عبد اللّه؛ عوالی اللآلي: ج۱ ص۵۱ ح۷۵ عن ابن عبّاس نحوه؛ بحار الأنوار: ج۶۸ ص۱۵ ذیل ح۱۶.
- ↑
الفردوس: ج۲ ص۱۵۹ ح۲۸۰۷ عن أنس.
- ↑
قال الشریف الرضيّ رحمه الله في بیانه: وهذا القول مجاز، و المراد أنّ الحجر جهة من جهات القرب إلى اللّه، فمن استلمه و باشره قرب من طاعته تعالى، فكان كاللاصق بها، و المباشر لها، فأقام علیه الصلاة و السلام الیمین هاهنا مقام الطاعة التي يُتقرّب بها إلى اللّه سبحانه على طریق المجاز و الاتّساع؛ لأنّ من عادة العرب إذا أراد أحدهم التقرّب من صاحبه و فضّل الأَنَسَة بمخالطته أن یصافحه بكفّه، و یعلّق یده بیده، و قد علمنا في القدیم تعالىٰ أنّ الدنوّ یستحیل على ذاته، فیجب أن یكون ذلك دنوّاً من طاعته و مرضاته، و لمّا جاء - علیه الصلاة و السلام - بذكر الیمین أتبعه بذكر الصفاح، لیوفي الفصاحة حقّها، و یبلغ بالبلاغة غایتها.
- ↑
المجازات النبويّة: ص۴۴۴ ح۳۶۱، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۲۲۸ ح۳۰.
- ↑
سیّد رضى، در بیان این حدیث گفته است: «این گفته، مَجازى است و منظور، این است که حجر الأسود، جهتى از جهتهای نزدیکى به خداوند است. هر که به آن دست بکشد و آن را از نزدیک لمس نماید، به طاعت خداوند متعال نزدیک میشود، به طورى که گویى به آن چسبیده و با آن در تماس است.
در این جا امام علیهالسلام دست را به جاى «طاعت» قرار داده که با آن میتوان به خداوند سبحان، نزدیک شد و این، از باب مَجاز و توسعه در مفهوم است؛ زیرا از رسمهاى عرب این بوده که هر گاه میخواستند به یکى از دوستانشان نزدیک شوند و رابطۀ دوستانه را با پیوند استوار نشان دهند، با او دست میدادهاند و دستشان را به او پیوند میزدهاند. همچنین در بارۀ خداوند قدیم متعال، این را میدانیم که نزدیکى مادّى، بر ذات او محال است. پس لازم است که نزدیکى، از طریق طاعت و کسب خشنودى او باشد. البتّه پیامبر صلی الله علیه و آله که از دست راست (یمین) یاد کرده، در پىِ آن، از مصافحه سخن گفته تا حقّ شیوایى کلام را به جا آورده باشد و گویایى آن را به حدّ اعلا برساند.
- ↑ الكافي: ج۴ ص۲۰۵ ح۴، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۳۲ ح۲۲۸۲ نحوه و فیه «و روی».
- ↑ الخصال: ص۴۷۶ ح۴۰، كمال الدین: ص۳۰۱ ح۸، عیون أخبار الرضا عليهالسلام: ج۱ ص۵۳ ح۱۹ كلّها عن صالح بن عقبة عن الإمام الصادق عليهالسلام، بحار الأنوار: ج۱۰ ص۹ ح۴.
- ↑
العجوة: ضرب من أجود التمر بالمدینة (الصحاح: ج۶ ص٢۴١٩ «عجا»).
- ↑
تاریخ بغداد: ج۱ ص۵۵ عن أبي هریرة.
- ↑
سنن الترمذي: ج۳ ص۲۲۶ ح۸۷۷ عن ابن عبّاس؛ عوالی اللآلي: ج۱ ص۶۸ ح۱۲۲ عن ابن عبّاس.
- ↑
السنن الكبرىٰ: ج۵ ص۱۲۲ ح۹۲۳۱ عن أنس، المعجم الأوسط: ج۵ ص۱۶۴ ح۴۹۵۴، المعجم الكبیر: ج۱۱ ص۱۱۸ ح۱۱۳۱۴.
- ↑ تفسیر العيّاشي: ج۱ ص۱۵۵ ح۱۹۸، مجمع البیان: ج۱ ص۳۸۳ نحوه، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۲۲۷ ح۲۷.
- ↑
أخبار مكّة للأزرقي: ج۱ ص۱۷۲ عن عمر بن عليّ.
- ↑ الوِشاح: هو شيء يُنسج عریضاً من أدیم، و أَمّا كونه نمرة فلأنّه اُخذ من لون النمر، لما فیه من السواد و البیاض (اُنظر: النهایة: ج۵ ص۱۸۷ «وشح»، و ص۱۱۸ «نمر»).
- ↑ دلائل النبوّة للبیهقی: ج۲ ص۵۷، المصنّف لعبد الرزّاق: ج۵ ص۱۰۰ ح۹۱۰۴، أخبار مكّة للأزرقي: ج۱ ص۱۵۸ كلاهما نحوه.
- ↑
كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۴۷ ح۲۳۲۱، وسائل الشیعة: ج۹ ص۳۳۱ ح۱۷۵۹۴.
- ↑ الخرائج و الجرائح: ج۱ ص۲۶۸ ح۱۱، الصراط المستقیم: ج۲ ص۱۸۱ ح۱۲ نحوه، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۶۲ ح۳۷.
- ↑ التُّؤَدَة: التأنّی. یقال: اتَّأدَ في فعله و قوله، و تَوَأّدَ: إذا تَأنّى و تَثَبَّتَ و لَم يَعجَل (النهایة: ج١ ص١٧٨ «تئد»).
- ↑ الزَّمَعُ: الدَّهَشُ (تاج العروس: ج۱۱ ص۱۹۲ «زمع»).
- ↑ الخرائج و الجرائح: ج۱ ص۴۷۵ ح۱۸، كشف الغمّة: ج۴ ص۲۴۴، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۲۲۶ ح۲۶.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۲۱۰ ح۱۴ عن المفضّل بن عمر، بحار الأنوار: ج۱۲ ص۱۱۷ ح۵۴.
- ↑
قصص الأنبیاء للراوندي: ص۱۱۳ ح۱۱۲ عن أبي بصیر، بحار الأنوار: ج۱۲ ص۱۱۳ ح۴۱.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۲۱۰ ح۱۵، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۴۶۹ ح۱۶۴۳ و لیس فیه ذیله من «و لكن إسماعیل...»، علل الشرائع: ص۳۷ ح۱ كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۱۲ ص۱۱۷ ح۵۵.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۲۱۰ ح۱۶ عن معاویة بن عمّار، بحار الأنوار: ج۱۲ ص۱۱۱ ح۵۶.
- ↑ الكافي: ج۴ ص۲۱۴ ح۹، بحار الأنوار: ج۱۳ ص۱۱ ح۱۷.
- ↑ كمال الدین: ص۴۷۱ ح۲۴، الغیبة للطوسي: ص۲۶۱ ح۲۲۷، دلائل الإمامة: ص۵۴۴ ح۵۲۳، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۱۹۵ ح۷.
- ↑ المناقب لابن شهرآشوب: ج۴ ص۱۴۸، الإرشاد: ج۲ ص۱۴۳ نحوه، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۱۹۶ ح۱۰؛ سیر أعلام النبلاء: ج۴ ص۳۹۳ نحوه.
- ↑ الاُصول الستّة عشر(كتاب زید النرسي): ص۱۹۵ ح۱۶۴، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۱۹۹ ح۱۷.
- ↑ الكافي: ج۴ ص۴٠٧ ح۶.
- ↑
هو أيّوب بن الحرّ الجعفي من أصحاب الصادق و الكاظم عليهما السلام (هامش المصدر).
- ↑
المراد به الإمام موسی بن جعفر عليهالسلام.
- ↑ الكافي: ج۴ ص۴٠٧ ح٢، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج٢ ص۵٣٢، فقه الرضا: ص٢١٩ نحوه.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۵۲۷ ح۱۲، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۴۵۱ ح۱۵۷۵، علل الشرائع: ص۴۰۰ ح۱، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۲۲۹ ح۲.
- ↑ الكافي: ج۴ ص۱۹۴ ح۵، بحار الأنوار: ج۱۱ ص۱۹۶ ح۵۰.
- ↑
أخبار مكّة للأزرقي: ج۱ ص۳۵۰ عن ابن عبّاس، السنن الكبرىٰ: ج۱ ص۵۳۹ ح۱۷۱۴، تفسیر الثعلبي: ج۶ ص۱۲۲ و فیهما «أتاني» بدل «أمّني».
- ↑
السرائر: ج۳ ص۵۶۲، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۲۳۰ ح۵ و لم نجد هذا المضمون في المصادر التي بأیدینا، و الظاهر أنّ فیه تصحیفاً بقرینة الروایات الاُخرى، كروایة الصدوق في ثواب الأعمال: ص۲۴۴ ح۳ المذكورة في باب أفضل المواضع في المسجد الحرام.
- ↑
الفردوس: ج۴ ص۹۴ ح۶۲۹۲ عن ابن عبّاس.
- ↑
إتحاف السادة المتّقین: ج۴ ص۳۵۴ عن ابن عبّاس.
- ↑
المعجم الكبیر: ج۱۱ ص۲۵۴ ح۱۱۸۷۳ عن ابن عبّاس.
- ↑
الوُجاهُ و التُّجاه: لُغَتان، و هما ما استَقبَلَ شيءٌ شیئاً... و تکسَر الواو و تُضَمّ (لسان العرب: ج۱۳ ص۵۵۷ «وجه»).
- ↑ أخبار مكّة للأزرقي: ج۱ ص۳۴۹ عن بریدة و ص۳۴۸ عن عبد اللّه بن أبي سلیمان مولیٰ بنی مخزوم من دون إسناد إلیه صلی الله عليه وآله.
- ↑ في بعض نسخ الکافي: «ولذرّيّتي».
- ↑ الكافي: ج۴ ص۱۹۴ ح۳ عن جمیل بن صالح، قصص الأنبیاء للراوندي: ص۴۷ ح۱۴، بحار الأنوار: ج۱۱ ص۱۷۹ ح۲۹.
- ↑
الخصال: ص۶۱۷ ح۱۰ عن أبي بصیر و محمّد بن مسلم عن الإمام الصادق عن آبائه عليهمالسلام، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۱۹۴ ح۳.
- ↑ الأعراف: ۱۴.
- ↑ تفسیر العيّاشي: ج۲ ص۴۲۸ ح۲۳۲۵ عن أبان، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۱۹۶ ح۹.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۴۱۰ ح۴، وسائل الشیعة: ج۹ ص۴۲۴ ح۱۷۹۱۵.
- ↑
تفسیر القمّي: ج۱ ص۶۲ عن هشام، مجمع البیان: ج۱ ص۳۹۱، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۳۸ ح۱۵.
- ↑
در پشت کعبه، دیوار، رو به روى درِ کعبه و پایینتر از رُکن یمانى است. پیش از تجدید بناى کعبه، این جا درِ کعبه بوده است. «مُستجار» نامیده شدن آن، از این روست که در آن جا به پیشگاه خداوند از آتش جهنّم، پناه برده میشود.
- ↑ باءَ بِذَنبِه: اعتَرَف و أقَرَّ بِه (اُنظر: لسان العرب: ج۱ ص۳۶ - ۳۷ «بوأ»).
- ↑ تفسیر العيّاشي: ج۱ ص۱۱۶ ح۱۱۱، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۲۰۶ ح۱۹.
- ↑ الكافي: ج۴ ص۴۱۱ ح۵ عن معاویة بن عمّار، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۱۰۷ ح۳۴۹، السرائر: ج۱ ص۵۷۱ كلاهما نحوه.
- ↑
قرب الإسناد: ص۲۴۱ ح۹۵۰، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۲۰۷ ح۶.
- ↑
السنن الكبرىٰ: ج۵ ص۱۲۳ ح۹۲۳۵، تاریخ دمشق: ج۴۰ ص۳۶۷ ح۸۱۳۰.
- ↑
المستدرك على الصحیحین: ج۱ ص۶۲۶ ح۱۶۷۵، صحیح ابن خزیمة: ج۴ ص۲۱۷ ح۲۷۲۷، سنن الدار قطني: ج۲ ص۲۹۰ ح۲۴۲.
- ↑
المصنّف لابن أبي شیبة: ج۴ ص۵۰۰ ح۱، السنن الكبرىٰ: ج۵ ص۱۲۳ ح۹۲۳۶ نحوه، أخبار مكّة للأزرقي: ج۱ ص۳۳۸.
- ↑
المستدرك على الصحیحین: ج۱ ص۶۲۶ ح۱۶۷۶، سنن النسائي: ج۵ ص۲۳۱ نحوه، صحیح ابن خزیمة: ج۴ ص۲۱۶ ح۲۷۲۳.
- ↑ أخبار مكّة للأزرقي: ج۱ ص۳۳۸.
- ↑
صحیح البخاري: ج۲ ص۵۸۳ ح۱۵۳۱، صحیح مسلم: ج۲ ص۹۲۴ ح۲۴۲، سنن أبي داوود: ج۲ ص۱۷۵ ح۱۸۷۴ كلاهما نحوه.
- ↑
مقصود، دو رکن حجر الأسود و یمانی است.
- ↑
المصنّف لعبد الرزّاق: ج۵ ص۴۳ ح۸۹۳۷، حلیة الأولیاء: ج۸ ص۲۰۳ الرقم ۴۰۸.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۴۰۸ ح۸، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۱۰۵ ح۳۴۱ كلاهما عن غیاث بن إبراهیم عن الإمام الصادق عليهالسلام.
- ↑ سنن ابن ماجة: ج۲ ص۹۸۵ ح۲۹۵۷، المعجم الاوسط: ج۸ ص۲۰۱ ح۸۴۰۰ و لیس فیه ذیله.
- ↑ الكافي: ج۴ ص۴۰۹ ح۱۴، وسائل الشیعة: ج۹ ص۴۱۶ ح۱۷۸۸۱.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۴۰۹ ح۱۳ عن معاویة بن عمّار، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۱۰۶ ح۳۴۴ نحوه، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۳۵۴ ح۱۱؛ أخبار مكّة للأزرقي: ج۱ ص۳۳۸ و لیس فیه ذیله.
- ↑
كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۰۸ ح۲۱۶۰، مجمع البیان: ج۲ ص۷۹۸.
- ↑ الكافي: ج۴ ص۴۰۸ ح۱۰، وسائل الشیعة: ج۹ ص۴۱۹ ح۱۷۸۹۰.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۴۰۹ ح۱۶ عن حفص بن البختريّ، وسائل الشیعة: ج۹ ص۴۱۸ ح۱۷۸۸۷.
- ↑
الهِجّیر: الدأب و العادة و الدیدن، كأنّه أراد به ذا عادة (النهایة: ج۵ ص۲۴۶ «هجر»).
- ↑
الكافي: ج۴ ص۴۰۸ ح۱۱ عن العلاء بن المقعد و ح۱۲ نحوه، وسائل الشیعة: ج۹ ص۴۲۱ ح۱۷۹۰۱.
- ↑ الكافي: ج۴ ص۴۰۹ ح۱۵، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۱۰۶ ح۳۴۴، منتهی المطلب: ج۱۰ ص۳۴۵ نحوه.
- ↑ عیون أخبار الرضا عليهالسلام: ج۲ ص۱۶ ح۳۷، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۱۹۵ ح۴ و راجع تهذیب الأحكام: ج۳ ص۹۵ ح۲۵۷.
- ↑
الخصال: ص۴۵۵ ح۳ عن معاویة بن عمّار، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۲۴۳ ح۷.
- ↑
وقد وردت في معجم البلدان أسماء اُخرى لزمزم هي كالتالي: بضّة (ج۱ ص۴۴۳)، تكتم (ج۲ ص۳۸)، شباعة، و هي من أسماء زمزم في الجاهلیة (ج ۳ ص۳۱۷)، طیبة (ج ۴ ص۵۴)، مكتومة (ج ۵ ص۱۷۹)، مكنونة (ج ۵ ص۱۸۱)، هناك أسماء اُخرى، و لأجل مزیدٍ من الاطّلاع راجع سبل الهدىٰ و الرشاد: ج۱ ص۱۸۵ - ۱۸۶.
- ↑
تهذیب الأحكام: ج۵ ص۱۴۵ ح۴۷۹ عن معاویة بن عمّار.
- ↑
در معجم البلدان، برای زمزم، نامهاى دیگرى همچون: تُکْتَم (پنهان / مکتوم)، شباعه (لبریز)، طیبه، مکتومه و مکنونه ذکر شده است. برای دیدن نامهای دیگر، ر.ک: سُبُل الهُدى و الرشاد.
- ↑ تفسیر القمّي: ج۱ ص۶۱ عن هشام، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۳۷ ح۱۵.
- ↑ مادّۀ «زَمّ» در عربى، به معناى جلوى چیزى را گرفتن، نگه داشتن و جمع کردن است.
- ↑
مسند ابن حنبل: ج۸ ص۲۱ ح۲۱۱۸۳، السنن الكبرىٰ للنسائي: ج۵ ص۹۹ ح۸۳۷۶ نحوه، صحیح ابن حبان: ج۹ ص۲۶ ح۳۷۱۳.
- ↑ ساخَ الشيء: رَسَبَ و دخل في الأرض و غاص و غاب (النهایة: ج۲ ص۴۱۶، لسان العرب: ج۳ ص۲۷ «سوخ»).
- ↑ ساحَ الماءُ: إذا جرىٰ علىٰ وجه الأرض (تاج العروس: ج۴ ص۹۸ «سیح»).
- ↑ الكافي: ج۴ ص۲۰۱ ح۱، بحار الأنوار: ج۱۲ ص۱۱۶ ح۴۹.
- ↑ الكافي: ج۴ ص۲۰۲ ح۲ عن معاویة بن عمّار، علل الشرائع: ص۴۳۲ ح۱، بحار الأنوار: ج۱۲ ص۱۰۶ ح۱۹.
- ↑ سیرة ابن إسحاق: ج۱ ص۳ عن عبد اللّه بن زریر الغافقی، السیرة النبويّة لابن هشام: ج۱ ص۱۵۱ و راجع دلائل النبوّة للبیهقی: ج۱ ص۸۵ و الكافي: ج۴ ص۲۱۹ ح۶ و تاریخ الیعقوبی: ج۱ ص۲۴۶.
- ↑
الإصابة: ج۸ ص۲۱۷ الرقم ۱۱۴۲۲ عن صفیة؛ الكافي: ج۶ ص۳۸۷ ح۴، المحاسن: ج۲ ص۳۹۹ ح۲۳۹۶ كلاهما عن إسماعیل بن جابر عن الإمام الصادق عليهالسلام نحوه، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۲۴۴ ح۱۴.
- ↑
المستدرك على الصحیحین: ج۱ ص۶۴۶ ح۱۷۳۹ عن ابن عبّاس، سنن الدار قطني: ج۲ ص۲۸۹ ح۲۳۸، تفسیر القرطبي: ج۹ ص۳۷۰ كلاهما نحوه.
- ↑
في بحار الأنوار نقلاً عن المصدر و المحاسن: «لِما». و في المصادر الاُخری: «شفاء لما» بدل «دواء ممّا».
- ↑
الكافي: ج۶ ص۳۸۷ ح۵ عن ابن القداح عن الإمام الصادق عن الإمام عليّ عليهما السلام، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۰۸ ح۲۱۶۴ عن الإمام الصادق عليهالسلام، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۲۴۴ ح۱۳؛ الفردوس: ج۴ ص۱۵۲ ح۶۴۷۰ عن ابن عبّاس نحوه.
- ↑
الكافي: ج۳ ص۲۴۶ ح۵ عن السكُونيّ عن الإمام الصادق عليهالسلام، المحاسن: ج۲ ص۳۹۹ ح۲۳۹۴، بحار الأنوار: ج۶ ص۲۸۹ ح۱۳؛ المعجم الأوسط: ج۴ ص۱۷۹ ح۳۹۱۲ عن ابن عبّاس.
- ↑
المحاسن: ج۲ ص۴۰۰ ح۲۴۰۰، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۲۴۵ ح۱۶.
- ↑
الذَّنوب: الدلو العظیمة، و قیل: لاتسمّى ذَنوباً إلّا إذا كان فیها ماء (النهایة: ج۲ ص۱۷۱ «ذنب»).
- ↑ الكافي: ج۴ ص۴۳۰ ح۲ عن الحلبيّ، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۱۴۴ ح۴۷۶.
- ↑ الكافي: ج۴ ص۴۳۰ ح۳، وسائل الشیعة: ج۹ ص۵۱۵ ح۱۸۲۴۲.
- ↑
حلیة الأولیاء: ج۳ ص۳۰۴ الرقم۲۴۹، سبل الهدی و الرشاد: ج۱ ص۱۸۲، تاریخ أصبهان: ج۱ ص۳۹۰ الرقم ۷۳۱ عن ابن عبّاس من دون إسناد إلی أحد من أهل البیت عليهمالسلام.
- ↑
تهذیب الأحكام: ج۵ ص۴۷۱ ح۱۶۵۷، المحاسن: ج۲ ص۴۰۰ ح۲۳۹۹ كلاهما عن ابن القدّاح عن الإمام الصادق عليهالسلام، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۰۸ ح۲۱۶۶ من دون إسناد إلى أحدٍ من أهل البیت عليهمالسلام، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۲۴۴ ح۱۵.
- ↑ الدُّلجَة: هو سَیرُ اللیلِ. یقال: أدلَجَ؛ إذا سارَ من أوّل اللیل. و ادَّلَجَ: إذا سارَ من آخِرِه. و منهم مَن یجعل الإدلاج للَّیل کُلَّه (النهایة: ج۲ ص۱۲۹ «دلج»).
- ↑ المَزادة: هي الظرف الذي یحمل فیه الماء، كالراویة و القربة (النهایة: ج۴ ص۳۲۴ «مزد»).
- ↑ الكُرّ: جنس من الثیاب الغلاظ (النهایة: ج۴ ص۱۶۲ «كرر»).
- ↑ غُوطيّین: نسبة إلی الغُوطَة، و هي اسم البساتین و المیاه التي حول دمشق، و هي غوطتها (اُنظر: النهایة: ج٣ ص٣٩۶ «غوط»).
- ↑ المصنّف لعبد الرزّاق: ج۵ ص۱۱۹ ح۹۱۲۷، الإصابة: ج۱ ص۱۸۵ الرقم۳۸، أخبار مكّة للأزرقي:ج۲ ص۵۱ كلاهما نحوه.
- ↑ كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۴۵ ح۲۳۱۳، ثواب الأعمال: ص۲۴۳ ح۲، الأمالی للطوسي: ص۱۳۲ ح۲۰۹، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۲۲۹ ح۱.
- ↑ ثواب الأعمال: ص۲۴۴ ح۳، المحاسن: ج۱ ص۱۷۵ ح۲۷۱، تفسیر العيّاشي: ج۲ ص۴۱۷ ح۲۲۹۷، بحار الأنوار: ج۲۷ ص۱۷۷ ح۲۵.
- ↑ الكافي: ج۴ ص۵۲۵ ح۲، وسائل الشیعة: ج۳ ص۵۳۹ ح۶۵۳۱.
- ↑
كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۰۹ ح۲۱۷۰، مجمع البیان: ج۲ ص۷۹۸، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۲۳۱ ح۷.
- ↑
لم يُصَرَّح باسم الإمام المعصوم عليهالسلام، لكنّ زرارة من أصحاب الإمام الباقر عليهالسلام و الإمام الصادق عليهالسلام.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۵۲۶ ح۹، وسائل الشیعة: ج۳ ص۵۳۸ ح۶۵۲۷.
- ↑
نام امام علیهالسلام برده نشده؛ امّا زراره از اصحاب امام باقر علیهالسلام و امام صادق علیهالسلام است.
- ↑ الكافي: ج۴ ص۵۲۵ ح۱، وسائل الشیعة: ج۳ ص۵۳۸ ح۶۵۲۸.
- ↑
أخبار مكّة للأزرقي: ج۱ ص۶۸، تفسیر القرطبی: ج۲ ص۱۳۰ و هذه الروایة معارضة بروایات اُخرى تنصّ على أنّ مدفن نوح و هود عليهما السلام كان في مكان آخر، راجع تاریخ الیعقوبی: ج۱ ص۲۷۰ و وسائل الشیعة: ج۱۴ ص۳۹۷ الباب ۳۱.
- ↑
قال المجلسي رحمه الله: قوله عليهالسلام: «لَفي حَرَمِ اللهِ» لعلّ المُراد أنّه دُفِنَ أوّلاً في حَرَمِ الله، لئلّا ینافي ما وَرَدَ في الأخبار الکثیرة من أنّ نوحاً عليهالسلام نَقَلَ عِظامَهُ عليهالسلام إلی الغَرِيّ (مرآة العقول: ج۱۷ ص۵۳).
- ↑
الكافي: ج۴ ص۲۱۴ ح۷ عن جابر، بحار الأنوار: ج۱۱ ص۲۶۰ ح۴.
- ↑
مجلسی رحمه الله مىگوید: «شاید مقصود، این است که آدم علیهالسلام نخست در حرم الهى دفن شد، تا با روایات فراوانى که مىگوید استخوانهاى آدم علیهالسلام در نجف دفن شده، ناسازگار نباشد».
- ↑
الكافي: ج۴ ص۲۱۴ ح۱۰ عن معاویة بن عمّار الدهنيّ، بحار الأنوار: ج۱۴ ص۴۶۴ ح۳۴.
- ↑ ر. ک: ص۱۵۹ (بهترین جاى مسجد الحرام).
- ↑ ثواب الأعمال: ص۲۴۴ ح۳، علل الشرائع: ص۴۰۰ باب ۱۴۱.
- ↑ الکافى: ج۴ ص۴۱۰ ح۳، تهذیب الأحکام: ج۵ ص۱۰۷ ح۳۴۷.
- ↑ أخبار مکّة، ازرقى: ج۱ ص۳۴۷.
- ↑ الکافى: ج۴ ص۵۳۲ ح۳ و ص۴۱۰، تهذیب الأحکام: ج۵ ص۱۰۷- ۱۰۸ ح۳۵۰، دعائم الإسلام: ج۱ ص۳۱۴، بحار الأنوار: ج۷۴ ص۳۲۷ ح۹۷ (بیان ذیل حدیث)، مدارک الأحکام: ج۸ ص۱۶۳، جواهر الکلام: ج۷ ص۱۹۱. مجلسى رحمه الله مىنویسد: «ملتزم، همان مُستجار است که مستحب است التزام و چسباندن شکم به آن و دعا در نزد آن. نیز گفته شده: مراد از ملتزم، همان حجر الأسود است و یا فاصلۀ میان حَجر و درِ کعبه یا آستانۀ در را میگویند. گویا بعضى از این اقوال، از کلام صاحب المصباح [المنیر] گرفته شده که گفته است: "التزمتُه یعنى اعتنقتُهُ (او را در آغوش گرفتم) و به همین جهت، فاصلۀ میان درِ کعبه و حجر الأسود را ملتزم میگویند؛ زیرا مردم، سینههاى خود را به آن مىچسبانند". وی ملتزم را به آن جهت، این گونه تفسیر کرده که اهل سنّت، وقوف در نزد مستجار را مستحب نمىدانند و این [استحباب] از اختصاصات شیعه است و آنچه وى به عنوان "ملتزم" تفسیر کرده، همان "حطیم" در نزد ماست و این گونه تفاسیر، نشئت گرفته از عدم آشنایى با اخبار و روایات است» (بحار الأنوار: ج۷۴ ص۳۲۷).
- ↑ المعجم الکبیر: ج۱۱ ص۲۵۴ ح۱۱۸۷۳.
- ↑ الموطّأ: ج۱ ص۴۲۴ ح۲۵۱، سنن أبى داوود: ج۲ ص۱۸۱ ح۱۸۹۹، سنن ابن ماجة: ج۲ ص۹۸۷ ح۲۹۶۲، مسند ابن حنبل: ج۵ ص۲۹۴ فصل عبد الرحمان بن صفوان، أخبار مکّة، فاکهى: ج۱ ص۱۶۰ (باب ذکر الملتزم)، أخبار مکّة، ازرقى: ج۱ ص۳۴۷ و ۳۴۹، السنن الکبرى: ج۵ ص۱۵۰ ح۹۳۳۲.
- ↑ آل عمران: ۹۷ و راجع البقرة: ۱۹۶.
- ↑
نهج البلاغة: الخطبة ۱، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۱۵ ح۵۳.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۶۲ ح۱ عن زرارة، تهذیب الأحكام: ج۴ ص۱۵۱ ح۴۱۸، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۷۴ ح۱۷۷۰، بحار الأنوار: ج۶۸ ص۳۳۲ ح۱۰.
- ↑
البقرة: ۱۹۶.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۲۶۵ ح۱، دعائم الإسلام: ج۱ ص۲۹۰ نحوه.
- ↑ الكافي: ج۴ ص۲۶۵ ح۳، منتقی الجمان: ج۳ ص۶۳.
- ↑
الخصال: ص۶۰۶ ح۹ عن الأعمش، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۱۰۷ ح۱ و في تحریر الوسیلة: ج۱ ص۳۷۱ و ۳۷۲: شرائط وجوب حَجّة الإسلام اُمور: الكمال بالبلوغ، و العقل، و الحرّيّة، و الاستطاعة من حیث المال، و صحّة البدن وقوّته، و تخلیة السِّرْب وسلامته، و سعة الوقت و كفایته.
- ↑
در تحریر الوسیلة چنین آمده است: «شرطهاى وجوب حجّ واجب، چند چیز است: کمال به واسطۀ بلوغ و عقل و آزادى و استطاعت مالى و بدنى (تندرستى و قوّت جسمى) و باز بودن و امن بودن راه و وسعت وقت و کفایت آن».
- ↑ الكافي: ج۴ ص۲۶۷ ح۳، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۲ ح۱، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۴۱۸ ح۲۸۵۸ كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۱۰۷ ح۳.
- ↑
كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۱۶ ح۲۲۰۵، وسائل الشیعة: ج۸ ص۹۰ ح۱۴۴۲۹.
- ↑ المائدة: ۹۷.
- ↑ الحجّ: ۲۷ - ۲۸.
- ↑
سنن أبي داوود: ج۲ ص۱۷۹ ح۱۸۸۸ عن عائشة، سنن الدارمی: ج۱ ص۴۷۹ ح۱۷۹۵، مسند ابن حنبل: ج۹ ص۳۳۱ ح۲۴۴۰۵.
- ↑
يَألَهُونَ إلَیهِ: أي یشتاقون إلى وروده كما تشتاق الحمام الساكن به إلیه عند خروجه (مجمع البحرین: ج۱ ص۶۴ «أله»).
- ↑
نهج البلاغة: الخطبة ۱، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۱۵ ح۵۳.
- ↑ النَّتائِقُ: جمع نَتیقَة، فعیلة بمعنى مفعولة؛ من النَّتقِ، و هو أن تقلع الشیء فترفعه من مكانه لتَرمي به، هذا هو الأصل. و أَراد بها هاهنا البلاد؛ لرفع بنائها، و شهرتها فى موضعها (النهایة: ج۵ ص۱۳ «نتق»).
- ↑ الدَّمِثُ: اللَّيِّنُ. و الوَشَلُ: الماءُ القلیلُ یتحلَّب مِن صخرةٍ أو مِن جبلٍ یقطُرُ منه قلیلاً قلیلاً (المحیط في اللغة: ج۹ ص۲۸۴ «دمث» و ج۷ ص۳۸۰ «وشل»).
- ↑ الأعطاف: جمع عطف. و عطف الشیء: جانبه. و عطفا الرجل: جانباه. أي یقصدوه و یحجّوه و یثنوا – أي یمیلوا - جوانبهم متوجّهین إلیه، معرضین عن غیره (اُنظر: المصباح المنیر: ص۴۱۶، القاموس المحیط: ج۲ ص۱۱۱۶ «عطف» و «ثنی»).
- ↑ المنتجع: المنزل في طلب الكلأ و مساقط الغیث (اُنظر: النهایة: ج۵ ص۲۲ «نجع»).
- ↑ المَفاوِز: جمع المَفازَة، و هي البَريَّة القَفر، و الفَلاة التي لا ماءَ بها. و القِفار: جمع قَفر، بمعنی الخلاء من الأرض، لا ماء فیها و لا نبات (اُنظر: تاج العروس: ج۸ ص۱۲۴ «فوز» و المصباح المنیر: ص۵۱۱ «قفر»).
- ↑ الرَّمَل: الهَروَلة، وهي ضرب من العَدْو ما بین المشی و العدو (الصحاح: ج۴ ص۱۷۱۳ «رمل»).
- ↑ القِنع - بالکسر -: السلاح، کالقِناع، و هو مجاز (تاج العروس: ج۱۱ ص۴۰۸ «قنع»). و قال المجلسي رحمه الله: و لیس هذه اللفظة في النهج، بل فیه: «قد نَبَذوا السرابیل»، و السَّربال: القمیص (مرآة العقول: ج۱۷ ص۲۹).
- ↑ الجمّ: الكثیر (المصباح المنیر: ص۱۱۰ «جمم»).
- ↑ البَرّة: الواحدة من البُرّ - بالضمّ - و هو القمح (اُنظر: مجمع البحرین: ج۱ ص۱۳۹ «برر»).
- ↑ مُعتَلَج الریب: هو مِن اعتَلَجَت الأمواجُ؛ إذا التطمت، أو من اعتَلَجَت الأرضُ؛ إذا طال نباتها (النهایة: ج۳ ص۲۸۶ «علج»).
- ↑ الكافي: ج۴ ص۱۹۹ ح۲، نهج البلاغة: الخطبة ۱۹۲ نحوه، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۴۵ ح۳۵.
- ↑
البَیدَر: موضع الطعام حیث يُداس فیه و یدقّ؛ لیخرج الحبّ من السنبل (اُنظر: ترتیب كتاب العین: ج١ ص١۴١، القاموس المحیط: ج١ ص۴٩٨ «بدر»).
- ↑ استَوخَمَ الحَقَّ: أي استثقله، و عدّه غیر موافق و لا مریءٍ و لا عذب (اُنظر: الصحاح: ج۵ ص٢٠۴٩، النهایة: ج۵ ص١۶۴ «وخم»). و قال العلّامة المجلسی رحمه الله: قوله عليهالسلام: «استوخم الحقّ» أي وجده وخیماً ثقیلاً (مرآة العقول: ج١٧ ص٢٣).
- ↑ الكافي: ج۴ ص۱۹۷ ح۱، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۴۹ ح۲۳۲۵، الإرشاد: ج۲ ص۲۰۰ نحوه، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۲۸ ح۱.
- ↑
علل الشرائع: ص۴۱۱ ح۱، معاني الأخبار: ص۱۷۰ ح۱، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۲ ح۱.
- ↑
تفسیر العيّاشي: ج۲ ص۸۱ ح۱۳۷۴ عن أبان بن تغلب، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۶۵ ح۴۳.
- ↑ الكافي: ج۴ ص۲۶۳ ح۴۶، وسائل الشیعة: ج۸ ص۷۰ ح۱۴۳۵۴.
- ↑ الكافي: ج۴ ص۴۲۲ ح۱، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۱۲۲ ح۳۹۸.
- ↑
آل عمران: ۹۷.
- ↑
في بعض النقول: «و فَصَّل بیانَ السبقِ».
- ↑
مصباح الشریعة: ص۱۴۹، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۱۲۵ ح۱.
- ↑ علل الشرائع: ص۴۰۴ ح۵، عیون أخبار الرضا عليهالسلام: ج۲ ص۹۰ ح۱، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۳۲ ح۸.
- ↑ علل الشرائع: ص۴۰۵ ح۶، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۳۳ ح۹.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۲۷۱ ح۴ عن أبي بصیر، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۴۳ ح۲۳۰۷، علل الشرائع: ص۳۹۶ ح۱، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۵۷ ح۱۰.
- ↑
تَسنِيَةً لِلدّینِ: أي رفعة له (اُنظر: مجمع البحرین: ج۲ ص۸۹۶ «سنا»).
- ↑
كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۳ ص۵۶۸ ح۴۹۴۰ عن زینب عليها السلام، نهج البلاغة: الحكمة ۲۵۲ نحوه، علل الشرائع: ص۲۴۸ ح۲، بحار الأنوار: ج۲۹ ص۲۴۱.
- ↑ الحجّ: ۲۷.
- ↑
علل الشرائع: ص۴۲۰ ح۲، بحار الأنوار: ج۱۲ ص۱۰۶ ح۱۸ و راجع الكافي: ج۴ ص۲۰۵ ح۴.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۲۰۶ ح۶ عن عبد اللّٰه بن سنان، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۳۲ ح۲۲۸۲ و فیه «و روی»، علل الشرائع: ص۴۱۹ ح۱ كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۱۸۷ ح۱۸ و راجع قصص الأنبیاء للراوندي: ص۱۱۳ ح۱۱۳.
- ↑
فیض کاشانى رحمه الله در حاشیۀ الوافى مىگوید: «شاید پاسخ دادن کسانى که در صلب مردان و رحم زنان بودند، اشاره به چیزى باشد که با قلم قضاى الهى در لوح محفوظ نگاشته شده است؛ یعنى اطاعت و فرمانگزارىِ هر کسى که این دعوت را اطاعت کند که بر زبان ابراهیم و انبیاى بعدى علیهمالسلام جارى شده است».
- ↑
الحج: ۲۷.
- ↑
الظاهر أنّ القائل هو النبيّ أو أحد من الأئمّة علیهم السلام كما في عوالي اللآلي: «في الحدیث: أنَّ إبراهیمَ لَمّا فَرَغَ مِن بِناءِ البَیتِ...».
- ↑ تفسیر القمّي: ج۲ ص۸۳، عوالي اللآلي: ج۴ ص۳۵ ح۱۲۲ نحوه، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۱۸۲ ح۲.
- ↑
به نظر میرسد گوینده در این جا پیامبر یا یکی از امامان علیهم السلام باشد، چنان که در عوالی اللآلی گفته است: «در حدیث آمده است: هنگامی که ابراهیم از ساختن کعبه فراغت یافت...».
- ↑ به قرینۀ دیگر روایاتی که دعوت مردم به حج به وسیلۀ ابراهیم علیهالسلام را حکایت کرده اند، به وضوح پیداست که تعبیر قد کشیدن مقام و از کوهها بلندتر شدن، مَجاز است و مقصود از آن، پدید آمدن شرایطی است که در اثر آن، ندای ابراهیمی و دعوت او به حج در طول تاریخ به گوش مردم برسد.
- ↑
المستدرك على الصحیحین: ج۲ ص۶۰۱ ح۴۰۲۶، تفسیر الطبري: ج۱۰ الجزء ۱۷ ص۱۴۴، تاریخ الطبري: ج۱ ص۲۶۰ و راجع السنن الكبرىٰ: ج۵ ص۲۸۷ ح۹۸۳۳.
- ↑
الحجّ: ۲۷.
- ↑
قرب الإسناد: ص۲۳۷ ح۹۳۳، الكافي: ج۴ ص۳۳۵ ح۱ عن الحلبيّ من دون إسناد إلى أحدٍ من أهل البیت عليهمالسلام نحوه، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۳۹ ح۲۰.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۲۵۹ ح۲۸ عن جندب عن الإمام الصادق عليهالسلام، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۴ ص۴۱۶ ح۵۹۰۴ عن الإمام الصادق عليهالسلام، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۱۵ ح۵۲؛ مسند ابن حنبل: ج۱۰ ص۱۷۹ ح۲۶۵۸۲ عن اُمّ سلمة.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۲۵۳ ح۷، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۲۲ ح۶۴، علل الشرائع: ص۴۵۷ ح۲، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۱۲ ح۳۶.
- ↑
قال الزبیدي: و من المجاز: الشَّوکة: السَّلاح، یقال: فُلان ذو شَوکة. أو شَوکَةُ السلاح حِدّتُه. و الشوکة من القتال: شدّة بأسه. و الشوکة: النکایة في العدوّ (تاج العروس: ج۱۳ ص۵۹۷).
- ↑
المعجم الكبیر: ج۳ ص۱۳۵ ح۲۹۱۰ عن عبایة بن رفاعة، المعجم الأوسط: ج۴ ص۳۰۹ ح۴۲۸۷.
- ↑
صحیح البخاري: ج۳ ص۱۰۵۵ ح۲۷۲۱.
- ↑ السنن الكبرىٰ: ج۹ ص۳۷ ح۱۷۸۰۵، صحیح البخاري: ج۲ ص۵۵۳ ح۱۴۴۸، مسند ابن حنبل: ج۹ ص۳۴۴ ح۲۴۴۷۶ كلاهما نحوه.
- ↑
الفردوس: ج۲ ص۱۴۸ ح۲۷۵۷ عن أنس.
- ↑ صحیح البخاري: ج۲ ص۵۵۳ ح۱۴۴۷، صحیح مسلم: ج۱ ص۸۸ ح۱۳۵، سنن النسائي: ج۶ ص۱۹.
- ↑
دعائم الإسلام: ج۱ ص۲۹۳، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۴۹ ح۳۹.
- ↑
التوبة: ۱۱۱.
- ↑ التوبة: ۱۱۲.
- ↑ كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۱۹ ح۲۲۲۰، فقه القرآن للراوندي: ج۱ ص۳۲۶.
- ↑
الكافي: ج۲ ص۱۹ ح۵ عن زرارة عن الإمام الباقر عليهالسلام، بحار الأنوار: ج۶۸ ص۳۳۳ ح۱۰.
- ↑ علل الشرائع: ص۴۵۶ ح۱ عن سیف التمّار، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۱۸ ح۶۷.
- ↑ ثواب الأعمال: ص۷۲ ح۸ عن معاویة بن عمّار، الكافي: ج۴ ص۲۵۸ ح۲۵، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۲۴ ح۲۲۴۶ نحوه و كلاهما من دون إسنادٍ إلى الإمام الصادق عليهالسلام، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۲۶ ح۱۱۰.
- ↑
وادى میان مِنا و مکّه.
- ↑ علل الشرائع: ص۴۵۲ ح۱، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۱۸ ح۶۶.
- ↑ الكافي: ج۴ ص۲۶۰ ح۳۱ و ص۲۵۹ ح۲۹، كامل الزیارات: ص۵۵۲ ح۸۴۱.
- ↑ الكافي: ج۴ ص۲ ح۳، ثواب الأعمال: ص۱۷۰ ح۱۳.
- ↑
مسند ابن حنبل: ج۹ ص۲۱ ح۲۳۰۶۱ عن بریدة، السنن الكبریٰ: ج۴ ص۵۴۳ ح۸۶۴۹ و فیه «سبعین ضعفاً» بدل «بسبعمئة ضعف»، الفردوس: ج۴ ص۳۰۶ ح۶۸۹۷ و راجع عوالي اللآلي: ج۴ ص۲۹ ح۹۵.
- ↑
تحف العقول: ص۱۱۷، الخصال: ص۶۲۸ ح۱۰ عن الإمام الصادق عن آبائه عليهمالسلام نحوه، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۸ ح۱۶.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۲۵۵ ح۱۵ عن عليّ بن أبي حمزة، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۲۵ ح۲۲۴۹ نحوه.
- ↑
كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۲۵ ح۲۲۴۷، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۱۵ ح۴۶.
- ↑
تهذیب الأحكام: ج۵ ص۲۲ ح۶۲ عن أبي بصیر، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۲۵ ح۲۲۴۹، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۱۵ ح۴۷.
- ↑
تهذیب الأحكام: ج۵ ص۴۴۱ ح۱۵۳۴، الاستبصار: ج۲ ص۳۲۹ ح۱۱۶۹.
- ↑
تهذیب الأحكام: ج۵ ص۴۴۱ ح۱۵۳۳، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۲۱ ح۲۲۳۳ و ص۴۳۷ ح۲۹۰۵.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۲۷۹ ح۱، كتاب من لا یحضره الفقیه:ج۲ ص۴۳۶ ح۲۹۰۱، منتقى الجمان: ج۳ ص۴۷۸.
- ↑
در مرآة العقول میگوید: «شاید این روایت بر صورتى حمل شود که شخص، چیزى براى پرداخت بدهى داشته باشد، به دلیل روایتى که در ادامه مىآید».
- ↑
الكافي: ج۴ ص۲۷۹ ح۲ و ح۶، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۴۴۲ ح۱۵۳۶ كلاهما نحوه، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۴۳۶ ح۲۹۰۳ و راجع الاُصول الستّة عشر (كتاب درست بن أبي منصور): ص۲۸۲ ح۳۹۸.
- ↑
الغیبة للطوسي: ص۱۶۱ ح۱۱۹ عن عبید بن زرارة، كمال الدین: ص۳۴۶ ح۳۳، الغیبة للنعمانی: ص۱۷۵ ح۱۴، بحار الأنوار: ج۵۲ ص۱۵۱ ح۲.
- ↑
هو أحد النوّاب الأربعة لصاحب الزمان عليهالسلام في زمن الغیبة الصُّغریٰ)راجع معجم رجال الحدیث: ج۱۶ ص۲۷۴– ۲۷۷(.
- ↑
كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۵۲۰ ح۳۱۱۵، الغیبة للطوسي: ص۳۶۴ ح۳۲۹، كمال الدین: ص۴۴۰ ح۸، بحار الأنوار: ج۵۱ ص۳۵۰ ح۳.
- ↑
يكى از نایبان خاصّ امام زمان علیهالسلام در غيبت صغراست.
- ↑ كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۵۲۰ ح۳۱۱۵، الغیبة للطوسي: ص۳۶۴ ح۳۳۰، كمال الدین: ص۴۴۰ ح۹ و لیس فیه ذیله من «قال محمّد بن عثمان...»، بحار الأنوار: ج۵۱ ص۳۵۱ ح۳.
- ↑ كمال الدین: ص۴۴۳ ح۱۷، الخرائج والجرائح: ج۲ ص۹۶۱، الثاقب في المناقب: ص۶۱۲ ح۵۵۸، بحار الأنوار: ج۵۲ ص۳۲ ح۲۷.
- ↑ غافر: ۶۰.
- ↑ البقرة: ۱۸۶.
- ↑ الزمر: ۵۳.
- ↑ الغیبة للطوسي: ص۲۵۹ ح۲۲۷، فلاح السائل: ص۳۲۳ ح۲۱۶، دلائل الإمامة: ص۵۴۲ ح۵۲۳، بحار الأنوار: ج۵۲ ص۶ ح۵.
- ↑ الشَّعَثُ: مصدرُ الأشعث؛ و هو المغبَرُّ الرأس (الصحاح: ج۱ ص۲۸۵ «اشعث»).
- ↑ القَشَفُ: قَذَر الجلد ورثاثَة الهیئة. و رجُلٌ قَشِفٌ: لَوَّحَته الشَمسُ فَغَيَّر (القاموس المحیط: ج۳، ص۱۸۵ «قشف»).
- ↑ السُّوقَةُ من الناس: الرَّعِيّة و مَن دونَ الملِك (النهایة: ج۲ ص۴۲۴ «سوق»).
- ↑ النحل: ۷.
- ↑ الكافي: ج۴ ص۲۵۳ ح۷، علل الشرائع: ص۴۵۷ ح۲، تفسیر العيّاشي: ج۳ ص۴ ح۲۳۶۴، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۱۲ ح۳۶.
- ↑
سنن الترمذي: ج۳ ص۱۷۵ ح۸۱۰ عن عبد اللّٰه بن مسعود، سنن الدارمي: ج۱ ص۴۵۸ ح۱۷۴۱ نحوه؛ عوالي اللآلي: ج۱ ص۴۲۷ ح۱۱۴ نحوه.
- ↑
صحیح البخاري: ج۲ ص۶۲۹ ح۱۶۸۳ عن أبي هریرة، صحیح مسلم: ج۲ ص۹۸۳ ح۴۳۷؛ دعائم الإسلام: ج۱ ص۲۹۴ عن الإمام عليّ عليهالسلام عنه صلی الله عليه وآله نحوه، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۵۰ ح۴۶.
- ↑
المعجم الأوسط: ج۵ ص۳۲۹ ح۵۴۵۶ عن أبي هریرة، شعب الإیمان: ج۳ ص۴۷۲ ح۴۰۹۳ بزیادة «و لا هلّل من تهلیلة» بعد «تسبیحة».
- ↑
دعائم الإسلام: ج۱ ص۲۹۴، الجعفريّات: ص۶۶ عن الإمام الكاظم عن آبائه عليهمالسلام عنه صلی الله عليه وآله نحوه.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۲۶۲ ح۳۹، الخصال: ص۱۴۷ ح۱۷۷ كلاهما عن جابر عن الإمام الباقر عليهالسلام، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۲۶ ح۲۲۵۳ من دون إسناد إلى أحدٍ من أهل البیت عليهمالسلام، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۴۹ ح۴۴.
- ↑ تنبیه الغافلین: ص۴۸۹ ح۷۶۰ عن ابن عبّاس.
- ↑ كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۰۳ ح۲۱۳۸، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۲۰ ح۵۷، الأمالي للصدوق: ص۶۴۳ ح۸۷۲ كلاهما نحوه و كلّها عن محمّد بن قیس عن الإمام الباقر عليهالسلام، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۴ ح۳.
- ↑ الكافي: ج۴ ص۲۵۴ ح۹ عن سعد الإسكاف، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۱۹ ح۵۵ نحوه و راجع المحاسن: ج۱ ص۱۳۷ ح۱۷۷.
- ↑ البقرة: ۲۰۳.
- ↑ تفسیر العيّاشي: ج۱ ص۲۱۰ ح۳۸۷ عن أبي بصیر، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۳۱۵ ح۶.
- ↑
الصَّدَر: رجوع المسافر من مقصَدِه؛ من قولك: صَدَرتُ عن الماء و عن البلاد و عن الحجّ؛ أي انصرفت (اُنظر: النهایة: ج۳ ص۱۵ و لسان العرب: ج۴ ص۴۴۹ «صدر»).
- ↑
الكافي: ج۴ ص۲۵۳ ح۶ عن معاویة بن عمّار، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۲۱ ح۵۹، ثواب الأعمال: ص۷۲ ح۹، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۲۶ ح۱۱۱.
- ↑ الأمالي للصدوق: ص۵۸۱ ح۸۰۱، عوالي اللآلي: ج۴ ص۲۵ ح۷۷، بحار الأنوار: ج۷۴ ص۲۸۵ ح۴.
- ↑ كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۳۵ ح۲۲۸۷، بحار الأنوار: ج۱۳ ص۳۵۹ ح۶۹.
- ↑
كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۲۶ ح۲۲۵۱، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۲۳ ح۶۷ عن محمّد بن مسلم عن أحدهما عليهما السلام، تنبیه الخواطر: ج۲ ص۹.
- ↑ الكافي: ج۴ ص۲۵۶ ح۱۶، وسائل الشیعة: ج۸ ص۹۵ ح۱۴۴۵۳.
- ↑
تهذیب الأحكام: ج۵ ص۴۴۲ ح۱۵۳۷ عن عیسى بن أبي منصور، وسائل الشیعة: ج۸ ص۹۶ ح۱۴۴۵۶.
- ↑
كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۱۲ ح۲۱۸۴، وسائل الشیعة: ج۸ ص۹۶ ح۱۴۴۵۷.
- ↑ الكافي: ج۴ ص۲۷۹ ح۴، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۴۳۶ ح۲۹۰۴.
- ↑ كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۵۱۸ ح۳۱۱۰، عوالي اللآلي: ج۳ ص۱۷۱ ح۸۰.
- ↑
الصحیفة السجاديّة: ص۹۸ الدعاء ۲۳.
- ↑
الصحیفة السجاديّة: ص۲۰۲ الدعاء ۴۷.
- ↑ تهذیب الأحكام: ج۳ ص۷۳ ح۲۳۲ عن ذریح المحاربيّ، المقنعة: ص۱۷۴، مصباح المتهجّد: ص۵۴۵ ح۶۳۵ كلاهما من دون إسناد إلى أحدٍ من أهل البیت عليهمالسلام، بحار الأنوار: ج۹۷ ص۳۶۹.
- ↑ الهدایة: ص۱۸۷ ح۹۳، المزار الكبیر: ص۶۲۸، الإقبال: ج۱ ص۱۰۵ كلاهما من دون إسناد إلى أحدٍ من أهل البیت عليهمالسلام نحوه، بحار الأنوار: ج۹۶ ص۳۱۱ ح۵.
- ↑ الإقبال: ج۱ ص۷۹ عن التعلكبريّ.
- ↑
كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۱۹ ح۲۲۲۲ و ۲۲۲۳، الكافي: ج۴ ص۲۸۱ ح۳ عن الإمام الصادق عليهالسلام ولیس فیه صدره إلى «هذا البیت».
- ↑
الكافي: ج۴ ص۲۵۴ ح۸ عن الفضیل بن یسار عن الإمام الباقر عليهالسلام، وسائل الشیعة: ج۸ ص۹۵ ح۱۴۴۵۲.
- ↑
الأمالي للمحاملي: ص۳۳۹ ح۳۷۲ عن اُمّ سلمة.
- ↑
الأمالي للطوسي: ص۶۹۴ ح۱۴۷۸ عن زرعة بن محمّد الحضرمي و الهیثم أبي كهمس، إرشاد القلوب: ص۱۴۵ نحوه، بحار الأنوار: ج۷۴ ص۳۱۸ ح۷۹.
- ↑
الأمالي للطوسي: ص۶۶۸ ح۱۳۹۸ عن أبي بصیر، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۱۴ ح۴۳.
- ↑
الخصال: ص۶۰ ح۸۱ عن صفوان بن مهران، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۱۶ ح۲۲۰۵، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۶ ح۱۱.
- ↑
الخصال: ص۱۱۷ ح۱۰۱ عن صفوان بن مهران الجمّال، روضة الواعظین: ج۲ ص۲۲۴ ح۹۹۲، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۱۶ ح۲۲۰۶ من دون إسناد إلى أحدٍ من أهل البیت عليهمالسلام، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۱۸ ح۶۳.
- ↑ الخصال: ص۲۱۵ ح۳۷، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۱۷ ح۲۲۰۹ عن الإمام الرضا عليهالسلام، روضة الواعظین: ج۲ ص۲۲۴ ح۹۹۳ و لیس فیهما صدره إلى «یا منصور»، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۲۰ ح۷۴.
- ↑
الخصال: ص۲۸۳ ح۳۰، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۱۷ ح۲۲۱۰ عن الإمام الرضا عليهالسلام، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۲۰ ح۷۶.
- ↑
الخصال: ص۴۴۵ ح۴۳ عن أبي بكر الحضرميّ، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۱۷ ح۲۲۱۰ عن الإمام الرضا عليهالسلام، روضة الواعظین: ج۲ ص۲۲۴ ح۹۹۴، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۲۰ ح۷۷.
- ↑
الخصال: ص۵۱۶ ح۳ عن أبي بكر الحضرميّ، كتاب من لا یحضره الفقیه ج۲ ص۲۱۷ ح۲۱۱۰، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۲۱ ح۷۸.
- ↑
الخصال: ص۵۷۱ ح۳ عن هارون بن خارجة، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۱۷ ح۲۲۱۲، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۲۱ ح۷۹.
- ↑
الخصال: ص۵۴۸ ح۲۹ عن زكريّا الموصليّ، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۱۷ ح۲۲۱۱.
- ↑
كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۱۷ ح۲۲۱۳، وسائل الشیعة: ج۸ ص۹۰ ح۱۴۴۳۲.
- ↑
كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۱۸ ح۲۲۱۴، وسائل الشیعة: ج۸ ص۹۱ ح۱۴۴۳۳.
- ↑
كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۱۶ ح۲۲۰۵، الكافي: ج۴ ص۵۴۲ ح۹ عن فضیل بن یسار عن أحدهما عليهما السلام، روضة الواعظین: ج۲ ص۲۲۴ ح۹۹۲، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۱۸ ح۶۴.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۵۴۲ ذیل الحدیث ۹، وسائل الشیعة: ج۸ ص۸۹ ح۱۴۴۲۶.
- ↑
نَسَأتُ الشيء و أنسأتُه: إذا أخّرته. و یکون في العُمر و الدَّین (النهایة: ج۵ ص۴۴ «نسأ»).
- ↑
الجعفريّات: ص۶۵ عن الإمام الكاظم عن آبائه عليهمالسلام و راجع الكافي: ج۴ ص۲۷۸ ح۲ و صحیح ابن حبّان: ج۶ ص۶ ح۳۶۹۵.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۲۷۸ ح۱ عن ذریح، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۴۵۰ ح۱۵۷۰.
- ↑
المحاسن: ج۱ ص۱۴۱ ح۱۸۵ عن عبدالحمید، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۹ ح۲۳.
- ↑
كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۲۰ ح۲۲۲۴، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۴۴۴ ح۱۵۴۵ من دون إسناد إلیه صلی الله عليه وآله.
- ↑
هو سالم بن مكرم.
- ↑
ثافل: اسم جبل بین الشام و الحجاز، یقع على یمین القادم من الحجاز إلى الشام (معجم البلدان: ج۲ ص۷۱).
- ↑ تهذیب الأحكام: ج۵ ص۴۶۲ ح۱۶۱۲، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۲۰ ح۲۲۲۵.
- ↑
نام کوهى میان شام و حجاز است.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۲۶۴ ح۴۷، وسائل الشیعة: ج۸ ص۹۵ ح۱۴۴۵۵.
- ↑
ظاهراً مقصود، کوههاى سرزمین عرفات و مشعر و مِناست.
- ↑ الكافي: ج۴ ص۴۲۸ ح۸، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۱۵ ح۲۲۰۴ نحوه.
- ↑
تاریخ بغداد: ج۳ ص۳۳۸ الرقم ۱۴۵۰ عن ابن عبّاس؛ كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۱ ص۱۳۸ ح۳۷۶ عن الإمام الصادق عليهالسلام نحوه، بحار الأنوار: ج۷ ص۳۰۲ ح۵۶.
- ↑
أوقصته راحلته: أي كسرت عنقه. فالوقص: كسر العنق (اُنظر: النهایة: ج۵ ص۲۱۴ «وقص»).
- ↑
صحیح مسلم: ج۲ ص۸۶۶ ح۹۸، سنن ابن ماجة: ج۲ ص۱۰۳۰ ح۳۰۸۴، سنن الترمذي: ج۳ ص۲۸۶ ح۹۵۱.
- ↑
سنن الدارقطني: ج۲ ص۲۹۸ ح۲۷۸ عن عائشة، مسند أبي یعلى: ج۴ ص۳۳۰ ح۴۵۸۹ نحوه، تاریخ بغداد: ج۲ ص۱۷۰ الرقم ۵۹۲.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۲۶۰ ح۳۵، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۲۴ ح۷۰، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۲۱ ح۲۲۳۲ عن الإمام الباقر عليهالسلام و كلاهما نحوه.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۲۶۳ ح۴۵ عن عبد اللّٰه بن سنان، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۲۳ ح۶۸، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۲۹ ح۲۲۶۹ عن الإمام الباقر عليهالسلام، بحار الأنوار: ج۷ ص۳۰۲ ح۵۵.
- ↑
سنن النسائي: ج۵ ص۱۱۳ عن أبي هریرة، المستدرك على الصحیحین: ج۱ ص۶۰۸ ح۱۶۱۱، صحیح ابن خزیمة: ج۴ ص۱۳۰ ح۲۵۱۱.
- ↑
حَباهُ: أعطاهُ. و الحِباء: العطیّة (النهایة: ج۱ ص۳۳۶ «حبا»).
- ↑
تحف العقول: ص۱۲۳، الخصال: ص۶۳۵ ح۱۰ عن الإمام الصادق عن آبائه عليهمالسلام و لیس فیه «و حقّ على اللّٰه أن یكرم وفده»، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۸ ح۱۷.
- ↑
تنبیه الغافلین: ص۳۰۳ ح۴۲۸.
- ↑
كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۶۲۰ ح۳۲۱۴ عن أبي حمزة الثمالي، الخصال: ص۵۶۶ ح۱، مكارم الأخلاق: ج۲ ص۳۰۰ ح۲۶۵۴، بحار الأنوار: ج۷۴ ص۴ ح۱.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۲۵۵ ح۱۴، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۲۴ ح۷۱، عوالي اللآلي: ج۴ ص۲۴ ح۷۵، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۱۶ ح۵۵ و راجع سنن ابن ماجة: ج۲ ص۹۶۶ ح۲۸۹۳.
- ↑
الخرائج و الجرائح: ج۱ ص۸۰، بحار الأنوار: ج۱۵ ص۲۱۳ ح۲۶؛ تاریخ دمشق: ج۷ ص۴۲۵ عن وهب.
- ↑
في الطبعة التي بأیدینا: «ضیفه»، و ما اثبتناه من مستدرك الوسائل (ج۹ ص۳۵۱ ح۱۱۰۵۶) نقلاً عن المصدر.
- ↑
قَریٰ الضَّیفَ: أضافَه. و في الصحاح: أحسَنَ إلیه (تاج العروس: ج۲۰ ص۷۱ «قری»).
- ↑ الأمالي للصدوق: ص۵۵۳ ح۷۴۲، بحار الأنوار: ج۴۱ ص۴۴ ح۱.
- ↑
. في تهذیب الأحكام: «زاروا».
- ↑
جاء في علل الشرائع عن الإمام الصادق عليهالسلام: «لِأَنَّ القَومَ زُوّارُ اللهِ و هُم أضیافُهُ و في ضِیافَتِهِ، و لا يَنبَغي لِلضَّیفِ أن يَصومَ عِندَ مَن زارَهُ و أَضافَهُ».
- ↑
الكافي: ج۴ ص۲۲۴ ح۱، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۴۴٨ ح١۵۶۵، علل الشرائع: ص۴۴۳ ح۱ نحوه، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۳۴ ح۱۲.
- ↑
یعنی روزهاى يازدهم، دوازدهم و سيزدهم ذى حجّه كه حاجيان در مِنا به سر مىبرند.
- ↑
جواب این پرسش در علل الشرائع به نقل از امام صادق علیهالسلام چنین آمده است: «زیرا اين گروه، زائران خدا و در ميهمانى اويند و سزاوار نيست که ميهمان، نزد کسى که به زيارتش رفته و او را ميهمان کرده است، روزه بگيرد».
- ↑
الخصال: ص۱۲۷ ح۱۲۷ عن عبّاد بن صهیب، بحار الأنوار: ج۷۴ ص۳۵۲ ح۲۳.
- ↑
الإقبال: ج۲ ص۱۵۵، الأمالي للطوسي: ص۵ ح۳، مصباح المتهجّد: ص۶۰۱ ح۶۹۲ كلاهما من دون إسناد إلى أحدٍ من أهل البیت عليهمالسلام، بحار الأنوار: ج۹۸ ص۲۶۶.
- ↑
الفردوس: ج۲ ص۱۴۹ ح۲۷۶۱ عن أبي اُمامة.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۲۵۶ ح۱۸ عن أبي بصیر، وسائل الشیعة: ج۸ ص۶۸ ح۱۴۳۴۶.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۲۵۵ ح۱۳ عن أبي بصیر، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۲۴ ح۷۰، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۲۱ ح۲۲۳۲ عن الإمام الباقر عليهالسلام.
- ↑
دعائم الإسلام: ج۱ ص۲۹۴، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۴۹ ح۴۳.
- ↑ معاني الأخبار: ص۴۰۷ ح۸۵، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۱۷ ح۶۲.
- ↑
الدعوات: ص۳۰ ح۵۸، بحار الأنوار: ج۹۳ ص۳۶۰ ح۲۱.
- ↑
سنن ابن ماجة: ج۲ ص۹۶۶ ح۲۸۹۳ عن ابن عمر، شعب الإیمان: ج۳ ص۴۷۶ ح۴۱۰۸، كنزالعمّال: ج۴ ص۳۰۲ ح۱۰۶۰۲ نقلاً عن صحیح ابن حبّان.
- ↑
شعب الإیمان: ج۳ ص۴۷۶ ح۴۱۰۵ عن أنس.
- ↑
سنن ابن ماجة: ج۲ ص۹۶۶ ح۲۸۹۲ عن أبي هریرة، المعجم الأوسط: ج۶ ص۲۴۷ ح۶۳۱۱، شعب الإیمان: ج۳ ص۴۷۶ ح۴۱۰۶.
- ↑
ثواب الأعمال: ص۳۴۵ ح۱ عن ابن عبّاس، أعلام الدین: ص۴۲۵ نحوه، بحار الأنوار: ج۷۶ ص۳۷۲ ح۳۰؛ المطالب العالیة: ج۱ ص۳۱۴ ح۱۰۵۸ عن ابن عبّاس نحوه.
- ↑
الدَّرَن: الوَسَخ (النهایة: ج۲ ص۱۱۴ «درن»).
- ↑
المعجم الأوسط: ج۵ ص۱۷۷ ح۴۹۹۷ عن عبد اللّه بن جراد، الفردوس: ج۲ ص۱۳۰ ح۲۶۶۴ نحوه و راجع تهذیب الأحكام: ج۵ ص۲۲ ح۶۵ وعوالي اللآلي: ج۲ ص۱۶۱ ح۴۴۴.
- ↑
الكیر - بالكسر -: كیر الحدّاد، و هو زِقّ [وعاء] أو جلد غلیظ ذو حافات، ینفخ به الحدّادُ النارَ (اُنظر: الصحاح: ج٢ ص٨١١، المصباح المنیر: ص۵۴۵ «كیر»).
- ↑
الكافي: ج۴ ص۲۵۵ ح۱۲ عن أبي محمّد الفرّاء عن الإمام الصادق عليهالسلام، عوالي اللآلي: ج۱ ص۱۸۳ ح۲۴۹؛ سنن الترمذي: ج۳ ص۱۷۵ ح۸۱۰ عن ابن مسعود.
- ↑
الرَّفَث: الجماع و غیره ممّا یکون بین الرجل و امرأته؛ یعني التقبیل و المَغازَلة و نحوهما ممّا یکون في حالة الجماع. و أصله قَولُ الفُحش. و الرَّفَث أیضاً: الفحشُ من القَول (لسان العرب: ج۲ ص۱۵۳ «رفث»).
- ↑
صحیح البخاري: ج۲ ص۵۵۳ ح۱۴۴۹ عن أبي هریرة، تاریخ بغداد: ج۱۱ ص۲۲۲ الرقم ۵۹۴۰؛ عوالي اللآلي: ج۱ ص۴۲۶ ح۱۱۳.
- ↑
حلیة الأولیاء: ج۷ ص۲۳۵ الرقم ۳۹۷ عن ابن مسعود.
- ↑
الاحتجاج: ج۱ ص۱۵۶ ح۳۲ عن علقمة بن محمّد الحضرمي عن الإمام الباقر عليهالسلام، التحصین لابن طاووس: ص۵۸۹ نحوه، روضة الواعظین: ج۱ ص۲۳۱ ح۲۰۹، بحار الأنوار: ج۳۷ ص۲۱۴ ح۸۶.
- ↑
المستدرك على الصحیحین: ج۱ ص۶۰۹ ح۱۶۱۲ عن أبي هریرة، صحیح ابن خزیمة: ج۴ ص۱۳۲ ح۲۵۱۶، السنن الكبرىٰ: ج۵ ص۴۲۸ ح۱۰۳۸۱.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۲۵۲ ح۱ عن خالد القلانسيّ عن الإمام الصادق عليهالسلام، وسائل الشیعة: ج۸ ص۵ ح۱۴۱۱۷.
- ↑
البقرة: ۲۰۳.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۲۵۲ ح۲ عن عبد الأعلیٰ عن الإمام الصادق عليهالسلام؛ كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۰۵ ح۲۱۴۷.
- ↑
منظور، كوچ كردن از مِنا در پايان حج است.
- ↑
ثواب الأعمال: ص۷۰ ح۲ عن أبي بصیر، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۱۹ ح۲۲۲۱، عوالي اللآلي: ج۴ ص۳۰ ح۹۸ كلاهما من دون إسناد إلى أحدٍ من أهل البیت عليهمالسلام، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۲۴ ح۱۰۱.
- ↑
القِسْم؛ بالكسر: الحظّ و النصیب. و بالفتح: العطاء. قال الفیض الكاشاني رحمه الله: «و كلاهما محتمل هاهنا» (اُنظر: الصحاح: ج۵ ص٢٠١٠، القاموس المحیط: ج٢ ص١۵١٣ «قسم»؛ الوافي: ج۱۲ ص۲۲۵ ح۱۱۷۸۷).
- ↑
الكافي: ج۴ ص۲۵۷ ح۲۳ عن سعید السمّـان، وسائل الشیعة: ج۸ ص۸۱ ح۱۴۳۹۴.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۵۴۱ ح۷، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۱۱ ذیل ح۲۱۸۳ و فیه «و روي» و في شأن عرفات نحوه؛ ربیع الأبرار: ج۲ ص۱۳۰ و فیه «في الحدیث» و في شأن عرفات نحوه.
- ↑
الجعفريّات: ص۶۵ عن الإمام الكاظم عن آبائه عليهمالسلام.
- ↑
تهذیب الأحكام: ج۵ ص۲۱ ح۶۰ عن معاویة بن عمّار عن الإمام الصادق عليهالسلام، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۲۲ ح۲۲۳۸ نحوه، النوادر للأشعری: ص۱۳۹ ح۳۵۹ عن الإمام الصادق عليهالسلام عنه صلی الله عليه وآله، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۱۳ ح۴۱.
- ↑
كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۶۵ ح۲۳۸۷، المحاسن: ج۲ ص۷۹ ح۱۲۰۳ عن الإمام الصادق عن آبائه عليهمالسلام، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۱۱ ح۳۰؛ المصنّف لعبد الرزّاق: ج۵ ص۱۱ ح۸۸۱۹ عن صفوان بن سلیم.
- ↑
الاحتجاج: ج۱ ص۱۵۶ ح۳۲ عن علقمة بن محمّد الحضرمي عن الإمام الباقر عليهالسلام، بحار الأنوار: ج۳۷ ص۲۱۴ ح۸۶ و راجع الیقین: ص۳۵۸.
- ↑
يَرْحَضان، أي يَغْسِلان (اُنظر: المصباح المنیر: ص۲۶۹ «رحض»).
- ↑
نهج البلاغة: الخطبة ۱۱۰، علل الشرائع: ص۲۴۷ ح۱، الأمالي للطوسي: ص۲۱۶ ح۳۸۰ عن الإمام الباقر عنه عليهما السلام و كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۱۶ ح۵۷.
- ↑
کذا في المصدر، و في مکارم الأخلاق: «و تُکفَوا».
- ↑
الكافي: ج۴ ص۲۵۲ ح۱، مكارم الأخلاق: ج۱ ص۵۱۸ ح۱۸۰۵ عن الإمام الصادق عليهالسلام.
- ↑ الكافي: ج۴ ص۲۵۳ ح۵، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۱۸ ح۲۲۱۵، ثواب الأعمال: ص۷۰ ح۴ نحوه، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۲۵ ح۱۰۷.
- ↑ در نقل ثواب الأعمال چنين است: «اگر چنين كردى، پس يقين داشته باش كه مالت زياد خواهد شد و مژده باد تو را به زيادى مال».
- ↑ تفسیر العيّاشي: ج۳ ص۴۹ ح۲۵۰۷، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۱۲ ح۳۷.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۲۵۵ ح۱۱، المحاسن: ج۱ ص۱۴۷ ح۲۰۸، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۲۵ ح۲۲۵۰ من دون إسناد إلى أحدٍ من أهل البیت عليهمالسلام، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۱۵ ص۴۷.
- ↑
مسند زید: ص۲۲۰ عن الإمام زین العابدین عن آبائه عليهمالسلام، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۱۹ ح۲۲۲۲ و فیه صدره إلى «هذا البیت»، دعائم الإسلام: ج۱ ص۲۹۵ عن الإمام عليّ عليهالسلام عنه صلی الله عليه وآله نحوه، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۵۰ ح۴۹.
- ↑
الذرّيّة الطاهرة: ص۱۲۷ ح۱۵۰ عن أبي حمزة الثمالی عن الإمام الصادق عن أبیه عن الإمام الحسین عليهمالسلام، الدرّ المنثور: ج۱ ص۵۰۹ نقلاً عن الأصبهانی عن الإمام الباقر عن آبائه عليهمالسلام عنه صلی الله عليه وآله نحوه.
- ↑
كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۲۰ ح۲۲۲۶، عوالي اللآلي: ج۲ ص۲۸ ح۸۶.
- ↑
ثواب الأعمال: ص۲۸۱ ح۱، المحاسن: ج۱ ص۱۷۰ ح۲۵۸ نحوه و كلاهما عن عبد اللّٰه بن میمون عن الإمام الصادق عليهالسلام، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۱۹ ح۷۰.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۲۷۰ ح۲، وسائل الشیعة: ج۸ ص۹۶ ح۱۴۴۶۳.
- ↑ الكافي: ج۴ ص۲۷۰ ح۱، وسائل الشیعة: ج۸ ص۹۷ ح۱۴۴۶۲.
- ↑ ويژگىهايى كه در اين جا مىآيند، مربوط به ترک كننده حَجّة الإسلام اند، يعنى حجّى كه بر شخص مستطيع، واجب مىشود.
- ↑ آل عمران: ۹۷.
- ↑
الخصال: ص۴۵۱ ح۵۶ عن أنس بن محمّد عن أبیه عن الإمام الصادق عن آبائه عليهمالسلام، بحار الأنوار: ج۷۲ ص۱۲۱ ح۱۸.
- ↑
و في تفسیر النعماني عن أمیرالمؤمنین عليهالسلام و أمّا الكفر المذكور في كتاب اللّٰه تعالىٰ فخمسة وجوه: منها: كفر الجحود، و منها: كفرٌ فقط – و الجحود ینقسم على وجهین -، و منها: كفر الترك لِما أمَرَ اللّٰه تعالى به، و منها: كفر البراءة، و منها: كفر النعیم... و أمّا الوجه الثالث من الكفر فهو كفرُ الترك لِما أمرهم اللّٰه به، و هو من المعاصي (بحار الأنوار: ج۹۳ ص۶۰).
- ↑
كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۴ ص۳۶۸ ح۵۷۶۲ عن حمّاد بن عمرو و أَنس بن محمّد عن أبیه جمیعاً عن الإمام الصادق عن آبائه عليهمالسلام، مكارم الأخلاق: ج۲ ص۳۳۲ ح۲۶۵۶ عن الإمام الصادق عن آبائه عليهمالسلام عنه صلی الله عليه وآله، بحار الأنوار: ج۷۷ ص۵۸ ح۳.
- ↑
سنن الترمذي: ج۳ ص۱۷۶ ح۸۱۲، تفسیر الطبري: ج۳ الجزء ۴ ص۱۶، تفسیر القرطبي: ج۴ ص۱۵۳ كلّها عن الحارث عن الإمام عليّ عليهالسلام.
- ↑
سنن الدارمي: ج۱ ص۴۵۵ ح۱۷۳۳ عن أبي اُمامة؛ الكافي: ج۴ ص۲۶۸ ح۱، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۱۷ ح۴۹ كلاهما عن ذریح المحاربيّ عن الإمام الصادق عليهالسلام نحوه، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۲۲ ح۸۶.
- ↑
تنبیه الغافلین: ص۵۵۴ ح۸۹۸ عن عبد خیر عن الإمام عليّ عليهالسلام.
- ↑
تهذیب الأحكام: ج۵ ص۱۸ ح۵۴، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۴۴۸ ح۲۹۳۶، دعائم الإسلام: ج۱ ص۲۸۸ كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۲۲ ح۸۵.
- ↑
دعائم الإسلام: ج۱ ص۲۸۸، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۲۲ ح۸۵.
- ↑
في الطبعة المعتمدة: «یسوّف نفسه الحجّ»، و ما أثبتناه من طبعة دار الحدیث و المصادر الاُخری.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۲۶۹ ح۳، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۱۷ ح۵۰، المقنعة: ص۳۸۵ و فیه إذا سَوَّفَهُ و لَیسَ لَهُ عَزمٌ ثُمَّ ماتَ» بدل «لیس به عُذر، و إن مات».
- ↑
الكهف: ۱۰۳.
- ↑
يَتَمادَونَ: أي یتطاولون و یتأخّرون (اُنظر: النهایة: ج۴ ص۳۱۰ «مدا»).
- ↑
عوالي اللآلي: ج۲ ص۸۶ ح۲۳۲ عن محمّد بن الفضل.
- ↑
المنافقون: ۱۰.
- ↑
كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۲۰ ح۲۲۲۸، وسائل الشیعة: ج۸ ص۷۰ ح۱۴۳۵۵ و راجع تفسیر القمّي: ج۲ ص۳۷۰.
- ↑
ترجمۀ کامل در تفسیر نمونه چنین آمده است: از آنچه به شما روزى دادهایم انفاق کنید، پیش از آن که مرگ یکى از شما فرا رسد وبگوید: پروردگارا! چرا (مرگ) مرا مدّت کمى به تأخیر نینداختى تا صدقه دهم و از صالحان باشم؟».
- ↑ المنافقون: ۹ - ۱۰.
- ↑ المنتخب من مسند عبد بن حمید: ص۲۳۱ ح۶۹۳، سنن الترمذي: ج۵ ص۴۱۸ ح۳۳۱۶، المعجم الكبیر: ج۱۲ ص۹۰ ح۱۲۶۳۵ و ح۱۲۶۳۶ كلّها نحوه.
- ↑
الإسراء: ۷۲.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۲۶۹ ح۲، تفسیر العيّاشي: ج۳ ص۶۶ ح۲۵۷۰، تفسیر القمّي: ج۲ ص۲۴ نحوه، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۵ ح۵.
- ↑
طه: ۱۲۴.
- ↑ الكافي: ج۴ ص۲۶۹ ح۶، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۱۸ ح۵۱ و ۵۳، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۴۴۷ ح۲۹۳۴ كلاهما نحوه.
- ↑
تفسیر القمّي: ج۲ ص۲۴، تفسیر العيّاشي: ج۲ ص۶۷ ح۲۵۷۲ نحوه، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۵ ح۵.
- ↑
جامع الأحادیث للقمّی: ص۱۱۳.
- ↑
دعائم الإسلام: ج۱ ص۲۸۹، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۲۲ ح۸۸.
- ↑
لم یُناظَروا: أي لم یُؤَخّر عنهم العذاب (مجمع البحرین: ج۳ ص۱۸۰۰ «نظر»).
- ↑
الكافي: ج۷ ص۵۱ ح۷ عن عبد الرحمان بن الحجّاج عن الإمام الكاظم عليهالسلام، نهج البلاغة: الكتاب ۴۷، تحف العقول: ص۱۹۸، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۱۶ ح۵۴.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۲۷۱ ح۲، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۴۱۹ ح۲۸۶۰، عوالي اللآلي: ج۴ ص۲۷ ح۸۳ و ۸۴ نحوه.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۲۷۱ ح۱، علل الشرائع: ص۵۲۲ ح۴ عن أبي بصیر نحوه.
- ↑
الكافي: ج۲ ص۴۵۱ ح۱ عن یونس بن ظبیان، تفسیر العيّاشي: ج۱ ص۲۵۵ ح۵۵۰، تفسیر القمّي: ج۱ ص۸۳، بحار الأنوار: ج۷۳ ص۳۸۳ ح۶.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۲۷۲ ح۲ عن عبد اللّٰه بن سنان و ص۲۵۹ ح۳۰، علل الشرائع: ص۳۹۶ ح۱، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۱۸ ح۶۵.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۲۷۲ ح۱ عن معاویة بن عمار، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۴۴۱ ح۱۵۳۲، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۴۲۰ ح۲۸۶۱.
- ↑
بحار الأنوار: ج۹۳ ص۶۴ نقلاً عن تفسیر النعماني، وسائل الشیعة: ج۸ ص۱۶۸ ح۱۴۶۷۸ نقلاً عن رسالة المحكم و المتشابه.
- ↑
الخصال: ص۶۰۶ ح۹ عن الأعمش، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۹۲ ح۱۵ و راجع كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۳۱۷.
- ↑ راجع الكافي: ج۱ ص۷۱ ح۱۲.
- ↑
كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۱۹۵ ح۲۱۲۲، المحاسن: ج۲ ص۵۵ ح۱۱۶۲، علل الشرائع: ص۴۱۵ ح۱، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۴۳ ح۲۸.
- ↑
علل الشرائع: ص۲۷۴ ح۹ عن الفضل بن شاذان، عیون أخبار الرضا عليهالسلام: ج۲ ص۱۲۰ ح۱، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۴۲ ح۲۴.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۳۱۹ ح۲ عن الحلبيّ، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۵۵ ح۱۶۷، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۳۰۲ ح۲۵۲۲.
- ↑
قال المجلسي عليهالسلام: قوله عليهالسلام: «و لم یکن یومئذٍ عراق»، أي کانوا کفّاراً، و لمّا علِم أنّهم یدخلون بعده في دینه عَیّن لهم المیقات. و لا خِلاف في هذه المواقیت (مرآة العقول: ج۱۷ ص۲۳۵).
- ↑
العقیق: هو وادٍ طویل من أودیة المدینة المنوّرة، یزید على بریدَین في طریق العراق التي یقال لها الیوم: الطریق الشرقيّ.
- ↑
يَلَمْلَم: جبل على مرحلتین من مكّة، في طریق الساحل الجنوبيّ من الحجاز، و يُسَمَّی الیوم: السَّعديّة.
- ↑
قَرْن المنازل: جبل صغیر على مسیر یوم و لیلة من مكّة في طریق نجد و الیمن من جهة السراة، و يُسَمَّی الیوم: السَّیْل.
- ↑
الجُحْفة: مدینة تقع على ثلاث مراحل من مكّة المكرّمة في طریق الساحل الشماليّ من الحجاز؛ و سمّیت بذلك لأنّ السیل اجتحف بأهلها - أي ذهب بهم - في بعض الأعوام، و كان اسمها: مَهْيَعة.
- ↑
ذو الحُلَیفَة: موضع قریب من المدینة، فیه میاه و به مسجد الشجرة، و يُسَمَّی الیوم: أبیار عليّ.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۳۱۸ ح۱ عن معاویة بن عمّار، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۵۴ ح۱۶۶، علل الشرائع: ص۴۳۴ ح۲، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۱۲۸ ح۱۳ و راجع مسند زید: ص۲۲۳.
- ↑
وادى عقیق، وادى طولانى و بزرگى است که آغاز آن، مسلخ، میانۀ آن، غمره و انتهاى آن، ذات عرق است، و بهتر است احرام در آغاز آن صورت گیرد (ر. ک: المبسوط: ج۱ ص۳۱۳).
- ↑
علل الشرائع: ص۴۳۳ ح۱، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۰۰ ح۲۱۳۴ من دون إسنادٍ إلیه عليهالسلام نحوه، المناقب لابن شهر آشوب: ج۴ ص۲۶۸، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۱۲۸ ح۱۲.
- ↑ الوَقت: هوَ المیقات (لسان العرب: ج۲ ص۱۰۷ «وقت»).
- ↑ معاني الأخبار: ص۳۸۲ ح۱۲، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۱۲۹ ح۱۷ و راجع دعائم الإسلام: ج۱ ص۲۹۸ و السنن الكبری: ج۴ ص۵۵۸ ح۸۷۰۶.
- ↑
راجع: المصوّر رقم ۶.
- ↑
صحیح البخاري: ج۲ ص۵۵۴ ح۱۴۵۲، سنن النسائي: ج۵ ص۱۲۴، سنن الدارقطني: ج۲ ص۲۳۶ ح۵ كلاهما نحوه و راجع السنن الكبرىٰ: ج۵ ص۴۱ ح۸۹۱۶.
- ↑ قال المجلسي عليهالسلام: قوله عليهالسلام: «ما وقیت» أي ممّا وقیت، و الحاصل: لا اُوقیٰ من شيء إلّا ممّا وقیتني منه (مرآة العقول: ج۱۷ ص۲۵۷).
- ↑ الكافي: ج۴ ص۳۳۱ ح۲ عن معاویة بن عمّار، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۷۷ ح۲۵۳، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۳۱۸ ح۲۵۵۸، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۳۳۷ ح۷.
- ↑ تهذیب الأحكام: ج۵ ص۷۹ ح۲۶۳، منتقي الجمان: ج۳ ص۱۵۷.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۳۲۶ ح۱ عن معاویة بن عمّار، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۳۰۷ ح۲۵۳۳.
- ↑
تهذیب الأحكام: ج۵ ص۶۱ ح۱۹۴، الكافي: ج۴ ص۳۲۶ ح۲ نحوه.
- ↑
قال الجزري: «لبّیك»: من التلبیة، و هي إجابة المنادي؛ أي إجابتی لك یا ربّ، و هو مأخوذ من لبّ بالمكان و ألبّ: إذا أقام به، و ألبّ على كذا: إذا لم یفارقه. و لم یستعمل إلّا على لفظ التثنیة في معنى التكریر؛ أي إجابة بعد إجابة، و هو منصوب على المصدر بعاملٍ لا یظهر، كأنّك قلت: ألبّ إلباباً بعد إلباب. و التلبیة من لبّیك، كالتهلیل من لا إله إلّا اللّٰه (النهایة: ج۴ ص۲۲۲ «لبب»).
- ↑
علل الشرائع: ص۴۱۸ ح۴، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۱۸۵ ح۱۲.
- ↑ كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۳۲۶ ح۲۵۸۵، وسائل الشیعة: ج۹ ص۵۰ ح۱۶۵۶۴.
- ↑
كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۱۹۶ ح۲۱۲۴، عیون أخبار الرضا عليهالسلام: ج۲ ص۸۳ ح۲۱، علل الشرائع: ص۴۱۶ ح۲، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۱۸۴ ح۱۰.
- ↑
كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۳۲۸ ح۲۵۸۶ عن محمّد بن زیاد عن الإمام العسكريّ عليهالسلام عن آبائه عن أمیر المؤمنین عليهمالسلام، علل الشرائع: ص۴۱۷ ح۳، عیون أخبار الرضا عليهالسلام: ج۱ ص۲۸۲ ح۳۰، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۱۸۶ ح۱۶.
- ↑ الثاني من الواجبات: التلبیات الأربع، و صورتها على الأصحّ أن یقول: «لبّیك اللّٰهمّ لبّیك، لبّیك لا شریك لك لبّیك». و الأحوط الأولى أن یقول عقیب ما تقدّم: «إنّ الحمد و النعمة لك و الملك، لا شریك لك لبّیك» (تحریر الوسیلة: ج۱ ص۴۱۴ و راجع جواهر الكلام: ج۶ ص۵۵۷).
- ↑ «تلبیه» به معناى پاسخ دادن و اجابت کردن خواستِ دیگرى است و «لبّیک» واژهاى است که در پاسخ کسى که آدمى را صدا مىزند و به کارى یا یارى فرا مىخواند، به کار مىرود و مفهوم «فرمانبر تو اَم و آمادۀ اطاعتم» را مىرساند. (مترجم)
- ↑ صحیح البخاري: ج۲ ص۵۶۱ ح۱۴۷۴، صحیح مسلم: ج۲ ص۸۴۱ ح۱۹، سنن أبي داوود: ج۲ ص۱۶۲ ح۱۸۱۲.
- ↑
البیداء: اسم لأرض ملساء بین مكّة و المدینة، و هي إلى مكّة أقرب، تعدّ من الشَّرف، أمام ذی الحُلَیفة (معجم البلدان: ج۱ ص۵۲۳).
- ↑ قرب الأسناد: ص۱۲۵ ح۴۳۸ عن عاصم بن حمید، الاُصول الستّة عشر (كتاب عاصم بن حمید الحنّاط): ص۱۴۷ ح۵۴ نحوه، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۱۸۳ ح۵.
- ↑
نام سرزمینى با خاک نرم، میان مکّه و مدینه، که به مکّه نزدیکتر است.
- ↑ الأكمَة: التلّ أو الموضع الذي یكون أكثر ارتفاعاً ممّا حوله (لسان العرب: ج۱۲ ص۲۱ «أكم»).
- ↑ كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۳۲۵ ح۲۵۷۸ عن عبد اللّٰه بن سنان، الكافي: ج۴ ص۲۵۰ ح۷ نحوه و راجع قرب الإسناد: ص۱۶۲ ح۵۹۲.
- ↑
السنن الكبرىٰ: ج۵ ص۷۲ ح۹۰۳۸، المعجم الكبیر: ج۴ ص۸۵ ح۳۷۲۱، كتاب الاُمّ: ج۲ ص۱۵۷ كلاهما نحوه.
- ↑
في تهذیب الأحكام: «التَّلبِيَةُ أن تَقولَ».
- ↑ في تهذیب الأحكام: «... لَبَّیكَ ذَا الجَلالِ وَ الإِكرامِ لَبَّیكَ، لَبَّیكَ تُبدِئُ وَ المَعادُ إلَیكَ لَبَّیكَ، لَبَّیكَ تَستَغني و يُفتَقَرُ إلَیكَ لَبَّیكَ، لَبَّیكَ مَرهوباً و مَرغوباً إلَیكَ لَبَّیكَ، لَبَّیكَ إلٰهَ الحَقِّ لَبَّیكَ، لَبَّیكَ ذَا النَّعماءِ وَ الفَضلِ وَ الحَسَنِ الجَمیلِ لَبَّیكَ، لَبَّیكَ كَشّافَ...».
- ↑ الكافي: ج۴ ص۳۳۵ ح۳ عن معاویة بن عمّار، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۹۱ ح۳۰۰ نحوه و راجع كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۵۲۹.
- ↑
كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۲۲ ح۲۲۳۸، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۳۱۳ ح۱۰۷۵، علل الشرائع: ص۴۵۲ ح۱ كلاهما عن الإمام الكاظم عليهالسلام عنه صلی الله عليه وآله و «تغیب» بدل «تزول»، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۱۷۸ ح۷ و راجع المعجم الأوسط: ج۶ ص۱۹۳ ح۶۱۶۵.
- ↑
السنن الكبرىٰ: ج۵ ص۶۷ ح۹۰۲۲، مسند ابن حنبل: ج۵ ص۱۶۸ ح۱۵۰۱۲ كلاهما عن جابر.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۳۳۷ ح۸، المحاسن: ج۱ ص۱۳۸ ح۱۸۰ كلاهما عن الإمام الباقر عليهالسلام، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۱۸۸ ح۲۰؛ الفردوس: ج۳ ص۶۱۴ ح۵۹۱۸ عن الإمام عليّ عليهالسلام عنه صلی الله عليه وآله.
- ↑
سنن ابن ماجة: ج۲ ص۹۷۴ ح۲۹۲۱ عن سهل بن سعد الساعدي، سنن الترمذي: ج۳ ص۱۸۹ ح۸۲۸، السنن الكبرىٰ: ج۵ ص۶۷ ح۹۰۱۹، كلاهما نحوه.
- ↑
كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۰۳ ح۲۱۴۰، وسائل الشیعة: ج۱۲ ص۳۷۹ ح۱۶۵۵۹.
- ↑ عوالي اللآلي: ج۴ ص۳۵ ح۱۲۱؛ تاریخ دمشق: ج۴۱ ص۳۷۸ عن مالك بن أنس نحوه.
- ↑ الخصال: ص۱۶۷ ح۲۱۹، علل الشرائع: ص۲۳۵ ح۴، المناقب لابن شهر آشوب: ج۴ ص۲۷۵، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۱۸۲ ح۱.
- ↑
كتاب الأُمّ: ج۲ ص۱۵۷.
- ↑ تهذیب الأحكام: ج۵ ص۹۲ ح۳۰۱ عن عمر بن یزید، وسائل الشیعة: ج۹ ص۵۳ ح۱۶۵۷۴ و راجع دعائم الإسلام: ج۱ ص۳۰۲.
- ↑
التاریخ الكبیر: ج۴ ص۱۵۰ ح۲۲۸۵ عن زید بن خالد الجهنيّ؛ كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۳۲۶ ح۲۵۸۵ عن الإمام عليّ عليهالسلام نحوه.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۳۳۶ ح۵، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۹۲ ح۱۱۰ عن الإمام الباقر و الإمام الصادق عليهما السلام و لیس فیه «بالتلبیة»، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۳۲۵ ح۲۵۷۹، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۱۸۷ ح۱۷.
- ↑
مسند ابن حنبل: ج۵ ص۵۶۵ ح۱۶۵۶۶، المعجم الكبیر: ج۷ ص۱۴۴ ح۶۶۳۸ نحوه؛ كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۳۲۵ ح۲۵۷۹ عن حریز من دون إسناد إلى أحدٍ من أهل البیت عليهمالسلام نحوه.
- ↑
الخصال: ص۲۲۵ ح۵۸ عن موسىٰ بن بكر عن الإمام الكاظم عليهالسلام، روضة الواعظین: ج۲ ص۳۲۶ ذیل ح۱۲۴۹، المواعظ العدديّة: ص۲۰۳، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۳۸۴ ح۳.
- ↑
تهذیب الأحكام: ج۵ ص۸۵ ح۲۸۱ عن عمر بن یزید، وسائل الشیعة: ج۹ ص۴۴ ح۱۶۵۴۰.
- ↑
كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۳۲۶ ح۲۵۸۰ عن أبي سعید المكاريّ، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۹۳ ح۳۰۳ نحوه.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۳۳۷ ح۷ عن أبي بصیر، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۹۳ ح۳۰۴.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۳۹۹ ح۳ عن الحلبي، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۹۴ ح۳۰۷.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۳۹۹ ح۱ عن معاویة بن عمّار، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۹۴ ح۳۰۹.
- ↑ المائدة: ۹۵ - ۹۶.
- ↑ القُفَّازَینِ: مثنّی قُفّاز _ بالضم و التشدید_: و هو شيء تلبسه نساء العرب في أیدیهنّ یغطّي الأصابع و الكفّ و الساعد من البرد، و یكون فیه قطن محشوّ (النهایة: ج۴ ص۹۰ «قفز»).
- ↑ صحیح البخاري: ج۲ ص۶۵۳ ح۱۷۴۱، سنن الترمذي: ج۳ ص۱۹۴ ح۸۳۳، سنن النسائي: ج۵ ص۱۳۳ كلاهما نحوه.
- ↑
تهذیب الأحكام: ج۵ ص۳۰۵ ح۱۰۳۹ عن معاویة بن عمّار، وسائل الشیعة: ج۱۲ ص۴۴۴ ح۱۶۷۳۱.
- ↑
گیاهى است که از برگهاى آن در رنگآمیزى و تهیّۀ رنگهاى آرایشى استفاده مىشود.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۳۸۱ ح۱ عن عبید اللّٰه بن عليّ الحلبيّ، وسائل الشیعة: ج۱۲ ص۴۱۵ ح۱۶۶۵۱.
- ↑
تهذیب الأحكام: ج۵ ص۳۰۰ ح۱۰۲۱ عن عمر بن یزید، وسائل الشیعة: ج۱۲ ص۴۱۶ ح۱۶۶۵۵.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۳۷۲ ح۱، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۳۳۰ ح۱۱۳۶ و لیس فیه «و لا یخطب»، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۱۷۴ ح۲۵؛ المصنّف لابن أبي شیبة: ج۴ ص۲۲۶ ح۶ عن الإمام عليّ عليهالسلام و لیس فیه «ولا یخطب و لا یشهد النكاح».
- ↑
الكافي: ج۴ ص۳۵۶ ح۱ عن حریز، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۳۰۲ ح۱۰۲۹، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۳۴۷ ح۲۶۴۹ و فیهما صدره إلی «الزینة»، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۱۶۸ ح۷.
- ↑
أضحِ لمن أحرمت له: أي اظهَر و اعتزِلِ الكنّ و الظّلّ، یقال ضَحَیتُ للشمس: إذا برزتَ لها و ظهرتَ (النهایة: ج۳ ص۱۷۷ «ضحا»).
- ↑ الكافي: ج۴ ص۳۵۰ ح۲، وسائل الشیعة: ج۱۲ ص۵۱۸ ح۱۶۹۶۳.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۳۴۱ ح۱۳، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۶۶ ح۲۱۴، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۳۳۶ ح۲۶۰۲، بحار الأنوار: ج۸۱ ص۳۳۰.
- ↑ الكافي: ج۴ ص۳۶۶ ح۴، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۳۸۶ ح۱۳۴۸.
- ↑ فیض کاشانی رحمه الله میگوید: «شاید این مخفّف "اسعاد" به معناى کمک کردن است، چنان که در تعبیر "سعدیک" گفته مىشود. گویى شخص با این پاسخ خود، به کمک برادرش که او را صدا کرده، فرا مىخواند». در مرآة العقول میگوید: «این نیز بر کراهت حمل مىشود».
- ↑
الكافي: ج۴ ص۳۶۶ ح۳، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۳۸۶ ح۱۳۵۰.
- ↑
الاحتباء: ضمّ الساقین إلى البطن بالثوب أو الیدین (مجمع البحرین: ج۱ ص۳۵۶ «حبا»).
- ↑
الكافي: ج۴ ص۳۶۶ ح۸ عن حمّاد بن عثمان، علل الشرائع: ص۴۴۶ ح۱، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۱۹۸ ح۲۱۳۱ من دون إسناد إلى أحدٍ من أهل البیت عليهمالسلام.
- ↑
احتباء: نوعى نشستن که دو ساق پاها را به وسیلۀ جامه یا دستها به شکم بچسبانند، چُمباتمه.
- ↑
یعنى احتبا براى مُحرِم، چه در مسجد الحرام و چه بیرون از آن، کراهت دارد. نیز احتبا در مسجد الحرام، چه براى مُحرم و چه غیر مُحرم کراهت دارد، چنان که در روایت دیگر آمده است که براى مرد روا نیست رو به روی کعبه احتبا کند (ر. ک: الکافى: ح۳۷۳۵). نتیجه این که احتبا براى مُحرم در داخل مسجد الحرام کراهت بیشترى دارد. (مترجم)
- ↑
الكافي: ج۴ ص۳۶۷ ح۱۰، وسائل الشیعة: ج۱۲ ص۵۶۴ ح۱۷۰۹۲.
- ↑ الطواف: هو أحد واجبات الحجّ، و یجب أن یكون لسبعة أشواط، و الابتداء فیه بالحجر الأسود و الختم به، و كونه على الیسار؛ بأن تكون الكعبة المعظّمة حال الطواف على یساره، و إدخال حِجْر إسماعیل عليهالسلام فیه، و عدم الخروج عن المقدار المحدّد. و یشترط فیه: النيّة، و الموالاة، و الخِتان للرجال، و الطهارة من الحدث و الخبث، و ستر العورة (راجع تحریر الوسیلة: ج۱ ص۴۳ «واجبات الطواف»).
- ↑ طواف، از واجبات حج است و واجب است که هفت دور انجام شود و از حجر الأسود، شروع و در همان نقطه تمام شود. کعبه، در حال طواف، در سمت چپ، و حجر اسماعیل علیهالسلام داخل در طواف قرار مىگیرد. طواف نباید از حدّ تعیین شده، خارج باشد. در طواف، اینها شرط است: نیّت، پى در پى بودن، ختنه بودن مردان، طهارت از حَدَث و خَبَث و سِتر عورت.
- ↑
في بعض النسخ و الوافي: «فعاجِلَةٌ... فآجِلَةٌ».
- ↑
الكافي: ج۴ ص۴۱۲ ح۳ عن الإمام الكاظم عليهالسلام، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۰۶ ح۲۱۵۲ و فیه «في خبر» و فیه صدره إلی «عن لسانه» نحوه.
- ↑
جامع الأحادیث للقمّي: ص۸۵، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۲۰۶ ح۲۰.
- ↑
تاریخ بغداد: ج۵ ص۳۶۹ الرقم۲۸۹۵ عن عائشة، مسند أبي یعلى: ج۴ ص۳۳۰ ح۴۵۸۹؛ عوالي اللآلي: ج۱ ص۹۶ ح۸.
- ↑
المعجم الكبیر: ج۱۱ ص۱۰۲ ح۱۱۲۴۸ عن ابن عبّاس؛ الكافي: ج۴ ص۲۴۰ ح۲ عن معاویة بن عمّار عن الإمام الصادق عليهالسلام، المحاسن: ج۱ ص۱۴۵ ح۱۹۹ عن الإمام الصادق عن الإمام عليّ عليهما السلام و كلاهما نحوه.
- ↑
السنن الكبرىٰ: ج۵ ص۱۷۸ ح۹۴۲۹ عن ابن عمر، مسند الطیالسي: ص۲۵۸ ح۱۹۰۰.
- ↑
سنن ابن ماجة: ج۲ ص۹۸۶ ح۲۹۵۷ عن أبي هریرة و راجع المعجم الكبیر: ج۲۰ ص۳۶۰ ح۸۴۵.
- ↑
دعائم الإسلام: ج۱ ص۳۱۲، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۲۰۹ ح۱۴.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۴۱۱ ح۲ عن إسحاق بن عمّار، وسائل الشیعة: ج۱۳ ص۳۰۳ ح۱۷۸۰۳.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۲۴۰ ح۳ عن أبي عبد اللّٰه الخزّاز، وسائل الشیعة: ج۱۳ ص۲۶۳ ح۱۷۷۰۱.
- ↑
در مرآة العقول میگوید: «کلمۀ "أو" در جملۀ "أو حبسه عنها عذر"، یا به معناى "واو" و براى عطف است، یا الفِ آن را نسخهنویسان افزودهاند. احتمال دورى هم مىرود که منظور از "اشتیاق دل" جایى است که شخص به رغمِ نبود عذر، طواف کعبه را ترک مىکند. در این صورت، جملۀ "أو حبسه" در سخن امام علیهالسلام صورت سوم است».
- ↑
دعائم الإسلام: ج۱ ص۳۱۲، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۲۰۹ ح۱۵.
- ↑
مسند ابن حنبل: ج۵ ص۲۵۶ ح۱۵۴۲۳، المصنّف لعبد الرزّاق: ج۵ ص۴۹۶ ح۹۷۸۸، اُسد الغابة: ج۶ ص۴۱۴ الرقم ۶۶۱۲ نحوه، و راجع عوالي اللآلي: ج۱ ص۲۱۴ ح۷۰.
- ↑
المستدرك على الصحیحین: ج۱ ص۶۳۰ ح۱۶۸۶ عن ابن عبّاس، سنن الترمذي: ج۳ ص۲۹۳ ح۹۶۰ نحوه، سنن الدارمي: ج۱ ص۴۷۲ ح۱۷۹۱.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۴۱۳ ح۱، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۱۰۹ ح۳۵۲.
- ↑ الكافي: ج۴ ص۴۲۷ ح۳، وسائل الشیعة: ج۹ ص۴۶۵ ح۱۸۰۷۴.
- ↑ علّامه مجلسی مىگوید: «شاید بر سجدۀ مستحب یا حال تقیّه حمل شود. در الدروس گفته است: در طواف، قرائت از ذکر افضل است و اگر در حالى که طواف مىکند به سجده رسید، با سر خود به کعبه اشاره مىکند. این را کلینى از امام صادق علیهالسلام روایت کرده است» (مرآة العقول: ج۱۸ ص۵۷. ر. ک: الدروس: ج۱ ص۴۰۸).
- ↑
یخبّ: یرمل؛ من الخَبَب، و هو نَوعٌ من العَدْوِ مثل الرَّمَل [رَمَلَ یرمُلُ: إذا أسرعَ في المشي و هزّ منکبیه] (النهایة: ج۲ ص۳ «خبب»و ص۲۶۵ «رمل»).
- ↑
صحیح البخاري: ج۲ ص۵۸۱ ح۱۵۲۶، سنن النسائي: ج۵ ص۲۲۹، السنن الكبرىٰ: ج۵ ص۱۱۹ ح۹۲۱۷.
- ↑
سنن الترمذي: ج۳ ص۲۱۱ ح۸۵۶، سنن النسائي: ج۵ ص۲۲۸، المعجم الأوسط: ج۲ ص۱۸۵ ح۱۶۶۱.
- ↑ صحیح مسلم: ج۲ ص۹۲۱ ح۲۳۷، صحیح ابن حبّان: ج۹ ص۱۵۴ ح۳۸۴۵، السنن الكبرىٰ: ج۵ ص۱۶۳ ح۹۳۷۸.
- ↑ قرب الإسناد: ص۳۹ ح۱۲۷، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۲۱۳ ح۱ و راجع تهذیب الأحكام: ج۳ ص۹۴ ح۲۵۴.
- ↑
قرب الإسناد: ص۳۱۶ ح۱۲۲۶، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۱۹۴ ح۱.
- ↑
قال المجلسي رحمه الله: أي لا تبالغ في كثرته بحیث تملّه (مرآة العقول: ج۱۸ ص۶۰).
- ↑
الكافي: ج۴ ص۴۲۹ ح۱۰، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۵۲۲ ح۳۱۲۲.
- ↑
عوالي اللآلي: ج۳ ص۱۶۵ ح۵۹.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۴۱۲ ح۳ عن ابن القدّاح و ص۴۳۰ ح۱۷ نحوه، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۰۷ ح۲۱۵۶ من دون إسناد إلى أحدٍ من أهل البیت عليهمالسلام.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۴۲۷ ح۱، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۵۲۵ ح۳۱۳۲ نحوه.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۴۲۸ ح۵، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۴۱۱ ح۲۸۴۱، الخصال: ص۴۴۹ ح۵۳ نحوه، بحار الأنوار: ج۱۶ ص۲۷۴ ح۱۰۵.
- ↑
الجِعرانة: هو موضع قریب من مكّة، و هي في الحِلّ، و میقات للإحرام، و هي بستکین العین و التخفیف، و قد تُکسر العین و تُشَدّد الراء (النهایة: ج۱ ص۲۷۶ «جعر»).
- ↑ الكافي: ج۴ ص۳۰۰ ح۵، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۴۶ ح۱۳۷.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۴۲۹ ح۱۴ عن معاویة بن عمّار، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۱۳۵ ح۴۴۵، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۴۱۱ ح۲۸۴۰، بحار الأنوار: ج۵۸ ص۳۷۹ ح۱۳.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۴۰۴ ح۲ عن عبد الرحمان بن الحجّاج، وسائل الشیعة: ج۱۳ ص۳۲۵ ح۱۷۸۵۵.
- ↑
المستدرك على الصحیحین: ج۱ ص۶۲۵ ح۱۶۷۱، صحیح ابن خزیمة: ج۴ ص۲۱۳ ح۲۷۱۳، السنن الكبرىٰ: ج۵ ص۱۲۰ ح۹۲۲۱.
- ↑
سنن ابن ماجة: ج۲ ص۹۸۲ ح۲۹۴۵، المنتخب من مسند عبد بن حمید: ص۲۴۵ ح۷۶۰.
- ↑
مسند أبي یعلى: ج۵ ص۳۱۳ ح۵۷۸۵، سنن النسائي: ج۵ ص۲۳ نحوه.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۴۰۵ ح۴، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۱۰۴ ح۳۳۷ نحوه.
- ↑ دعائم الإسلام: ج۱ ص۲۹۳، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۴۸ ح۳۸.
- ↑ علل الشرائع: ص۴۲۶ ح۸ عن عبد الرحمن بن كثیر الهاشمي، الأمالي للطوسي: ص۴۷۷ ح۱۰۴۱ نحوه، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۲۲۱ ح۱۲؛ المستدرك علی الصحیحین: ج۱ ص۶۲۸ ح۱۶۸۲ عن أبي سعید الخدري نحوه و راجع المسائل العكبریة (المطبوعة في مصنّفات الشیخ المفید ج۶): ص۱۰۵.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۱۸۴ ح۲، المحاسن: ج۲ ص۵۵ ح۱۱۶۴، تفسیر العيّاشي: ج۲ ص۱۷۲ح ۱۶۴۹ كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۴۳ ح۲۹.
- ↑
کنایه از حفظ آن است.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۱۸۴ ح۱ عن معاویة بن عمّار، علل الشرائع: ص۴۲۴ ح۲، عیون أخبار الرضا عليهالسلام: ج۲ ص۹۱ ح۱ كلاهما عن الإمام الرضا عليهالسلام نحوه، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۲۱۹ ح۶.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۴۰۴ ح۱، وسائل الشیعة: ج۱۳ ص۳۲۴ ح۱۷۸۵۱.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۴۰۶ ح۱۰، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۱۰۳ ح۳۳۲.
- ↑
در مرآة العقول میگوید: «شاید مقصود سؤال کننده این است که وى از رکن گذشته و به درِ خانه رسیده؛ امّا دستش را به حجر الأسود دراز مىکند. امام علیهالسلام هم پاسخ داد که وقتى رکن را استلام کند، جایز است. یا مقصود او این است که آیا استلام حجر الأسود به این شکل کفایت مىکند؟ و امام علیهالسلام پاسخ داد وقتى دست او به هر جزئى از حجر الأسود برسد، کافى است و لازم نیست مقابل آن باشد. احتمال نخست، روشنتر است».
- ↑
الكافي: ج۴ ص۱۸۶ ح۳ عن بكیر بن أعین، علل الشرائع: ص۴۳۱، مختصر بصائر الدرجات: ص۲۲۲ نحوه، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۲۲۴ ح۱۹.
- ↑ الكافي: ج۴ ص۴۰۷ ح۴، وسائل الشیعة: ج۱۳ ص۳۳۶.
- ↑ في الطبعة التي بأیدینا «الكریم»، و ما أثبتناه من بحار الأنوار.
- ↑ العُدد القويّة: ص۳۵ ح۲۷، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۱۹۷ ح۱۳ نقلاً عن كشف الغمّة، ولم نجدها في الطبعة التي بأیدینا.
- ↑ السَّیحُ: الذهاب في الأرض للعبادة و الترهّب (اُنظر: النهایة: ج٢ ص۴٣٢ «سیح»). و في تهذیب الأحكام و الوافي: «سُبْحَتي».
- ↑ الكافي: ج۴ ص۴۰۲ ح۱ عن معاویة بن عمّار، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۱۰۱ ح۳۲۹.
- ↑ جِبت، هر معبودى جز خدا است. لات و عزّا، نام بتهاى مشرکان است.
- ↑ در تهذیب الأحکام به جای «سفر»، «تسبیحگویی» آمده است.
- ↑
مسند ابن حنبل: ج۱ ص۶۹ ح۱۹۰ عن عمربن الخطّاب، السنن الكبرى: ج۵ ص۱۳۰ ح۹۲۶۲، تاریخ أصبهان: ج۲ ص۶۴ الرقم۱۰۹۶ كلاهما نحوه.
- ↑
في هامش المصدر: هکذا هو في معظم النسخ: «یضرب» بالباء. و في بعضها: «یُصرف» بالصاد المهملة و الفاء، و کلاهما صحیح.
- ↑
صحیح مسلم: ج۲ ص۹۲۷ ح۲۵۶، أخبار مكّة للأزرقي: ج۱ ص۳۳۳ نحوه، السیرة النبويّة لابن كثیر: ج۴ ص۳۱۶ ح۱۳.
- ↑
المِحجَنُ - وِزانُ مِقوَدٍ -: خَشَبَةٌ فى طَرِفِها اعوجاجٌ مثلُ الصَّولَجانِ. قال ابن دُرَیدٍ: كُلُّ عُودٍ مَعْطوفِ الرَّأسِ فهو مِحجَنٌ، و الجَمعُ المَحاجِن (المصباح المنیر: ص۱۲۳ «حجن»).
- ↑
صحیح مسلم: ج۲ ص۹۲۷ ح۲۵۷، سنن أبي داوود: ج۲ ص۱۷۶ ح۱۸۷۹، سنن ابن ماجة: ج۲ ص۹۸۳ ح۲۹۴۹.
- ↑
السنن الكبرىٰ: ج۵ ص۱۲۸ ح۹۲۵۱، مسند الطیالسی: ص۲۵ ح۱۷۸.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۴۰۴ ح۱ عن معاویة بن عمّار، وسائل الشیعة: ج۱۳ ص۳۲۵ ح۱۷۸۵۳ و راجع تهذیب الأحكام: ج۵ ص۳۹۹ ح۳۳.
- ↑ الكافي: ج۴ ص۴۰۵ ح۳، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۱۰۳ ح۳۳۳.
- ↑ الكافي: ج۴ ص۴۰۹ ح۱۷، وسائل الشیعة: ج۱۳ ص۳۲۷ ح۱۷۸۶۰.
- ↑ الكافي: ج۴ ص۴۰۴ ح۲، وسائل الشیعة: ج۱۳ ص۳۲۵ ح۱۷۸۵۵.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۴۰۵ ح۶، وسائل الشیعة: ج۱۳ ص۳۲۶ ح۱۷۸۵۹.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۴۰۵ ح۷، وسائل الشیعة: ج۱۳ ص۳۲۶ ح۱۷۸۵۷.
- ↑
الكافي: ج۱ ص۳۳۱ ح۷، الإرشاد: ج۲ ص۳۵۲، المستجاد من كتاب المستجاد من کتاب الإرشاد (المطبوعة في مجموعة نفیسة في تاریخ الأئمّة): ص۲۴۰ كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۵۲ ص۶۰ ح۴۶.
- ↑ مسند ابن حنبل: ج۵ ص۲۵۱ ح۱۵۳۹۹، المستدرك على الصحیحین: ج۲ ص۳۰۴ ح۳۰۹۸، السنن الكبرىٰ: ج۵ ص۱۳۷ ح۹۲۹۰ نحوه.
- ↑ كنز العمّال: ج۵ ص۱۷۲ ح۱۲۵۰۴ نقلاً عن الدیلميّ.
- ↑ شعب الإیمان: ج۳ ص۴۵۳ ح۴۰۴۴.
- ↑ الخُلَّب: السَّحاب الذي يُرعِد و يُبرِق و لا مطر فیه (تاج العروس: ج۱ ص۴۷۲ «خلب»).
- ↑ أخبار مكّة للأزرقي: ج۱ ص۳۴۰ ورواه أیضاً عن حجّاج بن الفرافصة عن الإمام عليّ عليهالسلام بزیادة «بِاسم اللّٰه و اللّٰه أكبر، و السلام على رسول اللّٰه و رحمة اللّٰه و بركاته» في أوّله.
- ↑ أخبار مكّة للأزرقي: ج۱ ص۳۴۱.
- ↑ مقصود، مردى است که در سورۀ یس (آیۀ ۲۰ - ۲۷) از او یاد شده است. او مؤمنى در میان کافران بود و آنان را به پیروى از پیامبران دعوت میکرد. در کتابهای حدیث و تفسیر، از او با نام «حبیب نجّار» یاد شده است.
- ↑ طُلل الماء: أي ظهره (مجمع البحرین: ج۵ ص۴۱۲ «طلل»).
- ↑ جَدَد الأرض: وجه الأرض (النهایة: ج۱ ص۲۴۶«جدد»).
- ↑ الكافي: ج۴ ص۴۰۶ ح۱ عن معاویة بن عمّار، وسائل الشیعة: ج۱۳ ص۳۳۳ ح۱۷۸۷۶ و راجع تهذیب الأحكام: ج۵ ص۱۰۴ ح۳۳۹.
- ↑ الكافي: ج۴ ص۴۰۷ ح۵ عن عمر بن عاصم، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۱۰۵ ح۳۴۰.
- ↑ الكافي: ج۴ ص۴۱۰ ح۳ عن عبداللّه بن سنان، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۱۰۷ ح۳۴۷.
- ↑
مجلسى رحمه الله میگوید: «مُتَعَوَّذ، نام دیگر مکان "ملتزَم" است و چون در آن محل، از آتش دوزخ به خدا پناه برده میشود، به آن، متعوَّذ (جایگاه پناه بردن) گفتهاند. "مُستجار" هم به آن گفتهاند؛ چون در آن محل، از عذاب، پناهندگى خواسته میشود» (مرآة العقول: ج۱۸ ص۲۷ ح۳).
- ↑ تهذیب الأحكام: ج۵ ص۱۰۴ ح۳۳۹ عن أبي بصیر، وسائل الشیعة: ج۱۳ ص۳۴۸ ح۱۷۹۱۸ و راجع الكافي: ج۴ ص۴۱۱ ح۵.
- ↑ الكافي: ج۴ ص۴۰۷ ح۳، وسائل الشیعة: ج۱۳ ص۳۳۶ ح۱۷۸۸۳.
- ↑ یعنى: چه دعایى بهتر از صلوات بر محمّد و خاندان محمّد؟! دعایى که تو توفیق آن را یافتى، از دعاهاى دیگران بهتر و برتر است.
- ↑ عیون أخبار الرضا عليهالسلام: ج۲ ص۱۶ ح۳۷، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۱۹۵ ح۴ و راجع تهذیب الأحكام: ج۳ ص۹۵ ح۲۵۷.
- ↑ یجب بعد الطواف صلاة ركعتین له، و كیفيّتها كصلاة الصبح، إلّا أنّه جاز فیها الإجهار بالقراءة و الإخفات. و یجب أن تكون الصلاة عند مقام إبراهیم عليهالسلام، و الأحوط كونها خلفه، و لو تعذّر للازدحام أتى بها عنده من الیمین و الیسار (راجع تحریر الوسیلة: ج۱ ص۴۳۶).
- ↑ پس از طواف، خواندن دو رکعت نماز، همانند نماز صبح، واجب است، جز این که بلند و آهسته خواندن آن، هر دو جایز است. واجب است این نماز در کنار مقام ابراهیم علیهالسلام خوانده شود و احتیاط، این است که پشت آن به جا آورده شود، و اگر به جهت ازدحام جمعیت، اقامۀ نماز در پشت مقام ممکن نیست، در سمت راست و چپ آن خوانده شود.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۴۲۴ ح۸ عن زرارة، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۱۳۷ ح۴۵۲.
- ↑
و یمکن ضبطها: «إماماً» أیضاً، کما في بعض المصادر.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۴۲۳ ح۱ عن معاویة بن عمّار، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۱۳۶ ح۴۵۰.
- ↑ تهذیب الأحكام: ج۵ ص۱۴۳ ح۴۷۵ عن معاویة بن عمّار، وسائل الشیعة: ج۱۳ ص۴۳۹ ح۱۸۱۶۲.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۴۲۳ ح۲، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۱۴۰ ح۴۶۴ بزیادة «لكثرة الناس» في آخره.
- ↑
در نقل دیگر، اضافه دارد: «به خاطر انبوهىِ جمعیت».
- ↑ ربیع الأبرار: ج۲ ص۱۴۹ و راجع تاریخ دمشق: ج۴۱ ص۳۸۰.
- ↑ الكافي: ج۴ ص۴٣٠ ح١، تهذیب الأحكام: ج۵ ص١۴۴ ح۴٧۶.
- ↑ یجب بعد ركعتَي الطواف السعي بین الصفا و المروة، و یجب أن یكون سبعة أشواط، و یجب البدأة بالصفا و الختم بالمروة (راجع: تحریر الوسیلة: ج۱ ص۴۰۱).
- ↑ پس از به جا آوردن دو رکعت نماز طواف، سعى بین صفا و مروه واجب مىشود و هفت دور [رفت و برگشت]، در آن شرط است و واجب است که از صفا آغاز شود و در مروه پایان پذیرد.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۴۳۴ ح۳ عن أبي بصیر، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۱۹۶ ح۲۱۲۴ عن الإمام الكاظم عليهالسلام، علل الشرائع: ص۴۳۳ ح۲، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۴۵ ح۳۴.
- ↑
ظاهراً مقصود از «مسعىٰ» در این روایت، چنان که مجلسىِ اوّل نیز گفته، آن قسمتى است که هروله (با شتاب رفتن) در آن مستحب است و این با علّت خوار شدن جبّاران، که در روایت آمده، سازگارى بیشترى دارد. در عین حال احتمال دارد مقصود، همۀ مسعىٰ باشد.
- ↑ البقرة: ۱۵۸.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۴۳۴ ح۵ و ح۳ نحوه، وسائل الشیعة: ج۱۳ ص۴۶۸ ح۱۸۲۲۵.
- ↑
علل الشرائع: ص۴۳۲ ح۱ عن معاویة بن عمّار، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۲۳۴ ح۴.
- ↑
قرب الإسناد: ص۲۳۷ ح۹۳۲، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۳۹ ح۱۹.
- ↑
كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۴ ص۳۶۴ ح۵۷۶۲ عن أنس بن محمّد عن أبیه عن الإمام الصادق عن آبائه عليهمالسلام، الخصال: ص۵۱۱ ح۲، مكارم الأخلاق: ج۲ ص۳۲۸ ح۲۶۵۶ كلاهما عن الإمام الصادق عن آبائه عليهمالسلام عنه صلی الله عليه وآله، بحار الأنوار: ج۷۷ ص۵۴ ح۳.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۴۳۷ ح۲، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۱۵۵ ح۵۱۲، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۴۱۶ ح۲۸۵۱ نحوه.
- ↑ الكافي: ج۴ ص۴۳۱ ح۱، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۱۴۵ ح۴۸۱ و راجع سنن الترمذي: ج۵ ص۲۰۸ ح۲۹۶۵.
- ↑ الموطّأ: ج۱ ص۳۷۲ ح۱۲۷، سنن النسائي: ج۵ ص۲۴۰، مسند ابن حنبل: ج۵ ص۱۹۸ ح۱۵۱۷۳ و راجع الكافي: ج۴ ص۴۳۲ ح۲.
- ↑ صحیح مسلم: ج۲ ص۸۸۶ ح۱۴۷، سنن الترمذي: ج۳ ص۲۱۶ ح۸۶۲، السنن الكبرىٰ: ج۵ ص۱۵۱ ح۹۳۳۷ كلاهما نحوه.
- ↑ الكافي: ج۴ ص۴۳۲ ح۵، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۱۴۷ ح۴۸۲.
- ↑ الكافي: ج۴ ص۴٣٢ ح٣.
- ↑ الكافي: ج۴ ص۴٣٢ ح٢.
- ↑ الكافي: ج۴ ص۴٣۵ ح۶، تهذیب الأحكام: ج۵ ص١۴٨ ح۴٨٧.
- ↑ الكافي: ج۴ ص۴۳۳ ح۹، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۱۴۸ ح۴۸۶.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۴۳۳ ح۶، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۰۹ ح۲۱۶۹ من دون إسناد إلى أحدٍ من أهل البیت عليهمالسلام و راجع تهذیب الأحكام: ج۵ ص۱۴۷ ح۴۸۳.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۴۳۷ ح۴ عن عبد الرحمان بن أبي عبد اللّه، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۴۱۷ ح۲۸۵۴.
- ↑
تهذیب الأحكام: ج۵ ص۱۹ ح۵۶ عن معاویة بن عمّار عن الإمام الصادق عن آبائه عليهمالسلام، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۰۸ ح۲۱۶۷ من دون إسناد إلى أحدٍ من أهل البیت عليهمالسلام.
- ↑
أي تُقبل شفاعتهم بإیجاب اللّه تعالى على نفسه في حقّه (روضة المتّقین: ج۴ ص۵۷).
- ↑
كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۰۸ ح۲۱۶۸، وسائل الشیعة: ج۱۳ ص۴۶۹ ح۱۸۲۳۰.
- ↑
تهذیب الأحكام: ج۵ ص۲۰ ح۵۷ عن محمّد بن قیس، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۰۳ ح۲۱۳۸، المحاسن: ج۱ ص۱۳۹ ح۱۸۳ كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۵ ح۳.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۴۳۹ ح۱ عن معاویة بن عمّار، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۱۵۷ ح۵۲۱، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۳۷۵ ح۲۷۴۱.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۵۰۳ ح۱۱، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۲۴۴ ح۸۲۴،كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۱ ص۲۹۸ ذیل ح۹۰۸ و فیه «و روی» نحوه.
- ↑
تهذیب الأحكام: ج۵ ص۱۵۷ ح۵۲۲ عن عبد اللّٰه بن سنان، وسائل الشیعة: ج۱۳ ص۵۰۵ ح۱۸۳۱۸.
- ↑
تهذیب الأحكام: ج۵ ص۷۲ ح۲۳۹ عن عبد الصمد بن بشیر، وسائل الشیعة: ج۱۱ ص۲۴۱ ح۱۴۶۸۵ و راجع مختصر بصائر الدرجات: ص۸۵.
- ↑
تفسیر القمّي: ج۱ ص۴۴ عن أبان بن عثمان، وسائل الشیعة: ج۱۱ ص۲۳۶ ح۱۴۶۷۷.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۲۹۵ ح۲ عن أبي بصیر، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۳۶ ح۱۰۵.
- ↑
مختصر بصائر الدرجات: ص۸۶ عن المفضّل بن عمر، بحار الأنوار: ج۲۴ ص۲۹۵.
- ↑ الكافي: ج۴ ص۴۵۴ ح۲ عن أبي بصیر، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۱۶۸ ح۵۵۹.
- ↑ یجب بعد الإحرام بالحجّ الوقوف بعرفات من زوال الیوم التاسع من ذي الحجّة إلى الغروب الشرعيّ لذلك الیوم (راجع: تحریر الوسیلة: ج۱ ص۴۴۰).
- ↑ یخرج الناس من مكّة إلى عرفات یوم الترویة، و هو الیوم الثامن من ذي الحجّة. و أفضل ذلك بعد صلاة الظهر، و لهم أن یخرجوا غدوة و عشيّة إلى اللیل، و لا بأس أن یخرجوا قبل یوم الترویة (راجع تحریر الوسیلة: ج۱ ص۴۴۰).
- ↑ علل الشرائع: ص۴۳۵ ح۱، المحاسن: ج۲ ص۶۵ ح۱۱۸۲، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۲۵۴ ح۱۹.
- ↑
ترویه: به روز هشتم ذى حجّه گفته میشود و به معناى سیراب شدن و آب برداشتن است.
- ↑
المحاسن: ج۲ ص۶۵ ح۱۱۸۱ عن معاویة بن عمّار، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۴۴ ح۳۲.
- ↑
مُزدَلفه، به معناى محلّ نزديک شدن است.
- ↑
تهذیب الأحكام: ج۵ ص۱۷۷ ح۵۹۴، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۴۶۳ ح۲۹۷۷.
- ↑
تهذیب الأحكام: ج۵ ص۱۶۹ ح۵۶۱ عن عمر بن یزید، وسائل الشیعة: ج۱۰ ص۴ ح۱۸۳۵۳.
- ↑
تهذیب الأحكام: ج۵ ص۱۷۷ ح۵۹۲ عن جمیل بن درّاج، الكافي: ج۴ ص۴۶۰ ح۲ نحوه، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۴۶۲ ح۲۹۷۶.
- ↑
في بعض النسخ «الروحاء»، و في نسخ التهذیب و الفقیه «الرقطاء». و لا توجد الرفضاء في اللغة و لا في معجم البلدان، و في کتاب من لا یحضره الفقیه: (ج ۲ ص۵۳۸) «... فإذا بلغت الرقطاء دون الردم، وهو ملتقى الطریقین».
- ↑
الردم: موضع بمكّة، و هو المَدْعیٰ، و لعلّه ردم بنی جمح (معجم البلدان: ج۳ ص۴۰).
- ↑
الأبطح: هو المحصَّب بین منى و مكّة، و هو إلى منى أقرب (معجم البلدان: ج۱ ص۷۴).
- ↑
الكافي: ج۴ ص۴۵۴ ح۱ عن معاویة بن عمّار، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۱۶۷ ح۵۵۷.
- ↑
مانع و سدّى بود كه براى جلوگيرى از ورود سيل به مسجد الحرام، ايجاد كرده بودند.
- ↑ الكافي: ج۴ ص۴۶۰ ح۴ عن معاویة بن عمّار، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۱۷۷ ح۵۹۵.
- ↑ الكافي: ج۴ ص۴۶۱ ح۱ عن معاویة بن عمّار، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۱۷۸ ح۵۹۶.
- ↑
علل الشرائع: ص۴۳۶ ح۱، المحاسن: ج۲ ص۶۴ ح۱۱۷۹ نحوه، بحار الأنوار: ج۱۲ ص۱۰۸ ح۲۷.
- ↑
در نقل ديگرى آمده است: «اعتراف كن و بشناس».
- ↑
مسند ابن حنبل: ج۲ ص۶۹۲ ح۷۱۱۱ عن عبد اللّٰه بن عمرو؛ المحاسن: ج۱ ص۱۴۰ ح۱۳۳ عن معاویة بن عمّار عن الإمام الصادق عن الإمام زین العابدین عليهما السلام، النوادر للأشعري: ص۱۳۹ ح۳۵۸ عن الإمام زین العابدین عليهالسلام و كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۲۵۴ ح۲۳.
- ↑
در نقل دیگرى، اضافه دارد: «غبارآلود، از هر راه دور. شما را گواه مىگیرم که آنان را آمرزیدم».
- ↑
مسند أبي یعلىٰ: ج۴ ص۱۴۷ ح۴۰۹۲ عن أنس؛ مجمع البیان: ج۷ ص۱۲۹ عن أنس نحوه.
- ↑
صحیح مسلم: ج۲ ص۹۸۳ ح۴۳۶ عن عائشة، السنن الكبرىٰ للنسائي: ج۲ ص۴۲۰ ح۳۹۹۶، المستدرك على الصحیحین: ج۱ ص۶۳۶ ح۱۷۰۵.
- ↑
البقرة: ۲۰۳.
- ↑
سنن الترمذي: ج۵ ص۲۱۴ ح۲۹۷۵ عبد الرحمان بن یعمر، السنن الكبرىٰ للنسائي: ج۲ ص۴۲۴ ح۴۰۱۲.
- ↑
سنن الترمذي: ج۳ ص۲۳۷ ح۸۸۹، سنن أبي داوود: ج۲ ص۱۹۶ ح۱۹۴۹، السنن الكبرىٰ: ج۵ ص۲۸۲ ح۹۸۱۲ كلاهما نحوه.
- ↑
عُرَنة: وادٍ بحذاء عرفات (معجم البلدان: ج۴ ص۱۱۱).
- ↑
الموطّأ: ج۱ ص۳۸۸ ح۱۶۶ عن جابر، سنن ابن ماجة: ج۲ ص۱۰۰۲ ح۳۰۱۲ فیه «عوفة» بدل «عرنة»، السنن الكبرىٰ: ج۵ ص۱۸۶ ح۹۴۵۹.
- ↑
نام محلّى در عرفات است.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۴۶۳ ح۱ عن مسمع، وسائل الشیعة: ج۱۰ ص۱۳ ح۱۸۳۹۰.
- ↑
قال المجلسي رحمه الله: یدلّ على استحباب الوقوف في میسرة الجبل، و المراد به میسرته بالإضافة إلى القادم من مكّة كما ذكره الأصحاب (مرآة العقول: ج۱۸ ص۱۲۱).
- ↑
قال المجلسي رحمه الله: أي لا ترتفع الجبال، و المشهور الكراهة، و نقل عن ابن البرّاج و ابن إدریس أنّهما حرّما الوقوف على الجبل إلّا لضرورة، و مع الضرورة - كالزحام و شبهه - تنتفي الكراهة و التحریم إجماعاً (مرآة العقول: ج۱۸ ص۱۲۱).
- ↑
الأراك - بالفتح و آخره كاف -: و هو وادي الأراك، قرب مكّة، و لا خلاف في أنّه من حدود عرفة و لیس بداخل فیها (و راجع معجم البلدان: ج۱ ص۱۳۵، مرآة العقول: ج۱۸ ص۱۲۰).
- ↑
الكافي: ج۴ ص۴۶۳ ح۴ عن معاویة بن عمّار، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۱۸۰ ح۶۰۴ نحوه.
- ↑
وادى اراک، نزدیک مکّه و در مرز عرفات است و جزو آن نیست.
- ↑
دعائم الإسلام: ج۱ ص۳۲۰، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۲۴۸ ح۹.
- ↑ تهذیب الأحكام: ج۵ ص۴۷۹ ح۱۶۹۷، وسائل الشیعة: ج۱۰ ص۱۸ ح۱۸۴۰۰.
- ↑
گویا براى شمارش نمازها آورده باشند.
- ↑
كنز الفوائد: ج۲ ص۸۱، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۴۴۸ ح۱۵۶۵ نحوه و راجع الكافي: ج۴ ص۲۲۴ ح۱.
- ↑
دعائم الإسلام: ج۱ ص۳۲۰، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۲۴۸ ح۹.
- ↑ تهذیب الأحكام: ج۵ ص۱۸۴ ح۶۱۴، وسائل الشیعة: ج۱۰ ص۱۹ ح۱۸۴۰۲.
- ↑
الإقبال: ج۲ ص۷۳، بحار الأنوار: ج۹۸ ص۲۱۵ ح۳.
- ↑
یقال: أخذتُ الشيءَ برُمَّتِهِ و بِزَغبَرِهِ و بجُملَته؛ أي أخذته کُلَّه لم أدَع منه شیئاً. و الرُّمَّة: قطعة حبلٍ یُشَدُّ بها الأسیر أو القاتل إذا قیدَ للقتل. و الرُّمَّة: الجبهَة. (اُنظر: تاج العروس: ج۱۶ ص۳۰۱ - ۳۰۲ «رمم»).
- ↑
الإقبال: ج۲ ص۷۳، بحار الأنوار: ج۹۸ ص۲۱۵ ح۳.
- ↑ الإقبال: ج۲ ص۷۳، بحار الأنوار: ج۹۸ ص۲۱۵ ح۳.
- ↑ تهذیب الأحكام: ج۵ ص۱۸۳ ح۶۱۲، الإقبال: ج۲ ص۷۲ كلاهما عن الإمام الصادق عليهالسلام، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۵۴۲ ح۳۱۳۵ عن معاویة بن عمّار عن الإمام الصادق عليهالسلام عنه صلی الله عليه وآله، بحار الأنوار: ج۹۸ ص۲۱۴ ح۳.
- ↑ المعجم الكبیر: ج۱۰ ص۲۲۷ ح۱۰۵۵۴ عن ابن مسعود.
- ↑ الكافي: ج۴ ص۴۶۴ ح۵ عن عبد اللّٰه بن میمون، قرب الإسناد: ص۲۱ ح۷۲ عن الإمام الصادق عن أبیه عليهما السلام نحوه، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۲۵۱ ح۵.
- ↑ الكافي: ج۴ ص۴۶۱ ح۳ عن معاویة بن عمّار، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۱۷۹ ح۶۰۰، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۵۴۰ من دون إسناد إلى أحدٍ من أهل البیت عليهمالسلام نحوه، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۲۶۱ ح۴۱.
- ↑ في الطبعة التي بأیدینا: «متّعتنی»، و الصواب ما أثبتناه من تهذیب الأحكام.
- ↑ الكافي: ج۴ ص۴۶۴ ح۴ عن معاویة بن عمّار، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۱۸۲ ح۶۱۱ نحوه، منتقی الجمان: ج۳ ص۳۴۹.
- ↑ استدراج - که در متن عربی حدیث آمده است - کم کم و پلّه پلّه و به تدریج گرفتار ساختن است. وقتى خداوند بخواهد بندهاى را استدراج کند، به گونهاى که بنده گمان نمىبرد، او را گرفتار مىسازد، به این صورت که درهاى نعمت را به روى او مىگشاید، چندان که مایۀ حسرت دیگران است. بنده نیز به آنها تکیه مىکند و اُنس مىگیرد و دیگر یاد مرگ نمىکند و دچار بدترین حالِ غفلت مىشود، یا به این صورت که هر وقت گناه و خطاى تازهاى کند، نعمت تازهاى به او مىدهد و استغفار را از یاد او مىبرد.
- ↑ تهذیب الأحكام: ج۵ ص۱۸۲ ح۶۱۱ عن معاویة بن عمّار، المقنعة: ص۴۱۰، مصباح المتهجّد: ص۶۸۷ ح۷۶۷ و ۷۶۸ و ۷۶۹ و الأربعة الأخیرة من دون إسناد إلى أحدٍ من أهل البیت عليهمالسلام نحوه.
- ↑ الوَجیف: ضربٌ من سَیر الخیل و الإبل سریع (تاج العروس: ج۱۲ ص۵۱۷ «وجف»).
- ↑ كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۵۴۳ ح۳۱۳۷ عن أبي بصیر، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۱۸۷ ح۶۲۲ نحوه، مصباح المتهجّد: ص۶۹۸ ح۷۷۲ من دون إسناد إلى أحدٍ من أهل البیت عليهمالسلام و لیس فیه ذیله.
- ↑ الترغیب و الترهیب: ج۲ ص۲۰۳ ح۷، الدرّ المنثور: ج۱ ص۵۵۳ كلاهما نقلاً عن الزهد لابن المبارك و راجع ثواب الأعمال: ص۷۱ ح۷.
- ↑ در متن حدیث، واژۀ «تبعات» آمده که به معناى حقوق مردم است، چه مالى و چه غیر آن.
- ↑
شعب الإیمان: ج۳ ص۴۶۳ ح۴۰۷۴ عن جابر، كنز العمّال: ج۵ ص۷۴ ح۱۲۱۱۰ نقلاً عن الدیلمي.
- ↑
الجعفريّات: ص۶۵ عن الإمام الكاظم عن آبائه عليهمالسلام، دعائم الإسلام: ج۱ ص۲۹۴ عن الإمام عليّ عليهالسلام، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۵۰ ح۴۶.
- ↑
الأمالی للصدوق: ص۲۶۱ ح۲۷۹ عن الإمام الحسن عليهالسلام، الاختصاص: ص۳۹ عن الإمام الصادق عن أبیه عن الإمام الحسین عليهمالسلام عنه صلی الله عليه وآله، روضة الواعظین: ج۲ ص۲۲۵ ح۹۹۵ كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۲۴۹ ح۱.
- ↑
الاُصول الستّة عشر (كتاب زید النرسي): ص۱۹۵ ح۱۶۵، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۲۶۲ ح۴۲.
- ↑ البقرة: ۲۰۱ - ۲۰۲.
- ↑ البقرة: ۲۰۳.
- ↑ المائدة: ۲.
- ↑ در الوافى مىگوید: «در شرح این بخش از روایت آورده است: یعنى کسى که پیش از رفتن به محلّ خود بمیرد، (گناهى بر او نیست)؛ چون با گزاردن حج، از گناهان خود بیرون رفته است. (وَ مَن تَأَخَّر) یعنى مردن او عقب افتاد، (پس گناهى بر او نیست) یعنى در باقیماندۀ عمرش اگر از گناهان کبیره پرهیز کند. جملۀ "یعنى براى کسى که از شکار پرهیز کند" یعنى در باقیماندۀ
عمرش. بنا بر این، انکار امام عليهالسلام به این تفسیر، با آنچه گذشت و آنچه مىآید که امام عليهالسلام "پرهیز" را به پرهیزِ از شکار تفسیر کرده، ناسازگار نیست؛ زیرا امام عليهالسلام آن را پیشتر به پرهیز شخص از شکار در حال احرام تفسیر کرد و در آنچه مىآید، آن را به پرهیزِ شخص از شکار تا کوچِ دوم تفسیر کرده است. در هیچ یک از این دو، پرهیز از شکار را - چنان که عامّه گفتهاند- به پرهیز در باقیماندۀ عمر تفسیر نکرده است. هر جا پرهیز است، به پرهیز از شکار و سایر محرّماتِ احرام تفسیر شده است. مقصود از "تعجیل" و "تأخیر"، شتاب و دیر کردن در کوچ است، و جملۀ (لِمَن اتَّقىٰ) متعلّق به هر دو جمله است؛ یعنى تعجیل و تأخیر براى پرهیزگار یکسان است، و هر وقت به کبائر و گناهان تفسیر شده، مقصود از شتاب و دیر کردن، شتاب و دیرىِ مرگ است و جملۀ (لِمَن اتَّقىٰ) تنها به جملۀ دوم تعلّق دارد. ظاهر روایتِ بعد، معناى دوم یعنى "مرگ" است و اختلاف در تأویلِ اهل بیت علیهمالسلام به آیات متشابه امر ناپسندى نیست؛ زیرا قرآن، داراى وجوهِ مختلف است و همه نیز درست است». - ↑ هود: ۱۵ - ۱۶.
- ↑ الكافي: ج۴ ص۵۲۱ ح۱۰، تفسیر القمّي: ج۱ ص۷۰ نحوه، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۲۴۹ ح۲.
- ↑ الجعفريّات: ص۶۴، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۱۱ ح۲۱۸۳.
- ↑
قال الفیض الکاشاني: الحُملان - بالضمّ -: ما یُحمَل علیه من الدوابِّ (الوافي: ج۱۲ ص۲۳۸).
- ↑
تهذیب الأحكام: ج۵ ص۲۱ ح۵۸ عن معاویة بن عمّار، المحاسن: ج۱ ص۱۳۷ ح۱۷۶، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۸ ح۱۸.
- ↑ أي یملأ و یسدّ تلك الفُرَج الخالیة. من قولهم: شَعْبُ الصَّدْع في الإناء؛ أي إصلاحه و مُلائمتُه، و الصَّدع: الشَّقّ (اُنظر: لسان العرب: ج۱ ص۴۹۸ «شعب»).
- ↑ الكافي: ج۴ ص۲۶۳ ح۴۴، وسائل الشیعة: ج۱۰ ص۱۴ ح۱۸۳۹۴.
- ↑ «یجب الوقوف بالمشعر من طلوع الفجر من یوم العید إلى طلوع الشمس، و هو عبادة یجب فیه النيّة بشرائطها، و الأحوط وجوب الوقوف فیه بالنيّة الخالصة لیلة العید - بعد الإفاضة من عرفات - إلى طلوع الفجر، ثمّ ینوی الوقوف بین الطلوعین» (تحریر الوسیلة: ج۱ ص۴۴۱).
- ↑ البقرة: ۱۹۸.
- ↑
الإیجاف: سرعة السیر. و قد أوجَفَ دابَّتَه یوجِفُها إیجافاً: إذا حَثَّها. و الإیجاف: التحریك و الإسراع (اُنظر: النهایة: ج۵ ص۱۵۷ و تاج العروس: ج۱۲ ص۵۱۸ «و جف»).
- ↑
عن الإمام الصادق عليهالسلام: سُمِّیَت جَمعٌ؛ لأنّ آدَمَ عليهالسلام جَمَعَ فیها بَینَ الصَّلاتَینِ: المَغربِ وَ العِشاءِ، و سُمِّیَ الأبطَحَ؛ لأنَّ آدَمَ اُمِرَ أن ینبَطِحَ في بَطحاءِ جَمعٍ، فَانبَطَحَ حَتّى انفَجَرَ الصُّبحُ، ثُمَّ اُمِرَ أن یَصعَدَ جَبَلَ جَمعٍ، و اُمِرَ إذا طَلَعَت عَلَیهِ الشَّمسُ أن یَعتَرِفَ بِذَنبِهِ، فَفَعَلَ ذٰلِكَ آدَمُ عليهالسلام، وَ إنَّما جَعَلَ اعترافًا لِیَكونَ سُنَّةً في وُلدِهِ، فَقَرَّبَ قًرباناً، فَأرسَلَ اللهُ نارًا مِنَ السَّماءِ فِقِبَضَت قُربانَ آدَمَ عليهالسلام (المحاسن: ج۲ ص۶۵ ح۱۱۸۰).
- ↑
سنن أبي داوود: ج۲ ص۱۹۰ ح۱۹۲۰، السنن الكبرىٰ: ج۵ ص۱۹۳ ح۹۴۸۴ نحوه، جامع الاُصول: ج۳ ص۲۴۹ ح۱۵۳۹.
- ↑
امام صادق علیهالسلام فرمود: «به مَشعَر، "جمع"» گفته مىشود؛ چون آدم علیهالسلام در آن جا بين نماز مغرب و عشا جمع كرد».
- ↑
الإیضاع: سَیر مثل الخَبَب. والوَضْع هو العَدْو. و وضَعَ البعیرُ و أوضعَهُ راكبُه: إذا حمله على سرعة السیر (لسان العرب: ج۸ ص۳۹۸ و ۳۹۹ «وضع»).
- ↑
صحیح البخاري: ج۲ ص۶۰۱ ح۱۵۸۷، ریاض الصالحین: ص۳۱۱.
- ↑ الکَثیب: هو التلَّ المستطیل المُحدَودب من الرَّمل (تاج العروس: جصص ۳۵۴ «کثب»). و الکثیب الأحمر: تَلٌّ أحمر اللَّون یقع علی یمین الذاهب من عرفات إلی المشعر.
- ↑ الوَجیفُ: ضربٌ من سیر الإبل و الخیل، كما قال الجوهری. و قال ابن الأثیر: هو ضرب من السّیر سریع (اُنظر: الصحاح: ج۴ ص۱۴۳۷، النهایة: ج۵ ص۱۵۷ «وجف»).
- ↑ وَضَعَ البعیرُ و أوضَعَه راکبُه: إذا حمَلَه علی سُرعة السیر. قال الأزهري: «وضع»). الإیضاع: أن یُعدي بعیرَه و یحملَه علی العَدْوِ الحَثیث (لسان العرب: ج۸ ص۳۹۹).
- ↑ وَطِئَ الشيءَ یَطَؤُهُ وَطأً: داسَهُ... و تَوطَّأَهُ و وَطَّأَهُ کَوَطِئَهُ (لسان العرب: ج۱ ص۱۹۵ «وطأ»).
- ↑ أي تمهّلوا و تثبّتوا (اُنظر: لسان العرب: ج۳ ص۴۴۳ «وأد»).
- ↑ في الطبعة التي بأیدینا: «الرجل»، و ما اثبتناه من طبعة دار الحدیث.
- ↑ ما بین المعقوفین أثبتناه من الوافي و التهذیب. و هو ممّا یقتضیه السیاق، و الظاهر أنّه سقط من النسّاخ.
- ↑ العَنَت: الأذیٰ (لسان العرب: ج۲ ص۶۲ «عنت»).
- ↑ الكافي: ج۴ ص۴۶۷ ح۲، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۱۸۷ ح۶۲۳، بحار الأنوار: ج۲۱ ص۳۷۹ ح۴.
- ↑ کَثیب احمر، همان کوهى است که مشرکان در روز فتح مکّه بر بالاى آن رفتند تا به پیامبر صلی الله علیه و آله و یارانش بنگرند.
- ↑
المأزَمان: موضع بمكّة بین المشعر الحرام و عرفة، و هو شِعب بین جَبَلَین (معجم البلدان: ج۵ ص۴۰).
- ↑ غَمِصَ الناسَ: أي احتقرهم و لم يَرَهم شیئاً (النهایة: ج۳ ص۳۸۶ «غمص»).
- ↑ المحاسن: ج۱ ص۱۴۱ ح۱۸۸، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۲۵۵ ح۲۵.
- ↑
المعجم الكبیر: ج۱۱ ص۴۵ ح۱۱۰۲۱ عن ابن عبّاس.
- ↑
جمع، نام مشعر الحرام است، چنان که به آن «مزدلفه» نیز گفته مىشود. نامیدن به «جمع»، یا به سبب اجتماع مردم در آن است، یا به این مناسبت که آدم علیهالسلام و حوّا زمانى که هبوط کردند، در آن جا گِرد هم آمدند، یا براى این که نماز مغرب و عشا در آن جا با هم خوانده مىشود (ر. ک: الصحاح: ج۳ ص۱۱۹۸، النهایة: ج۱ ص۲۹۶؛ مرآة العقول: ج۱۸ ص۱۲۷).
- ↑
سنن ابن ماجة: ج۲ ص۱۰۰۶ ح۳۰۲۴.
- ↑ الكافي: ج۴ ص۲۵۷ ح۲۴، ثواب الأعمال: ص۷۱ ح۷، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۲۶ ح۱۰۹.
- ↑
ظاهراً تنها همین استثنا را دیگرى نقل کرده و بقیّۀ روایت در نقل ابو حمزه آمده است.
- ↑ الكافي: ج۴ ص۲۲۴ ح۲ عن بکیر بن أعین.
- ↑
الموطّأ: ج۱ ص۳۸۸ ح۱۶۶ عن یحیى بن مالك، سنن ابن ماجة: ج۲ ص۱۰۰۲ ح۳۰۱۲، سنن النسائي: ج۵ ص۲۶۵ و لیس فیه ذیله.
- ↑
مُحَسِّر، درّۀ بزرگى میان مُزدَلِفه و مِناست و البتّه به مِنا نزدیکتر است.
- ↑
تاریخ دمشق: ج۴۳ ص۹۳ ح۹۱۰۸ عن معاذ بن جبل، الفردوس: ج۳ ص۶۲۰ ح۵۹۳۷.
- ↑
تهذیب الأحكام: ج۵ ص۱۸۸ ح۶۲۵ عن محمّد بن مسلم، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۵۴۴ ح۳۱۳۷ عن الإمام الصادق عليهالسلام وفیه: «لا تُصَلِّ المَغرِبَ لَیلَةَ النَّحرِ إلّا بِالمُزدَلِفَةِ و إن ذَهَبَ رُبُعُ اللَّیلِ إلىٰ ثُلُثِهِ»، فقه الرضا: ص۲۲۳ عن العالم عليهالسلام و فیه: «و لا تُصَلِّ المَغرِبَ و لا العِشاءَ الآخِرَةَ لَیلَةَ النَّحرِ إلّا بِمُزدَلِفَةَ و إن ذَهَبَ رُبُعُ اللَّیلِ» و راجع دعائم الإسلام: ج۱ ص۳۲۱.
- ↑
الصَّرورة: الذي لم یحجّ قطّ (النهایة: ج۳ ص۲۲ «صرر»).
- ↑
عن زرارة عن الباقر عليهالسلام: إنّه قال للحكم بن عتیبة: ما حدّ المزدلفة؟ فسكت، فقال أبو جعفر عليهالسلام: حدّها ما بین المأزَمین إلى الجبل إلى حِیاض مُحسّر (تهذیب الأحكام: ج۵ ص۱۹۰ ح۶۳۴ و راجع الكافي: ج۴ ص۴۷۱ ح۵ و ۶).
- ↑ الكافي: ج۴ ص۴۶۸ ح۱ عن الحلبيّ.
- ↑
برکههاى آبی که در منطقۀ مشعر، وجود دارد. زُراره روایت مىکند که امام باقر علیهالسلام از حَکَم بن عتیبه پرسید: «محدودۀ مُزدلفه کجاست؟». او ساکت ماند. فرمود: «حدّ مُزدلفه، از بین مأزمین دو تنگه تا کوه، تا برکههاى محسِّر است».
- ↑ ثَبِیر: اسم جبل بالمزدلفة یقع على یمین القادم من عرفة، و الشمس كانت تشرق من ناحیته (اُنظر: تاج العروس: ج۶ ص۱۴۱ و معجم البلدان: ج۲ ص۷۳).
- ↑ الكافي: ج۴ ص۴۶۹ ح۴ عن معاویة بن عمّار، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۱۹۱ ح۶۳۵.
- ↑ ثبیر، اسم کوهى در مُزدَلِفه است که در سمت راست عرفه قرار دارد و خورشید از سوى آن مىتابد.
- ↑ الكافي: ج۴ ص۴۶٨ ح٣.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۴۷۷ ح۳ عن ربعي، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۱۹۶ ح۶۵۱، دعائم الإسلام: ج۱ ص۳۲۳، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۲۷۵ ح۲۰.
- ↑ يُفیض الحجّاج من المشعر الحرام قبیل طلوع الشمس، لیؤدّوا واجبات مِنىً، و هي: رمي الجمرة، و الهَدي، و التقصیر أو الحَلق (راجع تحریر الوسیلة: ج۱ ص۴۴۱ واجبات منى).
- ↑ حاجیان، اندکى پیش از طلوع خورشید از مشعر الحرام راهى مىشوند تا به انجام دادن واجبات مِنا (رَمى جَمَره، قربانى کردن و تقصیر یا حَلق) برسند.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۴۷۴ ح۲ عن سعید السمّان و راجع تهذیب الأحكام: ج۵ ص۱۹۴ ح۶۴۳.
- ↑
دعائم الإسلام: ج۱ ص۳۲۲، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۲۷۰ ح۲۲.
- ↑
العَنَق: ضربٌ من السَّیر فَسیحٌ سریع (المصباح المنیر: ص۴۳۲ «عنق»). و قال الزمخشري: العَنَق: الخَطوُ الفسیح (الفائق في غریب الحدیث: ج۲ ص۴۰۳ «عنق»).
- ↑
دعائم الإسلام: ج۱ ص۳۲۲، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۲۷۱ ح۲۹.
- ↑
مسند ابن حنبل: ج۱ ص۴۵۲ ح۱۸۰۲، المعجم الكبیر: ج۱۸ ص۲۷۵ ح۶۹۷ نحوه و لیس فیه ذیله، كنز العمّال: ج۵ ص۲۰۵ ح۱۲۶۱۵ نقلاً عن ابن جریر.
- ↑ تهذیب الأحكام: ج۵ ص۱۹۲ ح۶۳۷، مصباح المتهجّد: ص۷۰۰ ح۷۷۵ من دون إسناد إلى أحدٍ من أهل البیت عليهمالسلام نحوه و راجع سنن أبي داوود: ج۲ ص۱۹۰ ح۱۹۲۰.
- ↑
تهذیب الأحكام: ج۵ ص۱۹۵ ح۶۴۸ عن عبد الأعلی بن أعین، الكافي: ج۴ ص۴۷۱ ح۳، كتاب من لا یحضره الفقیة: ج۲ ص۴۶۸ ح۲۹۸۷ كلاهما نحوه.
- ↑
الشدّ: العَدْو (لسان العرب: ج۳ ص۲۳۴ «شدد»).
- ↑
سنن النسائي: ج۵ ص۲۴۲، مسند ابن حنبل: ج۱۰ ص۳۶۲ ح۲۷۳۵۰، السنن الكبرىٰ: ج۵ ص۱۶۰ ح۹۳۶۸ نحوه.
- ↑
عیون أخبار الرضا عليهالسلام: ج۲ ص۹۱ ح۱ عن محمّد بن سنان، علل الشرائع: ص۴۳۵ ح۲، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۱۹۷ ح۲۱۲۶ من دون إسناد إلى أحدٍ من أهل البیت عليهمالسلام نحوه، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۲۷۲ ح۴.
- ↑ البقرة: ۲۰۰.
- ↑
مستطرفات السرائر(كتاب النوادر للبزنطی): ص۳۵ ح۵۰، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۳۱۱ ح۳۲.
- ↑
البقرة: ۲۰۳.
- ↑ الكافي: ج۴ ص۵۱۶ ح۳ عن منصور بن حازم، وسائل الشیعة: ج۵ ص۱۲۴ ح۹۸۵۷.
- ↑
روزهاى دهم، یازدهم و دوازدهم ماه ذى حجّه.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۵۱۶ ح۱، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۲۶۹ ح۹۲۰.
- ↑ الكافي: ج۴ ص۵۱۶ ح۲، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۲۶۹ ح۹۲۱ و ج۳ ص۱۳۹ ح۳۱۳، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۳۰۷ ح۱۳.
- ↑ الكافي: ج۴ ص۵۱۹ ح۴، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۲۷۴ ح۹۳۹ نحوه، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۱ ص۲۳۰ ح۶۹۰.
- ↑ یجب المبیت بمنیً لیلتی الحادیة عشرة و الثانية عشرة من الغروب إلى نصف اللیل. و یجب المبیت لیلة الثالثة عشرة أیضاً على طوائف، منهم: من لم يُفِض من منیً یوم الثاني عشر وأدرك غروب الثالث عشر. و لا یجب المبیت بمنیٰ على أشخاص، منهم: من اشتغل في مكّة بالعبادة إلى الفجر، و لم یشتغل بغیرها إلّا الضروريّات. ویجب رمی الجمار الثلاث في نهار اللیالی التي یجب علیه المبیت فیها (راجع تحریر الوسیلة: ج۱ ص۴۵۴).
- ↑ واجب است که حاجیان، شبهای یازدهم و دوازدهم ذى حجّه را تا نیمۀ شب، در مِنا به سر ببرند و براى کسى که روز دوازدهم از مِنا کوچ نکند و هنگام غروب هنوز آن جا باشد، واجب است که شب سیزدهم را نیز در مِنا به سر ببرد. البتّه براى کسانى که این شبها را در مکّه تا صبح به عبادت بپردازند و جز در موارد ضرور، کارى جز عبادت نکنند، ماندن در مِنا واجب نیست. همچنین فرداى این شبها ـ که واجب است در مِنا باشند ـ واجب است که رَمیِ جمرههاى سهگانه انجام گیرد.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۲۵۷ ح۲۲ عن معاویة بن عمّار، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۰۹ ح۲۱۷۴ و فیه «و روی»، المحاسن: ج۱ ص۱۴۰ ح۱۸۵ نحوه.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۲۶۲ ح۴۲ عن داوود بن أبي یزید، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۰۹ ح۲۱۷۳ من دون إسناد إلى أحدٍ من أهل البیت عليهمالسلام، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۲۳۱ ح۷.
- ↑
المحاسن: ج۱ ص۱۴۱ ح۱۸۷ عن الوشّاء عن الإمام الرضا عليهالسلام، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۲۷۳ ح۱۳.
- ↑
كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۴۸۰ ح۳۰۱۹، وسائل الشیعة: ج۱۰ ص۲۲۷ ح۱۹۲۰۶.
- ↑ الرمی من واجبات الحجّ، فإنّه یجب یوم النحر رمی جمرة العقبة فقط، و في الیوم الحادی عشر و الثاني عشر من أيّام التشریق یجب رمی الجمرات الثلاثة كلّها (راجع تحریر الوسیلة: ج۱ ص۴۵۵ رمی الجمار الثلاث).
- ↑ رَمى جَمَره، از واجبات حج است و در روز قربانى کردن، تنها رَمى جَمَرۀ عَقَبه واجب است و در روزهاى یازدهم و دوازدهم از ایّام تشریق، رَمیِ همۀ جَمَرههاى سهگانه، واجب مىشود.
- ↑
قرب الإسناد: ص۱۴۷ ح۵۳۲ عن أبي البختريّ عن الإمام الصادق عن أبیه عليهما السلام، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۳۹ ح۱۶.
- ↑
كنز الفوائد: ج۲ ص۸۲، علل الشرائع: ص۴۳۷ ح۱ عن الإمام الكاظم عليهالسلام نحوه.
- ↑
المستدرك على الصحیحین: ج۱ ص۶۵۰ ح۱۷۵۴، صحیح ابن خزیمة: ج۴ ص۳۱۶ ح۲۹۶۷، السنن الكبرىٰ: ج۵ ص۲۵۰ ح۹۶۹۳.
- ↑
این روایت، در صورت صحّت سند، با روایات قبلى معارض نیست؛ زیرا ممکن است این امر براى پیامبر خدا نیز تکرار شده باشد.
- ↑ یشترط في رمي الجمار النيّة الخالصة للّه، و أن یكون بسبع حصیات، و اُمور اُخر. و المزید من التفصیل یطلب من كتب الفقه. و المستحبّ فیه ستّة: الطهارة، و الدعاء عند إرادة الرمی، و أن یكون بینه و بین الجمرة عشرة أذرع إلى خمسة عشر ذراعاً، و أن یرمیها خذفاً، و الدعاء مع كلّ حصاة، و أن یكون ماشیاً، و لو رمىٰ راكباً جاز. و في جمرة العقبة یستقبلها و یستدبر القبلة و في غیرها یستقبلها و یستقبل القبلة (راجع جواهر الكلام: ج۱۹ ح۱۰۷ - ۱۱۳ و وسائل الشیعة: ج۱۴ ص۵۳ أبواب الرمی).
- ↑ در رَمیِ جَمَره، نیّت خالص، شرط است و این که با هفت سنگریزه انجام شود و چیزهاى دیگرى که تفصیل آنها در کتابهاى فقهى آمده است. در رَمیِ جَمَره، شش چیز، مستحب است: داشتن طهارت، دعا کردن هنگام تصمیم بر پرتاب سنگ، رعایت فاصلۀ ده زراعى میان خود و جَمَره، انداختن به صورت پرتاب و دعا خواندن براى هر سنگ هنگام پرتاب، و پیاده بودن، هر چند که رَمیِ سواره هم جایز است. در جَمَرۀ عَقَبه، رو به جَمَره و پشت به قبله بودن و در غیر آن، رو به جمرات و رو به قبله بودن، مستحب است.
- ↑
دعائم الإسلام: ج۱ ص۳۲۳، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۲۷۶ ح۲۴.
- ↑
صحیح البخاري: ج۲ ص۶۲۴ ح۱۶۶۶، سنن النسائي: ج۵ ص۲۷۶، سنن الدارمي: ج۱ ص۴۹۲ ح۱۸۴۰ كلاهما نحوه.
- ↑
سنن النسائي: ج۵ ص۲۷۵ عن حاتم بن إسماعیل عن الإمام الصادق عليهالسلام.
- ↑
سنن أبي داوود: ج۲ ص۲۰۰ ح۱۹۶۶، مسند ابن حنبل: ج۱۰ ص۳۲۳ ح۲۷۲۰۲ نحوه، السنن الكبرىٰ: ج۵ ص۲۱۲ ح۹۵۵۵.
- ↑ سنن النسائي: ج۵ ص۲۶۸، سنن ابن ماجة: ج۲ ص۱۰۰۸ ح۳۰۲۹، مسند ابن حنبل: ج۱ ص۴۶۲ ح۱۸۵۱.
- ↑ الكافي: ج۴ ص۴۸۱ ح۲، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۲۶۱ ح۸۸۹، منتقی الجمان: ج۳ ص۴۲۶.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۴۸۰ ح۱ عن معاویة بن عمّار، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۲۶۱ ح۸۸۸، منتقی الجمان: ج۳ ص۴۲۹.
- ↑ الكافي: ج۴ ص۴۷۸ ح۱ عن معاویة بن عمّار، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۱۹۸ ح۶۶۱، منتقی الجمان: ج۳ ص۳۶۹.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۴۸۲ ح۱۰، دعائم الإسلام: ج۱ ص۳۲۴ نحوه.
- ↑
تهذیب الأحكام: ج۵ ص۱۹۸ ح۶۶۰ و راجع كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۵۴۷.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۴۷۸ ح۷ عن أحمد بن محمّد بن أبي نصر، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۱۹۷ ح۶۵۶، قرب الإسناد: ص۳۵۹ ح۱۲۸۴ كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۲۷۲ ح۸.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۲۶۱ ح۳۷، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۱۴ ح۲۱۹۵، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۱۳ ح۴۲.
- ↑
كنز العمّال: ج۵ ص۷۸ ح۱۲۱۳۰ نقلاً عن البزّار عن ابن عبّاس.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۴۸۰ ح۶، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۲۰ ح۵۷، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۰۳ ح۲۱۳۸ كلاهما نحوه و كلّها عن محمّد بن قیس عن الإمام الباقر عليهالسلام، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۵ ح۳.
- ↑
فیض کاشانی رحمه الله مىگوید: «شاید مقصود، این است که هر سال، تا وقتى زنده است، براى او نوشته مىشود». در مرآة العقول مىگوید: «شاید معنا این باشد که چون از ثمرات به جا آوردن نیکىها، پوشاندنِ بدىهاست و بدىهاى شخص به دلیل انجام دادنِ کارهاى نیکِ قبلى از میان رفته است، این کار براى آیندۀ زندگى وى ذخیره مىشود تا اگر گناهى کرد، آن را بپوشاند».
- ↑
المعجم الكبیر: ج۱۲ ص۳۰۶ ح۱۳۴۷۹، المعجم الأوسط: ج۴ ص۲۶۳ ح۴۱۴۷، حلیة الأولیاء: ج۵ ص۲۸ الرقم۲۹۳.
- ↑
الأمالي للطوسي: ص۳۰۹ ح۶۲۴ عن أبي هریرة، عوالي اللآلي: ج۴ ص۲۶ ح۷۹ نحوه، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۱۶ ح۵۸؛ تفسیر القرطبي: ج۲ ص۴۲۰ عن أبي هریرة.
- ↑
كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۱۴ ح۲۱۹۶، وسائل الشیعة: ج۱۰ ص۶۹ ح۱۸۵۷۳.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۴۸۰ ح۷ عن حریز، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۱۴ ح۲۱۹۷ نحوه، المحاسن: ج۱ ص۱۴۲ ح۱۸۹، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۲۷۳ ح۱۴.
- ↑ من الواجبات في یوم العید بمنىً: الهديُ، و یجب أن یكون من إحدى النَّعَم الثلاث: الإبل و البقر و الغنم، و یعتبر فیه السنّ الخاصّ، و السلامة، و أن یكون تامّ الأجزاء، و أن لا یكون كبیراً جدّاً و لا مهزولاً. و من لم یقدر على الهدی یجب بدله صوم ثلاثة أيّام في الحجّ، و سبعة أيّام بعد الرجوع منه (راجع تحریر الوسیلة: ج۱ ص۴۴۶).
- ↑ از اعمال واجب روز عید قربان در مِنا، قربانى کردن است و لازم است که قربانى، گاو، شتر یا گوسفند باشد. سن و سلامت نیز در قربانى لازم است و باید حیوان قربانى، کامل باشد و خیلى بزرگسال یا خیلی لاغر نباشد. هر کس که توانایى بر قربانى کردن ندارد، باید به جاى آن، سه روز روزه در ایّام حج و هفت روز روزه پس از برگشت از حج بگیرد.
- ↑ الحجّ: ۳۲.
- ↑ الحجّ: ۳۶-۳۷ و راجع الآیة ۲۸.
- ↑
علل الشرائع: ص۴۳۷ ح۱ عن إسماعیل بن مسلم عن الإمام الصادق عن آبائه عليهمالسلام، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۲۹۶ ح۱۵.
- ↑
العَجّ: رَفع الصوت بالتَلبِیَة. وَ الثَّجّ: سَیلانُ دِماء الهَديِ و الأضاحي (النهایة: ج۳ ص۱۸۴ «عجج» و ج۱ ص۲۰۷ «ثجج»).
- ↑
سنن الترمذي: ج۳ ص۱۸۹ ح۸۲۷، السنن الكبرىٰ: ج۴ ص۵۴۰ ح۸۶۳۷ نحوه، المعجم الأوسط: ج۵ ص۱۹۰ ح۵۰۴۱.
- ↑
قال المولی المجلسي رحمه الله: استفرِهوا ضحایاكم: أي اجعلوها نفیسة سمینة غیر معیوبة (روضة المتّقین: ج۴ ص۶۷).
- ↑
كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۱۳ ح۲۱۹۰، علل الشرائع: ص۴۳۸ ح۱ عن الإمام الكاظم عليهالسلام عنه صلی الله عليه وآله، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۲۹۷ ح۱۸؛ تفسیر القرطبي: ج۱۵ ص۱۱۱ نحوه.
- ↑
دعائم الإسلام: ج۱ ص۱۸۴ و ج۲ ص۱۸۱، النوادر للراوندي: ص۱۹۸ ح۳۶۹، الجعفريّات: ص۴۶ كلّها نحوه، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۳۰۱ ح۳۹.
- ↑ المحاسن: ج۱ ص۱۴۲ ح۱۹۱، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۲۸۸ ح۵۹.
- ↑
المحاسن: ج۱ ص۱۴۲ ح۱۹۰ عن فضیل بن یسار عن الإمام الصادق عليهالسلام، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۲۸۸ ح۵۸.
- ↑
الحج: ۳۷.
- ↑ علل الشرائع: ص۴۳۷ ح۲ و ص۴۴۰ ح۲ عن الإمام عليّ عليهالسلام و فیه: «لَو عَلِمَ النّاسُ ما في الأُضحِيَّةِ لَاستَدانوا و ضَحَّوا، إنَّهُ لَيُغفَرُ لِصاحِبِ الأُضحِيَّةِ عِندَ أوَّلِ قَطرَةٍ تَقطُرُ مِن دَمِها»، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۱۴ ح۲۱۹۲ من دون إسناد إلی أحد من أهل البیت عليهمالسلام و فیه: «و يُغفَرُ لِصاحِبِ الأُضحِيَّةِ عِندَ أوَّلِ قَطرَةٍ تَقطُرُ مِن دَمِها»، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۲۹۶ ح۱۷.
- ↑ النَّخعُ أشَدّ القَتل، حتّیٰ یبلغ الذبحُ النخاعَ؛ و هو الخیط الأبیض الذي في فقار الظهر و یقال له خیط الرقبة. لا تنخعوا الذبیحة: أي لا تقطعوا رقبتها و تفصلوها قبل أن تسكن حركتها (النهایة: ج۵ ص۳۳ «نخع»).
- ↑ الكافي: ج۴ ص۴۹۸ ح۶ عن ابن أبي عمیر، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۲۲۱ ح۷۴۶، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۵۰۳ ح۳۰۸۴، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۲۷۹ ح۹ و راجع سنن أبي داوود: ج۳ ص۹۵ ح۲۷۹۵.
- ↑ اللَّبَّة: المَنحر. قال الجزري: هي الهزمة [النقرَة] التي فَوق الصدر، و فیها تُنحَر الإبِل (النهایة: ج۴ ص۴۲۳ «لبب»).
- ↑ وَجَبَت: سَقَطت إلی الأرض (النهایة: ج۵ ص۱۵۴ «وجب»).
- ↑ الكافي: ج۴ ص۴۹۸ ح۸، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۲۲۱ ح۷۴۵، بحار الأنوار: ج۶۵ ص۳۰۱.
- ↑
تحف العقول: ص۲۵۹ ح۱۳، بحار الأنوار: ج۷۴ ص۱۳ ح۲.
- ↑
الحجّ: ۲۸.
- ↑
الحجّ: ۳۶.
- ↑
دعائم الإسلام: ج۱ ص۳۲۸، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۲۸۳ ح۳۳.
- ↑ یجب بعد الذبح الحلقُ أو التقصیر، و یتخيّر بینهما إلّا طوائف: الاُولى: النساء، فإنّ علیهنّ التقصیر لا الحلق، فلو حلقن لا یجزیهنّ، الثانية: الصَّرورة، أي الذي كان أوّل حجّه، فإنّ علیه الحلق على الأحوط. و یكفي في التقصیر قصّ شيء من الشعر أو الظفر. و یحلّ للمحرم بعد الحلق أو التقصیر كلّ ما حرّم علیه بالإحرام إلّا النساء و الطیب (راجع تحریر الوسیلة: ج۱ ص۴۵۰ و ۴۵۱).
- ↑ پس از ذبح، حلق یا تقصیر، واجب است و انتخاب هر یک از این دو، اختیارى است، مگر براى این افراد: یک. زنان که بر آنها تقصیر واجب است، نه حلق، و اگر حلق هم بکنند، مُجزى نیست. دو. صَروره، یعنى کسى که اوّلین بار حج انجام مىدهد، و بنا بر احتیاط، باید حتماً حلق کند. در تقصیر، کوتاه کردن مقدارى از مو یا ناخن، کافى است و براى مُحرم، هر چه با احرام حرام شده، با حلق یا تقصیر حلال مىشود، جز زن و بوى خوش.
- ↑ الفتح: ۲۷.
- ↑ صحیح البخاري: ج۲ ص۶۱۶ ح۱۶۴۰، صحیح مسلم: ج۲ ص۹۴۵ ح۳۱۷؛ تهذیب الأحكام: ج۵ ص۲۴۳ ح۸۲۲ عن حریز عن الإمام الصادق عليهالسلام عنه صلی الله عليه وآله نحوه، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۳۰۲ ح۴۶.
- ↑
تهذیب الأحكام: ج۵ ص۲۴۳ ح۸۲۳ عن الحلبيّ، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۱۴ ح۲۱۹۹ و فیه بزیادة «و للمقصّرین مرّة» في آخره؛ مسند ابن حنبل: ج۴ ص۱۷۸ ح۱۱۸۴۷ عن أبي سعید الخدري و فیه بزیادة «وللمقصّرین مرّة» في آخره.
- ↑
سنن أبي داوود: ج۲ ص۲۰۳ ح۱۹۸۴ عن ابن عبّاس، سنن الدارمی: ج۱ ص۴۹۳ ح۱۸۴۲؛ تهذیب الأحكام: ج۵ ص۳۹۰ ح۱۳۶۴ عن عبید الله بن علي الحلبي عن الإمام الصادق عليهالسلام نحوه.
- ↑ تهذیب الأحكام: ج۵ ص۲۴۴ ح۸۲۶، منتقی الجمان: ج۳ ص۴۰۴.
- ↑
تفسیر العيّاشي: ج۱ ص۲۱۰ ح۳۸۸ عن أبي بصیر، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۱۵ ح۲۲۰۰ من دون إسناد إلى أحدٍ من أهل البیت عليهمالسلام نحوه.
- ↑ كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۳۸ ح۲۲۹۲، علل الشرائع: ص۴۵۰ ح۱، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۳۰۳ ح۳.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۵۰۲ ح۱ عن أبي شبل، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۱۴ ح۲۱۹۸، المقنع: ص۲۷۸.
- ↑ تهذیب الأحكام: ج۵ ص۲۴۲ ح۸۱۵، مكارم الأخلاق: ج۱ ص۱۵۵ ح۴۱۷ و فیه «إذا حَلَقَ رَأسَهُ بِمِنىً أمَرَ أن يُدفَنُ شَعرُهُ»، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۳۵۴ ح۱۲ و راجع دعائم الإسلام: ج۱ ص۳۲۹.
- ↑
الحجّ: ۲۹.
- ↑
كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۴۸۵ ح۳۰۳۳ عن عبد اللّه بن سنان، الكافي: ج۴ ص۵۰۳ ح۸، معاني الأخبار: ص۳۳۹ ح۷ كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۳۱۷ ح۱۳.
- ↑
تهذیب الأحكام: ج۵ ص۲۵۰ ح۸۴۸ عن عمر بن یزید.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۵۱۱ ح۱، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۲۵۱ ح۸۴۹.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۵۱۱ ح۳ عن الحلبی، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۲۴۹ ح۸۴۳، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۳۵۱.
- ↑
مجلسی رحمه الله میگوید: «ظاهر روایت، کراهتِ تأخیر است، تأخیر طواف زیارت از روز قربان و شب بعد آن؛ امّا مشهور، جواز تأخیر تا روز پس از روز قربان است. در بارۀ جواز تأخیر اختیارى تمتّعگزار از روز دوم،
اختلاف شده است و مشهور، به جوازِ تأخیر آن در طول ذى حجّه قائل شدهاند. دربارۀ تأخیر حجگزار قِران و اِفراد اختلافى نیست». - ↑
تهذیب الأحكام: ج۵ ص۲۵۰ ح۸۴۶ عن عبد اللّه بن سنان، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۳۸۸ ح۲۷۸۲ و لیس فیه ذیله من «إنّما یستحبّ...».
- ↑ الكافي: ج۴ ص۵۱۱ ح۴ عن معاویة بن عمّار، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۲۵۱ ح۸۵۳، منتقى الجمان: ج۳ ص۴۱۸.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۲۹۵ ح۱ عن معاویة بن عمّار و ح۲، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۴۱ ح۱۲۲ كلاهما نحوه.
- ↑ طواف النساء و طواف الزیارة من واجبات الحجّ، و كیفيّتهما و صلاتهما كسائر الطواف، و بإتیانهما یخرج الحاجّ من الإحرام؛ لأنّ بعد الحلق أو التقصیر یحلّ له كلّ ما حرّم علیه بالإحرام إلّا الطیب و النساء، وبعد طواف الحجّ «الزیارة» و صلاته و السعي یحلّ له الطیب، و بعد طواف النساء و صلاته یحلّ له النساء أیضًا راجع: تحریر الوسیلة: ج۱ ص۴۵۲ و ۴۵۳.
- ↑ طواف نساء و طواف زیارت، از واجبات حج است و چگونگى آن دو و نمازشان، مثل سایر طوافهاست. با به جا آوردن آن دو، مىتوان از احرام خارج شد، براى این که پس از حلق یا تقصیر، براى مُحرم، هر چه با احرام حرام شده، حلال مىشود، جز بوى خوش و زن. پس از انجام دادن طواف حجّ زیارت و نماز آن و سعى، بوى خوش حلال مىشود و پس از به جا آوردن طواف نساء و نمازش، زن نیز حلال مىگردد.
- ↑ الحجّ: ۲۹.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۵۱۲ ح۱ عن البزنطی، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۲۵۳ ح۸۵۴.
- ↑
الخصال: ص۶۰۶ ح۹ عن الأعمش، بحار الأنوار: ج۱۰ ص۲۲۶ ح۱.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۵۱۱ ح۴ عن معاویة بن عمّار، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۲۵۱ ح۸۵۳، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۳۱۹ ح۲۲.
- ↑ تهذیب الأحكام: ج۵ ص۲۵۳ ح۸۵۶، الكافي: ج۴ ص۵۱۳ ح۳ نحوه و لیس فیه ذیله من «يَعني لا تَحِلُّ» و راجع كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۳۹۱ ح۲۷۸۹.
- ↑ البقرة: ۱۹۷، قال ابن عبّاس: كان أهل الیمن یحجّون و لا یتزوّدون، و یقولون: نحن المتوكّلون، فإذا قدموا مكّة سألوا الناس! فأنزل اللّه تعالى: (وتزوَّدوا فإنَّ خیر الزَّاد التَّقوى) (صحیح البخاري: ج۲ ص۵۵۴ ح۱۴۵۱).
- ↑ ابن عبّاس گفته كه يمنىها حج مىگزاردند؛ امّا هزينۀ زندگىشان را فراهم نمىكردند و مىگفتند: «ما اهل توكّل هستيم» و هر وقت وارد مكّه مىشدند، از مردم درخواست كمک مىكردند، كه خداوند، اين آيه را فرستاد: (و براى خود، توشه بر گيريد كه در حقيقت، بهترين توشه، پرهيزگارى است).
- ↑
التوبة: ۴۶.
- ↑
الخصال: ص۶۱۷ ح۱۰ عن أبي بصیر ومحمّد بن مسلم عن الإمام الصادق عن آبائه عليهمالسلام، تحف العقول: ص۱۰۷ نحوه، بحار الأنوار: ج۱۰ ص۹۶ ح۱.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۲۸۱ ح۲ عن إسحاق بن عمّار، المحاسن: ج۱ ص۱۴۸ ح۲۱۱، كتاب من لا یحضره الفقیة: ج۲ ص۲۰۱ ح۲۱۳۷ من دون إسناد إلی أحد من أهل البیت عليهمالسلام و كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۱۰ ح۲۶.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۲۸۱ ح۱ عن عیسى بن أبي منصور، وسائل الشیعة: ج۸ ص۱۰۶ ح۱۴۵۰۰.
- ↑
في الوسائل:+«له». و في مرآة العقول (ج۱۷ ص۱۶۹): «قوله: «عزم اللَّه» إمّا برفع الجلالة؛ أي عزم اللَّه له و وفّقه للحجّ، أو بالنصب؛ أي: قصد اللَّه و التوجّه إلى بیته.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۲۸۰ ح۱ عن إسحاق بن عمّار، وسائل الشیعة: ج۸ ص۱۰۱ ح۱۴۴۸۱.
- ↑
در مرآة العقول مىگوید: «جملۀ "عزم اللّه" اگر با ضمۀ "اللّه" خوانده شود، یعنى خداوند او را به حج موفّق مىکند، و اگر با فتحه خوانده شود، یعنى قصد خدا مىکند و رو به خانۀ او مىآورد».
- ↑
المحاسن: ج۱ ص۱۴۸ ح۲۱۰، عوالي اللآلي: ج۴ ص۲۷ ح۸۵ نحوه، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۹ ح۲۵.
- ↑
تهذیب الأحكام: ج۵ ص۴۶۲ ح۱۶۱۳ عن عبد اللّه بن حمّاد الأنصاری عن الإمام الصادق عليهالسلام، وسائل الشیعة: ج۸ ص۴۱ ح۱۴۲۴۴.
- ↑
تاریخ بغداد: ج۱۰ ص۲۹۶ الرقم ۵۴۳۳ عن أنس؛ تفسیر القمّي: ج۲ ص۳۰۶ عن عبد اللّه بن عبّاس نحوه، بحار الأنوار: ج۶ ص۳۰۸ ح۶ و راجع عوالي اللآلي: ج۴ ص۲۹ ح۹۷.
- ↑
الرَّثُّ: الخَلَق البالی من كلّ شيء، تقول: ثوبٌ رثٌّ، و حبلٌ رثٌّ (لسان العرب: ج۲ ص۱۵۱ «رثث»).
- ↑
القطیفة: كساء له خمل (لسان العرب: ج۹ ص۲۸۶ «قطف»).
- ↑
سنن ابن ماجة: ج۲ ص۹۶۵ ح۲۸۹۰، المصنّف لابن أبي شیبة: ج۴ ص۵۴۷ ح۶، المعجم الأوسط: ج۲ ص۹۹ ح۱۳۷۸ كلاهما نحوه.
- ↑
المحاسن: ج۱ ص۱۷۰ ح۲۵۹ عن إسماعیل بن مسلم عن الإمام الصادق عليهالسلام، روضة الواعظین: ج۲ ص۲۲۹ ح۱۰۰۵ عن الإمام الصادق عليهالسلام، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۱۲۰ ح۶.
- ↑
ثواب الأعمال: ص۷۰ ح۲ عن أبي بصیر، عوالي اللآلي: ج۴ ص۳۰ ح۹۸ و فیه «و روي» نحوه، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۱۹ ح۲۲۲۱ من دون إسناد إلى أحدٍ من أهل البیت عليهمالسلام، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۲۴ ح۱۰۱.
- ↑
ثواب الأعمال: ص۷۴ ح۱۶ عن هارون بن خارجة، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۲۴ ح۱۰۳.
- ↑
سنن أبي داوود: ج۲ ص۱۴۱ ح۱۷۳۲ عن ابن عبّاس، مسند ابن حنبل: ج۱ ص۴۸۳ ح۱۹۷۳؛ عوالي اللآلي: ج۱ ص۱۸۰ ح۲۳۶.
- ↑
سنن ابن ماجة: ج۲ ص۹۶۲ ح۲۸۸۳ عن الفضل بن عبّاس، مسند ابن حنبل: ج۱ ص۴۵۸ ح۱۸۳۴؛ عوالي اللآلي: ج۱ ص۸۶ ح۱۷ عن ابن عبّاس.
- ↑
السنن الكبرىٰ: ج۴ ص۵۵۵ ح۸۶۹۵ عن ابن عبّاس، حلیة الأولیاء: ج۷ ص۱۱۴ الرقم۳۹۵، الفردوس: ج۲ ص۵۶ ح۲۳۲۲.
- ↑ البقرة: ۱۲۸.
- ↑
مسند الشاميّین: ج۳ ص۲۶۸ ح۲۲۳۱ عن أبي سعید الخدري، تاریخ دمشق: ج۲۶ ص۲۱۱ ح۳۰۷۳، الفردوس: ج۲ ص۴۳ ح۲۲۴۶.
- ↑ كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۵۱۹ ح۳۱۱۱، وسائل الشیعة: ج۸ ص۷ ح۱۴۱۲۲.
- ↑
المستدرك على الصحیحین: ج۱ ص۶۳۲ ح۱۶۹۳، صحیح ابن خزیمة: ج۴ ص۲۴۵ ح۲۷۹۳، السنن الكبرىٰ: ج۵ ص۱۸۰ ح۹۴۳۶ نحوه.
- ↑ أخبار مكّة للفاكهی: ج۴ ص۲۶۴ ح۲۵۹۰، أخبار مكّة للأزرقي: ج۲ ص۱۷۳ نحوه.
- ↑
الأذان: الإعلام بالشيء. قال سیبَویه: قالوا: أذَّنتُ و آذَنتُ، فمن العرب من یجعلُهما بمعنیً، و منهم من یقول: أذَّنت للتصویت بإعلان، و آذنتُ: أعلمتُ (اُنظر: لسان العرب: ج۱۳ ص۱۲ و ۱۳ «أذن»).
- ↑ إرشاد القلوب: ص۳۲۸، بحار الأنوار: ج۲۸ ص۹۵ ح۳.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۳۳۴ ح۱۲ عن عبد اللّه بن سنان.
- ↑
بَيدا، هم به معناى سرزمين خشک و خالى است و هم نام سرزمينى بين مكّه و مدينه در يک ميلى ذو الحُلَيفه است.
- ↑
في تفسیر العيّاشي: «فحجّ» بدل «ففتح».
- ↑
الكافي: ج۲ ص۲۰ ح۶ عن عیسى بن السريّ أبي الیسع، تفسیر العيّاشي: ج۱ ص۴۱۲ ح۱۰۱۸ نحوه، بحار الأنوار: ج۶۸ ص۳۳۷ ح۱۱.
- ↑
كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۵۱۹ ذیل الحدیث ۳۱۱۲.
- ↑ الكافي: ج۴ ص۴۶۴ ح۴ عن معاویة بن عمّار، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۱۸۳ ح۶۱۱، المقنعة: ص۴۱۱ من دون إسناد إلى أحدٍ من أهل البیت عليهمالسلام نحوه، بحار الأنوار: ج۹۸ ص۲۳۴ ح۴.
- ↑ الكافي: ج۴ ص۱۹۲ ح۲ عبد الرحمان بن كثیر، علل الشرائع: ص۴۰۰ ح۱، قصص الأنبیاء للراوندي: ص۴۶ ح۱۲ كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۲۹ ح۵.
- ↑ الكافي: ج۴ ص۲۰۲ ح۳ عن كلثوم بن عبد المؤمن الحرّانيّ، علل الشرائع: ص۵۸۶ ح۳۲، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۵۴ ح۶.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۲۰۵ ح۴ عن عقبة بن بشیر، وسائل الشیعة: ج۹ ص۳۲۷ ح۱۷۵۸۵.
- ↑
المحاسن: ج۱ ص۱۷۰ ح۲۵۹ عن إسماعیل بن مسلم عن الإمام الصادق عن أبیه عليهما السلام، روضة الواعظین: ج۲ ص۲۲۹ ح۱۰۰۵ عن الإمام الصادق عليهالسلام عنه صلی الله عليه وآله نحوه، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۱۲۰ ح۶.
- ↑
كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۳۱۷ ح۲۵۵۷، وسائل الشیعة: ج۸ ص۱۰۲ ح۱۴۴۸۲.
- ↑
لَبَّیکَ و سَعدَیک، یعنی: «در خدمتم و آمادۀ هر کُمکم!» یا: «فرمانبَرم و یاریگرم».
- ↑
الفردوس: ج۱ ص۲۹۵ ح۱۱۶۶ عن عمر بن الخطّاب، حلیة الأولیاء: ج۹ ص۲۶۳ الرقم۴۵۶، سیر أعلام النبلاء: ج۱۰ ص۱۸۵ الرقم ۳۴ كلاهما عن أبي سلیمان الدارانی من دون إسناد إلیه صلی الله عليه وآله نحوه.
- ↑
الغَرْز: رِكابُ كُورِ الجمل إذا كان من جلدٍ أو خشب، وقیل: هو الكور مطلقًا، مثل الركاب للسَّرج (النهایة: ج۳ ص۳۵۹ «غرز»).
- ↑ المعجم الأوسط: ج۵ ص۲۵۱ ح۵۲۲۸ عن أبي هریرة.
- ↑
شرح این دو تعبیر، پیش از این گذشت (ر. ک: ح۸۰۰).
- ↑
الأمالی للصدوق: ص۵۲۷ ح۷۱۳، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۱۲۰ ح۴.
- ↑
قال العلّامة المجلسی رحمه الله: «یدلّ على أنّ الحجّ بالمال الحرام غیر مقبول، فإذا اشترى ثوبی الإحرام أو الهدی بعینه كان الحجّ باطلاً على المشهور، و إلّا كان صحیحاً غیر مقبول (مرآة العقول: ج۱۹ ص۸۹).
- ↑
الكافي: ج۵ ص۱۲۴ ح۳، تهذیب الأحكام: ج۶ ص۳۶۸ ح۱۰۶۴.
- ↑
در مرآة العقول میگوید: «این حدیث دلالت مىکند که حج گزاردن با مال حرام، مقبول خداوند نیست. اگر شخص با خود این مال، لباسهاى احرام و قربانى بخرد، بنا بر دیدگاه مشهور فقها، حجّش باطل است، و گر نه [اگر با مال حلالی لباس و قربانی خود را خرید]، حجّش از نظر فقهی صحیح است ولى مقبول خداوند نیست».
- ↑
تهذیب الأحكام: ج۶ ص۳۶۸ ح۱۰۶۳، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۳ ص۱۶۱ ح۳۵۹۰، الخصال: ص۲۱۶ ح۳۸، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۱۲۰ ح۵.
- ↑
كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۱ ص۱۸۹ ح۵۷۷، تحف العقول: ص۴۱۲، بحار الأنوار: ج۷۸ ص۳۲۴ ح۲۸.
- ↑
كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۳ ص۱۶۷ ح۳۶۲۱ عن ابن أبي یعفور عن الإمام الصادق عليهالسلام، وسائل الشیعة: ج۸ ص۱۰۶ ح۱۴۴۹۸.
- ↑
كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۲۱ ح۲۲۳۱، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۱۵ ح۴۹.
- ↑
الكافي: ج۸ ص۳۰۳ ح۴۶۸ عن عبد اللّٰه بن سنان، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۸۲ ح۲۴۵۵ من دون إسناد إلى الإمام الصادق عليهالسلام نحوه، المحاسن: ج۲ ص۱۰۶ ح۱۲۸۶، بحار الأنوار: ج۷۶ ص۲۷۰ ح۲۳.
- ↑ الحُملان: المتاع و أسباب السفر (مجمع البحرین: ج۱ ص۴۵۸ «حمل»).
- ↑ الزخرف: ۱۳ - ۱۴.
- ↑ الكافي: ج۴ ص۲۸۴ ح۲ عن معاویة بن عمّار، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۵۰ ح۱۵۴ نحوه.
- ↑
ما عَبَأتُ بفُلانٍ: أي ما بالَیتُ بِه، و ما کان له عندي وَزن و لا قَدْر (اُنظر: لسان العرب: ج۱ ص۱۱۸ «عبأ»).
- ↑
الكافي: ج۴ ص۲۸۶ ح۲ عن محمّد بن مسلم، الخصال: ص۱۴۸ ح۱۸۰ نحوه، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۱۲۱ ح۲.
- ↑
الحجّ: ۲۹.
- ↑ التَّفَثُ: هو ما یفعله المُحْرِم بالحجّ إذا حلّ، كقصّ الشارب و الأظفار، و نتف الإبط، و حلق العانة. و قیل: هو إذهاب الشَّعَث و الدَّرَن و الوَسَخ مطلقاً (النهایة: ج۱ ص۱۹۱ «تفث»). قال العلّامة المجلسی رحمه الله بعد ذكر اختلاف الأخبار في معنی التَّفَثُ: سیأتی في حدیث المحاربی أنّ قضاء التفث لقاء الإمام، و مقتضى الجمع بین الأخبار حمل قضاء التفث على إزالة كلّ ما یشین الإنسان في بدنه و قلبه و روحه، فیشمل إزالة الأوساخ البدنيّة بقصّ الأظفار و أخذ الشارب و نتف الإبط و غیرها، و إزالة و سخ الذنوب عن القلب بالكلام الطيّب و الكفّارة و نحوها، و إزالة دنس الجهل عن الروح بلقاء الإمام عليهالسلام، ففسّر في كلّ خبر ببعض معانیه على وفق أفهام المخاطبین و مناسبة أحوالهم» (مرآة العقول: ج۱۷ ص۲۷۴ - ۲۷۵).
- ↑ الكافي: ج۴ ص۳۳۸ ح۳، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۳۳۳ ح۲۵۹۳، معاني الأخبار: ص۳۳۹ ح۵ نحوه، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۳۱۸ ح۱۸.
- ↑ ابن اثیر میگوید: «تفث، کارهایى است که مُحرِم وقتى از احرام بیرون آمد، انجام مىدهد، مانند کوتاه کردن شارب و ناخن و زدن موى زیر بغل و تراشیدن سر، و گفته شده: تفث، از میان بردن هر نوع آشفتگىِ وضع و چرک و آلودگى است». مجلسى رحمه الله پس از نقل روایات و اختلاف آنها در معنای تفث، گفته است: «در روایت مُحاربى خواهد آمد که "قضاء تفث" دیدار با امام است. مقتضاى جمع میان روایات، این است که "قضاء تفث" را بر از میان بردنِ هر آنچه مایۀ زشتى انسان در بدن و قلب و جانش است، حمل کرد. از این رو، شاملِ از بین بردن آلودگىهاى بدنى مىشود که با کوتاه کردن ناخن و شارب و موى بغل و مانند آن صورت مىگیرد و با از میان بردنِ چرکِ گناهان از دل با گفتنِ سخنِ پاک و کفّاره دادن و امثال آن محقّق مىشود و شاملِ از میان بردن آلودگىِ نادانى از روح و جان با دیدار امام علیهالسلام هم مىشود. از این رو در هر روایتى، سازگار با فهم مخاطبان و مناسب حال آنان به یکى از معانى آن، تفسیر شده است» (مرآة العقول: ج۱۷ ص۲۷۴ ـ ۲۷۵).
- ↑ الكافي: ج۴ ص۵۴۵ ح۲۶، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۰۸ ح۲۱۵۸ من دون إسناد إلى أحدٍ من أهل البیت عليهمالسلام نحوه.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۵۴۵ ح۲۷، وسائل الشیعة: ج۹ ص۴۰۰ ح۱۷۸۲۷.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۳۴۳ ح۲، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۳۴۶ ح۲۶۴۶ و فیه ذیله من «كان أبي یقول...»، علل الشرائع: ص۴۵۵ ح۱۳ كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۱۴۴ ح۱۴.
- ↑
الحَقوان: الخاصِرتان، و مُردة: الحَقوُ؛ و هو موضع شدّ الإزار (اُنظر: لسان العرب: ج۱۴ ص۱۸۹ و المصباح المنیر: ص۱۴۵ «حقو»).
- ↑ كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۸۰ ح۲۴۴۸، الكافي: ج۴ ص۳۴۳ ح۱ نحوه، المحاسن: ج۲ ص۱۰۴ ح۱۲۷۷، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۱۲۲ ح۳.
- ↑
كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۳۴۶ ح۲۶۴۵، وسائل الشیعة: ج۹ ص۱۲۸ ح۱۶۸۷۷.
- ↑ كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۸۰ ح۲۴۴۹، المحاسن: ج۲ ص۱۰۴ ح۱۲۷۸ نحوه، مكارم الأخلاق: ج۱ ص۵۶۷ ح۱۹۶۹، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۱۴۵ ح۱۵.
- ↑
كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۵۲۵ ح۳۱۳۳ عن أبي بصیر، وسائل الشیعة: ج۹ ص۳۹۷ ح۱۷۸۱۷.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۳۱۶ ح۶، وسائل الشیعة: ج۸ ص۱۴۲ ح۱۴۶۲۸.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۳۱۷ ح۱۰ عن محمّد بن الحسن عن أبي الحسن عليهالسلام، وسائل الشیعة: ج۸ ص۱۴۳ ح۱۴۶۲۹.
- ↑
قال المجلسي رحمه الله قوله عليهالسلام: «اُشرِكُ» أي في الحجّ المندوب، أو في الحجّ الواجب بعد الفعل بأن يُهدي بعض ثوابها إلیهم، و أمّا التشریك في الحجّ الواجب ابتداءً ففیه إشكال (مرآة العقول: ج۱۷ ص۲۳۰).
- ↑ الكافي: ج۴ ص۳۱۵ ح۱، كتاب من لا یحضره الفقه: ج۲ ص۴۶۰ ح۲۹۷۱ نحوه، منتقی الجمان: ج۳ ص۳۲۸، وسائل الشیعة: ج۸ ص۱۴۲ ح۱۴۶۲۷.
- ↑
در مرآة العقول مىگوید: «یعنى در حجّ مستحب، یا در حجّ واجب پس از گزاردن آن، به این که بخشى از ثوابِ آن را به آنان هدیه کند؛ و امّا شریک ساختن در حجّ واجب، از آغاز، در آن اشکال است».
- ↑ الكافي: ج۴ ص۳۱۵ ح۴، وسائل الشیعة: ج۸ ص۱۳۹ ح۱۴۶۱۷.
- ↑ قال المجلسي رحمه الله: ج۱۷ ص۲۲۴: «المشهور بین الأصحاب أنّه إنّما یجب تعیین المنوب عنه عند الأفعال قصداً، و حملوا التكلّم به سيّما الألفاظ المخصوصة على الاستحباب. و قال المحقّق الشعراني في هامش الوافي: «قوله: "فأْجر فلانَ بن فلان فیه وَ أْجرني"، هذا تفسیر للحجّ النیابي الذي عبّر عنه بقوله: یحجّ عن أخیه أو عن أبیه، و هو دالّ على عدم الفرق بین نيّة النیابة و نيّة إهداء الأجر، كما قلنا، و أصرح من هذا الحدیث ما یأتي من حدیث ابن عمّار _ و هو الثالث هنا _ في الذي یقضي عن أبیه و اُمّه و أخیه، حیث یقول في نيّته: فَأْجر فلاناً فیه و أْجرني في قضائي عنه».
- ↑ الكافي: ج۴ ص٣١٠ ح١، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۴١٨ ح١۴۵٢ و فیه «سغب» بدل «شعث»، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج٢ ص۴۵٩ ح٢٩۶٧.
- ↑ در مرآة العقول مىگوید: «مشهور میان فقهاى ما این است که مشخّص کردن کسى که حج از طرف وى گزارده مىشود، هنگام اعمال تنها در نیّت واجب است و به زبان آوردن آن بویژه ذکر الفاظ خاص را بر استحباب حمل کردهاند». شعرانى رحمه الله در حاشیۀ الوافى مىنویسد: «جملۀ "فلانى و مرا مزد بده"، تفسیر حجّ نیابتى است که در سؤال آمد شخص از طرف برادرش یا پدرش یا یکى از مردم حج مىگزارد. نیز دلیل بر این است که فرقى میان قصد نیابت و قصد اهداى ثواب نیست، و صریحتر از این روایت، روایت معاویة بن عمّار (روایت سوم این باب) است که در بارۀ کسى است که حج را از سوى پدر و مادر یا برادرش به جا مىآورد که هنگام نیّت مىگوید: فلانى و مرا اجر بده».
- ↑ حامّة الإنسان: خاصّته، و أَقرباؤه، و هو الحمیم أیضاً (اُنظر: الصحاح: ج۵ ص١٩٠٧ و النهایة: ج١ ص۴۴۶ «حمم»).
- ↑ في الطبعة التي بأیدینا: «قلت»، و التصویب من طبعة دار الحدیث.
- ↑ الكافي: ج۴ ص۳۱۶ ح۸، تهذیب الأحكام: ج۶ ص۱۰۹ ح۱۹۳، المزار للمفید (المطبوعة في مصنّفات الشیخ المفید ج۵): ص۲۱۲ ح۱ كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۱۰۲ ص۲۵۵ ح۱.
- ↑ الكافي: ج۴ ص۳۱۴ ح۲، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۴۵۰ ح۱۵۷۲، بحار الأنوار: ج۵۰ ص۱۰۱ ح۱۵.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۵۴۹ ح۲ عن جابر الجعفی، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۵۷۸ ح۳۱۶۲، عیون أخبار الرضا عليهالسلام: ج۲ ص۲۶۲ ح۲۹، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۳۷۴ ح۲.
- ↑
علل الشرائع: ص۴۵۹ ح۱ عن إسماعیل بن مهران، عیون أخبار الرضا عليهالسلام: ج۲ ص۲۶۲ ح۲۸، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۳۷۴ ح۱.
- ↑
طه: ۸۲.
- ↑
الكافي: ج۱ ص۳۹۲ ح۳، بحار الأنوار: ج۴۷ ص۳۶۴ ح۸۱.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۵۴۹ ح۱ عن زرارة، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۵۵۸ ح۳۱۳۹، علل الشرائع: ص۴۵۹ ح۴ نحوه.
- ↑
إبراهیم: ۳۷.
- ↑
الكافي: ج۱ ص۳۹۲ ح۱، تفسیر العيّاشي: ج۲ ص۴۱۸ ح۲۲۹۹ بزیادة «فقال: آل محمّد، آل محمّد، ثمّ قال: إلینا إلینا» في ذیله، مجمع البیان: ج۶ ص۴۹۰ و لیس فیه صدره إلیٰ «الجاهلیة»، بحار الأنوار: ج۶۸ ص۸۷ ح۱۲.
- ↑
تفسیر العيّاشي: ج۲ ص۴۱۷ ح۲۲۹۵ و ص۴۱۸ ح۲۲۹۷، تفسیر فرات: ص۲۲۳ ح۲۹۹، بحار الأنوار: ج۶۸ ص۸۶ ح۹.
- ↑ الحجّ: ٢٩.
- ↑ الكافي: ج۴ ص۵۴٩ ح۴، بحار الأنوار: ج٩٩ ص٣١٨ ح٢٠.
- ↑ البقرة: ۱۹۷.
- ↑ المائدة: ۲.
- ↑
الاحتجاج: ج۱ ص۱۵۶ ح۳۲، الیقین: ص۳۵۸ نحوه و كلاهما عن علقمة بن محمّد الحضرمي عن الإمام الباقر عليهالسلام، العدد القویة: ص۱۸۰ ح۸، بحار الأنوار: ج۳۷ ص۲۱۴ ح۸۶.
- ↑
المستدرك على الصحیحین: ج۱ ص۶۵۸ ح۱۷۷۸ عن جابر، السنن الكبرىٰ: ج۵ ص۴۳۱ ح۱۰۳۹۰؛ عوالي اللآلي: ج۴ ص۳۳ ح۱۱۷.
- ↑
تفسیر العيّاشي: ج۱ ص۱۹۵ ح۳۳۱ عن زرارة، الكافي: ج۴ ص۳۳۷ ح۲ من دون إسناد إلى أحدٍ من أهل البیت عليهمالسلام، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۱۷۳ ح۱۶.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۳۳۸ ح۳ عن معاویة بن عمّار، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۲۹۶ ح۱۰۰۳.
- ↑ ما بین المعقوفین أثبتناه من قرب الإسناد، و هو ممّا یقتضیه السیاق، و الظاهر أنّه سقط من النساخ.
- ↑ تهذیب الأحكام: ج۵ ص۲۹۷ ح۱۰۰۵، مسائل علی بن جعفر: ص۲۷۲ ح۶۷۵، قرب الإسناد: ص۲۳۴ ح۹۱۵، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۱۶۹ ح۱ و راجع معاني الأخبار: ص۲۹۴ ح۱.
- ↑ و في بعض النسخ: «واتّقِه».
- ↑ و في بعض النسخ: «بفناء أوصافك».
- ↑ مصباح الشریعة: ص۱۴۲ - ۱۴۹، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۱۲۴ ح۱.
- ↑ کذا في المصدر، و جاء في الهامش: كذا في المخطوط، و الظاهر أنّ صوابه: «و أحییت».
- ↑ جدیرٌ بالذكر: أوّلاً: الذي نقل هذا الحدیث و تفرّد به هو حفید المحدّث الجزائريّ، عبد اللّٰه بن نور الدین بن نعمة اللّٰه الموسوي مؤلّف كتاب «التحفة السَّنِيّة» في شرح «النُّخبة» للفیض الكاشانيّ؛ و هو نفسه یقول في صدر الحدیث: «وجدت في عدّة مواضع، أوثقها بخطّ بعض المشایخ الذین عاصرناهم، مرسلاً». و هذا - في الاصطلاح - وَ جادَة مجهولة مرسلة (ص۱۸۴، مخطوطة مشهد). و ثانیاً: ثمّ إنّ لقب الشِّبليّ ینصرف إلیٰ عدّة رجال في التاریخ، أقدمهم «أبوبكر دُلَف بن جحدر»، و كانت سنة وفاته ۳۳۴ه، أي بعد أكثر من قَرنین من وفاة الإمام زین العابدین عليهالسلام. و هناك آخرون باسم «شبل» لا یروی أحدٌ منهم عن الإمام زین العابدین عليهالسلام (راجع: الكنیٰ و الألقاب: ج۲ ص۳۵۳، حلیة الأولیاء: ج۱۰ ص۳۶۶ ح۶۵۴، تهذیب الكمال: ج۱۲ ص۳۵۴ الرقم ۲۶۸۷ و ۲۶۸۸، میزان الاعتدال: ج۲ ص۲۶۱ الرقم ۳۶۵۵). و ثالثاً: ثمّ إنّ الملاحَظ على الروایة أنّها تتضمّن التفاتات تربويّة جذّابة، لكنّها لیست من نمط كلام أهل البیت عليهمالسلام، و لهذا یمكن القول: إنّ النصّ لبعض العرفاء، لكنّه نُسب بالتدریج إلى الإمام السجّاد عليهالسلام.
- ↑ مستدرك الوسائل: ج۱۰ ص۱۶۶ ح۱۱۷۷۰.
- ↑ نوره: داروى نظافت.
- ↑ شایان ذکر است که اوّلاً: راوى منحصر به فرد این حدیث، نوۀ محدّث جزائرى، عبد اللّٰه بن نور الدین بن نعمة اللّٰه موسوى، مؤلّف کتاب التحفة السنیّة، شرح کتاب النخبةى فیض کاشانى است. خود او در آغاز حدیث، نوشته است: «در چند جا این حدیث را یافتم. موثّقترین آنها مُرسلى است به خطّ یکى از مشایخ معاصر». این حدیث، در اصطلاح حدیثی، وجادۀ مجهولِ مُرسل نامیده مىشود. ثانیاً: شِبلى، لقبى است که به تعدادى گفته شده که قدیمىترین آنها، ابو بکر دُلَف بن جحدر است که در سال ۳۳۴ق، در گذشته است، یعنى حدود دو قرن پس از وفات امام زین العابدین علیهالسلام. دیگرانى هم به اسم شبلى بودهاند که هیچ یک از امام زین العابدین علیهالسلام روایت نکردهاند. ثالثاً: هر کس در این روایت دقّت کند، آن را در بر دارندۀ نکتههاى تربیتى جذّابى مىیابد؛ امّا از سنخ سخنان اهل بیت علیهمالسلام نیست و از این رو، ممکن است گفتۀ برخى از عارفان باشد که به تدریج به امام زین العابدین علیهالسلام نسبت داده شده است.
- ↑ قال العلّامة المجلسی رحمه الله: «یدلّ على كراهة صبّ زمزم على البدن بعد طواف الوداع (مرآة العقول: ج۱۸ ص۲۳۰).
- ↑ الكافي: ج۴ ص۵۳۲ ح۴، وسائل الشیعة: ج۱۰ ص۲۳۳ ح۱۹۲۲۴.
- ↑ در مرآة العقول میگوید: «حدیث بر کراهت ریختن آب زمزم بر بدن، پس از طواف وداع، دلالت مىکند».
- ↑ الكافي: ج۴ ص۵۳۲ ح۵، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۲۸۲ ح۹۶۲.
- ↑ الكافي: ج۴ ص۵۳۰ ح۱، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۲۸۰ ح۹۵۷ نحوه.
- ↑ الكافي: ج۴ ص۵۳۱ ح۲، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۲۸۱ ح۹۵۸، عیون أخبار الرضا عليهالسلام: ج۲ ص۱۸ ح۴۳ و فیه «الرضا» بدل «أبا الحسن»، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۳۷۰ ح۲.
- ↑
في الطبعة التي بأیدینا: «خمس و عشرین»، و ما أثبتناه هو الصواب، كما في طبعة دار الحدیث و تهذیب الأحكام؛ لأنّه قد استشهد مولانا أبو جعفر الجواد عليهالسلام في ذی القعدة سنة عشرین و مئتین، و بقرینة ما سیأتي بعد أسطر من نفس هذه الروایة ذکر سنة «سبع عشرة و مئتین».
- ↑ الكافي: ج۴ ص۵۳۲ ح۳، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۲۸۱ ح۹۵۹ نحوه.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۵۵۰ ح۲، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۴۳۹ ح۱۵۲۷، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۵۵۸ ح۳۱۴۰.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۵۵۰ ح۱ عن سدیر، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۵۵۸ ح۳۱۳۸، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۲۷۳ ح۷ نقلاً عن الهدایة عن الإمام الصادق عليهالسلام.
- ↑
سنن الدار قطني: ج۲ ص۳۰۰ ح۲۸۹، المستدرك على الصحیحین: ج۱ ص۶۵۰ ح۱۷۵۳، السنن الكبرىٰ: ج۵ ص۴۲۴ ح۱۰۳۶۳.
- ↑
قال ابن حجر: «الصَّدَر» بفتح المهمَلتین؛ أي بعد الرجوع من مِنیً. و فِقهُ هذا الحدیث أنّ الإقامة بمکّة کانت حراماً علی من هاجر منها قبل الفتح، لکن لُبیحَ لِمن قَصَدَها منهم بحجٍّ أو عُمرةٍ أن یقیم بعد قضاء نُسُکِه ثلاثة أیّام لا یزید علیها (فتح الباري: ج۷ ص۲۰۸).
- ↑
صحیح البخاري: ج۳ ص۱۴۳۱ ح۳۷۱۸ عن العلاء بن الحضرمي، صحیح مسلم: ج۲ ص۹۸۵ ح۴۴۳ نحوه، سنن ابن ماجة: ج۱ ص۳۴۱ ح۱۰۷۳.
- ↑
صحیح مسلم: ج۲ ص۹۸۵ ح۴۴۲ عن العلاء بن الحضرميّ، سنـن الترمذي: ج۳ ص۲۸۴ ح۹۴۹، سنـن النسائي: ج۳ ص۱۲۲.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۲۳۰ ح۲ عن أبي بصیر، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۵۴ ح۲۳۴۰.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۵۳۳ ح۱ عن معاویة بن عمّار و حفص بن البختريّ، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۵۵۶، المقنع: ص۲۸۹ كلاهما نحوه.
- ↑
معاني الأخبار: ص۳۴۰ ح۹، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۳۷۱ ح۳.
- ↑
كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۴۸۳ ح۳۰۲۹ عن معاویة بن عمّار، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۳۵۲ ح۴.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۲۸۰ ح۵ عن إسحاق بن عمّار، وسائل الشیعة: ج۸ ص۱۰۵ ح۱۴۴۹۵.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۲۸۰ ح۴، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۲۵ ح۲۲۵۰ من دون إسناد إلى النبيّ أو أحدٍ من أهل البیت عليهمالسلام.
- ↑
الجعفريّات: ص۶۶ عن الإمام الكاظم عن آبائه عليهمالسلام.
- ↑
الجعفريّات: ص۶۶ عن الإمام الكاظم عن آبائه عليهمالسلام.
- ↑
مسند ابن حنبل: ج۲ ص۳۵۱ ح۵۳۷۱ عن عبد اللّٰه بن عمر و ص۴۸۲ ح۶۱۲۰، الفردوس: ج۱ ص۲۸۱ ح۱۰۹۸.
- ↑ الخصال: ص۶۳۵ ح۱۰ عن أبي بصیر و محمّد بن مسلم عن الإمام الصادق عن آبائه عليهمالسلام، تحف العقول: ص۱۲۳ نحوه، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۳۸۵ ح۹ و راجع كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۹۹ ح۲۵۱۲.
- ↑
في وسائل الشیعة: «و قد قُضِيَ الحَجُّ».
- ↑ تهذیب الأحكام: ج۵ ص۴۴۴ ح۱۵۴۷، وسائل الشیعة: ج۸ ص۳۲۸ ح۱۵۲۳.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۲۵۶ ح۱۷، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۲۸ ح۲۲۶۵.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۲۶۴ ح۴۸ عن عليّ بن عبد اللّٰه، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۲۸ ح۲۲۶۴، المحاسن: ج۱ ص۱۴۷ ح۲۰۷، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۳۸۶ ح۱۴.
- ↑
كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۲۸ ح۲۲۶۶، وسائل الشیعة: ج۸ ص۳۲۷ ح۱۵۲۲۴.
- ↑
ثواب الأعمال: ص۷۴ ح۱، الأمالي للصدوق: ص۶۸۲ ح۹۳۲، روضة الواعظین: ج۲ ص۲۲۶ ح۹۹۷، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۳۸۴ ح۵.
- ↑
كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۳۰۰ ح۲۵۱۳ عن أبي الحسین الأسديّ، مكارم الأخلاق: ج۱ ص۵۵۵ ح۱۹۱۶، بحار الأنوار: ج۷۶ ص۲۸۲ ح۲.
- ↑ التوبة: ۱ - ۳.
- ↑ الممتحنة: ۴ و راجع الزخرف: ۲۶.
- ↑
في المصدر: «ناقة»، و ما أثبتناه من بحار الأنوار نقلاً عن المصدر.
- ↑ تفسیر العيّاشي: ج۲ ص۲۱۳ ح۱۷۷۱، علل الشرائع: ص۱۹۰ ح۲، دعائم الإسلام: ج۱ ص۳۴۰ نحوه، بحار الأنوار: ج۲۱ ص۲۷۳ ح۵.
- ↑
مقصود، آیات نخستینِ سورۀ برائت (توبه) است.
- ↑ مسند ابن حنبل: ج۱ ص۱۸ ح۴، تاریخ دمشق: ج۴۲ ص۳۴۷ ح۸۹۲۸؛ كشف الغمّة: ج۱ ص۵۲۶.
- ↑ فرقان: آیۀ ۴۳. نیز، ر. ک: جاثیه: آیۀ ۲۳.
- ↑ ممتحنه: آیۀ ۴.
- ↑ نحل: آیۀ ۳۶. نیز، ر. ک: زمر: آیۀ ۱۷ و نساء: آیۀ ۳۶.
- ↑ زمر: آیۀ ۱۷.
- ↑ مجمع البیان: ج۸ ص۷۷۰، تأویل الآیات الظاهرة: ج۲ ص۵۱۳ ح۵.
- ↑ الکافی: ج۲ ص۴۱۵ ح۱.
- ↑ فقط باید توجّه داشت که بر پایۀ قرآن کریم (از جمله آیۀ ۱۷۹ از سورۀ بقره)، هر گونه جدال، دشنام دادن یا خلاف واقع گفتن، در حج، حرام و ممنوع است و مراسم برائت باید از این گونه اعمال و سخنان به دور باشد، خصوصاً اگر بعد از شروع مناسک حج برگزار گردد.
- ↑ ر. ک: بقره: آیۀ ۱۲۵.
- ↑ ر. ک: حج: آیۀ ۲۶.
- ↑ ر. ک: آل عمران: آیۀ ۹۶.
- ↑ اعراف: آیۀ ۱۷۲.
- ↑ ر. ک: یوسف: آیۀ ۳۹.
- ↑ توبه: آیۀ ۳.
- ↑ ر. ک: ابراهیم: آیۀ ۳۷.
- ↑ انعام: آیۀ ۱۹.
- ↑ صحیفۀ امام: ج۲۰ ص۳۱۴ ـ ۳۱۷ (از پیام امام خمینى رحمه الله به حُجّاج بیت اللّه الحرام در اوّل ذى حجّۀ ۱۴۰۷ق).
- ↑ ممّا ورد فیهم نصّ خاصّ یدلّ علی حجّهم من الأنبیاء هم: آدَمُ، نوحٌ، الخِضرُ، هودٌ، صالِحٌ، إبراهیمُ، موسیٰ، سُلَیمانُ، یونُسُ و عیسیٰ عليهمالسلام.
- ↑ انبیایی که در بارۀ حجگزاریِ آنها روایت رسیده، عبارت اند از: آدم، نوح، خضر، هود، صالح، ابراهیم، موسى، سلیمان، یونس و عیسى علیهمالسلام.
- ↑ آل عمران: ۹۶.
- ↑ تفسیر العيّاشي: ج۱ ص۳۲۴ ح۷۳۱ و ص۱۵۶ ح۲۰۴ عن الإمام الصادق عليهالسلام نحوه، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۴۴ ح۳۳.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۱۹۴ ح۴ عن معاویة بن عمّار، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۳۰ ح۲۲۷۵ نحوه؛ السنن الكبرىٰ: ج۵ ص۲۲۸ ح۹۸۳۶ عن محمّد بن كعب القرظي من دون إسناد إلى النبيّ أو أحدٍ من أهل البیت عليهمالسلام نحوه.
- ↑ الصُّرَد: هو طائر ضخم الرأس و المنقار، له ریش عظیم، نصفه أبیض و نصفه أسود (النهایة: ج۳ ص۲۱«صرد»).
- ↑ الخُطّاف: هو الطائر المعروف، و یسمّی زوار الهند، و یعرف الآن بعصفور الجنّة، و هو من الطیور القواطع إلی الناس، تقطع البلاد البعیدة رغبة في القرب منهم (مجمع البحرین: ج۱ ص۵۲۶ «خطف»).
- ↑ عیون أخبار الرضا عليهالسلام: ج۱ ص۲۴۱ - ۲۴۴ ح۱ عن أحمد بن عامر الطائي، علل الشرائع: ص۵۹۴ - ۵۹۵ ح۴۴ نحوه، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۴۰ ح۲۳.
- ↑ بَكَرات: جمع، و هي مؤنّث البَكْر - بالفتح -: و هو الفَتِيّ من الإبل، بمنزلة الغلام من الناس (النهایة: ج۱ ص۱۴۹ «بكر»).
- ↑ الخُطُمُ: جمع خِطام - بالكسر -: و هو زمام البعیر، لأنّه یقع على الخَطْمِ، و هو الأنف و ما یلیه (مجمع البحرین: ج۱ ص۵۲۷ «خطم»).
- ↑ مسند ابن حنبل: ج۱ ص۵۰۱ ح۲۰۶۷، تفسیر ابن كثیر: ج۳ ص۴۴۰، شعب الإیمان: ج۳ ص۴۴۰ ح۴۰۰۳ نحوه.
- ↑ الكافي: ج۴ ص۲۰۵ ح۴ عن عقبة بن بشیر، وسائل الشیعة: ج۸ ص۴ ح۱۴۱۱۴ و راجع مجمع البیان: ج۷ ص۱۲۹.
- ↑
كمال الدین: ص۳۹۰ ح۴ عن الحسن بن عليّ بن فضّال، الخرائج والجرائح: ج۳ ص۱۱۷۴ ح۶۸ عن الإمام العسكری عليهالسلام نحوه، بحار الأنوار: ج۱۳ ص۲۹۹ ح۱۷.
- ↑
القَطَوانيّة: منسوبة إلى قَطَوان؛ موضع بالكوفة، و النون زائدة، و هي عباءة بیضاء قصیرة الخمل (اُنظر: الصحاح: ج۶ ص۲۴۶۵ و النهایة: ج۴ ص۸۵ «قطا»).
- ↑
الكافي: ج۴ ص۲۱۴ ح۸ و ص۲۱۳ ح۳، علل الشرائع: ص۴۱۹ ح۶ كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۱۳ ص۱۱ ح۱۶ و راجع المعجم الكبیر: ج۱۱ ص۳۵۸ ح۱۲۲۸۳.
- ↑
القُبطِیَّة: الثوب من ثیاب مصر، رقیقة بیضاء، و کأنّه منسوب إلی القِبط؛ و هم أهلُ مِصر. و جمعها القَباطِيّ (النهایة: ج۴ ص۶ «قبط»).
- ↑
الكافي: ج۴ ص۲۱۳ ح۶ عن زرارة، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۳۵ ح۲۲۸۵، بحار الأنوار: ج۱۴ ص۷۵ ح۱۹.
- ↑
پارچهاى سفید و نازک از جنس کتان که در مصر بافته مىشود و گویا به قبطیان مصر منسوب است (ر. ک: الصحاح: ج۳ ص۱۱۵۱؛ النهایة: ج۴ ص۶).
- ↑ الجؤار: رفع الصوت و الاستغاثة (النهایة: ج۱ ص۲۳۲ «جأر»).
- ↑ الثَّنِيّة: العَقَبَةُ، أو طریقها العالی، أو هي الجبل نفسه، أو الطریقة فیه كالنَّقْب، أو إلیه (تاج العروس: ج۱۹ ص۲۵۷ «ثنی»).
- ↑ هَر شىٰ: هي ثنيّة في طریق مكّة قریبة من الجحفة (معجم البلدان: ج۵ ص۳۹۷، لسان العرب: ج۶ ص۳۶۳ «هرش»).
- ↑ لِفْت: هي ثنيّة بین مكّة و المدینة (معجم البلدان: ج۵ ص۲۰، لسان العرب: ج۲ ص۸۶ «لغت»).
- ↑ الخُلب: اللیف، و قد یسمّى الحبل نفسه خُلبة (لسان العرب: ج۱ ص۳۶۵ «خلب»).
- ↑ صحیح مسلم: ج۱ ص۱۵۲ ح۲۶۹، مسند ابن حنبل: ج۱ ص۴۶۳ ح۱۸۵۴ نحوه، سنن ابن ماجة: ج۲ ص۹۶۵ ح۲۸۹۱.
- ↑
الصَّفاح: موضع بین حُنین و أنصاب الحرم یسرة الداخل إلى مكّة. و الرَّوحاء: موضع بین الحرمین الشریفین على ثلاثین أو أربعین میلاً من المدینة (تاج العروس: ج۴ ص۱۲۴ و ۶۷ «صفح»).
- ↑ الكافي: ج۴ ص۲۱۳ ح۴ عن هشام بن الحكم، علل الشرائع: ص۴۱۹ ح۷، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۳۵ ح۲۲۸۴، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۱۸۵ ح۱۵.
- ↑
رَوحا: سرزمینى در مسیر مکّه است. «صِفاح» (بدون تشدید) به معناى کنارههاست و «صُفّاح» به معناى تختهسنگهاى پهنِ نازک. مجلسى رحمه الله به معناى اوّل گرفته و ظاهرِ گفتۀ فیض کاشانى معناى دوم است، چنان که نقل دیگر، «صفائح» است که باز به معناى دوم خواهد بود.
- ↑
الحجّ: ۲۷.
- ↑ البقرة: ۱۵۸.
- ↑ أراد بالتحریش هنا ما یوجب عتابها (مجمع البحرین: ج۱ ص۳۸۷ «حرش»).
- ↑ آل عمران: ۹۵.
- ↑ البقرة: ۱۹۹.
- ↑ تقدّم ذكره في آداب الوقوف بعرفات.
- ↑ في الكافي: «مَعَهُ قُرَیشٌ»، و هو الأنسب.
- ↑ الدَّعَة: الراحة، و الهدوء، و السکون (اُنظر: لسان العرب: ج۸ ص۳۸۱ «ودع»).
- ↑ التردید من الراوي.
- ↑ البُرمة: القِدْر مطلقاً، و هي في الأصل المتّخذة من الحَجَر المعروف بالحجاز و الیمن (النهایة: ج۱ ص۱۲۱ «برم»).
- ↑ التَّنْعیم: هو موضعٌ في الحلّ قریب من مكّة (راجع معجم البلدان: ج۲ ص۴۹).
- ↑ تهذیب الأحكام: ج۵ ص۴۵۴ ح۱۵۸۸ عن معاویة بن عمّار، الكافي: ج۴ ص۲۴۵ ح۴، مجمع البیان: ج۲ ص۵۲۰ كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۲۱ ص۳۹۰ ح۱۳.
- ↑ یعنى: ما بتوانیم آمیزش داشته باشیم و غسل جنابت کنیم؟
- ↑ وادى اراک، در نزدیکى نَمِره و در مرز عرفات است.
- ↑ در الکافی چنین آمده است: «در حالى که قریش، همراه او بودند» و این، مناسبتر است.
- ↑ تردید، از راوی حدیث است.
- ↑ جُل: پارچهاى که بر پشت حیوان انداخته و سپس زین و پالان و امثال آن بر آن نهاده مىشود.
- ↑ مقصود، آویزههایى مانند لنگه کفش است که بر گردن حیوان قربانى آویخته مىشود تا معلوم شود براى قربانى است.
- ↑
السنن الكبرىٰ: ج۵ ص۲۹۳ ح۹۸۵۵ عن جابر، شعب الإیمان: ج۳ ص۴۸۱ ح۴۱۲۳، تفسیر القرطبي: ج۴ ص۱۵۱.
- ↑
الفردوس: ج۲ ص۱۳۶ ح۲۶۹۶ عن أنس.
- ↑
كنزالعمّال: ج۵ ص۱۲۵ ح۱۲۳۴۲ نقلاً عن الدیلميّ عن ابن عبّاس.
- ↑ سنن الدارمي: ج۱ ص۴۷۰ ح۱۷۸۱، مسند ابن حنبل: ج۱۰ ص۳۹۸ ح۲۷۴۸۷، السنن الكبرىٰ: ج۴ ص۵۳۹ ح۸۶۳۴ نحوه و راجع سنن أبي داوود: ج۲ ص۱۶۲ ح۱۸۱۰.
- ↑ الكافي: ج۴ ص۳۱۲ ح۲، وسائل الشیعة: ج۸ ص۱۱۵ ح۱۴۵۳۶.
- ↑ در مرآة العقول مىگوید: «ممکن است مقصود از داشتن ثواب ده حج، ثوابِ نایب به همراهِ ثوابِ کسى باشد که از طرف او حج به جا میآورد، و از باب غلبه دادن نامِ او، تنها از وی نام برده شده است».
- ↑ كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۲۲ ح۲۲۳۹، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۱۱۷ ح۱۳ نقلاً عن خطّ الشهید.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۳۱۲ ح۱، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۴۵۱ ح۱۵۷۳ و راجع كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۴۲۶ ح۲۸۷۶ و دعائم الإسلام: ج۱ ص۳۳۷.
- ↑
في المصدر «أبواي» و الصحیح ما أثبتناه.
- ↑ الغیبة للنعماني: ص۱۷۲ ح۶، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۱۱۷ ح۱۰.
- ↑
هو مِن أصحاب الأئمّة عليهمالسلام، و كتب الإمام العسكريّ عليهالسلام في توقیعه إلى إسحاق بن إسماعیل:... و اقرأه على المحموديّ عافاه اللّه، فما أحمدَنا له لطاعته. و قال المحموديّ نفسه: كتب أبو جعفر عليهالسلام إليّ بعد وفاة أبی: قد مضى أبوك رضي اللّه عنه و عنك، و هو عندنا على حال محمودة، و لن تبعد من تلك الحال (اُنظر: معجم رجال الحدیث: ج۱۴ ص۳۲۷ الرقم ۱۰۰۹۱).
- ↑ رجال الكشّي: ج۲ ص۷۹۸ ح۹۸۷، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۱۱۷ ح۱۲.
- ↑
محمودى، از بزرگان معاصرِ امام عسکرى علیهالسلام بوده است. امام علیهالسلام در نامهای به اسحاق بن اسماعیل مینویسد:«این را براى محمودى هم بخوان. خدا عافیتش دهد! چه قدر او را به خاطر طاعتش میستاییم!» و محمودى خود میگوید: امام جواد علیهالسلام پس از وفات پدرم براى من نوشت: «پدرت از دنیا رفت. خدا از او و از تو خشنود باد! او نزد ما همچنان بر حالت پسندیده است و تو از این حال، هرگز دور نخواهى شد».
- ↑
صحیح مسلم: ج۲ ص۹۷۴ ح۴۱۰، سنن النسائي: ج۵ ص۱۲۰، سنن الترمذي: ج۳ ص۲۶۵ ح۹۲۴.
- ↑ قال المجلسي رحمه الله: قوله عليهالسلام: «و یصوم الکِبار»، یحتمل أن یکون المراد بالکبار المُمَیّزین من الأطفال، أو البُلّغ؛ أي یصومون لأنفسهم، و یذبحون لأطفالهم (مرآة العقول: ج۱۷ ص۲۰۹).
- ↑ الكافي: ج۴ ص۳۰۳ ح۱، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۴۰۹ ح۱۴۲۴، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۴۳۳ ح۲۸۹۳.
- ↑ تهذیب الأحكام: ج۵ ص۴۱۰ ح۱۴۲۵، الكافي: ج۴ ص۳۰۱ ح۵ نحوه.
- ↑
همسر امام صادق علیهالسلام.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۴۲۲ ح۴، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۴۰۹ ح۱۴۲۳، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۴۳۴ ح۲۸۹۶ كلاهما نحوه.
- ↑
كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۲۸ ح۲۲۶۳، المحاسن: ج۱ ص۱۴۷ ح۲۰۶ عن الإمام الصادق عن الإمام زین العابدین عليهما السلام، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۳۸۷ ح۱.
- ↑
الكافي: ج۲ ص۵۰۹ ح۱ عن عیسى بن عبد اللّٰه القمّي، مكارم الأخلاق: ج۲ ص۱۹ ح۲۰۴۲، عدّة الداعي: ص۱۱۵ كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۹۳ ص۳۵۷ ح۱۶.
- ↑ رجال الكشّي: ج۲ ص۶۹۰ ح۷۳۸، بشارة المصطفىٰ: ص۷۳ عن الإمام الباقر عليهالسلام نحوه، بحار الأنوار: ج۲۷ ص۱۹۶ ح۵۵.
- ↑
بصائر الدرجات: ص۳۵۸ ح۱۵، مختصر بصائر الدرجات: ص۱۱۲، التفسیر المنسوب إلى الإمام العسكري عليهالسلام: ص۶۰۷ ح۳۵۹ عن الإمام زین العابدین عليهالسلام و كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۲۴ ص۱۲۴ ح۱ و راجع الكافي: ج۸ ص۲۳۷ ح۳۱۸.
- ↑
المستدرك على الصحیحین: ج۱ ص۵۵۳ ح۱۴۴۷ عن عمرو بن حزم، صحیح ابن حبّان: ج۱۴ ص۵۰۴ ح۶۵۵۹، السنن الكبریٰ: ج۴ ص۱۵۰ ح۷۲۵۵.
- ↑
التوبة: ۳.
- ↑ الكافي: ج۴ ص۲۶۴ ح۱، تفسیر العيّاشي: ج۲ ص۲۱۷ ح۱۷۸۴ و ص۲۱۸ ح۱۷۸۵ كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۳۲۳ ح۱۱.
- ↑
التوبة: ۳.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۲۹۰ ح۱، معاني الأخبار: ص۲۹۵ ح۲، تفسیر العيّاشي: ج۲ ص۲۱۷ ح۱۷۸۳، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۳۲۳ ح۱۳.
- ↑
المعجم الكبیر: ج۹ ص۴۴ ح۸۳۳۶ عن عثمان بن أبي العاص.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۲۵۳ ح۴ عن السكونيّ عن الإمام الصادق عن آبائه عليهمالسلام، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۲۰ ح۲۲۳۰، الجعفريّات: ص۶۷ عن الإمام الكاظم عن آبائه عليهمالسلام عنه صلی الله عليه وآله.
- ↑
صحیح البخاري: ج۲ ص۶۲۹ ح۱۶۸۳ عن أبي هریرة، صحیح مسلم: ج۲ ص۹۸۳ ح۴۳۷؛ كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۲۰ ح۲۲۲۹ عن الإمام الصادق عليهالسلام، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۵۰ ح۴۶.
- ↑
سنن الدار قطني: ج۲ ص۲۸۴ ح۲۱۳ عن أبي هریرة، تاریخ أصبهان: ج۲ ص۱۵۲ الرقم ۱۳۳۷ نحوه.
- ↑
الكافي: ج۲ ص۵۱۰ ح۶ عن عبد اللّٰه بن طلحة النهدي عن الإمام الصادق عليهالسلام، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۲۶ ح۲۲۵۵، فضائل الأشهر الثلاثة: ص۸۶ ح۶۴ عن الإمام الصادق عن آبائه عليهمالسلام عنه صلی الله عليه وآله، بحار الأنوار: ج۹۶ ص۲۵۶ ح۳۹.
- ↑
سنن النسائي: ج۵ ص۱۱۴ عن أبي هریرة، مسند ابن حنبل: ج۳ ص۴۰۳ ح۹۴۵۰، السنن الكبرىٰ: ج۴ ص۵۷۲ ح۸۷۵۹ كلاهما نحوه.
- ↑
سنن ابن ماجة: ج۲ ص۹۹۵ ح۲۹۸۹ عن طلحة بن عبید اللّٰه، السنن الكبرىٰ: ج۴ ص۵۶۹ ح۸۷۵۰، المعجم الأوسط: ج۷ ص۱۷ ح۶۷۲۳.
- ↑
سنن الترمذي: ج۳ ص۲۷۰ ح۹۳۱، صحیح ابن خزیمة: ج۴ ص۳۵۷ ح۳۰۶۸، مسند ابن حنبل: ج۵ ص۱۳۶ ح۱۴۸۵۱ نحوه.
- ↑ فضائل الأشهر الثلاثة: ص۱۱۲ و ۱۱۳ ح۱۰۷، الأمالي للصدوق: ص۳۰۱ و۳۰۲ ح۳۴۲، بحار الأنوار: ج۷ ص۲۹۰ ح۱؛ نوادر الاُصول: ج۲ ص۲۲۹ نحوه.
- ↑
المعجم الأوسط: ج۵ ص۲۸۲ ح۵۳۲۱ عن أبي هریرة، مسند أبي یعلى: ج۶ ص۲۶ ح۶۳۲۷، تفسیر ابن كثیر: ج۲ ص۳۴۶.
- ↑
النَّصَب: التَّعَب (النهایة: ج۵ ص۶۲ «نصب»).
- ↑
المستدرك على الصحیحین: ج۱ ص۶۴۴ ح۱۷۳۳ عن عائشة، صحیح مسلم: ج۲ ص۸۷۷ ح۱۲۶، مسند ابن حنبل: ج۹ ص۲۹۲ ح۲۴۲۱۴ كلاهما نحوه.
- ↑
الفردوس: ج۳ ص۸۳ ح۴۲۳۴ عن ابن عبّاس.
- ↑
هکذا في جمیع المصادر التي أوردت الحدیث. و في البرهان في تفسیر القرآن (ج ۱ ص۴۱۳ ح۹۴۲): «ما الذي»، و هو الأصحّ.
- ↑
تهذیب الأحكام: ج۵ ص۴۳۳ ح۱۵۰۲، وسائل الشیعة: ج۱۰ ص۲۳۸ ح۱۹۲۴۲.
- ↑
المحاسن: ج۲ ص۲۸ ح۱۱۰۱ عن الحسین بن خالد، بحار الأنوار: ج۸۱ ص۱۲۹ ح۱۶ نقلاً عن علل الشرائع.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۵۳۴ ح۱ عن یونس بن یعقوب، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۴۳۵ ح۱۵۰۹، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۳۳۱ ح۱؛ السنن الكبرىٰ: ج۴ ص۵۶۲ ح۸۷۲۸ عن مجاهد عن الإمام عليّ عليهالسلام.
- ↑
كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۴۵۸ ح۲۹۶۴ عن إسحاق بن عمّار، الاُصول الستّة عشر(كتاب حسین بن عثمان بن شریك): ص۳۲۴ ح۵۲۴.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۵۳۴ ح۳، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۴۳۵ ح۱۵۰۸، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۴۵۸ ح۲۹۶۵.
- ↑ مرآة العقول: ج۱۸ ص۲۳۲.
- ↑ جواهر الكلام: ج۷ ص۴۸۸.
- ↑ تحریر الوسیلة: ج۱ ص۴۰۳ الرقم ۳.
- ↑
كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۲۰ ح۲۲۳۰، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۴۳۳ ح۱۵۰۲ عن الإمام الباقر عليهالسلام، علل الشرائع: ص۴۰۸ ح۱ عن الإمام الصادق عليهالسلام، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۳۳۱ ح۲.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۵۳۶ ح۶ عن معاویة بن عمّار، دعائم الإسلام: ج۱ ص۳۳۴ نحوه.
- ↑
مصباح المتهجّد: ص۷۹۸، السرائر: ج۱ ص۶۳۴ من دون إسناد إلى أحدٍ من أهل البیت عليهمالسلام.
- ↑
كتاب منلایحضره الفقیه: ج۲ ص۴۵۳ ح۲۹۴۹ عن معاویة بن عمّار، وسائل الشیعة: ج۱۰ ص۲۳۹ح۱۹۲۵۰.
- ↑
كتاب منلایحضره الفقیه: ج۲ ص۴۵۴ ح۲۹۵۱ عن عبد اللّٰه بن سنان، وسائل الشیعة: ج۱۰ ص۲۳۹ ح۱۹۲۵۱.
- ↑
قرب الإسناد: ص۲۴۱ ح۹۵۱، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۳۳۱ ح۴.
- ↑ سنن أبي داوود: ج۲ ص۲۰۴ ح۹۸۹، السنن الكبرىٰ: ج۶ ص۴۴۹ ح۱۲۶۰۳، فتح الباري: ج۳ ص۶۰۴ كلاهما نحوه و راجع صحیح البخاري: ج۲ ص۶۳۱ ح۱۶۹۰ و الجعفريّات: ص۶۷.
- ↑ الكافي: ج۴ ص۵۳۵ ح۱، وسائل الشیعة: ج۱۰ ص۲۴۱ ح۱۹۲۶۴ و راجع دعائم الإسلام: ج۱ ص۳۳۳.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۵۳۶ ح۴، بحار الأنوار: ج۸۳ ص۱۱۸ ح۴۴.
- ↑ الكافي: ج۴ ص۵۳۶ ح۲، وسائل الشیعة: ج۱۰ ص۲۴۲ ح۱۹۲۶۵.
- ↑
أشهر الحجّ: شوّال و ذو القعدة و ذوالحجّة، (راجع الكافي: ج۴ ص۳۰۳ ح۱۰ وص۳۲۱ ح۲ وص۲۴۰ ح۱).
- ↑
دعائم الإسلام: ج۱ ص۳۳۴، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۳۳۳ ح۱۴.
- ↑
ماههاى حج، عبارت اند از: شوّال، ذى قعده و ذى حجّه.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۵۳۵ ح۴ عن معاویة بن عمّار و ح۳ نحوه، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۴۳۷ ح۱۵۱۹، بحار الأنوار: ج۴۵ ص۸۵ ح۱۵.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۵۳۴ ح۱ عن عبد اللّه بن سنان و ص۵۳۵ ح۲ نحوه، تهذیب الأحكام: ج۵ ص۴۳۶ ح۱۵۱۵.
- ↑
المبتولة: أي المقطوعة (اُنظر: لسان العرب: ج۱۱ ص۴۲ «بتل»). و قال المجلسي عليهالسلام: العمرة المبتولة: أی المقطوعة عن الحجّ، و هي المفردة (مرآة العقول: ج۱۸ ص۲۳۲).
- ↑
الكافي: ج۴ ص۵۳۷ ح۵ عن أبي بصیر، دعائم الإسلام: ج۱ ص۳۳۴ نحوه، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۳۳۳ ح۱۶.
- ↑
در مرآة العقول مىگوید: «عمرۀ مبتوله، یعنی بریده از حج، که همان عمرۀ مفرده است».
- ↑
الكافي: ج۴ ص۲۵۱ ح۱۰ عن معاویة بنعمّار و ص۲۵۲ ح۱۳، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۴۵۰ ح۲۹۴۳ كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۲۱ ص۴۰۰ ح۲۹ و راجع الموطّأ: ج۱ ص۳۴۲ ح۵۵.
- ↑
الخصال: ص۲۰۰ ح۱۱، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۳۸۳ ح۲؛ صحیح البخاري: ج۲ ص۶۳۱ ح۱۶۸۸، سنن ابن ماجة: ج۲ ص۹۹۹ ح۳۰۰۳، كلاهما عن أنس نحوه.
- ↑
صحیح البخاري: ج۲ ص۶۳۱ ح۱۶۸۹، سنن الترمذي: ج۳ ص۲۷۵ ح۹۳۸، سنن أبي داوود: ج۲ ص۲۰۴ ح۱۹۸۶ نحوه و راجع الطبقات الكبرىٰ: ج۲ ص۱۷۱.
- ↑
الجِعرانة - هي بتسکین العین و التخفیف، و قد تُکسر و تُشَدّد الراء -: موضع بین مکّة و الطائف علی سبعة أمیال من مکّة، و هي إحدیٰ حُدود الحرم و میقات للإحرام (مجمع البحرین: ج۱ ص۲۹۶ «جعر»).
- ↑
سَرِف: هو - بكسر الراء -: موضع من مكّة علی عشرة أمیال، و قیل: أقل و أكثر (النهایة: ج۲ ص۳۶۲ «سرف»).
- ↑
سنن الترمذي: ج۳ ص۲۷۳ ح۹۳۵، مسند ابن حنبل: ج۵ ص۲۸۴ ح۱۵۵۱۳ نحوه؛ الإقبال: ج۲ ص۴۲ نحوه.
- ↑
سَرِف، جایى نزدیک به تنعیم، در ده میلى مکّه است (معجم البلدان: ج۳ ص۲۱۲).
- ↑ راجع سنن ابن ماجة: ج۲ ص۹۹۷ ح۲۹۹۶ و ۲۹۹۷، مسند ابن حنبل: ج۲ ص۵۹۸ ح۶۶۹۷ و ص۵۹۹ ح۶۶۹۸، أخبار مکّة للفاکهيّ: ج۵ ص۸۴ ح۲۸۸۹، الکافي: ج۴ ص۲۵۲ ح۱۴.
- ↑ ر.ک: سنن ابن ماجة: ج۲ ص۹۹۷ ح۲۹۹۶ ـ ۲۹۹۷ ومسند ابن حنبل: ج۲ ص۵۹۸ ح۶۶۹۷ و ص۵۹۹ ح۶۶۹۸ و أخبار مکّة، فاکهی: ج۵ ص۸۴ ح۲۸۸۹ و الکافی: ج۴ ص۲۵۲ ح۱۴.