ح د د / الحدود

از دانشنامه قرآن و حدیث
نسخهٔ تاریخ ‏۷ ژوئن ۲۰۲۶، ساعت ۱۳:۵۴ توسط Khaleghitajabadi (بحث | مشارکت‌ها) (صفحه‌ای تازه حاوی «رده:ح <span id="الحدود-نسخه-آزمایشی"></span> = <span dir="rtl">الحُدود (نسخه آزمایشی)</span> = <span dir="rtl">حدود</span> <span id="درآمد1"></span> = <span dir="rtl">درآمد</span><ref><span dir="rtl">به قلم پژوهشگر ارجمند، حجّة الإسلام و المسلمین عبد الهادی مسعودی.</span></ref> = <span dir="rtl">واژه‌شناسی «حد...» ایجاد کرد)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

الحُدود (نسخه آزمایشی)

حدود

درآمد[۱]

واژه‌شناسی «حدود»

به گفتۀ خلیل فراهیدی، «حدّ» در زبان عربی به معنای جدا کنندۀ دو چیز یا انتهای چیزی است.[۲] این دو تعبیر، ناظر به یک معنا هستند؛ زیرا انتهای هر چیز، محلّ جدا شدن آن از چیزهای دیگر است. این معنا در زبان فارسی، به «مرز» و «لبه» ترجمه میشود و البته «حدّ» و جمع آن (حدود) به همان صورت عربی نیز در فارسی به کار میرود. دیگر واژهپژوهان بزرگ عرب، مانند ابن فارس و فیّومی نیز این معنا را برای مادّۀ «ح د د» بیان نموده و افزون بر آن، این مادّه را دارای معنای «منع» دانستهاند،[۳] هر چند برخی پژوهشهای زبانشناختی معاصر، آن را معنایی اصیل نمیدانند.[۴]

معنای اصطلاحی «حدّ» در فقه و روایات فقهی نیز به معنای مجازات با اندازه و کیفیت معیّن شده از سوی شارع[۵] برای برخی گناهان خاص است. این معنا میتواند از هر دو معنای مادّۀ «ح د د» اخذ شده باشد: از معنای نخست؛ چون مجازاتی معیّن و دارای مرز و حد است و از معنای دوم؛ چون اگر مجازات معیّن شده به درستی اجرا شود، شخص تبهکار را از تکرار جنایت و گناه خویش باز میدارد و دیگران را از پیروی او منع مینماید.

کاربرد قرآنی

کاربردهای مادّۀ «حدد» در قرآن کریم، نیز چند گونه است: گاه به صورت اسم مفرد «حدید (آهن)»[۶] و گاه به صورت فعل مانند «یُحادّ (مخالفت و ستیز میکند)»[۷] به کار رفته است. البتّه کاربرد بیشتر، به صورت جمع و بویژه با ترکیب «حدود اللّٰه (مرزهای الهی)»[۸] است. چنین کاربردی که در این مدخل نیز مشاهده میشود، برگرفته از معنای نخست مادّه، یعنی انتها و خطّ فاصل میان اشیاء است. بر این پایه، مقصود از «حدود الهی» در قرآن کریم، مرزهای نهاده شده از سوی خداوند برای برخی امور است که رعایت آنها - یعنی رفتار درست و در چارچوب آنها - لازم و موجب رحمت و پاداش الهی، و در گذشتن از آنها و رفتار ناروا و بیرون از مرزهای قانونی و شرعی، سزامند سرزنش و کیفر الهی است. مصداقهای حدود الهی، متعدّد و متفاوتاند که بیشتر مربوط به مرزها و مقرّرات روابط میانفردی بویژه همسران است، مانند حکم همبستری در ماه رمضان و اعتکاف،[۹] روابط زناشویی و احکام طلاق و عدّه و مهریّۀ زنان،[۱۰] حکم ظهار (نوعی جدایی در رابطۀ زناشویی)[۱۱] و احکام مربوط به ارث و وصیّت.[۱۲]

کاربرد حدیثی

در برخی روایات، مانند قرآن کریم، همان معنای لغوی «حد» به کار رفته است؛[۱۳] ولی بیشتر از آن، به معنای مجازات معیّن برخی گناهان است. در باب پیش رو، به هر دو معنا توجّه شده، ولی بسیاری از روایات فقهی و ناظر به اثبات و سقوط حد یا کیفیت اقامه و مُجری آن در این جا نمیآیند؛ چون جزو روایات فقهی و بیرون از موضوع این دانشنامهاند. به سخن دیگر، این باب، ناظر به آداب اجرای حدود و مباحث مرتبط با اخلاق اجرای حد است و نه بیان حدود شرعی و مجازات معیّن شده برای گناهان که باید آنها را در کتابهای مفصّل فقهی جست.

گفتنی است در علم فقه، گاه واژۀ «حد» شامل تعزیر هم میشود. تعزیر، جرايم بازمانده از حدود را پوشش میدهد و ناظر به مجازات کاری است که در شرع حرام شمرده شده؛ ولی مجازات معیّنی برای آن از سوی شارع مقدّس بیان نشده و تعیین آن، نیازمند حکم دادگاه و قاضی شرع است.

نگاه اجمالی

در نخستین فصل، ابتدا به حدود الهی پرداختهایم و آیات و روایاتی در بارۀ اهمّیت آگاهی از آنها و برکات رعایتشان آوردهایم. همچنین روایاتی را آوردهایم که نشان میدهند هر چیزی بویژه احکامِ ناظر به برخی عبادتها حد و مرزی معیّن شده از سوی خداوند دارد و دستیابی به همۀ آنها نیازمند راهنمایی و حجّتهای خداوند است. بر پایۀ روایات این فصل، روشن میشود که مجازاتهای اسلامی، تنها برخی از مصداقهای حدود الهی اند و اقامه و اجرای این حدود در جامعه، اهمّیت و برکات فراوانی دارد.

در فصل دوم، به «اقامۀ حدود» پرداخته شده که اصطلاحی برای اجرای حد و کیفر مجرمان است. اقامه و اجرای حدود در جامعۀ اسلامی واجب است و برکات متعدّدی دارد و پیشوای جامعه باید در آن بکوشد. اهتمام و سختگیری شارع مقدّس در اجرای حدود، به دلیل صیانت از حقوق الهی و مردم است، و گرنه در پی وحشتآفرینی و تجسّس و کشف جُرم و بگیر و ببند مردمان نیست. در بسیاری از موارد، شارع مقدّس خواستار پنهان ماندن جُرم و سپس توبۀ مجرم و گنهکار در پس پردۀ رابطۀ خود و خدای خویش است.

در این فصل همچنین برخی نواهی(مَنهیّاتِ) شرعی در اجرای حدود آمده است، مانند: تعطیل، تبعیض، تأخیر تقصیر، شفاعت و کفالت. همچنین روایات از شدّت عمل بیش از اندازۀ معیّن شده در شرع یا افزودن بر مقدار حدّ مشخّص شده، به طور صریح نهی فرموده و عامل را سزاوار مجازات دانستهاند. گفتنی است نواهی دیگری در این باره نیز وجود دارند که در کتابهای فقهی به آنها پرداخته شده است.

فصل سوم به موانع اثبات و اجرای حد نظر دارد که در رأس آنها توبه است. شخص مجرم اگر بین خود و خدایش مرتکب گناهی شده باشد ولی پیش از افشای جرمش توبه کند و شاکی خصوصی نداشته باشد، حد از وی ساقط میشود. چنین مجرمی که حقّ کسی جز خدای سبحان را پایمال نکرده است، اگر از کردۀ خویش پشیمان شود و پیش از اقامۀ بیّنه بر جرمش، نزد حاکم اقرار کند، با تشخیص حاکم میتواند بخشوده شود. در حقوق مردم مانند حدّ قذف و افترا نیز صاحب حق میتواند تا هنگامی که طرح دعوا ننموده و مجرم را به دادگاه نکشانده است، مجرم را عفو کند تا حد بر او جاری نشود. همچنین کسانی که به دلیل تازهمسلمان بودن یا هر دلیل موجّه دیگری، از گناه بودنِ کاری در اسلام مطّلع نباشند و مرتکب آن شوند، بر آنها حد جاری نمیشود. مهمتر، این که وقوع شک و شبهه در اثبات جرم یا استحقاق حد، کافی است که اجرای حد متوقّف شود. قاعدۀ فقهی «دَرء» که برآمده از روایات و احکامِ بیان شده یا اجرا شدۀ پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان: است، دقّت نظر شارع را در اثبات حدود نشان میدهد. شارع مقدّس همچنین به اقرارِ برآمده از شکنجه و فشار یا ادّعای بدون بیّنه وقعی نمینهد و در اثبات حد، به آنها توجّهی نمیکند. همچنین بر فرد نابالغ یا زن حامل یا حائض و کسی که به حرم مکّی پناه برده، حد جاری نمیشود. افزون بر این، برخی نکات مهمتر میتواند مانع اجرای حکم شود.

فصل چهارم، نگاهی تاریخی و گذرا به برخی از اجراهای حدود شرعی پیش از اسلام و نیز روزگار صدر اسلام دارد. نکتۀ شایان توجّه در این گزارشهای تاریخی و نیز آنچه در برخی روایات دیگر دیده میشود، رعایت هر دو سوی حقّ جامعه و فرد است. اجرای حدّ الهی، جامعه را از فساد و تباهی و ناامنی تا اندازۀ زیادی محفوظ میدارد و مانع شکستن حرمتها میگردد، ولی این با رعایت حقّ مجرمی که مجازات خود را تحمّل کرده و حد زده شده است، منافاتی ندارد. تکریم مجرم و جلوگیری از توهین به او پس از اجرای حد، نشان میدهد که اجرای حد در اسلام به قصد تحقیر و شکنجۀ مجرم و یا توهین به او نیست، بلکه برای تطهیر وی و زدودن آلودگی از او و نیز به راه هدایت آوردن اوست.

در پایان میافزاییم که پیش از دین اسلام، ادیان ابراهیمی دیگر نیز مجازاتهای معیّن و سختی را برای جرایم اقتصادی و جنسی داشتهاند. همچنین در قوانین باستانی مانند قانوننامۀ حمورابی و حتّی اعراب جاهلی نیز چنین مجازاتهایی به چشم میآید.[۱۴] این به معنای نیاز به اجرای سخت و بیاغماض برخی مجازاتها در حقّ تبهکاران و لزوم حفاظت از امنیت اقتصادی، اجتماعی و پاسداشت نظام خانواده و آبرو و حقوق مردم است.

گفتنی است که در این دانشنامه، روایاتی که حدود برخی چیزها را بیان میکنند، در مدخل مرتبط خود میآیند، مانند: الأکل، الشکر، العبادة، التوکّل، الیقین، الجار، الذکر، السخاء، الإنفاق، الصدقة، الضیافة، العقل، التواضع.[۱۵]

الفَصلُ الأَوَّل: حُدودُ اللّٰهِ

فصل یکم: حدود خداوند

۱ / ۱: أهَمِّیَّةُ العِلمِ بِحُدودِ اللهِ و رِعایَتِها

۱ / ۱: اهمّیت آگاهی از حدود خدا و رعایت آنها

الکتاب

قرآن

(الْأَعْرَابُ أشَدُّ كُفْراً وَ نِفاقاً وَ أَجْدَرُ ألَّا يَعْلَمُوا حُدُودَ ما أَنْزَلَ اللّٰهُ عَلىٰ رَسُولِهِ وَ اللّٰهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ).[۱۶]

(باديهنشينانِ عرب، در کفر و نفاق [از ديگران] شدیدتر، و به ندانستنِ حدود آنچه خدا بر فرستادهاش نازل کرده، سزاوارترند و خداوند، داناى حکيم است).

(وَ مَنْ يَعْصِ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَتَعَدَّ حُدُودَهُ يُدْخِلْهُ نَاراً خَالِداً فِيهَا وَ لَهُ عَذَابٌ مُهِينٌ).[۱۷]

(و هر کس از خدا و پيامبر او نافرمانى کند و از حدود مقرّر او تجاوز نمايد، وى را در آتشى در می‌آورد که همواره در آن خواهد بود و براى او عذابى خفّتآور است).

الحدیث

حدیث

  1. رسول اللّه صلی الله علیه و آله: إذا ظَهَرَ في اُمَّتي عَشرُ خِصالٍ ابتَلاهُمُ اللهُ بِعَشَرَةٍ: إذا مَنَعوا الزَّكاةَ ماتَتِ المَواشي... و إذا تَعَدَّوا عَن حُدودِ اللهِ سَلَّطَ اللهُ عَلَيهِمُ القَتلَ، و إذا بَخَسُوا[۱۸] الميزانَ سَلَّطَ اللهُ عَلَيهِمُ النَّقصَ.[۱۹]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر گاه در میان امّتم ده کار رایج شود، خداوند، آنها را به ده بلا گرفتار میکند: هر گاه زکات ندهند، مرگ و میر در میان دامها می‌‌افتد... و هر گاه از حدود خدا تجاوز کنند، خداوند، کُشت و کشتار را بر آنان مسلّط می‌‌کند، و هر گاه کمفروشی کنند، خداوند، کمبود را بر آنان مسلّط مینماید.

 

  1. ربیع الأبرار عن عائشة: ما ضَرَبَ النَّبِيُّ صلی الله علیه و آله مَملوكاً قَطُّ و لا غَيرَهُ إلّا في سَبيلِ اللهِ، و لَا انتَصَرَ قَطُّ لِنَفسِهِ إلّا أن يُقيمَ حَدّاً مِن حُدودِ اللهِ.[۲۰]

 

  1. ربیع الأبرار - به نقل از عایشه -: پیامبر صلی الله علیه و آله هرگز غلام و غيرِ غلامى را نزد، مگر در راه خدا، و هرگز براى خود انتقام نگرفت، مگر زمانى که پاى اجراى حدّى از حدود الهى در ميان بود.

 

  1. المزار للمفید _ في زِیارَةِ أمیرِ المُؤمِنینَ علیه السلام _: أشهَدُ أنَّكَ حَبيبُ اللهِ و خاصَّةُ اللهِ و خالِصَتُهُ... و حَلَّلتَ حَلالَ اللهِ، و حَرَّمتَ حَرامَ اللهِ، و أقَمتَ أحكامَ اللهِ، و لَم تَتَعَدَّ حُدودَ اللهِ، و عَبَدتَ اللهَ مُخلِصاً حَتّىٰ أتاكَ اليَقينُ.[۲۱]

 

  1. المزار، مفید - در زیارت امیر مؤمنان علیه السلام -: گواهی میدهم که تو محبوب خدا و بندۀ خاص و برگزیدۀ خدا هستی... و حلال خدا را حلال و حرام خدا را حرام شمردی و احکام خدا را بر پا داشتی و از حدود خدا تجاوز نکردی و تا آخر عمر، خدا را با اخلاص پرستیدی.

 

  1. الإمام عليّ علیه السلام _ في خُطبَةٍ خَطَبَها بِذي قارٍ _: ثُمَّ إنَّهُ سَيَأتي عَلَيكُم مِن بَعدي زَمانٌ لَيسَ في ذٰلِكَ الزَّمانِ شَيءٌ أخفىٰ مِنَ الحَقِّ، و لا أظهَرَ مِنَ الباطِلِ... قَد بُدِّلَت سُنَّةُ اللهِ و تُعُدِّيَت حُدودُهُ، و لا يَدعونَ إلَى الهُدیٰ.[۲۲]

 

  1. امام علی علیه السلام - در خطبهای که در ذیقار ایراد نمود -: پس از من، زمانی بر شما خواهد آمد که در آن زمان، چیزی پنهانتر از حق و آشکارتر از باطل نیست... سنّت خدا جایگزین میشود و از حدود خدا تجاوز میشود و کسی به هدایت فرا نمیخواند.

۱ / ۲: بَرَکاتُ رِعایَةِ حُدودِ اللهِ

۱ / ۲: برکتهای رعایت حدود خداوند

  1. الإمام عليّ علیه السلام: ثَلاثُ خِصالٍ مَن كُنَّ فيهِ سَلِمَت لَهُ الدُّنيا وَ الآخِرَةُ: مَن أمَرَ بِالمَعروفِ و ائتَمَرَ بِهِ، و نَهىٰ عَنِ المُنكَرِ وَ انتَهىٰ عَنهُ، و حافَظَ عَلىٰ حُدودِ اللهِ.[۲۳]

 

  1. امام على علیه السلام: کسی که سه ويژگى داشته باشد، دنيا و آخرت او محفوظ است: امر به معروف کند و خودش هم به معروف عمل نماید، نهى از منکر کند و خودش هم از منکر باز ایستد، و حدود خداوند را مراعات کند.

 

  1. الإمام عليّ علیه السلام: لَو حَفِظتُم حُدودَ اللهِ سُبحانَهُ، لَعَجَّلَ لَكُم مِن فَضلِهِ المَوعودِ.[۲۴]

 

  1. امام على علیه السلام: اگر حدود خداوند سبحان را پاس بداريد، لطف [و برکت] خود را که وعده داده است، سريعاً به شما ارزانى مىدارد.

۱ / ۳: لِكُلِّ شَيءٍ حَدٌّ

۱ / ۳: هر چیزی حد و مرزی دارد

  1. رسول اللّٰهصلی الله علیه و آله: إنَّ اللّهَ جَعَلَ لِكُلِّ شَيءٍ حَدّاً، و جَعَلَ عَلىٰ كُلِّ مَن تَعَدّىٰ حَدّاً مِن حُدودِ اللّهِ عزّ و جلّ حَدّاً.[۲۵]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: خداوند براى هر چيزى حدّی قرار داده و برای هر کس که از حدّی از حدود خداوند توانا و بزرگ در گذرد، حدّى (مجازاتی) قرار داده است.

 

  1. الإمام عليّ علیه السلام: إنَّ اللهَ _ تَبارَكَ و تَعالَىٰ _ حَدَّ حُدوداً فَلا تَعتَدوها، و فَرَضَ فَرائِضَ فَلا تَنقُصوها، و سَكَتَ عَن أشياءَ لَم يَسكُت عَنها نِسياناً لَها فَلا تَكَلَّفوها؛ رَحمَةً مِنَ اللهِ لَكُم فَاقبَلوها.[۲۶]

 

  1. امام علی علیه السلام: خداوندِ بلندمرتبه و والا حدودی تعیین کرده است؛ از آن حدود، تجاوز نکنید و واجباتی (تکالیفی) را مقرّر داشته است؛ از آنها کم نگذارید. در بارۀ چیزهایی هم سکوت کرده [و شما را به آنها مکلّف نساخته] و این سکوت او، از روی فراموشی نبوده است. بنا بر این، شما هم آنها را برای خود تکلیف نسازید. این لطف خدا در حقّ شماست؛ آن را بپذیرید.

 

  1. الإمام الباقر علیه السلام: إنَّ اللهَ _ تَبارَكَ و تَعالىٰ _ لَم يَدَع شَيئاً تَحتاجُ إلَيهِ الاُمَّةُ إلىٰيَومِ القِيامَةِ إلّا أنزَلَهُ في كِتابِهِ، و بَيَّنَهُ لِرَسولِهِ صلی الله علیه و آله، و جَعَلَ لِكُلِّ شَيءٍ حَدّاً، و جَعَلَ عَلَيهِ دَليلاً يَدُلُّ عَلَيهِ، و جَعَلَ عَلىٰمَن تَعَدَّىالحَدَّ حَدّاً. [۲۷]

 

  1. امام باقر علیه السلام: خداوندِ بلندمرتبه و والا چيزى را که امّت تا روز قيامت به آن نياز دارند، فرو ننهاده و [حکم آن را] در کتابش نازل کرده و براى پيامبرش صلی الله علیه و آله بيان فرموده است و براى هر چيزى، حد قرار داده و براى نشان دادن آن حد، نشانهاى نهاده و براى کسى که از آن حد، فراتر برود، حدّی (مجازاتی) قرار داده است.

 

  1. المحاسن عن أبي الوليد النجرانيّ عن الامام الباقر علیه السلام:أنَّهُ أتاهُ رَجُلٌ بِمَكَّةَ فَقالَ لَهُ: يا مُحَمَّدَ بنَ عَلِيٍّ، أنتَ الَّذي تَزعُمُ أنَّهُ لَيسَ شَيءٌ إلّا و لَهُ حَدٌّ؟!

فَقالَ أبو جَعفَرٍ علیه السلام: نَعَم، أنا أقولُ: إنَّهُ لَيسَ شَيءٌ مِمّا خَلَقَ اللهُ صَغيراً و لا كَبيراً إلّا و قَد جَعَلَ اللهُ لَهُ حَدّاً، إذا جُوِّزَ بِهِ ذٰلِكَ الحَدُّ فَقَد تُعُدِّيَ حَدُّ اللهِ فيهِ.

قالَ: فَما حَدُّ مائِدَتِكَ هٰذِهِ؟

قالَ: تَذكُرُ اسمَ اللهِ حينَ توضَعُ، و تَحمَدُ اللهَ حينَ تُرفَعُ، و تَقُمُّ ما تَحتَها.

قالَ: فَما حَدُّ كوزِكَ[۲۸] هٰذا؟

قالَ: لا تَشرَبُ مِن مَوضِعِ اُذُنِهِ، و لا مِن مَوضِعِ كَسرِهِ؛فانَّهُ مَقعَدُ الشَّيطانِ. و إذا وَضَعتَهُ عَلىٰ فيكَ فَاذكُرِ اسمَ اللهِ، و إذا رَفَعتَهُعَن فيكَ فَاحمَدِ اللهَ. و تَنَفَّس فيهِ ثَلاثَةَ أنفاسٍ؛ فَإنَّ النَّفَسَ الواحِدَ يُكرَهُ.[۲۹]

  1. المحاسن - به نقل از ابو وليد نجرانی -: مردى در مکّه خدمت امام باقر علیه السلام رسيد و گفت: اى محمّد بن على! شما معتقدید هيچ چيز نيست، مگر آن که حدّى دارد؟

امام باقر علیه السلام فرمود: «آرى، من مىگويم: هر چه خدا از کوچک و بزرگ آفريده است، برايش حدّى قرار داده، که اگر از آن حد تجاوز شود، از حدّى که خدا برايش نهاده، تجاوز شده است».

گفت: مثلاً حدّ همين سفرۀ شما چيست؟

فرمود: «حدّش اين است که وقتى آن را مىگسترانى، نام خدا را ببرى و چون آن را جمع مىکنى، خدا را سپاس بگويى و زيرش را بروبى».

گفت: حدّ اين کوزۀ شما چيست؟

فرمود: «حدّش اين است که از گوشۀ آن يا از جاى شکستگىاش آب نخورى که جایگاه شیطان است و چون آن را بر دهانت نهادی، نام خدا را ببر و چون از دهانت برداشتی، خدا را سپاس گوی و با سه نفس، آب بنوش که یک نفس سر کشیدن، مکروه است».

  1. الإمام الصادق علیه السلام: إنَّ لِكُلِّ شَيءٍ حَدّاً، و مَن تَعَدّىٰ ذٰلِكَ الحَدَّ كانَ لَهُ حَدٌّ.[۳۰]

 

  1. امام صادق علیه السلام: هر چيز، حدّى دارد و هر کس از آن حد در گذرد، برايش حدّى [معيّن شده] است.

 

  1. الکافي عن عمرو بن قيس عن الإمام الصادقعلیه السلام: يا عَمرَو[۳۱] بنَ قَيسٍ، أ شَعَرتَ أنَّ اللّهَ عزّ و جلّ أرسَلَ رَسولاً، و أنزَلَ عَلَيهِ كِتاباً، و أنزَلَ فِي الكِتابِ كُلَّ ما يُحتاجُ إلَيهِ، و جَعَلَ لَهُ دَليلاً يَدُلُّ عَلَيهِ، و جَعَلَ لِكُلِّ شَيءٍ حَدّاً، و لِمَن جاوَزَ الحَدَّ حَدّاً؟

قالَ: قُلتُ: أرسَلَ رَسولاً، و أنزَلَ عَلَيهِ كِتاباً، و أنزَلَ فِي الكِتابِ كُلَّ ما يُحتاجُ إلَيهِ، و جَعَلَ عَلَيهِ دَليلاً، و جَعَلَ لِكُلِّ شَيءٍ حَدّاً؟!

قالَ: نَعَم.

قُلتُ: و كَيفَ جَعَلَ لِمَن جاوَزَ الحَدَّ حَدّاً؟

قالَ: قالَ: إنَّ اللهَ عزّ و جلّ حَدَّ فِي الأموالِ أن لا تُؤخَذَ إلّا مِن حِلِّها، فَمَن أخَذَها مِن غَيرِ حِلِّها قُطِعَت يَدُهُ حَدّاً؛ لِمُجاوَزَةِ الحَدِّ. و إنَّ اللهَ عزّ و جلّ حَدَّ أن لا يُنكَحَ النِّكاحُ إلّا مِن حِلِّهِ، و مَن فَعَلَ غَيرَ ذٰلِكَ إن كانَ عَزَباً حُدَّ، و إن كانَ مُحصَناً رُجِمَ؛ لِمُجاوَزَتِهِ الحَدَّ.[۳۲]

  1. الکافی - به نقل از عمرو بن قيس -: امام صادق علیه السلام به من فرمود: «اى عمرو بن قيس! آيا مىدانى که خداوند عزّ و جلّ پيامبرى روانه کرد و کتابى بر او فرو فرستاد و همۀ نيازها را در آن کتاب نازل کرد و براى آن راهنمايى قرار داد که به آن راه مىنمايد و براى هر چيز، حدّى قرار داد و براى هر کس که از آن حد در گذرد، نيز حدّى تعیین فرمود؟».

گفتم: پيامبرى روانه کرد و بر او کتابى فرو فرستاد و همۀ نيازها را در آن کتاب نازل کرد و راهنمايى بر آن قرار داد و براى کسى که از حد در گذرد، حدّى قرار داد!؟

فرمود: «آرى».

گفتم: چگونه براى کسى که از حد در گذرد، حدّى قرار داد؟

فرمود: «خداوند عزّ و جلّ در اموال، اين حد را قرار داده که جز از راه حلالش به دست نيايد و هر کس که آن را از راه غير حلالش بر گيرد، حدّ قطع دست بر او جارى مىشود؛ زيرا از حد در گذشته است. نيز خداوند عزّ و جلّ اين حد را قرار داده است که جز از راه حلالش آميزش نشود و هر کس جز اين کند، اگر بىهمسر باشد، تازيانه زده مىشود و اگر همسردار باشد، سنگسار مىشود؛ زيرا از حد در گذشته است».

  1. الإمام الباقر علیه السلام: يا فُضَيلُ، إنَّ لِهٰذَا الدّينِحَدّاً مِثلَ حَدِّ بَيتي هٰذا.[۳۳]

 

  1. امام باقر علیه السلام:ای فضیل! این دین، حد و مرزی دارد، مانند حد و مرز همین خانۀ من.

 

  1. الإمام الصادق علیه السلام: ما خَلَقَ اللّهُ حَلالاً و لا حَراماً إلّا و لَهُ حُدودٌ كَحُدودِ داري هٰذِهِ: ما كانَ مِنَ الطَّريقِ فَهو مِنَ الطَّريقِ، و ما كانَ مِنَ الدّارِ فَهو مِنَ الدّارِ؛ حَتّىٰ أرشُ الخَدشِ فَما سِواهُ، وَ الجَلدَةُ و نِصفُ الجَلدَةِ.[۳۴]

 

  1. امام صادق علیه السلام: خداوند هیچ حلال و حرامى نيافريد، جز این که آن حلال و حرام حدودی دارد، چنان که این خانۀ من حدودی دارد و حدودش آن را از کوچه و گذرگاه جدا میکند. حتّى ديۀ خراش و غير آن [و حتّى] يک تازيانه و نيم تازيانه [همگی برایشان، حد تعیین شده است].

 

  1. الإمام الصادق علیه السلام: كانَ عَلِيٌّ علیه السلام يَعلَمُ الخَبَرَ[۳۵] الحَلالَ وَ الحَرامَ، و يَعلَمُ القُرآنَ، و لِكُلِّ شَيءٍ مِنهُما حَدٌّ.[۳۶]

 

  1. امام صادق علیه السلام: على علیه السلام اخبار حلال و حرام را میدانست[۳۷] و قرآن را نیز میدانست و هر يک از اين دو، حدّی دارد.

 

  1. الإمام الصادق علیه السلام: لِلقُرآنِحُدودٌ كَحُدودِ الدّارِ.[۳۸]

 

  1. امام صادق علیه السلام: قرآن حدودی (مرزهایی) دارد، چنان که خانه حدود دارد.

مُلاحَظَة

نکته

وردت كلمةُ «حَدّ» في عبارةِ «إنَّ لِكُلِّ شَيءٍ حَدَّاً، و مَن تَعَدّىٰ ذٰلِكَ الحَدَّ كانَ لَهُ حَدٌّ» و ما شابهها، بمعنيينِ مختلفينِ: الحدّ الأوّل: يكون معناه _ باعتبارِ قرينة «كُلِّ شَيءٍ»_ المعنى اللّغويّ؛ أي: المرز أو النّهاية. الحدّ الثاني: يكون معناه «العُقوبَة و المُجازاة».

إنّ هٰذا المعنى الثاني قريبٌ من المعنى الاصطلاحيِّ و الفقهيِّ للحدّ، و لٰكنّه ليس هو عينه (الحدّ الفقهيّ الثابت غير القابِلِ للتغييرِ)، بل هو يتغيّر و يتناسب مع الموضوعِ المطروحِ، و من ثَمَّ، فإنّه يشمل التّعزير الشّرعيّ و الفقهيّ أيضاً.

واژۀ «حدّ» در عبارت «إنّ لکلّ شیء حدّاً و من تعدّیٰ ذٰلک الحدّ کان له حدّ» و مشابه آن، در دو معنا به کار رفته است: حدّ اوّل با توجّه به قرینۀ «کلّ شیء» به معنای لغوی آن (مرز و انتها) و حدّ دوم به معنای «عقوبت و مجازات» است. این معنا به معنای اصطلاحی و فقهیِ حد، نزدیک است؛ ولی همان نیست تا ثابت و تغییرناپذیر باشد؛ بلکه متناسب با موضوع، تغییر میکند و از این رو شامل تعزیر شرعی و فقهی هم میشود.

۱ / ۴: بَعضُ ما یَتَعَلَّقُ بِهِ حُدودُ اللهِ

۱ / ۴: پارهای موارد که خداوند برایشان حد و مرز گذاشته است

۱ / ۴ - ۱: الوُضوءُ

۱ / ۴ - ۱: وضو

  1. الإمام الباقر علیه السلام: إنَّما الوُضوءُ حَدٌّ مِن حُدودِ اللهِ؛لِيَعلَمَ اللهُ مَن يُطيعُهُ و مَن يَعصيهِ.[۳۹]

 

  1. امام باقر علیه السلام: وضو، حدّی از حدود خداست تا خدا بداند چه کسی از او فرمان میبرد و چه کسی نافرمانیاش میکند.

۱ / ۴ - ۲: الصَّلاةُ

۱ / ۴ - ۲: نماز

  1. الإمام زين العابدين علیه السلام _ في دُعائِهِ عِندَ دُخولِ شَهرِ رَمَضانَ _: اللّٰهُمَّ صَلِّ عَلىٰ مُحَمَّدٍ و آلِهِ، و قِفنا فيهِ عَلىٰ مَواقيتِ الصَّلَواتِ الخَمسِ بِحُدودِهَا الَّتي حَدَّدتَ، و فُروضِهَا الَّتي فَرَضتَ، و وَظائِفِهَا الَّتي وَظَّفتَ، و أوقاتِهَا الَّتي وَقَّتَّ.[۴۰]

 

  1. امام زین العابدین علیه السلام - در دعای خود به هنگام فرا رسیدن ماه رمضان-: بار خدایا! بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست و ما را در اين ماه بر وقت‌های نمازهاى پنجگانه و حدود آنها که تعیین کردهاى و واجبات آنها که مقرّر داشتهاى و شروط آنها که تعيين کردهاى و وقت‌های آن‌ها که معيّن نمودهاى، واقف ساز.

۱ / ۴ - ۳: الصِّیامُ

۱ / ۴ - ۳: روزه

(أُحِلَّ لَكُمْ لَيْلَةَ الصِّيَامِ الرَّفَثُ إِلَىٰ نِسَائِكُمْ هُنَّ لِبَاسٌ لَكُمْ وَ أَنْتُمْ لِبَاسٌ لَهُنَّ عَلِمَ اللّٰهُ أَنَّكُمْ كُنْتُمْ تَخْتَانُونَ أَنْفُسَكُمْ فَتَابَ عَلَيْكُمْ وَ عَفَا عَنْكُمْ فَالْآنَ بَاشِرُوهُنَّ وَ ابْتَغُوا مَا كَتَبَ اللّٰهُ لَكُمْ وَ كُلُوا وَ اشْرَبُوا حَتَّىٰ يَتَبَيَّنَ لَكُمُ الْخَيْطُ الْأَبْيَضُ مِنَ الْخَيْطِ الْأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ ثُمَّ أَتِمُّوا الصِّيَامَ إِلَى اللَّيْلِ وَ لَا تُبَاشِرُوهُنَّ وَ أَنْتُمْ عَاكِفُونَ فِي الْمَسَاجِدِ تِلْكَ حُدُودُ اللّٰهِ فَلَا تَقْرَبُوهَا كَذٰلِكَ يُبَيِّنُ اللّٰهُ آيَاتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ).[۴۱]

(در شبهاى روزه‌داری، همخوابگى با زنانتان بر شما حلال گرديده است. آنان براى شما لباس اند و شما براى آنان لباسىيد. خدا مىدانست که شما با خودتان ناراستى مىکرديد، پس توبۀ شما را پذيرفت و از شما در گذشت. اکنون [در شبهاى ماه رمضان مىتوانيد] با آنان همخوابگى کنيد و آنچه را خداوند براى شما مقرّر داشته، طلب کنيد و بخوريد و بياشاميد تا رشتۀ سپيد بامداد از رشتۀ سياه [شب] بر شما نمودار شود. سپس روزه را تا [فرا رسيدن] شب به اتمام رسانيد، و در حالى که در مساجد معتکف هستيد، [با زنان] در نياميزيد. اين است حدود خداوند. پس مباد بِدان نزديک شويد. اين گونه، خداوند آيات خود را براى مردم بيان مىکند. باشد که پروا پيشه کنند).

۱ / ۴ - ۴: الطَّلاقُ

۱ / ۴ - ۴: طلاق

الکتاب

قرآن

(الطَّلَاقُ مَرَّتَانِ فَإِمْسَاكٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِيحٌ بِإِحْسَانٍ وَ لَا يَحِلُّ لَكُمْ أَنْ تَأْخُذُوا مِمَّا آتَيْتُمُوهُنَّ شَيْئاً إِلَّا أَنْ يَخَافَا أَلَّا يُقِيمَا حُدُودَ اللّٰهِ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا يُقِيمَا حُدُودَ اللّٰهِ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِمَا فِيمَا افْتَدَتْ بِهِ تِلْكَ حُدُودُ اللّٰهِ فَلَا تَعْتَدُوهَا وَ مَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللّٰهِ فَأُولٰئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ * فَإِنْ طَلَّقَهَا فَلَا تَحِلُّ لَهُ مِنْ بَعْدُ حَتَّىٰ تَنْكِحَ زَوْجاً غَيْرَهُ فَإِنْ طَلَّقَهَا فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِمَا أَنْ يَتَرَاجَعَا إِنْ ظَنَّا أَنْ يُقِيمَا حُدُودَ اللّٰهِ وَ تِلْكَ حُدُودُ اللّٰهِ يُبَيِّنُهَا لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ).[۴۲]

(طلاق [رِجعى]، دو بار است. پس از آن، يا [بايد زن را] به خوبى نگاه داشتن يا به شايستگى آزاد کردن، و براى شما روا نيست که از آنچه به آنان دادهايد، چيزى باز ستانيد، مگر آن که [طرفين] در به پا داشتن حدود خدا بيمناک باشند. پس اگر بيم داريد که آن دو، حدود خدا را بر پا نمىدارند، در آنچه [زن براى آزاد کردن خود] فديه دهد، گناهى بر آن دو نيست. اين است حدود [احکام] خداوند. پس، از آن تجاوز مکنيد و کسانى که از حدود [احکام] الهى تجاوز کنند، به یقین، ستمکاراناند. * و اگر [شوهر براى بار سوم] او را طلاق دهد، پس از آن، ديگر [آن زن] براى او حلال نيست، تا اين که با شوهرى غير از او ازدواج کند [و با او همخوابگى نمايد]. پس اگر [شوهر دوم] وى را طلاق داد، اگر آن دو [همسر سابق] پندارند که حدود خدا را بر پا مىدارند، گناهى بر آن دو نيست که به يکديگر باز گردند. و اينها حدود [احکام] الهى است که آن را براى قومى که مىدانند، بيان مىکند).

(يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ وَ أَحْصُوا الْعِدَّةَ وَ اتَّقُوا اللّٰهَ رَبَّكُمْ لَا تُخْرِجُوهُنَّ مِنْ بُيُوتِهِنَّ وَ لَا يَخْرُجْنَ إِلَّا أَنْ يَأْتِينَ بِفَاحِشَةٍ مُبَيِّنَةٍ وَ تِلْكَ حُدُودُ اللّٰهِ وَ مَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللّٰهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ لَا تَدْرِي لَعَلَّ اللّٰهَ يُحْدِثُ بَعْدَ ذٰلِكَ أَمْراً).[۴۳]

(اى پيامبر! هر زمان [خواستید] زنان را طلاق دهید، در [زمانبندى] عدّۀ آنان طلاقشان دهید (زمانی که از عادت ماهانه پاک شدهاند و با آنان نزدیکی نکرده باشید) و حساب آن عدّه را نگه داريد، و از خداوند، پروردگارتان بترسيد. آنان را از خانههايشان بيرون مکنيد و بيرون نروند، مگر آن که مرتکب کار زشت آشکارى شده باشند. اينها حدود خداوند است و هر کس از حدود خدا [پا] فراتر نهد، قطعاً به خودش ستم کرده است. نمىدانى، شايد خدا پس از اين، پيشامدى پديد آورد).

الحدیث

حدیث

  1. الإمام الصادق علیه السلام: لا يَقَعُ الطَّلاقُ إلّا عَلَى الكِتابِ وَ السُّنَّةِ؛ لِأَنَّهُ حَدٌّ مِن حُدودِ اللهِ عزّ و جلّ، يَقولُ: (إِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ وَ أَحْصُوا الْعِدَّةَ)؛ و يَقولُ: (وَ أَشْهِدُوا ذَوَيْ عَدْلٍ مِنْكُمْ)،[۴۴] و يَقولُ: (وَ تِلْكَ حُدُودُ اللّٰهِ وَ مَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللّٰهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ).

وَ إنَّ رَسولَ اللهِ صلی الله علیه و آله رَدَّ طَلاقَ عَبدِ اللهِ بنِ عُمَرَ لِأَنَّهُ كانَ خِلافاً لِلكِتابِ وَ السُّنَّةِ.[۴۵]

  1. امام صادق علیه السلام: طلاق به وقوع نمیپیوندد، مگر بر طبق کتاب و سنّت؛ زیرا طلاق حدّی از حدود خداوند عزّ و جلّ است. میفرماید: (هر زمان [خواستید] زنان را طلاق دهید، در [زمانبندى] عدّۀ آنان طلاقشان دهید و حساب آن عدّه را نگه داريد) و میفرماید: (چند نفر عادل از خود را شاهد بگیرید) و میفرماید: (اينها حدود خداوند است و هر کس از حدود خدا [پاى] فراتر نهد، قطعاً به خودش ستم کرده است). پیامبر خدا صلی الله علیه و آله هم طلاق عبد اللّٰه بن عمر را مردود شمرد؛ چون بر خلاف کتاب و سنّت، صورت گرفته بود.

۱ / ۴ - ۵: الظِّهارُ

۱ / ۴ - ۵: ظِهار[۴۶]

الکتاب

قرآن

(وَ الَّذِينَ يُظَاهِرُونَ مِنْ نِسَائِهِمْ ثُمَّ يَعُودُونَ لِمَا قَالُوا فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَتَمَاسَّا ذٰلِكُمْ تُوعَظُونَ بِهِ وَ اللّٰهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ * فَمَنْ لَمْ يَجِدْ فَصِيَامُ شَهْرَيْنِ مُتَتَابِعَيْنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَتَمَاسَّا فَمَنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَإِطْعَامُ سِتِّينَ مِسْكِيناً ذٰلِكَ لِتُؤْمِنُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ تِلْكَ حُدُودُ اللّٰهِ وَ لِلْكَافِرِينَ عَذَابٌ أَلِيمٌ).[۴۷]

(و کسانى که زنانشان را ظهار مىکنند، سپس از آنچه گفتهاند، پشيمان مىشوند، بر ايشان [فرض] است که پيش از آن که با آنان همخوابی کنند، بندهاى را آزاد سازند. اين [حکمى] است که بِدان پند داده مىشويد، و خدا به آنچه انجام میدهيد، آگاه است * و آن کس که [بر آزاد کردن بنده] دسترس ندارد، بايد پيش از آمیزش [با همسر خود] دو ماه پياپى روزه بدارد و هر که نتواند، بايد شصت بينوا را خوراک بدهد. اين [حکم] براى آن است که به خدا و فرستادۀ او ايمان بياوريد، و اين است حدود خداوند و کافران را عذابى پردرد خواهد بود).

الحدیث

حدیث

  1. الکافی عن الحسن الصَّيقَل: سَأَلتُ أبا عَبدِ اللهِ علیه السلام عَنِ الرَّجُلِ يُظاهِرُ[۴۸] مِنِ امرَأَتِهِ؟

قالَ: فَليُكَفِّر.

قُلتُ: فَإنَّهُ واقَعَ قَبلَ أن يُكَفِّرَ؟

قالَ: أتىٰ حَدّاً مِن حُدودِ اللهِ عزّ و جلّ، وَ ليَستَغفِرِ اللهَ وَ ليَكُفَّ حَتّىٰ يُكَفِّرَ[۴۹].[۵۰]

  1. الکافی - به نقل از حسن صيقل -: از امام صادق علیه السلام در بارۀ حکم مردی که زنش را ظِهار میکند، پرسیدم.

فرمود: «باید کفّاره بدهد».

گفتم: پیش از آن که کفّاره بدهد، آمیزش کرده؟

فرمود: «حدّی از حدود خداوند عزّ و جلّ را نقض کرده است. باید از خدا آمرزش بخواهد و از آمیزش خودداری نماید تا آن که کفّاره را بدهد».[۵۱]

۱ / ۴ - ۶: الإرثُ

۱ / ۴ - ۶: ارث

(وَ لَكُمْ نِصْفُ مَا تَرَكَ أَزْوَاجُكُمْ إِنْ لَمْ يَكُنْ لَهُنَّ وَلَدٌ فَإِنْ كَانَ لَهُنَّ وَلَدٌ فَلَكُمُ الرُّبُعُ مِمَّا تَرَكْنَ مِنْ بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصِينَ بِهَا أَوْ دَيْنٍ وَ لَهُنَّ الرُّبُعُ مِمَّا تَرَكْتُمْ إِنْ لَمْ يَكُنْ لَكُمْ وَلَدٌ فَإِنْ كَانَ لَكُمْ وَلَدٌ فَلَهُنَّ الثُّمُنُ مِمَّا تَرَكْتُمْ مِنْ بَعْدِ وَصِيَّةٍ تُوصُونَ بِهَا أَوْ دَيْنٍ وَ إِنْ كَانَ رَجُلٌ يُورَثُ كَلَالَةً أَوِ امْرَأَةٌ وَ لَهُ أَخٌ أَوْ أُخْتٌ فَلِكُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا السُّدُسُ فَإِنْ كَانُوا أَكْثَرَ مِنْ ذٰلِكَ فَهُمْ شُرَكَاءُ فِي الثُّلُثِ مِنْ بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصَىٰ بِهَا أَوْ دَيْنٍ غَيْرَ مُضَارٍّ وَصِيَّةً مِنَ اللّٰهِ وَ اللّٰهُ عَلِيمٌ حَلِيمٌ * تِلْكَ حُدُودُ اللّٰهِ وَ مَنْ يُطِعِ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ يُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَ ذٰلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ * وَ مَنْ يَعْصِ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَتَعَدَّ حُدُودَهُ يُدْخِلْهُ نَاراً خَالِداً فِيهَا وَ لَهُ عَذَابٌ مُهِينٌ).[۵۲]

(و نيمى از ميراث همسرانتان، از آنِ شما [شوهران] است اگر آنان فرزندى نداشته باشند و اگر فرزندى داشته باشند، يک چهارم ما ترکِ (میراثِ) آنان، از آنِ شماست، [البتّه] پس از انجام وصيّتى که بِدان سفارش کردهاند يا دِينى [که بايد پرداخت شود]، و يکچهارم از ميراث شما براى آنان است اگر شما فرزندى نداشته باشيد و اگر فرزندى داشته باشيد، يکهشتم ميراث شما از ايشان خواهد بود، [البتّه] پس از انجام وصيّتى که بِدان سفارش کردهايد يا دِينى [که بايد پرداخت شود]، و اگر مرد يا زنى که از او ارث مىبرند، کلاله (بیفرزند و بیپدر و مادر) باشد و براى او برادر يا خواهرى باشد، پس براى هر يک از آن دو، يک‌ششم [میراث] است و اگر آنان بيش از اين باشند، در يکسوم مشارکت دارند، [البتّه] پس از انجام وصيّتى که بِدان سفارش شده يا دِينى که [بايد پرداخت شود، به شرط آن که از اين طريق،] زيانى [به ورثه] نرساند. اين است سفارش خداوند و خداست که داناى بردبار است. اينها حدود خدایند و هر کس از خدا و پيامبر او اطاعت کند، وى را به باغهايى در میآورد که از زير [درختانِ] آن نهرها روان است. در آن جاودانهاند و اين، همان کاميابى بزرگ است * و هر کس از خدا و پيامبر او نافرمانى کند و از حدود مقرّر او تجاوز نمايد، وى را در آتشى در میآورد که همواره در آن خواهد بود و براى او عذابى خفّتآور است).

۱ / ۴ - ۷: الجِهادُ

۱ / ۴ - ۷: جهاد

الکتاب

قرآن

(إِنَّ اللّٰهَ اشْتَرَىٰ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللّٰهِ فَيَقْتُلُونَ وَ يُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَيْهِ حَقّاً فِي التَّوْرَاةِ وَ الْإِنْجِيلِ وَ الْقُرْآنِ وَ مَنْ أَوْفَىٰ بِعَهْدِهِ مِنَ اللّٰهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بَايَعْتُمْ بِهِ وَ ذٰلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ * التَّائِبُونَ الْعَابِدُونَ الْحَامِدُونَ السَّائِحُونَ الرَّاكِعُونَ السَّاجِدُونَ الْآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّاهُونَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ الْحَافِظُونَ لِحُدُودِ اللّٰهِ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ).[۵۳]

(در حقيقت، خدا از مؤمنان، جان و مالشان را به [بهاى] اين که بهشت براى آنان باشد، خريده است؛ همان کسانى که در راه خدا مىجنگند و مىکُشند و کشته مىشوند [و اين] به عنوان وعدۀ حقّى در تورات و انجيل و قرآن بر عهدۀ اوست، و چه کسى از خدا به عهد خويش وفادارتر است؟! پس به اين معاملهاى که با او کردهايد، شادمان باشيد و اين، همان کاميابى بزرگ است. [آن مؤمنان،] همان توبهکنندگان، پرستش کنندگان، سپاسگزاران، روزهداران، رکوع کنندگان، سجده کنندگان، وادارندگان به کارهاى پسنديده، بازدارندگان از کارهاى ناپسند و پاسداران حدود خدايند و مؤمنان را بشارت ده).

الحدیث

حدیث

  1. الکافي عن الحسن بن محبوب عن بعض أصحابه: كَتَبَ أبو جَعفَر علیه السلام في رِسالَتِهِ إلىٰ بَعضِ خُلَفاءِ بَني اُمَيَّةَ:

و مِن ذٰلِكَ ما ضُيِّعَ الجِهادُ الَّذي فَضَّلَهُ اللّهُ عزّ و جلّ عَلَى الأَعمالِ... اِشتَرَطَ عَلَيهِم فيهِ حِفظَ الحُدودِ، و أوَّلُ ذٰلكَ الدُّعاءُ إلىٰ طاعَةِ اللّهِ عزّ وجلّ مِن طاعَةِ العِبادِ، و إلىٰ عِبادَةِ اللّهِ مِن عِبادَةِ العِبادِ، و إلىٰ وَلايَةِ اللّهِ مِن وَلايَةِ العِبادِ.[۵۴]

  1. الکافی - به نقل از حسن بن محبوب، از یکی از یارانش -: ابو جعفر (امام باقر) علیه السلام در نامۀ خود به یکی از خلفای بنی امیّه نوشت: «از جملۀ آن (حدود ضايع شده)، ضايع شدن جهادى است که خداوند عزّ و جلّ آن را بر ساير کارها برترى داده... و در اين معامله، حفظ حدود را بر آنان شرط نموده است و نخستين شرط، فرا خواندن [مردم] از اطاعت مردم به اطاعت خداوند عزّ و جلّ و از عبادت بندگان به عبادت خدا و از ولایت بندگان به ولایت خداست».

۱ / ۴ - ۸: الوَلایَةُ

۱ / ۴ - ۸: ولایت

  1. الإمام الصادق علیه السلام: إذا فَرَغتَ مِن صَلاتِكَ فَقُل: «اللّٰهُمَّ إنّي أدينُكَ[۵۵] بِطاعَتِكَ و وَلايَتِكَ، و وَلايَةِ رَسولِكَ و وَلايَةِ الأَئِمَّةِ علیهم السلام مِن أوَّلِهِم إلىٰآخِرِهِم» و تُسَمّيهِم، ثُمَّ قُل: «اللّٰهُمَّ إنّي أدينُكَ بِطاعَتِكَ و وَلايَتِهِم، وَ الرِّضا بِما فَضَّلتَهُم بِهِ، غَيرَ مُتَكَبِّرٍ[۵۶] و لا مُستَكبِرٍ، عَلىٰمَعنىٰما أنَزلتَ[۵۷] في كِتابِكَ، عَلىٰحُدودِ ما أتانا فيهِ و ما لَم يأتِنا...».[۵۸]

 

  1. امام صادق علیه السلام: چون نمازت را تمام کردی، بگو: «بار خدایا! دین من، اطاعت از تو و ولایت تو و ولایت رسولت و ولایت امامان:، از اوّلین تا آخرین نفرشان است» و نام آنان را میبری. سپس بگو: «بار خدایا! دین من، اطاعت از تو و ولایت آنان است و [نیز] رضایت به آنچه آنان را بِدان فضیلت دادهای، بی آن که تکبّر یا استکبار ورزم، درست بر طبق آنچه در کتابت نازل کردهای[۵۹] و در همان حدودی که در آن به ما رسیده و نرسیده است...».

۱ / ۴ - ۹: الوَصِیَّةُ

۱ / ۴ - ۹: وصیّت

  1. الدعوات عن رسول اللّه صلی الله علیه و آله: إنَّ الرَّجُلَ لَيَعمَلُ بِعَمَلِ أهلِ الجَنَّةِ سَبعينَ سَنَةً، فَيَحيفُ[۶۰] في وَصِيَّتِهِ؛ فَيُختَمُ لَهُ بِعَمَلِ أهلِ النّارِ. و إنَّ الرَّجُلَ لَيَعمَلُ بِعَمَلِ أهلِ النّارِ سَبعينَ سَنَةً، فَيَعدِلُ في وَصِيَّتِهِ؛ فَيُختَمُ لَهُ بِعَمَلِ أهلِ الجَنَّةِ فَيَدخُلُ الجَنَّةَ.

ثُمَّ قَرأَ: (وَ مَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللّٰهِ)،أو قالَ: (تِلْكَ حُدُودُ اللّٰهِ).[۶۱]

  1. الدعوات: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «یک نفر هفتاد سال عمل اهل بهشت انجام میدهد ولی در وصیّتش ظلم روا میدارد و دیوان عمل او به عمل اهل دوزخ ختم میشود. یک نفر هم هفتاد سال عمل اهل دوزخ انجام میدهد امّا در وصیّتش عدالت را رعایت میکند و دیوان عمل او به عمل اهل بهشت ختم میشود و در نتیجه به بهشت میرود».

سپس این آیه را خواند: (هر کس از حدود خدا تجاوز کند) یا گفت: (اینها حدود خداست).

الفَصلُ الثّاني: إقامَةُ حُدودِ اللهِ

فصل دوم: بر پا داشتن حدود خداوند

۲ / ۱: ضَرورَةُ إقامَةِ حُدودِ اللّٰهِ

۲ / ۱: ضرورت بر پا داشتن حدود خداوند

  1. رسول اللّه صلی الله علیه و آله: أقيموا حُدودَ اللهِ فِي الحَضَرِ وَ السَّفَرِ.[۶۲]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: حدود خداوند را در حضر و سفر بر پا دارید.

 

  1. رسول اللّهصلی الله علیه و آله: مَثَلُ القائِمِِ عَلىٰ حُدودِ اللهِ وَ المُدهِنِ[۶۳] فيها، كَمَثَلِ قَومٍ استَهَموا[۶۴] عَلىٰ سَفينَةٍ فِي البَحرِ، فَأَصابَ بَعضُهُم أعلاها، و أصابَ بَعضُهُم أسفَلَها، فَكانَ الَّذينَ في أسفَلِها يَصعَدونَ فَيَستَقونَ الماءَ فَيَصُبّونَ عَلَى الَّذينَ في أعلاها، فَقالَ الَّذينَ في أعلاها، لا نَدَعُكُم تَصعَدونَ فَتُؤذونَنا! فَقالَ الَّذينَ في أسفَلِها: فَإنّا نَنقُبُها[۶۵] مِن أسفَلِها فَنَستَقي؛ فَإن أخَذوا عَلىٰ أيديهِم فَمَنَعوهُم نَجَوا جَميعاً، و إن تَرَكوهُم غَرِقوا جَميعاً.[۶۶]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: حکايت بر پا دارندۀ حدود خدا و مسامحهگر در آن، حکايت قومى است که بر سر تقسيم جا در کشتى قرعه بزنند و قسمت بالاى کشتى (عرشۀ آن) به نام عدّهاى در آيد و قسمت پايين آن به نام عدّهاى ديگر و افراد طبقۀ زيرين، هر گاه بخواهند آب بردارند، بايد از کنار بالايىها بگذرند و آب، روی آنها پاشیده میشود. پس، بالانشینان بگويند: به شما اجازه نمىدهيم بالا بيايید و موجب اذيّت ما بشوید! و سرنشينان طبقۀ پايين بگويند: پس ما هم زیر کشتی را سوراخ میکنیم و آب بر میداریم! در اين صورت، اگر سرنشينان عرشه جلوى آنها را بگيرند، همگى نجات مىيابند؛ امّا اگر به حال خود رهایشان کنند، همگی غرق میشوند.

 

  1. الإمام عليّ علیه السلام _ في ذِکرِ قَبولِهِ الحُکومَةَ _: اللّٰهُمَّ إنَّكَ تَعلَمُ أنَّهُ لَم يَكُنِ الَّذي كانَ مِنّا مُنافَسَةً في سُلطانٍ، و لَا التِماسَ شَيءٍ مِن فُضولِ الحُطامِ، و لٰكِن لِنَرُدَّ المَعالِمَ مِن دينِكَ، و نُظهِرَ الإصلاحَ في بِلادِكَ؛ فَيَأمَنَ المَظلومونَ مِن عِبادِكَ، و تُقامَ المُعَطَّلَةُ مِن حُدودِكَ.[۶۷]

 

  1. امام على علیه السلام - در بیان علّت قبول حکمرانی -: خدايا! تو مىدانى آنچه از سوی ما انجام گرفت، به خاطر قدرت‌طلبی يا رسیدن به چيزى از متاع دنيا نبوده است؛ بلکه مىخواستيم تا نشانههاى دينت را به جاى خود باز گردانيم و اصلاح را در شهرهايت ظاهر گردانيم، تا بندگان ستم‌ديده‌ات ايمنى يابند و حدود تعطيل شده‌ات بر پا گردند.

 

  1. الإمام عليّ علیه السلام: اُحاجُّالنّاسَيَومَالقِيامَةِ بِسَبعٍ: إقامِ الصَّلاةِ، و إيتاءِ الزَّكاةِ، وَ الأَمرِ بِالمَعروفِ، وَ النَّهيِ عَنِ المُنكَرِ، وَ القَسمِ بِالسَّوِيَّةِ، وَ العَدلِ فِي الرَّعِيَّةِ، و إقامِ الحُدودِ.[۶۸]

 

  1. امام على علیه السلام: من در روز رستاخيز [برای اثبات حقّانیت خود]، با مردم به هفت چيز احتجاج میکنم: به پا داشتن نماز، پرداخت زکات، امر به معروف، نهى از منکر، تقسيم برابر، عدالت در ميان تودۀ مردم و به پا داشتن حدود.

 

  1. الإمام عليّ علیه السلام: إن كُنتُم لا مَحالَةَ مُتَسابِقينَ، فتَسابَقوا إلىٰ إقامَةِ حُدودِ اللهِ، وَ الأَمرِ بِالمَعروفِ.[۶۹]

 

  1. امام على علیه السلام: حال که ناچاريد از يکديگر پيشى بگيريد، در بر پا داشتن حدود خداوند و امر به معروف، از هم پیشی بگيريد.

 

  1. الإمام الصادق علیه السلام _ مِن دُعائِهِ في شَهرِ رَمَضانَ _: اللّٰهُمَّ إن كانَ مِن عَطائِكَ و مَنِّكَ و فَضلِكَ و في عِلمِكَ و قَضائِكَ أن تَرزُقَنِي التَّوبَةَ، فَصَلِّ عَلیٰ مُحَمَّدٍ و آلِهِ وَ اعصِمني بَقِیَّةَ عُمري... و أن تَرزُقَني بِرَحمَتِكَ ما اُقيمُ بِهِ حُدودَ دينِكَ.[۷۰]

 

  1. امام صادق علیه السلام - در دعای ماه رمضان -: خداوندا! اگر از عطا و منّت و احسانت و در علم و تقديرت چنین است که توبه را روزیام گردانی، بر محمّد و خاندانش درود فرست و مرا در بقیّۀ عمرم، مصون بدار... و با رحمت خويش، آنچه را که با آن احکام دين تو را بر پا دارم، روزىام کن.

 

  1. الإمام الصادق علیه السلام _ مِن دُعائِهِ عِندَ قَرَاءَةِ القُرآن _: اللّٰهُمَّ اجعَلنا نَتَّبِعُ حَلالَهُ، و نَجتَنِبُ حَرامَهُ، و نُقيمُ حُدودَهُ، و نُؤدّي فَرائِضَهُ.[۷۱]

 

  1. امام صادق علیه السلام - در دعای خود، هنگام تلاوت قرآن -: بار خدايا! ما را چنان گردان که از حلالش پيروى و از حرامش دورى کنيم و حدود آن را بر پا داريم و فرايضش (واجباتش) را به جا آوريم.

 

  1. الامام الرضا علیه السلام: الإمامُ يُحِلُّ حَلالَ اللّهِ، و يُحَرِّمُ حَرامَ اللّهِ، و يُقيمُ حُدودَ اللّهِ، و يَذُبُّ عَن دينِ اللّهِ.[۷۲]

 

  1. امام رضا علیه السلام: امام، حلال خدا را حلال و حرام خدا را حرام میشمارد و حدود خدا را بر پا میدارد و از دین خدا دفاع میکند.

۲ / ۲: بَرَکاتُ إقامَةِ حُدودِ اللهِ

۲ / ۲: برکتهای بر پا داشتن حدود خدا

۲ / ۲ - ۱: حَیاةُ المُجتَمَعِ و سَعادَتُهُ

۲ / ۲ - ۱: زنده ماندن و خوشبختی جامعه

  1. رَسولُ اللهِ صلی الله علیه و آله:إقامَةُ حَدٍّ، خَيرٌ مِن مَطَرِ أربَعينَ صَباحاً.[۷۳]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: بر پا داشتن یک حدّ الهی، خیر و برکتش بیشتر از چهل روز باران است.

 

  1. رسول اللّه صلی الله علیه و آله: إقامَةُ حَدٍّ مِن حُدودِ اللّهِ، خَيرٌ مِن مَطَرِ أربَعينَ لَيلةً في بِلادِ اللّهِ عزّ و جلّ.[۷۴]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: بر پا داشتن يک حد از حدود الهى، خیر و برکتش بیشتر از چهل شب بارشِ باران در سرزمينهاى خداوند عزّ و جلّ است.

 

  1. رسول اللّه صلی الله علیه و آله: حَّدٌ يُقامُ فِي الأَرضِ بِحَقِّهِ، أزكىٰ فيها مِن مَطَرِ أربَعينَ يَوماً.[۷۵]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: اجرای به حقّ يک حد در زمين، براى آن، بابرکتتر از باران چهل روز است.

 

  1. الإمام باقر علیه السلام: حَدٌّ يُقامُ فِي الأَرضِ، أزكىٰ فيها مِن مَطَرِ أربَعينَ لَيلَةً و أيّامَها.[۷۶]

 

  1. امام باقر علیه السلام: اجرای یک حد در زمین، برای آن، بابرکتتر از چهل شبانهروز باران است.

 

  1. الإمام الكاظم علیه السلام _ في قَولِه تَعالىٰ: (وَ يُحْيِي الْأَ‌رْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا)[۷۷]_: لَيسَ يُحييها بِالقَطرِ، و لٰكِن يَبعَثُ اللّهُ رِجالاً فيُحيونَ العَدلَ فتَحيَا الأرضُ لإحياءِ العَدلِ، و لَإقامَةُ الحَدِّ لِلهِ أنفَعُ فِي الأَرضِ مِنَ القَطرِ أربَعينَ صَباحاً.[۷۸]

 

  1. امام کاظم علیه السلام - در بارۀ آيۀ (زمين را پس از مرگش زنده مىکند) -: منظور، زنده کردن زمين با باران نيست، بلکه خداوند مردانى را مىفرستد که عدالت را زنده مىکنند و با زنده شدن عدالت، زمين نيز زنده مىشود و بىگمان، بر پا داشتن حدود (احکام) خدا در روى زمين، از چهل روز باران برای آن، سودمندتر است.

 

  1. الإمام عليّ علیه السلام: لا يَسعَدُ أحَدٌ إلّا بِإقامَةِ حُدودِ اللّهِ، و لا يَشقىٰ أحَدٌ إلّا بِإضاعَتِها.[۷۹]

 

  1. امام على علیه السلام: هيچ کس خوشبخت نمیشود، مگر با اقامۀ حدود خداوند، و هيچ کس به بدبختى نمیافتد، مگر به سبب فرو گذاشتن آن حدود.

۲ / ۲ - ۲: قِوامُ الشَّریعَةِ

۲ / ۲ - ۲: برپایی شریعت

  1. الإمام عليّ علیه السلام: قِوامُ الشَّريعَةِ الأَمرُ بِالمَعروفِ، وَ النَّهيُ عَنِ المُنكَرِ، و إقامَةُ الحُدودِ.[۸۰]

 

  1. امام على علیه السلام: برپایی شريعت، به امر به معروف و نهى از منکر و بر پا داشتن حدود [خداوند] است.

 

  1. الإمام عليّ علیه السلام: غايَـةُ الدّينِ الأَمرُ بِالمَعروفِ، وَ النَّهيُ عَنِ المُنكَرِ، و إقامَةُ الحُدودِ.[۸۱]

 

  1. امام على علیه السلام: هدف نهایی دين، امر به معروف و نهى از منکر و بر پا داشتن حدود [الهى] است.

۲ / ۲ - ۳: إعظام المَحارِمِ

۲ / ۲ - ۳: اهمّیت دادن به محرّمات

  1. الإمام عليّ علیه السلام: فَرَضَ اللهُ... القِصاصَ حَقناً لِلدِّماءِ، و إقامَةَ الحُدودِ إعظاماً لِلمَحارِمِ.[۸۲]

 

  1. امام على علیه السلام: خداوند... قصاص را براى حفظ خونها، و جارى ساختن حدود را براى اهمّيت دادن به حرامها واجب نمود.

۲ / ۲ - ۴: دَفعُ البَلاءِ

۲ / ۲ - ۴: دور ساختن بلا

  1. الإمام عليّ علیه السلام: ثَلاثَةٌ إنأنتُمفَعَلتُموهُنَّ لَم يَنزِل بِكُم بَلاءٌ: جِهادُ عَدُوَّ كُم، و إذا رَفَعتُم إلىٰ أئِمَّتِكُم حُدودَكُم فَحَكَموا فيها بِالعَدلِ، و ما لَم يَترُكُوا الجِهادَ. [۸۳]

 

  1. امام علی علیه السلام: سه کار است که اگر شما آنها را انجام دهید، هیچ بلایی بر شما نازل نمیشود: جهاد کردن با دشمنتان، هر گاه برای قضاوت در بارۀ حدّی از حدودتان به پیشوایان خود مراجعه کردید، آنها در بارۀ آن به عدالت حکم کنند، و تا زمانی که جهاد را ترک نکنید.

۲ / ۲ - ۵: حَقنُ الدِّماءِ

۲ / ۲ - ۵: حفظ خونها

  1. الإمام الباقر علیه السلام: القِصاصُ وَ الحُدودُ حَقنُالدِّماء.[۸۴]

 

  1. امام باقر علیه السلام: قصاص و حدود، برای حفظ خونهاست.

۲ / ۲ - ۶: کَفّارَةُ الذَّنبِ

۲ / ۲ - ۶: کفّارۀ گناهان

  1. رسول اللّهصلی الله علیه و آله: مَن أصابَ ذَنباً اُقیمَ عَلَیهِ حَدُّ ذٰلِكَ الذَّنبِ، فَهُوَ كَفّارَتُهُ.[۸۵]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر کس گناهی کرد و [پیش از مرگش] حدّ آن گناه بر او جاری شد، آن حد، کفّارۀ گناه اوست.

 

  1. رسول اللّهصلی الله علیه و آله: مَن أصابَ مِنكُم حَدّاً فَعُجِّلَتلَهُعُقوبَتُهُ، فَهُوَ كَفّارَتُهُ، و إلّا فَأَمرُهُ إلَى اللهِ.[۸۶]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر کس از شما سزاوار حدّی گردد و زودتر مجازات شود، همان کفّارۀ اوست. در غیر این صورت، کار او با خداست.

 

  1. رسول اللّهصلی الله علیه و آله: مَن أذنَبَ ذَنباً فِي الدُّنيا فَسَتَرَهُ اللّهُعَلَيهِ و عَفا عَنهُ، فَاللّهُ أكرَمُ مِن أن يَرجِعَ في شَيءٍ قَد عَفا عَنهُ و سَتَرَهُ. و مَن أذنَبَ ذَنباً فِي الدُّنيا فَعوقِبَ عَلَيهِ، فَاللّهُأعدَلُ مِن أن يُثَنِّيَ عُقوبَتَهُ عَلىٰ عَبدٍ مَرَّتَينِ.[۸۷]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر کس در دنیا گناهی کرد و خدا آن را برایش پوشاند و او را بخشید، خدا بزرگوارتر از آن است که چیزی را که بخشیده و پوشانده است، مطالبه کند، و هر کس در دنیا گناهی کرد و برای آن مجازات شد، خدا دادگرتر از آن است که بندهاش را دو بار مجازات کند.

 

  1. صحیح البخاري عن عُبادة بن الصامت: كُنّا عِندَ النَّبِيِّ صلی الله علیه و آله في مَجلِسٍ، فَقالَ: «بايِعوني عَلىٰ أن لا تُشرِكوا بِاللهِ شَيئاً، و لا تَسرِقوا، و لا تَزنوا» و قَرَأَ هٰذِهِ الآيَةَ كُلَّها[۸۸]، «فَمَن وَفىٰ مِنكُم فَأَجرُهُ عَلَى اللهِ، و مَن أصابَ مِن ذٰلِكَ شَيئاً فَعوقِبَ بِهِ فَهُوَ كَفّارَتُهُ، و مَن أصابَ مِن ذٰلِكَ شَيئاً فَسَتَرَهُ اللهُ عَلَيهِ، إن شاءَ غَفَرَ لَهُ و إن شاءَ عَذَّبَهُ».[۸۹]

 

  1. صحیح البخاری - به نقل از عُبادة بن صامت -: در مجلسی نزد پیامبر صلی الله علیه و آله بودیم. فرمود: «با من بيعت کنيد که: چيزى را شريک خدا قرار ندهيد، دزدى نکنيد، مرتکب زنا نشوید» و تمام این آیه را خواند.[۹۰] [سپس فرمود:] «پس هر يک از شما به اين شرط‌ها وفا کند، اجرش با خداست، و هر کس چيزى از اينها را مرتکب شد و در دنيا مجازاتش را دید، همان، کفّارۀ [گناه] اوست، و هر کس چيزى از اينها را مرتکب شد و خدا آن را پوشاند، [در قیامت] اگر خواست، او را مىبخشد و اگر خواست، وی را کیفر میدهد».

 

  1. صحیح مسلم عن عمرانبن حصين: إنَّ امرَأَةً مِن جُهَينَةَ أتَت نَبِيَّ اللّهِ صلی الله علیه و آله و هِيَ حُبلىٰ مِنَ الزِّنا، فَقالَت: يا نَبِيَّ اللّهِ، أصَبتُ حَدّاً فَأَقِمهُ عَلَيَّ!

فَدَعا نَبِيُّ اللّهِ صلی الله علیه و آله وَلِيَّها، فَقالَ: أحسِن إلَيها، فَإذا وَضَعت فَأْتِني بها.

فَفَعَلَ، فَأَمَرَ بِها نَبيُّ اللّهِ صلی الله علیه و آله فَشُكَّت عَلَيها ثِيابُها[۹۱]، ثُمَّ أمَرَ بِها فَرُجِمَت، ثُمَّ صَلّىٰ عَلَيها.

فَقالَ لَه عُمَرُ: تُصَلّي عَلَيها يا نَبِيَّ اللّهِ و قَد زَنَت؟!

فَقالَ: لَقَد تابَت تَوبَةً لَو قُسِمَت بَينَ سَبعينَ مِن أهلِ المَدينَةِ لَوَسِعَتهُم، و هَل وَجَدتَ تَوبَةً أفضَلَ مِن أن جادَت بِنَفسِها لِلهِ تَعالىٰ؟![۹۲]

  1. صحیح مسلم - به نقل از عمران بن حصين -: زنى از طایفۀ جُهَینه که از زِنا آبستن شده بود، خدمت پيامبر خدا صلی الله علیه و آله آمد و گفت: اى پيامبر خدا! من، سزاوار حد شدهام. آن را بر من، جارى کن.

پيامبر صلی الله علیه و آله سرپرست آن زن را احضار کرد و فرمود: «با او به نیکی رفتار کن تا وضع حمل کند. آن گاه، او را نزد من بياور».

آن مرد، چنين کرد. پس پيامبر خدا صلی الله علیه و آله دستور داد جامۀ آن زن را رويش کشيدند و او را پوشاندند. سپس فرمود سنگسارش کردند و آن گاه، بر وى نماز خواند.

عمر به ایشان گفت: اى پيامبر خدا! بر اين زنِ زناکار، نماز مىخوانى؟!

فرمود: «او چنان توبهاى کرد که اگر توبهاش ميان هفتاد نفر از مردم مدينه تقسيم شود، همه را در بر مىگيرد. آيا توبهاى برتر از اين ديدهاى که به خاطر خداوند متعال، خودش را فدا کرد؟!».

  1. السنن الکبریٰ عن عبد الرحمان بن أبي ليلىٰ: إنَّ عَلِيّاً علیه السلام أقامَ عَلىٰ رجُلٍ حَدّاً، فجَعلَ النّاسُ يَسُبّونَهُ و يَلعَنونَهُ، فَقالَ عَلِيٌّ علیه السلام: أمّا عَن ذَنبِهِ هٰذا فَلا يُسأَلُ.[۹۳]

 

  1. السنن الکبری - به نقل از عبد الرحمان بن ابی ليلى -: على علیه السلام بر مردى حد جارى کرد. مردم او را به باد ناسزا و لعن گرفتند. على علیه السلام فرمود: «او [در قیامت] از اين گناهش بازخواست نخواهد شد».

 

  1. الإمام عليّ علیه السلام: ما عاقَبَ اللّهُ عَبداً مُؤمِناً في هٰذِهِ الدُّنيا، إلّا كانَ أجوَدَ و أمجَدَ مِن أن يَعودَ في عِقابِهِ يَومَ القِيامَةِ.[۹۴]

 

  1. امام على علیه السلام: هر گاه خداوند بندۀ مؤمنى را در اين دنيا کيفر دهد، بخشندهتر و بزرگوارتر از آن است که روز قيامت نيز او را دوباره کيفر دهد.

 

  1. تهذیب الأحکام عن الحسين بن كثير عن أبیه: خَرَجَ أميرُ المُؤمِنينَ علیه السلام بِسُراقَةَ الهَمدانِيَّةِ، فَكادَ النّاسُ يَقتُلُ بَعضُهُم بَعضاً مِنَ الزِّحامِ، فَلَمّا رَأىٰ ذٰلِكَ أمَرَ بِرَدِّها، حَتّىٰ إذا خَفَّتِ الزَّحمَةُ اُخرِجَت و اُغلِقَ البابُ، قالَ: فَرَمَوها حَتّىٰ ماتَت. قالَ: ثُمَأمَرَ بِالبابِفَفُتِحَ.قالَ: فَجَعَلَ كُلُّ مَن يَدخُلُ يَلعَنُها.

قالَ: فَلَمّا رَأىٰ ذٰلِكَ، نادىٰ مُناديهِ: أيُّهَا النّاسُ! اِرفَعوا ألسِنَتَكُم عَنها؛ فَإنَّهُ لا يُقامُ حَدٌّ إلّا كانَ كَفّارَةَ ذٰلِكَ الذَّنبِ، كَما يُجزَى الدَّينُ بِالدَّينِ.[۹۵]

  1. تهذیب الأحکام - به نقل از حسین بن کثیر، از پدرش -: امير مؤمنان علیه السلام سُراقۀ همْدانی را [برای اجرای حکم سنگسار] بیرون آورد. مردم زیادی جمع شده بودند، به قدری که نزدیک بود بر اثر ازدحام جمعیت، یکدیگر را از بین ببرند. چون چنين ديد، دستور داد آن زن را باز گرداندند، تا وقتى که ازدحام کم شد، او را بيرون آوردند و در را بستند و وی را سنگسار کردند تا جان سپرد. سپس فرمود در را باز کردند و مردم وارد شدند. پس هر کس میرسيد، آن زن را لعنت میکرد.

چون [علی علیه السلام] چنين ديد، جارچیاش صدا زد: اى مردم! زبانتان را از لعن او نگه دارید؛ چرا که هر کس بر او حدّی جارى شود، همان حد، کفّارۀ گناه اوست، همچنان که بدهی با [پرداخت] بدهی صاف میشود.

  1. تفسیر العیّاشي عن زرارة عن الإمام الباقر علیه السلام، قالَ: ذُكِرَ ابنُ آدَمَ القاتِلُ، قالَ: فَقُلتُ لَهُ: ما حالُهُ، أ مِن أهلِ النّارِ هُوَ؟

فَقالَ: سُبحانَ اللهِ! اللهُ أعدَلُمِنذٰلِكَأنيَجمَعَعَلَيهِ عُقوبَةَ الدُّنيا و عُقوبَةَ الآخِرَةِ.[۹۶]

  1. تفسیر العیّاشی ـ به نقل از زراره ـ: از فرزند قاتل آدم (قابیل) یاد شد. به امام باقر علیه السلام گفتم: او چه وضعی خواهد داشت؟ آیا اهل دوزخ است؟

فرمود: «سبحان اللّٰه! خدا عادلتر از آن است که او را هم در دنیا کیفر دهد و هم در آخرت».

  1. الکافي عن حُمران: سَأَلتُ أبا عَبدِ اللهِ أو أبا جَعفَرٍ علیهما السلام عَن رَجُلٍ اُقيمَ عَلَيهِ الحَدُّ فِي الدُّنيا، أ يُعاقَبُ فِي الآخِرَةِ؟

فَقالَ: اللهُ أكرَمُ مِن ذٰلِكَ.[۹۷]

  1. الکافی - به نقل از حُمران -: از امام صادق علیه السلام یا امام باقر علیه السلام پرسیدم: مردی در دنیا بر او حد جاری میشود. آیا در آخرت هم مجازات میشود؟

فرمود: «خدا کریمتر از آن است».

۲ / ۳: رُجحانُ التَّوبَةِ عَلیٰ إقامَةِ الحَدِّ

۲ / ۳: توبه کردن، بهتر از جاری شدن حد است

  1. رسول الله صلی الله علیه و آله _ في إقامَةِ الحَدِّ عَلیٰ مَن أقَرَّ بِالزِّنا _: لَوِ استَتَرَ ثُمَّ تابَ، كانَ خَیراً لَهُ.[۹۸]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله - در هنگام اجرای حد بر کسی که اقرار به زنا کرده بود -: اگر گناهش را مىپوشانْد و توبه مىکرد، برايش بهتر بود.

 

  1. رسول الله صلی الله علیه و آله _ بَعدَ إقامَةِ الحَدِّ عَلیٰ مَنِ اعتَرَفَ عِندَهُ بِالزِّنا _: أيُّهَا النّاسُ! قَد آنَ لَكُم أن تَنتَهوا عَن حُدودِ اللّهِ. مَن أصابَ مِن هٰذِهِ القاذوراتِ شَيئاً، فَليَستَتِر بِسِترِ اللّهِ؛ فَإنَّهُ مَن يُبدي لَنا صَفحَتَهُ، نُقِم عَلَيهِ كِتابَ اللّهِ.[۹۹]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله - پس از جاری کردن حد بر مردی که نزد ایشان به زنا اقرار کرده بود -:ای مردم! وقت آن رسیده است که از حدود خدا تجاوز نکنید. هر کس آلوده به چنین نجاستی شد، خودش را با پوشش خدا بپوشاند؛ زیرا هر کس سرّش را برای ما آشکار کند، [حکم] کتاب خدا را در بارهاش اجرا میکنیم.

 

  1. سنن أبي داوود عن يزيد بن نُعَيم عن أبيه: إنَّ ماعِزاً أتَى النَّبِيَّ صلی الله علیه و آله فَأَقَرَّ عِندَهُ أربَعَ مَرّاتٍ، فَأَمَرَ بِرَجمِهِ، و قالَ لِهَزّالٍ[۱۰۰]: لَو سَتَرتَهُ بِثَوبِكَ كانَ خَيراً لَكَ.[۱۰۱]

 

  1. سنن أبی داوود - به نقل از یزید بن نُعَیم، از پدرش-: ماعز، چهار مرتبه نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و [به زنا] اقرار کرد. ایشان دستور داد سنگسارش کنند و به هَزّال (کسی که ماعز را وادار کرد نزد پیامبر بیاید و اقرار کند) فرمود: «اگر او را با جامهات پوشانده بودی، برایت بهتر بود».

 

  1. رسول اللّٰهصلی الله علیه و آله _ بَعدَ أن رَجَمَ الأَسلَمِيَّ _: اِجتَنِبوا هٰذِهِ القاذورَةَ الَّتي نَهَى اللّهُعَنها، فَمَن ألَمَّ فَليَستَتِر بِسِترِ اللّهِوَ ليَتُب إلَى اللّهِ؛فَإنَّهُ مَن يُبدِ لَنا صَفحَتَهُ نُقِم عَلَيهِ كِتابَ اللّهِتَعالىٰ[۱۰۲].[۱۰۳]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله - پس از سنگسار کردن مرد اَسلَمی -: از این نجاستی که خدا شما را از آن نهی کرده است، دوری کنید. اگر هم کسی مرتکب شد، خودش را با پوشش خدا بپوشاند (به سَتّاریّت خدا متوسّل شود) و به درگاه خدا توبه کند؛ زیرا هر کس سرّ خود را برای ما آشکار سازد، [حکم] کتاب خدای متعال را در بارهاش اجرا میکنیم.

 

  1. الکافي عن أحمد بن محمّد بن خالد رفعه إلی الإمام عليّ علیه السلام، قال _ في حَديثِ الزّانِي الَّذي أقَرَّ أربَعَ مَرّاتٍ _:... فَرَجَعَ إلَیهِ الرّابِعَةَ، فَلَمَّا أقَرَّ قالَ أمیرُ المُؤمِنینَ علیه السلام لِقَنبَرٍ: اِحتَفِظ بِهِ، ثُمَّ غَضِبَ، ثُمَّ قالَ: ما أقبَحَ بِالرَّجُلِ مِنكُم أن يَأتِيَ بَعضَ هٰذِهِ الفَواحِشِ، فَيَفضَحَنَفسَهُعَلىٰ رُؤوسِ المَلَإ! أ فَلا تابَ في بَيتِهِ؟! فَوَ اللّهِ، لَتَوبَتُهُ فيما بَينَهُ و بَينَ اللّهِ أفضَلُ مِن إقامَتي عَلَيهِ الحَدَّ![۱۰۴]

 

  1. الکافی - به نقل از احمد بن محمّد بن خالد که حدیث را به امام علی علیه السلام رسانده است، در بارۀ مرد زناکاری که چهار بار به گناهش اقرار کرد -:... برای چهارمین بار نزد امام آمد. هنگامی که اقرار کرد، امير مؤمنان علیه السلام به قنبر فرمود: «نگاهش دار». سپس با عصبانیت فرمود: «چه قدر زشت است که مردی از شما چنین ناشايستى مرتکب شود و خودش را در بين مردم، رسوا سازد! آيا نمىشود در خانهاش توبه کند؟! به خدا سوگند، توبۀ او در بين خودش و خدا، از حد جارى کردن من بر او، بهتر است».

 

  1. الإمام عليّ علیه السلام _ بَعدَ رَجمِ الزّانِي الَّذي أقَرَّ بذَنبِهِ أربَعَ مَرّاتٍ عِندَهُ _: أيُّهَا النّاسُ! مَنأتىٰهٰذِهِالقاذورَةَ فَليَتُب إلَى اللهِ فيما بَينَهُ و بَينَ اللهِ، فَوَ اللَّهِ، لَتَوبَةٌ إلَى اللهِ فِي السِّرِّ لَأَفضَلُ مِن أن يَفضَحَ نَفسَهُ و يَهتِكَ سِترَهُ.[۱۰۵]

 

  1. امام علی علیه السلام - پس از سنگسار کردن زناکاری که نزد ایشان اقرار کرده بود -:ای مردم! هر کس خود را به این نجاست آلوده کرد، بین خودش و خدا توبه کند؛ زیرا توبه کردن نهانی به درگاه خدا بهتر از این است که خودش را رسوا سازد و پردهدری کند.

۲ / ۴: ما نُهِيَ عَنهُ في إقامَةِ الحُدودِ

۲ / ۴: کارهایی که در اجرای حدود، از آنها نهی شده است

۲ / ۴ - ۱: تَعطیلُ الحُدودِ

۲ / ۴ - ۱: وا نهادن اجرای حدود

الکتاب

قرآن

(الزَّانِيَةُ وَ الزَّانِي فَاجْلِدُوا كُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا مِئَةَ جَلْدَةٍ وَ لَا تَأْخُذْكُمْ بِهِمَا رَأْفَةٌ فِي دِينِ اللّٰهِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ لْيَشْهَدْ عَذَابَهُمَا طَائِفَةٌ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ).[۱۰۶]

(به هر زن زناکار و مرد زناکارى صد تازيانه بزنيد و اگر به خدا و روز بازپسين ايمان داريد، در [کار] دين خدا، برای آن دو دلسوزى نکنيد، و بايد گروهى از مؤمنان در کيفر آن دو حضور يابند).

الحدیث

حدیث

  1. رسول اللّٰهصلی الله علیه و آله: ظَهرُ المُؤمنِ حِمىً، إلّا مِن حَدٍّ.[۱۰۷]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: پیکر مؤمن، مصونیت دارد، مگر برای حد.

 

  1. رسول اللّٰهصلی الله علیه و آله: إذا وَجَبَ الحَدُّ فَلا تُقَصِّر عَنهُ.[۱۰۸]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: چون حدّ واجب شد، در اجرای آن کوتاهی نکن.

 

  1. الإمام عليّ علیه السلام _ في قَولِهِ تَعالیٰ: (وَ لَا تَأْخُذْكُمْ بِهِمَا رَأْفَةٌ فِي دِينِ اللّٰهِ) _: فيإقامَةِ الحُدودِ.[۱۰۹]

 

  1. امام علی علیه السلام - در بارۀ این سخن خداوند متعال: (در کار دین خدا برای آن دو (زن و مرد زناکار) دلسوزى نکنيد) -: یعنی در اجرای حدود.

 

  1. الإمام عليّ علیه السلام _ بَعدَ أن أقَرَّتِ امرَأَةٌ عِندَهُ بِالزِّنا أربَعَ مَرّاتٍ _: اللّٰهُمَّ إنَّهُ قَد ثَبَتَ لَكَ عَلَیها أربَعُ شَهاداتٍ، وإنّكَ قُلتَ لِنَبِیِّكَ صلی الله علیه و آله فیما أخبَرتَهُ بِهِ مِن دینِكَ: «يا مُحَمَّدُ، مَن عَطَّلَ حَدّاً مِن حُدودي فَقَد عانَدَني و طَلَبَ بِذٰلِكَ مُضادَّتي»، اللّٰهُمَّ فَإنّي غَیرُ مُعَطِّلٍ حُدودَكَ، و لا طالِبٍ مُضادَّتَكَ، و لا مُضَیِّعٍ لِأَحکامِكَ.…[۱۱۰]

 

  1. امام علی علیه السلام - پس از این که زنی چهار بار نزد ایشان به زنا اعتراف کرد -: خدایا! چهار اقرار برای تو بر ضدّ او ثبت شده است و تو در آنچه از دینت به پیامبرت خبر دادهای، فرمودهای: اى محمّد! هر کس که حدّی از حدود مرا تعطيل کند، با من دشمنى کرده و با اين کار، دشمنى مرا خواسته است.

 

  1. الإمام عليّ علیه السلام: لا تُعَطَّلُالحُدودُ.[۱۱۱]

 

  1. امام علی علیه السلام: حدود، تعطیل‌بردار نیستند.

۲ / ۴ - ۲: التَّبعیضُ

۲ / ۴ - ۲: تبعیض قائل شدن

  1. رسول الله صلی الله علیه و آله: أقيلُوا الكِرامَعَثَراتِهِم، إلّا في حَدٍّ مِن حُدودِ اللهِ.[۱۱۲]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: از لغزشهاى کريمان در گذريد، مگر آن جا که پاى حدّى از حدود خدا در ميان باشد.

 

  1. رسول اللّٰهصلی الله علیه و آله: أقيموا حُدودَ اللهِ فِي القَريبِ وَ البَعيدِ، و لا تَأخُذكُم فِي اللهِ لَومَةُ لائِمٍ.[۱۱۳]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: حدود خدا را در بارۀ خویش و بیگانه اجرا کنید و در راه خدا تحت تأثیر سرزنش هیچ سرزنشگری قرار نگیرید.

 

  1. الإمام عليّ علیه السلام _ فيما كَتَبَ إلىٰ رِفاعَةَ _: أقِمِالحُدودَ فِيالقَريبِ يَجتَنِبهَا البَعيدُ، لا تُطَلُّ[۱۱۴] الدِّماءُ و لا تُعَطَّلُ الحُدودُ.[۱۱۵]

 

  1. امام علی علیه السلام - در آنچه به رفاعه نوشت -: حدود را در بارۀ خویشاوند اجرا کن تا بیگانه از آنها دوری کند. نباید خونها هدر و حدود تعطیل شوند.

 

  1. الإمام الصادق علیه السلام: قالَ أميرُ المُؤمِنينَ علیه السلام لِعُمَرَ بنِ الخَطّابِ: ثَلاثٌ إن حَفِظتَهُنَّ و عَمِلتَ بِهِنَّ كَفَتكَ ما سِواهُنَّ، و إن تَرَكتَهُنَّ لَم يَنفَعكَ شَيءٌ سِواهُنَّ.

قالَ: و ما هُنَّ يا أبَا الحَسَنِ؟

قالَ: إقامَةُ الحُدودِ عَلَى القَريبِ وَ البَعيدِ، وَ الحُكمُ بِكِتابِ اللهِ فِي الرِّضا وَ السُّخطِ، وَ القَسمُ بِالعَدلِ بَينَ الأَحمَرِ وَ الأَسوَدِ.

فقالَ لَهُ عُمَرُ: لَعَمري لَقَد أوجَزتَ و أبلَغتَ.[۱۱۶]

  1. امام صادق علیه السلام: امير مؤمنان علیه السلام به عمر بن خطّاب فرمود: «سه چيزند که اگر آنها را به ياد بسپارى و به کارشان ببندى، تو را از ديگر چيزها بىنياز مىکنند، و اگر آنها را فرو گذارى، هيچ چيز ديگرى به تو سود نمىبخشد».

عمر گفت: آنها چيست، اى ابو الحسن؟

امير مؤمنان فرمود: «جارى ساختنِ حدود [خداوند] در بارۀ خويش و بيگانه، حکم کردن بر پايۀ کتاب خدا در حال خشنودى و خشم، و تقسيم عادلانه[ى بيت المال] ميان سفيد و سياه».

عمر به ايشان گفت: به جانم سوگند که کوتاه و رسا گفتى!

  1. دعائم الإسلام عن رسول اللّٰهصلی الله علیه و آله: أنَّهُ نَهىٰ عَن تَعطيلِ الحُدودِ و قالَ: إنَّما هَلَكَ بنو إسرائيلَ لِأَنَّهُم كانوا يُقيمونَ الحُدودَ عَلَى الوَضيعِ دونَ الشَّريفِ.[۱۱۷]

 

  1. دعائم الإسلام: پيامبر خدا صلی الله علیه و آله از اجرا نکردن حدود نهى کرد و فرمود: «بنى اسرائيل هلاک شدند؛ چون حدود را تنها در بارۀ فرودستان جامعه اجرا مىکردند و نه در بارۀ بزرگان».

 

  1. الإمام الصادق عن آبائه علیهم السلام: إنَّ رَسولَ اللّهِ صلی الله علیه و آله اُتِيَ بِامرَأَةٍ لَها شَرَفٌ في قَومِها قَد سَرَقَت، فَأَمَرَ بِقَطعِها، فَاجتَمَعَ إلىٰ رَسولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله ناسٌ مِن قُرَيشٍ، فَقالوا: يا رَسولَ اللّهِ، تَقطَعُ امرَأَةً شَريفَةً مِثلَ فُلانَةٍ في خَطَرٍ يَسيرٍ؟!

قالَ: نَعَم، إنَّما هَلَكَ مَن كانَ قَبلَكُم بِمِثلِ هٰذا! كانوا يُقيمونَ الحُدودَ عَلىٰ ضُعَفائِهِم و يَترُكونَ أقوِياءَهُم و أشرافَهُم؛ فَهَلَكوا.[۱۱۸]

  1. امام صادق علیه السلام - به نقل از پدرانش: -: زنى را که از اَشراف قومش بود، به جُرم دزدى نزد پيامبر خدا صلی الله علیه و آله آوردند. ايشان دستور داد تا دست او را قطع کنند. عدّهاى از قريش، نزد پيامبر خدا صلی الله علیه و آله آمدند و گفتند: اى پيامبر خدا! دست زنى شريف چون فلانى را به خاطر يک کار کوچک، قطع مىکنى؟!

فرمود: «آرى. پيشينيان شما، در حقيقت، به سبب همين چيزها نابود شدند: حدود را در بارۀ ضعيفانشان اجرا مىکردند و در مورد قدرتمندان و بزرگانشان اجرا نمىکردند و به همين دليل، نابود شدند».

  1. دعائم الإسلام عن الإمام عليّ علیه السلام: أنَّهُحَضَرَ عُثمانَو قَد اُتِيَ بِالوَليدِ بنِ عُقبَةَ[۱۱۹] و قَد وَجَبَ عَلَيهِ حَدٌّ، فَقالَ عُثمانُ: مَن رَأىٰ أنَّ هٰذَا الحَدَّ قَد وَجَبَ عَلَيهِ فَليَقُم وَ ليَحُدَّهُ.

فَكاعَ[۱۲۰] النّاسُ عَنهُ و عَلِموا رَأيَهُ فيهِ، فَقامَ إلَيهِ عَلِيٌّ علیه السلام و تَناوَلَ السَّوطَ و جَلَدَهُ الحَدَّ بِيَدِهِ.[۱۲۱]

  1. دعائم الإسلام - در بارۀ امام علی علیه السلام -: نزد عثمان رفت. دید ولید بن عُقبه را که حدّی بر او واجب شده، نزدش آوردهاند. عثمان گفت: هر کس معتقد است که این حد بر او واجب است، برخیزد و حد بزند.

مردم که میدانستند نظر عثمان در بارۀ او چیست، از وی ترسیدند [و حاضر به اجرای حد نشدند]. علی علیه السلام برخاست و تازیانه را برداشت و با دست خود، ولید را تازیانه زد.

  1. المناقب لابن شهرآشوب عن مطر الورّاق و ابن شهاب الزهري: إنَّهُ لَمّا شَهِدَ أبو زَينَبَالأَسَدِيُّ وَ أبو مُزَرِّعٍ و سَعيدُ بنُ مالِكٍ الأَشعَرِيُّ و عَبدُ اللهِ بنُ خُنَيسٍ الأَزدِيُّ و عَلقَمَةُ بنُ زَيدٍ البَكرِيُّ عَلَى الوَليدِ بنِ عُقبَةَ أنَّهُ شَرِبَ الخَمرَ، أمَرَ عُثمانَ بِإقامَةِ الحَدِّ عَلَيهِ جَهراً و نَهىٰ سِرّاً، فَرَأىٰ أميرُ المُؤمِنينَ علیه السلام أنَّهُ يَدرَأُ[۱۲۲] عَنهُ الحَدَّ، قامَ وَ الحَسَنُ مَعَهُ لِيَضرِبَهُ، فَقالَ: نَشَدتُكَ اللهَ وَ القَرابَةَ! قالَ علیه السلام: اُسكُت أبا وَهبٍ[۱۲۳]، فَإنَّما هَلَكَت بَنو إسرائيلَ بِتَعطيلِهِمُ الحُدودَ! فَضَرَبَهُ و قالَ: لَتَدعُوَنّي قُرَيشٌ بَعدَ هٰذا جَلّادَها.[۱۲۴]

 

  1. المناقب، ابن شهرآشوب- به نقل از مَطَر ورّاق و ابن شهاب زُهْری -: چون ابو زینب اسدی و ابو مُزَرِّع و سعید بن مالک اشعری و عبد اللّٰه بن خُنَیس اَزدی و علقمة بن زید بَکری شهادت دادند که ولید بن عقبه شراب نوشیده است، عثمان دستور داد او را در آشکار و نه در نهان حد بزنند. امیر مؤمنان علیه السلام که متوجّه شد عثمان با این کار میخواهد حد در بارۀ ولید اجرا نشود، برخاست - و حسن هم با او بود - که حد را جاری کند. ولید بن عقبه گفت: تو را به حقّ خویشاوندی، سوگند میدهم! امیر مؤمنان علیه السلام فرمود: «ساکت،ای ابو وَهْب! بنی اسرائیل به خاطر همین اجرا نکردن حدود از بین رفتند». پس او را حد زد و فرمود: «از این پس، قریش مرا تازیانهزن خود میخوانند».

 

  1. الکافي عن أبي مریم: اُتِيَ أميرُ المُؤمِنينَ علیه السلام بِالنَّجاشِيِّ الشّاعِرِ قَد شَرِبَ الخَمرَ في شَهرِ رَمَضانَ، فَضَرَبَهُ ثَمانينَ ثُمَّ حَبَسَهُ لَيلَةً، ثُمَّ دَعا بِهِ مِنَ الغَدِ فَضَرَبَهُ عِشرينَ سَوطاً. فَقالَ لَهُ: يا أميرَ المُؤمِنينَ، فَقَد ضَرَبتَني في شُربِ الخَمرِ، و هٰذِهِ العِشرونَ ما هِيَ؟!

فَقالَ هٰذا لِتَجَرِّيكَ عَلىٰ شُربِ الخَمرِ في شَهرِ رَمَضانَ[۱۲۵].[۱۲۶]

  1. الکافی -به نقل از ابو مريم -: نجاشىِ شاعر را که در ماه رمضان مشروب خورده بود، پيش امير مؤمنان علیه السلام آوردند. امام به او هشتاد تازيانه زد و يک شب زندانىاش کرد و فردایش او را خواست و به او بيست تازيانۀ ديگر زد.

نجاشى به ایشان گفت: اى امير مؤمنان! مرا براى شراب نوشيدن، هشتاد تازیانه زده بودى. اين بيست تازيانه براى چيست؟

فرمود: «اين به خاطر گستاخیات بر خوردن شراب در ماه رمضان است».[۱۲۷]

  1. الغارات _ في ذِکرِ النَّجاشِيِّ الشّاعِرِ _: كانَ شاعِرَ عَلِيٍّ علیه السلام بِصِفّينَ، فَشَرِبَ الخَمرَ بِالكوفَةِ، فَحَدَّهُ أميرُ المُؤمِنينَ علیه السلام، فَغَضِبَ و لَحِقَ بِمُعاوِيَةَ و هَجا عَلِيّاً علیه السلام.…

و لَمّا حَدَّ عَلِيٌّ علیه السلام النَّجاشِيَّ، غَضِبَ لِذٰلِكَ مَن كانَ مَعَ عَلِيٍّ علیه السلام مِنَ اليَمانِيَّةِ، و كانَ أخَصَّهُم بِهِ طارِقُ بنُ عَبدِ اللهِ بنِ كَعبِ بنِ اُسامَةَ النَّهدِيُّ، فَدَخَلَ عَلىٰ أميرِ المُؤمِنينَ علیه السلام فَقالَ: يا أميرَ المُؤمِنينَ، ما كُنّا نَرىٰ أنَّ أهلَ المَعصِيَةِ وَ الطّاعَةِ و أهلَ الفُرقَةِ وَ الجَماعَةِ عِندَ وُلاةِ العَدلِ و مَعادِنِ الفَضلِ سِيّانِ فِي الجَزاءِ، حَتّىٰ رَأَيتُ ما كانَ مِن صَنيعِكَ بِأَخِيَ الحارِثِ! فَأَوغَرتَ صُدورَنا[۱۲۸]، و شَتَّتَّ اُمورَنا، و حَمَلتَنا عَلَى الجادَّةِ الَّتي كُنّا نَرىٰ أنَّ سَبيلَ مَن رَكِبَهَا النّارُ!

فَقالَ عَلِيٌّ علیه السلام: (وَ إِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخَاشِعِينَ)[۱۲۹]، يا أخا بَني نَهدٍ، و هَل هُوَ إلّا رَجُلٌ مِنَ المُسلِمينَ انتَهَكَ حُرمَةً مِن حُرَمِ اللهِ فَأَقَمنا عَلَيهِ حَدّاً كانَ كَفّارَتَهُ؟! إنَّ اللهَ تَعالىٰ يَقولُ:(وَ لَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلىٰ أَلَّا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَىٰ)[۱۳۰].[۱۳۱]

  1. الغارات - در یادکرد از نجاشى شاعر -: نجاشى در جنگ صفّين، شاعر على علیه السلام بود. در کوفه شراب نوشيد و امير مؤمنان او را حد زد. نجاشی ناراحت شد و به معاويه پيوست و على علیه السلام را هجو کرد.…

چون على علیه السلام نجاشى را حد زد، همراهان على علیه السلام از قبيلۀ يَمانى، از این کار ناراحت شدند و نزديکترين فرد اين قبيله به امير مؤمنان، طارق بن عبد الله بن کعب بن اُسامۀ نَهدى، نزد على علیه السلام رفت و گفت: اى امير مؤمنان! گمان نمىکرديم که نافرمانان و فرمانبرداران و اهل جدایی و اهل جماعت [یعنی کسانی که از تو فرمان بردند و در صف تو قرار گرفتند با کسانی که از تو نافرمانی کردند و از صف تو جدا شدند]، نزد پيشوايان عدالت و سرچشمههاى فضيلت، در کيفر برابر باشند، تا اين که رفتارت را با برادرم حارث [نجاشى] ديدم. سينههايمان را به درد آوردى، امورمان را از هم گسستى و ما را بر راهى وا داشتى که پيش از آن، گمان مىکرديم روندهاش به آتش در مىغلتد.

على علیه السلام فرمود: «(و به درستى که اين کار، گران است، مگر بر فروتنان). اى مرد نَهدی! مگر او مرد مسلمانى نبود که يکى از محرّمات خداوند را هتک کرد و ما حدّى را که کفّارهاش بود، بر او جارى ساختيم؟! خداى متعال مىفرمايد: (و البتّه نبايد دشمنى گروهى، شما را بر آن دارد که به عدالت رفتار نکنيد. عدالت پيشه کنيد که آن به پرهيزگارى نزديکتر است)».

  1. تهذيب الأحكام عن عليّ بن أبي رافع: كُنتُ عَلىٰ بَيتِ مالِ عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ علیه السلام و كاتِبَهُ، و كانَ في بَيتِ مالِهِ عِقدُ لُؤلُؤٍ كانَ أصابَهُ يَومَ البَصرَةِ، قالَ: فَأَرسَلَت إلَيَّ بِنتُ عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ علیه السلام، فَقالَت لي: بَلَغَني أنَّ في بَيتِ مالِ أميرِ المُؤمِنينَ علیه السلام عِقدُ لُؤلُؤٍ و هُوَ في يَدِكَ، و أنا اُحِبُّ أن تُعيرَنيهِ أتَجَمَّلُ بِهِ في أيّامِ عيدِ الأَضحىٰ.

فَأَرسَلتُ إلَيها: عارِيَّةً مَضمونَةً مَردودَةً يا بِنتَ أميرِ المُؤمِنينَ؟

فَقالَت: نَعَم، عارِيَّةً مَضمونَةً مَردودَةً بَعدَ ثَلاثَةِ أيّامٍ.

فَدَفَعتُهُ إلَيها. و إنَّ أميرَ المُؤمِنينَ علیه السلام رَآهُ عَلَيها فَعَرَفَهُ، فَقالَ لَها: مِن أينَ صارَ إلَيكِ هٰذَا العِقدُ؟

فَقالَت: اِستَعَرتُهُ مِن عَلِيِّ بنِ أبي رافِعٍ خازِنِ بَيتِ مالِ أميرِ المُؤمِنينَ لِأَتَزَيَّنَ بِهِ فِي العيدِ ثُمَّ أرُدَّهُ.

قالَ: فَبَعَثَ إلَيَّ أميرُ المُؤمِنينَ علیه السلام، فَجِئتُهُ، فَقالَ لي: أ تَخونُ المُسلِمينَ يَابنَ أبي رافِعٍ؟!

فَقُلتُ لَهُ: مَعاذَ اللّهِ أن أخونَ المُسلِمينَ!

فَقالَ: كَيفَ أعَرتَ بِنتَ أميرِ المُؤمِنينَ العِقدَ الَّذي في بَيتِ مالِ المُسلِمينَ بِغَيرِ إذني و رِضاهُم؟!

فَقُلتُ: يا أميرَ المُؤمِنينَ، إنَّهَا ابنَتُكَ، و سَأَلَتني أن اُعيرَها إيّاهُ تَتَزَيَّنُ بِهِ؛ فَأَعَرتُها إيّاهُ عارِيَّةً مَضمونَةً مَردودَةً، فَضَمِنتُهُ في مالي، و عَلَيَّ أن أرُدَّهُ سَليماً إلىٰ مَوضِعِهِ.

قالَ: فَرُدَّهُ مِن يَومِكَ، و إيّاكَ أن تَعودَ لِمِثلِ هٰذا فَتَنالَكَ عُقوبَتي!

ثُمَّ قالَ: أولیٰ لِابنَتي لَو كانَت أخَذَتِ العِقدَ عَلىٰ غَيرِ عارِيَّةٍ مَضمونَةٍ مَردودَةٍ لَكانَت إذَن أوَّلَ هاشِمِيَّةٍ قُطِعَت يَدُها في سَرِقَةٍ.

قالَ: فَبَلَغَ مَقالَتُهُ ابنَتَهُ، فَقالَت لَهُ: يا أميرَ المُؤمِنينَ، أنَا ابنَتُكَ و بَضعَةٌ مِنكَ، فَمَن أحَقُّ بِلُبسِهِ مِنّي؟!

فَقالَ لَها أميرُ المُؤمِنينَ علیه السلام: يا بَنتَ عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ، لا تَذهَبَنَّ بِنَفسِكِ عَنِ الحَقِّ، أ كُلُّ نِساءِ المُهاجِرينَ تَتَزَيَّنُ في هٰذَا العيدِ بِمِثلِ هٰذا؟!

قالَ: فَقَبَضتُهُ مِنها و رَدَدتُهُ إلىٰ مَوضِعِهِ.[۱۳۲]

  1. تهذيب الأحکام - به نقل از على بن ابى رافع -: من خزانهدار و کاتب على بن ابى طالب علیه السلام بودم. در بيت المالش، گردنبند مرواريدی بود که در جنگ بصره به دست آورده بود. دختر على بن ابى طالب علیه السلام نزد من فرستاد و پيغام داد که:شنيدهام در بيتالمالِ امير مؤمنان علیه السلام، گردنبندى از مرواريد است که در اختيار توست. من دوست دارم آن را به من عاريه دهی تا در ايّام عيد قربان، خود را بِدان بيارايم.

برایش پيغام دادم: اى دختر امير مؤمنان! به عنوان عاريهاى ضمانت شده که بايد برگردد؟

گفت: آری، عاريهاى ضمانت شده که پس از سه روز بر مىگردد.

پس، آن را به وى دادم. امير مؤمنان، آن را نزد او يافت و شناخت و پرسيد: «اين گردنبند از کجا در اختيار تو قرار گرفتهاست؟».

گفت: از على بن ابى رافع، خزانهدار بيت المال امير مؤمنان، عاريه گرفته‌ام تا در ايّام عيد، به عنوان زينت، از آن استفاده کنم و سپس آن را باز گردانم.

امير مؤمنان علیه السلام به دنبال من فرستاد و نزد او رفتم. به من فرمود: «اى فرزند ابو رافع! به مسلمانان خيانت مىکنى؟!».

گفتم: به خدا پناه مىبرم از اينکه به مسلمانان، خيانت کنم!

فرمود: «چرا گردنبندى را که در بيت المال مسلمانان بود، بدون اجازۀ من و بدون رضايت آنان، به دختر امیر مؤمنان عاريه دادى؟».

گفتم: اى امير مؤمنان! او دختر شماست و از من خواست که آن را به وى عاريه دهم تا خود را بِدان، زينت کند. من هم آن را به وى دادم، به عنوان عاريۀ ضمانت شده که بايد برگردد و من، آن را با اموال خود، ضمانت کردهام و بر عهدۀ من است که آن را سالم به جايش برگردانم.

فرمود: «همین امروز، آن را برگردان و مبادا چنين کارى از تو تکرار شود که گرفتار کيفر من میشوى!».

سپس فرمود: «سوگند مىخورم که اگر دخترم آن گردنبند را به طريقى جز عاريۀ ضمانت شده که بايد باز گردد، گرفته بود، نخستين زن هاشمى بود که دستش را به سبب سرقت، قطع مىکردم».

اين سخن به دخترش رسيد و به پدر گفت: اى امير مؤمنان! من دختر تو و پارۀ تن تو هستم. چه کسى از من سزاوارتر است به پوشيدن آن؟

اميرمؤمنان به وى فرمود: «اى دختر على بن ابى طالب! از حق، کناره مگير. آيا همۀ زنان مهاجران، در اين عيد، با چنين گردنبندى خود را مىآرايند؟».

گردنبند را از دختر على علیه السلام گرفتم و به جايش برگرداندم.

۲ / ۴ - ۳: النَّظِرَةُ وَ التَّأخیرُ

۲ / ۴ - ۳: مهلت دادن و به تعویق انداختن

  1. الإمام عليّ علیه السلام: مَن وجَبَ عَلَيه الحَدُّ اُقيمَ، لَيسَ فِي الحُدودِ نَظِرةٌ[۱۳۳].[۱۳۴]

 

  1. امام على علیه السلام: هر گاه حد بر کسى واجب شد، اجرا مىشود. در اجراى حدود، مهلت نيست.

 

  1. رسول اللّهصلی الله علیه و آله: إذا كانَفِيالحَدِّ «لَعَلَّ» و «عَسیٰ»، فالحَدُّ مُعَطَّلٌ.[۱۳۵]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر گاه در [اجرای] حد امّا و اگر شد، حد تعطیل شده است.

 

  1. الإمام الباقر علیه السلام _ في ثَلاثةٍ شَهِدوا [عِندَ أمیرِ المُؤمِنینَ علیه السلام] عَلىٰ رَجُلٍ بِالزِّنا _: فقالَ أميرُ المؤمنينَ علیه السلام: أينَ الرّابِعُ؟ فَقالوا: الآنَ يَجيءُ. فقالَ أميرُ المؤمنينَ علیه السلام: حُدّوهُم؛ فليسَ فِي الحُدودِ نَظِرَةُ ساعَةٍ.[۱۳۶]

 

  1. امام باقر علیه السلام: سه نفر شهادت دادند که مردى زنا کرده است. امير مؤمنان علیه السلام فرمود: «نفر چهارم کجاست؟». گفتند: الآن مىآيد. امير مؤمنان علیه السلام فرمود: «اين سه نفر را حد (حدّ قذف یعنی حدّ نسبت دادنِ ناروا) بزنيد؛ زيرا در حدود، مهلت روا نيست».

 

  1. الکافي عن عباد البصري: سَأَلتُ أبا جَعفَرٍ علیه السلام عَن ثَلاثَةٍ شَهِدوا عَلىٰ رَجُلٍ بِالزَّنا و قالوا: الآنَ نَأتِي بِالرّابِعِ؟

قالَ: يُجلَدونَ حَدَّ القاذِفِ، ثَمانينَ جَلدَةً كُلُّ رَجُلٍ مِنهُم.[۱۳۷]

  1. الکافی- به نقل از عبّاد بصرى -: از امام باقر علیه السلام پرسيدم: سه نفر بر زناى مردى گواهى مىدهند و مىگويند: هماکنون نفر چهارم را مىآوريم. [حکم آنها چيست؟]

فرمود: «به هر کدام از آن سه نفر، حدّ قذف (نسبت ناروا دادن)، يعنى هشتاد ضربه زده مىشود».

۲ / ۴ - ۴: التَّعَدّي وَ التَّقصیرُ

۲ / ۴ - ۴: کم و زیاد کردن

الکتاب

قرآن

(تِلْكَ حُدُودُ اللّٰهِ فَلَا تَعْتَدُوهَا وَ مَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللّٰهِ فَأُولٰئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ)[۱۳۸].

(اینها حدود خداست. از آنها تجاوز نکنید و هر کس از آنها تجاوز کند، ستمگر است).

(تِلْكَ حُدُودُ اللّٰهِ وَ مَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللّٰهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ)[۱۳۹].

(اینها حدود خداست و هر کس از حدود خدا تجاوز کند، به خویشتن ستم کرده است).

راجع: البقرة: ۱۸۷ و ۲۲۹ - ۲۳۰، النساء: ۱۴، المجادله: ۴.

ر.ک: بقره: آیۀ ۱۸۷ و ۲۲۹ و ۲۳۰، نساء: آیۀ ۱۴، مجادله: آیۀ ۴.

الحدیث

حدیث

  1. رسول اللّٰهصلی الله علیه و آله: إنَّ اللّهَ تَعالىٰ حَدَّ لَكُم حُدوداً فَلا تَعتَدوها.[۱۴۰]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: خداوند براى شما حدودى معيّن کرده است. از آنها تجاوز نکنيد.

 

  1. الإمام الباقر علیه السلام _ في قَولِ اللهِ تَعالىٰ: (تِلْكَ حُدُودُ اللّٰهِ فَلَا تَعْتَدُوهَا وَ مَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللّٰهِ فَأُولٰئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ) _: إنَّ اللهَ غَضِبَ عَلَى الزّاني فَجَعَلَ لَهُ جَلدَ مِئَةٍ، فَمَنغَضِبَعَلَيهِفَزادَ فَأَنا إلَى اللهِ مِنهُ بَريءٌ؛ فَذٰلِكَ قَولُهُ:(تِلْكَ حُدُودُ اللّٰهِ فَلَا تَعْتَدُوهَا).[۱۴۱]

 

  1. امام باقر علیه السلام - در بارۀ این سخن خداوند متعال: (اينها حدود خداست؛ از آنها تجاوز نکنيد و هر کس از حدود خدا تجاوز کند، ستمگر است) -: خداوند بر زناکار خشم آورده و صد تازيانه براى او قرار داده است. پس هر کس از روى خشم بيش از اين بزند، من نزد خداوند از او بيزارى مىجويم. این سخن اوست: (اینها حدود خداست. از آنها تجاوز نکنید).

 

  1. رسول اللّٰهصلی الله علیه و آله: يُؤتىٰ بِوالٍنَقَصَمِن الحَدِّ سَوطاً؛ فَيَقولُ: رَبِّ رَحمَةً لِعِبادِكَ. فَيُقالُ لَهُ: أنتَ أرحَمُ بِهِم مِنّي؟! فَيُؤمَرُ بِهِ إلَى النّارِ.

و يُؤتىٰ بِمَن زادَ سَوطاً؛ فَيَقولُ: لِيَنتَهوا عَن مَعاصيكَ! فَيُؤمَرُ بِهِ إلَى النّارِ.[۱۴۲]

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: [در روز قيامت،] حاکمى را که يک تازيانه از حد کاسته است، مىآورند. او مىگويد: پروردگارا! از روى دلسوزى به بندگانت، اين کار را کردم. خداوند به او مىفرمايد: «آيا تو به آنان، از من دلسوزترى؟!». آن گاه، دستور داده مىشود که او را در آتش افکنند.

سپس کسى را مىآورند که يک تازيانه بيشتر زده است. او مىگويد: براى آن [بیشتر زدم] که از نافرمانیت باز ايستند! پس دستور داده میشود که او را [نيز] در آتش افکنند.

  1. رسول اللّٰهصلی الله علیه و آله: يُؤتىٰ بِالَّذي ضَرَبَ فَوقَ الحَدِّ، فَيَقولُ: عَبدي لِمَ ضَرَبتَ فَوقَ ما أمَرتُكَ؟

فَيَقولُ: غَضِبتُ.

فَيَقولُ: أ كانَ غَضَبُكَ أن يَكونَ أشَدَّ مِن غَضَبي؟!

و يُؤتىٰ بِالرَّجُلِ الَّذي قَصَّرَ، فَيَقولُ: عَبدي لِمَ قَصَّرتَ؟

فَيَقولُ: رَحِمتُهُ.

فَيَقولُ: أ كانَت رَحمَتُكَ أنَ تَكونَ أشَدَّ مِن رَحمَتي؟!

فَيُؤمَرُ بِهِما جَميعاً إلَى النّارِ.[۱۴۳]

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: [روز قیامت،] کسی را که بیشتر از مقدار حد زده است، میآورند و خداوند میفرماید: «بندهام! چرا بیشتر از مقداری که به تو دستور دادم، زدی؟»

او میگوید: خشمگین شدم.

خداوند میفرماید: «آیا خشم تو از خشم من شدیدتر است؟!».

و مردی را میآورند که کمتر از اندازه زده است. خداوند به او میگوید: «چرا کمتر زدی؟».

میگوید: به او رحم کردم.

خدا میفرماید: «آیا رحم تو بیشتر از رحم من است؟».

آن گاه امر میشود هر دو را در آتش بیفکنند.

  1. رسول اللّهصلی الله علیه و آله: مَن بَلَغَ حَدّاً في غَيرِ حَدٍّ، فَهُوَ مِنَ المُعتَدينَ.[۱۴۴]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر کس کسى را براى گناهى که حد برايش معيّن نشده است، به تعداد يک حدّ شرعى بزند، از تجاوزگران به شمار مىآيد.

 

  1. دعائم الإسلام: نَهیٰ [رَسولُ اللهِ صلی الله علیه و آله] أن يَتَعَدّىٰأحَدٌ حَدّاً مِنحُدودِ اللهِ إلىٰ أكثَرَ مِنهُ.[۱۴۵]

 

  1. دعائم الإسلام: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله نهی کرد از این که کسی حدّی از حدود خدا را فراتر از آن [اندازه‌ای که معیّن شده] جاری سازد.

 

  1. الإمام عليّ علیه السلام: حَبسُ الإمامِ بعدَ الحَدِّ ظُلمٌ.[۱۴۶]

 

  1. امام على علیه السلام: اگر حاکم پس از جارى کردن حد بر کسى، او را زندانى کند، ظلم کرده است.

 

  1. الإمام الباقر علیه السلام: إنَّ أميرَ المُؤمِنينَ علیه السلام أمَرَ قَنبَرَاً[۱۴۷] أن يَضرِبَ رَجلاً حَدّاً، فَغَلُظَ[۱۴۸] قَنبَرٌ فَزادَهُ ثَلاثَةَ أسواطٍ، فَأَقادَهُ عَلِيٌّ علیه السلام مِن قَنبَرٍ ثَلاثَةَ أسواطٍ.[۱۴۹]

 

  1. امام باقر علیه السلام: امير مؤمنان علیه السلام به قنبر دستور داد که مردى را حد بزند. قنبر، ما شدّت عمل به خرج داد و سه تازيانه بيشتر زد.[۱۵۰] على علیه السلام بابت آن سه تازيانه، قنبر را قصاص کرد [و سه تازیانه به او زد].

 

  1. الإمام الباقر علیه السلام: مِنَالحُدودِ ثُلُثُجَلدٍ، و مَن تَعَدّىٰ ذٰلِكَ كانَ عَلَيهِ حَدٌّ.[۱۵۱]

 

  1. امام باقر علیه السلام: اندازۀ برخی حدود، یکسوم تازیانه است و هر کس از آن تجاوز کند، باید حد بخورد.

۲ / ۴ - ۵: الشَّفاعَةُ

۲ / ۴ - ۵: پا در میانی کردن

  1. رسول اللّٰهصلی الله علیه و آله _ مِمّا أوصىٰ بِهِ عَلِيّاً علیه السلام _: يا عَلِيُّ، لا شَفاعَةَ فيحَدٍّ.[۱۵۲]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله - در سفارش خود به علی علیه السلام -:ای علی! در حد، پا در میانی کردن روا نیست.

 

  1. رسول اللّٰهصلی الله علیه و آله _ لِاُسامَةَ بنِ زَيدٍ _: يا اُسامَةُ، لا تَشفَع في حَدٍّ.[۱۵۳]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله - خطاب به اُسامه بن زید -: اى اُسامه! در کار حد، پا در میانی مکن.

 

  1. الإمام الباقر علیه السلام: كانَ لِأُمِّ سَلَمَةَ زَوجَةِ النَّبِيِّ صلی الله علیه و آله أمَةٌ، فَسَرَقَت مِن قَومٍ، فَأُتِيَ بِهَا النَّبِيُّ صلی الله علیه و آله، فَكَلَّمَتهُ اُمُّ سَلَمَةَ فيها، فَقالَ النَّبِيُّ صلی الله علیه و آله: يا اُمَّ سَلَمَةَ، هٰذا حَدٌّ مِن حُدودِ اللهِ عزّ و جلّ لا يُضَيَّعُ. فَقَطَعَها رَسولُ اللهِ صلی الله علیه و آله.[۱۵۴]

 

  1. امام باقر علیه السلام: اُمّ سلمه، همسر پیامبر صلی الله علیه و آله، کنیزی داشت. آن کنیز از قومی دزدی کرد. او را نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آوردند. اُمّ سلمه در بارۀ او با پیامبر حرف زد. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «ای اُمّ سلمه! این، حدّی از حدود خداوند عزّ و جلّ است. نباید فروگذارشود» و دست آن کنیز را قطع کرد.

 

  1. دعائم الإسلام: عَن رَسولِ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله أنَّهُ نَهىٰ عَنِ الشَّفاعَةِ فِي الحُدودِ، و قالَ: مَن شَفَعَفي حَدٍّ مِن حُدودِ اللهِ لِيُبطِلَهُ و سَعىٰفيإبطالِحُدودِ اللهِ تَعالىٰ، عَذَّبَهُ اللهُ يَومَ القِيامَةِ.[۱۵۵]

 

  1. دعائم الإسلام: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله از وساطت کردن در حدود، نهى نمود و فرمود: «هر کس براى اجرا نشدن حدّى از حدود الهى پا در ميانى کند و برای از کار انداختن حدود او بکوشد، خداوند متعال در روز قيامت عذابش می‌کند».

 

  1. الإمام الصادق علیه السلام: إنَّ عَلِيّاً علیه السلام وَجَدَ كِتاباً فيقِرابِسَيفِرَسولِ اللهِ صلی الله علیه و آله مِثلَ الإصبَعِ، فيهِ:... لا يَحِلُّ لِمُسلِمٍ أن يَشفَعَ في حَدٍّ.[۱۵۶]

 

  1. امام صادق علیه السلام: علی علیه السلام در غلاف شمشیر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله نوشتهای بهاندازۀ انگشت یافت که در آن آمده بود: «... برای هیچ مسلمانی روا نیست که در بارۀ حدّی پا در میانی کند».

 

  1. رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله: مَن حالَت شَفاعَتُهُ دونَ حَدٍّ مِن حُدودِ اللهِ عزّ و جلّ، فَقَد ضادَّ اللهَ في أمرِهِ.[۱۵۷]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر کس وساطت او مانع اجرای حدّی از حدود خداوند شود، با خدا در فرمانش در افتاده است.

 

  1. الإمام عليّ علیه السلام: لا يَشفَعَنَّ أحَدٌ في حَدٍّ إذا بَلَغَ الإمامَ؛ فَإنَّهُ يَملِكُهُ[۱۵۸]، وَ اشفَع فيما لَم يَبلُغِ الإمامَ إذا رَأَيتَ النَّدَمَ، وَ اشفَع عِندَ الإمامِ في غَيرِ الحَدِّ مَعَ الرُّجوعِ مِنَ المَشفوعِ لَهُ. و لا تَشفَع في حَقِّ امرِئٍ مُسلِمٍ و لا غَيرِهِ إلّا بِإذنِهِ.[۱۵۹]

 

  1. امام علی علیه السلام: هنگامى که حدّى به امام مىرسد، هيچ کس براى کسى [در بارۀ آن] شفاعت نکند، که اختيار آن با امام است، و چون پشيمانى [در او] ديدى، تا به امام نرسيده، شفاعت کن و در غير حد، در صورت رضايت از شفاعت شونده برايش نزد امام شفاعت کن، و در حقّ مرد مسلمان و ديگران، جز با اجازهاش شفاعت مکن.

 

  1. صحیح البخاري عن عائشة: إنَّ قُرَيشاً أهَمَّهُم شَأْنُ المَرأَةِ المَخزومِيَّةِ الَّتي سَرَقَت، فَقالوا: و مَن يُكَلِّمُ فيها رَسولَ اللهِ صلی الله علیه و آله؟! فَقالوا: و مَن يَجتَرِئُ عَلَيهِ إلّا اُسامَةُ بنُ زَيدٍ، حِبُّ[۱۶۰] رَسولِ اللهِ صلی الله علیه و آله.

فَكَلَّمَهُ اُسامَةُ، فَقالَ رَسولُ اللهِ صلی الله علیه و آله: أ تَشفَعُ في حَدٍّ مِن حُدودِ اللهِ؟!

ثُمَّ قامَ فَاختَطَبَ، ثُمَّ قالَ: إنَّما أهلَكَ الَّذينَ قَبلَكُم، أنَّهُم كانوا إذا سَرَقَ فيهِمُ الشَّريفُ تَرَكوهُ، و إذا سَرَقَ فيهِمُ الضَّعيفُ أقاموا عَلَيهِ الحَدَّ! وَ ٱيمُ اللهِ، لَو أنَّ فاطِمَةَ بِنتَ مُحَمَّدٍ سَرَقَت لَقَطَعتُ يَدَها.[۱۶۱]

  1. صحیح البخاری - به نقل از عايشه -: قريش، انديشناکِ منزلت زنى از قبيلۀ بنى مخزوم شدند که دزدى کرده [و در معرض قطع دست] بود. گفتند: چه کسى حاضر است در بارۀ او با پيامبر خدا صلی الله علیه و آله صحبتکند؟ گفتند: چه کسى جز اُسامة بن زيد، محبوب پيامبر خدا، جرئت دارد؟!

اُسامه با پيامبر گفتگو کرد. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «آيا در حدّى از حدود الهى، شفاعت مىکنى؟!».

[پیامبر صلی الله علیه و آله] سپس برخاست و سخنرانى نمود و فرمود: «پيشينيان شما، در حقيقت، بدين سبب نابود شدند که هر گاه کسی از بزرگانِ آنها دزدى مىکرد، رهایش میکردند و هر گاه ضعيفى دزدى مىکرد، بر او حد جارى مىساختند. به خدا سوگند که اگر فاطمه دختر محمّد هم دزدى کند، دستش را قطع مىکنم».

  1. دعائم الإسلام: عَن عَلِيٍّ علیه السلام أنَّهُ أخَذَ رَجلاً مِن بَني أسَدٍ في حَدٍّ وَجَبَ عَلَيهِ لِيُقيمَهُ عَلَيهِ، فَذَهَبَ بَنو أسَدٍ إلَى الحُسَينِ بنِ عَلِيٍّ علیه السلام يَستَشفِعونَ بِهِ، فَأَبىٰعَلَيهِم. فَانطَلَقوا إلىٰعَلِيٍّ علیه السلام فَسَأَلوهُ، فَقالَ: لا تَسأَلونّي شَيئاً أملِكُهُ إلّا أعطَيتُكُموهُ.

فَخَرَجوا مَسرورينَ، فَمَرّوا بِالحُسَينِ علیه السلام فَأَخبَروهُ بِما قالَ، فَقالَ: إن كانَ لَكُم بِصاحِبِكُم حاجَةٌ فَانصَرِفوا، فَلَعَلَّ أمرَهُ قَد قُضِيَ!

فانصَرَفوا إلَيهِ فَوَجَدوهُ قَد أقامَ عَلَيهِ الحَدَّ، قالوا: أ لَم تَعِدنا يا أميرَ المُؤمِنينَ؟!

قالَ: لَقَد وَعَدتُكُم بِما أملِكُهُ، و هٰذا شَيءٌ لِلهِ لَستُ أملِكُهُ. [۱۶۲]

  1. دعائم الإسلام: نقل است که على علیه السلام مردى از بنى اسد را به خاطر حدّى که بر او واجب شده بود، دستگير کرد تا حد بر او جارى سازد. بنى اسد به نزد حسين علیه السلام رفتند و خواستارِ شفاعت او شدند؛ امّا او خوددارى ورزيد. پس خودشان نزد على علیه السلام رفتند و از او خواهش کردند [که از اجرای حد خودداری نماید]. على علیه السلام فرمود: «چیزی نیست که در اختیار من باشد و آن را به شما ندهم».

آنان، شادمان بيرون آمدند و بر حسين علیه السلام گذشتند و آنچه را على علیه السلام گفته بود، به او خبر دادند. حسين علیه السلام فرمود: اگر با رفيقتان کارى داريد، باز گرديد که شايد کار او تمام شده باشد!

پس به نزد او باز گشتند و ديدند که حد بر او جارى شده است. گفتند: اى امير مؤمنان! آيا به ما وعده ندادى؟

فرمود: «وعده دادم آنچه در اختيار من است، [مىبخشم] و اين حد، از آنِ خدا بود، نه در اختيار من».

  1. الإمام عليّ علیه السلام: لا بَأْسَ بِالشَّفاعَةِ فِي الحُدودِ إذا كانَت مِن حُقوقِ النّاسِ؛ يَسأَلونَ فيها قَبلَ أن يَرفَعوها. و إذا رُفِعَ الخَبَرُ إلَى الإمامِ فَلا شَفاعَةَ لَهُ.[۱۶۳]

 

  1. امام على علیه السلام: شفاعت کردن در حدودى که از حقوق مردم است، پیش از ارجاع آن [به امام] اشکالى ندارد؛ امّا بعد از آن که به امام ارجاع داده شد، هيچ شفاعتى پذيرفته نيست.

۲ / ۴ - ۶: الکَفالَةُ

۲ / ۴ - ۶: کفالت[۱۶۴]

  1. رسول اللّهصلی الله علیه و آله: لا كَفالَةَ في حَدٍّ.[۱۶۵]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: در حد، کفالت نيست.

 

  1. کتاب من لا یحضره الفقيه عن الأصبغ بن نباتة: قَضىٰ أميرُ المُؤمِنينَ علیه السلام في رَجُلٍ تَكَفَّلَ بِنَفسِ رَجُلٍ أن يُحبَسَ، و قالَ لَهُ: اُطلُب صاحِبَكَ.

و قَضىٰ علیه السلام أنَّهُ لا كَفالَةَ في حَدٍّ.[۱۶۶]

  1. کتاب من لا یحضره الفقیه - به نقل از اَصبغَ بن نُباته -: امیر مؤمنان علیه السلام در بارۀ مردی که کفیل مردی شده بود، به حبس حکم داد و به او فرمود: «رفیقت را [که کفیلش شده‌ای] پیدا کن». و فرمود: «در حد، کفالت نیست».

۲ / ۴ - ۷: إقامَةُ الحَدِّ فِي المَسجِدِ

۲ / ۴ - ۷: اجرای حد در مسجد

  1. رسول اللّه صلی الله علیه و آله: لا تُقامُ الحُدودُ فِي المَساجِدِ، و لا یُستَقادُ فیها[۱۶۷].[۱۶۸]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: در مساجد، نه حد جاری می‌شود و نه قصاص انجام می‌گیرد.

 

  1. دعائم الإسلام: أنَّهُ [رَسولَ اللهِ صلی الله علیه و آله] نَهىٰعَنإقامَةِ الحُدودِ فِيالمَساجِدِ. و كانَ عَلِيٌّ علیه السلام يَأمُرُ بِإخراجِ مَن عَلَيهِ حَدٌّ مِنَ المَسجِدِ.[۱۶۹]

 

  1. دعائم الإسلام: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله از اجرای حدود در مساجد نهی کرد و علی علیه السلام هم دستور میداد کسی را که محکوم به حدّی بود، از مسجد بیرون ببرند.

الفَصلُ الثّالِث: مَوانِعُ إثباتِ الحُدودِ أو إقامَتِها[۱۷۰]

فصل سوم: موانع اثبات یا اجرای حد

۳ / ۱: التّوبَةُ

۳ / ۱: توبه

  1. الکافي عن جميل بن دَرّاج عن رجل عن أحدهما علیه السلام _ في رَجُلٍ سَرَقَ، أو شَرِبَ الخَمرَ، أو زَنىٰ، فَلَم يُعلَم بِذٰلِكَ مِنهُ و لَم يُؤخَذ حَتّىٰ تابَ و صَلَحَ _: إذا صَلَحَ و عُرِفَ مِنهُ أمرٌ جَميلٌ، لَم يُقَم عَلَيهِ الحَدُّ.[۱۷۱]

 

  1. الکافی - به نقل از جميل بن دَرّاج، به نقل از مردى -: امام باقر علیه السلام يا امام صادق علیه السلام در بارۀ کسى که دزدى کرده يا شراب نوشيده يا زنا کرده است و از آن آگاه نمىشوند و دستگير نمىشود تا آن که توبه مىکند و انسان درستکارى مىشود، فرمود: «هنگامى که درستکار شود و کارهاى خوبى از او آشکار گردد، حد بر او جارى نمىشود».

 

  1. الإمام الصادق علیه السلام: السّارِقُ إذا جاءَ مِن قِبَلِ نَفسِهِ تائِباً إلَى اللهِ عزّ و جلّ و رَدَّ سَرِقَتَهُ عَلىٰ صاحِبِها، فَلا قَطعَ عَلَيهِ.[۱۷۲]

 

  1. امام صادق علیه السلام: دزد اگر با پاى خود بيايد [و خودش را معرّفى کند] در حالی که توبه کرده و مال دزدى را به صاحبش برگردانده، دستش قطع نمىشود.

 

  1. الامام الصادق علیه السلام _ في رَجُلٍ اُقيمَت عَلَيهِ البَيِّنَةُ بِأَنَّهُ زَنىٰ، ثُمَّ هَرَبَ قَبلَ أن يُضرَبَ-: إن تابَ فَما عَلَيهِ شَيءٌ، و إن وَقَعَ في يَدِ الإمامِ أقامَ عَلَيهِ الحَدَّ، و إن عَلِمَ مَكانَهُ بَعَثَ إلَيه.[۱۷۳]

 

  1. امام صادق علیه السلام - در بارۀ مردى که بر زنايش بيّنه اقامه شده، امّا پيش از حد خوردن گريخته است-: اگر توبه کرده، چيزى بر او نيست و اگر به دست حاکم بيفتد، حد را بر او جارى مىکند و اگر جايش را بداند، در پى او مىفرستد.

۳ / ۲: عَفوُ صاحِبِ الحَقَّ

۳ / ۲: بخشیدن صاحب حق

  1. رسول اللّه صلی الله علیه و آله: يَتَعافَى النّاسُ بَينَهُم فِي الحُدودِ ما لَمتُرفَع إلَى الحُكّامِ، فَإذا رُفِعَت إلَى الحاكِمِ حَكَمَ بَينَهُم بِكِتابِ اللّهِ.[۱۷۴]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: مردم میتوانند در حدود، یکدیگر را ببخشند تا زمانی که دعوا نزد حاکم برده نشده باشد؛ امّا هر گاه دعوا نزد حاکم برده شد، او بر اساس کتاب خدا میانشان حکم میدهد.

 

  1. رسول اللّهصلی الله علیه و آله: تَعافَوُا الحُدودَ فيما بَينَكُم، فَما بَلَغَني مِن حَدٍّ فَقَد وَجَبَ.[۱۷۵]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: در بین خود، از حدود، گذشت کنید؛ زیرا هر گاه حدّی به من ارجاع داده شود، اجرایش واجب میگردد.

 

  1. الإمام عليّ علیه السلام: اُتِيَ رَسولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله بِرَجُلٍ قَد سَرَقَ، فَأَمَرَ بِقَطعِهِ، ثُمَّ بَكىٰ، فَقيلَ: يا رَسولَ اللّهِ، لِمَ تَبكي؟!

فَقالَ: و كَيفَ لا أبكي و اُمَّتي تُقطَعُ بَينَ أظهُرِكُم.

قالوا: يا رَسولَ اللّهِ، أ فَلا عَفَوتَ عَنهُ؟

قالَ: ذاكَ سُلطانُ سَوءٍ الَّذي يَعفو عَنِ الحُدودِ، و لٰكِن تَعافَوا بَينَكُم[۱۷۶].[۱۷۷]

  1. امام علی علیه السلام: مردی را که دزدی کرده بود، نزد پیامبر خدا صلی الله علیه و آله آوردند و ایشان دستور داد دستش قطع شود و سپس گریه کرد. گفته شد:ای پیامبر خدا! چرا گریه میکنید؟

فرمود: «چرا گریه نکنم، در حالی که دست یکی از افراد امّتم در حضور شما قطع میشود؟!».

گفتند:ای پیامبر خدا! چرا او را نبخشیدی؟

فرمود: «این فرمانروای بد است که در حدود، گذشت میکند؛ امّا شما بین خودتان از یکدیگر گذشت کنید».

  1. الإمام الباقر علیه السلام: لا يُعفىٰعَنِ الحُدودِ الَّتي لِلهِ دونَ الإمامِ، فَأَمّا ما كانَ مِن حَقِّ النّاسِفي حَدٍّ فَلا بَأسَ بِأَن يُعفىٰعَنهُ دونَ الإمامِ. [۱۷۸]

 

  1. امام باقر علیه السلام: از [اجراى] حدود الهى، کسى جز امام نمىتواند گذشت کند؛ امّا حدّى که مربوط به حقّ مردم است، باکى نيست که غير امام (صاحب حق) آن را ببخشد.

 

  1. محمّد بن مسلم عن الإمام الباقر علیه السلام، قال: قُلتُ لَهُ: رَجُلٌ جَنىٰ عَلَيَّ، أعفو عَنهُ أو أرفَعُهُ إلَى السُّلطانِ؟

قالَ: هُوَ حَقُّكَ؛ إن عَفَوتَ عَنهُ فَحَسَنٌ، و إن رَفَعتَهُ إلَى الإمامِ فَإنَّما طَلَبتَ حَقَّكَ، و كَيفَ لَكَ بِالإمامِ؟![۱۷۹]

  1. محمّد بن مسلم: به امام باقر علیه السلام گفتم: مردى بر من جنايت کرده است. آیا میتوانم از او در گذرم يا باید به حاکم شکایت کنم؟

امام علیه السلام فرمود: «این، حقّ توست. اگر از او در گذرى، خوب است و اگر هم به امام شکایت کنی، جز این نیست که حقّت را طلبيدهای؛ امّا تو چگونه به امام دسترس داری؟!».

  1. الإمام الصادق علیه السلام: مَن أخَذَ سارِقاً فَعَفا عَنهُ، فَذاكَ لَهُ. فَإذا رُفِعَإلَىالإمامِقَطَعَهُ.فَإن قالَ الَّذي سُرِقَ منهُ: «أنا أهبُ لَهُ»، لَم يَدَعهُ الإمامُ حَتّىٰ يَقطَعَهُ إذا رَفَعَ إلَيهِ، و إنَّمَا الهِبَةُ قَبلَ أن يُرفَعَ إلَى الإمامِ، و ذٰلِكَ قَولُ اللهِ عزّ و جلّ: (وَ الْحَافِظُونَ لِحُدُودِ اللّٰهِ)، فَإذَا انتَهَى الحَدُّ إلَى الإمامِ، فَلَيسَ لِأَحَدٍ أن يَترُكَهُ.[۱۸۰]

 

  1. امام صادق علیه السلام: هر کس دزدی را بگیرد و از او در گذرد، این حقّ اوست؛ امّا اگر به امام شکایت کرد، دستش قطع میشود و چنانچه مالباخته بگوید: من او را بخشیدم، امام رهایش نمیکند تا دستش را قطع کند؛ چون به او شکایت شده است. بخشیدن، پیش از شکایت به امام است، به دلیل سخن خداوند توانا و بزرگ: (و نگاهبانان حدود خدا). اگر حد به امام رسید، دیگر هیچ کس حق ندارد آن را ترک کند.

 

  1. الکافي عن سماعة بن مهران عن الإمام الصادق علیه السلام، قال: سَأَلتُهُ عَنِ الرَّجُلِ يَفتَري عَلَى الرَّجُلِ، فَيَعفو عَنهُ، ثُمَّ يُريدُ أن يَجلِدَهُ بَعدَ العَفوِ؟

قالَ: لَيسَ لَهُ أن يَجلِدَهُ بَعدَ العَفوِ.[۱۸۱]

  1. الکافی ـ به نقل از سَماعة بن مهران ـ: از امام صادق علیه السلام در بارۀ مردى پرسيدم که به مردى تهمت مىزند و آن مرد، او را میبخشد؛ ولى پس از بخشش تصميم مىگيرد او را تازيانه بزند.

فرمود: «حق ندارد پس از بخشیدن، او را تازيانه بزند».

  1. الإمام الصادق علیه السلام: مَن عَفا عَن حَدٍّ يَجِبُ لَهُ، فَلَيسَ لَهُ أن يَرجِعَ بَعدَ أن عَفا.[۱۸۲]

 

  1. امام صادق علیه السلام: هر کس از حدّی که به نفع او واجب شده است گذشت کند، پس از گذشت کردن، حق ندارد برگردد [و خواهان اجرای حد شود].

 

  1. الإمام الکاظم علیه السلام: لَيسَ لِمَنعَفا عَنِالمُفتَرِيالرُّجوعُ فِي الحَدَّ.[۱۸۳]

 

  1. امام کاظم علیه السلام: کسی که از تهمت زننده گذشت کرده است، دیگر حق ندارد به [اجرای] حد برگردد.

۳ / ۳: عَفوُ الإمامِ

۳ / ۳: گذشتِ امام

  1. صحیح مسلم عن شدّاد عن أبي اُمامة: بَينَما رَسولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله فِي المَسجِدِ و نَحنُ قُعودٌ مَعَهُ، إذ جاءَ رَجُلٌ فَقالَ: يا رَسولَ اللّهِ، إنّى أصَبتُ حَدّاً فَأَقِمهُ عَلَيَّ. فَسَكَتَ عَنهُ رَسولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله. ثُمَّ أعادَ فَقالَ: يا رَسولَ اللّهِ، إنّي أصَبتُ حَدّاً فَأَقِمهُ عَلَيَّ. فَسَكَتَ عَنهُ، و اُقيمَتِ الصَّلاةُ.

فَلَمَّا انصَرَفَ نَبِيُّ اللّهِ صلی الله علیه و آله، قالَ أبو اُمامَةَ: فَاتَّبَعَ الرَّجُلُ رَسولَ اللّهِ صلی الله علیه و آله حينَ انصَرَفَ، وَ اتَّبَعتُ رَسولَ اللّهِ صلی الله علیه و آله أنظُرُ ما يَرُدُّ عَلَى الرَّجُلِ، فَلَحِقَ الرَّجُلُ رَسولَ اللّهِ صلی الله علیه و آله فَقالَ: يا رَسولَ اللّهِ، إنّي أصَبتُ حَدّاً فَأَقِمهُ عَلَيَّ.

قالَ أبو اُمامَةَ: فَقالَ لَهُ رَسولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله: أ رَأَيتَ حينَ خَرَجتَ مِن بَيتِكَ، أ لَيسَ قَد تَوَضَّأْتَ فَأَحسَنتَ الوُضوءَ؟

قالَ: بَلىٰ يا رَسولَ اللّهِ.

قالَ: ثُمَّ شَهِدتَ الصَّلاةَ مَعَنا؟

فَقالَ: نَعَم يا رَسولَ اللّهِ.

قالَ: فَقالَ لَهُ رَسولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله: فَإنَّ اللّهَ قَد غَفَرَ لَكَ حَدَّكَ _ أو قالَ: ذَنبَكَ _.[۱۸۴]

  1. صحیح مسلم - به نقل از شدّاد، از ابو اُمامه -: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در مسجد بود و ما هم با او نشسته بودیم که مردی آمد و گفت:ای پیامبر خدا! من مستحقّ حد شدهام. آن را بر من جاری ساز. پیامبر خدا چیزی نگفت. آن مرد، دو باره گفت:ای پیامبر خدا! من مستحقّ حد شدهام. آن را بر من جاری ساز. باز پیامبر چیزی نگفت تا این که وقت نماز شد.

چون [نماز اقامه گردید و] پیامبر خدا به راه افتاد، آن مرد دنبال پیامبر خدا به راه افتاد و من هم دنبال پیامبر خدا رفتم که ببینم چه جوابی به آن مرد میدهد. مرد به پیامبر خدا صلی الله علیه و آله رسید و گفت:ای پیامبر خدا! من مستحقّ حد شدهام. آن را بر من جاری ساز.

پیامبر خدا به او فرمود: آیا نه این است که وقتی از خانهات بیرون آمدی، وضوی شایستهای گرفتی؟

مرد گفت: چرا،ای پیامبر خدا!

فرمود: «و سپس در نماز با ما شرکت کردی؟».

مرد گفت: چرا،ای پیامبر خدا!

پیامبر خدا به او فرمود: «خداوند از حدّ تو گذشت کرد» یا فرمود: «از گناه تو».

  1. تهذيب الأحكام عن بعض الصادقين علیهم السلام: جاءَ رَجُلٌ إلىٰأميرِ المُؤمِنينَ علیه السلام فَأَقَرَّ بِالسَّرِقَةِ، فَقالَ لَهُ أميرُ المُؤمِنينَ علیه السلام: أ تَقرَأُ شَيئاً مِن كِتابِ اللهِ؟

قالَ: نَعَم، سورَةُ البَقَرَةِ.

قالَ علیه السلام: قَد وَهَبتُ يَدَكَ لِسورَةِ البَقَرَةِ.

قالَ: فَقالَ الأَشعَثُ: أ تُعَطِّلُ حَدّاً مِن حُدودِ اللهِ؟!

فَقالَ علیه السلام: و ما يُدريكَ ما هٰذا؟! إذا قامَتِ البَيِّنَةُ فَلَيسَلِلإمامِأنيَعفُوَ، و إذا أقَرَّ الرَّجُلُ عَلىٰنَفسِهِ فَذٰلِكَ إلَى الإمامِ، إن شاءَ عَفا و إن شاءَ قَطَعَ.[۱۸۵]

  1. تهذيب الأحکام - به نقل از يکى از اهل بيت: -: مردى نزد امير مؤمنان علیه السلام آمد و به دزدى اعتراف کرد. امير مؤمنان علیه السلام به او فرمود: «آيا بلدى چيزى از کتاب خدا بخوانى؟».

مرد گفت: آرى، سورۀ بقره را.

فرمود: «دستت را به سورۀ بقره بخشيدم».

اشعث گفت: آيا حدّى از حدود خدا را وا مىنهى؟

فرمود: «تو چه مىدانى که اين چيست؟! هر گاه گواه آورده شود، امام حق ندارد ببخشد؛ امّا هر گاه کسى، خود، اقرار کند، اختيار آن با امام است که اگر خواست، مىبخشد و اگر خواست، [دست را] قطع مىکند».

  1. إرشاد القلوب: رُوِيَ أنَّ رَجلاً وافىٰ أميرَ المُؤمِنينَ علیه السلام، فَقالَ لَهُ: يا أميرَ المُؤمِنينَ، خُذ حَدَّ اللهِ مِن جَنبَيَّ.

فَقالَ لَهُ أميرُ المُؤمِنينَ علیه السلام: ماذا صَنَعتَ؟

فَقالَ: لُطتُ بِغُلامٍ.

فَقالَ لَهُ أميرُ المُؤمِنينَ علیه السلام: لَم توقِب؟

قالَ: بَل أوقَبتُ يا أميرَ المُؤمِنينَ.

فَقالَ لَهُ: اختَر واحِداً مِن ثَلاثٍ: ضَرباً بِالسَّيفِ و أخَذَ السَّيفُ مِنكَ ما أخَذَ، أو هَدمَ جِدارٍ عَلَيكَ، أو حَرَقاً بِالنّارِ.

فَقالَ: يا أميرَ المُؤمِنينَ، و أيُّها أشَدُّ تَمحيصاً لِذُنوبي؟ فَقالَ علیه السلام: الحَرَقُ بِالنّارِ.

فَقالَ: إنّي قَدِ اختَرتُهُ.

فَنادىٰ أميرُ المُؤمِنينَ علیه السلام بِقَنبَرٍ و قالَ: أضرِم لَهُ ناراً.

فَقالَ: يا أميرَ المُؤمِنينَ، أ تأْذَنُ لي أن اُصَلِّيَ رَكعَتَينِ و اُحسِنَ؟

قالَ علیه السلام: صَلِّ. فَتَوَضَّأَ و أسبَغَ، ثُمَّ صَلَّىٰ رَكعَتَينِ و أحسَنَ، فَلَمّا فَرَغَ مِن صَلاتِهِ سَجَدَ سَجدَةَ الشُّكرِ و جَعَلَ يَبكي و يَقولُ في سُجودِهِ و يَدعو: اللّٰهُمَّ إنّي عَبدُكَ و ابنُ عَبدِكَ و ابنُ أمَتِكَ، مُذنِبٌ خاطِئٌ، ارتَكَبتُ مِن ذُنوبي كَيتَ و كَيتَ، و قَد أتَيتُ حُجَّتَكَ في أرضِكَ و خَليفَتَكَ في بِلادِكَ و كَشَفتُ لَهُ عَن ذَنبي، فَعَرَّفَني أنَّ تَمحيصي في إحدىٰ ثَلاثِ خِصالٍ: ضَربي بِالسَّيفِ، أو هَدمِ جِدارٍ عَلَيَّ، أو حَرَقي بِالنّارِ، و قَد سَأَلتُهُ عَن أشَدِّها تَمحيصاً لِذَنبي، فَعَرَّفَني أنَّهُ الحَرَقُ بِالنّارِ، اللّٰهُمَّ و إنّي قَدِ اختَرتُهُ، فَصَلِّ عَلىٰ مُحَمَّدٍ و آلِ مُحَمَّدٍ وَ اجعَلهُ تَمحيصاً لي مِنَ النّارِ.

قالَ: فَبَکیٰ أميرُ المُؤمِنينَ علیه السلام، ثُمَّ التَفَتَ إلىٰ أصحابِهِ و قالَ: مَن أحَبَّ أن يَنظُرَ إلىٰ رَجُلٍ مِن أهلِ الجَنَّةِ فَيَنظُرُ إلىٰ هٰذا. ثُمَّ قالَ: قُم يا هٰذَا الرَّجُلُ، قَد غَفَرَ اللهُ لَكَ ذَنبَكَ و دَرَأَ عَنكَ الحَدَّ.

فَقالَ لَهُ أصحابُهُ: يا أميرَ المُؤمِنينَ: فَحَدُّ اللهِ في جَنبِهِ، لا تُقيمُهُ؟

فَقالَ علیه السلام: الحَدُّ الَّذي عَلَيهِ لِلهِ سُبحانَهُ هُوَ إلَى الإمامِ؛ إن شاءَ أقامَهُ و إن شاءَ وَهَبَهُ.[۱۸۶]

  1. إرشاد القلوب: روایت شده است که مردی نزد امیر مؤمنان علیه السلام آمد و گفت:ای امیر مؤمنان! حدّ خدا را بر من جاری ساز.

امیر مؤمنان به او فرمود: چه کردهای؟

گفت: با پسری لواط کردهام.

امیر مؤمنان به او فرمود: «دخول نکردهای».

گفت: چرا، دخول کردهام.

به او فرمود: «یکی از این سه را انتخاب کن: یک ضربۀ شمشیر، نتیجهاش هر چه بود، یا خراب کردن دیوار بر رویت، یا سوزاندن با آتش».

مرد گفت:ای امیر مؤمنان! کدام یک سختتر است و گناهم را بیشتر پاک میکند؟

فرمود: «سوزاندن با آتش».

مرد گفت: سوزاندن با آتش را انتخاب میکنم.

امیر مؤمنان، قنبر را صدا زد و فرمود: «برایش آتشی بر افروز».

مرد گفت:ای امیر مؤمنان! آیا اجازه میدهی دو رکعت نماز شایسته بخوانم؟

فرمود: «بخوان».

مرد، وضوی شادابی گرفت و به شایستگی، دو رکعت نماز خواند و چون نمازش تمام شد، سجدۀ شکری به جا آورد و در همان حال سجده شروع به گریستن کرد و چنین دعا نمود: بار پروردگارا! من بندۀ تو و فرزند بنده و کنیز تواَم. گنهکار و خطاکارم. فلان و بهمان گناهان را مرتکب شدهام؛ امّا نزد حجّت تو در زمینت و خلیفهات در سرزمینت آمدم و گناهم را برایش گفتم و او برای پاک شدن از گناهم، یکی از سه راه را پیشنهاد کرد: ضربت شمشیر یا آوار کردن دیوار بر من و یا سوزاندم با آتش، و من از او پرسیدم کدام یک گناهم را بیشتر پاک میگرداند و او به من گفت: سوزاندن با آتش و من - ای پروردگار - این را انتخاب کردم. پس بر محمّد و خاندان محمّد درود بفرست و این مجازات را مایۀ نجات من از آتش دوزخ قرار ده.

امیر مؤمنان علیه السلام گریست و سپس رو به یارانش کرد و فرمود: «هر کس دوست دارد به مردی از اهل بهشت بنگرد، به این مرد بنگرد». سپس فرمود: «بر خیز،ای مرد! خدا گناه تو را بخشید و حد را از تو دور کرد».

یارانش به ایشان گفتند:ای امیر مؤمنان! حدّ خدا را در باره‌‌اش اجرا نمیکنی؟

فرمود: «حدّی که خداوند سبحان برای او قرار داده، اختیارش با امام است: اگر خواست، جاری میکند و اگر خواست، میبخشد».

  1. الإمام الهادي علیه السلام _ في جَوابِهِ عَلىٰ مَسائِلَ سَأَلَها يَحيَى بنُ أكثَمَ، وَ الَّتي مِن جُملَتِها سُؤالُهُ عَن رَجُلٍ أقَرَّ بِاللِّواطِ عَلىٰ نَفسِهِ، أ يُحَدُّ أم يُدرَأُ عَنهُ الحَدُّ؟_:... أمّا الرَّجُلُ الَّذِي اعتَرَفَ بِاللِّواطِ فَإنَّهُ لَم تَقُم عَلَيهِ بَيِّنَةٌ، و إنَّما تَطَوَّعَ بِالإقرارِ مِن نَفسِهِ، و إذا كانَ لِلإمامِ الَّذي مِنَ اللّهِ أن يُعاقِبَ عَنِ اللّهِ كانَ لَهُ أن يَمُنَّ عَنِ اللّهِ، أ ما سَمِعتَ قَولَ اللّهِ: (هٰذَا عَطَاؤُنَا) الآيَةَ[۱۸۷].[۱۸۸]

 

  1. امام هادى علیه السلام - در پاسخ مسائلى که يحيى بن اکثم پرسيد و يکى از سؤالاتش اين بود: مردى که اقرار به لواط کرده، آيا حد مىخورد يا حدّش بخشیده مىشود؟ -: مردى که خود اعتراف به لواط کرده باشد، نيازى نيست که گواه بر او اقامه شود. او خود، داوطلبانه اعتراف کرده است و در اين صورت، امامِ منصوب از جانب خدا، همان گونه که حق دارد از جانب خداوند مجازات کند، حق دارد از جانب خدا منّت نهد [و ببخشد]. مگر نشنيدهاى اين سخن خداوند را که: (اين، بخشش ماست...)؟!

۳ / ۴: الجَهلُ بِالحُکمِ

۳ / ۴: ندانستن حُکم

  1. الکافي عن محمّد بنِ مسلمٍ: قُلتُ لِأَبي جَعفَرٍ علیه السلام[۱۸۹]: رَجُلٌ دَعَوناهُ إلىٰ جُملَةِ ما نَحنُ عَلَيهِ مِن جُملَةِ الإسلامِ فَأَقَرَّ بِهِ، ثُمَّ شَرِبَ الخَمرَ و زَنىٰ و أكَلَ الرِّبا، و لَم يَتَبَيَّن لَهُ شَيءٌ مِنَ الحَلالِ وَ الحَرامِ، اُقيمَ عَلَيهِ الحَدُّ إذا جَهِلَهُ؟

قالَ: لا، إلّا أن تَقومَ عَلَيهِ بَيِّنَةٌ أنَّهُ قَد كانَ أقَرَّ بِتَحريمِها.[۱۹۰]

  1. الکافی - به نقل از محمّد بن مسلم -: به امام باقر علیه السلام گفتم: مردی را به مجموع آنچه خود از اسلام بِدان معتقدیم، دعوت میکنیم و او اسلام میآورد؛ امّا سپس شراب مینوشد و زنا میکند و ربا میخورد، در حالی که چیزی از حلال و حرام نمیداند. در صورت ندانستن، آیا حد بر او جاری میشود؟

فرمود: «نه، مگر این که معلوم شود او به حرام بودن اینها اقرار داشته است».

  1. الإمام الباقر علیه السلام: لَو وَجَدتُ رَجلاً كانَ مِنَ العَجَمِ أقَرَّ بِجُملَةِ الإسلامِ، لَم يَأتِهِ شَيءٌ مِنَ التَّفسيرِ، زَنىٰ أو سَرَقَ أو شَرِبَخَمراً، لَم اُقِم عَلَيهِ الحَدَّ إذا جَهِلَهُ، إلّا أن تَقومَ عَلَيهِ بَيِّنَةٌ أنَّهُ قَد أقَرَّ بِذٰلِكَ و عَرَفَهُ.[۱۹۱]

 

  1. امام باقر علیه السلام: اگر مردى غير عرب را بيابم که به مجموع اسلام اقرار آورده، ولى تفسير و تبيين آن به او نرسيده و زنا و دزدى کرده يا شراب نوشيده است، چنانچه [حرمت این امور را] نمیدانسته، حد را بر او جارى نمىکنم، مگر آن که بيّنهاى بر او اقامه شود که او به حرمت اين کارها اقرار داشته و آنها را مىشناخته است.

 

  1. الإمام الصادق علیه السلام: اُتِيَ بِرَجُلٍ قَد شَرِبَ الخَمرَ، فَقالَ لَهُ أبو بَكرٍ: أ شَرِبتَ الخَمرَ؟

فَقالَ الرَّجُلُ: نَعَم.

فَقالَ: و لِمَ شَرِبتَها و هِيَ مُحَرَّمَةٌ؟

فَقالَ: إنَّني لَمّا أسلَمتُ و مَنزِلي بَينَ ظَهرانَي قَومٍ يَشرَبونَ الخَمرَ و يَستَحِلّونَها، و لَو أعلَمُ أنَّها حَرامٌ فَأَجتَنِبُها.…

فَقالَ عَلِيٌّ علیه السلام لِأَبي بَكرٍ: اِبعَث مَعَهُ مَن يَدورُ بِهِ عَلىٰ مَجالِسِ المُهاجِرينَ وَ الأَنصارِ، فَمَن كانَ تَلا عَلَيهِ آيَةَ التَّحريمِ فَليَشهَد عَلَيهِ، فَإن لَم يَكُن تَلا عَلَيهِ آيَةَ التَّحريمِ فَلا شَيءَ عَلَيهِ.

فَفَعَلَ أبو بَكرٍ بِالرَّجُلِ ما قالَ عَلِيٌّ علیه السلام، فَلَم يَشهَد عَلَيهِ أحَدٌ، فَخَلّىٰ سَبيلَهُ.[۱۹۲]

  1. امام صادق علیه السلام: مردی را آوردند که شراب خورده بود. ابو بکر گفت: آیا شراب خوردهای؟

مرد گفت: بله.

ابو بکر گفت: چرا با آن که حرام است، خوردی؟

گفت: من زمانی که اسلام آوردم، منزلم در بین قومی بود که شراب میخورند و آن را حلال میشمردند. اگر میدانستم که حرام است، از آن دوری میکردم.…

علی علیه السلام به ابو بکر گفت: یک نفر را با این مرد بفرست که او را در نشستگاههای مهاجران و انصار بگرداند. اگر کسی از آنها بود که آیۀ تحریم را برای این مرد خوانده است، شهادت دهد و اگر کسی آیۀ تحریم را برایش نخوانده بود، چیزی بر او نیست».

ابو بکر، کاری را که علی علیه السلام گفته بود، با آن مرد کرد و هیچ کس شهادت نداد و آزادش کردند.

راجع: هٰذه الموسوعة: عنوان «الحریة (2)» و عنوان «الرُّخصة».

ر.ک: همین دانش‌نامه: مدخل‌های «آزادی» و «رُخصت».

۳ / ۵: الشُّبهَةُ

۳ / ۵: شُبهه (تردید)

  1. رسول الله صلی الله علیه و آله: اِدرَؤُوا[۱۹۳] الحُدودَ بِالشُّبُهاتِ.[۱۹۴]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: [اجرای] حدود را با [بروز] شبههها، لغو کنيد.[۱۹۵]

 

  1. رسول اللّهصلی الله علیه و آله: اِدرَؤُوا الحُدودَ، و لا يَنبَغي لِلإمامِ تَعطيلُ الحُدودِ.[۱۹۶]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: حدود را لغو کنید؛ امّا امام نباید حدود را تعطیل کند.

 

  1. رسول اللّهصلی الله علیه و آله: اِدفَعُوا الحُدودَ ما وَجَدتُم لَهُ مَدفَعاً. [۱۹۷]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: تا زمانى که مىتوانيد گريزگاهى پيدا کنيد، از جارى ساختن حدود خوددارى ورزيد.

 

  1. رسول اللّه صلی الله علیه و آله: اِدرَؤُوا الحُدودَ عَن المُسلِمينَ مَا استَطَعتُم، فَإن كانَ لَهُ مَخرَجٌ فَخَلّوا سَبيلَهُ؛ فَإنَّ الإمامَ أن يُخطِئَ فِي العَفوِ خَيرٌ مِن أن يُخطِئَ فِي العُقوبَة.[۱۹۸]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: تا جايى که مىتوانيد، [اجرای] حدود را از مسلمانان دور کنيد. اگر براى مسلمانی گریزگاهی (چاره‌ای) يافتيد، او را آزاد کنيد؛ زيرا اگر امام در بخششْ دچار خطا شود، بهتر از این است که در کيفر دادن خطا کند.

 

  1. الإمام عليّ علیه السلام: أقِلِ العَثرَةَ، وَ ادرَإ الحَدَّ، و تَجاوَز عَمّا لَم يُصَرَّح لَكَ بِهِ. [۱۹۹]

 

  1. امام علی علیه السلام: لغزش را ببخش، حد را لغو کن، و از آنچه برایت به آن تصریح نشده است، در گذر.

 

  1. الإمام عليّ علیه السلام _ فيما أوصىٰ بِهِ رِفاعَةَ بنَ شَدّادٍ البَجَلِيَّ قاضِيَ الأَهوازِ في رِسالَةٍ إلَيهِ-: دارِئ عَنِ المُؤمِنِ مَا استَطَعتَ؛ فَإنَّظَهرَهُحِمَىاللهِ،و نَفسَهُ كَريمَةٌ عَلَى اللهِ، و لَهُ أن يَكونَ ثَوابُ اللهِ، و ظالِمَهُ خَصمُ اللهِ؛ فَلا يَكونَ خَصمُكَ اللهَ.[۲۰۰]

 

  1. امام علی علیه السلام - در نامهای که به رفاعة بن شدّاد بجلی، قاضی اهواز نوشت و در آن به او توصیههایی داشت -: تا جایی که میتوانی، حدود را از مسلمانْ لغو کن؛ چرا که پیکر او [مصونیت دارد و] قُرُقگاه خداست و جانش نزد خدا گرامی است و او مستحقّ ثواب خداست و کسی که به مؤمن ستم کند، با خدا طرف است و کاری نکن که خدا با تو طرف شود.

 

  1. الإمام الکاظم عن آبائه عن الإمام عليّ علیهم السلام: أنَّ رَجُلًا تَزَوَّجَ امرَأَةً ثُمَّ طَلَّقَها قَبلَ أن يَدخُلَبِها، فَواقَعَها و ظَنَّ أنَّ لَهُ عَلَيهَا الرَّجعَةَ، فَرُفِعَ إلىٰ عَلِيٍّ علیه السلام، فَدَرَأَ عَنهُ الحَدَّ بِالشُّبهَةِ.[۲۰۱]

 

  1. امام کاظم علیه السلام - به نقل از پدرانش: -: مردی با زنی ازدواج کرد و سپس پیش از آمیزش طلاقش داد؛ ولی به خیال این که حقّ رجوع به او دارد، با آن زن نزدیکی کرد. شکایت را نزد علی علیه السلام بردند. امام علیه السلامبه خاطر مشتبه بودن [حکم برای وی]، حد را بر آن مرد جاری نساخت.

 

  1. الإمام الکاظم عن أبیه عن جدّه عن الإمام زین العابدین علیهم السلام: إنَّ عَلِيّاً علیه السلام قَضىٰ في رَجُلٍ أصابوهُ مَعَ امرَأَةٍ فَقالَ: هِيَ امرَأَتي تَزَوَّجتُها، فَسُئِلَتِ المَرأَةُ فَسَكَتَت، فَأَومىٰ إلَيها بَعضُ القَومِ أن قولي: نَعَم، و أومىٰ إلَيها بَعضُ القَومِ أن قولي: لا، فَقالَت: نَعَم. فَدَرَأَ عَنها أميرُ المُؤمِنينَ علیه السلام الحَدَّ، و عَزَلَ عَنهُ امرَأَتَهُ حَتّىٰ يَجيءَ بِالبَيِّنَةِ أنَّهَا امرَأَتُهُ.[۲۰۲]

 

  1. امام کاظم علیه السلام - به نقل از پدرش، از جدّش، از امام زین العابدین علیه السلام -: مردی را با زنی یافتند و نزد علی علیه السلام آوردند. مرد گفت: او زن من است و با وی ازدواج کردهام؛ ولی چون از زن پرسیدند، وی سکوت کرد. برخی حاضران به زن اشاره کردند که بگو: آری، و برخی دیگر گفتند: بگو: نه. اما زن گفت: آری. پس، امیر مؤمنان علیه السلام حد را از زن برداشت؛ ولی حکم کرد که زن از آن مرد جدا شود تا آن گاه که مرد، بیّنه (شاهد) بیاورد که او زنش است.

۳ / ۶: التَّعذیبُ

۳ / ۶: شکنجه کردن

  1. رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله: لا حَدَّ عَلىٰ مُعتَرِفٍ بَعدَ بَلاءٍ.[۲۰۳]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: کسى که پس از شکنجه، [به گناه] اعتراف کرده باشد، حد ندارد.

 

  1. الإمام عليّ علیه السلام: مَن أقَرَّ عِندَ تَجريدٍ أو تَخويفٍ أو حَبسٍ أو تَهديدٍ، فَلا حَدَّ عَلَيهِ.[۲۰۴]

 

  1. امام على علیه السلام: هر کس در اثر برهنه کردن يا ترساندن يا به زندان افکندن يا تهديدى اقرار کند، حدّى بر او ثابت نمىشود.

۳ / ۷: عَدَمُ البَیِّنَةِ

۳ / ۷: نبود بیّنه (شاهد)

  1. دعائم الإسلام: رُوَّینا عَن رَسولِ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله: أنَّهُ نَهىٰعَنِالأَيمانِفِيالحُدودِ.[۲۰۵]

 

  1. دعائم الإسلام: برای ما از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله روایت شده که از [ترتیب اثر دادن به] سوگند در حدود، نهی فرمود.

 

  1. رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله: لا شَفاعَةَ و لا كَفالَةَ و لا يَمينَ في حَدٍّ.[۲۰۶]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: در حد، نه وساطت است، نه کفالت و نه سوگند.

 

  1. الإمام الباقر علیه السلام: إنَّ رَجلاً استَعدىٰ[۲۰۷] عَلِيّاً علیه السلام عَلىٰ رَجُلٍ، فَقالَ: إنَّهُافتَرىٰعَلَيَّ.

فَقالَ عَلِيٌّ علیه السلام لِلرَّجُلِ: أ فَعَلتَ ما فَعَلتَ؟

فَقالَ: لا.

ثُمَّ قالَ عَلِيٌّ علیه السلام لِلمُستَعدي: أ لَكَ بَيِّنَةٌ؟

قالَ: فَقالَ: ما لِيَ بَيِّنَةٌ، فَأَحلِفهُ لي.

قالَ عَلِيٌّ علیه السلام: ما عَلَيهِ يَمينٌ.[۲۰۸]

  1. امام باقر علیه السلام: مردی از یک نفر، نزد علی علیه السلام شکایت برد و گفت: او به من افترا بسته است.

علی علیه السلام به آن مرد فرمود: «آیا این کار را کردهای؟».

مرد گفت: نه.

سپس علی علیه السلام به شاکی گفت: آیا شاهدی داری؟

مرد گفت: من شاهد ندارم؛ امّا او را سوگند ده.

علی علیه السلام فرمود: «او وظیفه ندارد سوگند بخورد».

  1. الإمام الصادق علیه السلام: أتىٰ رجُلٌ أميرَ المؤمِنينَ علیه السلام بِرَجُلِ، فَقالَ: هٰذا قَد قَذَفَني و لَم تَكُن لَهُ بَيِّنَةٌ. فَقالَ: يا أميرَ المُؤمِنينَ اِستَحلِفهُ.

فَقالَ: لا يَمينَ في حَدٍّ، و لا قِصاصَ في عَظمٍ.[۲۰۹]

  1. امام صادق علیه السلام: مردى، یک نفر را نزد امير مؤمنان علیه السلام آورد و گفت: اين مرد به من تهمت زنا زده است! و چون براى ادّعاى خود دليلى نداشت، گفت:ای امیر مؤمنان! او را سوگند ده.

فرمود: «حد با سوگند اثبات نمىشود و شکستن استخوان، قصاص نمىشود [بلکه ديه پرداخت مىشود]».

۳ / ۸: عَدَمُ البُلوغِ

۳ / ۸: بالغ نبودن

  1. رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله: الصَّبِيُّ إذا بَلَغَ خَمسَةَ عَشَرَ، اُقیمَت عَلَیهِ الحُدودُ.[۲۱۰]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هنگامی که پسربچّه به پانزده سالگی رسید، حدود بر او جاری میشود.

 

  1. الإمام عليّ علیه السلام: الغُلامُ لا يَجِبُ عَلَيهِالحَدُّ کامِلاً حَتّىٰيَحتَلِمَو یَسطَعَ ریحُ إبطَيهِ.[۲۱۱]

 

  1. امام علی علیه السلام: حدّ کامل بر پسربچّه واجب [و جاری] نمیشود تا این که محتلم گردد و بوی زیر بغلش به مشام رسد.

 

  1. الکافي عن یزید الکناسي عن الإمام الباقر علیه السلام: الجارِيَةُ إذا بَلَغَت تِسعَ سِنينَ، ذَهَبَ عَنهَا اليُتمُ، و زُوَّجَت، و اُقيمَت عَلَيهَا الحُدودُ التّامَّةُ عَلَيها و لَها.

قالَ: قُلتُ: الغُلامُ إذا زَوَّجَهُ أبوهُ، و دَخَلَ بِأَهلِهِ و هُوَ غَيرُ مُدرِكٍ، أ تُقامُ عَلَيهِ الحُدودُ و هُوَ عَلىٰ تِلكَ الحالِ؟

قالَ: فَقالَ: أمَّا الحُدودُ الكامِلَةُ الَّتي يُؤخَذُ بِهَا الرِّجالُ فَلا، و لٰكِن يُجلَدُ فِي الحُدودِ كُلِّها عَلىٰ مَبلَغِ سِنِّهِ، فَيُؤخَذُ بِذٰلِكَ ما بَينَهُ و بَينَ خَمسَ عَشَرَةَ سَنَةً، و لا تَبطُلُ حُدودُ اللّهِ في خَلقِهِ، و لا تَبطُلُ حُقوقُ المُسلِمينَ بَينَهُم.[۲۱۲]

  1. الکافی - به نقل از یزید کُناسی -: امام باقر علیه السلام فرمود: «دختر هنگامى که به نُه سال برسد، يتيمىِ او به پایان میرسد و ازدواج با وى ممکن مىشود و حدود به صورت کامل بر او و [نیز] به نفع او اجرا میشود».

گفتم: اگر پدر براى پسر نابالغش زن بگيرد و او در حالى که [هنوز] به سنّ رشد نرسيده با زنش در آميزد، آيا در اين حالت [اگر مرتکب گناهی شود که برای آن، حد تعیین شده]، حد بر او جارى مىشود؟

فرمود: «حدهاى کامل که مردان را به آن مؤاخذه مىکنند، نه؛ بلکه در همۀ حدها، به تناسب سنّش حد مىخورد، و از آن سن تا پانزدهسالگى، او را مؤاخذه مىکنند و هيچ گاه حدود الهى در ميان خلقش وا نهاده نمىشود و حقوق مسلمانان بر يکديگر نيز وا نهاده نمىگردد».

  1. الکافي عن حمران: سَأَلتُ أبا جَعفَرٍ علیه السلام، قُلتُ لَهُ: مَتىٰ يَجِبُ عَلَى الغُلامِ أن يُؤخَذَ بِالحُدودِ التّامَّةِ و تُقامُ عَلَيهِ و يُؤخَذُ بِها؟

فَقالَ: إذا خَرَجَ عَنهُ اليُتمُ و أدرَكَ.

قُلتُ: فَلِذٰلِكَ حَدٌّ يُعرَفُ بِهِ؟

فَقالَ: إذَا احتَلَمَ، أو بَلَغَ خَمسَ عَشرَةَ سَنَةً، أو أشعَرَ أو أنبَتَ قَبلَ ذٰلِكَ؛ اُقيمَت عَلَيهِ الحُدودُ التّامَّةُ، و اُخِذَ بِها و اُخِذَت لَهُ.[۲۱۳]

  1. الکافى - به نقل از حُمران -: از امام باقر علیه السلام پرسيدم: اجراى حدود کامل بر پسر یا به نفع پسر، از چه زمانى واجب مىشود؟

فرمود: «همان زمان که [اگر یتیم بود]‌ دورۀ يتيمىاش به سر می‌آيد و بالغ می‌شود».

گفتم: آيا براى اين، حدّى [و ملاکى] هست که با آن، شناخته شود؟

فرمود: «هر گاه محتلم شود يا به پانزده سالگى رسد و يا پيش از آن، مو بر صورت و شرمگاهش برويد، حدود به طور کامل بر او یا به نفع او، اجرا مىگردد».

  1. الکافی عن أبي بصيرٍ عن الإمام الصادق علیه السلام_ في غُلامٍ صَغيرٍ لَم يُدرِك؛ ابنِ عَشرِ سِنينَ، زَنىٰ بِامرَأَةٍ _: يُجلَدُ الغُلامُ دونَ الحَدِّ، و تُجلَدُ المَرأَةُ الحَدَّ كامِلاً.

قيلَ لَهُ: فَإن كانَت مُحصَنَةً؟

قالَ: لا تُرجَمُ؛ لِأَنَّ الَّذي نَكَحَها لَيسَ بِمُدرِكٍ، و لَو كانَ مُدرِكاً رُجِمَت.[۲۱۴]

  1. الکافی - به نقل از ابو بصير -: امام صادق علیه السلام در بارۀ پسر دهسالۀ نابالغى که با زنى زنا کرده بود، فرمود: «آن پسر، کمتر از حد، تازیانه میخورد؛ ولی زن، حدّ کامل (صد تازيانه) زده مىشود».

به ایشان گفته شد: اگر زن شوهردار باشد، چه؟

امام علیه السلام فرمود: «سنگسار نمىشود؛ زيرا آن که با او آميزش کرده است، بالغ نبوده و اگر بالغ مىبود، زن سنگسار مىشد».

  1. قرب الإسناد عن عليّ بن جعفر عن أخیه الإمام الكاظم علیه السلام، قال: سَأَلتُهُ عَنرَجُلٍوَقَعَعَلىٰصَبِيَّةٍ، ما عَلَيهِ؟ قالَ: الحَدُّ.

و سَأَلتُهُ عَن صَبِيٍّ وَقَعَ عَلَى امرَأَةٍ، قالَ: تُجلَدُ المَرأَةُ، و لَيسَ عَلَى الصَّبِيِّ شَيءٌ.[۲۱۵]

  1. قرب الإسناد - به نقل از علی بن جعفر -: از برادرم امام کاظم علیه السلام پرسیدم: مردی با دختر بچّهای زنا میکند، حکم آن مرد چیست؟ فرمود: «حد».

پرسیدم: پسر بچّهای با زنی زنا میکند. فرمود: «زن تازیانه زده میشود و بر پسر بچّه چیزی نیست».

۳ / ۹: الجُنونُ

۳ / ۹: دیوانگی

  1. الإمام عليّ علیه السلام:لا حَدَّ عَلىٰ مَجنونٍ حَتّىٰ يُفيقَ، و لا عَلَى الصَّبِيِّ حَتّىٰ يُدرِكَ، و لا عَلَى النّائِمِحَتّىٰيَستَيقِظَ.[۲۱۶]

 

  1. امام علی علیه السلام: دیوانه حد نمیخورد تا آن گاه که عاقل شود. کودک، حد نمیخورد تا زمانی که بالغ شود، و به خواب رفته حد نمیخورد تا آن که بیدار شود.

 

  1. الإرشاد: رَوَوا: أنَّ مَجنونَةً عَلىٰ عَهدِ عُمَرَ فَجَرَ بِها رَجُلٌ، فَقامَتِ البَيِّنَةُ عَلَيها بِذٰلِكَ، فَأَمَرَ عُمَرُ بِجَلدِهَا الحَدَّ. فَمُرَّ بِها عَلىٰ أميرِ المُؤمِنينَ علیه السلام لِتُجلَدَ، فَقالَ: ما بالُ مَجنونَةِ آلِ فُلانٍ تُعتَلُ[۲۱۷]؟

فَقيلَ لَهُ: إنَّ رَجلاً فَجَرَ بِها و هَرَبَ، و قامَتِ البَيِّنَةُ عَلَيها، فَأَمَرَ عُمَرُ بِجَلدِها.

فَقالَ لَهُم: رُدّوها إلَيهِ و قولوا لَهُ: أ ما عَلِمتَ أنَّ هٰذِهِ مَجنونَةُ آلِ فُلانٍ، و أنَّ النَّبِيَّ صلی الله علیه و آلهقالَ: «رُفِعَ القَلَمُ عَن ثَلاثَةٍ: عَنِ المَجنونِ حَتّىٰ يُفيقَ»؟ إنَّها مَغلوبَةٌ عَلىٰ عَقلِها و نَفسِها!

فَرُدَّت إلىٰ عُمَرَ و قيلَ لَهُ ما قالَ أميرُ المُؤمِنينَ علیه السلام، فَقالَ: فَرَّجَ اللهُ عَنهُ، لَقَد كِدتُ أن أهلِكَ في جَلدِها! و دَرَأَ عَنهَا الحَدَّ.[۲۱۸]

  1. الإرشاد: روایت کردهاند که در زمان عمر، مردی با زن دیوانهای زنا کرد و بیّنه هم بر زنای او اقامه شد. عمر دستور داد به آن زن، حدّ تازیانه بزنند. در حالی که داشتند آن زن را میبردند که تازیانه بزنند، بر امیر مؤمنان علیه السلام گذشتند. فرمود: «این دیوانۀ خاندان فلان، چه کرده است که او را کشان کشان میبرند؟».

به ایشان گفتند: مردی با او زنا کرده و گریخته است و بیّنه هم بر ضدّ او اقامه شده و عمر دستور داده او را تازیانه بزنند.

به آنان فرمود: «او را نزد عمر برگردانید و به او بگویید: مگر نمیدانی که این زن، دیوانۀ فلان خاندان است و پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: "قلم از سه کس برداشته شده است: از دیوانه، تا زمانی که عاقل شود"؟ این زن، عقل و نفسش در اختیار خودش نیست».

پس او را نزد عمر برگرداندند و آنچه را امیر مؤمنان علیه السلام فرموده بود، برایش بازگو کردند. عمر گفت: خدا همیشه گره کارهایش بگشاید! نزدیک بود با تازیانه زدن این زن هلاک شوم! و حد را از او برداشت.

توضیحٌ

بیان

«أفادت إحدى الرّوايات جواز إقامة حدّ الزّنا على الرجل المجنون، مفرّقةً في ذلك بين الرجل و المرأة المجنونة.[۲۱۹] و قد عمل بهذه الرواية بعض الفقهاء؛ إلّا أنّ مشهورهم - و لا سيّما المتأخّرين منهم - قد أعرضوا عنها. و يعود دليل المشهور في ذلك - فضلاً عن ضعف السند و الدّلالة - إلىٰ تعارضها الجليّ مع رواياتٍ متواترةٍ تنصُّ علىٰ رفع جميع التكاليف عن جميع المجانين، سواءٌ في ذلك الرجال و النّساء».[۲۲۰]

یک روایت، اجرای حدّ زنا را بر مرد مجنون ممکن دانسته و از این نظر، میان مرد و زن دیوانه تفاوت نهاده است.[۲۲۱] برخی فقیهان به این روایت عمل کردهاند؛ ولی مشهور فقیهان، بویژه متأخّران، از آن اعراض نمودهاند. دلیل مشهور، افزون بر ضعف سند و دلالت روایت، تعارض آشکار آن با روایات متعدّدی است که همۀ تکالیف را از همۀ دیوانگان، چه مرد و چه زن، برداشته است.[۲۲۲]

۳ / ۱۰: الإکراهُ وَ الاِضطِرارُ

۳ / ۱۰: اجبار و ناچاری

  1. الإمام الباقر علیه السلام: اُتِيَ عَلِيٌّ علیه السلام بِامرَأَةٍ مَعَ رَجُلٍ قَد فَجَرَ بِها، فَقالَت: اِستَكرَهَني وَ اللّهِ يا أميرَ المُؤمِنينَ! فَدَرَأ عَنهَا الحَدَّ. و لَو سُئِلَ هٰؤُلاءِ عَن ذٰلِكَ لَقالوا: لا تُصَدَّقُ. و قَد فَعَلَهُ أميرُ المُؤمِنينَ علیه السلام.[۲۲۳]

 

  1. امام باقر علیه السلام: زنى را همراه مردى که با او زنا کرده بود، نزد على علیه السلام آوردند. زن گفت: اى امير مؤمنان! به خدا سوگند، او مرا مجبور کرد! ایشان حد را از او برداشت. اگر از اينها (حاکمان و قاضيان) سؤال مىشد، مىگفتند: [سخن] زن تصديق نمىشود، در حالى که امير مؤمنان علیه السلام این کار را کرد.

 

  1. الإرشاد: رَوَوا: أنَّ امرَأَةً شَهِدَ عَلَيهَا الشُّهودُ أنَّهُم وَجَدوها في بَعضِ مِياهِ العَرَبِ مَعَ رَجُلٍ يَطَؤُها لَيسَ بِبَعلٍ لَها. فَأَمَرَ عُمَرُ بِرَجمِها، و كانَت ذاتَ بَعلٍ، فَقالَت: اللّٰهُمَّ إنَّكَ تَعلَمُ أنّي بَريئَةٌ! فَغَضِبَ عُمَرُ و قالَ: و تَجرَحُ الشُّهودَ أيضاً!

قالَ أميرُ المُؤمِنينَ علیه السلام: رُدّوها و اسأَلوها، فَلَعَلَّلَها عُذراً.

فَرُدَّتو سُئِلَت عَن حالِها، فَقالَت: كانَ لِأَهلي إبِلٌ، فَخَرَجتُ في إبِلِ أهلي و حَمَلتُ مَعي ماءً و لَم يَكُن في إبلي لَبَنٌ، و خَرَجَ مَعيخَليطُنا و كانَت في إبِلِهِ لَبَنٌ، فَنَفِدَ مائي، فَاستَسقَيتُهُ، فَأَبىٰ أن يَسقِيَني حَتّىٰ اُمَكِّنَهُ مِن نَفسي، فَأَبَيتُ. فَلَمّا كادَت نَفسي تَخرُجُ، أمكَنتُهُ مِن نَفسي كُرهاً.

فَقالَ أميرُ المُؤمِنينَ علیه السلام: اللهُ أكبَرُ: (فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ بَاغٍ وَ لاَ عَادٍ فَلَا إِثْمَ عَلَيْهِ).

فَلَمّا سَمِعَ ذٰلِكَ عُمَرُ خَلّىٰ سَبيلَها.[۲۲۴]

  1. الإرشاد: روایت کردهاند که: عدّهای شهادت دادند که فلان زن را در یکی از آبگاههای عرب دیدند که مردی که شوهر او نیست، با او آمیزش میکند. عمر، دستور داد آن زن را که شوهر داشت، سنگسار کنند. زن گفت: خدایا! تو میدانی که من بیگناهم! عمر، عصبانی شد و گفت: گواهان را هم رد میکنی؟

امیر مؤمنان علیه السلام فرمود: «این زن را برگردانید و از او بپرسید. شاید عذری داشته باشد».

او را برگرداندند و ماجرایش را پرسیدند. گفت: خانوادۀ من شترانی داشتند و من شتران خانوادهام را به چِرا بردم و مقداری آب با خود داشتم و شیری در شترانم نبود. شریک ما هم با من آمد و شتران او شیر داشتند. آبی که با خود داشتم، تمام شد و من از او مقداری شیر خواستم؛ امّا او به این شرط حاضر شد به من شیر بدهد که خودم را در اختیارش بگذارم؛ ولی من امتناع کردم تا آن که جانم به لب آمد و ناچار به درخواست او تن دادم.

امیر مؤمنان فرمود: «اللّٰه أکبر! (اگر کسى ناچار شود، در حالی که ستمگر و متجاوز نباشد، گناهى بر او نیست)».

عمر چون آن را شنید، دستور داد زن را رها کنند.

۳ / ۱۱: الحَملُ وَ الحَیضُ

۳ / ۱۱: بارداری و قاعدگی

  1. الإمام عليّ علیه السلام: لَيسَ عَلَى الحُبلىٰ حَدٌّ حَتّىٰتَضَعَحَملَها، و لا عَلَى النُّفَساءِ حَدٌّ حَتّىٰ تَطهُرَ، و لا عَلَى الحائِضِ حَتّىٰ تَطهُرَ.[۲۲۵]

 

  1. امام علی علیه السلام: زن باردار، حد نمیخورد تا آن که وضع حمل کند، و زائو حد نمیخورد تا آن که از خون نِفاس پاک شود و زنی که در عادت ماهانه است، حد نمیخورد تا آن که پاک شود.

 

  1. الإمام الصادق علیه السلام: لا يُقامُ الحَدُّ عَلَى المُستَحاضَةِ حَتّىٰ يَنقَطِعَ الدَّمُ عَنها.[۲۲۶]

 

  1. امام صادق علیه السلام: حد بر مستحاضه جارى نمىشود تا آن گاه که خونش بند آيد.

 

  1. دعائم الإسلام عن الإمام عليّ علیه السلام: أنَّهُ نَظَرَ إلَى امرَأَةٍ يُسارُ بِها، فَقالَ: ما هٰذِهِ؟

قالوا: أمَرَ بِها عُمَرُ لِتُرجَمَ؛ لِأَنَّها حَمَلَت مِن غَيرِ زَوجٍ.

قالَ: أ وَ هِيَ حامِلٌ؟

قالوا: نَعَم.

فَاستَنقَذَها مِنأيديهِم،ثُمَّ جاءَ إلىٰ عُمَرَ، فَقالَ لَهُ: إن كانَ لَكَ سَبيلٌ عَلَيها، فَلَيسَ لَكَ سَبيلٌ عَلىٰ ما في بَطنِها!

فَقالَ عُمَرُ: لَولا عَلِيٌّ لَهَلَكَ عُمَرُ.[۲۲۷]

  1. دعائم الإسلام: امام علی علیه السلام دید زنی را میبرند. فرمود: «چه شده است؟».

گفتند: عمر، دستور داده او را سنگسار کنند؛ چون بدون شوهر حامله شده است.

فرمود: «او واقعاً حامله است؟».

گفتند: بله.

امام علیه السلامآن زن را از دست آنان نجات داد و سپس نزد عمر آمد و به او فرمود: «اگر تو در بارۀ او اختیاری داری، در بارۀ بچّهای که در شکم اوست، که اختیاری نداری!».

عمر گفت: اگر علی نبود، عمر هلاک شده بود.

۳ / ۱۲: رِعایَةُ الأَهَمِّ

۳ / ۱۲: رعایت آنچه مهمتر است

  1. الإمام عليّ علیه السلام: لا يُقامُ عَلىٰ أحَدٍ حَدٌّ بِأَرضِ العَدُوَّ.[۲۲۸]

 

  1. امام علی علیه السلام: در سرزمين دشمن، بر کسى حد جارى نمىشود.

 

  1. الإمام عليّ علیه السلام: لا اُقيمُ عَلىٰ رَجُلٍحَدّاً بِأَرضِالعَدُوِّ حَتّىٰيَخرُجَ مِنها؛ مَخافَةَ أن تَحمِلَهُ الحَمِيَّةُ فَيَلحَقَ بِالعَدُوَّ.[۲۲۹]

 

  1. امام علی علیه السلام: من مردی را در سرزمین دشمن حد نمیزنم تا آن گاه که از آن جا خارج شود؛ چون میترسم تعصّب وادارش کند و به دشمن بپیوندد.

 

  1. الإمام عليّ علیه السلام _ فيقَومٍامتَنَعوا بِأَرضِ العَدُوَّ، و سَأَلوا أن يُعطَوا عَهداً ألّا يُطالَبوا بِشَيءٍ مِمّا عَلَيهِم _: لا يَنبَغي ذٰلِكَ؛ لِأَنَّ الجِهادَ في سَبيلِ اللهِ إنَّما وُضِعَ لِإقامَةِ حُدودِ اللهِ و رَدِّ المَظالِمِ إلىٰ أهلِها، و لٰكِن إذا غَزَا الجُندُ أرضَ العَدُوَّ فَأَصابوا حَدّاً استُؤنِيَ بِهِم إلىٰ أن يَخرُجوا مِن أرضِ العَدُوَّ فَتُقامُ عَلَيهِمُ الحُدودُ؛ لِئَلّا تَحمِلَهُمُ الحَمِيَّةُ عَلىٰ أن يَلحَقوا بِأَرضِ العَدُوَّ.[۲۳۰]

 

  1. امام علی علیه السلام - در بارۀ عدّهای که به سرزمین دشمن پناهنده شده‌‌اند و خواسته‌اند که به آنان تعهّد داده شود در بارۀ آنچه بر عهدۀ آنهاست، بازخواست نمیشوند -: این، شدنی نیست؛ چون جهاد در راه خدا اساساً برای بر پا داشتن حدود و باز گرداندن حقوق به اهلش قرار داده شده است. منتها هر گاه لشکریان به سرزمین دشمن حمله کردند و در آن جا مرتکب رفتاری گردند که مستحقّ حد شوند، باید تا زمان خروج از خاک دشمن با آنها مدارا کرد و سپس حد را اجرا نمود، برای این که مبادا تعصّب وادارشان کند که به سرزمین دشمن ملحق شوند.

 

  1. الکافي عن أبي داوود المسترقّ: حَدَّثَني بَعضُ أصحابِنا: مَرَرتُ مَعَ أبي عَبدِ اللهِ علیه السلام بِالمَدينَةِ في يَومٍ بارِدٍ، و إذا رَجُلٌ يُضرَبُ بِالسَّوطِ، فَقالَ أبو عَبدِ اللهِ علیه السلام: سُبحانَ اللهِ! في مِثلِ هٰذَا الوَقتِ يُضرَبُ؟!

قُلتُ لَهُ: و لِلضَّربِ حَدٌّ؟

قالَ: نَعَم، إذا كانَ فِي البَردِ ضُرِبَفيحَرِّ النَّهارِ، و إذا كانَ فِي الحَرِّ ضُرِبَ في بَردِ النَّهارِ.[۲۳۱]

  1. الکافی - به نقل از ابو داوود مسترق -: يکى از ياران ما برايم گفت: در یک روز سرد با امام صادق علیه السلام در مدینه مىرفتيم که ديديم مردى را تازيانه مىزنند. امام صادق علیه السلام فرمود: «سبحان اللّٰه! در چنين وقتى زده مىشود؟».

به ایشان گفتم: براى زدن هم حد و مرزى هست؟

فرمود: «آرى، در فصل سرما، در گرماى روز زده مىشود و در گرما، در خنکاى روز».

  1. الکافي عن هشام بن أحمر عن الإمام الکاظم علیه السلام، قال: كانَ جالِساً فِي المَسجِدِ و أنا مَعَهُ، فَسَمِعَ صَوتَ رَجُلٍ يُضرَبُ صَلاةَ الغَداةِ في يَومٍ شَديدِ البَردِ، فَقالَ: ما هٰذا؟

فَقالوا: رَجُلٌ يُضرَبُ.

فَقالَ: سُبحانَ اللهِ! في مثلِ هٰذِهِ السّاعَةِ؟! إنَّهُ لا يُضرَبُ أحَدٌ في شَيءٍ مِنَ الحُدودِ فِي الشِّتاءِ إلّا في آخِرِ ساعَةٍ مِنَ النَّهارِ، و لا فِي الصَّيفِ إلّا في أبرَدِ ما يَكونُ مِنَ النَّهارِ.[۲۳۲]

  1. الکافی - به نقل از هشام بن احمر -: امام کاظم علیه السلام در مسجد نشسته بود و من همراهش بودم که صداى مردى را شنيد که او را در روزى بسيار سرد به هنگام نماز صبح حد مىزدند. فرمود: «چه خبر است؟».

گفتند: مردى [حد] زده مىشود.

فرمود: «سبحان اللّٰه! در اين ساعت؟! نبايد کسى را براى اجراى حد، در زمستان بزنند، جز در گرمترين ساعت روز، و در تابستان جز در خنکترين ساعت روز».

  1. الکافي عن سَعدان بن مسلم عن بعض أصحابنا: خَرَجَ أبو الحَسَنِ علیه السلام[۲۳۳] في بَعضِ حَوائِجِهِ، فَمَرَّ بِرَجُلٍ يُحَدُّ فِي الشِّتاءِ، فَقالَ: سُبحانَ اللّهِ! ما يَنبَغي هٰذا.

فَقُلتُ: و لِهٰذا حَدٌّ؟

قالَ: نَعَم، يَنبَغي لِمَن يُحَدُّ فِي الشِّتاءِ أن يُحَدَّ في حَرِّ النَّهارِ، و لِمَن حُدَّ فِي الصَّيفِ أن يُحَدَّ في بَردِ النَّهارِ.[۲۳۴]

  1. الکافی - به نقل از سَعدان بن مسلم، از يکى از یارانمان -: امام کاظم علیه السلام برای کارى بيرون رفت و بر مردى گذشت که او را در زمستان حد مىزدند. فرمود: «سبحان اللّٰه! چنين چيزى روا نیست».

گفتم: اين [کار] هم، حد و مرزى دارد؟

فرمود: «آرى، شایسته است کسى که در زمستان حد زده مىشود، در گرماى روز، و کسى که در تابستان حد زده مىشود، در خنکاى روز، حد زده شود».

۳ / ۱۳: اللَّجَأُ إلَی الحَرَمِ المَکَّيَّ

۳ / ۱۳: پناه بردن به حرم مکّه

  1. الإمام الصادق علیه السلام _ في قَولِهِ تَعالىٰ: (وَمَنْ دَخَلَهُ كَانَ آمِنًا) _: إذا أحدَثَ العَبدُ في غَيرِ الحَرَمِ جِنايَةً ثُمَّ فَرَّ إلَى الحَرَمِ، لَم يَسَع لِأَحَدٍ أن يَأخُذَهُ فِي الحَرَمِ، و لٰكِن يُمنَعُ مِنَ السّوقِ و لا يُبايَعُ و لا يُطعَمُ و لا يُسقىٰ و لا يُكَلَّمُ؛ فَإنَّهُ إذا فُعِلَ ذٰلِكَ بِهِ يوشِكُ أن يَخرُجَ فَيُؤخَذَ. و إذا جَنىٰ فِي الحَرَمِ جِنايَةً، اُقيمَ عَلَيهِ الحَدُّ فِي الحَرَمِ؛ لِأَنَّهُ لَم يَدَع لِلحَرَمِ حُرمَتَهُ.[۲۳۵]

 

  1. امام صادق علیه السلام - در بارۀ این سخن خداوند متعال: (هر کس به آن وارد شود، در امان است) -: چنانچه کسى در خارج از حرم (خانۀ خدا) جرمی را مرتکب شود و سپس به حرم بگریزد، کسی حق ندارد او را در حرم دستگیر کند، بلکه از رفتنش به بازار جلوگیری میشود و به او چیزی فروخته نمیشود و آب و غذا به او داده نمیشود و چون چنين عملى با او انجام شود، به زودی از حرم خارج میشود و آن گاه دستگیر میشود؛ ولی چنانچه در حرم مرتکب جرمى شد، در همان جا حد را بر او جارى میکنند؛ چون حرمت حرم را نگاه نداشته است.

 

  1. الإمام الصادق علیه السلام _ في قَولِهِ تَعالىٰ: (وَمَنْ دَخَلَهُ كَانَ آمِنًا) _: إن سَرَقَ سارِقٌ بِغَيرِ مَكَّةَ أو جَنىٰجِنايَةً عَلىٰ نَفسِهِ فَفَرَّ إلىٰ مَكَّةَ، لَم يُؤخَذ ما دامَ فِي الحَرَمِ حَتّىٰ يَخرُجَ مِنهُ، و لٰكِن يُمنَعُ مِنَ السّوقِ و لا يُبايَعُ و لا يُجالَسُ حَتّىٰ يَخرُجَ مِنهُ فَيُؤخَذَ.

وَ إن أحدَثَ فِي الحَرَمِ ذٰلِكَ الحَدَثَ، اُخِذَ فيهِ.[۲۳۶]

  1. امام صادق علیه السلام - در بارۀ این سخن خداوند متعال: (هر کس به آن وارد شود، در امان است) -: اگر سارقى در جایى غير از مکّه دزدى کند، يا نسبت به خود مرتکب جنايتى شود و به مکّه بگريزد، تا زمانى که در حرم هست، نبايد او را دستگير کرد، مگر از آن جا خارج گردد؛ امّا از رفتنش به بازار بايد جلوگيرى شود و کسى با او خريد و فروش و معاشرت نکند تا از حرم خارج گردد، آن گاه دستگير مىشود؛ امّا اگر آن کار [خلاف] را در حرم کرده باشد، بايد او را دستگير کرد.

 

  1. الکافي عن معاوية بن عمّار: سَأَلتُ أبا عَبدِ اللهِ علیه السلام عَن رَجُلٍ قَتَلَرَجلاً فِيالحِلِّ ثُمَّ دَخَلَ الحَرَمَ؟

فَقالَ: لا يُقتَلُ، و لا يُطعَمُ و لا يُسقىٰ و لا يُبايَعُ و لا يُؤوىٰ حَتّىٰ يَخرُجَ مِنَ الحَرَمِ فَيُقامَ عَلَيهِ الحَدُّ.

قُلتُ: فَما تَقولُ في رَجُلٍ قَتَلَ فِي الحَرَمِ أو سَرَقَ؟

قالَ: يُقامُ عَلَيهِ الحَدُّ فِي الحَرَمِ صاغِراً؛ إنَّهُ لَم يَرَ لِلحَرَمِ حُرمَةً، و قَد قالَ اللهُ تَعالىٰ: (فَمَنِ اعْتَدَىٰ عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَىٰ عَلَيْكُمْ)[۲۳۷]، فَقالَ: هٰذا هُوَ فِي الحَرَمِ، فَقالَ: (فَلَا عُدْوَانَ إلَّا عَلَى الظَّالِمِينَ)[۲۳۸].[۲۳۹]

  1. الکافی - به نقل از معاویة بن عمّار -: از امام صادق علیه السلام در بارۀ مردى پرسيدم که فردى را در غیر حرم کشته و سپس وارد حرم شده است.

فرمود: «او را نمىکشند و غذا و آب به او نمىدهند و با او داد و ستد نمىکنند و پناهش نمىدهند، تا [به ناچار] از حرم خارج گردد. آن گاه بر او حد جارى مىشود».

گفتم: در بارۀ مردى که در حرم مرتکب قتل و دزدى شده، چه مىگوييد؟

فرمود: «در حرم با ذلّت بر او حد جارى مىشود؛ چرا که او حرمتى براى حرم قائل نشده است، با آن که خداوند فرموده: (هر کس به شما تعدّى کرد، به او همان گونه تعدّى کنيد که او به شما تعدّى کرده است)». آن گاه فرمود: «اين، آن جاست که در حرم باشد. [خداوند] فرموده است: (هيچ ستمی روا نيست، مگر بر ستمکاران)».

بیانٌ

توضیح

في هذا الفصل تناولنا بعض الموانع العامّة في إثبات الحدود الشرعیة و تنفیذها. و بناءً علیٰ هذه الروایات، و کذلك الروایات المماثلة الواردة في الجوامع الحدیثیة، یتّضح أنّ إثبات الحدود الشرعیة‌و تنفیذها یتطلبان توفّر شروط و مقدّمات کثیرة. و تُبیّن هذه الروایات، و ما ورد أیضاً في علم الفقه، أنّ الشارع في باب الحدود قد شدّد - ما أمکن - في إثبات الحکم و تنفیذ الحدّ الشرعي، کما حال دون تنفیذ الحدود بتسرّع أو بتساهل، و رعی جانب المتَّهم إلی أقصیٰ حدّ ممکن.

و من الجدیر بالذکر أنّ الکُتب الفقهیة قد تناولت هذه الشروط، و ذکرتها ضمن قسمین:

شروط عامّة لجمیع الحدود، مثل البلوغ و الرشد و لااختیار، و شروط خاصّة ببعض الحدود، کحدّ السرقة و الزنا و اللواط و غیرها.

در این فصل، به برخی موانع عمومی در اثبات و اجرای حدود پرداختیم. بر پایۀ این روایات و نیز روایات مشابهِ آورده شده در جوامع روایی، اثبات و اجرای حدود شرعی، نیازمند تحقّق زمینهها و شروط فراوانی است. این روایات و نیز آنچه در دانش فقه آمده است، نشان میدهند که شارع در امر حدود، تا حدّ امکان در اثبات حکم و اجرای حدّ شرعی سخت گرفته و نیز مانع اجرای سریع یا سهل‌انگارانۀ حدود شده و تا آن جا که میسّر بوده، جانب متّهم را پاس داشته است. گفتنی است که کتابهای فقهی به این شروط پرداختهاند و آنها را در دو دسته آوردهاند: شروط عمومی همۀ حدود، مانند بلوغ و رشد و اختیار، و شروط خاصّ برخی حدود، مانند حدّ سرقت و زنا و لواط و.…

الفَصلُ الرّابِع: نَماذِجُ مِن إقامَةِ الحَدِّ

فصل چهارم: نمونههایی از اجرای حد

۴ / ۱: إقامَةُ الحَدَّ في عَصرِ عیسیٰ علیه السلام

۴ / ۱: اجرای حد در زمان عیسی علیه السلام

  1. الإمام الصادق علیه السلام:إنَّ رَجلاً جاءَ إلىٰ عيسَى ابنِ مَريَمَ علیه السلام فَقالَ لَهُ: يا روحَ اللهِ، إنّي زَنَيتُ فَطَهِّرني.فَأَمَرَ عيسىٰعلیه السلام أن يُنادىٰ فِي النّاسِ: لا يَبقىٰ أحَدٌ إلّا خَرَجَ لِتَطهيرِ فُلانٍ.

فَلَمَّا اجتَمَعَ وَ اجتَمَعوا و صارَ الرَّجُلُ فِي الحُفرَةِ، نادَى الرَّجُلُ: لا يَحُدَّني مَن لِلهِ في جَنبِهِ حَدٌّ. فَانصَرَفَ النّاسُ كُلُّهُم إلّا يَحيىٰ و عيسىٰ علیهما السلام.[۲۴۰]

  1. امام صادق علیه السلام: مردى نزد عيسى بن مريم علیه السلام آمد و گفت: اى روح اللّٰه! من زنا کردهام، مرا پاک گردان. عیسی دستور داد در میان مردم جار زنند که همگی برای پاکسازی فلان کس بیرون آیند.

وقتى مردم جمع شدند و آن مرد را در گودال قرار دادند، مرد صدا زد: «کسى که خودش مستحقّ حدّ الهى است، نبايد بر من حد جارى کند». پس، همۀ مردم متفرّق شدند، مگر يحيى علیه السلام و عيسى علیه السلام.

۴ / ۲: إقامَةُ الحَدِّ في عَصرِ النَّبِيَّ صلی الله علیه و آله

۴ / ۲: اجرای حد در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله

  1. مسند ابنحنبل عن عبد اللّهبن عَمرٍو: إنَّ امرَأَةً سَرَقَت عَلىٰ عَهدِ رَسولِ اللّهِصلی الله علیه و آله، فَجاءَ بِهَا الَّذينَ سَرَقَتهُم فَقالوا: يا رَسولَ اللّهِ،إنَّ هٰذِهِ المَرأَةَ سَرَقَتنا.

قالَ قَومُها: فَنَحنُ نَفديها _ يَعني أهلَها _.

فَقالَ رَسولُ اللّهِصلی الله علیه و آله: اِقطَعوا يَدَها.

فَقالوا: نَحنُ نَفديها بِخَمسِمِئَةِ دينارٍ.

قالَ: اِقطَعوا يَدَها.

قالَ: فَقُطِعَت يَدُهَا اليُمنىٰ. فَقالَتِ المَرأَةُ: هَل لي مِن تَوبَةٍ يا رَسولَ اللّهِ؟

قالَ: نَعَم، أنتِ اليَومَ مِن خَطيئَتِكِ كَيَومَ وَلَدَتكِ اُمُّكِ. فَأَنزَلَ اللّهُعزّ و جلّ في سورَةِ المائِدَةِ: (فَمَنْ تَابَ مِنْ بَعْدِ ظُلْمِهِ وَأَصْلَحَ) إلىٰ آخِرِ الآيَةِ.[۲۴۱]

  1. مسند ابن حنبل - به نقل از عبد اللّٰه بن عمرو -: در زمان پیامبر خدا صلی الله علیه و آله زنی دزدی کرد. مالباختهها او را آوردند و گفتند: ای پیامبر خدا! این زن از ما دزدی کرده است.

طایفۀ زن گفتند: ما از طرف او فدیه میدهیم.

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «دستش را قطع کنید».

طایفهاش گفتند: ما پانصد دینار فدیه میدهیم.

پیامبر خدا فرمود: «دستش را قطع کنید».

دست راست او را قطع کردند. زن گفت: ای پیامبر خدا! آیا راه توبه برایم باز است؟

فرمود: «بله؛ تو امروز، مثل روزی هستی که از مادرت متولّد شدی». پس خداوند عزّ و جلّ آیۀ سورۀ مائده را فرو فرستاد: (هر کس پس از ستمش توبه کرد و خودش را اصلاح نمود...).

  1. المعجم الكبير عن خزيمة بن معمر الأَنصاري: رُجِمَتِ امرَأَةٌ في عَهدِ النَّبِيِّصلی الله علیه و آله، فَقالَ النّاسُ: حَبِطَ عَمَلُها! فَبَلَغَ ذٰلِكَ النَّبِيَّ صلی الله علیه و آله فَقالَ: هُوَ كَفّارَةُ ذُنوبِها، و تُحشَرُ عَلىٰ ما سِوىٰ ذٰلِكَ.[۲۴۲]

 

  1. المعجم الکبیر - به نقل از خزیمة بن معمر انصاری -: در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله زنی را سنگسار کردند. مردم گفتند: اعمالش بر باد رفت! خبر که به پیامبر صلی الله علیه و آله رسید، فرمود: «این مجازات، کفّارۀ گناهان او بود و او بدون گناه محشور میشود».

۴ / ۳: إقامَةُ الحَدَّ في حُکومَةِ أمیرِ المُؤمِنینَ علیه السلام

۴ / ۳: اجرای حد در زمان حکومت امام علی علیه السلام

  1. الإمام الصادق علیه السلام: اُتِيَ أميرُ المُؤمِنينَ علیه السلام بِقَومٍ سُرّاقٍ قَد قامَت عَلَيهِمُ البَيِّنَةُ و أقَرّوا، قالَ: فَقَطَعَ أيدِيَهُم ثُمَّ قالَ: يا قَنبَرُ، ضُمَّهُم إلَيكَ فَداوِ كُلومَهُم[۲۴۳] و أحسِنِ القِيامَ عَلَيهِم، فَإذا بَرَؤوا فَأَعلِمني.

فَلَمّا بَرَؤوا أتاهُ فَقالَ: يا أميرَ المُؤمِنينَ، القَومُ الَّذينَ أقَمتَعَلَيهِمُالحُدودَ قَد بَرَأَت جِراحاتُهُم.

قالَ: اِذهَب فَاكسُ كُلَّ رَجُلٍ مِنهُم ثَوبَينِ وَ أْتِني بِهِم.

قالَ: فَكَساهُم ثَوبَينِ. فَأَتىٰ بِهِم في أحسَنِ هَيئَةٍ مُتَرَدّينَمُشتَمِلينَ كَأَنَّهُم قَومٌ مُحرِمونَ، فَمَثُلوا بَينَ يَدَيهِ قِياماً.

فَأَقبَلَ عَلَى الأَرضِ يَنكُتُها بِإصبَعِهِ مَلِيّاً، ثُمَّ رَفَعَ رَأسَهُ إلَيهِم فَقالَ: اِكشِفوا أيدِيَكُم. ثُمَّ قالَ: اِرفَعوا إلَى السَّماءِ فَقولوا: اللّٰهُمَّ إنَّ عَلِيّاً قَطَعَنا. فَفَعَلوا. فَقالَ: اللّٰهُمَّ عَلىٰ كِتابِكَ و سُنَّةِ نَبِيِّكَ. ثُمَّ قالَ لَهُم: يا هٰؤُلاءِ، إن تُبتُمُ استَلَمتُم أيدِيَكُم، و إن لا تَتوبوا اُلحِقتُم بِها.

ثُمَّ قالَ: يا قَنبَرُ، خَلِّ سَبيلَهُم، و أعطِ كُلَّ واحِدٍ مِنهُم ما يَكفيهِ إلىٰ بَلَدِهِ.[۲۴۴]

  1. امام صادق علیه السلام: طايفهاى از دزدان را که دليل بر ضدّشان اقامه شده بود و اقرار کرده بودند، نزد اميرمؤمنان علیه السلام آوردند. پس دستان آنان را بُريد و سپس فرمود: «اى قنبر! آنان را نزد خود ببر، زخمهايشان را درمان ساز و از آنان خوب پرستارى کن و بهبود که یافتند، به من خبر بده».

چون بهبود یافتند، قنبر نزد امام آمد و گفت: ای امیر مؤمنان! آن عدّهای که بر آنان حد جاری ساختی، زخمهایشان بهبود یافته است.

فرمود: «برو بر هر یک از آنان دو جامه بپوشان و آنان را نزد من بیاور».

قنبر رفت و به هر یک از آنان، دو جامه پوشاند و آنان را با هیئتی آراسته، در حالی که پیراهن و ردا بر تن داشتند، چنان که گویی جمعی احرامپوشیده هستند، نزد ایشان آورد و در برابر امام ایستادند.

امیر مؤمنان علیه السلام شروع کرد با نوک انگشت خود آهسته اما طولانی به زمین زدن. سپس سرش را به طرف آن عدّه بلند کرد و فرمود: «دستهایتان را برهنه کنید» و سپس فرمود: «آنها را به سوی آسمان بردارید و بگویید: خدایا! علی دست ما را قطع کرد». آنان چنین کردند. آن گاه فرمود: «بار خدایا! بر اساس کتاب تو و سنّت پیامبرت بود». سپس به آن عدّه فرمود:«ای شمایان! اگر توبه کرده‌اید، که [در بهشت] دستانتان را دریافت خواهید کرد و اگر توبه نکنید، به دستانتان ملحق خواهید شد».

سپس به قنبر فرمود:«ای قنبر! آزادشان کن و به هر کدامشان خرج بازگشت تا شهرش را بده».

  1. الکافي عن الحارث بن حصیرة: مَرَرتُ بِحَبَشِيٍّ و هو یَستَسقي بِالمَدينَةِ، و إذا هو أقطَعُ، فَقُلتُ لَهُ: مَن قَطَعَكَ؟

فَقالَ: قَطَعَني خَيرُ النّاسِ؛ إنّا اُخِذنا في سَرِقَةٍ و نَحنُ ثَمانِيَةُ نَفَرٍ، فَذُهِبَ بِنا إلىٰ عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ علیه السلام، فَأَقرَرنا بِالسَّرِقَةِ، فَقالَ لَنا: تَعرِفونَ أنَّها حَرامٌ؟ قُلنا: نَعَم. فَأَمَرَ بِنا فَقُطِعَت أصابِعُنا مِنَ الرّاحَةِ و خُلِّيَتِ الإبهامُ، ثُمَّ أمَرَ بِنا فَحُبِسنا في بَيتٍ يُطعِمُنا فيهِ السَّمنَ وَ العَسَلَ حَتّىٰ بَرَأَت أيدينا، ثُمَّ أمَرَ بِنا فَاُخرِجنا، و كَسانا فَأَحسَنَ كِسوَتَنا.

ثُمَّ قالَ لَنا: إن تَتوبوا و تُصلِحوا فَهو خَيرٌ لَكُم، يُلحِقكُمُ اللّهُ بِأَيديكُم فِي الجَنَّةِ، و إن لا تَفعَلوا يُلحِقكُمُ اللّهُ بِأَيديكُم فِي النّارِ.[۲۴۵]

  1. الکافی - به نقل از حارث بن حصيره -: بر مردى حبشى گذشتم که در مدينه آب حمل مىکرد و دستش قطع بود. به او گفتم: چه کسى دستت را قطع کرده است؟

گفت: بهترينِ مردم قطعش کرده است. ما هشت نفر بوديم که در ماجراى يک دزدى دستگير شديم و ما را نزد على بن ابى طالب علیه السلام بردند. به دزدى اقرار کرديم. به ما فرمود: «آيا مىدانيد که آن حرام است؟». گفتيم: آرى. پس فرمان داد که انگشتان ما را از قسمت متّصل به کف دست ببرند و انگشت شست را باقى نهاد. سپس فرمود که ما را در خانهاى نگاه دارند و در آن به ما روغن و عسل خورانيد تا دستهايمان خوب شد. سپس فرمان داد ما را بيرون آوردند و به ما لباسى نيکو پوشاند.

آن گاه به ما فرمود: «اگر توبه کنيد و صالح شويد، برايتان بهتر است [و] خداوند، شما را به دستهايتان در بهشت ملحق مىکند و اگر چنين نکنيد، خداوند شما را به دستهايتان در آتش دوزخ ملحق مىکند».

  1. الخرائج و الجرائح: رُوِيَ أنَّ أسوَداً دَخَلَ عَلىٰ عَلِيٍّ علیه السلام فَقالَ: يا أميرَ المُؤمِنينَ، إنّي سَرَقتُ فَطَهِّرني.

فَقالَ: لَعَلَّكَ سَرَقتَ مِن غَيرِ حِرزٍ. و نَحّىٰ رَأسَهُ عَنهُ.

فَقالَ: يا أميرَ المُؤمِنينَ، سَرَقتُ مِنَ الحِرزِ، فَطَهِّرني.

فَقالَ علیه السلام: لَعَلَّكَ سَرَقتَ غَيرَ نِصابٍ. و نَحّىٰ رَأسَهُ عَنهُ.

فَقالَ: يا أميرَ المُؤمِنينَ، سَرَقتُ نِصاباً.

فَلَمّا أقَرَّ ثَلاثَ مَرّاتٍ قَطَعَهُ أميرُ المُؤمِنينَ علیه السلام. فَذَهَبَ، و جَعَلَ يَقولُ فِي الطَّريقِ: قَطَعَني أميرُ المُؤمِنينَ، و إمامُ المُتَّقينَ، و قائِدُ الغُرِّ المُحَجَّلينَ، و يَعسوبُ الدّينِ، و سَيِّدُ الوَصِيّينَ، و جَعَلَ يَمدَحُهُ.

فَسَمِعَ ذٰلِكَ مِنهُ الحَسَنُ وَ الحُسَينُ علیهما السلام و قَدِ استَقبَلاهُ، فَدَخَلا عَلىٰ أمیرِ المُؤمِنینَ علیه السلام و قالا: رَأَينا أسوَداً يَمدَحُكَ فِي الطَّريقِ!

فَبَعَثَ أميرُ المُؤمِنينَ علیه السلام مَن أعادَهُ إلىٰ عِندِهِ، فَقالَ علیه السلام لَهُ: قَطَعتُكَ و أنتَ تَمدَحُني؟!

فَقالَ: يا أميرَ المُؤمِنينَ، إنَّكَ طَهَّرتَني، و إنَّ حُبَّكَ مِن قَلبي قَد خالَطَ لَحمي و عَظمي، فَلَو قَطَّعتَني إرباً إرباً لَما ذَهَبَ حُبُّكَ مِن قَلبي.

فَدَعا لَهُ أمیرُ المُؤمِنینَ علیه السلام.[۲۴۶]

  1. الخرائج و الجرائح: روایت شده است که سياهپوستى نزد على بن ابى طالب علیه السلام آمد و گفت: اى امير مؤمنان! من دزدى کردهام. مرا پاک گردان.

فرمود: «شايد از جاى بدون حِفاظ دزديده‌اى» و رويش را از او بر گرداند.

گفت: اى امير مؤمنان! من از جاى با حفاظ دزديدم. مرا پاک کن.

على علیه السلام باز رويش را بر گرداند و فرمود: «شايد به مقدار حدّ نصاب، دزدى نکردهاى».

گفت: اى امير مؤمنان! به حدّ نصاب دزديدهام.

وقتى [مرد سياهپوست] سه بار اقرار کرد، امير مؤمنان علیه السلام دستش را بُريد و وى قسمت بريده را برداشت و رفت و در راه مىگفت: امير مؤمنان، پيشواى پرهيزگاران، رهبر سپيدرويان، نگه دارندۀ دين و سَرور اوصيا، دستم را بُريد و همچنان، او را مدح مىگفت.

حسن و حسين علیهما السلام وى را در راه ديدند و سخنش را شنيدند. نزد پدرشان آمدند و گفتند: سياهپوستى را ديديم که در راه، مدح تو را مىگفت.

امير مؤمنان، کسى را در پىاو فرستاد تا او را برگردانند و آن گاه به او فرمود: «من دستت را بريدهام و تو مدحم مىکنى؟!».

گفت: اى امير مؤمنان! تو مرا پاک ساختى و مِهر تو، با گوشت و خون و استخوانم درآميخته است. اگر مرا قطعه قطعه کنى، مِهرت از دلم بيرون نمىرود.

پس [على علیه السلام] براى او دعا کرد.

  1. الإمام الباقر أو الإمام الصادق علیهما السلام: اُتِيَ أميرُ المُؤمِنينَ علیه السلام بِرَجُلٍ قَد أقَرَّ عَلىٰ نَفسِهِ بِالفُجورِ، فَقالَ أميرُ المُؤمِنينَ علیه السلام لِأَصحابِهِ: اُغدوا غَداً عَلَيَّ مُتَلَثِّمينَ. فَغَدَوا عَلَيهِ مُتَلَثِّمينَ، فَقالَ لَهُم: مَن فَعَلَ مِثلَ فِعلِهِ فَلا يَرجُمهُ، فَليَنصَرِف.

قالَ: فانصَرَفَ بَعضُهُم و بَقِيَ بَعضٌ، فَرَجَمَهُ مَن بَقِيَ مِنهُم.[۲۴۷]

  1. امام باقر علیه السلام يا امام صادق علیه السلام: مردى را نزد امير مؤمنان علیه السلام آوردند که به زناى خود اقرار کرده بود. امير مؤمنان علیه السلام به يارانش فرمود: «فردا صبح، نقابزده نزد من بياييد». آنها فردا صبح، نقابزده نزد او رفتند. به آنان فرمود: «هر کس کارى مانند او کرده، او را سنگسار نکند و باز گردد». برخى باز گشتند و برخى ماندند و آنها که مانده بودند، او را سنگسار کردند.

 

  1. الکافي عن ميثم التمّار: أتَتِ امرَأَةٌ مُجِحٌّ[۲۴۸]أميرَ المُؤمِنينَ علیه السلام فَقالَت: يا أميرَ المُؤمِنينَ، إنّي زَنَيتُفَطَهِّرنيطَهَّرَكَ اللّهُ؛ فَإنَّ عَذابَ الدُّنيا أيسَرُ مِن عَذابِ الآخِرَةِ الَّذي لا يَنقَطِعُ.

فَقالَ لَها: مِمّا اُطَهِّرُكِ؟

فَقالَت: إنّي زَنَيتُ.

فَقالَ لَها: أ وَ ذاتُ بَعلٍ أنتِ أم غَيرُ ذٰلِكَ؟

فَقالَت: بَل ذاتُ بَعلٍ.

فَقالَ لَها: أ فحاضِراً كانَ بَعلُكِ إذ فَعَلتِ ما فَعَلتِ أم غائِباً كانَ عَنكِ؟

فَقالَت: بَل حاضِراً.

فَقالَ لَها: اِنطَلِقي، فَضَعي ما في بَطنِكِ، ثُمَّ ائتِني اُطَهِّركِ.

فَلَمّا وَلَّت عَنهُ المَرأَةُ فَصارَت حَيثُ لا تَسمَعُ كَلامَهُ، قالَ: اللّٰهُمَّ إنَّها شَهادَةٌ.

فَلَم يَلبَث أن أتَتهُ، فَقالَت: قَد وَضَعتُ فَطَهِّرني.

فَتَجاهَلَ عَلَيها، فَقالَ: اُطَهِّرُكِ يا أمَةَ اللّهِ مِمّاذا؟

فَقالَت: إنّي زَنَيتُ فَطَهِّرني.

فَقالَ: و ذاتُ بَعلٍ إذ فَعَلتِ ما فَعَلتِ؟

قالَت: نَعَم.

قالَ: و كانَ زَوجُكِ حاضِراً أم غائِباً؟

قالَت: بَل حاضِراً.

قالَ: فَانطَلِقي و أرضِعيهِ حَولَينِ كامِلَينِ كَما أمَرَكِ اللّهُ.

فَانصَرَفَتِ المَرأَةُ، فَلَمّا صارَت مِن حَيثُ لا تَسمَعُ كَلامَهُ قالَ: اللّٰهُمَّ إنَّهُما شَهادَتانِ.

فَلَمّا مَضىٰ حَولانِ أتَتِ المَرأَةُ فَقالَت: قَد أرضَعتُهُ حَولَينِ، فَطَهِّرني يا أميرَ المُؤمِنينَ.

فَتَجاهَلَ عَلَيها و قالَ: اُطَهِّرُكِ مِمّاذا؟

فَقالَت: إنّي زَنَيتُ فَطَهِّرني.

قالَ: و ذاتُ بَعلٍ أنتِ إذ فَعَلتِ ما فَعَلتِ؟

فقالَت: نَعَم.

قالَ: و بَعلُكِ غائِبٌ عَنكِ إذ فَعَلتِ ما فَعَلتِ أو حاضِرٌ؟

قالَت: بَل حاضِرٌ.

قالَ: فانطَلِقي فَاكفُليهِ حَتّىٰ يَعقِلَ أن يَأكُلَ و يَشرَبَ و لا يَتَرَدّىٰ مِن سَطحٍ و لا يَتَهَوّرَ في بِئرٍ.

فَانَصَرفَت و هِيَ تَبكي، فَلَمّا وَلَّت فَصارَت حَيثُ لا تَسمَعُ كَلامَهُ قالَ: اللّٰهُمَّ إنَّها ثَلاثُ شَهاداتٍ.

فَاستَقبَلَها عَمرُو بنُ حُرَيثٍ المَخزومِيُّ فَقالَ لَها: ما يُبكيكِ يا أمَةَ اللّهِ، و قَد رَأَيتُكِ تَختَلِفينَ إلىٰ عَلِيٍّ تَسأَلينَهُ أن يُطَهِّرَكِ؟

فَقالَت: إنّي أتَيتُ أميرَ المُؤمِنينَ علیه السلام فَسَأَلتُهُ أن يُطَهِّرَني، فَقالَ: اُكفُلي وَلَدَكِ حَتّىٰ يَعقِلَ أن يَأكُلَ و يَشرَبَ و لا يَتَرَدّىٰ مِن سَطحٍ و لا يَتَهَوَّرَ في بِئرٍ، و قَد خِفتُ أن يَأتِيَ عَلَيَّ المَوتُ و لَم يُطَهِّرني.

فَقالَ لَها عَمرُو بنُ حُرَيثٍ: اِرجِعي إلَيهِ فَأَنا أكفُلُهُ.

فَرَجَعَت فَأَخبَرَت أميرَ المُؤمِنينَ علیه السلام بِقَولِ عَمروٍ، فَقالَ لَها أميرُ المؤمِنينَ علیه السلام و هُوَ مُتَجاهِلٌ عَلَيها: و لِمَ يَكفُلُ عَمرٌو وَلَدَكِ؟

فَقالَت: يا أميرَ المُؤمِنينَ إنّي زَنَيتُ فَطَهِّرني.

فَقالَ: و ذاتُ بَعلٍ أنتِ إذ فَعلَتِ ما فَعَلتِ؟

قالَت: نَعمَ.

قالَ: أ فَغائِباً كانَ بَعلُكِ إذ فَعَلتِ ما فَعَلتِ أم حاضِراً؟

فَقالَت: بَل حاضِراً.

قالَ: فَرَفَعَ رَأسَهُ إلَى السَّماءِ و قالَ: اللّٰهُمَّ إنَّهُ قَد ثَبَتَ لَكَ عَلَيها أربَعُ شَهاداتٍ، و إنَّكَ قَد قُلتَ لِنَبِيِّكَ صلی الله علیه و آله فيما أخبَرتَهُ بِهِ مِن دينِكَ: «يا مُحَمَّدُ، مَن عَطَّلَ حَدّاً مِن حُدودي فَقَد عانَدَني و طَلَبَ بِذٰلِكَ مُضادَّتي»، اللّٰهُمَّ فَإنّي غَيرُ مُعَطِّلٍ حُدودَكَ، و لا طالِبٍ مُضادَّتَكَ، و لا مُضَيِّعٍ لِأَحكامِكَ، بَل مُطيعٍ لَكَ، و مُتَّبِعٍ سُنَّةَ نَبِيِّكَ صلی الله علیه و آله.

فَنَظَرَ إلَيهِ عَمرُو بنُ حُرَيثٍ و كَأَنَّمَا الرُّمّانُ يُفقَأُ في وَجهِهِ، فَلَمّا رَأىٰ ذٰلِكَ عَمرٌو قالَ: يا أميرَ المُؤمِنينَ، إنَّني إنَّما أرَدتُ أكفُلُهُ إذ ظَنَنتُ أنَّكَ تُحِبُّ ذٰلِكَ، فَأَمّا إذا كَرِهتَهُ فَإنّي لَستُ أفعَلُ!

فَقالَ أميرُ المُؤمِنينَ علیه السلام: أ بَعدَ أربَعِ شَهاداتٍ بِاللّهِ؟! لَتَكفُلَنَّهُ و أنتَ صاغِرٌ.

فَصَعِدَ أميرُ المُؤمِنينَ علیه السلام المِنبَرَ فَقالَ: يا قَنبَرُ، نادِ فِي النّاسِ الصَّلاةَ جامِعَةً.

فَنادىٰ قَنبَرٌ فِي النّاسِ، فَاجتَمَعوا حَتّىٰ غَصَّ المَسجِدُ بِأَهلِهِ، و قامَ أميرُ المُؤمِنينَ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيهِ، فَحَمِدَ اللّهَ و أثنىٰ عَلَيهِ، ثُمَّ قالَ: أيُّهَا النّاسُ! إنَّ إمامَكُم خارِجٌ بِهٰذِهِ المَرأَةِ إلىٰ هٰذَا الظَّهرِ لِيُقيمَ عَلَيهَا الحَدَّ إن شاءَ اللّهُ، فَعَزَمَ عَلَيكُم أميرُ المُؤمِنينَ لَمّا خَرَجتُم و أنتمُ مُتَنَكِّرونَ و مَعَكُم أحجارُكُم، لا يَتَعَرَّفُ أحَدٌ مِنكُم إلىٰ أحَدٍ حَتّىٰ تَنصَرِفوا إلىٰ مَنازِلِكُم إن شاءَ اللّهُ. ثُمَّ نَزَلَ.

فَلَمّا أصبَحَ النّاسُ بُكرَةً خَرَجَ بِالمَرأَةِ، و خَرَجَ النّاسُ مُتَنَكِّرينَ مُتَلَثِّمينَ بِعَمائِمِهِم و بِأَردِيَتِهِم، وَ الحِجارَةُ في أردِيَتِهِم و في أكمامِهِم، حَتَّى انتَهىٰ بِها وَ النّاسُ مَعَهُ إلَى الظَّهرِ بِالكوفَةِ، فَأَمَرَ أن يُحفَرَ لَها حَفيرَةٌ ثُمَّ دَفَنَها فيها، ثُمَّ رَكِبَ بَغلَتَهُ و أثبَتَ رِجلَيهِ في غَرزِ الرِّكابِ، ثُمَّ وَضَعَ إصبَعَيهِ السَّبّابَتَينِ في اُذُنَيهِ، ثُمَّ نادىٰ بِأَعلىٰ صَوتِهِ: يا أيُّهَا النّاسُ! إنَّ اللّهَ تَبارَكَ و تَعالىٰ عَهِدَ إلىٰ نَبِيِّهِ صلی الله علیه و آله عَهداً عَهِدَهُ مَحَمَّدٌ صلی الله علیه و آله إلَيَّ بِأَنَّهُ لا يُقيمُ الحَدَّ مَن لِلهِ عَلَيهِ حَدٌّ؛ فَمَن كانَ عَلَيهِ حَدٌّ مِثلُ ما عَلَيها فَلا يُقيمُ عَلَيهَا الحَدَّ.

فَانصَرَفَ النّاسُ يَومَئِذٍ كُلُّهُم ما خَلا أميرَ المُؤمِنينَ علیه السلام وَ الحَسَنَ وَ الحُسَينَ علیهما السلام، فَأَقامَ هٰؤُلاءِ الثَّلاثَةُ عَلَيهَا الحَدَّ يَومَئِذٍ و ما مَعَهُم غَيرُهُم.[۲۴۹]

  1. الکافی ـ به نقل از میثم تَمّار ـ: زنى پا به ماه، نزد امير مؤمنان علیه السلام آمد و گفت: اى امير مؤمنان! من زنا کردهام. مرا پاک کن - خدا تو را پاک گردانَد - که عذاب دنيا آسانتر از عذاب بیپایان آخرت است.

به او فرمود: «تو را از چه چيزى پاک کنم؟».

زن گفت: من زنا کردهام.

به وى فرمود: «شوهر دارى يا مجرّدی؟».

گفت: شوهر دارم.

از او پرسيد: «آيا در زمانى که آن کار را انجام دادى، شوهرت در وطن [نزد تو] بود، يا در سفر بود؟».

گفت: در وطن بود.

به او فرمود: «برو و بچّهات را به دنيا بياور. پس از آن بيا تا تو را پاک کنم».

وقتى زن بر مىگشت، على علیه السلام به طورى که وى نمىشنيد، گفت: «خدايا! اين، يک شهادت».

ديرى نگذشت که زن بر گشت و گفت: من بچّهام را به دنيا آوردم. مرا پاک کن.

[على علیه السلام] خود را به بىاطّلاعى زد و فرمود: «تو را از چه پاک کنم، اى کنيز خدا؟».

پاسخ داد: من زنا کردهام. مرا پاک ساز.

فرمود: «وقتى آن کار را مرتکب شدى، شوهردار بودى؟».

گفت: آرى.

فرمود: «شوهرت در وطن [نزد تو] بود يا در سفر بود؟».

پاسخ داد: در وطن بود.

فرمود: «برو و طبق فرمان خداوند، دو سال کامل، بچّه را شير بده».

زن بر گشت و وقتى به جايى رسيد که سخن على علیه السلام را نمىشنيد، على علیه السلام گفت: «خداوندا! اين، دو شهادت».

هنگامى که دو سال گذشت، زن آمد و گفت: بچّه را دو سال شير دادم. مرا پاک کن، اى امير مؤمنان!

[على علیه السلام] خود را به بىاطّلاعى زد و فرمود: «تو را از چه پاک کنم؟».

زن گفت: من زنا کردهام. مرا پاک کن.

فرمود: «وقتى آن کار را مرتکب شدى، شوهردار بودى؟».

گفت: آرى.

فرمود: «شوهرت در وطن [نزد تو] بود یا در سفر بود؟».

پاسخ داد: در وطن بود.

فرمود: «برو و بچّهات را سرپرستى کن تا [وقتى که] بتواند بخورد و بياشامد و از بلندى پرت نشود و خود را در چاه نيندازد».

زن، گريهکنان بر گشت. وقتى به مقدارى دور شد که صداى على علیه السلام را نمىشنيد، على علیه السلام گفت: «خداوندا! اين، سه شهادت».

عمرو بن حُرَيث مخزومى زن را ديد و گفت: چرا گريه مىکنى، اى کنيز خدا؟ ديدم که پيش على علیه السلام مىرفتى و از او مىخواستى که تو را پاک کند.

زن گفت: نزد امير مؤمنان رفتم و از او خواستم که مرا پاک کند و او فرمود:«بچّهات را سرپرستى کن تا وقتى که بتواند بخورد، بياشامد، از بلندى پرت نشود و در چاه نيفتد» و من مىترسم که مرگ به سراغم بيايد و على علیه السلام مرا پاک نکرده باشد.

عمرو بن حُرَيث گفت: برگرد. من بچّهات را سرپرستى مىکنم.

زن بر گشت و تعهّد عمرو را به على علیه السلام خبر داد. امير مؤمنان، خود را به بىاطّلاعى زد و فرمود: «براى چه عمرو مىخواهد بچّۀ تو را سرپرستى کند؟».

زن گفت: اى امير مؤمنان! من زنا کردهام. مرا پاک کن.

فرمود: «وقتى آن کار را انجام دادى، شوهردار بودى؟».

گفت: آرى.

فرمود: «آيا هنگامى که مرتکب آن کار شدى، شوهرت در وطن [نزد تو] بود یا در سفر بود؟».

پاسخ داد: در وطن بود.

[على علیه السلام] سرش را به سوى آسمان بلند کرد و گفت: «خداوندا! براى تو عليه اين زن، چهار شهادت ثابت شد و تو به پيامبرت، در آنچه مربوط به دينت است، خبر دادى که: "اى محمّد! هر کس يکى از حدود مرا تعطيل کند، با من دشمنى کرده و با اين کار، دشمنى با من را خواسته است". خداوندا! من [اجراى] حدود تو را تعطيل نمىکنم و خواهان دشمنى با تو نيستم و احکام تو را تباه نمىسازم، بلکه مطيع تو و پيرو سنّت پيامبر تواَم».

عمرو بن حُرَيث به چهرۀ على علیه السلام نگاه کرد و ديد [که چهرۀ وى] چنان سرخ شده که گويى به آن، آب انار پاشيدهاند. عمرو وقتى چنين حالتى را ديد، گفت: اى امير مؤمنان! من از اين رو سرپرستىِ کودک را به عهده گرفتم که مىپنداشتم تو اين کار را دوست دارى؛ امّا اگر تو از اين کار ناخشنودى، من هرگز انجام نخواهم داد.

امير مؤمنان فرمود: «حالا پس از چهار بار به شهادت گرفتنِ خدا؟! تو مجبوری کودک او را سرپرستى کنى».

امير مؤمنان بر منبر رفت و گفت: «اى قنبر! مردم را به اجتماع فرا بخوان».

قنبر، مردم را صدا زد و همه جمع شدند و مسجد پُر شد. امير مؤمنان برخاست و خدا را سپاس و ثنا گفت و فرمود: «اى مردم! به خواست خدا، امامِ شما به همراه اين زن، براى اجراى حد بر وى، به پشتِ کوفه مىرود. امير مؤمنان به شما دستور مىدهد که وقتى آمديد، به گونهاى بياييد که ناشناس باشيد، و با خود، سنگ برداريد و هيچ کدام، خود را به ديگرى معرّفى نکند تا هنگامى که به خانههايتان برگرديد، إن شاء اللّٰه». آن گاه از منبر فرود آمد.

صبح روز بعد، على علیه السلام به همراه زن به بيرون کوفه رفت و مردم [به صورت] ناشناس، در حالى که صورتهايشان را با دستارها و عباهايشان پوشانده بودند و سنگها در [دامن] عباها و آستينهايشان بود، نزد على علیه السلام آمدند و همگى به پشت کوفه رفتند. [على علیه السلام] فرمان داد گودالى کَندند و زن را [تا نيمه] در آن دفن کردند. على علیه السلام بر مَرکبش سوار شد و پاهايش را در رکاب کرد و آن گاه دو انگشت سبّابۀ خود را در گوشهايش گذاشت و با صداى بلند، فرياد زد: «اى مردم! خداوندِ بلندمرتبه و والا با پيامبرش پيمان بست و محمّد صلی الله علیه و آله [نيز] با من چنين پيمان بست که هر کس بر وى حدّ الهى واجب است، بر ديگرى حد جارى نکند. پس هر کس که بر وى حدّى چون حدّ اين زن هست، بر اين زن، حد اقامه نکند».

در آن روز، جز امير مؤمنان و حسن و حسين:، همۀ مردم باز گشتند و آن سه به تنهایی حدّ آن زن را اجرا کردند.

  1. الكافي عن أحمد بن محمّد بن خالد رفعه إلی أمیر المؤمنین علیه السلام _ في خَبَرِ رَجُلٍ أقَرَّ عِندَهُ علیه السلام بِالزَّنا أربَعَ مَرّاتٍ، إلیٰ أن قالَ _: ثُمَّ أخرَجَهُ [أمیرُالمُؤمِنینَ علیه السلام] و نادىٰ فِي النّاسِ: يا مَعشَرَ المُسلِمينَ! اُخرُجوا لِيُقامَ عَلىٰ هٰذَا الرَّجُلِ الحَدُّ، و لا يَعرِفَنَّ أحَدُكُم صاحِبَهُ.

فَأَخرَجَهُ إلَى الجَبّانِ[۲۵۰]، فَقالَ: يا أميرَ المُؤمِنينَ، أنظِرني اُصَلّي رَكعَتَينِ.

ثُمَّ وَضَعَهُ في حُفرَتِهِ وَ استَقبَلَ النّاسَ بِوَجهِهِ، فَقالَ: يا مَعاشِرَ المُسلِمينَ! إنَّ هٰذا حَقٌّ مِن حُقوقِ اللّهِ عزّ و جلّ؛ فَمَن كانَ لِلهِ في عُنُقِهِ حَقٌّ فَليَنصَرِف، و لا يُقيمُ حُدودَ اللّهِ مَن في عُنُقِهِ لِلهِ حَدٌّ.

فَانصَرَفَ النّاسُ، و بَقِيَ هُوَ وَ الحَسَنُ وَ الحُسَينُ علیهم السلام، فَأَخَذَ حَجَراً فَكَبَّرَ ثَلاثَ تَكبيراتٍ، ثُمَّ رَماهُ بِثَلاثَةِ أحجارٍ في كُلِّ حَجَرٍ ثَلاثَ تَكبيراتٍ، ثُمَّ رَماهُ الحَسَنُ علیه السلام مِثلَ ما رَماهُ أميرُ المُؤمِنينَ علیه السلام، ثُمَّ رَماهُ الحُسَينُ علیه السلام، فَماتَ الرَّجُلُ، فَأَخرَجَهُ أميرُ المُؤمِنينَ علیه السلام، فَأَمَرَ فَحُفِرَ لَهُ، و صَلّىٰ عَلَيهِ و دَفَنَهُ.

فَقيلَ: يا أميرَ المُؤمِنينَ، أ لا تُغَسِّلُهُ؟

فَقالَ: قَدِ اغتَسَلَ بِما هو طاهِرٌ إلىٰ يَومِ القِيامَةِ، لَقَد صَبَرَ عَلىٰ أمرٍ عَظيمٍ.[۲۵۱]

  1. الکافى - به نقل از احمد بن محمّد بن خالد که حدیث را به امیر مؤمنان علیه السلام رسانده است، در بارۀ مردی که نزد ایشان چهار بار به زنا اقرار کرد -: آن گاه [على علیه السلام] وى را بيرون آورد و در بين مردم، فرياد زد: «اى گروه مسلمانان! بيرون بياييد تا بر اين مرد، حد اجرا شود و [به گونهاى بيرون آييد که] هيچ کس، ديگرى را نشناسد».

[علی] آن مرد را به جَبّانه[۲۵۲] برد.

مرد گفت: اى امير مؤمنان! به من فرصت بده تا دو رکعت نماز بگزارم [و گزارد].

آن گاه [على علیه السلام] وى را در گودال نهاد و رو به مردم کرد و فرمود: «اى مسلمانان! اين، حقّى از حقوق خداوند عزّ و جلّ است. هر کس که حقّ خداوندى بر گردنش است، برگردد؛ زيرا آن که حد بر گردنش است، نبايد حدود خداوند را اجرا کند».

مردم، همه بر گشتند و تنها او و حسن و حسين: ماندند. [على علیه السلام] سنگى برداشت و سه تکبير گفت. آن گاه، سه سنگ پرتاب کرد و در هر سنگى، سه تکبير گفت. سپس حسن علیه السلام همان گونه که امير مؤمنان سنگ پرتاب نموده بود، سنگ پرتاب کرد و آن گاه حسين علیه السلام سنگ پرتاب کرد و آن مرد، مُرد. امير مؤمنان علیه السلام او را [از گودال] بيرون آورد و دستور داد قبرى کندند و بر او نماز خواند و دفنش کرد.

گفتند: اى امير مؤمنان! آيا غسلش نمىدهى؟

فرمود: «او با چيزى غسل کرد که تا روز قيامت، پاک است. او بر کیفرى سخت شکیبایى کرد».

  1. كتاب من لا يحضره الفقيه عن الأصبَغ بن نُباتَة عن الإمام عليّ علیه السلام _ بَعدَ إقرارِ رَجُلٍ بِالزَّنا _: يا مَعشَرَ النّاسِ! إنَّهُ يُجزي مَن حَضَرَ مِنكُم رَجمَهُ عَمَّن غابَ، فَنَشَدتُ اللهَ رَجلاً مِنكُم يَحضُرُ غَداً لَمّا تَلَثَّمَ بِعِمامَتِهِ؛حَتّىٰ لا يَعرِفَ بَعضُكُم بَعضاً، وَ أْتوني بِغَلَسٍ[۲۵۳] حَتّىٰ لا يَنظُرَ بَعضُكُم بَعضاً، فَإنّا لا نَنظُرُ في وَجهِ رَجُلٍ و نَحنُ نَرجُمُهُ بِالحِجارَةِ.

فَقالَ: فَغَدَا النّاسُ كَما أمَرَهُم قَبلَ إسفارِ الصُّبحِ، فَأَقبَلَ عَلِيٌّ علیه السلام عَلَيهِم ثُمَّ قالَ: نَشَدتُ اللهَ رَجلاً مِنكُم لِلهِ عَلَيهِ مِثلُ هٰذَا الحَقِأن يَأخُذَ لِلهِ بِهِ؛ فَإنَّهُ لا يَأخُذُ لِلهِ عزّ و جلّ بِحَقٍّ مَن يَطلُبُهُ اللهُ بِمِثلِهِ.

قالَ: فَانصَرَفَ _ وَ اللهِ _ قَومٌ ما نَدري مَن هُم حَتَّى السّاعَةِ. ثُمَّ رَماهُ بِأَربَعَةِ أحجارٍ، و رَماهُ النّاسُ.[۲۵۴]

  1. کتاب من لا یحضره الفقیه - به نقل از اصبغ بن نُباته -: امام علی علیه السلام پس از اقرار مردی به زنا فرمود: «اى مردم! براى سنگسار اين مرد، حاضران شما از کسانى که غایباند، کفايت میکنند. شما را به خدا سوگند، هر یک از شما خواست فردا حاضر شود، حتماً با دستارش صورت خود را بپوشاند تا اين که ديگران او را نشناسند و صبح تاريک بيایيد تا يکديگر را درست نبينيد؛ زيرا ما در چهرۀ مردی که سنگسارش میکنیم، نمینگریم.

فردا بامدادان، همان گونه که امام فرموده بود، پيش از اين که هوا روشن شود، گرد آمدند و امير مؤمنان علیه السلام به آنان رو کرد و فرمود: «شما را به خدا سوگند، هر کدام از شما که خدا چنین حقّی بر او دارد، در گرفتن این حق برای خدا شرکت نکند؛ زيرا حقّ خدا را نمی‌گيرد آن کس که خداوند از او حقّى مانند آن طلبکار است».

به خدا سوگند، یک عدّه رفتند که تا کنون هم نمیدانیم چه کسانى بودند. سپس [امام علیه السلام] با چهار سنگ، او را سنگسار کرد و حاضران هم سنگ زدند.

  1. تهذیب الأحکام عن الیعقوبي عن أبیه: اُتِيَ أميرُ المُؤمِنينَ علیه السلام و هُوَ بِالبَصرَةِ بِرَجُلٍ يُقامُ علَيهِ الحَدُّ، قالَ: فلَمّا قَرُبوا و نَظَرَ في وجوهِهِم، قالَ: فَأَقبَلَ جَماعَةٌ مِن النّاسِ فَقالَ أميرُ المُؤمِنينَ علیه السلام: يا قَنبَرُ، اُنظُر ما هٰذِهِ الجَماعَةُ؟ قالَ: رجُلٌ يُقامُ علَيهِ الحَدُّ.

قالَ: فلَمّا قَرُبوا و نَظَرَ في وُجوهِهِم[۲۵۵]، قالَ: لا مَرحَباً بوُجوهٍ لا تُرىٰ إلّا في كُلِّ سوءٍ، هٰؤُلاءِ فُضولُ الرِّجالِ، أمِطهُم[۲۵۶] عَنّي يا قَنبَرُ.[۲۵۷]

  1. تهذيب الأحکام - به نقل از یعقوبی، از پدرش -: در بصره مردى را براى جارى کردن حد نزد امير مؤمنان علیه السلام آوردند.[۲۵۸] در اين هنگام، جماعتى از مردم به طرف امام به راه افتادند. امیر مؤمنان علیه السلام فرمود: «اى قنبر! ببين اين جمعيت چيست؟». قنبر گفت: مردى این جاست که حد بر او جارى مىشود [و طبعاً اینها برای تماشا جمع شده‌اند].

چون آن عدّه نزديک آمدند و امام به صورت آنان نگاه کرد، فرمود: «اُف بر چهرههايى که جز در صحنههاى ناخوشايند ديده نمىشوند! اينان، پس‌مانده‌های جامعه اند. اى قنبر! اینها را از من دور کن».

  1. به قلم پژوهشگر ارجمند، حجّة الإسلام و المسلمین عبد الهادی مسعودی.
  2. «فصل ما بين کلّ شيئين حَدٌّ بينهما، و منتهىٰ کلّ شيء حَدُّه» (کتاب العین: ج۳ ص۱۹ مادّۀ «حدد»).
  3. «الحاء و الدال أصلان: الأوّل المنع، و الثانى طَرَف الشىء. فالحدّ: الحاجز بَينَ الشَّيئين.و فلانمحدودٌ: إذا کان ممنوعاً» (معجم مقاییس اللغة: ج۲ ص۳)، «الحَدُّ في اللُّغَة: الفَصلُ و المَنعُ» (المصباح المنير: ج۱ ص۱۲۴ مادّۀ «حدد»). نیز، ر.ک: مفردات ألفاظ القرآن: ص۲۲۱ و الصحاح: ج۲ ص۴۶۲ مادّۀ «حدد».
  4. ر. ک: دائرة المعارف بزرگ اسلامی: حرف «حاء» مدخل «حدود».
  5. شارع: قانون‌گذار شرع؛ صاحب شریعت. مقصود، خداوند و کسانی است که از طرف او حقّ قانون‌گذری دارند.
  6. «الحَديدُ: مَعدِنٌ مَعروفٌ» (المصباح المنير: ج۱ ص۱۲۵ مادّۀ «حدد»).
  7. «المُحادَّة: المخالفة و منعُ ما يجب عليك، و کذٰلكالتَّحاد» (لسان العرب: ج۳ ص۱۴۰ مادّۀ «حدد»).
  8. در قرآن کریم، «حدود اللّٰه»: دوازده بار، «حدوده» یک بار و «حدود ما أنزل اللّٰه» یک بار آمده است.
  9. بقره: آیۀ ۱۸۷.
  10. بقره: آیۀ ۲۲۹ - ۲۳۰، طلاق: آیۀ ۱.
  11. مجادله: آیۀ ۴.
  12. نساء: آیۀ ۱۴.
  13. مانند سخن امام علی علیه السلام: «قَد رَکَزتُ فيکُم رايَةَ الإيمانِ، و وَقَفتُکُم عَلىٰ حُدودِ الحَلالِ وَ الحَرام»(نهج البلاغة: خطبۀ ۸۷) و مانند این سخن امام باقر علیه السلام: «إنَّما الوُضوءُ حَدٌّ مِن حُدودِ اللّٰهِلِيَعلَمَ اللهُ مَن يُطيعُهُ و مَن يَعصيه»(الکافی: ج۳ ص۲۱ ح۲).
  14. ر.ک: دائرة المعارف بزرگ اسلامی: حرف «حاء» مدخل «حدود و تعزیرات»، زیر عنوان فرعیِ «مروری بر پيشينۀ حدود قبل از اسلام».
  15. افزون بر این مدخل‌ها، ر.ک: بحار الأنوار: ج۲ ص۱۶۸ باب ۲۲ «إنّ لکلّ شيﺀ حدّاً»، وسائل الشیعة: ج۱۸ ص۳۰۹ باب «أنّ کلّ من خالف الشرع فعلیه حدّ و تعزیر».
  16. التوبة: ۹۷.
  17. النساء: ۱۴.
  18. البَخس: النقص. بَخَسَه حَقَّه: إذا نَقَصه (لسان العرب: ج۶ ص۲۴ «بخس»).
  19. معدن الجواهر: ص۷۲.
  20. ربیع الأبرار: ج۱ ص۵۰۱؛ تنبيه الخواطر: ج۲ ص۲۶.

  21. المزار للمفید: ص۷۸ و ۷۹، مصباح المتهجّد: ص۷۴۲ ح۸۳۵، المزار الکبیر: ص۲۴۱ کلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۱۰۰ ص۲۸۰ ح۱۵.

  22. الکافي: ج۸ ص۳۸۷ و ۳۸۹ ح۵۸۶ عن الحسین الأصغر بن عليّ بن الحسین عن الإمام زین العابدین عن أبیه علیهما السلام، بحار الأنوار: ج۷۷ ص۳۶۸ ح۳۴.

  23. الأمالى للمفيد: ص۱۱۹ ح۳ عن الحسن البصري، غرر الحکم: ج۵ ص۴۴۰ ح۹۰۷۶، عیون الحکم و المواعظ: ص۴۶۴ ح۸۴۵۷ کلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۷۷ ص۴۲۲ ح۴۱.

  24. غرر الحكم: ج۵ ص۱۱۵ ح۷۵۹۱، عیون الحکم و المواعظ: ص۴۱۷ ح۷۰۷۸.

  25. الكافي: ج۷ ص۱۷۴ ح۴ عن عليّ بن الحسن بن رباط عن الإمام الصادق علیه السلام، کتاب من لا یحضره الفقیه: ج۴ ص۲۵ ح۴۹۹۲ نحوه، المحاسن: ج۱ ص۴۲۹ ح۹۸۸، بحار الأنوار: ج۷۹ ص۴۴ ح۲۹.

  26. کتاب من لا یحضره الفقیه: ج۴ ص۷۵ ح۵۱۴۹، نهج البلاغة: الحکمة۱۰۵،خصائص الأئمة علیهم السلام: ص۹۸ کلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۲ ص۲۶۰ ح۱۴.

  27. الكافي: ج۷ ص۱۷۶ ح۱۱ عن عمرو بن قيس، تهذيب الأحکام: ج۱۰ ص۳۱۳ ح۱۱۶۶، تفسير العيّاشي: ج۱ ص۷۹ ح۱۲ كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۹۲ ص۸۴ ح۱۶.

  28. الکُوز: من الأواني، معروف (لسان العرب: ج۵ ص۴۰۲ «کوز»).
  29. المحاسن: ج۱ ص۴۲۸ ح۹۸۷، بحار الأنوار: ج۲ ص۱۷۰ ح۱۰.
  30. الكافي: ج۷ ص۱۷۵ ح۶ عن سماعة بن مهران، الاُصول الستّة عشر (كتاب درست بن أبي منصور): ص۲۹۲ ح۴۳۷ نحوه.

  31. هکذا في الطبعة المعتمدة، و في طبعة دار الحدیث: «عمر» بدل «عمرو» في السند و المتن.

  32. الكافي: ج۷ ص۱۷۵ ح۷.
  33. الاختصاص: ص۳۱، المحاسن: ج۱ ص۴۲۴ ح۹۷۵ عن الإمام الصادق علیه السلام نحوه، بحار الأنوار: ج۲ ص۱۷۰ ح۶.

  34. الکافي: ج۷ ص۱۷۵ ح۹ عن سلیمان بن هارون العجلي و ج۱ ص۵۹ ح۳، المحاسن: ج۱ ص۴۲۵ ح۹۷۷ نحوه، بحار الأنوار: ج۲ ص۱۷۰ ح۸.

  35. في بحار الأنوار: «یعلم الخیر»، و قال في بيانها: «في بعض النسخ: الخير بالياء المنقّطة بنقطتين؛ أي جميع الخيرات من الحلال و الحرام. و في بعضها بالباء الموحّدة؛ أي أخبار الرسول صلی الله علیه و آله في الحلال و الحرام» (بحار الأنوار: ج۲ ص۱۷۰ ذیل ح۹).

  36. المحاسن: ج۱ ص۴۲۵ ح۹۷۸ عن حفص بن قرط، بحار الأنوار: ج۲ ص۱۷۰ ح۹.

  37. در بحار الأنوار، در توضیح عبارت «یعلم الخبر» آمده است: «در برخی نسخهها "الخیر" آمده است؛ یعنی همۀ خوبیها را از حلال و حرام میدانست. در برخی نسخهها هم با باء آمده است؛ یعنی همۀ اخبار پیامبر صلی الله علیه و آله در بارۀ حلال و حرام را میدانست».

  38. المحاسن: ج۱ ص۴۲۵ ح۹۷۹ عن عبد الحميد بن عوّاض الطّائي، مشکاة الأنوار: ص۲۶۸ ح۷۹۸، بحار الأنوار: ج۹۲ ص۱۶ ح۱۴.

  39. الکافي: ج۳ ص۲۱ ح۲ عن زرارة، تهذیب الأحکام: ج۱ ص۱۳۸ ح۳۸۷، کتاب من لا یحضره الفقیه: ج۱ ص۳۸ ح۷۸ نحوه، بحار الأنوار: ج۸۰ ص۱۲۷ ذیل ح۱.

  40. الصحيفة السجّاديّة: ص۱۶۷ الدعاء ۴۴، مصباح المتهجّد: ص۶۰۸ ح۶۹۵، الإقبال: ج۱ ص۱۱۲ كلاهما نحوه.

  41. البقرة: ۱۸۷.
  42. البقرة: ۲۲۹ _ ۲۳۰.
  43. الطلاق: ۱.
  44. الطلاق: ۲.

  45. علل الشرائع: ص۵۰۶ ح۱ عن إسماعيل بن الفضل الهاشمي، بحار الأنوار: ج۱۰۴ ص۱۵۰ ح۴۶.
  46. ظِهار، گونهای طلاق میان اعراب پیش از اسلام بوده که قرآن کریم در چهار آیۀ نخست سورۀ مجادله به آن اشاره کرده است. ظهار، هنگامی واقع میشود که مرد، همسرش را به ظَهر (پشتِ) مادر یا دختر یا خواهر خود تشبیه کند و برای مثال به همسرش بگوید: «تو برای من، مثل پشت مادرم هستی». در فرهنگ جاهلیّت، این کار موجب حرمت آمیزش جنسی و ممنوعیت ابدی ازدواج میشده است؛ امّا در فقه اسلامی، ظِهار، عملی حرام است؛ ولی موجب حرمت ابدی نمیشود و تنها آمیزش جنسی را تا پیش از پرداخت کفّاره ممنوع میکند. مرد میتواند با پرداخت کفّاره، از ظِهار رجوع کند و حرمت آمیزش جنسی را از میان ببرد. او همچنین میتواند با طلاق دادن زنش، ظهار را باطل نماید و پس از آن، دوباره و طبق مقررّات شرعی با او ازدواج نماید.
  47. المجادلة: ۳ _ ۴.
  48. تکرّر ذِکر الظِّهار کتاباً و سُنّة، و هو فياللغة الرکوب علی الظهر، و في الشرع تشبیه الزوج المکلّف منکوحَته _ و لو مطلّقه رجعیّة و هي في العِدّة _ بظهر محرَّمة أبدیّة بنسب أو رضاع أو مصاهرة، کأن یقول لها: «أنت عَلَيَّ کظَهر اُمّي»... فکأنّه قال: رکوبك للنکاح حرام عَلَيّ (مجمع البحرین: ج۲ ص۱۱۴۸ «ظهر»).

  49. حمله الشيخ الطوسي على أنّه يكون واقَعَها جاهلاً، أو كان ظهاره مشروطاً بالمواقعة (هامش المصدر).
  50. الكافي: ج۶ ص۱۶۰ ح۳۱، کتاب من لا یحضره الفقیه: ج۳ ص۵۳۰ ح۴۸۳۲، دعائم الإسلام: ج۲ ص۲۷۸ ح۱۰۴۸ کلاهما نحوه.
  51. شیخ طوسی، این را بر جایی حمل نموده که ندانسته با همسرش آمیزش کرده، یا این که ظِهارش مشروط به آمیزش بوده است.
  52. النساء: ۱۲ _ ۱۴.
  53. التوبة: ۱۱۱ _ ۱۱۲.
  54. الكافي: ج۵ ص۳ ح۴.
  55. دان نفسه: أي حاسبها و أذلّها و استعبدها (مجمع البحرين: ج۱ ص۶۲۵ «دين»).

  56. في تهذيب الأحكام و الإقبال: ج۱ ص۳۳۸: «منكر» بدل «متكبّر».

  57. قوله علیه السلام: «على معنى ما أنزلت»لعلّ المراد: اُؤمن بهم و بفضائلهم على النحو الذي أنزلته في كتابك و إن لم يُحِط به علمي. و الحاصل أنّ المراد أنّي لا اُحيط علماً بفضائلهم و بشرائط إطاعتهم، فاُؤمن بذٰلك مجملاً (ملاذ الأخیار: ج۵ ص۹۸).

  58. الكافي: ج۳ ص۳۴۵ ح۲۶ عن إدريس بن عبد اللّٰه، تهذيب الأحكام: ج۳ ص۹۹ ح۲۵۹، فلاح السائل: ص۳۰۵ ح۲۰۷، بحار الأنوار: ج۸۶ ص۳۹ ح۴۸.

  59. مراد از جملۀ «عَلیٰ مَعنیٰ ما أنزَلتَ» شاید این باشد: به آن بزرگواران و به فضایل و امتیازاتشان به همان گونه که تو در کتابت نازل کردهای، ایمان دارم، اگر چه علمم به آنها قد ندهد. به عبارت دیگر، مراد این است که من به فضایل و به شرایط اطاعت از آنان احاطۀ علمی ندارم و از این رو سربسته به آنها ایمان دارم.

  60. الحَیف: الجَور و الظلم (النهایة: ج۱ ص۴۶۹ «حیف»).

  61. الدعوات: ص۲۳۴ ح۶۴۷، بحار الأنوار: ج۱۰۳ ص۲۰۰ ح۳۷؛ سنن ابن ماجة: ج۲ ص۹۰۲ ح۲۷۰۴ و فیه «قال أبو هريرة: و اقرؤوا إن شئتم (تِلْكَ حُدُودُ اللهِ) إلى قوله (عَذَابٌ مُهِينٌ) بدل «ثُمَّ قَرأ: (وَمَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللهِ) أوْ قالَ: (تِلْكَ حُدُودُ اللهِ)» نحوه.
  62. مسند إبن حنبل: ج۸ ص۳۹۹ ح۲۲۷۶۲ عن عبادة بن الصامت، مسند الشاميين: ج۲ ص۳۶۳ ح۱۵۰۲، تاریخ دمشق: ج۲۶ ص۱۷۶ ح۵۵۴۰.

  63. المُداهَنة و الإدهان: المُصانَعة و اللِّین (لسان العرب: ج۱۳ ص۱۶۲ «دهن»).

  64. استَهَم الرجلان: تَقارَعا. و استَهَموا: أي اقتَرَعوا (لسان العرب: ج۱۲ ص۳۰۸ «سهم»).

  65. نَقبتُ الحائِطَ و نحوَه: خَرَقتُه (المصباح المنیر: ص۶۲۰ «نقب»).

  66. سنن الترمذي: ج۴ ص۴۷۰ ح۲۱۷۳ عن النعمان بن بشير، صحیح البخاري: ج۲ ص۸۸۲ ح۲۳۶۱، مسند ابن حنبل: ج۶ ص۳۷۵ ح۱۸۳۸۹ کلاهما نحوه.

  67. نهج البلاغة: الخطبة ۱۳۱، تحف العقول: ص۲۳۹ عن الإمام الحسين علیه السلام نحوه، بحار الأنوار: ج۷۷ ص۲۹۵ ح۳؛ تذكرة الخواصّ: ص۱۲۰ عن عبداللّٰه بن صالح العجلي نحوه.

  68. الخصال: ص۳۶۳ ح۵۳ عن عباية بن ربعي، المناقب لابن شهرآشوب: ج۲ ص۳۶۳ نحوه، بحار الأنوار: ج۴۱ ص۱۰۶ ح۹؛ فضائل الصحابة لابن حنبل: ج۱ ص۵۳۸ ح۸۹۸ نحوه.

  69. غرر الحكم: ج۳ ص۲۰ ح۳۷۳۹، عیون الحکم و المواعظ: ص۱۶۳ ح۳۴۷۲.

  70. الإقبال: ج۱ ص۱۲۴، بحار الأنوار: ج۹۷ ص۳۳۰ ح۱.

  71. الکافي: ج۲ ص۵۷۴ ح۱.

  72. الكافي: ج۱ ص۲۰۰ ح۱ عن عبد العزيز بن مسلم، کمال الدین: ص۶۷۷ ح۳۲، عیون أخبار الرضا علیه السلام: ج۱ ص۲۱۸ ح۱، بحار الأنوار: ج۲۵ ص۱۲۳ ح۴.

  73. الکافي: ج۷ص ۱۷۴ ح۳ عن السَّكونيّ عن الإمام الصادق علیه السلام و ص۱۷۵ ح۸ عَن الإمام الصادق علیه السلام نحوه، عوالي اللآلي: ج۳ ص۵۴۹ ح۱۶.

  74. سنن ابن ماجة: ج۲ ص۸۴۸ ح۲۵۳۷ عن ابن عمر، مسند إبن حنبل: ج۳ ص۲۸۶ ح۸۷۴۶ نحوه.

  75. السنن الکبریٰ: ج۸ ص۲۸۱ ح۱۶۶۴۹ عن ابن عبّاس؛ الکافي: ج۷ ص۱۷۴ ح۱، تهذیب الأحکام: ج۱۰ ص۱۴۶ ح۵۷۷ کلاهما عن سدیر بن حکیم الصیرفي عن الإمام الباقر علیه السلام نحوه.

  76. الكافي: ج۷ ص۱۷۴ ح۱؛ كنز العمّال: ج۶ ص۸ ح۱۴۵۹۹ عن رسول صلی الله علیه و آله نحوه.

  77. الروم: ۱۹.

  78. الكافي: ج۷ ص۱۷۴ ح۲ عن عبد الرّحمانِ بن الحجّاج، تهذیب الأحکام: ج۱۰ ص۱۴۶ ح۵۷۸.

  79. غرر الحکم: ج۶ ص۴۱۹ ح۱۰۸۵۳.

  80. غرر الحکم: ج۴ ص۵۱۸ ح۶۸۱۷، عیون الحکم و المواعظ: ص۳۷۰ ح۶۲۳۹.

  81. غرر الحكم: ج۴ ص۳۷۴ ح۶۳۷۳.

  82. نهج البلاغة: الحکمة ۲۵۲، نزهة الناظر: ص۷۲ ح۱۴۳، بحار الأنوار: ج۶ ص۱۱۱ ح۵؛ مطالب السؤول: ج۱ ص۲۵۲.

  83. الجعفريّات: ص۲۴۵ عن الإمام الکاظم عن آبائه علیهم السلام، دعائم الإسلام: ج۲ ص۴۰۴ ح۱۴۱۷ نحوه.

  84. الإمالي للطوسي: ص۲۹۶ ح۵۸۲ عن جابر الجعفي، بشارة المصطفیٰ: ص۱۸۹، الفضائل لشاذان بن جبرئیل: ص۸ عن الإمام زین العابدین علیه السلام نحوه، بحار الأنوار: ج۷۸ ص۱۸۳ ح۸.

  85. مسند ابن حنبل: ج۸ ص۲۰۱ ح۲۱۹۲۵ عن خُزيمة بن ثابت، سنن الدارمي: ج۲ ص۶۲۴ح۲۲۴۳ نحوه، سنن الدار قطني: ج۳ ص۲۱۴ ح۲۹۸.

  86. سنن ابن ماجة: ج۲ ص۸۶۸ ح۲۶۰۳ عن عُبادة بن الصّامت، مسند ابن حنبل: ج۸ ص۳۹۲ ح۲۲۷۳۱، صحیح ابن حبّان: ج۱۰ ص۲۵۳ ح۴۴۰۵ کلاهما نحوه.

  87. المستدرك على الصحيحين: ج۴ ص۴۲۹ ح۸۱۶۵ عن أبي جُحَيفَةَ عن الإمام عليّ علیه السلام؛ دعائم الإسلام: ج۲ ص۴۴۵ ح۱۵۵۶ نحوه، بحار الأنوار: ج۷۳ ص۳۱۶ ذیل ح۳.

  88. أي قوله تعالى: (يَا أيُّهَا النَّبِيُّ إِذَا جَاءَكَ الْمُؤْمِنَاتُ) إلى آخر الآية، و هي الآیة ۱۲ من سورة الممتحنة.

  89. صحيح البخاري: ج۶ ص۲۴۹۰ ح۶۴۰۲، صحيح مسلم: ج۳ ص۱۳۳۳ ح۴۱، سنن الترمذي: ج۴ ص۴۵ ح۱۴۳۹ کلاهما نحوه.

  90. یعنی آیۀ (ای پیامبر! هنگامی که زنان مسلمانْ پیش تو آیند تا [بر پایۀ این شروط] با تو بیعت کنند که: چیزی را با خدا شریک نگیرند، و دزدی نکنند، و مرتکب زنا نشوند، و فرزندان خود را نکُشند، و طفل حرام‌زادۀ خود را به دروغ به شوهران خود نبندند، و در هیچ کار پسندیده‌ای از تو سرپیچی نکنند، با آنان بیعت کن و از خدا برای آنان آمُرزش بخواه؛ چرا که خدا بسیار آمرزنده و مهربان است).

  91. فشُکّت علیها ثیابُها: أي جُمِعت علیها و لُفَّت لئلّا تنکشف، کأنّها نظمت و زُرَّت علیها بشوکة أو خلال. و قیل:معناه. أرسلَت علیها ثیابها. و الشَّكّ: الاتّصال و اللصوق (النهایة: ج۲ ص۴۹۵ «شکك»).
  92. صحيح مسلم: ج۳ ص۱۳۲۴ ح۲۴و ص۱۳۲۲ ح۲۲ نحوه، سنن أبي داوود: ج۴ ص۱۵۱ ح۴۴۴۰ و راجع السنن الكبرىٰ للنسائي: ج۴ ص۲۷۶ ح۷۱۶۳ و کشف الریبة: ص۹ و تنبيه الخواطر: ج۱ ص۱۱۶ و مسند زيد: ص۳۳۳.
  93. السنن الکبریٰ: ج۸ ص۵۷۱ ح۱۷۵۹۸.

  94. تحف العقول: ص۱۵۲ عن الأصبغ بن نباتة، تفسیر القمّي: ج۲ ص۲۷۶ نحوه، بحار الأنوار: ج۷۸ ص۵۲ ح۸۴.

  95. تهذیب الأحکام: ج۱۰ ص۴۷ ح۱۷۴، کتاب من لا یحضره الفقیه: ج۴ ص۲۵ ح۴۹۹۵، علل الشرائع: ص۵۴۰ ح۱۵، بحار الأنوار: ج۷۶ ص۴۲ ح۲۴.
  96. تفسیر العیّاشي: ج۲ ص۳۵ ح۱۲۴۱، بحار الأنوار: ج۱۱ ص۲۴۵ ح۴۲
  97. الکافي: ج۷ ص۲۶۵ ح۲۷و ج۲ ص۴۴۳ ح۲ و فیه «سألتُ أبا جَعفَر علیه السلام» نحوه.
  98. الکافي: ج۷ ص۱۸۵ ح۶، تهذيب الأحكام: ج۱۰ ص۸ ح۲۲ کلاهما عن أبي العبّاس البقباق عن الإمام الصادق علیه السلام، النوادر للأشعري: ص۱۵۱ ح۳۸۷، بحار الأنوار: ج۷۹ ص۵۷ ح۵۲.

  99. الموطّأ: ج۲ ص۸۲۵ ح۱۲ عن زيد بن أسلم، السنن الكبرىٰ: ج۸ ص۵۶۵ ح۱۷۵۷۴؛ عوالي اللآلي: ج۳ ص۴۴۱ ح۱ نحوه.

  100. هَزّال هٰذا هو الذي أمر ماعزاً أن یأتي النبيّ صلی الله علیه و آله فیُقرّ بذنبه (راجع:الترغیب و الترهیب: ج۳ ص۲۳۸ ح۳۵۲۴).

  101. سنن أبي داوود: ج۴ ص۱۳۴ ح۴۳۷۷، مسند إبن حنبل: ج۸ ص۲۰۷ ح۲۱۹۵۰، شعب الإيمان: ج۷ ص۱۰۶ ح۹۶۵۶.

  102. من یبدِ لنا صفحَتَه...: أي من یُظهر لنا فِعله الذي کان یخفیه أقمنا علیه الحَدّ (النهایة: ج۱ ص۱۰۹ «بدا»).

  103. المستدرك على الصحيحين: ج۴ ص۴۲۵ ح۸۱۵۸ عن عبد اللّٰهبن عمر.

  104. الكافي: ج۷ ص۱۸۸ ح۳، بحار الأنوار: ج۴۰ ص۲۹۳ ح۶۶ و راجع تهذيب الأحكام: ج۱۰ ص۹ ح۲۳.

  105. تفسیر القمّي: ج۲ ص۹۷ عن أبي بصیر عن الإمام الصادق علیه السلام، بحار الأنوار: ج۷۹ ص۳۶ ح۷.

  106. النور: ۲.
  107. الجعفریّات: ص۱۳۳ عن الإمام الکاظم عن آبائهعلیهم السلام، دعائم الإسلام: ج۲ ص۴۴۴ ح۱۵۵۰، بحار الأنوار: ج۷۵ ص۱۵۱ ح۱۸؛ الفردوس: ج۲ ص۴۶۹ ح۳۹۹۴ عن عائشة نحوه.

  108. نثر الدرّ: ج۱ ص۲۶۰.

  109. تهذیب الأحکام: ج۱۰ ص۱۵۰ ح۶۰۲ عن غياث بن إبراهيم عنالإمام الصادق عن أبیه علیهما السلام.

  110. الكافي: ج۷ ص۱۸۷ ح۱ عن میثم التمّار، تهذیب الأحکام: ج۱۰ ص۱۰ ح۲۳، کتاب من لا یحضره الفقیه: ج۴ ص۳۳ ح۵۰۱۸، بحار الأنوار: ج۴۰ ص۲۹۱ ح۴۷.

  111. دعائم الإسلام: ج۲ ص۴۰۴ ح۱۴۱۶.

  112. دعائم الإسلام: ج۲ ص۴۶۵ ح۱۶۴۹، مشکاة الأنوار: ص۳۶۷ ح۱۱۹۸ عن الإمام الصادق علیه السلام عنه صلی الله علیه و آله نحوه؛ سنن أبي داوود: ج۴ ص۱۳۳ ح۴۳۷۵ عن عائشة نحوه.

  113. سنن ابنماجة: ج۲ ص۸۴۹ ح۲۵۴۰عن عبادةبن الصامت، مسند ابن حنبل: ج۸ ص۴۲۵ ح۲۲۸۵۹، المستدرك على الصحيحين: ج۲ ص۸۵ ح۲۴۰۴.

  114. الطَّلّ: هَدرُ الدم. و طَلَّهُ حَقَّه یَطُلّه: نَقَصه إیّاه و أبطَله (لسان العرب: ج۱۱ ص۴۰۶ «طلل»).

  115. دعائم الإسلام: ج۲ ص۴۴۲ ح۱۵۴۱، عيون الحكم و المواعظ: ص۷۹ ح۱۹۲۳ نحوه؛ دستور معالم الحكم: ص۶۰ نحوه.

  116. تهذيب الأحكام: ج۶ ص۲۲۷ ح۵۴۷ عن عبيد اللّٰه بن عليّ الحلبي، تاريخ اليعقوبي: ج۲ ص۲۰۸، دعائم الإسلام: ج۲ ص۴۴۳ ح۱۵۴۳ نحوه و كلاهما من دون إسناد إلی الإمام الصادق علیه السلام، بحار الأنوار: ج۷۵ ص۳۴۹ ح۵۳.
  117. دعائم الإسلام: ج۲ ص۴۴۲ح ۱۵۴۰.

  118. دعائم الإسلام: ج۲ ص۴۴۲ ح۱۵۳۹.
  119. الوَلید بن عُقَبة بن أبي معیط، أبو وهب الاُموي. هو أخو عثمان بن عفّان لاُمّه. ولّاه عثمان الکوفة. کان یشرب الخمر، و روي أنّه صلّی الفجر بالناس یوماً أربعاً و هو سکران، ثمّ التفت و قال: أزیدکم؟! فبلغ عثمان ذٰلك فطلبه و حدّه (راجع: سیر أعلام النبلاء: ج۳ ص۴۱۳ و تهذیب التهذیب: ج۱۱ ص۱۲۵ و الإصابة: ج۶ ص۴۸۱ و غیرها من کتب التراجم).

  120. کاعَ یکیع: جَبُن (لسان العرب: ج۸ ص۳۱۷ «کیع»).
  121. دعائم الإسلام: ج۲ ص۴۴۲ ح۱۵۴۲.
  122. الدَّراُ: الدفع. دَرَأهُ یَدرَؤهُ درءاً: دفَعَه (لسان العرب: ج۱ ص۷۱ «درأ»).

  123. «أبو وهب» کُنیة الولید بن عُقبة.

  124. المناقب لابن شهرآشوب: ج۲ ص۱۴۸، بحار الأنوار: ج۷۹ ص۹۹ ح۹؛ الأغاني: ج۵ ص۱۳۹ نحوه.

  125. قال الفقیه الشیخ محمّد حسن النجفي في کتابه جواهر الکلام مستنداً إلیٰ هٰذه الروایة: من زنىٰ مثلاً في شهر رمضان _ نهاراً كان أو ليلاً _ عوقب زيادةً على الحدّ بحسب ما يراه الحاكم؛ لانتهاكه الحرمة. و كذا لو كان في مكان شريف كالمساجد و المشاهد المشرّفة، بلا خلاف أجده فيه، أو زمان شريف... (جواهر الکلام: ج۴۱ ص۳۷۳).
  126. الکافي: ج۷ ص۲۱۶ ح۱۵، تهذیب الأحکام: ج۱۰ ص۹۴ ح۳۶۲، کتاب من لا یحضره الفقیه: ج۴ ص۵۵ ح۵۰۸۹ کلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۴۰ ص۲۹۷ ح۵۴.
  127. شیخ فقیه، محمّد حسن نجفی، در کتاب جواهر الکلام خویش با استناد به همین روایت گفته است: «کسی که در ماه رمضان زنا کند، شب باشد یا روز، افزون بر حد زنا مجازات میشود که بستگی به نظر حاکم دارد. این، به خاطر آن است که حرمت‌شکنی کرده است. همچنین است اگر در مکانهای محترمی مانند مساجد و زیارتگاهها و یا در زمان محترمی زنا کند» (جواهر الکلام: ج۴۱ ص۳۷۳).
  128. وَغَرُ الصَّدر: الغلّ و الحرارة. و قیل: تجرّع الغَیظ و الحقد (النهایة: ج۵ ص۲۰۸ «وغر»).
  129. البقرة: ۴۵.
  130. المائدة: ۸.
  131. الغارات: ج۲ ص۵۳۳ و ۵۳۹، المناقب لابن شهرآشوب: ج۲ ص۱۴۷ نحوه، بحار الأنوار: ج۳۳ ص۲۷۲ ح۵۳۷؛ شرح نهج البلاغة لابن أبي الحدید: ج۴ ص۸۹ نحوه.
  132. تهذيب الأحكام: ج۱۰ ص۱۵۱ ح۶۰۶، تنبيه الخواطر: ج۲ ص۳، المناقب لابن شهرآشوب: ج۲ ص۱۰۸ نحوه، بحار الأنوار: ج۴۰ ص۳۳۷ ح۲۲.
  133. النَّظِرَة: التأخیر في الأمر (لسان العرب: ج۵ ص۲۱۸ «نظر»).

  134. دعائم الإسلام: ج۲ ص۴۴۳ ح۱۵۴۵.

  135. دعائم الإسلام: ج۲ ص۴۶۵ ح۱۶۵۰، کتاب من لا یحضره الفقیه: ج۴ ص۵۰ ح۵۰۷۱ عن الإمام عليّ علیه السلام؛ المصنّف لعبد الرزّاق: ج۷ ص۴۲۵ ح۱۳۷۲۷ عن الضحّاك بن مزاحم عن الإمام عليّ علیه السلام نحوه.

  136. الكافي: ج۷ ص۲۱۰ ح۴، تهذیب الأحکام: ج۱۰ ص۵۱ ح۱۹۰ کلاهما عن السكوني عنالإمام الصادق علیه السلام، کتاب من لا یحضره الفقیه: ج۴ ص۳۴ ح۵۰۲۱ من دون إسناد إلی الإمام الباقر علیه السلام نحوه.

  137. الکافي: ج۷ ص۲۱۰ ح۱، تهذیب الأحکام: ج۱۰ ص۵۱ ح۱۸۹ و ص۷۰ ح۲۶۰ و فیه «سألت جعفر بن محمّد» بدل «ابا جعفر».
  138. البقرة: ۲۲۹.
  139. الطلاق: ۱.
  140. الأمالي للمفيد: ص۱۵۹ ح۱ عن عليّ بن ربيعة الوالبيّ عن الإمام عليّ علیه السلام، کتاب من لا یحضره الفقیه: ج۴ ص۷۵ ح۵۱۴۹ عن الإمام عليّ علیه السلام نحوه، بحار الأنوار: ج۲ ص۲۶۳ ح۱۱؛ سنن الدارقطني: ج۴ ص۲۹۸ ح۱۰۴ عن أبي الدرداء نحوه.

  141. تفسير العيّاشي: ج۱ ص۲۳۳ ح۴۷۱ عن محمّد بن مسلم، بحار الأنوار: ج۷۹ ص۵۲ ح۴۲.

  142. عوالي اللآلي: ج۲ ص۱۵۳ ح۴۲۷.
  143. المطالب العالیه: ج۲ ص۲۳۳ ح۲۱۰۲ عن حذیفة، البیان و التبیین: ج۲ ص۲۶ نحوه.
  144. الكافي: ج۷ ص۲۶۸ ح۳۷ عن السکوني عن الإمام الصادق علیه السلام، المحاسن: ج۱ ص۴۲۹ ح۹۸۹ عن الإمام الصادق عن آبائه علیهم السلام عنه صلی الله علیه و آله، بحار الأنوار: ج۷۷ ص۱۴۶ ح۵۶؛ السنن الکبریٰ: ج۸ ص۵۶۷ ح۱۷۵۸۵ عن الضحّاك بن قیس الأکبر.

  145. دعائم الإسلام: ج۲ ص۴۴۴ ح۱۵۵۰.

  146. تهذیب الأحکام: ج۶ ص۳۱۴ ح۸۷۰ عن السّكونيّ عَن الإمام الصادق عن أبیه علیهما السلام،کتاب من لا یحضره الفقیه: ج۳ ص۳۲ ح۳۲۶۶، بحار الأنوار: ج۷۹ ص۹۸ ح۷؛ السنن الکبریٰ: ج۸ ص۴۷۲ ح۱۷۲۵۸ عن محمّد بن إسحاق عن الإمام الباقر عنه علیهما السلام.

  147. في الطبعة المعتمدة: «قنبر»، و التصویب من طبعة دار الحدیث.

  148. في تهذیب الأحکام: «فغلط».

  149. الکافي: ج۷ ص۲۶۰ ح۱ عن الحسن بن صالح الثوري، تهذیب الأحکام: ج۱۰ ص۱۴۸ ح۵۸۷ و ص۲۷۸ ح۱۰۸۵ عن الإمام الصادق علیه السلام نحوه، بحار الأنوار: ج۴۰ ص۳۱۲ ح۶۸.

  150. در تهذیب الأحکام آمده است: «قنبر، اشتباه کرد و سه تازیانه بیشتر زد».

  151. المحاسن: ج۱ ص۴۲۹ ح۹۹۱ عن حمران بن أعین، بحار الأنوار: ج۷۹ ص۹۷ ح۵.

  152. کتاب من لا یحضره الفقيه: ج۴ ص۳۶۶ ح۵۷۶۲ عن حمّاد بن عمرو و أنس بن محمّد عن أبيه جميعاً عن الإمام الصادق عن أبیه عن جدّه عن الإمام عليّ علیهم السلام، مكارم الأخلاق: ج۲ ص۳۳۰ ح۲۶۵۶، بحار الأنوار: ج۷۷ ص۵۷ ح۳.

  153. الکافي: ج۷ ص۲۵۴ ح۴ عن مثنّی الحنّاط عن الإمام الصادق علیه السلام، جامع الأحادیث للقمّي (المسلسلات): ص۲۶۳ نحوه؛ المصنّف لابن أبي شیبة: ج۶ ص۴۶۱ ح۱ عن حفص بن غياث عن الإمام الصادق عن أبیه علیهما السلام عنه صلی الله علیه و آله.

  154. الكافي: ج۷ ص۲۵۴ ح۲ عن محمّد بن قيس، تهذیب الأحکام: ج۱۰ ص۱۲۴ ح۴۹۷ نحوه.

  155. دعائم الإسلام: ج۲ ص۴۴۳ ح۱۵۴۶.

  156. المحاسن: ج۱ ص۸۲ ح۴۹ عن أیّوب بن عطیّة الحذّاء، تهذیب الأحکام: ج۷ ص۱۶۷ ح۷۴۱ عن الإمام الصادق عن أبیه عن الإمام عليّ علیهم السلام عن رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله و فیه «لا يُشَفَّعُ في الحُدود» نحوه، بحار الأنوار: ج۷۷ ص۱۳۰ ح۳۷.

  157. مسند ابن حنبل: ج۲ ص۳۵۴ ح۵۳۸۵ عن ابن عمر؛ إرشاد القلوب: ص۷۶ نحوه، عوالي اللآلي: ج۱ ص۱۶۵ ح۱۷۲.

  158. في بعض نسخ المصدر الخطّیة و وسائل الشیعة: «لا يملكه». و في المرآة: «قوله علیه السلام: فإنّه يملكه، لعلّ المعنى أنّه يلزم عليه و لا يمكنه تركه، فلا تنفع الشفاعة. و لا يبعد أن يكون «لا يملكه» فسقطت كلمة «لا» من النسّاخ. و في الفقيه هكذا: «فإنّه لا يملكه فيما يشفع فيه، و ما لم يبلغ الإمام فإنّه يملكه» و هو أظهر.

  159. الکافي: ج۷ ص۲۵۴ ح۳، تهذیب الأحکام: ج۱۰ ص۱۴۷ ح۵۸۱ کلاهما عن السکونی عن الإمام الصادق علیه السلام،کتاب من لا یحضره الفقیه: ج۳ ص۲۹ ح۳۲۶۰ کلاهما نحوه.

  160. حِبّ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله: أي محبوبه (النهایة: ج۱ ص۳۲۷ «حبب»).

  161. صحیح البخاري: ج۳ ص۱۲۸۲ ح۳۲۸۸، صحیح مسلم: ج۳ ص۱۳۱۵ ح۸، سنن أبي داوود: ج۴ ص۱۳۲ ح۴۳۷۳.
  162. دعائم الإسلام: ج۲ ص۴۴۳ ح۱۵۴۷، المناقب لابن شهرآشوب: ج۲ ص۱۴۷، بحار الأنوار: ج۷۹ ص۹۸ ح۸؛ ربیع الأبرار: ج۱ ص۵۳۰ نحوه.
  163. دعائم الإسلام: ج۲ ص۴۴۳ ح۱۵۴۸.

  164. کفالت یعنی شخصی به فردی، احضارِ فردی دیگر را تعهّد دهد. برای مثال، تعهّد میدهد که بدهکار را برای بستانکار بیاورد. پس از انعقاد عقد کفالت، فرد بدهکار آزاد میشود و اگر کفیل نتواند او را در موقع مقرّر حاضر کند، خود باید خسارتِ طلبکار را بپردازد. این تعهّد در اجرای حدود پذیرفته نیست.
  165. الکافي: ج۷ ص۲۵۵ ح۱، تهذیب الأحکام: ج۱۰ ص۱۲۵ ح۴۹۹ کلاهما عن السکوني عن الإمام الصادق علیه السلام؛ السنن الکبریٰ: ج۶ ص۱۲۷ ح۱۱۴۱۷ عن عبد اللّٰه بن عمرو السهمي.

  166. کتاب من لا یحضره الفقيه: ج۳ ص۹۵ ح۳۴۰۰.
  167. یُستقاد فیها: أي یُطلب من الحاکم القَوَد في المسجد. و القَوَدُ: القِصاص (الطراز الأوّل: ج۶ ص۲۰۴ و ۲۰۲ «قود»).

  168. مسند ابن حنبل: ج۵ ص۳۰۱ ح۱۵۵۷۹ عن حكيم بن حزام، سنن الدارقطني: ج۳ ص۸۶ ح۱۴؛ عوالي اللآلي: ج۱ ص۱۸۹ ح۲۶۸ و فیه صدره.

  169. دعائم الإسلام: ج۲ ص۴۴۵ ح۱۵۵۴ و ج۱ ص۱۴۹ عن الإمام عليّ علیه السلام و فیه صدره، بحار الأنوار: ج۸۳ ص۳۸۱ ح۵۱؛ سنن ابن ماجة: ج۲ ص۸۶۷ ح۲۶۰۰ عن عمرو بن شعيب عن أبيه عن جدّهو فیه صدره.

  170. الجدیر بالذکر هو أنّ الفقهاء لهم بحوث عمیقة و مفصّلة في خصوص کلّ من هٰذه الموانع، و قد بَیّنوا فیها حدود مانعیّة کلّ واحد منها.
  171. الكافي: ج۷ ص۲۵۰ ح۱، تهذیب الأحکام: ج۱۰ ص۱۲۲ ح۴۹۰ و ص۴۶ ح۱۶۶.

  172. الکافي: ج۷ ص۲۲۰ ح۸ عن عبد اللّٰه بن سنان، تهذیب الأحکام: ج۱۰ ص۱۲۲ ح۴۸۹ و ص۱۴۶ ح۵۸۰.

  173. الکافي: ج۷ ص۲۵۱ ح۲ عن أبي بصیر، تهذیب الأحکام: ج۱۰ ص۴۶ ح۱۶۷، کتاب من لا یحضره الفقیه: ج۴ ص۳۶ ح۵۰۲۶.

  174. مسند أبي يعلىٰ: ج۵ ص۱۷۷ ح۵۳۷۹ عن ابن مسعود.

  175. سنن أبي داوود: ج۴ ص۱۳۳ ح۴۳۷۶ عن عبد اللّٰه بن عمرو بن العاص، سنن النسائي: ج۸ ص۷۰، السنن الكبرىٰ: ج۸ ص۵۷۵ ح۱۷۶۱۱.

  176. أي تجاوَزوا عنها و لا ترفعوها إلَيّ، فإنّی متی علمتُها أقمتُها (النهایة: ج۳ ص۲۶۵ «عفا»).
  177. مسند أبي يعلىٰ: ج۱ ص۱۹۴ ح۳۲۸ عن أبي مطر، المطالب العالية: ج۲ ص۱۲۰ ح۱۸۲۳، سبل الهدىٰ و الرشاد: ج۹ ص۲۰۷ و راجع مسند إبن حنبل: ج۲ ص۹۸ ح۳۹۷۷ و المستدرك على الصحيحين: ج۴ ص۴۲۴ ح۸۱۵۵ و السنن الكبرىٰ: ج۸ ص۵۷۵ ح۱۷۶۱۲ و سنن الدارقطني: ج۳ ص۱۱۳ ح۱۰۴.
  178. الكافي: ج۷ ص۲۵۲ ح۴ عنضريس الكناسي، تهذيب الأحكام: ج۱۰ ص۴۶ ح۱۶۵، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج۴ ص۷۳ ح۵۱۴۱.

  179. الکافي: ج۷ ص۲۵۲ ح۵، تهذیب الأحکام: ج۱۰ ص۸۲ ح۳۲۲.
  180. الكافي: ج۷ ص۲۵۱ ح۱ عن سماعة بن مهران، تهذيب الأحكام: ج۱۰ ص۱۲۳ ح۴۹۳، تفسير العيّاشي: ج۲ ص۲۶۵ ح۱۹۱۴ نحوه، بحار الأنوار: ج۷۹ ص۹۹ ح۱۰ و راجع الكافي: ج۷ ص۲۵۱ ح۲ و کتاب من لا يحضره الفقيه: ج۳ ص۳۰۳ ح۴۰۸۶ و سنن ابن ماجة: ج۲ ص۸۶۵ ح۲۵۹۵و سنن أبي داوود: ج۲ ص۳۳۷ ح۴۳۹۴.

  181. الکافي: ج۷ ص۲۵۳ ح۱، تهذيب الأحکام: ج۱۰ ص۷۹ ح۳۰۸.
  182. دعائم الإسلام: ج۲ ص۴۴۴ ح۱۵۴۹.

  183. النوادر للأشعري: ص۱۴۲ ح۳۶۶، بحار الأنوار: ج۷۹ ص۱۲۱ ح۲۳.

  184. صحيح مسلم: ج۴ ص۲۱۱۷ ح۴۵؛ مجمع البيان: ج۵ ص۳۰۷ نحوه.
  185. تهذيب الأحكام: ج۱۰ ص۱۲۹ ح۵۱۶، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج۴ ص۶۲ ح۵۱۰۶ من دون إسنادٍ إلى بعض الصّادقين علیهم السلام، عوالي اللآلي: ج۳ ص۵۷۲ ح۱۰۲.
  186. إرشاد القلوب: ص۴۰۲، بحار الأنوار: ج۷۹ ص۷۳ ح۲۹.
  187. سورة ص: ۳۹، و تمام الآية: (هٰذَا عَطَاؤُنَا فَامْنُنْ أوْ أمْسِكْ بِغَيْرِ حِسَابٍ).

  188. تحف العقول: ص۴۸۱، بحار الأنوار: ج۱۰ ص۳۹۰ ح۱.

  189. الإمام الباقر علیه السلام.

  190. الکافي: ج۷ ص۲۴۸ ح۱، تهذیب الأحکام: ج۱۰ ص۹۷ ح۳۷۵.
  191. الكافي: ج۷ ص۲۴۹ ح۲ عن أبي عبيدة الحذّاء، تهذیب الأحکام: ج۱۰ ص۱۲۱ ح۴۸۶، کتاب من لا یحضره الفقیه: ج۴ ص۵۵ ح۵۰۸۸ عن الإمام الصادق علیه السلام نحوه.

  192. الكافي: ج۷ ص۲۴۹ ح۴ عن أبي بصیر، تهذيب الأحكام: ج۱۰ ص۹۴ ح۳۶۱ نحوه، خصائص الأئمة علیهم السلام: ص۸۱، بحار الأنوار: ج۴۰ ص۲۹۸ ح۷۳.
  193. الدرء: الدفع (الصحاح: ج۱ ص۴۸، لسان العرب: ج۱ ص۷۱ «درأ»). ادرؤوا الحدود بالشبهات: ادفعوها بها (مجمع البحرین: ج۱ ص۱۳۶ «درأ»).

  194. کتاب من لا یحضره الفقيه: ج۴ ص۷۴ ح۵۱۴۶، تحف العقول: ص۱۲۸ عن الإمام عليّ علیه السلام، بحار الأنوار: ج۷۷ ص۲۴۳؛ تاريخ بغداد: ج۹ ص۳۰۳ الرقم۴۸۴۴.

  195. يعنى: با پيش آمدن ترديد در استحقاق حد، از اجراى آن، خوددارى کنيد.

  196. الجامع الصغير: ج۱ ص۵۲ ح۳۱۵ نقلاً عن الدارقطني في السنن و البيهقي في السنن عن الإمام عليّ علیه السلام.

  197. سنن ابن ماجة: ج۲ ص۸۵۰ ح۲۵۴۵ عن أبي هریرة، مسند أبي یعلیٰ: ج۶ ص۱۱۲ ح۶۵۸۷ نحوه، عمدة القاري: ج۲۰ ص۲۵۹.

  198. سنن الترمذي: ج۴ ص۳۳ ح۱۴۲۴ عن عائشة، المستدرك علی الصحیحین: ج۴ ص۴۲۶ ح۸۱۶۳، سنن الدارقطني: ج۳ ص۸۴ ح۸.

  199. غرر الحکم: ج۲ ص۱۹۷ ح۲۳۶۴، عیون الحکم و المواعظ: ص۸۴ ح۲۰۳۰.

  200. دعائم الإسلام: ج۲ ص۴۴۵ ح۱۵۵۳، قضاء حقوق المؤمنین: ص۱۹ ح۹، بحار الأنوار: ج۷۴ ص۲۳۰ ح۲۸؛ دستور معالم الحكم: ص۱۲۳ نحوه.

  201. الجعفریّات: ص۱۰۴، النوادر للراوندي: ص۱۸۴ ح۳۲۲، بحار الأنوار: ج۱۰۴ ص۱۵۹ ح۸۲.

  202. الجعفریّات: ص۱۰۲، النوادر للراوندي: ص۱۸۴ ح۳۲۳ نحوه، بحار الأنوار: ج۷۹ ص۱۰۰ ح۱۴.

  203. کشف الیقین: ص۷۳ ح۵۵، مسند زید: ص۳۳۵ کلاهما عن الإمام عليّ علیه السلام، بحار الأنوار: ج۴۰ ص۲۷۷ ح۴۱؛ المناقب للخوارزمي: ص۸۱ ح۶۵ عن زید بن عليّ عن أبیه عن جدّه عن الإمام عليّ علیهم السلام عنه صلی الله علیه و آله.

  204. الکافي: ج۷ ص۲۶۱ ح۶، تهذیب الأحکام: ج۱۰ ص۱۴۹ ح۵۹۲ کلاهما عن أبي البختري عن الإمام الصادق علیه السلام، قرب الإسناد: ص۵۴ ح۱۷۵ عن الإمام الصادق عن أبيه علیهما السلام، بحار الأنوار: ج۷۹ ص۳۲ ح۱.

  205. دعائم الإسلام: ج۲ ص۴۶۶ ح۱۶۵۳.

  206. کتاب من لا يحضره الفقيه: ج۴ ص۷۴ ح۵۱۴۶ و راجع الکافي: ج۷ ص۲۵۴ ح۱.

  207. استَعداه: استَنصَرَه و استَعانَه. و استعدیٰ علیه السلطانَ: أي استعان به فأنصَفَه منه (لسان العرب: ج۱۵ ص۳۹ «عدا»).

  208. تهذيب الأحکام: ج۶ ص۳۱۴ ح۸۶۸ عن إسحاق بن عمّار عن الإمام الصادق علیه السلام.
  209. الكافي: ج۷ ص۲۵۵ ح۱، تهذیب الأحکام: ج۱۰ ص۷۹ ح۳۱۰، النوادر للأشعري: ص۱۴۳ ح۳۶۸ کلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۷۹ ص۱۲۲ ح۲۳.
  210. کنز العمّال: ج۵ ص۳۰۴ ح۱۲۹۵۴ نقلاً عن البیهقي في الخلافيات عن أنس.

  211. الجعفریّات: ص۱۴۱ عن الإمام الکاظم عن آبائه علیهم السلام، دعائم الإسلام: ج۲ ص۴۷۵ ح۱۷۰۵ نحوه.

  212. الكافي: ج۷ ص۱۹۸ ح۲، تهذيب الأحکام: ج۱۰ ص۳۸ ح۱۳۳، عوالي اللآلي: ج۳ ص۵۹۴ ح۴۹.
  213. الكافي: ج۷ ص۱۹۷ ح۱، تهذيب الأحكام: ج۱۰ ص۳۷ ح۱۳۲، عوالي اللآلي: ج۳ ص۵۹۳ ح۴۸.
  214. الكافي: ج۷ ص۱۸۰ ح۱، تهذيب الأحكام: ج۱۰ ص۱۷ ح۴۴، کتاب من لا يحضره الفقيه: ج۴ ص۲۷ ح۵۰۰۵، بحار الأنوار: ج۷۹ ص۴۱ ح۲۲.
  215. قرب الإسناد: ص۲۵۷ ح۱۰۱۴ و ۱۰۱۵، بحار الأنوار: ج۷۹ ص۸۷ ح۱.
  216. تهذیب الأحکام: ج۱ ص۱۵۲ ح۶۰۹ عن حمّاد بن عيسى عن الإمام الصادق عن أبيه علیهما السلام، کتاب من لا یحضره الفقیه: ج۴ ص۵۱ ح۵۰۷۶، الفقه المنسوب للإمام الرضا علیه السلام: ص۳۱۰، بحار الأنوار: ج۷۹ ص۸۸ ح۵.

  217. عَتَلَه یَعتِلُه و یعتُلُه عَتلاً: جَرَّه جَرّاً عنیفاً و جَذَبَه (لسان العرب: ج۱۱ ص۴۲۳ «عتل»).

  218. الإرشاد: ج۱ ص۲۰۳، الخصال: ص۹۳ ح۴۰ نحوه، بحار الأنوار: ج۴۰ ص۲۵۰ ح۲۴؛ السنن الكبرىٰ: ج۴ ص۴۴۸ ح۸۳۰۷ عن ابن عبّاس نحوه.
  219. الكافي: ج۷ ص۱۹۲ ح۳.
  220. للإطلاع علىٰ هذه الروايات و آراء الفقهاء، راجع: جواهر الكلام: ج۴۱ ص۲۷۴ و تفصيل الشريعة في شرح تحرير الوسيلة - الحدود: ص۲۱- ۲۵.
  221. الکافی: ج۷ ص۱۹۲ ح۳.
  222. برای آگاهی از این روایات و نیز اقوال فقیهان، ر. ک: جواهر الکلام: ج۴۱ ص۲۷۴ و تفصيل الشريعة فی شرح تحرير الوسيلة - الحدود: ص۲۱ـ ۲۵.
  223. الكافي: ج۷ ص۱۹۶ ح۱ عن أبي عبیدة الحذّاء، تهذيب الأحکام: ج۱۰ ص۱۸ ح۵۱، دعائم الإسلام: ج۲ ص۴۶۵ ح۱۶۵۱ نحوه.

  224. الإرشاد: ج۱ ص۲۰۶، المناقب لابن شهرآشوب: ج۲ ص۳۶۹ نقلاً عن أربعین الخطیب نحوه، بحار الأنوار: ج۴۰ ص۲۵۳ ح۲۷؛ سنن سعيد بن منصور: ج۲ ص۶۹ ح۲۰۸۳ عن أبي الضحیٰ نحوه.
  225. دعائم الإسلام: ج۲ ص۴۵۲ ح۱۵۸۳، الجعفريّات: ص۱۳۸ و لیس فیه «و لا عَلَى الحائِضِ حَتّىٰ تَطهُرَ» عن الإمام الکاظم عن آبائه عنه علیهم السلام.

  226. الکافي: ج۷ ص۲۶۲ ح۱۴ عن السکوني، تهذيب الأحكام: ج۱۰ ص۴۷ ح۱۷۰ و ج۱۰ ص۸۴ ح۳۳۰.

  227. دعائم الإسلام: ج۲ ص۴۵۳ ح۱۵۸۴.
  228. الكافي: ج۷ ص۲۱۸ ح۴، تهذیب الأحکام: ج۱۰ ص۴۰ ح۱۳۸ کلاهما عن أبي مریم عن الإمام الباقر علیه السلام.

  229. تهذیب الأحکام: ج۱۰ ص۴۰ ح۱۳۹ عن غياث بن إبراهيم عَن الإمام الصادق عن أبیه علیهما السلام و ص۱۴۸ ح۵۸۶، علل الشرائع: ص۵۴۴ ح۱ کلاهما عن الإمام الصادق عن أبیه عنه علیهم السلام نحوه، بحار الأنوار: ج۷۹ ص۹۷ ح۴.

  230. دعائم الإسلام: ج۲ ص۴۴۵ ح۱۵۵۵.

  231. الكافي: ج۷ ص۲۱۷ ح۱، تهذيب الأحكام: ج۱۰ ص۳۹ ح۱۳۷، الاُصول الستّة عشر (کتاب نوادر عليّ بن أسباط): ص۳۴۳ نحوه.
  232. الكافي: ج۷ ص۲۱۷ ح۲، تهذيب الأحكام: ج۱۰ ص۳۹ ح۱۳۶.
  233. الإمام الکاظم علیه السلام.

  234. الکافي: ج۷ ص۲۱۷ ح۳، المحاسن: ج۱ ص۴۲۶ ح۹۸۳، قرب الإسناد: ص۳۱۵ ح۱۲۲۳ کلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۷۹ ص۹۷ ح۳.
  235. الكافي: ج۴ ص۲۲۶ ح۲ عن الحلبي، کتاب من لا یحضره الفقیه: ج۴ ص۱۱۵ ح۵۲۲۹، علل الشرائع: ص۴۴۴ ح۱ کلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۷۳ ح۹ و راجع تفسير العيّاشي: ج۱ ص۳۲۷ ح۷۴۲.

  236. الكافي: ج۴ ص۲۲۷ ح۳ عن علي بن أبي حمزة.
  237. البقرة: ۱۹۴.
  238. البقرة: ۱۹۳.
  239. الكافي: ج۴ ص۲۲۷ ح۴، تهذیب الأحکام: ج۵ ص۴۶۳ ح۱۶۱۴، کتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۲۰۵ ذیل ح۲۱۴۸ و فیه «و روي» و کلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۳۵۶ ح۲۲.
  240. کتاب من لا یحضره الفقیه: ج۴ ص۳۳ ح۵۰۱۹، تنبيه الخواطر: ج۲ ص۱۰، بحار الأنوار: ج۱۴ ص۱۸۸ ح۳۹.
  241. مسند ابنحنبل: ج۲ ج۵۹۲ ح۶۶۶۹، تفسير ابن كثير: ج۲ ص۱۰۳، تفسير الثعلبي: ج۴ ص۶۲ کلاهما نحوه.
  242. المعجم الكبير: ج۴ ص۱۰۱ ح۳۷۹۴، معرفة الصحابة لأبي نعيم: ج۲ ص۹۲۱ ح۲۳۷۷، اُسد الغابة: ج۲ ص۱۷۵ الرقم۱۴۵۵.

  243. ۳ الکَلْم: الجُرح. و جمعه کُلوم. یَقال: کَلَمه یَکلمه کَلْماً: جَرَحَهُ (اُنظر: لسان العرب: ج۱۲ ص۵۲۴ _ ۵۲۵).

  244. تهذیب الأحکام: ج۱۰ ص۱۲۷ ح۵۰۹ عن حذیفة بن منصور، دعائم الإسلام: ج۲ ص۴۷۰ ح۱۶۷۸ من دون إسناد إلی الإمام الصادق علیه السلام نحوه.
  245. الکافي: ج۷ ص۲۶۴ ح۲۲، بحار الأنوار: ج۴۰ ص۳۱۴ ح۷۱.
  246. الخرائج و الجرائح: ج۲ ص۵۶۱ ح۱۹، التحصين لابن طاووس: ص۶۱۰ ح۱۱، بحار الأنوار: ج۷۹ ص۱۸۸ ح۲۴؛ تفسير الفخر الرازي: ج۲۱ ص۸۹ نحوه.
  247. الكافي: ج۷ ص۱۸۸ ح۲، تهذيب الأحكام: ج۱۰ ص۱۱ ح۲۵.
  248. المجحّ: الحامل المقرب التي دنا وِلادها (النهاية: ج۱ ص۲۴۰ «جحح»).

  249. الكافي: ج۷ ص۱۸۶ ح۱، تهذيب الأحكام: ج۱۰ ص۹ ح۲۳، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج۴ ص۳۲ ح۵۰۱۸ نحوه، بحار الأنوار: ج۷۹ ص۴۵ ح۳۲.
  250. الجَبّان: في الأصل الصحراء، و أهل الكوفة يُسمّون المقابر جَبّانة (معجم البلدان: ج۲ ص۹۹).
  251. الكافي: ج۷ ص۱۸۸ ح۳، تفسير القمّي: ج۲ ص۹۶ عن الإمام الصادق علیه السلام نحوه، بحار الأنوار: ج۴۰ ص۲۹۳ ح۴۸.
  252. جَبّان، در اصل به معنای بیابان است؛ امّا اهل کوفه به قبرستان خود، جَبّانه می‌گفتند.
  253. الغَلَس: ظُلمَة آخِر اللیل إذا اختَلَطت بضوء الصباح (النهایة: ج۳ ص۳۷۷ «غلس»).

  254. كتاب من لا يحضره الفقيه: ج۴ ص۳۱ ح۵۰۱۷.
  255. قال الفیض الکاشاني رحمه الله: يقام عليه الحدّ: أي ليقام، و في عبارة الراوي تكرار غير محمود، و لعلّ قوله: «قال: فلما قربوا و نظر في وجوههم» _ أوّلاً _ من زيادة النساخ (الوافي: ج۱۵ ص۵۵۴).
  256. مِطتُ عنه و أمَطتُ: إذا تنَحَّیت عنه. و کذٰلك مِطتُ غیري و أمطتُه: أي نَحَّیتُه (لسان العرب: ج۷ ص۴۰۹ «میط»).
  257. تهذيب الأحكام: ج۱۰ ص۱۵۰ ح۶۰۳.
  258. عبارت «فَلَمّا قَرُبوا و نَظَرَ في وجوهِهِم» دو بار در متن عربی حدیث آمده که در این جا به آن نیازی نیست و به احتمال فراوان، به خطا از سوی کاتبان درج شده است. از این رو در این جا ترجمه نشد (ر. ک: الوافی: ج۱۵ ص۵۵۴، روضة المتّقین: ج۱۰ ص۲۳۷).