ح ر ر / الحرّیة 1 (آزادگی)

از دانشنامه قرآن و حدیث
نسخهٔ تاریخ ‏۷ ژوئن ۲۰۲۶، ساعت ۱۹:۱۴ توسط Khaleghitajabadi (بحث | مشارکت‌ها) (صفحه‌ای تازه حاوی «رده:ح <span id="الحرية-۱"></span> = <span dir="rtl">الحُرِّيَّةِ (۱)</span> = <span dir="rtl">آزادگی</span> <span id="درآمد1"></span> = <span dir="rtl">درآمد</span><ref><span dir="rtl">درآمد، به قلم پژوهشگرِ ارجمند، حجّة الإسلام و المسلمین عبد الهادی مسعودی.</span></ref> = <span id="واژهشناسی-حریت"></span> == <span d...» ایجاد کرد)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

الحُرِّيَّةِ (۱)

آزادگی

درآمد[۱]

واژه‌شناسی «حُرّیّت»

مادّۀ «ح ر ر» در زبان عربی، دو بُن معنایی دارد: یکی به معنای آزادی در برابر بندگی و بردگی و دیگری حرارت در برابر برودت که این دومی، در اینجا مقصود نیست.[۲] این مادّه با هر دو معنایش در قرآن کریم و احادیث به کار رفته است. معنای نخست (آزادی)، قابل تقسیم به آزادی حقوقی (فقهی)، آزادی سیاسی -اجتماعی و آزادی معنوی (اخلاقی) است.

از آزادی سیاسی - اجتماعی در مَدخلی مشابه[۳] سخن گفته خواهد شد؛ امّا مقصود از آزادی حقوقی (فقهی) این است که انسان، برده و بندۀ کسی نباشد تا قابل خرید و فروش گردد. آزادی معنوی نیز به معنای رهایی از قید و بندهایی است که خواستههای نفسانی، دنیاطلبی و طمعهای خوار کننده بر دست و پای انسان میزنند. همین معنا - که در زبان فارسی از آن به «آزادگی» تعبیر میشود -، مقصود این مَدخل است. انسان آزاده، خود را مطیع طمع و خواستههای دنیاییاش نمیکند و روحش بندۀ کسی نمیگردد و حتّی اگر همچون یوسف پیامبر علیه السلام، به ظاهر در بند و غلام و بردۀ کسی باشد، باز هم میتواند به این معنا، «آزاد» باشد.[۴]

گفتنی است که در متون دینی، حرّیت (آزادگی)، گاه با واژگانی دیگر (از غیر مادّۀ «ح ر ر»)، امّا با محتوای مشابه (دارای مشابهت مضمونی) میآید، چنان که برای نمونه، در ذیل عنوان «۲ ـ ۴. الإباء و عزّة النفس (بزرگمَنشی و عزّت نفس)» دیده میشود و در مدخل‌های «الفتوة» و «المروءة» و «العزّ» و «الذُّلّ» و... در همین دانش‌نامه، پس از این خواهد آمد.

نگاه اجمالی

در فصل نخست، به مفهوم «حرّیت» پرداختهشده و روایاتِ در دسترس، از طریق سازگاری و همراهی حریّت (آزادگی) با برخی رفتارها و حالتها، به تبیین مفهوم آن کمک نمودهاند. بر پایۀ این روایات، آزاده کسی است که خردمند، باادب، باحیا، عفیف، با سخاوت، خوشخو، گشادهرو، نیکوکار و وفادار باشد. شخص آزاده، به گاهِ نبرد و در پاسخ ندای پیشوای خویش، پا به میدان میگذارد و تا سرحدّ جان بر پیمان خویش پای میفشرد. او مردانه میرزمد؛ امّا به حرم و حریم دشمن دستدرازی نمیکند.

متون دینی، باورها و رفتارهایی را که با آزادگی، ناسازگار و ناهمگون‌اند نیز شناساندهاند. در رأس این باورها و رفتارها، اطاعت از انسانهایی مانند خود، به جای پیروی از خداوند است. پس از آن، نیرنگبازی، تنگچشمی، اشتغال به لهو و امور بیفایده، به خدمت مال در آمدن (به جای به خدمت گرفتن آن) و نیز بیتابی در برابر دشواریهای زمانه و آلودگی به ننگ و عار، اخلاق و رفتاری هستند که با آزادگی همراه نمیشوند.

فصل دوم به سرچشمههای آزادگی پرداخته است که در: تسلیم شدن به ولایت الهی، مهار کردن خواستههای دنیایی، قناعت به داشتهها و دوری از طمع و نیز عزّت نفس و مناعت طبع و سرشت الهی انسان (الفطرة / الإنسانیّة)[۵] خلاصه میشود. انسانی که به دنیا و دارایی دیگران چشم طمع نداشته باشد و توان مهار خواستههای خود را داشته باشد، میتواند مطیع خداوند خویش باشد و از بندگی دیگران و شیطان برهد.

فصل کوتاه سوم به آثار و برکات حرّیت (آزادگی) اشاره دارد؛ این که: انسان آزاده به برترین گونۀ عبادت، دست مییابد؛ در زندگی، اهل پایداری و استقامت میشود و خداوند، توفیق کسب و روزیِ حلال را ارزانیاش میدارد.

فصل چهارم به چگونگی مواجهۀ دیگران با انسانهای آزاده پرداخته است؛ این که: همگان باید با دیدۀ احترام و اکرام به آزادگان بنگرند و احسان و نیکی به آنان را دریغ ندارند. همچنین از هر کاری که آنان را خوش نمیآید و دور میرانَد، خودداری کنند. نیکی کردن به انسانهای آزاده نیز از بهترین اندوختهها و توشههای آدمی برای سفر ابدیاش است.

فصل پنجم، در بر دارندۀ احادیث اندکی است که در شناختِ «حُرّیت (آزادگی)» و قلمرو و کارکرد آن، به کار میآیند؛ امّا در زیر عنوانهای پیشگفته، جای نمیگیرند.

الفَصلُ الأوَّل: مَعنَی الحُرِّيَّةِ

فصل یکم: معنای آزادگی

۱ / ۱: ما یُقارِنُ الحُرِّیَّةَ

۱ / ۱: آنچه همراه آزادگی است

  1. الإمام عليّ علیه السلام: إنَّ الحَياءَ وَ العِفَّةَ مِن خَلائِقِ الإيمانِ، و إنَّهُما لَسَجِيَّةُ الأَحرارِ و شيمَةُ الأَبرارِ.[۶]

 

  1. امام على علیه السلام: حيا و خويشتندارى، از ويژگىهاى ايمان اند و اين دو، ویژگی آزادگان و شيوۀ نیکان اند.

 

  1. الإمام عليّ علیه السلام: اُبذُل مالَكَ فِي الحُقوقِ، و واسِ بِهِ الصَّديقَ؛ فَإنَّ السَّخاءَ بِالحُرَّ أخلَقُ[۷].[۸]

 

  1. امام على علیه السلام: دارايىات را در راه حقها[یى که به گردن توست،] خرج کن و دوست [خود] را در آن، شريک گردان؛ چرا که گشادهدستى، براى آزاده، سزاوارتر است.

 

  1. الإمام عليّ علیه السلام: حُسنُ البِشرِ شيمَةُ كُلِّ حُرَّ.[۹]

 

  1. امام على علیه السلام: خوشرويى، ویژگی هر آزادهاى است.

 

  1. الإمام عليّ علیه السلام: الطَّلاقَةُ شيمَةُ الحُرَّ.[۱۰]

 

  1. امام علی علیه السلام: گشادهرویی، ویژگی هر آزادهای است.

 

  1. الإمام عليّ علیه السلام: مَن صَبَرَ صَبرَ الأَحرارِ، و إلّا سَلا[۱۱] سُلُوَّ الأَغمار[۱۲].[۱۳]

 

  1. امام على علیه السلام: هر که چون آزادگان [بر مصیبتی] صبر کند، زهى سعادت! و گرنه، مانند جاهلانِ ناآزمودهکار، [مصيبت را] فراموش خواهد کرد [و تجربهای نخواهد اندوخت].

 

  1. الإمام عليّ علیه السلام: مَن قَضىٰ ما اُسلِفَ مِن الإحسانِ فَهُوَ كامِلُ الحُرَّيَّةِ.[۱۴]

 

  1. امام على علیه السلام: هر که به وعدۀ احسانى که در گذشته داده عمل کند، آزادگىاش کامل است.

 

  1. الإمام زين العابدين علیه السلام _ حينَ کَلَّمَ عامِلاً في رَجُلٍ _: أنَا لا اُکَلَّمُكَ فيما يوهي[۱۵] دينَكَ و يوقِعُ أمانَتَكَ، و لٰکِنَّ الحُرَّ القادِرَ إذا أرادَ أن يُحسِنَ أحسَنَ.[۱۶]

 

  1. امام زین العابدین علیه السلام - هنگامی که با یک کارگزار حکومت در بارۀ مردی سخن میگفت -: من چیزی نمیگویم یا چیزی از تو نمیخواهم که دینت را سست کند و به امانتداریات خدشه وارد کند؛ ولی انسان آزاده، اگر بخواهد به کسی نیکی کند، کار را به خوبی انجام میدهد.

 

  1. الإمام الصادق علیه السلام: خَمسٌ مَن لَم تَكُن فيهِ لَم يَكُن فيهِ كَثيرُ مَستَمتَعٍ: الدّينُ، وَ العَقلُ، وَ الأَدَبُ، وَ الحُرَّيَّةُ، و حُسنُ الخُلُقِ.[۱۷]

 

  1. امام صادق علیه السلام: پنج چيز است که در هر کس نباشد، خیرِ (فایدۀ) چندانى در او نيست: دين، خِرد، ادب، آزادگى، و خوشخويى.

 

  1. الإمام الصادق علیه السلام: خَمسُ خِصالٍ مَن لَم تَكُن فيهِ خَصلَةٌ مِنها فَلَيسَ فيهِ كَثيرُ مُستَمتَعٍ، أوَّلُها: الوَفاءُ، وَ الثّانِيَةُ: التَّدبيرُ، وَ الثّالِثَةُ: الحَياءُ، وَ الرّابِعَةُ: حُسنُ الخُلُقِ، وَ الخامِسَةُ _ و هِيَ تَجمَعُ هٰذِهِ الخِصالَ _: الحُرَّيَّةُ.[۱۸]

 

  1. امام صادق علیه السلام: پنج ویژگی است که هر کس يکى از آنها در او نباشد، چندان خیری [و فایدهای برای جامعه] نخواهد داشت: اوّل، وفا، دوم، تدبير، سوم، حيا، چهارم، خوشخویی، و پنجم - که جامع همۀ اين ویژگیهاست -، آزادگى.

 

  1. الإمام عليّ علیه السلام _ في ذَمِّ أصحابِهِ عَلىٰ تَثاقُلِهِم عَن جِهادِ مُعاوِيَةَ _: يا أهلَ الکوفَةِ! مُنيتُ مِنکُم بِثَلاثٍ وَ اثنَتَينِ؛ صُمٌّ ذَوو أسماعٍ، و بُکمٌ ذَوو کَلامٍ، و عُميٌ ذَوو أبصارٍ، لا أحرارُ صِدقٍ عِندَ اللِّقاءِ، و لا إخوانُ ثِقَةٍ عِندَ البَلاءِ.[۱۹]

 

  1. امام على علیه السلام - در سخنان خود در نکوهش کوفيان -: اى کوفيان! من به سه ویژگی [که در شما هست] و دو ویژگی [که در شما نيست]، گرفتار آمدهام: گوش داريد؛ امّا کَريد، زبان داريد؛ امّا لاليد، و چشم داريد؛ امّا کوريد! [و آن دو خصلتى که نداريد:] نه هنگام رويارويى با دشمن، آزادگانى پاکبازيد، و نه به گاه سختى، برادرانى مورد اعتماد!

 

  1. الإمام عليّ علیه السلام _ بَعدَ سَماعِهِ لِأَمرِ الحَکَمَينِ _: اُفٍّ لَکُم! لَقَد لَقيتُ مِنکُمٍ بَرحاً![۲۰] يَوماً اُناديکُم، و يَوماً اُناجيکُم؛ فَلا أحرارُ صِدقٍ عِندَ النِّداءِ، و لا إخوانُ ثِقَةٍ عِندَ النَّجاءِ[۲۱].[۲۲]

 

  1. امام على علیه السلام - پس از شنيدن داستان حَکَميّت ـ: اُف بر شما! از جانب شما سختى [فراوان] ديدم. روزى، شما را به آوازِ بلند فرا میخوانم و روزى با شما درِ گوشى سخن میگويم. نه آزادگانی راستين هستيد به هنگام فَراخوان، و نه برادرانی مورد اعتمادید به هنگام رازگويى!

 

  1. تاريخ الطبري: إنَّ شِمرَ بنَ ذِي الجَوشَنِ أقبَلَ في نَفَرٍ، نَحوٍ مِن عَشَرَةٍ مِن رَجّالَةِ أهلِ الكوفَةِ، قِبَلَ مَنزِلِ الحُسَينِ علیه السلام الَّذي فيهِ ثَقَلُهُ [۲۳] و عِيالُهُ، فَمَشىٰ نَحوَهُ، فَحالوا بَينَهُ و بَينَ رَحلِهِ.

فَقالَ الحُسَينُ علیه السلام: وَيلَكُم! إن لَم يَكُن لَكُم دينٌ، و كُنتُم لا تَخافونَ يَومَ المَعادِ، فَكونوا في أمرِ دُنياكُم أحراراً ذَوي أحسابٍ.[۲۴]

  1. تاريخ الطبرى: شمر بن ذى الجوشن، با گروهی تقریباً دهنفره از پيادگان سپاه کوفه، پيشروى کرد و به سوى خيمهاى که اثاث و خانوادۀ حسين علیه السلام در آن بود، رفت و ميان او و خيمههايش حائل شد.

حسين علیه السلام فرمود: «واى بر شما! اگر دين نداريد و از روز معاد نمىهراسيد، پس در دنيايتان، آزاده و بزرگمَنش باشيد».

۱ / ۲: ما یُجانِبُ الحُرَّیَّةَ

۱ / ۲: آنچه با آزادگی نمیسازد

۱ / ۲ - ۱: إطاعَةُ غَیرِ اللهِ

۱ / ۲ - ۱: اطاعت غیر خدا

الکتاب

قرآن

(قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْا إِلَىٰ كَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَيْنَنَا وَ بَيْنَكُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللّٰهَ وَ لَا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً وَ لَا يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً أَرْبَاباً مِنْ دُونِ اللّٰهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ).[۲۵]

(بگو: «ای اهل کتاب! بیایید بر سر سخنی (آرمانی) که در آن، میان ما و شما اختلافی نیست، توافق کنیم که: جز خدای یکتا را نپرستیم و برای او شریکی قرار ندهیم و بعضی از ما بعضی دیگر را به جای خدا، به خدایی نگیرند». پس اگر [از این پیشنهاد تو] روی برگرداندند،بگویید: «شاهد باشید که مُسالمت‌جو، ماییم [و نه شما]»).

(مَا كَانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُؤْتِيَهُ اللّٰهُ الْكِتَابَ وَ الْحُكْمَ وَ النُّبُوَّةَ ثُمَّ يَقُولَ لِلنَّاسِ كُونُوا عِبَاداً لِي مِنْ دُونِ اللّٰهِ وَ لٰكِنْ كُونُوا رَبَّانِيِّينَ بِمَا كُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْكِتَابَ وَ بِمَا كُنْتُمْ تَدْرُسُونَ * وَ لَا يَأْمُرَكُمْ أَنْ تَتَّخِذُوا الْمَلَائِكَةَ وَ النَّبِيِّينَ أَرْبَاباً أَيَأْمُرُكُمْ بِالْكُفْرِ بَعْدَ إِذْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ).[۲۶]

(و هیچ بشری را چنان حقّی نیست که خداوند به او کتاب و حکمت و پیامبری بدهد و سپس او به مردم بگوید: «به جای خداوند، بندگان من باشید»؛ ولی [می‌تواند بگوید:] شما که کتاب [آسمانی] را آموزش می‌دادید و درس می‌گرفتید، [دانشورانی] ربّانی باشید» * و هرگز خدا به شما فرمان نمیدهد که فرشتگان و پیامبران را ارباب [خود] بگیرید. آیا شما را پس از مسلمانی‌تان، به کفر، فرمان می‌دهد؟!)

(اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَ رُهْبَانَهُمْ[۲۷] أَرْبَاباً مِنْ دُونِ اللّٰهِ وَ الْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَ مَا أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا إِلَهاً وَاحِداً لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ سُبْحَانَهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ).[۲۸]

(اَحبار و راهِبان[۲۹] خود و [نیز] مسیح پسر مریم را به جای خداوند، اربابان [خود] گرفتند، با آن که جز به پرستش خدای یگانه - که غیر او خدایی نیست - فرمان داده نشده بودند. منزّه است او از آنچه [با وی] شریک میگردانند).

الحدیث

حدیث

  1. مجمع البيان _ في قَولِهِ تَعالىٰ: (وَ لاَ يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً أرْبَاباً مِنْ دُونِ اللّٰهِ) _: و قَد رُوِيَ أيضاً أنَّهُ لَمّا نَزَلَت هٰذِهِ الآيةُ، قالَ عَدِيُّ بنُ حاتِمٍ: ما کُنّا نَعبُدُهُم يا رَسولَ اللّهِ!

فَقالَ صلی الله علیه و آله: أ ما کانوا يُحِلّونَ لَکُم و يُحَرِّمونَ، فَتَأخُذونَ بِقَولِهِم؟

فَقالَ: نَعَم.

فَقالَ النَّبِيُّ صلی الله علیه و آله: هُوَ ذاكَ.[۳۰]

  1. مجمع البیان - در بارۀ این سخن خدای متعال: (و يکى از ما، ديگرى را به جاى خداوند، به خدايى نگيرد) -: و روایت شده است که چون این آیه نازل شد، عَدیّ بن حاتم گفت: ای پیامبر خدا! ما آنها را نمیپرستیدیم.

پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «آیا چنین نبود که آنان چیزها و کارهایی را برای شما حلال و حرام میکردند و شما هم سخن آنان را میپذیرفتید؟».

گفت: چرا.

پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «این، همان [بندگی] است».

  1. تفسير الطبري عن ابن عبّاس: قالَ أبو رافِعٍ القُرَظِيُّ _ حينَ اجتَمَعَتِ الأَحبارُ مِنَ اليَهودِ وَ النَّصارىٰ مِن أهلِ نَجرانَ عِندَ رَسولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله، و دَعاهُم إلَى الإسلامِ _: أ تُريدُ _ يا مُحَمَّدُ _ أن نَعبُدَكَ کَما تَعبُدُ النَّصارىٰ عيسَىبنَ مَريَمَ؟

فَقالَ رَجُلٌ مِن أهلِ نَجرانَ نَصرانِيٌّ يُقالُ لَهُ الرَّئيسُ: أ و ذاكَ تُريدُهُ مِنّا _ يا مُحَمَّدُ _ و إلَيهِ تَدعونا؟ _ أو کَما قالَ _.

فَقالَ رَسولُ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله: مَعاذَ اللّهِ أن نَعبُدَ غَيرَ اللهِ أو نَأمُرَ بِعِبادَةِ غَيرِهِ! ما بِذٰلِكَ بَعَثَني، و لا بِذٰلِكَ أمَرَني _ أو کَما قالَ _.

فَأَنزَلَ اللّهُعزّ و جلّ في ذٰلِكَ مِن قَولِهِم: (مَا كَانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُؤْتِيَهُ اللّٰهُ الْكِتَابَ وَ الْحُكْمَ وَ النُّبُوَّةَ)... الآیَةَ، إلىٰ قَولِهِ: (بَعْدَ إِذْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ)[۳۱].[۳۲]

  1. تفسیر الطبری - به نقل از ابن عبّاس -: هنگامی که اَحباری (عالمانی) از یهود و مسیحیانِ نجران نزد پیامبر خدا گرد آمدند و پیامبر صلی الله علیه و آله آنان را به اسلام فرا خواند، ابو رافع قُرَظی گفت: ای محمّد! آیا میخواهی که ما تو را بندگی کنیم، آن گونه که مسیحیان، عیسی بن مریم را بندگی میکنند؟

مردی از مسیحیان نجران - که به او رئیس گفته میشد - نیز گفت: ای محمّد! همین را از ما میخواهی و ما را به سوی آن میخوانی؟ - یا مانند چنین سخنی گفت -.

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «پناه بر خدا، که غیر خدا را بندگی کنیم یا به بندگی غیر خدا فرمان دهیم! خداوند، مرا برای این بر نینگیخته و مرا به آن، فرمان نداده است» یا مانند چنین سخنی فرمود.

پس، خداوند عزّ و جلّ در این باره نازل فرمود: (هيچ بشرى را چنان حقّی نیست که خداوند به او کتاب و حکمت و پيامبرى بدهد و سپس او به مردم بگويد: «به جاى خداوند، بندگان من باشيد»؛ ولى [مىتواند بگوید:] شما که کتاب [آسمانى] را آموزش مىدادید و درس مىگرفتيد، [دانشورانى] ربّانى باشيد * و هرگز خدا به شما فرمان نمی‌دهد که فرشتگان و پيامبران را پروردگاران [خود] بگيريد. آيا شما را پس از مسلمانىتان، به کفر فرمان مىدهد؟!).

  1. أسباب النزول عن الحسن البصري _ في قَولِهِ تَعالیٰ: (مَا كَانَ لِبَشَرٍ...)[۳۳] _: بَلَغَني أنَّ رَجلاً قالَ: يا رَسولَ اللّهِ!نُسَلِّمُ عَلَيكَ کَما يُسَلِّمُ بَعضُنا عَلىٰ بَعضٍ؟ أ فَلا نَسجُدُ لَكَ؟

قالَ: لا يَنبَغي أن يُسجَدَ لِأَحَدٍ مِن دونِ اللّهِ،و لٰکِن أکرِموا نَبِيَّکُم، وَ اعرِفوا الحَقَّ لِأَهلِهِ.

فَأَنزَلَ اللّهُتَعالىٰ هٰذِهِ الآيَةَ.[۳۴]

  1. أسباب النزول - به نقل از حسن بصری، در بارۀ این سخن خداوند متعال: (هیچ بشری را چنان حقّی نیست که...) -: خبری به من رسیده که مردی گفت: ای پیامبر خدا! ما به تو مانند دیگران سلام میکنیم. آیا برایت سجده نکنیم؟

پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «شایسته نیست که برای کسی غیر از خداوند، سجده شود؛ ولی پیامبرتان را گرامی بدارید و حقّ هر کسی را بشناسید».

پس از این، خداوند متعال، این آیه را نازل فرمود: (هيچ بشرى را چنان حقّی نیست...).

  1. الإمام الصادق علیه السلام: مَن أَخَذَ دینَهُ مِنَ کِتابِ اللهِ و سُنَّةِ نَبِیِّهِ صلی الله علیه و آله زالَتِ الجِبالُ قَبلَ أَن یَزولَ، و مَن أخَذَ دینَهُ مِن أفواهِ الرِّجالِ رَدَّتهُ الرِّجالُ.[۳۵]

 

  1. امام صادق علیه السلام: هر کس دین خود را از کتاب خدا و سنّت پیامبر او بگیرد، کوه‌ها از جا کنده می‌شوند و او همچنان پا برجاست، و هر کس دین خود را از دهان مردمان (این و آن) بگیرد، همان‌‌ها او را از دین، بر می‌گردانند.

 

  1. الإمام الصادق علیه السلام _ في قَولِ اللّهِعزّ و جلّ: (اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَ رُهْبَانَهُمْ أَرْبَاباً مِنْ دُونِ اللّٰهِ) _: وَ اللّهِ، ما صاموا لَهُم و لا صَلَّوا لَهُم! و لٰكِن أحَلّوا لَهُم حَراماً، و حَرَّموا عَلَيهِم حَلالاً، فَاتَّبَعوهُم.[۳۶]

 

  1. امام صادق علیه السلام - در بارۀ اين سخن خداوند عزّ و جلّ: (اَحبار (دانشوران دینی) و راهبان خود را به جاى خداوند، پروردگاران [خود] گرفتند) ـ: به خدا سوگند که براى آنها روزه نگرفتند و نماز نخواندند؛ بلکه آنها براى آنان (مردم)، حرامى را حلال و حلالى را حرام کردند و آنان هم از آنها پيروى نمودند.

 

  1. الکافي عن أبي بصير عن الإمام الصادق علیه السلام، قالَ: قُلتُ لَهُ: (اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَ رُهْبَانَهُمْ أَرْبَاباً مِنْ دُونِ اللّٰهِ

فَقالَ: أما وَ اللّهِ، ما دَعَوهُم إلى عِبادَةِ أنفُسِهِم، و لَو دَعَوهُم ما أجابوهُم، و لٰكِن أحَلّوا لَهُم حَراماً، و حَرَّموا عَلَيهِم حَلالاً، فَعَبَدوهُم مِن حَيثُ لا يَشعُرونَ.[۳۷]

  1. الکافی - به نقل از ابو بصير ـ: به امام صادق علیه السلام گفتم: (اَحبار و راهبانِ خود را به جاى خداوند، پروردگاران [خود] گرفتند)؟

فرمود: «به خدا سوگند که احبار و راهبان، آنان را به بندگى خود فرا نخواندند - که اگر هم فرا مىخواندند، اینان قطعاً نمىپذيرفتند -؛ بلکه حرامى را برايشان حلال کردند و حلالى را حرام، و بدين ترتيب، آنان (اَحبار و راهِبان) را ناخودآگاه بندگى کردند».

  1. الإمام عليّ علیه السلام: بَعَثَ النَّبِيُّ صلی الله علیه و آله جَيشاً و أمَّرَ عَلَيهِم رَجُلاً و أمَرَهُم أن يَستَمِعوا لَهُ و يُطيعوا؛ فَأَجَّجَ نَاراً و أمَرَهُم أن يَقتَحِموا فيها فَأَبىٰ قَوْمٌ أن يَدخُلوها و قالوا: إنّا فَرَرنا مِنَ النّارِ! و أرادَ قَومٌ أن يَدخُلوها، فَبَلَغَ ذٰلِكَ النَّبِيَّ صلی الله علیه و آله فَقالَ: «لَو دَخَلوها لَم يَزالوا فيها»، و قالَ صلی الله علیه و آله: «لا طاعَةَ في مَعصِيَةِ اللّٰهِ! إنَّمَا الطّاعَةُ فِي المَعروفِ».[۳۸]

 

  1. امام علی علیه السلام: پیامبر صلی الله علیه و آله سپاهی ترتیب داد و کسی را فرمانده آنها کرد و به آنها دستور داد که از او حرفشنوی داشته باشند و اطاعت کنند. آن فرمانده، آتشی افروخت و به آنها فرمان داد که داخل آن شوند. گروهی، از داخل شدن به آتش، سرپیچی کردند و گفتند: «ما از آتش [گمراهی، به دامن اسلام] گریختهایم!» و گروه دیگر، تصمیم گرفتند که داخل آن شوند. خبر این واقعه به پیامبر صلی الله علیه و آله رسید. فرمود: «اگر داخل آن آتش شده بودند، همچنان در آن میماندند [تا به دوزخ روند]» و فرمود: «در نافرمانی خدا،از هیچکس نباید اطاعت کرد! اطاعت، فقط و فقط، در خوبیهای شناخته شده است».

 

  1. الإمام عليّ علیه السلام: اِحذَروا عَلىٰ دينِكُم... رَجُلًا آتَاهُ اللهُ عزّ و جلّ سُلطاناً، فَزَعَمَأنَّ طاعَتَهُ طاعَةُ اللهِ و مَعصِيَتَهُ مَعصِيَةُ اللهِ،و كَذِبَ؛ لِأَنَّهُ لا طاعَةَ لِمَخلوقٍ في مَعصِيَةِ الخالِقِ![۳۹]

 

  1. امام علی علیه السلام: بر دینتان بترسید... از مردی که خداوند به او حکومتی داده است و در نتیجه، میپندارد که اطاعت از او، اطاعت از خداست و نافرمانی او، نافرمانیِ خدا! و البتّه دروغ میگوید؛ چرا که اطاعت از هیچ بندهای در نافرمانی آفریدگار، جایز نیست.

 

  1. الإمام عليّ علیه السلام: إنَّ دينَ اللهِ لا يُعرَفُبِالرِّجالِ، بَل بِآيَةِ الحَقِّ؛ فَاعرِفِ الحَقَّ تَعرِف أهلَهُ.[۴۰]

 

  1. امام علی علیه السلام: دین خدا، هیچ گاه با آدمها شناخته نمیشود؛ بلکه با نشانههای حق (حقیقت) شناخته میشود. پس حق را بشناس، اهل حق را خواهی شناخت.

 

  1. الکافي عن أبي حمزة الثُّمالي: قالَ لي أبو عَبدِ اللهِ علیه السلام: «إیّاكَ وَ الرِّئاسَةَ! و إيّاكَ أن تَطَأَ أعقابَالرِّجالِ!»... قالَ قُلتُ: جُعِلتُ فِداكَ! أمّا الرِّئاسَةُ فَقَد عَرَفتُها، و أمّا أن أطَأَ أعقابَالرِّجالِفَما ثُلُثا ما في يَدي إلّا مِمّا وَطِئتُ أعقابَالرِّجالِ!فَقالَ علیه السلام: «لَيسَ حَيثُ تَذهَبُ. إيّاكَ أن تَنصِبَ رَجُلاً دُونَ الحُجَّةِ، فَتُصَدِّقَهُ في كُلِّ ما قالَ!».[۴۱]

 

  1. الکافی - به نقل از ابو حمزهٔثُمالی -: امام صادق علیه السلام به من فرمود: «بپرهیز از ریاست! و بپرهیز از این که دنبال آدمها بیفتی!».… گفتم:فدایت شوم! ریاست، میدانم چیست؛ امّا دنبال آدمها افتادن را نمیفهمم؛ چرا که دو سومِ آنچه را میدانم، از افتادن به دنبال آدمها به دست آوردهام. امام علیه السلام فرمود: «آن که تو فکر میکنی، مقصودم نیست! بپرهیز از این که کسی را که حُجّت (/ حُجّت خدا) نیست، برای خودت عَلَم کنی و در هر چه میگوید، او را تأیید نمایی».

 

  1. الإمام الصّادق علیه السلام _ في تفسیر (وَ الَّذِينَ اجْتَنَبُوا الطَّاغُوتَ أَنْ يَعْبُدُوهَا وَ أَنَابُوا إِلَى اللّٰهِ لَهُمُ الْبُشْرَىٰ)[۴۲]-: مَن أطاعَ جَبّاراً فَقَد عَبَدَهُ.[۴۳]

 

  1. امام صادق علیه السلام - در تفسیر آیهٔ (و کسانی که از بندگی طاغوت (اربابان کفر و ستم) دوری کردند و به سوی خدا باز گشتند، مژدهشان باد!) -: هر کس از ستمگری اطاعت کند، او را بندگی کرده است.

راجع: ح۹۵ و ۱۱۰، و راجع: میزان الحکمة: ج9 ص373 (التقلید / ۳۳۶۱. التقلید المذموم) و ج2 ص۴۱۶ (الحق / ۹۰۰. میزان معرفة‌ الحقّ)؛ أهل البیت فی الکتاب و السنة: ص۲۳۷ (۱ / ۲۲. لا یُقاسُ بِهم أحَد)، و راجع أیضاً: هٰذه الموسوعة: ج27 عنوان الحریة ۲ (الفصل الثاني / ۲ – ۲. حریة الحوار و التعقل) و عنوان «العصبیّة».

ر.ک: ح۹۵ و ۱۰۰. نیز، ر.ک: میزان الحکمة با ترجمه فارسی: ج۳ ص۱۵۶ (حق / ۹۰۰. معیار شناخت حق) و ج۹ ص۵۵۰ (تقلید / ۳۳۶۱. تقلید نکوهیده)؛ اهل بیت در قرآن و حدیث:ص۲۳۰ (۱ / ۲۲. هیچکس با آنان سنجیده نمیشود). نیز، ر.ک: همین دانشنامه: ج۲۷ ص۲۹۷ مدخل «آزادی» (فصل دوم / ۲ - ۲. آزادی گفتگو و تعقّل) و مدخل «تعصّب».

۱ / ۲ - ۲: بَعضُ الأَخلاقِ وَ الأَفعالِ

۱ / ۲ - ۲: بعضی خویها و رفتارها

  1. الإمام عليّ علیه السلام: إيّاكَ و ما يُسخِطُ رَبَّكَ، و ما يوحِشُ النّاسَ مِنكَ؛ فَمَن أسخَطَ رَبَّهُ تَعَرَّضَ لِلمَنِيَّةِ، و مَن أوحَشَ النّاسَ تَبَرَّأَ مِنَ الحُرِّيَّةِ.[۴۴]

 

  1. امام على علیه السلام: بپرهيز از آنچه پروردگارت را به خشم میآورَد و مردم را از تو میرَمانَد! آن که پروردگارش را به خشم آورَد، دستخوشِ نابودى مىشود و آن که مردم را برَمانَد، از آزادگی، بيزارى جُسته است.

 

  1. الإمام عليّ علیه السلام: الحُرِّيَّةُ مُنَزَّهَةٌ مِنَ الغِلَّ وَ المَكرِ.[۴۵]

 

  1. امام على علیه السلام: آزادگى، از کينهتوزى و نيرنگ، منزّه است.

 

  1. الإمام عليّ علیه السلام: رُبَّ لَهوٍ يوحِشُ حُرّاً.[۴۶]

 

  1. امام على علیه السلام: بسا سرگرمى‌ای که آزادهاى را میرمانَد.

 

  1. الإمام عليّ علیه السلام: جَمالُ الحُرِّ تَجَنُّبُ العارِ.[۴۷]

 

  1. امام علی علیه السلام: زیبایی آزاده، دوری از ننگ است.

 

  1. الإمام عليّ علیه السلام _ فِي الحِکَمِ المَنسوبَةِ إلَيهِ _: کُلُّ ما حَمَلتَ عَلَيهِ الحُرَّ احتَمَلَهُ و رَآهُ زِيادَةً في شَرَفِهِ، إلّا ما حَطَّهُ جُزءاً مِن حُرِّيَّتِهِ؛ فَإنَّهُ یَأباهُ و لا يُجيبُ إلَيهِ.[۴۸]

 

  1. امام على علیه السلام - در حکمتهاى منسوب به ايشان -: هر چه بر آزاده تحمیل کنی، آن را به‌دوش میکشد و مایۀ افزونی بزرگوارىخود میبيند، مگر چیزیکه ذرّهاى به آزادگىاش آسیب برسانَد، که از آن، سر باز مىزند و بدان تن نمىدهد.

 

  1. الإمام الکاظم علیه السلام: إيّاكُم وَ البُخلَ؛ فَإنَّهُ عاهَةٌ لا يَكونُ في حُرٍّ و لا مُؤمِنٍ، إنَّهُ خِلافُ الإيمانِ.[۴۹]

 

  1. امام کاظم علیه السلام: از بخل بپرهيزيد و بدانید که بخل، آفَتی (بیماریای) است که در [انسانهای] آزاده و مؤمن، يافت نمىشود. بخل، با ايمان، سازگار نیست.

الفَصلُ الثّاني: مَبادِئُ الحُرِّيَّةِ

فصل دوم: خاستگاههای آزادگی

۲ / ۱: وَلايَةُ اللّٰهِ

۲ / ۱: ولایتِ اللّٰه

الکتاب

قرآن

(الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِنْدَهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَ الْإِنْجِيلِ يَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ يُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّبَاتِ وَ يُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبَائِثَ وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلَالَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ).[۵۰]

([و رحمت می‌ورزم بر] آنها که از اين فرستاده، پيامبر درس نخوانده - که [نشانِ] او را نزد خود، در تورات و انجيل، نوشته مىيابند - پيروى مىکنند؛ [همان پيامبرى که] آنان را به کار پسنديده، فرمان مىدهد و از کار ناپسند، باز مىدارد و براى آنان، چيزهاى پاکيزه را حلال و چيزهاى ناپاک را حرام مىگردانَد و از [دوش] آنان، قيد و بندهايى را که بر آنان بوده است، بر میدارد).

(يَوْمَ تُقَلَّبُ وُجُوهُهُمْ فِي النَّارِ يَقُولُونَ يَا لَيْتَنَا أَطَعْنَا اللّٰهَ وَ أَطَعْنَا الرَّسُولَا * وَ قَالُوا رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَ كُبَرَاءَنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِيلَا).[۵۱]

(روزی که چهره‌هایشان را در آتش از سویی به سویی می‌گردانند، می‌گویند: ای کاش ما [در دنیا] از خدا و پیامبر، اطاعت کرده بودیم* و می‌گویند: پروردگارا! ما از رؤسایمان و بزرگانمان اطاعت کردیم و آنها گم‌راهمان کردند!).

الحدیث

حدیث

  1. رسول اللّه صلی الله علیه و آله: يا عَلِيُّ! أنا و أنتَ أبَوا هٰذِهِ الاُمَّةِ، و لَحَقُّنا عَلَيهِم أعظَمُ مِن حَقِّ أبَوَي وِلادَتِهِم؛ فَإنّا نُنقِذُهُم إن أطاعونا مِنَ النّارِ إلىٰ دارِ القَرارِ، و نُلحِقُهُم مِنَ العُبودِيَّةِ بِخِيارِ الأَحرارِ.[۵۲]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: ای علی! من و تو، پدران این اُمّتیم و حقّ ما بر آنان از حقّ پدر و مادری که آنان را زادهاند، بزرگتر است، به این دلیل که ما آنان را در صورت اطاعتشان از ما، از آتش دوزخ نجات میدهیم و از بردگی بیرون کشیده، به برترینْ آزادگان، ملحق میکنیم.

 

  1. الإمام عليّ علیه السلام _ مِن خُطبَةٍ لَهُ _: إنَّ اللهَ _ تَبارَكَ و تَعالىٰ _ بَعَثَ مُحَمَّداً صلی الله علیه و آله بِالحَقِّ لِيُخرِجَ عِبادَهُ مِن عِبادَةِ عِبادِهِ إلىٰ عِبادَتِهِ، و مِن عُهودِ عِبادِهِ إلیٰ عُهودِهِ، و مِن طاعَةِ عِبادِهِ إلىٰ طاعَتِهِ، و مِن وَلايَةِ عِبادِهِ إلىٰ وَلايَتِهِ.[۵۳]

 

  1. امام على علیه السلام - در سخنرانی خود -: خداوند عزّ و جلّ محمّد را به حق بر انگيخت تا بندگانش را از عبادت بندگان خدا به عبادت خداوند، و از پيمانهاى بندگان به پيمانهاى خداوند، و از اطاعت بندگان به اطاعت خداوند، و از ولايت بندگان به ولايت خداوند، رهنمون گردد.

 

  1. الإمام علي علیه السلام _ فِي المُناجاةِ الشَّعبانِیَّةِ _: إلٰهي!... مَن أقبَلتَ عَلَیهِ غَیرُ مَملوكٍ.[۵۴]

 

  1. امام علی - در مناجات شعبانیّه -: خدایا!... آن که تو به او رو کنی، آزاد است.

۲ / ۲: رَفضُ الشَّهَواتِ

۲ / ۲: ترک هوسها

  1. رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله: کُلُّ النّاسِ يَغدو، فَبائِعٌ نَفسَهُ؛ فَمُعتِقُها، أو موبِقُها[۵۵].[۵۶]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر یک از مردم که روز خود را آغاز میکند، خود را خرید و فروش میکند. برخی خود را آزاد میسازند و برخی خود را برده[ی خواستههای مادّی خویش] میکنند.

 

  1. رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله: النّاسُ غاديانِ: فَغادٍ بائعٌ نَفسَهُ و موبِقٌ رَقَبَتَهُ، و غادٍ مُبتاعٌ نَفسَهُ و مُعتِقٌ رَقَبَتَهُ.[۵۷]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: مردم، روز خود را دو گونه آغاز میکنند: دستهای خود را میفروشند و برده[ی خواستۀ خویش و دیگران] میشوند و دستهای خویش را میخرند و آزاد میکنند.

 

  1. الإمام عليّ علیه السلام: مَن تَركَ الشَّهَواتِ كانَ حُرّاً.[۵۸]

 

  1. امام على علیه السلام: هر که هوسها را رها کند، آزاده است.

 

  1. الإمام عليّ علیه السلام: لَيسَ مَنِ ابتاعَ نَفسَهُ فَأَعتَقَها، كَمَن باعَ نَفسَهُ فَأَوبَقَها.[۵۹]

 

  1. امام على علیه السلام: آن که جان خويش را خريد و آزادش ساخت، همانند آن کسى نيست که جانش را فروخت و به زندانش افکند (/ اسير و خوارش کرد).

 

  1. الإمام عليّ علیه السلام: الدُّنيا دارُ مَمَرَّ، لا دارُ مَقَرَّ، وَ النّاسُ فيها رَجُلانِ: رَجُلٌ باعَ فيها نَفسَهُ فَأَوبَقَها، و رَجُلٌ ابتاعَ نَفسَهُ فَأَعتَقَها.[۶۰]

 

  1. امام على علیه السلام: دنيا، جای گذر است، نه جای ماندن، و مردم در آن، دو دستهاند: [يکى] آن که در دنيا جان خود را فروخت و آن را به بردگی افکند، و [ديگرى] آن که جانش را خريد و آن را آزاد کرد.

 

  1. الإمام عليّ علیه السلام: أکرِم نَفسَكَ عَن کُلِّ دَنِيَّةٍ و إن ساقَتكَ إلَى الرَّغائِبِ؛ فَإنَّكَ لَن تَعتاضَ بِما تَبذُلُ مِن نَفسِكَ عِوَضاً. و لا تَکُن عَبدَ غَيرِكَ، و قَد جَعَلَكَ اللّهُ حُرّاً.[۶۱]

 

  1. امام على علیه السلام: خويشتن را به هيچ پَستى‌ای (زبونی‌اى) آلوده مکن، هر چند تو را به خواستهات برساند؛ زيرا هيچ چيز، آنچه را در اين راه از دست مىدهى، جبران نمىکند، و بندۀ ديگرى مباش، که خداوند، تو را آزاد آفريده است.

 

  1. الإمام عليّ علیه السلام _ فِي الحِکَمِ المَنسوبَةِ إلَیهِ _: لَأَن يَكونَ الحُرُّ عَبداً لِعَبيدِهِ، خَيرٌ مِن أن يَكونَ عَبداً لِشَهَواتِهِ.[۶۲]

 

  1. امام علی علیه السلام - در حکمتهای منسوب به ایشان -: اگر کسى بندۀ غلامان خود باشد، بهتر از ايناست که بندۀ هوس‌های خود باشد.

 

  1. الإمام زين العابدين علیه السلام _ في خَبَرِ شَهادَةِ الحُرِّ یَومَ عاشوراءَ _: فَأَتاهُ الحُسَينُ علیه السلام و دَمُهُ يَشخَبُ[۶۳]، فَقالَ: بَخٍ بَخٍ يا حُرُّ! أنتَ حُرٌّ كَما سُمِّيتَ فِي الدُّنيا وَ الآخِرَةِ. ثُمَّ أنشَأَ الحُسَينُ علیه السلام يَقولُ:

لَنِعمَ الحُرُّ حُرُّ بَني رِياحِ و نِعمَ الحُرُّ مُختَلَفُ الرِّماحِ

و نِعمَ الحُرُّ إذ نادىٰ حُسَيناً فَجادَ بِنَفسِهِ عِندَ الصَّباحِ[۶۴]

  1. امام زين العابدين علیه السلام - در گزارش شهادت حُرّ [ریاحی] در روز عاشورا -: حسين علیه السلام نزد او - که خون از بدنش جارى بود - آمد و فرمود: «به به! اى حُر! تو در دنيا و آخرت، حُرّى (آزادهاى)، همان گونه که چنين ناميده شدهاى».

سپس حسين علیه السلام چنين سرود:

بهترين آزاده، حُرّ رياحى است /

و چه آزادهاى، جايگاه آمد و شدِ نيزهها!

و چه خوب آزادهاى که چون حسين ندا داد /

در نخستين ساعات صبح، جان خود را فدا کرد!

  1. الإمام الصادق علیه السلام: إنَّ صاحِبَ الدّينِ... رَفَضَ الشَّهَواتِ فَصارَ حُرّاً.[۶۵]

 

  1. امام صادق علیه السلام: ديندار... هوس‌ها را کنار گذاشت و آزاده شد.

 

  1. الأمالي للطوسي عن موسى بن سعيد الراسبي: لَمّا قَدِمَ يَعقوبُ عَلیٰ یوسُف علیهما السلام، خَرَجَ یوسُفُ علیه السلام فَاستَقبَلَهُ في مَوكِبِهِ، فَمَرَّ بِامرَأَةِ العَزيزِ و هِيَ تَعبُدُ في غُرفَةٍ لَها، فَلَمّا رَأَتهُ عَرَفَتهُ، فنادَتهُ بِصَوتٍ حَزينٍ: أيُّهَا الرّاكِبُ! طالَما أحزَنتَني! ما أحسَنَ التَّقوىٰ! كيفَ حَرَّرَتِ العَبيدَ؟! و ما أقبَحَ الخَطيئةَ! كَيفَ عَبَّدَتِ الأَحرارَ؟![۶۶]

 

  1. الأمالى، طوسی - به نقل از موسی بن سعید راسِبی -: هنگامى که يعقوب علیه السلام به ديدن يوسف رفت، يوسف علیه السلام با موکب خود به استقبال او آمد. در راه بر همسر عزيز مصر گذشت که در غرفۀ خود مشغول عبادت بود. همسر عزيز با ديدن يوسف، او را شناخت و با صدايى حزين به يوسف گفت: اى سواره! مرا بهاندوهى دراز، گرفتار ساختى. چه نيکوست پرهيزگارى! چگونه بردگان را آزاد کرد! و چه زشت است گناه! چگونه آزادها را برده ساخت؟!

 

  1. عيسى علیه السلام: بِماذا نَفعَ امرُؤٌ نَفسَهُ باعَها بِجميعِ ما فِي الدُّنيا، ثُمَّ ترَكَ ما باعَها بِهِ ميراثاً لِغَيرِهِ؟ أهلَكَ نَفسَهُ! و لٰكن طوبىٰلِامرِئٍ خَلَّصَ نَفسَهُ وَ اختارَها عَلىٰجَميعِ الدُّنيا.[۶۷]

 

  1. عيسى علیه السلام: کسى که خود را به همۀ آنچه در دنياست، مىفروشد و سپس آنچه را به بهاى فروختن خود به دستآورده، براى ديگران به ارث مىگذارد، چه سودى به خويشتن مىرساند؟! او خود را به هلاکت افکنده است؛ ولی خوشا کسى که جان خود را آزاد ساخت و آن را بر همۀ دنيا برگزيد!

۲ / ۳: الزُّهدُ وَ القَناعَةُ

۲ / ۳: زهد و قناعت

  1. رسول الله صلی الله علیه و آله: ثَلاثَةٌ لا يَنظُرُ اللهُ إلَيهِم يَومَ القِيامَةِ: حُرٌّ باعَ حُرّاً، و حُرٌّ باعَ نَفسَهُ، و رَجُلٌ أمطَلَ[۶۸] كِراءَ أجيرٍ حَتّىٰ جَفَّ رَشحُهُ[۶۹].[۷۰]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: سه کس اند که خداوند در روز قيامت به آنان نظر نمىکند: آزادى که [انسانِ] آزادى را بفروشد، آزادى که خودش را بفروشد، و مردى که در پرداخت مزد کارگرش، چندان تأخير کند که نَم عرق او خشک شود.

 

  1. رسول اللّه صلی الله علیه و آله: أقِلَّ مِنَ الدَّينِ، تَعِش حُرّاً.[۷۱]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: کمتر قرض کنيد، تا آزادوار زندگی کنید.

 

  1. الإمام عليّ علیه السلام: مَن زَهِدَ فِي الدُّنيا، أعتَقَ نَفسَهُ و أرضىٰ رَبَّهُ.[۷۲]

 

  1. امام على علیه السلام: هر که به دنيا پشت کند، خود را آزاد کرده و پروردگار خویش را خشنود ساخته است.

 

  1. الإمام عليّ علیه السلام: مَن باعَ نَفسَهُ بِغَيرِ نَعيمِ الجَنَّةِ فَقَد ظَلَمَها.[۷۳]

 

  1. امام على علیه السلام: کسى که خود را به چیزی غير از ناز و نعمت بهشت بفروشد، به خويشتن ستم کرده است.

 

  1. الإمام عليّ علیه السلام: أ لا حُرٌّ يَدَعُ هٰذِهِ اللُّماظَةَ[۷۴] لِأَهلِها؟! إنَّهُ لَيسَ لِأَنفُسِكُم ثَمَنٌ إلَّا الجَنَّةَ؛ فَلا تَبيعوها إلّا بِها.[۷۵]

 

  1. امام على علیه السلام: آيا آزادهاى نيست که اين تَه مانده[ى دنيا] را به اهلش وا گذارَد؟ در حقیقت، جان شما، بهايى جز بهشت ندارد. آن را جز به بهشت نفروشيد.

 

  1. الإمام عليّ علیه السلام: مَن قامَ بِشَرائِطِ العُبودِيَّةِ اُهَّلَ لِلعِتقِ. مَن قَصَّرَ عَن أحکامِ الحُرِّيَّةِ اُعيدَ إلَى الرِّقِّ.[۷۶]

 

  1. امام على علیه السلام: هر که شرايط بندگى را به جا آورد، سزاوار آزادى میگردد و هر که در احکام و شرايط آزادگى کوتاهى ورزد، به بندگى باز گرفته میشود.

 

  1. الإمام عليّ علیه السلام: الحُرُّ عَبدٌ ما طَمِعَ، وَ العَبدُ حُرٌّ ما قَنَعَ.[۷۷]

 

  1. امام على علیه السلام: آزاد، تا زمانی که طمع میورزد، بنده است و بنده تا زمانی که قناعت میورزد، آزاد است.

 

  1. الإمام عليّ علیه السلام: لا يَستَرِقَّنَّكَ الطَّمَعُ و قَد جَعلَكَ اللّهُ حُرّاً.[۷۸]

 

  1. امام على علیه السلام: مبادا طمع، تو را به بندگى بگيرد، در حالی که خداوند، تو را آزاد آفريده است!

 

  1. الإمام عليّ علیه السلام: مَن أرادَ أن يَعيشَ حُرّاً أيّامَ حَياتِهِ، فَلا يُسكِنِ الطَّمَعَ قَلبَهُ.[۷۹]

 

  1. امام على علیه السلام: هر که مىخواهد روزهای عمر خود را آزاد زندگى کند، طمع را در دل خويش جاى ندهد.

 

  1. الإمام عليّ علیه السلام: اليَأسُ حُرٌّ. الطَّمَعُ مُضِرٌّ.[۸۰]

 

  1. امام على علیه السلام: قطع اميد کردن [از آدمها]، مايۀ آزادى است. طمع، زيانبار است.

 

  1. الإمام عليّ علیه السلام: اليَأسُ عِتقٌ مُجَدَّدٌ.[۸۱]

 

  1. امام على علیه السلام: قطع اميد کردن [از آدمها]، آزادى دوباره است.

 

  1. الإمام عليّ علیه السلام _ فِي الدّيوانِالمَنسوبِإلَيهِ -:

كُدَّ كَدَّ العَبدِ إن أحبَبتَ أن تُصبِحَ حُرّاً /

اِقطَعِ الآمالَ مِن مالِ بَني آدَمَ طُرّاً

لا تَقُل ذا مَكسَبٌ يُزري فَقَصدُ النّاسِ أزرىٰ /

أنتَ مَا استَغنَيتَ عَن غَيرِكَ أعلَى النّاسِ قَدراً.[۸۲]

  1. امام علی علیه السلام - در دیوان منسوب به ایشان -:

اگر دوست داری آزاده باشی، بردهوار سخت بکوش /

و به دارایی آدمیان، هیچ چشمداشتی نداشته باش.

نگو این شغل، پَست است؛ چرا که چشمداشت به مردم، بدتر است. /

تو تا هر گاه که از دیگران بینیازی، بلندمرتبهترین آدمی!

۲ / ۴: الإباءُ و عِزَّةُ النَّفسِ

۲ / ۴: بزرگ‌منشی و عزّت نفس

الکتاب

قرآن

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ لِلّٰهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ وَ لَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلىٰ أَلَّا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوىٰ وَ اتَّقُوا اللّٰهَ إنَّ اللّٰهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ).[۸۳]

(ای کسانی که اسلام آوردهاید! همواره برای خدا به عدالت برخیزید و به عدالت شهادت دهید و مبادا دشمنیِ گروهی، شما را بر آن دارد که عدالت نَوَرزید. عدالت پیشه کنید که به پروامندی (تقوا) نزدیکتر است و از خدا پروا کنید که خدا به آنچه انجام میدهید، آگاه است).

(فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطَاعُوهُ).[۸۴]

([فرعون] قوم خود را تحقیر کرد (خِفّت داد) و در نتیجه، اطاعتش کردند).

الحدیث

حدیث

  1. الإمام عليّ علیه السلام: لا تَکُن عَبدَ غَیرِك، و قَد جَعَلَكَ اللهُ حُرّاً. [۸۵]

 

  1. امام على علیه السلام: بندۀ غیر خودت نباش؛ چرا که خداوند، تو را آزاد سرشته است.

 

  1. الإمام الحسین علیه السلام _ في كِتابِهِ إلىٰ أهلِ الكوفَةِ لَمّا سارَ و رَآىٰ خِذلانَهُم إيّاهُ _: ألا و إنَّ الدَّعِيَّ ابنَ الدَّعِيَّ قَد رَكَزَ مِنّا بَينَ اثنَتَينِ: بَينَ السَّلَّةِ[۸۶] وَ الذِّلَّةِ، و هَيهاتَ مِنَّا الدَّنِيئَةُ! یَأبَى اللهُ ذٰلِكَ و رَسولُهُ وَ المُؤمِنونَ، و حُجورٌ طابَت و اُنوفٌ حَمِيَّةٌ و نُفوسٌ أبِيَّةٌ، و أننُؤثِرَ طاعَةَ اللِّئامِ عَلىٰ مَصارِعِ الكِرامِ.[۸۷]

 

  1. امام حسين علیه السلام - در نامۀ خود به اهل کوفه، آن هنگام که حرکت کرد و دید آنان تنهایش گذاشتند -: هان! اين بینَسَبِ پسر بینَسَب، ما را در تنگنای انتخاب بين دو چيز قرار داده است: آماج شمشیرها شدن یا تن دادن به پَستی، و هرگز مَباد که ما پستی را بپذیریم! خدا و پیامبر او و مؤمنان و دامنهاى مطهّر[ى که ما در آنها پرورش يافتهايم] و شخصيتهاى غيرتمند و جانهاى عزّتمند، برای ما روا نمیدارند که فرمانبرى از فرومايگان را بر کشته شدنِ همچون ارجمندان، ترجيح دهيم.

 

  1. الإرشاد _ في ذِكرِ وَقائِعِ يَومِ عاشوراءَ _: فَقالَ لَهُ [أي لِلإِمامِ الحُسَينِ علیه السلام] قَيسُ بنُ الأَشعَثِ: ما نَدري ما تَقولُ؟ و لٰكِنِ انزِل عَلىٰ حُكمِ بَني عَمِّكَ؛ فَإنَّهُم لَن يُروكَ إلّا ما تُحِبُّ.

فَقالَ لَهُ الحُسَينُ علیه السلام: لا وَ اللّهِ! لا اُعطيكُم بِيَدي إعطاءَ الذَّليلِ، و لا أفِرُّ فِرارَ العَبيدِ. [۸۸]

  1. الإرشاد - در يادکرد وقايع روز عاشورا -: قيس بن اشعث به امام حسين علیه السلام گفت: ما نمىفهميم چه مىگويى؟ حکم پسرعموهايت را بپذير، که آنان، جز آنچه دوست دارى، به تو ارائه نمىکنند.

[امام] حسين علیه السلام فرمود: «نه، به خدا! به دست خود و ذليلانه، خودم را به شما نخواهم سپرد و همچون بندگانِ بىاختيار، فرار نمىکنم».

  1. الإمام الحسین علیه السلام: يَزيدُ رَجُلٌ فاسِقٌ، شارِبُ الخَمرِ، قاتِلُ النَّفسِ المُحَرَّمَةِ، مُعلِنٌبِالفِسقِ، لَيسَ لَهُ هٰذِهِ المَنزِلَةُ، و مِثلي لا يُبايِعُ مِثلَهُ.[۸۹]

 

  1. امام حسين علیه السلام: يزيد، مردى فاسق، شرابخوار، قاتل جانهاى محترم، و مرتکب فِسقِ آشکار است و مانند من، با مانند اويى بيعت نمىکند!

 

  1. الإمام الحسین علیه السلام: وَيحَكُم يا شيعَةَ آلِ أبي سُفيانَ! إن لَم يَكُن [لَكُم][۹۰] دينٌ، و كُنتُم لا تَخافونَ المَعادَ، فَكونوا أحراراً فيدُنياكُمهٰذِهِ، وَ ارجِعوا إلىٰ أحسابِكُم إن كُنتُم عُرباً[۹۱] كَما تَزعُمونَ.… أنَا الَّذي اُقاتِلُكُم و تُقاتِلونّي، وَ النِّساءُ لَيسَ لَكُم عَلَيهِنَّ جُناحٌ، فَامنَعوا عُتاتَكُم و طُغاتَكُم و جُهّالَكُم عَنِ التَّعَرُّضِ لِحَرَمي ما دُمتُ حَیّاً.[۹۲]

 

  1. امام حسين علیه السلام: واى بر شما، اى پيروانِ خاندان ابو سفيان! اگر دين نداريد و از معاد هم نمىهراسيد، در اين دنيايتان آزاده باشيد و به [خوى] نياکانتان باز گرديد، اگر آن گونه که مىگوييد، عرب هستيد...! من با شما مىجنگم و شما با من مىجنگيد؛ ولى زنان که گناهى ندارند. پس سرکشان و نابخردانتان را از تعرّض به حرمم، تا زندهام، باز داريد.

 

  1. الإمام الباقر علیه السلام: إنّ يَزيدَ بنَ معاويةَ دَخلَ المَدينَةَ و هُوَ يُريدُ الحَجَّ، فَبَعثَ إلىٰرَجُلٍ مِن قُريشٍ فَأَتاهُ، فَقالَ لَهُ يَزيدُ: أ تُقِرُّ لي أنَّكَ عَبدٌ لي؛ إن شِئتُ بِعتُكَ وإن شِئتُ استَرقَيتُكَ؟

فقالَ لَهُ الرَّجُلُ: وَ اللهِ يا يَزيدُ، ما أنتَ بِأَكرَمَ مِنّي في قُرَيشٍ حَسَباً، و لا كانَ أبوكَ أفضَلَ مِن أبي فِي الجاهِلِيَّةِ وَ الإسلامِ، و ما أنتَ بِأَفضَلَ مِنّي فِي الدّينِ و لا بِخَيرٍ مِنّي، فَكَيفَ اُقِرُّ لَكَ بِما سَأَلتَ؟!

فَقالَ لَهُ يَزيدُ: إن لَم تُقِرَّ لي وَ اللهِ قَتَلتُكَ.

فَقالَ لَهُ الرّجُلُ: لَيس قَتلُكَ إيّايَ بِأَعظَمَ مِن قَتلِكَ الحُسَينَ بنَ عَلِيٍّ علیه السلام ابنَ رسولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله.

فَأَمَرَ بِه فقُتِلَ... ثُمَّ أرسَلَ إلىٰ عَلِيِّ بنِ الحُسَينِ علیه السلام فَقالَ لَهُ مِثلَ مَقالَتِهِ لِلقُرَشِيِّ، فَقالَ لَهُ عَلِيُّ بنُ الحُسَينِ علیه السلام: أ رَأَيتَ إن لَم اُقِرَّ لَكَ أ لَيسَ تَقتُلُنِي كَمَا قَتَلتَ الرَّجُلَ بِالأَمسِ؟!

فَقالَ لَهُ يَزيدُ لَعَنَهُ اللّهُ: بَلىٰ.

فَقالَ لَهُ عَلِيُّ بنُ الحُسَينِ علیه السلام: قَد أقرَرتُ لَكَ بِمَا سَأَلتَ، أنَا عَبدٌ مُكرَهٌ؛ فَإن شِئتَ فَأَمسِك و إن شِئتَ فَبِع.

فَقالَ لَهُ يَزِيدُ لَعَنَهُ اللّهُ: أولىٰ لَكَ! حَقَنتَ دَمَكَ و لَم يَنقُصكَ ذٰلِكَ مِن شَرَفِكَ.[۹۳]

  1. امام باقر علیه السلام: يزيد بن معاويه به قصد حج، وارد مدينه شد و در پى مردى از قريش فرستاد و او نزدش آمد. يزيد به او گفت: آيا اعتراف مىکنى که تو بندۀ من هستى؛ اگر بخواهم تو را مىفروشم و اگر بخواهم، تو را به بردگى مىگيرم؟

آن مرد به او گفت: اى يزيد! به خدا سوگند که تو در ميان قريش از من والاتبارتر نيستى و پدرت نيز، چه در جاهليت و چه در اسلام، از پدر من برتر نبوده است. در دين نيز از من برتر و بهتر نيستى. پس، چگونه به آنچه خواستى، اعتراف کنم؟

يزيد گفت: به خدا سوگند که اگر اعتراف نکنى، تو را مىکشم.

آن مرد به او گفت: کشتن من بالاتر و مهمتر از کشتن حسين بن على علیه السلام فرزند پیامبر خدا صلی الله علیه و آله نيست.

پس يزيد، دستور داد او را کشتند.… سپس در پى على بن حسين (زین العابدین) علیه السلام فرستاد و آنچه را به آن مرد قُرَشى گفته بود، به ایشان نيز گفت. على بن حسين علیه السلام به او فرمود: «آيا نه اين است که اگر اعتراف نکنم، مرا مىکشى، چنان که ديروز آن مرد را کشتى؟».

يزيد - که نفرین خدا بر او باد - گفت: چرا.

على بن حسين علیه السلام فرمود: «به آنچه خواستى، اعتراف مىکنم. من به اجبار، بندهام. اگر خواستى، [براى خودت] نگه دار و اگر خواستى، بفروش».

يزيد - که نفرین خدا بر او باد - گفت: مرگت باد! خونت را حفظ کردى، و اين [اعتراف] هم از شرافت [و بزرگى] تو نَکاست!

  1. المناقب لابن شهرآشوب: قالَ [الإمامُ الحُسَينُ] علیه السلام: مَوتٌ في عِزٍّ، خَيرٌ مِن حَياةٍ في ذُلٍّ‌.

و أنشَأَ علیه السلام في یَومِ قَتلِهِ: المَوتُ خَیرٌ مِن رُکوبِ العارِ.…[۹۴]

  1. المناقب، ابن شهرآشوب: امام حسين علیه السلام فرمود: «مرگِ باعزّت، بهتر از زندگى در ذلّت است» و روز شهادتش سرود: «مرگ، بهتر است از ارتکاب ننگ...».

 

  1. الإمام عليّ علیه السلام: المَنِيَّةُ و لَا الدَّنِيَّةُ‌، وَ التَّقَلُّلُ و لَا التَّوَسُّلُ‌.[۹۵]

 

  1. امام على علیه السلام: مرگ، آرى؛ اما ذلّت، هرگز! با کمبودها ساختن، آرى؛ اما دست نیاز [به سوی دیگران] دراز کردن، هرگز!

 

  1. الإمام عليّ علیه السلام: المَوتُ خَیرٌ مِنَ الذُّلِّ في هٰذِهِ الدُّنیا لِغَیرِ الحَقِّ.[۹۶]

 

  1. امام على علیه السلام: مرگ، بهتر از تن به ذلّت دادن در برابر ناحق در این دنیاست.

راجع: هٰذه الموسوعة: عنوان «العزّ» و «الذّل» و «الفتوّة» و «المروّة».

ر.ک: همین دانش‌نامه، مدخل‌های «عزّت» و «ذلّت» و «فُتوّت» و «مُروّت».

الفَصلُ الثّالِث: آثارُ الحُرِّيَّةِ

فصل سوم: آثار آزادگی

  1. الإمام عليّ علیه السلام: إنَّ قَوماً عَبَدُوا اللّهَ رَغبَةً فَتِلكَ عِبادَةُ التُّجّارِ، و إنَّ قَوماً عَبَدُوا اللّهَ رَهبَةً فَتِلكَ عِبادَةُ العَبيدِ، و إنَّ قَوماً عَبَدُوا اللّهَ شُكراً فَتِلكَ عِبادَةُ الأَحرارِ.[۹۷]

 

  1. امام على علیه السلام: جماعتى، خدا را از سر اميد پرستيدند، که اين، پرستش بازرگانان است و جماعتى، خدا را از سرِ ترس پرستیدند، که اين، پرستش بردگان است و جماعتى، خدا را از سرِ سپاس پرستيدند، که اين، پرستش آزادگان است.

 

  1. الإمام الصادق علیه السلام: إنَّ العُبّادَ ثَلاثَةٌ: قَومٌ عَبَدُوا اللّهَ عزّ و جلّ خَوفاً، فَتِلكَ عِبادَةُ العَبيدِ، و قَومٌ عَبَدُوا اللّهَ _ تَبارَكَ و تَعالىٰ _ طَلَبَ الثَّوابِ، فَتِلكَ عِبادَةُ الاُجَراءِ، و قَومٌ عَبَدُوا اللّهَ عزّ و جلّ حُبّاً لَهُ، فَتِلكَ عِبادَةُ الأَحرارِ؛ و هِيَ أفضَلُ العِبادَةِ.[۹۸]

 

  1. امام صادق علیه السلام: پرستشکنندگان [خدا]، سه دستهاند: گروهى، خداوند عزّ و جلّ را از سرِ هراس پرستیدند، که اين، پرستش بردگان است و گروهى، خدا را در جستجوى پاداش پرستیدند، که اين، پرستش مُزدبگیران است و گروهى، خداوند عزّ و جلّ را از روی عشق به او پرستیدند، که اين، پرستش آزادگان و برترين پرستش است.

 

  1. الإمام عليّ علیه السلام: الحُرُّ حُرٌّ و إن مَسَّهُ الضُّرُّ، العَبدُ عَبدٌ و إن ساعَدَهُ القَدَرُ.[۹۹]

 

  1. امام على علیه السلام: آزاده، آزاده است، گر چه سختى گريبانگيرش شود. برده، برده است، گر چه تقدير، يارىاش کند.

 

  1. الإمام الصّادق علیه السلام: إنَّ الحُرَّ حُرٌّ عَلىٰ جَميعِ أحوالِهِ: إن نابَتهُ نائبَةٌ[۱۰۰] صَبرَ لَها، و إن تَداکَّت[۱۰۱] علَيهِ المَصائِبُ لَم تَکسِرهُ و إن اُسِرَ و قُهِرَ وَ استُبدِلَ بِاليُسرِ عُسراً، کَما کانَ يوسُفُ الصِّدّيقُ الأمينُ _ صَلَواتُ اللهِ علَيهِ _ لَم يَضرُر حُرِّيَّتَهُ أنِ استُعبِدَ و قُهِرَ و اُسِرَ.[۱۰۲]

 

  1. امام صادق علیه السلام: آزاده در همه حال، آزاده است. اگر بلایی به او رسد، شکيبايى میورزد و اگر مصيبتها بر سرش فرو ريزند، او را نمیشکنند، هر چند به اسيرى رَود و مقهور شود و آسايش را از دست دهد و به تنگدستى افتد، چنان که يوسفِ صِدّيقِ امين - که درودهای خدا بر او باد - به بندگى گرفته شدنش و مقهور گشتن و به اسیری رفتنش، به آزادگى او آسيب نرساند.

 

  1. الإمام عليّ علیه السلام: لَن يُتَعَبَّدَ الحُرُّ حتّىٰ يُزالَ عَنهُ الضُّرُّ.[۱۰۳]

 

  1. امام على علیه السلام: آزاده، هيچگاه بنده نمیگردد، مگر آن گاه که کسى گرهى از کار او بگشايد.[۱۰۴]

 

  1. الإمام عليّ علیه السلام: مِن تَوفيقِ الحُرِّ اكتِسابُهُ المالَ مِن حِلِّهِ.[۱۰۵]

 

  1. امام على علیه السلام: از توفيقات آزاده، به دست آوردن مال از راه حلال است.

 

  1. الإمام الحسین علیه السلام: إنّي لا أرَىالمَوتَ إلّا سَعادةً، و لَا الحَياةَ مَعَ الظّالِمينَ إلّا بَرَماً[۱۰۶].[۱۰۷]

 

  1. امام حسین علیه السلام: من [اکنون] مرگ را جز خوش‌بختی و زندگی با ستمگران را جز رنج نمی‌دانم.

 

  1. الإمام عليّ علیه السلام: المَوتُ في حَیاتِکُم مَقهورینَ، وَ الحَیاةُ في مَوتِکُم قاهِرینَ.[۱۰۸]

 

  1. امام على علیه السلام: اگر ذلیلانه زندگی کنید، زندگی‌تان مرگ است و اگر پیروزمندانه زندگی کنید، مرگتان زندگی است.

الفَصلُ الرّابِع: أدَبُ مُواجَهَةِ الأَحرارِ

فصل چهارم: آداب رفتار با آزادگان

  1. رسول اللّه صلی الله علیه و آله: عَجِبتُ لِمَن يَشتَرِي المَماليكَ بِمالِهِ ثُمَّ يُعتِقُهُم، كَيفَ لا يَشتَرِي الأَحرارَ بِمَعروفِهِ؟! فَهُوَ أعظَمُ ثَواباً. [۱۰۹]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: از کسى که با مال خود، بردگان را مىخرد و سپس آزادشان مىکند، در شگفتم که چگونه با نيکىِ خويش، آزادگان را نمىخرد؟! اين، پاداشش بزرگتر است.

 

  1. الإمام عليّ علیه السلام: إنّي لَأَعجَبُ مِن أقوامٍ يَشتَرونَ المَماليكَ بِأَموالِهِم، و لا يَشتَرونَ الأَحرارَ بِمَعروفِهِم؟![۱۱۰]

 

  1. امام على علیه السلام: من در شگفتم از گروههايى که با اموال خود، بردگان را مىخرند؛ ولى با نيکى خود، آزادگان را نمىخرند!

 

  1. الإمام علي علیه السلام: عَجِبتُ لِمَن يَشتَرِي العَبيدَ بِمالِهِ فَيُعتِقُهُم، كَيفَ لا يَشتَرِي الأَحرارَ بِإحسانِهِ فَيَستَرِقَّهُم؟! [۱۱۱]

 

  1. امام على علیه السلام: از کسى که بردگان را با مال خود مىخرد و آزاد مىکند، در شگفتم که چگونه آزادگان را با احسان خويش نمىخرد و بندۀ خود نمىسازد!؟

 

  1. الإمام عليّ علیه السلام: بِالبِرِّ يُملَكُ الحُرُّ.[۱۱۲]

 

  1. امام على علیه السلام: با نيکى کردن، آزاد، به بندگى در میآید.

 

  1. الإمام عليّ علیه السلام: بِالبِرِّ يُستَعبَدُ الحُرُّ.[۱۱۳]

 

  1. امام على علیه السلام: با نيکى کردن، آزاد، به بردگى گرفته مىشود.

 

  1. الإمام عليّ علیه السلام: عِندَ تَواتُرِ البِرِّ وَ الإحسانِ، يُتَعَبَّدُ الحُرُّ.[۱۱۴]

 

  1. امام على علیه السلام: با نيکى و احسان کردنِ پیاپی، آزاد، بنده مىشود.

 

  1. الإمام عليّ علیه السلام: خَيرُ البِرِّ ما وَصَلَ إلَى الأَحرارِ. [۱۱۵]

 

  1. امام على علیه السلام: بهترين نيکى، آن است که به آزادگان برسد.

 

  1. الإمام عليّ علیه السلام: لَيس لِلأحرارِ جَزاءٌ إلّا الإكرامُ.[۱۱۶]

 

  1. امام على علیه السلام: آزادگان، شايستۀ پاداشى جز احترام نیستند.

 

  1. الإمام عليّ علیه السلام _ فِي الحِكَمِ المَنسوبَةِ إلَيهِ _: عامِلُوا الأَحرارَ بِالكَرامَةِ المَحضَةِ، وَ الأَوساطَ بِالرَّغبَةِ وَ الرَّهبَةِ، وَ السَّفِلَةَ بِالهَوانِ.[۱۱۷]

 

  1. امام على علیه السلام - در حکمتهاى منسوب به ايشان -: با آزادمردان، تنها با احترام رفتار کنيد، با مردمان متوسّط، با شوق و هراس، و با مردمان پَست، با تحقير.

 

  1. الإمام عليّ علیه السلام: أفضَلُ الكُنوزِ مَعروفٌ يودَعُ الأَحرارُ، و عِلمٌ يَتَدارَسُهُ الأَخيارُ.[۱۱۸]

 

  1. امام على علیه السلام: بهترينِ گنجها، احسانى است که به آزادگان شود و دانشى است که نیکوکاران فرا گيرند.

 

  1. الإمام عليّ علیه السلام _ فِي الحِکَمِ المَنسوبَةِ إلَيهِ _: إحسانُكَ إلَى الحُرِّ يُحَرِّکُهُ عَلَى المُکافَأَةِ، و إحسانُكَ إلَى النَّذلِ يَبعَثُهُ عَلىٰ مُعاوَدَةِ المَسأَلَةِ.[۱۱۹]

 

  1. امام علی علیه السلام - در حکمتهای منسوب به ایشان -: احسان کردنت به انسان آزاده، او را به سوی جبران میکشانَد و احسانت به انسان پَست، او را به خواهش دوباره.

 

  1. الإمام عليّ علیه السلام: إنَّ أفضَلَ الأَموالِ مَا استُرِقَّ بِهِ حُرٌّ، وَ استُحِقَّ بِهِ أجرٌ.[۱۲۰]

 

  1. امام على علیه السلام: بیگُمان، برترين مال، آن است که آزادهاى با آن به بند [دوستى] افتد و سزاوارِ پاداش باشد.

 

  1. الإمام عليّ علیه السلام: جِماعُ الفَضلِ فِي اصطِناعِ الحُرِّ، وَ الإحسانِ إلىٰ أهلِ الخَيرِ.[۱۲۱]

 

  1. امام على علیه السلام: کانون فضيلتها، در احسان کردن به [مردم] آزاده است و نيکى کردن به اهل خير [و خوبى].

 

  1. الإمام عليّ علیه السلام: خَيرُ الأَموالِ مَا استَرَقَّ حُرّاً.[۱۲۲]

 

  1. امام علی علیه السلام: بهترین دارایی، آن است که آزادهای را با آن به بند [احسانت] بکشی.

 

  1. الإمام عليّ علیه السلام: مَنِ اصطَنَعَ حُرّاً، اِستَفادَ أجراً.[۱۲۳]

 

  1. امام علی علیه السلام: هر کس به آزادهای احسان کند، پاداش میبَرد.

 

  1. الإمام عليّ علیه السلام: وَيلٌ لِمَن وَتَرَ الأَحرارَ![۱۲۴]

 

  1. امام على علیه السلام: واى بر کسى که به آزادگان، ستم کند!

 

  1. الإمام عليّ علیه السلام: إيّاكَ و كُلَّ عَمَلٍ يُنَفِّرُ عَنكَ حُرّاً.[۱۲۵]

 

  1. امام على علیه السلام: بپرهيز از هر کارى که آزادهاى را از تو میرمانَد.

الفَصلُ الخامِس: النَّوادِرُ

فصل پنجم: گوناگون

  1. عيسىٰ علیه السلام: عَبيدَ السّوءِ! فَلا عَبيدٌ أتقِياءُ، و لا أحرارٌ كِرامٌ، إنَّما مَثَلُكُم كَمَثَلِ الدِّفلىٰ[۱۲۶]؛ يُعجَبُ بِزَهرِها مَن يَراها، و يُقتَلُ مَن طَعِمَها[۱۲۷].[۱۲۸]

 

  1. عيسى علیه السلام: اى بندگان بد! شما نه بندگانى پروادار هستيد و نه آزادگانى شرافتمند؛ بلکه مَثَل شما مَثَل خرزهره است که گلهايش بيننده را خوش مىآيد، امّا هر که آن را بخورَد، مىميرد.

 

  1. البدء و التاریخ: اِجتَمَعَت قُرَيشٌ في دارِ عَبدِ اللهِ بنِ جُدعانَ و تَحالَفوا أن يَكونوا يَداً واحِداً عَلَى المَظلومِ حَتّىٰ يَأخُذوا لَهُ حَقَّهُ، فَسَمَّتهُ حِلفَ الفُضولِ، و قَد قالَ رَسولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله: «لَقَد شَهِدتُ دارَ عَبدِ اللهِ بنِ جُدعانَ حِلفاً ما اُحِبُّ أنَّ لي بِهِ حُمرَ النِّعَمِ، و لَو اُدعىٰ بِهِ في الإسلامِ لَأَجَبتُ، و ما كانَ مِن حِلفٍ فِي الجاهِلِيَّةِ فَإنَّ الإسلامَ لَـم يَــزِدهُ إلَّا شِدَّةً».[۱۲۹]

 

  1. البدء و التاریخ: قریش [در دورهٔ جاهلیت] در خانهٔ عبد اللّٰه بن جُدعان، گرد آمدند و با یکدیگر، همپیمان شدند که در یاری ستمدیده، دست در دست همدیگر بگذارند تا حقّ او را برایش بستانند و این پیمان را «حِلفُ الفُضول (پیمان فضلها)»[۱۳۰] نامیدند. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله [پس از پیامبری] فرمود: «در خانهٔ عبد اللّٰه بن جُدعان به پیمانی پیوستم که دوست نمیدارم آن را حتّی با شتران سُرخمو (بسیار گرانقیمت) عوض کنم، و اگر [امروز] در اسلام نیز به آن پیمان فرا خوانده شوم، حتماً پاسخ مثبت میدهم، و هر پیمانی [از این گونه] در جاهلیت بود، اسلام، آن را محکمتر کرد».

 

  1. مکارم الأخلاق لابن أبي الدنیا عن أبي الفَغواءِ الخُزاعيَّ: بَعَثَنِي النَّبِيُّ صلی الله علیه و آله بِمالٍ إلىٰ أبي سُفيانَ بنِ حَربٍ، يُقَسِّمُهُ في فُقَراءِ قُرَيشٍ _ و هُم مُشرِكونَ _ يَتَأَلَّفُهُم فَلَمّا قَدِمتُ مَكَّةَ دَفَعتُ المالَ إلىٰ أبي سُفيانَ، فَجَعَلَ أبو سُفيانَ يَقولُ ما رَأَيتُ أبَرَّ مِن هٰذا و لا أوصَلَ _ يَعنِي النَّبِيَّ صلی الله علیه و آله! إنّا نُجاهِدُهُ و نَطلُبُ دَمَهُ، و هُوَ يَبعَثُ إلَينا بِالصِّلاتِ يَبُرُّنا بِها.[۱۳۱]

 

  1. مکارم الأخلاق، ابن ابی الدنیا: ابو الفَغوای خُزاعی میگوید: پیامبر صلی الله علیه و آله مرا با مقداری اموال، به نزد ابو سفیان فرستاد تا او آن اموال را میان نیازمندان قریش - که هنوز مُشرک بودند - پخش کند، بلکه دلشان به دست آید. همین که به مکّه رسیدم، آن اموال را به ابو سفیان دادم. ابو سفیان میگفت: نیکوکارتر و صلۀ رحمکنندهتر از این مرد - یعنی پیامبر صلی الله علیه و آله - ندیدهام! ما با او میجنگیم و دنبال ریختن خونش هستیم و او برای ما هدایایی میفرستد تا در حقّ ما نیکی کرده باشد.

 

  1. الإمام عليّ علیه السلام: اِضرِب بطَرفِكَ حَيثُ شِئتَ مِن النّاسِ، فَهَل تُبصِرُ إلّا فَقيراً يُكابِدُ فَقراً، أو غَنِيّاً بَدَّلَ نِعمَةَ اللهِ كُفراً، أو بَخيلاً اتَّخَذَ البُخلَ بِحَقِّ اللهِ وَفراً، أو مُتَمَرِّداً كَأَنَّ بِاُذُنِهِ عَن سَمعِ المَواعِظِ وَقراً[۱۳۲]؟! أينَ خِيارُكُم و صُلَحاؤُكُم؟! و أينَ أحرارُكُم و سُمَحاؤُكُم؟![۱۳۳]

 

  1. امام على علیه السلام: در هر کجا که خواهى، به مردم، نظرى بيفکن. آيا جز فقيرى که از فقر، رنج مىبَرد، يا توانگرى که بر اثر ناسپاسى، نعمتهاى خدا را از خود دور مىکند، يا بخيلى که براى افزودن بر مالش، از پرداختن حقّ خدا بخل مىورزد، يا سرکشى که گويى گوش او از شنيدن اندرزها سنگين است، کس ديگرى را مىبينى؟! کجايند نيکان و شايستگان شما؟! کجايند آزادگان و بخشندگان شما؟!

 

  1. الإمام عليّ علیه السلام: قَد يُضامُ[۱۳۴] الحُرُّ.[۱۳۵]

 

  1. امام على علیه السلام: گاهی در حقّ آزاده ستم میشود.

 

  1. الإمام الصادق علیه السلام: اُطلُبُوا العِلمَ مِن مَعدِنِ العِلمِ، و إيّاكُم وَ الوَلائِجَ[۱۳۶]؛ فَهُمُ الصّادّونَ عَنِ اللَّهِ.[۱۳۷]

 

  1. امام صادق علیه السلام: دانش را از سرچشمۀ دانش بجویید و از [مُریدیِ] بزرگان مورد وثوق [خویش] بپرهیزید؛ زیرا آنان بازدارندگان از خدا هستند.

 

  1. الإمام الباقر علیه السلام _ لَمّا سُئِلَ عَن أدنَى الشِّركِ _: مَن قالَ لِلنَّواةِ‌: إنَّها حَصاةٌ‌، و لِلحَصاةِ‌: إنّها نَواةٌ‌، ثُمّ دانَ بهِ[۱۳۸]‌.[۱۳۹]

 

  1. امام باقر علیه السلام ـ در پاسخ پرسش از کمترين شرک ـ: [کمترين شرک، اين است که] کسى به هستۀ ميوه بگويد: «اين، يک ريگ است» و به ريگ بگويد: «اين، يک هسته است» و به اين حرف خود هم معتقد [و پايبند] باشد.[۱۴۰]

 

  1. تهذيب الأحكام عن محمّد بن أبي حمزة عن رجل بلغ به أميرَ المؤمنين علیه السلام: مَرَّ شَيخٌ مَكفوفٌ كَبيرٌ يَسأَلُ‌، فَقالَ أميرُ المُؤمِنينَ علیه السلام: ما هٰذا؟

فَقالوا: يا أميرَ المُؤمِنينَ‌، نَصرانِيٌّ‌!

قالَ‌: فَقالَ أميرُ المُؤمِنينَ علیه السلام: اِستَعمَلتُموهُ‌، حَتّىٰ إذا كَبِرَ و عَجَزَ مَنَعتُموهُ؟! أنفِقوا عَلَيهِ مِن بَيتِ المالِ‌.[۱۴۱]

  1. تهذيب الأحکام ـ به نقل از محمّد بن ابى حمزه، از مردى که امير مؤمنان علیه السلام به او برخورد ـ: پيرمردى نابينا که گدايى مى‌کرد، گذشت. امير مؤمنان پرسيد: «اين کيست‌؟».

گفتند: اى امير مؤمنان! یک نصرانى است.

امير مؤمنان فرمود: «او را به کار گرفتيد تا آن جا که پير و ناتوان شد و [اکنون] از او دريغ مى‌کنيد؟ به او از بيت المال، حقوق دهید».

  1. رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله: مَن تَعَصَّبَ أو تُعُصِّبَ لَهُ، فقَد خَلَعَ رِبقَ[۱۴۲] الإيمانِ مِن عُنُقِهِ‌.[۱۴۳]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: کسى که تعصّب بورزد (بدون تعقّل، از چیزی جانبداری کند) يا برايش تعصّب ورزيده شود، حلقۀ ايمان را از گردن خويش باز کرده است.

 

  1. رسول اللّٰه صلّی اللّه علیه و آله: منَ كانَ في قَلبِهِ حَبَّةٌ مِن خَردَلٍ مِن عَصَبِيَّةٍ بَعَثَهُ اللّٰهُ يَومَ القِيامَةِ مَعَ أعرابِ الجاهِلِيَّةِ‌.[۱۴۴]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر کس در دلش به اندازۀ دانۀ خردلى تعصّب (جانبداری بدون تعقّل) باشد، خداوند در روز قيامت او را با اعراب جاهليت بر می‌انگيزد.

 

  1. الإمام عليّ علیه السلام: إیّاکُم وَ الاِستِنانَ؛ یَقولُ الرَّجُلُ: أصنَعُ ما یَصنَعُ فُلانٌ، و أنتَهي عَمّا یَنتَهي عَنهُ فُلانٌ.[۱۴۵]

 

  1. امام على علیه السلام: پرهیز باد شما را از تبعیّت محض، که آدمی بگوید: هر کاری فلان کس انجام می‌دهد، من انجام می‌دهم و هر کاری فلان کس انجام نمی‌دهد، من هم انجام نمی‌دهم!
  1. درآمد، به قلم پژوهشگرِ ارجمند، حجّة الإسلام و المسلمین عبد الهادی مسعودی.
  2. «الحاء و الراء في المضاعف له أصلان؛ فالأوّل ما خالف العبوديّة و برئ من العيب و النقص... و الثاني: خلاف البرد» (معجم مقاییس اللغة: ج۲ ص۶ مادّۀ «ح ر ر»).
  3. مقصود، مَدخل «الحریّة (۲): آزادی» است که پس از این میآید.
  4. برای شناخت مفهوم آزادی معنوی یا اخلاقی (آزادگی)، ر.ک: تفسیر نهج البلاغه، محمّدتقی جعفری: ج۱۲ ص۲۵۹، تفسیر موضوعی قرآن کریم، عبد اللّٰه جوادی آملی: ج۱۷ ص۴۸۸، اصطلاحنامۀ فلسفۀ سیاسی، زیر نظر: محمّدتقی مصباح یزدی، ص۷۰ و ۷۳.
  5. گفتنی است «انسانیّت (الإنسانیّة)»، به معنای فتوّت و مروّت و اخلاق فطری انسانی (که پیش از دین و فراتر از دین است)، به فراوانی در احادیث دیده میشود.
  6. غرر الحكم: ج۲ ص۵۸۴ ح۳۶۰۵، عيون الحكم و المواعظ: ص۱۵۳ ح۳۳۴۹.
  7. أخلَق: أي أجدَر (النهاية: ج۲ ص۷۲ «خلق»).

  8. غرر الحكم: ج۲ ص۲۰۴ ح۲۳۸۴، عيون الحكم و المواعظ: ص۸۵ ح۲۰۴۴.

  9. غرر الحكم: ج۳ ص۳۹۳ ح۴۸۵۸، عيون الحكم و المواعظ: ص۲۲۷ ح۴۳۶۷.

  10. غرر الحكم: ج۱ ص۱۲۷ ح۴۶۷.

  11. سَلَوت عنه سُلُوّاً: صَبَرتُ. و سَلاهُ و سلا عنه سُلُوّاً و سَلواناً: نَسِیَهُ و ذَهِلَ عن ذِکره (أنظر: المصباح المنیر: ص۲۸۷ و تاج العروس: ج۱۹ ص۵۳۳ «سلو»).

  12. الأغمار: جمع غُمر _ بالضمّ _؛ و هو الجاهل الغِرّ الذي لم یجرّب الاُمور (النهایة: ج۳ ص۳۸۵ «غمر»).

  13. نهج البلاغة: الحکمة ۴۱۳، غرر الحكم: ج۳ ص۴ ح۳۷۱۲، عيون الحكم و المواعظ: ص۱۶۲ ح۳۴۵۹ کلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۸۲ ص۱۳۵ ح۱۹.

  14. غرر الحكم: ج۵ ص۳۵۵ ح۸۷۲۱، عيون الحكم و المواعظ: ص۴۳۸ ح۷۶۰۳.

  15. أوهاهُ: أضعَفَه (لسان العرب: ج۱۵ ص۴۱۷ «وهي»).

  16. محاضرات الاُدباء: ج۲ ص۶۴۷.

  17. الخصال: ص۲۹۸ ح۶۹ عن أبي خالد العجمي، المحاسن: ج۱ ص۳۰۵ ح۵۹۹ نحوه، بحار الأنوار: ج۷۵ ص۶۷ ح۲؛ شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد: ج۱۸ ص۱۸۵ نحوه.

  18. الخصال: ص۲۸۴ ح۳۳ عن أبي خالد السجستاني و ص۲۹۸ ح۶۹، مشكاة الأنوار: ص۴۳۵ ح۱۴۵۶ كلاهما نحوه و فيهما «الدين و العقل و الأدب» بدل «الوفاء و التدبير و الحياء»، بحار الأنوار: ج۶۹ ص۳۸۷ ح۵۲.

  19. نهج البلاغة: الخطبة ۹۷، بحار الأنوار: ج۳۴ ص۸۱ ح۹۳۸؛ تاريخ الطبري: ج۵ ص۱۳۴ نحوه و راجع الإرشاد: ج۱ ص۲۸۲.

  20. البَرح: الشِّدَة (النهاية: ج۱ ص۱۱۳ «برح»).

  21. النجاء: المناجاة، مصدر ناجیته نجاءً. و المعني أنّه علیه السلام لا یجدهم ثقاتاً و ذوي أمانةٍ عند المناجاة؛ أي لا یکتمون السرّ (اُنظر: شرح نهج البلاغة لابن أبي الحدید: ج۸ ص۱۰۸).

  22. نهج البلاغة: الخطبة ۱۲۵، تاريخ اليعقوبي: ج۲ ص۱۹۵ نحوه، بحار الأنوار: ج۳۳ ص۳۷۱ ح۶۰۲؛ أنساب الأشراف: ج۳ ص۲۰۷ نحوه و راجع الغارات: ج۲ ص۴۵۳.

  23. الثَّقَلُ: متاع المسافر (النهاية: ج۱ ص۲۱۷ «ثقل»).

  24. تاريخ الطبرى: ج۵ ص۴۵۰، أنساب الأشراف: ج۳ ص۴۰۷ نحوه؛ الملهوف: ص۱۷۱ نحوه.
  25. آل عمران: ۶۴ و راجع الزمر: ۱۷، النحل: ۳۶.
  26. آل عمران: ۷۹ _ ۸۰.
  27. الأحبار جمع الحبر و هو عالِم الدین عند الیهود، و الرُّهبانُ جمع الراهِب، و هو العابد المُعتکف في الصَّومعة، العالِمُ بالإنجیل و بِسُنَّة عیسیٰ علیه السلام (راجع: الصحاح: ج۲ ص۶۱۹ «حبر»).
  28. التوبة: ۳۱ و راجع: الأحزاب:‌۶۶ – ۶۸، الأعراف: ۳۸ – ۳۹، المؤمن: ۴۷، إبراهیم:‌ ۲۱.
  29. اَحبار، جمع «حِبر» به معنای «عالم دینی» در میان یهود است و رُهبان، جمع «راهِب» به معنای «عابد ساکن کلیسا و آگاه از انجیل و سیرۀ عیسی علیه السلام» است (ر.ک: الصحاح: ج۲ ص۶۱۹ مادّۀ «حبر»).
  30. مجمع البيان: ج۲ ص۷۶۷، جوامع الجامع للطبرسي: ج۱ ص۱۸۰، بحار الأنوار: ج۹ ص۹۸؛ السنن الکبرىٰ للبیهقي: ج۱۰ ص۱۹۸ ح۲۰۳۵۰ ذيل قوله تعالى: (اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللهِ) نحوه.
  31. آل عمران: ۷۹-۸۰.
  32. تفسير الطبري: ج۳ الجزء ۳ ص۳۲۵، دلائل النبوة للبيهقي: ج۵ ص۳۸۴ نحوه؛ مجمع البيان: ج۲ ص۷۸۲ نحوه، بحار الأنوار: ج۹ ص۷۱.
  33. آل عمران: ۷۹ _ ۸۰.

  34. أسباب النزول: ص۱۱۶ ح۲۲۳، تفسير الفخر الرازي: ج۸ ص۱۲۱نحوه؛ مجمع البيان: ج۲ ص۷۸۲ نحوه، بحار الأنوار: ج۹ ص۷۱.
  35. الکافي: ج۱ ص۷ عن العالم علیه السلام، الغیبة للنعماني: ص۲۲، تصحیح الاعتقاد: ص۷۲ کلاهما عن الإمام الصادق علیه السلام.

  36. الکافي: ج۱ ص۵۳ ح۳ عن أبي بصير، المحاسن: ج۱ ص۳۸۳ ح۸۴۷، تفسير العيّاشي: ج۲ ص۲۲۹ ح۱۸۱۲، و راجع:‌ المحاسن: ج۱ ص۳۸۳ ح۸۴۶، تفسیر العیّاشي: ج۲ ص۲۳۰ ح۱۸۱۳.

  37. الکافي: ج۱ ص۵۳ ح۱، تصحيح الاعتقاد (المطبوعة في مصنّفات الشيخ المفيد / ج۵): ص۷۲ نحوه، و فیه «فقلَّدوهم في ذلك، فعَبَدوهم و هم لا یَشعُرون»، المحاسن: ج۱ ص۳۸۳ ح۸۴۸، بحار الأنوار: ج۲۴ ص۲۴۶ ح۱۰، و راجع:‌ وسائل الشیعة: ج۲۷ ص۱۲۴ - ۱۳۶ ح۳۳۳۸۲ - ۳۳۴۱۵ (باب عدم جواز تقلید غیر المعصوم).
  38. تنبیه الخواطر: ج۱ ص۵۱؛ سنن أبی داوود: ج۱ ص۵۹۱ ح۲۶۲۵.

  39. الخصال: ج۱ ص۱۳۹ ح۱۵۸، شرح الأخبار: ج۳ ص۳۹۱ ح۱۲۶۸ نحوه.

  40. الأمالی للطوسی: ص۶۲۶ ح۷۰، الأمالی للمفید: ص۵ ح۳، و راجع تفسیر العیاشي: ج۲ ص۲۲۵ ح۱۷۹۹ (الولائج).

  41. الکافی: ج۲ ص۲۹۸ ح۵، معانی الأخبار: ص۱۶۹ ح۱، و راجع الاُصول الستة عشر: ص۱۲۴ (کتاب زید الزراد) ح۱۱.

  42. الزمر: ۱۷.

  43. مجمع البیان: ج۸ ص۷۷۰ عن أبی بصیر، تأویل الآیات الظاهرة: ص۵۲ عن الإمام الصادق عن أبیه علیهما السلام، و راجع تحف العقول: ص۲۳۷: (اِعتَبِروا _ أيُّهَا النّاسُ -بِما وَعَظَ اللّٰهُ بِهِ أولِياءَهُ مِن سُوءِ ثَنائِهِ عَلَى الأحبارِ...).

  44. غرر الحكم: ج۲ ص۳۱۷ ح۲۷۲۸، عيون الحکم و المواعظ: ص۱۰۰ ح۲۲۹۲.

  45. غرر الحكم: ج۱ ص۳۸۵ ح۱۴۸۵.

  46. غرر الحكم: ج۴ ص۶۰ ح۵٢٩١، عيون الحکم و المواعظ: ص۵۲۸ ح۹۶۰۷.

  47. غرر الحكم: ج‌۳ ص‌۳۶۲ ح‌۴۷۴۵، عيون الحکم و المواعظ: ص‌۲۲۲ ح‌۴۳۳۳.

  48. شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد: ج۲۰ ص۲۷۹ ح۲۱۰.

  49. الفقه المنسوب للإمام الرضا علیه السلام: ص۳۳۸، بحار الأنوار: ج۷۸ ص۳۴۶ ح۴ و راجع دلائل الإمامة: ص۷۱ ح۹.

  50. الأعراف: ۱۵۷.
  51. الأحزاب: ۶۶ - ۶۷.
  52. المناقب لابن شهرآشوب: ج۳ ص۱۰۵، تأويل الآيات الظاهرة: ج۱ ص۷۴ ح۴۷، التفسیر المنسوب إلی الإمام العسکري علیه السلام: ص۳۳۰ ح۱۹۰ کلاهما عن الإمام العسکري عن الإمام عليّ علیهما السلام عنه صلی الله علیه و آله، بحار الأنوار: ج۳۶ ص۱۱ ذيل ح۱۲.

  53. الکافي: ج۸ ص۳۸۶ ح۵۸۶، نهج البلاغة: الخطبة ۱۴۷ نحوه، فلاح السائل: ص۳۷۲ ح۲۴۸، بحار الأنوار: ج۷۷ ص۳۶۵ ح۳۴.

  54. الإقبال: ج۳ ص۲۹۸.

  55. قال النَّوَويّ: معناه [أنّ] کلّ إنسان یسعی بنفسه؛ فمنهم من یبیعها لِلّهِ تعالیٰ بطاعته فیعتقها من العذاب، و منهم من یبیعها للشیطان و الهوی باتباعهما، فیوبقها: أي یهلکها. و اللّٰه أعلم (شرح صحیح مسلم: ج۳ ص۱۰۲).

  56. صحيح مسلم: ج۱ ص۲۰۳ ح۲۲۳ عن أبي مالك الأشعري، سنن الترمذي: ج۵ ص۵۳۶ ح۳۵۱۷، سنن ابن ماجة: ج۱ ص۱۰۲ ح۲۸۰.

  57. مسند ابن حنبل: ج۵ ص۲۱۸ ح۱۵۲۸۴ عن جابر، صحيح ابن حبان: ج۵ ص۹ ح۱۷۲۳ نحوه؛ المجازات النبويّة: ص۱۸۶ ح۱۵۱ نحوه و راجع المستدرك على الصحيحين: ج۴ ص۴۶۹ ح۸۳۰۲.

  58. تحف العقول: ص۸۹ و ۹۹، کنز الفوائد: ج۱ ص۳۴۹، بحار الأنوار: ج۷۷ ص۲۳۷ ح۱؛ نظم درر السمطين: ص۱۵۲ نحوه.

  59. الإرشاد: ج۱ ص۲۹۸، کشف اليقين: ص۲۱۹، بحار الأنوار: ج۷۷ ص۴۱۹ ذيل ح۴۰.

  60. نهج البلاغة: الحکمة ۱۳۳، خصائص الأئمّة علیهم السلام: ص۱۰۳ نحوه، بحار الأنوار: ج۷۳ ص۱۳۰ ذيل ح۱۳۵؛ ربيع الأبرار: ج۱ ص۶۴ نحوه.

  61. نهج البلاغة: الکتاب ۳۱، تحف العقول: ص۷۷ نحوه، بحار الأنوار: ج۷۷ ص۲۲۶ ح۲؛ ربيع الأبرار: ج۱ ص۴۰۷ نحوه.

  62. شرح نهجالبلاغة لابن أبي الحديد: ج۲۰ ص۳۳۴ ح۸۳۲ و راجع نثر الدرّ: ج۷ ص۲۵.

  63. الشَّخب: السيلان (النهاية: ج۲ ص۴۵۰ «شخب»).

  64. الأمالي للصدوق: ص۲۲۳ ح۲۳۹ عن عبد اللّهبن منصور عن الإمام الصادق عن أبيه علیهما السلام، روضة الواعظين: ج۱ ص۴۲۳ ح۴۱۳، بحار الأنوار: ج۴۴ ص۳۱۹ ح۱.
  65. الأمالي للمفيد: ص۵۲ ح۱۴ عن محمّد بن نضر بن قرواش النهدي، بحار الأنوار: ج۲ ص۵۳ ح۲۳.

  66. الأمالي للطوسي: ص۴۵۷ ح۱۰۲۱، بحار الأنوار: ج۱۲ ص۲۷۰ ح۴۶.

  67. تنبيه الخواطر: ج۲ ص۱۱۵، بحار الأنوار: ج۱۴ ص۳۲۹ ح۵۹ نقلاً عن نزهة الناظر.

  68. المَطل: التسويف و المُدافعة بالعِدَة و الدَّين (لسان العرب: ج١١ ص۶٢۴ «مطل»).

  69. الرَّشح: العَرَق (النهایة: ج۲ ص۲۲۴ «رشح»).

  70. كنز العمّال: ج١۶ ص٣۵ ح۴٣٨٢٣ نقلاً عن معجم الإسماعيلي: ج٢ ص۶١٣ عن ابن عمر نحوه.

  71. شعب الإيمان: ج۴ ص۴۰۴ ح۵۵۵۷ عن عمرو بن العاص، مسند الشهاب: ج۱ ص۳۷۱ ح۶۳۸، الفردوس: ج۱ ص۴۳۵ ح۱۷۷۴ کلاهما نحوه.

  72. غرر الحكم: ج۵ ص۳۷۴ ح۸۸۱۶، عيون الحکم و المواعظ: ص۴۶۲ ح۸۴۰۵.

  73. غرر الحكم: ج۵ ص۴۵۸ ح٩١۶۴، عيون الحکم و المواعظ: ص۱۵۰ ح۳۳۰۹ نحوه.

  74. اللُّماظةُ: ما يبقى في الفم من أثر الطعام (النهاية: ج۴ ص۲۷۱ «لمظ»). و الاستعمال هنا علیٰ نحو المجاز، و یُراد بها الدنيا؛ أي: أ لا يوجد حرّ يترك هٰذا الشيء الدنيءَ لأهله؟!

  75. نهج البلاغة: الحکمة ۴۵۶، الکافي: ج۱ ص۱۹ ح۱۲ عن الإمام الکاظم علیه السلام نحوه و ليس فيه صدره، بحار الأنوار: ج۷۳ ص۱۳۲ ح۱۳۶؛ ربيع الأبرار: ج۱ ص۲۹۳.

  76. غرر الحكم: ج۵ ص۳۱۴ ح۸۵۲۹ و ۸۵۳۰، عيون الحکم و المواعظ: ص۴۵۰ ح۸۰۰۴ و ۸۰۰۵.

  77. تفسير روض الجنان: ج۴ ص۲۶۰، عيون الحکم و المواعظ: ص۳۳ ح۵۹۱ و ۵۹۰؛ شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد: ج۲۰ ص۲۹۳ ح۳۵۸.

  78. غرر الحکم: ج۶ ص۲۹۸ ح۱۰۳۱۷، عيون الحکم و المواعظ: ص۵۲۸ ح۹۶۱۴.

  79. تنبيه الخواطر: ج۱ ص۴٩.

  80. غرر الحكم: ج۱ ص۲۳ ح۵۲ و۵۳، عيون الحکم و المواعظ: ص۳۴ ح۶۳۸ و ص۳۵ ح۶۷۶.

  81. غرر الحكم: ج۱ ص۱۹۴ ح۷۵۶، عيون الحکم و المواعظ: ص۴۲ ح۹۷۸.

  82. الديوان المنسوب إلى الإمام عليّ علیه السلام: ص۲۷۶ ح۲۰۱.
  83. المائدة: ۸ و راجع النساء: ۹۰ و ۱۳۵، الممتحنة: ۸ و المائدة: ۲.
  84. الزخرف: ۵۴ و راجع الأنبیاء: ۶۳ _ ۶۵.
  85. نهج البلاغة: الکتاب ۳۱، تحف العقول: ص۷۷؛ ربیع الأبرار: ج۱ ص۴۰۷.

  86. في الطبعة المعتمدة للمصدر: «الملة»، و ما أثبتناه من سائر المصادر. و السّلّة: استلال السیوف. سَلَلت السیف و أسللته بمعنیً (أنظر: لسان العرب: ج۱۱ ص۳۳۸ «سلل»).

  87. تحف العقول: ص۲۴۱، إثبات الوصيّة: ص۱۷۷، الملهوف: ص۱۵۵، بحار الأنوار: ج۴۵ ص۹.

  88. الإرشاد: ج۲ ص۹۸، مثير الأحزان: ص۵۱ و فيه «قالوا: لا نخلّيك حتّى تضع يدك في يد عُبيد اللّٰه بن زياد» بدل «فقال له قيس... إلّا ما تحبّ»، إعلام الورىٰ: ج۱ ص۴۵۹ کلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۴۵ ص۷.
  89. اللهوف: ص۹۸، مثير الأحزان: ص۲۴ نحوه، بحار الأنوار: ج۴۴ ص۳۲۵؛ الفتوح: ج۵ ص۱۴.

  90. ما بين المعقوفين لیس في المصدر، و أثبتناه من المصادر الاُخرى.

  91. في المصدر: «أعواناً» بدل «عُرباً»، و ما في المتن أثبتناه من مقتل الحسين للخوارزمي و الملهوف، إذ هو المناسب للسياق. و في بعض المصادر: «أعرابا». و العُربُ و العَرَب: جیلٌ من الناس معروف، خلاف العجم، و هما واحد؛ مثل العُجُم و العَجَم (لسان العرب: ج۱ ص۵۸۵ «عرب»).

  92. الفتوح: ج۵ ص۱۱۷، مقتل الحسين للخوارزمي: ج۲ ص۳۳ نحوه؛ الملهوف: ص۱۷۱ نحوه، بحار الأنوار: ج۴۵ ص۵۱، و راجع: ص۲۱۴ ح۱۲.

  93. الکافي: ج۸ ص۲۳۴ ح۳۱۳ عن برَيد بن مُعاوية، بحار الأنوار: ج۴۶ ص۱۳۷ ح۲۹.
  94. المناقب لابن شهرآشوب: ج٤ ص٦٨، بحار الأنوار: ج٤٤ ص١٩٢ ح٤.
  95. نهج البلاغة: الحكمة ٣٩٦، تنبیه الخواطر: ج۲ ص۲۹۷، بحار الأنوار: ج۷۸ ص۸۴ ح۸۹ و راجع تحف العقول: ص۲۰۷.

  96. شرح نهج البلاغة لابن أبي الحدید: ج۶ ص۹۰؛ بحار الأنوار: ج۳۳ ص۵۶۴ ح۷۲۲.

  97. نهج البلاغة: الحکمة ۲۳۷، تحف العقول: ص۲۴۶ عن الإمام الحسين علیه السلام بزيادة «و هي أفضل العبادة» في آخره، بحار الأنوار: ج۴۱ ص۱۴ ح۴؛ ربيع الأبرار: ج۲ ص۱۴۰ نحوه.

  98. الکافي: ج۲ ص۸۴ ح۵ عن هارون بن خارجة، بحار الأنوار: ج۷۰ ص۲۵۵ ح۱۲.

  99. غرر الحكم: ج۱ ص۳۴۹ ح۱۳۲۲، عيون الحكم و المواعظ: ص۴۸ ح۱۲۰۲و۱۲۰۳، بحار الأنوار: ج۷۸ ص۱۲ ح۷۰؛ مطالب السؤول: ج۱ ص۲۳۵ و فيه صدره.

  100. النائبة: هي ما ینوب الإنسان _ أي ینزل به _ من المهمّات و الحوادث (النهایة: ج۵ ص۱۲۳ «نوب»).

  101. تَداکّت: أي کثُرت. یقال: تَداكّ علیه القَوا إذا ازدَحموا علیه (اُنظر: لسان العرب: ج۱۰ ص۴۲۶ «دکك»).

  102. الکافي: ج۲ ص۸۹ ح۶ عن أبي بصير، مسكّن الفؤاد: ص۵۰ نحوه، مشكاة الأنوار: ص۵۸ ح۶۵، بحار الأنوار: ج۷۱ ص۶۹ ح۳.

  103. غرر الحكم: ج۵ ص۶۳ ح۷۴۱۴، عيون الحكم و المواعظ: ص۴۰۷ ح۶۸۹۱.

  104. مقصود، بندگی مَجازی و معنوی است (نه حقیقی و فقهی)، چنان که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «مَن تَعَلَّمتُ مِنهُ حَرفاً صِرتُ لَهُ عَبداً؛ هر که حرفی از او آموختم، بندهاش شدم» (عوالی اللآلی: ج۱ ص۲۹۲). سعدی نیز سروده است:

    نه این ریسمان میبَرد با مَنَش که احسان، کمندی است در گردنش!

  105. غرر الحكم: ج۶ ص۳۶ ح۹۳۹۳ و راجع عيون الحکم و المواعظ: ص۴۷۰ ح۸۵۸۷.

  106. البَرَم: السَّآمَة و الضَّجَر (تاج العروس: ج۱۶ ص۴۴ «برم»).

  107. تحف العقول: ص۲۴۵، شرح الأخبار: ج۳ ص۱۵۰؛ المعجم الکبیر: ج۳ ص۱۱۴ ح۲۸۴۲، تاریخ دمشق: ج۱۴ ص۲۱۷.

  108. نهج البلاغة: الخطبة ۵۱، بحار الأنوار: ج۳۲ ص۴۴۲ ح۳۹۳.

  109. قضاء حوائج الإخوان: ص۵۴ ح۱۳ عن ابن عمر؛ تحف العقول: ۲۰۴ عن الإمام عليّ علیه السلام نحوه، بحار الأنوار: ج۷۸ ص۴۱ ح۲۶.

  110. الأمالي للصدوق: ص۳۴۸ ح۴۲۰ عن أحمد بن أبي المقدام العِجلي، روضة الواعظين: ج۲ ص۲۲۱ ح۹۸۶، بحار الأنوار: ج۷۴ ص۴۰۸ ح۲.

  111. غرر الحكم: ج۴ ص۳۴۳ ح۶۲۷۶، فقه الرضا: ص۳۵۴ عن العالم علیه السلام نحوه، عيون الحكم و المواعظ: ص۳۳۰ ح۵۶۵۶، بحار الأنوار: ج۷۱ ص۳۹۲ ح۶۰.

  112. غرر الحكم: ج۳ ص۲۰۵ ح۴۲۱۳، عيون الحکم و المواعظ: ص۱۸۷ ح۳۸۲۴ و راجع تاريخ دمشق: ج۳۷ ص۲۸۴.

  113. عيون الحكم و المواعظ: ص۱۸۵ ح۳۷۴۶، غرر الحكم: ج۳ ص۲۰۵ ح۴۲۱۳ نحوه؛ المناقب للخوارزمي: ص۳۷۵ عن الجاحظ.

  114. غرر الحكم: ج۴ ص۳۲۴ ح۶۲۱۷.

  115. غرر الحكم: ج۳ ص۴۲۱ ح۴۹۵۵ و راجع عيون الحكم و المواعظ: ص۲۳۷ ح۴۵۱۲.

  116. غرر الحكم: ج۵ ص۸۱ ح۷۴۹۱، عيون الحکم و المواعظ: ص۴۱۰ ح۶۹۶۹.

  117. شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد: ج۲۰ ص۳۱۱ ح۵۷۴.

  118. غرر الحكم: ج۲ ص۴۵۷ ح۳۲۸۳، عيون الحکم و المواعظ: ص۱۳۲ ح۲۸۱۴ نحوه.

  119. شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد: ج۲۰ ص۲۶۸ ح۱۱۲.

  120. غرر الحكم: ج۲ ص۵۷۵ ح٣۶٠١، عيون الحکم و المواعظ: ص۱۵۸ ح۳۴۱۵.

  121. غرر الحكم: ج۳ ص۳۷۶ ح۴٧٩٧.

  122. غرر الحكم: ج۳ ص۴۲۲ ح۴۹۶۰، عيون الحکم و المواعظ: ص۲۳۷ ح۴۴۹۹.

  123. غرر الحكم: ج۵ ص۲۷۶ ح۸۳۳۸.

  124. نثر اللآلي: ص۱۰۶ ح۳۰۳، المواعظ العدديّة: ص۶۲.

  125. غرر الحكم: ج۲ ص۳۱۶ ح۲۷۲۷، عيون الحکم و المواعظ: ص۱۰۰ ح۲۲۹۱.

  126. الدِّفلىٰ: شجر مرّ، أخضر حسن المنظر، يكون في الأودية... و هي من السموم (لسان العرب: ج١١ ص٢۴۶ «دفل»).

  127. طَعِمَ یَطعَمُ طُعماً: إذا أکلَ أو شرب (لسان العرب: ج۱۲ ص۳۶۳ «طعم»).

  128. الأمالي للمفيد: ص٢٠٩ ح۴٣ عن ابن سنان عن الإمام الصادق علیه السلام، بحار الأنوار: ج١۴ ص٣٢۵ ح٣٨؛ الزهد الكبير: ص١۶٨ ح٣٨۴ عن عيسى المرادي نحوه.

  129. البدء و التاریخ: ج۴ ص۱۳۶، التنبیه و الإشراف: ج۱ ص۱۸ و راجع السیرة لابن هشام: ج۱ ص۱۲۴، السنن الکبریٰ للبیهقي: ج۶ ص۳۶۷ عن طلحة و لیس فیهما ذیل الحدیث.

  130. آن را به این دلیل «پیمان فضل‌ها» نامیدند که نام چند تن از مشارکت کنندگان در آن، فضل بود. البته فضل، به معنای فضیلت (ارزش / برتری) است.

  131. مکارم الأخلاق لابن أبي الدنیا: ص۱۲۰، تاریخ مدینة دمشق: ج۴۵ ص۴۲۴.

  132. الوَقر: ثقل السمع (النهایة: ج۵ ص۲۱۳ «وقر»).

  133. نهج البلاغة: الخطبة ١٢٩، بحار الأنوار: ج۳۴ ص۸۹ ح۹۴۰.

  134. مِنَ الضَّیم؛ و هو الظلم. یقال: ضامَهُ حقَّه ضَیماً؛ أي نقَصه إیّاه (اُنظر: لسان العرب: ج۱۲ ص۳۵۹ «ضیم»).

  135. غرر الحكم: ج۴ ص۴۶۸ ح۶۶۴۴، عيون الحکم و المواعظ: ص۳۶۷ ح۶۱۷۳.

  136. ولیجَةُ الرجل: بِطانَتُه و خاصَّتُه، و ما یتّخذه معتمداً علیه (مجمع البحرین: ج۳ ص۱۹۷۲ «ولج»). و في بعض الروایات: «فإنَّ کُلَّ وَلیجَةٍ دونَنا فهيَ طاغوت» (تفسیر العیّاشي: ج۲ ص۸۳ ح۳۳).

  137. الاُصول الستّة عشر: ص۱۲۴ (کتاب زید الزرّاد) ح۱۱، بحار الأنوار: ج۲ ص۹۳ ح۲۷.

  138. قال المجلسي رحمه الله: قال الشیخ البهائي: لعلّ مرادَه علیه السلام: من اعتقد شیئاً من الدین و لم یکن کذٰلك في الواقع، فهو أدنی الشرك، و لو کان مثل اعتقاد أنّ النواة حصاة و أنّ الحصاة نواة، ثمّ دانَ به (مرآة العقول: ج۱۱ ص۱۷۳).

  139. الكافي: ج١ ص٣٩٧ ح٢ عن بُرَيد العجلي و راجع:‌ عیون أخبار الرضا علیه السلام: ج۱ ص۳۰۴ ح۶۳ نحوه.

  140. در این باره، علامه مجلسی از شیخ بهایی نقل می‌کند که: منظور، اين است که کسى چيزى را که جزء دین نیست، هرچند ناچيز هم باشد، جزء دين بداند و به آن به عنوان دين، باور پیدا کند. اين، کمترين مرحلۀ شرک است. مانند اين که به هسته‌اى بگويد ريگ و يا به ريگى بگويد هسته و به اين گفتۀ خود به عنوان دين، عقيده‌مند باشد.

  141. تهذيب الأحكام: ج٦ ص٢٩٣ ح٨١١.
  142. في بعض النسخ: «رِبقَة». و الرِّبقَة في الأصل: عروة في حَبل تُجعل في عُنُق البهیمة أو یدها تُمسِکها. فاستعارها للإیمان؛ یعني ما یشدّ المؤمن به نفسه من عُرَی الإسلام و الإیمان؛ أي حدوده و أحکامه و أوامره و نواهیه (اُنظر: النهایة: ج۲ ص۱۹۰ «ربق»).

  143. الكافي: ج٢ ص٣٠٨ ح٢، ثواب الأعمال: ص۲۶۳ ح۱ و فیه «الإسلام» بدل «الإیمان»، و کلاهما عن هشام بن سالم عن الإمام الصادق علیه السلام، تنبیه الخواطر: ج۲ ص۲۰۶ عن الإمام الصادق علیه السلام عنه صلی الله علیه و آله، بحار الأنوار: ج٧٣ ص٢٨٣ ح١.

  144. الكافي: ج۲ ص۳۰۸ ح۳ عن السكوني عن الإمام الصادق علیه السلام، ثواب الأعمال: ص۲۶۴ ح۵، الأمالي للصدوق: ص۷۰۴ ح۹۶۶ کلاهما عن الإمام الصادق عن آبائه علیهم السلام عنه صلی الله علیه و آله، بحار الأنوار: ج۷۳ ص۲۸۴ ح۲.

  145. کلمات سیّد العرب، للأشرف الجعفري: ص۴۱۲ ح۴۳۸ و راجع جامع بیان العلم و فضله لابن عبد البِّر: ج۲ ص۱۱۴، کنز العمّال: ج۱ ص۳۶۰ ح۱۵۹۴ و فیهما صدر الحدیث فقط، الفتاوي الکبریٰ لابن تیمیّة: ج۶ ص۹۵ و فیه ذیل الحدیث فقط، عن سلمان، من دو إسناد إلی الإمام علی علیه السلام، و راجع المعجم الأوسط: ج۸ ص۳۰۸ (... إنِ اهتَدیٰ، فلا تُقلِّدوه دینَکم)، تصحیح الاعتقاد: ص۷۲ (إیّاکم و التقلید...).