الحسرة

از دانشنامه قرآن و حدیث

الحَسرَةُ

حسرت

درآمد[۱]

واژه‌شناسی «حسرت»

حسرت، از مادّۀ «ح‌س‌ر» - که در لغت به معنای درماندگی و مترادف با ندامت است -[۲] به معنای افسوس بر چیزی ارزشمند است که فرصت و امکان دستیابی به آن وجود داشته، ولی به دست نیامده است.[۳] این حالت روحی، ترکیبی از سه عنصر «درک زیان جبران‌ناپذیر»، «احساس درماندگی» و «افسوس و اندوه» است.

ندامت از مادّۀ «ندم» نیز به همین معناست؛[۴] یعنی: افسوس بر امر از دست رفته‌ای که نشئت گرفته از نظر نادرست است[۵] و نوعی اندوه بر کاری است که فرد، انجام داده و اکنون از آن ناخرسند است[۶] و آرزو می‌کند ای کاش انجام نداده بود.[۷] بنا بر این، ندامت، افسوسی است که فرد به خاطر اشتباهِ عملکردی خود پس از ناکامی و از دست رفتن فرصت، دچار آن می‌شود.

در هر دو مفهوم، یک گذشتۀ بَد وجود دارد که زیان آن در زمان حال احساس می‌شود و انسان را دچار حالت اندوه و افسوس می‌نماید. در واقع اگر فرجام و پایان امور، قرین موفّقیت نباشد و انسان، فرصتش را تمام شده و سرمایۀ خود را از دست داده ببیند، هر دو احساس حسرت و ندامت به او دست می‌دهد. تفاوت ظریفشان این است که حسرت، بیشتر ناظر به احساس درماندگی در زمان حال است، ولی ندامت، ناظر به احساس اشتباه عملکردیِ فرد در پدید آمدن زیان است.

واژۀ «حسرة» و مشتقّات آن در مجموع، دوازده بار در قرآن کریم آمده و روایات فراوانی نیز مطالبی را در بارۀ آن بیان کرده‌اند و با این که آن را تعریف نکرده‌اند، گاه می‌توان دلالت‌های معنایی روشنگری در آنها یافت. از نگاه متون دینی، حسرت در جایی است که: اوّلاً فرصت، تمام شده است و امکان تجدید آن وجود ندارد، ثانیاً مواجهۀ مستقیم با خسران و ناکامی صورت گرفته است و فرد به خاطر کوتاهی‌اش افسوس می‌خورد، ثالثاً پس از آشکار شدن حقیقت، بر خلاف آنچه وی می‌پنداشته است، رخ می‌دهد[۸] و رابعاً فـرد تمنّای بازگشت و جبران دارد که تمنّایی بیهوده بیش نیست.[۹]

ندامت و مشتقّات آن نیز در مجموع، هفت بار در قرآن کریم به کار رفته است. در قرآن کریم، ندامت در جایی به کار رفته که فرد، بر خلاف انتظار یا پیش‌بینی‌اش، با ناکامی و شکست و آثار منفی آن، مواجه شده است، مانند: مواجهۀ مجرمان با عذاب قیامت،[۱۰] یا ندامت قابیل،[۱۱] قوم نوح[۱۲] و قوم صالح[۱۳] و یا ندامت به خاطر اقدام بدون بررسی کامل.[۱۴] نکتۀ دیگر، حالت سرزنشگری در ندامت است. از این رو پیامبر خدا صلی الله علیه و آله آیۀ شریف ناظر به نفس لوّامه را برای ندامت انسان، شاهد گرفته‌ است.[۱۵]

بنا بر این، حسرت در متون دینی، عبارت است از اندوهی که فرد پس از اتمام فرصت و مواجهه با خسرانِ نشئت گرفته از کوتاهی و آشکار شدن حقیقت، تجربه می‌کند. ندامت نیز در جایی مطرح می‌شود که فرد بر خلاف انتظار، در اثر اشتباه عملکردیِ خود، با ناکامی و آثار منفی آن مواجه شده و اکنون به خاطر آن، دچار حزن و اندوه گردیده و خود را سرزنش می‌کند. در هر دو مورد، آرزو و تمنّای بازگشت برای جبران وجود دارد. همان گونه که مشهود است، مفهوم این دو واژه در لغت و متون دینی، به هم نزدیک است و از این رو، در یک مدخل مطرح می‌شوند.

نگاه اجمالی

فصل نخست، به عوامل شکلگیری حسرت و ندامت پرداخته است. پیش از بر شمردن این عوامل باید به چند اصل توجّه کرد:

نخست، این که: زندگی انسان، یک سیر تکاملی است که نقطۀ رستگاری و کامیابی دارد و می‌تواند نقطۀ شکست و ناکامی نیز داشته باشد.

دوم، این که: دستیابی به نقطۀ رستگاری و کامیابی، عوامل و اسبابی دارد که فرد باید آنها را انجام دهد. این، یک قانون است که بدون تلاشِ حساب ‌شده و منطقی، امکان دستیابی به موفّقیت وجود ندارد. پس برای رسیدن به نقطۀ موفّقیت و اوج، باید راه آن را رفت و عوامل آن را ایجاد کرد.

بر این پایه و با بررسی متون، روشن می‌شود که همۀ عوامل حسرت، از یک سنخ نیستند و می‌توان آنها را به عوامل بینشی، گرایشی و عملکردی طبقه‌بندی کرد:

یک. عوامل بینشی: برخی از عوامل حسرت و ندامت، مربوط به حوزۀ بینش انسان اند و از این جهت، بنیادین اند و بر دیگر عوامل، تقدّم دارند.

بر پایۀ متون آغازین این فصل، نخستین عنصر مؤثّر در حسرت، «غفلت» است. کسانی که از حقیقت و راه صحیح غافل می‌شوند، همۀ تلاش خود را صرف زندگی دنیوی می‌کنند و به حیات جاوید خود نمی‌اندیشند و از این رو هنگام مواجهه با واقعیت اخروی، دچار حسرت می‌شوند.

تأثیر غفلت در حسرت، به چند گونه است: یکی «تغییر محاسبات» است. فرد غافل، دچار اشتباه محاسباتی می‌شود و وارونه می‌بیند و به جای راه اصلی، قدم در بیراهه می‌نهد تا آن گاه که ناکام ‌گردد. فرد غافل همچنین فریب آرزوهایش را می‌خورد. وی چیزهایی را آرزو می‌کند که جز سراب نیست و عاقبت آن، ناکامی و ناامیدی است. «سرمستی نعمت» را نیز باید افزود. فرد غافل، به نعمت دنیا سرگرم می‌شود و از طاعت خداوند که متضمّن کامیابی و موفّقیت اوست، باز می‌ماند و ناگاه در آخر کار، ناکام و دچار حسرت و ندامت می‌شود.

عنصر دیگری که بویژه قرآن کریم بر آن دست گذاشته، «باور نداشتن به خدای یگانه» یعنی «شرک و کفر» است. این، بدان جهت است که خداوند متعال برنامۀ سعادت و رستگاری انسان را ارائه کرده است و کسی که بخواهد به آن دست یابد، باید برنامه‌ریز را بشناسد و به او اعتماد داشته باشد تا بتواند به برنامۀ او عمل کند. از این رو، کسی که فاقد این ویژگی باشد، ناکام می‌گردد.

عنصر سوم، «جهل» نسبت به کاری است که قصد انجام آن را دارد؛ زیرا جهالت، موجب اشتباه در تشخیص راه درست و در نهایت موجب حسرت و ندامت می‌شود.

بنا بر این، کسی دچار حسرت و ندامت می‌شود که به لحاظ بینشی و در سطح کلان، به ‌هوش نیست تا گرایش‌ها و کردارهای خود را در جهت صحیح هدایت کند. در سطح میانی نیز باور و اعتماد به راه‌نمایان و دستور العمل‌های آنها ندارد تا از آنها پیروی کند و به رستگاری و کامیابی برسد و در سطح خُرد، در بارۀ رفتار خویش، آگاهی لازم را ندارد و بدون شناخت حرکت می‌کند.

دو. عوامل گرایشی: برخی دیگر از موارد مطرح شده در این فصل، به حوزۀ گرایش‌های انسان مربوط می‌شوند که تحت تأثیر حوزۀ بینشی قرار دارند. یکی از آنها گرایش به دنیا و ترجیح آن بر آخرت است. کسی که دنیا را بر آخرت ترجیح دهد، دچار حسرت و ندامت در دنیا و آخرت می‌شود؛ زیرا وی، یا به آرزوی خود نمی‌رسد، یا از اموالِ گرد آورده بهره نمی‌برد، یا از راه حرام مال‌اندوزی می‌کند که عاقبتی شوم دارد، یا توشه بر گرفتن را فراموش می‌کند و دست او برای آیندۀ زندگی خالی می‌ماند و گام‌هایش می‌لغزد و یا هنگام جدا شدن از مال دنیا به شدّت تحت فشار قرار می‌گیرد.

دیگر گرایش مؤثّر در حسرت، «آرزو»ست که هر چند موجب حرکت می‌شود، امّا اگر از حدّ معقول خود بگذرد و از دسترس دور بشود، عقل را ناکارآمد می‌کند و غفلت می‌آورد‌ و همچون سراب، فرد را می‌فریبد و به ناامیدی و ناکامی گرفتار می‌نماید.[۱۶]

رغبت نداشتن به امور خیر و معروف نیز موجب ترک رفتارهای نیکویی می‌شود که می‌توانسته کامیابی به بار آورد و اکنون حاصل نگشته است.

بر این پایه،کسی دچار حسرت می‌شود که دنیای ناپایدار را بر آخرت پایدار ترجیح دهد. این سبب می‌شود که از یک سو، آرزوهای او محدود به دنیا شود و در همان حال، نامعقول و دور از دسترس گردد و از سوی دیگر، به کارهای نیک - که راه کامیابی است - بی‌رغبت گردد. همۀ اینها موجب ناکامی می‌شوند و فرد را دچار حسرت می‌کنند.

سه. عوامل عملکردی: بخش دیگری از عوامل حسرت، مربوط به حوزۀ عملکرد انسان است. این بخش، خود دو قسمت دارد: یکی، امور کلّی عملکرد و دیگری، اَعمال و رفتار خاص و مشخّص. عوامل کلّی، چند مورد را شامل می‌شوند: یکی «تفریط (کوتاهی)» است؛ زیرا رستگاری و کامیابی، قانون مشخّص دارد و دستیابی به آن در گرو تلاش سنجیده و حساب‌‌شده است و کوتاهی در این زمینه موجب ناکامی و خسارت و سپس حسرت و ندامت می‌گردد. در متون این فصل، برخی مصداق‌های تفریط بیان شده‌اند که در زیر می‌آید:

یکم. استفادۀ بهینه نکردن از فرصت‌ها. این، یک اصل است که هر اقدامی، زمان خاصّ خود را دارد و از این رو کوتاهی در استفادۀ بهینه از فرصت، موجب از دست رفتن زمان برای انجام اعمال کامیاب ‌کننده می‌شود. تفریط می‌تواند به چند شکل بروز کند: یکی «به ‌فردا انداختن کار امروز» به خاطر آرزوها که موجب ترک کارهایی می‌گردد که متضمّن سعادت و کامیابی است، و دومی «شتاب کردن» در امور که موجب اقدام نابه‌هنگام می‌شود.

دوم. سستی و تنبلی. هر موفّقیت و کامیابی‌ای، در گرو تلاش و کوشش انسان است. از این رو، سستی و تنبلی در انجام امور لازمی که متضمّن کامیابی است، موجب خسارت بزرگ و چشیدن طعم تلخ حسرت و ندامت می‌گردد.

سوم. در نظر نگرفتن تهدیدها. در دنیا، هر موفّقیت و امر مطلوبی، آفات و تهدیدهای خاصّ خود را دارد. کسی به کامیابی می‌رسد که تهدیدها را پیش‌بینی و برای آنها برنامه داشته باشد. کوتاهی در این امر و «رعایت نکردن دوراندیشی و احتیاط» موجب بی‌توجّهی به تهدیدها می‌شود و ناگاه فرد را با حادثۀ ناگوار و ناکام ‌کننده رو به رو می‌سازد.

در این فصل همچنین از «ظلم» به عنوان عامل کلّی دیگر، یاد شده است. ظلم به معنای خارج کردن امور از جایگاه اصلی خود است. دنیا قوانین و سنّت‌های خاصّ خود را دارد و کامیابی وقتی نصیب انسان می‌شود که هر چیز در جای خود قرار گیرد (عدل). اگر هر امری به هر دلیلی در جای خود قرار نگیرد (ظلم)، موجب آشفتگی و گم‌راهی می‌شویم و کامیابی (فلاح) به دست نمی‌آید، بلکه حسرت و ندامت را در پی دارد.

یکی از مصداق‌های ظلم، «اشتباه در پیروی» است؛ یعنی از کسی که باید پیروی کنیم، پیروی نکنیم و عکس آن. در واقع اگر به جای اطاعت از خداوند عادل از حاکم ظالم اطاعت کنیم، بهترین برنامۀ کامیابی در زندگی را کنار نهاده‌ایم و از مسیر درست بیرون رفته‌ایم و حسرت و ندامت را به جان خریده‌ایم. پیروی از هوا و هوس به جای عقل سلیم و شرارت و باطل‌پویی به جای خیرخواهی و حق‌پویی، مصداق‌های دیگر ظلم و حسرت‌آور هستند.

افزون بر اینها، در متون دینی به برخی اعمال خاص که موجب حسرت می‌شوند نیز اشاره شده است که عبارت اند از:

ـ حکومت نامشروع و بدون حقّ حاکمیت الهی؛

ـ طمع داشتن به اموال دیگران؛

ـ ولنگاری چشم در نگاه به نامحرم و نگاه حسرت‌آمیز به زندگی دیگران؛

ـ رها بودن زبان که سر سبز می‌دهد بر باد؛

ـ سستی در یاد خدا که موجب محرومیت و پیامدهای منفی می‌گردد.

در متون دینی به برخی رذیلت‌های اخلاقی نیز اشاره گردیده است که عبارت اند از: دروغگویی، لجبازی، خشم، حسادت، بخل، غیبت کردن، خشونت، بی‌باکی، دشمنی با مردم، و اطمینان کردن به دیگران پیش از آزمودن آنان.

هر کدام از این رذیلت‌ها، پیامدهای منفی و خسارت‌های جبران‌ناپذیری دارد که در عناوین خود آمده است.

در مجموع و به لحاظ عملکردی، عوامل اصلی، «تفریط» و «ظلم» اند. تفریط (کوتاهی) ابعاد مختلف دارد: یکی بُعد زمان است؛ یعنی به تأخیر انداختن عمل (تسویف) و استفاده نکردن از فرصت، یا به‌هنگام اقدام نکردن و عجله کردن. بُعد دیگر، عرصۀ اقدام است؛ یعنی کوتاهی در ساحت تحرّک و پویایی و سستی ورزیدن و تنبلی کردن. سومین جلوۀ تفریط نیز کوتاهی در پیش‌بینی تهدیدها و آماده نبودن در برابر آنهاست.

مهم‌ترین رکن ظلم به عنوان یکی از دو عامل اصلی حسرت، «پیروی نادرست» است؛ یعنی اشتباه در پیروی نکردن از خدا و سرپیچی از او یا پیروی از ظالمان بیرونی و هوا و هوس درونی. شکل دیگر ظلم، رفتار نادرست است، مانند: شرارت و دیگر رفتارهایی که در این فصل از آنها نام برده شده است.

فصل دوم به پیشگیری از حسرت و ندامت می‌پردازد. از مجموع آنچه در منابع دینی آمده، می‌توان نتیجه گرفت که اساسی‌ترین عامل پیشگیری از حسرت و ندامت، درآمدن به عرصۀ «پیروی از خداوند متعال» و اجرای برنامۀ او برای زندگی بشر است. امر و نهی و سفارش‌های خداوند متعال، بر پایۀ حق و خیر است. از این رو، راه خدا و حق، برنامۀ کارآمد دستیابی به موفّقیت و سعادت آرمانی بشر و ایمنی از حسرت و ندامت است. بقیّۀ عوامل، یعنی سکوت - که فرصت اندیشیدن می‌دهد و موجب سلامت و ایمنی از آسیب‌های زبان است -، رفق و مدارا - که موجب موفّقیت می‌شود - و نیز زیارت امام حسین علیه السلام - که آثار فراوانی دارد - نیز در همین برنامۀ الهی جای دارند. پس از آن، مسئلۀ تشخیص تکلیف قرار دارد. دستورهای خداوند متعال، گونه‌ای قانون ‌اند و عمل به آنها نیازمند تطبیق بر موقعیت فردی است. از این رو، برخی روایات، یکی از اساسی‌ترین شیوه‌های پیشگیری از ندامت را «علم نافع» دانسته‌اند که به انسان، شناخت صحیح می‌دهد و مانع رفتارهایی می‌گردد که موجب پشیمانی می‌شوند. تدبّر و عاقبت‌اندیشی نیز مهم است. اگر فرجام کاری خوب نباشد، دوری از آن، از ندامت و حسرت جلو می‌گیرد. با مشورت گرفتن است که انسان از نور عقل دیگران بهره‌مند و به راه درست هدایت می‌شود. فرصت‌شناسی نیز از عوامل دیگر است؛ این که باید بدانیم هر کاری زمانی دارد و باید در همان وقت خود انجام شود. باید زمان‌شناس بود تا کسب خیر کرد.

فصل پایانی این مدخل، ناظر به سخت‌ترین حسرت است. حسرت، از احساس خسران و زیان بر می‌خیزد و در شدّت و ضعف، تابع آن است. از منظر متون دینی، کسانی شدیدترین حسرت را دارند که دچار «باخت بزرگ» شده‌اند؛ کسانی که ناکامی‌شان برخاسته از اشتباه و باختی بزرگ بوده و با خسارتی سنگین و خسرانی جبران نشدنی همراه شده است. این باخت و حسرت بزرگ، نشئت گرفته از رفتارهای متفاوت زیر است:

یک. رفتار معکوس، به این معنا که رفتار فرد، در مخالفت با باورهای ادّعایی‌اش باشد. برای نمونه، فردی عدالت را به خوبی توصیف می‌نماید امّا به ستم رفتار می‌کند، یا به آنچه می‌داند عمل نمی‌کند. در این گونۀ رفتاری، دیگران از دانش و گفته‌های فرد بهره می‌برند؛ امّا خود وی، از آن محروم و در حسرت می‌ماند.

دو. باخت سود، به این معنا که فرد با وجود برخورداری از سرمایه، از آن بهره‌ای نمی‌برد و دیگران سود آن را می‌برند. این شکل از رفتار، چند گونه بروز می‌یابد: یکی، «سود دیگری از مال او»ست؛ یعنی فرد اموال فراوانی گرد می‌آورد، ولی آن را در کار خیر یا به سود خود، هزینه نمی‌کند. در نتیجه وارثان، اموال او را به ارث می‌برند و در راه خدا مصرف و سودش را از آنِ خود می‌کنند. دیگری، «باخت دین برای دنیای دیگری» است. در این مدل، اوّلاً دینِ پرارزش به خاطر دنیای کم‌ارزش از دست می‌رود. ثانیاً او چیزی به دست نیاورده است، بلکه ارزشمندترین امر زندگی‌اش را به خاطر دنیای دیگری از دست می‌دهد که خسران را چند برابر می‌کند.

سه. زندگی دو سر باخت، بدین معنا که فرد، دنیا و آخرت خود را یک‌جا می‌بازد و دوجانبه زیان می‌کند. در این نوع، گاه فرد، اموال خود را برای مقابله با دین مصرف کرده ولی ناکام می‌شود و دچار خسران دنیوی و عقاب اخروی می‌گردد. گاه نیز عمر خود را صرف دنیاطلبی و کوششی ناموفّق برای گردآوری مال می‌نماید و در آخرت با دستی تهی و عمری هدررفته و چشمی حسرت‌بار به محشر می‌آید.

در پایان، «رؤیت منفعت از دست‌رفته» افزایش دهندۀ حسرت است. وقتی فرد با چشم خود ببیند چه سود و منفعتی را از دست داده است، حسرت بیشتری را تجربه خواهد کرد و تلخی بیشتری را خواهد چشید. ریاکاران، از مصداق‌های این دسته از حسرت‌زدگان اند.

الفَصلُ الأَوَّل: ما یوجِبُ الحَسرَةَ وَ النَّدامَةَ

فصل یکم: موجبات افسوس و پشیمانی

۱ / ۱: الغَفلَةُ

۱ / ۱: غفلت

الكتاب

قرآن

(وَأَنْذِرْهُمْ يَوْمَ الْحَسْرَةِ إِذْ قُضِيَ الْأَمْرُ وَهُمْ فِي غَفْلَةٍ وَهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ).[۱۷]

(و آنان را از روز حسرت بيم ده، آن گاه كه با غفلت‌ورزیدن [و بی‌ایمانیِ] آنان، كار [حساب و قضاوت] تمام شده باشد).

(وَاقْتَرَبَ الْوَعْدُ الْحَقُّ فَإِذَا هِيَ شَاخِصَةٌ أَبْصَارُ الَّذِينَ كَفَرُوا يَا وَيْلَنَا قَدْ كُنَّا فِي غَفْلَةٍ مِنْ هَذَا بَلْ كُنَّا ظَالِمِينَ).[۱۸]

(و وعدۀ حق (قيامت) نزديک می‌گردد. در آن هنگام، ناگهان چشم‌های کافران از حرکت باز می‌ماند [و فریاد می‌زنند:] اى واى بر ما كه از اين [روز]، سخت در غفلت بوديم؛ بلكه ما گروهى ستمكار بوديم!).

(وَنَادَى أَصْحَابُ النَّارِ أَصْحَابَ الْجَنَّةِ أَنْ أَفِيضُوا عَلَيْنَا مِنَ الْمَاءِ أَوْ مِمَّا رَزَقَكُمُ اللهُ قَالُوا إِنَّ اللهَ حَرَّمَهُمَا عَلَى الْكَافِرِينَ *... هَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا تَأْوِيلَهُ يَوْمَ يَأْتِي تَأْوِيلُهُ يَقُولُ الَّذِينَ نَسُوهُ مِنْ قَبْلُ قَدْ جَاءَتْ رُسُلُ رَبِّنَا بِالْحَقِّ فَهَلْ لَنَا مِنْ شُفَعَاءَ فَيَشْفَعُوا لَنَا أَوْ نُرَدُّ فَنَعْمَلَ غَيْرَ الَّذِي كُنَّا نَعْمَلُ قَدْ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَضَلَّ عَنْهُمْ مَا كَانُوا يَفْتَرُونَ).[۱۹]

(و [دوزخیان] بهشتيان را ندا می‌دهند كه: از آب يا از آنچه خدا شما را روزى كرده، بر ما فرو ريزيد. می‌گويند: همانا خداوند این دو را بر كافران حرام کرده است *... آيا تنها انتظار دارند سرانجام امور را ببینند؟ روزى که سرانجام امور را ببینند، كسانى كه آن را از پيش فراموش كرده بودند، خواهند گفت: حقّا كه فرستادگانِ پروردگار ما حقيقت را براى ما بازگو کرده بودند [ولی ما نپذيرفتيم]. پس آيا [امروز] برایمان شفيعانى هستند كه شفاعتمان كنند؟ يا [به دنيا] باز گردانده مى‌شويم تا كارى غير آنچه مى‌كرديم، انجام دهيم؟ [نه، در آن روز] به يقين، آنان نفْس [و سرمایۀ فطرت] خود را باخته‌اند و آنچه به دروغ می‌ساختند، از دستشان رفته است).

الحدیث

حدیث

  1. صحیح البخاري عن أبي سعید الخدري: قالَ رسَولُ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله: يُؤتىٰ بِالمَوتِ كَهَيئَةِ كَبشٍ أملَحَ[۲۰]، فَيُنادي مُنادٍ: يا أهلَ الجَنَّةِ! فَيَشرَئِبّونَ[۲۱] و يَنظُرونَ. فَيَقولُ: هَل تَعرِفونَ هٰذا؟

فَيَقولونَ: نَعَم، هٰذَا المَوتُ. و كُلُّهُم قَد رَآهُ.

ثُمَّ يُنادي: يا أهلَ النّارِ! فَيَشرَئِبّونَ و يَنظُرونَ. فَيَقولُ: هَل تَعرِفونَ هٰذا؟

فَيَقولونَ: نَعَم، هٰذَا المَوتُ. و كُلُّهُم قَد رَآهُ.

فَيُذبَحُ. ثُمَّ يَقولُ: يا أهلَ الجَنَّةِ! خُلودٌ فَلا مَوتَ. و يا أهلَ النّارِ! خُلودٌ فَلا مَوتَ.

ثُمَّ قَرَأَ: (وَأَنْذِرْهُمْ يَوْمَ الْحَسْرَةِ إِذْ قُضِيَ الْأَمْرُ وَهُمْ فِي غَفْلَةٍ)، و هٰؤُلاءِ في غَفلَةٍ؛ أهلُ الدُّنيا (وَهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ).[۲۲]

  1. صحیح البخاری - به نقل از ابو سعید خُدری -: پيامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «مرگ را در شکل قوچى سياه و سفيد مى‌آورند و ندا دهنده‌ای ندا مى‌دهد: اى اهل بهشت! بهشتيان، همگى گردن مى‌کشند و نگاه مى‌کنند. [ندا دهنده] مى‌گويد: آيا اين را مى‌شناسيد؟

مى‌گويند: "آرى. اين، مرگ است" و همۀ آنها آن را ديده‌اند.

سپس ندا مى‌دهد: اى اهل دوزخ! دوزخيان، همگى گردن مى‌کشند و نگاه مى‌کنند. [ندا دهنده] مى‌گويد: آيا اين را مى‌شناسيد؟

مى‌گويند: "آرى. اين، مرگ است" و همۀ آنها آن را ديده‌اند.

در اين هنگام، آن قوچ را سر مى‌برند. سپس [ندا دهنده] مى‌گويد: اى اهل بهشت! از اين پس، جاودانگى است و مرگى در کار نيست، و اى اهل دوزخ! از اين پس، جاودانگى است و مرگى در کار نيست».

پيامبر صلی الله علیه و آله سپس اين آيه را خواند: (و آنان را از روز حسرت بيم ده، آن گاه که با غفلت [و بی‌ایمانیِ] آنان، کار [حساب و قضاوت] تمام شده باشد).

  1. رسول الله صلّی اللّه عليه وآله - في دُعاءٍ لَهُ -: أعوذُ بِاللهِ العَظيمِ مِن... غَفلَةٍ و تَفريطٍ يوجِبانِ‌ الحَسرَةَ وَ النَّدامَةَ.[۲۳]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله - در دعای خود -: به خدای بزرگ پناه می‌برم از... غفلت و کوتاهی کردنی که موجب افسوس و پشیمانی شوند.

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام - مِن كِتابٍ لَهُ إلیٰ‌ مُعاوِيَةَ -: اِحذَر يَوماً يَغتَبِطُ[۲۴] فيهِ مَن أحمَدَ عاقِبَةَ عَمَلِهِ، و يَندَمُ فیهِ مَن أمكَنَ الشَّيطانَ مِن قِيادِهِ و لَم یُحادَّهُ، فَغَرَّتهُ الدُّنیا و اطمَأَنَّ إلَیها.[۲۵]

 

  1. امام على علیه السلام - در نامه‌اش به معاويه -: بترس از روزى که هر کس فرجام کار خويش
    را پسنديده می‌يابد، نِکوحال است و هر کس زمام اختيار خويش را به دست شيطان سپارد
    و با وى نستيزد و در نتیجه، فریختۀ دنیا شود و با آن، آرام گیرد، پشیمان می‌گردد.

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام: بُنِيَ‌ الكُفرُ عَلیٰ‌ أربَعِ‌ دَعائِمَ: الفِسقِ،‌ وَ الغُلُوِّ، وَ الشَّكِّ، وَ الشُّبهَةِ. وَ الفِسقُ عَلیٰ أربَعِ شُعَبٍ: عَلَی الجَفاءِ، وَ العَمیٰ، وَ الغَفلَةِ، وَ العُتُوِّ... و مَن غَفَلَ جَنیٰ عَلیٰ نَفسِهِ‌ وَ انقَلَبَ عَلیٰ ظَهرِهِ، و حَسِبَ غَيَّهُ رُشداً، و غَرَّتهُ الأَمانِيُّ، و أخَذَتهُ الحَسرَةُ وَ النَّدامَةُ إذا قُضِيَ الأَمرُ و انكَشَفَ عَنهُ الغِطاءُ، و بَدا لَهُ ما لَم يَكُن يَحتَسِبُ.[۲۶]

 

  1. امام على علیه السلام: کفر، بر چهار پايه بنا شده است: فسق، غُلُو، شک، و شبهه. فسق، بر چهار شاخه است: نافرهيختگى، کوردلى، غفلت، و گردنکشى.… هر که غفلت کند، به خويشتن ستم مى‌ورزد و عقبگرد مى‌کند و گم‌راهىِ خود را هدايت مى‌پندارد و آرزوها فريبش مى‌دهند، و آن گاه که کارش تمام شود [و بميرد] و پرده از برابرش کنار برود و آنچه تصوّرش را هم نمى‌کرده، برايش هويدا گردد، دست‌خوش افسوس و پشيمانى مى‌شود.

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام: يا لَها حَسرَةً عَلیٰ كُلِّ‌ ذي‌ غَفلَةٍ أن يَكونَ عُمُرُهُ عَلَيهِ حُجَّةً، و أن تُؤَدِّيَهُ أيّامُهُ إلیٰ شِقوَةٍ! نَسأَلُ اللهَ سُبحانَهُ أن يَجعَلَنا و إيّاكُم مِمَّن لا تُبطِرُهُ نِعمَةٌ، و لا تُقَصِّرُ بِهِ عَن طاعَةِ رَبِّهِ غايَةٌ، و لا تَحُلُّ بِهِ بَعدَ المَوتِ نَدامَةٌ و لا كَآبَةٌ.[۲۷]

 

  1. امام على علیه السلام: ای دریغا بر هر غافلى که عمرش بر او حجّت باشد و روزگارش او را به بدبختى بکشانَد! از خداى سبحان مى‌خواهيم ما و شما را از کسانى قرار دهد که هیچ نعمتى آنان را به سرکشى نمی‌کشاند و هيچ هدفى آنان را از اطاعت پروردگارشان باز نمى‌دارد و پس از مرگ، پشيمانى و بدحالی به آنان نمى‌رسد.

۱ / ۲: التَّفریطُ

۱ / ۲: کوتاهی کردن

الكتاب

قرآن

(قَدْ خَسِرَ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِلِقَاءِ اللهِ حَتَّى إِذَا جَاءَتْهُمُ السَّاعَةُ بَغْتَةً قَالُوا يَا حَسْرَتَنَا عَلَى مَا فَرَّطْنَا فِيهَا وَهُمْ يَحْمِلُونَ أَوْزَارَهُمْ عَلَى ظُهُورِهِمْ أَلَا سَاءَ مَا يَزِرُونَ).[۲۸]

(كسانى كه ديدار خدا [در قيامت] را تكذيب كردند، حقّا كه زيانكار شدند [و اين انكارشان ادامه دارد] تا چون به ناگاه قيامت بر آنان فرا رسد، مى‌گويند: «افسوس بر ما بر آنچه در بارۀ آن كوتاهى كرديم!» و آنان [در آن روز] بار سنگين گناهانشان را بر پشتشان مى‌كشند. هان! چه بد بارى است كه بر دوش خواهند كشيد!).

(وَاتَّبِعُوا أَحْسَنَ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَكُمُ الْعَذَابُ بَغْتَةً وَأَنْتُمْ لَا تَشْعُرُونَ * أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يَا حَسْرَتَا عَلَى مَا فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اللهِ وَإِنْ كُنْتُ لَمِنَ السَّاخِرِينَ).[۲۹]

(و از بهترين چيزها (آموزه‌ها) كه از جانب پروردگارتان بر شما فرو فرستاده شده، پيروى كنيد، پيش از آن که یک‌باره و نادانسته عذاب گریبانگیرتان شود * [خدا شما را پند مى‌دهد که] مبادا كسى [در روز قيامت] بگويد: افسوس بر من که در کار خدا کوتاهی كردم و بی تردید، از مسخره‌ كنندگان بودم!).

(وَإِنَّهُ لَحَسْرَةٌ عَلَى الْكَافِرِينَ).[۳۰]

(و اين [قرآن] حتماً [در روز جزا] حسرتى براى كافران خواهد بود).

(يَقُولُ يَا لَيْتَنِي قَدَّمْتُ لِحَيَاتِي).[۳۱]

(می‌گويد: اى كاش براى زندگى [ابدى] خويش، [چيزى] از پيش فرستاده بودم!).

(وَقَالُوا يَا وَيْلَنَا هَذَا يَوْمُ الدِّينِ * هَذَا يَوْمُ الْفَصْلِ الَّذِي كُنْتُمْ بِهِ تُكَذِّبُونَ).[۳۲]

(و مى‌گويند: «اى واى بر ما! اين روز جزاست!». * [آرى] اين، همان روز جدا شدن [نيكان از بدان] است كه آن را دروغ می‌پنداشتید).

الحدیث

حدیث

  1. الإمام عليّ عليه السلام - مِن وَصِيَّتِهِ لِابنِهِ الحَسَنِ عليه السلام -: اُوصيكُم بِالعَمَلِ‌ قَبلَ‌ أن‌ يُؤخَذَ مِنكُم‌ بِالكَظَمِ[۳۳]، و بِاغتِنامِ الصِّحَّةِ قَبلَ السَّقَمِ، و قَبلَ (أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يَا حَـسْرَتَا عَلَى مَا فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اللهِ وَإِنْ كُنْتُ لَمِنَ السَّاخِرِينَ * أَوْ تَقُولَ لَوْ أَنَّ اللهَ هَدَانِي لَكُنْتُ مِنَ الْمُتَّقِينَ)‌[۳۴].[۳۵]

 

  1. امام علی علیه السلام - در سفارش به فرزندش حسن علیه السلام -: سفارش می‌کنم شما را به عمل، پیش از آن که گلویتان گرفته [و جانتان ستانده] شود و [نیز] به غنیمت شمردن فرصت تن‌درستی، پیش از بیماری و پیش از آن که (کسی بگوید: «افسوس بر من که در کار خدا کوتاهى کردم و بى ترديد، از مسخره کنندگان بودم!» * يا بگويد: «اگر خدا هدايتم مى‌کرد، مسلّماً از پرهيزگاران بودم!»).

 

  1. رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله - في قَولِ اللهِ: (يَا حَسْرَتَا) -: الحَسرَةُ أن يَریٰ أهلُ النّارِ مَنازِلَهُم مِنَ الجَنَّةِ. قالَ: فَهِيَ الحَسرَةُ.[۳۶]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله ـ در بارۀ آيۀ (افسوس بر من!) ـ: افسوس، از اين روست که دوزخيان، جايگاه بهشتىِ خود را [که در صورت ایمان و عملکرد شایسته بِدان می‌رسیدند] در بهشت مى‌بينند. اين، موجب افسوس مى‌شود.

 

  1. رسول الله صلّی اللّه عليه وآله - في قَولِهِ تَعالیٰ: (يَا حَسْرَتَنَا) -: يَریٰ أهلُ‌ النّارِ مَنازِلَهُم‌ مِنَ‌ الجَنَّةِ فَيَقولونَ:‌ يا حَسرَتَنا.[۳۷]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله - در بارۀ این سخن خداوند متعال: (افسوس بر ما!) -: دوزخیان، جایگاه خود را در بهشت می‌بینند و می‌گویند: افسوس بر ما!

 

  1. رسول الله صلّی اللّه عليه وآله - في وَصِيَّتِهِ لِأَبي ذَرٍّ -: يا أبا ذَرٍّ، إيّاكَ وَ التَّسويفَ بِأَمَلِكَ‌، فَإنَّكَ‌ بِيَومِكَ‌ و لَستَ بِما بَعدَهُ، فَإن يَكُن غَدٌ لَكَ تَكُن فِي الغَدِ كَما كُنتَ فِي اليَومِ، و إن لَم يَكُن غَدٌ لَكَ لَم تَندَم عَلیٰ ما فَرَّطتَ فِي اليَومِ.[۳۸]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله - در سفارش‌های خود به ابو ذر -: اى ابو ذر! از به فردا افکندن آرزويت بپرهيز؛ زيرا تو در امروزِ خويش هستى، نه در فردا. پس اگر فردايى برايت بود، در آن فردا نيز چنان خواهى بود که امروز هستى و اگر فردايى برايت نبود، افسوس نخواهى خورد که امروز، کوتاهى کرده‌اى.

 

  1. رسول الله صلّی اللّه عليه وآله: يُفتَحُ لِلعَبدِ يَومَ القِيامَةِ عَلیٰ كُلِّ يَومٍ مِن أيّامِ عُمُرِهِ أربَعٌ و عِشرونَ خِزانَةً؛ عَدَدَ ساعاتِ اللَّيلِ وَ النَّهارِ: فَخِزانَةٌ يَجِدُها مَملُوَّةً نوراً و سُروراً، فَيَنالُهُ عِندَ مُشاهَدَتِها مِنَ الفَرَحِ وَ السُّرورِ ما لَو وُزِّعَ عَلیٰ أهلِ النّارِ لَأَدهَشَهُم عَنِ الإحساسِ بِأَلَمِ النّارِ، و هِيَ السّاعَةُ الَّتي أطاعَ فيها رَبَّهُ.

ثُمَّ يُفتَحُ لَهُ خِزانَةٌ اُخریٰ، فَيَراها مُظلِمَةً مُنتِنَةً مُفزِعَةً، فَيَنالُهُ مِنها عِندَ مُشاهَدَتِها مِنَ الفَزَعِ وَ الجَزَعِ ما لَو قُسِمَ عَلیٰ أهلِ الجَنَّةِ لَنَغَّصَ[۳۹] عَلَيهِم نَعيمَها، و هِيَ السّاعَةُ الَّتي عَصیٰ فيها رَبَّهُ.

ثُمَّ يُفتَحُ لَهُ خِزانَةٌ اُخریٰ، فَيَراها خالِيَةً لَيسَ فيها ما يَسُرُّهُ و لا يَسوؤُهُ، و هِيَ السّاعَةُ الَّتي نامَ فيها أوِ اشتَغَلَ فيها بِشَي‌ءٍ مِن مُباحاتِ الدُّنيا، فَيَنالُهُ مِنَ الغَبنِ وَ الأَسَفِ عَلیٰ فَواتِها حَيثُ كانَ مُتَمَكِّناً مِن أن يَملَأَها حَسَناتٍ ما لا يوصَفُ. و مِن هٰذا قَولُهُ تَعالیٰ: (ذَلِكَ يَومُ التَّغابُنِ)[۴۰].[۴۱]

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: در روز قيامت، براى هر روزى از روزهاى عمر بنده، بيست و چهار گنجه، به تعداد ساعت‌هاى شبانه‌روز، گشوده مى‌شود: گنجه‌ای را پُر از روشنايى و شادمانى مى‌يابد و با ديدن آن، چنان خوش‌حالى و سُرورى به او دست مى‌دهد که اگر ميان دوزخيان توزيع شود، احساس درد آتش را از يادشان مى‌بَرد. اين، همان ساعتى است که در آن، طاعت پروردگارش را به جاى آورده است.

سپس گنجۀ ديگرى برايش باز مى‌شود که آن را تاريک و متعفّن و وحشتناک مى‌يابد و از ديدن آن، چنان ترس و بى‌تابى‌اى به او دست مى‌دهد که اگر در ميان بهشتيان توزيع شود، نعمت و خوشىِ بهشت، بر آنان تلخ مى‌شود و اين، همان ساعتى است که در آن، پروردگارش را معصيت کرده است.

سپس گنجۀ ديگرى برايش باز مى‌شود که آن را تُهى مى‌يابد. در آن، نه چيزى هست که شادش سازد و نه چيزى که ناراحتش گردانَد. اين، همان ساعتى است که در آن، خواب بوده يا به کارى از کارهاى رواى دنيا سرگرم بوده است. پس، بر از دست دادنِ اين ساعت‌ها - که مى‌توانسته است آنها را با کارهاى خوب پُر کند - چنان احساس زيان و تأسّفى به او دست مى‌دهد که وصف ناشدنى است. اين است که خداوند متعال مى‌فرمايد: (آن [روز]، روز احساس خسارت [و پشیمانی] است).

  1. الإمام عليّ عليه السلام: إنَّ الدُّنيا دارُ بَلِيَّةٍ، لَم يَفرُغ صاحِبُها فيها قَطُّ ساعَةً إلّا كانَت فَرغَتُهُ عَلَيهِ حَسرَةً يَومَ القِيامَةِ.[۴۲]

 

  1. امام على علیه السلام: دنيا، بَلاخانه‌اى است که صاحبش هرگز دَمى در آن نياسود، مگر اين که آسودگى‌اش، مايۀ افسوس او در روز قيامت شد.

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام: إيّاكُم وَ التَّفريطَ؛ فَتَقَعَ الحَسرَةُ حينَ لا تَنفَعُ الحَسرَةُ.[۴۳]

 

  1. امام على علیه السلام: از کوتاهى کردن بپرهیزید، که موجب حسرت می‌شود، آن گاه که حسرت سودى ندارد.

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام - مِن كِتابِهِ لِبَعض عُمّالِهِ -: إيّاكُم و تَأخيرَ العَمَلِ و دَفعَ الخَيرِ؛ فَإنَّ في
    ذٰلِكَ النَّدَمَ.
    [۴۴]

 

  1. امام على علیه السلام - در نامۀ خود به برخی از کارگزارانش -: از عقب ‌انداختن کارها و کنار گذاردن خوبى‌ها بپرهیزید؛ چرا که در آن، پشيمانى است.

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام: عِندَ مُعايَنَةِ أهوالِ القِيامَةِ، تَكثُرُ مِن المُفَرِّطينَ النَّدامَةُ.[۴۵]

 

  1. امام على علیه السلام: با دیدن هول و هراس‌هاى قيامت، آنان که کوتاهی کرده‌اند، پشیمان‌تر می‌شوند.

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام: ثَمَرَةُ التَّفريطِ النَّدامَةُ.[۴۶]

 

  1. امام على علیه السلام: نتيجۀ کم‌کاری، پشيمانى است.

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام: مَن قَصَّرَ عَن فِعلِ الخَيرِ، خَسِرَ و نَدِمَ.[۴۷]

 

  1. امام على علیه السلام: کسى که در انجام کار خير کوتاهى ورزد، زيانکار و پشيمان مى‌شود.

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام: التّواني[۴۸] فِي الدُّنيا إضاعَةٌ، و فِي الآخِرَةِ حَسرَةٌ.[۴۹]

 

  1. امام علی علیه السلام: سستی [و تنبلی]، در دنیا مایۀ از دست دادن است و در آخرت، مایۀ افسوس خوردن.

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام: مَن أطاعَ التَّوانِيَ، أحاطَت بهِ النَّدامَةُ.[۵۰]

 

  1. امام على علیه السلام: هر که از سستى [و تنبلی] فرمان برد، از هر سو پشیمان خواهد شد.

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام: مَن لَم يَتَحَرَّز مِنَ المَكايِدِ قَبلَ وُقوعِها، لَم يَنفَعهُ الأَسَفُ بَعدَ هُجومِها.[۵۱]

 

  1. امام على علیه السلام: کسى که پیش از وقوع توطئه‌ها از آنها پرهيز نکند، پس از هجوم آنها، افسوس خوردن سودش نمی‌بخشد.

 

  1. الإمام الصادق عليه السلام - في دعائِهِ -: الحَمدُ لِلهِ وَلِيِّ الحَمدِ و أهلِهِ و مُنتَهاهُ و مَحَلِّهِ... رَبِّ! كَيفَ أطلُبُ شَهَواتِ الدُّنيا و أبكي عَلیٰ خَيبَتي فيها، و لا أبكي و تَشتَدُّ حَسَراتي عَلیٰ عِصياني و تَفريطي؟![۵۲]

 

  1. امام صادق علیه السلام - در دعای خود -: ستايش، خدا را که صاحبِ ستايش و سزاوار آن و نهايت آن و جايگاه آن است.… پروردگارا! چگونه من که در پى هوس‌هاى دنيایى هستم و بر ناکامى خويش در رسيدن به آنها گريه مى‌کنم، بر نافرمانى‌ها و کوتاهی‌هایم که موجب افسوس‌هاى سخت خواهد شد، گريه نکنم؟!

 

  1. الإمام الهادي عليه السلام: اُذكُر حَسَراتِ التَّفريطِ، تَأخُذ بِتَقديمِ الحَزمِ.[۵۳]

 

  1. امام هادى علیه السلام: افسوسِ کوتاهى کردن [در کارها] را به ياد داشته باش تا دورانديشى در
    پيش گيرى.

۱ / ۳: الظُّلمُ

۱ / ۳: ستمگری

الكتاب

قرآن

(وَ يَومَ يَعَضُّ الظّالِمُ عَلَی يَدَيهِ يَقولُ يا لَيتَنِي اتَّخَذتُ مَعَ الرَّسولِ سَبِيلاً ٭ يا وَيلَتا لَيتَنِي لَم أَتَّخِذ فُلَاناً خَلِيلاً ٭ لَقَد أَضَلَّنِي عَنِ الذِّكرِ بَعدَ إِذ جاءَنِي وَ كانَ الشَّيطانُ لِلإِنسانِ خَذولاً).[۵۴]

(و [به ياد آور] روزى كه ستمکار، پشت دست‌هاى خود را به دندان مى‌گزد. مى‌گويد: اى كاش همراه پيامبر، راهى را [به سوى خدا] پيش مى‌گرفتم! * اى واى بر من! كاش فلانى را [كه سبب انحرافم شد] دوست نمى‌گرفتم! * واقعاً كه مرا از ياد [خدا و قرآن] پس از آن كه به من رسيده بود، منحرف ساخت و همواره شيطان، خوار كنندۀ انسان بوده و هست).

(وَ لَو أَنَّ لِكُلِّ نَفسٍ ظَلَمَت ما فِي الأَرضِ لَافتَدَت بِهِ وَ أَسَرّوا النَّدامَةَ لَمّا رَأَوُا العَذابَ وَ قُضِيَ بَينَهُم بِالقِسطِ وَ هُم لَا يُظلَمونَ‌).[۵۵]

(و [در روز قيامت] آن کس كه ستم كرده، اگر همۀ آنچه در روى زمين است، از آنِ او باشد، بی تردید آنها را فداى خود مى‌كند [تا از عذاب خود برهد] و هنگامى كه عذاب را ببينند، [از شرمسارى،] پشيمانى خود را پنهان مى‌كنند و ميان آنها به عدالت داورى مى‌شود و به آنان ستم نمى‌شود).

(وَ كَم قَصَمنا مِن قَريَةٍ كانَت ظالِمَةً وَ أَنشَأنا بَعدَها قَوماً آخَرِينَ* فَلَمّا أَحَسّوا بَأسَنا إِذا هُم مِنها يَركُضونَ* لا تَركُضوا وَ ارجِعوا إِلى‌ ما أُترِفتُم فِيهِ وَ مَساكِنِكُم لَعَلَّكُم تُسئَلونَ* قالوا يا وَيلَنا إِنّا كُنّا ظالِمِينَ).[۵۶]

(و چه بسيار سرزمینی را كه [اهالی‌اش] ستمكار بودند، در هم شكستيم و پس از آن، گروهى ديگر را پدید آوردیم. * پس چون عذاب ما را احساس كردند، به ناگاه، شتابان از آن مى‌گريختند. * [گفتیم:] نگريزيد و به سوى آنچه در آن بوديد از ناز و نعمت و مسكن‌هاى خود، باز گرديد. شايد [برای کسب تکلیف، از سوی زیردستان] مورد سؤال قرار گيريد! * گفتند: اى واى بر ما! همانا ما ستمكار بوديم).

(وَ لَئِن مَسَّتهُم نَفحَةٌ مِن عَذابِ رَبِّكَ لَيَقولُنَ‌ يا وَيلَنا إِنّا كُنّا ظالِمِينَ‌).[۵۷]

(و حتماً اگر اندكى از عذاب پروردگارت به آنها برسد، بى ‌شک مى‌گويند: اى واى بر ما! همانا ما ستمكار بوديم).

الحدیث

حدیث

  1. رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: الظُّلمُ نَدامَةٌ.[۵۸]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: ستم کردن، [مایۀ] پشيمانى است.

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام: مَن كَثُرَ ظُلمُهُ، كَثُرَت نَدامَتُهُ.[۵۹]

 

  1. امام علی علیه السلام: آن کس که ستمش بیشتر باشد، پشیمانی‌اش بیشتر است.

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام - مِن كِتابِهِ إلیٰ بَعضِ عُمّالِهِ -: اُقسِمُ بِاللّهِ رَبِّ العالَمينَ! ما يَسُرُّني أنَّ ما أخَذتَهُ مِن أموالِهِم حَلالٌ لي أترُكُهُ ميراثاً لِمَن بَعدي، فَضَحِّ رُوَيداً[۶۰]، فَكَأَ نَّكَ قَد بَلَغتَ المَدیٰ، و دُفِنتَ تَحتَ الثَّریٰ، و عُرِضَت عَلَيكَ أعمالُكُ بِالمَحَلِّ الَّذي يُنادِي الظّالِمُ فيهِ بِالحَسرَةِ، و يَتَمَنَّی المُضَيِّعُ فيهِ الرَّجعَةَ، (و لاتَ حينَ مَناصٍ) [۶۱].[۶۲]

 

  1. امام على علیه السلام - در نامۀ خود به يکى از کارگزارانش -: به خدا، پروردگار جهانيان، سوگند که آنچه تو از اموال مسلمانان بر گرفتى، اگر براى شخص من بود، شادمانم نمى‌کرد که [انفاق نکنم و] براى پس از خود به ارث بگذارم. پس اندکى، تأمّل کن [و وقتى را به ياد آور] که به پايان راه رسيده و زير خاک رفته‌اى و کردارت به تو عرضه شده است، در آن جا که ستمکار، فرياد حسرت بر مى‌کشد و تباه کننده[ی عمر]، آرزوى بازگشت مى‌کند؛ ولى ديگر دير شده است و جاى گريز نيست.

 

  1. الإمام زين العابدين عليه السلام - مِن دُعائِهِ عِندَ خَتمِ القُرآنِ ‌-: و بَيِّض وُجوهَنا يَومَ تَسوَدُّ وُجوهُ الظَّلَمَةِ في يَومِ الحَسرَةِ وَ النَّدامَةِ.[۶۳]

 

  1. امام زين العابدين صلی الله علیه و آله - در دعای خود به هنگام ختم قرآن -: و در آن روزِ افسوس و پشيمانى که ستمگران، روسياه مى‌شوند، ما را روسفيد گردان.

 

  1. بحار الأنوار عن صحف إدریسَ عليه السلام: مَن‌ رَأیٰ‌ ظُلمَ‌ ظالِمٍ‌ فَأَمكَنَهُ النَّكيرُ فَلَم يَفعَل، فَهو ظالِمٌ. و مَن أتَی الظُّلمَ أو رَضِيَ بِهِ، فَهو يَومَ القِيامَةِ لا شَكَّ نادِمٌ.[۶۴]

 

  1. بحار الأنوار - به نقل از صحف ادریس -: هر کس ستمِ ستمگری را ببیند و بتواند با آن مخالفت کند و نکند، او نیز ستمگر است، و هر کس ستم کند یا به آن خشنود شود، در روز قیامت، بدون شک پشیمان خواهد بود.

۱ / ۴: مُتابَعَةُ الظّالِمِ و إعانَتُهُ

۱ / ۴: پیروی کردن از ستمگر و کمک کردن به او

الكتاب

قرآن

(وَ مِنَ النّاسِ مَن يَتَّخِذُ مِن دونِ اللهِ أَنداداً يُـحِبّونَهُـم كَحُـبِّ اللهِ وَ الَّذِينَ آمَنـوا أَشَـدُّ حُبّـاً لِلّٰهِ وَ لَـو يَـرَی الَّذِينَ ظَلَموا إِذ يَرَونَ العَذابَ أَنَّ القوةَ لِلّٰهِ جَمِيعاً وَ أَنَّ اللهَ شَدِيدُ العَذابِ‌ ٭ إِذ تَبَرَّأَ الَّذِينَ اتُّبِعوا مِنَ الَّذِينَ اتَّبَعوا وَ رَأَوُا العَذابَ وَ تَقَطَّعَت بِهِمُ الأَسبابُ‌ ٭ وَ قالَ الَّذِينَ اتَّبَعوا لَو أَنَّ لَنا كَرَّةً فَنَتَبَرَّأَ مِنهُم كَما تَبَرَّءوا مِنّا كَذٰلِكَ يُرِيهِمُ اللهُ أَعمالَهُم حَسَراتٍ عَلَيهِم وَ ما هُم بِخارِجِينَ مِنَ النّارِ).[۶۵]

(و برخى از مردم به جاى خدا همتايانى بر مى‌گزينند و آنها را چنان دوست مى‌دارند که خداوند را؛ ولى مؤمنان، خداوند را بیشتر دوست دارند و کاش كسانى كه ستم كرده‌اند، آن هنگام كه عذاب [آخرت] را می‌نگرند، بفهمند كه قدرت و نيرو همه از آنِ خداست و خدا سخت‌كيفر است! * آن گاه كه پيشوايان [گم‌راهی] از پيروان خود بيزارى می‌جويند و عذاب را [به چشم] می‌بينند و دستشان از همه جا کوتاه می‌شود * پیروان می‌گویند: كاش بار دیگر به دنیا باز می‌گشتیم تا از آنها بيزارى بجوییم، همان گونه كه آنها از ما بيزارى جستند! اين چنين، خداوند کارهایشان را حسرت‌زا به آنان نشان مى‌دهد و آنها هرگز از آتش، بيرون آمدنى نيستند).

(وَ قالَ الَّذِينَ استُضعِفوا لِلَّذِينَ استَكبَروا بَل مَكرُ اللَّيلِ وَ النَّهارِ إِذ تَأمُرونَنا أَن نَكفُرَ بِاللهِ وَ نَجعَلَ لَهُ أَنداداً وَ أَسَرّوا النَّدامَةَ لَمّا رَأَوُا العَذابَ وَ جَعَلنا الأَغلاَلَ فِي أَعناقِ الَّذِينَ كَفَروا هَل يُجزَونَ إِلَّا ما كانوا يَعمَلونَ).[۶۶]

(ناتوان شمرده شدگان به گردنکشان می‌گويند: «بلكه فريب شبانه‌روزى[تان] بود، آن گاه كه به ما دستور مى‌داديد به خدا كفر ورزيم و براى او شريكانى قرار دهيم» و چون عذاب را ببينند، پشيمانى [خود] را پنهان مى‌دارند و ما طوق آهنين را در گردن كسانى كه كفر ورزيده‌اند، قرار مى‌دهيم. آيا کیفری جز آنچه می‌کردند، خواهند دید؟).

الحدیث

حدیث

  1. الإمام الباقر عليه السلام - لِجابِرٍ الجُعفِيِّ في قَولِهِ تَعالیٰ: (وَلَوْ يَرَى الَّذِينَ ظَلَمُوا... يُرِيهِمُ اللهُ أَعْمَالَهُمْ حَسَرَاتٍ عَلَيْهِمْ وَمَا هُمْ بِخَارِجِينَ مِنَ النَّارِ) -: هُم - وَ اللهِ - يا جابِرُ أئِمَّةُ الظَّلَمَةِ و أشياعُهُم‌.[۶۷]

 

  1. امام باقر علیه السلام - خطاب به جابر جعفی، در بارۀ این سخن خدای متعال: (کاش کسانی که ستم کرده‌اند، بفهمند...! این چنین، خداوند کارهایشان را حسرت‌زا به آنان نشان می‌دهد و آنها هرگز از آتش، بيرون آمدنى نيستند) -: اى جابر! به خدا سوگند که اينان، همان پيشوايان ستمگر و پيروان آنهایند.

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام: مَن‌ نَصَرَ الباطِلَ‌ نَدِمَ‌.[۶۸]

 

  1. امام علی علیه السلام: کسی که به باطل یاری رساند، پشیمان می‌شود.

۱ / ۵: مُتابَعَةُ الهَویٰ

۱ / ۵: پیروی از هوس

الكتاب

قرآن

(فَطَوَّعَت لَهُ نَفسُهُ قَتلَ أَخِيهِ فَقَتَلَهُ فَأَصبَحَ مِنَ الخاسِرِينَ ٭ فَبَعَثَ اللهُ غُراباً يَبحَثُ فِي الأَرضِ لِيُرِيَهُ كَيفَ يوارِي سَوأَةَ أَخِيهِ قالَ يا وَيلَتا أَ عَجَزتُ أَن أَكونَ مِثلَ هٰذا الغُرابِ فَأوارِيَ سَوأَةَ أَخِي فَأَصبَحَ مِنَ النّادِمِينَ‌).[۶۹]

(پس نفسِ [امّاره]اش او را به کُشتن برادرش ترغيب كرد و وى را كشت و از زيانكاران شد. ٭ پس، خدا زاغى را بر انگيخت كه زمين را مى‌كاويد، تا به او نشان دهد چگونه جسد برادرش را در خاک كند. [قابيل] گفت: «واى بر من! آيا عاجزم كه مثل اين زاغ باشم تا جسد برادرم را در خاک كنم؟». پس، از پشيمانان شد).

الحدیث

حدیث

  1. الإمام عليّ عليه السلام: مَن لَم يَعذِل[۷۰] نَفسَهُ عَنِ الشَّهَواتِ، خاضَ في الحَسَراتِ و سَبَحَ فيها.[۷۱]

 

  1. امام على علیه السلام: کسى که نفْس خود را از کامجويى‌ها باز ندارد، در حسرت‌ها غرق و غوطه‌ور می‌گردد.

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام: مَنِ اتَّبَعَ هَواهُ و انقادَ لَهُ فیما لَم یَعرِف[۷۲] نَفعَ عاقِبَتِهِ، عَمّا قَليلٍ لَيُصبِحَنَّ مِنَ النّادِمينَ‌‌.[۷۳]

 

  1. امام على علیه السلام: کسی که از هوس خود در برابر آنچه عاقبت به خیریِ آن نامعلوم است، پيروى کند و رام گردد، به زودى از پشيمانان خواهد بود.

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام: لا خَيرَ في‌ لَذَّةٍ تُعقِبُ نَدَماً.[۷۴]

 

  1. امام على علیه السلام: در لذّتى که پشيمانى به دنبال دارد، خيرى نیست.

۱ / ۶: إیثارُ الدُّنیا عَلَی الآخِرَةِ

۱ / ۶: برگزیدن دنیا بر آخرت

الكتاب

قرآن

(فَخَرَجَ عَلَی قَومِهِ فِي زِينَتِهِ قالَ الَّذِينَ يُرِيدونَ الحَياةَ الدُّنيا يا لَيتَ لَنا مِثلَ ما أوتِيَ قارونُ إِنَّهُ لَذو حَظٍّ عَظِيمٍ‌ ٭ و قالَ ٱلَّذِينَ أوتوا ٱلعِلمَ وَيلَكُم ثَوابُ ٱللهِ خَيرٌ لِّمَن ءامَنَ وَ عَمِلَ صَالِحًا وَ لا يُلَقّاها إِلّا ٱلصّابِرونَ ٭ فَخَسَفنا بِهِ وَ بِدارِهِ ٱلأَرضَ فَما كانَ لَهُ مِن فِئَةٍ يَنصُرونَهُ مِن دونِ ٱللهِ وَ ما كانَ مِنَ ٱلمُنتَصِرِينَ ٭ وَ أَصبَحَ ٱلَّذِينَ تَمَنَّوا مَكانَهُ بِالأَمسِ يَقولونَ وَيكَأَنَّ ٱللهَ يَبسُطُ ٱلرِّزقَ لِمَن يَشاءُ مِن عِبادِهِ وَ يَقدِرُ لَولا أَن مَنَّ ٱللهُ عَلَينا لَخَسَفَ بِنا وَيكَأَنَّهُ ‌لا يُفلِحُ ٱلكافِرونَ).[۷۵]

(آن گاه [قارون] با تجمّل و زرق و برق در حضور قوم خود،‌ آشکار شد. دنیاطلبان گفتند: اى كاش ما نیز همانند آنچه به قارون داده شده، می‌داشتیم! واقعاً كه او بسیار برخوردار است * و كسانى كه به آنها دانش داده شده بود، گفتند: واى بر شما! پاداش خداوند براى كسى كه ايمان آورَد و عملى شايسته كند، [از همۀ ثروت قارون] بهتر است و آن را جز شکیبایان در نخواهند یافت. * پس او و خانه‌اش را در زمين فرو برديم و او گروهی نداشت که او را در برابر عذاب خدا یاری دهند و [خود نیز] ‌نتوانست از خود دفاع کند * و كسانى كه ديروز، آرزوى جايگاه او را مى‌كردند، چنان شدند كه مى‌گفتند: اى واى! گويى خداست كه روزى را براى هر كس از بندگانش كه بخواهد، می‌گسترد و تنگ مى‌گيرد! اگر نه اين بود كه خدا بر ما منّت نهاد، ما را [نيز مثل قارون] به زمين فرو مى‌برد. اى واى! گويى كافران رستگار نمى‌شوند).

(فَأَمّا مَن طَغَی ٭ وَ آثَرَ الحَياةَ الدُّنيا ٭ فَإِنَّ الجَحِيمَ هِيَ المَأوَی‌‌).[۷۶]

(آن کس كه طغيان كرد * و زندگى دنيا را [بر آخرت] ترجيح داد * بى ‌ترديد، آتش سوزان جايگاه اوست).

الحدیث

حدیث

  1. الإمام عليّ عليه السلام: مَن كانَتِ الدُّنيا هِمَّتَهُ، اِشتَدَّت حَسرَتُهُ عِندَ فِراقِها.[۷۷]

 

  1. امام على علیه السلام: هر که همّ و غمش دنیا باشد، در هنگام جدايى از آن، افسوس بسيار می‌خورَد.

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام: نَحنُ الخُزّانُ‌ لِدينِ‌ اللَّهِ،‌ و نَحنُ مَصابيحُ العِلمِ، إذا مَضیٰ مِنّا عَلَمٌ بَدا عَلَمٌ، لا يَضِلُّ مَنِ اتَّبَعَنا، و لا يَهتَدي مَن أنكَرَنا، و لا يَنجو مَن أعانَ عَلَينا عَدُوَّنا، و لا يُعانُ مَن أسلَمَنا، فَلا تَتَخَلَّفوا عَنّا لِطَمَعِ دُنيا و حُطامٍ زائِلٍ عَنكُم و أنتُم تَزولونَ عَنهُ؛ فَإنَّ مَن آثَرَ الدُّنيا عَلَی الآخِرَةِ و اختارَها عَلَينا عَظُمَت حَسرَتُهُ غَداً، و ذٰلِكَ قَولُ اللَّهِ عزّ وجلّ (أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يَا حَسْرَتَا عَلَى مَا فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اللهِ وَإِنْ كُنْتُ لَمِنَ السَّاخِرِينَ)[۷۸].[۷۹]

 

  1. امام علی علیه السلام: ما خزانه‌داران دين خدایيم و ما چراغ‌هاى دانشيم. هر گاه از ما رهبرى درگذرد، رهبرى ديگر آشکار می‌گردد. کسى که ما را پيروى کند، گم‌راه نمی‌شود و کسى که منکر ما شود، هدایت نمی‌گردد و آن که دشمن ما را بر ضدّ ما يارى کند، نجات نمی‌یابد و کسى که ما را وا نهد، یاری نمی‌شود. پس، به طمع دنیا و دارایی ناپایدار آن - که از شما جدا می‌شود و شما از آن جدا می‌شوید -، از ما جدا نشوید؛ زیرا هر که دنيا را بر ما ترجیح دهد و برگزيند، فردای قیامت، افسوسش بسیار است و اين است سخن خداوند عز و جل: (کسی بگويد: افسوس بر من که در کار خدا کوتاهی کردم و از مسخره کنندگان بودم!).

 

  1. الإمام الصادق عليه السلام: مَن كَثُرَ اشتِباكُهُ بِالدُّنيا، كانَ أشَدَّ لِحَسرَتِهِ عِندَ فِراقِها.[۸۰]

 

  1. امام صادق علیه السلام: کسى که زياد گرفتار دنيا شود، هنگام جدا شدن از آن، سخت‌ترين افسوس‌ها را مى‌خورد.

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام: مَعاشِرَ النّاسِ! اِتَّقُوا اللّهَ، فَكَم مِن مُؤَمِّلٍ ما لا يَبلُغُهُ، و بانٍ ما لا يَسكُنُهُ، و جامِعٍ ما سَوفَ يَترُكُهُ، و لَعَلَّهُ مِن باطِلٍ جَمَعَهُ، و مِن حَقٍّ مَنَعَهُ، أصابَهُ حَراماً وَ احتَمَلَ بِهِ آثاماً، فَباءَ بِوِزرِهِ[۸۱]، و قَدِمَ عَلیٰ رَبِّهِ آسِفاً لاهِفاً[۸۲]، قَد (خَسِرَ الدُّنْيَا وَالْآخِرَةَ ذَلِكَ هُوَ الْخُسْرَانُ الْمُبِينُ)[۸۳].[۸۴]

 

  1. امام على علیه السلام: اى مردم! از خدا پروا کنيد؛ زيرا بسا آرزومندِ چيزى که به آن نمى‌رسد و سازندۀ بنايى که در آن سکونت نمى‌کند و گِرد آورندۀ ثروتى که به زودى، همۀ آن را رها مى‌کند؛ ثروتى که شايد از راه باطل يا نپرداختن حقّى گرد آورده است؛ از راهی حرام، به آن رسيده و به خاطرش بار گناهانی را بر دوش کشیده و با افسوس و اندوه، بر پروردگارش وارد شده است، در حالى که (در دنيا و آخرت، زيان کرده است و اين است آن زيانِ آشکار).

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام: اِحذَروا هٰذِهِ الدُّنیا الخَدّاعَةَ الغَدّارَةَ... أبَتِ القُلوبُ‌ لَها إلّا حُبّاً، وَ النُّفوسُ بها إلّا ضِنّاً[۸۵]، فَالنّاسُ لَها طالِبانِ: طالِبٌ ظَفِرَ بِها فَاغتَرَّ فیها و نَسِيَ التَّزَوُّدَ مِنها لِلظَّعنِ[۸۶] عنها، فَقَلَّ فیها لَبثُهُ حَتّی خَلَت مِنها یَدُهُ و زَلَّت عَنها قَدَمُهُ، و جاءَتهُ أسَرَّ ما كانَ بِها مَنِیَّتُهُ، فَعَظُمَت نَدامَتُهُ و كَثُرَت حَسرَتُهُ و جَلَّت مُصیبَتُهُ، فَاجتَمَعَت عَلَیهِ سَكَراتُ المَوتِ، فَغَیرُ مَوصوفٍ ما نَزَلَ بِهِ. و آخَرُ اختُلِجَ[۸۷] عَنها قَبلَ أن یَظفَرَ بِحاجَتِهِ.[۸۸]

 

  1. امام علی علیه السلام: از این دنیای فریبکار و بی‌وفا بپرهیزید... دل‌ها جز به دوست داشتن آن و جان‌ها جز به حرص بِدان رضایت نمی‌دهند. جویندگان دنیا دو دسته‌ اند: جوینده‌ای که به آن می‌رسد و در آن گرفتار غفلت می‌شود و توشه برداشتن از دنیا برای کوچیدن از آن را فراموش می‌کند؛ امّا دیری نمی‌پاید که دستش از دنیا تهی می‌گردد و پایش از آن می‌لغزد (عمرش به سر می‌آید) و در اوج شادکامی، مرگ به سراغش می‌آید و پشیمانی شدید و افسوس بسیار به جانش می‌افتد و مصیبت بزرگ گریبانش را می‌گیرد و سکرات مرگ به او هجوم می‌آورد. پس بلایی بر او نازل شده که به وصف نمی‌آید. دوم، جوینده‌ای است که [حتّی] پیش از آن که به نیازش برسد، از دنیا جدا می‌شود.

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام: الدُّنیا حُلمٌ، وَ الاِغتِرارُ بِها نَدَمٌ.[۸۹]

 

  1. امام على علیه السلام: دنيا يک رؤياست و فريفته شدن به آن، [مايۀ] پشيمانى است.

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام: خَیرُ الدُّنیا حَسرَةٌ، و شَرُّها نَدَمٌ.[۹۰]

 

  1. امام على علیه السلام: خوبِ دنيا [مايۀ] افسوس است و بدِ آن، [مايۀ] پشيمانى.

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام - مِن خُطبَتِهِ في ذَمِّ الدُّنیا -: و جاءَهُم مِن فِراقِ الدُّنیا ما كانوا یَأمَنونَ‌، و قَدِموا مِنَ الآخِرَةِ عَلیٰ ما كانوا یوعَدونَ،‌ فَغَیرُ مَوصوفٍ ما نَزَلَ بِهِم؛‌ اِجتَمَعَت عَلَیهِم سَكرَةُ المَوتِ و حَسرَةُ الفَوتِ،‌ فَفَتَرَت[۹۱] لَها أطرافُهُم،‌ و تَغَیَّرَت لَها ألوانُهُم،‌ ثُمَّ ازدادَ المَوتُ فیهِم وُلوجاً، فَحیلَ بَینَ أحَدِهِم و بَینَ مَنطِقِهِ،‌ و إنَّهُ لَبَینَ أهلِهِ یَنظُرُ بِبَصَرِهِ‌ و یَسمَعُ بِاُذُنِهِ‌ عَلیٰ صِحَّةٍ مِن عَقلِهِ‌ و بَقاءٍ مِن لُبِّهِ،‌ یُفَكِّرُ فیمَ أفنیٰ عُمُرَهُ!‌ و فیمَ أذهَبَ دَهرَهُ!‌ و یَتَذَكَّرُ أموالاً جَمَعَها أغمَضَ في مَطالِبِها، و أخَذَها مِن مُصَرَّحاتِها و مُشتَبِهاتِها[۹۲]، قَد لَزِمَتهُ تَبِعاتُ جَمعِها، و أشرَفَ عَلیٰ فِراقِها، تَبقیٰ لِمَن وَراءَهُ‌ ‌یَنعَمونَ فیها و یَتَمَتَّعونَ بِها، فَیَكونُ المَهنَأُ لِغَیرِهِ‌ وَ العِب‌ءُ عَلیٰ ظَهرِهِ،‌ وَ المَرءُ قَد غَلِقَت رُهونُهُ بِها[۹۳]، فَهُوَ یَعَضُّ یَدَهُ نَدامَةً عَلیٰ ما أصحَرَ[۹۴]لَهُ عِندَ المَوتِ مِن أمرِهِ‌.[۹۵]

 

  1. امام على علیه السلام - در سخنرانی خود در بارۀ نکوهش دنیا -: و از دنيا که خود را در آن ايمن مى‌پنداشتند، جدا مى‌شوند و به آنچه از آخرت وعده داده مى‌شدند، مى‌رسند. آنچه بر سر آنان مى‌آيد، به راستى در وصف نمى‌گنجد: سکرات مرگ و حسرتِ از دست دادن همه چيز در وجود آنها جمع مى‌شود و دست و پاهايشان به سستى مى‌گرايد و رنگ‌هايشان برمى‌گردد. سپس مرگ به وجود آنان بيشتر نفوذ مى‌کند و آنان را از سخن گفتن مى‌اندازد. او در ميان اعضاى خانوادۀ خود است، با چشمش مى‌بيند و با گوشش مى‌شنود، در حالی که خِردش صحيح و سالم است و عقلش به جاست و به اين مى‌انديشد که عمرش را در چه صرف کرده و روزگارش را چگونه گذرانده است، و به ياد مى‌آورد اموالى را که گرد آورده و در به دست آوردن آنها چشمش را بر هم نهاده [و به حلال و حرام توجّه نکرده] و از موارد آشکار و شبهه‌ناک بر گرفته است و پیامدها و گناهانِ گردآورىِ آنها دامنگيرش شده و اينک در آستانۀ جدا شدن از آنهاست و اين اموال براى بازماندگانش باقى مى‌ماند که با آنها متنعّم مى‌شوند و خوش‌گذرانى مى‌کنند و بدين ترتيب، براى ديگران ثروتى فراهم آورده است و بار گناهش بر دوش اوست و تار و پود وجودش به اين اموال بسته شده است. پس، به سبب آنچه هنگام مرگ برايش آشکار شده، پشيمان گشته، دست به دندان مى‌گزد.

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام: أیُّهَا النّاسُ! إنَّكُم إن آثَرتُمُ الدُّنیا عَلَی الآخِرَةِ، أسرَعتُم إجابَتَها إلَی العَرَضِ الأَدنیٰ، و رَحَلَت مَطایا آمالِكُم إلَی الغایةِ القُصویٰ، تورِدُ مَناهِلَ[۹۶] عاقِبَتُها النَّدَمُ، و تُذیقُكُم ما فَعَلَت بِالاُمَمِ الخالِیةِ وَ القُرونِ الماضِیَةِ؛ مِن تَغَیُّرِ الحالاتِ و تَكَوُّنِ المَثُلاتِ[۹۷].[۹۸]

 

  1. امام على علیه السلام: اى مردم! شما اگر دنيا را بر آخرت برگزينيد، در پذیرفتن کالاى پَست و بى‌ارزش آن، به دنیا زود پاسخ داده‌ايد و مَرکب‌هاى آرزوهايتان تا دورترين مقصد مى‌تازند و شما را به آبشخورهايى مى‌برند که فرجامش پشيمانى است و طعم دگرگونى حالات و کيفرهايى را که به امّت‌هاى پيشين و نسل‌هاى گذشته چشانيدند، به شما نيز مى‌چشانند.

 

  1. مصباح الشریعة - فیما نَسَبَهُ إلَی الإمامِ الصّادِقِ عليه السلام -: لا تَشتَغِل بِطَعامٍ آخِرُهُ الخَلاءُ... و عَیشٍ آخِرُهُ‌ الحَسرَةُ.[۹۹]

 

  1. مصباح الشریعة - در آنچه به امام صادق علیه السلام نسبت داده است -: به خوراکی که آخرش دفع است... و به زندگی‌ای که آخرش افسوس است، سرگرم نشو.

 

  1. الإمام الباقر عليه السلام - في قَولِهِ تَعالیٰ: (فَمَن يَعمَل مِثقالَ ذَرَّةٍ خَيراً يَرَهُ)[۱۰۰]-: إن كانَ مِن أهلِ النّارِ و كانَ قَد عَمِلَ في الدُّنيا مِثقالَ ذَرَّةٍ خَيراً، يَرَهُ‌ يَومَ‌ القِيامَةِ حَسرَةً أنَّهُ كانَ عَمَلُهُ لِغَيرِ اللَّهِ.[۱۰۱]

 

  1. امام باقر علیه السلام - در بارۀ این سخن خداوند متعال: (هر کس به وزن ذرّه‌ای نیکی کند، آن را می‌بیند) -: اگر از دوزخیان باشد و در دنیا ذرّه‌ای نیکی کرده باشد، روز قیامت، آن را می‌بیند و از این که عمل او برای غیر خدا بوده است، افسوس می‌خورد.

 

  1. الإمام الباقر عليه السلام: إنَّ أمیرَ المُؤمِنین عليه السلام لَمَّا انقَضَتِ القِصَّةُ فیما بَینَهُ و بَینَ طَلحَةَ وَ الزُّبَیرِ و عائِشَةَ بِالبَصرَةِ، صَعِدَ المِنبَرَ فَحَمِدَ اللّهَ و أثنیٰ عَلَیهِ و صَلّیٰ عَلیٰ رَسولِ اللّهِ صلّی اللّه عليه وآله، ثُمَّ قالَ:

یا أیُّهَا النّاسُ! إنَّ الدُّنیا حُلوَةٌ خَضِرَةٌ، تَفتِنُ النّاسَ بِالشَّهَواتِ و تُزَیِّنُ لَهُم بِعاجِلِها، و ٱیمُ اللّهِ! إنَّها لَتَغُرُّ مَن أمَّلَها و تُخلِفُ مَن رَجاها، و سَتورِثُ أقواماً النَّدامَةَ وَ الحَسرَةَ بِإقبالِهِم عَلَیها و تَنافُسِهِم فیها، و حَسَدِهِم و بَغیهِم عَلیٰ أهلِ الدّینِ وَ الفَضلِ فیها ظُلماً و عُدواناً و بَغیاً و أشَراً[۱۰۲] و بَطَراً.[۱۰۳]

  1. امام باقر علیه السلام: امير مؤمنان علیه السلام پس از پایان یافتن ماجراى ميان او و طلحه و زبير و عايشه در بصره، بر منبر رفت و حمد و ثناى خداوند به جاى آورد و بر پيامبر خدا صلی الله علیه و آله درود فرستاد و آن گاه فرمود: «اى مردم! دنيا شيرين و دل‌پذير است، مردم را با خواست‌ها مى‌فريبد و زرق و برق گذراى خود را در نگاه آنان مى‌آرايد. سوگند به خدا که دنيا، هر که را آرزومند آن شود، مى‌فريبد و هر که را بِدان اميد بندد، نوميد مى‌سازد و به زودى، مردمانى را که به آن روى آورده‌اند و در آن به رقابت برخاسته‌اند و بر سر آن بر يکديگر حسادت مى‌ورزند و بر اهل دين و فضيلت، ستم و تعدّى و زورگويى و سرکشى و گستاخى مى‌کنند، دچار پشيمانى و افسوس خواهد کرد.

 

  1. الخصال عن ابن شهاب الزُّهرِيّ: سَمِعتُ عَلِيَّ بنَ الحُسَینِ عليه السلام یَقولُ‌: مَن لَم یَتَعَزَّ بِعَزاءِ اللَّهِ، تَقَطَّعَت نَفسُهُ عَلَی الدُّنیا حَسَراتٍ. وَ اللَّهِ، مَا الدُّنیا وَ الآخِرَةُ إلّا كَكَفَّتَیِ‌ المیزانِ؛‌ فَأَیُّهُما رَجَحَ ذَهَبَ بِالآخَرِ.…

ثُمَّ أقبَلَ عَلیٰ رَجُلٍ مِن جُلَسائِهِ فَقالَ لَهُ: اِتَّقِ اللهَ و أجمِل فِی الطَّلَبِ[۱۰۴]، و لا تَطلُب ما لَم یُخلَق؛ فَإنَّ مَن طَلَبَ ما لَم یُخلَق تَقَطَّعَت نَفسُهُ حَسَراتٍ، و لَم یَنَل ما طَلَبَ.

ثُمَّ قالَ: و كَیفَ یُنالُ مَا لَم یُخلَق؟!

فَقالَ الرَّجُلُ: و كَیفَ یُطلَبُ مَا لَم یُخلَق؟!

فَقالَ: مَن طَلَبَ الغِنیٰ وَ الأَموالَ وَ السَّعَةَ في الدُّنیا فَإنَّما یَطلُبُ ذٰلِكَ لِلرّاحَةِ، وَ الرّاحَةُ لَم تُخلَق في الدُّنیا و لا لِأَهلِ الدُّنیا؛ ‌إنَّما خُلِقَتِ الرّاحَةُ في الجَنَّةِ و لِأَهلِ الجَنَّةِ، وَ التَّعَبُ وَ النَّصَبُ خُلِقا في الدُّنیا و لِأَهلِ الدُّنیا.[۱۰۵]

  1. الخصال - به نقل از ابن شهاب زُهری -: از علی بن حسین (زین العابدین علیه السلام) شنیدم که می‌فرمود: «هر که به دلدارى خدا آرام نگيرد، جانش از حسرت‌هاى دنيا متلاشى مى‌شود. به خدا سوگند، دنیا و آخرت، تنها مانند دو کفۀ ترازو هستند که هر کدام سنگین‌تر شود، دیگری سبک‌تر می‌شود...».

سپس به یکی از هم‌نشینان خود رو کرد و فرمود: «از خدا پروا کن و در طلب [مال دنیا] میانه‌رو باش و چیزی را که آفریده نشده است، طلب مکن؛ زیرا هر کس آنچه را که آفریده نشده بطلبد، جانش از حسرت‌ها به لب می‌آید و به مطلوبش نمی‌رسد».

سپس فرمود: و چگونه به چیزی که آفریده نشده است، می‌توان رسید؟!

آن مرد گفت: و چگونه چیزی را که آفریده نشده است، می‌طلبد؟!

امام علیه السلام فرمود: «هر کس که بی‌نیازی و مال و گشایش دنیا را می‌طلبد، آنها را برای آسایش خود می‌خواهد؛ ولی آسایش در دنیا و برای اهل دنیا آفریده نشده است. آسایش، تنها در بهشت و برای بهشتیان آفریده شده است و رنج و سختی در دنیا و برای اهل دنیا.

  1. الإمام عليّ عليه السلام: إنَّ الدُّنیا دارُ بَلِیَّةٍ، لَم یَفرُغ صاحِبُها فیها قَطُّ ساعَةً إلّا كانَت فَرغَتُهُ عَلَیهِ حَسرَةً یومَ القِیامَةِ.[۱۰۶]

 

  1. امام على علیه السلام: دنيا، بَلاخانه‌اى است که صاحبش هرگز دَمى در آن نياسود، مگر اين که آن آسودگى‌اش مایۀ افسوس او در روز قيامت می‌شود.

۱ / ۷: الإمارَةُ بِغَیرِ حَقٍّ

۱ / ۷: فرمان‌روایی به ناحق

  1. رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: نِعمَ الشَّيءُ الإمارَةُ لِمَن أخَذَها بِحَقِّها و حِلِّها، و بِئسَ الشَّيءُ الإمارَةُ لِمَن أخَذَها بِغَیرِ حَقِّها؛ فَتَكونُ عَلَیهِ حَسرَةً یومَ القِیامَةِ.[۱۰۷]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: خوب چیزی است فرمان‌روایی، برای کسی که آن را به حق و به روا به دست گیرد، و بد چیزی است برای کسی که آن را به ناحق به دست گیرد؛ زیرا روز قیامت برای او مایۀ افسوس است.

 

  1. رسول الله صلّی اللّه عليه وآله: إنَّكُم سَتَحرِصونَ عَلَی الإمارَةِ، و سَتَكونُ نَدامَةً یومَ القِیامَةِ.[۱۰۸]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: شما به فرمان‌روایی حریص خواهید شد، در حالی که روز قیامت، همین فرمان‌روایی برای شما مایۀ پشیمانی خواهد بود.

 

  1. رسول الله صلّی اللّه عليه وآله: إن شِئتُم أنبَأتُكُم عَنِ الإمارَةِ و ما هِيَ: أوَّلُها مَلامَةٌ، و ثانیها نَدامَةٌ، و ثالِثُها عَذابٌ یومَ القِیامَةِ، إلّا مَن عَدَلَ.[۱۰۹]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: اگر بخواهيد، از فرمان‌روايى و چيستى آن به شما خبر مى‌دهم: آغازش سرزنش است، ميانه‌اش پشيمانى، و فرجامش عذاب روز رستاخيز، مگر براى آن کس که دادگرى پيشه کند.

 

  1. رسول الله صلّی اللّه عليه وآله: ما مِن رَجُلٍ یَلي أمرَ عَشَرَةٍ فَما فَوقَ ذٰلِكَ، إلّا أتَی اللَّهَ عزّ وجلّ مَغلولاً یَومَ القِیامَةِ یَدُهُ إلیٰ عُنُقِهِ، فَكَّهُ بِرُّهُ، أو أوبَقَهُ إثمُهُ، أوَّلُها مَلامَةٌ، و أوسَطُها نَدامَةٌ، و آخِرُها خِزيٌ یَومَ القِیامَةِ.[۱۱۰]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر که بر ده نفر یا بیشتر فرمان‌روایی کند، روز قیامت در حالی نزد خداوند عز و جل می‌آید که دستان او به گردنش غل و زنجیر شده است. پس اگر نیکی کرده باشد، دست‌هایش باز می‌شود و اگر گناه کرده باشد، هلاک می‌گردد. فرمان‌روایی [برای کسی که شایستۀ آن نیست] آغازش سرزنش است، میانه‌اش پشیمانی و پایانش خواری در روز قیامت.

۱ / ۸: عِصیانُ اللهِ

۱ / ۸: نافرمانی از خدا

الكتاب

قرآن

(إِنَّ اللهَ لَعَنَ الكافِرِينَ‌ وَ أَعَدَّ لَهُم‌ سَعِيراً* خالِدِينَ فِيها أَبَداً لا يَجِدونَ وَلِيًّا وَ لا نَصِيراً* يَومَ تُقَلَّبُ وُجوهُهُم فِي النّارِ يَقولونَ يا لَيتَنا أَطَعنا اللهَ وَ أَطَعنَا الرَّسولا).[۱۱۱]

(خداوند، كافران را از رحمت خود دور کرده و براى آنها آتشی فروزان آماده ساخته است * كه در آن همیشه جاودانه ‌اند [و] هرگز سرپرست و ياورى نمى‌يابند. * روزى كه صورت‌هاى آنها را در آتش مى‌گردانند، می‌گويند: اى كاش [در دنيا] از خدا فرمان می‌بردیم و از رسولش فرمان مى‌برديم!).

(وَ أَمّا مَن أوتِيَ كِتابَهُ بِشِمالِهِ فَيَقولُ يا لَيتَنِي لَم أوتَ كِتابِيَه* وَ لَم أَدرِ ما حِسابِيَه* يا لَيتَها كانَتِ القاضِيَةَ* ما أَغنىٰ‌ عَنِّي مالِيَه* هَلَكَ عَنِّي سُلطانِيَه).[۱۱۲]

(و امّا كسى كه نامه[ی عمل] او به دست چپش داده شود، مى‌گويد: اى كاش نامه‌ام به من داده نمى‌شد * و از حساب خود باخبر نشده بودم! * اى كاش آن (مرگ) کار را تمام می‌کرد! * دارایی‌ام به کارم نیامد * [و قدرت] و سلطه‌ام [نیز]‌ از دستم رفت).

الحدیث

حدیث

  1. رسول الله صلّی اللّه عليه وآله: كُلُّ أهلِ النّارِ یَریٰ مَقعَدَهُ مِنَ الجَنَّةِ، فَیَقولُ: لَو أنَّ اللهَ هَداني! فَیَكونُ عَلَیهِم حَسرَةً.[۱۱۳]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر یک از دوزخیان، جايگاهش در بهشت را می‌بیند و مى‌گويد: «کاش خدا هدايتم کرده بود!» و افسوس مى‌خورند.

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام: مَن‌ یَعصِ‌ اللَّهَ،‌ یَخِب‌ و یَندَم.[۱۱۴]

 

  1. امام علی علیه السلام: آن که نافرمانى خدا کند، ناکام و پشيمان می‌شود.

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام: مَن دَخَلَ في مَعصِیَتِهِ [مَعصِیَةِ اللّهِ]، ذاقَ وَبالَ[۱۱۵] نَقِمَتِهِ، و عَمّا قَلیلٍ لَیُصبِحُنَّ نادِمینَ.[۱۱۶]

 

  1. امام على علیه السلام: هر که نافرمانى خدا کند، آثار کيفر او را مى‌چشد و به زودى از پشيمانان می‌شود.

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام - في وَصِیَّتِهِ لاِبنِهِ الحَسَنِ عليه السلام -: اِحذَر أن یُدرِكَكَ[۱۱۷] و أنتَ عَلیٰ حالٍ سَیِّئَةٍ و أعمالٍ مُردِیَةٍ؛ فَتَقَعَ في نَدامَةِ الأَبَدِ و حَسرَةٍ لا تَنفَدُ.[۱۱۸]

 

  1. امام علی علیه السلام - در وصیّت به فرزندش حسن علیه السلام -: مبادا مرگ در حالی به سراغت بیاید که تو وضعیتی بد و رفتاری هلاک کننده داشته باشی؛ زیرا در این صورت به پشیمانیِ ابدی و افسوسی پایان‌ناپذیر گرفتار خواهی شد.

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام - مِن دُعائِهِ فِي السَّحَرِ -: اللّٰهُمَّ و أستَغفِرُكَ لِكُلِّ‌ ذَنبٍ‌ يُعَقَّبُ‌ الحَسرَةَ،
    و يورِثُ النَّدامَةَ...
    [۱۱۹] اللّٰهُمَّ و أستَغفِرُكَ لِكُلِ‌ ذَنبٍ‌ يورِثُ‌ الأَسقامَ‌ وَ الفَناءَ، و يوجِبُ النِّقَمَ وَ البَلاءَ، و يَكونُ في القِيامَةِ حَسرَةً و نَدامَةً.

 

  1. امام على علیه السلام - در دعایش در سحرگاهان -: بار خدايا! براى هر گناهى که افسوس در پى دارد و پشيمانى مى‌آورد، از تو آمرزش مى‌خواهم.… بار خدايا! براى هر گناهى که موجب انواع بیماری و مرگ و میر می‌شود و گرفتاری و بلا را در پی می‌آورد و در قيامت، مايۀ افسوس و پشيمانى می‌گردد، از تو آمرزش مى‌خواهم.

 

  1. الإمام زین العابدین عليه السلام: اِستَعینوا بِاللَّهِ‌، و ارجِعوا إلیٰ طاعَةِ اللهِ و طاعَةِ مَن هُوَ أولیٰ بِالطّاعَةِ مِمَّنِ‌ اتُّبِعَ‌ فَاُطیعَ.

فَالحَذَرَ الحَذَرَ! مِن قَبلِ النَّدامَةِ وَ الحَسرَةِ، وَ القُدومِ عَلَی اللهِ وَ الوُقوفِ بَینَ یدَیهِ. و تَاللَّهِ، ما صَدَرَ قَومٌ قَطُّ عَن مَعصِیَةِ اللهِ إلّا إلیٰ عَذابِهِ، و ما آثَرَ قَومٌ قَطُّ الدُّنیا عَلَی الآخِرَةِ إلّا ساءَ مُنقَلَبُهُم و ساءَ مَصیرُهُم.[۱۲۰]

  1. امام زین العابدین علیه السلام: از خدا کمک بگيريد و به فرمان‌بردارى از خدا و فرمان‌بردارى از کسى باز گرديد که به فرمان‌بردارى، سزاوارتر از کسى است که [اکنون] پيروى و فرمان‌بردارى مى‌شود.

پس، هشدار! هشدار، پيش از آن که دستخوش پشيمانى و افسوس شويد و نزد خداوند حاضر و در پيشگاه او بِايستيد. به خدا سوگند که هیچ گاه قومى به نافرمانى خدا نپرداختند، مگر اين ‌که به سوى عذاب او ره‌سپار شدند و هیچ گاه قومى دنيا را بر آخرت ترجیح ندادند، مگر اين که به فرجام و عاقبت بدى دچار شدند.

  1. الإمام الصادق عليه السلام: لَیسَ شَيءٌ أضَرَّ عاقِبَةً و لا أسرَعَ نَدامَةً مِنَ الخَطیئَةِ.[۱۲۱]

 

  1. امام صادق علیه السلام: هيچ چيزى همچون گناه، سرانجام پُرزیان و ندامتی زودرس ندارد.

 

  1. الإمام الصادق عليه السلام: قالَ اللهُ عزّ وجلّ لِموسیٰ عليه السلام:... لا تَتَّبِع الخَطیئَةَ في مَعدِنِها[۱۲۲] فَتَندَمَ؛ فَإنَّ الخَطیئَةَ مَوعِدُ أهلِ النّارِ.[۱۲۳]

 

  1. امام صادق علیه السلام: خداوند به موسى علیه السلام فرمود: «... گناه را در کانون آن دنبال مکن که پشیمان می‌شوی؛[۱۲۴] زيرا گناه، وعده‌گاه اهل آتش است».

 

  1. مصباح الشریعة - فيما نَسَبَهُ إلَی الإمامِ الصّادِقِ عليه السلام -:‌ أغلِق أبوابَ‌ جَوارِحِكَ‌ عَمّا یَرجِعُ ضَرَرُهُ إلیٰ قَلبِكَ، و یَذهَبُ بِوَجاهَتِكَ عِندَ اللهِ تَعالیٰ، و یُعَقِّبُ الحَسرَةَ وَ النَّدامَةَ یَومَ القِیامَةِ.[۱۲۵]

 

  1. مصباح الشریعة - در آنچه به امام صادق علیه السلام نسبت داده است -: درهای اعضای بدنت را به روی آنچه زیانش به قلبت بر می‌گردد و آبروی تو را نزد خدواند متعال می‌برد و افسوس و پشیمانی در روز قیامت را به دنبال دارد، ببند.

۱ / ۹: عِصيانُ الأَنبِياءِ وَ الأَولِياءِ‌

۱ / ۹: نافرمانی از پیامبران و اولیا

الكتاب

قرآن

(يَا حَسْرَةً عَلَى الْعِبَادِ مَا يَأْتِيهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ).[۱۲۶]

(افسوس بر بندگان! هيچ فرستاده‌اى بر آنها نمى‌آمد، مگر اين كه پيوسته او را استهزا مى‌كردند).

(أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يَا حَسْرَتَا عَلَى مَا فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اللهِ وَإِنْ كُنْتُ لَمِنَ السَّاخِرِينَ).[۱۲۷]

([خدا شما را پند مى‌دهد که] مبادا كسى [در روز قيامت] بگويد: افسوس بر من که در کار خدا کوتاهی کردم و از مسخره ‌كنندگان بودم!).

(إِنَّ اللهَ لَعَنَ الْكَافِرِينَ وَأَعَدَّ لَهُمْ سَعِيرًا * خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا لَا يَجِدُونَ وَلِيًّا وَلَا نَصِيرًا * يَوْمَ تُقَلَّبُ وُجُوهُهُمْ فِي النَّارِ يَقُولُونَ يَا لَيْتَنَا أَطَعْنَا اللهَ وَأَطَعْنَا الرَّسُولَا).[۱۲۸]

(خداوند، كافران را از رحمت خود دور کرده و براى آنها آتشی فروزان آماده ساخته است * همیشه در آن جاودانه ‌اند [و] هرگز سرپرست و ياورى نمى‌يابند * روزى كه صورت‌هاى آنها در آتش گردانده مى‌شود، می‌گويند: اى كاش [در دنيا] از خدا فرمان می‌بردیم و از رسولش فرمان مى‌برديم!).

(وَيَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلَى يَدَيْهِ يَقُولُ يَا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلًا).[۱۲۹]

(و [به ياد آور] روزى كه ستمکار پشت دست‌هاى خود را به دندان مى‌گزد. مى‌گويد: اى كاش همراه پيامبر، راهى را [به سوى خدا] پيش مى‌گرفتم!).

الحدیث

حدیث

  1. الغیبة للنعماني عن المفضّل بن عمر عن الإمام الصادق عليه السلام: إنَّ أميرَ المُؤمِنينَ عليه السلام قالَ عَلىٰ مِنبَرِ الكوفَةِ: إنَّ مِن وَرائِكُم فِتَناً مُظلِمَةً عَمياءَ مُنكَسِفَةً، لا يَنجو مِنها إلَّا النُّوَمَةُ[۱۳۰].

قيلَ: يا أميرَ المُؤمِنينَ و مَا النُّوَمَةُ؟

قالَ: الَّذي يَعرِفُ النّاسَ و لا يَعرِفونَهُ. و اعلَموا أنَّ الأَرضَ لا تَخلو مِن حُجَّةٍ للَّهِ عزّ وجلّ،
و لٰكِنَّ اللهَ سَيُعمي خَلقَهُ عَنها بِظُلمِهِم و جَورِهِم و إسرافِهِم عَلىٰ
‌ أنفُسِهِم، و لَو خَلَتِ الأَرضُ ساعَةً واحِدَةً مِن حُجَّةٍ لِلّهِ لَساخَت[۱۳۱] بِأَهلِها، و لٰكِنَّ الحُجَّةَ يَعرِفُ النّاسَ و لا يَعرِفونَهُ، كَما كانَ يوسُفُ عليه السلام يَعرِفُ النّاسَ و هُم لَهُ مُنكِرونَ.

ثُمَّ تَلا: (يَا حَسْرَةً عَلَى الْعِبَادِ مَا يَأْتِيهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ).[۱۳۲]

  1. الغیبة، نعمانی - به نقل از مفضّل بن عمر -: امام صادق علیه السلام فرمود: «امير مؤمنان علیه السلام بر منبر کوفه فرمود: "پس از اين، فتنه‌هايى کور و تاريک و سياه خواهد بود که جز فرد گم‌نام، از آن نمى‌رهد".

پرسيدند: اى امير مؤمنان! گم‌نام کيست؟

فرمود: "آن که مردم را مى‌شناسد و مردم، او را نمى‌شناسند". بدانيد که زمين از حجّت خداوند عز و جل خالى نمى‌ماند؛ امّا خداوند عز و جل خلقش را به دليل ظلم و ستم و زياده‌روى بر خودشان، نسبت به او (حجّت) نابينا مى‌کند و اگر زمين لحظه‌اى از حجّت خدا خالى بماند، ساکنانش را فرو مى‌برد. البتّه حجّت، مردم را مى‌شناسد و مردم، او را نمى‌شناسند، همان گونه که يوسف علیه السلام مردم را مى‌شناخت و آنان او را نمى‌شناختند».

سپس این آيه را خواند: (افسوس بر بندگان! هيچ فرستاده‌اى برايشان نمى‌آمد، جز آن که او را مسخره مى‌کردند).

  1. رسول اللَّه صلّی اللّه عليه وآله: ما مِن عَبدٍ و لا أمَةٍ زالَ عَن وَلايَتِنا و خالَفَ طَريقَتَنا، و سَمّىٰ غَيرَنا بِأَسمائِنا و أسماءِ خِيارِ أهلِنَا الَّذي اختارَهُ اللهُ لِلقِيامِ بِدينِهِ و دُنياهُ و لَقَّبَهُ بِالقائِمِ، و هوَ كَذٰلِكَ يُلَقِّبُهُ مُعتَقِداً، لا يَحمِلُهُ عَلىٰ ذٰلكَ تَقِيَّةُ خَوفٍ و لا تَدبيرُ مَصلَحَةِ دينٍ، إلّا بَعَثَهُ اللهُ يَومَ القِيامَةِ و مَن كانَ قَدِ اتَّخَذَهُ مِن دونِ اللهِ وَلِيّاً، و حُشِرَ إلَيهِ الشَّياطينُ الَّذينَ كانوا يُغوونَهُ.…

فَيَقولُ اللهُ تَعالىٰ: «قَدِّمُوا الَّذينَ كانَ لا تَقيَّةَ عَلَيهِم مِن أولياءِ مُحَمَّدٍ و عَلِيٍّ، فَيُقَدَّمونَ، فَيَقولُ اللهُ تَعالىٰ: «اُنظُروا حَسَناتِ عِبادي هٰؤُلاءِ النُّصّابِ الَّذينَ أخَذُوا الأَندادَ مِن دونِ مُحَمَّدٍ و عَلِيٍّ و مِن دونِ خُلَفائِهِم، فَاجعَلوها لِهٰؤُلاءِ المُؤمِنينَ؛ لِما كانَ مِنِ اغتيالِهِم بِهِم بِوَقيعَتِهِم فيهِم و قَصدِهِم إلى أذاهُم».

فَيَفعَلونَ ذٰلِكَ، فَتَصيرُ حَسَناتُ النَّواصِبِ لِشيعَتِنا الَّذينَ لَم تَكُن عَلَيهِم تَقيَّةٌ.

ثُمَّ يَقولُ: «اُنظُروا إلىٰ سَيِّئاتِ شيعَةِ مُحَمَّدٍ و عَلِيٍّ، فَإن بَقِيَت لَهُم عَلىٰ هٰؤُلاءِ النُّصّابِ بِوَقيعَتِهِم فيهِم زياداتٌ، فَاحمِلوا عَلىٰ اُولٰئِكَ النُّصّابِ بِقَدرِها مِنَ الذُّنوبِ الَّتي لِهٰؤُلاءِ الشّيعَةِ».

فَيُفعَلُ ذٰلِكَ... فَعِندَ ذٰلِكَ تَعظُمُ حَسَراتُ النُّصّابِ؛ إذ كانوا رَأَوا حَسَناتِهِم‌ في‌ مَوازينِ‌ شيعَتِنا أهلَ البَيتِ، و رَأوا سَيِّئاتِ شيعَتِنا عَلىٰ ظُهورِ مَعاشِرِ النُّصّابِ. فَذٰلِكَ قَولُهُ عزّ وجلّ: (كَذَلِكَ يُرِيهِمُ اللهُ أَعْمَالَهُمْ حَسَرَاتٍ).[۱۳۳]

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر مرد و زنی که از ولایت ما خارج شود و با راه ما مخالفت کند و نام ما و خوبان اهل‌بیت ما را که خداوند او را برای بر پا داشتن امر دین و دنیایش برگزیده و لقب قائم بر او نهاده است، بر غیر ما نهد و به این لقبی که به او می‌دهد، معتقد باشد و کارش از روی تقیّه یا رعایت یک مصلحت دینی نباشد، خداوند روز قیامت، او و آن کسی را که از غیر جانب خدا برای خود، ولی (سرپرست) قرار داده بود، برمی‌انگیزد و شیاطینی هم که در گم‌راهی او می‌کوشیدند، با او محشور می‌شوند.…

آن گاه خداوند متعال به او می‌فرماید: «کسانی از دوستداران محمّد و علی را که تقیّه نمی‌کردند، پیش آورید». آنها را می‌آورند. خداوند متعال می‌فرماید: «به حسنات این بندگان و دشمنانی که برای محمّد و علی و دیگر جانشینانشان جای‌گزینانی قرار داده بودند، بنگرید و آن حسنات را به سبب آزارها و بدگویی‌هایی که به مؤمنان روا داشته‌اند، برای مؤمنان قرار دهید».

پس آن کار را می‌کنند و حسنات دشمنان، از آنِ پیروان ما که از آنها تقیّه نکرده‌ بودند، می‌شود. سپس می‌فرماید: «به گناهان شیعیان محمّد و علی نگاه کنید. چنانچه بر دوش آنها گناهانی باقی است، به اندازۀ بدگویی آنان از شیعیان، ‌به اینان منتقل کنید».

این کار هم می‌شود.… در این هنگام، حسرت دشمنان زیاد می‌گردد؛ چون حسنات خود را در ترازوی شیعیان ما اهل ‌بیت و گناهان آنان را بر پشت خود می‌بینند، و این است سخن خداوند عز و جل: (اين گونه خداوند، کارهايشان را - که بر آنان مايۀ حسرت‌هاست - به آنان مى‌نماياند).

  1. رسول الله صلّی اللّه عليه وآله: يا أبا ذَرٍّ، يُؤتىٰ‌ بِجاحِدِ عَلِيٍ‌ يَومَ‌ القِيامَةِ أعمىٰ أبكَمَ، يَتَكَبكَبُ في ظُلُماتِ القِيامَةِ يُنادي‌: (يَا حَسْرَتَا عَلَى مَا فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اللهِ)، و في عُنُقِهِ طَوقٌ مِنَ النّارِ.[۱۳۴]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: ای ابو ذر! روز قیامت، انکار کنندۀ علی را در حالی که کور و گنگ است و در تاریکی‌های قیامت می‌پیچد و در گردنش زنجیری آتشین است، می‌آورند و او فریاد می‌زند: افسوس (که در کار خدا کوتاهی کردم!).

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام: لا تَزولوا عَنِ الحَقِّ و وَلايَةِ أهلِ الحَقِّ؛ فَإنَّ مَنِ استَبدَلَ بِنا هَلَكَ، و فاتَتهُ‌ الدُّنيا، و خَرَجَ‌ مِنها بِحَسرَةٍ.[۱۳۵]

 

  1. امام على علیه السلام: از حق و ولايت صاحبان حق، منحرف نشويد که هر کس به جاى ما ديگرى را بگيرد، هلاک مى‌شود و دنيا را از دست مى‌دهد و از آن با حسرت بيرون مى‌رود.

 

  1. الإمام الباقر عليه السلام - في قَولِ اللّهِ عزّ وجلّ: (يَا حَسْرَتَا عَلَى مَا فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اللهِ) -: قالَ عَلِيٌّ عليه السلام: أنَا جَنبُ اللّهِ، و أنَا حَسرَةُ النّاسِ‌ يَومَ‌ القِيامَةِ.[۱۳۶]

 

  1. امام باقر علیه السلام - در بارۀ این سخن خداوند عز و جل: (افسوس که در کار خدا کوتاهى کردم!) -: على علیه السلام فرمود: «کار خدا منم و من، موجب حسرت مردم [نااهل] در روز رستاخيزم».

 

  1. الإمام الصادق عليه السلام - في بَیان مَن هُم أعظَمُ حَسرةً یَومَ القِیامَةِ -: و أعظَمُ مِن هٰذا حَسرَةً، رَجُلٌ جَمَعَ مالاً عَظيماً بِكَدٍّ شَديدٍ و مُباشَرَةِ الأَهوالِ و تَعَرُّضِ الأَخطار، ثُمَّ أفنىٰ مالَهُ صَدَقاتٍ و مَبَرّاتٍ، و أفنىٰ‌ شَبابَهُ و قُوَّتَهُ في عِباداتٍ و صَلَواتٍ، و هوَ مَعَ ذٰلِكَ لا يَرىٰ لِعَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ عليه السلام حَقَّهُ، و لا يَعرِفُ لَهُ مِنَ الإسلامِ مَحَلَّهُ و...، فَذاكَ أعظَمُ مِن كُلِّ حَسرَةٍ.[۱۳۷]

 

  1. امام صادق علیه السلام - در بیان این که چه کسانی بیشترین حسرت را در روز رستاخیز دارند -: حسرتِ بيشتر از اين را کسى دارد که مال بسيارى را با رنج زياد و تحمّل انواع ترس و هراس‌ها و خطرات فراهم می‌آورد و سپس آن مال را در صدقات و خیرات صرف می‌کند و جوانى و نيرويش را هم در عبادات و نمازها می‌گذراند، ولى به حقّانیت على بن ابى طالب علیه السلام اعتقاد ندارد و جایگاهی در اسلام براى ایشان نمى‌شناسد.… اين فرد، بيشترين حسرت را دارد.

۱ / ۱۰: الشِّركُ وَ الكُفرُ

۱ / ۱۰: شرک و کفر

الكتاب

قرآن

(وَأُحِيطَ بِثَمَرِهِ فَأَصْبَحَ يُقَلِّبُ كَفَّيْهِ عَلَى مَا أَنْفَقَ فِيهَا وَهِيَ خَاوِيَةٌ عَلَى عُرُوشِهَا وَيَقُولُ يَا لَيْتَنِي لَمْ أُشْرِكْ بِرَبِّي أَحَدًا).[۱۳۸]

([سرانجام، کیفر الهی فرا رسید] و محصولاتش نابود شد. پس چنان شد كه كف دست‌ها را [از تأسّف] بر آنچه در راه آن هزينه كرده، پشت و رو مى‌كرد، در حالى كه ديوارهاى باغ بر روى داربست تاک‌ها فرو ريخته بود، و مى‌گفت: اى كاش كسى را شريک پروردگار خود نمى‌ساختم [و اسباب ظاهرى را مؤثّرتر از خدا نمی‌ديدم]!).

(رُبَمَا يَوَدُّ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْ كَانُوا مُسْلِمِينَ).[۱۳۹]

(چه بسا کسانی که کفر ورزیده‌اند، [با دیدن آثار شوم اعتقاد و عملکرد خود] آرزو می‌كنند که كاش مسلمان بودند).

(يَوْمَ يَنْظُرُ الْمَرْءُ مَا قَدَّمَتْ يَدَاهُ وَيَقُولُ الْكَافِرُ يَا لَيْتَنِي كُنْتُ تُرَابًا).[۱۴۰]

(روزى كه هر كس به پيش فرستادۀ (عملکرد) خود مى‌نگرد و كافر مى‌گويد: اى كاش خاک بودم [و این روز را نمی‌دیدم]!).

الحدیث

حدیث

  1. الإمام الباقر عليه السلام - في قَولِهِ تَعالیٰ: (رُبَمَا يَوَدُّ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْ كَانُوا مُسْلِمِينَ) -: يُنادي مُنادٍ يَومَ القِيامَةِ يُسمِعُ الخَلائِقَ: «إنَّهُ لا يَدخُلُ الجَنَّةَ إلّا مُسلِمٌ»، ثَمَّ يَوَدُّ سائِرُ الخَلقِ أنَّهُم كانوا مُسلِمينَ.[۱۴۱]

 

  1. امام باقر علیه السلام - در بارۀ این سخن خداوند متعال: (چه بسا کسانى که کفر ورزيده‌اند، آرزو می‌کنند که کاش مسلمان بودند) -: در روز قیامت، ندا دهنده‌ای با صدایی که همۀ مردم می‌شنوند، بانگ می‌زند که: «به بهشت وارد نمی‌شود، مگر مسلمان». این جاست که بقیّۀ مردم آرزو می‌کنند کاش مسلمان بودند.

 

  1. رسول الله صلّی اللّه عليه وآله: مَوتُ الفَجأَةِ راحَةٌ لِلمُؤمنِ، و حَسرَةٌ للكافِرِ.[۱۴۲]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: مرگ ناگهانى، براى مؤمن، [مايۀ] آسوده شدن است و براى کافر، [مايۀ] حسرت.

 

  1. رسول الله صلّی اللّه عليه وآله: إنّ مَوتَ الفَجأَةِ تَخفيفٌ عَنِ المُؤمِنِ، و أخذَةُ أسَفٍ عَنِ الكافِرِ.[۱۴۳]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: مرگ ناگهانى برای مؤمن، [مایۀ] تخفيف است و براى کافر، [مایۀ] حسرت.

۱ / ۱۱: الآمالُ الباطِلَةُ

۱ / ۱۱: آرزوهای باطل

  1. الإمام عليّ عليه السلام: اِعلَموا - عِبادَ اللهِ - أنَّ الأَمَلَ یُذهِبُ العَقلَ، و یُكذِبُ الوَعدَ، و یَحُثُّ عَلَی الغَفلَةِ، و یورِثُ الحَسرَةَ، فَأَكذِبوا الأَمَلَ فَإنَّهُ غَرورٌ، و إنَّ صاحِبَهُ مَأزورٌ.[۱۴۴]

 

  1. امام على علیه السلام: بدانيد - اى بندگان خدا - که آرزو[ی دور و دراز و نامعقول]، خِرد را زایل می‌سازد، وعده را دروغ جلوه مى‌دهد، موجب غفلت مى‌شود و حسرت به بار مى‌آورد. پس آرزو را باور نکنيد؛ زيرا آن، فريبنده است و آرزومند، گنهکار.

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام: ألا و إنَّ الأَمَلَ یُسهِي القَلبَ، و یُكذِبُ الوَعدَ، و یُكثِرُ الغَفلَةَ، و یورِثُ الحَسرَةَ.[۱۴۵]

 

  1. امام على علیه السلام: بدانيد که آرزو، دل را به خطا می‌کشاند و وعدۀ دروغ مى‌دهد و غفلتِ بسيار مى‌آورد و حسرت به بار مى‌نشانَد.

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام: حاصِلُ الأَمانِيِّ الأَسَفُ.[۱۴۶]

 

  1. امام على علیه السلام: نتیجۀ آرزوها[ی باطل]، افسوس خوردن است.

 

  1. الإمام زین العابدین عليه السلام - لِرَجُلٍ مِن جُلَسائِهِ -: اِتَّقِ اللّهَ و أجمِل فِی الطَّلَبِ، و لا تَطلُب ما لَم یُخلَق؛ فَإنَّ مَن طَلَبَ ما لَم یُخلَق تَقَطَّعَت نَفسُهُ حَسَراتٍ، و لَم یَنَل ما طَلَبَ.[۱۴۷]

 

  1. امام زین العابدین علیه السلام - خطاب به مردی از هم‌نشینانش -: از خدا بترس و در طلب [مال دنیا] میانه‌رو باش و چیزی را که آفریده نشده است، طلب مکن؛ زیرا هر کس آنچه را که آفریده نشده بطلبد، جانش از حسرت‌ها به لب می‌آید و به مطلوبش نمی‌رسد.

 

  1. الإمام الصادق عليه السلام: تَجَنَّبُوا المُنیٰ؛ فَإنَّها تُذهِبُ بَهجَةَ ما خُوِّلتُم[۱۴۸]، و تَستَصغِرونَ بِها مَواهِبَ اللّهِ تَعالیٰ عِندَكُم، و تُعقِبُكُمُ الحَسَراتِ فیما وَهَّمتُم بِهِ أنفُسَكُم[۱۴۹].[۱۵۰]

 

  1. امام صادق علیه السلام: از آرزو[ى خام و باطل‌] بپرهيزيد؛ زيرا آرزوها زیبایی نعمت‌هايى را که خداوند به شما داده، از بين مى‌برند و موجب می‌شوند شما آنها را در ديدگانتان ناچيز بشمارید و در وعده‌هاى خيالى‌اى که به خود داده‌ايد، دچار حسرت و افسوستان مى‌کنند.

۱ / ۱۲: التَّهاوُنُ في ذِكرِ اللهِ

۱ / ۱۲: سستی کردن در یاد خدا

الكتاب

قرآن

(وَمَنْ يَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمَنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطَانًا فَهُوَ لَهُ قَرِينٌ * وَإِنَّهُمْ لَيَصُدُّونَهُمْ عَنِ السَّبِيلِ وَيَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ * حَتَّى إِذَا جَاءَنَا قَالَ يَا لَيْتَ بَيْنِي وَبَيْنَكَ بُعْدَ الْمَشْرِقَيْنِ فَبِئْسَ الْقَرِينُ).[۱۵۱]

(و هر كس از ياد [خداى] رحمان روی بگرداند، بر او شيطانى مى‌گماريم كه همواره هم‌نشین او باشد * و مسلّماً آن شيطان‌ها آنان را از راه [هر خيرى] باز مى‌دارند، در حالی که آنان می‌پندارند که هدایت‌یافته ‌اند * تا آن گاه كه [آن كوردل در قيامت] نزد ما می‌آيد [و به شيطانش] می‌گويد: اى كاش ميان من و تو، دوری[ای به فاصلۀ] مشرق و مغرب بود! چه بد هم‌نشینی!).

الحدیث

حدیث

  1. رسول الله صلّی اللّه عليه وآله: ما مِن ساعَةٍ تَمُرُّ بِابنِ آدَمَ لَم يَذكُرِ اللهَ فيها، إلّا تَحَسَّرَ عَلَيها يَومَ القِيامَةِ.[۱۵۲]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر لحظه‌اى که بر آدمى بگذرد و در آن ياد خدا نکند، روز قيامت بر آن لحظه افسوس مى‌خورد.

 

  1. رسول الله صلّی اللّه عليه وآله: ما جَلَسَ قَومٌ مَجلِساً لَم يَذكُرُوا اللهَ فيهِ، إلّا كانَ عَلَيهِم تِرَةً[۱۵۳]. و ما مِن رَجُلٍ مَشیٰ طَریقاً فلَم يَذكُرِ اللَّهَ عزّ وجلّ، إلّا كانَ عَلَيهِ تِرَةً. و ما مِن رَجُلٍ أویٰ إلیٰ فِراشِهِ فَلَم يَذكُرِ اللَّهَ، إلّا كانَ عَلَيهِ تِرَةً.[۱۵۴]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر گاه عدّه‌ای در مجلسی بنشینند و در آن ذکر خدا نگویند، آن مجلس برایشان موجب کاستی [و حسرت] است، و هر گاه مردی در راهی پیاده حرکت کند و ذکر خداوند عز و جل نگوید، آن برایش موجب کاستی [و حسرت] است، و هر گاه مردی به بسترش رود و ذکر خدا نگوید، آن برایش موجب کاستی [و حسرت] است.

 

  1. رسول الله صلّی اللّه عليه وآله: ما قَعَدَ قَومٌ مَقعَداً لا یَذكُرونَ اللَّهَ عزّ وجلّ و یُصَلّونَ عَلَی النَّبِيِّ صلّی اللّه عليه وآله، إلّا كانَ عَلَیهِم حَسرَةً یومَ القِیامَةِ و إن دَخَلُوا الجَنَّةَ لِلثَّوابِ.[۱۵۵]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر گاه عدّه‌ای در جایی بنشینند و ذکر خداوند عز و جل نگویند و بر پیامبرشان درود نفرستند، روز قیامت، آن مجلس برایشان مایۀ حسرت است، هر چند برای ثواب به بهشت روند.

 

  1. رسول الله صلّی اللّه عليه وآله: ما مِن قَومٍ اجتَمَعوا في مَجلِسٍ فَلَم یَذكُرُوا اسمَ اللّهِ عزّ وجلّ و لَم یُصَلّوا عَلیٰ نَبِیَّهِم، إلّا كانَ ذٰلِكَ المَجلِسُ حَسرَةً و وَبالاً عَلَیهِم.[۱۵۶]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر گاه عدّه‌اى در مجلسى گِرد آيند و نام خداوند عز و جل را نبرند و بر پيامبرشان درود نفرستند، آن مجلس، مايۀ حسرت و رنج آنان خواهد شد.

 

  1. رسول الله صلّی اللّه عليه وآله: ما مِن قَومٍ یَقومونَ مِن مَجلِسٍ لا یَذكُرونَ اللّهَ فیهِ، إلّا قاموا عَن مِثلِ جیفَةِ حِمارٍ، و كانَ لَهُم حَسرَةً.[۱۵۷]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر گاه عدّه‌اى مجلسى را به پايان بَرند که در آن، نام خدا برده نشده باشد، چنان است که از سرِ لاشۀ الاغى برخاسته اند و برايشان مايۀ افسوس خواهد شد.

 

  1. رسول الله صلّی اللّه عليه وآله: لَيسَ يَتَحَسَّرُ أهلُ الجَنَّةِ إلّا عَلىٰ ساعَةٍ مَرَّت بِهِم لَم يَذكُروا فيها.[۱۵۸]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: اهل بهشت، جز بر لحظاتى که بر آنان گذشته و در آن خدا را ياد نکرده‌اند، افسوس نمی‌خورند.

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام - في دعائِهِ -: إلٰهي! إنَّهُ مَن لَم یَشغَلهُ الوَلوعُ[۱۵۹] بِذِكرِكَ، و لَم یَزوِهِ[۱۶۰] السَّفَرُ بِقُربِكَ؛ كانَت حَیاتُهُ عَلَیهِ مَیتَةً، و مَیتَتُهُ عَلَیهِ حَسرَةً.[۱۶۱]

 

  1. امام على علیه السلام - در دعای خود -: معبود من! کسى که ولع ياد تو، او را به خود مشغول نسازد و به جوار قرب تو رخت سفر بر نبندد، زندگى‌اش براى او مرگ است و مرگش برای او مايۀ حسرت.

 

  1. الإمام الصادق عليه السلام: ما مِن مَجلِسٍ یجتَمِعُ فیهِ أبرارٌ و فُجّارٌ فَیَقومونَ عَلیٰ غَیرِ ذِكرِ اللّهِ عزّ وجلّ، إلّا كانَ حَسرَةً عَلَیهِم یَومَ القِیامَةِ.[۱۶۲]

 

  1. امام صادق علیه السلام: هر مجلسى که در آن، نيکان و بدان، گِرد هم آيند و بى ياد خداوند عز و جل از آن برخيزند، در روز قيامت، آن مجلس، مايۀ افسوس آنان می‌شود.

 

  1. الإمام الصادق عليه السلام: مَا اجتَمَعَ في مَجلِسٍ قَومٌ لَم یَذكُرُوا اللّهَ عزّ وجلّ و لَم یَذكُرونا، إلّا كانَ ذٰلِكَ المَجلِسُ حَسرَةً عَلَیهِم یَومَ القِیامَةِ.[۱۶۳]

 

  1. امام صادق علیه السلام: هر گاه گروهى در مجلسى گِرد آيند و از خداوند عز و جل و از ما ياد نکنند، آن مجلس، در روز قيامت، مايۀ افسوس آنان مى‌شود.

 

  1. لبّ اللباب للراوندي: في الخَبَرِ: إنَّ أهلَ الجَنَّةِ لا یَتَحَسَّرونَ عَلیٰ شَی‌ءٍ فاتَهُم مِنَ الدُّنیا، كَتَحَسُّرِهِم‌ عَلیٰ‌ ساعَةٍ مَرَّت مِن غَیرِ ذِكرِ اللَّهِ‌.[۱۶۴]

 

  1. لبّ اللباب، راوندی: در روایت است که: اهل بهشت برای از دست دادن چیزی از دنیا همچون لحظاتی که از آنان بدون ذکر خدا گذشته است، افسوس نمی‌خورند.

۱ / ۱۳: إطلاقُ الطَّرفِ

۱ / ۱۳: هرزه‌نگری

الكتاب

قرآن

(وَلَا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَى مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا لِنَفْتِنَهُمْ فِيهِ وَرِزْقُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَأَبْقَى).[۱۶۵]

(به آنچه از رنگ و لعاب زندگی دنیا به گروه‌هایی از آنها داده‌ایم تا آنان را بیازماییم، چشم مدوز. روزیِ پروردگار تو، بهتر و پاینده‌تر است).

الحدیث

  1. الفقه المنسوب للإمام الرضا عليه السلام: أروي أنَّ جَبرَئیلَ عليه السلام هَبَطَ إلیٰ رَسولِ اللّهِ صلّی اللّه عليه وآله فَقالَ: یا رَسولَ الله، إنَّ اللّهَ عزّ وجلّ یَقرَأُ عَلَیكَ السَّلامَ، و یَقولُ لَكَ: اِقرَأ: بِسمِ اللّهِ الرَّحمٰنِ الرَّحیمِ (وَلَا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَى مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِنْهُمْ) الآیةَ.

فَأَمَرَ النَّبِيُّ صلّی اللّه عليه وآله مُنادِیاً یُنادي: مَن لَم یَتَأَدَّب بِأَدَبِ اللّهِ، تَقَطَّعَت نَفسُهُ عَلَی الدُّنیا حَسَراتٍ.[۱۶۶]

  1. الفقه المنسوب للإمام الرضا علیه السلام: روايت مى‌کنم که جبرئيل علیه السلام نزد پیامبر خدا صلی الله علیه و آله آمد و گفت: اى پیامبر خدا! خداوند عز و جل به تو سلام مى‌رسانَد و مى‌فرمايد: «بخوان: به نام خداوند مهرگسترِ مهربان. (هرگز به آنچه به گروه‌هایی از آنان دادیم، چشم مدوز) (تا پایان آيه)».

پس پيامبر صلی الله علیه و آله به جار زننده‌اى فرمود تا جار بزند که: «هر کس به ادب خدا آراسته نگردد، جانش از حسرت‌هاى دنيايى به لب می‌رسد».

  1. الإمام عليّ عليه السلام: مَن أطلَقَ طَرفَهُ، كَثُرَ أسَفُهُ.[۱۶۷]

 

  1. امام على علیه السلام: هر که هرزه‌نگری کند، افسوسش بسيار می‌شود.

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام: مَن غَضَّ طَرفَهُ، قَلَّ أسَفُهُ و أمِنَ تَلَفَهُ.[۱۶۸]

 

  1. امام على علیه السلام: هر که نگاه خود را مهار کند، کمتر افسوس می‌خورد و از آسیب در امان می‌ماند.

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام: مَن أطلَقَ ناظِرَهُ، أتعَبَ خاطِرَهُ. مَن تَتابَعَت لَحَظاتُهُ، دامَت حَسَراتُهُ.[۱۶۹]

 

  1. امام على علیه السلام: کسى که هرزه‌چشمی کند، خود را به رنج می‌افکند. کسى که نگاه‌هايش پياپى باشد، حسرت‌هايش پایدار می‌ماند.

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام: كَم نَظرَةٍ جَلَبَت حَسرَةً![۱۷۰]

 

  1. امام على علیه السلام: بسا نگاهی که حسرتى را در پى می‌آوَرَد!

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام: عَجَباً لِلعاقِلِ كَیفَ یَنظُرُ إلیٰ‌ شَهوَةٍ یُعَقِّبُهُ النَّظَرُ إلَیها حَسرَةً![۱۷۱]

 

  1. امام على علیه السلام: شگفتا از خردمند که چگونه به شهوتى مى‌نگرد که نگاه به آن، حسرتى را در پى مى‌آورد!

 

  1. الإمام الصادق عليه السلام: النَّظَرُ سَهمٌ مِن سِهامِ إبلیسَ مَسمومٌ، و كَم مِن نَظرَةٍ أورَثَت حَسرَةً طَویلَةً.[۱۷۲]

 

  1. امام صادق علیه السلام: نگاه [حرام‌]، تيرى از تيرهاى زهرآگين شيطان است و چه بسا يک نگاه که حسرتى طولانی را در پى می‌آوَرَد!

۱ / ۱۴: إطلاقُ اللِّسانِ

۱ / ۱۴: هرزه‌زبانی

  1. الإمام عليّ عليه السلام: مَن لَم یَملِك لِسانَهُ یَندَم.[۱۷۳]

 

  1. امام على علیه السلام: هر که اختیار زبانش را نداشته باشد، پشيمان می‌شود.

 

  1. الإمام الصادق عليه السلام: أدَّبَني أبي عليه السلام بِثَلاثٍ… قالَ لي: یا بُنَيَّ...، و مَن لا یُقَیِّد ألفاظَهُ یَندَم.[۱۷۴]

 

  1. امام صادق علیه السلام: پدرم سه ادب به من آموخت... و به من فرمود: ای پسرم!... هر که گفتار خود را مهار نکند، پشيمان مى‌شود.

راجع: ص164 (ما یقي من الندامة / الصمت).

ر.ک: ص1۶۵ (عوامل باز دارنده از پشیمانی / سکوت).

۱ / ۱۵: فَوتُ فُرَصِ الخَیرِ

۱ / ۱۵: از دست دادن فرصت‌های خوب

الكتاب

قرآن

(حَتَّى إِذَا جَاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ رَبِّ ارْجِعُونِ * لَعَلِّي أَعْمَلُ صَالِحًا فِيمَا تَرَكْتُ كَلَّا إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا وَمِنْ وَرَائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ).[۱۷۵]

([آنان در شرک و كفر به سر مى‌برند] تا آن گاه كه مرگ يكى‌شان فرا رسد. می‌گويد: «پروردگارا! مرا باز گردانید * شايد من در آنچه وا گذاشته‌ام، کار نیکی انجام دهم». چنين نخواهد شد. آن، سخنى است كه تنها آن را بر زبان می‌راند [و انجام نمی‌پذیرد] و پيش روى آنان [عالم] برزخ است تا روزى كه برانگيخته شوند).

الحدیث

حديث

  1. رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: تَركُ الفُرَصِ[۱۷۶] غُصَصٌ.[۱۷۷]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: از کف دادن فرصت‌ها، اندوه‌ها به بار مى‌آورد.

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام: إنَّ الفُرَصَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ، فَانتَهِزوها إذا أمكَنَت في أبوابِ الخَيرِ و إلّا عادَت نَدَماً.[۱۷۸]

 

  1. امام على علیه السلام: فرصت‌ها چون ابر مى‌گذرند. پس هر گاه فرصت کار خیر دست داد، آن را غنيمت شمارید، و گرنه پشيمانى به بار مى‌آيد.

 

  1. الإمام زین العابدین عليه السلام: ألا و إنَّ العامِلَ‌ لِثَوابِ‌ الآخِرَةِ هُوَ الزّاهِدُ في عاجِلِ زَهرَةِ الدُّنيا، الآخِذُ لِلمَوتِ اُهبَتَهُ،‌ الحاثُّ عَلَی العَمَلِ قَبلَ فَناءِ الأَجَلِ و نُزولِ ما لا بُدَّ مِن لِقائِهِ و تَقديمِ الحَذَرِ قَبلَ الحَينِ[۱۷۹]؛‌ فَإنَّ اللَّهَ عزّ وجلّ يَقولُ: (حَتَّی إِذا جاءَ أَحَدَهُمُ المَوتُ قالَ رَبِّ ارجِعونِ * لَعَلِّي أَعمَلُ صالِحاً فِيما تَرَكتُ)، فَلَيُنزِلَنَّ أحَدُكُمُ اليَومَ نَفسَهُ في هٰذِهِ الدُّنيا كَمَنزِلَةِ المَكرورِ[۱۸۰] إلَی الدُّنيا، النّادِمِ عَلیٰ ما فَرَّطَ فيها مِنَ العَمَلِ الصّالِحِ لِيَومِ فاقَتِهِ.[۱۸۱]

 

  1. امام زین العابدین علیه السلام: آگاه باشد! کسی که برای پاداش آخرت کار می‌کند، به زرق و برق این دنیا پشت می‌کند و خودش را برای مرگ آماده می‌سازد و به عمل می‌کوشد، پیش از آن که عمر به سر آید و آنچه گریزی از دیدارش نیست (مرگ)، در رسد و پیش از آن همواره بر حذر است؛ زيرا خداوند عز و جل مى‌فرمايد: (تا آن گاه که مرگ يکى از آنان فرا رسد، مى‌گويد: پروردگارا! مرا باز گردانيد * شايد من در آنچه وا گذاشته‌ام، کار نيکى انجام دهم). پس بايد هر کس خود را در اين دنيا چنان بدارد که گويى دوباره به دنیا باز گردانده شده و از کوتاهى در انجام عمل صالح براى روز مبادا (قيامت) پشيمان است.

۱ / ۱۶: التَّخلُّفُ عَنِ الجِهادِ

۱ / ۱۶: سرپیچی از جهاد

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ كَفَرُوا وَقَالُوا لِإِخْوَانِهِمْ إِذَا ضَرَبُوا فِي الْأَرْضِ أَوْ كَانُوا غُزًّى لَوْ كَانُوا عِنْدَنَا مَا مَاتُوا وَمَا قُتِلُوا لِيَجْعَلَ اللهُ ذَلِكَ حَسْرَةً فِي قُلُوبِهِمْ وَاللهُ يُحْيِي وَيُمِيتُ وَاللهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ).[۱۸۲]

(اى کسانی که ايمان آورده‌اید! همانند كسانى نباشيد كه كفر ورزيدند و در بارۀ برادرانشان كه مسافرت كردند يا رزمنده بودند، می‌گویند: اگر در نزد ما مانده بودند، نمى‌مردند و كشته نمى‌شدند! [بگذاريد] تا خداوند اين [عقيده و گفتار] را حسرتى در دل‌هاى آنان قرار دهد و خداست كه زنده مى‌كند و مى‌ميراند، و خدا به آنچه مى‌كنيد، بيناست).

(وَإِنَّ مِنْكُمْ لَمَنْ لَيُبَطِّئَنَّ فَإِنْ أَصَابَتْكُمْ مُصِيبَةٌ قَالَ قَدْ أَنْعَمَ اللهُ عَلَيَّ إِذْ لَمْ أَكُنْ مَعَهُمْ شَهِيدًا * وَلَئِنْ أَصَابَكُمْ فَضْلٌ مِنَ اللهِ لَيَقُولَنَّ كَأَنْ لَمْ تَكُنْ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُ مَوَدَّةٌ يَا لَيْتَنِي كُنْتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوْزًا عَظِيمًا).[۱۸۳]

(و بى‌ ترديد، برخی از شما [برای شرکت در جهاد] كندى مى‌كند. پس اگر به شما مصيبتى برسد، می‌گويد: «این لطف خدا بود كه من همراه آنها حضور نداشتم» * و اگر تفضّلى [چون پیروزی و غنیمت] از جانب خداوند به شما برسد، [از بهره‌مند شدن شما شادی‌ای به او دست نمی‌دهد] چنان كه گويى هرگز ميان شما و او دوستى و مودّتى نبوده است [و مى‌گويد:] اى كاش من هم با آنها بودم و به كاميابى بزرگى مى‌رسيدم!).

۱ / ۱۷: الرَّذائِلُ

۱ / ۱۷: ویژگی‌های منفی

۱ / ۱۷ - ۱: الجَهلُ

‍۱ / ۱۷ - ۱: نادانی

  1. الإمام عليّ عليه السلام: مَن‌ جَهِلَ‌ مَوضِعَ‌ قَدَمِهِ،‌ عَثَرَ بِدَواعي نَدَمِهِ.[۱۸۴]

 

  1. امام علی علیه السلام: کسی که نداند گامش را کجا بگذارد، دچار لغزش و پشیمانی می‌شود.

۱ / ۱۷ - ۲: الكِذبُ

‍۱ / ۱۷ - ۲: دروغگویی

  1. الإمام عليّ عليه السلام: عاقِبَةُ الكِذبِ مَلامَةٌ و نَدامَةٌ.[۱۸۵]

 

  1. امام علی علیه السلام: عاقبت دروغ گفتن، سرزنش و پشیمانی است.

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام: عاقِبَةُ الكِذبِ النَّدَمُ.[۱۸۶]

 

  1. امام على علیه السلام: فرجام دروغ گفتن، پشيمانى است.

۱ / ۱۷ - ۳: اللَّجاجَةُ

‍۱ / ۱۷ - ۳: لجبازی

  1. رسول اللّٰه صلّی اللّه عليه وآله - في وَصِيَّتِهِ لِعَلِيٍّ عليه السلام -: یا عَلِيُّ، إیّاكَ وَ اللَّجاجَةَ؛ فَإنَّ أوَّلَها جَهلٌ و آخِرَها نَدامَةٌ.[۱۸۷]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله - در سفارش خود به علی علیه السلام -: اى على! از لجبازى بپرهیز؛ زیرا آغاز آن، نادانى و پايانش پشيمانى است.

 

  1. الإمام الهادي عليه السلام: اللَّجاجَةُ مَسلَبَةٌ لِلسَّلامَةِ، و مُؤَدِّیةٌ إلَى النَّدامَةِ.[۱۸۸]

 

  1. امام هادی علیه السلام: لجاجت، سلامت را از ميان مى‌برد و به پشيمانى مى‌انجامد.

‍۱ / ۱۷ - ۴: العَجَلَةُ

‍۱ / ۱۷ - ۴: شتابکاری

  1. الإمام عليّ عليه السلام: لا تُعاجِلُوا الأَمرَ قَبلَ بُلوغِهِ فَتَندَموا.[۱۸۹]

 

  1. امام علی علیه السلام: در ورود به هیچ کاری، قبل از رسیدنش شتاب نکنید که پشیمان می‌شوید.

 

  1. الإمام الصادق عليه السلام: مَعَ العَجَلَةِ تَكونُ النَّدامَةُ.[۱۹۰]

 

  1. امام صادق علیه السلام: با شتاب‌زدگى، پشيمانى همراه است.

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام: مَن عَجِلَ، نَدِمَ عَلَی العَجَلِ.[۱۹۱]

 

  1. امام علی علیه السلام: کسی که شتاب کند، زود پشیمان می‌شود.

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام: اِحذَرُوا العَجَلَةَ؛ فَإنَّها تُثمِرُ النَّدامَةَ.[۱۹۲]

 

  1. امام علی علیه السلام: از شتابکاری بپرهیزید؛ زیرا ثمرۀ آن، پشیمانی است.

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام: إیّاكَ وَ العَجَلَ؛ فَإنَّهُ عُنوانُ الفَوتِ وَ النَّدَمِ.[۱۹۳]

 

  1. امام على علیه السلام: از شتاب‌زدگى بپرهيز، که سرلوحۀ زيانکارى و پشيمانى است.

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام: الإصابَةُ سَلامَةٌ، الخَطاءُ مَلامَةٌ، العَجَلُ‌ نَدامَةٌ.[۱۹۴]

 

  1. امام علی علیه السلام: درست عمل کردن، مایۀ به سلامت ماندن است. خطا کردن، مایۀ ملامت است. شتاب کردن، مایۀ پشیمانی است.

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام: أشَدُّ النّاسِ نَدامَةً و أكثَرُهُم مَلامَةً العَجِلُ النَّزِقُ[۱۹۵]؛ الّذي لا یُدرِكُهُ عَقلُهُ إلّا بَعدَ فَوتِ أمرِهِ.[۱۹۶]

 

  1. امام على علیه السلام: سخت‌ترين پشيمانى و بيشترين سرزنش، دامنگير کسى مى‌شود که شتابکار و بى‌فکر است و وقتى کار از کار گذشت، تازه به سر عقل مى‌آيد.

۱ / ۱۷ - ۵: الغَضَبُ

‍۱ / ۱۷ - ۵: خشمگینی

  1. الإمام عليّ عليه السلام: الحِدَّةُ ضَربٌ مِنَ الجُنونِ؛ لِأَنَّ صاحِبَها یَندَمُ، فَإن لَم یَندَم فَجُنونُهُ مُستَحكمٌ.[۱۹۷]

 

  1. امام على علیه السلام: خشم، نوعى ديوانگى است؛ زیرا فرد خشمناک پشيمان مى‌شود [و دیوانگی او پایان می‌یابد] که اگر پشيمان نشود، ديوانگى‌اش ثابت [و مداوم] است.

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام: طاعَةُ الغَضَبِ نَدَمٌ و عِصیانٌ.[۱۹۸]

 

  1. امام على علیه السلام: فرمان‌ بردن از خشم، مايۀ پشيمانى و گنهکارى است.

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام: أوَّلُ الغَضَبِ جُنونٌ، و آخِرُهُ نَدَمٌ.[۱۹۹]

 

  1. امام على علیه السلام: آغاز خشم، ديوانگى و فرجام آن، پشيمانى است.

 

  1. مستدرك الوسائل عن سلمان: مَن‌ كَظَمَ‌ غَیظَهُ[۲۰۰]‌ سَلِمَ، و مَن لَم یَكظِمهُ نَدِمَ‌.[۲۰۱]

 

  1. مستدرک الوسائل - ‌به نقل از سلمان -: کسی که خشم خود را مهار کند، به سلامت می‌ماند و کسی که آن را رها نماید، گرفتار پشیمانی می‌شود.

۱ / ۱۷ - ۶: الحَسَدُ

‍۱ / ۱۷ - ۶: حسادت

  1. الإمام عليّ عليه السلام: الحَسودُ كَثیرُ الحَسَراتِ، مُتَضاعَفُ السَّیِّئاتِ.[۲۰۲]

 

  1. امام على علیه السلام: حسود، پُرحسرت و گناهانش مضاعف است.

 

  1. الإمام الصادق عليه السلام: بِالحَسَدِ وَقَعَ‌ ابنُ آدَمَ في حَسرَةِ الأَبَدِ.[۲۰۳]

 

  1. امام صادق علیه السلام: حسادت موجب شد که پسر آدم (قابیل) در حسرت ابدی گرفتار شود.

۱ / ۱۷ - ۷: البُخلُ

‍۱ / ۱۷ - ۷: بخل‌ورزی

الكتاب

قرآن

(وَأَنْفِقُوا مِنْ مَا رَزَقْنَاكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ فَيَقُولَ رَبِّ لَوْلَا أَخَّرْتَنِي إِلَىٰ أَجَلٍ قَرِيبٍ فَأَصَّدَّقَ وَأَكُنْ مِنَ الصَّالِحِينَ).[۲۰۴]

(و از آنچه روزىِ شما كرده‌ايم، انفاق نماييد، پيش از آن كه مرگ یکی از شما فرا رسد، آن گاه بگوید: پروردگارا! چرا [مرگ] مرا مدّت کوتاهی به تأخير نينداختى تا صدقه دهم و از شايستگان باشم؟!).

الحدیث

حدیث

  1. الإمام زین العابدین عليه السلام - في بَیانِ الحُقوقِ -: أمّا حَقُّ مالِكَ فَأَن لا تَأخُذَهُ إلّا مِن حِلِّهِ... فَاعمَل بِهِ بِطاعَةِ رَبَّكَ، و لا تَبخَل بِهِ؛ فَتَبوءَ بِالحَسرَةِ وَ النَّدامَةِ مَعَ التَّبِعَةِ، و لا قُوَّةَ إلّا بِاللّهِ.[۲۰۵]

 

  1. امام زین العابدین علیه السلام - در بیان حق‌ها -: حقّ دارايى تو، این است که آن را جز از راه حلال به دست نیاوری... و به آن بخل نورزی، که دچار حسرت و پشیمانی و گناه خواهى شد، و نيرويى نيست جز از سوی خدا.

۱ / ۱۷ - ۸: الشَّرُّ

‍۱ / ۱۷ - ۸: بدی

  1. رسول الله صلّی اللّه عليه وآله: أنتُم في مَمَرِّ اللَّیلِ وَ النَّهارِ عَلیٰ آجالٍ مَنقوصَةٍ، و أعمالٍ مَحفوظَةً، وَ المَوتُ یَأتیكُم بَغتَةً، فَمَن یَزرَع خَیراً یَحصُد غِبطَةً، و مَن یَزرَع شَرّاً یَحصُد نَدامَةً.[۲۰۶]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: شما در گذرگاه شب و روز هستید و هر لحظه از عمرتان کاسته می‌شود و اعمالتان ثبت می‌گردد و مرگ ناگهان به سراغتان می‌آید. پس، هر که خوبی بکارد، شادمانی ‌درو می‌کند و هر که بدی بکارد، پشیمانی درو می‌کند.

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام: الشَّرُّ نَدامَةٌ.[۲۰۷]

 

  1. امام علی علیه السلام: بدی، مایۀ پشیمانی است.

۱ / ۱۷ - ۹: الغیبَةُ

‍۱ / ۱۷ - ۹: غیبت کردن

  1. رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: لا تَغتَب أخاكَ‌ فَتَندَمَ‌.[۲۰۸]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: غیبت برادرت را نکن، که پشیمان می‌شوی.

۱ / ۱۷ - ۱۰: التَّهَوُّرُ

‍۱ / ۱۷ - ۱۰: بی‌باکی

  1. الإمام عليّ عليه السلام: مَن تَهَوَّرَ نَـدِمَ.[۲۰۹]

 

  1. امام علی علیه السلام: کسی که بی‌باکی (شجاعت نابخردانه) بورزد، پشیمان می‌شود.

۱ / ۱۷ - ۱۱: رُكوبُ الباطِلِ

‍۱ / ۱۷ - ۱۱: زیستن با معیارهای باطل

  1. الإمام عليّ عليه السلام: مَن رَكِبَ الباطِلَ نَدِمَ.[۲۱۰]

 

  1. امام علی علیه السلام: کسى که با معیارهای باطل زندگی کند، پشيمان می‌شود.

 

  1. الإمام العسكري عليه السلام: مَن رَكِبَ ظَهَرَ الباطِلِ، نَزَلَ بِهِ دارَ النَّدامَةِ.[۲۱۱]

 

  1. امام عسکرى علیه السلام: هر که با معیارهای باطل زیست کند، [چنین زندگی‌ای] او را در سرای پشیمانی جای خواهد داد.

۱ / ۱۷ - ۱۲: الطَّمَعُ فيما یَملِكُ النّاسُ

‍۱ / ۱۷ - ۱۲: چشمداشت به داشته‌های دیگران

الكتاب

قرآن

(فَخَرَجَ عَلَى قَوْمِهِ فِي زِينَتِهِ قَالَ الَّذِينَ يُرِيدُونَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا يَا لَيْتَ لَنَا مِثْلَ مَا أُوتِيَ قَارُونُ إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظِيمٍ)[۲۱۲]

(آن گاه [قارون] با تجمّل و زرق و برق در حضور قوم خود آشکار شد. دنیاطلبان گفتند: ای کاش ما نیز همانند آنچه به قارون داده شده، می‌داشتیم! واقعاً که او بسیار برخوردار است).

الحدیث

حدیث

  1. رسول اللَّه صلّی اللّه عليه وآله: مَن لَم یَتَعَزَّ بِعَزاءِ اللَّهِ[۲۱۳]، تَقَطَّعَت نَفسُهُ حَسَراتٍ عَلَی الدُّنیا‌.[۲۱۴]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر که به دلدارى خدا آرام نگيرد، جانش از حسرت‌هاى دنيا به لب می‌آید.

 

  1. رسول الله صلّی اللّه عليه وآله: مَن نَظَرَ إلیٰ‌ ما في أیدِي النّاسِ، طالَ حُزنُهُ و دامَ أسَفُهُ.[۲۱۵]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: کسى که به آنچه در دست مردم است، چشم بدوزد، اندوهش طولانى و افسوسش ماندگار مى‌گردد.

۱ / ۱۷ - ۱۳: مُعاداةُ النّاسِ

‍۱ / ۱۷ - ۱۳: دشمنی با مردم

  1. الإمام عليّ عليه السلام: مَن عادَی النّاسَ استَثمَرَ النَّدامَةَ.[۲۱۶]

 

  1. امام علی علیه السلام: کسی که با مردم دشمنی ورزد، میوۀ پشیمانی می‌چیند.

۱ / ۱۷ - ۱۴: الاِطمِئنانُ قَبلَ الاِختِبارِ

‍۱ / ۱۷ - ۱۴: اطمینان یافتن پیش از آزمودن

الكتاب

قرآن

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ جَاءَكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَأٍ فَتَبَيَّنُوا أَنْ تُصِيبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَى مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِينَ)[۲۱۷]

(اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد! اگر بزهکاری براى شما خبرى آورد، بررسى و تحقيق كنيد، که [مبادا] گروهى را به نادانى آسيب رسانيد، آن گاه از كردۀ خود، پشيمان گرديد).

الحدیث

حدیث

  1. الإمام عليّ عليه السلام: مَنِ اطمَأَنَّ قَبلَ الاِختِبارِ نَدِمَ.[۲۱۸]

 

  1. امام على علیه السلام: هر که پيش از آزمودن، [به کسی] اطمينان کند، پشيمان مى‌شود.

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام: مَن أكثَرَ الاِستِرسالَ نَدِمَ.[۲۱۹]

 

  1. امام على علیه السلام: کسى که زياد اعتماد کند، پشيمان می‌شود.

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام: إنِ استَنَمتَ إلیٰ وَدودِكَ فَأَحرِز لَهُ مِن أمرِكَ، و استَبقِ لَهُ مِن سِرِّكَ ما لَعَلَّكَ أن تَندَمَ عَلَیهِ وَقتاً ما.[۲۲۰]

 

  1. امام على علیه السلام: اگر به دوستت اعتماد کردى، پاره‌اى از مسائل خود را از او نگه دار و از رازت چيزى را همچنان نزد خود حفظ کن. شايد که روزگارى به خاطر آن (آشکار کردن همۀ رازهايت) پشيمان شوى.

۱ / ۱۷ - ۱۵: عَدَمُ الرَّغبَةِ فِي المَعروفِ

‍۱ / ۱۷ - ۱۵: بی‌رغبتی به کار نیک

  1. الإمام الصادق عليه السلام: مَن لَم یَرغَب في المَعروفِ ابتُلِيَ بالنَّدامَةِ.[۲۲۱]

 

  1. امام صادق علیه السلام: کسى که به نیکوکاری رغبت نورزد، پشیمان می‌گردد.

۱ / ۱۷ - ۱۶: مُخالَفَةُ العالِمِ المُجَرِّبِ

‍۱ / ۱۷ - ۱۶: مخالفت کردن با دانای کارآزموده

  1. الإمام عليّ عليه السلام - بَعدَ التَّحكيمِ و ما بَلَغَهُ مِن أمرِ الحَكَمَينِ -: إنَّ مَعصِيَةَ النّاصِحِ الشَّفيقِ العالِمِ المُجَرِّبِ، تورِثُ الحَسرَةَ و تُعقِبُ النَّدامَةَ.[۲۲۲]

 

  1. امام على علیه السلام - پس از جريان حَکَميت و شنيدن عملکرد آن دو حَکَم -: بی تردید، نافرمانى از راه‌نمای دلسوزِ داناى کارآزموده، موجب حسرت می‌شود و پشيمانى در پى می‌آورد.

۱ / ۱۷ - ۱۷: العَجزُ

‍۱ / ۱۷ - ۱۷: ناتوانی

  1. الإمام عليّ عليه السلام: ثَمَرَةَ العَجزِ النَّدامَةُ.[۲۲۳]

 

  1. امام على علیه السلام: میوۀ ناتوانى، پشيمانى است.

۱ / ۱۷ - ۱۸: الجَزَعُ

‍۱ / ۱۷ - ۱۸: بی‌تابی

  1. رسول الله صلّی اللّه عليه وآله: الجَزَعُ مَطِيَّةُ النَّدامَةِ.[۲۲۴]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: بی‌تابی، مرکب پشیمانی است.

۱ / ۱۷ - ۱۹: المُباهاةُ وَ المُفاخَرَةُ وَ المُعازَّةُ

‍۱ / ۱۷ - ۱۹: به خود نازیدن و فخرفروشی و خودبزرگ‌بینی

  1. الإمام الصادق عليه السلام: ثَلاثَةٌ تُعقِبُ النَّدامَةَ: المُباهاةُ، وَ المُفاخَرَةُ، وَ المُعازَّةُ[۲۲۵].[۲۲۶]

 

  1. امام صادق علیه السلام: سه چيز، پشيمانى در پى دارد: به خود نازیدن و فخرفروشى و خودبزرگ‌بینی.

الفَصلُ الثّاني: ما یَقي مِنَ النَّدامَةِ

فصل دوم: عوامل باز دارنده از پشیمانی

۲ / ۱: اِتِّباعُ ما أنزَلَ اللّٰهُ عزّ وجلّ

۲ / ۱: پیروی کردن از آنچه خدا نازل کرده است

الكتاب

قرآن

(وَاتَّبِعُوا أَحْسَنَ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَكُمُ الْعَذَابُ بَغْتَةً وَأَنْتُمْ لَا تَشْعُرُونَ * أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يَا حَسْرَتَا عَلَى مَا فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اللهِ وَإِنْ كُنْتُ لَمِنَ السَّاخِرِينَ * أَوْ تَقُولَ لَوْ أَنَّ اللهَ هَدَانِي لَكُنْتُ مِنَ الْمُتَّقِينَ * أَوْ تَقُولَ حِينَ تَرَى الْعَذَابَ لَوْ أَنَّ لِي كَرَّةً فَأَكُونَ مِنَ الْمُحْسِنِينَ).[۲۲۷]‌

(و از بهترين چيزها (آموزه‌ها) كه از جانب پروردگارتان بر شما فرو فرستاده شده پيروى كنيد، پيش از آن كه یک‌باره و نادانسته عذاب الهی گریبانگیرتان شود. * [خدا شما را پند مى‌دهد که] مبادا كسى [در روز قيامت] بگويد: «افسوس بر من که در کار خدا کوتاهی كردم و من از مسخره ‌كنندگان بودم!» * يا بگويد: «اگر خدا مرا هدايت مى‌كرد، مسلّماً از پرهيزگاران بودم!» * يا هنگامى كه عذاب را ببيند، بگويد: «اى كاش مرا بازگشتى بود تا از نيكوكاران باشم!»).

الحدیث

حدیث

  1. رسول الله صلّی اللّه عليه وآله: ألا فَاستَعمِلوا وَصِيَّةَ اللهِ تُفلِحوا و تَنجوا، و لا تُخالِفوها فَتَندَموا.[۲۲۸]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هان! سفارش خدا را به کار بندید تا رستگار شوید و نجات یابید، و از آن سرپیچی نکنید که پشیمان می‌شوید.

 

  1. رسول الله صلّی اللّه عليه وآله: اِقرَؤُوا القُرآنَ؛ فَإنَّهُ يَأتي شَفيعاً يَومَ القِيامَةِ لِصاحِبِهِ. اِقرَؤُوا الزَّهراوَينِ: البَقَرَةَ وَ آلَ عِمرانَ؛ فَإنَّهُما يَأتِيانِ يَومَ القِيامَةِ كَأَنَّهُما غَيايَتانِ[۲۲۹]، أو كَأَنَّهُما غَمامَتانِ، أو كَأَنَّهُما فِرقانِ[۲۳۰] مِن طَيرٍ صَوافَّ يُحاجّانِ عَن أصحابِهِما. اِقرَؤوا سورَةَ البَقَرَةِ؛ فَإنَّ أخذَها بَرَكَةٌ، و تَركَها حَسرَةٌ، و لا تَستَطيعُهَا البَطَلَةُ[۲۳۱].[۲۳۲]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: قرآن بخوانيد؛ زيرا در روز قيامت، تلاوت کنندۀ خود را شفاعت مى‌کند. زَهراوان، [یعنی دو سورۀ] بقره و آل عمران را بخوانيد؛ زيرا در روز قيامت، اين دو، چونان دو چتر يا دو پاره ابر، يا مانند دو دسته از پرندگانِ بال‌گستر مى‌آيند و از تلاوت کنندۀ خود، دفاع مى‌کنند. سورۀ بقره را بخوانيد؛ زيرا خواندن آن، برکت و رها کردنش [مايۀ] حسرت است، و باطل‌گرايان، توان آن را ندارند.[۲۳۳]

 

  1. رسول الله صلّی اللّه عليه وآله: إن أرَدتُم عَيشَ السُّعَداءِ، و مَوتَ الشُّهَداءِ، وَ النَّجاةَ يَومَ‌ الحَسرَةِ، وَ الظِّلَ‌ يَومَ‌ الحَرورِ[۲۳۴]، وَ الهُدىٰ‌ يَومَ الضَّلالَةِ؛ فَادرُسُوا القُرآنَ؛ فَإنَّهُ كَلامُ الرَّحمانِ، و حِرزٌ مِنَ الشَّيطانِ، و رُجحانٌ في الميزانِ.[۲۳۵]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: اگر زندگى نيک‌بختان و مُردن شهيدان و نجات در روز حسرت و داشتن سايه‌اى در روز سوزان و هدايت در روز گم‌راهى را مى‌خواهيد، قرآن را فرا بگيريد [و آن را همواره بخوانيد]؛ چرا که قرآن، سخن خداى مهربان و مايۀ حفظ از شيطان و سنگينى ترازوى اعمال است.

۲ / ۲: التَّقویٰ

۲ / ۲: پرهیزگاری

  1. كفاية الأثر عن حذيفة بن اليمان: صَلّیٰ بِنا رَسولُ اللّهِ صلّی اللّه عليه وآله ثُمَّ أقبَلَ بِوَجهِهِ الكَريمِ عَلَينا، فَقالَ: مَعاشِرَ أصحابي! اُوصيكُم بِتَقوَی اللّهِ وَ العَمَلِ بِطاعَتِهِ، فَمَن عَمِلَ بِها فازَ و غَنِمَ و أنجَحَ، و مَن تَرَكَها[۲۳۶] حَلَّت بِهِ النَّدامَةُ.[۲۳۷]

 

  1. کفاية الأثر - به نقل از حُذَيفة بن يَمان -: پيامبر خدا صلی الله علیه و آله با ما نماز خواند و سپس روی مبارکش را به طرف ما برگرداند و فرمود: «ای ياران من! شما را به پروامندی از خدا و عمل کردن به فرمان او سفارش مى‌کنم. هر کس به آن عمل کند، رستگار و کامياب مى‌شود و غنيمت مى‌برَد و هر کس آن را رها کند، گرفتار پشيمانی مى‌شود».

 

  1. رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: ما تَرَكَ عبدٌ لِلهِ شَیئاً فَنَدِمَ.[۲۳۸]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: بنده، هیچ چیزی را به خاطر خدا ترک نکرد که [به خاطر ترک آن] پشیمان گردد.

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام: التَّقویٰ‌ غايَةٌ لا يَهلِكُ مَن تَبِعَها، و لا يَندَمُ مَن‌ يَعمَلُ‌ بِها؛ لِأَنَّ‌ بِالتَّقویٰ‌ فازَ الفائِزونَ‌.[۲۳۹]

 

  1. امام على علیه السلام: پرهیزگاری، هدفى است که هر کس آن را دنبال کند، به هلاکت نمی‌افتد و هر که به کارَش بندد، پشيمان نمی‌شود؛ زيرا با پرهیزگاری است که رستگاران رسته‌اند.

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام: لِلظّالِمِ غَداً بِكَفِّهِ عَضَّةٌ[۲۴۰]، وَ الرَّحيلُ[۲۴۱] وَشيكٌ، و لِلأَخِلّاءِ نَدامَةٌ، إلَّا المُتّقينَ.[۲۴۲]

 

  1. امام علی علیه السلام: ستمگر، فردا[ی قیامت]، انگشت حسرت می‌گزد، و زمان رخت بر بستن هم نزدیک است، و دوستان [در آن روز از دوستی با یکدیگر] پشیمان می‌شوند مگر پرهیزگاران.

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام: إنّي آمُرُكُم بِحُسنِ‌ الِاستِعدادِ وَ الإكثارِ مِنَ الزّادِ[۲۴۳]، لِيَومِ تَقدَمونَ عَلیٰ ما تُقَدِّمونَ، و تَندَمونَ عَلیٰ ما تُخَلِّفونَ، و تُجزَونَ بِما كُنتُم تُسلِفونَ.[۲۴۴]

 

  1. امام علی علیه السلام: من شما را فرمان می‌دهم به آمادگی کامل و فراهم آوردن توشۀ بسیار برای روزی که بر آنچه پیش می‌فرستید، وارد می‌شوید و برای آنچه بر جای می‌گذارید، پشیمان می‌گردید و برای آنچه از پیش به جا می‌‌آوردید، پاداش داده می‌شوید.

۲ / ۳: العِلمُ النّافِعُ

۲ / ۳: دانش سودمند

  1. الإمام عليّ عليه السلام: رَأسُ العِلمِ التَّواضُعُ... و مِن ثَمَراتِهِ: تَركُ الاِنتِقامِ عِندَ القُدرَةِ، و استِقباحُ مُقارَبَةِ الباطِلِ، و استِحسانُ مُتابَعَةِ الحَقِّ، و قَولُ الصِّدقِ، وَ التَّجافي عَن سُرورٍ في غَفلَةٍ، و عَن فِعلِ ما يُعقِبُ نَدامَةً.[۲۴۵]

 

  1. امام على علیه السلام: قلّۀ دانش، فروتنى است... و از ثمرات آن، پرهیز از انتقامگيرى هنگام توانايى است و [نیز] زشت شمردن گرایش به باطل و نيکو دانستن حق‌گرایی و راستگويى و پرهيز از شادی‌هاى غفلت‌آميز و دورى کردن از انجام آنچه پشيمانى در پى دارد.

۲ / ۴: رُكوبُ الحَقِّ

۲ / ۴: زیستن با معیارهای حق

  1. الإمام الحسن عليه السلام: الحَقُّ‌ أبلَجُ[۲۴۶]،‌ وَ الباطِلُ لَجلَجٌ[۲۴۷] و لَن يَندَمَ مَن رَكِبَ الحَقَّ، و قَد خابَ مَن رَكِبَ الباطِلَ.[۲۴۸]

 

  1. امام حسن علیه السلام: حق، گویاست و باطل، زبانش الکن و نارساست. کسی که با معیارهای حق زندگی کند، هرگز پشیمان نمی‌شود و هر که با معیارهای باطل زیست نماید، ناکام می‌گردد.

۲ / ۵: التَّدَبُّرُ قَبلَ العَمَلِ

۲ / ۵: اندیشیدن پیش از عمل کردن

  1. الإمام عليّ عليه السلام:... وَ التَّدَبُّرُ قَبلَ‌ العَمَلِ؛‌ فَإنَّهُ‌ يُؤمِنُكَ مِنَ النَّدَمِ‌.[۲۴۹]

 

  1. امام علی علیه السلام: پيش از اقدام باید اندیشید؛ زيرا اين کار، تو را از پشيمانى در امان مى‌دارد.

 

  1. الإمام الصادق عليه السلام: إنَّ رجُلاً أتَی النَّبِيَّ صلّی اللّه عليه وآله فَقالَ لَهُ: يا رَسولَ اللّهِ، أوصِني. فَقالَ لَهُ رَسولُ اللّهِ صلّی اللّه عليه وآله: فهَل أنتَ مُستَوصٍ إن أنَا أوصَيتُكَ؟ حَتّیٰ قالَ ذٰلكَ ثَلاثاً، في كُلِّها يَقولُ لَهُ الرَّجُلُ: نَعَم يا رَسولَ اللّهِ.

فقالَ لَهُ رَسولُ اللّهِ صلّی اللّه عليه وآله: فَإنّي اُوصيكَ إذا أنتَ هَمَمتَ بِأَمرٍ فتَدبَّر عاقِبَتَهُ، فَإن يَكُن رُشداً فَأَمضِهِ، و إن يَكُن غَيّاً فَانتَهِ عَنهُ.[۲۵۰]

  1. امام صادق علیه السلام: مردى به حضور پيامبر صلی الله علیه و آله آمد و به ایشان گفت: اى پيامبر خدا! مرا سفارشى فرما. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله به او فرمود: «اگر به تو سفارشى کنم، آيا می‌پذیری؟» و سه بار اين جمله را بازگو کرد و هر بار، آن مرد مى‌گفت: آرى، اى پيامبر خدا!

پس پيامبر خدا صلی الله علیه و آله به او فرمود: «به تو سفارش مى‌کنم که هر گاه خواستى کارى انجام دهى، به عاقبت آن بينديشى. اگر شایسته بود، اقدام نما و اگر گم‌راهى بود، رهايش کن».

  1. الإمام الصادق عليه السلام: إنَّ صاحِبَ الدّينِ فَكَّرَ... و أبصَرَ العاقِبَةَ[۲۵۱]، فَأَمِنَ‌ النَّدامَةَ.[۲۵۲]

 

  1. امام صادق علیه السلام: شخصِ ديندار مى‌انديشد... و عاقبت را مى‌بيند. در نتیجه از پشیمانی در امان می‌ماند.

 

  1. رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: قِف عِندَ أمرِك حَتّیٰ تَعرِفَ مَدخَلَهُ مِن مَخرَجِهِ، قَبلَ أن یَقَعَ فَتَندَمَ.[۲۵۳]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: در هر کارى، پيش از این که آن را انجام دهی و سپس پشيمان شوى، درنگ کن تا راه ورود و خروج آن را بشناسى.

۲ / ۶: الاِستِشارَةُ

۲ / ۶: مشورت کردن

  1. رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: ما حارَ مَنِ استَخارَ، و لا نَدِمَ مَنِ استَشارَ.[۲۵۴]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: کسى که [از خدا] خير بخواهد، سرگردان نمى‌شود و کسى که مشورت کند، پشيمان نمى‌گردد.

 

  1. رسول الله صلّی اللّه عليه وآله: اِستَرشِدُوا العاقِلَ، و لا تَعصوهُ فَتَندَموا.[۲۵۵]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: از خردمند، راه‌نمايى بگيريد و با او مخالفت نکنيد، که پشيمان مى‌شويد.

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام: شاوِر ذَوِي العُقولِ؛ تَأمَنِ الزَّلَلَ وَ النَّدَمَ.[۲۵۶]

 

  1. امام على علیه السلام: با خردمندان مشورت کن تا از لغزش و پشيمانى در امان مانى.

 

  1. رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله - في وَصِيَّتِهِ لِعَلِيٍّ عليه السلام -: مَن لَم يَستَشِر يَندَم‌.[۲۵۷]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله - در سفارش خود به على علیه السلام -: هر کس مشورت نکند، پشيمان مى‌شود.

۲ / ۷: الصَّمتُ

۲ / ۷: سکوت

  1. رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: في الصَّمتِ سَلامَةٌ مِنَ النَّدامَةِ.[۲۵۸]

 

  1. پیامبر خدا علیه السلام: در سکوت، سالم ماندن از پشیمانی است.

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام: عَلَيكَ بِلُزومِ الصِّمتِ؛ فَإنَّهُ يُلزِمُكَ السَّلامَةَ و يُؤمِنُكَ النَّدامَةَ.[۲۵۹]

 

  1. امام علی علیه السلام: سکوت اختیار کن، که سلامت را به تو ارزانی می‌کند و تو را از پشیمانی در امان می‌دارد.

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام: صَمتٌ يَكسوكَ الكَرامَةَ، خَيرٌ مِن قَولٍ يُكسِبُكَ النَّدامَةَ.[۲۶۰]

 

  1. امام على علیه السلام: سکوتی که جامۀ بزرگواری بر تو می‌پوشاند، بهتر از سخنى است که برايت ندامت می‌آورد.

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام: وَ ليَكُن كَلامُكَ في تَقديرٍ، و صَمتُكَ‌ في‌ تَفكيرٍ؛ تَأمَنِ المَلامَةَ وَ النَّدامَةَ.[۲۶۱]

 

  1. امام علی علیه السلام: سخن گفتنت، به اندازه و سکوتت با اندیشیدن همراه باشد تا از سرزنش و پشیمانی در امان بمانی.

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام: مَن سَجَنَ لِسانَهُ، أمِنَ مِن نَدَمِهِ.[۲۶۲]

 

  1. امام علی علیه السلام: هر که زبانش را مهار کند، از پشیمانی در امان می‌ماند.

 

  1. الإمام الباقر عليه السلام: إنَّ داوودَ عليه السلام قالَ لِسُلَيمانَ عليه السلام: يا بُنَيَّ، عَلَيكَ بِطولِ الصَّمتِ إلّا مِن خَيرٍ؛ فَإنَّ النَّدامَةَ عَلیٰ طولِ الصَّمتِ مَرَّةً واحِدَةً خَيرٌ مِنَ النَّدامَةِ عَلیٰ كَثرَةِ الكَلامِ مَرّاتٍ‌.[۲۶۳]

 

  1. امام باقر علیه السلام: داوود علیه السلام به سلیمان علیه السلام گفت: پسرم! تا می‌توانی - جز در کار خیر - سکوت در پیش گیر؛ زیرا یک بار پشیمانی از سکوتِ طولانی، بهتر از بارها پشیمان شدن از پُرگویی است.

راجع: ص140 (ما یوجب الحسرة و الندامة / إطلاق اللسان).

ر.ک: ص1۴1 (موجبات افسوس و پشیمانی / هرزه‌زبانی).

۲ / ۸: العَفوُ

۲ / ۸: گذشت کردن

  1. الإمام عليّ عليه السلام - مِن كِتابِهِ لِلأَشتَرِ لَمّا وَلّاهُ مِصرَ -: لا تَندَمَنَّ عَلیٰ‌ عَفوٍ.[۲۶۴]

 

  1. امام على علیه السلام - در نامۀ خود به اَشتر، آن گاه که وى را به حکومت مصر گماشت -: هرگز از هیچ عفو و گذشتی، پشيمان نشو.

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام: أعطِ النّاسَ مِن عَفوِكَ و صَفحِكَ مِثلَ ما تُحِبُّ أن يُعطِيَكَ اللّهُ سُبحانَهُ. و عَلیٰ عَفوٍ فَلا تَندَم.[۲۶۵]

 

  1. امام علی علیه السلام: به همان اندازه از مردم بگذر و عفو کن که دوست داری خدای سبحان از تو بگذرد و از هیچ عفو و گذشتی، پشیمان نشو.

 

  1. الإمام الباقر عليه السلام: النَّدامَةُ عَلَی العَفوِ أفضَلُ و أيسَرُ مِنَ النَّدامَةِ عَلَی العُقوبَةِ.[۲۶۶]

 

  1. امام باقر علیه السلام: پشيمانى از گذشت، برتر و آسان‌تر از پشيمانى از کيفر دادن است.

۲ / ۹: زِیارَةُ الحُسَینِ عليه السلام

۲ / ۹: زیارت حسین علیه السلام

  1. الإمام الصادق عليه السلام - لِعَبدِ اللهِ بنِ بُكَيرٍ -: ‌يَا بنَ بُكَيرٍ، هَل تَدري ما لِمَن زارَ قَبرَ أبي عَبدِ اللهِ الحُسَينِ عليه السلام إذ جَهِلَهُ الجاهِلُ؟ ما مِن صَباحٍ إلّا و عَلیٰ قَبرِهِ هاتِفٌ مِنَ المَلائِكَةِ يُنادي: يا طالِبَ الخَيرِ أقبِل إلیٰ خالِصَةِ اللَّهِ؛ تَرحَل بِالكَرامَةِ، و تَأمَنِ النَّدامَةَ.[۲۶۷]

 

  1. امام صادق علیه السلام - خطاب به عبد اللّٰه بن بُکَير -: اى پسر بُکَير! آيا مى‌دانى پاداش زائر قبر ابا عبداللّٰه الحسين علیه السلام چيست که بسيارى نمى‌دانند؟ هیچ بامدادی نیست، مگر این که ندا دهنده‌اى از فرشتگان، بر سر قبر او ندا مى‌دهد: «اى طالب خير! به سوى هديۀ ويژۀ خدا بيا. با کرامت، بار سفر ببند و از پشیمانی، ايمن باش».

 

  1. الإمام الصادق عليه السلام - لِمُعاوِيَةَ بنِ وَهبٍ -: لا تَدَع زِيارَةَ قَبرِ الحُسَينِ عليه السلام؛ فَإنَّ مَن تَرَكَهُ رَأیٰ مِنَ الحَسرَةِ ما يَتَمَنّیٰ أنَّ قَبرَهُ كانَ عِندَهُ.[۲۶۸]

 

  1. امام صادق علیه السلام - خطاب به معاوية بن وَهب -: زيارت قبر حسين علیه السلام را ترک نکن که هر کس آن را ترک کند، چنان حسرتى مى‌خورد که آرزو مى‌کند کاش قبر او (حسين علیه السلام) نزدش بود.

 

  1. الإمام الصادق عليه السلام: مَن زارَ قَبرَ الحُسَينِ عليه السلام في كُلِّ جُمُعَةٍ غَفَرَ اللهُ لَهُ البَتَّةَ، و لَم يَخرُج مِنَ الدُّنيا و في نَفسِهِ حَسرَةٌ مِنها، و كانَ مَسكَنُهُ في الجَنَّةِ مَعَ الحُسَينِ بنِ عَلِيًّ‌ عليه السلام.‌[۲۶۹]

 

  1. امام صادق علیه السلام: هر کس هر جمعه قبر حسين علیه السلام را زيارت کند، قطعاً خداوند او را مى‌آمرزد و بدون هيچ حسرتى از دنيا مى‌رود و در بهشت، با حسين بن على علیه السلام هم‌نشین می‌شود.

الفَصلُ الثّالِث: أشَدُّ النّاسِ حَسرَةً یَومَ القِیامَةِ

فصل سوم: پُرحسرت‌ترینِ مردم در روز قیامت

۳ / ۱: مَن وَصَفَ عَدلاً و خالَفَهُ

۳ / ۱: کسی که از عدالت بگوید و خلاف آن عمل کند

  1. الإمام الباقر عليه السلام: إنَّ أشَدَّ النّاسِ حَسرَةً یَومَ القِیامَةِ مَن وَصَفَ عَدلاً ثُمَّ خالَفَهُ إلیٰ غَیرِهِ.[۲۷۰]

 

  1. امام باقر علیه السلام: پُرحسرت‌ترینِ مردم در روز قيامت، کسى است که از عدل سخن بگوید و [خودش] با دیگران خلاف آن عمل کند.

 

  1. الإمام الباقر عليه السلام: إنَّ أشَدَّ النّاسِ یَومَ القِیامَةِ حَسرةً مَن وَصَفَ عَدلاً و أتیٰ جَوراً.[۲۷۱]

 

  1. امام باقر علیه السلام: پُرحسرت‌ترينِ مردم در روز قیامت، کسى است که از عدالت بگوید ولى [خودش] به ستم رفتار کند.

 

  1. الإمام الباقر عليه السلام: إنَّ أشَدَّ النّاسِ حَسرَةً یَومَ القِیامَةِ الَّذینَ وَصَفوا العَدلَ ثُمَّ خالَفوهُ، و هُوَ قَولُ اللّهِ تَعالیٰ: (أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يَا حَسْرَتَا عَلَى مَا فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اللهِ)[۲۷۲].[۲۷۳]

 

  1. امام باقر علیه السلام: پُرحسرت‌ترینِ مردم در روز قیامت، آنان ‌اند که در بارۀ عدالت سخن گفته‌‌اند و خود بر خلاف آن عمل کرده‌اند. اين، سخن خداوند متعال است: (تا آن که [مبادا] کسى بگويد: افسوس بر من که در کار خدا کوتاهى کردم!).

 

  1. الإمام الصادق عليه السلام: إنَّ مِن أشَدِّ النّاسِ حَسرَةً یَومَ القِیامَةِ مَن وَصَفَ عَدلاً ثُمَّ عَمِلَ بِغَیرِهِ.[۲۷۴]

 

  1. امام صادق علیه السلام: يکى از پُرحسرت‌ترین مردم در روز قیامت، کسى است که از عدالتى سخن بگويد و سپس [خودش] خلاف آن عمل کند.[۲۷۵]

 

  1. الكافي عن المفضّل الجُعفِيّ: قالَ أبو عَبدِاللهِ عليه السلام: إنَّ الحَسرَةَ وَ النَّدامَةَ وَ الوَیلَ كُلَّهُ لِمَن لَم یَنتَفِع بِما أبصَرَهُ، و لَم یَدرِ مَا الأَمرُ الَّذي هُوَ عَلَیهِ مُقیمٌ: أ نَفعٌ لَهُ، أم ضَرٌّ.

قُلتُ لَهُ: فَبِمَ یُعرَفُ النّاجي مِن هٰؤُلاءِ جُعِلتُ فِداكَ؟

قالَ: مَن كانَ فِعلُهُ لِقَولِهِ مُوافِقاً، فَاُثبِتَ[۲۷۶] لَهُ الشَّهادَةُ بِالنَّجاةِ؛ و مَن لَم یَكُن فِعلُهُ لِقَولِهِ موافِقاً، فَإنَّما ذٰلِكَ مُستَودَعٌ.[۲۷۷]

  1. الکافی - به نقل از مُفَضّل جُعفی -: امام صادق علیه السلام فرمود: «افسوس و پشيمانى و واويلا، همه از آنِ کسى است که از آنچه می‌بيند، سود نمی‌برد و نداند عقيده‌اى را که بر آن است، به سود اوست يا به زيانش».

به ایشان گفتم: فدايت شوم! پس، از کجا باید فهمید که کدامشان نجات مى‌يابد؟

فرمود: «کسى که رفتارش با گفتارش سازگار باشد، اين خود، گواه نجات یافتگی اوست و کسى که رفتارش با گفتارش سازگار نباشد، ايمانش عاريتى است».

۳ / ۲: مَن تَرَكَ العَمَلَ بِعِلمِهِ

۳ / ۲: کسی که به علمش عمل نکند

  1. رسول الله صلّی اللّه عليه وآله: إنَّ أشَدَّ أهلِ النّارِ نَدامَةً و حَسرَةً رَجُلٌ دَعا عَبداً إلَی اللهِ فَاستَجابَ لَهُ و قَبِلَ مِنهُ، فَأَطاعَ اللهَ فَأَدخَلَهُ اللهُ الجَنَّةَ، و أدخَلَ الدّاعِيَ النّارَ بِتَركِهِ عِلمِهِ وَ اتِّباعِهِ الهَویٰ و طولِ الأَمَلِ.[۲۷۸]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: پشيمان‌ترين و پُرافسوس‌ترينِ دوزخيان، مردى است که بنده‌اى را به سوى خدا فرا خوانده است و او دعوتش را پاسخ گفته و از او پذيرفته و خدا را اطاعت کرده است و خداوند نيز او را به بهشت در آورده؛ ولى آن دعوتگر را به سبب عمل نکردن به علمش و پيروى کردنش از هوس و داشتن آرزوى دراز، به آتش در آورده است.

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام: أشَدُّ النّاسِ نَدَماً عِندَ المَوتِ العُلَماءُ غَیرُ العامِلینَ.[۲۷۹]

 

  1. امام على علیه السلام: پشيمان‌ترين مردم در هنگام مرگ، عالمانِ بى‌عمل ‌اند.

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام - في خُطبَةٍ لَهُ -: أیُّهَا النّاسُ! إذا عَلِمتُم فَاعمَلوا بِما عَلِمتُم لَعَلَّكُم تَهتَدونَ، إنَّ العالِمَ العامِلَ بِغَیرِهِ كَالجاهِلِ الحائِرِ الَّذي لا یَستَفیقُ عَن جَهلِهِ، بَل قَد رَأَیتُ أنَّ الحُجَّةَ عَلَیهِ أعظَمُ وَ الحَسرَةَ أدوَمُ عَلیٰ هٰذَا العالِمِ المُنسَلِخِ مِن عِلمِهِ، مِنها عَلیٰ هٰذَا الجاهِلِ المُتَحَیِّرِ في جَهلِهِ.[۲۸۰]

 

  1. امام على علیه السلام - در یکی از سخنرانی‌های خود -: اى مردم! هر گاه عالِم شدید، به علم خود عمل کنيد، امید که هدايت شويد. عالِمى که بر خلاف علمش عمل کند، مانند نادانِ سرگردانى است که از [مستىِ] نادانى‌اش به هوش نيايد؛ بلکه به نظر می‌رسد حجّت بر او تمام‌تر است و افسوسِ چنين عالِمى که از علم خويش جدا گشته، پايدارتر است تا افسوس آن نادانى که در نادانى خويش، سرگردان است.

 

  1. جامع الأحادیث للقمّي عن أَبي ذَرّ - لَمّا سُئِلَ: أيُّ النّاسِ أولیٰ بِالحَسرَةِ وَ النَّدامَةِ؟-:... العالِمُ العامِلُ عَمَلَ السَّوءِ، عِندَ نُزولِ المَوتِ.[۲۸۱]

 

  1. جامع الأحادیث، قمی - به نقل از ابو ذر، در پاسخ این سؤال که: سزاوارترین مردم به حسرت خوردن و پشیمانی چه کسی است؟ -: عالمِ بدکردار، هنگامی که در آستانۀ مرگ قرار بگیرد.

۳ / ۳: مَن رَأیٰ مالَهُ في میزانِ غَیرِهِ

۳ / ۳: کسی که دارایی خود را در ترازوی عمل دیگری ببیند

الكتاب

قرآن

(كَذَلِكَ یُرِیهِمُ ٱللهُ أَعمالَهُم حَسَراتٍ عَلَیهِم).[۲۸۲]

(اين چنين، خداوند کارهایشان را حسرت‌زا به آنان نشان می‌دهد).

الحدیث

حدیث

  1. الإمام الصادق عليه السلام - في قَولِه تَعالیٰ: (كَذَلِكَ يُرِيهِمُ اللهُ أَعْمَالَهُمْ حَسَرَاتٍ عَلَيْهِمْ) -: هُوَ الرَّجُلُ یَدَعُ مالَهُ لا یُنفِقُهُ في طاعَةِ اللّهِ بُخلاً، ثُمَّ یَموتُ، فَیَدَعُهُ لِمَن یَعمَلُ فیهِ بِطاعَةِ اللّهِ أو في مَعصِیَةِ اللّهِ؛ فَإن عَمِلَ بِهِ في طاعَةِ اللّهِ، رَآهُ في میزانِ غَیرِهِ، فَرَآهُ حَسرَةً و قَد كانَ المالُ لَهُ، و إن كانَ عَمِلَ بِهِ في مَعصِیَةِ اللّهِ، قَوّاهُ بِذٰلِكَ المالِ حَتّیٰ عَمِلَ بِه في مَعصِیةِ اللّهِ عزّ وجلّ.[۲۸۳]

 

  1. امام صادق علیه السلام - در بارۀ اين سخن خداوند متعال: (اين چنین، خداوند کارهایشان را حسرت‌زا به آنان نشان می‌دهد) -: او مردى است که از انفاق مالش در راه طاعت خدا بخل می‌ورزد و سپس مى‌ميرد و آن مال را براى کسى وا مى‌نهد که در طاعت يا معصيت خدا خرج مى‌کند. اگر [وارثش] آن را در طاعت خدا خرج کند، او آن را در ترازوى [عمل] ديگرى مى‌بيند و حسرت مى‌خورد، در حالى که مال، از آنِ او بوده است، و اگر آن را در راه معصيت خدا خرج کند، او اين شخص را با اين مال، توان داده است تا با آن، خداوند عز و جل را نافرمانی کند.

 

  1. عدّة الداعي- سُئِلَ أمیرُ المُؤمِنین عليه السلام:... فَمَن أعظَمُ النّاسِ حَسرَةً؟

قالَ: مَن‌ رَأَیٰ‌ مالَهُ‌ في میزانِ‌ غَیرِهِ؛ فَأَدخَلَهُ اللهُ بِهِ النّارَ، و أدخَلَ وارِثَهُ‌ بِهِ الجَنَّةَ.

قیلَ: فَكَیفَ یَكونُ هٰذا؟

قالَ: كَما حَدَّثَني بَعضُ إخوانِنا عَن رَجُلٍ دَخَلَ إلَیهِ و هُوَ یَسوقُ[۲۸۴]‌، فَقالَ لَهُ: یا فُلانُ، ما تَقولُ في مِئَةِ ألفٍ في هٰذا الصُّندوقِ ما أدَّیتُ مِنها زَكاةً قَطُّ؟ قالَ: قُلتُ: فَعَلامَ جَمَعتَها؟! قالَ: لِحُقوقِ السُّلطانِ، و مُكاثَرَةِ العَشیرَةِ، و لِخَوفِ‌ الفَقرِ عَلَی العِیالِ، و لِرَوعَةِ الزَّمانِ!

قالَ عليه السلام: ثُمَّ لَم یَخرُج مِن عِندِهِ حَتّیٰ فاضَت نَفسُهُ.[۲۸۵]

  1. عدّة الداعی: از امیر مؤمنان علیه السلام پرسیده شد:... پُرحسرت‌ترینِ مردم چه کسی است؟

فرمود: «کسی که دارایی خود را در ترازوی اعمال دیگری ببیند و خداوند به خاطر همان دارایی، او را به دوزخ و وارثش را به بهشت برد».

گفتند: چگونه چنین چیزی می‌شود؟

فرمود: «همان گونه که یکی از برادرانمان برایم نقل کرد و گفت: نزد مردی رفت که در آستانۀ جان دادن بود. آن مرد به او گفت: فلانی! نظرت در بارۀ صد هزار دیناری که در این صندوق است، چیست که هرگز زکاتش را نداده‌ام؟ گفت: گفتم: پس برای چه جمع کرده‌ای؟ گفت: برای پرداخت مالیات حکومت، و فخرفروشی بر عشیره، و ترس از فقر خانواده، و برای روز مبادا. آن برادر گفت: هنوز از نزدش خارج نشده بودم که جان داد».

  1. الإمام عليّ عليه السلام: أ لا اُخبِرُكُم بِأَفضَلِ الحَسَراتِ؟! رَجُلٌ جَمَعَ دِرهَماً إلیٰ دِرهَمٍ و قیراطاً إلیٰ قیراطٍ، ثُمَّ ماتَ و وَرِثَهُ غَیرُهُ، فَوَضَعَهُ في حَقَّهِ و أمسَكَهُ عَن حَقِّهِ.[۲۸۶]

 

  1. امام علی علیه السلام: آیا شما را از بیشترین حسرت‌ها خبر ندهم؟ مردی درهم روی درهم و قیراط روی قیراط جمع می‌کند و سپس می‌میرد و آن را دیگری به ارث می‌برد و آن را در جایی که حقّ آن است خرج می‌کند، در حالی که خود او حقّش را نداده است.

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام: إنَّ أعظَمَ الحَسَراتِ یومَ القِیامَةِ حَسرَةُ رَجُلٍ كَسَبَ مالاً في غَیرِ طاعَةِ اللّه‌، فَوَرِثَهُ رَجُلٌ فَأَنفَقَهُ في طاعَةِ اللّهِ سُبحانَهُ؛ فَدَخَلَ بِهِ الجَنَّةَ و دَخَلَ الأَوَّلُ بِهِ النّارَ.[۲۸۷]

 

  1. امام على علیه السلام: سخت‌ترين افسوس‌ها در روز رستاخيز، افسوس مردى است که مالى را به ناروا و در غير طاعت خدا گرد آورده و آن مال، به مردى به ارث رسيده باشد که او آن را در راه طاعت خداوند سبحان خرج کرده باشد و بِدان سبب، به بهشت برود و آن اوّلى به سبب همان مال، به دوزخ برود.

 

  1. الإمام الباقر أو الإمام الصادق عليهما السلام - في مَعنیٰ قَولِهِ تعالیٰ: (كَذَلِكَ يُرِيهِمُ اللهُ أَعْمَالَهُمْ حَسَرَاتٍ عَلَيْهِمْ) -: الرَّجُلُ یَكسِبُ مالاً فَیُحرَمُ أن یَعمَلَ فیهِ خَیراً، فَیَموتُ، فَیَرِثُهُ غَیرُهُ فَیَعمَلُ فیهِ عَملاً صالِحاً؛ فَیَرَی الرَّجُلُ ما كَسَبَ حَسَناتٍ في میزانِ غَیرِهِ.[۲۸۸]

 

  1. امام باقر علیه السلام يا امام صادق علیه السلام - در بارۀ این سخن خداوند متعال: (اين چنین، خداوند کارهایشان را حسرت‌زا به آنان نشان می‌دهد) -: آدمى مالى را به دست مى‌آورد، امّا از اين که با آن کار خيرى انجام دهد، محروم مى‌شود و مى‌ميرد و آن مال را براى ديگرى به ارث مى‌گذارد و او با آن، کار نيکى انجام مى‌دهد. پس، او آنچه را به دست آورده بود، به صورت کارهاى نيکى در ترازوى ديگرى مى‌بيند.

۳ / ۴: مَن باعَ آخِرَتَهُ بِدُنیا غَیرِهِ

۳ / ۴: کسی که آخرتش را برای دنیای دیگری بفروشد

  1. رسول اللّٰه صلّی اللّه عليه وآله: إنَّ أشَدَّ النّاسِ نَدامَةً یَومَ القِیامَةِ، رَجُلٌ باعَ آخِرَتَه بِدُنیا غَیرِهِ.[۲۸۹]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: پشیمان‌ترينِ مردم در روز قيامت، مردى است که آخرتش را براى دنياى ديگرى بفروشد.

۳ / ۵: مَن حُرِمَ الدُّنیا وَ الآخِرَةَ

۳ / ۵: کسی که از دنیا و آخرت محروم شود

الكتاب

قرآن

(إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ لِيَصُدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللهِ فَسَيُنْفِقُونَهَا ثُمَّ تَكُونُ عَلَيْهِمْ حَسْرَةً ثُمَّ يُغْلَبُونَ وَالَّذِينَ كَفَرُوا إِلَى جَهَنَّمَ يُحْشَرُونَ).[۲۹۰]

(بى‌ ترديد، كسانى كه كفر ورزيدند، اموال خود را هزينه مى‌كنند تا [مردم را] از راه خدا باز دارند. پس به زودى، همه را هزينه مى‌كنند؛ امّا براى آنها مايۀ حسرت مى‌گردد و سپس مغلوب مى‌شوند، و كسانى كه كفر ورزيدند، [در روز قيامت از قبرهایشان] به سوى دوزخ گردآورى مى‌شوند).

الحدیث

حدیث

  1. الإمام عليّ عليه السلام - لَمّا سُئِلَ: أيُّ النّاسِ أشَدُّ حَسرَةً؟ -: الَّذي حُرِمَ الدُّنیا وَ الآخِرَةَ، (ذَلِكَ هُوَ الْخُسْرَانُ الْمُبِينُ)[۲۹۱].[۲۹۲]

 

  1. علی علیه السلام - در پاسخ این پرسش که: پُرحسرت‌ترین مردم، چه کسی است؟ -: آن که هم از دنيا و هم از آخرت محروم شده باشد. (اين، خسارتى آشکار است).

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام: إنَّ أخسَرَ النّاسِ صَفقَةً و أخیبَهُم سَعیاً، رَجُلٌ أخلَقَ[۲۹۳] بَدَنَهُ في طَلَبِ مالِهِ، و لَم تُساعِدهُ المَقادیرُ عَلیٰ إرادَتِهِ؛ فَخَرَجَ مِنَ الدُّنیا بِحَسرَتِهِ، و قَدِمَ عَلَی الآخِرَةِ بِتَبِعَتِهِ.[۲۹۴]

 

  1. امام على علیه السلام: زيانبارترين معامله و بيهوده‌ترين تلاش، معامله و تلاش مردى است که تن خود را در طلب مال، فرسود و مقدّرات، او را در خواستش يارى نکردند و با حسرتش از دنيا رفت و با بار گناه به آخرت وارد شد.

۳ / ۶: مَن أمكَنَهُ طَلَبُ العِلمِ فَلَم یَطلُبهُ

۳ / ۶: کسی که از فرصت خود برای علم‌آموزی بهره نبرد

  1. رسول الله صلّی اللّه عليه وآله: أشَدُّ النّاسِ حَسرَةً يَومَ القِيامَةِ رَجُلٌ أمكَنَهُ طَلَبُ العِلمِ فِي الدُّنيا فَلَم يَطلُبهُ، و رَجُلٌ عَلِمَ عِلماً فَانتَفَعَ بِهِ مَن سَمِعَ مِنهُ دونَهُ.[۲۹۵]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: سخت‌ترین حسرت را در روز قیامت، کسی دارد که در دنیا از امکان علم‌آموزی خود، بهره نبرده است و [نیز] کسی که علمی داشته و دیگران از آن سود برده‌اند و خودش بی‌بهره مانده است.

۳ / ۷: المُرائي

۳ / ۷: ریاکار

  1. رسول اللّه‌ صلّی اللّه عليه وآله: یُؤمَرُ یَومَ القِیامَةِ بِناسٍ إلَی الجَنَّةِ، حَتّیٰ إذا دَنَوا مِنها و استَنشَقوا رائِحَتَها و نَظَروا إلیٰ قُصورِها و ما أعَدَّ اللّه‌ لِأَهلِها فیها، نودوا: اِصرِفوهُم عَنها، لا نَصیبَ لَهُم فیها! فَیَرجِعونَ بِحَسرَةٍ ما رَجَعَ الأَوَّلونَ بِمِثلِها.

فَیَقولونَ: رَبَّنا! لَو أدخَلتَنَا النّارَ قَبلَ أن تُرِیَنا مِن ثَوابِكَ و ما أعدَدتَ فیها لِأَولِیائِكَ كانَ أهوَنَ عَلَینا!

قالَ: ذٰلِكَ أرَدتُ بِكُم؛ إذا خَلَوتُم بارَزتُموني بِالعِظامِ، و إذا لَقیتُمُ النّاسَ لَقیتُموهُم مُخبِتینَ[۲۹۶]، تُراؤونَ النّاسَ بِخِلافِ ما تُعطوني مِن قُلوبِكُم، هِبتُمُ النّاسَ و لَم تَهابوني، و أجلَلتُمُ النّاسَ و لَم تُجِلّوني، و تَرَكتُم لِلنّاسِ و لَم تَترُكوا لي، فَالیومَ اُذیقُكُمُ ألیمَ العَذابَ مَعَ ما حَرَمتُكُم مِنَ الثَّوابِ.[۲۹۷]

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: در روز قيامت، فرمان صادر مى‌شود که گروهى از مردم را به سوى بهشت ببرند. هنگامى که نزديک آن مى‌رسند و بوى بهشت را استشمام مى‌کنند و چشمشان به قصر‌هاى آن و ديگر چيزهايى مى‌افتد که خداوند براى بهشتيان آماده کرده است، ندا مى‌آيد که: «آنان را برگردانيد که بهره‌اى از آن ندارند». پس با چنان حسرت و افسوسى باز مى‌گردند که هيچ کس با چنان حسرتى باز نگشته است.

مى‌گويند: پروردگارا! اگر پيش از نشان دادن پاداش و نعمت‌هايى که در بهشت برای دوستان خود آماده کرده‌اى، ما را به آتش مى‌بردى، برايمان آسان‌تر بود!

خداوند مى‌فرمايد: «اين کار را عمداً با شما کردم؛ چرا که شما در خلوت خود، با ارتکاب گناهان به جنگ با من بر مى‌خاستيد؛ ولى هر گاه با مردم رو به رو مى‌شديد، فروتنانه برخورد مى‌کرديد. آنچه در دل‌هايتان با من بوديد، به وارونه به مردم وانمود مى‌کرديد. از مردم مى‌ترسيديد و از من نمى‌ترسيديد. مردم را بزرگ مى‌داشتيد و مرا بزرگ نمى‌داشتيد. به خاطر مردم [گناه و خلاف را] ترک مى‌کرديد و به خاطر من ترک نمى‌کرديد. پس، امروز افزون بر محروم کردنتان از پاداش، عذاب دردناک را نیز به شما مى‌چشانم».

  1. ↑ به قلم پژوهشگر ارجمند، حجّة الإسلام و المسلمین عبّاس پسندیده.
  2. ↑ «الحَسر و الحُسور: الإعياء... و حَسِرَ حَسرَة و حَسَراً أي ندم على أمر فاته» (كتاب العين: ج‌۳ ص۱۳۳ مادّۀ «حسر»).
  3. ↑ «الحسرةُ: التلهُّف على الشي‌ء البائت» (معجم مقاييس اللغة: ج‌۲ ص۶۲ مادّۀ «حسر»).
  4. ↑ «النون و الدال و الميم كلمةٌ تدلُّ على تَفَكُّنٍ لشي‌ءٍ قد كان»‌ (معجم مقاييس اللغة: ج‌۵ ص۴۱۱ مادّۀ «ندم»)، «التَّفَكُّنُ: التلهّف على حاجة أنّه يظفر بها ففاتته» (كتاب العين: ج۵ ص۳۸۳ مادّۀ «فکن»)، «تَفَكَّنَ‌: تأَسَّفَ و تَلَهَّفَ، و قيل: هو التلهّف على الشي‌ءِ يفوتك بعد ما ظننت أنّك ظَفِرتَ به» (لسان العرب: ج‌۱۳ ص۳۲۴ مادّۀ «فکن»، المحکم و المحیط الأعظم: ج۷ ص۶۳ مادّۀ «فکن»).
  5. ↑ «النَّدَم‌ و النَّدامَة: التَّحَسُّر من تغيُّر رأي في أمر فائِتٍ» (مفردات ألفاظ القرآن: ص۷۹۶ مادّۀ «ندم»).
  6. ↑ «نَدِمَ‌ على ما فَعَلَ... إذا حَزِنَ أو فَعَل شَيئاً ثُمَّ كَرِهَه» (المصباح المنير: ج‌۲ ص۵۹۸ مادّۀ «ندم»).
  7. ↑ «النَّدَمُ‌: ضرب من الغمّ، و هو أن يغمّ على ما وقع منه، يتمنّىٰ أنّه لم يقع» (مجمع البحرين: ج‌۶ ص۱۷۵
    مادّۀ «ندم»).
  8. ↑ ر.ک: ص۱۲۰ ح۴۳ و ص۱۲۲ ح۴۶ ـ ۴۷.
  9. ↑ قرآن کریم می‌فرماید: (وَ يَوْمَ يَعَضُّ الظّالِمُ عَلىٰ يَدَيْهِ يَقُولُ يا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلاً * يا وَيْلَتىٰ لَيْتَنِي لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلِيلاً * لَقَدْ أَضَلَّنِي عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جاءَنِي وَ كانَ الشَّيْطانُ لِلْإِنْسانِ خَذُولاً) (فرقان: آیۀ ۲۷ - ۲۹) و می‌فرماید: (وَ جِيءَ يَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ يَوْمَئِذٍ يَتَذَكَّرُ الْإِنْسانُ وَ أَنّىٰ لَهُ الذِّكْرىٰ * يَقُولُ يا لَيْتَنِي قَدَّمْتُ لِحَياتِي) (فجر: آیۀ ۲۴).
  10. ↑ (وَ لَوْ أَنَّ لِكُلِّ نَفْسٍ ظَلَمَتْ ما فِي الْأَرْضِ لَافْتَدَتْ بِهِ وَ أَسَرُّوا النَّدامَةَ لَمّا رَأَوُا الْعَذابَ وَ قُضِيَ بَيْنَهُمْ بِالْقِسْطِ وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ) (يونس: آیۀ ۵۴)، (وَ قالَ الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا لِلَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا بَلْ مَكْرُ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ إِذْ تَأْمُرُونَنا أَنْ نَكْفُرَ بِاللّٰهِ وَ نَجْعَلَ لَهُ أَنْداداً وَ أَسَرُّوا النَّدامَةَ لَمّا رَأَوُا الْعَذابَ وَ جَعَلْنَا الْأَغْلالَ فِي أَعْناقِ الَّذِينَ كَفَرُوا هَلْ يُجْزَوْنَ إِلّا ما كانُوا يَعْمَلُونَ)(سبأ: آیۀ ۳۳)، (إِنَّ اللّٰهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظّالِمِينَ * فَتَرَى الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ يُسارِعُونَ فِيهِمْ يَقُولُونَ نَخْشىٰ أَنْ تُصِيبَنا دائِرَةٌ فَعَسَى اللّٰهُ أَنْ يَأْتِيَ بِالْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍ مِنْ عِنْدِهِ فَيُصْبِحُوا عَلىٰ ما أَسَرُّوا فِي أَنْفُسِهِمْ نادِمِينَ) (مائده: آیۀ ۵۱ ـ ۵۲).
  11. ↑ (فَبَعَثَ اللّٰهُ غُراباً يَبْحَثُ فِي الْأَرْضِ لِيُرِيَهُ كَيْفَ يُوارِي سَوْأَةَ أَخِيهِ قالَ يا وَيْلَتا أَعَجَزْتُ أَنْ أَكُونَ مِثْلَ هٰذَا الْغُرابِ فَأُوارِيَ سَوْأَةَ أَخِي فَأَصْبَحَ مِنَ النّادِمِينَ) (مائده: آیۀ ۳۱).
  12. ↑ (قالَ عَمّا قَلِيلٍ لَيُصْبِحُنَّ نادِمِينَ) (مؤمنون: آیۀ ۴۰).
  13. ↑ (فَعَقَروها فَأَصبَحوا نادِمينَ) (شعرا: آیۀ ۱۵۷).
  14. ↑ (يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَأٍ فَتَبَيَّنُوا أَنْ تُصِيبُوا قَوْماً بِجَهالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلىٰ ما فَعَلْتُمْ نادِمِينَ) (حجرات: آیۀ ۶).
  15. ↑ پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: «أكثِر مِنَ الصّالِحاتِ وَ البِرِّ، فَإنَّ المُحسِنَ وَ المُسيءَ يَندَمانِ، يَقولُ المُحسِنُ: يا لَيتَنِي ازدَدتُ مِنَ الحَسَناتِ، و يَقولُ المُسيءُ: قَصَّرتُ. و تَصديقُ ذٰلِكَ قَولُهُ تَعالىٰ: (وَ لَا أُقسِمُ بِالنَّفسِ اللَّوَّامَةِ)» (مكارم الأخلاق: ج۲ ص۳۵۳ ح۲۶۶۰، بحار الأنوار: ج۷۷ ص۱۰۴ ح۱).
  16. ↑ ر.ک: ص۱۳۵ (آرزوهای باطل).
  17. ↑ مریم: ۳۹.
  18. ↑ الأنبياء: ۹۷.
  19. ↑ الأعراف: ۵۰ و ۵۳.
  20. ↑ الأملح: الذي بَیاضُه أكثر من سَواده (النهایة: ج۴ ص۳۵۴ «ملح»).
  21. ↑ اِشرَأبَّ الرَّجُلُ للشيء و إلی الشيء اشرِئباباً: مَدَّ عُنُقَه إلیه. و قیل: إذا ارتفَعَ و عَلا (لسان العرب: ج۱ ص۴۹۳ «شرب»).
  22. ↑ صحيح البخاري: ج۴ ص۱۷۶۰ ح۴۴۵۳؛ الزهد للحسين بن سعيد: ص۱۸۱ ح۲۷۶ عن أبي بصیر عن الإمام الباقر عليه السلام، تفسير القمّي: ج۲ ص۵۰ عن الإمام الصادق عليه السلام و كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۸ ص۳۴۴.
  23. ↑

    مهج الدعوات: ص۳۵ عن محمّد بن عبید اللّٰه الإسكندري عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام، المصباح للكفعمي: ص۳۲۱ عن الإمام الصادق عليه السلام، بحار الأنوار: ج‌۸۶ ص۳۰۲ ح۶۲.

  24. ↑

    الاِغتِباط: الفرَح بالنعمة (لسان العرب: ج۷ ص۳۵۹ «غبط»).

  25. ↑

    وقعة صفين: ص۴۹۴، نهج البلاغة: الكتاب۴۸ نحوه، بحار الأنوار: ج۳۲ ص۵۳۷ ح۴۵۱.

  26. ↑

    الكافي: ج‌۲ ص۳۹۱ ح۱عن سلیم بن قیس، الخصال: ص۲۳۲، تحف العقول: ص۱۶۶ كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۷۲ ص۹۰ ح۱.

  27. ↑

    نهج البلاغة: الخطبة۶۴، الكافي: ج۱ ص۲۹۹ ح۶ و فیه «نقمة» بدل «ندامة» نحوه، بحار الأنوار: ج۹۱ ص۳۳۷ ح۲۰؛ جواهر المطالب للدمشقي: ج۱ ص۳۰۵ نحوه و راجع عیون الأخبار لابن قتیبة: ج۲ ص۲۵۴.

  28. ↑ الأنعام‌: ۳۱.
  29. ↑ الزمر: ۵۵ - ۵۶.
  30. ↑ الحاقّة: ۵۰.
  31. ↑ الفجر: ۲۴
  32. ↑ الصافّات: ۲۰.
  33. ↑

    الكَظَم: هو مخرَج النفَس من الحلق (النهایة: ج۴ ص۱۷۸ «كظم»).

  34. ↑

    الزمر: ۵۶ - ۵۷.

  35. ↑

    دعائم الإسلام: ج‌۲ ص۳۴۹ عن الإمام الباقر و الإمام زین العابدین عليهما السلام.

  36. ↑

    تاريخ بغداد: ج۳ ص۳۸۹ الرقم۱۵۰۲ عن أبي سعید الخدريّ، تفسير ابن أبي حاتم: ج۴ ص۱۲۸۰ نحوه، تفسیر الثعالبي: ج۵ ص۹۸.

  37. ↑

    مجمع البیان: ج۴ ص۴۵۳ عن أبی سعید الخدري؛ تفسیر الطبري: ج۵ الجزء۷ ص۱۷۹ عن أبی سعید الخدري.

  38. ↑

    الأمالي للطوسي: ص۵۲۶ ح۱۱۶۲ عن أبي ذرّ، مكارم الأخلاق: ج۲ ص۳۶۴ ح۲۶۶۱، تنبیه الخواطر: ج۲ ص۵۲ كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۷۷ ص۷۵ ح۳.

  39. ↑ في الطبعة التي بأیدینا للمصدر: «لَنقّص»، و التصویب من بحار الأنوار.
  40. ↑ التغابن: ۹.
  41. ↑ عدّة الداعي: ص۱۰۳، تنبیة الخواطر: ج۱ ص۲۳۳ و فیه «في الخبر» نحوه، بحار الأنوار: ج۷ ص۲۶۲ ح۱۵.
  42. ↑

    نهج البلاغة: الكتاب ۵۹، أعلام الدين‌: ص۱۰۷ نحوه، بحار الأنوار: ج۳۳ ص۵۱۱ ح۷۰۸.

  43. ↑

    الخصال: ص۶۱۷ ح۱۰ عن أبي بصیر عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام، تحف العقول: ص۱۰۷ نحوه، مكارم الأخلاق: ج۱ ص۳۱۷ ح۱۰۱۶ عن الإمام الصادق عن آبائه عنه عليهم السلام، بحار الأنوار: ج۱۰ ص۹۵ ح۱.

  44. ↑

    وقعة صفين: ص۱۰۸، بحار الأنوار: ج۷۵ ص۳۵۵ ح۷۰.

  45. ↑

    غرر الحكم: ج۴ ص۳۲۵ ح۶۲۲۰، عيون الحكم و المواعظ: ص۳۳۷ ح۵۷۴۶.

  46. ↑

    نهج البلاغة: الحكمة۱۸۱، خصائص الأئمّة عليهم السلام: ص۱۱۰، عيون الحكم و المواعظ: ص۲۰۹ ح۴۲۰۸، بحار الأنوار: ج۷۱ ص۳۴۱ ح۱۴.

  47. ↑

    غرر الحكم: ج۵ ص۴۷۲ ح۹۲۲۹.

  48. ↑

    تَوانیٰ في حاجَته: قَصَّرَ. و الوَنا: الضعف و الفتور و الكَلال و الإعیاء. تقول: فُلان لا یَني في أمرِه: أي لا یفتُر و لا یعجز (اُنظر: لسان العرب: ج۱۵ ص۴۱۶ «وني»).

  49. ↑

    غرر الحكم: ج۲ ص۴۱ ح۱۷۶۰، عيون الحكم و المواعظ: ص۵۳ ح۱۳۷۰.

  50. ↑

    غرر الحكم: ج۵ ص۴۴۵ ح۹۰۹۶، عيون الحكم و المواعظ: ص۴۶۵ ح۸۴۷۵.

  51. ↑

    غرر الحكم: ج۵ ص۴۱۳ ح۸۹۸۳، عيون الحكم و المواعظ: ص۴۳۳ ح۷۴۷۲.

  52. ↑

    الكافي: ج۲ ص۵۹۰ - ۵۹۱ ح۳۱ عن عبد الرحمان بن سیابة، مصباح المتهجّد: ص۲۷۶ ح۳۸۳ نحوه، بحار الأنوار: ج۸۹ ص۳۰۲ ح۱۰.

  53. ↑

    أعلام الدين: ص۳۱۱، نزهة الناظر: ص۲۱۸ ح۴۹۳ و فیه «تلذّ» بدل «تأخذ»، بحار الأنوار: ج۷۸ ح۳۷۰ ح۴.

  54. ↑ الفرقان: ۲۷ - ۲۹.
  55. ↑ يونس‌: ۵۴.
  56. ↑ الأنبياء: ۱۱ - ۱۴.
  57. ↑ الأنبياء: ۴۶.
  58. ↑

    جامع الأحادیث للقمّي: ص۹۹، جامع الأخبار: ص۴۳۷ ح۱۲۲۵، بحار الأنوار: ج۷۵ ص۳۲۲ ح۵۲؛ شعب الإیمان: ج۵ ص۳۸۸ ح۷۰۴۰ عن عائشة.

  59. ↑

    غرر الحكم: ج۵ ص۲۸۴ ح۸۳۸۶، عیون الحكم و المواعظ: ص۴۴۸ ح۷۹۳۲.

  60. ↑

    الرَّود: المهلة في الشيء، و تصغیره: رُوَید. و قالوا: رُوَیداً: أي مَهلاً. یقال: أروِد في السَّیر: أي أرفق (اُنظر: لسان العرب: ج۳ ص۱۸۹ «رود»). و قال ابن أبي الحدید: «فَضَحِّ رُوَیداً» كلمة تُقال لِمن یُؤمر بالتَّؤُدة و الأناة و السكون. و أصلها: الرجل یُطعم إبِله ضُحیً و یُسیّرها مسرِعاً لیسیر فلا یُشبعها، فیقال له: ضَحِّ رُوَیداً (شرح نهج البلاغة: ج۱۶ ص۱۶۹).

  61. ↑

    ص: ۳.

  62. ↑

    نهج البلاغة: الكتاب۴۱، بحار الأنوار: ج۳۳ ص۵۰۰ ح۷۰۵.

  63. ↑

    الصحيفة السجّاديّة: ص۱۶۱ الدعاﺀ۴۲، مصباح المتهجّد: ص۵۲۲ ح۶۰۳، الإقبال: ج۱ ص۴۵۳.

  64. ↑

    بحار الأنوار: ج۹۵ ص۴۵۲ و ۴۶۹ نقلاً عن صحیفة الظلمة (الرقم ۲۵) من صحف إدریس عليه السلام.

  65. ↑ البقرة: ۱۶۵ - ۱۶۷.
  66. ↑ سبأ: ۳۳.
  67. ↑

    الكافي: ج۱ ص۳۷۴ ح۱۱ عن جابر الجعفي، الغيبة للنعماني: ص۱۳۲ ح۱۲، تفسير العيّاشي: ج‌۱ ص۱۷۴ ح۲۴۸ نحوه، بحار الأنوار: ج۸ ص۳۶۳ ح۴۱.

  68. ↑

    غرر الحكم: ج۵ ص۴۶۶ ح۹۲۰۱.

  69. ↑ المائدة: ۳۰ - ۳۱.
  70. ↑

    عَذَلتُهُ عَذلاً: لُمتُه، فاعتَذَلَ: أي لامَ نَفسَه و رَجَع (المصباح المنیر: ص۳۹۹ «عذل»).

  71. ↑

    تحف العقول: ص۱۶۸، الغارات: ج۱ ص۱۴۴ و فیه «یعزف» بدل «یعذل»، بحار الأنوار: ج‌۶۸ ص۳۸۴ ح۳۲ و راجع الكافي: ج۲ ص۳۹۴ ح۱.

  72. ↑

    في المصدر: «علی ما یعرف» و التصویب من بحار الأنوار نقلاً عن المصدر.

  73. ↑

    وقعة صفّین: ص۱۰۸، بحار الأنوار: ج‌۷۵ ص۳۵۵ ح۷۰.

  74. ↑

    تحف العقول: ص۸۵، كنز الفوائد: ج۱ ص۲۷۹، بحار الأنوار: ج۷۸ ص۹۱ ح۹۵؛ صبح الأعشىٰ: ج۶ ص۳۷۴ و راجع كتاب من لا يحضره الفقيه: ج‌۴ ص۳۹۲ ح۵۸۳۴.

  75. ↑ القصص: ۷۹ - ۸۲.
  76. ↑ النازعات‌: ۳۷ - ۳۹.
  77. ↑

    كتاب من لا يحضره الفقيه: ج۴ ص۳۸۲ ح۵۸۳۳، معاني الأخبار: ص۱۹۸ ح۴، الأمالي للطوسي: ص۴۳۵ ح۹۷۴ نحوه و كلّها عن عبداللّٰه بن بكر المرادي عن الإمام الكاظم عن آبائه عليهم السلام، بحار الأنوار: ج۷۷ ص۳۷۶ ح۱.

  78. ↑

    الزمر: ۵۶.

  79. ↑

    الخصال: ص۶۳۱ ح۱۰ عن أبی بصیر عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام، تحف العقول: ص۱۲۱، تفسیر فرات: ص۳۶۸ ح۴۹۹ و فیهما «آثَرَ الدُّنيَا عَلَينَا» بدل «آثَرَ الدُّنيَا عَلَى الآخِرَةِ و اختَارَهَا عَلَينَا» نحوه، بحار الأنوار: ج۱۰ ص۱۰۹ ح۱.

  80. ↑

    الكافي: ج۲ ص۳۲۰ ح۱۶ عن حفص بن قرط، عدّة الداعي: ص۱۰۵ نحوه، مشكاة الأنوار: ص۴۷۳ ح۱۵۸۲، بحار الأنوار: ج۷۳ ص۱۹ ح۸.

  81. ↑

    الوِزر: الحِمل و الثقل. و أكثر ما یُطلق في الحدیث علی الذنب و الإثم (النهایة: ج۵ ص۱۷۹ «وزر»). و باءَ بذنبِه و بإثمِه: احتمَلَه و صار المذنبُ مأویٰ الذنبِ. و قیل: اعترف به (لسان العرب: ج۱ ص۳۷ «بوأ»).

  82. ↑

    اللَّهفانُ و اللّاهِف: المكروب (لسان العرب: ج۹ ص۳۲۲ «لهف»).

  83. ↑

    الحجّ: ۱۱.

  84. ↑

    نهج البلاغة: الحكمة ۳۴۴، كفایة الأثر: ص۲۴۰ عن الإمام زین العابدین عليه السلام نحوه، بحار الأنوار: ج۷۸ ص۸۳ ح۸۸؛ تذكرة الخواصّ: ص۱۳۵ نحوه.

  85. ↑

    ضَنَّ بالشيء یَضَنُّ ضِنّاً: بخل به فهو ضَنین (اُنظر: المصباح المنیر: ص۳۶۵ «ضنن»).

  86. ↑

    ظَعَنَ یَظعَنُ ظَعْناً و ظَعَنا و ظُعوناً: ذهَبَ و سارَ (لسان العرب: ج۱۳ ص۲۷۰ «ظعن»).

  87. ↑

    اختَلَجَت المنِیَّةُ القَومَ: أي اجتذَبتهم. و الخالِج: الموت؛ لأنّه یخلج الخلیقة؛ أي یجذبها (اُنظر: لسان العرب: ج۲ ص۲۵۸ «خلج»).

  88. ↑

    دستور معالم الحكم: ص۳۷؛ بحار الأنوار: ج۷۳ ص۱۰۸ و ۱۰۹ح ۱۱۰ نقلاً عن عیون الحكم و المواعظ، تنبیه الخواطر: ج۱ ص۱۴۲ من دون إسناد إلی أحد من أهل البیت عليهم السلام نحوه.

  89. ↑

    غرر الحكم: ج۱ ص۳۶۴ ح۱۳۸۴.

  90. ↑

    غرر الحكم: ج۳ ص۴۲۳ ح۴۹۶۳، عیون الحكم و المواعظ: ص۲۳۹ ح۴۵۵۴.

  91. ↑

    الفُتور: الضعف و الانكسار، یقال:‌ أفتَرَ الرجلُ فهو مُفتِر: إذا ضعفت جفونه و انكسر طَرفُه (النهایة: ج۳ ص۴۰۸ «فتر»).

  92. ↑

    قال ابن أبي الحدید: «أغمض في مطالبها» أي تساهَلَ في دینه في اكتسابه إیّاها؛ أي كان یفني نفسه بتأویلات ضعیفة في استحلال تلك المطالب و المكاسب، فذاك هو الإغماض.…

    قوله عليه السلام: «و أخذها من مصرّحاتها و مشتبهاتها» أي من وجوهٍ مُباحة و ذوات شبهة (شرح نهج البلاغة: ج۷ ص۲۰۸).

  93. ↑

    قال ابن أبي الحدید: «غَلِقَ الرهنُ» أي استحقّه المرتهِن، و ذلك إذا لم یُفتكك في الوقت المشروط...، قلتُ: لمّا كان قد شارَفَ الرحیلَ و أشفیٰ علی الفراق، و صارت تلك الأموال التي جمَعَها مستَحَقَّة ‌لغیره، و لم یبقَ له فیها تصرُّف، أشبَهت الرهنَ الذي غُلق علی صاحبه فخرج عن كونه مستحقّاً له، و صار مستَحَقّاً لغیره و هو المرتهن (شرح نهج البلاغة: ج۷ ص۲۰۹).

  94. ↑

    أصحَرَ: انكَشَفَ؛ من أصحَرَ الرجلُ: إذا خرج إلی الصحراء (اُنظر: النهایة: ج۳ ص۱۲ «صحر»).

  95. ↑

    نهج البلاغة: الخطبة ۱۰۹، بحار الأنوار: ج۶ ص۱۶۴ ح۳۳؛ المعیار و الموازنة: ص۲۸۵ نحوه.

  96. ↑

    المَنهَل: المشرَب، ثمّ كثُر ذلك حتی سُمّیت منازل السُّفّار علی المیاه مناهل (لسان العرب: ج۱۱ ص۶۸۱ «نهل»).

  97. ↑

    المُثلَة: نقمة تنزل بالإنسان فیُجعل مثالاً یَرتَدِعُ به غیرُه، و ذلك كالنكال، و جمعُه مُثُلات و مَثُلات (مفردات ألفاظ القرآن: ص۷۶۰).

  98. ↑

    تحف العقول: ص۲۲۱، بحار الأنوار: ج۷۸ ص۶۰ ح۱۳۷.

  99. ↑

    مصباح الشریعة: ۲۰۹، بحار الأنوار: ج۷۳ ص۳۹۵ ح۱.

  100. ↑

    الزلزلة: ۷.

  101. ↑

    تفسير القمّي: ج۲ ص۴۳۳ عن أبي الجارود، بحار الأنوار: ج‌۲۷ ص۱۶۹ ح۸.

  102. ↑ الأَشَرُ: البَطَرُ، و قیل: أشدّ البَطَر (النهایة: ج۱ ص۵۱ «أشر»).
  103. ↑ الكافي: ج۸ ص۲۵۶ ح۳۶۸ عن سلام بن المستنیر، بحار الأنوار: ج۳۲ ص۲۳۳ ح۱۸۶.
  104. ↑ أجمَلَ في طَلَب الشيء: اِتَّأَدَ و اعتدَلَ فلم یُفرِط (لسان العرب: ج۱۱ ص۱۲۷ «جمل»).
  105. ↑ الخصال: ص۶۴ ح۹۵، بحار الأنوار: ج۷۳ ص۹۲ ح۶۹.
  106. ↑

    نهج البلاغة: الكتاب ۵۹، أعلام الدین: ۱۰۷، بحار الأنوار: ج۳۳ ص۵۱۱ ح۷۰۸.

  107. ↑

    المعجم الكبیر: ج۵ ص۱۲۷ ح۴۸۳۱ عن زید بن ثابت، فتح الباري: ج۱۳ ص۱۲۵ ح۷۱۴۹، سبل الهدی و الرشاد: ج۱۱ ص۳۳۶ نحوه.

  108. ↑

    صحیح البخاري: ج۶ ص۲۶۱۳ ح۶۷۲۹ عن أبي هریرة، سنن النسائي: ج۷ ص۱۶۲ بزیادة «و حسرة» بعد «ندامة» نحوه؛ تحف العقول: ص۳۵ بزیادة «حسرة» قبل «ندامة» نحوه، بحار الأنوار: ج۷۷ ص۱۳۸ ح۴.

  109. ↑

    المعجم الكبیر: ج۱۸ ص۷۲ ح۱۳۲ عن عوف بن مالك؛ الأمالي للشجري: ج۲ ص۲۲۹ عن عبد الرحمان بن سمرة نحوه.

  110. ↑

    مسند ابن حنبل: ج۸ ص۳۰۵ ح۲۲۳۶۳ عن أبي أمامة؛ الأمالي للشجري: ج۲ ص۲۲۶ عن أبي أمامة نحوه.

  111. ↑ الأحزاب: ۶۴ - ۶۶.
  112. ↑ الحاقّة: ۲۵ - ۲۹.
  113. ↑

    مسند ابن حنبل: ج۳ ص۵۹۱ ح۱۰۶۵۷ عن أبي هریرة، المستدرك علی الصحیحین: ج۲ ص۴۷۳ ح۳۶۲۹؛ مجمع البیان: ج۱۰ ص۴۵۰ نحوه.

  114. ↑

    الكافي: ج۱ ص۴۵ ح۶، الأمالي للمفید: ص۲۰۶ ح۳۸، تحف العقول: ۱۵۰ كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۲ ص۴۰ ح۶۹.

  115. ↑

    الوَبال - في الأصل -: الثقل و المكروه. و قد یُراد به هنا العذاب في الآخرة (اُنظر: النهایة: ج۵ ص۱۴۶ «وبل»).

  116. ↑

    الكافي: ج۲ ص۳۹۵ ح۱ عن سلیم، كتاب سلیم بن قیس: ج۲ ص۹۵۳ ح۸۶، بحار الأنوار: ج۷۲ ص۱۲۱ ح۱۵ و راجع الغارات: ج۱ ص۱۴۷.

  117. ↑

    أي المَوتُ.

  118. ↑

    كنز العمّال: ج۱۶ ص۱۷۴ ح۴۴۲۱۵ نقلاً عن العسكری في المواعظ و راجع نهج البلاغة: الكتاب ۳۱.

  119. ↑

    البلد الأمين: ص۴۱، بحار الأنوار: ج۸۷ ص۳۳۰ ح۱۶.

  120. ↑ الكافي: ج‌۸ ص۱۵ ح۲ عن أبي حمزة الثمالي، الأمالي للمفید: ص۲۰۲ ح۳۳، العدد القویّة: ص۶۱ ح۷۹، بحار الأنوار: ج۷۸ ص۱۵۰ ح۱۱.
  121. ↑

    تفسیر العیّاشي: ج۲ ص۳۲۸ ح۲۰۶۷ عن إبراهیم الكرخي، مجمع البیان: ج۵ ص۳۰۷، بحار الأنوار: ج۷۱ ص۱۸۴ ح۴۵.

  122. ↑

    قال المولی المازندراني: كأنّ المراد بمعدن الخطیئة هو الظَّلَمة و الفَجَرَة، أو السَّفاهة و الجَهالة، أو كلّ ما یتوَلّد منه الخطایا و الشرور؛ كرذائل النفس و أهوائها. و بالجملة: نهیٰ عن اتّباع الخطیئة بالتَحرُّز عن الاُصول المتوَلّدة هي منها (شرح الكافي: ج۱۰ ص۲۴۲).

  123. ↑

    الكافي: ج۲ ص۴۹۸ ح۱۰، تحف العقول: ص۴۹۳، تنبیه الخواطر: ج۲ ص۴۴ كلاهما من دون إسناد إلی أحد من أهل البیت عليهم السلام نحوه، بحار الأنوار: ج۱۳ ص۳۲۳ ح۲۳.

  124. ↑

    يعنى: با اهل خطا و گناه كه معدن آن هستند، هم‌نشينى مكن؛ زيرا تو نيز شريک آنان مى‌گردى و بر آن پشيمان خواهى شد.

  125. ↑

    مصباح الشریعة: ص۲۰۱، بحار الأنوار: ج۷۰ ص۳۰۷ ح۳۵.

  126. ↑ يس: ۳۰.
  127. ↑ الزمر: ۵۶.
  128. ↑ الأحزاب: ۶۴ - ۶۶.
  129. ↑ الفرقان: ۲۷.
  130. ↑

    النُّوَمَة - بوزن الهُمَزة -: الخامل الذِّكر، الغامض في الناس (لسان العرب: ج۱۲ ص۵۹۶ «نوم»).

  131. ↑ ساخَت بهم الأرضُ: خسفت (المصباح المنیر: ص۲۹۴ «سیخ»).
  132. ↑ الغيبة للنعماني: ص۱۴۱ ح۲، بحار الأنوار: ج۵۱ ص۱۱۲ ح۸.
  133. ↑ التفسير المنسوب إلى الإمام العسكري عليه السلام: ص۵۷۹ و ۵۸۰ ح۳۴۱ عن الإمام العسكري عن الإمام زین العابدین عليهما السلام، بحار الأنوار: ج‌۷ ص۱۸۹ ح۵۲.
  134. ↑

    المناقب لابن شهر آشوب: ج‌۳ ص۲۷۳.

  135. ↑

    الخصال: ص۶۲۶ ح۱۰ عن أبي بصير عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام، الفقه المنسوب للإمام الرضا عليه السلام: ص۳۸۱ ح۱۰۶ عن العالم عليه السلام، تحف العقول: ص۱۱۵ كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۷۰ ص۱۷۹ ح۴۴.

  136. ↑

    تأويل الآيات الظاهرة: ج۲ ص۵۲۰ ح۲۵ عن عطاء الهمداني.

  137. ↑

    عدّة الداعي: ص۹۴، التفسير المنسوب إلى الإمام العسكري عليه السلام: ص۴۰ ح۱۷، تنبيه الخواطر: ج۲ ص۹۶، بحار الأنوار: ج‌۱۰۳ ص۱۵ ح۶۹.

  138. ↑ الكهف: ۴۲.
  139. ↑ الحِجر: ۲.
  140. ↑ النبأ: ۴۰.
  141. ↑

    تفسير العيّاشي: ج‌۲ ص۴۲۵ ح۲۳۱۴ عن عبد اللّٰه بن عطاء المكّي‌، تفسير القمّي: ج‌۱ ص۳۷۲ عن الإمام الصادق عليه السلام نحوه، بحار الأنوار: ج‌۷ ص۱۸۸ ح۴۹.

  142. ↑

    كتاب من لا يحضره الفقيه: ج۴ ص۳۶۳ ح۵۷۶۲ عن حمّاد بن عمرو عن الإمام الصادق عن أبيه عن جدّه عن الإمام عليّ عليهم السلام، مكارم الأخلاق: ج۲ ص۳۲۷ ح۲۶۵۶ عن الإمام الصادق عن أبيه عن جدّه عن الإمام عليّ عليهم السلام عنه صلّی اللّه عليه وآله، جامع الأخبار: ص۵۰۴ ح۱۳۹۲، بحار الأنوار: ج۷۷ ص۵۴ ح۳.

  143. ↑

    الكافي: ج۳ ص۱۱۲ ح۵ عن جابر الجعفي عن الإمام الباقر عليه السلام، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج‌۱ ص۱۳۴ ح۳۵۷ نحوه و راجع مسند ابن حنبل: ج۹ ص۴۶۲ ح۲۵۰۹۶.

  144. ↑

    تحف العقول: ص۱۵۲، بحار الأنوار: ج۷۷ ص۲۹۳ ح۲؛ الإمامة و السياسة: ج۱ ص۷۰ نحوه و راجع نهج البلاغة: الخطبة ۸۶.

  145. ↑

    الغارات: ج۲ ص۶۳۴، بحار الأنوار: ج۷۸ ص۳۵ ح۱۱۷؛ المعیار و الموازنة: ص۲۸۴ نحوه.

  146. ↑

    غرر الحكم: ج۳ ص۴۰۷ ح۴۹۱۲.

  147. ↑

    الخصال: ص۶۴ ح۹۵ عن الزهري، بحار الأنوار: ج۷۳ ص۹۲ ح۶۸.

  148. ↑

    التخویل: التملیك و الإعطاء و الإنعام (أُنظر: الصحاح: ج۴ ص۱۶۹۰ «خول»). أي ما أعطاكم اللّٰه من نعمه.

  149. ↑

    قال الفیض الكاشاني رحمه الله: إنّما یستصغرون المواهب لعدم اكتفائهم بها. و إنّما یعقبهم الحسرات لأنّ المنىٰ لا حقیقة لها و لا حدّ تنتهي إلیه، و لذا قیل: المنىٰ رأس مال المفالیس (الوافي: ج۱۷ ص۷۴ ذیل ح۱۶۸۸۹).

  150. ↑

    الكافي: ج۵ ص۸۵ ح۷ عن أبان بن تغلب، نثر الدرّ: ج۱ ص۲۸۹ نحوه.

  151. ↑ الزخرف: ۳۶ - ۳۸.
  152. ↑

    شُعب الإيمان: ج۱ ص۳۹۲ ح۵۱۱ عن عائشة، المعجم الأوسط: ج۸ ص۱۷۵ ح۸۳۱۶ نحوه؛ لبّ اللباب للراوندي: ج۱ ص۱۳۹ نحوه.

  153. ↑

    التِّرَة: النَّقص. و قیل: التَّبِعَة (النهایة: ج۱ ص۱۸۹ «تره»، و ج۵ ص۱۴۹ «وتر»).

  154. ↑

    مسند ابن حنبل: ج۳ ص۴۲۶ ح۹۵۸۹ عن أبي هریرة، السنن الكبرىٰ للنسائي: ج۶ ص۱۰۷ ح۱۰۲۳۷، صحيح ابن حبّان: ج۳ ص۱۳۳ ح۸۵۳ كلاهما نحوه.

  155. ↑

    مسند ابن حنبل: ج۳ ص۴۸۹ ح۹۹۷۲ عن أبي هریرة، صحیح ابن حبّان: ج۲ ص۳۵۲ ح۵۹۱، الزهد لابن حنبل: ص۳۵؛ المحجّة البيضاء: ج۲ ص۲۷۰.

  156. ↑

    الكافي: ج۲ ص۴۹۷ ح۵ عن حسین بن زید عن الإمام الصادق عليه السلام، مكارم الأخلاق: ج۲ ص۱۹ ح۲۰۴۱ عن الإمام الصادق عليه السلام عنه صلّی اللّه عليه وآله، بحار الأنوار: ج‌۹۰ ص۳۱۶ ح۲۱؛ المعجم الأوسط: ج۴ ص۱۱۲ ح۳۷۴۴ عن عبد اللّٰه بن مغفل نحوه.

  157. ↑

    سنن أبي داوود: ج۴ ص۲۶۴ ح۴۸۵۵ عن أبي هریرة، مسند ابن حنبل: ج۳ ص۵۹۷ ح۱۰۶۸۵ نحوه، الآداب: ص۲۰۴ ح۳۴۱.

  158. ↑

    المعجم الكبیر: ج۲۰ ص۹۴ ح۱۸۲ عن معاذ بن جبل، شعب الإیمان: ج۱ ص۳۹۲ ح۵۱۲، مسند الشامیّین: ج۱ ص۲۵۸ ح۴۴۶ و راجع إرشاد القلوب: ص۵۲.

  159. ↑

    الوَلوع: العَلاقَة. وَلِعَ به وَلَعاً و وَلوعاً، الاسم و المصدر جمیعاً بالفتح (لسان العرب: ج۸ ص۴۱۰ «ولع»).

  160. ↑

    زویٰ الشيء یَزویه زَیّاً و زُوِیّاً فَانزَویٰ: نَحّاهُ فتنَحّیٰ. و زواه: قبَضَه. و انزویٰ القَومُ بعضُهم إلی بعض: إذا تدانوا و تضامّوا (لسان العرب: ج۱۴ ص۳۶۳ «زوي»).

  161. ↑

    بحار الأنوار: ج۹۴ ص۹۵ ح۱۲ نقلاً عن الكتاب العتیق الغروي عن نوف البكالي.

  162. ↑

    الكافي: ج۲ ص۴۹۶ ح۱ عن الفضیل بن یسار، الاُصول الستّة عشر (كتاب جعفر بن محمّد بن شریح الحضرمي): ص۲۲۳ ح۲۳۶ عن الإمام الباقر عليه السلام، عدّة الداعي: ص۲۳۲ كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۷۵ ص۴۶۸ ح۲۰.

  163. ↑

    الكافي: ج۲ ص۴۹۶ ح۲ عن أبي بصیر، عدّة الداعي: ص۲۴۱، بحار الأنوار: ج۷۵ ص۴۶۸ ح۲۰.

  164. ↑

    لبّ اللباب للراوندي: ج۱ ص۳۶۲.

  165. ↑ طه: ۱۳۱.
  166. ↑ الفقه المنسوب للإمام الرضا عليه السلام: ص۳۶۴، بحار الأنوار: ج۷۱ ص۳۴۸ ح۱۷.
  167. ↑

    الكافي: ج۸ ص۲۳ ح۴ عن جابر الجعفي عن الإمام الباقر عليه السلام، تحف العقول: ص۹۷، بحار الأنوار: ج۷۷ ص۲۸۶ ح۱؛ دستور معالم الحكم: ص۲۸.

  168. ↑

    غرر الحكم: ج۵ ص۴۵۰ ح۹۱۲۵.

  169. ↑

    جامع الأخبار: ص۲۴۵ ح۶۲۶، بحار الأنوار: ج۱۰۴ ص۳۸ ح۳۳.

  170. ↑

    تحف العقول: ص۹۰، كنز الفوائد: ج۲ ص۱۴، نزهة الناظر: ص۹۸ ح۱۷۲، بحار الأنوار: ج۷۷ ص۲۳۸ ح۱.

  171. ↑

    كنز الفوائد: ج۱ ص۲۰۰، بحار الأنوار: ج۱ ص۱۶۱ ح۵۱.

  172. ↑

    الكافي: ج۵ ص۵۵۹ ح۱۲ عن عقبة بن خالد، ثواب الأعمال: ص۳۱۴ ح۱، المحاسن: ج۱ ص۱۹۶ ح۳۳۹، بحار الأنوار: ج۱۰۴ ص۴۰ ح۴۶.

  173. ↑

    الكافي: ج۸ ص۲۰ ح۴ عن جابر الجعفي عن الإمام الباقر عليه السلام، الخصال: ص۱۶۹ ح۲۲۲ عن الإمام الصادق عليه السلام، بحار الأنوار: ج۷۱ ص۲۷۸ ح۱۷، الزهد لابن المبارك: ص۳۷۳ ح۱۰۵۹ عن لقمان الحكیم.

  174. ↑

    تحف العقول: ص۳۷۶ عن سفیان الثوري، بحار الأنوار: ج۷۸ ص۲۶۱ ح۱۰۸.

  175. ↑ المؤمنون: ۹۹ - ۱۰۰.
  176. ↑

    في الطبعة التي بأیدینا: «الفرض»، و التصویب من بحار الأنوار نقلاً عن المصدر.

  177. ↑

    عوالي اللآلي: ج۱ ص۲۹۱ ح۱۵۹، بحار الأنوار: ج۷۷ ص۱۶۵ ح۲.

  178. ↑

    غرر الحكم: ج۲ ص۵۷۳ ح۳۵۹۸، عيون الحكم و المواعظ: ص۱۵۶ ح۳۳۹۷.

  179. ↑

    الحَین - بالفتح -: الهلاك (لسان العرب: ج۱۳ ص۱۳۶ «حین»).

  180. ↑

    من الكَرَّة؛ و هي الرَّجعَة (اُنظر: المصباح المنیر: ص۵۳۰ «كرر»).

  181. ↑

    تحف العقول: ص۲۷۲، بحار الأنوار: ج۷۸ ص۱۲۸ ح۱.

  182. ↑ آل عمران: ۱۵۶.
  183. ↑ النساء: ۷۲ - ۷۳.
  184. ↑

    غرر الحكم: ج۵ ص۳۴۸ ح۸۶۸۷، عیون الحكم و المواعظ: ص۴۴۱ ح۷۶۷۱.

  185. ↑

    غرر الحكم: ج۴ ص۳۶۳ ح۶۳۳۲، عیون الحكم و المواعظ: ص۳۴۲ ح۵۸۵۴.

  186. ↑

    كشف المحجّة (مطبعة الحیدریة): ص۱۶۹، بحار الأنوار: ج۷۷ ص۲۱۱ ح۱ نقلاً عن الرسائل للكلیني عن عمرو بن أبي المقدام عن الإمام الباقر عليه السلام؛ إحیاء العلوم: ج۴ ص۵۸۴ و راجع تحف العقول: ص۸۴.

  187. ↑

    تحف العقول: ص۱۴، معدن الجواهر: ص۱۴۰ ح۱۹۳ من دون إسناد إلی أحد من أهل البیت عليهم السلام نحوه، بحار الأنوار: ج۷۷ ص۶۷ ح۶.

  188. ↑

    نزهة الناظر: ص۲۱۸ ح۴۹۰، الدرّ النظيم: ص۷۳۰.

  189. ↑

    الخصال: ص۶۲۲ ح۱۰ عن محمّد بن مسلم عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام، تحف العقول: ص۱۱۲ نحوه، بحار الأنوار: ج۱۰ ص۱۰۰ ح۱؛ الفصول المهمّة لابن الصبّاغ: ج۲ ص۱۰۵۶ عن الإمام الجواد عليه السلام.

  190. ↑

    الخصال: ص۱۰۰ ح۵۲ عن أبان بن تغلب، غرر الحكم: ج۴ ص۴۱۱ ح۶۵۲۵ عن الإمام عليّ عليه السلام نحوه، بحار الأنوار: ج۷۱ ص۳۳۸ ح۳؛ عیون الأخبار لابن قتیبة: ج۴ ص۱۳ من دون إسناد إلی أحد من أهل البیت عليهم السلام.

  191. ↑

    غرر الحكم: ج۵ ص۲۱۶ ح۸۰۵۰، عیون الحكم و المواعظ: ص۴۳۲ ح۷۴۲۶.

  192. ↑

    غرر الحكم: ج۲ ص۲۷۲ ح۲۵۸۱، عیون الحكم و المواعظ: ص۱۰۳ ح۲۳۲۶.

  193. ↑

    غرر الحكم: ج۲ ص۲۸۸ ح۲۶۳۶، عیون الحكم و المواعظ: ص۹۷ ح۲۲۲۸.

  194. ↑

    غرر الحكم: ج۱ ص۳۴ ح۹۵، عیون الحكم و المواعظ: ص۳۴ ح۶۵۸ و۶۵۶ و ۶۵۷.

  195. ↑

    النَّزَق: خِفّة في كلّ أمر و عجَلَةٌ في جهلٍ و حُمق (لسان العرب: ج۱۰ ص۳۵۲ «نزق»).

  196. ↑

    غرر الحكم: ج۲ ص۴۶۴ ح۳۳۰۸، عیون الحكم و المواعظ: ص۱۱۵ ح۲۵۳۸ نحوه.

  197. ↑

    نهج البلاغة: الحكمة ۲۵۵، غرر الحكم: ج۲ ص۱۱۷ ح۲۰۴۰، عیون الحكم و المواعظ: ص۶۲ ح۱۶۱۲، بحار الأنوار: ج۷۳ ص۲۶۶ ح۲۰.

  198. ↑

    غرر الحكم: ج۴ ص۲۵۸ ح۶۰۲۵، عیون الحكم و المواعظ: ص۳۱۷ ح۵۵۲۵.

  199. ↑

    نثر الدرّ: ج۳ ص۱۵۲، غرر الحكم: ج۲ ص۲۸۸ ح۲۶۳۵ نحوه؛ شرح نهج البلاغة لابن أبي الحدید: ج۲۰ ص۳۲۷ ح۷۴۶.

  200. ↑

    كَظمُ الغَیظ: تجَرُّعُه و احتِمال سَبَبه و الصبر علیه (النهایة: ج۴ ص۱۷۸ «كظم»).

  201. ↑

    مستدرك الوسائل: ج‌۹ ص۱۲ ح۱۰۰۶۳ نقلاً عن كتاب الأخلاق لأبي القاسم الكوفي.

  202. ↑

    غرر الحكم: ج۱ ص۳۹۲ ح۱۵۲۰، عیون الحكم و المواعظ: ص۲۷ ح۳۷۲.

  203. ↑

    كشف الریبة: ص۵۳، مصباح الشریعة: ص۲۸۶، بحار الأنوار: ج۷۳ ص۲۵۵ ح۲۳.

  204. ↑ المنافقون: ۱۰.
  205. ↑

    كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۶۲۴ ح۳۲۱۴ عن أبي حمزة الثمالي، الخصال: ص۵۶۹ ح۱ و فیه «السعة» بدل «التبعة»، مكارم الأخلاق: ج۲ ص۳۰۴ ح۲۶۵۴، بحار الأنوار: ج۷۴ ص۸ ح۱ و راجع تحف العقول: ص۲۶۷.

  206. ↑

    الأمالي للطوسي: ص۴۷۳ ح۱۰۳۲ عن الحارث الهمداني عن الإمام عليّ عليه السلام، الكافي: ج۲ ص۴۵۸ ح۱۹ عن الإمام الصادق عليه السلام نحوه، بحار الأنوار: ج۷۸ ص۳۷۳ ح۱۹؛ شعب الإیمان: ج۷ ص۳۵۹ ح۱۰۵۸ عن الحارث بن عبد اللّٰه عن الإمام عليّ عليه السلام عنه صلّی اللّه عليه وآله نحوه.

  207. ↑

    غرر الحكم: ج۱ ص۶۴ ح۲۴۶، عیون الحكم و المواعظ: ص۶۱ ح۱۵۷۷.

  208. ↑

    لبّ اللباب للراوندي: ج۲ ص۳۵۳.

  209. ↑

    غرر الحكم: ج۵ ص۱۳۹ح ۷۶۶۴، عیون الحكم و المواعظ: ص۴۵۱ ح۸۰۳۴، نثر الدرّ: ج۴ ص۲۲۱ من دون إسناد إلی أحد من أهل البیت عليهم السلام.

  210. ↑

    غرر الحكم: ج۵ ص۱۳۷ ح۷۶۵۱.

  211. ↑

    نزهة الناظر: ص۲۲۶ ح۵۲۳، أعلام الدین: ص۳۱۴، الدرّ النظیم: ص۷۴۷، بحار الأنوار: ج۷۸ ص۳۷۹ ح۴.

  212. ↑ القصص: ۷۹.
  213. ↑

    ر.ك: حجر: آیۀ ۸۸.

  214. ↑

    الكافي: ج۲ ص۳۱۵ ح۵ عن زید الشحّام عن الإمام الصادق عليه السلام، الخصال: ص۶۴ ح۹۵ عن الإمام زین العابدین عليه السلام، الزهد للحسین بن سعید: ص۱۱۴ ح۱۲۸ عن الإمام الباقر عليه السلام عنه صلّی اللّه عليه وآله، بحار الأنوار: ج۷۳ ص۷ ح۲.

  215. ↑

    أعلام الدین: ص۲۹۴، بحار الأنوار: ج۷۷ ص۱۷۲ ح۸ و راجع نزهة الناظر: ص۳۰ ح۲۵.

  216. ↑

    غرر الحكم: ج۵ ص۳۵۷ ح۸۷۳۳، عیون الحكم و المواعظ: ص۴۳۹ ح۷۶۱۸.

  217. ↑ الحجرات: ۶.
  218. ↑

    غرر الحكم: ج۵ ص۴۶۱ ح۹۱۷۸، نثر الدرّ: ج۴ ص۲۲۴ من دون إسناد إلی أحد من أهل البیت عليهم السلام.

  219. ↑

    غرر الحكم: ج۵ ص۱۵۹ ح۷۷۷۵، عیون الحكم و المواعظ: ص۴۲۴ ح۷۱۴۵.

  220. ↑

    غرر الحكم: ج۳ ص۷ ح۳۷۲۱.

  221. ↑

    تحف العقول: ص۳۱۹، بحار الأنوار: ج۷۸ ص۲۳۲ ح۱۰۷.

  222. ↑

    نهج البلاغة: الخطبة۳۵، نثر الدرّ: ج۱ ص۲۱۷ نحوه، بحار الأنوار: ج۳۳ ص۳۲۲ ح۵۶۸؛ الإمامة و السياسة: ج۱ ص۱۲۳ نحوه و راجع تاریخ الطبري: ج۵ ص۷۷.

  223. ↑

    نزهة الناظر: ص۷۲ ح۱۴۰ عن ابن عبّاس.

  224. ↑

    إرشاد القلوب: ص۷۴.

  225. ↑

    المُعازَّة: المُغالَبَة. عَزَّه یَعُزُّه عَزّاً: قَهَرَه و غَلَبَه (اُنظر: لسان العرب: ج۵ ص۳۷۸ «عزز»).

  226. ↑

    تحف العقول: ص۳۲۰، بحار الأنوار: ج۷۸ ص۲۳۴ ح۴۷.

  227. ↑ الزمر: ۵۵ - ۵۸.
  228. ↑

    التفسير المنسوب إلى الإمام العسكري عليه السلام: ص۶۵۳ ح۳۷۲ عن الإمام عليّ عليه السلام، بحار الأنوار: ج۱۰۴ ص۳۰۵ ح۱۰.

  229. ↑

    الغَیایَة: كلّ شيء أظَلَّ الإنسانَ فوق رأسه، كالسحابَة و غیرها (النهایة: ج۳ ص۴۰۳ «غیا»).

  230. ↑

    فِرقان: أي قِطعتان (النهایة: ج۳ ص۴۴۰ «فرق»).

  231. ↑

    لا یخفی أنّ«بَطَلة» التي وردت في هذا الحدیث هي بمعنى السَّحَرة و المشعوذين. و جاء أیضاً في بعض النصوص عبارة «لا يقدرون عليه»، و فیها وجهان: أحدهما أنّ السحرة ليس لهم القدرة على حفظه. و الثاني: أنّ السحرة ليس لهم القدرة على مواجهة هذه السورة أو النفوذ في تلاوتها و التأثير فيها. و واضحٌ أنّ الوجه الثاني أقوى.

  232. ↑

    مسند ابن حنبل: ج۸ ص۲۸۱ ح۲۲۲۵۵ عن أبي أمامة.

  233. ↑

    اوّلاً مقصود از «بَطَله» - كه در متن عربى حديث آمده و ما آن را «باطل‌گرایان» ترجمه کرده‌ایم - ساحران و جادوگران اند. ثانیاً در معنای عبارت «توان آن را ندارند»، دو احتمال وجود دارد: يكى، اين كه ساحران، توان حفظ كردن آن سوره را ندارند. دوم، آن كه ساحران از پسِ مقابله با اين سوره بر نمى‌آيند و نمى‌توانند در تلاوت كنندۀ آن، نفوذ كنند و بر او اثر بگذارند. بی تردید، وجه دوم، قوى‌تر است.

  234. ↑

    الحَرورُ: الرّيحُ الحارَّةُ(مفردات ألفاظ القرآن: ص۲۲۴«حر»).

  235. ↑

    جامع الأخبار: ص۱۱۵ ح۲۰۳، بحار الأنوار: ج۹۲ ص۱۹؛ الفردوس: ج۵ ص۳۷۱ ح۸۴۷۱ عن عصيف بن الحارث.

  236. ↑

    في الطبعة التي بأیدینا: «فازَ و غَنِمَ، و مَن أنجَحَ و تَرَكَها»، و الصواب ما أثبتناه من بحار الأنوار.

  237. ↑

    كفاية الأثر: ص۱۳۶، بحار الأنوار: ج۳۶ ص۳۳۱ ح۱۹۱.

  238. ↑

    جامع الأحادیث للقمّي: ص۱۱۹.

  239. ↑

    تحف العقول: ص۱۶۴، بحار الأنوار: ج۶۸ ص۳۸۲ ح۳۲؛ دستور معالم الحكم: ص۹۴ نحوه.

  240. ↑

    في بحار الأنوار (ج۷۷ ص۳۹۷ ح۱۸): «یكفیه عَضُّه یَدَیه» بدل «بكَفّه عَضَّة». و هو إشارة إلی قوله تعالی: (وَيَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلَى يَدَيْهِ...) (الفرقان: ۲۷).

  241. ↑

    في الطبعة التی بأیدینا: «الرجل»، و التصویب من بحار الأنوار نقلاً عن المصدر.

  242. ↑

    تفسير القمّي: ج‌۲ ص۲۸۷، بحار الأنوار: ج۶۹ ص۲۳۷ ح۴.

  243. ↑

    هذه العبارة تلمیح إلی ذیل الآیة ۱۹۷ من سورة البقرة: (تَزَوَّدوا فَإِنَّ خَيرَ الزَّادِ التَّقوى‌ وَ اتَّقونِ يا أولِي الأَلبابِ).

  244. ↑

    غرر الحكم: ج۳ ص۴۷ ح۳۷۸۴، عيون الحكم و المواعظ: ص۱۶۹ ح۳۵۶۰ نحوه.

  245. ↑

    مطالب السؤول: ج۱ ص۲۰۷؛ بحار الأنوار: ج۷۸ ص۶ ح۵۷.

  246. ↑

    أي واضحٌ جَلِيّ. و البَلجَة و البُلجَة: ضوء الصبح. و بَلَجَ الصبحُ یَبلُج بلوجاً و انبَلَجَ و تبَلَّج: أسفَرَ و أضاء (اُنظر: لسان العرب: ج۲ ص۲۱۵ «بلج»).

  247. ↑

    اللَّجلَجة: ثقل اللسان، و نقص الكلام، و أن یتكلّم الرجلُ بلسانٍ غیر بیّن. و اللجلجَة و التلَجلُج: التردّد في الكلام (اُنظر: لسان العرب: ج۲ ص۳۵۵ «لجج»).

  248. ↑

    بحار الأنوار: ج۴۴ ص۱۲۲ ح۱۳ نقلاً عن بعض كتب المناقب القديمة.

  249. ↑

    الكافي: ج۸ ص۲۲ ح۴ عن جابر الجعفي عن الإمام الباقر عليه السلام، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج‌۴ ص۳۸۸ ح۵۸۳۴ نحوه، بحار الأنوار: ج‌۷۱ ص۳۳۸ ح۱؛ دستور معالم الحكم: ص۲۳ نحوه.

  250. ↑ الكافي: ج۸ ص۱۵۰ ح۱۳۰ عن مسعدة بن صدقة، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج۴ ص۴۱۰ ح۵۸۹۴ عن الإمام الباقر عليه السلام نحوه، بحار الأنوار: ج‌۷۱ ص۳۳۸ ح۴؛ تاریخ أصبهان: ج۱ ص۳۵۹ الرقم ۶۵۸ عن ابن مسعود نحوه.
  251. ↑

    في الطبعة التي بأیدینا: «العافیة»، و التصویب من بحار الأنوار نقلاً عن المصدر.

  252. ↑

    الأمالي للمفيد ص۵۲ ح۱۴ عن محمّد بن نضر بن قرواش، تنبیه الخواطر: ج۱ ص۲۳۵ عن لقمان عليه السلام نحوه، بحار الأنوار: ج۲ ص۵۳ ح۲۳؛ إحياء العلوم: ج۴ ص۵۷۶ عن لقمان عليه السلام نحوه.

  253. ↑

    جامع الأحادیث للقمّي: ص۱۰۷، تحف العقول: ص۳۰۴ عن الإمام الصادق عليه السلام نحوه، بحار الأنوار: ج۷۸ ص۲۸۳ ح۱.

  254. ↑

    الأمالي للطوسي: ص۱۳۶ ح۲۲۰ عن عبد العظیم الحسني عن الإمام الجواد عن آبائه عليهم السلام، تحف العقول: ص۲۰۷ عن الإمام عليّ عليه السلام، بحار الأنوار: ج۷۸ ص۷۸ ح۵۰؛ المعجم الأوسط: ج۶ ص۳۶۵ ح۶۶۲۷ عن أنس نحوه.

  255. ↑

    الأمالي للطوسي: ص۱۵۳ ح۲۵۲ عن أبی هریرة، كنز الفوائد: ج۲ ص۳۱ و فیه «العقل» بدل «العاقل»، بحار الأنوار: ج۷۵ ص۱۰۰ ح۱۴؛ تفسير الآلوسي: ج۲۵ ص۴۶ عن أبي هریرة.

  256. ↑

    غرر الحكم: ج۴ ص۱۷۹ ح۵۷۵۵، عيون الحكم و المواعظ: ص۲۹۸ ح۵۳۱۳ نحوه.

  257. ↑

    تحف العقول: ص۸، الأمالي للمفيد: ص۱۸۹ ح۱۵ عن الإمام الصادق عليه السلام و فیه «مَن يَستَشِر لَا يَندَم»، بحار الأنوار: ج۷۵ ص۱۰۴ ح۳۵؛ شعب الإيمان: ج۲ ص۳۱۱ ح۱۹۱۰ عن أبي وائل عن الإمام عليّ عليه السلام.

  258. ↑

    ربيع الأبرار: ج۱ ص۷۷۸؛ تحف العقول: ص۷۹ عن الإمام عليّ عليه السلام، كشف المحجّة (المطبعة الحیدریة): ص۱۷۲ عن الإمام الباقر عن الإمام عليّ عليهما السلام، بحار الأنوار: ج۷۷ ص۲۱۵ ح۱.

  259. ↑

    غرر الحكم: ج۴ ص۲۹۳ ح۶۱۲۶، عيون الحكم و المواعظ: ص۳۳۳ ح۵۶۷۸.

  260. ↑

    غرر الحكم: ج۴ ص۲۱۳ ح۵۸۶۶، عيون الحكم و المواعظ: ص۳۰۲ ح۵۳۵۴.

  261. ↑

    عيون الحكم و المواعظ: ص۸۶ ح۲۰۶۳ و راجع غرر الحكم: ج۲ ص۲۲۷ ح۲۴۴۸.

  262. ↑

    غرر الحكم: ج۵ ص۲۶۵ ح۸۲۸۰، عيون الحكم و المواعظ: ص۴۴۹ ح۷۹۹۲ نحوه.

  263. ↑

    قرب الإسناد: ص۶۹ ح۲۲۱ عن مسعدة بن صدقة عن الإمام الصادق عليه السلام، بحار الأنوار: ج۱۴ ص۳۵ ح۸.

  264. ↑

    نهج البلاغة: الكتاب۵۳، تحف العقول: ص۱۲۷، بحار الأنوار: ج‌۳۳ ص۶۰۰ ح۷۴۴؛ صبح الأعشى: ج۱۰ ص۱۱.

  265. ↑

    غرر الحكم: ج۲ ص۲۰۰ ح۲۳۶۷، عيون الحكم و المواعظ: ص۸۴ ح۲۰۳۳.

  266. ↑

    الكافي: ج۲ ص۱۰۸ ح۶ عن حمران بن أعین، مشكاة الأنوار: ص۴۰۳ ح۱۳۳۶، تنبیه الخواطر: ج۲ ص۱۸۸ نحوه، بحار الأنوار: ج۷۱ ص۴۰۱ ح۶.

  267. ↑

    كامل الزيارات: ص۲۴۱ ح۳۵۸ عن عبد اللّٰه بن بكير، بحار الأنوار: ج۱۰۱ ص۶۶ ح۵۷.

  268. ↑

    تهذیب الأحكام: ج۶ ص۴۷ ح۱۰۳ عن معاوية بن وهب، ثواب الأعمال: ص۹۶ ح۴۴، كامل الزيارات: ص۲۴۳ ح۳۶۱ كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج‌۱۰۱ ص۹ ح۳۰.

  269. ↑

    كامل الزيارات: ص۳۴۱ ح۵۷۴ عن داوود بن فرقد، بحار الأنوار: ج‌۱۰۱ ص۹۶ ح۱۷.

  270. ↑

    الكافي: ج۲ ص۱۷۶ ح۱ عن خیثمة، مصادقة الإخوان: ص۱۳۶ ح۶ نحوه، الأمالي للطوسي: ص۳۷۰ ح۷۹۶، بحار الأنوار: ج۷۴ ص۳۴۳ ح۲.

  271. ↑

    نزهة الناظر: ص۱۵۰ ح۲۸۷، أعلام الدین: ص۳۰۱، بحار الأنوار: ج۷۸ ص۱۸۸ ح۴۰.

  272. ↑

    الزمر: ۵۶.

  273. ↑

    المحاسن: ج۱ ص۲۱۲ ح۳۸۲ عن يزيد الصائغ، بحار الأنوار: ج۲ ص۳۰ ح۱۵.

  274. ↑

    الكافي: ج۲ ص۲۹۹ ح۱، بحار الأنوار: ج۷۲ ص۲۲۳ ح۱.

  275. ↑

    در الوافی می‌گويد: «عدل، حدّ ميانه و به دور از افراط و تفريط است. كسى كه به ديگرى راه درست و ميانه‌اى در اخلاق و اعمال بياموزد ولى خودش آن راه را نپويد و سعى نكند به آن عمل كند، در روز قيامت، دريغ و افسوسش بالاترينِ افسوس‌ها خواهد بود».

  276. ↑ و یمكن أن تُقرأ علی بناء الأمر من الإفعال: «فَأثبِت». و في بعض نسح الكافي و شرح المازندراني: «فَأتَت».
  277. ↑ الكافي: ج۲ ص۴۱۹ ح۱، المحاسن: ج۱ ص۳۹۳ ح۸۷۸، بحار الأنوار: ج۶۹ ص۲۱۸ ح۲.
  278. ↑

    الكافي: ج۱ ص۴۴ ح۱، الخصال: ص۵۱ ح۶۳ كلاهما عن سلیم بن قیس عن الإمام عليّ عليه السلام، منیة المرید: ص۱۴۶ عن الإمام عليّ عليه السلام عنه صلّی اللّه عليه وآله، بحار الأنوار: ج۲ ص۱۰۶ ح۲.

  279. ↑

    غرر الحكم: ج۲ ص۴۳۸ ح۳۱۹۸، عیون الحكم و المواعظ: ص۱۲۱ ص۲۷۶۸.

  280. ↑

    الكافي: ج۱ ص۴۵ ح۶، نهج البلاغة: الخطبة ۱۱۰ نحوه، بحار الأنوار: ج۲ ص۳۶ ح۴۵؛ البدایة و النهایة: ج۷ ص۳۰۸ عن عیسی بن دآب نحوه.

  281. ↑

    جامع الأحادیث للقمّي (كتاب الغایات): ص۱۷۹.

  282. ↑ البقرة: ۱۶۷.
  283. ↑

    الكافي: ج۴ ص۴۲ ح۲، كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۶۲ ح۱۷۱۳ نحوه، تفسیر العیّاشي: ج۱ ص۱۷۴ ح۲۵۰، بحار الأنوار: ج۷۳ ص۱۴۲ ح۲۰ و راجع تهذیب الكمال: ج۶ ص۱۱۷ الرقم۱۲۱۶.

  284. ↑ السَّوق: النَّزع؛ كأنّ روحَه تُساق لتخرج من بدنه. و یقال له السِّیاق أیضاً... و هما مصدران من ساق یَسوق (النهایة: ج۲ ص۴۲۴ «سوق»).
  285. ↑ عدّة الداعی: ص۹۳، تنبیه الخواطر: ج۲ ص۹۵، التفسیر المنسوب إلی الإمام العسكری عليه السلام: ص۴۰ ح۱۶ كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۱۰۳ ص۱۵ ح۶۸ و راجع حلیة الأولیاء: ج۲ ص۱۴۵ الرقم ۱۷۰.
  286. ↑

    زیادات نعیم بن حمّاد علی الزهد و الرقائق: ص۳۸ ح۱۵۵ عن أبي عبد الرحمان المري؛ عدّة الداعي: ص۹۴ نحوه.

  287. ↑

    نهج البلاغة: الحكمة ۴۲۹، روضة الواعظین: ج۲ص۵۲۶ ح۱۷۶۰، غرر الحكم: ج۲ ص۵۶۸ ح۳۵۸۹ نحوه، بحار الأنوار: ج۱۰۳ ص۱۲ ح۵۷.

  288. ↑

    الأمالي للمفید: ص۲۰۵ ح۳۵، بحار الأنوار: ج۷۳ ص۱۴۳ ح۲۵.

  289. ↑

    التاریخ الكبیر: ج۶ ص۱۲۸ ح۱۹۲۷ عن أبی هریرة.

  290. ↑ الأنفال‌: ۳۶.
  291. ↑

    الحجّ: ۱۱.

  292. ↑

    كتاب من لا یحضره الفقیه: ج۴ ص۳۸۳ ح۵۸۳۳، معاني الأخبار: ص۱۹۹ ح۴، بحار الأنوار: ج۷۷ ص۳۷۶ ح۱؛ دستور معالم الحكم: ص۸۵.

  293. ↑

    خَلَقَ الشيءُ و خَلُقَ و خَلِقَ و أخلَقَ: بَلِيَ. و أخلَقتُه أنا، یتعدّیٰ و لا یتعدّیٰ. و شيء خَلَق: بالٍ (اُنظر: لسان العرب: ج۱۰ ص۸۸ «خلق»).

  294. ↑

    نهج البلاغة: الحكمة ۴۳۰، عیون الحكم و المواعظ: ص۱۵۷ ح۳۴۱۱ نحوه، بحار الأنوار: ج۱۰۳ ص۳۸ ح۸۵.

  295. ↑

    تاریخ دمشق: ج۵۱ ص۱۳۸ ح۱۰۸۱۱ عن ابن عبّاس.

  296. ↑ الإخبات: الخشوع و التواضع (النهایة: ج۲ ص۴ «خبت»).
  297. ↑ المعجم الكبیر: ج۱۷ ص۸۶ ح۱۹۹ عن عديّ بن حاتم، حلیة الأولیاء: ج۴ ص۱۲۵ الرقم۲۶۰، البعث و النشور: ص۳۲۸ ح۵۹۹ كلاهما نحوه؛ المحجّة البيضاء: ج۸ ص۳۶۳.