ح ب ب / المحبّة

از دانشنامه قرآن و حدیث

المحبة (نسخه آزمایشی)

محبّت

درآمد

واژهشناسی «محبّت»

محبّت به معنای دوست داشتن و مِهر ورزیدن،[۱] برگرفته از مادّۀ «ح ب ب» است. به گفتۀ ابن فارس، این مادّه سه معنا دارد که یک معنای آن، ملازمت و همراهی است[۲] و در این مدخل نیز مقصود، همین معناست.

راغب اصفهانی در نظر به کاربردهای قرآنی محبّت، آن را خواستن چیزی دانسته که انسان، آن را خوب میبیند یا خوب میپندارد و آن را به سه گونه تقسیم نموده است.[۳]

برخی لغتدانان «حُبّ» و «وُدّ» را مترادف دانستهاند؛ ولی گاه «ودّ» به معنای میل طبیعی شدید در حدّ یک آرزوی دور و دراز به کار رفته است،[۴] مانند آیات ناظر به آرزوی کفّار و اهل کتاب.[۵] گر چه تفاوتهای دیگری میان «مودّت» و «محبّت» ارائه شده است؛[۶] ولی در روایاتِ در دسترس، محبّت و مودّت، به همان معنای لغوی خود و مشابه یکدیگر به کار رفتهاند.

نگاه اجمالی

در یک نگرش کلّی، محبّت را میتوان به محبّت خدا و محبّت انسان تقسیم کرد. بر همین اساس، این مَدخل نیز به دو «مبحثِ» محبّت خدا و محبّت مردم تقسیم شده است. از نظر اسلام، محبّت، بيشترين نقش را در ساماندهى جامعۀ آرمانى انسانى دارد. اسلام، جامعهای مىخواهد که همۀ مردم، دوستدار آفریدگار خود باشند و یکدیگر را برادر خود بدانند و تا سرحدّ ايثار، به یکدیگر عشق بورزند. محبّت، مؤثّرترين عنصر پرورش انسانهاى شايسته و کارآمدترين ابزار پيشبرد اهداف فرهنگى، اجتماعى، اقتصادى و سياسى است. به گفتۀ سليمان علیه السلام، هيچ چيزی مانند محبّت، شيرين نيست و به تعبير لطيف پيامبر اسلام صلی الله علیه وآله: «ما ضاقَ مَجلِسٌ بِمُتَحابَّينِ؛ هيچ جايى براى نشستن دو دوست، تنگ نيست».

خدايى که قرآن به مردم معرفّى مىکند، خدايى است مهربان و دوستدار مردم. او آيين اسلام را که دين همۀ انبياى الهى است، بر پايههاى محبّت خود، استوار کرده استو پايگاه اصلى حکومت اسلامى را عشق و مودّت مردم به پيشوايان دينى و رهبران سياسى امّت اسلام قرار داده است. عنصر محبّت، تا آن جا در تحقّق برنامههايى که اسلام براى پيشرفت جامعۀ انسانى پيشبينى کرده، مؤثّر است که امام باقر علیه السلام دين اسلام را چيزى جز محبّت نمىداند و مىفرمايد:

هَلِ الدّينُ إلَّا الحُبُّ؟

آيا دين، جز محبّت است؟

پيشوايان بزرگ اسلام، همچنین براى اين که مردم، با محبّت به یکدیگر، زندگى را شيرين کنند و از برکات اين نعمت بزرگ الهى بهرهمند شوند، محبّت را «رأس العقل»، «أوّل العقل» و «نصف العقل» دانستهاند و مردم را به دوستى و محبّت به يکديگر و افزايش «خويشاوندان محبّتى» تشويق کردهاند که از اقوام نَسَبى و سببى، کارسازترند.

موضوع مبحث نخست: محبّت میان خدا و مردم

همۀ دوستیها از محبّت خدا به خلق ریشه میگیرد که سرچشمۀ خلقت است و بر همین اساس، دین بر محبّت استوار شده است. امام على علیه السلام در اين باره مىفرمايد:

إنَّ هٰذَا الإسلامَ دينُ اللّهِ الَّذِی اصطَفاهُ لِنَفسِهِ... وَ أقامَ دَعائِمَهُ عَلىٰ مَحَبَّتِهِ.[۷]

اين اسلام، دين خداوند است که آن را براى خود برگزيده... و ستونهايش را بر محبّتش [به آفریدگان خويش] استوار ساختهاست.

از سوی دیگر، محبّت (عشق) به خدا، اصلىترين پايۀ سازندگى فردى و اجتماعى و تکامل مادّى و معنوى انسان است و همۀ آنچه انبياى الهى براى هدايت جامعۀ بشر آوردهاند، در صورتى به نتيجۀ مطلوب مىرسد که بر اين پايه استوار باشد. پس می‌توان گفت که: انسان تا به کيمياى محبّتِ خدا دست نيابد، به فلسفۀ خلقت خود، دست نخواهد يافت.

امام زین العابدین علیه السلام در دعاى «مکارم الأخلاق» از صحيفۀ سجّاديه، به کيمياگرى محبّت (عشق) به خدا اشاره نموده، مىفرمايد:

وَ انْهَج لی إلىٰ مَحَبَّتِکَ سَبِيلاً سَهلَةً أکمِل لی بِها خَيرَ الدُّنيا وَ الآخِرَةِ.[۸]

به سوى محبّتت، راهى آسان برايم بگشا که [دوستت بدارم و] از طريق آن، خير دنيا و آخرت را برايم کامل کنى.

بر اين اساس، هر چه محبّت انسان به آفريدگار جهان بيشتر و قوىتر باشد، توفيق بيشترى براى رسيدن به راز آفرينش خود و کسب کمالات انسانى دارد. از این رو در زيارتنامههاى رسيده از پيشوايان دين، اهل بيت پيامبر خدا که در اوج قلّۀ انسانيت و شايستگى قرار دارند، با صفت «التامّينَ فی مَحَبَّةِ اللّٰهِ (کاملان در دوستى خدا)» مورد خطاب قرار مىگيرند.

از نظر اسلام، محبّت و عشق به زيبايىهاى راستين، انسان را به قلّۀ تکامل، سير مىدهد و عشق به زيبايىهاى دروغين، او را کور و کر مىکند، تا آن جا که حقّ انتخاب را از انسان سلب مىنمايد و او را تا اسفل السافلين پايين مىبرد. در بخش محبّت انسان، از محبّت انسان به خدا و اولیای الهی و پیامبران و سایر خلایق، سخن گفته شده است.

در فرهنگ شيعى، ستوندين، بر محبّت خدا استوار است[۹] و پيامبر صلی الله علیه وآله مردم را به خدادوستى، تشويق مىفرمايد:

أحِبُّوا اللَّهَ مِن کُلِّ قُلوبِکُم.[۱۰]

با همۀ دِلتان، خدا را دوست بداريد.

متون دينى فراوانى با بيانهاى گوناگون و ذکر اهمّيت، ارزش و آثارِ دوستى خدا، اهل ايمان را به یافتن کيمياى محبّت خدا دعوت مىکنند. برخی از این روایات در فصل نخست این مبحث (بخش) آمده است. فصل دوم به عوامل محبّت خدا و رهنمودهاى پیامبر صلی الله علیه وآله و اهل بيت علیهم السلام در بارۀ چگونگی دستیابی به آن میپردازد و اصلىترين سرچشمۀ محبّت خدا را پس از فضل و رحمت و عنایت خود او، شناخت خدای سبحان میداند. خداوند، جامعِ همۀ کمالاتو زيبايىهاست و کسى که او را درست بشناسد، دوستدار او میشود. امام حسن مجتبى علیه السلام مىفرمايد:

مَن عَرَفَ اللّهَ أحَبَّهُ.[۱۱]

هر که خدا را بشناسد، دوستش خواهد داشت.

ذکر خدا، تقوا، اخلاص، عزم و عمل و طلب محبّت خدا نیز از عوامل محبّت خدا هستند.

فصل سوم به اعمال و اخلاقی میپردازد که ما را محبوب خدا میکنند. از توبه و بازگشت به خدای یگانه و طاعت او و حجّتهایش و محبّت آنان، تا طهارت و نظافت و صدقه دادن و نیکوکاری. در عرصۀ اخلاق نیز همۀ مکارم و رفتارهای اخلاقی همچون: تواضع و فرو خوردن خشم و مدارا و بیرغبتی به دنیا، زمینۀ محبوب شدن نزد خداوند را فراهم میآورد. در بخش محبّت خدا کارهای محبوب خدا، افراد محبوب خدا و نیز محبوبترین افراد نزد خدا نیز معرّفی شدهاند.

در فصل چهارم، موانع محبّت خدا تبیین شده که در رأس آنها، حبّ دنیاست که مبدأ هر خطا و گناهی است. همچنین کسانی و کارهایی که خداوند، آنها را دوست ندارد، معرّفی شدهاند.

دو فصل بعدی به ویژگیهای محبّان خداوند، مانند شبزندهداری و نشانههای محبوبیت نزد خدا مانند پرهیز از دنیا و فرو رفتن در امواج بلا اختصاص دارند.

فصل هفتم به برکات محبّت خدا اشاره دارد. دوستان خدا به دیدار قلبی او نائل میشوند و خواستههایشان از سوی خداوند اجابت میشود و خیر دنیا و آخرت نصیبشان میگردد.

موضوع مبحث دوم: محبّت مردم به یکدیگر

اسلام، براى آن که جامعه از شيرينى و برکات نعمت «دوستی» بهرهبردارى کند و از خطرها و آفاتِ دشمنی مصون بماند، افزون بر موعظه و توصيههاى اخلاقى، براى ايجاد الفت و محبّت و پيشگيرى از کينه و دشمنی، برنامه و قانون دارد. به علاوه، خداوند متعال، خود، موضوع ایجاد الفت و دوستی میان مؤمنان را بر عهده گرفته است و خیر جامعۀ اسلامی را در دوستی و خیرخواهی نسبت به یکدیگر میداند و برای ازدیاد محبّت میان آنها مسابقه گذاشته است. اسلام در تأکید بر دوستی میان مردم، تا جایی پیش میرود که آن را نیمی از عقل و نیمی از دین معرّفی میکند. اینها همراه موضوعات دیگر، فصل اوّل این مبحث (بخش) را تشکیل میدهند.

فصل دوم به تحذیر از دشمنی، جدایی و حتّی قهر مؤمنان با یکدیگر و اسباب تشدید دشمنی و بیان زشتی و آثار زیانبار آن میپردازد. در اسلام، آنچه موجب دوستىِ مردم با يکديگر مىشود، به عنوان تکليف و وظيفۀ وجوبى يا استحبابى شناخته شده، و آنچه به بغض و عداوت مردم نسبت به يکديگر مىانجامد، به صورت حکم تحريمى يا تنزيهى، ممنوع گرديده است.

فصل سوم در بارۀ اسباب محبّت و آداب و حقوق آن است. روایات این فصل، برنامههاى اسلام براى ايجاد پيوند دوستى ميان مردم و تحکيم و تقويت آن است.

فصل چهارم، بیانگر موانع محبّت و برنامههاى عملى اسلام برای پيشگيرى از خطرهاى نفرت و دشمنی است. اسلام به موانعی مانند: بدذاتی، بدخویی، عیبجویی و سرزنشگری، خردهگیری، تنگنظری، ستیزهگری، خودبرتربینی، نیرنگبازی، حسادت، کینهتوزی، بیخیری و... بر سر راه دوستی اشاره دارد، چنان که عواملی مانند: الهام، سازگاری جانها، باخدا بودن، حقگرایی، خوشنیّتی، خوشگمانی، خوشخویی، گشادهرویی، اخلاص، تواضع، وفاداری، انصاف، راستگویی، نرمی، بخشندگی و بخشایشگری، دید و بازدید، دهش، مدارا، کمسخنی، تقوا و... را در جهت ایجاد، تقویت و بسط دوستی مؤثّر میداند.

در فصل پنجم، از آداب دوستی سخن گفتهایم. نخستین ادب، آن است که دوستی و دشمنی با دیگران به خاطر خدا باشد. دوستی به خاطر خدا یا همان برادری دینی، ارزش و جایگاهی بس والا دارد و مایۀ ایمنی از عذاب الهی[۱۲] و غفران ذنوبِ[۱۳] هر دو سوی دوستی میشود. این گونه دوستی، حقوق دشواری را نیز بر دوش دو سوی رابطه مینهد، مانند: بر خود مقدّم داشتن، جویا شدن حال دوست، باز داشتن از بدی، دفاع و دعا در غیاب و.…[۱۴]

پس از یافتن دوست خوب باید در نگاهداری او بکوشیم و آدابی را رعایت کنیم. نگاهداری دوستان، آسان نیست و نیازمند شناخت خوب آنان است. همچنین لازم است با آنها گشادهرو باشیم و دوستیمان را بی هیچ ظاهرسازی و فریبکاری، به آنها ابراز کنیم. پرهیز از بخل، بدگمانی، تحقیر، افراط یا تفریط، مخالفت، جدال، خیانت، رهاسازی در سختیها، تندی، باطلگویی و ستم، ستیزهجویی و... نیز در این راه ضرورت دارد.

دوستی میان انسانها، واجب و حرام نیز دارد که در فصل ششم آمده است. دوستی خدا و پیامبر صلی الله علیه وآله و اهل بیت علیهم السلام واجب است و ایمانِ انسان بدون آنها تمام نخواهد بود. اوّلین پرسش مهمّ آخرت، از دوستی اولیای خداست؛ امّا دوستیهای مستحب، بسیار است و شامل دوستی مردم، اهل علم، خردمندان، نیکان، پدر و مادر و فرزندان و همسر و اقوام، همسایهها و نیازمندان، اهل فضل و کمال، حاملان قرآن و... میشود. دوستیهای مکروه نیز کم نیست و شامل دوستی اهل شر و بدی، عوام الناس، دروغگویان و خیانتکاران، اهل فسق و فجور، قاطعان رحم، پیمانشکنان، جاهلان و احمقان، حسودان و کینهتوزان، آنان که از انسان دوری میگزینند، اهل دنیا، کسانی که دل انسان از آنان نفرت دارد و... میگردد. دوستی حرام، شامل دوستی ستمگران و دشمنان خدا و خلق خداست. غیر از اشخاص، دوستی برخی چیزها (مانند: دنیا، مال، جاه و مقام، حشمت، ستایش و... نیز مذموم شمرده شده است.

فصل هفتم به آثار و نشانههای محبّت میپردازد. برای یافتن نشانۀ دوستی، بهترین راه، رجوع به دل است که فریب نمیدهد. چاپلوسی، نشانهای بر ناراستی محبّت است، همان طور که ستایش در پشت سر، نشانۀ راستی آن است. یادکرد دوست و همدردی در خوشی و ناخوشی نیز از دیگر نشانههای دوستی است. اعمال عبادی، حتّی اگر هزاران سال نماز و روزه و جهاد و... باشد، در سرنوشت نهایی انسان نقشی اندک دارند و نقش اصلی را حب و بغضها ایفا میکند. مردم با دوستانشان گرد میآیند و همسرنوشت با آنها میگردند. اگر آنان خوب و بهشتی باشند، دوستانشان نیز چناناند. به همین ترتیب، دوستان پیامبر صلی الله علیه وآله و اهل بیت علیهم السلام در بهشت جای دارند. البتّه گاه برخی دوستیها مایۀ دردسر است. نمونهاش یوسف علیه السلام است که هر کس او را دوست داشت، برایش مایۀ زحمت شد. دوستی عمّهاش موجب شد یوسف را بدزدد. دوستی پدرش، حسادت برادران را بر انگیخت و دوستی همسر عزیز مصر، موجب زندانی شدنش گردید.[۱۵]

در انتها فصلی به احوال عشق و عاشقان میپردازد که به کوتاهی از پریشانحالی شیفتگان و بیمارگونگی آنها گفت و گو شده و پاکدامنی در عشق را زمینۀ ورود به بهشت و کفّارۀ گناهان شمرده است. البتّه برخی عشقها نیز مورد ستایش است و آن، عشق حقیقی به حضرت حق است. در روایات اسلامی، گاهی از عشق به عبادت، عشق به شهادت و مانند آن نیز سخن رفته است. عشق دیگر موجودات مانند پرندگان و کوهها و... به پیامبر صلی الله علیه وآله و اهل بیت علیهم السلام نیز شایستۀ یادکرد است.

القِسمُ الأَوَّل: مَحَبَةُ اللّهِ

مبحث یکم: دوست داشتن خدا

الفَصلُ الأَوَّل: التَّرغيبُ في مَحَبَّةِ اللّهِ

فصل یکم: تشويق به خدادوستى

۱ / ۱: فَضلُ مَحَبَّةِ اللّهِ

۱ / ۱: فضيلت خدادوستى

الكتاب

قرآن

(وَ مِنَ ٱلنَّاسِ مَن يَتَّخِذُ مِن دُونِ ٱللهِ أَندَادًا يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ ٱللهِ وَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ أَشَدُّ حُبًّا لِلهِ).[۱۶]

(و برخى از مردم، در برابر خدا، همانندهايى [براى او] بر مىگزينند و آنها را چون دوستى خدا، دوست مىدارند؛ ولى کسانى که ايمان آوردهاند، دوستی بيشترى به خدا دارند).

(قُلْ إِن كَانَ ءَابَآؤُكُمْ وَ أَبْنَآؤُكُمْ وَ إِخْوَ ٰنُكُمْ وَ أَزْوَ ٰجُكُمْ وَ عَشِيرَتُكُمْ وَ أَمْوَ ٰلٌ ٱقْتَرَفْتُمُوهَا وَ تِجَـٰرَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا وَ مَسَـٰكِنُ تَرْضَوْنَهَآ أَحَبَّ إِلَيْكُم مِّنَ ٱللهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهَادٍ فِى سَبِيلِهِ فَتَرَبَّصُواْ حَـتَّیٰ يَأْتِىَ ٱللهُ بِأَمْرِهِ وَ ٱللهُ لاَ يَهْدِى ٱلْقَوْمَ ٱلْفَـٰسِقِينَ).[۱۷]

(بگو: «اگر پدران و پسران و برادران و زنان و خاندان شما و اموالى که گرد آوردهايد و تجارتى که از کسادش بيمناکيد و سراهايى را که خوش مىداريد، نزد شما از خدا و پيامبرش و جهاد در راه وى، دوستداشتنىترند، پس منتظر باشيد تا خدا فرمانش را [به اجرا در] آورد» و خداوند، گروهِ فاسقان را راهنمايى نمىکند).

الحديث

حدیث

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله: أَحِبُّوا اللهَ مِن كُلِّ قُلوبِكُم.[۱۸]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه وآله: خدا را با همۀ قلبتان، دوست بداريد.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: مَن آثَرَ مَحَبَّةَ اللهِ عَلیٰ مَحَبَّةِ النّاسِ، كَفاهُ اللهُ مُؤنَةَ النّاسِ.[۱۹]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه وآله: هر که دوستی خدا را بر دوستی مردم مقدّم دارد، خداوند، او را از گرفتاریهایی که مردم برای او ایجاد میکنند، کفایت میکند.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: ناجیٰ داوودُ عليه السلام رَبَّهُ فَقالَ: إِلٰهي! لِكُلِّ مَلِكٍ خِزانَةٌ، فَأَينَ خِزانَتُكَ؟

قالَ جَلَّ جَلالُهُ: لي خِزانَةٌ أَعظَمُ مِنَ العَرشِ، وَ أَوسَعُ مِنَ الكُرسِيِّ، وَ أَطيَبُ مِنَ الجَنَّةِ، وَ أَزيَنُ مِنَ المَلَكوتِ، أَرضُهَا المَعرِفَةُ، وَ سَماؤُهَا الإِيمانُ، وَ شَمسُهَا الشَّوقُ، وَ قَمَرُهَا المَحَبَّةُ، وَ نُجومُهَا الخَواطِرُ، وَ سَحابُهَا العَقلُ، وَ مَطَرُهَا الرَّحمَةُ، وَ أشجارُهَا الطّاعَةُ، وَ ثَمَرُهَا الحِكمَةُ، وَ لَها أربَعَةُ أبوابٍ: العِلمُ، وَ الحِلمُ، وَ الصَّبرُ، وَ الرِّضا؛ أَلا وَ هِيَ القَلبُ.[۲۰]

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه وآله: داوود علیه السلام با پروردگارش مناجات کرد و گفت: بار الها! هر پادشاهى، خزانهاى دارد. خزانۀ تو کجاست؟

خداوند عز وجل فرمود: «من خزانهاى دارم بزرگتر از عرش، گستردهتر از کرسى، خوشبوتر از بهشت و آراستهتر از ملکوت. زمينِ آن، معرفت است و آسمانش ايمان، و خورشيدش شوق، و ماهتابش دوستى، و ستارگانش خطورات [ربّانی در دلها]، و ابرش خِرد، و بارانش رحمت، و درختانش طاعت و ميوهاش حکمت. آن را چهار در است: دانش، بردبارى، شکيبايى، و خشنودى. باخبر باش که اين خزانه، همان دل است».

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله - لِمَن سَأَلَهُ: أَيُّ النّاسِ أَفضَلُِ إيماناً؟ -: أَصدَقُهُم حُبّاً.[۲۱]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله - در پاسخ کسى که پرسيد: بهترينِ مردم از لحاظ ايمان کداماند؟ -: راستگوترينِ آنها در دوستى.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: الإِيمانُ في قَلبِ الرَّجُلِ أَن يُحِبَّ اللهَ عزّ وجلّ.[۲۲]

 

  1. پیامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: ايمان در دل انسان، آن است که خدا را دوست بدارد.

 

  1. إحیاء العلوم: قالَ أبُو الدَّرداءِ لِكَعبٍ: أَخبِرني عَن أَخَصِّ آيَةٍ - يَعني فِي التَّوراةِ -.

فَقالَ: يَقولُ اللّهُ تَعالىٰ: «طالَ شَوقُ الأَبرارِ إِلىٰ لِقائي، وَ إِنّى إِلىٰ لِقائِهِم لَأَشَدُّ شَوقاً».

قالَ: وَ مَكتوبٌ إِلىٰ جانِبِها: «مَن طَلَبَني وَجَدَني، وَ مَن طَلَبَ غَيري لَم يَجِدني».

فَقالَ أَبُو الدَّرداءِ: أَشهَدُ أَنّي لَسَمِعتُ رَسولَ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله يَقولُ هٰذا.[۲۳]

  1. إحیاء العلوم: ابو دردا به کعب گفت: مرا از خاصترين آيۀ تورات، باخبر کن.

گفت: خداوند متعال مىفرمايد: «شوق نيکان براى ديدارم، طولانى گشت، حال آن که من به ديدارشان بسيار مشتاقترم».

و نیز گفت: در کنار اين آيه، نوشته شده است: «هر که مرا بجويد، مرا مىيابد، و هر که جز مرا بجويد، مرا نمىيابد».

ابو دردا گفت: شهادت میدهم من نيز شنيدهام که پيامبر خدا - که خدا بر او و خاندانش درود فرستد - چنين مىفرمود.

  1. الإمام عليّ عليه السلام: اِختَرتُ مِنَ التَّوراةِ اثنَي عَشَرَ آیَةً فَنَقَلتُها إلَی العَرَبِیَّةِ... السّادِسَةُ: يَا بنَ آدَمَ! خَلَقتُ الأَشياءَ کُلَّها لِأَجلِكَ، وَ خَلَقتُكَ لِأَجلي، وأَنتَ تَفِرُّ مِنيّ.[۲۴]

 

  1. امام علی علیه السلام: از تورات، دوازده آیه برگزیدم و آنها را به عربی ترجمه کردم...: ششم: اى آدميزاد! همه چيز را براى تو آفريدم و تو را براى خودم آفريدم.

 

  1. أُسد الغابة عن عبد اللّهبن عمروٍ: إِنَّ أبا رَزينٍ قالَ: مَا الإِيمانُ يا رَسولَ اللهِ؟

قالَ: لا يَكونُ شَيءٌ أَحَبَّ إِلَيكَ مِنَ اللهِ وَ مِن رَسولِهِ، وَ لَأَن تُؤخَذَ فَتُحرَقَ بِالنّارِ أَحَبُّ إِلَيكَ مِن أَن تُشرِكَ بِاللهِ عزّ وجلّ، وَ تُحِبُّ غَيرَ ذي نَسَبٍ لا تُحِبُّهُ إلّا لِلهِ.[۲۵]

  1. اُسد الغابة - به نقل از عبد اللّٰهبن عمرو -: ابو رَزين پرسيد:اى پيامبر خدا! ايمان چيست؟

فرمود: «ايمان، آن است که هيچ چيز نزد تو محبوبتر از خدا و پيامبرش نباشد و این که اگر تو را بگيرند و به آتش بسوزانند، نزد تو محبوبتر از آن باشد که براى خداى عز وجل شريکى قرار دهى و [این که] بيگانهاى را [که هيچ پيوند خويشى با تو ندارد،] تنها براى خدا دوست بدارى».

  1. إرشاد القلوب: رُوِيَ أَنَّهُ صلّی اللّه عليه وآله سَلَّمَ عَلَيهِ غُلامٌ دونَ البُلوغِ وَ بَشَّ لَهُ وَ تَبَسَّمَ فَرَحاً بِالنَّبِيِّ صلّی اللّه عليه وآله.

فَقالَ لَهُ: أ تُحِبُّني يا فَتیٰ؟ فَقالَ: إي وَ اللهِ يا رَسولَ اللهِ!

فَقالَ لَهُ: مِثلَ عَينَيكَ؟ فَقالَ: أكثَرَ.

فَقالَ: مِثلَ أبيكَ؟ فَقالَ: أكثَرَ.

فَقالَ: مِثلَ أُمِّكَ؟ فَقالَ: أكثَرَ.

فَقالَ: مِثلَ نَفسِكَ؟ فَقالَ: أَكثَرَ- وَ اللهِ-يا رَسولَ اللهِ!

فَقالَ: أَ مِثلَ رَبِّكَ؟ فَقالَ: اللّٰهَ اللّٰهَ اللّٰهَ يا رَسولَ اللهِ، لَيسَ هٰذا لكَ وَ لا لِأَحَدٍ! فَإِنَّما أحبَبتُكَ لِحُبِّ اللهِ.

فَالتَفَتَ النَّبِيُّ صلّی اللّه عليه وآله إِلیٰ مَن کانَ مَعَهُ وَ قالَ: هٰكَذا كونوا؛ أحِبُّوا اللهَ لِإِحسانِهِ إلَيكُم وَ إِنعامِهِ عَلَيكُم، وَ أحِبّوني لِحُبِّ اللهِ.[۲۶]

  1. إرشاد القلوب: حکايت شده است که نوجوانى که هنوز به سنّ بلوغ نرسيده بود، به پيامبر صلی اللّه علیه وآله سلام کرد و از خوشحالىِ ديدن ايشان، چهرهاش گشاده گشت و لبخند زد.

پيامبر صلی اللّه علیه وآله به او فرمود: «اى جوان! مرا دوست دارى؟».

گفت: به خدا سوگند، آرى،اى پيامبر خدا!

فرمود: «همچون چشمانت؟». گفت: بيشتر.

فرمود: «همچون پدرت؟». گفت: بيشتر.

فرمود: «همچون مادرت؟». گفت: بيشتر.

فرمود: «همچون خودت؟». گفت:به خدا سوگند، بيشتر، اى پيامبر خدا!

فرمود: «همچون پروردگارت؟». گفت: خدا را، خدا را، خدا را،اى پيامبر خدا! اين مقام، نه براى توست و نه ديگرى. در حقيقت، تو را براى دوستىِ خدا، دوست مىدارم.

در اين هنگام، پيامبر صلی اللّه علیه وآله به همراهان خود رو کرد و فرمود: «اين گونه باشيد. خدا را به سبب احسان و نيکىاش به شما، دوست بداريد و مرا براى دوستى خدا، دوست بداريد».

  1. الإمام زين العابدين عليه السلام - في مُناجاتِهِ -: سَيِّدي! أَنتَ أَنقَذتَ أَولِياءَكَ مِن حَيرَةِ الشُّكوكِ، وَ أَوصَلتَ إِلیٰ نُفوسِهِم حَبرَةَ المُلوكِ... وَ عَقَدتَ عَزائِمَهُم بِحَبلِ مَحَبَّتِكَ.[۲۷]

 

  1. امام زین العابدین علیه السلام - در مناجاتش-: سَرورم! تو دوستانت را از حيرت شکها رهايى بخشيدى و به جانهايشان شادمانىِ پادشاهان را رساندى... و ارادهشان را با رشتۀ دوستى خودت استوار کردى.

 

  1. عنه عليه السلام - في الدُّعاءِ -: إِنَّهُ لا يَنبَغي لِمَن حَمَّلتَهُ مِن نِعَمِكَ ما حَمَّلتَنا أَن يَغفُلَ عَن شُكرِكَ، وَ أَن يَتَشاغَلَ بِشَيءٍ غَيرِكَ، يا مَن هُوَ عِوَضٌ عَن كُلِّ شَيءٍ وَ لَيسَ مِنهُ عِوَضٌ.[۲۸]

 

  1. امام زین العابدین علیه السلام - در دعا -: به راستى براى آن کس که از نعمتهايى که به ما دادى به وى [نيز] عنايت کردهاى، سزاوار نيست که از سپاسگزارىات غفلت ورزد و به کسى جز تو مشغول گردد،اى کسى که جایگزين همه چيز هستى و چيزى جایگزين تو نيست!

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام: إِنَّ اللهَ أوحیٰ إِلیٰ موسیٰ عليه السلام:... يا موسیٰ، ذِكري لِلذّاكِرينَ، وَ زِيارَتي لِلمُشتاقينَ، وَ جَنَّتي لِلمُطيعينَ، وَ أَنَا خاصَّةٌ لِلمُحِبّينَ.[۲۹]

 

  1. امام على علیه السلام: خداوند به موسى علیه السلام وحى کرد:«... اى موسى! یاد کردن من برای یاد کنندگان من است و بهشتم براى فرمانبران؛ امّا من ويژۀ دوستداران هستم».

 

  1. الإمام الصادق عليه السلام: ما أَنعَمَ اللهُ عزّ وجلّ عَلیٰ عَبدٍ أَجَلَّ مِن أَن لا يَكونَ في قَلبِهِ مَعَ اللهِ عزّ وجلّ غَيرُهُ.[۳۰]

 

  1. امام صادق علیه السلام: خداوند عز وجل نعمتى بالاتر از اين به بندهاش نداده است که در قلبش جز خدا نباشد.

 

  1. عنه عليه السلام: الحُبُّ أَفضَلُ مِنَ الخَوفِ.[۳۱]

 

  1. امام صادق علیه السلام: دوستی [خدا]، برتر از ترس [از خدا] است.

 

  1. عنه عليه السلام: أَوحَى اللهُ عزّ وجلّ إِلیٰ داوودَ عليه السلام: يا داوودُ، بي فَافرَح، وَ بِذِكري فَتَلَذَّذ، وَ بِمُناجاتي فَتَنَعَّم؛ فَعَن قَريبٍ أُخلِي الدّارَ مِنَ الفاسِقينَ، وَ أَجعَلُ لَعنَتي عَلَى الظّالِمينَ.[۳۲]

 

  1. امام صادق علیه السلام: خداوند عز وجل به داوود علیه السلام وحى فرمود که: «اى داوود! به من شاد باش و از ياد من لذّت ببر و به راز و نياز با من خوش باش؛ چرا که به زودى، خانه را از نابهکاران، خالى مىکنم و لعنتم را بر ستمکاران قرار مىدهم».

 

  1. عنه عليه السلام: کانَ فيما وَعَظَ اللهُ تَبارَكَ وَ تَعالیٰ بِهِ عيسَى بنَ مَريَمَ عليه السلام:... يا عيسیٰ، أحيِ ذِكري بِلِسانِكَ، وَ ليَكُن وُدّي في قَلبِكَ.… يا عيسىٰ، اِبكِ عَلیٰ نَفسِكَ فِي الصَّلاةِ، وَ انقُل قَدَمَيكَ إِلیٰ مَواضِعِ الصَّلَواتِ، وَ أَسمِعني لَذاذَةَ نُطقِكَ بِذِكري؛ فَإِنَّ صَنيعي إِلَيكَ حَسَنٌ.[۳۳]

 

  1. امام صادق علیه السلام: از جمله اندرزهاى خداوند - تبارک و تعالى - به عيسى بن مريم علیه السلام اين بود که: «...اى عيسى! ياد مرا با زبانت، زنده بدار و محبّتم را در دلت بدار.…اى عيسى! در نماز، بر حال خويشتن، گريه کن و به سوى جايگاههاى نماز، گام بردار و لذّت زبان گشودنت به ياد مرا به من بشنوان؛ چرا که من به تو نيکى کردهام».

 

  1. عنه عليه السلام: القَلبُ حَرَمُ اللهِ، فَلا تُسكِن حَرَمَ اللهِ غَيرَ اللهِ.[۳۴]

 

  1. امام صادق علیه السلام: دل، حرم خداست. پس در حرم خدا، غير خدا را جاى مده.

 

  1. مسكّن الفؤاد: أَوحَى اللهُ تَعالیٰ إِلیٰ بَعضِ الصِّدّيقينَ: إِنَّ لي عِباداً مِن عِبادي يُحِبّونّي وَ أُحِبُّهُم، وَ يَشتاقونَ إِلَيَّ وَ أَشتاقُ إِلَيهِم، وَ يَذكُرونّي وَ أَذكُرُهُم، فَإِن أَخَذتَ طَريقَتَهُم أَحبَبتُكَ، وَ إن عَدَلتَ عَنهُم مَقَتُّكَ.[۳۵]

 

  1. مسکّن الفؤاد: خداى متعال به يکى از صدّيقان وحى فرمود که: «مرا در ميان بندگانم، بندگانى است که دوستم مىدارند و دوستشان مىدارم، و مشتاق مناند و من، مشتاق آنانم، و مرا ياد مىکنند و من، يادشان مىکنم. پس اگر راه آنان را در پيش گيرى، تو را نيز دوست دارم و اگر از راه آنان منحرف شوى، دشمنت مىدارم».

 

  1. الإمام الصادق عليه السلام - في دُعائِهِ -: إِلٰهي! فَتَدارَكني بِرَحمَتِكَ الَّتي بِها تَجمَعُ الخَيراتِ لِأَولِيائِكَ، وَ بِها تَصرِفُ السَّيِّئاتِ عَن أَحِبّائِكَ.[۳۶]

 

  1. امام صادق علیه السلام - در دعایش -: معبود من! با رحمت خود که با آن، همۀ نيکىها را براى اوليايت گِرد آوردهاى و با آن، بدىها را از دوستانت دور ساختهاى، مرا در ياب.

 

  1. عنه عليه السلام: لا يَمحَضُ[۳۷] رَجُلٌ الإِيمانَ بِاللهِ، حَتّیٰ يَكونَ اللهُ أَحَبَّ إِلَيهِ[۳۸] مِن نَفسِهِ وَ أَبيهِ وَ أُمِّهِ وَ وُلدِهِ وَ أَهلِهِ وَ مالِهِ وَ [۳۹]مِنَ النّاسِ كُلِّهِم.[۴۰]

 

  1. امام صادق علیه السلام: هيچ کس ايمانش به خدا خالص نمىگردد، مگر آن که خداوند در نزد او از خودش و پدرش و مادرش و زن و فرزندش و اموالش و از همۀ مردم، محبوبتر باشد.

 

  1. فلاح السائل: لَمّا سُئِلَ الصّادِقُ عليه السلام عَنِ الصِّدقِ، فَقالَ ما مَعناهُ: هُوَ أَن لا تَختارَ عَلَى اللهِ غَيرَهُ؛ فَإِنَّهُ تَعالیٰ قالَ: (هُوَ اجتَباكُم)[۴۱]، فإِذا کانَ اجتبَاكَ فَاجتَبِهِ أَنتَ؛ لا تَختَر عَلَيهِ هَواكَ وَ لا دُنياكَ.[۴۲]

 

  1. فلاح السائل: هنگامی که از امام صادق علیه السلام در بارۀ معناى صدق پرسیدند، مطالبی به این مضمون فرمود: صدق، يعنى غیر خدا را به جاى او بر نگزينى؛ چرا که خداى متعال فرموده است: {او شما را برگزيده است). پس چون او تو را برگزيده است، تو هم او را برگزين و هوس خودت و دنياى خودت را به جاى او مگزين.

۱ / ۲: التّامّونَ في مَحَبَّةِ اللّٰهِ

۱ / ۲: کاملان در خدادوستى

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله: اللّٰهُمَّ اجعَل حُبَّكَ أَحَبَّ الأَشياءِ إِلَيَّ، وَ اجعَل خَشيَتَكَ أخوَفَالأَشياءِ عِندي، وَ اقطَع عَنّي حاجاتِالدُّنيا بِالشَّوقِ إِلیٰ لِقائِكَ.[۴۳]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: خدایا! دوستىات را محبوبترينِ چيزها برايم قرار ده، و ترس از خودت را ترسآورترينِ چيزها نزدم قرار ده و با شوق ديدارت، نيازهاى دنيايى را از من بِبُر.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: اللّٰهُمَّ إِنّي أَسأَلُكَ حُبَّكَ، وَ حُبَّ مَن يُحِبُّكَ، وَ العَمَلَ الَّذي يُبَلِّغُني حُبَّكَ. اللّٰهُمَّ اجعَل حُبَّكَ أَحَبَّ إِلَيَّ مِن نَفسي وَ أَهلي وَ مِنَالماءِ البارِدِ.[۴۴]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: خدایا! دوستىِ تو و دوستىِ آن که دوستت دارد و کردارى را که مرا به دوستىات مىرساند، از تو درخواست مىکنم. خدایا! دوستىِ خودت را نزد من، محبوبتر از خودم و خانوادهام و آب خُنَک، قرار ده.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله - مِن خُطبَةٍ لَهُ قَبلَ وَفاتِهِ -: يا أَيُّهَا النّاسُ! إِنَّهُ قَد كَبُرَ سِنّي، وَ دَقَّ عَظمي، وَ انهَدَمَ جِسمي، وَ نُعِيَت إِلَيَّ نَفسي، وَ اقتَرَبَ أجَلي، وَ اشتَدَّ مِنِّي الشَّوقُ إِلیٰ لِقاءِ رَبّي.[۴۵]

 

  1. پیامبر خدا صلی اللّه علیه وآله - در سخنرانی خود قبل از وفاتش -: اى مردم! کهنسال گشتهام و استخوانم سست شده و پيکرم فرو ريخته است و به من خبر مردنم را دادهاند و مرگم نزديک شده و شوق ديدار پروردگارم در من، شديد شده است.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: إِنَّ اللهَ تَعالیٰ جَعَلَ قُرَّةَ عَيني فِي الصَّلاةِ، وَ حَبَّبَها إِلَيَّ كَما حَبَّبَ إِلَى الجائِعِ الطَّعامَ وَ إِلَى الظَّمآنِ الماءَ؛ فَإِنَّ الجائِعَ إِذا أكَلَ الطَّعامَ شَبِعَ، وَ إِذا شَرِبَ الماءَ رَوِيَ، وَ أَنَا لا أَشبَعُ مِنَ الصَّلاةِ.[۴۶]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: خداوند متعال، روشنىِ چشم مرا در نماز قرار داده و آن را محبوب من کرده، چنان که غذا را براى گرسنه و آب را براى تشنه محبوب گردانیده است. گرسنه هنگامى که غذا بخورد، سير مىشود و تشنه هنگامى که آب بنوشد، سيراب مىشود؛ ولى من از نماز، سير نمىشوم.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: الشَّريعَةُ أَقوالي، وَ الطَّريقَةُ أَفعالي[۴۷]، وَ الحَقيقَةُ أَحوالي، وَ المَعرِفَةُ رَأسُ مالي، وَ العَقلُ أَصلُ ديني، وَ الحُبُّ أَساسي، وَ الشَّوقُ مَركَبي.[۴۸]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: شريعت، گفتههاى من است و طريقت، کردههايم و حقيقت، احوالم و معرفت، سرمايهام و عقل، اساس دينم و دوستى، بنيادم و شوق، مَرکبم.

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام: إِلٰهي! وَ عِزَّتِكَ وَ جَلالِكَ! لَقَد أحبَبتُكَ مَحَبَّةً استَقَرَّت حَلاوَتُها في قَلبي، وَ ما تَنعَقِدُ ضَمائِرُ مُوَحِّديكَ عَلیٰ أنَّكَ تُبغِضُ مُحِبّيكَ.[۴۹]

 

  1. امام على علیه السلام: معبود من! به عزّت و جلالت سوگند، چنان تو را دوست دارم که شيرينى آن، در دلم استوار گشته است. هرگز جانکسانى که تو را به يگانگى مىپرستند، به اين باور نمىرسد که تو دوستانت را دشمن مىدارى.

 

  1. عنه عليه السلام - مِن دُعائِهِ المَعروفِ بِدُعاءِ کُمَیلٍ -: يا إِلٰهي وَ رَبّي وَ سَيِّدي وَ مَولايَ! لِأَيِّ الأُمورِ إِلَيكَ أشَكو؟! وَ لِما مِنها أَضِجُّ وَ أَبكي؟! لِأَليمِ العَذابِ وَ شِدَّتِهِ؟! أَم لِطولِ البَلاءِ وَ مُدَّتِهِ؟! فَلَئِن صَيَّرتَني لِلعُقوباتِ مَعَ أَعدائِكَ، وَ جَمَعتَ بَيني وَ بَينَ أَهلِ بَلائِكَ، وَ فَرَّقتَ بَيني وَ بَينَ أَحِبّائِكَ وَ أَولِيائِكَ، فَهَبني - يا إِلٰهي وَ سَيِّدي وَ مَولايَ وَ رَبّي - صَبَرتُ عَلیٰ عَذابِكَ، فَكَيفَ أصبِرُ عَلیٰ فِراقِكَ؟! [۵۰]

 

  1. امام على علیه السلام - در دعای خود که به «دعای کمیل» مشهور است -:اى معبود و پروردگار من واى آقا و سَرور من! از کدامين کار به تو شِکوه کنم و براى کدام يک از آنها بنالم و بگريم: براى دردناکى و سختىِ عذاب، يا براى درازناکى گرفتارى و بلا؟ که اگر مرا با دشمنانت همکيفر گردانى و مرا با سزامندانِ گرفتارى و بلايت در يک جا گرد آورى و بين من و دوستان و اوليايت جدايى افکنى، گيرم که -اى معبود و پروردگار من واى آقا و سَرورم - بر عذابت شکيب ورزيدم، امّا چگونه بر جدايى از تو شکيبايى کنم؟!

 

  1. الإمام الحسين عليه السلام - في دُعائِهِ -: أَنتَ الَّذي أَزَلتَ الأَغيارَ عَن قُلوبِ أَحِبّائِكَ حَتّیٰ لَم يُحِبّوا سِواكَ وَ لَم يَلجَؤوا إِلیٰ غَيرِكَ، أَنتَ المُونِسُ لَهُم حَيثُ أَوحَشَتهُمُ العَوالِمُ... ماذا وَجَدَ مَن فَقَدَكَ؟! وَ مَا الَّذي فَقَدَ مَن وَجَدَكَ؟! لَقَد خابَ مَن رَضِيَ دونَكَ بَدَلاً.[۵۱]

 

  1. امام حسين علیه السلام - در دعایش -: تو آنى که غیر خود را از دل عاشقانت برون بردى تا جز تو را دوست نداشته باشند و به غير تو پناه نياورند. آن گاه که در همۀ دنيا احساس تنهايى کنند، تو مونس آنانى.… آن که تو را از دست داد، چه به دست آورد؟ و آن که تو را يافت، چه از دست داد؟ هر که جز تو را به جاى تو پذيرفت، زيان کرد.

 

  1. عنه عليه السلام - في دُعائِهِ -: عَمِيَت عَينٌ لا تَراكَ عَلَيها رَقيباً، وَ خَسِرَت صَفقَةُ عَبدٍ لَم تَجعَل لَهُ مِن حُبِّكَ نَصيباً.[۵۲]

 

  1. امام حسين علیه السلام - در دعایش -: کور باد چشمى که تو را بر خود ناظر و نگهبان نبيند و زيانبار باد داد و ستد بندهاى که از محبّت تو سهمى نداشته باشد!

 

  1. الإمام زين العابدين عليه السلام: إِلٰهي وَ سَيِّدي! هَدَأَتِ العُيونُ، وَ غارَتِ النُّجومُ، وَ سَكَنَتِ الحَرَكاتُ مِنَ الطَّيرِ فِي الوُكورِ، وَ الحيتانِ فِي البُحورِ، وَ أَنتَ العَدلُ الَّذي لا يَجورُ، وَ القِسطُ الَّذي لا تَميلُ، وَ الدّائِمُ الَّذي لا يَزولُ، أَغلَقَتِ المُلوكُ أَبوابَها، وَ دارَت عَلَيها حُرّاسُها، وَ بابُكَ مَفتوحٌ لِمَن دَعاكَ يا سَيِّدي، وَ خَلا كُلُّ حَبيبٍ بِحَبيبِهِ، وَ أَنتَ المَحبوبُ إِلَيَّ.[۵۳]

 

  1. امام زین العابدین علیه السلام: معبود من و سَرورم! چشمها آرام گرفتند و ستارهها فرو رفتند و جنبش پرندگان در آشيانهها و ماهىها در درياها آرام گرفتند، و تو دادگرى هستى که ستم نمىکند و عادلى هستى که [از حق] منحرف نمىشود و پايدارى هستى که زائل نمىشود. پادشاهان، درهاى خود را بستهاند و نگهبانان، بر گِرد آنها در گردشاند؛ امّا درِ [رحمت] تو - اى سَرورم - براى آن که بخوانَدَت، گشوده است. هر دوستى، با محبوبش خلوت کرده است و تو محبوب منى!

 

  1. عنه عليه السلام: إِلٰهي! لَو قَرَنتَني بِالأَصفادِ، وَ مَنَعتَني سَيبَكَ مِن بَينِ الأَشهادِ... ما قَطَعتُ رَجائي مِنكَ، وَ لا صَرَفتُ وَجهَ تَأميلي لِلعَفوِ عَنكَ، وَ لا خَرَجَ حُبُّكَ مِن قَلبي.[۵۴]

 

  1. امام زین العابدین علیه السلام: خدایا! اگر مرا به بند کشى و بخشش خود را ميان همه از من دريغ دارى...، اميدم را از تو بر نمیکَنم و روى آرزويم را از گذشت تو بر نمیگردانم و حبّ تو از دلم بيرون نمیرود.

 

  1. عنه عليه السلام - في زِيارَةِ أَمينِ اللهِ -: اللّٰهُمَّ إِنَّ قُلوبَ المُخبِتينَ إِلَيكَ والِهَةٌ، وَ سُبُلَ الرّاغِبينَ إِلَيكَ شارِعَةٌ.[۵۵]

 

  1. امام زین العابدین علیه السلام - در «زيارت اميناللّٰه»-: خدایا! دلهاى خاشعان، شيفتۀ توست و راهها براى راغبان به تو، هموار است.

 

  1. عنه عليه السلام - في مُناجاتِهِ -: سَيِّدي، أَنتَ دَليلُ مَنِ انقَطَعَ دَليلُهُ، وَ أمَلُ مَنِ امتَنَعَ تَأميلُهُ، فَإِن کانَت ذُنوبي حالَت بَينَ دُعائي وَ إجابَتِكَ فَلَم يَحُل كَرَمُكَ بَيني وَ بَينَ مَغفِرَتِكَ، وَ إِنَّكَ لا تُضِلُّ مَن هَدَيتَ، وَ لا تُذِلُّ مَن والَيتَ، وَ لا يَفتَقِرُ مَن أغنَيتَ، وَ لا يَسعَدُ مَن أشقَيتَ. وَ عِزَّتِكَ! لَقَد أحبَبتُكَ مَحَبَّةً استَقَرَّت في قَلبي حَلاوَتُها، وَ أنِسَت نَفسي بِبِشارَتِها، وَ مُحالٌ في عَدلِ أقضِيَتِكَ أَن تَسُدَّ أسبابَ رَحمَتِكَ عَن مُعتَقِدي مَحَبَّتِكَ.[۵۶]

 

  1. امام زین العابدین علیه السلام - در مناجاتش -: سَرورم! تو راهنماى کسى هستى که بى راهنما شده و اميد کسى هستى که اميدش نااميد گشته است. پس اگر گناهانم ميان دعايم و اجابت تو حايل شده، کَرَم تو ميان من و بخششت حايل نشده است. تو آن را که هدايت کردهاى، گمراه نمىسازى و آن را که با او دوستى کردهاى، خوار نمىکنى و آن که بىنيازش ساختهاى، درويش نمىشود و آن که شوربختش کردهاى، نيکبخت نمىشود. سوگند به عزتّت، چنان دوستت مىدارم که شيرينى آن، در قلبم جاگير شده و جانم به مژدۀ آن، اُنس گرفته است. از داورىهاى عادلانۀ تو محال است که اسباب رحمت خويش را بر گرهزنندگان رشتۀ محبّتت ببندى.

 

  1. عنه عليه السلام: إِلٰهي وَ سَيِّدي! وَ عِزَّتِكَ وَ جَلالِكَ! لَئِن طالَبتَني بِذُنوبي لَأُطالِبَنَّكَ بِعَفوِكَ، وَ لَئِن طالَبتَني بِلُؤمي لَأُطالِبَنَّكَ بِكَرَمِكَ، وَ لَئِن أدخَلتَنِي النّارَ لَأُخبِرَنَّ أهلَ النّارِ بِحُبّي لَكَ.[۵۷]

 

  1. امام زین العابدین علیه السلام: بار الها و سَرورا! به عزّت و جلالت سوگند، اگر مرا به سبب گناهانم بازخواست کنی، تو را به عفو و گذشتت بازخواست میکنم و اگر مرا به فرومایگیام بازخواست کنی، تو را به کَرَمت بازخواست میکنم و اگر مرا به آتش افکنی، به دوزخیان خواهم گفت که دوستت دارم.

 

  1. الكافي عن محمّد بن أبي حمزة عن أبيه: رَأَيتُ عَلِيَّ بنَ الحُسَينِ عليه السلام في فِناءِ الكَعبَةِ فِي اللَّيلِ وَ هُوَ يُصَلّي، فَأَطالَ القِيامَ؛ حَتّیٰ جَعَلَ مَرَّةً يَتَوَكَّأُ عَلیٰ رِجلِهِ اليُمنیٰ، وَ مَرَّةً عَلیٰ رِجلِهِ اليُسریٰ، ثُمَّ سَمِعتُهُ يَقولُ بِصَوتٍ كَأَنَّهُ باكٍ: يا سَيِّدي، تُعَذِّبُني وَ حُبُّكَ في قَلبي؟! أما وَ عِزَّتِكَ! لَئِن فَعَلتَ لَتَجمَعَنَّ بَيني وَ بَينَ قَومٍ طالَما عادَيتُهُم فيكَ! [۵۸]

 

  1. الکافى - به نقل از محمّد بن ابى حمزه، از پدرش -: امام زين العابدين علیه السلام را شبهنگام، در آستان کعبه ديدم که به نماز، ايستاده است و چندان قيام خود را به درازا کشانْد که گاه بر پاى راست خود، تکيه مىداد و گاه بر پاى چپش. سپس شنيدم که با صدايى اندوهناک مىگويد: «اى سَرورم! آيا مرا عذاب خواهى کرد، در حالى که مِهر تو در دلم جاى دارد؟! به عزّتت سوگند، اگر چنين کنى، بين من و کسانى جمع مىکنى که زمانى طولانى، من به خاطر تو با آنان دشمنى کردهام!».

 

  1. الإمام الصادق عليه السلام: اللّٰهُمَّ هَدَأَتِ الأَصواتُ، وَ سَكَنَتِ الحَرَكاتُ، وَ خَلا كُلُّ حَبيبٍ بِحَبيبِهِ، وَ خَلَوتُ بِكَ، أَنتَ المَحبوبُ إِلَيَّ، فَاجعَل خَلوَتي مِنكَ اللَّيلَةَ العِتقَ مِنَ النّارِ.[۵۹]

 

  1. امام صادق علیه السلام: خدایا! صداها فرو نشست و جنبشها آرام گرفت و هر دوستى، با محبوب خود خلوت کرد. من نيز با تو خلوت کردهام. تو محبوب منى. پس [تحفۀ] خلوت امشب مرا با خودت، رهايى از دوزخ قرار ده.

 

  1. عنه عليه السلام: اللّٰهُمَّ املَأْ قَلبي حُبّاً لَكَ، وَ خَشيَةً مِنكَ، وَ تَصديقاً وَ إيماناً بِكَ، وَ فَرَقاً مِنكَ، وَ شَوقاً إِلَيكَ، يا ذَا الجَلالِ وَ الإِكرامِ. اللّٰهُمَّ حَبِّب إِلَيَّ لِقاءَكَ، وَ اجعَل لي في لِقائِكَ خَيرَ الرَّحمَةِ وَ البَرَكَةِ.[۶۰]

 

  1. امام صادق علیه السلام: خدایا!اى صاحب کرامت و جلال! قلبم را از دوستى تو، ترس از تو، تصديق تو و ايمان به تو، و هراس از تو و اشتياق به خودت سرشار کن. خدایا! ديدارت را محبوبم ساز و برايم در ديدارت، بهترين رحمت و برکت را قرار ده.

 

  1. عنه عليه السلام - في دُعائِهِ -: سَيِّدي، أَنَا مِن حُبِّكَ جائِعٌ لا أَشبَعُ، أَنَا مِن حُبِّكَ ظَمآنُ لا أرویٰ، وا شَوقاه إِلیٰ مَن يَراني وَ لا أراهُ! يا حَبيبَ مَن تَحَبَّبَ إِلَيهِ، يا قُرَّةَ عَينِ مَن لاذَ بِهِ وَ انقَطَعَ إِلَيهِ، قَد تَریٰ وَحدَتي مِنَ الآدَمِيّينَ وَ وَحشَتي، فَصَلِّ عَلیٰ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ اغفِر لي، وَ آنِس وَحشَتي، وَ ارحَم وَحدَتي وَ غُربَتي.[۶۱]

 

  1. امام صادق علیه السلام - در دعایش -: سَرورم! من گرسنۀ دوستى تواَم و سير نمىشوم. من تشنۀ دوستى تواَم و سيراب نمىشوم. آه، چه اشتياقى دارم به آن که مرا مىبيند و من او را نمىبينم!اى دوستدار کسی که به او اظهار دوستی کند!اى روشنىِ چشم آن که به او پناه ببرد و يکسره به او بپيوندد! تو تنهايىِ مرا در ميان آدمیزادگان و وحشتم را مىبينى. پس بر محمّد و خاندان محمّد، درود فرست و مرا بيامرز و وحشتم را به اُنس بدل کن و به تنهايى و غربتم، رحم نما.

 

  1. الإمام الهادي عليه السلام - فِي الزِّيارَةِ الجامِعَةِ -: السَّلامُ عَلَى الدُّعاةِ إِلَى اللهِ، وَ الأَدِلّاءِ عَلیٰ مَرضاةِ اللهِ، وَ المُستَقِرّينَ في أمرِ اللهِ، وَ التّامّينَ في مَحَبَّةِ اللهِ.[۶۲]

 

  1. امام هادى علیه السلام - در «زيارت جامعه» -: سلام بر دعوتگران به سوى خدا و راهنمايان به سوى خشنودى خدا و استقرار یافتگان در فرمان خدا و به کمال رسیدگان در دوستى خدا!

۱ / ۳: عِبادَةُ المُحِبّينَ

۱ / ۳: پرستش دوستداران

  1. الإمام الصادق عليه السلام: إِنَّ العُبّادَ ثَلاثَةٌ: قَومٌ عَبَدُوا اللهَ عزّ وجلّ خَوفاً؛ فَتِلكَ عِبادَةُ العَبيدِ، وَ قَومٌ عَبَدُوا اللهَ- تَبارَكَ وَ تَعالیٰ- طَلَبَ الثَّوابِ؛ فَتِلكَ عِبادَةُ الأُجَراءِ، وَ قَومٌ عَبَدُوا اللهَ عزّ وجلّ حُبّاً لَهُ؛ فَتِلكَ عِبادَةُ الأَحرارِ، وَ هِيَ أفضَلُ العِبادَةِ.[۶۳]

 

  1. امام صادق علیه السلام: بندگان، سه گروه اند: گروهى خدا را از سرِ هراس مىپرستند، که اين، پرستش بردگان است و گروهى در جستجوى پاداش اند، که اين، پرستش مزدوران است و گروهى خداوند را به سبب دوستیِ او مىپرستند، که اين، پرستش آزادگان و برترين پرستش است.

 

  1. عنه عليه السلام: إِنَّ النّاسَ يَعبُدونَ اللهَ عزّ وجلّ عَلیٰ ثَلاثَةِ أوجُهٍ: فَطَبَقَةٌ يَعبُدونَهُ رَغبَةً في ثَوابِهِ؛ فَتِلكَ عِبادَةُ الحُرَصاءِ وَ هُوَ الطَّمَعُ، وَ آخَرونَ يَعبُدونَهُ فَرَقاً[۶۴] مِنَ النّارِ؛ فَتِلكَ عِبادَةُ العَبيدِ وَ هِيَ الرَّهبَةُ، وَ لٰكِنّي أعبُدُهُ حُبّاً لَهُ عزّ وجلّ؛ فَتِلكَ عِبادَةُ الكِرامِ وَ هُوَ الأَمنُ؛ لِقَولِهِ عزّ وجلّ: (وَ هُم مِّن فَزَعٍ يَوْمَئِذٍ آمِنُون)[۶۵]، وَ لِقَولِهِ عزّ وجلّ: (قُلْ إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ ٱللهَ فَاتَّبِعُونِى يُحْبِبْكُمُ ٱللهُ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ)[۶۶]، فَمَن أَحَبَّ اللهَ أَحَبَّهُ اللهُ عزّ وجلّ، وَ مَن أَحَبَّهُ اللهُ عزّ وجل کانَ مِنَ الآمِنينَ.[۶۷]

 

  1. امام صادق علیه السلام: مردم، خداوند عز وجل را سه گونه عبادت مىکنند: يک طبقه، او را از سرِ اشتياق به پاداشش عبادت مىکنند، که اين، عبادت آزمندان است و اين، طمع است. گروهى ديگر، او را از ترس آتش، عبادت مىکنند، که اين، عبادتِ بندگان است و اين [نشئت گرفته از] بيم است؛ ولى من از سرِ دوستیِ او عبادتش مىکنم، که اين، عبادتِ آزادگان است و اين، [مايۀ] امن [و امان] است، به دليل اين سخن خداوند عز وجل: (و آنان از وحشت آن روز، در اماناند) و به دليل اين سخن خداوند عز وجل: (بگو: اگر خدا را دوست داريد، از من پيروى کنيد تا خداوند نيز دوستتان بدارد و گناهان شما را بر شما ببخشايد).

پس هر که خدا را دوست بدارد، خداوند عز وجل نيز او را دوست مىدارد، و هر که خداوند عز وجل دوستش بدارد، از امانيافتگان است.

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله: بَكیٰ شُعَيبٌ عليه السلام مِن حُبِّ اللهِ عزّ وجلّ حَتّیٰ عَمِيَ، فَرَدَّ اللهُ عزّ وجلّ عَلَيهِ بَصَرَهُ، ثُمَّ بَكیٰ حَتّیٰ عَمِيَ، فَرَدَّ اللهُ عَلَيهِ بَصَرَهُ، ثُمَّ بَكیٰ حَتّیٰ عَمِيَ، فَرَدَّ اللهُ عَلَيهِ بَصَرَهُ.

فَلَمّا کانَتِ الرّابِعَةُ، أَوحَى اللهُ إِلَيهِ: يا شُعَيبُ، إِلیٰ مَتیٰ يَكونُ هٰذا أبَداً مِنكَ؟! إن يَكُن هٰذا خَوفاً مِنَ النّارِ فَقَد أجَرتُكَ، وَ إن يَكُن شَوقاً إِلَى الجَنَّةِ فَقَد أبَحتُكَ.

قالَ: إِلٰهي وَ سَيِّدي! أَنتَ تَعلَمُ أنّي ما بَكَيتُ خَوفاً مِن نارِكَ، وَ لا شَوقاً إِلیٰ جَنَّتِكَ، وَ لٰكِن عَقَدَ حُبُّكَ عَلیٰ قَلبي، فَلَستُ أصبِرُ أو أراكَ.

فَأَوحَى اللهُ جَلَّ جَلالُهُ إِلَيهِ: أمّا إِذا کانَ هٰذا هٰكَذا، فَمِن أجلِ هٰذا سَأُخدِمُكَ كَليمي موسَى بنَ عِمرانَ.[۶۸]

  1. پیامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: شعيب علیه السلام از محبّت خداى عز وجل چندان گريست که نابينا شد. پس خداوند، بينايىاش را به او باز گرداند. باز چندان گريست که نابينا شد. پس خداوند، بينايىاش را به او باز گرداند. باز چندان گريست که نابينا شد. پس خداوند، بينايىاش را به او باز گرداند.

در مرتبۀ چهارم، خداوند به او وحى کرد: «اى شعيب! اين کار را تا کِى مىخواهى همچنان تکرار کنى!؟ اگر اين کارَت از ترس دوزخ است، آن را از تو باز داشتم و اگر از اشتياق به بهشت است، آن را بر تو روا ساختم».

شعيب گفت: بار الها و سَرورا! تو خود مىدانى که از ترس دوزخت يا از سرِ اشتياق به بهشتت گريه نمىکنم؛ بلکه محبّت تو با قلبم پيوند خورده است. از اين رو، تاب صبورى ندارم، تا آن که تو را ببينم.

پس خداوند عز وجل به او وحى کرد: «هان! حال که کارَت به اين سبب است، به زودى همسخنم موسى بن عمران را به خدمت تو در میآورم».

  1. تفسیر الفخر الرازي: رُوِيَ أنَّ عيسیٰ عليه السلام مَرَّ بِثَلاثَةِ نَفَرٍ قَد نَحَلَت أبدانُهُم وَ تَغَيَّرَت ألوانُهُم، فَقالَ لَهُم: مَا الَّذي بَلَغَ بِكُم ما أریٰ؟

فَقالوا: الخَوفُ مِنَ النّارِ.

فَقالَ: حَقٌّ عَلَى اللهِ أَن يُؤمِنَ الخائِفَ. ثُمَّ تَرَكَهُم إِلیٰ ثَلاثَةٍ آخَرينَ، فَإِذا هُم أشَدُّ نُحولاً وَ تَغَيُّراً، فَقالَ لَهُم: مَا الَّذي بَلَغَ بِكُم إِلىٰ هٰذَا المَقامِ؟

قالوا: الشَّوقُ إِلَى الجَنَّةِ.

فقالَ: حَقٌّ عَلَى اللهِ أَن يُعطِيَكُم ما تَرجونَ. ثُمَّ تَرَكَهُم إِلیٰ ثَلاثَةٍ آخَرينَ، فَإِذا هُم أشَدُّ نُحولاً وَ تَغَيُّراً، كَأَنَّ وُجوهَهُمُ المَرايا مِنَ النّورِ، فَقالَ: كَيفَ بَلَغتُم إِلىٰ هٰذِهِ الدَّرَجَةِ؟

قالُوا: بِحُبِّ اللّهِ.

فَقالَ عَلَيهِ الصَّلاةُ وَ السَّلامُ: أَنتُمُ المُقَرَّبونَ إِلَى اللّهِ يَومَ القِيامَةِ.[۶۹]

  1. تفسیر الفخر الرازی: روایت شده: عيسى علیه السلام بر سه تن گذشت که رنگ چهرههاشان دگرگون و تنهایشان نزار شده بود. پس به آنان گفت: «چه چيز، شما را به اين حالى که مىبينم، دچار کرده است؟».

گفتند: ترس از دوزخ.

فرمود: «بر خداوند، حق است که شخصترسان را ايمنى بخشد». سپس از آنان گذشت و به سه تن ديگر رسيد که از آنان، لاغرتر و رنگ پريدهتر بودند. پرسيد: «چه چيز، شما را به اين حالت، دچار کرده است؟».

گفتند: اشتياق به بهشت.

فرمود: «بر خداوند، حق است که آنچه را اميد داريد، به شما ببخشد». سپس از آنان گذشت و به سه تن ديگر رسيد که از آنان لاغرتر و رنگ پريدهتر بودند و گويى چهرههایشان آينههايى از نور بود. پرسيد: «چگونه به این مرتبه رسیدید؟».

گفتند: با دوستىِ خداوند.

فرمود: «شماييد مقرّبان خداوند در روز قیامت».

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله: الدُّنيا حَرامٌ عَلیٰ أَهلِ الآخِرَةِ، وَ الآخِرَةُ حَرامٌ عَلیٰ أَهلِ الدُّنيا، وَ الدُّنيا وَ الآخِرَةُ حَرامانِ عَلیٰ أَهلِ اللهِ عزّ وجلّ.[۷۰]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: دنيا بر اهل آخرت، حرام است و آخرت، بر اهل دنيا حرام؛ امّا دنيا و آخرت، بر اهل خداوند عز وجل حرام اند.

۱ / ۴: إِنّي أُحِبُّكَ فَكُن لي مُحِبّاً

۱ / ۴: من دوستت دارم، پس دوستدارم باش

  1. الإمام عليّ عليه السلام: اِختَرتُ مِنَ التَّوراةِ اثنَتَي عَشرَةَ آيَةً فَنَقَلتُها إِلَى العَرَبِيَّةِ، وَ أَنَا أنظُرُ إلَيها في كُلِّ يَومٍ ثَلاثَ مَرّاتٍ:

الاُولیٰ: يَا بنَ آدَم، لا تَخافَنَّ سُلطاناً ما دامَ سُلطاني عَلَيكَ باقٍ، وَ سُلطاني علَيكَ باقٍ أبَداً.

الثّانِيَةُ: يَا بنَ آدَمَ، لا تَأنَس بِأَحَدٍ ما وَجَدتَني، فَمَتیٰ أرَدتَني مَملُوَّةً[۷۱]، وَ خَزائِني مَملُوَّةٌ أبَداً.

الثّالِثَةُ: يَا بنَ آدَمَ، لا تَأنَس بِأَحَدٍ ما وَجَدتَني، فَمَتیٰ أرَدتَني وَجَدتَني بارّاً قَريباً.

الرّابِعَةُ: يَا بنَ آدَمَ، إِنّي أُحِبُّكَ، فَأَنتَ أيضاً أحبِبني.…

العاشِرَةُ: يَا بنَ آدَم، كُلٌّ يُريدُكَ لِأَجلِهِ، وَ أَنَا أُريدُكَ لِأَجلِكَ؛ فَلا تَفِرَّ مِنّي!.…[۷۲]

  1. امام على علیه السلام: از تورات، دوازده آيه برگزيدم و آنها را به عربى ترجمه کردم، که خودم هر روز، سه بار به آنها مىنگرم.

نخستين [آيه اين است]:اى آدميزاد! از هيچ سيطرهاى تا هنگامى که سيطرۀ من بر تو پايدار است، مترس. سيطرۀ من، هميشه پايدار است.

دوم:اى آدميزاد! چون مرا يافتى، با هيچ کس اُنس مگير. پس هر گاه مرا خواستى، [مرا] سرشار خواهى يافت و خزانههاى من، همواره سرشارند.

سوم:اى آدميزاد! چون مرا يافتى، با هيچ کس اُنس مگير. پس هر گاه مرا خواستى، مرا نزديک و نيکى کننده خواهى يافت.

چهارم:اى آدميزاد! من تو را دوست دارم. پس تو نيز مرا دوست بدار.…

دهم:اى آدميزاد! هر کسی، تو را براى خودش مىخواهد و من تو را براى خودت مىخواهم. پس، از من مگريز.

  1. مسكِّن الفؤاد: في أخبارِ داوودَ عليه السلام: يا داوودُ، أبلِغ أهلَ أرضي أنّي حَبيبُ مَن أَحَبَّني، وَ جَليسُ مَن جالَسَني، وَ مُؤنِسٌ لِمَن أنِسَ بِذِكري، وَ صاحِبٌ لِمَن صاحَبَني، وَ مُختارٌ لِمَنِ اختارَني، وَ مُطيعٌ لِمَن أطاعَني.

ما أَحَبَّني أحَدٌ أعلَمُ ذٰلِكَ يَقيناً مِن قَلبِهِ إلّا قَبِلتُهُ لِنَفسي، وَ أحبَبتُهُ حُبّاً لا يَتَقَدَّمُهُ أحَدٌ مِن خَلقي. مَن طَلَبَني بِالحَقِّ وَجَدَني، وَ مَنطَلَبَ غَيري لَم يَجِدني.

فَارفُضوا - يا أهلَ الأَرضِ - ما أنتُم عَلَيهِ مِن غُرورِها، وَ هَلُمّوا إِلیٰ كَرامَتي وَ مُصاحَبَتي وَ مُجالَسَتي وَ مُؤانَسَتي، وَ أنَسوا بي أُؤانِسكُم وَ أُسارِع إِلیٰ مَحَبَّتِكُم.[۷۳]

  1. مسکّن الفؤاد: در خبرهاى داوود علیه السلام آمده است [که خدا به وى وحى فرمود]: «اى داوود! به اهل زمينم برسان که: من دوست کسی هستم که دوستم بدارد، و همنشين کسی هستم که همنشين من باشد، و مونس کسى هستم که با ياد من اُنس گيرد، و يار کسى هستم که يار من باشد، و برگزينندۀ کسى هستم که مرا برگزيند، و فرمانبُردار کسى هستم که فرمانبردار من باشد.

هر کس مرا دوست بدارد و اين را از قلب او به يقين بدانم، او را براى خودم مىپذيرم و چنان دوستش مىدارم که پيش از او هيچ يک از آفريدگانم را دوست نداشتهام. هر کس به راستى مرا بجويد، مرا مىيابد و هر کس جز مرا بجويد، مرا نمىيابد.

پس -اى زمينيان - اين دنياى پوچ [و باطل] را بگذاريد و به سوى کرامت و دوستى من و همنشينى و همدمى با من بياييد و به من خو بگيريد تا با شما خو بگيرم و به سوى دوستى شما بشتابم».

  1. إحیاء العلوم: أَوحَى اللهُ تعالیٰ إِلیٰ داوودَ عليه السلام: يا داوودُ، لَو يَعلَمُ المُدبِرونَ عَنّي كَيفَ انتِظاري لَهُم وَ رِفقي بِهِم وَ شَوقي إِلیٰ تَركِ مَعاصيهِم لَماتوا شَوقاً إِلَيَّ، وَ تَقَطَّعَت أوصالُهُم مِن مَحَبَّتي.

يا داوودُ، هٰذِهِ إرادَتي فِي المُدبِرينَ عَنّي، فَكَيفَ إرادَتي فِي المُقبِلينَ عَلَيَّ؟!

يا داوودُ، أحوَجُ ما يَكونُ العَبدُ إِلَيَّ إذَا استَغنیٰ عَنّي، وَ أَرحَمُ ما أكونُ بِعَبدي إِذا أَدبَرَ عَنّي، وَ أَجَلُّ ما يَكونُ عَبدي إِذا رَجَعَ إِلَيّ.[۷۴]

  1. إحیاء العلوم: خداوند متعال به داوود علیه السلام وحی نمود:«اى داوود! اگر آنان که از من رویگردان شدهاند، مىدانستند که چگونه در انتظارشان هستم و چه مِهرى به آنان دارم و چهقدر مشتاقم که معصيتشان را ترک کنند، از اشتياق من مىمردند و در راه محبّتم، بند از بندشان جدا مىشد.

اى داوود! اين، ارادۀ من است در بارۀ کسانى که از من رویگردان شدهاند. پس ارادهام در بارۀ روىآورندگان به من، چگونه است؟!

اى داوود! بيشترين نياز بنده به من، هنگامى است که از من احساس بىنيازى کند و بيشترين مهربانى من به بنده، هنگامى است که از من رویگردان شود و بيشترين ارجمندى بندهام نزد من، هنگامى است که به سوى من باز گردد».

  1. روضة المحبّين و نزهة المشتاقين: قيلَ: أَوحَى اللهُ تَعالیٰ إِلیٰ داوودَ عليه السلام: قُل لِشُبّانِ بَني إسرائيلَ: لِمَ تَشغَلونَ نُفوسَكُم بِغَيري وَ أَنَا مُشتاقٌ إلَيكُم؟ ما هٰذَا الجَفاءُ؟! وَ لَو يَعلَمُ المُدبِرونَ عَنّي كَيفَ انتِظاري لَهُم وَ رِفقي بِهِم وَ مَحَبَّتي لِتَركِ مَعاصيهِم لَماتوا شَوقاً إِلَيَّ، وَ انقَطَعَت أوصالُهُم مِن مَحَبَّتي، هٰذِهِ إرادَتي لِلمُدبِرينَ عَنّي، فَكَيفَ إرادَتي لِلمُقبِلينَ عَلَيَّ؟! [۷۵]

 

  1. روضةالمحبّين و نزهة المشتاقين: گفتهاند: خداوند متعال به داوود علیه السلام وحی نمود: «به جوانان بنى اسرائيل بگو: چرا خود را به ديگرى مشغول مىداريد، حال آن که من مشتاق شما هستم؟ اين جفا چيست؟! اگر آنان که از من رویگردان شدهاند، مىدانستند که چگونه در انتظارشان هستم و چه مِهرى به آنان دارم و چهقدر دوست دارم که معصيتشان را ترک کنند، از اشتياق من مىمردند و در راه محبّتم، بند از بندشان جدا مىشد. اين، ارادۀ من است در بارۀ کسانى که از من رویگردان شدهاند. پس ارادهام در بارۀ روىآورندگان به من، چگونه است؟!».

 

  1. إرشاد القلوب: إِنَّ اللهَ تَعالیٰ أنزَلَ في بَعضِ كُتُبِهِ: عَبدي، أَنَا وَ حَقّي لَكَ مُحِبٌّ، فَبِحَقّي عَلَيكَ كُن لي مُحِبّاً.[۷۶]

 

  1. إرشاد القلوب: خداوند متعال، در يکى از کتابهايش چنين نازل کرده است: «بندهام! به حقّ خودم سوگند که من تو را دوست دارم. پس به حقّ خودم بر تو، سوگند که مرا دوست بدار».

۱ / ۵: أحِبُّوا اللّٰهَ وَ حَبِّبوهُ إلیٰ عِبادِهِ

۱ / ۵: خدا را دوست بداريد و محبوب ديگران سازيد

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله: أحِبُّوا اللهَ لِما يَغذوكُم بِهِ مِن نِعَمِهِ، وَ أحِبّوني لِحُبِّ اللهِ عزّ وجلّ، وَ أحِبّوا أهلَ بَيتي لِحُبّي.[۷۷]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: خدا را به سبب نعمتهايى که به شما بخشيده است، دوست بداريد و مرا به سبب دوستى خداوند عز وجل دوست بداريد، و اهل بيتم را براى دوستى من، دوست بداريد.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: أحِبّوا مَن أَحَبَّ اللهَ، أحِبّوا اللهَ مِن كُلِّ قُلوبِكُم.[۷۸]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: هر کس که خدا را دوست مىدارد، دوستش بداريد و خدا را با همۀ قلبتان دوست بداريد.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: حَبِّبُوا اللهَ إِلیٰ عِبادِهِ، يُحِبَّكُمُ اللهُ.[۷۹]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: خدا را براى مردم، محبوب سازيد تا خداوند، شما را دوست داشته باشد.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: قالَ اللهُ عزّ وجلّ لِداوودَ عليه السلام: أحبِبني، وَ حَبِّبني إِلیٰ خَلقي.

قالَ: يا رَبِّ، نَعَم أَنَا أُحِبُّكَ، فَكَيفَ أُحَبِّبُكَ إِلیٰ خَلقِكَ؟

قالَ: اُذكُر أيادِيَّ عِندَهُم؛ فَإِنَّكَ إِذا ذَكَرتَ لَهُم ذٰلِكَ أحَبّوني[۸۰].[۸۱]

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: خداوند عز وجل به داوود علیه السلام فرمود: «مرا دوست بدار و مرا نزد آفريدههايم محبوب گردان».

داوود گفت: پروردگارا! بارى، من تو را دوست دارم؛ امّا چگونه تو را نزد مردم، محبوب گردانم؟

[خداوند] فرمود: «مرحمتهايم را به يادشان بیاور، که اگر آنها را به يادشان بیاوری، مرا دوست خواهند داشت».

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: إِنَّ داوودَ عليه السلام قالَ فيما يُخاطِبُ رَبَّهُ عزّ وجلّ: يا رَبِّ، أيُّ عِبادِكَ أحَبُّ إِلَيكَ، أُحِبُّهُ بِحُبِّكَ؟

قالَ: يا داوودُ، أحَبُّ عِبادي إِلَيَّ نَقِيُّ القَلبِ، نَقِيُّ الكَفَّينِ، لا يَأتي إِلیٰ أحَدٍ سوءاً، وَ لا يَمشي بِالنَّميمَةِ، تَزولُ الجِبالُ وَ لا يَزولُ، وَ أَحَبَّني، وَ أَحَبَّ مَن يُحِبُّني، وَ حَبَّبَني إِلیٰ عِبادي.

قالَ: يا رَبّ، إِنَّكَ لَتَعلَمُ أنّي أُحِبُّكَ، وَ أُحِبُّ مَن يُحِبَّكُ، فَكَيفَ أُحَبِّبُكَ إِلیٰ عِبادِكَ؟

قالَ: ذَكِّرهُم بِآياتي وَ بَلائي وَ نَعمائي.[۸۲]

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: داوود علیه السلام در گفتگويش با پروردگار عز وجل گفت: پروردگارا! کدام يک از بندگانت، در نزد تو محبوبتر است که به خاطر دوستىِ تو، او را دوست بدارم؟

خداوند فرمود: «اى داوود! محبوبترينِ بندگان نزد من، پاکدل پيراستهدست است. بدى به کسى نمىرساند، دنبال سخنچينى نمىرود، کوهها از جا کنده مىشوند ولی او از جا کنده نمىشود و دوستدار من و دوستداران من است، و مرا نزد بندگانم محبوب مىگردانَد».

[داوود] گفت: پروردگارا! تو نيک مىدانى که من تو را دوست دارم و دوستدار کسى هستم که تو را دوست دارد؛ امّا چگونه تو را نزد بندگانت محبوب سازم؟

[خداوند] فرمود: «نشانهها، آزمايشها و نعمتهايم را به يادشان بیاور».

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: أَوحَى اللّٰهُ إلىٰ نَجِيِّهِ موسَى بنِ عِمرانَ عليه السلام: يا موسىٰ، أحبِبني، وَ حَبِّبني إلىٰ خَلقي.

قالَ: يا رَبِّ، إِنّي أُحِبُّكَ، فَكَيفَ أُحَبِّبُكَ إلىٰ خَلقِكَ؟

قالَ: اُذكُر لَهُم نَعمائي عَلَيهِم وَ بَلائي عِندَهُم؛ فَإِنَّهُم لا يَذكُرونَ، إذ لا يَعرِفونَ مِنّي إلّا كُلَّ خَيرٍ.[۸۳]

  1. پیامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: خداوند متعال به همراز خود، موسى علیه السلام، وحى فرمود:«ای موسی! مرا دوست بدار و محبوب خلایقم گردان».

گفت: پروردگارا! من تو را دوست دارم؛ امّا چگونه تو را محبوب خلایقت گردانم؟

فرمود: «نعمتهای اِعطاییِ مرا و مواردی را که امتحانشان کردم [و محکمتر شدند]، به آنان يادآوری کن که یادشان نیست [این یادآوری، محبّت ایشان را بر میانگیزد]؛ زيرا آنان جز خوبى از من سراغ ندارند».

  1. الإمام زين العابدين عليه السلام: أَوحَى اللهُ عزّ وجلّ إِلیٰ موسیٰ عليه السلام: حَبِّبني إِلیٰ خَلقي، وَ حَبِّبِ الخَلقَ إِلَيَّ.

قالَ: يا رَبِّ، كَيفَ أفعَلُ؟

قالَ: ذَكِّرهُم آلائي وَ نَعمائي لِيُحِبّوني، فَلَئِن تَرُدَّ آبِقاً عَن بابي أو ضالّاً عَن فِنائي؛ أفضَلُ لَكَ مِن عِبادَةِ مِئَةِ سَنَةٍ بِصِيامِ نَهارِها وَ قِيامِ لَيلِها.[۸۴]

  1. امام زین العابدین علیه السلام: خداوند عز وجل به موسى علیه السلام وحى کرد: «مرا محبوب خلقم گردان و خلقم را محبوب من گردان».

موسى علیه السلام گفت: پروردگارا! چگونه اين کار را انجام دهم؟

فرمود: «نعمتها و عطاهاى مرا به آنان يادآورى کن، تا مرا دوست بدارند، که اگر شخصِ گريزان از درگاهم و يا گمشده از آستانم را باز گردانى و هدايت نمايى، از عبادت صدسالهاى که روزهايش را روزهدار و شبهايش را شبزندهدار باشى، برايت برتر است».

  1. إرشاد القلوب: أَوحَى اللهُ إِلیٰ موسى عليه السلام: ذَكِّر خَلقي نَعمائي، وَ أَحسِن إِلَيهِم، وَ حَبِّبني إلَيهم؛ فَإِنَّهُم لا يُحِبّونَ إلّا مَن أحسَنَ إِلَيهِم.[۸۵]

 

  1. إرشاد القلوب: خداوند به موسى علیه السلام وحى کرد: «نعمتهايم را به ياد بندگانم بياور و به آنان نيکى کن و محبّت مرا در دلشان بنشان، که آنان جز کسى را که به آنان نيکى کند، دوست نمىدارند».

 

  1. شُعب الإيمان عن أنس عن رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله: أ لا أُخبِرُكُم عَن أقوامٍ لَيسوا بِأَنبِياءَ وَ لا شُهَداءَ، يَغبِطُهُم يَومَ القِيامَةِ الأَنبِياءُ وَ الشُّهَداءُ بِمَنازِلِهِم مِنَ اللهِ عزّ وجلّ، عَلیٰ مَنابِرَ مِن نورٍ يَكونونَ عَلَيها؟

قالوا: مَن هُم؟

قال: الَّذينَ يُحَبِّبونَ عِبادَ اللهِ إِلَى اللهِ، وَ يُحَبِّبونَ اللهَ إِلیٰ عِبادِهِ، وَ هُم يَمشونَ عَلَى الأَرضِ نُصَحاءَ.

قالَ: قُلنا: يُحَبِّبونَ اللهَ إِلیٰ عِبادِ اللهِ، فَكَيفَ يُحَبِّبونَ عِبادَ اللهِ إِلَى اللهِ؟!

قالَ: يَأمُرونَهُم بِحُبِّ اللهِ، وَ يَنهَونَهُم- يَعني عَمّا كَرِهَ اللهُ-، فَإِذا أطاعوهُم أَحَبَّهُمُ اللهُ.[۸۶]

  1. شُعَب الإيمان - به نقل از اَنَس -: پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله فرمود: «هان! شما را از مردمى که نه پيامبرند و نه شهيد، ولی روز قيامت بر منبرهايى از نور قرار دارند و پيامبران و شهيدان به منزلتشان نزد خداوند عز وجل رشک مىبرند، باخبر کنم؟».

[اصحاب] گفتند: آنان کيستند؟

فرمود: «کسانى که بندگان خدا را نزد خدا محبوب مىگردانند و خدا را محبوب بندگانش مىسازند و خيرخواهانه بر زمين گام مىزنند».

پرسيديم: خدا را محبوب بندگان خدا مىگردانند[، روشن است]؛ امّا چگونه بندگان خدا را محبوب خدا مىگردانند؟

فرمود: «به آنان فرمان مىدهند تا خدا را دوست بدارند و از آنچه خداوند ناخوش مىدارد، بازشان مىدارند و چون [بندگان خدا] از اين فرمان دهندگان و بازدارندگان اطاعت کردند، خداوند، دوستشان خواهد داشت».

۱ / ۶: غايَةُ آمالِ المُحِبّينَ

۱ / ۶: آرزوى نهايى دوستداران

  1. فاطمة عليها السلام - مِن دُعاءٍ لَها -: يا أكرَمَ الأَكرَمينَ، وَ مُنتَهیٰ أُمنِيَّةِ السّائِلينَ، أَنتَ مَولايَ، فَتَحتَ لي بابَ الدُّعاءِ وَ الإِنابَةِ، فَلا تُغلِق عَنّي بابَ القَبولِ وَ الإِجابَةِ.[۸۷]

 

  1. فاطمه علیها السلام - در دعایش -: اى کريمترينِ کريمان و منتهاى آرزوى درخواست کنندگان! تويى آن مولاى من که درِ دعا و توبه را به رويم گشودى. پس درِ پذيرش و اجابت را بر من مبند.

 

  1. الإمام الحسين عليه السلام - في دُعاءِ يَومِ عَرَفَةَ -: اللّٰهُمَّ يا مَن مَلَكَ فَقَدَرَ، وَ قَدَرَ فَقَهَرَ، وَ عُصِيَ فَسَتَرَ، وَ استُغفِرَ فَغَفَرَ، يا غايَةَ الطّالِبينَ، وَ مُنتَهیٰ أمَلِ الرّاجينَ.[۸۸]

 

  1. امام حسين علیه السلام - در دعاى روز عَرَفه -: خداوندا! ای آن که مالک مُلک وجودی و بر هر کاری توانایی، و [اى آن که] همه چيز، مقهور قدرت اوست، و [اى آن که] نافرمانى مىشود و پردهپوشى مىکند، و از او آمرزش مىطلبند و مىآمرزد!اى غايت آرزوى آرزومندان و منتهاى اميدِ اميدواران!

 

  1. الإمام زين العابدين عليه السلام - في دُعاءِ يَومِ عَرَفَةَ -: يا أمَلي، يا رَجائي، يا خَيرَ مُستَغاثٍ، يا أجوَدَ المُعطينَ، يا مَن سَبَقَت رَحمَتُهُ غَضَبَهُ، يا سَيِّدي وَ مَولايَ وَ ثِقَتي وَ رجَائي وَ مُعتَمَدي، وَ يا ذُخري وَ ظَهري وَ عُدَّتي وَ غايَةَ أمَلي وَ رَغبَتي.[۸۹]

 

  1. امام زين العابدين علیه السلام - در دعاى روز عرفه -: اى آرزوى من!اى اميد من!اى بهترين کسى که از او يارى مىطلبند!اى بخشندهترينِ بخشندگان! اى کسى که مِهرش بر خشمش پيشى دارد!اى آقاى من و مولاى من و اميد من و تکيهگاه من و مورد وثوق من واى اندوختۀ من و پشتوانۀ من و ساز و برگ من و غايت آرزو و اشتياق من!

 

  1. عنه عليه السلام - في مُناجاةِ المُفتَقِرینَ-: إِلٰهي!... يا مُنتَهیٰ أمَلِ الآمِلينَ، وَ يا غايَةَ سُؤلِ السّائِلينَ، وَ يا أقصیٰ طَلِبَةِ الطّالِبينَ، وَ يا أعلیٰ رَغبَةِ الرّاغِبينَ... لَكَ تَخَضُّعي وَ سُؤالي، وَ إِلَيكَ تَضَرُّعي وَ ابتِهالي.[۹۰]

 

  1. امام زين العابدين علیه السلام - در «مناجات مُفتَقرین (نيازمندان)» -: معبودا!... اى منتهاى آرزوىِ آرزومندان، واى نهايتِ خواهش خواهندگان، واى بلندترین مطلوبِ طلب کنندگان، واى عالىترين اشتياقِ مشتاقان!... به پيشگاه تو، خضوع و از تو خواهش مىکنم، و به درگاه تو، التماس و از تو درخواست مىنمايم.

 

  1. عنه عليه السلام - في مُناجاتِهِ مَعَ رَبِّهِ عزّ وجلّ -:

أ تُحرِقُني بِالنّارِ يا غايَةَ المُنیٰ؟! فَـأَينَ رَجـائي! ثُمَّ أينَ مَحَبَّتي! [۹۱]

  1. امام زين العابدين علیه السلام - در مناجات با خداوند متعال -:

اى نهایت آرزوها! آيا مرا به آتش میسوزانى؟

پس اميد و محبّت من [به تو] چه میشود؟

۱ / ۷: أطيَبُ شَيءٍ فِي الجَنَّةِ

۱ / ۷: بهترين چيز در بهشت

الكتاب

قرآن

(وَ رِضْوَ ٰنٌ مِّنَ ٱللهِ أَكْبَرُ ذَ ٰلِكَ هُوَ ٱلْفَوْزُ ٱلْعَظِيمُ).[۹۲]

(خشنودى خدا، بزرگتر [از ساير لذّتهاى بهشت] است. اين، همان رستگارى بزرگ است).

الحديث

حدیث

  1. الإمام عليّ عليه السلام: إِنَّ أطيَبَ شَيءٍ فِي الجَنَّةِ وَ ألَذَّهُ حُبُّ اللهِ، وَ الحُبُّ فِي اللهِ، وَ الحَمدُ لِلهِ.[۹۳]

 

  1. امام على علیه السلام: بهترين و لذّتبخشترين چيز در بهشت، محبّت خدا و محبّت به خاطر خدا و ستايش خداست.

 

  1. تفسير العيّاشي عن ثوير عن الإمام زين العابدين عليه السلام: إِذا صارَ أهلُ الجَنَّةِ فِي الجَنَّةِ، وَ دَخَلَ وَلِيُّ اللهِ إِلیٰ جَنّاتِهِ وَ مَساكِنِهِ... ثُمَّ إِنَّ الجَبّارَ يُشرِفُ عَلَيهِم فَيَقولُ لَهُم:

أولِيائي وَ أهلَ طاعَتي وَ سُكّانَ جَنَّتي في جِواري، ألا هَل أُنَبِّئُكُم بِخَيرٍ مِمّا أنتُم فيهِ؟

فَيَقولونَ: رَبَّنا، وَ أيُّ شَيءٍ خَيرٌ مِمّا نَحنُ فيهِ؟! نَحنُ فيمَا اشتَهَت أنفُسُنا وَ لَذَّت أعيُنُنا مِنَ النِّعَمِ، في جِوارِ الكَريمِ!

قالَ: فَيَعودُ عَلَيهِم بالقَولَ، فَيَقولونَ: رَبَّنا نَعَم، فَأْتِنا بِخَيرٍ مِمّا نَحنُ فيهِ.

فَيَقولُ لَهُم تَباركَ وَ تَعالیٰ: رِضايَ عَنكُم وَ مَحَبَّتي لَكُم خَيرٌ وَ أعظَمُ مِمّا أنتُم فيهِ.

قالَ: فَيَقولونَ: نَعَم يا رَبَّنا، رِضاكَ عَنّا وَ مَحَبَّتُكَ لَنا خَيرٌ لَنا وَ أطيَبُ لِأَنفُسِنا.

ثُمَّ قَرَأَ عَلِيُّ بنُ الحُسَينِ عليه السلام هٰذِهِ الآيَةَ: (وَعَدَ ٱللهُ ٱلْمُؤْمِنِينَ وَ ٱلْمُؤْمِنَـٰتِ جَنَّـٰتٍ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا ٱلأَنْهَـٰرُ خَـٰـلِدِينَ فِيهَا وَ مَسَـٰكِنَ طَيِّبَةً فِى جَنَّـٰتِ عَدْنٍ وَ رِضْوَ ٰنٌ مِّنَ ٱللهِ أَكْبَرُ ذَ لِكَ هُوَ ٱلْفَوْزُ ٱلْعَظِيمُ)[۹۴].[۹۵]

  1. تفسير العيّاشى - به نقل از ثوير -: امام زين العابدين علیه السلام فرمود: «چون بهشتيان به بهشت داخل شوند و دوست خدا به باغستانها و سکونتگاههايش وارد شود... سپس پادشاه عالم به آنان نزديک میگردد و به آنان میفرمايد:"اى دوستان و فرمانبرداران من واى کسانى که در بهشت من، در جوار من آرميدهايد! آيا شما را به بهتر از اين وضع که داريد، خبر دهم؟".

دوستان خدا میگويند:اى پروردگار ما! بهتر از اين وضع که داريم، چيست؟ ما از هر نعمتى که دلمان بخواهد و ديدگانمان از آن لذّت برد، برخورداريم و در جوار پروردگار کريم، به سر میبريم.

خداوند، دوباره سخن خويش را تکرار میکند و آنها میگويند: آرى،اى پروردگار! بهتر از اين وضع که داريم، به ما عطا فرما.

پس خداى - تبارک و تعالی - به آنان میفرمايد: "خشنودىِ من از شما و محبّتم به شما، بهتر و بالاتر از اين وضعى است که در آنيد".

آنان میگويند: درست است،اى پروردگار ما! خشنودىِ تو از ما و محبّتت به ما، براى ما بهتر و خوشتر است».

امام زين العابدين علیه السلام سپس اين آيه را تلاوت نمود: (خدا به مردان و زنان مؤمن، بهشتهايى را وعده داده که در آنها جويبارها رواناست و در آنها جاويدان ‌‌اند، و [نيز] سراهايى پاکيزه را در بهشتهاى جاودان، و [البتّه] خشنودى خدا، بزرگتر است. اين است همان کاميابى بزرگ).

الفَصلُ الثّاني: مَبادِئُ مَحَبَّةِ اللهِ

فصل دوم: عوامل خدادوستى

۲ / ۱: فِطرَةُ اللّٰهِ

۲ / ۱: سرشت خدايى

الكتاب

قرآن

(وَ لَـٰكِنَّ ٱللهَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ ٱلْإِِيمَـٰنَ وَ زَيَّنَهُ فِى قُلُوبِكُمْ وَ كَرَّهَ إِلَيْكُمُ ٱلْكُفْرَ وَ ٱلْفُسُوقَ وَ ٱلْعِصْيَانَ أُوْلَـٰئِكَ هُمُ ٱلرَّاشِدُونَ).[۹۶]

(و ليکن خدا ايمان را براى شما دوستداشتنى گردانيد و آن را در دلهاى شما بياراست و کفر و پليدکارى و سرکشى را در نظرتان ناخوشايند ساخت. آنان [که چنيناند]، رهيافتگان اند).

الحديث

حدیث

  1. الإمام عليّ عليه السلام - في فَضلِ الإِسلامِ -: ثُمَّ إِنَّ هٰذَا الإِسلامَ دينُ اللهِ الَّذِي اصطَفاهُ لِنَفسِهِ، وَ اصطَنَعَهُ عَلیٰ عَينِهِ، وَ أَصفاهُ خِيَرَةَ خَلقِهِ، وَ أَقامَ دَعائِمَهُ عَلیٰ مَحَبَّتِهِ.[۹۷]

 

  1. امام على علیه السلام - در بارۀ برترى اسلام -: وانگهى اين اسلام، آيين خداست که آن را براى خود برگزيد و بر ديدهاش پروريد و بهترينِ آفريدگانش را ويژه[ی ابلاغ] آن گرداند و ستونهايش را بر دوستى خود، استوار کرد.

 

  1. عنه عليه السلام: إِذا أكرَمَ اللهُ عَبداً شَغَلَهُ بِمَحَبَّتِهِ.[۹۸]

 

  1. امام على علیه السلام: هر گاه خداوند بندهاى را گرامى بدارد، او را به محبّت خود مشغول میکند.

 

  1. عنه عليه السلام: إِنَّ لِلهِ تَعالیٰ شَراباً لِأَولِيائِهِ، إِذا شَرِبوا سَكِروا، وَ إِذا سَكِروا طَرِبوا، وَ إِذا طَرِبوا طابوا، وَ إِذا طابوا ذابوا، وَ إِذا ذابوا خَلَصوا، وَ إِذا خَلَصوا طَلَبوا، وَ إِذا طَلَبوا وَجَدوا، وَ إِذا وَجَدوا وَصَلوا، وَ إِذا وَصَلُوا اتَّصَلوا، وَ إذَا اتَّصَلوا لا فَرقَ بَينَهُم وَ بَينَ حَبيبِهِم.[۹۹]

 

  1. امام على علیه السلام: خداوند متعال را براى دوستانش شرابى است که هر گاه بنوشند، مست میشوند و چون مست شوند، به طرب در میآيند و چون به طرب در آيند، پاک میگردند و چون پاک گردند، ذوب میشوند و چون ذوب شوند، خالص میشوند و چون خالص شوند، میجويند و چون بجويند، میيابند و چون بيابند، میرسند و چون برسند، میپيوندند و چون بپيوندند، ميانشان و ميان محبوبشان تفاوتى بر جاى نمیمانَد.

 

  1. الإمام زين العابدين عليه السلام - مِن دُعائِهِ فِي التَّحميدِ لِلهِ عزّ وجلّ -: اِبتَدَعَ بِقُدرَتِهِ الخَلقَ ابتِداعاً، وَ اختَرَعَهُم عَلیٰ مَشِيَّتِهِ اختِراعاً، ثُمَّ سَلَكَ بِهِم طَريقَ إرادَتِهِ، وَ بَعَثَهُم في سَبيلِ مَحَبَّتِهِ.[۱۰۰]

 

  1. امام زین العابدین علیه السلام - در دعای خود در ستايش خداى عز وجل -: خلق را با قدرت خود، بى هيچ سابقهاى آفريد و آنان را بر طبق مشيّت خود، صورت داد. سپس آنان را در راه ارادهاش پيش برد و در راه دوستىاش بر انگيخت.

۲ / ۲: مَعرِفَةُ اللهِ

۲ / ۲: شناخت خدا

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله - في دُعاءِ الجَوشَنِ الكَبيرِ -: يا مَن هُوَ غايَةُ مُرادِ المُريدينَ، يا مَن هُوَ مُنتَهیٰ هِمَمِ العارِفينَ، يا مَن هُوَ مُنتَهیٰ طَلَبِ الطّالِبينَ.[۱۰۱]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله - در دعاى «جوشن کبير» -: اى آن که مُراد غايىِ مريدان است! اى آن که نهايتِ خواستِ عارفان است!اى آن که مطلوب نهايى طالبان است!

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام - في صِفَةِ المَلائِكَةِ -: ثُمَّ خَلَقَ سُبحانَهُ لِإِسكانِ سَماواتِهِ وَ عِمارَةِ الصَّفيحِ الأَعلیٰ مِن مَلَكوتِهِ خَلقاً بَديعاً مِن مَلائِكَتِهِ... قَدِ استَفرَغَتهُم أشغالُ عِبادَتِهِ[۱۰۲]، وَ وَصَلَت حَقائِقُ الإِيمانِ بَينَهُم وَ بَينَ مَعرِفَتِهِ، وَ قَطَعَهُمُ الإِيقانُ بِهِ إِلَى الوَلَهِ إِلَيهِ، وَ لَم تُجاوِز رَغَباتُهُم ما عِندَهُ إِلیٰ ما عِندَ غَيرِهِ، قَد ذاقوا حَلاوَةَ مَعرِفَتِهِ، وَ شَرِبوا بِالكَأسِ الرَّوِيَّةِ مِن مَحَبَّتِهِ.[۱۰۳]

 

  1. امام على علیه السلام - در توصیف ملائکه -: سپس خداوند سبحان، براى جاى دادن در آسمانهايش و آباد کردن بخش برين ملکوتش، آفريدگانى نوپديد از ملائکهاش آفريد.… اشتغال به عبادتش، آنان را از هر چيز ديگر باز داشته و حقايق ايمان، آنان را به معرفت پروردگارشان پيوند داده و يقين به او، آنان را از ديگران بريده و شيفتۀ او ساخته است و خواستههايشان از آنچه نزد اوست، به آنچه نزد ديگرى است، در نمىگذرد. آنان، شيرينى معرفتش را چشيده و از جام لبريز محبّتش نوشيدهاند.

 

  1. عنه عليه السلام: الشَّوقُ خُلصانُ العارِفينَ.[۱۰۴]

 

  1. امام على علیه السلام: شوق، يارِ نابِ عارفان است.

 

  1. عنه عليه السلام: الشَّوقُ شيمَةُ الموقِنينَ.[۱۰۵]

 

  1. امام على علیه السلام: شوق، خوى اهل يقين است.

 

  1. عنه عليه السلام - مِن دُعائِهِ المَعروفِ بِدُعاءِ کُمَیلٍ-: يا غايَةَ آمالِ العارِفينَ، يا غِياثَ المُستَغيثينَ، يا حَبيبَ قُلوبِ الصّادِقينَ.[۱۰۶]

 

  1. امام على علیه السلام - در دعایش که به «دعای کمیل» معروف است -:اى نهايتِ آرزوى عارفان!اى ياور ياریجويان!اى محبوب دل صادقان!

 

  1. عنه عليه السلام: سَهَرُ العُيونِ بِذِكرِ اللهِ خُلصانُ العارِفينَ، وَ حُلوانُ المُقَرَّبينَ.[۱۰۷]

 

  1. امام على علیه السلام: شبزندهدارى با ذکر خدا، يار عارفان و پاداش مقرّبان است.

 

  1. بحار الأنوار عن نَوفٍ البِكالي: رَأَيتُ أميرَ المُؤمِنينَ - صَلَواتُ اللهِ عَلَيهِ - مُوَلِّياً مُبادِراً، فَقُلتُ: أينَ تُريدُ يا مَولايَ؟

فَقالَ: دَعني يا نَوفُ، إِنَّ آمالي تُقَدِّمُني فِي المَحبوبِ.

فَقُلتُ: يا مَولايَ، وَ ما آمالُكَ؟

قالَ: قَد عَلِمَهَا المَأمولُ، وَ استَغنَيتُ عَن تَبيينِها لِغَيرِهِ، وَ كَفیٰ بِالعَبدِ أدَباً أَن لا يُشرِكَ في نِعَمِهِ وَ أَربِهِ غَيرَ رَبِّهِ.

فَقُلتُ: يا أميرَ المُؤمِنينَ، إِنّي خائِفٌ عَلیٰ نَفسي مِنَ الشَّرَهِ وَ التَّطَلُّعِ إِلیٰ طَمَعٍ مِن أطماعِ الدُّنيا.

فَقالَ لي: وَ أَينَ أَنتَ عَن عِصمَةِ الخائِفينَ وَ كَهفِ العارِفينَ؟!

فَقُلتُ: دُلَّني عَلَيهِ.

قالَ: اللهُ العَلِيُّ العَظيمُ، تَصِلُ أمَلَكَ بِحُسنِ تَفَضُّلِهِ، وَ تُقبِلُ عَلَيهِ بِهَمِّكَ، وَ أَعرِض عَنِ النّازِلَةِ في قَلبِكَ، فَإِن أجَّلَكَ بِها فَأَنَا الضّامِنُ مِن مَورِدِها، وَ انقَطِع إِلَى اللهِ سُبحانَهُ فَإِنَّهُ يَقولُ:

«وَ عِزَّتي وَ جَلالي! لَأقطَعَنَّ أمَلَ كُلِّ مَنيُؤَمِّلُغَيري بِاليَأسِ، وَ لَأَكسُوَنَّهُ ثَوبَ المَذَلَّةِ فِي النّاسِ، وَ لَأُبَعِّدَنَّهُ مِن قُربي، وَ لَأقطَعَنَّهُ عَن وَصلي، وَ لَأُخمِلَنَّ ذِكرَهُ حينَ يَرعیٰ غَيري، أ يُؤَمِّلُ - وَيلَهُ - لِشَدائِدِهِ غَيري، وَ كَشفُ الشَّدائِدِ بِيَدي؟! وَ يَرجو سِوايَ، وَ أَنَا الحَيُّ الباقي؟! وَ يَطرُقُ أبوابَ عِبادي وَ هِيَ مُغلَقَةٌ، وَ يَترُكُ بابي وَ هُوَ مَفتوحٌ؟! فَمَن ذَا الَّذي رَجاني لِكَثيرِ جُرمِهِ فَخَيَّبتُ رَجاءَهُ؟!

جَعَلتُ آمالَ عِبادي مُتَّصِلَةً بي، وَ جَعَلتُ رَجاءَهُم مَذخوراً لَهُم عِندي، وَ مَلَأْتُ سَماواتي مِمَّن لا يَمِلُّ تَسبيحي، وَ أَمَرتُ مَلائِكَتي أَن لا يُغلِقُوا الأَبوابَ بَيني وَ بَينَ عِبادي.

أَ لَم يَعلَم مَن فَدَحَتهُ نائِبَةٌ مِن نَوائِبي أَن لا يَملِكَ أحَدٌ كَشفَها إلّا بِإِذني؟! فَلِمَ يُعرِضُ العَبدُ بِأَمَلِهِ عَنّي وَ قَد أعطَيتُهُ ما لَم يَسأَلني، فَلَم يَسأَلني وَ سَأَلَ غَيري؟! أ فَتَراني أبتَدِئُ خَلقي مِن غَيرِ مَسأَلَةٍ ثُمَّ أُسأَلُ فَلا أُجيبُ سائِلي؟ أبَخيلٌ أَنَا فَيُبَخِّلُني عَبدي؟!أوَ ليسَ الدُّنيا وَ الآخِرَةُ لي؟! أوَ لَيسَ الكَرَمُ وَ الجودُ صِفَتي؟! أوَ لَيسَ الفَضلُ وَ الرَّحمَةُ بِيَدي؟! أوَ لَيسَ الآمالُ لا تَنتَهي[۱۰۸] إلّا إِلَيَّ، فَمَن يَقطَعُها دوني؟! وَ ما عَسیٰ أَن يُؤَمِّلَ المُؤَمِّلونَ مَن سِوايَ؟!

وَ عِزَّتي وَ جَلالي! لَو جَمَعتُ آمالَ أَهلِ الأَرضِ وَ السَّماءِ ثُمَّ أعطَيتُ كُلَّ واحِدٍ مِنهُم، ما نَقَصَ مِن مِلكي بَعضُ عُضوِ الذَّرَّةِ، وَ كَيفَ يَنقُصُ نائِلٌ أَنَا أفَضتُهُ؟! يا بُؤساً لِلقانِطينَ مِن رَحمَتي! يا بُؤساً لِمَن عَصاني! تَوَثَّبَ عَلیٰ مَحارِمي وَ لَم يُراقِبني، وَ اجتَرَأَ عَلَيَّ».

ثُمَّ قالَ _ عَلَيهِ وَ عَلیٰ آلِهِ السَّلامُ _ لي: يا نَوفُ، اُدعُ بِهٰذَا الدُّعاءِ:

«إِلٰهي! إن حَمِدتُكَ فَبِمَواهِبِكَ، وَ إن مَجَّدتُكَ فَبِمُرادِكَ، وَ إن قَدَّستُكَ فَبِقُوَّتِكَ، وَ إن هَلَّلتُكَ فَبِقُدرَتِكَ، وَ إن نَظَرتُ فَإِلیٰ رَحمَتِكَ، وَ إن عَضَضتُ فَعَلیٰ نِعمَتِكَ.

إِلٰهي! إِنَّهُ مَن لَم يَشغَلهُ الوُلوعُ بِذِكرِكَ، وَ لَم يَزوِهِ السَّفَرُ بِقُربِكَ، کانَت حَياتُهُ عَلَيهِ ميتَةً، وَ ميتَتُهُ عَلَيهِ حَسرَةً.

إِلٰهي! تَناهَت أبصارُ النّاظِرينَ إِلَيكَ بِسَرائِرِ القُلوبِ، وَ طالَعَت أصغَى السّامِعينَ لَكَ نَجِيّاتِ الصُّدورِ، فَلَم يَلقَ أبصارَهُم رَدٌّ دونَ ما يُريدونَ، هَتَكتَ بَينَكَ وَ بَينَهُم حُجُبَ الغَفلَةِ، فَسَكَنوا في نورِكَ، وَ تَنَفَّسوا بِرَوحِكَ، فَصارَت قُلوبُهُم مَغارِسَ لِهَيبَتِكَ، وَ أبصارُهُم مَآكِفَ لِقُدرَتِكَ، وَ قَرُبَت أرواحُهُم مِن قُدسِكَ، فَجالَسُوا اسمَكَ بِوَقارِ المُجالَسةِ، وَ خُضوعِ المُخاطَبَةِ، فَأَقبَلتَ إِلَيهِم إقبالَ الشَّفيقِ، وَ أَنصَتَّ لَهمُ إنصاتَ الرَّفيقِ، وَ أَجَبتَهُم إجاباتِ الأَحِبّاءِ، وَ ناجَيتَهُم مُناجاةَ الأَخِلّاءِ، فَبَلِّغ بِيَ المَحَلَّ الَّذي إِلَيهِ وَصَلوا، وَ انقُلني مِن ذِكري إِلیٰ ذِكرِكَ، وَ لا تَترُك بَيني وَ بَينَ مَلَكوتِ عِزِّكَ باباً إلّا فَتَحتَهُ، وَ لا حِجاباً مِن حُجُبِ الغَفلَةِ إلّا هَتَكتَهُ، حَتّیٰ تُقيمَ روحي بَينَ ضِياءِ عَرشِكَ، وَ تَجعَلَ لَها مَقاماً نُصبَ نورِكَ، إِنَّكَ عَلیٰ كُلِّ شَيءٍ قَديرٌ.

إِلٰهي! ما أوحَشَ طَريقاً لا يَكونُ رَفيقي فيهِ أمَلي فيكَ! وَ أَبعَدَ سَفَراً لا يَكونُ رَجائي مِنهُ دَليلي مِنكَ! خابَ مَنِ اعتَصَمَ بِحَبلِ غَيرِكَ، وَ ضَعُفَ رُكنُ مَنِ استَنَدَ إِلیٰ غَيرِ رُكنِكَ. فَيا مُعَلِّمَ مُؤَمِّليهِ الأَمَلَ فَيُذهِبُ عَنهُم كَآبَةَ الوَجَلِ، لا تَحرِمني صالِحَ العَمَلِ، وَ اكلَأْني كِلاءَةَ[۱۰۹] مَن فارَقَتهُ الحِيَلُ، فَكَيفَ يَلحَقُ مُؤَمِّليكَ ذُلُّ الفَقرِ وَ أَنتَ الغَنِيُّ عَن مَضارِّ المُذنِبينَ؟!

إِلٰهي! وَ إِنَّ كُلَّ حَلاوَةٍ مُنقَطِعَةٌ، وَ حَلاوَةَ الإِيمانِ تَزدادُ حَلاوَتُهَا اتِّصالاً بِكَ.

إِلٰهي! وَ إِنَّ قَلبي قَد بَسَطَ أمَلَهُ فيكَ، فَأَذِقهُ مِن حَلاوَةِ بَسطِكَ إيّاهُ البُلوغَ لِما أمَّلَ، إِنَّكَ عَلیٰ كُلِّ شَيءٍ قَديرٌ.

إِلٰهي! أَسأَلُكَ مَسأَلَةَ مَن يَعرِفُكَ كُنهَ مَعرِفَتِكَ، مِن كُلِّ خَيرٍ يَنبَغي لِلمُؤمِنِ أَن يَسلُكَهُ، وَ أعوذُ بِكَ مِن كُلِّ شَرٍّ وَ فِتنَةٍ أعَذتَ بِها أحِبّاءَكَ مِن خَلقِكَ، إِنَّكَ عَلیٰ كُلِّ شَيءٍ قَديرٌ.

إِلٰهي! أَسأَلُكَ مَسأَلَةَ المِسكينِ الَّذي قَد تَحَيَّرَ في رَجاهُ، فَلا يَجِدُ مَلجَأً وَ لا مَسنَداً يَصِلُ بِهِ إِلَيكَ وَ لا يَستَدِلُّ بِهِ عَلَيكَ إلّا بِكَ، وَ بِأَركانِكَ وَ مَقاماتِكَ الَّتي لا تَعطيلَ لَها مِنكَ، فَأَسأَلُكَ بِاسمِكَ الَّذي ظَهَرتَ بِهِ لِخاصَّةِ أَولِيائِكَ فَوَحَّدوكَ، وَ عَرَفوكَ فَعَبَدوكَ بِحَقيقَتِكَ، أَن تُعَرِّفَني نَفسَكَ؛ لِأُقِرَّ لَكَ بِرُبوبِيَّتِكَ عَلیٰ حَقيقَةِ الإِيمانِ بِكَ، وَ لا تَجعَلني يا إِلٰهي مِمَّن يَعبُدُ الاِسمَ دونَ المَعنیٰ، وَ الحَظني بِلَحظَةٍ مِن لَحَظاتِكَ تُنَوِّرُ بِها قَلبي بِمَعرِفَتِكَ خاصَّةً وَ مَعرِفَةِ أَولِيائِكَ، إِنَّكَ عَلیٰ كُلِّ شَيءٍ قَديرٌ».[۱۱۰]

  1. بحار الأنوار - به نقل از نَوف بِکالى -: امير مؤمنان - که درودهاى خدا بر او باد - را ديدم که پشت کرده، شتابان مىرود. گفتم: کجا مىروى، سَروَرم؟

فرمود: «رهايم کن،اى نوف! آرزوهايم مرا به سوى معشوق مىرانَد».

گفتم: سَرورم! آرزوهايت چيست؟

فرمود: «آن که آرزويم به اوست، خود، آنها را مىداند و مرا نيازى نيست تا آنها را به غير او باز میگويم. در ادب بنده، همين بس که در برخوردارىها و نيازهايش، کسى جز پروردگار خويش را شريک نگردانَد».

گفتم:اى امير مؤمنان! من از آزمندى و چشمداشت به آرزويى از آرزوهاى دنيوى، بر خويش بيمناکم.

فرمود: «چرا به حمايتگاه بيمناکان و پناهگاه خداشناسان، پناه نمىبرى؟».

گفتم: آن را نشانم بده.

فرمود: «خداوند والای بزرگ. آرزويت را به حُسنِ تفضّل او پيوند بزن و با همۀ همّتت، به او روى بياور، و از هر آنچه [جز خدا] در دلت وارد مىشود، روی بر تاب و اگر آن [آرزویت] را تأخیر انداخت، من، ضامنِ تحقّق آنم. با تمام وجود، به خداوند پاک، رو کن؛ زيرا او مىفرمايد: «به عزّت و جلالم سوگند، اميد هر کس را که به غير از من اميد بندد، به يأس مبدّل مىسازم و جامۀ خوارى در ميان مردم را بر او مىپوشانم و او را از قُرب خويش، دور مىسازم و او را از مقام وصل خویش جدا خواهم کرد و آن گاه که به غیر من توجّه دارد، یادش را به فراموشی خواهم سپرد. واى بر او! آيا در گرفتارىهايش به جز من آرزومند مىشود، با آن که رفعِ سختىها و گرفتارىها در دست من است؟! و به کسى جز من، اميد مىبندد، در حالى که زندۀ پاينده منم؟! و درهاى بندگانم را که بسته است، مىکوبد و درِ خانۀ مرا که باز است، رها مىکند؟! کيست که با همۀ گناهانش به من اميد بندد و من نوميدش کنم؟!

آرزوهاى بندگانم را پيوستۀ به خويش قرار دادهام و اميدشان را نزد خود، براى آنان اندوختهام و آسمانهايم را از کسانى که از تسبيحگويى من خسته نمىشوند، آکنده ساختهام و به فرشتگانم فرمان دادهام که درها را ميان من و بندگانم نبندند.

آيا آن که بلايى از بلاياى من کمرش را خم کرده است، نمىداند که هيچ کس نمىتواند آن بلا را بر طرف سازد، جز با اجازۀ من؟! پس چرا بنده، با اين که آنچه از من درخواست نکرده است، به او عطا کردهام، آرزويش را از من مىگردانَد و از من، درخواست نمىکند و از غير من مىخواهد؟! آيا منى که بدون درخواستِ بندهام به او مىدهم، اگر از من درخواست شود، پاسخ درخواست کنندهام را نمىدهم؟! مگر من بخلى ورزيدهام که بندهام به من، گمان بخل مىبَرَد؟! آيا دنيا و آخرت، از آنِ من نيست؟! آيا آقايى و بخشندگى، صفت من نيست؟! آيا فضل و رحمت، در دست من نيست؟! آيا نه اين است که آرزوها جز به من، ختم نمىشوند؟! پس جز من کيست که آرزوها را قطع کند؟! و چگونه است که آرزومندان، غير مرا آرزو مىکنند؟!

به عزّت و جلالم سوگند، اگر آرزوهاى زمينيان و آسمانيان را جمع کنم، سپس آرزوهاى يکايک آنان را برآورده سازم، به اندازۀ يک عضو مورچه از مُلک من کاسته نمىشود. چگونه چيزى که من بخشندۀ آنم، کاستى گيرد؟!

بيچاره، نوميدانِ از رحمت من! نگونبخت، آن که نافرمانى کند و به حرامهاى من بپردازد و مرا در نظر نگيرد و بر من دليرى کند!».

سپس امام علیه السلام - که بر او و خاندانش سلام باد – به من فرمود: «اى نوف! اين دعا را بخوان:

معبود من! اگر تو را مىستايم، به واسطۀ موهبتهايى است که به من دادهاى و اگر تو را تمجيد مىکنم، به خواست خودِ توست و اگر تقديست مىکنم، به نيروى توست و اگر توحيد تو را مىگويم، به قدرت و توانى است که مرا دادهاى و اگر مىنگرم، به رحمت تو مىنگرم و اگر [لقمهاى] مىجَوَم، نعمت تو را مىجَوَم.

معبود من! هر آن که اشتياق ياد تو، مشغولش ندارد و سفر، او را به جوار قرب تو، نزديک نکند، زندگىاش مُردن اوست و مُردنش، مايۀ افسوس او.

معبود من! نگاههاى آنان که با باطن دلها مىنگرند، به تو منتهى شده است و گوشهاى آنان که نجواى سينهها را مىشنوند، به تو دوخته شده و هيچ چيزی، مانع نگاههاى آنان در برابر آنچه مىخواهند، نيست. ميان خود و آنان، پردههاى غفلت را دريدى. پس در نور تو آرميدند و با نسيم تو، دَم زدند. دلهايشان، نهالستان هيبت تو شد و ديدگانشان، سرشکباران قدرتت، و جانهايشان به مقام قُدس تو قرین گشت. پس با وقارِ همنشينى و خضوعِ همسخنى با نام تو همنشين شدند و تو چونان يارى شفيق، به آنان رو کردى، رفيقانه، به ايشان گوش سپردى و دوستانه، پاسخشان را دادى و چونان همدمان، با آنها به نجوا پرداختى. پس مرا نيز به جايگاهى که آنان رسيدند، برسان و از فکر و ياد خودم، به ياد خودت منتقل کن و هر درى را که ميان من و ملکوت عزّت توست، به رويم بگشاى و همۀ پردههاى غفلت را از هم بِدَر، تا روح مرا در ميان روشنايى عرشت، اقامت بخشى و برايش مقامى در برابر نور خودت قرار دهى، که بى گمان، تو بر هر کارى، توانايى.

معبود من! چه تنها و دلگير است آن راهى که آرزومندىام به تو همسفرم نباشد، و چه دور و دراز است آن سفرى که اميدم به تو، راهنماى راهم نباشد! هر آن که به ريسمان غير از تو چنگ در زند، ناکام مىشود و تکيهگاه کسى که به غير از تکيهگاه تو تکيه کند، سُست است. پس -اى آن که به آرزومندانش آرزو مىآموزد و اندوه ترس و وحشت را از آنان مىبَرَد - مرا از کردار نيک و شايسته، محروم مگردان و مرا آن گونه نگهدارى کن که از بيچارۀ درمانده، نگهدارى مىکنى. چگونه خوارىِ فقر به آرزومندانت رسد، در حالى که تو از گزندهاى گنهکاران، بىنيازى؟!

معبود من! هر حلاوتى، به سر آمدنى است؛ امّا حلاوت ايمان، با رسيدن به تو، افزايش مىيابد.

معبود من! دلم اميد فراوان به تو بسته است. پس تو نيز شيرينى رسيدن به آرزو را فراوان به آن بچشان، که تو بر هر کارى، توانايى.

معبود من! چونان درخواست کسى که حقيقت تو را نيک مىشناسد، هر خيرى را که سزاوار است مؤمنْ آن را در پيش گيرد، از تو درخواست مىکنم، و از هر شر و فتنهاى که دوستانت را از آنها پناه دادهاى، به تو پناه مىبرم، که به راستى، تو بر هر کارى، توانايى.

معبود من! از تو درخواست مىکنم، چونان درخواست بينوايى که در اميدش سرگشته مانده است و هيچ پناه و تکيهگاهى که با آن به تو برسد و به تو ره يابد، جز تو نمىيابد، و به حقّ تکيهگاهها و مَنزلتهايى که از جانب تو تعطيلبردار نيستند، و به حقّ آن نامت که به واسطۀ آن بر اولياى ويژهات آشکار گشتى و در نتيجه، تو را يکتا دانستند و شناختند و تو را چنان که هستى، پرستيدند، از تو درخواست مىکنم که خودت را به من بشناسانى تا از سرِ ايمانى راستين به تو، به پروردگارىات اقرار نمايم.

مرا -اى معبود من - از آنانى قرار مده که نام را بدون معنا مىپرستند، و از آن نيمنگاههايت، نيمنگاهى به من بيفکن تا بِدان، دل مرا به نور معرفت خودت و معرفت اوليايت، روشن گردانى، که به راستى، تو بر هر کارى، توانايى».

  1. الإمام الحسن عليه السلام: مَن عَرَفَ اللهَ أَحَبَّهُ.[۱۱۱]

 

  1. امام حسن علیه السلام: هر که خدا را بشناسد، عاشق او مىشود.

 

  1. الإمام زين العابدين عليه السلام - فِي المُناجاةِ الإنجیلیَّةِ -: يا مَن آنَسَ العارِفينَ بِطیبِ مُناجاتِهِ، وَ ألبَسَ الخائِفینَ[۱۱۲] ثَوبَ مُوالاتِهِ.[۱۱۳]

 

  1. امام زین العابدین علیه السلام - در نيايش انجیلیّه -: اى آن که عارفان را به لذّت مناجاتش خو داده و جامۀ ولایت خویش را بر خائفان پوشانده است!

 

  1. الإمام الصادق عليه السلام: لَو يَعلَمُ النّاسُ ما في فَضلِ مَعرِفةِ اللهِ عزّ وجلّ، ما مَدّوا أعيُنَهُم إِلیٰ ما مَتَّعَ اللهُ بِهِ الأعداءَ مِن زَهرَةِ الحَياةِ الدُّنيا وَ نَعيمِها، وَ کانَت دُنياهُم أقَلَّ عِندَهُم مِمّا يَطَؤونَهُ بِأرجُلِهِم، وَ لَنَعِموا بِمَعرِفَةِ اللهِ - جَلَّ وَ عَزَّ- وَ تَلَذَّذُوا بِها تَلَذُّذَ مَن لَم يَزَل في رَوضاتِ الجِنانِ مَعَ أولِياءِ اللهِ.

إِنَّ مَعرِفَةَ اللهِ عزّ وجلّ آنِسٌ مِن كُلِّ وَحشَةٍ، وَ صاحِبٌ مِن كُلِّ وَحدَةٍ، وَ نورٌ مِن كُلِّ ظُلمَةٍ، وَ قُوَّةٌ مِن كُلِّ ضَعفٍ، وَ شِفاءٌ مِن كُلِّ سُقمٍ.[۱۱۴]

  1. امام صادق علیه السلام: اگر مردم بدانند که شناخت خداوند عز وجل چه ارزشى دارد، هرگز به زرق و برق زندگى دنيا و ناز و نعمت آن - که خداوند، دشمنان را از آن بهرهمند ساخته است - چشم نمىدوختند و دنياى آنان در نظرشان پستتر از خاک زير پايشان مىبود و از شناخت خداوند عز وجل متنعّم مىگشتند و از آن، چنان لذّت مىبردند که شخصى از بودنِ دائمى در باغهاى بهشت به همراه اولياى خدا لذّت مىبرد.

شناخت خداوند عز وجل انيس هر بىکسى، و يار هر تنهايى، و روشنىبخش هر تاريکى، و نيرو دهندۀ هر ناتوانى، و شفابخش هر بيمارى است.

  1. مصباح الشريعة - فیما نَسَبهُ إلَی الإمامِ الصّادِقِ عليه السلام -: العارِفُ شَخصُهُ مَعَ الخَلقِ وَ قَلبُهُ مَعَ اللهِ تَعالیٰ، وَ لَو سَها قَلبُهُ عَنِ اللهِ تَعالیٰ طَرفَةَ عَينٍ لَماتَ شَوقاً إِلَيهِ. وَ العارِفُ أمينُ وَدائِعِ اللهِ تَعالیٰ، وَ كَنزُ أسرارِه، وَ مَعدِنُ نورِهِ، وَ دَليلُ رَحمَتِهِ عَلیٰ خَلقِهِ، وَ مَطِيَّةُ عُلومِهِ، وَ ميزانُ فَضلِهِ وَ عَدلِهِ، وَ قَد غَنِيَ عَنِ الخَلقِ وَ المُرادِ وَ الدُّنيا فَلا مونِسَ لَهُ سِوَى اللهِ، وَ لا نُطقَ وَ لا إشارَةَ وَ لا نَفَسَ إلّا بِاللهِ تَعالیٰ، وَ لِلهِ، وَ مِنَ اللهِ، وَ مَعَ اللهِ، فَهُوَ في رِياضِ قُدسِهِ مُتَرَدِّدٌ، وَ مِنلَطائِفِ فَضلِهِ مُتَزَوِّدٌ. وَ المَعرِفَةُ أصلٌ فَرعُهُ الإِيمانُ.[۱۱۵]

 

  1. مصباح الشريعة - در آنچه به امام صادق علیه السلام نسبت داده است -: عارف، پيکرش با مردم و دلش با خداى متعال است و اگر دلش از خداى متعال لحظهاى غافل شود، از شوق به او مىميرد. عارف، امانتدار وديعههاى خداى متعال است و گنجينۀ اسرار او و معدن نورش و راهنمای رحمت او بر خلقش و مَرکب دانشهاى او و ترازوی فضل و عدل وى. از مردم و خواستهها و امور دنيايى بىنياز است و مونسى جز خدا ندارد و سخن و اشاره و نفسش جز به خداى متعال و براى خدا و از خدا و با خدا نيست و در بوستان قدس او در حرکت است و از لطايف فضلش توشه گرفته است. معرفت، ريشهای است که شاخهاش، ايمان است.

۲ / ۳: ذِكرُ اللّٰهِ

۲ /۳: ياد خدا

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله: عَلامَةُ حُبِّ اللهِ حُبُّ ذِكرِ اللهِ، وَ عَلامَةُ بُغضِ اللهِ بُغضُ ذِكرِ اللهِ.[۱۱۶]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: نشانۀ دوست داشتن خدا، دوست داشتن ياد خداست و نشانۀ بيزارى از خدا، بيزارى از ياد خداست.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: قالَ اللهُ عزّ وجلّ لي: يا مُحَمَّدُ، لَو أنَّ الخَلائِقَ نَظَروا إِلیٰ عَجائِبِ صُنعي ما عَبَدوا غَيري، وَ لَو أنَّهُم وَجَدوا حَلاوَةَ ذِكري في قُلوبِهِم لَزِموا بابي، وَ لَو أنَّهُم نَظَروا إِلیٰ لَطائِفِ بِرّي مَا اشتَغَلوا بِشَيءٍ سِوايَ.[۱۱۷]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: خداوند عز وجل به من فرمود: «اى محمّد! اگر آفريدگان به ساختههاى شگفت من مىنگريستند، جز مرا نمىپرستيدند، و اگر شيرينىِ ياد مرا در دلهايشان مىچشيدند، ملازم درگاه من مىشدند، و اگر به ظرايف نيکىهاى من مىنگريستند، به چيزى جز من نمىپرداختند».

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: يَقولُ اللهُ تَعالیٰ: إِذا کانَ الغالِبُ عَلیٰ عَبدِيَ الاِشتِغالَ بي جَعَلتُ نَعيمَهُ وَ لَذَّتَهُ في ذِكري، فَإِذا جَعَلتُ نَعيمَهُ وَ لَذَّتَهُ في ذِكري عَشِقَني وَ عَشِقتُهُ، فَإِذا عَشِقَني وَ عَشِقتُهُ رَفَعتُ الحِجابَ فيما بَيني وَ بَينَهُ، وَ صِرتُ مَعالِماً[۱۱۸] بَينَ عَينَيهِ لا يَسهو إِذا سَهَا النّاسُ؛ أُولٰئِكَ كَلامُهُم كَلامُ الأَنبياءِ، أُولٰئِكَ الأَبطالُ حَقّاً، أُولٰئِكَ الَّذينَ إِذا أرَدتُ بِأَهلِ الأَرضِ عُقوبَةً وَ عَذاباً ذَكَرتُهُم فَصَرَفتُ ذٰلِكَ عَنهُم.[۱۱۹]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: خداوند متعال مىفرمايد: «هر گاه غالب حالات بندهام پرداختن به من باشد، خوشى و لذّت او را در ياد کردنش از من قرار میدهم، و هر گاه خوشى و لذّتش را در يادم قرار دهم، او عاشق من مىشود و من، عاشق او مىشوم، و هر گاه او عاشق من شود و من عاشق او شوم، پردۀ ميان خودم و او را کنار مىزنم و نشانههايى فرا چشم او مىشوم، به طورى که هر گاه مردم دچار غفلت و فراموشی شوند، او دچار غفلت نمیشود [و همواره به یاد من است]. اين گونه بندگان، سخنشان، سخن پيامبران است. اينان، پهلوانان حقيقى هستند. اينان، کسانى هستند که هر گاه بخواهم زمينيان را کيفر و عذاب کنم، به يادشان مىافتم و کيفر و عذاب را از مردمان مىگردانم».

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام: الذِّكرُ مِفتاحُ الأُنسِ.[۱۲۰]

 

  1. امام على علیه السلام: ذکر (یاد)، کليدِ اُنس است.

 

  1. عنه عليه السلام: ذاكِرُ اللهِ مُؤانِسُهُ.[۱۲۱]

 

  1. امام على علیه السلام: ياد کنندۀ خدا، همدم اوست.

 

  1. عنه عليه السلام: ذِكرُ اللهِ قوتُ النُّفوسِ، وَ مُجالَسَةُ المَحبوبِ.[۱۲۲]

 

  1. امام على علیه السلام: ياد خدا، خوراک جانها و همنشينى با محبوب است.

 

  1. الإمام زين العابدين عليه السلام - في دُعائِهِ -: اللّٰهُمَّ صَلِّ عَلیٰ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ نَبِّهني لِذِكرِكَ في أوقاتِ الغَفلَةِ، وَ استَعمِلني بِطاعَتِكَ في أيّامِ المُهلَةِ، وَ انهَج لي إِلیٰ مَحَبَّتِكَ سَبيلاً سَهلَةً، أكمِل لي بِها خَيرَ الدُّنيا وَ الآخِرَةِ.[۱۲۳]

 

  1. امام زين العابدين علیه السلام - در دعایش -: بار خدايا! بر محمّد و خاندان او درود فرست و در اوقات غفلتم، مرا متوجّه ياد خودت گردان و در ايّام فرصتم، مرا در طاعتت به کار گير، و براى رسيدن به محبّتت، راهى هموار برايم بگشا و بدين سان، همۀ خير دنيا و آخرت را عطايم فرما.

راجع: ص۱۱۶ (ذكر اللّٰه).

ر.ک: ص۱۱۷ (یاد کردن خداوند).

۲ / ۴: التَّقویٰ

۲ / ۴: تقوا (پرهیزگاری)

  1. الإمام الباقر عليه السلام - لِجابِرٍ -: اِعلَم يا جابِرُ أنَّ أهلَ التَّقویٰ أيسَرُ أَهلِ الدُّنيا مَؤونَةً، وَ أكثَرُهُم لَكَ مَعونَةً؛ تَذكُرُ فَيُعينونَكَ، وَ إن نَسيتَ ذَكَّروكَ، قَوّالونَ بِأَمرِ اللهِ، قَوّامونَ عَلیٰ أمرِ اللهِ، قَطَعوا مَحَبَّتَهُم بِمَحَبَّةِ رَبِّهِم، وَ وَحَشُوا الدُّنيا لِطاعَةِ مَليكِهِم، وَ نَظَروا إِلَى اللهِ عزّ وجلّ وَ إِلیٰ مَحَبَّتِهِ بِقُلوبِهِم، وَ عَلِموا أنَّ ذٰلِكَ هُوَ المَنظورُ إِلَيهِ لِعَظيمِ شَأنِهِ.[۱۲۴]

 

  1. امام باقر علیه السلام - خطاب به جابر -:‌ اى جابر! بدان که باتقوايان، کمهزينهترين مردم دنيا و بيشترين يارىرسانندگان به تو هستند؛ [خدا را] ياد مىکنى و آنان، يارىات مىکنند و اگر فراموش کنى، به يادت مىآورند؛ فرمان خدا را هموارهبر زبانمىآورند و پايبند به فرمان خدا و اجرا کنندۀ آن هستند؛ محبّتِ خود [به غير خدا] را براى دوستى پروردگارشان بُريدهاند و از دنيا براى پيروى از فرمانروايشان، گریختهاند و با دلهاى خود، به خداوند عز وجل و دوستىاش نگريستهاند و دانستهاند که همو به سبب جايگاه بزرگش شايستۀ نگريستن است.

۲ / ۵: العَزمُ

۲ / ۵: عزم

  1. الإمام الصادق عليه السلام - مِن دُعائِهِ عَندَ دُخولِهِ عَلَى المَنصورِ العَبّاسِيِّ -: فَأعلَمُ أنَّ أفضَلَ زادِ الرّاحِلِ إِلَيكَ عَزمُ الإِرادَةِ، وَ خُضوعُ الاِستِغاثَةِ، وَ قَد ناجاكَ بِعَزمِ الإِرادَةِ وَ خُضوعِ الاِستِکانَةِ قَلبي.[۱۲۵]

 

  1. امام صادق علیه السلام - در دعایش هنگام رفتن به نزد منصور، خليفۀ عبّاسى -: مىدانم که برترين توشۀ رهرو به سوى تو، ارادۀ استوار و فروتنى يارىخواهانه است، و اينک، قلبم با ارادهاى استوار و فروتنى متواضعانه، با تو رازگويى مىکند.

 

  1. الإمام الكاظم عليه السلام - مِن دُعائِهِ عليه السلام لَمّا حُمِلَ إلىٰ بَغدادَ -: وَ قَد عَلِمتُ أنَّ أفضَلَ الزّادِ لِلرّاحِلِ إِلَيكَ عَزمُ إرادَةٍ يَختارُكَ بِها، وَ قَد ناجاكَ بِعَزمِ الإرادَةِ قَلبي.[۱۲۶]

 

  1. امام کاظم علیه السلام - در دعایش، هنگامی که ایشان را به سوى بغداد مىبردند -: مىدانم که برترين توشۀ رهرو به سوى تو، ارادۀ استوارى است که با آن، تو را بر مىگزينند، و اينک، قلبم با ارادهاى استوار با تو رازگويى مىکند.

۲ / ۶: الإخلاصُ وَ العَمَلُ بِمَرضاةِ اللهِ

۲ / ۶: اخلاص و کار کردن برای خشنودی خدا

  1. الإمام عليّ عليه السلام - في ذِكرِ حَديثِ المِعراجِ -: قالَ اللهُ تعالیٰ:... مَن عَمِلَ بِرِضائي أُلزِمُهُ ثَلاثَ خِصالٍ: أُعَرِّفُهُ شُكراً لا يُخالِطُهُ الجَهلُ، وَ ذِكراً لا يُخالِطُهُ النِّسيانُ، وَ مَحَبَّةً لا يُؤثِرُ عَلیٰ مَحَبَّتي مَحَبَّةَ المَخلوقينَ.[۱۲۷]

 

  1. امام على علیه السلام - در بيان حديث معراج پيامبر صلی اللّه علیه وآله -: خداوند متعال فرمود: «... هر کس براى خشنودى من کار کند، سه ويژگى را به او مىدهم: شُکرى را به او مىشناسانم که جهل با آن آميخته نباشد، يادى را به او مىشناسانم که فراموشى با آن نباشد، و محبّتى را به او مىشناسانم که هيچ گاه محبّت به مخلوق را بر محبّت من بر نگزيند».

 

  1. الإمام الصادق عليه السلام - مِن دُعائِهِ عِندَ الصَّباحِ -: اللّٰهُمَّ وَ قَد عَلِمتُ أنَّ أفضَلَ زادِ الرّاحِلِ إِلَيكَ عَزمُ إرادَةٍ، وَ إخلاصُ نِيَّةٍ، وَ صادِقُ طَوِيَّةٍ.[۱۲۸]

 

  1. امام صادق علیه السلام - در دعایش به هنگام بامداد -: خدایا! مىدانم که برترين توشۀ رهرو به سوى تو، ارادۀ استوار، نيّت خالصانه و ضمير پاک است.

۲ / ۷: الطَّلَبُ

۲ / ۷: نیایش

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله: اللّٰهُمَّ إِنّي أَسأَلُكَ... الرِّضا بِالقَضاءِ، وَ بَرَكَةَ المَوتِ بَعدَ العَيشِ، وَ بَردَ العَيشِ بَعدَ المَوتِ، وَ لَذَّةَ المَنظَرِ إِلیٰ وَجهِكَ، وَ شَوقاً إِلیٰ رُؤيَتِكَ وَ لِقائِكَ، مِن غَيرِ ضَرّاءَ مُضِرَّةٍ، وَ لا فِتنَةٍ مُضِلَّةٍ.[۱۲۹]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: خدایا!... من از تو خشنودى به قضايت، برکت مرگ پس از زندگى، خوشىِ زندگى پس از مرگ، لذّت نگريستن به رخسارت، شوق ديدار و ديدنت بدون تنگنايىای زيانبار و يا فتنهاى گمراه کننده را خواستارم.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: اللّٰهُمَّ اجعَل حُبَّكَ أَحَبَّ الأَشياءِ إِلَيَّ، وَ اجعَل خَشيَتَكَ أخوَفَ الأَشياءِ عِندي، وَ اقطَع عَنّي حاجاتِ الدُّنيا بِالشَّوقِ إِلیٰ لِقائِكَ، وَ إِذا أقرَرتَ أعيُنَ أَهلِ الدُّنيا مِن دُنياهُم فَأَقرِر عَيني مِن عِبادَتِكَ.[۱۳۰]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: خدایا! دوستىات را محبوبترينِ چيزها نزدم گردان. ترس از خودت را ترسبارترينِ چيزها برايم قرار ده و با شوق ديدارت، نيازهاى دنيا را از من ببُر و هر گاه چشمان اهل دنيا را با دنيايشان روشن کردى، چشم مرا با عبادتت روشن کن.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: اِجعَل في دُعائِكَ: اللّٰهُمَّ ارزُقني لَذَّةَ النَّظَرِ إِلیٰ وَجهِكَ، وَ الشَّوقَ إِلیٰ لِقائِكَ.[۱۳۱]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: در دعايت اين جمله را قرار ده: «خدایا! لذّتِ نگريستن به رخسارت و شوق ديدارت را روزىام گردان».

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: کانَ مِن دُعاءِ داوودَ عليه السلام يَقولُ: اللّٰهُمَّ إِنّي أَسأَلُكَ حُبَّكَ، وَ حُبَّ مَن يُحِبُّكَ، وَ العَمَلَ الَّذي يُبَلِّغُني حُبَّكَ. اللّٰهُمَّ اجعَل حُبَّكَ أَحَبَّ إِلَيَّ مِن نَفسي وَ أَهلي وَ مِنَ الماءِ البارِدِ.[۱۳۲]

 

  1. پیامبر خدا علیه السلام: داوود علیه السلام در دعاهاى خود مىگفت: «خدایا! من، دوستى تو و دوستى آن که دوستت دارد و کردارى را که مرا به دوستىات مىرساند، از تو درخواست مىکنم. خدایا! دوستىات را نزدم محبوبتر از خودم و خانوادهام و [گواراتر از] آب خنک، قرار ده.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: اللّٰهُمَّ اجعَلنا مَشغولينَ بِأَمرِكَ، آمِنينَ بِوَعدِكَ، آيِسينَ مِن خَلقِكَ، آنِسينَ بِكَ، مُستَوحِشينَ مِن غَيرِكَ، راضينَ بِقَضائِكَ، صابِرينَ عَلیٰ بَلائِكَ، شاكِرينَ عَلیٰ نَعمائِكَ، مُتَلَذِّذينَ بِذِكرِكَ، فَرِحينَ بِكِتابِكَ، مُناجينَ إيّاكَ آناءَ اللَّيلِ وَ أطرافَ النَّهارِ، مُستَعِدّينَ لِلمَوتِ، مُشتاقينَ إِلیٰ لِقائِكَ.[۱۳۳]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: خدایا! ما را به فرمانت مشغول، به وعدهات مطمئن، از آفريدهات نوميد، به خودت مأنوس، از غير خودت ترسان، به قضايت خشنود، در بلايت شکيبا، بر نعمتت سپاسگزار، به يادت کامروا، به کتابت شادمان، با خودت شبانهروز در مناجات، براى مرگ، آماده و به ديدارت مشتاق ساز.

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام - مِن دُعائِهِ المَعروفِ بِدُعاءِ كُمَيلٍ -: وَ اجعَل لِساني بِذِكرِكَ لَهِجاً[۱۳۴]، وَ قَلبي بِحُبِّكَ مُتَيَّماً[۱۳۵].[۱۳۶]

 

  1. امام على علیه السلام - از دعاى ايشان معروف به «دعاى کميل» -: زبانم را پيوسته به ياد خودت، گويا کن و دلم را اسير محبّتت گردان.

 

  1. فاطمة عليها السلام - مِن دُعاءٍ لَها -: وَ أَسأَلُكَ النَّظَرَ إِلیٰ وَجهِكَ، وَ الشَّوقَ إِلیٰ لِقائِكَ.[۱۳۷]

 

  1. فاطمه علیها السلام - در دعایش-: خدایا!... نگريستن به رخسارت و شوق ديدارت را از تو درخواست مىکنم.

 

  1. الإمام زين العابدين عليه السلام: اللّٰهُمَّ صَلَّ عَلیٰ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ فَرِّغ قَلبي لِمَحَبَّتِكَ، وَ اشغَلهُ بِذِكرِكَ.[۱۳۸]

 

  1. امام زین العابدین علیه السلام: خدایا! بر محمّد و خاندان محمّد درود بفرست و قلبم را براى محبّتت [از همه چیز] خالی کن و آن را به ياد خودت مشغول بدار.

 

  1. عنه عليه السلام: اللّٰهُمَّ صَلِّ عَلیٰ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ نَبِّهني لِذِكرِكَ في أوقاتِ الغَفلَةِ، وَ استَعمِلني بِطاعَتِكَ في أيّامِ المُهلَةِ، وَ انهَج لي إِلیٰ مَحَبَّتِكَ سَبيلاً سَهلَةً، أكمِل لي بِها خَيرَ الدُّنيا وَ الآخِرَةِ.[۱۳۹]

 

  1. امام زين العابدين علیه السلام: خدايا! بر محمّد و خاندان او درود فرست و در اوقات غفلتم، مرا متوجّه ياد خودت گردان و در ايّام فرصتم، مرا در طاعتت به کار گير و براى رسيدن به محبّتت، راهى هموار برايم بگشاى و بدين سان، خير دنيا و آخرت را به طور کامل عطايم فرما.

 

  1. عنه عليه السلام: اللّٰهُمَّ وَ إِنّي أتوبُ إِلَيكَ مِن كُلِّ ما خالَفَ إرادَتَكَ، أَو زالَ عَن مَحَبَّتِكَ؛ مِن خَطَراتِ قَلبي، وَ لَحَظاتِ عَيني، وَ حِكاياتِ لِساني.[۱۴۰]

 

  1. امام زين العابدين علیه السلام: خدايا! من از هر آنچه بر دلم گذشته يا چشمم بر آن افتاده يا بر زبانم رفته است و بر خلاف خواست تو بوده يا دوستش نداشتهاى، به درگاه تو توبه مىکنم.

 

  1. عنه عليه السلام: اللّٰهُمَّ اجعَلني مِنَ الَّذينَ جَدُّوا في قَصدِكَ فَلَم يَنكِلوا[۱۴۱]، وَ سَلَكُوا الطَّريقَ إِلَيكَ فَلَم يَعدِلوا، وَ اعتَمَدوا عَلَيكَ فِي الوُصولِ حَتّیٰ وَصَلوا، فَرَوِيَت قُلوبُهُم مِن مَحَبَّتِكَ، وَ أنِسَت نُفوسُهُم بِمَعرِفَتِكَ.[۱۴۲]

 

  1. امام زين العابدين علیه السلام: خدایا! مرا از کسانى قرار ده که براى ديدنت جدّيت به خرج دادند و باز نماندند و راه تو را پيمودند و از آن، منحرف نشدند و براى رسيدن، به تو اعتماد کردند، تا آن که رسيدند. پس دلهايشان را از محبّت خود، سيراب ساختى و جانهايشان را به معرفت خويش، مأنوس کردى.

 

  1. عنه عليه السلام: اللّٰهُمَّ صَلِّ عَلیٰ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ احفَظنا مِن بَينِ أيدينا وَ مِن خَلفِنا، وَ عَن أيمانِنا وَ عَن شَمائِلِنا، وَ مِن جَميعِ نَواحينا، حِفظاً عاصِماً مِن مَعصِيَتِكَ، هادِياً إِلیٰ طاعَتِكَ، مُستَعمِلاً لِمَحَبَّتِكَ.[۱۴۳]

 

  1. امام زين العابدين علیه السلام: خدايا! بر محمّد و خاندان او درود فرست و ما را از پيش رو و از پشت سر و از راست و از چپ و از همه سويمان چنان محافظت فرما که ما را از نافرمانى تو نگاه دارد و به فرمان بردن از تو رهنمون شود و در راه محبّت تو به کارمان گيرد.

 

  1. عنه عليه السلام: اللّٰهُمَّ... وَ اعمِ أبصارَ قُلوبِنا عَمّا خالَفَ مَحَبَّتَكَ.[۱۴۴]

 

  1. امام زين العابدين علیه السلام: خدايا!... ديدۀ دل ما را از آنچه تو دوست نمىدارى، کور گردان.

 

  1. عنه عليه السلام: اللّٰهُمَّ... لا تَبتَلِيَنّي بِالكَسَلِ عَن عِبادَتِكَ، وَ لَا العَمیٰ عَن سَبيلِكَ، وَ لا بِالتَّعَرُّضِ لِخِلافِ مَحَبَّتِكَ.[۱۴۵]

 

  1. امام زين العابدين علیه السلام: خدایا!... مرا به تنبلى در عبادتت يا کورى [و گمراهى] از راهت يا پرداختن به آنچه بر خلاف دوستى توست، گرفتار مکن.

 

  1. عنه عليه السلام: إِلٰهي! فَاجعَلنا مِنَ الَّذينَ تَوَشَّحَت أشجارُ الشَّوقِ إِلَيكَ في حَدائِقِ صُدورِهِم، وَ أخَذَت لَوعَةُ مَحَبَّتِكَ بِمَجامِعِ قُلوبِهِم، فَهُم إِلیٰ أَوكارِ الأَفكارِ يَأوونَ، وَ في رِياضِ القُربِ وَ المُكاشَفَةِ يَرتَعونَ، وَ مِن حِياضِ المَحَبَّةِ بِكأسِ المُلاطَفَةِ يَكرَعونَ، وَ شَرائِعَ المُصافاةِ يَرِدونَ.[۱۴۶]

 

  1. امام زين العابدين علیه السلام: خدایا! ما را از کسانى قرار ده که درختان شوق به تو در بوستان سينههايشان آراسته شد و آتش محبّتت، دلهايشان را بىقرار ساخت. پسآنان در آشيانههاى انديشهها جاى گرفتهاند و در باغهاى قرب و مکاشفه مىخرامند و از حوضهاى محبّت، با جامهاى ملاطفت مىنوشند و به سرچشمههاى صفا و يکرنگى وارد مىشوند.

 

  1. عنه عليه السلام: اللّٰهُمَّ احمِلنا في سُفُنِ نَجاتِكَ، وَ مَتِّعنا بِلَذيذِ مُناجاتِكَ، وَ أَورِدنا حِياضَ حُبِّكَ، وَ أَذِقنا حَلاوَةَ وُدِّكَ وَ قُربِكَ، وَ اجعَل جِهادَنا فيكَ، وَ هَمَّنا في طاعَتِكَ، وَ أَخلِص نِيّاتِنا في مُعامَلَتِكَ، فَإِنّا بِكَ وَ لَكَ، وَ لا وَسيلَةَ لَنا إِلَيكَ إلّا بِكَ.[۱۴۷]

 

  1. امام زین العابدین علیه السلام: خدایا! ما را در کشتىهای نجاتت جای ده و از لذّت مناجاتت بهرهمند ساز و بر لب برکههای محبّتت در آور و شیرینی دوستی و نزدیکیات را به ما بچشان و تلاش مجدّانۀ ما را در راه خودت و همّتمان را در اطاعت خودت قرار ده و نیّتهای ما را در کار با خودت، خالص کن که ما از تو و برای تو هستیم و وسیلهای جز خودت برای رسیدن به تو نداریم.

 

  1. عنه عليه السلام: اللّٰهُمَّ صَلِّ عَلیٰ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ اجعَلني لَهُم قَريناً، وَ اجعَلني لَهُم نَصيراً، وَ امنُن عَلَيَّ بِشَوقٍ إِلَيكَ، وَ بِالعَمَلِ لَكَ بِما تُحِبُّ وَ تَرضیٰ، إِنَّكَ عَلیٰ كُلِّ شَيءٍ قَديرٌ، وَ ذٰلِكَ عَلَيكَ يَسيرٌ.[۱۴۸]

 

  1. امام زین العابدین علیه السلام: خدایا! بر محمّد و خاندان محمّد، درود بفرست و مرا همنشين آنان قرار ده و ياور آنان ساز و با شوق به سويت و توفيق انجام دادن آن عملى که دوست مىدارى و خشنود مىشوى، بر من منّت بگذار، که تو بر هر چيز، توانايى و اين کار، بر تو آسان است.

 

  1. الإمام الصادق عليه السلام: اللّٰهُمَّ املَأ قَلبي حُبّاً لَكَ، وَ خَشيَةً مِنكَ، وَ تَصديقاً وَ إيماناً بِكَ، وَ فَرَقاً مِنكَ، وَ شَوقاً إِلَيكَ، يا ذَا الجَلالِ وَ الإِكرامِ.[۱۴۹]

 

  1. امام صادق علیه السلام: خدایا! قلبم را از محبّت به خودت، ترس از خودت، تصديق و ايمان به خودت، هراس از خودت و شوق به خودت، لبريز ساز،اى صاحب جلال و کرامت!

 

  1. عنه عليه السلام - مِن دُعائِهِ عِندَ حُضورِ شَهرِ رَمَضانَ -: صَلِّ عَلیٰ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ اشغَل قَلبي بِعَظيمِ شَأنِكَ، وَ أَرسِل مَحَبَّتَكَ إِلَيهِ حَتّیٰ ألقاكَ وَ أَوداجي تَشخَبُ[۱۵۰] دَماً.[۱۵۱]

 

  1. امام صادق علیه السلام - در دعایش به هنگام رسيدن ماه رمضان -: [خدايا!] بر محمّد و خاندان محمّد، درود فرست و قلبم را به شکوهمندىِ جايگاهت مشغول بدار و محبّتت را بر آن بفرست، تا در حالى ديدارت کنم که از رگهاى گردنم، خون بيرون مىزند.

 

  1. عنه عليه السلام: تَدعو بِهٰذَا الدُّعاءِ في دُبُرِ رَكَعَتي طَوافِ الفَريضَةِ، تَقولُ بَعدَ التَّشَهُّدِ:

اللّٰهُمَّ ارحَمني بِطَواعِيَتي إيّاكَ وَ طَواعِيَتي رَسولَكَ صلّی اللّه عليه وآله، اللّٰهُمَّ جَنِّبني أَن أتَعَدّیٰ حُدودَكَ، وَ اجعَلني مِمَّن يُحِبُّكَ وَ يُحِبُّ رَسولَكَ وَ مَلائِكَتَكَ وَ عِبادَكَ الصّالِحينَ.[۱۵۲]

  1. امام صادق علیه السلام: پس از دو رکعت نماز طواف واجب، اين دعا را مىخوانى: «خدايا! به خاطر اطاعتم از تو و پيامبرت صلی اللّه علیه وآله، بر من رحمت آور. خدايا! از اين که از محدودۀ اطاعت تو خارج شوم، مرا دور کن و مرا از دوستداران خودت و پيامبرت و فرشتگانت و بندگانِ صالحت قرار بده».

 

  1. الإمام الكاظم عليه السلام: قالَ جَعفَرُ بنُ مُحَمَّدٍ الصّادِقُ عليه السلام في قَولِ اللهِ عزّ وجلّ (اهْدِنَا الصِّرٰاطَ الْمُسْتَقِيمَ): يَقولُ: أَرشِدنا إِلَى المُستَقيمِ؛ أي أرشِدنا لِلُزومِ الطَّريقِ المُؤَدّي إِلیٰ مَحَبَّتِكَ وَ المُبَلِّغِ إِلیٰ دِينِكَ، وَ المانِعِ مِن أَن نَتَّبِعَ أهواءَنا فَنَعطِبَ، أو نَأخُذَ بِآرائِنا فَنَهلِكَ.[۱۵۳]

 

  1. امام کاظم علیه السلام: جعفر بن محمّدِ صادق علیه السلام در بارۀ این سخن خداوند عز وجل: (ما را به راه راست هدایت کن) فرمود: «يعنى ما را به راه راست، راهنمايى کن؛ يعنى به پيمودن راهى که به محبّت تو مىانجامد و به دين تو مىرسانَد و مانع از آن مىشود که از هواى نفس خود، پيروى کنيم و در نتيجه نابود شويم يا به آراى شخصى خود، عمل کنيم و به هلاکت در افتيم».

راجع: ص۲۶ (التّامّونَ في محبَّة اللّه).

ر.ک: ص۲۷ (کاملان در خدادوستی).

تحقیقی در بارۀ بنياد محبّت خدا

اسلام، دينِ همۀ انبياى راستين و برنامۀ تکامل انسان است و ريشه در محبّت خدا دارد. امام على علیه السلام مىفرمايد:

إنَّ هٰذَا الإسلامَ دينُ اللّهِالَّذِی اصطَفاهُ لِنَفسِهِ... وَ أقامَ دَعائِمَهُ عَلىٰ مَحَبَّتِهِ.[۱۵۴]

اين اسلام، دينی است که خداوند، آن را براى خود برگزيد و ستونهايش را بر محبّت خويش استوار ساخت.

اين، بدان معناست که خدادوستى، اصلىترين پایۀ سازندگى فردى و اجتماعى و تکامل مادّى و معنوى انسان است. در واقع، آنچه انبياى الهى براى هدايت جامعۀ بشری آوردهاند، آنگاه به نتيجۀ مطلوب مىرسد که بر اين پايه استوار باشد. انسان تا به کيمياى محبّتِ خدا دست نيابد، به هدف خلقتش نمیرسد.[۱۵۵] امام زین العابدین علیه السلام به کيمياگرى محبّت چنین اشاره کردهاست:

وَ انْهَج لی إلىٰ مَحَبَّتِکَ سَبيلاً سَهلَةً أکمِل لی بِها خَيرَ الدُّنيا وَ الآخِرَةِ.[۱۵۶]

به سوى محبّتت، راهى آسان برايم بگشا و از طريق آن، خير دنيا و آخرت را برايم کامل کن.

بر اين اساس، هر چه محبّت انسان به آفريدگار جهان، بيشتر باشد، توفيق بيشترى براى فهم راز آفرينش خود و کسب کمالات انسانى دارد. زيارتنامههاى رسيده از پيشوايان دين نیز مصداقهای بارز «التّامّينَفی مَحَبَّةِ اللّهِ (کاملان در دوستىخدا)» را اهل بيت پيامبر خدا دانستهاند که در قلّۀ کمال انسانی و اوج شايستگى قرار دارند.[۱۵۷]

راه خدادوستى

مسئلۀ اصلى، چگونگىِ «خدادوست» شدن و «عاشق خدا» شدن است. رهنمودهاى اهل بيت علیهم السلام در اين باره، در فصل دوم گذشت. خلاصۀ اين رهنمودها اين است که اصلىترين سرچشمۀ خدادوستی پس از لطف و رحمتش، معرفت (شناختِ) اوست. خداوند سبحان، با لطف و رحمت خود، عشق به خوبىها و زيبايىها را در سرشت انسان نهاد و از آن جا که خود، جامعِ همۀ کمالات و زيبايىهاست، ممکن نيست کسى حقيقتاً او را بشناسد و او را دوست نداشته باشد. از اين رو، امام حسن مجتبى علیه السلام تأکيد مىفرمايد:

مَن عَرَفَ اللّهَ أحَبَّهُ.[۱۵۸]

هر که خدا را بشناسد، دوستش خواهد داشت.

انواع معرفت خدا

انسان دو راه برای معرفتِ (شناختِ) خدایش دارد: اوّل، معرفت از طريق برهان که تکيهگاه ايمان است و دوم، معرفت از طريق شهود که يقين ناميده مىشود. از این رو، وقتى مىگوييم: «معرفت خدا، مبدأ محبّت اوست»، اين سؤال پيش مىآيد که: کدام معرفت؟ معرفت برهانى؟ یا معرفت شهودی؟

پاسخ، اين است که: هر دو. هر قدر انسان بیشتر به خداوند متعال معرفت پيدا کند، به همان ميزان، با زيبايىها و کمالات او آشنا مىشود و به او علاقه پيدا مىکند. به همين جهت، معرفت برهانى هم مىتواند مبدأ (خاستگاه) محبّت خدا باشد و از اين رو، وقتى داوود علیه السلام از خداوند مىپرسد: «کَيفَ اُحَبِّبُکَ إلىٰ خَلقِکَ؟؛ چگونه محبّت تو را در دل مردم ايجاد کنم؟»، پاسخ مىشنود:

اُذکُر أيادِىَّ عِندَهُم، فَإنَّکَ إذا ذَکَرتَ لَهُم ذٰلِکَ أحَبّونی.[۱۵۹]

نعمتهايم را نزد آنان ياد کن که با يادآورى آنها، مرا دوست خواهند داشت.

البتّه محبّت تام و کامل، از طريق معرفت شهودى حاصل مىگردد. اگر انسان خدا را اينگونه شناخت که همۀ خوبىها را در او جمع دید، دیگر به غير خدا توجّه نمیکند. این همان محبّت شدیدی است که از آن به «عشق» تعبير مىشود.

بالاترين درجۀ محبّت

کسانی درجات بالای محبّت را به خدای سبحان دارند که معرفت شهودی به او دارند. به گفتۀ قرآن کریم، اینان دو دسته اند: «فرشتگان و اُولو العلم (دانشوران)»:

(شَهِدَ اللَّهُ أنَّهُ لا إلٰـهَ إلّا هُوَ وَ الْمَلٰـئکَةُ وَ اُوْلُواْ الْعِلْمِ.[۱۶۰]

خداوند، شهادت مىدهد که جز او هيچ معبودى نيست و [نيز] فرشتگان و دانشوران [شهادت مىدهند]).

امام على علیه السلام نیز در بارۀ شدّت محبّت فرشتگان به حضرت حق عز وجل مىفرمايد:

قَدِ استَفرَغَتهُم أشغالُ عِبادَتِهِ، و وَصَلَت حَقائِقُ الإِيمانِ بَينَهُم و بَينَ مَعرِفَتِهِ، و قَطَعَهُم الإِيقانُ بِهِ إلَى الوَلَهِ إِلَيهِ، و لَم تُجاوِز رَغَباتُهُم ما عِندَهُ إلىٰ ما عِندَ غَيرِهِ،قَد ذاقوا حَلاوَةَ مَعرِفَتِهِ، و شَرِبوا بِالکَأسِ الرَّوِيَّةِ مِن مَحَبَّتِهِ.[۱۶۱]

اشتغال به عبادتش، آنان را از هر چيز ديگر، باز داشته است و حقايق ايمان، آنان را به معرفت (شناخت) پروردگارشان پيوند دادهاست و يقين به او، آنان را از ديگران بريده و شيفتۀ او ساخته است و خواستههايشان از آنچه نزد اوست، به آنچه نزد ديگرى است، در نمىگذرد. آنان، شيرينى معرفتش را چشيده و از جام لبريز محبّتش نوشيدهاند.

امام صادق علیه السلام نیز لذّت دستۀ دوم (اُولو العلم) را از معرفت خدا توصيف کرده است:

لَو يَعلَمُ النّاسُ ما في فَضلِ مَعرِفَةِ اللهِ عز وجل، ما مَدّوا أعيُنَهُم إلىٰ ما مَتَّعَ اللّهُ بِهِ الأَعداءَ مِن زَهرَةِ الحَياةِ الدُّنيا و نَعيمِها، وَ کانَت دُنياهُم أقَلَّ عِندَهُم مِمّا يَطَؤونَهُ بِأَرجُلِهِم، و لَنَعِموا بِمَعرِفَةِ اللّهعز وجل وَ تَلَذَّذوا بِها تَلَذُّذَ مَن لَم يَزَل فی رَوضاتِ الجِنّانِ مَعَ أولِياءِ اللّهِ.[۱۶۲]

اگر مردم از فضيلت شناخت خداى عز وجل باخبر مىشدند، به نعمتها و خوشىهاى زندگى دنيوى که خداوند، دشمنان را از آن برخوردار ساخته است، چشم نمىدوختند و دنيايشان از آنچه با گامهايشان بر آن پاى مىنهند نيز کمتر مىشد و با نعمت خدا متنعّم مىشدند و از آن لذّت مىبردند؛ لذّت بردن کسى که همواره در باغهاى بهشت، همراه اولياى خداست.

راه رسيدن به معرفت شهودى

راه رسيدن به معرفت شهودى، تخليه و تجليۀ قلب است. تخليۀ قلب، یعنی پاکسازى آينۀ دل از زنگار کارهاى ناشايست، و تجليۀ قلب، یعنی صيقل و جلا دادنِ آن با کارهاى نيک.

امام زین العابدین علیه السلام در دعا و خطاب به خدا عرض میکند:

أنَّ الرّاحِلَ إلَيکَ قَريبُ المَسافَةِ، وَ أَنَّکَ لا تَحتَجِبُ عَن خَلقِکَ إلّا أن تَحجُبَهُمُ الأَعمالُ دُونَکَ.[۱۶۳]

آن که به سوى تو میآید، راهش نزديک است و تو از آفریدگانت در حجاب نرفته‌‌اى، بلکه کردارشان است که مانع آنان از رسیدن به تو مىشود.

امام علیه السلام تصريح مىکند که جمالِ جميل خدا حجاب ندارد. حجاب، از ناحيۀ کارهاى ناشايست است و اگر زنگار اعمال ناشايست از آينۀ دل زدوده شود، انسان به معرفت شهودى مىرسد.

با عنايت به اين مقدّمه، به اين نتايج مىرسيم که:

اوّلاً: تخليه و پاکسازى دل از زنگار کارهاى ناشايست، براى رسيدن به معرفت شهودى کافى است، هرچند تجليۀ دل به وسيلۀ کارهاى شايست، بر قوّت اين معرفت میافزاید.

ثانياً: حجابهاى معرفت خدا، همان موانع محبّت او هستند؛ زيرا چنانکه دانستيم، معرفت شهودى خداوند متعال، با محبّت او همراه است. از اين رو، کسانى که با عنصر «تقوا (پرهیزگاری)» حجابهاى معرفت شهودى را کنار زدهاند، با کيمياى محبّت خدا، رشتۀ محبّت غير او را گسستهاند. امام باقر علیه السلام اين گروه را چنين توصيف مىفرمايد:

قَطَعوا مَحَبَّتَهُم بِمَحَبَّةِ رَبِّهِم... وَ نَظَروا إلَى اللّهِ عز وجل وَ إلىٰ مَحَبَّتِهِ بِقُلوبِهِم.

به خاطر محبّت خدایشان، از محبّت دیگران بریده... و با دلهاى خود، به خداوند عز وجل و محبّتش نگريستهاند.[۱۶۴]

ثالثاً: شمارى از «عوامل خدادوستى»[۱۶۵] يا «خاستگاه محبوبيت در نزد خدا»[۱۶۶] مانند تقوا و توبه، اسباب تخليۀ قلب از زنگارها و نیز تجليۀ آن به شمار میآیند.

اين نکته نيز شایان توجّه است که تفکيک «عوامل خدادوستى» از «اسباب محبوبيت در نزد خدا»، به دليل آن است که دستۀ اوّل، عوامل ايجاد محبّت در دل بنده نسبت به خداى متعال را توضيح مىدهد و دستۀ دوم، اسباب محبّت خداوند متعال را نسبت به بنده، و گرنه به کار بردن هر يک از اين دو دسته عوامل به جاى دستۀ ديگر، بلامانع است. مثلاً در متن قرآن و حديث، توبه، سبب محبّت خدا به بنده شمرده شده است؛ ولی از آن جا که توبه موجب کنار رفتن حجابهاى معرفت مىشود، سبب محبّت بنده به خدا نيز هست؛ يا معرفت خدا، تقوا و دعا، جزء اسباب محبّت بنده به خدا ذکر شدهاند، در صورتى که موجب محبّت خدا به بنده نيز هستند. همچنين در برخی عوامل مانند «ياد خدا»[۱۶۷] تصريح شده که هم موجب محبّت خدا به بنده و هم محبّت بنده به خدای متعال است.

خطرناکترين آفت محبّت خدا

دنيادوستى، اصل هر گناه، ريشۀ هر حجاب معرفت و بذر موانع خدادوستى است. از اين رو، آن را «خطرناکترين مانع» محبّت خدا میدانیم.[۱۶۸] بر اساس احاديث اين باب، محبّت خدا، قابل جمع با محبّت دنيا نيست و تا ذرّهاى از غبار اين محبّت بر آينۀ دل باقى باشد، معرفت و محبّت حقيقى و کامل خدا براى انسان، امکانپذير نيست.

ممکن است سؤال شود که دنيا چيست و چرا محبّت آن، با محبّت خدا قابل جمع نيست؟

در جواب میگویم: دنيا در فرهنگ متون دينى اسلام، همین امکانات مادّى و لذايذ عادی است، ولی در صورتی که «هدف» قرار گرفته باشند نه وسیله. اگر برخوردارى از لذايذ دنيوى، مقدّمۀ رسيدن به قرب الهى و معنويت و آخرت باشد، در فرهنگ اسلام، «دنيا» شمرده نمىشود. چنين برخوردارىهايى، نه تنها مانعى براى محبّت خدا نيستند، بلکه مقدّمۀ آن نيز شمرده مىشوند؛ امّا همين کاميابىهاى مادّى، اگر هدف قرار گيرند، خطرناکترين آفات معنويت و محبّت خواهند بود: {ما جَعَلَ اللهُ لِرَجُلٍ مِّن قَلبَينِ فِى جَوفِهِ؛[۱۶۹] خداوند در درون يک فرد، دو دل قرار ندادهاست). دلى که ظرف محبّت دنيا و لبريز از تاريکىهاى معنوى است، چگونه مىتواند عرش رحمان باشد و نور آسمانها و زمين را در خود، جاى دهد؟ بر همين اساس است که امام العارفين، على علیه السلام مىفرمايد:

کَما أنَّ الشَّمسَ و اللَّيلَ لا يَجتَمِعانِ، کَذٰلِکَ حُبُّ اللّهِ وَ حُبُّ الدُّنيا لا يَجتَمِعانِ.[۱۷۰]

همان گونه که خورشيد و شب، جمع نمىشوند، خدادوستى و دنيادوستى نيز بايد يکديگر جمع نمىشوند.

اجتناب از تمام اَشکال دنيادوستى، بالاترين درجۀ تقواست که اگر انسان بِدان دست يابد، به کيمياى محبّت و بالاترين درجات کمالات معنوى دست میيابد. امام باقر علیه السلام در بارۀ اين گروه از متّقيان و کسانى که به اين مرتبه رسيدهاند، مىفرمايد:

قَطَعوا مَحَبَّتَهُم بِمَحَبَّةِ رَبِّهِم... وَ نَظَروا إلَى اللّهِ.[۱۷۱]

محبّت خويش را [به دنيا] به خاطر دوستىِ خدا رها کردند... و چشم به خدا دوختند.

درمان دنيادوستى

دنيادوستى، ريشه در بيمارىهاى دل دارد، و گرنه دلِ سالم و قلب سليم، از محبّت دنيا خالى است. امام صادق علیه السلام در تبيين آيۀ شريف {إِلَّا مَنْ أَتَىٰ اللهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ؛[۱۷۲] جز آن کس که با دلى سليم در پيشگاه الهى حاضر شود) مىفرمايد:

هُوَ القَلبُ الَّذی سَلِمَ مِن حُبِّ الدُّنيا.[۱۷۳]

آن، دلى است که از محبّت دنيا فارغ است.

در اينجا اين سؤال پيش مىآيد که: ريشۀ بيمارىهاى دل و سبب محبّت دنيا چيست؟

پاسخ، اين است که ريشۀ بيمارىهاىقلب و سبب همۀ رذايل اخلاقى، خودخواهى است. بنا بر اين، براى درمان اساسى دنيادوستى، راهى جز مبارزه با خودخواهى وجود ندارد.

امام خمينى رحمه الله در اين باره، خطاب به فرزندش چنين مىنویسد:

فرزندم! از خودخواهى و خودبينى به در آى که اين ارث شيطان است که به واسطۀ خودبينى و خودخواهى، از امر خداى تعالى به خضوع براى ولى و صفىّ او - جلّ و علا - سر باز زد، و بدان که تمام گرفتارىهاى بنىآدم، از اين ارث شيطانى است که اصل اصول فتنه است و شايد آيۀ شريفۀ (و قَـاتِلُوهُمْ حَتَّىٰ لَا تَکُونَ فِتْنَةٌ و يَکُونَ الدِّينُ کُلُّهُ لِلهِ)[۱۷۴] در بعضى مراحل آن، به جهاد اکبر و مقاتله با ريشۀ فتنه - که شيطان بزرگ و جنود آن است که در تمام اعماق قلوب انسانها شاخه و ريشه دارند- اشاره باشد، و هر کس، براى رفع فتنه از درون و برون خويش، بايد مجاهده نمايد و اين جهاد است که اگر به پيروزى رسيد، همه چيز و همه کس اصلاح مىشود.[۱۷۵]

رمز خودسازى

در اينجا، فرصت نقد و بررسى روش علماى اخلاق در مبارزه با خودخواهى و معالجۀ رذايل اخلاقى و سالمسازى دل از طريق ممارست بر ضدّ آنها نيست. از این رو، تنها به بحث و بررسى در بارۀ رهنمود مهمّ امام على علیه السلام بسنده مىکنيم. ايشان در بارۀ اساسىترين کارى که به سالمسازى قلب مىانجامد، چنين مىفرمايد:

أصلُ صَلاحِ القَلبِ اشتِغالُهُ بِذِکرِ اللّهِ.[۱۷۶]

ریشۀ اصلاح دل، مشغول داشتن آن به ياد خداست.

اين سخن، از سخنان درخشان و برجستۀ امام على علیه السلام است. در اين کلام، امام علیه السلام دقيقترين راهسالمسازى دل و سير و سلوک إلى اللّهرا به کسانى که طالب اين راه هستند، نشان داده است.

بر اساس اين رهنمود، ياد خدا رمز خودسازى است. ياد خدا، در واقع، انسان را از خودِ حيوانى تهى مىکند و بدين وسيله، انسان مىتواند خويشتن را از رذايل اخلاقى پاک نمايد و خودِ انسانىِ خويش را بيابد و با اين دريافت، به معرفت و محبّت خدا برسد که: «مَن عَرَفَ نَفسَهُ فَقَد عَرَفَ رَبَّهُ؛[۱۷۷] هر کس خود را بشناسد، پروردگارش را شناختهاست».

نقش ياد خدا در سازندگى انسان

در متون دينى اسلام، به نقش «ياد خدا» در سازندگى انسان، به تفصيل، توجّه گردیده است که براى نمونه، به سه دسته از آنها اشاره مىکنيم:

دستۀ اوّل: متونى که به نقش ياد خدا در آفتزدايى و سالمسازى قلب، پرداختهاند، مانند رواياتی که از امام على علیه السلام نقل شده است.[۱۷۸]

دستۀ دوم: متونى که بيان کنندۀ نقش ياد خدا در آرامش دل و شرح صدر، و نورانيت قلب و فکر، و ايجاد حيات و حواسّ باطنى، و رشد و تکامل معنوى اند، مانند گفتار خداوند متعال:

(ألا بِذِکرِ اللهِ تَطْمَئنُّ القُلُوبُ.[۱۷۹]

آگاه باش که دلها به ياد خدا، استوار مىگردند).

در این بارۀ نیز روایاتی از امير مؤمنان علیه السلام نقل شدهاست.[۱۸۰]

دستۀ سوم: متونى که اُنس با خدا، همنشينى با او و عشق و محبّت او را ثمرۀ ياد خدا مىدانند، مانند آنچه از پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله و امام علی علیه السلام نقل شدهاست.[۱۸۱]

بر اساس اين متون، ياد خدا در نخستين گام سلوک به سوى او، آينۀ دل را از زنگار اخلاق و اعمال ناشايست، پاک مىکند و در گام دوم، آمادگى آن را براى انعکاس معارف شهودى تقويت مىنمايد و در گام سوم، کيمياى عشق و محبّتِ دادار يگانۀ هستى را به سالک، اهدا مىنمايد.

با عنايت به اين آثار و برکات عظيم و نقش کليدىِ ياد خدا در سازندگى انسان و جامعۀ توحيدى است که قرآن کريم و احاديث اسلامى، مکرّر بر کثرتِ ذکر، بلکه تداوم آن، تأکيد دارند. خداوند سبحان مىفرمايد:

(يَأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ اذْکُرُواْ اللهَ ذِکْرًا کَثِيرًا * و سَبِّحُوهُ بُکْرَةً و أَصِيلاً.[۱۸۲]

اى آنان که ايمان آوردهايد! خدا را فراوان ياد کنيد * و او را سحرگاهان و شامگاهان تسبيح گوييد).

(فَإِذَا قَضَيْتُمُ الصَّلَوةَ فَاذْکُرُواْ اللهَقِيامًا و قُعُودًا و عَلَى جُنُوبِکُمْ.[۱۸۳]

آن گاه که نماز را به پايان رسانديد، ايستاده و نشسته و بر پهلو ياد خدا کنيد).

امام صادق علیه السلام نيز مىفرمايد:

ما مِن شَیءٍ إلّا وَ لَهُ حَدٌّ يَنتَهی إلَيهِ، إلّا الذِّکرَ فَلَيسَ لَهُ حَدٌّ يَنتَهی إلَيهِ.[۱۸۴]

هر چيزى را حدّى است که بِدان پايان مىيابد، جز ذکر (ياد خدا) که حدّى ندارد تا بِدان، پايان گيرد.

سپس، اين آيه را برخواند:

(يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ اذْکُرُواْ اللهَ ذِکْرًا کَثِيرًا.[۱۸۵]

اى آنانى که ايمان آورديد! خداوند را بسيار ياد کنيد).

دو نکتۀ مهم

در اينجا توجّه به دو نکته مهم، ضرورى است:

یک. آنچه موجب بروز و ظهور آثار ذکر در تخليه و تجليۀ قلب و رسيدن به معرفت شهودى و محبّت خداست، تداوم ذکر است، چنانکه در بسيارى از متون پیشین به آن تصريح شدهاست. ذکرى که تداوم ندارد و بر قلب غلبه نمىکند، نمىتواند موجب حرکت انسان به سوى کمال مطلق باشد.

فقيه سالک و محدّث عارف، ملّا محسن فيض کاشانى رحمه الله، در هجدهمين رهنمود از بيست و پنج رهنمودى که در رسالۀ زاد السالک در پاسخِ نامۀ يکى از فُضلاى عصر خويش در بارۀ کيفيت سلوک راه حق ارائه کرده است، مىگويد:

قدرى از اذکار و دعوات را وردِ خود ساختن در اوقات معيّنه، خصوصاً بعد از نمازهاى فريضه، و اگر تواند که اکثر اوقات، زبان را مشغول ذکر حق دارد - و اگر چه جوارح در کارهاى ديگر مصروف باشد -، زهى سعادت!

از حضرت امام محمّد باقر علیه السلام منقول است که زبان مبارک ايشان در اکثر اوقات، تَر بوده است به کلمۀ طيّبۀ: «لا إله إلّا اللّه». اگر چيزى مىخوردهاند و اگر سخن مىگفتهاند و اگر راه مىرفتهاند، إلى غير ذلک.[۱۸۶] چه اين، مُمِدّ و مُعاونى قوى است هر سالک را.

و اگر ذکر قلبى را نيز مُقارنِ ذکر لسانى سازد، به اندک زمانى فتوح بسيار رو مىدهد.

تا مىتواند، سعى نمايد که دم به دم متذکّر حقبوده باشد، تا غافل نشود که هيچ امرى به اين نمىرسد در سلوک، و اين، مددى است قوى در ترک مخالفت حق - سبحانه - به معاصى.[۱۸۷]

دو. حقيقت «ذکر»، احساس حضور در محضر حق تعالى است؛ احساسى که انسان را به مسئوليتهاى فردى و اجتماعى وادار نمايد. هر قدر اين احساس در انسان تقويت شود، ذکر، واقعيّت بيشترى پيدا مىکند و آثار و برکات افزونترى دارد. تداوم ذکر، بدين معنا بسيار دشوار است. يکى از اصحاب امام صادق علیه السلام نقل مىکند که:

قال أبو عَبدِ اللّهِعلیه السلام: أ لا اُخبِرُکَ بِأَشَدِّ ما فَرَضَ اللّهُ عز وجل عَلىٰ خَلقِهِ؟، قُلتُ: بَلىٰ. قالَ: إنصافُ النَّاسِ مِن نَفسِکَ، و مُواساتُکَ أخاکَ، و ذِکرُ اللّهِ في کُل مَوطِنٍ. أما إنّي لا أقولُ: «سُبحَانَ اللّهِ، وَ الحَمدُ لِلهِ، وَ لا إِلٰهَ إلَّا اللّهُ، وَ اللّهُ أکبَرُ»، وَ إن کانَ هٰذا مِن ذاکَ، وَ لٰکِن ذِکرُ اللّهِ عز وجل فی کُلِّ مَوطِنٍ إذا هَجَمتَ عَلىٰ طاعَةٍ أو عَلَىٰ مَعصِيَةٍ.[۱۸۸]

امام صادق علیه السلام پرسيد: «آيا از سختترين چيزهايى که خداوند عز وجل آنها را واجب کرده است، آگاهت نسازم؟». گفتم: چرا. فرمود: «انصاف تو با ديگران و همدردىات با برادران و ياد کردن خدا در همه جا. بدان که منظورم از ياد کردن خدا، گفتن ‍"سبحان اللّه، و الحمد للّه، و لا إلٰه إلّا اللّهُ، و اللّهُ أکبر" نيست، گرچه اين نيز ياد خداست؛ بلکه مقصودم ياد کردن خدا در هر جايى است که بر اطاعت و يا معصيت او تصميم مىگيرى».

کاملترين مصداق ذکر

نماز، کاملترين مصداق ذکر (ياد خدا) است و آيۀ شريف (أَقِمِ الصَّلَوةَ لِذِکْرِى؛[۱۸۹] نماز را براى ياد کردنِ من بهپا دار) به همين نکتۀ ظريف، اشارت دارد. نماز اگر با آداب و شرايط آن (بويژه حضور قلب) انجام شود، در گام اوّل، دل را از همۀ زشتىها و آلودگىها پاک مىکند، همانطور که خداوند سبحان مىفرمايد: (إِنَّ الصَّلَوةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَآءِ و الْمُنکَرِ؛[۱۹۰] همانا نماز، از گناه و خطا باز مىدارد) و با پاک شدن از آلودگىها، انسان به صفت تقوا متّصف مىگردد و در گام دوم، انسان را به بساط قرب و اُنس و محبّت خداوند متعال مىرساند، چنانکه پیامبر اکرم صلی اللّه علیه وآله مىفرمايد:

الصَّلاةُ قُربانُ کُلِّ تَقیٍّ.[۱۹۱]

نماز، وسیلۀ تقرّب هر پرهيزگار است.

بنا بر اين، نماز، بهترين وسيله براى خودسازى و سازندگى و ساختن جامعۀ توحيدى و مبتنى بر محبّت خداست. به همين دلیل، پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله از آن به عنوان بهترين آیین دینی(خَيرُ مَوضوع)[۱۹۲] ياد مىکند. امام صادق علیه السلام نیز در بارۀ ارزش نماز و نقش آن در سازندگى انسان مىفرمايد:

ما مِن شَیءٍ بَعدَ المَعرِفَةِ تَعدِلُ هٰذِهِ الصَّلاةَ.[۱۹۳]

پس از شناخت [خدا]، هيچ چيزى همپايۀ نماز نيست.

از اين رو، امام خمينى رحمه الله در وصيّتنامۀ اخلاقى خود، پس از آن که خودخواهى و خودبينى را ريشۀ همۀ فتنهها و گرفتارىهاى بنىآدم مىخواند و جهاد براى قطع اين ريشه را جهاد اکبر مىنامد و پيروزى در اين جهاد را مايۀ اصلاح همه چيز و همه کس تعريف مىکند، تأکيد مىنمايد که راه رسيدن به اين پيروزى، پس از استمداد از خداوند متعال، نماز است. متن نوشتۀ امام، خطاب به فرزندش چنين است:

پسرم! سعى کن که به اين پيروزى دست يابى، يا دستکم به بعض مراحل آن، همّت کن و از هواهاى نفسانيّه که حد و حصر ندارد، بکاه و از خداى متعال - جلّ و علا - استمداد کن که بى مدد او، کسى به جايى نرسد و نماز، اين معراج عارفان و سفر عاشقان، راه وصول به اين مقصد است و اگر توفيق يابى و يابيم به تحقّق يک رکعتِ آن و مشاهدۀ انوار مکنون در آن و اسرار مرموز آن، و لو به قدر طاقت خويش، شمّهاى از مقصد و مقصود اولياى خدا را استشمام نمودهايم و دورنمايى از صَلاتِ معراج سيّد انبياى عرفا - عليه و عليهم و على آله الصلاة و السّلام - را مشاهده کردهايم که خداوند منّان، ما و شما را به اين نعمت بزرگ، منّت نهد![۱۹۴]

دو شرط اصلى نماز کامل

بهرهگيرى کامل از آثار و برکات نماز در سير و سلوک إلى اللّٰه، دو شرط اصلى دارد:

یک. تمسّک و توسّل به پیامبر صلی اللّه علیه وآله و اهل بيت علیهم السلام: راه توحيد و معرفت و محبّت خداوند متعال، راهى است بس دشوار و صعبالعبور که طى کردن آن بدون چراغ و راهنما و تمسّک به ولايت و بهرهگيرى از شفاعتِ وسايلى که خداوند متعال براى تقرّب به خود معيّن فرموده است[۱۹۵] و ورود از درى که خداوند متعال براى گام نهادن بر بساط قرب خود مشخص کردهاست،[۱۹۶] امکانپذير نيست. از این رو، در زيارت امامان اهل بيت علیهم السلام مىگوييم:

مَن أرادَ اللّهَ بَدَأَ بِکُم، وَ مَن وَحَّدَهُ قَبِلَ عَنکُم، وَ مَن قَصَدَهُ تَوَجَّهَ بِکُم.[۱۹۷]

هر که خدا را بخواهد، از شما مىآغازد و هر که او را به يگانگى بشناسد، از شما پذيرفتهاست و هر که قصدِ او کند، به شما روى مىآورد.

بر همين اساس، امام صادق علیه السلام براى دستيابى به حقيقت نماز و بهرهگيرى کامل از اين بهترين وسيلۀ سلوک إلى اللّه، مىفرمايد:

إذا قُمتَ إلَى الصَّلاةِ فَقُل: اللّهُمَّ إنّی اُقَدِّمُ إلَيکَ مُحَمَّداً صلی اللّه علیه وآله بَينَ يَدَي حاجَتی، وَ أتَوَجَّهُ بِهِ إلَيکَ، فَاجْعَلنی بِهِ وَجيها عِندَکَ فِی الدُّنيَا وَ الآخِرَةِ وَ مِنَ المُقَرَّبينَ، اِجعَل صَلاتی بِهِ مَقبولَةً، وَ ذَنبی بِهِ مَغفورا، و دُعَائی بِهِ مُستَجاباً، إنَّکَ أنتَ الغَفورُ الرَّحيمُ.[۱۹۸]

هر گاه به نماز ايستادى، بگو: خداوندا! من، محمّد صلی اللّه علیه وآله را براى بر آوردن حاجتم به درگاهت مىآورم و به وسيلۀ او به تو روى مىآورم. پس به حقّ او، مرا در دنيا و آخرت، نزدت آبرومند و از مقرّبان قرار ده. به حقّ او، نمازم را مقبول، گناهم را آمرزيده و دعايم را مستجاب قرار ده که تويى بخشايندۀ مهربان.

دو. احسان به خلق: يکى از شرايط مهمّ پذيرفته شدن نماز و بهرهگيرى از آثار و انوار و برکات آن که در متون اسلامى بر آن تأکيد شده، زکات است. قرآن کريم در کنار نماز، مردم را به پرداختن زکات دعوت کردهاست. امام رضا علیه السلام در بارۀ راز اين اقتران مىفرمايد:

إنَّ اللّهَعز وجل أمَرَ بِثَلاثَةٍ مَقرونٌ بِها ثَلاثَةٌ اُخرىٰ: أمَرَ بِالصَّلاةِ وَ الزَّکاةِ؛ فَمَن صَلّى وَ لَم يُزَکِّ لَم تُقبَل صَلاتُهُ.…[۱۹۹]

خداوند عز وجل سه چيز را قرين سه چيز ديگر قرار داد: به نماز و زکات فرمان داد. پس هر که نماز بخواند، امّا زکات نپردازد، نمازش پذيرفته نمىشود.…

نقش پرداخت زکات در بهرهگيرى از آثار نماز، تا آن جاست که امام صادق علیه السلام مىفرمايد:

لا صَلاةَ لِمَن لا زَکاةَ لَهُ.[۲۰۰]

هر که زکات نپردازد، او را نمازى [پذيرفته] نيست.

زکات در مفهوم عامّ خود، شامل تمام حقوق مالى شرعى، اعم از واجب و مستحب است. در اين باره در حديثى آمده است:

سُئِلَ الصّادقُ علیه السلام: فی کَم تَجِبُ الزَّکاةُ مِنَ المالِ؟ فَقالَ علیه السلام: الزَّکاةَ الظّاهِرَةَ أم الباطِنَةَ تُريدُ؟. قالَ: اُريدُهُما جَميعاً. فَقالَ: أمَّا الظّاهِرَةُ فَفی کُلِّ ألفٍ خَمسَةٌ و عِشرونَ دِرهَماً، وَ أمَّا الباطِنَةُ فَلا تستَأثِر عَلىٰ أخيکَ بِما هُوَ أحوَجُ إلَيکَ مِنکَ.[۲۰۱]

کسى از امام صادق علیه السلام پرسيد: حدّ نِصاب مالى در زکات چيست؟ امام فرمود: «مقصودت، زکات ظاهرى است يا باطنى؟». گفت: هر دو را مىپرسم. فرمود: «زکات ظاهرى، در هر هزار درهمى، بيست و پنج درهم است؛ امّا زکات باطنى، آن است که آنچه را برادرت بِدان نيازمندتر است، ويژۀ خود نکنى».

بر اين اساس، مىتوان گفت که همه گونه احسان به خلق، براى خدا، شرط کمالِ بهرهگيرى از برکات هر نوع ذکر و در رأس آن، نماز است.

خدمت به مردم، تا آن جا در تکامل انسان نقش دارد که پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله خدمتگزاران مردم را بهترينِ مردم مىنامد و در اين باره مىفرمايد:

خَيرُ النّاسِ مَنِ انتَفَعَ بِهِ النّاسُ.[۲۰۲]

بهترينِ مردم، کسى است که مردم از او بهره برند.

امام على علیه السلام نیز احسان را در کنار اطاعت خداوند متعال، حکمت خلقت انسان، مطرح مىکند و مىفرمايد:

بِتَقوَى اللّهِ اُمِرتُم، و لِلإِحسانِ وَ الطّاعَةِ خُلِقتُم.[۲۰۳]

به پَروا کردن از خدا فرمان يافتيد و براى احسان [به خلق] و اطاعت [از خدا]، آفريده شديد.

اصولاً همان طور که امام خمينى بیان داشته،[۲۰۴] خدمت به خلق، در واقع، خدمت به خدا و عبادت اجتماعى است و هر چه انسان به خلق، خصوصاً مردم محروم، بيشتر خدمت کند، به خالق، نزديکتر مىشود و به بساط اُنس و قرب و محبّت او بهتر راه مىيابد، چنانکه در حديث قدسى آمدهاست:

يا أحمَدُ، مَحَبَّتی مَحَبَّةُ الفُقَراءِ.[۲۰۵]

ای احمد! دوستىِ من، به دوست داشتنِ فقيران است.

جمعبندى

همۀ گفتنیها در بارۀ راه رسيدن به معرفت شهودى و محبّت خدا در پنج نکته خلاصه مىشود:

۱. توجّه همیشگی به حضور در محضر حق تعالى؛

۲. اهتمام به نمازِ کامل و با حضور قلب؛

۳. استمداد از خداوند متعال؛

۴. تمسّک و توسّل به پیامبر خدا صلی اللّه علیه وآله اهل بيت علیهم السلام؛

۵. خدمت خالصانه به خلق خدا.

الفَصلُ الثّالِث: مَبادِئُ التَّحَبُّبِ إِلَى اللهِ

فصل سوم: خاستگاه محبوبیّت در نزد خدا

۳ / ۱: التَّوحيدُ وَ الإِيمانُ بِاللّٰهِ

۳ / ۱: توحید و ایمان به خداوند

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله: اللّٰهُمَّ إِنّي أطَعتُكَ في أحَبِّ الأَشياءِ إِلَيكَ وَ هُوَ التَّوحيدُ، وَ لَم أعصِكَ في أبغَضِ الأَشياءِ إِلَيكَ وَ هُوَ الكُفرُ، فَاغفِر لي ما بَينَهُما، يا مَن إِلَيهِ مَفَرّي، آمِنّي مِمّا فَزِعتُ مِنهُ إِلَيكَ.[۲۰۶]

 

  1. پیامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: خداوندا! من در توحید که محبوبترین چیز نزد توست، اطاعتت کردم و در کفر که مبغوضترین چیز نزد توست، نافرمانیات نکردم. پس آنچه را که بین توحید و کفر است، بر من ببخشای.ای آن که به سوی او میگریزم! مرا ایمنی ده در آنچه از آن به تو پناه بردهام.

 

  1. الإمام الحسن عليه السلام: إِلٰهي! أطَعتُكَ - وَ لَكَ المِنَّةُ عَلَيَّ - في أحَبِّ الأَشياءِ إِلَيكَ؛ الإِيمانِ بِكَ وَ التَّصديقِ بِرَسولِكَ، وَ لَم أعصِكَ في أبغَضِالأَشياءِ إِلَيكَ؛ الشِّركِ بِكَوَ التَّكذيبِ بِرَسولِكَ، فَاغفِر لي ما بَينَهُما يا أرحَمَالرّاحِمينَ.[۲۰۷]

 

  1. امام حسن علیه السلام: بار الها! در مورد محبوبترين چيزها در نزدت - يعنى ايمان به تو و تصديق پيامبرت - تو را فرمان بردم، گرچه در آن نيز تو بر من منّت دارى، و در مورد دشمنترين چيزها در نزدت - يعنى شرک ورزيدن به تو و تکذيب پيامبرت - تو را نافرمانى نکردم. پس،اى مهربانترينِ مهربانان! آنچه را ميان اين دو است، بر من ببخش.

 

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله: ما مِن شَيءٍ أَحَبَّ إِلَى اللهِ مِنَ الإِيمانِ بِهِ وَ تَركِ ما أمَرَ بِتَركِهِ.[۲۰۸]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: چيزى دوست داشتنىتر از ايمان به خدا و ترک هر چه خدا به ترک آن دستور داده، نيست.

۳ / ۲: التَّوبَةُ

۳ / ۲: توبه

الكتاب

قرآن

(إِنَّ اللهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَ يُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ).[۲۰۹]

(همانا خداوند، توبهکنندگان را دوست دارد و پاکيزگان را دوست دارد).

الحديث

حدیث

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله: إِنَّ اللهَ تَعالیٰ يُحِبُّ الشّابَّ التّائِبَ.[۲۱۰]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: خداوند متعال، جوانِ توبهکار را دوست دارد.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: إِنَّ اللهَ يُحِبُّ العَبدَ المُؤمِنَ المُفَتَّنَ التَّوّابَ[۲۱۱].[۲۱۲]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: خداوند، بندۀ مؤمنِ گنهکار توبهکار را دوست دارد.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: لَيسَ شَيءٌ أَحَبَّ إِلَى اللهِ مِن مُؤمِنٍ تائِبٍ أو مُؤمِنَةٍ تائِبَةٍ.[۲۱۳]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: هيچ چيز نزد خدا، دوست داشتنىتر از مرد يا زن مؤمنِ توبهکننده نيست.

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام: توبوا إِلَى اللهِ عزّ وجلّ وَ ادْخُلوا في مَحَبَّتِهِ؛ فَإِنَّ اللهَ يُحِبُّ التَّوّابينَ وَ يُحِبُّ المُتَطَهِّرينَ، وَ المُؤمِنُ تَوّابٌ.[۲۱۴]

 

  1. امام على علیه السلام: به درگاه خداوند عز وجل توبه بَريد و به محبّت او در آييد؛ زيرا خداوند عز وجل توبهکنندگان را دوست دارد و پاکيزگان را [نيز] دوست مىدارد، و مؤمن، بسيار توبهکننده است.

 

  1. الكافي عن أبي بَصيرٍ: قُلتُ لِأَبي عَبدِ اللهِ عليه السلام: (يَـٰأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ تُوبُواْ إِلَى ٱللهِ تَوْبَةً نَّصُوحاً)[۲۱۵]؟

قالَ: هُوَ الذَّنبُ الَّذي لا يَعودُ فيهِ أبَداً.

قُلتُ: وَ أيُّنا لَم يَعُد؟!

فَقالَ: يا أبا مُحَمَّدٍ، إِنَّ اللهَ يُحِبُّ مِن عِبادِهِ المُفَتَّنَ التَّوّابَ.[۲۱۶]

  1. الکافى - به نقل از ابو بصير -: از امام صادق علیه السلام در بارۀ آيۀ (اى کسانى که ايمان آوردهايد! به سوى خدا، توبه کنيد، توبهای خالص) پرسيدم.

فرمود: «مقصود، گناهى است که پس از توبه، ديگر هرگز به آن باز نگردد».

گفتم: کداميک از ما [چنين است و] ديگر به گناه باز نمىگردد؟

فرمود: «اى ابو محمّد! خداوند از ميان بندگانش، بندۀ به گناه آزموده شدۀ بسيار توبهکار را دوست دارد».

  1. الإمام زين العابدين عليه السلام - في دُعاءٍ لَهُ -: قَد قُلتَ يا إِلٰهي في مُحكَمِ كِتابِكَ إِنَّكَ تَقبَلُ التَّوبَةَ عَن عِبادِكَ وَ تَعفو عَنِ السَّيِّئاتِ وَ تُحِبُّ التَّوّابينَ، فَاقبَل تَوبَتي كَما وَعَدتَ، وَ اعْفُ عَن سَيِّئاتي كَما ضَمِنتَ، وَ أوجِب لي مَحَبَّتَكَ كَما شَرَطتَ.[۲۱۷]

 

  1. امام زين العابدين علیه السلام - در دعایش -: خداوندا! تو در کتاب استوار خود فرمودهاى که توبه را از بندگانت مىپذيرى و از گناهان مىگذرى و توبهکنندگان را دوست مىدارى. پس همان گونه که وعده دادهاى، توبهام را بپذير و همان گونه که تضمين کردهاى، از گناهانم در گذر و همان گونه که شرط کردهاى، دوستىات را بر من مقرّر فرما.

 

  1. عنه عليه السلام - في دُعاءٍ لَهُ -: أعتَذِرُ إِلَيكَ يا إِلٰهي... فَصَلِّ عَلیٰ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ اجعَل نَدامَتي عَلیٰ ما وَقَعتُ فيهِ مِنَ الزَّلّاتِ، وَ عَزمي عَلیٰ تَركِ ما يَعرِضُ لي مِنَ السَّيِّئاتِ؛ تَوبَةً توجِبُ لي مَحَبَّتَكَ، يا مُحِبَّ التَّوّابينَ.[۲۱۸]

 

  1. امام زين العابدين علیه السلام - در دعایش -:اى معبود من! از تو پوزش مىخواهم.… پس بر محمّد و خاندان محمّد، درود فرست و پشیمانىام را از لغزشهايى که دچار آن شدم و عزمم را بر وا گذاشتن گناهانى که با آنها رويارو مىشوم، توبهاى قرار ده که محبّت را برايم در پى بياورد،اى دوستدار توبهکنندگان!

 

  1. عنه عليه السلام - في دُعاءٍ لَهُ -: اللّٰهُمَّ ارزُقنا خَوفَعِقابِ الوَعيدِ... وَ اجعَلنا عِندَكَ مِنَالتَّوّابينَ الَّذينَ أوجَبتَ لَهُم مَحَبَّتَكَ، وَ قَبِلتَ مِنهُم مُراجَعَةَ طاعَتِكَ، يا أعدَلَالعادِلينَ.[۲۱۹]

 

  1. امام زين العابدين علیه السلام - در دعایش-: خدايا! ترس از عقوبت وعده داده شده را روزىِ ما گردان... و ما را نزد خويش، از توبه کنندگانى قرار بده که دوستىات را براى آنان، واجب نمودى و بازگشت به فرمانبُردارىات را از آنان پذيرفتى،اى دادگرترينِ دادگران!

 

  1. الدعوات: قيلَ لِزَينِ العابِدينَ عليه السلام: ما خَيرُ ما يَموتُ عَلَيهِ العَبدُ؟ قال: أَن يَكونَ قَد فَرَغَ مِن أبنِيَتِهِ وَ دُورِهِ وَ قُصورِهِ.

قيلَ: وَ كَيفَ ذٰلِكَ؟ قالَ: أَن يَكونَ مِن ذُنوبهِ تائِباً، وَ عَلَى الخَيراتِ مُقيماً؛ يَرِدُ عَلَى اللهِ حَبيباً كَريماً.خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ منابع بدون نام باید محتوا داشته باشند

  1. الدعوات: به امام زين العابدين علیه السلام گفته شد: بهترين مرگی که انسان در آن حال بمیرد، چیست؟ فرمود: «اين که [آدمى] از [قیدِ] ساختمانها و خانهها و کاخهايش فارغ شده باشد».

گفته شد: يعنى چه؟ فرمود: «از گناهانش توبه کرده باشد و به کارهاى نيک بپردازد و [با چنين حالى] بر خداوند حبيب و کريم وارد شود».

  1. الإمام الصادق عليه السلام: إِذا تابَ العَبدُ تَوبَةً نَصوحاً، أَحَبَّهُ اللهُ؛ فَسَتَرَ عَلَيهِ فِي الدُّنيا وَ الآخِرَةِ.[۲۲۰]

 

  1. امام صادق علیه السلام: هر گاه بندهاى توبۀ راستين کند، خداوند، او را دوست میدارد و در دنيا و آخرت بر او پردهپوشى میکند.

 

  1. الإمام الكاظم عليه السلام - في قَولِهِ تَعالیٰ: (يَـٰأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ تُوبُواْ إِلَى ٱللهِ تَوْبَةً نَّصُوحًا) -: يَتوبُ العَبدُ ثُمَّ لا يَرجِعُ فيهِ، وَ إِنَّ أَحَبَّ عِبادِ اللهِ إِلَى اللهِ المُتَّقِي التّائِبُ.[۲۲۱]

 

  1. امام کاظم علیه السلام - در تفسير این سخن خداوند متعال: (اى کسانى که ايمان آوردهايد! به سوى خدا توبه کنيد، توبهاى خالص) -: مقصود، آن است که بنده، توبه کند و ديگر به گناه، باز نگردد. محبوبترينِ بندگان در نزد خداوند، پرهيزگارِ توبهکننده است.

 

  1. عنه عليه السلام - في قَولِهِ تَعالیٰ: (يَـٰأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ تُوبُواْ إِلَى ٱللهِ تَوْبَةً نَّصُوحًا) -: يَتوبُ مِنَ الذَّنبِ ثُمَّ لا يَعودُ فيهِ، وَ أَحَبُّ العِبادِ إِلَى اللهِ تَعالَى المُفَتَّنونَ التَّوّابونَ.[۲۲۲]

 

  1. امام کاظم علیه السلام - در بارۀ اين سخن خداوند متعال: (اى کسانى که ايمان آوردهايد! به سوى خدا توبه کنيد، توبهاى خالص) -: از گناه توبه کند و ديگر تکرارش نکند. محبوبترين بندگان نزد خداى متعال، کسانى هستند که بارها گناه و باز توبه مىکنند.

 

  1. الكافي عن ابن أبي عُمَير عن بعض أصحابنا رفعه: إِنَّ اللهَ عزّ وجلّ أعطَى التّائِبينَ ثَلاثَ خِصالٍ، لَو أعطیٰ خَصلَةً مِنها جَميعَ أَهلِالسَّماواتِ وَ الأَرضِلَنَجَوا بِها: قَولُهُ عزّ وجلّ: (إِنَٱللهَ يُحِبُّ ٱلتَّوَّ ٰبِينَ وَ يُحِبُّ ٱلْمُتَطَهِّرِينَ)[۲۲۳]، فَمَن أَحَبَّهُ اللهُ لَم يُعَذِّبهُ.[۲۲۴]

 

  1. الکافى - به نقل از ابن ابى عُمَير، از يکى از شيعيان، در حديثى که سندش را به امامان علیهم السلام رسانده است -: خداوند عز وجل سه ويژگى به توبهکنندگان داده است که اگر يکى از آنها را به همۀ اهل آسمانها و زمين دهد، به سبب آن، نجات مىيابند: [اوّل] فرموده است: (خدا توبهکنندگان و پاکيزگان را دوست مىدارد) و کسى که خداوند، او را دوست بدارد، عذابش نمىکند.

۳ / ۳: طاعَةُ اللهِ

۳ / ۳: فرمان بُردن از خداوند

الكتاب

قرآن

(قُلْ أَطِيعُواْ ٱللهَ وَ ٱلرَّسُولَ فَإِن تَوَلَّوْاْ فَإِنَّ ٱللهَ لَا يُحِبُّ ٱلْكَـٰفِرِينَ).[۲۲۵]

(بگو: از خدا و پيامبرش فرمان ببريد. پس اگر پشت کردند، خداوند، کافران را دوست ندارد).

الحديث

حديث

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله: إِنَّ أَحَبَّ النّاسِ إِلَى اللهِ عزّ وجلّ يَومَ القِيامَةِ أطوَعُهُم لَهُ وَ أتقاهُم.[۲۲۶]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: محبوبترينِ مردم در نزد خداوند در روز قيامت، فرمانبرترينِ آنها از او و پرهيزگارترينِ آنان است.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: إِنَّ اللهَ تَعالیٰ يُحِبُّ أَن يُعمَلَ بِفَرائِضِهِ.[۲۲۷]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: خداوند متعال، دوست دارد که واجباتش به جا آورده شود.

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام: إن تَنَزَّهوا عَنِ المَعاصي يُحبِبكُمُ اللهُ.[۲۲۸]

 

  1. امام على علیه السلام: اگر خود را از معصيتها پاک کنيد، خداوند، دوستتان خواهد داشت.

 

  1. مكارم الأخلاق عن عثمان بنِ عيسىٰ عن بعضِ من حَدَثه عن الإمام الصادق عليه السلام، قال: قُلتُ لَهُ: مَن أحَبُّ الخَلقِ إِلَى اللهِ؟

قالَ عليه السلام: أطوَعُهُم لِلهِ.[۲۲۹]

  1. مکارم الأخلاق - به نقل از عثمان بن عيسى، از کسى که اين حديث را از امام صادق علیه السلام برايش نقل کرد -: به ایشان گفتم: محبوبترينِ خلق در نزد خدا کيست؟

فرمود: «فرمانبرترينِ آنان از خدا».

  1. الإمام الباقر عليه السلام: أحَبُّ العِبادِ إِلَى اللهِ عزّ وجلّ وَ أكرَمُهُم عَلَيهِ، أتقاهُم وَ أَعمَلُهُم بِطاعَتِهِ.[۲۳۰]

 

  1. امام باقر علیه السلام: محبوبترينِ بندگان نزد خداوند عز وجل [و گرامىترينِ آنان در پيشگاه او] پرهيزگارترين و فرمانبردارترينِ آنان است.

 

  1. الإمام الصادق عليه السلام: قالَ اللهُ تَبارَكَ وَ تَعالیٰ: ما تَحَبَّبَ إِلَيَّ عَبدي بِأَحَبَّ مِمَّا افتَرَضتُ عَلَيهِ.[۲۳۱]

 

  1. امام صادق علیه السلام: خداوند - تبارک و تعالی - فرموده: «بندۀ من، با چيزى بهتر از آنچه بر او واجب ساختهام، خود را نزد من محبوب نکرده است».

 

  1. الأمالي للصدوق عن محمّد بن أبي عُمَير: حَدَّثَني مَن سَمِعَ أبا عَبدِاللهِ الصّادِقَ عليه السلام يَقولُ: ما أَحَبَّ اللهُ عزّ وجلّ مَن عَصاهُ.

ثُمَّ تَمَثَّلَ فَقالَ:

تَعصِي الإِلٰهَ وَ أَنتَ تُظهِرُ حُبَّهُ هٰذا مُحالٌ فِي الفِعالِ بَديعُ

لَو کانَ حُبُّكَ صادِقاً لَأَطَعتَهُ إِنَّ المُحِبَّ لِمَن يُحِبُّ مُطيعُ.[۲۳۲]

  1. الأمالى، صدوق - به نقل از محمّد بن ابى عُمَير -: کسى که خود از امام صادق علیه السلام شنيده بود، برايم نقل کرد که ايشان مىفرمود: «خداوند، کسى را که نافرمانىاش کند، دوست نمىدارد».

آنگاه، امام علیه السلام اين شعر را بر خواند:

نافرمانى خدا را مىکنى و باز بدو اظهار دوستى مىنمايى؟ /

اين، محال و از کارهاى شگفت است.

اگر دوستىات راستين بود، از او فرمان مىبردى/

زيرا دوستدار، فرمانبر کسى است که دوستش مىدارد.[۲۳۳]

راجع: ص۲۲۲ (استجابة الدعوات).

ر.ک: ص۲۲۳ (استجابت دعاها).

۳ / ۴: اِتِّباعُ النَّبِيِّ صلّی اللّه عليه وآله وَ أَهلِ بَيتِهِ عليهم السلام

۳ / ۴: پیروی از پیامبر صلی اللّه علیه وآله و اهل بيت او علیهم السلام

الكتاب

قرآن

(قُلْ إِنْ كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللهُ وَ يَغْفِر لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَ اللهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ).[۲۳۴]

(بگو: اگر خدا را دوست مىداريد، از من پيروى کنيد تا خدا [نيز] شما را دوست بدارد و گناهانتان را ببخشد و خداوند، آمرزندۀ مهربان است).

الحديث

حديث

  1. الإمام عليّ عليه السلام: أحَبُّ العِبادِ إِلَى اللهِ المُتَأَسّي بِنَبِيِّهِ، وَ المُقتَصُّ لِأَثَرِهِ.[۲۳۵]

 

  1. امام على علیه السلام: محبوبترينِ بندگان در نزد خداوند، کسى است که به پيامبرش تأسّى بجويد و از او پيروى کند.

 

  1. عنه عليه السلام: مَنِ اتَّقَى اللهَ فَهُوَ الشَّريفُ المُكَرَّمُ المُحِبُّ، وَ كَذٰلِكَ أهلُ طاعَتِهِ وَ طاعَةِ رَسولِ اللهِ، يَقولُ اللهُ في كِتابِهِ: (إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللهُ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَ اللهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ).[۲۳۶]

 

  1. امام علی علیه السلام: هر کس پروا داشتن از خدا را پیشه کند، حقیقتاً شرافت و بزرگی و دوستی دارد. همین طورند کسانی که اهل فرمانبرداری از خدا و پیامبرند. خداوند در کتاب خویش میفرماید: (اگر مرا دوست دارید، از من اطاعت کنید تا خدا نیز شما را دوست بدارد و بدیهایتان را بپوشاند و خداوند، خطاپوش و مهربان است).

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام - في خُطبَةِ الوَسيلَةِ -: قالَ تَبارَكَ وَ تَعالیٰ فِي التَّحريضِ عَلَى اتِّباعِهِ وَ التَّرغيبِ فِي تَصديقِهِ وَ القَبولِ لِدَعوَتِهِ: (قُلْ إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ ٱللهَ فَاتَّبِعُونِى يُحْبِبْكُمُ ٱللهُ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ)، فَاتِّباعُهُ صلّی اللّه عليه وآله مَحَبَّةُ اللّهِ، وَ رِضاهُ غُفرانُ الذُّنوبِ وَ كَمالُ الفَوزِ وَ وُجوبُ الجَنَّةِ.[۲۳۷]

 

  1. امام على علیه السلام - در خطبۀ معروف به «وسيله» -: خداوند - تبارک و تعالی - در تشويق به پيروى از او و ترغيب به تصديقش و پذيرش دعوتش فرمود: (بگو: اگر خدا را دوست مىداريد، از من پيروى کنيد تا خدا [نیز] شما را دوست بدارد و گناهانتان را ببخشد). پس پيروى از او صلی اللّه علیه وآله [مساوى با] دوست داشتن خداست و خشنودى او، [موجب] آمرزش گناهان و کمال رستگارى و واجب گشتن بهشت است.

 

  1. الإمام الصادق عليه السلام: مَن سَرَّهُ أَن يَعلَمَ أنَّ اللهَ يُحِبُّهُ فَليَعمَلْ بِطاعَةِ اللهِ، وَ ليَتَّبِعنا؛ أَ لَم يَسمَع قَولَ اللهِ عزّ وجلّ لِنَبِيِّهِ صلّی اللّه عليه وآله: (قُلْ إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ ٱللهَ فَاتَّبِعُونِى يُحْبِبْكُمُ ٱللهُ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ)؟

وَ اللهِ! لا يُطيعُ اللهَ عَبدٌ أبَداً إلّا أدخَلَ اللهُ عَلَيهِ فِي طاعَتِهِ اتِّباعَنا. وَ لا وَ اللهِ! لا يَتَّبِعُنا عَبدٌ أبَداً إلّا أَحَبَّهُ اللهُ. وَ لا وَ اللهِ! لا يَدَعُ أحَدٌ اتِّباعَنا أبَداً إلّا أبغَضَنا. وَ لا وَ اللهِ! لا يُبغِضُنا أحَدٌ أبَداً إلّا عَصَى اللهَ، وَ مَن ماتَ عاصِياً لِلهِ أخزاهُ اللهُ وَ أكَبَّهُ عَلیٰ وَجهِهِ فِي النّارِ. وَ الحَمدُ لِلهِ رَبِّ العالَمينَ.[۲۳۸]

  1. امام صادق علیه السلام: هر کس خوشحال مىشود که بداند خداوند، او را دوست مىدارد، طاعت خدا را به کار بندد و از ما پيروى کند. مگر اين سخن خداوند عز وجل را به پيامبرش نشنيده است که: (بگو: اگر خدا را دوست داريد، از من پيروى کنيد تا خدا [نیز] شما را دوست بدارد و گناهانتان را ببخشد)؟

به خدا سوگند، هيچ بندهاى نيست که خدا را اطاعت کند، مگر اين که خداوند در اطاعت او پيروى از ما را وارد مىکند و به خدا سوگند، هيچ بندهاى نيست که از ما پيروى کند، مگر اين که خداوند، دوستش مىدارد و به خدا سوگند، هيچ بندهاى نيست که پيروى از ما را فرو گذارد، مگر اين که دشمن ما مىشود و به خدا سوگند، هيچ بندهاى نيست که ما را دشمن بدارد، مگر اين که خدا را معصيت مىکند و هر که با معصيت خدا از دنيا برود، خداوند، او را خوار مىسازد و در آتش سرنگون مىکند و ستایش، خداى را که پروردگار جهانيان است.

۳ / ۵: حُبُّ النَّبِيِّ صلّی اللّه عليه وآله وَ أَهلِ بَيته عليهم السلام

۳ / ۵: دوست داشتن پیامبر صلی اللّه علیه وآله و اهل بيت او علیهم السلام

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله: نَحنُ بابُ اللهِ الَّذي يُؤتیٰ مِنهُ، بِنا يَهتَدِي المُهتَدونَ؛ فَمَن أَحَبَّنا أَحَبَّهُ اللهُ وَ أَسكَنَهُ جَنَّتَهُ، وَ مَن أبغَضَنا أبغَضَهُ اللهُ وَ أَسكَنَهُ نارَهُ. وَ لا يُحِبُّنا إلّا مَن طابَ مَولِدُهُ.[۲۳۹]

 

  1. پیامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: ما باب خداییم که از آن وارد میشوند. با ما، هدایتجویان ره مییابند. هر کس ما را دوست بدارد، خدا او را دوست خواهد داشت و در بهشتش جا خواهد داد و هر کس ما را دشمن بدارد، خدا او را دشمن خواهد داشت و در آتشش جا خواهد داد و هیچ کس ما را دوست ندارد، مگر آن که ولادتش پاک باشد.

 

  1. الإمام الباقر عليه السلام: مَن أَحَبَّنا أَحَبَّهُ اللهُ.[۲۴۰]

 

  1. امام باقر علیه السلام: هر کس ما را دوست بدارد، خداوند، او را دوست مىدارد.

 

  1. المحاسن عن الفُضَيل: قُلتُ لِأَبِي الحَسَنِ عليه السلام: أيُّ شَيءٍ أفضَلُ ما يَتَقَرَّبُ بِهِ العِبادُ إِلَى اللهِ فيمَا افتَرَضَ عَلَيهِم؟

فَقالَ: أفضَلُ ما يَتَقَرَّبُ بِهِ العِبادُ إِلَى اللهِ: طاعَةُ اللهِ وَ طاعَةُ رَسولِهِ، [وَ حُبُّ اللهِ][۲۴۱] وَ حُبُّ رَسولِهِ صلّی اللّه عليه وآله وَ أُولِي الأَمرِ.[۲۴۲]

  1. المحاسن - به نقل از فُضَيل -: به ابو الحسن علیه السلام [۲۴۳] گفتم: در ميان چيزهايى که خداوند بر بندگان واجب کرده، برترين چيزى که مايۀ تقرّب آنان به خدا مىشود، چيست؟

فرمود: «برترين چيزى که بندگان به وسيلۀ آن به خدا نزديک مىشوند، اطاعت از خدا و اطاعت از پيامبر او و دوست داشتن پيامبر خدا و اولو الأمر است».

۳ / ۶: مَكارِمُ الأَخلاقِ

۳ / ۶: خویهای والا

۳ / ۶ - ۱: حُسنُ الخُلُقِ

۳ / ۶ - ۱: خوشخویی

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله: أحَبُّكُم إِلَى اللهِ أحسنُكُم أخلاقاً؛ المُوَطَّؤونَ أكنافاً، الَّذينَ يَألَفونَ وَ يُؤلَفونَ.[۲۴۴]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: محبوبترينهاى شما در نزد خداوند، خوشخوترينهاى شما هستند؛ آنان که فروتنى مىکنند و با ديگران، اُلفت مىگيرند و ديگران نيز با آنان، اُلفت مىگيرند.

 

  1. المستدرك على الصحيحين عَن اُسامة بن شَريك: كُنّا جُلوساً عِندَ النَّبِيِّ صلّی اللّه عليه وآله... إذ جاءَهُ ناسٌ مِنَ الأَعرابِ فَقالوا:... مَن أحَبُّ عِبادِ اللهِ إِلَى اللهِ؟

قالَ: أحسَنُهُم خُلُقاً.[۲۴۵]

  1. المستدرک على الصحيحين - به نقل از اُسامة بن شريک -: نزد پيامبر صلی اللّه علیه وآله نشسته بوديم... که گروهى از باديهنشينان عرب، به نزد ايشان آمدند و گفتند: محبوبترينِ بندگان خدا، نزد خدا کيست؟

فرمود: «خوشخوترينِ آنان».

  1. الإمام الصادق عليه السلام: عَلَيكُم بِمَكارِمِ الأَخلاقِ؛ فَإِنَّ اللهَ عزّ وجلّ يُحِبُّها، وَ إيّاكُم وَ مَذامَّ الأَفعالِ؛ فَإِنَّ اللهَ عزّ وجلّ يُبغِضُها.[۲۴۶]

 

  1. امام صادق علیه السلام: خوىهاى والا را به دست آوريد که خداوند عز وجل آنها را دوست دارد و از کارهاى نکوهيده بپرهيزيد که خداوند عز وجل آنها را دشمن مىدارد.

 

  1. عنه عليه السلام: ما يَقدَمُ المُؤمِنُ عَلَى اللهِ عزّ وجلّ بِعَمَلٍ - بَعدَ الفَرائِضِ - أَحَبَّ إِلَى اللهِ تَعالیٰ مِن أَن يَسَعَ النّاسَ بِخُلُقِهِ.[۲۴۷]

 

  1. امام صادق علیه السلام: مؤمن، بعد از واجبات، عملى محبوبتر از خوشخویی با مردم نزد خداوند متعال نمىآورد.

۳ / ۶ - ۲: مَعالِي الأُمورِ

۳ / ۶ - ۲: کارهای والا

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله: إِنَّ اللهَ يُحِبُّ مَعالِيَ الأُمورِ وَ أشرافَها، وَ يَكرَهُ سَفسافَها[۲۴۸].[۲۴۹]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: خداوند، کارهاى والا و ارجمند را دوست مىدارد و کارهاى پَست را ناخوش مىدارد.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: إِنَّ اللهَ كَريمٌ يُحِبُّ الكَرَمَ، وَ يُحِبُّ مَعالِیَ الأَخلاقِ، وَ يكرَهُ سَفسافَها.[۲۵۰]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: خداوند، بزرگوار است و بزرگوارى را دوست مىدارد و خوىهاى والا را دوست مىدارد و خوهاى پَست را ناخوش مىدارد.

۳ / ۶ - ۳: الرَّغبَةُ في ما عِندَ اللهِ

۳ / ۶ - ۳: رغبت به آنچه نزد خداست

  1. الإمام عليّ عليه السلام: تَحَبَّب إِلَى اللهِ سُبحانَهُ بِالرَّغبَةِ في ما لَدَيهِ.[۲۵۱]

 

  1. امام على علیه السلام: با رغبت (علاقه داشتن) به آنچه نزد خداوند است، با او دوستى کن.

 

  1. الإمام الصادق عليه السلام: قالَ رَجُلٌ لِلنَّبِيِّ صلّی اللّه عليه وآله: يا رَسولَ اللهِ، عَلِّمني شَيئاً إِذا أَنَا فَعَلتُهُ أَحَبَّنِي اللهُ مِنَ السَّماءِ، وَ أَحَبَّني أهلُ الأَرضِ.

قالَ: اِرغَب في ما عِندَ اللهِ يُحِبَّكَاللهُ، وَ ازهَد في ما عِندَ النّاسِ يُحِبَّكَ النّاسُ.[۲۵۲]

  1. امام صادق علیه السلام: مردى به پيامبر صلی اللّه علیه وآله گفت:اى پيامبر خدا! به من کارى را بياموز که چون انجامش دهم، هم خدا در آسمان و هم زمينيان، دوستم بدارند.

پيامبر صلی اللّه علیه وآله فرمود: «به آنچه نزد خداوند است، راغب باش، تا خداوند دوستت بدارد، و به آنچه نزد مردم است، بىميلى نشان بده، تا مردم دوستت بدارند».

۳ / ۶ - ۴: الحُبُّ فِي اللهِ

۳ / ۶ - ۴: دوست داشتن در راه خدا

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله: إِنَّ رَجُلاً زارَ أخاً لَهُ في قَريَةٍ أُخریٰ، فَأَرصَدَ اللهُ لَهُ عَلیٰ مَدرَجَتِهِ مَلَكاً، فَلَمّا أتیٰ عَلَيهِ قالَ: أينَ تُريدُ؟

قالَ: أُريدُ أخاً لي في هٰذِهِ القَريَةِ.

قالَ: هَل لَكَ عَلَيهِ مِن نِعمَةٍ تَرُبُّها؟[۲۵۳]

قالَ: لا، غَيرَ أنّي أحبَبتُهُ فِي اللهِ عزّ وجلّ.

قالَ: فَإِنّي رَسولُاللهِ إِلَيكَ بِأَنَّ اللهَ قَد أَحَبَّكَ كَما أحبَبتَهُ فيهِ.[۲۵۴]

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: مردى راهىِ ديدار برادر [دينىِ] خود در روستايى شد. خداوند، فرشتهاى بر سرِ راه او قرار داد. چون آن مرد پيش آمد، فرشته از او پرسيد: «به کجا مىروى؟».

گفت: به ديدار برادرى میروم که در اين روستا دارم.

[فرشته] گفت: «آيا نعمتى نزد او دارى که براى رسيدنِ به آن، نزدش مىروى؟».

گفت: نه، جز اين که او را در راه خداوند عز وجل دوست دارم.

[فرشته] گفت: «من نيز پيامآور خدا به سويت هستم که: خداوند، تو را دوست دارد، همان گونه که تو در راهش دوستى مىورزى».

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله – فِي الحَدیثِ القُدسِيِّ -: حَقَّت مَحَبَّتي لِلمُتَحابّينَ فِيَّ، وَ حَقَّت مَحَبَّتي لِلمُتَباذِلينَ فِيَّ، وَ حَقَّت مَحَبَّتي لِلمُتَصادِقينَ فِيَّ، وَ حَقَّت مَحَبَّتي لِلمُتَزاوِرينَ فِيَّ، وَ حَقَّت مَحَبَّتي لِلمُتَواصِلينَ فِيَّ.[۲۵۵]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله - در یادکرد حدیثی قُدسی - [خداوند عز وجل فرمود:] «دوستىام با آنان که در راه من يکديگر را دوست مىدارند، قطعى است. دوستىام با آنان که در راه من به يکديگر مىبخشند، قطعى است. دوستىام با آنان که در راه من با يکديگر دوستى مىکنند، قطعى است. دوستىام با آنان که در راه من به ديدار يکديگر مىروند، قطعى است. دوستىام با آنان که در راه من با يکديگر مىپيوندند، قطعى است».

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: قالَ اللهُ تَبارَكَ وَ تَعالیٰ: وَجَبَت مَحَبَّتي لِلمُتَحابّينَ فِيَّ، وَ المُتَجالِسينَ فِيَّ، وَ المُتَزاوِرينَ فِيَّ، وَ المُتَباذِلينَ فِيَّ.[۲۵۶]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: خداوند - تبارک و تعالی - مىفرمايد: «دوست داشتنِ آنان که در راه من يکديگر را دوست مىدارند، در راه من با يکديگر همنشينى مىکنند، در راه من به ديدار يکديگر مىروند و در راه من به يکديگر مىبخشند، بر من واجب است».

 

  1. مسند ابن حنبل عن عُبادة بن الصامت: سَمِعتُ رَسولَ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله يَحكي عَن رَبِّهِ عزّ وجلّ يَقولُ: حَقَّت مَحَبَّتي لِلمُتَحابّينَ فِيَّ، وَ حَقَّت مَحَبَّتي لِلمُتَباذِلينَ فِيَّ، وَ حَقَّت مَحَبَّتي لِلمُتَزاوِرينَ فِيَّ. وَ المُتَحابّونَ فِي اللهِ عَلیٰ مَنابِرَ مِن نورٍ فِي ظِلِّ العَرشِ يَومَ لا ظِلَّ إلّا ظِلُّهُ.[۲۵۷]

 

  1. مسند ابن حنبل - به نقل از عبادة بن صامت -: از پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله شنيدم که از خداوند عز وجل نقل مىکرد که مىفرمايد: «دوستىام با آنان که در راه من يکديگر را دوست مىدارند، قطعى است. دوستىام با آنان که در راه من به يکديگر مىبخشند، قطعى است. دوستىام با آنان که در راه من به ديدار يکديگر مىروند، قطعى است. در روزى که سايهاى جز سايۀ خدا نيست، آنان که در راه خدا يکديگر را دوست داشتهاند، بر منبرهايى از نور در سايۀ عرش قرار دارند».

 

  1. كنز العمّال عن خالد بن الوليد: جاءَ رَجُلٌ إِلَى النَّبِيِّ صلّی اللّه عليه وآله فَقالَ:... أُحِبُّ أَن أكونَ مِن أحِبّاءِ اللهِ وَ رَسولِهِ. قالَ: أحِبَّ ما أَحَبَّ اللهُ وَ رَسولُهُ، وَ أبغِض ما أبغَضَ اللهُ وَ رَسولُهُ.[۲۵۸]

 

  1. کنز العمّال - به نقل از خالد بن وليد -: مردى نزد پيامبر صلی اللّه علیه وآله آمد و گفت:... دوست دارم که از دوستان خدا و پيامبر او باشم.

فرمود: «آنچه را خدا و پيامبرش دوست دارند، دوست بدار و آنچه را که مبغوض خدا و پيامبر اوست، دشمن بدار».

۳ / ۶ - ۵: البُغضُ فِي اللهِ

۳ / ۶ - ۵: دشمن داشتن در راه خدا

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله: قالَ عيسَى بنُ مَريَمَ عليه السلام لِلحَوارِيّينَ: تَحَبَّبوا إِلَى اللهِ وَ تَقَرَّبوا إِلَيهِ.

قالوا: يا روحَ اللهِ، بِماذا نَتَحَبَّبُ إِلَى اللهِ وَ نَتَقَرَّبُ؟

قالَ: بِبُغضِ أَهلِ المَعاصي، وَ التَمِسوا رِضَى اللهِ بِسَخَطِهِم.[۲۵۹]

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: عيسى بن مريم علیه السلام به حواريان فرمود: «خود را محبوب خدا گردانيد و به او تقرّب بجوييد».

گفتند:اى روح خدا! به چه وسيله، خود را محبوب خدا گردانيم و تقرّب جوييم؟

فرمود: «با دشمن داشتن گنهپيشگان[۲۶۰]، و با ناخشنودى از آنان، خشنودى خدا را بجوييد».

  1. الإمام الباقر عليه السلام _ في كِتابِهِ إِلیٰ سَعدِ الخَيرِ _: اِعلَم _ رَحِمَكَ اللهُ _ أنَّهُ لا تُنالُ مَحَبَّةُ اللهِ إلّا بِبُغضِ كَثيرٍ مِنَ النّاسِ، وَ لا وَلايَتُهُ إلّا بِمُعاداتِهِم، وَ فَوتُ ذٰلِكَ قَليلٌ يَسيرٌ لِدَركِ ذٰلِكَ مِنَ اللهِ لِقَومٍ يَعلَمونَ.[۲۶۱]

 

  1. امام باقر علیه السلام - در نامهاش به سعد الخير -: خدايت رحمت کند! بدان که محبّت خدا را به دست نمىتوان آورد، مگر از طريق کينورزى با بسيارى از مردمان و به دوستى و ولايت او نمىتوان رسيد، مگر با دشمنى کردن با آنان. اين از دست دادن [مردم] در مقابل رسيدن به دوستى خدا، در نظر کسانى که [به ارزش کار] آگاهاند، بسيار ناچيز است.

 

  1. الإمام الصادق عليه السلام: طَلَبتُ حُبَّ اللهِ عزّ وجلّ فَوَجَدتُهُ في بُغضِ أَهلِ المَعاصي.[۲۶۲]

 

  1. امام صادق علیه السلام: محبّت خداوند عز وجل را جُستم و آن را در نفرت از گنهکاران يافتم.

۳ / ۶ - ۶: الزُّهدُ فِي الدُّنيا

۳ / ۶ - ۶: زُهدوَرزی در دنیا

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله: اِزهَد فِي الدُّنيا يُحِبَّكَ اللهُ، وَ ازهَد فيما في أيدِي النّاسِ يُحِبّوكَ.[۲۶۳]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: به دنيا بىرغبتى کن تا خدا دوستت بدارد و به آنچه در دست مردم است، بىرغبتى کن تا مردم دوستت بدارند.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: إن أحبَبتَ أَن يُحِبَّكَ اللهُ فَازهَد فِي الدُّنيا، وَ إن أحبَبتَ أَن يُحِبَّكَ النّاسُ فَلا يَقَعُ في يَدِكَ مِن حُطامِها شَيءٌ إلّا نَبذتَهُ إِلَيهِم.[۲۶۴]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: اگر دوست دارى که خداوند دوستت بدارد، به دنيا بىرغبت باش و اگر دوست دارى مردم دوستت بدارند، هر گاه از مال دنيا چيزى به دستت افتاد، آن را به سوى آنان بيفکن.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله - لِعَليٍّ عليه السلام -: يا عَلِيُّ، إِنَّ اللهَ عزّ وجلّ قَد زَيَّنَكَ بِزينَةٍ لَم يُزَيِّنِ العِبادَ بِزينَةٍ أَحَبَّ إِلَى اللهِ مِنها؛ زَيَّنَكَ بِالزُّهدِ فِي الدُّنيا وَ جَعَلَكَ لا تَرزَأُخطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ منابع بدون نام باید محتوا داشته باشند مِنها شَيئاً وَ لا تَرزَأُ مِنكَ شَيئاً، وَ وَهَبَ لَكَ حُبَّ المَساكينِ.[۲۶۵]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله - خطاب به علی علیه السلام -: اى على! خداوند، تو را به زيورى آراسته است که بندگان را به زيورى محبوبتر از آن در نزد خود، نياراسته است؛ تو را به زيور زهد، آراسته و چُنانت قرار داده که نه تو از دنيا چيزى بر مىگيرى و نه دنيا از تو چيزى بر مىگيرد، و دوستىِ مستمندان را نيز به تو ارزانى داشته است.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله - لِعَليٍّ عليه السلام -: يا عَلِيُّ، إِنَّ اللهَ خَصَّكَ بِأَمرٍ وَ أعطاكَهُ، لَيسَ مِنَ الأَعمالِ شَيءٌ أحَبُّ إِلَيهِ وَ لا أفضَلُ مِنهُ عِندَهُ؛ الزُّهدُ فِي الدُّنيا، فَلَيسَ تَنالُ مِنها شَيئاً وَ لا تَنالُ[۲۶۶] مِنكَ، وَ هِيَ زينَةُ الأَبرارِ عِندَ اللهِ عزّ وجلّ يَومَ القِيامَةِ.[۲۶۷]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله - خطاب به علی علیه السلام -: اى على! خداوند، خصلتى به تو اختصاص داده و عطايت کرده است که هيچ عملى در نزد او محبوبتر و برتر از آن نيست: زهد در دنيا. نه تو از دنيا نوايى مىگيرى و نه دنيا از تو به نوايى مىرسد. در روز قيامت، زهد، زيور نيکان در نزد خداوند است.

۳ / ۶ - ۷: بُغضُ الدُّنيا

۳ / ۶ - ۷: دشمن داشتنِ دنیا

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله: إِذا أرَدتَ أَن يُحِبَّكَ اللهُ فَأَبغِضِ الدُّنيا، وَ إِذا أرَدتَ أَن يُحِبَّكَ النّاسُ فَما کانَ عِندَكَ مِن فُضولِها فَانبِذهُ إلَيهم.[۲۶۸]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: اگر مىخواهى خدا تو را دوست بدارد، دنيا را دشمن بدار و اگر مىخواهى مردم دوستت بدارند، مازادِ داشتههايت را به آنان بده.

 

  1. عیسیٰ عليه السلام - لَمّا سُئِلَ عَن عَمَلٍ يورِثُ مَحَبَّةَ اللهِ -: أبغِضُوا الدُّنيا يُحبِبكُمُ اللهُ.[۲۶۹]

 

  1. عيسى علیه السلام - در پاسخ سؤال از عملى که دوستى خدا را به بار مىآورد -: دنيا را دشمن بداريد تا خداوند، شما را دوست بدارد.

۳ / ۶ - ۸: كَظمُ الغَيظِ

۳ / ۶ - ۸: فروخوردن خشم

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله: ما مِن جُرعَةٍ أحَبُّ إِلَيَّ مِن جُرعَةِ غَيظٍ يَكظِمُها عَبدٌ، ما كَظَمَها عَبدٌ لِلهِ إلّا مَلَأَ اللهُ جَوفَهُ إيماناً.[۲۷۰]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: هيچ جرعهاى نزدم محبوبتر از جرعۀ خشمى نيست که بنده، آن را فرو مىخورد. هر گاه بندهاى براى خدا خشم خود را فرو بَرَد، خداوند، درون او را سرشار از ايمان خواهد کرد.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: ما مِن جُرعَةٍ أحَبُّ إِلَى اللهِ مِن جُرعَتَينِ: جُرعَةِ غَيظٍ يَرُدُّها مُؤمِنٌ بِحِلمٍ، وَ جُرعَةِ جَزَعٍ يَرُدُّها مُؤمِنٌ بِصَبرٍ.[۲۷۱]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: هيچ جرعهاى نزد خدا محبوبتر از دو جرعه نيست: جرعۀ خشمى که مؤمن، آن را با بردبارى فرو مىبَرد و جرعۀ بىتابىاى که مؤمن، آن را با شکيبايى [به درون خود] باز مىگردانَد.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: وَجَبَت مَحَبَّةُ اللهِ عَلیٰ مَن غَضِبَ فَحَلُمَ.[۲۷۲]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: دوستىِ خدا به کسى که خشمگين میشود و آن گاه بردبارى میکند، قطعى است.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله - لِرَجُلٍ -: إِنَّ فيكَ لَخَصلَتَينِ يُحِبُّهُمَا اللهُ: الحِلمَ وَ الأَناةَ.[۲۷۳]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله - خطاب به مردى -: در تو، دو صفت است که خداوند، آنها را دوست دارد: بردبارى و درنگ در کارها.

 

  1. الإمام الصادق عليه السلام: ما مِن جُرَعَةٍ يَتَجَرَّعُهَا العَبدُ أحَبُّ إِلَى اللهِ عزّ وجلّ مِن جُرعَةِ غَيظٍ يَتَجَرَّعُها عِندَ تَرَدُّدِها في قَلبِهِ؛ إمّا بِصَبرٍ وَ إمّا بِحِلمٍ.[۲۷۴]

 

  1. امام صادق علیه السلام: محبوبترين جرعه نزد خداوند عز وجل که آدمى آن را مىنوشد، جرعۀ خشمى است که در دلش به گردش در مىآيد و او آن را يا با صبر و يا با بردبارى فرو مىبرد.

۳ / ۶ - ۹: السَّخاءُ

۳ / ۶ - ۹: بخشندگی (سخاوتمندی)

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله: إِنَّ اللهَ يُحِبُّ السَّخِيَّ؛ فَأَحِبّوهُ، وَ يُبغِضُ البَخيلَ؛ فَأَبغِضوهُ.[۲۷۵]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: خداوند، بخشندگان را دوست مىدارد. پس دوستشان بداريد، و بخيلان را دشمن مىدارد. پس دشمنشان بداريد.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: إِنَّ اللهَ يُحِبُّ الجَوادَ مِن خَلقِهِ.[۲۷۶]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: خداوند، در ميان خَلقش، بخشندگان را دوست دارد.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: إِنَّ اللهَ جَوادٌ يُحِبُّ الجودَ.[۲۷۷]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: خداوند، بخشنده است و بخشش را دوست دارد.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: السَّخِيُّ الجَهولُ أحَبُّ إِلَى اللهِ مِنَ العابِدِ البَخيلِ.[۲۷۸]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: نزد خدا، بخشندۀ نابخرد، محبوبتر از پارساى بخيل است.

 

  1. الإمام الصادق عليه السلام: شابٌّ سَخِيٌّ مُرهَقٌ فِي الذُّنوبِ، أحَبُّ إِلَى اللهِ مِن شَيخٍ عابِدٍ بَخيلٍ.[۲۷۹]

 

  1. امام صادق علیه السلام: جوانِ بخشندۀ آلوده به گناهان، نزد خداوند، از پیرِ عابد بخیل، محبوبتر است.

۳ / ۶ - ۱۰: التَّواضُعُ

۳ / ۶ - ۱۰: فروتنی

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله - لِعائِشَةَ -: يا عائِشَةُ، تَواضَعي؛ فَإِنَّ اللهَ تَعالیٰ يُحِبُّ المُتَواضِعينَ، وَ يُبغِضُ المُتَكَبِّرينَ.[۲۸۰]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله- خطاب به عایشه -: اى عايشه! فروتن باش که خداوند متعال، فروتنان را دوست مىدارد و گردنکشان را دشمن.

۳ / ۶ - ۱۱: الغَيرَةُ

۳ / ۶ - ۱۱: غیرت

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله: إِنَّ اللهَ يُحِبُّ مِن عِبادِهِ الغَيورَ.[۲۸۱]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: خداوند، بندگان غیرتمندِ خود را دوست دارد.

 

  1. الإمام الصادق عليه السلام: إِنَّ اللهَ - تَباركَ وَ تَعالیٰ - غَيورٌ يُحِبُّ كُلَّ غَيورٍ، وَ لِغَيرَتِهِ حَرَّمَ الفَواحِشَ ظاهِرَها وَ باطِنَها.[۲۸۲]

 

  1. امام صادق علیه السلام: خداوند - تبارک و تعالى - غيرتمند است و هر غيرتمندى را دوست مىدارد، و از غيرتمندى اوست که زشتکاریها را، چه پيدا و چه ناپيدا، حرام نموده است.

۳ / ۶ - ۱۲: الرِّفقُ

۳ / ۶ - ۱۲: ملایمت

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله: إِنَّ اللهَ يُحِبُّ الرِّفقَ فِي الأَمرِ كُلِّهِ.[۲۸۳]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: خداوند، ملايمت را در همۀ کارها دوست دارد.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: إِنَّ اللهَ رَفيقٌ يُحِبُّ الرِّفقَ.[۲۸۴]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: خداوند، ملايم است و ملايمت را دوست دارد.

۳ / ۷: مَحاسِنُ الأَعمالِ

۳ / ۷: کارهاى نيکو

۳ / ۷ - ۱: الجِهادُ في سَبيلِ اللهِ

۳ / ۷ - ۱: جهاد در راه خدا

الكتاب

قرآن

(إِنَّ ٱللهَ يُحِبُّ ٱلَّذِينَ يُقَـٰتِلُونَ فِى سَبِيلِهِ صَفًّا كَأَنَّهُم بُنْيَـٰنٌ مَّرْصُوصٌ).[۲۸۵]

(خداوند، کسانى را که در راهش چونان صفى برآمده از سرب پیکار مىکنند، دوست دارد).

(وَ كَأَيِّن مِّن نَّبِىٍّ قَـٰتَلَ مَعَهُ رِبِّيُّونَ كَثِيرٌ فَمَا وَهَنُواْ لِمَا أَصَابَهُمْ فِى سَبِيلِ ٱللهِ وَ مَا ضَعُفُواْ وَ مَا ٱسْتَكَانُواْ وَ ٱللهُ يُحِبُّ ٱلصَّـٰبِرِينَ).[۲۸۶]

(و چه بسيار پيامبرانى که همراه او تودههاى انبوهی جنگیدند و در برابر آنچه در راه خدا بِدانها رسيد، سستى نورزيدند و ناتوان نشدند و [در برابر دشمن] زبونی ننمودند و خداوند، شکيبايان را دوست دارد).

(یـٰأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ مَن يَرْتَدَّ مِنكُمْ عَن دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِى ٱللهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى ٱلْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى ٱلْكَـٰفِرِينَ يُجَـٰهِدُونَ فِى سَبِيلِ ٱللهِ وَ لاَ يَخَافُونَ لَوْمَةَ لاَئِمٍ ذَ ٰلِكَ فَضْلُ ٱللهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَاءُ وَ ٱللهُ و ٰسِعٌ عَلِيمٌ).[۲۸۷]

(اى کسانى که ايمان آوردهايد! هر کس از شما از دين خود برگردد، [بداند که] به زودى، خدا گروهى را مىآورد که آنان را دوست مىدارد و آنان [نيز] او را دوست دارند. [اينان] با مؤمنان، فروتن، [و] با کافران، سختگيرند، در راه خدا جهاد مىکنند و از سرزنش هيچ ملامتگرى نمىهراسند. اين، فضل خداست. آن را به هر که بخواهد، مىدهد، و خدا گشايشگر داناست).

الحديث

حدیث

  1. تفسير ابن أبي حاتم عن مُقاتل: قالَ المُؤمِنونَ: لَو نَعلَمُ أَحَبَّ الأَعمالِ إِلَى اللهِ لَعَمِلناهُ! فَدَلَّهُم عَلیٰ أحَبِّ الأَعمالِ إِلَيهِ، فَقالَ: (إِنَّ ٱللهَ يُحِبُّ ٱلَّذِينَ يُقَـٰتِلُونَ فِى سَبِيلِهِ صَفًّا)، فَبَيَّنَ لَهُم، فَابتُلوا يَومَ أُحُدٍ بِذٰلِكَ، فَوَلَّوا عَنِ النَّبِيِّ صلّی اللّه عليه وآله مُدبِرينَ، فَأَنزَلَ اللهُ في ذٰلِكَ: (يَـٰأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ)[۲۸۸].[۲۸۹]

 

  1. تفسير ابن أبی حاتم - به نقل از مقاتل -: مؤمنان گفتند: «اگر مىدانستيم محبوبترين کار در نزد خدا چيست، آن را انجام مىداديم». پس خداوند، آنان را به محبوبترينِ کارها نزد خود راهنمايى کرد و فرمود: (خداوند، کسانى را که در راهش چونان صفى برآمده از سرب، پيکار مىکنند، دوست دارد). پس آن را برايشان بيان داشت و آنان در جنگ اُحُد، بِدان آزمايش شدند و از پيامبر صلی اللّه علیه وآله روى گرداندند و پشت کردند. آنگاه، خداوند در اين باره اين آيه را نازل فرمود: (اى کسانى که ايمان آوردهايد! چرا چيزى مىگوييد که انجامش نمىدهيد؟).

 

  1. الدرّ المنثور عن زيد بن أسلم - في قَولِهِ تَعالیٰ: (إِنَّ ٱللهَ يُحِبُّ ٱلَّذِينَ يُقَـٰتِلُونَ...) -: نَزَلَت هٰذِهِ الآيَةُ في نَفَرٍ مِنَ الأَنصارِ فيهِم عَبدُاللهِ بنُ رَواحَةَ، قالوا في مَجلِسٍ: لَو نَعلَمُ أيُّ الأَعمالِ أحَبُّ إِلَى اللهِ لَعمِلنا بِهِ حَتّیٰ نَموتَ! فَأَنزَلَ اللهُ هٰذِهِ فيهِم، فَقالَ ابنُ رَواحَةَ: لا أبرَحُ حَبيساً في سَبيلِ اللهِ حَتّیٰ أموتَ شَهيداً.[۲۹۰]

 

  1. الدرّ المنثور - به نقل از زيد بن اسلم، در بارۀ این سخن خداوند متعال: (خداوند، کسانى را که در راهش چونان صفی برآمده از سرب پیکار میکنند، دوست دارد) -: اين آيه، در بارۀ گروهىاز انصار، از جمله عبد اللّٰهبن رَواحه نازل شد. آناندر مجلسىگفتند: اگر مىدانستيم محبوبترينِ کارها نزد خدا چيست، تا پاى مرگ، انجامش مىداديم. پس خداوند، اين آيه را نازل کرد. آن گاه عبد اللّٰهبن رواحه گفت: من خود را در راه خدا وقف مىکنم تا به شهادت از دنيا بروم.

۳ / ۷ - ۲: ذِكرُ اللهِ

۳ / ۷ - ۲: یاد کردنِ خداوند

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله: مَن أكثَرَ ذِكرَ اللهِ عزّ وجلّ أَحَبَّهُ اللهُ.[۲۹۱]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: کسى که خداوند عز وجل را بسيار ياد کند، خداوند، او را دوست مىدارد.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله - في وَصِيَّتِهِ لِأَبي ذَرٍّ -: يا أبا ذَرٍّ، إِنَّ أَحَبَّكُم إِلَى اللهِ _ جَلَّ ثَناؤُهُ _ أكثَرُكُم ذِكراً لَهُ.[۲۹۲]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله - در سفارش به ابو ذر -:اى ابو ذر! محبوبترينِ شما نزد خداوند عز وجل کسى است که بيشتر به ياد او باشد.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: أحَبُّهُم [أيِ النّاسِ] إِلَى اللهِ أكثَرُهُم ذِكراً.[۲۹۳]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: محبوبترينِ مردم نزد خدا، کسى است که بيشتر، [از خدا] ياد کند.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: قالَ موسیٰ عليه السلام: يا رَبِّ، وَدِدتُ أنّي أعلَمُ مَن تُحِبُّ مِن عِبادِكَ فَأُحِبَّهُ!

قالَ: إِذا رَأيتَ عَبدي يُكثِرُ مِن ذِكري، فَأَنَا أذِنتُ لَهُ في ذٰلِكَ؛ فَأُحِبُّهُ. وَ إِذا رَأَيتَ عَبدي لا يَذكُرُني، فَأَنَا حَجَبتُهُ عَن ذٰلِكَ؛ وَ أَنَا أُبغِضُهُ.[۲۹۴]

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: موسى علیه السلام گفت:اى پروردگار من! دوست دارم بدانم که از بندگانت چه کسى را دوست دارى تا من نيز دوستش بدارم.

خداوند فرمود: «هر گاه ديدى که بندهام مرا بسيار ياد مىکند، من، [توفیق و] اجازۀ اين کار را به او دادهام. پس او را دوست مىدارم، و هر گاه ديدى که بندهام مرا ياد نمىکند، من او را از اين کار مانع شدهام و من، دشمنش مىدارم».

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله _ في دُعاءِ الجَوشَنِ الكَبيرِ _: يا أنيسَ الذّاكِرينَ.[۲۹۵]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله - در دعاى «جوشن کبير» -:اى همدمِ ذاکران!

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام: إِذا رَأَيتَ اللهَ سُبحانَهُ يُؤنِسُكَ بِذِكرِهِ، فَقَد أَحَبَّكَ.[۲۹۶]

 

  1. امام على علیه السلام: هر گاه ديدى که خداوند سبحان، تو را با يادش مأنوس ساخته است، بى گمان، دوستت دارد.

 

  1. الإمام الباقر أو الإمام الصادق عليهما السلام: أكثِروا مِنَ التَّهليلِ وَ التَّكبيرِ؛ فَإِنَّهُ لَيسَ شَيءٌ أَحَبَّ إِلَى اللهِ عزّ وجلّ مِنَ التَّهليلِ وَ التَّكبيرِ.[۲۹۷]

 

  1. امام باقر علیه السلام يا امام صادق علیه السلام: ذکر «لا إله إلّا اللّٰه» و «اللّٰه أکبر» را بسيار بگوييد؛ زيرا هيچ چيز نزد خداوند عز وجل محبوبتر از گفتن «لا إله إلّا اللّٰه» و «اللّٰه أکبر» نيست.

 

  1. عدّة الداعي: في بَعضِ الأَحاديثِ القُدسِيَّةِ: أيُّما عَبدٍ اطَّلَعتُ عَلیٰ قَلبِهِ فَرَأَيتُ الغالِبَ عَلَيهِ التَّمَسُّكَ بِذِكري، تَوَلَّيتُ سِياسَتَهُ، وَ كُنتُ جَليسَهُ وَ مُحادِثَهُ وَ أنيسَهُ.[۲۹۸]

 

  1. عدّة الداعى: در حديثى قدسى آمده است: «هر بندهاى که بر دلش بنگرم و چنگ زدن به يادم را بر آن چيره ببينم، تربيت او را خود بر عهده مىگيرم و همنشين و همسخن و همدم او خواهم بود».

راجع: ص۵۸ (ذكر اللّه).

ر.ک: ص۵۹ (یاد خدا).

۳ / ۷ - ۳: قِراءَةُ القُرآنِ

۳ / ۷ - ۳: قرآن خواندن

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله - لِسَلمانَ الفارِسِيِّ -: يا سَلمانُ، المُؤمِنُ إِذا قَرَأَ القُرآنَ فَتَحَ اللهُ عَلَيهِ أبوابَ الرَّحمَةِ، وَ خَلَقَ اللهُ بِكُلِّ حَرفٍ يَخرُجُ مِن فَمِهِ مَلَكاً يُسَبِّحُ لَهُ إِلیٰ يَومِ القِيامَةِ؛ فَإِنَّهُ لَيسَ شَيءٌ - بَعدَ تَعَلُّمِ العِلمِ - أَحَبَّ إِلَى اللهِ مِن قِراءَةِ القُرآنِ.[۲۹۹]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله - خطاب به سلمان فارسی-:اى سلمان! مؤمن، هر گاه قرآن بخواند، خداوند درهاى رحمت را بر او مىگشايد و با هر حرفى که از دهانش خارج مىشود، فرشتهاى مىآفريند که تا روز قيامت برايش تسبيح خواهد گفت؛ زيرا پس از دانش آموختن، هيچ چيز نزد خداوند، محبوبتر از خواندن قرآن نيست.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: حَمَلَةُ القُرآنِ هُمُ المَحفوفونَ بِرَحمَةِ اللهِ، المَلبوسونَ بِنورِ اللهِ عزّ وجلّ. يا حَمَلَةَ القُرآنِ! تَحَبَّبوا إِلَى اللهِ بِتَوقيرِ كِتابِهِ؛ يَزِدكُم حُبّاً وَ يُحَبِّبكُم إِلیٰ خَلقِهِ.[۳۰۰]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: رحمت خدا، حاملان قرآن را فرا گرفته است و آنان با نور خداوند عز وجل پوشيده شده اند.اى حاملان قرآن! با بزرگداشتِ کتابش، با خدا دوستى کنيد تا شما را بيشتر دوست بدارد و شما را محبوب بندگانش گردانَد.

 

  1. الكافي عن أبي بَصير: قُلتُ لِأَبي جَعفَرٍ عليه السلام: إِذا قَرَأتُ القُرآنَ فَرَفَعتُ بِهِ صَوتي، جاءَنِيَ الشَّيطانُ فَقالَ: إِنَّما تُرائي بِهٰذا أهلَكَ وَ النّاسَ!

قالَ: يا أبا مُحَمَّدٍ، اِقرَأ قِراءَةً ما بَينَ القِراءَتَينِ: تُسمِعُ أهلَكَ، وَ رَجَّع[۳۰۱] بِالقُرآنِ صَوتَكَ؛ فَإِنَّ اللهَ عزّ وجلّ يُحِبُّ الصَّوتَ الحَسَنَ يُرَجَّعُ فيهِ تَرجيعاً.[۳۰۲]

  1. الکافى - به نقل از ابو بصير -: به امام باقر علیه السلام گفتم: هر گاه قرآن مىخوانم و صدايم را به آن بلند مىکنم، شيطان به سراغم مىآيد و مىگويد: تو اين کار را جهت خودنمايى براى خانوادهات و مردم انجام مىدهى.

فرمود: «اى ابو محمّد! با آوازى ملايمتر بخوان، به طورى که فقط خانوادهات بشنوند و قرآن را با صدایی آهنگین و خوش بخوان که خداوند، خواندن قرآن با صدای خوش و آهنگین را دوست دارد».

  1. الإمام الصادق عليه السلام: مَن قَرَأَ في كُلِّ لَيلَةِ جُمُعَةٍ الواقِعَةَ؛ أَحَبَّهُ اللهُ، وَ أَحَبَّهُ[۳۰۳] إِلَى النّاسِ أجمَعينَ، وَ لَم يَرَ فِي الدُّنيا بُؤساً أبَداً وَ لا فَقراً وَ لا فاقَةً وَ لا آفَةً مِن آفاتِ الدُّنيا، وَ کانَ مِن رُفَقاءِ أميرِ المُؤمِنينَ عليه السلام. وَ هٰذِهِ السّورَةُ لِأَميرِ المُؤمِنينَ عليه السلام خاصَّةً، لا يَشرَكُهُ فيها أحَدٌ.[۳۰۴]

 

  1. امام صادق علیه السلام: هر کس در هر شب جمعه، سورۀ واقعه را بخواند، خداوند، او را دوست مىدارد و محبوب همۀ مردمانش مىگرداند و هرگز در دنيا گرفتار درويشى، فقر، درماندگى و هيچ آفتى از آفات دنيا نخواهد شد و از همراهان امير مؤمنان خواهد بود. اين سوره، ويژۀ امير مؤمنان است و کسى در آن، شريکش نيست.

 

  1. عنه عليه السلام: لا تَدَعوا قِراءَةَ سورَةِ طٰه؛ فَإِنَّ اللهَ يُحِبُّها، وَ يُحِبُّ مَن قَرَأَها. وَ مَن أدمَنَ قِراءَتَها أعطاهُ اللهُ يَومَ الِقيامَةِ كِتابَهُ بِيَمينِهِ، وَ لَم يُحاسِبهُ بِما عَمِلَ فِي الإِسلامِ، وَ أُعطِيَ فِي الآخِرَةِ مِنَ الأَجرِ حَتّیٰ يَرضیٰ.[۳۰۵]

 

  1. امام صادق علیه السلام: خواندن سورۀ طه را ترک مکنيد که خداوند، آن را و هر که آن را بخواند، دوست دارد. هر که پيوسته آن را بخواند، خداوند در روز قيامت، نامۀ اعمالش را به دست راستش خواهد داد و تنها از آنچه در زمان اسلام انجام داده است، از او حسابرسى خواهد کرد و در آخرت، چندان به او پاداش داده مىشود تا خشنود گردد.

 

  1. عنه عليه السلام: مَن قَرَأَ في فَرائِضِهِ «أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ»[۳۰۶]، شَهِدَ لَهُ يَومَ القِيامَةِ كُلُّ سَهلٍ وَ جَبَلٍ وَ مَدَرٍ بِأَنَّهُ کانَ مِنَ المُصَلّينَ، وَ يُنادي لَهُ يَومَ القِيامَةِ مُنادٍ: صَدَقتُم عَلیٰ عَبدي، قَبِلتُ شَهادَتَكُم لَهُ وَ عَلَيهِ، أدخِلوهُ الجَنَّةَ وَ لا تُحاسِبوهُ؛ فَإِنَّهُ مِمَّن أُحِبُّهُ وَ أُحِبُّ عَمَلَهُ.[۳۰۷]

 

  1. امام صادق علیه السلام: هر که در نمازهاى واجب خويش، [سورۀ] «آيا نديدى پروردگارت با اصحاب فيل چه کرد؟» (سورۀ فيل) را بخواند، روز قيامت، هر دشت و کوه و کلوخى برايش شهادت خواهد داد که او از نمازگزاران بوده است و روز قيامت، فريادگرى برايش ندا خواهد داد: «در بارۀ بندهام راست گفتيد. شهادت شما را به سودِ او و به زیانِ او مىپذيرم. او را به بهشت، وارد کنید و از او حسابرسى نکنيد که او از کسانى است که خودشان را و کردارشان را دوست دارم».

۳ / ۷ - ۴: الصَّلاةُ

۳ / ۷ - ۴: نماز خواندن

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله: أحَبُّ العَمَلِ إِلَى اللهِ عزّ وجلّ تَعجيلُ الصَّلاةِ لِأَوَّلِ وَقتِها.[۳۰۸]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: محبوبترين کارها نزد خداوند، شتاب در به جا آوردن نماز در اوّلِ وقتش است.

 

  1. الكافي عن مُعاوية بن وَهبٍ: سَأَلتُ أبا عَبدِ اللهِ عليه السلام عَن أفضَلِ ما يَتَقَرَّبُ بِهِ العِبادُ إِلیٰ رَبِّهِم وَ أحَبِّ ذٰلِكَ إِلَى اللهِ عزّ وجلّ ما هُوَ؟

فَقالَ: ما أعلَمُ شَيئاً بَعدَ المَعرِفَةِ أفضَلَ مِن هٰذِهِ الصَّلاةِ، أ لا تَریٰ أنَّ العَبدَ الصّالِحَ عيسَى بنَ مَريَمَ عليه السلام قالَ: (وَ أَوْصانِي بِالصَّلاةِ وَ الزَّكاةِ ما دُمْتُ حَيًّا)[۳۰۹]؟.[۳۱۰]

  1. الکافى - به نقل از معاوية بن وهب -: از امام صادق علیه السلام پرسيدم: برترين و دوستداشتنىترين وسيلۀ نزديک شدن بندگان به پروردگارشان، نزد خداوند عز وجل چيست؟

فرمود: «پس از شناخت، چيزى برتر از اين نماز نمىشناسم. آيا نمىبينى که بندۀ شايسته، عيسى بن مريم علیه السلام، گفت: (و مرا به نماز و زکات، تا زمانى که زنده باشم، سفارش فرمود)؟».

  1. الإمام الصادق عليه السلام: أحَبُّ الأَعمالِ إِلَى اللهِ عزّ وجلّ الصَّلاةُ، وَ هِيَ آخِرُ وَصايَا الأَنبِياءِ عليهم السلام.[۳۱۱]

 

  1. امام صادق علیه السلام: محبوبترينِ کارها نزد خداوند عز وجل نماز است و آن، آخرين سفارش همۀ پيامبران است.

۳ / ۷ - ۵: الطَّهارَةُ

۳ / ۷ - ۵: پاکی

الكتاب

قرآن

(لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى ٱلتَّقْوَیٰ مِنْ أَوَّلِ يَوْمٍ أَحَقُّ أَن تَقُومَ فِيهِ فِيهِ رِجَالٌ يُحِبُّونَ أَن يَتَطَهَّرُواْ وَ ٱللهُ يُحِبُّ ٱلْمُطَّهِّرِينَ).[۳۱۲]

(مسجدى که از روز نخست بر [اساس] پرهيزگارى بنا شده، شايستهتر است که در آن [به نماز] بِايستى. در آن، مردانىهستند که دوست دارند پاک باشند و خداوند، کسانى را که خواهان پاکىاند، دوست دارد).

الحديث

حدیث

  1. المستدرك على الصحيحين عن أبي أيّوبَ الأنصاري و جابرِ بن عبد اللّهو أنسِ بن مالك: إِنَّ هٰذِهِ الآيَةَ لَمّا نَزَلَت: (فِيهِ رِجَالٌ يُحِبُّونَ أَن يَتَطَهَّرُواْ)، قالَ رَسولُ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله: يا مَعشَرَ الأَنصارِ! إِنَّ اللهَ قَد أثنیٰ عَلَيكُم فِي الطَّهورِ خَيراً، فَما طَهورُكُم هٰذا؟

قالوا: نَتَوَضَّأُ لِلصَّلاةِ، وَ نَغتَسِلُ مِنَ الجَنابَةِ، وَ نَستَنجي بِالماءِ.

قالَ: هُوَ ذاكَ، فَعَلَيكُم بِهِ.[۳۱۳]

  1. المستدرک على الصحيحين - به نقل از ابو ايّوب انصارى و جابر بن عبد اللّٰه و اَنَس بن مالک -: چون آيۀ (در آن، مردانى هستند که دوست دارند پاک باشند) نازل شد، پيامبر خدا فرمود: «اى گروه انصار! خداوند به سبب پاکىتان، شما را ستوده است. [بگوييد که:] پاکىِ شما به چيست؟».

گفتند: براى نماز، وضو مىگيريم و پس از جنابت، غسل مىکنيم و با آب، نجاست را از خود بر طرف مىسازيم.

پيامبر خدا فرمود: «پاکى (طهارت)، همين است. پس پايبند به آن باشيد».

  1. المعجم الكبير عن أبي أُمامة: قالَ رَسولُ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله لِأَهلِ قُباءَ: ما هٰذَا الطَّهورُ الَّذي خُصِصتُم بِهِ في هٰذِهِ الآيَةِ: (فِيهِ رِجَالٌ يُحِبُّونَ أَن يَتَطَهَّرُواْ وَ ٱللهُ يُحِبُّ ٱلْمُطَّهِّرِينَ)؟

قالوا: يا رَسولَ اللهِ، ما مِنّا أحَدٌ يَخرُجُ مِنَ الغائِطِ إلّا غَسَلَ مَقعَدَتَهُ.[۳۱۴]

  1. المعجم الکبير - به نقل از ابو اُمامه -: پيامبر خدا به اهل قُبا فرمود: «اين پاکى (طهارتی) که در آيۀ (در آن، مردانى هستند که دوست دارند پاک باشند و خداوند، کسانى را که خواهان پاکىاند، دوست دارد) ويژۀ شما گشته است، چيست؟».

گفتند:اى پيامبر خدا! هر يک از ما، پس از قضاى حاجت، نشيمنگاه خود را مىشويد.

  1. الدرّ المنثور عن ابن عمر _ في قَولِهِ تَعالیٰ: (فِيهِ رِجَالٌ يُحِبُّونَ أَن يَتَطَهَّرُواْ وَ ٱللهُ يُحِبُّ ٱلْمُطَّهِّرِينَ) -: سَأَلَهُم رَسولُ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله عَن طَهورِهِمُ الَّذي أثنَى اللهُ بِهِ عَلَيهِم.

قالوا: كُنّا نَستَنجي بِالماءِ فِي الجاهِلِيَّةِ، فَلَمّا جاءَ اللهُ بِالإِسلامِ لَم نَدَعهُ.

قالَ: فَلا تَدَعوهُ.[۳۱۵]

  1. الدرّ المنثور - به نقل از ابن عمر، در بارۀ اين سخن خداوند متعال: (در آن، مردانى هستند که دوست دارند پاک باشند و خداوند، کسانی را که خواهان پاکیاند، دوست دارد) -: پيامبر خدا از آنان در بارۀ پاکىاى که خداوند به سببش آنان را ستوده است، پرسيد.

پاسخ دادند: ما در روزگار جاهليت، نجاست را با آب از خود مىزدوديم و چون خداوند اسلام را آورد، اين عادت را رها نکرديم.

پيامبر خدا فرمود: «پس آن را رها مکنيد».

۳ / ۷ - ۶: النَّظافَةُ

۳ / ۷ - ۶: پاکیزگی

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله: إِنَّ اللهَ تَعالیٰ يُحِبُّ النّاسِكَ النَّظيفَ.[۳۱۶]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: خداوند متعال، عبادتپيشۀپاکيزه را دوست دارد.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: تَنَظَّفوا بِكُلِّ مَا استَطَعتُم؛ فَإِنَّ اللهَ تَعالیٰ بَنَى الإِسلامَ عَلَى النَّظافَةِ، وَ لَن يَدخُلَ الجَنَّةَ إلّا كُلُّ نَظيفٍ.[۳۱۷]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: خودتان را با هر وسيلهاى که مىتوانيد، پاکيزه کنيد؛ زيرا خداوند متعال، اسلام را بر پايۀ پاکيزگى بنا کرده است و هرگز به بهشت نمیرود، مگر کسى که پاکيزه باشد.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: الإِسلامُ نَظيفٌ، فَتَنَظَّفوا؛ فَإِنَّهُ لا يَدخُلُ الجَنَّةَ إلّا نَظيفٌ.[۳۱۸]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: اسلام، پاکيزه است. پس پاکيزه باشيد، که جز پاکيزه، به بهشت وارد نمىشود.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: إِنَّ اللهَ طَيّبٌ يُحِبُّ الطَّيِّبَ، نَظيفٌ يُحِبُّ النَّظافَةَ.[۳۱۹]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: خداوند، پاک است و شخص پاک را دوست دارد؛ پاکيزه است و پاکيزگى را دوست دارد.

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام: تَنَظَّفوا بِالماءِ مِنَ النَّتِنِ الرّيحِ الَّذي يُتَأَذّیٰ بِهِ، تَعَهَّدوا أنفُسَكُم؛ فَإِنَّ اللهَ عزّ وجلّ يُبغِضُ مِن عِبادِهِ القاذورَةَ الَّذي يَتَأَنَّفُ بِهِ مَن جَلَسَ إِلَيهِ.[۳۲۰]

 

  1. امام على علیه السلام: خودتان را با آب از بوى نامطبوعى که مايۀ آزار ديگران است، پاکيزه سازيد. به [سر و وضع] خودتان برسيد؛ زيرا خداوند عز وجل از بندگان پلشت و کثيف خود، که هر کس با او مىنشيند، از وى بيزار مىشود، نفرت دارد.

۳ / ۷ - ۷: السَّماحَةُ

۳ / ۷ - ۷: آسانگیری

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله: إِنَّ اللهَ يُحِبُّ سَمحَ البَيعِ[۳۲۱]، سَمحَ الشِّراءِ، سَمحَ القَضاءِ.[۳۲۲]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: خداوند، کسى را که در خريد و فروش، آسانگیر است و وام را به راحتی پس میدهد، دوست دارد.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: أَحَبَّ اللهُ تَعالیٰ عَبداً سَمحاً إِذا باعَ، وَ سَمحاً إذَا اشتَریٰ، وَ سَمحاً إِذا قَضیٰ، وَ سَمحاً إذَا اقتَضیٰ.[۳۲۳]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: خداوند متعال، بندهاى را دوست دارد که در فروختن، آسانگير باشد و در خريدن، آسانگير باشد و در پس دادنِ وام، راحت [و آساندِه] باشد و در پس گرفتنِ وام، آسانگير باشد.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: إِنَّ اللهَ تَعالیٰ يُحِبُّ السَّهلَ الطَّليقَ.[۳۲۴]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: خداوند متعال، شخص آسانگير و راحت را دوست دارد.

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام: إِنَّ اللهَ سُبحانَهُ يُحِبُّ السَّهلَ النَّفسِ، السَّمحَ الخَليقَةِ، القَريبَ الأَمرِ.[۳۲۵]

 

  1. امام على علیه السلام: خداوند پاک، انسانِ آسانگیرِ، بخشندهخوىِ بیِتکلّف را دوست دارد.

۳ / ۷ - ۸: اِصطِناعُ المَعروفِ

۳ / ۷ - ۸: انجام دادن کارهای نیک

  1. الإمام الصادق عليه السلام: أَوحَى اللهُ عزّ وجلّ إِلیٰ ذِي القَرنَينِ: وَ عِزَّتي وَ جَلالي! ما خَلَقتُ خَلقاً أَحَبَّ إِلَيَّ مِنَ المَعروفِ، وَ سَأَجعَلُ لَهُ عَلَماً؛ فَمَن رَأَيتَني حَبَّبتُ[۳۲۶] إِلَيهِ المَعروفَ وَ اصطِناعَهُ، وَ حَبَّبتُ إِلَى النّاسِ الطَّلَبَ إِلَيهِ، فَأَحِبَّهُ وَ تَوَلَّهُ؛ فَإِنّي أُحِبُّهُ وَ أتَوَلّاهُ. وَ مَن رَأَيتَني كَرَّهُت إِلَيهِ المَعروفَ، وَ بَغَّضتُ إِلَى النّاسِ الطَّلَبَ إِلَيهِ، فَأَبغِضهُ وَ لا تَتَوَلَّهُ؛ فَإِنَّهُ مِن شَرِّ مَن خَلَقتُ.[۳۲۷]

 

  1. امام صادق علیه السلام: خداوند عز وجل به ذو القَرنَين وحى کرد که: «به عزّت و جلالم سوگند، هيچ آفريدهاى را نيافريدم که نزد من، محبوبتر از عمل شايسته (معروف) باشد، و براى آن، نشانهاى قرار خواهم داد: هر کس را ديدى که عمل شايسته و انجام دادن آن را در نظرش محبوب ساختهام و نيز درخواست از او را براى مردم، محبوب ساختهام، او را دوست بدار و با او دوستى کن؛ چرا که من دوستش دارم و او را به دوستى برگزيدهام، و هر کس را ديدى که عمل شايسته را در نظرش ناخوشايند ساختهام و مردم را از درخواست از او، بىرغبت کردهام، تو نيز او را دشمن بدار و با او پيمان دوستى مبند؛ چرا که او از بدترين آفريدههاى من است».

۳ / ۷ - ۹: إغاثَةُ اللَّهفانِ

۳ / ۷ - ۹: فریادرسی گرفتاران

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله - في حَدیثٍ لَهُ -:... و اللهُ عزّ وجلّ يُحِبُّ إغاثَةَ اللَّهفانِ.[۳۲۸]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: خداوند عز وجل فریادرسی گرفتاران را دوست دارد.

 

  1. الإمام الباقر عليه السلام: إِنَّ اللهَ يُحِبُّ إراقَةَ الدِّماءِ، وَ إطعامَ الطَّعامِ، وَ إغاثَةَ اللَّهفانِ.[۳۲۹]

 

  1. امام باقر علیه السلام: خداوند، قربانى کردن و غذا دادن [به مردم] و فريادرسى گرفتاران را دوست دارد.

۳ / ۷ - ۱۰: سَقيُ العَطشانِ

۳ / ۷ - ۱۰: سیراب کردن تشنه

  1. الإمام الباقر عليه السلام: إِنَّ اللهَ- تَبارَكَ وَ تَعالیٰ - يُحِبُّ إبرادَ الكَبِدِ الحَرّیٰ[۳۳۰]، وَ مَن سَقیٰ كَبِداً حَرّیٰ مِن بَهيمَةٍ أو غَيرِها أظَلَّهُ اللهُ يَومَ لا ظِلَّ إلّا ظِلُّهُ.[۳۳۱]

 

  1. امام باقر علیه السلام: خداوند - تبارک و تعالى - خنک کردن جگر تفتيده را دوست دارد. هر کس جگر تشنهاى را، از حيوان و غير حيوان، سيراب کند، خداوند در آن روزى که هيچ سايهاى جز سايۀ او نيست، سايهاش میدهد.

۳ / ۷ - ۱۱: الإِيثارُ

۳ / ۷ - ۱۱: از خود گذشتگی

  1. الإمام الصادق عليه السلام: إِنَّ مِمّا خَصَّ اللهُ عزّ وجلّ بِهِ المُؤمِنَ أَن يُعرِّفَهُ بِرَّ إخوانِهِ[۳۳۲] وَ إن قَلَّ، وَ لَيسَ البِرُّ بِالكَثرَةِ؛ وَ ذٰلِكَ أنَّ اللهَ عزّ وجلّ يَقولُ في كِتابِهِ: (وَ يُؤْثِرُونَ عَلَیٰ أَنفُسِهِمْ وَ لَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ)، ثُمَّ قالَ: (وَ مَن يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُوْلَـٰئِكَ هُمُ ٱلْمُفْلِحُونَ)[۳۳۳]، وَ مَن عَرَّفَهُ اللهُ عزّ وجلّ بِذٰلِكَ[۳۳۴] أَحَبَّهُ اللهُ، وَ مَن أَحَبَّهُ اللهُ- تَبارَكَ وَ تَعالیٰ- وَفّاهُ أجرَهُ يَومَ القِيامَةِ بِغَيرِ حِسابٍ.[۳۳۵]

 

  1. امام صادق علیه السلام: از جمله چيزهايى که خداوند عز وجل به مؤمن ارزانى داشته، اين است که نيکى کردن به برادرانش را به او شناسانده است، اگر چه اندک باشد، و نيکى کردن، به کمّيتِ بسيار نيست؛ چرا که خداوند عز وجل در کتاب خود مىفرمايد: (و آنها را بر خود مقدّم مىدارند، هر چند در خودشان احتياجى [مبرم] باشد). سپس مىفرمايد: (و هر کس از بخل مصون بمانَد، آنان رستگاران اند)، و هر کس که خداوند عز وجل اين نکته را به او بشناسانَد، خداوند او را دوست مىدارد و کسى که خداوند - تبارک و تعالى - دوستش بدارد، مزد او را در روز قيامت، بدون حساب و کامل، عطا مىکند.

۳ / ۷ - ۱۲: قَولُ الحَقِّ

۳ / ۷ - ۱۲: گفتن حق

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله: ما مِن صَدَقَةٍ أحَبُّ إِلَى اللهِ مِن قَولِ الحَقِّ.[۳۳۶]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: هيچ صدقهاى نزد خدا، محبوبتر از گفتن حق نيست.

۳ / ۷ - ۱۳: إفشاءُ السَّلامِ

۳ / ۷ - ۱۳: آشتیجویی[۳۳۷]

  1. الإمام الباقر عليه السلام: إِنَّ اللهَ عزّ وجلّ يُحِبُّ إفشاءَ السَّلامِ.[۳۳۸]

 

  1. امام باقر علیه السلام: خداوند عز وجل رواج دادنِ آشتی (صلح و صفا) را دوست دارد.

۳ / ۸: ما يُحِبُّهُ اللّٰهُ

۳ / ۸: آنچه خداوند دوست دارد

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله: إِنَّ اللهَ يُحِبُّ الصَّبرَ عِندَ زَلزَلَـةِ الزِّلزالِ، وَ اليَقينَ النّافِـذَ عِندَ مَجيءِ الشُّبُهاتِ، وَ العَقلَ الكامِلَ عِندَ نُزولِ الشَّهَواتِ، وَ الوَرَعَ الصّادِقَ عِندَ الحَرامِ وَ الخَبيثاتِ.[۳۳۹]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: خداوند، شکيبايى به هنگام مصیبتهای تکاندهنده [ی طبیعی]، يقينِ قاطع به هنگام پيش آمدن شبههها، عقلِ کامل به هنگام فرا رسيدن هوسها، و پارسايىِ راستين در برابر حرام و پليدىها را دوست دارد.

 

  1. الزهد الكبیر عن عِمرانَ بنِ حُصَين: أخَذَ النَّبِيُّ صلّی اللّه عليه وآله عِمامَتي مِن وَرائي فَقالَ: يا عِمرانُ، إِنَّ اللهَ عزّ وجلّ يُحِبُّ الإِنفاقَ، وَ يُبغِضُ الإِقتارَ[۳۴۰]؛ فَأَنفِق وَ أَطعِم، وَ لا تُقَتِّر فَيَعسُر عَلَيكَ الطَّلَبُ. وَ اعلَم أنَّ اللهَ عزّ وجلّ يُحِبُّ البَصَرَ النّافِذَ عِندَ مَجيءِ الشُّبُهاتِ، وَ العَقلَ الكامِلَ عِندَ نُزولِ الشَّهَواتِ، وَ يُحِبُّ السَّماحَةَ وَ لَو عَلیٰ تَمَراتٍ، وَ يُحِبُّ الشَّجاعَةَ وَ لَو عَلیٰ قَتلِ حَيَّةٍ.[۳۴۱]

 

  1. الزهد الکبیر - به نقل از عِمران بن حُصَين -: پيامبر صلی اللّه علیه وآله گوشۀ عمامهام را گرفت و فرمود: «اى عمران! خداوند عز وجل بخشش مالی را دوست دارد و دستْبسته بودن (بُخل) را دشمن مىدارد. پس ببخش و بخوران و تنگ مگیر که [من هم بر تو تنگ میگیرم و در نتیجه] طلب [روزى]، بر تو دشوار میشود. بِدان که خداوند، ديدۀ تيزبين به هنگام در رسيدن شبههها و عقل کامل به هنگام فرود آمدن هوسها را دوست دارد. همچنين خداوند، بخشش را – گر چه به چند خرما باشد - و دلاورى را - گر چه به کشتن مارى باشد - دوست دارد.

 

  1. الإمام الباقر عليه السلام: أُتِيَ النَّبِيُّ صلّی اللّه عليه وآله بِأُساریٰ فَأَمَرَ بِقَتلِهِم، وَ خَلّیٰ رَجُلاً مِن بَينِهِم، فَقالَ الرَّجُلُ: يا نَبِيَّ اللهِ، كَيفَ أطلَقتَ عَنّي مِن بَينِهِم؟!

فَقالَ: أخبَرَني جَبرَئيلُ عَنِ اللهِ- جَلَّ جَلالُهُ- أنَّ فيكَ خَمسَ خِصالٍ يُحِبُّهَا اللهُ وَ رَسولُهُ: الغَيرَةَ الشَّديدَةَ عَلیٰ حَرَمِكَ، وَ السَّخاءَ، وَ حُسنَ الخُلُقِ، وَ صِدقَ اللِّسانِ، وَ الشَّجاعَةَ.

فَلَمّا سَمِعَهَا الرَّجُلُ أسلَمَ وَ حَسُنَ إسلامُهُ، وَ قاتَلَ مَعَ رَسولِ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله قِتالاً شَديداً حَتَّى اسْتُشهِدَ.[۳۴۲]

  1. امام باقر علیه السلام: گروهى را نزد پيامبر صلی اللّه علیه وآله آوردند و دستور داد آنان را بکشند و تنها يکى را از آنان آزاد کرد. آن مرد گفت:اى پيامبر خدا! چگونه مرا از ميان آنان رها کردى؟

فرمود: «جبرئيل علیه السلام از طرف خدا به من خبر داد که در تو، پنج خصلت هست که خدا و پيامبرش آنها را دوست دارند: غيرت، سخاوت، اخلاق خوش، راستگويى و شجاعت».

هنگام که مرد اين سخن را شنيد، اسلام آورد و مسلمان خوبى شد و در رکاب پيامبر صلی اللّه علیه وآله با کفّار، جنگ سختی کرد و سرانجام به شهادت رسيد.

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله: إِنَّ اللهَ عزّ وجلّ جَميلٌ يُحِبُّ الجَمالَ.[۳۴۳]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: خداوند عز وجل زيباست و زيبايى را دوست دارد.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: إِنَّ اللهَ جَميلٌ يُحِبُّ الجَمالَ، وَ يُحِبُّ أَن يَریٰ أثَرَ نِعمَتِهِ عَلیٰ عَبدِهِ.[۳۴۴]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: خداوند، زيباست و زيبايى را دوست دارد و خوش دارد که اثر نعمت خود را در بندهاش ببيند.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: إِنَّ اللهَ وِترٌ[۳۴۵] يُحِبُّ الوِترَ.[۳۴۶]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: خداوند، تک است و تک[۳۴۷] را دوست دارد.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: ما مِن نَفَقَةٍ أحَبُّ إِلَى اللهِ عزّ وجلّ مِن نَفَقَةِ قَصدٍ[۳۴۸].[۳۴۹]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: هيچ خرجکردنی نزد خدا، محبوبتر از خرجکردنی نيست که با ميانهروى همراه باشد.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: إِنَّ اللهَ تَعالیٰ يُحِبُّ أَن يَریٰ عَبدَهُ تَعِباً في طَلَبِ الحَلالِ.[۳۵۰]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: خداى متعال دوست مىدارد که بندهاش را ببيند که در طلبِ روزى، رنج مىبَرَد.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: ما مِنَ الكَلامِ كَلِمَةٌ أحَبُّ إِلَى اللهِ عزّ وجلّ مِن قَولِ: «لا إلٰهَ إلَّا اللهُ».[۳۵۱]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: هيچ سخنى در نزد خداوند، محبوبتر از گفتار «لا إله إلّا اللّٰه» نيست.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: إِنَّ اللهَ يُحِبُّ أَن يُؤخَذَ بِرُخصَتِهِ، كَما يُحِبُّ أَن يُؤخَذَ بِعَزائِمِهِ[۳۵۲]. إِنَّ اللهَ بَعَثَني بِالحَنيفِيَّةِ السَّمحَةِ دينِ إبراهيمَ عليه السلام.[۳۵۳]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: خداوند، دوست دارد رُخصتهایش (مُباحهايش) به کار بسته شوند، همان گونه که دوست دارد به واجباتش عمل شود. خداوند، مرا با دين راحت و آسان، دين ابراهيم، بر انگیخت.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: إِنَّ اللهَ يُحِبُّ أَن تُؤتیٰ رُخَصُهُ، كَما يُحِبُّ أَن تُؤتیٰ عَزائِمُهُ.[۳۵۴]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: خداوند، همچنان که دوست دارد به واجباتش عمل شود، دوست دارد رخصتهايش نيز به جا آورده شوند [و بندگانش از آنها بهره ببرند].

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: ما مِن قَطرَةٍ أحَبُّ إِلَى اللهِ مِن قَطرَتَينِ: قَطرَةِ دَمٍ في سَبيلِ اللهِ، وَ قَطرَةِ دَمعٍ في سَوادِ اللَّيلِ مِن خَشيَةِ اللهِ.[۳۵۵]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: هيچ قطرهاى نزد خدا محبوبتر از دو قطره نيست: قطرۀ خونى که در راه خدا ريخته شود و قطرۀ اشکى که در دل شب از خوف خدا فرو غلتد.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: إنّ اللهَ عزّ وجلّ يُحِبُّ الصَّمتَ عِندَ ثَلاثٍ: عِندَ تِلاوَةِ القُرآنِ، وَ عِندَ الزَّحفِ[۳۵۶]، وَ عِندَ الجَنازَةِ.[۳۵۷]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: خداوند عز وجل سکوت کردن را در سه مورد، دوست دارد: هنگام تلاوت قرآن، هنگام جهاد و پيشروى به سوى دشمن، و نزد جنازه.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: اللهُ عزّ وجلّ عَفُوٌّ يُحِبُّ العَفوَ.[۳۵۸]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: خداوند، بسيار باگذشت است و گذشت کردن را دوست دارد.

 

  1. الإمام الصادق عليه السلام: إِنَّ القَصدَ أمرٌ يُحِبُّهُ اللهُ عزّ وجلّ.[۳۵۹]

 

  1. امام صادق علیه السلام: خداوند عز وجل ميانهروى را دوست دارد.

 

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله: إِنَّ اللهَ تَعالیٰ يُحِبُّ أَن تَعدِلوا بَينَ أولادِكُم، كَما يُحِبُّ أَن تَعدِلُوا بَينَ أَنفُسِكُم.[۳۶۰]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: خداوند متعال، دوست دارد که ميان فرزندانتان به عدالت رفتار کنيد، همان گونه که دوست دارد میان خودتان به عدالت رفتار کنید.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: ثَلاثَةٌ يُحِبُّهَا اللهُ: قِلَّةُ الكَلامِ، وَ قِلَّةُ المَنامِ، وَ قِلّةُ الطَّعامِ. ثَلاثَةٌ يُبغِضُهَا اللهُ: كَثرَةُ الكَلامِ، وَ كَثرَةُ المَنامِ، وَ كَثرَةُ الطَّعامِ.[۳۶۱]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: خداوند، سه چيز را دوست مىدارد: کمگويى، کمخوابى، و کمخورى، و سه چيز را دشمن مىدارد: پُرگويى، پُرخوابى و پُرخورى.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: ثَلاثَةٌ يُحِبُّهَا اللهُ سُبحانَهُ: القِيامُ بِحَقِّهِ، وَ التَّواضُعُ لِخَلقِهِ، وَ الإِحسانُ إِلیٰ عِبادِهِ.[۳۶۲]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: خداوند سبحان، سه چيز را دوست مىدارد: به جا آوردن حقوقش، فروتنى براى خلقش، و نيکوکارى به بندگانش.

 

  1. عنهصلّی اللّه عليه وآله - مِن وَصِیَّتِهِ لِأمیرِ المُؤمِنینَ عليه السلام -: يا عَلِيُّ، أحَبُّ العَمَلِ إِلَى اللهِ ثَلاثُ خِصالٍ: مَن أتَى اللهَ بِمَا افتَرَضَ عَلَيهِ فَهُوَ مِن أعبَدِ النّاسِ، وَ مَن وَرِعَ عَن مَحارِمِ اللهِ فَهُوَ مِن أورَعِ النّاسِ، وَ مَن قَنِعَ بِما رَزَقَهُ اللهُ فَهُوَ مِن أغنَى النّاسِ.[۳۶۳]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله - در سفارش به امیر مؤمنان علیه السلام -: ای علی! محبوبترین کارها در نزد خدا سه چیز است: کسى که دستور واجب خدا را انجام دهد، از عابدترين مردم خواهد بود؛ هر کس از حرامهاى خدا پروا کند، از پارساترين مردم است؛ و هر کس به آنچه خداوند داده، قانع باشد، از بىنيازترينهاست.

 

  1. الإمام الصادق عليه السلام: إِنَّ اللهَ عزّ وجلّ يُحِبُّ البَيتَ الَّذي فيهِ العُرسُ.[۳۶۴]

 

  1. امام صادق علیه السلام: خداوند، خانهاى را که در آن عروسى است، دوست دارد.

 

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله: ما بُنِيَ فِي الإِسلامِ بِناءٌ أحَبُّ إِلَى اللهِ عزّ وجلّ وَ أعَزُّ مِنَ التَّزويجِ.[۳۶۵]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: در اسلام، هيچ بنايى ساخته نشده که نزد خداوند عز وجل محبوبتر و ارجمندتر از ازدواج باشد.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: إذَا التَقَى المُسلِمانِ فَسَلَّمَ كُلٌّ مِنهُما عَلیٰ صاحِبِهِ وَ تَصافَحا، کانَ أحَبُّهُما إِلَى اللهِ أحسَنَهُما بِشراً لِصاحِبِهِ.[۳۶۶]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: هر گاه دو مسلمان يکديگر را ببينند و هر کدام از آنان به ديگرى سلام کند و با هم دست بدهند، محبوبترينِ آن دو نزد خداوند، خوشروترينِ آنان نسبت به ديگرى است.

 

  1. الكافي عن الحلبي عن الإمام الصادق عليه السلام، قال: سَأَلتُهُ عَن قَولِ اللهِ عزّ وجلّ: (أَوْ لَـٰمَسْتُمُ ٱلنِّسَاءَ)[۳۶۷]، فَقالَ: هُوَ الجِماعُ، وَ لٰكِنَّ اللهَ سَتيرٌ يُحِبُّ السَّترَ؛ فَلَم يُسَمِّ كَما تُسَمّونَ.[۳۶۸]

 

  1. الکافى - به نقل از حلبى -: از امام صادق علیه السلام در بارۀ [مقصود] سخن خداى عز وجل: (یا زنان را لمس کرديد) پرسيدم.

فرمود: «مقصود، آميزشِ [جنسى] است؛ ليکن خداوند، پوشاننده (عفيف) است و پوشاندن (عفّت کلام) را دوست دارد. از این رو آنگونه که شما نام مىبريد، نام نبردهاست.

۳ / ۹: أحَبُّ الأَعمالِ إِلَى اللهِ

۳ / ۹: محبوبترینْ کارها نزد خدا

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله: أحَبُّ الأَعمالِ إِلَى اللهِ سُرورٌ تُدخِلُهُ عَلَى المُؤمِنِ؛ تَطرُدُ عَنهُ جَوعَتَهُ، أو تَكشِفُ عَنهُ كُربَتَهُ.[۳۶۹]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: محبوبترين کارها در پيشگاه خدا، شادىاى است که به مؤمن برسانى، گرسنگىاش را بر طرف کنى و اندوهش را بزدايى.

 

  1. الإمام الباقر عليه السلام: سُئِلَ رَسولُ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله: أيُّ الأَعمالِ أحَبُّ إِلَى اللهِ عزّ وجلّ؟

قالَ: اِتِّباعُ سُرورِ المُسلِمِ.

قيلَ: يا رَسولَ اللهِ، وَ ما اتِّباعُ سُرورِ المُسلِمِ؟

قالَ: شَبعُ جَوعَتِهِ، وَ تَنفيسُ كُربَتِهِ، وَ قَضاءُ دَينِهِ.[۳۷۰]

  1. امام باقر علیه السلام: از پيامبر خدا پرسيدند: چه کارى نزد خداوند عز وجل محبوبتر است؟

فرمود: «پى در پى شادمان کردن مسلمان».

پرسيدند: مقصود از پى در پى شادمان کردن مسلمان چيست؟

فرمود: «بر طرف ساختن گرسنگىاش، زدودن اندوهش و پرداختن بدهىاش».

  1. عنه عليه السلام: ما عُبِدَ اللهُ بِشَيءٍ أَحَبَّ إِلَى اللهِ مِن إدخالِ السُّرورِ عَلَى المُؤمِنِ.[۳۷۱]

 

  1. امام باقر علیه السلام: خداوند به چيزى که نزد او محبوبتر از شاد کردن مؤمن باشد، عبادت نشده است.

 

  1. مسند ابن حنبل عن أبي ذرّ: خَرَجَ إلَينا رَسولُ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله، فَقالَ: أ تَدرونَ أيُّ الأَعمالِ أحَبُّ إِلَى اللهِ عزّ وجلّ؟

قالَ قائِلٌ: الصَّلاةُ وَ الزَّكاةُ.

وَ قالَ قائِلٌ: الجِهادُ.

قالَ: إِنَّ أَحَبَّ الأَعمالِ إِلَى اللهِ عزّ وجلّ الحُبُّ فِي اللهِ، وَ البُغضُ فِي اللهِ.[۳۷۲]

  1. مسند ابن حنبل - به نقل از ابو ذر -: پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله به سوى ما بيرون آمد و فرمود: «آيا مىدانيد کدام يک از اعمال، نزد خدا محبوبتر است؟».

گويندهاى گفت: نماز و زکات.

يکى ديگر گفت: جهاد.

فرمود: «محبوبترين اعمال در نزد خداوند عز وجل، دوست داشتن به خاطر خدا و دشمن داشتن به خاطر خدا هستند».

  1. الخصال عن أبي ذرّ: قُلتُ: يا رَسولَ اللهِ، أيُّ الأَعمالِ أحَبُّ إِلَى اللهِ عزّ وجلّ؟ فَقالَ: إيمَانٌ بِاللهِ وَ جِهادٌ في سَبيلِهِ.[۳۷۳]

 

  1. الخصال - به نقل از ابو ذر -: گفتم: ای پیامبر خدا!چه عملى نزد خدا محبوبتر است؟ فرمود: «ايمان به خدا و جهاد در راه خدا».

 

  1. الخصال عن عبد اللّهبنِ مسعود: سَأَلتُ رَسولَ اللّهصلّی اللّه عليه وآله: أيُّ الأَعمالِ أحَبُّ إِلَى اللهِ؟

قالَ: الصَّلاةُ لِوَقتِها.

قُلتُ: ثُمَّ أيُّ شَيءٍ؟

قالَ: بِرُّ الوالِدَينِ.

قُلتُ: ثُمَّ أيُّ شَيءٍ؟

قالَ: الجِهادُ في سَبيلِ اللهِ.[۳۷۴]

  1. الخصال - به نقل از عبد اللّٰهبن مسعود -: از پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله پرسيدم: چه کارى نزد خدا محبوبتر است؟

فرمود: «نماز اوّل وقت».

پرسيدم: پس از آن، چه چيزى؟

فرمود: «نيکى به پدر و مادر».

پرسيدم: پس از آن، چه چيزى؟

فرمود: «جهاد در راه خدا».

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله: إِنَّ أَحَبَّ الأَعمالِ إِلَى اللهِ، الصَّلاةُ وَ البِرُّ وَ الجِهادُ.[۳۷۵]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: محبوبترين کارها نزد خدا، نماز، نيکى کردن و جهاد است.

 

  1. صحيح ابن حبّان عن مُعاذ بن جبل: سَأَلتُ رَسولَ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله: أيُّ الأَعمالِ أحَبُّ إِلَى اللهِ؟

قالَ: أَن تَموتَ وَ لِسانُكَ رَطبٌ مِن ذِكرِ اللهِ.[۳۷۶]

  1. صحيح ابن حبّان - به نقل از مُعاذ بن جبل -: از پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله پرسيدم: کدامين اعمال نزد خدا محبوبتر است؟

فرمود: «اين که تا دَم مرگ، زبانت از ياد خدا تَر و تازه باشد».

  1. المعجم الكبير عن عصمة بن مالك عن رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله: أحَبُّ العَمَلِ إِلَى اللّهِ عزّ وجلّ سُبحَةُ الحَديثِ.…

قُلنا: يا رَسولَ اللّهِ، وَ ما سُبحَةُ الحَديثِ؟

قالَ: القَومُ يَتَحَدَّثونَ وَ الرَّجلُ يُسَبِّحُ.[۳۷۷]

  1. المعجم الکبیر - به نقل از عصمة بن مالک -: پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله فرمود: «محبوبترين کارها نزد خداوند عز وجل، تسبيحِ سخن است».…

گفتیم:ای پیامبر خدا! تسبيح سخن چيست؟

فرمود: «اين که عدّهاى مشغول صحبت کردن باشند و انسان، تسبيح خدا گويد».

  1. صحیح مسلم عن عائشة: کانَ لِرَسولِ اللَّهِ صلّی اللّه عليه وآله حَصيرٌ، وَ کانَ یَحجُرُهُ[۳۷۸] مِنَ اللَّيلِ فَيُصَلّي فيهِ، فَجَعَلَ النّاسُ يُصَلّونَ بِصَلَاتِهِ. وَ يَبسُطُهُ بِالنَّهارِ.

فَثابوا ذَاتَ لَيلَةٍ[۳۷۹]، فَقالَ: «يَا أَيُّهَا النّاسُ! عَلَيكُم مِنَ الأَعمالِ ما تُطيقونَ؛ فَإِنَّ اللهَ لا يَمَلُّ حَتّىٰ تَمَلّوا، وَ إِنَّ أَحَبَّالأَعمالِ إِلَى اللهِ ما دُووِمَ عَلَيهِوَ إن قَلَّ».

وَ کانَ آلُ مُحَمَّدٍ صلّی اللّه عليه وآله إِذا عَمِلوا عَمَلاً أَثبَتوهُ.[۳۸۰]

  1. صحیح مسلم - به نقل از عايشه -: پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله بوريايى داشت که شبها آن را برای خود [جانماز] قرار میداد و بر آن نماز مىخوانْد و مردم با نماز ایشان نماز میگزاردند، و روز، آن را پهن مىکرد.

شبی مردم بسیاری جمع شدند. [پيامبر صلی اللّه علیه وآله] فرمود: «اى مردم! در حدّى که توان داريد، عمل کنيد؛ زيرا خداوند خسته نمىشود، مگر اين که شما خسته شويد.[۳۸۱] محبوبترين عمل نزد خداوند، عملى است که ادامهدار باشد، گر چه اندک باشد» و خاندان محمّد صلی اللّه علیه وآله هر گاه عملى انجام مىدادند، آن را استوار مىساختند.

  1. سنن الترمذي عن أبي صالح: سُئِلَت عائِشَةُ وَ اُمُّ سَلَمَةَ عَن أيِّ العَمَلِ کانَ أَحَبَّ إِلیٰ رَسولِ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله، قالَتا: ما ديمَ عَلَيهِ وَ إن قَلَّ.[۳۸۲]

 

  1. سنن الترمذى - به نقل از ابو صالح -: از عايشه و اُمّ سلمه پرسيدند: محبوبترين عمل در نزد پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله چه بود؟

آن دو گفتند: عملى که بر آن، مداومت مىشد، گر چه اندکبود.

  1. الإمام الباقر عليه السلام: أحَبُّ الأَعمالِ إِلَى اللهِ عزّ وجلّ ما داوَمَ عَلَيهِ العَبدُ وَ إن قَلَّ.[۳۸۳]

 

  1. امام باقر علیه السلام: محبوبترين عمل در پيشگاه خداوند عز وجل، عملى است که آدمى بر آن مداومت ورزد، هرچند اندک باشد.

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام: أحَبُّ الأَعمالِ إِلَى اللهِ عزّ وجلّ فِي الأَرضِ الدُّعاءُ.[۳۸۴]

 

  1. امام على علیه السلام: محبوبترين کارها نزد خداوند عز وجل در روی زمين، دعا کردن است.

 

  1. الإمام الباقر عليه السلام: ما مِن شَيءٍ أحَبَّ إِلَى اللهِ مِن أَن يُسأَلَ.[۳۸۵]

 

  1. امام باقر علیه السلام: نزد خدا چيزى محبوبتر از اين نيست که از او درخواست شود.

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام: مِن أحَبِّ الكَلامِ إِلَى اللهِ عزّ وجلّ أَن يَقولَ العَبدُ وَ هُوَ ساجِدٌ: رَبِّ ظَلَمتُ نَفسي فَاغفِر لي.[۳۸۶]

 

  1. امام على علیه السلام: از محبوبترين سخنان نزد خداوند عز وجل اين است که بنده، در حال سجده بگويد: «پروردگارا! به خودم ستم کردم. مرا بيامرز».

 

  1. الإمام الحسين عليه السلام: قالَ زَيدُ بنُ صَوحانَ لِأَميرِ المُؤمِنينَ عليه السلام: أيُّ الأَعمالِ أحَبُّ إِلَى اللهِ عزّ وجلّ؟

قالَ: اِنتِظارُ الفَرَجِ.[۳۸۷]

  1. امام حسين علیه السلام: زيد بن صوحان به امير مؤمنان علیه السلام گفت: چه عملى نزد خداوند عز وجل محبوبتر است؟

فرمود: «انتظار فَرَج».[۳۸۸]

  1. الإمام عليّ عليه السلام: اِنتَظِرُوا الفَرَجَ، وَ لا تَيأَسوا مِن رَوحِ اللهِ؛ فَإِنَّ أَحَبَّ الأَعمالِ إِلَى اللهِ عزّ وجلّ انتِظارُ الفَرَجِ، ما دامَ عَلَيهِ العَبدُ المُؤمِنُ.[۳۸۹]

 

  1. امام على علیه السلام: در انتظار فرج باشيد و از رحمت خدا نوميد مشويد، که محبوبترين کارها نزد خداوند عز وجل انتظار فرج است، تا وقتى که بندۀ مؤمن، بر آن مداومت ورزد.

 

  1. عنه عليه السلام – مِن وَصِیَّتِهِ لِكُمَيلِ بنِ زِيادٍ -: يا كُمَيلُ، إِنَّ أَحَبَّ ما تَمتَثِلُهُ العِبادُ إِلَى اللهِ - بَعدَ الإِقرارِ بِهِ وَ بِأَولِيائِهِ - التَّعَفُّفُ، وَ التَحَمُّلُ، وَ الاِصطِبارُ.[۳۹۰]

 

  1. امام على علیه السلام – در سفارش به کميل بن زياد -:اى کميل! محبوبترين چيزى که بندگان - پس از اقرار به خدا و اوليايش - به درگاهش پيش مىآورند، خويشتندارى، تحمّل و شکيبايى است.

 

  1. الإمام زين العابدين عليه السلام: ما مِن شَيءٍ أَحَبَّ إِلَى اللهِ بَعدَ مَعرِفَتِهِ مِن عِفَّةِ بَطنٍ وَ فَرجٍ، وَ ما مِن شَيءٍ أَحَبَّ إِلَى اللهِ مِن أَن يُسأَلَ.[۳۹۱]

 

  1. امام زین العابدین علیه السلام: هیچ چیز نزد خداوند، پس از شناخت او، محبوبتر از پاکی شکم و دامن نیست و هیچ چیز نزد خداوند، محبوبتر از این نیست که از او درخواست شود.

 

  1. عنه عليه السلام: کانَ آخِرُ ما أوصیٰ بِهِ الخَضِرُ موسَى بنَ عِمرانَ عليه السلام أَن قالَ لَهُ: لا تُعَيِّرَنَّ أحَداً بِذَنبٍ، وَ إِنَّ أَحَبَّ الأُمورِ إِلَى اللهِ عزّ وجلّ ثَلاثَةٌ: القَصدُ فِي الجِدَةِ، وَ العَفوُ فِي المَقدُرَةِ، وَ الرِّفقُ بِعِبادِ اللهِ؛ وَ ما رَفَقَ أحَدٌ بِأَحَدٍ فِي الدُّنيا إلّا رَفَقَ اللهُ عزّ وجلّ بِهِ يَومَ القِيامَةِ. وَ رَأسُ الحِكمَةِ مَخافَةُ اللهِ تَبارَكَ وَ تَعالیٰ.[۳۹۲]

 

  1. امام زین العابدین علیه السلام: آخرین سفارش خضر به موسى بن عمران علیه السلام اين بود که به او گفت: کسى را به گناه سرزنش مکن و محبوبترين کارها نزد خدا سه کار است: اعتدال در توانگرى، عفو در قدرتمندى، و ارفاق به بندگان خدا. هیچ کسى در دنيا به ديگرى، ارفاق نمیکند، مگر آن که خداوند در قيامت به او ارفاق خواهد کرد. اساس حکمت، ترس از خداست.

 

  1. الإمام الصادق عليه السلام: مِن أحَبِّ الأَعمالِ إِلَى اللهِ تَعالیٰ زِيارَةُ قَبرِ الحُسَينِ عليه السلام.[۳۹۳]

 

  1. امام صادق علیه السلام: از محبوبترين کارها نزد خداوند متعال، زيارت قبر حسين علیه السلام است.

 

  1. عنه عليه السلام - لَمّا سَأَلَهُ يَزيدُ بنُ هارونَ الواسِطِيُّ عَنِ الفَلّاحينَ -: هُمُ الزّارِعونَ كُنوزُ اللهِ في أرضِهِ. وَ ما فِي الأَعمالِ شَيءٌ أَحَبَّ إِلَى اللهِ مِنَ الزِّراعَةِ، وَ ما بَعَثَ اللهُ نَبِيّاً إلّا زَرّاعاً، إلّا إدريسَ عليه السلام فَإِنَّهُ کانَ خَيّاطاً.[۳۹۴]

 

  1. امام صادق علیه السلام - در پاسخ يزيد بن هارون واسطى که از ايشان در بارۀ کشاورزان پرسيد -: آنان، کشتگران گنجهاى خدا در زمين اويند. در ميان کارها هيچ کارى نزد خداوند، محبوبتر از کشاورزى نيست و خدا هيچ پيامبرى را نفرستاد، مگر آن که کشاورز بود، مگر ادريس علیه السلام که خیّاط بود.

 

  1. عنه عليه السلام: أحَبُّ الأَعمالِ إِلَى اللهِ تَعالى رِفقُ الوالي وَ عَدلُهُ.[۳۹۵]

 

  1. امام صادق علیه السلام: دوستداشتنىترينِ کارها نزد خداى بزرگ، نرمش و دادگرى حکمران است.

 

  1. الكافي عن محمّد بن مروان: قُلتُ لِأَبي عَبدِ اللهِ عليه السلام: أيُّ الأَعمالِ أحَبُّ إِلَى اللهِ عزّ وجلّ؟ فَقالَ: أن تَحمَدَهُ.[۳۹۶]

 

  1. الکافی - به نقل از محمّد بن مروان -: به امام صادق علیه السلام گفتم: کدام عمل نزد خداوند عز وجل محبوبتر است؟ فرمود: «اين که او را حمد گويى».

راجع: ص۱۰۲ (حُسنُ الخلق) و ص۱۱۴ (الجهاد في سبيل اللّه).

ر.ک: ص۱۰۳ (خوشخویی) و ص۱۱۵ (جهاد در راه خدا).

۳ / ۱۰: مَن يُحِبُّهُمُ اللّٰهُ

۳ / ۱۰: آنان که خدا دوستشان دارد

الكتاب

قرآن

(وَ أَحْسِنُوا إِنَّ اللهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ).[۳۹۷]

(و نيکى کنيد. همانا خداوند، نيکوکاران را دوست مىدارد).

(إِنَّ اللهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَ يُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ).[۳۹۸]

(همانا خداوند، توبه کنندگان و پاکيزگان را دوست دارد).

(إِنَّ اللهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ).[۳۹۹]

(خداوند، پرهيزگاران را دوست دارد).

(وَ ٱللهُ يُحِبُّ ٱلْمُطَّهِّرِينَ).[۴۰۰]

(و خدا کسانى را که خواهان پاکىاند، دوست مىدارد).

(وَ ٱللهُ يُحِبُّ ٱلصَّـٰبِرِينَ).[۴۰۱]

(خداوند، شکيبايان را دوست دارد).

(فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللهِ إِنَّ اللهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ).[۴۰۲]

(پس هر گاه مصمّم [به کارى] شدى، بر خداوند، توکّل کن که خداوند، توکّلکنندگان را دوست دارد).

(إِنَّ اللهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ).خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ منابع بدون نام باید محتوا داشته باشند

(خداوند، دادگران را دوست دارد).

راجع: ص۱۱۴ (الجهاد في سبيل اللّه).

ر.ک: ص۱۱۵ (جهاد در راه خدا).

الحديث

حديث

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله: إِنَّ اللهَ يُحِبُّ المُؤمِنَ المُحتَرِفَ[۴۰۳].[۴۰۴]

 

  1. پیامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: خداوند عز وجل مؤمن پیشهور را دوست مىدارد.

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام عليه السلام: إِنَّ اللهَ عزّ وجلّ يُحِبُّ المُحتَرِفَ الأَمينَ.[۴۰۵]

 

  1. امام علی صلی اللّه علیه وآله: خداوند، مؤمنِ پيشهورِ امانتدار را دوست دارد.

 

  1. رسول الله صلّی اللّه عليه وآله: إِنَّ اللهَ يُحِبُّ الحَيِيَّ[۴۰۶] العَيِيَّ[۴۰۷] المُتَعَفِّفَ.[۴۰۸]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: خداوند، شخصِ آزرمگينِ سنجيدهسخنِ پاکدامن را دوست دارد.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: إِنَّ اللهَ يُحِبُّ الحَيِيَّ الحَليمَ العَفيفَ المُتَعَفِّفَ.[۴۰۹]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: خداوند، انسان باحياى بردبار پاکدامن بامِناعت را دوست دارد.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: إِنَّ اللهَ يُحِبُّ عَبدَهُ المُؤمِنَ الفَقيرَ المُتَعَفِّفَ أبَا العِيالِ.[۴۱۰]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: خداوند، بندۀ مؤمنِ تهیدستِ عفيفِ عيالوارِ خود را دوست دارد.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: إِنَّ اللهَ يُحِبُّ المُؤمِنَ إِذا کانَ فَقيراً مُتَعَفِّفاً.[۴۱۱]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: خداوند، مؤمن را هر گاه تهىدست خويشتندار باشد، دوست دارد.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: إِنَّ اللهَ رَحيمٌ يُحِبُّ كُلَّ رَحيمٍ.[۴۱۲]

 

  1. پیامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: خداوند، مهربان است و همۀ مهربانان را دوست دارد.

 

  1. عنهصلّی اللّه عليه وآله - لِعَلِيٍّ عليه السلام -: يا عَلِيُّ، بَشِّر شيعَتَكَ وَ أنصارَكَ بِخِصالٍ عَشرٍ: أوَّلُها: طيبُ المَولِدِ، وَ ثانيها: حُسنُ إيمانِهِم بِاللهِ، وَ ثالِثُها: حُبُّ اللهِ عزّ وجلّ لَهُم.…[۴۱۳]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله - خطاب به علی علیه السلام -: اى على! پيروان و يارانت را به ده ويژگى بشارت بده: نخست: حلالزاده بودن، دوم: نيکويىِ ايمانشان به خدا، سوم: محبّت خداوند عز وجل به ايشان.…

 

  1. عنهصلّی اللّه عليه وآله: طالِبُ العِلمِ أَحَبَّهُ اللهُ وَ أَحَبَّهُ المَلائِكَةُ وَ أَحَبَّهُ النَّبِيّونَ... وَ طالِبُ العِلمِ حَبيبُ اللهِ.[۴۱۴]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: خداوند، جويندۀ دانش را دوست مىدارد و فرشتگان و پيامبران نيز دوستش مىدارند... و جويندۀ دانش، محبوب خداست.

 

  1. عنهصلّی اللّه عليه وآله: ما مِن مُؤمِنٍ يَقعُدُ ساعَةً عِندَ العالِـمِ إلّا ناداهُ رَبُّهُ عزّ وجلّ: جَلَستَ إِلیٰ حَبيبي، وَ عِزَّتي وَ جَلالي! لَأُسكِنَنَّكَ الجَنَّةَ مَعَهُ وَ لا أُبالي.[۴۱۵]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: هيچ مؤمنى نيست که ساعتى نزد دانشمند بنشيند، مگر آن که پروردگار عز وجل ندايش مىدهد: «نزد حبيبم نشستى. به عزّت و جلالم سوگند، تو را در بهشت، همنشين او خواهم کرد و باکى نيست».

 

  1. سنن الترمذي عن عبد الله بن مسعود يَرفعه: قالَ [رَسولُ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله]: ثَلاثَةٌ يُحِبُّهُمُ اللهُ: رَجُلٌ قامَ مِنَ اللَّيلِ يَتلو كِتابَ اللهِ، وَ رَجُلٌ تَصَدَّقَ صَدَقَةً بِيَمينِهِ يُخفيها - أراهُ قالَ: - مِن شِمالِهِ، وَ رَجُلٌ کانَ في سَرِيَّةٍ فَانهَزَمَ أصحابُهُ فَاستَقبَلَ العَدُوَّ.[۴۱۶]

 

  1. سنن الترمذی - به نقل از ابن مسعود، در حدیثی که آن را به پیامبر صلی اللّه علیه وآله میرساند -: سه کس اند که خداوند عز وجل آنها را دوست مىدارد: مردى که نيمههاى شب برخيزد و کتاب خدا را تلاوت کند، شخصى که با دست راستش صدقه مىدهد و آن را پنهان مىدارد - و فکر مىکنم فرمود: از دست چپش -، و شخصى که میان رزمندگان باشد و چون يارانش شکست خوردند [و بگریزند]، خود رو بهروی دشمن بِایستد.

 

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله: ثَلاثَةٌ يُحِبُّهُمُ اللّهُ تَعالىٰ وَ يَضحَكُ إِلَيهِم وَ يَستَبشِرُ بِهِم: الَّذي إذَا انكَشَفَت فِئَةٌ قاتَلَ وَراءَها بِنَفسِهِ لِلهِ تَعالىٰ؛ فَإِمّا أَن يُقتَلَ وَ إمّا أَن يَنصُرَهُ اللّهُ تَعالىٰ وَ يَكفِيَهُ، فَيَقولُ: اُنظُروا إلىٰ عَبدي، كَيفَ صَبَّرَ لي نَفسَهُ! وَ الَّذي لَهُ امرَأَةٌ حَسناءُ وَ فِراشٌ لَيِّنٌ حَسَنٌ، فَيَقومُ مِنَ اللَّيلِ فَيَذَرُ شَهوَتَهُ فَيَذكُرُني وَ يُناجيني، وَ لَو شاءَ لَرَقَدَ. وَ الَّذي يَكونُ في سَفَرٍ وَ کانَ مَعَهُ رَكبٌ، فَسَهِروا وَ نَصِبوا[۴۱۷] ثُمَّ هَجَعوا[۴۱۸]، فَقامَ فِي السَّحَرِ في سَرّاءَ أو ضَرّاءَ.[۴۱۹]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: خداوند متعال، سه تن را دوست دارد و به رويشان لبخند مىزند و از آنان شادمان مىشود: کسى که چون گروهى [از دشمنان خدا] پديدار شوند، براى خدا با جان خود مىجنگد، تا کشته شود يا خداوند يارىاش کند و [از رنج کارزار] بىنيازش سازد. پس خداوند مىفرمايد: «به بندهام بنگريد که چگونه براى من از جان، شکيبايى ورزيد!»؛ و کسى که زنى زيبا و بسترى نرم و خوش دارد، آن گاه شبانه از جايش بر مىخيزد و شهوتش را وا مىگذارد و مرا ياد مىکند و با من، به راز و نياز مىپردازد، در صورتى که مىتوانست در بستر بيارمد؛ و کسى که هر گاه با گروهى همسفر گردد، چون آنان تا پاسى از شب بيدار بمانند و سپس خستهتن به خواب روند، سحرگاهان در خوشى و ناخوشى، [براى عبادت] از خواببر میخيزد.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: ثَلاثَةٌ يَضحَكُ اللهُ يَومَ القِيامَةِ إِلَيهِم: الرَّجُلُ إِذا قامَ مِنَ اللَّيلِ يُصَلّي، وَ القَومُ إِذا صَفّوا لِلصَّلاةِ، وَ القَومُ إِذا صَفّوا لِقِتالِ العَدُوِّ.[۴۲۰]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: خداوند، روز قيامت به سه تن لبخند مىزند: کسى که شبانه بر مىخيزد و نماز مىخواند، مردمى که براى نماز، صف مىبندند و مردمى که براى پيکار با دشمن، صف مىکشند.

 

  1. مسند ابن حنبل عن مطرف بن عبداللّهبن الشّخّير: بَلَغَني عَن أبي ذَرٍّ حَديثٌ، فَكُنتُ أُحِبُّ أَن ألقاهُ، فَلَقيتُهُ، فَقُلتُ لَهُ: يا أبا ذَرٍّ، بَلَغَني عَنكَ حَديثٌ، فَكُنتُ أُحِبُّ أَن ألقاكَ فَأَسأَلَكَ عَنهُ.

فَقالَ: قَد لَقيتَ فَاسأَل.

قُلتُ: بَلَغَني أنَّكَ تَقولُ: سَمِعتُ رَسولَ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله يَقولُ: «ثَلاثَةٌ يُحِبُّهُمُ اللهُ عزّ وجلّ، وَ ثَلاثَةٌ يُبغِضُهُمُ اللهُ عزّ وجلّ»؟

قالَ: نَعَم، فَما أخالُني أكذِبُ عَلیٰ خَليلي مُحَمَّدٍ صلّی اللّه عليه وآله _ ثَلاثاً يَقولُها _.

قُلتُ: مَنِ الثَّلاثَةُ الَّذينَ يُحِبُّهُمُ اللهُ عزّ وجلّ؟

قالَ: رَجُلٌ غَزا في سَبيلِ اللهِ، فَلَقِيَ العَدوَّ مُجاهِداً مُحتَسِباً فَقاتَلَ حَتّیٰ قُتِلَ؛ وَ أنتُم تَجِدونَ في كِتابِ اللهِ عزّ وجلّ: (إِنَّ ٱللهَ يُحِبُّ ٱلَّذِينَ يُقَـٰتِلُونَ فِى سَبِيلِهِ صَفًّا)[۴۲۱]. وَ رَجُلٌ لَهُ جارٌ يُؤذيهِ، فَيَصبِرُ عَلیٰ أذاهُ وَ يَحتَسِبُهُ حَتّیٰ يَكفِيَهُ اللهُ إيّاهُ بِمَوتٍ أو حَياةٍ. وَ رَجُلٌ يَكونُ مَعَ قَومٍ فَيَسيرونَ حَتّیٰ يَشُقَّ عَلَيهِمُ الكَریٰ[۴۲۲] أوِ النُّعاسُ، فَيَنزِلونَ في آخِرِ اللَّيلِ، فَيَقومُ إِلیٰ وُضوئِهِ وَ صَلاتِهِ.[۴۲۳]

  1. مسند ابن حنبل - به نقل از مطرف بن عبد اللّٰه بن شَخّير -: حديثى از ابو ذر برايم نقل کرده بودند و من دوست داشتم او را ببينم. چون او را ديدم، به او گفتم:اى ابو ذر! از تو حديثى برايم نقل کردهاند که دوست داشتم تو را ببينم و در بارۀ آن از تو بپرسم.

ابو ذر گفت: اينک ديدى. پس بپرس.

گفتم: شنيدهام که مىگويى: پيامبر خدا فرمود: «خداوند عز وجل سه تن را دوست دارد و سه تن را دشمن مىدارد».

گفت: «آرى. گمان ندارم که به دوستم محمّد، دروغ ببندم» و اين جمله را سه بار تکرار کرد.

گفتم: آن سه تن که خداوند دوستشان دارد، کياناند؟

گفت: «مردى که در راه خدا مىجنگد. پس براى جهاد و به انتظار پاداش خدا، با دشمن رويارو مىشود و پيکار مىکند تا کشته شود و شما در کتاب خداوند عز وجل مىخوانيد: (خداوند، کسانى را که در راهش در صفى مىجنگند، دوست دارد)، و مردى که همسايهاش او را مىآزارد و او بر آزارش شکيبايى مىورزد و انتظار پاداش از خدا دارد. پس خداوند او را با مرگ يا زندگى، از اين آزار، ايمن مىگرداند، و مردى که همراه مردمى است که در حرکت هستند، تا آن که خواب يا چرت بر آنان چيره مىشود و آنان، آخر شب [براى خواب] فرود مىآيند؛ امّا او به وضو و نمازش مىپردازد».

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله: أتاني جِبرائيلُ عليه السلام مَعَ سَبعينَ ألفَ مَلَكٍ بَعدَ صَلاةِ الظُّهرِ وَ قالَ:... يا مُحَمَّدُ، مَن أَحَبَّ الجَماعَةَ أَحَبَّهُ اللهُ وَ المَلائِكَةُ أجمَعونَ.[۴۲۴]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: جبرئيل علیه السلام همراه هفتاد هزار فرشته، پس از نماز ظهر نزدم آمد و گفت: «...اى محمّد! هر کس نماز [خواندن با] جماعت را دوست داشته باشد، خداوند و همۀ فرشتگان، دوستش خواهند داشت».

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: إِنَّ اللهَ عزّ وجلّ حَيِيٌّ سَتيرٌ يُحِبُّ الحَياءَ وَ السَّترَ؛ فَإِذَا اغتَسَلَ أحَدُكُم فَليَستَتِر.[۴۲۵]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: خداوند عز وجل آزرمگين و پردهپوش است و آزرم و پردهپوشى را دوست دارد. پس هر کس از شما غسل میکند، خود را بپوشاند.

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام: سِتُّ خِصالٍ مَن كُنَّ فيهِ کانَ بَينَ يَدَيِ اللهِ وَ عَن يَمينِهِ: إِنَّ اللهَ يُحِبُّ المَرءَ المُسلِمَ الَّذي يُحِبُّ لِأَخيهِ ما يُحِبُّ لِنَفسِهِ، وَ يَكرَهُ لَهُ ما يَكرَهُ لِنَفسِهِ، وَ يُناصِحُهُ الوَلايَةَ، وَ يَعرِفُ فَضلي، وَ يَطَأُ عَقِبي، وَ يَنتَظِرُ عاقِبَتي[۴۲۶].[۴۲۷]

 

  1. امام على علیه السلام: هر که داراى شش صفت باشد، در کنار خدا و در سمت راستش خواهد بود. خداوند، شخص مسلمانى را دوست دارد که: آنچه را براى خودش خوش مىدارد، براى برادرش نيز خوش بدارد؛ و آنچه را براى خود ناخوش مىدارد، براى برادرش نيز ناخوش بدارد؛ و برای او در ولايت، خيرخواهى مىکند؛ و برتری مرا مىشناسد؛ و گام جاى پاى من مىنهد؛ و منتظر [دولت] فرزند آخر من است.

 

  1. عنه عليه السلام: إِنَّ اللهَ تَعالیٰ يُحِبُّ المُؤمِنَ العالِمَ الفَقيهَ الزّاهِدَ الخاشِعَ الحَيِيَّ العَليمَ الحَسَنَ الخُلُقِ المُقتَصِدَ المُنصِفَ.[۴۲۸]

 

  1. امام على علیه السلام: خداوند متعال، مؤمنِ دانشمندِ ژرفانديشِ پارساى فروتنِ آزرمگينِ دانشورِ خوش‌‌خوى ميانهروِ باانصاف را دوست دارد.

 

  1. عنه عليه السلام: إِنَّ اللهَ سُبحانَهُ يُحِبُّ المُتَعَفِّفَ الحَيِيَّ التَّقِيَّ الرّاضِيَ.[۴۲۹]

 

  1. امام على علیه السلام: خداوند سبحان، شخص بامِناعتِ آزرمگينِ پرهيزگارِ خُرسَند را دوست دارد.

 

  1. عنه عليه السلام: مَن مَقَتَ نَفسَهُ، أَحَبَّهُ اللهُ.[۴۳۰]

 

  1. امام على علیه السلام: هر کس بر نفس خودش خشم بگیرد، خداوند، دوستش خواهد داشت.

 

  1. عنه عليه السلام: كَفِّروا ذُنوبَكُم وَ تَحَبَّبوا إِلیٰ رَبِّكُم بِالصَّدَقَةِ وَ صِلَةِ الرَّحِمِ.[۴۳۱]

 

  1. امام على علیه السلام: با دادن صدقه و پيوند با خويشاوندان، گناهانتان را پاک کنيد و محبوب خداوند شويد.

 

  1. الكافي عن عمّار الدُّهني: سَمِعتُ عَلِيَّ بنَ الحُسَینِ عليه السلام یَقولُ:إِنَّ اللهَ يُحِبُّ كُلَّ قَلبٍ حَزينٍ، وَ يُحِبُّ كُلَّ عَبدٍ شَكورٍ، يَقولُ اللهُ _ تَبارَكَ وَ تَعالیٰ _ لِعَبدٍ مِن عَبيدِهِ يَومَ القِيامَةِ: أ شَكَرتَ فُلاناً؟ فَيَقولُ: بَل شَكَرتُكَ يا رَبِّ! فَيَقولُ: لَم تَشكُرني إذ لَم تَشكُرهُ.

ثُمَّ قالَ: أشكَرُكُم لِلهِ أشكَرُكُم لِلنّاسِ.[۴۳۲]

  1. الکافی - به نقل عمّار دُهنی -: از امام زین العابدین علیه السلام شنیدم که فرمود: «خداوند هر دل غمناکى را و هر بندۀ سپاسگزارى را دوست دارد. در روز قيامت، خداوند - تبارک و تعالی - به يکى از بندگانش مىفرمايد: آيا از فلانى سپاسگزارى کردى؟ او میگوید:اى خداوند! از تو سپاسگزارى کردم. خدا مىفرمايد: از من سپاسگزارى نکردهاى؛ چون از او سپاسگزارى نکردى».

سپس افزود: «سپاسگزارترينِ شما از خدا کسى است که از مردم سپاسگزارتر باشد».

  1. الإمام الباقر عليه السلام: إِنَّ اللهَ _ تَبارَكَ وَ تَعالیٰ _ يُحِبُّ المُداعِبَ فِي الجَماعَةِ بِلا رَفَثٍ[۴۳۳]، المُتَوَحِّدَ بِالفِكَرِ، المُتَخَلِّيَ بِالعِبَرِ، السّاهِرَ بِالصَّلاةِ.[۴۳۴]

 

  1. امام باقر علیه السلام: خداوند-تبارک و تعالی- شخصى را دوست دارد که در ميان جمع، بىآن که هرزهگویی و ناسزاگویی کند، شوخ باشد، با تفکّرش تنها شود، با عبرتها خلوت گزيند، و با نماز، شبزندهدارى کند.

 

  1. الإمام الصادق عليه السلام: إِنَّ اللهَ يُحِبُّ العَبدَ أَن يَطلُبَ إِلَيهِ فِي الجُرمِ العَظيمِ، وَ يُبغِضُ العَبدَ أَن يَستَخِفَّ بِالجُرمِ اليَسيرِ.[۴۳۵]

 

  1. امام صادق علیه السلام: خداوند، دوست دارد که بندهاش در بارۀ گناه بزرگ از او [بخشش] بخواهد، و بندهاى را که گناه کوچک را سبک شمارد، دشمن مىدارد.

 

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله: مَنِ اكتَسَبَ مالاً حَراماً، لَم يَقبَلِ اللهُ مِنهُ صَدَقةً وَ لا عِتقاً وَ لا حَجّاً وَ لَا اعتِماراً، وَ كَتَبَ اللهُ - جَلَّ وَ عَزَّ - بِعَدَدِ أجرِ ذٰلِكَ أوزاراً، وَ ما بَقِيَ مِنهُ بَعدَ مَوتِهِ کانَ زادَهُ إِلَى النّارِ.

وَ مَن قَدَرَ عَلَيها فَتَرَكَها مَخافَةَ اللهِ، کانَ في مَحَبّةِ اللهِ، وَ رَحمَتِهِ، وَ يُؤمَرُ بِهِ إِلَى الجَنَّةِ.[۴۳۶]

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: هر کس مال حرامى به دست آورد، خداوند از او نه صدقهاى مىپذيرد و نه آزاد کردن بندهاى و نه حجّى و نه عمرهاى را و خداوند عز وجل به اندازۀ اجر اين کارها برايش گناه مینويسد و آنچه [از آن اموال حرام] پس از مرگش باقى بماند، رهتوشۀ او به سوى آتش خواهد بود و هر کس بتواند مال حرامى به دست آورد و از ترس خدا از آن چشم بپوشد، مشمول محبّت و رحمت خدا خواهد بود و دستور داده میشود که او را به بهشت ببرند.

 

  1. الزهد لابن المبارك عن فَضالة بن عُبَيد: إِنَّ داوودَ عليه السلام سَأَلَ رَبَّهُ عزّ وجلّ:... يا رَبِّ، أخبِرني بِأَحِبّائِكَ مِن خَلقِكَ؛ أُحِبَّهُم لَكَ.

قالَ: ذو سُلطانٍ يَرحَمُ النّاسَ وَ يَحكُمُ لِلنّاسِ كَما يَحكُمُ لِنَفسِهِ، وَ رَجُلٌ آتاهُ اللهُ مالاً فَهُوَ يُنفِقُ مِنهُ ابتِغاءَ وَجهِ اللهِ وَ في طاعَةِ اللهِ عزّ وجلّ، وَ رَجُلٌ يُفني شَبابَهُ وَ قُوَّتَهُ في طاعَةِ اللهِ عزّ وجلّ، وَ رَجُلٌ کانَ قَلبُهُ مُعَلَّقاً فِي المَساجِدِ مِن حُبِّهِ إيّاها، وَ رَجُلٌ لَقِيَ امرَأَةً حَسناءَ فَأَمكَنَتهُ مِن نَفسِها فَتَرَكَها مِن خَشيَةِ اللهِ، وَ رَجُلٌ حَيثُ کانَ يَعلَمُ أنَّ اللهَ تَعالیٰ مَعَهُ؛ نَقِيَّةٌ قُلوبُهُم، طَيِّبٌ كَسبُهُم، يَتَحابّونَ بِجَلالي، أُذكَرُ بِهِم، وَ يُذكَرونَ بِذِكري. وَ رَجُلٌ فاضَت عَيناهُ مِن خَشيَةِ اللهِ عزّ وجلّ.[۴۳۷]

  1. الزهد، ابن مبارک - به نقل از فضالة بن عُبَيد -: داوود علیه السلام از پروردگارش عز وجل پرسيد:... پروردگارا! مرا از محبوبترين بندگانت باخبر ساز تا آنها را به خاطر تو دوست بدارم.

فرمود: «قدرتمندى که به مردم رحم مىکند و چنان براى مردم داورى مىکند که براى خودش داورى مىکند، و کسى که خداوند به او مالى بخشيده است و او در جهت رضايت خداوند و در راه فرمانبرىِ خداوند عز وجل از آن خرج مىکند، و کسى که جوانى و نيرويش را در راه فرمانبرى از خداوند عز وجل صرف مىکند، و کسى که به دليل علاقهاش به مسجد همواره دلش آن جاست، و مردى که زنى زيبا را ببيند که خود را در اختيارش گذاشته است، امّا از ترس خدا او را وا گذارد، و کسى که هر جا باشد، مىداند خدا با اوست. اينان، دلهايشان پاک، و کسب و کارشان پاکيزه است و به واسطۀ عظمت [و شکوهِ] من، يکديگر را دوست مىدارند. ديگران به وسيلۀ آنان يادم مىکنند و با يادم، آنان را ياد مىکنند. نيز کسى که از ترسِ خداوند عز وجل چشمانش اشکبار شود».

  1. المستدرك على الصحيحين عن ابن عبّاسٍ عن رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله: ثَلاثَةٌ مَن كُنَّ فيهِ آواهُ اللهُ في كَنَفِهِ، وَ سَتَرَ عَلَيهِ بِرَحمَتِهِ، وَ أدخَلَهُ في مَحَبَّتِهِ.

قيلَ: ما هُنَّ يا رَسولَ اللهِ؟

قالَ: مَن إِذا أُعطِيَ شَكَرَ، وَ إِذا قَدَرَ غَفَرَ، وَ إِذا غَضِبَ فَتَرَ.[۴۳۸]

  1. المستدرک على الصحيحين - به نقل از ابن عبّاس -: پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله فرمود: «هر که داراى سه صفت باشد، خداوند او را در پناه خود مىگيرد، با رحمتش او را مىپوشانَد و او را در محبّت خود، وارد مىکند».

[اصحاب] گفتند:اى پيامبر خدا! آنها چيستند؟

فرمود: «آن که چون به او چيزى دهند، سپاس بگزارد؛ چون [بر دشمن خود] توانا شود، ببخشد؛ و چون خشمگين شود، درنگ و سستى کند».

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: مَن سَرَّهُ أَن يُحِبَّ اللهَ وَ رَسولَهُ، أو يُحِبَّهُ اللهُ وَ رَسولُهُ؛ فَليَصدُق حَديثَهُ إِذا حَدَّثَ، وَ لْيُؤَدِّ أمانَتَهُ إذَا اؤتُمِنَ، وَ ليُحسِن جِوارَ مَن جاوَرَهُ.[۴۳۹]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: هر که خوش دارد که خدا و پيامبرش را دوست بدارد، يا خدا و پيامبرش او را دوست بدارند، بايد هر گاه سخن مىگويد، راست بگويد، هر گاه امانتى به او سپرده شد، آن را به صاحبش باز گردانَد، و با همسايهاش خوشهمسايگى کند.

 

  1. عيسى عليه السلام: إن أرَدتُم أَن تَكونوا أحِبّاءَ اللهِ وَ أصفِياءَ اللهِ؛ فَأَحِسِنوا إِلیٰ مَن أساءَ إلَيكُم، وَ اعْفوا عَمَّن ظَلَمَكُم، وَ سَلِّموا عَلیٰ مَن أعرَضَ عَنكُم.[۴۴۰]

 

  1. عيسى علیه السلام: اگر مىخواهيد دوستان و برگزيدگان خدا باشيد، به آن که به شما بدى مىکند، نيکى کنيد و از آن که به شما ستم مىکند، در گذريد و بر آن که از شما روى مىگرداند، سلام دهيد.

 

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله: قالَ اللهُ تَعالیٰ: حَقَّت مَحَبَّتي لِلَّذينَ يَتَصادَقونَ مِن أجلي، وَ حَقَّت مَحَبَّتي لِلَّذينَ يَتَناصَرونَ مِن أجلي.[۴۴۱]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: خداوند متعال مىفرمايد: «دوستىام براى آنان که به خاطر من دوستى مىکنند، قطعى است و دوستىام براى آنان که براى من يکديگر را يارى مىکنند، قطعى است».

 

  1. إرشاد القلوب: رُوِيَ عَن أميرِ المُؤمِنينَ عليه السلام أنَّ النَّبِيَّ صلّی اللّه عليه وآله سَأَلَ رَبَّهُ سُبحانَهُ لَيلَةَ المِعراجِ فَقالَ: يا رَبِّ، أيُّ الأَعمالِ أفضَلُ؟

فَقالَ اللهُ تَعالیٰ: لَيسَ شَيءٌ أفضَلَ عِندي مِنَ التَّوَكُّلِ عَلَيَّ، وَ الرِّضا بِما قَسَمتُ. يا مُحَمَّدُ، وَجَبَت مَحَبَّتي لِلمُتَحابّينَ فِيَّ، وَ وَجَبَت مَحَبَّتي لِلمُتَعاطِفينَ فِيَّ، وَ وَجَبَت مَحَبَّتي لِلمُتَواصِلينَ فِيَّ، وَ وَجَبَت مَحَبَّتي لِلمُتَوَكِّلينَ عَلَيَّ. وَ لَيسَ لِمَحَبَّتي عَلَمٌ وَ لا غايَةٌ وَ لا نِهايَةٌ، وَ كُلَّما رَفَعتُ لَهُم عَلَماً وَضَعتُ لَهُم عَلَماً. أُولٰئِكَ الَّذينَ نَظَروا إِلَى المَخلوقينَ بِنَظَري إِلَيهِم، وَ لَم يَرفَعُوا الحَوائِجَ إِلَى الخَلقِ، بُطونُهُم خَفيفَةٌ مِن أكلِ الحَرامِ، نَعيمُهُم فِي الدُّنيا ذِكري وَ مَحَبَّتي وَ رِضائي عَنهُم.[۴۴۲]

  1. إرشاد القلوب: از امير مؤمنان علیه السلام نقل شده است که پيامبر صلی اللّه علیه وآله در شب معراج، از پروردگارش پرسيد: پروردگارا! کدام يک از اعمال، برتر است؟

خداوند متعال فرمود: «هيچ چيز نزدم برتر از توکّل به من و خشنودى به قسمت من نيست.اى محمّد! دوستىام براى آنان که به خاطر من يکديگر را دوست مىدارند، ثابت است و دوستىام براى آنان که به خاطر من به يکديگر مهر مىورزند، ثابت است و دوستىام براى آنان که به خاطر من به يکديگر مىپيوندند، ثابت است و دوستىام براى توکّل کنندگان بر من، ثابت است. دوستىام، نه نشان[ثابت و اندازهای] دارد و نه فرجام و نه نهايتى. هر گاه از ايشان نشانى بردارم، نشانى ديگر برايشان مىگذارم. آنان هستند که به [خاطر] نگاه من به آفريدگانم، به آنها مىنگرند و نيازهايشان را نزد خلق نمىبرند؛ شکمهايشان از حرامخوارى سَبُک است، خوشىشان در دنيا، ياد من و دوستى من و خشنودى من [از آنان] است».

  1. الإمام عليّ عليه السلام: جاءَ رَجُلٌ إِلَى النَّبِيِّ صلّی اللّه عليه وآله فَقالَ: عَلِّمني عَمَلاً يُحِبُّنِي اللهُ عَلَيهِ، وَ يُحِبُّنِي المَخلوقونَ، وَ يُثرِي اللهُ مالي، وَ يُصِحُّ بَدَني، وَ يُطيلُ عُمُري، وَ يَحشُرُني مَعَكَ.

فَقالَ: هٰذِهِ سِتُّ خِصالٍ، تَحتاجُ إِلیٰ سِتّ خِصالٍ:

إِذا أرَدتَ أَن يُحِبَّكَ اللهُ فَخَفهُ وَ اتَّقِهِ. وَ إِذا أرَدتَ أَن يُحِبَّكَ المَخلوقونَ فَأَحسِن إِلَيهِم، وَ ارفِض ما في أيديهِم. وَ إِذا أرَدتَ أَن يُثرِيَ اللهُ مالَكَ فَزَكِّهِ. وَ إِذا أرَدتَ أَن يُصِحَّ بَدَنَكَ فَأَكثِر مِنَ الصَّدَقَةِ. وَ إِذا أرَدتَ أَن يُطيلَ اللهُ عُمُرَكَ فَصِل ذَوي أرحامِكَ. وَ إِذا أرَدتَ أَن يَحشُرَكَ اللهُ مَعي فَأَطِلِ السُّجودَ بَينَ يَدَيِ اللهِ الواحِدِ القَهّارِ.[۴۴۳]

  1. امام على علیه السلام: مردى نزد پيامبر صلی اللّه علیه وآله آمد و گفت: به من کارى بياموز که با انجام دادنش، خداوند مرا دوست بدارد، آفريدگان نيز دوستم بدارند، خداوند بر دارايىام بيفزايد، تندرستم گرداند، عمرم را طولانى کند و مرا با تو محشور سازد.

پيامبر خدا فرمود: «اينها شش صفتاند که نيازمند شش صفت ديگر هستند: هر گاه خواستى خداوند دوستت بدارد، از او بترس و پروا داشتن از او را پيشه کن؛ و هر گاه خواستى آفريدگانْ دوستت بدارند، به آنان نيکى کن و آنچه را در دست دارند، رها کن؛ و هر گاه خواستى خداوند دارايىات را بيفزايد، زکات بپرداز؛ و هر گاه خواستى خداوند تندرستت گردانَد، بسيار صدقه بده؛ و هر گاه خواستى خداوند عمرت را طولانى کند، به خويشاوندانت رسیدگی کن؛ و هر گاه خواستى خداوند تو را با من محشور سازد، در برابر خداى يگانۀ چيره، سجدهات را طولانى کن».

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله: قالَ اللهُ: عَبدِيَ المُؤمِنُ أحَبُّ إِلَيَّ مِن بَعضِ مَلائِكَتي.[۴۴۴]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: خداوند مىفرمايد: «بندۀ مؤمنم نزد من، از برخى فرشتگانم محبوبتر است».

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: المُؤمِنُ القَوِيُّ خَيرٌ وَ أحَبُّ إِلَى اللهِ مِنَ المُؤمِنِ الضَّعيفِ، وَ في كُلٍّ خَيرٌ. اِحرِص عَلیٰ ما يَنفَعُكَ، وَ استَعِن بِاللهِ، وَ لا تَعجَز. وَ إن أصابَكَ شَيءٌ فَلا تَقُل: «لَو أنّي فَعَلتُ کانَ كَذا وَ كَذا»، وَ لٰكِن قُل: «قَدَرُ اللهِ، وَ ما شاءَ فَعَلَ»؛ فَإِنَّ «لَو» تَفتَحُ عَمَلَ الشَّيطانِ.[۴۴۵]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: مؤمنِ نيرومند نزد خدا، بهتر و محبوبتر از مؤمنِ ناتوان است، گرچه در هر يک، خيرى است. براى به دست آوردن آنچه برايت سودمند است، سرسختانه بکوش و از خدا يارى بخواه و از خود، عجز نشان مده، و اگر دچار مشکلى شدى، مگو: «اگر چنين مىکردم، چنين و چنان مىشد»؛ بلکه بگو: «اين تقدير خدا بود و هر چه خدا بخواهد، همان مىشود»؛ زيرا «اگر» گفتن، راه را بر کردار شيطان مىگشايد.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: مَن أكَثرَ ذِكرَ المَوتِ، أَحَبَّهُ اللهُ.[۴۴۶]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: هر کس زياد به ياد مرگ باشد، خداوند دوستش دارد.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: طَلبُ العِلمِ فَريضَةٌ عَلیٰ كُلِّ مُسلِمٍ، ألا إِنَّ اللهَ يُحِبُّ بُغاةَ العِلمِ.[۴۴۷]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: جستجوى دانش، بر هر مسلمانى واجب است. آگاه باشيد که خداوند، جويندگان دانش را دوست دارد.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: إِنَّ اللهَ يُحِبُّ الأَبرارَ الأَتقِياءَ الأَخفِياءَ؛ الَّذينَ إِذا غابوا لَم يُفتَقَدوا، وَ إن حَضَروا لَم يُدعَوا وَ لَم يُعرَفوا، قُلوبُهُم مَصابيحُ الهُدیٰ، يَخرُجونَ مِن كُلِّ غَبراءَ مُظلِمَةٍ.[۴۴۸]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: خداوند، نيکانِ پرهيزگار گمنام را دوست دارد؛ آنان که چون نباشند، نبودشان محسوس نيست و چون حضور يابند، فرا خوانده نمىشوند و شناخته نمىگردند؛ دلهايشان چراغهاى هدايت است و از[خطرِ] هر فضاى غبارآلود و تاريک [و برخاسته از شبهه، به سلامت] بيرون مىآيند.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: إِنَّ اللهَ يُحِبُّ العَبدَ التَّقِيَّ الغَنِيَّ الخَفِيَّ.[۴۴۹]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: خداوند، بندۀ پرهيزگارِ ثروتمند گمنام را دوست دارد.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: إِنَّ اللهَ لَيُحِبُّ المُلِحّينَ فِي الدُّعاءِ.[۴۵۰]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: خداوند، اصرار کنندگان و پيگيران در دعا را دوست دارد.

 

  1. الإمام الباقر عليه السلام: إِنَّ اللهَ عزّ وجلّ يُحِبُّ مِن عِبادِهِ المُؤمِنينَ كُلَّ عَبدٍ دَعّاءٍ.[۴۵۱]

 

  1. امام باقر علیه السلام: خداوند عز وجل از ميان بندگان مؤمنش، بندهاى را که بسيار دعا کند، دوست مىدارد.

 

  1. عيسى عليه السلام: كَيفَ يَستَكمِلُ حُبَّ رَبِّهِ مَن لا يُقرِضُهُ بَعضَ ما رَزَقَهُ؟! [۴۵۲]

 

  1. عيسى علیه السلام: چگونه محبّتش به خدايش کامل است کسى که قسمتى از آنچه را روزىاش کرده، به او وام نمىدهد؟!

راجع: ص۱۱۴ (الجهاد في سبيل اللّه).

ر.ک: ص۱۱۵ (جهاد در راه خدا).

۳ / ۱۱: أحَبُّ النّاسِ إِلَى اللهِ

۳ / ۱۱: محبوبترینِ مردم در نزد خدا

  1. الإمام الصادق عليه السلام: قالَ اللهُ عزّ وجلّ: الخَلقُ عِيالي، فَأَحَبُّهُم إِلَيَّ ألطَفُهُم بِهِم، وَ أسعاهُم في حَوائِجِهِم.[۴۵۳]

 

  1. امام صادق علیه السلام: خداوند عز وجل فرمود: «مردم، عائلۀ من هستند. پس، محبوبترين آنان نزد من کسانى هستند که با مردم، مهربانتر و در برآوردن نيازهاى آنها کوشاتر باشند».

 

  1. الإمام الصادق عليه السلام: سُئِلَ رَسولُ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله: مَن أحَبُّ النّاسِ إِلَى اللهِ؟ قالَ: أنفَعُ النّاسِ لِلنّاسِ.[۴۵۴]

 

  1. امام صادق علیه السلام: از پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله پرسيدند: محبوبترينِ مردم نزد خدا کيست؟ فرمود: «سودمندترينِ مردم براى مردم».

 

  1. المعجم الكبير عن ابن عمر: إِنَّ رَجُلاً جاءَ إِلَى النَّبِيِّ صلّی اللّه عليه وآله فَقالَ: يا رَسولَ اللهِ، أيُّ النّاسِ أحَبُّ إِلَى اللهِ؟

فَقالَ رَسولُ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله: أحَبُّ النّاسِ إِلَى اللهِ تَعالیٰ أنفَعُهُم لِلنّاسِ.[۴۵۵]

  1. المعجم الکبير - به نقل از ابن عمر -: مردى نزد پيامبر صلی اللّه علیه وآله آمد و گفت:اى پيامبر خدا! کدام گروه از مردم، نزد خدا محبوبترند؟

پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله فرمود: «محبوبترينِ مردم نزد خداى متعال، سودمندترینِ آنان براى مردم است».

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله: الخَلقُ عِيالُ اللهِ، فَأَحَبُّ الخَلقِ إِلَى اللهِ مَن نَفَعَ عِيالَ اللهِ، وَ أدخَلَ عَلیٰ أَهلِ بَيتٍ سُروراً.[۴۵۶]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: مردم، نانخور خدايند. دوستداشتنىترينِ مردم نزد خداوند، کسى است که به نانخوران او سود برساند و خانوادهاى را شادمان کند.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: الخَلقُ عِيالُ اللهِ، فَأَحَبُّهُم إِلَيهِ أنفَعُهُم لِعِيالِهِ.[۴۵۷]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: مردم، نانخور خدايند. از اين رو، محبوبترينشان در نزد او، سودمندترينشان برای نانخوران اوست.[۴۵۸]

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: أحَبُّ عِبادِ اللهِ إِلَى اللهِ أنفَعُهُم لِعِبادِهِ، وَ أقوَمُهُم بِحَقِّهِ؛ الَّذينَ يُحَبِّبُ إِلَيهِمُ المَعروفَ وَ فِعالَهُ.[۴۵۹]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: محبوبترينِ بندگان در نزد خداوند، سودمندترينشان برای بندگان و پايبندترينشان در گزاردن حقّش است؛ کسانى که خداوند، کار نيک و انجام دادن آن را محبوبشان ساخته است.

 

  1. رسول الله صلّی اللّه عليه وآله: الخَلقُ كُلُّهُم عِيالُ اللهِ، وَ إِنَّ أَحَبَّهُم إِلَيهِ أنفَعُهُم لِخَلقِهِ، وَ أحسَنُهُم صَنيعاً إِلیٰ عِيالِهِ.[۴۶۰]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: خلق، همه نانخور خدايند و محبوبترينشان نزد او، سودمندترينِ آنان برای خلقش و نيکوکارترينشان برای خانوادۀ خويش است.

 

  1. الإمام الصادق عليه السلام: عِيالُ الرَّجُلِ أُسَراؤُهُ، وَ أحَبُّ العِبادِ إِلَى اللهِ عزّ وجلّ أحسَنُهُم صُنعاً إِلیٰ أُسَرائِهِ.[۴۶۱]

 

  1. امام صادق علیه السلام: خانوادۀ مرد، اسيران او هستند و محبوبترينِ بندگان نزد خداوند عز وجل کسى است که به اسيرانش، بيشتر نيکى کند.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: إِنَّ أَحَبَّ عِبادِ اللهِ إِلَى اللهِ عزّ وجلّ مَن حَبَّبَ إِلَيهِ المَعروفَ، وَ حَبَّبَ إِلَيهِ فِعالَهُ.[۴۶۲]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: محبوبترينِ بندگان خدا نزد او، کسى است که [خداوند] او را به کار نيک، علاقهمند نموده و او را به انجام دادنِ آن نيز علاقهمند کرده باشد.

 

  1. الإمام زين العابدين عليه السلام: إِنَّ اللهَ _ تَبارَكَ وَ تَعالیٰ _ أوحیٰ إِلیٰ دانِيالَ عليه السلام: إِنَّ أمقَتَ عَبيدي إِلَيَّ الجاهِلُ المُستَخِفُّ بِحَقِّ أَهلِ العِلمِ، التّارِكُ لِلاِقتِداءِ بِهِم. وَ إنَّ أَحَبَّ عَبيدي إِلَيَّ التَّقِيُّ الطّالِبُ لِلثَّوابِ الجَزيلِ، اللّازِمُ لِلعُلَماءِ، التّابِعُ لِلحُلَماءِ، القابِلُ عَنِ الحُكَماءِ.[۴۶۳]

 

  1. امام زين العابدين علیه السلام: خداوند - تبارک و تعالی - متعال به دانيال علیه السلام وحى فرمود که: «منفورترينِ بندگانم در نزد من، آن نادانى است که حقّ [و حرمت] اهل دانش را سبُک مىشمارد و آنان را سرمشق خويش قرار نمىدهد، و محبوبترينِ بندگانم در نزد من، آن پرهيزگارى است که جوياى ثواب بسيار است و ملازمت با عالمان را اختيار کرده و پيرو خردمندان، و پذيرنده از فرزانگان است».

 

  1. الإمام الباقر عليه السلام: لا تُحَقِّروا صَغيراً مِن حَوائِجِكُم؛ فَإِنَّ أَحَبَّ المُؤمِنينَ إِلَى اللهِ تَعالیٰ أسأَلُهُم.[۴۶۴]

 

  1. امام باقر علیه السلام: حاجتهاى خُرد خويش را حقير مشماريد؛ چرا که محبوبترينِ مؤمنان نزد خداوند متعال، پُرخواهشترينِ آنهاست.

 

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله: أحَبُّ المُؤمِنَينَ إِلَى اللهِ مَن نَصَبَ نَفسَهُ في طاعَةِ اللهِ، وَ نَصَحَ لِأُمَّةِ نَبِيِّهِ، وَ تَفَكَّرَ في عُيوبِهِ، وَ أبصَرَ وَ عَقَلَ وَ عَمِلَ.[۴۶۵]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: محبوبترينِ مؤمنان در نزد خداوند متعال، کسى است که در راه فرمانبرى از خدا بکوشد، خيرخواه امّت پيامبرش باشد، در عيبهايش بينديشد [و آنها را اصلاح کند]، و بينا گردد و خِرد ورزد و عمل کند.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: إِنَّ داوودَ عليه السلام قالَ فيما يُخاطِبُ رَبَّهُ عزّ وجلّ: يا رَبِّ، أيُّ عِبادِكَ أحَبُّ إِلَيكَ، أُحِبُّهُ بِحُبِّكَ؟

قالَ: يا داوودُ، أحَبُّ عِبادي إِلَيَّ نَقِيُّ القَلبِ، نَقِيُّ الكَفَّينِ، لا يَأتي إِلیٰ أحَدٍ سوءاً، وَ لا يَمشي بِالنَّميمَةِ، تَزولُ الجِبالُ وَ لا يَزولُ، وَ أَحَبَّني، وَ أَحَبَّ مَن يُحِبُّني، وَ حَبَّبَني إِلیٰ عِبادي.[۴۶۶]

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: داوود علیه السلام در گفتگوهايش با خداوند عز وجل گفت: پروردگارا! کدام يک از بندگانت در نزدت محبوبتر است، تا چون تو دوستش مىدارى، من نيز دوستش بدارم؟

فرمود: «اى داوود! محبوبترينِ بندگانم نزد من، شخصِ پاکدلِپاکدست است که نه به کسى گزندى مىرساند و نه سخنچينى مىکند؛ کوهها از جا کنده مىشوند، امّا او استوار مىماند؛ مرا دوست مىدارد و کسى را که مرا دوست بدارد نيز دوست مىدارد و مرا محبوب بندگانم مىسازد».

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: أحَبُّكُم إِلَى اللهِ تَعالیٰ أقَلُّكُم طُعماً، وَ أخَفُّكُم بَدَناً.[۴۶۷]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: محبوبترينِ شما در نزد خداوند متعال، کسى است که خوراکش کمتر و بدنش سبُکتر باشد.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: يَقولُ اللهُ تَبارَكَ وَ تَعالیٰ: إِنَّ أَحَبَّ العِبادِ إِلَيَّ المُتَحابّونَ مِن أجلي، المُتَعَلِّقَةُ قُلوبُهُم بِالمَساجِدِ، وَ المُستَغِفرونَ بِالأَسحارِ، أُولٰئِكَ إِذا أرَدتُ بِأَهلِ الأَرضِ عُقوبَةً ذَكَرتُهُم فَصَرَفتُ العُقوبَةَ عَنهُم.[۴۶۸]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: خداوند - تبارک و تعالى - مىفرمايد: «محبوبترين بندگان در نزد من، آناناند که به خاطر من، يکديگر را دوست مىدارند، دلبستۀ مسجدها و آمرزشخواهانِ در سحرگاهان اند. ايناناند که هر گاه بخواهم اهل زمين را کيفر دهم، به ياد آنان مىافتم و از کيفر دادنشان، منصرف مىشوم».

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: يَقولُ اللهُ جَلَّ جَلالُهُ: مَلائِكَتي! وَ عِزَّتي وَ جَلالي! ما خَلَقتُ خَلقاً أَحَبَّ إِلَيَّ مِنَ المُقِرّينَ لي بِتَوحيدي وَ أَن لا إلٰهَ غَيري، وَ حَقٌّ عَلَيَّ أَن لا أُصلِيَ بِالنّارِ أهلَ تَوحيدي.[۴۶۹]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: خداوند عز وجل مىفرمايد: «اى فرشتگانم! به عزّت و جلالم سوگند، هيچ آفريدهاى نيافريدم که در نزدم محبوبتر از کسانى باشد که به يگانگىِ من و اين که جز من معبودی نيست، اعتراف مىکنند. بر من حق است که اهل يگانگىام را با آتش نسوزانم».

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: اِعتَرِفوا بِنِعمَةِ اللهِ رَبِّكُم عزّ وجلّ، وَ توبوا إِلَيهِ مِن جَميعِ ذُنوبِكُم؛ فَإِنَّ اللهَ يُحِبُّ الشّاكِرينَ مِن عِبادِهِ.[۴۷۰]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: به نعمت پروردگارتان اعتراف کنيد و از همۀ گناهانتان به سويش توبه نماييد، که خداوند، بندگان سپاسگزارش را دوست دارد.

 

  1. الدعوات: قالَ النَّبِيُّ صلّی اللّه عليه وآله: يا رَبِّ، أيُّ عِبادِكَ أحَبُّ إِلَيكَ؟

قالَ: الَّذي یَبكي لِفَقدِ الصّالِحینَ كَما یَبكي الصَّبِيُّ عَلیٰ فَقدِ أَبَوَیهِ.[۴۷۱]

  1. الدعوات: پيامبر صلی اللّه علیه وآله گفت: پروردگارا! کدام يک از بندگانت، نزد تو محبوبترند؟

[خداوند] فرمود: «کسى که به خاطر از دست دادن صالحان گریه میکند، چونان بچّهای که برای از دست دادن پدر و مادرش گریه میکند».

  1. رسول الله صلّی اللّه عليه وآله: إِنَّ أَحَبَّ النّاسِ إِلَى اللهِ يَومَ القِيامَةِ وَ أدناهُم مِنهُ مَجلِساً إمامٌ عادِلٌ.[۴۷۲]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: محبوبترينِ مردم در نزد خداوند در روز قيامت و نزديکترين آنان به جايگاه او، پيشواى دادگر است.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: إِنَّ أَحَبَّكُم إِلَى اللهِ أحسَنُكُم عَمَلاً.[۴۷۳]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: محبوبترينِ شما در نزد خداوند، نيککردارترينِ شماست.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: أحَبُّ العَبيدِ إِلَى اللهِ - تَبارَكَ وَ تَعالیٰ- الأَتقِياءُ الأَخفِياءُ.[۴۷۴]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: محبوبترينِ بندگان در نزد خداوند - تبارک و تعالى -، پرهيزگارانِ ناشناختهاند.

 

  1. حلية الأولياء عن وهب بن منبّه: قالَ داوودُ عليه السلام: يا رَبِّ، أيُّ عِبادِكَ أحَبُّ إِلَيكَ؟ قالَ: مُؤمِنٌ حَسَنُ الصَّلاةِ.

قالَ: يا رَبِّ، أيُّ عِبادِكَ أبغَضُ إِلَيكَ؟ قالَ: كافِرٌ حَسَنُ الصّورَةِ. كَفَرَ هٰذا وَ شَكَرَ هٰذا.[۴۷۵]

  1. حلية الأولياء - به نقل از وهب بن منبّه -: داوود علیه السلام گفت: پروردگارا! کداميک از بندگانت در نزدت محبوبتر است؟ فرمود: «مؤمن خوشنماز».

پرسيد: پروردگارا! کداميک از بندگانت را بيشتر دشمن مىدارى؟ فرمود: «کافرِ خوشچهره. اين يک، کفر ورزيده است و آن يک، سپاس گزارده است».

  1. تفسير الطبري عن ابن عبّاس: سَأَلَ موسیٰ عليه السلام رَبَّهُ وَ قالَ: ربِّ، أيُّ عِبادِكَ أحَبُّإِلَيكَ؟ قالَ: الَّذي يَذكُرُني وَ لا يَنساني.[۴۷۶]

 

  1. تفسير الطبرى - به نقل از ابن عبّاس -: موسى علیه السلام از پروردگارش پرسيد و گفت: پروردگارا! کداميک از بندگانتنزدت محبوبتر است؟ فرمود: «آن که مراد یاد میکند و فراموشم نمىکند».

 

  1. الامام عليّ عليه السلام - في بَيانِ صِفاتِ المُتَّقينَ -: عِبادَ اللهِ! إِنَّ مِن أحَبِّ عِبادِ اللهِ إِلَيهِ عَبداً أعانَهُ اللهُ عَلیٰ نَفسِهِ، فَاستَشعَرَ الحُزنَ، وَ تَجَلبَبَ[۴۷۷] الخَوفَ؛ فَزَهَرَ مِصباحُ الهُدیٰ في قَلبِهِ، وَ أعَدَّ القِریٰ لِيَومِهِ[۴۷۸] النّازِلِ بِهِ، فَقَرَّبَ عَلیٰ نَفسِهِ البَعيدَ، وَ هَوَّنَ الشَّديدَ.[۴۷۹]

 

  1. امام على علیه السلام - در بيان صفتهاى پرهيزگاران -:اى بندگان خدا! از محبوبترينِ بندگان خدا در نزد او، بندهاى است که خداوند، او را در برابر نفسش يارى کرده است. در نتيجه، آن بنده، اندوه را جامۀ زيرين خويش قرار داده است و ترس [از خدا و عذاب الهى] را جامۀ رويين خود. چراغ هدايت، در دل او افروخته گشته است و وسایل پذيرايى را براى روزى که ميهمانش مىشود (پس از مرگ و روز قيامت)، آماده ساخته است. دور را در نظر خويش، نزديک، و سخت را آسان نموده است.

 

  1. الإمام زين العابدين عليه السلام - مِن دُعائِهِ فِي الاِعتِرافِ -: أتوبُ إِلَيكَ في مَقامي هٰذا تَوبَةَ نادمٍ... عالِمٍ بِأَنَّ العَفوَ عَنِ الذَّنبِ العَظيمِ لا يَتَعاظَمُكَ... وَ أنَّ أَحَبَّ عِبادِكَ إِلَيكَ مَن تَرَكَ الاِستِكبارَ عَلَيكَ، وَ جانَبَ الإِصرارَ، وَ لَزِمَ الاِستِغفارَ.[۴۸۰]

 

  1. امام زین العابدین علیه السلام – در دعایش در اعتراف به قصور و تقصير -: در اين جايگاهم، به سويت توبه مىکنم؛ توبۀ پشیمانی... که مىداند گذشت از گناه بزرگ، بر تو دشوار و بزرگ نمىنمايد... و اينکه محبوبترينِ بندگانت نزدت، کسى است که گردنفرازى در برابر تو را وا گذارد و پافشارى [بر گناه] را رها کند و پايبند استغفار گردد.

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام: أفضَلُ الخَلقِ أقضاهُم بِالحَقِّ، وَ أحَبُّهُم إِلَى اللهِ سُبحانَهُ أقوَلُهُم لِلصِّدقِ.[۴۸۱]

 

  1. امام على علیه السلام: برترين مردم، داورترين آنها به حق است و محبوبترين آنان نزد خداوند سبحان، راستگوترين آنهاست.

 

  1. الإمام الصادق عليه السلام: أحَبُّ العِبادِ إِلَى اللهِ عزّ وجلّ رَجُلٌ صَدوقٌ في حَديثِهِ، مُحافِظٌ عَلیٰ صَلَواتِهِ وَ مَا افتَرَضَ اللهُ عَلَيهِ، مَعَ أداءِ الأَمانَةِ.[۴۸۲]

 

  1. امام صادق علیه السلام: محبوبترينِ بندگان در نزد خداوند عز وجل کسى است که در گفتارش راستگوست و بر گزاردن نماز و آنچه خدا بر او واجب کرده است، مواظبت میکند و امانتپرداز است.

راجع: ص۱۰۲ (حُسنُ الخُلق) و ص۲۱۰ (الابتلاء بعظيم البلاء).

ر.ک: ص۱۰۳ (خوشخویی) و ص۲۱۱ (مبتلا شدن به بلای بزرگ).

معناى محبّت خدا

آنچه در فصل سوم آمده، به روشنى دلالت دارد که عقايد، اخلاق و اعمال شايسته، موجب محبّت آفريدگار به آفريدۀ خود مىگردد و از آن جا که تغيير و تحوّل در ذات مقدّس خداوند متعال راه ندارد، اين سؤال مطرح مىشود که: معناى محبّت خدا به انسان چيست؟

در پاسخ اين سؤال، برخى گفتهاند:

مَحَبَّةُ اللّهِ لِلعِبادِ إنعامُهُ عَلَيهِم، وَ أن يُوَفِّقَهُم لِطاعَتِهِ وَ يَهدِيَهُم لِدينِهِ الَّذِی ارتَضاهُ. وَ حُبُّ العِبادِ للّٰهِ أن يُطيعوهُ وَ لا يَعصوهُ.[۴۸۳]

محبّت خدا به بندگان، آن است که به آنان نعمت مىبخشد و به فرمانبرى از خود، توفيقشان مىدهد و به دينى که پسنديدۀ اوست، هدايتشان مىکند. دوستى بندگان با خداوند نيز آن است که از او فرمانبرى کنند و نافرمانىاش نکنند.

برخی نيز گفتهاند:

مَحَبَّةُ اللّهِ صِفَةٌ مِن صِفاتِ فِعلِهِ، فَهِیَ إحسَانٌ مَخصوصٌ يَليقُ بِالعَبدِ، وَ أمّا مَحَبَّةُ العَبدِ لِلهِ تَعالىٰ فَحالَةٌ يَجِدُها فی قَلبِهِ، يَحصُلُ مِنهَا التَّعظيمُ لَهُ وَ إيثارُ رِضاهُ وَ الاِستِئناسُ بِذِکرِهِ.[۴۸۴]

محبّت خدا [به بنده]، صفتى از صفات فعل اوست و احسانِ ويژهاى است که شايستۀ بنده است؛ امّا محبّت بنده به خدا، حالتى است که در قلب بنده پديدار مىشود و بر اثر آن، بزرگداشتِ خداوند و مقدّم شمردن رضاى او و اُنس گرفتن با يادش، حاصل مىگردد.

براى تبيين معناى محبّت آفريدگار به آفريده، ابتدا معنای محبّت آفريده به آفريدگار را بررسی میکنیم؛ زیرا بر پایۀ حدیث زیر، میان این دو، نسبت ثابتی وجود دارد:

فَإنَّ اللّهَ يُنزِلُ العَبدَ مِنهُ حَيثُ أنزَلَهُ مِن نَفسِهِ.[۴۸۵]

خداوند، بنده را نسبت به خود در جايگاهى قرار مىدهد که وى، خدا را در جان خويش قرار داده است.

از سوی دیگر، محبّتِ دستهاى از اهل ايمان به خداوند متعال، در اطاعت از او و ترک نافرمانى او خلاصه میشود. عبادتهای اينان بر مبناى محبّت نيست؛ بلکه بر اساس طمع یا ترس است.[۴۸۶] اینان از نعمت محبّت واقعی به خدا برخوردار نيستند و از این رو، محبّت خداوند متعال به آنان، به معناى توفيق به کارهاى نيک در دنيا و پاداش دادن در آخرت است.

امّا در ميان بندگان خدا کسانى هستند که هر چند اندکشمارند، حقيقتاً خدا را دوست دارند. اطاعت آنها از خدا از ترس دوزخ و يا به طمع بهشت نيست؛ بلکه به دليل عشق و علاقۀ آنها به خداست.[۴۸۷] برای نمونه، آنان در مقام نيايش مىگويند:

سَيِّدى!... أنَا مِن حُبِّکَ ظَمآنُ لا أروىٰ.[۴۸۸]

سَرورم! من در دوست داشتن تو، تشنهاى هستم که سيراب نمىشوم.

ما أطيَبَ طَعمَ حُبِّکَ!

طعم محبّتت، چه شيرين است!

و نیز:

يا نَعیمی وَ جَنَّتی![۴۸۹]

اى نعمت و بهشت من!

فَهَبنى - يا إلٰهى وَ سَيِّدى وَ مَولاىَ وَ رَبّى - صَبَرتُ عَلىٰ عَذابِکَ فَکَيفَ أصبِرُ عَلىٰ فِراقِکَ.[۴۹۰]

ای معبود و آقا و مولا و پروردگار من! گيرم که بر عذابت صبر کردم، بر فراقت چگونه صبر کنم؟!

محبّت خدا به اين دسته از بندگان، مفهومى ديگر دارد. معنا و مفهوم واقعى اين دو نوع محبّت را تنها کسانى مىتوانند درک کنند که به آن رسيده باشند. هر سخنى در تبيين و تفسير محبّت حقيقى آفريده به آفريدگار و بالعکس، ناقص و نارساست. بهترين بيان در توضيح آثار اين محبّت، همان است که در حديث «قرب نوافل» آمده است[۴۹۱] که شيخ بهايى، در بارۀ آن مىگويد:

سند اين حديث، صحيح است و از احاديث مشهور ميان شيعه و اهل سنّت به شمار مىرود که آن را با تغييرى اندک در کتابهای صحاح خود روايت کردهاند.

این فقیه و عالم بزرگ در تبيين جملۀ «وَإنَّهُ لَيَتَقَرَّبُ إلَیَّ بِالنَّوافِلِ حَتّىٰ اُحِبَّهُ؛ او با انجام دادن نوافل به من نزديک و نزديکتر مىشود تا آن جا که او را دوست مىدارم» مىگويد:

نوافل، همۀ اعمال غير واجبى است که براى خدای سبحان به جاى آورده مىشود؛ ليکن تخصيص آن به نمازهاى مستحبّى، عارضى و حاصل استعمال عرف است. معناى محبّت خداى سبحان به بنده، توفيق دادن او براى دورى جستن از سراى فريب، و ترقّى یافتن به سوى عالم نور، و اُنس گرفتن با خدا و وحشت از ماسِواى او، و يکى شدن همۀ انديشهها و دغدغههاست. يکى از عارفان مىگويد: «اگر مىخواهى مقام خود را بشناسى، بنگر تو را در کجا جاى داده است».

و نيز در توضيح گفتار خداوند متعال در حديث قدسىِ «فَإذا أحبَبتُهُ کُنتُ سَمعَهُ الَّذى يَسمَعُ بِهِ...؛[۴۹۲] پس چون او را دوست بدارم، گوش شنوايش خواهم بود...»، مىگويد:

صاحبدلان را در اين مقام، کلماتى ارجمند، اشاراتى رمزى و تلويحاتى ذوقى است که مشام جانها را مىنوازد و معطّر مىکند و استخوانهاى پوسيده را زنده مىسازد. البتّه تنها آنان که تن خود را با رياضت، خسته کرده و جانشان را با مجاهدت، رنجه ساختهاند و مشرب آنان را دريافته و مقصود و مطلبشان را فهميدهاند، به معانى و ژرفايش دست مىيابند.

ليکن کسى که به سبب دل بستن به بهرههاى دنيوى و فرو رفتن در لذّات جسمانى، اين رمزها را در نيافته و به اين گنجينهها راه نبرده است، به هنگام شنيدن اين سخنان، در آستانۀ خطر بزرگى همچون فرو رفتن در تاريکىهاى الحاد و در افتادن در پرتگاههاى حلول و اتّحاد است، تعالى اللّٰهعن ذلک عُلُوّاً کبيرا.

ما در اين مقام، به گونهاى که دريافت آن بر اذهان آسان باشد، مىگوييم که در اين تعبيرات، مبالغه در قرب و بيان چيرگى سلطان محبّت بر ظاهر و باطن و پيدا و پنهان بنده است. بنا بر اين، مقصود - و اللّٰهأعلم - آن است که چون بندهام را دوست بدارم، او را به جايگاه اُنس خود فرا مىکشم و به عالم قدس بر مىآورم و انديشهاش را در اسرار ملکوت، غرقه و حواسش را منحصر به بر گرفتن انوار آن مىکنم. در نتيجه، قدمش در مقام قرب، استوار مىگردد و گوشت و خونش با محبّت من در مىآميزد، تا آن که خود را فراموش کند و از حسّ خود غافل گردد و اغيار در برابرش از ميان بروند، تا آن جا که به منزلۀ چشم و گوش او گردم.[۴۹۳]

الفَصلُ الرّابِع: مَوانِعُ مَحَبَّةِ اللهِ

فصل چهارم: موانع خدادوستی

۴ / ۱: أخطَرُ المَوانِعِ

۴ / ۱: خطرناکترین مانع

الكتاب

قرآن

(مَّا جَعَلَ ٱللهُ لِرَجُلٍ مِّن قَلْبَيْنِ فِى جَوْفِهِ).[۴۹۴]

(خداوند در درون هيچ مردى، دو قلب ننهاده است).

(كَلاَّ بَلْ تُحِبُّونَ ٱلْعَاجِلَةَ* وَ تَذَرُونَ ٱلْآخِرَةَ).[۴۹۵]

(چنين نيست که شما مىپنداريد [و دلايل معاد را کافى نمىدانيد]؛ بلکه شما دنياىِ زودگذر [و هوسهاى بى قيد و شرط] را دوست داريد * و آخرت را وا مىنهيد).

الحديث

حديث

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله: حُبُّ الدُّنيا وَ حُبُّ اللهِ لا يَجتَمِعانِ في قَلبٍ أبَداً.[۴۹۶]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: دنيادوستى و خدادوستى، هرگز در يک دل، جمع نمىشوند.

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام: كَما أنَّ الشَّمسَ وَ اللَّيلَ لا يَجتَمِعانِ، كَذٰلِكَ حُبُّ اللهِ وَ حُبُّ الدُّنيا لا يَجتَمِعانِ.[۴۹۷]

 

  1. امام على علیه السلام: چنان که خورشيد و شب با هم جمع نمىشوند، خدادوستى و دنيادوستى نيز با هم جمع نمىشوند.

 

  1. عيسىٰ عليه السلام: بِحَقٍّ أقولُ لَكُم: إِنَّ العَبدَ لا يَقدِرُ عَلیٰ أَن يَخدِمَ رَبَّينِ، وَ لا مَحالَةَ أنَّهُ يُؤثِرُ أحَدَهُما عَلَى الآخَرِ وَ إن جَهَدَ، كَذٰلِكَ لا يَجتَمِعُ لَكُم حُبُّ اللهِ وَ حُبُّ الدُّنيا.[۴۹۸]

 

  1. عيسى علیه السلام: به راستى به شما مىگويم: بنده، هر اندازه هم بکوشد، نمىتواند دو خواجه را خدمت کند و ناگزير، يکى از آن دو را بر ديگرى بر مىگزيند. همچنين خدادوستى و دنيادوستى در شما جمع نمىشوند.

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام - في ذِكرِ حَديثِ المِعراجِ -: قالَ اللهُ تعالیٰ:... يا أحمَدُ، لَو صَلَّى العَبدُ صَلاةَ أَهلِ السَّماءِ وَ الأَرضِ، وَ صامَ صِيامَ أَهلِ السَّماءِ وَ الأَرضِ، وَ طَویٰ مِنَ الطَّعامِ مِثلَ المَلائِكَةِ، وَ لَبِسَ لِباسَ العاري، ثُمَّ أریٰ في قَلبِهِ مِن حُبِّ الدُّنيا ذَرَّةً أو سُمعَتِها أو رِئاسَتِها أو حُلِيِّها أو زينَتِها؛ لا يُجاوِرُني في داري، وَ لَأَنزَعَنَّ مِن قَلبِهِ مَحَبَّتي، وَ عَلَيكَ سَلامي وَ مَحَبَّتي.[۴۹۹]

 

  1. امام على علیه السلام - در يادکرد حديث معراج پيامبر صلی اللّه علیه وآله -: خداوند متعال فرمود: «...اى احمد! اگر بنده به اندازۀ نمازهاى اهل آسمان و زمين نماز بخواند و به اندازۀ روزههاى اهل آسمان و زمين روزه بگيرد و چون فرشتگان غذا نخورد و مانند برهنگان جامه بپوشد، امّا در دل او ذرّهاى حبّ دنيا يا شهرت آن يا رياست آن يا زر و زيور آن ببينم، هرگز در خانهام به جوار من در نخواهد آمد و محبّت خود را از دل او بر خواهم کَند. سلام و محبّت من، بر تو باد!

توضیح

المراد من محبّة الدنیا هو الکون في خدمة الدنیا، و تقدیم الاُمور الدنیویة علی الوظائف الدینیة و الإلٰهیة. من هنا فإنّ من یسعیٰ لأداء الوظائف المادّیة و المعنویة المتعلّقة به ثمّ یُسخّرها - بعد تحصیلها - للاُمور الاُخرویة، لا یُعدّ طالباً للدنیا أو منشغلاً قلبُه بها، و هذه المحبّة - في الحقیقة - هي امتداد للمحبّة الإلٰهیة، و تتعارض أو تتنافیٰ معها.

توضیح

مقصود از محبّت دنیا، به خدمت دنیا در آمدن و ترجیح خواستههای دنیایی بر وظایف دینی و الهی است. از این رو، کسی که دنیا را برای انجام وظایف مادّی و معنوی خویش میطلبد و پس از به دست آوردنش، آن را برای تحصیل آخرت به کار میبرد، محبّت دنیا در دلش ننشسته و دنیاخواه نیست. در واقع، این محبّت با محبّت الهی در طول یکدیگرند و با هم تعارض و تنافی ندارند.

  1. الإمام زين العابدين عليه السلام _ في دُعائِهِ _: وَ انزَع مِن قَلبي حُبَّ دُنيا دَنِيَّةٍ؛ تَنهیٰ عَمّا عِندَكَ، و تَصُدُّ عَنِ ابتِغاءِ الوَسيلَةِ إِلَيكَ، وَ تُذهِلُ عَنِ التَّقَرُّبِ مِنكَ.[۵۰۰]

 

  1. امام زين العابدين علیه السلام - در دعایش-: دوستىِ دنياى دون را از دلم بَر کن که از [دستيابى به] آنچه نزد توست، باز مىدارد و از جستن وسيلۀ رسيدن به تو مانع مىشود و از نزديک شدن به تو غافل مىسازد.

 

  1. الإمام الصادق عليه السلام: إِذا تَخَلَّى المُؤمِنُ مِن الدُّنيا سَما، وَ وَجَدَ حَلاوَةَ حُبِّ اللهِ، وَ کانَ عِندَ أَهلِ الدُّنيا كَأَنَّهُ قَد خولِطَ[۵۰۱]، وَ إِنَّما خالَطَ القَومَ حَلاوَةُ حُبِّ اللهِ فَلَم يَشتَغِلوا بِغَيرِهِ.[۵۰۲]

 

  1. امام صادق علیه السلام: هر گاه مؤمن از دنيا دست بشويد، بلندى مىگيرد و شيرينى محبّت خدا را مىچشد و در نظر اهل دنيا ديوانه مىنمايد، حال آن که در واقع، شيرينىِ محبّت خداوند با [جان] آنان در آميخته است و از اين رو، به غير او نمىپردازند.

 

  1. الكافي عن حفص بن غياث عن الإمام الصادق عليه السلام: إِذا رَأَيتُمُ العالِمَ مُحِبّاً لِدُنياهُ فَاتَّهِموهُ عَلیٰ دينِكُم؛ فَإِنَّ كُلَّ مُحِبٍّ لِشَيءٍ يَحوطُ ما أَحَبَّ.

وَ قالَ عليه السلام: أَوحَى اللهُ إِلیٰ داوودَ عليه السلام: لا تَجعَل بَيني وَ بَينَكَ عالِماً مَفتوناً بِالدُّنيا؛ فَيَصُدَّكَ عَن طَريقِ مَحَبَّتي؛ فَإِنَّ اُولٰئِكَ قُطّاعُ طَريقِ عِبادِيَ المُريدينَ. إِنَّ أدنیٰ ما أَنَا صانِعٌ بِهِم أَن أنزَعَ حَلاوَةَ مُناجاتي عَن قُلوبِهِم.[۵۰۳]

  1. الکافی - به نقل از حفص بن غياث -: امام صادق علیه السلام فرمود: «هر گاه دانشمند را دوستدار دنيا ديديد، به دين خود به او بدگمان باشيد؛ زيرا هر دوستدارِ چیزی، در بند چیزی است که آن را دوست میدارد».

و فرمود: «خداوند عز وجل به داوود علیه السلام وحى فرمود که: ميان من و خودت عالِمى فريفتۀ دنيا را واسطه قرار مده، که تو را از راه دوست داشتن من باز میدارد، که اينان، راهزنان بندگان جوياى من هستند. کمترين کارى که با اين افراد مىکنم، آن است که شيرينى راز و نيازم را از دلهايشان بر مىکَنَم».

  1. الإمام المهدي عليه السلام - في قَولِهِ تَعالیٰ: (فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوَادِ ٱلْمُقَدَّسِ طُوًى)[۵۰۴] -: إِنَّ موسیٰ عليه السلام ناجیٰ رَبَّهُ بِالوادِ المُقَدَّسِ، فَقالَ: «يا رَبِّ، إِنّي قَد أخلَصتُ لَكَ المَحَبَّةَ مِنّي، و غَسَلتُ قَلبي عَمَّن سِواكَ»، وَ کانَ شَديدَ الحُبِّ لِأَهلِهِ، فَقالَ اللهُ تَعالیٰ: (اخْلَعْ نَعْلَيْكَ) أي: اِنزِع حُبَّ أَهلِكَ مِن قَلبِكَ إن کانَت مَحَبَّتُكَ لي خالِصَةً، وَ قَلبُكَ مِنَ المَيلِ إِلیٰ مَن سِوايَ مَغسولاً.[۵۰۵]

 

  1. امام مهدى علیه السلام - در بارۀ این سخن خداى متعال: (کفشت را در آرو، که تو در سرزمين مقدّسِ طُوا هستى) -: موسى علیه السلام در وادى مقدّس با پروردگارش مناجات کرد و گفت: «پروردگارا! محبّتم را براى تو خالص ساختهام و قلبم را از غير تو شستهام»، در حالى که او بسيار خانوادهاش را دوست مىداشت. پس، خداوند متعال فرمود: (کفشت را در آور)؛ يعنى اگر محبّتت براى من خالص و قلبت از گرايش به غير من پاک است، محبّت به خانوادهات را از قلبت بر کَن.

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام: مَن أَحَبَّ لِقاءَ اللهِ سُبحانَهُ، سَلا[۵۰۶] عَنِ الدُّنيا.[۵۰۷]

 

  1. امام على علیه السلام: کسى که دوستدار ديدار خداوند سبحان باشد، دنيا را از ياد میبَرَد.

 

  1. عنه عليه السلام: كَيفَ يَدَّعي حُبَّ اللهِ مَن سَكَنَ قَلبَهُ حُبُّ الدُّنيا؟! [۵۰۸]

 

  1. امام على علیه السلام: کسى که محبّت دنيا در دلش خانه کرده، چگونه مدّعى محبّت خداست؟!

 

  1. عنه عليه السلام: إن كُنتُم تُحِبّونَ اللهَ، فَأَخرِجوا مِن قُلوبِكُم حُبَّ الدُّنيا.[۵۰۹]

 

  1. امام على علیه السلام: اگر خدا را دوست داريد، پس محبّت دنيا را از دلهايتان بيرون کنيد.

 

  1. عنه عليه السلام - فِي الحِكَمِ المَنسوبَةِ إِلَيهِ -: حُبُّ الرِّئاسَةِ شاغِلٌ عَن حُبِّ اللهِ سُبحانَهُ.[۵۱۰]

 

  1. امام على علیه السلام - در حکمتهاى منسوب به ايشان -: رياستدوستى، از دوستى خداى سبحان باز مىدارد.

 

  1. مسكّن الفؤاد: في أخبارِ داوودَ عليه السلام: ما لِأَولِيائي وَ الهَمَّ بِالدُّنيا؟! إِنَّ الهَمَّ يُذهِبُ حَلاوَةَ مُناجاتي في قُلوبِهِم. يا داوودُ، إِنَّ مَحَبَّتي مِن أولِيائي أَن يَكونوا روحانيِّينَ لا يَغتَمّونَ.[۵۱۱]

 

  1. مسکّن الفؤاد: در اخبار داوود علیه السلام [از زبان خداوند] آمده است: «دوستان مرا با نگرانی دنيا چه کار؟! نگرانی [دنيا]، شيرينىِ مناجات با مرا از دلهایشان مىبَرَد.اى داوود! علاقهام به دوستانم، اين است که اهل معنويت باشند و نگرانی [دنيا و مادّيات را] به خود راه ندهند.

 

  1. شعب الإیمان عَن بِشرٍ: أَوحَى اللّهُ عزّ وجلّ إِلىٰ داوودَ: يا داوودُ، خَلَقتُ الشَّهَواتِ وَ اللَّذّاتِ لِضَعَفَةِ عِبادي، فَأَمَّا الأَبطالُ فَما لَهُم وَ لِلشَّهَواتِ وَ اللَّذّاتِ! يا داوودُ، فَلا تُعلِقَنَّ[۵۱۲] قَلبَكَ مِنها بِشَيءٍ؛ فَأَدنىٰ ما أُعاقِبُكَ بِهِ أَن أَنسَخَ حَلاوَةَ حُبّي مِن قَلبِكَ.[۵۱۳]

 

  1. شعب الإیمان - به نقل از بِشر -: خداوند متعال به داوود علیه السلام وحى کرد: «ای داوود! من هوسها و لذّتها را براى بندگان ضعيفم آفريدم؛ امّا بندگان قوی را با هوسها و لذّتها چه کار؟!ای داوود! پس قلبت را به چيزى از آنها گره مزَن، که کمترین چیزی که با آن تو را کيفر خواهم داد، آن است که شيرينى محبّتم را از قلبت خواهم زدود».

 

  1. إحیاء العلوم: في أَخبارِ داوودَ عليه السلام - أَيضاً- أنَّ اللّهَ تَعالىٰ أوحىٰ إِلَيهِ: تَزعُمُ أَنَّكَ تُحِبُّني [یا داوودُ][۵۱۴]، فَإِن كُنتَ تُحِبُّني فَأَخرِج حُبَّ الدُّنيا مِن قَلبِكَ؛ فَإِنَّ حُبّي وَ حُبَّها لَا يَجتَمِعانِ في قَلبٍ.

يا داوودُ، خالِص حَبيبي[۵۱۵] مُخالَصَةً، وَ خالِط أَهلَ الدُّنيا مُخالَطَةً، وَ دينَكَ فَقَلِّدنيهِ، وَ لا تُقَلِّد دينَكَ الرِّجالَ، أمّا مَا اسْتَبانَ لَكَ مِمّا وافَقَ مَحَبَّتي فَتَمَسَّك بِهِ، وَ أَمّا ما أشكَلَ عَلَيكَ فَقَلِّدنيهِ؛ حَقّاً عَلَيَّ أَن أتَوَلّیٰ سِیاسَتَكَ وَ تَقویمَكَ[۵۱۶]، وَ أَكونَ قائِدَكَ وَ دَليلَكَ؛ أُعطيكَ مِن غَيرِ أَن تَسأَلَني، وَ أُعينُكَ عَلَى الشَّدائِدِ. وَ إِنّي قَد حَلَفتُ عَلىٰ نَفسي أنّي لا أُثيبُ إِلّا عَبداً قَد عَرَفتُ مِن طَلِبَتِهِ وَ إِرادَتِهِ إلقاءَ كَنَفِهِ بَينَ يَدَيَّ، وَ أَنَّهُ لا غِنىٰ بِهِ عَنّي؛ فَإِذا كُنتَ كَذٰلِكَ نَزَعتُ الذِّلَّةَ وَ الوَحشَةَ عَنكَ، وَ أُسكِنُ الغِنىٰ قَلبَكَ.…

يا داوودُ، تَحَبَّب إِلَيَّ بِمُعاداةِ نَفسِكَ، اِمنَعهَا الشَّهَواتِ؛ أَنظُر إِلَيكَ، وَ تَرَى الحُجُبَ بَيني وَ بَينَكَ مَرفوعَةً، إِنَّما أُداريكَ مُداراةً لِتَقوىٰ عَلىٰ ثَوابي إِذا مَنَنتُ عَلَيكَ بِهِ، وَ إِنّي أَحبِسُهُ عَنكَ وَ أَنتَ مُتَمَسِّكٌ بِطاعَتي.[۵۱۷]

  1. إحیاء العلوم: در اخبار داوود علیه السلام آمده است که خداوند متعال به او وحى کرد: «اى داوود! تو مىپندارى که دوستم دارى. پس دنيادوستى را از قلبت بيرون کن؛ زيرا دوستى من و آن، در هيچ قلبى جمع نمىشود.

اى داوود! دوستىام را يکسره خالص کن و با اهل دنيا به گونهاى [معتدلانه] معاشرت کن. در بارۀ [احکام] دينت از من تقليد کن، نه از آدميان؛ امّا هر آنچه برايت روشن گشت که با محبّت من همساز است، آن را حفظ کن؛ امّا آنچه بر تو دشوار گشت، پس در آن، از من تقليد کن و بر من حق است که تربيت و تعلیم تو را خود به عهده بگيرم و راهنما و راهبرت باشم. بى آن که از من درخواست کنى، به تو مىبخشم و در سختىها به تو کمک مىکنم؛ زيرا من بر خود عهد کردهام که پاداش ندهم، مگر به بندهاى که از خواست و ارادهاش بدانم که خود را برابرم میافکند و میداند که او از من بینیاز نیست. پس هر گاه چنين بودى، بىکسى و خوارى را از تو بر طرف خواهم کرد و بینیازی را در قلبت جاى خواهم داد.…

اى داوود! از طريق دشمنی با نفست، با من دوستى کن، و از شهوتها بازش دار تا به تو بنگرم و ببينى که حجابهاى ميان ما برداشته شده است. با تو چنان مدارا مىکنم تا هر گاه خواستم، با پاداشم بر تو منّت گذارم، برای به دست آوردنش نيرومند شوى، و من در حالى که تو پايبند فرمانبرى من هستى، آن را از تو پنهان مىکنم».

  1. شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد: قيلَ إِنَّ اللهَ تعالیٰ أوحیٰ إِلیٰ داوودَ عليه السلام: إِنّي حَرَّمتُ عَلَى القُلوبِ أَن يَدخُلَها حُبّي وَ حُبُّ غَيري.[۵۱۸]

 

  1. شرح نهج البلاغة، ابن ابی الحدید: نقل شده است که خداوند متعال، به داوود علیه السلام وحى کرد: «من بر دلها حرام ساختهام که دوستى من با دوستى غيرِ من، در آنها وارد شود».

۴ / ۲: مَن لا يُحِبُّهُمُ اللّٰهُ

۴ / ۲: آنان که خدا دوستشان ندارد

الكتاب

قرآن

(إِنَّ ٱللهَ لَا يُحِبُّ ٱلْمُعْتَدِينَ).[۵۱۹]

(خداوند، تجاوزکاران را دوست ندارد).

(وَ ٱللهُ لَا يُحِبُّ كُلَّ كَفَّارٍ أَثِيمٍ).[۵۲۰]

(خداوند، هيچ ناسپاسِ گنهکارى را دوست ندارد).

(وَ ٱللهُ لَا يُحِبُّ ٱلظَّـٰـلِمِينَ).[۵۲۱]

(خداوند، ستمکاران را دوست ندارد).

(إِنَّ ٱللهَ لَا يُحِبُّ مَن كَانَ مُخْتَالاً فَخُورًا).[۵۲۲]

(خداوند، کسى را که متکبّر و فخرفروش است، دوست ندارد).

(إِنَّ ٱللهَ لَا يُحِبُّ مَن كَانَ خَوَّانًا أَثِيمًا).[۵۲۳]

(خداوند، کسى را که خيانتکار و گنهکار است، دوست ندارد).

(وَ ٱللهُ لَا يُحِبُّ ٱلْمُفْسِدِينَ).[۵۲۴]

(خداوند، مُفسدان را دوست ندارد).

(إِنَّهُ لَا يُحِبُّ ٱلْمُسْرِفِينَ).[۵۲۵]

(خداوند، اسرافکاران را دوست ندارد).

(إِنَّ ٱللهَ لَا يُحِبُّ ٱلْخَائِنِينَ).[۵۲۶]

(خداوند، خائنان را دوست ندارد).

(إِنَّهُ لَا يُحِبُّ ٱلْمُسْتَكْبِرِينَ).[۵۲۷]

(خداوند، مستکبران را دوست ندارد).

(إِنَّ ٱللهَ لَا يُحِبُّ كُلَّ خَوَّانٍ كَفُورٍ).[۵۲۸]

(خداوند، هيچ خيانتکار ناسپاسى را دوست ندارد).

(إِنَّ قَـٰرُونَ كَانَ مِن قَوْمِ مُـوسَیٰ فَبَغَیٰ عَلَيْهِمْ و ءَاتَيْنَـٰهُ مِنَ ٱلْكُنُوزِ مَا إِنَّ مَفَاتِحَهُ لَتَنُوأُ بِالْعُصْبَةِ أُوْلِى ٱلْقُوَّةِ إِذْ قَالَ لَهُ قَوْمُهُ لَا تَفْرَحْ إِنَّ ٱللهَ لَا يُحِبُّ ٱلْفَرِحِينَ).[۵۲۹]

(قارون از قوم موسى بود که بر آنان ستم ورزيد و ما از گنجينهها، آن قدر به او داده بوديم که کليدهاى آن براى يک گروه نيرومند، سنگين مىآمد. [به خاطر آوريد] آن هنگام [را] که قوم وى به او گفتند: سرمست مشو که خدا، سرمستان را دوست ندارد).

(إِنَّ ٱللهَ لَا يُحِبُّ ٱلْكَـٰفِرِينَ).[۵۳۰]

(خداوند، کافران را دوست ندارد).

(وَ لَا تُصَعِّرْ خَدَّكَ لِلنَّاسِ وَ لَا تَمْشِ فِى ٱلْأَرْضِ مَرَحًا إِنَّ ٱللهَ لَا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ).[۵۳۱]

(از مردم [از سر تکبّر]، رخ بر متاب و در زمين، متکبّرانه راه مرو که خداوند، هيچ متکبّر فخرفروشى را دوست ندارد).

الفَصلُ الخامِس: خَصائِصُ المُحِبّينَ لِلهِ

فصل پنجم: ویژگیهای دوستداران خدا

۵ / ۱: النَّصَبُ لِلهِ

۵ / ۱: خستگی برای خدا

  1. حلية الأولياء عن ثَور بن يزيد: قَرَأتُ فِي التَّوراةِ: إِنَّ القَلبَ المُحِبَّ لِلهِ عزّ وجلّ يُحِبُّ النَّصَبَ[۵۳۲] لِلهِ عزّ وجلّ.[۵۳۳]

 

  1. حلية الأولياء - به نقل از ثَور بن يزيد -: در تورات خواندم: «قلب دوستدار خداوند عز وجل خستگى براى خداوند را دوست دارد».

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام: القَلبُ المُحِبُّ لِلهِ يُحِبُّ كَثيراً النَّصَبَ لِلهِ، وَ القَلبُ اللّاهي عَنِ اللّٰهِ يُحِبُّ الرّاحَةَ، فَلا تَظُنَّ - يَا بنَ آدَمَ- أنَّكَ تُدرِكُ رِفعَةَ البِرِّ بِغَيرِ مَشَقَّةٍ؛ فَإِنَّ الحَقَّ ثَقيلٌ مُرٌّ، وَ الباطِلَ خَفيفٌ حُلوٌ وُنِيٌّ[۵۳۴].[۵۳۵]

 

  1. امام على علیه السلام: قلب دوستدار خدا، خستگى براى خدا را بسيار دوست دارد و قلب غافل از ياد خدا، آسايش را دوست دارد. پس،اى آدميزاد! گمان مبر که مقام والاىِ نيکى را بدون سختى به دست مىآورى؛ زيرا حق، سنگين و تلخ است و باطل، سَبُک، شيرين و سست.

 

  1. الإمام الصادق عليه السلام: إِنَّ اللهَ - تَبارَكَ وَ تَعالیٰ - أوحیٰ إِلیٰ داوودَ عليه السلام: ما لي أراكَ وُحداناً؟!

قالَ: هَجَرتُ النّاسَ وَ هَجَروني فيكَ.

قالَ: فَما لي أراكَ ساكِتاً؟!

قالَ: خَشيَتُكَ أسكَتَتني.

قالَ: فَما لي أراكَ نَصِباً؟!

قالَ: حُبُّكَ أنصَبَني.[۵۳۶]

  1. امام صادق علیه السلام: خداوند متعال به داوود علیه السلام وحى کرد: «چرا تنهايت مىبينم؟».

گفت: در راه تو از مردم بريدهام و آنان از من بريدهاند.

خداوند فرمود: «چرا خاموشت مىبينم؟».

گفت: ترس از تو، خاموشم کرده است.

خداوند فرمود: «چرا خستهات مىبينم؟».

گفت: محبتّت خستهام ساخته است.

  1. عنه عليه السلام: کانَ عَلِيُّ بنُ الحُسَينِ عليه السلام شَديدَ الاِجتِهادِ فِي العِبادَةِ؛ نَهارَهُ صائِمٌ وَ لَيلَهُ قائِمٌ، فَأَضَرَّ ذٰلِكَ بِجِسمِهِ، فَقُلتُ لَهُ: يا أبَه، كَم هٰذَا الدُّؤوبُ؟!

فَقالَ: أ تَحَبَّبُ إِلیٰ رَبّي لَعَلَّهُ يُزلِفُني[۵۳۷].[۵۳۸]

  1. امام صادق علیه السلام: على بن الحسين (زين العابدين) علیه السلام در عبادت، سختکوش بود، روزش را روزه مىداشت و شبش را به عبادت مىايستاد. پس اين کار به پيکر او آسيب رساند. به او گفتم:اى پدر! اين همه تلاش براى چه؟

فرمود: «به درگاه خدايم اظهار محبّت مىکنم. شايد مرا به خود، نزديک کند».

  1. حلية الأولياء عن عمر: نَظَرَ النَّبِيُّ صلّی اللّه عليه وآله إِلیٰ مُصعَبِ بنِ عُمَيرٍ مُقبِلاً وَ عَلَيهِ إهابُ كَبشٍ قَد تَنَطَّقَ بِهِ، فَقالَ: اُنظُروا إِلیٰ هٰذَا الرَّجُلِ الَّذي قَد نَوَّرَ اللهُ قَلبَهُ، لَقَد رَأَيتُهُ بَينَ أبَوَينِ يَغذُوانِهِ بِأَطيَبِ الطَّعامِ وَ الشَّرابِ، فَدَعاهُ حُبُّ اللهِ وَ رَسولِهِ إِلیٰ ما تَرَونَ.[۵۳۹]

 

  1. حلیة الأولیاء - به نقل از عمر -: پيامبر صلی اللّه علیه وآله به مُصعَب بن عُمَير که پيش مىآمد و پوستين گوسفندى دور کمرش بسته بود، نگريست و فرمود: «به اين مرد بنگريد که خداوند، دلش را روشن ساخته است. او را نزد پدر و مادرش دیده بودم که بهترين خوراک و نوشيدنى را به او مىخورانند و مىنوشانند؛ امّا محبّت خدا و پيامبرش، او را به اين حالى در آورده است که مىبينيد».

۵ / ۲: حُبُّ الخَيرِ وَ أَهلِهِ

۵ / ۲: دوست داشتنِ نیکی و نیکان

  1. السنّة لابن أبي عاصم عن عبد اللّهبن مسعود: كُنّا عِندَ النَّبِيِّ صلّی اللّه عليه وآله، فَأَقبَلَ راكِبٌ حَتّیٰ أناخَ[۵۴۰] بِالنَّبِيِّ صلّی اللّه عليه وآله، فَقالَ: يا رَسولَ اللهِ، إِنّي أتَيتُكَ مِن مَسيرَةِ سَبعٍ - أنصَبتُ بَدَني، وَ أسهَرتُ لَيلي، وَ أظمَأتُ نَهاري، وَ أنصَبتُ راحِلَتي -؛ لِأَسأَلَكَ عَن خَصلَتَينِ أسهَرَتاني.

فَقالَ لَهُ النَّبِيُّ صلّی اللّه عليه وآله: مَا اسمُكَ؟

فَقالَ: زَيدُ الخَيلِ.

قالَ: أَنتَ زَيدُ الخَيرِ. سَل، فَرُبَّ مُعضِلَةٍ قَد سُئِلَ عَنها.

فَقالَ: أسأَلُـكَ عَن عَلامَةِ اللهِ تَعالیٰ فيمَن يُريدُ، وَ عَلامَتِهِ فيمَن لا يُريدُ؟

فَقالَ النَّبِيُّ صلّی اللّه عليه وآله: كَيفَ أصبَحتَ؟

قالَ: أصبَحتُ أُحِبُّ الخَيرَ وَ مَن يَعمَلُ بِهِ، وَ إن عَمِلتُ بِهِ أيقَنتُ ثَوابَهُ، وَ إن فاتَني مِنهُ شَيءٌ حَنَنتُ إِلَيهِ.

فَقالَ لَهُ النَّبِيُّ صلّی اللّه عليه وآله: هيهِ، هٰذِهِ عَلامَةُ اللهِ في مَن يُريدُ. وَ عَلامَتُهُ في مَن لا يُريدُ: أَن لَو أرادَكَ لِلآخَرينَ[۵۴۱] لَهَيَّأَكَ لَها، ثُمَّ لا يُبالي بِأَيِّ وادٍ هَلَكتَ.[۵۴۲]

  1. السنّة، ابن ابى عاصم - به نقل از عبد اللّٰه بن مسعود -: نزد پيامبر صلی اللّه علیه وآله بوديم که سوارى آمد و مَرکب خود را کنار پيامبر صلی اللّه علیه وآله نشاند و گفت:اى پيامبر خدا! من از فاصلۀ هفت [روزْ راه] به سويت آمدهام. بدنم را خسته کردهام، شب را به بيدارى و روز را به تشنگى گذراندهام و مَرکبم را خسته کردهام تا از تو در بارۀ دو خصلتی بپرسم که خواب شبانه را از من رُبودهاند.

پيامبر صلی اللّه علیه وآله به او فرمود: «نامت چيست؟».

گفت: زيدُ الخَيل (زيدِ اسبيار).

فرمود: «تو زيد الخير (زيدِ نيکيار) هستى. بپرس، که چه بسا دشوارىاى که در بارهاش پرسش شده [و پاسخ گرفته شده] است».

گفت: از تو در بارۀ نشانۀ خداوند متعال در کسى که او را مىخواهد و نشانهاش در آن که او را نمىخواهد، مىپرسم.

فرمود: «شب را چگونه به صبح آوردى؟».

گفت: در حالى به صبح آوردم که نيکى را و هر که آن را انجام دهد، دوست میدارم و اگر خودم آن را انجام دهم، يقين به پاداشش دارم و اگر آن را از دست بدهم، همچنان به آن احساس علاقه مىکنم.

پيامبر صلی اللّه علیه وآله به او فرمود: «هان! اين، همان نشانۀ خداوند است در کسى که [خدا] او را مىخواهد، و امّا نشانهاش در کسى که او را نمىخواهد، اين است که اگر تو را براى کارهاى ديگرى [جز نيکى] مىخواست، تو را براى آنها آماده مىکرد و باکش نبود که در کجا تباه گردى!».

۵ / ۳: حُبُّ أَهلِ البَيتِ عليهم السلام

۵ / ۳: دوستی اهل بیت علیهم السلام

  1. الإمام الصادق عليه السلام: وَ اللهِ، ما أَحَبَّ اللهَ مَن أَحَبَّ الدُّنيا وَ والیٰ غَيرَنا، وَ مَن عَرَفَ حَقَّنا وَ أَحَبَّنا فَقَد أَحَبَّ اللهَ تَبارَكَ وَ تَعالیٰ.[۵۴۳]

 

  1. امام صادق علیه السلام: به خدا سوگند، آن که دنيا را دوست دارد و با جز ما دوستى مىکند، خدا را دوست ندارد. هر که حقّ ما را بشناسد و ما را دوست بدارد، در حقيقت، خداوند- تبارک و تعالی- را دوست داشته است.

 

  1. الإمام الهادي عليه السلام - فِي الزِّيارَةِ الجامِعَةِ -: وَ مَن أَحَبَّكُم فَقَد أَحَبَّ اللهَ، وَ مَن أبغَضَكُم فَقَد أبغَضَ اللهَ.[۵۴۴]

 

  1. امام هادى علیه السلام - در «زيارت جامعه» -: هر که شما را دوست بدارد، خدا – تبارک و تعالی – را دوست داشته و هر که شما را دشمن بدارد، خدا را دشمن داشته است.

راجع: ص۱۰۰ (حبّ النبيّ وَ أهل بيته عليهم السلام).

ر.ک: ص۱۰۱ (دوست داشتن پیامبر صلی اللّه علیه وآله و اهل بيت او علیهم السلام).

۵ / ۴: قِيامُ اللَّيلِ

۵ / ۴: شبزندهداری

  1. الإمام الصادق عليه السلام: کانَ فيما ناجَى اللهُ عزّ وجلّ بِهِ موسَى بنَ عِمرانَ عليه السلام أَن قالَ لَهُ: يَا بنَ عِمرانَ، كَذَبَ مَن زَعَمَ أنَّهُ يُحِبُّني فَإِذا جَنَّهُ اللَّيلُ نامَ عَنّي! أ لَيسَ كُلُّ مُحِبٍّ يُحِبُّ خَلوَةَ حَبيبِهِ؟!

ها أَنَا ذا – يَا بنَ عِمرانَ - مُطَّلِعٌ عَلیٰ أحِبّائي؛ إِذا جَنَّهُمُ اللَّيلُ حَوَّلتُ أبصارَهُم مِن قُلوبِهِم، وَ مَثَّلتُ عُقوبَتي بَينَ أعيُنِهِم، يُخاطِبونّي عَنِ المُشاهَدَةِ، وَ يُكَلِّمونّي عَنِ الحُضورِ.

يَا بنَ عِمرانَ، هَب لي مِن قَلبِكَ الخُشوعَ، وَ مِن بَدَنِكَ الخُضوعَ، وَ مِن عَينَيكَ الدُّموعَ فِي ظُلَمِ اللَّيلِ، وَ ادعُني؛ فَإِنَّكَ تَجِدُني قَريباً مُجيباً.[۵۴۵]

  1. امام صادق علیه السلام: از جمله رازگویىهای خداوند عز وجل با موسی بن عمران علیه السلام آن بود که به او فرمود: «ای پور عمران! دروغ مىگوید آن که مىپندارد دوستم مىدارد و چون شب میآید، از من غفلت مىکند و مىخوابد. مگر هر دوستدارى، خلوت با محبوبش را دوست ندارد؟!

ای پور عمران! اینک، این منم که بر دوستانم آگاهم که چون شب، آنان را فرو پوشد، دیدۀ دلشان را [از دیدن غیر] بر میگردانم و کیفرم (مجازاتم) را پیشچشمانشان مجسّم میکنم و چنان با من سخن مىگویند که گویی مرا مىبینند و چنان مرا مخاطب مىسازند که گویی در حضورم هستند.

ای پور عمران! از قلبت، شکستگى، از تنت، افتادگی و از چشمانت، اشکها را در تاریکی شب، نثار من کن و مرا بخوان که مرا نزدیک و اجابتکننده خواهی یافت».

  1. مسكّن الفؤاد: أَوحَى اللّهُ تَعالىٰ إِلىٰ بَعضِ الصِّدّيقينَ: إِنَّ لي عِباداً مِن عِبادي، يُحِبّونّي وَ أُحِبُّهُم، وَ يَشتاقونَ إِلَيَّ وَ أَشتاقُ إِلَيهِم، وَ يَذكُرونّي وَ أَذكُرُهُم؛ فَإِن أخَذتَ طَريقَتَهُم أحبَبتُكَ، وَ إن عَدَلتَ عَنهُم مَقَتُّكَ.

فَقالَ: يا رَبِّ، وَ ما عَلامَتُهُم؟

قالَ: يُراعونَ الظَّلالَ بِالنَّهارِ كَما يُراعِي (الرّاعي) الشَّفيقُ غَنَمَهُ، وَ يَحِنّونَ إلىٰ غُروبِ الشَّمسِ، كَما تَحِنُّ الطَّيرُ إِلىٰ أَوكارِها عِندَ الغُروبِ، فَإِذا جَنَّهُمُ اللَّيلُ وَ اخْتَلَطَ الظَّلامُ، وَ فُرِشَتِ الفُرُشُ، وَ نُصِبَتِ الأَسِرَّةُ، وَ خَلا كُلُّ حَبيبٍ بِحَبيبِهِ؛ نَصَبوا إِلَيَّ أَقدامَهُم، وَ افْتَرَشوا لي وُجوهَهُم، وَ ناجَوني بِكَلامي، وَ تَمَلَّقوني بِإِنعامي، ما بَينَ صارِخٍ وَ باكٍ، وَ ما بَينَ مُتَأَوِّهٍ وَ شاكٍ، وَ بَينَ قائِمٍ وَ قاعِدٍ، وَ بَينَ راكِعٍ وَ ساجِدٍ، بِعَيني ما يَتَحَمَّلونَ مِن أَجلي، وَ بِسَمعي ما يَشكونَ مِن حُبّي، أَقَلُّ ما أُعطيهِم ثَلاثاً: الأَوَّلُ: أَقذِفُ مِن نوري في قُلوبِهِم، فَيُخبِرونَ عَنّي، كَما أُخبِرُ عَنهُم. وَ الثّاني: لَو کانَتِ السَّماوات وَ الأَرَضونَ وَ ما فيهِما في مَوازينِهِم، لَاسْتَقلَلتُها لَهُم. وَ الثّالِثُ: أُقبِلُ بِوَجهي عَلَيهِم،‌ أَ فَتَرىٰ مَن أَقبَلتُ بِوَجهي عَلَيهِ يَعلَمُ أَحَدٌ ما أُريدُ أَن أُعطِيَهُ؟[۵۴۶]

  1. مسکّن الفؤاد: خداوند متعال به يکى از صدّيقان وحى فرمود: «مرا در ميان بندگانم، بندگانى است که دوستم مىدارند و دوستشان مىدارم؛ مشتاقم هستند و مشتاق آنانم، و به يادم هستند و به يادشان هستم. پس اگر روش آنان را در پيش بگيرى، دوستت خواهم داشت و اگر از روش آنان روی گردانی، دشمنت خواهم داشت».

آن صدّيق گفت: پروردگارا! نشانۀ آنان چيست؟

خداوند عز وجل فرمود: «همانگونه که شبانِ مهربان، گوسفندانش را مىپايد، آنان نيز در روز، سايهها را مىپايند و همانگونه که پرندگان، مشتاق آشيانهشان هستند، آنان مشتاق رسيدن غروب خورشيدند. پس چون شبْ آنان را فرو پوشد و تاريکى با همه چيز درآميزد و فرشها گسترده و تختها بر پا شوند و هر دوستدارى با محبوب خود، خلوت کند، آنان گامهايشان را براى من خسته مىکنند و رخسارشان را برايم چون فرش بر زمين مىگسترند و با سخنم با من راز مىگويند و با نعمتهایم برايم تملّق مىکنند. در اين حال، گاه نالان و گاه گريان اند، گاه مويهکنان و گاه شِکوهکنان، گاه ايستاده و گاه نشسته، و گاه در رکوع و گاه در سجده اند. در برابر چشمانم، چهها که برايم تحمّل نمىکنند و فراپيش گوشم، چه شِکوهها که از محبّت من نمىکنند! کمترین چيزى که به آنان مىبخشم، اين سه چيز است: اوّل: از نور خودم در قلبشان مىافکنم. در نتيجه، چنان از من خبر مىدهند که من از آنان خبر مىدهم. دوم: اگر آسمانها و زمين در ميزان عمل آنان [و پاداششان] باشد، آن را برايشان کم خواهم شمرد. سوم: با رخسار خود، به آنان روى مىآورم. آيا فکر مىکنى کسى مىداند به آن که با رخسارم به او روى آوردهام، چه میخواهم ببخشم؟».

۵ / ۵: جَوامِعُ خَصائِصِ المُحِبّينَ لِلهِ

۵ / ۵: کلّیاتی در بارۀ ویژگی دوستداران خدا

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله - في دُعاءِ الجَوشَنِ الكَبيرِ -: يا مَن إِلَيهِ يَلجَأُ المُتَحَيِّرونَ، يا مَن بِهِ يَستَأنِسُ المُريدونَ، يا مَن بِهِ يَفتَخِرُ المُحِبّونَ.[۵۴۷]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله - در دعاى «جوشن کبير» -:اى آن که سرگردانان، به او پناه مىآورند! اى آن که خواستاران، به او اُنس مىگيرند!اى آن که دوستداران، به او افتخار مىکنند!

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام - في ذِكرِ حَديثِ المِعراجِ -: قالَ اللهُ تعالیٰ:... يا أحمَدُ، لَيسَ كُلُّ مَن قالَ: «أُحِبُّ اللهَ» أَحَبَّني، حَتّیٰ يَأخُذَ قوتاً، وَ يَلبَسَ دوناً، وَ يَنامَ سُجوداً، وَ يُطيلَ قِياماً، وَ يَلزَمَ صَمتاً، وَ يَتَوَكَّلَ عَلَيَّ، وَ يَبكِيَ كَثيراً، وَ يُقِلَّ ضِحكاً، وَ يُخالِفَ هَواهُ، وَ يَتَّخِذَ المَسجِدَ بَيتاً، وَ العِلمَ صاحِباً، وَ الزُّهدَ جَليساً، وَ العُلَماءَ أحِبّاءَ، وَ الفُقَراءَ رُفَقاءَ، وَ يَطلُبَ رِضايَ، وَ يَفِرَّ مِنَ العاصينَ فِراراً، وَ يَشغَلَ بِذِكرِي اشتِغالاً، وَ يُكثِرَ التَّسبيحَ دائِماً، وَ يَكونَ بِالعَهدِ صادِقاً، وَ بِالوَعدِ وافِياً، وَ يَكونَ قَلبُهُ طاهِراً، وَ فِي الصَّلاةِ ذاكِياً[۵۴۸]، وَ فِي الفَرائِضِ مُجتَهِداً، وَ فيما عِندي مِنَ الثَّوابِ راغِباً، وَ مِن عَذابي راهِباً، وَ لِأَحِبّائي قَريباً وَ قَریناً[۵۴۹].[۵۵۰]

 

  1. امام علی علیه السلام - در یاد کرد «حديث معراج» -: خداوند متعال فرمود: «اى احمد! چنين نيست که هر که بگويد: "خدا را دوست دارم"، مرا دوست داشته باشد، مگر آن که به اندازۀ نيازش بخورد، لباس کمبها بپوشد، [پهلو از بستر تهى کند و به دليل طولانى شدن سجده] در سجده به خواب رود، و قيامش [در نماز] طولانى شود، خاموشى پيشه کند، بر من توکّل نمايد، بسيار بگريد، کم بخندد، با هواى نفسش مخالفت کند، مسجد را خانۀ خود، دانش را دوست، زهد را همنشين، عالمان را دوستان، و فقيران را همراهان خود سازد، خشنودىِ مرا بجويد، سخت از گنهکاران بگريزد، نيک به ياد من مشغول باشد، همواره و بسيار تسبيح گويد، پايبند به عهد خود باشد و به وعدهاش وفا کند، قلبش پاکيزه باشد، در نمازش پاک و در فريضههايش کوشا باشد، خواستار پاداش من، ترسان از عذاب من، و نزديک و همراه دوستانم باشد».

 

  1. عدّة الداعي عن كعب الأحبار: مَكتوبٌ فِي التَّوراةِ: يا موسیٰ، مَن أَحَبَّني لَم يَنسَني، وَ مَن رَجا مَعروفي ألَحَّ في مَسأَلَتي.[۵۵۱]

 

  1. عدّة الداعى - به نقل از کعب الأحبار -: در تورات نوشته است: «اى موسى! کسى که مرا دوست دارد، فراموشم نمىکند و کسى که به نيکى من اميدوار است، در خواهش از من، پافشارى مىکند».

 

  1. مصباح الشّريعة - فيما نَسَبَهُ إِلَی الإمامِ الصّادِقِ عليه السلام -: المُشتاقُ لا يَشتَهي طَعاماً، وَ لا يَلتَذُّ شَراباً، وَ لا يَستَطيبُ رُقاداً، وَ لا يَأنَسُ حَميماً[۵۵۲]، وَ لا يَأوي داراً، وَ لا يَسكُنُ عُمراناً، وَ لا يَلبَسُ لَيِّناً، وَ لا يَقِرُّ قَراراً، وَ يَعبُدُ اللهَ لَيلاً وَ نَهاراً راجِياً بِأَن يَصِلَ إِلیٰ مَا اشتاقَ إِلَيهِ، وَ يُناجِيَهُ بِلِسانِ الشَّوقِ مُعَبِّراً عَمّا في سَريرَتِهِ، كَما أخبَرَ اللهُ تَعالیٰ عَن موسىٰ عليه السلام في ميعادِ رَبِّهِ بِقَولِهِ: (وَ عَجِلْتُ إِلَيْكَ رَبِّ لِـتَرْضَیٰ)[۵۵۳]، وَ فَسَّرَ النَّبِيُّ صلّی اللّه عليه وآله عَن حالِهِ أنَّهُ ما أكَلَ وَ ما شَرِبَ وَ لا نامَ وَ لَا اشتَهیٰ شَيئاً مِن ذٰلِكَ في ذَهابِهِ وَ مَجيئِهِ أربَعينَ يَوماً؛ شَوقاً إِلیٰ رَبِّهِ.

وَ إِذا دَخَلتَ مَيدانَ الشَّوقِ فَكَبِّر عَلیٰ نَفسِكَ وَ مُرادِكَ مِنَ الدُّنيا، وَ وَدِّعِ جَميعَ المَألوفاتِ، وَ اجزِم عَن سِویٰ مَعشوقِكَ، وَ لَبِّ بَينَ حَياتِكَ وَ مَوتِكَ: «لَبَّيكَ اللّٰهُمَّ لَبَّيكَ»، وَ أعظَمَ اللهُ أجرَكَ.

و مَثَلُ المُشتاقِ مَثَلُ الغَريقِ؛ لَيسَ لَهُ هِمَّةٌ إلّا خَلاصُهُ، وَ قَد نَسِيَ كُلَّ شَيءٍ دونَهُ.[۵۵۴]

  1. مصباح الشریعة - در آنچه به امام صادق علیه السلام نسبت داده است -: مشتاق، نه ميل به غذا دارد، نه از نوشيدنىاى لذّت مىبرد، نه خوابى خوش دارد، نه با دوستى اُنس مىگيرد، نه در خانهاى آرام میگیرد، نه در جايى آبادان، منزل مىکند، نه لباسى نرم به تن مىکند و نه هيچ قرار و آرامى دارد. شب و روز، خدا را عبادت مىکند و آرزومند رسيدن به چيزى است که اشتياقش را دارد و با زبان شوقِ خود که از نهانش خبر مىدهد، با او راز مىگويد، همانگونه که خداوند، از ميعاد موسى بن عمران علیه السلام با پروردگارش، چنين خبر مىدهد: (پروردگارا! به سويت شتافتم تا خشنود گردى). پيامبر صلی اللّه علیه وآله حال شوق موسى علیه السلام را به پروردگارش چنين توضيح داده که او در مدّت چهل روز که رفت و آمدش به ميقات طول کشيد، نه چيزى خورد و نه چيزى آشاميد و نه خوابيد و نه به چيزى از اين کارها ميل پيدا کرد.

پس هر گاه به ميدان شوق گام نهادى، بر نفْست و خواستۀ دنيايىات [به نشانۀ ترک آنها] تکبير بزن و آنچه را بدان اُنس دارى، وا گذار و از هر چيزى جز معشوقت جدا شو و ميان زندگى و مرگت، بانگ «اجابت میکنم تو را خدا، اجابت میکنم» سر ده که خداوند متعال، پاداشت را عظيم گرداند.

حکايت مشتاق، حکايت غريق است که انديشهاى جز رهايى خويش ندارد و هر چيزى جز آن را فراموش مىکند.

  1. الإمام عليّ عليه السلام - فِي الدّيوانِ المَنسوبِ إِلَيهِ -:

لا تُخدَعَنَّ فَلِلمُحِبِّ دَلائِلُ وَ لَدَيهِ مِن نَجوَى الحَبيبِ رَسائِلُ

مِنها تَنَعُّمُهُ بِما يُبلیٰ بِهِ وَ سُرورُهُ في كُلِّ ما هُوَ فاعِلُ

فَالمَنعُ مِنهُ عَطِيَّةٌ مَعروفَةٌ وَ الفَقرُ إكرامٌ وَ لُطفٌ عاجِلُ

وَ مِنَ الدَّلائِلِ أَن يُریٰ مُتَحَفِّظاً مُتَقَشِّفاً في كُلِّ ما هُوَ نازِلُ

وَ مِنَ الدَّلائِلِ أَن تَراهُ مُشَمِّراً في خِرقَتَينِ عَلیٰ شُطوطِ السّاحِلِ

وَ مِنَ الدَّلائِلِ زُهدُهُ فيما تَریٰ مِن دارِ ذُلٍّ وَ النَّعيمِ الزّائِلِ

وَ مِنَ الدَّلائِلِ أَن يُریٰ في عَزمِهِ طَوعَ الحَبيبِ وَ إن ألَحَّ العاذِلُ

وَ مِنَ الدَّلائِلِ أَن يُریٰ مِن شَوقِهِ مِثلَ السَّقيمِ وَ فِي الفُؤادِ غَلائِلُ

وَ مِنَ الدَّلائِلِ أَن يُریٰ مِن أُنسِهِ مُستَوحِشاً مِن كُلِّ ما هُوَ شاغِلُ

و مِنَ الدَّلائِلِ ضِحكُهُ بَينَ الوَریٰ وَ القَلبُ مَحزونٌ كَقَلبِ الثّاكِلِ

وَ مِنَ الدَّلائِلِ حُزنُهُ وَ نَحيبُهُ جَوفَ الظلامِ[۵۵۵] فَما لَهُ مِن عاقِلِ

وَ مِنَ الدَّلائِلِ أَن يُریٰ مُتَهَنِّكاً بِسُؤالِ مَن يَحظیٰ لَدَيهِ السّائِلُ

وَ مِنَ الدَّلائِلِ أَن تَراهُ باكِياً أن قَد رَآهُ عَلیٰ قَبيحٍ عاقِلُ

وَ مِنَ الدَّلائِلِ أَن تَراهُ مُسافِراً نَحوَ الجِهادِ وَ كُلِّ فِعلٍ فاضِلِ

وَ مِنَ الدَّلائِلِ أَن تَراهُ وَ مسَلَّماً كُلَّ الأُمورِ إِلَى المَليكِ العادِلِ.[۵۵۶]

  1. امام على علیه السلام - در ديوان منسوب به ايشان -:

فريفته مشو، که دوستدار را نشانههايى است /

و از نجواى محبوب، نزدش نامههايى است.

از جملۀ آن دلايل، خُرّمى اوست، به هر آن بلايى که دچارش مىشود/

و شادمانى اوست به هر آنچه محبوب مىکند.

از این رو، منع از سوى محبوب، خود، بخششى نيک است/

و فقر، گراميداشت و لطفى بىدرنگ است.

نشانۀ ديگرِ آن دوستدار، اينکه هر چه بر سرش فرود مىآيد/

خود را نگاه مىدارد و ساده زندگى مىنمايد.

نشانۀ ديگر، آن که او را جامه به کمر بسته/

بر کنارۀ آب و آمادۀ هر کار مىبينى.

نشانۀ ديگر، بىرغبتى اوست /

به آنچه از سراى ذلّت و نعمتِ گذرا مىبينى.

نشانۀ ديگر، آن است که عزمش /

بر فرمانبرىِ محبوب استوار است، گرچه سرزنشگر، پافشارى کند.

نشانۀ ديگر، آن است که بر اثر شوقش/

همچون بيمارى به چشم مىآيد که قلبش [از شدّت تشنگى] مىسوزد.

نشانۀ ديگر، آن است که به سبب اُنس با محبوب/

از هر چيزى که او را از محبوب باز دارد، مىرمد.

نشانۀ ديگر، آن است که در ميان مردم مىخندد/

امّا قلبش چون عزيزْ از دست دادگان، غمگين است.

نشانۀ ديگر، اندوه و مويۀ اوست /

در پناهِ تاريکىهاى شب، که هيچ چيز، او را از آن، باز نمىدارد.

نشانۀ ديگر، آن است که شيفتۀ برآوردنِ/

درخواست کسى است که از آن بهرهمند مىشود.

نشانۀ ديگر، آن است که چون عاقلى /

او را در کار زشتى ببيند، گريانش مىيابى.

نشانۀ ديگر، آن است که او را پويا/

در راه جهاد و هر کار بافضيلتى مىبينى.

نشانۀ ديگر، آن است که او را مىبينى/

که همۀ کارها را به فرمانرواى عادلى سپرده است.

الفَصلُ السّادِس: عَلاماتُ المَحبوبينَ عِندَ اللهِ

فصل ششم: نشانههای محبوبان خدا

۶ / ۱: ميزانُ مَنزِلَةِ العَبدِ عِندَ اللهِ

۶ / ۱: میزان ارزش بنده در نزد خدا

  1. رسول اللّٰه صلّی اللّه عليه وآله: مَن أَحَبَّ أَن يَعلَمَ ما لَهُ عِندَ اللهِ، فَليَعلَم ما لِلهِ عِندَهُ.[۵۵۷]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: هر که دوست دارد بداند نزد خدا چه جایگاهی دارد، ببیند که خدا نزد او چه جایگاهی دارد.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: مَن کانَ يُحِبُّ أَن يَعلَمَ مَنزِلَتَهُ عِندَ اللهِ، فَليَنظُر كَيفَ مَنزِلَةُ اللهِ عِندَهُ؛ فَإِنَّ اللهَ يُنزِلُ العَبدَ مِنهُ حَيثُ أنزَلَهُ مِن نَفسِهِ.[۵۵۸]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: هر که دوست دارد بداند نزد خدا چه جایگاهی دارد، به جایگاه خدا نزد خودش توجّه کند؛ زيرا خدا، بنده را در همان جايگاهى مىنهد که او خدا را نزد خود، در چنان جايگاهى نهاده است.

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام: مَن أرادَ مِنكُم أَن يَعلَمَ كَيفَ مَنزِلَتُهُ عِندَ اللهِ، فَليَنظُر كَيفَ مَنزِلَةُ اللهِ مِنهُ عِندَ الذُّنوبِ؛ كَذٰلِكَ تَكونُ مَنزِلَتُهُ عِندَ اللهِ تَبارَكَ وَ تَعالیٰ.[۵۵۹]

 

  1. امام على علیه السلام: هر يک از شما که مىخواهد بداند چه جایگاهی نزد خدا دارد، بنگرد که هنگام [رو به رو شدن با] گناهان، چه ارزشى براى خدا قائل است؛ به همان اندازه نزد خداوند - تبارک و تعالى - منزلت دارد.

 

  1. عنه عليه السلام: مَن أَحَبَّ أَن يَعلَمَ كَيفَ مَنزِلَتُهُ عِندَ اللهِ، فَليَنظُر كَيفَ مَنزِلَةُ اللهِ عِندَهُ؛ فَإِنَّ كُلَّ مَن خيرَ لَهُ أمرانِ: أمرُ الدُّنيا وَ أمرُ الآخِرَةِ، فَاختارَ أمرَ الآخِرَةِ عَلَى الدُّنيا؛ فَذٰلِكَ الَّذي يُحِبُّ اللهَ، وَ مَنِ اختارَ أمرَ الدُّنيا؛ فَذٰلِكَ الَّذي لا مَنزِلَةَ لِلهِ عِندَهُ.[۵۶۰]

 

  1. امام على علیه السلام: هر که دوست دارد بداند جایگاهش نزد خداوند چگونه است، بنگرد که جایگاه خدا نزد او چگونه است. هر کس بر سر دو راهى دنيا و آخرت قرار گيرد و کار آخرت را بر دنيا برگزيند، چنين شخصى خداوند را دوست دارد؛ امّا کسى که دنيا را برگزيد، براى خدا جایگاهی در نزد خود قائل نيست.

۶ / ۲: المَحَبَّةُ عِندَ أحِبّاءِ اللّٰهِ

۶ / ۲: محبوب شدن در ميان دوستان خدا

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله: إِذا أَحَبَّ اللهُ العَبدَ، نادیٰ جِبريلَ: «إِنَّ اللهَ يُحِبُّ فُلاناً فَأَحبِبهُ»، فَيُحِبُّهُ جِبريلُ. فَيُنادي جِبريلُ في أَهلِ السَّماءِ: «إِنَّ اللهَ يُحِبُّ فُلاناً فَأَحِبّوهُ»، فَيُحِبُّهُ أهلُ السَّماءِ. ثُمَّ يوضَعُ لَهُ القَبولُ فِي الأَرضِ.[۵۶۱]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: هر گاه خداوند بنده را دوست بدارد، به جبرئيل ندا مىدهد: «خداوند، فلانى را دوست دارد. پس او را دوست داشته باش». در نتيجه، جبرئيل دوستش مىدارد. پس از آن، جبرئيل در ميان آسمانيان ندا مىکند: «خداوند، فلانى را دوست دارد. پس دوستش بداريد». پس، آسمانيان دوستش مىدارند. آن گاه، زمينۀ مقبوليت او در زمين فراهم مىشود.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: إِذا أَحَبَّ اللهُ عَبداً قَذَفَ حُبَّهُ في قُلوبِ المَلائِكَةِ، وَ إِذا أبغَضَ اللهُ عَبداً قَذَفَ بُغضَهُ في قُلوبِ المَلائِكَةِ، ثُمَّ يَقذِفُهُ في قُلوبِ الآدَمِيّينَ.[۵۶۲]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: هر گاه خداوند، بندهاى را دوست بدارد، محبّتش را در دلهاى فرشتگان مىافکند و هر گاه بندهاى را دشمن بدارد، دشمنىاش را در دلهاى فرشتگان و سپس در دلهاى انسانها مىافکند.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: إِنَّ المِقَةَ[۵۶۳] مِنَ اللهِ، وَ أُلقِيَت مِنَ السَّماءِ، فَإِذا أَحَبَّ اللهُ عَبداً قالَ لِجِبريلَ: «إِنّي أُحِبُّ فُلاناً»، فَيُنادي جِبريلُ: إِنَّ اللهَ عزّ وجلّ يَمِقُ - يَعني: يُحِبُّ - فُلاناً، فَأَحِبّوهُ، فَيُنزِلُ لَهُ المَحَبَّةَ فِي الأَرضِ.[۵۶۴]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: محبّت از خداست و از آسمان فرو افتاده است. از اين رو، هر گاه خداوند عز وجل بندهاى را دوست بدارد، به جبرئيل مىگويد: «من، فلانى را دوست دارم». پس جبرئيل ندا مىدهد: «خداوند عز وجل فلانى را دوست دارد. پس دوستش بداريد». پس از آن، محبّتش را به سوى زمين فرود مىآورد.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: إِذا أَحَبَّ اللهُ تَعالیٰ عَبداً، نادیٰ مُنادٍ مِن السَّماءِ: «أَلا إِنَّ اللهَ تَعالیٰ قَد أَحَبَّ فُلاناً فَأحِبُّوهُ»، فَتَعيهِ القُلوبُ، وَ لا يُلقیٰ إلّا حَبيباً مُحَبَّباً مذقاً[۵۶۵] عندَ الناسِ.

وَ إِذا أبغَضَ اللهُ تَعالیٰ عَبداً، نَادیٰ مُنادٍ مِنَ السَّماءِ: «أَلا إِنَّ اللهَ قَد أَبغَضَ فُلاناً فَأَبغِضوهُ»، فَتَعيهِ القُلوبُ وَ تَعي عَنهُ الآذانُ، فَلا تَلقاهُ إلّا بَغيضاً مُبغِضاً شَيطاناً مارِداً.[۵۶۶]

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: هر گاه خداوند متعال، بندهاى را دوست بدارد، ندا دهندهاى از آسمان، ندا مىدهد: «هان! خداوند متعال، فلانى را دوست دارد. پس شما نيز او را دوست بداريد». پس دلها این ندا را دریافت میکنند و [در نتیجه] با کسى برخورد نمىکند، مگر آن که محبوب و دوست داشتنى خواهد بود.

و هر گاه خداوند متعال، بندهای را دشمن بدارد، ندا دهندهای از آسمان ندا میدهد: «هان! خداوند، فلانی را دشمن میدارد. پس شما نیز او را دشمن بدارید». پس دلها و گوشها این ندا را دریافت میکنند و [در نتیجه] با کسى برخورد نمىکند، مگر آن که همچون کینه به شیطان سرکش، کینۀ او را خواهد داشت.

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: إِذا أَحَبَّ اللهُ عَبداً مِن أُمَّتي، قَذَفَ في قُلوبِ أصفِيائِهِ وَ أرواحِ مَلائِكَتِهِ وَ سُكّانِ عَرشِهِ مَحَبَّتَهُ لِيُحِبّوهُ، فَذٰلِكَ المُحِبُّ حَقّاً، طوبیٰ لَهُ! وَ لَهُ شَفاعَةٌ عِندَ اللهِ يَومَ القِيامَةِ.[۵۶۷]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: هر گاه خداوند، بندهاى از امّتم را دوست بدارد، محبّتش را در دلهاى برگزيدگانش و در جانهاى فرشتگان و ساکنان عرشش مىافکند تا دوستش بدارند. چنين کسى، به حقيقت، دوستدار است. خوشا به حالش! او در روز قيامت، نزد خداوند، حقّ شفاعت دارد.

راجع: ص۲۸۶ (الإيمان وَ العمل الصالح).

راجع: ص۲۸۷ (ایمان و عمل صالح).

۶ / ۳: المَبغَضَةُ عِندَ أعداءِ اللّٰهِ

۶ / ۳: منفور شدن در میان دشمنان خدا

  1. معاني الأخبار عن أحمد ب محمّد بن عيسىٰ عن المُفضّل بن عمر: قُلتُ لِأَبي عَبدِاللهِ عليه السلام: إِنَّ مَن قِبَلَنا يَقولونَ: إِنَّ اللهَ - تَبارَكَ وَ تَعالیٰ - إِذا أَحَبَّ عَبداً نَوَّهَ بِهِ مُنَوِّهٌ مِنَ السَّماءِ: «إِنَّ اللهَ يُحِبُّ فُلاناً فَأَحِبّوهُ»،فَتُلقیٰ لَهُ المَحَبَّةُ في قُلوبِ العِبادِ. فَإِذا أبغَضَ اللهُ تَعالیٰ عَبداً، نَوَّهَ مُنَوِّهٌ مِنَ السَّماءِ: «إِنَّ اللهَ يُبغِضُ فُلاناً فَأَبغِضوهُ»، قالَ: فَيُلقِي اللهُ لَهُ البَغضاءَ في قُلوبِ العِبادِ!

قالَ: کانَ عليه السلام مُتَّكِئاً فَاستَویٰ جالِساً، فَنَفَضَ يَدَهُ ثَلاثَ مَرّاتٍ يَقولُ: لا، لَيسَ كَما يَقولونَ، وَ لٰكِنَّ اللهَ عزّ وجلّ إِذا أَحَبَّ عَبداً أغریٰ بِهِ النّاسَ فِي الأَرضِ لِيَقولوا فيهِ؛ فَيُؤثِمَهُم وَ يَأجُرَهُ. وَ إِذا أبغَضَ اللهُ عَبداً حَبَّبَهُ إِلَى النّاسِ لِيَقولوا فيهِ؛ فَيُؤثِمَهُم وَ يُؤثِمَهُ.

ثُمَّ قالَ عليه السلام: مَن کانَ أَحَبَّ إِلَى اللهِ مِن يَحيَى بنِ زَكَرِيّا عليه السلام؟ أغراهُم بِهِ حَتّیٰ قَتَلوهُ! و مَن کانَ أَحَبَّ إِلَى اللهِ عزّ وجلّ مِن عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ عليه السلام؟ فَلَقِيَ مِنَ النّاسِ ما قَد عَلِمتُم! وَ مَن کانَ أَحَبَّ إِلَى اللهِ تَعالیٰ مِنَ الحُسَينِ بنِ عَلِيٍّ صَلَواتُ اللهِ عَلَيهِ؟ فَأَغراهُم بِهِ حَتّیٰ قَتَلوهُ! [۵۶۸]

  1. معانى الأخبار - به نقل از احمد بن محمّد بن عيسى، از مفَضَّل بن عمر -: به امام صادق علیه السلام گفتم: اطرافيانما مىگويند: هر گاه خداوند متعال، بندهاى را دوست بدارد، کسى در آسمان، او را بلندآوازه مىسازد و مىگويد: «خداوند، فلانى را دوست دارد. پس دوستش بداريد». در نتيجه، محبّتش در دلهاى بندگان خدا افکنده مىشود. نیز چون خداوند متعال، بندهاى را دشمن بدارد، کسى در آسمان اعلام مىدارد: «خداوند، فلانى را دشمن مىدارد. پس او را دشمن بداريد». در نتيجه، دشمنىِ او در دلهاى بندگان خدا افکنده مىشود.

امام علیه السلام تکيه داده بود. نشست و سه بار دستانش را تکان داد و بر يکديگر زد و فرمود: «نه، چنين نيست که مىگويند؛ ليکن خداوند عز وجل هر گاه بندهاى را دوست بدارد، مردم را بر آن مىدارد تا از او بدگويى کنند و در نتيجه، آنان را گناهکار کند و به او پاداش دهد، و هر گاه خداوند عز وجل بندهاى را دشمن بدارد، او را محبوب مردم مىگرداند تا در بارهاش به نيکى سخن بگويند و در نتيجه، او و آنان را گناهکار کند».

سپس فرمود: «چه کسى نزد خداوند، محبوبتر از يحيى بن زکريّا علیه السلام بود؟ مردم را بر او شوراند تا او را کشتند. چه کسى نزد خداوند عز وجل محبوبتر از على بن ابى طالب علیه السلام بود؟ در حالى که مىدانيد از دست مردم چه کشيد. چه کسى نزد خداوند متعال، محبوبتر از حسين بن على - که درودهای خدا بر او باد - بود؟ امّا مردم را بر او شوراند تا او را کشتند».

۶ / ۴: الأُنسُ بِاللّٰهِ

۶ / ۴: اُنس با خدا

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله _ في دُعاءِ الجَوشَنِ الكَبيرِ _: يا أنيسَ مَن لا أنيسَ لَهُ.[۵۶۹]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله - در دعاى «جوشن کبير»-:اى همدم آن که همدمى ندارد!

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: قالَ اللهُ عزّ وجلّ لي: يا مُحَمَّدُ، لَو أنَّ الخَلائِقَ نَظَروا إِلیٰ عَجائِبِ صُنعي؛ ما عَبَدوا غَيري، وَ لَو أنَّهُم وَجَدوا حَلاوَةَ ذِكري في قُلوبِهِم؛ لَزِموا بابي، وَ لَو أنَّهُم نَظَروا إِلیٰ لَطائِفِ بِرّي؛ مَا اشتَغَلوا بِشَيءٍ سِوايَ.[۵۷۰]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: خداوند عز وجل به من فرمود: «اى محمّد! اگر آفريدگان به ساختههاى شگفت من مىنگريستند، جز مرا نمىپرستيدند، و اگر شيرينىِ ياد مرا در دلهايشان مىچشيدند، ملازم درگاه من مىشدند، و اگر به ظرايف نيکىهاى من مىنگريستند، به چيزى جز من نمىپرداختند».

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام: الذِّكرُ لَذَّةُ المُحِبّينَ.[۵۷۱]

 

  1. امام على علیه السلام: ياد [خدا]، لذّت عاشقان است.

 

  1. عنه عليه السلام: اللّٰهُمَّ إِلَيكَ حَنَّت قُلوبُ المُخبِتينَ[۵۷۲]، وَ بِكَ أنِسَت عُقولُ العاقِلينَ.[۵۷۳]

 

  1. امام على علیه السلام: بار خدايا! دلهاى خاشعان، شيفتۀ توست و خِردهاى خردمندان، همدم تو.

 

  1. عنه عليه السلام: اللّٰهُمَّ إِنَّكَ آنَسُ الآنِسينَ لِأَولِيائِكَ، وَ أحضَرُهُم بِالكِفايَةِ لِلمُتَوَكِّلينَ عَلَيكَ، تُشاهِدُهُم في سَرائِرِهِم، وَ تَطَّلِعُ عَلَيهِم في ضَمائِرِهِم، وَ تَعلَمُ مَبلَغَ بَصائِرِهِم؛ فَأَسرارُهُم لَكَ مَكشوفَةٌ، وَ قُلوبُهُم إِلَيكَ مَلهوفَةٌ، إن أوحَشَتهُمُ الغُربَةُ آنَسَهُم ذِكرُكَ، وَ إن صُبَّت عَلَيهِمُ المَصائِبُ لَجَؤوا إِلَى الاِستِجارَةِ بِكَ؛ عِلماً بِأَنَّ أزِمَّةَ الأُمورِ بِيَدِكَ، وَ مَصادِرَها عَن قَضائِكَ.[۵۷۴]

 

  1. امام على علیه السلام: بار خدايا! تو براى دوستانت همدمتر از هر همدمى، و براى کمک به آنان که بر تو توکّل مىکنند، آمادهترينى، و بر نهانهايشان گواهى، و از درونهايشان آگاهى، و اندازۀ بينشها [و افکار]شان را مىدانى. پس، رازهايشان بر تو هويداست و دلهايشان به تو شيداست. اگر تنهايى دلتنگشان کند، ياد تو انيس آنان مىشود، و اگر گرفتارىها بر آنان فرو ريزد، به تو پناه مىآورند؛ چرا که مىدانند زمام کارها همه در دست تو و خاستگاه آنها قضاى توست.

 

  1. الإمام الحسين عليه السلام - في دُعائِهِ يَومَ عَرَفَةَ -: يا مَن أذاقَ أحِبّاءَهُ حَلاوَةَ المُؤانَسَةِ... أَنتَ الَّذي أَزَلتَ الأَغيارَ عَن قُلوبِ أَحِبّائِكَ... أَنتَ المونِسُ لَهُم حَيثُ أوحَشَتهُمُ العَوالِمُ.[۵۷۵]

 

  1. امام حسين علیه السلام - در دعایش در روز عرفه -: اى آن که شيرينى همدمى را به دوستانش چشانيد!... تو آنى که اغيار را از دلهاى عاشقانت بیرون بردى.… آن گاه که در همۀ دنيا احساس تنهايى کنند، تو مونس آنانى.

 

  1. الإمام زين العابدين عليه السلام - فِي مُناجاةِ الذّاكِرين -: إِلٰهي!... أستَغفِرُكَ مِن كُلِّ لَذَّةٍ بِغَيرِ ذِكرِكَ، وَ مِن كُلِّ راحَةٍ بِغَيرِ أُنسِكَ، وَ مِن كُلِّ سُرورٍ بِغَيرِ قُربِكَ، وَ مِن كُلِّ شُغلٍ بِغَيرِ طاعَتِكَ.[۵۷۶]

 

  1. امام زين العابدين علیه السلام - در «مناجات ذاکران» -: معبود من!... از هر لذّتى که از غير ياد تو باشد و از هر آرامشى که از غير اُنس با تو باشد و از هر شادمانىاى که از غير نزديک شدن به تو باشد و از هر سرگرمىاى به غير طاعت تو، از تو آمرزش مىطلبم.

 

  1. عنه عليه السلام - في المُناجاةِ الإنجیلیَّةِ -: يا مَن آنَسَ العارِفينَ بِطیب مُناجاتِهِ، وَ ألبَسَ الخائِفينَ[۵۷۷] ثَوبَ مُوالاتِهِ.[۵۷۸]

 

  1. امام زین العابدین علیه السلام - در «مناجات انجیلیّه» -:اى آن که با رازگويى خوشنوای خويش، با عارفان اُنس گرفت و جامۀ دوستی خویش بر خائفان (/ خاطیان) پوشاند!

 

  1. عنه عليه السلام: اللّٰهُمَّ... ألبِس قَلبِيَ الوَحشَةَ مِن شِرارِ خَلقِكَ، وَ هَب لِيَ الأُنسَ بِكَ وَ بِأَولِيائِكَ وَ أَهلِ طاعَتِكَ.[۵۷۹]

 

  1. امام زين العابدين علیه السلام: بار خدايا!... جامۀ گريز از نابهکارانِ خَلقت را بر من بپوشان و اُنس با خود و دوستانت و فرمانبُردارانت را به من ارزانى دار.

 

  1. الإمام الصادق عليه السلام: کانَ أميرُ المُؤمِنينَ عليه السلام يَقولُ وَ هُوَ ساجِدٌ: اِرحَم ذُلّي بَينَ يَدَيكَ، وَ تَضَرُّعي إِلَيكَ، وَ وَحشَتي مِنَ النّاسِ، وَ آنِسني[۵۸۰] بِكَ يا كَريمُ.[۵۸۱]

 

  1. امام صادق علیه السلام: امير مؤمنان علیه السلام در سجده مىفرمود: «بر خوارىام در پيشگاهت و زارىام به درگاهت و تنهايىام در ميان مردم، رحم آور و مرا با خودت مأنوس بدار،اى کريم!».

راجع: ص۱۱۶ (ذكر اللّه).

ر.ک: ص۱۱۷ (یاد کردن خدا).

۶ / ۵: الإيمانُ بِاللهِ

۶ / ۵: ايمان به خدا

  1. رسول اللّٰه صلّی اللّه عليه وآله: إِنَّ اللّٰهَ يُعطِي المالَ مَن يُحِبُّ وَ مَن لا يُحِبُّ‌، وَ لا يُعطِي الإِيمانَ إلّا مَن يُحِبُّ‌، وَ إِذا أَحَبَّ اللّٰهُ عَبداً أعطاهُ الإِيمانَ‌.[۵۸۲]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: خداوند، ثروت را، هم به کسى که دوستش دارد و هم به کسى که دوستش ندارد، میدهد؛ امّا ايمان را جز به کسى که دوستش دارد، نمىدهد. پس هر گاه خداوند، بندهاى را دوست بدارد، به او ايمان عطا مىکند.

 

  1. الإمام الباقر عليه السلام: إِنَّ هٰذِهِ الدُّنيا يُعطيهَا اللّٰهُ البَرَّ وَ الفاجِرَ، وَ لا يُعطِي الإِيمانَ إلّا صَفوَتَهُ مِن خَلقِهِ‌.[۵۸۳]

 

  1. امام باقر علیه السلام: اين دنيا را خداوند به [بندگان] نيک و بد مىدهد؛ امّا ايمان را جز به برگزيدگان خَلقش نمىدهد.

 

  1. الإمام الصادق عليه السلام: إِنَّ الدُّنيا يُعطيهَا اللّٰهُ عزّ وجلّ مَن أَحَبَّ وَ مَن أبغَضَ‌، وَ إِنَّ الإِيمانَ لا يُعطيهِ إلّا مَن أَحَبَّهُ‌.[۵۸۴]

 

  1. امام صادق علیه السلام: دنيا را خداوند عز وجل به دوست و دشمنش مىدهد؛ ولى ايمان را جز به کسى که دوستش دارد، نمىدهد.

۶ / ۶: التَّدَیُّنُ

۶ / ۶: دینداری

  1. رسول اللّٰهصلّی اللّه عليه وآله: إِنَّ اللهَ عزّ وجلّ يُعطِي الدُّنيا مَن يُحِبُّ وَ مَن لا يُحِبُّ، وَ لا يُعطِي الدّينَ إلّا لِمَن أَحَبَّ؛ فَمَن أعطاهُ اللّٰهُ الدّينَ فَقَد أَحَبَّهُ.[۵۸۵]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: خداوند، دنيا را هم به کسى مىدهد که دوست دارد و هم به کسى که دوست ندارد؛ امّا دين را جز به کسى که دوست دارد، نمىدهد. پس هر که خداوند به وى دين داده، دوستش داشته است.

 

  1. الإمام الباقر عليه السلام: إِنَّ اللهَ يُعطِي الدُّنيا مَن يُحِبُّ وَ يُبغِضُ، وَ لا يُعطي دينَهُ إلّا مَن يُحِبُّ.[۵۸۶]

 

  1. امام باقر علیه السلام: خداوند، دنيا را به هر کسى، چه دوست او باشد و چه دشمنش، مىدهد؛ امّا دينش را جز به کسى که دوستش مىدارد، نمىدهد.

 

  1. الإمام الباقر عليه السلام: إِنَّ هٰذِهِ الدُّنيا تَعاطاهَا البَرُّ وَ الفاجِرُ، وَ إِنَّ هٰذَا الدّينَ لا يُعطیهِ اللّٰهُ إلّا أهلَ خاصَّتِهِ‌.[۵۸۷]

 

  1. امام باقر علیه السلام: اين دنيا را هم نيک و هم بد به دست میآورد؛ امّا اين دین را خداوند جز به نزدیکان خاصّش نمىدهد.

۶ / ۷: وَلايَةُ أَهلِ البَیتِ عليهم السلام

۶ / ۷: ولایت اهل بیت علیهم السلام

  1. الإمام الصادق عليه السلام: إِنَّ اللهَ يُعطِي الدُّنيا مَن يُحِبُّ وَ يُبغِضُ، وَ لا يُعطي هٰذَا الأَمرَ إلّا صَفوَتَهُ مِن خَلقِهِ.[۵۸۸]

 

  1. امام صادق علیه السلام: خدا دنيا را به هر کسى مىدهد، چه دوست باشد و چه دشمن؛ ولى اين امر (ولايت) را جز به بندگان برگزيدهاش نمىدهد.

 

  1. عنه عليه السلام: إِنَّ حُبَّنا أهلَ البَيتِ يُنَزِّلُهُ اللّٰهُ مِنَ السَّماءِ مِن خَزائِنَ تَحتَ العَرشِ كَخَزائِنِ الذَّهَبِ وَالفِضَّةِ‌، وَ لا يُنزِلُهُ إلّا بِقَدَرٍ، وَ لا يُعطيهِ إلّا خَيرَ الخَلقِ‌، وَ إِنَّ لَهُ غَمامَةً كَغَمامَةِ القَطرِ، فَإِذا أرادَ اللّٰهُ أَن يَخُصَّ بِهِ مَن أَحَبَّ مِن خَلقِهِ أذِنَ لِتِلكَ الغَمامَةِ فَتَهَطَّلَت كَما تَهَطَّلَتِ السَّحابُ‌، فَتُصيبُ الجَنينَ في بَطنِ اُمِّهِ‌.[۵۸۹]

 

  1. امام صادق علیه السلام: محبّت به ما (اهل بيت) را خداوند از خزانههايى که زير عرش اوست و مانند خزانههاى زر و سيم اند، از آسمان فرو مىفرستد و آن را جز به اندازه نمىفرستد و جز به بهترين آفريدگان عطايش نمىکند. اين محبّت، ابرى همچون ابرهاى بارانزا دارد. پس هر گاه خداوند بخواهد آن را به بندهاى که دوستش مىدارد، اختصاص دهد، به آن ابر فرمان مىدهد و باران محبّت فرو مىريزد، همچنان که ابرهاى بارانزا مىبارند و اين باران به جنين در شکم مادرش مىرسد.

 

  1. الأمالي للطوسي عن حَنَشِ بن المُعتمر: دَخَلتُ عَلىٰ أميرِ المُؤمِنينَ عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ عليه السلام فَقُلتُ‌: السَّلامُ عَلَيكَ يا أميرَ المُؤمِنينَ وَ رَحمَةُ اللّٰهِ وَ بَرَكاتُهُ‌، كَيفَ أمسَيتَ؟

قالَ‌: أمسَيتُ مُحِبّاً لِمُحِبِّنا، وَ مُبغِضاً لِمُبغِضِنا، وَ أمسىٰ مُحِبُّنا مُغتَبِطاً بِرَحمَةٍ مِنَ اللّٰهِ کانَ يَنتَظِرُها، وَ أمسىٰ عَدُوُّنا يُؤَسِّسُ بُنيانَهُ عَلىٰ شَفا جُرُفٍ هارٍ، وَ كَأَنَّ ذٰلِكَ الشَّفا قَدِ انهارَ بِهِ في نارِ جَهَنَّمَ‌، وَ كَأَنَّ أبوابَ الرَّحمَةِ قَد فُتِحَت لِأَهلِها، فَهَنيئاً لِأَهلِ الرَّحمَةِ رَحمَتُهُم، وَ التَّعسُ لِأَهلِ النّارِ وَ النّارُ لَهُم.

يا حَنَشُ‌، مَن سَرَّهُ أَن يَعلَمَ أ مُحِبٌّ لَنا أم مُبغِضٌ فَليَمتَحِن قَلبَهُ‌، فَإِن کانَ يُحِبُّ وَلِيّاً لَنا فَلَيسَ بِمُبغِضٍ لَنا، وَ إن کانَ يُبغِضُ وَلِيَّنا فَلَيسَ بِمُحِبٍّ لَنا، إِنَّ اللّٰهَ تَعالىٰ أخَذَ الميثاقَ لِمُحِبِّنا بِمَوَدَّتِنا، وَ كَتَبَ فِي الذِّكرِ اسمَ مُبغِضِنا، نَحنُ النُّجَباءُ، وَ أفراطُنا أفراطُ الأَنبِياءِ‌.[۵۹۰]

  1. الأمالى، طوسى - به نقل از حَنَش بن مُعتمر -: بر امير مؤمنان، على بن ابى طالب علیه السلام، وارد شدم و گفتم: سلام و رحمت و برکات خداوند بر تو باد، اى امير مؤمنان! چگونه روز خود را به شب رساندى؟

فرمود: «روز خود را به شب رساندم، در حالى که دوستدار خود را دوست مىدارم و دشمنم را دشمن. دوستدار ما، در حالى روز خود را به شب مىرساند که به رحمت خداوند که در انتظار آن است، شادمان است و دشمن ما، در حالى روز خود را به شب مىرساند که بناى کار خود را بر لبۀ پرتگاهى در حال ريزش مىسازد، و گويى آن لبه او را در آتش فرو مىافکند و گويى درهاى رحمت به روى اهل آن، گشوده شدهاند. پس گوارا باد اهل رحمت را رحمتشان و هلاکت و دوزخ، ارزانى دوزخيان باد!

اى حَنَش! هر که خوشحال مىشود که بداند آيا دوستدار ماست يا دشمن ما، دلش را بيازمايد. اگر دوست ما را دوست داشته باشد، دشمن ما نيست و اگر دوست ما را دشمن داشته باشد، دوستدار ما نيست. خداوند متعال از دوستدار ما بر دوستى ما پيمان گرفته و در لوح محفوظ، نام دشمن ما را نوشته است. ماييم برگزيدگان [خدا] و پيشتازان ما [به سوى حوض کوثر]، پيشتازان پيامبران اند».

  1. الأمالي للطوسي عن صالح بن ميثم التمّار: وَجَدتُ في كِتابِ ميثَمٍ2 يَقولُ‌: تَمَسَّينا لَيلَةً عِندَ أميرِ المُؤمِنينَ عَلِيِّ بن أبي طالِبٍ عليه السلام، فَقالَ لَنا:

لَيسَ مِن عَبدٍ امتَحَنَ اللّٰهُ قَلبَهُ بِالإِيمانِ إلّا أصبَحَ يَجِدُ مَوَدَّتَنا عَلىٰ قَلبِهِ‌، وَ لا أصبَحَ عَبدٌ مِمَّن سَخَطَ اللّٰهُ عَلَيهِ إلّا يَجِدُ بُغضَنا عَلىٰ قَلبِهِ‌، فَأَصبَحنا نَفرَحُ بِحُبِّ المُؤمِنِ لَنا، وَ نَعرِفُ بُغضَ المُبغِضِ لَنا، وَ أصبَحَ مُحِبُّنا مُغتَبِطاً بِحُبِّنا بِرَحمَةٍ مِنَ اللّٰهِ يَنتَظِرُها كُلَّ يَومٍ‌.…

إِنَّ عَبداً لَن يُقَصِّرَ في حُبِّنا لِخَيرٍ جَعَلَهُ اللّٰهُ في قَلبِهِ‌، وَ لَن يُحِبَّنا مَن يُحِبُّ مُبغِضَنا، إِنَّ ذٰلِكَ لا يَجتَمِعُ في قَلبٍ واحِدٍ، و (مٰا جَعَلَ اللّٰهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِهِ)[۵۹۱] يُحِبُّ بِهٰذا قَوماً وَ يُحِبُّ بالآخَرِ عَدُوَّهُم، وَ الَّذي يُحِبُّنا فَهُوَ يُخلِصُ حُبَّنا كَما يُخلَصُ الذَّهَبُ لا غِشَّ فيهِ‌.[۵۹۲]

  1. الأمالى، طوسى - به نقل از صالح بن ميثم تمّار -: در کتاب [پدرم] ميثم۲ ديدم که مىگويد: شبى را در خدمت امير مؤمنان على بن ابى طالب علیه السلام بوديم. به ما فرمود: «هيچ بندهاى نيست که خداوند، دلش را براى ايمان، صاف [و خالص] کرده باشد، مگر اين که محبّت ما را در قلبش احساس مىکند و هيچ بندهاى نيست که خداوند از او در خشم [و ناخشنود] باشد، مگر اين که در قلبش به ما احساس بغض مىکند. بنا بر اين، ما از اين که مؤمن، دوستمان مىدارد، شاد مىشويم و دشمنىِ کسى را که با ما بغض مىورزد، مىدانيم. دوستدار ما، از رحمت خداوند - که به واسطۀ محبّت ما هر روز، انتظار آن را مىکشد -، شادمان است.…

هر بندهاى که خداوند، در دل او خيرى قرار داده باشد، هرگز در دوست داشتن ما کوتاهى نمىکند و کسى که دشمن ما را دوست بدارد، هيچ گاه ما را دوست نخواهد داشت. اين دو با هم در يک قلب جمع نمىشوند و (خدا براى هيچ مردى در درونش دو دل ننهاده است) که با يکى عدّهاى را دوست بدارد و با ديگرى، دشمن آنها را. کسى که ما را دوست مىدارد، اين محبّت به ما را همچون زر نابى که در آن ناخالصى نيست، خالص مىگرداند.

۶ / ۸: عِلمُ الباطِنِ

۶ / ۸: علم باطنی

  1. رسول اللّٰه صلّی اللّه عليه وآله: سَأَلتُ جَبرَئيلَ عَن عِلمِ الباطِنِ‌، فَقالَ‌: سَأَلتُ اللّهَ عزّ وجلّ عَن عِلمِ الباطِنِ‌، فَقالَ‌: هُوَ سِرٌّ بَيني وَ بَينَ أحبابي وَ أولِيائي وَ أصفِيائي، أُودِعُهُ في قُلوبِهِم، لا يَطَّلِعُ عَلَيهِ مَلَكٌ مُقَرَّبٌ وَ لا نَبِيٌّ مُرسَلٌ‌.[۵۹۳]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: در بارۀ علم باطن از جبرئيل علیه السلام پرسيدم. گفت: از خداوند عز وجل علم باطن را پرسيدم. [خداوند] فرمود: «آن، رازى ميان من و دوستان و اوليا و برگزيدگان من است که در دلهايشان مىنهم و نه فرشتهاى مقرّب و نه پيامبرى فرستاده شده بر آن آگاه نمىشوند».

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: عِلمُ الباطِنِ سِرٌّ مِن سِرِّ اللّٰهِ عزّ وجلّ، وَ حُكمٌ مِن حُكمِ اللّٰهِ‌، يَقذِفُهُ في قُلوبِ مَن يَشاءُ مِن أولِيائِهِ‌.[۵۹۴]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: علم باطن، رازى از رازهاى خداوند عز وجل و حکمتى از حکمتهاى خداوند است که در دلهاى هر يک از اولياى خود که بخواهد، مىگذارد.

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام: إِنَّ اللّٰهَ سُبحانَهُ يَمنَحُ المالَ مَن يُحِبُّ وَ يُبغِضُ، وَ لا يَمنَحُ العِلمَ إلّا مَن أَحَبَّ.[۵۹۵]

 

  1. امام على علیه السلام: خداوند سبحان، مال را به کسانى که دوست دارد و يا دشمن دارد، مىبخشد؛ ولى دانش را جز به کسى که دوست دارد، نمىبخشد.

۶ / ۹: الفَوزُ بِالآخِرَةِ

۶ / ۹: به دست آوردن آخرت

  1. رسول اللّه صلّی اللّه عليه وآله: إِذا أَحَبَّ اللّٰهُ عَبداً أغلَقَ عَلَيهِ أُمورَ الدُّنيا، وَ فَتَحَ لَهُ أُمورَ الآخِرَةِ‌.[۵۹۶]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: هر گاه خداوند بندهاى را دوست بدارد، امور دنيا را بر او مىبندد و امور آخرت را بر او مىگشايد.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: إِنَّهُ سُبحانَهُ وَ تَعالى يُعطِي الدُّنيا لِمَن يُحِبُّ وَ يُبغِضُ‌، وَ لا يُعطِي الآخِرَةَ إلّا أهلَ صِفوَتِهِ وَ مَحَبَّتِهِ‌.[۵۹۷]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: خداوند پاکِ والا، دنيا را به دوست و دشمن مىدهد؛ امّا آخرت را جز به کسانى که برگزيده و محبوب او باشند، نمىدهد.

 

  1. الإمام الباقر عليه السلام: إِنَّ اللهَ عزّ وجلّ يُعطِي الدُّنيا مَن يُحِبُّ وَ يُبغِضُ، وَ لا يُعطِي الآخِرَةَ إلّا مَن أَحَبَّ.[۵۹۸]

 

  1. امام باقر علیه السلام: خداوند عز وجل دنيا را به دوست و دشمنش مىدهد؛ امّا آخرت را جز به کسى که دوستش مىدارد، نمىدهد.

۶ / ۱۰: الحِميَةُ مِنَ الدُّنيا

۶ / ۱۰: پرهیز از دنیا

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله: إِذا أَحَبَّ اللهُ عَبداً حَماهُ الدُّنيا، كَما يَظَلُّ أحَدُكُم يَحمي سَقيمَهُ الماءَ.[۵۹۹]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: هر گاه خداوند بندهاى را دوست بدارد، او را از دنيا پرهيز مىدهد، چنان که هر يک از شما همواره بيمارش را از آب، پرهيز مىدهد.

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام: إِذا أَحَبَّ اللهُ سُبحانَهُ عَبداً بَغَّضَ إِلَيهِ المالَ، وَ قَصَّرَ مِنهُ الآمالَ.[۶۰۰]

 

  1. امام على علیه السلام: هر گاه خداوند پاک، بندهاى را دوست داشته باشد، مال و ثروت را منفورِ او مىگردانَد و آرزوهايش را کوتاه مىسازد.

 

  1. عنه عليه السلام: مِمّا يَدُلُّكَ عَلیٰ دَناءَةِ الدُّنيا أنَّ اللهَ _ جَلَّ ثَناؤُهُ _ زَواها عَن أولِيائِهِ وَ أحِبّائِهِ؛ نَظَراً وَ اختِياراً، وَ بَسَطَها لِأَعدائِهِ؛ فِتنَةً وَ اخْتِباراً.[۶۰۱]

 

  1. امام على علیه السلام: از جمله چيزهايى که تو را به پستى دنيا رهنمون مىشود، اين است که خداوند از سر لطف و خيرخواهى، دنيا را از نزديکان و دوستانش دور ساخت، و از بهر آزمايش و امتحان، آن را براى دشمنانش گسترانيد.

۶ / ۱۱: الاِبتِلاءُ بِعَظيمِ البَلاءِ

۶ / ۱۱: مبتلا شدن به بلای بزرگ

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله: إِذا أَحَبَّ اللهُ عَبداً ابتَلاهُ بِعَظيمِ البَلاءِ؛ فَمَن رَضِيَ فَلَهُ عِندَ اللهِ الرِّضیٰ، وَ مَن سَخِطَ البَلاءَ فَلَهُ عِندَ اللهِ السَّخَطُ.[۶۰۲]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: هر گاه خداوند بندهاى را دوست بدارد، او را به گرفتارى و مصيبتى بزرگ مبتلا مىکند. پس اگر آن بنده راضى گشت، بهرهاش نزد خداوند، رضايت است و اگر ناخشنود گشت، بهرهاش نزد خداوند، ناخشنودى است.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: إِنَّ عِظَمَ الجَزاءِ مَعَ عِظَمِ البَلاءِ، وَ إِنَّ اللهَ إِذا أَحَبَّ قَوماً ابتَلاهُم؛ فَمَن رَضِيَ فَلَهُ الرِّضیٰ، وَ مَن سَخِطَ فَلَهُ السَّخَطُ.[۶۰۳]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: بزرگىِ پاداش، همراه بزرگىِ بلاست. خداوند، هر گاه مردمى را دوست بدارد، مبتلايشان مىکند. پس هر که خشنود گشت، بهرهاش خشنودى خداست و هر که ناخشنود گشت، بهرهاش ناخشنودى خداست.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: إِنَّ اللهَ عزّ وجلّ إِذا أَحَبَّ قَوماً ابتَلاهُم؛ فَمَن صَبَرَ فَلَهُ الصَّبرُ، وَ مَن جَزِعَ فَلَهُ الجَزَعُ.[۶۰۴]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: خداوند عز وجل هر گاه مردمى را دوست بدارد، آنان را مبتلا مىکند. پس هر که شکيبايى کند، بهرهاش شکيبايى است و هر که بىتابى کند، بهرهاش بىتابى است.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: إِذا أَحَبَّ اللهُ عَبداً ابتَلاهُ؛ فَإِن صَبَرَ اجتَباهُ، فَإِن رَضِيَ اصطَفاهُ.[۶۰۵]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: هر گاه خداوند، بندهاى را دوست بدارد، او را مبتلا مىکند. پس اگر شکيبايى کرد، او را بر مىگزيند و اگر خشنود گشت، او را ويژۀ خود مىگردانَد.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: إِنَّ اللهَ تَعالیٰ إِذا أَحَبَّ عَبداً ابتَلاهُ؛ فَإِذَا ابتَلاهُ فَصَبَرَ كافَأَهُ.[۶۰۶]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: خداوند متعال، هر گاه بندهاى را دوست بدارد، او را مبتلا مىکند و اگر او را مبتلا کرد و او شکيبايى کرد، پاداشش مىدهد.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: إِذا أَحَبَّ اللهُ عَبداً ألصَقَ بِهِ البَلاءَ؛ فَإِنَّ اللهَ عزّ وجلّ يُريدُ أَن يُصافِيَهُ.[۶۰۷]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: خداوند عز وجل هر گاه بندهاى را دوست بدارد، بلا (گرفتارى) را به او مىپيوندد؛ زيرا خداوند مىخواهد او را خالص سازد.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: يَقولُ البَلاءُ كُلَّ يَومٍ: إِلیٰ أينَ أتَوَجَّهُ؟ فَيَقولُ اللهُ تَعالیٰ: إِلیٰ أحبابي وَ أُولي طاعَتي؛ أبلو بِكَ أخبارَهُم، وَ أختَبِرُ بِكَ صَبرَهُم، وَ أُمَحِّصُ بِكَ ذُنوبَهُم، وَ أرفَعُ بِكَ دَرَجاتِهِم.[۶۰۸]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: بلا، هر روز مىگويد: به کدام سو بروم؟ آن گاه، خداوند متعال مىفرمايد: «به سوى دوستان و فرمانبَرانم. با تو کارهايشان را آشکار مىکنم، با تو شکيبايىشان را مىآزمايم، با تو گناهانشان را پاک مىکنم و با تو بر منزلت آنان مىافزايم».

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: إِنَّ اللهَ عزّ وجلّ إِذا أَحَبَّ عَبداً ابتَلاهُ؛ لِيَسمَعَ صَوتَهُ.[۶۰۹]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: خداوند عز وجل هر گاه بندهاى را دوست بدارد، او را مبتلا مىکند تا صداى [دعاى] او را بشنود.

 

  1. الإمام الباقر عليه السلام: إِنَّ المُؤمِنَ يَسأَلُ اللهَ عزّ وجلّ حاجَةً فَيُؤَخِّرُ عَنهُ تَعجيلَ إجابَتِهِ؛ حُبّاً لِصَوتِهِ وَ استِماعِ نَحيبِهِ.[۶۱۰]

 

  1. امام باقر علیه السلام: گاه مؤمن از خداوند عز وجل حاجتى مىخواهد و خدا اجابت شدن آن را به تأخير مىاندازد؛ چون صداى او و شنيدن نالهاش را دوست دارد.

 

  1. رسول الله صلّی اللّه عليه وآله: إِنَّ اللهَ إِذا أَحَبَّ عَبداً أتحَفَهُ بِواحِدَةٍ مِن ثَلاثٍ: إمّا حُمّىً، أو رَمَدٍ، أو صُداعٍ.[۶۱۱]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: خداوند، هر گاه بندهاى را دوست بدارد، يکى از اين سه [بلا] را به او ارمغان خواهد داد: يا تب، يا چشمدرد و يا سردرد.

 

  1. عنهصلّی اللّه عليه وآله: كَلَّمَني رَبّي فَقالَ: يا مُحَمَّدُ، إِذا أحبَبتُ عَبداً أجعَلُ مَعَهُ ثَلاثَةَ أشياءَ: قَلبَهُ حَزيناً، وَ بَدَنَهُ سَقيماً، وَ يَدَهُ خالِيَةً مِن حُطامِ الدُّنيا. وَ إِذا أبغَضتُ عَبداً أجعَلُ مَعَهُ ثَلاثَةَ أشياءَ: قَلبَهُ مَسروراً، وَ بَدَنَهُ صَحيحاً، وَ يَدَهُ مَملُوَّةً مِن حُطامِ الدُّنيا.[۶۱۲]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: پروردگارم با من چنين سخن گفت: «ای محمّد! هر گاه بندهاى را دوست بدارم، به او سه چيز مىدهم: قلب محزون، بدن بيمار، و دست خالى از اموال دنيا، و زمانى که بندهاى را دشمن دارم، سه چيز به او مىدهم: قلب مسرور، بدن سالم، ثروت دنيا».

 

  1. الدعوات: قالَ [النَّبِيُّ] صلّی اللّه عليه وآله: إِذا أَحَبَّ اللهُ عَبداً ابتَلاهُ، فَإِذا أَحَبَّهُ اللهُ الحُبَّ البالِغَ اقتَناهُ.

قالوا: وَ مَا اقتِناؤُهُ؟

قالَ: ألّا يَترُكَ لَهُ مالاً وَ لا وَلَداً.[۶۱۳]

  1. الدعوات: پيامبر صلی اللّه علیه وآله فرمود: «هر گاه خداوند، بندهاى را دوست بدارد، مبتلايش مىسازد و هر گاه او را بسيار دوست بدارد، وى را بر میگزیند».

پرسيدند: برگزیدن وى چگونه است؟

فرمود: «بدين گونه است که برايش هيچ دارايى و فرزندى نمىگذارد».

  1. رسول الله صلّی اللّه عليه وآله: إِذا أَحَبَّ اللهُ عزّ وجلّ عَبداً صَبَّ عَلَيهِ البَلاءَ صَبّاً، وَ ثَجَّهُ[۶۱۴] عَلَيهِ ثَجّاً. فَإِذا دَعَا العَبدُ، قالَ جِبريلُ: أي رَبِّ، اِقضِ حاجَتَهُ! فَيَقولُ تَعالیٰ: دَعهُ؛ فَإِنّي أُحِبُّ أَن أسمَعَ صَوتَهُ.

فَإِذا دَعا، يَقولُ عزّ وجلّ: لَبَّيكَ عَبدي! وَ عِزَّتي لا تَسأَلُني شَيئاً إلّا أُعطيكَ، وَ لا تَدعوني بِشَيءٍ إلَّا استَجَبتُ، فَإِمّا أَن أُعَجِّلَ لَكَ، وَ إمّا أَن أدَّخِرَ لَكَ أفضَلَ مِنهُ.[۶۱۵]

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: هر گاه خداوند عز وجل بندهاى را دوست بدارد، بلا را سخت بر سرِ او سرازير مىکند و آن را سخت بر او مىبارد. پس چون بنده دعا کند، جبرئيل مىگويد: پروردگارا! حاجتش را برآور. امّا خداوند متعال مىگويد: «او را رها کن، که من دوست دارم صدايش را بشنوم».

و [بنده] چون دعا کند، خداوند عز وجل مىگويد: «بندهام! لبّيک! به عزّتم سوگند که هر چه از من بخواهى، به تو عطا مىکنم و هر چه دعا کنى، اجابت مىنمايم، [حال] يا آن را زود برايت بر مىآورم، يا بهتر از آن را برايت ذخيره مىکنم».

  1. الإمام الباقر عليه السلام: إِنَّ اللهَ - تَبارَكَ وَ تَعالیٰ - إِذا أَحَبَّ عَبداً غَتَّهُ[۶۱۶] بِالبَلاءِ غَتّاً، وَ ثَجَّهُ بِالبَلاءِ ثَجّاً. فَإِذا دَعاهُ، قالَ: لَبَّيكَ عَبدي! لَئِن عَجَّلتُ لَكَ ما سَأَلتَ إِنّي عَلیٰ ذٰلِكَ لَقادِرٌ، وَ لَئِنِ ادَّخَرتُ لَكَ فَمَا ادَّخَرتُ لَكَ فَهُوَ خَيرٌ لَكَ.[۶۱۷]

 

  1. امام باقر علیه السلام: خداوند - تبارک و تعالى - هر گاه بندهاى را دوست داشته باشد، او را در بلا غوطهور مىسازد و سيلاب بلا بر او فرو مىباراند، و چون [بنده] او را بخواند، مىفرمايد: «لبّيک، بندۀ من! اگر بخواهم آنچه را خواستهاى در همين دنيا به تو بدهم، مىتوانم چنين کنم؛ امّا اگر برايت ذخيره کنم، آنچه مىاندوزم، براى تو بهتر است».

 

  1. الإمام الصادق عليه السلام: إِنَّ عَظيمَ الأَجرِ لَمَعَ عَظيمِ البَلاءِ، وَ ما أَحَبَّ اللهُ قَوماً إلَّا ابتَلاهُم.[۶۱۸]

 

  1. امام صادق علیه السلام: مزد بزرگ با بلاى بزرگ است، و خدا هر قومى را دوست داشته باشد، به رنج و بلا دچارشان مىکند.

 

  1. عنه عليه السلام: إِنَّ اللهَ إِذا أَحَبَّ عَبداً بَعَثَ إِلَيهِ مَلَكاً، فَيَقولُ: أسقِمهُ، وَ شَدِّدِ البَلاءَ عَلَيهِ، فَإِذا بَرِئَ مِن شَيءٍ فَابتَلِهِ لِما هُوَ أشَدُّ مِنهُ وَ قَوِّ عَلَيهِ حَتّیٰ يَذكُرَني؛ فَإِنّي أشتَهي أن أسمَعَ دُعاءَهُ.[۶۱۹]

 

  1. امام صادق علیه السلام: خداوند هر گاه بندهاى را دوست داشته باشد، فرشتهاى به سوى او مىفرستد و به وى مىفرمايد: «او را بيمار کن و بلا را بر او سخت گردان و اگر از مرضى بهبود يافت، به سختتر از آن گرفتارش ساز و او را در فشار قرار ده تا [همواره] مرا ياد کند؛ چرا که ميل دارم دعاى او را بشنوم».

 

  1. عنه عليه السلام: إِنَّ فيما أَوحَى اللهُ عزّ وجلّ إِلیٰ موسَى بنِ عِمرانَ عليه السلام: يا موسَى بنَ عِمرانَ، ما خَلَقتُ خَلقاً أَحَبَّ إِلَيَّ مِن عَبدِيَ المُؤمِنِ؛ فَإِنّي إِنَّما أبتَليهِ لِما هُوَ خَيرٌ لَهُ، وَ أُعافيهِ لِما هُوَ خَيرٌ لَهُ، وَ أزوي[۶۲۰] عَنهُ ما هُوَ شَرٌّ لَهُ لِما هُوَ خَيرٌ لَهُ، وَ أَنَا أعلَمُ بِما يَصلَحُ عَلَيهِ عَبدي؛ فَليَصبِر عَلیٰ بَلائي، وَ ليَشكُر نَعمائي، وَ لْيَرضَ بِقَضائي، أكتُبهُ فِي الصِّدّيقينَ عِندي إِذا عمِلَ بِرِضائي وَ أطاعَ أمري.[۶۲۱]

 

  1. امام صادق علیه السلام: از جمله چيزهايى که خداى عز وجل به موسى بن عمران علیه السلام وحى فرمود، اين بود: «اى موسى بن عمران! من هيچ مخلوقى نيافريدهام که نزد من محبوبتر از بندۀ مؤمنم باشد. او را مبتلا مىسازم؛ چون خير او در آن است، و عافيتش مىبخشم؛ چون خير او در آن است. آنچه برايش شر است، از او دور مىسازم براى رسيدن آنچه برايش خير است. من بهتر مىدانم که چه چيزى به صلاح بندۀ من است. بنا بر اين، بايد بر بلاى من شکيبا باشد، و بر لطف و نعمت من سپاسگزار، و از قضايم خشنود، تا او را در شمار راستينان در نزد خودم بنويسم، البتّه اگر طبق پسند من عمل کند و از فرمانم اطاعت نمايد».

 

  1. عنه عليه السلام: إِنَّ اللهَ إِذا أَحَبَّ عَبداً ابتَلاهُ وَ تَعَهَّدَهُ بِالبَلاءِ كَما يَتَعَهَّدُ المَريضَ أهلُهُ بِالطُّرَفِ[۶۲۲]، وَ وَكَّلَ بِهِ مَلَكَينِ فَقالَ لَهُما: أسقِما بَدَنَهُ، و ضَيِّقا مَعيشَتَهُ، وَ عَوِّقا عَلَيهِ مَطلَبَهُ حَتّیٰ يَدعُوَني؛ فَإِنّي أُحِبُّ صَوتَهُ. فَإِذا دَعا، قالَ: اُكتُبا لِعَبدي ثَوابَ ما سَأَلَني فَضاعِفاهُ لَهُ، حَتّیٰ يَأتِيَني وَ ما عِندي خَيرٌ لَهُ.

و إِذا أبغَضَ عَبداً وَكَّلَ بِهِ مَلَكَينِ فَقالَ: أصِحّا بَدَنَهُ، وَ وَسِّعا عَلَيهِ في رِزقِهِ، وَ سَهِّلا لَهُ مَطلَبَهُ، وَ أنسِياهُ ذِكري؛ فَإِنّي أُبغِضُ صَوتَهُ، حَتّیٰ يَأتِيَني وَ ما عِندي شَيءٌ[۶۲۳] لَهُ.[۶۲۴]

  1. امام صادق علیه السلام: خداوند هر گاه بندهاى را دوست بدارد، با بلا و گرفتارى، به او عنايت میکند، همچنان که کسانِ مريض با دادن نوبرى به او، به او توجّه میکنند، و دو فرشته بر وى مىگمارد و به آن دو مىفرمايد: «بدنش را بيمار کنيد و معيشتش را تنگ سازيد و خواستهاش را به عقب بیندازید تا مرا بخواند؛ زيرا صدايش را دوست دارم» و هر گاه دعا کند، مىفرمايد: «براى بندهام ثواب آنچه را از من درخواست کرد، بنويسيد و دو چندانش کنيد تا نزد من آيد و آنچه نزد من است، براى او بهتر است».

و هر گاه از بندهاى بيزار باشد، دو فرشته بر او مىگمارد و مىفرمايد: «بدنش را سالم بداريد و روزىاش را گشايش دهيد و خواستهاش را سهولت بخشيد و کارى کنيد که ياد مرا فراموش کند؛ زيرا صداى او را خوش نمىدارم، تا آن گاه که نزد من آيد و البتّه بهرهای نزد من نخواهد داشت».

۶ / ۱۲: عَلاماتٌ أُخریٰ

۶ / ۱۲: نشانههای دیگر

الكتاب

قرآن

(أَلاَ إِنَّ أَوْلِيَاءَ ٱللهِ لَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لَا هُمْ يَحْزَنُونَ).[۶۲۵]

(بدانيد که دوستان خدا را هراسى نيست و اندوهگين نمىشوند).

الحديث

حدیث

  1. رسول اللّٰه صلّی اللّه عليه وآله: إِذا أَحَبَّ اللهُ تَعالیٰ عَبداً نَصَبَ في قَلبِهِ نائِحَةً مِنَ الخَوفِ.[۶۲۶]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: هر گاه خداوند متعال، بندهاى را دوست بدارد، مويهگرى از ترس [خدا] را در قلبش قرار مىدهد.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: إِذا أَحَبَّ اللهُ عَبداً نَصَبَ في قَلبِهِ نائِحَةً مِنَ الحُزنِ؛ فَإِنَّ اللهَ يُحِبُّ كُلَّ قَلبٍ حَزينٍ.[۶۲۷]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: هر گاه خداوند متعال بندهاى را دوست بدارد، مويهگرى از اندوه [امور اُخروى] را در دلش قرار مىدهد؛ زيرا خداوند، هر دلِ اندوهگين را دوست دارد.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: إِذا أَحَبَّ اللهُ تَعالیٰ عَبداً نَكَتَ في قَلبِهِ نُكتَةً بَيضاءَ، وَ فَتَحَ مَسامِعَ قَلبِهِ، وَ وَكَّلَ بِهِ مَلَكاً يُسَدِّدُهُ.[۶۲۸]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: هر گاه خداوند متعال، بندهاى را دوست بدارد، نقطهاى سپيد در دلش پديد مىآورد، گوشهاى دلش را مىگشايد و فرشتهاى بر او مىگمارد تا بر راه راست، استوارش بدارد.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: إِنَّ اللهَ تَعالیٰ إِذا أَحَبَّ عَبداً جَعَلَ رِزقَهُ كَفافاً.[۶۲۹]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: خداوند متعال، هر گاه بندهاى را دوست بدارد، روزىاش را به اندازۀ کفایت قرار مىدهد.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: الأَخلاقُ مَنائِحُ مِنَ اللهِ عزّ وجلّ؛ فَإِذا أَحَبَّ عَبداً مَنَحَهُ خُلُقاً حَسَناً، وَ إِذا أبغَضَ عَبداً مَنَحَهُ خُلُقاً سَيِّئاً.[۶۳۰]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: خوىها، بخششهاى خداوند عز وجل هستند. از اين رو، هر گاه خداوند بندهاى را دوست بدارد، به او خويى خوش مىبخشد و هر گاه بندهاى را دشمن بدارد، به او خويى بد مىبخشد.

 

  1. منیة المرید: قالَ [رَسولُ اللهِ] صلّی اللّه عليه وآله مُخبِراً عن جَبرَئيلَ عليه السلام عَنِ اللهِ عزّ وجلّ أنَّهُ قالَ: الإِخلاصُ سِرٌّ مِن أسرارِي، اِستَودَعتُهُ قَلبَ مَن أحبَبتُ مِن عِبادي.[۶۳۱]

 

  1. منیة المرید: [پیامبر خدا صلی اللّه علیه وآله] به نقل از جبرئيل، از خداوند عز وجل خبر داد که: «اخلاص، رازى از رازهاى من است که آن را به دل آن بندگانم میسپارم که دوستشان دارم».

 

  1. رسول الله صلّی اللّه عليه وآله: إِنَّ اللهَ عزّ وجلّ إِذا أكرَمَ وَلِيَّهُ وَ أَحَبَّهُ، أكرَمَهُ بِما لا عَينٌ رَأَت وَ لا أُذُنٌ سَمِعَت.[۶۳۲]

 

  1. پیامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: خداوند، هنگامی که ولیّش را گرامی بدارد و دوست بگیرد، چیزهایی را به وی کرامت میکند که نه چشمی دیده و نه گوشی شنیده است.

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام: إِذا أَحَبَّ اللهُ عَبداً ألهَمَهُ الصِّدقَ.[۶۳۳]

 

  1. امام على علیه السلام: هر گاه خداوند بندهاى را دوست بدارد، صداقت (راستی) را به او الهام میکند.

 

  1. عنه عليه السلام: إِذا أَحَبَّ اللهُ عَبداً زَيَّنَهُ بِالسَّكينَةِ وَ الحِلمِ.[۶۳۴]

 

  1. امام على علیه السلام: هر گاه خداوند بندهاى را دوست بدارد، او را به آرامش و بردبارى میآرايد.

 

  1. عنه عليه السلام: إِذا أَحَبَّ اللهُ عَبداً حَبَّبَ إِلَيهِ الأَمانَةَ.[۶۳۵]

 

  1. امام على علیه السلام: هر گاه خداوند بندهاى را دوست بدارد، امانتدارى را در نظرش محبوب میگرداند.

 

  1. عنه عليه السلام: إِذا أَحَبَّ اللهُ عَبداً ألهَمَهُ رُشدَهُ وَ وَفَّقَهُ لِطاعَتِهِ.[۶۳۶]

 

  1. امام على علیه السلام: هر گاه خداوند بندهاى را دوست بدارد، رشد و کمال او را به وى الهام میکند و به او توفيق طاعت خويش میدهد.

 

  1. عنه عليه السلام: إِذا أَحَبَّ اللهُ عَبداً وَعَظَهُ بِالعِبَرِ.[۶۳۷]

 

  1. امام على علیه السلام: هر گاه خداوند بندهاى را دوست بدارد، او را با عبرتها پند میدهد.

 

  1. عنه عليه السلام: إِذا أَحَبَّ اللهُ عَبداً رَزَقَهُ قَلباً سَليماً وَ خُلُقاً قَويماً.[۶۳۸]

 

  1. امام على علیه السلام: هر گاه خداوند بندهاى را دوست بدارد، دلى سالم و خُلقى نيک و درست روزیاش مینماید.

 

  1. عنه عليه السلام: السَّخاءُ وَ الشَّجاعَةُ غَرائِزُ شَريفَةٌ، يَضَعُهَا اللهُ سُبحانَهُ فيمَن أَحَبَّهُ وَ امتَحَنَهُ.[۶۳۹]

 

  1. امام على علیه السلام: سخاوت و شجاعت، خصلتهاى والايى هستند که خداوند سبحان آنها را در وجود هر کسی میگذارد که دوستش داشته و او را آزموده باشد.

 

  1. الإمام الباقر عليه السلام: إِنَّ اللهَ عزّ وجلّ إِذا أَحَبَّ عَبداً أدخَلَهُ الجَنَّةَ وَ رَضِيَ عَنهُ بِاليَسيرِ.[۶۴۰]

 

  1. امام باقر علیه السلام: خداوند هر گاه بندهاى را دوست داشته باشد، او را به بهشت مىبرد و به عمل اندک او رضايت مىدهد.

 

  1. الإمام الصادق عليه السلام: اِجتَهَدتُ فِي العِبادَةِ وَ أَنَا شابٌّ، فَقالَ لي أبي: يا بُنَيَّ، دونَ ما أراكَ تَصنَعُ؛ فَإِنَّ اللهَ عزّ وجلّ إِذا أَحَبَّ عَبداً رَضِيَ عَنهُ بِاليَسيرِ.[۶۴۱]

 

  1. امام صادق علیه السلام: زمانى که جوان بودم، در عبادت سخت مىکوشيدم. پدرم به من فرمود: «فرزندم! کمتر از آنچه مىبينم، عبادت کن؛ زيرا خداوند عز وجل اگر بندهاى را دوست داشته باشد، به عبادت اندک او خشنود مىگردد».

 

  1. عنه عليه السلام: إِنَّ اللهَ عزّ وجلّ إِذا أَحَبَّ عَبداً فَعَمِلَ عَمَلاً قَليلاً، جَزاهُ بِالقَليلِ الكَثيرَ، وَ لَم يَتَعاظَمهُ أَن يَجزِيَ بِالقَليلِ الكَثيرَ لَهُ.[۶۴۲]

 

  1. امام صادق علیه السلام: خداوند عز وجل هر گاه بندهاى را دوست بدارد و او اندک کار نيکى انجام دهد، در برابر آن اندک، به او پاداشِ بسيار مىدهد و دادن پاداش بسيار در برابر کارِ اندک، بر او سنگين نمىآيد.

 

  1. عنه عليه السلام: إِذا أَحَبَّ اللهُ تَعالیٰ عَبداً ألهَمَهُ العَمَلَ بثَمانِ خِصالٍ: غَضِّ البَصَرِ عَنِ المَحارِمِ، وَ الخَوفِ مِنَ اللهِ جَلَّ ذِكرُهُ، وَ الحَياءِ، وَ الحلفِ[۶۴۳]، وَ الصَّبرِ، وَ الأَمانَةِ، وَ الصِّدقِ، وَ السَّخاءِ.[۶۴۴]

 

  1. امام صادق علیه السلام: خداوند هر گاه بندهاى را دوست بدارد، عمل به هشت صفت را به او الهام مىکند: چشمْ فرو پوشيدن از گناهان، ترس از خداوند عز وجل، شرم، بردبارى، شکيبايى، امانتدارى، راستى و بخشندگى.

 

  1. عنه عليه السلام: إِنَّ مِمّا أَوحَى اللهُ إِلیٰ موسیٰ عليه السلام وَ أنزَلَ عَلَيهِ فِي التَّوراةِ: إِنّي أَنَا اللهُ لا إلٰهَ إلّا أَنَا، خَلَقتُ الخَلقَ، وَ خَلَقتُ الخَيرَ وَ أجرَيتُهُ عَلیٰ يَدَي مَن أُحِبُّ، فَطوبیٰ لِمَن أجرَيتُهُ عَلیٰ يَدَيهِ.[۶۴۵]

 

  1. امام صادق علیه السلام: از جمله چيزهايى که خداوند عز وجل به موسى وحى فرمود و در تورات بر او نازل کرد[، اين بود]: «همانا من خدايم و معبودى جز من نيست. مردم را آفريدم و خير را آفريدم و آن را به وسيلۀ کسى که دوست دارم، جارى مىسازم. پس، خوشا به حال کسى که آن را با دستان او، به اجرا در آورم!».

 

  1. عنه عليه السلام: الفَقرُ مَخزونٌ عِندَ اللهِ كَالشَّهادَةِ، وَ لا يُعطيهِما إلّا مَن أَحَبَّ مِن عِبادِهِ المُؤمِنينَ.[۶۴۶]

 

  1. امام صادق علیه السلام: فقر، همچون شهادت، در خزانۀ خداوند است و آن را جز به بندگان مؤمنى که دوستشان دارد، نمىبخشد.

 

  1. عنه عليه السلام: إِذا أَحَبَّ اللهُ تَعالیٰ عَبداً ألهَمَهُ الطّاعَةَ، وَ ألزَمَهُ القَناعَةَ، وَ فَقَّهَهُ فِي الدّينِ، وَ قَوّاهُ بِاليَقينِ؛ فَاكتَفیٰ بِالكَفافِ، وَ اكتَسیٰ بِالعَفافِ.

وَ إِذا أبغَضَ اللهُ عَبداً حَبَّبَ إِلَيهِ المالَ، وَ بَسَطَ لَهُ الآمالَ، وَ ألهَمَهُ دُنياهُ، وَ وَكَلَهُ إِلیٰ هَواهُ؛ فَرَكِبَ العِنادَ، وَ بَسَطَ الفَسادَ، و ظَلَمَ العِبادَ.[۶۴۷]

  1. امام صادق علیه السلام: هر گاه خداوند متعال بندهاى را دوست بدارد، طاعت خود را به او الهام میکند، قناعت را پيشۀ او میسازد، در دين فقيه و آگاهش میگرداند و جانش را با يقين، نيرو میبخشد. پس او به کفاف زندگیاش، بسنده میکند و جامۀ عفّت میپوشد.

و هر گاه خداوند بندهاى را دشمن دارد، مال را محبوب او میگرداند، آرزوهايش را دراز میکند، دنيا را به دلش میاندازد و او را به خواهشهاى نفْسش وا میگذارد. پس او بر مرکب ستيز مینشيند و بساط فساد را میگسترد و بر بندگان ستم میکند.

  1. عنه عليه السلام: إِنَّ اللهَ إِذا أَحَبَّ عَبداً عَصَمَهُ، وَ جَعَلَ غَناهُ في نَفسِهِ، وَ جَعَلَ ثَوابَهُ بَينَ عَينَيهِ.[۶۴۸]

 

  1. امام صادق علیه السلام: خداوند، هر گاه بندهاى را دوست بدارد، او را از گناهان، حفظ مىکند، و بىنيازىاش را در جانش قرار مىدهد، و پاداشش را برابر چشمانش مىنهد.

 

  1. عنه عليه السلام: إِنَّ اللهَ عزّ وجلّ أدَّبَ نَبِيَّهُ عَلیٰ مَحَبَّتِهِ، فَقالَ: (وَ إِنَّكَ لَعَلَیٰ خُلُقٍ عَظِيمٍ)[۶۴۹]... وَ قالَ عزّ وجلّ: (مَن يُطِعِ ٱلرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ ٱللهَ)[۶۵۰].[۶۵۱]

 

  1. امام صادق علیه السلام: خداوند عز وجل پيامبرش را بر محبّت خود پرورش داد و فرمود: (و به راستى که تو داراى خويى بزرگ هستى)... و فرمود: (هر که از پيامبر اطاعت کند، از خدا اطاعت کرده است).

الفَصلُ السّابِع: آثارُ مَحَبَّةِ اللّٰهِ

فصل هفتم: آثار خدادوستی

۷ / ۱: اِستِجابَةُ الدَّعَواتِ

۷ / ۱: استجابت دعاها

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله: قالَ اللهُ عزّ وجلّ: مَن أهانَ لي وَلِيّاً فَقَد أرصَدَ لِمُحارَبَتي. وَ ما تَقَرَّبَ إِلَيَّ عَبدٌ بِشَيءٍ أَحَبَّ إِلَيَّ مِمَّا افتَرَضتُ عَلَيهِ، وَ إِنَّهُ لَيَتَقَرَّبُ إِلَيَّ بِالنّافِلَةِ حَتّیٰ أُحِبَّهُ، فَإِذا أحبَبتُهُ كُنتُ سَمعَهُ الَّذي يَسمَعُ بِهِ، وَ بَصَرَهُ الَّذي يُبصِرُ بِهِ، وَ لِسانَهُ الَّذي يَنطِقُ بِهِ، وَ يَدَهُ الَّتي يَبطِشُ بِها، إن دَعاني أجَبتُهُ، وَ إن سَأَلَني أعطَيتُهُ.[۶۵۲]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: خداوند عز وجل فرمود: «هر کس به دوستى از [دوستان] من اهانت کند، براى جنگ با من در کمين نشسته است. محبوبترين وسيلۀ تقرّب بنده به من، فریضههایی است که بر او واجب کردهام و همانا با نافله [نيز] به من نزديک مىشود تا آن جا که دوستدار او مىشوم و چون دوستش بدارم، آن گاه گوش او مىشوم که با آن بشنود و چشم او مىشوم که با آن ببيند و زبان او مىشوم که با آن سخن بگويد و دست او مىشوم که با آن فرو کوبد. اگر مرا بخوانَد، پاسخش مىدهم و اگر از من خواهشى کند، به او عطا مىکنم».

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: إِنَّ اللهَ تَعالیٰ قالَ: مَن عادیٰ لي وَلِيّاً فَقَد آذَنتُهُ بِالحَربِ. وَ ما تَقَرَّبَ إِلَيَّ عَبدي بِشَيءٍ أَحَبَّ إِلَيَّ مِمَّا افتَرَضتُ عَلَيهِ، وَ ما يَزالُ عَبدي يَتَقَرَّبُ إِلَيَّ بِالنَّوافِلِ حَتّیٰ أُحِبَّهُ، فَإِذا أحبَبتُهُ كُنتُ سَمعَهُ الَّذي يَسمَعُ بِهِ، وَ بَصَرَهُ الَّذي يُبصِرُ بِهِ، وَ يَدَهُ الَّتي يَبطِشُ بِها، وَ رِجلَهُ الَّتي يَمشي بِها، وَ إن سَأَلَني لَأُعطِيَنَّهُ، وَ لَئِنِ استَعاذَني لَأُعيذَنَّهُ.[۶۵۳]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: خداى متعال فرمود: «هر کس با دوستى از [دوستان] من دشمنى ورزد، به او اعلان جنگ میدهم. محبوبترين وسيلۀ تقرّب بندهام به من، فریضههایی است که بر او واجب ساختهام و بندهام به واسطۀ نافلهها، پيوسته به من نزديک مىشود تا جايى که دوستدارش مىشوم، و چون او را دوست بدارم، گوش او مىشوم که با آن بشنود و چشم او مىشوم که با آن ببيند و دست او مىشوم که با آن در هم کوبد و پاى او مىشوم که با آن راه برود، و اگر از من درخواستى کند، به او عطا مىکنم و اگر از من پناه جويد، او را پناه مىدهم».

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: إِنَّ اللهَ عزّ وجلّ يَقولُ: ما يَزالُ عَبدي يَتَقَرَّبُ إِلَيَّ بِالنَّوافِلِ حَتّیٰ أُحِبَّهُ؛ فَأَكونَ أَنَا سَمعَهُ الَّذي يَسمَعُ بِهِ، وَ بَصَرَهُ الَّذي يُبصِرُ بِهِ، وَ لِسانَهُ الَّذي يَنطِقُ بِهِ، وَ قَلبَهُ الَّذي يَعقِلُ بِهِ، فَإِذا دَعا أجَبتُهُ، وَ إِذا سَأَلَني أعطَيتُهُ.[۶۵۴]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: خداوند عز وجل مىفرمايد: «بندهام پيوسته به واسطۀ نافلهها به من نزديک مىشود تا آن جا که محبوب من مىگردد. در اين صورت، گوش شنواى او، و چشم بيناى او، و زبان گوياى او و ضمیر هوشیار او مىشوم. پس، هر گاه مرا بخواند، پاسخش مىدهم و هر گاه از من خواهشى کند، عطايش مىکنم».

 

  1. المناقب لابن شهرآشوب: رُوِيَ أنَّهُ استَسقیٰ عُبّادُ البَصرَةِ؛ مِثلُ أيّوبَ السِّجِستانِيِّ، وَ صالِحٍ المَزَّيَّ، وَ عُتبَةَ العَلّامِ، وَ حَبيبٍ الفارِسِيِّ[۶۵۵]، وَ مالِكِ بنِ دينارٍ، وَ أبي صالِحٍ الأَعمیٰ، وَ جَعفَرِ بنِ سُلَيمانَ، وَ ثابِتٍ البَنانِيِّ، وَ رابِعَةَ، وَ سُعدانَةَ، وَ انصَرَفوا خائِبينَ، فَإِذا هُم بِفَتىً قَد أقبَلَ وَ قَد أكرَبَتهُ أحزانُهُ وَ أقلَقَتهُ أشجانُهُ، فَطافَ بِالكَعبَةِ أشواطاً، ثُمَّ أقبَلَ عَلَينا وَ سَمّانا واحِداً واحِداً، فَقُلنا: لَبَّيكَ يا شابُّ.

فَقالَ: أ ما فيكُم أحَدٌ يُجيبُهُ الرَّحمانُ؟!

فَقُلنا: يا فَتیٰ، عَلَينَا الدُّعاءُ وَ عَلَيهِ الإِجابَةُ.

قالَ: اُبعُدوا عَنِ الكَعبَةِ؛ فَلَو کانَ فيكُم أحَدٌ يُجيبُهُ الرَّحمانُ لَأَجابَهُ.

ثُمَّ أتَى الكَعبَةَ فَخَرَّ ساجِداً، فَسَمِعتُهُ يَقولُ في سُجودِهِ: «سَيِّدي، بِحُبِّكَ لي إلّا أسقَيتَهُمُ الغَيثَ»، فَمَا استَتَمَّ الكَلامَ حَتّیٰ أتاهُمُ الغَيثُ كَأَفواهِ القِرَبِ! ثُمَّ وَلّیٰ عَنّا قائِلاً:

مَن عَرَفَ الرَّبَّ فَلَم تُغنِهِ مَعرِفَةُ الرَّبِّ فَهٰذا شَقِيّ

ما ضَرَّ فِي الطّاعَةِ ما نالَهُ في طاعَةِ اللهِ وَ ماذا لَقِي

ما يَصنَعُالعَبدُ بِعِزِّ الغِنیٰ وَ العِزُّ كُـلُّالعِزِّ لِلمُتَّقي

فَسُئِلَ عَنهُ، فَقالوا: هٰذا زَينُ العابِدينَ عليه السلام.[۶۵۶]

  1. المناقب، ابن شهرآشوب: گزارش شده که عابدان بصره، مانند: ايّوب سِجِستانى، صالح مَزّى، عُتبۀ عَلّام، حبيب فارسى، مالک بن دينار، ابو صالح اعمىٰ، جعفر بن سليمان، ثابت بَنانى، رابعه و سُعدانه، از خداوند متعال براى آمدن باران [در کنار کعبه] دعا کردند؛ ولى دست خالى باز گشتند. در اين هنگام، جوانى را ديدند که رو آورد، در حالی که اندوههایش او را غمگین ساخته و غمهایش او را بیقرار کرده بود. چند دور، گِرد خانۀ خدا طواف کرد. آن گاه به سوى ما آمد و ما را يک به يک نام برد و ما پاسخش گفتيم که: سلام، ای جوان!

آن گاه گفت: «در ميان شما کسى نيست که خداوند رحمان، او را پاسخ دهد؟ [و او را دوست داشته باشد؟]».

گفتيم: ای جوان! از ما دعاست و اجابت، از اوست.

گفت: «از کعبه دور شويد. اگر در ميان شما کسى بود که خداوند رحمان، او را اجابت مىکرد [و او را دوست داشت]، حتماً دعاى او را اجابت مىکرد».

سپس خود، نزديک کعبه شد و به سجده افتاد و شنيدم که در سجده مىگفت: «آقاى من! تو را به دوستىات با من، سوگند که بر آنان، باران نازل کنى». هنوز سخنش تمام نشده بود که باران شديدى نازل شد، گويا دهانۀ مشکها باز شده است. سپس از نزد ما رفت، در حالى که مىگفت:

آن که خدا را بشناسد و شناخت پروردگار /

او را بىنياز نکند، او بدبخت است.

آنچه در مسير اطاعت خداوند به بنده رسد /

به وى زيان نمىرساند.

بنده با عزّت توانگرى چه مىکند /

حال آن که تمام عزّت، از آنِ پارساست؟».

پرسيدند: اين جوان کيست؟ گفتند: این، زين العابدين است.

۷ / ۲: لِقاءُ اللّٰهِ

۷ / ۲: دیدار خدا

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله: يَقولُ اللهُ تَعالیٰ: إِذا کانَ الغالِبُ عَلیٰ عَبدِي الاِشتِغالَ بي، جَعَلتُ نَعيمَهُ وَ لَذَّتَهُ في ذِكري، فَإِذا جَعَلتُ نَعيمَهُ وَ لَذَّتَهُ في ذِكري عَشِقَني وَ عَشِقتُهُ، فَإِذا عَشِقَني وَ عَشِقتُهُ رَفَعتُ الحِجابَ فيما بَيني وَ بَينَهُ، وَ صِرتُ مَعالِماً[۶۵۷] بَينَ عَينَيهِ، لا يَسهو إِذا سَهَا النّاسُ؛ أُولٰئِكَ كَلامُهُم كَلامُ الأَنبياءِ، أُولٰئِكَ الأَبطالُ حَقّاً، أُولٰئِكَ الَّذينَ إِذا أرَدتُ بِأَهلِ الأَرضِ عُقوبَةً وَ عَذاباً ذَكَرتُهُم فَصَرَفتُ ذٰلِكَ عَنهُم.[۶۵۸]

 

  1. پیامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: خداوند متعال مىفرماید: «هر گاه غالب حالات بندهام، پرداختن به من باشد، خوشی و لذّت او را در یاد کردنش از من قرار میدهم، و هر گاه خوشی و لذّتش را در یادم قرار دهم، او عاشق من مىشود و من، عاشق او مىشوم، و هر گاه او عاشق من شود و من عاشق او شوم، پردۀ میان خودم و او را کنار مىزنم و نشانههایی فراچشم او مىشوم، به طوری که هر گاه مردم دچار غفلت و فراموشی شوند، او دچار غفلت نمیشود [و همواره به یاد من است]. این گونه بندگان، سخنشان، سخن پیامبران است. اینان، پهلوانان حقیقی هستند. اینان، کسانی هستند که هر گاه بخواهم زمینیان را کیفر و عذاب کنم، به یاد آنان مىافتم و کیفر و عذاب را از مردمان مىگردانم».

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام - في ذِكرِ حَديثِ المِعراجِ -: قالَ اللهُ عزّ وجلّ ٰ:... يا أحمَدُ، هَل تَدري أيُّ عَيشٍ أهنیٰ، وَ أيُّ حَياةٍ أبقیٰ؟

قالَ: اللّٰهُمَّ لا!

قالَ: أمَّا العَيشُ الهَنيءُ فَهُوَ الَّذي لا يَفتُرُ[۶۵۹] صاحِبُهُ عَن ذِكري، وَ لا يَنسیٰ نِعمَتي، وَ لا يَجهَلُ حَقّي، يَطلُبُ رِضايَ لَيلَهُ وَ نَهارَهُ.

وَ أمَّا الحَياةُ الباقِيَةُ فَهِيَ الَّتي يَعمَلُ لِنَفسِهِ حَتّیٰ تَهونَ عَلَيهِ الدُّنيا وَ تَصغُرَ في عَينَيهِ، وَ تَعظُمَ الآخِرَةُ عِندَهُ، وَ يُؤثِرَ هَوايَ عَلیٰ هَواهُ، وَ يَبتَغيَ مَرضاتي، وَ يُعَظِّمَ حَقَّ عَظَمَتي، وَ يَذكُرَ عِلمي بِهِ، وَ يُراقِبَني بِاللَّيلِ وَ النَّهارِ عِندَ كُلِّ سَيِّئَةٍ وَ مَعصِيَةٍ، وَ يَنفِيَ قَلبَهُ عَن كُلِّ ما أكرَهُ، وَ يُبغِضَ الشَّيطانَ وَ وَساوِسَهُ، لا يَجعَلُ لِإِبليسَ عَلیٰ قَلبِهِ سُلطاناً وَ سَبيلاً.

فَإِذا فَعَلَ ذٰلِكَ أسكَنتُ في قَلبِهِ حُبّاً حَتّیٰ أجعَلَ قَلبَهُ لي، وَ فَراغَهُ وَ اشتِغالَهُ وَ هَمَّهُ وَ حَديثَهُ مِنَ النِّعمَةِ الَّتي أنعَمتُ بِها عَلیٰ أَهلِ مَحَبَّتي مِن خَلقي، وَ أفتَحَ عَينَ قَلبِهِ وَ سَمعِهِ؛ حَتّیٰ يَسمَعَ بِقَلبِهِ وَ يَنظُرَ بِقَلبِهِ إِلیٰ جَلالي وَ عَظَمَتي، وَ أُضَيِّقَ عَلَيهِ الدُّنيا، وَ أُبَغِّضَ إِلَيهِ ما فيها مِنَ اللَّذّاتِ، وَ أُحَذِّرَهُ مِنَ الدُّنيا وَ ما فيها كَما يُحَذِّرُ الرّاعي غَنَمَهُ مِن مَراتِعِ الهَلَكَةِ. فَإِذا کانَ هٰكَذا يَفِرُّ مِنَ النّاسِ فِراراً، وَ يُنقَلُ مِن دارِ الفَناءِ إِلیٰ دارِ البَقاءِ، وَ مِن دارِ الشَّيطانِ إِلیٰ دارِ الرَّحمانِ. يا أحمَدُ، لَأُزَیِّنَنَّهُ بِالهَيبَةِ وَ العَظَمَةِ.

فَهٰذا هُوَ العَيشُ الهَنيءُ وَ الحَياةُ الباقِيَةُ، وَ هٰذا مَقامُ الرّاضينَ.

فَمَن عَمِلَ بِرِضائي أُلزِمُهُ ثَلاثَ خِصالٍ: أُعَرِّفُهُ شُكراً لا يُخالِطُهُ الجَهلُ، و ذِكراً لا يُخالِطُهُ النِّسيانُ، وَ مَحَبَّةً لا يُؤثِرُ عَلیٰ مَحَبَّتي مَحَبَّةَ المَخلوقينَ. فَإِذا أَحَبَّني أحبَبتُهُ، وَ أفتَحُ عَينَ قَلبِهِ إِلیٰ جَلالي، فَلا أُخفي عَلَيهِ خاصَّةَ خَلقي، فَأُناجيهِ في ظُلَمِ اللَّيلِ وَ نورِ النَّهارِ، حَتّیٰ يَنقَطِعَ حَديثُهُ مِنَ المَخلوقينَ وَ مُجالَسَتُهُ مَعَهُم، وَ أُسمِعُهُ كَلامي وَ كَلامَ مَلائِكَتي، وَ أُعَرِّفُهُ السِّرَّ الَّذي سَتَرتُهُ عَن خَلقي.[۶۶۰]

  1. امام على علیه السلام - در یادکرد حديث معراج پيامبر صلی اللّه علیه وآله -: خداوند عز وجل فرمود: «... اى احمد! مىدانى کدام عيش، گواراتر و کدام زندگى، پايدارتر است؟».

گفت: بار خدایا! نه.

فرمود: «عيش گوارا، آن است که دارندهاش، از يادم خسته نمىشود، نعمتم را فراموش نمىکند، حقّم را ناديده نمىگيرد و در شب و روزش، جوياى خشنودى من است.

زندگى پايدار، آن است که دارندهاش، چنان براى خود عمل مىکند که دنيا بر او خوار میشود و در چشمانش کوچک میگردد و آخرت، نزدش بزرگ میشود. خواستهام را بر خواستهاش مقدّم مىدارد و جوياى خشنودى من است. حقّ بزرگىِ مرا به جا مىآورد، آگاهىِ مرا از خودش، به ياد دارد و در شب و روز و در کنار هر زشتى و گناهى، مرا مراقب خود مىبيند و قلبش را از هر آنچه ناخوش مىدارم، مىزدايد. شيطان و وسوسههايش را دشمن مىدارد و براى شيطان، بر قلبش سلطهاى و راهى نمىگذارد.

پس چون چنين کند، در قلبش محبّتى مىنهم، تا آن جا که قلبش را از آنِ خود مىسازم و فراغت و اشتغال و انديشه و سخنش را از نعمتى که به دوستانم در ميان خلق بخشيدهام، ويژۀ خود مىگردانم و چشم و گوش و قلبش را مىگشايم تا آن که با قلبش بشنود و با قلبش به جلال و عظمتم بنگرد. دنيا را بر او تنگ مىسازم و لذّتهايش را منفور او مىگردانم و همان گونه که شبان، گوسفندانش را از چراگاههاى هلاکتبار بر حذر مىدارد، او را از دنيا و آنچه در آن است، بر حذر مىدارم. پس چون چنين شود، سخت از مردم مىگريزد و از سراى ناپايدار، به سراى پايدار و از سراى شيطان، به سراى رحمان منتقل مىگردد.اى احمد! او را با هيبت و عظمت مىآرايم.

اين است عيش گوارا و زندگى پايدار، و اين است مقام خشنودان.

هر کس بر طبق خشنودى من رفتار کند، سه صفت را همراه او مىسازم: به او شکرى را مىشناسانم که جهل با آن در نياميزد، و يادى که فراموشى با آن آميخته نگردد، و محبّتى که با وجود آن، محبّت آفريدگان را بر محبّت من مقدّم ندارد. پس چون مرا دوست بدارد، دوستش مىدارم و چشم دلش را به سوى عظمت خودم مىگشايم و خاصّانِ خلقم را از او پنهان نمىدارم و در تاريکىهاى شب و روشنايىهاى روز، با او رازگويى مىکنم تا آن که از سخن گفتن با آفريدگان و همنشينى با آنان ببُرد، و سخن خود و سخن فرشتگانم را به او مىشنوانَم و رازى را که از خلقم پنهان داشتهام، به او مىشناسانم».

  1. الإمام عليّ عليه السلام: إِنَّ اللهَ أوحیٰ إِلیٰ موسیٰ عليه السلام: مَن أَحَبَّ حَبيباً أنِسَ بِهِ، وَ مَن أنِسَ بِحَبيبٍ صَدَّقَ قَولَهُ وَ رَضِيَ فِعلَهُ، وَ مَن وَثَقَ بِحَبيبٍ اعتَمَدَ عَلَيهِ، وَ مَنِ اشتاقَ إِلیٰ حَبيبٍ جَدَّ فِي السَّيرِ إِلَيهِ.

يا موسیٰ، ذِكري لِلذّاكِرينَ، وَ زِيارَتي لِلمُشتاقينَ، وَ جَنَّتي لِلمُطيعينَ، وَ أَنَا خاصَّةً لِلمُحِبّينَ.[۶۶۱]

  1. امام على علیه السلام: خداوند به موسى علیه السلام وحى کرد: «هر که محبوبى را دوست بدارد، با او همدم مىشود و هر که با محبوبى همدم گشت، سخنش را تصديق مىکند و از کردارش خشنود مىشود، و هر که به محبوبى اطمينان کند، به او اعتماد مىورزد و هر که مشتاق محبوبى شود، در رفتن به سويش مىکوشد.

اى موسى! يادم از آنِ يادآوران، ديدارم از آنِ شيفتگان، و بهشتم از آنِ فرمانبران است و من، ويژۀ دوستدارانم هستم».

  1. حلية الأولياء عن إبراهيم بن أدهم: إِنَّ اللهَ تَعالیٰ أوحیٰ إِلیٰ يَحيَى بنِ زَكَرِيّا عليه السلام: يا يَحيیٰ، إِنّي قَضَيتُ عَلیٰ نَفسي أَن لا يُحِبَّني عَبدٌ مِن عِبادي أعلَمُ ذٰلِكَ مِنهُ إلّا كُنتُ سَمعَهُ الَّذي يَسمَعُ بِهِ، وَ بَصَرَهُ الَّذي يُبصِرُ بِهِ، وَ لِسانَهُ الَّذي يَتَكَلَّمُ بِهِ، وَ قَلبَهُ الَّذي يَفهَمُ بِهِ. فَإِذا کانَ ذٰلِكَ كَذٰلِكَ بَغَّضتُ إِلَيهِ الاِشتِغالَ بِغَيري، وَ أدَمتُ فِكرَتَهُ، وَ أسهَرتُ لَيلَهُ، وَ أظمَأتُ نَهارَهُ.

يا يَحيیٰ، أَنَا جَليسُ قَلبِهِ، و غايَةُ أُمنِيَّتِهِ وَ أمَلِهِ، أهَبُ لَهُ كُلَّ يَومٍ وَ ساعَةٍ فَيَتَقَرَّبُ مِنّي وَ أتَقَرَّبُ مِنهُ؛ أسمَعُ كَلامَهُ، وَ أُجيبُ تَضَرُّعَهُ. فَوَ عِزَّتي وَ جَلالي! لَأَبعَثَنَّهُ مَبعَثاً يَغبِطُهُ بِهِ النَّبِيّونَ وَ المُرسَلونَ، ثُمَّ آمُرُ مُنادِياً يُنادي: هٰذا فُلانُ بنُ فُلانٍ، وَلِيُّ اللهِ وَ صَفِيُّهُ وَ خِيَرَتُهُ مِن خَلقِهِ، دَعاهُ إِلیٰ زِيارَتِهِ؛ لِيَشفِيَ صَدرَهُ مِنَ النَّظَرِ إِلیٰ وَجهِهِ الكَريمِ.[۶۶۲]

  1. حلية الأولياء - به نقل از ابراهيم بن ادهم -: خداوند متعال به يحيى بن زکريّا علیه السلام وحى کرد: «اى يحيى! با خود عهد بستهام که هر گاه بندهاى از بندگانممرا دوست بدارد و اين حالترا از او بدانم و ببينم، گوش شنوايش، چشم بينايش، زبان گويايش و ذهن (ضمیرِ) هوشیارش شوم. پس چون چنين شود، پرداختن به جز خودم را منفورِ او مىگردانم، فکرش را دوام مىبخشم و شبش را به شبزندهدارى و روزش را به روزهدارى خواهم گذرانْد.

اى يحيى! من همنشين قلبش و نهايت اميد و آرزويش هستم و هر روز و هر ساعت به او مىبخشم. پس به من نزديک مىشود و من به او نزديک مىشوم، سخنش را مىشنوم و زارىاش را پاسخ مىدهم. به عزّت و عظمتم سوگند که او را منزلتى خواهم داد که پيامبران و رسولان، به سبب آن بر او رشک خواهند برد. سپس به مُنادىاى فرمان مىدهم که ندا کند: «اين، فلانى پسر فلانى، ولىّ و دوست صميمى خداست و برگزيدهاش از ميان خلقش. خداوند، او را به زيارت خود خوانده است تا سوز درونش را با ديدار رخسار بزرگوار خويش شفا بخشد».

  1. المواعظ العدديّة: أَوحَى اللهُ تَعالیٰ إِلیٰ داوودَ عليه السلام: يا داوودُ، مَن عَرَفَني ذَكَرَني، وَ مَن ذَكَرَني قَصَدَني، وَ مَن قَصَدَني طَلَبَني، وَ مَن طَلَبَني وَجَدَني، وَ مَن وَجَدَني حَفِظَني، وَ مَن حَفِظَني لا يَختارُ عَلَيَّ غَيري.[۶۶۳]

 

  1. المواعظ العدديّة: خداوند متعال به داوود علیه السلام وحى کرد: «اى داوود! هر که مرا شناخت، مرا ياد کرد و هر که مرا ياد کرد، مرا قصد کرد و هر که مرا قصد کرد، به جستجوى من برخاست و هر که به جستجوى من برخاست، مرا يافت و هر که مرا يافت، مرا نگه داشت و هر که مرا نگه داشت، هيچ کس را بر نخواهد گزيد».

 

  1. إحیاء العلوم: في أَخبارِ داوودَ عليه السلام: إِنَّ اللهَ تعالىٰ أوحیٰ إِلَيهِ: يا داوودُ، إِلیٰ كَم تَذكُرُ الجَنَّةَ وَ لا تَسأَلُنِي الشَّوقَ إِلَيَّ؟!

قالَ: يا رَبِّ، مَنِ المُشتاقونَ إِلَيكَ؟

قالَ: إِنَّ المُشتاقينَ إِلَيَّ الَّذينَ صَفَّيتُهُم مِن كُلِّ كَدَرٍ[۶۶۴]، وَ نَبَّهتُهُم بِالحَذَرِ، وَ خَرَقتُ مِن قُلوبِهِم إِلَيَّ خَرقاً يَنظُرونَ إِلَيَّ.…

يا داوودُ، إِنّي خَلَقتُ قُلوبَ المُشتاقينَ مِن رِضواني، وَ نَعَّمتُها بِنورِ وَجهي، فَاتَّخَذتُهُم لِنَفسي مُحَدَّثي[۶۶۵]، وَ جَعَلتُ أبدانَهُم مَوضِعَ نَظَري إِلَى الأَرضِ، وَ قَطَعتُ مِن قُلوبِهِم طَريقاً يَنظُرونَ بِهِ إِلَيَّ، يَزدادونَ في كُلِّ يَومٍ شَوقاً.[۶۶۶]

  1. إحیاء العلوم: در اخبار داوود علیه السلام آمده است: خداوند متعال به او وحى کرد: «اىداوود! تا کِىاز بهشت ياد مىکنىو شوق به مرا درخواستنمىکنى؟».

گفت: پروردگارا! مشتاقانت کياناند؟

فرمود: «مشتاقانم، کسانى هستند که آنان را از هر غبار کدورتى پيراستهام و با حذر و هوشیاری بیدارشان کردهام و از دلهای آنان، روزنهای به سوی خودم گشودهام که از آن به من مىنگرند.…

اى داوود! من دلهاى مشتاقان را از رضوان (خشنودى) خود آفريدهام و با نور رخسارم پروريدهام و آنان را برای سخن گفتن با خودم برگزيدهام و پيکرهايشان را جايگاه نگاهم به زمين ساختهام و از دلهايشان راهى به سوى خود گشودهام که از آن به من مىنگرند و هر روز، بر شوقشان افزوده مىشود».

  1. الإمام عليّ عليه السلام: قالَ رَسولُ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله: يَزورُ أهلُ الجَنَّةِ الرَّبَّ - تَبارَكَ وَ تَعالیٰ- في كُلِّ يَومِ جُمُعَةٍ - و ذَكَرَ ما يُعطَونَ، قالَ: - ثُمَّ يَقولُ اللهُ تَعالیٰ: اِكشِفُوا الحُجُبَ. فَيَكشِفوا حِجاباً، ثُمَّ حِجاباً؛ حَتّیٰ يَتَجَلّیٰ لَهُم- تَبارَكَ وَ تَعالیٰ- عَن وَجهِهِ، فَكَأَنَّهُم لَم يَرَوا نِعمَةً قَبلَ ذٰلِكَ، وَ هُوَ قَولُهُ تَعالیٰ: (وَ لَدَيْنَا مَزِيدٌ).[۶۶۷]

 

  1. امام على علیه السلام: پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله فرمود: «بهشتيان، هر روز جمعه، با پروردگار متعال ديدار مىکنند». سپس، آنچه را که به آنان عطا مىشود، ياد کرد و افزود: «آن گاه، خداوند متعال مىفرمايد: پردهها را برداريد. پس، پردهها يکى يکى برداشته مىشوند، تا آن که خداوند متعال با رخسار بزرگوارش، چنان بر آنان تجلّى مىکند که گويى پيش از آن، هيچ نعمتى را نديدهاند و همين است معناى سخن خداوند متعال: (و بيش از آن، نزد ماست)».

 

  1. إحیاء العلوم: في أخبارِ داوودَ عليه السلام: قُل لِعِبادِيَ المُتَوَجِّهينَ إِلَيَّ بَمَحَبَّتي: ما ضَرَّكُم إذَا احتَجَبتُ عَن خَلقي، وَ رَفَعتُ الحِجابَ فيما بَيني وَ بَينَكُم حَتّیٰ تَنظُروا إِلَيَّ بِعُيونِ قُلوبِكُم؟! ما ضَرَّكُم ما زَوَيتُ عَنكُم مِنَ الدُّنيا، إذ بَسَطتُ ديني لَكُم؟! وَ ما ضَرَّكُم مَسخَطَةُ الخَلقِ إذَا التَمَستُم رِضائي؟![۶۶۸]

 

  1. إحیاء العلوم: در اخبار داوود علیه السلام آمده است: «به بندگانم که با محبّتم به من روى آوردهاند، بگو: اگر از خلقم پنهان شوم، چه زیانی به شما میرسد، حال آن که پردۀ ميان خود و شما را برداشتهام تا با چشم دلتان به من بنگريد؟! اينکه بساط دنيا را از برابر شما در هم پيچيدهام، چه زيانى به شما میرساند، حال آن که دين خود را برايتان گستردهام؟! و چون خشنودى مرا مىجوييد، ناخشنودى خلق به شما چه زیانی میرساند؟!».

 

  1. الإمام زین العابدین عليه السلام - فِي مُناجاةِ المُحبّينَ -: إِلٰهي! مَن ذَا الَّذي ذاقَ حَلاوَةَ مَحَبَّتِكَ فَرامَ مِنكَ بَدَلاً! وَ مَن ذَا الَّذي أنِسَ بِقُربِكَ فَابتَغیٰ عَنكَ حِوَلاً!

إِلٰهي! فَاجعَلنا مِمَّنِ اصطَفَيتَهُ لِقُربِكَ وَ وَلايَتِكَ، وَ أخلَصتَهُ لِوُدِّكَ وَ مَحَبَّتِكَ، وَ شَوَّقتَهُ إِلیٰ لِقائِكَ، وَ رَضَّيتَهُ بِقَضائِكَ، وَ مَنَحتَهُ بِالنَّظَرِ إِلیٰ وَجهِكَ، وَ حَبَوتَهُ بِرِضاكَ، وَ أعَذتَهُ مِن هَجرِكَ وَ قِلاكَ، وَ بَوَّأتَهُ مَقعَدَ الصِّدقِ في جِوارِكَ، وَ خَصَصتَهُ بِمَعرِفَتِكَ، وَ أهَّلتَهُ لِعِبادَتِكَ، وَ هَيَّمتَهُ[۶۶۹] لِإِرادَتِكَ، وَ اجتَبَيتَهُ لِمُشاهَدَتِكَ، وَ أخلَيتَ وَجهَهُ لَكَ، وَ فَرَّغتَ فُؤادَهُ لِحُبِّكَ، وَ رَغَّبتَهُ فيما عِندَكَ، وَ ألهَمتَهُ ذِكرَكَ، وَ أوزَعتَهُ شُكرَكَ، وَ شَغَلتَهُ بِطاعَتِكَ، وَ صَيَّرتَهُ مِن صالِحي بَرِيَّتِكَ، وَ اخْتَرتَهُ لِمُناجاتِكَ، وَ قَطَعتَ عَنهُ كُلَّ شَيءٍ يَقطَعُهُ عَنكَ.

اللّٰهُمَّ اجعَلنا مِمَّن دَأبُهُمُ الاِرتِياحُ إِلَيكَ وَ الحَنينُ، وَ دَهرُهُمُ الزَّفرَةُ وَ الأَنينُ، جِباهُهُم ساجِدَةٌ لِعَظَمَتِكَ، وَ عُيونُهُم ساهِرَةٌ في خِدمَتِكَ، وَ دُموعُهُم سائِلَةٌ مِن خَشيَتِكَ، وَ قُلوبُهُم مُتَعَلِّقَةٌ بِمَحَبَّتِكَ، وَ أفئِدَتُهُم مُنخَلِعَةٌ مِن مَهابَتِكَ.

يا مَن أنوارُ قُدسِهِ لِأَبصارِ مُحِبّيهِ رائِقَةٌ[۶۷۰]، وَ سُبُحاتُ وَجهِهِ لِقُلوبِ عارِفيهِ شائِقَةٌ، يا مُنیٰ قُلوبِ المُشتاقينَ، وَ يا غايَةَ آمالِ المُحِبّينَ، أَسأَلُكَ حُبَّكَ، وَ حُبَّ مَن يُحِبُّكَ، وَ حُبَّ كُلِّ عَمَلٍ يوصِلُني إِلیٰ قُربِكَ، وَ أَن تَجعَلَكَ أَحَبَّ إِلَيَّ مِمّا سِواكَ، وَ أَن تَجعَلَ حُبّي إيّاكَ قائِداً إِلیٰ رِضوانِكَ، وَ شَوقي إِلَيكَ ذائِداً عَن عِصيانِكَ، وَ امْنُن بِالنَّظَرِ إِلَيكَ عَلَيَّ، وَ انظُر بِعَينِ الوُدِّ وَ العَطفِ إِلَيَّ، وَ لا تَصرِف عَنّي وَجهَكَ، وَ اجعَلني مِن أَهلِ الإِسعادِ وَ الحِظوَةِ[۶۷۱] عِندَكَ، يا مُجيبُ، يا أرحَمَ الرّاحِمينَ.[۶۷۲]

  1. امام زین العابدین علیه السلام - «در مناجات مُحبّان» -: معبود من! چه کسی شیرینی محبّت تو را چشید و پس از آن، در پىِ جایگزینی برایت بر آمد؟! و چه کسی با نزدیکی تو اُنس گرفت و پس از آن، خواستار جا به جایی از کنارت شد؟!

معبود من! ما را از کسانی قرار ده که آنان را برای نزدیکی و دوستىات برگزیدى، و برای محبّت و دوستىات خالصشان ساختى، و به دیدارت مشتاقشان کردى، و به قضایت خشنودشان نمودى، و نگریستن به رخسارت را به آنان بخشیدى، و خشنودىات را به آنان عطا کردى، و از دوری و هجرانت ایمنشان ساختى، و در کنارت در جایگاهی راستین، جایشان دادى، و شناخت خودت را ویژۀ آنان ساختى، و آنان را اهلیّت عبادتت دادی و دلباختۀ ارادهات کردى و برای مشاهدۀ خودت برگزیدی و روی آنان را تنها به سوی خود گرداندی و دلشان را به دوستی خودت پرداختی (از اغیار زدودی) و آنان را خواستار آنچه نزدت هست، نمودى و یادت را به آنان الهام نمودى و شکرگزارىات را به آنان ارزانی داشتی و به فرمانبری از تو مشغول ساختى و آنان را از صالحانِ خَلقت قرار دادى و آنان را برای نیایشت برگزیدی و هر آنچه آنان را از تو بِبُرَد، از آنان بریدى.

خدایا! ما را از کسانی قرار ده که عادتشان، شادابی و شوق به توست و روزگارشان در سوز و گداز و ناله[ی وصل] تو به سر میشود و پیشانىهایشان برای عظمت تو به سجده در آمده، چشمانشان در خدمت به تو شبها بیدار مانده، اشکهایشان از هراس تو، ریزان است و قلبهایشان به محبّت تو پیوسته و دلهایشان از هیبت و شُکوه تو، بر کنده است.

ای آن که روشنىهای قدسش برای چشمان دوستدارانش مىدرخشد و تجلّیات ذاتش برای دلهای عارفانش شوقآور است!ای امید دلهای مشتاقان وای نهایت آرزوهای دوستداران! دوستی تو را و دوستی آنان که دوستت دارند و دوستی هر آن عملی که مرا به نزدیکی تو مىرساند، از تو مسئلت مىکنم. از تو مىخواهم که خودت را نزدم محبوبتر از هر آنچه جز توست، قرار دهی و دوستی مرا با خودت، راهبر به سوی خشنودىات، و شوق مرا به خودت، بازدارنده از نافرمانىات قرار دهى. بر من منّت بگذار تا به تو بنگرم، و با نگاه دوستی و عطوفت، به من بنگر و رخسارت را از من بر مگردان و مرا از سعادتمندان و بهرهمندان نزد خودت قرار بده،ای اجابت کننده وای مهربان‌‌ترینِ مهربانان!

  1. عنه عليه السلام - فِي مُناجاةِ العارِفينَ -: إِلٰهي! فَاجعَلنا مِنَ الَّذينَ تَوَشَّحَت أشجارُ الشَّوقِ إِلَيكَ في حَدائِقِ صُدورِهِم، وَ أَخَذَت لَوعَةُ مَحَبَّتِكَ بِمَجامِعِ قُلوبِهِم، فَهُم إِلیٰ أوكارِ الأَفكارِ يَأوونَ، وَ في رِياضِ القُربِ وَ المُكاشَفَةِ يَرتَعونَ، وَ مِن حِياضِ المَحَبَّةِ بِكَأسِ المُلاطَفَةِ يَكرَعونَ[۶۷۳]، وَ شَرايِعَ المُصافاةِ يَرِدونَ، قَد كُشِفَ الغِطاءُ عَن أبصارِهِم، وَ انْجَلَت ظُلمَةُ الرَّيبِ عَن عَقائِدِهِم مِن ضَمائِرِهِم[۶۷۴]، وَ انْتَفَت مُخالَجَةُ الشَّكِّ عَن قُلوبِهِم وَ سَرائِرِهِم، وَ انشَرَحَت بِتَحقيقِ المَعرِفَةِ صُدورُهُم، وَ عَلَت لِسَبقِ السَّعادَةِ فِي الزَّهادَةِ هِمَمُهُم، وَ عَذُبَ في مَعينِ المُعامَلَةِ شِربُهُم، وَ طابَ في مَجلِسِ الأُنسِ سِرُّهُم، وَ أَمِنَ في مَوطِنِ المَخافَةِ سِربُهُم[۶۷۵]، وَ اطْمَأَنَّت بِالرُّجوعِ إِلیٰ رَبِّ الأَربابِ أنفُسُهُم، وَ تَيَقَّنَت بِالفَوزِ وَ الفَلاحِ أرواحُهُم، وَ قَرَّت بِالنَّظَرِ إِلیٰ مَحبوبِهِم أعيُنُهُم، وَ استَقَرَّ بِإِدراكِ السُّؤلِ وَ نَيلِ المَأمولِ قَرارُهُم، وَ رَبِحَت في بَيعِ الدُّنيا بِالآخِرَةِ تِجارَتُهُم.

إِلٰهي! ما ألَذَّ خَواطِرَ الإِلهامِ بِذِكرِكَ عَلَى القُلوبِ، وَ ما أحلَى المَسيرَ إِلَيكَ بِالأَوهامِ في مَسالِكِ الغُيوبِ، وَ ما أطيَبَ طَعمَ حُبِّكَ، وَ ما أعذَبَ شِربَ قُربِكَ.[۶۷۶]

  1. امام زین العابدین علیه السلام - در «مناجات عارفان» -: معبود من! ما را از کسانی قرار ده که شاخسارهای اشتیاق به سویت، در بوستان سینههایشان آویخته و سوز عشقت، سراسر دلهایشان را فرا گرفته است؛ آنان [که] به آشیانۀ اندیشههاشان پناه میبرند و در گلستان قرب و مکاشفهات میگردند و از حوضهای محبّتت با جام ملاطفت مینوشند و به آبشخورهای صفا وارد میشوند، در حالی که پرده از دیدگانشان برداشته شده و تاریکی دودِلی، از باورهای درونیشان زدوده گشته و خلجان شک، از دلها و نهانشان بیرون رفته و سینههایشان با تحقّق معرفت، گشایش یافته و همّتشان به زهد و بیرغبتی به دنیا برای پیشی جستن به سوی سعادت، اوج گرفته و نوشیدنشان در چشمۀ زلال کردار، گوارا گشته و باطنشان در مجلس اُنس، خوش و پاک گشته و راهشان در جای ترسناک، ایمنی یافته و جانشان با باز گشت به ربّ الأرباب، اطمینان یافته و روحهایشان به کامیابی و رستگارى، یقین یافته و دیدگانشان با نظر به محبوبشان، روشنی گرفته و آرامششان با رسیدن به خواسته و نیل به آرزویشان، قرار یافته و تجارتشان در فروش دنیا به آخرت، سود کرده است.

معبود من! چه لذّتبخش است گذرِ [نسیم جانبخش] یاد تو بر دلها، و چه شیرین است سیر به سوی تو با مَرکب اندیشهها در راههای نادیده، و چه خوش است طعم عشقت، و چه گواراست بهرۀ شراب قربت!

  1. الإمام الصادق عليه السلام: إِنَّما أُولُو الأَلبابِ الَّذينَ عَمِلوا بِالفِكرَةِ حَتّىٰ وَرِثوا مِنهُ حُبَّ اللّٰهِ؛ فَإِنَّ حُبَّ اللّٰهِ إِذا وَرِثَهُ القَلبُ استَضاءَ وَ أَسرَعَ إِلَيهِ اللُّطفُ، فَإِذا نَزَلَ مَنزِلَةَ اللُّطفِ صارَ مِن أَهلِ الفَوائِدِ، [فَإِذا صارَ مِن أَهلِ الفَوائِدِ][۶۷۷] تَكَلَّمَ بِالحِكمَةِ، فَإِذا تَكَلَّمَ بِالحِكمَةِ صارَ صاحِبَ فِطنَةٍ، فَإِذا نَزَلَ مَنزِلَةَ الفِطنَةِ عَمِلَ بِها فِي القُدرَةِ، فَإِذا عَمِلَ بِها فِي القُدرَةِ عَرَفَ الأَطباقَ السَّبعَةَ، فَإِذا بَلَغَ إِلىٰ هٰذِهِ المَنزِلَةِ صارَ يَتَقَلَّبُ فِكرُهُ بِلُطفٍ وَ حِكمَةٍ وَ بَيانٍ، فَإِذا بَلَغَ هٰذِهِ المَنزِلَةَ جَعَلَ شَهوَتَهُ وَ مَحَبَّتَهُ في خالِقِهِ، فَإِذا فَعَلَ ذٰلِكَ نَزَلَ المَنزِلَةَ الكُبرىٰ، فَعايَنَ رَبَّهُ في قَلبِهِ، وَ وَرِثَ الحِكمَةَ بِغَيرِ ما وَرِثَهُ الحُكَماءُ، وَ وَرِثَ العِلمَ بِغَيرِ ما وَرِثَهُ العُلَماءُ، وَ وَرِثَ الصِّدقَ بِغَيرِ ما وَرِثَهُ الصِّدِّيقونَ.[۶۷۸]

 

  1. امام صادق علیه السلام: خردمندان (/ صاحبدلان) کسانى هستند که انديشه را به کار گرفتند، تا جايى که به وسيلۀ آن، محبّت خدا را به دست آوردند، و دل، هر گاه محبّت خدا را به دست آورد، نورانى مىشود و لطف با شتاب سوی او میآید، و چون به منزلگاه لطف فرود آيد، از سودمندان مىشود و چون از سودمندان شود، حکيمانه سخن مىگويد و هر گاه به حکمت سخن بگويد، صاحب هوش (تيزبينى) مىشود و هر گاه در منزلگاه تيزبينى فرود آيد، آن را در قدرت به کار مىبندد و هر گاه در قدرت به کارش بندد، طبقات هفتگانه[ى آسمان] را مىشناسد، و چون به اين مقام برسد، دقيق و حکيمانه و روشن مىانديشد، و هر گاه به اين مقام رسيد، خواست و محبّتش را به آفريدگارش منحصر مىکند، و چون چنين کند، به بالاترين مقام مىرسد و پروردگارش را در دل خويش عيان مىبيند و به او حکمت مىرسد امّا نه از راهی که حکيمان به آن رسيدهاند، و به دانش دست مىيابد امّا نه از راهی که دانشمندان بِدان دست يافتهاند، و به صِدق نايل مىآيد امّا نه از راهی که صدّيقان به آن نايل گشتهاند.

۷ / ۳: خَيرُ الدُّنيا وَ الآخِرَةِ

۷ / ۳: خير دنیا و آخرت

الكتاب

قرآن

(مَّن كَانَ يُرِيدُ ثَوَابَ ٱلدُّنْيَا فَعِندَ ٱللهِ ثَوَابُ ٱلدُّنْيَا وَ ٱلْآخِرَةِ).[۶۷۹]

(هر کس ثواب دنيا را بخواهد، پاداش دنيا و آخرت پيش خداست).

الحديث

حديث

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله: القَلبُ ثَلاثَةُ أنواعٍ: قَلبٌ مَشغولٌ بِالدُّنيا، وَ قَلبٌ مَشغولٌ بِالعُقبیٰ، وَ قَلبٌ مَشغولٌ بِالمَولیٰ. أمَّا القَلبُ المَشغولُ بِالدُّنيا فَلَهُ الشِّدَّةُ وَ البَلاءُ، وَ أمَّا القَلبُ المَشغولُ بِالعُقبیٰ فَلَهُ الدَّرَجاتُ العُلیٰ، وَ أَمَّا القَلبُ المَشغولُ بِالمَولیٰ فَلَهُ الدُّنيا وَ العُقبیٰ وَ المَولیٰ.خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ منابع بدون نام باید محتوا داشته باشند

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: دل، سه گونه است: دلِ گرفتار دنيا، دلِ گرفتار عُقبىٰ و دلِ گرفتار مولا. دلى که گرفتار دنيا باشد، سختى و رنج نصيب اوست و دلى که گرفتار عقبىٰ باشد، درجات بلند نصيبش میشود و دلى که گرفتار مولا باشد، هم دنيا دارد و هم عقبىٰ را و هم مولا را.

 

  1. الإمام زين العابدين عليه السلام - في الدُّعاء -: اللّٰهُمَّ... وَ انْهَج لي إِلیٰ مَحَبَّتِكَ سَبيلاً سهَلَةً، أكمِل لي بِها خَيرَ الدُّنيا وَ الآخِرَةِ.[۶۸۰]

 

  1. امام زين العابدين علیه السلام - در دعا -: بار خدايا!... و براى رسيدن به محبّتت، راهى هموار برايم بگشاى و بدين سان، همۀ خير دنيا و آخرت را عطايم فرما.

۷ / ۴: النَّوادِرُ

۷ / ۴: گوناگون

الكتاب

قرآن

(وَ قَالَتِ ٱلْيَهُودُ وَ ٱلنَّصَـٰریٰ نَحْنُ أَبْنـٰؤُاْ ٱللهِ وَ أَحِبّـٰؤُهُ قُلْ فَلِمَ يُعَذِّبُكُم بِذُنُوبِكُم بَلْ أَنتُم بَشَرٌ مِّمَّنْ خَلَقَ يَغْفِرُ لِمَن يَشَاءُ وَ يُعَذِّبُ مَن يَشَاءُ وَ لِلَّهِ مُلْكُ ٱلسَّمَـٰوَ ٰتِ وَ ٱلْأَرْضِ وَ مَا بَيْنَهُمَا وَ إِلَيْهِ ٱلْمَصِيرُ).[۶۸۱]

(و يهودان و ترسايان گفتند: ما پسران خدا و دوستان او هستيم. بگو: پس چرا شما را به [کيفر] گناهانتان عذاب مىکند؟ [نه،] بلکه شما [هم] بشريد، از جمله کسانى که آفريده است. هر که را بخواهد، مىآمرزد و هر که را بخواهد، عذاب مىکند، و فرمانروايىِ آسمانها و زمين و آنچه ميان آن دو است، از آنِ خداست و بازگشت [همه]، به سوى اوست).

(قُلْ يَـٰأَيُّهَا ٱلَّذِينَ هَادُواْ إِن زَعَمْتُمْ أَنَّكُمْ أَوْلِيَآءُ لِلَّهِ مِن دُونِ ٱلنَّاسِ فَتَمَنَّوُا ٱلْمَوْتَ إِن كُنتُمْ صَـٰدِقِينَ).[۶۸۲]

(بگو:اى کسانى که يهودى شدهايد! اگر مىپنداريد که شما دوستان خداييد، نه مردم ديگر، پس تمنّاى مرگ کنيد، اگر راست مىگوييد).

الحديث

حديث

  1. الإمام الصادق عليه السلام: مَن أَحَبَّ اللهَ أَحَبَّهُ اللهُ، وَ مَن أَحَبَّهُ اللهُ عزّ وجلّ کانَ مِن الآمِنينَ.[۶۸۳]

 

  1. امام صادق علیه السلام: هر کس خدا را دوست بدارد، خدا دوستش مىدارد و هر کس خدا دوستش بدارد، از ايمنان خواهد بود.

 

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله: مَن آثَرَ مَحَبَّةَ اللهِ عَلیٰ مَحَبَّةِ النّاسِ، كَفاهُ اللهُ مُؤنَةَ النّاسِ.[۶۸۴]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: هر که دوستی خدا را بر دوستی مردم مقدّم دارد، خداوند گرفتاریهایی را که از طرف مردم برای او ایجاد میشود، کفایت میکند.

 

  1. الأمالي للطوسي عن وَهب بن مُنَبّه: قَرَأتُ في زَبورِ داوودَ عليه السلام:... يا داوودُ، اِسمَع مِنّي ما أقولُ وَ الحَقَّ أقولُ: مَن أتاني وَ هُوَ يُحِبُّني، أدخَلتُهُ الجَنَّةَ.[۶۸۵]

 

  1. الأمالى، طوسی - به نقل از وَهب بن مُنَبّه -: در زبور داوود علیه السلام خواندم: «... اى داوود! آنچه را مىگويم، از من بشنو که حق مىگويم: هر که در حالى که دوستم دارد، نزدم بيايد، او را به بهشت در مىآورم».

 

  1. تاريخ اليعقوبي: قالَ [الصّادِقُ عليه السلام]: خَلَّتانِ[۶۸۶] مَن لَزِمَهُما دَخَلَ الجَنَّةَ.

فَقيلَ: وَ ما هُما؟

قالَ: اِحتِمالُ ماتَكرَهُ إِذا أَحَبَّهُ اللهُ، وَ تَركُ ما تُحِبُّ إِذا كَرِهَهُ اللهُ.

فَقيلَ لَهُ: مَن يُطيقُ ذٰلِكَ؟

فَقالَ: مَن هَرَبَ مِنَ النّارِ إِلَى الجَنَّةِ.[۶۸۷]

  1. تاريخ اليعقوبى: امام صادق علیه السلام فرمود: «دو خصلت است که هر کس به آنها چنگ زند، به بهشت مىرود».

پرسيدند: آن دو چيست؟

فرمود: «تحمّل (/ انجام دادن) آنچه تو خوش ندارى؛ امّا خداوند، آن را خوش مىدارد، و ترک آنچه تو خوش مىدارى؛ امّا خداوند، آن را خوش نمىدارد».

به ايشان گفته شد: چه کسى طاقت اين کار را دارد؟

فرمود: «کسى که از دوزخ به بهشت مىگريزد».

  1. الإمام عليّ عليه السلام: حُبُّ اللهِ نارٌ لا يَمُرُّ عَلیٰ شَيءٍ إلَّا احتَرَقَ، وَ نورُ اللهِ لا يَطلُعُ عَلیٰ شَيءٍ إلّا أضاءَ.[۶۸۸]

 

  1. امام علی علیه السلام: عشق خدا، آتشى است که در هر چه بيفتد، میسوزاند و نور خدا به هر چه بتابد، فروزانش میکند.

 

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله - في دُعاءِ الجَوشَنِ الكَبیرِ -: يا خَيرَ مَقصودٍ وَ مَطلوبٍ، يا خَيرَ حَبيبٍ وَ مَحبوبٍ، يا مَن هُوَ لِمَن دَعاهُ مُجيبٌ، يا مَن هُوَ لِمَن أطاعَهُ حَبيبٌ، يا مَن هُوَ إِلیٰ مَن أَحَبَّهُ قَريبٌ.[۶۸۹]

 

  1. پیامبر خدا صلی اللّه علیه وآله - در دعای «جوشن کبیر» -: اى بهترين مقصود و خواسته!اى بهترين دوستدار و محبوب!اى آن که به خواهانش پاسخ مىدهد!اى آن که دوستِ کسى است که از او فرمان مىبرد!اى آن که به دوستدارش نزديک است!

 

  1. الإمام الصادق عليه السلام - فِي تَفسِيرِ قَولِهِ تَعالٰى: (وَ سَقٰاهُمْ رَبُّهُمْ شَرٰاباً طَهُوراً)»[۶۹۰] -: يُطَهِّرُهُم عَن كُلِّ شَيءٍ سِوَى اللهِ؛ إذ لا طاهِرَ مِن تَدَنُّسٍ بِشَيءٍ مِنَ الأَكوانِ إلَّا اللهَ.[۶۹۱]

 

  1. امام صادق علیه السلام - در تفسير اين سخن خداى متعال: (و پروردگارشان به آنان، نوشيدنىِ پاک کننده مىنوشاند) -: آنان را از هر چيزى جز خدا پاک [و خالص] مىگرداند؛ زيرا جز خدا هيچ موجودى نيست که از آلودگى به چيزى از طبايع، پاک باشد.

 

  1. مصباح الشریعة _ فیما نَسَبَهُ إلَی الإِمامِ الصّادِقِ عليه السلام _: نَجوَى العارِفينَ تَدورُ عَلیٰ ثَلاثَةِ أُصولٍ: الخَوفِ، وَ الرَّجاءِ، وَ الحُبِّ. فَالخَوفُ فَرعُ العِلمِ، وَ الرَّجاءُ فَرعُ اليَقينِ، وَ الحُبُّ فَرعُ المَعرِفَةِ. فَدَليلُ الخَوفِ الهَرَبُ، وَ دَليلُ الرَّجاءِ الطَّلَبُ، وَ دَليلُ الحُبِّ إيثارُ المَحبوبِ عَلیٰ ما سِواهُ.

فَإِذا تَحَقَّقَ العِلمُ فِي الصَّدرِ خافَ، وَ إِذا صَحَّ الخَوفُ هَرَبَ، وَ إِذا هَرَبَ نَجا... وَ إِذا تَمَكَّنَ مِنهُ رَجا، وَ إِذا وَجَدَ حَلاوَةَ الرَّجاءِ طَلَبَ، وَ إِذا وُفِّقَ لِلطَّلَبِ وَجَدَ. وَ إِذا تَجَلّیٰ ضِياءُ المَعرِفَةِ فِي الفُؤادِ هاجَ ريحُ المَحَبَّةِ، وَ إِذا هاجَ ريحُ المَحَبَّةِ استَأنَسَ في ظِلالِ المَحبوبِ، وَ آثَرَ المَحبوبَ عَلیٰ ما سِواهُ، وَ باشَرَ أوامِرَهُ، وَ اجتَنَبَ نَواهِيَهُ. وَ إذَا استَقامَ عَلیٰ بِساطِ الأُنسِ بِالمَحبوبِ - مَعَ أداءِ أوامِرِهِ وَ اجتِنابِ نَواهيهِ - وَصَلَ إِلیٰ روحِ المُناجاةِ.[۶۹۲]

  1. مصباح الشريعة - در آنچه به امام صادق علیه السلام نسبت داده است -: مناجات عارفان، بر سه اصل مىچرخد: بيم، اميد و دوستى. بيم، خود، زادۀ دانش است و اميد، زادۀ يقين است و دوستى، زادۀ شناخت. نشانِ بيم، گريز است و نشانِ اميد، طلب کردن است و نشانِ دوستى، مقدّم داشتن محبوب بر جز اوست.

پس چون دانش در سينه پديدار شد، شخص بيمناک مىگردد و چون بيم درست شود، شخصْ گريزان مىگردد و چون بگريزد، نجات مىيابد... و چون دلش استوار گردد، اميد مىبندد و چون شيرينى اميد را در يابد، به جستجو بر مىآيد و چون توفيق جستجويش دهند، مىيابد. هر گاه روشنى شناخت بر دل بتابد، نسيم دوستى مىوزد و چون نسيم دوستى بوزد، شخص در سايهسار محبوب، اُنس مىگيرد و محبوب را بر غیر او بر میگزیند و با فرمانهايش همگام مىشود و از نافرمانىهايش دوری میگزیند و چون کنار بساط اُنس با محبوب، استقامت ورزد و فرمانهايش را به جاى آورد و از نافرمانى او بپرهيزد، به روح مناجات، دست مىيابد.

  1. مصباح الشریعة _ فیما نَسَبَهُ إلَی الإِمامِ الصّادِقِ عليه السلام -: حُبُّ اللهِ إِذا أضاءَ عَلیٰ سِرِّ عَبدٍ أخلاهُ عَن كُلِّ شاغِلٍ. وَ كُلُّ ذِكرٍ سِوَى اللهِ تَعالیٰ ظُلمَةٌ. وَ المُحِبُّ أخلَصُ النّاسِ سِرّاً لِلهِ تَعالیٰ، وَ أصدَقُهُم قَولاً، وَ أوفاهُم عَهداً، وَ أزكاهُم عَمَلاً، وَ أصفاهُم ذِكراً، وَ أعبَدُهُم نَفساً، يَتَباهَى المَلائِكَةُ بِهِ عِندَ مُناجاتِهِ، وَ يَفخَرُ بِرُؤيَتِهِ، وَ بِهِ يَعمُرُ اللهُ بِلادَهُ، وَ بِكَرامَتِهِ يُكرِمُ عِبادَهُ، يُعطيهِم إِذا سَأَلوا بِحَقِّهِ، وَ يَدفَعُ عَنهُمُ البَلايا بِرَحمَتِهِ. فَلَو عَلِمَ الخَلقُ ما مَحَلُّهُ عِندَ اللهِ وَ مَنزِلَتُهُ لَدَيهِ، ما تَقَرَّبوا إِلَى اللهِ تَعالیٰ إلّا بِتُرابِ قَدَمَيهِ.[۶۹۳]

 

  1. مصباح الشريعة - در آنچه به امام صادق علیه السلام نسبت داده است -: عشق خدا چون بر درون بندهاى بتابد، آن را از هر مشغوليتى تهی مىکند. هر يادى جز ياد خداوند متعال، تاريکى است. شخص دوستدار، ضميرش از همۀ مردم براى خدا خالصتر، سخنش راستتر، عهدش وفادارانهتر، کردارش پاکتر، يادش پاکيزهتر و جانش بندهتر است. چون مناجات کند، فرشتگان به او مباهات مىورزند و به ديدارش افتخار مىکنند. خداوند به سبب او، سرزمينها را آباد مىکند و به سبب گراميداشت او، بندگانش را گرامى مىدارد و به سبب حقّ او، چون بندگان از او درخواستى کنند، به آنان مىبخشد و به سبب رحمت بر او، بلاها را از آنان بر طرف مىکند. اگر خلق مىدانستند که وى در نزد خداوند، چه جايگاه و منزلتى دارد، جز با خاکِ پاى او، به خداوند عز وجل تقرّب نمىجستند.

راجع: ص۱۸۶ (قيام الليل).

ر.ک: ص۱۸۷ (شبزندهداری).

سخنى در بارۀ آثار خدادوستى

پيشتر گفتيم که محبّت و دوستی خدای سبحان، رمز موفّقيت در زندگى، کيمياى خودسازى و سازندگى و راهِ رسيدن به همۀ آرزوهاست،[۶۹۴] همانگونه که در دعاى عَرَفه آمده است:

ماذا وَجَدَ مَن فَقَدَکَ، وَ مَا الَّذی فَقَدَ مَن وَجَدَکَ؟! لَقَد خابَ مَن رَضِیَ دونَکَ بَدَلاً.[۶۹۵]

چه چيزی يافت آن که تو را گم کرد؟ و چه چيزی گم کرد آن که تو را يافت؟ بىگمان، نوميد شد هر که به جز تو رضا داد.

اينک با توجّه به متون اين فصل و برخى آيات و احاديث مرتبط با آن در فصلهای گذشته، برجستهترين و جامعترين آثار و برکات محبّت خدا را در دو اثر مىتوان خلاصه کرد:

یک. بالاترين درجۀ توحيد

محبّت به خداوند متعال از يکسو، ريشه در معرفت شهودى دارد و از سوى ديگر، مقدّمهاى براى وصول به شناخت بيشترِ صفات و کمالاتِ خداوند است.

از آن جا که کمالات خداوند متعال، بىنهايت است، محبّت او نيرويى است که همواره انسان را از برکات بالاترين درجات توحيد، برخوردار مىسازد. در واقع، اگر انسان در «توحيد» مستغرق باشد، هر لحظه از عنايتهاى خاصّ حق تعالى بهرهمند مىشود؛ عنایتهایی که پیشتر از آن برخوردار نبوده و برایش همیشه تازگى خواهد داشت.[۶۹۶]

دو. جانشينى خدا

حکمت خلقت انسان، جانشينى خداست، همانطور که خدای سبحان مىفرمايد:

(وَ إِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِکَةِ إِنِّى جَاعِلٌ فِى الْأَرْضِ خَلِيفَةً.[۶۹۷]

و چون پروردگار تو به فرشتگان گفت: من در زمين، جانشينى خواهم گذاشت).

خليفۀ خدا بايد بتواند کار او را انجام دهد و در اين باره گفته شده:

العُبودِيَّةُ جَوهَرَةٌ کُنهُهَا الرُّبوبِيَّةُ.[۶۹۸]

بندگى، حقيقتى است که خميرمايۀ آن، ربوبيت است.

و در حديث قدسى آمدهاست:

عَبدی! أطِعنِی؛ حَتّىٰ أجعَلَکَ مِثلی.[۶۹۹]

بندهام! پيروىام کن تا تو را چون خودم سازم.

و در حدیث قدسی دیگر آمده است:

يَا بنَ آدمَ! أنَا غَنِیٌّ لا أفتَقِرُ، أطِعنی في ما أمَرتُکَ أجعَلکَ غَنِيّاً لا تَفتَقِرُ. يَا بنَ آدَمَ! أنَا حَیٌّ لا أمُوتُ، أطِعنی في ما أمَرتُکَ أجعَلکَ حَيّاً لا تَموتُ. يَا بنَ آدمَ! أنَا أقولُ لِلشَّیءِ: کُن؛ فَيَکونُ، أطِعنی في ما أمَرتُکَ أجعَلکَ تَقولُ لِلشَّیءِ: کُن؛ فَيَکونُ.[۷۰۰]

اى آدميزاد! من بینیازی هستم که نیاز پیدا نخواهم کرد. در آنچه فرمانت مىدهم، پيروىام کن تا تو را بینیازی قرار دهم که نیاز پیدا نخواهد کرد.ای آدمیزاد! من زندهای هستم که نخواهم مُرد. در آنچه فرمانت مىدهم، پيروىام کن تا تو را زندهای قرار دهم که نخواهد مُرد.اى آدميزاد! من به هر چيزى بگويم «باش»، به وجود مىآيد. در آنچه فرمانت مىدهم، پيروىام کن تا تو را به گونهاى قرار دهم که به هر چيزى بگويى «باش»، به وجود آيد.

آنچه مىتواند انسان را به مقام خلافت خدا برساند، محبّت اوست. همانگونه که وقتى آتش در آهن نفوذ و آن را گداخته کند، آهن، کار آتش را انجام مىدهد، اگر محبّت خدا در دلى نفوذ کند، آفريده مىتواند - به اذن خدا - کار خدايى انجام دهد.[۷۰۱]

همانگونه که در احاديث «قُرب نوافل» - که شيعه و اهل سنّت، آن را نقل کردهاند - آمده است، انسان بر اثر انجام نوافل و مستحبّات، زمينۀ جلب محبّت خدا را مییابد و گام به گام به او نزديک مىشود و مورد محبّت آفريدگار خود قرار مىگيرد. در اين هنگام، محبّت کریمانۀ خدا به بنده، کارى مىکند که خدای سبحان، چشم و گوش و زبان و دست و پا و قلب او مىگردد.[۷۰۲] به عبارت ديگر، انسان در خدا ذوب مىشود و به مقام «فناء فى اللّٰه» مىرسد و در اين حال، ديگر از خود، ارادهاى ندارد. چشمش آن را مىبيند که خدا مىخواهد؛ زبانش آن را مىگويد که او دوست دارد و ساير اعضا و جوارح او نیز بر مبناى خواست خدا عمل مىکنند و مهمتر، آن که ذهن و خِردش آنگونه مىانديشد که خدای متعال میخواهد.[۷۰۳]

انسان در اين موقعيت، رنگ «خليفۀ خدا» را مىگيرد، «مَثَل خدا» مىشود و آنچه بخواهد انجام دهد، با درخواست از خدا و به اذن او امکانپذير است.

القِسمُ الثّاني: مَحَبَّةُ النّاسِ

مبحث دوم: دوست داشتن مردم

الفَصلُ الأوَّل:التَّوادُّ وَ التَّحابُّ

فصل یکم: مهرورزی به همدیگر و دوست داشتن یکدیگر

۱ / ۱: الإِيمانُ وَ التَّوادُّ

۱ / ۱: ایمان و مهرورزی به یکدیگر

الكتاب

قرآن

(وَ ٱلَّذِينَ تَبَوَّءُو ٱلدَّارَ وَ ٱلْإِيمَـٰنَ مِن قَبْلِهِمْ يُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَيْهِمْ وَ لاَ يَجِدُونَ فِى صُدُورِهِمْ حَاجَةً مِّمَّآ أُوتُواْ وَ يُؤْثِرُونَ عَلَیٰ أَنفُسِهِمْ وَ لَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ وَ مَن يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُوْلَـٰئِكَ هُمُ ٱلْمُفْلِحُونَ).[۷۰۴]

(و کسانى که قبل از آنان (مهاجران) در آن (مدينه) جاى گرفته و ايمان آوردهاند، هر کس را که به سوى آنان مهاجرت کرده، دوست دارند و به آنچه به آنان داده شده است، در دلهای خود حسدى نمىيابند، و هر چند در خودشان احتياجى باشد، آنان را بر خودشان مقدّم مىدارند، و هر کس از خسّت نفس خود مصون بمانَد، آنان رستگاراناند).

(إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَ هَاجَرُواْ وَ جَـاهَدُواْ بِأَمْوَالِهِمْ وَ أَنفُسِهِمْ فِى سَبِيلِ ٱللهِ وَ ٱلَّذِينَ ءَاوَواْ وَ نَصَرُواْ أُوْلَـٰئِكَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ).خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ منابع بدون نام باید محتوا داشته باشند

(کسانى که ايمان آورده و هجرت کردهاند و در راه خدا با مال و جان خود جهاد نمودهاند و کسانى که [مهاجران را] پناه دادهاند و يارى کردهاند، آنان دوستان يکديگرند).

الحديث

حديث

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله: خَمسٌ لا يَجتَمِعنَ إلّا في مُؤمِنٍ حَقّاً يُوجِبُ اللهُ لَهُ بِهِنَّ الجَنَّةَ: النّورُ فِي القَلبِ، وَ الفِقهُ فِي الإِسلامِ، وَ الوَرَعُ فِي الدّينِ، وَ المَوَدَّةُ فِي النّاسِ، وَ حُسنُ السَّمتِ[۷۰۵] فِي الوَجهِ.[۷۰۶]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: پنج چيزند که جز در مؤمن حقيقى جمع نمىشوند و خداوند به سبب آنها بهشت را بر او واجب مىگرداند: نورانيت دل، فهم اسلام، پارسايى در دين، دوستى با مردم، و سيماى خوش.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: لا يَجتَمِعُ أربَعَةٌ فِي المُؤمِنِ إلّا أوجَبَ اللهُ لَهُ بِهِنَّ الجَنَّةَ: الصِّدقُ فِي اللِّسانِ، وَ السَّخاءُ فِي المالِ، وَ المَوَدَّةُ فِي القَلبِ، وَ النَّصيحَةُ فِي المَشهَدِ وَ المَغيبِ.[۷۰۷]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: مؤمن هر گاه داراى چهار صفت گردد، خداوند به سبب آنها بهشت را بر او واجب مىگرداند: راستى در زبان، بخشش در مال، دوستى در دل، و خيرخواهى در نهان و آشکار.

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام - في صِفَةِ المُؤمِنِ -: خالِصُ الوُدِّ، وَثيقُ العَهدِ، وَفِيُّ العَقدِ، شَفيقٌ، وَصولٌ، حَليمٌ.[۷۰۸]

 

  1. امام علی علیه السلام - در توصیف مؤمن -: دوستىاش خالص، پيمانش استوار، و به قول، پايدار و به قرار، وفادار است. دلسوز و بسيار صلۀ رحم کننده و بردبار است.

 

  1. الإمام زين العابدين عليه السلام: نَظَرُ المُؤمِنِ في وَجهِ أخيهِ المُؤمِنِ لِلمَوَدَّةِ وَ المَحَبَّةِ لَهُ عِبادَةٌ.[۷۰۹]

 

  1. امام زین العابدین علیه السلام: نگاه مؤمن به چهرۀ برادر مؤمن خود از روى دوستى و محبّت به او، عبادت است.

 

  1. الإمام الصادق عليه السلام: إِنَّ روحَ الإيمانِ واحِدَةٌ، خَرَجَت مِن عِندِ واحِدٍ، وَ تَتَفَرَّقُ في أبدانٍ شَتّیٰ، فَعَلَيهِ ائتَلَفَت، وَ بِهِ تَحابَّت.[۷۱۰]

 

  1. امام صادق علیه السلام: روح ايمان، يکى است و از نزد يکى بيرون آمد و در بدنهاى گوناگون پخش شد. پس، بر اساس آن، اُلفت مىگيرند و به واسطۀ آن، دوستى مىورزند.

 

  1. عنه عليه السلام: مَا التَقیٰ مُؤمِنانِ قَطُّ، إلّا کانَ أفضَلُهُما أشَدَّهُما حُبّاً لِأَخيهِ.[۷۱۱]

 

  1. امام صادق علیه السلام: دو مؤمن هرگز با هم ديدار نمیکنند، مگر اين که آن یکیشان برتر است که برادرش را بیشتر دوست دارد.

 

  1. عنه عليه السلام: إِنَّ المُؤمِنينَ مِن أَهلِ وَلايَتِنا وَ شيعَتِنا إذَا اتَّقَوا [التَقَوا][۷۱۲]، لَم يَزَلِ اللهُ تَعالیٰ مُطِلّاً عَلَيهِم بِوَجهِهِ حَتّیٰ يَتَفَرَّقوا، وَ لا يَزالُ الذُّنوبُ تَتَساقَطُ عَنهُم كَما تَتَساقَطُ الوَرَقُ، وَ لا يَزالُ يَدُ اللهِ عَلیٰ يَدِ أشَدِّهِم حُبّاً لِصاحِبِهِ.[۷۱۳]

 

  1. امام صادق علیه السلام: مؤمنانِ اهل ولایت ما و شیعۀ ما، آن گاه که با یکدیگر ملاقات میکنند، خداوند متعال، همواره به آنان عنایت ویژه میکند، تا زمانی که از یکدیگر جدا شوند و همواره گناهان مانند برگ از آنان میریزد و هر کدام بیشتر رفیقش را دوست داشته باشد، همواره دست خدا بر سر اوست.

 

  1. الخرائج وَ الجرائح عن عليّ بن جعفر: قُلتُ لِأَبِي الحَسَنِ عليه السلام: أيُّنا أشَدُّ حُبّاً لِدينِهِ؟ قالَ: أشَدُّكُم حُبّاً لِصاحِبِهِ.[۷۱۴]

 

  1. الخرائج و الجرائح - به نقل از على بن جعفر -: به امام کاظم علیه السلام گفتم: کداميک از ما بيشتر دينش را دوست مىدارد؟ فرمود: «آن که رفيق خود را بيشتر دوست مىدارد».

راجع: هذه الموسوعة: ج۲ ص۲۲ (المؤمن أخو المؤمن)

و ج۵ ص۱۰۰ (رحمة اللّٰه) و ص۱۰۴ (الإيمان).

ر.ک: همین دانشنامه: ج۲ ص۲۳ (مؤمن، برادر مؤمن است)

و ج۵ ص۱۰۱ (رحمت خدا)و ص۱۰۵ (ايمان).

۱ / ۲: قيمَةُ التَّوَدُّدِ وَ التَّحَبُّبِ

۱ / ۲: ارزش مهرورزی و اظهار دوستی

۱ / ۲ - ۱: عَلامَةُ قُوَّةِ العَقلِ

۱ / ۲ - ۱: نشانِ نیرومندی عقل

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله: رَأسُ العَقلِ بَعدَ الإِيمانِ بِاللهِ عزّ وجلّ التَّوَدُّدُ إِلَى النّاسِ.[۷۱۵]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: سرآمدِ خِرد، پس از ايمان به خداوند عز وجل، مهرورزى با مردم است.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: رَأسُ العَقلِ بَعدَ الإِيمانِ بِاللهِ عزّ وجلّ التَّحَبُّبُ إِلَى النّاسِ.[۷۱۶]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: اوج خردمندى، پس از ايمان به خداوند عز وجل، اظهار دوستى با مردم است.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: التَّوَدُّدُ نِصفُ العَقلِ.[۷۱۷]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: مهرورزی، نيمى از خِرد است.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: التَّوَدُّدُ إِلَى النّاسِ نِصفُ العَقلِ.[۷۱۸]

 

  1. امام رضا علیه السلام: مهرورزى به مردم، نيمى از خِرد است.

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام: رَأسُ العَقلِ التَّوَدُّدُ إِلَى النّاسِ.[۷۱۹]

 

  1. امام على علیه السلام: اساس خِرد، مهرورزی به مردم است.

 

  1. عنه عليه السلام: أوَّلُ العَقلِ التَّوَدُّدُ.[۷۲۰]

 

  1. امام على علیه السلام: سرآغاز خِرد، مهرورزی [به مردم] است.

۱ / ۲ - ۲: عَلامَةُ المُروءَةِ

۱ / ۲ - ۲: نشانِ مردانگی

  1. الإمام الصادق عليه السلام: کانَ الحَسَنُ بنُ عَلِيٍّ عليه السلام في نَفَرٍ مِن أصحابِهِ عِندَ مُعاوِيَةَ، فَقالَ لَهُ: يا أبا مُحَمَّدٍ، أخبِرني عَنِ المُرُوءَةِ.

فَقالَ عليه السلام: حِفظُ الرَّجُلِ دينَهُ... وَ التَّحَبُّبُ إِلَى النّاسِ.[۷۲۱]

  1. امام صادق علیه السلام: حسن بن علی علیه السلام همراه با چند تن از یارانش نزد معاویه بود. معاویه به ایشان گفت:ای ابو محمّد! در بارۀ مردانگی بگو.

فرمود: «[مردانگی، آن است که] مرد، دینش را حفظ کند... و با مردم، دوستی بورزد».

  1. الإمام عليَ عليه السلام: أوَّلُ المُروءَةِ طَلاقَةُ الوَجهِ، وَ آخِرُهَا التَّوَدُّدُ إِلَى النّاسِ.[۷۲۲]

 

  1. امام على علیه السلام: آغاز مردانگى، گشادهرويى است و انجام آن، دوستى نمودن با مردم.

۱ / ۲ - ۳: نِصفُ الدّينِ

۱ / ۲ - ۳: نیمی از دین

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله: التَّوَدُّدُ نِصفُ الدّينِ.[۷۲۳]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: مهرورزی، نيمى از دين است.

۱ / ۲ - ۴: قَرابَةٌ مُستَفادَةٌ

۱ / ۲ - ۴: خویشاوندی اکتسابی

  1. الإمام عليّ عليه السلام: المَوَدَّةُ قَرابَةٌ مُستَفادَةٌ.[۷۲۴]

 

  1. امام على علیه السلام: دوستى، خويشاوندی اکتسابى است.

 

  1. عنه عليه السلام: المَوَدَّةُ نَسَبٌ.[۷۲۵]

 

  1. امام على علیه السلام: دوستى، خويشى است.

 

  1. عنه عليه السلام: المَوَدَّةُ نَسَبٌ مُستَفادٌ.[۷۲۶]

 

  1. امام على علیه السلام: دوستى، خويشىِ اکتسابى است.

 

  1. عنه عليه السلام: المَوَدَّةُ إحدَى القَرابَتَينِ.[۷۲۷]

 

  1. امام على علیه السلام: دوستى، نیمی از خويشاوندى است.

 

  1. عنه عليه السلام: المَوَدَّةُ رَحِمٌ.[۷۲۸]

 

  1. امام على علیه السلام: دوستى، [گونهاى] خويشاوندى است.

۱ / ۲ - ۵: أقرَبُ نَسَبٍ

۱ / ۲ - ۵: نزدیکترین نسبت

  1. الإمام عليّ عليه السلام: المَوَدَّةُ أشبَكُ الأَنسابِ، وَ العِلمُ أشرَفُ الأَحسابِ.[۷۲۹]

 

  1. امام على علیه السلام: دوستى، به هم پيوستهترين خويشاوندى است و دانش، شريفترين تبار است.

 

  1. عنه عليه السلام: المَوَدَّةُ أقرَبُ نَسَبٍ.[۷۳۰]

 

  1. امام على علیه السلام: دوستى، نزديکترين خويشاوندى است.

 

  1. عنه عليه السلام: المَوَدَّةُ أقرَبُ رَحِمٍ.[۷۳۱]

 

  1. امام على علیه السلام: دوستى، نزديکترين خويشى است.

۱ / ۲ - ۶: أقرَبُ القُربِ

۱ / ۲ - ۶: نزدیکترین خویشاوندی

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله: القَريبُ مَن قَرَّبَتهُ المَوَدَّةُ وَ إن بَعُدَ نَسَبُهُ، وَ البَعيدُ مَن باعَدَتهُ المَوَدَّةُ وَ إن قَرُبَ نَسَبُهُ.[۷۳۲]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: خويشاوند، آن است که دوستى، نزديکش ساخته باشد، گر چه [نسبت] خويشاوندىاش دور باشد، و بيگانه آن است که دوستى، دورش ساخته باشد،[۷۳۳] گر چه [نسبت] خويشاوندىاش نزديک باشد.

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام: رُبَّ قَريبٍ أبعَدُ مِن بَعيدٍ، وَ رُبَّ بَعيدٍ أقرَبُ مِن قَريبٍ.[۷۳۴]

 

  1. امام على علیه السلام: بسا خويشاوندى که از بيگانه دورتر است و بسا بيگانهاى که از خويشاوند، نزديکتر است.

 

  1. عنه عليه السلام: أقرَبُ القُربِ مَوَدّاتُ القُلوبِ.[۷۳۵]

 

  1. امام على علیه السلام: نزديکترين خويشى، دوستى دلهاست.

 

  1. عنه عليه السلام: الأَخُ المُكتَسَبُ فِي اللهِ أقرَبُ الأَقرِباءِ، وَ أَحَمُّ مِنَ الأُمَّهاتِ وَ الآباءِ.[۷۳۶]

 

  1. امام على علیه السلام: برادرى که براى خدا به دست آيد، نزديکترين خويش است و از پدر و مادر به انسان نزديکتر است.

۱ / ۲ - ۷: أصلُ القَرابَةِ

۱ / ۲ - ۷: اصل خویشاوندی

  1. الإمام عليّ عليه السلام: كُلُّ قَرابَةٍ تَحتاجُ إِلیٰ مَوَدَّةٍ.[۷۳۷]

 

  1. امام على علیه السلام: هر خويشاوندىاى، نيازمند دوستى است.

 

  1. عنه عليه السلام - فِي الحِكَمِ المَنسوبَةِ إِلَيهِ -: تَحتاجُ القَرابَةُ إِلیٰ مَوَدَّةٍ، وَ لا تَحتاجُ المَوَدَّةُ إِلیٰ قَرابَةٍ.[۷۳۸]

 

  1. امام على علیه السلام - در حکمتهاى منسوب به ايشان -: خويشاوندى، نيازمند دوستى است، حال آن که دوستى، نيازمند خويشاوندى نيست.

 

  1. عنه عليه السلام: مَوَدَّةُ الآباءِ قَرابَةٌ بَينَ الأَبناءِ، وَ القَرابَةُ إِلَى المَوَدَّةِ أحوَجُ مِنَ المَوَدَّةِ إِلَى القَرابَةِ.[۷۳۹]

 

  1. امام على علیه السلام: دوستى پدران، [موجب] خويشاوندى فرزندان است و خويشاوندى به دوستى، نيازمندتر از دوستى به خويشى است.

 

  1. عنه عليه السلام: رُبَّ عَشيرٍ غَيرُ حَبيبٍ.[۷۴۰]

 

  1. امام على علیه السلام: بسا خويشاوندى که دوست نيست.

 

  1. عنه عليه السلام: مَن لا إخوانَ لَهُ لا أهلَ لَهُ.[۷۴۱]

 

  1. امام على علیه السلام: هر که برادرانى ندارد، خانوادهاى ندارد.

۱ / ۲ - ۸: أنفَعُ الكُنوزِ

۱ / ۲ - ۸: سودمندترینِ گنجها

  1. الإمام عليّ عليه السلام: أنفَعُ الكُنوزِ مَحَبَّةُ القُلوبِ.[۷۴۲]

 

  1. امام على علیه السلام: سودمندترينِ گنجها، دوستى دلهاست.

۱ / ۲ - ۹: أحلَى الأَشياءِ

۱ / ۲ - ۹: شیرینترین چیزها

  1. الإمام الصادق عليه السلام: سَأَلَ داوودُ النَّبِيُّ سُلَيمانَ عليهما السلام وَ أَرادَ عِلمَ ما بَلَغَ مِنَ الحِكمَةِ، قالَ: يا بُنَيَّ، أخبِرني أيُّ شَيءٍ أبرَدُ؟

قالَ: عَفوُ اللّٰهِ عَنِ النّٰاسِ، وَ عَفوُ النّاسِ بَعضِهِم عَن بَعضٍ، لا شَيءَ أبرَدُ مِنهُ.

قالَ: فَأَيُّ شَيءٍ أحلىٰ؟

قالَ: المَحَبَّةُ، هِيَ رَوحُ اللّٰهِ بَينَ عِبادِهِ؛ حَتّىٰ إِنَّ الفَرَسَ لَيَرفَعُ حافِرَهُ عَن وَلَدِهِ.

فَضَحِكَ داوودُ عليه السلام عِندَ إجابَةِ سُلَيمانَ عليه السلام.[۷۴۳]

  1. امام صادق علیه السلام: داوود پيامبر علیه السلام، براى اينکه بداند سليمان علیه السلام به چه حد از حکمت رسيده است، از او پرسيد: «پسرکم! از خنکترین چیزها آگاهم کن».

گفت: گذشت خدا از مردم و گذشت مردم از همدیگر که هیچ چیز از آن خنکتر نیست.

پرسید: «چه چيزی شيرينتر است؟».

سليمان پاسخ داد: «دوستى. آن، آرامش [فرو فرستادۀ] خدا ميان بندگانش است، تا آن جا که اسب هم سم خود را از روی کرّهاش بر مىدارد».

آنگاه، داوود از پاسخگويى سليمان، شاد شد.

راجع: هذه الموسوعة: ج۲ ص۳۴ (الفصل الثاني: تأكيد الإخاء الديني).

ر.ک: همین دانشنامه: ج۲ ص۳۵ (فصل دوم: تأکيد بر برادریِ دینی).

۱ / ۳: فِراقُ الأَحِبَّةِ

۱ / ۳: فراق دوستان

  1. الإمام عليّ عليه السلام: لا عَيشَ لِمَن فارَقَ أحِبَّتَهُ.[۷۴۴]

 

  1. امام على علیه السلام: کسى که از دوستانش جدا شده باشد، زندگى ندارد.

 

  1. عنه عليه السلام: ثَلاثٌ هُنَّ المُحرِقاتُ الموبِقاتُ: فَقرٌ بَعدَ غِنىً، و ذُلٌّ بَعدَ عِزٍّ، وَ فَقدُ الأَحِبَّةِ.[۷۴۵]

 

  1. امام على علیه السلام: سه چيز، سوزاننده و هلاکتآورند: فقر پس از توانگرى، خوارى پس از سرافرازى، و از دست دادنِ دوستان.

 

  1. عنه عليه السلام: ثَلاثٌ يَهدُدنَ القُویٰ: فَقدُ الأَحِبَّةِ، وَ الفَقرُ فِي الغُربَةِ، وَ دَوامُ الشِّدَّةِ.[۷۴۶]

 

  1. امام على علیه السلام: سه چيز، توانها را در هم مىکوبند: از دست دادنِ دوستان، فقر در غربت، و پايدارىِ روزگارِ سختى.

 

  1. عنه عليه السلام: فَقدُ الأَحِبَّةِ غُربَةٌ.[۷۴۷]

 

  1. امام على علیه السلام: از دست دادن دوستان، غربت است.

 

  1. عنه عليه السلام - في وَصِيَّتِهِ لِلإِمامِ الحَسَنِ عليه السلام -: الغَريبُ مَن لَم يَكُن لَهُ حَبيبٌ.[۷۴۸]

 

  1. امام على علیه السلام - در وصيّت به امام حسن علیه السلام -: غريب، کسى است که دوستى ندارد.

 

  1. عنه عليه السلام: مَن فَقَدَ أخاً فِي اللهِ فَكَأَنَّما فَقَدَ أشرَفَ أعضائِهِ.[۷۴۹]

 

  1. امام على علیه السلام: هر کس برادرى خدايى را از دست دهد، چنان است که بهترين عضو پيکرش را از دست داده است.

 

  1. عنه عليه السلام: الفَقدُ المُمرِضُ فَقدُ الأَحبابِ.[۷۵۰]

 

  1. امام على علیه السلام: از دست دادنى که موجب بيمارى مىشود، از دست دادنِ دوستان است.

 

  1. الأمالي للطوسي عن ابن عبّاس: دَخَلَ الحُسَينُ بنُ عَلِيٍّ عليه السلام عَلیٰ أخيهِ الحَسَنِ بنِ عَلِيٍّ عليه السلام في مَرَضِهِ الَّذي تُوُفِّيَ فيهِ، فَقالَ لَهُ: كَيفَ تَجِدُكَ يا أخي؟

قالَ: أجِدُني في أوَّلِ يَومٍ مِن أيّامِ الآخِرَةِ وَ آخِرِ يَومٍ مِن أيّامِ الدُّنيا، وَ أَعلَمُ أنّي لا أسبِقُ أجَلي، وَ أنّي وارِدٌ عَلیٰ أبي وَ جَدّي عليهما السلام، عَلیٰ كُرهٍ مِنّي لِفِراقِكَ وَ فِراقِ إخوَتِكَ وَ فِراقِ الأَحِبَّةِ، وَ أَستَغفِرُ اللهَ مِن مَقالَتي هٰذِهِ وَ أَتوبُ إِلَيهِ، بَل عَلىٰ مَحَبَّةٍ مِنّي لِلِقاءِ رَسولِ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله وَ أَميرِ المُؤمِنينَ عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ عليه السلام وَ لِقاءِ فاطِمَةَ عليها السلام وَ حَمزَةَ وَ جَعفَرٍ.[۷۵۱]

  1. الأمالى، طوسى - به نقل از ابن عبّاس -: حسين بن على علیه السلام هنگام بيمارى برادرش حسن بن على علیه السلام که به رحلتش انجاميد، نزد او رفت و پرسيد:اى برادر! خود را در چه حال مىيابى؟

فرمود: «خود را در نخستين روز از روزهاى آخرت و آخرين روز از روزهاى دنيا مىيابم. بدان که من از اَجَلم، پيش نمىافتم و در حالى نزد پدر و جدّم مىروم که از جدايى از تو و برادرانت و نيز جدايى از دوستان، ناخرسندم و البتّه از اين گفتهام، استغفار مىجويم و به سوى خدا توبه مىکنم و در اين حال، دوست دارم به ديدار پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله و امير مؤمنان على بن ابى طالب و نيز فاطمه و حمزه و جعفر بروم».

  1. الإمام الصادق عليه السلام - فِي مَعنَیٰ قَولِهِ عزّ وجلّ: (وَ لَنُذِيقَنَّهُمْ مِنَ الْعَذابِ الْأَدْنى دُونَ الْعَذابِ الْأَكْبَرِ)[۷۵۲] -: إِنَّ هٰذا فِراقُ الأَحِبَّةِ في دارِ الدُّنيا؛ لِيَستَدِلُّوا بِهِ عَلیٰ فِراقِ المَولیٰ.[۷۵۳]

 

  1. امام صادق علیه السلام - در بارۀ معنای این سخن خداوند عز وجل: (و از عذابِ نزديکتر به آنان مىچشانيم، پيش از عذاب بزرگتر) -: این، همان فراق دوستان در سرای دنیاست تا بدین وسیله به یاد فراق مولا بیفتند.

 

  1. عنه عليه السلام: خَمسَةٌ لا يَنامونَ: اَلهامُّ بِدَمٍ يَسفِكُهُ، و ذُو المالِ الكَثيرِ لا أمينَ لَهُ، وَ القائِلُ فِي النّاسِ الزّورَ وَ البُهتانَ عَن عَرَضٍ مِنَ الدُّنيا يَنالُهُ، وَ المَأخوذُ بِالمالِ الكَثيرِ وَ لا مالَ لَهُ، وَ المُحِبُّ حَبيباً يَتَوَقَّعُ فِراقَهُ.[۷۵۴]

 

  1. امام صادق علیه السلام: پنج کساند که خواب ندارند: کسى که در فکر ريختن خونى است، کسى که مال بسيار دارد و امينى ندارد، کسى که براى رسيدن به مالى از دنيا بر مردم دروغ و بهتان مىبندد، کسى که بدهکارى بسيار دارد و دستش از مال، تهى است، و کسى که محبوبى دارد و نگران جدا شدن از اوست.

 

  1. كمال الدین عن عَنبسةَ بن بِجادٍ العابد: لَمّا ماتَ إسماعيلُ بنُ جَعفَرِ بنُ مُحَمَّدٍ وَ فَرَغنا مِن جَنازَتِهِ، جَلَسَ الصّادِقُ جَعفَرُ بنُ مُحَمَّدٍ عليه السلام وَ جَلَسنا حَولَهُ وَ هُوَ مُطرِقٌ، ثُمَّ رَفَعَ رَأسَهُ فَقالَ:

أَيُّهَا النّاسُ! إِنَّ هٰذِهِ الدُّنيا دارُ فِراقٍ وَ دارُ التِواءٍ، لا دارُ استِواءٍ، عَلیٰ أنَّ فِراقَ المَألوفِ حُرقَةٌ لا تُدفَعُ، وَ لَوعَةٌ لا تُرَدُّ.[۷۵۵]

  1. کمال الدین - به نقل از عنبسة بن بِجاد عابد -: هنگامی که اسماعیل فرزند امام صادق علیه السلام در گذشت و از کارهای جنازهاش فارغ شدیم، امام علیه السلام نشست. ما نیز گرد او نشستیم. او به زمین نگاه میکرد. سپس سرش را بلند کرد و فرمود: «ای مردم! این دنیا سرای جدایی و سرای سختی است، نه سرای آسانی. فراق عزيزان نیز داغى است که نمىتوان جلوِ آن را گرفت و سوزى است که نمىتوان آن را التیام بخشید».

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام - فِي الحِكَمِ المَنسوبَةِ إِلَيهِ -: الأَشرافُ يُعاقَبونَ بِالهِجرانِ لا بِالحِرمانِ.[۷۵۶]

 

  1. امام على علیه السلام - در حکمتهاى منسوب به ايشان -: افراد شريف با هجران، کيفر داده مىشوند، نه با محروم ماندن [از عطای خداوند].

راجع: هذه الموسوعة: ج۱۴ ص۱۳۰ (البكاء لفراق الأحبّة).

ر.ک: همین دانشنامه: ج۱۴ ص۱۳۱ (گریستن در فراق عزیزان).

۱ / ۴: النَّوادِرُ

۱ / ۴: گوناگون

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله: ما ضاقَ مَجلِسٌ بِمُتَحابَّينِ.[۷۵۷]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: هيچ مجلسى برای دو دوست، تنگ نیست.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: ما تَحابَّا الرَّجُلانِ إلّا کانَ أفضَلُهُما أشَدَّهُما حُبّاً لِصاحِبِهِ.[۷۵۸]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: هر گاه دو تن يکديگر را دوست بدارند، آن که ديگرى را بيشتر دوست مىدارد، از دوستش برتر است.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: لا تَزالُ أُمَّتي بِخَيرٍ ما تَحابُّوا، وَ تَهادَوا، وَ أَدَّوُا الأَمانَةَ، وَ اجْتَنَبُوا الحَرامَ.[۷۵۹]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: امّت من، تا زمانى که يکديگر را دوست میدارند، به هم هديه میدهند، امانت را بر میگردانند و از حرام دورى میورزند...، پيوسته در خير به سر مىبرند.

 

  1. الإمام الكاظم عليه السلام: إِنَّ أهلَ الأَرضِ لَمَرحومونَ ما تَحابّوا، وَ أدَّوُا الأَمانَةَ، وَ عَمِلُوا الحَقَّ.[۷۶۰]

 

  1. امام کاظم علیه السلام: اهل زمین مورد رحمت اند، تا زمانی که با یکدیگر دوستی میورزند و امانت را ادا میکنند و به حق عمل مینمایند.

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام - في وَصِيَّتِهِ لِابنِهِ مُحَمَّدِ بنِ الحَنَفِيَّةِ -: ألزِم نَفسَكَ التَّوَدُّدَ، وَ صَبِّر عَلیٰ مَؤوناتِ النّاسِ نَفسَكَ، وَ ابذِل لِصَديقِكَ نَفسَكَ وَ مالَكَ، وَ لِمَعرِفَتِكَ رِفدَكَ وَ مَحضَرَكَ، وَ لِلعامَّةِ بِشرَكَ وَ مَحَبَّتَكَ، وَ لِعَدُوِّكَ عَدلَكَ وَ إنصافَكَ، وَ اضنَن[۷۶۱] بِدينِكَ وَ عِرضِكَ عَن كُلِّ أحَدٍ؛ فَإِنَّهُ أسلَمُ لِدينِكَ وَ دُنياكَ.[۷۶۲]

 

  1. امام على علیه السلام - در وصيّت به پسرش محمّد بن حنفيّه -: خود را به اظهار دوستى با مردم پايبند کن و خویش را بر تحمّل زحمات و هزینههای مردم، به شکیبایی وا دار و جان و مالت را بر دوستت، و حضورت را بر آشنايانت، و گشادهرويى و دوستىات را بر عموم مردم، و عدالت و انصافت را بر دشمنت نثار کن و دين و آبروى خود را از هر کسی دريغ دار، که اين کار، براى دين و دنيايت ايمنىبخشتر است.

 

  1. الإمام الصادق عليه السلام: رَحِمَ اللهُ عَبداً اجتَرَّ مَوَدَّةَ النّاسِ إِلیٰ نَفسِهِ؛ حَدِّثوهُم بِما يَعرِفونَ، وَ اسْتُروا عَنهُم ما يُنكِرونَ.[۷۶۳]

 

  1. امام صادق علیه السلام: خداوند، رحمت کند بندهاى را که محبّت مردم را به سوى خود جلب کند! براى مردم، آنچه را میتوانند بفهمند، بازگو کنيد و آنچه را انکار مىکنند، از آنان پنهان نماييد.

 

  1. عنه عليه السلام: ثَلاثَةٌ لا يُعذَرُ المَرءُ فيها: مُشاوَرَةُ ناصِحٍ، وَ مُداراةُ حاسِدٍ، وَ التَّحَبُّبُ إِلَى النّاسِ.[۷۶۴]

 

  1. امام صادق علیه السلام: سه چيز است که انسان در بارۀ آنها معذور نيست: مشورت کردن با خيرخواه، و مدارا کردن با حسود، و دوستى ورزيدن با مردم.

 

  1. عنه عليه السلام: لا يَنبَغي لِمَن لَم يَكُن عالِماً أَن يُعَدَّ سَعيداً، وَ لا لِمَن لَم يَكُن وَدوداً أَن يُعَدَّ حَميداً.[۷۶۵]

 

  1. امام صادق علیه السلام: شايسته نيست آن را که دانشمند / دانا نيست، خوشبخت شمرد و آن را که مهربان نيست، ستوده شمرد.

 

  1. المحاسن عن سعيد بن جناح عن غير واحد: إِنَّ أبَا الحَسَنِ عليه السلام سُئِلَ عَن أفضَلِ عَيشِ الدُّنيا، فَقالَ: سَعَةُ المَنزِلِ، وَ كَثرَةُ المُحِبّينَ.[۷۶۶]

 

  1. المحاسن - به نقل از سعيد بن جناح، از تعدادى از راويان -: از ابو الحسن (امام کاظم علیه السلام) پرسيده شد: برترین عيش دنيا چيست؟ فرمود: «خانۀ وسيع و فراوانی کسانی که انسان را دوست دارند».

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام: التَّوَدُّدُ يُمنٌ.[۷۶۷]

 

  1. امام على علیه السلام: محبّت کردن، بامِيمنت است (شگون دارد).

 

  1. عنه عليه السلام: أفضَلُ النّاسِ مِنَّةً مَن بَدَأَ بِالمَوَدَّةِ.[۷۶۸]

 

  1. امام على علیه السلام: شايستهترين کس به منّتگذارى، آن است که آغازگر دوستى باشد.

راجع: هذه الموسوعة: ج۵ ص۷۶ (الفصل الأوّل: قيمة الائتلاف)

و ص۹۰ (الفصل الثاني: الحثّ على الائتلاف).

ر.ک: همین دانشنامه: ج۵ ص۷۷ (فصل یکم: ارزش الفت)

و ص۹۱ (فصل دوم: تشویق به الفت).

الفَصلُ الثّاني: التَّباعُدُ وَ التَّباغُضُ

فصل دوم: دشمنی و کینهورزی با یکدیگر

۲ / ۱: التَّحذيرُ مِنَ التَّباغُضِ

۲ / ۱: نهی از کینهورزی با یکدیگر

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله: إيّاكُم وَ سوءَ ذاتِ البَينِ؛ فَإِنَّهَا الحالِقَةُ[۷۶۹].[۷۷۰]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: از اختلاف ميان خود بپرهيزيد، که زداينده[ى ايمان] [۷۷۱] است.

 

  1. سنن أبي داوود عن أبي الدرداء: قالَ رَسولُ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله: أ لا أُخبِرُكُم بِأَفضَلَ مِن دَرَجَةِ الصِّيامِ وَ الصَّلاةِ وَ الصَّدَقَةِ؟

قالوا: بَلیٰ.

قالَ: إصلاحُ ذاتِ البَينِ. وَ فَسادُ ذاتِ البَينِ الحالِقَةُ.[۷۷۲]

  1. سُنن أبى داوود - به نقل از ابو دَردا -: پيامبر خدا فرمود: «هان! شما را از آنچه [ثوابش] از درجۀ روزه، نماز و صدقه برتر است، خبر دهم؟».

گفتند: آرى.

فرمود: «آن، آشتى دادن ميان افراد است؛ چرا که اختلاف، زداينده[ى ايمان] است».

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله: ألا إِنَّ فِي التَّباغُضِ الحالِقَةَ. لا أعني حالِقَةَ الشَّعرِ، وَ لٰكِن حالِقَةَ الدّينِ.[۷۷۳]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: آگاه باشيد که در کينورزى به يکديگر، زُدودن است. مقصود، زُدودن مو نيست؛ بلکه زُدودن [و ريشهکن شدن] دين است.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: دَبَّ إلَيكُم داءُ الأُمَمِ؛ الحَسَدُ وَ البَغضاءُ، هِيَ الحالِقَةُ. لا أقولُ تَحلِقُ الشَّعرَ، وَ لٰكِن تَحلِقُ الدّينَ.[۷۷۴]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: بيمارى امّتها به سوى شما خزيده است؛ حسادت و دشمنىاى که زُداينده است. نمىگويم مو را مىزُدايد؛ بلکه دين را مىزُدايد.

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام _ في وَصِيَّتِهِ _: إيّاكُم وَ البِغضَةَ لِذَوي أرحامِكُمُ المُؤمِنينَ؛ فَإِنَّهَا الحالِقَةُ لِلدّينِ.[۷۷۵]

 

  1. امام على علیه السلام - در وصیّت خود -: از کينورزى با خويشاوندان مؤمن خود بپرهيزيد؛ زيرا اين کار، نابود کنندۀ دين است.

 

  1. عنه عليه السلام: لا تَباغَضوا؛ فَإِنَّهَا الحالِقَةُ.[۷۷۶]

 

  1. امام على علیه السلام: با هم دشمنى نکنيد؛ زيرا اين کار، بنيادبرانداز است.

 

  1. عنه عليه السلام: ضاقَتِ الدُّنيا عَلَى المُتَباغِضينَ.[۷۷۷]

 

  1. امام على علیه السلام: دنيا بر کينهورزان، تنگ مىشود.

راجع: هذه الموسوعة: ج۱۳ ص۵۰۰ (الفصل الأوّل: التَّباغض وَ إصلاح المتباغضين).

ر.ک: همین دانشنامه: ج۱۳ ص۵۰۱ (فصل یکم: دشمنی با یکدیگر و آشتی دادن دو دشمن).

۲ / ۲: النَّهيُ عَنِ القَطيعَةِ

۲ / ۲: نهی از جدایی

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله: مَن هَجَرَ أخاهُ سَنَةً، فَهُوَ كَسَفكِ دَمِهِ.[۷۷۸]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: هر کس يک سال از برادرش (/ دوستش) دورى کند، مانند آن است که خونش را بريزد.

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام _ لَمّا حَضَرَتهُ الوَفاةُ _: عَلَيكُم يا بَنِيَّ بِالتَّواصُلِ وَ التَّباذُلِ وَ التَّبارِّ، وَ إيّاكُم وَ التَّقاطُعَ وَ التَّدابُرَ وَ التَّفَرُّقَ.[۷۷۹]

 

  1. امام على علیه السلام - به هنگام رحلت -: فرزندانم! به پيوند با يکديگر، بخشش به يکديگر و نيکى در حقّ يکديگر پایبند باشيد و از گسستن از يکديگر، رویگردانى از يکديگر و جدايى بپرهيزيد.

 

  1. عنه عليه السلام: عَلَيكُم بِالتَّواصُلِ وَ المُوافَقَةِ، وَ إيّاكُم وَ المُقاطَعَةَ وَ المُهاجَرَةَ.[۷۸۰]

 

  1. امام على علیه السلام: به پيوند با يکديگر و موافقت با هم، پایبند باشيد و از گسستن از يکديگر و ترک يکديگر (قهر کردن با هم) بپرهيزيد.

 

  1. عنه عليه السلام: لا تَصرِم[۷۸۱] أخاكَ عَلَى ارتِيابٍ، وَ لا تَقطَعهُ دونَ استِعتابٍ.[۷۸۲]

 

  1. امام على علیه السلام: بر پايۀ ترديد، برادرىات را مشکن و بدون دلجويى، از او جدا مشو.

 

  1. عنه عليه السلام: لا خَيرَ في مَن يَهجُرُ أخاهُ مِن غَيرِ جُرمٍ.[۷۸۳]

 

  1. امام على علیه السلام: در آن کس که بى هيچ جرمى از برادرش دورى مىکند، خیری نيست.

 

  1. عنه عليه السلام: إِذا أبغَضتَ فَلا تَهجُر.[۷۸۴]

 

  1. امام على علیه السلام: هر گاه [کسى را] دشمن داشتی، [چنان از او] مَبُر [که راه بازگشتی باقی نماند].

 

  1. عنه عليه السلام - مِن كتابِهِ لِابنِهِ الحَسَنِ عليه السلام -: اِحمِل نَفسَكَ مِن أخيكَ عِندَ صَرمِهِ عَلَى الصِّلَةِ، وَ عِندَ صُدودِهِ عَلَى اللَّطَفِ وَ المُقارَبَةِ، وَ عِندَ جُمودِهِ عَلَى البَذلِ، وَ عِندَ تَباعُدِهِ عَلَى الدُّنُوِّ، وَ عِندَ شِدَّتِهِ عَلَى اللّينِ، وَ عِندَ جُرمِهِ عَلَى العُذرِ، حَتّیٰ كَأَنَّكَ لَهُ عَبدٌ وَ كَأَنَّهُ ذو نِعمَةٍ عَلَيكَ. وَ إيّاكَ أَن تَضَعَ ذٰلِكَ في غَيرِ مَوضِعِهِ، أو أَن تَفعَلَهُ بِغَيرِ أَهلِهِ.[۷۸۵]

 

  1. امام على علیه السلام - در نامهاش به فرزند خود، حسن علیه السلام -: چون برادرت از تو بُرید، خود را به پيوند با او وادار کن و چون از تو روى گردانَد، خود را به او نزديک و با او ملاطفت کن و چون بُخل ورزید، به او بخشش کن و چون دورى کرد، به او نزديک شو و چون درشتى نمود، نرمى کن و چون جُرمى کرد، برايش عذرى بياور، تا آن جا که گويى تو بندۀ او هستى و گويا او بر تو نعمتى دارد؛امّا مبادا که اين کار را نابهجا انجام دهى يا در مورد نااهلش به کار برى.

 

  1. عنه عليه السلام: اِحمِل نَفسَكَ عِندَ شِدَّةِ أخيكَ عَلَى اللّينَ، وَ عِندَ قَطيعَتِهِ عَلَى الوَصلِ، وَ عِندَ جُمودِهِ عَلَى البَذلِ، وَ كُن لِلَّذي يَبدو مِنهُ حَمولاً، وَ لَهُ وَصولاً.[۷۸۶]

 

  1. امام على علیه السلام: به هنگام درشتى برادرت، خود را به نرمى وا دار و چون جدايى پيشه کند، به پيوند بپرداز و چون بخل ورزد، بخشش کن و آنچه را از او سر مىزند، تحمّل کن و با او بپيوند.

 

  1. عنه عليه السلام - مِن كِتابِهِ لِابنِهِ مُحَمَّدِ بنِ الحَنَفِيَّةِ -: لا يَكونَنَّ أخوكَ عَلیٰ قَطيعَتِكَ أقویٰ مِنكَ علَیٰ صِلَتِهِ، وَ لا عَلَى الإِساءَةِ إِلَيكَ أقویٰ مِنكَ عَلَى الإِحسانِ إِلَيهِ.[۷۸۷]

 

  1. امام على علیه السلام - در نامهاش به فرزند خود، محمّد بن حنفيّه -: مبادا که برادرت در بريدن از تو، قوىتر از پيوستنت به او، و در بدى کردن به تو، قوىتر از نيکىات به او باشد.

 

  1. عنه عليه السلام: إن أرَدتَ قَطيعَةَ أخيكَ، فَاستَبقِ لَهُ مِن نَفسِكَ بَقِيَّةً يَرجِعُ إلَيها إن بَدا لَهُ ذٰلِكَ يَوماً ما.[۷۸۸]

 

  1. امام على علیه السلام: اگر خواستى از برادرت ببُرى، ته ماندهاى از دوستى خود را براى او باقى گذار که اگر روزى به فکرش رسيد که آشتى کند، به آن باز گردد.

 

  1. عنه عليه السلام - فِي الحِكَمِ المَنسوبَةِ إِلَيهِ -: لا تَقطَع أخاكَ إلّا بَعدَ عَجزِ الحيلَةِ عَنِ استِصلاحِهِ، وَ لا تُتبِعهُ بَعدَ القَطيعَةِ وَقيعَةً فيهِ فَتَسُدَّ طَريقَهُ عَنِ الرُّجوعِ إِلَيكَ، وَ لَعَلَّ التَّجارِبَ أَن تَرُدَّهُ عَلَيكَ وَ تُصلِحَهُ لَكَ.[۷۸۹]

 

  1. امام على علیه السلام - در حکمتهاى منسوب به ايشان -: از برادرت مَبُر، مگر پس از آن که از به صلاح آوردنش عاجز گشتى، و پس از بريدن، از او بدگويى مکن، مبادا که راه بازگشتش را به سويت ببندى؛ باشد که تجربهها او را به سويت باز گرداند و برايت اصلاحش کند.

 

  1. الإمام الصادق عليه السلام: لا يَزالُ إبليسُ فَرِحاً مَا اهتَجَرَ المُسلِمانِ، فَإِذَا التَقَيَا اصْطَكَّت[۷۹۰] رُكبَتاهُ، وَ تَخَلَّعَت أوصالُهُ[۷۹۱]، وَ نادیٰ: يا وَيلَهُ! ما لَقِيَ مِنَ الثُّبورِ[۷۹۲].[۷۹۳]

 

  1. امام صادق علیه السلام: تا زمانى که دو مسلمان با يکديگر قهر باشند، ابليس خوشحال است و هر گاه با هم ديدار [و آشتى] کنند، زانوهايش به هم میخورد و بندهايش از هم میگسلد و فرياد میزند:اى واى بر من! هلاک شدم.

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام - لِهَمّام، في وَصفِ المُؤمِنِ -:... لا يَهجُرُ أخاهُ، وَ لا يَغتابُهُ، وَ لا يَمكُرُ بِهِ.[۷۹۴]

 

  1. امام علی علیه السلام - خطاب به هَمّام، در توصیف مؤمن -: اى همّام! مؤمن... از برادرش نمىبُرد، غيبتش را نمىکند و به او نيرنگ نمىزند.

راجع: هذه الموسوعة: ج۱۳ ص۵۰۸ (الحثّ على الإصلاح بين المتباغضين).

ر.ک: همین دانشنامه: ج۱۳ ص۵۰۹ (تشویق به آشتی دادن دو دشمن).

۲ / ۳: النَّهيُ عَنِ الهِجرانِ فَوقَ ثَلاثَةِ أيّامٍ

۲ / ۳: نهی از جدایی بیش از سه روز

  1. تاريخ بغداد عن أنس: قالَ رَسولُ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله: لا هِجرَةَ بَينَ المُسلِمينَ فَوقَ ثَلاثَةِ أيّامٍ _ أو قالَ: ثَلاثِ لَيالٍ _.[۷۹۵]

 

  1. تاريخ بغداد - به نقل از اَنَس -: پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله فرمود: «قهر کردن ميان مسلمانان، نبايد بيش از سه روز بپاید» یا فرمود: «سه شب بپايد».

 

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله: لا هِجرَةَ فَوقَ ثَلاثٍ.[۷۹۶]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: بيش از سه روز، نبايد قهر کرد.[۷۹۷]

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: لا يَحِلُّ لِمُسلِمٍ أَن يَهجُرَ أخاهُ فَوقَ ثَلاثَةِ أيّامٍ، وَ السّابِقُ يَسبِقُ إِلَى الجَنَّةِ.[۷۹۸]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: براى هيچ مسلمانى روا نيست که بيش از سه روز، برادرش را ترک گويد و هر کس [براى آشتى] پيشدستى کند، به سوى بهشت، پيشدستى کرده است.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: لا يَحِلُّ لِمُسلِمٍ أَن يَهجُرَ أخاهُ فَوقَ ثَلاثٍ، فَمَن هَجَرَ فَوقَ ثَلاثٍ فَماتَ دَخَلَ النّارَ.[۷۹۹]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: براى هيچ مسلمانى روا نيست که بيش از سه [روز] از برادرش ببُرَد و هر کس بيش از سه [روز از برادرش] بُريد و از دنيا رفت، به دوزخ مىرود.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: مَن هَجَرَ أخاهُ فَوقَ ثَلاثٍ فَهُوَ فِي النّارِ، إلّا أَن يَتَدارَكَهُ اللهُ بِكَرَمِهِ.[۸۰۰]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: هر کس بيش از سه روز با برادرش قهر کند، در آتش [دوزخ] است، مگر اين که خداوند با بزرگوارى خود، آن را جبران کند.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: لا يَحِلُّ لِرَجُلٍ أَن يَهجُرَ مُؤمِناً فَوقَ ثَلاثَةِ أيّامٍ، فَإِذا مَرَّت ثَلاثَةُ أيّامٍ فَليَلقَهُ فَليُسَلِّم عَلَيهِ؛ فَإِن رَدَّ عَلَیهِ السَّلامَ فَقَدِ اشتَرَكا فِي الأَجرِ، وَ إن لَم يَرُدَّ عَلَيهِ فَقَد بَرِئَ المُسَلِّمُ مِنَ الهِجرَةِ.[۸۰۱]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: براى هيچ کس روا نيست که بيش از سه روز از مؤمنى ببُرَد. پس اگر سه روز گذشت، بايد به ديدارش برود و بر او سلام کند. اگر آن یک پاسخ سلامش را داد، هر دو در پاداش، شريکاند و اگر پاسخ او را نداد، شخص سلام کننده از [کيفرِ] بُریدن، ايمن است.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: أيُّما مُسلِمَينِ تَهاجَرا فَمَكَثا ثَلاثاً لا يَصطَلِحانِ، إلّا كانا خارِجَينِ مِنَ الإِسلامِ، وَ لَم يَكُن بَينَهُما وَلايَةٌ، فَأَيُّهُما سَبَقَ إِلیٰ كَلامِ أخيهِ کانَ السّابِقَ إِلَى الجَنَّةِ يَومَ الحِسابِ.[۸۰۲]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: اگر دو مسلمان با هم قهر کنند و تا سه روز آشتى نکنند، هر دو از اسلام، خارج مىشوند و ميانشان هيچ پيوند دينىاى نيست و هر کدام از آنها در صحبت کردن [و آشتى] با برادرش پيشى گيرد، در روز حسابرسى، زودتر به بهشت مىرود.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: لا تَباغَضوا، وَ لا تَحاسَدوا، وَ لا تَدابَروا، وَ كونوا عِبادَ اللهِ إخواناً. وَ لا يَحِلُّ لِمُسلِمٍ أَن يَهجُرَ أخاهُ فَوقَ ثَلاثَةِ أيّامٍ.[۸۰۳]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: با يکديگر دشمنى مکنيد، بر يکديگر حسد مورزيد و از يکديگر روىگردان نشويد. بندگان خدا و برادر هم باشيد. براى هيچ مسلمانى روا نيست که بيش از سه روز از برادرش ببُرد.

 

  1. مسند ابن حنبل عن ابن عمر: إِنَّ النَّبِيَّ صلّی اللّه عليه وآله... نَهیٰ عَن هِجرَةِ المُسلِمِ أخاهُ فَوقَ ثَلاثٍ.[۸۰۴]

 

  1. مسند ابن حنبل - به نقل از ابن عمر -: پيامبر صلی اللّه علیه وآله... از اين که مسلمانى بيش از سه [روز] از برادرش ببُرد، نهى کرد.

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام: نَهیٰ [رَسولُاللهِ صلّی اللّه عليه وآله] عَنِ الهِجرانِ، فَمَن کانَ لا بُدَّ فاعِلاً فَلا يَهجُر أخاهُ أكثَرَ مِن ثَلاثَةِ أيّامٍ، فَمَن کانَ مُهاجِراً لِأَخيهِ أكثَرَ مِن ذٰلِكَ کانَتِ النّارُ أولیٰ بِهِ.[۸۰۵]

 

  1. امام على علیه السلام: [پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله] از بُریدن (قهر کردن) نهى کرد. پس اگر کسى ناچار به آن شد، بيش از سه روز از برادرش نَبُرد که هر کس بيش از آن از برادرش بِبُرد، آتش براى او سزاوارتر است.

 

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله: لا تَهجُروا، فَإِن كُنتُم مُهتَجِرينَ لا مَحالَةَ فَلا تَهتَجِروا فَوقَ ثَلاثَةِ أيّامٍ. وَ أيُّما مُسلِمَينِ ماتا وَ هُما مُهتَجِرانِ لا يَجتَمِعانِ فِي الجَنَّةِ.[۸۰۶]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: از يکديگر نبُريد. پس اگر ناچار به بُريدن از يکديگر شديد، بيش از سه روز نپايد که هر گاه دو مسلمان، در حالى بميرند که از يکديگر بُريدهاند، در بهشت گِرد نخواهند آمد.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: لا يَحِلُّ لِرَجُلٍ أَن يَهجُرَ أخاهُ فَوقَ ثَلاثِ لَيالٍ، يَلتَقِيانِ فَيُعرِضُ هٰذا وَ يُعرِضُ هٰذا! وَ خَيرُهُمَا الَّذي يَبدَأُ بِالسَّلامِ.[۸۰۷]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: براى هيچ کس روا نيست که بيش از سه شب از برادرش ببُرد و چون همديگر را ببينند، اين، روى بگردانَد و آن، روى بگردانَد. بهترينِ آن دو، کسى است که آغازگرِ «سلام» باشد.

۲ / ۴: مَضارُّ القَطيعَةِ

۲ / ۴: زیانهای جدایی

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله: ثَلاثَةٌ لا تَرتَفِعُ صَلاتُهُم فَوقَ رُؤوسِهِم شِبراً: رَجُلٌ أمَّ قَوماً وَ هُم لَهُ كارِهونَ، وَ امْرَأَةٌ باتَت وَ زَوجُها عَلَيها ساخِطٌ، وَ أَخَوانِ مُتَصارِمانِ.[۸۰۸]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: نماز سه نفر، از بالاى سرشان، يک وجب هم بالا نمىرود: مردى که امامِ جماعت گروهى شده است، حال آن که از او ناخشنودند؛ زنى که شب را به روز مىبرد، حال آن که شوهرش بر او خشمگين است؛ و دو برادرِ از هم جدا شده.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله - في وَصِيَّتِهِ لِأَبي ذَرٍّ -: يا أبا ذَرٍّ، إيّاكَ وَ الهِجرانَ لِأَخيكَ المُؤمِنِ؛ فَإِنَّ العَمَلَ لا يُتَقَبَّلُ مَعَ الهِجرانِ.[۸۰۹]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله - در سفارش به ابو ذر -:اى ابو ذر! از ترک کردن برادر مؤمنت [و قهر کردن با وی] بپرهيز که با دورى، عمل [صالح] پذيرفته نمىشود.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: لا يَحِلُّ لِمُسلِمٍ أَن يَهجُرَ مُسلِماً فَوقَ ثَلاثِ لَيالٍ؛ فَإِنَّهُما ناكِبانِ عَن الحَقِّ ما داما عَلیٰ صُرامِهِما. وَ أوَّلُهُما فَيئاً[۸۱۰] يَكونُ سَبقُهُ بِالفَيءِ كَفّارَةً لَهُ، وَ إن سَلَّمَ فَلَم يَقبَل وَ رَدَّ عَلَيهِ سَلامَهُ رَدَّت عَلَيهِ المَلائِكَةُ، وَ رَدَّ عَلَى الآخَرِ الشَّيطانُ. وَ إن ماتا عَلیٰ صُرامِهِما، لَم يَدخُلَا الجَنَّةَ جَميعاً أبَداً.[۸۱۱]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: براى مسلمان روا نيست که بيش از سه شب از مسلمانى ببُرد و اين دو هنگامى که از يکديگر بُريدهاند، از حق، کناره گرفتهاند و آن کسى که زودتر [براى آشتى] باز گردد، همين پيشدستىِ او براى باز گشت، کفّارهاش خواهد بود و اگر هم سلام کرد و ديگرى نپذيرفت، فرشتگان، پاسخ سلام او را خواهند داد و شيطان، پاسخ ديگرى را خواهد داد و اگر اين دو در حال بُريدن از يکديگر بميرند، هرگز هيچ يک از آنان وارد بهشت نخواهد شد.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: لَو أنَّ رَجُلَينِ دَخَلا فِي الإِسلامِ فَاهتَجَرا، کانَ أحَدُهُما خارِجاً مِنَ الإِسلامِ حَتّیٰ يَرجِعَ الظَّالِمُ.[۸۱۲]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: هر گاه دو تن که داخل در [آيين] اسلام هستند، از يکديگر ببُرند، يکى از آن دو [که ستم کرده است]، خارج از اسلام خواهد بود، تا آن که آن ستمگر [به سوى ديگرى] باز گردد.

 

  1. المستدرك على الصحيحين عن ابن عبّاس: قالَ رَسولُ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله: لا تَحِلُّ الهِجرَةُ فَوقَ ثَلاثَةِ أيّامٍ. فَإِنِ التَقَيا فَسَلَّمَ أحَدُهُما عَلَى الآخَرِ فَرَدَّ عَلَيهِ الآخَرُ السَّلامَ اشتَرَكا فِي الأَجرِ، وَ إن أبَى الآخَرُ أَن يَرُدَّ السَّلامَ بَرِئَ هٰذا مِنَ الإِثمِ، وَ باءَ بِهِ الآخَرُ. - وَ أحسَبُهُ قالَ: - وَ إن ماتا وَ هُما مُتَهاجِرانِ، لا يَجتَمِعانِ فِي الجَنِّةِ.[۸۱۳]

 

  1. المستدرک على الصحيحين - به نقل از ابن عبّاس -: پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله فرمود: «جدايى بيش از سه روز، روا نيست. پس اگر آن دو [که از هم بُريدهاند]، يکديگر را ديدند و يکى بر ديگرى سلام کرد و آن ديگرى، پاسخ سلام او را داد، هر دو در پاداش، شريکاند و اگر آن ديگرى از پاسخ دادنِ به سلام خوددارى کرد، اين يکی، از گناه پاک شده و آن ديگرى به گناه، دچار شده است».

نيز گمان مىکنم که فرمود: «و اگر در حالت جدايى بميرند، در بهشت، گِرد نخواهند آمد».

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله: تُعرَضُ الأَعمالُ يَومَ الإثنَينِ وَ الخَميسِ؛ فَمِن مُستَغفِرٍ فَيُغفَرُ لَهُ، وَ مِن تائِبٍ فَيُتابُ عَلَيهِ، وَ يُرَدُّ أهلُ الضَّغائِنِ لِضَغائِنِهِم حَتّیٰ يَتوبوا.[۸۱۴]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: روزهاى دوشنبه و پنجشنبه، اعمال، عرضه [و بررسى] مىشوند. پس [در اين ميان]، آمرزشخواهانى هستند که آمرزيده مىشوند و توبهکارانى که توبۀ آنان پذيرفته مىشود؛ امّا کينهتوزان، به خاطر کينههايشان باز گردانده مىشوند تا توبه کنند.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله - في وَصِیَّتِهِ لِأبي ذَرٍّ -: يا أبا ذَرٍّ، تُعرَضُ أعمالُ أَهلِ الدُّنيا عَلَى اللهِ مِنَ الجُمُعَةِ إِلَى الجُمُعَةِ في يَومِ الإثنَينِ وَ الخَميسِ، فَيُغفَرُ لِكُلِّ عَبدٍ مُؤمِنٍ، إلّا عَبداً کانَت بَينَهُ وَ بَينَ أخيهِ شَحناءُ، فَيُقالُ: اُترُكوا عَمَلَ هٰذَينِ حَتّیٰ يَصطَلِحا.[۸۱۵]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله - در سفارش به ابو ذر-: اى ابو ذر! اعمال هر هفتۀ اهل دنيا در روزهاى دوشنبه و پنجشنبه بر خداوند عرضه مىشود. پس هر مؤمنى آمرزيده مىشود، مگر آن که ميان او و برادرش کينهاى باشد که در اين صورت، گفته مىشود: «عمل اين دو را رها کنيد، تا با يکديگر آشتى کنند».

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: تُفتَحُ أبوابُ الجَنَّةِ يَومَ الإثنَينِ وَ يَومَ الخَميسِ، فَيُغفَرُ لِكُلِّ عَبدٍ لا يُشرِكُ بِاللهِ شَيئاً، إلّا رَجُلاً کانَت بَينَهُ وَ بَينَ أخيهِ شَحناءُ، فَيُقالُ: أنظِروا هٰذَينِ حَتّیٰ يَصطَلِحا، أنظِروا هٰذَينِ حَتّیٰ يَصطَلِحا، أنظِروا هٰذَينِ حَتّیٰ يَصطَلِحا.[۸۱۶]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: روزهاى دوشنبه و پنجشنبه، درهاى بهشت باز مىشوند و [گناهان] هر بندهاى که به خداوند شرک نورزيده باشد، آمرزيده مىشود، مگر آن که ميان کسى و برادرش کينهاى باشد که در اين صورت، گفته مىشود: «[آمرزش] اين دو را عقب بيندازيد، تا آشتى کنند. [آمرزش] اين دو را عقب بيندازيد، تا آشتى کنند. [آمرزش] اين دو را عقب بيندازيد، تا آشتى کنند».

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: إِنَّ اللهَ لَيَطَّلِعُ في لَيلَةِ النِّصفِ مِن شَعبانَ، فَيَغفِرُ لِجَميعِ خَلقِهِ إلّا لِمُشرِكٍ أو مُشاحِنٍ.[۸۱۷]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: خداوند، در شب نيمۀ شعبان، اعمال بندگانش را ملاحظه مىکند و همۀ خلقش را مىآمرزد، جز شخص مشرک يا کينهتوز را.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: في أوَّلِ لَيلَةٍ مِن شَهرِ رَمَضانَ تُغَلُّ المَرَدَةُ مِنَ الشَّياطينِ، وَ يُغفَرُ في كُلِّ لَيلَةٍ سَبعينَ ألفاً، فَإِذا کانَ في لَيلَةِ القَدرِ غَفَرَ اللهُ بِمِثلِ ما غَفَرَ في رَجَبٍ وَ شَعبانَ وَ شَهرِ رَمَضانَإِلیٰ ذٰلِكَ اليَومِ؛ إلّا رَجُلٌ بَينَهُ وَ بَينَ أخيهِ شَحناءُ، فَيَقولُ اللهُ‌ عزّ وجلّ: أنظِروا هٰؤُلاءِ حَتّیٰ يَصطَلِحوا.[۸۱۸]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: در شب اوّل ماه رمضان، شيطانهاى سرکش، به غل و زنجير بسته مىشوند و در هر شبى، هفتاد هزار نفر آمرزيده مىشوند و در شب قدر، خداوند به اندازهاى که در ماه رجب و شعبان و ماه رمضان تا آن هنگام آمرزيده است، مىآمرزد، مگر مردى را که ميان او و برادرش قطع رابطه (قهر و جدایی) باشد. پس خداوند عز وجل مىفرمايد: «اينان را بگذاريد تا زمانى که با هم آشتى کنند».

 

  1. شُعب الإيمان عن عبداللّهبن عبّاس: أنَّهُ سَمِعَ رَسولَ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله يَقولُ:... إِذا کانَت لَيلَةُ القَدرِ، يَأمُرُ اللهُ‌ عزّ وجلّ جِبريلَ عليه السلام فَيَهبِطُ في كُبكُبَةٍ[۸۱۹] مِنَ المَلائِكَةِ... فَإِذا طَلَعَ الفَجرُ يُنادي جِبريلُ: مَعاشِرَ المَلائِكَةِ! الرَّحيلَ الرَّحيلَ.

فَيَقولونَ: يا جِبريلُ، فَما صَنَعَ اللهُ في حَوائِجِ المُؤمِنينَ مِن أُمَّةِ أحمَدَ صلّی اللّه عليه وآله؟

فَيَقولُ جِبريلُ: نَظَرَ اللهُ إِلَيهِم في هٰذِهِ اللَّيلَةِ فَعَفا عَنهُم و غَفَرَ لَهُم، إلّا أربَعَةً.

فَقُلنا: يا رَسولَ اللهِ، مَن هُم؟

قالَ: رَجُلٌ مُدمِنُ خَمرٍ، وَ عاقٌّ لِوالِدَيهِ، وَ قاطِعُ رَحِمٍ، وَ مُشاحِنٌ.

قُلنا: يا رَسولَ اللهِ، مَا المُشاحِنُ؟

قالَ: هُوَ المُصارِمُ.[۸۲۰]

  1. شعب الإيمان - به نقل از عبد اللّٰه بن عبّاس -: او شنید که پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله فرمود: «چون شب قدر شود، خداوند عز وجل به جبرئيل علیه السلام فرمان مىدهد و او همراه جمعى از فرشتگان به زمين فرو مىآيد.… پس چون سپيده بدمد، جبرئيل علیه السلام ندا مىدهد:اى گروه فرشتگان! حرکت، حرکت!

آنان مىگويند:اى جبرئيل! خداوند با حاجتهاى مؤمنان امّت احمد، چه کرد؟

جبرئيل علیه السلام مىگويد: خداوند در اين شب، به آنان نظر کرد و از خطاهايشان در گذشت و آنان را بخشود، جز چهار تن را».

گفتيم:اى پيامبر خدا! آنان کياناند؟

فرمود: «شخص شرابخوار، آزارندۀ پدر و مادر خود، گُسلندۀ پيوند خويشاوندى، و مُشاحِن».

گفتيم:اى پيامبر خدا! مُشاحِن کيست؟

فرمود: «قطع کنندۀ رابطه[ی دوستی و برادری]».

الفَصلُ الثّالِث: أسبابُ المَحَبَّةِ

فصل سوم: عوامل دوستی

۳ / ۱: الإِلهامُ

۳ / ۱: الهام

الكتاب

قرآن

(وَ جَعَلَ بَيْنَكُم مَّوَدَّةً وَ رَحْمَةً).[۸۲۱]

(و [خداوند] ميان شما، دوستى و مهربانى نهاد).

(وَ أَلْقَيْتُ عَلَيْكَ مَحَبَّةً مِّنِّى وَ لِتُصْنَعَ عَلَیٰ عَيْنِى).[۸۲۲]

(و محبّتى از خود بر تو افکندم تا زير نظر من پرورش يابى).

الحديث

حديث

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله: مَن خافَ اللهَ أخافَ اللهُ مِنهُ كُلَّ شَيءٍ، وَ مَن أَحَبَّهُ حَبَّبَهُ اللهُ إلىٰ عِبادِهِ وَ أَثنیٰ عَلَيهِ.[۸۲۳]

 

  1. پیامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: هر کس از خدا بترسد، خداوند همه چیز را از او میترساند و هر کس او را دوست بدارد، خداوند او را محبوبِ بندگانش میگرداند و ستایشش میکند.

 

  1. الإمام الباقر عليه السلام: إِنَّ مُوسىٰ عليه السلام لَمّا حَمَلَت بِهِ أُمُّهُ لَم يَظهَر حَملُها إِلّا عِندَ وَضعِهِ، وَ کانَ فِرعَونُ قَد وَكَّلَ بِنِساءِ بَني إسرائيلَ نِساءً مِنَ القِبطِ يَحفَظنَهُنَّ، وَ ذٰلِكَ أنَّهُ کانَ لَمّا بَلَغَهُ عَن بَني إسرائيلَ أنَّهُم يَقولونَ: «إِنَّهُ يُولَدُ فينا رَجُلٌ يُقالُ لَهُ موسَى بنُ عِمرانَ، يَكونُ هَلاكُ فِرعَونَ وَ أَصحابِهِ عَلىٰ يَدِهِ»، فَقالَ فِرعَونُ عِندَ ذٰلِكَ: لَأَقتُلَنَّ ذُكورَ أَولادِهِم حَتّىٰ لا يَكونَ ما يُريدونَ. وَ فَرَّقَ بَينَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ حَبَسَ الرِّجالَ فِي المَحَابِسِ.

فَلَمّا وَضَعَت أُمُّ موسىٰ بِموسىٰ عليه السلام، نَظَرَت إِلَيهِ وَ حَزِنَت عَلَيهِ وَ اغْتَمَّت وَ بَكَت، وَ قَالَت: يُذبَحُ السّاعَةَ! فَعَطَفَ اللهُ بِقَلبِ المُوَكَّلَةِ بِها عَلَيهِ، فَقَالت لِأُمِّ موسىٰ: ما لَكِ قَدِ اصْفَرَّ لَونُكِ؟! فَقالَت: أخافُ أَن يُذبَحَ وَلَدِي! فَقَالَت: لا تَخافِي. وَ کانَ مُوسىٰ عليه السلام لا يَراهُ أحَدٌ إِلّا أَحَبَّهُ، وَ هُوَ قَولُ اللَّهِ: (وَ أَلْقَيْتُ عَلَيْكَ مَحَبَّةً مِنِّی)، فَأَحَبَّتهُ القِبطِيَّةُ المُوَكَّلَةُ بِه.[۸۲۴]

  1. امام باقر علیه السلام: هنگامی که مادر موسی علیه السلام او را باردار شد، هیچ نشانهای از بارداری در وی آشکار نشد تا آن که موسی به دنیا آمد. فرعون، زنانی از قِبط را برای مراقبت از زنان بنی اسرائیل گماشته بود؛ زیرا در بارۀ بنی اسرائیل شنید که میگویند: «در میان ما مردی زاده خواهد شد که موسی بن عمران نام دارد و فرعون و یارانش را نابود خواهد کرد». فرعون وقتی این را شنید، گفت: پسرانشان را خواهم کشت تا آنچه میخواهند، روی ندهد. او میان زنان و مردان جدایی انداخت و مردان را به زندان افکند.

هنگامی که مادر موسی او را به دنیا آورْد، به او نگاهی انداخت و سخت اندوهگین شد و گریست و گفت: الآن او را میکشند! [امّا] خداوند، مِهر موسی را به دل آن زنی انداخت که مراقب مادرش بود. زن قبطی به مادر موسی گفت: چرا رنگت زرد شده است!؟ گفت: میترسم فرزندم را بکشند. آن زن گفت: نترس! [از جانب من گزندی به او نمیرسد.] موسی چنان بود که هر کس او را میدید، دوستش میداشت و این، همان سخن خداوند است: (و بر تو محبّتی از جانب خود افکندم). از این رو، آن زن قبطی که بر او گماشته شده بود، دوستش میداشت.

  1. تفسیر ابن أبي حاتم عن ابن عبّاس - في قَولِهِ تَعالیٰ: (وَ أَلْقَيْتُ عَلَيْكَ مَحَبَّةً مِّنِّى) -: کانَ كُلُّ مَن رَآهُ أُلقِيَت عَلَيهِ مِنهُ مَحَبَّةٌ.[۸۲۵]

 

  1. تفسیر ابن ابی حاتم - به نقل از ابن عبّاس، در بارۀ این سخن خداوند متعال: (و محبّتى از خود بر تو افکندم) -: هر کسى موسى علیه السلام را مىديد، محبّتش را به دل مىگرفت.

 

  1. تفسیر ابن أبی حاتم عن سَلَمَةَ بنِ كُهَيل - في قَولِهِ تَعالیٰ: (وَ أَلْقَيْتُ عَلَيْكَ مَحَبَّةً مِّـنِّى) -: حَبَّبتُكَ إِلیٰ عِبادي.[۸۲۶]

 

  1. تفسیر ابن ابی حاتم - به نقل از سَلَمةبن کُهَيل، در بارۀ این سخن خداوند متعال: (و محبّتى از خود بر تو افکندم) -: تو را محبوب بندگانم ساختم.

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام - لِيَهودِيٍّ قالَ لَهُ: فَقَد ألقَى اللهُ عزّ وجلّ عَلیٰ موسَى بنِ عِمرانَ مَحَبَّةً مِنهُ -: لَقَد کانَ كَذٰلِكَ، وَ لَقَد أُعطِيَ مُحَمَّدٌ صلّی اللّه عليه وآله ما هُوَ أفضَلُ مِن هٰذا، لَقَد ألقَى اللهُ عزّ وجلّ عَلَيهِ مَحَبَّةً مِنهُ، فَمَن هٰذَا الَّذي يَشرَكُهُ في هٰذَا الاسمِ إذ تَمَّ مِنَ اللهِ عزّ وجلّ بِهِ الشَّهادَةُ، فَلا تَتِمُّ الشَّهادَةُ إلّا أَن يُقالَ: «أشهَدُ أَن لا إلٰهَ إلَّا اللهُ، وَ أَشهَدُ أنَّ مُحَمَّداً رَسولُ اللهِ»؟! يُنادیٰ بِهِ عَلَى المَنابِرِ، فَلا يُرفَعُ صَوتٌ بِذِكرِ اللهِ إلّا رُفِعَ بِذِكرِ مُحَمَّدٍ صلّی اللّه عليه وآله مَعَهُ.[۸۲۷]

 

  1. امام على علیه السلام - خطاب به يهودىاى که به ايشان گفت: خداوند، محبّتى از خود بر موسى بن عمران علیه السلام افکند -: آرى! چنين بود؛ ليکن به محمّد صلی اللّه علیه وآله برتر از اين عطا شد. خداوند عز وجل محبّتى از خود بر او نیز افکند. پس اين کيست که در اين نام، شريک اوست؟ زيرا از سوى خداوند عز وجل، [کلمۀ] شهادت با نام او تمام مىگردد. پس شهادت کامل نمىگردد، جز آن که گفته شود: «شهادت مىدهم که جز اللّه، معبودی نيست و شهادت مىدهم که محمّد، پيامبر خداست». به اين شهادت، بر منبرها ندا مىدهند و هيچ صدايى به ياد خدا بلند نمىشود، مگر آن که همراه آن به ياد محمّد صلی اللّه علیه وآله بلند مىگردد.

راجع: ص۲۸۶ (الإيمان و العمل الصالح)

و ص۱۹۶ (المحبّة عند أحبّاء اللّٰه).

ر.ک: ص۲۸۷ (ایمان و عمل صالح)

و ص۱۹۷ (محبوب شدن در ميان دوستان خدا).

۳ / ۲: تَناسُبُ الأَرواحِ

۳ / ۲: سازگاری جانها

  1. الإمام عليّ عليه السلام: النُّفوسُ أشكالٌ؛ فَما تَشاكَلَ مِنهَا اتَّفَقَ، وَ النّاسُ إِلیٰ أشكالِهِم أميَلُ.[۸۲۸]

 

  1. امام على علیه السلام: جانها گونه گونهاند. پس آنهايى که همگون باشند، با هم گرد میآيند و مردم به همگنهاى خود، بيشتر گرايش دارند.

 

  1. عنه عليه السلام: إزالَةُ الرَّواسي أسهَلُ مِن تَأليفِ القُلوبِ المُتَنافِرَةِ.[۸۲۹]

 

  1. امام على علیه السلام: بر کندن کوههاى استوار، آسانتر از اُلفت دادن دلهاى از هم رميده است.

 

  1. عنه عليه السلام - في وَصِيَّتِهِ لِبَنيهِ -: يا بَنِيَّ، إِنَّ القُلوبَ جُنودٌ مُجَنَّدَةٌ، تَتَلاحَظُ بِالمَوَدَّةِ وَ تَتَناجیٰ بِها، وَ كَذٰلِكَ هِيَ فِي البُغضِ؛ فَإِذا أحبَبتُمُ الرَّجُلَ مِن غَيرِ خَیرٍ سَبَقَ مِنهُ إلَيكُم فَارْجوهُ، وَ إِذا أبغَضتُمُ الرَّجُلَ مِن غَيرِ سوءٍ سَبَقَ مِنهُ إلَيكُم فَاحْذَروهُ.[۸۳۰]

 

  1. امام على علیه السلام - در وصيّت به فرزندانش -: فرزندان عزيزم! دلها [به سان] سپاهيانى صفآرايى شده هستند. از روى محبّت، به يکديگر مىنگرند و با همديگر، نجوا مىکنند. در کين و نفرت نيز اين گونهاند. پس هر گاه شخصى را بدون داشتن سابقۀ نيکى به شما دوست داشتيد، به وى اميدوار باشيد و هر گاه کسى را بدون آن که پيشتر از او به شما بدى رسيده باشد، دشمن داشتيد، از وى بر حذر باشيد.

 

  1. الأمالي للطوسي عن الأَصبَغ بن نُباتة: كُنتُ جالِساً عِندَ أميرِ المُؤمِنينَ عليه السلام، فَأَتاهُ رَجُلٌ فَقالَ: يا أميرَ المُؤمِنينَ، إِنّي لَأُحِبُّكَ فِي السِّرِّ كَما أُحِبُّكَ فِي العَلانِيَةِ.

قالَ: فَنَكَتَ أميرُ المُؤمِنينَ عليه السلام الأَرضَ بِعودٍ - کانَ في يَدِهِ - ساعَةً، ثُمَّ رَفَعَ رَأسَهُ فَقالَ: كَذَبتَ وَ اللّٰهِ! ما أعرِفُ وَجهَكَ فِي الوُجوهِ، وَ لَا اسمَكَ فِي الأَسماءِ.

فَعَجِبتُ مِن ذٰلِكَ عَجَباً شَديداً، فَلَم أبرَح حَتّىٰ أتاهُ رَجُلٌ آخَرُ فَقالَ: وَ اللّٰهِ يا أميرَ المُؤمِنينَ، إِنّي لَأُحِبُّكَ فِي السِّرِّ كَما أُحِبُّكَ فِي العَلانِيَةِ.

فَنَكَتَ بِعودِهِ ذٰلِكَ فِي الأَرضِ طَويلاً، ثُمَّ رَفَعَ رَأسَهُ فَقالَ: صَدَقتَ، إِنَّ طينَتَنا طينَةٌ مَرحومَةٌ، أخَذَ اللّٰهُ ميثاقَها يَومَ أخَذَ الميثاقَ، فَلا يَشُذُّ مِنها شاذٌّ، وَ لا يَدخُلُ فيها داخِلٌ إلىٰ يَومِ القِيامَةِ. أما إِنَّهُ فَاتَّخِذ لِلفاقَةِ جِلباباً، فَإِنّي سَمِعتُ رَسولَ اللّٰهِ صلّی اللّه عليه وآله يَقولُ: «الفاقَةُ إلىٰ مُحِبّيكَ أسرَعُ مِن السَّيلِ المُنحَدِرِ مِن أعلَى الوادي إلىٰ أسفَلِهِ».[۸۳۱]

  1. الأمالى، طوسى - به نقل از اصبغ بن نُباته -: در محضر امير مؤمنان علیه السلام نشسته بودم که مردى آمد و گفت:اى امير مؤمنان! من تو را در باطن، همان قدر دوست دارم که در ظاهر دوستت مىدارم.

امير مؤمنان علیه السلام با نوک چوبى که در دست داشت، مدّتى متفکّرانه به زمين زد و آن گاه سر بر داشت و فرمود: «به خدا که دروغ مىگويى. من، نه چهرۀ تو را در ميان چهرهها[ى دوستدارانم] مىبينم و نه نامت را در ميان نامها».

من از اين سخن، سخت تعجّب کردم. چندى نگذشت که مرد ديگرى آمد و گفت: به خدا سوگند، -اى امير مؤمنان - من تو را در باطن، همان گونه دوست دارم که در ظاهر دوستت مىدارم.

امام علیه السلام اين بار نيز با نوک همان چوبش مدّت طولانى به زمين زد و سپس سرش را بلند کرد و فرمود: «راست مىگويى. به راستى که طينت ما، طينتى رحمت شده است. خداوند در روزِ پيمانگيرى، پيمانش را گرفت. بنا بر اين، تا روز قيامت، نه عضوى از آن جدا مىشود و نه بيگانهاى وارد آن مىگردد. هان! پس بالاپوشى براى فقر بر گير؛ زيرا شنيدم که پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله مىفرمايد: "حرکت فقر به سوى دوستداران تو، شتابندهتر است از حرکت سيل از بالاى درّه به پايين آن"».

  1. الإمام الباقر عليه السلام: ألا وَ إِنَّ الأَرواحَ جُنودٌ مُجَنَّدَةٌ، فَما تَعارَفَ مِنهَا ائتَلَفَ، وَ ما تَناكَرَ مِنهَا اخْتَلَفَ. فَإِذا کانَتِ الرّوحُ فِي السَّماءِ تَعارَفَت وَ تَباغَضَت؛ فَإِذا تَعارَفَت فِي السَّماءِ تَعارَفَت فِي الأَرضِ، وَ إِذا تَباغَضَت فِي السَّماءِ تَباغَضَت فِي الأَرضِ.[۸۳۲]

 

  1. امام باقر علیه السلام: بدانيد که ارواح، لشکريانى صفآرايى شده هستند. پس آنهايى که [در عالم ارواح، در يک صف بوده و] يکديگر را شناختهاند، [در اين عالم] با هم اُلفت مىگيرند، و آنهايى که يکديگر را نشناختهاند [و در صف نبودهاند]، از هم جدا مىشوند. پس ارواح، در آسمان با هم آشنا [و دوست و] يا دشمن مىشوند. اگر در آسمان با يکديگر آشنا شوند، در زمين هم آشنایند و اگر در آسمان با هم دشمن شوند، در زمين نيز دشمن هم اند.

 

  1. الإمام الصادق عليه السلام: إِنَّ الأَرواحَ جُنودٌ مُجَنَّدَةٌ، فَما تَعارَفَ مِنها فِي الميثاقِ ائتَلَفَ هاهُنا، وَ ما تَناكَرَ مِنها فِي الميثاقِ (اختَلَفَ هاهُنا)[۸۳۳].[۸۳۴]

 

  1. امام صادق علیه السلام: جانها [همچون] سپاهيانى فرا همآمدهاند. پس آنها که در [عالَمِ] ميثاق،[۸۳۵] يکديگر را بشناسند، در اينجا با يکديگر اُلفت مىگيرند و آنها که [در عالم ميثاق،] يکديگر را نشناسند، در اينجا اختلاف خواهند کرد.

 

  1. الأمالي للطوسي عن سَدير: قُلتُ لِأَبي عَبدِ اللهِ عليه السلام: إِنّي لَأَلقَى الرَّجُلَ لَم أرَهُ وَ لَم يَرَني فيما مَضیٰ قَبلَ يَومِهِ ذٰلِكَ، فَأُحِبُّهُ حُبّاً شَديداً، فَإِذا كَلَّمتُهُ وَجَدتُهُ لي عَلیٰ مِثلِ ما أَنَا عَلَيهِ لَهُ، وَ يُخبِرُني أنَّهُ يَجِدُ لي مِثلَ الَّذي أجِدُ لَهُ!

فَقالَ: صَدَقتَ يا سَديرُ، إِنَّ ائتِلافَ[۸۳۶] قُلوبِ الأَبرارِ إذَا التَقَوا وَ إن لَم يُظهِرُوا التَّوَدُّدَ بِأَلسِنَتِهِم كَسُرعَةِ اختِلاطِ قَطرِ السَّماءِ عَلیٰ مِياهِ الأَنهارِ، وَ إِنَّ بُعدَ ائتِلافِ قُلوبِ الفُجّارِ إذَا التَقَوا وَ إن أظهَرُوا التَّوَدُّدَ بِأَلسِنَتِهِم كَبُعدِ البَهائِمِ مِنَ التَّعاطُفِ وَ إن طالَ اعتِلافُها عَلیٰ مِذوَدٍ[۸۳۷] واحِدٍ.[۸۳۸]

  1. الأمالى، طوسى - به نقل از سَدير -: به امام صادق علیه السلام گفتم: گاه مردى را ملاقات مىکنم که تا آن روز، نه من او را ديدهام و نه او مرا دیده است؛ امّا احساس دوستىِ شديدى با او مىکنم و چون با او سخن مىگويم، مىبينم که او براى من، همان گونه است که من براى اويم و مىگويد که او نيز همين احساس را به من دارد!

فرمود: «درست است،اى سدير! به هم پیوستنِ[۸۳۹] دلهاى نيکان، آن گاه که با يکديگر ملاقات مىکنند- اگرچه به زبان، اظهار دوستى نکنند -، به سانِ سرعتِ آميختن آب باران با آبهاى جويبارهاست، و دورى دلهاى بدکاران از اُلفت گرفتن با هم، آن گاه که با يکديگر ملاقات مىکنند- هرچند به زبان، اظهار دوستى کنند -، به سانِ دورىِ حيوانات از همدلى با يکديگر است، هرچند ديرزمانى بر سر يک آخور، علف بخورند».

  1. الإمام الصادق عليه السلام - لِعُمَرَ بنِ يَزيدَ -: لِكُلِّ شَيءٍ شَيءٌ يَستَريحُ إِلَيهِ، وَ إِنَّ المُؤمِنَ يَستَريحُ إِلیٰ أخيهِ المُؤمِنِ كَما يَستَريحُ الطّائِرُ إِلیٰ شَكلِهِ، أ وَ ما رَأَيتَ ذاكَ؟![۸۴۰]

 

  1. امام صادق علیه السلام - خطاب به عمر بن يزيد -: هر چيز، به چيزى آرام مىگيرد و مؤمن نيز به برادر مؤمنش آرام مىگيرد، همان گونه که پرنده به همانند خود آرام مىگيرد. آيا اين [حالت] را تجربه نکردهاى؟

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام: إِنَّ طِباعَكَ تَدعوكَ إِلیٰ ما ألِفتَهُ.[۸۴۱]

 

  1. امام على علیه السلام: خصلتهايت، تو را بدانچه با آن اُلفت گرفتهاى، فرا مىخوانَد.

 

  1. عنه عليه السلام: المَوَدَّةُ تَعاطُفُ القُلوبِ فِي ائتِلافِ الأَرواحِ.[۸۴۲]

 

  1. امام على علیه السلام: دوستى، ميل کردن دلها به يکديگر به سبب اُلفت روحهاست.

راجع: هذه الموسوعة: ج۵ ص۱۰۲ (تَناسُبُ الأَرواحِ).

ر.ک: همین دانشنامه: ج۵ ص۱۰۳ (تناسب روحها).

۳ / ۳: الإِيمانُ وَ العَمَلُ الصّالِحُ

۳ / ۳: ایمان و عمل صالح

الكتاب

قرآن

(إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا وَ عَمِلُوا ٱلصَّـٰـلِحَـٰتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ ٱلرَّحْمَـٰنُ وُدًّا).[۸۴۳]

(کسانى که ايمان آورده و کارهاى شايسته انجام دادهاند، به زودی [خداوند] رحمان، محبّتى نسبت به آنان [در دلها] قرار مىدهد).

الحديث

حديث

  1. المعجم الأوسط عن ثوبان عن رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله: إِنَّ العَبدَ يَلتَمِسُ مَرضاةَ اللهِ عزّ وجلّ، فَلا يَزالُ كَذٰلِكَ، فَيَقولُ اللهُ: يا جِبريلُ، إِنَّ عَبدي فُلاناً يَلتَمِسُ أَن يُرضِيَني، فَرِضائي عَلَيهِ.

فَيَقولُ جِبريلُ عليه السلام: رَحمَةُ اللهِ عَلیٰ فُلانٍ، وَ تَقولُ حَمَلَةُ العَرشِ، وَ يَقولُ الَّذينَ يَلونَهُم، حَتّیٰ يَقولَهُ أهلُ السَّماواتِ السَّبعِ. ثُمَّ يَهبِطُ إِلَى الأَرضِ.

فَقالَ رَسولُ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله: وَ هِيَ الآيَةُ الَّتي أنزَلَ اللهُ عَلَيكُم في كِتابِهِ: (إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ ٱلصَّـٰـلِحَـٰتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ ٱلرَّحْمَـٰنُ وُدًّا).

وَ إِنَّ العَبدَ لَيَلتَمِسُ سَخَطَ اللهِ، فَيَقولُ اللهُ عزّ وجلّ: يا جِبريلُ، إِنَّ فُلاناً يُسخِطُني، ألا وَ إِنَّ غَضَبي عَلَيهِ.

فَيَقولُ جِبريلُ عليه السلام: غَضِبَ اللهُ عَلیٰ فُلانٍ، وَ يَقولُ حَمَلَةُ العَرشِ، وَ يَقولُ مَن دونَهُم، حَتّیٰ يَقولَهُ أهلُ السَّماواتِ السَّبعِ. ثُمَّ يَهبِطُ إِلَى الأَرضِ.[۸۴۴]

  1. المعجم الأوسط - به نقل از ثوبان -: پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله فرمود: «گاهى بنده، در پى کسب خشنودى خداوند بر مىآيد و همواره بر آن حال است، تا آن که خداوند مىفرمايد:اى جبرئيل! فلان بندهام، در پىِ آن است که مرا خشنود کند. پس خشنودى من شاملش باد!

جبرئيل علیه السلام مىگويد: رحمت خدا بر فلانى باد! حاملان عرش نيز چنين مىگويند و آن گاه، فرشتگانى که به آنان نزديک هستند و همۀ ساکنان آسمانهاى هفتگانه چنين مىگويند. سپس اين سخن، به زمين فرود مىآيد».

سپس پيامبر خدا فرمود: «و اين، [مفاد] همان آيه است که خداوند بر شما در کتابش نازل ساخته است: (کسانی که ايمان آوردهاند و کارهاى شايسته کردهاند، به زودی [خداى] رحمان برای آنان محبّتى قرار مىدهد).

و گاه بنده در پىِ خشم خدا بر مىآيد. پس خداوند عز وجل مىفرمايد:اى جبرئيل! فلانى مرا خشمگين ساخته است. هان! خشم من بر او باد!

پس جبرئيل علیه السلام مىگويد: خشم خدا بر فلانى باد! حاملان عرش نيز چنين مىگويند و فرشتگانِ فروتر از ايشان نيز چنين مىگويند، تا آن که ساکنان آسمانهاى هفتگانه نيز اين سخن را مىگويند و سپس [اين سخن] به زمين فرود مىآيد».

  1. سنن الترمذي عن أبي هريرة: إِنَّ رَسولَ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله قالَ: إِذا أَحَبَّ اللهُ عَبداً نادیٰ جِبريلَ عليه السلام: إِنّي قَد أحبَبتُ فُلاناً فَأَحِبَّهُ. قالَ: فَيُنادي فِي السَّماءِ، ثُمَّ تَنزِلُ لَهُ المَحَبَّةُ في أَهلِ الأَرضِ. فَذٰلِكَ قَولُ اللهِ: (إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ ٱلصَّـٰـلِحَـٰتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ ٱلرَّحْمَـٰنُ وُدًّا).

وَ إِذا أبغَضَ اللهُ عَبداً نادیٰ جِبريلَ: إِنّي أبغَضتُ فُلاناً. فَيُنادي فِي السَّماءِ، ثُمَّ تَنزِلُ لَهُ البَغضاءُ فِي الأَرضِ.[۸۴۵]

  1. سنن الترمذى - به نقل از ابو هُرَيره -: پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله فرمود: «هر گاه خداوند، بندهاى را دوست بدارد، به جبرئيل ندا مىکند: "من، فلانى را دوست دارم. پس او را دوست بدار". پس در آسمان ندا مىکند. سپس محبّت او، در [دل] زمينيان فرود مىآيد و اين است [معناى] سخن خداوند: (کسانی که ايمان آورده و کارهاى شايسته کردهاند، به زودى [خداى] رحمان برای آنانمحبّتىقرار میدهد).

و هر گاه خداوند با بندهاىدشمنى کند، به جبرئيلندا مىدهد: "من با فلانى دشمنى مىکنم". پساز آن، جبرئيل در آسمان ندا مىکند. سپس دشمنى او [در دل] زمينيان فرود مىآيد».

  1. الإمام عليّ عليه السلام: قُلتُ: يا رَسولَ اللهِ، أخبِرني عَن قَولِ اللهِ تَبارَكَ وَ تَعالیٰ: (سَيَجْعَلُ لَهُمُ ٱلرَّحْمـٰنُ وُدًّا).

قالَ: يا عَلِيُّ، المَحَبَّةُ عِندَ اللهِ وَ المَلائِكَةِ وَ في قُلوبِالمُؤمِنينَ. يا عَلِيُّ، إِنَّ اللهَ - تَبارَكَ وَ تَعالیٰ - أعطَى المُؤمِنينَ ثَلاثَةً: المِقَةَ[۸۴۶]، وَ المَحَبَّةَ، وَ المَهابَةَ في صُدورِ المُؤمِنينَ.[۸۴۷]

  1. امام على علیه السلام: گفتم:اى پيامبر خدا! در بارۀ اين سخن خداى متعال: (به زودى [خداى] رحمان برای آنان محبّتى قرار مىدهد) خبرم ده.

فرمود: «اى على! محبّت، نزد خداوند و فرشتگان و در دلهاى مؤمنان است.اى على! خداوند متعال به مؤمنان، سه چيز داده است: مهر، محبّت، و شُکوه در سينههاى مؤمنان».

  1. عنه عليه السلام: سَأَلتُ رَسولَ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله عَن قَولِهِ تَعالیٰ: (سَيَجْعَلُ لَهُمُ ٱلرَّحْمَـٰنُ وُدًّا)، ما هُوَ يا رَسولَ اللهِ؟

قالَ: المَحَبَّةُ - يا عَلِيُّ - في صُدورِ المُؤمِنينَ وَ المَلائِكَهِالمُقَرَّبينَ. يا عَلِيُّ، إِنَّ اللهَ تَعالیٰ أعطَى المُؤمِنَ ثَلاثاً: المِقَةَ وَ المَحَبَّةَ، وَ المَلاحَةَ، وَ المَهابَةَ في صُدورِ الصّالِحينَ. فَمَنِ اصطَنَعَهُ لِنَفسِهِ قَبِلَ نَفسَهُ؛ فَوُجِدَ لَهُ حَلاوَةٌ وَ مَلاحَةٌ. وَ مَن دَعاهُ فَأَجابَهُ وَ صَدَقَهُ فِي الإِجابَةِ قَرَّبَهُ، فَقَبِلَ قَلبَهُ؛ فَوُجِدَ لَهُ فِي القُلوبِ وُدُّهُ، وَ هُوَ المَحَبَّةُ.[۸۴۸]

  1. امام على علیه السلام: از پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله در بارۀ اين سخن خداوند متعال: (به زودى، [خداى] رحمان برايشان محبّتى قرار خواهد داد) پرسيدم که چيست؟

فرمود: «اى على! محبّت، در سينههاى مؤمنان و فرشتگان مقرّب است.اى على! خداوند متعال، به مؤمن سه چيز داده است: مهر و محبّت، نمکين بودن، و شُکوه در سينههاى صالحان. پس کسى که خداوند، او را براى خود بر گزيند، جانش را میپذیرد، در نتیجه شيرينى و نمکى در او پديد مىآيد، و کسى که خداوند بخوانَدَش و او اجابت کند و در اين اجابت، راستى نشان دهد، خداوند او را مقرّب مىسازد و قلبش را مىپذيرد. در نتیجه در دلها، دوستىِ او - که همان محبّت است [و در آيه بِدان اشاره شده] - پديدار مىشود».

  1. الإمامالصادق عليه السلام: کانَ سَبَبُ نُزولِ هٰذِهِ الآيَةِ أنَّ أميرَ المُؤمِنينَ عليه السلام کانَ جالِساً بَينَ يَدَي رَسولِ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله، فَقالَ لَهُ: «قُل يا عَلِيُّ: اللّٰهُمَّ اجْعَل لي في قُلوبِ المُؤمِنينَ وُدّاً». فَأنزَلَ اللهُ: (إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ ٱلصَّـٰـلِحَـٰتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ ٱلرَّحمـٰنُ وُدًّا).[۸۴۹]

 

  1. امام صادق علیه السلام: سبب نزول اين آيه،[۸۵۰] آن بود که امير مؤمنان علیه السلام مقابل پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله نشسته بود که پيامبر صلی اللّه علیه وآله به او فرمود: «اى على! بگو: پروردگارا! برايم در دلهاى مؤمنان، محبّتى قرار ده». پس از آن، خداوند اين آيه را فرود آورد: (آنان که ايمان آوردهاند و کارهاى شايسته کردهاند، به زودی [خداى] رحمان برايشان محبّتى قرار مىدهد).

 

  1. الزهد لأبي داوود عن كَعب: وَجَدتُ فِي التَّوراةِ: إِنَّهُ لَم تَكُن مَحَبَّةٌ لِأَحَدٍ مِن أَهلِ الأَرضِ حَتّیٰ یَكونَ بَدؤُها مِنَ اللهِ، يُنزِلُهَا اللهُ عَلیٰ أَهلِ السَّماءِ، ثُمَّ يُنزِلُها عَلىٰ أَهلِ الأَرضِ. وَ لَم يَكُن بُغضُهُ لِأَحَدٍ مِن أَهلِ الأَرضِ حَتّىٰ يَكونَ بَدؤُها مِنَ اللّهِ، يُنزِلُها عَلىٰ أَهلِ السَّماءِ، ثُمَّ يُنزِلُها عَلىٰ أَهلِ الأَرضِ. ثُمَّ قَرَأتُ القُرآنَ فَوَجَدتُ فيهِ: (إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ ٱلصَّـٰـلِحَـٰتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ ٱلرَّحْمَـٰنُ وُدًّا).[۸۵۱]

 

  1. الزهد، ابو داوود - به نقل از کعب -: در توراتديدم: «در ميان زمينيان، هيچ محبّتى نيست، مگر آن که آغازش از خداوند است که آن را بر آسمانیان فرود میآورد و سپس بر زمينيان فرود مىآورد و نیز در میان زمینیان، هیچ دشمنیای نیست، مگر آن که آغازش از خداوند است که آن را بر آسمانیان فرود میآورد و سپس بر زمینیان فرود میآورد». سپس قرآن را خواندم و این آیه را یافتم: (کسانیکه ايمان آورده و کارهاى شايسته کردهاند، به زودی [خداى] رحمان، برای آنان محبّتى قرار مىدهد).

 

  1. سنن ابن ماجة عن أبي ذرّ عن رسول الله صلّی اللّه عليه وآله، قال: قُلتُ لَهُ: الرَّجُلُ يَعمَلُ العَمَلَ لِلهِ، فَيُحِبُّهُ النّاسُ عَلَيهِ!

قالَ: ذٰلِكَ عاجِلُ بُشرَى المُؤمِنِ.[۸۵۲]

  1. سنن ابن ماجة - به نقل از ابو ذر -: به پيامبر خدا گفتم: [چگونه است که] انسان کارى را براى خدا مىکند [و چشمى به مردم ندارد]؛ ولى مردم بر اثر آن، او را دوست مىدارند؟

فرمود: «اين، مژدگانىِ دنيايىِ مؤمن است».

۳ / ۴: أخلاقٌ تورِثُ المَحَبَّةَ

۳ / ۴: خوهای پدید آورندۀ دوستی

۳ / ۴ - ۱: حُسنُ النِّيَّةِ

۳ / ۴ - ۱: خوشنیّتی

  1. عدّة الداعي: رُوِيَ أنَّ رَجُلاً مِن بَني إسرائيلَ قالَ: لَأَعبُدَنَّ اللهَ عِبادَةً أُذكَرُ بِها. فَمَكَثَ مُدَّةً مُبالِغاً فِي الطَّاعاتِ، وَ جَعَلَ لا يَمُرُّ بِمَلَإٍ مِنَ النّاسِ إلّا قالوا: مُتَصَنِّعٌ مُراءٍ!

فَأَقبَلَ عَلَى نَفسِهِ وَ قالَ: قَد أتعَبتَ نَفسَكَ و ضَيَّعتَ عُمُرَكَ في لا شَيءٍ! فَيَنبَغي أَن تَعمَلَ لِلهِ سُبحانَهُ. فَغَيَّرَ نِيَّتَهُ وَ أخلَصَ عَمَلَهُ لِلهِ تَعالیٰ، فَجَعَلَ لا يَمُرُّ بِمَلَإٍ مِنَ النّاسِ إلّا قالوا: وَرِعٌ تَقِيٌّ.[۸۵۳]

  1. عدّة الداعی: روایت شده مردی از بنی اسرائیل گفت: چنان خدا را عبادت خواهم کرد که بر سر زبانها بیفتم. از این رو، مدّتی را سخت عبادت کرد؛ [امّا] چنان بود که هر گاه به گروهی از مردم میرسید، میگفتند: متظاهر ریاکار!

به خود آمد و [خطاب به نفسش] گفت: خودت را خسته کردی و عمرت را در هیچ تلف نمودی! پس شایسته است برای خدای سبحان کار کنی. از آن پس، نیّتش را عوض کرد و عملش را برای خدا خالص نمود. چنان شد که هر گاه به گروهی از مردم میرسید، میگفتند: پارسای پرهیزگار.

  1. الإمام عليّ عليه السلام: مَن حَسُنَت نِيَّتُهُ؛ كَثُرَت مَثوبَتُهُ، وَ طابَت عيشَتُهُ، وَ وَجَبَت مَوَدَّتُهُ.[۸۵۴]

 

  1. امام على علیه السلام: هر که نيّتش نيکو گردد، پاداشش فراوان میشود و زندگیاش خوش میگردد و دوستیاش لازم میآيد.

۳ / ۴ - ۲: حُسنُ الخُلُقِ

۳ / ۴ - ۲: خوشخویی

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله: حُسنُ الخُلُقِ يُثبِتُ المَوَدَّةَ.[۸۵۵]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: خوشخويى، دوستى را استوار مىکند.

 

  1. الإمام الصادق عليه السلام: حُسنُ الخُلُقِ مَجلَبَةٌ لِلمَوَدَّةِ.[۸۵۶]

 

  1. امام صادق علیه السلام: خوشخويى، جلب کنندۀ دوستى است.

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام: حُسنُ الخُلُقِ يورِثُ المَحَبَّةَ، وَ يُؤَكِّدُ المَوَدَّةَ.[۸۵۷]

 

  1. امام على علیه السلام: خوشخويى، محبّت به بار مىآورد و دوستى را استوار مىکند.

 

  1. عنه عليه السلام: عَلَيكَ بِحُسنِ الخُلُقِ؛ فَإِنَّهُ يَكسِبُكَ المَحَبَّةَ.[۸۵۸]

 

  1. امام على علیه السلام: پايبند خوشخويى باش که دوستى [مردم] را نصيبت مىکند.

۳ / ۴ - ۳: حُسنُ البِشرِ

۳ / ۴ - ۳: خوشرویی

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله: حُسنُ البِشرِ يَذهَبُ بِالسَّخيمَةِ[۸۵۹].[۸۶۰]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: خوشرويى، کينه را از بين مىبَرَد.

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام: البَشاشَةُ حِبالَةُ[۸۶۱] المَوَدَّةِ.[۸۶۲]

 

  1. امام على علیه السلام: گشادهرويى، کمند دوستى است.

 

  1. عنه عليه السلام: البَشاشَةُ فَخُّ المَوَدَّةِ.[۸۶۳]

 

  1. امام على علیه السلام: گشادهرويى، دامِ دوستى است.

 

  1. الإمام الباقر عليه السلام: البِشرُ الحَسَنُ وَ طَلاقَةُ الوَجهِ مَكسَبَةٌ لِلمَحَبَّةِ، وَ قُربَةٌ مِنَ اللَّهِ.[۸۶۴]

 

  1. امام باقر علیه السلام: روى خوش داشتن و گشادهرويى، موجب جلب محبّت و تقرّب به خدا مىشود.

 

  1. الكافي عن الفضيل بن یسار: قالَ [عليه السلام] [۸۶۵]: صَنائِعُ المَعروفِ وَ حُسنُ البِشرِ يَكسِبانِ المَحَبَّةَ، وَ يُدخِلانِ الجَنَّةَ. وَ البُخلُ وَ عَبوسُ الوَجهِ يُبعِدانِ مِنَ اللهِ، وَ يُدخِلانِ النّارَ.[۸۶۶]

 

  1. الکافى - به نقل از فُضَيل بن یَسار -: امام علیه السلام [۸۶۷] فرمود: «نيکى کردن و خوشرويى، محبّت مىآورند و به بهشت مىبرند، و بُخل و ترشرويى، از خدا دور مىکنند و به آتش [دوزخ] مىبرند.

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام: سَبَبُ المَحَبَّةِ البِشرُ.[۸۶۸]

 

  1. امام على علیه السلام: سبب (/ ريسمانِ) محبّت، خوشرويى است.

۳ / ۴ - ۴: حُسنُ الأَدَبِ

۳ / ۴ - ۴: نیکادبی

  1. الإمام الكاظم عليه السلام: لا تُذهِبِ الحِشمَةَ بَينَكَ وَ بَينَ أخيكَ، أبقِ مِنها؛ فَإِنَّ ذَهابَها ذَهابُ الحَياءِ، وَ بَقاءُ الحِشمَةِ بَقاءُ المَوَدَّةِ.[۸۶۹]

 

  1. امام کاظم علیه السلام: احترام ميان خود و برادرت را از بين مَبَر و چيزى از آن بگذار؛ زيرا از ميان رفتن آن، از ميان رفتن شرم است و بر جاى بودن احترام، [عامل] بر جاى بودن دوستى است.

۳ / ۴ - ۵: التَّوَدُّدُ

۳ / ۴ - ۵: مِهرورزی

  1. الإمام الباقر عليه السلام: إِنَّ أعرابِيّاً مِن بَني تَميمٍ أتَى النَّبِيَّ صلّی اللّه عليه وآله فَقالَ لَهُ: أوصِني.

فَکانَ مِمّا أوصاهُ: تَحَبَّب إِلَى النّاسِ يُحِبّوكَ.[۸۷۰]

  1. امام باقر علیه السلام: باديهنشينى از بنىتميم به نزد پيامبر صلی اللّه علیه وآله آمد و به ایشان گفت: مرا نصيحت کن.

از جمله نصيحتهايى که پيامبر صلی اللّه علیه وآله به او فرمود، اين بود: «به مردم محبّت کن تا آنها نيز تو را دوست بدارند».

  1. الإمام عليّ عليه السلام: بِالتَّوَدُّدِ تَكونُ المَحَبَّةُ.[۸۷۱]

 

  1. امام على علیه السلام: مِهروَرزی، محبّت مىآورد.

 

  1. عنه عليه السلام: بِالتَّوَدُّدِ تَتَأَكَّدُ المَحَبَّةُ.[۸۷۲]

 

  1. امام على علیه السلام: با مِهروَرزی، رشتۀ محبّت استوار مىشود.

۳ / ۴ - ۶: الإِنصافُ

۳ / ۴ - ۶: انصاف

  1. الإمام الجواد عليه السلام: ثَلاثُ خِصالٍ تُجتَلَبُ بِهِنَّ المَحَبَّةُ: الإِنصافُ فِي المُعاشَرَةِ، وَ المُؤاساةُ فِي الشِّدَّةِ، وَ الاِنطِواعُ وَ الرُّجوعُ إِلیٰ قَلبٍ سَليمٍ.[۸۷۳]

 

  1. امام جواد علیه السلام: سه خصلت اند که به وسيلۀ آنها جلب محبّت مىشود: رعايت انصاف در معاشرت با ديگران، هميارى کردن ديگران در سختىها، و فرمان بُردن و حرفشنوی داشتن از قلبى بی آلایش (وجدانی سالم).

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام: الإِنصافُ يَستَديمُ المَحَبَّةَ.[۸۷۴]

 

  1. امام على علیه السلام: انصاف داشتن، محبّت و دوستى را دوام مىبخشد.

 

  1. عنه عليه السلام: عَلَى الإِنصافِ تَرسَخُ المَوَدَّةُ.[۸۷۵]

 

  1. امام على علیه السلام: بر پايۀ انصاف است که دوستى ريشه مىدواند.

 

  1. عنه عليه السلام: المُنصِفُ كَثيرُ الأَولِياءِ وَ الأَوِدّاءِ.[۸۷۶]

 

  1. امام على علیه السلام: آدم باانصاف، دوستان و دوستداران زيادى دارد.

۳ / ۴ - ۷: الرِّفقُ

۳ / ۴ - ۷: نرمی

  1. الإمام عليّ عليه السلام: مَن يُلِن حاشِيَتَهُ، يَعرِف صَديقُهُ مِنهُ المَوَدَّةَ.[۸۷۷]

 

  1. امام على علیه السلام: هر کس با اطرافيان خود نرمخو باشد، دوستش از او دوستى را مىآموزد.

 

  1. عنه عليه السلام: رِفقُ المَرءِ وَ سَخاؤُهُ يُحَبِّبُهُ إِلیٰ أعدائِهِ.[۸۷۸]

 

  1. امام على علیه السلام: نرمخويى و بخشندگىِ آدمى، او را نزد دشمنانش محبوب مىکند.

 

  1. عنه عليه السلام: مَن لانَت عَريكَتُهُ[۸۷۹]، وَجَبَت مَحَبَّتُهُ.[۸۸۰]

 

  1. امام على علیه السلام: هر که نرمخو و فروتن باشد، دوست داشتنش ناگزیر میشود.

۳ / ۴ - ۸: الكَرَمُ

۳ / ۴ - ۸: سخاوتمندی

  1. الإمام العسكري عليه السلام: نائلُ الكريمِ يُحَبِّبُكَ إِلَيهِ، وَ نائلُ اللَّئيمِ يَضَعُكَ لَدَيهِ.[۸۸۱]

 

  1. امام عسکرى علیه السلام: عطاى سخاوتمند، تو را نزد او محبوب مىگرداند و عطاى فرومايه تو را پيش او پست مىسازد.

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام: الكَريمُ عِندَ اللهِ مَحبورٌ[۸۸۲] مُثابٌ، وَ عِندَ النّاسِمَحبوبٌ مُهابٌ.[۸۸۳]

 

  1. امام على علیه السلام: سخاوتمند، نزد خدا، شادمان و پاداشیافته (مأجور) است و نزد مردم، محبوب و محترم.

۳ / ۴ - ۹: السَّخاءُ

۳ / ۴ - ۹: بخشندگی

  1. الإمام عليّ عليه السلام: السَّخاءُ يَكسِبُ المَحَبَّةَ، وَ يُزَيِّنُ الأَخلاقَ.[۸۸۴]

 

  1. امام على علیه السلام: بخشندگى، دوستى مىآورد و اخلاق را مىآرايد.

 

  1. عنه عليه السلام: سَبَبُ المَحَبَّةِ السَّخاءُ.[۸۸۵]

 

  1. امام على علیه السلام: سبب محبّت، بخشندگى است.

 

  1. عنه عليه السلام: السَّخاءُ يَزرَعُ المَحَبَّةَ.[۸۸۶]

 

  1. امام على علیه السلام: بخشندگى، بذر دوستى مىافشاند.

 

  1. عنه عليه السلام: عَلَيكُم بِالسَّخاءِ وَ حُسنِ الخُلُقِ؛ فَإِنَّهُما يَزيدانِ الرِّزقَ، وَ يوجِبانِ المَحَبَّةَ.[۸۸۷]

 

  1. امام على علیه السلام: بخشنده و خوشاخلاق باشيد، که اين دو [ویژگی]، روزى را مىافزايند و محبّت مىآورند.

 

  1. عنه عليه السلام: جودُ الرَّجُلِ يُحَبِّبُهُ إِلیٰ أضدادِهِ، وَ بُخلُهُ يُبَغِّضُهُ إِلیٰ أولادِهِ.[۸۸۸]

 

  1. امام على علیه السلام: بخشندگىِ مرد، او را نزد دشمنانش [هم] محبوب مىسازد و بُخلش، وى را [حتّى] نزد فرزندانش منفور مىگردانَد.

 

  1. عنه عليه السلام: الجَوادُ مَحبوبٌ مَحمودٌ وَ إن لَم يَصِل مِن جودِهِ إِلیٰ مادِحِهِ شَيءٌ، وَ البَخيلُ ضِدُّ ذٰلِكَ.[۸۸۹]

 

  1. امام على علیه السلام: بخشنده را همه دوست دارند و مىستايند، اگر چه از بخشش او چيزى به ستايندهاش نرسد و [لیکن] بخيل، بر عکسِ اين است.

 

  1. عنه عليه السلام: السَّيِّدُ مَحسودٌ، وَ الجَوادُ مَحبوبٌ مَودودٌ.[۸۹۰]

 

  1. امام على علیه السلام: انسان بزرگ، مورد حسادت است و انسان بخشنده، محبوب و دوستداشتنى.

۳ / ۴ - ۱۰: الصَّمتُ

۳ / ۴ - ۱۰: خاموشی

  1. الإمام الرضا عليه السلام: مِن عَلاماتِ الفِقهِ الحِلمُ، وَ العِلمُ، وَ الصَّمتُ. إِنَّ الصَّمتَ بابٌ مِن أبوابِالحِكمَةِ. إِنَّالصَّمتَ يَكسِبُالمَحَبَّةَ. إِنَّهُ دَليلٌ عَلیٰ كُلَّ خَيرٍ.[۸۹۱]

 

  1. امام رضا علیه السلام: از نشانههاى فهم دين، بردبارى و دانش و سکوت است. سکوت، درى از درهاى حکمت است. سکوت، محبّت مىآورد و راهنماى هر گونه خيرى است.

۳ / ۴ - ۱۱: كَراهَةُ الشَّرِّ

۳ / ۴ - ۱۱: بیزاری از بدی

  1. الإمام الصادق عليه السلام: مَن كَرَّهَ اللهُ إِلَيهِ الشَّرَّ... رَزَقَهُ اللهُ مَوَدَّةَ النّاسِ وَ مُجامَلَتَهُم، وَ تَرَكَ مُقاطَعَةَ النّاسِ وَ الخُصوماتِ، وَ لَم يَكُن مِنها وَ لا مِن أَهلِها في شَيءٍ.[۸۹۲]

 

  1. امام صادق علیه السلام: هر که خداوند، بدى را منفورش ساخته باشد،... دوستى و سازگارى با مردم را روزىِ او ساخته است. چنين کسى، از گسستن از مردم و دشمنىها به دور است و هيچ نسبتى با اين خصلتها و صاحبان آنها ندارد.

۳ / ۴ - ۱۲: تَركُ الحَسَدِ

۳ / ۴ - ۱۲: رها کردن حسادت

  1. الإمام عليّ عليه السلام: مَن تَرَكَ الحَسَدَ، کانَت لَهُ المَحَبَّةُ عِندَ النّاسِ.[۸۹۳]

 

  1. امام على علیه السلام: هر که حسادت را رها کند، محبوب مردمان میشود.

 

  1. الإمام الصادق عليه السلام: إِنَّ صاحِبَ الدّينِ... اطَّرَحَ الحَسَدَ، فَظَهَرَتِ المَحَبَّةُ.[۸۹۴]

 

  1. امام صادق علیه السلام: شخص ديندار... حسادت را رها کردهاست. در نتيجه، دوستى، پديدار شده است.

۳ / ۴ - ۱۳: أخلاقٌ أُخریٰ

۳ / ۴ - ۱۳: خویهای دیگر

  1. الإمام عليّ عليه السلام: مَن حَسُنَ ظَنُّهُ بِالنّاسِ، حازَ مِنهُمُ المَحَبَّةَ.[۸۹۵]

 

  1. امام على علیه السلام: هر که به مردم گمان نيک برد، محبّت آنان را به دست میآورد.

 

  1. عنه عليه السلام: حُسنُ الصُّحبَةِ يَزيدُ في مَحَبَّةِ القُلوبِ.[۸۹۶]

 

  1. امام على علیه السلام: همنشينىِ نيکو، بر دوستىِ دلها مىافزايد.

 

  1. عنه عليه السلام: دارِ عَدُوَّكَ، وَ أخلِص لِوَدودِكَ؛ تَحفَظِ الأُخُوَّةَ، وَ تُحرِزِ المُروءَةَ.[۸۹۷]

 

  1. امام على علیه السلام: با دشمنت مدارا کن و براى دوستت خالص شو، تا [حقّ] برادرى را حفظ کرده و مروّت را به دست آورده باشى.

 

  1. عنه عليه السلام: لا يَحولُ الصَّديقُ الصَّدوقُ عَنِ المَوَدَّةِ وَ إن جُفِيَ.[۸۹۸]

 

  1. امام على علیه السلام: دوستِ راستين، از دوستىاش بر نمىگردد، گرچه در حقّش جفا شود.

 

  1. عنه عليه السلام: ثَمَرَةُ التَّواضُعِ المَحَبَّةُ.[۸۹۹]

 

  1. امام على علیه السلام: میوۀ فروتنی، دوستی است.

 

  1. عنه عليه السلام: يَكتَسِبُ الصّادِقُ بِصِدقِهِ ثَلاثاً: حُسنَ الثِّقَةِ بِهِ، وَ المَحَبَّةَ لَهُ، وَ المَهابَةَ عَنهُ.[۹۰۰]

 

  1. امام على علیه السلام: شخص راستگو با راستگويى خود، سه چيز را به دست مىآورد: اعتماد، دوستى و شُکوه [در دلها].

 

  1. عنه عليه السلام: تَناسَ مَساوِئَ الإِخوانِ، تَستَدِم وُدَّهُم.[۹۰۱]

 

  1. امام على علیه السلام: بدىهاى برادرانت را ناديده بگير، تا دوستىهايشان با تو پايدار شود.

 

  1. عنه عليه السلام - فِي الحِكَمِ المَنسوبَةِ إِلَيهِ -: مِمّا تَكتَسِبُ بِهِ المَحَبَّةَ أَن تَكونَ عالِماً كَجاهِلٍ، وَ واعِظاً كَمَوعوظٍ.[۹۰۲]

 

  1. امام على علیه السلام - در حکمتهاى منسوب به ايشان -: يکى از عوامل به دست آوردن دوستى، آن است که دانا باشى [امّا با ظاهرى] چون نادان، و پند دهنده باشى [با ظاهرى] چون پند گيرنده.

۳ / ۵: أعمالٌ تورِثُ المَحَبَّةَ

۳ / ۵: عوامل ایجاد دوستی

۳ / ۵ - ۱: الإِقبالُ بِالقَلبِ عَلَى اللّٰهِ

۳ / ۵ - ۱: با دل به خدا روی آوردن

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله: تَفَرَّغوا مِن هُمومِ الدُّنيا مَا استَطَعتُم؛ فَإِنَّهُ مَن أقبَلَ إِلَى اللهِ بِقَلبِهِ جَعَلَ اللهُ قُلوبَ العِبادِ مُنقادَةً إِلَيهِ بِالمَوَدَّةِ وَ الرَّحمَةِ، وَ کانَ اللهُ بِكُلِّ خَيرٍ يُسرِعُ[۹۰۳].[۹۰۴]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: هر چه مىتوانيد، از اندوههاى دنيا فارغ شويد؛ زيرا هر که با دل خود به خدا روى بياورد، خدا دلهاى بندگان را به دوستى و مهربانى، رام او خواهد ساخت، و خدا به هر خيرى [برايش] مىشتابد.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: ما أقبَلَ عَبدٌ بِقَلبِهِ إِلَى اللهِ، إلّا جَعَلَ اللهُ قُلوبَ المُؤمِنينَ تَفِدُ إِلَيهِ بِالوُدِّ وَ الرَّحمَةِ، وَ کانَ اللهُ بِكُلِّ خَيرٍ إِلَيهِ أسرَعَ.[۹۰۵]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: هر گاه بندهاى با دل خود به خدا روى بياورد، خداوند، دلهاى مؤمنان را بر آن مىدارد تا با دوستى و مهربانى، به او روى آورند، و خداوند در هر خيرى براى او، شتابانتر [از خودِ] ا[و]ست.

۳ / ۵ - ۲: الإِقبالُ بِالقَلبِ فِي الصَّلاةِ

۳ / ۵ - ۲: دل به نماز سپردن

  1. الإمام الصادق عليه السلام: لا تَجتَمِعُ الرَّغبَةُ وَ الرَّهبَةُ في قَلبٍ إلّا وَجَبَت لَهُ الجَنَّةُ، فَإِذا صَلَّيتَ فَأَقبِل بِقَلبِكَ عَلَى اللهِ عزّ وجلّ؛ فَإِنَّهُ لَيسَ مِن عَبدٍ مُؤمِنٍ يُقبِلُ بَقَلبِهِ عَلَى اللهِ عزّ وجلّ في صَلاتِهِ وَ دُعائِهِ إلّا أقبَلَ اللهُ عزّ وجلّ عَلَيهِ بَقُلوبِ المُؤمِنينَ إِلَيهِ، وَ أيَّدَهُ مَعَ مَوَدَّتِهِم إيّاهُ بِالجَنَّةِ.[۹۰۶]

 

  1. امام صادق علیه السلام: اميد و بيم، در هيچ دلى جمع نمىشوند، مگر آن که بهشت برايش واجب مىگردد. هر گاه نماز مىخوانى، با دلت به خداوند عز وجل رو کن؛ زيرا هيچ بندۀ مؤمنى نيست که در نماز و دعاى خود، با دلش به خداوند عز وجل رو کند، مگر آن که خداوند، دلهاى مؤمنان را متوجّه او مىسازد و علاوه بر محبّت آنان به او، بهشت را نيز پشتوانهاش مىگرداند.

 

  1. عنه عليه السلام: إِنّي لَأُحِبُّ لِلرَّجُلِ المُؤمِنِ مِنكُم إِذا قامَ في صَلاتِهِ أَن يُقبِلَ بِقَلبِهِ إِلَى اللهِ تَعالیٰ، وَ لا يَشغَلَهُ بِأَمرِ الدُّنيا؛ فَلَيسَ مِن مُؤمِنٍ يُقبِلُ بِقَلبِهِ في صَلاتِهِ إِلَى اللهِ إلّا أقبَلَ اللهُ إِلَيهِ بِوَجهِهِ، وَ أقبَلَ بِقُلوبِ المُؤمِنينَ إِلَيهِ بِالمَحَبَّةِ لَهُ بَعدَ حُبِّ اللهِ إيّاهُ.[۹۰۷]

 

  1. امام صادق علیه السلام: همانا من دوست دارم باايمان شما، هنگامى که به نماز واجب مىايستد، دلش را به سوى خدا کند و به کار دنيايى مشغول ندارد. هيچ باايمانى در نماز، دل به سوى خدا نمىکند، مگر اين که خداوند به او رو مىآورد و دلهاى مؤمنان را به او علاقهمند مىسازد، پس از آن که خود نيز او را دوست دارد.

۳ / ۵ - ۳: الزُّهدُ بِما في أيدِي النّاسِ

۳ / ۵ - ۳: بیرغبتی به داشتههای مردم

  1. الإمام عليّ عليه السلام: تَحَبَّب إِلَى النّاسِ بِالزُّهدِ فیما (بَینَ)[۹۰۸] أيديهِم؛ تَفُز بِالمَحَبَّةِ مِنهُم.[۹۰۹]

 

  1. امام على علیه السلام: با دل کَندن و بیرغبتی از آنچه در دست مردم است، دوستى خود را به مردم نشان ده تا دوستىِ آنان را فرا چنگ آورى.

 

  1. عنه عليه السلام: تَحَلَّ بِاليَأسِ مِمّا في أيدِي النّاسِ؛ تَسلَم مِن غَوائِلِهِم، وَ تُحرِزِ المَوَدَّةَ مِنهُم.[۹۱۰]

 

  1. امام على علیه السلام: با طمع نداشتن به آنچه در دست مردم است، خود را بياراى، تا از کينههايشان ايمن گردى و دوستىشان را به دست آورى.

 

  1. سنن ابن ماجة عن سهل بن سعد الساعديّ: أتَى النَّبِيَّ صلّی اللّه عليه وآله رَجُلٌ فَقالَ: يا رَسولَ اللهِ، دُلَّني عَلیٰ عَمَلٍ إِذا أَنَا عَمِلتُهُ أَحَبَّنِيَ اللهُ وَ أَحَبَّنِيَ النّاسُ.

فَقالَ رَسولُ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله: اِزهَد فِي الدُّنيا يُحِبَّكَ اللهُ، وَ ازهَد في ما في أيدِي النّاسِ يُحِبّوكَ.[۹۱۱]

  1. سنن ابن ماجة - به نقل از سهل بن سعد ساعدى -: مردى نزد پيامبر صلی اللّه علیه وآله آمد و گفت:اى پيامبر خدا! به کارى راهنمايىام کن که اگر انجامش دهم، خدا دوستم خواهد داشت و مردم نيز دوستم خواهند داشت.

پيامبر خدا فرمود: «به دنيا بىرغبتى کن تا خدا دوستت بدارد، و به آنچه در دست مردم است، بىرغبتى کن تا مردم دوستت بدارند».

  1. تاريخ بغداد عن ربعيّ بن خراش: جاءَ رَجُلٌ إِلَى النَّبِيَّ صلّی اللّه عليه وآله وَ قالَ: يا رَسولَ اللهِ، دُلَّني عَلیٰ عَمَلٍ يُحِبُّنِيَ اللهُ عَلَيهِ وَ يُحِبُّنِيَ النّاسُ.

فَقالَ صلّی اللّه عليه وآله: إِذا أرَدتَ أَن يُحِبَّكَ اللهُ فَأَبغِضِ الدُّنيا، وَ إِذا أرَدتَ أَن يُحِبَّكَ النّاسُ فَما کانَ عِندَكَ مِن فُضولِها فَانبِذهُ إِلَيهِم.[۹۱۲]

  1. تاريخ بغداد - به نقل از ربعىّ بن خَراش -: مردى نزد پيامبر صلی اللّه علیه وآله آمد و گفت:اى پيامبر خدا! مرا به کارى راهنمايى فرما که به خاطر آن، خدا و مردم، مرا دوست بدارند.

فرمود: «اگر مىخواهى خدا تو را دوست بدارد، دنيا را دشمن بدار و اگر مىخواهى مردم دوستت بدارند، مازادِ داشتههايت را به آنان بده».

۳ / ۵ - ۴: التَّقویٰ

۳ / ۵ - ۴: پرهیزگاری

الكتاب

قرآن

(ٱلْأَخِلاَّءُ يَوْمَـئذِ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَّا ٱلْمُتَّقِينَ).[۹۱۳]

(در آن روز (قيامت)، دوستان، دشمن يکديگرند، مگر پرهيزگاران).

الحديث

حديث

  1. الإمام عليّ عليه السلام: لِلأَخِلاّءِ نَدامَةٌ، إلَّا المُتَّقينَ.[۹۱۴]

 

  1. امام على علیه السلام: دوستان را [از دوستى با يکديگر] پشيمانى حاصل آيد، مگر پرهيزگاران.

 

  1. عنه عليه السلام: مَنِ استَغنىٰ باللهِ افتَقَرَ النّاسُ إِلَيهِ، وَ منِ اتَّقَى اللهَ أَحَبَّهُ النّاسُ وَ إن كَرِهوا.[۹۱۵]

 

  1. امام على علیه السلام: هر که به خدا توانگر شود، مردم به او نيازمند میگردند و هر کس از خدا پَروا کرد، مردم او را دوست خواهند داشت، حتّی اگر خودشان نخواهند.

۳ / ۵ - ۵: الإِحسانُ إِلَى النّاسِ

۳ / ۵ - ۵: نیکی کردن به مردم

الكتاب

قرآن

(وَ لاَ تَسْتَوِى ٱلْحَسَنَةُ وَ لَا ٱلسَّيِّئَةُ ٱدْفَعْ بِالَّتِى هِىَ أَحْسَنُ فَإِذَا ٱلَّذِى بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ عَدَاوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِىٌّ حَمِيمٌ).[۹۱۶]

(و نيکى، با بدى يکسان نيست. [بدى را] به آنچه خود بهتر است، دفع کن. آن گاه کسى که ميان تو و ميان او دشمنى است، گويى دوستى يکدل مىگردد).

الحديث

حدیث

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله: إِذا أرَدتَ أَن يُحِبَّكَ المَخلوقونَ فَأَحسِن إِلَيهِم، وَ ارفُض ما في أيديهِم.[۹۱۷]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: هر گاه خواستى که آفريدگان دوستت بدارند، به آنان نيکى کن و آنچه را در دست دارند، رها کن (در اموال آنان، طمع مدار).

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: جُبِلَتِ القُلوبُ عَلیٰ حُبِّ مَن أحسَنَ إلَيها، وَ بُغضِ مَن أساءَ إلَيها.[۹۱۸]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: دلها، بر دوست داشتن کسى که به آنها نيکى کند و بر نفرت از کسى که به آنها بدى روا دارد، سرشته شده است.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: اللّٰهُمَّ لا تَجعَل لِفاجِرٍ عَلَيَّ يَداً؛ فَيُحِبَّهُ قَلبي.[۹۱۹]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: پروردگارا! مرا مديون لطف و نعمت هيچ بدکارى قرار مده، تا مبادا که قلبم او را دوست بدارد.

 

  1. رسول اللّٰه صلّی اللّه عليه وآله: مَن وَلِيَ مِن أُمورِ أُمَّتي شَيئاً فَحَسُنَت سِيرَتُهُ؛ رَزَقَهُ اللهُ الهَيبَةَ في قُلوبِهِم، وَ مَن بَسَطَ كَفَّهُ إِلَيهِم بِالمَعروفِ؛ رَزَقَهُ اللهُ المَحَبَّةَ مِنهُم، وَ مَن كَفَّ عَن أموالِهِم؛ وَفَّرَ اللهُ مالَهُ.[۹۲۰]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: هر کس زمام کارى از کارهاى امّت مرا به دست گيرد و نيکو رفتار کند، خداوند، هيبت او را در دلهاى آنان مىافکند، و هر کس دست نيکى به سوى آنان بگشايد، خداوند، محبّت او را در دلهایشان قرار مىدهد، و هر کس از دستدرازى کردن به دارايىهاى آنان باز ايستد، خداوند، دارايىاش را بسيار مىگرداند.

 

  1. الإمام العسكريّ عليه السلام: أولَى النّاسِ بِالمَحَبَّةِ مِنهُم مَن أمَّلوهُ.[۹۲۱]

 

  1. امام عسکرى علیه السلام: مردم، کسى را بيشتر دوست دارند که به او اميد [بيشترى] دارند.

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام: الإِحسانُ مَحَبَّةٌ.[۹۲۲]

 

  1. امام على علیه السلام: نيکوکارى، محبّت است.

 

  1. عنه عليه السلام: سَبَبُ المَحَبَّةِ الإِحسانُ.[۹۲۳]

 

  1. امام على علیه السلام: نيکى کردن، سبب محبّت است.

 

  1. عنه عليه السلام: مَن كَثُرَ إحسانُهُ، أَحَبَّهُ إخوانُهُ.[۹۲۴]

 

  1. امام على علیه السلام: آن که احسانش زياد باشد، دوستان و برادرانش او را دوست میدارند.

۳ / ۵ - ۶: بَذلُ النَّوالِ

۳ / ۵ - ۶: عطابخشی

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله: مَن طَلَبَ مَحَبَّةَ النّاسِ، فَليَبذِل مالَهُ.[۹۲۵]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: هر که خواستار دوستىِ مردم است، از دارايىِ خود ببخشد.

 

  1. عيسى عليه السلام: كَيفَ يَستَكمِلُ حُبَّ خَليلِهِ مَن لا يَبذِلُ لَهُ بَعضَ ما عِندَهُ؟! [۹۲۶]

 

  1. عيسى علیه السلام: چگونه محبّتش به دوستش کامل است کسى که از آنچه دارد، مقدارى را ارزانى او نمىکند؟!

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام: السُّؤالُ مَذَلَّةٌ، وَ العَطاءُ مَحَبَّةٌ.[۹۲۷]

 

  1. امام علی علیه السلام: درخواست کردن، موجب خواری است و عطا کردن، موجب دوستی.

 

  1. الأمالي للطوسي عن صفوان الجمّال: دَخَلَ المُعَلَّى بنُ خُنَيسٍ عَلیٰ أبي عَبدِ اللهِ عليه السلام يُوَدِّعُهُ وَ قَد أرادَ سَفَراً، فَلَمّا وَدَّعَهُ قالَ: يا مُعَلّیٰ، اِعزِز بِاللهِ يُعزِزكَ.

قالَ: بِماذا يَا بنَ رَسولِ اللهِ؟

قالَ: يا مُعَلّیٰ، خَفِ اللهَ تَعالیٰ يَخَف مِنكَ كُلُّ شَيءٍ. يا مُعَلّیٰ، تَحَبَّب إِلیٰ إخوانِكَ بِصِلَتِهِم؛ فَإِنَّ اللهَ جَعَلَ العَطاءَ مَحَبَّةً وَ المَنعَ مَبغَضَةً، فَأَنتُم وَ اللهِ إن تَسأَلونّي وَ أُعطِيَكُم فَتُحِبّوني أحَبُّ إِلَيَّ مِن ألّا تَسأَلوني فَلا أُعطِيَكُم فَتُبغِضوني. وَ مَهما أجرَى اللهُ عزّ وجلّ لَكُم مِن شَيءٍ عَلیٰ يَدي فَالمَحمودُ اللهُ تَعالیٰ، وَ لا تَبعُدونَ مِن شُكرِ ما أجرَى اللهُ لَكُم عَلیٰ يَدي.[۹۲۸]

  1. الأمالى، طوسى - به نقل از صفوان جمّال -: مُعلَّى بن خُنَيس - که آهنگ سفر داشت - براى خداحافظى، خدمت امام صادق علیه السلام رسيد. امام علیه السلام بعد از خداحافظى کردن به او فرمود: «اى مُعلّىٰ! از خدا عزّت بجوى تا به تو عزّت ببخشد».

گفت: چگونه،اى پسر پيامبر خدا؟

فرمود: «اى معلّىٰ! از خداوند متعال بترس تا همه چيز، از تو بترسد.اى مُعلّىٰ! با نيکى کردن به برادرانت، خود را محبوبِ آنان گردان؛ چرا که خداوند، داد و دَهِش را [موجب] دوستى، و بخلورزى را [موجب] دشمنى قرار داده است. به خدا سوگند، اگر شما از من چيزى بخواهيد و من به شما عطا کنم و در نتيجه، مرا دوست بداريد، اين نزد من، خوشتر از آن است که از من نخواهيد و من هم به شما چيزى ندهم و در نتيجه، مرا دشمن بداريد. هر چيزى که خداوند عز وجل از طريق من به شما برساند، ستوده شدۀ واقعى خداوند متعال است و شما از شکرگزارى خدا، به واسطۀ آنچه با دستان من به شما مىرساند، دور نيستيد».[۹۲۹]

  1. الإمام عليّ عليه السلام: مَن بَذَلَ النَّوالَ قَبلَ السُّؤالِ، فَهُوَ الكَريمُ المَحبوبُ.[۹۳۰]

 

  1. امام على علیه السلام: هر کس پيش از درخواست، عطابخشى کند، بخشندهاى دوستداشتنى است.

۳ / ۵ - ۷: صِلَةُ الرَّحِمِ

۳ / ۵ - ۷: صلۀ رحم

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله: صِلَةُ القَرابَةِ مَثراةٌ فِي المالِ، وَ مَحَبَّةٌ فِي الأَهلِ، وَ مَنسَأَةٌ[۹۳۱] فِي الأَجَلِ.[۹۳۲]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: صلۀ رحم، موجب افزايش دارايى، دوستى در خاندان، و تأخير در اَجَل است.

 

  1. الإمام الباقر عليه السلام: صِلَةُ الأَرحامِ تُزَكِّي الأَعمالَ،... وَ تُحَبِّبُ في أَهلِ بَيتِهِ.[۹۳۳]

 

  1. امام باقر علیه السلام: صلۀ رحم، کارها[ى انسان] را بارور مىکند... و [شخص را] محبوب خاندانش مىسازد.

 

  1. الإمام الصادق عليه السلام: صِلَةُ الرَّحِمِ مَنسَأَةٌ فِي الأَجَلِ، مَحبَبَةٌ فِي الأَهلِ.[۹۳۴]

 

  1. امام صادق علیه السلام: صلۀ رحم، موجب تأخير در اَجَل و محبوبيت در خانواده مىشود.

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام: صِلَةُ الرَّحِمِ توجِبُ المَحَبَّةَ.[۹۳۵]

 

  1. امام على علیه السلام: صلۀ رَحِم (پيوند با خويشان) موجب محبّت مىگردد.

۳ / ۵ - ۸: الزِّيارَةُ

۳ / ۵ - ۸: دید و بازدید

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله: الزِّيارَةُ تُنبِتُ المَوَدَّةَ.[۹۳۶]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: ديد و بازديد، بذر محبّت را مىروياند.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: يا أَهلَ القَرابَةِ! تَزاوَروا وَ لَا تَجاوَروا، وَ تَهادَوا؛ فَإِنَّ الهَدِيَّةَ تَسُلُّ السَّخيمَةَ[۹۳۷]، وَ الزِّيارَةُ تُثبِتُ المَوَدَّةَ.[۹۳۸]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: اى خويشاوندان! به ديدار يکديگر برويد و [لیکن] همسايگى مکنيد[۹۳۹] و به يکديگر هديه دهيد؛ زيرا هديه دادن، کينه را ريشهکن مىکند و ديد و بازديد، دوستى را استوار مىسازد.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: يا أهلَ القَرابَةِ! تَزاوَروا وَ لا تَتَحاوَروا، وَ تَهادَوا؛ فَإِنَّ الزِّيارَةَ تَزيدُ فِي المَوَدَّةِ، وَ المُحاوَرَةَ تُحدِثُ القَطيعَةَ، وَ الهَدِيَّةَ تُزيلُ الشَّحناءَ.[۹۴۰]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: اى خويشان يکديگر! به ديدار هم برويد و با يکديگر، بگومگو نکنيد و به همديگر هديه بدهيد؛ زيرا به ديدار هم رفتن، محبّت را افزون مىکند و بگومگو کردن، جدايى مىآورد و هديه دادن، کينهها [و کدورتها] را مىزُدايد.

۳ / ۵ - ۹: المُصافَحَةُ

۳ / ۵ - ۹: دست دادن

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله: مِن تَمامِ المَحَبَّةِ المُصافَحَةُ.[۹۴۱]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: دست دادن، يکى از نشانههاى کمالِ دوستى است.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: تَصافَحوا وَ تَهادَوا؛ فَإِنَّالمُصافَحَهَتَزيدُ فِي المَوَدَّةِ، وَ الهَدِيَّةَ تُذهِبُ الغِلَّ[۹۴۲].[۹۴۳]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: با يکديگر دست بدهيد و به يکديگر هديه دهيد؛ چرا که دست دادن، بر دوستى مىافزايد و هديه دادن، کينه را مىزدايد.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: تَصافَحوا؛ يَذهَبِ الغِلُّ مِن قُلوبِكُم.[۹۴۴]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: با يکديگر دست بدهيد، تا کينه از دلهايتان برود.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: تَصافَحُوا؛ فإِنَّ التَّصافُحَ يُذهِبُ السَّخيمَةَ.[۹۴۵]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: با يکديگر دست بدهيد؛ زيرا دست دادن، کينه و کدورت را از بين مىبرَد.

۳ / ۵ - ۱۰: الهَدِيَّةُ

۳ / ۵ - ۱۰: هدیه دادن

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله: الهَدِيَّةُ تورِثُ المَوَدَّةَ، وَ تُجَدِّدُ الأُخُوَّةَ، وَ تُذهِبُ الضَّغينَةَ.[۹۴۶]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: هديه دادن، محبّت مىآورد و برادرى را تازه مىگردانَد و کينه را مىبَرَد.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: تَهادَوا تَحابّوا. تَهادَوا؛ فَإِنَّها تَذهَبُ بِالضَّغائِنِ.[۹۴۷]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: به يکديگر، هديه بدهيد تا به هم محبّت پیدا کنید. هدیه بدهید، که هديه دادن، کينهها را از بين مىبرد.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: تَهادَوا؛ فَإِنَّ الهَدِيَّةَ تُضَعِّفُ الحُبَّ[۹۴۸]، وَ تَذهَبُ بِغَوائِلِ[۹۴۹] الصَّدرِ.[۹۵۰]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: به يکديگر هديه بدهيد؛ زيرا هديه دادن، محبّت را دوچندان مىسازد و [کدورتها و] کينۀ سينه را از بين مىبَرَد.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: تَهادَوا بِالنَّبِقِ[۹۵۱]؛ تَحیَا المَوَدَّةُ وَ المُوالاةُ.[۹۵۲]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: به يکديگر، کُنار[۹۵۳] هديه دهيد، که با اين کار، دوستى و يارى زنده مىمانَد.

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام: الهَدِيَّةُ تَجلِبُ المَحَبَّةَ.[۹۵۴]

 

  1. امام على علیه السلام: هديه دادن، دوستى را به دنبال مىآورد.

۳ / ۵ - ۱۱: إفشاءُ السَّلامِ

۳ / ۵ - ۱۱: به همه سلام کردن

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله: لا تَدخُلونَ الجَنَّةَ حَتّیٰ تُؤمِنوا، وَ لا تُؤمِنوا حَتّیٰ تَحابّوا. أ وَ لا أدُلُّكُم عَلیٰ شَيءٍ إِذا فَعَلتُموهُ تَحابَبتُم؟ أفشُوا السَّلامَ بَينَكُم.[۹۵۵]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: وارد بهشت نخواهيد شد، مگر آن که ايمان بياوريد، و ايمان نخواهيد آورد، مگر آن که يکديگر را دوست بداريد. آيا شما را به چيزى راهنمايى نکنم که اگر انجامش دهيد، محبوب يکديگر خواهيد گشت؟ سلام کردن را ميان خود، رواج دهيد.

 

  1. المستدرك على الصحيحين عن أبي موسى الأشعري: إِنَّ رَسولَ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله قال: لَن تُؤمِنوا حَتّیٰ تَحابّوا. أ فَلا أدُلُّكُم عَلیٰ ما تَحابّوا عَلَيهِ؟ قالوا: بَلیٰ يا رَسولَ اللهِ.

قالَ: أفشُوا السَّلامَ بَينَكُم، تَحابّوا. وَ الَّذي نَفسي بِيَدِهِ! لا تَدخُلُوا[۹۵۶] الجَنَّةَ حَتّیٰ تَراحَموا.

قالوا: يا رَسولَ اللهِ، كُلُّنا رَحيمٌ.

قالَ: إِنَّهُ لَيسَ بِرَحمَةِ أحَدِكُم، وَ لٰكِن رَحمَةِ العامَّةِ، رحمَةِ العامَّةِ! [۹۵۷]

  1. المستدرک على الصحيحين - به نقل از ابو موسى اشعرى -: پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله فرمود: «هرگز ايمان نخواهيد آورد، مگر آن که يکديگر را دوست بداريد. آيا شما را به چيزى راهنمايى کنم که بر اساس آن، يکديگر را دوست بداريد؟».

گفتند: آرى،اى پيامبر خدا!

فرمود: «ميان خودتان سلام کردن را رواج دهيد تا يکديگر را دوست بداريد. سوگند به آن که جانم در دست اوست، وارد بهشت نخواهيد شد، مگر اين که به يکديگر مهربانى کنيد».

گفتند:اى پيامبر خدا! همۀ ما مهربان هستيم.

فرمود: «مقصود، مهربانى شخص شما [به کسانى خاص] نيست؛ بلکه مهربانى به همگان است، مهربانى به همگان!».

راجع: ‌ص۱۳۰ ح۲۱۹.

ر.ک: ص۱۳۱ ح۲۱۹.

۳ / ۵ - ۱۲: لينُ الكَلامِ

۳ / ۵ - ۱۲: نرم سخن گفتن

  1. الإمام عليّ عليه السلام: مَن لانَت كَلِمَتُهُ، وَجَبَت مَحَبَّتُهُ.[۹۵۸]

 

  1. امام على علیه السلام: هر که سخنش نرم شود، دوستىاش [بر ديگران] لازم مىگردد.

 

  1. عنه عليه السلام: مَن عَذُبَ لِسانُهُ، كَثُرَ إخوانُهُ.[۹۵۹]

 

  1. امام على علیه السلام: کسى که زبانش شيرين باشد، برادرانش زياد میشوند.

 

  1. الإمام زين العابدين عليه السلام: القَولُ الحَسَنُ يُثرِي المالَ، وَ يُنمِي الرِّزقَ، وَ يُنسِئُ فِي الأَجَلِ، وَ يُحَبِّبُ إِلَى الأَهلِ، وَ يُدخِلُ الجَنَّةَ.[۹۶۰]

 

  1. امام زين العابدين علیه السلام: گفتار نيک، دارايى را زياد مىکند و روزى را افزايش مىدهد و اَجَل را به تأخير مىاندازد و انسان را نزد خانواده محبوب مىگرداند و [شخص را] به بهشت مىبرد.

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام: عَوِّد لِسانَكَ لينَ الكَلامِ وَ بَذلَ السَّلامِ؛ يَكثُر مُحِبّوكَ، وَ يَقِلَّ مُبغِضوكَ.[۹۶۱]

 

  1. امام على علیه السلام: زبانت را به نرمگويى و سلام کردنِ بىدريغ، عادت بده تا دوستانت افزون و دشمنانت کم شوند.

۳ / ۵ - ۱۳: السُّجودُ بَينَ الأَذانِ وَ الإِقامَةِ

۳ / ۵ - ۱۳: سجده کردن میان اذان و اقامه

  1. الإمام الصادق عليه السلام: کانَ أميرُ المُؤمِنينَ عَلِيُّ بنُ أبي طالِبٍ عليه السلام يَقولُ لِأَصحابِهِ: مَن سَجَدَ بَينَ الأَذانِ وَ الإِقامَـةِ فَقـالَ في سُجودِهِ: «رَبِّ، لَكَ سَجَدتُ خاضِعاً خاشِعاً ذَليلاً»، يَقولُ اللهُ تَعالیٰ: مَلائِكَتي، وَ عِزَّتي وَ جَلالي! لَأَجعَلَنَّ مَحَبَّتَهُ في قُلوبِ عِبادِيَ المُؤمِنينَ، وَ هَيبَتَهُ في قُلوبِ المُنافِقينَ.[۹۶۲]

 

  1. امام صادق علیه السلام: امير مؤمنان على بن ابى طالب علیه السلام به يارانش مىفرمود: «هر کس ميان اذان و اقامه به سجده رود و در سجدهاش بگويد:"اى پروردگار من! من از سرِ فروتنى و خاکسارى و خوارى، در پيشگاهت به خاک افتادم"، خداى متعال مىفرمايد: فرشتگان من! به عزّت و عظمتم سوگند که محبّت او را در دلهاى بندگانِ مؤمنم قرار مىدهم و هيبتش را در دلهاى منافقان مىافکنم».

۳ / ۵ - ۱۴: الاِستِعانَةُ بِاللهِ

۳ / ۵ - ۱۴: یاری جستن از خدا

  1. الإمام زين العابدين عليه السلام: اللّٰهُمَّ اقْذِف في قُلوبِ عِبادِكَ مَحَبَّتي،... وَ لا تَجعَلني مِنَ الغافِلينَ، أحِبَّني وَ حَبِّبني، وَ حَبِّب إِلَيَّ ما تُحِبُّ مِنَ القَولِ وَ العَمَلِ؛ حَتّیٰ أدخُلَ فيهِ بِلَذَّةٍ، وَ أخرُجَ مِنهُ بِنَشاطٍ.[۹۶۳]

 

  1. امام زین العابدین علیه السلام: بار خدایا! دوستىِ مرا در دلهاى بندگانت بيفکن... و مرا از غافلان قرار مده. دوستم بدار و محبوبم کن و هر گفتار و کردارى را که خود دوست دارى، محبوبم ساز، تا با لذّت بِدان بپردازم.

 

  1. عنه عليه السلام - عِندَما زارَ قَبرَ جَدِّهِ أميرِ المؤمِنينَ عليه السلام -: اللّٰهُمَّ فَاجْعَل نَفسي مُطمَئِنَّةً بِقَدَرِكَ، راضِيَةً بِقَضائِكَ، مولَعَةً بِذِكرِكَ وَ دُعائِكَ، مُحِبَّةً لِصَفوَةِ أَولِيائِكَ، مَحبوبَةً في أرضِكَ وَ سَمائِكَ.[۹۶۴]

 

  1. امام زین العابدین علیه السلام - چون آرامگاه جدّش امير مؤمنان علیه السلام را زيارت کرد -: بار خدایا! جانم را مطمئن و پذيراى سرنوشت، خشنود به قضايت، شيفتۀ ياد و دعايت، دوستدار دوستان برگزيدهات و محبوب در زمين و آسمانت، قرار ده.

 

  1. رسول اللّٰه صلّی اللّه عليه وآله _ لِعَلِيٍّ عليه السلام _: يا عَلِيُّ، إِذا أرَدتَ مَدينَةً أو قَريَةً فَقُل حينَ تُعايِنُها: اللّٰهُمَّ إِنّي أَسأَلُكَ خَيرَها، وَ أعوذُ بِكَ مِن شَرِّها، اللّٰهُمَّ حَبِّبنا إِلیٰ أَهلِها، وَ حَبِّب صالِحي أَهلِها إلَينا.[۹۶۵]

 

  1. پیامبر خدا صلی اللّه علیه وآله - خطاببه علی علیه السلام -:اى على! هر گاه آهنگ شهر يا روستايى کردى، زمانى که چشمت به آن افتاد، بگو: «بار خدايا! خيرِ آن را از تو درخواست مىکنم و از بدىهايش به تو پناه مىبرم. بار خدايا! ما را در نزد اهالى آن، محبوب گردان و اهالى نيک آن را محبوب ما بدار».

 

  1. الإمام الباقر عليه السلام: ثَلاثٌ لَم يُسأَلِ اللهُ عزّ وجلّ بِمِثلِهِنَّ: أَن تَقولَ: اللّٰهُمَّ فَقِّهني فِي الدّينِ، وَ حَبِّبني إِلَى المُسلِمينَ، وَ اجعَل لي لِسانَ صِدقٍ فِي الآخِرينَ.[۹۶۶]

 

  1. امام باقر علیه السلام: بهترين خواستهها از خداوند عز وجل سه چيز است: اين که بگويى: خدايا! مرا در دين، فقيه و آگاه گردان و نزد مسلمانان، محبوبم گردان، و در ميان آيندگان، نيکنامم ساز.

۳ / ۵ - ۱۵: أعمالٌ أُخریٰ

۳ / ۵ - ۱۵: کارهای دیگر

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله - في ذِكرِ ما یَتَشَعَّبُ مِنَ العَقلِ، إِلیٰ أَن قالَ -:... وَ أمّا طاعَةُ النّاصِحِ، فَيَتَشَعَّبُ مِنهَا: الزِّيادَةُ فِي العَقلِ، وَ كَمالُ اللُّبِّ، وَ مَحمَدَةُ العَواقِبِ، وَ النَّجاةُ مِنَ اللَّومِ، وَ القَبولُ، وَ المَوَدَّةُ.[۹۶۷]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله - در بیان آنچه از عقل، سرچشمه میگیرد -: پذیرفتن نصیحت نصیحتگر خيرخواه، موجب افزايش خِرَد، کمال عقل، خوشفرجامى، رهايى از نکوهش، مقبولیّت و دوستى مىشود.

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام: النَّصيحَةُ تُثمِرُ الوُدَّ.[۹۶۸]

 

  1. امام على علیه السلام: خيرخواهى، دوستى به بار مىنشاند.

 

  1. عنه عليه السلام: النُّصحُ يُثمِرُ المَحَبَّةَ.[۹۶۹]

 

  1. امام على علیه السلام: خيرخواهى، محبّت به بار مىآورد.

 

  1. عنه عليه السلام: العِتابُ حَیاةُ المَوَدَّةِ.[۹۷۰]

 

  1. امام على علیه السلام: گلایه کردن، مايۀ حيات [و پايدارىِ] دوستى است.

 

  1. عنه عليه السلام: لا تُعاتِبِ الجاهِلَ فَيَمقُتَكَ، وَ عاتِبِ العاقِلَ يُحبِبكَ.[۹۷۱]

 

  1. امام على علیه السلام: نادان را سرزنش مکن، که دشمنت مىشود، و خردمند را سرزنش کن تا دوست تو شود.

۳ / ۶: ما يوجِبُ بَقاءَ المَوَدَّةِ

۳ / ۶: آنچه دوستی را پایدار میکند

  1. الإمام عليّ عليه السلام: مَن تَلِن حاشِيَتُهُ، يَستَدِم مِن قَومِهِ المَوَدَّةَ.[۹۷۲]

 

  1. امام على علیه السلام: هر که ملايمت پيشه کند، همواره از دوستىِ کسانش برخوردار مىشود.

 

  1. عنه عليه السلام: ألِن كَنَفَكَ[۹۷۳]؛ فَإِنَّ مَن يُلِن كَنَفَهُ يَستَدِم مِن قَومِهِ المَحَبَّةَ.[۹۷۴]

 

  1. امام على علیه السلام: ملايم باش؛ زيرا هر که ملايم باشد، همواره از دوستىِ کسانش برخوردار مىشود.

 

  1. عنه عليه السلام: الإِخوانُ فِي اللهِ تَعالیٰ تَدومُ مَوَدَّتُهُم؛ لِدَوامِ سَبَبِها.[۹۷۵]

 

  1. امام على علیه السلام: کسانى که براى خدا برادرى ورزند، دوستىشان مىپايد؛ چون سبب آن دوستى، پايدار است.

 

  1. عنه عليه السلام: مَوَدَّةُ ذَوِي الدّينِ بَطيئَةُ الاِنقِطاعِ، دائِمَةُ الثَّباتِ وَ البَقاءِ.[۹۷۶]

 

  1. امام على علیه السلام: دوستى دينداران، ديرگُسَل است و ثبات و بقاى آن، هميشگى.

 

  1. عنه عليه السلام: إخوانُ الدّينِ أبقیٰ مَوَدَّةً.[۹۷۷]

 

  1. امام على علیه السلام: برادران دينى، دوستىشان پايدارتر است.

 

  1. عنه عليه السلام: وُدُّ أبناءِ الدُّنيا يَنقَطِعُ؛ لاِنقِطاعِ أسبابِهِ. وُدُّ أبناءِ الآخِرَةِ يَدومُ؛ لِدَوامِ سَبَبِهِ.[۹۷۸]

 

  1. امام على علیه السلام: دوستى فرزندان دنيا، بر اثر گسستن سبب آن مىگسلد و دوستى فرزندان آخرت، بر اثر پايايىِ سبب آن مىپايد.

 

  1. عنه عليه السلام: بِحُسنِ العِشرَةِ تَدومُ المَوَدَّةُ.[۹۷۹]

 

  1. امام على علیه السلام: با خوشرفتارى، دوستى پايدار مىشود.

 

  1. عنه عليه السلام: حُسنُ العِشرَةِ يَستَديمُ المَوَدَّةَ.[۹۸۰]

 

  1. امام على علیه السلام: خوشرفتارى، رشتۀ دوستى را پايدار مىسازد.

 

  1. عنه عليه السلام: مَن أحسَنَ إِلَى النّاسِ، اِستَدامَ مِنهُمُ المَحَبَّةَ.[۹۸۱]

 

  1. امام على علیه السلام: آن که به مردم نيکى کند، محبّت آنان را [به خود] استمرار میبخشد.

 

  1. عنه عليه السلام: بِالرِّفقِ تَدومُ الصُّحبَةُ.[۹۸۲]

 

  1. امام على علیه السلام: با نرمخويى، دوستى پايدار مىشود.

۳ / ۷: ما يوجِبُ صَفاءَ المَوَدَّةِ

۳ / ۷: آنچه دوستی را خالص میکند

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله: ثَلاثَةٌ تُخلِصُ المَوَدَّةَ: إهداءُ العَيبِ، وَ حِفظُ الغَيبِ، وَ المَعونَةُ فِي الشِّدَّةِ.[۹۸۳]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: سه چيز، دوستى را خالص مىسازد: هديه کردن عيبهاى يکديگر [و بيان آنها، براى بر طرف شدن]، پاسدارى [از دوست و بدگويى نکردن از وى] هنگام غايب بودن، و يارى رساندن در سختى.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: ثَلاثٌ يُصفينَ لَكَ وُدَّ أخيكَ: تُسَلِّمُ عَلَيهِ إِذا لَقيتَهُ، وَ تُوَسِّعُ لَهُ فِي المَجلِسِ، وَ تَدعوهُ بِأَحَبِّ أسمائِهِ إِلَيهِ.[۹۸۴]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: سه چيز، دوستىِ برادرت را برايت خالص [و يکرنگ] مىکند: هر گاه او را ببينى، به او سلام کنى، و در مجلس، جا برايش بگشايى و او را با نامى بخوانى که بيشتر دوست مىدارد.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: ثَلاثٌ يُصفينَ لَكَ وُدَّ أخيكَ: تُوَسِّعُ لَهُ فِي المَجلِسِ، وَ تَدعوهُ بِأَحَبِّ الأَسماءِ إِلَيهِ، وَ تَعودُهُ إِذا مَرِضَ.[۹۸۵]

 

  1. پیامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: سه چيز، دوستى برادرت را برايت خالص و يکرنگ مىسازد: در مجلس، برايش جا بگشايى، او را با محبوبترين نامهايش بخوانى، و هر گاه بيمار شد، به عيادتش بروى.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: ثَلاثٌ يُصفينَ وُدَّ المَرءِ لِأَخيهِ المُسلِمِ: يَلقاهُ بِالبِشرِ إِذا لَقِيَهُ، وَ يُوَسِّعُ لَهُ فِي المَجلِسِ إِذا جَلَسَ إِلَيهِ، وَ يَدعوهُ بِأحَبِّ الأَسماءِ إِلَيهِ.[۹۸۶]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: سه چيز است که دوستىِ آدمى را نسبت به برادر مسلمانش، خالص مىگرداند: هر گاه به او بر میخورَد، گشادهرويى نمايد، هر گاه کنارش مینشیند، برايش جا باز کند، و او را با محبوبترين نامهايش صدا بزند.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: ما يُصفي لَكَ وُدَّ أخيكَ المُسلِمِ: أَن تَكونَ لَهُ في غَيبَتِهِ أفضَلَ مِمّا تَكونُ لَهُ في مَحضَرِهِ.[۹۸۷]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: آنچه دوستىِ برادر مسلمانت را برايت خالص [و يکرنگ] مىسازد، آن است که در نبودش، بيشتر پاسِ خاطر او را داشته باشى تا در حضورش.

 

  1. الإمام الصادق عليه السلام: إن أرَدتَ أَن يَصفُوَ لَكَ وُدُّ أخيكَ فَلا تُمازِحَنَّهُ، وَ لا تُمارِيَنَّهُ[۹۸۸]، وَ لا تُباهِيَنَّهُ، وَ لا تُشارَّنَّهُ[۹۸۹].[۹۹۰]

 

  1. امام صادق علیه السلام: اگر مىخواهى که دوستىِ برادرت براى تو خالص بماند، هرگز با او شوخى مَکن، با او ستيزه مَکن، به او فخر مفروش، و با وى خصومت مورز.

۳ / ۸: جَوامِعُ أسبابِ المَحَبَّةِ

۳ / ۸: کلّیات موجبات دوستی

  1. الإمام عليّ عليه السلام: إِنَّ أحسَنَ ما يَألَفُ بِهِ النّاسُ قُلوبَ أوِدّائِهِم، وَ نَفَوا بِهِ الضِّغنَ[۹۹۱] عَن قُلوبِ أعدائِهِم: حُسنُ البِشرِ عِندَ لِقائِهِم، وَ التَّفَقُّدُ في غَيبَتِهِم، وَ البَشاشَةُ بِهِم عِندَ حُضورِهِم.[۹۹۲]

 

  1. امام على علیه السلام: بهترين چيزى که مردم به وسيلۀ آن، دلهاى دوستان خود را به دست مىآورند و کينهها را از دلهاى دشمنانشان مىزُدايند، خوشرويى در هنگام برخورد با آنان، و جوياى احوالِ آنان شدن در نبودشان و گشادهرويى با آنان در حضورشان است.

 

  1. عنه عليه السلام: العَقلُ غِطاءٌ سَتيرٌ، وَ الفَضلُ جَمالٌ ظاهِرٌ؛ فَاستُر خَلَلَ خُلُقِكَ بِفَضلِكَ، وَ قاتِل هَواكَ بِعَقلِكَ؛ تَسلَم لَكَ المَوَدَّةُ، وَ تَظهَر لَكَ المَحَبَّةُ.[۹۹۳]

 

  1. امام على علیه السلام: خِرد، پردهاى پوشنده است و فضيلت، زيبايىِ آشکار است. پس کاستىهاى خُلق خود را با فضايل خود بپوشان و با خِردت به جنگ هوس خويش برو تا دوستى، برايت سالم شود و محبّت [ديگران] برايت، آشکار گردد.

 

  1. الإمام الصادق عليه السلام: ثَلاثَةٌ تورِثُ المَحَبَّةَ: الدّينُ، وَ التَّواضُعُ، وَ البَذلُ.[۹۹۴]

 

  1. امام صادق علیه السلام: سه چيز محبّت مىآورد: ديندارى، فروتنى و بخشندگى.

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام: ثَلاثٌ يوجِبنَ المَحَبَّةَ: حُسنُ الخُلُقِ، وَ حُسنُ الرِّفقِ، وَ التَّواضُعُ.[۹۹۵]

 

  1. امام على علیه السلام: سه خصلت موجب جلب محبّت مىشود: خوشخويى، ملايمت و فروتنى.

 

  1. عنه عليه السلام: مَا استُجلِبَتِ المَحَبَّةُ بِمِثلِ السَّخاءِ، وَ الرِّفقِ، وَ حُسنِ الخُلُقِ.[۹۹۶]

 

  1. امام على علیه السلام: هيچ چيزی مانند بخشندگى و مدارا و خوشخويى، جلب محبّت نمىکند.

 

  1. عنه عليه السلام: طَلاقَةُ الوَجهِ بِالبِشرِ، وَ العَطِيَّةُ، وَ فِعلُ البِرِّ، وَ بَذلُ التَّحِيَّةِ؛ داعٍ إِلیٰ مَحَبَّةِ البَرِيَّةِ.[۹۹۷]

 

  1. امام على علیه السلام: گشادهرويىِ با شکفتگی و بخشش و نيکى کردن و بى دريغ سلام کردن، موجب جلب محبّت مردمان است.

 

  1. عنه عليه السلام: مَن عَمِلَ بِالحَقِّ، مالَ إِلَيهِ الخَلقُ.[۹۹۸]

 

  1. امام على علیه السلام: هر که بر اساس حق رفتار کند، خَلق به سوى او روى خواهند آورد.

 

  1. عنه عليه السلام: مَن حَسُنَت كِفايَتُهُ، أَحَبَّهُ سُلطانُهُ.[۹۹۹]

 

  1. امام على علیه السلام: هر کس کارآمدىاش بهتر باشد، فرمانروايش او را دوست خواهد داشت.

الفَصلُ الرّابِع: مَوانِعُ المَحَبَّةِ

فصل چهارم: موانع دوستی

۴ / ۱: خُبثُ السَّريرَةِ

۴ / ۱: سرشت پلید

  1. الإمام عليّ عليه السلام: إِنَّما أنتُم إخوانٌ عَلیٰ دينِ اللهِ، ما فَرَّقَ بَينَكُم إلّا خُبثُ السَّرائِرِ وَ سوءُ الضَّمائِرِ! فَلا تَوازَرونَ[۱۰۰۰]، وَ لا تَناصَحونَ، وَ لا تَباذَلونَ، وَ لا تَوادّونَ.[۱۰۰۱]

 

  1. امام على علیه السلام: شما در دين خدا با يکديگر برادريد و جز پليدى باطن و بدى سرشتها، ميان شما جدايى نيفکنده است. بار يکديگر را بر دوش نمىکشيد و خيرخواه همدیگر نيستيد و به هم بذل نمىکنيد و يکديگر را دوست نمىداريد.

۴ / ۲: المِراءُ

۴ / ۲: بگومگو کردن

  1. الإمام عليّ عليه السلام: لا مَحَبَّةَ مَعَ مِراءٍ.[۱۰۰۲]

 

  1. امام علی علیه السلام: با بگومگو کردن، محبّتی باقی نمیماند.

 

  1. عنه عليه السلام: لا مَحَبَّةَ مَعَ كَثرَةِ مِراءٍ.[۱۰۰۳]

 

  1. امام علی علیه السلام: با زیاد بگومگو کردن، محبّتی باقی نمیماند.

۴ / ۳: المَلَلُ

۴ / ۳: افسردگی

  1. الإمام عليّ عليه السلام - أنَّهُ کانَ يَقولُ -: لا راحَةَ لِحَسودٍ، وَ لا مَوَدَّةَ لِمَلولٍ.[۱۰۰۴]

 

  1. امام على علیه السلام – در سخنی پيوسته مىفرمود -: حسود، هیچ آسایشی ندارد و افسرده، هیچ دوستداشتنی را.

 

  1. الإمام الصادق عليه السلام: لا تُشاوِر أحمَقَ، وَ لا تَستَعِن بِكَذّابٍ، وَ لا تَثِق بِمَوَدَّةِ مَلولٍ[۱۰۰۵]؛ فَإِنَّ... المَلولَ أوثَقَ ما كُنتَ بِهِ خَذَلَكَ، وَ أوصَلَ ما كُنتَ لَهُ قَطَعَكَ.[۱۰۰۶]

 

  1. امام صادق علیه السلام: با احمق مشورت مکن و از دروغگو کمک مگير و به دوستىِ آدم افسرده تکيه مکن؛ زيرا... آدم افسرده در زمانى که کاملاً به او اعتماد دارى، تنهايت مىگذارد و در اوج ارتباطت با او، از تو مىبُرد.

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام: قَلَّما تَنجَحُ حيلَةُ العَجولِ، أو تَدومُ مَوَدَّةُ المَلولِ.[۱۰۰۷]

 

  1. امام على علیه السلام: چارهجويىِ شخص عجول، کمتر نتيجه مىدهد و دوستى آزردهخاطر، کمتر ادامه مىيابد.

۴ / ۴: الاِستِهزاءُ

۴ / ۴: دست انداختن

  1. الإمام الصادق عليه السلام: لا يَطمَعَنَّ ذُو الكِبرِ فِي الثَّناءِ الحَسَنِ... وَ لَا المُستَهزِئُ بِالنّاسِ في صِدقِ المَوَدَّةِ.[۱۰۰۸]

 

  1. امام صادق علیه السلام: متکبّر نبايد از دیگران اميد نيکستايى داشته باشد.… همچنين کسى که مردم را دست مىاندازد، نبايد انتظار دوستىِ راستين داشته باشد.

۴ / ۵: الذَّنبُ

۴ / ۵: گناه

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله: وَ الَّذي نَفسُ مُحَمَّدٍ بِيَدِهِ! ما تَوادَّ اثنانِ فَفُرِّقَ بَينَهُما إلّا بِذَنبٍ يُحدِثُهُ أحَدُهُما.[۱۰۰۹]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: سوگند به آن که جان محمّد در دست اوست، هرگز دو دوست از يکديگر جدا نشدهاند، مگر بر اثر گناهى که از يکى از آنان سر زده است.

۴ / ۶: أُمورٌ أُخریٰ

۴ / ۶: موانع دیگر

  1. الإمام عليّ عليه السلام: مَن تَتَبَّعَ خَفِيّاتِ العُيوبِ، حَرَمَهُ اللهُ مَوَدّاتِ القُلوبِ.[۱۰۱۰]

 

  1. امام علی علیه السلام: هر که از عیبهای پنهانی [مردم] جستجو کند، خداوند او را از دوستیِ دلها محروم میگردانَد.

 

  1. عنه عليه السلام: مَنِ استَقصیٰ عَلیٰ صَديقِهِ، اِنقَطَعَت مَوَدَّتُهُ.[۱۰۱۱]

 

  1. امام على علیه السلام: هر که از دوست خود، پرس و جوى زياد (حسابکشى) کند، رشتۀ دوستیاش میگسلد.

 

  1. عنه عليه السلام: لا مَوَدَّةَ لِحَقودٍ.[۱۰۱۲]

 

  1. امام على علیه السلام: کينهتوز، پايبند دوستى نيست.

 

  1. عنه عليه السلام: حَسَدُ الصَّديقِ مِن سُقمِ المَوَدَّةِ.[۱۰۱۳]

 

  1. امام على علیه السلام: حسادت ورزيدن دوست، از ناسالم بودن دوستى است.

 

  1. عنه عليه السلام: مَن لَم يَتَعاهَد مُوادِدَهُ، فَقَد ضَيَّعَ الصَّديقَ.[۱۰۱۴]

 

  1. امام على علیه السلام: هر کس جویای حال دوستش نشود، دوست را ضايع کرده است.

الفَصلُ الخامِس: آدابُ المَحَبَّةِ

فصل پنجم: آداب دوستی

۵ / ۱: الحُبُّ وَ البُغضُ فِي اللهِ

۵ / ۱: دوستی و دشمنی برای خدا

  1. رسول الله صلّی اللّه عليه وآله: أفضَلُ الأَعمالِ الحُبُّ فِي اللهِ، وَ البُغضُ فِي اللهِ.[۱۰۱۵]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: برترين اعمال، دوست داشتن براى خدا و دشمن داشتن براى خداست.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: وُدُّ المُؤمِنِ لِلمُؤمِنِ فِي اللهِ مِن أعظَمِ شُعَبِ الإِيمانِ. ألا وَ مَن أَحَبَّ فِي اللهِ، وَ أبغَضَ فِي اللهِ، وَ أعطیٰ فِي اللهِ، وَ مَنَعَ فِي اللهِ؛ فَهُوَ مِن أصفِياءِ اللهِ.[۱۰۱۶]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: محبّت مؤمن به مؤمن براى خدا، از بزرگترين شاخههاى ايمان است. آگاه باشيد که هر کس به خاطر خدا دوست بدارد و به خاطر خدا دشمن بدارد و به خاطر خدا دِهِش کند و به خاطر خدا دريغ ورزد، از برگزيدگان خداست.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: سَبعَةٌ في ظِلِّ عَرشِ اللهِ عزّ وجلّ يَومَ لا ظِلَّ إلّا ظِلُّهُ:... وَ رَجُلٌ لَقِيَ أخاهُ المُؤمِنَ فَقالَ: إِنّي لَأُحِبُّكَ فِي اللهِ عزّ وجلّ.[۱۰۱۷]

 

  1. پیامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: هفت چیز در سایۀ عرش خداست، آن روزی که سایهای جز سایۀ او نیست:... و مردی که برادر مؤمنش را ملاقات کند و بگوید: من تو را برای خدا دوست میدارم.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: طوبیٰ لِلمُتَحابّينَ فِي اللهِ، إِنَّ اللهَ - تَبَارَكَ وَ تَعالیٰ - خَلَقَ فِي الجَنَّةِ عَموداً مِن يَاقوتَةٍ حَمراءَ، عَلَيهِ سَبعونَ ألفَ قَصرٍ، في كُلِّ قَصرٍ سَبعونَ ألفَ غُرفَةٍ؛ خَلَقَهَا اللهُ عزّ وجلّ لِلمُتَحابِّينَ وَ المُتَزاوِرينَ.[۱۰۱۸]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: خوشا به حال آنان که براى خدا يکديگر را دوست مىدارند! خداوند متعال در بهشت، ستونى از ياقوت سرخ آفريده که روى آن، هفتاد هزار قصر است و هر قصرى، هفتاد هزار اتاق دارد. خداوند عز وجل اين قصرها را براى کسانى آفريده است که [به خاطر خدا] يکديگر را دوست مىدارند و با هم ديد و بازديد مىکنند.

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام: قَواعِدُ الإِسلامِ سَبعَةٌ: فَأَوَّلُهَا: اَلعَقلُ؛ وَ عَلَيهِ بُنِيَ الصَّبرُ، وَ الثّاني: صَونُ العِرضِ وَ صِدقُ اللَّهجَةِ، وَ الثّالِثَةُ: تِلاوَةُ القُرآنِ عَلیٰ جِهَتِهِ، وَ الرّابِعَةُ: الحُبُّ فِي اللهِ وَ البُغضُ فِي اللهِ، و.…[۱۰۱۹]

 

  1. امام على علیه السلام: شالودههاى اسلام، هفت تاست: اوّلين آنها خِرد است و صبر بر آن بنا شده است، دوم: آبرودارى و راستگويى، سوم: تلاوت قرآن به گونۀ صحيح، چهارم: دوستى و دشمنى براى خدا.…

 

  1. عنه عليه السلام - لِنَوفٍ [البِکالِيِّ] -:يا نَوفُ، إِنَّهُ لَيسَ مِن رَجُلٍ أعظَمَ مَنزِلَةً عِندَ اللهِ مِن رَجُلٍ بَكیٰ مِن خَشيَةِ اللهِ، وَ أَحَبَّ فِي اللهِ، وَ أبغَضَ فِي اللهِ.

يا نَوفُ، مَن أَحَبَّ فِي اللهِ لَم يَستَأثِر عَلیٰ مَحَبَّتِهِ، وَ مَن أبغَضَ فِي اللهِ لَم يُنِل مُبغِضيهِ خَيراً، عِندَ ذٰلِكَ استَكمَلتُم حَقائِقَ الإِيمانِ.[۱۰۲۰]

  1. امام على علیه السلام - خطاب به نوف بِکالی -:اى نوف! منزلت هيچ کس نزد خدا از کسى که از هراسِ خدا بگريد و براى خدا دوست بدارد و در راه خدا کينه ورزد، بيشتر نيست.

اى نوف! هر کس در راه خدا محبّت ورزد، چيزى را بر محبّت او ترجيح نمىدهد و هر کس در راهِ خدا کينه ورزد، خيرى به کينهتوزانِ خود نمیرساند. در اين هنگام است که حقايق ايمان را به کمال رساندهايد.

  1. المحاسن عن أبي بصير: كُنتُ عِندَ أبي جَعفَرٍ عليه السلام فَقالَ لَهُ سَلامٌ: إِنَّ خَيثَمَةَ بنَ أبيخَیثمةَ حَدَّثَنا أنَّهُ سَأَلَكَ عَنِ الإِسلامِ، فَقُلتَ لَهُ: إِنَّ الإِسلامَ مَنِ استَقبَلَ قِبلَتَنا، وَ شَهِدَ شَهادَتَنا، وَ نَسَكَ نُسُكَنا، وَ والیٰ وَلِيَّنا، وَ عادیٰ عَدُوَّنا، فَهُوَ مُسلِمٌ.

فَقالَ: صَدَقَ.

و سَأَلَكَ عَنِ الإيمانِ، فَقُلتَ: الإيمانُ بِاللهِ، وَ التَّصديقُ بِكِتابِهِ، وَ أَن أَحَبَّ فِي اللهِ وَ أَبغَضَ فِي اللهِ.

فَقالَ: صَدَقَ خَيثَمَةُ.[۱۰۲۱]

  1. المحاسن - به نقل از ابو بصير -: در محضر امام باقر علیه السلام بودم. سلام به ايشان گفت: خيثمة بن ابى خيثمه براى ما نقل کرده که در بارۀ اسلام از شما پرسیده و شما در پاسخ به او گفتهايد: «مسلمان، کسى است که به قبلۀ ما رو کند و شهادت ما را بر زبان جارى سازد و عبادت ما را در پيش گيرد و دوستدار ما را دوست بدارد و دشمن ما را دشمن بشمارد. در اين صورت است که مسلمان شمرده مىشود».

امام علیه السلام فرمود: «خيثمه راست گفته است».

گفتم: و در بارۀ ايمان از شما پرسيده و شما پاسخ دادهايد: «[ايمان حقيقى، يعنى] ايمان به خدا و تصدیق کتاب خدا و دوست داشتن برای خدا و دشمن داشتن برای خدا».

فرمود: «خيثمه راست گفته است».

  1. الكافي عن بُرَيد بن معاوية: كُنتُ عِندَ أبي جَعفَرٍ عليه السلام في فُسطاطٍ لَهُ بِمِنیً، فَنَظَرَ إِلیٰ زِيادٍ الأَسوَدِ مُنقَلِعَ الرِّجلِ، فَرَثیٰ لَهُ فَقالَ لَهُ[۱۰۲۲]: ما لِرِجلَيكَ هٰكَذا؟

قالَ: جِئتُ عَلیٰ بِكرٍ لي نِضوٍ[۱۰۲۳]، فَكُنتُ أمشي عَنهُ عامَّةَ الطَّريق.

فَرَثیٰ لَهُ، وَ قالَ لَهُ عِندَ ذٰلِكَ زِيادٌ: إِنّي أُلِمُّ بِالذُّنوبِ، حَتّیٰ إِذا ظَنَنتُ أنّي قَد هَلَكتُ ذَكَرتُ حُبَّكُم، فَرَجَوتُ النَّجاةَ وَ تَجَلّیٰ عَنّي!

فَقالَ أبو جَعفَرٍ عليه السلام: وَ هَلِ الدّينُ إلَّا الحُبُّ؟! قالَ اللهُ تَعالیٰ: (حَبَّبَ إِلَيْكُمُ ٱلْإِيمَـٰنَ وَ زَيَّنَهُ فِى قُلُوبِكُمْ)[۱۰۲۴]، وَ قاَل: (إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ ٱللهَ فَاتَّبِعُونِى يُحْبِبْكُمُ ٱللهُ)[۱۰۲۵]، وَ قالَ: (يُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَيْهِمْ)[۱۰۲۶].[۱۰۲۷]

  1. الکافى - به نقل از بُرَيد بن معاويه -: در خيمۀ امام باقر علیه السلام در مِنا خدمت ايشان بودم. چشم امام علیه السلام به زيادِ اسود افتاد که پايش زخمآلود بود. دلش به حال او سوخت و فرمود: «چه بر سرِ پاهايت آمده است؟».

زياد گفت: من با شتر جوان نحيفى آمدم. بدين جهت، بيشتر راه را پياده مىپيمودم.

امام علیه السلام متأثّر شد. در اين هنگام، زياد به ايشان گفت: من [گاهى] مرتکب گناهان مىشوم، چندان که گمان مىبرم به هلاکت در افتادهام. پس محبّت شما را به ياد مىآورم و به نجات، اميدوار مىشوم و [آن گمان] از من کنار مىرود.[۱۰۲۸]

امام باقر علیه السلام فرمود: «آيا دين، جز محبّت است؟! خداوند متعال مىفرمايد: (ايمان را محبوب شما گردانيد و آن را در دلهايتان آراسته نمود) و مىفرمايد: (اگر خدا را دوست مىداريد، از من پيروى کنيد تا خدا نيز شما را دوست بدارد) و نيز مىفرمايد: (کسى را که به سوى آنان مهاجرت کرده، دوست مىدارند)».

  1. الإمام الصادق عليه السلام: مِن أوثَقِ عُرَى الإِيمانِ أَن تُحِبَّ فِي اللهِ وَ تُبغِضَ فِي اللهِ، وَ تُعطِيَ فِي اللهِ وَ تَمنَعَ فِي اللهِ.[۱۰۲۹]

 

  1. امام صادق علیه السلام: از استوارترين دستگيرههاى ايمان، اين است که براى خدا دوست بدارى و براى خدا دشمن بدارى، و براى خدا عطا کنى و براى خدا دریغ بورزى.

 

  1. عنه عليه السلام: لا يَبلُغُ أحَدُكُم حَقيقَةَ الإِيمانِ حَتّیٰ يُحِبَّ أبعَدَ الخَلقِ مِنهُ فِي اللهِ، وَ يُبغِضَ أقرَبَ الخَلقِ مِنهُ فِي اللهِ.[۱۰۳۰]

 

  1. امام صادق علیه السلام: هيچ يک از شما به حقيقت ايمان نمىرسد، مگر آن که دورترين کس از خود را براى خدا دوست بدارد و نزديکترين کس به خود را براى خدا دشمن بدارد.

 

  1. عنه عليه السلام: مَن أَحَبَّ اللهَ، وَ أَبغَضَ عَدُوَّهُ؛ لَم يُبغِضهُ لِوِترٍ[۱۰۳۱] وَتَرَهُ فِي الدُّنيا، ثُمَّ جاءَ يَومَ القِيامَةِ بِمِثلِ زَبَدِ البَحرِ ذُنوباً؛ كَفَّرَهَا اللهُ لَهُ.[۱۰۳۲]

 

  1. امام صادق علیه السلام: هر کس خدا را دوست بدارد و با دشمن او کين ورزد و اين دشمنى و کينورزى او به خاطر جنايت و ستمى نباشد که [آن شخص] در دنيا به او کرده است (به خاطر کينۀ شخصى نباشد)، چنانچه روز قيامت با گناهانى به اندازۀ کفِ دريا بيايد، خداوند، همۀ آنها را برای او مىبخشد.

 

  1. جامع الأخبار عن أبی هریرة عن رسول الله صلّی اللّه عليه وآله: إِنَّ حَولَ العَرشِ مَنابِرَ مِن نورٍ، عَلَيها قَومٌ لِباسُهُم مِن نورٍ وَ وُجوهُهُم نورٌ، لَيسوا بِأَنبِياءَ، يَغبِطُهُمُ الأَنبياءُ وَ الشُّهَداءُ.

قالوا: يا رَسولَ اللهِ، حُلَّ لَنا!

قالَ: هُمُ المُتَحابّونَ فِي اللهِ، وَ المُتَجالِسونَ فِي اللهِ، وَ المُتَزاوِرونَ فِي اللهِ.[۱۰۳۳]

  1. جامع الأخبار - به نقل از ابو هریره -: پیامبر خدا صلی اللّه علیه وآله فرمود: «گرداگردِ عرش، منبرهایی از نور قرار ندارد که روی آنها کسانی هستند که لباسشان نور است و چهرههاشان نورانی است. پیامبر نیستند؛ [امّا] پیامبران و شهدا به آنان غبطه میخورند».

گفتند:ای پیامبر خدا! برایمان روشنگری کن [که آنها از کدام طبقه هستند].

فرمود: «آنان کسانی هستند که در راه خدا یکدیگر را دوست میدارند و در راه خدا نشست و برخاست میکنند و در راه خدا به دیدار یکدیگر میروند».

  1. الإمام الصادق عليه السلام: إِنَّ رَسولَ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله کانَ يَقولُ: إِنَّ لِلهِ خَلقاً عَن يَمينِ العَرشِ بَينَ يَدَيِ اللّهِ وَ عَن يَمينِ اللَّهِ، وُجوهُهُم أبيَضُ مِنَ الثَّلجِ، وَ أَضوَأُ مِنَ الشَّمسِ الضّاحِيَةِ، يَسأَلُ السّائِلُ: ما هٰؤُلاءِ؟ فَيُقالُ: هٰؤُلاءِ الَّذينَ تَحابُّوا في جَلالِ اللهِ.[۱۰۳۴]

 

  1. امام صادق علیه السلام: پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله مىفرمود: «خداوند را آفريدگانى است که در سمت راست عرش، نزد خدا و سمت راست او قرار دارند، که چهرههايشان سپيدتر از برف و روشنتر از خورشيد تابان است.

پرسشگر مىپرسد: اينان کيستند؟

گفته مىشود: اينان، کسانى هستند که در عظمت خداوند، يکديگر را دوست مىداشتند».

راجع: هذه الموسوعة: ج۲ ص۴۰ (الإخاء / تأکید الإخاء الدیني / وجوب الحبّ في اللّٰه).

ر.ک: همین دانشنامه: ج۲ ص۴۱ (برادری / تأکید بر برادری دینی / وجوب دوستی برای خدا).

۵ / ۲: ما يَنبَغي فِي المَحَبَّةِ

۵ / ۲: آنچه در دوستی شایسته است

۵ / ۲ - ۱: مَعرِفَةُ الاِسمِ وَ النَّسَبِ

۵ / ۲ - ۱: شناخت اسم و نسب

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله: إِذا آخَى الرَّجُلُ الرَّجُلَ فَليَسأَلهُ عَنِ اسمِهِ وَ اسمِ أبيهِ وَ مِمَّن هُوَ؛ فَإِنَّهُ أوصَلُ لِلمَوَدَّةِ.[۱۰۳۵]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: هر گاه کسى با کسى دوستى مىکند، نامش، نام پدرش و خاستگاهش را بپرسد، که اين کار، پيوند دوستى را استوارتر مىکند.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: إِذا أَحَبَّ أحَدُكُم أخاهُ المُسلِمَ فَليَسأَلهُ عَنِ اسمِهِ وَ اسمِ أبيهِ وَ اسمِ قَبيلَتِهِ وَ عَشيرَتِهِ؛ فَإِنَّ مِن حَقِّهِ الواجِبِ وَ صِدقِ الإِخاءِ أَن يَسأَلَهُ عَن ذٰلِكَ، وَ إلّا فَإِنَّها مَعرِفَةُ حُمقٍ.[۱۰۳۶]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: هر گاه کسى از شما با برادر مسلمانش دوست شد، نامش، نام پدرش و نام قبيله و تيرهاش را بپرسد؛ زيرا پرسش از اين چيزها، از حقوق واجبِ دوستى و نشانۀ برادرىِ راستين است، و گرنه، آن [آشنايى]، آشنايى احمقانهاى است.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: إِذا آخیٰ أحَدُكُم رَجُلاً فَليَسأَلهُ عَنِ اسمِهِ وَ اسمِ أبيهِ وَ قَبيلَتِهِ وَ مَنزِلِهِ؛ فَإِنَّهُ مِن واجِبِ الحَقِّ وَ صافِي الإِخاءِ، وَ إلّا فَهُوَ مَوَدَّةٌ حَمقاءُ.[۱۰۳۷]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: هر گاه يکى از شما با کسى دوستى کرد، نامش و نام پدر و قبيلهاش را بپرسد و از منزلش خبر گيرد؛ زيرا اين کار از حقوق واجب و صفاى برادرى است، و گرنه [دوستىشان] دوستىِ احمقانهاى است.

 

  1. شعب الإيمان عن ابن عمر: رَآنِي النَّبِيُّ صلّی اللّه عليه وآله وَ أَنَا ألتَفِتُ، فَقالَ: ما لَكَ تَلتَفِتُ؟

قُلتُ: آخَيتُ رَجُلاً.

قالَ: إِذا أحبَبتَ رَجُلاً فَاسأَلهُ عَنِ اسمِهِ وَ اسمِ أبيهِ، فَإِن کانَ غائِباً حَفِظتَهُ، وَ إن کانَ مَريضاً فَعُدتَهُ، وَ إن ماتَ شَهِدتَهُ.[۱۰۳۸]

  1. شُعَب الإيمان - به نقل از ابن عمر -: پيامبر صلی اللّه علیه وآله مرا ديد که به چپ و راست مىنگرم. فرمود: «چرا به اين سو و آن سو مىنگرى؟».

گفتم: با مردى دوستى کردهام [و اينک به دنبالش مىگردم].

فرمود: «هر گاه با کسى دوستى کردى، نام او و نام پدرش را بپرس تا در نبودش، او را حفظ کنى و اگر بيمار گشت، به عيادتش بروى و اگر مُرد، در تشييع جنازهاش حاضر شوى».

  1. حلية الأولياء عن سالم عن أبيه: كُنتُ عِندَ رَسولِ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله إذ مَرَّ عَلَيهِ رَجُلٌ، فَقالَ رَجُلٌ: يا رَسولَ اللهِ، إِنّي لَأُحِبُّ هٰذا فِي اللهِ عزّ وجلّ.

فَقالَ لَهُ النَّبِيُّ صلّی اللّه عليه وآله: هَل تَدرِي مَا اسمُهُ؟

قالَ: لا.

فَقالَ النَّبِيُّ صلّی اللّه عليه وآله: فَاسأَلهُ عَنِ اسمِهِ.

فَسَأَلهُ وَ أعلَمَهُ ذٰلِكَ. فَقالَ لَهُ الرَّجُلُ: أَحَبَّكَ اللهُ الَّذي أحبَبتَني فيهِ.

فَرَجَعَ إِلیٰ رَسولِ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله، فَأَخبَرَهُ بِالَّذي قالَ لَهُ وَ الَّذي رَدَّ عَلَيهِ. فَقالَ لَهُ رَسولُ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله: وَجَبَت.[۱۰۳۹]

  1. حلية الأولياء - به نقل از سالم، از پدرش -: نزد پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله بودم که مردى بر ايشان گذشت. مرد ديگرى گفت:اى پيامبر خدا! من اين [مرد] را در راه خداوند عز وجل دوست مىدارم.

پيامبر صلی اللّه علیه وآله به او فرمود: «آيا نامش را مىدانى؟».

گفت: نه.

پيامبر صلی اللّه علیه وآله فرمود: «پس نامش را بپرس».

او [نیز نزد آن مرد رفت و] نامش را پرسيد و آن مرد، پاسخش را داد و سپس افزود: خداوندى که مرا در راه او دوست داشتى، دوستت بدارد!

آن گاه به سوى پيامبر خدا باز گشت و وى را از آنچه به آن مرد گفته بود و آنچه از او شنيده بود، باخبر کرد. آن گاه، پيامبر خدا فرمود: «[اينک حقيقتِ دوستى] تحقّق يافت».

۵ / ۲ - ۲: إعلامُ المَحَبَّةِ

۵ / ۲ - ۲: اعلام دوستی

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله: إِذا أَحَبَّ أحَدُكُم صاحِبَهُ أو أخاهُ فَليُعلِمهُ.[۱۰۴۰]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: هر گاه يکى از شما رفیق يا برادرش را دوست داشت، او را [از اين دوستى] باخبر کند.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: إِذا أَحَبَّ الرَّجُلُ أخاهُ فَليُخبِرهُ أنَّهُ يُحِبُّهُ.[۱۰۴۱]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: هر گاه مردى، برادرش را دوست داشت، او را باخبر کند که دوستش مىدارد.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: إِذا أَحَبَّ أحَدُكُم أخاهُ فَليُعلِمهُ؛ فَإِنَّهُ أصلَحُ لِذاتِ البَينِ.[۱۰۴۲]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: هر گاه يکى از شما برادرش را دوست داشت، او را [از اين دوستى] باخبر کند؛ چرا که اين کار، افراد را بيشتر به هم مىپيوندد.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: إِذا أَحَبَّ أحَدُكُم أخاهُ فَليُعلِمهُ؛ فَإِنَّهُ يَجِدُ لَهُ مِثلَ الَّذي عِندَهُ.[۱۰۴۳]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: هر گاه يکى از شما برادرش را دوست داشت، او را [از اين دوستى] باخبر کند؛ زيرا همانند حالت خودش را نزد او خواهد يافت.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: إِذا أَحَبَّ أحَدُكُم أخاهُ فَليُعلِمهُ ذٰلِكَ، ثُمَّ لِيَزُرهُ، وَ لا يَكونُ أوَّلَ قاطِعٍ.[۱۰۴۴]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: هر گاه يکى از شما برادرش را دوست داشت، او را [از اين دوستى] باخبر کند و به ديدارش برود و نخستين کسى نباشد که قطعِ رابطه مىکند.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: إِذا أَحَبَّ أحَدُكُم أخاهُ فَليُخبِرهُ؛ لِيَقُل: إِنّي أُحِبُّكَ فِي اللهِ، إِنّي أوَدُّكَ فِي اللهِ.[۱۰۴۵]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: هر گاه يکى از شما برادرش را دوست داشت، او را [از اين دوستى] باخبر کند و [به او سخنانى از اين دست] بگويد: من، تو را در راه خدا دوست مىدارم. من به تو در راه خدا علاقه دارم.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: أبدِ المَوَدَّةَ لِمَن وادَّكَ؛ تَكُن أثبَتَ.[۱۰۴۶]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: دوستى خودت را به کسى که تو را دوست دارد، آشکار کن تا دوستیات استوارتر شود.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: إِذا أَحَبَّ أحَدُكُم أخاهُ فِي اللهِ فَليُعلِمهُ؛ فَإِنَّهُ أبقیٰ فِي الأُلفَةِ، وَ أثبَتُ فِي المَوَدَّةِ.[۱۰۴۷]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: هر گاه يکى از شما برادر دينىاش را دوست دارد، اين را به او اعلام کند؛ چرا که اين کار، اُلفت را پايدارتر و دوستى را استوارتر مىکند.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: مَن کانَ في قَلبِهِ مَوَدَّةٌ لِأَخيهِ ثُمَّ لَم يُطلِعهُ عَلَيهِ، فَقَد خانَهُ.[۱۰۴۸]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: هر که در دلش به برادرش محبّتى داشته باشد و او را از آن باخبر نکند، به او خيانت کرده است.

 

  1. سنن أبي داوود عن أنس: إِنَّ رَجُلاً کانَ عِندَ النَّبِيِّ صلّی اللّه عليه وآله، فَمَرَّ بِهِ رَجُلٌ، فَقالَ: يا رَسولَ اللهِ، إِنّي لَأُحِبُّ هٰذا.

فَقالَ لَهُ النَّبِيُّ صلّی اللّه عليه وآله: أعلَمتَهُ؟

قالَ: لا.

قالَ: أعلِمهُ.

قالَ: فَلَحِقَهُ فَقالَ: إِنّي اُحِبُّكَ فِي اللهِ.

فَقالَ: أَحَبَّكَ الَّذي أحبَبتَني لَهُ.[۱۰۴۹]

  1. سنن أبى داوود - به نقل از اَنَس -: مردى نزد پيامبر صلی اللّه علیه وآله بود که مردى ديگر بر ايشان گذشت. آن مرد گفت:اى پيامبر خدا! من اين مرد را [که گذشت،] دوست مىدارم.

پيامبر صلی اللّه علیه وآله به او فرمود: «آيا باخبرش کردهاى؟».

گفت: نه.

فرمود: «او را باخبر کن».

پس خود را به آن مرد رساند و گفت: من، تو را در راه خدا دوست مىدارم.

آن مرد گفت: آن که مرا براى او دوست مىدارى، دوستت بدارد!

  1. الأدب المفرد عن مجاهد: لَقِيَني رَجُلٌ مِن أصحابِ النَّبِيِّ صلّی اللّه عليه وآله، فَأَخَذَ بِمَنكِبي مِن وَرائي، قالَ: أما إِنّي أُحِبُّكَ.

قالَ: أَحَبَّكَ الَّذي أحبَبتَني لَهُ.

فَقالَ: لَولا أنَّ رَسولَ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله قالَ: «إِذا أَحَبَّ الرَّجُلُ الرَّجُلَ، فَليُخبِرهُ أنَّهُ أَحَبَّهُ»، ما أخبَرتُكَ.[۱۰۵۰]

  1. الأدب المفرد - به نقل از مجاهد -: مردى از ياران پيامبر صلی اللّه علیه وآله مرا ديد و از پشت، شانهام را گرفت و گفت: بدان که من، تو را دوست دارم.

پاسخ داد[م]: آن که مرا براى او دوست مىدارى، دوستت بدارد!

آن مرد گفت: اگر نبود که پيامبر خدا فرمود: «هر گاه کسى، کسى را دوست داشت، باخبرش کند که دوستش مىدارد»، تو را [از محبّتم] باخبر نمىکردم.

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله: إِذا أَحَبَّ أحَدُكُم صاحِبَهُ، فَليَأتِهِ في مَنزِلِهِ فَليُخبِرهُ أنَّهُ يُحِبُّهُ لِلهِ.[۱۰۵۱]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: هر گاه يکى از شما رفيق خود را دوست دارد، به منزل او برود و به او خبر دهد که او را به خاطر خدا دوست میدارد.

 

  1. المحاسن عن أبي البلاد: مَرَّ رَجُلٌ فِي المَسجِدِ وَ أبو جَعفَرٍ عليه السلام جالِسٌ وَ أبو عَبدِ اللهِ عليه السلام، فَقالَ لَهُ بَعضُ جُلَسائِهِ: وَ اللهِ، إِنّي لَأُحِبُّ هٰذَا الرَّجُلَ.

قالَ لَهُ أبو جَعفَرٍ عليه السلام: ألا فَأَعلِمهُ؛ فَإِنَّهُ أبقیٰ لِلمَوَدَّةِ، وَ خَيرٌ فِي الأُلفَةِ.[۱۰۵۲]

  1. المحاسن - به نقل از ابو البلاد -: مردى در مسجد مىگذشت و امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام نشسته بودند. يکى از مجلسيان به امام علیه السلام گفت: به خدا، من اين مرد را دوست مىدارم!

امام باقر علیه السلام به او فرمود: «پس، اين را به او اعلام کن؛ زيرا اين کار، دوستى را پايدارتر مىسازد و براى اُلفت، بهتر است».

  1. الإمام الصادق عليه السلام: إِذا أحبَبتَ رَجُلاً فَأَخبِرهُ بِذٰلِكَ؛ فَإِنَّهُ أثبَتُ لِلمَوَدَّةِ بَينَكُما.[۱۰۵۳]

 

  1. امام صادق علیه السلام: هر گاه کسى را دوست داشتى، به او بگو؛ زيرا اين کار، دوستىِ ميان شما را پايدارتر مىکند.

 

  1. عنه عليه السلام: إِذا أحبَبتَ أحَداً مِن إخوانِكَ فَأَعلِمهُ ذٰلِكَ؛ فَإِنَّ إبراهيمَ عليه السلام قالَ: (رَبِّ أَرِنِى كَيْفَ تُحْىِ ٱلْمَوْتَیٰ قَالَ أَوَ لَمْ تُؤْمِن قَالَ بَلَیٰ وَ لَـٰكِن لِّيَطْمَـئِنَّ قَلْبِى)[۱۰۵۴].[۱۰۵۵]

 

  1. امام صادق علیه السلام: هر گاه يکى از برادرانت را دوست داشتى، از آن [محبّت]، باخبرش کن؛ زيرا ابراهيم علیه السلام نيز گفت: (پروردگارا! به من نشان بده که چگونه مردگان را زنده مىکنى؟ «گفت: آيا ايمان نياوردهاى؟». گفت: چرا؛ ولى مىخواهم دلم آرامش يابد).

۵ / ۲ - ۳: حِفظُ الوُدِّ القَديمِ

۵ / ۲ - ۳: حفظ دوستی کهن

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله: إِنَّ اللهَ تَعالیٰ يُحِبُّ حِفظَ الوُدِّ القَديمِ.[۱۰۵۶]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: خداوند متعال، حفظ دوستى ديرينه را دوست مىدارد.

 

  1. سليمان عليه السلام _ لاِبنِهِ _: يا بُنَيَّ، عَلَيكَ بِالحَبيبِ الأَوَّلِ؛ فَإِنَّ الحَبيبَ الأَخيرَ لا يَعدِلُهُ.[۱۰۵۷]

 

  1. سليمان علیه السلام - خطاب به فرزندش -: پسرکم! دوست ديرين را نگه دار، که دوست تازه با او برابر نيست.

 

  1. الإمام الصادق عليه السلام: مَوَدَّةُ يَومٍ خُلَّةٌ، وَ مَوَدَّةُ شَهرٍ قَرابَةٌ، وَ مَوَدَّةُ سَنَةٍ رَحِمٌ ماسَّةٌ، مَن قَطَعَها قَطَعَهُ اللهُ، وَ مَن وَصَلَها وَصَلَهُ اللهُ.[۱۰۵۸]

 

  1. امام صادق علیه السلام: دوستىِ يکروزه، دوستی صمیمانه شمرده میشود. دوستى يکماهه، خويشاوندى است و دوستى يکساله، خويشاوندى نزدیک است که هر کس آن را بِبُرد، خداوند [نیز رحمتش را از او] میبُرَد و هر که آن را پیوسته دارد، خداوند نیز او را [به رحمتش] پیوند میزند.

۵ / ۳: ما لا يَنبَغي فِي المَحَبَّةِ

۵ / ۳: آنچه در دوستی ناشایست است

۵ / ۳ - ۱: التَّصَنُّعُ

۵ / ۳ - ۱: ظاهرسازی

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله: ثَلاثَةٌ لا يَنظُرُ اللهُ إِلَيهِم يَومَ القِيامَةِ وَ لا يُزَكّيهِم وَ لَهُم عَذابٌ أليمٌ: المُرخي ذَيلَهُ مِنَ العَظَمَةِ، وَ المُزَكّي سِلعَتَهُ بِالكَذِبِ، وَ رَجُلٌ استَقبَلَكَ بِوُدِّ صَدرِهِ فَيُواري وَ قَلبُهُ مُمتَلِئٌ غِشّاً.[۱۰۵۹]

 

  1. پیامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: سه کساند که خداوند در روز رستاخیز، به آنان نظر [لطف] نمیکند و پاکیزهشان نمیگرداند و عذاب دردناکی دارند: کسی که از روی تکبّر، دامنکشان راه میرود، کسی که از کالای خود به دروغ تعریف میکند و مردی که پیش روی تو اظهار دوستی قلبی میکند و پشت سرت، دلش [از تو] پُر از کینه و ناخالصی است.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: إِذا تَعَلَّمَ النّاسُ العِلمَ وَ تَرَكُوا العَمَلَ، وَ تَحابّوا بِالأَلسُنِ وَ تَباغَضوا بِالقُلوبِ، وَ تَقاطَعوا فِي الأَرحامِ، لَعَنَهُمُ اللهُ عِندَ ذٰلِكَ؛ فَأَصَمَّهُم وَ أعمیٰ أبصارَهُم.[۱۰۶۰]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: هر گاه مردم، دانش بياموزند و عمل را وا گذارند و به زبان، دوستى کنند و به دل، دشمنى ورزند و پيوندهاى خويشى را بگسلند، آن گاه است که خداوند، لعنتشان مىکند. پس کَرشان مىسازد و چشمانشان را کور مىکند.

 

  1. الإمام الصادق عليه السلام: إِنَّ اللهَ تَعالیٰ أوحیٰ إِلیٰ داوودَ عليه السلام: إِنَّ العِبادَ تَحابّوا بِالأَلسُنِ وَ تَباغَضوا بِالقُلوبِ، وَ أظهَرُوا العَمَلَ لِلدُّنيا وَ أبطَنُوا الغِشَّ وَ الدَّغَلَ[۱۰۶۱].[۱۰۶۲]

 

  1. امام صادق علیه السلام: خداوند متعال به داوود علیه السلام وحى فرمود: «بندگان به زبان، دوستى مىکنند و به دل، دشمنى مىورزند و عمل براى دنيا را آشکار کردهاند و فريب و نيرنگ را نهان ساختهاند».

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام: رُبَّ مُتَوَدِّدٍ مُتَصَنِّعٌ.[۱۰۶۳]

 

  1. امام على علیه السلام: اى بسا کسى که اظهار دوستى مىکند، امّا رياکار است.

 

  1. عنه عليه السلام - في فِتنَةِ بَني أُمَيَّةَ -: کانَ أهلُ ذٰلِكَ الزَّمانِ ذِئاباً، وَ سَلاطينُهُ سِباعاً، وَ أَوساطُهُ أُكّالاً، وَ فُقَراؤُهُ أمواتاً، و غارَ الصِّدقُ، وَ فاضَ الكَذِبُ، وَ اسْتُعمِلَتِ المَوَدَّةُ بِاللِّسانِ، وَ تَشاجَرَ النّاسُ بِالقُلوبِ.[۱۰۶۴]

 

  1. امام على علیه السلام - در باره فتنۀ بنىاميّه -: مردم آن روزگار، [همچون] گرگاند و حاکمانش درندهاند و مردمِ ميانۀحالش، پرخوران و فقيرانش مردگاناند. راستى، ناپديد مىگردد و دروغ، سرريز مىگردد و دوستىِ زبانى به کار بسته مىشود و مردم، به دل با يکديگر دشمنى مىکنند.

 

  1. عنه عليه السلام - في فِتنَةِ بَني أُمَيَّةَ -: هَدَرَ فَنيقُ الباطِلِ بَعدَ كُظومٍ[۱۰۶۵]، وَ تَواخَى النّاسُ عَلَى الفُجورِ، وَ تَهاجَروا عَلَى الدّينِ، وَ تَحابّوا عَلَى الكَذِبِ، وَ تَباغَضوا عَلَى الصِّدقِ.[۱۰۶۶]

 

  1. امام على علیه السلام - در بارۀ فتنۀ بنىاميّه -: شتر نرِ باطل، پس از خاموشى، بانگ مىزند و مردم در بدکارى با يکديگر برادر مىشوند و در دين، از هم جدا میگردند و بر دروغ با يکديگر دوستى مىکنند و بر راستى با يکديگر دشمنى مىورزند.

۵ / ۳ - ۲: الإِفراطُ فِي المَحَبَّةِ

۵ / ۳ - ۲: زیادهروی در دوستی

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله: أحبِب حَبيبَكَ هَوناً ما، عَسىٰ أَن يَكونَ بَغيضَكَ يَوماً ما، وَ أَبغِض بَغيضَكَ هَوناً ما، عَسىٰ أَن يَكونَ حَبيبَكَ يَوماً ما.[۱۰۶۷]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: با دوستت به گونهاى مُلايم دوستى کن که شايد روزى دشمنت گردد و با دشمنت به گونهاى مُلايم دشمنى کن که شايد روزى دوستت گردد.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: إِنَّ قَوماً أحَبّوا قَوماً حَتّیٰ هَلَكوا في مَحَبَّتِهِم، فَلا تَكونوا كَهُم. وَ إِنَّ قَوماً أبغَضوا قَوماً حَتّیٰ هَلَكوا في بُغضِهِم، فَلا تَكونوا كَهُم.[۱۰۶۸]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: عدّهاى، عدّهاى را چنان دوست داشتند که در دوستى آنان، به هلاکت درافتادند. شما از اين عدّه مباشيد. عدّهاى هم عدّهاى را چنان دشمن داشتند که در دشمنى و نفرت از آنان، به هلاکت در افتادند. از اين عدّه هم نباشيد.

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام: لا يَكُن حُبُّكَ كَلَفاً[۱۰۶۹]، وَ لا بُغضُكَ تَلَفاً؛ أحبِب حَبيبَكَ هَوناً ما، وَ أبغِض بَغيضَكَ هَوناً ما.[۱۰۷۰]

 

  1. امام على علیه السلام: نه دوست داشتنت، [به اندازۀ] شیدایی باشد و نه دشمنىات، [مایۀ] هلاکت؛ بلکه دوست خود را در حدّ اعتدال، دوست بدار و دشمنت را در حدّ اعتدال، دشمن بدار.

۵ / ۳ - ۳: الإِثمُ لِأَجلِ الصَّديقِ

۵ / ۳ - ۳: گناه کردن به خاطر دوست

  1. رسول الله صلّی اللّه عليه وآله - في صِفاتِ المُؤمِنِ -: لا يَحيفُ[۱۰۷۱] عَلیٰ مَن يُبغِضُ، وَ لا يَأثَمُ فيمَن يُحِبُّ.[۱۰۷۲]

 

  1. پیامبر خدا صلی اللّه علیه وآله - در بارۀ صفات مؤمن -: مؤمن، به کسى که دشمنش مىدارد، ستم نمىکند و به خاطر کسى که دوست دارد، گناه نمىکند.

۵ / ۳ - ۴: إفشاءُ كُلِّ سِرٍّ

۵ / ۳ - ۴: آشکار کردن هر راز

  1. الإمام عليّ عليه السلام: إنِ استَنَمتَ إِلیٰ وَدودِكَ، فَأَحرِز لَهُ مِن أمرِكَ وَ اسْتَبقِ لَهُ مِن سِرِّكَ ما لَعَلَّكَ أَن تَندَمَ عَلَيهِ وَقتاً ما.[۱۰۷۳]

 

  1. امام على علیه السلام: اگر به دوست خود اطمينان کردى، مقدارى از کارها و رازهاى خود را از او حفظ کن و براى خودت باقى نگه دار؛ زيرا ممکن است روزى از گفتن آنها پشيمان شوى.

 

  1. عنه عليه السلام: اِبذِل لِصَديقِكَ كُلَّ المَوَدَّةِ وَ لا تَبذِل لَهُ كُلَّ الطُّمَأنينَةِ، وَ أعطِهِ كُلَّ المُؤاساةِ وَ لا تُفضِ[۱۰۷۴] إِلَيهِ بِكُلِّ الأَسرارِ؛ توفِي الحِكمَةَ حَقَّها وَ الصَّديقَ واجِبَهُ.[۱۰۷۵]

 

  1. امام على علیه السلام: تمام دوستىات را در بارۀ دوستت نثار کن؛ امّا به وى، اطمينان تمام منما. او را کامل يارى کن؛ ولى تمام رازها را به وى مگو، تا [از يک سو] حکیمانه رفتار کرده باشی و [از دگر سو] وظايف دوستى را به جا آورده باشى.

۵ / ۳ - ۵: بَذلُ المَحَبَّةِ في غَيرِ مَوضِعِها

۵ / ۳ - ۵: نثار کردن نابهجای دوستی

  1. الإمام عليّ عليه السلام: لا تَبذِلَنَّ وُدَّكَ إِذا لَم تَجِد مَوضِعاً.[۱۰۷۶]

 

  1. امام على علیه السلام: دوستىِ خود را بىجا نثار مکن.

 

  1. الإمام الصادق عليه السلام: مَن وَضَعَ حُبَّهُ في غَيرِ مَوضِعِهِ، فَقَد تَعَرَّضَ لِلقَطيعَةِ.[۱۰۷۷]

 

  1. امام صادق علیه السلام: هر که محبّتش را بىجا خرج کند، رشتۀ دوستى را در معرض گسيختن قرار داده است.

۵ / ۳ - ۶: خِصالٌ أُخریٰ

۵ / ۳ - ۶: خصلتهای دیگر

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله: إِذا أحبَبتَ رَجُلاً فَلا تُمارِهِ[۱۰۷۸]، وَ لا تُجارِهِ[۱۰۷۹]، وَ لا تُشارَّهُ[۱۰۸۰]، وَ لا تَسأَل عَنهُ؛ فَعَسیٰ أَن توافِقَ لَهُ عَدُوّاً فَيُخبِرَكَ بِما لَيسَ فيهِ، فَيُفَرِّقَ ما بَينَكَ وَ بَينَهُ. [۱۰۸۱]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: هر گاه با کسى دوست شدى، با او جدال نکن و رقابت منما و به او بدی مکن و در بارهاش [از ديگران] نپُرس. چه بسا که در اين راه، با دشمن او برخورد کردى و او در بارهاش چيزى برايت گفت که در او نيست و بدين ترتيب، ميان شما جدايى افکند.

 

  1. الإمام الصادق عليه السلام: قالَ الحارِثُ الأَعوَرُ لِأَميرِ المُؤمِنينَ عليه السلام: يا أميرَ المُؤمِنينَ، أَنَا وَ اللهِ أُحِبُّكَ.

فَقالَ لَهُ: يا حارِثُ، أمّا إِذا أحبَبتَني فَلا تُخاصِمني، وَ لا تُلاعِبني، وَ لا تُجاريني[۱۰۸۲]، وَ لا تُمازِحني، وَ لا تُواضِعني، وَ لا تُرافِعني[۱۰۸۳].[۱۰۸۴]

  1. امام صادق علیه السلام: حارثِ اَعوَر به امیر مؤمنان علیه السلام گفت:ای امیر مؤمنان! به خدا سوگند، من شما را دوست دارم.

به او فرمود: «ای حارث! اگر مرا دوست داری، پس با من ستیزه مکن، با من جدّی باش، با من کشمکش مکن، با من شوخی مکن و مرا از آنچه هستم، فروتر یا فراتر مبَر».

  1. عنه عليه السلام: إيّاكَ أَن تُخرِجَ صَديقَكَ إخراجاً يُخرِجُهُ عَن مَوَدَّتِكَ، وَ اسْتَبقِ لَهُ مِن أُنسِكَ مَوضِعاً يَثِقُ بِالرُّجوعِ إِلَيهِ.[۱۰۸۵]

 

  1. امام على علیه السلام: مبادا دوستت را چنان از [دایرۀ] دوستیات کنار بگذاری که هیچ محبّتی از جانب تو به او باقی نمانَد؛ بلکه قدرى از پيوند دوستیات را با او باقى بگذار تا هر وقت خواست دوستى را از سر بگيرد، به آن اتّکا کند.

الفَصلُ السّادِس: أحكامُ المَحَبَّةِ

فصل ششم: احکام دوستی

۶ / ۱: مَن تَجِبُ مَحَبَّتُهُ

۶ / ۱: آنان که دوستیشان واجب است

الكتاب

قرآن

(قُلْ إِن كَانَ ءَابَاؤُكُمْ وَ أَبْنَاؤُكُمْ وَ إِخْوَ ٰنُكُمْ وَ أَزْوَ ٰجُكُمْ وَ عَشِيرَتُكُمْ وَ أَمْوَ ٰلٌ ٱقْتَرَفْتُمُوهَا وَ تِجَـٰرَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا وَ مَسَـٰكِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَيْكُم مِّنَ ٱللهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهَادٍ فِى سَبِيلِهِ فَتَرَبَّصُواْ حَتَّیٰ يَأْتِىَ ٱللهُ بِأَمْرِهِ وَ ٱللهُ لاَ يَهْدِى ٱلْقَوْمَ ٱلْفَـٰسِقِينَ).[۱۰۸۶]

(بگو: اگر پدران و پسران و برادران و زنان و خاندان شما و اموالى که گرد آوردهايد و تجارتى که از کسادش بيمناکيد و سراهايى که آنها را خوش مىداريد، نزد شما از خدا و پيامبرش و جهاد در راه وى، دوستداشتنىتر است، پس منتظر باشيد تا خدا فرمانش را [به اجرا در] آورد و خداوند، گروهِ فاسقان را راهنمايى نمىکند).

(قُل لَّا أَسْـٔلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا ٱلْمَوَدَّةَ فِى ٱلْقُرْبَیٰ).[۱۰۸۷]

(بگو: به ازاى آن [رسالت]، پاداشى از شما خواستار نيستم، مگر دوستى در بارۀ خويشاوندان).

الحديث

حديث

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله: لا يُؤمِنُ عَبدٌ حَتّیٰ أكونَ أَحَبَّ إِلَيهِ مِن نَفسِهِ، وَ تَكونَ عِترَتي إِلَيهِ أعَزَّ مِن عِترَتِهِ، وَ يكَونَ أَهلي أَحَبَّ إِلَيهِ منِأَهلِهِ، وَ تَكونَ ذاتي أَحَبَّ إِلَيهِ مِن ذاتِهِ.[۱۰۸۸]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: هيچ بندهاى ايمان نياورده است، مگر آن گاه که مرا از خودش بيشتر دوست داشته باشد و کسانِ مرا بيشتر از کسان خودش و خاندان مرا بيشتر از خاندان خودش و مرا بيشتر از خودش دوست داشته باشد.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: لا يُؤمِنُ أحَدُكُم حَتّیٰ أكونَ أَحَبَّ إِلَيهِ مِن والِدِهِ وَ وَلَدِهِ وَ النّاسِ أجمَعينَ.[۱۰۸۹]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: هيچ يک از شما مؤمن نيست، مگر آن گاه که من نزد او محبوبتر از پدرش و فرزندش و همۀ مردمان باشم.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: لا يُؤمِنُ أحَدُكُم حَتّیٰ يَكونَ اللهُ وَ رَسولُهُ أَحَبَّ إِلَيهِ مِمّا سِواهُما، وَ حَتّیٰ يُقذَفَ فِي النّارِ أحَبُّ إِلَيهِ مِن أَن يَعودَ فِي الكُفرِ بَعدَ أَن نَجّاهُ اللهُ مِنهُ. وَ لا يُؤمِنُ أحَدُكُم حَتّیٰ أكونَ أَحَبَّ إِلَيهِ مِن وَلَدِهِ وَ والِدِهِ وَ النّاسِ أجمَعينَ.[۱۰۹۰]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: هيچ يک از شما ايمان نمىآورد، مگر هنگامى که خدا و پيامبرش براى او از هر چيز ديگرى، دوستداشتنىتر باشند و در آتش افتادن، برايش دوستداشتنىتر از بازگشت به کفر باشد، پس از آن که خداوند، او را از آن (کفر) نجات بخشيده است. هيچ يک از شما ايمان نمىآورد، مگر هنگامى که من برايش دوستداشتنىتر از فرزندش، پدرش و همۀ مردم باشم.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: لا تَزولُ قَدَما عَبدٍ يَومَ القِيامَةِ حَتّىٰ يُسأَلَ عَن أربَعٍ: عَن عُمُرِهِ فيما أفناهُ، وَ عَن شَبابِهِ فيما أبلاهُ، وَ عَن مالِهِ مِن أينَ كَسَبَهُ، وَ فيما أنفَقَهُ، وَ عَن حُبِّنا أهلَ البَيتِ.[۱۰۹۱]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: هيچ بندهاى در روز قيامت، قدمى بر نمىدارد، مگر آن که از او در بارۀ چهار چيز پرسش میشود: از عمرش که در چه راهى از دست داده است؛ از جوانیاش که در چه راهى به سر آورده است؛ از مالش که آن را از چه راهى به دست آورده و در چه راهى صرف کرده است؛ و از دوستىِ ما اهل بيت.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: مَا اخْتَلَطَ حُبّي بِقَلبِ عَبدٍ فَأَحَبَّني، إلّا حَرَّمَ اللّٰهُ جَسَدَهُ عَلَى النّارِ.[۱۰۹۲]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: دوستى من، با قلب بندهاى نمیآمیزد و او مرا دوست نمیدارد، مگر آن که خداوند، پيکرش را بر آتش، حرام خواهد کرد.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: عاهَدَني رَبّي أَن لا يَقبَلَ إيمانَ عَبدٍ إلّا بِمَحَبَّةِ أَهلِ بَيتي.[۱۰۹۳]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: پروردگارم با من عهد بست که ايمان هيچ بندهاى را نپذيرد، مگر آن که با محبّت اهل بيت من همراه باشد.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: أوَّلُ ما يُسأَلُ عَنهُ العَبدُ حُبُّنا أهلَ البَيتِ.[۱۰۹۴]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: نخستين چيزى که در بارۀ آن از بنده سؤال مىشود، دوست داشتن ما اهل بيت است.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: لا يَتِمُّ الإِيمانُ إلّا بِمَحَبَّتِنا أهلَ البَيتِ.[۱۰۹۵]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: ايمان، کامل نمىشود، مگر با دوست داشتن ما اهل بيت.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: لِكُلِّ شَيءٍ أساسٌ، وَ أساسُ الدّينِ حُبُّنا أهلَ البَيتِ.[۱۰۹۶]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: هر چيزى بنيادى دارد و بنيادِ دين، دوستى ما اهل بيت است.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: أساسُ الإِسلامِ حُبّي وَ حُبُّ أَهلِ بَيتي.[۱۰۹۷]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: بنياد اسلام، دوست داشتن من و اهل بيت من است.

 

  1. الإمام الباقر عليه السلام: حُبُّنا أهلَ البَيتِ نِظامُ الدّينِ.[۱۰۹۸]

 

  1. امام باقر علیه السلام: دوست داشتن ما اهل بيت، نظام دين است.

 

  1. المحاسن عن سلام بن المستنير: سَأَلتُ أبا جَعفَرٍ عليه السلام عَن قَولِ اللهِ تَعالىٰ: (قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى)، فَقالَ: هِيَ وَ اللهِ فَريضَةٌ مِنَ اللهِ عَلَى العِبادِ لِمُحَمَّدٍ صلّی اللّه عليه وآله في أَهلِ بَيتِهِ.[۱۰۹۹]

 

  1. المحاسن - به نقل از سلام بن مستنير -: از امام باقر علیه السلام در بارۀ اين سخن خداى متعال: (بگو: من به ازاى اين از شما مزدى نمىخواهم، مگر دوستى با خويشاوندان) پرسيدم. فرمود: «به خدا سوگند، اين (دوستى)، تکلیفی است که خداوند برای محمّد صلی اللّه علیه وآله در بارۀ اهل بيتش بر دوش بندگان نهاده است».

 

  1. الإمام الصادق عليه السلام: لَولا أنَّ اللهَ تَعالیٰ فَرَضَ وِلايَتَنا وَ أمَرَ بِمَوَدَّتِنا ما وَقَفناكُم عَلیٰ أبوابِنا، وَ لا أدخَلناكُم بُيوتَنا.[۱۱۰۰]

 

  1. امام صادق علیه السلام: اگر نه این بود که خداوند متعال، ولايت ما را واجب کرده و به دوست داشتن ما فرمان داده است، شما را بر درگاه خود، نگه نمىداشتيم و به خانههايمان راه نمىداديم.

راجع: هذه الموسوعة: ج۱۰ ص۳۹۶ (أهل البیت عليهم السلام / الفصل التاسع: حبّ أهل البيت عليهم السلام)

و ج۱۰ ص۳۳۰ (الفصل الثامن: حقوق أهل البيت عليهم السلام / عناوين حقوقهم / المودّة).

راجع: همین دانشنامه: ج۱۰ ص۳۹۷ (فصل نهم: دوست داشتن اهل بیت علیهم السلام)

و ج۱۰ ص۳۳۱ (فصل هشتم: حقوق اهل بيت علیهم السلام / عناوين حقوق اهل بیت علیهم السلام / دوستی).

۶ / ۲: مَن يَنبَغي مَحَبَّتُهُ

۶ / ۲: آنان که دوستیشان شایسته است

۶ / ۲ - ۱: المُؤمِنونَ

۶ / ۲ - ۱: مؤمنان

الكتاب

قرآن

(وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ).[۱۱۰۱]

(مردان باایمان و زنان باایمان دوستان يکديگرند، به نيکى فرمان مىدهند و از ناشايست باز مىدارند).

الحديث

حديث

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله: لِلمُؤمِنِ عَلَى المُؤمِنِ سَبعَةُ حُقوقٍ واجِبَةٍ مِنَ اللهِ عزّ وجلّ عَلَيهِ: الإِجلالُ لَهُ في عَينِهِ، وَ الوُدُّ لَهُ في صَدرِهِ، وَ المُؤاساةُ لَهُ في مالِهِ، وَ أَن يُحَرِّمَ غيبَتَهُ، وَ أَن يَعودَهُ في مَرَضِهِ، وَ أَن يُشَيِّعَ جَنازَتَهُ، وَ أَن لا يَقولَ فيهِ بَعدَ مَوتِهِ إلّا خَيراً.[۱۱۰۲]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: خداوند عز وجل براى مؤمن بر مؤمن، هفت حق واجب کرده است: او را به چشم، بزرگ بدارد، به دل، دوست بدارد، و از مال خود به او ببخشد، و غيبتش را حرام شمارد، و به هنگام بيمارى به عيادتش برود، و در تشييع جنازهاش شرکت کند، و پس از مرگش، جز به نيکى از او ياد نکند.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: وُدُّ المُؤمِنِ لِلمُؤمِنِ فِي اللهِ مِن أعظَمِ شُعَبِ الإِيمانِ.[۱۱۰۳]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: دوستىِ مؤمن با مؤمن براى خدا، از بزرگترين شاخههاى ايمان است.

 

  1. الإمام الصادق عليه السلام: صانِعِ[۱۱۰۴] المُنافِقَ بِلِسانِكَ، وَ أخلِص وُدَّكَ لِلمُؤمِنِ. وَ إن جالَسَكَ يَهودِيٌّ فَأَحسِن مُجالَسَتَهُ.[۱۱۰۵]

 

  1. امام صادق علیه السلام: با منافق، به زبانت سازگارى کن و دوستىات را براى مؤمن، خالص گردان و اگر يهودىاى با تو همنشين شد، با او نيکو همنشينى کن.

۶ / ۲ - ۲: العُلَماءُ

۶ / ۲ - ۲: عالمان

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله: النَّظَرُ في وَجهِ العالِـمِ حُبّاً لَهُ عِبادَةٌ.[۱۱۰۶]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: از روى دوستى به چهرۀ دانشمند نگريستن، عبادت است.

 

  1. عنهصلّی اللّه عليه وآله: اُغدُ عالِماً، أو مُتَعَلِّماً، أو مُستَمِعاً، أو مُحِبّاً لَهُم، وَ لا تَكُنِ الخامِسَ فَتَهلِكَ.[۱۱۰۷]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: یا عالِم باش، یا آموزنده، یا شنونده[ی علم] و یا دوستدار آنان. پنجمین مباش که هلاک میشوی.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: العِلمُ خَزائِنُ وَ مِفتاحُهَا السُّؤالُ، فَاسْأَلوا رَحِمَكُمُ اللّٰهُ؛ فَإِنَّهُ يُؤجَرُ أربَعَةٌ: السّائِلُ، وَ المُجيبُ، وَ المُستَمِعُ، وَ المُحِبُّ لَهُم.[۱۱۰۸]

 

  1. پیامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: دانش، گنجينههایی است که کليد آنها پرسش است. پس - خدايتان رحمت کند - بپرسيد، که [در راه دانش] به چهار تن پاداش داده مىشود: پرسنده، پاسخ دهنده، شنونده و دوستدار آنان.

 

  1. الإمام الصادق عليه السلام: اُغدُ عالِماً، أو مُتَعَلِّماً، أو أَحِبَّ أهلَ العِلمِ، وَ لا تَكُن رابِعاً فَتَهلِكَ بِبُغضِهِم.[۱۱۰۹]

 

  1. امام صادق علیه السلام: يا دانشمند باش يا جویندۀ دانش و يا [دستِکم] اهل دانش را دوست داشته باش، و چهارمين مباش که با دشمن داشتن آنان، هلاک خواهی شد.

 

  1. الأمالي للطوسي عن منصور بُزُرج: قُلتُ لِأَبي عَبدِ اللّهِ الصّادقِ عليه السلام: ما أَكثَرَ ما أَسمَعُ مِنكَ يا سَيِّدي ذِكرَ سَلمانَ الفارِسِيِّ!

فَقالَ: لا تَقُلِ: الفارِسِيَّ، وَ لٰكِن قُل: سَلمانَ المُحَمَّدِيَّ، أَ تَدري ما كَثرَةُ ذِكري لَهُ؟

قُلتُ: لا.

قالَ: لِثَلاثِ خِلالٍ، أحَدُها: إيثارُهُ هَوىٰ أميرِ المُؤمِنينَ عليه السلام عَلىٰ هَوىٰ نَفسِهِ، وَ الثانِيَةُ: حُبُّهُ لِلفُقَراءِ وَ اخْتِيارُهُ إيّاهُم عَلىٰ أَهلِ الثَّروَةِ وَ العَدَدِ، وَ الثّالِثَةُ: حُبُّهُ لِلعِلمِ وَ العُلماءِ. إِنَّ سَلمانَ کانَ عَبداً صالِحاً حَنيفاً مُسلِماً وَ ما کانَ مِنَ المُشرِكينَ.[۱۱۱۰]

  1. الأمالى، طوسى - به نقل از منصور بن بُزُرج -: به امام صادق علیه السلام گفتم: سَرور من! چرا اين همه ياد سلمان فارسى را از شما مىشنوم؟

فرمود: «مگو فارسى؛ بلکه بگو: سلمان محمّدى. آيا مىدانى چرا اين همه از او ياد مىکنم؟».

گفتم: نه.

فرمود: «به خاطر سه چيز. نخست، اين که خواستۀ امير مؤمنان را بر خواستۀ خود، مقدّم مىداشت. دوم، اين که بينوايان را دوست مىداشت و آنان را بر ثروتمندان و شوکتمندان، ترجيح مىداد. سوم، اين که دانش و دانشمندان را دوست مىداشت. بى گمان، سلمان، بندهاى شايسته، پاکدين (مستقيم و معتدل) و مسلمان بود و از مشرکان نبود».

۶ / ۲ - ۳: النّاصِحونَ

۶ / ۲ - ۳: نیکخواهان

الكتاب

قرآن

(فَتَوَلَّیٰ عَنْهُمْ وَ قَالَ يَـٰقَوْمِلَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْرِسَالَهَرَبِّى وَ نَصَحْتُ لَكُمْ وَ لَـٰكِن لَّا تُحِبُّونَ ٱلنَّـٰصِحِينَ).[۱۱۱۱]

(پس [صالح] از آنان روى بر تافت و گفت:اى قوم من! بیتردید، پيام پروردگارم را به شما رساندم و برایتان خیرخواهی کردم؛ ولى شما خيرخواهان را دوست نمىداريد).

الحديث

الحديث

  1. الإمام عليّ عليه السلام: لا خَيرَ في قَومٍ لَيسوا بِناصِحينَ، وَ لا يُحِبّونَ النّاصِحينَ.[۱۱۱۲]

 

  1. امام على علیه السلام: در مردمى که نه خود نصيحت کننده هستند و نه نصيحت کنندگان را دوست دارند، خيرى نيست.

 

  1. عنه عليه السلام: لِيَكُن أَحَبَّ النّاسِ إِلَيكَ مَن هَداكَ إِلیٰ مَراشِدِكَ، وَ كَشَفَ لَكَ عَن مَعايِبِكَ.[۱۱۱۳]

 

  1. امام على علیه السلام: بايد محبوبترينِ مردم نزد تو، آن کسى باشد که تو را به آنچه مايۀ اصلاح و سازندگى توست، راهنمايى کند و عيبها و کاستيهايت را به تو نشان دهد.

 

  1. عنه عليه السلام: لِيَكُن أَحَبَّ النّاسِ إِلَيكَ المُشفِقُ النّاصِحُ.[۱۱۱۴]

 

  1. امام على علیه السلام: بايد محبوبترينِ مردم نزد تو، شخص دلسوز خيرخواه باشد.

۶ / ۲ - ۴: الأَبرارُ

۶ / ۲ - ۴: نیکان

  1. الإمام عليّ عليه السلام: يا طالِبَ العِلمِ، إِنَّ العِلمَ ذو فَضائِلَ كَثيرَةٍ؛ فَرَأسُهُ التَّواضُعُ... وَ دَليلُهُ الهُدیٰ، وَ رَفيقُهُ مَحَبَّةُ الأَخيارِ.[۱۱۱۵]

 

  1. امام على علیه السلام:اى دانشجو! دانش را فضيلتهاى بسيارى است: بنيادش فروتنى است...، راهنمايش هدايت است و رفيقش دوستى نيکان.

 

  1. الإمام الصادق عليه السلام: حُبُّ الأَبرارِ لِلأَبرارِ ثَوابٌ لِلأَبرارِ، وَ حُبُّ الفُجّارِ لِلأَبرارِ فَضيلَةٌ لِلأَبرارِ، وَ بُغضُ الفُجّارِ لِلأَبرارِ زَينٌ لِلأَبرارِ، وَ بُغضُ الأَبرارِ لِلفُجّارِ خِزيٌ عَلَى الفُجّارِ.[۱۱۱۶]

 

  1. امام صادق علیه السلام: دوستیِ نیکوکاران با نیکوکاران، پاداشى براى نيکوکاران است و دوستیِ بَدان با نيکوکاران، فضيلتى براى نيکوکاران است و نفرت بدکاران از نيکوکاران، زيورِ نيکوکاران است و نفرت نيکوکاران از بدکاران، [مايۀ] خوارى و رسوايى بدکاران است.

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام: خَيرُ الاِختِيارِ مُوادَّةُ الأَخيارِ.[۱۱۱۷]

 

  1. امام على علیه السلام: بهترين انتخاب، دوستى با نيکان است.

۶ / ۲ - ۵: الفُقَراءُ

۶ / ۲ - ۵: بینوایان

  1. الإمام عليّ عليه السلام - في ذِكرِ حَديثِ المِعراجِ -: قالَ اللهُ تعالیٰ:... يا أحمَدُ إِنَّ المَحَبَّةَ لِلهِ هِيَ المَحَبَّةُ لِلفُقَراءِ وَ التَّقَرُّبُ إِلَيهِم... يا أحمَدُ، مَحَبَّتي مَحَبَّةُ الفُقَراءِ؛ فَأَدنِ الفُقَراءَ، وَ قَرِّب مَجلِسَهُم مِنكَ، وَ أبعِدِ الأَغنِياءَ، وَ أبعِد مَجلِسَهُم عَنكَ؛ فَإِنَّ الفُقَراءَ أحِبّائي.[۱۱۱۸]

 

  1. امام على علیه السلام - در بیان حديث معراج پيامبر صلی اللّه علیه وآله -: خداوند متعال فرمود: «اى احمد! دوستى خداوند، [در] دوستى فقيران و نزديک شدن به آنان است.… اى احمد! دوستى من، [در] دوستى فقيران است. پس آنان را به خود، نزديک کن و در کنار خود بنشان و توانگران را دور کن و دور از خود بنشان که فقيران، دوستان من هستند».

 

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله - لِأَبي ذَرٍّ -: عَلَيكَ... بِحُبِّ المَساكينِ وَ مُجالَسَتِهِم.[۱۱۱۹]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله – خطاب به ابو ذر -: تو را... به دوستى با مسکينان و همنشينى با آنان، سفارش مىکنم.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: لِكُلِّ شَيءٍ مِفتاحٌ، وَ مِفتاحُ الجَنَّةِ حُبُّ المَساكينِ وَ الفُقَراءِ.[۱۱۲۰]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: هر چيزى، کليدى دارد و کليد بهشت، دوست داشتن مسکينان و فقيران است.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: القُربَةُ إِلَى اللهِ حُبُّ المَساكينِ وَ الدُّنُوُّ مِنهُم.[۱۱۲۱]

 

  1. پیامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: دوست داشتن بینوایان و نزدیک شدن به آنها نزدیک شدن به خداست.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: أَحِبُّوا الفُقَراءَ وَ جالِسوهُم.[۱۱۲۲]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: فقيران را دوست بداريد و با آنان، همنشينى کنيد.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: أمَرَني رَبّي بِسَبعِ خِصالٍ: حُبِّ المَساكينِ وَ الدُّنُوِّ مِنهُم، وَ أَن اُكثِرَ مِن «لا حَولَ وَ لا قُوَّةَ إلّا بِاللهِ»، وَ أَن أصِلَ بِرَحِمي وَ إن قَطَعَني، وَ أَن أنظُرَ إِلیٰ مَن أسفَلُ مِنّي وَ لا أنظُرَ إِلیٰ مَن هُوَ فَوقي، وَ أَن لا يَأخُذَني فِي اللهِ لَومَةُ لائِمٍ، وَ أَن أقولَ الحَقَّ وَ إن کانَ مُرّاً، وَ أَن لا أسأَلَ أحَداً شَيئاً.[۱۱۲۳]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: پروردگارم، مرا به [داشتن] هفت صفت، فرمان داد: مسکينان را دوست بدارم و به آنان نزديک شوم؛ ذکر «لا حول و لا قوّة إلّا باللّه» را فراوان بگويم؛ پيوند با خويشانم را نگسلم، اگر چه آنان بگسلند؛ به فرودست خود بنگرم، نه به فرادست خود؛ در راه خدا از نکوهش هيچ نکوهشگرى نهراسم؛ حق را بگويم، گرچه تلخ باشد؛ و از هيچ کس، چيزى درخواست نکنم.

 

  1. عنهصلّی اللّه عليه وآله - لِعَلِيٍّ عليه السلام -: يا عليُّ، إِنَّ اللهَ عزّ وجلّ وَهَبكَ حُبَّ المَساكينِ وَ المُستَضعَفينَ في الأرضِ، فَرَضِيتَ بهِم إخواناً وَ رَضوا بكَ إماماً.[۱۱۲۴]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله - خطاب به علی علیه السلام -: اى على! خداوند عز وجل دوستى مستمندان و مستضعفان زمين را ارزانى تو کرده است. پس تو به برادرى آنان خشنودى و آنان به امامت تو خشنودند.

 

  1. عدّة الداعي: یَقولُ [اللهُ تَعالىٰ] لِعيسىٰ عليه السلام: يا عِيسىٰ، إِنّي قَد وَهَبتُ لَكَ حُبَّ المَساكينِ وَ رَحمَتُهُم، تُحِبُّهُم وَ يُحِبُّونَكَ، يَرضَونَ بِكَ إماماً وَ قائِداً، وَ ترضىٰ بِهِمصَحابةً وَ تَبَعاً، وَ هُما خُلُقانِ مَن لَقِيَني بِهِما لَقِيَني بِأَزكَى الأَعمالِ وَ أَحَبِّها إِلَيَّ.[۱۱۲۵]

 

  1. عدّة الداعى: [خداوند متعال] به عيسى علیه السلامفرمود: «اى عيسى! من دوست داشتن مستمندان و مهربانى کردن با آنها را به تو بخشيدم. تو آنان را دوست دارى و آنان تو را دوست دارند. آنان به پيشوايى و رهبرىِ تو خشنودند و تو، به يار و پيرو بودن آنان خشنودی. اينها دو خصلتاند که هر کس با آنها مرا ديدار کند، با پاکترين و دوستداشتنىترين کارهاى نزد من، ديدارم کرده است».

 

  1. الكافي عن عليّ بن أسباط عنهم عليهم السلام: فيما وَعَظَ اللهُ عزّ وجلّ بِهِ عيسیٰ عليه السلام:... يا عيسیٰ، تَزَيَّن بِالدّينِ، وَ حُبِّ المَساكينِ، وَ امشِ عَلَى الأَرضِ هَوناً[۱۱۲۶].[۱۱۲۷]

 

  1. الکافى - به نقل از على بن اَسباط، از معصومان علیهم السلام -: از جمله پندهاى خداوند عز وجل به عيسى علیه السلام آن بود که: «... اى عيسى! خود را با دين و دوستىِ مسکينان بياراى و بر زمين، آرام و با فروتنى راه برو».

 

  1. الإمام الصادق عليه السلام: عَلَيكُم بِحُبِّ المَساكينِ المُسلِمينَ؛ فَإِنَّهُ مَن حَقَّرَهُم وَ تَكَبَّرَ عَلَيهِم فَقَد زَلَّ عَن دينِ اللهِ، وَ اللهُ لَهُ حاقِرٌ ماقِتٌ، وَ قَد قالَ أبونا رَسولُ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله: «أمَرَني رَبّي بِحُبِّ المَساكينِ المُسلِمينَ مِنهُم». وَ اعلَموا أنَّ مَن حَقَّرَ أحَداً مِنَ المُسلِمينَ ألقَى اللهُ عَلَيهِ المَقتَ مِنهُ وَ المَحقَرَةَ حَتّیٰ يَمقُتَهُ النّاسُ، وَ اللهُ لَهُ أشَدُّ مَقتاً.

فَاتَّقُوا اللهَ في إخوانِكُمُ المُسلِمينَ المَساكينِ؛ فَإِنَّ لَهُم عَلَيكُم حَقّاً أَن تُحِبّوهُم؛ فَإِنَّ اللهَ أمَرَ رَسولَهُ صلّی اللّه عليه وآله بِحُبِّهِم، فَمَن لَم يُحِبَّ مَن أمَرَ اللهُ بِحُبِّهِ فَقَد عَصَى اللهَ وَ رَسولَهُ، وَ مَن عَصَى اللهَ وَ رَسولَهُ وَ ماتَ عَلیٰ ذٰلِكَ ماتَ وَ هُوَ مِنَ الغاوينَ.[۱۱۲۸]

  1. امام صادق علیه السلام: مسکينانِ مسلمان را دوست بداريد، که هر کس آنان را حقير شمارد و بر آنان بزرگى بفروشد، از دين خدا لغزيده است و خداوند، او را حقير مىکند و دشمنش مىدارد. پدرمان پيامبر خدا فرمود: «پروردگارم به من فرمان داد تا مسکينانِ مسلمان را دوست بدارم». بدانيد هر کس مسلمانى را حقير شمارد، خداوند، دشمنى و حقارت را بر او خواهد فرستاد، تا آن جا که مردم دشمنش مىدارند، حال آن که دشمنى خدا شديدتر است.

پس در بارۀ برادرانِ مسلمان و مسکين خود، از خدا بترسيد، که آنان را بر شما اين حق است که دوستشان بداريد؛ زيرا خداوند به فرستادهاش فرمان داد که آنان را دوست بدارد. پس هر که آن را که خداوند به دوستىاش فرمان داده، دوست نداشته باشد، نافرمانى خدا و پيامبرش کرده است، و هر که از خدا و فرستادهاش نافرمانى کند و بر آن حالت بميرد، در حال گمراهى مرده است.

  1. الكافي عن حسين بن نُعَيم الصحّاف: قالَ أبو عَبدِاللهِ عليه السلام: أ تُحِبُّ إخوانَكَ يا حُسَينُ؟

قُلتُ: نَعَم.

قالَ: تَنفَعُ فُقَراءَهُم؟

قُلتُ: نَعَم.

قالَ: أما إِنَّهُ يَحِقُّ عَلَيكَ أَن تُحِبَّ مَن يُحِبُّ اللّهُ، أما وَ اللهِ لا تَنفَعُ مِنهُم أحَداً حَتّیٰ تُحِبَّهُ.[۱۱۲۹]

  1. الکافى - به نقل از حسين بن نعيم صحّاف -: امام صادق علیه السلام فرمود: «اى حسين! آيا برادرانت را دوست دارى؟».

گفتم: بله.

فرمود: «به تهىدستان آنها سود مىرسانى؟».

گفتم: بله.

فرمود: «آرى. تو وظيفه دارى کسى را که خدا دوستش دارد، دوست بدارى. آرى، به خدا سوگند، تو به کسى از آنها سود نمىرسانى، تا اين که دوستش بدارى».[۱۱۳۰]

۶ / ۲ - ۶: الزَّوجُ وَ الزَّوجَةُ

۶ / ۲ - ۶: زن و شوهر

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله: لِلرَّجُلِ عَلَى المَرأةِ أَن تَلزَمَ بَيتَهُ، وَ تَوَدَّدَهُ وَ تُحِبَّهُ وَ تُشفِقَهُ.[۱۱۳۱]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: اى حَولاء! حقّ مرد بر زن، اين است که در خانهاش بنشيند و به او اظهار عشق و محبّت کند و دلسوز او باشد.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: إِنَّ خَيرَ نِسائِكُمُ الوَلودُ الوَدودُ.[۱۱۳۲]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: بهترينِ زنان شما، زنِ زایایی است که محبّت بسیار دارد.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: قَولُ الرَّجُلِ لِلمَرأةِ: «إِنّي اُحِبُّكِ» لا يَذهَبُ مِن قَلبِها أبَداً.[۱۱۳۳]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: اين سخن مرد به زن که «دوستت دارم»، هرگز از دل زن، بيرون نمىرود.

 

  1. عنهصلّی اللّه عليه وآله: اُعطينا أهلَ البَيتِ سَبعَةً لَم يُعطَهُنَّ أحَدٌ کانَ قَبلَنَا وَ لا يُعطاهُنَّ أَحَدٌ بَعدَنَا: الصَّبَاحَةَ، وَ الفَصَاحَةَ، وَ السَّمَاحَةَ، وَ الشَّجَاعَةَ، وَ العِلمَ، وَ الحِلمَ، وَ المَحَبَّةَ لِلنِّساءِ.[۱۱۳۴]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: به ما اهل بيت، هفت ويژگى داده شده است که به هيچ کس پيش از ما يا پس از ما داده نشده و نخواهد شد: زيبايى، شيوايى سخن، بخشش، دليرى، دانش، بردبارى و محبّت به همسران.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: حُبِّبَ إِلَيَّ مِن دنياكُمُ النِّساءُ وَ الطّيبُ، وَ جُعِلَ قُرَّةُ عَيني فِي الصَّلاةِ.[۱۱۳۵]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: از دنیای شما، زنان و بوی خوش، محبوب من هستند و نور چشم [و مایۀ سُرور] من، نماز شده است.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: كُلَّمَا ازدادَ العَبدُ إيماناً، اِزدادَ حُبّاً لِلنِّساءِ.[۱۱۳۶]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: بنده، هر اندازه بر ايمانش افزوده شود، محبّتش به زنان (همسرش) افزونتر مىشود.

 

  1. الإمام الصادق عليه السلام: العَبدُ كُلَّمَا ازدادَ لِلنّساءِ حُبّاً، اِزدادَ فِي الإِيمانِ فَضلاً.[۱۱۳۷]

 

  1. امام صادق علیه السلام: بنده، هر اندازه که محبّت و علاقهاش به زنان (همسرش) بيشتر باشد، ايمانش افزونتر است.

 

  1. عنه عليه السلام: مِن أخلاقِ الأَنبياءِ _ صَلَّى اللهُ عَلَيهِم _حُبُّ النِّساءِ.[۱۱۳۸]

 

  1. امام صادق علیه السلام: از اخلاق پيامبران - که درود خدا بر آنان باد – دوست داشتن زنان (همسردوستى) است.

 

  1. عنه عليه السلام: كُلُّ مَنِ اشتَدَّ لَنا حُبّاً، اِشتَدَّ لِلنِّساءِ حُبّاً.[۱۱۳۹]

 

  1. امام صادق علیه السلام: هر که دوستىاش به ما شديدتر شود، زندوستىاش شديدتر مىگردد.

 

  1. عنه عليه السلام: لا غِنىٰ بِالزَّوجِ عَن ثَلاثَةِ أشياءَ فيما بَينَهُ وَ بَينَ زَوجَتِهِ؛ وَ هِيَ: المُوافَقَةُ؛ لِيَجتَلِبَ بِها مُوافَقَتَها وَ مَحَبَّتَها وَ هَواها، وَ حُسنُ خُلُقِهِ مَعَها، وَ استِعمالُهُ استِمالَةَ قَلبِها بِالهَيئَةِ الحَسَنَةِ في عَينِها، وَ تَوسِعَتُهُ عَلَيها.

وَ لا غِنىٰ بالزَّوجةِ فيما بَينَها وَ بينَ زوجِهَا المُوافِقِ لَها عَن ثَلاثِ خِصالٍ، وَ هُنَّ: صِيانَةُ نَفسِها عَن كُلِّ دَنَسٍ؛ حتّىٰ يَطمَئِنَّ قَلبُهُ إِلَى الثِّقَةِ بِها في حالِ المَحبوبِ وَ المَكروهِ، وَ حِياطَتُهُ؛ لِيَكونَ ذٰلِكَ عاطِفاً عَلَيها عِندَ زَلَّةٍ تَكونُ مِنها، وَ إظهارُ العِشقِ لَهُ بالخِلابَةِ[۱۱۴۰] وَ الهَيئةِ الحَسَنةِ لَها في عَينِهِ.[۱۱۴۱]

  1. امام صادق علیه السلام: شوهر، در رابطه با همسرش، از سه چيز، بىنياز نيست: سازگارى با او، تا بدين وسيله، سازگارى و محبّت و عشق او را به خود جلب کند؛ خوشخويى با او، و دلبرى از او، با آراستن خود در چشم وى و فراهم آوردن گشايش در زندگى او.

و زن در رابطه با شوهرِ سازگار خود سه نکته را بايد رعايت کند: حفظ کردن خود از هر گناه (آلودگى)، تا شوهرش در هر حال، خوشايند يا ناخوشايند، در دل به او اطمينان داشته باشد و [ديگر] مراقبت از وی و زندگىاش، تا شوهرش در صورتى که لغزشى از او سر زند، با او عطوف و مهربان باشد؛ و [سوم] اظهار عشق به او، با خوشزبانى و دلبرى و سر و وضع مناسب و خوشايند در نظر او.

۶ / ۲ - ۷: الأَطفالُ وَ الأَولادُ

۶ / ۲ - ۷: کودکان و فرزندان

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله: أحِبُّوا الصِّبيانَ وَ ارْحَموهُم، وَ إِذا وَعَدتُموهُم شَيئاً فَفوا لَهُم؛ فَإِنَّهُم لا يَدرونَ إلّا أنَّكُم تَرزُقونَهُم.[۱۱۴۲]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: کودکان را دوست بداريد و با آنان مهربان باشيد و هر گاه چيزى را به آنان وعده داديد، بِدان وفا کنيد؛ زيرا آنان، باورى جز اين ندارند که شما روزىِ آنها را مىدهيد.

 

  1. الإمام الصادق عليه السلام: جاءَ رَجُلٌ إِلَى النَّبِيِّ صلّی اللّه عليه وآله فَقالَ: ما قَبَّلتُ صَبِيّاً قَطُّ! فَلَمّا وَلّیٰ، قالَ رَسولُ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله: هٰذا رَجُلٌ عِندي إِنَّهُ مِن أَهلِ النّارِ.[۱۱۴۳]

 

  1. امام صادق علیه السلام: مردى نزد پيامبر صلی اللّه علیه وآله آمد و گفت: من هرگز کودکى را نبوسيدهام. چون آن مرد رفت، پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله فرمود: «اين مرد نزد من، از دوزخيان است».

 

  1. صحيح البخاري عن أبي هريرة: قَبَّلَ رَسولُ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله الحَسَنَ بنَ عَلِيٍّ عليه السلام وَ عِندَهُ الأَقرَعُ بنُ حابِسٍ التَّميمِيُّ جالِساً، فَقالَ الأَقرَعُ: إِنَّ لي عَشرَةً مِنَ الوَلَدِ ما قَبَّلتُ مِنهُم أحَداً!

فَنَظَرَ إِلَيهِ رَسولُ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله ثُمَّ قالَ: مَن لا يَرحَم لا يُرحَم.[۱۱۴۴]

  1. صحيح البخارى - به نقل از ابو هريره -: پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله حسن بن على را بوسيد. اقرع بن حابس تميمى - که نزد پيامبر صلی اللّه علیه وآله نشسته بود -، گفت: من ده فرزند دارم و تا کنون، حتّى يکى از آنها را نبوسيدهام!

پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله نگاهى به او کرد و فرمود: «کسى که مهربانی نکند، با او مهربانی نمىشود».

  1. شرح الأخبار عن جعفر بن فروي، بإسناده: إِنَّ رَسولَ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله کانَ جالِساً مَعَ أَصحابِهِ إذ أقبَلَ إِلَيهِ الحَسَنُ وَ الحُسَينُ عليهما السلام وَ هُما صَغيرانِ، فَجَعَلا يَنزُوانِ[۱۱۴۵] عَلَيهِ، فَمَرَّةً يَضَعُ لَهُما رَأسَهُ، وَ مَرَّةً يَأخُذُهُما إِلَيهِ، فَقَبَّلَهُما وَ رَجُلٌ مِن جُلَسائِهِ يَنظُرُ إِلَيهِ كَالمُتَعَجِّبِ مِن ذٰلِكَ، ثُمَّ قالَ: يا رَسولَ اللّهِ، ما أعلَمُ أنّي قَبَّلتُ وَلَداً إِلَيَّ قَطُّ!

فَغَضِبَ رَسولُ اللّهِ صلّی اللّه عليه وآله حَتَّى الْتَمَعَ لَونُهُ، فَقالَ لِلرَّجُلِ: إِن کانَ اللهُ[۱۱۴۶] عزّ وجلّ قَد نَزَعَ الرَّحمَةَ مِن قَلبِكَ فَما أَصنَعُ بِكَ؟! مَن لَم يَرحَم صَغيرَنا وَ يُعَزَّز كَبيرَنا، فَلَيسَ مِنّا.[۱۱۴۷]

  1. شرح الأخبار - به نقل از جعفر بن فروی با سند خویش-: پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله با یارانش نشسته بود. ناگاه حسن علیه السلام و حسين علیه السلام - که خردسال بودند - نزد او آمدند و شروع به جست و خیز بر رویش کردند. پیامبر گاهی سرش را برای آن دو پایین میآورْد و گاهی میگرفتشان و به خود میچسبانْد و میبوسید. یکی از همنشینان پیامبر که با تعجّب به ایشان نگاه میکرد، گفت:ای پیامبر خدا! سراغ ندارم تا به حال فرزندانم را بوسیده باشم.

پیامبر خدا چنان خشمگین شد که رنگ چهرهاش دگرگون گشت. به آن مرد فرمود: «اگر خداوند مهربانی را از قلب تو کَنده باشد، من با تو چه میتوانم بکنم؟ هر کس به کوچک ما رحم نکند و بزرگ ما را گرامی ندارد، از ما نیست».

  1. مسند أبي يعلى عن أنس: کانَ رَسولُ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله أرحَمَ بِالصِّبيانِ، وَ کانَ لَهُ ابنٌ مُستَرضِعاً في ناحِيَةِ المَدينَةِ، وَ کانَ ظِئرُهُ[۱۱۴۸] قَيناً[۱۱۴۹]، فَکانَ يَأتيهِ وَ نَحنُ مَعَهُ وَ قَد دَخَّنَ البَيتَ بِما دَخَّنَ، فَيَشُمُّهُ وَ يُقَبِّلُهُ، ثُمَّ يَرجِعُ.[۱۱۵۰]

 

  1. مسند أبى يعلى - به نقل از اَنَس بن مالک -: پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله با کودکان، مهربانتر بود. ايشان، فرزند شيرخوارى داشت که به دايهاى در حومۀ مدينه سپرده بود تا او را شير دهد. شوهر آن دايه، آهنگر بود. [پيامبر صلی اللّه علیه وآله] در حالى که ما با ايشان بوديم، براى ديدن آن کودک مىرفت، حال آن که خانۀ آهنگر، پُر از دود [برخاسته از کوره] مىشد. ايشان، آن کودک را مىبوييد و مىبوسيد و سپس باز مىگشت.

 

  1. الإمام الصادق عليه السلام: إِنَّ اللهَ لَيَرحَمُ العَبدَ لِشَدَّةِ حُبِّهِ لِوَلَدِهِ.[۱۱۵۱]

 

  1. امام صادق علیه السلام: همانا خداوند به بنده، به خاطر محبّت زياد او به فرزندش، رحم مىکند.

 

  1. عنه عليه السلام: قالَ موسَى بنُ عِمرانَ عليه السلام: يا رَبِّ، أيُّ الأَعمالِ أفضَلُ عِندَكَ؟ قالَ: حُبُّ الأَطفالِ؛ فَإِنّي فَطَرتُهُم عَلیٰ تَوحيدي، فَإِن أمَتُّهُم أدخَلتُهُم بِرَحمَتي جَنَّتي.[۱۱۵۲]

 

  1. امام صادق علیه السلام: موسى بن عمران علیه السلام گفت: پروردگارا! کداميک از اعمال، نزد تو برتر است؟ خداوند فرمود: «دوست داشتن کودکان، که آنان را بر توحيد خود سرشتهام و چون آنان را بميرانم، به رحمت خويش، آنان را به بهشت خود وارد مىکنم».

۶ / ۲ - ۸: الوالِدَانِ

۶ / ۲ - ۸: پدر و مادر

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله: نَظَرُ الوَلَدِ إلىٰ والِدَيهِ حُبّاً لَهُما عِبادَةٌ.[۱۱۵۳]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: نگاه مهرآميز فرزند به پدر و مادر، عبادت است.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: النَّظَرُ إِلَى الوالِدَينِ بِرَأفَةٍ وَ رحمَةٍ عِبادَةٌ، وَ النَّظَرُ إلىٰ أخٍ تَوَدُّهُ فِي اللهِ عزّ وجلّ عِبادَةٌ.[۱۱۵۴]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: نگاهِ دلسوزانه و مهرآميز به پدر و مادر، عبادت است و نگريستن به برادرى که براى خداوند عز وجل دوستش دارى، عبادت است.

۶ / ۲ - ۹: الجیرانُ

۶ / ۲ - ۹: همسایگان

  1. الإمام الصادق عليه السلام - لِداوودَ بنِ سَرحانَ -: يا داوودُ، إِنَّ خِصالَ المَكارِمِ بَعضُها مُقَيَّدٌ بِبَعضٍ، يَقسِمُهَا اللهُ حَيثُ يَشاءُ...: صِدقُ الحَدیثِ... وَالتَّوَدُّدُ إِلَى الجارِ وَ الصّاحِبِ.[۱۱۵۵]

 

  1. امام صادق علیه السلام – خطاب به داوود بن سِرحان -:ای داوود! ارزشهای اخلاقی، به یکدیگر پیوستهاند. خداوند، آنها را هر جا که بخواهد، قسمت میکند...: راستیِ گفتار... و محبّت کردن به همسایه و دوست.

۶ / ۲ - ۱۰: أصحابُ الأَبِ

۶ / ۲ - ۱۰: دوستان پدر

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله: اِحفَظ وُدَّ[۱۱۵۶] أبيكَ، لا تَقطَعهُ فَيُطفِئَ اللهُ نورَكَ.[۱۱۵۷]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: دوستیِ پدرت [با دوستانش] را حفظ کن و آن را مَبُر که اگر چنین کنی، خداوند، نور [وجود] تو را خاموش میکند.

 

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله: لا تَقطَع مَن کانَ یَصِلُ أباكَ، یُطفَأ بذٰلِكَ نورُكَ، إِنَّ وُدَّكَ وُدُّ أبیكَ.[۱۱۵۸]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: پیوندت را از کسی که با پدرت پیوند (دوستی) داشته، مَبُر، که [اگر بِبُری] نورت خاموش میشود؛ چرا که دوستی تو، همان دوستی پدرت است.

 

  1. رجال الكشّي عن ابن أبي عمير: کانَ أبو عَبدِ اللهِ عليه السلام إِذا نَظَرَ إِلَى الفُضَيلِ بنِ يَسارٍ مُقبِلاً قالَ: (بَشِّرِ ٱلْمُخْبِتِينَ)[۱۱۵۹]، وَ کانَ يَقولُ: إِنَّ فُضَيلاً مِن أصحابِ أبي، وَإِنّي لَأُحِبُّ الرَّجُلَ أَن يُحِبَّ أصحابَ أبيهِ.[۱۱۶۰]

 

  1. رجال الکشّى - به نقل از ابن ابى عُمَير -: هر گاه امام صادق علیه السلام مىديد که فُضَيل بن يَسار مىآيد، مىفرمود: «به فروتنان، بشارت ده». همچنين مىفرمود: «فُضَيل از ياران پدرم است. من کسى را که ياران پدرش را دوست بدارد، دوست مىدارم».

۶ / ۲ - ۱۱: هٰؤُلاءِ الأشخاصُ

۶ / ۲ - ۱۱: افراد دیگر

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله: يَلزَمُ الحَقُّ لِأُمَّتي في أربَعٍ: يُحِبّونَ التّائِبَ، وَ يَرحَمونَ الضَّعيفَ، وَ يُعينونَ المُحسِنَ، وَ يَستَغفِرونَ لِلمُذنِبِ.[۱۱۶۱]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: امّت من، چهار وظيفه دارند: توبهکار را دوست بدارند، به ناتوان رحم کنند، نيکوکار را يارى برسانند، و براى گنهکار، آمرزش بطلبند.

 

  1. عنهصلّی اللّه عليه وآله: أَيُّهَا النّاسُ! عَلَيكُم بِحُبِّ أَهلِ بَيتي، عَلَيكُم بِحُبِّ حَمَلَةِ القُرآنِ، عَلَيكُم بِحُبِّ عُلَمائِكُم، لا تُبغِضوهُم، وَ لا تَحسِدوهُم، وَ لا تَطعَنوا فيهِم. ألا مَن أَحَبَّهُم فَقَد أَحَبَّني، وَ مَن أَحَبَّني فَقَد أَحَبَّ اللهَ، وَ مَن أبغَضَهُم فَقَد أبغَضَني، وَ مَن أبغَضَني فَقَد أبغَضَ اللهَ، ألا هَل بَلَّغتُ؟[۱۱۶۲]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: اى مردم! بر شما باد دوستى اهل بيتم! بر شما باد دوستى حاملان قرآن! بر شما باد دوستى عالمانتان! با آنان دشمنى مکنيد، بر آنان حسد مبريد و از آنان عيبجويى مکنيد. هان! هر که آنان را دوست بدارد، مرا دوست داشته و هر که مرا دوست بدارد، خدا را دوست داشته است. هر که با آنان دشمنى کند، با من دشمنى کرده و هر که با من دشمنى کند، با خدا دشمنى کرده است. هان! آيا [پيام حق را] رساندم؟

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: أدِّبوا أولادَكُم عَلیٰ ثَلاثِ خِصالٍ: حُبَّ نَبِيِّكُم، وَ حُبَّ أَهلِ بَيتِهِ، وَ قِراءَةِ القُرآنِ؛ فَإِنَّ حَمَلَةَ القُرآنِ في ظِلِّ اللهِ يَومَ لا ظِلَّ إلّا ظِلُّهُ، مَعَ أنبِيائِهِ وَ أصفِيائِهِ.[۱۱۶۳]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: فرزندان خود را با سه خصلت بار آوريد: دوست داشتن پيامبرتان، دوست داشتن اهل بيت او، و قرآن خواندن؛ زيرا در آن روزى که سايهاى جز سايۀ خدا نيست، حاملان قرآن به همراه پيامبران و برگزيدگان او در سايۀ خدا هستند.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: أربَعَةٌ أَنَا لَهُم شَفيعٌ يَومَ القِيامَةِ: المُكرِمُ لِذُرِّيَّتي مِن بَعدي، وَ القاضي لَهُم حَوائِجَهُم، وَ السّاعي لَهُم في أُمورِهِم عِندَ اضْطِرارِهِم إِلَيهِ، وَ المُحِبُّ لَهُم بِقَلبِهِ وَ لِسانِهِ.[۱۱۶۴]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: من در روز قيامت، شفيع چهار تن هستم: آن که پس از من، فرزندان مرا گرامى بدارد، آن که نيازهايشان را بر آورَد، آن که بکوشد مشکلاتشان را هنگام اضطرار حل کند، و آن که با دل و زبان، دوستشان بدارد.

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام - مِن كِتابِهِ لِلأَشتَرِ لَمّا وَلّاهُ عَلىٰ مِصرَ -: أشعِر قَلبَكَ الرَّحمَةَ لِلرَّعِيَّةِ، وَ المَحَبَّةَ لَهُم، وَ اللُّطفَ بِهِم.[۱۱۶۵]

 

  1. امام على علیه السلام - در نامهاش به اَشتر، آن گاه که او را بر مصر گماشت-: دل خود را از مهر و محبّت و لطف به رعيّت، آکنده ساز.

 

  1. عنه عليه السلام: أولیٰ مَن أحبَبتَ مَن لا يَقلاكَ[۱۱۶۶].[۱۱۶۷]

 

  1. امام على علیه السلام: سزاوارترين کس به دوستى، آن است که با تو دشمنى نکند.

 

  1. عنه عليه السلام: أحَقُّ مَن أحبَبتَهُ مَن نَفعُهُ لَكَ و ضَرُّهُ لِغَيرِكَ.[۱۱۶۸]

 

  1. امام على علیه السلام: سزاوارترين کس به دوستى، آن است که سودش براى تو و زيانش براى ديگرى باشد.

 

  1. عنه عليه السلام: أحبِب فِي اللهِ مَن يُجاهِدُكَ عَلیٰ صَلاحِ دينٍ، وَ يَكسِبُكَ حُسنَ يَقينٍ.[۱۱۶۹]

 

  1. امام على علیه السلام: آن کس را که براى اصلاح دين، با تو مبارزه مىکند و به تو يقين درست مىبخشد، به خاطر خدا دوست بدار.

 

  1. عنه عليه السلام: أحبِبِ الإِخوانَ عَلیٰ قَدرِ التَّقویٰ.[۱۱۷۰]

 

  1. امام على علیه السلام: برادران را به اندازۀ پرهيزگارى آنان دوست بدار.

۶ / ۳: مَن لا يَنبَغي مَحَبَّتُهُ

۶ / ۳: آنان که دوستیشان شایسته نیست

۶ / ۳ - ۱: أعداءُ اللهِ

۶ / ۳ - ۱: دشمنان خدا

الكتاب

قرآن

(وَ مِنَ ٱلنَّاسِ مَن يَتَّخِذُ مِن دُونِ ٱللهِ أَندَادًا يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ ٱللهِ وَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلّٰهِ وَ لَوْ يَرَى ٱلَّذِينَ ظَـلَمُوا إِذْ يَرَوْنَ ٱلْعَذَابَ أَنَّ ٱلْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِيعًا وَ أَنَّ ٱللهَ شَدِيدُ ٱلْعَذَابِ).[۱۱۷۱]

(و برخى از مردم، در برابر خدا همانندهايى [براى او] بر مىگزينند و آنها را چون دوستى خدا، دوست مىدارند؛ ولى کسانى که ايمان آوردهاند، به خدا محبّت بيشترى دارند. کسانى که [با برگزيدن بتها، به خود] ستم نمودهاند، اگر مىدانستند، هنگامى که عذاب را میبینند، تمام نيرو[ها] از آنِ خداوند است و خداوند، سختکيفر است).

(لَا يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ وَمَنْ يَفْعَلْ ذَلِكَ فَلَيْسَ مِنَ اللهِ فِي شَيْءٍ إِلَّا أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقَاةً وَيُحَذِّرُكُمُ اللهُ نَفْسَهُ وَإِلَى اللهِ الْمَصِيرُ).[۱۱۷۲]

(مؤمنان، نبايد کافران را به جاى مؤمنان، به دوستى بگيرند و هر که چنين کند، در هيچ چيزی [او را] از [دوستىِ] خدا [بهرهاى] نيست، مگر اين که از آنان به نوعى تقيّه کنيد، و خداوند، شما را از [عقوبت] خود مىترساند و بازگشت [همه] به سوى خداست).

(يَـٰأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا لاَ تَتَّخِذُوا بِطَانَةً مِّن دُونِكُمْ لاَ يَأْلُونَكُمْ خَبَالاً وَدُّواْ مَا عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ ٱلْبَغْضَآءُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ وَ مَا تُخْفِى صُدُورُهُمْ أَكْبَرُ قَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ ٱلْأَيَـٰتِ إِن كُنتُمْ تَعْقِلُونَ * هَـٰأَنتُمْأُوْلَاءِ تُحِبُّونَهُمْ وَ لَا يُحِبُّونَكُمْ وَ تُؤْمِنُونَ بِالْكِتَـٰبِ كُلِّهِ وَ إِذَا لَقُوكُمْ قَالُواْ ءَامَنَّا وَ إِذَا خَلَوْاْ عَضُّواْ عَلَيْكُمُ ٱلْأَنَامِلَ مِنَ ٱلْغَيْظِ قُلْ مُوتُواْ بِغَيْظِكُمْ إِنَّ ٱللهَ عَلِيمٌ بِذَاتِٱلصُّدُورِ).[۱۱۷۳]

(اى کسانى که ايمان آوردهايد! از غير خودتان، [دوست و] همراز مگيريد. [آنان] از هيچ نابهکارىاى در حقّ شما کوتاهى نمىورزند. آرزو دارند که در رنج بيفتيد. دشمنى، از لحن و سخنشان آشکار است و آنچه سينههايشان نهان مىدارد، بزرگتر است. در حقيقت، ما نشانهها[ى دشمنىِ آنان] را براى شما بيان کرديم، اگر تعقّل کنيد. * هان! شما کسانى هستيد که آنان را دوست داريد و [حال آن که] آنان، شما را دوست ندارند، و شما به همۀ کتاب ها[ى خدا] ايمان داريد؛ و چون با شما برخورد کنند، مىگويند: «ايمان آورديم» و چون [با هم] خلوت کنند، از شدّت خشم بر شما، سرانگشتان خود را مىگزند. بگو: به خشم خود بميريد! خداوند به راز درون سينهها داناست).[۱۱۷۴]

(بَشِّرِ الْمُنٰافِقينَ بِأَنَّ لَهُمْ عَذٰاباً أَليماً * الَّذينَ يَتَّخِذُونَ الْكٰافِرينَ أَوْلِيٰاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنينَ أَ يَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلّٰهِ جَميعاً).[۱۱۷۵]

(منافقان را بشارت ده که آنان را عذابى دردآور است* کسانى که به جاى مؤمنان، کافران را به دوستى بر مىگزينند، آيا عزّت را نزد آنان مىجويند، در حالى که عزّت، همه، از آنِ خداست؟!).

(يٰا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لاٰ تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَ النَّصٰاریٰ أَوْلِيٰاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيٰاءُ بَعْضٍ وَ مَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللّٰهَ لاٰ يَهْدِي الْقَوْمَ الظّٰالِمينَ).[۱۱۷۶]

(اى کسانى که ايمان آوردهايد! يهود و نصارا را ياوران و دوستان خود مگيريد. آنها دوستان و ياوران يکديگرند، و هر کس از شما آنها را دوست و ياور خود گيرد، از آنها خواهد بود [و ستمکار است و] بىترديد، خداوند گروه ستمکاران را هدايت نمىکند).

(يٰا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لاٰ تَتَّخِذُوا الَّذينَ اتَّخَذُوا دينَكُمْ هُزُواً وَ لَعِباً مِنَ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتٰابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَ الْكُفّٰارَ أَوْلِيٰاءَ وَ اتَّقُوا اللّٰهَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ).[۱۱۷۷]

(اى کسانى که ايمان آوردهايد! کسانى را که دين شما را به مسخره و بازى گرفتهاند، چه از آنان که پيش از شما کتاب [آسمانى] به آنها داده شده و چه از کافران، دوستان و ياوران خود مگيريد، و از خدا پروا کنيد، اگر شما با ایمانید).

(يٰا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لاٰ تَتَّخِذُوا آبٰاءَكُمْ وَ إِخْوٰانَكُمْ أَوْلِيٰاءَ إِنِ اسْتَحَبُّوا الْكُفْرَ عَلَى الْإيمٰانِ وَ مَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَأُولٰئِكَ هُمُ الظّٰالِمُونَ).[۱۱۷۸]

(اى کسانى که ايمان آوردهايد! پدران و برادران خود را اگر کفر را بر ايمان برگزيدند، دوست و ياور خود مگيريد، و هر کس از شما آنها را دوست و ياور گيرد، آنان همان ستمکاراناند).

(لاَّ تَجِدُ قَوْمًا يُؤْمِنُونَ بِاللهِ وَ ٱلْيَوْمِ ٱلْأَخِرِ يُوَآدُّونَ مَنْ حَآدَّ ٱللهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ كَانُوا ءَابَآءَهُمْأَوْ أَبْنَآءَهُمْ أَوْ إِخْوَ ٰنَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ أُوْلَـٰئِكَ كَتَبَ فِى قُلُوبِهِمُ ٱلْإِيمَانَ وَ أَيَّدَهُم بِرُوحٍ مِّنْهُ وَ يُدْخِلُهُمْ جَنَّـٰتٍ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا ٱلْأَنْهَـٰرُ خَـٰـلِدِينَ فِيهَا رَضِىَ ٱللهُ عَنْهُمْ وَ رَضُواْ عَنْهُ أُوْلَـٰئِكَ حِزْبُ ٱللهِ أَلَا إِنَّ حِزْبَ ٱللهِ هُمُ ٱلْمُفْلِحُونَ).[۱۱۷۹]

(قومى را نمىيابى که به خدا و روز واپسين، ايمان داشته باشند [و] کسانى را که با خدا و پیامبرش مخالفت کردهاند - هر چند پدرانشان يا پسرانشان يا برادرانشان يا عشيرۀ آنان باشند - دوست بدارند. در دل اينهاست که [خدا] ايمان را نوشته و آنها را با روحى از جانب خود، تأييد کرده است و آنان را به بهشتهايى مىبرَد که از زير [درختان] آن، جوىهايى روان است. هميشه در آن جا ماندگارند. خدا از آنان، خشنود است و آنان از او خشنودند. ايناناند حزب خدا. آرى، حزب خدا رستگاران اند).

(يَـٰأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ عَدُوِّى وَ عَدُوَّكُمْ أَوْلِيَآءَ تُلْقُونَ إِلَيْهِم بِالْمَوَدَّةِ وَ قَدْ كَفَرُواْ بِمَا جَآءَكُم مِّنَ ٱلْحَقِّ يُخْرِجُونَ ٱلرَّسُولَ وَ إِيَّاكُمْ أَن تُؤْمِنُواْ بِاللهِ رَبِّكُمْ إِن كُنتُمْ خَرَجْتُمْ جِهَـٰدًا فِى سَبِيلِى وَ ٱبْتِغَآءَ مَرْضَاتِى تُسِرُّونَ إِلَيْهِم بِالْمَوَدَّةِ وَ أَنَا أَعْلَمُ بِمَآ أَخْفَيْتُمْ وَ مَآ أَعْلَنتُمْ وَ مَن يَفْعَلْهُ مِنكُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَآءَ ٱلسَّبِيلِ).[۱۱۸۰]

(اى کسانى که ايمان آوردهايد! دشمن من و دشمن خودتان را به دوستى بر مگيريد [به طورى] که با آنها اظهار دوستى کنيد و حال آن که قطعاً منکر آن حقيقتى هستند که براى شما آمده است [و] پيامبر [خدا] و شما را [از مکّه] بيرون مىکنند که [چرا] به خدا، پروردگارتان، ايمان آوردهايد، اگر براى جهاد در راه من و طلب خشنودىِ من بيرون آمده باشيد. [شما] پنهانى با آنان رابطۀ دوستى بر قرار مىکنيد، در حالى که من به آنچه پنهان داشتهايد و آنچه آشکار نمودهايد، داناترم، و هر کس از شما چنين کند، قطعاً از راه درست، منحرف گرديده است).

(لَا يَنْهَــٰكُمُ ٱللهُ عَنِ ٱلَّذِينَ لَمْ يُقَـٰتِلُوكُمْ فِى ٱلدِّينِ وَ لَمْ يُخْرِجُوكُم مِّن دِيَـٰرِكُمْ أَن تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُواْ إِلَيْهِمْ إِنَّ ٱللهَ يُحِبُّ ٱلْمُقْسِطِينَ * إِنَّمَا يَنْهَــٰكُمُ ٱللهُ عَنِ ٱلَّذِينَ قَـٰتَلُوكُمْ فِى ٱلدِّينِ وَ أَخْرَجُوكُم مِّن دِيَـٰرِكُمْ و ظَـٰهَرُواْ عَلَیٰ إِخْرَاجِكُمْ أَن تَوَلَّوْهُمْ وَ مَن يَتَوَلَّهُمْ فَأُوْلَـٰئِكَ هُمُ ٱلظَّـٰـلِمُونَ).[۱۱۸۱]

([امّا] خداوند، شما را از کسانى که در [کار] دين با شما نجنگيدهاند و شما را از ديارتان بيرون نکردهاند، باز نمىدارد که با آنان، نيکى کنيد و با آنان، عدالت ورزيد؛ زيرا خدا، دادگران را دوست مىدارد * فقط خدا شما را از دوستى با کسانى باز مىدارد که در [کار] دين با شما جنگيدهاند و شما را از خانههايتان، بيرون راندهاند و در بيرون راندنتان، با يکديگر همپُشتى کردهاند. و هر کس آنان را به دوستى گيرد، آنان، همان ستمگران اند).

راجع: النساء: ۸۸ - ۸۹، المجادلة: ۱۴، الممتحنة: ۱۳.

ر.ک: نساء: آیۀ ۸۸ - ۸۹، مجادله: آیۀ ۱۴، ممتحنه: آیۀ ۱۳.

الحديث

حديث

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله: مَن کانَ يُؤمِنُ بِاللهِ وَ اليَومِ الآخِرِ فَلا يُؤاخِيَنَّ كافِراً، وَ لا يُخالِطَنَّ فاجِراً. وَ مَن آخیٰ كافِراً أو خالَطَ فاجِراً کانَ كافِراً فاجِراً.[۱۱۸۲]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: هر کس به خدا و روز قيامت ايمان دارد، با هيچ کافرى، برادرى نکند و با هيچ فاجرى (بدکارى) مصاحبت نکند. هر کس با کافرى، برادرى کند يا با فاجرى مصاحبت کند، خود، کافرى فاجر است.

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام: إيّاكَ أَن تُحِبَّ أعداءَ اللهِ، أو تُصفِيَ وُدَّكَ لِغَيرِ أولِياءِ اللهِ؛ فَإِنَّ مَن أَحَبَّ قَوماً حُشِرَ مَعَهُم.[۱۱۸۳]

 

  1. امام على علیه السلام: مبادا دشمنان خدا را دوست بدارى، يا دوستیات را نثار کسى جز دوستان خدا کنى که هر کس مردمى را دوست بدارد، با آنان محشور میشود.

 

  1. عنه عليه السلام: لا تُوادُّوا الكافِرَ، وَ لا تُصاحِبُوا الجاهِلَ.[۱۱۸۴]

 

  1. امام على علیه السلام: با کافر دوستى مورزيد و با نادان همنشينى مکنيد.

 

  1. صفات الشيعة عن العلاء بن الفضيل عَنِ الإمام الصادق عليه السلام: مَن أَحَبَّ كافِراً فَقَد أبغَضَ اللهَ، وَ مَن أبغَضَ كافِراً فَقَد أَحَبَّ اللهَ.

ثُمَّ قالَ عليه السلام: صَديقُ عَدُوِّ اللهِ عَدُوُّ اللهِ.[۱۱۸۵]

  1. صفات الشيعة - به نقلاز علاء بن فُضَيل-: امام صادق علیه السلام: «هر کس کافرى را دوست بدارد، با خدا دشمنى کرده است و هر که با کافرى دشمنى کند، خدا را دوست داشته است».

سپس فرمود: «دوستِ دشمن خدا، دشمن خداست».

۶ / ۳ - ۲: الظّالِمونَ

۶ / ۳ - ۲: ستمکاران

الكتاب

قرآن

(وَ لَا تَرْكَنُواْ إِلَى ٱلَّذِينَ ظَـلَمُواْ فَتَمَسَّكُمُ ٱلنَّارُ وَ مَا لَكُم مِّن دُونِ ٱللهِ مِنْ أَوْلِيَآءَ ثُمَّ لَا تُنصَرُونَ).[۱۱۸۶]

(و به سوى کسانى که ستم کردهاند، متمايل مشويد که آتش به شما مىرسد و در برابر خدا، دوستانى نخواهيد داشت [که حمايتتان کنند] و سرانجام، يارى نخواهيد شد).

الحديث

حديث

  1. الإمام الصادق عليه السلام - في قَولِ اللهِ عزّ وجلّ: (وَ لَا تَرْكَنُواْ إِلَى ٱلَّذِينَ ظَـلَمُواْ فَتَمَسَّكُمُ ٱلنَّارُ) -: هُوَ الرَّجُلُ يَأتِي السُّلطانَ فَيُحِبُّ بَقاءَهُ إِلیٰ أَن يُدخِلَ يَدَهُ إِلیٰ كيسِهِ فَيُعطِيَهُ.[۱۱۸۷]

 

  1. امام صادق علیه السلام - در بارۀ اين سخن خداى متعال: (و به کسانى که ستم کردهاند، متمايل مشويد که آتش به شما مىرسد) -: [حتّى در اين حد که] شخص، نزد سلطان رود و دوست بدارد که او زنده بماند تا دستش را در کيسهاش کند و به او دهشى کند[، اين نيز تمايل به ستمگر است].

 

  1. عنه عليه السلام: مَن أَحَبَّ بَقاءَ الظّالِمينَ فَقَد أَحَبَّ أَن يُعصَى اللهُ، إِنَّ اللهَ تَعالىٰ حَمِدَ نَفسَهُ عَلىٰ هَلاكِ الظّالِمينَ، فَقالَ: (فَقُطِعَ دابِرُ الْقَوْمِ الَّذِينَ ظَلَمُوا وَ الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعالَمِينَ)[۱۱۸۸].[۱۱۸۹]

 

  1. امام صادق علیه السلام: هر که بقاى ستمگران را دوست بدارد، در واقع، دوست داشته که خداوند، نافرمانى شود؛ [چرا که] خداى متعال، خويشتن را بر نابود کردن ستمگران، ستايش گفته و فرموده است: (پس ريشۀ آن گروهى که ستم کردند، برکَنده شد و ستايش، خداوند را که پروردگار جهانيان است».

 

  1. رجال الكشّي عن الحسن بن عليّ بن فضّال عن صفوان بن مهران الجمّال: دَخَلتُ عَلیٰ أبِي الحَسَنِ الأَوَّلِ عليه السلام فَقالَ لي: يا صَفوانُ، كُلُّ شَيءٍ مِنكَ حَسَنٌ جَميلٌ ماخَلا شَيئاً واحِداً.

قُلتُ: جُعِلتُ فِداكَ، أيُّ شَيءٍ؟

قالَ: إكراؤُكَ جِمالَكَ مِن هٰذَا الرَّجُلِ؛ يَعني هارونَ.

قُلتُ: وَ اللهِ ما أكرَيتُهُ أشَراً، وَ لا بَطَراً، وَ لا لِصَيدٍ، وَ لا لِلَهوٍ، وَ لٰكِنّي اُكريهِ لِهٰذَا الطَّريقِ؛ يَعني طَريقَ مَكَّةَ، وَ لا أتَوَلاّهُ بِنَفسي وَ لٰكِنأنصِبُ غِلماني.

فَقالَ لي: يا صَفوانُ، أ يَقَعُ كِراؤُكَ عَلَيهِم؟ قُلتُ: نَعَم جُعِلتُ فِداكَ.

قالَ: فَقالَ لي: أ تُحِبُّ بَقاءَهُم حَتّیٰ يَخرُجَ كِراؤُكَ؟ قُلتُ: نَعَم.

قالَ: فَمَن أَحَبَّ بَقاءَهُم فَهُوَ مِنهُم، وَ مَن کانَ مِنهُم کانَ وَرَدَ النّارَ.

قالَ صَفوانُ: فَذَهَبتُ وَ بِعتُ جِمالي عَن آخِرِها. فَبَلَغَ ذٰلِكَ إِلیٰ هارونَ، فَدَعاني، فَقالَ لي: يا صَفوانُ، بَلَغَني أنَّكَ بِعتَ جِمالَكَ؟

قُلتُ: نَعَم.

فَقالَ: لِمَ؟

قُلتُ: أَنَا شَيخٌ كَبيرٌ، وَ إِنَّ الغِلمانَ لا يَفونَ بِالأَعمالِ.

فَقالَ: هَيهاتَ أيهاتَ[۱۱۹۰]، إِنّي لَأَعلَمُ مَن أشارَ عَلَيكَ بِهٰذا؛ موسَى بنُ جَعفَرٍ.

قُلتُ: ما لي وَ لِموسَى بنِ جَعفَرٍ!

فَقالَ: دَع هٰذا عَنكَ، فَوَ اللهِ لَولا حُسنُ صُحبَتِكَ لَقَتَلتُكَ.[۱۱۹۱]

  1. رجال الکشّى - به نقل از حسن بن على بن فَضّال، از صَفوان بن مِهران جَمّال -: نزد امام موسى کاظم علیه السلام رفتم. به من فرمود: «اى صفوان! همۀ رفتارت خوب و زیباست، جز يک چيز».

گفتم: فدايت شوم! چه چيز؟

فرمود: «کرايه دادن شترهايت به اين مرد» يعنى هارون.

گفتم: به خدا سوگند، شترهايم را براى سرمستى و بدمستى يا شکار و لهو، به او کرايه نمىدهم؛ بلکه آنها را براى پيمودن اين راه (راه مکّه) کرايه مىدهم و خودم نيز همراه او نمىروم و غلامانم را براى اين کار، راهى مىکنم.

به من فرمود: «اى صفوان! آيا کرايۀ تو را بايد بپردازند؟».

گفتم: فدايت شوم، آرى!

فرمود: «آيا دوست دارى تا زمانى که کرايهات را دريافت مىکنى، زنده بمانند؟».

گفتم: آرى.

فرمود: «هر کس خواستار بقاى آنان باشد، از آنان است و هر کس از آنان باشد، به دوزخ مىرود».

من نيز رفتم و همۀ شترهايم را فروختم. خبر اين ماجرا به هارون رسيد و او مرا خواند و به من گفت:اى صفوان! شنيدهام که شترهايت را فروختهاى؟

گفتم: آرى.

گفت: چرا؟

گفتم: من پيرمردى فرتوت هستم و غلامانم نيز کارها را درست انجام نمىدهند.

هارون گفت: هيهات! اين طور نيست. من مىدانم چه کسى تو را به اين کار وا داشته است؛ موسى بن جعفر.

گفتم: مرا چه به موسى بن جعفر؟

گفت: دست بردار! به خدا سوگند، اگر به جهت خوشمعاشرتىات نبود، تو را مىکشتم.

۶ / ۳ - ۳: الأَشرارُ

۶ / ۳ - ۳: شروران

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله: أَوحَى اللهُ عزّ وجلّ إِلیٰ ذِي القَرنَينِ:... مَن رَأَيتَني كَرَّهتُ إِلَيهِ المَعروفَ وَ بَغَّضتُ إِلَى النّاسِ الطَّلَبَ إِلَيهِ فَأَبغِضهُ، وَ لا تَتَوَلَّهُ؛ فَإِنَّهُ مِن شَرِّ ما خَلَقتُ.[۱۱۹۲]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: خداوند عز وجل به ذو القرنين، وحى فرمود که: «... هر کس را ديدى که من، نيکى را نزد او ناخوشايند ساختهام و درخواستِ از او را منفورِ مردمان گردانيدهام، منفورش بدار و دوستش مگير؛ زيرا او از بدترين مخلوقاتى است که آفريدهام».

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام: أسرَعُ المَوَدّاتِ انقِطاعاً مَوَدّاتُ الأَشرارِ.[۱۱۹۳]

 

  1. امام على علیه السلام: ناپايدارترين دوستىها، دوستى بدکاران است.

۶ / ۳ - ۴: الطَّمّاعونَ

۶ / ۳ - ۴: طمعکاران

  1. الإمام عليّ عليه السلام: كُلُّ مَوَدَّةٍ عَقَدَهَا الطَّمَعُ حَلَّهَا اليَأسُ.[۱۱۹۴]

 

  1. امام على علیه السلام: هر دوستىاى که رشتۀ آن را طمع ببندد، نوميدى، آن را از هم میگسلد.

 

  1. عنه عليه السلام: مَن وادَّكَ لِأَمرٍ، وَلّیٰ عِندَ انقِضائِهِ.[۱۱۹۵]

 

  1. امام على علیه السلام: کسى که براى کارى با تو دوستى مىکند، پس از تمام شدن آن، به تو پشت مىکند.

 

  1. عنه عليه السلام - فِي الحِكَمِ المَنسوبَةِ إِلَيهِ -: مَن أَحَبَّكَ لِشَيءٍ، مَلَّكَ عِندَ انقِضائِهِ.[۱۱۹۶]

 

  1. امام على علیه السلام - در حکمتهاى منسوب به ايشان -: هر که تو را براى چيزى دوست بدارد، با برآورده شدنش تو را ملول خواهد ساخت.

۶ / ۳ - ۵: مَن لا وَفاءَ لَهُ

۶ / ۳ - ۵: بیوفایان

  1. الإمام الصادق عليه السلام: أربَعٌ یَذهَبنَ ضَياعاً: مَوَدَّةٌ تُمنَحُ مَن لا وَفاءَ لَهُ، وَ مَعروفٌ يوضَعُ عِندَ مَن لا يَشكُرُهُ، وَ عِلمٌ يُعَلَّمُ مَن لا يَستَمِعُ لَهُ، وَ سِرٌّ يودَعُ مَن لا حَضانَةَ لَهُ.[۱۱۹۷]

 

  1. امام صادق علیه السلام: چهار چيز، هدر مىرود: دوستىاى که نثار شخص بىوفا شود، نيکى کردن در حقّ آن که سپاس آن را نمىگزارد، آموختن دانش به آن که بِدان گوش نمىسپارد، و رازى که با شخص کمظرفيت در ميان گذاشته شود.

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام: لا تَمنَحَنَّ وُدَّكَ مَن لا وَفاءَ لَهُ.[۱۱۹۸]

 

  1. امام على علیه السلام: دوستى خود را ارزانى کسى مدار که وفا ندارد.

 

  1. عنه عليه السلام: لا تَعتَمِد عَلیٰ مَوَدَّةِ مَن لا يوفي بِعَهدِهِ.[۱۱۹۹]

 

  1. امام على علیه السلام: به دوستى کسى که به عهد خود وفادار نيست، اعتماد مکن.

۶ / ۳ - ۶: مَن لَم تَكُن مَوَدَّتُهُم فِي اللّٰهِ

۶ / ۳ - ۶: آنان که دوستیشان خدایی نیست

  1. الإمام عليّ عليه السلام: مَن لَم تَكُن مَوَدَّتُهُ فِي اللهِ فَاحذَرهُ؛ فَإِنَّ مَوَدَّتَهُ لَئيمَةٌ، وَ صُحبَتَهُ مَشُومَةٌ.[۱۲۰۰]

 

  1. امام على علیه السلام: از کسى که دوستىاش براى خدا نيست، بپرهيز؛ زيرا دوستى او، پستى است و همنشينى با او شوم است.

 

  1. عنه عليه السلام: كُلُّ مَوَدَّةٍ مَبنِيَّةٍ عَلیٰ غَيرِ ذاتِ اللهِ ضَلالٌ، وَ الاِعتِمادُ عَلَيها مُحالٌ.[۱۲۰۱]

 

  1. امام على علیه السلام: هر دوستىاى که مبناى غير خدايى داشته باشد، گمراهى است و تکيه کردن بر آن نشايد.

 

  1. عنه عليه السلام: لا يُغتَبَطُ بِمَوَدَّةِ مَن لا دينَ لَهُ.[۱۲۰۲]

 

  1. امام على علیه السلام: به دوستىِ آن که دين ندارد، شادى نمىتوان کرد.

 

  1. مصباح الشريعة - فيما نسَبَهُ إلَی الإمام الصّادِقِ عليه السلام -: اِحذَر أَن تُؤاخِيَ مَن أرادَكَ لِطَمَعٍ أو خَوفٍ أو أكلٍ أو شُربٍ، وَ اطْلُب مُؤاخاةَ الأَتقِياءِ - وَ لَو في ظُلُماتِ الأَرضِ - وَ إن أفنَيتَ عُمُرَكَ لِطَلَبِهِم؛ فَإِنَّ اللهَ عزّ وجلّ لَم يَخلُق عَلیٰ وَجهِ الأَرضِ أفضَلَ مِنهُم بَعدَ النَّبِيّينَ -صَلَواتُ اللهِ عَلَيهِم- وَ الأَولِياءِ، وَ ما أنعَمَ اللهُ عَلَى العَبدِ بِمِثلِ ما أنعَمَ بِهِ مِنَ التَّوفيقِ لِصُحبَتِهِم؛ قالَ اللهُ عزّ وجلّ: (ٱلْأَخِلَّاءُ يَوْمَـئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَّا ٱلْمُتَّقِينَ)[۱۲۰۳].[۱۲۰۴]

 

  1. مصباح الشریعة - در آنچه به امام صادق علیه السلام نسبت داده است -: از برادرى کردن با آن که براى طمعى، يا از ترس، يا براى خوردن و نوشيدنى، تو را مىخواهد، بپرهيز. جوياى برادرى با پرهيزگاران باش، گرچهدر تاريکىهاى [زير] زمينباشد و [گرچه] عمر خود را در جستجویشان به سر آورى؛ زيرا خداوند عز وجل بر گسترۀ زمين، پس از پيامبران - که درودهای خداوند بر آنان باد - و اوليا، کسى برتر از آنان نيافريده است و خداوند به بندهاى، نعمتى همانند توفيق مصاحبت با آنان نداده است. خداوند عز وجل مىفرمايد: (آن روز، دوستان، جز پرهيزگاران، دشمن يکديگرند).

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام: اِتَّقوا مَن تُبغِضُهُ قُلوبُكُم.[۱۲۰۵]

 

  1. امام على علیه السلام: بر حذر باشيد از کسى که دلهايتان، او را دشمن مىدارد.

۶ / ۳ - ۷: هٰؤُلاءِ الأشخاصُ

۶ / ۳ - ۷: و این افراد

  1. الإمام عليّ عليه السلام: لا تُوادّوا مَن يَستَحِلُّ المُسكِرَ.[۱۲۰۶]

 

  1. امام على علیه السلام: با کسى که [مايعاتِ] مست کننده را حلال مىشمارد، دوستى مکنيد.

 

  1. عنه عليه السلام: مَوَدَّةُ الجُهّالِ مُتَغَيِّرَةُ الأَحوالِ، وَشيكَةُ الاِنتِقالِ.[۱۲۰۷]

 

  1. امام على علیه السلام: دوستى نادانان تغيير مىپذيرد و زود رخت بر مىبندد.

 

  1. عنه عليه السلام: مَن وادَّ السَّخيفَ، أعرَبَ عَن سُخفِهِ.[۱۲۰۸]

 

  1. امام على علیه السلام: هر که با سبُکعقل دوستى کند، سبکعقلى خود را آشکار کرده است.

 

  1. عنه عليه السلام: قَلَّما تَدومُ مَوَدَّةُ المُلوكِ وَ الخُوّانِ[۱۲۰۹].[۱۲۱۰]

 

  1. امام على علیه السلام: دوستى با پادشاهان و خيانتکاران، کمتر مىپايد.

 

  1. عنه عليه السلام: لا تَطمَعَنَّ في مَوَدَّةِ المُلوكِ؛ فَإِنَّهُم يوحِشونَكَ آنَسَ ما تَكونُ بِهِم، وَ يَقطَعونَكَ أقرَبَ ما تَكونُ إِلَيهِم.[۱۲۱۱]

 

  1. امام على علیه السلام: هرگز به دوستى شاهان طمع مبند؛ زيرا آنان در اوج اُنس و اُلفتى که با آنان دارى، تو را تنها مىگذارند و در اوج نزديکیات به آنان، از تو مىبُرند.

 

  1. عنه عليه السلام: مَوَدَّةُ أبناءِ الدُّنيا تَزولُ لِأَدنیٰ عارِضٍ يَعرِضُ.[۱۲۱۲]

 

  1. امام على علیه السلام: دوستىِ دنياپرستان با بروز اندک پيشامدى از ميان مىرود.

 

  1. عنه عليه السلام: إخوانُ الدُّنيا تَنقَطِعُ مَوَدَّتُهُم، لِسُرعَةِ انقِطاعِ أسبابِها.[۱۲۱۳]

 

  1. امام على علیه السلام: دوستان دنيايى، بر اثر زود زایل شدن عوامل دنیا، دوستیشان [زود] گسسته مىشود.

 

  1. عنه عليه السلام: مَوَدَّةُ العَوامِّ تَنقَطِعُ كَانقِطاعِ السَّحابِ، وَ تَنقَشِعُ[۱۲۱۴] كَما يَنقَشِعُ السَّرابُ.[۱۲۱۵]

 

  1. امام على علیه السلام: دوستى عوام همچون ابر، پراکنده مىشود و همچون سراب محو مىگردد.

 

  1. عنه عليه السلام: إيّاكَ وَ مَوَدَّةَ الأَحمَقِ؛ فَإِنَّهُ يَضُرُّكَ مِن حَيثُ يَریٰ أنَّهُ يَنفَعُكَ، وَ يَسوؤُكَ وَ هُوَ يَریٰ أنَّهُ يَسُرُّكَ.[۱۲۱۶]

 

  1. امام على علیه السلام: از دوستى با احمق بپرهيز؛ زيرا آن جا که مىپندارد به تو سود مىرساند، به تو زيان مىزند، و غمگينت مىکند، حال آن که مىپندارد شادت کرده است.

 

  1. عنه عليه السلام: مَوَدَّةُ الحَمقیٰ تَزولُ كَما يَزولُ السَّرابُ، وَ تُقشَعُ كَما يُقشَعُ الضَّبابُ.[۱۲۱۷]

 

  1. امام على علیه السلام: دوستى نابخردان همچون سراب از بين مىرود و همچون مه بر طرف مىشود.

 

  1. عنه عليه السلام: مَوَدَّةُ الأَحمَقِ كَشَجَرَةِ النّارِ يَأكُلُ بَعضُها بَعضاً.[۱۲۱۸]

 

  1. امام على علیه السلام: دوستى با احمق، مانند درخت آتش است که شاخههايش يکديگر را مىسوزانند.

 

  1. عنه عليه السلام: اِجتَنِب مُصاحَبَةَ الكَذّابِ، فَإِنِ اضطُرِرتَ إِلَيهِ فَلا تُصَدِّقهُ، وَ لا تُعلِمهُ أنَّكَ تُكَذِّبُهُ؛ فَإِنَّهُ يَنتَقِلُ عَن وُدِّكَ وَ لا يَنتَقِلُ عَن طَبعِهِ.[۱۲۱۹]

 

  1. امام على علیه السلام: از مصاحبت با دروغگو دورى کن و اگر هم ناچار به اين کار شدى، حرفهايش را باور مکن و به او مگو که حرفهايش را باور نمىکنى؛ زیرا از دوستى با تو دست بر مىدارد، امّا از خوى خود دست نمىکشد.

 

  1. عنه عليه السلام: الحاسِدُ يُظهِرُ وُدَّهُ في أقوالِهِ، وَ يُخفي بُغضَهُ في أفعالِهِ؛ فَلَهُ اسمُ الصَّديقِ وَ صِفَةُ العَدُوِّ.[۱۲۲۰]

 

  1. امام على علیه السلام: حسود، دوستىاش را در گفتههايش آشکار مىسازد و دشمنىاش را در کردارهايش پنهان مىسازد. پس، او نامِ دوست دارد و صفتِ دشمن.

۶ / ۴: ما لا يَنبَغي مَحَبَّتُهُ

۶ / ۴: آنچه سزاوار دوستی نیست

(فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ ٱلَّيْلُ رَءَا كَوْكَبًا قَالَ هَـٰذَا رَبِّى فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لَا أُحِبُّ ٱلْآفِلِينَ).[۱۲۲۱]

(وقتى شب بر او پرده افکند، ستارهاى را دید و گفت: این، پروردگار من است. وقتى [آن ستاره] غروب کرد، گفت: من غروبکنندگان را دوست ندارم).

(زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ ٱلشَّهَوَ ٰتِ مِنَ ٱلنِّسَاءِ وَ ٱلْبَنِينَ وَ ٱلْقَنَـٰطِيرِ ٱلْمُقَنطَرَةِ مِنَ ٱلذَّهَبِ وَ ٱلْفِضَّةِ وَ ٱلْخَيْلِ ٱلْمُسَوَّمَةِ وَ ٱلْأَنْعَـٰمِ وَ ٱلْحَرْثِ ذَ ٰلِكَ مَتَـٰعُ ٱلْحَيَوٰةِ ٱلدُّنْيَا وَ ٱللهُ عِندَهُ حُسْنُ ٱلْمَـٔابِ).[۱۲۲۲]

(دوستىِ خواستنىها[ى گوناگون] از: زنان و پسران و اموال فراوان از زر و سيم و اسبهاى نشاندار و چارپايان و کشتزار، براى مردم آراسته شده؛ [ليکن] اينها برخوردارى زندگى دنياست، حال آن که بازگشتگاه نيکو، نزد خداوند است).

(وَ تُحِبُّونَ ٱلْمَالَ حُبًّا جَمًّا).[۱۲۲۳]

(و مال را دوست مىداريد، دوست داشتنى بسيار).

(كَلاَّ بَلْ تُحِبُّونَ ٱلْعَاجِلَةَ).[۱۲۲۴]

(ولى نه! [شما دنياى] زودگذر را دوست داريد).

(لَا تَحْسَبَنَّ ٱلَّذِينَ يَفْرَحُونَ بِمَا أَتَوا وَ يُحِبُّونَ أَن يُحْمَدُواْ بِمَا لَمْ يَفْعَلُوا فَلَا تَحْسَبَنَّهُم بِمَفَازَةٍ مِّنَ ٱلْعَذَابِ وَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ).[۱۲۲۵]

(هرگز گمان مبر آنها که از کارهاى [زشت] خود خوشحال مىشوند و دوست دارند در برابر کار نيکى که انجام ندادهاند، ستايش شوند، از عذاب بر کنارند؛ [بلکه] براى آنها، عذاب دردناکى است).

(إِنَّ ٱلَّذِينَ يُحِبُّونَ أَن تَشِيعَ ٱلْفَـٰحِشَةُ فِى ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ فِى ٱلدُّنْيَا وَ ٱلْأَخِرَةِ وَ ٱللهُ يَعْلَمُ وَ أَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ).[۱۲۲۶]

(کسانی که دوست دارند زشتکاری در میان آنان که ایمان آوردهاند، شیوع پیدا کند، برای آنان در دنیا و آخرت، عذابی پُردرد خواهد بود، و خدا[است که] میداند و شما نمیدانید).

الفَصلُ السّابِع: آثارُ المَحَبَّةِ

فصل هفتم: آثار دوستی

۷ / ۱: عَلاماتُ صِدقِ المَوَدَّةِ

۷ / ۱: نشانههای دوستیِ راستین

۷ / ۱ - ۱: شَهادَةُ القَلبِ

۷ / ۱ - ۱: گواهیِ دل

  1. الإمام الباقر عليه السلام: اِعرِفِ المَوَدَّةَ في قَلبِ أخيكَ بِما لَهُ في قَلبِكَ.[۱۲۲۷]

 

  1. امام باقر علیه السلام: ميزانِ دوستى [خود] را در دل برادرت، از دوستىاى که در دلت به او دارى، بشناس.

 

  1. الكافي عن صالح بن الحكم: سَمِعتُ رَجُلاً يَسأَلُ أبا عَبدِ اللهِ عليه السلام، فَقالَ: الرَّجُلُ يَقولُ أوَدُّكَ، فَكَيفَ أعلَمُ أَنَّهُ يَوَدُّني؟

فَقالَ: اِمتَحِن قَلبَكَ، فَإِن كُنتَ تَوَدُّهُ فَإِنَّهُ يَوَدُّكَ.[۱۲۲۸]

  1. الکافى - به نقل از صالح بن حکم -: شنيدم که مردى از امام صادق علیه السلام مىپرسد: کسى مىگويد: من تو را دوست دارم. چگونه بدانم که [واقعاً] دوستم دارد؟

فرمود: «دلت را بکاو. اگر تو او را دوست داشتى، او نيز تو را دوست دارد».

  1. الإمام الصادق عليه السلام: اُنظُر قَلبَكَ، فَإِذا أنكَرَ صاحِبَكَ فَإِنَّ أحَدَكُما قَد أحدَثَ.[۱۲۲۹]

 

  1. امام صادق علیه السلام: به قلبت بنگر. اگر دوستت را ناخوش داشت، بدان که يکى از شما دو نفر، کارى کرده است.[۱۲۳۰]

 

  1. الكافي عن مسعدة بن اليسع: قُلتُ لِأَبي عَبدِ اللهِ جَعفَرِ بنِ مُحَمَّدٍ عليه السلام: إِنّي وَ اللهِ لَأُحِبُّكَ.

فَأَطرَقَ، ثُمَّ رَفَعَ رَأسَهُ فَقالَ: صَدَقتَ يا أبا بِشرٍ، سَل قَلبَكَ عَمّا لَكَ في قَلبي مِن حُبِّكَ، فَقَد أعلَمَني قَلبي عَمّا لي في قَلبِكَ.[۱۲۳۱]

  1. الکافى - به نقل از مَسعَدة بن اليَسَع -: به ابو عبد اللّٰه، جعفر بن محمّد (امام صادق) علیه السلام گفتم: به خدا سوگند که من شما را دوست دارم.

ایشان لحظهاى سر به زير انداخت. سپس سر برداشت و فرمود: «راست مىگويى،اى ابو بِشر! از دلت در بارۀ محبّت دل من نسبت به تو بپرس؛ زيرا دل من، از محبّتى که در دل تو نسبت به من است، مرا آگاه ساخت».[۱۲۳۲]

  1. المحاسن عن عبيداللّهبن إسحاق المدائنيّ: قُلتُ لِأَبِي الحَسَنِ موسَى بنِ جَعفَرٍ عليه السلام: إِنَّ الرَّجُلَ مِن عُرضِ[۱۲۳۳] النّاسِ يَلقاني، فَيَحلِفُ بِاللهِ أنَّهُ يُحِبُّني، أ فَأَحلِفُ بِاللهِ أنَّهُ لَصادِقٌ؟

فَقالَ: اِمتَحِن قَلبَكَ، فَإِن كُنتَ تُحِبُّهُ فَاحلِف وَ إلّا فَلا.[۱۲۳۴]

  1. المحاسن - به نقل از عبيد اللّٰهبن اسحاق مدائنى -: به امام ابو الحسن موسی بن جعفر علیه السلام گفتم: يکى از عامّۀ مردم، مرا مىبيند و به خدا سوگند مىخورد که مرا دوست دارد. آيا من نيز به خدا سوگند بخورم که او راست مىگويد؟

فرمود: «دلت را بيازماى. اگر دوستش داشتى، پس سوگند بخور، و گرنه، نه».

  1. عيون أخبار الرضا عليه السلام عن الحسن بن الجهم: سَأَلتُ الرِّضا عليه السلام فَقُلتُ لَهُ:... جُعِلتُ فِداكَ، أشتَهي أَن أعلَمَ كَيفَ أَنَا عِندَكَ؟

قالَ: أُنظُر كَيفَ أَنَا عِندَكَ.[۱۲۳۵]

  1. عيون أخبار الرضا علیه السلام - به نقل از حسن بن جَهم -: از امام رضا علیه السلام پرسيدم:... فدايت گردم! مىخواهم بدانم که من نزد شما چه جايگاهى دارم.

فرمود: «نگاه کن که من چه جايگاهى نزد تو دارم [جايگاه تو در نزد من نيز مانند آن است]».

  1. الكافي عن الحسن بن الجهم: قُلتُ لِأَبِي الحَسَنِ عليه السلام: لا تَنسَني مِنَ الدُّعاءِ.

قالَ: أ وَ تَعلَمُ أنّي أنساكَ؟

فَتَفَكَّرتُ في نَفسي وَ قُلتُ: هُوَ يَدعو لِشيعَتِهِ وَ أَنَا مِن شيعَتِهِ.

قُلتُ: لا، لا تَنساني.

قالَ: وَ كَيفَ عَلِمتَ ذٰلِكَ؟

قُلتُ: إِنّي مِن شيعَتِكَ، وَ إِنَّكَ لَتَدعو لَهُم.

فَقالَ: هَل عَلِمتَ بِشَيءٍ غَيرِ هٰذا؟

قُلتُ: لا.

قالَ: إِذا أرَدتَ أَن تَعلَمَ ما لَكَ عِندي، فَانظُر إِلیٰ ما لي عِندَكَ.[۱۲۳۶]

  1. الکافى - به نقل از حسن بن جَهم -: به امام رضا علیه السلام گفتم: مرا از دعا فراموش نفرما.

فرمود: «تو مىدانى که من فراموشت مىکنم؟».

با خودم انديشيدم و گفتم: ايشان براى شيعيانش دعا مىکند و من نيز از شيعيانش هستم. آن گاه گفتم: نه، فراموشم نمىکنيد.

فرمود: «از کجا فهميدى؟».

گفتم: من از شيعيان شما هستم و شما برايشان دعا مىکنيد.

فرمود: «آيا متوجّه چيز ديگرى جز اين شدى؟».

گفتم: نه.

فرمود: «هر گاه خواستى بدانى که نزد من چه جايگاهى دارى، ببين من نزدت چه جايگاهى دارم».

  1. الإمام الهادي عليه السلام – لِلمُتَوَكِّلِ العَبَّاسِيَّ -: لا تَطلُبِ الصَّفاءَ مِمَّن كَدَرتَ عَلَيهِ، وَ لَا الوَفاءَ مِمَّن غَدَرتَ بِهِ، وَ لَا النُّصحَ مِمَّن صَرَفتَ سوءَ ظَنِّكَ إِلَيهِ؛ فَإِنَّما قَلبُ غَيرِكَ لَكَ كَقَلبِكَ لَهُ.[۱۲۳۷]

 

  1. امام هادى علیه السلام - خطاب به متوکّل عبّاسى -: صفاى دوستى را از آن که دوستىاش را بر آشفتى، مخواه. وفادارى را از آن که به او نيرنگ زدى، طلب مکن و خيرخواهى را از آن که بدگمانىات را متوجّه او کردى، مجو؛ چرا که دل ديگرى نسبت به تو، همچون دل تو نسبت به اوست.

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام: سَلُوا القُلوبَ عَنِ المَوَدّاتِ؛ فَإِنَّها شَواهِدُ لا تَقبَلُ الرُّشا.[۱۲۳۸]

 

  1. امام على علیه السلام: دوستیها [و محبّتها] را از دلها بپرسيد که دلها گواهانى رشوهناپذيرند.

 

  1. عنه عليه السلام - فِي الحِكَمِ المَنسوبَةِ إِلَيهِ -: إِذا شَكَكتَ في مَوَدَّةِ إنسانٍ، فَاسأَل قَلبَكَ عَنهُ.[۱۲۳۹]

 

  1. امام على علیه السلام - در حکمتهاى منسوب به ايشان -: هر گاه در بارۀ دوستى کسى شک کردى، از دل خود در بارۀ او بپرس.

۷ / ۱ - ۲: المُواساةُ فِي السَّرّاءِ وَ الضَّرّاءِ

۷ / ۱ - ۲: همیاری در خوشی و ناخوشی

  1. الإمام عليّ عليه السلام: أصدَقُ الإِخوانِ مَوَدَّةً، أفضَلُهُم لِإِخوانِهِ فِي السَّرّاءِ وَ الضَّرّاءِ مُواساةً.[۱۲۴۰]

 

  1. امام على علیه السلام: صادقترينِ برادران در دوستى، کسى است که در خوشى و ناخوشى، با برادرانش بهتر همیاری (از خود گذشتگی) کند.

 

  1. عنه عليه السلام: فِي الضّيقِ وَ الشِّدَّةِ يَظهَرُ حُسنُ المَوَدَّةِ.[۱۲۴۱]

 

  1. امام على علیه السلام: در تنگنا و سختى، دوستى راستين، آشکار مىشود.

 

  1. المعجم الكبير عن الحارث: إِنَّ عَلِيّاً عليه السلام سَأَلَ ابنَهُ الحَسَنَ بنَ عَليٍّ عليه السلام عَن أشياءَ مِن أمرِ المُروءَةِ... قالَ: فَمَا الإِخاءُ؟

قالَ: المُواساةُ فِي الشِّدَّةِ وَ الرَّخاءِ.[۱۲۴۲]

  1. المعجم الکبير - به نقل از حارث -: على علیه السلام از فرزندش حسن بن على علیه السلام پرسشهايى در بارۀ مردانگى کرد. [از جمله] پرسيد: «برادرى چيست؟».

گفت: «همیارى [با دوستان] در سختى و آسايش».

  1. الإمام الحسن عليه السلام - لَمّا سُئلَ عَنِ الإِخاءِ -: الإِخاءُ فِي الشِّدَّةِ وَ الرَّخاءِ.[۱۲۴۳]

 

  1. امام حسن علیه السلام - هنگامى که از ايشان سؤال شد: [حقيقتِ] دوستى و برادرى چيست؟ -: برادری کردن، چه در سختى و چه در آسايش.

راجع: هذه الموسوعة: ج۲ ص۱۰۴ (المواساة).

ر.ک: همین دانشنامه: ج۲ ص۱۰۵ (سهیم کردن در زندگی).

۷ / ۱ - ۳: ذِكرُ المَحبوبِ

۷ / ۱ - ۳: یادکردِ محبوب

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله: مَن أَحَبَّ شَيئاً، أكثَرَ ذِكرَهُ.[۱۲۴۴]

 

  1. پیامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: هر کس چيزى را دوست بدارد، از آن، بسيار ياد مىکند.

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام: مَن أَحَبَّ شَيئاً، لَهِجَ بِذِكرِهِ.[۱۲۴۵]

 

  1. امام على علیه السلام: هر که چيزى را دوست بدارد، نام آن، همواره وِرد زبانش مىشود.

۷ / ۱ - ۴: حبُّ اللِّقاءِ

۷ / ۱ - ۴: شوق دیدار

  1. الإمام عليّ عليه السلام: لَمّا أرَادَ اللَّهُ عزّ وجلّ قَبضَ روحِ إبراهِيمَ عليه السلام، هَبَطَ إِلَيهِ مَلَكُ المَوتِ فَقالَ: السَّلَامُ عَلَيكَ يا إبراهِيمُ.

فَقالَ: وَ عَلَيكَ السَّلَامُ يا مَلَكَ المَوتِ، أ دَاعٍ أم ناعٍ؟

قالَ: بَل ناعٍ يا إِبراهيمُ فَأَجِب.

فَقالَ إِبراهِيمُ عليه السلام: هَل رَأَيتَ خَليلاً يُميتُ خَليلَهُ؟!

فَرَجَعَ مَلَكُ المَوتِ حَتّىٰ وَقَفَ بَينَ يَدَيِ اللهِ جَلَّ جَلالُهُ، فَقَالَ: إِلٰهي، قَد سَمِعتَ ما قالَ خَليلُكَ إبراهيمُ!

فَقالَ اللَّهُ عزّ وجلّ: يا مَلَكَ المَوتِ، اِذهَب إِلَيهِ فَقُل لَهُ: هَل رَأَيتَ حَبيباً يَكرَهُ لِقاءَ حَبيبِهِ؟! إِنَّ الحَبيبَ يُحِبُّ لِقاءَ حَبيبِهِ.[۱۲۴۶]

  1. امام علی علیه السلام: چون خداوند - تبارک و تعالى - خواست جان ابراهيم علیه السلام را بستاند، ملک الموت به سويش پایین آمد و گفت: سلام بر تو،اى ابراهيم!

ابراهيم علیه السلام پاسخ داد: و بر تو سلام،اى ملک الموت! آيا مرا به مرگ، دعوت میکنی، يا خبر مرگ مرا آوردهاى [و ناچارم بپذیرم]؟

گفت: برای قبض روح تو آمدهام،اى ابراهيم! پس اجابت کن.

ابراهيم علیه السلام گفت: آيا ديدهاى که دوستى، جان دوست خود را بگيرد!؟

ملک الموت باز گشت و در پیشگاه خداوند بزرگمرتبه حاضر شد و گفت: خدایا! شنیدی که خلیل تو ابراهیم چه گفت.

خداوند عز وجل فرمود: «اى ملک الموت! نزد ابراهيم برو و به او بگو: آيا ديدهاى که یک دوست، ديدار دوستش را خوش نداشته باشد!؟ دوست، شيفتۀ ديدار دوست خود است».

۷ / ۱ - ۵: تَركُ الحَسَدِ

۷ / ۱ - ۵: رها کردن حسادت

  1. الإمام عليّ عليه السلام: - فِي صِفَةِ المُؤمِنِ -: حَياؤُهُ يَعلو شَهوَتَهُ، وَ وُدُّهُ يَعلو حَسَدَهُ.[۱۲۴۷]

 

  1. امام صادق علیه السلام - در توصیف و معرّفی مؤمن -: حياى او بر شهوتش چيره است و دوستىاش بر حسدش.

۷ / ۱ - ۶: تَركُ التَّمَلُّقِ

۷ / ۱ - ۶: چاپلوسی نکردن

  1. الإمام عليّ عليه السلام: إِنَّما يُحِبُّكَ مَن لا يَتَمَلَّقُكَ، وَ يُثني عَلَيكَ مَن لا يُسمِعُكَ.[۱۲۴۸]

 

  1. امام على علیه السلام: در حقيقت، کسى تو را دوست دارد که تملّقت نمىکند و کسى تو را مىستايد که [ستايشهايش را] به گوشَت نمىرساند.

۷ / ۲: دَورُ المَحَبَّةِ في مَصيرِ الإِنسانِ

۷ / ۲: نقش دوستی در سرنوشت انسان

۷ / ۲ - ۱: حَشرُ النّاسِ مَعَ مَحبوبِهِم

۷ / ۲ - ۱: گرد آمدن مردم با محبوبشان

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله: مَن أَحَبَّ قَوماً، حُشِرَ مَعَهُم.[۱۲۴۹]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: هر کس مردمى را دوست بدارد، [در روز قيامت] با آنان بر انگيخته خواهد شد.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: مَن أَحَبَّ قَوماً عَلیٰ أعمالِهِم، حُشِرَ يَومَ القِيامَةِ في زُمرَتِهِم؛ فَحوسِبَ بِحِسابِهِم وَ إن لَم يَعمَل أعمالَهُم.[۱۲۵۰]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: هر کس مردمى را به سبب کردارشان دوست بدارد، روز قيامت، جزو آنان محشور خواهد شد و مانند آنان محاسبه خواهد شد، اگر چه کردارش چون کردار آنان نباشد.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: العَبدُ عِندَ ظَنِّهِ بِاللهِ عزّ وجلّ، وَ هُوَ مَعَ أحبابِهِ يَومَ القِيامَةِ.[۱۲۵۱]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: بنده، در گرو گمانش در بارۀ خداوند عز وجل است و در روز قيامت، کنار کسانى قرار مىگيرد که دوستشان دارد.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله - في مَوعِظَتِهِ لِابنِ مَسعودٍ -: يَا بنَ مَسعودٍ، أحِبَّ الصّالِحينَ؛ فَإِنَّ المَرءَ مَعَ مَن أَحَبَّ، فَإِن لَم تَقدِر عَلیٰ أعمالِ البِرِّ فَأحِبَّ العُلَماءَ، فَإِنَّهُ يَقولُ: (و مَن يُطِعِ ٱللهَ وَ ٱلرَّسُولَ فَأُوْلَـٰئِكَ مَعَ ٱلَّذِينَ أَنْعَمَ ٱللهُ عَلَيْهِم مِّنَ ٱلنَّبِيِّينَ وَ ٱلصِّدِّيقِينَ وَ ٱلشُّهَدَاءِ وَ ٱلصَّـٰـلِحِينَ وَ حَسُنَ أُوْلَـٰئِكَ رَفِيقًا)[۱۲۵۲].[۱۲۵۳]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله – در پندآموزی به ابن مسعود -:اى پسر مسعود! صالحان را دوست بدار که انسان، همراه کسى است که دوستش مىدارد. اگر توان نيکوکارى ندارى، پس عالمان را دوست بدار که [خداوند] مىفرمايد: (هر که از خدا و پيامبرش اطاعت کند، همراه کسانى خواهد بود که خدا نعمتشان داده است [یعنى] انبيا و صدّيقان و شهيدان و صالحان - و اينان، چه نيکو رفيقانى هستند!).

 

  1. الأمالي للمفيد عن عبداللّهبن مسعود: كُنَّا مَعَ النَّبِيِّ صلّی اللّه عليه وآله في بَعضِ أسفارِهِ إذ هَتَفَ بِنا أَعرابِيٌّ بِصَوتٍ جَهوَرِيٍّ، فَقالَ: يا مُحَمَّدُ.

فَقالَ لَهُ النَّبِيُّ صلّی اللّه عليه وآله: ما تَشاءُ؟

فَقالَ: المَرءُ يُحِبُّ القَومَ وَ لا يَعمَلُ بِأَعمالِهِم؟

فَقالَ النَّبِيُّ صلّی اللّه عليه وآله: المَرءُ مَعَ مَن أَحَبَّ.[۱۲۵۴]

  1. الأمالی، مفید - به نقل از عبد اللّٰه بن مسعود -: ما در یکی از سفرهای پیامبر صلی اللّه علیه وآله همراه ایشان بودیم که عربی بادیهنشین با صدایی بلند و رسا ندایمان داد و گفت:ای محمّد!

پیامبر صلی اللّه علیه وآله به او فرمود: «چه میخواهی؟».

گفت: کسی گروهی را دوست دارد؛ ولی همانند آنان عمل نمیکند.

پیامبر صلی اللّه علیه وآله فرمود: «انسان با کسی است که دوستش دارد».

  1. صحيح البخاري عن عبداللّهبن مسعود: جاءَ رَجُلٌ إِلیٰ رَسولِ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله فَقالَ: يا رَسولَ اللهِ، كَيفَ تَقولُ في رَجُلٍ أَحَبَّ قَوماً وَ لَم يَلحَق بِهِم؟

فَقالَ رَسولُ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله: المَرءُ مَعَ مَن أَحَبَّ.[۱۲۵۵]

  1. صحيح البخارى - به نقل از عبد اللّٰه بن مسعود -: مردى نزد پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله آمد و گفت:اى پيامبر خدا! در بارۀ کسى که مردمى را دوست دارد، امّا به آنان نپيوسته است، چه مىگويى؟

پيامبر خدا فرمود: «انسان، همراه کسى است که دوستش مىدارد».

  1. مسند ابن حنبل عن ثابت البُنانيّ عن أنس: جاءَ رَجُلٌ إِلیٰ رَسولِ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله فَقالَ: يا رَسولَ اللهِ، الرَّجُلُ يُحِبُّ الرَّجُلَ وَ لا يَستَطيعُ أَن يَعمَلَ كَعَمَلِهِ؟

فَقالَ رَسولُ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله: المَرءُ مَعَ مَن أَحَبَّ.

فَقالَ أنَسٌ: فَما رَأَيتُ أصحابَ رَسولِ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله فَرِحوا بِشَيءٍ قَطُّ - إلّا أَن يَكونَ الإِسلامَ - ما فَرِحوا بِهٰذا مِن قَولِ رَسولِ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله.[۱۲۵۶]

  1. مسند ابن حنبل - به نقل از ثابت بُنانى، از اَنَس -: مردى نزد پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله آمد و گفت:اى پيامبر خدا! مردى، ديگرى را دوست مىدارد؛ امّا نمىتواند کارهايى همچون او انجام دهد.

پيامبر خدا فرمود: «انسان، همراه کسى است که دوستش مىدارد».

جز به اسلام آوردن، هرگز نديدم ياران پيامبر خدا به چيزى همچون اين سخن، شادمان شده باشند.

  1. صحيح البخاري عن أنس: بَينَما أَنَا وَ النَّبِيُّ صلّی اللّه عليه وآله خارِجانِ مِنَ المَسجِدِ، فَلَقِيَنا رَجُلٌ عِندَ سُدَّةِ المَسجِدِ، فَقالَ: يا رَسولَ اللهِ، مَتَى السّاعَةُ؟

قالَ النَّبِيُّ صلّی اللّه عليه وآله: ما أعدَدتَ لَها؟

فَكَأَنَّ الرَّجُلَ استَکانَ[۱۲۵۷]، ثُمَّ قالَ: يا رَسولَ اللهِ، ما أعدَدتُ لَها كَبيرَ صِيامٍ وَ لا صَلاةٍ وَ لا صَدَقَةٍ، وَ لٰكِنّي أُحِبُّ اللهَ وَ رَسولَهُ.

قالَ: أَنتَ مَعَ مَن أحبَبتَ.[۱۲۵۸]

  1. صحيح البخارى - به نقل از اَنَس -: من و پيامبر صلی اللّه علیه وآله از مسجد بیرون میآمدیم که مردى در کنار درِ مسجد، ما را ديد و گفت:وى پيامبر خدا! روز قيامت، کِى است؟

پيامبر صلی اللّه علیه وآله فرمود: «چه براى آن آماده کردهاى؟».

گويى آن مرد، [اظهار] فروتنى کرد و سپس گفت:اى پيامبر خدا! براى آن، روزه و نماز و صدقۀ فراوانى آماده نکردهام؛ ولی خدا و پيامبرش را دوست مىدارم.

پيامبر صلی اللّه علیه وآله فرمود: «تو همراه کسى هستى که دوستش مىدارى».

  1. الإمام الباقر عليه السلام: إِنَّ رَجُلاً أتَى النَّبِيَّ صلّی اللّه عليه وآله فَقالَ: يا رَسولَ اللهِ، أُحِبُّ المُصَلّينَ وَ لا أُصَلّي[۱۲۵۹]، وَ أُحِبُّ الصَّوّامينَ وَ لا أصومُ؟!

فَقالَ لَهُ رَسولُ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله: أَنتَ مَعَ مَن أحبَبتَ، وَ لَكَ مَا اكتَسَبتَ.[۱۲۶۰]

  1. امام باقر علیه السلام: مردى نزد پيامبر صلی اللّه علیه وآله آمد و گفت:اى پيامبر خدا! نمازگزاران را دوست دارم؛ امّا خود، نماز [نافله] نمىخوانم. روزهگيران را دوست دارم؛ امّا خود، روزه[ی مستحبّی] نمىگيرم.

پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله به او فرمود: «تو همراه کسى هستى که دوستش دارى و بهرهات همان است که به دست آوردهاى».

  1. الأمالي للطوسي عن عبداللّهبن الحسن عن آبائه عليهم السلام: أتیٰ رَجُلٌ النَّبِيَّ صلّی اللّه عليه وآله فَقالَ: يا رَسولَ اللهِ، رَجُلٌ يُحِبُّ مَن يُصَلّي وَ لا يُصَلّي إلَّا الفَريضَةَ، وَ يُحِبُّ مَن يَتَصَدَّقُ وَ لا يَتَصَدَّقُ إلّا بِالواجِبِ، وَ يُحِبُّ مَن يَصومُ وَ لا يَصومُ إلّا شَهرَ رَمَضانَ؟!

فَقالَ رَسولُ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله: المَرءُ مَعَ مَن أَحَبَّ.[۱۲۶۱]

  1. الأمالى، طوسى - به نقل از عبد اللّٰه بن حسن، از پدرانش علیهم السلام -: مردى نزد پيامبر صلی اللّه علیه وآله آمد و گفت:اى پيامبر خدا! کسى نمازگزاران را دوست مىدارد؛ امّا خود، جز نمازهاى واجب را نمىگزارد. صدقه دهندگان و زکات دهندگان را دوست مىدارد؛ امّا خود، جز زکات واجب را نمىپردازد. روزهگيران را دوست مىدارد؛ امّا جز ماه رمضان را روزه نمىگيرد.

پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله فرمود: «انسان، همراه کسى است که دوستش مىدارد».

  1. الإمام عليّ عليه السلام: لَو صُمتَ الدَّهرَ كُلَّهُ، وَ قُمتَ اللَّيلَ كُلَّهُ، وَ قُتِلتَ بَينَ الرُّكنِ وَ المَقامِ، بَعَثَكَ اللهُ مَعَ هَواكَ بالِغاً ما بَلَغَ؛ إن في جَنَّةٍ فَفي جَنَّةٍ، وَ إن في نارٍ فَفي نارٍ.[۱۲۶۲]

 

  1. امام على علیه السلام: اگر همۀ روزها را روزه بگيرى و همۀ شبها را به نماز بِايستى و ميان رُکن و مقام [نزد کعبه] کشته شوى، باز خداوند، تو را با علاقهات بر خواهد انگيخت، هر چه باشد. اگر بهشتى باشد، پس بهشتى [خواهى بود] و اگر دوزخى باشد، پس دوزخى.

 

  1. الإمام الباقر عليه السلام: إِذا أرَدتَ أَن تَعلَمَ أنَّ فيكَ خَيراً فَانظُر إِلیٰ قَلبِكَ؛ فَإِن کانَ يُحِبُّ أهلَ طاعَةِ اللهِ وَ يُبغِضُ أهلَ مَعصِيَتِهِ فَفيكَ خَيرٌ وَ اللهُ يُحِبُّكَ، وَ إن کانَ يُبغِضُ أهلَ طاعَةِ اللهِ وَ يُحِبُّ أهلَ مَعصِيَتِهِ فَلَيسَ فيكَ خَيرٌ وَ اللهُ يُبغِضُكَ، وَ المَرءُ مَعَ مَن أَحَبَّ.[۱۲۶۳]

 

  1. امام باقر علیه السلام: هر گاه خواستى بدانى که در تو خيرى هست، به دلت بنگر. اگر [دلت] اهل طاعت خدا را دوست داشت و از اهل معصيت او نفرت داشت، در تو، خير هست و خدا هم تو را دوست مىدارد؛ امّا اگر از اهل طاعت خدا، نفرت داشت و اهل معصيت او را دوست داشت، در تو، خيرى نيست و خدا هم تو را مبغوض مىدارد. انسان با کسى است که دوستش دارد.

 

  1. الإمام الصادق عليه السلام: حَقٌّ عَلَى اللهِ عزّ وجلّ أَن تَصيروا مَعَ مَن عِشتُم مَعَهُ في دُنياهُ.[۱۲۶۴]

 

  1. امام صادق علیه السلام: خداوند عز وجل بر خود لازم کرده است که سرانجام، همراه کسى شويد که در دنيا با او زيستهايد.

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام: خُذ مِن صالِحِ العَمَلِ، وَ خالِل خَيرَ خَليلٍ؛ فَإِنَّ لِلمَرءِ مَا اكتَسَبَ، وَ هُوَ فِي الآخِرَةِ مَعَ مَن أَحَبَّ.[۱۲۶۵]

 

  1. امام على علیه السلام: از شخص درستکار، فرا بگير و با بهترين دوست، دوستى کن؛ زيرا بهرۀ انسان، همان است که به دست آورده است و در روز قيامت، همراه کسى است که دوستش مىدارد.

 

  1. تنبیه الخواطر عن محمّد بن عیسی: كَتَبَ أحمَدُ بنُ حَمّادٍ أبو مَحمودٍ إِلیٰ أبي جَعفَرٍ عليه السلام كِتاباً طَویلاً، فَأَجابَهُ في بَعضِ كِتابِهِ: أمَّا الدُّنيا فَنَحنُ فيها مُفتَرِقونَ فِي البِلادِ، وَ لٰكِن مَن هَوِيَ هَویٰ صاحِبِهِ وَ دانَ بِدينِهِ فَهُوَ مَعَهُ وإن کانَ نائِیاً عَنهُ، وَ أمَّا الآخِرَةُ فَهِيَ دارُ القَرارِ.[۱۲۶۶]

 

  1. تنبیه الخواطر - به نقل از محمّد بن عیسی -: ابو محمود، احمد بن حمّاد، نامهای طولانی خدمت امام جواد علیه السلام فرستاد. امام علیه السلام در پاسخ، نامهای نوشت: «امّا دنیا، ما در نواحی مختلف آن پراکندهایم؛ ولی هر که خواستش، همان خواست امامش باشد و به دين او گرايد، همراه او خواهد بود، هرچند که از او دور باشد و امّا آخرت، سراى ماندن است».

۷ / ۲ - ۲: حَشرُ مُحِبّي أَهلِ البَيتِ عليهم السلام مَعَهُم

۷ / ۲ - ۲: محشور گردیدنِ دوستداران اهل بیت علیهم السلام با آنان

  1. رسول الله صلّی اللّه عليه وآله: مَن أَحَبَّنا کانَ مَعَنا يَومَ القِيامَةِ، وَ لَو أنَّ رَجُلاً أَحَبَّ حَجَراً لَحَشَرَهُ اللهُ مَعَهُ.[۱۲۶۷]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: هر که ما را دوست بدارد، روز قيامت با ما خواهد بود. انسان، حتّى اگر سنگى را دوست بدارد، خداوند، او را با همان سنگ، محشور مىکند.

 

  1. عنهصلّی اللّه عليه وآله - لِعَلِيًّ عليه السلام -: إِنَّ مُحِبّيكَ وَ شيعَتَكَ وَ مُحِبّي أولَادِكَ الأَئِمَّةِ بَعدَكَ يُحشَرونَ مَعَكَ، وَ أَنتَ مَعي فِي الدَّرَجاتِ العُلىٰ، وَ أَنتَ قَسيمُ الجَنَّةِ وَ النّارِ.[۱۲۶۸]

 

  1. پیامبر خدا صلی اللّه علیه وآله - خطاب به علی علیه السلام -: دوستداران و شیعیانت و دوستدارانِ فرزندانت، امامان پس از تو، همراه با تو به محشر وارد میشوند و تو در درجات برتر همراه من خواهی بود و تو، تقسیم کنندۀ بهشت و دوزخی.

 

  1. الفردوس عن جابر: قالَ رسولُ اللّهِصلّی اللّه عليه وآله: يا أبا دُجانَةَ، أ ما عَلِمتَ أنَّ مَن أَحَبَّنا وَ امتُحِنَ في مَحَبَّتِنا، أسكَنَهُ اللهُ مَعَنا؟!

ثُمَّ تَلا هٰذِهِ الآيَةَ: (فِى مَقْعَدِ صِدْقٍ عِندَ مَلِيكٍ مُّقْتَدِرِ)[۱۲۶۹].[۱۲۷۰]

  1. الفردوس - به نقل از جابر -: پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله فرمود: «اى ابو دُجانه! آيا نمىدانى هر که ما را دوست بدارد و در راه دوستىِ ما آزموده شود [و بلا ببيند]، خداوند او را کنار ما ساکن خواهد ساخت؟!».

سپس اين آيه را تلاوت نمود: (در جايگاهى راست، نزد فرمانروايى توانا).

  1. سنن أبي داوود عن عبدالله بن الصامت عن أبي ذرّ- أنّه قال-: يا رَسولَ اللهِ، الرَّجُلُ يُحِبُّ القَومَ وَ لا يَستَطيعُ أَن يَعمَلَ كَعَمَلِهِم؟!

قالَ: أَنتَ يا أبا ذَرٍّ مَعَ مَن أحبَبتَ.

قالَ: فَإِنّي أُحِبُّ اللهَ وَ رَسولَهُ.

قالَ: فَإِنَّكَ مَعَ مَن أحبَبتَ.

قالَ: فَأَعادَها أبو ذَرٍّ، فَأَعادَها رَسولُ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله.[۱۲۷۱]

  1. سنن أبى داوود - به نقل از عبد اللّٰه بن صامت -: ابو ذر گفت:اى پيامبر خدا! کسى مردمى را دوست دارد؛ امّا نمىتواند کارهايى همچون آنان انجام دهد.

فرمود: «تو،اى ابو ذر! همراه کسى هستى که دوستش مىدارى».

ابو ذر گفت: من خدا و پيامبرش را دوست مىدارم.

فرمود: «پس تو همراه آنانى که دوستشان مىدارى».

ابو ذر، سخن خود را تکرار کرد و پيامبر خدا نيز پاسخ خود را باز گفت.

  1. الأمالي للطوسي عن عبد اللّهبن الصامت: حَدَّثَني أبو ذَرٍّ - وَ کانَ صَغوُهُ[۱۲۷۲] وَ انقِطاعُهُ إِلیٰ عَلِيٍّ وَ أَهلِ هذا البَيتِ عليهم السلام، قالَ: قُلتُ: يا نَبِيَّ اللهِ، إِنّي أُحِبُّ أقواماً ما أبلُغُ أعمالَهُم؟!

قالَ: فَقالَ: يا أبا ذَرٍّ، المَرءُ مَعَ مَن أَحَبَّ، وَ لَهُ مَا اكتَسَبَ.

قُلتُ: فَإِنّي أُحِبُّ اللهَ وَ رَسولَهُ وَ أهلَ بَيتِ نَبِيِّهِ.

قالَ: فَإِنَّكَ مَعَ مَن أحبَبتَ.[۱۲۷۳]

  1. الأمالى، طوسى - به نقل از عبد اللّٰه بن صامت -: ابو ذر - که دلبسته و پيوستۀ على علیه السلام و اهل بيت علیهم السلام بود - گفت: [به پيامبر صلی اللّه علیه وآله ] گفتم:اى پيامبر خدا! من مردمى را دوست دارم؛ امّا به پايۀ کردارشان نمىرسم.

پيامبر صلی اللّه علیه وآله فرمود: «اى ابو ذر! انسان، همراه کسى است که دوستش مىدارد و بهرهاش همان است که به دست آورده است».

گفتم: من خدا و پيامبر او و اهل بيت پيامبرش را دوست مىدارم.

فرمود: «پس تو همراه کسانى هستى که دوستشان مىدارى».

  1. المعجم الأوسط عَن عبد الرّحمان بن صفوان: هاجَرَ أبي صَفوانُ إِلَى النَّبِيِّ صلّی اللّه عليه وآله وَ هُوَ بِالمَدينَةِ، فَبايَعَهُ عَلَى الإِسلامِ، فَمَدَّ النَّبِيُّ صلّی اللّه عليه وآله يَدَهُ، فَمَسَحَ عَلَيها، فَقالَ له صَفوانُ: إِنّي أُحِبُّكَ يا رَسولَ اللهِ.

فَقالَ له النَّبِيُّ صلّی اللّه عليه وآله: المَرءُ مَعَ مَن أَحَبَّ.[۱۲۷۴]

  1. المعجم الأوسط - به نقل از عبد الرحمان بن صفوان -: پدرم صفوان به سوى پيامبر صلی اللّه علیه وآله که در مدينه بود، هجرت کرد و با او بر اسلام بیعت نمود. پيامبر صلی اللّه علیه وآله دستش را دراز کرد و صفوان دستش را بر آن کشيد. پس از آن، صفوان گفت:اى پيامبر خدا! تو را دوست مىدارم.

پيامبر صلی اللّه علیه وآله فرمود: «انسان، همراه کسى است که دوستش مىدارد».

  1. بشارة المصطفى عن جابر - لِعَطِيَّةَ العَوفِيِّ -: يا عَطِيَّةُ، سَمِعتُ حَبيبي رَسولَ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله يَقولُ: مَن أَحَبَّ قَوماً حُشِرَ مَعَهُم، وَ مَن أَحَبَّ عَمَلَ قَومٍ أُشرِكَ في عَمَلِهِم... أحبِب مُحِبَّ آلِ مُحَمِّدٍ صلّی اللّه عليه وآله ما أَحَبَّهُم، وَ أبغِض مُبغِضَ آلِ مُحَمَّدٍ ما أبغَضَهُم وَ إن کانَ صَوّاماً قَوّاماً، وَ ارْفَق بِمُحِبِّ مُحَمِّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ؛ فَإِنَّهُ إن تَزِلَّ لَهُ قَدَمٌ بِكَثرَةِ ذُنوبِهِ ثَبَتَت لَهُ أُخریٰ بِمَحَبَّتِهِم، فَإِنَّ مُحِبَّهُم يَعودُ إِلَى الجَنَّةِ وَ مُبغِضَهُم يَعودُ إِلَى النّارِ.[۱۲۷۵]

 

  1. بشارة المصطفى - به نقل از جابر بن عبد اللّٰه انصارى، خطاب به عطيّۀ عوفى -:اى عطيّه! از محبوبم، پيامبر خدا، شنيدم که مىفرمود: «هر که مردمى را دوست داشته باشد، با آنان محشور خواهد شد و هر که کردار مردمى را دوست داشته باشد، شريک کردارشان خواهد بود.

... دوستدار خاندان محمّد را تا هنگامى که دوستشان مىدارد، دوست بدار و دشمن خاندان محمّد را تا هنگامى که دشمنشان مىدارد، دشمن بدار، گر چه بسيار روزهگير و شبزندهدار باشد. با دوستدار محمّد و خاندان محمّد، نرمى کن؛ زيرا اگر بر اثر گناهان بسيارش يک گام او بلغزد، بر اثر محبّتشان گام ديگرش استوار مىماند. در حقيقت، بازگشتِ دوستدارشان، به بهشت است و بازگشت دشمنشان، به دوزخ».

  1. الامام الباقر عليه السلام: وَ اللهِ، لَو أَحَبَّنا حَجَرٌ حَشَرَهُ اللهُ مَعَنا.[۱۲۷۶]

 

  1. امام باقر علیه السلام: به خدا سوگند، اگر سنگى ما را دوست بدارد، خداوند او را نيز [در روز قيامت] با ما محشور خواهد کرد.

 

  1. دعائم الإسلام: عن أبي جَعفَرٍ مُحَمَّدِ بنِ عَلِيٍّ عليه السلام: أنَّ قَوماً أتَوهُ مِن خُراسانَ، فَنَظَرَ إِلیٰ رَجُلٍ مِنهُم قَد تَشَقَّقَتا رِجلاهُ، فَقالَ لَهُ: ما هٰذا؟

فَقالَ: بُعدُ المَسافَةِ يَا بنَ رَسولِ اللهِ، وَ وَ اللهِ ما جاءَ بي مِن حَيثُ جِئتُ إلّا مَحَبَّتُكُم أهلَ البَيتِ.

قالَ لَهُ أبو جَعفَرٍ عليه السلام: أبشِر، فَأَنتَ وَ اللهِ مَعَنا تُحشَرُ.

قالَ: مَعَكُم يَا بنَ رَسولِ اللهِ؟!

قالَ: نَعَم، ما أَحَبَّنا عَبدٌ إلّا حَشَرَهُ اللهُ مَعَنا، وَ هَلِ الدّينُ إلّا الحُبُّ! قالَ اللهُ عزّ وجلّ: (قُلْ إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ ٱللهَ فَاتَّبِعُونِى يُحْبِبْكُمُ ٱللهُ)[۱۲۷۷].[۱۲۷۸]

  1. دعائم الإسلام: در بارۀ امام باقر علیه السلام نقل شده است که گروهى از خراسان، نزد ایشان آمدند. امام علیه السلام به مردى از آنان که پاهايش [بر اثر پيادهروى بسيار،] چاک چاک شده بود، نگريست و به او فرمود: «اين چيست؟».

پاسخ داد: اى پسر پيامبر خدا! بر اثر مسافتِ بسيار است. به خدا سوگند، مرا از آن جا که آمدهام، جز دوستى شما اهل بيت، بدين جا نياورد.

امام باقر علیه السلام به او فرمود: «مژده باد بر تو که به خدا سوگند، با ما محشور مىشوى».

آن مرد گفت: اى پسر پيامبر خدا! با شما!؟

فرمود: «آرى! هيچ بندهاى ما را دوست نمىدارد، جز آن که خداوند، او را با ما محشور خواهد کرد. مگر دين، چيزى جز دوستى است؟ خداوند عز وجل مىفرمايد: (بگو: اگر شما خداوند را دوست داريد، از من پيروى کنيد تا خداوند، شما را دوست بدارد)».

  1. رجال الكشّيّ عن عبيدة بن زرارة: دَخَلتُ عَلىٰ أبي عَبدِ اللهِ عليه السلام وَ عِندَهُ البَقباقُ - يَعني أبا العَبّاسِ -، فَقُلتُ لَهُ: رَجُلٌ أَحَبَّ بَني أُمَيَّةَ، أ هُوَ مَعَهُم؟

فَقالَ لي: نَعَم.

قالَ: قُلتُ: فَرَجُلٌ أَحَبَّكُم أ هُوَ مَعَكُم؟

قالَ: فَقال لي: نَعَم.[۱۲۷۹]

  1. رجال الکشّی - به نقل از عبیدة بن زراره -: خدمت امام صادق علیه السلام رسیدم، در حالی که بَقباق - یعنی ابو العبّاس - نزد ایشان بود. گفتم: کسی که بنی امیّه را دوست دارد، با ایشان است؟

فرمود: «آری».

گفتم: پس کسی که شما را دوست دارد، با شماست؟

به من فرمود: «آری».

  1. مجمع البيان - في قَولِهِ تَعالیٰ: (و مَن يُطِعِ ٱللهَ وَ ٱلرَّسُولَ فَأُوْلَـٰئِكَ مَعَ الَّذینَ أنعَمَ الله عَلَیهِم مِنَ النَّبیین...)[۱۲۸۰] -: قيلَ: نَزَلَت في ثَوبانَ مَولیٰ رَسولِ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله، وَ کانَ شَديدَ الحُبِّ لِرَسولِ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله، قَليلَ الصَّبرِ عَنهُ، فَأَتاهُ ذاتَ يَومٍ وَ قَد تَغَيَّرَ لَونُهُ وَ نَحَلَ جِسمُهُ، فَقالَ صلّی اللّه عليه وآله: يا ثَوبانُ! ما غَيَّرَ لَونَكَ؟

فَقالَ: يا رَسولَ اللهِ، ما بي مِن مَرَضٍ وَ لا وَجَعٍ، غَيرَ أنّي إِذا لَم أرَكَ اشتَقتُ إِلَيكَ حَتّیٰ ألقاكَ، ثُمَّ ذَكَرتُ الآخرَةَ[۱۲۸۱]، فَأَخافُ أنّي لا أراكَ هُناكَ؛ لِأَنّي عَرَفتُ أنَّكَ تُرفَعُ مَعَ النَّبِيِّينَ، وَ أَنّي إن أُدخِلتُ الجَنَّةَ كُنتُ في مَنزِلَةٍ أدنیٰ مِن مَنزِلَتِكَ، وَ إن لَم أدخُلِ الجَنَّةَ فَذاكَ حَتّیٰ لا أراكَ أبَداً! [۱۲۸۲]

فَنَزَلَتِ الآيَةُ. ثُمَّ قالَ صلّی اللّه عليه وآله: وَ الَّذي نَفسي بِيَدِهِ! لا يُؤمِنَنَّ عَبدٌ حَتّیٰ أكونَ أَحَبَّ إِلَيهِ مِن نَفسِهِ وَ أبَوَيهِ وَ أَهلِهِ وَ وُلدِهِ وَ النّاسِ أجمَعينَ.[۱۲۸۳]

  1. مجمع البيان - در بارۀ اين سخن خداوند متعال: (هر که از خدا و پيامبرش پيروى کند، پس آنان همراه کسانی خواهند بود که خدا نعمتشان داده است یعنی انبیا و...) -: گفتهاند که اين آيه در بارۀ ثوبان، غلام آزاد شدۀ پيامبر خدا، نازل شد. ثوبان، به شدّت، پيامبر خدا را دوست داشت و از دورى او بىتاب میشد. يک روز، در حالى که رنگش دگرگون و بدنش لاغر شده بود، خدمت پيامبر خدا آمد. فرمود: «اى ثوبان! چرا رنگت دگرگون شده است؟».

پاسخ داد: اى پيامبر خدا! نه بيمارم و نه دردمند؛ ولی هر گاه تو را نبينم، شوق ديدارت مرا بر مىانگيزد تا تو را ببينم. سپس به ياد آخرت مىافتم و مىترسم تو را در آن جا نبينم؛ زيرا مىدانم که تو را همراه پيامبران، در منزلتى والا جاى مىدهند و اگر مرا به بهشت در آورند، مرا در منزلتى فروتر از منزلت تو جاى مىدهند [و تو را چندان نخواهم ديد] و اگر هم به بهشت وارد نشوم، تو را هرگز نخواهم ديد.

آن گاه، اين آيه نازل شد. سپس پیامبر فرمود: «سوگند به آن که جانم در دست اوست، هيچ بندهاى ايمان نمىآورد، مگر آن که من نزد او از خودش و پدر و مادرش و خانوادهاش و فرزندانش و همۀ مردم، محبوبتر باشم».

  1. الأمالي للمفيد عن عبد الرزّاق بن قيس الرَّحبي: كُنتُ جالِساً مَعَ عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ عليه السلام عَلیٰ بابِ القَصرِ، حَتّیٰ ألجَأَتهُ الشَّمسُ إِلیٰ حائِطِ القَصرِ، فَوَثَبَ لِيَدخُلَ، فَقامَ رَجُلٌ مِن هَمْدانَ فَتَعَلَّقَ بِثَوبِهِ وَ قالَ: يا أميرَ المُؤمِنينَ، حَدِّثني حَديثاً جامِعاً يَنفَعُنِي اللهُ بِهِ.

قالَ: أ وَ لَم يَكُن في حَديثٍ كَثيرٍ؟

قالَ: بَلیٰ، وَ لٰكِن حَدِّثني حَديثاً جامِعاً يَنفَعُنِي اللهُ بِهِ.

قالَ: حَدَّثَني خَليلي رَسولُ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله: أنّي أرِدُ أَنَا وَ شيعَتِي الحَوضَ رِواءً مَروِيِّينَ، مُبيَضَّةً وُجوهُهُم، وَ يَرِدُ عَدُوُّنا ظِماءً مُظمَئينَ، مُسوَدَّةً وُجوهُهُم.

خُذها إِلَيكَ قَصيرَةٌ مِن طَويلَةٍ[۱۲۸۴]: أَنتَ مَعَ مَن أحبَبتَ، وَ لَكَ مَا اكتَسَبتَ. أرسِلني يا أخا هَمدانَ. ثُمَّ دَخَلَ القَصرَ.[۱۲۸۵]

  1. الأمالى، مفيد - به نقل از عبد الرزّاق بن قَيس رَحبى -: همراه علىبنابىطالب علیه السلام بر درِ قصر (دار الحکومه) نشسته بوديم که تابش خورشيد، او را به پناه بردن به داخل قصر، ناگزير ساخت. امام علیه السلام برخاست تا داخل شود که مردى از قبيلۀ هَمْدان، چنگ در پيراهن ايشان زد و گفت: «اى امير مؤمنان! برايم حديثى جامع بازگو تا خداوند، بِدان سودم دهد.

فرمود: «آيا اين سود، در احاديثِ بسيار نيست؟».

گفت: چرا؛ ولى مىخواهم حديثى جامع برايم باز گويى تا خداوند با آن به من سود رساند.

فرمود: «دوستم، پيامبر خدا، برايم اين حديث را گفت که من و شيعيانم، سيراب و سيراب شده، با چهرههاى سپيد بر حوض [کوثر]، وارد خواهيم شد. دشمنان ما نيز تشنهلب و تشنهکام و با چهرههاى سياه، بر حوض [کوثر]، وارد خواهند شد.

اين حديث را با کوتاهىاش به جاى حديثى بلند بر گير. تو همراه کسى هستى که دوستش مىدارى و بهرهات، همان است که به دست آوردهاى. اينک،اى برادر هَمْدانى! رهايم کن» و سپس داخل قصر شد.

۷ / ۳: ما يَتبَعُ المَحَبَّةَ مِنَ المَعايِبِ وَ المَكارِهِ

۷ / ۳: پیامدهای ناخوشایند دوستی

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله: حُبُّكَ لِلشَّيءِ يُعمي وَ يُصِمُّ.[۱۲۸۶]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: عشق تو به يک چيز، [تو را] کور و کَر مىکند.

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام: عَينُ المُحِبِّ عَمِيَّةٌ عَن مَعايِبِ المَحبوبِ، وَ أُذُنُهُ صَمّاءُ عَن قُبحِ مَساويهِ.[۱۲۸۷]

 

  1. امام على علیه السلام: ديدۀ عاشق، از ديدن عيبهاى معشوق، کور است و گوش او، از شنيدن زشتىِ معايبش، کَر.

 

  1. الإمام الرضا عليه السلام: الحُبُّ داعِي المَكارِهِ.[۱۲۸۸]

 

  1. امام رضا علیه السلام: عشق، مايۀ گرفتارىهاست.

 

  1. عنه عليه السلام: قالَ السَّجّانُ لِيوسُفَ عليه السلام: إِنّي لَأُحِبُّكَ. فَقالَ يوسُف عليه السلام: ما أصابَني بَلاءٌ إلّا مِنَ الحُبِّ! إن کانَت خالَتي أَحَبَّتني فَسَرَّقَتني[۱۲۸۹]، وَ إن کانَ أبي أَحَبَّني فَحَسَدوني إخوَتي، وَ إن کانَتِ امرَأَةُ العَزيزِ أَحَبَّتني فَحَبَسَتني![۱۲۹۰]

 

  1. امام رضا علیه السلام: زندانبان به يوسف علیه السلام گفت: من تو را دوست دارم. يوسف علیه السلام پاسخ داد: «هر بلايى که به من رسيده، از دوستى است. خالهام مرا دوست داشت و از این رو، به من، نسبت دزدی داد. پدرم مرا دوست داشت و در نتيجه، برادرانم به من حسادت کردند. زنِ عزيز [مصر]، مرا دوست داشت. پس به زندانم افکند».

 

  1. تفسير الطبري - في قِصَّةِ يوسُفَ عليه السلام و ذِكرِ رُؤيَا الفَتَيانِ -: لَمّا رَأَى الفَتَيانِ يوسُفَ عليه السلام قالا: وَ اللهِ يا فَتیٰ، لَقَد أحبَبناكَ حينَ رَأَيناكَ.

فَقالَ لَهُما: أنشُدُكُمَا اللهَ أَن لا تُحِبّاني، فَوَ اللهِ ما أَحَبَّني أحَدٌ قَطُّ إلّا دَخَلَ عَلَيَّ مِن حُبِّهِ بَلاءٌ؛ لَقَد أَحَبَّتني عَمَّتي فَدَخَلَ عَلَيَّ مِن حُبِّها بَلاءٌ، ثُمَّ لَقَد أَحَبَّني أبي فَدَخَلَ عَلَيَّ بِحُبِّهِ بَلاءٌ، ثُمَّ لَقَد أَحَبَّتني زَوجَةُ صاحِبي هٰذا فَدَخَلَ عَلَيَّ بِحُبِّها إيّايَ بَلاءٌ، فَلا تُحِبّاني بارَكَ اللهُ فيكُما.[۱۲۹۱]

  1. تفسير الطبرى - در داستان يوسف علیه السلام و بیان خواب آن دو جوان زندانى -: چون آن دو جوان، يوسف را ديدند، گفتند:اى جوان! به خدا سوگند، از وقتى تو را ديدهايم، دوستدارت شدهايم.

يوسف به آن دو گفت: «شما را به خدا سوگند مىدهم که مرا دوست نداشته باشيد. به خدا سوگند، هر که مرا دوست داشت، بر اثر دوستىاش بلايى به سرم آمد. عمّهام مرا دوست داشت. به سبب دوستىاش بلايى به سرم آمد. سپس پدرم مرا دوست داشت که به سبب دوستىاش بلايى به سرم آمد. آنگاه زن اربابم مرا دوست داشت که به سبب اين دوست داشتنش، بلايى به سرم آمد. پس خداوند به شما برکت دهد! مرا دوست نداشته باشيد».

الفَصلُ الثّامِن: العِشقُ

فصل هشتم: عشق

۸ / ۱: العِشقُ المَذمومُ

۸ / ۱: عشق نکوهیده

الكتاب

قرآن

(وَ عَسَیٰ أَن تُحِبُّوا شَيْـٔاً وَ هُوَ شَرٌّ لَّكُمْ وَ ٱللهُ يَعْلَمُ وَ أَنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ).[۱۲۹۲]

(و بسا چيزى را دوست داريد و آن براى شما بد است، و خدا مىداند و شما نمىدانيد).

الحديث

حديث

  1. الإمام عليّ عليه السلام: الهِجرانُ عُقوبَةُ العِشقِ.[۱۲۹۳]

 

  1. امام على علیه السلام: هجران، کيفر عشق است.

 

  1. علل الشرائع عن المفضّل بن عمر: سَأَلتُ أبا عَبدِ اللهِ جَعفَرَ بنَ مُحَمَّدٍ الصّادِقَ عليه السلام عَنِ العِشقِ.

فَقالَ: قُلوبٌ خَلَت مِن ذِكرِ اللهِ، فَأَذاقَهَا اللهُ حُبَّ غَيرِهِ.[۱۲۹۴]

  1. علل الشرائع - به نقل از مفضّل بن عمر -: از ابو عبد اللّٰه جعفر بن محمّد صادق علیه السلام در بارۀ عشق پرسيدم. فرمود: «دلهايى هستند که از ياد خدا تهى شدهاند و خداوند هم محبّت غير خود را به آنها چشانيده است».

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام: رُبَّ صَبابَةٍ[۱۲۹۵] غُرِسَت مِن لَحظَةٍ[۱۲۹۶].[۱۲۹۷]

 

  1. امام على علیه السلام: اى بسا [نهال] عشقى که از نيمنگاهى کاشته شده است.

 

  1. عنه عليه السلام - فِي الحِكَمِ المَنسوبَةِ إِلَيهِ -: العِشقُ مَرَضٌ لَيسَ فيهِ أجرٌ وَ لا عِوَضٌ.[۱۲۹۸]

 

  1. امام على علیه السلام - در حکمتهاى منسوب به ايشان -: عشق، بيمارىاى است که نه پاداشى دارد و نه عوضى.

 

  1. عنه عليه السلام - فِي الحِكَمِ المَنسوبَةِ إِلَيهِ -: العِشقُ جَهدٌ[۱۲۹۹] عارِضٌ، صادَفَ قَلباً فارِغاً.[۱۳۰۰]

 

  1. امام على علیه السلام - در حکمتهاى منسوب به ايشان -: عشق، آفت و رنجى است که به دل فارغ [از انديشه و کار]، اصابت میکند [و کارگر میافتد].

۸ / ۲: خَصائِصُ العاشِقِ

۸ / ۲: ویژگیهای عاشق

الكتاب

قرآن

(وَ قَالَ نِسْوَةٌ فِي الْمَدِينَةِ امْرَأَةُ الْعَزِيزِ تُرَاوِدُ فَتَاهَا عَنْ نَفْسِهِ قَدْ شَغَفَهَا حُبًّا إِنَّا لَنَـرَاهَا فِي ضَلَالٍ مُبِينٍ * فَلَمَّا سَمِعَتْ بِمَكْرِهِنَّ أَرْسَلَتْ إِلَيْهِنَّ وَ أَعْتَدَتْ لَهُنَّ مُتَّكَأً وَ آتَتْ كُلَّ وَاحِدَةٍ مِنْهُنَّ سِكِّينًا وَ قَالَتِ اخْرُجْ عَلَيْهِنَّ فَلَمَّا رَأَيْنَهُ أَكْبَرْنَهُ وَقَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ وَقُلْنَ حَاشَ لِلّٰهِ مَا هَذَا بَشَرًا إِنْ هَذَا إِلَّا مَلَكٌ كَرِيمٌ).[۱۳۰۱]

(زنانى در شهر گفتند: «زن عزيز، از غلام خود، کام خواسته و [آن غلام،] در قلبش نفوذ کرده است. ما او را در گمراهى آشکارى مىبينيم». * پس چون مکرشان را شنيد، به سراغشان فرستاد و محفلى برايشان ترتيب داد و به هر يک، کاردى داد و [به يوسف] گفت: «بر آنان در آى». پس چون او را ديدند، بزرگش شمردند و دست خويش را بريدند و گفتند: «خدا منزّه است! اين بشر نيست. اين، جز فرشتهاى بزرگوار نيست»).

الحديث

حديث

  1. الإمام الباقر عليه السلام - في قَولِهِ: (قَدْ شَغَفَهَا حُبًّا) -: قَد حَجَبَها حُبُّهُ عَنِ النّاسِ فَلا تَعقِلُ غَيرَهُ.[۱۳۰۲]

 

  1. امام باقر علیه السلام - در بارۀ آیۀ ([آن غلام،] او را شیفتۀ خود کرده)-: عشق يوسف، آن زن را از مردم، در حجاب و بیخبر کرد، چندان که جز به او (یوسف) نمیاندیشید.

 

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله: لا تَستَشيروا أهلَ العِشقِ؛ فَلَيسَ لَهُم رَأيٌ، وَ إِنَّ قُلوبَهُم مُحتَرِقَةٌ، وَ فِكَرَهُم مُتَواصِلَةٌ، وَ عُقولَهُم سالِبَةٌ.[۱۳۰۳]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: از عشقپيشگان، مشورت نخواهيد که آنان، رأيى ندارند و دلهايشان سوزان و فکرشان جاى ديگر و خردهايشان از آنان، گرفته شده است.

 

  1. الإمام عليّ عليه السلام: مَن عَشِقَ شَيئاً أعشیٰ[۱۳۰۴] بَصَرَهُ، وَ أمرَضَ قَلبَهُ، فَهُوَ يَنظُرُ بِعَينٍ غَيرِ صَحيحَةٍ، وَ يَسمَعُ بِاُذُنٍ غَيرِ سَميعَةٍ، قَد خَرَقَتِ الشَّهَواتُ عَقلَهُ، وَ أماتَتِ الدُّنيا قَلبَهُ، وَ وَلِهَت عَلَيها نَفسُهُ، فَهُوَ عَبدٌ لَها وَ لِمَن في يَدَيهِ شَيءٌ مِنها، حَيثُما زالَت زالَ إلَيها، وَ حَيثُما أقبَلَت أقبَلَ عَلَيها، لا يَنزَجِرُ مِنَ اللهِ بِزاجِرٍ، وَ لا يَتَّعِظُ مِنهُ بِواعِظٍ، وَ هُوَ يَرَى المَأخوذينَ عَلَى الغِرَّةِ[۱۳۰۵].[۱۳۰۶]

 

  1. امام على علیه السلام: هر که عاشق چيزى شود، [آن چيز،] ديدهاش را کمسو (نابينا) و دلش را بيمار مىکند. در نتيجه، او با چشمى نادرست مىنگرد و با گوشى ناشنوا مىشنود. شهوتها [پردۀ] خِردش را دريدهاند و دنيا، دلش را ميرانده و جانش شيفتۀ آن شده است. پس او بندۀ دنيا و بندۀ کسى است که از آن، بهرهاى دارد و [دنيا] به هر جا رفت، او نيز مىرود و به هر سو روى آورد، او نيز روى مىآورد. در پىِ هيچ يک از فرمانهاى بازدارندۀ خدا باز نمىايستد و از هيچ پند دهنده از جانب او پند نمىگيرد، حال آن که خود، کسانى را که مرگ، بىخبر، گرفتارشان ساخته است، مىبيند.

 

  1. عنه عليه السلام - فِي الحِكَمِ المَنسوبَةِ إِلَيهِ -: ثَلاثَةُ أشياءَ لا دَوامَ لَها: المالُ في يَدِ المُبَذِّرِ، وَ سَحابَةُ الصَّيفِ، و غَضَبُ العاشِقِ.[۱۳۰۷]

 

  1. امام على علیه السلام - در حکمتهاى منسوب به ایشان -: سه چيز را پايدارى نیست: مال در دستِ ريخت و پاش کننده، پارۀ ابرِ تابستانى، و خشمِ عاشق.

۸ / ۳: العاشِقُ العَفيفُ

۸ / ۳: عاشق پاکدامن

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله: مَن عَشِقَ وَ كَتَمَ وَ عَفَّ ثُمَّ ماتَ، ماتَ شَهيداً.[۱۳۰۸]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: هر که عاشق شود [ولى عشق خود را] بپوشانَد و پاکدامنى ورزد و با اين حال بميرد، شهيد مُرده است.

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: مَن عَشِقَ وَ كَتَمَ وَ عَفَّ وَ صَبَرَ، غَفَرَ اللهُ لَهُ وَ أدخَلَهُ الجَنَّةَ.[۱۳۰۹]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: هر که عاشق شود [ولى عشق خود را] بپوشانَد و پاکدامنى ورزد و شکيبايى کند، خداوند، او را مىآمرزد و به بهشت مىبرَد.

 

  1. الفردوس عن ابن عبّاس عن رسول اللّٰه صلّی اللّه عليه وآله: خِيارُ اُمَّتِيَ الَّذينَ يَعِفّونَ إِذا آتاهُمُ اللّٰهُ عزّ وجلّ مِنَ البَلاءِ شَيئاً. (قالوا: وَ أَيُّ البَلاءِ؟ قالَ:)[۱۳۱۰] العِشق.[۱۳۱۱]

 

  1. الفردوس - به نقل از ابن عبّاس -: پيامبر خدا فرمود: «بهترينهاى امّت من، کسانى هستند که چون خداوند به چيزى از بلا دچارشان کند، پاکدامنى ورزند».

گفتند: کدام بلا؟

فرمود: «عشق».

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله: العِشقُ مِن غَيرِ ريبَةٍ كَفّارَةٌ لِلذُّنوبِ.[۱۳۱۲]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: عشقِ پاک، کفّارۀ گناهان است.

۸ / ۴: العِشقُ المَمدوحُ

۸ / ۴: عشق ستوده

  1. رسول اللّهصلّی اللّه عليه وآله: يَقولُ اللهُ تَعالیٰ: إِذا کانَ الغالِبُ عَلیٰ عَبدِيَ الاِشتِغالَ بي، جَعَلتُ نَعيمَهُ وَ لَذَّتَهُ في ذِكري، فَإِذا جَعَلتُ نَعيمَهُ وَ لَذَّتَهُ في ذِكري عَشِقَني وَ عَشِقتُهُ، فَإِذا عَشِقَني وَ عَشِقتُهُ رَفَعتُ الحِجابَ في ما بَيني وَ بَينَهُ، وَ صِرتُ مَعالِمَ بَينَ عَينَيهِ، لا يَسهو إِذا سَهَا النّاسُ، اُولٰئِكَ كَلامُهُم كَلامُ الأَنبِياءِ، أُولٰئِكَ الأَبطالُ حَقّاً، أُولٰئِكَ الَّذينَ إِذا أرَدتُ بِأَهلِ الأَرضِ عُقوبَةً وَ عَذاباً ذَكَرتُهُم فَصَرَفتُ ذٰلِكَ عَنهُم.[۱۳۱۳]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: خداوند متعال مىفرمايد: «هر گاه غالب حالات بندهام پرداختن به من باشد، خوشى و لذّت او را در ياد کردنش از من قرار میدهم، و هر گاه خوشى و ذلّتش را در يادم قرار دهم، او عاشق من مىشود و من، عاشق او مىشوم، و هر گاه او عاشق من شود و من عاشق او شوم، پردۀ ميان خودم و او را کنار مىزنم و نشانههايى فراچشم او مىشوم، به طورى که هر گاه مردم دچار غفلت [و فراموشی] شوند، او دچار غفلت نمیشود [و همواره به یاد من است]. اين گونه بندگان، سخنشان، سخن پيامبران است. اينان، پهلوانان حقيقى اند. اينان، کسانى هستند که هر گاه بخواهم زمينيان را کيفر و عذاب کنم، به يادشان مىافتم و کيفر و عذاب را از مردمان مىگردانم».

 

  1. عنه صلّی اللّه عليه وآله: أفضَلُ النّاسِ مَن عَشِقَ العِبادَةَ، فَعانَقَها وَ أَحَبَّها بِقَلبِهِ وَ باشَرَها بِجَسَدِهِ وَ تَفَرَّغَ لَها، فَهُوَ لا يُبالي عَلیٰ ما أصبَحَ مِنَ الدُّنيا؛ عَلیٰ عُسرٍ أم عَلیٰ يُسرٍ.[۱۳۱۴]

 

  1. پيامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: برترينِ مردم، کسى است که عاشق عبادت شود، و ملازم آن گردد، و با جانش دوستش داشته باشد، و با بدنش انجامش دهد، و خود را براى [انجام دادن] آن، فارغ سازد. چنين کسى، در رخدادهاى دنيا با کی ندارد که با سختى يا آسانى، روزگار بگذارند.

 

  1. الإمام الباقر عليه السلام: خَرَجَ عَلِيٌّ عليه السلام يَسيرُ بِالنّاسِ، حَتّىٰ إِذا كانَ مِن كَربَلاءَ عَلىٰ ميلَينِ أَو ميلٍ تَقَدَّمَ بَينَ أَيديهِم حَتَّى طافَ بِمَكانٍ يُقالُ لَهُ: المقذفان، فَقالَ: قُتِلَ فيها مِئَتا نَبِيٍّ وَ مِئَتا سِبطٍ كُلُّهُم شُهَداءُ، مُناخُ رِكابٍ، وَ مَصارِعُ [عُشّاق][۱۳۱۵] شُهَداءَ، لَا يَسبِقُهُم مَن كانَ قَبلَهُم، وَ لا يَلحَقُهُم مَن بَعدَهُم.[۱۳۱۶]

 

  1. امام باقر علیه السلام: على علیه السلام همراه مردم از شهر خارج شد، تا این که به يک ميلى يا دو ميلى کربلا رسيد. آنگاه از آنان جلو افتاد، تا آن که جايى را که «مقذفان» ناميده مىشد، دور زد و فرمود: «در اين جا، دويست پيامبر و دويست سِبط (پيامبرزاده) کشته شدهاند که همهشان شهيدند و اين جا، محلّ فرو نشستن شتران و قتلگاههاى [عاشقان و] شهیدانی است که نه پيش از آنان، کسى بر آنان پيشى گرفتهاست و نه پساز آنان،کسىبهمرتبت آنان خواهد رسيد».

۸ / ۵: المَحَبَّةُ في غَيرِ الإِنسانِ

۸ / ۵: عشق در موجودات دیگر

  1. صحيح البخاري عن أنس: خَرَجتُ مَعَ رَسولِ اللهِ صلّی اللّه عليه وآله إِلیٰ خَيبَرَ أخدُمُهُ، فَلَمّا قَدِمَ النَّبِيُّ صلّی اللّه عليه وآله راجِعاً وَ بَدا لَهُ اُحُدٌ قالَ: هٰذا جَبَلٌ يُحِبُّنا وَ نُحِبُّهُ.[۱۳۱۷]

 

  1. صحيح البخارى - به نقل از اَنَس بن مالک -: همراه پيامبرخدا صلی اللّه علیه وآله به خيبر رفتم تا خدمتگزارىاش کنم. در راه بازگشت [به مدينه]، هنگامى که چشم پيامبر خدا به کوه اُحُد افتاد، فرمود: «اين، کوهى است که ما را دوست دارد و ما نيز آن را دوست داريم».

 

  1. الإمام الصادق عليه السلام: مَنِ اتَّخَذَ في بَيتِهِ طَيراً فَليَتَّخِذ وَرَشاناً[۱۳۱۸]؛ فَإِنَّهُ أكثَرُ شَيئاً لِذِكرِ اللهِ عزّ وجلّ وَ أكثَرُ تَسبيحاً، وَ هُوَ طَيرٌ يُحِبُّنا أهلَ البَيتِ.[۱۳۱۹]

 

  1. امام صادق علیه السلام: هر کس خواست در خانهاش پرندهاى نگه دارد، کبوتر سفيد نگهدارى کند؛ زيرا اين پرنده، بيش از هر پرندهاى ذکر خدا و تسبيح او را مىگويد و پرندهاى است که ما اهل بيت را دوست مىدارد.
  1. لغتنامۀ دهخدا: ج۱۲ ص۱۷۹۷۲ واژۀ «محبّت».
  2. «الحاء و الباء اُصول ثلاثة، أحدها اللزوم و الثَّبات، و الآخر الحَبّة من الشىء ذى الحَبّ، و الثالث وصف القِصَر.… و أمّا اللزوم فالحبّ و المحَبّة، اشتقاقه من أحَبَّه إذا لزمه؛ حاء و باء، سه ریشه معنایی دارد: یکی ملازمه و ثبات است. دیگری دانۀ چیزهای دانهدار است و سوم توصیف کوتاهی است... حُب و محبّت به معنای ملازمت به کار میرود و از “أحَبَّهُ” به معنای ملازم او شد، گرفته شده است» (معجم مقاییس اللغة: مادّۀ «ح ب ب»).
  3. «المَحَبَّةُ: إرادة ما تراه أو تظنّه خيراً، و هی علىٰ ثلاثة أوجه: محبّة للّذّة، کمحبّة الرجل المرأة، و منه: (و يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلىحُبِّهِمِسْکِيناً) (انسان: آیۀ ۸) و محبّة للنفع، کمحبّة شیء ينتفع به، و منه: (و أُخْرىتُحِبُّونَها نَصْرٌ مِنَ اللهِ و فَتْحٌ قَرِيبٌ) (صف: آیۀ ۱۳) و محبّة للفضل، کمحبّة أهل العلم بعضهم لبعض لأجل العلم؛ “مَحَبَّة” يعنى: خواستن چيزى که مىدانى یا میپنداری که خوب است. محبّت بر سه وجه است: یک. محبّت و دوستى براى لذّت بردن مثل محبّت مرد نسبت به زن یا خوراک؛ در همین معناست آيۀ (غذاى دوست داشتنی خود را به مسکين مىخورانند)، دو. محبّتى که بر پايۀ بهرهمندى معنوى است، مثل چيزهاى سودمند، و در همین معناست آيۀ (و أُخْرىتُحِبُّونَها نَصْرٌ مِنَ اللهِ و فَتْحٌ قَرِيبٌ)، سه. محبّت براى فضيلت و بزرگى، مثل محبّت دانشمندان و دانشپژوهان براى علم نسبت به يکديگر» (مفردات ألفاظ القرآن: مادّۀ «ح ب ب»).
  4. «الوُدُّ: محبّة الشیء، و تمنّي کونه، و يستعمل في کلّ واحد من المعنيين؛ ودّ به معنای دوست داشتن چیزی و آرزوی وجود داشتن چیزی است و در هر دو معنا استعمال میشود» (مفردات ألفاظ القرآن: ص۸۶۰).
  5. مانند: (وَدَّتْ طائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ لَوْ يُضِلُّونَکُمْ)(آل عمران: آیۀ ۶۹)، (وَدُّوا لَوْ تَکْفُرُونَ کَما کَفَرُوا فَتَکُونُونَ سَواءً) (نساء: آیۀ ۸۹) و (وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَيُدْهِنُونَ) (قلم: آیۀ ۹).
  6. الفروق فی اللغة: ص۱۱۵ - ۱۱۶، المیزان فی تفسیر القرآن: ج۱۶ ص۱۶۶، التحقيق فى کلمات القرآن الکريم: ج۱۳ ص۶۹ - ۷۰.
  7. نهج البلاغة: خطبۀ ۱۹۸.
  8. ر.ک: ص۶۰ ح۸۸.
  9. «وَ أقامَ دَعائِمَهُ عَلىٰ مَحَبَّتِهِ؛[خداوند] ستونهاى اسلام را بر دوستى خود، استوار کرده است» (نهج البلاغة: خطبۀ ۱۹۸).
  10. الدرّ المنثور: ج۳ ص۴۰۹.
  11. ر. ک: ص۵۶ ح۷۸.
  12. «پیامبر خداصلی الله علیه وآله - فی حِسابِاللهِ يومَ القِيامَةِ-: يُؤتیٰ بِعَبدٍ مُحسِنٍ فی نَفسِهِ لا يَریٰ أنَّ لَهُ ذَنباً، فَيَقولُ لَه: هَل کُنتَ تُوالی أولِيائی؟ قالَ: کُنتُ مِنَ النّاسِ سِلماً. قالَ: فَهَل کُنتَ تُعادی أعدائی؟ قالَ: يا رَبِّ! لَم يَکُن بَينی وَ بَينَ أحَدٍ شَیءٌ. فَيَقولُ اللهُ عز وجل: لا يَنالُ رَحمَتی مَن لا يُوالی أولِيائی وَ يُعادی أعدائی» (المعجم الکبير: ج۲۲ ص۵۹ ح۱۴۰)، «امام باقر علیه السلام: «لَو صُمتُ النَّهارَ لا اُفطِرُ، وَ صَلَّيتُ اللَّيلَ لا أفتُرُ، وَ أنفَقتُ مالی فی سَبيلِ اللهِ عِلقاً عِلقاً، ثُمَّ لَم تَکُن فی قَلبی مَحَبَّةٌ لِأَولِيائِهِ وَ لا بِغضَةٌ لِأَعدائِهِ، ما نَفَعَنی ذٰلِکَ شَيئاً» (تاريخ اليعقوبی: ج۲ ص۳۲۱).
  13. «امام صادق علیه السلام: «مَن أحَبَّ اللّٰهَ وَ أبغَضَ عَدُوَّهُ، لَم يُبغِضهُ لِوِترٍ وَتَرَهُ فِی الدُّنيا، ثُمَّ جاءَ يَومَ القِيامَةِ بِمِثلِ زَبَدِ البَحرِ ذُنوباً؛ کَفَّرَهَا اللّٰهُ لَهُ»(المحاسن: ج۱ ص۴۱۳ ح۹۴۵) و همو علیه السلام: «مَن أحَبَّنا لِلّٰهِ وَ أحَبَّ مُحِبَّنا لا لِغَرَضِ دُنيا يُصيبُها مِنهُ، وَ عادیٰ عَدُوَّنا لا لإحنَةٍ کانَت بَينَهُ وَ بَينَهُ، ثُمَّ جاءَ يَومَ القِيامَةِ وَ عَلَيهِ مِنَ الذُّنوبِ مِثلُ رَملِ عالِجٍ وَ زَبَدِ البَحرِ، غَفَرَ اللّٰهُ تَعالیٰ لَهُ» (الأمالی، طوسی: ص۱۵۶ ح۲۵۹).
  14. همۀ این موارد، پیشتر در عنوان (مَدخل) مستقلّ «الإخاء (برادری)» آمده و در این جا تکرار نشده است.
  15. ر.ک: ص419 ح937 و 938.
  16. البقرة: ۱۶۵.
  17. 16 التوبة: ۲۴.
  18. كنز العمّال: ج۱۶ ص۱۲۴ ح۴۴۱۴۷ نقلاً عن هنّاد عن أبي سلمة بن عبد الرحمان.
  19. مسند الشهاب: ج۱ ص۲۷۵ ح۴۴۶ و ۴۴۷، كنز العمّال: ج۱۵ ص۷۹۰ ح۴۳۱۲۷ نقلاً عن أبي عبد الرحمان السلمي عن عائشة و ح۴۳۱۲۸ نقلاً عن الديلمي و فيها «نفسه» بدل «الناس».

  20. عوالي اللآلي: ج۱ ص۲۴۹ ح۶، بحار الأنوار: ج۷۰ ص۵۹.
  21. جامع الأحاديث للقمّي (الغایات): ص۲۰۵.

  22. الفردوس: ج۱ ص۱۱۴ ح۳۸۶ عن أبي هريرة.

  23. إحیاء العلوم: ج۴ ص۴۶۹؛ المحجّة البیضاء: ج۸ ص۵۸.
  24. الموعظ العددّیة للعاملي: ص۴۱۹ـ۴۲۰، مشارق أنوار الیقین: ص۱۷۹ و فیه «في الأحادیث القدسیة» من دون إسنادٍ إلی النبيّ أو أحدٍ من أهل البیت عليهم السلام نحوه.

  25. أسد الغابة: ج۶ ص۱۰۶ ح۵۸۸۵، مسند ابن حنبل: ج۵ ص۴۷۰ ح۱۶۱۹۴، كنز العمّال: ج۱ ص۲۸۹ ح۱۴۰۲ نقلاً عن تاريخ دمشق و كلاهما نحوه.
  26. إرشاد القلوب: ص۱۶۱.
  27. بحار الأنوار: ج۹۴ ص۱۷۲ ح۲۲ نقلاً عن كتاب أنيس العابدين.

  28. بحار الأنوار: ج۹۹ ص۱۲۵ ح۱۹ نقلاً عن الکتاب العتيق الغروي.

  29. إرشاد القلوب: ص۱۰۰ و ص۶۰ و فیه «إنَّ اللّٰهَ تعالیٰ أوحیٰ إلیٰ داوود عليه السلام...»، أعلام الدين: ص۲۷۹من دون إسناد إليهِ عليه السلام نحوه، بحار الأنوار: ج۱۴ ص۴۰ ح۲۳.

  30. عُدّة الداعي: ص۲۱۹، تنبیه الخواطر: ج۲ ص۱۰۸، التفسير المنسوب إلى الإمام العسكري عليه السلام: ص۳۲۸ ح۱۸۲، بحار الأنوار: ج۷۰ ص۲۱۱.

  31. الكافي: ج۸ ص۱۲۹ ح۹۸ عن حفص بن غياث، تحف العقول: ص۳۵۷، بحار الأنوار: ج۷۸ ص۲۲۶ ح۹۵.

  32. الأمالي للصدوق: ص۲۶۳ ح۲۸۰ عن يونس بن ظبيان، قصص الأنبياء للراوندي: ص۱۹۹ ح۲۵۴ نحوه، روضة الواعظين: ج۲ ص۴۴۳ ح۱۵۴۲، بحار الأنوار: ج۱۴ ص۳۴ ح۳.

  33. الأمالي للصدوق: ص۶۰۶ ـ ۶۰۸ ح۸۴۱ عن أبي بصير، الكافي: ج۸ ص۱۳۲ ح۱۰۳ عنهم عليهم السلام، تحف العقول: ص۴۹۷ كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۱۴ ص۲۹۰ ح۱۴.

  34. جامع الأخبار: ص۵۱۸ ح۱۴۶۸.

  35. مسكّن الفؤاد: ص۲۸، بحار الأنوار: ج۷۰ ص۲۶ ح۲۸.

  36. مهج الدعوات: ص۲۶۳، بحار الأنوار: ج۹۴ ص۳۸۱ ح۳.

  37. المَحض من كلّ شيء: الخالص الذي لا یشوبه و لا یخالطه شيء (اُنظر: لسان العرب: ج۷ ص۲۲۷ «محض»).

  38. في الطبعة التي بأیدینا: «أحبّ اللّٰه»، و التصویب من بحار الأنوار نقلاً عن المصدر.

  39. سقطت الواو من المصدر و أضفناها من بحار الأنوار.

  40. فلاح السائل: ص۲۰۱ ح۱۱۳ عن الحسين بن سيف، بحار الأنوار: ج۷۰ ص۲۴ ح۲۵.

  41. الحجّ: ۷۸.

  42. فلاح السائل: ص۲۲۳ ح۱۲۵.

  43. كنز العمّال: ج۲ ص۱۸۲ ح۳۶۴۸ و ص۲۱۲ ح۳۸۱۳ كلاهما نقلاً عن حلية الأولياء عن الهيثم بن مالك الطائي.

  44. كنز العمّال: ج۲ ص۱۹۵ ح۳۷۱۸ نقلاً عن أبي داوود و الحاكم و الترمذي عن أبي الدرداء و ص۲۰۹ ح۳۷۹۴ نقلاً عن حلية الأولياء.

  45. ثواب الأعمال: ص۳۴۷ ح۱ عن أبي هريرة و ابن عبّاس، بحار الأنوار: ج۷۶ ص۳۷۳ ح۳۰.

  46. الأمالي للطوسي: ص۵۲۸ح۱۱۶۲ عن أبي ذرّ، مكارم الأخلاق: ج۲ ص۳۶۶ ح۲۶۶۱، تنبيه الخواطر: ج۲ ص۵۴، بحار الأنوار: ج۸۲ ص۲۳۳ ح۵۸.

  47. في الطبعة التي بأیدینا: «الطريقة أقوالي»، و الصواب ما أثبتناه كما في عوالي اللآلي.

  48. مستدرك الوسائل: ج۱۱ ص۱۷۳ ح۱۲۶۷۲ نقلا عن عوالي اللآلي: ج۴ ص۱۲۴ ح۲۱۲ و ليس فيه ذيله من «و المعرفة رأس...».

  49. البلد الأمين: ص۳۱۸ عن الإمام العسكريّ عن آبائه عليهم السلام، بحار الأنوار: ج۹۴ ص۱۰۸ ح۱۴.

  50. مصباح المتهجّد: ص۸۴۷ ح۹۱۰ عن كميل، الإقبال: ج۳ص۳۳۵، البلد الأمين: ص۱۹۰.

  51. الإقبال (دار الكتب الإسلاميّة): ص۳۴۹، بحار الأنوار: ج۹۸ ص۲۲۶ ح۳.

  52. الإقبال (دار الكتب الإسلاميّة): ص۳۴۹، بحار الأنوار: ج۹۸ ص۲۲۶ ح۳.

  53. بحار الأنوار: ج۸۷ ص۳۰۸ ح۸۶ نقلاً عن صحيفة قديمة مصحّحة عن عمير بن المتوكّل عن أبيه عن الإمام الصادق عن أبيه عليهما السلام.

  54. الإقبال: ج۱ ص۱۶۷ عن أبي حمزة الثمالي.

  55. كامل الزيارات: ص۹۳ ح۹۳ عن مهدي بنصدقة الرقّي عنالإمام الرضا عن أبیه عن جدّه عليهم السلام.

  56. بحار الأنوار: ج۹۴ ص۱۶۹ ح۲۲ نقلاً عن كتاب أنيس العابدين.

  57. مصباح المتهجّد: ص۵۹۶ ح۶۹۱ عن أبي حمزة الثمالي، الإقبال: ج۱ ص۱۷۲، المصباح للكفعمي: ص۷۹۵، بحار الأنوار: ج۹۸ ص۹۲ ح۲.

  58. الكافي: ج۲ ص۵۷۹ ح۱۰، بحار الأنوار: ج۴۶ ص۱۰۷ ح۱۰۰ و راجع مصباح المتهجّد: ص۲۷۱ ح۳۸۱.

  59. الكافي: ج۲ ص۵۹۴ ح۳۳ عن أبي بصير، مصباح المتهجّد: ص۲۷۸ ح۳۸۳، جمال الأُسبوع: ص۱۴۴ كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۸۹ ص۳۰۳ ح۱۰.

  60. الكافي: ج۲ ص۵۸۶ ح۲۴ عن ابن أبي يعفور، مصباح المتهجّد: ص۱۴۳ ح۲۳۲، الإقبال: ج۱ ص۱۷۳ عن الإمام زين العابدين عليه السلام و فيه «حَبِّب إلَيَّ لِقاءَكَ وَ أحبِب لِقائي، وَ اجعَل لي في لِقائِكَ الرّاحَةَ وَ الفَرَجَ وَ الكَرامَةَ»، بحار الأنوار: ج۹۸ص۹۲ ح۲.

  61. الإقبال: ج۱ ص۱۳۵، بحار الأنوار: ج۹۷ ص۳۳۸ ح۱.

  62. كتاب من لا يحضره الفقيه: ج۲ ص۶۱۰ ح۳۲۱۳، تهذيب الأحكام: ج۶ ص۹۶ ح۱۷۷ كلاهما عن موسی بن عبد اللّٰه النخعی، عيون أخبار الرضا عليه السلام: ج۲ ص۲۷۳ ح۱، بحار الأنوار: ج۱۰۲ ص۱۲۸ ح۴.

  63. الكافي: ج۲ ص۸۴ ح۵ عن هارون بن خارجة، نهج البلاغة: الحكمة ۲۳۷نحوه، بحار الأنوار: ج۷۰ ص۲۵۵ ح۱۲؛ البداية والنهاية: ج۹ ص۱۰۵ عن الإمام زين العابدين عليه السلام نحوه.

  64. الفَرَق: الخوف و الفزع (اُنظر: لسان العرب: ج۱۰ ص۳۰۴ «فرق»).

  65. النمل: ۸۹.

  66. آل عمران: ۳۱.

  67. الخصال: ص۱۸۸ ح۲۵۹ عن يونس بن ظبيان، علل الشرائع: ص۱۲ ح۸، الأمالي للصدوق: ص۹۱ ح۶۵، بحار الأنوار: ج۷۰ ص۱۸ ح۹.

  68. علل الشرائع: ص۵۷ ح۱ عن أنس، إرشاد القلوب: ص۱۷۱ نحوه؛ تاريخ بغداد: ج۶ ص۳۱۵ الرقم۳۳۶۲ عن شدّاد بن أوس نحوه.
  69. تفسیر الفخر الرازي: ج۴ ص۲۲۷؛ تنبیه الخواطر: ج۱ ص۲۲۴ نحوه.
  70. الفردوس: ج۲ ص۲۳۰ ح۳۱۱۰ عن ابن عبّاس؛ عوالي اللآلي: ج۴ ص۱۱۹ ح۱۹۰.

  71. كذا، و في هامش المصدر: «و لعلّ في العبارة سقطاً».
  72. المواعظ العدديّة للعاملي: ص۴۱۹.
  73. مسكّن الفؤاد: ص۲۷، بحار الأنوار: ج۷۰ ص۲۶ ح۲۸.
  74. إحیاء العلوم: ج۴ ص۴۷۲؛ المحجّة البیضاء: ج۸ ص۶۲.
  75. روضة المحبّين وَ نزهة المشتاقين: ص۴۳۷.

  76. إرشاد القلوب: ص۱۷۱.

  77. الأمالي للصدوق: ص۴۴۶ ح۵۹۷ عن ابن عبّاس، علل الشرائع: ص۱۳۹ ح۱ نحوه، بحار الأنوار: ج۲۷ ص۷۶ ح۵؛ سنن الترمذي: ج۵ ص۶۶۴ ح۳۷۸۹ عن ابن عبّاس.

  78. دلائل النبوّة للبيهقي: ج۲ ص۵۲۵ عن أبي سلمة بن عبد الرحمان بن عون، السيرة النبويّة لابن هشام: ج۲ ص۱۴۷ نحوه، كنز العمّال: ج۱۶ ص۱۲۴ ح۴۴۱۴۷ نقلاً عن هنّاد.

  79. المعجم الكبير: ج۸ ص۹۱ ح۷۴۶۱ عن أبي أُمامة، مسند الشاميّين: ج۲ ص۶۳ ح۹۲۵، الفردوس: ج۲ ص۱۳۰ ح۲۶۵۹ نحوه.

  80. أبو محمّد الجريري: سمعت أبا سعيد الخزّاز يقول في معنى قول النبيّ صلّی اللّه عَليه وآلِه: «جُبِلَتِ القُلوبُ عَلىٰ حُبِّ مَن أحسَنَ إلَيها»: وا عجباً ممّن لم يرَ محسناً غير اللّه، كيف لا يميل بكلّيته إليه (تاريخ بغداد: ج۴ ص۲۷۷ الرقم ۲۰۲۵).
  81. قصص الأنبياء للراوندي: ص۲۰۵ ح۲۶۶، بحار الأنوار: ج۷۰ ص۲۲ ح۱۹؛ روضة المحبّين وَ نزهة المشتاقين: ص۴۱۹ نحوه و فيه «قالَ: تَذكُرُني عِندَهُم، فَإِنَّهم لا يَذكُرونَ مِنّي إلّا الحَسَنَ».
  82. شُعب الإيمان: ج۶ ص۱۱۹ ح۷۶۶۸ عن ابن عبّاس، الفردوس: ج۳ ص۱۹۵ ح۴۵۴۳ نحوه، كنز العمّال: ج۱۵ ص۸۷۲ ح۴۳۴۶۷ نقلاً عن ابن عساكر.
  83. الأمالي للطوسي: ص۴۸۴ ح۱۰۵۸ عن أيّوب بن نوح عن الإمام الرضا عن آبائه عليهم السلام، قصص الأنبياء للراوندي: ص۱۶۱ ح۱۷۹ عن الإمام الباقر عليه السلام نحوه، بحار الأنوار: ج۷۰ ص۱۸ ح۱۲.
  84. تنبيه الخواطر: ج۲ ص۱۰۸، منية المريد: ص۱۱۶، التفسير المنسوب إلى الإمام العسكري عليه السلام: ص۳۴۲ ح۲۱۹، بحار الأنوار: ج۲ ص۴ ح۶.
  85. إرشاد القلوب: ص۱۱۶.

  86. شُعب الإيمان: ج۱ ص۳۶۷ ح۴۰۹؛ روضة الواعظين: ج۱ ص۵۵ ح۶۷، مشكاة الأنوار: ص۲۴۰ ح۶۹۲ كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۲ ص۲۴ ح۷۳.
  87. فلاح السائل: ص۳۱۵ ح۲۱۲، بحار الأنوار: ج۸۶ ص۶۸ ح۴.

  88. البلد الأمين: ص۲۵۷ عن بشر و بشير ابني غالب الأسدي.

  89. مصباح المتهجّد: ص۶۹۵ ح۷۷۱، الإقبال: ج۲ ص۱۰۸، المزار الكبير: ص۴۵۴، بحار الأنوار: ج۹۸ ص۲۳۲ ح۴.

  90. بحار الأنوار: ج۹۴ ص۱۵۰ ذیل ح۲۱.

  91. المناقب لابن شهر آشوب: ج۴ ص۱۵۱ عن طاووس الفقيه.
  92. التوبة: ۷۲.
  93. مصباح الشريعة: ص۵۲۷، بحار الأنوار: ج۶۹ ص۲۵۱ ح۳۰.

  94. التوبة: ۷۲.
  95. تفسير العيّاشي: ج۲ ص۲۴۲ و ۲۴۳ ح۱۸۵۶، بحار الأنوار: ج۸ ص۱۴۰ ح۵۷.
  96. الحجرات: ۷.
  97. نهج البلاغة: الخطبة ۱۹۸، بحار الأنوار: ج۶۸ ص۳۴۴ ح۱۶.

  98. ۳ غرر الحكم: ج۳ ص۱۴۱ ح۴۰۸۰.

  99. التحفة السنيّة للسيّد عبد اللّٰه الجزائري: ص۸۶، ده رساله (بالفارسیة) للفيض: ص۲۴۲ نحوه، و في مصابيح القلوب: ص۱۷۳ «فإذا شربوا طلبوا، و إذا طلبوا طربوا، و إذا طربوا طاروا، و إذا طاروا وصلوا، و إذا وصلوا انفصلوا، و إذا انفصلوا اتّصلوا، و إذا اتّصلوا خلصوا» و في المثنوي لجلال الدين الرّومي: ۱۰۷۴ «إنّ للّٰهتعالىشراباً أعدّه لأوليائه...» و لم نجد النصّ في المصادر الأوّلية. و راجع ص۲۳۸ ح۴۶۹.

  100. الصحيفة السجّادية: ص۱۹ الدعاء ۱.

  101. البلد الأمين: ص۴۱۱، المصباح للكفعمي: ص۳۴۸.

  102. استَفرَغَتهم أشغال عبادته: أي جعَلَتهم فارغین إلّا منها (شرح نهج البلاغة لابن أبي الحدید: ج۶ ص۴۲۹).

  103. نهج البلاغة: الخطبة ۹۱، بحار الأنوار: ج۵۷ ص۱۰۹ ح۹۰.

  104. غرر الحكم: ج۱ ص۲۱۴ ح۸۵۵، عیون الحكم و المواعظ: ص۴۰ ح۹۲۳.

  105. غرر الحكم: ج۱ ص۱۷۴ ح۶۶۳.

  106. مصباح المتهجّد: ص۸۴۷ ح۹۱۰ عن كميل، الإقبال: ج۳ ص۳۳۵، البلد الأمين: ص۱۹۰.

  107. غرر الحكم: ج۴ ص۱۴۱ ح۵۶۱۲، عیون الحكم و المواعظ: ص۲۸۶ ح۵۱۶۳.

  108. في بحار الأنوار: «لا یَنتَهي»، و ما أثبتناه من مستدرك الوسائل: ج۱۱ ص۲۲۲.
  109. الكِلاءة: الحِفظ و الحراسة (النهایة: ج۴ ص۱۹۴ «كلأ»).
  110. بحار الأنوار: ج۹۴ ص۹۴ ح۱۲ نقلاً عن الکتاب العتیق الغروي.
  111. تنبيه الخواطر: ج۱ ص۵۲.

  112. فی الطبعة التی بأیدینا: «الخائطین»، و الصواب ما أثبتناه كما في الصحيفة السجّادية الجامعة: ص۴۴۱ الدعاء ۱۹۹.

  113. بحار الأنوار: ج۹۴ ص۱۵۷ ح۲۲ نقلاً عن كتاب أنیس العابدین.

  114. الكافي: ج۸ ص۲۴۷ ح۳۴۷ عن جميل بن درّاج.
  115. مصباح الشريعة: ص۵۱۹، بحار الأنوار: ج۳ ص۱۴ ح۳۵.

  116. شُعب الإيمان: ج۱ ص۳۶۷ ح۴۱۰ عن أنس؛ جامع الأخبار: ص۳۵۲ ح۹۷۹، لبّ اللباب للراوندي: ج۱ ص۲۴۴ نحوه.

  117. مصابيح القلوب: ص۵۵۹.

  118. المَعْلَم: الأثر يستدلّ به على الطريق (الصحاح: ج۵ ص۱۹۹۱ «علم») و القیاس أن تکون «مَعالِمَ».

  119. حلية الأولياء: ج۶ ص۱۶۵ الرقم۳۶۴ عن الحسن.

  120. غرر الحكم: ج۴ ص۱۴۵ ح۵۴۱، عيون الحكم و المواعظ: ص۴۰ ح۸۸۶.

  121. غرر الحكم: ج۴ ص۲۸ ح۵۱۶۰، عيون الحكم و المواعظ: ص۲۵۶ ح۴۷۴۱.

  122. غرر الحكم: ج۴ ص۲۹ ح۵۱۶۶ و ج۱ ص۸۵ ح۳۲۲، عيون الحكم و المواعظ: ص۶۲ ح۱۶۰۰ و فيهما «الذكر مجالسة المحبوب».

  123. الصحيفة السجّادية: ص۸۷ الدعاء ۲۰.

  124. الكافي: ج۲ ص۱۳۳ ح۱۶ عن جابر الجعفي، بحار الأنوار: ج۷۳ ص۳۶ ح۱۷.

  125. بحار الأنوار: ج۹۴ ص۳۱۰ ذیل ح۲ نقلًا من خطّ الشهيد محمّد بن مكّي.

  126. الإقبال: ج۳ ص۲۷۷، مصباح المتهجّد: ص۸۱۵ ح۸۷۷، المزار الكبير: ص۱۹۷ كلاهما من دون إسناد إلى أحدٍ من أهل البيت عليهم السلام و فيهما الدعاء فقط.

  127. إرشاد القلوب: ص۲۰۴، بحار الأنوار: ج۷۷ ص۲۸ ح۶.

  128. بحار الأنوار: ج۸۶ ص۳۱۸ ح۶۷ نقلاً عن مجموع الدعوات.

  129. الكافي: ج۲ ص۵۴۸ ح۶، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج۱ ص۳۲۸ ح۹۶۰ نحوه و كلاهما عن محمّد بن الفرج عن الإمام الجواد عليه السلام، بحار الأنوار: ج۸۶ ص۲ ح۲؛ سنن النسائي: ج۳ ص۵۵ عن عمّار بن ياسر نحوه.

  130. كنز العمّال: ج۲ ص۱۸۲ ح۳۶۴۸ نقلاً عن حلية الأولياء عن الهيثم بن مالك الطائي؛ مصباح الزائر: ص۵۲۹ و فیه «صفة صلاة لزيارة الحسين بن عليّ صلوات اللّٰه عليهما وَ سلامه»، الإقبال: ج۲ ص۲۱۱ كلاهما من دون إسناد إلی أحدٍ من أهل البیت عليهم السلام نحوه، بحار الأنوار: ج۱۰۱ ص۲۸۷ ح۲.

  131. كنز العمّال: ج۲ ص۱۹۱ ح۳۷۰۱ نقلاً عن الحكيم عن زيد بن ثابت.

  132. سنن الترمذي: ج۵ ص۵۲۲ ح۳۴۹۰ عن أبي الدرداء، المستدرك على الصحيحين: ج۲ ص۴۷۰ ح۳۶۲۱، حلية الأولياء: ج۱ ص۲۲۶ الرقم۳۵.

  133. جامع الأخبار: ص۳۶۴ ح۱۰۱۳، بحار الأنوار: ج۹۵ ص۳۶۰ ح۱۶.

  134. لَهِج بالشيء: إذا وَلِع به (النهایة: ج۴ ص۲۸۱ «لهج»).

  135. متيَّم: أي معبَّد مذلَّل. و تيّمه الحبُّ: إذا استولى عليه (النهایة: ج۱ ص۲۰۳ «تيم»).

  136. مصباح المتهجّد: ص۸۵۰ ح۹۱۰ عن كميل، الإقبال: ج۳ ص۳۳۷، المصباح للكفعمي: ص۷۴۳.

  137. بحار الأنوار: ج۹۴ ص۲۲۵ ح۱ نقلاً عن الاختيار لابن الباقي.

  138. الصحيفة السجّادية: ص۹۱ الدعاء ۲۱، مهج الدعوات: ص۴۰ عن الإمام الكاظم عليه السلام نحوه.

  139. الصحيفة السجّادية: ص۸۷ الدعاء ۲۰.

  140. الصحيفة السجّادية: ص۱۲۶ الدعاء ۳۱.

  141. نَكَل یَنكِلُ: نَكَصَ؛ أي رَجَعَ (اُنظر: تاج العروس: ج۱۵ ص۷۵۴ «نكل»).

  142. بحار الأنوار: ج۹۴ ص۱۵۶ ح۲۲ نقلاً عن كتاب أنيس العابدين.

  143. الصحيفة السجّادية: ص۴۱ الدعاء ۶، مصباح المتهجّد: ص۲۴۶ ح۳۶۱ نحوه، العدد القويّة: ص۳۶۳، بحار الأنوار: ج۹۷ ص۳۰۷ ح۱۶.

  144. الصحيفة السجّادية: ص۴۷ الدعاء ۹.

  145. الصحيفة السجّادية: ص۸۴ الدعاء ۲۰.

  146. بحار الأنوار: ج۹۴ ص۱۵۰ ذیل ح۲۱ نقلاً عن بعض كتب الأصحاب.

  147. بحار الأنوار: ج۹۴ ص۱۴۷ ذیل ح۲۱ نقلاً عن بعض كتب الأصحاب.

  148. الصحيفة السجّادية: ص۹۲ الدعاء ۲۱.

  149. الكافي: ج۲ ص۵۸۶ ح۲۴ عن ابن أبي يعفور، مصباح المتهجّد: ص۶۰۱ ح۶۹۲، الإقبال: ج۱ ص۱۷۳ كلاهما عن الإمام زین العابدین عليه السلام، بحار الأنوار: ج۸۷ ص۲۴۹ ح۵۷.

  150. الشَّخب: السَّیَلان (النهایة: ج۲ ص۴۵۰ «شخب»).

  151. الإقبال: ج۱ ص۱۲۹، بحار الأنوار: ج۹۷ ص۳۳۴ ح۱.

  152. تهذيب الأحكام: ج۵ ص۱۴۳ ح۴۷۵ عن معاوية بن عمّار.
  153. عيون أخبار الرضا عليه السلام: ج۱ ص۳۰۵ ح۶۵ عن محمّد بن زياد عن الإمام العسكري عن آبائه عليهم السلام، معاني الأخبار: ص۳۲ ح۴ عن الإمام العسكري عليه السلام، الاحتجاج: ج۲ ص۲۸۶ ح۲۴۳ عن الإمام الصادق عليه السلام نحوه، بحار الأنوار: ج۲۴ ص۹ ح۱.

  154. ر.ک: ص۴۸ ح۶۷.
  155. به تعبير حافظ شيرازى: عاشق شـو ار نه روزى کار جهان سر آيد ناخوانده نـقش مقصود، از کارگاه هـستى.
  156. الصحیفة السجّادیّة: ص۸۷ دعای ۲۰.
  157. ر. ک: ص۲۷ (کاملان در خدادوستى).
  158. تنبيه الخواطر: ج۱ ص۵۲.
  159. ر. ک: ص۴۰ ح۵۴.
  160. آل عمران: آيۀ ۱۸.
  161. نهج البلاغة: خطبۀ ۹۱. نيز، ر. ک: ص۵۰ ح۷۲.
  162. الکافی: ج۸ ص۲۴۷ح۳۴۷. نيز، ر.ک: ص۵۸ ح۸۰.
  163. مصباح المتهجّد: ص۵۸۳ ح۶۹۱.
  164. ر. ک: ص۶۰ ح۸۹.
  165. ر. ک: ص۴۹ (عوامل خدادوستی).
  166. ر. ک: ص۹۱ (خاستگاه محبوبیت نزد خدا).
  167. ر. ک: ص۵۹ (یاد خدا).
  168. ر. ک: ص۱۷۳ (خطرناکترین مانع).
  169. احزاب: آيۀ ۴.
  170. ر. ک: ص۱۷۲ ح۳۳۶.
  171. ر. ک: ص۶۰ ح۸۹.
  172. شعرا: آيۀ ۸۹.
  173. مجمع البيان: ج۷ ص۳۰۵.
  174. انفال: آیۀ ۳۹.
  175. صحيفۀ نور: ج۲۲ ص۳۷۱ و ۳۷۲.
  176. غرر الحکم: ج۲ ص۴۱۵ ح۳۰۸۳، عيون الحکم و المواعظ: ص۱۲۰ ح۲۷۳۶.
  177. عوالي اللآلی: ج۴ ص۱۰۲ ح۱۴۹، مصباح الشريعة: ص۳۴۳ هر دو از پیامبر خدا صلی اللّه علیه وآله، بحار الأنوار: ج۲ ص۳۲ ح۲۲؛ شرح نهج البلاغة، ابن أبی الحديد: ج۲۰ ص۲۹۲ ح۳۳۹ از امام علی علیه السلام.
  178. «ذِکرُ اللّٰهِ مَطرَدَةُ الشَّيطانِ؛ ياد خدا، بيرون رانندۀ شيطان است» (البداية و النهاية: ج۱ ص۶۴)، «ذِکرُ اللّٰهرَأسُ مالِ کُلِّ مُؤمِنٍ، وَ رِبحُهُ السَّلامَةُ مِن الشَّيطانِ؛ ياد خدا، سرمايۀ هر مؤمن و سود آن، سلامت در برابر شيطان است(غرر الحکم: ج۴ ص۳۰ ح۵۱۷۱)، «ذِکرُ اللّٰهدَواءُ أعلالِ النُّفوسِ؛ ياد خدا، داروى دردهاى جانهاست» (غرر الحکم: ج۴ ص۳۰ ح۵۱۶۹)، «و يا مَنِ اسمُهُ دَواءٌ، وَ ذِکرُهُ شِفاءٌ؛اى آن که نامش دوا و يادش شفاست!» (مصباح المتهجّد: ص۸۵۰ ح۹۱۰).
  179. رعد: آیۀ ۲۸.
  180. «الذِّکرُ يَشرَحُ الصَّدرَ؛ ياد خدا، دل را گشايش مىدهد» (غرر الحکم: ج۱ ص۲۱۰ ح۸۳۵)، «دَوامُ الذِّکرِ يُنيرُ القَلبَ وَ الفِکرَ؛ ياد مداوم خدا، دل و انديشه را درخشان مىکند» (غرر الحکم: ج۴ ص۲۱ ح۵۱۴۴)، «مَن
    ذَکَرَ اللّهَ سُبحانَهُ أحيا قَلبَهُ وَ نَوَّرَ عَقلَهُ وَ لُبَّهُ؛ آن که خدا را ياد کند، يادِ خدا دلش را زنده مى
    دارد و عقلش را درخشان مىکند» (غرر الحکم: ج۵ ص۳۸۷ ح۸۸۷۶)، «إنَّ اللّهَ سُبحانَهُ جَعَلَ الذِّکرَ جِلاءً لِلقُلوبِ، تَسمَعُ بِهِ بَعدَ الوَقرَةِ، وَ تُبصِرُ بِهِ بَعدَ العَشوَةِ، وَ تَنقادُ بِهِ بَعدَ المُعانَدَة؛ خداوند سبحان، ياد خود را مايۀ صفاى دلها قرار دادهاست، که پس از ناشنيدن، بِدان مىشوند و در پى ناديدن، بِدان مىبينند و پس از سرپيچى، بِدان پيروى مىکنند» (نهج البلاغة: خطبۀ ۲۲۲) و «مُداوَمَةُ الذِّکرِ قوتُ الأَرواحِ، وَ مِفتاحُ الفَلاحِ؛ تداوم ياد خدا، نيروى جانها و کليد رستگارى است» (غرر الحکم: ج۶ ص۱۳۷ ح۹۸۳۲).
  181. پیامبر خدا صلی اللّه علیه وآله: «مَن أکثَرَ ذِکرَ اللهِ عز وجل أحَبَّهُ اللّٰه؛ آن که فراوان ياد خدا کند، خدا او را دوست خواهد داشت» (الکافی: ج۲ ص۵۰۰ ح۳)، امام علی علیه السلام: «الذِّکرُ مِفتاحُ الاُنسِ؛ ياد خدا، کليد اُنس است» (ر. ک: ص۶۰ ح۸۵) و «ذِکرُ اللهِ قوتُ النُّفوسِ، وَ مُجالَسَةُ المَحبوبِ؛ ياد خدا، نيروى جانها و همنشينى با محبوب است» (ر.ک: ص۶۰ ح۸۷).
  182. احزاب: آيۀ ۴۱ - ۴۲.
  183. نساء: آيۀ ۱۰۳.
  184. الکافی: ج۲ ص۴۹۸ ح۱.
  185. احزاب: آيۀ ۴۱.
  186. متن حديث، از امام صادق علیه السلام و بدين شرح است: «و کانَ أبى کَثير الذِّکرِ، لَقَد کُنتُ أمشی مَعَهُ وَ إنَّهُ لَيَذکُرُ اللهَ، و آکُلُ مَعَهُ الطَّعامَ وَ إنَّهُ لَيَذکُرُ اللهَ، وَ لَقَد کانَ يُحَدِّثُ القَومَ وَ ما يَشغَلُهُ ذٰلِکَ عَن ذِکرِ اللهِ، وَ کُنتُ أرىٰ لِسانَهُ لازِقاً بِحَنَکِهِ يَقولُ: لا إلٰهَ إلَّا اللهُ؛ پدرم بسيار ذکرگو بود. در کنارش راه مىرفتم و او ياد خدا مىکرد. با او بر سر سفره مىنشستم و او ياد خدا مىکرد. با مردم سخن مىگفت؛ ولى اين کار، وى را از ياد خدا باز نمىداشت و مىديدم که زبانش از تکرار " لا إلهَ إلَّا الله" به کامش مىچسبيد» (الکافی: ج۲ ص۴۹۸ ح۱).
  187. ده رساله، فیض کاشانی: ص۸۶ (رسالۀ زاد السالک).
  188. الکافی: ج۲ ص۱۴۵ ح۸.
  189. طه: آیۀ ۱۴.
  190. عنکبوت: آیۀ ۴۵.
  191. الجعفريّات: ص۳۲ عن الإمام الکاظم عن آبائه علیهم السلام، الکافي: ج۳ ص۲۶۵ ح۶ عن الإمام الرضا علیه السلام، بحار الأنوار: ج۷۸ ص۶۰ ح۱۳۸، مسند الشهاب: ج۱ ص۱۸۱ ح۲۶۵ عن الإمام علیّ علیه السلام عنه صلی اللّه علیه وآله.
  192. الخصال: ص۵۲۳ ح۱۳، معانی الأخبار: ص۳۳۳ ح۱، بحار الأنوار: ج۷۷ ص۷۰ ح۱؛ مسند ابن حنبل:
    ج۸ ص۱۳۰ ح۲۱۶۰۲ نحوه.
  193. الکافی: ج۳ ص۲۶۴ ح۱، الأمالى، طوسى: ص۶۹۴ ح۱۴۷، إرشاد القلوب: ص۱۴۵، بحار الأنوار: ج۲۷ ص۲۰۲ ح۷۱.
  194. صحيفۀ نور: ج۲۲ ص۳۷۲.
  195. اشاره است به آيۀ (يَـأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ اتَّقُواْ اللهَ وَابْتَغُواْ إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ وَ جَاهِدُواْ فِى سَبِيلِهِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ) (مائده: آیۀ ۳۵).
  196. ر. ک: اهل بيت علیهم السلام در قرآن و حديث: ص۳۵۴ ح۳۱۹ - ۳۲۲.
  197. کتاب من لا يحضره الفقيه: ج۲ ص۶۱۵ ح۳۲۱۳.
  198. الکافى: ج۳ ص۳۰۹ ح۳.
  199. الخصال: ص۱۵۶ ح۱۹۶.
  200. مشکاة الأنوار: ص۴۶ ح۲۱۲.
  201. معانى الأخبار: ص۱۵۳ ح۱.
  202. کتاب من لا یحضره الفقیه: ج۴ ص۳۹۶ ح۵۸۴۰.
  203. وقعة صفّين: ص۱۰ عن سليمان بن المغيرة عن الإمام زين العابدين علیه السلام.
  204. در وصيّتنامۀ اخلاقى امام خمینی رحمه الله به فرزندش آمدهاست: «پسرم! از بار مسئوليت انسانى که خدمت به حق در صورت خدمت به خلق است، شانه خالى مکن...» (صحيفۀ نور: ج۲۲ ص۳۵۹).
  205. ر. ک: ص۳۶۶ ح۸۱۲.
  206. المصباح للكفعمي: ص۳۸۷.

  207. مُهج الدعوات: ص۱۸۲، بحار الأنوار: ج۹۴ ص۱۹۰ ح۳ نقلاً عن الكتاب العتيق الغروي.

  208. مكارم الأخلاق: ج۲ ص۳۶۸ ح۲۶۶۱.

  209. البقرة: ۲۲۲.
  210. الجامع الصغير: ج۱ ص۲۸۵ ح۱۸۶۶، كنز العمّال‌: ج۴ ص۲۰۹ ح۱۰۱۸۵ كلاهما نقلاً عن أبي الشيخ عن أنس.

  211. المُفَتَّن التَّوّاب: أي الممتَحَن بالذنب ثمّ یتوب (مجمع البحرین: ج۳ ص۱۳۶۱ «فتن»).

  212. مسند ابن حنبل: ج۱ ص۱۷۴ ح۶۰۵ عن الإمام عليّ عليه السلام؛ الكافي: ج۲ ص۴۳۲ ح۴، الزهد للحسين بن سعيد: ص۱۴۱ ح۱۹۵ كلاهما عن أبي بصير عن الإمام الصادق عليه السلام نحوه، بحار الأنوار: ج۶ ص۳۹ ح۶۹.

  213. عيون أخبار الرضا عليه السلام: ج۲ ص۲۹ ح۳۳، صحيفة الإمام الرضا عليه السلام: ص۹۴ ح۲۷ كلاهما عن أحمد بن عامر الطائي عن الإمام الرضا عن آبائه عليهم السلام، بحار الأنوار: ج۶۷ ص۷۲ ح۴۱؛ تفسير القرطبي: ج۳ ص۲۹.

  214. الخصال: ص۶۲۳ ح۱۰ عن أبي بصير و محمّد بن مسلم عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام، تحف العقول: ص۱۱۳ نحوه، بحار الأنوار: ج۶ ص۲۱ ح۱۴ و راجع الكافی: ج۶ ص۴۳۵ ح۹.

  215. التحريم: ۸.

  216. الكافي: ج۲ ص۴۳۲ ح۴، الزهد للحسين بن سعيد: ص۷۲ ح۱۹۱، الاُصول السّتة عشر (كتاب عاصم بن حميد الحنّاط): ص۱۷۸ ح۱۳۷ عن الإمام الباقر عليه السلام نحوه، بحار الأنوار: ج۶ ص۳۹ ح۶۹ و راجع جامع الأحاديث للقمّي: ص۱۹۸ (الغایات).
  217. الصحيفة السجّادية: ص۱۲۵ الدعاء ۳۱.

  218. الصحيفة السجّادية: ص۱۲۵ الدعاء ۳۸.

  219. الصحيفة السجّادية: ص۱۷۹ الدعاء ۴۵، مصباح المتهجّد: ص۶۴۷ ح۷۱۸، الإقبال: ج۱ ص۴۲۹ نحوه، بحار الأنوار: ج۹۸ ص۱۷۶ ح۱. ۳. الدعوات: ص۱۲۳، بحار الأنوار: ج۷۱ ص۲۶۷ ح۱۷.

  220. . الكافي: ج۲ ص۴۳۰ ح۱ عن معاوية بن وهب، ثواب الأعمال: ص۲۰۵ ح۱، مشكاة الأنوار: ص۲۰۲ ح۵۳۶ عن الإمام الباقر عليه السلام نحوه، بحار الأنوار: ج۶ ص۲۸ ح۳۱.

  221. تفسير القمّي: ج۲ ص۳۷۷ عن محمّد بن الفضيل، بحار الأنوار: ج۶ ص۲۰ ح۸.

  222. الكافي: ج۲ ص۴۳۲ ح۳، بحار الأنوار: ج۶ ص۳۹ ح۶۸.

  223. البقرة: ۲۲۲.

  224. الكافي: ج۲ ص۴۳۲ ح۵، مشكاة الأنوار: ص۱۹۹ ح۵۲۱ عن الإمام الصادق عليه السلام، بحار الأنوار: ج۶ ص۳۹ ح۷۰.

  225. آل عمران: ۳۲.
  226. الكافي: ج۵ ص۳۴۰ ح۱ عن أبي حمزة الثمالي عن الإمام الباقر عليه السلام، غرر الحكم: ج۲ ص۴۳۱ ح۳۱۵۸ عن الإمام عليّ عليه السلام نحوه، بحار الأنوار: ج۲۲ ص۱۱۸ ح۸۹.

  227. كنز العمّال: ج۱۵ ص۷۶۹ ح۴۳۰۲۰ نقلاً عن ابن عديّ في الكامل عن عائشة.

  228. غرر الحكم: ج۳ ص۲۵ ح۳۷۵۹ و راجع عیون الحكم و المواعظ: ص۱۶۴ ح۳۴۸۹.

  229. مكارم الأخلاق: ج۲ ص۱۰۰ ح۲۲۸۸.
  230. الكافي: ج۲ ص۷۴ ح۳،صفات الشیعة: ص۹۰ ح۲۲، الأمالي للطوسي: ص۷۳۶ ح۱۵۳۵ كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۶ ص۳۹ ح۶۸.

  231. الكافي: ج۲ ص۸۲ ح۵ عن محمّد الحلبي، المحاسن: ص۴۵۴ ح۱۰۴۷ نحوه، مشكاة الأنوار: ص۲۰۴ ح۵۴۵، بحار الأنوار: ج۷۱ ص۱۹۶ ح۵.

  232. الأمالي للصدوق: ص۵۷۸ح۷۹۰، فلاح السائل: ص۲۸۴ ح۱۷۵، تحف العقول: ص۲۹۴ عن الإمامالباقر عليه السلام نحوه، بحار الأنوار: ج۷۰ص۱۵ح۳.
  233. سيّد ابن طاووس در فلاح السائل پس از نقل اين روايت مىنويسد:«اى بسا کسى بگويد که اين دو بيت از محمود ورّاق است. جواب مىدهيم: آرى! امام صادق علیه السلام آن دو را به عنوان مثل، ياد کرده است. راويان اين حديث، به اتّفاق عالمان رجالى، جملگى ثقهاند و روايات مرسل محمّد بن ابى عمير، همانند مسند به حساب مىآيند».
  234. آل عمران: ۳۱.
  235. نهج البلاغة: الخطبة ۱۶۰، غرر الحكم: ج۲ ص۴۰۹ ح۳۰۵۵، بحار الأنوار: ج۱۶ ص۲۸۵ ح۱۳۶.

  236. تحف العقول: ص۱۸۳، بحار الأنوار: ج۷۸ ص۹۵ ح۱.

  237. الكافي: ج۸ ص۲۶ ح۴ عن جابر الجعفي عن الإمام الباقر عليه السلام.

  238. الكافي: ج۸ ص۱۴ ح۱ عن حفص المؤذّن و إسماعيل بن جابر و إسماعيل بن مخلّد السرّاج، بحار الأنوار: ج۷۸ ص۲۲۴ ح۹۳.
  239. فضائل الشيعة: ص۵۰ ح۷ عن أبي سعيد الخدري، تأويل الآيات الظاهرة: ج۲ ص۵۰۹ ح۱۱، بحار الأنوار: ج۲۵ ص۲ ح۳.

  240. ثواب الأعمال: ص۲۴۴ ح۳ عن میسر، شرح الأخبار: ج۳ ص۴۵۷ ح۱۳۴۰ عن الامام الحسین عليه السلام، بحار الأنوار: ج۲۷ ص۱۷۷ ح۲۵.

  241. ما بین المعقوفین لیس في الطبعة التی بأیدینا، و أثبتناه من بحار الأنوار.
  242. المحاسن: ج۱ ص۲۴۷ ح۴۶۳، الكافي: ج۱ ص۱۸۷ ح۱۲ نحوه، بحار الأنوار: ج۲۷ ص۹۱ ح۴۹.
  243. مقصود، در اين جا، امام کاظم علیه السلام يا امام رضا علیه السلام است.

  244. مجمع البیان: ج۱۰ ص۵۰۰ عن أبي هريرة، عوالي اللآلي: ج۱ ص۱۰۰ ح۲۱ نحوه، بحار الأنوار: ج۷۱ ص۳۸۳ ح۱۷؛ تاريخ بغداد: ج۱ ص۳۸۲ الرقم۳۵۰ عن أنس نحوه.

  245. المستدرك على الصحيحين: ج۴ص۴۴۳ح۸۲۱۴، المعجم الكبير: ج۱ص۱۸۱ح۴۷۱.
  246. الأمالي للصدوق: ص۴۴۱ ح۵۸۶ عن المفضّل بن عمر، روضة الواعظين: ج۲ ص۲۶۶ ح۱۱۱۶ و فيه صدره إلى «يحبّها»، بحار الأنوار: ج۹۲ ص۱۹۷ ح۴.

  247. الكافي: ج۲ ص۱۰۰ ح۴ عن عنبسة العابد، تنبیه الخواطر: ج۲ ص۱۸۸، بحار الأنوار: ج۷۱ ص۳۷۵ ح۴.

  248. السَّفساف: الأمر الحقیر و الرديء من كل شيء، و هو ضدّ المعالي و المكارم. و أصله ما یطیر من غبار الدقیق إذا نُخل، و التراب إذا أُثیر (النهایة: ج۲ ص۳۷۳ «سفسف»).

  249. المعجم الكبير: ج۳ ص۱۳۱ ح۲۸۹۴ عن فاطمة بنت الحسين عن أبيها الإمام الحسين عليه السلام؛ الجعفريّات: ص۱۹۶ عن الإمام الكاظم عن آبائه عليهم السلام عنه صلّی اللّه عَليه وآلِه، عوالي اللآلي: ج۱ ص۶۷ ح۱۱۷ كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۷۵ ص۱۳۷ ح۵.

  250. المستدرك على الصحيحين: ج۱ ص۱۱۱ ح۱۵۱ عن سهل بن سعد، المعجم الكبير: ج۶ ص۱۸۱ ح۵۹۲۸، السنن الكبرى: ج۱۰ ص۳۲۲ ح۲۰۷۸۰.

  251. غرر الحكم: ج۳ ص۲۸۷ ح۴۵۰۳، عیون الحكم و المواعظ: ص۲۰۱ ح۴۰۸۷.

  252. تهذيب الأحكام: ج۶ ص۳۷۷ ح۱۱۰۲، الخصال: ص۶۱ ح۸۴، ثواب الأعمال: ص۲۱۷ ح۱، بحار الأنوار: ج۷۰ ص۱۵ ح۴.
  253. تَرُبُّها: أي تحفظها و تراعیها و تُرَبّبها كما یُرَبّي الرجل ولَده (النهایة: ج۲ ص۱۸۰ «ربب»).
  254. صحيح مسلم: ج۴ص۱۹۸۸ح۳۸، مسند ابن حنبل: ج۳ ص۳۷۸ ح۹۳۰۲؛ كشف الريبة: ص۸۰ ح۳ عن أبي هريرة.
  255. المستدرك على الصحيحين: ج۴ ص۱۸۸ ح۷۳۱۶ عن عبادة بن الصامت.

  256. الموطّأ: ج۲ ص۹۵۴ ح۱۶ عن معاذ بن جبل، مسند ابن حنبل: ج۸ ص۲۳۹ ح۲۲۰۹۱، المستدرك على الصحيحين: ج۴ ص۱۸۷ ح۷۳۱۴.

  257. مسند ابن حنبل: ج۸ ص۲۴۶ ح۲۲۱۲۵؛ تنبيه الخواطر: ج۱ ص۲۹ و فيه «حقّت محبّتي للمتحابّين فيَّ، وحقّت محبّتي للمتزاورين فيَّ».

  258. كنز العمّال: ج۱۶ ص۱۲۷ و ۱۲۹ ح۴۴۱۵۴ نقلاً عن السيوطي.

  259. تحف العقول: ص۴۴، تنبيه الخواطر: ج۲ ص۲۳۵ نحوه، بحار الأنوار: ج۷۷ ص۱۴۷ ح۶۰؛ ربيع الأبرار: ج۱ ص۴۸۳.
  260. گُنَهپیشگان، یعنی کسانی که گناه را پیشه و حرفۀ خود کردهاند و از معصیت خدا باکی ندارند، نه گنهکاران - که از روی لغزش و غفلت، گناه از آنان سر میزند؛ ولی قلباً دوست ندارند که بندۀ معصیتکار خدا باشند-.
  261. الكافي: ج۸ ص۵۶ ح۱۷ عن حمزة بن بزيع، بحار الأنوار: ج۷۸ ص۳۶۳ ح۳.

  262. مستدرك الوسائل: ج۱۲ ص۱۷۳ ح۱۳۸۱۰ نقلاً عن مجموعة الشهيد.

  263. سنن ابن ماجة: ج۲ ص۱۳۷۳ ح۴۱۰۲ عن سهل بن سعد الساعدي؛ الأمالي للطوسي: ص۱۴۰ ح۲۲۸ و ص۲۰۲ ح۳۴۴ كلاهما عن محمّد بن عيسى الكندي عن الإمام الصادق عليه السلام عنه صلّی اللّه عَليه وآلِه، بحار الأنوار: ج۷۰ ص۱۵ ح۴.

  264. عيون الأخبار لابن قتيبة: ج۳ ص۱۷۴ عن منصور بن المعتمر، حلية الأولياء: ج۸ ص۵۲ الرقم۴۰۲، ربيع الأبرار:ج۱ ص۴۹۶ كلاهما نحوه. ۶. يرزأ: يأخذ (النهایة: ج۲ ص۲۱۸ «رزأ»).

  265. . الأمالي للطوسي: ص۱۸۱ ح۳۰۳ عن عمّار، بشارة المصطفى: ص۹۸، بحار الأنوار: ج۳۹ ص۲۹۸ ح۱۰۱؛ تاريخ دمشق: ج۴۲ ص۲۸۱ عن عمّار و راجع العمدة: ص۲۹۷ ح۴۹۵.

  266. في الطبعة التی بأیدینا «تَنالُهُ»، وَ ما أثبتناه من بحار الأنوار.

  267. الخصال: ص۵۵۶ ح۳۱ عن عامر بن واثلة عن الإمام عليّ عليه السلام، بحار الأنوار: ج۳۱ ص۳۱۸.

  268. تاريخ بغداد: ج۷ص۲۷۰ الرقم۳۷۵۴ عن ربعي بن خراش، البداية و النهاية: ج۱۰ص۱۳۷.

  269. تنبيه الخواطر: ج۱ ص۱۳۴، بحار الأنوار: ج۱۴ ص۳۲۸ ح۵۴.

  270. مسند ابن حنبل: ج۱ ص۷۰۰ ح۳۰۱۷ عن ابن عبّاس، تفسير ابن كثير: ج۱ ص۴۹۳، كنز العمّال: ج۳ ص۱۳۰ ح۵۸۲۱ نقلاً عن ابن أبي الدنيا و فيهما «إلى اللّٰه» بدل «إليَّ».

  271. الأمالي للمفيد: ص۱۱ ح۸ عن أبي حمزة الثمالی عن الإمام زين العابدين عليه السلام، الخصال: ص۵۰ ح۶۰ عن الإمام زين العابدين عليه السلام نحوه، بحار الأنوار: ج۶۹ ص۳۷۸ ح۳۱؛ الفردوس: ج۴ ص۹۱ ح۶۲۸۳ عن الإمام عليّ عليه السلام عنه صلّی اللّه عَليه وآلِه نحوه.

  272. تاريخ دمشق: ج۱۴ ص۴۰۴ ح۳۶۲۲ عن عائشة، تاريخ أصبهان: ج۲ ص۱۰۰ الرقم۱۲۱۴ نحوه؛ مشكاة الأنوار: ص۵۳۲ ح۱۷۸۳ نحوه.

  273. صحيح مسلم: ج۱ ص۴۹ ح۱۸ عن أبي سعيد الخدري، مسند ابن حنبل: ج۴ ص۴۷ ح۱۱۱۷۵، السنن الكبرى: ج۱۰ ص۳۲۷ ح۲۰۸۰۲.

  274. الكافي: ج۲ ص۱۱۱ ح۱۳ عن أبي حمزة الثمالي، المحاسن: ج۱ ص۴۵۶ ح۱۰۵۴، مشكاة الأنوار: ص۳۸۰ ح۱۲۴۹ عن الإمام الباقر عليه السلام، بحار الأنوار: ج۷۱ ص۴۲۲ ح۶۰.

  275. درر الأحاديث‌: ص۳۵ عن يحيى بن الحسين.

  276. البيان و التبيين: ج۲ ص۵۷ عن محمّد بن إبراهيم التيمي؛ نثر الدرّ: ج۱ ص۲۶۵.

  277. شُعب الإيمان: ج۷ ص۴۲۶ ح۱۰۸۴۰ عن طلحة بن عبيدالله؛ تاريخ اليعقوبي: ج۲ ص۹۷، النوادر للراوندي: ص۷ عن الإمام الكاظم عن آبائه عليهم السلام عنه صلّی اللّه عَليه وآلِه.

  278. البخلاء للخطيب: ص۴۵ عن عائشة، الفردوس: ج۲ ص۳۴۲ ح۳۵۴۶ و فيه «العالم» بدل «العابد».

  279. الكافي: ج۴ ص۴۱ ح۱۴ عن أبي جعفر المدائني، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج۲ ص۶۱ ح۱۷۰۸، مكارم الأخلاق: ج۱ص۲۹۵ح۹۱۹، بحار الأنوار: ج۷۳ص۳۰۷ح۳۴.

  280. الفردوس: ج۵ ص۴۲۷ ح۸۶۳۴ عن عائشة، كنز العمّال: ج۳ ص۱۱۳ ح۵۷۳۴ نقلاً عن أبي الشيخ.

  281. المعجم الأوسط: ج۸ ص۲۱۵ ح۸۴۴۱، الفردوس: ج۱ ص۶۴ ح۱۸۴ كلاهما عنالإمامعليّ عليه السلام، قضاء الحوائج لابن أبي الدنيا: ص۵۲ ح۴۴ و فيه «إنّ اللّٰهيحبّالغيور» عنالإمامالصادق عنأبيه عنالإمامعليّ عليهم السلام عنه صلّی اللّه عَليه وآلِه.

  282. الكافي: ج۵ ص۵۳۵ ح۱، مشكاة الأنوار: ص۴۱۵ ح۱۳۹۴.

  283. صحيح البخاري: ج۵ ص۲۲۴۲ ح۵۶۷۸ عن عائشة، صحيح مسلم: ج۴ ص۱۷۰۶ ح۱۰، سنن الترمذي: ج۵ ص۶۰ ح۲۷۰۱.

  284. صحيح مسلم: ج۴ ص۲۰۰۴ ح۷۷ عن عائشة؛ الكافي: ج۲ ص۱۱۹ ح۵ عن جابر الجعفي عن الإمام الباقر عليه السلام، مشكاة الأنوار: ص۳۱۶ ح۱۰۰۱ عن الإمام الصادق عليه السلام، بحار الأنوار: ج۷۵ ص۵۶ ح۲۲.

  285. الصفّ: ۴.
  286. آل عمران: ۱۴۶.
  287. المائدة: ۵۴.
  288. الصفّ: ۲.

  289. تفسير ابن أبي حاتم: ج۱۰ ص۳۳۵۴ ح۱۸۸۸۵، الدرّ المنثور: ج۸ ص۱۴۶.

  290. الدرّ المنثور: ج۸ ص۱۴۶ نقلاً عن مالك في تفسيره.

  291. الكافي: ج۲ ص۴۹۹ ح۳ عن داوود بن سرحان عن الإمام الصادق عليه السلام، الزهد للحسين بن سعيد: ص۵۵ ح۱۴۸ عن عبد الرحمان بن الحجّاج عن الإمام الصادق عليه السلام عنه صلّی اللّه عَليه وآلِه، بحار الأنوار: ج۶۶ ص۳۲۵ ح۱۱؛ كنز العمّال: ج۳ ص۲۴۱ ح۶۳۵۰ نقلاً عن الدارقطني في الإفراد عن عائشة.

  292. مكارم الأخلاق: ج۲ ص۳۷۵ ح۲۶۶۱ عن أبي ذرّ، بحار الأنوار: ج۷۷ ص۸۶ ح۳.

  293. إرشاد القلوب: ص۱۳۳.

  294. تاريخ دمشق: ج۶۱ ص۱۴۷ ح۱۲۵۶۵ عن عمر بن الخطّاب، الفردوس: ج۳ ص۱۹۲ ح۴۵۳۴؛ الدعوات: ص۲۰ ح۱۸ و ليس فيه «قال موسى عليه السلام»، بحار الأنوار: ج۹۳ ص۱۶۰ ح۴۱.
  295. البلد الأمين: ص۴۱۰، المصباح للكفعمي: ص۳۴۶، بحار الأنوار: ج۹۴ ص۳۹۵ ح۳.

  296. غرر الحكم: ج۳ ص۱۳۱ ح۴۰۴۰، عيون الحكم و المواعظ: ص۱۳۵ ح۳۰۷۰.

  297. الكافي: ج۲ ص۵۰۶ ح۲ عن الفضيل بن يسار، عُدّة الداعي: ص۲۴۶، ثواب الأعمال: ص۱۸ ح۱۳، بحار الأنوار: ج۹۳ ص۲۰۲ ح۳۸.

  298. عُدّة الداعي: ص۲۳۵، بحار الأنوار: ج۹۳ ص۱۶۲ ح۴۲.

  299. جامع الأخبار: ص۱۱۴ ح۱۹۷، بحار الأنوار: ج۹۲ ص۱۸ ح۱۸.

  300. جامع الأخبار: ص۱۱۵ ح۲۰۲، بحار الأنوار: ج۹۲ ص۱۹ ح۱۸.

  301. التَّرجیع: تردید الصوت باللَّحن في القراءة و في الغناء. و منه الترجیع في الأذان (مفردات ألفاظ القرآن: ص۳۴۳ «رجع»).
  302. الكافي: ج۲ ص۶۱۶ ح۱۳.
  303. كذا في المصدر، و في مكارم الأخلاق و أعلام الدین: «حبّبه»، و هو الصحيح.

  304. ثواب الأعمال: ص۱۴۴ ح۱ عن أبي بصير، مكارم الأخلاق: ج۲ ص۱۸۵ ح۲۴۹۳، أعلام الدین: ص۳۷۸ كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۸۹ ص۳۱۰ ذیل ح۱۴.

  305. ثواب الأعمال: ص۱۳۴ ح۱ عن إسحاق بن عمّار، المصباح للكفعمي: ص۴۴۱، بحار الأنوار: ج۹۲ ص۲۸۴ ح۱.

  306. أي سورة الفیل. و قال الشیخ الصدوق (رحمه الله) في ذیل الحدیث: قال مصنّف هذا الكتاب (رحمه الله): من قرأ سورة الفیل فلیقرأ معها «لإیلاف» في ركعة فریضة؛ فإنّهما جمیعاً سورة واحدة، و لا یجوز التفرّد بواحدة منهما.

  307. ثواب الأعمال: ص۱۵۴ ح۱ عن أبي بصير، بحار الأنوار: ج۹۲ ص۳۳۷ ح۱.

  308. مسند ابن حنبل: ج۱۰ ص۳۱۶ ح۲۷۱۷۵ عن أُمّ فروة، سنن الدارقطني: ج۱ ص۲۴۸ ح۱۲، المعجم الكبير: ج۲۵ ص۸۲ ح۲۰۸.

  309. مريم: ۳۱.
  310. الكافي: ج۳ ص۲۶۴ ح۱، تهذيب الأحكام: ج۲ ص۲۳۶ ح۹۳۲ و لیس فیه ذیله من «ألا تَریٰ»، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج۱ ص۲۱۰ ح۶۳۴، بحار الأنوار: ج۸۲ ص۲۲۵ ح۵۰.
  311. الكافي: ج۳ ص۲۶۴ ح۲ عن زيد الشحّام، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج۱ ص۲۱۰ ح۶۳۸، دعائم الإسلام: ج۱ ص۱۳۶.

  312. التوبة: ۱۰۸ و راجع البقرة: ۲۲۲.
  313. المستدرك على الصحيحين: ج۲ ص۳۶۵ ح۳۲۸۷، سنن ابن ماجة: ج۱ ص۱۲۷ ح۳۵۵، السنن الكبرى: ج۱ ص۱۷۱ ح۵۱۳ كلاهما نحوه.
  314. المعجم الكبير: ج۸ ص۱۲۱ ح۷۵۵۵؛ مجمع البيان: ج۵ ص۱۱۱ و راجع ج۳ ص۷۳.
  315. الدرّ المنثور: ج۴ ص۲۹۱ نقلاً عن ابن مردويه و ص۲۹۰ نقلاً عن عبد الرزّاق عن عبد اللّٰه بن الحارث نحوه و بزیادة: «إنّكم قد أثنى عليكم فدوموا» في آخره.
  316. تاريخ بغداد: ج۱۰ ص۱۲ الرقم۵۱۲۲ عن جابر.

  317. كنز العمّال: ج۹ ص۲۷۷ ح۲۶۰۰۲ نقلاً عن أبي الصعاليك الطرسوسي في جزئه عن أبي هريرة.

  318. المعجم الأوسط: ج۵ ص۱۳۹ ح۴۸۹۳ عن عائشة، تاريخ بغداد: ج۵ ص۱۴۳ الرقم ۲۵۷۶.

  319. سنن الترمذي: ج۵ ص۱۱۲ ح۲۷۹۹ عن سعد بن أبي وقّاص.

  320. الخصال: ص۶۲۰ ح۱۰ عن أبي بصير وَ محمّد بن مسلم عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام، تحف العقول: ص۱۱۰ نحوه، بحار الأنوار: ج۱۰ ص۹۹ ح۱.

  321. سَمحَ البیعِ: أي سهلَ البیع. و المُسامَحة: المساهَلة. و فیه: «اِسمَح یُسمَح بك»؛ أي سهّل یُسَهَّل علیك (اُنظر: النهایة: ج۲ ص۳۹۸ «سمح»).

  322. سنن الترمذي: ج۳ ص۶۰۹ ح۱۳۱۹ عن أبي هريرة، المستدرك على الصحيحين: ج۲ ص۶۴ ح۲۳۳۸.

  323. شُعب الإيمان: ج۷ ص۵۳۶ ح۱۱۲۵۳ عن أبي هريرة، مسند الشهاب: ج۲ ص۲۵۲ ح۱۲۹۹ نحوه، الموطّأ: ج۲ ص۶۸۵ ح۱۰۰ من دون إسناد إلی أحدٍ من أهل البیت عليهم السلام.

  324. شُعب الإيمان: ج۶ ص۲۵۴ ح۸۰۵۵ عن مورق العجلي و ح۸۰۵۶، الفردوس: ج۱ ص۱۵۶ ح۵۷۴ نحوه.

  325. غرر الحكم: ج۲ ص۵۱۳ ح۳۴۷۶.

  326. في الطبعة التي بأیدینا: «أحببت»، و الصواب ما أثبتناه كما في كنز العمّال: ح۱۶۴۵۱ نقلاً عن المصدر.

  327. الفردوس: ج۱ ص۱۴۴ ح۵۱۵ عن عبد اللّٰهالمزني.

  328. الكافي: ج۴ ص۲۷ ح۴ عن ابن القدّاح عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج۲ص۵۵ ح۱۶۸۲، بحار الأنوار: ج۷۴ ص۴۰۹ ح۱۰؛ مسند أبي يعلى: ج۴ ص۲۲۰ ح۴۲۸۰ عن أنس.

  329. المحاسن: ج۲ ص۱۴۳ ح۱۳۷۴ عن عبيد اللّهبن الوليد الوصّافي، بحار الأنوار: ج۷۵ ص۲۲ ح۲۷.

  330. الحَرّیٰ: فَعلیٰ من الحَرّ، و هي للمبالغة؛ یرید أنّها لشدّة حرّها قد عطشت و یبست من العطش. و إبرادها بسقیها (اُنظر: النهایة: ج۱ ص۳۶۴ «حرر»).

  331. الكافي: ج۴ص۵۸ح۶ عن ضريس بن عبد الملك، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج۲ ص۶۴ ح۱۷۲۳، مكارم الأخلاق: ج۱ ص۲۹۳ ح۹۰۶ نحوه، بحار الأنوار: ج۹۶ ص۱۷۰ ح۱.

  332. قال العلّامة المجلسي (رحمه الله): أي [عرّفه] ثواب البِرّ. أو التعریف كنایة عن التوفیق للفعل (مرآة العقول: ج۹ ص۱۳۸).

  333. الحشر: ۹.

  334. قال العلّامة المجلسي (رحمه الله): «و من عَرَّفَه اللّٰه» علی بناء التفعیل، «بذلك» كأنّ الباء زائدة، أو المعنی: عرّفه بذلك التعریف المتقدّم. و یمكن أَن یُقرأ: «عَرَفَهُ» علی بناء المجرّد (مرآة العقول: ج۹ ص۱۳۹).

  335. الكافي: ج۲ ص۲۰۶ ح۶ عن جميل بن درّاج، بحار الأنوار: ج۷۴ ص۲۹۹ ح۳۵.

  336. شُعب الإيمان: ج۶ ص۱۲۵ ح۷۶۸۵ عن أبي هريرة، الدرّ المنثور: ج۲ ص۴۳ نقلاً عن ابن أبي حاتم عن عمرو بن دينار.

  337. در متن عربی حدیث، «إفشاء السَّلام» آمده است؛ امّا از آنجا که همین تعبیر، در احادیث متعدّد دیگری با قید «فی العالَم (در جهان)» همراه است (به عنوان نمونه، ر.ک: الکافی: ج۲ ص۱۴۴ ح۲ و ص۲۴۰ ح۳۲ و ج۴ ص۴۴ ح۱۰)، نمیتوان «إفشاءُ السَّلام» را به «بلند سلام کردن» و «آشکار نمودن سلام» ترجمه کرد - چنانکه برخی مترجمان کردهاند-؛ بلکه باید گفت که مقصود، همان «آشتیجویی با همگان» است و حتّی «بُخل نَوَرزیدن در سلام کردن به دیگران» (ر.ک: معانی الأخبار:ص۲۵۱ ح۱) - که در حدیثی آمده است - را نیز باید دعوت به «سلام (صلح و مسالمت)» و توصیهای مسالمتجویانه دانست. نیز، ر.ک: ص۳۱۷ ح۶80.
  338. الكافي: ج۲ ص۶۴۵ ح۵ عن محمّد بن قيس، تحف العقول: ص۳۰۰، بحار الأنوار: ج۷۸ ص۱۸۱ ح۶۸.

  339. نوادر الأُصول: ج۱ ص۳۲۶ عن الزبير بن العوّام.

  340. قَتَرَ علی عیاله: أي ضَیَّق علیهم في النَّفَقة (لسان العرب: ج۵ ص۷۰ «قتر»).

  341. الزهد الكبیر للبیهقي: ص۴۶ ح۹۵۴، مسند الشهاب: ج۲ ص۱۵۲ ح۱۰۸۰.

  342. الخصال: ص۲۸۲ ح۲۸ عن أبي عبيدة الحذّاء، الأمالي للصدوق: ص۳۴۵ ح۴۱۷، مشكاة الأنوار: ص۴۱۷ ح۱۴۰۸ كلاهما نحوه.
  343. صحيح مسلم: ج۱ ص۹۳ ح۹۱ عن عبد اللّٰه بن مسعود؛ تفسير العيّاشي: ج۲ ص۱۴۳ ح۱۵۷۱ عن خيثمة بن أبي خيثمة عن الإمام الحسن عليه السلام، عوالي اللآلي: ج۱ ص۴۳۷ ح۱۵۰، بحار الأنوار: ج۸۳ ص۱۷۵ ح۲.

  344. المعجم الأوسط: ج۵ ص۶۰ ح۴۶۶۸ عن أبي ريحانة؛ الكافي: ج۶ ص۴۳۸ ح۱ عن أبي بصير عن الإمام الصادق عن الإمام عليّ عليهما السلام، الخصال: ص۶۱۳ ح۱۰ عن الإمام الصادق عنآبائه عنالإمام عليّ عليهم السلام، بحار الأنوار: ج۱۰ ص۹۲ ح۱.

  345. الوِتر: الفَرد، و تُكسَر واوه و تُفتح (النهایة: ج۵ ص۱۴۷ «وتر»).

  346. صحيح مسلم: ج۴ ص۲۰۶۲ ح۲۶۷۷ عن أبيهريرة؛ الكافي: ج۳ ص۲۵ ح۴، تهذيب الأحكام: ج۱ ص۳۶۰ ح۱۰۸۳ كلاهما عن زرارة عن الإمام الباقر عليه السلام، بحار الأنوار: ج۴ ص۲۱۰ ح۳.

  347. اشاره به اين است که در تکرار کارها، فرد بودن تعداد، مطلوب است؛ مانند: سه بار، پنج بار، هفت بار و...، به استثناى مواردى که در شرع، دستور دیگری دارد.

  348. نفقة قَصد: أي وسط، لا یكون إسرافاً و لا تقتیراً (روضة المتقین: ج۶ ص۴۵۲).

  349. كتاب من لا يحضره الفقيه: ج۳ ص۱۶۷ ح۳۶۲۱، المحاسن: ج۲ ص۱۰۴ ح۱۲۸۰ كلاهما عن ابن أبي يعفور عن الإمام الصادق عليه السلام، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۱۲۲ ح۴.

  350. كنز العمّال: ج۴ ص۴ ح۹۲۰۰ نقلاً عن الفردوس عن الإمام عليّ عليه السلام.

  351. التوحيد: ص۲۱ ح۱۴ عن ابن عبّاس، ثواب الأعمال: ص۲۱ ح۲، مكارم الأخلاق: ج۲ ص۸۲ ح۲۲۱۱، بحار الأنوار: ج۹۳ ص۱۹۶ ح۱۶.

  352. عزائمه: أي فرائضه التي أوجبها اللّٰه و أمَرَنا بها (لسان العرب: ج۱۲ ص۴۰۰ «عزم»).

  353. كنز العمّال: ج۳ ص۳۴ ح۵۳۴۱ نقلاً عن ابن عساكر عن الإمام عليّ عليه السلام.

  354. صحيح ابن حبّان: ج۲ ص۶۹ ح۳۵۴ عن ابن عبّاس؛ تفسیر القمّي: ج۱ ص۱۶ عن الامام الصادق عليه السلام، بحار الأنوار: ج۹۳ ص۲۹ نقلاً عن رسالة النعماني و كلاهما نحوه.

  355. الأمالي للمفيد: ص۱۱ ح۸ عن أبي حمزة الثمالي عن الإمام زين العابدين عليه السلام، الكافي: ج۵ ص۵۳ ح۳ عن الإمام الباقر عن أبيه عليهما السلام نحوه، بحار الأنوار: ج۷۸ ص۱۵۲ ح۱۳؛ الفردوس: ج۴ ص۶۵ ح۶۲۰۵ عن أبي أُمامة نحوه.

  356. الزحف: الجهاد و لقاء العدوّ في الحرب (النهایة: ج۲ ص۲۹۷ «زحف»).

  357. المعجم الكبير: ج۵ ص۲۱۳ ح۵۱۳۰ عن زيد بن أرقم.

  358. مسند ابن حنبل: ج۲ ص۹۸ ح۳۹۷۷ عن أبي ماجد، السنن الكبرى: ج۸ ص۵۷۵ ح۱۷۶۱۲، المستدرك على الصحيحين: ج۴ ص۴۲۴ ح۸۱۵۵.

  359. الكافي: ج۴ ص۵۲ ح۲ عن داوود الرقّي، الخصال: ص۱۰ ح۳۶، ثواب الأعمال: ص۲۲۱ ح۱، بحار الأنوار: ج۷۱ ص۳۴۶ ح۱۰.

  360. سنن الدارقطني: ج۳ ص۴۲ ح۱۷۳ عن النعمان بن بشير، كنز العمّال: ج۱۶ ص۴۴۶ ح۴۵۳۵۶ نقلاً عن الطبراني و ص۴۴۵ ح۴۵۳۵۰ نقلاً عن ابن النجّار بزیادة «حتّى في القُبَل» بعد «بین أولادكم» و كلاهما نحوه.

  361. تنبيه الخواطر: ج۲ ص۲۱۳.

  362. تنبيه الخواطر: ج۲ ص۱۲۱.

  363. تحف العقول: ص۷، بحار الأنوار: ج۷۷ ص۶۲ ح۴.

  364. الكافي: ج۶ ص۵۴ ح۲ عن أبي خديجة.

  365. بحار الأنوار: ج۱۰۳ ص۲۲۲ ح۴۰ نقلاً عن الهداية.

  366. شُعب الإيمان: ج۶ ص۲۵۳ ح۸۰۵۲ عن عمر بن الخطّاب، نوادر الأُصول: ج۲ ص۶۹ نحوه.

  367. المائدة: ۶.

  368. الكافي: ج۵ ص۵۵۵ ح۵، تفسير العيّاشي: ج۱ ص۴۰۰ ح۹۸۴، بحار الأنوار: ج۸۰ ص۲۲۰ ح۱۳.

  369. الكافي: ج۲ ص۱۹۱ ح۱۱، جامع الأحاديث للقمّي (الغایات): ص۱۸۲ كلاهما عن مالك بن عطيّة عن الإمام الصادق عليه السلام، بحار الأنوار: ج۷۴ ص۲۹۵ ح۲۴؛ المعجم الكبير: ج۱۲ ص۳۴۶ ح۱۳۶۴۶ عن ابن عمر نحوه.

  370. قرب الإسناد: ص۱۴۵ ح۵۲۲ عن أبي البختري عن الإمام الصادق عليه السلام، الكافي: ج۴ ص۵۱ ح۷ عن الإمام الصادق عليه السلام نحوه، بحار الأنوار: ج۷۴ ص۲۸۳ ح۲.
  371. الكافي: ج۲ ص۱۸۸ ح۲ عن جابر الجعفيّ، مصادقة الإخوان: ص۱۵۸ ح۲ نحوه، بحا ر الأنوار: ج۷۴ ص۲۸۸ ح۱۵.

  372. مسند ابن حنبل: ج۸ ص۶۸ ح۲۱۳۶۱ و راجع تاريخ بغداد: ج۶ ص۳۹۱ الرقم۳۴۳۴.
  373. الخصال: ص۵۲۳ ح۱۳، معاني الأخبار: ص۳۳۳ ح۱، الأمالي للطوسي: ص۵۳۹ ح۱۱۶۳، بحار الأنوار: ج۱۰۰ ص۱۱ ح۲۰.

  374. الخصال: ص۱۶۳ ح۲۱۳، بحار الأنوار: ج۷۴ ص۷۰ ح۴۸؛ صحیح البخاري: ج۱ ص۱۹۷ ح۵۰۴ نحوه و راجع الكافي: ج۲ ص۱۵۸ ح۴.
  375. الخصال: ص۱۸۵ ح۲۵۶ عن عبد اللّٰه بن مسعود، بحار الأنوار: ج۸۲ ص۲۰۶ ح۱۰.

  376. صحيح ابن حبّان: ج۳ ص۱۰۰ ح۸۱۸، المعجم الكبير: ج۲۰ ص۹۳ ح۱۸۱، عمل اليوم و الليلة لابن السنّي: ص۶ ح۲ و راجع جامع الأخبار: ص۱۱۶ ح۲۰۸.
  377. المعجم الكبير: ج۱۷ ص۱۸۵ ح۴۹۶، الفردوس: ج۱ ص۳۶۷ ح۱۴۷۸ نحوه.
  378. یحجره: أي یجعله لنَفسه دون غیره (النهایة: ج۱ ص۳۴۱ «حجر»).

  379. فثابوا ذات لیلة: أي اجتمعوا. و قیل: رجعوا للصلاة (شرح صحیح مسلم للنووي: ج۶ ص۷۰).
  380. صحيح مسلم: ج۱ ص۵۴۰ ح۲۱۵، صحيح البخاري: ج۵ ص۲۲۰۱ ح۵۵۲۳، السنن الكبرى: ج۳ ص۱۵۵ ح۵۲۳۷ كلاهما نحوه.
  381. يعنى عنايت و رحمت خداوند براى کسى که اطاعتش کند، پايان نمىپذيرد، مگر زمانى که خسته شود و درخواست خود را قطع کند. (م)
  382. سنن الترمذي: ج۵ ص۱۴۲ ح۲۸۵۶، المعجم الكبير: ج۲۳ ص۲۵۲ ح۵۱۴.

  383. الكافي: ج۲ ص۸۲ ح۲ عن زرارة، تهذيب الأحكام: ج۲ ص۴۱ ح۱۳۰، مستطرفات السرائر: ص۷۲ ح۶ كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۷۱ ص۲۱۹ ح۲۵.

  384. الكافي: ج۲ ص۴۶۷ ح۸، عُدّة الداعي: ص۳۳ كلاهما عن ابن القدّاح عن الإمام الصادق عليه السلام، مكارم الأخلاق: ج۲ ص۹ ح۱۹۸۵، بحار الأنوار: ج۹۳ ص۲۹۷ ح۲۴.

  385. المحاسن: ج۱ ص۴۵۵ ح۱۰۵۱ عن أبي حمزة الثمالي، الاختصاص: ص۲۲۸ عن الإمام الباقر والإمام زين العابدين عليهما السلام نحوه، بحار الأنوار: ج۶۹ ص۳۹۳ ح۷۲.

  386. الدعاء للطبراني: ص۱۹۵ ح۶۰۸ عن زرّ بن حبيش، المصنّف لعبد الرزّاق: ج۲ ص۱۵۵ ح۲۸۷۷؛ بحار الأنوار: ج۸۶ ص۲۱۷ ح۳۳ نقلاً من خطّ الشهيد.

  387. كتاب من لا يحضره الفقيه: ج۴ ص۳۸۳ ح۵۸۳۳، معاني الأخبار: ص۱۹۹ ح۴، الأمالي للطوسي: ص۴۳۶ ح۹۷۴ كلّها عن عبد اللّٰهبن بكر المراديّ عن الإمام الكاظم عن آبائه عليهم السلام، بحار الأنوار: ج۵۲ ص۱۲۳ ح۷.
  388. فرج، يعنى «گشايش» و مقصود، اميد داشتن به لطف و گشايش خداوند در همه کارهاست؛ امّا - چنان که احاديث وارد شده در این موضوع، نشان مىدهند - عالىترين شکل گشايش، بازگشت دولت اهل بيت علیهم السلام از طريق ظهور قائم آنان، امام مهدى علیه السلام، و فراگير شدن انصاف، عدالت، رحمت، ايمان، آگاهى، عقلانیت و رفاه در سايه آن است.
  389. الخصال: ص۶۱۶ ح۱۰ عن أبي بصير ومحمّد بن مسلم عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام، تحف العقول: ص۱۰۶، بحار الأنوار: ج۵۲ ص۱۲۳ ح۷.

  390. تحف العقول: ص۱۷۳، بحار الأنوار: ج۷۷ ص۴۱۴ ح۳۸.

  391. تحف العقول: ص۲۸۲، بحار الأنوار: ج۷۸ ص۱۴۱ ذیل ح۳.

  392. الخصال: ص۱۱۱ ح۸۳، بحار الأنوار: ج۱۳ ص۲۹۴ ح۸.

  393. كامل الزيارات: ص۲۷۷ ح۴۳۴، بحار الأنوار: ج۱۰۱ ص۴۹ ح۴.

  394. تهذيب الأحكام: ج۶ص۳۸۴ح۱۱۳۸، جامع الأحاديث للقمّي(الغایات): ص۱۸۳ و ليس فيه صدره، عوالي اللآلي: ج۳ ص۲۰۴ ح۴۰ و فيه «سأل هارون بن يزيد الواسطي الباقر عليه السلام...»، بحار الأنوار: ج۱۰۳ ص۶۹ ح۲۵.

  395. جامع الأحاديث للقمّي(الغایات): ص۱۸۳.

  396. الكافي: ج۲ ص۵۰۳ ح۲، ثواب الأعمال، ص۲۸ ح۱، مكارم الأخلاق: ج۲ ص۸۰ ح۲۲۰۳ كلاهما عن الامام الباقر عليه السلام نحوه، بحار الأنوار: ج۹۳ ص۲۲۰ ح۱.

  397. البقرة: ۱۹۵و راجع آل عمران: ۱۳۴ و ۱۴۸، المائدة: ۱۳ و ۹۳.
  398. البقرة: ۲۲۲.
  399. التوبة: ۴ و ۷، آل عمران: ۷۶.
  400. التوبة: ۱۰۸ و راجع البقرة: ۲۲۲.
  401. آل عمران: ۱۴۶.
  402. آل عمران: ۱۵۹. ۲. المائدة: ۴۲، الحجرات: ۹، الممتحنة: ۸.
  403. . الحِرفَة: الصناعة و جهة الكسب. یقال: هو یحترف لعیاله. و هو محترف: أي صانع (اُنظر: النهایة: ج۱ ص۳۶۹ «حرف»).

  404. المعجم الأوسط: ج۸ ص۳۸۰ ح۸۹۳۴؛ الكافي: ج۵ ص۱۱۳ ذیل ح۱، مسند زيد: ص۲۵۵ عن الإمام زينالعابدين عن أبيه عن جدّه عليهم السلام عنه صلّی اللّه عَليه وآلِه.

  405. الكافي: ج۵ ص۱۱۳ ح۱ عن محمّد بن مسلم عن الإمام الصادق عليه السلام، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج۳ ص۱۵۸ ح۳۵۸۰، الخصال: ص۶۲۱ ح۱۰ عن الإمام الصادق عن آبائه عنه عليهم السلام نحوه، بحار الأنوار: ج۱۰ ص۱۰۰ ح۱.

  406. في الطبعة التي بأیدینا: «الحيّ»، و الصواب ما أثبتناه.

  407. عَیِيَ في الأمر فهو عَیِيّ: عجز عنه. و عَیِيَ في المنطِق: حصر. و المُعایاة: أَن تأتي بكلام لا یهتَدیٰ له. و العِيّ: خلاف البیان (اُنظر: لسان العرب: ج۱۵ ص۱۱۲ و ۱۱۳ «عیا»). و المراد هاهنا الذي لا یتكلّم فیما لا یعنیه أو فیما لا فائدة فیه من الفوائد الراجعة إلی الأُمور الأُخرویّة. و لیس المراد به العاجز عن الكلام أو البیان أو من بلسانه آفة، وإلّا لم یكن صفة كمال.

  408. عوالي اللآلي: ج۱ ص۷۰ ح۱۲۸.

  409. الكافي: ج۲ ص۱۱۲ ح۸ عن جابر الجعفي عن الإمام الباقر عليه السلام، تحف العقول: ص۳۰۰ عن الإمام الباقر عليه السلام، بحار الأنوار: ج۷۱ ص۴۰۵ ح۱۸؛ المعجم الكبير: ج۱۰ ص۱۹۶ ح۱۰۴۴۲ عن ابن مسعود عن فاطمة عليها السلام عنه صلّی اللّه عَليه وآلِه.

  410. سنن ابن ماجة: ج۲ ص۱۳۸۰ ح۴۱۲۱ عن عمران بن حصين، المعجم الكبير: ج۱۸ ص۲۴۲ ح۶۰۷؛ تنبيه الخواطر: ج۱ ص۷ نحوه و لیس فیه «المؤمن».

  411. المعجم الكبير: ج۱۸ ص۱۸۶ ح۴۴۱ عن عمران بن حصين، حلية الأولياء: ج۲ ص۲۸۲ الرقم۱۹۵.

  412. الأمالي للطوسي: ص۵۱۶ ح۱۱۲۹، بحار الأنوار: ج۷۴ ص۳۹۴ ح۱۶؛ تفسیر الطبری: ج۷ الجزء۱۱ ص۷۸ عن أبي صالح الحنفي.

  413. الخصال: ص۴۳۰ ح۱۰ عن الحسين بن زيد عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام، مشكاة الأنوار: ص۱۵۰ ح۳۶۲، روضة الواعظين: ج۲ ص۸۴ ح۶۸۶، بحار الأنوار: ج۲۷ ص۱۶۲ ح۱۲.

  414. جامع الأخبار: ص۱۱۰ ح۱۹۵ عن الإمام عليّ عليه السلام، بحار الأنوار: ج۱ ص۱۷۸ ح۶۰.

  415. الأمالي للصدوق: ص۹۱ ح۶۵ عن أنس، منية المريد: ص۳۴۱ نحوه، روضة الواعظين: ج۱ ۴۶ ح۴۲، بحار الأنوار: ج۱ ص۱۹۸ ح۱.

  416. سنن الترمذي: ج۴ ص۶۹۷ ح۲۵۶۷ عن ابن مسعود، المعجم الكبير: ج۱۰ ص۲۰۸ ح۱۰۴۸۶ من دون إسناد إليه صلّی اللّه عَليه وآلِه.

  417. النَّصَب: الإعیاء من العَناء. نصِبَ الرجل نَصَباً: أعیا و تعب (لسان العرب: ج۱ ص۷۵۸ «نصب»).

  418. الهُجوع: النوم لیلاً (لسان العرب: ج۸ ص۳۶۷ «هجع»).

  419. الأسماء و الصفات: ج۲ ص۴۰۸ ح۹۸۳ عن أبي الدرداء، لطائف المعارف: ص۹۱، الترغيب و الترهيب: ج۱ ص۴۳۴ ح۳۲ نقلاً عن المعجم الكبير و كلاهما نحوه و راجع الأمالي للشجري: ص۲۰۹.

  420. مسند أبي يعلى: ج۱ ص۴۶۸ ح۱۰۰۰ عن أبي سعيد الخدري، سنن ابن ماجة: ج۱ ص۷۳ ح۲۰۰ نحوه، مسند ابن حنبل: ج۴ ص۱۶۰ ح۱۱۷۶۱ نحوه.

  421. الصفّ: ۴.
  422. الكَریٰ: النوم (النهایة: ج۴ ص۱۷۰ «كرا»).
  423. مسند ابن حنبل: ج۸ ص۱۲۶ ح۲۱۵۸۶، المستدرك على الصحيحين: ج۲ ص۹۸ ح۲۴۴۶، السنن الكبرى: ج۹ ص۲۶۹ ح۱۸۵۰۱ كلاهما نحوه.
  424. جامع الأخبار: ص۱۹۳ ح۴۷۵ عن أبي سعيد الخدري، بحار الأنوار: ج۸۸ ص۱۵ ح۲۷.

  425. سنن أبي داوود: ج۴ ص۴۰ ح۴۰۱۲ عن يعلى بن أُميّة، سنن النسائي: ج۱ ص۲۰۰، السنن الكبرى: ج۱ ص۳۰۶ ح۹۵۶.

  426. قال المجلسي (رحمه الله): لعلّ المراد بالعاقبة دولته و دولة ولده عليهم السلام في الرجعة... و یحتمل أَن یكون المراد بالعاقبة هنا الولد أو آخر الأولاد... فیكون المراد انتظار الفرج بظهور القائم عليه السلام (بحار الأنوار: ج۲۷ ص۸۹).

  427. المحاسن: ج۱ ص۷۲ ح۲۸، بحار الأنوار: ج۲۷ ص۸۹ ح۴۱.

  428. مطالب السؤول: ج۱ ص۲۰۶؛ بحار الأنوار: ج۷۸ ص۶ ح۵۶.

  429. غرر الحكم: ج۲ ص۵۰۱ ح۳۴۳۸.

  430. غرر الحكم: ج۵ ص۱۸۵ ح۷۸۹۷، عیون الحكم و المواعظ: ص۴۵۳ ح۸۱۴۲.

  431. غرر الحكم: ج۴ ص۶۳۵ ح۷۲۵۸، عیون الحكم و المواعظ: ص۳۹۷ ح۶۷۲۳.

  432. الكافي: ج۲ ص۹۹ح۳۰، بحار الأنوار: ج۷۱ ص۳۸ ح۲۵.
  433. رَفَثَ في منطقه: أفحَشَ فیه، أو صرَّحَ بما یَكْنیٰ عنه من ذِكر النكاح (المصباح المنیر: ص۲۳۲ «رفث»).

  434. كتاب من لا يحضره الفقيه: ج۱ ص۴۷۴ ح۱۳۷۲، المحاسن: ج۱ ص۴۵۶ ح۱۰۵۶، مشكاة الأنوار: ص۲۵۶ ح۷۵۵ كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۷۱ ص۳۲۵ ح۱۸ و راجع الكافي: ج۲ ص۶۶۳ ح۴.

  435. الكافي: ج۲ ص۴۲۷ ح۶ عن عنبسة العابد، المحاسن: ج۱ ص۴۵۶ ح۱۰۵۵، بحار الأنوار: ج۷۳ ص۳۵۹ ح۸۰.

  436. ثواب الأعمال: ص۳۳۴ ح۱ عن ابن عبّاس، أعلام الدین: ص۴۱۴، عوالي اللآلي: ج۱ ص۳۶۵ ح۵۸ نحوه، بحار الأنوار: ج۷۶ ص۳۶۲ ح۳۰.
  437. الزهد لابن المبارك: ص۱۶۱ ح۴۷۱.
  438. المستدرك على الصحيحين: ج۱ ص۲۱۵ ح۴۳۳ عن ابن عبّاس، شُعب الإيمان: ج۴ ص۱۰۵ ح۴۴۳۳، الفردوس: ج۲ ص۸۳ ح۲۴۵۲ نحوه.
  439. شُعب الإيمان: ج۲ ص۲۰۱ ح۱۵۳۳ عن عبد الرحمان بن أبي قراد، أُسد الغابة: ج۳ ص۴۸۵ الرقم۳۲۷۹ و ليس فيه «يحبّ اللّٰهوَ رسوله، أو»، كنز العمّال: ج۱۵ ص۸۲۵ ح۴۳۲۷۸ نقلاً عن الطبرانی عن عبد الرحمان بن أبي قراد نحوه.

  440. تحف العقول: ص۵۰۳، بحار الأنوار: ج۱۴ ص۳۰۶ ح۱۷.

  441. مسكّن الفؤاد: ص۳۹؛ مسند ابن حنبل: ج۷ ص۱۱۳ ح۱۹۴۵۵ عن عمرو بن عبسة نحوه.

  442. إرشاد القلوب: ص۱۹۹، بحار الأنوار: ج۷۷ ص۲۱ ح۶.
  443. أعلام الدين: ص۲۶۸، بحار الأنوار: ج۸۵ ص۱۶۴ ح۱۲.
  444. المعجم الأوسط: ج۶ ص۳۶۷ ح۶۶۳۴ عن أبي هريرة.

  445. صحيح مسلم: ج۴ ص۲۰۵۲ ح۳۴ عن أبي هريرة، سنن ابن ماجة: ج۱ ص۳۱ ح۷۹، مسند ابن حنبل: ج۳ ص۲۹۵ ح۸۷۹۹ نحوه.

  446. الكافي: ج۲ ص۱۲۲ ح۳، تنبيه الخواطر: ج۲ ص۱۹۰ كلاهما عن عبد الرحمان بن الحجّاج عن الإمام الصادق عليه السلام، بحار الأنوار: ج۱۶ ص۲۶۵ ح۶۴؛ المعجم الأوسط: ج۵ ص۱۴۰ ح۴۸۹۴ عن عائشة.

  447. الكافي: ج۱ ص۳۰ ح۱ عن عبد الرحمان بن زيد عن أبيه عن الإمام الصادق عليه السلام، بصائر الدرجات: ص۲ ح۱ عن الإمام الصادق عليه السلام عنه صلّی اللّه عَليه وآلِه، المحاسن: ج۱ ص۳۵۳ ح۷۴۵ عن الإمام الصادق عليه السلام، بحار الأنوار: ج۱ ص۱۷۲ ح۲۶.

  448. سنن ابن ماجة: ج۲ ص۱۳۲۱ ح۳۹۸۹ عن معاذ بن جبل؛ أعلام الدين: ص۲۹۴، نزهة الناظر: ص۱۵ ح۳۰ كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۷۷ ص۱۷۲ ح۸.

  449. صحيح مسلم: ج۴ ص۲۲۷۷ ح۱۱ عن سعد بن أبي وقّاص؛ عوالي اللآلي: ج۱ ص۲۸۱ ح۱۱۹ نحوه.

  450. شُعب الإيمان: ج۲ ص۳۸ ح۱۱۰۸ عن عائشة؛ الدعوات: ص۲۰ ح۱۵، جامع الأخبار: ص۳۶۳ ح۱۰۰۹، بحار الأنوار: ج۹۳ ص۳۰۰ ح۳۷ و راجع قرب الإسناد: ص۶ ح۱۷.

  451. الكافي: ج۲ ص۴۷۸ ح۹ عن أبي الصباح الكناني، ثواب الأعمال: ص۱۹۳ ح۱، مكارم الأخلاق: ج۲ ص۱۴ ح۲۰۲۲، بحار الأنوار: ج۸۷ ص۱۶۵ ح۶.

  452. تحف العقول: ص۵۰۶، بحار الأنوار: ج۱۴ ص۳۰۹ ح۱۷.

  453. الكافي: ج۲ ص۱۹۹ ح۱۰ عن ابن سنان، مصادقة الإخوان: ص۱۷۸ ح۱۲ و فيه «أعناهم بأُمورهم، و أقومهم بشأنهم» بدل «ألطفهم بهم»، بحار الأنوار: ج۷۴ ص۳۳۶ ح۱۱۴.

  454. الكافي: ج۲ ص۱۶۴ ح۷، جامع الأحاديث للقمّي (الغایات): ص۱۹۸، بحار الأنوار: ج۷۴ ص۳۳۹ ح۱۲۲.

  455. المعجم الكبير: ج۱۲ ص۳۴۶ ح۱۳۶۴۶، المعجم الأوسط: ج۶ ص۱۳۹ ح۶۰۲۶، قضاء الحوائج لابن أبي الدنيا: ص۴۷ ح۳۶ نحوه.
  456. الكافي: ج۲ ص۱۶۴ ح۶ عن السكوني عن الإمام الصادق عليه السلام، الجعفريّات: ص۱۹۳، النوادر للراوندي: ص۱۱ و فيه «أهل بيتي» بدل «أهل بيت» و كلاهما عن الإمام الكاظم عن آبائه عليهم السلام عنه صلّی اللّه عَليه وآلِه، بحار الأنوار: ج۷۴ ص۳۳۹ ح۱۲۱.

  457. المجازات النبويّة: ص۲۴۱ح۱۹۵ عن أنس، قرب الإسناد: ص۱۲۰ ح۴۲۱ عن الإمام الصادق عن أبيه عليهما السلام عنه صلّی اللّه عَليه وآلِه، بحار الأنوار: ج۹۶ ص۱۱۸ ح۱۵؛ مسند أبي يعلى: ج۳ ص۳۴۰ ح۳۳۰۲ عن أنس.

  458. در متن حديث، «عيالُ اللّه» آمده است. سيّد رضى مىگويد: اين کلام، مجازى است، براى اين که عائلۀ انسان، کسانىهستند که انسان، سنگينىِ بار آنان را بر عهده دارد و رسيدگى به امور آنان، وى را آزرده مىکند، در حالى که سنگينىها خدا را خسته نمىکند و تحوّلات، او را نمىآزارد. آرى! از آن جا که خداوند عهدهدار مصالح بندگانش است، روزىها را بر آنان فراوان مىکند و زندگى آنان را نظام مىبخشد و وسايل رفاه را و هدايت اديان را بهرۀ آنها مىسازد. اين کارها به تناسب و بر حسب دانستهها، به عائلهمندی و سرپرستی تشبيه شده است؛ چرا که سرپرست، متکفّل امور خانواده و عهدهدار کار آنهاست.

  459. تحف العقول: ص۴۹، بحار الأنوار: ج۷۷ ص۱۵۲ ح۱۱۰.

  460. أعلام الدين: ص۲۷۶، الاُصول السّتة عشر (أصل مثنّى بن الوليد): ص۱۰۲ عن الإمام الباقر عليه السلام و ليس فيه «أنفعهم لخلقه»، بحار الأنوار: ج۹۶ ص۱۶۰ ح۳۸.

  461. كتاب من لا يحضره الفقيه: ج۳ ص۵۵۵ ح۴۹۰۹، مكارم الأخلاق: ج۱ ص۴۶۹ ح۱۶۰۳.

  462. قضاء الحوائج لابن أبي الدنيا: ص۲۲ ح۲ عن أبي سعيد الخدريّ؛ الكافي: ج۴ ص۲۵ ح۳ عن أبي حمزة الثمالي عن الإمام الباقر عليه السلام، بحار الأنوار: ج۷۷ ص۱۵۲ ح۱۱۰.

  463. الكافي: ج۱ ص۳۵ ح۵ عن أبي حمزة الثمالي، منية المريد: ص۱۱۱، بحار الأنوار: ج۱ ص۱۸۵ ح۱۰۹.

  464. مكارم الأخلاق: ج۲ ص۹۷ ح۲۲۷۵، بحار الأنوار: ج۹۳ ص۳۴۶ ح۹.

  465. تنبيه الخواطر: ج۲ ص۲۱۳، إرشاد القلوب: ص۱۴ و فيه «و علم فعمل و علم» بدل «و أبصر و عقل و عمل».

  466. شُعب الإيمان: ج۶ ص۱۱۹ ح۷۶۶۸ عن ابن عبّاس، الفردوس: ج۳ ص۱۹۵ ح۴۵۴۳، كنز العمّال: ج۱۵ ص۸۷۲ ح۴۳۴۶۷ نقلاً عن ابن عساكر.
  467. كنز العمّال: ج۱۵ ص۲۶۱ ح۴۰۸۶۹ نقلا عن الفردوس عن ابن عبّاس.

  468. مكارم الأخلاق: ج۲ ص۳۷۵ ح۲۶۶۱ عن أبي ذرّ، تنبيه الخواطر: ج۲ ص۶۲ و فيه «بحلال» بدل «من أجلي»، بحار الأنوار: ج۷۷ ص۸۶؛ حلية الأولياء: ج۵ ص۲۱۲ الرقم۳۲۶ من دون إسناد إليه صلّی اللّه عَليه وآلِه.

  469. التوحيد: ص۲۹ ح۳۱ عن ابن عبّاس، الأمالي للصدوق: ص۳۷۲ ح۴۶۹، روضة الواعظين: ج۱ ص۱۲۰ ح۱۳۹، بحار الأنوار: ج۸ ص۳۵۹ ح۲۳.

  470. مهج الدعوات: ص۲۷۵ عن عبداللّٰه النهشلي عن الإمام الرضا عن آبائه عليهم السلام، بحار الأنوار: ج۴۸ ص۱۵۳ ح۸.

  471. الدعوات: ص۲۴۱ ح۶۷۶.
  472. سنن الترمذي: ج۳ ص۶۱۷ ح۱۳۲۹ عن أبي سعيد الخدريّ؛ روضة الواعظين: ج۲ ص۴۵۸ ح۱۵۹۴، عوالي اللآلي: ج۱ ص۳۷۲ ح۸۳ نحوه، بحار الأنوار: ج۷۵ ص۳۵۱ ح۵۹.

  473. الجعفريّات: ص۲۳۸ عن الإمام الكاظم عن آبائه عليهم السلام، الكافي: ج۸ ص۶۸ ح۲۴، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج۴ ص۴۰۸ ح۵۸۸۴ كلاهما عن الإمام زين العابدين عليه السلام، بحار الأنوار: ج۷۸ ص۱۳۶ ح۱۳.

  474. المستدرك على الصحيحين: ج۳ ص۳۰۳ ح۵۱۸۲ عن معاذ؛ التحصین في صفات العارفین: ص۱۹ ح۳۴.

  475. حلية الأولياء: ج۴ ص۵۵ الرقم ۲۵۶.
  476. تفسير الطبري: ج۹ الجزء ۱۵ ص۲۷۷؛ تفسير روض الجنان: ج۱۳ ص۵، بحار الأنوار: ج۱۳ ص۲۸۱ ح۱.

  477. قال ابن أبي الحدید: «استَشعَر الحُزن»: جعَلَه كالشِّعار؛ و هو ما یلي الجسد من الثیاب. «و تجلبَبَ الخوف»: جعله جِلباباً؛ أي ثوباً (شرح نهج البلاغة: ج۶ ص۳۶۴).

  478. قال ابن أبي الحدید: «أعدّ القِریٰ لیَومه»: أي أعَدّ ما قدّمه من الطاعات قِریً [و القِریٰ: الضیافة و الإحسان للضیف] لضیف الموت النازل به (شرح نهج البلاغة: ج۶ ص۳۶۴).

  479. نهج البلاغة: الخطبة ۸۷، أعلام الدين: ص۱۲۷، غرر الحكم: ج۲ ص۵۶۱ ح۳۵۷۷ نحوه و لیس فیه ذیله من «فَقَرَّبَ عَلیٰ نَفسِهِ»، بحار الأنوار: ج۲ ص۵۶ ح۳۶.

  480. الصحيفة السجّادية: ص۵۵ الدعاء ۱۲، المصباح للكفعمي: ص۵۰۵.

  481. غرر الحكم: ج۲ ص۴۶۷ ح۳۳۲۳، عیون الحكم و المواعظ: ص۱۲۵ ح۲۸۴۵.

  482. الأمالي للصدوق: ص۳۷۱ ح۴۶۷ عن الحسين بن أبي العلاء، الاختصاص: ص۲۴۲، مشكاة الأنوار: ص۱۰۸ ح۲۵۰، بحار الأنوار: ج۷۵ ص۱۱۶ ح۱۳.

  483. مجمع البحرين: ج۱ ص۳۴۸ مادّۀ «حبب».
  484. همان.
  485. ر. ک: دوستی در قرآن و حدیث: ص۶۰۰ ح۱۳۰۷.
  486. ر. ک: ص۳۳ (پرستش دوستداران).
  487. ر. ک: ص۳۳ (پرستش دوستداران).
  488. ر. ک: ص۳۲ ح۳۹
  489. ر.ک: بحار الأنوار:ج۹۴ ص۱۴۸ ح۲۱ (نقلاً عن العدد القويّة فی مناجاة المريدين).
  490. ر.ک: ص۲۸ ح۲۸.
  491. ر.ک: مصباح المتهجّد: ص۸۴۷ ح۹۱۰.
  492. ر. ک: صحيح البخارى: ج۵ ص۲۳۸۵ ح۶۱۳۷.
  493. الأربعون حدیثاً، شیخ بهایی: ص۴۱۵ (شرح حدیث ۳۵).
  494. الأحزاب: ۴.
  495. القيامة: ۲۰ ـ ۲۱.
  496. تنبيه الخواطر: ج۲ ص۱۲۲، بحار الأنوار: ج۱۴ ص۳۲۷ ح۵۱.

  497. غرر الحكم: ج۴ ص۶۲۴ ح۷۲۱۹، عيون الحكم و المواعظ: ص۳۹۷ ح۶۷۲۰ و راجع تحف العقول: ص۲۱۲.

  498. تحف العقول: ص۵۰۳، بحار الأنوار: ج۱۴ ص۳۰۷ ح۱۷.

  499. إرشاد القلوب: ص۱۹۹ ـ ۲۰۶، بحار الأنوار: ج۷۷ ص۳۰ ح۶.

  500. الصحيفة السجّادية: ص۱۹۷ الدعاء ۴۷، الإقبال: ج۲ ص۹۷ نحوه، المصباح للكفعمي: ص۸۹۶.

  501. یقال: خولِطَ فلانٌ في عقله مخالطةً: إذا اختلّ عقله (النهایة: ج۲ ص۶۴ «خلط»).

  502. الكافي: ج۲ ص۱۳۰ ح۱۰ عن عبد اللّهبن القاسم، مشكاة الأنوار: ص۲۱۸ ح۵۹۶ و فيه «تحلّى... بسيماء» بدل «تخلّى... سما»،تنبيه الخواطر: ج۲ ص۱۹۲ نحوه، بحار الأنوار: ج۷۳ ص۵۶ ح۲۸.

  503. الكافي: ج۱ ص۴۶ ح۴، علل الشرائع: ص۳۹۴ ح۱۲، منية المريد: ص۱۳۸، بحار الأنوار: ج۲ ص۱۰۷ ح۷ و ۸.
  504. طه: ۱۲.

  505. كمال الدين: ص۴۶۰ ح۲۱ عن سعد بن عبد اللّٰهالقمّي، الاحتجاج: ج۲ ص۵۲۸ ح۳۴۱، دلائل الإمامة: ص۵۱۳ ح۴۹۲، بحار الأنوار: ج۱۳ ص۶۵ ح۴.

  506. سَلا عنه: نسیه. وَ سَلَیتُ فلاناً: أي أبغضته و تركته (لسان العرب: ج۱۴ ص۴۹۴ ـ ۴۹۵ «سلا»).

  507. غرر الحكم: ج۵ ص۲۹۲ح۸۴۲۵، عیون الحكم و المواعظ: ص۴۴۸ ح۷۹۵۱.

  508. غرر الحكم: ج۴ ص۵۶۶ ح۷۰۰۲، عيون الحكم و المواعظ: ص۳۸۳ ح۶۴۷۴.

  509. غرر الحكم: ج۳ ص۲۲ ح۳۷۴۷، عيون الحكم و المواعظ: ص۱۶۳ ح۳۴۷۴.

  510. شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد: ج۲۰ ص۳۰۷ ح۵۱۹.

  511. مسكّن الفؤاد: ص۸۰، بحار الأنوار: ج۸۲ ص۱۴۳ ح۲۶.

  512. في المصدر: «فلا تعقلن»، و هو تصحیف واضح، و الصواب ما أثبتناه كما في حلیة الأولیاء.

  513. شعب الإیمان: ج۱ ص۳۷۸ ح۴۵۳، حلية الأولياء: ج۱۰ ص۲۰ الرقم۴۶۵ نحوه.

  514. أثبتنا ما بین المعقوفین من المحجّة البیضاء.

  515. في المحجّة البیضاء: «محبّتي»، و هو الأنسب.
  516. في المصدر هنا تشویش في المتن، و ما أثبتناه من المحجّة البیضاء.
  517. إحیاء العلوم: ج۴ ص۴۷۲، المحجّة البیضاء: ص۶۱.
  518. شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد: ج۱۱ ص۸۰.

  519. البقرة: ۱۹۰ و راجع المائدة: ۸۷، الأعراف: ۵۵.
  520. البقرة: ۲۷۶.
  521. آل عمران: ۵۷ و راجع آل عمران: ۱۴۰، الشورى: ۴۰.
  522. النساء: ۳۶.
  523. النساء: ۱۰۷.
  524. المائدة: ۶۴ و راجع القصص: ۷۷.
  525. الأنعام: ۱۴۱، الأعراف: ۳۱.
  526. الأنفال: ۵۸.
  527. النحل: ۲۳.
  528. الحجّ: ۳۸.
  529. القصص: ۷۶.
  530. آل عمران: ۳۲ و راجع الروم: ۴۵.
  531. لقمان: ۱۸ و راجع الحديد: ۲۳.
  532. النَّصَب: الإعیاء من العناء. نَصِبَ الرجلُ نَصَباً: أعیا و تعِبَ (لسان العرب: ج۱ ص۷۵۸ «نصب»).

  533. حلية الأولياء: ج۶ ص۹۳ الرقم۳۴۵.

  534. الوَنا: الضعف و الفتور، و قد وَنا یَني وُنِیّاً. و امرأةٌ وَناةٌ و أَنِیَّة: بطیئة القیام و القعود و المشي، و فیها فُتورٌ لنعمتها (اُنظر: لسان العرب: ج۱۵ ص۴۱۵ ـ ۴۱۶ «وني»).

  535. تنبيه الخواطر: ج۲ ص۸۷ عن زيد بن عليّ عن الإمام زين العابدين عليه السلام.

  536. الأمالي للصدوق: ص۲۶۳ ح۲۸۰ عن يونس بن ظبيان، مشكاة الأنوار: ص۴۰۰ ح۱۳۲۶ نحوه، قصص الأنبیاء للراوندي: ص۱۹۹ ح۲۴۵ نحوه، بحار الأنوار: ج۱۴ ص۳۴ ح۳.
  537. الزُّلفَة و الزُّلفیٰ: القربة. أزلَفَهُ: قَرَّبه (المصباح المنیر: ص۲۵۴ «زلف»).
  538. المناقب لابن شهرآشوب: ج۴ ص۱۵۵ عن معتّب، بحار الأنوار: ج۴۶ ص۹۱ ح۷۸.
  539. حلية الأولياء: ج۱ ص۱۰۸ الرقم۱۲.

  540. أنَختُ الجمَلَ: أبرَكتُه، فأناخَ (المصباح المنیر: ج۴ ص۳۲۲ «نوخ»).

  541. کذا، و في حلية الأولياء و المعجم الكبير: «للأُخرىٰ»، و الظاهر أنّه الصواب.
  542. السنّة لابن أبي عاصم: ص۱۸۰ح۴۱۵، المعجم الكبير: ج۱۰ ص۲۰۲ ح۱۰۴۶۴، حلية الأولياء: ج۱ ص۳۷۶ الرقم۸۴ كلاهما نحوه.
  543. الكافي: ج۸ ص۱۲۹ ح۹۸ عن حفص بن غياث، تحف العقول: ص۳۵۷، تنبيه الخواطر: ج۲ ص۱۳۷، بحار الأنوار: ج۷۸ ص۲۲۶ ح۹۵.

  544. تهذيب الأحكام: ج۶ ص۹۷ ح۱۷۷ عن موسى بن عبد اللّٰهالنخعي، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج۲ ص۶۱۳ ح۳۲۱۳، عيون أخبار الرضا عليه السلام: ج۲ ص۲۷۷ ح۱، بحار الأنوار: ج۱۰۲ ص۱۲۹ ح۴.

  545. الأمالي للصدوق: ص۴۳۸ ح۵۷۷ عن المفضّل بن عمر، روضة الواعظين: ج۲ ص۱۶۰ ح۸۶۳، بحار الأنوار: ج۱۳ ص۳۲۹ ح۷؛ ربيعالأبرار: ج۲ ص۹۵ و فیه «أوحَى اللّٰهُ إلىٰ داوودَ عليه السلام: يا داوودُ، كَذَبَ مَنِ ادَّعىٰ مَحَبَّتي وإذا جَنَّهُ اللَّيلُ نامَ عَنّي! أ لَيسَ كُلُّ مُحِبٍّ يُحِبُّ خَلوَةَ حَبيبِهِ؟!».
  546. مسكّن الفؤاد: ص۲۸، بحار الأنوار: ج۷۰ ص۲۶ ح۲۸؛ إحیاء العلوم: ج۴ ص۴۶۹ نحوه.
  547. البلد الأمين: ص۴۰۶، المصباح للكفعمي: ص۳۴۰، بحار الأنوار: ج۹۴ ص۳۸۹.

  548. كذا في الطبعة التي بأیدینا، و في بحار الأنوار نقلاً عن المصدر: «زاكياً»، و هو الأصحّ.

  549. القَرین: المُصاحِب (تاج العروس: ج۱۳ ص۳۳۶ «قرن»). و في بحار الأنوار: «جلیساً» بدل «قریناً».

  550. إرشاد القلوب: ص۱۹۹ ـ ۲۰۵، بحار الأنوار: ج۷۷ ص۳۰ ح۶.

  551. عُدّة الداعي: ص۱۴۳ و ص۱۸۹، أعلام الدين: ص۳۲۸، بحار الأنوار: ج۹۳ ص۳۴۰ ح۱۱.

  552. الحمیم: القریب الذي تَوَدّه و یَوَدُّك (لسان العرب: ج۱۲ ص۱۵۳ «حمم»).

  553. طه: ۸۴.

  554. مصباح الشريعة: ص۵۲۹، بحار الأنوار: ج۷۰ ص۲۴ ح۲۴.
  555. في الطبعة التي بأیدینا: «الظلم»، و ما أثبتناه من طبعة أُخریٰ.
  556. الديوان المنسوب إلى الإمام عليّ عليه السلام: ص۳۴۶ ح۱۲۸۰.
  557. المحاسن: ج۱ ص۳۹۲ ح۸۷۷ عن السكوني عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام، معاني الأخبار: ص۲۳۷ ح۱ عن الإمام الصادق عليه السلام، بحار الأنوار: ج۷۳ ص۴۰؛ الفردوس: ج۳ ص۵۹۳ ح۵۸۵۸ عن أنس و فيه «من أراد» بدل «من أحبّ‌».

  558. المستدرك على الصحيحين: ج۱ ص۶۷۲ ح۱۸۲۰ عن جابر؛ إرشاد القلوب: ص۶۰، بحار الأنوار: ج۹۳ ص۱۶۳ ح۴۲.

  559. الخصال: ص۶۱۷ ح۱۰ عن أبي بصير عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام، تحف العقول: ص۱۰۷، مكارم الأخلاق: ج۱ ص۳۱۷ ح۱۰۱۶ عن الإمام الصادق عن آبائه عنه عليهم السلام و لیس فیهما ذیله من «كَذٰلِكَ تَكونُ»، بحار الأنوار: ج۷۰ ص۱۸ ح۱۱.

  560. جامع الأخبار: ص۵۰۵ ح۱۳۹۸، بحار الأنوار: ج۷۰ ص۲۵ ح۲۷.

  561. صحيح البخاري: ج۳ ص۱۱۷۵ ح۳۰۳۷ عن أبي هريرة، صحيح مسلم: ج۴ ص۲۰۳۰ ح۱۵۷، الموطّأ: ج۲ ص۹۵۳ ح۱۵.

  562. حلية الأولياء: ج۳ ص۷۷ الرقم ۲۱۶ عن أنس.

  563. المِقَة: المَحَبّة (النهایة: ج۴ ص۳۴۸ «مقة»).

  564. مسند ابن حنبل: ج۸ ص۲۹۷ ح۲۲۳۳۳ عن أبي أُمامة، المعجم الكبير: ج۸ص۱۲۰ح۷۵۵۱، المعجم الأوسط: ج۴ ص۶۳ ح۳۶۱۴ كلاهما نحوه.

  565. كذا، و في بحار الأنوار: «مذاقاً»، و كلاهما لا یناسب السیاق، و لعل فیه تصحیفاً.

  566. النوادر للراوندي: ص۹۷ عن الإمام الكاظم عن آبائه عليهم السلام، بحار الأنوار: ج۷۱ ص۳۷۲ ح۵.
  567. مصباح الشريعة: ص۵۲۴، بحار الأنوار: ج۷۰ ص۲۴ ح۲۳.

  568. معاني الأخبار: ص۳۸۱ ح۱۱، مشكاة الأنوار: ص۴۹۷ ح۱۶۶۴، المؤمن: ص۲۰ ح۱۸ بزیادة «و من كان أبغض إلى اللّٰهمن أبي فلان و فلان؟! ليس كما قالوا» فی آخره و كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۷۱ ص۳۷۱ ح۲.
  569. المصباح للكفعمي: ص۳۴۲، البلد الأمين: ص۴۰۷، بحار الأنوار: ج۹۴ ص۳۹۱ ح۳.

  570. مصابيح القلوب: ص۵۵۹.

  571. غرر الحكم: ج۱ ص۱۷۶ ح۶۷۰، عيون الحكم و المواعظ: ص۳۲ ح۵۴۵.

  572. المُخبِت: الخاشِع المطیع. و الإخبات: الخشوع و التواضع (اُنظر: النهایة: ج۲ ص۴ «خبت»).

  573. الاختيار لابن الباقي: ج۱ ص۲۰۳، بحار الأنوار: ج۸۷ ص۲۴۲ ح۵۱.

  574. نهج البلاغة: الخطبة ۲۲۷، بحار الأنوار: ج۶۹ ص۳۲۹ ح۴۰.

  575. الإقبال (دار الكتب الإسلاميّة): ص۳۴۹، بحار الأنوار: ج۹۸ ص۲۲۶.

  576. بحار الأنوار: ج۹۴ ص۱۵۱ ح۲۲ نقلاً عن بعض كتب الأصحاب.

  577. فی الطبعة التي بأیدینا «الخائطین»، و ما أثبتناه من الصحيفة السجّادية الجامعة (ص۴۴۱ الدعاء۱۹۹). و یحتمل أیضاً أن یکون الصواب «الخاطئينَ».

  578. بحار الأنوار: ج۹۴ ص۱۵۷ ح۲۲ نقلاً عن كتاب أنیس العابدین.

  579. الصحيفة السجّادية: ص۹۱ الدعاء ۲۱، مهج الدعوات: ص۴۰ عن الإمام الكاظم عليه السلام، بحار الأنوار: ج۹۴
    ص ۳۳۴ ح۵.

  580. كذا في المصدر، و في المصادر الاُخریٰ: «و اُنسي».

  581. الكافي: ج۳ ص۳۲۷ ح۲۱، تهذيب الأحكام: ج۵ ص۲۷۷ ح۹۴۶ من دون إسناد إلی الإمام عليّ عليه السلام نحوه، فقه الرضا: ص۱۴۱ من دون إسناد إلی الإمام الصادق عليه السلام، بحار الأنوار: ج۸۶ ص۲۲۹ ح۵۱.

  582. المستدرك على الصحيحين: ج١ ص٨٩ ح۹۵ وج ۴ ص١٨٣ ح٧٣٠١ نحوه، شعب الإيمان: ج١ ص۴٢۵ ح۶٠٧ كلّها عن عبد اللّٰه بن مسعود.

  583. الكافي: ج۲ ص۲۱۵ ح۳ عن حمران بن أعين، المحاسن: ج۱ ص۳۴۲ ح۷۰۸ عن الإمام الصادق عليه السلام، التمحیص: ص۵۱ ح۹۳ كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۶۸ ص۲۰۳ ح۳.

  584. الكافي: ج٢ ص٢١۵ ح۴، المحاسن: ج١ ص٣۴٢ ح٧٠۵ كلاهما عن ميسّر، بحار الأنوار: ج۶٨ ص٢٠۴ ح۴.

  585. مسند ابن حنبل: ج۲ ص۳۳ ح۳۶۷۲ عن ابن مسعود، المستدرك على الصحيحين: ج۲ ص۴۸۵ ح۳۶۷۱، شُعب الإيمان: ج۴ ص۳۹۵ ح۵۵۲۴.

  586. الكافي: ج۲ ص۲۱۵ ح۲ عن مالك بن أعين، المحاسن: ج۱ ص۳۴۱ ح۷۰۴، تحف العقول: ص۳۰۰، بحار الأنوار: ج۶۸ ص۲۰۳ ح۲.

  587. تحف العقول: ص۲۹۷، المحاسن: ج۱ ص۳۴۲ ح۷۰۶ نحوه، بحار الأنوار: ج۷۸ ص۱۷۷ ح۴.

  588. الكافي: ج۲ ص۲۱۴ ح۱ عن عمر بن حنظلة، فضائل الشیعة: ص۷۶ ح۴۱، المحاسن: ج۱ ص۳۴۲ ح۷۰۷ و فیه «الإیمانَ» بدل«هٰذَا الأَمرَ»، بحار الأنوار: ج۶۸ ص۲۰۱.

  589. . تحف العقول: ص٣١٣ عن أبي جعفر محمّد بن النعمان الأحول، بحار الأنوار: ج٧٨ ص٢٩٢ ح٢.

  590. الأمالي للطوسي: ص١١٣ ح١٧٢، الأمالي للمفيد: ص٣٣۴ ح۴، الغارات: ح٢ ص۵٨۵ نحوه، بحار الأنوار: ج٢٧ ص۵٣ ح۶.
  591. الأحزاب: ۴.
  592. الأمالي للطوسي: ص١۴٨ ح٢۴٣، بشارة المصطفى: ص٨٧، كشف الغمّة: ج٢ ص١١ كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج٢٧ ص٨٣ ح٢۴.
  593. الفردوس: ج۲ ص۳۱۲ ح٣۴١٠، إتحاف السادة: ج۱۰ ص۴۵ كلاهما عن حذيفة بن اليمان.

  594. الفردوس: ج٣ ص۴٢ ح۴١٠۴ عن الإمام عليّ عليه السلام.

  595. غرر الحكم: ج۲ ص۵۳۴ ح۳۵۲۲.

  596. كنز العمّال: ج٣ ص٢٠۴ ح۶١٨١ نقلاً عن الفردوس عن أنس.

  597. أعلام الدين: ص٢٧٧، بحار الأنوار: ج٨١ ص١٩۵ ح۵٢.

  598. فضائل الشيعة: ص۷۱ ح۳۲ عن محمّد بن مسلم، التمحيص: ص۵۱ ح۹۲، المؤمن: ص۲۷ ح۴۷، بحار الأنوار: ج۹۳ ص۳۶۸ ح۲.

  599. سنن الترمذي: ج۴ ص۳۸۱ ح۲۰۳۶ عن قتادة بن النعمان؛ تنبيه الخواطر: ج۲ ص۳۲ نحوه.

  600. غرر الحكم: ج۳ ص۱۶۶ ح۴۱۱۰، عيون الحكم و المواعظ: ص۱۳۳ ح۲۹۸۳.

  601. دستور معالم الحكم: ص۴۰؛ بحار الأنوار: ج۷۳ ص۱۱۰ ح۱۰۹ نقلاً عن عيون الحكم و المواعظ.

  602. الكافي: ج۲ ص۲۵۳ ح۸ عن زيد الزرّاد عن الإمام الصادق عليه السلام، الخصال: ص۱۸ ح۶۴، تحف العقول: ص۴۱ نحوه، بحار الأنوار: ج۶۷ ص۲۰۹ ح۱۱.

  603. سنن الترمذي: ج۴ ص۶۰۱ ح۲۳۹۶ عن أنس؛ مشكاة الأنوار: ص۵۱۷ ح۱۷۳۹، روضة الواعظين: ج۲ ص۳۶۳ ح۱۳۴۱ كلاهما نحوه.

  604. مسند ابن حنبل: ج۹ ص۱۵۹ ح۲۳۶۸۴ عن محمود بن لبيد، شُعب الإيمان: ج۷ ص۱۴۵ ح۹۷۸۴، فتح الباري: ج۱۰ ص۱۰۸ نحوه.

  605. مسكّن الفؤاد: ص۸۰، بحار الأنوار: ج۸۲ ص۱۴۲ ح۲۶؛ الفردوس: ج۱ ص۲۵۱ ح۹۷۱ عن الإمام عليّ عليه السلام عنه صلّی اللّه عَليه وآلِه.

  606. درر الأحاديث: ص۳۴ عن يحيى بن الحسين.

  607. شُعب الإيمان: ج۷ ص۱۴۶ ح۹۷۹۰ عن سعيد بن المسيّب.

  608. الفردوس: ج۵ ص۴۷۵ ح۸۸۰۷ عن أنس.

  609. شُعب الإيمان: ج۷ ص۱۴۶ ح۹۷۸۸ عن أبي هريرة؛ تنبيهالخواطر: ج۱ ص۴ نحوه.

  610. الكافي: ج۲ ص۴۸۸ ح۱، قرب الإسناد: ص۳۸۵ ح۱۳۵۸، عُدّة الداعي: ص۱۸۷ كلّها عن أحمد بن محمّد بن أبي نصر عن الإمام الرضا عليه السلام، بحار الأنوار: ج۹۳ ص۳۶۷ ح۱.

  611. أعلام الدين: ص۲۷۷، الخصال: ص۱۳ ح۴۵، التمحيص: ص۴۲ح۴۷ كلاهما عنالإمام الباقر عليه السلام نحوه، بحار الأنوار: ج۶۷ ص۲۴۶ ح۸۷.

  612. جامع الأخبار: ص۳۰۱ ح۸۲۳ عن أبي هریرة، بحار الأنوار: ج۷۲ ص۴۸ ح۵۸.

  613. الدعوات: ص۱۶۶ ح۴۶۱، إرشاد القلوب: ص۲۶ و فيه «افتناه» بدل «اقتناه»، بحار الأنوار: ج۸۱ ص۱۸۸ ح۴۵؛ الفردوس: ج۱ ص۲۵۰ ح۹۶۸ عن أبي عتبة الخولاني نحوه.
  614. الثَّجّ: الصَّبّ الكثیر (لسان العرب: ج۲ ص۲۲۱ «ثجج»).

  615. الفردوس: ج۱ ص۲۵۱ ح۹۷۲ عن أنس؛ مسند زيد: ص۴۲۰ نحوه بزیادة «و إمّا أَن أدفع عنك من البلاء مثل ذلك» في آخره.
  616. غَتَّه في الماء غَتّاً: غَطَّهُ (لسان العرب: ج۲ ص۶۳ «غتت»).

  617. الكافي: ج۲ ص۲۵۳ ح۷ عن حمّاد عن أبيه، المؤمن: ص۲۵ ح۳۹ و فيه «غثّه بالبلاء غثّا» بدل «غتّه بالبلاء غتّا»، مشكاة الأنوار: ص۵۱۳ ح۱۷۲۰، بحار الأنوار: ج۹۳ ص۳۷۱ ح۱۱.

  618. الكافي: ج۲ ص۲۵۲ ح۳ عن زيد الشحّام، المؤمن: ص۲۴ ح۳۶، مشكاةالأنوار: ص۵۱۴ ح۱۷۲۴، بحار الأنوار: ج۷۱ ص۴۰۸ ح۲۱.

  619. المؤمن: ص۲۶ ح۴۴ و راجع مشكاة الأنوار: ص۵۰۴ ح۱۶۸۸ و المعجم الكبير: ج۸ ص۱۶۶ ح۷۶۹۷.

  620. زَویٰ الشيء یَزویه: نَحّاه (لسان العرب: ج۱۴ ص۳۶۳ «زوی»).

  621. الكافي: ج۲ ص۶۱ ح۷ عن داوود بن فرقد، الأمالي للمفيد: ص۹۳ ح۲ نحوه، التوحيد: ص۴۰۵ ح۱۳ نحوه، بحار الأنوار: ج۶۷ ص۲۳۵ ح۵۲.

  622. الطُّرَف: هو ما يُستَطرَف؛ أي يُستَملَح (المصباح المنير: ص۳۷۱ «طرف») و المراد هنا ما یُستملَح من الطعام.

  623. في بحار الأنوار: «شَرٌّ» بدل «شَيءٌ»، و لکلّ منهما وجه.
  624. التمحيص: ص۵۵ ح۱۱۱ عن سفيان بن السمط، بحار الأنوار: ج۹۳ ص۳۷۱ ح۱۳.
  625. يونس: ۶۲.
  626. أعلام الدين: ص۱۴۶.

  627. عُدّة الداعي: ص۱۵۵، أعلام الدين: ص۲۷۶، إرشاد القلوب: ص۹۶.

  628. أعلام الدين: ص۱۳۵، الكافي: ج۲ص۲۱۴ح۷، التوحيد: ص۴۱۵ ح۱۴ كلاهما عن الإمام الصادق عليه السلام و فيهما «إنّ اللّٰهإذا أراد بعبد خيراً» بدل «إذا أحبّ اللّه»، بحار الأنوار: ج۶۸ ص۲۱۱ ح۱۷.

  629. كنز العمّال: ج۳ ص۳۹۰ ح۷۰۸۹ نقلاً عن أبي الشيخ عن الإمام عليّ عليه السلام.

  630. الاختصاص: ص۲۲۵، بحار الأنوار: ج۷۱ ص۳۹۴ ح۶۴؛ كنز العمّال: ج۳ ص۱۵ ح۵۲۱۶ نقلاً عن العسكري في الأمثال عن عائشة.

  631. منية المريد: ص۱۳۳، بحار الأنوار: ج۷۰ ص۲۴۹ ح۲۴.

  632. الأمالي للصدوق: ص۵۶۰ ح۱ عن عمرو بن هارونعن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام، روضة الواعظین: ج۱ ص۳۳۴ ح۳۴۲ عن الإمام عليّ عليه السلام، بحار الأنوار: ج۴۳ ص۱۰۳ ح۱۲.

  633. غرر الحكم: ج۳ ص۱۶۱ ح۴۱۰۱، عیون الحكم و المواعظ: ص۱۳۳ ح۲۹۹۲.

  634. غرر الحكم: ج۳ ص۱۶۱ ح۴۰۹۹، عیون الحكم و المواعظ: ص۱۳۳ ح۲۹۹۰.

  635. غرر الحكم: ج۳ ص۱۴۰ح ۴۰۷۳، عیون الحكم و المواعظ: ص۱۳۵ ح۳۰۸۳.

  636. غرر الحكم: ج۳ ص۱۹۵ ح۴۱۷۷، عیون الحكم و المواعظ: ص۱۳۷ ح۳۱۲۶.

  637. غرر الحكم: ج۳ ص۱۲۸ ح۴۰۳۲، عیون الحكم و المواعظ: ص۱۳۴ ح۳۰۲۶.

  638. غرر الحكم: ج۳ ص۱۶۷ح ۴۱۱۲.

  639. غرر الحكم: ج۲ ص۵۶ ح۱۸۲۰، عیون الحكم و المواعظ: ص۵۴ ح۱۴۰۵.

  640. الكافي: ج۲ ص۸۶ ح۴، تنبیه الخواطر: ج۲ ص۱۸۷ كلاهما عن أبي بصير عنالإمام الصادق عليه السلام، بحار الأنوار: ج۴۷ ص۵۵ ح۹۴.

  641. الكافي: ج۲ ص۸۷ ح۵ عن حفص بن البختري، تنبیه الخواطر: ج۲ ص۱۸۷، بحار الأنوار: ج۷۱ ص۲۱۳ ح۷.

  642. الكافي: ج۲ ص۸۶ ح۳ عن حنان بن سدير، بحار الأنوار: ج۷۱ ص۲۱۳ ح۵.

  643. هكذا في المصدر، و الظاهر أنّ الصواب: «الحلم».

  644. معدن الجواهر(المكتبة المرتضویة): ص۶۳.

  645. الكافي: ج۱ ص۱۵۴ ح۱ عن معاوية بن وهب، المحاسن: ج۱ ص۴۴۰ ح۱۰۱۸، بحار الأنوار: ج۵ ص۱۶۰ ح۱۸.

  646. مشكاة الأنوار: ص۵۰۴ ح۱۶۸۷، جامع الأخبار: ص۳۰۶ ح۸۳۸، التمحيص: ص۵۱ ح۹۶ نحوه، بحار الأنوار: ج۷۲ ص۵۲ ح۸۱.

  647. أعلام الدين: ص۲۷۸، بحار الأنوار: ج۱۰۳ ص۲۶ ح۳۴.
  648. المؤمن: ص۳۵ ح۷۲، أعلام الدين: ص۴۳۸ و فيه «عظّمه» بدل «عصمه» و «نوره» بدل «ثوابه».

  649. القلم: ۴.

  650. النساء: ۸۰.

  651. الكافي: ج۱ ص۲۶۵ ح۱ عن أبي إسحاق النحوي، فضائل الشيعة: ص۷۰ ح۳۰، المحاسن: ج۱ ص۲۶۳ ح۵۰۸، بحار الأنوار: ج۲ ص۹۵ ح۳۷.

  652. الكافي: ج۲ ص۳۵۲ ح۷ عن حمّاد بن بشير عن الإمام الصادق عليه السلام، التوحيد: ص۳۹۹ ح۱، علل الشرائع: ص۱۲ ح۷ كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۷۰ ص۲۲ ح۲۱.

  653. صحيح البخاري: ج۵ ص۲۳۸۵ ح۶۱۳۷ عن أبي هريرة، مسند ابن حنبل: ج۱۰ ص۱۱۲ ح۲۶۲۵۳ نحوه، السنن الكبرى: ج۱۰ ص۳۷۰ ح۲۰۹۸۰.

  654. المعجم الكبير: ج۸ ص۲۰۶ ح۷۸۳۳ عن أبي أُمامة و ص۲۲۲ ح۷۸۸۰ نحوه.

  655. في الطبعة التي بین أیدینا: «القادسيّ»، و الصواب ما أثبتناه کما في المصادر الاُخریٰ.

  656. المناقب لابن شهرآشوب: ج۴ ص۱۴۰، الاحتجاج: ج۲ ص۱۴۹ ح۱۸۶ نحوه، بحار الأنوار: ج۴۶ ص۵۰ ح۱.
  657. المَعْلَم: الأثر يستدلّ به على الطريق (الصحاح: ج۵ ص۱۹۹۱ «علم»). و الصواب: مَعالِمَ؛ لأنّها ممنوعة من الصرف، و الظاهر أنّه تصحیف.

  658. حلية الأولياء: ج۶ ص۱۶۵ الرقم ۳۶۴ عن الحسن.

  659. الفَترَة: الضُّعف. فَتَرَ الشيء یفتُرُ فُتوراً: ضَعُفَ (اُنظر: لسان العرب: ج۵ ص۴۳ «فتر»).
  660. إرشاد القلوب: ص۲۰۴، بحار الأنوار: ج۷۷ ص۲۸ ح۶.
  661. إرشاد القلوب: ص۱۰۰، عُدّة الداعي: ص۲۳۷، أعلام الدين: ص۲۷۹ كلاهما نحوه و فيهما «أوحَى اللّٰهُ إلىٰ داوودَ عليه السلام»، بحار الأنوار: ج۷۷ ص۴۲ ح۱۰.
  662. حلية الأولياء: ج۱۰ ص۸۲ الرقم۴۷۳، تاریخ دمشق: ج۶۴ ص۲۰۲ نحوه.
  663. المواعظ العدديّة للعاملي: ص۳۰۹.

  664. الكَدَر: نقیض الصَّفاء (لسان العرب: ج۵ ص۱۳۴ «كدر»).
  665. في جامع السعادات للنراقي (ج ۳ ص۱۰۳): «محَدَّثین».
  666. إحیاء العلوم: ج۴ ص۴۷۰؛ المحجّة البیضاء: ج۸ ص۵۹.
  667. كنز العمّال: ج۲ ص۵۰۹ ح۴۶۱۴ نقلاً عن أبي القاسم اللالكائي.

  668. إحیاء العلوم: ج۴ ص۴۷۱؛ المحجّة البیضاء: ج۸ ص۶۱.

  669. هامَ في الأمرِ: تحیَّر فیه. و هو أیضاً الذاهب علی وجهِه عِشقاً (لسان العرب: ج۱۲ ص۶۲۶ «هیم»).
  670. راقَ السراب: إذا لمع (النهایة: ج۲، ص۲۹۰ «ریق»).
  671. الحُظوة و الحِظوة و الحِظَة: المكانة و المنزلة للرجل من ذي سلطان وَ نحوه، و قد حَظِي عنده یحظیٰ حظوَةً (لسان العرب: ج۱۴ ص۱۸۵ «حظا»).
  672. بحار الأنوار: ج۹۴ ص۱۴۸ ذیل ح۲۱ نقلاً عن بعض كتب الأصحاب.
  673. كرع الماء: شرب بفيه (مجمع البحرين: ج۴ ص۳۸۶ «كرع»).

  674. في الصحيفة السجاديّة الجامعة: ص۴۱۷: «و ضَمائِرِهِم» بدل «مِن ضَمائِرِهِم».

  675. السِّرب: النَّفس. و يقال - أیضاً-: فلانٌ آمِنُ السِّربِ: أي آمِنُ القَلبِ (اُنظر: لسان العرب: ج۱ ص۴۶۳ «سرب»).

  676. بحار الأنوار: ج۹۴ ص۱۵۰ ذیل ح۲۱ نقلاً عن بعض كتب الأصحاب.
  677. ما بين المعقوفين سقط من المصدر، و أثبتناه من كفاية الأثر و بحار الأنوار؛ إذ لا يصحّ السياقبدونه.

  678. مختصر بصائر الدرجات: ص۱۲۱ عن يونس بن ظبيان، كفايةالأثر: ص۲۵۵ نحوه، بحار الأنوار: ج۷۰ ص۲۵ ح۲۶.

  679. النساء: ۱۳۴. ۲. المواعظ العدديّة للعاملي: ص۱۴۶.
  680. . الصحیفة السّجادية: ص۸۷ الدعاء ۲۰.

  681. المائدة: ۱۸.
  682. الجمعة: ۶.
  683. الخصال: ص۱۸۸ ح۲۵۹ عن يونس بن ظبيان، علل الشرائع: ص۱۲ ح۸، الأمالي للصدوق: ص۹۱ ح۸۵، بحار الأنوار: ج۷۰ ص۲۰۵ ح۱۳.

  684. مسند الشهاب: ج۱ ص۲۷۵ ح۴۴۶ و ۴۴۷، كنز العمّال: ج۱۵ ص۷۹۰ ح۴۳۱۲۷ نقلاً عن أبي عبد الرحمان السلمي عن عائشة و ح۴۳۱۲۸ نقلاً عن الديلمي و فيها «نفسه» بدل «الناس».

  685. ۱ الأمالي للطوسي: ص۱۰۷ ح۱۶۲، بحار الأنوار: ج۶ ص۴ ح۴.

  686. الخَلَّة: الخَصلة (لسان العرب: ج۱۱ ص۲۱۶ «خلل»).

  687. تاريخ اليعقوبي: ج۲ ص۳۸۲.
  688. مصباح الشريعة: ص۵۲۳، بحار الأنوار: ج۷۰ ص۲۳ ح۲۳.

  689. البلد الأمين: ص۴۱۰، المصباح للكفعمي: ص۳۴۷، بحار الأنوار: ج۹۴ ص۳۹۶.

  690. الإنسان: ۲۱.

  691. مجمع البيان: ج۱۰ ص۶۲۳، بحار الأنوار: ج۸ ص۱۱۳.

  692. مصباح الشريعة: ص۸، بحار الأنوار: ج۷۰ ص۲۲ ح۲۲.
  693. مصباح الشريعة: ص۵۲۱، بحار الأنوار: ج۷۰ ص۲۳ ح۲۳.

  694. ر.ک: ص۷۳ (تحقيقى در بارۀ بنياد محبّت خدا).
  695. ر.ک: ص۲۸ ح۲۹.
  696. ر.ک: کيمياى محبّت: ص۱۳۶ (فصل دوم / اساس خودسازی).
  697. بقره: آیۀ ۳۰.
  698. مصباح الشريعة: ص۵۳۶.
  699. مشارق أنوار اليقين: ص۶۹.
  700. عدّة الداعی: ص۲۹۱، إرشاد القلوب: ص۷۵ (بدون عبارت نخست)، بحار الأنوار: ج۹۳ ص۳۷۶ ح۱۶.
  701. ر.ک: کيمياى محبّت: ص۱۶۲ (انسانى که کار خدايى مىکند).
  702. ر.ک: ص۲۲۳ (استجابت دعاها).
  703. ر.ک: ص۱۶۸ (معناى محبّت خدا).
  704. الحشر: ۹. ۲. الأنفال: ۷۲.
  705. . السَّمْتُ: أي الهيئة الحَسنة (النهایة: ج۲ ص۳۹۷ «سمت»).

  706. كنز الفوائد: ج۲ ص۱۰، أعلام الدين: ص۱۴۴، معدن الجواهر: ص۱۴۹ ح۲۰۰ نحوه، بحار الأنوار: ج۱
    ص ۲۱۹ ح۴۹.

  707. كنز العمّال: ج۱۵ ص۸۷۶ ح۴۳۴۸۲ نقلاً عن الحاكم في تاريخه عن ابن عمر.

  708. الكافي: ج۲ ص۲۲۸ ح۱ عن عبد اللّٰه بن يونس، أعلام الدين: ص۱۱۵، بحار الأنوار: ج۶۷ ص۳۶۵ ح۷۰.

  709. تحف العقول: ص۲۸۲، الجعفريّات: ص۱۹۴ و فيه «حُبّاً» بدل «للمودّة و المحبّة»، بحار الأنوار: ج۷۴ ص۲۸۰ ح۶.

  710. الاختصاص: ص۲۴۹ عن أبان بن تغلب، بحار الأنوار: ج۶۹ ص۱۹۳ ح۹.

  711. الكافي: ج۲ ص۱۲۷ ح۱۵ عن صفوان الجمّال، المؤمن: ص۳۱ ح۶۰، المحاسن: ج۱ ص۴۱۱ ح۹۳۷، بحار الأنوار: ج۶۹ ص۲۵۰ ح۲۶ و راجع الأدب المفرد: ص۱۶۶ ح۵۴۴.

  712. في الطبعة الّتي بأیدینا «اتَّقَوا»، و کذلك بحار الأنوار، ‌و الظاهر أنّه تصحيف و الصواب ما أثبتناه بین المعقوفین بدلالة سياق الحديث.

  713. قضاء حقوق المؤمنين: ص۳۰ ح۳۵، بحار الأنوار: ج۷۴ ص۲۸۰ ح۵.

  714. الخرائج و الجرائح: ج۱ ص۴۱۱ ح۱۵، بحار الأنوار: ج۵۰ ص۱۵۲ ح۳۸.

  715. عيون أخبار الرضا عليه السلام: ج۲ ص۳۵ ح۷۷ عن داوود بن سليمان الفرّاء عن الإمام الرضا عن آبائه عليهم السلام، صحيفة الإمام الرضا عليه السلام: ص۱۰۵ ح۵۴ عن الإمام الرضا عن آبائه عليهم السلام عنه صلّی اللّه عَليه وآلِه و فیه «الدين» بدل «الإيمان باللّٰه»، بحار الأنوار: ج۷۴ ص۴۰۹ ح۱۳؛ السنن الكبرى: ج۱۰ ص۱۸۷ ح۲۰۳۰۶ عن سعيد بن المسيّب.

  716. الخصال: ص۱۵ ح۵۵ عن الحسين بن زيد عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام، مشكاة الأنوار: ص۴۳۷ ح۱۴۶۴، بحار الأنوار: ج۱ ص۱۳۱ ح۱۸؛ المعجم الأوسط: ج۵ ص۱۲۰ ح۴۸۴۷ عن الحسين بن زيد عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام عنه صلّی اللّه عَليه وآلِه.

  717. الفردوس: ج۲ ص۷۵ ح۲۴۲۱ عن الإمام عليّ عليه السلام؛ كتاب من لا يحضره الفقيه: ج۴ ص۴۱۶ ح۵۹۰۴ عن الإمام الصادق عليه السلام، نهج البلاغة: الحكمة ۱۴۲ عن الإمام عليّ عليه السلام، بحار الأنوار: ج۷۴ ص۱۶۸ ح۳۵.

  718. الكافي: ج۲ ص۶۴۳ ح۴ عن السكوني عن الإمام الصادق عليه السلام، السرائر: ج۳ ص۵۵۰ عن الإمام الكاظم عليه السلام عنه صلّی اللّه عَليه وآلِه، بحار الأنوار: ج۷۱ ص۳۴۹ ح۱۹؛ المعجم الأوسط: ج۷ ص۲۵ ح۶۷۴۴ عن ابن عمر.

  719. غرر الحكم: ج۴ ص۵۱ ح۵۲۴۶ و ج۱ ص۳۵۴ ح۱۳۴۵، عیون الحكم و المواعظ: ص۲۶۴ ح۴۸۱۳.

  720. غرر الحكم: ج۲ ص۳۸۴ ح۲۹۲۳.

  721. معاني الأخبار: ص۲۵۷ ح۳ عن معاوية بن وهب، تحف العقول: ص۲۲۵، مشكاة الأنوار: ص۳۶۷ ح۱۱۹۹ كلاهما عن الامام الحسن عليه السلام نحوه، بحار الأنوار: ج۷۶ ص۳۱۲ ح۴.
  722. غرر الحكم: ج۲ ص۴۶۰ ح۳۲۹۰، عيون الحكم و المواعظ: ص۱۲۴ ح۲۸۲۲.

  723. تحف العقول: ص۶۰، بحار الأنوار: ج۷۴ ص۳۹۲ ح۱۱؛ شُعب الإيمان: ج۲ ص۷۴ ح۱۱۹۷ عن خالد بن الزبير عن الإمام زين العابدين عن آبائه عليهم السلام عنه صلّی اللّه عَليه وآلِه.

  724. الكافي: ج۸ ص۲۳ ح۴ عن جابر الجعفي عن الإمام الباقر عليه السلام، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج۴ ص۳۸۹ ح۵۸۳۴، نهج البلاغة: الحكمة ۲۱۱، بحار الأنوار: ج۷۴ ص۱۷۸ ح۱۹.

  725. غرر الحكم: ج۱ ص۳۱ ح۸۱، عیون الحكم و المواعظ: ص۳۴ ح۶۶۴.

  726. غرر الحكم:ج۱ ص۱۷۱ ح۶۴۷، عیون الحكم و المواعظ: ص۳۲ ح۵۵۰.

  727. غرر الحكم: ج۲ ص۱۷ح۱۶۲۷، عیون الحكم و المواعظ: ص۲۶ ح۳۰۸.

  728. غرر الحكم: ج۱ ص۱۲ ح۱۰، عیون الحكم و المواعظ: ص۳۵ ح۶۸۸.

  729. الإرشاد: ج۱ ص۲۹۸، كنز الفوائد: ج۱ ص۳۱۹، كشف الیقین: ص۲۱۹ ح۲۲۶، بحار الأنوار: ج۷۷ ص۴۱۹
    ح۴۰.

  730. غرر الحكم: ج۱ ص۷۶ ح۲۸۵، عیون الحكم و المواعظ: ص۲۷ ح۳۵۱.

  731. غرر الحكم: ج۱ ص۱۷۲ ح۶۴۹، عیون الحكم و المواعظ: ص۳۸ ح۸۳۰.

  732. تاريخ أصبهان: ج۱ ص۱۳۶ الرقم ۷۹ عن زيد الأصمّ عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام؛ الكافي: ج۲ ص۶۴۳ ح۷ عن سليمان بن زياد التميمي عن الإمام الصادق عن الإمام الحسن عليهما السلام بزیادة «لا شَيءَ أَقرَبُ إِلىٰ شَيءٍ مِن يَدٍ إِلىٰ جَسَدٍ، و إِنَّ اليَدَ تَغُلُّ فَتُقطَعُ، و تُقطَعُ فَتُحسَمُ» في آخره، تحف العقول: ص۲۳۴ عن الإمام الحسن عليه السلام، بحار الأنوار: ج۷۸ ص۱۰۶ ح۵.

  733. یعنی اگر «دوستی» ملاک و معیار باشد، او دور است.

  734. نهج البلاغة: الكتاب ۳۱، تحف العقول: ص۸۴، بحار الأنوار: ج۷۴ ص۱۶۵ ح۲۸؛ ربيع الأبرار: ج۳ ص۵۳۸.

  735. غرر الحكم: ج۲ ص۴۰۵ ح۳۰۲۹، عیون الحكم و المواعظ: ص۱۱۹ ح۲۶۸۹.

  736. غرر الحكم: ج۲ ص۶۳ ح۱۸۴۵ و في طبعة النجف «أرحم» بدل «أحمّ»، عیون الحكم و المواعظ: ص۵۵
    ح ۱۴۲۰.

  737. مطالب السؤول: ج۱ ص۲۱۲؛ بحار الأنوار: ج۷۸ ص۷ ح۵۹.

  738. شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد: ج۲۰ ص۳۰۵ ح۴۸۹.

  739. نهج البلاغة: الحكمة ۳۰۸، غرر الحكم: ج۶ ص۱۳۲ ح۹۸۰۵ و فيه «مَوَدَّةُ الْآباءِ نَسَبٌ بَينَ الأَبنَاء»، بحار الأنوار: ج۷۴ ص۲۶۴ ح۲؛ مطالب السؤول: ج۱ ص۲۳۵ نحوه و لیس فیه ذیله من «وَ القَرابَةُ إلَى المَوَدَّةِ أحوَجُ».

  740. غرر الحكم: ج۴ ص۷۱ ح۵۳۳۵، عیون الحكم و المواعظ: ص۲۶۶ ح۴۸۷۸.

  741. غرر الحكم: ج۵ ص۳۶۳ ح۸۷۵۹، عیون الحكم و المواعظ: ص۴۳۸ ح۷۵۹۳.

  742. غرر الحكم: ج۲ ص۳۹۳ ح۲۹۷۳؛ دستور معالم الحكم: ص۲۳.

  743. جامع الأحاديث للقمّي(الغایات): ص۱۹۳ عن إبراهيم بن شعيب المزني.
  744. غرر الحكم: ج۶ ص۳۸۴ ح۱۰۶۶۱، عیون الحكم و المواعظ: ص۵۳۸ ح۹۹۴۴.

  745. غرر الحكم: ج۳ ص۳۴۴ ح۴۶۸۲، عیون الحكم و المواعظ: ص۲۱۲ ح۴۲۳۴.

  746. غرر الحكم: ج۳ ص۳۴۴ ح۴۶۸۳، عیون الحكم و المواعظ: ص۲۱۱ ح۴۲۱۰.

  747. نهج البلاغة: الحكمة ۶۵، كشف الغمّة: ج۳ ص۵۴ عن الإمام زين العابدين عليه السلام، بحار الأنوار: ج۷۴ ص۱۷۸ ح۱۹؛ البداية و النهاية: ج۹ ص۱۱۳ عن إبراهيم العلويّ عن الإمام الصادق عن أبيه عن الإمام زين العابدين عليهم السلام.

  748. نهج البلاغة: الكتاب ۳۱، تحف العقول: ص۸۴، بحار الأنوار: ج۷۴ ص۱۶۵ ح۲۸؛ ربيع الأبرار: ج۳ ص۵۳۸.

  749. غرر الحكم: ج۵ ص۴۷۲ ح۹۲۲۷، عیون الحكم و المواعظ: ص۴۲۸ ح۷۲۵۷.

  750. غرر الحكم: ج۱ ص۳۰۳ ح۱۱۵۸، عیون الحكم و المواعظ: ص۴۵ ح۱۱۱۱.

  751. الأمالي للطوسي: ص۱۵۹ ح۲۶۷، بشارة المصطفى: ص۲۷۱، إثبات الوصیة: ص۱۷۲ نحوه، بحار الأنوار: ج۴۴ ص۱۵۱ ح۲۲.
  752. السجدة: ۲۱.

  753. علل الشرائع: ص۵۰ ذیل ح۱، بحار الأنوار: ج۱۲ ص۲۷۷ ح۴۹.

  754. كتاب من لا يحضره الفقيه: ج۱ ص۵۰۳ ح۱۴۴۶ عن أبي بصير، الخصال: ص۲۹۶ ح۶۴، بحار الأنوار: ج۷۰ ص۱۵ ح۵.

  755. كمال الدين: ص۷۴، الأمالي للصدوق: ص۳۰۹ ح۳۵۶ نحوه، تنبيه الخواطر: ج۲ ص۱۶۵ نحوه، بحار الأنوار: ج۴۷ ص۲۴۵ ح۳.
  756. شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد: ج۲۰ ص۳۳۵ ح۸۴۳.

  757. تاريخ بغداد: ج۳ ص۲۲۶ الرقم۱۲۸۷ عن أنس.

  758. الأدب المفرد: ص۱۶۶ ح۵۴۴ عن أنس، المستدرك على الصحيحين: ج۴ ص۱۸۹ ح۷۳۲۳، مسند أبي يعلى: ج۳ ص۳۷۷ ح۳۴۰۶؛ تنبیه الخواطر: ج۲ ص۲۵ عن أنس و فیه «ما تَحابَّ رَجُلانِ في اللّٰهِ قَطُّ...» و راجع الكافي: ج۲ ص۱۲۷ ح۱۵.

  759. عيون أخبار الرضا عليه السلام: ج۲ ص۲۹ ح۲۵ عن داوود بن سليمان الفرّاء عن الإمام الرضا عن آبائه عليهم السلام، صحيفة الإمام الرضا عليه السلام: ص۸۵ ح۱۲ و ليس فيه «و تهادوا»، الأمالي للطوسي: ص۶۴۷ ح۱۳۴۰ عن الإمامالكاظم عن آبائه عليهم السلام عنه صلّی اللّه عَليه وآلِه و ليس فيه «و تهادوا، و أدّوا الأمانة، و اجتنبوا الحرام»، جامع الأخبار: ص۳۷۷ ح۱۰۵۲ عن الإمام الرضا عن الإمام عليّ عليهما السلام عنه صلّی اللّه عَليه وآلِه، بحار الأنوار: ج۷۵ ص۱۱۵ ح۷.

  760. مشكاة الأنوار: ص۱۰۸ ح۲۴۴، تنبیه الخواطر: ج۱ ص۱۲، بحار الأنوار: ج۷۵ ص۱۱۷ ح۱۸.

  761. ضَنَّ بالشيء: بخل به (المصباح المنیر: ص۳۶۵ «ضنن»).

  762. الخصال: ص۱۴۷ ح۱۷۸ عن الإمام الصادق عليه السلام، بحار الأنوار: ج۷۴ ص۱۷۵ ح۶.

  763. الكافي: ج۲ ص۲۲۳ ح۵ عن عبد الأعلى، الخصال: ص۲۵ ح۸۹ و فیه «و ترك» بدل «و استروا عنهم»، الغيبة للنعماني: ص۳۵ ح۳ بزیادة «و إلينا» بعد «إلى نفسه» نحوه، بحار الأنوار: ج۴۷ ص۳۷۱ ح۹۲.

  764. تحف العقول، ص۲۳۴، بحار الأنوار: ج۷۸ ص۲۳۲ ح۲۸.

  765. تحف العقول: ص۳۶۴، بحار الأنوار: ج۷۸ ص۲۴۶ ح۷۰.

  766. المحاسن: ج۲ ص۴۵۰ ح۲۵۵۱، الكافي: ج۶ ص۵۲۶ ح۵ و فیه «فضل» بدل «أفضل»، مكارم الأخلاق: ج۱ ص۲۷۲ ح۸۲۶، بحار الأنوار: ج۷۴ ص۱۷۷ ح۱۶.

  767. غرر الحكم: ج۱ ص۲۴ ح۵۹، عيون الحكم و المواعظ: ص۳۷ ح۷۶۰ و فيه «التؤدة».

  768. غرر الحكم: ج۲ ص۴۲۱ ح۳۱۱۱، عیون الحكم و المواعظ: ص۱۱۲ ح۲۴۴۶.

  769. الحالِقَة: الخَصلة التي من شأنها أَن تَحلِق؛ أي تهلك و تستأصِل الدین كما یستأصل الموسی الشَّعر (النهایة: ج۱ ص۴۲۸ «حلق»).

  770. سنن الترمذي: ج۴ ص۶۶۳ ح۲۵۰۸ عن أبي هريرة.

  771. در متن عربى حديث، «حالقة» آمده است؛ يعنى آنچه مىزدايد و نابود و محو مىکند و از ريشه مىکَنَد، آن گونه که تيغ، مو را مىزدايد.

  772. سنن أبي داوود: ج۴ ص۲۸۰ ح۴۹۱۹ عن أبي الدرداء، سنن الترمذي: ج۴ ص۶۶۳ ح۲۵۰۹، مسند ابن حنبل: ج۱۰ ص۴۲۲ ح۲۷۵۷۸.
  773. الكافي: ج۲ ص۳۴۶ ح۱ عن مسمع بن عبد الملك عن الإمام الصادق عليه السلام، الأمالي للمفيد: ص۱۸۱ ح۲ عن الإمام الصادق عليه السلام، بحار الأنوار: ج۷۴ ص۱۳۲ ح۱۰۱.

  774. سنن الترمذي: ج۴ ص۶۶۴ ح۲۵۱۰ عن الزبير بن العوّام؛ منية المريد: ص۳۲۴، تنبيه الخواطر: ج۱ ص۱۲۷ كلاهما نحوه.

  775. دعائم الإسلام: ج۲ ص۳۵۲ ح۱۲۹۷ عن الإمام زين العابدين و الإمام الباقر عليهما السلام.

  776. نهج البلاغة: الخطبة ۸۶، تحف العقول: ص۱۵۲، بحار الأنوار: ج۷۷ ص۲۹۲ ح۲.

  777. المواعظ العدديّة: ص۵۸.

  778. سنن أبي داوود: ج۴ ص۲۷۹ ح۴۹۱۵ عن أبي خراش السلمي؛ جامع الأحاديث للقمّي: ص۱۳۱.

  779. الكافي: ج۷ ص۵۲ ح۷ عن عبد الرحمان بن الحجّاج عن الإمام الكاظم عليه السلام، تهذيب الأحكام: ج۹ ص۱۷۸ ح۷۱۴ نحوه، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج۴ ص۱۹۱ ح۵۴۳۳، بحار الأنوار: ج۴۲ ص۲۴۹ ح۵۱.

  780. غرر الحكم: ج۴ ص۳۰۱ ح۶۱۵۲، عیون الحكم و المواعظ: ص۳۴۰ ح۵۸۰۴.

  781. صَرَمتُه: قَطَعته (المصباح المنیر: ص۳۳۹ «صرم»).

  782. كتاب من لا يحضره الفقيه: ج۴ ص۳۹۱ ح۵۸۳۴، تحف العقول: ص۲۰۵، غرر الحكم: ج۶ ص۲۸۴ ح۱۰۲۶۸ نحوه، بحار الأنوار: ج۷۸ ص۴۲ ح۳۰.

  783. غرر الحكم: ج۶ ص۳۹۶ ح۱۰۷۴۱، عیون الحكم و المواعظ: ص۵۳۹ ح۹۹۶۴ نحوه.

  784. غرر الحكم: ج۳ ص۱۱۵ ح۳۹۸۰، عيون الحكم و المواعظ: ص۱۳۳ ح۳۰۰۸.

  785. نهج البلاغة: الكتاب ۳۱، تحف العقول: ص۸۱ و فيه «المسألة» بدل «المقاربة»، تنبیه الخواطر ج۲ ص۱۰۵ نحوه، بحار الأنوار: ج۷۴ ص۱۶۸ ح۳۵.

  786. غرر الحكم: ج۲ ص۲۲۹ ح۲۴۵۰.، عیون الحكم و المواعظ: ص۷۶ ح۱۸۴۴ نحوه.

  787. كتاب من لا يحضره الفقيه: ج۴ ص۳۹۲ ح۵۸۳۴، نهج البلاغة: الكتاب ۳۱ نحوه، خصائص الأئمّة عليهم السلام: ص۱۱۷، بحار الأنوار: ج۷۴ ص۱۶۸ ح۳۵.

  788. نهج البلاغة: الكتاب ۳۱، خصائص الأئمّة عليهم السلام: ص۱۱۷، تحف العقول: ۸۲ كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۷۴ ص۱۶۸ ح۳۵.

  789. شرح نهج البلاغة لابن أبي الحدید: ج۲۰ ص۳۲۷ ح۷۴۸؛ أعلام الدين: ص۲۹۲ عن الإمام الصادق عليه السلام نحوه و ليس فيه «لا تقطع... عن استصلاحه»، بحار الأنوار: ج۷۴ ص۱۶۶ ح۳۱.

  790. الصَّكَك: أَن تضرب إحدی الركبتین الأُخریٰ عند العَدْوِ فتؤثّر فیهما أثراً (النهایة: ج۳ ص۴۲ «صكك»).

  791. الأَوصال: الأعضاء (النهایة: ج۵ ص۱۹۴ «وصل»).

  792. الثُّبور: الهلاك (النهایة: ج۱ ص۲۰۶ «ثبر»).

  793. الكافي: ج۲ ص۳۴۶ ح۷ عن أبي بصير، منية المريد: ص۳۲۶، بحار الأنوار: ج۷۵ ص۱۸۷ ح۷.

  794. الكافي: ج۲ ص۲۳۰ ح۱ عن عبد اللّٰهبن يونس عن الإمام الصادق عليه السلام، أعلام الدین: ص۱۱۶ نحوه، بحار الأنوار: ج۶۷ ص۳۶۷ ح۷۰.

  795. تاريخ بغداد: ج۳ ص۳۱۲ الرقم ۱۴۰۹، تاريخ دمشق: ج۵ ص۸۸ ح۱۱۹۳، العزلة: ص۱۰ ح۴.

  796. الكافي: ج۲ ص۳۴۴ ح۲ عن هشام بن الحكم عن الإمام الصادق عليه السلام، الخصال: ص۱۸۳ ح۲۵۰ نحوه، بحار الأنوار: ج۷۵ ص۱۸۵ ح۲؛ صحيح مسلم: ج۴ ص۱۹۸۴ ح۲۷ عن أبي هريرة نحوه.

  797. ظاهر حديث، اين است که اگر ميان دو برادر مؤمن، ناراحتى يا تقصيرى در حقوق معاشرت و دوستى پيش آيد و اين امر به قهر کردن بينجامد، بر آنان واجب است که بيش از سه روز بر قهر خود باقى نمانند؛ امّا قهر بودن در سه روز، ظاهراً بخشوده است. علّتش هم آن است که بشر، از خشم و بداخلاقى به دور نيست. بنا بر اين، در اين مدّت، اجازه داده شده است. اين دلالت، بر حسب مفهوم است و دلالت ضعيفى است. البتّه اين اخبار، مربوط به کسانى است که اهل بدعت و فرقهگرايى و اصرار بر گناهان نباشند؛ چرا که قهر با اين گونه افراد و دورى کردن از آنان، مطلوب و از اقسام نهى از منکر است.

  798. الأمالي للطوسي: ص۳۹۱ ح۸۶۰ عن أبي هريرة، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج۴ ص۳۸۰ ح۵۸۰۹ نحوه، بحار الأنوار: ج۷۵ ص۱۸۹ ح۱۲؛ صحيح مسلم: ج۴ ص۱۹۸۴ ح۲۶ عن ابن عمر نحوه.

  799. سنن أبي داوود: ج۴ ص۲۷۹ ح۴۹۱۴ عن أبي هريرة؛ جامعالأحاديث للقمّي: ص۱۲۱ و فیه «مَن هَجَرَ أخاهُ فَوقَ ثَلاثٍ دَخَلَ النّارَ».

  800. المعجم الكبير: ج۱۸ ص۳۱۵ ح۸۱۵ عن فضالة بن عبيد.

  801. الأدب المفرد: ص۱۳۰ ح۴۱۴ عن أبي هريرة، سنن أبي داوود: ج۴ ص۲۷۹ ح۴۹۱۲ و فيه «فَقَد باءَ بِالإثمِ» بدل «فَقَد بَرئ...»، السنن الكبرى: ج۱۰ ص۱۰۸ ح۲۰۰۲۸ بزیادة «و صارت على صاحبه» في آخره.

  802. الكافي: ج۲ ص۳۴۵ ح۵، مصادقة الإخوان: ص۱۵۳ ح۱، منية المريد: ص۳۲۵ كلّها عن داوود بن كثير عن الإمام الصادق عن أبيه عليهما السلام، بحار الأنوار: ج۷۵ ص۱۸۶ ح۵.

  803. صحيح البخاري: ج۵ ص۲۲۵۳ ح۵۷۱۸ عن أنس، صحيح مسلم: ج۴ ص۱۹۸۳ ح۲۳، سنن أبي داوود: ج۴ ص۲۷۸ ح۴۹۱۰.

  804. مسند ابن حنبل: ج۲ ص۳۴۸ ح۵۳۵۷.

  805. كتاب من لا يحضره الفقيه: ج۴ ص۱۰ ح۴۹۶۸، الأمالي للصدوق: ص۵۱۲ ح۷۰۷ كلاهما عن الحسين بن زيد عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام، مكارم الأخلاق: ج۲ ص۳۷۹ ح۲۶۶۱ من دون إسناد إلی الامام عليّ عليه السلام نحوه، بحار الأنوار: ج۷۶ ص۳۳۱ ح۱.

  806. تنبيه الغافلين: ص۵۱۹ ح۸۲۳ عن الحسن البصري.

  807. صحيح البخاري: ج۵ ص۲۲۵۶ ح۵۷۲۷ عن أبي أيّوب الأنصاري؛ درر الأحاديث النبوية: ص۴۱، عوالي اللآلي: ج۱ ص۲۶۶ح۶۴ نحوه.

  808. سنن ابن ماجة: ج۱ ص۳۱۱ ح۹۷۱ عن ابن عبّاس؛ الكافي: ج۵ ص۵۰۷ ح۵ عن الحسن بن منذر عن الإمام الصادق عليه السلام، الأمالي للمفيد: ص۱۷۳ ح۲ عن الإمام الصادق عليه السلام و كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۷۴ ص۱۴۴ ح۳.

  809. الأمالي للطوسي: ص۵۳۸ ح۱۱۶۲ عن أبي ذرّ، مكارم الأخلاق: ج۲ ص۳۷۹ ح۲۶۶۱، مشكاة الأنوار: ص۳۶۵ ح۱۱۹۴ و فيهما «إيّاكَ و هِجرانَ أخيكَ»، بحار الأنوار: ج۷۷ ص۸۹ ح۳.

  810. الفَيء: الرجوع (النهایة: ج۳ ص۴۸۲ «فیأ»).

  811. مسند ابن حنبل: ج۵ ص۴۸۷ ح۱۶۲۵۸ عن هشام بن عامر، الأدب المفرد: ص۱۲۷ح۴۰۲، المعجم الكبير: ج۲۲ ص۱۷۵ ح۴۵۴ كلاهما نحوه.

  812. المستدرك على الصحيحين: ج۱ ص۷۲ ح۵۵ عن عبد اللّٰه بن مسعود، حلية الأولياء: ج۴ ص۱۷۳ الرقم۲۷۰.

  813. المستدرك على الصحيحين: ج۴ ص۱۸۰ ح۷۲۹۱ عن ابن عبّاس، المعجم الأوسط: ج۸ ص۳۷۸ ح۸۹۳۰.

  814. المعجم الأوسط: ج۷ ص۲۵۱ ح۷۴۱۹ عن جابر.

  815. مكارم الأخلاق: ج۲ ص۳۷۹ ح۲۶۶۱ عن أبي ذرّ، الأمالي للطوسي: ص۵۳۷ ح۱۱۶۲، كنز الفوائد: ج۱ ص۳۰۷ نحوه، بحار الأنوار: ج۷۷ ص۸۹ ح۳.

  816. صحيح مسلم: ج۴ ص۱۹۸۷ ح۲۵۶۵ عن أبي هريرة، سنن أبي داوود: ج۴ ص۲۷۹ ح۴۹۱۶ نحوه، الموطّأ: ج۲ ص۹۰۸ ح۱۷.

  817. سنن ابن ماجة: ج۱ ص۴۴۵ ح۱۳۹۰ عن أبي موسى الأشعري، مسند ابن حنبل: ج۲ ص۵۸۹ ح۶۶۵۳ نحوه، المعجم الكبير: ج۲۰ ص۱۰۹ ح۲۱۵.

  818. عيون أخبار الرضا عليه السلام: ج۲ ص۷۱ ح۳۳۱ عن دارم بن قبيصة عن الإمام الرضا عن آبائه عليهم السلام، بحار الأنوار: ج۷۵ ص۱۸۸ ح۱۱.

  819. الكُبكُبَة: الجماعة المُتضامَّة (النهایة: ج۴ ص۱۴۴ «كبكب»).

  820. شُعب الإيمان: ج۳ ص۳۳۶ ح۳۶۹۵؛ روضة الواعظين: ج۲ ص۱۹۸ ح۹۳۸ عن الإمام عليّ عليه السلام عنه صلّی اللّه عَليه وآلِه نحوه.
  821. الرّوم: ۲۱.
  822. طه: ۳۹.
  823. نوادر الأُصول: ج۲ ص۳۲۴.

  824. تفسير القمّي: ج۲ ص۱۳۵ عن محمّد بن مسلم، بحار الأنوار: ج۱۳ ص۲۵ ح۲.
  825. تفسیر ابن أبي حاتم: ج۷ ص۲۴۲۲ ح۱۳۴۲۸.

  826. تفسیر ابن أبي حاتم: ج۷ ص۲۴۲۲ ح۱۳۴۲۹.

  827. الاحتجاج: ج۱ ص۵۱۰ ح۱۲۷ عن الإمام الكاظم عن آبائه عليهم السلام، بحار الأنوار: ج۱۰ ص۳۵ ح۱ و راجع إرشاد القلوب: ص۴۰۰.

  828. كنز الفوائد: ج۲ ص۳۲، بحار الأنوار: ج۷۸ ص۹۲ ح۱۰۰.

  829. مطالب السؤول: ج۱ ص۲۳۴؛ نثر الدرّ: ج۱ ص۳۲۲ و ليس فيه «المتنافرة»، بحار الأنوار: ج۷۸ ص۱۱ ح۷۰.

  830. الأمالي للطوسي: ص۵۹۵ ح۱۲۳۲ عن جابر الجعفي عن الإمام الباقر عليه السلام، بحار الأنوار: ج۴۲ ص۲۴۷ ح۵۰.

  831. الأمالي للطوسي: ص۴۰۹ ح۹۲۱، بصائر الدرجات: ص۳۹۰ ح۱، الاختصاص: ص۳۱۱ كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۶۷ ص۲۲۷ ح۳۶.
  832. الأمالي للصدوق: ص۲۰۹ ح۲۳۲ عن معاوية بن عمّار، روضة الواعظين: ج۲ ص۵۱۳ ح۱۷۴۰، بحار الأنوار: ج۶۱ ص۳۱ ح۴.

  833. مابين القوسين سقط من الطبعة التي بأیدینا، و أثبتناه من بحار الأنوار نقلاً عن المصدر.

  834. علل الشرائع: ص۴۲۶ ح۷ عن عبداللّهبن أبي يعفور، بحار الأنوار: ج۹۹ ص۲۲۰ ح۹.

  835. اشاره به عالَمى است که در آن، خداوند از فرزندان آدم علیه السلام پيمان بر ربوبيّت خود گرفت (ر. ک: ذيل آيۀ ۱۷۲ از سوره اعراف در تفاسیر).

  836. في تحف العقول و مشكاة الأنوار: «سرعة ائتلاف»، ولعلّه سقط من المصدر.
  837. المِذودُ: مُعتَلفُ الدّابّة (تاج العروس: ج۴ ص۴۴۴ «ذود»).
  838. الأمالي للطوسي: ص۴۱۱ ح۹۲۴، تحف العقول: ص۳۷۳، مشكاة الأنوار: ص۳۵۲ ح۱۱۳۹ كلاهما عن الإمام الصادق عليه السلام و فيهما ذيله من «إنّ ائتلاف»، بحار الأنوار: ج۶۱ ص۱۵۰ ح۲۸.
  839. در تحف العقول و مشکاة الأنوار، «سرعت به هم پیوستن» به کار رفته، که مناسبتر است.
  840. الاختصاص: ص۳۰ عن عمر بن يزيد، بحار الأنوار: ج۷۴ ص۳۵۵ ح۳۳.

  841. غرر الحكم: ج۲ ص۴۹۶ ح۳۴۲۰، عيون الحكم و المواعظ: ص۱۴۲ ح۳۱۸۳ نحوه.

  842. غرر الحكم: ج۲ص ۱۲۲ح ۲۰۵۷، عیون الحكم و المواعظ: ص۶۳ح ۱۶۲۲ و فیه: «وَ» بدل «في».

  843. مريم: ۹۶.
  844. المعجم الأوسط: ج۲ ص۵۷ ح۱۲۴۰، الدرّ المنثور: ج۵ ص۵۴۵ نقلاً عنابن مردويه نحوه.
  845. سننالترمذي: ج۵ ص۳۱۷ ح۳۱۶۱، الأسماء و الصفات: ج۱ ص۵۲۲ ح۴۴۶.
  846. المِقَة: المحَبّة. و التَّوَمُّق: التودُّد. و فُرِّق بین الوِماق و العشق بأن الوِماق محَبّه لغیر ریبة و العشق محبّة لریبة (اُنظر: لسان العرب: ج۱۰ ص۳۸۵ «ومق»).
  847. الجعفريّات: ص۱۷۷ عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام.
  848. نوادر الأُصول: ج۱ ص۴۲۶.
  849. تفسير القمّي: ج۲ ص۵۶، الفضائل: ص۱۰۶ عن ابن عبّاس، تفسير فرات: ص۲۵۰ ح۳۳۸ عن الإمام الباقر عليه السلام كلاهما نحوه و ليس فيهما صدره، بحار الأنوار: ج۳۵ ص۳۵۴ ح۴.

  850. . منظور، همان آیهای است که در ادامۀ حدیث به آن اشاره شده است.

  851. الزهد لأبي داوود: ج۱ ص۳۷۸ ح۴۶۵، الأولیاء: ص۵۱ ح۳۳، تفسیر الثعلبي: ج۴ ص۴۱ كلاهما نحوه.

  852. سنن ابن ماجة: ج۲ ص۱۴۱۲ ح۴۲۲۵؛ معاني الأخبار: ص۳۲۲ ح۱، الأمالي للصدوق: ص۲۹۷ ح۳۳۲ و فيهما «يعمل لنفسه» بدل «يعمل العمل للّٰه»، بحار الأنوار: ج۷۱ ص۳۷۰ ح۱.
  853. عُدّة الداعي: ص۲۱۶، بحار الأنوار: ج۷۲ ص۳۰۴ ح۵۱.
  854. غرر الحكم: ج۵ ص۴۴۴ ح۹۰۹۴، عیون الحكم و المواعظ: ص۴۶۵ ح۸۴۷۳.

  855. تحف العقول: ص۴۵، مشكاة الأنوار: ص۱۳۸ ح۳۲۱ عن الإمام الكاظم عليه السلام عنه صلّی اللّه عَليه وآلِه، بحار الأنوار: ج۷۷
    ص۱۴۸ ح۷۱.

  856. الكافي: ج۱ ص۲۷ ح۲۹ عن مفضّل بن عمر، تحف العقول: ص۳۵۶، بحار الأنوار: ج۷۸ ص۲۶۹ ح۱۰۹.

  857. غرر الحكم: ج۳ ص۳۹۴ ح۴۸۶۴، عیون الحكم و المواعظ: ص۲۲۸ ح۴۴۰۰.

  858. غرر الحكم: ج۴ ص۲۸۸ ح۶۱۰۰، عیون الحكم و المواعظ: ص۳۳۵ ح۵۷۲۶.

  859. السخيمة: الحقد في النفس (النهایة: ج۲ ص۳۵۱ «سخم»).

  860. الكافي: ج۲ ص۱۰۴ ح۶ عن سُماعة عن الإمام الكاظم عليه السلام، مشكاة الأنوار: ص۱۳۸ ح۳۲۱ عن الإمام الكاظم عليه السلام عنه صلّی اللّه عَليه وآلِه، تحف العقول: ص۴۵، بحار الأنوار: ج۷۴ ص۱۷۲ ح۴۱.

  861. حِبالَةٌ: هي ما يُصاد بها من أيّ شيء كان (مجمع البحرين: ج۱ ص۳۵۵ «حبل»).

  862. نهج البلاغة: الحكمة ۶، مشكاة الأنوار: ص۳۹۴ ح۱۲۹۷، تنبيه الخواطر: ج۱ ص۳۱، بحار الأنوار: ج۶۹ ص۴۰۹ ح۱۲۰.

  863. تحف العقول: ص۲۰۲، كنز الفوائد: ج۱ ص۹۳، نثر الدرّ: ج۱ ص۲۸۵، بحار الأنوار: ج۷۸ ص۳۹ ح۱۳.

  864. تحف العقول: ص۲۹۶، مشكاة الأنوار: ص۳۱۶ ح۶، بحار الأنوار: ج۷۸ ص۱۷۶ ح۴۳.

  865. قال المجلسي (رحمه الله): الضمير في «قال» راجع إلى الباقر أو الصادق عليهما السلام، و كأنّه سقط من النُسّاخ أو الرواة (مرآة العقول: ج۸ ص۱۷۹).

  866. الكافي: ج۲ ص۱۰۳ ح۵، بحار الأنوار: ج۷۴ ص۱۷۲ ح۴۰.

  867. مقصود، امام باقر علیه السلام يا امام صادق علیه السلام است که گويا از قلم ناسخان يا راويان، افتاده است.

  868. غرر الحكم: ج۴ ص۱۲۶ ح۵۵۴۶، عيون الحكم و المواعظ: ص۲۸۲ ح۵۰۹۰.

  869. تحف العقول: ص۳۷۰، مشكاة الأنوار: ص۳۲۷ ح۱۰۳۴ عن الإمام الصادق عليه السلام، بحار الأنوار: ج۷۸ ص۲۵۳ ح۱۰۸.

  870. الكافي: ج۲ ص۶۴۲ ح۱ عن أبي بصير، تحف العقول: ص۴۲، مشكاة الأنوار: ص۳۱۱ ح۹۷۴ كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۷۷ ص۱۴۵ ح۴۵.
  871. غرر الحكم: ج۳ ص۲۰۰ ح۴۱۹۴، عيون الحكم و المواعظ: ص۱۸۷ ح۳۸۰۸ و فيه «تكثر» بدل «تكون».

  872. غرر الحكم: ج۳ ص۲۳۷ ح۴۳۴۱، عيون الحكم و المواعظ: ص۱۸۶ ح۳۷۷۸.

  873. كشف الغمّة: ج۳ ص۴۹۴، الفصول المهمّة لابن الصبّاغ: ج۲ ص۱۰۵۵ و فیه «الاِنطِواء» بدل «الاِنطِواع»، بحار الأنوار: ج۷۸ ص۸۲ ح۷۷؛ تاریخ دمشق: ج۲۴ ص۳۴۱ من دون إسناد إلی أحد من أهل البیت عليهم السلام و فیه «الاِنطواءُ عَلَى المَوَدَّة» بدل «الاِنطِواعُ وَ الرُّجوعُ إلیٰ قَلبٍ سَليمٍ».

  874. غرر الحكم: ج۱ ص۲۶۹ ح۱۰۷۶، عيون الحكم و المواعظ: ص۴۴ ح۱۰۵۳.

  875. غرر الحكم: ج۴ ص۳۱۵ ح۶۱۹۰، عيون الحكم و المواعظ: ص۳۲۷ ح۵۶۲۸ و فيه «على قدر الإنصاف...».

  876. غرر الحكم: ج۲ ص۱۴۳ ح۲۱۱۶، عيون الحكم و المواعظ: ص۲۰ ح۱۰۲.

  877. الكافي: ج۲ ص۱۵۴ ح۱۹ عن يحيى عن الإمام الصادق عليه السلام، بحار الأنوار: ج۷۴ ص۱۲۲ ح۸۶.

  878. غرر الحكم: ج۴ ص۹۶ ح۵۴۲۹، عيون الحكم و المواعظ: ص۲۶۹ ح۴۹۴۴.

  879. العَریكَة: الطبیعة. فلان لَیِّن العَریكة؛ إذا كان سَلِساً مُطاوعاً مُنقاداً، قلیل الخلاف و النفور (النهایة: ج۳
    ص۲۲۲ «عرك»).

  880. غرر الحكم: ج۵ ص۲۳۸ ح۸۱۵۲، عیون الحكم و المواعظ: ص۴۴۳ ح۷۷۴۹.

  881. الدرّة الباهرة: ص۴۴، نزهة الناظر: ص۲۲۶ ح۵۲۶، أعلام الدین: ص۳۱۴ نحوه، بحار الأنوار: ج۷۸
    ص۳۷۸ ح۳.

  882. الحَبرة - بالفتح-: النعمة و سَعَة العيش (النهایة: ج۱ ص۳۲۷ «حبر»).

  883. غرر الحكم: ج۲ ص۱۵۱ ح۲۱۴۶، عيون الحكم و المواعظ: ص۶۷ ح۱۷۰۵.

  884. غرر الحكم: ج۲ ص۱۰ ح۱۶۰۰، عيون الحكم و المواعظ: ص۵۰ ح۱۲۶۵.

  885. غرر الحكم: ج۴ ص۱۲۰ ح۵۵۱۰، عيون الحكم و المواعظ: ص۲۸۲ ح۵۰۷۹ و راجع بحار الأنوار: ج۱۵ ص۳۱ ح۴۸.

  886. غرر الحكم: ج۱ ص۸۲ ح۳۰۶، عیون الحكم و المواعظ: ص۶۲ ح۱۵۹۷.

  887. غرر الحكم: ج۴ ص۳۰۴ ح۶۱۶۱، عیون الحكم و المواعظ: ص۳۴۲ ح۵۸۴۱.

  888. غرر الحكم: ج۳ ص۳۵۸ ح۴۷۲۹، عيون الحكم و المواعظ: ص۲۲۲ ح۴۳۲۶.

  889. غرر الحكم: ج۲ ص۷۸ ح۱۹۰۹، عيون الحكم و المواعظ: ص۵۷ ح۱۴۶۲.

  890. غرر الحكم: ج۲ ص۴۲ ح۱۷۶۳.

  891. الكافي: ج۲ ص۱۱۳ ح۱ عن أحمد بن محمّد بن أبي نصر، الخصال: ص۱۵۸ ح۲۰۲، عيون أخبار الرضا عليه السلام: ج۱ ص۲۵۸ ح۱۴ نحوه، بحار الأنوار: ج۷۱ ص۲۷۶ ح۸.

  892. الكافي: ج۸ ص۱۲ ح۱ عن إسماعيل بن مخلّد السراج و إسماعيل بن جابر و حفص المؤذّن، تحف العقول: ص۳۱۴، بحار الأنوار: ج۷۸ ص۲۲۲ ح۹۳.

  893. تحف العقول: ص۸۹ و ۹۹، بحار الأنوار: ج۷۷ ص۲۳۷ ح۱.

  894. الأمالي للمفيد: ص۵۲ ح۱۴ عن محمّد بن نضر بن قرواش، بحار الأنوار: ج۶۹ ص۲۷۷ ح۱۲.

  895. غرر الحكم: ج۵ ص۳۷۹ ح۸۸۴۲، عيون الحكم و المواعظ: ص۴۳۵ ح۷۵۲۹.

  896. غرر الحكم: ج۳ ص۳۸۳ ح۴۸۱۲، عيون الحكم و المواعظ: ص۲۲۸ ح۴۳۸۱.

  897. غرر الحكم: ج۴ ص۱۶ ح۵۱۳۰، عيون الحكم و المواعظ: ص۲۵۱ ح۴۷۰۵.

  898. غرر الحكم: ج۶ ص۴۱۱ ح۱۰۸۲۴، عیون الحكم و المواعظ: ص۵۴۲ ح۱۰۰۶۶.

  899. غرر الحكم: ج۳ ص۳۲۷ ح۴۶۱۳، عيون الحكم و المواعظ: ص۲۰۹ ح۴۱۹۲؛ شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد: ج۲۰ ص۲۹۶ ح۳۸۹.

  900. غرر الحكم: ج۶ ص۴۸۰ ح۱۱۰۳۸، عيون الحكم و المواعظ: ص۵۵۰ ح۱۰۱۵۹ نحوه.

  901. غرر الحكم: ج۳ ص۳۱۹ ح۴۵۸۴، عيون الحكم و المواعظ: ص۲۰۰ ح۴۰۵۴.

  902. شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد: ج۲۰ ص۳۳۰ ح۷۸۸.

  903. كذا، و في بعض النسخ: «كان اللّٰه إلیه بكلّ خیر أسرع»، و هذا هو الصحیح (هامش المصدر).

  904. الدرّة الباهرة: ص۱۷، نزهة الناظر: ص۳۴ ح۳۳ نحوه، بحار الأنوار: ج۷۷ ص۱۶۶ ح۳.

  905. المعجم الأوسط: ج۵ ص۱۸۶ ح۵۰۲۵ عن أبي الدرداء، حلية الأولياء: ج۱ ص۲۲۷ الرقم ۳۵.

  906. كتاب من لا يحضره الفقيه: ج۱ ص۲۰۹ ح۶۳۲، بحار الأنوار: ج۸۴ ص۲۶۰ ح۵۹ نقلاً عن أسرار الصلاة للشهيد الثاني.

  907. الأمالي للمفيد: ص۱۵۰ح۷ عن إبراهيمالكرخيّ، ثوابالأعمال: ص۱۶۳ ح۱، أعلام الدین: ص۳۹۰ عن الإمام الصادق عليه السلام عن رسول الله صلّی اللّه عَليه وآلِه و كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۸۴ ص۲۴۰ ح۲۴.

  908. ما بین القوسینُ أثبتناه من طبعة بیروت و طبعة طهران. و في عیون الحكم و المواعظ: «فیما في أیدیهم».

  909. غرر الحكم: ج۳ ص۲۸۸ ح۴۵۰۶، عيون الحكم و المواعظ: ص۲۰۰ ح۴۰۵۳.

  910. غرر الحكم: ج۳ ص۲۸۹ ح۴۵۰۷، عيون الحكم و المواعظ: ص۲۰۲ ح۴۰۸۸.

  911. سنن ابن ماجة: ج۲ ص۱۳۷۳ ح۴۱۰۲؛ الأمالي للطوسي: ص۱۴۰ ح۲۲۸ عن الإمام الصادق عليه السلام نحوه.
  912. تاريخ بغداد: ج۷ ص۲۷۰ الرقم ۳۷۵۴، البداية و النهاية: ج۱۰ ص۱۳۷.
  913. الزخرف: ۶۷.
  914. تفسير القمّي: ج۲ ص۲۸۷، بحار الأنوار: ج۶۹ ص۲۳۷ ح۴.

  915. كشف الغمّة: ج۳ ص۴۹۱، بحار الأنوار: ج۷۸ ص۷۹ ح۶۲.

  916. فصّلت: ۳۴.
  917. أعلام الدين: ص۲۶۸ عن الإمام عليّ عليه السلام، بحار الأنوار: ج۸۵ ص۱۶۴ ح۱۲.

  918. كتاب من لا يحضره الفقيه: ج۴ ص۳۸۱ ح۵۸۲۶، تحف العقول: ص۳۷، بحار الأنوار: ج۷۷ ص۱۴۰ ح۱۸؛ شُعب الإيمان: ج۶ ص۴۸۱ ح۸۹۸۴ عن ابن مسعود.

  919. إحیاء العلوم: ج۴ ص۴۳۳ و ج۲ ص۲۱۵ و فیه «قال عليه السلام» نحوه.

  920. أعلام الدين: ص۳۱۵، كنز الفوائد: ج۱ ص۱۳۵ نحوه، بحار الأنوار: ج۷۵ ص۳۵۹ ح۷۵.

  921. أعلام الدين: ص۳۱۳، نزهة الناظر: ص۲۲۴ ح۵۱۴ نحوه، بحار الأنوار: ج۷۸ ص۳۷۹ ح۴.

  922. غرر الحكم: ج۱ ص۳۸ ح۱۰۹، عيون الحكم و المواعظ: ص۳۷ ح۷۸۵.

  923. غرر الحكم: ج۴ ص۱۲۱ ح۵۵۱۸، عيون الحكم و المواعظ: ص۲۸۱ ح۵۰۵۹.

  924. غرر الحكم: ج۵ ص۳۰۱ ح۸۴۷۳، عيون الحكم و المواعظ: ص۴۴۹ ح۷۹۶۵.

  925. فردوس الأخبار: ج۴ ص۷۷ ح۵۷۲۶ عن أنس.

  926. تحف العقول: ص۵۰۶، بحار الأنوار: ج۱۴ ص۳۰۹ ح۱۷.

  927. الفصول المهمّة لابن الصبّاغ: ج۱ ص۵۵۷، بحار الأنوار: ج۷۸ ص۱۲ ح۷۰؛ مطالب السؤول: ج۱ ص۲۳۴.

  928. الأمالي للطوسي: ص۳۰۴ ح۶۰۸، بحار الأنوار: ج۷۴ ص۳۹۴ ح۱۹.
  929. يعنى: اگر من به شما عطايى بدهم و مورد ستايش و سپاسگزارىِ شما قرار گيرم، در واقع، از خداوند، ستايش و سپاسگزارى شده است؛ چرا که دهندۀ اصلى، اوست.
  930. غرر الحكم: ج۵ ص۳۳۸ ح۸۶۴۳، عيون الحكم و المواعظ: ص۴۴۰ ح۷۶۴۵.

  931. النَّسءُ: التأخیر (النهایة: ج۵ ص۴۴ «نسأ»).

  932. المعجم الأوسط: ج۸ ص۱۴ ح۷۸۱۰ عن عمرو بن سهل؛ قرب الإسناد: ص۳۵۵ ح۱۲۷۲ عن الإمام الصادق عليه السلام نحوه، عوالي اللآلي: ج۱ ص۲۵۵ ح۱۹، بحار الأنوار: ج۷۴ ص۱۰۲ ح۵۸.

  933. الكافي: ج۲ ص۱۵۲ ح۱۳ عن أبي حمزة الثمالي و ص۱۵۰ ح۴، تحف العقول: ص۲۹۹ كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۷۴ ص۱۱۸ ح۸۱.

  934. الكافي: ج۲ ص۱۵۱ ح۹، منتقى الجمان: ج۲ ص۴۵۷ كلاهما عن البزنظي عن الإمام الرضا عليه السلام، بحار الأنوار: ج۷۴ ص۸۸ ح۱.

  935. غرر الحكم: ج۴ ص۲۰۹ ح۵۸۵۲، عيون الحكم و المواعظ: ص۳۰۴ ح۵۴۱۳.

  936. جامع الأحاديث للقمّي: ص۸۴، بحار الأنوار: ج۷۴ ص۳۵۵ ح۳۶.

  937. في الطبعة التي بأیدینا: «السجيّة»، و ما أثبتناه من مستدرك الوسائل: ج۱۳ ص۲۰۳ ح۱۵۱۰۹. و السَّخیمة: الحِقد في النفس (النهایة: ج۲ ص۳۵۱ «سخم»).

  938. الجعفريّات: ص۱۵۳ عن الإمام الكاظم عن آبائه عليهم السلام و راجع جامع الأحاديث للقمّي: ص۶۶.

  939. . مراد، اين است که خويشاوندان از همسايگى با يکديگر بپرهيزند، ولى آمد و شد فراوان داشته باشند.

  940. دعائم الإسلام: ج۲ ص۳۲۶ ح۱۲۳۳.

  941. جامع الأحاديث للقمّي: ص۱۲۲.

  942. الغِلّ: الحِقد و الشحناء (النهایة: ج۳ ص۳۸۱ «غلل»).

  943. الجعفريّات: ص۱۵۳ عن الإمام الكاظم عن آبائه عن عليّ عليهم السلام، دعائم الإسلام: ج۲ ص۳۲۶ ح۱۲۳۲.

  944. الفردوس: ج۲ ص۴۷ ح۲۲۷۳ عن أنس؛ عوالي اللآلي: ج۱ ص۲۹۴ ح۱۸۲ نحوه.

  945. تحف العقول: ص۵۵، الكافي: ج۲ ص۱۸۳ ح۱۸ عن الإمام الصادق عليه السلام نحوه، بحار الأنوار: ج۷۷ ص۱۵۸ ح۱۴۹.

  946. عوالي اللآلي: ج۱ ص۲۹۴ ح۱۸۳، بحار الأنوار: ج۷۷ ص۱۶۶ ح۲.

  947. الكافي: ج۵ ص۱۴۴ ح۱۴، الخصال: ص۲۷ ح۹۷ نحوه و كلاهما عن السكوني عن الإمام الصادق عليه السلام، بحار الأنوار: ج۷۵ ص۴۴ ح۱؛ الموطّأ: ج۲ ص۹۰۸ ح۱۶ عن عطاء بن أبي مسلم نحوه.

  948. أي تزیده (فیض القدیر: ج۳ ص۳۵۹).

  949. الغوائل: جمع غائلة؛ و هي الحقد (مجمع البحرين: ج۲ ص۱۳۴۲ «غول»).

  950. المعجم الكبير: ج۲۵ ص۱۶۳ ح۳۹۳ عن أُمّ حكيم بنت وداع الخزاعية، مسند الشهاب: ج۱ ص۳۸۲ ح۶۵۹، تفسير القرطبي: ج۱۳ ص۱۹۹ كلاهما نحوه.

  951. النبق - بفتح النون و كسر الباء و قد تسكّن -: حَمْل السدر و ثمره (اُنظر: لسان العرب، ج۱۰، ص۳۵۰ «نبق») و قال المجلسي (رحمه الله): قوله صلّی اللّه عَليه وآلِه: بالنبق: أي و لو كان بالنبق؛ فإنّه أخسّ الثمار(مرآت العقول: ج۱۹ ص۱۲۱).

  952. الكافي: ج۵ ص۱۴۴ ح۱۳ عن الحسين بن زيد عن الإمام الصادق عليه السلام.

  953. ميوۀ درخت سدر. اشاره به اين است که هديه، هر قدر هم کمارزش باشد، موجب محبّت است.

  954. غرر الحكم: ج۱ ص۸۳ ح۳۱۶، عيون الحكم و المواعظ: ص۳۹ ح۸۵۹.

  955. صحيح مسلم: ج۱ ص۷۴ ح۹۳ عن أبي هريرة؛ مسند زيد: ص۳۹۰ عن زيد بن عليّ عن آبائه عليهم السلام عنه صلّی اللّه عَليه وآلِه، مشكاة الأنوار: ص۱۵۷ ح۳۹۳ كلاهما نحوه.

  956. کذا، و في کنز العمّال: «تَدخُلونَ»، و هو الصواب.
  957. المستدرك على الصحيحين: ج۴ ص۱۸۵ ح۷۳۱۰، كنز العمّال: ج۹ ص۱۱۸ ح۲۵۲۶۸ نقلاً عن المعجم الكبير نحوه.
  958. تحف العقول: ص۹۱، نزهة الناظر: ص۶۲ ح۴۳، بحار الأنوار: ج۷۱ ص۳۹۶ ح۷۹؛ شرح نهج البلاغة لابن أبي الحدید: ج۱۹ ص۳۵.

  959. مئة كلمة للجاحظ: ص۲۴ ح۸؛ غرر الحكم: ج۵ ص۱۵۶ ح۷۷۶۱، عيون الحكم و المواعظ: ص۴۲۴ ح۷۱۴۲.

  960. الخصال: ص۳۱۷ ح۱۰۰ عن أبي حمزة الثمالي، الأمالي للصدوق: ص۴۹ ح۱، روضة الواعظين: ج۲ ص۲۴۸ ح۱۰۵۲، بحار الأنوار: ج۷۱ ص۳۱۰ ح۱.

  961. غرر الحكم: ج۴ ص۳۲۹ ح۶۲۳۱، عيون الحكم و المواعظ: ص۳۴۰ ح۵۷۹۳.

  962. فلاح السائل: ص۲۷۲ ح۱۶۳ عن بكر بن محمّد الأزديّ، بحار الأنوار: ج۸۴ ص۱۵۲ ح۴۸.

  963. بحار الأنوار: ج۹۵ ص۲۹۸ ح۱۷ نقلاً عن الكتاب العتيق الغروي.

  964. كامل الزيارات: ص۹۲ ح۹۳ عن عليّ بن مهدي بن صدقة الرقّي عن الإمام الرضا عن آبائه عليهم السلام، مصباح المتهجّد: ص۷۳۸ ح۸۲۹، الإقبال: ج۲ ص۲۷۳ كلاهما عن الإمام الباقر عنه عليهما السلام، بحار الأنوار: ج۱۰۰ ص۲۶۴ ح۲.

  965. كتاب من لا يحضره الفقيه: ج۲ ص۲۹۸ ح۲۵۰۹، المحاسن: ج۲ ص۱۲۳ ح۱۳۴۴ عن الإمام الكاظم عن أبيه عن جدّه عليهم السلام بزیادة «اللّٰهُمَّ أطعِمنا مِن جَناها، و أعِذنا مِن وَبائِها» بعد «مِن شَرِّها»، مكارم الأخلاق: ج۱
    ص ۵۵۳ ح۱۹۰۸، بحار الأنوار: ج۷۶ ص۲۴۸ ح۴۱.

  966. الأمالي للطوسي: ص۳۰۳ ح۶۰۳ عن أبي قتادة عن الإمام الصادق عليه السلام، بحار الأنوار: ج۹۵ ص۳۵۱ ح۵.

  967. تحف العقول: ص۱۸، بحار الأنوار: ج۱ ص۱۱۹ ح۱۱.

  968. غرر الحكم: ج۱ ص۲۱۲ ح۸۴۴، عيون الحكم و المواعظ: ص۳۲ ح۵۴۰.

  969. غرر الحكم: ج۱ ص۱۶۱ ح۶۱۴، عيون الحكم و المواعظ: ص۳۲ ح۵۵۸.

  970. غرر الحكم: ج۱ ص۸۳ ح۳۱۵، عيون الحكم و المواعظ: ص۳۹ ح۸۵۸.

  971. غرر الحكم: ج۶ ص۲۷۲ ح۱۰۲۱۵، عيون الحكم و المواعظ: ص۵۱۹ ح۹۴۱۴.

  972. نهج البلاغة: الخطبة ۲۳، المناقب لابن شهرآشوب: ج۲ ص۴۸، غرر الحكم: ج۵ ص۳۲۶ ح۸۵۸۳ و فيه «المحبّة» بدل «المودّة»، بحار الأنوار: ج۷۴ ص۱۰۴ ح۶۶.

  973. الكَنَف: الجانب (المصباح المنیر: ص۵۴۲ «كنف»).

  974. غرر الحكم: ج۲ ص۲۰۲ ح۲۳۷۶.

  975. غرر الحكم: ج۲ ص۵۰ ح۱۷۹۵، عیون الحكم و المواعظ: ص۵۳ ح۱۳۸۹.

  976. غرر الحكم: ج۶ ص۱۳۲ ح۹۸۰۶، عیون الحكم و المواعظ: ص۴۸۹ ح۹۰۶۸ نحوه.

  977. غرر الحكم: ج۱ ص۳۵۸ ح۱۳۶۰، عیون الحكم و المواعظ: ص۱۲۶ح ۲۸۶۵.

  978. غرر الحكم: ج۶ ص۲۳۸ ح۱۰۱۱۷ و ۱۰۱۱۸، عیون الحكم و المواعظ: ص۵۰۵ ح۹۲۷۴ و ۹۲۷۵.

  979. غرر الحكم: ج۳ ص۲۰۱ ح۴۲۰۰، عيون الحكم و المواعظ: ص۱۸۷ ح۳۸۲۰.

  980. غرر الحكم: ج۳ ص۳۸۳ ح۴۸۱۱، عيون الحكم و المواعظ: ص۲۲۸ ح۴۳۸۰.

  981. غرر الحكم: ج۵ ص۳۵۴ ح۸۷۱۵، عيون الحكم و المواعظ: ص۷۶۳۲ ح۴۳۹.

  982. غرر الحكم: ج۳ ص۲۳۷ ح۴۳۴۲، عيون الحكم و المواعظ: ص۱۸۶ ح۳۷۷۹.

  983. تنبيه الخواطر: ج۲ ص۱۲۱.

  984. المستدرك على الصحيحين: ج۳ ص۴۸۵ ح۵۸۱۵ عن عثمان بن طلحة الحجبي، التاريخ الكبير: ج۷ ص۳۵۲ ح۱۵۲۰، المعجم الأوسط: ج۸ ص۱۹۲ ح۸۳۶۹.

  985. المعجم الأوسط: ج۴ ص۱۶ ح۳۴۹۶ عن شيبة الحجبي عن عمّه.

  986. الكافي: ج۲ ص۶۴۳ ح۳ عن السكوني عن الإمام الصادق عليه السلام، مشكاة الأنوار: ص۳۵۸ ح۷ عن الإمام الصادق عليه السلام عنه صلّی اللّه عَليه وآلِه.

  987. الفردوس: ج۴ ص۱۰۱ ح۶۳۱۷ عن ابن عمر و راجع تنزيه الشريعة: ج۲ ص۱۸۹.

  988. المُماراة: المجادَلة علی مذهب الشكّ و الریبة (النهایة: ج۴ ص۳۲۲ «مرا»).

  989. المُشاراة: المُلاجَّة (النهایة: ج۲ ص۴۶۸ «شرا»).

  990. تحف العقول: ص۳۱۲، بحار الأنوار: ج۷۸ ص۲۹۱ ح۲.

  991. الضِّغن: الحِقد و العداوة و البغضاء (النهایة: ج۳ ص۹۱ «ضغن»).

  992. تحف العقول: ص۲۱۸، بحار الأنوار: ج۷۸ ص۵۷ ح۱۲۴.

  993. الكافي: ج۱ ص۲۰ ح۱۳.

  994. تحف العقول: ص۳۱۶، غرر الحكم: ج۳ ص۳۴۲ ح۴۶۷۸ نحوه و فيه «السخاء» بدل «البذل»، بحار الأنوار: ج۷۸ ص۲۲۹ ح۴.

  995. غرر الحكم: ج۳ ص۳۴۴ ح۴۶۸۴، عيون الحكم و المواعظ: ص۲۱۲ ح۴۲۳۵.

  996. غرر الحكم: ج۶ ص۷۲ ح۹۵۶۱.

  997. غرر الحكم: ج۴ ص۲۵۹ ح۶۰۳۲، عيون الحكم و المواعظ: ص۳۱۸ ح۵۵۴۱.

  998. غرر الحكم: ج۵ ص۳۳۸ ح۸۶۴۶، عيون الحكم و المواعظ: ص۴۶۰ ص۸۳۶۲.

  999. غرر الحكم: ج۵ ص۳۰۱ ح۸۴۷۴، عيون الحكم و المواعظ: ص۴۴۹ ص۷۹۶۶.

  1000. آزَرَهُ و وازَرَه: أعانه علی الأمر (لسان العرب: ج۴ ص۱۹ «أزر»).

  1001. نهج البلاغة: الخطبة ۱۱۳.

  1002. المناقب للخوارزمي: ص۳۷۵ ح۳۹۵، مئة كلمة للجاحظ: ص۳۶ ح۲۰، الإعجاز و الإيجاز للثعالبي: ص۳۷.

  1003. غرر الحكم: ج۶ ص۳۶۲ ح۱۰۵۳۲، عيون الحكم و المواعظ: ص۵۳۱ ح۹۶۶۳.

  1004. الإرشاد: ج۱ ص۳۰۳، تحف العقول: ص۲۱۵ و فيه «لا عَيشَ» بدل «لا راحَةَ»، بحار الأنوار: ج۷۸ ص۱۰ ح۶۷؛ مطالب السؤول: ج۱ص۲۳۲.

  1005. في بحار الأنوار في كلا الموضعین: «مُلوك» بدل «مَلول».

  1006. تحف العقول: ص۳۱۶، بحار الأنوار: ج۷۸ ص۲۳۰ ح۱۰۷.

  1007. غرر الحكم: ج۴ ص۴۹۹ ح۶۷۴۱، عيون الحكم و المواعظ: ص۳۷۱ ح۶۲۷۴ و فيه «خُلّة» بدل «مَوَدَّة».

  1008. الخصال: ص۴۳۴ ح۲۰ عن يحيى بن عمران الحلبي، بحار الأنوار: ج۷۲ ص۱۹۰ ح۱.

  1009. مسند ابن حنبل: ج۲ ص۳۴۸ ح۵۳۵۷ عن ابن عمر، الأدب المفرد: ص۱۲۶ ح۴۰۱، الزهد لابن المبارك: ص۲۵۱ ح۷۱۹.

  1010. غرر الحكم: ج۵ ص۳۷۱ ح۸۸۰۰، عيون الحكم و المواعظ: ص۴۳۶ ح۷۵۴۰.

  1011. غرر الحكم: ج۵ ص۳۲۵ ح۸۵۸۲، عيون الحكم و المواعظ: ص۴۵۹ ح۸۳۲۰.

  1012. غرر الحكم: ج۶ ص۳۴۶ ح۱۰۴۳۶، عيون الحكم و المواعظ: ص۵۳۱ ح۹۶۶۹.

  1013. نهج البلاغة: الحكمة ۲۱۸، غرر الحكم: ج۳ ص۴۱۲ ح۴۹۲۸، عيون الحكم و المواعظ: ص۲۳۴ ح۴۴۸۳، بحار الأنوار: ج۷۴ ص۱۶۳ ح۲۸.

  1014. غرر الحكم: ج۵ ص۳۱۹ ح۸۵۵۰.

  1015. سنن أبيداوود: ج۴ ص۱۹۸ ح۴۵۹۹ عن أبي ذرّ، الفردوس: ج۱ ص۳۵۵ ح۱۴۲۹؛ جامع الأخبار: ص۳۵۲ ح۹۷۸ و فيه «الإيمان» بدل «الأعمال».

  1016. الكافي: ج۲ ص۱۲۵ ح۳، المحاسن: ج۱ ص۴۱۰ ح۹۳۳ كلاهما عن سلام بن المستنير عن الإمام الباقر عليه السلام، تحف العقول: ص۴۸، بحار الأنوار: ج۶۹ ص۲۴۰ ح۱۴.

  1017. الخصال: ص۳۴۳ ح۸ عن ابن عبّاس، مستطرفات السرائر(كتاب المشیخة): ص۸۷ ح۳۶ عن سلمان من دون إسناد إلی أحدٍ من أهل البیت عليهم السلام، بحار الأنوار: ج۶۹ ص۳۷۷ ح۳۰؛ الزهد لابن حنبل: ص۱۵۴ ح۴۹ عن سلمان من دون إسناد إلی أحد من أهل البیت عليهم السلام.

  1018. الخصال: ص۶۳۹ ح۱۳ عن سهيل بن غزوان البصري، بحار الأنوار: ج۸ ص۱۳۲ ح۳۵ و راجع الأمالي للمفيد: ص۲۵۲ ح۱.

  1019. تحف العقول: ص۱۹۶ عن كميل، بحار الأنوار: ج۶۸ ص۳۸۱ ح۳۱.

  1020. فلاح السائل: ص۴۶۶ ح۳۱۵، بحار الأنوار: ج۴۱ ص۲۲ ح۱۳.
  1021. المحاسن: ج۱ ص۴۴۳ ح۱۰۲۶، بحار الأنوار: ج۶۸ ص۲۸۲ ح۳۶.
  1022. رَثیٰ له: ترحَّم وَ رقَّ له (اُنظر: المصباح المنیر: ص۲۱۸ «رثي»).

  1023. البِکر: الفَتِيّ من الإبل. و النِّضْو: الدابَّة التي هَزَلَتها الأسفار (لسان العرب: ج۴ ص۷۹ «بکر» و ج۱۵ ص۳۳۰ «نضا»).
  1024. الحجرات: ۷.
  1025. آل عمران: ۳۱.
  1026. الحشر: ۹.
  1027. الكافي: ج۸ ص۷۹ ح۳۵، تنبيه الخواطر: ج۲ ص۵۰، دعائم الإسلام: ج۱ ص۷۲ كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۶۸ ص۶۳ ح۱۱۴.
  1028. اين روايت در تفسير فرات، کوفى (ص ۴۲۸) چنين آمده: «فدايت شوم! گاهى که تنها مىشوم، شيطان به سراغم مىآيد و مرا به ياد گناهان و معاصى گذشتهام مىاندازد، به طورى که از خود، نوميد مىشوم. سپس محبّت شما را...».
  1029. الكافي: ج۲ ص۱۲۵ ح۲ عن سعيد الأعرج، الأمالي للمفيد: ص۱۵۱ ح۱، ثواب الأعمال: ص۲۰۲ ح۱، بحار الأنوار: ج۶۹ ص۲۳۶ ح۲.

  1030. تحف العقول: ص۳۶۹، بحار الأنوار: ج۷۸ ص۲۵۲ ح۱۰۶.

  1031. الوِترُ: الجِنايَةُ التي يَجنيها الرجلُ على غَيرهِ، من قَتلٍ أو نَهبٍ أو سبي (النهایة: ج۵ ص۱۴۸ «وتر»).

  1032. المحاسن: ج۱ ص۴۱۳ ح۹۴۵ عن حسين بن مصعب، بحار الأنوار: ج۶۹ ص۲۳۸ ح۱۱.

  1033. جامع الأخبار: ص۳۵۱ ح۹۷۵، مشكاة الأنوار: ص۱۷۵ ح۴۵۳ عن الامام الصادق عليه السلام نحوه، بحار الأنوار: ج۶۹ ص۲۵۲ ح۳۲.
  1034. الكافي: ج۲ ص۱۷۳ ح۹ عن عيسى بن أبي منصور، المؤمن: ص۴۱ ح۹۴، بحار الأنوار: ج۲۷ ص۱۳۳ ح۱۲۷.

  1035. سنن الترمذي: ج۴ ص۵۹۹ ح۲۳۹۲ عن يزيد بن نعامة الضبّي؛ مشكاة الأنوار: ص۱۹۳ وفيه «جاء» بدل «آخى الرجل»، كنز الفوائد: ج۱ ص۹۸.

  1036. الكافي: ج۲ ص۶۷۱ ح۳ عن السكوني عن الإمام الصادق عليه السلام، مصادقة الإخوان: ص۱۷۹ ح۱ عن الإمام الصادق عن أبيه عليهما السلام عنه صلّی اللّه عَليه وآلِه، الجعفريّات: ص۱۹۴ عن الإمام الكاظم عن آبائه عليهم السلام عنه صلّی اللّه عَليه وآلِه، كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۷۴ ص۱۷۹ ح۲۳.

  1037. كنز الفوائد: ج۱ ص۹۸، أعلام الدین: ص۱۸۳ نحوه، بحار الأنوار: ج۷۴ ص۱۶۶ ح۳۰.

  1038. شُعب الإيمان: ج۶ ص۴۹۲ ح۹۰۲۳.
  1039. حلية الأولياء: ج۲ ص۱۹۷ الرقم۱۷۸.
  1040. المحاسن: ج۱ ص۴۱۵ ح۹۵۳ عن عبد اللّٰه بن القاسم الجعفريّ عن الإمام الصادق عن أبيه عليهما السلام، بحار الأنوار: ج۷۴ ص۱۸۲ ح۳؛ المستدرك على الصحيحين: ج۴ ص۱۸۹ ح۷۳۲۲ عن المقدام بن معدیكرب و ليس فيه «صاحبه».

  1041. سنن أبي داوود: ج۴ ص۳۳۲ ح۵۱۲۴ عن المقدام بن معديكرب، الأدب المفرد: ص۵۴۲ح۱۶۵، مسند ابن حنبل: ج۶ ص۹۱ ح۱۷۱۷۱.

  1042. النوادر للراوندي: ص۱۲، الجعفريّات: ص۱۹۵ كلاهما عن الإمام الكاظم عن آبائه عليهم السلام، بحار الأنوار: ج۷۴ ص۱۸۲ ح۷.

  1043. شُعب الإيمان: ج۶ ص۴۸۹ ح۹۰۱۰ عن ابن عمر، الإخوان: ص۱۴۱ ح۷۴ نحوه.

  1044. الفردوس: ج۱ ص۳۰۳ ح۱۱۹۷ عن أبي سعيد الخدري.

  1045. الإخوان: ص۱۳۷ ح۶۸ عن مجاهد.

  1046. الإخوان: ص۱۳۶ ح۶۶ عن أبي حميد الساعدي، الفردوس: ج۱ ص۴۳۴ ح۱۷۶۶ نحوه، كنز العمّال: ج۹ ص۳۴ ح۲۴۷۹۷ نقلاً عن المعجم الكبير.

  1047. الإخوان: ص۱۳۸ ح۶۹ عن مجاهد، الزهد لهنّاد: ج۱ ص۲۷۵ ح۴۸۴ نحوه.

  1048. الإخوان: ص۱۴۰ ح۷۲ عن مكحول.

  1049. سنن أبي داوود: ج۴ ص۳۳۳ ح۵۱۲۵، مسند ابن حنبل: ج۴ ص۲۸۲ ح۱۲۴۳۳، المستدرك على الصحيحين: ج۴ ص۱۸۹ ح۷۳۲۱ كلاهما نحوه.
  1050. الأدب المفرد: ص۱۶۵ ح۵۴۳ و راجع المعجم الكبير: ج۱۲ ص۲۸۰ ح۱۳۳۶۱.
  1051. مسند ابن حنبل: ج۸ ص۶۶ ح۲۱۳۵۲ عن أبي ذرّ، الزهد لابن المبارك: ص۲۴۸ ح۷۱۲.

  1052. المحاسن: ج۱ ص۴۱۵ ح۹۵۱، مشكاة الأنوار: ص۵۷۵ ح۱۹۱۸ نحوه، بحار الأنوار: ج۷۴ ص۱۸۱ ح۱.
  1053. الكافي: ج۲ ص۶۴۴ ح۲ عن هشام بن سالم، المحاسن: ج۱ ص۴۱۵ ح۹۵۲ و فيه صدره، بحار الأنوار: ج۷۴ ص۱۸۱ ح۲.

  1054. البقرة: ۲۶۰.

  1055. الكافي: ج۲ ص۶۴۴ ح۱ عن نصر بن قابوس.

  1056. الكامل في ضعفاء الرجال: ج۴ ص۱۵۰۶ عن عائشة.

  1057. شُعب الإيمان: ج۶ ص۳۳۲ ح۸۳۹۳ عن يحيى بن أبي كثير، حلية الأولياء: ج۳ ص۷۱ الرقم ۲۱۵ نحوه.

  1058. التشریف بالمنن: ص۳۹۱ ح۵۵۲، إحقاق الحقّ: ج۱۹ ص۵۳۱ نقلاً عن الأنوار القدسيّة و ج۱۲ص۲۶۴ نقلاً عن آداب العشرة و ذكر الصحبة و الاُخوة؛ إحیاء العلوم: ج۲ ص۲۶۷ و في كلّها «صلة» بدل «خلّة».

  1059. تفسير العيّاشي: ج۱ ص۳۱۵ ح۷۰۸ عن السكوني عن الإمام الصادق عن أبيه عليهما السلام، مكارم الأخلاق: ج۱ ص۲۴۳ ح۷۲۰ عن الإمام الصادق عن أبيه عليهما السلام عنه صلّی اللّه عَليه وآلِه، بحار الأنوار: ج۷۵ ص۲۱۱ ح۶.

  1060. منية المريد: ص۳۳۴، مشكاة الأنوار: ص۲۲۱ ح۶۱۳ نحوه؛ إحیاء العلوم: ج۱ ص۷۰.

  1061. الدَّغَل: الفساد. أدغَلَ في الأمرِ: أدخَلَ فیه ما یُفسِده و یخالفه (لسان العرب: ج۱۱ ص۲۴۴ «دغل»).

  1062. قصص الأنبياء للراوندي: ص۱۹۹ ح۲۵۵ عن يونس بن ظبيان، بحار الأنوار: ج۱۴ ص۳۷ ح۱۴.

  1063. غرر الحكم: ج۴ ص۵۷ ح۵۲۷۷.

  1064. نهج البلاغة: الخطبة ۱۰۸، غرر الحكم: ج۴ ص۳۹۰ ۶۴۳۸، عیون الحكم و المواعظ: ص۳۴۸ ح۵۹۰۳ و لیس فیهما صدره إلی «و فُقَراؤُهُ أمواتاً» و كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۳۴ ص۲۴۱ ح۹۹۹.

  1065. قال ابن أبي الحدید: الفنیق: فحل الإبِل. و هَدَرَ: ردّد صوتَه في حنجرته... و في المَثَل: «هو كالمُهدِر في العُنَّة» یُضرَب للرجل یصیح ویجلب و لیس وراء ذلك شيء؛ كالبعیر الذي یحبس في العُنَّة - و هي الحظیرة - و یُمنع من الضراب وهو یهدر. والكظوم: الإمساك و السكوت (شرح نهج البلاغة: ج۷ ص۱۹۲).

  1066. نهج البلاغة: الخطبة ۱۰۸، عیون الحكم و المواعظ: ص۳۶۶ ح۶۱۳۷ نحوه، بحار الأنوار: ج۳۴ ص۲۴۱ ح۹۹۹.

  1067. الأمالي للطوسي: ص۶۲۲ ح۱۲۸۵ عن حميد بن عبد الرحمان الحميري عن الإمام عليّ عليه السلام، نهج البلاغة: الحكمة ۲۶۸، بحار الأنوار: ج۷۴ ص۱۷۷ ح۱۴؛ سنن الترمذي: ج۴ ص۳۶۰ ح۱۹۹۷ عن أبي هريرة نحوه.

  1068. الفردوس: ج۱ ص۲۳۸ ح۹۱۸ عن عبداللّٰه بن جعفر.

  1069. الكَلَفُ: الوُلوع بالشيء مع شُغل قلبٍ وَ مَشَقَّة (تاج العروس: ج۱۲ ص۴۶۵ «كلف»).

  1070. الأمالي للطوسي: ص۷۰۳ ح۱۵۰۵ عن زيد بن عليّ عن أبيه الإمام زين العابدين عليه السلام، بحار الأنوار: ج۷۴
    ص ۱۷۸ ح۱۸.

  1071. الحَیف: الجَور و الظلم (النهایة: ج۱ ص۴۶۹ «حیف»).

  1072. التمحيص: ص۷۴ ح۱۷۱، نهج البلاغة: الخطبة ۱۹۳، الأمالي للطوسي: ص۵۸۰ح۱۱۹۹ كلاهما عن الإمام عليّ عليه السلام، بحار الأنوار: ج۶۷ ص۳۱۱ ح۴۵.

  1073. غرر الحكم: ج۳ ص۷ ح۳۷۲۱.

  1074. أفضیٰ إلیه بالسِّرّ: أعلَمَه به (تاج العروس: ج۲۰ ص۵۲ «فضو»).

  1075. كنز الفوائد: ج۱ ص۹۳، أعلام الدين: ص۱۷۸، غرر الحكم: ج۲ ص۲۳۳ ح۲۴۶۳، بحار الأنوار: ج۷۴
    ص ۱۶۵ ح۲۹.

  1076. غرر الحكم: ج۶ ص۲۸۶ ح۱۰۲۷۵، عیون الحكم و المواعظ: ص۵۲۲ ح۹۵۰۹.

  1077. المحاسن: ج۱ ص۴۱۵ ح۹۵۰ عن عبداللّٰهبن القاسم الجعفريّ، مشكاة الأنوار: ص۲۱۹ ح۶۰۶، بحار الأنوار: ج۷۴ ص۱۸۷ ح۱۱.

  1078. المُماراة: المجادَلة علی مذهب الشكّ و الریبة (النهایة: ج۴ ص۳۲۲ «مرا»).

  1079. قال الجزری: في حدیث الریاء: «من طلب العلم لیُجاري به العلماء»؛ أي یجري معهم في المناظرة و الجدال لیُظهر علمه إلی الناس ریاءً وَ سمعة (النهایة: ج۱ ص۲۶۴ «جرا»).

  1080. المُشاراة: المُلاجّة (النهایة: ج۲ ص۴۶۸ «شرا»).

  1081. حلية الأولياء: ج۵ ص۱۳۶ الرقم۳۱۳ عن معاذ، عمل اليوم و الليلة لابن السنّي: ص۷۵ ح۲۰۰، الفردوس: ج۱ ص۲۷۹ ح۱۰۹۰ نحوه.

  1082. في نسخة: «و لا تُجارِني» (هامش بحار الأنوار).
  1083. قال المجلسي (رحمه الله) في ذیل الروایة: قوله عليه السلام: «ولا تُواضِعني ولا تُرافِعني» الظاهر أنّ المراد به: لا تضعني دون مرتبتي و لا ترفعني عنها، و المفاعلة للمبالغة.
  1084. الخصال: ص۳۳۴ ح۳۵، بحار الأنوار: ج۲۷ ص۲۵۴ ح۱.
  1085. غرر الحكم: ج۲ ص۳۰۱ ح۲۶۸۷، عیون الحكم و المواعظ: ص۹۸ ح۲۲۵۱.

  1086. التوبة: ۲۴.
  1087. الشورىٰ: ۲۳.
  1088. علل الشرائع: ص۱۴۰ ح۳ عن أبي ليلىٰ، الأمالي للصدوق: ص۴۱۴ ح۵۴۲ نحوه، بحار الأنوار: ج۱۷ ص۱۳ ح۲۷؛ المعجم الأوسط: ج۶ ص۵۹ ح۵۷۹۰ عن أبي ليلى نحوه.

  1089. صحيح البخاري: ج۱ ص۱۴ ح۱۵ عن أنس، صحيح مسلم: ج۱ ص۶۷ ح۷۰، سنن ابن ماجة: ج۱ ص۲۶ ح۶۷.

  1090. مسند ابن حنبل: ج۴ ص۴۱۲ ح۱۳۱۵۰ و ص۵۵۴ ح۱۳۹۶۱ كلاهما عن أنس.

  1091. الخصال: ص۲۵۳ ح۱۲۵ عن إسحاق بن موسى بن جعفر عن الإمام الكاظم عن آبائه عليهم السلام، الأمالي للطوسي: ص۵۹۳ ح۱۲۲۷ نحوه، بحار الأنوار: ج۷ ص۲۵۸ ح۱؛ المعجم الكبير: ج۱۱ ص۸۴ ح۱۱۱۷۷ عن ابن عبّاس.

  1092. حلية الأولياء: ج۷ ص۲۵۵ الرقم ۳۹۷ عن ابن عمر.

  1093. إحقاق الحقّ: ج۹ ص۴۵۴ نقلاً عن المناقب المرتضويّة و خلاصة الأخبار.

  1094. عيون أخبار الرضا عليه السلام: ج۲ ص۶۲ ح۲۵۸ عن الحسن بن عبد اللّٰه الرازي التميمي عن الإمام الرضا عن آبائه عليهم السلام، بحار الأنوار: ج۷ ص۲۶۰ ح۸.

  1095. كفاية الأثر: ص۱۱۰ عن واثلة بن الأسقع، بحار الأنوار: ج۳۶ ص۳۲۲ ح۱۷۸.

  1096. لسان الميزان: ج۵ ص۳۸۰ الرقم۱۲۳۲ عن جابر؛ الأمالي للطوسي: ص۸۴ ح۱۲۶ عن جابر الجعفي عن الإمام الباقر عن آبائه عليهم السلام عنه صلّی اللّه عَليه وآلِه، المحاسن: ج۱ ص۲۴۷ ح۴۶۱ عن مدرك بن عبد الرحمان عن الإمام الصادق عليه السلام و فیهما «الإسلام» بدل «الدین»، بحار الأنوار: ج۲۷ ص۸۲ ح۲۲.

  1097. كنز العمّال: ج۱۳ ص۶۴۵ ح۳۷۶۳۱ عن ابن عساكر عن عليّ بن حمزة الصوفي عن أبيه عن موسى بن جعفر عن آبائه عليهم السلام.

  1098. الأمالي للطوسي: ص۲۹۶ ح۵۸۲ عن جابر الجعفي، بحار الأنوار: ج۷۸ ص۱۸۳ ح۸.

  1099. المحاسن: ج۱ ص۲۴۰ ح۴۴۱، دعائم الإسلام: ج۱ ص۶۸ نحوه، بحار الأنوار: ج۲۳ ص۲۳۹ ح۷.

  1100. بصائر الدرجات: ص۳۰۰ ح۵، إعلام الورى: ص۲۸۵، بحار الأنوار: ج۲ ص۱۷۳ ح۵.

  1101. التوبة: ۷۱.
  1102. كتاب من لا يحضره الفقيه: ج۴ ص۳۹۸ ح۵۸۵۰، الخصال: ص۳۵۱ ح۲۷ عن الإمام الصادق عليه السلام، الأمالي للصدوق: ص۸۴ ح۵۱ عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام عنه صلّی اللّه عَليه وآلِه و كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۷۴ ص۲۲۲ ح۳ و راجع الكافي: ج۲ ص۱۷۱ ح۷.

  1103. الكافي: ج۲ ص۱۲۵ ح۳، المحاسن: ج۱ ص۴۱۰ ح۹۳۳ كلاهما عن سلام بن المستنير عن الإمام الباقر عليه السلام، تحف العقول: ص۴۸، بحار الأنوار: ج۶۹ ص۲۴۰ ح۱۴.

  1104. المصانعة: المداراة (اُنظر: النهایة: ج۳ ص۵۶ «صنع»).

  1105. كتاب من لا يحضره الفقيه: ج۴ ص۴۰۴ ح۵۸۷۲، الأمالي للمفيد: ص۱۸۵ ح۱۰، الزهد للحسين بن سعيد: ص۸۳ ح۱۰ كلاهما عن الإمام الباقر عليه السلام، بحار الأنوار: ج۷۴ ص۱۵۲ ح۱۱.

  1106. النوادر للراوندي: ص۱۱۰ ح۹۴ عن الإمام الكاظم عن آبائه عليهم السلام، بحار الأنوار: ج۱ ص۲۰۵ ح۲۹.

  1107. عوالي اللآلي: ج۴ ص۷۵ ح۵۸، بحار الأنوار: ج۱ ص۱۹۵ ح۱۳؛ المعجم الأوسط: ج۵ ص۲۳۱ ح۵۱۷۱ عن أبي بكرة و ليس فيه «لهم».

  1108. المجازات النبويّة: ص۲۰۰ ح۱۷۱، الخصال: ص۲۴۵ ح۱۰۱ عن الإمام الصادق عن أبيه عليهما السلام نحوه، بحار الأنوار: ج۱ ص۱۹۶ ح۱؛ سنن الدارمي: ج۱ ص۱۴۴ ح۵۵۵ عن ابن شهاب و فيه «و المتعلّم» بدل «و المجيب».

  1109. الكافي: ج۱ ص۳۴ ح۳ عن أبي حمزة الثمالي، الخصال: ص۱۲۳ ح۱۱۷ عن الإمام الصادق عليه السلام، المحاسن: ج۱ ص۳۵۵ ح۷۵۴، بحار الأنوار: ج۱ ص۱۸۷ ح۲.

  1110. الأمالي للطوسي: ص۱۳۳ ح۲۱۴، بشارة المصطفی: ص۲۶۷، كشف الغمّة: ج۲ ص۳۰ كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۲۲ ص۳۲۷ ح۳۳.
  1111. الأعراف: ۷۹.
  1112. غرر الحكم: ج۶ ص۴۲۷ح ۱۰۸۸۴، عیون الحكم و المواعظ: ص۵۳۵ ح۹۸۱۳.

  1113. غرر الحكم: ج۵ ص۴۹ح ۷۳۷۴، عیون الحكم و المواعظ: ص۴۰۴ ح۶۸۴۲.

  1114. غرر الحكم: ج۵ ص۵۱ ح۷۳۸۶، عیون الحكم و المواعظ: ص۴۰۶ ح۶۸۷۵.

  1115. الكافي: ج۱ ص۴۸ ح۲، منية المريد: ص۱۴۸ كلاهما عن أبي بصير عن الإمام الصادق عليه السلام، بحار الأنوار: ج۱ ص۱۷۵ ح۴۱ و راجع كنز العمّال: ج۱۰ ص۲۵۴ ح۲۹۳۶۲.

  1116. الكافي: ج۲ ص۶۴۰ ح۶ عن عمّار بن موسى، تحف العقول: ص۴۸۷ عن الإمام العسكري عليه السلام، المحاسن: ج۱ ص۴۱۴ ح۹۴۹، بحار الأنوار: ج۶۹ ص۲۳۸ ح۸.

  1117. غرر الحكم: ج۳ ص۴۲۶ ح۴۹۸۲.

  1118. إرشاد القلوب: ص۱۹۹ ـ ۲۰۰، بحار الأنوار: ج۷۷ ص۲۳ ح۶.

  1119. معاني الأخبار: ص۳۳۵ ح۱ عن أبي ذرّ، الأمالي للمفيد: ص۲۲۱ ح۱، الأمالي للطوسي: ص۷ ح۸ كلاهما عن الإمام الحسن عن الإمام عليّ عليهما السلام، بحار الأنوار: ج۷۴ ص۴۱۱ ح۲۲.

  1120. إحیاء العلوم: ج۴ ص۲۹۲ عن عمر، الفردوس: ج۳ ص۳۳۰ ح۴۹۹۳ نحوه، كنز العمّال: ج۶ ص۴۶۹ ح۱۶۵۸۷ نقلاً عن ابن لال.

  1121. مكارم الأخلاق: ج۱ ص۳۲۰ ح۱۰۲۴، جامع الأخبار: ص۵۱۵ ح۱۴۵۲، بحار الأنوار: ج۷۰ص ۷۱ح۲۰ و راجع مسند ابن حنبل: ج۸ ص۹۴ ح۲۱۴۷۲.

  1122. المستدرك على الصحيحين: ج۴ ص۳۶۸ ح۷۹۴۷ عن أبي هريرة، الفردوس: ج۱ ص۷۶ ح۲۲۴ و فيه «المساكين» بدل «الفقراء».

  1123. الاصول السّتة عشر (أصل جعفر بن محمّد الحضرمي): ص۲۴۱ ح۲۶۹ عن الإمام الصادق عليه السلام، الخصال: ص۳۴۵ ح۱۲ نحوه، بحار الأنوار: ج۶۹ ص۳۸۸ ح۵۶؛ مسند ابن حنبل: ج۸ ص۹۴ ح۲۱۴۷۲ عن أبي ذرّ نحوه.

  1124. فضائل الشیعة: ص۵۵ ح۱۷ عن أبي بصیر عن الإمام الصادق عليه السلام، الأمالي للصدوق: ص۵۶۱ ح۲ نحوه، بشارة المصطفى: ۱۸۰ كلاهما عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام عنه صلّی اللّه عَليه وآلِه،بحار الأنوار: ج۶۸ ص۴۵ ح۹۱.

  1125. عُدّة الداعي: ص۱۱۲، بحار الأنوار: ج۷۲ ص۵۵ ح۸۵.

  1126. الهَون: التَّؤُدة وَ الرفق وَ السكینة وَ الوقار وَ اللین (اُنظر: لسان العرب: ج۱۳ ص۴۳۹ «هون»).

  1127. الكافي: ج۸ ص۱۳۱ ـ ۱۳۵ ح۱۰۳، تنبيه الخواطر: ج۲ ص۱۴۱ عن الإمام الصادق عليه السلام، أعلام الدين: ص۲۳۰، بحار الأنوار: ج۱۴ ص۲۹۳ ح۱۴.

  1128. الكافي: ج۸ ص۸ ح۱ عن حفص المؤذّن وإسماعيل بن جابر، تحف العقول: ص۳۱۵ نحوه، بحار الأنوار: ج۷۸ ص۲۱۷ ح۹۳.
  1129. الكافي: ج۲ ص۲۰۱ ح۸، المحاسن: ج۲ ص۱۴۸ ح۱۳۹۳، مشكاة الأنوار: ص۱۸۳ ح۴۷۴ نحوه، بحار الأنوار: ج۷۴ ص۳۷۵ ح۷۰.
  1130. در بارۀ معناى اين جمله، دو نظر است: يکى اين که مراد امام صادق علیه السلام اين است که ادّعاى محبّت داشتن بدون سود رساندن، ادّعايى دروغ است؛ بلکه اگر در ادّعاى دوست داشتنت صادق هستى، بايد به آنها سود برسانى. اين، نظر علّامه مجلسى است؛ امّا ملّا صالح مازندرانى میگوید: «يعنى سود رساندن، تابع دوست داشتن يا مستلزم آن است؛ يعنى تا دوست نداشته باشى، سود نمىرسانى». مترجم، اين نظر را ترجيح مىدهد؛ چرا که ظاهر عبارت، بر همين معنا دلالت دارد. و اللّه العالم!
  1131. مستدرك الوسائل: ج۱۴ ص۲۴۴ ح۱۶۶۰۴ نقلاً عن مجموعة عتيقة بخطّ بعض العلماء عن أبي هريرة.

  1132. الكافي: ج۵ ص۳۲۴ ح۱ عن جابر، تهذيب الأحكام: ج۷ ص۴۰۰ ح۱۵۹۷، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج۳
    ص۳۸۹ ح۴۳۶۷، بحار الأنوار: ج۱۰۳ ص۲۳۵ ح۲۰؛ السنن الكبرى: ج۷ ص۱۳۱ ح۱۳۴۷۸ عن أبي اُذينة الصدفي نحوه.

  1133. الكافي: ج۵ ص۵۶۹ ح۵۹ عن عمرو بن جميع عن الإمام الصادق عليه السلام.

  1134. النوادر للراوندي: ص۱۲۳ ح۱۳۸، الجعفريّات: ص۱۸۲ كلاهما عن الإمام الكاظم عن آبائه عليهم السلام، بحار الأنوار: ج۲۶ ص۲۶۵ ح۵۱؛ المناقب لابن المغازلي: ص۲۹۵ ح۳۳۷ عن الإمام الكاظم عن آبائه عليهم السلام عنه صلّی اللّه عَليه وآلِه.

  1135. الخصال: ص۱۶۵ ح۲۱۷ عن أنسِ، روضهالواعظين: ج۲ ص۲۵۷ ح۱۰۸۱ بحار الأنوار: ج۷۶ ص۱۴۱ ح۸؛ سنن النسائي: ج۷ ص۶۱ عن أنس.

  1136. الجعفريّات: ص۹۰، النوادر للراوندي: ص۱۱۴ ح۱۰۹ كلاهما عن الإمام الكاظم عن آبائه عليهم السلام، دعائم الإسلام: ج۲ ص۱۹۲ ح۶۹۳، بحار الأنوار: ج۱۰۳ ص۲۲۸ ح۲۸ و راجع الكافي: ج۵ ص۳۲۰ ح۲.

  1137. كتاب من لا يحضره الفقيه: ج۳ ص۳۸۴ ح۴۳۵۰ عن أبي العبّاس البقباق، مكارم الأخلاق: ج۱ ص۴۳۲ ح۱۴۷۰.

  1138. الكافي: ج۵ ص۳۲۰ ح۱ عن إسحاق بن عمّار، تهذيب الأحكام: ج۷ ص۴۰۳ ح۱۶۱۰، مكارم الأخلاق: ج۱ ص۴۳۲ ح۱۴۷۵، بحار الأنوار: ج۱۰۳ ص۲۳۶ ح۲۴.

  1139. مستطرفاتالسرائر(كتاب أبي القاسمبن قولويه): ص۱۴۳ح۸، بحار الأنوار: ج۶۶ ص۲۸۷ ح۱۱.

  1140. الخِلابة ـ بكسر الخاء ـ: الخديعة باللسان بالقول اللطيف (مجمع البحرين: ج۱ ص۵۳۴ «خلب»).
  1141. تحف العقول: ص۳۲۳، بحار الأنوار: ج۷۸ ص۲۳۷ ح۷۰.
  1142. الكافي: ج۶ ص۴۹ ح۳ عن عبد اللّٰه بن محمّد البجلي عن الإمام الصادق عليه السلام، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج۳ ص۴۸۳ ح۴۷۰۲ نحوه، بحار الأنوار: ج۱۰۴ ص۹۲ ح۱۴.

  1143. الكافي: ج۶ ص۵۰ ح۷، تهذيب الأحكام: ج۸ ص۱۱۳ ح۳۹۱، عُدّة الداعي: ص۷۹ كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۱۰۴ ص۸۹۹ ح۷۲.

  1144. صحيح البخاري: ج۵ ص۲۲۳۵ ح۵۶۵۱؛ العمدة: ص۴۰۲ ح۸۱۹، روضة الواعظين: ج۲ ص۲۴۵ ح۱۰۴۶، بحار الأنوار: ج۴۳ ص۲۸۲ ح۴۹.
  1145. نَزَوتُ علی الشيء: إذا وثبت علیه (النهایة: ج۵ ص۴۴ «نزا»).

  1146. في الطبعة المعتمدة «للّٰه»، و الظاهر أنّه تصحیف، و المناسب ما أثبتناه من بحار الأنوار.
  1147. شرح الأخبار: ج۳ ص۱۱۵ ح۱۰۶۰، المناقب لابن شهر آشوب: ج۳ ص۳۸۴، بحار الأنوار: ج۴۳ ص۲۸۲ ح۴۹ نقلاً عن مسند ابن حنبل و كلاهما نحوه و راجع صحیح مسلم: ج۴ ص۱۸۰۸ ح۶۴.
  1148. الظّئر: المرضعة غیر ولدها، و یقع علی الذكر و الأُنثیٰ (النهایة: ج۳ ص۱۵۴ «ظأر»). و المراد هنا زوج المرضعة.

  1149. القَین: العبد (لسان العرب: ج۱۳ ص۳۵۱ «قین»).

  1150. مسند أبي يعلى: ج۴ ص۱۸۲ ح۴۱۸۱، الطبقات الكبرى: ج۱ ص۱۳۶ نحوه.

  1151. الكافي: ج۶ ص۵۰ ح۵، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج۳ ص۴۸۲ ح۴۶۹۵، ثواب الأعمال: ص۲۳۸ ح۱ كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۱۰۴ ص۹۱ ح۹.

  1152. المحاسن: ج۱ ص۴۵۷ ح۱۰۵۷ عن المساور، مكارم الأخلاق: ج۱ ص۵۰۵ ح۱۷۵۱، بحار الأنوار: ج۱۰۴ ص۹۷ ح۵۷.

  1153. تحف العقول: ص۴۶، الجعفریات: ص۱۸۷ عن الامام الكاظم عن آبائه عليهم السلام عنه صلّی اللّه عَليه وآلِه، النوادر للراوندي: ص۹۳ عن الامام الصادق عليه السلام عنه صلّی اللّه عَليه وآلِه، بحار الأنوار: ج۷۷ ص۱۴۹ ح۷۹.

  1154. الأمالي للطوسي: ص۴۵۴ ح۱۰۱۵ عن محمّد بن مسلم عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام، عدّة الداعي: ص۱۷۶ عن الإمام عليّ عليه السلام عنه صلّی اللّه عَليه وآلِه، تنبیه الخواطر: ج۲ ص۱۷۵ عن الإمام عليّ عليه السلام و كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۳۸ ص۱۹۶ ح۲.

  1155. الأمالي للطوسي: ص۳۰۱ ح۵۹۷ عن أبي قتادة، بحار الأنوار: ج۶۹ ص۳۷۵ ح۲۳ و راجع الجعفریّات: ص۱۵۱.

  1156. قال المناوي: «اِحفظ وُدَّ أبیكَ» بضمّ الواو: أي محبّته، و بکسرها: أي صدیقه، و علی الأوّل فیه - کما في النهایة - حذف، تقدیره: احفظ من کان وِدّاً لأبیك، أي صدیقاً له، و علی الکسر لا تقدیر؛ فإنّ الوِدّ بالکسر الصدیق. و المراد: احفظ محبّ أبیك أو صدیق أبیك بالإحسان و المحبّة (فیض القدیر: ج۱ ص۲۵۴).

  1157. الأدب المفرد: ص۲۶ ح۴۰ عن ابن عمر، المعجم الأوسط: ج۸ ص۲۷۹ ح۸۶۳۳؛ النوادر للراوندي: ص۱۰۶ ح۸۰ و ح۸۲ كلاهما نحوه.

  1158. المصنَّف لابن أبي شیبة: ج۶ ص۲۲۰ ح۱.

  1159. الحجّ: ۳۴.

  1160. رجال الكشّي: ج۲ ص۴۷۳ ح۳۸۰، خلاصة الأقوال: ص۱۳۲ الرقم۱، التحریر الطاووسي: ص۲۲۲ الرقم ۳۳۱.

  1161. الخصال: ص۲۳۹ ح۸۸ عن عبد اللّهبن سنان عن الإمام الصادق عليه السلام، مشكاة الأنوار: ص۲۶۳ ح۷۸۰ عن الإمام الصادق عليه السلام عنه صلّی اللّه عَليه وآلِه و فيه «يدعون للملأ» بدل «يرحمون الضعيف» نحوه، بحار الأنوار: ج۹۳ ص۳۸۴ ح۷.

  1162. تنبيه الغافلين: ص۵۵۳ ح۸۹۸ عن عبد خير عن الإمام عليّ عليه السلام.

  1163. كنز العمّال: ج۱۶ ص۴۵۶ ح۴۵۴۰۹ نقلاً عن عبد الكريم الشيرازي في فوائده و الديلميّ و ابن النجّار عن الإمام عليّ عليه السلام.

  1164. عيون أخبار الرضا عليه السلام: ج۱ ص۲۵۴ ح۲ عن دعبل بن عليّ عن الإمام الرضا عن آبائه عليهم السلام، الأمالي للطوسي:
    ص ۳۶۶ ح۷۷۹ عن الإمام الرضا عن آبائه عليهم السلام عنه صلّی اللّه عَليه وآلِه، بحار الأنوار: ج۹۶ ص۲۲۰ ح۱؛ ذخائر العقبى: ص۵۰ عن الإمام الرضا عن الإمام عليّ عليهما السلام عنه صلّی اللّه عَليه وآلِه و راجع الأمالي للطوسي: ص۲۷۹ ح۵۳۵.

  1165. نهج البلاغة: الكتاب ۵۳، تحف العقول: ص۱۲۶ نحوه، بحار الأنوار: ج۳۳ ص۶۰۰ ح۷۴۴.

  1166. القِلیٰ: البُغض. تقول: قَلاهُ یَقلیه قِلیً و قِلاءً، و یقلاه لغة طيء (لسان العرب: ج۱۵ ص۱۹۸ «قلا»).

  1167. غرر الحكم: ج۲ ص۴۱۲ ح۳۰۷۱، عیون الحكم و المواعظ: ص۱۲۰ ح۲۷۲۵.

  1168. غرر الحكم: ج۲ ص۴۸۶ ح۳۳۷۴ و راجع مصادقة الإخوان: ص۱۶۵ ح۱.

  1169. غرر الحكم: ج۲ ص۱۹۶ح ۲۳۵۸، عیون الحكم و المواعظ: ص۸۴ ح۲۰۲۵.

  1170. الأمالي للصدوق: ص۳۸۰ ح۴۸۳ عن أبي الجارود عن الإمام الباقر عن آبائه عليهم السلام، تحف العقول: ص۳۶۸ عن الإمام الصادق عليه السلام، الاختصاص: ص۲۲۶، بحار الأنوار: ج۷۴ ص۱۸۷ ح۷.

  1171. البقرة: ۱۶۵.
  1172. آل عمران: ۲۸.
  1173. آل عمران: ۱۱۸ ـ ۱۱۹.
  1174. النساء: ۱۳۸ - ۱۳۹.
  1175. النساء: ۱۳۸ ـ ۱۳۹.
  1176. المائدة: ۵۱.
  1177. المائدة: ۵۷.
  1178. التوبة: ۲۳.
  1179. المجادلة: ۲۲.
  1180. الممتحنة: ۱.
  1181. الممتحنة: ۸ ـ ۹.
  1182. صفات الشيعة: ص۸۵ ح۹ عن محمّد بن قيس عن الإمام الباقر عن آبائه عليهم السلام، بحار الأنوار: ج۷۴ ص۱۹۷ ح۳۱.

  1183. غرر الحكم: ج۲ ص۳۰۶ ح۲۷۰۳، عیون الحكم و المواعظ: ص۹۸ ح۲۲۶۵.

  1184. غرر الحكم: ج۶ ص۲۷۶ ح۱۰۲۳۸، عیون الحكم و المواعظ: ص۵۲۱ ح۹۴۷۲.

  1185. صفات الشيعة: ص۸۶ ح۱۵، الأمالي للصدوق: ص۷۰۲ ح۹۶۰، روضة الواعظين: ج۲ ص۳۵۱ ح۱۳۰۳ نحوه، بحار الأنوار: ج۶۹ ص۲۳۷ ح۳.
  1186. هود: ۱۱۳.
  1187. الكافي: ج۵ ص۱۰۸ ح۱۲.

  1188. الأنعام: ۴۵.

  1189. الكافي: ج۵ ص۱۰۸ ح۱۱ عن فضيل بن عياض، معاني الأخبار: ص۲۵۳، تفسير القمّي: ج۱ ص۲۰۰، بحار الأنوار: ج۷۰ ص۳۰۴ ح۱۵.

  1190. هَیهات: كلمة تبعید مبنیّة علی الفتح، و قد تبدّل الهاء همزه فیقال: أیهات (النهایة: ج۵ ص۲۹۰ «هیه»).
  1191. رجال الكشّي: ج۲ ص۷۴۰ ح۸۲۸.
  1192. الفردوس: ج۱ ص۱۴۴ ح۵۱۵ عن عبداللّٰه المزني.

  1193. غرر الحكم: ج۲ ص۴۲۴ ح۳۱۲۴.

  1194. تنبيه الخواطر: ج۱ ص۷۲.

  1195. غرر الحكم: ج۵ ص۳۱۹ ح۸۵۵۲، عیون الحكم و المواعظ: ص۴۵۷ ح۸۲۶۳.

  1196. شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد: ج۲۰ ص۳۲۳ ح۷۰۹.

  1197. كتاب من لا يحضره الفقيه: ج۴ ص۴۱۷ ح۵۹۰۷ عن أبي بصير، الخصال: ص۲۶۴ ح۱۴۴ نحوه، بحار الأنوار: ج۷۴ ص۱۹۴ ح۲۰.

  1198. غرر الحكم: ج۶ ص۲۶۲ ح۱۰۱۶۴، عیون الحكم و المواعظ: ص۵۱۷ ح۹۳۷۱.

  1199. غرر الحكم: ج۶ ص۴۱۱ ح۱۰۲۶۰.

  1200. غرر الحكم: ج۵ ص۴۱۲ ح۸۹۷۸، عیون الحكم و المواعظ: ص۴۲۸ ح۷۲۶۵ نحوه.

  1201. غرر الحكم: ج۴ ص۵۴۳ ح۶۹۱۵، عیون الحكم و المواعظ: ص۳۷۶ ح۶۳۷۰.

  1202. غرر الحكم: ج۶ ص۴۰۶ ح۱۰۸۰۳، عیون الحكم و المواعظ: ص۵۴۰ ح۱۰۰۱۸.

  1203. الزخرف: ۶۷.

  1204. مصباح الشريعة: ص۳۰۸، بحار الأنوار: ج۷۴ ص۲۸۲ ح۳.

  1205. نثر الدرّ: ج۱ ص۳۲۳، الدرّة الباهرة: ص۲۰، نزهة الناظر: ص۹۸ ح۱۷۳ نحوه، بحار الأنوار: ج۷۴ ص۱۹۸ ح۳۴.

  1206. دعائم الإسلام: ج۲ ص۱۳۲ ح۴۶۶، بحار الأنوار: ج۶۶ ص۴۹۵ ح۴۱.

  1207. غرر الحكم: ج۶ص۱۳۸ح۹۸۳۳، عیون الحكم و المواعظ: ص۴۸۷ ح۹۰۰۷.

  1208. غرر الحكم: ج۵ ص۲۵۶ ح۸۲۲۹، عيون الحكم و المواعظ: ص۴۴۵ ح۷۸۳۷.

  1209. الخُوّانُ: جمع الخائِن.

  1210. غرر الحكم: ج۴ ص۴۹۶ ح۶۷۲۵، عیون الحكم و المواعظ: ص۳۶۹ ح۶۲۲۰.

  1211. غرر الحكم: ج۶ ص۳۴۴ ح۱۰۴۳۱، عیون الحكم و المواعظ: ص۵۳۰ ح۹۶۴۵.

  1212. غرر الحكم: ج۶ ص۱۳۶ ح۹۸۲۸، عیون الحكم و المواعظ: ص۴۸۷ ح۹۰۰۳.

  1213. غرر الحكم: ج۲ ص۵۰ ح۱۷۹۶، عیون الحكم و المواعظ: ص۵۳ ح۱۳۹۰.

  1214. انقَشَعَ عنه الشيء و تَقَشَّعَ: غَشِیَه ثمّ انجلیٰ عنه؛ كالظلام عن الصبح، و الهمّ عن القلب، و السحاب عن الجوّ (لسان العرب: ج۸ ص۲۷۴ «قشع»).

  1215. غرر الحكم: ج۶ ص۱۴۹ ح۹۸۷۲، عیون الحكم و المواعظ: ص۴۸۶ ح۸۹۹۴.

  1216. غرر الحكم: ج۲ ص۳۱۹ ح۲۷۳۱، عیون الحكم و المواعظ: ص۱۰۰ ح۲۲۹۷.

  1217. غرر الحكم: ج۶ ص۱۳۶ ح۹۸۲۹، عیون الحكم و المواعظ:ص۴۸۷ ح۹۰۰۴.

  1218. غرر الحكم: ج۶ ص۱۳۶ ح۹۸۲۷، عیون الحكم و المواعظ: ص۴۸۷ ح۹۰۰۲.

  1219. غرر الحكم: ج۲ ص۲۱۴ ح۲۴۱۶، عیون الحكم و المواعظ: ص۸۵ ح۲۰۵۴.

  1220. غرر الحكم: ج۲ ص۱۳۹ ح۲۱۰۵، عیون الحكم و المواعظ: ص۶۴ ح۱۶۵۲.

  1221. الأنعام: ۷۶.
  1222. آل عمران: ۱۴.
  1223. الفجر: ۲۰.
  1224. القيامة: ۲۰.
  1225. آل عمران: ۱۸۸.
  1226. النور: ۱۹.
  1227. تحف العقول: ص۲۹۵، كشف الغمّة: ج۳ ص۸۳، بحار الأنوار: ج۴۶ ص۲۹۱ ح۱۵؛ الإخوان: ص۱۴۶ ح۸۰.

  1228. الكافي: ج۲ ص۶۵۲ ح۲، المحاسن: ج۱ ص۴۱۵ ح۹۵۴، مشكاة الأنوار: ص۲۱۹ ح۶۰۵ نحوه، بحار الأنوار: ج۷۴ ص۱۸۲ ح۴.
  1229. الكافي: ج۲ ص۶۵۲ ح۱ عن حمّاد بن عثمان، الأمالي للمفيد: ص۱۱ ح۹، الاُصول الستّة عشر (أصل جعفر بن محمّد الحضرمي): ص۲۳۲ ح۲۶۴، بحار الأنوار: ج۷۴ ص۱۸۲ ح۶.

  1230. در الوافى میگويد: «يعنى کارى کرده است که موجب خللى در دوستى شده است». در مرآة العقول میگويد: «شايد مراد اين باشد که بدان که دوستت نيز ناخوش مىدارد و سبب اين نفرت، يا چيزى از جانب توست، يا تصوّر غلطى که از طرف او در بارۀ تو پيش آمده است».

  1231. الكافي: ج۲ ص۶۵۲ ح۳.
  1232. يعنى، دل به دل راه دارد.
  1233. یقال: هو من عُرض الناس؛ أي هو من العامَّة (تاج العروس: ج۱۰ ص۸۴ «عرض»).

  1234. المحاسن: ج۱ ص۴۱۶ ح۹۵۵، مشكاة الأنوار: ص۲۱۹ ح۶۰۴ نحوه، بحار الأنوار: ج۷۴ ص۱۸۲ ح۵.
  1235. عيون أخبار الرضا عليه السلام: ج۲ ص۵۰ ح۱۹۲، الأمالي للصدوق: ص۳۱۲ ح۳۶۰، مشكاة الأنوار: ص۳۹۹ ح۱۳۲۰، بحار الأنوار: ج۷۰ ص۵۴ ح۲۰.
  1236. الكافي: ج۲ ص۶۵۲ ح۴.
  1237. نزهة الناظر: ص۲۲۰ ح۵۰۲، الدرّة الباهرة «طبعة النجف»: ص۴۲ نحوه، أعلام الدين: ص۳۱۲، بحار الأنوار: ج۷۴ ص۱۸۱.

  1238. غرر الحكم: ج۴ ص۱۵۱ ح۵۶۴۱، عیون الحكم و المواعظ: ص۲۸۵ ح۵۱۴۳؛ شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد: ج۲۰ ص۳۳۲ ح۸۰۵.

  1239. شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد: ج۲۰ ص۳۲۳ ح۷۰۱.

  1240. غرر الحكم: ج۲ ص۴۴۶ ح۳۲۳۸، عيون الحكم و المواعظ: ص۱۲۲ ح۲۷۸۴.

  1241. غرر الحكم: ج۴ ص۴۰۷ ح۶۵۱۱، عیون الحكم و المواعظ: ص۳۵۴ ح۵۹۸۰.

  1242. المعجم الكبير: ج۳ ص۶۸ ح۲۶۸۸، حلية الأولياء: ج۲ ص۳۵ الرقم۱۳۲، البداية و النهاية: ج۸ ص۳۹ وفيه «الوفاء» بدل «المواساة».
  1243. تحف العقول: ص۲۲۵، بحار الأنوار: ج۷۸ ص۱۰۳ ح۲.

  1244. كنز العمّال: ج۱ ص۴۲۵ ح۱۸۲۹ نقلاً عن الفردوس عن عائشة.

  1245. غررالحكم: ج۴ ص۱۷۷ ح۷۸۵۱، عيون الحكم و المواعظ: ص۴۵۳ ح۸۱۱۸.

  1246. عللالشرائع: ص۳۷ ح۹، قصص الأنبیاء للراوندي: ص۱۱۴ كلاهما عن يونس بن ظبيان عنالإمام الصادق عليه السلام، الأمالي للصدوق: ص۱۹۷ ح۱ عنالإمام الصادق عن آبائه عنه عليهم السلام و كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۶ ص۱۲۷ ح۸.
  1247. الكافي: ج۲ ص۲۳۰ ح۱ عن عبد اللّٰه بن يونس، أعلام الدين: ص۱۱۶، بحار الأنوار: ج۶۷ ص۳۶۶ ح۷۰.

  1248. غرر الحكم: ج۳ص ۷۸ح ۳۸۷۵، عیون الحكم و المواعظ: ص۱۷۷ح ۳۶۴۶.

  1249. المستدرك على الصحيحين: ج۳ ص۲۰ ح۴۲۹۴؛ بشارة المصطفى: ص۷۵ عن جابر، بحار الأنوار: ج۶۸ ص۱۳۱ ح۶۲.

  1250. تاريخ بغداد: ج۵ ص۱۹۶ الرقم ۲۶۶۲ عن جابر، الفردوس: ج۳ ص۵۹۵ ح۵۸۷۰.

  1251. كنز العمّال: ج۳ ص۱۳۶ ح۵۸۵۶ و ج۹ ص۸ ح۲۴۶۶۸ و فيه «وَ هُوَ مَعَ مَن أَحبَّ» بدل «و هُوَ مَعَ أحبابِهِ يَومَ القِيامَة» و كلاهما نقلاً عن أبي الشيخ عن أبي هريرة.

  1252. النساء: ۶۹.

  1253. مكارم الأخلاق: ج۲ ص۳۵۷ ح۲۶۶۰ عن ابن مسعود، جامع الأخبار: ص۵۱۸ ح۱۴۶۷ عن الإمام عليّ عليه السلام، بحار الأنوار: ج۷۷ ص۱۰۷ ح۱.

  1254. الأمالي للمفيد: ص۱۵۲ ح۲، بحار الأنوار: ج۲۷ ص۱۰۲ ح۶۷.
  1255. صحيح البخاري: ج۵ ص۲۲۸۳ ح۵۸۱۷، صحيح مسلم: ج۴ ص۲۰۳۴ ح۱۶۵، سنن الترمذي: ج۴ ص۵۹۶ ح۲۳۸۷ كلاهما نحوه.
  1256. مسند ابن حنبل: ج۴ ص۴۴۲ ح۱۳۳۱۵.
  1257. استَكانَ الرجل: خَضَع و ذَلَّ (لسان العرب: ج۱۳ ص۲۱۸ «سكن»).
  1258. صحيح البخاري: ج۶ ص۲۶۱۵ ح۶۷۳۴؛ علل الشرائع: ص۱۳۹ ح۲، تنبيه الخواطر: ج۱ ص۲۲۳ كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۱۷ ص۱۳ ح۲۶.
  1259. لعلّ المراد النوافل (مرآة العقول: ج۲۵ ص۱۸۲).

  1260. الكافي: ج۸ ص۸۰ ح۳۵ عن بريد بن معاوية، تنبيه الخواطر: ج۲ ص۵۱، تفسير فرات: ص۴۳۰ ح۵۶۷، بحار الأنوار: ج۶۸ ص۶۳ ح۱۱۴.
  1261. الأمالي للطوسي: ص۶۲۱ ح۱۲۸۱، بحار الأنوار: ج۶۸ ص۷۰ ح۱۲۸ و راجع المتحابّين في اللّٰه: ص۷۱.
  1262. الغارات: ج۲۲ ص۵۸۸ عن حبّة العرني، بحار الأنوار: ج۳۹ ص۲۹۵ ذيل ح۹۶؛ شرح نهج البلاغة لإبن أبي الحدید:ج۴ ص۱۰۵ بزیادة «من أحبّني كان معي» في صدره.

  1263. الكافي: ج۲ ص۱۲۶ ح۱۱ عن جابر الجعفي، مصادقة الإخوان: ص۱۵۶ ح۳، علل الشرائع: ص۱۱۷ ح۱۶، بحار الأنوار: ج۶۹ ص۲۴۷ ح۲۲.

  1264. الكافي: ج۵ ص۱۰۹ ح۱۳ عن عليّ بن عقبة عن بعض أصحابنا.

  1265. غرر الحكم: ج۳ ص۴۶۴ ح۵۰۹۶، عیون الحكم و المواعظ: ص۲۴۲ ح۴۶۱۶.

  1266. تنبيه الخواطر: ج۱ ص۱۷، تحف العقول: ص۴۵۶ نحوه، بحار الأنوار: ج۷۸ ص۳۵۸ ح۱.

  1267. مشكاة الأنوار: ص۱۵۶ ح۳۹۰، الأمالي للصدوق: ص۲۷۸ ح۳۰۸، أعلام الدين: ص۱۸۷ كلاهما عن الإمام عليّ عليه السلام، بحار الأنوار: ج۷۷ ص۳۸۳ ح۹.

  1268. كفاية الأثر: ص۱۵۱ عن أبي الطفيل عنالإمام عليّ عليه السلام، بحار الأنوار: ج۳۶ ص۳۳۵ ح۱۹۶.

  1269. القمر: ۵۵.
  1270. الفردوس: ج۵ ص۳۷۷ ح۸۴۸۴، الدرّ المنثور: ج۷ ص۶۸۸ نقلاً عن أبي نعيم.
  1271. سنن أبي داوود: ج۴ ص۳۳۳ ح۵۱۲۶، مسند ابن حنبل: ج۸ ص۱۰۷ ح۲۱۵۱۹، سنن الدارمي: ج۲ ص۷۷۷ ح۲۶۸۵.
  1272. صَغوُهُ: مَیلُهُ. یقال: صَغَوتُ إلی فلان، و صغا فؤادي إلیه. و هؤلاء صاغیة فلان: قومه الذین یمیلون إلیه (اُنظر: أساس البلاغة: ص۳۵۵ «صغو»).

  1273. الأمالي للطوسي: ص۶۳۲ ح۱۳۰۳، كشف الغمّة: ج۲ ص۸۲ نحوه، بحار الأنوار: ج۲۷ ص۱۰۵ ح۷۵.
  1274. المعجم الأوسط: ج۲ ص۲۸۶ ح۲۰۰۱، المعجم الكبیر: ج۸ ص۷۱ ح۷۴۰۰، أسد الغابة: ج۳ ص۴۵۸ الرقم ۳۳۳۷ نحوه.
  1275. بشارة المصطفى: ص۷۵، بحار الأنوار: ج۶۸ ص۱۳۱ ح۶۲.

  1276. تفسير العيّاشي: ج۱ ص۲۹۸ ح۶۶۷ عن بريد بن معاوية العجلي، بحار الأنوار: ج۲۷ ص۹۵ ح۵۷ و راجع دعائم الإسلام: ج۱ ص۷۱.

  1277. آل عمران: ۳۱.
  1278. دعائم الإسلام: ج۱ ص۷۱.
  1279. رجال الكشّيّ: ج۲ ص۶۲۷ ح۶۱۷، الاُصول السّتة عشر (كتاب نوادر عليّ بن أسباط): ص۳۴۴ ح۵۷۴ نحوه، بحار الأنوار: ج۶۸ ص۱۱۳ ح۲۹.
  1280. النساء: ۶۹.

  1281. في الطبعة التي بأیدینا «الآخر»، و ما أثبتناه من بحار الأنوار نقلاً عن المصدر.
  1282. في بحار الأنوار: «فلا أحسَبُ أن أراك أبداً».
  1283. مجمع البيان: ج۳ ص۱۱۰ عن قتادة و مسروق بن الأجدع، بحار الأنوار: ج۲۲ ص۸۷ ح۴۱.
  1284. قال الزبیدي: في المَثَل: «قَصیرَةٌ مِن طَویلَةٍ»... یُضرب في اختصار الکلام (تاج العروس: ج۷ ص۴۰۰ «قصر»).
  1285. الأمالي للمفيد: ص۳۳۸ ح۴، الأمالي للطوسي: ص۱۱۶ ح۱۷۹، بشارة المصطفى: ص۵۰، بحار الأنوار: ج۸ ص۲۱ ح۱۳.
  1286. كتاب من لا يحضره الفقيه: ج۴ ص۳۸۰ ح۵۸۱۴، المجازات النبويّة: ص۱۷۵ ح۱۳۶، بحار الأنوار: ج۷۷ ص۱۶۵ ح۲؛ سنن أبي داوود: ج۴ ص۳۳۴ ح۵۱۳۰ عن أبي الدرداء.

  1287. غرر الحكم: ج۴ ص۳۵۶ ح۶۳۱۴، عيون الحكم و المواعظ: ص۳۴۰ ح۵۸۰۷ نحوه.

  1288. العدد القويّة: ص۲۹۹ ح۳۵، نزهة الناظر: ص۲۰۶ ح۴۴۸، أعلام الدين: ص۳۰۸، بحار الأنوار: ج۷۸
    ص ۳۵۵ ح۹.

  1289. التسريق: النسبة إلى السرقة (القاموس المحيط: ج۳ ص۲۴۴ «سرق»).

  1290. تفسير القمّي: ج۱ ص۳۵۴ عن العبّاس بن هلال، تفسير العيّاشي: ج۲ ص۳۴۲ ح۲۰۹۵ نحوه، بحار الأنوار: ج۱۲ ص۲۴۷ ح۱۲.

  1291. تفسير الطبري: ج۷ الجزء ۱۲ ص۲۱۴؛ مجمع البیان: ج۵ ص۳۵۷ نحوه.
  1292. البقرة: ۲۱۶.
  1293. مطالب السؤول: ج۱ ص۲۳۴؛ بحار الأنوار: ج۷۸ ص۱۱ ح۷۰.

  1294. علل الشرائع: ص۱۴۰ ح۱، الأمالي للصدوق: ص۷۶۵ ح۱۰۲۹، بحار الأنوار: ج۷۳ ص۱۵۸ ح۱.
  1295. الصَّبابَة: الشّوق، و قیل: رقَّة الهَویٰ. صَبِبتُ إلیه صَبابَةً، فأنا صَبٌّ؛ أي عاشق مشتاق (اُنظر: لسان العرب: ج۱
    ص ۵۱۸ «صبب»).

  1296. لَحَظَهُ یَلحَظُهُ لَحظاً: أي نظر بمُؤخّر عَینَیه. و قیل: اللَّحظَة: النظرة من جانب الأُذُن (اُنظر: تاج العروس: ج۱۰
    ص ۴۸۹ «لحظ»).

  1297. غرر الحكم: ج۴ ص۶۷ ح۵۳۱۴، عیون الحكم و المواعظ: ص۲۶۶ ح۴۸۶۶.

  1298. شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد: ج۲۰ ص۲۶۰ ح۴۶.

  1299. الجَهد: المَشَقّة. و قیل: المبالغة و الغایة (النهایة: ج۱ ص۳۲۰ «جهد»).

  1300. شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد: ج۲۰ ص۳۳۲ ح۸۰۷.

  1301. يوسف: ۳۰ ـ ۳۱.
  1302. تفسير القمّي: ج۱ ص۳۵۷ عن أبي الجارود، بحار الأنوار: ج۱۲ ص۲۵۳ ح۱۷.

  1303. الفردوس: ج۵ ص۳۸ ح۷۳۸۹ عن أنس.

  1304. العَشیٰ: العَمیٰ. و أعشاه: أعماه (اُنظر: تاج العروس: ج۱۹ ص۶۷۶ «عشو»).

  1305. الغِرَّة: الغفلة (النهایة: ج۳ ص۳۵۵ «غرر»).

  1306. نهج البلاغة: الخطبة ۱۰۹.

  1307. شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد: ج۲۰ ص۳۰۱ ح۴۳۵.

  1308. تاريخ بغداد: ج۶ ص۵۱ الرقم ۳۰۷۵ و ج۵ ص۱۵۶ الرقم ۲۵۹۷ كلاهما عن ابن عبّاس، البداية و النهاية: ج۱۱ ص۱۱۱.

  1309. تاريخ بغداد: ج۵ ص۲۶۲ الرقم۲۷۵۰ عن ابن عبّاس، تاریخ الإسلام للذهبي: ج۲۲ ص۲۶۵، سیر أعلام النبلاء: ج۱۱ ص۴۱۹ الرقم۹۷.

  1310. ما بین القوسین لا یوجد في الطبعة التي بأیدینا، و أثبتناه من كنز العمّال: ج۳ ص۳۷۳ ح۷۰۰۱ نقلاً عن المصدر.

  1311. الفردوس: ج۲ ص۱۷۴ ح۲۸۶۷.

  1312. الفردوس: ج۳ ص۹۴ ح۴۲۶۶ عن أبي سعيد الخدري.

  1313. حلية الأولياء: ج۶ ص۱۶۵ الرقم۳۶۴ عن الحسن.

  1314. الكافي: ج۲ ص۸۳ ح۳ عن عمرو بن جميع عن الإمام الصادق عليه السلام، مشكاة الأنوار: ص۲۰۳ ح۵۴۱ عن الإمام الصادق عليه السلام عنه صلّی اللّه عَليه وآلِه، الجعفريّات: ص۲۳۲ عن الإمام الكاظم عن آبائه عن الإمام عليّ عليهم السلام نحوه، بحار الأنوار: ج۷۰ ص۲۵۳ ح۱۰.

  1315. ما بین القوسین لا یوجد في الطبعة التي بأیدینا، و أثبتناه من بحار الأنوار نقلاً عن المصدر.

  1316. الخرائج و الجرائح: ج۱ ص۱۸۳ ح۱۶، تهذيب الأحكام: ج۶ ص۷۲ ح۱۳۸، كامل الزيارات: ص۴۵۳ ح۶۸۶ كلاهما عن الإمام الصادق عليه السلام نحوه، بحار الأنوار: ج۴۱ ص۲۹۵ ح۱۸.

  1317. صحيح البخاري: ج۳ ص۱۰۵۸ ح۲۷۳۲؛ عوالي اللآلي: ج۱ ص۱۷۷ ح۲۱۹ و فيه «اُحُدٌ جَبَلٌيُحِبُّنا و نُحِبُّه».

  1318. الوَرَشان: طائرٌ شبه الحمامة، و جمعه وِرشان. و هو ساقُ حُرٍّ (لسان العرب: ج۶ ص۳۷۲ «ورش»).

  1319. الكافي: ج۶ ص۵۵۰ ح۱ عن أبي بكر الحضرمي، بحار الأنوار: ج۶۵ ص۲۱ ح۳۰.