ح ر ب / الحرب

از دانشنامه قرآن و حدیث

الحرب

جنگ

درآمد[۱]

واژه‌شناسی «حرب»

واژۀ «حَرب» در لغت، به معنای جنگ و درگیری[۲] و متضاد با صلح و آشتی است.[۳] این واژه و مشتقّات محاربه (مصدر باب مفاعله) در قرآن و حدیث نیز بیشتر به همین معنا به کار رفته‌اند.[۴] حرب را می‌توان با جهاد مترادف خواند، گرچه بار ارزشی مثبت آن را ندارد. از این رو می‌تواند بر نبردهای نامقدّس و ناجوان‌مردانه نیز صدق کند. در باب پیش رو، معنای جنگ، بدون ملاحظۀ مقدّس یا نامقدّس بودن آن منظور است. از این رو، بیشتر روایاتی که ناظر به نبرد و دفاع مقدّس‌اند، در مَدخل «جهاد» آمده‌اند و تعداد نه‌چندان فراوانی از روایات که به جنگ به مفهوم عامّ آن ناظرند، در این مَدخل گرد آمده است.

گفتنی است بخشی از آیات و روایات مرتبط با جنگ، همچون آیات و روایاتِ: أصالة الصلح و السِّلم (اصل بودن آشتی و مُسالمت)، الحَثُّ علی الإصلاح بینَ المتحاربَین (تشویق به آشتی دادن بین دو طرف جنگ) و طلب الصلح من اللّٰه (دعاهای صلح‌خواهی از خدا) نیز در مدخل‌های «الصلح» و «السِّلم» در همین دانش‌نامه خواهند آمد. در مدخل «تجسّس» نیز بعضی مطالب مرتبط با جنگ، دیده می‌شود. همچنین گزارشی از آیات و روایات «جنگ با اهل بغی / شورشگران» در مدخل «جهاد» آمده است و گزارشی تفصیلی‌تر از آیات و روایات «محاربه» در مدخل «فساد» خواهد آمد.

نگاه اجمالی

در فصل نخست به نهی از جنگ، اشاره و از آغازگری به جنگ و یاری دادن به دشمن پرهیز داده شده است. در واقع به جنگ باید به عنوان آخرین راه چاره نگریسته شود و تنها در جایی باید به آن پناه برد که اثرش بهتر از آشتی و سازگاری باشد.[۵]

فصل دوم، زمینه‌های متعدّد و متنوّع جنگ و درگیری را بر شمرده است، مانند اختلاف و پافشاری ناروا بر مواضع نادرست، دنیاخواهی و ریاست‌طلبی، کینه‌توزی و حسادت و دشمنی و ستم.

فصل سوم به موانع جنگ و آتش‌افروزی پرداخته است. بررسی دقیق امور و دوستی و نزدیکی دل‌ها توان پیشگیری از بسیاری درگیری‌های کوچک و بزرگ را دارند.

فصل چهارم، ناظر به جنگ روانی و نبرد تبلیغاتی است که جلوۀ آن را در کارزارهای رسانه‌ای معاصر شاهد هستیم. اهریمنان جنگ‌افروز، از حربه‌هایی چون: تحریف واقعیت‌ها، ترور شخصیت‌ها و همچنین دروغ‌پراکنی و نشر و پخش شایعه برای سست کردن رزمندگان بهره می‌برند.

فصل پایانی به مصداق‌های جنگ با خدا و پیامدهای بس زیانبار آن می‌پردازد. در این فصل، برخی نافرمانی‌ها همچون رباخواری و روا داشتن زنا و آزار اولیای الهی، به منزلۀ جنگ با خدای متعال دانسته شده است.

الفَصلُ الأَوَّل: النَّهيُ عَنِ الحَربِ

فصل یکم: نهی از جنگ

۱ / ۱: النَّهيُ عَن تَمَنِّي الحَربِ

۱ / ۱: نهی از آرزوی جنگ کردن

  1. رسول اللّه صلی الله علیه و آله: لا تَمَنَّوا لِقاءَ العَدُوِّ وَ اسأَلُوا اللّهَ العافِيَةَ، فَإذا لَقيتُموهُم فَاثبُتوا و أكثِروا ذِكرَ اللّهِ، فَإن أجلَبوا[۶] و ضَجّوا فَعَلَيكُم بِالصَّمتِ.[۷]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: آرزوی رویارویی با دشمن نکنید و از خدا عافیت بخواهید؛ امّا هر گاه با آنان رویارو شدید، پایداری ورزید و زیاد ذکر خدا بگویید و اگر دشمن داد و فریاد و هیاهو کرد، شما سکوت را پیشۀ خود سازید.

 

  1. رسول الله صلی الله علیه و آله: لا تَتَمَنَّوا لِقاءَ العَدُوِّ؛ فَإنَّكُم لا تَدرونَ لَعَلَّكُم تُبتَلَونَ بِهِم، وَ اسأَلُوا اللّهَ العافِيَةَ. فَإذا جاؤُوكُم يَبرُقونَ[۸] و يُرَجِّعونَ و يَصيحونَ، فَالأَرضَ الأَرضَ جُلوساً، ثُمَّ تَقولوا: «اللّٰهُمَّ رَبَّنا وَ رَبَّهُم! نَواصينا و نَواصيهِم بِيَدِكَ، و إنَّما تَقتُلُهُم أنتَ»، فَإذا دَنَوا مِنكُم فَثوروا إلَيهِم، وَ اعلَموا أنَّ الجَنَّةَ تَحتَ البارِقَةِ[۹].[۱۰]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: آرزوی رویارویی با دشمن نکنید؛ زیرا شما نمی‌دانید، شاید به سبب آنها دچار گرفتاری شوید. از خدا عافیت بخواهید. پس هر گاه دشمنان تهدیدکنان و پُرهیاهو به سویتان آمدند، شما کاملاً موضع بگیرید [و واکنش شتاب زده‌ای علیه آنان نشان ندهید] و آن گاه بگویید: «خدایا! ای پروردگار ما و پروردگار آنان! اختیار ما و اختیار آنان در دست توست. تویی که آنها را از پا در می‌آوری». پس، چون به شما نزدیک شدند، به سوی آنان بر جهید و بدانید که بهشت در زیر شمشیرهاست.

 

  1. صحيح البخاري عن سالمٍ أبي النَّضر مولىٰ عُمر بن عُبيد اللّه‌: كُنتُ كاتِباً لَهُ، قالَ: كَتَبَ إلَيهِ عَبدُ اللّهِ‌ بنُ أبي أوفىٰ حينَ خَرَجَ إلَى الحَرورِيَّةِ[۱۱]، فَقَرَأتُهُ فَإذا فيهِ: إنَّ رَسولَ اللهِ صلی الله علیه و آله في بَعضِ أيّامِهِ الَّتي لَقِيَ فيها العَدُوَّ، اِنتَظَرَ حَتّىٰ‌ مالَتِ الشَّمسُ، ثُمَّ قامَ فِي النّاسِ فَقالَ:

أيُّهَا النّاسُ! لا تَمَنَّوا لِقاءَ العَدُوِّ و سَلُوا اللّهَ‌ العافِيَةَ، فَإذا لَقيتُموهُم فَاصبِروا، وَ اعلَموا أنَّ الجَنَّةَ تَحتَ ظِلالِ السُّيوفِ.

ثُمَّ قالَ:

اللّٰهُمَّ مُنزِلَ الكِتابِ، و مُجرِيَ السَّحابِ، و هازِمَ الأَحزابِ! اِهزِمهُم وَ انصُرنا عَلَيهِم‌.[۱۲]

  1. صحیح البخاری - به نقل از سالم ابی نضر، وابستۀ عمر بن عبید اللّٰه -: من کاتب او بودم. گفت: عبد اللّٰه بن ابی اوفی هنگامی که به سوی حروریّه حرکت کرد، نامه‌ای به او نوشت. من آن نامه را خواندم. در آن، چنین آمده بود: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در یکی از روزها که با دشمن رو به رو شد، منتظر ماند تا ظهر شود. آن گاه در میان مردم برخاست و گفت: «ای مردم! هیچ گاه آرزوی رویارویی با دشمن نکنید و از خدا عافیت بخواهید؛ امّا چون با آنان رویارو شدید، شکیبایی ورزید و بدانید که بهشت زیر سایۀ شمشیرهاست».

سپس گفت: «خدایا! ای فرو فرستندۀ کتاب و ای جاری کنندۀ ابرها و ای در هم شکنندۀ لشکرهای به هم پیوسته! اینان را در هم شکن و ما را بر آنان پیروز گردان».

۱ / 2: النَّهيُ عَنِ الإبتِداءِ بِالحَربِ

۱ / ۲: نهی از آغاز کردن جنگ

الکتاب

قرآن

(فَإِنِ اعْتَزَلُوكُمْ فَلَمْ يُقٰاتِلُوكُمْ وَ أَلْقَوْا إِلَيْكُمُ السَّلَمَ فَمٰا جَعَلَ اللّٰهُ لَكُمْ عَلَيْهِمْ سَبِيلاً).[۱۳]

(پس اگر از شما کناره گرفتند، و به جنگ با شما بر نخاستند، و پيشنهاد صلح و آشتى دادند، [به آنان تعدّى نکنيد که‌] خدا در اين صورت براى جنگ با آنان راهى براى شما قرار نداده است)‌.

(وَ قٰاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللّٰهِ الَّذِينَ يُقٰاتِلُونَكُمْ وَ لاٰ تَعْتَدُوا إِنَّ اللّٰهَ لاٰ يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ‌).[۱۴]

(در راه خدا با آنان که به جنگ شما می‌آیند، بجنگيد؛ امّا [در جنگ] از فرمان‌های خدا تجاوز مکنيد که خدا تجاوز کنندگان را دوست ندارد).

(فَمَنِ اعْتَدىٰ عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدىٰ عَلَيْكُمْ وَ اتَّقُوا اللّٰهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ‌).[۱۵]

(پس هر کس با شما دشمنی آغاز کرد، به همان گونه که با شما دشمنی کرده است، با او مقابله کنيد و از خدا پروا کنید و بدانيد که خدا با پروا کنندگان است).

الحدیث

حدیث

  1. تفسیر القُمّي _ في ذِکرِ غَزوَةِ بَدرٍ _: عَبَّأَ رَسولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله أصحابَهُ بَينَ يَدَيهِ و قالَ:... لا تَبدوهُم بِالقِتالِ‌.[۱۶]

 

  1. تفسیر القُمّی ـ در یادکردِ جنگ بدر ـ: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله یارانش را پیشِ روی خودش جمع کرد و فرمود: «... آغازگر جنگ با آنها نباشید».

 

  1. رسول الله صلی الله علیه و آله - لِعَلِيٍّ علیه السلام حینَ أرسَلَهُ إلَی الیَمَنِ -: إذا نَزَلتَ بِساحَتِهِم فَلا تُقاتِلهُم حَتّىٰ يُقاتِلوكَ، فَإن قاتَلوكَ فَلا تُقاتِلهُم حَتّىٰ يَقتُلوا مِنكُم قَتيلاً، فَإن قَتَلوا مِنكُم قَتيلاً فَلا تُقاتِلهُم، تَلَوَّمهُم[۱۷] حَتّیٰ تُریهِم[۱۸] أناةً، ثُمَّ تَقولُ لَهُم: هَل لَكُم إلىٰ أن تَقولوا: لا إلٰهَ إلَّا اللهُ؟ فَإن قالوا: نَعَم، فَقُل: هَل لَكُم أن تُصَلّوا؟ فَإن قالوا: نَعَم، فَقُل: هَل لَكُم أن تُخرِجوا مِن أموالِكُم صَدَقَةً تَرُدّونَها عَلىٰ فُقَرائِكُم؟ فَإن قالوا: نَعَم، فَلا تَبغِ مِنهُم غَيرَ ذٰلِكَ.

وَ اللهِ، لَأَن يَهدِيَ اللهُ عَلیٰ يَدِكَ رَجلاً واحِداً خَيرٌ لَكَ مِمّا طَلَعَت عَلَيهِ الشَّمسُ أو غَرَبَت![۱۹]

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله ـ به علی علیه السلام هنگامی که او را [با سپاهی] به یمن، اعزام کرد ـ: چون به سرزمينشان رسيدى، تا با تو نجنگيده‌اند با آنان مجنگ. سپس حتی اگر با تو شروع به جنگ نمودند، باز هم با آنها نجنگ تا یک تن از شما را بکُشند. پس اگر یکی از شما را کشتند، باز هم با آنان نجنگ. در برخورد با آنها درنگ کن تا بردباری [و وقار] خود را به آنها نشان دهی. سپس به آنها می‌گویی: آیا راهی هست که لا اِله الّا الله را بر زبان بیاورید؟ اگر گفتند: آری، بگو: آیا می‌شود که نماز بگذارید؟ اگر گفتند: آری، بگو: آیا می‌شود که از اموالتان صدقه‌ای (زکاتی) بدهید ـ که آن را [در واقع] به فقیران خودتان می‌دهید ـ؟ اگر گفتند: آری، دیگر بیش از اینها چیزی از آنان مخواه. به خدا سوگند که اگر خدا فقط یک انسان را به دست تو هدایت کند، از آنچه خورشید بر آن می‌تابد یا بر آن غروب می‌کند، برای تو بهتر است.

 

  1. الإمام عليّ علیه السلام _ مِن وَصِيَّةٍ لَهُ لِعَسكَرِهِ قَبلَ لِقاءِ العَدُوِّ بِصِفّينَ _: لا تُقاتِلوهُم حَتّىٰ يَبدَؤوكُم؛ فَإنَّكُم بِحَمدِ اللّهِ عَلىٰ حُجَّةٍ‌، و تَركُكُم إيّاهُم حَتّىٰ يَبدَؤوكُم حُجَّةٌ اُخرىٰ لَكُم عَلَيهِم‌.[۲۰]

 

  1. امام على علیه السلام ـ از سفارش وى به لشکرش پيش از رو در رويى با دشمن در صفّين ـ: با آنان کارزار مکنيد، تا آن ‌که آنان آغاز کنند؛ چرا که شما ـ بحمداللّه ـ حجّت (استدلال و بُرهان) داريد، و رها ساختن آنان که آغاز کنندۀ [جنگ] بر ضدّ شما باشند، حجّت ديگرى است به سود شما و بر زيان آنها.

 

  1. الإمام عليّ علیه السلام _ لِابنِهِ مُحَمَّدِ بنِ الحَنَفِيّةِ قُبَیلَ حَربِ الجَمَلِ _: لا تُحدِثَنَّ شَيئاً حَتّىٰ يُحدَثَ فيكُم.[۲۱]

 

  1. امام علی علیه السلام ـ به پسرش محمد بن حنفیه، در آستانۀ جنگ جمل ـ: شما هرگز [در شروع کردن جنگ] پیشدستی نکنید، تا هنگامی که آنها [جنگ را] شروع کنند.

 

  1. الإمام عليّ علیه السلام _ مِن كِتابِهِ إلىٰ مالِكٍ الأَشتَرِ قَبلَ وَقعَةِ صِفّينَ _: إيّاكَ أن تَبدَأَ القَومَ بِقِتالٍ إلّا أن يَبدَؤوكَ‌، حَتّىٰ تَلقاهُم و تَسمَعَ مِنهُم، و لا يَجرِمَنَّكَ[۲۲] شَنَآنُهُم[۲۳] عَلىٰ قِتالِهِم قَبلَ دُعائِهِم وَ الإعذارِ إلَيهِم مَرَّةً بَعدَ مَرَّةٍ‌.[۲۴]

 

  1. امام على علیه السلام ـ در نامه‌اش به مالک اَشتر، پيش از رُخداد صفّين ـ: بپرهيز از اين‌ که با اين گروه، نبرد را آغاز کنى، مگر آن ‌که آنان آغاز کنند، تا اين‌ که با آنان رو در رو شوى و سخن آنان را بشنوى؛ و هشیار باش که بدى‌هاى آنان، تو را به نبرد وا ندارد، قبل از دعوت کردن آنان [به هدايت] و راه بهانه‌جويى را مکرّر بر آنان بستن.

 

  1. الإمام عليّ علیه السلام _ لِابنِهِ الحَسَنِ علیه السلام _: لا تَدعُوَنَّ إلىٰ مُبارَزَةٍ‌، وإن دُعيتَ إلَيها فَأَجِب؛ فَإنَّ الدّاعِيَ إلَيها باغٍ‌، وَ الباغِيَ مَصروعٌ‌.[۲۵]

 

  1. امام على علیه السلام - به فرزندش حسن علیه السلام -: در آغاز جنگ، هرگز کسی را به مبارزه (جنگ تن به تن) دعوت مکن؛ امّا اگر به مبارزه دعوت شدى، پاسخ ده؛ چرا که دعوت‌کننده به مبارزه، ستمکار است و ستمکار، در هر حال، شکست‌خورده [و خوار] است.

 

  1. الإمام الحسین علیه السلام _ بَعدَ أن ضَیَّقَ الحُرُّ عَلَیهِ و عَلیٰ أصحابِهِ و قالَ زُهَیرُ بنُ القَینِ لَهُ علیه السلام: إنَّ قِتالَ هٰؤُلاءِ أهوَنُ مِن قِتالِ مَن يَأتينا مِن بَعدِهِم _: ما كُنتُ لِأَبدَأَهُم بِالقِتالِ.[۲۶]

 

  1. امام حسین علیه السلام ـ بعد از آن که حُر بر او ویارانش سخت گرفت و زُهَير بن قَين به ایشان گفت: جنگ با اينان، آسان‌تر از جنگ با کسانى است که پس از اين به مقابلۀ ما مى‌آيند ـ: من، کسى نيستم که جنگ را با آنها آغاز کنم.

 

  1. الإمام الحسين علیه السلام _ في جَوابِ مُسلِمِ بنِ عَوسَجَةَ لَمّا قالَ لَهُ‌: أ لا أرميهِ [يَعني شِمراً] بِسَهمٍ؟ فَإنَّهُ قَد أمكَنَني، و لَيسَ يَسقُطُ مِنّي سَهمٌ‌، فَالفاسِقُ مِن أعظَمِ الجَبّارينَ! _: لا تَرمِهِ‌، فَإنّي أكرَهُ أن أبدَأَهُم.[۲۷]

 

  1. امام حسین علیه السلام ـ در پاسخ مسلم بن عَوسَجه وقتی که به امام علیه السلام گفت: آيا به شمر، تیری نیندازم؟ او کاملاً در تيررَس من است. تيرى از من خطا نمى‌رود و اين فاسق هم از بزرگ‌ترين گردنکشان است‌؟ ـ: به او تير مينداز؛ چرا که خوش ندارم آغازگر جنگ با آنان باشم.

۱ / 3: النَّهيُ عَن نُصرَةِ أهلِ الحَربِ

۱ / ۳: نهی از یاری رساندن به دشمنِ در حال جنگ با مسلمانان

  1. رسول اللّه صلی الله علیه و آله _ في وَصِيَّتِهِ لِعَلِيٍّ علیه السلام _: يا عَلِيُّ، كَفَرَ بِاللّهِ العَظيمِ مِن هٰذِهِ الاُمَّةِ عَشَرَةٌ:... وَ بايعُ السِّلاحِ مِن أهلِ الحَربِ.[۲۸]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله – در سفارشش به على علیه السلام -: اى على! از اين امّت، ده تن به خداوند بزرگ کافرند:... و کسى که به اهل حرب (دشمنِ در حال جنگ با مسلمانان) سلاح بفروشد.

 

  1. رسول اللّه صلی الله علیه و آله: ألا إنّي بَري‌ءٌ مِن كُلِّ مُسلِمٍ نَزَلَ مَعَ مُشرِكٍ في دارِ الحَربِ‌.[۲۹]

 

  1. پيامبر خدا صلی الله علیه و آله: آگاه باشید که من از هر مسلمانى که در سرزمین دشمنِ در حال جنگ با مسلمانان، با مشرکى زندگى کند، بيزارم.[۳۰]

 

  1. السنن الكبرىٰ عن عمران بن حصين: نَهىٰ رَسولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله عَن بَيعِ السِّلاحِ فِي الفِتنَةِ.[۳۱]

 

  1. السنن الکبری - به نقل از عِمران بن حَصین -: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله‌ از فروش سلاح در فتنه‌ها نهی فرمود.

 

  1. الکافي عن أبي بكر الحضرمي: دَخَلنا عَلىٰ‌ أبي‌ عَبدِ اللّٰهِ‌ علیه السلام‌ فَقالَ‌ لَهُ‌ حَكَمٌ‌ السَّرّاجُ:‌ ما تَریٰ‌ فيمَن‌ يَحمِلُ السُّروجَ ‌إلَى‌ الشّامِ‌ و أداتَها؟

فَقالَ:‌ لا بَأسَ، أنتُمُ اليَومَ بِمَنزِلَةِ أصحابِ رَسولِ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله؛ إنَّكُم في هُدنَةٍ، فَإذا كانَتِ المُبايَنَةُ حَرُمَ عَلَيكُم أن تَحمِلوا إلَيهِمُ السُّروجَ وَ السِّلاحَ.[۳۲]

  1. الکافی - به نقل از ابوبکر حضرمى -: خدمت امام صادق علیه السلام رسيديم. حَکَمِ سرّاج به امام گفت: نظرتان در بارۀ کسى که زين و لوازم آن را به شام مى‌برد، چيست؟

فرمود: «اشکالی ندارد. شما امروز همچون یاران پیامبر خدا صلی الله علیه و آله هستيد. شما [با اهل شام] در صلح هستيد. هر گاه بين شما و آنها جدايى و دشمنى افتاد، بردن زين و سلاح براى آنها بر شما حرام است».

  1. الکافي عن هند السَّرّاج: قُلتُ لِأَبي جَعفَرٍ علیه السلام: أصلَحَكَ اللّٰهُ، إنّي كُنتُ أحمِلُ السِّلاحَ إلىٰ أهلِ الشّامِ فَأَبيعُهُ مِنهُم، فَلَمّا أن عَرَّفَنِيَ اللهُ هٰذَا الأَمرَ ضِقتُ بِذٰلِكَ و قُلتُ: لا أحمِلُ إلىٰ أعداءِ اللّٰهِ.

فَقالَ: اِحمِل إلَيهِم؛ فَإنَّ اللهَ يَدفَعُ بِهِم عَدُوَّنا و عَدُوَّكُم _ يَعنِي الرُّومَ -، و بِعهُم، فَإذا كانَتِ الحَربُ بَينَنا فَلا تَحمِلوا، فَمَن حَمَلَ إلىٰ عَدُوِّنا سِلاحاً يَستَعينونَ بِهِ عَلَينا فَهُوَ مُشرِكٌ.[۳۳]

  1. الکافی - به نقل از هند سرّاج -: به امام باقر علیه السلام گفتم: خداوند، شما را به سلامت دارد! من قبلاً براى شاميان سلاح مى‌بردم و به آنها مى‌فروختم؛ امّا از زمانى که خداوند مرا با این امر (امامت شما) آشنا کرد، اين کار برايم سخت شد و گفتم: دیگر براى دشمنان خدا اسلحه نمی‌برم.

فرمود: «برایشان ببر؛ زيرا خداوند به وسيلۀ آنان دشمن ما و شما - يعنى رومى‌ها - را دفع مى‌کند. به آنها بفروش؛ امّا اگر بين ما جنگ بود، برایشان نبر؛ زيرا هر که براى دشمنان ما سلاحی ببرد که از آن عليه ما کمک بگيرند، مشرک است».

  1. الکافي عن السرّاد عن الإمام الصادق علیه السلام، قال: قُلتُ لَهُ: إنّي أبيعُ السِّلاحَ. قالَ: لا تَبِعهُ في فِتنَةٍ.[۳۴]

 

  1. الکافی - به نقل از سرّاد ـ: به امام صادق علیه السلام گفتم: من اسلحه می‌فروشم. فرمود: «آن را هنگام فتنه نفروش».

 

  1. الکافي عن محمّد بن قيس: سَأَلتُ أبا عَبدِ اللّٰهِ علیه السلام عَنِ الفِئَتَينِ تَلتَقِيانِ مِن أهلِ الباطِلِ، أ نَبيعُهُمَا السِّلاحَ؟ قالَ: بِعهُما ما يَكُنُّهُما[۳۵]؛ كَالدِّرعِ وَ الخُفَّينِ و نَحوِ هٰذا.[۳۶]

 

  1. الکافی - به نقل از محمّد بن قيس -: از امام صادق علیه السلام پرسيدم: آيا مى‌توان به دو گروه از اهل باطل که با هم به جنگ برخاسته‌اند، اسلحه فروخت؟ فرمود: «چيزى که با آن بتوانند خود را حفظ کنند، يعنى زره و پوتين و امثال اينها را بفروش».

راجع: هٰذه الموسوعه: عنوان «الصلح».

ر.ک: همین دانش‌نامه: مدخل «صلح».

الفَصلُ الثّاني: مَثارُ الحُروبِ

فصل دوم: انگیزه‌های جنگ

۲ / ۱: الاِختِلافُ وَ اللَّجاجُ

۲ / ۱: اختلاف و لجاجت

الکتاب

قرآن

(تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلىٰ بَعْضٍ مِنْهُمْ مَنْ كَلَّمَ اللّٰهُ وَ رَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجَاتٍ وَ آتَيْنَا عِيسَی ابْنَ مَرْيَمَ الْبَيِّنَاتِ وَ أَيَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ وَ لَوْ شَاءَ اللّٰهُ مَا اقْتَتَلَ الَّذِينَ مِنْ بَعْدِهِمْ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَيِّنَاتُ وَ لٰكِنِ اخْتَلَفُوا فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ وَ مِنْهُمْ مَنْ كَفَرَ وَ لَوْ شَاءَ اللّٰهُ مَا اقْتَتَلُوا وَ لٰكِنَّ اللّٰهَ يَفْعَلُ مَا يُرِيدُ).[۳۷]

(آن پيامبران، برخی‌شان را بر برخى ديگر برترى بخشيديم. از آنان کسى است که خدا با او سخن گفت و درجات بعضى از آنان را بالا برد و به عيسى پسر مريم دلايل آشکار داديم و او را به وسيلۀ روح القدس تأييد کرديم و اگر خدا مى‌خواست، کسانى که پس از آنان بودند، بعد از آن [همه] دلايل روشن که برايشان آمد، به کشتار يکديگر نمى‌پرداختند؛ ولى با هم اختلاف کردند. پس، بعضى از آنان کسانى بودند که ايمان آوردند و بعضى از آنان کسانى بودند که کفر ورزيدند و اگر خدا مى‌خواست، با يکديگر نمی‌جنگیدند؛ ولى خداوند آنچه را مى‌خواهد، انجام مى‌دهد).

راجع: آل عمران: ۱۰۳، الأنعام: ۶۵.

ر.ک: آل عمران: آیۀ ۱۰۳، انعام: آیۀ ۶۵.

الحديث

حدیث

  1. تفسیر العیّاشي عن الأصبغ بن نباتة: كُنتُ واقِفاً مَعَ أميرِ المُؤمِنينَ عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ علیه السلام يَومَ الجَمَلِ، فَجاءَ رَجُلٌ حَتّىٰ وَقَفَ بَينَ يَدَيهِ، فَقالَ: يا أميرَ المُؤمِنينَ، كَبَّرَ القَومُ و كَبَّرنا، و هَلَّلَ القَومُ و هَلَّلنا، و صَلَّى القَومُ و صَلَّينا، فَعَلامَ نُقاتِلُهُم؟!

فَقالَ عَلِيٌّ علیه السلام: عَلىٰ هٰذِهِ الآيَةِ: (تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلىٰ بَعْضٍ مِنْهُمْ مَنْ كَلَّمَ اللّٰهُ وَ رَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجَاتٍ وَ آتَيْنَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ الْبَيِّنَاتِ وَ أَيَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ وَ لَوْ شَاءَ اللّٰهُ مَا اقْتَتَلَ الَّذِينَ مِنْ بَعْدِهِمْ) فَنَحنُ الَّذينَ مِن بَعدِهِم (مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَيِّنَاتُ وَ لٰكِنِ اخْتَلَفُوا فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ وَ مِنْهُمْ مَنْ كَفَرَ وَ لَوْ شَاءَ اللّٰهُ مَا اقْتَتَلُوا وَ لٰكِنَّ اللّٰهَ يَفْعَلُ مَا يُرِيدُ) فَنَحنُ الَّذينَ آمَنّا و هُمُ الَّذينَ كَفَروا.

فَقالَ الرَّجُلُ: كَفَرَ القَومُ و رَبِّ الكَعبَةِ. ثُمَّ حَمَلَ فَقاتَلَ حَتّىٰ قُتِلَ رَحِمَهُ اللهُ‌.[۳۸]

  1. تفسیر العیّاشی - به نقل از اصبغ بن نباته -: در روز جنگ جمل، نزد امير مؤمنان علی بن ابی‌طالب علیه السلام بودم که مردى آمد و در برابرش ایستاد و گفت: اى امیر مؤمنان! این جماعت تکبير مى‌گويند، ما نيز تکبير مى‌گویيم. آنان لا إله إلّا اللّٰه می‌گويند و ما نيز لا إله إلّا اللّٰه می‌گویيم. آنان نماز می‌گزارند و ما هم نماز مى‌گزاريم. پس بر چه اساس با آنان مى‌جنگيم‌؟

علی علیه السلام فرمود: «بر اساس این آیه: (آن پيامبران، برخى‌شان را بر برخى دیگر برترى بخشیدیم. از آنان، کسی است که خدا با او سخن گفت و درجات بعضى از آنان را بالا برد و به عيسى پسر مريم دلايل آشکار داديم و او را به وسيلۀ روح القدس تأييد کرديم و اگر خدا مى‌خواست، کسانى که پس از آنان بودند، بعد از آن [همه] دلايل روشن که برايشان آمد، به کشتار يکديگر نمى‌پرداختند). آن کسانی که پس از آنها بودند، ما هستیم (بعد از آن [همه] دلايل روشن که برايشان آمد، ولى با هم اختلاف کردند. پس، بعضى از آنان کسانى بودند که ايمان آوردند و بعضى از آنان کسانى بودند که کفر ورزيدند و اگر خدا مى‌خواست، با يکديگر نمی‌جنگیدند؛ ولى خداوند آنچه را مى‌خواهد، انجام مى‌دهد). ما هستیم که ایمان آوردیم و آنان هستند که کفر ورزیدند».

آن مرد گفت: به پروردگار کعبه، سوگند که اين جماعت کافرند. سپس بر آنان يورش برد تا آن که کشته شد. خدایش رحمت کند!

  1. الأمالی للمفید عن الأصبغ بن نُباتة: جاءَ رَجُلٌ إلىٰ أميرِ المُؤمِنينَ عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ علیه السلام بِالبَصرَةِ، فَقالَ: يا أميرَ المُؤمِنينَ، هٰؤُلاءِ القَومُ الَّذينَ نُقاتِلُهُم: الدَّعوَةُ واحِدَةٌ، وَ الرَّسولُ واحِدٌ، وَ الصَّلاةُ واحِدَةٌ، وَ الحَجُّ واحِدٌ، فَبِمَ نُسَمّيهِم؟!

فَقالَ لَهُ أميرُ المُؤمِنينَ علیه السلام: سَمِّهِم بِما سَمّاهُمُ اللّٰهُ عزّ و جلّ بِهِ في كِتابِهِ؛ أ ما سَمِعتَهُ تَعالىٰ يَقولُ: (تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلىٰ بَعْضٍ مِنْهُمْ مَنْ كَلَّمَ اللّٰهُ وَ رَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجَاتٍ وَ آتَيْنَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ الْبَيِّنَاتِ وَ أَيَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ وَ لَوْ شَاءَ اللّٰهُ مَا اقْتَتَلَ الَّذِينَ مِنْ بَعْدِهِمْ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَيِّنَاتُ وَ لٰكِنِ اخْتَلَفُوا فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ وَ مِنْهُمْ مَنْ كَفَرَ)؟ فَلَمّا وَقَعَ الاِختِلافُ كُنّا أولىٰ بِاللهِ و بِدينِهِ و بِالنَّبِيِّ صلی الله علیه و آله و بِالكِتابِ و بِالحَقِّ، فَنَحنُ الَّذينَ آمَنُوا و هُمُ الَّذينَ كَفَروا، و شاءَ اللهُ مِنّا قِتالَهُم فَقاتَلناهُم بِمَشيئَتِهِ و أمرِهِ و إرادَتِه‌.[۳۹]

  1. الأمالی، مفید - به نقل از اصبغ بن نباته -: در بصره مردى نزد امير مؤمنان على بن ابی‌طالب علیه السلام آمد و گفت: اى امير مؤمنان! اين مردمى که با آنها مى‌جنگيم، دعوتمان يکى و پيامبرمان يکى و نمازمان يکى و حجّمان يکى است. پس آنها را چه بناميم؟

امیر مؤمنان علیه السلام به او فرمود: «همان نامى که خداوند توانا و بزرگ در کتاب خود ناميده است. مگر نشنيده‌اى که خدای متعال مى‌فرمايد: (آن پيامبران، برخی‌شان را بر برخى ديگر برترى بخشيديم. از آنان، کسى است که خدا با او سخن گفت و درجات بعضى از آنان را بالا برد و به عيسى پسر مريم دلايل آشکار داديم و او را به وسيلۀ روح القدس تأييد کرديم و اگر خدا مى‌خواست، کسانى که پس از آنان بودند، بعد از آن [همه] دلايل روشن که برايشان آمد، به کشتار يکديگر نمى‌پرداختند؛ ولى با هم اختلاف کردند. پس، بعضى از آنان کسانى بودند که ايمان آوردند و بعضى از آنان کسانى بودند که کفر ورزيدند)؟ پس چون اختلاف افتاد، ما به خدا و به دين او و به پيامبر صلی الله علیه و آله و به کتاب خدا و به حق نزدیک‌تریم. پس ما آن کسانی هستیم که ایمان آوردند و آنان، کسانی هستند که کفر ورزیدند. ما ایمان آوردگانیم و آنان کافران اند و خدا جنگ با آنان را از ما خواسته است و ما هم به خواست و فرمان و ارادۀ او با آنان به جنگ برخاستيم».

  1. الإمام عليّ علیه السلام: الخُلفُ مَثارُ الحُروبِ. [۴۰]

 

  1. امام على علیه السلام: اختلاف، برانگیزندۀ جنگ است.

 

  1. الإمام عليّ علیه السلام: اللَّجاجُ مَثارُ الحُروبِ. [۴۱]

 

  1. امام على علیه السلام: لجاجت، بر انگیزندۀ جنگ است.

 

  1. الإمام عليّ علیه السلام: إيّاكَ و مَذمومَ اللَّجاجِ؛ فَإنّهُ يُثيرُ الحُروبَ. [۴۲]

 

  1. امام على علیه السلام: از لجاجت نکوهيده بپرهيز؛ زیرا آن به جنگ بر می‌انگیزد.

 

  1. الإمام عليّ علیه السلام: اللَّجاجُ يُنتِجُ الحُروبَ، و يوغِرُ القُلوبَ. [۴۳]

 

  1. امام على علیه السلام: لجاجت، جنگ به بار مى‌آورد و دل‌ها را کينه‌ور مى‌سازد.

 

  1. الإمام عليّ علیه السلام: رُبَّ حَربٍ جُنِيَت مِن لَفظَةٍ.[۴۴]

 

  1. امام على علیه السلام: بسا جنگی که از یک سخن به بار آمده است.

۲ / ۲: طَلَبُ الدُّنیا وَ الرِّئاسَةِ

۲ / ۲: دنیاطلبی و ریاست‌طلبی

  1. الإمام عليّ علیه السلام _ فِي الخُطبَةِ المَعروفَةِ بِالشِّقشِقِيَّةِ _: فَلَمّا نَهَضتُ بِالأَمرِ، نَكَثَت[۴۵] طائِفَةٌ و مَرَقَت[۴۶] اُخرىٰ و قَسَطَ[۴۷] آخَرونَ، كَأَنَّهُم لَم يَسمَعُوا اللهَ سُبحانَهُ يَقولُ: (تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لا يُرِيدُونَ عُلُوّاً فِي الْأَرْضِ وَ لَا فَسَاداً وَ الْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ)[۴۸]! بَلىٰ وَ اللّٰهِ، لَقَد سَمِعوها و وَعَوها، و لٰكِنَّهُم حَلِيَتِ الدُّنيا في أعيُنِهِم و راقَهُم زِبرِجُها[۴۹].[۵۰]

 

  1. امام على علیه السلام - در خطبۀ معروف به شِقشِقيّه -: و آن گاه که خلافت را به دست گرفتم، جمعى پيمان شکستند و گروهى از دين، بيرون شدند و عدّه‌اى کجرَوى پيشه کردند. گويا اين سخن خداى سبحان را نشنيده بودند که مى‌فرمايد: (آن سراى آخرت را براى کسانى قرار مى‌دهيم که در زمين، خواستار برترى (سرکشى) و فساد نيستند و عاقبت [به خیری]، از آنِ پرهيزگاران است).

آرى، به خدا سوگند که آن را شنيدند و نيک دريافتند؛ امّا دنيا در ديدگان آنان، زيبا جلوه نمود و زر و زيور آن، چشمانشان را خيره کرد.

  1. الأمالي للطوسي عن مالك بن ‌أوس: بَعَثَ [عَلِيٌّ علیه السلام] إلىٰ طَلحَةَ وَ الزُّبَيرِ فَدَعاهُما، ثُمَّ قالَ لَهُما: أ لَم تَأتِياني و تُبايِعاني طائِعَينِ غَيرَ مُكرَهَينِ‌؟ فَما أنكَرتُم؛ أ جَورٌ في حُكمٍ‌، أوِ استِئثارٌ في فَيءٍ؟!

قالا: لا.

قالَ علیه السلام: أو في أمرٍ دَعَوتُماني إلَيهِ مِن أمرِ المُسلِمينَ فَقَصَّرتُ عَنهُ؟!

قالا: مَعاذَ اللّٰهِ‌.

قالَ علیه السلام: فَمَا الَّذي كَرِهتُما مِن أمري حَتّىٰ رَأَيتُما خِلافي‌؟

قالا: خِلافَكَ عُمَرَ بنَ الخَطّابِ فِي القَسمِ‌، و انتِقاصَنا حَقَّنا مِنَ الفَيءِ‌؛ جَعَلتَ حَظَّنا فِي الإسلامِ كَحَظِّ غَيرِنا مِمّا أفاءَ اللهُ عَلَينا بِسُيوفِنا مِمَّن هُوَ لَنا فَيءٌ، فَسَوَّيتَ بَينَنا و بَينَهُم![۵۱]

  1. الأمالی طوسی ـ به نقل از مالک بن اوس -: [على علیه السلام] به دنبال طلحه و زبير فرستاد و آنان را فرا خواند. پس به آنان فرمود: «آيا شما دو نفر از روى ميل و بدون اکراه به سراغ من نيامديد و با من بيعت نکرديد؟ پس [در حکومت من] چه چيزی را ناروا ديديد؟ آيا در داورى ستم کردم، يا بيت المال را به خود اختصاص دادم؟».

گفتند: نه.

فرمود: «آيا مرا در کارى مربوط به مسلمانان فرا خوانديد و کوتاهى کردم؟».

گفتند: پناه به خدا [هرگز]!

فرمود: «پس کدام کارِ مرا ناخوش داشتید که به مخالفت با من برخاستيد؟».

گفتند: مخالفتت با روش عمر بن خطّاب در تقسيم [بيت المال] و کاستن حقّ ما از غنیمت. تو بهرۀ ما را در اسلام، از آنچه خداوند به واسطۀ شمشيرهاى ما غنيمت قرار داد، مانند ديگران قرار دادى؛ ديگرانى که خود، [روزى] جزوِ غنيمت‌هاى ما بودند و ميان ما و آنان يک‌سان رفتار کردى!

۲ / ۳: الحِقدُ وَ الحَسَدُ وَ العَداوَةُ

۲ / ۳: کینه و حسادت و دشمنی

  1. الإمام عليّ علیه السلام _ في خُطبَةٍ لَهُ عِندَ خُروجِهِ لِقتالِ أهلِ البَصرَةِ و أهلِ الجَمَل، و فيها يَذُمُّ الخارِجينَ عَلَيهِ _: ما لي و لِقُرَيشٍ‌! وَ اللّٰهِ، لَقَد قاتَلتُهُم كافِرينَ‌، و لَاُقاتِلَنَّهُم مَفتونينَ‌، و إنّي لَصاحِبُهُم بِالأَمسِ كَما أنَا صاحِبُهُمُ اليَومَ‌. وَ اللّٰهِ، ما تَنقِمُ مِنّا قُرَيشٌ إلّا أنَّ اللهَ اختارَنا عَلَيهِم.[۵۲]

 

  1. امام على علیه السلام - در سخنرانى خود به هنگام حرکت کردن براى جنگ با بصريان و عوامل جنگ جمل در نکوهش کسانى که بر ضدّ او دست به شورش زدند -: مرا با قريش چه کار؟! به خدا سوگند، هنگامى که کافر بودند، با آنها جنگيدم و اکنون که منحرف شده‌اند، باز با آنها مى‌جنگم. من دیروز در برابر آنان بودم، چنان که امروز در برابر آنها هستم. به خدا سوگند، قريش از ما انتقام نمى‌گيرد، مگر به خاطر اين که خداوند ما را بر آنها برگزيد.

 

  1. المناقب لابن شهرآشوب عن الإمام عليّ علیه السلام _ في کَلامٍ لَهُ عِندَ التَّهَيُّؤِ لِقِتالِ القاسِطينَ _: ألا إنَّ خِضابَ النِّساءِ الحِنّاءُ‌، و خِضابَ الرِّجالِ الدِّماءُ‌، وَ الصَّبرُ خَيرٌ في عَواقِبِ الاُمورِ، ألا إنَّها إحَنٌ‌[۵۳] بَدرِيَّةٌ‌، و ضَغائِنُ[۵۴] اُحُدِيَّةٌ‌، و أحقادٌ جاهِلِيَّةٌ‌.

و قَرَأَ: (فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لا أَيْمَانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَنْتَهُونَ‌)[۵۵].[۵۶]

  1. المناقب، ابن شهرآشوب ـ در بیان سخن امام على علیه السلام هنگام آماده شدن براى جنگ با قاسطان ـ: فرمود: «بدانید! خضابِ زنان، حناست و خضابِ مردان، خون، و پايدارى براى پايان کارها نيکوتر است. بدانيد اين [بحران‌ها و فتنه‌ها و جنگ‌ها]، کينه‌هاى بدری و دشمنى‌هاى اُحُدی و بغض‌هاى جاهلى است» و این آیه را خواند: (پس با پيشوايان کفر بجنگيد؛ چرا که آنان را هيچ پيمانى نيست. باشد که [از پيمان‌شکنى] باز ايستند).

 

  1. الإمام عليّ علیه السلام _ مِن كتابٍ لَهُ إلىٰ عَقيلٍ _: ألا و إنَّ العَرَبَ قَدِ اجتَمَعَت عَلىٰ حَربِ أخيكَ اليَومَ اجتِماعَها عَلىٰ حَربِ النَّبِيِّ صلی الله علیه و آله قَبلَ اليَومِ‌، فَأَصبَحوا قَد جَهِلوا حَقَّهُ‌، و جَحَدوا فَضلَهُ‌، و بادَوهُ العَداوَةَ، و نَصَبُوا لَهُ الحَربَ، و جَهَدوا[۵۷] عَلَيهِ كُلَّ الجَهدِ، و جَرّوا عَلَيهِ جَيشَ الأَحزابِ.[۵۸]

 

  1. امام على علیه السلام - در نامۀ خود به عقيل -: بدان که اعراب، امروز بر جنگ با برادرت گرد آمده‌اند، چنان که ديروز بر جنگ با پيامبر صلی الله علیه و آله گِرد آمده بودند. اينان، حقّ او (برادرت) را نشناختند و برترى‌اش را انکار کردند و آشکارا به دشمنی با او برخاستند و علَم جنگ با او برافراشتند و با تمام توان بر ضدّ او کوشیدند و لشکر احزاب را در برابرش به راه ‌انداختند.

 

  1. الإقبال _ في ذِکرِ دُعاءِ النُّدبَةِ، في وَصفِ الإمامِ عَلِيٍّ علیه السلام _: و يُقاتِلُ عَلَى التَّأويلِ‌، و لا تَأخُذُهُ فِي اللهِ لَومَةُ لائِمٍ‌، قَد وَتَرَ[۵۹] فيهِ صَناديدَ[۶۰] العَرَبِ‌، و قَتَلَ أبطالَهُم، و ناوَشَ‌[۶۱] ذُؤبانَهُم، و أودَعَ قُلوبَهُم أحقاداً بَدرِيَّةً‌ و خَيبَرِيَّةً‌ و حُنَينِيَّةً‌ و غَيرَهُنَّ‌، فَأَضَبَّت[۶۲] عَلىٰ عَداوَتِهِ‌، و أكَبَّت[۶۳] عَلى مُنابَذَتِهِ‌، حَتّىٰ قَتَلَ النّاكِثينَ وَ القاسِطينَ وَ المارِقينَ‌.[۶۴]

 

  1. الإقبال - در دعاى ندبه، در توصيف امام على علیه السلام -: بر اساس تأويل [قرآن] مى‌جنگد و در راه خدا، سرزنش هیچ سرزنشگری در او کارگر نمی‌افتد. او در راه خدا بزرگانِ [مشرک] عرب و قهرمانانشان را کشت و فرومايگان آنها را از پاى در آورد و در دل‌هاى آنان، کينه‌هاى بدر و خيبر و حُنين و ديگر جنگ‌ها را به يادگار گذاشت. از اين رو، دشمنىِ او را در دل، پنهان داشتند و براى کنار زدن او هجوم آوردند تا آن جا که ناکثان (بیعت‌شکنان) و قاسطان (ستم‌پیشگان جفاکار) و مارقان (دین‌گریزان اغتشاشگر) را کشت.

 

  1. الإمام عليّ علیه السلام: مَنِ استَحلىٰ مُعاداةَ الرِّجالِ، استَمَرَّ مُعاناةَ القِتالِ‌.[۶۵]

 

  1. امام علی علیه السلام: کسی که دشمنی با مردم به مذاقش شیرین آید، رنج جنگ کامش را تلخ می‌کند.

 

  1. الإمام عليّ علیه السلام _ فِي الحِكَمِ المَنسوبَةِ إلَيهِ _: لَولا ثَلاثٌ لَمَ يُسلَل سَيفٌ: سِلكٌ أدَقُّ مِن سِلكٍ، و وَجهٌ أصبَحُ مِن وَجهٍ، و لُقمَةٌ أسوَغُ مِن لُقمَةٍ.[۶۶]

 

  1. امام علی علیه السلام - در حکمت‌های منسوب به ایشان -: اگر سه چيز نبود، هيچ شمشيری از نیام کشيده نمی‌شد [و جنگ و اختلاف پيش نمی‌آمد]: نخی لطیف‌تر از نخی، و رويی زيباتر از رويی، و لقمه‌ای گواراتر از لقمه‌ای.[۶۷]

۲ / ۴: الظُّلمُ

۲ / ۴: ستم

  1. الإمام عليّ علیه السلام _ لِزِيادِ ابنِ أبيهِ‌، و قَدِ استَخلَفَهُ لِعَبدِ اللهِ بنِ العَبّاسِ عَلىٰ فارِسَ و أعمالِها، في كَلامٍ طَويلٍ كانَ بَينَهُما نَهاهُ فيهِ عَن تَقَدُّمِ[۶۸] الخَراجِ _: استَعمِلِ العَدلَ‌، وَ احذَرِ العَسفَ[۶۹] وَ الحَيفَ‌[۷۰]؛ فَإنّ العَسفَ يَعودُ بِالجَلاءِ‌[۷۱]، وَ الحَيفَ يَدعو إلَى السَّيفِ‌.[۷۲]

 

  1. امام على علیه السلام - خطاب به زياد بن ابيه، آن گاه که وى را به جاى عبد اللّه بن عبّاس بر فارس و توابع آن گماشت، در گفتاری طولانی میان آن دو که در آن او را از خراج گرفتن پيش از هنگام، نهى فرمود -: عدالت را به کار بند و از ستم و بی‌عدالتی بپرهيز؛ زیرا ستم، به وطن‌گریزی می‌انجامد و بی‌عدالتی، به شمشير [و درگیری و جنگ] فرا می‌خوانَد.

راجع: هذه الموسوعة: ج20، عنوان «الجماعة و الفرقه» / مبادئ الفرقة.

ر.ک: همین دانش‌نامه: ج۲۰، مدخل «جماعت و تفرقه (همبستگی و پراکندگی)» / عوامل تفرقه.

الفَصلُ الثّالِث: مَوانِعُ الحُروبِ

فصل سوم: بازدارنده‌ها از جنگ

۳ / ۱: تَبَيُّنُ الاُمورِ

۳ / ۱: تحقیق (ابهام‌زدایی) در کارها

الکتاب

قرآن

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا ضَرَبْتُمْ فِي سَبِيلِ اللّٰهِ فَتَبَيَّنُوا وَ لَا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقَىٰ إِلَيْكُمُ السَّلَامَ لَسْتَ مُؤْمِناً تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا فَعِنْدَ اللّٰهِ مَغَانِمُ كَثِيرَةٌ كَذٰلِكَ كُنْتُمْ مِنْ قَبْلُ فَمَنَّ اللّٰهُ عَلَيْكُمْ فَتَبَيَّنُوا إِنَّ اللّٰهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيراً).[۷۳]

(اى کسانى که ايمان آورده‌ايد! چون [برای جهاد] در راه خدا سفر مى‌کنيد، خوب تحقیق کنيد و به کسى که نزد شما اظهارِ اسلام مى‌کند، مگوييد: «تو مؤمن نيستى» [تا بدين بهانه] کالای ناپایدار زندگى دنيا را بجوييد؛ [چرا که] غنيمت‌هاى فراوان نزد خداست. قبلاً خودتان [نيز] همين گونه بوديد و خدا بر شما منّت نهاد. پس خوب تحقیق کنيد، که خدا همواره به آنچه انجام مى‌دهيد، آگاه است).

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ جَاءَكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَأٍ فَتَبَيَّنُوا أَنْ تُصِيبُوا قَوْماً بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلىٰ مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِينَ).‌[۷۴]

(اى کسانى که ايمان آورده‌ايد! اگر فاسقى برايتان خبرى آورد، خوب تحقیق کنيد، که مبادا نادانسته به گروهى آسيب برسانيد و آن گاه از آنچه کرده‌ايد، پشيمان شويد).

الحديث

حدیث

  1. تفسیر القمّي _ في قَولِهِ تَعالیٰ: (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا ضَرَبْتُمْ فِي سَبِيلِ اللّٰهِ فَتَبَيَّنُوا وَ لَا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقَىٰ إِلَيْكُمُ السَّلَامَ لَسْتَ مُؤْمِناً تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا) _: فَإنَّها نَزَلَت لَمّا رَجَعَ رَسولُ اللهِ صلی الله علیه و آله مِن غَزوَةِ خَيبَرَ و بَعَثَ اُسامَةَ بنَ زَيدٍ في خَيلٍ إلىٰ بَعضِ قُرَى اليَهودِ في ناحِيَةِ فَدَكٍ لِيَدعُوَهُم إلَى الإسلامِ، و كانَ رَجُلٌ مِنَ اليَهودِ يُقالُ لَهُ «مِرداسُ بنُ نَهيكٍ الفَدَكِيُّ» في بَعضِ القُرىٰ، فَلَمّا أحَسَّ بِخَيلِ رَسولِ اللهِ صلی الله علیه و آله جَمَعَ أهلَهُ و مالَهُ و صارَ في ناحِيَةِ الجَبَلِ، فَأَقبَلَ يَقولُ: أشهَدُ أن لا إلٰهَ إلَّا اللهُ و أنَّ مُحَمَّداً رَسولُ اللهِ صلی الله علیه و آله، فَمَرَّ بِاُسامَةَ بنِ زَيدٍ فَطَعَنَهُ فَقَتَلَهُ.

فَلَمّا رَجَعَ إلىٰ رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله أخبَرَ[۷۵] بِذٰلِكَ، فَقالَ لَهُ رَسولُ اللهِ صلی الله علیه و آله: قَتَلتَ رَجلاً شَهِدَ أن لا إلٰهَ إلَّا اللهُ و أنّي رَسولُ اللهِ؟!

فَقالَ: يا رَسولَ اللهِ، إنَّما قالَ تَعَوُّذاً مِنَ القَتلِ!

فَقالَ رَسولُ اللهِ صلی الله علیه و آله: فَلا شَقَقتَ الغِطاءَ عَن قَلبِهِ، و لا ما قالَ بِلِسانِهِ قَبِلتَ، و لا ما كانَ في نَفسِه‌ عَلِمتَ!

فَحَلَفَ بَعدَ ذٰلِكَ أنَّهُ لا يَقتُلُ أحَداً شَهِدَ أن لا إلٰهَ إلَّا اللهُ و أنَّ مُحَمَّداً رَسولُ اللهِ صلی الله علیه و آله‌.[۷۶]

  1. تفسیر القمّی - در بارۀ آیۀ (اى کسانى که ايمان آورده‌ايد! چون [برای جهاد] در راه خدا سفر مى‌کنيد، خوب تحقیق کنيد و به کسى که نزد شما اظهارِ اسلام مى‌کند، مگوييد: «تو مؤمن نيستى» [تا بدين بهانه] کالای ناپایدار زندگى دنيا را بجوييد) -: این آیه هنگامی نازل شد که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله از جنگ خیبر باز گشت و اسامة بن زید را با سوارانی به سوی یکی از روستاهای یهود در ناحیۀ فدک فرستاد تا آنان را به اسلام فرا خواند. مردی از یهود به نام مِرداس بن نَهیک فَدَکی که در یکی از روستاها سکونت داشت، چون خبر آمدن سواران پیامبر خدا صلی الله علیه و آله را شنید، خانواده و اموالش را جمع کرد و در ناحیۀ کوه جاى داد و خود به طرف اسامه آمد، در حالى که مى‌گفت: گواهی می‌دهم که هیچ معبودی جز خدای یکتا نیست و محمّد، پیامبر خداست. همین که نزدیک اسامه رسید، اسامه ضربتى بر او زد و به قتلش رسانید.

چون نزد پیامبر خدا صلی الله علیه و آله باز گشت، ماجرا را به ایشان گفت. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «مردى را کشتى که داشت شهادت مى‌داد معبودى جز خدای یکتا نیست و من فرستادۀ خدا هستم!».

گفت: ای پیامبر خدا! او به خاطر کشته نشدن، شهادت مى‌داد.

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «تو نه پرده از روى قلب او برداشتى، نه آنچه را که به زبان گفت، پذیرفتى و نه از باطن نفس او آگاه بودى».

اسامه سوگند یاد کرد که از آن پس، هیچ کس را که شهادت می‌دهد معبودی جز خدای یگانه نیست و محمّد صلی الله علیه و آله رسول خداست، به قتل نرساند.

  1. الدرّ المنثور عن عكرمة: إنَّ رَسولَ اللهِ صلی الله علیه و آله بَعَثَ الوَليدَ بنَ عُقبَةَ إلىٰ بَنِي المُصطَلِقِ[۷۷] يُصَدِّقُهُم[۷۸]، فَلَم يَبلُغهُم و رَجَعَ، فَقالَ لِرَسولِ اللهِ صلی الله علیه و آله: إنَّهُم عَصَوا. فَأرادَ رَسولُ اللهِ صلی الله علیه و آله أن يُجَهِّزَ إلَيهِم، إذ جاءَ رَجُلٌ مِن بَنِى المُصطَلِقِ فَقالَ لِرَسولِ اللهِ صلی الله علیه و آله: سَمِعنا أنَّكَ أرسَلتَ إلَينا فَفَرِحنا بِهِ و استَبشَرنا بِهِ، و إنَّهُ لَم يَبلُغنا رَسولُكَ و كَذَبَ!

فَأَنزَلَ اللهُ فيهِ و سَمّاهُ فاسِقاً: (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ جَاءَكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَأٍ) الآيَةَ.[۷۹]

  1. الدرّ المنثور - به نقل از عکرمه -: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله ولید بن عقبه را به سوی طایفۀ بنی مصطلق فرستاد تا زکاتشان را بگیرد. ولید به آنها نرسیده، باز گشت و به پیامبر خدا صلی الله علیه و آله گفت: آنها نافرمانی کردند. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله خواست سپاهی به سوی بنی مصطلق روانه کند که مردی از بنی مصطلق آمد و به پیامبر خدا صلی الله علیه و آله گفت: شنیدیم که شما فرستاده‌ای به سوی ما روانه کرده‌ای و ما از شنیدن آن خوش‌حال و شادمان شدیم؛ امّا فرستاده‌ات نزد ما نیامد و برایت خبر دروغ آورده است.

پس، خداوند در بارۀ ولید آیه نازل کرد و او را فاسق نامید: (اى کسانى که ايمان آورده‌ايد! اگر فاسقى برايتان خبرى آورد...) تا آخر آیه.

۳ / ۲: تَألیفُ القُلوبِ وَ المُداراةُ

۳ / ۲: ایجاد همدلی و مدارا کردن

الکتاب

قرآن

(وَ أَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ لَوْ أَنْفَقْتَ مَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً مَا أَلَّفْتَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ وَ لٰكِنَّ اللّٰهَ أَلَّفَ بَيْنَهُمْ إِنَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ‌).[۸۰]

(و [خداوند] دل‌هايشان را به هم پیوند داد [که] اگر آنچه در روى زمين است، همه را خرج مى‌کردى، نمى‌توانستى دل‌هايشان را به هم پیوند دهی؛ ولى خدا بود که آنها را با هم اُلفت داد. به درستی که او تواناى حکيم است).

الحدیث

حدیث

  1. الإمام الباقر علیه السلام _ في تَفسیرِ قَولِهِ تعالیٰ: (هُوَ الَّذِي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنِينَ...) _: إنَّ هٰؤُلاءِ قَومٌ كانوا مَعَهُ مِن قُرَيشٍ، فَقالَ اللهُ: (فَإِنَّ حَسْبَكَ اللّٰهُ هُوَ الَّذِي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنِينَ * وَ أَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ) إلىٰ آخِرِ الآيَةِ، فَهُمُ الأَنصارُ؛ كانَ بَينَ الأَوسِ وَ الخَزرَجِ حَربٌ شَديدٌ و عَداوَةٌ فِي‌ الجاهِلِيَّةِ، فَأَلَّفَ اللهُ بَينَ قُلوبِهِم و نَصَرَ بِهِم نَبِيَّهُ صلی الله علیه و آله‌.[۸۱]

 

  1. امام باقر علیه السلام - در تفسیر این سخن خدای متعال: ‌(او کسی است که با یاری خود و با مؤمنان از تو حمایت کرد) -: اینان گروهی از قریش اند که با پیامبر بودند. پس خداوند فرمود: (خدا براى تو بس است. او کسی است که با یاری خود و با مؤمنان از تو حمایت کرد و دل‌هایشان را با هم پیوند داد) تا آخر آیه. اینان، همان انصارند. در جاهلیت، میان اوس و خزرج (دو قبیله از انصار) جنگ و دشمنی شدیدی بود؛ امّا خداوند دل‌های ایشان را به هم پیوند داد و به واسطۀ آنها پیامبرش صلی الله علیه و آله را یاری رساند.

 

  1. أسباب النزول عن عِكرمة: كانَ بَينَ هٰذَينِ الحَيَّينِ مِنَ الأَوسِ وَ الخَزرَجِ قِتالٌ مِنَ الجاهِلِيَّةِ، فَلَمّا جاءَ الإسلامُ اصطَلَحُوا و ألَّفَ اللّهُ بَينَ قُلوبِهِم، و جَلَسَ يَهودِيٌّ في مَجلِسٍ فيهِ نَفَرٌ مِنَ الأَوسِ وَ الخَزرَجِ، فَأَنشَدَ شِعراً قالَهُ أحَدُ الحَيَّينِ في حَربِهِم، فَكَأَنَّهُم دَخَلَهُم مِن ذٰلِكَ، فَقالَ الحَيُّ الآخَرونَ: قَد قالَ شاعِرُنا في يَومِ كَذا: كَذا و كَذا، فَقالَ الآخَرونَ: و قَد قالَ شاعِرُنا في يَومِ كَذا: كَذا و كَذا.

قالَ: فقالوا: تَعالَوا نَرُدُّ الحَربَ جَذَعاً[۸۲] كَما كانَت، فَنادىٰ هٰؤُلاءِ: يا آلَ أوسٍ! و نادىٰ هٰؤُلاءِ: يا آلَ خَزرَجٍ! فَاجتَمَعوا و أخَذُوا السِّلاحَ وَ اصطَفُّوا لِلقِتالِ، فَنَزَلَت هٰذِهِ الآيةُ، فَجاءَ النَّبيُّ صلی الله علیه و آله حَتّىٰ قامَ بَينَ الصَّفَّينِ، فَقَرَأَها و رَفَعَ صَوتَهُ، فَلَمّا سَمِعوا صَوتَهُ أنصَتوا لَهُ و جَعَلوا يَستَمِعونَ، فَلَمّا فَرَغَ ألقَوُا السِّلاحَ و عانَقَ بَعضُهُم بَعضاً و جَثَوا[۸۳] يَبكونَ.[۸۴]

  1. أسباب النزول - به نقل از عِکرمه ـ: در زمان جاهلیت، میان دو قبیلۀ اوس و خزرج جنگ بود؛ امّا اسلام که آمد، با هم صلح کردند و خدا دل‌هایشان را به هم اُلفت داد. روزی، یک نفر یهودی در مجلسی که عدّه‌ای از اوس و خزرج نشسته بودند، نشست و شعری را که یکی از آن دو طایفه در بارۀ جنگشان با طایفۀ دیگر سروده بود، خواند. افراد آن طایفه انگار از شنیدن آن ناراحت شدند. طایفۀ دیگر گفت: شاعر ما هم در بارۀ فلان روز، چنین و چنان گفته است. افراد طایفۀ دیگر گفتند: شاعر ما هم در بارۀ فلان روز چنین و چنان گفته است.

پس گفتند: بیایید جنگ را همچون گذشته از سر بگیریم. پس این عدّه فریاد زدند: ای آل اوس! و آن عدّه فریاد زدند: ای آل خزرج! و دو طرف جمع شدند و سلاح برگرفتند و برای جنگ صف بستند. در این هنگام، این آیه نازل شد. پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و میان دو صف ایستاد و با صدای بلند شروع به خواندن آیه کرد. دو طرف با شنیدن صدای او خاموش شدند و گوش کردند. چون آیه را به پایان رساند، سلاح‌هایشان را انداختند و یکدیگر را در آغوش گرفتند و سپس دو زانو نشستند و شروع به گریستن کردند.

  1. الإمام عليّ علیه السلام: مَن دارىٰ أضدادَهُ، أمِنَ المَحارِبَ.[۸۵]

 

  1. امام على علیه السلام: هر که با دشمنان خود مدارا کند، از ستیزه‌جویی‌ها در امان می‌ماند.

الفَصلُ الرّابِع: الحَربُ الدِّعائِيَّةُ وَ النَّفسِیَّةُ

فصل چهارم: نبرد تبلیغاتی و روانی

۴ / ۱: الدِّعایَةُ الحَسَنَةُ في حُروبِ النَّبِيِّ صلی الله علیه و آله

۴ / ۱: تبلیغات شایسته در جنگ‌های پیامبر صلی الله علیه و آله

الکتاب

قرآن

(إِذْ يُرِيكَهُمُ اللّٰهُ فِي مَنَامِكَ قَلِيلاً وَ لَوْ أَرَاكَهُمْ كَثِيراً لَفَشِلْتُمْ وَ لَتَنَازَعْتُمْ فِي الْأَمْرِ وَ لٰكِنَّ اللّٰهَ سَلَّمَ إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ * وَ إِذْ يُرِيكُمُوهُمْ إِذِ الْتَقَيْتُمْ فِي أَعْيُنِكُمْ قَلِيلاً وَ يُقَلِّلُكُمْ فِي أَعْيُنِهِمْ لِيَقْضِيَ اللّٰهُ أَمْراً كَانَ مَفْعُولاً وَ إِلَى اللّٰهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ).[۸۶]

([اى پيامبر! ياد کن] آن گاه را که خداوند، آنان (سپاه دشمن) را در خوابت به تو اندک نشان داد و اگر آنان را به تو بسيار نشان مى‌داد، قطعاً سست مى‌شديد و در کار [جنگ] دچار کشمکش می‌شدید؛ ولى خدا شما را به سلامت نگاه داشت؛ [چرا که] او به راز دل‌ها داناست * و چون با هم رویارو شدید، آنان را در ديدگان شما اندک جلوه داد و شما را [نيز] در ديدگان آنان کم ‌نمودار ساخت تا خداوند، کارى را که انجام شدنى بود، تحقّق بخشد و کارها به سوى خدا باز گردانده مى‌شود).

(وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللّٰهِ وَ عَدُوَّكُمْ وَ آخَرِينَ مِنْ دُونِهِمْ لاَ تَعْلَمُونَهُمُ اللّٰهُ يَعْلَمُهُمْ وَ مَا تُنْفِقُوا مِنْ شَيْءٍ فِي سَبِيلِ اللّٰهِ يُوَفَّ إِلَيْكُمْ وَ أَنْتُمْ لاَ تُظْلَمُونَ).[۸۷]

(و هر چه در توان داريد، از نيرو و اسب‌هاى آماده بسيج کنيد، تا با اين [تدارکات]، دشمن خدا و دشمن خودتان و [دشمنان] ديگرى را جز آنان - که شما نمى‌شناسيدشان و خدا آنان را مى‌شناسد - بترسانيد، و هر چيزى در راه خدا خرج کنيد، پاداشش به خود شما باز گردانيده مى‌شود و بر شما ستم نخواهد رفت).

(قَدْ يَعْلَمُ اللّٰهُ الْمُعَوِّقِينَ مِنْكُمْ وَ الْقَائِلِينَ لِإِخْوَانِهِمْ هَلُمَّ إِلَيْنَا وَ لَا يَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلَّا قَلِيلاً * أَشِحَّةً عَلَيْكُمْ فَإِذَا جَاءَ الْخَوْفُ رَأَيْتَهُمْ يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ تَدُورُ أَعْيُنُهُمْ كَالَّذِي يُغْشَىٰ عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَإِذَا ذَهَبَ الْخَوْفُ سَلَقُوكُمْ بِأَلْسِنَةٍ حِدَادٍ أَشِحَّةً عَلَى الْخَيْرِ أُولٰئِكَ لَمْ يُؤْمِنُوا فَأَحْبَطَ اللّٰهُ أَعْمَالَهُمْ وَ كَانَ ذٰلِكَ عَلَى اللّٰهِ يَسِيراً).[۸۸]

(قطعاً خداوند، کسانى از شما را که از جنگ، باز مى‌داشتند و کسانى را که به برادران [هم مسلک] خود مى‌گفتند: بياييد به سوى ما [و به جنگ نرويد] مى‌شناسد، و آنها جز اندکى به جنگ، تن در نمى‌دهند. * آنها نسبت به شما بخيل اند [از يارى شما و انفاق در راه هدف شما دريغ مى‌ورزند] و چون ترسى فرا رسد، آنها را مى‌بينى که به سوى تو مى‌نگرند، در حالى که چشمانشان [از ترس] در حدقه مى‌چرخد، مانند کسى که در آستانۀ مرگ، بيهوشى بر او مستولى مى‌شود، و چون ترسْ زايل شد، شما را با زبان‌هاى تند و خشنْ، آزار مى‌دهند. آنها بر خير [ى که از پيروزى و غنيمت به شما برسد] بخيل ‌اند. آنان [در حقيقت] ايمان نياورده‌اند. پس خداوند، همۀ عمل‌هاى [خير] آنها را باطل کرده، و اين [کار] بر خدا آسان است).

(وَ يَصْنَعُ الْفُلْكَ وَ كُلَّمَا مَرَّ عَلَيْهِ مَلَأٌ مِنْ قَوْمِهِ سَخِرُوا مِنْهُ قَالَ إِنْ تَسْخَرُوا مِنَّا فَإِنَّا نَسْخَرُ مِنْكُمْ كَمَا تَسْخَرُونَ).[۸۹]

(و او کشتى را مى‌ساخت و هر زمان که گروهى از اشراف قومش بر او مى‌گذشتند، او را مسخره مى‌کردند [که کشتى در خشکى؟! و نجّارى پس از پيامبرى؟!]. گفت: اگر شما ما را استهزا مى‌کنيد، به يقين، ما نيز شما را [هنگامى که به هر درخت و ديوار و تپه‌اى پناهنده شديد] همان‌گونه که اکنون مسخره مى‌کنيد، مسخره خواهيم کرد).

(وَ اقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَ أَخْرِجُوهُمْ مِنْ حَيْثُ أَخْرَجُوكُمْ وَ الْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ وَ لَا تُقَاتِلُوهُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ حَتَّىٰ يُقَاتِلُوكُمْ فيهِ فَإِنْ قَاتَلُوكُمْ فَاقْتُلُوهُمْ كَذٰلِكَ جَزَاءُ الْكَافِرِينَ * فَإِنِ انْتَهَوْا فَإِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ * وَ قَاتِلُوهُمْ حَتَّىٰ لَا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَ يَكُونَ الدِّينُ لِلّٰهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَلَا عُدْوَانَ إِلَّا عَلَى الظَّالِمِينَ * الشَّهْرُ الْحَرَامُ بِالشَّهْرِ الْحَرَامِ وَ الْحُرُمَاتُ قِصَاصٌ فَمَنِ اعْتَدَىٰ عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَىٰ عَلَيْكُمْ وَ اتَّقُوا اللّٰهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ).[۹۰]

(و هر جا به آنها (به مشرکان مکه) دست يافتيد، آنها را بکشيد، و از جايى که شما را بيرون راندند (از مکه) بيرون رانيد، و فتنه (شرک آنها و آزار دادن مسلمان‌ها و بيرون کردن آنها از مکه) از کشتن، بدتر است. و با آنها در نزد مسجد الحرام نجنگيد، مگر آن که در آن جا با شما بجنگند. پس اگر [در آن جا] با شما جنگيدند، آنها را بکشيد، که کيفر کافران همين است. * و اگر [از شرک و ستيزه] باز ايستند، همانا خداوند، بسيار آمرزنده مهربان است. * و با آنها بجنگيد تا [دیگر] فتنه‌اى نباشد و آيين، تنها از آنِ خدا باشد. پس اگر [از شرکشان] باز ايستادند، دشمنی، جز با ستمکاران، روا نيست. * ماه حرام در مقابل ماه حرام است (ماه‌هاى حرام، محترم اند و نبايد در آنها جنگيد)؛ اما اگر کسى این حرمت را شکست و شروع به جنگ کرد، بايد در همان ماه حرام با او جنگيد] و همه محترم‌ها [مانند حرم، مسجد الحرام، جان و عِرض مؤمن در مقابل هم ‌اند و] قصاص دارند، پس هر که بر شما تعدّى کرد [و احترامى را شکست]، شما هم به مانند آن بر او تعدّى کنيد، و البته از خدا پروا نماييد [که از مرز مقابله به مثل، تجاوز نکنيد] و بدانيد که خدا با پرهيزکاران است).

(لَا يَسْتَأْذِنُكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ أَنْ يُجَاهِدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ وَ اللّٰهُ عَلِيمٌ بِالْمُتَّقِينَ * إِنَّمَا يَسْتَأْذِنُكَ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ ارْتَابَتْ قُلُوبُهُمْ فَهُمْ فِي رَيْبِهِمْ يَتَرَدَّدُونَ * وَ لَوْ أَرَادُوا الْخُرُوجَ لَأَعَدُّوا لَهُ عُدَّةً وَ لٰكِنْ كَرِهَ اللّٰهُ انْبِعَاثَهُمْ فَثَبَّطَهُمْ وَ قِيلَ اقْعُدُوا مَعَ الْقَاعِدِينَ * لَوْ خَرَجُوا فِيكُمْ مَا زَادُوكُمْ إِلَّا خَبَالاً وَ لَأَوْضَعُوا خِلَالَكُمْ يَبْغُونَكُمُ الْفِتْنَةَ وَ فِيكُمْ سَمَّاعُونَ لَهُمْ وَ اللّٰهُ عَلِيمٌ بِالظَّالِمِينَ).[۹۱]

(کسانى که به خدا و روز واپسين ايمان دارند، از تو اذن نمى‌طلبند که از جهاد با اموال و جان‌هايشان مُعاف شوند، و البته خداوند به حال پرهيزگاران، آگاه است. * جز اين نيست که کسانى از تو [براى تخلّف از جهاد]، اذن مى‌طلبند که به خدا و روز واپسين ايمان ندارند و دل‌هايشان در ترديد افتاده و آنها همواره در شک و ترديد خود سرگردان اند. * و اگر آنان قصد بيرون شدن [براى جهاد] را داشتند، حتماً براى آن، مقدّماتی فراهم مى‌کردند؛ و لکن خداوند، حرکت آنها را خوش نداشت. پس آنها را [با سلب توفيقْ] باز داشت و [گويى به آنان] گفته شد: با بازماندگان [یعنی زنان و کودکان و عاجزان] همنشین باشید. * اگر هم در ميان شما [برای جنگْ] بيرون مى‌شدند، براى شما جز فساد نمى‌افزودند، و مسلّما ميان شما براى خرابکارى مى‌شتافتند تا برايتان فتنه‌جويى کنند، و در ميان شما جاسوسان و سُستْ ايمان‌هايى به شدّتْ گوش به دهانِ آنها هستند، و البته خدا به حال ستمکاران، آگاه است).

الحديث

حدیث

  1. تفسير عبد الرزّاق عن مُجاهد _ في قَولِهِ تَعالیٰ: (إِذْ يُرِيكَهُمُ اللّٰهُ فِي مَنَامِكَ قَلِيلاً) _: أراهُمُ اللّهُ إيّاهُ في مَنامِهِ قَليلاً، فَأَخبَرَ النَّبِيُّ صلی الله علیه و آله بِذٰلِكَ أصحابَهُ و كانَ تَثبيتاً لَهُم.[۹۲]

 

  1. تفسیر عبد الرزّاق - به نقل از مجاهد، در بارۀ آیۀ ([یاد کن] آن گاه را که خداوند، آنان (سپاه دشمن) را در خوابت به تو اندک نشان داد) -: خداوند در عالم خواب، شمار دشمنان را به او (پیامبر) اندک نشان داد و او هم یارانش را از خواب خود باخبر ساخت و همین موجب دل‌گرمی و پایداری ایشان شد.

 

  1. تاریخ دمشق عن حسّان بن ثابت: قالَ رَسولُ الله صلی الله علیه و آله: يا حَسّانُ اهجُهُم و جِبريلُ مَعَكَ.

و قالَ: إنَّ مِنَ الشِّعرِ حِكمَةً.

و قالَ لي: إذا حارَبَ أصحابي بِالسِّلاحِ، فَحارِب أنتَ بِاللِّسانِ.[۹۳]

  1. تاریخ دمشق - به نقل از حسّان بن ثابت -: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «ای حسّان! آنها را هجو کن (عیب‌ها و ضعف‌هایشان را بشمار). جبرئیل با توست».

و فرمود: «برخی شعرها حکمت است».

و به من فرمود: «هر گاه یارانم با سلاح جنگیدند، تو با زبان بجنگ».

  1. المغازي _ في ذِكرِ غَزوَةِ حَمراءِ الأَسَدِ _: كانَ رَسولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله يَأمُرُهُم فِي النَّهارِ بِجَمعِ الحَطَبِ، فَإذا أمسَوا أمَرَنا أن نوقِدَ النّيرانَ، فَيوقِدُ كُلُّ رَجُلٍ ناراً. فَلَقَد كُنّا تِلكَ اللَّيالي نوقِدُ خَمسَمِئَةِ نارٍ، حَتّىٰ تُرىٰ مِنَ المَكانِ البَعيدِ، و ذَهَبَ ذِكرُ مُعَسكَرِنا و نيرانِنا في كُلِّ وَجهٍ، حَتّىٰ كانَ مِمّا كَبَتَ[۹۴] اللّهُ تَعالىٰ عَدُوَّنا.[۹۵]

 

  1. المغازى - در يادکرد از غزوۀ حمراء الأسد -: پيامبر خدا صلی الله علیه و آله آنها را در طول روز، به گرد آوردن هيزم فرمان مى‌داد و چون شب مى‌شد، به ما فرمان مى‌داد که آتش بيفروزيم و هر مردى [به تنهايى] آتش مى‌افروخت، و ما در آن شب‌ها پانصد آتش [جداگانه] مى‌افروختيم تا از جاى دور نيز ديده شود و آوازۀ اردوگاهمان و آتش‌هايمان در همه جا بپيچد و خداى متعال، دشمنمان را با آن، خوار و ذليل کند.

 

  1. الإمام الباقر علیه السلام: دَخَلَ قَومٌ عَلَى الحُسَينِ بنِ عَلِيٍّ _ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيهِما _ فَرَأَوهُ مُختَضِباً بِالسَّوادِ، فَسَأَلوهُ عَن ذٰلِكَ، فَمَدَّ يَدَهُ إلىٰ لِحيَتِهِ ثُمَّ قالَ: أمَرَ رَسولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله في غَزاةٍ غَزاها أن يَختَضِبوا بِالسَّوادِ لِيَقوَوا بِهِ عَلَى المُشرِكينَ.[۹۶]

 

  1. امام باقر علیه السلام: گروهى نزد حسین بن علی - که درودهای خدا بر آن دو باد - آمدند. ديدند که محاسنش را سياه کرده است. علّتش را از ايشان پرسيدند. دستش را به طرف محاسنش برد و فرمود: «پيامبر خدا صلی الله علیه و آله در يکى از جنگ‌هايش دستور داد که مسلمانان، موهايشان را سياه کنند تا در برابر مشرکان، نيرومند به نظر آيند».

۴ / ۲: آثارُ حَربِ الدِّعایَةِ السَّیَّئَةِ

۴ / ۲: پیامدهای ناگوار جنگ تبلیغاتی

۴ / ۲ - ۱: تَحریفُ الواقِعِ

۴ / ۲ - ۱: تحریف شدن واقعیت

الکتاب

قرآن

(لَقَدِ ابْتَغَوُا الْفِتْنَةَ مِنْ قَبْلُ وَ قَلَّبُوا لَكَ الْأُمُورَ حَتَّىٰ جَاءَ الْحَقُّ وَ ظَهَرَ أَمْرُ اللّٰهِ وَ هُمْ كَارِهُونَ).[۹۷]

(پیش از این نیز فتنه‌گری می‌کردند و کارها را برای تو وارونه جلوه می‌دادند تا آن‌گاه که حق، روی آورد و فرمان خدا آشکار شد [و فتح به دست شما اتفاق افتاد]، در حالی که آنان ناخوش می‌داشتند).

الحدیث

حدیث

  1. شرح نهج البلاغة لابن أبي الحدید: قالَ مُعاوِيَةُ لَمّا قُتِلَ عَمّارٌ وَ اضطَرَبَ أهلُ الشّامِ لِرِوايَةِ عَمرِو بنِ العاصِ كانَت لَهُم: «تَقتُلُهُ الفِئَةُ الباغِيَةُ»: إنَّما قَتَلَهُ مَن أخرَجَهُ إلَى الحَربِ و عَرَّضَهُ لِلقَتلِ!

فَقالَ أميرُ المُؤمِنينَ علیه السلام: فَرَسولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله إذاً قاتِلُ حَمزَةَ!![۹۸]

  1. شرح نهج البلاغة، ابن ابی الحدید: پس از کـشته شـدن عمّـار، سپاهيان شام آشفته شدند؛ زيرا روايت عمرو بن عاص [از پيامبر خدا] به يادشان بود که: «عمّار را گروه متجاوز خواهند کشت». معاويه گفت: عمّار را کسى کشت که او را به ميدان جنگ کشاند و در معرض کشته شدن قرارش داد!

امير مؤمنان علیه السلام فرمود: «با این حساب، قاتل حمزه هم پيامبر خداست!».

  1. الكامل في التاريخ عن أبي عبد الرحمان السلمي: قالَ عَبدُ اللّهِ لِأَبيهِ [عَمرِو بنِ العاصِ‌]: يا أبَه، قَتَلتُم هٰذَا الرَّجُلَ في يَومِكُم هٰذا، و قَد قالَ رَسولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله ما قالَ!

قالَ: و ما قالَ؟

قالَ: أ لَم يَكُنِ المُسلِمونَ وَ النّاسُ يَنقُلونَ في بِناءِ مَسجِدِ النَّبِيِّ صلی الله علیه و آله لَبِنَةً لَبِنَةً، و عَمّارٌ لَبِنَتَينِ لَبِنَتَينِ، فَغُشِيَ عَلَيهِ، فَأَتاهُ رَسولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله فَجَعَلَ يَمسَحُ التُّرابَ عَن وَجهِهِ و يَقولُ: «وَيحَكَ يَابنَ سُمَيَّةَ! النّاسُ يَنقُلونَ لَبِنَةً لَبِنَةً، و أنتَ تَنقُلُ لَبِنَتَينِ لَبِنَتَينِ رَغبَةً فِي الأَجرِ! و أنتَ مَعَ ذٰلِكَ تَقتُلُكَ الفِئَةُ الباغِيَةُ».

فَقالَ عَمرٌو لِمُعاوِيَةَ: أ ما تَسمَعُ ما يَقولُ عَبدُ اللّهِ؟!

قالَ: و ما يَقولُ؟ فَأَخبَرَهُ. فَقالَ مُعاوِيَةُ: أ نَحنُ قَتَلناهُ؟! إنَّما قَتَلَهُ مَن جاءَ بِهِ.

فَخَرَجَ النّاسُ مِن فَساطيطِهِم و أخبِيَتِهِم يَقولونَ: إنَّما قَتَلَ عَمّاراً مَن جاءَ بِهِ.

فَلا أدري مَن كانَ أعجَبَ؟ أ هُوَ أم هُم![۹۹]

  1. الکامل فى التاريخ - به نقل از ابو عبد الرحمان سُلَمى -: عبد اللّه به پدرش [عمرو بن عاص] گفت: پدر! در اين نبرد، شما اين مرد را کشتيد، حال آن که پيامبر خدا چنان گفته بود.

گفت: چه گفته بود؟

گفت: آيا چنان نبود که مسلمانان و همۀ مردم براى ساخت مسجد پيامبر صلی الله علیه و آله، خشت‌ها را يک يک انتقال مى‌دادند؛ امّا عمّار، هر بار، دو خشت با خود مى‌بُرد تا آن گاه که [از خستگى] بر زمين افتاد. پس پيامبر خدا بر سرش آمد و خاک از چهره‌اش سِتُرد و گفت: «مرحبا اى فرزند سميّه! مردم، خشت‌ها را يک به يک مى‌بَرَند و تو براى پاداش بيشتر [خداوند]، دو به دو مى‌بَرى و با اين حال، گروهک متجاوز، تو را مى‌کُشند».

عَمرو به معاويه گفت: آيا نمى‌شنوى عبد اللّه چه مى‌گويد؟

معاويه گفت: چه مى‌گويد؟

عمرو، او را [از گفتۀ عبد اللّٰه] آگاه کرد. معاويه گفت: آيا ما او را کشتيم؟! جز اين نيست که کُشندۀ او، کسى است که وى را [به اين جا] آورد.

سپس افراد [سپاه او]، از خيمه‌ها و چادرهایشان بیرون آمدند و گفتند: جز اين نيست که قاتل عمّار، کسى است که او را [به اين جا] آورد!

و نمى‌دانم کدام يک شگفت‌تر است: [کارِ] معاويه يا افرادش؟!

۴ / ۲ - ۲: تَدمیرُ الشَّخصِیَّةِ

۴ / ۲ - ۲: تخریب شخصیت

الکتاب

قرآن

(إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ).[۱۰۰]

(دشمن تو، خود، بى‌تبار است).

(إِنَّا كَفَيْنَاكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ)‌.[۱۰۱]

(ما [شرّ] استهزا کنندگان را از تو بر طرف خواهيم کرد).

(وَ إِذَا لَقُوا الَّذِينَ آمَنُوا قَالُوا آمَنَّا وَ إِذَا خَلَوْا إِلَىٰ شَيَاطِينِهِمْ قَالُوا إِنَّا مَعَكُمْ إِنَّمَا نَحْنُ مُسْتَهْزِئُونَ)‌.[۱۰۲]

(و چون با کسانى که ايمان آورده‌اند برخورد کنند، مى‌گويند: «ايمان آورديم» و چون با شيطان‌هاى خود خلوت کنند، مى‌گويند: «در حقيقت، ما با شماييم. ما فقط [آنان را] استهزا مى‌کنيم»).

(وَ مِنْهُمُ الَّذِينَ يُؤْذُونَ النَّبِيَّ وَ يَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَيْرٍ لَكُمْ يُؤْمِنُ بِاللّٰهِ وَ يُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ رَحْمَةٌ لِلَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذِينَ يُؤْذُونَ رَسُولَ اللّٰهِ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ‌).[۱۰۳]

(برخی از آنان، پيامبر را آزار مى‌دهند و مى‌گويند: او زودباور است! بگو: «گوشِ خوبى براى شماست. به خدا ايمان دارد و [سخن] مؤمنان را باور مى‌کند، و براى کسانى از شما که ايمان آورده‌اند، رحمتى است» و کسانى که پيامبر خدا را آزار مى‌رسانند، عذابى پُردرد [در پيش] خواهند داشت).

الحديث

حديث

  1. مجمع البيان عن ابن عبّاس _ في شَأنِ سورَةِ الكَوثَرِ-: نَزَلَتِ السّورَةُ فِي العاصِ بنِ وائِلٍ السَّهمِيِّ، و ذٰلِكَ أنَّهُ رَأىٰ‌ رَسولَ اللهِ صلی الله علیه و آله يَخرُجُ مِنَ المَسجِدِ، فَالتَقَيا عِندَ بابِ بَني سَهمٍ و تَحَدَّثا، و اُناسٌ مِن صَناديدِ قُرَيشٍ جُلوسٌ فِي المَسجِدِ، فَلَمّا دَخَلَ العاصُ قالوا: مَنِ الَّذي كُنتَ تَتَحَدَّثُ مَعَهُ؟ قالَ: ذلِكَ الأَبتَرُ!

و كانَ قَد تُوُفِّيَ قَبلَ ذٰلِكَ عَبدُ اللهِ ابنُ رَسولِ اللهِ صلی الله علیه و آله و هُوَ مِن خَديجَةَ، و كانوا يُسَمّونَ مَن لَيسَ لَهُ ابنٌ أبتَرَ، فَسَمَّتهُ قُرَيشٌ عِندَ مَوتِ ابنِهِ أبتَرَ و صُنبوراً[۱۰۴].[۱۰۵]

  1. مجمع البيان - به نقل از ابن عبّاس، در بارۀ سورۀ کوثر -: اين سوره در بارۀ عاص بن وائلِ سهمى نازل شد و علّتش آن بود که وى ديد پيامبر خدا صلی الله علیه و آله از مسجد [الحرام‌] بیرون مى‌آید. جلوى باب بنى سهم به هم رسيدند و به گفتگو پرداختند. عدّه‌اى از بزرگان قريش در مسجد نشسته بودند. چون عاص وارد مسجد شد، به او گفتند: با که سخن مى‌گفتى؟ گفت: با آن اَبتَر.[۱۰۶]

پيامبر خدا صلی الله علیه و آله از خديجه پسرى به نام عبد اللّٰه داشت که قبلاً از دنيا رفته بود و آنها به کسى که پسر نداشت، «اَبتَر» مى‌گفتند. از اين رو، زمانى که عبد الله در گذشت، قريش، نام اَبتَر يا صُنبور[۱۰۷] را بر پيامبر صلی الله علیه و آله گذاشتند.

  1. تفسیر العیّاشي عن أبان بن عثمان الأحمر رفعه _ في تَفسیرِ قَولِهِ تَعالیٰ: (إِنَّا كَفَيْنَاكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ) _: كانَ المُستَهزِئونَ خَمسَةً مِن قُرَيشٍ: الوَليدَ بنَ المُغيرَةِ المَخزوميَّ، وَ العاصَ بنَ وائِلٍ السَّهميَّ، وَ الحارِثَ بنَ حَنظَلَةَ، وَ الأَسوَدَ بنَ عَبدِ يَغوثَ بنِ وَهبٍ الزُّهرِيَّ، وَ الأَسوَدَ بنَ المُطَّلِبِ بنِ أسَدٍ. فَلَمّا قالَ اللّهُ تَعالیٰ: (إِنَّا كَفَيْنَاكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ)، عَلِمَ رَسولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله أنَّهُ قَد أخزاهُم، فَأَماتَهُمُ اللّهُ بِشَرِّ مِيتاتٍ.[۱۰۸]

 

  1. تفسیر العیّاشی - به نقل از ابان بن عثمان احمر، در حدیثی که سند آن را به امام علیه السلام رسانده -: استهزا کنندگان پنج تن از قریش بودند: ولید بن مغیرۀ مخزومی، عاص بن وائل سهمی، حارث بن حنظله، اسود بن عبد یغوث بن وهب زهری، و اسود بن مطّلب بن اسد. چون خداوند متعال فرمود: (ما [شرّ] استهزا کنندگان را از تو بر طرف خواهيم کرد)، پیامبر خدا دانست که خداوند آنان را خوار کرده است. پس، خداوند آنان را به بدترین مرگ میراند.

 

  1. شرح نهج البلاغة لابن أبي الحدید: أرسَلَ إلیهِ [إلیٰ عَلِيٍّ علیه السلام] عَمرُو بنُ العاصِ يَعيبُهُ بِأَشياءَ، مِنها: أنَّهُ يُسَمّي حَسَناً و حُسَيناً وَلَدَي رَسولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله، فَقال لِرَسولِهِ: قُل لِلشّانِئِ[۱۰۹] ابنِ الشّانِئِ: لَو لَم يَكونا وَلَدَيهِ لَكانَ أبتَرَ؛ كَما زَعَمَهُ أبوكَ![۱۱۰]

 

  1. شرح نهج البلاغة، ابن ابی الحدید: وقتى عمرو بن عاص کسى را نزد او (علی علیه السلام) فرستاد و امورى را از جمله اين که حسن و حسين را پسران پیامبر خدا صلی الله علیه و آله مى‌نامد، بر او خرده گرفت، على علیه السلام به آن فرستاده گفت: «به آن دشمن و دشمن‌زاده بگو: اگر آنان پسران او نبودند، او بی‌دنباله (اَبتر) می‌بود؛ حرفی که پدرت زد!».[۱۱۱]

 

  1. الإمام عليّ علیه السلام _ في ذَمِّ عَمرِو بنِ العاصِ _: عَجَباً لِابنِ النّابِغَةِ! يَزعُمُ لِأَهلِ الشّامِ أنَّ فِيَّ دُعابَةً و أنِّي امرُؤٌ تِلعابَةٌ[۱۱۲]، اُعافِسُ[۱۱۳] و اُمارِسُ! لَقَد قالَ باطِلاً و نَطَقَ آثِماً. أما _ و شَرُّ القَولِ الكَذِبُ _ إنَّهُ لَيَقولُ فَيَكذِبُ، و يَعِدُ فَيُخلِفُ، و يُسأَلُ فَيَبخَلُ، و يَسأَلُ فَيُلحِفُ[۱۱۴]، و يَخونُ العَهدَ و يَقطَعُ الإلَّ[۱۱۵]، فَإذا كانَ عِندَ الحَربِ فَأَيُّ زاجِرٍ و آمِرٍ هُوَ ما لَم تَأخُذِ السُّيوفُ مَآخِذَها، فَإذا كانَ ذلِكَ كانَ أكبَرُ مَكيدَتِهِ أن يَمنَحَ القَرمَ[۱۱۶] سَبَّتَهُ[۱۱۷]!

أما _ وَ اللّهِ _ إنّي لَيَمنَعُني مِنَ اللَّعِبِ ذِكرُ المَوتِ، و إنَّهُ لَيَمنَعُهُ مِن قَولِ الحَقِّ نِسيانُ الآخِرَةِ. إنَّهُ لَم يُبايِع مُعاويَةَ حَتّىٰ شَرَطَ أن يُؤتِيَهُ أتِيَّةً، و يَرضَخَ لَهُ عَلىٰ تَركِ الدّينِ رَضيخَةً[۱۱۸].[۱۱۹]

  1. امام على علیه السلام - در نکوهش عمرو بن عاص -: شگفتا از پسر نابغه! به اهل شام گفته است که من مردى لوده و بازيگوشم و [مدام] شوخى و بازيگرى مى‌کنم! حقّا که ياوه گفته و زبان به گناه، آلوده است. بدانيد که او - با آن که بدترين سخن، دروغ است - کارش دروغ گفتن است، کارش خُلف وعده است، کارش بخل ورزيدن است، و در خواستن، سماجت مى‌کند و عهدشکن و بُرندۀ پيوند خويشاوندى است. در هنگام جنگ، تا شمشيرها به حرکت در نيامده‌اند، چه امر و نهى کننده‌اى است؛ امّا همين که شمشيرها سرها را نشانه مى‌روند، بزرگ‌ترين نيرنگش اين است که عورتش را براى بزرگ‌مرد نمايان مى‌سازد!

هان! به خدا سوگند، ياد مرگ، مرا از پرداختن به [سرگرمى و] بازيچه، باز مى‌دارد و از ياد بردن آخرت، او را از گفتن حق، باز مى‌دارد. او با معاويه بيعت نکرد، مگر آن گاه که با او شرط کرد عطيّه‌اى به او بدهد و در قبال دست بر داشتن از دينش، آن دِهِش ناچيز (حکومت مصر) را عطايش کند.

۴ / ۲ - ۳: بَثُّ الإشاعاتِ

۴ / ۲ - ۳: گسترش شایعه

الکتاب

قرآن

(لَئِنْ لَمْ يَنْتَهِ الْمُنَافِقُونَ وَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْمُرْجِفُونَ فِي الْمَدِينَةِ لَنُغْرِيَنَّكَ بِهِمْ ثُمَّ لَا يُجَاوِرُونَكَ فِيهَا إِلَّا قَلِيلاً).[۱۲۰]

(اگر منافقان و کسانى که در دل‌هايشان مرَضى هست و شايعه‌افکنان در مدينه، [از کارشان] باز نايستند، تو را سخت بر آنان می‌شورانیم تا جز [مدّت] اندکی، در آن [شهر]، در همسايگى تو نپايند).

الحديث

حدیث

  1. تفسیر القمّي: و أمّا قَولُهُ: (لَئِنْ لَمْ يَنْتَهِ الْمُنَافِقُونَ وَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ) أي شَكٌّ (وَ الْمُرْجِفُونَ فِي الْمَدِينَةِ لَنُغْرِيَنَّكَ بِهِمْ ثُمَّ لَا يُجَاوِرُونَكَ)، نَزَلَت في قَومٍ مُنافِقينَ كانوا فِي المَدينَةِ يُرجِفُونَ[۱۲۱] بِرَسولِ اللهِ صلی الله علیه و آله إذا خَرَجَ في‌ بَعضِ غَزَواتِهِ يَقولونَ: قُتِلَ و اُسِرَ؛ فَيَغتَمُّ المُسلِمونَ لِذٰلِكَ، و يَشكونَ إلىٰ رَسولِ اللهِ صلی الله علیه و آله، فَأَنزَلَ اللهُ في ذٰلِكَ: (لَئِنْ لَمْ يَنْتَهِ الْمُنَافِقُونَ) إلىٰ قَولِهِ: (ثُمَّ لَا يُجَاوِرُونَكَ فِيهَا إِلَّا قَلِيلاً) أي نَأمُرُكَ بِإخراجِهِم مِنَ المَدينَةِ إلّا قَليلاً (مَلْعُونِينَ أَيْنَمَا ثُقِفُوا أُخِذُوا وَ قُتِّلُوا تَقْتِيلاً).[۱۲۲]

 

  1. تفسیر القمّی: آیۀ (اگر منافقان و کسانى که در دل‌هايشان مرضى هست) یعنی شک و تردیدی (و شايعه‌افکنان در مدينه، [از کارشان] باز نايستند، تو را سخت بر آنان مى‌شورانيم تا در همسايگى تو نپايند) در بارۀ گروهی منافق نازل شد که در مدینه زندگی می‌کردند و هر گاه پیامبر خدا صلی الله علیه و آله برای غزوه‌ای از مدینه خارج می‌شد، شایع می‌کردند که او کشته و اسیر شده است و مسلمانان، اندوهناک می‌شدند و به پیامبر خدا صلی الله علیه و آله شکایت می‌کردند. پس خداوند، این آیه را فرو فرستاد: (اگر منافقان باز نایستند) تا (جز [مدّت] اندکی، در آن [شهر]، در همسايگى تو نپايند)؛ یعنی به تو دستور می‌دهیم آنها را به زودی از مدینه اخراج کنی، (در حالی که ملعون‌ اند و هر کجا یافت شوند، بی درنگ، گرفتار و کشته می‌شوند).

۴ / ۲ - ۴: التَّثبیطُ وَ بَثُّ الیَأسِ

۴ / ۲ - ۴: پدید آمدن سستی و یأس

الکتاب

قرآن

(وَ قَالَتْ طَائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ آمِنُوا بِالَّذِي أُنْزِلَ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَجْهَ النَّهَارِ وَ اكْفُرُوا آخِرَهُ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ).[۱۲۳]

(و جماعتى از اهل کتاب گفتند: «در آغاز روز به آنچه بر مؤمنان نازل شد، ايمان بياوريد و در پايان [روز] انکار کنيد [تا] شايد آنان [از اسلام] بر گردند).

(وَ لِيَعْلَمَ الَّذِينَ نَافَقُوا وَ قِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْا قَاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللّٰهِ أَوِ ادْفَعُوا قَالُوا لَوْ نَعْلَمُ قِتَالاً لَاتَّبَعْنَاكُمْ هُمْ لِلْكُفْرِ يَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلْإِيمَانِ يَقُولُونَ بِأَفْواهِهِمْ مَا لَيْسَ فِي قُلُوبِهِمْ وَ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِمَا يَكْتُمُونَ * الَّذِينَ قَالُوا لِإِخْوَانِهِمْ وَ قَعَدُوا لَوْ أَطَاعُونَا مَا قُتِلُوا قُلْ فَادْرَءُوا عَنْ أَنْفُسِكُمُ الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ).[۱۲۴]

(و تا معلوم نماید آنان را که نفاق ورزیدند و چون به آنان گفته شد: «بياييد در راه خدا بجنگيد يا دفاع کنيد»، گفتند: اگر مى‌دانستيم جنگی رخ می‌دهد، مسلّماً از شما پيروى مى‌کرديم. آن روز، آنان به کفر نزديک‌تر بودند تا به ايمان. به زبانِ خود چيزى مى‌گفتند که در دل‌هايشان نبود و خدا به آنچه مى‌نهفتند، داناتر است؛ * همان کسانى که [خود در خانه] نشستند و در بارۀ دوستان خود گفتند: «اگر از ما پيروى مى‌کردند، کشته نمى‌شدند». بگو: اگر راست مى‌گوييد، مرگ را از خودتان دور کنيد).

(فَتَرَى الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ يُسَارِعُونَ فِيهِمْ يَقُولُونَ نَخْشَىٰ أَنْ تُصِيبَنَا دَائِرَةٌ فَعَسَى اللّٰهُ أنْ يَأْتِيَ بِالْفَتْحِ أوْ أَمْرٍ مِنْ عِنْدِهِ فَيُصْبِحُوا عَلىٰ مَا أَسَرُّوا فِي أَنْفُسِهِمْ نَادِمِينَ).[۱۲۵]

(مى‌بينى بیماردلان را که در بارۀ [دوستی با] آنان شتاب مى‌ورزند. مى‌گويند: «مى‌ترسيم دچار حادثۀ ناگوارى شویم». اميد است خدا از جانب خود، پیروزی يا امر ديگرى را پيش آورد تا از آنچه در دل خود نهفته داشتند، پشيمان گردند).

(هُنَالِكَ ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُونَ وَ زُلْزِلُوا زِلْزَالاً شَدِيداً * وَ إِذْ يَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ مَا وَعَدَنَا اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ إِلَّا غُرُوراً).[۱۲۶]

(و هنگامى که منافقان و بیماردلان مى‌گفتند: «خدا و فرستاده‌اش جز فريب، به ما وعده‌اى ندادند * و هنگامی که دسته‌ای از آنان گفتند: ای مردم یثرب! این‌ جا جای ماندن نیست. به خانه‌های خود باز گردید. و گروهی از آنان از پیامبر اجازۀ بازگشت می‌خواستند و می‌گفتند: خانه‌های ما حفاظ ندارد، در حالی که بی حفاظ نبود. آنان فقط می‌خواستند از جنگ فرار کنند).

(لَا يَسْتَأْذِنُكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ أَنْ يُجَاهِدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ وَ اللّٰهُ عَلِيمٌ بِالْمُتَّقِينَ * إنَّمَا يَسْتَأْذِنُكَ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ ارْتَابَتْ قُلُوبُهُمْ فَهُمْ فِي رَيْبِهِمْ يَتَرَدَّدُونَ * وَ لَوْ أَرَادُوا الْخُرُوجَ لَأَعَدُّوا لَهُ عُدَّةً وَ لٰكِنْ كَرِهَ اللّٰهُ انْبِعَاثَهُمْ فَثَبَّطَهُمْ وَ قِيلَ اقْعُدُوا مَعَ الْقَاعِدِينَ * لَوْ خَرَجُوا فِيكُمْ مَا زَادُوكُمْ إلَّا خَبَالاً وَ لَأَوْضَعُوا خِلَالَكُمْ يَبْغُونَكُمُ الْفِتْنَةَ وَ فِيكُمْ سَمَّاعُونَ لَهُمْ وَ اللّٰهُ عَلِيمٌ بِالظَّالِمِينَ * لَقَدِ ابْتَغَوُا الْفِتْنَةَ مِنْ قَبْلُ وَ قَلَّبُوا لَكَ الْأُمُورَ حَتَّىٰ جَاءَ الْحَقُّ وَ ظَهَرَ أَمْرُ اللّٰهِ وَ هُمْ كَارِهُونَ‌).[۱۲۷]

(کسانى که به خدا و روز واپسين ايمان دارند، برای [ترک] جهاد با مال و جانشان از تو اجازه نمى‌طلبند و خدا به [حال] تقواپيشگان داناست. * تنها کسانى [برای ترک جهاد] از تو اجازه مى‌خواهند که به خدا و روز واپسين ايمان ندارند و دل‌هايشان به شک افتاده و در شکّ خود سرگردان اند * و اگر [به راستی برای شرکت در جهاد] ارادۀ بيرون رفتن داشتند، قطعاً براى آن، ساز و برگى تدارک مى‌ديدند؛ ولى خداوند راه افتادنِ [از سرِ کراهتِ] آنان را خوش نداشت. پس آنان را منصرف گردانيد و [به آنان] گفته شد: «با جاماندگان ناتوان هم‌نشین باشید». * اگر با شما بيرون آمده بودند، جز اضطراب [و تردید]، چیزی بر شما نمى‌افزودند، و به سرعت در میان شما نفوذ و در کار شما فتنه‌جويى مى‌کردند، و در ميان شما جاسوسانى دارند که گوششان به دهان آنهاست و خدا به [حال] ستمکاران آگاه است. * در حقيقت، پيش از اين [نيز] در صدد فتنه‌جويى بر آمدند و کارها را بر تو وارونه ساختند، تا آن که حق بر کرسی نشست و امر خدا آشکار شد، در حالى که آنان ناخشنود بودند).

(قَدْ يَعْلَمُ اللّٰهُ الْمُعَوِّقِينَ مِنْكُمْ وَ الْقَائِلِينَ لِإِخْوَانِهِمْ هَلُمَّ إِلَيْنَا وَ لَا يَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلَّا قَلِيلاً * أَشِحَّةً عَلَيْكُمْ فَإِذَا جَاءَ الْخَوْفُ رَأَيْتَهُمْ يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ تَدُورُ أَعْيُنُهُمْ كَالَّذِي يُغْشَىٰ عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَإِذَا ذَهَبَ الْخَوْفُ سَلَقُوكُمْ بِأَلْسِنَةٍ حِدَادٍ أَشِحَّةً عَلَى الْخَيْرِ أُولٰئِكَ لَمْ يُؤْمِنُوا فَأَحْبَطَ اللّٰهُ أَعْمَالَهُمْ وَ كَانَ ذٰلِكَ عَلَى اللّٰهِ يَسِيراً).[۱۲۸]

(و خداوند از میان شما، کارشکنان [جنگ] و نیز کسانی را که به برادران خود می‌گفتند: «به ما بپیوندید» و خود، چندان اهل جنگ و جهاد نبودند، به خوبی می‌شناسد. * در بارۀ شما تنگ‌چشم و بخیل اند. هنگامی که ترس [و بحرانی] پیش بیاید، می‌بینی چنان به تو نگاه می‌کنند که چشم‌هایشان در حدقه می‌چرخد، همچون کسی که در آستانۀ مرگ دچار بیهوشی می‌شود و هنگامی که ترس بر طرف گردد، با زبانی تند و تیز با شما برخورد می‌کنند و حریصانه مال [و غنایم] می‌طلبند. آنان ایمان نیاورده‌اند و خداوند، کارهایشان را تباه کرد و البته این کار بر خداوند، آسان است).

الحديث

حدیث

  1. الإمام الباقر علیه السلام _ في قَولِهِ تَعالىٰ: (وَ قَالَتْ طَائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ آمِنُوا بِالَّذِي أُنْزِلَ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَجْهَ النَّهَارِ وَ اكْفُرُوا آخِرَهُ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ) _: إنَّ رَسولَ اللهِ صلی الله علیه و آله لَمّا قَدِمَ المَدينَةَ و هُوَ يُصَلّي نَحوَ بَيتِ المَقدِسِ، اُعجِبَ اليَهودُ مِن ذٰلِكَ، فَلَمّا صَرَفَهُ اللهُ عَن بَيتِ المَقدِسِ إلَى البَيتِ الحَرامِ وَجَدَت[۱۲۹]، و كانَ صَرفُ القِبلَةَ صَلاةَ الظُّهرِ، فَقالوا: صَلّىٰ مُحَمَّدٌ الغَداةَ وَ استَقبَلَ قِبلَتَنا، فَآمِنوا بِالَّذي اُنزِلَ عَلىٰ مُحَمَّدٍ وَجهَ النَّهارِ، وَ اكفُروا آخِرَهُ _ يَعنونَ القِبلَةَ، حينَ استَقبَلَ رَسولُ اللهِ صلی الله علیه و آله المَسجِدَ الحَرامَ _! لَعَلَّهُم يَرجِعونَ إلىٰ قِبلَتِنا.[۱۳۰]

 

  1. امام باقر علیه السلام - در بارۀ این سخن خدای متعال: (و جماعتى از اهل کتاب گفتند: «در آغاز روز به آنچه بر مؤمنان نازل شد، ايمان بياوريد و در پايان [روز] کافر شوید [تا] شايد آنان [از اسلام] برگردند) -: وقتى پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به مدينه آمد، رو به بيت المقدّس نماز مى‌خواند و یهود از این کار خيلى خشنود بودند؛ امّا بعد از آن که خداوند قبله‌اش را از بيت المقدّس به سوى بيت الحرام برگردانيد، خشمناک شدند. اين تغییر قبله هنگام نماز ظهر بود. گفتند: «محمّد، نماز صبح را به سوى قبلۀ ما خواند و همۀ شما (يهوديان) به اين دستور که در اوّل روز بر محمّد نازل شده، ايمان بياوريد و بدانچه در آخر روز نازل شده، کفر بورزيد- و منظورشان از آنچه در آخر روز نازل شده، همان تغییر قبله به سوى بیت الحرام است ـ، به این امید که به سوی قبلۀ ما باز گردند».

 

  1. تفسیر العیّاشي عن عبد الله الحلبيّ: سَأَلتُهُ[۱۳۱] عَن قَولِهِ: (رَضُوا بِأَنْ يَكُونُوا مَعَ الْخَوَالِفِ)[۱۳۲]، فَقالَ: النِّساءُ، إنَّهُم قالوا: إنَّ بُيوتَنا عَورَةٌ. كانَت بُيوتُهُم في أطرافِ البُيوتِ، حَيثُ يَتَفَرَّدُ النّاسُ، فَأَكذَبَهُمُ اللّهُ قالَ: (وَ مَا هِيَ بِعَوْرَةٍ إِنْ يُرِيدُونَ إِلَّا فِرَاراً)[۱۳۳]، و هيَ رَفيعَةُ السَّمكِ[۱۳۴] حَصينَةٌ.[۱۳۵]

 

  1. تفسیر العیّاشی - به نقل از عبد اللّٰه حلبی -: از ایشان (امام باقر علیه السلام یا امام صادق علیه السلام) در بارۀ این سخن خداوند: (راضى شده‌اند که با خانه‌نشينان باشند) پرسیدم. فرمود: «یعنی زنان. آنها گفتند: خانه‌هایمان بی‌حفاظ است. خانه‌های آنان در اطراف خانه‌ها بود، جایی که مردم جدا از بقیّه زندگی می‌کنند. خداوند، سخنشان را تکذیب کرد و فرمود: (خانه‌هايشان بی‌حفاظ نبود. آنان فقط می‌خواستند از جنگ فرار کنند) و خانه‌هایشان دیوارهای بلند و مستحکم داشت».

 

  1. تفسیر القمّي _ في ذِکرِ غَزوَةِ الخَندَقِ _: و أقبَلَت قُرَيشٌ، فَلَمّا نَظَروا إلَى الخَندَقِ قالوا: هٰذِهِ مَكيدَةٌ ما كانَتِ العَرَبُ تَعرِفُها قَبلَ ذٰلِكَ! فَقيلَ لَهُم: هٰذا مِن تَدبيرِ الفارِسِيِّ الَّذي مَعَهُ. فَوافىٰ عَمرُو بنُ عَبدِ وَدٍّ و هُبَيرَةُ بنُ وَهبٍ و ضِرارُ بنُ الخَطّابِ إلَى الخَندَقِ، و كانَ رَسولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله قَد صَفَّ أصحابَهُ بَينَ يَدَيهِ، فَصاحوا بِخَيلِهِم حَتّىٰ طَفَرُوا الخَندَقَ إلىٰ جانِبِ رَسولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله، فَصاروا أصحابُ رَسولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله كُلُّهُم خَلفَ رَسولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله، و قَدَّموا رَسولَ اللّهِ صلی الله علیه و آله بَينَ أيديهِم.

و قالَ رَجُلٌ مِنَ المُهاجِرينَ _ و هُوَ فُلانٌ _ لِرَجُلٍ بِجَنبِهِ مِن إخوانِهِ: أ ما تَرىٰ هٰذَا الشَّيطانَ عَمرواً؟ لا وَ اللهِ، ما يُفلِتُ مِن يَدَيهِ أحَدٌ، فَهَلُمّوا نَدفَع إلَيهِ مُحَمَّداً لِيَقتُلَهُ، و نَلحَق نَحنُ بِقَومِنا!

فَأَنزَلَ اللهُ عَلىٰ نَبِيِّهِ في ذٰلِكَ الوَقتِ قَولَهُ: (قَدْ يَعْلَمُ اللّٰهُ الْمُعَوِّقِينَ مِنْكُمْ وَ الْقَائِلِينَ لِإِخْوَانِهِمْ هَلُمَّ إِلَيْنَا وَ لَا يَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلَّا قَلِيلاً * أَشِحَّةً عَلَيْكُمْ) إلىٰ قَولِهِ: (وَ كَانَ ذٰلِكَ عَلَى اللّٰهِ يَسِيراً).[۱۳۶]

  1. تفسير القمّى - در بیان جنگ خندق -: سپاهیان قریش آمدند و خندق را که دیدند، گفتند: عرب با چنین ترفندی آشنایی نداشته است! به آنها گفته شد: این، تدبیر مردی ایرانی است که با اوست. پس، عمرو بن عبد وَد و هُبَيرة بن وَهب و ضِرار بن خطّاب به خندق رسيدند و پيامبر خدا صلی الله علیه و آله يارانش را پيش رويش به صف کرده بود. آن سه نفر بر اسب‌هايشان نهیب زدند و آنها را به پريدن از خندق و آمدن به اين سو که پيامبر خدا صلی الله علیه و آله بود، وا داشتند. همۀ ياران پيامبر خدا صلی الله علیه و آله به پشت پيامبر خدا رفتند و پيامبر خدا صلی الله علیه و آله را جلوی خود قرار دادند.

مردى از مهاجران - یعنی فلانی - به مردى از برادران کنارى‌اش گفت: آيا اين شيطان، عمرو را نمى‌بينى؟! نه به خدا، هيچ کس از دست او نمى‌گريزد. بياييد محمّد را به او بدهيم تا او را بکشد و ما نيز به قوممان ملحق شويم!

در این هنگام، خداوند، این آیه را بر پیامبرش فرو فرستاد: (خداوند از میان شما، کارشکنان [جنگ] و نیز کسانی را که به برادران خود می‌گفتند: «به ما بپیوندید» و خود چندان اهل جنگ و جهاد نبوده‌اند، به خوبی می‌شناسد. در بارۀ شما تنگ‌چشم و بخیل اند) تا (و این کار بر خداوند آسان است).

  1. وقعة صفّین عن صَعصَعة _ في قَضِیَّةِ رَفعِ المَصاحِفِ _: فَثارَ أهلُ الشّامِ فَنادَوا فِي سَوادِ اللَّيلِ: يا أهلَ العِراقِ! مَن لِذَرارِيِّنا إن قَتَلتُمونا، و مَن لِذَرارِيِّكُم إن قَتَلناكُم؟! اللهَ اللهَ فِي البَقِيَّةِ.

فَأَصبَحَ أهلُ الشّامِ و قَد رَفَعُوا المَصاحِفَ عَلىٰ رُؤُوسِ الرِّماحِ و قَلَّدوهَا الخَيلَ، وَ النّاسُ عَلَى الرّاياتِ قَدِ اشتَهَوا ما دُعوا إلَيهِ، و رُفِعَ مُصحَفُ دِمَشقَ الأَعظَمُ تَحمِلُهُ عَشَرَةُ رِجالٍ عَلىٰ رُؤُوسِ الرِّماحِ، و نادَوا: يا أهلَ العِراقِ! كِتابُ اللهِ بَينَنا و بَينَكُم.

و أقبَلَ أبُو الأَعوَرِ السُّلَمِيُّ عَلىٰ بِرذَونٍ[۱۳۷] أبيَضَ و قَد وَضَعَ المُصحَفَ عَلىٰ رَأسِهِ يُنادي: يا أهلَ العِراقِ! كِتابُ اللهِ بَينَنا و بَينَكُم.[۱۳۸]

  1. وقعة صفّین - به نقل از صعصعه -: شامیان برجستند و در سیاهی شب، بانگ زدند که: ای اهل عراق! اگر شما ما را بکشید، چه کسی سرپرستی فرزندان ما را بر عهده خواهد گرفت و اگر ما شما را بکشیم، چه کسی سرپرستی فرزندان شما را بر عهده خواهد گرفت؟ شما را به خدا این باقی‌ماندۀ مردان را نگه داریم.

پس، بامدادان، شامیان، قرآن‌ها را بر سر نیزه کردند و به گردن اسب‌ها آویختند و مردم هم که به چنین فراخوانی شور و شوق داشتند، قرآن را بر پرچم‌ها کردند و مصحف بزرگ دمشق را - که ده مرد، آن را حمل می‌کردند - بر نیزه‌ها کردند و فریاد می‌زدند: ای اهل عراق! اینک کتاب خدا میان ما و شما.

ابو الأعور سُلَمی نیز سوار بر اَستری سفید، در حالی که قرآن را بر سر نهاده بود، جلو آمد و بانگ زد: ای اهل عراق! اینک کتاب خدا میان ما و شما.

الفَصلُ الخامِس: مُحارَبَةُ اللهِ عزّ و جلّ

فصل پنجم: جنگ با خدا

۵ / ۱: نَماذِجُ مِن مُحارَبَةِ اللّهِ

۵ / ۱: نمونه‌های جنگ با خدا

الکتاب

قرآن

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّٰهَ وَ ذَرُوا مَا بَقِيَ مِنَ الرِّبَا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ * فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ).[۱۳۹]

(اى کسانى که ايمان آورده‌ايد! از خدا پروا کنيد و اگر مؤمنيد، آنچه را از ربا باقى مانده است،
وا گذاريد * و اگر [چنين] نکرديد، بدانيد به جنگ با خدا و فرستادۀ او بر خاسته
‌ايد).

(وَ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مَسْجِداً ضِرَاراً وَ كُفْراً وَ تَفْرِيقاً بَيْنَ الْمُؤْمِنِينَ وَ إِرْصَاداً لِمَنْ حَارَبَ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ مِنْ قَبْلُ وَ لَيَحْلِفُنَّ إِنْ أَرَدْنَا إِلَّا الْحُسْنَىٰ وَ اللّٰهُ يَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ * لَا تَقُمْ فيهِ أَبَداً لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى التَّقْوَىٰ مِنْ أَوَّلِ يَوْمٍ أَحَقُّ أنْ تَقُومَ فِيهِ فِيهِ رِجَالٌ يُحِبُّونَ أَنْ يَتَطَهَّرُوا وَ اللّٰهُ يُحِبُّ الْمُطَّهِّرِينَ).‌[۱۴۰]

(و [نیز از منافقان] کسانی [هستند] که مسجدی ساخته‌اند برای زيان [مسلمانان] و کفر و پراکندگى ميان مؤمنان، و همچنین کمينگاهى براى کسى که قبلاً با خدا و پيامبر او به جنگ بر خاسته بود، و آنان سخت سوگند ياد مى‌کنند که قصدى جز خیر نداشتيم، در حالی که خدا گواهى مى‌دهد که آنان قطعاً دروغگو هستند. * هرگز در آن [مسجد، به نماز] نایست. بی گمان، مسجدى که از نخستين روز بر پايۀ پرهیزگاری بنا شده، سزاوارتر است که در آن [به نماز] بايستى [و] در آن، مردانى هستند که دوست دارند خود را پاک سازند و خدا کسانى را که خواهان پاکى اند، دوست مى‌دارد).

الحدیث

حدیث

  1. تفسير القمّي: قَولُهُ تَعالىٰ: (وَ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مَسْجِداً ضِرَاراً وَ كُفْراً)، فَإنَّهُ كانَ سَبَبُ نُزولِها أنَّهُ جاءَ قَومٌ مِنَ المُنافِقينَ إلىٰ رَسولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله فَقالوا: يا رَسولَ اللّهِ‌، أ تَأذَنُ لَنا أن نَبنِيَ مَسجِداً في بَني سالِمٍ لِلعَليلِ وَ اللَّيلَةِ المَطيرَةِ وَ الشَّيخِ الفاني‌؟ فَأَذِنَ لَهُم رَسولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله و هُوَ عَلَى الخُروجِ إلىٰ تَبوكَ‌. فَقالوا: يا رَسولَ اللّهِ‌، لَو أتَيتَنا فَصَلَّيتَ فيهِ‌! قالَ صلی الله علیه و آله: أنَا عَلىٰ جَناحِ السَّفَرِ، فَإذا وافَيتُ إن شاءَ اللّهُ أتَيتُهُ فَصَلَّيتُ فيهِ‌.

فَلَمّا أقبَلَ رَسولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله مِن تَبوكَ‌، نَزَلَت عَلَيهِ هٰذِهِ الآيَةُ في شَأنِ المَسجِدِ و أبي عامِرٍ الرّاهِبِ‌، و قَد كانوا حَلَفوا لِرَسولِ اللهِ صلی الله علیه و آله أنَّهُم يَبنونَ ذٰلِكَ لِلصَّلاحِ وَ الحُسنىٰ، فَأَنزَلَ اللهُ عَلىٰ رَسولِهِ‌: (وَ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مَسْجِداً ضِرَاراً وَ كُفْراً وَ تَفْرِيقاً بَيْنَ الْمُؤْمِنِينَ وَ إِرْصَاداً لِمَنْ حَارَبَ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ مِنْ قَبْلُ) يَعني أبا عامِرٍ الراهِبَ، كانَ يَأتيهِم فَيَذكُرُ رَسولَ اللهِ صلی الله علیه و آله و أصحابَهُ، (وَ لَيَحْلِفُنَّ إِنْ أَرَدْنَا إِلَّا الْحُسْنَىٰ وَ اللّٰهُ يَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ * لَا تَقُمْ فِيهِ أَبَداً لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى التَّقْوَىٰ مِنْ أَوَّلِ يَوْمٍ‌) يَعني مَسجِدَ قُبا (أَحَقُّ أَنْ تَقُومَ فِيهِ فِيهِ رِجَالٌ يُحِبُّونَ أَنْ يَتَطَهَّرُوا وَ اللّٰهُ يُحِبُّ الْمُطَّهِّرِينَ)‌.[۱۴۱]

  1. تفسير القمّى: علّت نازل شدن اين سخن خداى متعال: (کسانی که مسجدى ساخته‌اند برای زيان [مسلمانان] و کفر) اين بود که گروهى از منافقان نزد پيامبر خدا صلی الله علیه و آله آمدند و گفتند: اى پيامبر خدا! آیا اجازه مى‌دهى تا در ميان [قبيلۀ] بنى سالم، مسجدى براى بيماران و شب‌هاى بارانى و کهن‌سالان بنا کنيم؟ پيامبر خدا صلی الله علیه و آله در حالى که عازم تبوک بود، اجازه فرمود. گفتند: اى پيامبر خدا! اى کاش مى‌آمدى و در آن، نماز مى‌خواندى. فرمود: «من، عازم سفرم. هر گاه به خواست خدا باز گشتم، مى‌آيم و در آن، نماز مى‌گزارم».

هنگامى که پيامبر خدا صلی الله علیه و آله از تبوک باز گشت، اين آيه در بارۀ آن مسجد و شخصِ ابو عامرِ راهب نازل شد، در حالى که براى پيامبر خدا صلی الله علیه و آله سوگند ياد کرده بودند که مسجد را به قصد درستکارى و نيکويى مى‌سازند. پس خداوند اين آيه را نازل فرمود: (کسانی که مسجدى ساختند براى زيان [مسلمانان] و کفر و پراکندگی ميان مؤمنان و همچنین کمینگاهی برای کسى که قبلاً با خدا و پيامبرش به جنگ برخاسته بود)، يعنى ابو عامر راهب که نزد آنان مى‌آمد و از پيامبر خدا صلی الله علیه و آله و يارانش سخن مى‌گفت، (و آنان سخت سوگند ياد مى‌کنند که قصدى جز خیر نداشتيم، در حالى که خدا گواهى مى‌دهد که آنان قطعاً دروغگويند. * هرگز در آن [مسجد، به نماز] نايست. بى گمان، مسجدى که از نخستين روز بر پايۀ پرهیزگاری بنا شده) يعنى مسجد قبا (سزاوارتر است که در آن [به نماز] بايستى [و] در آن، مردانى‌ هستند که دوست دارند خود را پاک سازند و خدا کسانى را که خواهان پاکى‌ ا‌ند، دوست مى‌دارد).

  1. رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: مَن حَلَفَ عَلىٰ يَمينٍ و هُوَ يَعلَمُ أنَّهُ كاذِبٌ، فَقَد بارَزَ اللهَ تَعالىٰ‌ بِالمُحارَبَةِ.[۱۴۲]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر که سوگندى بخورد، در حالی که می‌داند دروغ مى‌گويد، به جنگ خداوند متعال رفته است.

 

  1. رسول الله صلی الله علیه و آله: مَا استَجازَ قَومٌ بَینَهُمُ الزِّنا إلّا استَوجَبوا حَربَ اللّهِ و رَسولِهِ.[۱۴۳]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هیچ مردمی زنا را در بین خود روا نشمردند، مگر این که جنگ با خدا و پیامبر او را واجب شمردند.

 

  1. رسول الله صلی الله علیه و آله: لَقَد أسرىٰ رَبّي بي، فَأَوحىٰ‌ إلَيَّ مِن وَراءِ الحِجابِ‌ ما أوحىٰ‌، و شافَهَني إلىٰ‌ أن قالَ لِي: يا مُحَمَّدُ، مَن أذَلَّ‌ لي وَلِيّاً فَقَد أرصَدَني بِالمُحارَبَةِ‌، و مَن حارَبَني حارَبتُهُ‌.

قُلتُ‌: يا رَبِّ‌، و مَن وَلِيُّكَ هٰذا، فَقَد عَلِمتُ‌ أنَّ مَن حارَبَكَ حارَبتَهُ؟

قالَ‌: ذاكَ مَن أخَذتُ ميثاقَهُ لَكَ و لِوَصِيِّكَ و لِذُرِّيَّتِكُما بِالوَلايَةِ‌.[۱۴۴]

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: پروردگارم، شبانگاه مرا به معراج برد و از پس پرده‌ها به من وحى‌ها کرد و رو در رو نيز با من سخن گفت، تا آن جا که فرمود: «اى محمّد! هر کس يکى از دوستانم را خوار کند، به جنگ با من برخاسته است و هر کس با من بجنگد، من نيز با او می‌جنگم».

گفتم: پروردگارا! اين دوست تو چه کسى است؛ زيرا اين را که هر کس با تو بجنگد، با او مى‌جنگى، مى‌دانم.

فرمود: «او کسى است که از وى براى تو و جانشینت و فرزندانتان پيمان دوستى گرفته‌ام».

  1. الإمام الصادق علیه السلام: إنَّ اللهَ _ تَباركَ و تعالىٰ _ يَقولُ‌: مَن أهانَ لي وَليّاً فقد أرصَدَ لمُحارَبَتي،
    وَ أنا أسرَعُ شَيءٍ إلىٰ نُصرَةِ أوليائي.
    [۱۴۵]

 

  1. امام صادق علیه السلام: خداوندِ بلندمرتبه و والا مى‌فرمايد: هر که يکى از دوستان مرا خوار شمارد، آمادۀ جنگ با من شده است و من در يارى دادن دوستدارانم شتابنده‌ترينم».

 

  1. رسول اللّه صلی الله علیه و آله: قالَ اللهُ _ تَبارَكَ و تَعالىٰ‌ _: لِيَأذَن بِحَربٍ مِنّي مَن آذىٰ‌ عَبدِيَ المُؤمِنَ‌‌.[۱۴۶]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: خداوندِ بلندمرتبه و والا فرموده است: هر که بندۀ مؤمن مرا بيازارد، به من اعلان جنگ دهد.

 

  1. کفایة الأثر عن عبدالله بن عبّاس عن رسول اللَّه صلی الله علیه و آله _ في وَصفِ أهلِ البَيتِ علیهم السلام _: يَابنَ عَبّاسٍ، وَلايَتُهُم وَلايتي، و وَلايَتي وَلايَةُ اللهِ. و حَربُهُم حَربي، و حَربي حَربُ اللهِ. و سِلمُهُم سِلمي، و سِلمي سِلمُ اللهِ.

ثُمَّ قالَ صلی الله علیه و آله: (يُرِيدُونَ لِيُطْفِئُوا نُورَ اللّٰهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَ اللّٰهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ)[۱۴۷].[۱۴۸]

  1. کفایة الأثر - به نقل از عبد اللّٰه بن عبّاس، در توصیف اهل بیت: - پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «ای پسر عبّاس! دوستی با آنان، دوستی با من است و دوستی با من، دوستی با خداست، جنگ با آنان، جنگ با من است و جنگ با من، جنگ با خداست، و صلح با آنان، صلح با من است و صلح با من، صلح با خداست».

سپس فرمود: (مى‌خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش کنند، حال آن که خدا - گر چه کافران را ناخوش آید - نور خود را کامل خواهد کرد).

  1. رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: مَن حارَبَ عَلِيّاً فَقَد حارَبَني، و مَن حارَبَني فَقَد حارَبَ اللهَ‌.[۱۴۹]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر که با علی بجنگد، با من جنگیده و هر که با من بجنگد، با خدا جنگیده است.

 

  1. رسول الله صلی الله علیه و آله: مَن ناصَبَ عَلِيّاً حارَبَ اللهَ، و مَن شَكَّ في عَلِيٍّ فَهُوَ كافِرٌ.[۱۵۰]

 

  1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر که با علی دشمنی کند، به جنگ با خدا برخاسته است و هر که در [حقّانیت] علی شک کند، کافر است.

 

  1. الإمام عليّ علیه السلام: أنَا أميرُ المُؤمِنينَ، و قائِدُ الغُرِّ المُحَجَّلينَ، و سَيِّدُ الوَصِيّينَ. حَربي حَربُ اللّهِ، و سِلمي سِلمُ اللّهِ.[۱۵۱]

 

  1. امام على علیه السلام: من، امير مؤمنان و رهبر سپيدرويان و سيّد اوصيايم. جنگ با من، جنگ با خدا، و صلح با من، صلح با خداست.

 

  1. رسول الله صلی الله علیه و آله _ في خُطبَتِهِ المُسَمّاةِ بِالقاصِعَةِ _: ألا و قَد أمعَنتُم[۱۵۲] فِي البَغيِ، و أفسَدتُم فِي الأَرضِ، مُصارَحَةً لِلهِ بِالمُناصَبَةِ، و مُبارَزَةً لِلمُؤمِنينَ بِالمُحارَبَةِ.[۱۵۳]

 

  1. امام على علیه السلام - در خطبۀ معروف به «قاصعه» -: بدانید که شما ياغيگرى را از حد گذرانديد و در زمين به تباهى پرداختيد، با خدا، آشکارا به دشمنى برخاستيد و در برابر مؤمنان، عَلَم جنگ بر افراشتيد!

 

  1. الفقه المنسوب للإمام الرضا علیه السلام: و نَروي: مَن مَشىٰ في حاجَةِ أخيه�� فَلَم يُناصِحهُ، كانَ كَمَن حارَبَ اللهَ و رَسُولَهُ.[۱۵۴]

 

  1. الفقه المنسوب للإمام الرضا علیه السلام: و روایت می‌کنیم: کسی که در پی برآوردن نیاز برادرش حرکت کند امّا خیرخواه او نباشد، همانند کسی است که با خدا و پیامبرش پیکار کند.

۵ / ۲: آثارُ مُحارَبَةِ اللهِ

۵ / ۲: آثار جنگیدن با خدا

  1. الإمام عليّ علیه السلام _ في عَهدِهِ إلىٰ مالِكٍ الأَشتَرِ _: لا تَنصِبَنَّ نَفسَكَ لِحَربِ اللّهِ‌؛ فَإنَّهُ لا يَدَ
    لَكَ بِنِقمَتِهِ
    ‌، و لا غِنىً بِكَ عَن عَفوِهِ و رَحمَتِهِ‌... أنصِفِ اللّهَ‌، و أنصِفِ النّاسَ مِن نَفسِكَ و مِن خاصَّتِكَ و مِن أهلِكَ و مَن لَكَ فيهِ هَوىً مِن رَعِيَّتِكَ‌؛ فَإنَّكَ إن لا تَفعَل تَظلِم، و مَن ظَلَمَ عِبادَ اللّهِ كانَ اللّهُ خَصمَهُ دونَ عِبادِهِ‌، و مَن خاصَمَهُ اللّهُ أدحَضَ[۱۵۵] حُجَّتَهُ و كانَ لِلهِ حَرباً حَتّىٰ يَنزِعَ أو يَتوبَ‌.[۱۵۶]

 

  1. امام على علیه السلام - در فرمان خود به مالک اَشتر -: مبادا به جنگ با خدا برخیزی؛ چرا که بر کيفر او طاقت ندارى و از بخشايش و رحمت او بى‌نياز نيستى.… حقّ خدا و مردم را از خود و خويشان و نزديکانت و هر کسی که مورد توجّه و علاقۀ توست، بستان؛ که اگر چنين نکنى، ستم کرده‌اى و هر کس به بندگان خدا ستم کند، خصم او خداست و نه بندگان او، و هر که خدا خصمش باشد، حجّت و دليل او را باطل مى‌سازد. چنين کسى در حال جنگ با خداست، تا آن که دست بردارد و توبه کند.

 

  1. الإمام عليّ علیه السلام: مَن عانَدَ الحقَّ، لَزِمَهُ الوَهنُ[۱۵۷].[۱۵۸]

 

  1. امام على علیه السلام: هر که با حق عناد ورزد، ضعف دامنگیرش می‌شود.

 

  1. الإمام عليّ علیه السلام: مَن حارَبَ اللهَ حُرِبَ[۱۵۹].[۱۶۰]

 

  1. امام علی علیه السلام: هر که با خدا بجنگد، شکست خواهد خورد.

 

  1. الإمام عليّ علیه السلام: مَن حارَبَ الحَقَّ هَرَبَ[۱۶۱].[۱۶۲]

 

  1. امام علی علیه السلام: هر که با خدا بجنگد، می‌گریزد.

 

  1. الإمام عليّ علیه السلام: إنَّكَ إن حارَبتَ اللّهَ حُرِبتَ و هَلَکتَ.[۱۶۳]

 

  1. امام علی علیه السلام: تو اگر با خدا بجنگی، شکست می‌خوری و نابود می‌شوی.

 

  1. الإمام عليّ علیه السلام: مَن سالَمَ اللّهَ سَلَّمَهُ، و مَن حارَبَ اللّهَ حَرَبَهُ.[۱۶۴]

 

  1. امام علی علیه السلام: هر که با خدا در سازش باشد، خدا او را در سلامت می‌دارد، و هر که با خدا بجنگد، خدا شکستش می‌دهد.

 

  1. الإمام عليّ علیه السلام: المُحارِبُ لِلحَقِّ مَحروبٌ.[۱۶۵]

 

  1. امام على علیه السلام: آن که با حق بستيزد، شکست می‌خورد.

 

  1. الإمام عليّ علیه السلام: مَن عانَدَ الحَقَّ قَتَلَهُ‌.[۱۶۶]

 

  1. امام علی علیه السلام: هر که با حق عناد ورزد، حق او را از پا در می‌آورد.

 

  1. الإمام عليّ علیه السلام: لا تُغالِب مَن يَستَظهِرُ بِالحَقِّ؛ فَإنَّ مُغالِبَ الحَقِّ مَغلوبٌ.[۱۶۷]

 

  1. امام على علیه السلام: با کسی که پشتوانه‌اش حق است، مستيز، که ستيزنده با حق، شکست می‌خورَد.

 

  1. الإمام عليّ علیه السلام: لا تُحارِب مَن يَعتَصِمُ بِالدّينِ؛ فَإنَّ مُغالِبَ الدّينِ مَحروبٌ.[۱۶۸]

 

  1. امام على علیه السلام: با کسى که به دين چنگ زده است، نجنگ؛ زيرا کسى که با دين پنجه افکند، در هم شکسته می‌شود.

 

  1. الإمام عليّ علیه السلام: مَن يَکُنِ اللّهُ خَصمَهُ يُدحِض حُجَّتَهُ، و يَکُن لَهُ حَرباً.[۱۶۹]

 

  1. امام علی علیه السلام: کسی که خدا خصمش باشد، [خداوند] حجّتش را باطل می‌گرداند و با او می‌ستیزد.
  1. ↑ درآمد، به قلم پژوهشگر ارجمند، حجّة الإسلام و المسلمین عبد الهادی مسعودی.
  2. ↑ «الحَرب‌: المقاتَلَةُ و المُنازَلَةُ» (المصباح المنير: ج‌۱ ص۱۲۷. نیز، ر.ک: معجم مقاييس اللغة: ج‌۲ ص۴۸ مادّۀ «حرب»).
  3. ↑ «الحَرب‌: نقيض السلم»‌ (کتاب العين: ج‌۳ ص۲۱۳ مادّۀ «حرب»).
  4. ↑ مفردات ألفاظ القرآن: ص۲۲۵، النهاية: ج‌۱ ص۳۵۸.
  5. ↑ امام علی علیه السلام: «رُبَّ حَربٍ أعوَدُ مِن سِلم؛ بسا جنگی که سودمندتر از صلح باشد»‌ (غرر الحکم: ج‌۴ ص۶۹ ح۵۳۲۰).
  6. ↑ الجَلَب و الجَلَبَة: الأصوات. و قیل: هو اختلاط الأصوات. و قد جَلَبَ القَوم و أجلَبوا و جَلَّبوا؛ من الصیاح (اُنظر: لسان العرب: ج۱ ص۲۶۹ «جلب»).
  7. ↑ سنن الدارمي: ج۲ ص۶۶۲ ح۲۳۵۰ عن ابن عمرو، السنن الکبریٰ: ج۹ ص۲۵۸ ح۱۸۴۶۹، المصنّف لعبد الرزّاق: ج۵ ص۲۵۰ ح۹۵۱۸ کلاهما نحوه.
  8. ↑

    بَرَقَ الرجلُ و أبرَقَ: تَهَدَّدَ و أوعَدَ (لسان العرب: ج۱۰ ص۱۴ «برق»).

  9. ↑

    تحت البارقة: أي تحت السیوف. یقال للسلاح إذا رأیت بریقه: رأیت البارقة (لسان العرب: ج۱۰ ص۱۵ «برق»).

  10. ↑

    المصنّف لعبد الرزّاق: ج۵ ص۲۴۸ ح۹۵۱۳ عن يحيى بن أبي كثير، سنن سعيد بن منصور: ج۲ ص۲۰۴ ح۲۵۱۹، المغازي: ج۲ ص۱۱۱۷ کلاهما نحوه.

  11. ↑

    الحَروریّة: الخوارج، نُسبوا إلیٰ قریَة قرب الکوفة تسمّی «حَروریٰ» کان أوّل مجتمَعهم بها. تعمّقوا في الدین حتی مرَقوا منه، فهم المارقون (اُنظر: مجمع البحرین: ج۱ ص۳۸۵ «حرر»).

  12. ↑ صحيح البخاري: ج۳ ص۱۱۰۱ ح۲۸۶۱، صحيح مسلم: ج۳ ص۱۳۶۲ح ۲۰، سنن أبي داوود: ج۳ ص۴۲ ح۲۶۳۱ کلاهما نحوه.
  13. ↑ النساء: ٩٠ و راجع الآیة ۹۱.
  14. ↑ البقرة: ١٩٠ و راجع النحل: ۱۲۶ و الحج: ۳۹.
  15. ↑ البقرة: ١٩٤ و راجع المیزان فی تفسیر القرآن: ج۲ ص۶۱.
  16. ↑

    تفسير القمي: ج‌۱ ص۲۶۲، بحار الأنوار: ج‌۱۹ ص۲۵۱ ح۳.

  17. ↑

    تَلَوَّم: أي تَوَقَّف و انتَظِر. قال الجزري: و منه حدیث عليٍّ علیه السلام: «إذا أجنَبَ في السفَرِ تَلَوَّمَ ما بَینَه و بین آخر الوقت»؛ أي انتظَرَ (النهایة: ج۴ ص۲۷۸ «لوم»).

  18. ↑

    في المصدر: «ترهم» و صحّحناه من سائر المصادر.

  19. ↑ المغازي للواقدي: ج۳ ص۱۰۷۹ عن أبي رافع و راجع الطبقات الكبرىٰ: ج۲ ص۱۶۹.
  20. ↑

    نهج البلاغة: الكتاب ١٤، الكافي: ج‌۵ ص۳۸ ح۳ نحوه، بحار الأنوار: ج۳۳ ص۴۴۹ ح۶۶۱؛ تاريخ الطبري: ج۵ ص۱۱ عن عبد الرحمان بن جندب الأزدي عن أبيه نحوه.

  21. ↑

    الجمل: ص٣٥٥.

  22. ↑

    یَجرِمَنَّك: أي یحملك و یحدوك (النهایة: ج۱ ص۲۶۳ «جرم»).

  23. ↑

    شَنِئَ الشيءَ شَنَآناً: أبغضه. و الشَّنَآنُ: البغض (اُنظر: لسان العرب: ج۱ ص۱۰۱ «شنأ»).

  24. ↑

    وقعة صفّين: ص١٥٣ عن خالد بن قطن الحارثي، بحار الأنوار: ج٣٢ ص٤١٤ ح٣٧٤؛ تاريخ الطبري: ج۴ ص۵۶۷ عن خالد بن قطن الحارثي نحوه.

  25. ↑

    نهج البلاغة: الحكمة ٢٣٣، نثر الدرّ: ج۱ ص۲۹۹، بحار الأنوار: ج٣٣ ص٤٥٤ ح٦٦٨؛ العقد الفريد: ج۱ ص۹۴.

  26. ↑

    تاريخ الطبري: ج۵ ص۴۰۹ عن عقبة بن سمعان؛ الإرشاد: ج۲ ص۸۴، إعلام الورىٰ: ج۱ ص۴۵۱، بحار الأنوار: ج۴۴ ص۳۸۰.

  27. ↑

    تاريخ الطبري: ج٥ ص٤٢٤، أنساب الأشراف: ج٣ ص٣٩٦؛ الإرشاد: ج٢ ص٩٦، بحار الأنوار: ج٤٥ ص٥.

  28. ↑

    كتاب من لا يحضره الفقيه: ج۴ ص۳۵۶ ح۵۷۶۲، الخصال: ص۴۵۱ ح۵۶ کلاهما عن أنس بن محمّد عن أبيه عن الإمام الصادق عن أبيه عن جدّه عن الإمام عليّ علیهم السلام، بحار الأنوار: ج۷۷ ص۴۹ ح۳؛ نصب الراية: ج۴ ص۲۴۲ ح۴ و فیه «رُوي أنّ النبيّ صلی الله علیه و آله نهىٰ عن بيع السلاح من أهل الحرب».

  29. ↑

    الكافي: ج‌۵ ص۴۳ ح۱، تهذيب الأحكام: ج‌۶ ص۱۵۲ ح۲۶۳ کلاهما عن السکونی عن الإمام الصادق علیه السلام،‌ بحار الأنوار: ج‌۱۰۰ ص۳۴ ح۲۱؛ تفسير القرطبي: ج۱۸ ص۶۳ عن خالد بن الوليد و فیه «أقام» بدل «نزل» نحوه.

  30. ↑

    اظهار بیزاری پیامبر خدا صلی الله علیه و آله از چنین مسلمانی، نشئت گرفته از آن است که آن فردِ به اصطلاح مسلمان، با دشمن خونی مسلمانان، چنان از در مسالمت وارد شده که می‌تواند در کنار او با امنیت زندگی کند و چشم بر کشته شدن مسلمانان به دست او یا با رضایت و حمایت او ببندد.

  31. ↑

    السنن الكبرىٰ: ج۵ ص۵۳۵ ح۱۰۷۸۰، المعجم الكبير: ج۱۸ ص۱۳۷ ح۲۸۶، تاريخ بغداد: ج۳ ص۲۷۸ الرقم۱۳۶۵.

  32. ↑ الكافي: ج۵ ص۱۱۲ ح۱، تهذيب الأحكام: ج‌۶ ص۳۵۴ ح۱۰۰۵.
  33. ↑ الكافي: ج۵ ص۱۱۲ ح۲، تهذيب الأحكام: ج‌۶ ص۳۵۳ ح۱۰۰۴، کتاب من لا يحضره الفقيه: ج‌۳ ص۱۷۵ ح۳۶۶۱.
  34. ↑

    الكافي: ج۵ ص۱۱۳ ح۴، تهذيب الأحكام: ج‌۶ ص۳۵۴ ح۱۰۰۷، وسائل الشيعة: ج۱۲ ص۷۰ ح۲۲۰۸۶.

  35. ↑

    الکِنّ و الکِنَّة و الکِنان: وِقاء کلِّ شيء و سِتره. و قد کنَنَتُه أکُنّه کَنّاً (لسان العرب: ج۱۳ ص۳۶۰ «کنن»).

  36. ↑

    الكافي: ج‌۵ ص۱۱۳ ح۳، تهذيب الأحكام: ج‌۶ ص۳۵۴ ح۱۰۰۶، تحف العقول: ص۳۷۴ نحوه، بحار الأنوار: ج۷۸ ص۲۵۹ ح۱۴۷.

  37. ↑ البقرة: ۲۵۳.
  38. ↑ تفسیر العیّاشي: ج۱ ص۲۵۶ ح۵۵۲، تفسير القمّي: ج‌۱ ص۸۴، الاحتجاج: ج۱ ص۳۹۸ ح۸۴ کلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج‌۲۹ ص۴۵۱ ح۴۰.
  39. ↑ الأمالي للمفيد: ص۱۰۱ ح۳، الأمالي للطوسي: ص۱۹۷ ح۳۳۷ نحوه، بحار الأنوار: ج۲۹ ص۴۵۵ ح۴۵؛ شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد: ج‌۵ ص۲۵۸ نحوه.
  40. ↑

    غرر الحكم: ج‌۱ ص۱۸۵ ح۷۰۵، عيون الحکم و المواعظ: ص۴۲ ح۱۰۰۵.

  41. ↑

    غرر الحكم: ج‌۱ ص۱۱۰ ح۴۰۶، عيون الحکم و المواعظ: ص۳۹ ح۸۳۷.

  42. ↑

    غرر الحكم: ج‌۲ ص۲۹۸ ح۲۶۷۴، عيون الحکم و المواعظ: ص۹۶ ح۲۲۲۲.

  43. ↑

    غرر الحكم: ج‌۲ ص۳۳ ح۱۷۱۸، عيون الحکم و المواعظ: ص۵۲ ح۱۳۴۷.

  44. ↑

    غرر الحكم: ج‌۴ ص۶۶ ح۵۳۱۳، عیون الحکم و المواعظ: ص۳۸۰ ح۶۴۳۵ نحوه؛ شرح نهج البلاغة لابن أبي الحدید: ج۲۰ ص۳۰۱ ح۴۳۷ نحوه.

  45. ↑

    النَّكث: النَّقض. و الناكثون: أهل الجَمَل؛ لأنّهم نكثوا البيعة (مجمع البحرين: ج۳ ص۱۸۳۰ «نكث»).

  46. ↑

    المارِق: الخارج عن الدين. و المارقون: هم الذين مَرَقوا من دين اللّٰه، و كانت بينهم و بين أمير المؤمنين علیه السلام وَقعة، و تُعرَف تلك الوَقعة بيوم النَّهرَوان (مجمع البحرين: ج۳ ص۱۶۸۹ «مرق») و هم الخوارج.

  47. ↑

    القاسِطون: الذين قَسَطوا؛ أي جَاروا حين حاربوا إمامَ الحقّ، كمعاوية و أتباعه و أعوانه الذين عَدَلوا عن أمير المؤمنين علیه السلام و حاربوه في وقعة صفّين (مجمع البحرين: ج۳ ص۱۴۷۸ «قسط»).

  48. ↑

    القصص: ۸۳.

  49. ↑

    الزِّبرِج: الزينة و الذهب (النهاية: ج۲ ص۲۹۴ «زبرج»).

  50. ↑

    نهج البلاغة: الخطبة ۳، الإرشاد: ج۱ ص۲۸۹، معاني الأخبار: ص۳۶۱ ح۱، بحار الأنوار: ج۲۹ ص۴۹۹ ح۱.

  51. ↑ الأمالي للطوسي: ص٧٣١ ح١۵٣٠، بحار الأنوار: ج٣٢ ص٣٠ ح٩.
  52. ↑

    نهج البلاغة: الخطبة ٣٣، الإرشاد: ج١ ص٢۴٨، الكافئة (المطبوعة في مصنّفات الشیخ المفید ج۶): ص٢٠ ح١٩ كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج٣٢ ص١١٣ ح٨٩.

  53. ↑

    الإحَن: جمع إحنة؛ الحقد (النهاية: ج١ ص٢٧ «أحن»).

  54. ↑

    الضِّعن: الحِقد و العَداوة و البغضاء، و کذٰلك الضغینة، و جمعها الضَّغائن (النهایة: ج۳ ص۹۱ «ضعن»).

  55. ↑ التوبة: ١٢.
  56. ↑ المناقب لابن شهرآشوب: ج٣ ص١٨٠، بحار الأنوار: ج٣٢ ص۵٨٧ ح۴٧٢؛ الفتوح: ج٣ ص١٧۴ نحوه.
  57. ↑

    جَهدَ الرجلُ في الشيء: أي جَدَّ فیه و بالَغَ (النهایة: ج۱ ص۳۱۹ «جهد»).

  58. ↑

    الغارات: ج٢ ص۴٣١ عن زيد بن وهب؛ شرح نهج البلاغة لابن أبي الحدید: ج٢ ص١١٩ و راجع نهج البلاغة: الكتاب ٣۶.

  59. ↑

    يقال: وَتَرتُ الرجل؛ إذا قتلت له قتيلاً و أخذت له مالاً (لسان العرب: ج۵ ص٢٧۴ «وتر»).

  60. ↑

    الصناديد: الواحد صِنديد، و هو كلّ عظيم غالب (لسان العرب: ج٣ ص٢۶٠ «صند»).

  61. ↑

    ناوَشَهم: قاتلَهم، و المناوشة في القتال: تداني الفريقين و أخذ بعضهم بعضاً (النهاية: ج۵ ص١٢٨ «نوش»).

  62. ↑

    أضبّ الشيء: أخفاه (لسان العرب: ج١ ص۵۴٠ «ضبب»).

  63. ↑

    أکَبَّ علی الشيء: أقبلَ علیه یفعلُه، و لَزِمَه (لسان العرب: ج۱ ص۶۹۶ «کبب»).

  64. ↑

    الإقبال: ج١ ص۵٠٧، المزار الكبير: ص۵٧٧، مصباح الزائر: ص۴۴٨ و فيهما «ناهش» بدل «ناوش» و في صدر الحديث: «قال محمّد بن عليّ بن أبي قرّة: نقلت من كتاب محمّد بن الحسين بن سنان البزوفري دعاء الندبة، و ذكر أنّه الدعاء لصاحب الزمان صلوات اللّٰه عليه»، بحار الأنوار: ج‌۱۰۲ ص۱۰۶ ذیل ح۲.

  65. ↑

    غرر الحكم: ج‌۵ ص۳۴۶ ح۸۶۷۹، عيون الحکم و المواعظ: ص۴۶۱ ح۸۳۶۸.

  66. ↑

    شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد: ج‌۲۰ ص‌۲۹۴ ح‌۳۶۹.

  67. ↑

    منظور، آن است که افزون‌خواهی و رسیدن به جلوه‌های مختلف مطامع و شهوات دنیوی، موجب برپایی جنگ‌هاست.

  68. ↑

    تقدیم (خ. ل). و قال ابن أبي الحدید: کان عادة أهل فارس في أیّام عثمان أن یطلب الوالي منهم خراج أملاکهم قبل بیع الثمار علی وجه الاستسلاف، أو لأنّهم کانوا یظنّون أنّ أوّل السنة القمریّة هو مبتدأ وجوب الخراج؛ حملاً للخراج التابع لسنة الشمس علی الحقوق الهلالیة التابعة لسنة القمر، کاُجرة العقار و جوالي أهل الذمّة، فکان ذٰلك یجحف بالناس ویدعو إلیٰ عسفهم و حیفهم (شرح نهج البلاغة: ج۲۰ ص۲۴۵).

  69. ↑

    عسَفَ فلانٌ فلاناً: ظلَمَه (لسان العرب:‌ج ۹ ص۲۴۶ «عسف»).

  70. ↑

    الحَیف: المَیل في الحکم، و الجَور و الظلم (لسان العرب:‌ج ۹ ص۶۰ «حیف»).

  71. ↑

    الجَلاء: الخروج عن الوطن. و قد جَلَوا عن أوطانِهِم و جَلَوتُهم أنا (لسان العرب: ج۱۴ ص۱۴۹ «جلا»).

  72. ↑

    نهج البلاغة: الحكمة ۴۷۶، خصائص الأئمّة علیهم السلام: ص۱۲۵، روضة الواعظين: ج۲ ص۴۵۸ ح۱۵۹۳ نحوه، بحار الأنوار: ج۳۳ ص۴۸۸ ح۶۹۳.

  73. ↑ النساء: ۹۴، و راجع النساء: 90 ـ 91.
  74. ↑ الحجرات: ۶.
  75. ↑ و یحتمل أیضاً: «اُخبِرَ».
  76. ↑ تفسير القمّي: ج‌۱ ص۱۴۸، بحار الأنوار: ج‌۲۱ ص۱۱ ح۶.
  77. ↑

    بنو المُصطَلِق: حَيّ من خُزاعة (المصباح المنیر: ص۳۴۶ «صلق»).

  78. ↑

    یُصَدّقهم: أي یأخذ صدقاتهم. قال ابن منظور: المُصَدِّق: الذي یأخذ الحقوق من الإبل و الغَنَم. یقال: لا تُشتری الصدقةُ حتی یعقلها المصَدّق؛ أي یقبضها (لسان العرب: ج۱۰ ص۱۹۷ «صدق»).

  79. ↑ الدرّ المنثور: ج۷ ص۵۵۸ نقلاً عن عبد بن حميد.
  80. ↑ الأنفال: ۶۳.
  81. ↑

    تفسير القمّي: ج۱ ص۲۷۹ عن أبي الجارود، التبيان في تفسير القرآن: ج۵ ص۱۷۷، مجمع البيان: ج۴ ص۸۵۴ كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۱۹ ص۳۰۸ ح۵۲.

  82. ↑ أي نردّها فَتِیَّة و نعیدها کما کانت. و أصل الجَذَع من أسنان الدوابّ؛ و هو ما کان منها شابّاً فتیّاً، فهو من الإبلِ ما دخل في السنة الخامسة و من البقر و المعز ما دخل في السنة الثانیة (اُنظر: النهایة: ج۱ ص۲۵۰ «جذع»).
  83. ↑ جَثا: جلس علی رُکبتَیه (اُنظر: النهایة: ج۱ ص۲۴۰ «جثا»).
  84. ↑ أسباب النزول: ص۱۱۹ ح۱۰۴، تفسير القرطبي: ج۴ ص۱۵۵، سبل الهدىٰ و الرشاد: ج۳ ص۳۹۸ کلاهما نحوه.
  85. ↑

    غرر الحكم: ج‌۵ ص۳۱۶ ح۸۵۳۹، عیون الحکم و المواعظ: ص۴۵۰ ح۸۰۱۴.

  86. ↑ الأنفال: ۴۳ _ ۴۴.
  87. ↑ الأنفال: ۶۰.
  88. ↑ الأحزاب: ۱۸ _ ۱۹.
  89. ↑ هود: ۳۸.
  90. ↑ البقرة: ۱۹۱ _ ۱۹۴.
  91. ↑ التوبة: ۴۴ _ ۴۷.
  92. ↑

    تفسير عبد الرزّاق: ج۲ ص۱۲۳ ح۱۰۱۸، تفسير ابن أبي حاتم: ج۵ ص۱۷۰۹ ح۹۱۱۸ و فیه «أراه اللّٰه إيّاهم» بدل «أراهم اللّٰه إيّاه».

  93. ↑ تاريخ دمشق: ج۱۲ ص۱۷ ح۲۸۹۵ _ ۲۸۹۷، الفردوس: ج۵ ص۳۸۹ ح۸۵۱۶ و لیس فیه «إنّ من الشعر حكمة»، سبل الهدىٰ و الرشاد: ج۹ ص۳۵۰ و فیه ذیله من «إذا حارب».
  94. ↑

    کَبَتَ اللّٰهُ فُلاناً: أي أذَلَّه و صَرَفه و خَیَّبَه (اُنظر: النهایة: ج۴ ص۱۳۸ «کبت»).

  95. ↑

    المغازي: ج۱ ص۳۳۸، الطبقات الكبرىٰ: ج۲ ص۴۹، المنتظم: ج۳ ص۱۷۳کلاهما نحوه.

  96. ↑

    الكافي: ج۶ ص۴۸۱ ح۴ عن جابر الجعفي، مكارم الأخلاق: ج۱ ص۱۸۵ ح۵۴۲، بحار الأنوار: ج۷۶
    ص۱۰۰ ح۹.

  97. ↑ التوبة: ۴۸.
  98. ↑ شرح نهج البلاغة لابن أبي الحدید: ج۲۰ ص۳۳۴ ح۸۳۵، العقد الفريد: ج۳ ص۳۳۷، الفتوح: ج۳ ص۱۵۹ و فيه «فقال عبد اللّه بن عمرٍو: و كذٰلك حمزة بن عبد المطّلب يوم اُحد إنّما قتله النبيّ صلی الله علیه و آله و لم يقتله وحشيّ؟!» بدل «فقال أمير المؤمنين علیه السلام...» و كلاهما نحوه.
  99. ↑ الكامل في التاريخ: ج۲ ص۳۸۲، تاريخ الطبري: ج۵ ص۴۱، البداية و النهاية: ج۷ ص۲۷۰ كلاهما نحوه و راجع صحيح البخاري: ج۱ ص۱۷۲ ح۴۳۶ و مسند ابن حنبل: ج۴ ص۱۱ ح۱۱۰۱۱ و المستدرك على الصحيحين: ج۲ ص۱۶۲ ح۲۶۵۳.
  100. ↑ الكوثر: ۳.
  101. ↑ الحجر: ۹۵.
  102. ↑ البقرة: ۱۴.
  103. ↑ التوبة: ۶۱.
  104. ↑ صنبور: أي أبتر لا عقب له. و أصل الصنبور: سَعفَة تنبت في جذع النخلة لا في الأرض. و قیل: هي النخلة المنفردة التي یَدقّ أسفلها. و أرادوا أنّه إذا قُلع انقطع ذِکره کما یذهب أثر الصنبور، لأنّه لا عقب له (النهایة: ج۳ ص۵۵ «صنبر»).
  105. ↑ مجمع البيان: ج۱۰ ص۸۳۶، بحار الأنوار: ج۱۷ ص۲۰۳؛ أسباب النزول: ص۴۹۴ ح۸۷۲ نحوه.
  106. ↑

    بى‌دنباله؛ اجاق‌کور.

  107. ↑ صُنبور: ابتر؛ مردى که نه فرزندى دارد و نه برادرى، به طورى که با مردن او نامش از بين مى‌رود؛ فرد ضعيف و خوار و بى‌کس و بى‌فرزند و بى‌ياور(لسان العرب: ج‌۴ ص۴۶۹ مادّۀ «صنبر»).
  108. ↑

    تفسیر العیّاشي: ج۲ ص۴۳۹ ح۲۳۵۹، تفسير القمّي: ج‌۱ ص۳۷۸ نحوه، بحار الأنوار: ج‌۹ ص۲۱۹ ح۱۰۳؛ السنن الكبرىٰ: ج۹ ص۱۴ ح۱۷۷۳۱ عن ابن عبّاس نحوه.

  109. ↑

    شَنِئته: تقذّرته بُغضاً له (مفردات ألفاظ القرآن: ص۴۶۵ «شنأ»).

  110. ↑

    شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد: ج۲۰ ص۳۳۴ ح۸۳۴.

  111. ↑

    بيان امام على علیه السلام، اشارۀ زيبايى است به سورۀ کوثر که در شأن نزول آن گفته‌اند: پدر عمرو عاص، پيامبر صلی الله علیه و آله را به دليل نداشتن پسر، «اَبتَر (بدون نسل)» خواند و خداوند در دفاع از پيامبرش، عطا شدن کوثر به او صلی الله علیه و آله و دنباله داشتن نسل پيامبر صلی الله علیه و آله از طريق دخترش فاطمه سلام الله علیها را گوشزد کرد.

  112. ↑

    التِّلعابَةُ: الكثير اللعب و المرَح. و التاء زائدة (النهاية: ج۱ ص۱۹۴ «تلعب»).

  113. ↑

    المُعافَسَة: المعالجة و الممارسة و الملاعبة (النهاية: ج۳ ص۲۶۳ «عفس»).

  114. ↑

    يقال: ألحفَ في المسألة يُلحِف إلحافاً: إذا ألحّ فيها و لزمها (النهاية: ج۴ ص۲۳۷ «لحف»).

  115. ↑

    الإلّ: النسب و القرابة (النهاية: ج۱ ص۶۱ «ألل»).

  116. ↑

    القَرم من الرجال: السيّد المعظّم. و القَرم: فحلُ الإبلِ (لسان العرب: ج۱۲ ص۴۷۳ «قرم»).

  117. ↑

    قال المجلسي رحمه الله: السَّبَّة: الاست؛ أي العجز أو حلقة الدبر. و المراد به كشفه سوأته شاغراً برجليه لمّا لقيه أميرُ المؤمنين علیه السلام في بعض أيّام صفّين و قد اختلطت الصفوف و اشتعل نار الحرب (بحار الأنوار: ج۳۳ ص۲۲۲).

  118. ↑ الرَّضخ: العطيّة القليلة (النهاية: ج۲ ص۲۲۸ «رضخ»). قال المجلسي رحمه الله: و المراد بالأتيّة و الرضيخة ولاية مصر. و لعلّ التعبير عنها بالرضيخة لقلّتها بالنسبة إلى ترك الدين (بحار الأنوار: ج۳۳ ص۲۲۲).
  119. ↑ نهج البلاغة: الخطبة ۸۴، الاحتجاج: ج۱ ص۴۳۳ ح۹۶، بحار الأنوار: ج۳۳ ص۲۲۱ ح۵۰۹.
  120. ↑ الأحزاب: ۶۰.
  121. ↑

    أرجفَ القوم: إذا خاضوا في الأخبار السیّئة و ذکر الفتن. قال اللّٰه تعالی:‌ (وَالمُرجِفونَ فِي المَدِینَةِ)؛ و هم الذین یوَلِّدون الأخبارَ الکاذبة التي تکون معها اضطراب في الناس (لسان العرب: ج۹ ص۱۱۳ «رجف»).

  122. ↑

    تفسير القمّي: ج‌۲ ص۱۹۶، بحار الأنوار: ج‌۲۲ ص۷۰ ح۱۹ و راجع تفسیر الطبري: ج‌۲۲ الجزء۲۲ ص۴۸.

  123. ↑ آل عمران: ۷۲.
  124. ↑ آل عمران: ۱۶۷ _ ۱۶۸.
  125. ↑ المائدة: ۵۲.
  126. ↑ الأحزاب: ۱۲ _ ۱۳.
  127. ↑ التوبة: ۴۴ _ ۴۸.
  128. ↑ الأحزاب: ۱۸ _ ۱۹.
  129. ↑

    وَجَدَ علیه: ‌غضب (لسان العرب: ج۳ ص۴۴۶ «وجد»).

  130. ↑

    تفسير القمّي: ج‌۱ ص۱۰۵ عن أبي الجارود، بحار الأنوار: ج‌۹ ص۱۹۰ ح۲۷ و راجع مجمع البيان: ج۱ ص۴۱۳.

  131. ↑

    هکذا جاء مضمراً، و المراد به الإمام الباقر، أو الإمام الصادق علیهما السلام.

  132. ↑

    التوبة: ۹۳.

  133. ↑

    الأحزاب: ۱۳.

  134. ↑

    سَمَکَه یَسمِکه سَمکاً: أي رفعه فارتفع. و السِّماك: ما سُمِكَ به الشيء؛ أي‌ رُفع، حائطاً کان أو سقفاً. و السَّمك: القامَة من کلّ شيء (اُنظر: لسان العرب: ج۱۳ ص۵۸۵). و الظاهر أنّ المراد کونها عالیة الجدران و مرتفعة السقوف.

  135. ↑

    تفسیر العیّاشي: ج۲ ص۲۵۰ ح۱۸۶۶، بحار الأنوار: ج‌۲۱ ص۲۳۶ ح۲۰.

  136. ↑ تفسير القمّي: ج۲ ص۱۸۲، بحار الأنوار: ج۲۰ ص۲۲۴ ح۳.
  137. ↑ البِرذَون: هو من الخیل الذي أبَواه أعجمیّان. و الاُنثیٰ بِرذَونَة، و الجمع بَراذین... و خلافها العِراب (مجمع البحرین: ج۱ ص۱۳۷ «برذن»).
  138. ↑ وقعة صفّين: ص۴۸۱؛ شرح نهج البلاغة لابن أبي الحدید: ج۲ ص۲۱۴.
  139. ↑ البقرة: ۲۷۸- ۲۷۹.
  140. ↑ التوبة: ۱۰۷- ۱۰۸ و راجع: المائدة: ۳۳.
  141. ↑ تفسير القمّي: ج١ ص٣٠۵، عوالي اللآلي: ج٢ ص٣٢ ح٨١ نحوه، بحار الأنوار: ج٢١ ص٢۵۵ ح١؛ تاريخ المدينة لابن شَبّة: ج١ ص۵٢ عن سعيد بن جبير نحوه.
  142. ↑

    أعلام الدين: ص۴۰۲، الكافي: ج‌۷ ص۴۳۵ ح۱، ثواب الأعمال: ص۲۶۹ ح۱ کلاهما عن الإمام الصادق علیه السلام و لیس فیهما «بالمحاربة»، بحار الأنوار: ج‌۱۰۴ ص۲۸۳ ح۲۴.

  143. ↑

    تاريخ دمشق: ج۶۲ ص۳۷۷ ح۱۲۸۷۹.

  144. ↑ الكافي: ج‌۲ ص۳۵۳ ح۱۰، المحاسن: ج۱ ص۲۲۹ ح۴۱۴ کلاهما عن معاویة (و هٰذا الاسم مشترك بین معاویة بن وهب و معاویة بن عمّار) عن الإمام الصادق علیه السلام، مشكاة الأنوار: ص۲۵۳ ح۷۴۷ و لیس فیه ذیله من «قلت» و کلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۷۵ ص۱۵۸ ح۳۰.
  145. ↑

    الكافي: ج۲ ص٣۵١ ح۵ عن معلّى بن خنيس، المؤمن: ص۳۳ ح۶۳، بحار الأنوار: ج۷۵ ص۱۵۸ ح۲۷ و راجع سنن ابن ماجة: ج‌۲ ص۱۳۲۱ ح۳۹۸۹ و عيون أخبار الرضا علیه السلام: ج‌۲ ص۶۸ ح۳۱۵ و كشف الريبة: ۹۴.

  146. ↑

    عدّة الداعي: ص۱۸۲ عن الإمام الصادق علیه السلام، الكافي: ج۲ ص۳۵۰ ح۱، ثواب الأعمال: ص۲۸۴ ح۱ و فیه «أذلّ» بدل «آذیٰ» و كلاهما عن الإمام الصادق علیه السلام، بحار الأنوار: ج۷۵ ص۱۵۲ ح۲۲.

  147. ↑ الصفّ: ۸.
  148. ↑ كفاية الأثر: ص۱۸ عن ابن عبّاس، بحار الأنوار: ج۳۶ ص۲۸۶ ح۱۰۷.
  149. ↑

    الاعتقادات للصدوق (المطبوعة في مصنّفات الشیخ المفید ج۵): ص۱۰۵، الأمالي للطوسي: ص۴۲۶ ح۹۵۳، الأمالي للصدوق: ص۴۶۶ ح۶۲۱، بحار الأنوار: ج‌۲۷ ص۲۲۱ ح۶.

  150. ↑

    الأمالي للصدوق: ص۷۷۱ ح۱۰۴۶ عن أنس، كشف اليقين: ص۳۰۸ ح۳۶۰ نحوه، بحار الأنوار: ج۲۷ ص۲۳۳ ح۴۴؛ المناقب لابن المغازلي: ص۴۶ ح۶۸ عن أبي ذرّ نحوه.

  151. ↑

    كتاب من لا يحضره الفقيه: ج۴ ص۴۲۰ ح۵۹۱۸ عن الأصبغ بن نباتة، الأمالي للصدوق: ص۷۰۲ ح۹۶۱، بشارة المصطفىٰ: ص۱۹۱، بحار الأنوار: ج‌۳۹ ص۳۳۶ ح۴.

  152. ↑

    أمعَنتُم في کذا: أي بالغتم (النهایة: ج۴ ص۳۴۴ «معن»).

  153. ↑

    نهج البلاغة: الخطبة ۱۹۲، بحار الأنوار: ج۱۴ ص۴۶۷ ح۳۷.

  154. ↑

    الفقه المنسوب للإمام الرضا علیه السلام: ص۳۶۹، بحار الأنوار: ج‌۷۵ ص۶۶ ح۵ و راجع الكافي: ج‌۲ ص۳۶۲ ح۲.

  155. ↑

    أدحَضَ حُجَّتَه: أبطَلَها (لسان العرب: ج۷ ص۱۴۸ «دحض»).

  156. ↑

    نهج البلاغة: الكتاب ۵٣، تحف العقول: ص١٢٧، بحار الأنوار: ج‌۳۳ ص۶۰۰ ح۷۴۴ و راجع دعائم الإسلام: ج١ ص٣۵۵.

  157. ↑

    الوَهن: الضعف في العمل و الأمر (لسان العرب: ج۱۳ ص۴۵۳ «وهن»).

  158. ↑

    الکافي: ج۸ ص۲۰ ح۴ عن جابر الجعفي عن الإمام الباقر علیه السلام، تحف العقول: ص۹۵، تنبیه الخواطر: ج‌۲ ص۴۰، بحار الأنوار: ج‌۷۷ ص۲۸۳ ح۱.

  159. ↑

    حَرَبَه یَحرُبُه حَرباً: إذا سَلَبَه و أخَذ ماله و ترکَه بلا شيء. و حُرِبَ: أي سُلِبَ (اُنظر: تاج العروس: ج۱ ص۴۱۰ «حرب»).

  160. ↑

    غرر الحکم: ج‌۵ ص۱۸۲ ح۷۸۸۰، عيون الحکم و المواعظ: ص۴۳۰ ح۷۳۴۵.

  161. ↑

    في نسخة الريّ: «حُرِبَ».

  162. ↑

    غرر الحکم: ج‌۵ ص۱۸۲ ح۷۸۸۲.

  163. ↑

    غرر الحکم: ج‌۳ ص۵۴ ح۳۷۹۷، عيون الحکم و المواعظ: ص۱۷۱ ح۳۵۷۸ و فیه «الحقّ» بدل «اللّٰه».

  164. ↑

    غرر الحکم: ج‌۵ ص۴۱۲ ح۸۹۷۹، عيون الحکم و المواعظ: ص۴۲۸ ح۷۲۶۶.

  165. ↑

    غرر الحکم: ج‌۱ ص۲۷۳ ح۱۰۸۶، عيون الحکم و المواعظ: ص۴۴ ح۱۰۵۹.

  166. ↑

    غرر الحكم: ج‌۵ ص۱۸۳ ح۷۸۸۹، عیون الحکم و المواعظ: ص۴۲۴ ح۷۱۶۰.

  167. ↑

    غرر الحكم: ج‌۶ ص۳۰۲ ح۱۰۳۳۱، عيون الحکم و المواعظ: ص۵۲۴ ح۹۵۳۹.

  168. ↑

    غرر الحكم: ج‌۶ ص۳۰۲ ح۱۰۳۳۰، عيون الحکم و المواعظ: ص۵۲۴ ح۹۵۳۸ و راجع دعائم الإسلام: ج‌۱ ص۳۵۵.

  169. ↑

    غرر الحكم: ج‌۵ ص۳۷۴ ح۸۸۱۷، عيون الحکم و المواعظ: ص۴۳۶ ح۷۵۴۹.