ج و ع / الجوع
الجوع (نسخه آزمایشی)
گرسنگی
درآمد[۱]
واژهشناسی «جوع»
واژۀ «جوع» در فرهنگنامههای عربی به معنای «گرسنگی» و «احساس نیاز به غذا» به کار رفته است. واژهشناسان، این کلمه را نیازمند توضیحات گسترده ندانسته و معمولاً با چند جملهٔ کوتاه و نظیر هم، آن را تبیین کردهاند. جوع، مصدر عربی از ریشۀ «ج و ع» و از نظر معنا، در برابر «شِبَع / شَبْع (سیری)» است.
واژهشناسانی چون ابن فارس و جوهری در توصیف «جوع» با کلماتی کوتاه، نظیرِ «ضِدُّ الشَّبع»[۲]و«نقیضُ الشَّبع»[۳] به بیان کلی تقّابل این واژه با واژۀ «سیری» پرداختهاند.
فراهیدی، «جوع» را واژهای جامع برای خالی بودن شکم دانسته است و مینویسد:
الجَوْعُ: اسمٌ جامعٌ لِلمَخمَصَة.[۴]
ابن فارس، نیز برخلاف توضیحات همیشگی و کشف ریشهها و گوهرهای معنایی، ذیل این واژه به توضیح مختصرِ «ضدّ سیری» اکتفا کرده و تنها اضافه کرده که به سال قحطی هم «عامُ مَجاعَةٍ و مَجوعَةٍ» گفته میشود.[۵]
بنا بر آنچه گذشت، «جوع» احساس نیاز به غذاست و البتّه گرسنگی و نیازمندی به غذا، مراتب و گونههای مختلفی دارد.
معنای اصلی و حقیقی گرسنگی، همان نیازمندی موجودات زنده به غذای مادّی است؛ چرا که بقای حیات این موجودات بر خوردن غذا استوار است. گرسنگی برای همهٔ موجودات زنده، امری طبیعی است. هرچند این گرسنگی، گاهی در قالبهایی رخ مینمایاند که جنبهٔ نکوهیده دارند. برای نمونه، رهآورد خشکسالی و قحطی، فراگیر شدن گرسنگی در میان مردم است که تحمّل آن، رنجآور و بسیار دشوار است.
در مقابل معنای اصلی گرسنگی، معنای مجازی آن نیز از دیرباز استفاده شده است. عربزبانان برای بیان احساس نیاز به برخی امور مهم یا مورد علاقه، از واژهٔ «جوع» استفاده کردهاند. ابن منظور، کاربرد این واژه را برای علم بر شمرده است که به نظر میرسد کاربردی مجازی باشد:
و قالوا: إِنّ للعِلمِ إضاعَةً و...استجاعَةً؛ إضاعَتُهُ: وضعُك إیّاهُ فی غیرِ أَهلِهِ، و استِجاعتُهُ: أن لا تَشبَعَ منه.
گفتهاند: دانش، ضایع شدنی و... خواستنی دارد. ضایع شدنش به این است که آن را در میان نااهلانش قرار دهی و خواستنش به این است که از آن سیر نشوی.
همو با اشاره به کاربردهای دیگر، اشتها داشتن به ملاقات دیگری را که نشان از شدّت نیاز است، با واژۀ «جوع» و «عطش» مطرح کرده است:
العَرَبُ تَقول: جُعتُ إلیٰ لِقائِك و عَطِشتُ إلی لِقائِك؛ قالَ ابنُ سیدَة: و جاعَ إلی لِقائِه: اشتَهاه، کعَطِشَ، علی المِثلِ.[۶]
عرب میگوید: گرسنه و تشنۀ دیدار تو هستم. ابن سیده گفته است: «جاع إلی لقائه» یعنی میل شدیدی برای دیدار او دارد، مانند تشنهٔ دیدار اوست.
گرسنگی، در احادیث، هم معنای مثبت و هم معنای نکوهیده دارد، و هم برای امور مادّی (طبیعی) و هم غیر مادّی (فراطبیعی) استفاده شده است.
«جوع» در قرآن و حدیث
کلمات مشتق از «ج و ع» در قرآن، پنج بار آمدهاند که در همهٔ آنها، معنا همان «گرسنگی» است، گرچه رویکردهای آنها متفاوت اند.
در سورۀ طه، وعدۀ خدای متعال به آدم علیهالسلام این است که در بهشت گرسنه نخواهد شد:
(إِنَّ لَكَ أَلَّا تَجُوعَ فِيهَا وَ لَا تَعْرَىٰ.[۷]
و البتّه براى تو در این جا این [نعمت] هست که نه گرسنه شوى و نه برهنه).
اما در سورۀ بقره، ابتلا به «گرسنگی» در دنیا در کنار دیگر آزمونها، نوعی آزمایش الهی قلمداد شده است:
(وَ لَنَبْلُوَنَّکمْ بِـشَیءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرینَ.[۸]
و حتماً شما را به اندکى از ترس و گرسنگى و کاهشى در مالها و جانها و محصولات، آزمایش خواهیم کرد و شکیبایان را مژده بده).
در دو آیهٔ دیگر، «تنبّه و عذاب ناسپاسان» در گرسنگی جلوه کرده است:
(وَ ضَـرَبَ اللَّهُ مَثَلاً قَرْیةً کانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً یأْتیها رِزْقُها رَغَداً مِنْ کلِّ مَکانٍ فَکفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ فَأَذاقَهَا اللَّهُ لِباسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ بِما کانُوا یصْنَعُونَ.[۹]
و خداوند [برای عاقبت طغیان و کفران نعمت] مثلی زده: مجتمعی را که آسوده و آرام [از دشمن و حوادث] بود و روزیِ آن، فراوان از همه جا میرسید. پس نعمتهای خدا را ناسپاسی کردند و خداوند هم به سزای آنچه میکردند، لباس گرسنگی و ترس را به آنها پوشانید و طعم آن را به آنها چشانید).
(لٰا یُسْمِنُ وَ لٰا یُغْنی مِنْ جُوعٍ.[۱۰]
که نه فربهى مىآورد و نه از گرسنگى بىنیاز مىکند).
در سورهٔ قریش نیز خداوند به نعمت خویش بر اهل مکّه و قریش اشاره میکند که آنها را از گرسنگی و ناامنی نجات داده است:
(الَّذی أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَ آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ.[۱۱]
آن [خدایى] که آنها را در گرسنگى طعام داد و از ترس، ایمنى بخشید).
از مجموع این آیات میتوان چنین نتیجه گرفت: از آن جا که بهشت، تبلور مجموعۀ نعمتهای الهی است، گرسنگی به معنای گرفتاری و احساس نیاز به غذا، در آن وجود ندارد؛ امّا خداوند در دنیا گاه برای آزمایش بندگان خویش و گاه برای تنبیه ناسپاسان، آنها را به گرسنگی یا قحطی و خشکسالی مبتلا میکند و در مقابل، از سر لطف خود، سرزمینی چون مکّه و قبیلهای چون قریش را از گرسنگی رهایی بخشیده است.
با توجّه به کاربردهای یاد شده روشن میشود که واژۀ «جوع» در قرآن، در معنای مثبت به کار نرفته است؛ چرا که خداوند در بهشت، همهٔ نعمتهای خویش را گرد آورده در توصیف زیباییهای آن - چنان که گذشت - میفرماید: در بهشت، گرسنگی نیست. در مقابل، در جهنّم، گرسنگی وجود دارد. در دنیا نیز خدا گاه مردمی را که ناسپاسی میکنند به خشکسالی و... گرفتار میسازد و در عوض، همینها را از مردمی که دوست دارد، دور و دفع میکند.
در احادیث، از واژهٔ «جوع» بسیار استفاده شده و گاه از آن پرهیز داده شده و پیشوایان دینی از ابتلا به گرسنگی به خدا پناه بردهاند[۱۲] و گاه نیز گرسنگی، یکی از بهترین اسباب تقرّب به خداوند بر شمرده شده است.[۱۳] با توجّه به کاربردهای گوناگون این واژه، به نظر میرسد بررسی معنایی جوع در احادیث ضرورت داشته باشد.
چیستی گرسنگی
معنای «جوع» در احادیث، نیز همسو با معنای لغوی آن (گرسنگی و احساس نیاز به غذا) است. از بررسی احادیث روشن میشود که این واژه در دو عرصهٔ گرسنگی مادّی (واقعی / طبیعی / حقیقی) و گرسنگی غیر مادّی تبلور یافته است:
الف - گرسنگی طبیعی (مادّی)
نیاز انسان به غذا را میتوان گرسنگی مادّی یا طبیعی دانست. این احساس نیاز، گاه پسندیده و گاه نکوهیده است. هنگامی که انسان با اختیار به گرسنگی رو میآورد و برای رسیدن به اهداف ارزشمندی از خوردن غذا چشم میپوشد، میتوان رویکرد او را پسندیده دانست. برای نمونه اگر انسان، تا وقتی که احساس نیاز به غذا نکرده، به سراغ طعام نرود و تا سیر نشده، دست از غذا بکشد، در این حالت، گرسنگی به معنای پرهیز از خوراک و تَرکِ اختیاریِ سیری و پسندیده است.[۱۴]
گاه نیز مقصود از «جوع»، رویکرد نکوهیدهٔ آن است. عذاب الهی در دنیا و آخرت، قحطی و... که در قالب گرسنگی رخ نشان میدهد، از نمونههای رویکرد نکوهیده در جوع اند.
ب - گرسنگی فراطبیعی (غیر مادّی)
نیاز مادّی بدن با خوردن غذا بر طرف میشود؛ امّا روح انسان نیز نیازهایی دارد که مانند غذا برای حیات، نشاط و بالندگی بدانها وابسته است. این گونه نیازها را میتوان گرسنگی فراطبیعی یا غیر مادّی دانست. اشتهای انسان به تحصیل علم و عبادت، نیازی واقعی است که البتّه در مقابل نیازهای مادّی باید آن را معنوی دانست. روح با دستیابی به این گونه غذاهای معنوی، تعالی مییابد و نیاز خویش را بر طرف میسازد.[۱۵]
انواع گرسنگی طبیعی
یک. گرسنگی اختیاری
گرسنگی اختیاری یا کمخوری ارادی، به گرسنگیای میگویند که فرد با اراده و اختیار خود و به روشی عُقلایی، از خوردن و نوشیدن آب و غذا چشمپوشی کند. این خویشتنداری غذایی، سبب میشود که هیچ گاه شکم وی پُر از خوردنیها نباشد. بدین سان، چنین فردی در هنگام غذا خوردن، به این اصل اوّلی پایبند است که پیش از آن که کاملاً سیر شود، دست از خوردن غذا بکشد.[۱۶]
مصداق بارز گرسنگی اختیاری، «روزه» است؛ امّا از مجموع احادیث چنین بر میآید که گرسنگی اختیاری، نوعی مواظبت همیشگی است که به ملکه شدنِ خصلتِ خویشتنداری در انسان منجر میشود، به گونهای که انسان، آن چنان نفس خویش را تقویت میکند که همیشه به اندک، قانع باشد و خوراک خویش را کاملاً کنترل و بلکه با دیگران تقسیم کند. بنا بر این، این گونه کمخوری، اعم از روزه گرفتن و غیر آن، دشوارتر از سایر انواع گرسنگی است.
تمام پیشوایان دینی بر گرسنگی اختیاری مواظبت میکردند. پیامبر خدا - که بهترین الگوی بشر است - حتّی به هنگام داشتن توان مالی، به گرسنگی اختیاری پایبند بود. از همسر پیامبر خدا نقل است که ایشان هیچ گاه شکم خویش را از غذا پُر و سیر نکرد و گاه در طول شب، پیوسته گرسنه بود و این گرسنگی، موجب آن نمیشد که روز بعد را روزه نگیرد... و وقتی دلیل این ریاضتها از ایشان پرسیده میشد، پاسخ میداد:
برادرانم از پیامبران اولو العزم، بر دشوارىهایى سختتر از این، شکیبایى کردند و بر همین حال، زندگىشان را به پایان بردند و به بارگاه پروردگارشان وارد شدند و خداوند، بازگشتشان را گرامى داشت و پاداششان را کامل پرداخت. من شرم دارم که در اثر رفاهطلبى در زندگىام، در روز قیامت، مقامى فروتر از آنان بیابم، و هیچ چیز در نظرم، از ملحق شدن به برادران و دوستانم، محبوبتر نیست.…[۱۷]
این شیوه، پیروی از سبک زندگی پیامبران پیشین بوده است، چنان که در توصیف موسی علیهالسلام آمده است که گاه، نیازش تنها به تکّه نانی بوده است[۱۸] و در وصف عیسی علیهالسلام نیز گفته شده که: نانْخورشِ او گرسنگی بود.[۱۹]
امامان: نیز پس از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله همواره به شیوۀ ایشان در گرسنگی اختیاری پایبند بودهاند. برای نمونه، امیر مؤمنان علیهالسلام در ایّام خلافتش به عثمان بن حُنَیف مینویسد:
آگاه باشید که هر پیرو را پیشوایى است که به وى اقتدا میکند و از نور دانش او، روشنایى میگیرد. آگاه باشید که پیشواى شما، از دنیاى خود، تنها به دو جامۀ فرسوده و از غذایش به دو گِرده نان، بسنده کرده است.…[۲۰]
بنا بر این، تردیدی نیست که گرسنگی اختیاری، از اعمال برجسته و پسندیده است، چنان که همۀ پیشوایان دینی بِدان اهتمام ورزیدهاند.
حکمت و چرایی گرسنگی اختیاری میتواند دلایل گوناگون عبادی، اجتماعی و پزشکی داشته باشد. کسی که به کمترین مقدار غذا اکتفا میکند و از پُرخوری میپرهیزد، هنگام گرسنگی، کمتر سراغ برخی گناهان میرود و بیشتر خدا را یاد میکند.[۲۱] چنین افرادی، تهیدستترین مردم را به راحتی درک میکنند؛ چرا که طعم تلخ گرسنگی را چشیدهاند و بهتر از دیگران میتوانند با فقیران و نیازمندان همدردی و به آنان مساعدت کنند.[۲۲] یوسف علیهالسلام در ایّامی که عزیز مصر بود، همچنان به کمترین غذا بسنده و گرسنگی را بر خود تحمیل میکرد. به او گفته شد: گنجینههاى زمین [مصر] در اختیار توست و تو گرسنگى میکشى؟ او پاسخ داد:
مىترسم سیر شوم و در نتیجه، گرسنگان را از یاد ببرم.[۲۳]
حکمتهای پزشکی گرسنگی اختیاری، از جمله: استحکام یافتن بدن،[۲۴] گوارا شدن غذا[۲۵]و پاک شدن بدن از بیماریها[۲۶] را میتوان بخشی از حکمتهای خویشتنداری غذایی دانست. نه تنها در متون دینی، بلکه در نگاه دانشمندان حوزۀ سلامت و تغذیه نیز این مطلب ثابت شده است که کمخوردنی که مطابق موازین علمی باشد، سبب سلامت است و در مقابل، پرخوری، بیماریهای گوناگون در پی دارد.
فواید گرسنگی اختیاری
گرسنگی اختیاری، فواید بسیاری دارد که میتوان به تقویت اراده،[۲۷] کمک به رانده شدن شیطان،[۲۸] یاریگری برای عبادات،[۲۹] نرم شدن قلب[۳۰] و آمادگی برای پذیرش دانش[۳۱] اشاره کرد.
افراد کمخوراک که با هدف اطاعت فرمان الهی به این عمل شایسته اقدام میکنند، از برکات اخروی از جمله دستیابی به جایگاه شایسته نزد حق تعالی،[۳۲] اجابت دعا[۳۳]، لقای حضرت حق،[۳۴] سَبُکی و آسانی حساب و کتاب در قیامت[۳۵] و سرانجام، ورود به بهشت[۳۶] بهرهمند میشوند.
بنا بر آنچه گذشت، گرسنگی اختیاری از افعال پسندیده و ارزشمندی است که مؤمنان را به راه سعادت، رهنمون میشود. با توجّه به نقشی که کمخوری در انجام فرائض، عبادات، نیکوکاری اجتماعی و دینداری افراد دارد، میتوان این عمل را از مهمترین اعمال برای تقرّب به خداوند دانست.[۳۷] از این رو، پیامبر خدا صلی الله علیه و آله خطاب به مسلمانان فرمود:
به نَفْسهای خود، گرسنگی و تشنگی دهید.[۳۸]
از سوی دیگر، گرسنگی اختیاری، چنانچه با نیّت اطاعت از دستورهای الهی انجام شود، در شمار اعمال عبادی است به نوعی تقوا و پرهیزگاری محسوب میشود.[۳۹]
شمار در خور توجّهی از اصحاب مؤمن پیامبر خدا صلی الله علیه و آله [۴۰] و شیعیان راستین امام علی علیهالسلام[۴۱] به دلیل روزه، کمخوری و مواظبت بر گرسنگی اختیاری، افرادی لاغر بودهاند. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله پیشتر به امام علی علیهالسلام خبر داده بود که گرسنگان، دوستش خواهند داشت:
ای علی!... گرسنگان و وارستگان و سختکوشان، برادران تو هستند.[۴۲]
بنا بر این، بر پایۀ تعالیم اسلام، برترین مردم، کسانی هستند که با تقویت ارادهٔ خویش، خوراک خود را اندک سازند و گرسنگی بکشند.[۴۳] به بیان دیگر، کسانی سزاوار حضور در بهشت اند که هیچ گاه شکمهایشان از غذا انباشته نبوده است.[۴۴]
دو. گرسنگی غیر اختیاری
گرسنگی غیر اختیاری یا اضطراری، در مقابل گرسنگی اختیاری است و انسان، خود، مستقیم در انتخاب این گرسنگی اختیاری ندارد؛ بلکه خواست خدا در حوادث و رخدادهای روزگار، تبلور یافته و دسترس آدمی را به غذا، اندک یا قطع کرده است.
برای نمونه، خشکسالی، بیتدبیری یا فقر، سبب میشوند که انسان به غذای کافی دست نیابد و ناچار، طعم گرسنگی را بچشد. گرسنگی اضطراری، مانند بسیاری دیگر از حوادث و رخدادهایی که قطع کنندۀ لذّتهایند، میتواند به دلایل گوناگون در قضای الهی رقم بخورد.
= چرایی گرسنگی غیر اختیاری =
چنان که ابتلا به دردهای درمانناپذیر، از دست دادن اموال و فرزندان و دیگر رخدادهای ناگوار به دلایلی چون: امتحان الهی، عذاب، یا تأدیب بندگان رخ میدهند، گرسنگی غیر اختیاری نیز امکان دارد به همین دلایل باشد.
۱. امتحان
در نظام ارزشی و تربیتی خداوند، برگزاری آزمون برای ارتقای بندگان، امری گریزناپذیر است. این سنّت الهی، برای همۀ انسانها بویژه نیکان و پیشوایان، همیشگی بوده و خواهد بود. تنها تفاوت این آزمونها، در نوع و درجۀ آنهاست. خداوند متعال در قرآن، تصریح کرده که یکی از راههای آزمایش بندگان که باید در آن شکیبایی پیشه سازند، «گرسنگی» است:
(وَ لَنَبْلُوَنَّکمْ بِشَیءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرینَ.[۴۵]
و حتماً شما را به اندکى از ترس و گرسنگى و کاهشى از مالها و جانها و محصولات [درختان، یا ثمرات زندگى از زن و فرزند] آزمایش خواهیم کرد و شکیبایان را مژده بده).
طبیعی است در چنین حالتی، انسان به ارادۀ خود، گرسنگی را بر نمیگزیند، هرچند گاهی سبب آغازین آن، به اختیار خود انسان است. برای نمونه، وقتی انسان در راه اعتلای اسلام به رفتن به جهاد ناگزیر میشود، چه بسا رهاوردِ جهادش، گرسنگی، شهادتِ فرزندان و نزدیکان، از میان رفتن اموال و... در راه خدا باشد. این گونه رخدادها باید در جرگۀ آزمون الهی تحلیل شوند.
البتّه در آیهٔ شریف آمده است که این ابتلاها، همیشگی و همهجایی نیستند: (بِشَیءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ...). مقصود از «بشیء» یعنی اندکی، چنان که طَبرِسی در مجمع البیان در این باره مینویسد:
یعنی با مقداری از ترس، نه ترس همیشگی و همچنین به مقداری از گرسنگی و مقداری از نقصان اموال و مقداری از نفوس، و پروردگار متعال، این نکته را از این نظر تذکّر داد که افراد، خود را برای تحمّل مشکلات و مشقّتهایی که در راه کمک به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله پیش میآمد، آماده کنند. ترس به این علّت پیش میآمد که دشمنانی از مشرکان، همواره قصد اذیّت آنان را داشتند و علّت گرسنگی این بود که در نتیجهٔ اشتغال به جهاد در راه خدا، به معاش و اقتصاد آنها لطمهٔ بزرگی وارد میشد. افزونتر، آن که لازم بود برای تأمین بودجۀ جهاد، از مال خود انفاق کنند.[۴۶]
از آن جا که آیۀ یاد شده در میان آیات جهاد آمده است، بعید نیست که این اندک بودن مصیبتها بیشتر به رخدادهای مقطعی، مانند جهاد، اختصاص داشته باشد؛ چرا که در تاریخ بشر، بارها این گونه مصیبتها به صورت طولانی و فراگیر و نه مقطعی نیز رخ دادهاند.
در احادیث، دیده میشود که ابتلا به گرسنگی، به دو صورت مقطعی و دائمی بوده است و ابتلاهای مقطعی معمولاً بیشتر بودهاند. برخی کسان مانند موسی علیهالسلام دست کم در سه مقطع به گرسنگی غیر اختیاری مبتلا شدهاند،[۴۷] یا پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و اصحابش در برخی جنگها مانند خندق، به شدّت گرسنه شدند، به گونهای که پیامبر صلی الله علیه و آله سه روز به ناچار، گرسنگی را تحمّل کرد و از فرط گرسنگی سنگ به شکم بست.[۴۸]
در گزارشی آمده است که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در ایّام زندگی در مکّه، به گرسنگی شدیدی مبتلا شد. از این رو، به مسجد الحرام آمد و پردهٔ کعبه را گرفت و عرضه داشت:
ای خداوندگار محمّد! محمّد را بیش از این، گرسنگی مده.[۴۹]
به نظر میرسد یکی از آزمونهای همیشگی بسیاری از پیامبران و نیکان روزگار، ابتلا به گرسنگی (مقطعی یا دائمی) بوده است. امام علی علیهالسلام در توصیف انبیا و اولیای الهی میفرماید:
قَدِ اختَبَرَهُمُ اللّٰهُ بِالمَخمَصَةِ، وَ ابتَلاهُم بِالمَجهَدَةِ.[۵۰]
خداوند، ایشان را با گرسنگى آزمود و با مشقّت، گرفتارشان ساخت.
== ۲. تأدیب ==
آزمونهای الهی گاه فراگیر و گاه ویژۀ گروههای برگزیده و خاص هستند. در کنار این آزمونها گاه حق تعالی تنگناهایی نیز در زندگی برخی افراد ایجاد میکند تا آنها بیشتر خدا را یاد کنند. در این گونه موارد، بنای کار خدا بر آزمایش نیست؛ بلکه فرد، کاری ناشایست انجام داده است که خداوند میخواهد او را به سبب آن، به گونهای تنبیه کند. یکی از گونههای تأدیب و تنبیه الهی، ابتلای افراد به گرسنگی یا قحطی است.
بنا بر این، دومین گونه از انواع گرسنگیهای غیر اختیاری، گرسنگی تأدیبی است.
در این جا خداوند، بنای کیفر و عذاب ندارد؛ بلکه میخواهد با تلنگری، به افراد، هشیاری دهد؛ چرا که اقدام به کاری ناشایست کردهاند و از این رو برای تأدیب به گرسنگی مبتلا میشوند.
خداوند، چندین بار آل فرعون را به قحطیهای مقطعی مبتلا ساخت[۵۱] تا شاید عبرت گیرند و به یاد خدا روی آورند.[۵۲] بنا بر روایتی، خداوند برای آن که ادریس علیهالسلام در حقّ مردم و امّتش دعا نکرده بود، او را سه شبانهروز گرسنه نگه داشت. او دست به دعا بلند کرد و عاجزانه از خدا دلیلش را خواست. خداوند به او چنین وحی کرد:
ای ادریس! از این که سه شبانهروز خوراکت را نگه داشتم، بیتابی نمودی. بیست سال است که مردم آبادیات گرسنگی و رنج میکشند و تو از آنها یادی نکردی و بیتابی ننمودی. از تو در بارهٔ رنج آنها و رحم آوردنم بر آنها پرسیدم و از تو خواستم که از من بخواهی برایشان باران بفرستم؛ ولی تو از من نخواستی و از درخواست کردن از من بخل ورزیدی! من هم تو را با گرسنگی تنبیه کردم؛ امّا تو کمشکیبایی و بیتابی نمودی. اکنون از این جا پایین برو و برای خودت طلب معاش کن؛ زیرا به دست آوردن آن را دیگر به چارۀ خودت واگذار کردم.… [۵۳]
در این روایت، خداوند، تصریح میکند که: «فَأَدَّبتُک بِالجوع». بنا بر این، این گرسنگی، نه برای آزمودن ادریس بوده و نه برای کیفر دادن او؛ بلکه تنها به جهت هشدار و تأدیب بوده است.
== ۳. کیفر ==
سومین نوع از گرسنگیهای غیر اختیاری، گرسنگیای است که از جانب خداوند عزّ و جلّ تنها به عنوان کیفرِ (مجازاتِ) اعمال رخ میدهد. کیفرهای خداوند، با نوع نافرمانی بندگان همگون است. بنا بر این، فرد یا جامعهای که ناسپاسی اقتصادی کند، حق تعالی نیز آنان را با مشکلات اقتصادی رو به رو میسازد.
از این رو، یکی از راههای کیفر ناسپاسانِ نعمتها و روزیهای الهی در دنیا، ابتلای آنان به گرسنگی، ترس، گرانی و کمفروشی است:
(وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً قَرْیةً کانَتْ ءَامِنَةً مُّطْمَئِنَّةً یأْتِیهَا رِزْقُهَا رَغَدًا مِّن کلِّ مَکانٍ فَکفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ فَأَذَاقَهَا اللَّهُ لِبَاسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ بِمَا کانُوا یصْنَعُونَ.[۵۴]
و خدا [برای پندآموزی به ناسپاسان] مَثَلی زده: مجتمعی را که آسوده و آرام بود و روزی، به فراوانی از همه جا میرسید. پس نعمت خدا را ناسپاسی کردند و خدا به سزای آنچه میکردند، لباس گرسنگی و ترس را به آنها پوشانید و طعم آن را به آنان چشانید).
شهری که خداوند عزّ و جلّ مثل زده، دو صفت داشته است:
ـ امنیت و آسایش: (کانَتْ ءَامِنَةً مُّطْمَئِنَّةً)؛
ـ فراوانی روزی: (یَأْتِیهَا رِزْقُهَا رَغَدًا مِّن کُلِّ مَکانٍ).
مردم این شهر به جای «قدردانی و شکرگزاری»، به «ناسپاسی و کُفران» نعمتهای الهی روی آوردند. خداوند در مقابل این عمل ناشایست آنان، دو کیفر همگون با عملکرد آنان را در دنیا در نظر گرفت: گرسنگی و ترس: (فَأَذَاقَهَا اللَّهُ لِبَاسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ).
این سنّت الهی برای هر قوم و شهری است که کفران نعمت کنند. امام صادق علیهالسلام در توضیح این آیه فرمود:
گروهی از بنی اسرائیل، از نعمتها و روزیهای متعدّد الهی بهرهمند بودند؛ ولی ناسپاسی را به جایی رساندند که از نان برای پاک کردنِ خود از نجاست استفاده میکردند. این کفران نعمت، سبب شد که خداوند، آنان را چنان به خشکسالی و گرسنگی کیفر دهد که برای زنده ماندن، به خوردن همان نانهای آلوده روی آوردند.[۵۵]
این سُنّت الهی همچنان نیز ادامه دارد و خداوند، مردمانی را که با کمفروشی و نافرمانیهای اقتصادی گناه میکنند، به کیفرهایی همگون با گناهانشان مبتلا میسازد. کلام استوار پیامبر خدا صلی الله علیه و آله بیانگر همین نکته است:
هیچ مردمی از پیمانه و ترازوی خود کم نگذاشتند، مگر این که خداوند، گرسنگی را بر آنان مسلّط کرد.[۵۶]
چگونگی رویارویی با گرسنگی غیر اختیاری
در گرسنگی اختیاری، انسانها با ارادۀ خویش از خوردن پرهیز میکنند. بنا بر این، هر کس میتواند گرسنگی خود را مدیریت کند؛ امّا در گرسنگی غیر اختیاری، ایجاد جوع از جانب خداست و انسان به راحتی نمیتواند از این گرفتاری رهایی یابد. آنچه مهم است، چگونگی رویارویی با گرسنگی غیر اختیاری است.
در این جا، فرد، جامعه و حاکمیت، هر یک وظایفی دارند:
وظیفۀ فرد: فردی که به گرسنگی غیر اختیاری مبتلا شده، نخست باید به خدا پناه ببرد و با دعا و نیایش از حق تعالی بخواهد تا مشکل گرسنگیاش را رفع کند؛ چرا که خداوند، روزی دهنده است و همو نیز به دلایلی انسانها را به گرسنگی مبتلا میسازد. بنا بر این، گره این مشکل، تنها به ارادۀ او باز میشود.
دومین وظیفهٔ انسانهای مبتلا شده به گرسنگی غیر اختیاری، شکیبایی است. تمرین شکیبایی و بالا بردن آستانۀ تحمّل، از مهمترین راهکارهای انسان برای مقابله با تنشها هستند. خداوند، وعده داده است که اگر آدمیان بر این سختیها شکیبایی کنند، برای آنان گشایش ایجاد خواهد کرد.[۵۷]
وظیفۀ جامعه: جامعۀ اسلامی نباید در قبال گرسنگان بیتفاوت باشد. جامعه دو وظیفه دارد: نخست، آن که برای همۀ مبتلایان به گرسنگی، دست به دعا بردارد و در حقّ ایشان دعا کند، چنان که عادت پیامبر خدا صلی الله علیه و آله مداومت بر دعا برای نیازمندان و گرسنگان بود.[۵۸] در دعای مشهور نبوی در ماه رمضان نیز ایشان برای همهٔ گرسنگان عالَم از خدا گشایش خواسته و تقاضای سیری کرده است:
خداوندا! هر نیازمندى را بىنیاز گردان. خداوندا! هر گرسنهاى را سیر کن.[۵۹]
وظیفهٔ دوم جامعه، آن است که توانمندان به گرسنگان رسیدگی کنند و آنان را در رهایی از این تنگنا یاری دهند. تأکید خداوند در قرآن و نیز سیره و تأکید پیشوایان دینی در دستگیری از گرسنگان، جامعه را به این یاریرسانی تشویق میکند.[۶۰] خداوند برای کسانی که به گرسنگان غذا دهند، ثوابهای بیشماری از جمله بهرهمند شدن از میوهها و خوراکهای بهشتی را وعده داده است.[۶۱]
از سوی دیگر، جامعهای که به نیازمندان خود کمک نکند، از عنایت خدا به دور است و ایمان افراد آن، دچار اشکال اساسی است. حتّی پیامبر خدا صلی الله علیه و آله بر این نکته این گونه پافشاری نموده است که افراد باید از حال نیازمندان نزدیک و اطراف خویش با خبر بوده، یاریگر آنان باشند:
به من ایمان نیاورده است کسی که شب را با شکم سیر بخوابد و همسایهاش گرسنه باشد.
و فرمود:
اهل هیچ منطقهای نیست که شب را بگذرانند و در میان آنان گرسنهاى باشد، مگر این که روز قیامت، خداوند به آنان نظر رحمت نمیافکند.[۶۲]
وظیفۀ حاکمیت: حکومت (اعم از حکومت اسلامی و دیگر حکومتها) باید برای رفع محرومیت گرسنگان بکوشد. حکومت باید از طریق برقراری عدالت اقتصادی از ابتلا به فقر و ناداری و گرسنگی عمومی پیشگیری کند و در صورت بروز چنین رخدادهایی، در رفع آنها سریعاً اقدام کند؛ چرا که فقر و گرسنگی، ایمان اعتماد شهروندان را تباه میکند و به کفر و شورش میانجامد.[۶۳] علی علیهالسلام در نامهای به قُثَم بن عبّاس، کارگزار خویش در مکّه، مینویسد:
در آنچه از اموال خدا نزد تو گرد آمده، بنگر و آنها را در اختیار عائلهمندان و گرسنگان پیرامونت قرار ده [و تلاش کن] که به دست نیازمندان و تهىدستان برسد.[۶۴]
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله نیز در یکی از وصایای خویش فرموده است:
اُذَکِّرُ اللّٰهَ الوالِیَ مِن بَعدی عَلیٰ اُمَّتی إِلَّا یَرحَمُ عَلیٰ جَماعَةِ المُسلِمینَ،... و لَم یَضُرَّ بِهِم فَیُذِلَّهُم، و لَم یُفقِرهُم فَیُکفِرَهُم.[۶۵]
به هر کس که پس از من بر اُمّتم حکمرانی میکند، خدا را یادآور میشوم که حتماً بر جماعت مسلمانان مهر بورزد،... و به آنان زیان نرساند که خوارشان میسازد، و به فقر دچارشان نسازد که کافرشان میکند!
الفصل الأوّل: الجوعُ الإراديُّ
فصل یکم: گرسنگیِ خودخواسته
۱ / ۱: الحَثُّ عَلَى الجوعِ الإراديِّ
۱ / ۱: تشویق به گرسنگیِ خودخواسته[۶۶]
عیسى علیهالسلام: خوشا کسانى که از سر خاکساری [در برابر خداوند]، گرسنگى و تشنگى مىکشند! آنان کسانی اند که [در قیامت] سیراب مىشوند.
- رسول اللّه صلی الله علیه و آله: طوبیٰ لِمَن ظَمَأَ أو جاعَ لِلبِرِّ[۶۹]، اُولٰئِكَ الَّذينَ يَشبَعونَ يَومَ القِيامَةِ.[۷۰]
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: خوشا آنان که از بهر طاعت، تشنگی یا گرسنگی میکشند! آنان کسانی هستند که در روز قیامت، سیرند.
- عنه صلی الله علیه و آله: أولِياءُ اللهِ مِن خَلقِهِ أهلُ الجوعِ وَ العَطَشِ، فَمَن آذاهُمُ انتَقَمَ اللهُ مِنهُ و هَتَكَ سِترَهُ، و حَرَّمَ عَلَيهِ عَيشَهُ مِن جَنَّتِهِ.[۷۱]
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: اهل گرسنگی و تشنگی، دوستان خدا در میان خلق اویند. پس هر کس ایشان را بیازارد، خداوند از او انتقام میکشد و پردۀ [آبروی] او را میدرد و زندگی در بهشتش را بر او حرام میسازد.
- المعجم الكبير عن ابن عبّاس: إنَّ رَسولَ اللهِ صلی الله علیه و آله قالَ: عَلَيكُم بِالحُزنِ؛ فَإِنَّهُ مِفتاحُ القَلبِ. قالوا: يا رَسولَ اللهِ، كَيفَ الحُزنُ؟ قالَ: أجيعوا أنفُسَكُم بِالجوعِ و أَظمِئوها.[۷۲]
المعجم الکبیر - به نقل از ابن عبّاس -: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «اندوهگین باشید؛ زیرا اندوه، کلید دل است». گفتند: چگونه اندوهی، ای پیامبر خدا؟ فرمود: «نَفْسهای خود را گرسنگی و تشنگی دهید».
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: ای علی!... هر گرسنه و وارسته و سختکوشی، برادر توست.
امام على علیهالسلام: به زودی، من و شیعیانم با چشمانى بیرمق [از شبزندهداری] و شکمهایى لاغر [از روزهداری و کمخوراکی]، پروردگارمان را ملاقات خواهیم کرد.
- عنه علیهالسلام - في وَصفِ الشّيعَةِ -: خُمصُ البُطونِ مِنَ الطَّویٰ، يُبسُ الشِّفاهِ مِنَ الظَّماءِ، عُمشُ العُيونِ مِنَ البُكاءِ.[۷۸]
امام علی علیهالسلام - در وصف شیعیان -: آنان، لاغرشکمان از گرسنگی، خشکلبان از تشنگی و کمسو چشمان از گریه اند.
- عنه علیهالسلام - في وَصفِ أصحابِ النَّبِيِّ صلی الله علیه و آله -: مُرهُ العُيونِ مِنَ البُكاءِ، خُمصُ البُطونِ مِنَ الصِّيامِ، ذُبلُ الشِّفاهِ مِنَ الدُّعاءِ، صُفرُ الأَلوانِ مِنَ السَّهَرِ، عَلیٰ وُجوهِهِم غَبَرَةُ الخاشِعينَ، اُولٰئِكَ إخواني.[۷۹]
امام علی علیهالسلام - در وصف یاران پیامبر صلی الله علیه و آله -: آنان چشمانشان بیرمق از گریه [به درگاه خداوند] و لاغرشکمان از روزهدارى، خشکلبان از دعا، و رنگپریدگان از شبزندهدارى اند و گرد خاکسارى، بر چهرههایشان است. برادران من، آنان اند.
- عنه علیهالسلام - في وَصفِ أصحابِهِ -: مَضَوا... خامِصَةً بُطونُهُم.[۸۰]
امام علی علیهالسلام - در وصف یارانش -: آنان... با شکمهای لاغر [از دنیا] رفتند.
- عنه علیهالسلام: المُؤمِنُ... أكلُهُ بِالجوعِ.[۸۱]
امام على علیهالسلام: مؤمن... خوردنش از سرِ گرسنگى است [نه شکمبارگی].
عنه علیهالسلام - فِي الدّيوانِ المَنسوبِ إلَيهِ -:
تَجَوَّع فَإِنَّ الجوعَ مِن عَمَلِ التُّقیٰ/
وإنَّ طَويلَ الجوعِ يَوماً سَيَشبَعُ.[۸۲]
امام على علیهالسلام - در دیوان منسوب به ایشان ـ:
خود را گرسنه بدار که گرسنگى، کار پرهیزگاران است /
و آن که فراوان گرسنگى کشد، سرانجام، روزى (روز قیامت) سیر خواهد شد.
- الإمام الباقر علیهالسلام: يا أبَا المِقدامِ، إنَّما شيعَةُ عَلِيٍّ علیهالسلام الشّاحِبونَ النّاحِلونَ الذّابِلونَ، ذابِلَةٌ شِفاهُهُم، خَميصَةٌ بُطونُهُم.…[۸۳]
امام باقر علیهالسلام: اى ابو مِقدام! شیعیان على علیهالسلام، زردچهره و لاغر و افسردهرو هستند، که لبهایشان خشک و شکمهایشان لاغر است.
- الإمام الصادق علیهالسلام: إنَّ شيعَةَ عَلِيٍّ كانوا خُمصَ البُطونِ، ذُبلَ الشِّفاهِ.…[۸۴]
امام صادق علیهالسلام: شیعیان علی، لاغرشکمانِ خشکیدهلب بودند.
امام صادق علیهالسلام: گرسنگی و ترس به سوی شیعیان ما شتابندهتر از تاختن اسب تاتاری است.
- عنه علیهالسلام - في وَصِيَّتِهِ لِعُنوانَ البَصرِيِّ -: اُوصيكَ بِتِسعَةِ أشياءَ، فَإِنَّها وَصِيَّتي لِمُريدِي الطَّريقِ إلَى اللّهِ عزّ و جلّ:... و لا تَأكُل إلّا عِندَ الجوعِ.[۸۷]
امام صادق علیهالسلام - در سفارش به عُنوان بصرى -: تو را به نُه چیز سفارش مىکنم که آن، سفارش من به رهجویان سوی خداوند عزّ و جلّ است:... مخور، مگر هنگام گرسنگى.
- المحاسن عن عليّ بن حديد، رفعه: قامَ عيسَى بنُ مَريَمَ علیهالسلام خَطيباً في بَني إسرائيلَ، فَقالَ: يا بَني إسرائيلَ، لا تَأكُلوا حَتّیٰ تَجوعوا، و إذا جِعتُم فَكُلوا و لا تَشبَعوا.[۸۸]
المحاسن - به نقل از على بن حدید، که سند حدیث را به معصوم علیهالسلام میرساند -: عیسى بن مریم علیهالسلام در میان بنى اسرائیل به سخن ایستاد و فرمود: «اى بنى اسرائیل! تا گرسنه نشدهاید، نخورید و چون گرسنه شُدید، بخورید؛ امّا خودتان را سیر نکنید».
راجع: موسوعة الأحاديث الطبّية: ج۲ ص۴۰۹ (الفصل الثالث: التجوّع).
ر.ک: دانشنامۀ احادیث پزشکی: ج۲ ص۲۹ (فصل سوم: گرسنگی کشیدن).
۱ / ۲: حِكمَةُ الجوعِ الاِختِياريِّ
۱ / ۲: حکمت گرسنگیِ خودخواسته
۱ / ۲ – ۱: الشُّعورُ بِطيبِ الطَّعامِ
۱ / ۲ – ۱: احساس کردن لذّت غذا
- الإمام الصادق علیهالسلام: فَكِّر يا مُفَضَّلُ... فَالجوعُ يَقتَضِي الطُّعمَ الَّذي بِهِ حَياةُ البَدَنِ و قِوامُهُ.[۸۹]
امام صادق علیهالسلام: ای مفضّل! بیندیش...؛ زیرا گرسنگی، خوردن را که حیات و حفظ بدن به آن وابسته است، میطلبد.
- الإمام الهاديّ علیهالسلام - في مَوعِظَتِهِ لِبَعضِ أصحابِهِ -: السَّهَرُ ألَذُّ لِلمَنامِ، وَ الجوعُ أزيَدُ في طيبِ الطَّعامِ.[۹۰]
امام هادى علیهالسلام - در اندرز ایشان به یکى از یاران خود -: شببیدارى، خواب را لذّتبخشتر میسازد و گرسنگى، خوراک را خوشایندتر میکند.
- الإمام عليّ علیهالسلام: نِعمَ الإِدامُ الجوعُ.[۹۱]
امام على علیهالسلام: گرسنگى، چه نیکو خورشى است!
- عنه علیهالسلام: تَأَدَّم بِالجوعِ، و تَأَدَّب بِالقُنوعِ.[۹۲]
امام على علیهالسلام: گرسنگى را نانخورش [خود] ساز و قناعت را تنبیهگر [خویش].
۱ / ۲ – ۲: الشُّعورُ بِأَلَمِ جوعِ الفُقَراءِ
۱ / ۲ – ۲: پی بردن به رنج گرسنگی فقیران
- كتاب من لا يحضره الفقيه: سَأَلَ هِشامُ بنُ الحَكَمِ أبا عَبدِ اللهِ علیهالسلام عَن عِلَّةِ الصِّيامِ، فَقالَ: إنَّما فَرَضَ اللهُ عزّ و جلّ الصِّيامَ لِيَستَوِيَ بِهِ الغَنِيُّ وَ الفَقيرُ؛ و ذٰلِكَ أنَّ الغَنِيَّ لَم يَكُن لِيَجِدَ مَسَّ الجوعِ فَيَرحَمَ الفَقيرَ؛ لِأَنَّ الغَنِيَّ كُلَّما أرادَ شَيئاً قَدَرَ عَلَيهِ، فَأَرادَ اللّهُ عزّ و جلّ أن يُسَوِّيَ بَينَ خَلقِهِ، و أن يُذيقَ الغَنِيَّ مَسَّ الجوعِ وَ الأَلَمِ؛ لِيَرِقَّ عَلَى الضَّعيفِ فَيَرحَمَ الجائِعَ.[۹۳]
کتاب من لا یحضره الفقیه: هشام بن حکم از امام صادق علیهالسلام در بارۀ علّت روزه پرسید. فرمود: «خداوند عزّ و جلّ روزه را واجب ساخته است تا ثروتمند و تهىدست، [در نخوردن] برابر شوند؛ چون [بدون روزه] ثروتمند، رنج گرسنگى را نمیچشید تا به تهیدست رحم آورد؛ زیرا ثروتمند هر گاه چیزى را بخواهد، بر [تهیّهٔ] آن تواناست. پس خداوند عزّ و جلّ خواست تا میان بندگانش برابرى پدید آورد و ثروتمند نیز مزۀ گرسنگى و رنج را بچشد تا بر ناتوان، دلسوزی کند و بر گرسنه رحم آورد».
- الكافي عن حمزة بن محمّد: كَتَبتُ إلیٰ أبي مُحَمَّدٍ علیهالسلام: لِمَ فَرَضَ اللهُ الصَّومَ؟ فَوَرَدَ الجَوابُ: لِيَجِدَ الغَنِيُّ مَضَضَ الجوعِ؛ فَيَحِنَّ عَلَى الفَقيرِ.[۹۴]
الکافى - به نقل از حمزة بن محمّد -: به ابو محمّد (امام عسکرى) علیهالسلام نوشتم: چرا خداوند، روزه را واجب ساخته است؟
پاسخ آمد: «تا ثروتمند، سختى گرسنگى را دریابد و بر تهیدست، دلسوزى کند».
- المناقب لابن شهرآشوب: سُئِلَ الحُسَينُ علیهالسلام: لِمَ افتَرَضَ اللّهُ عزّ و جلّ عَلیٰ عَبيدِهِ الصَّومَ؟ قالَ: لِيَجِدَ الغَنِيُّ مَسَّ الجوعِ؛ فَيَعودَ بِالفَضلِ عَلَى المَساكينِ.[۹۵]
المناقب، ابن شهرآشوب: از امام حسین علیهالسلام سؤال شد: چرا خداوند عزّ و جلّ روزه را بر بندگانش واجب ساخته است؟
فرمود: «تا توانگر، مزۀ گرسنگى را بچشد و به نعمتبخشی به بینوایان باز گردد».
- كتاب من لا يحضره الفقيه: كَتَبَ أبُو الحَسَنِ عَلِيُّ بنُ موسَى الرِّضا علیهالسلام إلیٰ مُحَمَّدِ بنِ سِنانٍ فيما كَتَبَ مِن جَوابِ مَسائِلِهِ:
عِلَّةُ الصَّومِ لِعِرفانِ مَسِّ الجوعِ وَ العَطَشِ؛ لِيَكونَ[۹۶] ذَليلاً مُستَكيناً مَأجوراً مُحتَسِباً صابِراً، و يَكونَ ذٰلِكَ دَليلاً لَهُ عَلیٰ شَدائِدِ الآخِرَةِ، مَعَ ما فيهِ مِنَ الاِنكِسارِ لَهُ عَنِ الشَّهَواتِ، و اعِظاً لَهُ فِي العاجِلِ، دَليلاً عَلَى الآجِلِ؛ لِيَعلَمَ شِدَّةَ مَبلَغِ ذٰلِكَ مِن أهلِ الفَقرِ وَ المَسكَنَةِ فِي الدُّنيا وَ الآخِرَةِ.[۹۷]
کتاب من لا یحضره الفقیه: امام رضا علیهالسلام در پاسخ به پرسشهاى محمّد بن سنان نوشت: علّت روزهدارى، دریافتن مزۀ گرسنگى و تشنگى است، تا [بندۀ خدا] فروتن، شکسته، پاداشیافته و داراى نیّت الهى و شکیبا شود و اینها راهنماى او بر سختىهاى قیامت باشند، افزون بر این که براى روزهدار، حالت فرو شکستن شهوتها، پدید مىآید و او را در دنیا پند مىدهد و راهنمایى بر آخرت است، تا این که بداند فقیران و بینوایان در دنیا و آخرت، چه سختىهایى مىکشند».
- مجمع البيان: قيلَ [لِيوسُفَ علیهالسلام]: تَجوعُ و بِيَدِكَ خَزائِنُ الأَرضِ؟! فَقالَ علیهالسلام: أخافُ أن أشبَعَ فَأَنسَى الجِياعَ.[۹۸]
مجمع البیان: [به یوسف علیهالسلام] گفته شد: گنجینههاى این سرزمین (مصر) در اختیار توست و تو، گرسنگى میکشى؟
فرمود: «مىترسم که سیر شوم و در نتیجه، گرسنگان را از یاد ببرم».
۱ / ۲ – ۳: الوِقايَةُ مِنَ الأَمراضِ
۱ / ۲ – ۳: پیشگیری از بیماریها
- الإمام عليّ علیهالسلام: لا يَجتَمِعُ الجوعُ وَ المَرَضُ.[۹۹]
امام على علیهالسلام: گرسنگى و بیمارى، با هم جمع نمیشوند.
- عنه علیهالسلام: مَن أرادَ ألّا يَضُرَّهُ طَعامٌ فَلا يَأكُل حَتّیٰ يَجوعَ.[۱۰۰]
امام علی علیهالسلام: هر که میخواهد هیچ غذایی به او زیان نرساند، تا گرسنه نشده، نخورد.
- عنه علیهالسلام: التَّجَوُّعُ أنفَعُ الدَّواءِ.[۱۰۱]
امام على علیهالسلام: گرسنگى کشیدن، سودمندترین داروست.
۱ / ۲ – ۴: التَّحميدُ عِندَ الشِّبَعِ
۱ / ۲ – ۴: حمد گفتن، هنگام سیری
- رسول اللّه صلی الله علیه و آله: عُرِضَت عَلَيَّ بَطحاءُ مَكَّةَ ذَهَباً فَقُلتُ: يا رَبِّ لا، و لٰكِن أشبَعُ يَوماً و أَجوعُ يَوماً، فَإِذا شَبِعتُ حَمِدتُكَ و شَكَرتُكَ، و إذا جُعتُ دَعَوتُكَ و ذَكَرتُكَ.[۱۰۲]
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: به من پیشنهاد شد که وادی مکّه برایم طلا شود [و در رفاه کامل باشم]؛ ولی گفتم: ای پروردگار من! نه؛ بلکه یک روز سیر باشم و یک روز گرسنه [برایم بهتر است]، تا هر گاه سیر شوم، تو را حمد گویم و سپاسگزار باشم و هر گاه گرسنه شوم، به درگاه تو دعا کنم و تو را به یاد آورم.
- عنه صلی الله علیه و آله: أتاني مَلَكٌ فَقالَ: يا مُحَمَّدُ، إنَّ رَبَّكَ يُقرِئُكَ السَّلامَ و يَقولُ: إن شِئتَ جَعَلتُ لَكَ بَطحاءَ مَكَّةَ ذَهَباً. قالَ: فَرَفَعتُ رَأسي إلَى السَّماءِ و قُلتُ: يا رَبِّ، أشبَعُ يَوماً فَأَحمَدُكَ، و أَجوعُ يَوماً فَأَسأَ لُكَ.[۱۰۳]
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: فرشتهاى نزد من آمد و گفت: «اى محمّد! پروردگارت تو را سلام مىرسانَد و مىگوید: اگر بخواهى، وادى مکّه را برایت طلا مىکنم». سرم را به سوى آسمان بلند کردم و عرضه داشتم: ای پروردگار من! [این را دوستتر دارم که] یک روز سیر باشم و تو را سپاس گویم و یک روز گرسنه باشم و از تو درخواست کنم.
- الإمام عليّ علیهالسلام - في دُعائِهِ لِليَومِ التّاسِعِ وَ العِشرينَ مِنَ الشَّهرِ -: الحَمدُ لِلهِ الَّذي أشبَعَنا فِي الجائِعينَ.[۱۰۴]
امام علی علیهالسلام - از دعای ایشان در روز بیست و نهم ماه -: سپاس، خداوندى را که در میان گرسنگان، سیرمان کرد.
- الإمام الباقر علیهالسلام: الحَمدُ لِلهِ الَّذي أشبَعَنا في جائِعينَ، و أَروانا في ظامِئينَ، و آوانا في ضائِعينَ، و حَمَلَنا في راجِلينَ، و آمَنَنا في خائِفينَ، و أَخدَمَنا في عانينَ[۱۰۵].[۱۰۶]
امام باقر علیهالسلام: سپاس، خداوندى را که در میان گرسنگان، سیرمان کرد و در میان تشنگان، سیرابمان ساخت و در میان بىخانمانها سرپناهمان داد و در میان پیادگان، ما را سواره قرار داد و در میان بیمناکان، امنیّتمان بخشید و در میان اسیران، خدمتکار در اختیارمان نهاد.
- الإمام الصادق علیهالسلام - في دُعائِهِ علیه السلام لِليَومِ السّادِسِ مِنَ الشَّهرِ -: الحَمدُ لِلهِ الَّذي أشبَعَ جوعَنا، و آمَنَ رَوعَتَنا، و أقالَ عَثرَتَنا، و كَبَتَ عَدُوَّنا، و ألَّفَ بَينَ قُلوبِنا.[۱۰۷]
امام صادق علیهالسلام - از دعای ایشان در روز ششم ماه -: سپاس، خداوندى را که گرسنگى ما را به سیرى، و ترس ما را به امنیّت، بدل کرد و از لغزش ما گذشت و دشمن ما را سرکوب کرد و میان دلهایمان الفت نهاد.
راجع: موسوعة معارف الکتاب و السنّة: ج۳ ص۲۱۳ (الأكل / الفصل السابع: ما ينبغي بعد الأكل / شكر اللّٰه عزّ و جلّ) و ص۲۱۹ (الدعاء بالبركة) و ص۲۲۰ (الدعاء عند رفع المائدة).
ر.ک: دانشنامۀ قرآن و حدیث: ج۵ ص۹ (غذا خوردن / فصل هفتم: نکاتی که بعد از خوردن باید رعایت شود / گزاردن شکر خدا) و ص۲۱ (دعای برکت) و ص۲۳ (دعا هنگام برچیدن سفره).
۱ / ۳: آثارُ الجوعِ الاِختِيارِيِّ
۱ / ۳: پیامدهای گرسنگیِ خودخواسته
۱ / ۳ – ۱: کَفُّ النَّفسِ
۱ / ۳ – ۱: خویشتنداری
- الإمام زين العابدين علیهالسلام: إنَّ العاقِلَ عَنِ اللهِ، الخائِفَ مِنهُ، العامِلَ لَهُ، لَيُمَرِّنُ نَفسَهُ و يُعَوِّدُهَا الجوعَ حَتّیٰ ما تَشتاقُ إلَى الشِّبَعِ، و كَذٰلِكَ تُضَمَّرُ الخَيلُ لِسَبقِ الرِّهانِ.[۱۰۸]
امام زین العابدین علیهالسلام: کسى که خدا را میشناسد و از او میترسد و براى او کار میکند، نَفْس خود را بر گرسنگى تمرین و عادت میدهد، چندان که به سیرى شوقى نداشته باشد، چنان که اسبها را نیز همین گونه براى مسابقه ورزش میدهند.
راجع: شهر اللّٰه في الکتاب و السنة: ح۹۵ و ص۵۴ (الممانعة الطبیعیة للصیام).
ر.ک: ماه خدا (پژوهشی جامع...): ح۹۵ و ج۱ ص۷۸ (طبیعت پیشگیرانۀ روزه).
۱ / ۳ – ۲: طَردُ الشَّيطانِ
۱ / ۳ – ۲: دور کردن شیطان
- رسول اللّه صلی الله علیه و آله: إنَّ الشَّيطانَ لَيَجري مِن ابنِ آدَمَ مَجرَى الدَّمِ، ألا فَضَيِّقوا مَجارِيَهُ بِالجوعِ.[۱۰۹]
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: شیطان در وجود آدمىزاده مانند خون، در حرکت است. پس راههای حرکت او را با گرسنگى، تنگ کنید.
- عوالي اللآلي: قالَ صلی الله علیه و آله لِعائِشَةَ: داوِمي قَرعَ بابِ الجَنَّةِ. فَقالَت: بِماذا؟ قالَ: بِالجوعِ.[۱۱۰]
عوالی اللآلی: پیامبر صلی الله علیه و آله به عایشه فرمود: «دَرِ بهشت را پیوسته بکوب». عایشه گفت: با چه؟ فرمود: «با گرسنگی».
۱ / ۳ – ۳: عَونُ الوَرَعِ
۱ / ۳ – ۳: کمک به پارسایی
- الإمام عليّ علیهالسلام: نِعمَ عَونُ الوَرَعِ التَّجَوُّعُ.[۱۱۱]
امام على علیهالسلام: گرسنگى کشیدن، چه نیکو یاوری براى پارسایى است!
امام على علیهالسلام: گرسنگى کشیدن، چه نیکو یاوری است برای سرخوشىِ نفْس و شکستن عادت آن.
۱ / ۳ – ۴: رِقَّةُ القَلبِ
۱ / ۳ – ۴: نازکدلی
- الإمام الصادق علیهالسلام: طَلَبتُ رِقَّةَ القَلبِ فَوَجَدتُها فِي الجوعِ وَ العَطَشِ.[۱۱۴]
امام صادق علیهالسلام: نازکدلی (/ رقّت قلب) را جُستم و آن را در گرسنگی و تشنگی یافتم.
۱ / ۳ – ۵: العِلمُ وَ الحِكمَةُ
۱ / ۳ – ۵: دانش و فرزانگی
- رسول اللّه صلی الله علیه و آله: أوحَى اللهُ تَعالیٰ إلیٰ موسیٰ علیهالسلام: ... و إنّي وَضَعتُ العِلمَ وَ الحِكمَةَ فِي الجوعِ، و هُم يَطلُبونَ فِي الشِّبَعِ، فَمَتیٰ يَجِدونَ؟[۱۱۵]
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: خدای متعال به موسی علیهالسلام وحی فرمود: «... و من دانش و فرزانگی را در گرسنگی قرار دادم و آنان در سیری میجویند. پس کی [آن را] مییابند؟!».
- عنه صلی الله علیه و آله: إنَّ اللهَ عزّ و جلّ يَقولُ: ... وَضَعتُ العِلمَ فِي الجوعِ وَ الجَهدِ، وَ النّاسُ يَطلُبونَهُ فِي الشِّبَعِ[۱۱۶] وَ الرّاحَةِ فَلا يَجِدونَهُ.[۱۱۷]
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: خداوند عزّ و جلّ مىفرماید: «... دانش را در گرسنگى و کوشش نهادم و مردم، آن را در پُرخورى و آسودگی مىجویند و نمىیابندش».
- عنه صلی الله علیه و آله: القَلبُ يَتَحَمَّلُ الحِكمَةَ عِندَ خُلُوِّ البَطنِ.[۱۱۸]
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: قلب، هنگام خالى بودن شکم، حکمت را میپذیرد.
- عنه صلی الله علیه و آله: إذا رَأَيتُم أهلَ الجوعِ وَ التَّفَكُّرِ فَادنوا مِنهُم؛ فَإِنَّ الحِكمَةَ تَجري عَلیٰ ألسِنَتِهِم.[۱۱۹]
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر گاه اهل گرسنگی و اندیشیدن را دیدید، به آنها نزدیک شوید؛ زیرا حکمت بر زبانشان جاری میشود.
- عنه صلی الله علیه و آله: نورُ الحِكمَةِ وَ المَعرِفَةِ الجوعُ، وَ التَّباعُدُ مِنَ اللهِ الشِّبَعُ، وَ القُربَةُ إلَى اللهِ حُبُّ المَساكينِ وَ الدُّنُوُّ مِنهُم. لا تَشبَعوا فَيُطفَأَ نورُ المَعرِفَةِ مِن قُلوبِكُم، و مَن باتَ يُصَلّي في خِفَّةٍ مِنَ الطَّعامِ، باتَ حورُ العَينِ حَولَهُ.
وقال صلی الله علیه و آله: لا تُميتُوا القُلوبَ بِكَثرَةِ الطَّعامِ وَ الشَّرابِ، و إنَّ القُلوبَ تَموتُ كَالزَّرعِ إذا كَثُرَ عَلَيهِ الماءُ.[۱۲۰]
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: «گرسنگی، نورِ حکمت و معرفت است، و سیری، دوری از خداست. دوست داشتن بینوایان و نزدیک شدن به آنها نزدیک شدن به خداست. سیر نخورید که نور معرفت در دلهایتان خاموش میشود هر کس شب را با خوراک اندک به نماز گزاردن بگذراند، حوریان بهشتی گرد او شب را به صبح میآورند» و...: «دلهایتان را با پُرخوری و پُرنوشی نمیرانید. دلها میمیرند، چنان که زراعت بر اثر آب زیاد میمیرد».
- الإمام عليّ علیهالسلام - في ذِكرِ حَديثِ مِعراجِ النَّبِيِّ صلی الله علیه و آله -: قالَ اللهُ تَعالیٰ:... يا أحمَدُ، إنَّ العَبدَ إذا جاعَ[۱۲۱] بَطنُهُ و حَفِظَ لِسانَهُ، عَلَّمتُهُ الحِكمَةَ.[۱۲۲]
امام على علیهالسلام - در یادکرد از حدیث معراج پیامبر صلی الله علیه و آله -: خداى متعال فرمود:... اى احمد! بنده، هر گاه شکمش گرسنه باشد و زبانش را نگه دارد، به او حکمت میآموزم.
۱ / ۳ – ۶: انفِتاحُ القَلبِ
۱ / ۳ – ۶: باز شدن دل
- المعجم الكبير عن ابن عبّاس: إنَّ رَسولَ اللهِ صلی الله علیه و آله قالَ: عَلَيكُم بِالحُزنِ؛ فَإِنَّهُ مِفتاحُ القَلبِ. قالوا: يا رَسولَ اللهِ! كَيفَ الحُزنُ؟ قالَ: أجيعوا أنفُسَكُم بِالجوعِ و أَظمِئوها.[۱۲۳]
المعجم الکبیر - به نقل از ابن عبّاس -: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «اندوهگین باشید؛ چرا که اندوه، کلید دل است». گفتند: چگونه اندوهی، ای پیامبر خدا؟ فرمود: «نفْسهایتان را گرسنه و تشنه بدارید».
۱ / ۳ – ۷: المَنزِلَةُ عِندَ اللهِ
۱ / ۳ – ۷: منزلت یافتن نزد خداوند
- رسول اللّه صلی الله علیه و آله: أفضَلُكُم مَنزِلَةً عِندَ اللهِ تَعالیٰ أطوَلُكُم جوعاً و تَفَكُّراً، و أَبغَضُكُم إلَى اللهِ تَعالیٰ كُلُّ نَؤومٍ و أَكولٍ و شَروبٍ.[۱۲۴]
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: با منزلتترینِ شما نزد خداوند متعال، کسى است که گرسنگى و اندیشهاش طولانىتر باشد، و منفورترینِ شما نزد خدای متعال، هر پُرخواب و پُرخور و پُرنوشى است.
- عنه صلی الله علیه و آله - في وَصفِ قَومٍ في آخِرِ الزَّمانِ -: طَلَبُوا الجوعَ بَعدَ أن أشبَعَهُمُ اللهُ تَعالیٰ... إذا أرادَ اللهُ بِأَهلِ الأَرضِ عَذاباً فَنَظَرَ إلیٰ حالِهِم مِنَ الجوعِ وَ العَطَشِ، كَفَّ ذٰلِكَ العَذابَ عَنهُم.[۱۲۵]
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله - در وصف مردمانی در آخر الزمان -: زان پس که خداوند متعال آنان را سیر کرد، گرسنگی را میطلبند.… هر گاه خداوند عذابی برای اهل زمین بخواهد، به حال آنان از گرسنگی و تشنگی مینگرد و آن عذاب را از ایشان (اهل زمین) باز میدارد.
- عنه صلی الله علیه و آله: جاهِدوا أنفُسَكُم بِالجوعِ وَ العَطَشِ... إنَّهُ لَيسَ مِن عَمَلٍ أحَبُّ إلَى اللهِ مِن جوعٍ و عَطَشٍ.[۱۲۶]
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: با گرسنگی و تشنگی، به جهاد با نفْسهایتان بپردازید...؛ زیرا هیچ کاری نزد خدا محبوبتر از گرسنگی و تشنگی [کشیدن] نیست.
- عنه صلی الله علیه و آله: إنَّ أكثَرَ النّاسِ عِندَ اللهِ مَنزِلَةً يَومَ القِيامَةِ و أَجزَلَهُم ثَواباً و أَكرَمَهُم مَآباً، مَن طالَ فِي الدُّنيا حُزنُهُ، و كَثُرَ فيها هَمُّهُ، و دامَ فيها غَمُّهُ، و كَثُرَ فيها جوعُهُ و عَطَشُهُ، اُولٰئِكَ الأَبرارُ الأَتقِياءُ الأَخيارُ.[۱۲۷]
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: با منزلتترینِ مردم پیش خدا در روز قیامت و پُرثوابترین و گرامىترینِ آنها به هنگام بازگشت به سوى او، کسى است که در دنیا، ناراحتیاش طولانی، و اندوهش فراوان، و غمش همیشگی، و گرسنگى و تشنگىاش فراوان باشد. چنین کسانی نیکوکاران، پرهیزگاران و برگزیدگان اند.
- عنه صلی الله علیه و آله - لِاُسامَةَ بنِ زَيدٍ -: إنِ استَطَعتَ أن يَأتِيَكَ المَوتُ و أَنتَ جائِعٌ و كَبِدُكَ ظَمآنُ فَافعَل؛ فَإِنَّكَ تَنالُ بِذٰلِكَ أشرَفَ المَنازِلِ، و تَحُلُّ مَعَ الأَبرارِ وَ الشُّهَداءِ وَ الصّالِحينَ.[۱۲۸]
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله - به اُسامة بن زید -: اگر میتوانى کارى کنى که وقتى مرگت فرا میرسد، گرسنه باشى و جگرت تشنه باشد، چنین کن؛ زیرا با این کار، به عالىترین درجات میرسى و با ابرار و شهیدان و شایستگان، همنشین میشوى.
امام صادق علیهالسلام: نزدیکترین حالت بنده به خداوند، هنگامی است که شکم او سبکتر باشد.
۱ / ۳ – ۸: إجابَةُ الدُّعاءِ
۱ / ۳ – ۸: مستجاب شدن دعا
- رسول اللّه صلی الله علیه و آله: إنَّ موسَى بنَ عِمرانَ مَرَّ بِرَجُلٍ و هُوَ يَضطَرِبُ، فَقامَ يَدعُو اللهَ لَهُ أن يُعافِيَهُ، فَقيلَ لَهُ: يا موسیٰ! إنَّ الَّذي يُصيبُهُ لَيسَ هُوَ خَبطٌ مِن إبليسَ، و لٰكِن جَوَّعَ نَفسَهُ لي، فَهُوَ الَّذي تَریٰ، إنّي أنظُرُ إلَيهِ كُلَّ يَومٍ مَرّاتٍ، فَمُرهُ فَليَدعُ لَكَ، فَإِنَّ لَهُ عِندي كُلَّ يَومٍ دَعوَةً.[۱۳۱]
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله : موسی بن عمران، مردی را دید که میلرزید. پس ایستاد و دعا کرد که خداوند، عافیتش بخشد. به او گفته شد: «ای موسی! این حالتی که در او میبینی، از صدمۀ شیطان [و گناه او] نیست؛ بلکه او خود را به خاطر من گرسنگی داده، و او چنین است که میبینی. من هر روز بارها به او مینگرم. به او بگو برایت دعا کند؛ زیرا او هر روز، یک دعا [ی پذیرفته] نزد من دارد».
۱ / ۳ – ۹: لِقاءُ اللهِ سُبحانَهُ
۱ / ۳ – ۹: دیدار خداوند
- رسول اللّه صلی الله علیه و آله: أجيعوا أكبادَكُم، و أَعروا صُوَرَكُم... لَعَلَّكُم تَرَونَ الحَقَّ بِقُلوبِكُم.[۱۳۲]
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: جگرهاى خود را گرسنه و بدنهایتان را برهنه بدارید...،[۱۳۳] شاید که حق را با قلبهایتان ببینید.
۱ / ۳ – ۱۰: تَکَفُّلُ اللهِ بِقَبضِ أرواحِهِم عِندَ المَوتِ
۱ / ۳ – ۱۰: قبض روح شدن هنگام مرگ، به دست خداوند
- رسول اللّه صلی الله علیه و آله: أهلُ الجوعِ فِي الدُّنيا هُمُ الَّذينَ يَقبِضُ اللهُ أرواحَهُم، و هُمُ الَّذينَ إذا غابوا لَم يُفتَقَدوا، و إن شَهِدوا لَم يَحضُروا، أخفِياءُ فِي الدُّنيا، مَعروفونَ فِي السَّماءِ، إذا رَآهُمُ الجاهِلُ ظَنَّ أنَّ بِهِم سُقماً، و ما بِهِم سُقمٌ إلَّا الخَوفُ مِنَ اللهِ، يَستَظِلّونَ يَومَ القِيامَةِ يَومَ لا ظِلَّ[۱۳۴] إلّا ظِلُّهُ.[۱۳۵]
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله : اهل گرسنگی در دنیا، همان کسانی اند که جانهایشان را خداوند میستاند و همان [گمنامان و] کسانی اند که هر گاه نباشند، کسی جویای آنان نمیشود، و هر گاه باشند، کسی به دیدارشان نمیرود. گمنامان در دنیایند و نامبرداران در آسمان. کسانی که آنان را نمیشناسند، گمان میبرند ایشان گرفتار بیماری اند، در حالی که بیماریای ندارند مگر ترس از خدا. در قیامت، وقتی هیچ سایهای جز سایۀ خدا نیست، آنان در سایه [سار لطف خدا] هستند.
۱ / ۳ – ۱۱: شِبَعُ الآخِرَةِ
۱ / ۳ – ۱۱: سیری آخرت
- رسول اللّه صلی الله علیه و آله: إنَّ أهلَ الجوعِ فِي الدُّنيا هُم أهلُ الشِّبَعِ فِي الآخِرَةِ، و إنَّ أبغَضَ النّاسِ إلَى اللهِ المُتَّخِمونَ المِلاءُ، و ما تَرَكَ العَبدُ أكلَةً يَشتَهيها إلّا كانَت لَهُ دَرجَةً فِي الجَنَّةِ.[۱۳۶]
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: گرسنگان در دنیا، همان سیران در آخرت اند و منفورترینِ مردم نزد خداوند، پُرخوران آکندهشکم اند و بنده، لقمههای از سرِ اشتهایش را ترک نکرد، مگر این که آن لقمه برایش درجهای در بهشت شد.
- عنه صلی الله علیه و آله: طوبیٰ لِمَن طَویٰ و جاعَ، اُولٰئِكَ الَّذينَ يَشبَعونَ يَومَ القِيامَةِ.[۱۳۷]
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: خوشا به حال آن که اندرون از طعام خالى دارد و گرسنگى بکشد. اینان کسانى هستند که در روز قیامت، سیرند.
- اُسد الغابة عن ابن البُجَير: أصابَ النَّبِيَّ صلی الله علیه و آله جوعٌ فَوَضَعَ حَجَراً عَلیٰ بَطنِهِ، فَقالَ: ألا رُبَّ نَفسٍ طاعِمَةٍ ناعِمَةٍ فِي الدُّنيا جائِعَةٌ عارِيَةٌ يَومَ القِيامَةِ! ألا رُبَّ نَفسٍ جائِعَةٍ عارِيَةٍ فِي الدُّنيا طاعِمَةٌ كاسِيَةٌ يَومَ القِيامَةِ![۱۳۸]
اُسد الغابة ـ به نقل از ابن بُجَیر ـ: پیامبر صلی الله علیه و آله دچار گرسنگی شد و سنگی بر شکم خود نهاد و فرمود: «ای بسا نفْس سیر و نازپرورده در دنیا که در روز قیامت، گرسنه و برهنه است! ای بسا نفس گرسنه و برهنه در دنیا که در روز قیامت، سیر و پوشیده است!».
۱ / ۳ – ۱۲: خِفَّةُ الحِسابِ
۱ / ۳ – ۱۲: آسانی حسابرسی
- رسول اللّه صلی الله علیه و آله: إنَّ شِدَّةَ الجوعِ لا تُصيبُ الجائِعَ إذَا احتَسَبَ فِي الدّار الدُّنيا.[۱۳۹]
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: سختی گرسنگی [در آخرت] به کسی که در سرای دنیا برای خدا گرسنگی بکشد، نمیرسد.
۱ / ۳ – ۱۳: دُخولُ الجَنَّةِ
- تنبيه الخواطر عن بعضهم عن رسول اللّه صلی الله علیه و آله: أديموا قَرعَ بابِ الجَنَّةِ يُفتَح لَكُم. قُلتُ: و كَيفَ نُديمُ قَرعَ بابِ الجَنَّةِ؟ قال: بِالجوعِ وَ الظَّمَأِ.[۱۴۰]
تنبیه الخواطر - به نقل از یکى از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله -: پیامبر خدا فرمود: «درِ بهشت را پیوسته بکوبید تا به رویتان باز شود». گفتم: چگونه درِ بهشت را پیوسته بکوبیم؟ فرمود: «با گرسنگى و تشنگى».
- رسول اللّه صلی الله علیه و آله: إنَّ اللهَ جَلَّ ثَناؤُهُ لَيُدخِلُ قَوماً الجَنَّةَ فَيُعطيهِم حَتّیٰ تَنتَهِيَ أمانِيُّهُم، و فَوقَهُم قَومٌ فِي الدَّرَجاتِ العُلیٰ، فَإِذا نَظَروا إلَيهِم عَرَفوهُم، فَيَقولونَ: رَبَّنا! إخوانُنا كُنّا مَعَهُم فِي الدُّنيا، فَبِمَ فَضَّلتَهُم عَلَينا؟ فَيُقالُ: هَيهاتَ! إنَّهُم كانوا يَجوعونَ حينَ تَشبَعونَ، و يَظمَؤونَ حينَ تَروَونَ.[۱۴۱]
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: خداوند عزّ و جلّ گروهى را وارد بهشت میکند و به آنان چندان عطا میفرماید که آرزوهایشان تمام میشود. بالاتر از آنها نیز گروهى دیگر در درجاتى عالى به سر میبرند. این گروه، چون آن گروه را میبینند، ایشان را میشناسند و میگویند: پروردگارا! اینان، همان برادران ما هستند که در دنیا با هم بودیم. پس به چه سبب، ایشان را بر ما برترى دادهاى؟
پس گفته میشود: «افسوس! زمانى که شما سیر بودید، آنان گرسنه بودند و زمانى که شما سیراب بودید، آنان تشنه بودند».
- عنه صلی الله علیه و آله: أبلوا أجسادَكُم بِالجوعِ وَ العَطَشِ، و أَفنوا لُحومَكُم و أَذيبوا شُحومَكُم؛ تَستَبدِلوا لُحوماً طَيِّبَةً مَحشُوَّةً بِالمِسكِ وَ الكافورِ فِي الجَنَّةِ.[۱۴۲]
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: بدنهایتان را با گرسنگی و تشنگی بفرسایید و گوشتهایتان را نابود و چربیهایتان را ذوب کنید، که در این صورت، با گوشتهای پاکیزه و آکنده از مُشک و کافور بهشتی تعویض خواهند شد.
- عنه صلی الله علیه و آله - عِندَ رُؤیَةِ رَجُلٍٍ ماتَ فُجأَةً بَعدَ ما أسلَمَ -: إنّي رَأَيتُ مَلَكَينِ يَدُسّانِ في فيهِ مِن ثِمارِ الجَنَّةِ، فَعَلِمتُ أنَّهُ ماتَ جائِعاً.[۱۴۳]
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله - هنگام دیدن مردی که تازه اسلام آورده بود و به ناگهان در گذشت -: دیدم دو فرشته، از میوههاى بهشت در دهانش میگذارند. پس دانستم که او گرسنه مرده است.
- عنه صلی الله علیه و آله - في قِصَّةِ أعرابِيٍّ قَدِمَ عَلَیهِ، فَأسلَمَ، ثُمَّ ماتَ قَبلَ أن یَعمَلَ بِواجِبٍ أو غَیرِهِ -: إنَّ هٰذَا الأَعرابِيَّ ماتَ و هُوَ جائِعٌ، و هُوَ مِمَّن آمَنَ و لَم يُلبِس إيمانَهُ بِظُلمٍ، فَابتَدَرَتهُ الحورُ العينُ بِثِمارِ الجَنَّةِ يَحشونَ بِهِا شِدقَهُ[۱۴۴]، هٰذِهِ تَقولُ: يا رَسولَ اللهِ! اجعَلني في أزواجِهِ، و هٰذِهِ تَقولُ: یا رَسولَ اللهِ! اجعَلني في أزواجِهِ.[۱۴۵]
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله - در داستان اَعرابیای که نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و مسلمان شد و قبل از انجام دادن حتی یک واجب یا عمل دینیِ دیگر در گذشت -: این اعرابی، گرسنه مُرد. او از کسانی است که ایمان آورد و ایمانش را به ستم نیامیخت. از این رو، حوریان با میوههای بهشت به استقبالش آمدند و گوشۀ دهانش را با آنها پر میکردند و فرشتهای میگفت: «ای پیامبر خدا! مرا از همسران او قرار بده، و دیگری میگفت: ای پیامبر خدا! مرا از همسران او قرار بده».
۱ / ۳ – ۱۴: تِلكَ الآثارُ
۱ / ۳ – ۱۴: آثار و نتایج دیگر
- الإمام عليّ علیهالسلام - في حَديثِ المِعراجِ -: قالَ [رَسولَ اللهِ صلی الله علیه و آله]: يا رَبِّ، دُلَّني عَلیٰ عَمَلٍ أتَقَرَّبُ بِهِ إلَيكَ.
قالَ عزّ و جلّ: اِجعَل لَيلَكَ نَهاراً و نَهارَكَ لَيلاً.
قالَ: يا رَبِّ، كَيفَ ذٰلِكَ؟
قالَ: اِجعَل نَومَكَ صَلاةً، و طَعامَكَ الجوعَ.
يا أحمَدُ، و عِزَّتي و جَلالي! ما مِن عَبدٍ ضَمِنَ لي بِأَربَعِ خِصالٍ إلّا أدخَلتُهُ الجَنَّةَ: يَطوي لِسانَهُ فَلا يَفتَحُهُ إلّا بِما يَعنيهِ، و يَحفَظُ قَلبَهُ مِنَ الوَسواسِ، و يَحفَظُ عِلمي و نَظَري إلَيهِ، و يَكونُ قُرَّةُ عَينَيهِ الجوعَ.
يا أحمَدُ، لَو ذُقتَ حَلاوَةَ الجوعِ وَ الصَّمتِ وَ الخَلوَةِ و ما وَرِثوا مِنها.
قالَ: يا رَبِّ، ما ميراثُ الجوعِ؟
قالَ: الحِكمَةُ، و حِفظُ القَلبِ، وَ التَّقَرُّبُ إلَيَّ، وَ الحُزنُ الدّائِمُ، و خِفَّةُ المَؤونَةِ بَينَ النّاسِ، و قَولُ الحَقِّ، و لا يُبالي عاشَ بِيُسرٍ أم بِعُسرٍ.
يا أحمَدُ، هَل تَدري بِأَيِّ وَقتٍ يَتَقَرَّبُ العَبدُ إلَيَّ؟
قالَ: لٰا یا رَبَّ!
قالَ: إذا كانَ جائِعاً أو ساجِداً.[۱۴۶]
امام علی علیهالسلام - در حدیث معراج -: پروردگارا! مرا به کارى راهنمایى کن که با آن به تو نزدیک شوم.
[خداوند] فرمود: «شبت را روز و روزت را شب بدار».
پرسید: پروردگارا! چگونه؟
فرمود: «خوابت را نماز گزاردن، و خوراکت را گرسنگى کشیدن قرار بده.
اى احمد! به عزّت و جلالم سوگند، هیچ بندهاى نیست که برایم چهار چیز را تضمین کند، جز این که او را به بهشت در میآورم: زبانش را فرو بندد و آن را جز بدانچه به وى مربوط است، نگشاید؛ دل خویش را از وسوسه حفظ کند؛ آگاهى من [به او] و زیر نظر من بودن [خود] را پاس بدارد؛ و نور دیدگانش گرسنگى باشد.
اى احمد! کاش شیرینىِ گرسنگى، سکوت، خلوت و آنچه را از اینها به ارث بردهاند، چشیده بودى!».
پرسید: پروردگارا! میراث گرسنگى چیست؟
فرمود: «حکمت، حفظ دل، تقرّب یافتن به من، اندوه پیوسته، کم هزینه بودن در میان مردم، حقگویى، و اهمّیت ندادن به این که در آسایش زندگی میکند یا در سختى.
اى احمد! آیا میدانى چه وقت، بنده به من تقرّب میجوید؟».
گفت: نه، اى پروردگار!
فرمود: «آن هنگام که گرسنه یا در سجده باشد».
- مصباح الشريعة - فيما نَسَبَهُ إلَى الإِمامِ الصّادِقِ علیهالسلام -: الجوعُ إدامُ المُؤمِنينَ، و غِذاءٌ لِلرّوحِ، و طَعامٌ لِلقَلبِ، و صِحَّةٌ لِلبَدَنِ.[۱۴۷]
مصباح الشریعة - در حدیثی که به امام صادق علیهالسلام نسبت داده است -: گرسنگی، خورش مؤمنان است و غذای روح و خوراک دل و مایهٔ تندرستی.
راجع: موسوعة معارف الکتاب و السنّة: ج۳ ص۱۱۵ (الأكل / الفصل الثالث: قلّة الأكل).
ر.ک: دانشنامۀ قرآن و حدیث: ج۴ ص۳۴۹ (غذا خوردن / فصل سوم: کمخوری).
۱ / ۴: القُدوَةُ في الجوعِ الاِختِيارِيِّ
۱ / ۴: اُلگوهای گرسنگیِ خودخواسته
- الإمام عليّ علیهالسلام - في خُطبَةٍ لَهُ -: و لَقَد كانَ في رَسولِ اللهِ صلی الله علیه و آله كافٍ لَكَ فِي الاُسوَةِ[۱۴۸]، و دَليلٌ لَكَ عَلیٰ ذَمِّ الدُّنيا و عَيبِها و كَثرَةِ مَخازِيها و مَساوِيها، إذ قُبِضَت عَنهُ أطرافُها، و وُطِّئَت لِغَيرِهِ أكنافُها، و فُطِمَ عَن رَضاعِها، و زُوِيَ عَن زَخارِفِها.
و إن شِئتَ ثَنَّيتُ بِمُوسیٰ كَليمِ اللهِ حَيثُ يَقولُ: (رَبِّ إِنِّى لِمَا أَنزَلْتَ إِلَىَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ)[۱۴۹]، وَ اللهِ، ما سَأَلَهُ إلّا خُبزاً يَأكُلُهُ؛ لأَنَّهُ كانَ يَأكُلُ بَقلَةَ الأَرض، و لَقَد كانَت خُضرَةُ البَقلِ تُریٰ مِن شَفيفِ صِفاقِ بَطنِهِ؛ لِهُزالِهِ و تَشَذُّبِ لَحمِهِ.
و إن شِئتَ ثَلَّثتُ بِداوودَ صاحِبِ المَزاميرِ و قارِئِ أهلِ الجَنَّةِ، فَلَقَد كانَ يَعمَلُ سَفائِفَ الخُوصِ بِيَدِهِ و يَقولُ لِجُلَسائِهِ: أيُّكُم يَكفيني بَيعَها، و يَأكُلُ قُرصَ الشَّعيرِ مِن ثَمَنِها.
و إن شِئتَ قُلتُ في عيسَى بنِ مَريَمَ علیهالسلام، فَلَقَد كانَ يَتَوَسَّدُ الحَجَرَ و يَلبَسُ الخَشِنَ و يَأكُلُ الجَشِبَ[۱۵۰]، و كانَ إدامُهُ الجُوعَ، و سِراجُهُ بِاللَّيلِ القَمَرَ، و ظِلالُهُ في الشِّتاءِ مَشارِقَ الأَرض و مَغارِبَها، و فاكِهَتُهُ و رَيحانُهُ ما تُنبِتُ الأَرضُ لِلبَهائِمِ. و لَم تَكُن لَهُ زَوجَةٌ تَفتِنُهُ، و لا وَلَدٌ يَحزُنُهُ، و لا مالٌ يَلفِتُهُ، و لا طَمَعٌ يُذِلُّهُ. دابَّتُهُ رِجلاهُ، و خادِمُهُ يَداهُ.
فَتَأَسَّ بِنَبِيِّكَ الأَطيَبِ الأَطهَرِ صلی الله علیه و آله؛ فَإِنَّ فيهِ اُسوَةً لِمَن تَأَسّیٰ، و عَزاءً لِمَن تَعَزّیٰ، و أَحَبُّ العِبادِ إلَى اللهِ المُتَأَسّي بِنَبِيِّهِ وَ المُقتَصُّ لِأَثَرِهِ، قَضَمَ الدُّنيا قَضماً و لَم يُعِرها طَرفاً، أهضَمُ أهلِ الدُّنيا كَشحاً[۱۵۱]، و أَخمَصُهُم مِنَ الدُّنيا بَطناً، عُرِضَت عَلَيهِ الدُّنيا فَأَبیٰ أن يَقبَلَها، و عَلِمَ أنَّ اللهَ سُبحانَهُ أبغَضَ شَيئاً فَأَبغَضَهُ، و حَقَّرَ شَيئاً فَحَقَّرَهُ، و صَغَّرَ شَيئاً فَصَغَّرَهُ. و لَو لَم يَكُن فينا إلّا حُبُّنا ما أبغَضَ اللهُ و رَسولُهُ، و تَعظيمُنا ما صَغَّرَ اللهُ و رَسولُهُ، لَكَفیٰ بِهِ شِقاقاً لِلهِ، و مُحادَّةً[۱۵۲] عَن أمرِ اللهِ.
و لَقَد كانَ صلی الله علیه و آله يَأكُلُ عَلَى الأَرض، و يَجلِسُ جِلسَةَ العَبدِ، و يَخصِفُ بِيَدِهِ نَعلَهُ، و يَرقَعُ بِيَدِهِ ثَوبَهُ، و يَركَبُ الحِمارَ العارِيَ و يُردِفُ خَلفَهُ، و يَكونُ السِّترُ عَلیٰ بابِ بَيتِهِ فَتَكونُ فيهِ التَّصاويرُ، فَيَقولُ: يا فُلانَةُ - لِإِحدیٰ أزواجِهِ - غَيِّبيهِ عَنّي؛ فَإِنّي إذا نَظَرتُ إلَيهِ ذَكَرتُ الدُّنيا و زَخارِفَها.
فَأَعرَضَ عَنِ الدُّنيا بِقَلبِهِ، و أَماتَ ذِكرَها مِن نَفسِهِ، و أَحَبَّ أن تَغيبَ زِينَتُها عَن عَينِهِ؛ لِكَيلا يَتَّخِذَ مِنها رِياشاً، و لا يَعتَقِدَها قَراراً، و لا يَرجُوَ فيها مُقاماً، فَأَخرَجَها مِنَ النَّفسِ، و أَشخَصَها عَنِ القَلبِ، و غَيَّبَها عَنِ البَصَرِ، و كَذٰلِكَ مَن أبغَضَ شَيئاً أبغَضَ أن يَنظُرَ إلَيهِ و أن يُذكَرَ عِندَهُ.
و لَقَد كانَ في رَسولِ اللهِ صلی الله علیه و آله ما يَدُلُّكَ عَلیٰ مَساوِئِ الدُّنيا و عُيوبِها، إذ جاعَ فيها مَعَ خاصَّتِهِ، و زُوِيَت عَنهُ زَخارِفُها مَعَ عَظيمِ زُلفَتِهِ[۱۵۳]، فَليَنظُر ناظِرٌ بِعَقلِهِ: أكرَمَ اللهُ مُحَمَّداً بِذٰلِكَ أم أهانَهُ؟ فَإِن قالَ: أهانَهُ، فَقَد كَذَبَ وَ اللهِ العَظيمِ بِالإِفكِ العَظيمِ، و إن قالَ: أكرَمَهُ، فَليَعلَم أنَّ اللهَ قَد أهانَ غَيرَهُ حَيثُ بَسَطَ الدُّنيا لَهُ و زَواها عَن أقرَبِ النّاسِ مِنهُ.
فَتَأَسّیٰ مُتَأَسٍّ بِنَبِيِّهِ، وَ اقتَصَّ أثَرَهُ و وَلَجَ مَولِجَهُ، و إلّا فَلا يَأمَنِ الهَلَكَةَ، فَإِنَّ اللهَ جَعَلَ مُحَمَّداً صلی الله علیه و آله عَلَماً لِلسّاعَةِ، و مُبَشِّراً بِالجَنَّةِ، و مُنذِراً بِالعُقوبَةِ. خَرَجَ مِنَ الدُّنيا خَميصاً، و وَرَدَ الآخِرَةَ سَليماً، لَم يَضَع حَجَراً عَلیٰ حَجَرٍ، حَتّیٰ مَضیٰ لِسَبيلِهِ و أَجابَ داعِيَ رَبِّهِ، فَما أعظَمَ مِنَّةَ اللهِ عِندَنا حينَ أنعَمَ عَلَينا بِهِ سَلَفاً نَتَّبِعُهُ، و قائِداً نَطَأُ عَقِبَهُ.
وَ اللهِ، لَقَد رَقَّعتُ مِدرَعَتي هٰذِهِ حَتَّى استَحيَيتُ مِن راقِعِها، و لَقَد قالَ لي قائِلٌ: ألا تَنبِذُها عَنكَ؟ فَقُلتُ: اُغرُب عَنّي! فَعِندَ الصَّباحِ يَحمَدُ القَومُ السُّریٰ[۱۵۴].[۱۵۵]
امام على علیهالسلام ـ در یکی از سخنرانیهای خود - پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در نمونه بودن، براى تو، کافى است و دلیلى است بر نکوهیدگى و عیبناکى دنیا و فراوانیِ زشتىها و بدىهایش؛ زیرا اطراف دنیا از او گرفته و گوشههای آن براى غیر او مهیّا شد و از شیر دنیا باز گرفته و از زیورهاى آن، به دور داشته شد.
اگر نمونهٔ دیگری بخواهى، از موسى کلیم اللّٰه نام میبرم که میگفت: (پروردگارا! من به خیرى که برایم بفرستی، محتاجم). به خدا سوگند، او از خداوند، جز قرص نانى که بخورد، چیزى نخواست؛ چرا که او از سبزیهاى زمین میخورْد، چندان که بر اثر لاغرى و آب شدن گوشتش، سبزى گیاهان از زیر پوست شکمش نمایان بود.
و اگر نمونۀ سومى بخواهى، از داوود، آن صاحب مزامیر[۱۵۶] و قارى اهل بهشت، نام میبرم که با دست خود، از لیف خرما زنبیل میبافت و به یارانش میگفت: «کدام یک از شما اینها را براى من میفروشد؟» و با پول آنها نان جوین مىخورد.
و اگر بخواهى، از عیسى بن مریم علیهالسلام میگویم که سنگ را بالش خود میکرد، جامۀ زبر میپوشید و غذای سفت و سخت میخورد. خورش او، گرسنگى بود و چراغش در شب، ماه، و سرپناهش در زمستان، شرق و غرب زمین، و میوه و سبزىاش، روییدنیهایى بودند که زمین براى چارپایان میرویاند. نه همسرى داشت که مایۀ گرفتارى او شود، و نه فرزندى که او را غصّهدار سازد، و نه مال و منالى که او را به خود مشغول سازد، و نه آزمندىاى که او را خوار گرداند. مرکب او، پاهایش بودند و خدمتکارش دستانش.
پس [از این نمونهها] به پیامبرت صلی الله علیه و آله که وارستهترین و پاکترین [انسان] است، اقتدا کن؛ چرا که در او سرمشقی است براى جویندگان سرمشق، و آرامشی است براى آرامشجو و البتّه محبوبترینِ بندگان نزد خدا، کسى است که از پیامبرش سرمشق بگیرد و در پى او حرکت کند. پیامبر صلی الله علیه و آله از دنیا به قدر ضرورت خورد، و نیمنگاهى هم به دنیا نکرد. بیش از همهٔ مردمِ دنیا گرسنگى کشید و [از شدّت گرسنگى،] لاغر شکمترین بود. دنیا به او پیشنهاد شد؛ امّا از پذیرفتنش سر باز زد و [چون] دانست که خداوند سبحان از چه چیزى نفرت دارد او نیز از آن نفرت داشت، و ]دانست که خداوند [چه چیزى را کوچک میشمرد، او نیز آن را کوچک شمرد، و چه چیزى را خُرد میداند، او نیز آن را خُرد دانست، و اگر در ما جز این خصلت نباشد که آنچه را خدا و پیامبرِ او دشمن میدارند، دوست بداریم و آنچه را خدا و پیامبرش کوچک میشمارند، بزرگ شماریم، همین خود، کافى است که با خدا دشمنى و از فرمان خدا سرپیچى کرده باشیم.
او صلی الله علیه و آله [از سر فروتنی] روى زمین غذا میخورد و همچون برده مینشست و با دست خود، کفشش را وصله میزد و با دست خویش جامهاش را پینه میکرد و بر الاغِ بیپالان سوار میشد و بر ترک خویش [کسی را] مینشاند و [آن گاه که]پردهاى نقش و نگاردار بر درِ اتاقش آویخته دید، به یکی از همسرانش فرمود: «فلانى! این پرده را از برابر چشم من دور کن؛ زیرا هر گاه نگاهم به آن میافتد، به یاد دنیا و زیورهای آن میافتم».
بدین سان، او واقعاً دل از دنیا بر کند و یاد آن را در جانش میراند و دوست داشت که زیور دنیا از چشمش دور بماند تا از آن، جامهاى فاخر بر نگیرد و آن را ماندگار نپندارد، و به ماندن در آن، امید نبندد. پس دنیا را از جان خویش بیرون راند و از دل، دورش کرد و از چشم، ناپدیدش ساخت. آرى، کسى که چیزى را دشمن بدارد، از این که به آن بنگرد و [یا] نامش در نزد او برده شود نیز نفرت دارد.
در [راه و رسم] پیامبر خدا صلی الله علیه و آله، نکتههایى هستند که تو را به شناخت زشتىها و بدىهاى دنیا راهنمایى میکنند؛ چرا که او با نزدیکترین کسانش در دنیا گرسنه زیست، و با وجود مقام قُربى که [در پیشگاه خدا] داشت، زیورهاى دنیا از او دور نگه داشته شد. حال [با این توصیف]، آن که اهل نظر است، با دیدۀ خِردش بنگرد که آیا خداوند با این کارها، محمّد را ارج نهاده، یا خوارش شمرده است؟ اگر بگوید او را خوار شمرده، به خداى بزرگ سوگند که دروغ گفته و بهتانى بزرگ زده است، و اگر بگوید: او را ارج نهاده، پس بداند که خداوند، دیگران را خوار داشته که دنیا را برایشان گسترده، و آن را از مقرّب ترین افراد درگاه خود، دور ساخته است.
پس، آن که در پى سرمشق است، باید از پیامبرش سرمشق گیرد و در پى او حرکت کند و هر جا او رفت، برود. در غیر این صورت، خویشتن را از نابودى در امان نداند؛ چرا که خداوند، محمّد صلی الله علیه و آله را نشانهاى براى قیامت، و نوید دهنده به بهشت و بیم دهنده از کیفر، قرار داد. او گرسنه از دنیا رفت و سالم به آخرت وارد شد و تا زمانى که از دنیا رفت و پیک پروردگارش را اجابت کرد، سنگى بر سنگى ننهاد [و بنایى براى خود نساخت]. خداوند، چه منّت بزرگى بر ما نهاد که نعمت وجود او را به ما ارزانى داشت؛ پیشروندهای که از او پیروى میکنیم و رهبری که در پى او گام بر میداریم.
به خدا سوگند، این جامۀ پشمین خود را چندان پینه زدهام که دیگر از پینه زنندۀ آن، خجالت میکشم. گویندهای مرا گفت: آیا نمیخواهى آن را از خود دور کنی؟ گفتم: از من دور شو، که مردم در بامدادان، شبرو را میستایند.[۱۵۷]
- مكارم الأخلاق عن أنس: كانَت لِرَسولِ اللهِ صلی الله علیه و آله شَربَةٌ يُفطِرُ عَلَيها و شَربَةٌ لِلسَّحَرِ، و رُبَّما كانَت واحِدَةً، و رُبَّما كانَت لَبَناً، و رُبَّما كانَتِ الشَّربَةُ خُبزاً يُماثُ[۱۵۸]، فَهَيَّأتُها لَهُ صلی الله علیه و آله ذاتَ لَيلَةٍ، فَاحتُبِسَ النَّبِيُّ صلی الله علیه و آله، فَظَنَنتُ أنَّ بَعضَ أصحابِهِ دَعاهُ، فَشَرِبتُها حينَ احتُبِسَ، فَجاءَ صلی الله علیه و آله بَعدَ العِشاءِ بِساعَةٍ، فَسَأَلتُ بَعضَ مَن كانَ مَعَهُ: هَل كانَ النَّبِيُّ صلی الله علیه و آله أفطَرَ في مَكانٍ أو دَعاهُ أحَدٌ؟ فَقالَ: لا.
فَبِتُّ بِلَيلَةٍ لا يَعلَمُها إلَّا اللهُ [مِن][۱۵۹] غَمِّ أن يَطلُبَها مِنِّي النَّبِيُّ صلی الله علیه و آله و لا يَجِدَها فَيَبيتَ جائِعاً، فَأَصبَحَ صائِماً و ما سَأَلَني عَنها و لا ذَكَرَها حَتَّى السّاعَةِ.[۱۶۰]
مکارم الأخلاق - به نقل از اَنَس بن مالک -: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله با یک نوشیدنى، افطار میکرد و با نوشیدنى دیگرى، سَحَرى میخورد و گاهى هم [در هر دو وعده] یک نوشیدنى بود. گاه، آن نوشیدنی، شیر بود و گاه، نانِ حل شده در آب. شبى براى ایشان نوشیدنى تهیّه کردم؛ امّا پیامبر صلی الله علیه و آله نیامد. من گمان کردم یکى از اصحاب، ایشان را دعوت کرده است. از این رو، خودم آن را نوشیدم. ساعتى پس از نماز عشا، پیامبر صلی الله علیه و آله آمد. من از فردى که همراه ایشان بود، پرسیدم: آیا پیامبر صلی الله علیه و آله در جایى افطار کرد، یا کسى ایشان را دعوت کرد؟ گفت: نه.
من، آن شب را از فکر این که پیامبر صلی الله علیه و آله نوشیدنى را از من بخواهد و آن را نیابد و گرسنه بخوابد، با چنان غم و اندوهى به سر بردم که جز خدا از آن خبر ندارد! پیامبر صلی الله علیه و آله صبحگاهان روزه داشت و در بارهٔ آن نوشیدنى از من سؤالى نکرد و تا کنون نیز از آن، سخنى به میان نیاورده است.
- الشفا بتعريف المصطفى عن عائشة: لَم يَمتَلِئ جَوفُ النَّبِيِّ صلی الله علیه و آله شِبَعاً قَطُّ، و لَم يَبُثَّ شَكویٰ إلیٰ أحَدٍ، و كانَتِ الفاقَةُ أحَبَّ إلَيهِ مِنَ الغِنیٰ، و إن كانَ لَيَظَلُّ جائِعاً يَلتَوي طولَ لَيلَتِهِ مِنَ الجوعِ، فَلا يَمنَعُهُ ذٰلِكَ صِيامَ يَومِهِ، و لَو شاءَ سَأَلَ رَبَّهُ جَميعَ كُنوزِ الأَرض و ثِمارَها و رَغَدَ عَيشِها[۱۶۱].
و لَقَد كُنتُ أبكي لَهُ رَحمَةً مِمّا أریٰ بِهِ، و أَمسَحُ بِيَدي عَلیٰ بَطنِهِ مِمّا بِهِ مِنَ الجوعِ،
و أَقولُ: نَفسي لَكَ الفِداءُ، لَو تَبَلَّغتَ مِنَ الدُّنيا بِما يَقوتُكَ، فَيَقولُ: يا عائِشَةُ، ما لي
و لِلدُّنيا، إخواني مِن اُولِي العَزمِ مِنَ الرُّسُلِ صَبَروا عَلیٰ ما هُوَ أشَدُّ مِن هٰذا فَمَضَوا
عَلیٰ حالِهِم، فَقَدِموا عَلیٰ رَبِّهِم، فَأَكرَمَ مَآبَهُم، و أَجزَلَ ثَوابَهُم، فَأَجِدُني أستَحيي إن
تَرَفَّهتُ في مَعيشَتي أن يُقَصَّرَ بي غَداً دونَهُم، و ما مِن شَيءٍ هُوَ أحَبُّ إلَيَّ مِنَ اللُّحوقِ بِإِخواني و أَخِلّائي.
قالَت: فَما أقامَ بَعدُ إلّا شَهراً حَتّیٰ تُوُفِّيَ صلی الله علیه و آله.[۱۶۲]
الشفا بتعریف المصطفی - به نقل از عایشه -: هرگز شکم پیامبر صلی الله علیه و آله پر ]و سیر [نبود و هرگز شکایت به کسی نبرد. او فقر را از توانگری خوشتر میداشت، و اگر گرسنه میماند و سراسر شب را از گرسنگی به خود میپیچید، این حالت او را از روزهداری [فردای] آن روز باز نمیداشت و اگر میخواست، همۀ گنجها و میوهها و ناز و نعمتهای زمین را از پروردگارش درخواست میکرد [و خدا هم به او میداد].
من از سر ترحّم براى آنچه بر سر او میآید، میگریستم و با دستم شکم او را که از گرسنگی درد میکشید، مالش میدادم [تا شاید تسکین یابد] و میگفتم: جانم فدایت! اى کاش از دنیا به آنچه تو را نیرو دهد، بهرهمند میشدى! و او مىفرمود: «اى عایشه! مرا با دنیا چه کار؟ برادرانم از پیامبران اولو العزم، بر دشوارىهایى سختتر از این، شکیبایى کردند و بر همین حال، زندگىشان را به پایان بردند و به بارگاه پروردگارشان وارد شدند، و خداوند، بازگشتشان را گرامى داشت و پاداششان را کامل داد. من شرم دارم که در اثر رفاهطلبى در زندگىام، در روز قیامت، مقامى فروتر از آنان بیابم، و هیچ چیز در نظر من از ملحق شدن به برادران و دوستانم، محبوبتر نیست».
پس از آن، پیامبر صلی الله علیه و آله یک ماه بیش دوام نیاورد و از دنیا رفت.
- المعجم الأوسط عن ابن عبّاس: لَمّا كانَ يَومُ فَتحِ مَكَّةَ، دَخَلَ رَسولُ اللهِ صلی الله علیه و آله عَلیٰ اُمِّ هانِئٍ بِنتِ أبي طالِبٍ و كانَ جائِعاً، فَقالَت لَهُ: يا رَسولَ اللهِ، إنَّ لي أصهاراً قَد لَجِئوا إلَيَّ، و إنَّ عَلِيَّ بنَ أبي طالِبٍ لا تَأخُذُهُ فِي اللهِ لَومَةُ لائِمٍ، و إنّي أخافُ أن يَعلَمَ بِهِمِ فَيَقتُلَهُم، فَاجعَل مَن دَخَلَ داري آمِناً حَتّیٰ يَسمَعوا كَلامَ اللهِ.
قالَ: فَأَمَّنَهُم رَسولُ اللهِ صلی الله علیه و آله. ثُمَّ قالَ: هَل عِندَكِ مِن طَعامٍ آكُلُهُ؟
فَقالَت: إنَّ عِندي لَكِسَراً بائِتَةً، و إنّي لَأَستَحي أن اُقَرِّبَها إلَيكَ!
قالَ: هَلُمّيها. فَقَرَّبَتهُنَّ، و جاءَتهُ بِمِلحٍ، فَقالَ: يا اُمَّ هانِىٍٔ، هَل مِن إدامٍ؟ قالَت: ما عِندي إلّا شَيءٌ مِن خَلٍّ، قالَ: هَلُمّيهِ. فَلَمّا جاءَت بِهِ مَسَّهُ عَلیٰ طَعامِهِ ثُمَّ أكَلَ مِنهُ، ثُمَّ حَمِدَ اللهَ، ثُمَّ قالَ: نِعمَ الإِدامُ الخَلُّ، يا اُمَّ هانِئٍ، لا يَفقُرُ بَيتٌ فيهِ خَلٌّ.[۱۶۳]
المعجم الأوسط - به نقل از ابن عبّاس -: در روز فتح مکّه، پیامبر خدا صلی الله علیه و آله گرسنه شد و به خانهٔ اُمّ هانی دختر ابو طالب رفت. اُمّ هانی به ایشان گفت: ای پیامبر خدا! من دامادهایی دارم که به من پناه آوردهاند، در حالی که ]برادرم [علی بن ابی طالب هم در راه خدا ملاحظهٔ هیچ کس را نمیکند، و میترسم از وجود آنها در خانهام آگاه شود و آنها را بکشد. پس به کسانی که وارد خانهام شدهاند، امان بده تا این که کلام خدا را بشنوند.
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به آنان امان داد. سپس فرمود: «آیا غذایی در خانه داری که بخورم؟»
اُمّ هانی گفت: چند تکّه نان بیات هست و من خجالت میکشم آنها را برایتان بیاورم.
فرمود: «آنها را بیاور».
اُمّ هانی نانها را با مقداری نمک آورد. پیامبر فرمود: «اُمّ هانی! آیا خورشتی هم داری؟» گفت: چیزی جز اندک سرکهای ندارم.
فرمود: «همان را بیاور». چون سرکه را آورد، از آن به نانش مالید و تناول کرد. سپس خدا را حمد گفت و سپس فرمود: «چه خوب خورشی است سرکه! ای اُمّ هانی! خانهای که در آن سرکه باشد، به فقر نمیافتد».
- الإمام عليّ علیهالسلام: وَ اعلَم أنَّ إمامَكُم قَدِ اكتَفیٰ مِن دُنياهُ بِطِمرَيهِ[۱۶۴]، يَسُدُّ فَورَةَ جوعِهِ بِقُرصَيهِ، لا يَطعَمُ الفِلذَةَ[۱۶۵] في حَولَيهِ، إلّا في سَنَةِ اُضحِيَّةٍ.[۱۶۶]
امام علی علیهالسلام: بدان که امام شما از دنیایش به دو جامۀ کهنه (پیراهنی و پاجامهای) بسنده کرده است و با دو قرص نان، سدّ جوع میکند و سال به سال، تکّه گوشتی هم نمیخورد، مگر در عید قربان.
- عنه علیهالسلام - في كِتابِهِ إلیٰ عُثمانَ بنِ حُنَيفٍ -: ألا و إنَّ لِكُلِّ مَأمومٍ إماماً يَقتَدي بِهِ و يَستَضيءُ بِنورِ عِلمِهِ، ألا و إنَّ إمامَكُم قَدِ اكتَفَیٰ مِن دُنياهُ بِطِمرَيهِ، و مِن طُعمِهِ بِقُرصَيهِ... و لَو شِئتُ لَاهتَدَيتُ الطَّريقَ إلیٰ مُصَفّیٰ هٰذَا العَسَلِ، و لُبابِ هٰذَا القَمحِ، و نَسائِجِ هٰذَا القَزِّ، و لٰكِن هَيهاتَ أن يَغلِبَني هَوايَ، و يَقودَني جَشَعي إلیٰ تَخَيُّرِ الأطعِمَةِ، و لَعَلَّ بِالحِجازِ أوِ اليَمامَةِ مَن لا طَمَعَ لَهُ فِي القُرصِ، و لا عَهدَ لَهُ بِالشِّبَعِ، أو أبيتَ مِبطاناً و حَولي بُطونٌ غَرثیٰ [۱۶۷]، و أكبادٌ حَرّیٰ، أو أكونَ كَما قالَ القائِلُ:
و حَسْبُكَ داءً أن تَبيتَ بِبِطنَةٍ و حَولَكَ أكبادٌ تَحِنُّ إلَى القِدِّ[۱۶۸]
أ أقنَعُ مِن نَفسي بِأن يُقالَ: «هٰذا أميرُ المُؤمِنينَ» و لا اُشارِكُهُم في مَكارِهِ الدَّهرِ، أو أكونَ اُسْوَةً لَهُم في جُشوبَةِ العَيشِ؟!.…
وَ ايمُ اللهِ! يَميناً أستَثني فيها بِمَشيئَةِ اللهِ، لأروضَنَّ نَفسي رِياضَةً تَهِشُّ مَعَها إلَى القُرصِ إذا قَدَرتُ عَلَيهِ مَطعوماً، و تَقنَعُ بِالمِلحِ مَأدوماً، و لَأدَعَنَّ مُقلَتي كَعَينِ ماءٍ نَضَبَ مَعينُها، مُستَفرِغَةً دُموعَها.
أ تَمتَلِئُ السّائِمَةُ مِن رِعيِها فَتَبْرُكَ، و تَشبَعُ الرَّبيضَةُ مِن عُشبِها فَتَربِضَ، و يَأكُلُ عَلِيٌّ مِن زادِهِ فَيَهجَعَ؟! قَرَّت إذاً عَينُهُ إذَا اقتَدیٰ بَعدَ السِّنينَ المُتَطاوِلَةِ بِالبَهيمَةِ الهامِلَةِ وَ السّائِمَةِ المَرعِيَّةِ.[۱۶۹]
امام على علیهالسلام - در نامهٔ خود به عثمان بن حُنَیف -: آگاه باشید که هر پیروى را پیشوایى است که به وى اقتدا میکند و از نور دانش او، روشنایى میگیرد. آگاه باشید که پیشواى شما، از دنیاى خود، به دو جامهٔ کهنه و از غذایش به دو گِرده نان، بسنده کرده است... و اگر میخواستم، به سوی عسل مصفّا و مغز گندم و لباس ابریشمى، راه مییافتم؛ امّا هرگز مباد که هوسم بر من غلبه کند و گرسنگىام مرا به گزینش خوراکها بکشاند، در حالى که شاید در حجاز، یا یمامه کسى باشد که امید [رسیدن به] گِرده نانى هم نداشته باشد و سیرى را نچشد! آیا من سیر بخوابم و در اطرافم شکمهاى گرسنه و جگرهاى سوخته باشند، یا چنان باشم که شاعر گفته است:
این درد، تو را بس که سیر بخوابى/
و دور و برت شکمها در آرزوى [خوردن] قطعه پوستِ بزغالهاى باشند!
آیا خویش را به این دلخوش کنم که به من گفته شود «این امیر مؤمنان است» و در ناگوارىهاى روزگار، با آنان شریک نباشم؟! یا این که در سختىهاى زندگى، مقتدایی برایشان نباشم؟!...
به خدا سوگند - سوگندى که در آن، [فقط]خواست خدا را استثنا میکنم -، که نفْس خویشتن را چنان ریاضت دهم که اگر بر گِرده نانى دست یابد، شادمان شود و به نمک، به عنوان خورش، بَسنده کند، و دیدهام را چنان وا گذارم که چون چشمهٔ خشکیده، بى آب گردد و اشکش را خالی کند.
آیا چرنده، از چَرایش شکمْ سیر کند و بخسبد و گوسفند پروارى، از علوفهاش سیر بخورد و بیفتد و على هم از توشهاش بخورد و بخوابد؟! چشمش روشن باد که پس از سالیان دراز، به گوسفند پروارى یا چرندۀ رها شده در چراگاه، اقتدا کند!
- الإمام الصادق علیهالسلام: قالَ عيسَى بنُ مَريَمَ علیهالسلام في خُطبَةٍ قامَ بِها في بَني إسرائيلَ: أصبَحتُ فيكُم و إدامِيَ الجوعُ، و طَعامي ما تُنبِتُ الأَرضُ لِلوُحوشِ وَ الأَنعامِ.[۱۷۰]
امام صادق علیهالسلام: عیسی بن مریم علیهالسلام در سخنانی که برای بنی اسرائیل ایراد کرد، فرمود: «من در حالی میان شما زندگی میکنم که خورشتم گرسنگی است و نانم روییدنیهای زمین برای وحوش و دامها».
الفصل الثاني: الجوعُ اللّا إرادِيُّ
فصل دوم: گرسنگی ناخواسته
۲ / ۱: سَبَبُ الجوعِ اللّا إرادِيّ
۲ / ۱: علّت گرسنگیِ ناخواسته
- رسول اللّه صلی الله علیه و آله: إنَّ اللهَ فَرَضَ عَلیٰ أغنِياءِ المُسلِمينَ في أموالِهِم قَدرَ الَّذي يَسَعُ فُقَراءَهُم، و لَن يَجهَدَ الفُقَراءُ إلّا إذا جاعوا و عَروا مِمّا يَصنَعُ أغنِياؤُهُم، ألا و إنَّ اللهَ مُحاسِبُهُم يَومَ القِيامَةِ حِساباً شَديداً و مُعَذِّبُهُم عَذاباً نُكراً.[۱۷۱]
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: خداوند بر مسلمانان توانگر در اموالشان به اندازهای که فقیرانشان را تأمین کند، [حق و سهمی] واجب فرموده است، و فقیران هرگز به رنج نمیافتند، مگر آن گاه که بر اثر رفتارهای توانگرانشان گرسنه و برهنه شوند. بدانید که خداوند در روز قیامت از آنها (توانگران) حساب سختی خواهد کشید و به شدّت، عذابشان خواهد کرد.
- الإمام عليّ علیهالسلام: إنَّ اللهَ سُبحانَهُ فَرَضَ في أموالِ الأَغنِياءِ أقواتَ الفُقَراءِ، فَما جاعَ فَقيرٌ إلّا بِما مُتِّعَ بِهِ غَنِيٌّ[۱۷۲]، وَ اللهُ تَعالیٰ سائِلُهُم عَن ذٰلِكَ.[۱۷۳]
امام على علیهالسلام: خداوند سبحان، خوراک تهیدستان را در اموال توانگران قرار داده است. پس، هیچ تهیدستى گرسنه نمیماند، مگر به سبب این که ثروتمندى از حقّ او بهرهمند شده است و البتّه خداى بزرگ در این باره از آنان بازخواست میکند.
- الإمام الصادق علیهالسلام: إنَّما وُضِعَتِ الزَّكاةُ اختِباراً لِلأَغنِياءِ و مَعونَةً لِلفُقَراءِ، و لَو أنَّ النّاسَ أدَّوا زَكاةَ أموالِهِم ما بَقِيَ مُسلِمٌ فَقيراً مُحتاجاً، و لَاستَغنیٰ بِما فَرَضَ اللهُ عزّ و جلّ لَهُ، و إنَّ النّاسَ مَا افتَقَروا و لا احتاجوا و لا جاعوا و لا عَروا إلّا بِذُنوبِ الأَغنِياءِ، و حَقيقٌ عَلَى اللهِ عزّ و جلّ أن يَمنَعَ رَحمَتَهُ مَن مَنَعَ حَقَّ اللهِ في مالِهِ.[۱۷۴]
امام صادق علیهالسلام: زکات در حقیقت، برای آزمودن توانگران و کمک به مستمندان قرار داده شده است. اگر مردم زکات اموال خود را میپرداختند، هیچ مسلمانى فقیر و نیازمند نمیماند و به سبب آنچه خداوند عزّ و جلّ براى او [بر گردن توانگران] واجب کرده است، بىنیاز میشد. مردم، فقیر و نیازمند و گرسنه و برهنه نمیشوند، مگر به سبب گناهان ثروتمندان و بر خداوند، سزاوار است رحمتش را از کسی که حقّ خدا را از مالش نمیدهد، باز دارد.
- عنه علیهالسلام: إنَّ اللهَ فَرَضَ لِلفُقَراءِ في مالِ الأَغنِياءِ ما يَسَعُهُم، و لَو عَلِمَ أنَّ ذٰلِكَ لا يَسَعُهُم لَزادَهُم، إنَّهُم لَم يُؤتَوا مِن قِبَلِ فَريضَةِ اللهِ، و لٰكِن اُتُوا مِن مَنعِ مَن مَنَعَهُم حَقَّهُم لا مِمّا فَرَضَ اللهُ لَهُم، و لَو أنَّ النّاسَ أدَّوا حُقوقَهُم لَكانوا عائِشينَ بِخَيرٍ.[۱۷۵]
امام صادق علیهالسلام: خداوند برای فقیران، در دارایی ثروتمندان، به اندازهای که آنها را تأمین کند، سهم قرار داده است، و اگر میدانست این مقدار کفاف فقیران را نمیدهد، حتماً برایشان بیشتر قرار میداد. فقیران به دلیل [اندک بودن] سهمی که خدا قرار داده، فقیر نشدهاند؛ بلکه به این سبب فقیر گشتهاند که ثروتمندان، حقّ آنان را پرداخت نکردهاند، نه به سبب سهمی که خداوند برایشان مقرر داشته است. اگر مردم حقوقشان را ادا میکردند، آنان به خوبی زندگی میکردند.
- عنه علیهالسلام: إنَّ اللهَ عزّ و جلّ فَرَضَ الزَّكاةَ كَما فَرَضَ الصَّلاةَ، و لَو أنَّ رَجُلاً حَمَلَ الزَّكاةَ فَأَعطاها عَلانِيَةً، لَم يَكُن عَلَيهِ في ذٰلِكَ عَيبٌ؛ و ذٰلِكَ أنَّ اللهَ عزّ و جلّ فَرَضَ في أموالِ الأَغنِياءِ لِلفُقَراءِ ما يَكتَفونَ بِهِ الفُقَراءُ، و لَو عَلِمَ أنَّ الَّذي فَرَضَ لَهُم لا يَكفيهِم لَزادَهُم، و إنَّما يُؤتَى الفُقَراءُ فيما اُتوا مِن مَنعِ [مَن][۱۷۶] مَنَعَهُم حُقوقَهُم، لا مِنَ الفَريضَةِ.[۱۷۷]
امام صادق علیهالسلام: خداوند عزّ و جلّ زکات را هم مانند نماز، واجب فرمود. اگر مردی زکات را بر دوش کشد و آشکارا [به مستحقّ آن] بپردازد، این کار، عیبی بر او نیست؛ زیرا خداوند عزّ و جلّ در داراییهای توانگران برای نیازمندان به مقداری که آنان را تأمین کند، سهم قرار داده است، و اگر میدانست که این مقدار کفایتشان نمیکند، قطعاً بیشتر قرار میداد. فقیران از این جهت که دیگران حقوقشان را ندادهاند، به فقر دچار شدهاند، نه از [کمی] آن سهم.
۲ / ۲: حِكمَةُ الجوعِ اللّا إرادِيِّ
۲ / ۲: حکمت گرسنگی ناخواسته
۲ / ۲ – ۱: الاِبتِلاءُ
۲ / ۲ – ۱: آزمایش
الكتاب
قرآن
(وَ لَنَبْلُوَنَّكُم بِشَىْءٍ مِّنَ ٱلْخَوْفِ وَ ٱلْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِّنَ ٱلأَمْوَ ٰلِ وَ ٱلأَنفُسِ وَ ٱلثَّمَرَ ٰتِ وَ بَشِّرِ ٱلصَّـٰبِرِينَ).[۱۷۸]
(و حتماً شما را به اندکی از ترس و گرسنگی و کاستیای در مالها و جانها و محصولات (درختان، یا ثمرات زندگی از زن و فرزند) آزمایش خواهیم نمود و شکیبایان را مژده بده).
الحديث
حدیث
- الإمام عليّ علیهالسلام - في وَصفِ الأَنبِياءِ وَ الأَولِياءِ -: قَدِ اختَبَرَهُمُ اللهُ بِالمَخمَصَةِ[۱۷۹]، وَ ابتَلاهُم بِالمَجهَدَةِ.[۱۸۰]
امام على علیهالسلام - در توصیف پیامبران و اولیا -: خداوند، آنان را با گرسنگى آزمود و با مشقّت، امتحانشان کرد.
- الإمام الصادق علیهالسلام: إن كانَ النَّبِيُّ مِنَ الأَنبِياءِ لَيُبتَلیٰ بِالجوعِ حَتّیٰ يَموتَ جوعاً.[۱۸۱]
امام صادق علیهالسلام: بودند برخی از پیامبران که به گرسنگی مبتلا میشدند، تا جایی که از گرسنگی میمردند.
- عنه علیهالسلام: دُفِنَ ما بَينَ الرُّكنِ اليَمانِيِّ وَ الحَجَرِ الأَسوَدِ سَبعونَ نَبِيّاً، أماتَهُمُ اللهُ جوعاً و ضُرّاً.[۱۸۲]
امام صادق علیهالسلام: میان رکن یمانی و حجر الأسود، هفتاد پیامبر مدفون اند که خداوند، آنها را بر اثر گرسنگی و رنجوری از دنیا برد.
- الإمام عليّ علیهالسلام: إنَّ موسیٰ كَليمَ اللهِ حَيثُ سَقیٰ لَهُما [أي لاِبنَتَي شُعَيبٍ علیهالسلام] ثُمَّ تَوَلیٰ إلَى الظِّلِّ، فَقالَ: (رَبِّ إِنِّى لِمَا أَنزَلْتَ إِلَىَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ)،[۱۸۳] وَ اللهِ، ما سَأَلَ اللهَ إلّا خُبزاً يَأكُلُهُ؛ لِأَ نَّهُ كانَ يَأكُلُ بَقلَةَ الأَرضِ، و لَقَد رَأَوا خُضرَةَ البَقلِ مِن صِفاقِ[۱۸۴] بَطنِهِ مِن هُزالِهِ.[۱۸۵]
امام علی علیهالسلام: موسی کلیم اللّٰه پس از آن که برای آن دو [یعنی دختران شعیب علیهالسلام] از چاه آب کشید و سپس به سایه پناه برد، گفت: (پروردگارا! من به هر خیری که تو سویم بفرستی، سخت نیازمندم). به خدا سوگند، او از خدا جز نانی که بخورد، نخواست؛ زیرا علفهای زمین را میخورد، به حدّی که از لاغریاش، سبزیِ علف را از [روی] پوست شکمش میدیدند.
- الإمام الباقر علیهالسلام: شَكا موسیٰ إلیٰ رَبِّهِ الجوعَ في ثَلاثَةِ مَواضِعَ: (ءَاتِنَا غَدَاءَنَا لَقَدْ لَقِينَا مِن سَفَرِنَا هٰذَا نَصَبًا)[۱۸۶]، (لَتَّخَذْتَ عَلَيْهِ أَجْرًا)[۱۸۷]، (رَبِّ إِنِّى لِمَا أَنزَلْتَ إِلَىَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ).[۱۸۸]
امام باقر علیهالسلام: موسی در سه جا از گرسنگی به پروردگارش شکایت کرد: [یکی آن جا که گفت:] (غذایمان را بیاور که به راستی، ما از این سفر، رنج بسیار دیدیم)، [دوم:] ([کاش] برای آن، مزدی میگرفتی)، [و سوم:] (پروردگارا! من به هر خیری که تو سویم بفرستی، سخت نیازمندم).
- عنه علیهالسلام: لَقَد قالَ [أي موسیٰ علیهالسلام]: (رَبِّ إِنِّى لِمَا أَنزَلْتَ إِلَىَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ)، و إنَّهُ لَمُحتاجٌ إلیٰ شِقِّ تَمرَةٍ.[۱۸۹]
امام باقر علیهالسلام: [موسی علیهالسلام] گفت: (پروردگارا! من به هر خیری که تو سویم بفرستی، سخت نیازمندم). او به نصف خرمایی نیازمند بود.
- الإمام الصادق علیهالسلام: إنَّ موسیٰ علیهالسلام لَذو جَوعاتٍ.[۱۹۰]
امام صادق علیهالسلام: موسی علیهالسلام گرسنگیها کشید.
- عدّة الداعي: يُرویٰ أنَّهُ [موسیٰ علیهالسلام] قالَ يَوماً: يا رَبِّ! إنّي جائِعٌ، فَقالَ اللهُ تَعالیٰ: أنَا أعلَمُ بِجوعِكَ، قال: رَبِّ! أطعِمني، قالَ: إلیٰ أن اُريدَ.[۱۹۱]
عدّة الداعی: روایت میشود که روزی موسی علیهالسلام گفت: پروردگارا! من گرسنهام. خدای متعال فرمود: «من به گرسنگیات آگاهترم».
گفت: پروردگارا! غذایم ده.
فرمود: «[صبر کن] تا آن گاه که من بخواهم».
- عدّة الداعي: فيما أوحَى اللهُ إلیٰ موسیٰ علیهالسلام:... يا موسیٰ! اِرضَ بِكُسَيرَةٍ مِن شَعيرٍ تَسُدُّ بِها جَوعَتَكَ، و بِخِرقَةٍ تُواري بِها عَورَتَكَ، وَ اصبِر عَلَى المَصائِبِ.[۱۹۲]
عدّة الداعی: از جمله وحیهای خداوند به موسی علیهالسلام این بود که: «...اى موسى! به پاره نانِ جوینى که با آن رفع گرسنگى کنی، خشنود باش و به تکّه جامهاى که عورتِ تو را بپوشاند، رضایت ده و بر مصیبتها شکیبا باش».
- الأمالي للصدوق عن ابن عبّاس عن رسول اللّه صلی الله علیه و آله: مَعاشِرَ أصحابي! أيَّ نَبِيٍّ كُنتُ لَكُم؟... أ لَم أربِط حَجَرَ المَجاعَةِ عَلیٰ بَطني؟ قالوا: بَلیٰ يا رَسولَ اللهِ![۱۹۳]
الأمالی، صدوق - به نقل از ابن عبّاس -: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «ای گروه اصحاب من! من چگونه پیامبری برای شما بودم؟... آیا سنگ گرسنگی بر شکمم نبستم؟». همگی گفتند: چرا، ای پیامبر خدا!
- الإمام الصادق علیهالسلام: لَمّا اُسرِيَ بِالنَّبِيِّ صلی الله علیه و آله إلَى السَّماءِ قيلَ لَهُ: إنَّ اللهَ تَبارَكَ و تَعالیٰ يَختَبِرُكَ في ثَلاثٍ لِيَنظُرَ كَيفَ صَبرُكَ، قالَ: اُسَلِّمُ لِأَمرِكَ يا رَبِّ، و لا قُوَّةَ لي عَلَى الصَّبرِ إلّا بِكَ، فَما هُنَّ؟ قيلَ لَهُ: أوَّلُهُنَّ: الجوعُ وَ الأَثَرَةُ عَلیٰ نَفسِكَ و عَلیٰ أهلِكَ لِأَهلِ الحاجَةِ. قالَ: قَبِلتُ يا رَبِّ و رَضيتُ و سَلَّمتُ، و مِنكَ التَّوفيقُ وَ الصَّبرُ.…[۱۹۴]
امام صادق علیهالسلام: شبى که پیامبر صلی الله علیه و آله به آسمان برده شد، به او گفته شد: «خداى - تبارک و تعالى - تو را در سه چیز میآزماید تا بنگرد که شکیبایى تو چگونه است».
پیامبر صلی الله علیه و آله گفت: اى پروردگار من! تسلیم فرمان تو هستم و مرا توانى بر شکیبایى نیست، مگر به کمک تو. آنها چه هستند؟
به او گفته شد: «نخستینِ آنها، گرسنگى کشیدن و مقدّم داشتن نیازمندان بر خود و بر خانوادهات است».
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: پروردگارا! پذیرفتم و راضى و تسلیم هستم و توفیق و شکیبایى، تنها از توست.
- الأمالي للصدوق عن ابن عبّاس: جاعَ النَّبِيُّ صلی الله علیه و آله جوعاً شَديداً، فَأَتَى الكَعبَةَ فَتَعَلَّقَ بِأَستارِها، فَقالَ: رَبَّ مُحَمَّدٍ، لا تُجِع مُحَمَّداً أكثَرَ مِمّا أجَعتَهُ.
قالَ: فَهَبَطَ جَبرَئيلُ علیهالسلام و مَعَهُ لَوزَةٌ، فَقالَ: يا مُحَمَّدُ، إنَّ اللهَ جَلَّ جَلالُهُ يَقرَأُ عَلَيكَ السَّلامَ. فَقالَ: يا جَبرَئيلُ، اللهُ السَّلامُ و مِنهُ السَّلامُ و إلَيهِ يَعودُ السَّلامُ. فَقالَ: إنَّ اللهَ يَأمُرُكَ أن تَفُكَّ عَن هٰذِهِ اللَّوزَةِ.فَفَكَّ عَنها فَإِذا فيها وَرَقَةٌ خَضراءُ نَضِرَةٌ مَكتوبٌ عَلَيها: لا إلٰهَ إلّا اللهُ، مُحَمَّدٌ رَسولُ اللهِ، أيَّدتُ مُحَمَّداً بِعَلِيٍّ و نَصَرتُهُ بِهِ، ما أنصَفَ اللهَ مِن نَفسِهِ مَنِ اتَّهَمَ اللهَ في قَضائِهِ وَ استَبطَأَهُ في رِزقِهِ.[۱۹۵]
الأمالی، صدوق - به نقل از ابن عبّاس -: پیامبر صلی الله علیه و آله سخت گرسنه شد و سوی کعبه آمد و پردهٔ آن را گرفت و گفت: ای پروردگار محمّد! محمّد را بیش از این گرسنگی که دادی، گرسنگی مده.
جبرئیل علیهالسلام فرود آمد و بادامی با خود داشت و گفت: ای محمّد! خداوند - جلّ جلاله - تو را سلام میرساند.
پیامبر صلی الله علیه و آله گفت: ای جبرئیل! خدا سلام است و سلام از اوست و سلام به او باز میگردد.
جبرئیل گفت: خدا به تو دستور میدهد که این بادام را بشکنی.
پیامبر، آن را شکست. در میان آن، برگ سبز و تازهای بود و بر آن نوشته شده بود: لا إله إلّا اللّٰه، محمّد رسول اللّٰه. محمّد را با علی پشتیبانی و یاری کردم. آن که خدای را در قضایش متّهم سازد و در روزیرسانیاش کُند بداند، با خدا انصاف به خرج نداده است».
- دلائل النبوّة للبيهقي عن جابر بن عبد اللّه: لَمّا حَفَرَ النَّبِيُّ صلی الله علیه و آله و أَصحابُهُ الخَندَقَ، أصابَ النَّبِيَّ صلی الله علیه و آله وَ المُسلِمينَ جَهدٌ شَديدٌ، فَمَكَثوا ثَلاثاً لا يَجِدونَ طَعاماً، حَتّیٰ رَبَطَ النَّبِيُّ صلی الله علیه و آله عَلیٰ بَطنِهِ حَجَراً مِنَ الجوعِ.[۱۹۶]
دلائل النبوّة، بیهقی - به نقل از جابر بن عبد اللّٰه -: وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله و اصحابش خندق را حفر کردند، ایشان و مسلمانان سخت خسته شدند و سه روز گذراندند و غذایی نیافتند، تا جایی که پیامبر صلی الله علیه و آله از شدّت گرسنگی، سنگی را به شکم خود بست.
- المناقب لابن شهرآشوب عن محمّد بن كعب القُرَظي: أنَّه رَأیٰ أميرُ المُؤمِنينَ علیهالسلام أثَرَ الجوعِ في وَجهِ النَّبِيِّ صلی الله علیه و آله، فَأَخَذَ إهاباً[۱۹۷] فَحَویٰ وَسَطَهُ و أَدخَلَهُ في عُنُقِهِ، و شَدَّ وَسَطَهُ بِخُوصِ نَخلٍ و هُوَ شَديدُ الجوعِ. فَاطَّلَعَ عَلیٰ رَجُلٍ يَستَقي بِبَكرَةٍ[۱۹۸]، فَقالَ: هَل لَكَ في كُلِّ دَلوَةٍ بِتَمرَةٍ؟ فَقالَ: نَعَم، فَنَزَحَ لَهُ حَتّیٰ امتَلَأَ كَفُّهُ، ثُمَّ أرسَلَ الدَّلوَ، فَجاءَ بِها إلَى النَّبِيِّ صلی الله علیه و آله.[۱۹۹]
المناقب، ابن شهرآشوب ـ به نقل از محمّد بن کعب قُرَظی ـ: همین که امیر مؤمنان علیهالسلام اثر گرسنگی را در چهرهٔ پیامبر صلی الله علیه و آله دید، با این که سخت گرسنه بود، پوستی برداشت و وسطش را شکافت و در گردنش انداخت و کمرش را با شاخهٔ درخت خرمایی بست. پس سراغ مردی رفت که با شتر جوانی از چاه آب میکشید. به او گفت: حاضری دلْوی یک خرما برایت آب بکشم؟ مرد گفت: آری. علی علیهالسلام آن قدر برایش آب کشید که مشتش از خرما پر شد. سپس دلو را رها کرد و خرماها را برای پیامبر صلی الله علیه و آله آورد.
- مكارم الأخلاق عن عبد اللّه بن مسعود: دَخَلتُ أنَا و خَمسَةُ رَهطٍ مِن أصحابِنا يَوماً عَلیٰ رَسولِ اللهِ صلی الله علیه و آله، و قَد أصابَتنا مَجاعَةٌ شَديدَةٌ، و لَم يَكُن ذُقنا مُنذُ أربَعَةِ أشهُرٍ إلَّا الماءَ وَ اللَّبَنَ و وَرَقَ الشَّجَرِ، قُلنا: يا رَسولَ اللهِ، إلیٰ مَتیٰ نَحنُ عَلیٰ هٰذِهِ المَجاعَةِ الشَّديدَةِ؟
فَقالَ رَسولُ اللهِ صلی الله علیه و آله: لا تَزالونَ فيها ما عِشتُم، فَأَحدِثوا لِلهِ شُكراً، فَإِنّي قَرَأتُ كِتابَ اللهِ الَّذي اُنزِلَ عَلَيَّ و عَلیٰ مَن كانَ قَبلي، فَما وَجَدتُ مَن يَدخُلونَ الجَنَّةَ إلَّا الصّابِرونَ.
يَابنَ مَسعودٍ! قالَ اللهُ تَعالیٰ: (إِنَّمَا يُوَفَّى ٱلصَّـٰبِرُونَ أَجْرَهُم بِغَيْرِ حِسَابٍ)[۲۰۰]، (أُوْلَـئِكَ يُجْزَوْنَ ٱلْغُرْفَةَ بِمَا صَبَرُوا)،[۲۰۱] (إِنِّى جَزَيْتُهُمُ ٱلْيَوْمَ بِمَا صَبَرُوا أَنَّهُمْ هُمُ ٱلْفَائِزُونَ).[۲۰۲]
يَابنَ مَسعودٍ! قَولُ اللهِ تَعالیٰ: (وَ جَزَاهُم بِمَا صَبَرُوا جَنَّةً وَ حَرِيرًا)[۲۰۳]، (أُوْلَـٰئِكَ يُؤْتَوْنَ أَجْرَهُم مَّرَّتَيْنِ بِمَا صَبَرُوا)[۲۰۴]، يَقولُ اللهُ تَعالیٰ: (أَمْ حَسِبْتُمْ أَن تَدْخُلُوا ٱلْجَنَّةَ وَ لَمَّا يَأْتِكُم مَّثَلُ ٱلَّذِينَ خَلَوْا مِن قَبْلِكُم مَّسَّتْهُمُ ٱلْبَأْسَاءُ وَ ٱلضَّرَّاءُ)،[۲۰۵] (وَلَنَبْلُوَنَّكُم بِشَىْءٍ مِّنَ ٱلْخَوْفِ وَ ٱلْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِّنَ ٱلْأَمْوَ ٰلِ وَ ٱلْأَنفُسِ وَ ٱلثَّمَرَ ٰتِ وَ بَشِّرِ ٱلصَّـٰبِرِينَ)[۲۰۶].[۲۰۷]
مکارم الأخلاق - به نقل از عبد اللّٰه بن مسعود -: یک روز من و پنج گروه از یارانمان نزد پیامبر خدا صلی الله علیه و آله رفتیم، در حالی که دچار قحطی شدیدی شده بودیم، به طوری که چهار ماه بود جز آب و شیر و برگ درخت، چیزی نخورده بودیم. گفتیم: ای پیامبر خدا! تا کی در این قطحی شدید خواهیم بود؟
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «تا وقتی زندهاید، در آن خواهید بود. پس خدا را شکر کنید؛ زیرا من کتاب خدا را - که بر من و بر پیشینیان من نازل شده -، خواندم و ندیدم کسی وارد بهشت شود، مگر شکیبایان.
ای پسر مسعود! خداوند متعال فرمود: (بی تردید، شکیبایان، پاداش خود را بیحساب و کامل خواهند یافت) و (اینان اند که به پاس آن که شکیبایی کردند، غرفهها [ی بهشت] را پاداش خواهند گرفت) و (من امروز به پاس آن که شکیبایی کردند، بدانان پاداش دادم. آری، ایشان همان رستگاران اند).
ای پسر مسعود! این سخن خداوند متعال است [که فرمود]: (به پاس آن که شکیبایی کردند، بهشت و پرنیان، پاداششان داد) و (ایشان به پاس آن که شکیبایی کردند، دو بار پاداش خواهند یافت) و خداوند متعال میفرماید: (آیا پنداشتید که به بهشت میروید، حال آن که هنوز مانند آنچه بر سر پیشینیان شما آمد، بر سر شما نیامده است؟ آنان دچار سختی و زیان شدند)، (و حتماً شما را به اندکی از ترس و گرسنگی و کاستی در مالها و جانها و محصولات میآزماییم و شکیبایان را مژده ده).
- تفسیر القرطبی عن الحسن - في ذِكرِ غَزاةِ تَبوكَ -: كانَ النَّفَرُ يُخرِجونَ ما مَعَهُم - إلَّا التَّمَراتِ - بَينَهُم[۲۰۸]، فَإِذا بَلَغَ الجوعُ مِن أحَدِهِم أخَذَ التَّمرَةَ فَلاكَها حَتّیٰ يَجِدَ طَعمَها، ثُمَّ يُعطيها صاحِبَهُ حَتّی يَشرَبُ عَلَيها جُرعَةً مِن ماءٍ، كَذٰلِكَ حَتّیٰ تَأتي عَلیٰ آخِرِهِم، فَلا يَبقیٰ مِنَ التَّمرَةِ إلَّا النَّواةُ.[۲۰۹]
تفسیر القُرطُبی - به نقل از حسن،[۲۱۰]در یادکرد از جنگ تبوک -: هر دستهای از آنها خرماهایی را که با خود داشتند، میان خود میگذاشتند و هر گاه گرسنگی به یکی از آنها فشار میآورد، خرمایی را بر میداشت و میمکید و شیرینیاش را که میچشید، خرما را به رفیقش میداد و او آن را میمکید و سپس روی آن جرعهای آب مینوشید. به همین ترتیب، تا به نفر آخر میرسید و از خرما جز هستهاش نمیماند.
- الإمام عليّ علیهالسلام: أما وَ اللهِ لَقَد عَهِدتُ أقواماً عَلیٰ عَهدِ خَليلي رَسولِ اللهِ صلی الله علیه و آله، و إنَّهُم لَيُصبِحونَ و يُمسونَ شُعثاً غُبراً خُمصاً.[۲۱۱]
امام علی علیهالسلام: هان! به خدا سوگند، مردمانى را در روزگارِ دوستم پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به یاد دارم که شب و روزِ خود را ژولیدهموى و پریدهرنگ و با شکمهاى گرسنه، سپرى میکردند.
- عنه علیهالسلام: نَحنُ أهلُ بَيتِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله... نَطوِي اللَّيالِيَ وَ الأَيّامَ جوعاً عامَّتُنا.[۲۱۲]
امام علی علیهالسلام: ما اهل بیت محمّد صلی الله علیه و آله... همگی، شبها و روزها را گرسنه سپری میکنیم.
- المناقب لابن شهرآشوب عن الخدري و أبي هريرة: إنَّ عَلِيّاً علیهالسلام أصبَحَ ساغِباً، فَسَأَلَ فاطِمَةَ۳ طَعاماً، فَقالَت: ما كانَت إلّا ما أطعَمتُكَ مُنذُ يَومَينِ.[۲۱۳]
المناقب، ابن شهرآشوب - به نقل از خُدْری و ابو هُرَیره -: علی علیهالسلام گرسنه شد. از فاطمه۳ غذایی خواست. فاطمه گفت: از آن غذایی که دو روز پیش به تو دادم، تا اکنون، چیزی نداشتهایم.
- الإمام علي علیهالسلام: - بَعدَ أن أصابَ أهلَ العِراقِ أزمَةٌ دَعاهُم إلَی الصَّبرِ وَ بَشَّرَهُم بِالیُسرِ و ذَکَرَ شِدَّةَ جوعِهِ و بِشارَةَ النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله لَهُ بِالرَّخاءِ، فَقالَ -: یا أیُّها النّاسُ! أبشِروا، فَوَ اللهِ إنّي لَأرجو أن لا یَمُرَّ عَلَیکُم یَسیرٌ حَتیٰ تَرَوا ما یَسُرُّ کُم مِنَ الرَّخاءِ وَ الیُسرِ، و رَأَيتُني مَكَثتُ ثَلاثَةَ أيّامٍ مِنَ الدَّهرِ ما أجِدُ شَيئاً آكُلُهُ، حَتّیٰ خَشيتُ أن يَقتُلَنِي الجوعُ و أرسَلتُ فاطِمَةَ إلیٰ رَسولِ اللهِ صلی الله علیه و آله تَستَطعِمُهُ لي، فَقالَ: یا بُنَیَّةَ! وَ اللهِ ما فِي البَیتِ طَعامٌ یَأکُلُـهُ ذو کَبِـدٍ إلّا ما تَرَینَ - لِشَيءٍ قَلیلٍ بَینَ یَدَیهِ - و لٰکِنِ ارجِعي فَسَیَرزُقُکُمُ اللهُ.[۲۱۴]
اما علی علیهالسلام - پس از آن که مردم عراق دچار قحطی و خشکسالی شدند و آنها را به شکیبایی دعوت کرد و به برطرف شدن سختی بشارت داد و از شدّت گرسنگیای که [در مدینه] داشت و بشارت پیامبر صلی الله علیه و آله به برطرف شدن آن یاد کرد -: ای مردم! بشارت بر شما باد! به خدا سوگند، من امید دارم که زمان اندکی نگذرد تا این که چنان گشایش و راحتی ببینید که مایۀ خوشحالی شما باشد. من هم [در مدینه در روزگار پیامبر صلی الله علیه و آله] سه روز چیزی برای خوردن نمییافتم، تا جایی که ترسیدم گرسنگی مرا از پای در آورد. فاطمه۳ را برای طلب طعام نزد پیامبر صلی الله علیه و آله فرستادم. ایشان فرمود: «دخترم! به خدا سوگند، در خانه خوراکی نیست که موجود شکمداری بتواند بخورد، بجز آنچه میبینی»؛ یعنی مقدار اندکی غذا که در مقابلش بود [و به اهل و عیالش هم نمیرسید! سپس افزود:] «لیکن باز گرد که خداوند به زودی به شما روزی خواهد داد».
- عنه علیهالسلام: جُعتُ مَرَّةً بِالمَدينَةِ جوعاً شَديداً، فَخَرَجتُ أطلُبُ العَمَلَ في عَوالِي المَدينَةِ، فَإِذا أنَا بِامرَأَةٍ قَد جَمَعَت مَدَراً[۲۱۵]، فَظَنَنتُها تُريدُ بَلَّهُ، فَأَتَيتُها فَقاطَعتُها كُلَّ ذَنوبٍ[۲۱۶] عَلیٰ تَمرَةٍ، فَمَدَدتُ سِتَّةَ عَشَرَ ذَنوباً حَتّیٰ مَجَلَت[۲۱۷] يَدايَ، ثُمَّ أتَيتُ الماءَ فَأَصَبتُ مِنهُ، ثُمَّ أتَيتُها فَقُلتُ بِكَفّي هٰكَذا بَينَ يَدَيها... فَعَدَّت لي سِتَّةَ عَشَرَ تَمرَةً. فَأَتَيتُ النَّبِيَّ صلی الله علیه و آله فَأَخبَرتُهُ، فَأَكَلَ مَعِيَ مِنها.[۲۱۸]
امام على علیهالسلام: یک بار، در مدینه به شدّت گرسنه شدم. براى پیدا کردن کارى، به عوالی (بالاى) مدینه رفتم. زنى را دیدم که کلوخ جمع کرده است. حدس زدم که میخواهد آنها را گِل کند. نزد آن زن رفتم و با او توافق کردم که براى هر دلو بزرگ آب، یک خرما بگیرم. شانزده دلو بزرگ، آب کشیدم تا دستانم تاول زدند. آن گاه سوی آب رفتم و مقداری نوشیدم. سپس نزد آن زن رفتم و با جلو بردن دو کف دستم به او اشاره کردم که اجرتم را بدهد.… زن، براى من شانزده خرما شمرد. نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمدم و ماجرا را برای ایشان گفتم و پیامبر صلی الله علیه و آله از آن خرماها با من خورد.
- المناقب لابن شهرآشوب عن محمّد بن الصمّة عن أبيه عن عمّه: رَأَيتُ فِي المَدينَةِ رَجُلاً عَلیٰ ظَهرِهِ قِربَةٌ و في يَدِهِ صَحفَةٌ[۲۱۹]، يَقولُ: اللّٰهُمَّ وَلِيَّ المُؤمِنينَ و إلٰهَ المُؤمِنینَ و جارَ المُؤمِنینَ، اقبَل قُربانِیَ اللَّیْلَةَ فَما أمسَیْتُ أَمْلِكُ سِوَی مَا فی صَحْفَتي و غَیْرَ ما یُواریني، فَإِنَّكَ تَعلَمُ أنّي مَنَعتُهُ نَفسي مَعَ شِدَّةِ سَغَبي[۲۲۰] في طَلَبِ القُربَةِ إلَيكَ غُنماً، اللّٰهُمَّ فَلا تُخلِق وَجهي و لا تَرُدَّ دَعوَتي.
فَأَتَيتُهُ حَتّیٰ عَرَفتُهُ فَإِذا هُوَ عَلِيُّ بنُ أبي طالِبٍ علیهالسلام، فَأَتیٰ رَجُلاً فَأَطعَمَهُ.[۲۲۱]
المناقب، ابن شهرآشوب ـ به نقل از محمّد بن صِمّه، از پدرش، از عمویش -: در مدینه، مردى را دیدم که مَشکى0 بر پشت و سینىاى در دست دارد و میگوید: «خدایا! اى مولای مؤمنان و ای خدای مؤمنان و ای پناه مؤمنان! قربانی امشب مرا بپذیر، که امشب جز آنچه در این سینی هست و جامۀ خود، چیزی ندارم. تو میدانى که با وجود شدّت گرسنگىام، براى تقرّب به تو، این را از خویشتن دریغ داشتم. پس - اى خداوند - رویم را زمین مینداز و دعایم را رد مکن».
نزدیک آن مرد رفتم تا ببینم کیست. دیدم على بن ابى طالب علیهالسلام است. پس نزد مردى رفت و به آن مرد، غذا داد.
- الإمام الصادق علیهالسلام - في ذِكرِ داوودَ علیهالسلام و ما أوحَى اللهُ إلَيهِ مِن أنَّ قَرينَتَهُ فِي الجَنَّةِ خَلادَةُ بِنتُ أوسٍ -: فَانطَلَقَ داوودُ علیهالسلام إلَيها، فَقَرَعَ البابَ عَلَيها، فَخَرَجَت إلَيهِ، فَقالَ:... خَبِّريني عَن سَريرَتِكِ ما هِيَ؟
قالَت: أمّا هٰذا فَسَاُخبِرُكَ بِهِ؛ إنَّهُ لَم يُصِبني وَجَعٌ قَد نَزَلَ بي مِنَ اللهِ تَبارَكَ و تَعالیٰ كائِناً ما كانَ، و لا نَزَلَ بي مَرَضٌ أو جوعٌ إلّا صَبَرتُ عَلَيهِ، و لَم أسأَلِ اللهَ كَشفَهُ حَتّیٰ هُوَ يَكونُ الَّذي يُحَوِّلُهُ عَنّي إلَى العافِيَةِ وَ السَّعَةِ، لَم أطلُب بِها بَدَلاً.[۲۲۲]
امام صادق علیهالسلام - در یادکرد از داوود علیهالسلام و این وحی خداوند به او که همسر او در بهشت، خَلاده دختر اَوس است -: داوود علیهالسلام نزد آن زن رفت و درِ خانهاش را زد. خلاده بیرون آمد. داوود گفت:
مرا از راز خود باخبر کن که چیست.
گفت: حال که پرسیدی، میگویم: هر دردی که از جانب خداوند ـ تبارک و تعالی ـ به من رسید - هر دردی که بود - و هر مرضی یا گرسنگیای که بدان دچار شدم، در برابرش شکیبایی کردم و از خدا نخواستم برطرفش کند، تا این که خودش آن را به عافیت و گشایش بدل کرد. من هیچ گاه از او نخواستم بدل کند.
- تفسير القمّي: كانَت لِأبي ذَرٍّ غُنَيماتٌ يَعيشُ هُوَ و عِيالُهُ مِنها، فَأَصابَها داءٌ يُقالُ لَهُ: النُّقازُ، فَماتَت كُلُّها، فَأَصابَ أبا ذَرٍّ وَ ابنَتَهُ الجوعُ، فَماتَت أهلُهُ، فَقالَتِ ابنَتُهُ: أصابَنَا الجوعُ و بَقينا ثَلاثَةَ أيّامٍ لَم نَأكُل شَيئاً، فَقالَ لي أبي: يا بُنَيَّةِ! قومي بِنا إلَى الرَّملِ نَطلُبُ القَتَّ - و هُوَ نَبتٌ لَهُ حَبٌّ -.
فَصِرنا إلَى الرَّملِ فَلَم نَجِد شَيئاً، فَجَمَعَ أبي رَملاً و وَضَعَ رَأسَهُ عَلَيهِ، و رَأَيتُ عَينَهُ قَدِ انقَلَبَت، فَبَكَيتُ و قُلتُ لَهُ: يا أبَتِ! كَيفَ أصنَعُ بِكَ و أَنَا وَحيدَةٌ؟ فَقالَ: يا بِنتي! لا تَخافي؛ فَإِنّي إذا مِتُّ جاءَكِ مِن أهلِ العِراقِ مَن يَكفيكِ أمري.[۲۲۳]
تفسیر القمی: ابو ذر، چند رأس برّه داشت و خودش و خانوادهاش از آنها گذران زندگی میکردند. آن برّهها به مرضی به نام نُقاز[۲۲۴] مبتلا شدند و همگی مردند. در نتیجه، ابو ذر و دخترش سخت گرسنه شدند و همسرش هم جان سپرد. دخترش گفت: گرفتار گرسنگی شدهایم و سه روز چیزی نخوردیم. پدرم به من گفت: دخترم! به ریگستان برویم و قَت - که گیاهی است دانهدار -[۲۲۵] پیدا کنیم.
به ریگستان رفتیم و چیزی پیدا نکردیم. پدرم مقداری ریگ انباشت و سرش را روی آن گذاشت. دیدم چشمش بر گشت. گریستم و گفتم: پدرجان! منِ تنها با [جنازهٔ] تو چه کنم؟ گفت: نترس دخترم؛ زیرا وقتی من بمیرم، از سوی عراق، کسانی نزدت میآیند که کار کفن و دفن مرا انجام میدهند.
۲ / ۲ – ۲: التَّأديبُ
۲ / ۲ – ۲: تنبیه
الكتاب
قرآن
(وَ لَقَدْ أَخَذْنَاءَالَ فِرْعَوْنَ بِالسِّنِينَ وَ نَقْصٍ مِّنَ ٱلثَّمَرَ ٰتِ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ).[۲۲۶]
(همانا فرعونیان را [به عنوان آغاز وعدۀ بنی اسرائیل]، به قحطیها و کمبود محصولات دچار کردیم، باشد که متذکّر شوند).
الحديث
حدیث
- تفسير الطبري عن ابن عبّاس: إنَّ ابنَ أثالٍ الحَنَفِيَّ لَمّا أتَى النَّبِيَّ صلی الله علیه و آله و هُوَ أسيرٌ فَخَلّیٰ سَبيلَهُ، فَلَحِقَ بِمَكَّةَ، فَحالَ بينَ أهلِ مَكَّةَ و بَينَ الميرَةِ[۲۲۷] مِنَ اليَمامَةِ، حَتّیٰ أكَلَت قُرَيشٌ العِلهِزَ[۲۲۸]، فَجاءَ أبو سُفيانَ إلَى النَّبِيِّ صلی الله علیه و آله فَقالَ: ألَيسَ تَزعُمُ بِأَنَّكَ بُعِثتَ رَحمَةً لِلعالَمينَ؟
فَقالَ: بَلیٰ.
فَقالَ: قَد قَتَلتَ الآباءَ بِالسَّيفِ وَ الأَبناءَ بِالجوعِ!
فَأَنزَلَ اللهُ (وَ لَقَدْ أَخَذْنَاهُم بِالْعَذَابِ فَمَا ٱسْتَكَانُوا لِرَبِّهِمْ وَ مَا یتَضَرَّعُونَ)[۲۲۹].[۲۳۰]
تفسیر الطبری - به نقل از ابن عبّاس -: ابن اَثال حنفی که [در نزد مشرکان] اسیر بود، ]فرار کرد و [نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد. پیامبر، او را آزاد گذاشت. پس ابن اثال به [اطراف] مکّه رفت و از رفتن خواربار از یمامه به سوی اهالی مکّه جلوگیری کرد، تا جایی که قریش [از قحطی و گرسنگی] به خوردن
عِلهِز[۲۳۱] روی آوردند. ابو سفیان، نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و گفت: مگر تو نمیگویی که برانگیخته شدهای تا رحمتی برای جهانیان باشی؟
پیامبر فرمود: «چرا».
ابو سفیان گفت: تو پدرها را با شمشیر کشتی و بچّهها را با گرسنگی!
پس خداوند، این آیه را فرو فرستاد: (و به راستی، ایشان را به عذاب گرفتار کردیم؛ ولی نسبت به پروردگارشان فروتنی نکردند و به زاری در نیامدند).
- الإمام الباقر علیهالسلام: أوحَى اللهُ عزّ و جلّ إلَى المَلَكِ الَّذي أمَرَهُ أن يَأتِيَ إدريسَ بِطَعامِهِ كُلَّ مَساءٍ: أنِ احبِس عَن إدريسَ طَعامَهُ و لا تَأتِهِ بِهِ. فَلَمّا أمسیٰ إدريسُ في لَيلَةِ ذٰلِكَ اليَومِ فَلَم يُؤتَ بِطَعامِهِ حَزِنَ وجاعَ، فَصَبَرَ، فَلَمّا كانَ في لَيلَةِ اليَومِ الثّاني فَلَم يُؤتَ بِطَعامِهِ اشتَدَّ حُزنُهُ و جوعُهُ، فَلَمّا كانَتِ اللَّيلَةُ مِنَ اليَومِ الثّالِثِ فَلَم يُؤتَ بِطَعامِهِ اشتَدَّ جَهدُهُ[۲۳۲] و جوعُهُ و حُزنُهُ و قَلَّ صَبرُهُ، فَنادیٰ رَبَّهُ: يا رَبِّ، حَبَستَ عَنّي رِزقي مِن قَبلِ أن تَقِبضَ روحي؟
فَأَوحَى اللهُ عزّ و جلّ إلَيهِ: يا إدريسُ، جَزِعتَ أن حَبَستُ عَنكَ طَعامَكَ ثَلاثَةَ أيّامٍ و لَيالِيَها، و لَم تَجزَع و لَم تَذكُر جوعَ أهلِ قَريَتِكَ و جَهدَهُم مُنذُ عِشرينَ سَنَةً، ثُمَّ سَأَلتُكَ عَن جَهدِهِم و رَحمَتي إيّاهُم أن تَسأَلَني أن اُمطِرَ السَّماءَ عَلَيهِم، فَلَم تَسأَلني و بَخِلتَ عَلَيهِم بِمَسأَلَتِكَ إيّايَ! فَأَدَّبتُكَ بِالجوعِ، فَقَلَّ عِندَ ذٰلِكَ صَبرُكَ و ظَهَرَ جَزَعُكُ، فَاهبِط مِن مَوضِعِكَ فَاطلُبِ المَعاشَ لِنَفسِكَ، فَقَد وَكَلتُكَ في طَلَبِهِ إلیٰ حيلَتِكَ.[۲۳۳]
امام باقر علیهالسلام: خداوند عزّ و جلّ به فرشتهای که مأمورش کرده بود هر شامگاه برای ادریس علیهالسلام غذا ببرد، دستور داد غذایش را نگه دارد و برایش نبرد. چون آن روز شب شد و غذایی برای ادریس برده نشد، اندوهگین و گرسنه شد؛ امّا شکیبایی کرد. شبِ روز دوم هم غذایش برده نشد و او بیشتر اندوهگین و گرسنه شد. شبِ روز سوم باز برایش غذا برده نشد و بر شدّت رنج و گرسنگی و اندوه او افزون شد و کمصبری کرد. پروردگارش را ندا داد و گفت: خداوندا! پیش از آن که جانم را بستانی، روزیام را قطع کردی؟
خداوند به او وحی فرمود: «ای ادریس! از این که سه شبانهروز خوراکت را از تو باز داشتم، بیتابی کردی؛ ولی بیست سال است که مردم آبادیات گرسنگی و رنج میکشند و تو از آنها یادی نکردی و بیتابی ننمودی. از تو در بارهٔ رنج آنها و رحم آوردنم بر آنها پرسیدم و از تو خواستم که از من بخواهی برایشان باران بفرستم؛ ولی [به خاطر کُفرشان] از من نخواستی و در درخواست از من بخل ورزیدی! من هم تو را با گرسنگی، گوشمالی دادم و تو در این آزمون، کمصبری و بیتابی کردی. اکنون از این جا پایین برو و برای خودت طلب معاش کن؛ زیرا ]از این پسْ] به دست آوردن آن را به چارهسازی خودت وا گذاردهام».
۲ / ۲ – ۳: العِقابُ
۲ / ۲ – ۳: مجازات
الكتاب
قرآن
(وَ ضَرَبَ ٱللهُ مَـثَلاً قَرْيَةً كَانَـتْ ءَامِـنَةً مُّطْـمَئِنَّةً يَأْتِيهَا رِزْقُهَا رَغَدًا مِّن كُـلِّ مَـكَانٍ فَكَـفَرَتْ بِأَنْعُـمِ ٱللهِ فَأَذَ ٰقَهَا ٱللهُ لِبَاسَ ٱلْجُوعِ وَ ٱلْخَوْفِ بِمَا كَانُوا يَصْنَعُونَ).[۲۳۴]
(و خداوند [برای عاقبت طغیان و کفران نعمت]، آبادیای را مثال زد که امن و آرام [از دشمن و حوادث] بود و روزیاش فراوان از هر جا میرسید. پس نعمتهای خدا را ناسپاسی کردند و خداوند هم به سزای آنچه میکردند، جامهٔ گرسنگی و ترس بر آنان پوشانید ]و طعم آن را به آنها چشانید]).
الحديث
حدیث
- الإمام الصادق علیهالسلام: كانَ أبي علیهالسلام إذا رَأیٰ شَيئاً مِنَ الطَّعامِ في مَنزِلِهِ قَد رُمِيَ بِهِ، نَقَصَ مِن قوتِ أهلِهِ مِثلَهُ، و كانَ يَقولُ في قَولِ اللهِ عزّ و جلّ: (وَ ضَرَبَ ٱللهُ مَثَلاً قَرْيَةً كَانَتْ ءَامِنَةً مُّطْمَئِنَّةً يَأْتِيهَا رِزْقُهَا رَغَدًا مِّن كُلِّ مَكَانٍ فَكَفَرَتْ بِأَنْعُمِ ٱللهِ فَأَذَ ٰقَهَا ٱللهُ لِبَاسَ ٱلْجُوعِ وَ ٱلْخَوْفِ بِمَا كَانُوا يَصْنَعُونَ)، قالَ: هُم أهلُ قَريَةٍ كانَ اللهُ عزّ و جلّ قَد أوسَعَ عَلَيهِم في مَعايِشِهِم، فَاستَخشَنُوا الاِستِنجاءَ بِالحِجارَةِ، وَ استَعمَلوا مِن خُبزَةٍ مِثلِ الأَفهارِ[۲۳۵] و كانوا يَستَنجونَ بِها، فَبَعَثَ اللهُ عَلَيهِم دَوابّاً أصغَرَ مِنَ الجَرادِ، فَلَم تَدَع لَهُم شَيئاً مِمّا خَلَقَهُ اللهُ مِن شَجَرٍ و لا نَباتٍ إلّا أكَلَتهُ، فَبَلَغَ بِهِمُ الجَهدُ إلیٰ أن رَجَعوا إلَى الَّذي كانوا يَستَنجونَ بِهِ مِنَ الخُبزِ فَيَأكُلونَهُ.[۲۳۶]
امام صادق علیهالسلام: هر گاه پدرم علیهالسلام در خانهاش تکّه نانى را میدید که دور انداخته شده است، به همان اندازه، از توشهٔ خانوادهاش کم میکرد و در بارهٔ این سخن خداوند عزّ و جلّ: (و خداوند، آبادىاى را مثال زد که امن و آرام بود و روزىاش فراوان از هر جا میرسید. پس نعمتهاى خدا را ناسپاسى کردند و خداوند هم به سزاى آنچه کردند، جامهٔ گرسنگى و ترس را بر آنان چشانید) میفرمود: آنان اهل منطقهای بودند که خداوند عزّ و جلّ به زندگى آنان، چندان گشایش داد که استنجا کردن (زدودن نجاست از خویش) با سنگ را سخت و خشن یافتند و از نان، شبیه قلوهسنگ ساختند و با آنها، استنجا میکردند. از این رو، خداوند، حشراتى کوچکتر از ملخ را سراغشان فرستاد و آنها، هر درخت و گیاهى را که خداوند آفریده بود، همه را خوردند و چیزی برای آنان باقی نگذاشتند. پس کار به حدّى بر مردم سخت شد که به سراغ همان نانهایى که با آنها استنجا کرده بودند، میرفتند و آنها را میخوردند.
- عنه علیهالسلام: إنَّ قَوماً كانَ في بَني إسرائيلَ يُؤتیٰ لَهُم مِن طَعامِهِم حَتّیٰ جَعَلوا مِنهُ تَماثيلَ بِمُدُنٍ كانَت في بِلادِهِم يَستَنجونَ بِها، فَلَم يَزَلِ اللهُ بِهِم حَتَّى اضطُرّوا إلَى التَّماثيلِ يَتَّبِعونَها[۲۳۷] و يَأكُلونَ[۲۳۸] مِنها، و هُوَ قَولُ اللهِ: (وَ ضَرَبَ ٱللهُ مَثَلاً قَرْيَةً كَانَتْ ءَامِنَةً مُّطْمَئِنَّةً يَأْتِيهَا رِزْقُهَا رَغَدًا مِّن كُلِّ مَكَانٍ فَكَفَرَتْ بِأَنْعُمِ ٱللهِ فَأَذَ ٰقَهَا ٱللهُ لِبَاسَ ٱلْجُوعِ وَ ٱلْخَوْفِ بِمَا كَانُوا يَصْنَعُونَ).[۲۳۹]
امام صادق علیهالسلام: در میان بنى اسرائیل، قومى بودند که غذایشان [از آسمان] برایشان آورده میشد، تا این که [کفران نعمت کردند و] آن را به شکل تندیسهایى (مُهرههایی) در آوردند و جایی در شهرهاى سرزمین خود قرار دادند (انباشتند) و با آنها، نجاست خویش را میزدودند. پس خداوند، چنانشان کرد که از سرِ ناچارى، به همان پیکرهها روى آوردند و از همانها خوردند. این است سخن خداوند: (و خداوند، آبادیای را مثال زد که امن و آرام بود، و روزىِ آن فراوان از هر جا میرسید. پس نعمتهاى خدا را ناسپاسى کردند. پس خداوند هم به سزاى آنچه میکردند، جامۀ گرسنگى و ترس بر آنان پوشانید).
- الكافي عن عمرو بن شمر عن الإمام الصادق علیهالسلام: إنَّ قَوماً اُفرِغَت عَلَيهِمُ النِّعمَةُ - و هُم أهلُ الثَّرثارِ - فَعَمَدوا إلیٰ مُخِّ الحِنطَةِ فَجَعَلوها خُبزاً هَجاءً[۲۴۰]، و جَعَلوا يُنجونَ بِهِ صِبيانَهُم، حَتَّى اجتَمَعَ مِن ذٰلِكَ جَبَلٌ عَظيمٌ.
قالَ: فَمَرَّ بِهِم رَجُلٌ صالِحٌ، و إذَا امرَأَةٌ و هِيَ تَفعَلُ ذٰلِكَ بِصَبِيٍّ لَها، فَقالَ لَهُم: وَيحَكُم! اتَّقُوا اللهَ عزّ و جلّ و لا تُغَيِّروا ما بِكُم مِن نِعمَةٍ!
فَقالَت لَهُ: كَأَنَّكَ تُخَوِّفُنا بِالجوعِ! أمّا ما دامَ ثَرثارُنا تَجري فَإِنّا لا نَخافُ الجوعَ.
قالَ: فَأَسِفَ اللهُ عزّ و جلّ فَأَضعَفَ لَهُمُ الثَّرثارَ، و حَبَسَ عَنهُم قَطرَ السَّماءِ و نَباتَ الأَرض، قالَ: فَاحتاجوا إلیٰ ذٰلِكَ الجَبَلِ، و إنَّهُ كانَ يُقَسَّمُ بَينَهُم بِالميزانِ.[۲۴۱]
الکافى - به نقل از عمرو بن شَمِر - امام صادق علیهالسلام فرمود: «قومی از اهالی ثَرثار، نعمت بسیار یافته بودند، چندان که از مغز گندم، نان مرغوبی میپختند و با آن، کودکانشان را نظافت میکردند، تا آن جا که تپّهای بزرگ از آنها گرد آمد.
مردى صالح بر ایشان گذشت و دید که زنى با فرزندش چنان میکند. به آنان گفت: واى بر شما! از خدا پروا کنید و نعمتی را که خدا به شما داده، [به بلا] بدل نکنید.
آن زن گفت: گویا ما را از گرسنگى میترسانی! تا زمانى که [رود] ثَرثارِ ما جریان دارد، از گرسنگى بیمى نداریم.
پس خداوند عزّ و جلّ ناخشنود شد و [آب رود] ثرثار را کم کرد و بارش آسمان و رویِش زمین را از آنان باز داشت و آنان به همان تپّه [ی برآمده از نانهای نجس] نیازمند شدند، چندان که همان هم با ترازو میان آنان تقسیم میشد.
- الإمام الصادق علیهالسلام: إنَّ قَوماً فيمَن كانَ قَبلَكُم وَسَّعَ اللهُ عَلَيهِم في أرزاقِهِم، فَاتَّخَذوا مِنَ الخُبزِ النَّقِيِّ مِثلَ الأَفهارِ فَجَعَلوا يَستَنجونَ بِهِ، فَابتَلاهُمُ اللهُ عزّ و جلّ بِالسِّنينَ وَ الجوعِ، فَجَعَلوا يَتَتَبَّعونَ ما كانوا يَستَنجونَ بِهِ فَيَأكُلونَهُ! فَفيهِم نَزَلَت هٰذِهِ الآيَةُ: (وَ ضَرَبَ ٱللهُ مَثَلاً قَرْيَةً كَانَتْ ءَامِنَةً مُّطْمَئِنَّةً يَأْتِيهَا رِزْقُهَا رَغَدًا مِّن كُلِّ مَكَانٍ فَكَفَرَتْ بِأَنْعُمِ ٱللهِ فَأَذَ ٰقَهَا ٱللهُ لِبَاسَ ٱلْجُوعِ وَ ٱلْخَوْفِ بِمَا كَانُوا يَصْنَعُونَ).[۲۴۲]
امام صادق علیهالسلام: پیش از شما مردمانى بودند که خداوند، روزىِ آنها را برایشان گشایش داد. پس آنها از نان خالص، شبیه قلوهسنگ میساختند و با آن، استنجا میکردند. از این رو، خداى عزّ و جلّ آنان را به قحطى و گرسنگى گرفتار ساخت، به طورى که دنبال همان [نان]هایى که با آنها استنجا کرده بودند، میگشتند و آنها را میخوردند. این آیه، در بارهٔ همین مردمان نازل شده است: (و خداوند، آبادىاى را مثال زد که امن و آرام بود و روزیاش، فراوان از هر جا میرسید. پس نعمتهاى خدا را ناسپاسى کردند و خدا هم به سزاى آنچه کردند، جامهٔ گرسنگى و ترس (ناامنى) را بر آنان چشانید).
- رسول اللّه صلی الله علیه و آله: خَمسٌ إن أدرَكتُموهُنَّ فَتَعَوَّذوا بِاللهِ مِنهُنَّ: لَم تَظهَرِ الفاحِشَةُ في قَومٍ حَتّیٰ يُعلِنوها إلّا ظَهَرَ فيهِمُ الطّاعونُ وَ الأَوجاعُ الَّتي لَم تَكُن في أسلافِهِمُ الَّذينَ مَضَوا. و لَم يَنقُصُوا المِكيالَ وَ الميزانَ إلّا اُخِذوا بِالسِّنينَ[۲۴۳] و شِدَّةِ المَؤونَةِ و جَورِ السُّلطانِ.…[۲۴۴]
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: پنج چیز است که اگر به آنها برخوردید، از آنها به خدا پناه ببرید: هیچ گاه در میان مردمى زنا پیدا نشد و آن را شایع نکردند، مگر آن که طاعون و دردهایى که در گذشتگانشان نبوده است، در میان آنان پدیدار گردید. و هیچ گاه از پیمانه و ترازو نکاستند [و کمفروشى نکردند]، مگر آن که به قحطى و سختى در معیشت و ستمِ حاکم دچار شدند.…
- عنه صلی الله علیه و آله: ما نَقَصَ قَومٌ المِكيالَ وَ الميزانَ إلّا سَلَّطَ اللهُ عَلَيهِمُ الجوعَ.[۲۴۵]
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هیچ مردمی از پیمانه و ترازوی خود کم نکردند، مگر این که خداوند، گرسنگی را بر آنها مسلّط کرد.
- الإمام زين العابدين علیهالسلام - في دُعائِهِ لِأَهلِ الثُّغورِ -: اللّٰهُمَّ اشغَلِ المُشرِكينَ بِالمُشرِكينَ... أصِبهُم بِالجوعِ المُقيمِ، وَ السُّقمِ الأَليمِ.[۲۴۶]
امام زین العابدین علیهالسلام - در دعای خود برای مرزبانان -: بار خدایا! مشرکان را با مشرکان، سرگرم ساز.… آنها را به گرسنگیِ ماندگار و بیماری دردناک دچار فرما.
- الإمام الكاظم علیهالسلام - في وَصفِ مَن لَم يَكُن عَلیٰ دينِ الحَقِّ -: فَإِنَّهُمُ الخائِنونَ... فَأَذاقَهُمُ اللهُ لِباسَ الجوعِ وَ الخَوفِ بِما كانوا يَصنَعونَ.[۲۴۷]
امام کاظم علیهالسلام - در توصیف کسانی که بر دین حق نبودند -: آنان خیانتکار بودند.… پس خداوند به سزای کارهایی که میکردند، جامهٔ گرسنگی و ترس را بر آنان پوشانید (طعم گرسنگی و ترس را به آنها چشاندْ).
الفصل الثالث: مُكافَحَةُ الجوعِ اللّا إرادِيِّ
فصل سوم: مبارزه با گرسنگیِ ناخواسته
۳ / ۱: اللُّجوءُ إلَى اللهِ
۳ / ۱: پناه بردن به خدا
الكتاب
قرآن
(فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هَـٰذَا ٱلْبَيْتِ * ٱلَّذِى أَطْعَمَهُم مِّن جُوعٍ وَ ءَامَنَهُم مِّنْ خَوْفٍ).[۲۴۸]
(پس باید پروردگار این خانه (کعبه) را بپرستید * آن که آنها را در گرسنگی طعام داد و از ترس، ایمنی بخشید).
(ٱلَّذِى خَلَقَنِى فَهُوَ يَهْدِينِ * وَ ٱلَّذِى هُوَ يُطْعِمُنِى وَ يَسْقِينِ).[۲۴۹]
(همان کسی که مرا آفریده و همواره مرا [به سوی امور معاش و معادم] راهنمایی میکند * و همان که مرا طعام میدهد و سیرابم میکند).
الحديث
حدیث
- رسول اللّه صلی الله علیه و آله: (لِإِیلَافِ قُرَیشٍ * إِیلَافِهِمْ رِحْلَةَ ٱلشِّتَاءِ وَ ٱلصَّیفِ)[۲۵۰]، وَيحَكُم يا قُرَيشُ! اعبُدوا رَبَّ هٰذَا البَيتِ الَّذي أطعَمَكُم مِن جوعٍ و آمَنَكُم مِن خَوفٍ.[۲۵۱]
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: (برای اُلفت دادن قریش * اُلفتشان در کوچ زمستان و تابستان). وای بر شما، ای قریش! پروردگارِ این خانه را که از گرسنگی و ترس (ناامنی) نجاتتان داد، بپرستید.
- عنه صلی الله علیه و آله: قالَ اللهُ تَعالیٰ: يا عِبادي! كُلُّكُم جائِعٌ إلّا مَن أطعَمتُهُ، فَاستَطعِموني اُطعِمكُم.[۲۵۲]
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: خداوند متعال فرمود: «اى بندگان من! همۀ شما گرسنه اید، مگر آن کس که من سیرش کنم. پس، خوراک را از من بخواهید تا شما را خوراک دهم».
- عنه صلی الله علیه و آله - فِي الدُّعاءِ -: أعوذُ بِكَ مِن شَرِّ الجوعِ؛ فَإِنَّهُ بِئسَ الضَّجيعُ[۲۵۳].[۲۵۴]
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله - در دعا -: بار خدایا! من از شرّ گرسنگى به تو پناه میبرم، که گرسنگى، بد همبالینی است!
- سنن أبي داوود عن أبي هريرة: كانَ رَسولُ اللهِ صلی الله علیه و آله يَقولُ: اللّٰهُمَّ إنّي أعوذُ بِكَ مِنَ الجوعِ؛ فَإِنَّهُ بِئسَ الضَّجيعُ، و أَعوذُ بِكَ مِنَ الخِيانَةِ؛ فَإِنَّها بِئسَتِ البِطانَةُ.[۲۵۵]
سنن أبی داوود - به نقل از ابو هریره -: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله همواره میفرمود: «بار خدایا! من از گرسنگى به تو پناه میبرم، که بد همبالینی است و از خیانت، به تو پناه میبرم، که بد همرازى است».
- رسول اللّه صلی الله علیه و آله - في دُعاءٍ رُوِيَ عَنهُ لِشَهرِ رَمَضانَ -: ... اللّٰهُمَّ أغنِ كُلَّ فَقيرٍ، اللّٰهُمَّ أشبِع كُلَّ جائِعٍ.[۲۵۶]
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله - در دعایی که از ایشان برای ماه رمضان روایت شده است -:... خداوندا! هر نیازمندى را بىنیاز کن. خداوندا! هر گرسنهاى را سیر گردان.
- الإمام الصادق علیهالسلام - فِي الدُّعاءِ -: اللّٰهُمَّ إنّي أسأَ لُكَ بِحَقِّكَ العَظيمِ العَظيمِ، أن تُصَلِّيَ عَلیٰ مُحَمَّدٍ و آلِ مُحَمَّدٍ الطّاهِرينَ... و أَشبِعِ الجائِعينَ.[۲۵۷]
امام صادق علیهالسلام - در دعا -: بار خدایا! به حقّ تو که بزرگ و بزرگ است، از تو میخواهم که بر محمّد و خاندان پاک محمّد، درود فرستی... و گرسنگان را سیر گردانی.
- الإمام الجواد علیهالسلام - فِي المُناجاةِ لِكَشفِ الظُّلمِ، وَ الَّتي دَفَعَها جَبرَئيلُ إلَى النَّبِيِّ صلی الله علیه و آله -: اللّٰهُمَّ رَبِّ فَابتُرِ الظُّلمَ... و أَمِت حَياةَ المُنكَرِ، لِيُؤمَنَ المَخوفُ، و يَسكُنَ المَلهوفُ، و يَشبَعَ الجائِعُ.[۲۵۸]
امام جواد علیهالسلام - در مناجات برای رفع ستم، و آنچه جبرئیل علیهالسلام به پیامبر صلی الله علیه و آله سپرد -: بار خدایا! ای پروردگار من! ستم را بیدنباله ساز... و زندگیِ منکَر را نابود ساز تا این که ترسان، امنیت یابد و غمدیده آرامش ببیند و گرسنه سیر شود.
- الإمام الحسين علیهالسلام - في دُعاءِ يَومِ عَرَفَةَ -: يا مَن دَعَوتُهُ مَريضاً فَشَفاني، و عُرياناً فَكَساني، و جائِعاً فَأَطعَمَني.[۲۵۹]
امام حسین علیهالسلام - در دعای روز عرفه -: اى آن که او را در حال بیمارى خواندم و او شفایم داد، و در حال برهنگى خواندم و او مرا پوشانید و در حال گرسنگى خواندم و او مرا خوراک داد!
- الإمام زين العابدين علیهالسلام - في دُعاءِ السَّحَرِ -: و ما أَنَا ـ یا سَیِّدي ـ و ما خطري ... أنَا الصَّغیرُ الَّذي رَبَّیتَهُ ... و الجائِعُ الَّذي أشبَعتَهُ.[۲۶۰]
امام زین العابدین علیهالسلام ـ در دعای سحر ـ : و من چه هستم ـ ای سرور من! ـ و چه ارزشی دارم؟! ... من همان کودک خردسالی هستم که تو پروراندی ... و آن گرسنهاى که سیرش کردى.
- الإمام الصادق علیهالسلام ـ فِي الدُّعاءِ ـ : ... و أنَا الجائِعُ الَّذي أشبَعتَ، رَبِّ فَلَكَ الحَمدُ.[۲۶۱]
امام صادق علیهالسلام ـ در دعا ـ : ... منم آن گرسنهای که سیرش کردی، ای پروردگار من! سپاس، از آنِ توست.
- عنه علیهالسلام: مَن جاعَ فَليَتَوَضَّأ وَ ليُصَلِّ رَكعَتَينِ، ثُمَّ يَقولُ: «يا رَبِّ، إنّي جائِعٌ فَأَطعِمني»، فَإِنَّهُ يُطعَمُ مِن ساعَتِهِ.[۲۶۲]
امام صادق علیهالسلام: هر کس گرسنه شد [و غذایى نداشت]، وضو بگیرد و دو رکعت نماز بخواند و سپس بگوید: «پروردگارا! من گرسنه ام. غذایم ده». به راستی که در همان ساعت به او غذا داده میشود.
۳ / ۲: العَدلُ الاِقتِصادِيُّ
۳ / ۲: عدالت اقتصادی
- الإمام عليّ علیهالسلام - مِن كِتابٍ لَهُ إلیٰ قُثَمَ بنِ العَبّاسِ و هُوَ عامِلُهُ عَلیٰ مَكَّةَ -: وَ انظُر إلیٰ مَا اجتَمَعَ عِندَكَ مِن مالِ اللهِ، فَاصرِفهُ إلیٰ مَن قِبَلَكَ مِن ذَوِي العِيالِ وَ المَجاعَةِ، مُصيباً بِهِ مَواضِعَ الفاقَةِ وَ الخَلّاتِ[۲۶۳].[۲۶۴]
امام على علیهالسلام - از نامۀ ایشان به قُثَم بن عبّاس، کارگزار ایشان در مکّه -: در آنچه از اموال خدا نزد تو گرد آمده است، بنگر. پس آنها را در اختیار عائلهمندان و گرسنگانی که نزد تو هستند، قرار ده [و تلاش کن] که به دست نیازمندان و تهىدستان برسد.
- الإمام العسكري علیهالسلام - مِن دُعائِهِ فِي القُنوتِ -: اللّٰهُمَّ... و أَسفِر لَنا عَن نَهارِ العَدلِ، و أَرِناهُ سَرمَداً لا ظُلمَةَ فيهِ، و نوراً لا شَوبَ مَعَهُ، و أَهطِل عَلَينا ناشِئَتَهُ، و أَنزِل عَلَينا بَرَكَتَهُ... و أَشبِع بِهِ الخِماصَ السّاغِبَةَ.[۲۶۵]
امام عسکری علیهالسلام - از دعای ایشان در قنوت -: [خدایا!] از روز روشن عدالت، برای ما پرده برگیر و آن را براى همیشه و بى تاریکى و به صورت نورى بی هیچ آلایش، برای ما نمایان ساز و آغاز آن را بر ما فرو ریز و برکت آن را بر ما نازل فرما... و با [حکومت دادگرِ] او شکمهاى گرسنه را سیر کن.
۳ / ۳: الصَّبرُ
۳ / ۳: شکیبایی
الكتاب
قرآن
(لِلْفُقَرَاءِ ٱلَّذِينَ أُحْصِرُوا فِى سَبِيلِ ٱللهِ لا يَسْتَطِيعُونَ ضَرْباً فِى ٱلأَرْضِ يَحْسَبُهُمُ ٱلْجَاهِلُ أَغْنِيَاءَ مِنَ ٱلتَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُم بِسِيمَـٰهُمْ لا يَسْـٔلُونَ ٱلنَّاسَ إِلْحَافا وَ مَا تُنفِقُوا مِنْ خَيْرٍ فَإِنَّ ٱللهَ بِهِ عَلِيمٌ).[۲۶۶]
([صدقات] از آنِ فقیرانی است که در راه خدا گرفتار آمدهاند و نمیتوانند [برای تحصیل معاش خود] به هیچ گونه در روی زمین سفر کنند، و فرد ناآگاه، آنها را از شدّت محافظتی (مناعتی) که دارند، توانگر میپندارد. آنها را از نشانهشان میشناسی: از مردم به اصرار چیزی نمیخواهند، و البتّه هر چه از مال انفاق کنید، مسلّماً خداوند به آن داناست).
الحديث
حدیث
- رسول اللّه صلی الله علیه و آله: مَن جاعَ أوِ حَبلاً ثُمَّ يَدخُلَ عَرضَ هٰذَا الوادي فَيَحتَطِبَ حَتّیٰ لا يَلتَقِيَ طَرَفاهُ، ثُمَّ يَدخُلَ السّوقَ فَيَبيعَهُ بِمُدٍّ مِن تَمرٍ و يَأخُذَ ثُلُثَهُ و يَتَصَدَّقَ بِثُلُثَيهِ، خَيرٌ لَهُ مِن أن يَسأَلَ النّاسَ، أعطَوهُ أو حَرَموهُ.[۲۶۷]
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر کس گرسنه یا نیازمند شود و آن را از مردم پوشیده دارد و به خداوند عزّ و جلّ عرضهاش بدارد، بر خدای عزّ و جلّ است که توشۀ یک سال او را از حلال برایش کارگشایی کند.
- عنه صلی الله علیه و آله: الأَيدي ثَلاثٌ: يَدُ اللهِ العُليا، و يَدُ المُعطِي الَّتي تَليها، و يَدُ المُعطیٰ أسفَلُ الأَيدي، فَاستَعِفّوا عَنِ السُّؤالِ مَا استَطَعتُم، إنَّ الأَرزاقَ دونَها حُجُبٌ، فَمَن شاءَ قَنِيَ[۲۶۸] حَياءَهُ و أَخَذَ رِزقَهُ، و مَن شاءَ هَتَكَ الحِجابَ و أَخَذَ رِزقَهُ.
وَ الَّذي نَفسي بِيَدِهِ! لأَن يَأخُذَ أحَدُكُم حَبلاً ثُمَّ يَدخُلَ عَرضَ هٰذَا الوادي فَيَحتَطِبَ حَتّیٰ لا يَلتَقِيَ طَرَفاهُ، ثُمَّ يَدخُلَ السّوقَ فَيَبيعَهُ بِمُدٍّ مِن تَمرٍ و يَأخُذَ ثُلُثَهُ و يَتَصَدَّقَ بِثُلُثَيهِ، خَيرٌ لَهُ مِن أن يَسأَلَ النّاسَ، أعطَوهُ أو حَرَموهُ.[۲۶۹]
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: دستها سه گونه اند: دست والای خداوند، دستِ بخشنده - که پس از آن قرار دارد - و دست گیرنده - که پایینترین دستهاست -. پس تا میتوانید، از درخواست خودداری کنید. روزیها در پس پردههایند. پس هر که میخواهد، آبروی خویش را نگه دارد و روزیاش را بگیرد، و هر که میخواهد، پرده [ی آبرویش] را بِدَرد و روزیاش را بگیرد.
سوگند به آن که جانم در دست اوست، اگر کسی از شما ریسمانی برگیرد و به پهنۀ این وادی برود و هیزم جمع کند تا جایی که یک پُشته شود و سپس به بازار رود و آن را به یک چارَکْ خرما بفروشد و یک سوم آن را برای خودش بردارد و دوسومش را صدقه بدهد، برایش بهتر از آن است که از مردم درخواست کند، چه به او بدهند و چه ندهند.
- عنه صلی الله علیه و آله: إنَّ اللهَ جَعَلَ الفَقرَ أمانَةً عِندَ خَلقِهِ، فَمَن سَتَرَهُ أعطاهُ اللهُ مِثلَ أجرِ الصّائِمِ القائِمِ، و مَن أفشاهُ إلیٰ مَن يَقدِرُ عَلیٰ قَضاءِ حاجَتِهِ فَلَم يَفعَل فَقَد قَتَلَهُ، أما إنَّهُ ما قَتَلَهُ بِسَيفٍ و لا رُمحٍ، و لٰكِنَّهُ قَتَلَهُ بِما نَكیٰ [۲۷۰] مِن قَلبِهِ.[۲۷۱]
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: خداوند، فقر را نزد مخلوقش به امانت نهاده است. پس هر که آن را نهان بدارد، خداوند به او پاداشى همانند پاداشِ روزهدارِ شبزندهدار میدهد. هر کس آن [فقر] را نزد کسى که میتواند حاجتش را برآورد، ابراز دارد و او برآورده نسازد، در حقیقت، او را [یعنی آن فقیر را] کشته است، نه با شمشیر و سرنیزه؛ بلکه با زخم زدن بر قلبش او را کشته است.
- الكافي عن الحارث الهمدانيّ: سامَرتُ أميرَ المُؤمِنينَ - صَلَواتُ اللهِ عَلَيهِ -، فَقُلتُ: يا أميرَ المُؤمِنينَ، عَرَضَت لي حاجَةٌ، قالَ: فَرَأَيتَني لَها أهلاً؟ قُلتُ: نَعَم يا أميرَ المُؤمِنينَ! قالَ: جَزاكَ اللهُ عَنّي خَيراً.
ثُمَّ قامَ إلَى السِّراجِ فَأَغشاها[۲۷۲] و جَلَسَ، ثُمَّ قالَ: إنَّما أغشَيتُ السِّراجَ لِئَلّا أریٰ ذُلَّ حاجَتِكَ في وَجهِكَ، فَتَكَلَّم؛ فَإِنّي سَمِعتُ رَسولَ اللهِ صلی الله علیه و آله يَقولُ: «الحَوائِجُ أمانَةٌ مِنَ اللهِ في صُدورِ العِبادِ، فَمَن كَتَمَها كُتِبَت لَهُ عِبادَةٌ، و مَن أفشاها كانَ حَقّاً عَلیٰ مَن سَمِعَها أن يَعنِيَهُ»[۲۷۳].[۲۷۴]
الکافی - به نقل از حارث هَمْدانی -: شبی با امیر مؤمنان - که درودهای خدا بر او باد - به گفتگو نشستم و گفتم: ای امیر مؤمنان! حاجتی برایم پیش آمده است. فرمود: «مرا برای گفتن آن شایسته میبینی؟». گفتم: آری، ای امیر مؤمنان! فرمود: «خدا به تو از جانب من خیر دهد!».
سپس به سوی چراغ رفت و آن را پوشاند و نشست و آن گاه فرمود: «چراغ را پوشاندم تا خواریِ نیازت را در چهرهات نبینم. حالا بگو؛ زیرا خود از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که میفرمود: نیازها، امانت خدا در سینههاى بندگان اند. پس هر که آنها را پوشیده بدارد، برایش عبادت نوشته میشود، و هر که آنها را آشکار سازد، کسى که آنها را شنید، باید به او کمک کند».
- الإمام الصادق علیهالسلام: يا مِهزَمُ! شيعَتُنا مَن لا يَعدو صَوتُهُ سَمعَهُ... و لا يَسأَلُ عَدُوَّنا و إن ماتَ جوعاً.[۲۷۵]
امام صادق علیهالسلام: ای مِهزَم! شیعۀ ما کسی است که [بلندیِ] صدایش از گوشش فراتر نمیرود... و از دشمن ما درخواستی نمیکند، هر چند از گرسنگی بمیرد.
- الكافي: رُوِيَ عَن لُقمانَ أنَّهُ قالَ لاِبنِهِ: يا بُنَيَّ، ذُقتُ الصَّبِرَ، و أَكَلتُ لِحاءَ[۲۷۶] الشَّجَرِ، فَلَم أجِد شَيئاً هُوَ أمَرُّ مِنَ الفَقرِ، فَإِن بُليتَ بِهِ يَوماً فَلا تُظهِرِ النّاسَ عَلَيهِ فَيَستَهينوكَ و لا يَنفَعوكَ بِشَيءٍ، ارجِع إلَى الَّذِي ابتَلاكَ بِهِ فَهُوَ أقدَرُ عَلیٰ فَرَجِكَ و سَلهُ. مَن ذَا الَّذي سَأَلَهُ فَلَم يُعطِهِ، أو وَثِقَ بِهِ فَلَم يُنجِهِ؟![۲۷۷]
الکافى: از لقمان روایت شده است که به پسرش گفت: پسرم! من [برگ] صبر[۲۷۸] چشیدم و پوست درخت خوردم؛ امّا چیزى تلختر از فقر نیافتم. بنا بر این، اگر روزى به آن مبتلا گشتى، مردم را از آن آگاه مساز که تو را خوار میدارند و هیچ سودى هم به تو نمیرسانند. [بلکه] به همان کسى که تو را بِدان مبتلا ساخته است [یعنى خداوند]، مراجعه کن؛ زیرا او به ایجاد گشایش در کار تو تواناتر است و از او بخواه. کیست که از او درخواست کرده و او عطایش نکرده باشد، یا [کیست که] به او اعتماد کرده و او نجاتش نداده باشد؟!
۳ / ۴: الحَثُّ عَلیٰ إطعامِ الجائِعِ
۳ / ۴: تشویق به غذا دادن به گرسنه
- رسول الله صلی الله علیه و آله: مَن أطعَمَ مُؤمِناً مِن جوعٍ أطعَمَهُ اللهُ تَعالیٰ مِن ثِمارِ الجَنَّةِ، و مَن سَقاهُ مِن ظَمَأٍ سَقاهُ اللهُ مِنَ الرَّحيقِ[۲۷۹] المَختومِ.[۲۸۰]
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر مسلمانی، مسلمان گرسنهای را غذا دهد، خداوند به او از میوههای بهشت میخوراند و هر مسلمانی، مسلمان تشنهای را آب دهد، خداوند از شرابِ سر به مُهر بهشتی به او مینوشاند.
- عنه صلی الله علیه و آله: أيُّما مُؤمن أطعَمَ مؤمناً عَلیٰ جوعٍ، أطعَمَهُ اللهُ یوم القیامة مِن ثِمارِ الجَنَّةِ. و أَيُّما مؤمن سَقیٰ مؤمناً عَلیٰ ظَمَأٍ، سَقاهُ اللهُ مِنَ الرَّحيقِ المَختومِ.[۲۸۱]
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر کس مؤمن گرسنهاى را غذا دهد، خداوند متعال از میوههاى بهشت به او میخوراند و هر کس مؤمن تشنهاى را آب دهد، خداوند از شرابِ سر به مُهر بهشتى، به او مینوشاند.
- عنه صلی الله علیه و آله: مَن أشبَعَ جائِعاً في يَومٍ سَغَبٍ، أدخَلَهُ اللهُ يَومَ القِيامَةِ مِن بابٍ مِن أبوابِ الجَنَّةِ، لا يُدخِلُها إلّا مَن فَعَلَ مِثلَ ما فَعَلَ.[۲۸۲]
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر کس در روز قحطی، گرسنهای را سیر کند، خداوند در روز قیامت، او را از دری از درهای بهشت وارد میکند که فقط کسانی را که چنین کاری کرده باشند، از آن دَر وارد بهشت میکند.
- عنه صلی الله علیه و آله: أفضَلُ الصَّدَقَةِ عَلَى الأَسيرِ المُخضَرِّ عَيناهُ مِنَ الجوعِ.[۲۸۳]
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: برترین صدقه، صدقه دادن به اسیرى است که چشمانش از گرسنگى، تیره و تار شده است.
- الإمام الصادق علیهالسلام: كانَ هاشِمٌ [جَدُّ النَّبِيِّ صلی الله علیه و آله] إذا قَصَدَهُ قاصِدٌ أكرَمَهُ، و كانَ يَكسُو العُريانَ، و يُطعِمُ الجائِعَ.[۲۸۴]
امام صادق علیهالسلام: هاشم [جدّ پیامبر صلی الله علیه و آله] هر گاه قاصدی نزدش میآمد، او را گرامی میداشت. همواره برهنه را جامه میپوشاند و گرسنه را اطعام میکرد.
امام صادق علیهالسلام: ماییم اطعام کنندگانِ [خَلق] در روز گرسنگی؛ یعنی همان روز قحطی.[۲۸۷]
- كشف اليقين: رُوِيَ أنَّهُ [أي عَلِيّاً علیهالسلام] اجتازَ لَيلَةً عَلَى امرَأَةٍ مِسكينَةٍ لَها أطفالٌ صِغارٌ يَبكونَ مِنَ الجوعِ، و هِيَ تُشاغِلُهُم و تُلهيهِم حَتّیٰ يَناموا، و كانَت قَد أشعَلَت ناراً تَحتَ قِدرٍ فيها ماءٌ لا غَيرُ، و أَوهَمَتهُم أنَّ فيها طَعاماً تَطبَخُهُ لَهُم.
فَعَرَفَ أميرُ المُؤمِنينَ علیهالسلامحالَها، فَمَشیٰ علیهالسلام و مَعَهُ قَنبَرٌ إلیٰ مَنزِلِهِ، فَأَخرَجَ قوصَرَةَ[۲۸۸] تَمرٍ و جِرابَ[۲۸۹] دَقيقٍ، و شَيئاً مِنَ الشَّحمِ وَ الأَرُزِّ وَ الخُبزِ، و حَمَلَهُ عَلیٰ كَتِفِهِ الشَّريفِ، فَطَلَبَ قَنبَرٌ حَملَهُ فَلَم يَفعَل.
فَلَمّا وَصَلَ إلیٰ بابِ المَرأَةِ استَأذَنَ عَلَيها، فَأَذِنَت لَهُ فِي الدُّخولِ، فَأَرمیٰ شَيئاً مِنَ الأَرُزِّ فِي القِدرِ و مَعَهُ شَيءٌ مِنَ الشَّحمِ، فَلَمّا فَرَغَ مِن نَضجِهِ عَرَّفَهُ[۲۹۰] لِلصِّغارِ و أَمَرَهُم بِأَكلِهِ، فَلَمّا شَبِعوا أخَذَ يَطوفُ بِالبَيتِ و يُبَعبِعُ لَهُم، فَأَخَذوا فِي الضِّحكِ.
فَلَمّا خَرَجَ علیه السلام قالَ لَهُ قَنبَرٌ: يا مَولايَ! رَأَيتُ اللَّيلَةَ شَيئاً عَجيباً قَد عَلِمتُ سَبَبَ بَعضِهِ و هُوَ حَملُكَ لِلزّادِ طَلَباً لِلثَّوابِ، أمّا طَوافُكَ بِالبَيتِ عَلیٰ يَدَيكَ و رِجلَيكَ وَ البَعبَعَةُ، فَما أدري سَبَبَ ذٰلِكَ؟
فَقالَ علیهالسلام: يا قَنبَرُ، إنّي دَخَلتُ عَلیٰ هٰؤُلاءِ الأَطفالِ و هُم يَبكونَ مِن شِدَّةِ الجوعِ، فَأَحبَبتُ أن أخرُجَ عَنهُم و هُم يَضحَكونَ مَعَ الشِّبَعِ، فَلَم أجِد سَبباً سِویٰ ما فَعَلتُ.[۲۹۱]
کشف الیقین: روایت شده که على علیهالسلام، شبى به زنى تهىدست برخورد کرد که کودکانى خردسال داشت و از گرسنگى گریه میکردند. آن زن، کودکان را مشغول و سرگرم میکرد تا بخوابند، و آتشى زیر دیگى که فقط آب داشت، برافروخته بود، تا کودکان گمان برند که در دیگ، غذایى است که برایشان میپَزَد.
امیر مؤمنان علیهالسلام از حال زن آگاه شد و به سوى خانۀ خود رفت، در حالى که قنبر نیز با او بود. سپس زنبیلى خرما و کیسهاى آرد و مقدارى دُنبه، برنج و نان برداشت و بر دوشش نهاد. قنبر خواست آن را بر دوش کشد، که نگذاشت.
وقتى به خانۀ زن رسید، از او اجازۀ ورود خواست. زن، اجازۀ ورود داد. پس مقدارى برنج در دیگ ریخت، با مقدارى دُنبه و وقتى از پختن آن فارغ شد، آن را در اختیار کودکان گذاشت و از آنان خواست که بخورند.
وقتى سیر شدند، [علی علیهالسلام] شروع کرد به دور اتاق گشتن و برای آنان صداى «بَع بَع» در آوردن، و آنان میخندیدند.
وقتى ایشان از خانه بیرون آمد، قنبر به وى گفت: سَرورم! امشب چیزهایی شگفت دیدم که علّت بعضى از آنها را دانستم و آن، بر دوش کشیدن توشه براى کسب ثواب بود؛ امّا علّت گشتن دور خانه روی دست و پا و صداى «بع بع» درآوردن را ندانستم!
فرمود: «اى قنبر! من نزد این کودکان رفتم، در حالی که از شدّت گرسنگى میگریستند. دوست داشتم وقتی از پیش آنان میروم، خندان و سیر باشند و [براى خنداندن کودکان] راهى جز آنچه انجام دادم، نیافتم».
- المناقب لابن شهر آشوب عن أبي هريرة: كانَ فِي المَدينَةِ مَجاعَةٌ، و مَرَّ بي يَومٌ و لَيلَةٌ لَم أذُق شَيئاً، و سَأَلتُ أبا بَكرٍ آيَةً كُنتُ أعرَفَ بِتَأويلِها مِنهُ، و مَضَيتُ مَعَهُ إلیٰ بابِهِ و رَدَعَني، وَ انصَرَفتُ جائِعاً يَومي، و أَصبَحتُ و سَأَلتُ عُمَرَ آيَةً كُنتُ أعرَفَ مِنهُ بِها، فَصَنَعَ كَما صَنَعَ أبو بَكرٍ، فَجِئتُ فِي اليَومِ الثّالِثِ إلیٰ عَلِيٍّ علیهالسلام و سَأَلتُهُ ما يَعلَمُهُ فَقَط، فَلَمّا أرَدتُ أن أنصَرِفَ دَعاني إلیٰ بَيتِهِ فَأَطعَمَني رَغيفَينِ و سَمناً.
فَلَمّا شَبِعتُ انصَرَفتُ إلیٰ رَسولِ اللهِ صلی الله علیه و آله، فَلَمّا بَصُرَ بي ضَحِكَ في وَجهي و قالَ: أنتَ تُحَدِّثُني أم اُحَدِّثُكَ؟ ثُمَّ قَصَّ عَلَيَّ ما جَریٰ، و قالَ لي: جَبرَئيلُ عَرَّفَني.[۲۹۲]
المناقب، ابن شهرآشوب - به نقل از ابو هریره -: در مدینه قحطی آمد. یک شبانهروز گذشت و من چیزی نخوردم. از ابو بکر در بارۀ آیهای پرسیدم که من خودم تفسیر آن را بهتر از او میدانستم و [به این بهانه] همراه او سوی خانهاش رفتم؛ ولی او مرا به خانهاش راه نداد و من آن روز گرسنه باز گشتم. روز بعد، از عمر در بارۀ آیهای پرسیدم که خودم به آن آگاهتر از او بودم. او نیز همان کار ابو بکر را [با من] کرد. روز سوم نزد علی رفتم و از او چیزی پرسیدم که فقط او آن را میدانست. چون خواستم برگردم، مرا به خانهاش فرا خواند و با دو گرده نان و اندکی روغن مرا اطعام کرد.
چون سیر شدم، نزد پیامبر خدا صلی الله علیه و آله باز گشتم. مرا که دید، خندید و فرمود: «تو برایم میگویی یا من برایت بگویم؟» و سپس آنچه را رخ داده بود، برایم شرح داد و به من فرمود: «جبرئیل مرا آگاه ساخت».
۳ / ۵: خَطَرُ الاِمتِناعِ مِن إطعامِ الجائِعِ
۳ / ۵: خطر خودداری از اطعام گرسنگان
الكتاب
قرآن
(فَلا ٱقْتَحَمَ ٱلْعَقَبَةَ * وَ مَا أَدْرَاكَ مَا ٱلْعَقَبَةُ * فَكُّ رَقَبَةٍ * أَوْ إِطْعَـٰمٌ فِى يَوْمٍ ذِى مَسْغَبَةٍ * يَتِيما ذَا مَقْرَبَةٍ * أَوْ مِسْكِينا ذَا مَتْرَبَةٍ).[۲۹۳]
(پس او راه دشوار را بالا نرفته * و تو چه میدانی که راه دشوار چیست؟! * آزاد کردن بردهای است * یا طعام دادن در روز قحطی و گرسنگی * به یتیمی خویشاوند * یا فقیری خاکنشین).
(كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ رَهِينَةٌ * إِلَّا أَصْحَـٰبَ ٱلْيَمِينِ * فِى جَنَّـٰتٍ يَتَسَاءَلُونَ * عَنِ ٱلْمُجْرِمِينَ * مَا سَلَكَكُمْ فِى سَقَرَ * قَالُوا لَمْ نَكُ مِنَ ٱلْمُصَلِّينَ * وَ لَمْ نَكُ نُطْعِمُ ٱلْمِسْكِينَ * وَ كُنَّا نَخُوضُ مَعَ ٱلْخَآئِضِينَ * وَ كُنَّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ ٱلدِّينِ * حَتَّى أَتَانَا ٱلْيَقِينُ).[۲۹۴]
(هر کس در گروِ عمل خویش است * مگر اصحاب یمین (سمت راست) * که در بهشتها و باغها از یکدیگر میپرسند * از حال گنهکاران * [سپس به آنها رو کرده، میگویند:] چه چیزی شما را به دوزخ در آورد؟ * میگویند: ما از نمازگزاران نبودیم * و به تهیدست، طعام نمیدادیم * و با اهل باطل [در کارها و گفتارهای بیهوده] همراهی میکردیم * و روز جزا را انکار میکردیم * تا آن که مرگ ما فرا رسید).
(ثُمَّ ٱلْجَحِيمَ صَلُّوهُ * ثُمَّ فِى سِلْسِلَةٍ ذَرْعُهَا سَبْعُونَ ذِرَاعا فَاسْلُكُوهُ * إِنَّهُ كَانَ لا يُؤْمِنُ بِاللَّهِ ٱلْعَظِيمِ * وَ لا يَحُضُّ عَلیٰ طَعَامِ ٱلْمِسْكِينِ * فَلَيْسَ لَهُ ٱلْيَوْمَ هَـٰهُنَا حَمِيمٌ * وَ لا طَعَامٌ الأَ مِنْ غِسْلِينٍ).[۲۹۵]
(سپس او را در آتش فروزان در آورید و بسوزانید * سپس در زنجیری که درازایش هفتاد گز است، در بند کشیدش * [زیرا] او [در دنیا] به خدای بزرگ ایمان نمیآورْد * و هیچ گاه [خود و دیگران را] به دادن طعام به فقیر و مستمند ترغیب نمیکرد. * پس، امروز او را در این جا خویش و دوست مهربانی نیست * و نه خوراکی، مگر از چرکابۀ اهل آتش (/ چرک و خونی که از بدن دوزخیان میچکد)).
(وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ أَنفِقُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ ٱللهُ قَالَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا لِلَّذِينَ ءَامَنُوا أَنُطْعِمُ مَن لَّوْ يَشَاءُ ٱللهُ أَطْعَمَهُ إِنْ أَنتُمْ الأَ فِى ضَلَـٰلٍ مُّبِينٍ).[۲۹۶]
(و چون به آنها گفته شود: از آنچه خدا به شما روزی کرده، [به مستحقّان] انفاق نمایید، کسانی که کفر ورزیدهاند، به کسانی که ایمان آوردهاند، میگویند: آیا کسی را اطعام کنیم که ا گر خدا میخواست، خودش به او طعام میداد؟ شما جز در گمراهی آشکاری نیستید).
(كَلّا بَل لا تُكْرِمُونَ ٱلْيَتِيمَ * وَ لا تَحَـٰضُّونَ عَلیٰ طَعَامِ ٱلْمِسْكِينِ).[۲۹۷]
(چنین نیست [که میپندارید زیادی نعمت، آزادی عمل دادن خداست و کمی آن، خواریای از سوی خدا]؛ بلکه یتیم را گرامی نمیدارید * و یکدیگر را و بر اطعام فقیران ترغیب نمیکنید).
الحديث
حدیث
- رسول اللّه صلی الله علیه و آله: لَيسَ المُؤمِنُ الَّذي يَشبَعُ و جارُهُ جائِعٌ.[۲۹۸]
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: مسلمان نیست کسی که سیر باشد و همسایهاش گرسنه.
- عنه صلی الله علیه و آله: لَعَن اللهُ وَ المَلائِكَةُ... رَجُلاً شَبِعَ مِنَ الطَّعامِ في يَومِ مَسغَبَةٍ.[۲۹۹]
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: خدا و فرشتگان، لعنت میکنند مردی را که... در دورۀ قحطی، سیر غذا بخورد.
- عنه صلی الله علیه و آله: إنَّ اللهَ عزّ و جلّ يَقولُ يَومَ القِيامَةِ: يَابنَ آدَمَ... اِستَطعَمتُكَ فَلَم تُطعِمني؟! قالَ: يا رَبِّ، و كَيفَ اُطعِمُكَ و أَنتَ رَبُّ العالَمينَ؟ قالَ: أما عَلِمتَ أنَّهُ استَطعَمَكَ عَبدي فُلانٌ فَلَم تُطعِمهُ؟ أما عَلِمتَ أنَّكَ لَو أطعَمتَهُ لَوَجَدتَ ذٰلِكَ عِندي؟[۳۰۰]
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: خداوند عز در روز قیامت میفرماید: «ای پسر آدم!... من از تو غذا خواستم و تو غذایم ندادی؟!».
میگوید: پروردگارا! چگونه من تو را غذا دهم، در حالی که تو خود، پروردگار جهانیانی؟
خداوند میفرماید: «آیا فلان بندهام از تو غذا نخواست و تو غذایش ندادی؟! آیا نمیدانستی که اگر او را غذا داده بودی، [پاداش] آن را نزد من مییافتی؟».
- الإمام عليّ علیهالسلام: لا يَرِدُ عَلیٰ رَسولِ اللهِ صلی الله علیه و آله... مَن شَبِعَ و جارُهُ المُؤمِنُ جائِعٌ.[۳۰۱]
امام علی علیهالسلام: کسی که سیر باشد و همسایۀ مسلمانش گرسنه،... [روز قیامت] نزد پیامبر خدا صلی الله علیه و آله نمیرود.
- الإمام زين العابدين علیهالسلام: مَن باتَ شَبعاناً ]شَبعانَ[ و بِحَضرَتِهِ مُؤمِنٌ طاوٍ[۳۰۲]، قالَ اللهُ تَعالیٰ: مَلائِكَتي، اُشهِدُكُم عَلیٰ هٰذَا العَبدِ أنّي أمَرتُهُ فَعَصاني و أَطاعَ غَيري، فَوَكَلتُهُ إلیٰ عَمَلِهِ. و عِزَّتي و جَلالي! لا غَفَرتُ لَهُ أبَداً.[۳۰۳]
امام زین العابدین علیهالسلام: کسى که شب سیر بخوابد و در کنارش مسلمانی گرسنه باشد، خداوند متعال میفرماید: «اى فرشتگان من! شما را بر این بنده گواه میگیرم که من به او فرمان دادم و او از من نافرمانى کرد و از غیر من فرمان برد. پس من هم او را به عملش واگذار کردم. به عزّت و جلالم سوگند، او را هرگز نمیبخشم».
- علل الشرائع عن مالك بن عطيّة عن [ثابت بن دینار أبي حمزة] الثمالي: صَلَّيتُ مَعَ عَلِيِّ بنِ الحُسَينِ علیهالسلام الفَجرَ بِالمَدينَةِ يَومَ الجُمُعَةِ، فَلَمّا فَرَغَ مِن صَلاتِهِ و سُبحَتِهِ نَهَضَ إلیٰ مَنزِلِهِ و أَنَا مَعَهُ، فَدَعا مَولاةً لَهُ تُسَمّیٰ سَكينَةَ[۳۰۴]، فَقالَ لَها: لا يَعبُرُ عَلیٰ بابي سائِلٌ إلّا أطعَمتُموهُ، فَإِنَّ اليَومَ يَومُ الجُمُعَةِ.
قُلتُ لَهُ: لَيسَ كُلُّ مَن يَسأَلُ مُستَحِقّاً!
فَقالَ: يا ثابِتُ، أخافُ أن يَكونَ بَعضُ مَن يَسأَ لُنا مُحِقّاً فَلا نُطعِمَهُ و نَرُدَّهُ، فَيَنزِلَ بِنا أهلَ البَيتِ ما نَزَلَ بِيَعقوبَ و آلِهِ! أطعِموهُم أطعِموهُم.
إنَّ يَعقوبَ كانَ يَذبَحُ كُلَّ يَومٍ كَبشاً فَيَتَصَدَّقُ مِنهُ و يَأكُلُ هُوَ و عِيالُهُ مِنهُ، و إنَّ سائِلاً مُؤمِناً صَوّاماً مُحِقّاً، لَهُ عِندَ اللهِ مَنزِلَةٌ، و كانَ مُجتازاً غَريباً، اعتَرَّ[۳۰۵] عَلیٰ بابِ يَعقوبَ عَشِيَّةَ جُمُعَةٍ عِندَ أوانِ إفطارِهِ يَهتِفُ عَلیٰ بابِهِ: أطعِمُوا السّائِلَ المُجتازَ الغَريبَ الجائِعَ مِن فَضلِ طَعامِكُم. يَهتِفُ بِذٰلِكَ عَلیٰ بابِهِ مِراراً، و هُم يَسمَعونَهُ و قَد جَهِلوا حَقَّهُ و لَم يُصَدِّقوا قَولَهُ.
فَلَمّا يَئِسَ أن يُطعِموهُ، و غَشِيَهُ اللَّيلُ، استَرجَعَ وَ استَعبَرَ و شَكا جوعَهُ إلَى اللهِ عزّ و جلّ، و باتَ طاوِياً، و أَصبَحَ صائِماً جائِعاً صابِراً حامِداً لِلهِ، و باتَ يَعقوبُ و آلُ يَعقوبَ شِباعاً بِطاناً، و أَصبَحوا و عِندَهُم فَضلَةٌ مِن طَعامِهِم.
قالَ: فَأَوحَى اللهُ عزّ و جلّ إلیٰ يَعقوبَ في صَبيحَةِ تِلكَ اللَّيلَةِ: لَقَد أذلَلتَ - يا يَعقوبُ - عَبدي ذِلَّةً استَجرَرتَ بِها غَضَبي، وَ استَوجَبتَ بِها أدَبي، و نُزولَ عُقوبَتي و بَلوايَ عَلَيكَ و عَلیٰ وَ لَدِكَ. يا يَعقوبُ، إنَّ أحَبَّ أنبِيائي إلَيَّ و أَكرَمَهُم عَلَيَّ، مَن رَحِمَ مَساكينَ عِبادي و قَرَّبَهُم إلَيهِ و أَطعَمَهُم، و كانَ لَهُم مَأوىً و مَلجَأً.
يا يَعقوبُ، أما رَحِمتَ ذِميالَ عَبدِيَ المُجتَهِدَ في عِبادَتِي القانِعَ بِاليَسيرِ مِن ظاهِرِ الدُّنيا عِشاءَ أمسِ، لَمَّا اعتَرَّ بِبابِكَ عِندَ أوانِ إفطارِهِ و هَتَفَ بِكُم: أطعِمُوا السّائِلَ الغَريبَ المُجتازَ القانِعَ، فَلَم تُطعِموهُ شَيئاً! فَاستَرجَعَ وَ استَعبَرَ و شَكا ما بِهِ إلَيَّ، و باتَ طاوِياً حامِداً لي، و أَصبَحَ لي صائِماً، و أَنتَ يا يَعقوبُ و وُلدُكَ شِباعٌ، و أَصبَحتَ و عِندَكُم فَضلَةٌ مِن طَعامِكُم؟!
أوَ ما عَلِمتَ - يا يَعقوبُ -: أنَّ العُقوبَةَ وَ البَلویٰ إلیٰ أولِيائي أسرَعُ مِنها إلیٰ أعدائي؟ و ذٰلِكَ حُسنُ النَّظَرِ مِنّي لِأَولِيائي وَ استِدراجٌ مِنّي لِأَعدائي. أما و عِزَّتي! لِأُنزِلُ عَلَيكَ بَلوايَ، و لأَجعَلَنَّكَ و وُلدَكَ عَرضاً[۳۰۶] لِمُصابي، و لَأُوذِيَنَّكَ بِعُقوبَتي، فَاستَعِدّوا لِبَلوايَ، وَ ارضَوا بِقَضائي، وَ اصبِروا لِلمَصائِبِ.
فَقُلتُ لِعَلِيِّ بنِ الحُسَينِ علیهالسلام: جُعِلتُ فِداكَ، مَتیٰ رَأیٰ يوسُفُ الرُّؤيا؟
فَقالَ: في تِلكَ اللَّيلَةِ الَّتي باتَ فيها يَعقوبُ و آلُ يَعقوبَ شِباعاً، و باتَ فيها ذِميالُ طاوِياً جائِعاً.[۳۰۷]
علل الشرائع - به نقل از مالک بن عطیّه، از ثابت بن دینار (ابو حمزۀ ثُمالى) -: نماز صبح روز جمعه را در مدینه با امام زین العابدین علیهالسلام خواندم. وقتى ایشان از نماز و تسبیحات فارغ شد، برخاست و به سوی منزل خود رفت، در حالی که من همراه او بودم. [به درِ منزل ایشان که رسیدیم،] کنیز خود به نام سَکینه را صدا زد و به او فرمود: «هر سائلى که از درِ خانۀ من عبور کرد، حتماً اطعامش کنید؛ چون امروز، روز جمعه است».
به ایشان گفتم: هر کس که درخواست کند، مستحق نیست.
فرمود: «ای ثابت! مىترسم برخى سائلان، مستحق باشند و ما آنها را اطعام نکرده، رد کنیم و آنچه بر یعقوب و خاندان او نازل شد، بر ما خاندان نیز نازل شود. اطعامشان کنید، اطعامشان کنید!
یعقوب، هر روز، قوچى ذبح میکرد و از آن، صدقه میداد و خود و عیالش نیز از آن میخوردند. شب جمعهاى، هنگام غروب، زمان افطار، سائلى مؤمن و روزهدار و مستحق که نزد خداوند، منزلتی داشت، در حالی که غریب و ناشناس بود، از خانۀ وى عبور میکرد. ندا داد: سائلى غریب و گرسنه را از زیادىِ غذاى خود، غذا بدهید. چند بار، این خواسته را تکرار کرد و یعقوب و اهل خانهاش آن را میشنیدند و چون به استحقاقش واقف نبودند، [در دل،] گفتهاش را تصدیق نکردند.
سائل، چون از احسان آنها مأیوس شد و شب فرا رسید، کلمۀ استرجاع (إنّا للّٰه وإنّا إلیه راجعون) بر زبان جارى کرد و اشک ریخت و از گرسنگى خود به خداوند، شِکوه بُرد و آن شب را با گرسنگى و دهان روزه و با صبر و ستایش خداوند به صبح رساند. از سوى دیگر، یعقوب و خانوادهاش سیر و با شکم پر، شب را به صبح رسانده بودند و زیادىِ غذایشان هم نزدشان بود.
خداوند در صبح آن شب به یعقوب وحى فرمود: "اى یعقوب! بندۀ مرا به گونهای خوار کردی که خشم مرا برانگیختى و مستوجب تنبیه من و نزول عذابم و گرفتارى خود و فرزاندانت شدى. اى یعقوب! محبوبترینِ انبیا و گرامىترینِ آنها نزد من، کسى است که به مساکینِ بندگانم ترحّم کند و آنها را به خود، نزدیک سازد و غذایشان بدهد و پشت و پناه آنها باشد.
اى یعقوب! چرا دیشب به بندهام ذِمیال که در پرستش من سخت کوشاست و از ظاهر دنیا به اندکى بسنده کرده، و هنگام افطارش به درِ منزل تو رسید و فریاد زد: به سائل غریب رهگذر و بندۀ قانع، ترحّم کنید و غذا بدهید، چیزی ندادید؟! او پس از آن که مأیوس از درِ خانۀ تو گذشت، کلمۀ استرجاع بر زبان جارى کرد و اشک ریخت و شکایت حالش را نزد من آورد و شب را در حالى که مرا میستود، با گرسنگى و روزهداری به صبح آورد؛ ولی تو - اى یعقوب - با فرزندانت سیر خوابیدید و شب را به صبح رساندید، حال آن که زیادىِ غذا هم نزدتان مانده بود.
اى یعقوب! آیا نمیدانى که عقوبت و مؤاخذۀ من در بارۀ دوستانم، سریعتر و زودتر از تنبیه و عقوبت دشمنانم است؟ و این نیست، مگر از سر حُسن نظر من به دوستان خود و به تدریج گرفتار کردن دشمنانم. به عزّتم سوگند، بلایم را بر تو نازل خواهم کرد. تو و فرزندانت را در معرض مصیبت خود قرار خواهم داد و با عقوبتم آزارت خواهم کرد. پس آمادۀ بلاى من باشید و به قضاى من راضى و در مصیبتها شکیبا باشید"».
به امام زین العابدین علیهالسلام گفتم: فدایت شوم! یوسف در چه وقت، آن خواب را دید؟
فرمود: «در همان شبى که یعقوب و خاندانش سیر خوابیدند و ذمیال با شکمى خالى و گرسنه، شب را سپرى کرد».
- الإمام الباقر علیهالسلام: قالَ رَسولُ اللهِ صلی الله علیه و آله: ما آمَنَ بي مَن باتَ شَبعانَ و جارُهُ جائِعٌ. قالَ: و ما مِن أهلِ قَريَةٍ يَبيتُ فيهِم[۳۰۸] جائِعٌ يَنظُرُ اللهُ إلَيهِم يَومَ القِيامَةِ.[۳۰۹]
امام باقر علیهالسلام: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «به من ایمان نیاورده است کسی که شب را با شکم سیر بخوابد و همسایهاش گرسنه باشد» و فرمود: «اهل هیچ منطقهاى نیست که گرسنهاى در میان آنان شب را بگذراند و خداوند، روز قیامت به آنان نظر رحمت افکند».
راجع: ص۶۵۸ (الحث علی إطعام الجائع).
ر. ک: ص۶۵۹ (تشویق به غذا دادن به گرسنه).
- ↑ درآمد، به قلم پژوهشگر ارجمند، حجّة الإسلام و المسلمین مهدی غلامعلی.
- ↑ معجم مقاییس اللّغة: ج۱ ص۴۹۵ مادّهٔ «جوع».
- ↑ الصحاح: ج۳ ص۱۲۰۱ مادّهٔ «جوع».
- ↑ کتاب العین: ص۱۵۶ مادّهٔ «جوع».
- ↑ معجم مقاییس اللّغة: ج۱ ص۴۹۵ مادّهٔ «جوع».
- ↑ لسان العرب: ج۸ ص۶۱ «جوع».
- ↑ طه: آیۀ ۱۱۸.
- ↑ 8 بقره: آیۀ ۱۵۵.
- ↑ نحل: آیۀ ۱۱۲.
- ↑ 10 غاشیه: آیۀ ۷.
- ↑ قریش: آیۀ ۴.
- ↑ ر.ک: ص۶۵۳ ح۱۱۶.
- ↑ امام علی علیهالسلام - در گزارش حدیث معراج -: «قالَ اللهُ تَعالی:... یا أحمَدُ! لا تَزَیَّن بِلَیِّنِ اللِّباسِ وَ طَیِّبِ الطَّعامِ وَ لَیِّنِ الوِطاءِ؛ فَإنَّ النَّفسَ مَأویٰ کُلِّ شَرِّ... تَطغیٰ إذا شَبِعَت، وَ تَشکو إذا جاعَت؛ خداوند فرمود:... ای احمد! خودت را با لباسهای لطیف و غذاهای لذیذ و فرشهای نرم، میارای؛ چرا که نفْس، پناهگاه هر بدی است.… چون سیر شود، سرکشی میکند و چون گرسنه شود، شکایت» (إرشاد القلوب: ص۲۰۰).
- ↑ ر.ک: ص۵۹۵ ح۱۶.
- ↑ امیر مؤمنان علیهالسلام در توصیف انسان عاقل میفرماید: «لا یَشبَعُ مِنَ العِلمِ دَهرَه؛ در تمام عمرش از دانش، سیر نمیشود» (الکافی: ج۱ ص۱۹). تعبیر سیری، نشان دهندهٔ معنای غیرمادّی آن در مقابل معنای غیرمادّی گرسنگی است.
- ↑ ر.ک: ص۵۹۵ ح۱۶.
- ↑ ر.ک: ص۶۲۱ ح۶۹.
- ↑ ر.ک: ص۶۱۵ ح۶۷.
- ↑ ص۶۱۷ ح۶۷.
- ↑ ر.ک: ص۶۲۳ ح۷۲.
- ↑ 21 ر.ک: ص۵۹۷ ح۲۴.
- ↑ ر.ک: ص۵۹۷ ح۲۲.
- ↑ 23 ر.ک: ص۵۹۹ ح۲۵.
- ↑ ر.ک: ص۵۹۵ ح۱۷.
- ↑ 25 ر.ک: ص۵۹۵ ح۱۸.
- ↑ ر.ک: ص۵۹۹ ح۲۶.
- ↑ 27 ر.ک: ص۶۰۱ ح۳۴.
- ↑ ر.ک: ص۶۰۳ ح۳۵.
- ↑ 29 ر.ک: ص۶۰۳ ح۳۷.
- ↑ ر.ک: ص۶۰۳ ح۳۹.
- ↑ 31 ر.ک: ص۶۰۵ ح۴۰.
- ↑ ر.ک: ص۶۰۷ ح۵۰.
- ↑ 33 ر.ک: ص۶۰۹ ح۵۳.
- ↑ ر.ک: ص۶۰۹ ح۵۴.
- ↑ 35 ر.ک: ص۶۱۱ ح۵۹.
- ↑ ر.ک: ص۶۱۱ ح۶۰.
- ↑ ر.ک: ص۶۰۹ ح۵۴.نیز، ر.ک: تنبیه الخواطر: ج۲ ص۱۲۲: «جَوّعوا بُطونَکم... تُجاوِزوا المَلأَ الأعلیٰ».
- ↑ ر.ک: ص۵۹1 ح4.
- ↑ ر.ک: ص609 ح۵3.
- ↑ ر.ک: ص593 ح11.
- ↑ ر.ک: ص593 ح8.
- ↑ ر.ک: ص593 ح5.
- ↑ ر.ک: ص593 ح5.
- ↑ ر.ک: المحجّة البیضاء: ج۵ ص۱۴۶.
- ↑ بقره: آیۀ ۱۵۵.
- ↑ مجمع البیان: ج۱ ص۴۳۶.
- ↑ ر.ک: ص۶۳۱ ح۸۳.
- ↑ ر.ک: ص۶۳۵ ح۹۱.
- ↑ ر.ک: ص۶۳۳ ح۹۰.
- ↑ ر.ک: ص۶۳۰ ح۷۹.
- ↑ علّامه طباطبایی از سیاق آیه و کلمهٔ «السنین» چنین برداشت کرده که آنها قحطیهای مقطعی و نه پشت سر هم داشتهاند (ر.ک: المیزان فی تفسیر القرآن: ج۸ ص۲۲۶).
- ↑ اعراف: آیۀ ۱۳۰.
- ↑ ر.ک: ص۶۴۳ ح۱۰۴.
- ↑ نحل: آیۀ ۱۱۲.
- ↑ ر.ک: ص۶۴۵ ح۱۰۵.
- ↑ ر.ک: ص۶۴۷ ح۱۱۰.
- ↑ ر.ک: ص۶۵۷ ح۱۲۶.
- ↑ ر.ک: ص۶۵۳ ح۱۱۸.
- ↑ ر.ک: ص۶۵۳ ح۱۱۷.
- ↑ ر.ک: ص۶۵۹ (تشویق به غذا دادن به گرسنه).
- ↑ ر.ک: ص۶۵۹ ح۱۳۳.
- ↑ ر.ک: ص۶۶۹ ح۱۴۶.
- ↑ ر.ک: توسعۀ اقتصادی بر پایۀ قرآن و حدیث: ج۱ ص۱۱۲ ـ ۱۱۶ (فصل چهارم: زیانهای واپسماندگی اقتصادی / کفر).
- ↑ ر.ک: ص۶۵۵ ح۱۲۴.
- ↑ الکافی: ج۱ ص۴۰۶ ح۴.
- ↑ نگارنده (ریشهری) مىگوید: این گونه توصیهها، به ریاضت شرعى در خوردن و پوشیدن، اشاره دارند و مجوّزى براى ریاضتهاى نامشروع نیستند.
- ↑ في بحار الأنوار: «يَسبِقون» بدل «يُسقَون».
- ↑ تحف العقول: ص۵۰۱، بحار الأنوار: ج۱۴ ص۳۰۴ ح۱۷.
- ↑
في وسائل الشيعة ج۱۰ ص۴۰۹ ح۱۳۷۲۰ نقلاً عن المصدر: «للّٰه» بدل «للبرّ».
- ↑
المقنعة: ص۳۷۴ عن السکوني عن الإمام الصادق عن آبائه:، الجعفريّات: ص۱۶۵ عن الإمام الكاظم عن آبائه: عنه صلی الله علیه و آله، جامع الأحاديث: ص۹۶ و فيهما «طوى و» بدل «ظمأ أو»، بحار الأنوار: ج۷۵ ص۴۶۲ ح۱۷ نقلاً عن الإمامة و التبصرة عن السكوني عن الإمام الصادق عن آبائه: عنه صلی الله علیه و آله و فيهما «و صبر» بدل «للبرّ».
- ↑
كنز العمّال: ج۶ ص۴۸۲ ح۱۶۶۴۲ نقلاً عن ابن النجّار عن ابن عبّاس.
- ↑
المعجم الكبير: ج۱۱ ص۲۱۳ ح۱۱۶۹۴، الفردوس: ج۳ ص۱۷ ح۴۰۸۲ نحوه، كنز العمّال: ج۶ ص۴۹۰ ح۱۶۶۷۲ نقلاً عن شعب الإيمان.
- ↑
طاوٍ: أي خالي البطن جائع لم يأكل (النهاية: ج۳ ص۱۴۶ «طوى»).
- ↑
شرح الأخبار: ج۲ ص۳۹۶ ح۷۴۵، تفسير فرات: ص۲۶۶ ح۳۶۰ و فيه «وباك» بدل «وزاك» و كلاهما عن الإمام عليّ علیهالسلام، بحار الأنوار: ج۳۹ ص۳۰۶ ح۱۲۲ نقلاً عن فضائل الشيعة: ص۵۶ ح۱۷ و في النسخة التي بأيدينا «طاهر و زكيّ» بدل «طاوٍ و زاكٍ».
- ↑
في المصدر: «مرّة»، و هو تصحيف. يقال: مَرِهَت عَينُه تمرَهُ مَرَهاً؛ إذا فسدت لترك الكحل. و المَرَه ضدّ الكَحَل، و منه حديث عليّ علیهالسلام: «خمص البطون من الصيام، مُرهُ العيون من البكاء» (اُنظر: لسان العرب: ج۱۳ ص۵۴۰ «مره»). و في بحار الأنوار: «بعيون ساهرة».
- ↑
الخَمصُ: الجوعُ و المجاعة، و الخميص: ظامر البطن، و ی: خماص (النهاية: ج۲ ص۸۰ «خمص»).
- ↑
الأمالي للصدوق: ص۷۲۲ ح۹۸۸ عن المفضّل بن عمر عن الإمام الصادق عن آبائه:، بحار الأنوار: ج۷۷ ص۳۹۵ ح۱۳.
- ↑
الكامل في التاريخ: ج۲ ص۴۴۳، تاريخ دمشق: ج۴۲ ص۴۹۱، كنز العمّال: ج۱۱ ص۳۲۵ ح۳۱۶۴۰؛ الإرشاد: ج۱ ص۲۳۷ و فيه «الدعاء» بدل «الظماء» نحوه، الأمالي للسيّد المرتضى: ج۱ ص۱۳، بحار الأنوار: ج۲۷ ص۱۴۴ ذيل ح۱۵۴.
- ↑
نهج البلاغة: الخطبة ۱۲۱، بحار الأنوار: ج۶۹ ص۳۰۸ ح۳۰.
- ↑
صفات الشيعة: ص۱۲۰ ح۶۳ عن محمّد بن الحنفية، بحار الأنوار: ج۷ ص۲۱۹ ح۱۳۲.
- ↑
جامع الأخبار: ص۲۱۵ و ۲۱۶ ح۵۳۲، مستدرك الوسائل: ج۱۱ ص۱۷۴ ح۱۲۶۷۵.
- ↑
الديوان المنسوب إلى الإمام عليّ علیهالسلام: ص۳۴۴ ح۲۶۹.
- ↑
الخصال: ص۴۴۴ ح۴۰، صفات الشيعة: ص۸۸ ح۱۹ و ص۹۲ ح۲۴، فلاح السائل: ص۴۶۸ ح۳۱۷ كلّها عن أبي المقدام، مشكاة الأنوار: ص۱۵۰ و ۱۵۱ ح۳۶۳، بحار الأنوار: ج۶۸ ص۱۴۹ ح۲.
- ↑
الكافي: ج۲ ص۲۳۳ ح۱۰، التمحيص: ص۶۶ ح۱۵۶ كلاهما عن ابن أبي يعفور، صفات الشيعة: ص۸۷ ح۱۸، مشكاة الأنوار: ص۱۲۷ ح۲۹۳، شرح الأخبار: ج۳ ص۵۰۳ ح۱۴۴۳ عن أبي يعقوب، بحار الأنوار: ج۶۸ ص۱۸۸ ح۴۳.
- ↑
البِرذونُ: هو من الخيلِ الذي أبواه أعجميّان، و الجمع براذين (مجمع البحرين: ج۱ ص۱۳۷ «برذن»).
- ↑
التمحيص: ص۳۰ ح۲ عن كثير، بحار الأنوار: ج۶۷ ص۲۳۹ ح۶۰.
- ↑
مشكاة الأنوار: ص۵۶۴ ح۱۹۰۱ عن عنوان البصري، بحار الأنوار: ج۱ ص۲۲۶ ح۱۷ نقلاً عن خطّ الشيخ البهائي.
- ↑
المحاسن: ج۲ ص۲۳۳ ح۱۷۱۲، بحار الأنوار: ج۶۶ ص۳۳۷ ح۳۰.
- ↑
بحار الأنوار: ج۶۱ ص۲۵۵ ح۸ نقلاً عن توحيد المفضّل.
- ↑
الدرّة الباهرة: ص۴۲، نزهة الناظر: ص۲۱۸ ح۴۹۱، أعلام الدين: ص۳۱۱، الدرّ النظيم: ص۷۳۰، بحار الأنوار: ج۷۸ ص۳۶۹ ح۴.
- ↑
غرر الحكم: ج۶ ص۱۶۳ ح۹۹۱۸، عيون الحكم و المواعظ: ص۴۹۴ ح۹۱۱۴.
- ↑
غرر الحكم: ج۳ ص۳۱۲ ح۴۵۶۱، عيون الحكم و المواعظ: ص۲۰۳ ح۴۱۱۰.
- ↑
كتاب من لا يحضره الفقيه: ج۲ ص۷۳ ح۱۷۶۶، علل الشرائع: ص۳۷۸ ح۲، فضائل الأشهر الثلاثة: ص۱۰۲ ح۸۸، مجمع البيان: ج۲ ص۴۹۰ كلاهما نحوه، الإقبال: ج۱ ص۳۰، بحار الأنوار: ج۹۶ ص۳۷۱ ح۵۳.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۱۸۱ ح۶، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج۲ ص۷۳ ح۱۷۶۸، الأمالي للصدوق: ص۹۷ ح۷۵ و فيهما «فيمنّ» بدل «فيحنّ»، كشف الغمّة: ج۳ ص۱۹۳ و فيه «ليحنّو» بدل «فيحنّ»، الدرّ النظيم: ص۷۴۹ نحوه، بحار الأنوار: ج۹۶ ص۳۳۹ ح۲.
- ↑
المناقب لابن شهرآشوب: ج۴ ص۶۸، بحار الأنوار: ج۹۶ ص۳۷۵ ح۶۲.
- ↑ في المصادر الاُخرى: «لیکونَ العبدُ».
- ↑ كتاب من لا يحضره الفقيه: ج۲ ص۷۳ ح۱۷۶۷، علل الشرائع: ص۳۷۸ ح۱، عيون أخبار الرضا علیهالسلام: ج۲ ص۹۱ ح۱، بحار الأنوار: ج۶ ص۹۷ ح۲.
- ↑
مجمع البيان: ج۵ ص۳۷۳، تنبيه الخواطر: ج۱ ص۱۰۳، جامع الأخبار: ص۵۱۵ ح۱۴۵۵ كلاهما نحوه؛ شعب الإيمان: ج۵ ص۳۷ ح۵۶۸۳ عن الحسن، تفسیر القرطبي: ج۹ ص۲۱۹ نحوه.
- ↑
غرر الحكم: ج۶ ص۳۶۹ ح۱۰۵۶۹، عيون الحكم و المواعظ: ص۵۳۳ ح۹۷۳۹.
- ↑
طبّ الأئمّة لابني بسطام: ص۲۹ و ۶۰ كلاهما عن جابر عن الإمام الباقر علیهالسلام، بحار الأنوار: ج۶۶ ص۳۸۰ ح۴۶.
- ↑
غرر الحكم: ج۱ ص۲۲۷ ح۹۰۳، عيون الحكم و المواعظ: ص۵۱ ح۱۳۲۱.
- ↑
الكافي: ج۸ ص۱۳۱ ح۱۰۲، الأمالي للطوسي: ص۶۹۳ ح۱۴۷۲ كلاهما عن عبد المؤمن الأنصاري عن الإمام الصادق علیهالسلام، بحار الأنوار: ج۱۶ ص۲۷۹ ح۱۱۸؛ سنن الترمذي: ج۴ ص۵۷۵ ح۲۳۴۷، مسند ابن حنبل: ج۸ ص۲۸۰ ح۲۲۲۵۲ كلاهما عن أبي أمامة نحوه، كنز العمّال: ج۳ ص۱۹۳ ح۶۱۲۰.
- ↑
الأمالي للمفيد: ص۱۲۴ ح۱ عن داوود بن سليمان الغازي عن الإمام الرضا عن آبائه عن الإمام عليّ:، عيون أخبار الرضا علیهالسلام: ج۲ ص۳۰ ح۳۶ عن أحمد بن عامر الطائي عن الإمام الرضا عن آبائه: عنه صلی الله علیه و آله، الزهد للحسین بن سعید: ص۱۲۰ ح۱۴۲، الاُصول الستّة عشر: ص۱۷۷ ح۱۳۵ كلاهما عن أبي بصير عن الإمام الصادق علیهالسلام نحوه، بحار الأنوار: ج۱۶ ص۲۲۰ ح۱۲.
- ↑
الدروع الواقية: ص۲۵۳، العدد القويّة: ص۳۶۷ من دون إسنادٍ إلى أحد من أهل البيت:، بحار الأنوار: ج۹۷ ص۲۲۲ ح۴.
- ↑
العاني: الأسير. و كلّ من ذلّ و استكان و خضع فقد عنا يعنو و هو عانٍ (النهاية: ج۳ ص۳۱۴ «عنا»).
- ↑
الكافي: ج۶ ص۲۹۵ ح۱۶ عن هشام بن سالم عن الإمام الصادق علیهالسلام، المحاسن: ج۲ ص۲۱۷ ح۱۶۵۰ عن هشام بن سالم عن الإمام الصادق علیهالسلام، مكارم الأخلاق: ج۱ ص۳۱۰ ح۹۹۰ عن الإمام الصادق علیهالسلام و كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۶۶ ص۳۷۷ ح۳۴.
- ↑
الدروع الواقية: ص۹۵ و ۱۸۵ عن الإمام عليّ علیهالسلام نحوه، بحار الأنوار: ج۹۷ ص۱۴۴ ح۴.
- ↑
تحف العقول: ص۲۷۳، بحار الأنوار: ج۷۸ ص۱۲۹ ح۱.
- ↑
تفسير الفخر الرازي: ج۱ ص۹۰، إحياء علوم الدين: ج۱ ص۳۴۷؛ مجمع البحرين: ج۱ ص۳۲۸، تنبيه الخواطر: ج۱ ص۱۰۱ من دون إسناد إلى أحد من أهل البيت:، عوالي اللآلي: ج۱ ص۲۷۳ ح۹۷، بحار الأنوار: ج۶۳ ص۳۳۲.
- ↑
عوالي اللآلي: ج۱ ص۲۷۳ ح۹۸ و ص۳۲۵ ح۶۷، تنبيه الخواطر: ج۱ ص۱۰۱ و فيه «أديموا» بدل «داومي» نحوه؛ إحياء علوم الدین: ج۱ ص۳۴۷.
- ↑
غرر الحكم: ج۶ ص۱۶۴ ح۹۹۲۳.
- ↑
الأشَرُ: البَطَرُ، و قيل: أشدّ البطر (النهاية: ج۱ ص۵۱ «أشر»).
- ↑
غرر الحكم: ج۶ ص۱۶۶ ح۹۹۴۲، عيون الحكم و المواعظ: ص۴۹۴ ح۹۱۱۳ و فيه «أسر» بدل «أشر».
- ↑
مستدرك الوسائل: ج۱۲ ص۱۷۳ ح۱۳۸۱۰ نقلاً عن مجموعة الشهيد الأوّل.
- ↑
مشكاة الأنوار: ص۵۶۵ ح۱۹۰۳، جامع الأخبار: ص۵۱۷ ح۱۴۶۳ نحوه.
- ↑
في المصدر: «بالشبعة»، و ما أثبتناه من المصادر الاُخرى.
- ↑
عوالي اللآلي: ج۴ ص۶۱ ح۱۱، عدّة الداعي: ص۱۶۶ من دون إسنادٍ إليه صلی الله علیه و آله، بحار الأنوار: ج۷۸ ص۴۵۳ ح۲۱.
- ↑
تنبيه الخواطر: ج۲ ص۱۱۹، إرشاد القلوب: ص۱۱۹ عن الإمام عليّ علیهالسلام و ليس فيه «القلب يتحمّل».
- ↑
نهج الفصاحة: ص۴۰ ح۲۰۹؛ كنز العمّال: ج۹ ص۳۷ ح۲۴۸۱۸ نقلاً عن الحاكم في تاريخه و الديلمي عن ابن عمر نحوه.
- ↑ روضة الواعظين: ص۵۰۰، مكارم الأخلاق: ج۱ ص۳۲۰ ح۱۰۲۴ ـ ۱۰۲۶، جامع الأخبار: ص۵۱۵ ح۱۴۵۲ و ۱۴۵۳ كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۶۶ ص۳۳۱ ح۷؛ تاريخ دمشق: ج۱۹ ص۴۴۷ ح۴۵۴۶ عن أبي هريرة نحوه، كنز العمّال: ج۱۵ ص۸۷۵ ح۴۳۴۷۹.
- ↑
في بحار الأنوار: «أجاع» بدل «جاع».
- ↑
إرشاد القلوب: ج۱ ص۱۹۹ ـ ۲۰۵، بحار الأنوار: ج۷۷ ص۲۹ ح۶.
- ↑
المعجم الكبير: ج۱۱ ص۲۱۳ ح۱۱۶۹۴.
- ↑
تنبيه الخواطر: ج۱ ص۱۰۰؛ إحياء العلوم: ج۳ ص۱۲۴ نحوه.
- ↑
الفردوس: ج۵ ص۳۴۸ ح۸۳۹۲ عن أبي هريرة، كنز العمّال: ج۳ ص۷۲۹ ح۸۵۹۵.
- ↑
إحياء العلوم: ج۳ ص۱۲۴.
- ↑
التحصين لابن فهد: ص۲۲ ح۳۹ عن سعيد بن زيد بن عمرو بن نفيل.
- ↑
التحصين لابن فهد: ص۲۰ ح۳۹ عن سعيد بن زيد بن عمرو بن نفيل.
- ↑
في المحاسن: «جاف» بدل «خفّ»، و في بحار الأنوار نقلاً عن المحاسن: «جاع» بدل «خفّ».
- ↑
الكافي: ج۶ ص۲۶۹ ح۴، المحاسن: ج۲ ص۲۳۱ ح۱۷۰۷ نحوه و كلاهما عن أبي بصير، بحار الأنوار: ج۶۶ ص۳۳۶ ح۲۵.
- ↑
حلية الأولياء: ج۳ ص۳۴۵ الرقم ۲۵۱، المعجم الكبير: ج۱۱ ص۲۱۴ ح۱۱۶۹۵، الفردوس: ج۱ ص۲۲۶ ح۸۶۶ كلّها عن ابن عبّاس، كنز العمّال: ج۱۵ ص۷۸۶ ح۴۳۱۱۱.
- ↑
مشكاة الأنوار: ص۴۴۸ ح۱۵۰۳؛ إحياء العلوم: ج۳ ص۱۲۵ و ص۱۱۵ كلاهما عن عيسى علیهالسلام نحوه.
- ↑ نگارنده (ریشهری) مىگوید: این گونه توصیهها، به ریاضت شرعى در خوردن و پوشیدن لباس اشاره دارند و مجوّزى براى ریاضتهاى نامشروع نیستند.
- ↑
في المصدر: «ظلّه» بدل «ظِلّ»، و التصویب من كنز العمّال.
- ↑
الفردوس: ج۱ ص۴۰۹ ح۱۶۵۴ عن أبي هريرة، كنز العمّال: ج۳ ص۲۳۳ ح۶۳۰۷.
- ↑
تنبيه الخواطر: ج۱ ص۱۰۲ عن أنس؛ إحياء العلوم: ج۳ ص۱۲۶.
- ↑
الجعفريّات: ص۱۶۵ عن الإمام الكاظم عن آبائه:، جامع الأحاديث: ص۹۶، بحار الأنوار: ج۷۵ ص۴۶۲ ح۱۷ نقلاً عن الإمامة و التبصرة عن السكوني عن الإمام الصادق عن آبائه: عنه صلی الله علیه و آله و فيهما بزيادة «و صبر» بعد «و جاع».
- ↑
اُسد الغابة: ج۶ ص۳۲۹ الرقم ۶۳۵۸، مسند الشهاب: ج۲ ص۳۰۸ ح۱۴۲۳، الطبقات الكبرى: ج۷ ص۴۲۳، الإصابة: ج۴ ص۴۲۳ الرقم ۵۵۹۸ و ليس فيها ذيله من «ألا ربّ نفس جائعة»، تاريخ دمشق: ج۴ ص۱۲۳ ح۹۴۷ و الثلاثة الأخيرة عن أبي البجير، كنز العمّال: ج۱۵ ص۸۸۳ ح۴۳۵۰۲.
- ↑
تاريخ بغداد: ج۳ ص۱۵۵ الرقم ۱۱۸۷، الفردوس: ج۵ ص۳۴۸ ح۸۳۹۳، البداية و النهاية: ج۱۰ ص۱۳۵، تاريخ دمشق: ج۶ ص۲۷۸ ح۱۵۴۷ و فيها «يوم القيامة» بدل «الجوع» و ج۲۳ ص۱۳۳ ح۵۰۲۵ و فيه «الحساب» بدل «الجوع» و كلّها عن أبي هريرة، كنز العمّال: ج۶ ص۴۸۲ ح۱۶۶۴۳.
- ↑
تنبيه الخواطر: ج۱ ص۱۰۱، عوالي اللآلي: ج۱ ص۲۷۳ ح۹۸ و ص۳۲۵ ح۶۷ كلاهما نحوه؛ إحياء العلوم: ج۳ ص۱۲۶ عن عائشة.
- ↑
الأمالي للطوسي: ص۵۲۸ ح۱۱۶۲، مكارم الأخلاق: ج۲ ص۳۶۵ ح۲۶۶۱ و فيه «يملّوا» بدل «تنتهى أمانيّهم»، أعلام الدين: ص۱۹۱ كلّها عن أبي ذرّ، بحار الأنوار: ج۷۷ ص۷۷ ح۳؛ الزهد لابن المبارك: ص۳۳ ح۹۹، حلية الأولياء: ج۴ ص۲۴۷ الرقم ۲۸۱ كلاهما عن عون بن عبد اللّٰه من دون إسنادٍ إليه صلی الله علیه و آله نحوه.
- ↑
الفردوس: ج۱ ص۱۰۴ ح۳۵۰ عن أنس، كنز العمّال: ج۱۵ ص۷۸۴ ح۴۳۱۰۰.
- ↑
مسند ابن حنبل: ج۷ ص۵۹ ح۱۹۱۹۷، اُسد الغابة: ج۶ ص۴۰۱ الرقم ۶۵۷۲، شعب الإيمان: ج۴ ص۵۴ ح۴۳۱۸ كلّها عن جرير بن عبد اللّٰه، تاريخ بغداد: ج۲ ص۳۴۱ الرقم ۸۴۵ عن جابر بن عبد اللّٰه و كلّها نحوه، كنز العمّال: ج۳ ص۴۹ ح۵۴۳۰ و راجع المعجم الكبير: ج۲ ص۳۲۰ ح۲۳۲۹.
- ↑
الشدق: جانب الفم (لسان العرب: ج۱۰ ص۱۷۲ «شدق»).
- ↑
الخرائج و الجرائح: ج۱ ص۸۸ ح۱۴۵ عن الإمام الصادق علیهالسلام، بحار الأنوار: ج۲۲ ص۷۶ ح۲۷.
- ↑ إرشاد القلوب: ص۲۰۰، بحار الأنوار: ج۷۷ ص۲۲ ح۶.
- ↑
مصباح الشريعة: ص۲۳۹.
- ↑
الاُسوَةُ: القُدوةُ (النهاية: ج۱ ص۵۰ «أسا»).
- ↑ القصص: ۲۴.
- ↑ الجَشِبُ من الطعام: هو الغَليظُ الخِشنُ (النهاية: ج۱ ص۲۷۲ «جشب»).
- ↑ الكَشح: الخصر. و أهضمهم کَشحاً: أي أدقّهم خصراً (اُنظر: النهاية: ج۴ ص۱۷۶ «كشح»).
- ↑ حادَ عن الشيء: تنحّیٰ و بَعُدَ (المصباح المنير: ص۱۵۸ «حاد»).
- ↑ الزُلفة و الزُلفى: القُربة (المصباح المنير: ص۲۵۴ «زلف»).
- ↑ السُّرى: السير بالليل (النهاية: ج۲ ص۳۶۴ «سري»). و قال المازندراني: قوله علیهالسلام: «فعند الصباح... إلخ» مثل يُضرَب لمحتمل المشقّة ليصل إلى الراحة. و أصله أنّ القوم يسيرون بالليل، فيحمدون عاقبة ذلك لقرب المنزل إذا أصبحوا (شرح اُصول الكافي: ج۱ ص۲۲۹).
- ↑ نهجالبلاغة: الخطبة ۱۶۰، مكارم الأخلاق: ج۱ ص۳۶، بحار الأنوار: ج۱۶ ص۲۸۶ ح۱۳۶.
- ↑ مزامیر داوود، همان زبور است (لغتنامهٔ دهخدا: ج۱۲ ص۱۸۳۱۷، ذیل «مزامیر»).
- ↑ این، ضرب المثلى است براى بیان ارزش آسایشی که تنها با رنج به دست میآید (ر.ک: جمهرة الأمثال: ج۲ ص ۳۸ ش۱۲۹۳).
- ↑
مُثت الشيء: إذا دُفته في الماء (النهاية: ج۴ ص۳۷۸ «مَيَثَ»).
- ↑ ما بين المعقوفين لم يُذكر في المصدر، و أثبتناه من بحار الأنوار.
- ↑ مكارم الأخلاق: ج۱ ص۷۸ ح۱۲۲، بحار الأنوار: ج۱۶ ص۲۴۷ ذيل ح۳۵.
- ↑
في بحار الأنوار بزيادة: «لفعل».
- ↑ الشفا بتعريف المصطفى: ج۱ ص۱۴۲، تفسير الثعالبي: ج۵ ص۳۳۲، سبل الهدى و الرشاد: ج۷ ص۴۱ نحوه؛ تنبيه الخواطر: ج۱ ص۱۰۱ نحوه، بحار الأنوار: ج۷۳ ص۲۰۹ ذيل ح۱.
- ↑ المعجم الأوسط: ج۷ ص۸۷ ح۶۹۳۴، المعجم الصغير: ج۲ ص۶۷، ذخائر العقبى: ص۳۷۱ كلاهما نحوه.
- ↑
الطِّمْرُ: الثَوبُ الخَلَقُ (النهاية: ج۳ ص۱۳۸ «طمر»).
- ↑
الفِلذَةُ: القِطعةُ من الكبد و اللحم (الصحاح: ج۲ ص۵۶۸ «فلذ»).
- ↑
الخرائج و الجرائح: ج۲ ص۵۴۲ ح۲، المناقب لابن شهرآشوب: ج۲ ص۱۰۱ نحوه، بحار الأنوار: ج۴۰ ص۳۱۸ ح۲.
- ↑
الغِرث: أيسرُ الجوع، و قیل: شدّتهُ، و قیل: هو الجوع عامّةً. غَرِثٌ فهو غَرِثٌ و الأنثى غَرثى (لسان العرب: ج۲ ص۱۷۲ «غرث»).
- ↑ القَدّ: جِلدُ السخلَة، کانوا یأکلونَه في الجَدْب (اُنظر: النهایة: ج۴ ص۲۲ «قدد»).
- ↑ نهج البلاغة: الكتاب ۴۵، مختصر بصائر الدرجات: ص۱۵۴ و فيه صدره إلى «بقرصَيهِ»، بحار الأنوار: ج۴۰ ص۳۴۰ ح۲۷.
- ↑
معاني الأخبار: ص۲۵۲ ح۵، مشكاة الأنوار: ص۲۲۷ ح۶۳۴ عن عيسى علیهالسلام، بحار الأنوار: ج۱۴ ص۳۲۱ ح۳۰ و راجع عدّة الداعي: ص۱۰۸.
- ↑
المعجم الأوسط: ج۴ ص۴۹ ح۳۵۷۹ عن حرب بن سريج عن الإمام الباقر علیهالسلام عن محمّد بن الحنفية عن الإمام عليّ علیهالسلام، السنن الكبرى: ج۷ ص۳۷ ح۱۳۲۰۶ عن أبي عبد اللّٰه الثقفي عن الإمام الباقر علیهالسلام عن محمّد بن عليّ عن الإمام عليّ علیهالسلام نحوه، كنز العمّال: ج۶ ص۵۲۸ ح۱۶۸۴۰؛ تاريخ اليعقوبي: ج۲ ص۹۱، دعائم الإسلام: ج۱ ص۲۴۵ عن الإمام الصادق عن آبائه عن الإمام عليّ: و كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۹۶ ص۲۸ ح۵۷.
- ↑
في المصادر الاُخریٰ: «بما مَنَعَ غَنِيٌّ».
- ↑
نهج البلاغة: الحكمة ۳۲۸، مشكاة الأنوار: ص۲۲۸ ح۶۳۷، روضة الواعظين: ص۴۹۷ كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۹۶ ص۲۲ ح۵۳.
- ↑
كتاب من لا يحضره الفقيه: ج۲ ص۷ ص۱۵۷۹ عن معتب مولى الإمام الصادق علیهالسلام، عوالي اللآلي: ج۱ ص۳۷۰ ح۷۴ و راجع المحاسن: ج۲ ص۳۸ ح۱۱۱۹.
- ↑
الكافي: ج۳ ص۴۹۶ ح۱، تهذيب الأحكام: ج۴ ص۴۹ ح۱۲۸، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج۲ ص۶ ح۱۵۷۷ كلّها عن زرارة و محمّد بن مسلم، منتقى الجمان: ص۳۵۹.
- ↑
ما بين المعقوفين لم يُذكر في الطبعة المعتمدة، و أثبتناه من طبعة مؤسّسة دار الحدیث.
- ↑
الكافي: ج۳ ص۴۹۸ ح۷، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج۲ ص۳ ح۱۵۷۴، علل الشرائع: ص۳۶۸ ح۲ كلّها عن عبد اللّٰه بن سنان، دعائم الإسلام: ج۱ ص۲۴۵ و ليس فيه صدره إلى «و ذلك» نحوه، بحار الأنوار: ج۹۶ ص۱۸ ح۴۰.
- ↑ البقرة: ۱۵۵.
- ↑
المَخمصةُ: الجوع؛ و هو خلاء البطن من الطعام جوعاً، و المجاعة (لسان العرب: ج۷ ص۳۰ «خمص»).
- ↑
نهج البلاغة: الخطبة ۱۹۲، بحار الأنوار: ج۱۴ ص۴۶۸ ح۳۷.
- ↑
الأمالي للمفيد: ص۳۹ ح۶ عن أحمد بن سليمان القمّي الكوفي، بحار الأنوار: ج۱۱ ص۶۵ ح۱۱.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۲۱۴ ح۱۰ عن معاوية بن عمّار الدهني، بحار الأنوار: ج۱۴ ص۴۶۴ ح۳۴.
- ↑
القصص: ۲۴.
- ↑
الصِّفاقُ: ما بين الجِلدِ و المصران (لسان العرب: ج۱۰ ص۲۰۳ «صفق»).
- ↑
تفسير القمّي: ج۲ ص۱۳۸، نهج البلاغة: الخطبة ۱۶۰، مجمع البيان: ج۷ ص۳۸۷، عدّة الداعي: ص۱۰۷ كلّها نحوه، بحار الأنوار: ج۱۳ ص۲۸ ح۲.
- ↑
الكهف: ۶۲.
- ↑
الكهف: ۷۷.
- ↑
تفسير العياشي: ج۲ ص۳۳۵ ح۵۰ عن ليث بن سليم، بحار الأنوار: ج۱۳ ص۳۰۹ ح۳۶.
- ↑
قصص الأنبياء للراوندي: ص۱۵۱ ح۱۶۰، كمال الدين: ص۱۵۰ ح۱۳ من دون إسنادٍ إلى النبي صلی الله علیه و آله أو أحد من أهل البيت:، بحار الأنوار: ج۱۳ ص۵۹ ذيل ح۲۱؛ البداية و النهاية: ج۱ ص۲۴۳، تفسير الثعلبي: ج۷ ص۲۴۴ كلاهما عن ابن عبّاس من دون إسناد إلى النبي صلی الله علیه و آله أو أحد من أهل البيت:.
- ↑
تفسير العياشي: ج۲ ص۳۳۰ ح۴۴ عن الحفص بن البختري، بحار الأنوار: ج۱۳ ص۳۰۴ ح۲۹.
- ↑
عدّة الداعي: ص۱۰۷، بحار الأنوار: ج۱۳ ص۳۶۱ ح۷۵.
- ↑
عدّة الداعي: ص۱۰۷، بحار الأنوار: ج۱۳ ص۳۶۱ ح۷۶؛ كنز العمّال: ج۶ ص۴۸۴ ح۱۶۶۵۱ نقلاً عن الديلمي عن أبي الدرداء.
- ↑
الأمالي للصدوق: ص۷۳۳ ح۱۰۰۴، روضة الواعظين: ص۸۴ كلاهما عن ابن عبّاس، المناقب لابن شهرآشوب: ج۱ ص۲۳۵، الدرّ النظيم: ص۱۹۳، بحار الأنوار: ج۲۲ ص۵۰۸ ح۹.
- ↑
كامل الزيارات: ص۵۴۸ ح۸۴۰، تأويل الآيات الظاهرة: ج۲ ص۸۸۰ ح۱۱ كلاهما عن حمّاد بن عثمان، بحار الأنوار: ج۲۸ ص۶۱ ح۲۴.
- ↑ الأمالي للصدوق: ص۶۴۸ ح۸۸۱، العمدة: ص۳۸۱ ح۷۴۹، المناقب لابن شهرآشوب: ج۲ ص۲۳۰، الدرّ النظيم: ص۳۱۲ كلّها نحوه، بحار الأنوار: ج۳۹ ص۱۲۴ ح۸.
- ↑
دلائل النبوّة للبيهقي: ج۳ ص۴۲۲، مسند ابن حنبل: ج۵ ص۲۴ ح۱۴۲۲۴، المعجم الأوسط: ج۳ ص۳۱۸ ح۳۲۷۶ و ليس فيهما «فمكثوا ثلاثاً لا يجدون طعاماً»، تاريخ دمشق: ج۴ ص۱۲۳ و فيه «حضر» بدل «حفر» و كلّها نحوه، كنز العمّال: ج۱۰ ص۴۴۵ ح۳۰۰۸۴.
- ↑
الإهابُ: الجِلدُ قبلَ الدبغِ (النهاية: ج۱ ص۸۳ «أهب»).
- ↑
البَكرُ: الفَتِيّ من الإبل، بمنزلة الغلام من الناس، و الاُنثى: بَكرَة (النهاية: ج۱ ص۱۴۹ «بكر»).
- ↑
المناقب لابن شهرآشوب: ج۲ ص۱۲۵، بحار الأنوار: ج۴۱ ص۳۹ ح۱۷؛ سنن الترمذي: ج۴ ص۶۴۵ ح۲۴۷۳ نحوه و راجع سنن ابن ماجة: ج۲ ص۸۱۸ ح۲۴۴۶ و المناقب للكوفي: ج۲ ص۵۸۶ ح۱۰۹۷.
- ↑ الزمر: ۱۰.
- ↑ الفرقان: ۷۵.
- ↑ المؤمنون: ۱۱۱.
- ↑ الإنسان: ۱۲.
- ↑ القصص: ۵۴.
- ↑ البقرة: ۲۱۴.
- ↑ البقرة: ۱۵۵.
- ↑ مكارم الأخلاق: ج۲ ص۳۳۸ ح۲۶۶۰، بحار الأنوار: ج۷۷ ص۹۲ ح۱.
- ↑
في بحار الأنوار: «یُخرِجون ما معهم من التمرات بینهم».
- ↑
تفسیر القُرطُبي: ج۸ ص۲۷۹، تفسیر الثعلبي: ج۵ ص۱۰۴، تفسیر البغوي: ج۲ ص۳۳۳ کلاهما نحوه؛ بحار الأنوار: ج۲۱ ص۲۰۳.
- ↑ مقصود از «حسن» میتواند امام حسن علیهالسلام یا حسن بَصری باشد.
- ↑
الكافي: ج۲ ص۲۳۶ ح۲۱، الأمالي للطوسي: ص۱۰۲ ح۱۵۷ كلاهما عن معروف بن خربوذ عن الإمام الباقر علیهالسلام، الإرشاد: ج۱ ص۲۳۷ عن صعصعة بن صوحان و كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۲۲ ص۳۰۶ ح۵ و راجع نهج البلاغة: الخطبة ۹۷.
- ↑
الاختصاص: ص۱۷۲، الخصال: ص۳۷۳ ح۵۸ عن جابر الجعفي عن الإمام الباقر عنه۸ و ليس فيه «جوعاً»، شرح الأخبار: ج۱ ص۳۴۹ ح۳۱۵، بحار الأنوار: ج۳۸ ص۱۷۵ ح۱.
- ↑
المناقب لابن شهرآشوب: ج۲ ص۷۷، بحار الأنوار: ج۴۱ ص۳۰ ذيل ح۱.
- ↑
المطالب العالية: ج۳ ص۱۵۸ ح۳۱۳۹، كنز العمّال: ج۱۵ ص۱۹۸ ح۴۰۵۶۶ نقلاً عن العدني و كلاهما عن محمّد بن كعب القُرظي نحوه.
- ↑
المَدَرُ: الطينُ المُتماسِكُ (النهاية: ج۴ ص۳۰۹ «مدر»).
- ↑
الذَّنوبُ: الدلو العظيمة (النهاية: ج۲ ص۱۷۱ «ذنب»).
- ↑
مَجَلت يداي: إذا ثَخُنَ جِلدها و تعجّر، و ظهر فيها ما يُشبِهُ البَثر (النهاية: ج۴ ص۳۰۰ «مجل»).
- ↑
مسند ابن حنبل: ج۱ ص۲۸۶ ح۱۱۳۵، ذخائر العقبى: ص۱۸۵ نحوه، كنز العمّال: ج۱۳ ص۱۷۸ ح۳۶۵۳۲؛ كشف الغمّة: ج۱ ص۱۷۵ نحوه، بحار الأنوار: ج۴۱ ص۳۳ ح۴.
- ↑
الصَّحفَةُ: إناء كالقَصعة (النهاية: ج۳ ص۱۳ «صحف»).
- ↑
السغَبُ: الجوعُ (اُنظر: النهاية: ج۲ ص۳۷۱ «سغب»).
- ↑ المناقب لابن شهرآشوب: ج۲ ص۷۶، بحار الأنوار: ج۴۱ ص۲۹ ذيل ح۱.
- ↑ مشكاة الأنوار: ص۶۰ ح۷۵، قصص الأنبياء للراوندي: ص۲۰۶ ح۲۶۸ كلاهما عن الحلبي، بحار الأنوار: ج۷۱ ص۹۷ ح۶۴ و راجع مجمع البيان: ج۵ ص۲۱۰.
- ↑ تفسير القمّي: ج۱ ص۲۹۵، بحار الأنوار: ج۲۲ ص۴۳۰ ح۳۷.
- ↑ بیماریای شبیه طاعون که حیوانات به آن مبتلا میشوند و میمیرند (لسان العرب: ج۵ ص۴۱۹ «نقز»).
- ↑ عربهای بادیهنشین، این دانههای بیابانی را آرد کرده، میپزند و میخورند (مجمع البحرین: ج۳ ص۱۴۳۸، مادّهٔ «قتت»).
- ↑ الأعراف: ۱۳۰.
- ↑
المِيرَةُ: الطعامُ (النهاية: ج۴ ص۳۷۹ «مير»).
- ↑
العِلهزُ: هو شيء يتّخذونَهُ في سني المجاعة، يخلطون الدمَ بأوبار الإبل ثمّ يشوونه بالنار و يأكلونه (النهاية: ج۳ ص۲۹۳ «علهز»).
- ↑ المؤمنون: ۷۶.
- ↑ تفسير الطبري: ج۱۰ الجزء ۱۸ ص۴۵، دلائل النبوّة للبيهقي: ج۴ ص۸۱، تفسير الفخر الرازي: ج۲۳ ص۱۱۴، تفسير الثعلبي: ج۷ ص۵۳، سبل الهدى و الرشاد: ج۶ ص۷۲ كلّها نحوه.
- ↑ برای این واژه، معناهای گوناگونی ذکر شده است، از جمله: کنۀ دُرشت، نوعی خوردنی از خون و پشم در سال قحطی، مادهشتر کهنسال، گیاهی در بلاد بنی سلیم (ر.ک: منتهی الأرب)، پشم شتر که با خون کهنه مخلوط باشد، خون خشک (ر.ک: لغتنامهٔ دهخدا: ج۱۰ ص۱۴۱۷۸ مدخل «علهز»)
- ↑
الجَهد: المَشقّة (المصباح المنیر: ص۱۱۲ «جهد»).
- ↑ كمال الدين: ص۱۳۱ عن أبي البلاد، بحار الأنوار: ج۱۱ ص۲۷۴ ح۲ و راجع سعد السعود: ص۱۲۵ و قصص الأنبياء للراوندي: ص۷۵ ح۵۸.
- ↑ النحل: ۱۱۲.
- ↑
الفِهرُ: الحَجَرُ مِلء الكفّ (النهاية: ج۳ ص۴۸۱ «فهر»).
- ↑
دعائم الإسلام: ج۲ ص۱۱۴ و ص۳۷۹، تفسير العياشي: ج۲ ص۲۷۳ ح۷۹ عن زيد الشحّام و ليس فيه صدره إلى قوله تعالى: «يَصْنَعُونَ»نحوه، بحار الأنوار: ج۶۶ ص۴۳۱ ح۱۶.
- ↑
هکذا في المصدر، و لعلّ الأصحّ: «یتَتَبَّعونها».
- ↑
في بحار الأنوار: «ويأكلونها» بدل «ويأكلون منها».
- ↑
تفسير العياشي: ج۲ ص۲۷۳ ح۷۸ عن حفص بن سالم، بحار الأنوار: ج۸۰ ص۲۰۷ ح۱۶.
- ↑
قال العلاّمة المجلسي=: هجاء: أي صالحاً لرفع الجوع، أو فعلوا ذلك حمقاً، و لا يبعد أن يكون تصحيف هجاناً؛ أي خياراً جياداً (مرآة العقول: ج۲۲ ص۱۱۹). و قرأها الشيخ الطريحي: «مِنجا» و قال: منجا ـ هو بالميم المكسورة و النون و الجيم بعدها ألف -: آلة يُستنجى بها. و قوله: «ينجون به صبيانهم» تفسير لذلك (مجمع البحرين: ج۳ ص۱۷۵۶ «نجا»).
- ↑ الكافي: ج۶ ص۳۰۱ ح۱، المحاسن: ج۲ ص۴۱۷ ح۲۴۶۲ كلاهما عن عمرو بن شمر، بحار الأنوار: ج۱۴ ص۱۴۴ ح۲.
- ↑
دعائم الإسلام: ج۱ ص۱۷۹، بحار الأنوار: ج۸۴ ص۹۸ ح۱۶.
- ↑
السَّنَةُ: الجَدبُ. أخذتهم السَّنَةُ: إذا أجدبوا و قحطوا (النهاية: ج۲ ص۴۱۳ «سنه»).
- ↑
الكافي: ج۲ ص۳۷۳ ح۱ عن الإمام الباقر علیهالسلام، ثواب الأعمال: ص۳۰۱ ح۲ عن أبان الأحمر عن الإمام الباقر علیهالسلام عنه صلی الله علیه و آله، الدعوات للراوندي: ص۸۰ ح۱۹۷، بحار الأنوار: ج۷۳ ص۳۶۷ ح۲؛ المعجم الأوسط: ج۵ ص۶۲ ح۴۶۷۱، البداية و النهاية: ج۵ ص۲۲۰ كلاهما عن ابن عمر، كنز العمّال: ج۱۶ ص۸۰ ح۴۴۰۱۰.
- ↑
الدرّ المنثور: ج۳ ص۳۸۵ نقلاً عن ابن مردويه عن ابن مسعود و راجع تفسیر القرطبي: ج۷ ص۱۳۶.
- ↑
الصحيفة السجّاديّة: ص۱۱۳ و ۱۱۴ الدعاء ۲۷.
- ↑
الكافي: ج۸ ص۱۲۵ ح۹۵ عن عليّ بن سويد، بحار الأنوار: ج۷۸ ص۳۳۰ ح۷.
- ↑ قريش: ۳ و ۴.
- ↑ الشعراء: ۷۸ و ۷۹.
- ↑
قريش: ۱ و ۲.
- ↑
مسند ابن حنبل: ج۱۰ ص۴۴۴ ح۲۷۶۷۸، تفسير ابن أبي حاتم: ج۱۰ ص۳۴۶۷ ح۱۹۴۸۶ كلاهما عن أسماء بنت يزيد، تفسير ابن كثير: ج۸ ص۵۱۳ عن اُسامة بن زيد.
- ↑
صحيح مسلم: ج۴ ص۱۹۹۴ ح۵۵، الأدب المفرد: ص۱۴۹ ح۴۹۰، المستدرك على الصحيحين: ج۴ ص۲۶۹ ح۷۶۰۶، السنن الكبرى: ج۶ ص۱۵۴ ح۱۱۵۰۳ كلّها عن أبي ذرّ، كنز العمّال: ج۱۵ ص۹۲۴ ح۴۳۵۹۰.
- ↑
قال الشريف الرضي بعد ذكره للحديث الشريف: «وهذا القول مجاز، و إنّما جعل - عليه الصلاة و السلام - الجوع بمنزلة الضجيع؛ لأنّ الإنسان إذا بات طاوياً كان كأنّه مُضاجع للجوع في مهاد، و مبايته على فراش؛ لأنّه يخلو في الليل به و ينفرد بمعاناته و مكابدته».
- ↑
المجازات النبويّة: ص۲۹۲ ح۲۴۷، الإقبال: ج۲ ص۲۱۸ عن الامام الصادق علیهالسلام و فیه «فقر» بدل «الجوع» نحوه، مستدرك الوسائل: ج۱۳ ص۳۸۷ ح۱۵۶۷۸.
- ↑
سنن أبي داوود: ج۲ ص۹۱ ح۱۵۴۷، سنن ابن ماجة: ج۲ ص۱۱۱۳ ح۳۳۵۴، سنن النسائي: ج۸ ص۲۶۳، المستدرك على الصحيحين: ج۱ ص۷۱۶ ح۱۹۵۷ عن ابن مسعود نحوه، كنز العمّال: ج۲ ص۱۸۹ ح۳۶۸۹؛ الجعفریّات: ص۲۱۹ عن الإمام الکاظم عن آبائه: عنه صلی الله علیه و آله نحوه، مستدرك الوسائل: ج۹ ص۸۱ ح۱۰۲۷۰.
- ↑
المصباح للكفعمي: ص۸۱۶، بحار الأنوار: ج۹۸ ص۱۲۰ نقلاً عن خطّ محمّد بن عليّ الجبعي عن خطّ الشهيد.
- ↑
مهج الدعوات: ص۳۹۷ و ۳۹۸ عن أبي يحيى المدني، بحار الأنوار: ج۸۶ ص۵۹ ح۶۷.
- ↑
مهج الدعوات: ص۳۱۵ عن الحارث النوفلي، بحار الأنوار: ج۹۴ ص۱۱۹ ح۱۷ نقلاً عن البلد الأمين.
- ↑
الإقبال: ج۲ ص۸۲، البلد الأمين: ص۲۵۵، بحار الأنوار: ج۹۸ ص۲۲۱ ح۳.
- ↑
مصباح المتهجّد: ص۵۸۹ ح۶۹۱، الإقبال: ج۱ ص۱۶۵، المصباح للكفعمي: ص۷۸۸ كلّها عن أبي حمزة الثمالي، بحار الأنوار: ج۹۸ ص۸۷ ح۲.
- ↑
الدروع الواقية: ص۱۰۴، بحار الأنوار: ج۹۷ ص۱۴۹ ذيل ح۴.
- ↑
الكافي: ج۳ ص۴۷۵ ح۶، تهذيب الأحكام: ج۲ ص۲۳۷ ح۹۳۹ و ج۳ ص۳۱۳ ح۹۶۸ نحوه و كلّها عن شعيب العقرقوفي.
- ↑
الخَلّةُ - بالفتح -: الحاجَةُ و الفقر (النهاية: ج۲ ص۷۲ «خلل»).
- ↑
نهج البلاغة: الكتاب ۶۷، بحار الأنوار: ج۳۳ ص۴۹۷ ح۷۰۲.
- ↑
مهج الدعوات: ص۸۷، مصباح المتهجّد: ص۱۵۸ من دون إسناد إلى النبي صلی الله علیه و آله أو أحد من أهل البيت.
- ↑ البقرة: ۲۷۳.
- ↑
الكافي: ج۴ ص۲۰ ح۳، بحار الأنوار: ج۷۴ ص۴۰۹ ح۹ و راجع الخصال: ص۱۳۳ ح۱۴۴.
- ↑
قني الحياء قنواً ـ كرضي و رمي ـ: لزمه (القاموس المحيط: ج۴ ص۳۸۰ «قني»).
- ↑ الكافي: ج۴ ص۲۰ ح۳، بحار الأنوار: ج۷۴ ص۴۰۹ ح۹ و راجع الخصال: ص۱۳۳ ح۱۴۴.
- ↑
نكى: يقال: نكيت في العدوّ؛ إذا أكثرت فيهم الجراح و القتل، فوهنوا لذلك، و قد يُهمز لغة فيه، يقال: نكأت القرحة أنكؤها؛ إذا قشرتها؛ و المراد هنا جرح القلب و انكساره و وغر الصدر، و هو توقّده من الغيظ (اُنظر: النهاية: ج۵ ص۱۱۷ «نكي»).
- ↑
الكافي: ج۲ ص۲۶۰ ح۳، ثواب الأعمال: ص۲۱۷ ح۱، مشكاة الأنوار: ص۲۲۶ ح۶۲۶، جامع الأخبار: ص۳۰۵ ح۸۳۵ و فيهما «أنكر» بدل «نكى» و كلّها عن الإمام الصادق علیهالسلام نحوه، بحار الأنوار: ج۷۲ ص۸ ح۶ و راجع تاريخ دمشق: ج۴۳ ص۱۵۳ ح۹۱۳۶.
- ↑ غشّاهُ: أي غطّاهُ (النهاية: ج۳ ص۳۶۹ «غشا»).
- ↑ في بحار الأنوار: «أن يُعينَهُ» بدل «أن يَعنِيَهُ». و عَنيتُ به: أي اهتَمَمتُ به (النهاية: ج۳ ص۳۱۴ «عنا»).
- ↑ الكافي: ج۴ ص۲۴ ح۴، بحار الأنوار: ج۴۱ ص۳۶ ح۱۳.
- ↑
الكافي: ج۲ ص۲۳۹ ح۲۷ عن مهزم الأسدي، صفات الشيعة: ص۹۵ ح۳۴ عن أبي بصير و فيه «غير إخوانه» بدل «عدوّنا»، تحف العقول: ص۳۷۸ و ليس فيه «عدوّنا»، الغيبة للنعماني: ص۲۰۳ ح۴ و فيه «الناس بكفّه» بدل «عدوّنا»، بحار الأنوار: ج۶۸ ص۱۸۰ ح۳۹.
- ↑
اللحاء: قشر العود و الشجر (مجمع البحرين: ج۳ ص۱۶۲۶ «لحا»).
- ↑
الكافي: ج۴ ص۲۲ ح۸، كنز الفوائد: ج۲ ص۶۶، أعلام الدين: ص۳۲۷ كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۱۳ ص۴۳۲ ح۲۴.
- ↑ گیاهى دارویى، داراى شیرۀ مخصوص و بسیار تلخ؛ آلوئهوِرا.
- ↑
الرحيق: من أسماء الخمر، يريد خمر الجنّة (النهاية: ج۲ ص۲۰۸ «رحق»).
- ↑
مصادقة الإخوان: ص۱۴۵ ح۱ عن الإمام الصادق عن آبائه:، الأمالي للصدوق: ص۳۵۷ ح۴۳۹ عن وهب بن وهب عن الإمام الصادق عن آبائه: عنه صلی الله علیه و آله و فيه «شربة على عطش» بدل «من ظمأ»، الكافي: ج۲ ص۲۰۱ ح۵، ثواب الأعمال: ص۱۶۴ ح۲ كلاهما عن أبي حمزة عن الإمام زين العابدين علیهالسلام و ص۱۷۹ ح۱ عن مسمع كردين عن الإمام الصادق علیهالسلام و فيه «شربة ماء» بدل «من ظمأ»، بحار الأنوار: ج۷۴ ص۳۷۳ ح۶۷.
- ↑
سنن الترمذي: ج۴ ص۶۳۳ ح۲۴۴۹، سنن أبي داوود: ج۲ ص۱۳۰ ح۱۶۸۲ و فیه «مسلم» بدل «مؤمن» في المواضع کلها، مسند ابن حنبل: ج۴ ص۲۹ ح۱۱۱۰۱ کلها عن أبي سعید الخُدري، کنز العمال: ج۱۵ ص۸۲۶ ح۴۳۲۸۶.
- ↑
مجمع البيان: ج۱۰ ص۷۵۰ عن معاذ بن جبل، و راجع المحاسن: ج۲ ص۱۴۶ ح۱۳۸۶.
- ↑
بحار الأنوار: ج۷۴ ص۳۶۹ ح۶۰ نقلاً عن كتاب الغايات و في جامع الأحادیث للقمي (الغایات): ص۱۹۵ عن الإمام الصادق علیهالسلام، الجعفريّات: ص۵۵ عن الإمام الكاظم عن آبائه: عنه صلی الله علیه و آله نحوه.
- ↑
بحار الأنوار: ج۱۵ ص۳۷ ذيل ح۴۸ نقلاً عن الشيخ أبي الحسن البكري في كتابه الأنوار.
- ↑
و فیه اشارة إلی الآیة ۱۴ من سورة بلد: (أَوْ إِطْعَـٰمٌ فِى يَوْمٍ ذِى مَسْغَبَةٍ).
- ↑
تفسير القمّي: ج۲ ص۴۲۳ عن أبي بصير، بحار الأنوار: ج۲۴ ص۲۸۲ ح۶.
- ↑ خداوند عزّ و جلّ میفرماید: (یا طعام دادن در روز قحطی و گرسنگی) (بلد: آیۀ ۴).
- ↑ القَوصرة: هي وعاء من قصب يُرفع فيه التمر. و يُشدّد و يخفّف (لسان العرب: ج۵ ص۱۰۴ «قصر»).
- ↑ جراب: هو وعاء من إهاب [: جلد] الشاء، لا يُوعى فيه إلّا يابس (لسان العرب: ج۱ ص۲۶۱ «جرب»).
- ↑ في نسخة: «قرّبه» بدل «عرّفه» (هامش المصدر).
- ↑ كشف اليقين: ص۱۳۶ ح۱۲۹.
- ↑ المناقب لابن شهرآشوب: ج۲ ص۷۳، بحار الأنوار: ج۴۱ ص۲۷ ذيل ح۱.
- ↑ البلد: ۱۱ ـ ۱۶.
- ↑ المدَّثِّر: ۳۸ ـ ۴۷.
- ↑ الحاقّة: ۳۱ ـ ۳۶.
- ↑ يس: ۴۷.
- ↑ الفجر: ۱۷ ـ ۱۸.
- ↑
الأدب المفرد: ص۴۶ ح۱۱۲، السنن الكبرى: ج۱۰ ص۵ ح۱۹۶۶۸ كلاهما عن ابن الزبير، كنز العمّال: ج۹ ص۵۳ ح۲۴۹۰۴؛ مكارم الأخلاق: ج۱ ص۲۹۷ ح۹۳۲، مشكاة الأنوار: ص۳۷۴ ح۱۲۲۲، عيون الحكم و المواعظ: ص۵۳۹ ح۹۹۸۹ عن الإمام عليّ علیهالسلام وفيه «أخوه» بدل «جاره».
- ↑
تاريخ دمشق: ج۶۴ ص۱۹۶، كنز العمّال: ج۱۶ ص۷۳ ح۴۳۹۸۳.
- ↑
صحيح مسلم: ج۴ ص۱۹۹۰ ح۴۳، صحيح ابن حبّان: ج۱ ص۵۰۳ ح۲۶۹ كلاهما عن أبي هريرة نحوه، كنز العمّال: ج۱۵ ص۸۲۴ ح۴۳۲۷۷؛ الأمالي للطوسي: ص۶۳۰ ح۱۲۹۶، الطرائف: ص۳۲۳ كلاهما عن أبي هريرة نحوه، بحار الأنوار: ج۸۱ ص۲۲۰ ح۱۹.
- ↑
دعائم الإسلام: ج۲ ص۳۵۱ ح۱۲۹۷.
- ↑
طاوٍ: أي خالي البطن جائع لم يأكل (النهاية: ج۳ ص۱۴۶ «طوا»).
- ↑
المحاسن: ج۱ ص۱۸۲ ح۲۹۰، ثواب الأعمال: ص۲۹۸ ح۱ كلاهما عن فرات بن أحنف، عوالي اللآلي: ج۱ ص۳۴۴ ح۱۲۱ كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج۷۴ ص۳۸۷ ح۱۱۱.
- ↑
و «سَکینة» (بفتح السین و بدون الألف و اللام) اسمٌ مشترك بین لغة العرب و أخواتها.
- ↑ اعترّهُ: إذا أتاه متعرّضاً لمعروفه (النهاية: ج۳ ص۲۰۴ «عرر»).
- ↑ في بحار الأنوار: «غَرَضاً».
- ↑ علل الشرائع: ص۴۵ ح۱، تفسير العياشي: ج۲ ص۱۶۷ ح۵ نحوه، بحار الأنوار: ج۱۲ ص۲۷۱ ح۴۸ و راجع: مجمع البيان: ج۵ ص۳۲۴.
- ↑
في الطبعة المعتمدة: «و فيهم»، و التصویب من طبعة مؤسسة دار الحديث.
- ↑
الكافي: ج۲ ص۶۶۸ ح۱۴، المحاسن: ج۱ ص۱۸۲ ح۲۹۲ و فيه «أمسى» بدل «بات» و كلاهما عن عبيداللّٰه الوصافي، الأمالي للطوسي: ص۵۲۰ ح۱۱۴۵ عن المجاشعي عن الإمام الرضا عن آبائه: عنه صلی الله علیه و آله و ليس فيهما ذيله من «قال و ما» نحوه، بحار الأنوار: ج۷۴ ص۳۶۹ ح۵۸؛ المصنّف لابن أبي شيبة: ج۷ ص۲۱۸ ح۸، البداية و النهاية: ج۸ ص۳۳۹ كلاهما عن ابن عبّاس و ليس فيهما ذيله من «قال و ما» نحوه، كنز العمّال: ج۹ ص۵۳ ح۲۴۹۰۶.